پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهفقه
مجموعهاحرام قبل از مواقیت
توضیحات
احرام قبل از مواقیت
- استثنائات حرمت احرام قبل از میقات (1)
- 16-06-1434
هوالعلیم
احرام قبل از مواقیت
و استثنائات حرمت احرام قبل از میقات (1)
سلسله دروس خارج فقه ـ احرام قبل از مواقیت ـ جلسه 130
استاد
آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدّس الله سرّه
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
چند مسئله از بحث مواقیت باقی مانده است که بهنظر رسید اول اینها را تمام کنیم سپس به سراغ اقسام حج برویم. یک مسئله که مبتلیٰبه هم هست مسئلۀ احرام قبل از میقات است. اگر در نظر رفقا باشد، در مباحث گذشته عرض شد که المَواقیت التی وَقَّتَها رَسول الله همان مواقیت سته میباشند که معروف هستند و راجع به این قضیه صحبت کردیم و گفتیم که احرام از محاذات میقات صحیح نیست و ادلّۀ موافقین بر این مسئله را هم ذکر کردیم و دیدیم که ادلّۀ آنها ناتمام است. بنابراین احرام باید منحصراً از همان مواقیت انجام شود مگر برای افرادی که در روایات ذکر شده و اینها مستثنیٰ هستند ـ حالا إنشاءالله ذکر میکنیم ـ مثل ناذر و یا کسی که ترس و خوف از وقت دارد یا مرضی دارد و امثالذلک که در این موارد میشود قبل از میقات احرام ببندند. یکی از روایاتی که در اینجا داریم روایت فضیل بن یسار است که صریح و صحیح السند میباشد و محمد بن یعقوب کلینی آن را نقل میکند تا به فضیل میرسد و همۀ روات آن، جمیل بن صالح و فضیل بن یسار و ابنمحبوب از افراد بسیار خوب هستند:
محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن جمیل بن صالح عن فضیل بن یسار قال: سَألتُ أَباعبدالله علیه السلام عن رجلٍ اشْتَرَى بَدَنَةً قبلَ أَنْ ینتَهی إِلى الوَقتِ الَّذي یحرِمُ فیهِ فَأَشعَرَها و قَلَّدَها أَ یجِبُ عَلیهِ حِینَ فَعَلَ ذلک ما یجِبُ علَى المُحرمِ؟ قالَ: «لا و لکنْ إِذا انْتَهَى إِلى الوَقتِ فَلیحْرِمْ ثمَّ لیشْعِرْهَا وَ یقَلِّدْها فَإِنَّ تَقْلیدَهُ الْأَوَّلَ لَیسَ بِشیءٍ.»1
در اینجا میبینیم که احرام او اصلاً منعقد نشده، درحالیکه او اشعار و تقلید کرده است و محرمات احرام با اشعار و تقلید منجّز میشوند ولی حضرت میفرمایند که نه! انگار اصلاً کاری انجام نداده است.
واقعیت و حقیقت محوریت توجه الی الله
خیلی عجیب است! آدم در اینجا روایاتی را که میخواند به آن واقعیت و حقیقت محوریت توجه الی الله پی میبرد.1
اگر نظر رفقا باشد ما قبلاً اینها را در ادلّۀ عدم جواز احرام از محاذات عرض کردیم. تعبیر در اینجا تعبیر به وقت است، یعنی همان میقات و آن مکان مشخص.
بعضیها گفتهاند که ممکن است «وقت» حتی میقات به محاذی را هم شامل شود بهجهت اینکه آنجا هم یک مکانی است که صدق تشخّص برای احرام میکند و براساس صدق تشخّص، میشود میقات هم در آنجا صدق کند2 ولی این مطلب خلاف ظاهر است چون میقاتی که در روایات داریم، یک مکان مشخص است و اگر قرار باشد محاذات با میقات را هم شما «وقت» بدانید، دیگر تشخّص در اینجا ازبین میرود چون باید بگویید که به مقدار دایرۀ زمین در این منطقه میقات داریم؛ اگر خطی را شما به دور مکه ترسیم کنید، همهاش میقات میشود، پس به اندازۀ هر ده متر به ده متر باید بگویید که مواقیت داریم. این خلاف بوده و ظاهرالبطلان میباشد. بنابراین به محاذی با میقات، میقات نمیگویند و حالا که بر محاذی با میقات، عنوان میقات صدق نمیکند، در اینجا منظور از وقت و میقاتی که امام علیه السلام میفرماید، همان مواقیتی است که وَقَّتَها رسول الله و این «وَقَّتَ» به معنای تعیین است. وقت به معنای توقیت یعنی تعیین ولی چون تعیین در زمان است وقت را به معنای زمان میگویند3 والاّ وقت در مکان هم اشکالی ندارد و میشود «در چه وقتی»، حتی اطلاق بر مکان شود. بله ـ توقیت ـ در روایت داریم که «کَذَبَ الْمُوَقِّتُونَ»،4 یعنی کسانی که وقت برای ظهور حضرت تعیین کرده و میکنند. کذبشان هم معلوم شد؛ کسانی که گفتند: «حضرت چه سالی ظاهر میشود» همه اشتباه است. بنده خودم از یکی از افرادی که معروف بود ـ خدا او را بیامرزد ـ شنیدهام. ما نباید مبانی دین را اینطور با مردم در میان بگذاریم، وقتی که دستور نداریم، نباید چیزی بگوییم. بله! اگر به ما بگویند که بگویید، ما هم میگوییم: «چشم». با نگفتن چیزی از ما کم نمیشود و با گفتن هم چیزی بر ما اضافه نمیشود. وقتی که میگویند: «کَذَبَ الموقّتون و الوقّاتون»5 باید بگوییم: «چشم».
لزوم دعوت مردم به باطن و حقیقت و طریق امام علیه السلام
ما باید مردم را به باطن، حقیقت و به همان طریق امام علیه السلام دعوت کنیم.1 برای چه بگوییم که در فلان وقت حضرت ظهور میکند؟! اگر این کار درست بود، امام صادق علیه السلام میفرمودند یا خود حضرت میفرمودند که وقتی مشاهده کردید فلان قضیه اتفاق افتاد من دو روز بعد از آن میآیم اما نفرمودند! حالا که خودشان نفرمودند، چرا ما بگوییم و بعد هم دروغ درآید!
بنده خودم از یک فرد شنیدهام که بر یک وقت معیّن تصریح کرد و سالهای سال است که از آنوقت گذشته است و ما هنوز بهدنبال آن وقتی هستیم که ده یا دوازده سال از آن میگذرد! وقتی که به خودش گفتم که شما اینطور گفتید، گفت: «من نگفتهام!» بسیار خب، لابد ما اشتباه میکنیم! علیٰکلِّحال باید نه جلو رفت نه عقب، هرچه به ما گفتهاند، باید همان را گوش کرد.
خیرات و برکات در مخفی بودن اجل انسان
چقدر خیرات و برکات در عدم شناخت این مورد است. آیا میدانید اینکه خداوند اجل انسان را مخفی کرده است چقدر خیرات دارد؟! همینکه آدم نمیداند چه وقتی از این دنیا میرود خیلی خیرات دارد! فرض کنید کسی بداند که یک سال یا دو سال دیگر فوت میکند طبعاً اگر انسانِ متوجه و ملتزمی باشد بهدنبال این است که در این مدت کارهایش را درست کند، حلالیت بطلبد و.... اگر هم مانند ما آدمی باشد که از مرگ میترسد طبعاً چنان در غم و ماتم قرار میگیرد که دو سالش به دو ماه تبدیل میشود.
بندهخدایی در مشهد بود و سرطان گرفته بود و دکترها به او گفته بودند که ششماه دیگر میمیری. این بندۀ خدا دوماهه مُرد! یعنی چهارماه زودتر از آن وقتی که به او گفته بودند! یک ماتمی گرفته بود و در منزل را بسته بود و کسی را در خانه راه نمیداد. میگفت: «بروید!» بابا! آمدیم عیادت! «بروید حال ندارم!» مگر چه خبر است؟! تو که یکعمر برای مردم میگفتی: «مرگ چیزی نیست!» پس چه شد؟! مرگ فقط برای مردم خوب بود؟! حالا که بر سر خودت آمده، در را بستهای و هر کسی را که زنگ میزند راه نمیدهی؟! بیچاره فوت کرد.
این مطلب را هم بدانید، کسی که بداند یک سال دیگر فوت میکند و بهجهت دانستن زمان مرگ، درصدد تدارک برآید تدارکش ارزش ندارد چون بر اساس علم است و فایده ندارد. البته نهاینکه فایده نداشته باشد، فایدهاش کم است.
تلمیذ: خداوند توبۀ او را قبول میکند؟!
استاد: بله! خدا همیشه توبه را قبول میکند. همین الآن هم توبه را قبول میکند لازم نیست که آدم زمان مرگ را بداند!
ویژگی عملِ موجب ترقّی انسان
منظور ترقّی است؛ آن عملی موجب ترقّی انسان است که انسان به نفس آن عمل از نظر مُقَرّبیت توجه کند، نهاینکه در شرایط خاص قرار بگیرد و آن را انجام دهد این فایده ندارد. فرض کنید که شخص فقیر و مستمند یا شخصی از ارباب قضاء به شما مراجعه میکند و میگوید که فلان کار را برای من انجام بده؛ یک وقت شما برایش انجام میدهید؛ یک وقت هم قبل از انجام دادن متوجه میشوید که این شخص پسر فلان رفیق شما است یا فلان شخص است، در اینجا میبینید که داعی برای انجام این کار بیشتر شد! این مسئله کار را خراب میکند. نباید غیر از نفس همان عمل، چیز دیگری بر این قضیه اضافه شود این مصلحت برای اخفای این قضیه است.
علیٰکلِّحال این مواقیتی که در اینجا داریم همان مواقیتی است که اگر قرار بود محاذات با آنها صحیح باشد امام علیه السلام بیان میکرد. پس معلوم میشود که احرام قبل از میقات ـ غیر از آن موارد استثنائی که حالا خواهیم گفت ـ موجب لوازم احرام؛ از التزام به موجبات و ترک به منهیات، نخواهد شد.
تلمیذ: اگر شخص در باطن [نیّت] احرام کند بعد به میقات برود، باید دوباره نیّت کند؟
استاد: آن دیگر احرام نیست.
تلمیذ: صورت احرام است!
استاد: این دیگر احرام نیست؛ لذا میتواند برگردد و رجوع کند.
تلمیذ: مثل کسی که پول میگیرد؛ دزدی میکند بعد وقتش که میرسد میگوید: حالا میروم حج!
استاد: خیلی گناه کرده و باید پول را پس دهد این فایده ندارد چون هر آنچه بر او بگذرد ...
تلمیذ: یا مثلاً حج متسکّعاً.
استاد: متسکّعاً نه! متسکّعاً بحثش جداست.
تسکُّع در جایی است که شخص بتواند حج را انجام دهد ولی انجام ندهد آنوقت باید بأیِّنحوٍکان در صعوبت و امثالذلک به حج برود. تسکُّع فرق میکند چون در آنجا تکلیف آمده است ولی شخص متسکّعاً انجام میدهد؛ یعنی خودش اختیار کرده است؛ لذا اشکال ندارد اما در اینجا خلاف ما أنزل الله عمل کرده است چون وقتی که میقات نیست، نباید انجام دهد. این مطلب جای إن قُلت ندارد.
روایت دیگر، روایت ابراهیم کرخی است که میگوید:
عَن الحسنِ بنِ مَحْبوبٍ عَن إِبراهیمَ اَلكَرخیِّ قالَ: سأَلْتُ أَباعبدالله علیه السلام عَن رَجُلٍ أَحرَمَ بِحَجَّةٍ في غَيرِ أَشهُرِ اَلحَجِّ دُونَ اَلوَقتِ الَّذي وقَّتَهُ رَسولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عليهِ و آلهِ قالَ: «لَيسَ إِحْرامُهُ بِشَيْءٍ إِنْ أَحَبَّ أَنْ یَرْجِعَ إِلى مَنْزلهِ فَلیَرجِعْ و لا أَرى عَليهِ شَيئاً فَإنْ أَحَبَّ أَنْ یَمْضیَ فَلْیَمضِ فَإذَا اِنْتَهَى إِلَى اَلْوَقتِ فَلیُحرِمْ مِنهُ و لیَجعَلْهَا عُمرةً فَإنَّ ذلك أَفْضلُ منْ رُجُوعِهِ لِأَنَّهُ أَعْلَنَ اَلْإِحرامَ بِالحَجِّ».1
وَ رواهُ الشَّيخُ بإسنادِهِ عَن مُوسى بنِ اَلقَاسمِ عنِ اِبنِ مَحبوبٍ إِلاَّ أَنَّهُ قالَ: «فی غَيرِ أَشهُرِ اَلحَجِّ أَوْ مِن دُونِ اَلمیقاتِ» و تَرَكَ مِن آخِرِهِ قَولَهُ بِالْحَجِّ.
البته در مورد اشهر حج خواهیم گفت که کیفیت احرام برای کسانی که از بلاد نائیه هستند چگونه است. نه افرادی که در خود أشهر حج در مکه هستند یا بلادشان خیلی بلاد دوری نیست.
دقت کنید! امام صادق علیه السلام در اینجا تأکید میفرماید که این مواقیت را رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم تعیین کرده است. این نکتهای است که ما باید در اینجا ملتفت آن باشیم، آیا رسول الله غیر از این مواقیت، فرموده است که محاذات آنها هم صحیح است؟! نه! این نکات، نکات دقیقی است که انسان باید به روایت توجه کند. بالأخره در زمان رسول الله مردم به مکه میرفتند از بلاد مختلف هم میرفتند. ده سال پیغمبر هجرت کردند و بعد از فتح مکه مردم سالها به مکه میرفتند در این مدت ده سال یک دفعه پیغمبر نفرمودند که محاذات با میقات هم صحیح است. ذُوالحُلیفه که همان مسجد شجره است برای مدینه و قرن المنازل و یلملم و... همه را حضرت فرمودند یک کلمه هم میفرمودند محاذات با میقات؛ إما هذه المواقیت و إما محاذاتها! وقتی که نفرمودند پس تشریع محاذات میقات در زمان رسول الله منتفی میشود. مگر همان موارد استثناء که در اینجا ذکر شدهاند.
نکتهای را که مجتهد باید در اینجا به آن برسد این است که بگوید: «چرا امام علیه السلام در اینجا میفرمایند: دُونَ الْوَقْتِ الَّذِي وَقَّتَهُ رَسُولُ الله؟!» در اینجا پی میبریم که باید به زمان رسول الله برویم و بررسی کنیم که رسول الله این مواقیت را مشخصاً معین کرد یا به ضمیمۀ محاذات؟! اگر به ضمیمۀ محاذات نباشد، پس منحصر در مواقیت معیّنه میشود.
حضرت میفرماید: «لَیسَ إِحْرامُهُ بِشَيْءٍ»؛ احرامش کشک است و هیچ فایده ندارد و اگر میخواهد به خانهاش برگردد، برگردد چون کاری انجام نداده است و مشکلی هم پیش نمیآید و اگر میخواهد هم برود، برود ولی کاری هم انجام نداده است. در ادامه میفرمایند که به عمره برود بهتر است از اینکه برگردد، گرچه نیّت حج دارد ولی بهعنوان عمره برود و این را انجام بدهد؛ «لِأنّهُ أَعْلَنَ الإِحرامَ بِالْحَجِّ» ولی این الزامی نیست.
روایت بعدی، روایت ابن محبوب است که آن مطلب اضافۀ آخر را ندارد.1
روایت دیگر از ابن اُذینه است که میفرماید:
عن اِبْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: قال ابوعبدالله فی حدیث: «و مَنْ أَحْرَمَ دُونَ الْوَقْتِ فَلَا إِحْرَامَ لَهُ».2
روایت دیگر، روایت فضل ابن شاذان از حضرت رضا علیه السلام است:
عَنِ اَلْفَضلِ بن شاذانَ عَنِ الرِّضا عليهِ السَّلامُ أنّهُ کَتَبَ إِلَى اَلْمأْمونِ فی کتابٍ: «وَ لا یجُوزُ اَلإِحرامُ دُونَ اَلمیقاتِ قالَ الله تَعَالَى: ﴿وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِ﴾».3
حضرت به ﴿لِلَّهِ﴾ توجه میکند و میفرمایند که احرام باید برای خدا باشد، نه سرِخود؛ اگر میخواهید حج انجام دهید باید خدا را درنظر بگیرید و سلایق شخصی را کنار بگذارید، باید حج و احرام ساختگی را کنار بگذارید و به آن چیزی که خدا گفته است عمل کرده و غیر از آن را کنار بگذارید؛ لذا حضرت فرمودند: ﴿وَأَتِمُّواْ ٱلۡحَجَّ وَٱلۡعُمۡرَةَ لِلَّهِ﴾4
مطلب ادامه دارد، إنشاءالله بقیه را در جلسۀ آینده بیان خواهیم کرد.
تلمیذ: شخصی که حج واجب برعهده داشته و نتوانسته است برود، حالا به کربلا رفته است، آیا نمازش شکسته است یا تمام؟!
استاد: نماز چه ربطی به حج دارد؟!
تلمیذ: چون معصیت کرده و به حج نرفته است؛ باید حج واجب را انجام میداد.
استاد: یعنی سفر حجّش را بدون علّت و بدون جهت منتفی کرده است؟!
تلمیذ: نه، میخواسته برود ولی نشده.
استاد: نشد نداریم، یک وقت موانع پیش میآید، در این صورت کار حرام انجام نداده است. یک وقت بدون علّت انجام نمیدهد در این صورت سفرش به سفر معصیت انصراف پیدا میکند.
اللهمَّ صلِّ عَلیٰ محمَّد و آلِ مُحمَّد