91

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

14806
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهانفاق وگذشت

تاریخ 1424/06/10

جلسه‌های مجموعه (7 جلسه)

توضیحات

مراتب انفاق در راه پروردگار متعال . شرح فقره: فاذا لم یر العبد لنفسه فیما خوله اللَه تعلی ملکا هان علیه الانفاق فیما امره اللَه تعالی ان ینفق فیه. 1 مهم‌ترين مرتبه از مراتب انفاق در راه خداوند متعال انفاق در مسائل شخصيتي و از خود گذشتن مي‌باشد 2 تفسير ذيل آيه 139 از سوره مبارکه نساء: (فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَميعاً) 3 توضيحي راجع به كيفيت اراده و مشيت پروردگار متعال در ايجاد امور عالم بر اساس آيه هشتاد ودو و هشتاد و سه سورۀ يونس 4 بيان وجه و علت اينكه چرا عزّت در عالم هستي اختصاص به پروردگار متعال دارد 5 همة ذرات وجود پيامبر اكرم و ائمه معصومين علیهم السلام در قبال توحيد و مقام عزت پروردگار صفر محض مي‌باشد 6 توضيحي راجع به حقیقت ولایت وكيفيت احاطه و اشراف امام زمان عجل اللَه تعالي فرجه الشريف در عالم وجود 7 خداوند متعال بر اساس حكمت بالغۀ خويش مقام عزت خود را به برخي از افراد به مقدار سعه وجودي ايشان عطا مي‌كند 8 در مكتب توحيد همۀ ارزش‌هاي حقيقي و اعتباري كه موجب تحقق عزت در وجود انسان مي‌شود اختصاص به پروردگار متعال دارد 9 امروزه اساس حركت مردم و جوامع بر طبق پيروي از احساسات و تخيلات و تأثيرپذيري از تبليغات مي‌باشد 10 از آنجايي كه عزّت و شخصيت انسان در همۀ ابعاد آن اختصاص به خداوند متعال دارد انسان بايد اين عزت و شخصيت را از او دانسته و در راه او انفاق و صرف كند 11 گروهي از افراد به خاطر برخي از مسائل و حيثيات شرعي از خصوصيات شخصي خودشان نمي‌توانند عبور و گذر كنند 12 مرحوم علّامه طهراني مي‌فرمودند: كسي كه به حج واجب و مستحبي برود و سر خود را نتراشد آثار روحانيت حج بر او بروز و ظهور نخواهد كرد 13 در صورتي كه عمل انسان سبب عادت كردن او به امري و تعلق نفساني او به آن شده محل و جايگاه نفوذ و تصرف شيطان در وجود خويش را فراهم كرده است 14 ذكر حكايتي از مرحوم آخوند ملاحسينقلي همداني مبني بر ملاقات ايشان با يكي از رؤساي صوفيه

/29
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • انفاق یعنی عبور از نفس و خواسته‌‌هاى آن‌‌

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ انفاق و گذشت ـ جلسه 92

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

2
  •  

  • أعوذ باللَه من الشَّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمن الرّحیم

  • و صلّی‌ الله علی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم محمّد

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللّعنة علی أعدائهم أجمعین

  •  

  • راجع به بحث گذشته به نظر رسید كه هنوز مطالبی باقی مانده است كه عدم توجّه به آنها ممكن است برای انسان خطراتی را به‌وجود بیاورد و اگر امروز به تتمّۀ آن بپردازیم شاید مناسب‌تر باشد تااینکه به بحث جدید وارد شویم.

  • راه وصول به معرفة الله، عبور از نفس

  • همان‌طوری كه همۀ رفقا مستحضر هستند راه وصول به معرفة الله و كنار زدن حجاب‌های غفلت به‌واسطۀ عبور از نفس است. نفس به‌معنای استقلال و خود دیدن و خود را از دایرۀ اطراف جدا كردن است. مسائل نفسانی به مسائلی گفته می‌شود كه اشخاص آن مسائل را در محدودۀ خود بیندیشند و دیگران را در آن حریم وارد نكنند. می‌گویند: فلان شخص دارای نفس است، فلان شخص در نفس گیر كرده است، فلان شخص مسائلش نفسانی است، فلان شخص بر اساس نفسانیّات كار می‌كند؛ یعنی در ارتباطات با دیگران فقط خود را می‌بیند و دیگران را نمی‌بیند و می‌خواهد خود پیش برود گرچه دیگران عقب بمانند. می‌خواهد خود به این منفعت برسد گرچه دیگران به شكست منتهی شوند. می‌خواهد خود به مصلحتی برسد گرچه افراد دیگر زمین بخورند؛ به این نفس و نفسانیّات می‌گویند.

  • نیت صحیح در طلب رزق و روزی

  • آن شخصی كه صبح از منزل بیرون می‌آید و به طلب رزق تلاش می‌كند اگر در ذهن او این باشد كه این عمل برای به‌دست آوردن رزق و تحصیل منفعتی و رسیدن به یك‌ نقطه از تجارت كه موجب گذران زندگی و كمك به اطرافیان و رعایت مصالح دیگران است باشد، این عمل او پسندیده و نیكو است. امّا اگر در نظر او این باشد که از منزل كه بیرون می‌آید بتواند معامله‌ای را كه شریكش، همكارش و یا رفیقش می‌خواهد به آن دسترسی پیدا بكند او زودتر به‌دست بیاورد، این عمل می‌شود شیطانی. گرچه از نظر ظاهر شرع اشكالی ندارد و معاملۀ او مباح است ولی از نظر اخلاقی و نفسانی، این عمل خلاف است. اگر می‌خواهد زودتر برود و زودتر به نتیجه برسد و دیگران را محروم كند، این عمل می‌شود شیطانی. اگر می‌خواهد به‌نحوی مشتری و مراجعه‌كننده و درخواست‌كننده را برای خود برگیرد و نگذارد به شخص دیگرـ چه از نظر تجارت، چه از نظر طبابت و چه از نظر امر دیگر ـ رجوع كند این عمل می‌شود عمل شیطانی.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

3
  • هدف سالک جلب منفعت خود نیست بلکه او حلقه‌ای از حَلَقات نظام تربیتی است

  • شخصی كه برای خدا و رعایت خلق قدم بر می‌دارد، اگر فردی آمد و از او تقاضای متاعی كرد و شخص دیگری بهتر از آن را داشت كه ارائه بدهد، باید بگوید كه شما سراغ او بروید، او جنس بهتری دارد و قیمتش هم مناسب‌تر است. و یا اینكه بگوید که شما پیش فلان شخص برو و امر خودت و مرض خودت و پروندۀ خودت را به او ارجاع بده، آن شخص مناسب‌تر از من است. و یا اینكه بگوید: این حكم را از شخص دیگری بپرس زیرا او از من أعلم و أفقه است.

  • و همین‌طور شخص سالك باید در تمام مراتب زندگی و كسب و تكلیف و إعمال أعمال روزمره، هدفش جلب‌کردن به سمت خود نباشد بلكه باید خود را حلقه‌ای از حَلَقات موجود در نظام تربیتی و نظام متعارف كاری و تكلیفی بداند. اگر به این نحو شد، انسان كم‌كم از وادی نفس و وادی استقلال و خودیّت و أنانیّت بیرون می‌آید و بنابر تعبیر بعضی از روایات و ائمّه و اولیاء، كم‌كم متّصف به صفات ربّانیّین خواهد شد.

  • حکایتی ظریف از پزشک مرحوم علامه طهرانی در نیت عمل

  • الآن این ‌مطلب به ذهنم آمد؛ یك وقت مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله ‌تعالی ‌‌علیه ـ مریض بودند و در بیمارستان مشهد بستری بودند و ظاهراً ناراحتی كبد و كیسۀ صفراء و ایكتر1 داشتند. به‌نظرم در همان ناراحتی بود كه در خدمتشان بودم. پزشكی در آنجا بود كه پزشك معالج ایشان بود و به رحمت خدا رفت، خدا رحمتش كند. به ایشان بسیار خدمت كرد و خیلی بامحبّت و باعطوفت بود و ‌نام او دكتر منوچهر لاری بود. ایشان قضیّه‌ای راجع به خودش نقل كرد كه برای او اتّفاقی افتاده بود و خداوند عنایت و مرحمت كرده بود و به‌نحوی از آن اتّفاق به سلامت بیرون آمده بود. ایشان برای مرحوم آقا ـ رضوان ‌الله ‌‌تعالی ‌علیه ـ می‌گفت:

    1. یرقان (Icterus).

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

4
  • احساس كردم كه خداوند مرا برای مداوای خلق و رسیدگی به بیماری‌های مردم نگه‌داشته است و به‌این‌جهت خداوند مرا بهبودی بخشید و عمر دوباره داد.

  • پس از اینكه ایشان رفتند، مرحوم آقا رو به من كردند و فرمودند: «فلانی مطلب ایشان را شنیدی؟» عرض كردم: بله. ایشان فرمودند که مطلب ایشان دو صورت داشت:

  • صورت اوّل اینكه منظور ایشان این است كه خداوند به ما بهبودی بخشید برای اینكه ما فردی از افراد هستیم و خداوند به‌واسطۀ ما كه وسیله‌ای هستیم می‌خواهد عدّه‌ای را مورد عنایت خودش قرار بدهد.

  • علیٰ‌كلّ‌حال پزشك، مرضیٰ را در آن محدوده‌ای كه سعه و ظرفیّت او و امكانات به او اجازه می‌دهند نه به‌طور مطلق، مداوا می‌كند و الاّ اگر قرار باشد كه این مسئله به‌نحو مطلق باشد دیگر كسی نمی‌میرد و كار عزرائیل هم كه كساد می‌شود! جناب عزرائیل هم كه فوت و فنّ خودش را به‌ هر كسی یاد نمی‌دهد و همۀ ما در یك ‌محدوده‌ای هستیم و وقتش كه بیاید، باید تسلیم شویم؛ «چون قضا آید طبیب ابله شود»1. وقتی كه قضا و قدر الهی می‌آید دیگر تمام علل و اسباب از كار می‌افتند و همه در وادیِ استیصال و درماندگی قرار می‌گیرند. و چون قضای الهی بیاید این واسطه‌، وساطت خود را از دست می‌دهد، لذا كسی تابه‌حال درقبال حضرت عزرائیل قد علَم نکرده است. عالم، فقیه، پزشك، مهندس، صاحب‌حرفه، تاجر و هر كس می‌خواهد باشد، وقتی كه مسئله به جناب عزرائیل برمی‌گردد همۀ دست‌ها بالا می‌رود و همه تسلیم می‌شوند، زیرا در آن موقع دستِ بالایی هست و كسی نمی‌تواند به آن دست بالا برسد! باید به فكر آن موقع باشیم!

  • علیٰ‌كلّ‌حال ایشان فرمودند:

  • این مطلبی را كه آقای دکتر می‌گویند یا به این عنوان است كه من یكی از واسطه‌ها هستم و خداوند می‌خواهد به‌واسطۀ من یك عده‌ای را شفا بدهد و این یک صورت مسئله است.

  • صورت دوم قضیّه این است که اگر من از دست بروم ضایعه‌ای به‌وجود می‌آید و ممكن است كارها لَنگ بماند و ممكن است بسیاری از بیماران به هلاكت بیفتند و چه خواهد شد! و خداوند به این واسطه، خواسته است که مرا نگه‌دارد وحفظ كند تا اینكه به تعبیر ما، نظامش به ‌‌هم‌ نریزد و مخلوقاتش به نوایی برسند و درمانده نشوند. بعد ایشان فرمودند: اگر وجهۀ اول مورد نظر است، آن درست است و اگر صورت دوم مورد نظر است، این غلط و باطل است. در ظاهر یك مطلب است و در خارج یك عمل انجام گرفته است ولی این عمل ممكن است دو وجهه داشته باشد و به دو نظر به آن عمل توجّه بشود.2

    1. . مثنوی معنوی، دفتر پنجم:
      چون قضا آید طبیب ابله شود *** وان دوا در نفع هم گمره شود
    2. . جهت اطلاع رجوع شود به مجلس اول از شرح دعای ابوحمزه ثمالي 1431.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

5
  • مسائل نفسانی، أمّ الامراض برای هلاکت‌ فردی و اجتماعی

  • این مسائل نفس، مسائلی است كه از ابتدای خلقت آدم تابه‌حال و تا بعد نیز ‌چنین خواهد بود. تمام گرفتاری‌هایی كه برای بشر به‌وجود آمده، گرفتاری‌های اجتماعی، گرفتاری‌های فردی و شخصی، هلاكت‌های اجتماعی و هلاكت‌های شخصی، همه به‌واسطۀ این مسئلۀ نفس است.

  • اینكه بزرگان و پیامبران و اولیاء این‌قدر بر عبور از نفس تأكید كردند به‌خاطر این ا‌ست كه این مسئله به‌عنوان أمّ الأمراض و مرض اصلی است كه اگر شخص مبتلا به این جهت باشد و هزار و یك زینت هم داشته باشد به هیچ نمی‌ارزد، حتّی یك مثقال نمی‌ارزد. ضرری كه این قضیّه برای فرد به‌وجود می‌آورد از ضرر آن كسی كه زینتی ندارد بلکه در این مسئله یك قدری خفیف‌تر است، بیشتر خواهد شد.خیلی این مسئله، مسئلۀ عجیبی است و همه نیز بر این مطلب تأكید كرده‌اند.

  • عبور از نفس و نفسانیات، اساس مسائل جامعه‌شناسی و حکومتی

  • یك سالك در اتّجاه به كارهای خود باید چه مطلبی را در نظر بگیرد؟ باید به چه نحوه فكر كند؟ البته این مسئله در راستای یك تربیت كلّی مطرح است؛ حالا چه اینكه آن شخص سالك باشد یا نباشد. جامعه‌ای كه می‌خواهد به رشد برسد باید مسائل نفسانی آن جامعه، ضعیف باشد. باید بر نظام آن جامعه، رعایت مصالح كلّی حاكم باشد. و در اینجا خیلی قضایا به‌هم می‌ریزد و خیلی از مسائل جامعه‌شناسی به‌هم می‌خورد، مسائل علم‌الاجتماع تغییرات كلّی پیدا می‌كند و فلسفۀ احكام و فقه و به‌خصوص فلسفۀ حكومتی از زیر و به‌نحو بنیادین به‌هم می‌ریزد.

  • این مسئله، مسئله‌ای است كه بزرگان و ائمّه و اولیای خدا آن را در رأس مخروط همۀ مسائل قرار داده‌اند، چون به حقیقت می‌نگرند. ولی چون ما از حقیقت دور هستیم و از دیدگاه كثرت و دنیا به مطالب نگاه می‌كنیم این مسئله را در آن نقطۀ قاعدۀ مخروط قرار دادیم. اینجاست كه همه چیز به‌هم می‌ریزد و به‌هم ریخته است. همه چیز تغییر پیدا می‌كند. فقه تغییر پیدا می‌كند، حكم تغیر پیدا می‌كند، مسائل ولایی تغییر پیدا می‌كنند، مسائل حكومتی تغییر پیدا می‌كنند، مسائل شخصی تغییر پیدا می‌كنند، مسائل خانوادگی و ارتباط انسان با افراد خانواده تغییر پیدا می‌كند. یعنی این مسئله‌ای است كه توجّه به آن به‌طوركلّی شالودۀ فكری انسان را به‌طور بنیادین تغییر خواهد داد؛ مطلبی كه به آن توّجه خیلی کمی می‌شود و نتایج آن هم ظاهر است.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

6
  • این مطلب به‌عنوان مرض اساسی و مادّۀ مهلكه و فاسد كننده و ویروس غیر قابل درمان است که وقتی به جان یك نفر بیفتد هیچ كاری نمی‌توان كرد. اگر پیغمبر خدا هم بیاید نمی‌تواند كاری انجام بدهد! مگر در زمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلم نبودند؟! مگر در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام نبودند؟! مگر در زمان ائمه علیهم السلام نبودند؟! ما راجع‌ به این قضیّه خیلی صحبت خواهیم کرد. به‌عنوان مثال همین خلیفۀ ثانی كه خلافت را از امیرالمؤمنین غصب كرد. حالا بر فرض شما آمدید و غصب كردید، دوازده سال هم خلافت كردید و در زمان ابوبكر هم همه‌كاره شما بودید و مشخص هم بود. حالا كه شما می‌خواهی از دنیا بروی و فوت كنی، طوری نقشه می‌ریزی كه درهرصورت خلافت به امیرالمؤمنین نرسد! این چه علّت و ریشه‌ای دارد؟!

  • شورای پنج‌نفرۀ عُمر، نمونۀ هلاکت فردی و اجتماعیِ مسائل نفسانی

  • شورای پنج نفره تشکیل داد1 و گفته بود که برای این شورا آن كسی كه آن‌طور باشد حقّ با او است، آن گروهی كه فلان شخص در آن باشد فلان است. و بقیّه را هم که مخالف هستند باید اعدام كرد! حالا چه کسی می‌تواند حرف بزند؟! حالا كه شما داری از این دنیا می‌روی، این امّت را به حال خودش بگذار. آخر تو در هنگام مرگِ خود چه‌كاری به حال اینها داری؟! مگر تو خودت بارها در مقابل این افراد نگفتی: «لَولا عَلی لَهلَك العُمر»؟!2 مگر نگفتی: «لا أبقانِیَ اللَهُ بعدَك یا أباالحسن؛ خداوند بعد از تو مرا باقی نگذارد.»3 اینها حرفهایی است كه خود اهل تسنن می‌زنند.

  • وقتی که تو این حرف را می‌زنی چطور در موقع رفتن به‌نحوی نقشه می‌كشی كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام به‌هیچ‌وجه به خلافت نرسد؟! این به‌خاطر همان مسئله است كه چنان در ذات تو مستقرّ شده است كه با هزار متّه آن را نمی‌شود بیرون كشید و با هزار مِنقاش آن را نمی‌شود درآورد. عجیب تعبیری می‌آورد! از او سؤال می‌كنند حالا كه داری می‌روی و تو هم می‌دانی که حقّ با كیست، پس به همین علی وصیّت كن. می‌گوید: «لا أتحَمِّلُها حیّاً و میّتاً»4. عجب آدم عجیبی است! می‌گوید: «نمی‌توانم در حال زنده و مرده ببینم که علی خلیفه است.» یعنی واقعاً انسان باید به خدا پناه ببرد كه چطور انسان به این مرتبه می‌رسد.

    1. . تاریخ يعقوبی، ج2، ص160.
    2. . مناقب خوارزمى، ص 48؛ کافي، ج ‌14، ص 682؛ غاية المرام، ص 531؛ امام شناسی، ج 11، ص 40.
    3. . تذکرة الخواص (ابن جوزی)، ص 87؛ السنن الکبری (بیهقی)، ج7، ص 441.
    4. . أنساب الاشراف، ج 5، ص 18؛ الرِّياض النّضرة، ج 2، ص 182؛ المُصَنف (حافظ كبير) ج 5، ص 446 و 447؛ امام شناسی، ج 8، ص 236.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

7
  • خیلی از این افراد هستند كه تا وقتی زنده‌اند هیچ انفاق نمی‌كنند و به فقرا كمك نمی‌كنند. همین‌كه می‌خواهند از دنیا بروند و می‌بینند که دستشان خالی است، وصیّت به ثلث می‌كنند و می‌گویند: حالا كه روغن چراغ ریخته است، ما هم ثلث آن را به فقرا و مجالس امام حسین علیه‌السلام و تكایا و امور خیریّه و تبرّعات بدهیم. خیلی از افراد هستند که در زمان حیات خودشان عمل خیری انجام نمی‌دهند امّا همین‌كه می‌خواهند از دنیا ‌بروند، حداقل حالت رقّتی برای آنها پیدا می‌شود و می‌گویند که این كار را بكن، آن كار را بكن؛ ولی همین شخص در زمان حیاتش نمی‌كند. چون نفس او را گرفته و مشغول كرده است و مرگ را از دیدگان او كنار زده است و وقتی مرگ از دیدگان كنار برود انسان همه کار انجام می‌دهد. امّا همین‌كه می‌بیند مطلب واقعی است و مرض در حال پیش‌روی است و تمام امكانات از كار افتاده‌اند و همه هم جوابش كرده‌اند و می‌بیند که واقعیتی در شُرف تكوین است و یك مسئلۀ واقعی دارد انجام می‌شود و این شوخی بردار نیست، امروز و فردا، ناگهان بانگی برآمد خواجه بمُرد، حالا كه دارد انجام می‌شود به فكر می‌افتد و شروع می‌كند یكی‌یكی قرض‌ها را دادن. تو كه تابه‌حال می‌توانستی قرض‌هایت را بدهی، چرا ندادی؟! چرا دائماً به دروغ به مردم گفتی من ندارم؟! چرا در پس‌دادن قرض إهمال می‌كردی؟! چرا در دادن اموال به این و آن إهمال می‌كردی؟! چرا پشت سر افراد حرف می‌زدی؟! حالا كه داری می‌میری، مرتّب تلفن می‌كنی و از این و آن، طلب رضایت می‌كنی! می‌گویی که من را ببخشید و من را حلال كنید.

  • آیۀ قرآن می‌گوید: ﴿وَلَوۡ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنۡهُ وَإِنَّهُمۡ لَكَٰذِبُونَ﴾1؛ «اگر اینها به دنیا برگردند دوباره همان كار را می‌كنند». و همۀ ما این مسئله را مشاهده كرده‌ایم. خود بنده به كرّات و مرّات دیده‌ام و شما هم دیده‌اید كه تا انسان مشغول دنیا و لذّات دنیا و مشغول هوی است، از ارزشها غافل است. همین‌كه برای او یك مسئلۀ حقیقی به‌وجود می‌آید كه كیان وجودی او را متزلزل می‌كند یك‌مرتبه به خود می‌آید و می‌گوید: ببخشید که ما به‌ شما ظلم كردیم! ما را ببخشید و حلال كنید که پشت سر شما صحبت كردیم. ما را ببخشید، ما فلان روز برای شما فلان حرف را زدیم. اگر بدهی و قرضی و دِینی نسبت به شخصی دارد، به افراد توصیه می‌كند که فلان دِین را بپردازید. از فلان شخص حلالیت بطلبید و... . بعد كه این كارها را می‌كند یك‌مقدار وجدانش راحت می‌شود. حلالیت طلبیدم و قرض‌هایم را دادم و الآن دیگر راحت هستم. آن احساس وجدان در مرتبۀ آخر برای او پیدا شده است. ای كاش این راحتی را در طول حیاتت داشتی و به یك جایی می‌رسیدی. اگر كسی با این راحتی و احساس وجدان حركت بكند، خواهد دید كه چه خواهد شد. ای كاش این سبقتی را كه انسان از دیگران برای رسیدن به مطامع خود اعمال می‌كند، در این طرف، اعمال می‌كرد.

    1. . سوره انعام (6)، آیه 28.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

8
  • لزوم سبقت از دیگران در راه خدا، نه در مسیرهای دیگر

  • مگر در مناجات مریدین نمی‌خوانیم: «خدایا مرا از جمله افرادی قرار بده كه به‌سوی تو از هم سبقت می‌گیرند.»1 ببینید امام سجاد علیه‌السلام چه می‌فرمایند؟ مرحوم آقا ـ رضوان‌ الله ‌تعالی ‌علیه ـ در ماه رجب برای رفقایشان و تلامذه‌شان صحبت می‌كردند و من غالباً یادم است كه این جمله را همیشه می‌گفتند:

  • وقتی قرار است ما در یك امری سبقت بگیریم و مردم هم سبقت بگیرند، ما در راه خدا بر یكدیگر سبقت بگیریم.

  • سبقت در راه خدا با سبقت در بازار فرق می‌كند، با سبقت در تجارت فرق می‌كند، با سبقت در گرفتن متقاضی و مراجعه كننده از این و آن و داد و ستدهای پنهانی و أیادی مرموز فرق می‌كند. سبقت در راه خدا به عبارت بزرگان، سبقت گرفتن در آن اموری است كه انسان را از خودیّت بیرون می‌آورد و به او می‌پیوندد. حال این مسئله چه در بازار اتّفاق بیفتد و چه در منزل اتّفاق بیفتد یا در هر جای دیگر.

  • «الّذین هم بالبِدار إلیك یسارعُون» امام سجاد علیه‌السلام عرضه می‌دارند: «خدایا مرا ملحق كن به آن كسانی كه در سبقت به‌سوی تو از هم پیشی می‌گیرند.» نه‌اینكه بیشتر نماز می‌خواند، نه‌اینكه بیشتر دعا می‌كند، اینها همه به‌جای خود محفوظ است. نه‌اینكه در شب بر می‌خیزد و به تهجّد می‌پردازد، اینها درست است. آنچه كه منظور امام علیه‌السلام است این است كه من را در آن اموری كه بتواند از نفس و خودم بیرون بیاورد، موفّق كن. در آن اموری كه بتواند من را از خود برهاند و به تو پیوند بدهد موفّق كن. این معنا، معنای سبقت است.

  • پیش‌قدم شدن امام حسین در برطرف کردن اختلاف بین ایشان و امام حسن علیهماالسلام

  • در یك روایت داریم كه مسئله‌ای بین امام حسن مجتبی و حضرت سیدالشهداء علیهماالسلام پیش آمده بود. ظاهراً در زمان خلافت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود، گرچه یك احتمال هم دارد كه همین قضیه در زمان امامت و خلافت امام حسن علیه‌السلام بوده است. مسئله‌ای پیش آمده بود و ظاهراً مسئلۀ خاصی نبوده است، یك مسئلۀ داخلی بوده و حتّی شاید بین اینها هم نبوده است. صبح اصحاب دیدند که امام حسین علیه‌السلام لباس پوشیده و دارد می‌رود. یكی از دوستان و از همان محشورین با حضرت آمد و گفت: «صبح به این زودی كجا می‌روید؟»

    1. . زاد‌ المعاد (مفتاح الجنان)، ص 412: المناجاة الثامنة (مناجاة المُريدين):
      «و أَلحِقنا بعبادك الّذين هم بِالبِدار إِليكَ يُسارِعون... .»

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

9
  • البته ارتباط ائمّه علیهم‌السلام هم با آن افراد، مراتب داشته است. با یك عدّه بودند که اینها از منافقین بودند. با یك عدّه بودند که اینها از افراد عادی بودند وفقط سلام و ‌علیکی داشتند. با یك عدّه سلام و علیك بیشتری داشتند. با یك عدّه بودند که به منازلشان می‌رفتند و با یك عدّه وچند نفری هم خاص و محرم سِرّ بودند. در تاریخ هم داریم که من‌باب‌مثال چه افرادی اطراف امام سجاد یا امام حسن ویا سیدالشهداء علیهم‌السلام بودند، اینها را داریم. یا از كیفیت اخبار و بیان اخبار، حدود افراد و كیفیّت ارتباط آنها با امام رضا علیه‌السلام مشخص است.

  • حضرت فرمودند: «به منزل برادرم می‌روم تا برای از بین بردن این مسئله‌ای كه به‌وجود آمده پیش‌قدم بشوم.»1 التفات كردید! حضرت می فرمایند که من زودتر بروم و این مسئله را از بین ببرم و جزء افرادی باشم که به تعبیر حضرت سجاد علیه‌السلام: «وأَلحِقنا بعِبادكَ الَّذینَ بالبِدارِ إلَیكَ یُسارِعون». آدم رِند این است. این را می‌گویند مسابقه. نماز زیاد خواندن و قرآن زیاد خواندن را مسابقه نمی‌گویند.

  • سِباق یعنی عملی را انجام بدهی كه با آن عمل از خودیّت و نفس بیرون بیایی و وقتی قرار بر این است كه در راه رضای او عملی انجام بگیرد، شما زودتر انجام بدهی. شما پیش‌قدم باش و چه بسا این پیش‌قدم شدن مشكل‌تر است. مگر ما در بین خودمان نداریم؟! وقتی بین دو نفر مطلبی پیش می‌آید، می‌گوییم که او بیاید عذرخواهی كند چرا من بروم؟ آن یکی هم می‌گوید که او بیاید عذرخواهی كند چرا من بروم؟ او می‌گوید که او اول تلفن بزند و آن یکی می‌گوید که او اول تلفن بزند. یك نفر باید او را بگیرد و یكی هم باید این را بگیرد. از همین‌گونه حرف‌هاست، بین همه هست و بین ما هم هست!

  • داستان ملاقات رئیس جمهور آمریکا و ژنرال آمریکایی

  • یك وقت قضیّه‌ای می‌خواندم و خیلی برای من جالب بود. بعد از جنگ جهانی دوم كه آمریكا، ژاپن را شكست داد و با شكست ژاپن تبعاً جنگ جهانی منتفی شد، قرار بود كه رئیس جمهورِ آن زمانِ آمریكا، ترومَن2 با همان ژنرال آمریكایی كه در واقع فاتح این جنگ بود، در ژاپن با هم ملاقات كنند. یك فرماندۀ معروفی بود. اتفاقاً او هم نسبت به این ملاقات مطّلع شده بود و قرار بود که از یك جای دیگر بیایند و هر دو با هم ملاقاتی داشته باشند. هواپیمای آن ژنرال آمریكایی از یك طرف می‌آید و هواپیمای جناب آقای رئیس جمهور محترم هم از آن طرف می‌آید و اینها با ارتباطاتی که داشتند طوری با ایادی خودشان تبانی می‌كنند كه هواپیمای یكی از اینها زودتر از دیگری ننشیند. چون اگر یكی از اینها زودتر می‌نشست در واقع حكم استقبال‌كننده را نسبت به دیگری خواهد داشت و در واقع این مستقبِل است و دیگری وارد بر او است و این خلاف است. از آن‌‌طرف جناب آقای رئیس‌جمهور آمریكا می‌گفت که دنیا زیر نگین ما می‌چرخد! ـ بله، چنین حرف‌هایی می‌زنند! حالا راست و دروغش را نمی‌دانم و این مطلب بر عهدۀ شنوندگان باشد. آنها می‌گویند كه دنیا زیر امر و ارادۀ ما می‌چرخد و هر كاری بخواهیم می‌كنیم و همه هم باید اطاعت كنند و‌ از این حرف‌ها. ـ از این‌طرف آن آقای ژنرال آمریكایی می‌گوید که همۀ كارها را ما كردیم و تو نشستی پشت میز و فقط دستور دادی. ما در میدان جنگ بودیم و ما چه كردیم و ما فلان كردیم، حقّش این است كه شما بیایی و از من پذیرائی و استقبال كنی. شما اول و زودتر بیایید. ظاهراً نوشته بود که این دو هواپیما سی و پنج دقیقه بالای فرودگاه ژاپن می‌گشتند و نه این می‌نشست و نه آن می‌نشست. این به آن می‌گفت: تو بنشین و آن به این می‌گفت: تو بنشین. آن‌قدر این آقای رئیس جمهور عصبانی شد که به محض اینكه نشست، دستور عزل او را صادر كرد و از همان‌جا او را ترخیص كردند و به منزلش فرستادند. التفات می‌کنید!

    1. . کشف الغمه ج 2 ص 32:
      «وَ قِيلَ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ الْحَسَنِ علیهما السلام كَلَامٌ فَقِيلَ لِلْحُسَيْنِ علیه السلام ادْخُل‌ عَلَى أَخِيكَ فَهُوَ أَكْبَرُ مِنْكَ فَقَالَ ”إِنِّي سَمِعْتُ جَدِّي ص يَقُولُ أَيُّمَا اثْنَيْنِ جَرَى بَيْنَهُمَا كَلَامٌ فَطَلَبَ أَحَدُهُمَا رِضَى الْآخَرِ كَانَ سَابِقَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ أَنَا أَكْرَهُ أَنْ أَسْبِقَ أَخِيَ الْأَكْبَرَ“ فَبَلَغَ قَوْلُهُ الْحَسَنَ علیه السلام فَأَتَاهُ عَاجِلا»
    2. . هری اس ترومن (Harry s.Truman) سی و سومین رئیس جمهور آمریکا بود و به دستور او بمب اتمی بر روی هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد. (محقق)

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

10
  • ببینید، این مسئله قابل توجّه است. این می‌گوید: «من»، و او هم می‌گوید: «من». این قضیّه همه جا هست و الآن ما می‌خندیم. خیلی بی‌تعارف عرض می‌کنم، هم در بنده و هم در سركار و هم در همۀ ما این قضیّه موجود است. باید در راه باشیم، باید تَقلاّ كنیم، باید زحمت بكشیم، باید مجاهده كنیم. رودربایستی نداریم و خودمانی و رفیقانه حرف می‌زنیم. اینجا بنا نیست كه ما مطلبی را بپوشانیم و مخفی كنیم و خیال می‌كنم كه رفقا هم به این مسئله رضایت بدهند. این مسئله، مسئلۀ نفس است.

  • مذمّت گروه ملامتیّه و اعمال آنها

  • آن نكته‌ای كه می‌خواستم در اینجا متذكر بشوم این بود كه گروهی به نام گروه ملامتیّه هستند، اینها افرادی هستند كه از سابق هم بوده‌اند. و این به‌عنوان یك تئوری در روانشناسی برای از بین بردن استقلال نفسی مطرح است و الآن هم در دنیا مطرح است. بر طبق این تئوری، این افراد با انجام دادن یك‌سری كارهایی كه آن كارها درنزد مردم نامناسب و غیرموجّه است، موجب كسر‌ شأن خود در قبال مردم خواهند شد. من‌باب‌مثال فردی كه بسیار محترم، موجّه، با اخلاق و با نزاكت است و حركات و سكنات او مورد توجّه است، این فرد یك‌مرتبه در مجلسی بلند شود و چندتا پشتك بزند، آن‌وقت شما به او می‌گویید: «او به سرش زده! او خُل شده است!» اینها و نظایر این‌گونه كارها، اموری هستند كه موجب می‌شود احساسِ افراد نسبت به اینها تغییر پیدا كند.

  • البته راجع به این قضیّه مطالب زیادی داریم و حكایاتی راجع به این مطلب هست كه همۀ این حكایات نشانگر این نكته است که افرادی كه به دنبال این مطلب هستند برای از بین بردن خصوصیات نفسانی، اهواء، شخصیّت، نفسیّت و نفسانیّت خودشان، این طریق را انتخاب می‌كنند. یعنی بر اساس تفكّرات خود و نحوۀ بینش خود در میان اجتماع عملی را انجام می‌دهند كه نتیجۀ آن عمل را، تنزّلِ شخصیّت خود در میان افراد مشاهده كند. كارهایی انجام می‌دهند كه در میان مردم موجّه نیست. اعمالی انجام می‌دهند كه در میان مردم نامناسب است. طوری در میان مردم حركت می‌كنند كه موجب استهزاء و سُخریّه افراد واقع می‌شوند. گاهی اوقات در صحبت‌ها، أطواری از خود به‌وجود می‌آورند كه موجب استهزاء آنها خواهد شد؛ برای اینكه یک‌وقت نفس بر آنها غلبه نكند، نفس بر آنها حكومت نكند، نفس از این موقعیت خوشش نیاید و نفس نسبت به موقعیتی كه پیدا كرده مغرور نشود. تا می‌خواهد مغرور شود یكی از این حركات را انجام می‌دهند و چون در قبال افراد سرشكسته می‌شوند، این سرشکستگی برای آنها یك نوع تنزّل نفسانی و از دست دادن آثار و نتایج ناگوارِ فرورفتن در كثرات و نفس را به‌همراه می‌آورد.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

11
  • این روش از دیدگاه بزرگان مردود است زیرا با توجّه به پیچیدگی‌هایی كه در نفس ما وجود دارد و گره‌های بسیاری كه در زوایای نفس ما وجود دارد، تشخیص این مسئله مشکل است. گرچه از یك نقطه‌نظر موجب آثار مثبتی برای انسان در یك مرحله خواهد بود ولی از یك نقطه‌نظر دیگر موجب تخریب بعضی از طُرق كمال و تجرّد نفسانی خواهد بود. این مطلب مسئلۀ بسیار دقیق و مسئلۀ خطیری است. و به این خاطر است كه بزرگان دائماً متذكّر می‌شوند:

  • بی خضر مرو تو درخرابات‌***هر چند سکندر زمانی1
  • یا در جایی دیگر می‌فرمایند:

  • طیّ این مرحله بی همرهی خضر مكن***ظلمات است بترس از خطر گمراهی2
  • و یا به فرمایش امام سجاد علیه‌السلام كه می‌فرمایند: «هَلکَ مَن لَیس لهُ حكیمٌ یُرشِدُه3؛ گمراه می‌شود كسی كه سرِخود عملی را انجام بدهد». این مسئلۀ بسیار مهمی است و هر كسی نمی‌تواند از سرِخود این عمل را انجام بدهد.

  • بزرگان برای عبور از این مرتبه راه‌هایی را فرموده‌اند كه باید از آن راه‌ها به این مطلب پرداخت نه از راه‌های‌ دیگر. ممكن است انسان به‌واسطۀ این عمل در موقعیتی از گرۀ نفسانی واقع شود و همین وضعیتی كه به‌خود گرفته است برای او حجابی به‌مراتب بزرگ‌تر و ضخیم‌تر و عایقی به‌مراتب بیشتر از نبودش خواهد بود. چون نفس قبل از اینكه وارد این مرتبه شود تجربه ندارد و نسبت به این راه خام است، امّا وقتی كه وارد این مطلب شد، آن جنبه و حالت و سفتی و استحكامی را كه به‌واسطۀ این عمل پیدا می‌شود، در وجود خودش احساس می‌کند و به‌خیال خودش از نفس گذشته است درحالی‌که نمی‌داند در یك نفس قوی‌تر و عمیق‌تری افتاده و مبتلا شده است. بنابراین انسان نباید سرخود هرچه را كه می‌پسندد إعمال كند و باید با فرد خبیری در میان بگذارد و برای این قضیّه مثال زیاد است. مثال‌هایی را كه خواستم بزنم مثال‌های متعدّدی بود که از چند مورد صرف‌نظر می‌کنم و فقط یكی از آنها را بیان می‌کنم.

    1. . دیوان حافظ، غزل 294.
    2. . همان، غزل 466.
    3. . كشف الغمّة، ج 2، ص 113؛ الفصول المهمّة فى المعرفة الأئمّة، ج 2، ص 859؛ بحارالأنوار، ج 75، ص 159.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

12
  • داستانی از هلاکت فرد در مبارزۀ با نفس بدون توجه به استاد

  • فردی بود كه در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌خواست خود را به‌وسیلۀ همین آفت تحت كنترل ضوابط و قوای مُدركۀ خودش دربیاورد و نفس خودش را زمین بزند ـ بسیاری از آقایان و دوستانی كه در زمان مرحوم آقا بودند این فرد را می‌شناسند ـ. مرحوم آقا یك‌طور به او دستور می‌دادند ولی او طور دیگری عمل می‌كرد. به او می‌گفتند که این كار را انجام بده و او سرخود بیشتر انجام می‌داد. به او می‌گفتند که این مقدار فلان مطلب را بگو و او از سرخود سه برابر، چهار برابر اضافه می‌كرد. به او می‌گفتند كه باید به كار و كسب و... بپردازید و این به تصوّر خودش بر خلاف دستور ایشان در منزل خودش سكونت اختیار می‌كرد و كسب و كار را از لذایذ نفسانی و از خصوصیات نفسانی و ورود در دنیا می‌دانست و به کار نمی‌پرداخت و در نتیجه به كارها و عبادات سرِخودی و از پیش خود می‌پرداخت. به او می‌فرمودند که فلان كار را انجام بده و او در تشخیص خودش و با توجّه به آن برداشتی كه می‌كرد، می‌خواست به یك نحوۀ دیگری آن مطلب انجام شود، درحالتی‌كه منظور مرحوم آقا انجام این مطلب به‌ دست خود او بود نه‌اینكه صرف انجام آن مسئله به یك نحو دیگر.

  • یك وقت مرحوم آقا وجهی به من دادند و فرمودند: «فلانی، این وجه را به این شخص بده و بگو این را به مادرت بده.» من این وجه را به او دادم و گفتم كه این وجه را ایشان داده‌اند و گفتند كه شما این را به مادرتان بدهید. حالا یا بگویید فلانی داده یا نگویید، این مطلب دیگری است. ایشان فكری كرد و تأمّل كرد وگفت: «شما برو و این را به مادر من بده.» گفتم: ایشان كه به من نگفتند و به شما گفتند. گفت: «نه، این به صلاح است.» گفتم: عجب! آن شخص با این كذا و كذا صلاح را تشخیص نمی‌دهد و جنابعالی تشخیص می‌دهید؟! گفت: «اینكه من می‌گویم درست است.» من آن وجه را جلویش گذاشتم و گفتم: آقا گفتند که این را بده! می‌خواهی بدهی یا می‌خواهی در سطل آشغال بینداز و ما به بقیّه‌اش كاری نداریم.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

13
  • مرحوم آقا از من پرسیدند: «پول را به آن شخص دادی؟» گفتم: بله. و بعد گفتند: «ایشان چه گفت؟» مثل اینكه همه قضایا روشن بود! گفتم ایشان این‌طور عمل کردند. مرحوم آقا گفتند: «عجب! عجب! بسیار خوب، بسیار خوب!» التفات کردید! نتیجه‌اش این شد كه این بیچاره و بخت برگشته در یك محدوده از كثرات نفسانی و أنانیّت نفسانی مبتلا شود. كارهایی انجام می‌داد كه عُرف عاقل و مردم این كارها را نمی‌پسندیدند و بر این كارها صحّه نمی‌گذاشتند.

  • سنّت دعوت مؤمن بر سر سفره

  • از جمله كارهایی كه ایشان می‌كرد یكی این بود در مجالسی كه ایشان را دعوت می‌كردند هنگام سفره، كنار می‌نشست و دست به غذا نمی‌زد. چقدر این امر زشت است!

  • دعوت مؤمن بر سر سفره یكی از سُنن است. افراد در زمان ائمّه علیهم‌السلام و در زمان پیامبر صلّی الله و علیه و آله وسلّم و در زمان اولیاء افراد را دعوت می‌كردند، ائمّه را به منزل دعوت می‌كردند و ائمّه هم می‌رفتند و از غذای آنها می‌خوردند. ائمّه هم افراد را دعوت می‌كردند و این یك سنّت متداول بین مسلمین و بین شیعه است1.

  • یك روز نزدیك ظهر بود و امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌خواستند به مسجد بروند. قبل از اینكه بروند یك نفر از یاران حضرت، ایشان را دید و گفت: یا علی! امروز ظهر تشریف بیاورید در خدمتتان باشیم و حضرت پذیرفتند. مثل اینكه حضرت خیلی زود و راحت، بدون كارت دعوت و تلفن و تماس و این تعارفات می‌پذیرفتند. واقعاً خیلی كارهای امیرالمؤمنین عجیب بود!

  • حضرت فرمودند که سه شرط دارد:

  • «شرط اول اینكه بر خودتان هیچ تكلّفی نكنید (و آن شخص هم پذیرفت.) شرط دوم اینكه هرچه در منزل هست بیاورید و چیزی را از بیرون برای من نگیرید.

  • شرط سوّم اینكه چیزی را هم از من قایم نكنید و هرچه در خانه هست همان را بیاورید.»2

  • البتّه لابدّ این شرط سوم شوخی بوده است! چون حضرت خیلی هم شوخی می‌كردند. وحضرت هم به منزل او تشریف بردند.

    1. . کافی، ج 3، ص 511:
      «عَن حسین بن نُعَیم الصّحّاف قال أبوعبدالله: ”أَ تُحِبُّ إخوانَكَ یا حسین؟“ قُلتُ: نَعَم. قال: ”تَنفَعُ فُقراءَهُم.“ قلتُ: نَعم. قال: ”أمَا إنّه یحِقُّ علَیكَ أن تُحِبَّ مَن یحِبُّ اللهُ. أمَا وَاللهِ لا تَنفَعُ منهُم أحَداً حتّى تُحِبَّهُ. أ تَدْعُوهُم إلى مَنزلِكَ.“ قلتُ: نَعم، مَا آكُلُ إلاّ و مَعِی منهمُ الرّجُلانِ و الثّلاثة و الأَقلُّ و الأكثرُ. فقال أبوعبداللهِ علیه‌السلام: ”أمَا إنّ فَضلَهم علَیكَ أعظمُ مِن فضلِك علیهم.“ فقلتُ: جُعِلتُ فِداك، أُطعِمُهم طعامی و أُوطِئُهم رَحلِی و یكون فَضلُهم علَی أعظم؟! قال: ”نَعم، إنّهم إذا دَخَلُوا منزلَك دَخلُوا بمَغفرتِك و مَغفرةِ عِیالِك و إذا خَرَجُوا مِن منزلِكَ خَرَجُوا بذنوبِك و ذنوبِ عِیالِك“.»
      ترجمه: «حسین بن نعیم صحاف گوید: امام صادق علیه‌السّلام به من فرمود: ”اى حسین برادرانت را دوست دارى؟“ گفتم: آرى. فرمود: ”به مستمندانشان سود می‌رسانى؟“ گفتم: آرى. فرمود: ”به‌درستی که بر تو لازم است كه دوست داشته باشى كسی را كه خدایش دوست دارد. به‌ خدا قسم از هیچ‌یک از آنها سودی نبری جز آنكه دوستش داشته باشى. آیا آنها را به منزلت دعوت میكنى؟“ گفتم: آرى، غذا نمی‌خورم مگر آنكه دو تن و سه تن یا كمتر و یا بیشتر از آنها همراهم باشند. امام صادق علیه‌السّلام فرمود: ”همانا فضیلت آنها بر تو بیش از فضیلت تو بر آنهاست.“ عرض‌كردم: قربانت گردم، غذاى خود را به آنها می‌خورانم و آنها را روى فرشم می‌نشانم و باز فضیلت آنها بر من بیشتر است؟! فرمود: ”آرى هرگاه به منزلت درآیند، همراه آمرزش تو و عیالت درآیند، و چون از منزلت بیرون روند با گناه تو و عیالت بیرون روند“.» (محقق)
    2. . عيون أخبار الرضا، ج 2، ص 42.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

14
  • این دأب بزرگان در این مسئله بود. و این صحیح نیست یك نفر حالا روزه داشته باشد یا روزه هم نداشته باشد امّا سر سفره در کناری بنشیند و آن هم فردی كه مورد توجّه همه هست و همه به این شخص نگاه كنند و بگویند: «آیا این سفره مشتبه است؟! آیا این سفره اشكالی دارد؟!» و آن صاحب‌خانه خجالت بكشد و بگوید که خدای نكرده این سفرۀ من اشكال داشت كه شما تشریف دارید و غذا نمی‌خورید؟! ببینید! این عملی است كه تمام افراد وقتی این مطلب را می‌شنوند، محكوم می‌كنند و می‌گویند که عمل زشتی است و بی‌احترامی به صاحب‌خانه است.

  • بنده بارها شاهد بودم که ایشان در بعضی از مجالس، غیر از مجالس منزل مرحوم آقا این کار را انجام می‌داد. وقتی كه این شخص بر سر سفره بود و این كار را انجام می‌داد، صاحب‌خانه این‌قدر خجالت می‌كشید كه برایش این قضیّه خیلی ناگوار بود. اگر نمی‌خواهی غذا بخوری، از اول بگو که بنده غذا نمی‌خورم و نمی‌آیم. اینكه دعوت را بپذیرید و بیایید و بنشینید و غذا نخورید، صحیح نیست. اینكه به این كیفیّت انسان صاحب‌خانه را اذیّت و ناراحت كند صحیح نیست. و ما نسبت به رعایت و حفظ آبروی مؤمن و احترامی كه مؤمن بر دیگری دارد، داستان‌ها وحكایات و روایات داریم.

  • حتّی در روایت دارد كه اگر شما روزه مستحبّی گرفته‌اید، وقتی که به منزل دوست و رفیقتان می‌روید و او تعارف می‌كند، شما روزه‌تان را بشكنید و بخورید.1 حتّی اگر روزۀ قضا هم هست و وقت آن مُضیَّق نیست، بهتر است انسان آن روزه را بشكند، البتّه در صورتی كه از ظهر نگذشته باشد. یعنی این‌قدر احترام و رعایت حال مؤمن محترم است. شما روزه را برای خدا می‌خواهی بگیری وخدا می‌گوید: دل مؤمن را به‌دست بیاور که ثوابش از آن روزه‌ای كه می‌گیری بیشتر است.

  • داستان آن ولیّ إلهی و شاه‌زادۀ قاجار و یافتن فضلۀ موش در غذا

    1. . وسائل ‌الشیعه، ج 10، ص 151:
      «عن أَبي‌جعفرٍ علیه‌السلام قال: ”مَن نَوَى الصَّومَ ثمّ دَخَلَ علَى‌ أخيهِ فسَألَه أن يُفطِرَ عندهُ فَلْيُفطِرْ فلْيُدخِلْ عليه السُّرُورَ فإنّه يُحتَسَبُ لَه بذلك اليومِ عَشَرَةُ أيّامٍ و هو قول الله عَزَّوجل‌: ﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ عَشۡرُ أَمۡثَالِهَا﴾* “.»
      ترجمه: «امام باقر علیه السلام فرمودند: ”هر کس نیت روزه مستحبی بکند، سپس نزد برادر ایمانی خود برود و برادرش از او درخواست کند که روزۀ خود را افطار کند، پس باید افطار کند و او را شاد و مسرور نماید، پس روزۀ آن روز برای او مقابل ده روز محاسبه می‌شود. و این است گفتار خداوند عزّ و جلّ: ﴿هر کس کار نیکویی انجام دهد، ده برابر آن پاداش می برد﴾“.» (محقق)
      * سورۀ انعام (6)، آیۀ 160.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

15
  • یك‌وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: یكی از بزرگان و اولیاء در كرمانشاه، مهمان یكی از أعیان معروف كرمانشاه بود. ظاهراً این قضیّه در زمان فتحعلی‌شاه اتّفاق افتاد. یك شب یكی از أعیان در كرمانشاه به بزرگان و علماء و أعیان افطاری داد و آن ولیّ هم مهمان بود. یكی از همین شاه‌زادگان قاجاریه كه در آنجا حكومت و ولایت داشت او هم طبعاً به مناسبت آمده بود. همین‌كه این شاهزاده خواست برنج بخورد، نگاه كرد و دید که در بین غذا فضلۀ موش یا چیز دیگری است. و معلوم هم نبود که فضلۀ موش یا چیز دیگری بود. و شروع كرد به داد و بیداد كردن که چرا دقت نمی‌كنید؟! این شخصِ ولیّ یك‌دفعه اشاره كرد و فرمود که «غذایت را بخور!» شاهزاده گفت: «در این برنج فضلۀ موش است.» گفتند: «اگر نمی‌خواهی نخور! و نان یا چیز دیگری بخور، چرا داد می‌زنی؟!» این شاهزاده به حرف ایشان اعتنا نكرد و شروع كرد به داد و بیداد كردن و می‌گفت: «آقایان این غذا را نخورید! همۀ این غذا نجس است و من در آن فضلۀ موش دیدم و در طبخ غذا رعایت نكردند.»

  • و همه از غذا دست كشیدند و گفت: «نگاه كنید!» و صاحب‌خانه هم خیلی متأثّر شد و خیلی شرمنده شد!

  • چقدر این امر زشت، سخیف، دور از ادب و دور از انسانیّت است. یك نفر این همه زحمت كشیده و این مسئله هم چیزی بوده كه در اختیارش نبوده است و آن آشپز و طبّاخ توجّه نكرده و یا از دستش در رفته است. ممكن است هزار عامل پیدا بشود. آیا انسان باید به این كیفیت آبروی یك ‌نفر را ببرد؟! چقدر واقعاً دور از انسانیّت است و چقدر واقعاً دور از آداب و رسوم و ارزش‌های انسانی و اولیاء است.

  • همه دست كشیدند. این شخص كه از اولیاء بود و نشسته بود ناراحت شد و گفت: «آقایان این شخص بیخود می‌گوید، بخورید که حلال است و هیچ اشكالی هم ندارد و این فضله از ریش خودش در این ظرف غذا افتاده است، ببینید.» و دست برد و چند تا فضلۀ دیگر هم از ریش ایشان گرفت و نشان داد و گفت: «باز هم نشان بدهم؟!» گفتند: «آقا بس است و دیدیم.» یعنی از ریش این شاهزاده شروع كرد به فضله باریدن! و مردم غذا را خوردند و این هم مفتضح شد. آن شخص ولیّ گفت: «آخر مرتیكۀ الاغ! من که به تو گفتم بخور و كاری نداشته باش. مجبور شدم از ریشت فضله دربیاورم، حالا خوب شد؟! غذایت را می‌خوردی و به كسی هم كاری نداشتی.»

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

16
  • اهمیت بالای حفظ آبروی مؤمن

  • التفات می‌كنید؟! این روش بزرگان و اولیاء است؛ حفظ آبروی مؤمن. حفظ و رعایت حیثیّت مؤمن چیزی است كه چیزی جای او را نمی‌گیرد و در این زمینه حكایات بسیار است.

  • اگر رفقا در نظر داشته باشند قضیّۀ مرحوم سید مهدی بحرالعلوم ـ رضوان الله تعالی علیه ـ را در مسجد كوفه با آن شخص نقل كرده‌ام1 كه چطور نیم‌ ساعت نماز را به تأخیر انداخت برای اینكه دل آن خادم نشكند و برای این قضیّه، بسیار مسئله نقل شده است و خیلی حكایاتی برای این مطلب است.

  • حالا اینكه یك نفر بیاید و در كنار سفره بنشیند، نفس این شخص در چه موقعیتی قرار دارد؟ یعنی چه حالتی برای او پیدا می‌شود؟ الآن نفس او در این وضعیت است كه «من الآن دارم نگاه می‌كنم و همۀ اینها می‌خورند و من دست نمی‌زنم! حالا من را ببین که چه وضعیتی دارم!» و از این وضع خوشش می‌آید. از اینكه كنار بنشیند و همه غذا بخورند و او نخورد یك كیف و التذاذ نفسانی برای او می‌آورد كه اگر در آن سفره هزار تیهو و قرقاول گذاشته بودند چنین التذاذی پیدا نمی‌شود! این مسئله، آن خطر و گِره‌ای است كه ممكن است انسان به‌واسطۀ عدم اطاعت از فرامین استاد و خودسری، به این بلای بزرگ‌تر مبتلا شود و با این خطر بزرگ‌تر به جایی برسد كه از این وادی نمی‌تواند بیرون بیاید!

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم گاهی این شخص را در منزل دعوت می‌كردند و او می‌آمد و همین‌طور كنار سفره می‌نشست و نگاه می‌كرد و خیلی ما اذیّت می‌شدیم. یعنی چه؟! اصلاً نیا. اینكه آمدن ندارد. این چه وضعیتی است؟! یك دفعه این شخص می‌خواست ما را دعوت كند و من خواستم همین كار را به سر خودش بیاورم. به مرحوم آقا گفتم كه چون دعوت كرده است، من منزل او می‌روم و غذا نمی‌خورم. ایشان فرمودند: «نه، اصلاً توجّه نكن و نمی‌خواهد بروی.» ولی اگر می‌رفتم می‌گفتم: نه! بنده مجاز نیستم و اجازه ندارم.

    1. . مطلع انوار، ج 3، ص 191.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

17
  • قضیّه‌ای اتّفاق افتاد که وصلت خویشاوندی بود و مرحوم آقا بنده را فرستادند پیش همین شخص كه من او را برای مجلس دعوت كنم و در ضمن گفتند: «به ایشان بگو که شما بیایید مشروط به اینكه غذا بخوری و اگر غذا نمی‌خوری تشریف نیاورید.» خیلی صریح گفتم! ما رفتیم و نشستیم و خوش و بش و صحبت کردیم و بعد در آخر مجلس این دعوت و پیغام آقا را به ایشان رساندیم و به ایشان گفتیم كه آقا این مطلب را فرمودند. البته بعد از مقدّماتی كه لحاظ بعضی جهات برای افراد باشد و در أنظار این عمل صحیح نیست و حمل بر مسائلی می‌كنند. گفتیم حالا اگر ممكن است روی ما را زمین نگذارید و دعوت ما را اجابت بفرمایید و از مقام منیع خودتان تنازل بفرمایید. حالا یك لقمۀ شبهه‌ناكی بخورید و بعد عوضش را به فقیر بدهید. از همین‌گونه مطالب سرهم كردیم و به ایشان گفتیم: لطفاً تشریف بیاورید، البته مشروط به اینکه چند لقمه‌ای میل كنید و الاّ آمدنتان صورت خوشی ندارد. یك‌مرتبه دیدیم ایشان در فكر رفت،

  • و گفت: من نمی‌توانم و دستور ندارم كه جایی غذا بخورم.

  • گفتم : عجب! بسیار خوب. بفرمایید شما از كه دستور می‌گیرید؟

  • ـ : شما خودت می‌دانی كه ما از چه‌کسی دستور می‌گیریم.

  • ـ : منظورتان امام زمان علیه‌السلام است؟

  • ـ : بله.

  • ـ : می‌شود به امام زمان بفرمایید که این مورد را به حساب نیاورید و به شما اجازه بدهد!

  • این شوخی را هم با او كردیم و در فكر رفت؛ مثلاً حال اتّصالی برقرار کرد. نمی‌دانم چه بود و ما كه اطّلاعی نداشتیم و بعد از چند دقیقه‌ای سربرآوردند و فرمودند: «اجازه ندادند.» گفتم: عجب! آن امام زمانی كه بگوید: منزل چنین شخصی بیا و غذا نخور، آن امام زمان را بگذار در كوزه و آبش را بخور. ایشان هم چون ما با او هم‌چنین صحبتی داشتیم ادامه نداد و مطلب تمام شد. اگر بر فرض شما می‌خواهی به‌دنبال این قضیّه باشی و امام زمان كاذب و قلاّبی تو این دستور را به تو داده است، پس احمق جان! بیا و در مجلسی كه می‌نشینی، در كنار سفره بنشین و آن عمل و دستور خودت را انجام بده و از آن‌طرف هم كاری كن كه آن صورت ناخوشایند و نامناسبش از بین برود.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

18
  • من این قضیّه را در كتاب روح مجرّد1 خوانده‌ام، البتّه بنده خودم در این جریان حضور داشتم. در آن جریانی كه مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به ایران تشریف‌ آورده بودند و در سفری كه به همدان تشریف برده بودند، بنده خودم در آن مجلس بودم و می‌دیدم كه مرحوم آقای حدّاد لب به غذا نمی‌زدند. اصلاً حالشان مساعد نبود، ولی لقمه را برمی‌گرفتند و جلوی دهانشان می‌آوردند و دوباره می‌گذاشتند. یعنی به یك قِسم و كیفیتی كه همۀ افراد در آنجا خیال می‌كردند ایشان غذا می‌خورند. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم این قضیه را در روح مجرّد تذكر داده‌اند.

  • او اصلاً نمی‌تواند غذا بخورد. البتّه ایشان صبحانه می‌خوردند و حالا شام میل نداشتند و معمولاً این مسئله در شب بود، امّا در ظهر غذا می‌خوردند. یا وقتی كه صبحانه بود صبحانۀ مختصری می‌خوردند ولی در شب این‌طور نبود. حال او این است ولی چقدر مؤدّب است، چقدر آدم با فهمی ‌است، چقدر آدم عاقلی است كه هم كار خودش را انجام می‌دهد و هم آن صورت ناخوشایندی را كه الآن ممكن است در اذهان جلوه كند ندارد. شخصی ایشان را دعوت كرده و به‌خاطر او افراد زیادی را هم دعوت كرده است و خوشحال و شاد است. بالأخره اولیا در منزلش شركت كرده‌اند و از آن‌طرف هم حال ایشان اصلاً اقتضاء نمی‌كند که غذا را بخورد.

  • گاهی از اوقات اتفّاق می‌افتد و الآن شاید ادراك این مسئله برای بسیاری از رفقا مشكل باشد امّا ممكن است در بعضی افراد از همین رفقا، در بعضی ازحالات متوجّه این قضیّه بشوند كه انسان در مواقعی حتّی یك دانۀ گندم نمی‌تواند بخورد و از گلوی او پایین نمی‌رود. این شخص در چنین موقعیتی واقعاً چه كند؟ اگر اصلاً نیاید و مجلس را به‌هم بزند، اینكه نمی‌شود. از آن‌طرف اگر بیاید و كنار بنشیند، این هم ناخوشایند است. این شخص، با ادب، با ملایمت و با رندی و زیركی و فطانت خاص، طوری برخورد می‌كند كه همه می‌گویند که غذا خورده و او هم انگار نه انگار. می‌گوید که إن‌شاءالله خداوند خیر بدهد، إن‌شاءالله خداوند بركت بدهد. ولی بعضی‌ها هم می‌دانند كه او لب به غذا نزده است.

    1. . روح مجرد، ص 651.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

19
  • این را می‌گویند فرق بین كسی كه سرخود می‌خواهد یك عملی را انجام بدهد یا آن عمل را در تحت نظر یك حكیم و یك شخص راه رفته انجام می‌دهد و برای این قضیّه مسائل بسیار است. روی این جهت بزرگان از ابتكارات شخصی برای عبور از نفس شدیداً نهی كرده‌اند.

  • مسئولیت افراد نسبت به خدشه‌دار نکردن مکتب خود با رفتار و گفتارشان

  • مطلب دیگری كه در اینجا هست و بسیار مسئلۀ مهم‌تری است، این است كه شخص در انجام این‌گونه اعمال فقط متوجّه خود و مصالح خودش است و می‌خواهد به‌واسطۀ این عمل، خودش به نفعی برسد و از یك مرتبه عبور كند، امّا متوجّۀ ضرری كه این عملِ او بر جامعه و بر افراد می‌گذارد نیست. راجع به آن ضرر چه فكری كرده است؟ برای آن تأثیر نامطلوبی كه بر افراد گذاشته می‌شود چه فكری می‌كند؟ آنچه را كه افراد از او احساس می‌كنند و ممكن است به‌واسطۀ این احساس دچار اضطرابات و تشویش بشوند، راجع به آنها چه‌فكری كرده است؟

  • اگر یك شخص با هیئت نامناسبی بیرون برود تأثیر سوئی را كه بر مشاهدین و كسانی كه این منظره را نگاه می‌كنند می‌گذارد که تمام آن تأثیرها متوجّه همین شخص خواهد شد و نتایج و عواقب آن دامن او را خواهد گرفت. خصوصاً اینكه آن شخص به انسان بزرگی منتسب باشد و به‌واسطۀ انتساب او به آن بزرگ أعمال آن بزرگ و آن ولیّ خدا یا امام علیه‌السلام زیر سؤال برود. یعنی مسئله، فقط مسئلۀ شخصی نیست كه یك فرد بگوید: من این‌طور می‌آیم و این حركت را انجام می‌دهم و این كار را می‌كنم و در میان مردم این‌طور حرکت می‌کنم تااینكه به من، آقای فلان نگویند، تااینكه به من فلان احترام را نگذارند و تا اینكه فلان ارزشِ نفسانی را در قلب و ضمیر خودشان برای من به‌وجود نیاورند.

  • این یك نقطۀ قضیه است ولی آن طرف سكّه چیز دیگری است. افراد كه می‌دانند شما منتسب هستید، افراد كه می‌دانند شما وابسته هستید و افراد كه می‌دانند شما با اینجا سر و سرّی دارید، آنها نسبت به این قضیّه چه نوع حكم می‌كنند؟! نسبت به این مطلب چه قضاوتی می‌كنند؟! آیا نمی‌گویند که اینها دستوراتی است كه از آقایشان می‌گیرند؟! آیا نمی‌گویند كه اینها، كیفیّت و كاری است كه از او می‌گیرند؟! آیا این‌طور نیست؟! و باید این را پاسخگو باشند. آنهایی كه می‌خواهند به هر كیفیّتی، هر زبانی، هر اطواری، هر فعلی، هر عملی و به هر زیّ‌ای خارج بشوند و به عبارت دیگر خود را به لااُبالی‌گری بزنند و از باب لااُبالی‌گری أدای اهل مراقبه را درآورند و به‌واسطۀ عدم اعتناء به ارزش‌ها و ملاك‌ها و صفات، خود را در زمرۀ مخالفین و مبارزین با نفس امّاره جلوه بدهند، اینها نسبت به این مسئله غافل هستند كه خدای متعال برای این مطلب راه‌های دیگری را قرار داده است و چرا از زیر آن راه‌ها فرار می‌کنی؟! اگر راست می‌گویی بیا و آن راه‌های صحیح را برای پیمودن این راه انتخاب كن و برای عبور از نفس به راه‌های صحیحی كه خود آنها تذكّر دادند بپرداز، نه به لااُبالی‌گری و بی‌بندوباری و شِلخته‌بازی و به هركیفیّت و به هر وضعیت درآمدن. اینها چیزهایی است كه خطر را از این طرف متوجّۀ انسان می‌كند.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

20
  • به‌واسطۀ این كارها آن اعتمادی كه افراد دارند سلب می‌شود، آن نظراتی كه دیگران دارند به‌واسطۀ این كارها از بین می‌رود، آن روزنه‌هایی كه در نفوس وجود دارد به‌واسطۀ این كارها بسته می‌شود و آن راه‌هایی كه در قلب وجود دارد به‌واسطۀ این كارها مسدود می‌شود و همۀ عواقبش متوجّۀ همین افرادی است كه اینها بی‌توجّه به‌ ارزش‌ها و ملاكات، خود را به‌صورت ناشایست در اجتماع جلوه می‌دهند.

  • هر شخصی یك زیّ‌ای دارد، یك حسابی دارد. مؤمن باید متانت داشته باشد، مؤمن باید كرامت داشته باشد، مؤمن باید عزیز باشد. من عملی را انجام بدهم كه یهود و نصارا بگویند: این هم از مسلمان‌ها! آیا این درست است؟! من عملی را بی‌توجّه به‌هیچ ارزشی و بی‌توجّه به‌هیچ معیاری انجام بدهم، آن‌وقت مردم یهود و نصارا و یا سایر فِرَق بگویند: این هم كارهای اینها! آیا این صحیح است؟! آیا اینكه انسان احساس كند جای پای محكمی دارد یا در جایی استوار است كفایت می‌كند برای اینكه هر كاری دلش می‌خواهد بكند؟! ارزش‌ها را زیر پا بگذارد و همۀ ارتباطات را نادیده بگیرد، همۀ قول و قرارها را زیرش بزند و به تعهدات خودش عمل نكند، آیا این درست است؟! به حرف‌هایی كه زده می‌شود ترتیب اثر ندهد، هرچه را كه می‌خواهد بگوید و به هر كیفیتی كه می‌خواهد ظاهر بشود و هیچ نوع مسئولیتی درقبال كارهایش نپذیرد، تمام اینها از اموری است كه دقیقاً نفس را برخلاف توحید و برخلاف آن حركت تكاملی خودش، رو به قهقرا می‌برد. بزرگان، راه قرار می‌دهند و آنها خوب بلدند كه انسان چطور عملی را انجام بدهد بدون اینكه وجهه‌ای داشته باشد.

  • عمل علامۀ طهرانی برای برطرف کردن ضیق نفسانی آن فرد معنون

  • یك وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در مسجد قائم بودند. فردی آنجا بود که خیلی مُعَنون بود؛ یعنی شخصی كه قدری روی خودش حساب می‌كرد. یك‌دفعه ظهر كه می‌شد ایشان می‌فرمودند كه به فلانی بگویید برود پشت بلندگو بایستد و اذان بگوید.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

21
  • اختصاص اذان به همۀ افراد، نه فقط مؤذن

  • ببینید ما الآن اذان گفتن را عیب می‌دانیم و اگر الآن موقع ظهر بشود و بخواهم اذان بگویم برای خودم عیب می‌دانم. چون این عمل را در اذهان مردم به‌صورت همگانی درنیاورده‌‌ایم و این عمل اختصاص به یك عدّه دارد. وقتی که می‌گویند: «آقای فلانی مؤذّن است»، یعنی اذان‌گویی شغلی برای شخص است كه یک حسابی دارد. درحالی‌که اذان مسئله‌ای است که اختصاص به همه دارد.

  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام قبل از اذان صبح به مسجد می‌رفتند و خودشان اذان می‌گفتند. صدای اذان امام حسن علیه‌السلام در همۀ محلۀ اطراف پخش می‌شد. چون امام حسن خیلی صدای قشنگ و زیبایی داشتند، هم صدای اذان و هم صدای قرآن ایشان خیلی گیرا بود. در روایت داریم وقتی‌كه امام حسن علیه‌السلام قرآن می‌خواندند همۀ افراد می‌آمدند و دور آن در و پنجره‌ای كه صدا از آن به بیرون متصاعد می‌شد جمع می‌شدند. حتّی بعضی‌ها كه مَشك داشتند و آب می‌‌بردند این‌قدر می‌ایستادند كه همۀ آب‌هایشان خالی می‌شد و آب‌های این مشك‌ها می‌رفت و همه مسحور صدای آن حضرت بودند.1 مستحّب است انسان در صبح، بین الطّلوعین قرآن را با صدای بلند بخواند2. مستحب است انسان اذان بگوید3. مرحوم آقا هر روز در مشهد بین‌الطّلوعین، موقع طلوع فجر اذان‌ می‌گفتند و صدای اذان ایشان را هم همۀ رفقا شنیده بودند.

  • حالا یك شخص نسبت به این اذان گفتن، به یك مرتبه‌ای می‌رسد كه اگر بخواهد اذان بگوید احساس ناراحتی می‌كند، یك چیزی در دلش شروع به غلیان كردن می‌كند. مرحوم آقا می‌گفتند: «برخیزید اذان بگویید.» ما یك‌مرتبه می‌دیدیم آن شخص رنگش قرمز شد و به خودش می‌پیچد. می‌دیدیم خیلی برایش مشكل است و ما هم كمكش می‌كردیم و می‌گفتیم: بلند شو و اذان بگو، چرا معطّل هستی؟! بلند می‌شدیم و راهش می‌انداختیم و او هم اذان می‌گفت. اذان اوّل را كه می‌گفت دیگر راحت می‌شد و برای اذان دومی و سومی و بعدی راحت بود. این استاد است؛ نه عمل خلافی انجام داده است و نه در میان مردم كار ناشایستی كرده است و نه به آن اموری كه غیر مناسب است دستور می‌دهد، بلکه به یك نحوه‌ و قسمی که مناسب است دستور می‌دهد. این یكی از آن دستورات است و الی ماشاءالله مرحوم آقا از اینها در انبان داشتند. كیفیّت فهم و تدبیر و مدیریّت، از مسائلی است كه در تسریع و حركت افراد به‌سوی كمال تأثیر بسیار عجیبی دارد.

    1. . الکافی، ج 4، ص 633.
    2. . تهذیب الاحکام، ج 2، ص 138.
    3. . وسائل الشيعة، ج5، ص 381:
      «عَن أَبي عبد اللَه علیه‌السلام قال: ”إِذا أذَّنتَ في أرضِ فلاةٍ و أَقَمتَ، صَلَّى خَلفكَ صفَّان من الملائكة. و إن أَقَمتَ و لَم تُؤَذِّن صَلَّى خلفَكَ صَفٌّ واحِدٌ“.»
      ترجمه: «هرگاه به هنگام نماز اذان و اقامه بگویی، دو صف از ملائکه پشت سرت به تو اقتدا می‌کنند. و هرگاه به اقامه اکتفا کردی و اذان نگفتی، یک صف از ملائکه به تو اقتدا می کنند.» (محقق)

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

22
  • معنای حدیث «طبیبٌ دَوّارٌ بطِبّه»

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به رسول خدا ـ صلّی الله و علیه و آله و سلم ـ این مطلب را می‌فرمایند: «طبیبٌ دَوّارٌ بطِبّه1؛ پیغمبر طبیبی بود كه به طبّ خود دوّار بود.» دوّار یعنی خبیر به تمام معنی‌الكلمه، نه‌اینكه پیغمبر پزشك عادی یا ظاهری بود، بلکه طبیب به نفس بود. الآن این شخص در چه وضعیتی قرار دارد و چه كاری باید برایش انجام شود؟ وحضرت به هدف می‌زد. الآن این شخص در چه موقعیتی قرار دارد و چه داروی نفسانی باید راجع به او اعمال شود؟ الآن این شخص در چه موقعیتی و وضعیتی گیر كرده است؟

  • میزان رعایت کثرت در مرتبۀ بقاء، ملاک درجۀ کمال اولیاء

  • رسول خدا به فرمایش امیرالمؤمنین علیه‌السّلام «طبیبٌ دوّارٌ بطبّه» بود و خود آن حضرت، ائمّه، اولیاء و به تعبیر بنده آن ولیّ خدایی كه بتواند از همه دقیق‌تر، به‌نحوی عمل كند كه ظهورات و بروزاتش را در عین تأثیرگذاری، با عرفیات و با شاخصه‌ها و سیرۀ عقلاییه وفق بدهد و در بقاء، رعایت كثرت را بهتر از دیگر افراد بكند كمالش بیشتر است.

  • حکایتی درباره مرحوم علامۀ طهرانی راجع به کوبیدن نفس 

  • این مسئله در مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ عجیب به وضوح به چشم می‌خورد. كاری انجام می‌دادند كه از نظر افراد این كار خلاف نبود و از نظر باطن طرف را خُرد می‌كرد. و مسئله از نقطه نظر ظاهر هیچ فرق نمی‌كرد و خود ایشان هم همین مطلب و قضیّه را در طول زندگی خودش رعایت می‌كرد. ایشان تحت نظر استاد بود و راه برایش باز بود و خودش متوجّه می‌شد. بارها در سنین طفولیّت می‌دیدیم ایشان در بعضی از مجالس با فلان كس صحبت‌ می‌كنند امّا وقتی كه مطلب به یك جا می‌رسد، به یك قسم ‌عرصه را به حریف واگذار می‌كردند كه افراد خیال می‌كردند مثلاً حرف طرف مقابل رجحان پیدا كرده است، درحالتی‌كه مسئله برای همۀ افراد مثل آب خوردن روشن بود. خیلی واضح بود كه اصلاً بین این دو قابل قیاس نیست.

    1. . نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 156.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

23
  • بنده در بسیاری از مجالس حضور داشتم و می‌دیدم وقتی‌كه بین ایشان و بین برادر بزرگترشان بحثی درمی‌گرفت ایشان در نهایتِ بحث سکوت می‌کردند. البته در بعضی از موارد كه حتماً می‌بایستی آن مطلب روشن بشود سکوت نمی‌کردند ولی در بسیاری از موارد كه مثلاً صحبتی بود كه این‌طرف و آن‌طرفش خیلی فرق نداشت و منظور اظهار لِحیه، اظهار شخصیت و عِلمیّت بوده است سکوت می‌کردند، نه‌اینكه این‌طرف و آن‌طرف خیلی مهم باشد. ما می‌دیدیم ‌كه صحبت و مباحثه می‌شود و بعد یك‌دفعه ایشان در مسئله‌ای كه دلیلی ندارند می‌ایستادند و توقّف می‌کردند. افراد هم خیال می‌كردند كه مسئله تمام شده و مثلاً حریف در اینجا مطلب را برده است و از این زمینه پیروز درآمده است. آن وقت حالاتی كه برای افراد پیدا می‌شد كاملاً مشخّص بود، وضعیت كاملاً مشخّص بود. «و ألحِقنا بِعبادكَ الَّذین بالبِدارِ إلَیكَ یُسارِعون» اینجاست.

  • حالتی را كه انسان در آن طرف می‌دید که بله، الحمدلله ما غالب شدیم و تقریباً بیست و پنج كیلویی هم به وزن اضافه می‌شد! و حالتی كه در این‌طرف بود اظهار بهاء، اظهار بهجت، اظهار یك نوع تجرّد نفسانی بود و همۀ اینها مشخص است. اینها چشم‌بندی نیست بلکه اینها واقعیاتی است که این‌طور و به این كیفیّت است.

  • شرط در کوبیدن نفس، نداشتن اثر سوء

  • اگر می‌خواهی نفست را بكوبی راه دارد و خود را برای کوبیدن نفس، در هر چاهی مینداز. راه دارد و راهش را گفته‌اند و طریقش را بیان كرده‌اند و انسان می‌فهمد. باید انسان بنشیند و حساب كند كه آیا این طریق اثر سوئی دارد یا ندارد. البتّه همان‌طوری كه خدمتتان عرض كردم شاید این مسئله به نوع دیگری هم می‌شد انجام بگیرد ولی حالا خیلی هم مسئلۀ مهمی نبود.

  • حکایتی از دستور استاد به شاگرد برای کوبیدن نفس

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند که در نجف یكی از بزرگان بود که یكی از علماء برای گرفتن دستور پیش او آمده بود. آن بزرگ گفت:

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

24
  • ما در منزل دو تا بز و یك گوسفند و یك برّه داریم، شما فردا زنبیل بگیر و برو از كوچه‌های نجف، اگر پوست خربزه‌ و یا پوست هندوانه‌ای دیدی جمع كن و برای این بز و برّۀ ما بیاور.

  • حالا باید این عالم نجف زنبیل دستش بگیرد و بیاید. فردا راه افتاد و زنبیل را زیر عبایش گرفت و از این عباهای نازک هم که نبوده، لابدّ در تابستان از این عباهای زمستانی و ضخیم پوشیده بود! یك زنبیل زیر عبا گرفت و آورد و شروع کرد به گشتن تااینكه به جایی رسید و دید که آشغال‌هایی ریخته‌اند و این طرف را نگاه كرد و آن طرف را نگاه كرد و بالا و پایین و چپ و راست را نگاه کرد که كسی نیاید. و یواشكی یكی در زنبیل گذاشت و رفت. خلاصه وقتی كه تمام شد، همین‌كه خواست‌ پوست آخری را بردارد و بیاید یك‌دفعه آن آقا آمد. یعنی آن آخری را که می‌خواست بردارد، یک‌دفعه دید از پشت می‌گویند: «سلامٌ علیكم.» گفت: «و علیكم السلام.» گفت:

  • نه‌خیر! لای عبا قایم كردی! برو زنبیل را این‌جوری از روی عبا بگیر و خالیش كن و برو دوباره بیرون عبا بگیر و دوباره بگرد. این‌طوری فایده ندارد.

  • و آن بندۀ خدا هم انجام نداد. حالا این عملی است كه از دیدگاه او یك‌قدری ناشایست است ولی آن‌چنان هم ناشایست نیست و افراد می‌گویند که دارد پوست خربزه جمع می‌كند دیگر. اما كار به جایی می‌رسد كه انسان حتّی نتواند یك چیز از بیرون برای منزلش تهیه كند. یعنی اینکه تهیه كردن یك نان، خریدن یك كیلو پیاز، خریدن نخود و لوبیا و اینها برای انسان زحمت داشته باشد و اشكال داشته باشد. و دیگر مردم انسان را نبینند، فقط آنها در ماشین ببینند كه می‌آیند پیاده می‌شوند و بعد هم سوار می‌شوند؛ نه در نانوائی ببینند، نه در بقّالی ببینند و نه در قصّابی ببینند و نه در جاهای دیگر. این برای چیست؟! می‌گویند که چون اشتغالات ما زیاد است ما نمی‌توانیم به نانوائی بیاییم! نه آقا، این‌طوری نیست، دروغ می‌گویید. می‌گویند که رسیدن به كارها و امورات، دیگر مجالی برای این چیزها نمی‌گذارد، درحالی‌که قضیه این‌طور نیست.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

25
  • خدا نكند كه انسان از این مرتبه عبور نكند، خدا نكند كه انسان در این مرتبه قرار بگیرد كه هرچه جلوتر می‌رود بیشتر در آب فرو می‌رود و هرچه جلوتر می‌رود بیشتر نفس، او را از رسیدن به واقعیت دور نگه‌می‌دارد. مرتّب به دور خودش لایه می‌اندازد و به دور خودش حصار می‌كشد، پس باید از الآن به فكر بود.

  • اهمیت ماه رجب و آمادگی ورود به آن

  • ماه رجب دارد می‌آید و ماهی است كه رفقا همگی اطّلاع دارند که بسیار ماه محترمی است. تأكیدی كه بزرگان برای شاگردان خودشان نسبت به ماه رجب داشتند این تأكید را حتّی برای ماه شعبان و حتّی ماه رمضان هم نداشتند. ما تعابیری را كه از بزرگان راجع به فضیلت ماه رجب می‌شنیدیم تعابیری عجیب بود و ما آن تعابیر را در ماه رمضان نمی‌دیدیم.

  • در روایت است كه رسول اكرم صلّی الله علیه و آله و سلم می‌فرمودند:

  • «رجبٌ شهرُ اللهِ الأصَمّ وَ شعبانُ شهری وَ رَمَضانُ شَهرُ امَّتی؛ رجب ماه خداست، ماهی است كه اختصاص به پروردگار دارد و شعبان ماهی است كه اختصاص به من دارد و ماه رمضان ماهی است كه برای امّت و مردم است»1.

  • خصوصیات ماه رجب، خیلی عجیب است. حالات خیلی عجیبی است و اولیاء و بزرگان كه در ماه رجب وارد می‌شدند، بیاناتی كه داشتند و اشاراتی كه نسبت به‌ حالاتی كه داشتند همه حكایت از این می‌كند كه خداوند متعال در این ماه عنایت خاصّی دارد و خصوصیّتی در این ماه برای خواصّ از بندگانش است، البته نه برای همه. آنچه كه برای همه است مربوط به ماه رمضان است كه ماه مغفرت و بخشش و نزول بركات عامّه برای افراد است. ولی در ماه رجب خدای متعال آثار خاصّی را برای بندگان خاصّش در نظر دارد.

  • لذا مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه می‌فرمودند كه بزرگان از ماه‌ها قبل برای ورود در ماه رجب خود را آماده می‌كردند. آمادگی و تهیّؤ برای ورود در ماه رجب یعنی مراقبت؛ مراقبت و عنایت و رعایت بیشتر نسبت به آنچه كه به نظر انسان می‌رسد كه آن عمل مقرِّب است. هر كسی هرچه در همان محدودۀ ظرفیّت خودش به نظرش می‌رسد؛ صحبت‌های بیجا را كم كردن و یا نكردن، از ارتباط با افراد به هر شكل و به هر قسم كم كردن، بیشتر كردن مجالست با دوستانی كه ارتباط با آن دوستان، انسان را از مادّه و مادّیات بیرون بیاورد، از ورود افكار و تخیّلات به ذهن خودداری كردن. انسان می‌نشیند و از این‌طرف و از آن‌طرف افكار و تخیّلات می‌آید، انسان جلویش را بگیرد و نگذارد بیاید. از سر راه برداشتن موانع حركت. ممكن است چیزهایی در منزل یا در خارج از منزل باشند که انسان با آنها برخورد كند و برای انسان تولید فكر و خیال كنند، ذهن انسان را از خدا دور کنند، انسان آن موانع را بردارد و اصلاً دیگر در جلوی چشمش نبیند. از اشتغال به كارهایی كه انسان را از توجّه به پروردگار و توجّه به خود یعنی فرو‌رفتن در خود، باز می‌دارد و پراكنده می‌كند و قوّۀ مخیّله انسان را قوی‌تر می‌كند و تخیّل را در انسان بیشتر می‌كند خودداری کند.

    1. . أمالی (صدوق)، المجلس الثمانون، ص 534.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

26
  • اثر مطالعۀ احوال و اشعار بزرگان، خروج از عالم تکثّرات

  • مطالعه كردن احوال بزرگان، اشعار بزرگان و اولیاء را گاهی زمزمه كردن و توجّه كردن به آن معانی. مثلاً هر روز انسان چند خط از اشعار خواجۀ شیراز مطالعه كند و مفاد آن را درحدود وُسع و ظرفیت خودش مطالعه كند، یا اشعار مولانا ـ رحمةالله علیهما ـ و یا اشعار اولیاء و بزرگان دیگر را مطالعه کند. خواندن این اشعار، انسان را از این عالم تكثّرات خارج می‌كند و انسان این مطلب را خودش متوجّه می‌شود كه چطور با وارد شدن در مطالعۀ احوال بزرگان و این اشعار، این حالت برای انسان پیدا می‌شود.

  • اهمیت و آداب رفتن به قبرستان

  • هفته‌ای یك‌بار به قبرستان رفتن و طلب مغفرت برای موتیٰ كردن، آن هم نه‌اینکه در ظهر و یا شب برود بلکه انسان بین‌الطّلوعین روز پنج‌شنبه در قبرستان برود. ای كاش قبرستان درست و حسابی هم داشتیم! الآن كه همه قبرستان‌ها پارك شده و باغ شده و باغ لاله و گل و سنبل شده است. این قبرستان‌ها نه‌تنها انسان را از كثرت بیرون نمی‌آورد بلكه انسان را متوجّه كثرات و دنیا می‌كند. قبرستانی مثل قبرستان حاج شیخ در قم1 یا قبرستان وادی‌السّلام در نجف پیدا كنید، این قبرستان، قبرستان است. رفقایی كه در سایر شهرستان‌ها هستند نمی‌دانم كجا باید بروند؟ به اندازۀ كافی در قم از همان قبرستان‌هایی كه در روایات است، موجود است و مشكلی نداریم. قبرستان باید قبرستانی باشد كه در آن درخت و گل و سنبل نباشد و وقتی كه شخص وارد می‌شود به یاد موتیٰ و یاد آخرت بیفتد نه‌اینكه دلش خوش باشد كه بر سر قبر عزیزش دستۀ گل یا آن درخت درآمده است. آن درخت به چه درد آن عزیزش می‌خورد؟! و آن گُل برای او چه فایده‌ای دارد؟! الآن او در آن دنیا حساب و كتاب پس می‌دهد و این دلش خوش است كه بر سر قبرش درخت و سنبل درآمده است، می‌بینید! همۀ اینها خلاف شرع و خلاف ممشای شرع است.

    1. . قبرستان حاج شیخ یا حاج شیخ عبدالکریم یا قبرستان نو؛ روبروی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها از سمت پل آهنچی. (محقق)

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

27
  • رسول خدا صلّی الله و علیه و آله و سلّم می‌توانستند بگویند و زبان داشتند بگویند كه در قبرستان بقیع هم درخت بكارید. ائمّه می‌توانستند بگویند که در قبرستان بقیع یا در مكه و در جاهای دیگر خوب است درخت بكارید. شما یك روایت سراغ دارید كه امام سجّاد، امام باقر، امام رضا علیهم‌السّلام به یك نفر گفته باشند که در قبرستان‌هایتان درخت بكارید تا افرادی كه برای زیارت می‌آیند، دلشان خوش باشد که بر سر عزیزانشان گل و سنبل درمی‌آید؟! روایت سراغ دارید یا ندارید؟! پس این چه بازی‌ای است كه درمی‌آوریم و خود را از مسیر حقّ و مسیر شریعت و مسیری كه دادند مرتّب دور می‌كنیم؟!

  • انسان باید به قبرستانی برود كه نگاه به این قبرستان او را تكان بدهد و بلرزاند، او را متوجّه كند که فردا نوبت توست و پس فردا هم نوبت دیگری است. امروز برای این می‌آیند و فردا سرِ جنازۀ تو را می‌گیرند. این قضیه شوخی هم ندارد. بعد برویم در قبرستان ساعتی، نیم‌ساعتی بنشینیم، همان‌طوری كه خود مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در كتابشان فرمودند که یك فاتحه بخوانیم و بدون اینكه قرآن بخوانیم، نیم ساعت یا یك ساعت به سكوت بگذرانیم.1 اثر این سكوت در نفس، از قرآن خواندن بیشتر است. بعد یك سورۀ تبارك یا سورۀ یس یا صافات یا قدر بخوانند و اشكالی ندارد كه انسان برای آنها اهداء ثواب كند. مهم این است كه این مسئله در خود انسان اثر مثبت داشته باشد.

  • به مرضیٰ سرزدن و عیادت كردن. عیادت مرضیٰ و صلۀ رحم بکند. انسان به رحمش سر بزند و ببیند اگرگرفتاری دارد برطرف كند، به زیارتش برود. اگر كدورتی بین او و شخص دیگر است، درصدد برطرف كردنش بربیاید. اگر مسئله‌ای هست خود او اقدام كند، اینها را تهَیُّؤ می‌گویند. بعد انسان وارد در ماه رجب می‌شود.

  • مرحوم آقا می‌فرمودند: «برای ورود در ماه رجب خوب است كه انسان‌ به هر مقداری كه می‌تواند روزه بگیرد.» البته این قضیه مربوط به ماه رجب و شعبان هم است، منتها در رجب تأكید بیشتری دارد ولی نه آن مقداری كه ضعف بر او غلبه كند. مثلاً اگر در ایام تابستان است و می‌بیند اگر هفته‌ای دو روز می‌تواند روزه بگیرد، كافی است. و اگر به‌واسطۀ طولانی بودن یوم و عطش، ضعف غلبه كند به‌طوری‌كه او را بیندازد این صحیح نیست. اگر در ماه رجب هر روز را روزه بگیرد برای او بهتر است و اگر نمی‌تواند روزه بگیرد، تسبیحی هست در کتاب مفاتیح الجنان:

    1. . مهر تابناک، ص 250.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

28
  • «سبحانَ الإلهَ الجلیل، سبحانَ مَن لا یَنبَغِی التّسبیحُ إلّا لَه، سبحانَ الأعَزِّ الأكرَم، سبحانَ مَن لَبِسَ العِزَّ و هوَ لَه أهل.»1

  • که آن را روزی صد مرتبه بگوید و ثواب همان روزه را هم به او می‌دهند.

  • از جمله مطالبی كه مرحوم آقا می‌فرمودند که در ماه رجب رعایت شود قرائت ادعیّه رجب بود. دعاهای رجب بسیار عجیب است و بهتر است كه انسان این دعاها را بخواند. البتّه نه‌اینكه همه را یك‌مرتبه بخواند؛ مثلاً بعد از نماز صبح یك دعا، بعد از نماز ظهر یك دعا و بعد از نماز مغرب یك دعا را بخواند. چند دعا دارد كه انسان این دعاها را متناوباً بخواند و بهتر است افرادی كه عربی برای آنها قدری مشكل است، مفاتیحی داشته باشند كه همراه با ترجمه باشد. چون دعاهای ماه رجب مانند سایر دعاهای دیگر [مضامین عالیه‌ای دارند]. همۀ دعاها همین‌طور هستند و در ماه شعبان هم همین‌طور است. مناجات شعبانیه امیرالمؤمنین علیه السلام مگر كم چیزی است. بنده خودم شاهد بودم كه مرحوم آقا آن وقتی كه در طهران بودند، هر شب كه از مسجد برمی‌گشتند مناجات شعبانیه را گوش می‌دادند که یكی از دوستانشان در آن ضبط‌هایی كه از همین نوارهای بزرگ داشت ضبط كرده بودند. و در شبهای ماه رجب ادعیۀ این ماه را هم گوش می‌دادند. من آن موقع طفل بودم و حدود نُه یا ده سال داشتم. هنوز از آن زمان این خاطره را دارم كه هر شب ماه رجب، یك یا چند دعا بود که ایشان خوانده بودند. یا در ماه شعبان مناجات شعبانیه را گوش می‌دادند و همین‌طور یكی دو ساعت به تفكّر و تأمّل می‌گذراندند. بعد برای استراحت می‌آمدند و این مسئله را در شب‌های تابستان که کوتاه هم بود رعایت می‌کردند.

  • در ماه رجب، تهجّد و بیداری را هرچه بگوییم كم گفته‌ایم. خصوصیاتی كه درشب‌های ماه رجب هست در شب‌های دیگر نیست. بهتر است انسان قدری از شب را به نماز و قدری را به تأمّل و تفكّر، فكر كردن در خود، وضعیّت خود، مَآل خود، موقعیت خود، رسیدن به حساب و كتاب‌های خود بپردازد. و إن‌شاءالله رفقا نسبت به دستورهایی كه در سابق از طرف مرحوم آقای قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم گفته شده، اهتمام كافی را خواهند داشت.2 امیدواریم خدای متعال ما را موفّق كند كه از عنایات خودش بهتر و بیشتر در این ماه‌های مباركی كه در پیش داریم بهره ببریم و خداوند قسمت كند.

    1. . ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، ص 58.
    2. . مطلع انوار، ج 2، ص 105.

مهم‏ترین مرتبه از مراتب انفاق: انفاق در مسائل شخصیتى و از خود گذشتن‏

29
  • حکم لیلة‌الرغائب در جمعه‌ای که اول ماه رجب باشد

  • البته یك مطلب هم مسئلۀ شب جمعۀ اوّل ماه رجب است كه اتّفاقاً امسال ظاهراً بنا بر آنچه كه در تقویم است ـ البتّه ملاك تقویم نیست و ملاك رؤیت هلال است ـ اگر چنانچه آن طوری‌كه نوشته شده است روز جمعه، روز اوّل ماه رجب باشد، بهتر است كه انسان پنجشنبه را روزه بگیرد و آن نماز لیلةالرغائب كه نماز بسیار مهمی است را حتماً انجام بدهد كه خود مرحوم آقا هم بر این مسئله تأكید داشتند. تذكّر این نكته به‌جاست كه مرحوم آقا نسبت به لیلةالرغائب یك شبهه‌ای داشتند. البته ایشان این مطلب را به‌طور قطع نمی‌گفتند و ما این مطلب را به‌نحو ضرس قاطع از ایشان نشنیدیم ولی می‌گفتند که شاید از روایات این‌طور به‌ دست بیاید كه مقصود از روزۀ در روز پنجشنبه، روزۀ پنجشنبه خود ماه رجب باشد، نه پنجشنبۀ آخر ماه جمادی، مثل این موقعیت كه امسال در آن هستیم. بنابراین اگر رفقا احتیاطاً جمعۀ بعد را هم لیلةالرغائب بگیرند جا دارد و چه‌بهتر. حالا كه قرار بر این است و سفره‌ای انداخته‌اند، انسان در دو سفره شركت می‌كند. یا اینكه اگر می‌گفتیم: سه‌تا سفره، می‌گفتند: در سه‌تای آن شرکت می‌کنیم. حالا نگوییم كه كم كار داشتیم و آقا آمد و برای ما كار دیگر هم درست كرد! این، راه و رسم رندان و زیركان و آن كسانی كه می‌خواهند به یك مطلب برسند نیست! آنهایی كه می‌خواهند به یك مطلب برسند، قبل از اینكه آقا بگوید، خودشان پیش‌قدم می‌شوند نه‌اینكه نیاز باشد ما بگوییم. حالا ما گفتیم از باب احتیاط بهتر است كه انسان شب جمعۀ دیگر را هم، أعمال لیلةالرغائب را انجام بدهد.

  •  

  • اللَهم صلّ علی محمّد وال محمّد