112

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

14972
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهعلو وعزت

تاریخ 1426/01/24

جلسه‌های مجموعه (6 جلسه)

توضیحات

موضوع:طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد. شرح فقره: و لا يطلب ما عند الناس عِزاً و عُلوّاً. 1 عزّت اختصاص به پروردگار متعال دارد و هر كسي كه خود را به ذات او منتسب مي‌داند و در مسير توحيد او گام بر مي‌دارد و ذلت اختصاص به افرادي دارد كه در خلاف مكتب توحيد قدم بر مي‌دارند گرچه از مسلمانان و شيعيان باشند. 2 ذكر سخن ملحدانه يكي از اساتيد معروف ادبيات فارسي در كنگرۀ عربي‌زدائي و انتخاب او به عنوان معلم نمونه و الگو. 3 آنچه همه انسانها را از هر نحله و مذهبي در پيشگاه حقيقت در يك سلك و مسير قرار مي‌دهد ميزان تعهد هر فرد نسبت به اصول و قوانين توحيدي مي‌باشد. 4 ذكر نام برخي از افراد معروف به ظاهر مسلمان و شيعه كه داراي افكار و نظريات ملحدانه بوده و در تلاش براي نابودي اسلام و عقايد آن بوده‌اند. 5 آغاز تلاش براي ايجاد فرهنگ عربي‌زدايي از زمان رضا شاه. 6 اشعار و سروده‌هاي شاعران بزرگ ايراني همچون حافظ شيراز و سعدي و مولوي مملوّ و مشحون است از كلمات و عبارات عربي. 7 تلاش براي زدودن الفاظ عربي از كلمات فارسي منجر به غربت و ابتعاد مردم از اسلام و لسان قرآن و كلمات ائمه اطهار مي‌شود. 8 كسي كه عزت و غناي پروردگار در وجود او تجلي كرده است همۀ مسائل عالم دنيا و اعتبار در قبال او فقر محض و ذلت مي‌باشند. 9 ذكر حكايتي از مرحوم حاج آقا معين شيرازي در ارتباط با فردي كه خود را تافتۀ جدا بافته از ساير افراد مي‌پنداشت. 10 تفسير قسمتي از آيه 67 سورۀ مباركه عنكبوت: (جَعَلْنا حَرَماً آمِناً). 11 خارج كردن اجزاء حرم از آن حرام مي‌باشد گرچه بعداً به آنجا باز گردانده شوند. 12 ذكر روايتي از امام باقر عليه السلام در ارتباط با اينكه مراد از حَرَمَ آمن در آيه شريفه چه مي‌باشد. 13 فردي كه به سفر روحاني حج مشرف مي‌شود بايد نيت خود را از غير خداوند متعال خالص كرده و همۀ اتكاء و التجاه او بسمت حقيقت توحيد باشد. 14 ذكر دو معنا براي اين فقرة شريفه از كلام امام صادق عليه السلام: ولا يطلب ما عند الناس عِزّاً و علوّاً. 15 مراد امام عليه‌السلام طلب نكردن آنچه در دست مردم مي‌باشد نيست بلكه مراد امام اين است كه اين طلب نبايد به خاطر عزت و بزرگ منشي و استعلا باشد. 16 مرحوم علّامه طباطبايي در پاسخ فردي كه از وسعت علم و احاطه ايشان در علوم مختلف در بهت و تعجب فرو رفته بود مي‌فرمايند: و قل ربِّ ز

/30
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ علوّ و عزت ـ جلسه 112

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

2
  •  

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم‌

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى الله على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللّعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • قالَ امامُنا الصّادقُ علیه‌السّلام:

  • «و لایطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزًّا وَ عُلوًّا؛ كسی كه به حقیقت عبودیت رسیده باشد به دست مردم نگاه نمی‌كند و آنچه را كه در نزد مردم است را در خواست نمی‌كند.»

  • راجع به این فقرۀ شریفه مطالبی خدمت دوستان عرض شد و مطلب به اینجا رسید كه عزّت اختصاص به پروردگار دارد و هر كسی كه منتسب به پروردگار است؛ و ذلّت اختصاص به مسیر و مكتبِ خلاف مكتب توحید دارد و هر كسی كه بر خلاف مكتب توحید حركت می‌كند. و باز هم عرض شد كه ما نباید تصور كنیم كه ذلّت مخصوص به غیر مسلمین و اصناف مشركین و كفار است، بلكه هر كسی‌كه ولو اسماً منتحل به اسلام و شیعه باشد، امّا مسیر و راه او، راه اهل دنیا و راه خلاف توحید است، او هم به عزّت پروردگار عزیز نیست بلكه ذلیل است، چنانچه دأب و دِیدن افراد دنیا از هر گروهی بر همین اساس است.

  • افرادی كه در دنیا هستند گرچه از نقطه‌نظر ظاهر ممكن است به مكتب‌های متفاوتی منتسب باشند و به مذهب‌های متفاوتی معتقد باشند یا حداقل مدّعی باشند؛ مثلاً یكی مسلمان است، یكی شیعه است، یكی سنی است، یكی زیدی است، گروهی پیروان یهود هستند، گروهی نصاریٰ و گروهی مجوس، بودا، بت‌پرست، گاوپرست و سایر عقائد مختلف و مذهب‌های مختلف هستند، امّا آنچه كه در پیشگاه حقیقت، همه را در یك سلك قرار می‌دهد عبارت است از میزان تعهد هر فرد نسبت به اصول و قوانین توحیدی، حال یك شخص به‌حسب ظاهر منتحل به دین اسلام باشد یا نباشد.

  • در زمان سابق هم افرادی بودند كه به‌حسب ظاهر مسلمان بودند ولی از هر ضدّ مسلمانی بعیدتر و دورتر و مخالف اصول و مبانی اسلام بودند. در همین زمان‌های سابق چقدر از افراد مخالفین، اینها جزء مسلمان‌ها و حتی شیعه بودند؛ همین كسروی‌ها، مگر اینها مسلمان نبودند؟! این افرادی كه به‌حسب ظاهر خودشان را هم جزء ملت اسلام به‌حساب می‌آوردند، این افرادی كه برعلیه اسلام اقدام کردند.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

3
  • تمسخر کلام پیامبر توسط بعضی از افراد وقیح در زمان مشروطه

  • یادم است وقتی که در مقاله‌ای مطالعه می‌كردم، بسیار متأثر شدم و واقعاً شرمم آمد كه چقدر انسان باید پست و وقیح و قبیح باشد كه حداقل از هم‌نوع و هم‌وطن خودش خجالت نكشد! الآن در بسیاری از كشورهای به‌اصطلاح متمدن، قوانینی هست بر اینكه اهانت به معتقَدات توده و غالب ممنوع است، گرچه این مملكت، مملكت آزاد است ولی جریحه‌دار كردن احساسات توده و عموم مردم كه معتقد به یك مبنیٰ هستند، از نظر قانون ممنوع است و پیگرد دارد.

  • در آن ‌وقت در آن مقاله نوشته بود كه وقتی‌ هجوم فرهنگ غرب و لاابالی‌گری و بی‌دینی شده بود، بعضی از همین شعرای قبیح و وقیح ما در دوران مشروطیت، برای آزادی در زمان رضا شاه و رفع‌ حجاب، شعر سروده بودند؛ حالا اسماً هم مسلمان بودند. اشعار اینها با این طلیعه آغاز شد:

  • چه خوش گفت آن جارچی مسخره***الدُّنیا مزرَعَة الآخِرَة1
  • یعنی كلام پیغمبر را كه حضرت فرمودند: «دنیا مزرعۀ آخرت است»، به این كیفیت مورد تمسخر قرار می‌دهد و اسمش هم مسلمان بود یا جزء مسلمان‌ها بودند. یا همین‌طور راجع به حجاب، اشعاری كه سرودند و مسخره كردند.

  • و افرادی كه از اهل علم بودند و لباس خود را خلع كردند و بعد زنان‌شان را بی‌حجاب در همان مجالس زمان رضا شاه در معرض انظار عمومی قرار دادند، اینها مسلمان بودند. حتی راجع به بعضی از اینها داریم كه تحصیلات حوزوی داشتند و در نجف رفته بودند، اجازات متعددِ اجتهاد داشتند و بعضی از اینها بعد از انقلاب اسلامی به مجازات اعمال پلید و زشت خود رسیدند و به دیار دوزخ و جهنم روانه شدند.2 همۀ اینها مسلمان بودند، آن كسانی كه دین را مسخره كردند اینها مسلمان بودند.

  • سخن ملحدانه استاد ادبیات فارسى و معلم نمونه در كنگرۀ عربى‌زدائى

  • راجع به احوال یكی از همین‌ها نقل می‌کنند که وقتی در دانشگاه طهران كنگرۀ عربی‌زدایی تشكیل شده بود، یکی از همین افراد به نام جبّار باغچه‌بان در آنجا، عربی قرآن كریم را تشبیه به بَع‌بَع گوسفندان كرده بود و گفته بود: وقتی‌ كه من در نماز ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾3 می‌گویم به یاد بَع‌بَع گوسفندان می‌افتم! آن‌وقت ما می‌بینیم گاهی امروزه از چنین آدم بی‌شرم و وقیحی یاد می‌كنند و به‌عنوان معلّم دلسوز از او اسم می‌برند! این افراد زرتشتی نبودند البته آنهایی كه زرتشتی بودند و در زمان سابق علناً برعلیه اسلام شمشیر را از رو بسته بودند امثال كیخسرو و ... آنها حساب جدایی داشتند، ولی بعضی از مسلمان‌هایی كه به قول مرحوم آقای مطهری وقتی كه با مرحوم آقا صحبت می‌كرد، می‌گفت: «اینها از زرتشتی‌ها زرتشتی‌ترند.»

    1. عوالى اللئالى، ج 1، ص 267؛ إحیاء العلوم، ج 11، ص 173.
    2. برای اطلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج 6، ص 196.
    3. سوره حمد (1) آیه 3.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

4
  • اسماً مسلمان هستند ولی آنچه برعلیه اسلام عمل می‌كنند و به‌عنوان دفاع از تمدن ایرانی، و به‌عنوان دفاع از كیان ایرانی و به‌عنوان احیاء فرهنگ ایرانی [انجام می‌دهند، واقعاً جای تأسف دارد!] فرهنگ ایرانیِ حرم‌سراهای انوشیروان و كیخسرو و كیقباد و ... كه واقعاً از خجالت، باید همۀ ایرانی‌ها سر خجلت به زمین بیندازند، نه‌اینكه افتخار كنند!

  • جعلی بودن روایت: «من در زمان حكومت پادشاه عادلی به دنیا آمدم.»

