/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۴۹

1
  • درس سیصد و سی‌ام (صوت 349):

  • دلالت احادیث «مَن بَلَغ» بر حسن احتیاط

جلسه ۳۴۹

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • 1

  • مرحوم آخوند پس از بحث حُسن احتیاط عقلاً تمسک به احادیث «مَن بَلَغ» می‌کنند و به‌عنوان ما یُقال راجع به این مسئله بحث احادیث «مَن بَلَغ» را پیش می‌کشند. البته چون ما قبلاً این بحث را کرده بودیم، دیگر نسبت به خود احادیث نمی‌پردازیم بلکه فقط مختصراً کیفیت استدلال را بنا بر این مسئله و مبنا مطرح می‌کنیم؛ برای حُسن احتیاط فرمودند که احادیث «مَن بَلَغ» دالّ بر حُسن احتیاط است زیرا درصورت احتمال امر متوقع بر وجود شیء یا نهی متوقع بر نفی شیء به مقتضای احادیث «مَن بَلَغ» در اینجا ثواب بر این مسئله مترتب است.

  • ما بحث کردیم که آیا احادیث «مَن بَلَغ» دلالت بر ثواب می‌کند یا صرفاً جهت ادراک واقع و رجاء برای ادراک واقع است. اگر مضمون احادیث «مَن بَلَغ» عبارت از ایجاد مصلحت در نفس فعل باشد سواءٌ اینکه امر محتملی موجود باشد یا معدوم، دراین‌صورت بر خود نفس امر استحبابی تعلق می‌گیرد و اگر مقصود از احادیث «مَن بَلَغ» عبارت از نفس ادراک آن واقع باشد، نه ایجاد مصلحت در آن فعل، بنابراین ثواب بر اتیان آن فعل نیست بلکه از باب اقدام بر عملی است به نیت صالحه که براساس نیت صالحه در آنجا ثواب مترتب می‌شود. پس بر خود آن فعل ثواب تعلق نمی‌گیرد و امر در اینجا محقق نمی‌شود یعنی احادیث «مَن بَلَغ» امر درست نمی‌کنند یعنی جعل امر و انشاء امر نمی‌کنند بلکه صرفاً به‌واسطۀ همان اجرای نیات صالحه برای ادراک واقع است که ثواب بر همان تعلق می‌گیرد.

  • ما در بحث احادیث «مَن بَلَغ» گفتیم که آنچه که در احادیث مدّنظر است همان عنوان بلوغ است؛ باید بلوغ صدق کند حالا همان‌طوری‌که این مسئله در سایر امارات شرعیه موجود است که احتمال خلاف با آن حکم شارع به مُؤمّنیت و منَجّزیت اَماره رفع می‌شود، احادیث «مَن بَلَغ» هم در اینجا در همین باب است. در احادیث «مَن بَلَغ»، بلوغ باید باشد بعد اگر چنانچه احتمال خلافی در اینجا مُتَطرِّق شد، اینجا با جنبۀ مُؤمّنیت و منجّزیت رفع آن احتمال می‌شود و شارع ثواب بر اقدام بر فعل را مترتب می‌کند. خب در مانحن‌فیه هم مسئله از همین باب است؛ در مانحن‌فیه ـ مسئلۀ حُسنِ احتیاط ـ اگر ما قائل باشیم بر اینکه امری بالغ باشد پس در اینجا ثواب هم مترتب بر همان امر خواهد بود. اگر امری به مرتبۀ بلوغ نرسیده باشد، احادیث «مَن بَلَغ» شامل این مورد نخواهند شد لذا نسبت به این مطلب ما خیلی پافشاری نمی‌کنیم و بحث راجع به آن را زائد می‌دانیم.

    1. . ... وظیفۀ دولت هست که تأمین کند. خمس نصفش برای سادات است، نصف آن‌هم سهم امام است که امام هم البته در همان مصارفِ در وهلۀ اول سادات باید صرف کند، اگر زائد شد در مصارف دیگر، این دیگر به تشخیص خود امام است. یعنی در وهلۀ اول باید صرف سادات فقیر بشود و بعد از اینکه استیعاب شد بعد صرف در مصارف عمومی دیگر بشود مثل موارد اصلاح و عمران و همان امور کلی مجتمع باید باشد.

      لسان روایات ناظر بر بودن خمس برای امام (ت)
      اصلاً به‌طورکلی لسان روایات ناظر بر این است که خمس برای امام است بعد امام نصف آن را به سادات می‌پردازد البته سادات فقیر، نه‌اینکه از اول نصفش برای سادات باشد و این مسئله مسئلۀ مهمی است. همین طلبۀ غیر سید اولاً و بالذات نباید از سهم امام صرف کند بلکه باید از همین مجاری دولتی و مقررات دولتی صرف کند ولی چون نیست و نمی‌دهند خب در اینجا دیگر مسئله فرق می‌کند و می‌رود جزو آن مصارف کلی که به ید و اختیار امام است و از این باب است.
      حکم صرف خمس برای افراد فقیر در فامیل (ت)
      الآن یکی از مسائلی که هست و افراد نسبت به این قضیه کارشان اشکال دارد این است که شخص مُؤدّی که خمس می‌دهد می‌گوید که در خانوادۀ ما در فامیل فقیر هستند خب انسان می‌گوید که از سهم سادات مثلاً به او بپردازد. ولی بعضی‌ها می‌گویند که در فامیل ما خانوادۀ عام فقیر است و می‌خواهند که از این خمس مبلغی به آنها داده بشود، این به نظر نمی‌آید صحیح باشد. اگر شخص بخواهد به آنها کمک کند خب از پول جیبش به آنها کمک کند، نباید از سهم امام صرف کند. بعد انسان می‌بیند که اگر این را بگوید، صرف نمی‌شود؛ بعضی‌ها هستند به انسان می‌گویند که آقا راجع به فلان مورد ما این مبلغ را بپردازیم و اگر انسان بگوید که از خودتان بدهید نمی‌دهند و خب آن مورد روی زمین می‌ماند لذا انسان از روی ناچاری می‌گوید که آن مورد را بپردازد.
      نظر علامه طهرانی نسبت به صرفِ سهمین برای طلاب (ت)
      مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ نسبت به صرفِ سهمین برای طلاب نظرشان این بود، می‌گفتند که اگر بگوییم که این به طلبه نمی‌رسد و باید از مجاری دیگر باشد، طلبه گرسنه می‌ماند و خب کسی به او نمی‌دهد. آن‌وقت دیگر قضیه از این باب است. ایشان نظرشان این بود که اگر یک طلبه‌ای بتواند ـ نه‌اینکه از درسش بزند ـ پولی داشته باشد و کسی برای او کار کند، این کار را انجام بدهد، یعنی نسبت به معاش خودش در مضیقه نباشد و در گرو اهدائی دیگران نباشد.
      مذمت فرهنگ فعلی آقایان مراجع نسبت به شهریه دادن به طلاب (ت)
      متأسفانه فرهنگ فعلی آقایان مراجع خیلی طلبه‌ها را از آن حریّت و آزادی و از آن مناعت انداخته است و آن روح منیع و عزت نفس انسانی را این کارهایی که اینها می‌کنند واقعاً پایمال می‌کند و این بسیار جنایت بزرگی است. این مسئله خیلی جنایت بزرگی است. به‌جای اینکه طلبه عزیز النفس باشد و منیع باشد با عزت باشد، روح حریت، آزادی، عفاف و حیاء در او قوّت پیدا بکند، با این امور خسیسه و دَنیّه اینها این روح را می‌کُشند و ازبین می‌برند. خیلی تأثیر دارد!
      شخصی نقل می‌کرد می‌گفت که من در زمان مرحوم آقای بروجردی دلم نمی‌آمد که بروم در صف شهریه بایستم. می‌گفت که ماه بعد ما آمدیم برویم بایستیم دیدم که مشکل است ولی بالأخره ایستادم گرفتم، ماه سوم دیدم برایم راحت‌تر است. می‌گفت که ترسیدم که چه شده است که من ماه اول نتوانستم بگیرم اما ماه دوم برایم مشکل بود ولی الآن آسان شده است؟! چه تغییری در من به‌وجود آمده که من الآن این‌طور هستم؟! می‌گفت که ترک کردم و به سختی هم بندۀ خدا می‌گذارند، بعد آن‌وقت دیگر چیز شد. تازه او در زمان مرحوم آقای بروجردی بود و خلاصه خیلی ایشان اهل رعایت و اینها بود. الآن این وضعی که هست خیلی افتضاح است.
      تلمیذ: ...
      استاد: بله اگر برای زندگی‌اش کافی است نه نمی‌تواند.
      این‌همه بلند می‌شوند درس اخلاق می‌گویند و حرف می‌زنند و چه می‌کنند اما بلند نمی‌شوند به وضع این طلبه‌ها واقعاً برسند.
      تلمیذ: آن زمان‌ها شنیده بودم که شهریه را در همان حجرات می‌دادند. از آقای صبوری شنیده بودم ایشان در حجره‌ها شهریه را تقسیم می‌کردند. پدربزرگ خانم ما می‌گفت که خود حاج شیخ عبدالکریم دعوتم کرد برای من شهریه فرستاد بعد دو تومان به من شهریه می‌دادند و خیلی با احترام می‌دادند الآن این‌قدر افتضاح شده است که خیلی بی‌احترامی می‌کنند بعد همین‌طور پول پارو می‌کنند چندین بار این قصد را کرده بودم [دیگر نروم] یعنی خیلی شخصیت را خرد می‌کنند آن زمان باز به این سبک نبود.
      استاد: بله. امروزه این‌طور است.
      تلمیذ: همین شهریه را هم که به فرمایش شما از باب ضرورت است باید با احترام به آدم بدهند.

جلسه ۳۴۹

3
  • ماحصل کلام اینکه بحث راجع به شبهات حکمیه از دو جنبه بود؛ شبهات حکمیۀ تحریمیه و وجوبیه. راجع به شبهات تحریمیه که بحث شد و نظر مرحوم آخوند در مورد آن برائت بود و بعد ادلۀ قائلین به وجوب احتیاط هم مطرح شد، پس از ادلۀ قائلین به وجوب احتیاط، حُسن احتیاط عقلاً و شرعاً در اینجا مطرح شد، هنوز شبهات وجوبیۀ حکمیه و یا شبهات موضوعیه ـ چه تحریمیه و چه وجوبیه ـ آنها هنوز باقی مانده که راجع به آنها إن‌شاءالله بعداً صحبت خواهیم کرد.

  • ماحصل مطلب در مورد حُسن احتیاط

  • ماحصل مطلب در مورد حُسن احتیاط این است که ما در مورد احتیاط گفتیم که نفس اخبار احتیاط و لسان اخبار احتیاط، صرف ارشاد به حکم عقل نیست یعنی اگر کسی اخبار احتیاط را نگاه کند، چه در مورد اعراض یا در مورد نفوس یا در مورد نکاح ـ یعنی در موارد مهم نگاه کند ـ مسئله صرف ارشاد نیست فرض کنید که در مورد شبهات «ادرَءوا الحُدودَ بالشُّبُهات»،1 در مورد قتل، قصاص، دماء، فروج و امثال‌ذلک به‌طورکلی می‌بینیم که روایات فقط ارشاد به حکم عقل نمی‌کنند، چه به طور عام که «فإنّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فی الهَلَكات‌»2 یا به‌طور خاص که در مورد قتل یا در مورد فروج و امثال‌ذلک باشد و می‌بینیم که لسان روایات لسان آمریت است یعنی مسئله، مسئلۀ ارشاد نیست.

  • حکایت کردن لسان امر از محتوای خودش

  • در اوامر ارشادیه خود لسان امر حکایت از محتوای خودش می‌کند که آیا جنبۀ ارشاد دارد یا ندارد؟ یک وقتی می‌گویند که این کار را نکن، یک وقتی می‌گویند که مبادا این کار را انجام بدهی، اگر این کار را انجام بدهی عذاب بر تو نازل خواهد شد، در هلاکت خواهی افتاد، هلاکت موبقه برای تو خواهد شد و ...! این مسئله فرق می‌کند.

  • در مورد عبادات هم همین مطلب را داریم؛ بعضی از عبادات مانند زکات و صوم و اینهاست مثل صوموا و زَکّوا و کذا. یک نوع عبادت داریم که کیفیت امر در آن عبادت می‌بینیم با سایر آن عبادات تفاوت می‌کند مثل حج؛ کسی که حج را انجام ندهد «یُقال لَهُ فلیَمُتَ یَهودیّاً أو نَصرانیاً»3 خب در اینجا می‌بینیم که مسئلۀ حج خیلی مسئلۀ مهمی است یعنی غیر از جنبۀ وجوب این یک مقداری از جنبۀ وجوب فراتر و بالاتر رفته است که آن هلاکت موبقه را در اینجا مترتب بر این می‌کند. یا در مورد صلاة داریم که «أوَّلُ ما یُحاسَبُ به العَبدُ الصَّلاةُ فإن قُبِلَت قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ و إذا رُدَّت رُدَّ عَلَیهِ سائِرُ عَمَلِه»4 که امر در مورد صلاة می‌بینیم که امر، امر عجیبی است و تفاوت می‌کند. همین‌طور در مورد قتل نفس می‌بینیم آیۀ شریفه هم دارد که قتل نفس حرام است و شکی در این نیست و عقل هم حکم می‌کند بر اینکه قتل نفس حرام است. حتی اگر آیاتی در این زمینه نداشتیم خود نفس حکم عقل بر حرمت قتل نفس کفایت می‌کرد اما می‌بینیم لسان آیه در مورد قتل نفس فرق می‌کند؛ ﴿مَن قَتَلَ نَفۡسَۢا بِغَيۡرِ نَفۡسٍ أَوۡ فَسَادٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ ٱلنَّاسَ جَمِيعٗا﴾5 یااینکه دارد: ﴿وَ مَن يَقۡتُلۡ مُؤۡمِنٗا مُّتَعَمِّدٗا فَجَزَآؤُهُۥ جَهَنَّمُ خَٰلِدٗا فِيهَا وَ غَضِبَ ٱللَهُ عَلَيۡهِ وَ لَعَنَهُۥ وَ أَعَدَّ لَهُۥ عَذَابًا عَظِيمٗا﴾.6 این جنبۀ مخلّد است. ما نسبت به ترک نماز و روزه نداریم که فَمَن تَرَکَ صلاة أو صوم فَجزاءَهُ جَهَنم خالدِاً فقط در مورد قتل نفس داریم. این‌قدر مسئله مسئلۀ مهم است. این‌قدر قضیه قضیۀ مهم است.

    1. من لا یحضره الفقیه، ج 4، كِتابُ الحُدودِ، بابُ نَوادِرِ الحُدودِ، ص ۷4، ح 5146:
      «قال رسولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم:‌ ادرَءوا الحُدودَ بالشُّبُهاتِ و لا شَفاعَةَ و لا كَفالَةَ و لا یَمینَ فی حَدٍّ.»‌
      ترجمه: «رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: حدود را با شبهات دفع كنيد، و شفاعت و و كفالت و سوگند در حدّ وجود ندارد.» (محقق)
    2. الكافي، ج ‌1، کتاب فضل العلم، بابُ اختِلاف الحَدیث، ‌ص 68، ح 10.
    3. الكافي، ج ‌4، کتاب الحج، بابُ مَن سَوَّفَ الحَجَّ و هوَ مُستَطیع، ‌ص 268، ح 1.
    4. وسائل الشيعة، ج ‌4، أبوابُ أعدادِ الفَرائِضِ و نَوافِلِها و ما یُناسِبُها، 8 ـ بابُ وُجوبِ إتمامِ الصَّلاةِ و إقامَتِها، ص 34، ح 10.
      ترجمه: «امام باقر عليه‌السّلام فرمودند: اوّلين سؤالى كه از فرد در روز قيامت مى‌شود مربوط به نماز است؛ اگر نمازش مقبول شد بقيۀ اعمالش مقبول مى‌شود و اگر نماز رد شد بقیۀ اعمال هم رد می‌شود.» (محقق)
    5. . سوره مائده (5) آیه 32. رساله نكاحيه، ص 21:
      «هر كس، كسى ديگر را بكشد بدون آنكه آن‌كس، كسى را كشته باشد و يا در زمين فساد نموده باشد پس گويا مثل آن است كه تمام مردم را كشته است.»‌
    6. . سوره نساء (4) آیه 93. رساله نكاحيه، ص 20:
      «و كسى كه مسلمان مؤمنى را از روى عمد و قصد بكُشد پس جزاى او جهنّم است كه در آن به‌طور خلود و جاودان مي‌ماند و خداوند بر او غضب مى‌كند و لعنت مي‌فرستد و عذاب عظيمى را براى او مُهيّا و آماده مي‌كند.»

جلسه ۳۴۹

4
  • عجز عقل از تشخیص خصوصیات واجبات

  • خب برای این جهت بااینکه خود عقل حکم بر وجوب صلاة به‌واسطۀ وجود امر می‌کند اما حکم عقل برای قتل نفس می‌بینیم که مهم‌تر است؛ نزد عاقل آیا کسی که نمازش را ترک بکند مستوجبِ عقاب بیشتر است یا کسی که موجب قتل نفس بشود؟! لذا شارع در اینجا آمده خودش عبارتی را آورده که از آن جنبۀ استناد به حکم عقل بالاتر است. من‌باب‌مثال در مورد حج خب عقل نمی‌فهمد که فلسفۀ حج چیست؟! عقل نمی‌فهمد که حج برای چه تدوین شده است؟! عقل خیال می‌کند که حج هم مانند صلاة و صوم و زکات است. شارع در اینجا چون مافوق عقل است می‌آید بالاتر از عقل این حکم را انشاء می‌کند که «مَن لَم یَحَجَّ یُقالُ لَهُ مُتَّ یهودیاً أو نَصرانیّاً» این مسئلۀ عقل صرفاً به ملاکات و مناطات توجه دارد اما خصوصیات در هر مورد را که نمی‌تواند تشخیص بدهد و از کار او بر نمی‌آید. صرفاً می‌گوید که چون در مورد حج روایت و آیه آمده است باید انجام بدهیم، چون در مورد صلاة فلان است باید صلاة بخوانیم، چون قتل نفس در اینجا موجب اِفساد در جامعه و تعدّی به حقوق غیر است قبیح و حرام است خب این کارها را عقل می‌کند اما اینکه یک شخص را به‌واسطۀ قتل و کشتن از چه نعمت‌هایی محروم می‌کند و چه سعادتی را از او سلب می‌کند، این را که دیگر عقل نمی‌فهمد، عقل چه می‌فهمد؟! یااینکه اگر کسی حج انجام ندهد عقل چه می‌فهمد [که چه چیزهایی را ازدست داده است]؟! عقل می‌گوید که حج عبارت از رفتن و احرام بستن و چند دور طواف انجام دادن است و همین، تمام شد، این حج شد. اما اینکه چه سرّی در مسئلۀ حج هست این کار عقل نیست، این کار شارع است. التفات کردید قضیه چیست؟! یعنی در مستقلات عقلیه عقل صرفاً می‌آید و فقط حُسن و قُبح را تعیین می‌کند اما نسبت به خصوصیات مورد دیگر عقل نمی‌آید که در اینجا حکم کند، این را شارع بیان می‌کند.

جلسه ۳۴۹

5
  • لحاظ جنبۀ مولویت توسط شارع در مورد احتیاط

  • بنابراین می‌بینیم که جنبۀ مولویت را شارع در مورد این احتیاط لحاظ کرده است. اگر در یک جا می‌گوید که اگر شک داری بر اینکه حج بر تو واجب شده است یا نه و شبهه داری، برو حج را انجام بده! اگر شک داری در اینکه این شخص مستوجب قتل هست یا نه؟ مبادا قتل مرتکب بشوی! اگر شک داری که آیا ارتداد بر این شخص ثابت شده است یا نه، مبادا او را به قتل برسانی! به صرف احتمال نمی‌شود شخصی را مرتد کرد و بعد هم او را به قتل رساند و اعدامش کرد! درست شد؟! یا نه، ما از اول بنا را بر ارتداد و اعدام بگذاریم و بگوییم که اصل اوّلی ارتداد است إلاّ ما ثَبَتَ و ما خَرَجَ بالدَّلیل همه مرتدند و همه معدوم! این را شارع می‌آید بیان می‌کند.

  • در مورد روایات احتیاط همان‌طوری‌که قبلاً ذکر شد ـ حالا به حُسن احتیاط ما اصلاً کاری نداریم که احتیاط در هر جایی مستحسن است ـ در مورد اصل روایاتی که مربوط به توقف و احتیاط است، ما می‌بینیم که مواردی را که شارع در این مواردِ احتیاط ذکر کرده است موارد مهمی است، در خصوص همین خود جزئیات. البته مواردش را بعداً در آخر بحث احتیاط می‌گوییم که یک بحث روائی در اینجاست که خصوصیاتش من‌حیث‌المجموع به‌نحوی صحبت می‌شود تااینکه مطلب به‌دستمان بیاید که در کجا احتیاط مُلزم است و در کجا مُلزم نیست ولی به‌طورکلی وقتی که ما به روایات احتیاط به‌عنوان عام نظر می‌کنیم می‌بینیم که می‌گوید: «أخوكَ دینُكَ فاحتَط لِدینِك»؛1 دین تو مثل برادر تو می‌ماند، چطور از برادرت محافظت می‌کنی؟! این‌طور باید از دینت محافظت بکنی!

  • نمی‌توانیم بگوییم که این در اینجا ارشاد به حکم عقل است ارشاد به حکم عقل یعنی گفتن و نگفتنش یکی است ولی حالا دلمان خواسته است بگوییم، چون عقل دارد می‌گوید که باید احتیاط کرد ولی حالا ما هم گفتیم، عیب ندارد.

    1. الأمالي، شیخ مفيد، ص 283.

جلسه ۳۴۹

6
  • یا در مورد روایت «فإنّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فی الهَلَكات‌» بگوییم که این روایت به این مهمی ارشاد به حکم عقل است و مسئله‌ای نیست. بله، انسان باید در مورد شبهات توقف کند. آیا امام علیه‌السّلام با این حِدّت و شدّت یا روایت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که می‌فرماید:

  • ألا إنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمًى و إنَّ حِمَى الله مَحارِمُهُ فَمَن رَتَعَ حَولَ الحِمَى أوشَكَ أن یَقَعَ فیه.‌1

  • یک چنین روایتی که از کنار گناه نباید رد شد، انسان در همین گناه می‌افتد، نمی‌توانیم بگوییم که منظور از اینها همان ارشاد به حکم عقل است و مسائل، مسائل اخلاقی است یااینکه در آیات قرآن هم هست که اینها امر به احتیاط در اینجا می‌شود؛ ﴿وَ لَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٌ إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَ ٱلۡبَصَرَ وَ ٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسۡ‍ُٔولٗا﴾2 یا ﴿إِنَّ ٱلظَّنَّ لَا يُغۡنِي مِنَ ٱلۡحَقِّ شَيۡ‍ًٔا﴾3 در جایی که یقین نداری پایت را نگذار. ظن در جایی که داری فایده ندارد. تمام موارد، موارد احتیاط است. انسان باید احتیاط کند. نه‌اینکه این‌طرف را بخواهد بگیرد و این واقعاً عجیب است! یعنی شما همین مسئلۀ احتیاط را که انسان نسبت به چیزی که علم ندارد نباید ترتیب اثر بدهد، اگر همین مسئله را در کارهای روزمرۀ خودمان انجام بدهیم واقعاً چقدر از مسائل و مشاکلی که برای ما تحقق پیدا می‌کند ازبین می‌روند! براساس یک گمان می‌آییم یک مسئله‌ای را ترتیب اثر می‌دهیم، براساس یک خیال می‌آییم یک پایه‌ای را می‌ریزیم، براساس یک اعتبار می‌آییم یک زندگی را خراب می‌کنیم، براساس یک تصور که شاید هست می‌آییم اصلاً آبروی یکی را می‌بریم، براساس یک «گمان می‌کنم» شالودۀ زندگی‌مان را قرار می‌دهیم. براساس اینکه این‌طور نیست، شاید هست.

  • واقعاً من سؤال می‌کنم که اگر بعد از زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ به همین مسائل احتیاط عمل می‌شد؛ همین مسئلۀ «أخوكَ دینُكَ فاحتَط لِدینِك» همین مسئلۀ «قِف عِندَ الشُّبهة فإنّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فی الهَلَكات‌» عمل می‌شد آیا واقعاً این قضایا پیش می‌آمد؟! جداً اگر به همین یکی عمل می‌شد [آیا این‌طور می‌شد]؟! فلانی خواب دیده پس یا علی مدد این آقا ولیّ خدا است! فلانی چرتش گرفته در چرتش و بنگ و فلان و این حرف‌ها دیده است که فلان است ...! پس این روایات کجاست؟! پس علم کجاست؟! پس ﴿وَ لَا تَقۡفُ مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡم﴾ کجاست؟! آخر اگر یک آدم غریبه بیاید و یقه‌ات را بگیرد و بگوید که آیا تو بر این قضیه علم داری، چه جواب می‌دهی؟! پس این درس‌هایی که خواندی ـ ای حیوان ـ کجا رفته است؟! این مطالبی که تو یاد گرفتی کجا رفت؟! با شاید و می‌گویند و چون فلانی از فلانی تبعیت می‌کند کار تمام است!

    1. عوالي اللئالي، ج ‌2، ص 83.
      ترجمه: «آگاه باشید به‌درستی‌که برای هر پادشاهی قُرقگاه و محوطۀ ممنوعی هست و بدانید که محوطۀ ممنوعه و قُرقگاه خداوند چیزهایی است که حرام کرده است. کسی که در اطراف آن قُرقگاه (گوسفندانش را بچراند) بچرخد نزدیک است که در آن وارد شود و دچار شک گردد.» (محقق)
    2. . سوره اسراء (17) آیه 36. امام شناسى، ج ‌2، ص 125:
      «از چيزى كه به او علم و يقين ندارى پيروى مكن! حقاً كه گوش و چشم و دل، همه آنها از پيروى باطل مؤاخذه خواهند شد.»
    3. . سوره یونس (10) آیه 36. امام شناسى، ج ‌2، ص 125.
      «و به‌درستى‌كه حدس و گمان انسان را از حق بى‌نياز نمى‌كند.»

جلسه ۳۴۹

7
  • من چند روز قبل یک خبری شنیدم ـ یک ماه قبل ـ که شخصی که آخوند است و سال‌ها در حوزه بوده و درس خوانده است حالا رفته در یکی از شهرستان‌ها این را می‌گوید که چون فلانی ـ یعنی مثلاً والدۀ ما ـ از فلانی تبعیت می‌کند، دیگر مطلب برای ما تمام است! یعنی شما ببینید چقدر باید یک نفر سُست باشد که پایه و اساس مکتب خود را روی یک مطلب پوشالی بیندازد! یک مطلبی که با یک پُف ازبین می‌رود!

  • بنده خودم دو ماه قبل با همین گوش خودم در مشهد مقدس از والده شنیدم که گفتند از قول من به هر کسی می‌خواهی بگو ـ البته بعد از اینکه من با ایشان صحبت کردم، ابتدائاً نه ـ که من نه سید محمدصادق را تأیید می‌کنم، نه سید محمدمحسن را تأیید می‌کنم و نه شخص دیگری را تأیید می‌کنم! می‌خواهید هر جایی نقل بکنید مجاز هستید اجازۀ روایت دادیم! گفتم که خدا خیرتان بدهد، خدا خیر بدهد، حالا ببینید همین آقا با یک حرف، پُف تمام شد. اینکه می‌گوید که من تأیید نمی‌کنم. ببینید چقدر علم مهم است! خیلی مهم است! این روایاتی که داریم می‌خوانیم خیال نکنید که فقط تئوری است، اینها را باید در زندگی خودمان پیاده کنیم.

  • همین روایت امام صادق علیه‌السّلام که می‌فرماید: «قِف»: بایست؛ فحش نده آقاجان، به کسی فحش نده! نه دستش را ببوس و نه فحش به او بده! «قِف عِندَ الشُّبهة فإنّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فی الهَلَكات‌» اگر به همین عمل می‌کردیم این مسائل دیگر پیش نمی‌آمد که حالا بعد از گذشت هفت سال یکی‌یکی بیایند و بگویند که ای بابا چه اشتباهی کردیم و این چه بود که در سر همدیگر زدیم. خب بابا تو برو از این تقلید کن، تو برو از او تقلید کن. خب این چه بود که در سر همدیگر زدیم، چه بود که این‌قدر خانواده‌ها از هم گسستند؟! آخر این مسئله چه بود؟! اعلامیه‌ها از این‌طرف و از آن‌طرف که کسی که از ولایت حضرت فلان پیروی نکند ما با او قطع رابطه می‌کنیم! برو جمعش کن! من با یکی از اینها صحبت کردم و گفتم که دلیل تو بر اینکه ایشان ولیّ خدا هستند چیست؟! گفت که ایشان از حرم بیرون آمدند [روی] زمین سُر خوردند ولی نفهمیدند که پایشان درد می‌کند. شب دیدند پایشان درد می‌کند گفتند که چرا درد می‌کند؟! یکی گفت که امروز زمین خوردید. گفت که عجب یادم نیست! ببینید این آقا عمامه دارد درس هم خوانده، این‌طور می‌گوید و دلیل بر اینکه این به مقامات رسیده و فلان را این‌طور ذکر می‌کند!

جلسه ۳۴۹

8
  • واقعاً آدم نمی‌داند به حالشان گریه کند یا بخندد! واقعاً نمی‌دانم! یعنی آن مناعت، آن عزت، آن رفعت و آن مقام شامخ علمی عرفان به این روز افتاده است! به این روز افتاده است که طرف زمین خورده است پایش درد گرفته و گفته که نمی‌دانم چرا درد می‌کند، گفتند که آقا امروز شما زمین خوردید! گفته که پس من نفهمیدم! گفتم که باباجان اگر این‌طور است که فلانی روزی شش دفعه در نماز پشتک می‌زند! باید بگوید که شصت دفعه به فناء رفته و بقاء پیدا کرده است! این خلاصه خیلی مسئلۀ مهمی است.

  • شما در این روایات احتیاط و توقف در اینجا ندیده‌اید که باید آبروی یک مؤمن ریخته نشود؟! این‌همه روایات داریم. شما در این روایات احتیاط ندیده‌اید که ... اینها همه ارشاد به حکم عقل است؟! بله، خود عقل هم می‌گوید ولی وقتی که ما به این روایات نگاه می‌کنیم، بالاتر از جنبۀ ارشاد در اینجا دارد مطرح می‌شود یعنی عذاب و کتک و فلک در اینجا دارد پیش می‌آورد؛ پدرتان را درمی‌آوریم! «فإنّ الوُقوفَ عِندَ الشُّبُهاتِ خَیرٌ مِنَ الِاقتِحامِ فی الهَلَكات‌» امام به صفوان جمّال می‌گویند:

  • آیا تو که داری این اموالت را برای هارون می‌دهی امید داری که او زنده بماند و بعد برگردد و پول کرایۀ جِمال تو را بپردازد؟! گفت: بله، گفتند که پس تو داری در نیت خود دعا می‌کنی که یک ظالم و غاصب حقوقِ اهل‌بیت را خدا زنده نگه دارد تااینکه بتواند پول تو را بپردازد!1

  • مسئله، مسئلۀ عادی نیست که حالا آدم بگذرد و همین‌طوری هرچه می‌خواهد بشود، بشود و یک حرفی هم بزنیم و یک کاری هم بکنیم. نه آقا یکی‌یکی خدا به سیخ و صلاّبه می‌کشاند که چه‌کار کردی؟! چرا این حرف را زدی؟! چرا این کار را کردی؟! چرا اینجا آبروریزی کردی؟! چرا اینجا فلان کردی؟! اینها مسئلۀ خیلی مهمی است.

  • بنابراین روایات احتیاط را حالا به‌نحو اجمال [مطرح می‌کنیم] به‌خاطر اینکه این بحث حُسن احتیاط را جمع کنیم. ما گفتیم که إن‌شاءالله از روز شنبه اگر خدا بخواهد همان بحث شبهات موضوعیه را مطرح می‌کنیم و خیلی هم دیگر نمانده است، چون دیگر عمدۀ بحث احتیاط مربوط به شبهات تحریمیه است و آن دیگر خیلی جایی ندارد و بعد هم راجع به این موارد احتیاط عرض می‌کنیم که برائت در کجاست و اینها.

    1. رجال الکشی، ج 2، ص 740، ح 828.

جلسه ۳۴۹

9
  • این مسائل موجب می‌شود که انسان احساس کند که خلاصه اوامر احتیاط اوامر ارشادی نیستند بلکه اوامر مولوی هستند. همان‌طوری‌که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ هم نسبت به این مسئله قائل به همین قضیه بودند. البته من از ایشان نوشته‌ای ندیدم ولی در صحبت می‌فرمودند که ادلۀ احتیاط نمی‌تواند با ادلۀ برائت معارضه کند و معارضه‌اش مشکل است.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد