پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالفصل 6: الخطابات الشفاهيّة و ثمرة البحث عنها
توضیحات
ثمره بحث خطابات مشافهین و غیرمشافهین در اصول فقه، محور این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی را درباره اطلاق خطابات و کشف مصلحت بررسی میکند و سپس به نقد این مبنا میپردازد. در ادامه، نسبت میان حجیت ظهور، مخاطبان اصلی خطاب و قاعده اشتراک تحلیل میشود و این پرسش مطرح میگردد که آیا غیرمشافهین نیز میتوانند به ظهورات و اطلاقات ادله شرعی تمسک کنند یا خیر. استاد با تبیین نقش قاعده اشتراک نشان میدهد که بسیاری از ثمرات مطرحشده در این بحث، در عمل نتیجه مستقلی ندارند و تعمیم حکم به غیر مخاطبان از همان مبنای اشتراک قابل استفاده است. حاصل بحث، روشن شدن جایگاه واقعی خطابات شرعی، حدود حجیت ظهور و ارزیابی فایده عملی نزاع میان اختصاص یا عدم اختصاص خطابات به مشافهین است.
هو العلیم
ثمرۀ بحث تعلق خطابات نسبت به مشافهین و غیرمشافهین
بیان و نقد تتمۀ مطالب مرحوم آقا ضیاء عراقی
سلسله دروس خارج اصول فقه ـ باب عام و خاص ـ جلسه هشتادونهم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
[در این جلسه] بهطور اجمال بیان میکنیم و از مطالبی که [مورد نظر] نیست صرفنظر میکنیم.
حق مسئله در اینجا همان مطلبی است که مرحوم عراقی فرمودند؛ بنا بر تقریر مرحوم آقا شیخ محمدتقی بروجردی و ای کاش همین مطلب را در بقیۀ جاها هم تسرّی میدادند. البته ما دیگر در این مباحث متعرّض تفاصیل نمیشویم؛ گرچه مطالبی هست که تعرّضش بد نیست؛ ولکن خیلی ضرورتی ندارد چون مسئله روشن است.
ظهور اطلاق خطابات در کشفیت از مصلحت مطلقه
دو مطلب در اینجا بهطور اجمال عرض میکنم؛ یک مسئله مربوط به اطلاقاتی است که در خطابات هست و آن اطلاقات، ظهور در کشفیت از مصلحت مطلقه دارند. بنا بر این مبنا دیگر خطاب که اختصاص به مشافهین داشته باشد یا نداشته باشد، آن ظهوری که بهواسطۀ خطابات در کشفیت مصلحت مطلقه است برای تعلق خطاب به غیر مشافهین کفایت میکند و همینطور برای تعمیم حکم بالنسبه به غیر مشافهین هم کفایت میکند.
اشکال به ظهور خطاب در مصلحت
اشکالی که در اینجا بهنظر میرسد این است که خطاب، ظهوری نسبت به کشفیت مطلقۀ مصلحت ندارد؛ بلکه آنچه خطاب درصدد تبیین و القاء آن است عبارت است از مفاد حکم بالنسبه به غیر مَن قُصد إفهامُه، اما اینکه آیا این خطاب دارای مصلحت مطلقه بالنسبه به مقصودین و غیر مقصودین است، ظهوری در اینجا نیست.
خصوصاً در اینکه احکام الله همه توقیفی هستند و معنا ندارد که ما مصلحت مطلقهای را در احکام توقیفیه لحاظ بدانیم؛ الاّ بهواسطۀ یک امر ارتکازی و آن امر ارتکازی عبارت است از تعمیم حکم بالنسبه به غیر مخاطبین.
اما صرفنظر از این قضیه لوخُلیَّ و طَبعَه خطاب هیچوقت ظهور در مصلحت مطلقه ندارد، خطاب فقط در بیان اداء مراد و مفهوم مولا است حالا اگر به مَن قُصِدَ إفهامُه باشد به یک نحو و اگر به غیر مَن قُصِدَ إفهامُه باشد بهنحو دیگر؛ یعنی مشمولین به خطاب حقیقی یا غیر خطاب حقیقی.
همانطور که ایشان میفرمایند خود هیئت در اتیان مأمورٌبه ظهور دارد، سواءٌ اینکه عجز از قدرت داشته باشد یا نداشته باشد. این مطلب هم کاملاً بر خلاف است و مسئله عکس است؛ همینکه خطاب به مخاطب القاء میشود ظهور در اتیان فعل دارد. معنا ندارد بگوییم که این در مطلق اتیان ظهور دارد، در مطلق مأمورٌبه؛ سواءٌ قَدَرَ علَی الفِعل أو لم یَقدِر علی الفعل، سواءٌ عَجَزَ أو لم یَعجز. کجا چنین ظهوری در اینجا هست؟! وقتی که مولا به بنده خطاب میکند: «إفعل» آیا صحیح است بگوییم: خطاب میکند حتی درصورتیکه تو عاجز باشی؟! چنین چیزی از کجا استفاده میشود؟! این خلاف وجدان است بلکه در اتیان فعل ظهور دارد و چون فعل را میخواهد خطاب میکند. الاّ اینکه به لحاظ عنایاتی از باب اختبار باشد یا از باب مجاز باشد که آنها مسائل دیگری است. ما از هیئت چنین ظهوری که دلالت بر اتیان به مطلق فعل [باشد] استفاده نمیکنیم.
ثمرۀ این بحث
مسئلۀ دوم این است که با توجه به آنچه که گفته شد ثمرهای که در اینجا ذکر کردهاند بهنظر میرسد که اصلاً وجهی نداشته باشد. بنا بر مبنای آقایان ثمره در دو جا است:
اول. حجیت ظهور نسبت به غیر مقصودین بالافهام بنا بر عمومیت
در وهلۀ اوّل حجّیت ظهور است به غیر مَن قُصِدَ إفهامُه و غیر مخاطبین حقیقی بنا بر اینکه ما قائل باشیم به اینکه خطاب اختصاص به مشافهین ندارد.
دوم. عدم حجیت ظهور بالنسبة بغیر من قصد افهام بنا بر اختصاص
و [در وهلۀ دوم] عدم حجّیت ظهور بالنسبه به غیر مَن قُصِدَ إفهامُه و غیر مخاطبین به خطاب حقیقی بنا بر مبنای آقایان و غیر مشافهین.
اشکال به ثمرۀ بحث
در اینجا هم ما باید عرض کنیم که اگر شما قاعدۀ اشتراک را مهمل میگذارید و به قاعدۀ اشتراک توجه ندارید و آن را لحاظ نمیکنید؛ بنابراین این مسئله در اینجا صحیح است. در واقع اگر خطاب اختصاص به مخاطبین داشته باشد در اینصورت به غیر مخاطبین تسرّی پیدا نمیکند و ظهور بالنسبه به غیر مخاطبین حجّیت ندارد. ولی چنانچه ما قاعدۀ اشتراک را لحاظ کنیم، که اینطور هم هست و لم یَقُل اَحدٌ بِعَدَمِ لحاظه و بإهماله، بنابراین این ظهور هم برای مخاطبین و هم برای غیر مخاطبین حجّیت دارد و حجّیتش از این باب است که اگر ما قاعدۀ اشتراک را در اینجا لحاظ کنیم، به ما این را میرساند که آن مفادی که از این ظهور استفاده شده است، با توجه به لحاظ قرائن لفظیۀ معهودۀ بین مولا و عبد و با توجه به لحاظ قرائن حالیه و مقامیه، آن ظهور و آن مفاد بالنسبه به غیر مشافهین حجّیت دارد. اگر آن مفاد بحدوده و جوانبه حجّیت داشته باشد، عبارة اُخرای همان ظهور است که بالنسبه به مخاطبین حجّیت دارد. همانطور که این ظهور برای مخاطبین با توجه به قرائن حالیه و مقالیۀ معهودیه بین مولا و مخاطبین حجت بود، همینطور بهواسطۀ قاعدۀ اشتراک، آن مفادی که از همین ظهور استفاده میشود بالنسبه به غیر مخاطبین حجّیت دارد؛ آن مفادی که از همین ظهور استفاده میشود نه از جای دیگر. اگر بگوییم که از جای دیگر استفاده میشود، پس اصلاً به خطاب ربطی ندارد اما اگر بگوییم که این مفاد بهواسطۀ قاعدۀ اشتراک به غیر مخاطبین تعمیم داده میشود. بنابراین خود آن ظهوری که موجب این مفاد شده است هم بهواسطۀ قاعدۀ اشتراک بالنسبه به غیر مخاطبین حجّیت دارد، [البته] اگر ما حکم را از همین خطاب استفاده و استنتاج کنیم نه از خطابات دیگر. بنابراین ثمره اصلاً در اینجا هیچ فایدهای ندارد.
بهدنبال این قضیه ثمرۀ دیگری که بر این مترتّب است این میباشد که آیا مغایَبین میتوانند به این اطلاقات تمسک کنند یا نه؟ این هم پی کارش میرود؛ یعنی وقتی که ما خصوصیت حضور را دیگر در اینجا لحاظ نکردیم و گفتیم که آن قاعدۀ اشتراک در اینجا تعمیم دارد، تمسک به اطلاقات و تمسک به خطابات و تمسک به ظهورات برای غیر مخاطبین هم در اینصورت بلا اشکال خواهد بود. من خواستم همه را نقل کنم که دیگر چیزی باقی نمانده باشد.
آنوقت نکتهای که در اینجا هست این است که اینها با توجه به این ارتکازی که در ذهن دارند بازهم در اینجا یک بحث دیگر مطرح میکنند؛ درحالیکه ـ جان من! ـ تمام ادلّهای که برای تعمیم میآورند بهخاطر این اصل مفروغٌعنه و موضوعه است که در ذهن آنها است بر اینکه مغایَبین با مخاطبین در حکم، مشترک هستند. این اصل را در ذهن گرفتهاند و میگویند که آیا خطاب مختصّ به مَن قُصِد است؟ خُب این چه نتیجهای در اینجا دارد؟! حالا مَن قُصِد یا غیر مَن قُصِد باشد، آیا شما میتوانید به ظهور تمسک کنید یا نمیتوانید؟! اگر نمیتوانید که این با قاعدۀ اشتراک منافات دارد؛ اگر هم میتوانید پس فایدۀ این بحثها در اینجا چیست؟! لذا خود مرحوم بروجردی در تتمۀ تقریرشان برای آقا ضیاء فرمودند که اصلاً این بحثها فایدهای ندارد و غیر از تشویش ذهن و تشویش خاطر ثمرۀ مهمی برایش مترتّب نخواهند شد1 و اصل و مغزای مطلب همان است که عرض شد؛ اینکه خطاب واقعاً و حقیقتاً آن است که بر مَن قُصِدَ إفهامُه دلالت کند، آن مخاطب، مخاطب حقیقی است و دیگران مخاطب حقیقی نیستند بنابراین تمام این مسائل مشافهین و غیر مشافهین برداشته میشوند. این هم بالإجمال. دیگر مطالبی که در ضمن بود از قبیل رد و ایراد و این مطالب خدمتتان عرض نشد. إنشاءالله از جلسۀ آینده به سراغ مطلب بعد میرویم.
أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد