آیتاللَه سید احمد کربلایی

معرفی تفصیلی
ولادت و رحلت آیتاللَه سید احمد کربلایی
ولادت: سال 1282 هـ. ق، کربلای معلّی.
رحلت:27 شوّالالمکرم 1332 هـ. ق، نجف اشرف.
مرحوم آيتاللَهالعظمی حاج سيّد احمد طهرانى كربلایى از بزرگترین فقهاء و از مبرّزين عرفاء و حكماى شیعه در حدود سال 1282 هـ. ق در شهر کربلا دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در کربلای معلّی گذراند؛ و سپس به سامراء و نجف رفته و فقه و اصول را از محضر مجتهدان بزرگى چون: ميرزا محمّد حسن شيرازى (معروف به ميرزاى بزرگ شیرازی)، علّامۀ بزرگوار ميرزا حسين خليلى طهرانى، ميرزا حبيباللَه رشتى و آخوند خراسانى بهره برد؛ و در اين علوم، تبحّرى تمام و كمال يافت. آن بزرگوار در فقه و اصول فقه، سرآمد روزگار شد؛ بهگونهاى كه مرحوم علّامۀ محقّق آيتاللَه شيخ محمّد حسين اصفهانى رحمةاللَهعليه دربارۀ او فرمود:
من احدى را مانند آقا سيد احمد حائرى در فقه نديدهام. (توحید علمی و عینی، ص19. آیتالحق، ج1، ص281)
اساتید آیتاللَه سید احمد کربلایی
- عارفِ کامل، مرحوم آیتاللَه العظمی حاج ملّا حسینقلی همدانی قدّساللَهسرّه؛
- مرحوم ميرزا محمّد حسن شيرازى (معروف به ميرزاى بزرگ شیرازی) رحمةاللَهعلیه؛
- مرحوم ميرزا حبيب اللَه رشتى رحمةاللَهعلیه؛
- مرحوم آخوند خراسانى رحمةاللَهعلیه.
شاگردان آیتاللَه سید احمد کربلایی
- عارفِ کامل، مرحوم حضرت علامه آیتاللَهالعظمی حاج سید علی قاضی قدّساللَهسرّه؛
- مرحوم آیتاللَه سید جمال الدین گلپایگانی رحمةاللَهعلیه؛
- مرحوم سید محمدکاظم عصار رحمةاللَهعلیه.
جایگاه علمی و معنوی آیتاللَه سید احمد کربلایی
ایشان از اَعاظم فقهای شيعۀ اِماميّه و از اَساطين حكمت و عرفان الهى بوده است. امّا در حكمت و عرفان همينبس كه پس از رحلت مرحوم عارفِ بىبديل و حكيم، مربّى و مدرّسِ وحيد، و فقيه عاليقدر، حضرت آيتاللَهالعظمی آخوند ملّا حسينقلى همدانى رضواناللَهعليه، در نجف اشرف با عديل و همرديف خود مرحوم حاج شيخ محمّد بهارىّ، در ميان سيصد تن از شاگردان آن مرحوم، از مبرّزترين شاگردان، و از اساتيد وحيد اين فنّ بودهاند؛ و پس از مهاجرت آيتاللَه بهارىّ به همدان، يگانۀ عالَم اخلاق و مربّى نفوس و راهنماى طالبانِ حقيقت در طىّ راه مقصود، و ورود در سُبُل سلام و ارائۀ طريق لِقاى حضرت احديّت، و سير در معارج و مدارج كمال نفس انسانى، و ايصال به كعبۀ مقصود، و حرم معبود بوده است.
شرح فضائل ایشان از وصف خارج است؛ در ميان علماى نجف اشرف و خواصّى كه با وى رفت و آمد داشته اند، اين مطلب معلوم [است] و از مسلّميات اهل فنّ بهشمار مىآيد. (توحید علمی و عینی، ص17) ایشان در فقاهت و تفوّق علمى در حدّى بود كه ميرزاى شيرازى كوچك، مرجعيت او را پس از خود امضاء و تقرير نموده بود و مردم را به او احاله مىداد. در مجلس درس او، بزرگان حوزۀ نجف و فحول اَعاظم و اَكابِر حوزه شركت مىنمودند. و گويند: «هيچ فقيه و عالمى را قدرت مقابله و بحث علمى و مناظره با او نبود؛ و در خطابه و كيفيت اقامۀ حجّت و دليل، از نوابغ علم و منطق شمرده مىشد؛ بهطورىكه همگى به اعتلاء و تفوّق علمى او اذعان و اعتراف داشتند. و در عرفان و سيرِ مراتب سلوك و تزكيه نفس، در ميان سيصد تن از شاگردان مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى رضواناللَهعليه مشارٌ بالبنان بود و از شاخصترین آنها بهشمار میآمد.(مهرتابناک، ص32)
علّامه طباطبايى رضواناللَهعليه در شرح فضائل ایشان مینویسند:
آقاى آقا سيد احمد كربلايى اخيراً در بوتۀ تربيت و تهذيبِ مرحوم آيةالحقّ و استاد وقت، شيخ بزرگوار آخوند ملّا حسينقلى همدانى قدّساللَهسرّه العزيز قرار گرفته و ساليان دراز در ملازمتِ مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى قدّساللَهسرّه العزيز بوده؛ و از همگان گوى سبقت ربوده؛ و بالاخره در صفّ اوّل و طبقۀ نخستين تلامذه و تربيتيافتگان ايشان مستقرّ گرديده؛ و در علوم ظاهرى و باطنى، مكانى مكين و مقامى امين اشغال نمود. و بعد از درگذشت مرحوم آخوند، در عتبۀ مقدّسۀ نجف اشرف اقامت گزيده و به درس فقه اشتغال ورزيده؛ و در معارف الهيه و تربيت و تكميل مردم، يد بيضا نشان مىداد. جمعى كثير از بزرگان و وارستگان، به يُمن تربيت و تكميل آن بزرگوار، قدم در دايرۀ كمال گذاشته و پشت پا به بساط طبيعت زده؛ و از سُكّاندار خُلد و مَحرمان حريم قُرب شدهاند. كه از آن جمله است: سيد اجلّ، آيۀ حقّ و نادرۀ دهر، عالمِ عابد، فقيهِ مُحَدِّث، شاعر مُفلِق، سيد العلماء الربّانيين، مرحوم حاج ميرزا على قاضى طباطبايى تبريزى رضواناللَهعلیه. (مهرتابان، ص23)
از دیگر شاگردان ایشان میتوان به مرحوم آیتالله سید جمال الدین گلپایگانی و مرحوم سید محمدکاظم عصار رحمةاللَهعلیهم اشاره نمود.
علّامه حاج شيخ آقا بزرگ طهرانى قدّسسرّه در شرح فضائل ایشان مینویسد:
سيّد احمد، يگانه فرد زمان و اوحدى عصر خود بود؛ در مراتبِ علم و عمل و سلوك و زهد و وَرَع و تقوى و معرفت باللَه و خوف و خشيّت از او. نمازهاى خود را در مكانهاى خلوت بجاى مىآورد؛ و از اقتدا كردن مردم به وى در نمازها خوددارى مىنمود؛ و بسيار گريه مىكرد؛ و كثير البُكاء بود؛ بهطورىكه نمىتوانست از گريه در نمازها، خويشتندارى نمايد؛ بهخصوص در نمازهاى شب. و من در مدّت دو سال كه به همسايگى او فائز و بهرهمند شدم ـ زيرا منزل من نزديك منزل او بود ـ در اين مدّت از او چيزهايى را مشاهده نمودم كه بيانش بهطول مىانجامد.
او به مادرش بسيار مهربان بود؛ و در خدمت او بود. پس از رحلت ايشان، من شبى او را در خواب ديدم؛ و مىدانستم كه فوت كرده است؛ انگشت مسبّحه (سبّابه) ايشان را محكم گرفتم و گفتم: «از آن مقامات و درجاتى كه خدا به شما عنايت فرموده است، بايد براى من بيان نمایيد! با شدّتى هرچه تمامتر انگشت خود را از دست من كشيد و خندهاى نموده، گفت: «حلواى تنتنانى، تا نخورى ندانى!» (توحید علمی و عینی، ص18 و 20)
تقوا و مقامات عرفانی آیتاللَه سید احمد کربلایی
مرحوم آیتاللَه اقای سيد على آقاى قاضى قدساللَهسرّه مىفرمایند:
شبى از شبها را به تنهايى به مسجد مىگذرانيدم؛ به نيمۀ شب يكى درآمد و به مقام ابراهيم عليهالسّلام مقام كرد؛ و پس از فريضۀ صبح، در سجده شد تا طلوع خورشيد. آنگاه برفتم و ديدم آقا سيد احمد كربلايىِ بَكّاء قدّساللَهسرّه است. و از شدّت گريه، خاك سجده [را] کاهگِل كرده است. و صبح برفت و در حجره نشست و چنان مىخنديد كه صداى او به بيرون مسجد مىرسيد! (مطلع انوار، ج2، ص79)
كيفيّت مناجات آیتاللَه سید احمد کربلایی در مسجد سَهله
مرحوم آقا سيّد جمال الدّين براى حقير [علامه طهرانی] نقل كردند كه:
در ايّام جوانى كه تحصيلات ايشان در اصفهان بوده است، استاد و مربّى اخلاقى ايشان، مرحوم آخوند كاشى و مرحوم جهانگيرخان قشقایى بوده اند. و چون به نجف اشرف مشرّف میشوند، استادشان مرحوم آقا سيّد جواد بوده است؛ و مىفرمودند: «او مردى سريع و پرمايه و پرمحتوى بود؛ و مىگفت: ”اگر از عالَم بالا به من اجازه دهند، در سر چهار راهها، چهارپايه مىگذارم و بر روى آن مىايستم و مردم را به توحيد و عرفان خداوندى مىخوانم.“ و ديرى نپایيد كه به رحمت حقّ پيوست.» و من به مرحوم آيتاللَه و مربّى اخلاقی، آقاى شيخ علىمحمّد نجفآبادى رجوع كردم؛ و از او دستور مىگرفتم. مدّتها از اين موضوع گذشت؛ و من تحت تعليم و تربيت او بودم. تا يك شب كه بر حسب معمول به مسجد سَهله براى عبادت آمدم و عادت من اين بود كه به دستور استاد، هر وقت شبها به مسجد سَهله مىرفتم، اوّلًا نماز مغرب و عشاء را بجاى مىآوردم؛ و سپس اعمال وارده در مقامات مسجد را انجام مىدادم؛ و پس از آن، دستمالى [را] كه در آن نان و چيزى بود، باز مىكردم و بهعنوان غذا مقدارى مىخوردم. آنگاه قدرى استراحت نموده و مىخوابيدم؛ و سپس چند ساعت مانده به اذان صبح بر مىخاستم و مشغول نماز و دعا و ذكر و فكر مىشدم؛ و در موقع اذان صبح، نماز صبح را مىگزاردم؛ و تا اوّل طلوع آفتاب به بقيه وظایف و اعمال خود ادامه مىدادم؛ آنگاه به نجف مراجعت مىنمودم. در آن شب كه نماز مغرب و عشاء و اعمال مسجد را بجاى آوردم، و تقريباً دو ساعت از شب مىگذشت، همينكه نشستم و دستمال خود را باز كردم تا چيزى بخورم، هنوز مشغول خوردن نشده بودم كه صداى مناجات و نالهاى بهگوش من رسيد؛ و غير از من هم در اين مسجدِ تاريك، احدى نبود. اين صدا از ضلع شمالى، وسط ديوار مسجد، درست در مقابل و روبروى مقام مُطَهّر حضرت امام زمان عجّلالله تعالى فَرَجه شروع شد؛ و بهطورى جذَّاب و گيرا، توأم با سوز و گداز و ناله، و اَشعار عربى و فارسى و مناجاتها، و دعاهاى عاليةالمضامين بود كه بهكلّى حال ما و ذهن ما را متوجه خود نمود. من نتوانستم يك لقمه از نان بخورم؛ دستمال همينطور باز مانده بود؛ و نتوانستم بخوابم و استراحت كنم؛ و نتوانستم به نماز شب و دعا و ذكر و فكر خود بپردازم. و همينطور متوجّه و منصرف بهسوى او بودم.
صاحب صدا ساعتى گريه و مناجات داشت؛ و سپس ساكت مىشد. قدرى [که] مىگذشت، دوباره مشغول خواندن و درد دل كردن مىشد و باز آرام مىگرفت. و سپس ساعتى مشغول مىشد و [باز] آرام مىگرفت. و هر بار كه به خواندن شروع مىكرد، چند قدمى جلوتر مىآمد؛ بهطورىكه قريب به اذان صبح كه رسيد، در مقابل مقام مطهّر امام زمان اَرواحنا فداه رسيده بود. در اين حال خطاب به حضرت نموده؛ و پس از گريه طولانى، و سوز و نالۀ شديد و دلخراشى، اين اشعار را با تخاطب و گفتگوى با آن حضرت خواند:
ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم *** از بدِ حادثه اينجا به پناه آمدهايم
رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدم *** تا به اقليم وجود اين همه راه آمدهایم
سبزۀ خطّ تو ديديم و ز بستان بهشت *** به طلبكارى اين مِهر گياه آمدهايم
با چنين گنج كه شد خازن او روح امين *** به گدايى به درِ خانه شاه آمدهايم
لنگر حِلم تو اى كشتى توفيق كجاست؟ *** كه درين بحر كرم، غرق گناه آمدهايم
آبرو میرود اى اَبر خطا شوى ببار *** كه به ديوان عمل، نامه سياه آمدهايم
حافظ اين خرقۀ پشمينه بينداز كه ما *** از پِى قافله با آتشِ آه آمدهايم
و ديگر ساكت شد و هيچ نگفت. و در تاريكى، چندين ركعت نماز گزارد؛ تا سپيدۀ صبح دميد. آنگاه نماز را بجاى آورده، و مشغولِ به خود در تعقيبات و ذكر و فكر بود؛ تا آفتاب دميد. آنوقت برخاست و از مسجد خارج شد. و من تمام آن شب را بيدار بودم؛ و از همۀ كار و بار خود واماندم؛ و مات و مبهوت وى بودم.
چون خواستم از مسجد بيرون شوم، از سَرخَدَمۀ آنجا كه اتاقش خارج از مسجد و در ضلع شرقى بود، پرسيدم: «اين شخص كِه بود؟ آيا شما او را مى شناسيد؟» گفتند: «آرى! اين مردى است به نام سيّد احمد كربلایى. بعضى از شبهاى خلوت كه در مسجد كسى نيست، مى آيد؛ و حال و وضعش هم همينطور است كه ديديد.»من كه به نجف آمدم و خدمت استاد آقا شيخ علىمحمّد رسيدم، مطالب را موبهمو برايشان بيان كردم. ايشان برخاست و گفت: «با من بيا!» من در خدمت استاد رفتم؛ استاد در منزل آقا سيّد احمد وارد شد؛ و دست مرا در دست او گذارد و گفت: «از اين به بعد، مربّى اخلاقى و استاد عرفانى تو ايشان است؛ بايد از او دستور بگيرى و از او متابعت بنمایى!»
بارى اين رويّه و روش سيّد احمد بود در سلوك راه خدا؛ و تربيت و ارشاد طالبان حقيقت و پويندگان سبيل معرفت. (توحید علمی و عینی، ص 20)
تجلّی نفس آیتاللَه سید احمد کربلایی
از مرحوم آقا سيد احمد كربلایى رضواناللَهعليه كه از شاگردان معروف و مبرّز مرحوم آخوند بودهاند، نقل [شده] است كه فرمودهاند:
روزى در جایى استراحت كرده بودم؛ كسى مرا بيدار كرد و گفت: «اگر مىخواهى نور اِسفَهبُديّه را تماشا كنى از جاى برخيز.» وقتى چشم گشودم، ديدم نورى بىحدّ و اندازه، مشرق و مغرب عالم را فرا گرفته است. اللَّهُمَّ ارْزُقْنا. اين همان مرحلۀ تجلّى نفْس است كه بدين صورت و به كيفيّت نور غيرمحدود مشاهده مىشود. (لب اللباب، ص 34)
اِعراض آیتاللَه سید احمد کربلایی از دنیا
حضرت علّامه طباطبایى نقل كردند از مرحوم قاضى از مرحوم حاج سيد احمد كربلایى كه او مىگفت:
در سفرى به يك درويش روشن ضمير برخورد كردم؛ او به من گفت: «من مأموريت دارم شما را از دو چيز مطّلع كنم: اوّل: كيميا؛ دوّم آنكه: من فردا مىميرم؛ شما مرا تجهيز نموده و دفن نمایيد!»
مرحوم آقا سيد احمد در جواب فرموده بود: «امّا من به كيميا نيازى ندارم! و امّا تجهيزات شما را حاضرم.»
فردا آن درويش فوت مىكند و مرحوم حاج سيد احمد تجهيزات او را متكفّل مىشود. (مهرتابان، ص323)
عدم قبول مقام مرجعيّت آیتاللَه سید احمد کربلایی
در سنّ حدود چهلسالگى او را نامزد براى مرجعيّت شيعيان نمودند؛ و همه متّفقاً او را به نبوغ علمى و تقواى روحى قبول داشتند؛ ولى معذلك، خود او حاضر نشد؛ نه [حاضر شد] فتوى بدهد و نه [حاضر شد] رساله بنويسد. حتّى از نماز جماعت هم در ملأ عام، همچون استاد قاضى و استاد علّامه طباطبایى رضواناللَهتعالى عليهم أجمعين خوددارى كرد. (توحید علمی و عینی، ص23)
مرحوم آقاى حاج سيّد ابوالقاسم لواسانی، وصىّ مرحوم آقاى حاج سيّد احمد میفرمودند:
روزى از روزها كه درس تمام شد و شاگردان شروع به رفتن كردند، من هم برخاستم كه بروم. مرحوم استاد حاج سيّد احمد فرمودند: «آقاى سيّد ابوالقاسم اگر كارى ندارى قدرى بنشين.»
من دانستم كه: «ايشان كار خصوصى دارند.» عرض كردم: «نه؛ كارى ندارم» و نشستم. و پس از آنكه همه رفتند، فرمودند: «براى آقا ميرزا محمّد تقى بنويس!» و سپس حالشان منقلب شد و گفتند: «آه آه، خودش گفته است؛ خودش گفته است. مسلّم است؛ مسلّم است.» و چنان انقلاب حال پيدا كردند كه بىحال شدند. ما پنداشتيم كه: «شايد آقاى ميرزا محمّدتقى دربارۀ ايشان جملهاى زننده گفته و يا نسبتى داده است كه به ايشان رسيده كه بالنتيجه ايشان را تا اين سرحدّ ملول و ناراحت نموده است!»از طرفى ديگر مى دانستيم كه: «آقاى ميرزاى محمّدتقى شيرازى، شخصی عادل و با وَرَع و متّقى است؛ و هيچگاه كلمهاى كه در آن غيبت و خلاف واقع باشد، نمىزند.» و نيز مىدانستيم كه: «ايشان هم كسى نيستند كه از نسبتهاى ناروا كه به او داده شود، ملول و خسته شوند.» و لذا همينطور متحيّر شديم؛ و بهحال سكوت و بهت درآمديم.
در اين حال، من براى ايشان سبيلى چاق كردم؛ چون مرحوم حاج سيّد احمد استعمال دخانيات مىنمودند؛ و به ايشان دادم و عرض كردم: «حالا اين شَطَبْ را بكشيد! و اينقدر ناراحت نباشيد!»
مرحوم استاد شَطَب را كشيدند؛ و قدرى كه سرحال آمدند، فرمودند: «اين مرد (يعنى آقاى آقا ميرزا محمّدتقى شيرازى) احتياطات خود را به من ارجاع داده است؛ و افرادى به او مراجعه كرده اند و از او پرسيده اند كه: ”اگر خداى ناكرده براى شما واقعهاى اتّفاق بيفتد، ما بعد از شما از چه كسى تقليد كنيم؟ و اينك در احتياطات شما به كِه مراجعه نمایيم؟“ آقاى ميرزا محمّدتقى در جواب گفته است: ”به سيّد احمد؛ من غير از او كسى را سراغ ندارم.“»
آقا سيّد ابوالقاسم! براى او بنويس كه: «آقا ميرزا محمّدتقى! شما در امور دنيا حكومت داريد! اگر ديگر از اين كارها بكنيد، و كسى را ارجاع دهيد، فرداى قيامت در محضر جدّم رسول خدا، كه حكومت در دست ماست، از شما شكايت خواهم كرد؛ و از شما راضى نخواهم شد!»
و نيز داستان ديگرى از ايشان نقل شده است كه:
در موقع رحلت مرجعى از مراجع تقليد، اگر طهرانىها (علماء طهران) و تجّار و كسبۀ طهران، به كسى رجوع مىنمودند و از او تقليد مىكردند، او مرجع تقليد تمام شيعيان مىشد؛ و همۀ بلاد و شهرها به تَبَع طهرانىها از او تقليد مىكردند. و چون طهرانىها به حاج سيّد احمد رجوع كردند تا از او تقليد كنند، نپذيرفت و در جواب گفت: «اگر جهنّم رفتن واجب كفایى باشد، مَن بِهِ الكِفَايَة موجود است!» (توحید علمی و عینی، ص24)
بیهوش شدن آیتاللَه سید احمد کربلایی با شنيدن آيه «نارُ جهنّم أشَدُّ حَرًّا»
وقتى مرحوم آقاى حاج سيد احمد از نجف اشرف يا كربلاى معلّى براى زيارت يكى از اَعلام و بزرگان به «حمزة» و يا به «جاسم» میرود، و در ضمن مذاكرات، خيلى بهطور عادى و معمولى آقا حاج سيد احمد مىگويد: «هوا قدرى گرم است» آن مرد مىگويد: «نارُ جهنّم أشَدُّ حَرًّا!» مرحوم حاج سيد احمد صيحهاى مىزند و به زمين مىافتد و مدّتى بیهوش و مدهوش مىماند! (مطلع انوار، ج1،ص 212)
طریقۀ عرفانی آیتاللَه سید احمد کربلایی
طريقۀ تربيت آيةالحقّ آقاى سيّد احمد كربلایى، طبق رويّۀ استادشان مرحوم آخوند ملّا حسينقلى همدانى، معرفت نفْس بوده؛ و براى وصول به اين مرام، مراقبه را از اهمّ امور مىشمردهاند. (مهرتابان، ص29)
گزیدهای از بیانات آیتاللَه سید احمد کربلایی
1. مرحوم آیتاللَه حاج سیّد احمد کربلایی قدّسسرّه میفرمایند:
پوشیده مباد بر طالب حق جلّوعلا که غیر از حضرت حق جلّوعلا، سایر اشیاء و موجودات، [همه] در معرض فنا و زوال است؛ و لهذا شایستۀ مطلوبیت نیست! ممکن بِما هُوَ ممکن را هیچ موجودی نافع و مفید نیست؛ جز حضرت حقّ جلّوعلا. هر آنچه غیر او [را] فرض کنی، چون ممکن است، مِن جمیع الجهات به حضرت او جلّوعلا محتاج است. و لهذا هیچ موجودی غیر از او، نه در زمین و نه در آسمان و نه در دنیا و نه در آخرت، شایستگیِ مطلوبیّت را برای شخص عاقل و دانا ندارد؛ جز حضرت او جلّوعلا. لهذا برای عاقل، شایسته چنان است که [انسان] از جمیع اشیاء غیر از او، از همّت طلب صرفِ نظر نموده و به مقتضای «قل اللَه ثمّ ذرهم» همّت طلب را منحصر در او نموده و او را بذاته و بنفسه [مخاطب] قرار داده، بگوید:
ما از تو نداریم به غیر از تو تمنّا *** حلوا به کسی دِه که محبت نچشیده
(تذکرة المتقین، ص ۱۷۹ و ۱۸۰)
2. مرحوم آیتاللَه حاج سید احمد کربلایی قدّسسرّه در نامهای به یکی از شاگردان خود میفرمایند:
جان من به لب آمد از گفتن اینکه راه نجات و خلاص در استغراق ذکر الهی و تفکر در معرفت نفْس و خودشناسی است! ذکر و فکر، خود رهنمای تو خواهد شد.
یا من اسمه دواء و ذکره شفاءدواؤک فیک و لا تبصرو داؤک منک و لا تشعرتو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!(تذکرة المتقین، ص ۱۸۵ و ۱۸۶ ؛ و رک : ص ۱۸۱)
ارتحال آیتاللَه سید احمد کربلایی
سرانجام، ايشان در روز جمعه 27 شوّال سال 1332 در سن 52 سالگی در آخرين تشهّد نماز عصر، دعوت حق را لیبک گفته و بهسوى محبوب خود شتافت؛ و در جوار مولايش در حرم مطهّر اميرالمؤمنين عليهالسّلام در قسمت شمالى (مقابل ايوانى كه در پشت مرقد مطهّر واقع است) به خاك سپرده شد؛ رحمةاللَهعليهرحمةواسعة.(توحید علمی و عینی، ص 16)
آثار آیتاللَه سید احمد کربلایی
آثار علمی باقیمانده از مرحوم سید احمد کربلایی، عبارت است از: سلسله نامههای حکمی و عرفانی میان ایشان و مرحوم علامۀ محقق، حاج شیخ محمدحسین کمپانی و نامههایی که از ایشان در کتاب تذکرةالمتقین جمع آوری شده است.