پدیدآورعلامه آیتاللَه سید محمدحسین حسینی طهرانی
مجموعهرسالۀ حقوق امام سجاد علیهالسلام
تاریخ 1398/09/20
توضیحات
علامه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی در مجلس دوم با ادامه شرح فرازهای رساله، به تبیین حقوق انسان در عرصۀ روابط اجتماعی میپردازد. بحث از حق شریک و لزوم امانتداری و مشورت آغاز میشود و سپس حق مال، طلبکار و رفیق مطرح میگردد تا معیار سلامت تعاملات مالی و اخلاقی روشن شود. در ادامه، حقوق مدعی و مدعیعلیه، آداب مشورت و نصیحت، و شیوۀ برخورد با ناصح و مستنصح بیان میشود. سپس حقوق اقشار مختلف جامعه از جمله سالمندان، کودکان، نیازمندان و نیز وظیفۀ انسان در برابر نیکیکننده یا بدیرساننده بررسی میگردد. در پایان، حق مسلمانان و اهل کتاب تبیین میشود تا چارچوبی جامع برای تنظیم روابط فردی و اجتماعی بر اساس تقوا، عدالت و رحمت ارائه گردد.
هو العلیم
ترجمه و بیان رسالۀ حقوق امام سجاد علیه السلام
مجلس چهارم
بیانات
علامه حاج سید محمدحسين حسینی طهرانی
قدّس الله سرّه
طهران، مسجد قائم، رمضان المبارک ١٣٩٨ هـ ق.
أعوذ بِالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و صلَّی اللهُ علیٰ محمّدٍ و آلِه الطّاهِرین
و لعنةُ اللهِ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
حق شریک
و أمّا حقُّ الشَّریکِ فإن غابَ کَفَیتَه و إن حَضَرَ رَعَیتَه، و لا تَحکُم دُونَ حُکمِه و لا تَعمَل برَأیِکَ دُونَ مُناظَرَتِه، و تَحفَظُ عَلیهِ مِن مالِه، و لا تَخونُه فیما عَزَّ أو هانَ مِن أمرِه، فإنّ یدَ الله عَزّ و جَلّ مَعَ الشَّریکَینِ ما لم یَتَخاوَنا، و لا قُوّةَ إلّا باللَه.
«و امّا حق شریکِ تو این است که اگر غیبت کند تو امور او را کفایت کنی، و اگر حاضر باشد جانب او را مراعات کنی؛ و بدون حکمِ او حکمی نکنی، و در شرکت به رأی خود تنها عمل نکنی بدوناینکه با او گفتگو و مناظرهای کرده باشی؛ و مال او را حفظ کنی، و در اموری که بزرگ باشد یا کوچک، خیانتی به او نکنی، چون دست خداوند عزّ و جلّ با شریکَین است [تا] هنگامی که خیانت نکنند. و لا قُوّةَ إلّا باللَه.»
حق مال
و أمّا حقُّ مالِکَ فَأن لا تَأخُذَه إلّا مِن حِلِّه و لا تُنفِقَه إلّا فی وَجهِه، و لا تُؤثِرَ علیٰ نفْسِک مَن لا یَحمَدُک، فَاعمَل فیه بِطاعَةِ رَبِّکَ و لا تَبخَل فیه فَتَبوءَ بِالحَسرةِ و النَّدامَةِ مَعَ التَّبِعَة، و لا قُوّةَ إلّا باللَه.
«و امّا حقی که مال تو بر تو دارد، این است که آن مال را بهدست نیاوری مگر از راه حلال، و خرج نکنی مگر در آنجایی که باید خرج کرد؛ و آن مال را به افرادی ندهی که از آن مال استفاده کنند و تو را بر اعطای آن مال حمد و ستایش نکنند (زحمت کشیدهای و مالی بهدست آوردهای و برای افرادی گذاشتهای که آن را مصرف میکنند، و برای تو هم حتّی از تشکّر و حمد خودداری میکنند)؛ در آن مال، به طاعتِ پروردگار خودت عمل کن و در انفاق بخل مَوَرز که عاقبتش حسرت و ندامت و عقاب خواهد بود. و لا قُوّة إلّا باللَه.»
حق طلبکار
و أمّا حقُّ غَریمِکَ الّذی یُطالِبُکَ فإن کُنتَ مُوسِرًا أعطَیتَه، و إن کُنتَ مُعسِرًا أرضَیتَه بِحُسنِ القَولِ و رَدَدتَه عَن نَفسِکَ رَدًّا لطیفًا.
«حقّ طلبکارت (آن کسی که از تو مطالبه میکند و دَین خود را میخواهد) این است که اگر میتوانی بپردازی باید دَین او را بدهی، و اگر نمیتوانی، مُعسِری [و] در عسر و حرج زندگی میکنی و قادر بر ادای دَین خود نیستی، آن غریم و طلبکار خود را به حُسن قول راضی کن و طلب او را از خود بگردان به گردانیدنِ لطیفی که از تو نرنجد و صبر کند تا هنگامی که تو بتوانی طلب او را اداء کنی.»
حق رفیق
و حقُّ الخَلیطِ أن لا تَغُرَّهُ و لا تَغُشَّهُ و لا تَخدَعَه و تَتَّقِیَ اللهَ تَبارَکَ و تَعالیٰ فی أمرِه.
«و امّا امر رفقا و دوستان و افرادی که با تو مخالطه و معاشرت دارند، این است که آنها را گول نزنی، مغرور نکنی، با آنها غِشّ نکنی، مکر و حیله نکنی و از خدای علیّ أعلیٰ در امر آنها بپرهیزی.»
حق مدّعی
و أمّا حقُّ الخَصمِ المُدّعِی عَلَیک فإن کانَ ما یَدَّعِی عَلَیکَ حقًّا کُنتَ شاهِدَه علیٰ نَفسِک و لا تَظلِمُه و أوفَیتَه حقَّه، و إن کانَ ما یَدَّعِی عَلَیکَ باطلًا رَفَقتَ بِه و لا تَأتِ فی أمرِه غَیرَ الرِّفقِ و لا تُسخِطُ رَبَّکَ فی أمرِه. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَه.
«و امّا حق آن کسی که ادّعایی بر تو دارد (در خصومت و دعوایی که نزد حاکم شرعی میروید، ادّعایی برعلیه تو دارد و حقّی از تو طلب میکند) [این است که] اگر آنچه را که از تو ادّعا میکند، حقّ است، بنابراین خودت شاهد بر نفس خودت هستی (چون خودت فیما بَینک و بَین الله میدانی که آن ادّعایی که بر تو دارد، حقّ است) پس بنابراین در این موضوع، خودت گواه بر خودت هستی، و مبادا به او ظلم کنی، حق او را وفا کن! و اگر آنچه ادّعا میکند بر تو، باطل است، جملات زشت و زنندهای از تو سر نزند، با او به رِفق رفتار کن و غیر از رفق با او رفتار مکن، و خدای خود را از خود مرنجان در آن امری که راجع به او است. و لا قُوّةَ إلّا باللَه.»
حق مدّعیٰعلیه
و أمّا حقُّ خَصمِک الّذی تَدَّعِی عَلیه فإن کُنتَ مُحِقًّا فی دَعواکَ أجمَلتَ مُعامَلَتَه و لا تَجحَدُ حقَّه، و إن کُنتَ مُبطِلًا فی دَعواک اتَّقَیتَ اللهَ عَزّ و جَلّ و تُبتَ إلَیه و تَرَکتَ الدَّعویٰ.
«امّا حق آن مُخاصمی که تو برعلیه او ادّعا داری (و از او مالی یا حقّی طلب داری و او منکر است و پیش حاکم شرع میروید برای فصل خصومت) حق آن خصم که بر او ادعا داری این است که اگر تو در این دعوا مُحِقّی، با او بهطور جمیل رفتار کن و با الفاظ زشت و زننده و بد، با او رفتار مکن و در مرافعه فقط ادّعای حقّ خود را بکن و حقّ خود را بگیر و حقّ او را انکار مکن؛ و اگر تو در دعوای خود مُبطلی [و] دعوایت صحیح نیست، در اینصورت از خدای عزّ و جلّ بپرهیز و توبه کن و ترک دعوا کن.»
حق مشورتگیرنده
و أمّا حقُّ المُستَشیرِ إن عَلِمتَ لَهٌ رَأیًا حَسَنًا أشَرتَ عَلَیه، و إن لم تَعلَمْ أرشَدتَه إلیٰ مَن یَعلَمُ.
«حق آن کسی که در یک امری از امور با تو مشورت میکند، این است که اگر رأی خود را رأی خوبی میبینی، اشاره کنی به او و آنچه واقعاً فیما بَینک و بَین الله دربارۀ او میپسندی به او بگویی؛ و اگر فکرت نمیرسد و صلاح او را نمیفهمی، او را ارشاد و هدایت کن به کسی که او میداند، و نفهمیده و نسنجیده در مقابل استشارۀ او رأی نده.»
حق مشورتدهنده
و حقُّ المُشیرِ عَلَیکَ أن لا تَتَّهِمَهٌ فیما لا یُوافِقُکَ مِن رَأیِه، و إن وافَقَکَ حَمِدتَ اللهَ عَزّ و جَلّ.
«(از کسی که مشورت میکنی، تو میشوی مستشیر و او میشود مشیر؛ یعنی رأیدهنده) با کسی که مشورت میکنی، حق آن کس بر تو (حق مشیر بر تو) این است که در آن رأیی که میدهد اگر موافق رأی تو نبود، او را متّهم نکنی و نگویی در این ارشاد و مشورتی که من با او کردم، غرضی داشت و چنین رأیی داد؛ و اگر هم رأی تو با رأی او موافق بود، حمد خدا را بجا بیاور.»
حق طالب نصیحت
و حقُّ المُستَنصِحِ أن تُؤَدِّیَ إلَیهِ النَّصیحةَ، و لْیَکُن مَذهبُکَ الرّحمةَ و الرِّفقَ به.
«[و حقّ] کسی که از تو طلب پند و اندرز و نصیحت میکند و طلب راهنمایی میکند در امری، این است که آن نصیحت واقعی را که به فکرت میرسد به او بگویی؛ و در هنگام نصیحت، با رحمت و رفق مطلب را حالیِ او کنی، نه با خشونت و زنندگی.»
حق نصیحتکننده
و حقُّ النّاصح: أن تُلینَ لَه جَناحَک و تُصغِیَ إلیه بِسَمعِک، فإن أتیٰ بِالصَّوابِ حَمِدتَ اللهَ عَزّ و جَلّ، و إن لم یُوَفَّقْ رَحِمتَه و لا [لم] تَتَّهِمهُ و عَلِمتَ أنّه أخطَأَ و لم تُؤاخِذْهُ بذلک إلّا أن یَکونَ مُستَحِقًّا لِلتُّهَمَة فَلا تَعبَأْ بِشَیءٍ مِن أمرِه علیٰ حالٍ. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَه.
«و حق آن کسی که تو را نصیحت میکند این [است] که بالهای رحمت خود را برای او پایین بیاوری و با حالت رفق و مدارا نصیحت او را گوش کنی؛ اگر آن نصیحتی که به تو میکند صواب است [و] راست است، حمد خدای عزّ و جلّ را بجا بیاوری؛ و اگر موافقِ صواب نیست، با آن ناصح به مدارا و ملایمت رفتار کنی و او را در این نصیحت متّهم نمیکنی که خدایناکرده غرض سوئی داشته است؛ و باید بنا بگذاری که او خطا کرده است. و تو با او مؤاخذه نکن و ایراد نکن مگر اینکه زمینه، زمینۀ تهمت باشد (تهمت یعنی متهم باشد؛ یک زمینهای پیش آمده که در نصیحتی که آن ناصح به تو میکند، در آن نصیحت متّهم است [و] روی غرضی این نصیحت را میکند که بر ضرر توست) در اینصورت به قول او اعتنا نکن و دنبال کار خود باش. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَه.»
حق افراد مُسنّ
و حقُّ الکَبیرِ تَوقیرُه لِشَیبِهِ و إجلالُه لِتَقدُّمِهِ إلَی الإسلامِ قَبلَک، و ترکُ مُقابَلتِه عِندَ الخِصامِ، و لا تَسبِقُهُ إلیٰ طَریقٍ و لا تَتقدَّمُهُ، و لا تَستَجهِلُهُ، و إن جَهِلَ عَلَیکَ احتَملتَه و أکرَمتَه لِحَقِّ الإسلامِ و حُرمَتِه.
«و امّا حق بزرگ (افرادی که سنّشان زیاد است و کبیر هستند) این است که آنها را مُوقّر و محترم بشماری و إجلال و بزرگداشت بنمایی به جهت پیری و تقدّمی که در اسلام بر تو دارند؛ و مبادا با آنها مقابله و گفتگو کنی هنگام دعوا و اختلاف آراء؛ و در راه رفتن از آنها سبقت نگیر و جلوی آنها قدم مگذار و خودت جلوی آنها در راه رفتن یا در صحبت کردن، مقدّم نشو؛ و آنها را نسبت جهل و نفهمی نده، و اگرچه آنها تو را جاهل میدانند و نسبت جهل میدهند، تحمّل کن و آنها را بزرگ بشمار بهجهت حق اسلامی که دارند و به جهت حُرمت آنها.»
حق اطفال
و حقُّ الصَّغیرِ رَحمتُه فی تَعلیمِه و العفوُ عَنه و السَّترُ عَلَیهِ و الرِّفقُ بِه و المَعونةُ لَه.
«و حق کوچکان (اطفال) این است که در تعلیم و تربیت، با آنها به طریق رحمت رفتار بنمایی و از خطاهای آنها بگذری و روی عیوب آنها را بپوشانی و با آنها به رفق و مدارا رفتار کنی و در کارها به آنها کمک کنی.»
حق حاجتمند
و حقُّ السّائلِ إعطاؤُه علیٰ قَدرِ حاجَتِه.
«حق کسی که حاجتمند است و سائل است، این است که بر مقداری که حاجت دارد به او إعطا کنی.»
حق عطاکننده
و حقُّ المَسئولِ أنّه إن أعطیٰ فَاقبَل مِنه بِالشُّکرِ [الشّکرَ] و المَعرِفة بِفَضلِه، و إن مَنَعَ فَاقبَل عُذرَه.
«(اگر از کسی سؤالی کردی و حاجتی داشتی) حق آن کس که مسئول است، بر تو این است که اگر حاجت تو را برآورد و به تو عنایت کرد، از او با شُکر بپذیری و به فضل و بزرگواری او اعتراف کنی؛ و اگر تو را منع کرد و حاجت تو را برنیاورد، عذر او را بپذیری.»
حق خوشحالکننده
و حقُّ مَن سَرَّک بِشَیءٍ لِلَّه تَعالیٰ أن تَحمَدَ اللهَ عَزّ و جَلّ أوّلًا ثُمّ تَشکُرَه.
«حق کسی که تو را خوشحال میکند به چیزی برای رضای خدا (تو را شاد و مسرور میکند و منظورش قربت است) این است که حمد خدای عزّ و جلّ را اوّلاً بجا بیاوری و سپس از او تشکر کنی.»
حق بدیکننده
و حقُّ مَن ساءَک أن تَعفُوَ عَنه، و إن عَلِمتَ أنّ العَفوَ یَضُرُّ انتَصَرتَ، قالَ اللهُ تَبارَکَ و تَعالیٰ: ﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَا عَلَيۡهِم مِّن سَبِيلٍ﴾.1
«حق کسی که به تو بدی میرساند این است که او را عفو کنی؛ و اگر میدانی که عفو کردن در این زمینه ضرر دارد، انتصار میکنی و حقّ خود را از او میگیری (و [برای] آن بدی که به تو کرده، او را تنبیه میکنی)؛ خداوند تبارک و تعالیٰ میفرماید: ﴿آن کسانی که انتصار میکنند بعد از ظلمی که به آنها شده [و] حقّ خود را میخواهند بگیرند، بر آنها باکی نیست و اشکالی نیست و آنها میتوانند حق خود را بگیرند.﴾»
حق مسلمانان
و حقُّ أهلِ مِلَّتِکَ إضمارُ السَّلامةِ لَهُم و الرّحمةِ بِهِم، و الرِّفقُ بِمُسیئِهم، و تَألُّفُهم، و استِصلاحُهُم، و شکرُ مُحسنِهم، و کفُّ الأذیٰ عَنهُم، و أن تُحِبَّ لَهُم ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ و تَکرَهُ لَهُم ما تَکرَهُ لِنَفسِکَ، و أن یَکونَ شُیوخُهُم بِمَنزلةِ أبِیکَ و شُبّانُهُم بِمَنزلةِ أخیک و عَجائِزُهُم بِمَنزلةِ أُمِّکَ و الصِّغارُ بِمَنزلةِ أولادِک.
«و امّا حق اهل ملّت خود (ملّت یعنی مسلمانان که در ملّت و آیین با انسان شریکاند؛ حق اهل ملّت خود [و] حقّ مسلمانانی که با آنها در تماس هستی و [یا] نیستی) این است که برای آنها در دل خودت سلامت و عافیت طلب کنی و به آنها رحمت کنی؛ و به آن افرادی که به تو إسائه میکنند و بدی میرسانند، رفق و مدارا کنی؛ و با آنها به الفت و محبّت معاشرت کنی و کارهای آنها را اصلاح کنی؛ و افرادی از آنها که به تو احسان میکنند، شکر آنها را بجا بیاوری و گرفتاری و مذلّت و اذیّت را از آنها برداری و مگذاری که آزار و اذیّت تو به آنها برسد.
و دیگر اینکه برای آنها بپسندی آنچه برای خودت میپسندی، و برای آنها مکروه و ناگوار بداری آنچه را که برای نفس خودت مکروه میداری؛ و دیگر آنکه پیرمردها و شیوخ آنها به منزلۀ پدران تو هستند، و جوانان آنها را به منزلۀ برادر خود تلقی کنی، و زنهای پیر آنها را به منزلۀ مادر خود بدانی، و کودکان و صغار آنها را به منزلۀ اولاد خود بدانی.»
حق اهلکتاب
و حقُّ أهلِ الذِّمّةِ أن تَقبلَ مِنهُم ما قَبِلَ اللهُ عَزّ و جَلّ مِنهُم، و لا تَظلمَهُم ما وَفَوا اللهَ [لِلهِ] عَزّ و جَلّ بِعَهدِه.1
«و امّا حق اهلذِمّه (یعنی افرادی که مسلمان نیستند ولی اهلکتاباند [و] قائل به خدا و پیامبران گذشته هستند) این است که آنچه را که خداوند عزّ و جلّ از آنها قبول کرده (که در مملکت شما زندگی کنند با آن شرایطِ دادن جِزیه و نفروختن شراب و نفروختن گوشت خوک و معصیتِ جهاری انجام ندادن و پرداختن خَراج و جزیه به دولت اسلام) این را هم شما از آنها قبول کنید؛ و دیگر مورد ستم و آزار خود قرار ندهید آنها را هنگامیکه به عهد خداوند عزّ و جلّ وفا میکنند.»
این رسالۀ حقوقی بود از حضرت امام زینالعابدین علیه السلام برای یکی از اصحابشان [که] خود آن حضرت مرقوم کرده بودند و فرستاده بودند، و ما بهنحو اجمال معنا کردیم و گذشتیم [و] تمام شد؛ چون اگر روی هریک از این فقرات میخواستیم صحبت کنیم، خُب سخن به درازا میکشید و از وضع بیان مجالس ما که بنا بر همان گفتن مسائل بود، خارج میشدیم.
إنشاءالله فردا در بعضی از مسائل دیگر که مورد نیاز است صحبت میکنیم.
صلواتی ختم کنید.
[اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ]