پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهالفصل 10: دوران الأمر بين النسخ و التخصيص
توضیحات
بحث از اینجا آغاز میشود که آیا میتوان عمومات و اطلاقات قرآن را با روایات آحاد تخصیص زد یا برای چنین کاری نیاز به خبر متواتر وجود دارد. در ادامه، دیدگاه علامه طباطبایی درباره تفاوت خبر واحد و خبر متواتر و نیز تفکیک میان حوزه احکام و اعتقادات بررسی میشود. استاد با تکیه بر مبنای وثاقت، معیار اعتبار روایت را نه صرف کثرت ناقلان، بلکه میزان اعتماد به راوی و توانایی او در فهم و نقل صحیح کلام امام علیهالسلام میداند. همچنین جایگاه تواتر لفظی و معنوی، نقش اهمیت موضوع در ارزیابی روایات، و تأثیر سنت کتابت حدیث در میان اصحاب ائمه علیهمالسلام مورد تحلیل قرار میگیرد. حاصل بحث روشن شدن معیار مواجهه با روایاتی است که در مقام تفسیر، تخصیص یا بیان مراد آیات قرآن قرار دارند.
هو العلیم
تخصیص یا نسخ قرآن با روایت
بررسی دیدگاه علامه طباطبائی
سلسله دروس خارج اصول فقه ـ باب عام و خاص ـ جلسه نودوششم
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سرّه
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
بحث راجع به دوران امر بین نسخ و تخصیص است، اگر در نظر آقایان باشد و اینطور که بهنظر من میرسد، بحث قبلی دربارۀ تخصیص عمومات قرآنیه به خبر واحد بود و چون مبنای حدیث و رجالی ما بر بنای وثاقت است و وثاقت، سیرۀ عقلائیۀ متعارفِ در بین عرف است و ما رادعی از طرف شارع در ردّ این سیره ندیدهایم، بلکه تأیید آن را مشاهده میکردیم، بناءًعلیٰهذا مسئله در عمومات قرآنیه صورت دیگری از آنچه که مطرح شده است پیدا میکند. این مسئله را عرض میکنم و تحقیق راجع به این قضیه را در تفسیر المیزان مرحوم علاّمه طباطبائی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ پیدا کنید. البته مرحوم علاّمه بهنحو دیگری دربارۀ این مطلب برخورد کردهاند که تفاوتش را حقیر عرض میکنم.
معیارهای عرفی در عمل به کلام متکلم
بهطورکلی در عرف، میزان عملِ به کلام متکلم براساس شخصیت آن متکلم و براساس ظهور و تصریح در آن کلام و براساس اهمیت خود مورد نه متکلم و مطالب دیگر دور میزند و ناسخ یا تخصیص کلام متکلم هم در حولوحوش همین مبنا جریان دارد؛ یعنی وقتی که ناسخی و یا خاصی برای کلام مولا و یا هر متکلمی بیاید، عرف اوّلاً به آن مخصِّص یعنی ناقل و حاکی مخصِّص نگاه میکند، دوم به نحوۀ خود مخصِّص نظر میکند، سوم به اهمیت موضوع و چهارم به اهمیت آن مخاطب و مسائل دیگری که در حولوحوش آن هستند [نظر میکند] که خیلی ضروری نیستند؛ ولی این چهار مطلب محور برای عمل عرف به خاص و یا عمل عرف به ناسخ است.
بناءًعلیٰهذا یک وقت عامی از امام علیهالسّلام وارد میشود و یک وقت هم عام قرآنی است و ما باید ببینیم که بین این دو چه فرقی است؟ و آیا امام علیهالسّلام در مقام بیان حکم واقع هستند یا فقط در مقام بیان حکم و اجمال و ابهام از واقع هستند؟ مسائل، دیگر خیلی دقیق و پیچیده و متشعّب به شعب و متفرّع به فروع است، راوی که روایتی را از امام علیهالسّلام [نقل کرده است]، مسئلهای را از امام علیهالسلام پرسیده است، آیا امام نظر کلی نسبت به آن جواب داشتند یا به خصوصِ این سؤال نظر داشتند؟ این یک مسئله، که خود این قضیه محور ناقل و محور منقولٌعنه است؛ یعنی شخصیت امام علیهالسّلام و آن شخصی که نقل میکند، که او چه شخصی است. مسئلۀ دیگری که در اینجا وجود دارد اهمیت و عدم اهمیت آن موضوع است ـ اینهم خیلی مهم است ـ که یک وقت مسئله مهم است مثل مسائل مربوط به فروج و دماء، یک وقت هم مسائل مربوط به نجاسات و طهارات است و این خیلی فرق میکند. ما نباید قضایا و همۀ موارد حِلّ را یکی بدانیم، همانطور که نمیتوانیم همۀ موارد وجوب را یکی بدانیم و همۀ موارد حرمت را یکی بدانیم؛ حرام داریم تا حرام؛ لمس بدن نامحرم حرام است، زنای با او هم حرام است اما این حرام کجا آن حرام کجا؟! نگاه به اجنبیه حرام است، وطی با او هم حرام است، نگاه به اجنبیه در نهایت تعزیر دارد اما وطی با او اعدام دارد، اینها همه باهم تفاوت دارند. در وجوب هم همینطور است؛ وجوب مراتبی دارد. بنابراین خود اهمیت آن موضوع یک محور مهم برای بحث است.
با توجه به این نکته، ما به این مطلب میرسیم که از نقطهنظر اِتقان و اِحکام بالاتر از آیات قرآن نداریم یعنی روی تکتک حرفهای آیات، نظر است، روی استفادۀ صفت یا استفادۀ فعل، نظر است، در استفادۀ اسم فاعل یا استفادۀ فعل مضارع یا ماضی نظر است. یک طرف قضیه خداوند متعال است و قرآنی که اعجاز است و عمومات و اطلاقاتی که در این قرآن مبین آمده است. صحبت در این است که آیا با توجه به چنین مبانیای که ما با آن مبانی، آیات قرآن را درنظر میگیریم؛ کلام حق است، دخل و تصرفی در کلام الهی وجود ندارد، آیات براساس ظنّ راوی بیان نمیشوند بلکه براساس یقین، ضبط و حفظ است، اشتباه راوی، فقاهت، عدالت و افقهیت و اینها در بیان آیات هیچگونه دخالتی ندارند. درحالیکه ما در مورد روایات اینها را مدنظر قرار میدهیم؛ شما در دو روایت متعارض افقهیت یک راوی را بر راوی دیگر مدنظر قرار میدهید ولی در آیات اینطور نیست. آنچه که مسلّم است آیات یقیناً همین است که بر قلب پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل شده است و مورد آیات مواردی است که در بیان حکم واقع هستند یعنی آیات در مقام بیان حکم واقع آمدهاند نه در مقام بیان اجماع. ما باید با توجه به اینها ببینیم که اگر خاص یا ناسخی برای این آیات از روایات آمد چه معاملهای با آن انجام بدهیم؟ طبعاً این مسئله در بحث سیرۀ عقلائیۀ عرفیه میرود. اگر فرض کنید که مولایی مثل خداوند متعال روی زمین بیاید و مطلبی را بیان کند و یک فرد عادی هم بیاید یک خاصی را بیان کند ما چگونه میتوانیم دربارۀ این مورد تصمیم بگیریم و باید چه موضعی نسبت به این قضیه اتخاذ کنیم؟ شکی نیست که ما در اینجا ناقل ناسخ یا ناقل مخصِّص را مدّنظر قرار میدهیم و اهمیت موضوع را میسنجیم و بعد قضاوت میکنیم.
دیدگاه علامه طباطبایی دربارۀ تخصیص قرآن با روایت
نظر مرحوم علاّمه طباطبائی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بر این است که ما نمیتوانیم در اینجا با اخبار آحاد آیات قرآن را تخصیص بزنیم یا نسخ کنیم1 ـ البته ایشان در مورد نسخ این مطلب را ندارند اما در مورد تخصیص دارند، نسخ یک مبنایی دارد که حالا عرض میکنیم این قضیه در بحثی که میخواهیم شروع کنیم میآید ـ بلکه درصورتیکه خبر متواتر باشد، در آنجا میتوانیم آیات را تخصیص بزنیم یا فرض کنید که آیات را تعمیم بدهیم؛ آیات زیادی داریم:
﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٖ يَطۡعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيۡتَةً أَوۡ دَمٗا مَّسۡفُوحًا أَوۡ لَحۡمَ خِنزِيرٖ فَإِنَّهُۥ رِجۡسٌ أَوۡ فِسۡقًا أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَهِ بِهۦ فَمَنِ ٱضۡطُرَّ غَيۡرَ بَاغٖ وَلَا عَادٖ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ﴾.2
چند مورد در اینجا آمده است و آیات را در اینجا مثال آوردهاند و بعد آیاتی آمدهاند که این عمومات را تخصیص زدهاند و بهصورت موارد دیگری نقل کردند و موارد دیگری هست. ما اینهمه محرمات داریم؛ فرض کنید که ماهی غیر فلسدار یا حیوانات، سباع، ذئب و نجاسات و امثالذلک، اینها همه مخصِّصات هستند. ﴿لاّ اَجِدُ﴾ بیان عام است و باید در اینجا روشن شود که معنای آن چیست. درهرصورت این عام است.
نظر ایشان در اینجا بر این است که ما فقط میتوانیم این عمومات را با اخبار متواتر تخصیص بزنیم اما خبر واحد در اینجا نمیتواند ملاک باشد.3
البته شاید برگشت نظر ایشان هم به همان عرض ما است که ایشان هم میخواهند وثاقت را در اینجا مورد نظر قرار بدهند و میخواهند بفرمایند که وقتی یک خبر، متواتر شد قطعاً این خبر از امام علیهالسّلام صادر شده است و لاشک در اینکه کلام امام علیهالسّلام از نقطهنظر حجّیت و دلالت مانند آیات قرآنی است؛ یعنی همانطور که آیات قرآن از نقطهنظر حجّیت و دلالت تام است و ظهورات و تصریحات آن برای انسان حجت است، همینطور کلام امام علیهالسّلام از نقطهنظر حجّیت و دلالت بلاشک و لاشبهه مثل آیات قرآنی است؛ بنابراین اگر انسان شخصاً و مشافهةً از امام علیهالسّلام تخصیصی را نسبت به آیات شنید، آیا این خاص حجت است یا نه؟ قطعاً حجت است چون مشافهةً بوده است. مثل موردی که از خود آیات قرآن تخصیصی برای آیه آمده باشد، هیچ فرقی نمیکند یعنی عام و خاص هردو مقترناً نازل شدهاند و قبل از وقت عمل به عام آن خاص آمده است، میگویند که این تخصیص است. [کلام] امام علیهالسّلام هم همینطور است. صحبت در این است که انسان کلامی را بهواسطه از امام بشنود، اشکال در اینجا پیدا میشود که آیا همان وثاقتی که انسان شخصاً از امام علیهالسّلام مسئلهای را میشنود همان وثاقت آیا در این مورد که بهواسطه میشنود هست یا نه؟
لحاظشدن آیات و روایات در ظرف صدور آنها
یک نکته در اینجا قابل اهمیت است و آن اینکه ـ همانطوریکه عرض شد ـ ما باید آیات قرآن را در ظرف نزول آیات و حجّیت و وثاقت خود آیات لحاظ کنیم. روایات ائمه علیهمالسّلام را هم باید در ظرف خودشان لحاظ کنیم. بناءًعلیٰهذا اگر بالواسطه خبری از امام علیهالسّلام بشنویم بعد خبری مخالف با آن بشنویم، بهعنوان عام و خاص عمل میکنیم، چون همانطوری که خبر اوّل برای ما حجت است، [خبر دوم هم حجت است]. چون این حجّیت محدود است، همانطور که در مورد واجبات و محرمات قائل به رتبه هستیم، در مورد نفس حجّیت هم قائل به رتبه هستیم؛ وقتی که یک خبر را از راوی میشنویم برای ما یک حدی از حجّیت بار میآورد و خبر مخالف، آنهم در همین حد است. بنابراین هیچکدام بر همدیگر ترجیح ندارند، ترجیح فقط به دلالت میشود، آن روایتی که دلالتش اقویٰ است ترجیح پیدا میکند اما آیا در مورد آیات و خبر بالواسطه از امام هم قضیه همینطور است؟! قطعاً اینطور نیست. در مورد آیات اگر ما آیهای را منبابمثال از ﴿ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِي فَٱجۡلِدُواْ كُلَّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا مِاْئَةَ جَلۡدَةٖ﴾1 بعد ﴿ٱلزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوۡ مُشۡرِكَةٗ وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوۡ مُشۡرِكٞ وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱلۡمُؤۡمِنِينَ﴾2 آنوقت اگر آیهای در اینجا آمد و تخصیص زد یا فرض کنید که نسخ کرد بر اینکه مؤمنین هم میتوانند با زانیه نکاح کنند و امثالذلک؛ آیا این خبر میتواند این حکم کلی را با توجه به چنین موقعیت و استحکام بردارد یا اینکه نمیتواند این کار را انجام بدهد؟! ما باید در اینجا همان قاعده را پیاده کنیم بر اینکه باید ببینیم این وثاقتی که ما الآن برای ردعیت و مانعیت لازم داریم تا چه حد است؟ منبابمثال یک شخص أبیبصیر است، یک شخص مثل محمد بن أبیعمیر است و موضع هم موضع مهمی است فرض کنید که أبیبصیر، محمد بن أبیعمیر و اَبان و اینها با توجه به اهمیت چنین موضعی هیچوقت به خودشان اجازه نمیدهند که خبری را که مخالف با نص صریح قرآن است پخش کنند. این وثاقتی که ما در آنها احساس میکنیم، این اجازه را به ما میدهد که [اینطور راجعبه آنها فکر کنیم که] آنها قطعاً در بیان چنین خبری یقین داشتند که نقل کردهاند، قضیۀ طهارت و نجاست نیست که فرض کنید شخص بگوید که حالا یک یا دو دفعه آب میکشیم تمام میشود؛ نه، مسئله مسئلۀ مخالفت با صریح آیه است؛ کدام راوی به خودش اجازه میدهد که خبری را مخالف با نصّ آیه نقل کند درحالیکه یقین نداشته باشد؟! این خیلی بعید است تا اینکه فرض کنید یک راوی هست که عادل و خوب است و خبری را نقل میکند، ابداً ما نمیتوانیم قبول کنیم یک راوی که آدم خوبی است، [خبر خاصی را مخالف با] آیۀ قرآن که برای ما یقیناً عام است و حجیّتش قطعی است، بیان کند، ما در اینجا باید به راوی نگاه کنیم. این یک مورد.
تلمیذ: این وثاقت است دیگر؟
استاد: بله، مسئلۀ وثاقت است.
تردید درتحصیل وثاقت با تواتر معنوی
آنوقت مرحوم علاّمه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در اینجا قائل به تواتر شدهاند. گفتهاند که در تواتر، آن وثاقت برای ما تحصیل میشود؛ یعنی ما در تواتر یقین داریم که امام علیهالسّلام این مطلب را فرموده است.
آیا امام علیهالسّلام که مطلبی را فرموده است، متواترین نقل به لفظ میکنند یا نقل به معنا میکنند؟! اینجا جای بحث است، اگر بخواهند نقل به لفظ کنند مثل این است که خودمان این را از امام شنیدهایم، فرقی نمیکند. حالا اگر قدری هم کوتاه بیاییم و خصوصیات مجلس و امثالذلک را که قطعاً در فهم مراد و این حرفها دخیل هستند را کنار بگذاریم، درهرصورت عین این عبارت از امام علیهالسّلام نقل شده است، در این یقین هم داریم و در اینجا هم میتوانیم حرفی بزنیم. اما اگر تواتر، تواتر معنوی بود که یکی مبتدا را اوّل میگوید، یکی مبتدا را بعد میگوید، یکی وصف را اوّل میآورد و یکی وصف را بعد میگوید، همانطور که خیلی از تواترها تواتر معنوی هستند و تواتر لفظی نیستند، آیا در این صورت ما میتوانیم به این خبر متواتر اعتماد کنیم و بگوییم که اینها منظور امام علیهالسّلام را رساندهاند؟! چطور با چنین تواتری منظور امام علیهالسّلام میرسد؟! یک وقت مسئله، مسئلۀ مهمی نیست و انسان از تواتر میفهمد که منظور امام علیهالسّلام در اینجا چیست؛ اما یک وقت مورد، مورد خیلی مهمی است و در موردی که خیلی مهم باشد [چطور میتوانیم این کار را انجام دهیم؟!] این همانجایی است که ما در اینجا عرض میکنیم.
تفصیل در تخصیص بین خبر واحد و خبر متواتر
مرحوم علاّمه آمدهاند در مورد تواتر، اصلاً قضیه را بردهاند در مورد احکام و اعتقادات و گفتهاند که اگر در مورد احکام باشد، با خبر واحد هم میتوانید آیات قرآن را تخصیص بزنید؛ اما اگر در مسائل اعتقادی باشد آنجا دیگر نیاز به تواتر داریم.
...البته وثاقت روایت، حاکی و محکی است. معیار این است یعنی ما در مورد هردو قضیه این مسئله را میگوییم؛ یعنی وقتی که بحث را به وثاقت میبریم، وثاقت هر دو مطلب را دربرمیگیرد؛ یکی وثاقتِ سند و دوم وثاقتِ منقول، باید هردو در این قضیه لحاظ شوند. ما در مورد احکام خیلی مشکل نداریم فرض کنید که میگوید: ﴿ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِي فَٱجۡلِدُواْ كُلَّ وَٰحِدٖ مِّنۡهُمَا مِاْئَةَ جَلۡدَةٖ﴾ این ﴿مِاْئَةَ جَلۡدَةٖ﴾ خیلی مهم نیست، یعنی فرض کنید که شخصی آمد از امام علیهالسّلام نقل کرد که ﴿مِاْئَةَ جَلۡدَةٖ﴾ در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بود و بعد از زمان رسول خدا به هشتاد جلدة یا ثمانون جلدة رسید. این خیلی مسئلۀ مهمی نیست؛ بهخاطر اینکه حکم ظاهر است و دیگر غموضی در تلقّی معنا ندارد که حالا فرض کنید قاعدۀ «بسیطالحقیقه» باشد که هر کسی بخواهد بفهمد.
تلمیذ: تغییر حکم خدا است.
استاد: میگویم که در تلقّی مسئله خیلی غموض ندارد. اینطور نیست که فرض کنید حالا یک دهاتی اینجا بیاید و شما بخواهید یک قاعدۀ «بسیطالحقیقه» را برایش مطرح کنید که اصلاً نمیفهمد بسیط را با «تاء» مینویسند یا با «طاء» مؤلَّف1 مینویسند. فرض کنید که آیه میگوید: ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾2 بعد حضرت نحوۀ ﴿إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ را بیان میکند و میگوید: «از پایین به بالا آب نریز بلکه از بالا آب را بریز» اگر بچه هم در آنجا باشد میفهمد، این احکام است. حالا صحبت در مورد اعتقادات است که اگر در مورد اعتقادات یک «واو» جابهجا شود اصلاً قضیه بهطور کلی برمیگردد؛ اعتقاداتی که مربوط به مبدأ، معاد، کیفیت نزول مراتب وجود و انوار، بیان همۀ مراتب خلقت و امثالذلک است، اینها چیزهایی نیستند که در دسترس هر کسی باشند و هر کسی بخواهد بفهمد. حالا در چنین شرایطی آیا به آن خبر واحدی مثل خبر سکونی که آمده است و منبابمثال بطون و ظهور ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾3 را نقل کرده است، اعتماد داریم؟! آیا واقعاً اعتماد داریم که در اینجا کلام امام رضا علیهالسّلام را خوب فهمیده است؟! این غیر از این است که حضرت دربارۀ ﴿فَٱغۡسِلُواْ وُجُوهَكُمۡ وَأَيۡدِيَكُمۡ إِلَى ٱلۡمَرَافِقِ﴾ بگوید: یعنی از بالا آب بریزید نه از پایین، قطعاً قضیه فرق میکند. در مسئلهای که مربوط به مبانی و اعتقادات است، [نمیشود هر کلامی را بهراحتی پذیرفت] اشخاصی که مثلاً از اواسط قوم هستند هیچوقت نمیتوانند چنین وثاقتی را بهوجود بیاورند. بله! در مورد یک حکم ظاهر [کلامشان قبول است] فرض کنید وقتی که میخواهید از عرفات به مشعر بروید صبر کنید تا آفتاب غروب کند بعد بروید. این مشکلی ندارد. شخص بیسواد هم میفهمد و باسواد هم میفهمد؛ اما در مورد اعتقادات نظر مرحوم علاّمه صحیح است؛ یعنی انسان وثاقت پیدا کند بر اینکه امام علیهالسّلام این را گفته است و این وثاقت با خبر واحد پیدا نمیشود.
تلمیذ: این مسئله را رد کردهاند بهجهت اینکه بعضیها عقلشان نمیکشید و میگفتند که در این روایات برای ما وثاقت پیدا نمیشود لذا به همین علت اصلاً بسیاری از روایات را کنار میگذاشتند. اگر این یک معیار صحیحی باشد که الآن میگویند، این نواقص و مشکلاتی دارد.
استاد: چه کسی کنار زده است؟
تلمیذ: مثلاً مرحوم مجلسی و دیگران خیلی از روایات را که کنار میزنند بهخاطر این است که میگویند این [روایات] در اعتقادات هستند و مطالبشان صحیح بهنظر نمیرسد پس برای ما وثاقت حاصل نمیشود و باید دور انداخت.
استاد: نه، اینکه اینها دور میاندازند برای این است که با عقل آنها سازگار نیست؛ اما مرحوم علاّمه طباطبائی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ میگویند که «اگر با عقل تو سازگار نیست چرا آن را کنار میزنی؟! امام علیهالسّلام با افراد مختلف براساس عقولشان صحبت میکنند؛ حالا چون تو این معنای کلام امام علیهالسّلام را نمیفهمی آن را کنار میزنی و حمل بر آن میکنی؟! نه، راوی را در اینجا نگاه کن.» این مطلبی را که شما میخواهید بفرمایید به یک نحوۀ دیگر است که الآن من این را عرض میکنم.
در مورد خبر متواتر ما این را نداریم چون خبر متواتر برای انسان، آن وثاقت کافی را میآورد بنابراین میتوانیم آیات قرآن را با خبرهای متواتر توجیه و تفسیر کنیم یا اینکه آن آیات مربوط به معاد و اینها را تفسیر کنیم.
اشکال بر تفصیل علامه طباطبایی
مطلبی که در اینجا بهنظر میرسد این است که اگر ما اساس را وثاقت قرار بدهیم مطلب تفاوت پیدا میکند؛ بهخاطر اینکه یک وقت راوی، شخصی است که خودش اهل فن است و میشناسد، خبر شناس است، مفسّر است و خلاصه از افرادی است که اهل فهم است یعنی اهل کلام است و به عبارت دیگر سخنشناس است، اگر اینطور باشد، دیگر در اینصورت بین خبر واحد و خبر متواتر تفاوتی نمیکند فرض کنید که اگر شما یک خبر واحدی از أبی بصیر یا از محمد بن أبیعمیر یا از اَبان و امثالهم نقل کردید یا یک خبر واحد از حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسّلام نقل شد، این افرادی که دارای جلالت و این خصوصیات هستند، دیگر در اینصورت برای ما چنین وثاقتی را میآورد که بتوانیم آیات را با آن تفسیر کنیم و بیان کنیم.
تلمیذ: دو نوع وثاقت هست یک وثاقتی که از جهت اهمیت راوی که راوی مثلاً آدم فهمیدهای است حاصل میشود و مطالب امام را میفهمد و بعداً وثاقت حاصل میشود که این مطلب را درست فهمیده است و وثاقت دیگری تحصیل میشود از جهت اینکه این خبر را ... در خبر متواتر ما نسبت به صدور، وثاقت پیدا میکنیم نه نسبت به ...
استاد: وقتی که ما از نقطهنظر سند همینقدر توانستیم وثاقت نسبت به صدور پیدا کنیم، ما در اینصورت در اینکه این خبر از امام نقل شده است بین خبر واحد و خبر متواتر شک نداریم؛ یعنی اگر شک داشته باشیم دیگر در اینجا باید تمام اخبار آحاد را کنار بگذاریم. ما یقین داریم این خبر از امام علیهالسّلام نقل شده است، صحبت در این است که آیا عین همین خبر نقل شده است یا اینکه الفاظ تغییر پیدا کردهاند؟ وقتی شخص عادلی میگوید که من این خبر را از فلان شخص شنیدهام و او هم عادل است، ما قطعاً میدانیم چیزی در این وسط هست و اینطور نیست که شخص از خواب بیدار شود و خواب نقل کند؛ بلکه واقع همین است. بله! ما در پس و پیش شدن آن حرف داریم که آیا عیناً نقل کرده است یا اینکه پس و پیش نقل کرده است؟ همانطور که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ میفرمودند که ما در اینجا یک حرف میزنیم تا به قم میرسد صد و هشتاد درجه آنطرف است!
تلمیذ: ما این تواتر را قبول نداریم.
استاد: نه.
تلمیذ: این در نص است.
استاد: نه، در صدور؛ وقتی عادلی از عادل دیگر نقل میکند و او هم از عادل دیگر نقل میکند و او هم از عادل دیگر نقل میکند، همینطور اگر هزارتا واسطه هم خورده باشد ولی ما میدانیم که بالأخره یک چیزی بوده است و اگر این را ندانیم اصلاً بهطورکلی باید همۀ اخبار آحاد کنار بروند. در اینکه یک چیزی هست یقین داریم؛ الاّ اینکه در اخبار متواتر قطعاً میدانیم همین مضمون بوده است؛ ولی در خبر واحد میبینیم که شاید این تا آن چیزی که نقل کرده است بهطورکلی عوض شده باشد ولی بالأخره یک چیزی بوده است.
تفاوت خبر واحد و متواتر در قوت صدور
تلمیذ: عرض کنم خدمت شما که فرقی بین آحاد و متواتر نیست الاّ از نظر صدور، بنابراین وثاقت صدوری است. فقط فرقش در این است که درست نقل شده است و درست نقل نشده است فقط فرقش همینقدر است؟ یااینکه در صدور قوّت دارد؟
استاد: نه، در صدور قوّت ندارد حالا عرض میکنم. این بحث در موقعیت فعلی ما است، اگر مسئله فقط حکایت یک راوی از راوی دیگر بود این مطلب شما در آنجا درست است. منبابمثال أبیبصیر از امام صادق علیهالسّلام یک خبر نقل میکند، محمد بن أبیعمیر از أبیبصیر نقل میکند، اَبان هم از محمد بن أبیعمیر نقل میکند یا منبابمثال سَکونی از اَبان نقل میکند؛ بعد فرض کنید علی بن هلال از سکونی نقل میکند و بعد همینطور دهانبهدهان میگردد تا به اینجا میرسد، این برای انسان خیلی ضعف صدوری حاصل میکند که فرض کنید تا وقتی که بهدست ما برسد حداقل پانزده یا بیست راوی نقل میکنند یا فرض کنید سی واسطه خورده است تا بهدست ما رسیده است، ما اصلاً نمیتوانیم به این روایت توجه کنیم؛ بهجهت اینکه اگر هر کدام از اینها یک واو کم و زیاد کرده باشند کفایت میکند برای اینکه اصلاً بهطورکلی بگوییم که این بلاغ که الآن بهدست ما رسیده است غیر از آن مبلَّغٌ عنه است، یعنی آنچه که از او بهدست ما رسیده است، ولی اگر ما در هر رتبهای تواتر را داشتیم؛ فرض کنید در رتبۀ اوّل تواتر داشتیم، در رتبۀ بعدی تواتر داشتیم، در رتبۀ سوم تواتر را داشتیم...
تلمیذ: تواتر معنوی را شما رد کردید و همشأن خبر واحد شد.