  • و به دروغ آمدند از قول پیغمبر راجع به انوشیروان روایت جعل كردند كه حضرت فرمودند: «وُلِدتُ فی زَمَنِ مَلكٍ عادِل؛1 من در زمان حكومت پادشاه عادلی به دنیا آمدم!» این روایت دروغ است. انوشیروان عادل! به غلط می‌گویند: عادل، درحالی‌که از ظالم‌ترین پادشاهان ایران بوده و حكایت ظلم او و تعدّیاتی كه بر مردم روا داشته است، را در كتاب‌ها نقل كرده‌اند.2

  • شروع عربی‌زدایی از زمان رضا شاه

  • علیٰ‌كلّ‌حال اینها وضع و مسیر آنها بود كه به‌عنوان عربی‌زدایی و جایگزینی فرهنگ ساختگی و قلابی ایرانی به‌جای فرهنگ اسلام و از بین بردن كلام قرآن در میان مردم انجام دادند. الآن جملات فارسیِ ما مملوّ از كلمات عربی است. اگر یك شخص این كلمات را داشته باشد، می‌تواند قرآن را یك‌مقدار بفهمد، متوجه بشود. در زمان رضاشاه آمدند و شروع كردند و عربی‌زدایی كردند؛ یعنی كلمات قرآن را از فرهنگ متعارف ایران بیرون آوردند كه هنوز هم ادامه دارد! مثلاً به‌جای اجتماع می‌گویند: همایش! من كه تابه‌حال این همایش را نفهمیدم به چه معنایی است!

  • نشستن و الفاظ من‌درآوردی و سلیقه‌ای را جایگزین كردن، این چه نفعی برای ما دارد كه ما بیاییم آن الفاظ عربی و شیرین را ازبین ببریم؟! یا «در فلان جلسه ما این مطلب را گفتیم»، به‌جای كلمۀ جلسه می‌گویند: نشست؛ نشست یعنی چه؟! مگر ساختمان است كه نشست كند؟! نشست را برای ساختمان می‌آورند، برای آسفالت كوچه می‌آورند، برای پی و اینها می‌آورند! به‌جای اینکه بگویند: در این جلسه، در این اجتماع، می‌گویند: همایش. و سایر الفاظی كه واقعاً انسان نمی‌داند بر خلاق‌های اینها بخندد یا گریه كند! ای كاش چندتا آدم با سواد می‌آمدند و جملات را جایگزین می‌كردند. الفاظ خنده‌داری که [انسان تعجب می‌کند!]

    1. طبقات الشافعیة الکبری، ج 4، ص 158.
    2. تاریخ اجتماعی ایران، ج 1، ص 653 و 654.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

5
  • من امروزه وقتی بعضی از این مقالات را می‌خوانم جداً نمی‌فهمم؛ یعنی واقعاً من در این سن نمی‌فهمم در این مقاله چه گفته است! و این را برای خودشان یك افتخار می‌دانند بر اینكه حتماً جملات ایرانی و اصطلاحات و واژه‌های من‌درآوردی را به‌جای واژه‌های قرآن در اینجا قرار بدهند.

  • حذف لغات قرآن یعنی ازبین بردن فرهنگ اسلام

  • مسیر همان است، هیچ تفاوتی در این قضیه ندارد. متأسفانه من در بعضی از این اعلان‌های حوزۀ علمیه هم می‌بینم، اینها هم گول همین حرفها را خورده‌اند. پرچم زدند که در این نشست این‌طور شده است! یا بعضی از این آقایان وقتی‌ كه اعلامیه می‌دهند و صحبتی می‌كنند، مثل اینكه می‌گویند: در این همایش و یا در این نشست. جلسۀ بحث را می‌گویند: گفتمان، مثل ساختمان! گفت وگو و گفتمان دیگر چیست؟! خب بگوییم: جلسۀ بحث و نقد و تحقیق. این راه، به بیراهه رفتن است و فرهنگ اسلام و قرآن را ازبین بردن است و به‌جای آن فرهنگ من‌درآوردی، كه هیچ افتخاری هم برای انسان نیست را جایگزین کردن است.

  • استعمال الفاظ عربی توسط علما و شعرای بزرگ ایران

  • الآن افتخار ما در علمای ما و در شعرای ما و در ادبای ما چه كسانی هستند؟ این سعدی كه شما دارید به همۀ دنیا به او افتخار می‌كنید از اوّل كلام بسم الله خودش می‌گوید: «منّت خدای را عزّوجلّ كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزید نعمت»1؛ اینكه از ده‌تا نُه‌تای آن عربی بود! تمام اشعارش، همه مملوّ از عربی است.

  • این حافظی كه شما دارید به دنیا اعلام می‌كنید و یكی مانند او نیامده است، تمام اشعارش اصطلاحات عربی و ادبیات عرب است. این مولانا كه الآن در همۀ دنیا بر سرش دعوا است كه مولانا از ایران است یا از بلخ و افغانستان است یا از ترکیه و قونیه است و شما كنگره تشكیل می‌دهید برای اینكه ثابت كنید مولانا از ایران است، در این كتاب‌های مولانا نگاه كنید و ببینید كه چندتا از كتاب‌های او فارسی است، چندتا عربی؟ در همین اشعار فارسی او چقدر الفاظ عربی به‌كار برده است! آیا مولانا همین افكار پوچ شما را هم داشت؟! اگر داشت كه الآن گل سر سبد ادبیات ایران نبود!

    1. گلستان سعدی، دیباچه.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

6
  • افتخارآفرینی بزرگان ایران به‌جهت تأثّر از فرهنگ قرآن و اسلام

  • حافظ، سنایی، سعدی، مولانا، بوعلی، فارابی، سهروردی و این بزرگانی كه همه از ایران بودند و باعث افتخار این مملكت هستند، اگر اینها متأثر از قرآن و اسلام نبودند كه این‌گونه برای ما افتخار نمی‌آفریدند. آن وقت حالا ما این نمك را می‌خوریم و نمكدان می‌شكنیم و افتخار می‌كنیم كه احیاء فرهنگ ایرانی و اصطلاحات ایرانی را می‌كنیم! آقاجان، ما هزارتا درماندگی داریم، بیاییم به درماندگی‌مان برسیم، به‌جای پرداختن به این مسائل و این همه نشستن و این همه زحمت كشیدن، بیاییم به سایر مسائل بپردازیم كه در اینجا هیچ چیزی نصیب ما نخواهد شد.

  • پس صرف مسلمان بودن و ادعای اسلام كردن با توجهِ به فرهنگ بیگانه و اعتقاد به فرهنگ بیگانه داشتن، چیزی را ثابت نمی‌كند و برای ما مطلبی را به‌دست نمی‌آورد. واقعاً عجیب است كه الآن خارجی‌ها بیایند و فرهنگ اسلام را به‌عنوان متمدن‌ترین فرهنگ بحث كنند و راجع به آن تحقیق كنند امّا ما هر روز از این فرهنگ فاصله بگیریم و معتقَدات اصیل خود را از دست بدهیم و او را با یك‌سری مسائل پوچ و بیخود بیاییم جایگزین كنیم. حالا كه چی یعنی؟!

  • محرومیت نسل جدید ترکیه از فرهنگ اسلامی به‌واسطۀ عربی‌زدایی

  • نتیجۀ این فرهنگ زدایی اسلامی چیست؟ این است كه بعد از پنجاه سال دیگر، یك مسلمان وقتی که به آن ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ﴾ قرآن هم كه نگاه می‌كند معنایش را نفهمد، این نتیجه است. همان كاری كه آتاترك در تركیه كرد؛ الآن آمده‌اند و در تركیه فرهنگ را عوض كرده‌اند، لغت را عوض كرده‌اند، لغت را لغت لاتین كرده‌اند یعنی همان زبان تركی با لغت لاتین! شما برای چه این كار را كردید؟! زبان تركی كه سر جایش هست، چرا الفبای زبان را تغییر داد؟ مثل اینكه ما فارسی را با حروف لاتین بنویسیم. چرا این كار را كرد؟ به‌خاطر اینكه بعد از گذشت یك نسل، دیگر هیچ عبارتی از كتب اسلامی مورد استفادۀ این ملت واقع نشود. وقتی‌ كه مردم الفباء را نمی‌فهمند طبعاً چه‌كار می‌كنند؟!

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

7
  • مگر در حج ندیدید همین اهالی تركیه، قرآن می‌آورند و قرآنشان با حروف لاتین است. در موقع طواف که دعا می‌خوانند، انسان نگاه می‌كند و می‌بیند حروف لاتین است؛ یعنی طبق حروف لاتین دعا می‌خواند، همان دعا را با آن حرف لاتین می‌خواند! این شخص دیگر نمی‌تواند به كتب اسلامی مراجعه كند؛ چون آن كتب اسلامی و فرهنگ اسلامی كه به حروف لاتین برنگشته است. الآن آن كتب قدیمی در كتابخانه‌های تركیه گرد می‌خورد!

  • اتفاقاً از آنجایی كه تركیه یك وقت مهد تمدّن اسلامی بود و خلفای عثمانی در آنجا بودند، مركز برخورد فرهنگ‌ها و محل تجمع معتقَدات مختلف و كتب مختلف و فرآورده‌های علمی مختلف بوده و الآن همه در آنجا موجود است؛ كتب نفیس قدیمی در كتابخانه‌ها و در موزه‌هایشان موجود است و غیر از چند نفر پیرمرد كه اینها تخصص در لغت و تحقیق و این مسائل دارند، بقیه هیچ‌گونه اطلاعی ندارند. اطلاع اینها فقط در همان حدّی است كه از طرف حكومت به افرادی اجازه داده می‌شود كه در جرائد و مجله‌ها چیزهایی بنویسند و بیش از این چیزی نمی‌دانند!

  • در هر ملت و مذهبی،‌ عزت الهی فقط در التزام به مبانی توحید است

  • از این نقطه‌نظر افرادی كه در همۀ ملل مختلف و مذاهب مختلف وجود دارند مادامی در مسیر صحیح قرار دارند كه معتقَد به مبانی توحید باشند و آن مبانی توحید را براساس فهم خود و به ‌مقدار سعه و ظرفیت خود در زندگی خودشان پیاده كنند. و تصور نكنند حالا كه مسلمان هستند دیگر همۀ مسائل برای آنها حل است و آنها به‌طوركلی از این دایره بیرون هستند، نه‌خیر. انتحال به توحید لازمه‌اش عمل و اعتقاد است؛ كسی كه اعتقاد نداشته باشد و عمل نكند، در راه خدا نیست. و كسی كه به این مبانی ملتزم نباشد، نمی‌تواند خود را به عزّت الهی عزیز بداند، گرچه به‌ ظاهر خود را از این قسم می‌داند.

  • عزّت الهی عبارت است از غنای الهی. كسی كه به مبانی توحید معتقد است دیگر مبنایی در ذهن او قرار نمی‌گیرد. كسی كه غنای پروردگار را می‌داند دیگر تمام مسائل برای او فقر محض است و ذلّت محض است. و باید یك تغییر اساسی در فكر و در مبنا برای انسان پیدا بشود و انسان باید فكر خودش را تصحیح كند و برطبق این مبانی حركت كند تااینكه این حقایق در ذهن او راسخ بشود و ثابت بشود و واقعاً آن غنای پروردگار را با تمام وجودش احساس كند و توجه به غیر را از دائرۀ فكر و ضمیر و قلب خودش بیرون كند و صرفاً به لفظ، این مطلب را به زبان نیاورد.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

8
  • تمام اعتماد و اتّکای شخص عزیز باید به خداوند باشد و بس

  • خدا رحمت كند مرحوم پدر بزرگ ما، مرحوم حاج آقا معین شیرازی را که برای ما نقل می‌كردند دربارۀ یكی از افراد كه سابقاً حالات خوبی داشت و از رفقای ایشان بود و آن‌ موقع حالش خوب بود. گرچه بعدها به همین كثرات مبتلا شد و به همین بیا و بروها و مسائل مختلف دنیوی مشغول شد. و به قول مرحوم آقا ـ‌ رضوان الله تعالی علیه ـ دیگر مانند مَشكی كه پوستی از آن باقی نمانده، به همین كیفیت بود تااینكه از دنیا رفت، ولی آن ‌موقع حالش خوب بود.

  • ایشان می‌گفتند که ما یك وقت با چند نفر از رفقا و دوستانمان به عراق رفته بودیم كه از آنجا برای حج به مكه برویم. در آنجا دوستان و رفقایشان آمدند و كارهایشان را درست كردند، گذرنامه‌هایشان را گرفتند و بردند و بدون اینكه زحمتی را متقبّل بشوند و برای اینها مشقتی باشد، انجام دادند و گفتند که در روز معیّن بفرمایید. و اینها آمدند و سوار شدند، درِ طیاره را هم بستند و دیگر طیاره می‌خواست حركت كند. می‌گفتند که آن شخص یك‌دفعه رو به ما كرد و گفت: «ببین چه راحت می‌آیند و كار آدم را انجام می‌دهند و آدم را روانه می‌كنند؛ نه زحمتی كشیدیم نه چیزی!»

  • انگار قدری این مسئله را به خودش گرفته بود! یعنی حالا كمی تصورش بر این بوده كه شاید نكند تافتۀ جدابافته‌ای باشد و خدا نسبت به او نظر خاصّی داشته كه كارش به این نحو انجام شده است! ایشان می‌گفت: تا این حرف را زد بعد از یكی دو دقیقه یك‌دفعه گفتند كه اشكالی در بعضی از مسافرین پیدا شده، و آمدند درِ طیاره را باز كردند و گفتند که فلانی بیرون بیاید گذرنامه‌اش ایراد دارد و این آقا را پیاده كردند. گفتیم: ای داد بیداد، مگر مجبور بودی؟! خلاصه پیاده شد. وقتی كه می‌رفت به این افراد رو كرد و گفت:

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

9
  • شما بروید، إن‌شاءالله اینهایی كه اینجا هستند (یعنی همان دوستانی كه در عراق و بغداد بودند) كار ما را ردیف می‌كنند و درست می‌كنند و ما به شما ملحق می‌شویم.

  • و به این امید پیاده شد و رفت. آمدند و گفتند که یك ایراد در مسئلۀ ویزا پیدا شده است، از همین ایرادهایی كه در پرونده‌ها ممكن است باشد دیگر، یك مسئلۀ عادی و یك ایراد جزئی که یك‌مرتبه انسان می‌بیند جلوی یك قضیه گرفته می‌شود. (اتفاقاً یك وقت این قضیه در سفری كه داشتیم برای خود بنده هم پیش آمد، حالا مفصل است و نمی‌گوییم.) ایشان پیاده می‌شود و به همین امید به آنجا می‌رود که کار او توسط دوستانش درست شود.

  • آن رفقا می‌آیند و هر كاری می‌كنند درست نمی‌شود، هر كاری می‌كنند! دو روز طول می‌کشد. دوستانش هم از آن طرف رفته بودند و گیر داشتند. خلاصه می‌آیند و می‌گویند که ما نمی‌دانیم ایراد كجاست! هرجا را که می‌رویم درست می‌كنیم یك‌دفعه یك ایراد دیگر در یك‌ جای دیگر پیدا می‌شود. و آخر هم آمدند و گذرنامه را به دستش دادند، و گفتند که آقا از ما كاری برنمی‌آید!

  • بعد ایشان می‌گفت که یك‌دفعه آن شخص تازه متوجه اشتباه و خطایش شد که عجب! ما اتّكای بر این دوستانمان داشتیم، اینهایی كه در اینجا با ادارات و سازمان‌ها ارتباط داشتند، و فکر می‌کردیم که یك ساعته برای ما درست می‌كنند و ما هم با طیارۀ بعدی می‌آییم و شاید هم زودتر از اینها برسیم! ـ حالا مثلاً طیاره یك‌خرده تندتر برود. ـ اما دو شبانه روز معطّل شد و گفتند که آقا فایده ندارد و شما به ایران برگردید.

  • می‌گفت: تا حالِ یأس برای ما پیدا شد، گفتیم که خدایا غلط كردیم و فهمیدیم گیر ما از كجاست! می‌گفت: همین‌كه گفت غلط كردیم، یك‌دفعه تلفن زنگ زد و یكی گفت كه آقا، من فردا به آنجا می‌آیم تا گذرنامه را بگیرم. می‌گفت: اصلاً همین‌كه این حرف را زد [گویا مشکل حل شد] و فردا گذرنامه را گرفت و یك ربع هم بیشتر طول نكشید. تا به اداره رفت گفتند: «آقا این كه ایراد ندارد! اینكه همه چیز آن درست است! بیا آقا، كاری ندارد.» و یك مهر زدند. ایشان می‌گفت: ما قبل از ظهر حركت كردیم، و حاج آقا معین و بقیۀ دوستان دو یا سه روز در جده مانده بودند تا اینكه ایشان برسد.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

10
  • همۀ ما از این قبیل مسئله داریم، همۀ ما در زندگیمان و در ارتباطاتمان و در وضعیتمان داریم. خدا می‌خواهد نشان بدهد و می‌خواهد بگوید: تو که داری به‌سمت حج می‌آیی، داری به‌سمت جایگاه توحید می‌آیی، آخر چرا دیگران را با خودت برمی‌داری؟! چرا دیگران را در قلبت گذاشتی و می‌گویی که دیگران کار را برای مادرست كردند؟! ببین كار ما را چه راحت راه انداختند!

  • خدا می‌گوید: خیلی خوب! حالا بفرمایید پایین تا بفهمی و خالص بشوی، و وقتی درست شدی حالا بیا. آنجا جایی نیست كه انسان غیر از خدا را راه بدهد، آنجا جایی نیست كه انسان غیر از او را در قلب خودش داخل كند.

  • بیان بعضی از احکام حج

  • از تفسیر آیۀ شریفۀ ﴿جَعَلۡنَا حَرَمًا ءَامِنٗا﴾1 از امام علیه‌السلام سؤال شد. خب یك معنای ظاهری دارد: كسی كه در آنجا برود در امن است و كسی حقّ تعرض به او را ندارد و صید كردن در آنجا حرام است و كفّاره دارد. و خصوصیاتی مربوط به حرم بودن آنجا، هم برای حیوانات و هم برای غیر حیوانات هم هست؛ مثلاً انسان نمی‌تواند اشیاء حرم را از حرم خارج كند؛ فرض كنید که یك شخص بخواهد یك مشت خاك از مكه به ایران بیاورد، نه، این حرام است و جایز نیست. بله می‌تواند از یك نقطه به نقطۀ دیگر حمل كند مثلاً از مكه به مِنیٰ ببرد و یا از مِنیٰ بیاورد، ولی نمی‌تواند با خودش به خارج از مكه ببرد.

  • و این الآن اشكالی است در كاری كه بعضی از حجاج انجام می‌دهند كه سنگ‌های خودشان را از مكه جمع می‌كنند و بعد به عرفات می‌برند، گرچه آنها در عرفات قصد دارند كه دوباره به حرم برگردانند ولی خارج كردن یكی از اجزاء حرم خودش فی حدّ نفسه حرام است گرچه انسان قصد دارد كه داخل در عرفات كند و بعد دوباره برگرداند.

  • رفقا این مسئله را متوجه باشند که مستحب است انسان سنگ‌ریزه را از مشعر جمع كند و سنگ هم باید به‌اندازۀ یك بند انگشت یا كوچك‌تر باشد كه وقتی انسان پرتاب می‌كند، به سر مردم نخورد و خلاصه كار دست مردم بدهد! و باید این مقدار باشد و اگر از مشعر نتوانست، می‌تواند از خود مِنیٰ و از همان كوه‌های مِنیٰ سنگ جمع‌آوری كند. البته نباید سنگ مستعمل باشد باید همان سنگی باشد كه بكر باشد و از او استفاده‌ای نشده باشد.

    1. سوره عنکبوت (29) آیه 67.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

11
  • تفسیرآیۀ ﴿جَعَلنَا حَرَمًا ءامِنا﴾ به ولایت اهل‌بیت علیهم‌السلام

  • این آیۀ ﴿جَعَلۡنَا حَرَمًا ءَامِنٗا﴾ را از امام علیه‌السّلام سؤال می‌كنند كه مقصود چیست؟ حضرت فرمود: «منظور ولایت ما اهل بیت است كه خدا امنیت را در این ولایتِ ما قرار داده است.»1 امام باقر علیه‌السّلام می‌فرماید:

  • «حضرت ابراهیم دعا كرد كه خدا ولایت ما را در قلوب شیعیان ما تثبیت كند و آنها با ولایت ما به مقام امن برسند و به شخص دیگر و به فرد دیگری احتیاج پیدا نكنند.»

  • این امنیت در سایۀ عزت توحید برای انسان حاصل می‌شود. در حركت به‌سوی حج باید این امنیت برای انسان محرز بشود.

  • در سفر حج، فقط باید خدا را در نظر داشت

  • انسان نیتش را خالص كند؛ به‌خاطر رفقیش حج نكند كه چون امسال رفیقش می‌خواهد برود، او هم حجّش را با او قرار بدهد. سفر كربلا عیب ندارد، سفر امام رضا عیب ندارد، ولی در سفر حج فقط باید خدا را در نظر داشت. این كلماتی كه خدمتتان عرض می‌كنم، اینها را از خودم نمی‌گویم، اینها مطالبی است كه از بزرگان شنیده‌ام.

  • انسان نباید در سفر حج غیر از خدا را مدّ نظر قرار بدهد، اگر قرار بدهد گرچه با آن رفیقش برود ولی از كیسه‌اش رفته است، باید فقط و فقط او را در نظر بگیرد. حالا برحسب اتفاق با هم شدند چه بهتر، اگر هم با هم نشدند آن هم باز چه بهتر؛ زیرا مقصد عبارت است از همان ادراك حقیقت توحید. و ادراك حقیقت توحید ممكن است که بدون رفیق برای انسان پیش بیاید، بدون مصاحَبی برای انسان پیش بیاید، بدون فرد دیگری برای انسان حاصل بشود. این مسئله، مسئلۀ توحید است.

  • بنابراین در قضیۀ عزّت باید عزّت را در توحید و انتساب به توحید جست، و انسان باید ارتباطات با غیر حقیقت پروردگار را از دائره ذهن و قلب خودش بیرون كند، این مسئله اساس آنچه بود كه تابه‌حال عرض شد.

    1. دلائل الإمامة، ص 270، با قدری اختلاف.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

12
  • «و لایَطلُبُ ...» یعنی طلب نکردن عزت به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء

  • حال امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «و لایَطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزًّا وَ عُلوًّا»؛ به آنچه که در اختیار مردم است چشم نیندازد. البته ممكن است این عبارت این‌طور معنا شود كه اصلاً به‌دنبال آنچه كه در دست مردم است نباشد و به‌خاطر مسئلۀ عزّت و آن عزّتی كه دارد اصلاً به‌دنبال نباشد و اصلاً آنها را نخواهد. اما این معنا از سیاق كلام امام علیه‌السّلام، قدری‌ بعید است؛ در این‌صورت حضرت باید در اینجا می‌فرمودند: «و لایطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزًّا»، امّا اینكه «عِزًّا وَ عُلوًّا» در اینجا آمده است دلیل بر این است كه مقصود این نیست.

  • مقصود این است كه طلب كردن آنچه كه در دست مردم است ایراد ندارد ولی این طلب نباید به‌خاطر عزّت و بزرگ‌منشی و استعلا باشد. آنچه كه از نعمات الهی در اختیار مردم است، متفاوت است؛ بعضی‌ها علم دارند، بعضی‌ها مال دارند، بعضی‌ها جاه و مقام دارند، بعضی‌ها در میان مردم محبوبیت دارند، اینها از خصوصیاتی است كه الآن در میان مردم به‌عنوان ارزش مطرح است. امام علیه‌السّلام هم كه نمی‌فرماید: آنچه از معاصی و محارم كه در اختیار مردم است را طلب نکند، آنكه از اول جای صحبت را ندارد، بلکه انسان نباید آن اموری كه حلال است و در اختیار مردم است، آن امور را به‌خاطر عزّت و به‌خاطر استعلا طلب كند و بخواهد؛ یعنی انسان بخواهد كه مانند دیگران دارای مال بشود، همان‌طور كه دیگری ثروت دارد او هم ثروتمند بشود. و این مسئله، خیلی مسئلۀ دقیقی است!

  • لزوم پرهیز از هرچه که انسان را از توجه به خدا باز می‌دارد

  • یك وقت امام علیه‌السلام می‌فرمایند: «ولایطلُبُ ما یَصرِفُهُ عَنِ الله تعالی عِزًّا و عُلوًّا»؛ یعنی به‌دنبال آن چیزی كه او را از خدا باز می‌دارد، نرود، این یك عبارت است و مطلب درستی است؛ هر چیزی كه انسان را از خدا باز بدارد و آنچه از مسائل دنیوی كه انسان را از خدا باز می‌دارد، به‌دنبال او نرود. اگر احساس كند که مقام، او را باز می‌دارد نباید به‌دنبال او برود؛ اگر احساس كند که مال، او را از خدا باز می‌دارد نباید به‌دنبال كسب مال برود؛ ـ در روایات هم راجع به این مسئله زیاد است. ـ اگر احساس می‌كند كه بعضی از ارتباطات، او را باز می‌دارد نباید برود؛ اگر احساس می‌كند كه ممكن است وصلتی انجام بگیرد كه آن وصلت او را از خدا باز بدارد، نباید این كار را بكند.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

13
  • مگر ما در روایات نداریم: «إتَّقوا خَضراءَ الدِّمَن؛ از آن گل‌های هرزه بپرهیزید»! به حضرت عرض كردند: «گلهای هرزه چیست؟» پیغمبر اكرم فرمودند: «گل‌های هرزه عبارت از زنانی هستند كه ظاهری زیبا دارند امّا در محیط تربیتی فاسدی قرار گرفته‌اند، از آنها بپرهیزید.»1 چرا؟ چون هم دنیای انسان و هم آخرت انسان را از بین می‌برند و انسان را نابود می‌كنند. و انسان زندگی را برای چه می‌خواهد؟! انسان زندگی را برای كمالش می‌خواهد، آن زندگی و آن وصلتی كه او را به‌ سقوط بكشاند، هزار سال می‌خواهد نباشد، هزار سال می‌خواهد نباشد!

  • پس انسان باید از هر چیزی كه انسان را از خدا باز بدارد پرهیز كند، این یك مطلب درست است، ولی حضرت در اینجا عبارت را به‌نحو دیگری می‌فرمایند: «و لایَطلُبُ ما عِندَ النّاسِ ...»؛ از آنچه را كه در پیش مردم است، از آن موقعیت‌هایی كه سایر مردم آن موقعیت‌ها را دارند، آن موقعیت‌ها را به‌خاطر عزّت و به‌خاطر استعلا نخواهد، به‌خاطر بزرگ‌طلبی نخواهد. پس معلوم است که ممكن است اینها چیزهای مفیدی باشند که در دست آنها هست، امّا اینكه به آنها نگاه می‌كند و طلبی در او پیدا می‌شود این طلب، طلب صحیحی نیست؛ چون نظر، نظر صحیحی نیست. اگر یك وقت شخصی علم داشته باشد چه اشكالی دارد انسان بگوید: خدایا از علم او به من هم بده.

  • اعجاب فردی از مقام علمی علامۀ طباطبائی و پاسخ توحیدی ایشان

  • ما یك وقت در مجلس مرحوم علامۀ طباطبائی ـ رضوان الله علیه ـ بودیم؛ مجلس سؤال و جواب بود، سؤال می‌كردند و ایشان جواب می‌دادند. شخصی در آنجا بود که خیلی نسبت به مقام علمی ایشان مُعجب شده بود! خیلی برای او عجیب بود كه ایشان چطور این‌قدر نسبت به مطالب و روایات و احادیث و قرآن و مسائل وارد هستند، و این‌قدر مسلط‌ هستند!

  • به ایشان رو كرد و گفت: آقا مگر می‌شود که یك شخص این‌قدر علم داشته باشد؟! ـ آدم خوش مزّه‌ای هم بود ولی خوش فهم بود! ـ ایشان خیلی با كمال تواضع فرمودند: ﴿وَ قُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا﴾2؛ بگو خدایا به من هم بده. یعنی ایشان هیچ احساسی به خود نگرفتند كه حالا شكسته نفسی بكنند و مثلاً بگویند که خواهش می‌كنم؛ اختیار دارید؛ نه، ما قابل نیستیم! ـ از این حرف‌هایی كه همۀ ما می‌زنیم! ـ اختیار دارید؛ نه ما كوچك شماییم ولی خیلی هم بزرگ هستیم و به اندازۀ كوه دماوند هستیم و بزرگتر هم هستیم! نه، ایشان هیچ شكسته نفسی هم نكردند، گفتند که علم دارم كه دارم، تو هم بگو خدایا به من بده؛ این می‌شود توحید.

    1. الكافى، ج ٥، ص ٣٣٢:
      «قامَ رَسولُ اللهِ خَطیباً فَقالَ: أیّها النّاسُ إیاكُم وَ خَضراءَ الدِّمَنِ. قیلَ: یا رسولَ اللهِ و ما خَضراءُ الدِّمَنِ؟ قال: المَرأةُ الحَسناء فى مَنبِتِ السَّوءِ.»
    2. سوره طه (20) آیه 114.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

14
  • یعنی این مرد، مردی است كه توحید را تبلیغ می‌كند؛ این مرد، مردی است كه آن حقیقت غنای پروردگار را برای افراد توضیح می‌دهد؛ این علمی كه من دارم از كجا آمده است؟ از خدا آمده، پس تو هم از خدا بخواه، تو هم از خدا بخواه؛ ﴿وَ قُل رَّبِّ زِدۡنِي عِلۡمٗا﴾؛ «بگو خدایا تو علم من را زیاد كن.» آیۀ قرآن است. مگر بد است که انسان از خدا بخواهد كه علم او زیاد بشود؟! این كه بد نیست. مگر بد است كه انسان از خدا بخواهد که خدا او را در میان افراد محبوب كند؟! مگر بد است؟! از خدا بخواهد که خدا برای او رفیق خوب پیدا كند و به‌دست بیاورد.

  • امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید:

  • أعجَزُ النّاسِ مَن عَجَزَ عَن اكتِسابِ الإخوان و أعجَزُ مِنه مَن ضَیَّعَ مَن ظَفرَ بِه مِنهُم؛1

  • «بدبخت‌ترین افراد آن افرادی هستند كه نمی‌توانند یك رفیق خوب برای خودشان پیدا كنند، بیچاره‌ترین مردم اینها هستند. و از این آدم بیچاره‌تر آن كسی است كه اگر خدا برای او رفیقی كه موجب رشد و هدایت اوست پیدا بكند، او را از دست بدهد.»

  • این دیگر از او خیلی بیچاره‌تر است! مگر به‌دست آوردن رفیق خوب بد است؟! انسان رفیق پیدا كند؛ انسان ببیند که یك فرد خوبی است و رفقای خوبی دور و برش هستند و با افراد خوبی محشور است و به‌جای اینكه بیاید با لات‌ها و اوباش‌ها و كسانی كه هزارتای آنها به اندازۀ یك گونی هم قیمت ندارند ارتباط پیدا کند، با آن افراد صالح و افرادی كه ارتباط با آنها او را به‌سمت هدایت و معنویت می‌كشانند، ارتباط پیدا كند، مگر اشكال دارد؟! مگر ایراد دارد؟!

  • ما این همه در روایات راجع به رفیق خوب تأكید داریم و در كلام بزرگان و عرفا راجع به این مسئله تأكید شده است، حالا اگر كسی بخواهد که خدایا به من هم رفیق خوب بده، به من هم صدیق خوب بده، مرا در میان افراد محبوب كن، ارتباطات را گرم كن، این چه اشكالی دارد؟! یا اینكه فرض كنید شخصی خیلی ثروت دارد و این ثروتش را در امور صحیح هم به‌كار می‌برد، انفاق می‌كند، این ثروت را در امور خیر به‌كار می‌برد، این ثروت را در اموری كه مورد رضای خداست به‌كار می‌برد، مگر این ایراد دارد؟!

    1. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 470.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

15
  • دیدگاه صحیح بهره بردن از دنیا و طلب آن

  • این‌طور كه در نظرم هست و اگر اشتباه نكنم، امیرالمؤمنین علیه‌السلام ظاهراً وارد بصره شدند. وارد منزل یكی از اصحاب شدند و دیدند منزل بسیار بزرگی دارد. حضرت فرمودند: «منزل خیلی بزرگی داری درحالی‌كه احتیاج تو برای منزل آخرت بیشتر از این منزل دنیا است.» این مطلب را به او فرمودند، ولی بعد فرمودند:

  • «مگر اینكه در این منزل به فقرا و ایتام كمك كنی و انفاق كنی و این منزل را برای امور خیر صرف كنی، آن‌وقت این منزل برای تو نافع خواهد بود.»1

  • در اسلام نگفته‌اند كه بروید در یك اتاق زندگی كنید، اتفاقاً گفته‌اند: «مِن سَعادَةِ المَرءِ سِعَةُ دارِه؛ كسی كه منزل وسیع داشته باشد دلالت بر سعادتش می‌كند.»2 امّا صحبت در این است كه كیفیت استفاده و کیفیت كاربرد آن فرق می‌كند كه همان‌طوری كه در جلسۀ قبل خدمت رفقا عرض كردم انسان با چه دیدگاهی به این قضیه نگاه كند؛ دیدگاه تملّك و از آنِ خود دیدن یا دیدگاه تملّك و مالكیت پروردگار و این را در امور خیر صرف كردن، مسئله فقط به این برمی‌گردد.

  • حالا اگر شخصی از خداوند بخواهد كه خدایا منزل من را هم توسعه بده، چه اشكال دارد؟! اتفاقاً دعا برای سعۀ منزل هم وارد شده،3خیلی هم وارد شده است که انسان دعا كند که خدا منزل او را وسیع كند.

  • این همه زمین‌ها افتاده‌اند؛ از اینجا تا اصفهان، این همه بیابان هست حالا انسان بیاید مقداری از آن را هم یك حیاط وسیعی درست كند. مگر انسان حتماً باید در وسط طهران یا آن بالای طهران آن هم در دو تا اتاق زندگی كند و چنین جای ضیقی برای خودش قرار بدهد؟! چه کسی گفته؟! ما خودمان آمده‌ایم دست و پای خودمان را بسته‌ایم. بلند می‌شویم و یك خرده دورتر می‌رویم، قشنگ، خیلی وسیع‌تر، خیلی بهتر و زن و بچه هم راحت‌تر.

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 324.
    2. .الکافی، ج 6، ص 526:
      عن أبی‌عبدالله علیه السّلام قال: «قالَ رسول الله صلّى الله علیه و آله: مِن سَعادَةِ المَرءِ المُسلِم المَسكَنُ الواسِعُ.»
    3. نهج الفصاحه، ص 248:
      قال رسول الله صلی الله علیه واله وسلم: «اللهمَّ اغفِر لی ذَنبی وَ وَسِّع لی فی داری وَ بارِک لی فی رِزقی.»

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

16
  • حالا ما در گرفتاری و این وضعیت می‌آییم خیلی برای خودمان پاپیچ درست می‌كنیم، مشكل درست می‌كنیم و بعد می‌گوییم كه با این وضع كه نمی‌شود، درحالی‌كه انسان با همان یك طبقه آپارتمانی كه در طهران هست، می‌تواند یك منزل هفتصد متری، حالا بیرون از شهر، یك‌خرده دورتر درست كند، این مسئلۀ مهمی نیست كه انسان بخواهد آن را سخت بگیرد و برای خود مشكل ایجاد کند. علیٰ‌كلّ‌حال، حالا دعا كردن برای اینكه خدا به او منزل وسیع بدهد این چه ایرادی دارد؟! چه اشكالی دارد؟!

  • منتها صحبت در این است كه امام صادق علیه‌السلام آن تتمّۀ عبارت را به‌عنوان مطلبِ نامناسب برای انسان مطرح می‌كند و می‌فرماید: این كاری كه می‌خواهی انجام بدهی با چه دیدگاهی می‌خواهی انجام بدهی؟ آیا می‌خواهی از او كم نیاوری و از او عقب نمانی ـ كه همه همین طور هستیم ـ؟! یا اینكه نه، برای ضرورت خودت می‌خواهی این كار را انجام بدهی؟ برای فایده می‌خواهی انجام بدهی؟ دیدگاهت نسبت به این مسئله چیست؟

  • حضرت نمی‌فرماید كه به آنچه در دست مردم است توجه نكن، آن یك مطلب دیگری است. بله، اتفاقاً ما داریم كه انسان همیشه باید به زیردست نگاه كند نه به بالادست؛ چون توقعات انسان حدّ یَقفی ندارند و به یك مقدار نمی‌ایستد. هر مقدار كه انسان نسبت به بالاتر توجه كند باز بالاتر از آن هم وجود دارد، باز مافوق آن هم وجود دارد و انسان نمی‌تواند بایستد.

  • سیری‌ناپذیر بشر، علت پیدایش جنگ‌ها در طول تاریخ

  • این جنگ‌هایی كه در طول تاریخ پیش آمده است، جنگ‌های مغول، جنگ‌های تاتار، جنگ‌های ایرانیان، جنگ‌های روم، جنگ‌هایی كه امروزه وجود دارد، این قدرت‌های بزرگ كه اینها بر جان و مال و نوامیس مردم دست‌اندازی می‌كنند، اینها همه برای چیست؟ به‌خاطر این است كه این نفس به یك میزان بسنده و اكتفا نمی‌كند؛ این كشور را گرفتیم، پس برویم آن كشور را هم بگیریم، منافع آن را هم برای خود جلب كنیم. آن را هم گرفتید، خب بس است دیگر! بایست سر جایت! اما می‌گوید: نه، برویم آن کشور كناری‌اش را هم بگیریم، آن را هم گرفتیم، و همین‌طور جلو خواهد رفت.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

17
  • این نفْس بشر نسبت به مسائل قانع نیست. به‌جای اینكه یك جا را بگیرد و به عمران آن بپردازد و به ترفیع فرهنگ آن بپردازد، مرتّب به‌دنبال توسعۀ ظاهری می‌گردد و خیال می‌كند که با این توسعۀ ظاهری می‌تواند آن خلاءهای نفسی خود را اشباع و ارضاء كند و یك رنگ و لعابی هم به آن می‌دهد. اگر اسلام است، اسم اسلام روی آن می‌گذارد؛ اگر فرض كنید كه از سایر كشورهاست، اسم انتشار و نشر آزادی و حرّیت و دموكراسی را می‌گذارد. بالأخره مسئلۀ اصلی، مسئلۀ توسعه است، مسئلۀ ارضاء امیال است گرچه بخواهد در قوالب مختلف شكل پیدا بكند.

  • زیاده‌طلبی هارون، علت حبس و شهادت امام کاظم علیه‌السلام

  • هارون نشسته بود و می‌گفت: «ای خورشید به ‌هرجا که می‌خواهی بتاب، حكومت من است!»1 نمی‌گوید: حكومت خداست، بلکه می‌گوید: اینها در حكومت من است. وقتی ‌كه مطلب این‌طور شد، موسی بن جعفری كه در مدینه است و هیچ كاری هم با او ندارد، و حضرت با اصحابش مشغول بحث و مطالب توحیدی و مطالب فقهی و بیان احكام و نشر معارف است، ترس از او موجب می‌شود كه موسی بن جعفر علیهماالسلام را بیاورد و در زندان بیندازد و بعد هم به شهادت برساند. موسی بن جعفر با او چه‌كار داشت و چه ارتباطی با او داشت؟!

  • ببینید! این را هم نمی‌تواند تحمّل كند كه حتّی یك نفر در یكی از نقاط حكومتش مورد توجّه مردم است. او كه با تو كاری ندارد؛ ولی می‌گوید: نه، همین‌كه مورد توجّه مردم است، من این را برنمی‌تابم، من قبول نمی‌كنم! این چیست؟ این همان زیاده‌طلبی است، این همان زیاده‌روی است.

  • شرق و غرب عالم در دستش است امّا می‌گوید: من نمی‌توانم ببینم که مردم به یك نفر رو می‌آورند! مگر این شخص آمده که برعلیه تو كودتا بكند؟! مگر موسی بن جعفر علیهماالسلام آمد لشكر راه بیندازد؟! مگر موسی بن جعفر مردم را به قیام برعلیه تو دعوت كرد؟! نه، او نشسته است و دارد احكام را بیان می‌كند، دارد معارف را بیان می‌كند. مگر موسی بن جعفر با چه كسانی ارتباط داشت؟ كلّ افرادی كه با موسی بن جعفر مرتبط بودند هزار نفر هم نبودند، ولی همین هزار نفر را نمی‌تواند قبول كند. میلیون‌ها نفر زیر حكومت تو هستند ولی می‌گوید که من به آن هزار نفر هم توجّه دارم، این است قضیه.

    1. رجوع شود به تاریخ تمدّن اسلام، جرجی زیدان، ترجمۀ جواهر کلام، ج 1، ص 71 و 113.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

18
  • ببینید! امام صادق علیه‌السلام می‌خواهد این مطلب را به هارون بفرماید: تو كه این حكومت را داری دیگر چرا به این مسئله‌ای كه در مدینه جریان دارد چشم می‌اندازی؟ تو كه الآن این قدرت را داری چرا باز به اینجا می‌خواهی نظر كنی؟ این‌ به‌خاطر عزّت و علوّ است، این به‌خاطر این است كه نمی‌توانی در هیچ زمینه‌ای حریفی درمقابل خودت ببینی. و وقتی كه موسی بن جعفر را در زندان انداختی و به شهادت رساندی، حالا خیالت راحت می‌شود و اینجاست که می‌گویی: بله، حالا درست شد! حالا دیگر كسی در مقابلم نیست.

  • امام رضا علیه‌السلام برای حفظ جان خود، امامتشان را کتمان می‌کنند

  • اگر بعد از موسی بن جعفر، امام رضا علیهم‌السلام هم امامت خودش را منتشر می‌كرد، آن حضرت هم به سرنوشت پدرش مبتلا می‌شد؛ لذا امام رضا علیه‌السلام مدّتی اصلاً این مطلب را اعلان نكرد، افراد به‌طور مخفی با حضرت ارتباط داشتند و این‌طور نبوده که كسی بفهمد. حضرت موسی بن جعفر هم از نظر وضعیت و اوضاع، به یك نحوی بودند كه آن‌چنان مشخص نبوده است كه وصیّ آن حضرت كیست، چه شخصی جانشین آن حضرت است. و خود حضرت هم كه بنا بر كتمان داشتند لذا مسئله از زمان حكومت هارون طبعاً گذشت.

  • منشأ فزون‌طلبى افراد، جعل عزت خداوند برای خودشان است

  • حالا چرا حضرت می‌فرماید: «آنچه را که در دست مردم هست نباید طلب كند»؟ به‌خاطر اینكه می‌بیند چون در دست مردم است، او هم می‌خواهد. یعنی اگر خود او بود و تنها بود، شاید هیچ‌وقت ادعای حكومت نمی‌كرد؛ فرض كنید اگر در جامعه‌ای مثل انسان‌های نخستین، همه در یك جا و در یك قریه زندگی می‌كردند، بدون اینكه شخصی رئیس باشد و همه سرشان به كار خودشان بود و به منزل برمی‌گشتند، آیا دیگر كسی ادعای ریاست می‌كند؟!

  • اگر فرض كنید كه انسان در جایی است و مستمرّی به‌نحو مساوی به همه تقسیم می‌شود و سر ماه می‌آیند به انسان مستمرّی می‌دهند، سر ماه می‌آیند به انسان پول می‌دهند، درِ منزل را می‌زنند و می‌گویند: بفرمایید آقا این مستمرّی شما، این مال امسال است، آیا انسان چنین تخیل و چنین مطلبی به ذهنش می‌آید [که من هم باید به‌اندازۀ دیگران مستمری بگیرم]؟! این نیست، چون‌که می‌بیند همه در یك سطح هستند، همه یكسان هستند، همه یك‌سو هستند. این زیاده‌طلبی در كجا پیدا می‌شود و در كجا در انسان ظهور پیدا می‌كند و متبلور می‌شود؟ در آنجایی كه انسان آن را در دیگری ببیند و در خود نبیند؛ اینجاست كه انسان می‌گوید: من هم مثل او بشوم. و این نقطه، نقطۀ انحراف است.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

19
  • نقطۀ انحراف در آن علم نیست كه انسان بخواهد علم یك بزرگ نصیبش بشود، این چه اشكال دارد؟! تقوای شخص بزرگی نصیبش بشود، محبوبیت یك شخص بزرگی نصیب او هم بشود، مال و مكنت و جاه یك شخص، نصیب او هم بشود، این ایراد ندارد. ایراد این است كه چون این دید، دید كثرت است و دید دنیا است می‌خواهد آن عزّت دیگری را به خود منتسب كند؛ چون او رئیس است پس من هم باید رئیس بشوم! چرا او باشد و من نباشم؟! چرا او عالم است و مورد توجّه است و من نیستم؟! من هم باید عالم بشوم و مورد توجّه قرار بگیرم! چرا او مال دارد و من ندارم؟! من هم باید ثروتمند بشوم تا مانند او در یك رتبه قرار بگیرم! این چرا چراها به اصل مطلب برنمی‌گردد بلكه به جنبۀ دنیایی مسئله برمی‌گردد و جنبۀ دنیایی مسئله همان عزّت است، همان عزّت و استعلایی است كه خداوند آن عزّت و استعلا را برای خودش نسبت داده است.

  • درخواست صلاح واقعی از خداوند، نه آنچه خود صلاح می‌دانیم

  • لذا ما در روایات از ائمه علیهم السّلام و همین‌طور در بیان اولیاء خدا داریم كه ببینید آنچه كه به صلاح شما است، آن را از خدا مطالبه كنید، این مطلب است. و این نقطه، نقطۀ توحیدی قضیه است. چه چیزی به صلاح شما است؟ آیا به صلاح شما این است كه در میان مردم محبوب باشید، افراد در دور و برتان جمع بشوند، بیا و برو داشته باشید، نشست و برخاست داشته باشید، این به صلاح شما است؟ یا این به صلاح شما است كه در خود باشید، خیلی در این مسائل نباشید و به كار خودتان بپردازید؟

  • ببینید، دو مسئله جدای از هم در دو نقطۀ مقابل هم قرار گرفته است؛ آیا به صلاح شما این است كه مجالس داشته باشید؟ واقعاً چقدر شیطان می‌آید دقیق در این قضیه ورود می‌کند! انسان می‌بیند در منزل رفیقش صبح‌ها مجلس روضه است، شب مجلس است و مردم می‌آیند و می‌روند، می‌گوید: ما هم در خانه‌مان مجلس بیندازیم! خب اگر قرار به مجلس است تو به خانۀ رفیقت برو، آنجا برو و استفاده كن، فیض ببر. بعد می‌آید این كلك را سر خدا می‌زند، سر امام حسین می‌اندازد و می‌گوید: ما در اینجا مجلس بیندازیم و اینجا هم متبرّك بشود! نه، تو به‌خاطر چیز دیگر می‌خواهی بیندازی؛ این «و لایَطلُبُ ما عِندَ النّاس» است.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

20
  • تو داری آنچه پیش رفیقت هست را طلب می‌كنی، منتها منّتش را سر امام حسین می‌اندازی! تو داری می‌بینی که چون در آنجا مجلس است و محل رفت و آمد است پس ما هم مجلس راه بیندازیم. بعد به او می‌گویند: چرا مجلس گرفتی؟ می‌گوید: چون مجلس ما هم متبرّك بشود! اما اگر می‌خواهی متبرك بشود، منزل یك رفیق دیگرت بینداز، منزل او بینداز!

  • تو می‌بینی الآن فلان شخص به ‌مرتبۀ علم رسیده، به ‌مرتبۀ اجتهاد رسیده، به‌ مرتبۀ مرجعیت رسیده است و می‌گویی: عجب! ما هم كه هم‌بحث او هستیم، ما هم كه هم‌درس او بودیم پس چرا ما از او عقب بمانیم؟! پس ما هم شروع می‌كنیم به انتشار توضیح‌المسائل شرعیه و آن را در میان افراد توزیع می‌كنیم و این‌‌طرف و آن‌طرف می‌فرستیم و در جرائد اعلام می‌كنیم که یا أیهاالنّاس ما هم رساله داریم. چرا؟ چون‌که می‌گوید: «آقا باید نشر احكام اسلام كرد، نشر فقه كرد، باید نشر مبانی كرد، نشر عقاید كرد.» منّت را بر سر چه کسی می‌گذاریم؟ بر سر پیغمبر.

  • ما می‌بینیم که الآن در دست افراد فرض كنید كه ثروتی است، مورد توجّه مردم است، مورد عنایت مردم است، مردم به او رو می‌آورند و مردم به او توجّه می‌كنند، می‌گوییم خدایا به ما هم ثروت بده، چرا؟ به‌خاطر اینكه از او كم نیاوریم. و بعد اسمش را چه می‌گذاریم؟! انفاق در راه خدا و پخش كردن؛ نه آقاجان! بنده روایتش را برای شما می‌خوانم:

  • كسی كه در نیتش این باشد كه اگر مالی به دستش برسد در راه خدا انفاق كند، خدا ثواب منفقین را به او عنایت می‌كند گرچه پول نداشته باشد.1

  • خیال همه راحت شد؟ الحمدلله؛ قضیه این است.

  • حالا برای چه بخواهید بروید كسب مال كنید، با مشتری سر و كلّه بزنید، چِكتان برگردد، پدرتان دربیاید، دیگر اینها را نمی‌خواهد، سر جایتان نشسته‌اید و مرتّب برایتان ثواب می‌نویسند؛ سر جایتان نشسته‌اید و مرتّب برایتان انفاق می‌نویسند؛ سر جایتان نشسته‌اید و مرتّب برایتان ایثار می‌نویسند؛ سرجایمان نشسته‌ایم و مرتّب برای ما بخشش می‌نویسند. این واقعیت است! مسئلۀ عدل الهی همین است، مسئلۀ توحید همین است.

    1. الکافی، ج 2، ص 85:
      «عَن أبی‌بَصیرٍ عَن أبی‌عَبدِاللهِ علیه السلام قالَ: ”إنَّ العَبدَ المُؤمِنَ الفَقیرَ لَیَقولُ یا رَبِّ ارزُقنی حَتَّى أفعَلَ كَذا وَ كَذا مِنَ البِرِّ وَ وُجوهِ الخَیرِ فَإذا عَلِمَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ ذَلِكَ مِنهُ بِصِدقِ نیَّةٍ كَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الأجرِ مِثلَ ما یَكتُبُ لَهُ لَو عَمِلَهُ إنَّ اللهَ واسِعٌ كَریمٌ.“»
      ترجمه: «به راستى بندۀ مؤمن فقیر مى‌گوید:پروردگارا به من روزى بده تا چنان و چنین از احسان و كار خیر كنم و چون خدا بداند كه راست مى‌گوید،براى او همان مزد را بنویسد كه اگر آن كار را مى‌كرد،به راستى خدا واسع و كریم است.“» (محقق)

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

21
  • معنای صحیح روایت شریف «نِیَّة‌ُ المَرءِ خَیرٌ مِن عَمَلِه»

  • چقدر مرحوم آقا و بزرگان راجع به این مسئله تذكر دادند، چقدر فرمودند این روایتی را كه از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم یا از امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمده است: «نیةُ المَرءِ خَیرٌ مِن عَمَلِه‌؛1 نیت‌ مرد از عمل او بهتر است!» كه الآن بعضی‌ها به اشتباه می‌گویند كه انسان عمل را ترك بكند و كنار بگذارد و فقط نیت داشته باشد. كسی كه بخواهد عمل را ترك كند، نیت هم ندارد. این معنی ندارد، این تفاسیر من‌درآوردی است! بلكه مقصود این است که آن مؤمنی كه نیت كار خیر دارد امّا خداوند او را موّفق به این كار نكرده است، خدا بدون زحمت، ثواب آن عمل خیر را به او می‌دهد. حالا این بهتر نیست؟!

  • میزان تلاش انسان برای روزی و انفاق از آن

  • كدام آدم عاقلی می‌آید خودش را به ‌زحمت بیندازد و پدر خودش را دربیاورد و هنگامی که شب می‌شود آن مال را به فقرا بدهد؟! نه آقاجان، شما می‌خواهید انفاق كنید، نیتش را باید داشته باشی كه اگر به دستت آمد به‌مقدار تكلیف ـ‌ نه زیاده‌روی ـ انفاق داشته باشید و خدا كه نگفته است برو كار بكن تا انفاق بكنی.

  • اگر خدا می‌گفت که برو كار كن و پدر خودت را دربیاور و خودت را به هزار زحمت بینداز و وقتی كه به‌دست آوردی، انفاق كن، آن ‌موقع انسان می‌بایست اقدام كند. ولی نه، خدا گفته است که برو كار عادی‌ات را انجام بده، به تكلیفت برس و روزی چند ساعت هم بیشتر كار نكن، فكر و اعصاب خودت را برای خودت و زن و بچّه‌ات راحت نگه‌دار، این‌قدر خودت را به دردسر نینداز، این‌قدر پدر خودت و اعصابت را در نیاور، این‌قدر خودت و روحیه‌ات و نفست را در این ارتباطات و مسائل امروزی و أبناء دنیای امروزی به زحمت نینداز و اعصابت را خرد نكن، حالا اگر به‌دست آوردی، آن انفاقت هم سر جایش باشد.

    1. الکافی، ج 2، ص 84:
      عن أبى‌عبدالله علیه‌السّلام قال: ”قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: نیَّةُ المؤمنِ خَیرٌ مِن عملِه، و نیَّةُ الكافرِ شَرٌّ مِن عملِه، وَ كلُّ عاملٍ یَعملُ علىٰ نیَّتِه.“»

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

22
  • تو كه در نظرت هست که اگر صد تومان گیر آوردی بیست تومان آن را به فقیر بدهی و اگر یك میلیون به‌دست آوردی دویست هزار تومانش را به فقیر بدهی، خدا ثواب همان دویست هزار تومان را با آن بیست تومانی كه به فقیر می‌دهی برایت می‌نویسد، حالا این بهتر نیست؟! این است كه می‌گویند: «نیةُ المَرءِ خَیرٌ مِن عَمَلِه.» پس چرا انسان وقتی ‌كه می‌بیند خدا این‌قدر كار را راحت كرده ـ واقعاً رفقا عجیب است!‌ ـ چطور انسان بیاید و با فكر خطای خودش، نفس را در مسائل توحیدی دخالت بدهد و بعد پدر خودش را دربیاورد؟! خودش و پدرش را دربیاورد!

  • ملاک، تحقق معیارهای توحیدی در نفس است نه بروز و ظهور خارجی آن

  • كلّ زندگی‌ای كه ما از مرحوم آقای حداد دیدیم هفتاد متر نبود! ایشان نه انفاقی داشت و نه بیا و برویی داشت، اصلاً چیزی نداشت. خرج زندگی خودش را هم درنمی‌آورد، درحالتی‌كه اوّل عارف و اوّل كذا بود. البته اصلاً ایشان یك وضع دیگری داشت، در روح مجرد نوشته‌اند كه حتّی آن مرحوم وقتی‌ كه كار می‌كرد پول كارش را به آن شاگرد می‌داد و می‌گفت: او الآن كار كرده است.1 او بالاترین درجۀ انفاق را داشت، ولی آیا ایشان از نظر ظاهری میلیون میلیون خرج می‌كرد؟ ایشان كلّ سرمایه‌اش یك میلیون نبود. بلكه حال او حال انفاق است، حال او حال گذشت است، حال او حال ایثار است؛ داشته باشد می‌دهد و نداشته باشد خب ندارد دیگر، چه‌كار كند؟! وقتی که انسان ندارد، از كجا بیاورد؟! برود قرض كند بدهد؟! حالا چطور قرضش را بپردازد؟!

  • این قضیه كه انسان بیاید و آنچه را كه خدا به‌عنوان معیارها و ملاك‌های توحیدی ترسیم كرده است، آن را در خودش و نفس خودش محقق كند، این مسئله، مسئلۀ مهم است، نه به‌ دست مردم نگاه كردن و اینكه چون دیدند که فلانی در این موقعیت است پس من هم آن موقعیت را پیدا بكنم. این موقعیت ارزش نیست، بلکه ارزش، آن نیتی است كه در این موقعیت إعمال می‌شود، آن ارزش است.

    1. روح مجرد، ص ٧٣.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

23
  • به یك نفر می‌گویند: حركت كن و به یك نفر می‌گویند: بایست؛ به یك نفر می‌گویند: بیا و به یكی می‌گویند: نیا؛ به یكی می‌گویند: بگو و به یكی می‌گویند: نگو؛ به یكی می‌گویند: صحبت كن و به یكی می‌گویند: خاموش باش؛ به یكی می‌گویند: اقدام كن و به یكی می‌گویند: توقف كن؛ حالا اگر انسان بگوید که چرا به او گفتی: اقدام كن و به من می‌گویی: توقف كن، این می‌شود عزّت و علوّ، این می‌شود نگاه كردن.

  • ملاک، عمل به دستور پیامبر است نه بودن ظاهری با ایشان

  • پیغمبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم برای غزوۀ تبوك رفتند و امیرالمؤمنین علیه‌السلام را در مدینه نگه داشتند؛ منافقین شروع كردند به فتنه کردن که اگر پیغمبر دوستت می‌داشت تو را هم با خودش می‌برد! امیرالمؤمنین خدمت رسول خدا رفتند و حضرت فرمودند:

  • «ألا تَرضَی أن تَكونَ مِنّی بِمَنزِلَة هارونَ مِن موسَی إلّا أن یکونَ نَبیَّ بَعدی؛1 تو نمی‌خواهی در مدینه جانشین من باشی و موقعیت تو نسبت به من مانند موقعیت هارون به موسی باشد الاّ اینكه بعد از من نبیّی نیست؟»

  • یعنی هارون نبیّ بود ولی تو نبیّ نیستی، و مقام نبّوت و مقام رسالت را نداری.

  • ببینید! تفكر منافقین چیست؟ پیغمبر او را با خودش نبرده است، یعنی بردن با پیغمبر، این می‌شود ملاك، نه عمل به دستور پیغمبر؛ رفتن با پیغمبر می‌شود افتخار، امّا نه در منزل نشستن به امر پیغمبر، این افتخار نیست! این فرهنگ، فرهنگ منافقین است. این فرهنگ، فرهنگ اهل دنیا است كه انسان تصوّر كند در خدمت بزرگی بودن، با او در جایی رفتن، یا در كنار او نشستن و یا با او محشور بودن، این می‌شود افتخار و امّا آن كسی كه با او ننشسته است نه، او بی‌بهره است و او سرش كلاه رفته است و او نصیبی ندارد! همۀ اینها خلاف است.

  • اگر می‌گویند: «بیا»، آمدن صحیح است، اگر می‌گویند: «بمان»، ماندن صحیح است؛ چون در راه خدا كه دیگر انسان نمی‌تواند سر خدا را كلاه بگذارد، دیگر انسان سر خدا را كه نمی‌تواند گول بزند، گول زدن خدا یعنی گول زدن خود، خودمان را داریم گول می‌زنیم!

    1. بحارالأنوار، ج 9، ص 239؛ رجوع شود به امام شناسی ج 10، ص 197.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

24
  • ملاکِ حرکت سالک، عمل به تکلیف است نه آنچه خود می‌پسندد

  • بنابراین راجع به این فقره إن‌شاءالله توضیح به این مقدار كافی است، گرچه مسائل در این مسئله زیاد است امّا به‌نظر می‌رسد در آن حدودی كه رفقا و دوستان به مطلب رسیده باشند مطلب عرض شد كه ملاك برای سالك إلی‌الله باید تكلیف باشد و رعایت آنچه كه برای او مصلحت است، این باید ملاك باشد.

  • یك روز می‌گویند: منزلت را توسعه بده تا افراد بیایند، انسان باید توسعه بدهد و نمی‌تواند ندهد و اگر بگوید: «من قابل نیستم، من نمی‌خواهم به این رفت ‌و آمدها كار داشته باشم، من می‌خواهم یك گوشه بنشینم، من می‌خواهم سرم‌ به كار خودم باشد»، ضرر كرده است. یك وقت می‌گویند: در منزلت بنشین و در را ببند و كسی را راه نده، اگر آن‌موقع باز كند و بگوید: «پس این افرادی که آمده‌اند كجا بروند؟! خلاف مروّت و انصاف است كه اینهایی كه از راه دور آمده‌اند، انسان اینها را رها كند!» این، كلاه سر خود گذاشتن است. یك روز می‌گویند: درس بده، روز دیگر می‌گویند: دَرسَت را تعطیل كن. یك روز می‌گویند: بحث كن و روز دیگر می‌گویند: دهانت را ببند.

  • تخلّف هشام بن حکم از دستور امام کاظم علیه‌السلام

  • یك روز امام صادق علیه‌السلام به هشام بن حكم می‌فرماید که برو و با معاندین و منحرفین صحبت كن و بحث كن و آنها را محكوم كن و مُجاب كن و هدایت كن، و حضرت او را در كنار خود می‌نشاند. روز دیگر موسی بن جعفر علیهماالسلام به همین هشام می‌گویند که دهانت را ببند و او دهانش را باز می‌كند.1 که این خلاف است! موسی بن جعفر با امام صادق چه فرقی دارد؟ آن امام می‌گوید که دهانت را بگشا و زبانت را به‌كار بینداز و این امام می‌گوید که دهانت را ببند و زبان در كام خاموش كن، و او حرف گوش نمی‌دهد و برای موسی بن جعفر دردسر درست می‌كند. اینجا است كه ما به این نكته پی می‌بریم كه باید سالك آنچه را می‌خواهد فقط در راستای صلاح او باشد، نه‌اینكه نگاه كند و ببیند که سایر افراد چگونه هستند.

    1. رجال الکشی، ص 270 و 271.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

25
  • سالک واقعی باید تحت امر امام علیه‌السلام باشد نه افکار خود

  • می‌گوید: برعلیه موسی بن جعفر مجالس تشكیل می‌دهند؛ می‌دهند كه می‌دهند! یا می‌گوید: دارند افراد را به‌سمت خودشان دعوت می‌كنند، پس من هم در اینجا بیایم یك مجلس تشكیل بدهم، یكی من بگویم و یكی او بگوید و آنها را بكوبم! اما آیا تو نوكر خودت هستی یا نوكر موسی بن جعفر؟! آن آقایی كه به تو گفت: برو علم یاد بگیر، الآن همان می‌گوید که این علمت را برای خودت و بعضی از اصحاب خاصّ خودت نگه‌ دار، انتشار نده و نباید انتشار بدهی. آن آقایی كه می‌گوید: امروز وارد این دستگاه بشو و بیا و اقدام بكن، همان آقا می‌گوید که امروز وارد این دستگاه نشو و برو و سرت به كار خودت باشد. آن آقایی كه می‌گوید: امروز باید این عمل اجتماعی را انجام بدهی، همان می‌گوید که دیگر از این به بعد برای تو ضرر دارد.

  • او یكی است، یك نفر است و یك امام است؛ و این امام دو صورت را در دو زمان مختلف و شرایط مختلف بیان می‌كند؛ حالا آیا ما باید به امر امام باشیم یا به امر افكار خودمان باشیم؟! ما باید این تكلیف را روشن كنیم. سالك تكلیف خودش را با خدای خودش روشن می‌كند و می‌گوید: من غیر از امامم چیزی نمی‌فهمم، هرچه او گفت، گوش می‌دهم والسّلام. همان سالك واقعی، سالك درست و سالك صددرصد و آن كه می‌خواهد به‌دنبال ولایت، در راه همان مسیر حركت كند.

  • مرحوم پدر ما ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در زمان حیات خودشان خیلی از این تجربه‌ها داشتند؛ افراد پیش ایشان می‌آمدند و حالی پیدا می‌كردند، وضعیتشان بهبود پیدا می‌كرد و موقعیت‌شان عوض می‌شد، امّا تا یك قضیۀ غیرعادی پیش می‌آمد یك‌مرتبه می‌دیدیم که اینجا را فراموش كردند! كجا داری می‌روی آقاجان؟! پس شما تابه‌حال كجا بودید؟! پس شما تا اینجا ما را می‌خواستی؟! تا اینجا می‌خواستی نه جلوتر؟! یا اینكه نه، وقتی که شما اینجا آمدی، بنا را بر این گذاشتی كه از اینجا تا هركجا كه قضیه رفت و تا هركجا كه مسئله رفت و هرچه شما بگویید ما گوش می‌دهیم، هرچه شما بگویید!

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

26
  • یك امتحان پیش می‌آید، یك حال و هوا عوض می‌شود، یك شرایط پیش می‌آید، تمام عقل و فكر واعتقاد و همّت و نیت و همه را با خودش می‌برد، و خود او را هم با خودش برمی‌دارد می‌برد. تابه‌حال می‌گفت: اگر یك فرد در دنیا باشد، فلانی است امّا از امروز دیگر آن حرف كم‌رنگ می‌شود! تابه‌حال می‌گفت: ما از فلانی تبعیت می‌كنیم امّا از امروز دیگر آن تبعیت کم‌رنگ می‌شود!

  • سالک باید تمام وجودش را در اختیار استاد قرار بدهد

  • در همین زمانِ مرحوم آقا مگر نبودند بسیاری از افرادی كه در زمان ایشان به خود شخص من می‌گفتند كه پدر تو مانند امام علیه‌السلام واجب‌الاطاعة است! همان‌ها می‌گفتند، ولی الآن از مخالفین و معاندین صددرصد ایشان هستند. چرا قضیه این‌طور شد؟ به‌خاطر اینكه او از اوّل نیامد فكرش را درست كند، سی درصد مسئله را در اینجا گذاشت، ده درصد مسئله را گذاشت، پنج درصد را گذاشت.

  • من راجع به یكی از افراد به ایشان عرض كردم كه آقا ایشان ارتباطاتشان چطور است؟ ایشان فرمودند: ده درصد از خودش را در اختیار ما قرار داده است و نود درصدش را برای خودش نگه داشته است. طبعاً وقتی که كسی نود درصد را برای خودش نگه دارد می‌بینید که با یك اختلاف احوال که پیش آمد همان نود درصد آمد و بر این ده درصد غلبه كرد و جای او را گرفت و رفت به‌دنبال آنچه مورد نیت اوست، دیگر نتیجه مشخص است!

  • امّا آن كسی كه آمد و حركتش را طبق اذن انجام داد، سكونش را طبق اذن انجام داد، اقدامش را طبق اذن انجام داد، توقفش را طبق اذن انجام داد، او کیست؟ او كسی است كه طبق دستور امیرالمؤمنین عمل می‌کند و اگر حضرت بگویند که اینجا حرف بزن و آنجا حرف نزن، همان دستور را انجام می‌دهد.

  • جریان قتل عثمان و تدبیر حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السلام

  • وقتی كه می‌خواهند عثمان را به قتل برسانند، حضرت می‌فرماید که این كار را نكنید.1 آقا مگر عثمان ظالم نیست؟! حضرت می‌فرماید: بله عثمان ظالم است ولی شما این كار را نكنید. می‌گویند: یا علی، او حقّ تو را غصب كرده است؛ اما حضرت می‌فرماید: مگر حقّ من را غصب نكرده است، پس من باید حرف بزنم یا تو؟! من باید از حقّم دفاع كنم یا تو؟! من باید بگویم این كار را بكن یا تو؟! او كه حقّ من را غصب كرده است بگذار فعلاً بكند، الآن كشتن او صلاح نیست. چرا؟ چون حضرت می‌داند که یك معاویه‌ای آن طرف قضّیه است که اگر این كشته بشود فردا آن معاویه می‌آید دمار از همین مسلمین در می‌آورد. و اگر این عثمان را نمی‌كشتند، لَعلَّ اینكه حكومت به امیرالمؤمنین می‌رسید بدون اینكه این جریانات اتّفاق بیفتد.

    1. رجوع شود به شرح نهج البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج 2، ص 126.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

27
  • این قضایا را چه کسی می داند؟ این قضایا را فقط آن علی می‌داند كه ولایت دارد و چشمش به منویات الهی و عالم تقدیر روشن و باز است و حقایق را از افق مشیت نگاه می‌كند نه با این چشمان ظاهر و این عقل به‌اندازۀ یك نخود كه تا یك متر جلوتر خودش را هم نمی‌تواند ببیند! آن وقت ما می‌خواهیم با این عقلِ به این مقدار خودمان برای امام تكلیف تعیین كنیم، برای دنیا تكلیف تعیین كنیم، می‌خواهیم برای همه تكلیف تعیین كنیم؛ ولی نباید این‌طور باشد و این نمی‌شود.

  • عادت دادن نفس به عدم دخالت در امور غیرمربوط به او

  • اینجاست كه می‌توانیم بگوییم این كلام امام صادق علیه‌‌السلام از مهمترین عباراتی است كه حضرت در این حدیث شریف عنوان بصری آورده‌اند كه «وَ لایَطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزًّا وَ عُلوًّا»، به مردم به‌خاطر عزت آنها نگاه نكند. اگر الآن مردم بین افراد عزت دارند خودشان می‌دانند، اگر موقعیت دارند به من چه مربوط است؟! بیا و برو دارند، به من چه مربوط است؟! ثروت دارند به من چه مربوط است؟! مُكنت دارند به من چه مربوط است؟! ریاست دارند به من چه مربوط است؟!

  • از امروز گفتنِ این «به من چه مربوط است» را شروع كنید ـ حالا البته شوخی می‌كنم!!‌ ـ روزی یك‌ تسبیح بگویید: «به من چه مربوط است، به من چه مربوط است، ...» تا این «به من چه مربوط است» در نفسمان جا بیفتد، «به من چه ربطی دارد» جا بیفتد. آنچه را كه او می‌خواهد به‌جای این بنشیند، هرچه او می‌خواهد.

  • ذکر احوال مرحوم حاج هادی ابهری

  • خدا مرحوم حاج هادی ابهری را رحمت كند ـ خدا بیامرزد ـ. الآن یادم آمد، حالا بد نیست که بگویم. (ساعت هم دیگر دارد به دوازده می‌رسد و ما همین‌طور مشغول صحبت هستیم.) ایشان اصلاً سواد نداشت، حتی سواد نوشتن نداشت، حتی بلد نبود امضاء بكند. یك مهر درست كرده بود با یك كیسه از این استمپ‌ها و وقتی که می‌خواست امضاء كند كیسه‌اش را در می‌آورد و آن مهر را می‌زد؛ بلد نبود یك امضاء بكند!

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

28
  • من حدود ده دوازده سالم بود، نشسته بودیم و چپق می‌كشید. یك كیسۀ توتون داشت و چپق می‌كشید و حالش خوب بود، ما از او پرسیدیم: حاج آقا، شما تابه‌حال در عمرت شعر هم گفته‌اید؟ گفت: «آره، من یك شعر گفته‌ام.» ـ آخر این که سواد ندارد! شعر گفتنش دیگر چست؟! ـ گفت: «من شعر گفته‌ام»:

  • هر چه بخواهم نه همان می‌شود***هر چه بخواهد، همان می‌شود
  • این شعری بود كه آن مرحوم در همۀ عمرش گفته بود ولی همین ایشان نفْسش روشن بود، ضمیرش روشن بود، خلاف را تشخیص می‌داد، صلاح را تشخیص می‌داد، بر نیّات مردم واقف بود. ببینید! همین شخص! حالا چقدر این آدم بالاتر است از آن كسی كه بیاید یك عمر، خودش را در این بیا و بروها و بالاها و پایین‌ها و ریاست‌ها و اینها قرار بدهد و بعد در آخر، نه‌تنها به اندازۀ یك گردو نصیب نمی‌برد، بلکه می‌گویند: حالا بیا یكی یكی جواب بده! یك گردو نصیب نبرده است!

  • یادم است مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بعد از فوت ایشان این قضیه را روی منبر هم می‌گفتند. مثل اینكه شب احیاء ماه رمضان بود، می‌گفتند که خودشان یا یكی از رفقای ایشان، مرحوم حاج هادی را خواب دیده بود که حاج هادی آمد و ایشان با او شوخی می‌كرد و می‌گفت که خب حاجی، حالت چطور است؟ دید که عجب! یك خندۀ مستانه‌ای زد و اصلاً در حال خودش نیست و گفت: «ما یك جایی هستیم که اصلاً نمی فهمی!» تا گفت: «نمی‌فهمی»، به یك نوری تبدیل شد و به آسمان‌ها رفت و اصلاً محو شد. ببینید! این یك آدم بی‌سواد و یک آدمی كه نمی‌تواند امضاء بكند به این نحوه است، آن وقت خدا عاقبت همۀ ما را به‌ خیر كند. واقعاً خیلی مسئله، مسئلۀ مهمی است!

  • امام صادق علیه‌السلام مطلب را برای ما بیان كرده است و در ادای آن هم سنگ تمام گذاشته‌اند: «و لایَطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزّاً وَ عُلوًّا»؛ به دست مردم نگاه نكن آقاجان! نگاه نکن به اینکه این شخص چه چیزی دارد، نگاه بكن به ‌اینكه خودت باید چه باشی؟ خدا به او ثروت داده، شاید خواسته بدبختش كند! خدا به او بیا و برو داده، شاید خواسته بیچاره‌اش كند! خدا به او علم و چیزهای دیگری داده، شاید خواسته این را به‌عنوان حجاب برای او قرار بدهد!

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

29
  • مگر نداریم که العِلمُ حِجابُ الاكبَر؟1 حالا آیا این علم خوب است، این علمی كه برای انسان حجاب بشود؟! یا نه، بگو: خدایا علم بده آن علم نافع را؛ علمی كه برای من نافع باشد. خدا خواسته به او ریاست بدهد و او را به‌واسطۀ ریاست به قعر جهنم بفرستد، حالا شما هم باید بگویی که من را هم با او بفرست؟! یا نه باید اظهار بیزاری كرد، اظهار برائت كرد که خدایا نیاید آن روزی كه بخواهی مرا به این ابتلائاتی كه اینها را مبتلا كردی، من را هم مبتلا بکنی!

  • بعضی از رفقای‌ ما بودند که از خدا درخواست مرگ می‌كردند، واقعاً این‌طور بودند! یعنی واقعاً از خدا می‌خواستند که اگر قرار بر این باشد که یك قضیۀ جزئی بخواهد آنها را باز بدارد، از خدا مرگشان را می‌خواستند. آخر چرا؟! این مرگی كه یا امروز می‌آید و یا فردا می‌آید و همۀ ما هم می‌بینیم. همۀ ما هم داریم می‌بینیم دیگر! كوچك و بزرگ هم نمی‌شناسد، جوان و پیر هم نمی‌شناسد؛ مرگ همین است دیگر! اما آن طرف قضیه چه می‌شود؟! امیدواریم كه خداوند متعال إن‌شاءالله دست ما را بگیرد.

  • اهمیت ایام دهۀ اول ذی‌الحجه و توصیه‌های بزرگان

  • ایام،‌ ایام دهۀ ذی‌حجه است، بسیار ایام مهمی است. دهۀ ذی‌حجه در آیات قرآن تعبیر به ﴿أَيَّاٰمِ ٱللَهِ﴾2 شده است و همان تكملۀ اربعین حضرت موسی علیه‌السلام است كه فرمود:‌

  • ﴿وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرٖ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ﴾؛ «ما سی روز با موسی قرار میقات و ملاقات گذاشتیم و ده روز هم اضافه كردیم.»3

  • این دهۀ ذی حجه همان ده روزی است كه خداوند برای استكمال اربعین حضرت موسی قرار داده و بسیار مهم است. بزرگان نسبت به این ده روز خیلی توجّه داشتند؛ تمام این نه روز را ـ‌ چون روز دهم عید قربان است و روزه اشكال دارد ـ همه را روزه می‌گرفتند. مرحوم آقا به روزۀ این چند روز خیلی عنایت داشتند و دستور می‌دادند که رفقا اذكار توحیدیۀ حضرت موسی را كه امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده است بخوانند، حتی بهتر است روزی ده مرتبه آنها را بخوانند: «لا إلَهَ إلّا الله عَدَدَ اللَیالی وَ الدُّهورِ، لا إلَهَ إلّا الله عَدَدَ أمواجِ البُحور»4 إلی آخر. و همین‌طور نسبت به مراقبۀ این چند روز خیلی توجّه داشته باشند.

    1. الآداب الإسلامیة، ج 2، ص 46:
      «و جاء فی الأثر عن سیدنا محمد صلی الله علیه و آله و سلم قوله: ”العلم هو الحجاب الأکبر.“»
    2. سوره ابراهیم (14) آیه 5: ﴿وَلَقَدۡ أَرۡسَلۡنَا مُوسَىٰ بِ‍َٔايَٰتِنَآ أَنۡ أَخۡرِجۡ قَوۡمَكَ مِنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ وَذَكِّرۡهُم بِأَيَّىٰمِ ٱللَهِ إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَأٓيَٰتٖ لِّكُلِّ صَبَّارٖ شَكُورٖ﴾. مهرتابان، ص 383:
      «و هر آینه به تحقیق كه ما موسى را با آیات خود فرستادیم كه قوم خود را از تاریكی‌ها به نور بیرون بیاور! و آنان را به ایام خدا متذكّر ساز؛ به درستیكه در این باره، آیاتی است براى هر شخص شكیبا و شكرگزار.»
    3. سوره اعراف (7) آیه 142.
    4. ثواب الأعمال، ج 1، ص 72.

طلب عزت در دنیا نباید به‌خاطر بزرگ‌منشی و استعلاء باشد

30
  • رفقا حتماً در خواندن ادعیه‌ای كه در این روزها راجع به این مسئله هست كوتاهی نكنند؛ و همین‌طور كسی روزۀ روز عرفه و دعای سیدالشّهداء علیه‌السلام در روز عرفه را ترك نكند؛ و به‌خصوص زیارت سیدالشّهداء علیه‌السلام در شب عرفه و در روز عرفه خوانده شود؛ و همین‌طور رفقا در روز عید قربان نماز عید را بخوانند. البته در اینجا نماز نیست ولی هركسی در منزل خودش یا اگر مسجدی دارد، در مسجد، نماز را حتماً بخواند كه إن‌شاءالله از خیلی از بركات این ایام‌الله كه عنایت خاصّ پروردگار نسبت به اولیاء خودش و نسبت به محبّین خودش هست، همۀ ما بهره‌مند بشویم. 

  • اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد