[نسخه چاپی ]
|
[بازگشت به صفحه قبل]
| تاريخ ارسال[1388/08/07] | تعداد
بازدید []
|
|
|
اين كتاب كه مشتمل بر يك مقدمه و چهار فصل و يك خاتمه است به انگيزه پاسخ و نقد نظريّات و شبهات دكتر عبدالكريم سروش پيرامون وحي و رسالت تدوين شده است كه با ذكر وهميّاتي ناصواب و لاطائلاتي بيبنيان پنجه در پنجه شاهين آسمان رسالت و ولايت درافكنده و پاي در جاي پاي پيامبران و رسل نهاده و از مقام و منزلت قرآن و رسل دم ميزند و آن دو را در ترازوي وهم و خيال خويش به سنجش در آورده است و سخن از صحيح و سقيم و صدق و كذب آيات بيّنات ميراند و برخي را منزّل من عند الله و بعضي را ساخته و پرداخته خيال و وهم بشري ميشمارد.
از آنجا كه پاسخ برخي از بزرگان و فضلاء در مقام رد و پاسخگوئي به اين شبهات چه بسا خود داراي نقاطي شبهه برانگيز و حتي خارج از حيطه مورد بحث مينمود و باعث تقرير و تثبيت نظريّات الحادي صاحب مقاله ميشد مؤلف محترم تأمّلي هم در اين پاسخها نمودهاند.
فصل اول اين كتاب در توحيد افعالي است و در نهايت به اثبات ميرسد كه چون انبياء و اولياء الهي در توحيد افعالي به غايت رسيدهاند فعل و ارادة ايشان در طول فعل و ارادة الهي است و توحيد افعالي در افعال و امور پيامبران و اولياء الهي ظهور مييابد و با اين حساب ديگر خطائي در فعل و قول و احوال و افكار ايشان راه ندارد و هرگز متأثر از محيط پيراموني و زمان حيات مادّي خويش نميباشند و احوال و اطوار مختلف در ايشان تأثير نميگذارند.
فصل دوم اين كتاب كه در آن به بررسي حقيقت علم و ادراك پرداخته و نگاه و تحليل عرفاء بالله را در علم انبياء و اولياء كُمّل الهي عليهم السّلام تبيين ميكند خواننده را به اين نتيجه ميرساند كه اولياء الهي چون فاني در اسم عليم پروردگار ميشوند و به بقاء حضرت حق باقي ميگردند لذا حقيقت علمي ايشان هيچ حدّ و مرزي نميشناسد و رؤيت وقائع و مطالب گذشته و حال و آينده براي ايشان به علم حضوري است. و در علم حضوري نيز خطا و ضلالت و گمراهي راه ندارد.
فصل سوم اين كتاب كه در تحليل حقيقت وحي و الهام است خواننده را با حقيقت وحي آشنا ميسازد كه وحي عبارت است از وصول به مرتبه تقدير و مشيّت الهي و القاء مطالب و معاني از آن افق بلند بر نفس آدمي، و در نهايت با توسعه در معني وحي كه مستفاد از مصاديق مورد استفاده آن در موارد مختلفه از آيات و روايات ميباشد. اين نتيجه براي خواننده حاصل ميگردد كه وحي و الهام اختصاص به يك عدّه خاص از برگزيدگان خداي متعال ندارد ليكن بين وحي به پيامبران الهي با سايرين فرق است.
فصل چهارم كه آخرين فصل اين كتاب است در آن به بررسي مطالب مطرح شده از طرفين پرداخته ميشود و مؤلف محترم نتيجه گيري ميكنند كه پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم نه چون زنبور مولّد و نه مانند طوطي مقلّد است بلكه چون به حقيقت اسماء و صفات الهي دست يافته و وفود در حريم عصمت و طهارت نمودهاند لذا جاودانگي و ابديّت در انحصار كلام ايشان ميباشد و قلب ايشان به روي حقائق نهفته و مكتوم هستي باز است و تشبيه حقائق وحياني و واردات قلبي ايشان به واردات قلبي شعراء در قالب كلّي اشتباه است.
از طرفي هم مؤلف محترم اشكال بر صاحب مقاله را در پيروي از مباني عرفاء بالله علي الخصوص قول به وحدت وجود دانستن دور از انصاف ميدانند و به اين مطلب متذكر ميشوند كه چون در هر مطلبي به پاسخ صحيح و درست نرسيديم حق نداريم مباني محكم و متقن عرفاء عاليمقداري چون حضرت مولانا جلال الدّين محمّد بلخي و جناب محيي الدّين عربي و ملاصدراي شيرازي رضوان الله تعالي عليهم اجمعين را به باد نقد و انتقاد بگيريم.
|
|
|
.
|
|
287
|
|
|