/ 6
  • fullscreen

جلسه ۴

1
  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  •  

  • دربارۀ قاعدۀ لاضرر عرض شد مرحوم شیخ الشریعه ادعای تواتر کردند و بعضی هم ایشان را تضعیف کردند که وجه تواتر ایشان را عرض کردیم.

  • در مورد قاعدۀ لاضرر، همان طوری که عرض شد یک وقتی ما بحث می‌کنیم که این عبارت لاضرر و لاضرار در چه روایاتی آمده؟ یک وقتی ما در اثبات قاعدۀ لاضرر بحث می‌کنیم ولو اینکه با آن عبارت هم نیامده باشد، آنی که قوم درصدد اثبات آن هستند این است که اثبات این قاعده بشود با لفظ لاضرر و لاضرار، ولی آنچه که قبلاً مطرح شد، این است که ما نیازی به اثبات این قاعده با این لفظ نداریم، به اندازۀ کافی و وافی در ادلّه، نفی لاضرر شده ولو با عبارت لاضرر و مادۀ لاضرر، یا اینکه با مادۀ دیگر، چه بالصّراحه و چه بالکنایه، اما فعلاً در مقام اثبات این قاعده ما می‌رویم سراغ آن روایاتی که با این لفظ لاضرر، مطلب را بیان کردند.

  • قضایایی که این روایت، حکایت از آن قضایا می‌کند به این عنوان لاضرر، چند قضیه است که یکی از آن قضایا، قضیۀ سمرة بن جندب است.

  • در کتب خاصه این قضیۀ سمرة بن جندب را به دو طریق بیان کردند.

  • یکی از آنها طریق زراره است که زراره از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند و راویِ از زراره، یکی عبداللَه بن بُکیر است که در این روایت به این صورت است،کلینی در کافی جلد پنج صفحه ٢٩٢، این چاپی که من دارم این است حالا نمی‌دانم درچاپهای دیگر...

  • سؤال استاد: همین یک چاپ است؟

  • جواب: بله.

  • همین یک چاپ است، چون من وقتی که مراجعه کردم به همین آدرسی است که می‌دهم.

  • سؤال استاد: درمن لایحضره الفقیه و اینها هم یکی است یا تهذیب و اینها فرق می‌کند؟

  • جواب: فقیه دو تاست ، تهذیب واستبصار...

  • در هر صورت من این آدرسی که می‌دهم طبق آن نسخه‌ای است که الآن دارم.

  • هم در تهذیب و هم در فقیه، ٤ جلدی، آن هم به همین آدرسی است که می‌دهم، حالا دیگر خودتان با چاپ خودتان تطبیق کنید ببینید با کدام مطابق است.

  • در کافی جلد پنج صفحه ٢٩٢، روایتی نقل می‌کند از عدة من اصحابنا از احمد بن محمد بن خالد برقی، از پدرش محمد بن خالد برقی عن عبداللَه بن بُکیرعن زراره، خب این سند، سند بسیار عالی است، فقط تنها چیزی که در این سند می‌ماند این است که در محمد بن خالد برقی، تضعیف کردند ایشان را به جهت اینکه از ضعاف نقل روایت می‌کند، ولی این تضعیف موجب ضعف در این روایت نمی‌شود به جهت اینکه گرچه ایشان از بعضی از ضعاف هم نقل بکند، ولی در خصوص این روایت سند به عبداللَه بن بکیر دارد، عبداللَه بن بکیر هم شخص موثقی است و او از زراره نقل می‌کند و مطلب تمام است .

  • آن وقت عبارتی که در اینجا زراره از امام باقر نقل می‌کند، آن عبارت این است: کان لهُ عذق فی حائط لرجل من الانصار و کان منزل الانصاری بباب البستان و کان یمرّبه الی نخلته علی نخلته... تا می‌رسد به اینجا که فقال رسول اللَه صلی اللَه علیه و آله اذهب فاقلعها و ارم بها الیه. این را بِکن و بیانداز جلویش، فانه لاضرر و لاضرار، یعنی این یک جملۀ لاضرر و لاضرار

جلسه ۴

2
  • در این روایت صحیحاً و مسنداً نقل شده،

  • سؤال: ...؟

  • جواب: نه، خیلی، عده‌ای آمدند نقل کردند، این ارسال نیست،

  • سؤال: عدّه من اصحابنا مشخص است؟

  • جواب: بله عدة من اصحابنا مشخص است یعنی یک مسألۀ معروفی است، عده‌ای از علما نقل کردند همه، از احمد، چون احمد بن محمد بن خالد برقی، ایشان مجلس درس داشت، و در این مجلس درس، خب علماء، راویان احادیث و امثال ذلک ،اینها از هر طبقه‌ای می‌آمدند، لذا عدة من اصحابنا که به احمد بن محمدخالد برقی می‌خورد قطعاً اینها افراد خیلی موثقی بودند بطوری که کلینی به اینها اتکاء دارد، یعنی کلینی به خاطر کثرت روات آمده حذف کرده نه بخاطر مجهول بودن در راوی، چون همانطوری که عرض کردم، احمد بن محمدخالد برقی اصلاً مجلس بحث داشته، لذا خصوص افرادی که در مجلس بحث بودند دیگر نمی‌آمدند اینها را ذکر بکنند، این‌ها را می‌گفتند: عدة من اصحابنا .

  • لذا روایت ابن بکیر اگر جایی کسی اشکالی به آن کرده باشد، در همین محمد بن خالد برقی است که ایشان از ضعاف نقل می‌کند ولی خب بر فرض این حرف را قبول بکنیم در... چون ابن غضائری، خیلی به حرفهایش اعتماد هم نمی‌شود کرد، این را هم شما بدانید ، این ابن غضائری، همه را می‌گذارد کنار، یعنی خلاصه، تک و توکی را بیشتر باقی نمی‌گذارد، به تضعیفهای ابن غضایری نمی‌شود خیلی توجه کرد

  • سؤال: ...؟

  • جواب: بله، دیگر بر طبق مذاق خودش خیلی‌ها را...، حتی کسانی را هم که فی الجمله درآنها به نظرش یک انحرافی را تشخیص می‌داده، آمده اینها را تضعیف کرده، که خب، البته ضعف به خودش برمی‌گردد، به هر صورت به تضعیف ابن غضایری نمی شودتوجه کرد و بر فرض صحّت کلام ایشان، در خصوص این روایت که محمد بن خالد برقی باشد چون از عبداللَه بن بکیر نقل می‌کند، این روایت، روایت صحیح السّند می‌شود، از این نقطه نظر دیگر این روایت، مسأله ندارد

  • سؤال: ...؟

  • جواب: چرا؟

  • سؤال: به خاطر اینکه خورده دیگر،

  • جواب: نه نخورده دیگر،

  • سؤال: ...؟

  • جواب: عن ابیه که محمد بن خالد باشد دیگر، پدر احمد بن خالد، محمد بن خالد است

  • سؤال: ...؟

  • جواب: نه، عدة من اصحابنا ندارد، یعنی در روایت کلینی عدة من اصحابنا ندارد، کدام روایت است؟

  • سؤال: ...؟

  • جواب: نه، عدة من اصحابنا مال ابتدای روایت است. کلینی از عدة من اصحابنا نقل می‌کند.

  • این یک روایت است که عبداللَه بن بکیر به این نحو از زراره نقل می‌کند و زراره هم به این کیفیت.

  • این روایت را عبداللَه بن مَسکان، از زراره به عبارت دیگری نقل می‌کند، آن روایت این است، حالا مثل اینکه در خصوص اینجا نیاوردند این روایت را، اما ابن مسکان در اینجا دارد که کلینی هم این را می‌آورد، البته در صفحه ٢٩٤ همان جلد،کلینی می‌آورد، این روایت ابتداءش علی بن محمد بن بندار است، عن احمد بن ابی عبداللَه عن ابیه؛ عن بعض اصحابنا، که خب اینجا روایت

جلسه ۴

3
  • مرسل می‌شود عن عبداللَه بن مسکان عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام قال انّ...

  • در اینجا اگر به این روایت توجه کنید و این دو روایت را در کنار هم بگذارید، در اینجا به این نکته می‌رسید که روایتی را که زراره نقل کرده یا در مجلس واحدی بوده و هم عبداللَه بن مسکان و هم عبداللَه بن بکیر هر دو این روایت را شنیدند از زراره، و بعد آنها در مقام نقل، هر کدام آمدند نقل به معنا کردند، چون زراره که واحد است دیگر، امام هم که نمی‌آید برای زراره دو دفعه یک چیزی را بگوید، زراره آمده از امام باقر علیه السلام یک مطلب را شنیده، بعد آمده این را نقلش کرده، دو نفر آمدند آن را شنیدند، حالا یا بیشتر، و هر کدام از اینهاچون عین عبارت زراره را ننوشتند، لذا اینها در نقلی که آمدند کردند کم و زیاد شده ولی کم و زیاد به اصل مطلب ضرر نمی‌زند حالا جهتش را هم عرض می‌کنم که اگر قرار باشد کم یا زیاد به اصل مطلب ضرر بزند، آنجا قاعده چه جاری می‌شود ، ولی به اصل مطلب در اینجا ضرر نمی‌زند چون یکی در اینجا آمده گفته که...، البته خب روایت ابن مسکان یک خورده شرح و تفضیلش بیشتر است شاید تقریباً یک برابر و نیم یا بیشتر، حدود دو برابر روایت عبداللَه بن بکیر است، حالا یا مثلاً ابن مسکان دقّتش بیشتر بوده یا اینکه عبداللَه بن بکیر ضرورتی در نقل مفصل این روایت نمی‌دیده، به هر صورت ابن مسکان آمده این را مفصلتر نقل کرده.

  • در روایت ابن مَسکان داریم که پیغمبر فرمودند: انّک رجل مُضارّ و لاضرر و لاضرار علی مومن، انّک رجل مضار در روایت عبداللَه بن بکیر نیامده علی مومن هم در روایت عبداللَه بن بکیر نیامده، هر دوی اینها در روایت عبداللَه بن مسکان است، یا بنابر نقلی مُسکان،چون بعضاً مُسکان هم ضبط کردند.

  • از اینجا استفاده می‌شود که زراره، یک راوی بوده و از امام باقر یک روایت نقل کرده. یا اینکه خود زراره آمده یکجا کمتر برای عبداللَه بن بکیر نقل کرده و بعد عبداللَه بن مسکان آمده، در یک مجلس دیگر، موردی، سؤالی پیش آمده، آمده یک خورده مفصّل تر صحبت کرده همانطور که دأب ما هم همین است، یک وقت فرض کنید که یک قضیه که می‌خواهیم نقل بکنیم، یک خورده مختصر می‌گوئیم اما همین قضیه را بخواهیم برای شخص دیگر نقل بکنیم مفصلترش می‌گوئیم به خاطر اینکه در خود قضیه خللی به وجود نیاید، اما اگر این قضیه نکاتی در آن باشد که تذکر آن نکات در اثبات آن قضیه مهم باشد حتماً راوی باید آن نکات را ذکر بکند.

  • من باب مثال در این روایت می‌بینیم که ؛

  • اولاً: طریق سمرة بن جندب با طریق آن انصاری یکی بوده و این خودش یک مسألۀ مهمی است که بعداً در باب لاضرر پیش می‌آید.

  • یکی اینکه می‌آمده و اذن نمی‌گرفته؛ این هم خیلی مهم است که اذن نمی‌گرفته، پیغمبر آمدند و قبل از آنکه به او پیشنهاد بکنند فرمودند که اذن بگیر، چرا اینکار را انجام نمی‌دهی؟ و او قبول نکرد و بعد پیغمبر آمدند وفرمودند انّک رجل مضار و لاضرر و لاضرار...

  • حالا اگر ما باشیم و این روایت عبداللَه بن بکیر و عبداللَه بن مسکان، در اینکه انّک رجل مضار، آیا باید در روایت باشد یا نباشد تا اینکه قاعدۀ لاضرر ما در معنای خودش تام باشد؟

  • نه، می‌بینیم که انّک رجل مضار، تو مردی هستی که اصلاً دنگت گرفته که ضرر بزنی،تو اصلاً یک همچنین آدمی هستی، نه، می‌بینیم یک همچنین چیزی نیست، همان لاضرر و لاضرار معنا را می‌رساند .

  • لاضرر و لاضرار علی مؤمن، آیا علی مؤمن هم باید بیاید تا اینکه معنا تمام بشود یا نباید بیاید؟ که بعضی آمدند از این وجود علی مؤمن یک استفاده کردند ایمان و فلان و این حرفها را، نه، البته اینهابحثش بعداً می‌آید. ما فعلاً از باب اختصار و اجمال می‌گوییم. وجود علی مومن خیلی دخالتی در این قاعده ندارد، پیغمبر فرمودند، لاضرر و لاضرار، ضرر و ضراری، نبایستی که

جلسه ۴

4
  • باشد، حالا چه طرفتان مؤمن باشدیا نباشد

  • سؤال: ...؟

  • جواب: بله، عرض کردم که حالا اینها صحبتش می‌شود دیگر، در همین موارد غیر اسلام هم می‌خواهیم ببینیم که آیا این در اینجا آمده یا نیامده ؟یک روایتی را صدوق نقل کرده که در آنجا فی الاسلام آورده در همان بحث استنقاض و این حرفها ، در ارث مسلم از یهودی، در آنجا این مسأله آمده، حالا فعلاً یواش یواش، حالا ما داریم می‌آییم این تو ببینیم چه خبر است؟ چه چیزی پیدا می‌کنیم؟ تاکجا برسیم؟ شاید به خیلی جاها این قاعده برسد وما را به یک جاهایی ببرد و به یک جاهایی ما را سوق بدهد!

  • به حسب ظاهر وقتی که نگاه می‌کنیم می بینیم علی مؤمن خیلی نقشی در اینجا ندارد، حالا به هر صورت مثل انّک رجل مضار نیست، به آن عنوان نیست.

  • پس بنابر این، این روایت ما بخصوص از یکی از این دو حال خارج نیست، یا خود زراره آمده این روایت را به دو صورت بیان کرده، یا اینکه آن راویها آمدند نقل به معنا کردند، خودشان شنیدند بعد آمدند نقل به معنا کردند، یکی کمتر نقل کرده، یکی بیشتر نقل کرده.

  • بعضی آمدند در اینجا یک نظری دادند و آن اینکه این انک رجل مضار و لا ضرر و لا ضرار علی مؤمن، این کلام مضارّ و علی مؤمن تفضیل و شرح کلام پیامبر است نه اینکه کلام پیغمبر است، کلام پیغمبر همان لا ضرر و لا ضرار است ولی راوی در اینجا، یک علی مؤمن را هم اضافه کرده، خب دیده، مقام، مقام مسلمانها و فلان...

  • ... در مقام بیان کلام پیغمبر و بیان قاعده هست منافات دارد، یک وقتی یک کسی می‌خواهد یک خبری را نقل بکند خب کم یا زیاد کردن آن خبر اشکال ندارد، اومی آید به پیغمبر آن حرف را می‌زند، پیغمبر می آید آن جواب را به او می‌دهد، این حرفها را می‌زند و این جور می‌شود، آن جور می‌شود.

  • ولی یک وقتی شما داری کلام پیغمبر را نقل می‌کنی وکلام پیغمبر نقل کردن دقت می‌خواهد. پیغمبر فرمودند یک درخت به تو می‌دهم خب بگوید پیغمبر فرمودند ١٠تا درخت به تو می‌دهم، نه، درنقل کلام پیغمبر، روات اعتناء داشتند به اینکه، خصوص آن معنای ضبطی را لحاظ بکنند، پس بنابر این اینکه ما بگوئیم در لاضرر و لاضرار علی مومن ، علی مؤمن را خود راوی آمده از خودش در مقام شرح اضافه کرده، این خیلی بعید است، این قابل قبول نیست برای یک راوی امثال زراره‌ یا عبداللَه بن بکیری که بیاید بگوید پیغمبر فرمودند ضرر و ضرار بر مؤمن نیست، بر مؤمن نیست این گرچه یک کلامی است که خیلی حالا مفید نیست و یا افاده‌اش کم است یا فرعی بر آن مترتب می‌شود یا نمی‌شود؟ ولی انتساب کلام به پیغمبر، این خیلی بعید است که یک راوی بیاید از خودش اضافه بکند، بله ممکن است اشتباهاً کم کرده باشد که حالا در بحث کم و زیاد و اینها، در آنجا می‌آئیم می‌گوئیم که در مسألۀ زیادت و نقصان، اصل مُحکّم در آنجا چیست؟

  • پس بنابر این این روایت با آن روایت ابن مسکان، خیلی تفاوت ندارد، فقط در شرح تفاوت دارد، هر دوی اینها از زراره است و زراره هم از امام باقر نقل کرده است.

  • یک روایت دیگر است که صدوق نقل می‌کند، یعنی سند صدوق به روایت حسن بن زیاد صیقل می‌رسد و این را صدوق در من لایحضر جلد سوم صفحۀ٥٩نقل می‌کند، فروی الحسن الصیقل عن ابوعبیده الحذّاء قال، قال ابوجعفر علیه السلام، فلان، بعد روایت تقریباً از نقطه نظر متن خیلی کمتر از آن روایت و صحیحۀ ابن بکیر و روایت عبداللَه بن مسکان است، در این روایت لاضرر و لاضرار اصلاً نیامده بلکه در اینجا حضرت فرمودند: ما اراک یا سمره الّا مضاراً، تو یک آدم ضرر زننده‌ای هستی، اذهب یا فلان، فاقطعها واضرب بها وجهه، برو بزن به سرش! درخت را بکن بیانداز دور،

جلسه ۴

5
  • دیگر اینکه پیغمبر فرمودندپول یک درخت را بهت می‌دهم، دو تا درخت می‌دهم، ده تا درخت به جایش می‌دهم، این حرفها، هیچی ندارد، فقط در اینجا دارد که دلت می‌خواهد این درخت را به این بدهی، یک درخت من در بهشت بهت می‌دهم، تمام اینها دراین روایت حذف شده و خب این سند، سند ابوعبیده حذّاء است و اصلاً کاری به زراره ندارد، حالا امام باقر علیه السلام در مجلس درس بودند، قطعاً این روایت را بیان کردند ، اگر باشد، این آقا آمده خلاصه‌اش کرده، خلاصه گیری کرده، آن آقا آمده به طور مفصل تر بیان کرده، ممکن هم هست امام باقر در دو جلسه و در دو مطلب مسأله را فرموده باشد.

  • نکته این است که لاضرر و لاضرار در اینجا نیست، این مطلب است، البته این سند صدوق در مشیخه‌اش به حسن صیقل از محمد بن موسی متوکل است علی بن حسین بن سعد آبادی است، احمد بن ابی عبداللَه برقی است و عن ابیه که عبداللَه برقی باشد، یونس بن عبدالرحمن باشد و حسن بن زیاد صیقل.

  • در اینجا لاضرر و لاضرار نیست روی این حساب ، مسأله مختلف فیه شده که آیا قاعدۀ لاضرار ثابت است یا ثابت نیست؟

  • اگر ما سند صدوق در مشیخه را صحیح بدانیم و روایت حسن بن صیقل ثابت بشود، آن وقت در اینجا این مسأله پیدا می‌شود که در دوران امر بین زیاده و نقیصه، اصل محکّم در اینجا چیست؟چون در دوروایت لاضرر و لاضرار داریم ودراین روایت نداریم .

  • قبل از اینکه به این مطلب برسیم و این روایات را شرح بدهیم، تذکر این مطلب لازم است که ما هر چه تفحص کردیم در این مجامع احادیث، این قاعده را به نحو لاضرر و لاضرار فی الاسلام پیدا نکردیم یعنی نه در کتب خاصه لاضرر و لاضرار فی الاسلام است و نه در کتب عامه.

  • بله، مرحوم صدوق در فقیه در بحث ارث، ظاهراً اگر اشتباه نکنم اول کتاب موالید ؛ در آنجا یک روایتی را نه مسنداً بلکه به عنوان قول النبی ذکر می‌کند و منه ما قاله النبی لاضرر و لاضرار فی الاسلام، به این عبارت، البته عبارت دیگری هم دارد ولی این در آن نیست، ولی چون در اینجا سند این روایت که فی الاسلام است را ذکرنمی کند و قطعاً اگرایشان این روایت فی الاسلام را داشت درفقیه می‌آورد یعنی چه در بحث ارث، یا در کتاب المعیشه و یا در امثال ذلک، در همان کتاب مضاربه و اینها، در اینها این روایت فی الاسلام را می‌آورد در حالتی که ایشان در دو جا در فقیه این روایت را ذکر می‌کنند و در هر دو جا فی الاسلام را ندارد.

  • این معلوم می‌شود که حالابرای ایشان یک سبق ذهنی بوده در اسلام، یا اینکه در یک جائی دیدند، به هر صورت این فی الاسلام، از نقطۀ نظر روایی ثابت نمی‌شود پس بنابر این ما نمی‌توانیم این قاعده را به عنوان یک قاعدۀ لاضرر و لاضرار فی الاسلام تلقی بکنیم، بلکه آنچه که در احادیث ما هست یا در کتب عامه، یا لاضرر و لاضرار است یا اینکه اصلاً لاضرر و لاضرار هم نیست، انّک رجل مضار است.

  • در اینجا یک روایت است که کلینی نقل می‌کند و سند کلینی را هم عرض کردیم از عدة من اصحابنا، از احمد بن محمد بن خالد عن ابیه و به عبداللَه بن بکیر و اینها می‌رسد، روایت دومی که صدوق نقل می‌کند سند صدوق با سند کلینی تفاوت دارد، سند صدوق در فقیه، طبق آنچه که در نظرم هست، این در سندش اشکالی نبود چون بالاخره سند صدوق با آن سند کافی فرق می‌کند. به هر صورت در سند صدوق که به عبداللَه بن بکیر می‌رسد هیچ جای خدشه‌ای نیست، حالا فردا من خود آن فقیه را می‌آورم که از روی خودش آن سندش ذکر بشود، خب مشیخه‌اش هم مشخص است دیگرکه به چی می‌رسد.

  • در این دو تا روایت که از طریق عبداللَه بن بکیر است منتهی روایت ابن بکیر، یکی از طریق صدوق است، یکی هم از طریق کافی و کلینی است در این روایت عبداللَه بن بکیر که فقط این است « و قال لا ضرر و لا ضرار» و این دو تا روایتی که صدوق در فقیه آورده و کلینی ه

جلسه ۴

6
  • م در کافی آورده حتی در یک لفظ هم تفاوت پیدا نمی‌کند، پس معلوم می‌شود در اینکه وقتی که ابن بکیر نقل کرده، آن راوی که آمده از ابن بکیر نقل بکند بعینه این را نوشته و همان نوشته را آمده برای دیگران روایت کرده، چون اگر آن هم می‌خواست این را روایت بکند، قطعاً در خود بیان هم تفاوت پیدا می‌کرد، گرچه روایت ، دو تا سندمتفاوت دارد، ابن بکیر در یک مجلس یک جور بیان می‌کند و[درمجلس دیگربا کمی اختلاف همان رابیان می کند] چون آدم که حافظه‌اش آنقدر نیست که یک عبارت را دقیقا مثل هم بیاورد.

  • چون روایات در الفاظ باهم فرق می‌کند، معلوم می‌شود آنهایی که آمدند از ابن بکیر نقل کردند باز آنها نقل به معنا کردند، منتهی در مورد بیان پیغمبر که لاضرر و لاضرار باشد در آنجا عیناً همان است یعنی روایت ابن بکیر لاضرر و لاضرار دارد، در آنجا هم لاضرر و لاضرار دارد.

  • آن دو تائی که آمدند نقل کردند این یا ابن بکیر در یک مجلس واحدی لاضرر و لاضرار گفته، یا اینقدرایشان ضبط بوده همانطور که روایت را به همان حروف اول و الفاظ اول بیان کرده برای دیگری هم آمده به همان کیفیت بیان می‌کند، یعنی محمد بن خالد برقی با آن کسی که آمده آن روایت را از او نقل کرده، هر دوی اینها یکی است ، چون محمد بن خالد برقی از عبداللَه بن بکیر نقل می‌کند در این روایت، در اینجا صدوق در مشیخه‌اش نقل می‌کند، حالا این سند صدوق را که به عبداللَه بن بکیر است من فردا می‌آورم، آن کتابش را یادم رفته بیاورم چون آن که از عبداللَه بن بکیر نقل کرده غیر از محمد بن خالد برقی است، سندش تفاوت می‌کند، به هر صورت در اینجا هم ما می‌بینیم که این روایت عبداللَه بن بکیر با اینکه شخص، شخص واحد هست، اما باز به دو عبارت نقل شده، ولی در هر دو جای اینها لاضرر و لاضرار به حال خودش محفوظ مانده، از این نقطۀ نظر می‌توانیم بگوئیم که در لاضرر و لاضرار، هیچ شبهه‌ای وجود ندارد، اینکه این روایت بطریق صحیح اثبات این قاعده را کرده، انشاء اللَه مطالب دیگری که هست باشد برای فردا.

  • اللَهم صل علی محمد و آل محمد