استاد: میخواهیم همان تواتر معنوی را بگوییم یعنی از نقطهنظر تواتر معنوی میتوانیم عمل کنیم ولی به این خبر واحد نمیتوانیم عمل کنیم. اگر ما از نقطهنظر تواتر در هر رتبه تواتر داشتیم، آیا این تواترِ آخر یعنی مرتبۀ اخیر برای ما حجت است؟ بله حجت است، چون ما یقین داریم بر اینکه این مضمون از امام علیهالسّلام نقل شده است، گرچه این افرادی که در تواتر اوّل از امام علیهالسّلام شنیدهاند، ممکن است همۀ آنها غیر از آن چیزی را که مقصود امام است فهمیده باشند، گرچه آدمهای خوبی هستند. فرض کنید که پنجاه نفر هستند که این پنجاه نفر جزء اواسط قوم هستند و منبابمثال همۀ این پنجاه نفر یک مسئلۀ مهم اعتقادی را از امام نقل کردهاند، بین اینها دیگر محمد بن أبیعمیر نیست که واقعاً بفهمد، أبیبصیر نیست که کما هو هو بفهمد، پنجاه نفر از افراد متوسطالحال خبری را از امام علیهالسّلام نقل کردهاند و این برای ما یقین میآورد که این مضمون از امام است اما اینکه آیا مراد امام هم این بوده است یا نه، برای ما جای شک است. اما در صورت اوّل اصلاً خود این مضمون برای ما مشکوک است که یک خبر واحد از امام تا اینجا ده یا سیتا واسطه خورده است، آیا اصلاً امام این مضمون را گفته است یا نگفته است؟! مثل اینکه آقا میفرمودند که ما در مشهد حرفی میزدیم تا به قم میرسید صد و هشتاد درجه فرق میکرد.
تلمیذ: اگر معیار وثاقت باشد انصافاً آن یک نفر از این صد نفر بهتر مطلب را میرساند؟! بهخاطر اینکه او أبیبصیر و ابنأبیعمیر است و اینها اوسط قوم هستند؟! اگر معیار وثاقت باشد، هیچ فرقی بین آن خبر واحد و آن خبر متواتر معنوی نیست.
استاد: ببینید ما افراد را در یک رتبه میدانیم؛ یعنی اگر یک رتبه باشند، همانهایی که نقل میکنند به طور تکتک نقل کرده باشند، این مسئله در آنجا وجود دارد و واقعیت است یعنی همینهایی که تواتر را نقل میکنند، آحاد نقل کنند قطعاً برای انسان جای شبهه است. ولی ما از این نقطهنظر در مندوحه هستیم، چرا؟ بهجهت اینکه رواة، اخباری را که از امام علیهالسّلام نقل میکردند، مینوشتند و آن راوی بعدی از نوشتۀ آنها نقل میکرد، دهانبهدهان نبوده است؛ لذا در اینجا میتوانم بگویم که خبر واحد فرقی با خبر متواتر ندارد الاّ اینکه ما باید در اینجا سراغ راوی برویم؛ آن راوی اوّلی که خبر را نقل کرده است چه کسی بوده است؟
تلمیذ: نقل به مسموع شده است؟
استاد: نه، برهم إملاء میکردند. اَمالی سید مرتضی و اَمالی مفید را ندیدهاید؟! اینها نوشته را برای آن شخص دیگر نقل میکردند حالا یا إملاءً علیه مینوشت یا قراءةً علیه بود یعنی اینکه نوشته خود را پیش شیخ خود قرائت میکرد و شیخ او اجازه میداد، وقتی که اجازه میداد خود این، زیر سند آن روایت میرفت.
تلمیذ: اینطور که شما میگویید برداشت شما درست است مثلاً آن کسی که مستقیماً از امام نقل میکند باید اثبات شود که از جانب امام ثبت کرده و کتباً نوشته است یااینکه مسموعاً بوده است ولو اینکه در مراتب بعدی بیاید...
سنت کتابت روایت توسط اصحاب ائمه
استاد: همین اصول اربعمأة که داریم همین است، اینها همه نوشتهاند، اینها در خود مجلس امام علیهالسّلام مینوشتند همانطور که امام علیهالسّلام وقتی آن حدیث سلسلةالذهب را گفتند، اینهمه کاغذها درآمد، اینها همه آماده بودند. اصلاً واقع هم همین است. معنا ندارد که در یک مجلس از شخصی سؤالات متعددی بشود [و جوابها نوشته نشوند] در مجلس واحده شاید صد یا دویست مسئله از امام علیهالسّلام سؤال میشد، امام که میآمد دو سه ساعت [مجلس را] طول میداد، کار عقلائی هم این است ـ هیچ آدم احمقی نیست که بدون کاغذ برود ـ که بدون کاغذ نرود آنجا بنشیند و بگوید: یا ابن رسول الله اگر زنی نتواند فردا رمی جمار انجام دهد آیا در شب مشعر میتواند زودتر برود رمی جمار کند یا نمیتواند؟ آنوقت همینطور بنشیند [و چیزی ننویسد] یا فرض کنید که یا ابن رسول الله اگر ازدحام بود آیا برای مردان هم جایز است یا نه؟ یا فرض کنید اگر شخصی عمداً...
تلمیذ: اینکه امکان نوشتنش نیست.
استاد: چرا امکان نوشتن نیست؟!
تلمیذ: فرمودید امام یک ساعت صحبت کرده است و این از یک ساعت چقدرش را نوشته است؟!
استاد: ببینید یک وقت صحبت در یک روال است مثل خطب، یک وقت سؤالاتِ متعدد است؛ اصلاً مجلس در مورد سؤالات متعدده است، اینها اغلب مینوشتند یا اینکه حداقل در ذهنشان میسپردند و فوراً به خانه میآمدند و قبل از اینکه وقت بگذرد مینوشتند. این اصول اربعمأة اینها نوشتند از اصحاب امام صادق علیهالسّلام بودند، شخصی که از اصحاب امام صادق بود فوراً به خانه میآمد و آنچه که از امام علیهالسّلام بود را در دفترش ثبت میکرد اینها همه، نمیدانم اصل زید، اصل نمیدانم...
تلمیذ: فرمایشات امروزتان همه دلیل بر این است که اصلاً موبهمو کلمات ائمه علیهمالسّلام را مینوشتند مثلاً حدیث مفضّل که با همۀ طولانی بودن معلوم است که آن را نوشتهاند و کلام، کلام امام است، یا خطب یا نوع همین سؤال و جوابهای فقهی، یعنی ما هم در روایات فقهی ابتدائاً باید حمل بر این کنیم که این کلام، کلام امام است نه مثلاً بهاصطلاح برداشت یا محفوظات راوی باشد.
استاد: نه، ببینید این مطلبی که گفتم بالأخره یک تبادری است که به ذهن میآید؛ ما برفرض بنا را بر این هم نگذاریم یعنی بگوییم که حتی در آن مجلس نمینوشتند، گرچه معمولشان این بوده که بنویسند و افرادی که خدمت امام میآمدند سائل رهگذر نبودند بلکه شاگرد بودند و مینوشتند، شاگرد مینویسد دیگر، اگر بگوییم که نمینوشتند حداقل اینطور بوده است [که بلافاصله بنویسند] یعنی ما این را در حق آنها ناروا میدانیم که اینها یک کلام از امام بشنوند و بعد از یک ماه شروع به نوشتن کنند. درست شد؟! یعنی همینکه به خانهاش میرفت فوری مطلب را مینوشت که ثبت کند. ما بیانصافی میدانیم یعنی واقعاً أبیبصیر خیلی باید آدم بیانصافی باشد که از امام یک روایتی نقل کند با اهمیت قضیه، آنوقت او بگوید که حالا ولش کن! فعلاً ناهارمان را بخوریم و چرت بزنیم و بخوابیم، دیر نمیشود! بعد فردا بگوید که امام علیهالسّلام چه گفت و بنویسد. خیلی بعید است اینطور باشد یعنی اگر ما بودیم این کار را نمیکردیم. واقعاً اگر ما بودیم با توجه به اینکه حضرت به محمد بن أبیعمیر فرمودند که اینها را بنویس تا برای آیندهها محفوظ بماند؛ ما حداکثر کوشش خود را میکردیم تا این روایات را فوراً ثبت کنیم.
بناءًعلیٰهذا اینطور بهنظر میرسد که روایات آحاد ما در اینجا مثل متواتر میشوند یعنی روایات آحاد از نقطهنظر وثاقت نسبت به امام، مثل روایت متواتر میشوند آنوقت در اینجا باید ببینیم که وثاقت خود راوی چقدر است؟! دیگر مسئلۀ آحاد و تواتر بهطورکلی در اینجا ازبین میرود.
موارد توفیق و تأمل در کلام مرحوم علامه
بنابراین از نقطهنظر توفیق با کلام مرحوم علاّمه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ ما تا اینجا با ایشان موافقت داریم که لازمۀ تخصیص آیات قرآن، وثاقتِ در مورد روایتی است که برای ما بیان میشود. اما اینکه ایشان بین خبر واحد در احکام و خبر متواتر در اعتقادات فرق گذاشتند، این فرق برای ما جای تأمل است. در مورد احکام بین خبر واحد و خبر متواتر [فرق نیست] چون احکام خیلی مبتلیٰبه نیستند، نهاینکه نیستند، هستند اما چون احکام برای همه قابل فهم است؛ لذا صرف عدالت و شأنیت راوی برای نقل خبر کفایت میکند یعنی وثاقت را بهدست میدهد ـ نه اینکه از مبنایمان دست برداریم ـ و وثاقت حاصل میشود. اما در مورد اعتقادات، این فرق بین خبر واحد و خبر متواتر برای ما هنوز حل نشده است؛ بلکه ما باید به وثاقت نگاه کنیم، چهبسا روایت واحد از یک خبر متواتر برای ما در تفسیر و توجیه آیات در مورد اعتقادات وثاقت بیشتری تحصیل کند.
تلمیذ: بالأخره طبق مبنای خود حضرتعالی اگر مبنا وثاقت باشد که همینطور هم هست مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ هم روی این جهت خیلی تأکید میکردند و میفرمودند که روایتی را که مشایخ نقل کردهاند، ما اصلاً به سراغ راوی نمیرویم و این اگر وثاقت باشد بین احکام و اعتقادات نباید هیچ فرقی باشد.
استاد: چرا فرق نباشد؟!
تلمیذ: بهجهت اینکه اگر ملاک ما وثاقت راوی است...
استاد: ممکن است راوی از امام اشتباه بفهمد، راوی تقصیر ندارد، عدالت دارد، اهل نماز شب خواندن است، ذکر یونسیه هم میگوید ولی [ممکن است اشتباه بفهمد]!
تلمیذ: فرض این است که راوی الفاظ را از امام علیهالسّلام نقل کرده است و ما وثاقت را از راوی ....
استاد: از کجا راوی این الفاظ را نقل کرده است، تواتر، تواترِ معنوی است؛ برداشتش از کلام امام علیهالسّلام این است. فرض کنید حضرت دربارۀ ﴿وَجَآءَ رَبُّكَ وَٱلۡمَلَكُ صَفّٗا صَفّٗا﴾1 طوری [وصف] خدا را در روز قیامت نزول میدهند و پایین میآورند که آن تجرد نفسانی که برای انسان پیدا میشود بتواند خدا را بدون واسطه مشاهده کند. حالا راوی این را چطوری میفهمد؟!
تلمیذ: پس، از اینکه روایت الفاظ امام باشد دست برداشتیم؟!
استاد: بله در نقل به لفظ ما این حرف را نمیزنیم که تواتر، تواتر لفظی باشد ولی صحبت در این است که اغلب این تواترات همه معنوی هستند، نود درصد تواترات معنوی هستند، ده درصد اگر تواترات لفظی باشند.
تلمیذ: ما اگر یک خبر واحدی داشته باشیم این را چه از نظر اینکه الفاظ برای امام است و چه از نظر اینکه خود این ...
استاد: ببینید، منظور من این است که کثرت جمعیت، وثاقت برای خبر نمیآورد، انسان باید وثاقت را در راوی ببیند حالا اگر سیاهی لشکر پانصدتا هم باشند، باشند.
تلمیذ: اگر در راوی دیدیم دیگر هرچه نقل کرد برای ما موثق است.
استاد: نهخیر، یک محمد بن أبیعمیر از ده هزار نفری که پای صحبت امام صادق بنشینند، سندیّتش برای ما بیشتر است.
تلمیذ: چون وثاقت به آن میدهیم.
استاد: احسنت تمام شد، پس تواتر نیست.
تلمیذ: صحبت من تواتر نیست، عرضم این است که اگر ملاک ما موثّقیت راوی باشد چه در اصول اعتقادات و چه در فروع، هرجا هرچه نقل کند برای ما علمآور است طبق ظن به ... بنابراین هیچ فرقی بین احکام و اعتقادات نباید باشد.
استاد: نه، در مورد احکام و اعتقادات، این خودش ظاهر بر این است فرض کنید شخص عادلی خبری را نقل کرده است و منبابمثال ﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ﴾ را تخصیص زده است که اشکال ندارد، آنهم اشکال ندارد و امثالذلک و محللات متعددی را بیان کرد یا اینکه فرض کنید محرّمات دیگری را گفت، اگر اینطور گفت، آن وثاقتی که ما نسبت به اعتقادات [شرط] میدانیم را در اینجا دنبال نمیکنیم و نمیگوییم که حالا چون این روایت را محمد بن أبیعمیر نقل نکرده است قابل قبول نیست و نمیتواند با آیات قرآنی و با عمومات آیات معارضه کند. چرا؟ چون مورد، مورد مهمی نیست؛ ما نسبت به آیات قرآن در اینجا چیزی نداریم؛ آیۀ ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾ و ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾2 یک شأنی دارد، آیۀ ﴿قُل لَّآ أَجِدُ فِي مَآ أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٖ يَطۡعَمُهُ﴾ یک شأنی دارد و این مربوط به نجاسات و طهارات است.
تلمیذ: آیات است.
استاد: آیات باشد.
تلمیذ: احکام وجود ندارد؟
استاد: نه، صحبت در این است که تلقّی فهم و تلقّی مطلب تفاوت پیدا میکند.
تلمیذ: بالأخره اگر قرار باشد که حکمالله نباشد و ما بیاییم داخل کنیم این بدعت میشود و این غلط است ولو شأنش کم نباشد اگر معیار موثق بودن باشد هیچ فرقی نمیکند که شأن احکام شأنِ مهمی باشد یا نباشد.
استاد: بر منکرش لعنت! من که گفتم: خود آیات قرآن هم در مقام اهمیت موضوع تفاوت دارند. مگر یکی از مبانی ما این نبود؟! ما باید نسبت به خصوصیت مورد در آنجا لحاظ کنیم؛ یک وقت مورد، مسئلۀ بسیار خطیری است، یک وقت مورد عادی است؛ یک وقت مولا به شما میگوید: «بروید یک شهر را به آتش بکشید،» یک وقت مولا به شما میگوید که «بروید از چاه آب بیاورید،» آیا هر دو یکی است؟!
تلمیذ: بالأخره وثوق مقول به تشکیک است.
استاد: همین دیگر، اگر شخصی به شما گفت که مولا گفته است برو جایی را آتش بزن، میگویید که مولا کجا چنین حرفی را میزند؟! [آیا این کلام مانند این است که مولا گفته است:] برو سر کوچه یک کیلو انگور بخر و بیاور؟! شما قطعاً در اینجا تأمل میکنید و به یک نفر اعتنا نمیکنید، مگر اینکه این یک نفر نزد شما خیلی وثوق داشته باشد فرض کنید پسر مولا باشد و الاّ شما تأمل میکنید. آیات قرآن هم همینطور است؛ آیاتی داریم که اصلاً نمیشود با یک راوی عادی با آنها برخورد کرد، آیاتی هم داریم که احکام نجاسات و امثالذلک را بیان میکنند، در اینجا همینقدر که انسان وثوقی داشته باشد نسبت به اینکه این راوی دروغ نمیگوید و در مقام دروغ نیست، کفایت میکند. کجا در مورد اعتقادات اینطور است؟! در مورد اعتقادات خیلی مباحث دارد.
تلمیذ: ... برگشت این فقط به روایاتی است که نسبت به اعتقادات است نه نسبت به احکام ...
استاد: بله همینطور است.
تلمیذ: دیگر به قول معروف ...
استاد: نه، نسبت به احکام هم ممکن است. فرض کنید امام در مقام بیان حکم ممکن است به شخصی که ظرفیتش را نداشته باشد [به یک نحو جواب دهد] و به کسی که ظرفیتش را داشته باشد [بهنحو دیگری جواب دهد]. فرض کنید شخصی پیش شما میآید و میگوید که من این کار را کردهام، شما میبینید که سی سال نمازی را که خوانده است باطل است، آیا میگویید که برو قضا کن؟! نمیگویید ولی [ممکن است] به یکی بگویید که باید قضا کنی. بسته به ظرفیت افراد است.
أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد