قَالَ اللهُ الحَكِيمُ فِي كتابِهِ الكريمِ:
وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الارْضِ مَالَهَا مِنْ قَرَارٍ. يُثَبِّتُ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيٰوةِ الدُّنْيَا وَ فِي الآخِرَةِ وَ يُضِلُّ اللهُ الظَّالِمِينَ وَ يَفْعَلُ اللهُ مَا يَشَاءُ.
«و مثل كلمۀ خبيثه همچون درخت خبيثي ميباشد كه از روي زمين از بيخ و بن كنده شده و برآمده است و ثبات و قراري ندارد. خداوند ثابت ميدارد آنان را كه ايمان آوردهاند به گفتار ثابت در زندگاني در دنيا و در آخرت، و خداوند گمراه ميسازد ستمكاران را، و خداوند هر كاري را كه بخواهد انجام دهد بجاي ميآورد.»
حضرت استاذنا الاعظم آيةالله علاّمه سيّد محمّد حسين طباطبائي - تغمّدهالله أعلي درجات جنانه - در تفسير مبارك خود چنين إفاده فرمودهاند:
إجْتِثاث به معني اقْتِلاع يعني از بيخ بركندن است. گفته ميشود: جَثَثْتُهُ و اجْتَثَثْتُهُ يعني قَلَعْتُهُ و أقْلَعْتُهُ. و جُثّ با ضمّه به زمين برآمده گويند مثل تپّه، و جُثَّة به معني شخص مشهود است. اين طور در «مفردات» آورده است.
و كلمۀ خبيثه در مقابل كلمۀ طيّبه ميباشد، و لهذا بر سر آن نيز اختلاف كردهاند و هر گروهي آن را به معنائي تفسير كرده است كه در مقابل تفسير معناي كلمۀ طيّبه قرار گرفته است.
و همچنين در معني شجرۀ خبيثه اختلاف نمودهاند. بعضي گفتهاند: مراد «حنظل» است، و بعضي گفتهاند: «كَشُوث» ميباشد و آن عبارت است از گياهي كه بر خار و بر درخت ميپيچد نه در زمين ريشه دارد و نه بر روي خود برگ. و بعضي گفتهاند: مراد «سير» است و بعضي گفتهاند: مراد «درخت خار» و بعضي گفتهاند: «طَحْلَب» (خزه) ميباشد و بعضي گفتهاند «كُمْأة» است (نوعي قارچ) و بعضي گفتهاند: هر درختي كه ميوۀ گوارا نميدهد.
و در تفسير آيۀ سابقه، حال اين اختلافات را دانستي، و أيضاً دانستي آنچه را كه تدبّر نتيجه ميداد در معني كلمۀ طيّبه و آنچه را كه كلمۀ طيّبه به آن مثال زده شده بود، و آن نتيجه بعينه در مقابل آن يعني در كلمۀ خَبيثه و آنچه كه كلمۀ خبيثه به آن مثال زده شده است بدون يك حرف كم و زياد ميآيد.
بنابر آنچه گفته شد: مراد از كلمۀ خبيثه «كلمۀ شِرك» ميباشد كه تمثيل به شجرۀ خبيثهاي شده است كه مفروض آن است كه از روي زمين بركنده گرديده نه أصل ثابتي دارد و نه سكون و قراري. و بنا به فرض چون خبيثه ميباشد جز ضرر و جز شرّ از آن اثري تراوش نمينمايد.
امّا گفتار خداوند تعالي: يُثَبِّتُ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ تا آخر آيه از آن چنين به دست ميآيد كه: «بالقول» متعلّق است به يُثَبِّتُ نه به آمنُوا، و بآء هم براي آلت و يا براي سببيّت ميباشد نه از براي تعديه. و قوله: « فِي الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فِي الآخِرَة أيضاً متعلق است به يثبّت نه به ثابت.
و بازگشت معني آن بدين صورت ميگردد كه: كساني كه ايمان آوردهاند،زماني كه بر ايمانشان ثبات ورزند و استقامت نمايند، خداوند آنان را در دنيا و آخرت بر قول ثابت نگاه ميدارد. و اگر تثبيت خدائي نبود ثبات خودشان ارزشي نداشت و منفعتي بدانها نميبخشيد.
بنابر اين مرجع همۀ امور به سوي خداست. و عليهذا گفتار خداوند كه ميگويد: يُثَبِّتُ اللهُ الَّذِينَ آمنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ در باب هدايت موازن گفتار اوست: فَلَمَّا زَاغُوا أزَاغَ اللهُ قُلُوبَهُمْ (آيۀ 5، از سورۀ 61: صَفّ) «چون بني اسرائيل از راه درست انحراف پيدا كردند خداوند دلهايشان را منحرف گردانيد» در باب ضلالت.
مگر اينكه ميان اين دو باب فرقي موجود است، و آن اين است كه هدايت از جانب خداوند سبحانه شروع ميشود و بر آن هدايت بنده مترتّب ميگردد. اما ضلالت از بنده به واسطۀ سوء اختيار او شروع ميشود و خداوند جزاي آن را ضلالت بر روي ضلالت ميدهد، همان طور كه گفته است: وَ مَا يُضِلُّ بِهِ إلَّا الْفَاسِقِينَ. (آيۀ 26، از سورۀ 2: بقره). «(خداوند با مثلي كه ميزند بسياري را به واسطۀ آن گمراه ميكند و بسياري را به واسطۀ آن هدايت ميكند) و گمراه نميكند به واسطۀ آن مگر فاسقان را.»
و آيات وارده در قرآن تكاثر دارد در اينكه هدايت از جانب خداوند سبحانه ميباشد و أحدي غير از خدا در آن دخالتي ندارد.
باري يكي از مصاديق أعظم شجرۀ خبيثه، طائفۀ بنياُميّه هستند كه در قرآن كريم از آن نيز به شجرۀ ملعونه نام برده شده است.
(«الميزان في تفسير القرآن» ج 12، ص 51 و ص 52.)