حضرت آیت‌اللَه شیخ محمدجواد انصاری همدانی رضوان اللَه علیه

حضرت آیت‌اللَه شیخ محمدجواد انصاری همدانی رضوان اللَه علیه

1443/08/1652
صفحه عارف کامل و عالم ربّانی حضرت آیت‌اللَه شیخ محمدجواد انصاری همدانی رضوان اللَه علیه

بسم اللَه الرحمن الرحیم

عارف کامل و عالم ربّانی

فریدِ عصر و ترجمانِ قرآن

حضرت آیت‌اللَه شیخ محمدجواد انصاری همدانی
رضوان اللَه علیه


ولادت و ارتحال، آیةاللَه انصاری همدانی

ولادت: 1320 هـ.ق، همدان

ارتحال: 2 ذی‌القعدةالحرام 1379 هـ.ق، همدان

برخی از شاگردان حضرت آیةاللَه حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی:

رضوان اللَه علیهم اجمعین

مقامات عرفانی مرحوم آیةاللَه انصاری همدانی

حضرت علامه طهرانی رضوان اللَه علیه:

حضرت آقاى انصارى فوق‏‌العاده مرد كامل و شايسته و منوّر به نور توحيد بود،
من واقعاً به كمال و شرف و توحيد و فضائل اخلاقى و معنوى ايشان در حدود ايمان به يك پيغمبر، ايمان و يقين دارم.

زيرا اگر الآن حضرت يوسف و يا شعيب و يا حضرت موسى و عيسى على نبيّنا و آله و عليهم السّلام زنده شوند، و بيايند و امر و نهى داشته باشند، من حقيقةً بقدر اطاعت و انقياد و ايمان به حقّانيّت آن انبياء به اين راد مرد بزرگ و الهى ايمان و ايقان دارم.

شاهدى هم داريم، چنانچه بعضى ذكر نموده ‏اند كه: عُلَمآءُ امَّتى كَأَنْبيآءِ بَنى إسْرآئيلَ‏ ملاك ارادت و عظمت اين مرد تجلّيات الهيّه‌‏اى است كه در راه طولانى با جهاد اكبر براى وى شده است، و او را به سرحدّ يك عارف الهى درآورده و در مقام و منزلت تمكين نشانده است‏.

مرحوم انصارى‏-قدّس سرّه- يكى از اولياى برجسته قرن اخير بود كه قولًا و عملًا و اعتقاداً و سرّاً در ممشاى ائمّه طاهرين صلوات اللَه عليهم أجمعين قدم می‌‏زد و نمونه‌‏اى بود كه سيره و اخلاق و معارف آن بزرگواران را به عصر خود معرّفى می‌‏نمود.


حكايتى نقل می‌‏كنند كه:

«يكى از شاگردان مرحوم قاضى روزى به ايشان عرض می‌كند كه: آقا اگرخداى نكرده-شما از دنيا رفتيد، به چه كسى مراجعه كنيم؟

ايشان می‌فرمايند:

" من كسى كه توحيد را مستقيماً از خدا گرفته باشد، غير از شخصى در همدان به نام حاج شيخ محمّد جواد انصارى‏ نمی‌‏شناسم‏.


سیره اخلاقی

اهتمام فوق العاده در کمک به نیارمندان

مرحوم انصارى- رضوان اللَه عليه- براى برآوردن نيازمندى‏‌های مسلمانان اهتمامى وافر داشت و در كمك و مساعدت به فقرا و مسكينان بی‌‏اختيار بود، و در بذل و انفاق بی‌نظير بود، به بسيارى از خانواده‏هاى مستمند كه در گوشه و كنار شهر بودند و ابداً كسى از حال آنان اطّلاع نداشت مساعدت‏ها می‌نمود و با دست خود براى آنان غذا و لباس و فراش می‌برد، و در اخفاى اين امور به حدّى دقيق بود كه حتّى از شاگردان خاصّ خود مخفى می‌داشت

در زمستان‏هاى سردِ همدان براى معالجه مَرْضى و عيادت بيماران آنان به منزلشان می‌‏رفت و چه بسا خود تهيّه دوا می‌‏نمود و تا فرد گرفتارى را از گرفتارى آزاد نمی‌‏نمود آرام نمی‌‏گرفت،

آرامش دل او در آرامش خلق خدا بود و نگرانى او در اضطراب آنان


پذيرايى و اكرام مرحوم انصارى همدانى از سالكان إلى اللَه‏

مرحوم والد (علامه طهرانی) رضوان اللَه عليه می‌‏فرمودند:

در زمان حيات مرحوم انصارى رضوان اللَه عليه رفقاى ايشان از اطراف بلاد جهت استفاده و ادراك محضرشان به سوى همدان و اغلب در منزل خود ايشان وارد می‌شدند،

و ايشان در كمال لطف و بهجت و سعه صدر و انبساط وجه همچون پدرى مهربان و عطوف از واردين پذيرايى می‌‏نمودند و مايحتاج معيشت را شخصاً تهيه می‌‏كردند، و هرچه دوستان و ارادتمندان‏ ايشان اصرار می‌‏ورزيدند كه زحمت تهيه غذا و غيره را از دوش ايشان بردارند، ابداً قبول نمی‌‏فرمودند، و با آن جثّه نحيف كه مشتى استخوان بيش نبود، روزها به بازار می‌رفتند و ميوه و موادّ غذايى براى رفقا فراهم می‌‏كردند، و اين كار را در نهايت خفا و اختفا انجام می‌دادند
البته ناگفته نماند كه مرحوم انصارى اين رفتار را نه تنها با دوستان و رفقاى خود داشتند، بلكه با مستمندان و افراد غريبه نيز به همين روش عمل می‌‏نمودند، و اين سنّت محموده را از مولا و مقتداى خويش، حضرت مولى الموالى أميرالمؤمنين عليه‌‏السّلام و ساير ائمّه طاهرين أخذ نمودند.

اكرام و احسان مرحوم انصارى همدانى به فقرا و نيازمندان‏

مرحوم والد (علامه طهرانی) رضوان اللَه عليه می‌‏فرمودند:

در يكى از زمستان‏هاى بسيار سرد و پر برف همدان روزى يكى از دوستان ايشان ديد، مرحوم انصارى كيسه‌‏اى بزرگ بر دوش خود دارند و در ميان برف‏ها به سمت بيرون همدان حركت می‌‏كنند. جلو آمد و سلام كرد و عرض كرد: «آقا اين كيسه بزرگ و سنگين چيست كه بر دوش گرفته‌‏ايد و به خارج شهر حركت می‌‏كنيد؟»

ايشان فرمودند:

«برف سنگينى آمده و ارتباط دهات اطراف با همدان قطع شده است. من قدرى نان تهيه كرده‌‏ام و براى قريه‏‌اى نزديك همدان می‌‏برم.»

آن شخص عرض می‌‏كند كه: «پس اجازه دهيد من آن را بردارم و با شما ببريم.»

ايشان قبول نكردند.

گفت: «پس اجازه دهيد همراه شما بيايم، آخر در اين بيابان و برف سنگين ممكن است خطراتى متوجّه شما شود.»

باز ايشان نپذيرفتند و خداحافظى كردند و رفتند.

مرحوم انصارى در اصلاح نواقص منزل و امور شخصى از كسى تقاضا نمی‌‏كردند

همچنين در امور مربوط به منزل هيچ‏گاه بارى بر عهده كسى نمی‌‏گذاشتند و براى اصلاح نواقص از شخصى تقاضا نمی‌‏كردند.

در منزل ايشان چاه آبى بود كه رفقا براى تجديد وضو می‌‏بايست از آن چاه، آب بكشند و آن هم با تلمبه كه وسيله‏‌اى بود در قديم براى آب بالا كشيدن، و در عين حال بسيارى از اوقات آن تلمبه خراب مى‏شد و رفقا با مشكل مواجه مى‏شدند، فلذا ناچار بودند با دلو آب را بيرون آورند دلو آب را بيرون آورند.

عرق و حمیت دینی

مقابله آيةاللَه انصارى‏ همدانى‏ با دو افسر انگليسى در دفاع از زن جوان‏

مرحوم والد ما (علامه طهرانی) قدّس اللَه سرّه می‌‏فرمودند:

در جنگ بين الملل دوّم كه قواى متّفقين وارد ايران شده بودند، روزى دو نفر از افسران انگليسى در همدان زن جوانى را به زور براى فحشا در خيابان می‌‏بردند، و هرچه آن زن فرياد می‌‏زد و از مردم كمك می‌‏طلبيد و می‌‏گفت: «من شوهر دارم، مرا از دست اين سگ‏ها نجات دهيد!»

كسى جرأت نمی‌‏كرد پا پيش بگذارد و آن عفيفه را از دست آن دو افسر مست برهاند.

در اين هنگام مرحوم آيةاللَه انصارى همدانى- رحمة اللَه عليه- از آنجا عبور می‌‏كردند و نظرشان به اين جمعيت كه به تماشا ايستاده بودند جلب می‌‏شود و سؤال می‌‏كنند: «چه خبر است؟»

مردم می‌گويند: دو افسر انگليسى مست، زنى را براى فحشا كشان‏كشان می‌‏برند، و كسى جرأت ندارد از آنها بستاند و رها كند.

ايشان فوراً به وسط خيابان می‌‏آيند و به طرف آن دو افسر انگليسى حمله می‌‏كنند، و با وجود بدن ضعيف و جثّه نحيف با عصاى خود چنان بر سر آن دو افسر می‌‏زنند كه سر آنها شكاف برمی‌‏دارد. و جمعيت كه اين منظره را مشاهده كردند، جرأت و جسارتى در آنها دميده شد و جلو آمدند و به ايشان گفتند: شما برويد ما خود حساب اينها را خواهيم رسيد. و آن زن از دست آن دو نفر خلاص گرديد

جایگاه علمی

مرحوم حاج شيخ محمّد جواد انصاری در حوزه مقدّسه علميّه قم مدّت‏ها در محضر درس استاد بی‌بديل، مرجع وقت، حضرت آية اللَه العظمى حاج شيخ عبدالكريم حائرى- أعلى اللَه مقامه الشّريف- حاضر می‌‏شد و بهره‌‏ها می‌‏برد تا در اين رشته تخصّصى نيز به مقام عالى نائل آمده و به اجازات اجتهادِ متعدّدى از مراجع ذی‌قيمت وقت فائز و در مسائل فقهيّه صاحب فتوا گرديد.

همچنین رشته‏‌هاى طبّ خمسه يونانى و ابوبكر زكريّاى رازى و ديگران را نزد دانشمند عالی‌قدر، طبيب حاذق و حكيم متبحّر، مرحوم حاج ميرزا حسين كوثر همدانى آموخت و در اين زمينه نيز به مرتبه عالى رسيد.


گزیده ای از بیانات

چقدر اين جمله شبيه است به كلام مرحوم آية اللَه حاج شيخ‏ محمّد جواد أنصارى‏ همدانى‏ قدَّس اللَه تربتَه كه چون از ايشان سؤال شد: چه وقت انسان حضور صاحب الزّمان ميرسد؟!

فرمودند: در وقتی‌‏كه حضور و غيبتش براى انسان تفاوت نداشته باشد.


مرحوم آية اللَه العظمى عارف كامل حضرت شيخ محمد جواد انصارى همدانی رضوان اللَه عليه درباره كتاب نجم الثاقب حاجى نورى رحمة اللَه عليه می‌فرمودند:

نود درصد حكايات و داستان‏هاى تشرّف افراد خدمت حضرت بقيّة اللَه ارواحنا فداه همه در عالم مكاشفه بوده است و اصلًا صورت خارجى و عينى نداشته است.

                        افق وحى، ص: 329

3.مرحوم آية اللَه العظمى عارف باللَه حضرت حاج شيخ محمد جواد انصارى‏ همدانى‏- رضوان اللَه عليه- بارها مى‏فرمودند:

رسيدن به كنه معرفت مسأله امرٌ بين الامرين. كه از ائمه معصومين عليهم‏السّلام وارد شده است جز با طىّ سلوك الى اللَه و اقدام به رياضات شرعيّه و سير مسير اولياى الهى و عرفان به خداى متعال براى كسى امكان نخواهد داشت.

                        افق وحى، ص: 648

4.روزى به من (مرحوم علامه طهرانی) فرمودند: «اين رفقا و دوستان، چرا اين‏قدر براى بقاى ما در اين دنيا نذر و نياز و قربانى مى‏كنند؟ بودن در اين دنيا غير از گرفتارى‏ها و امراض و مشكلات، چه نتيجه و حاصلى براى ما دارد؟!» و سپس فرمودند: «اگر نبود صحبت و رفاقت همين رفقا و احبّه‏اى كه از دور و نزديك به ملاقات و زيارت ما مى‏آيند، حتّى براى لحظه‏اى مايل به بقا در اين دنيا نبودم!»

                        حيات جاويد، ص: 136

5.«مرحوم آيةاللَه انصارى همدانى- رضوان اللَه عليه- شعر زير را زياد براى رفقا به‏عنوان نُصح و اندرز قرائت مى‏نمودند:

فصل گلم، تمام به آه و فغان گذشت‏چون بگذرد خزان، كه بهارم چنان گذشت‏


بدنامى حيات دو روزى نبود بيش‏آن‏هم كليم با تو بگويم چسان گذشت‏

يك روز صرف دادن‏ دل شد به اين‏وآن‏روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت‏

                        عنوان بصرى، ج‏2، ص: 52

6.مرحوم آيةاللَه شيخ محمدجواد انصارى‏ همدانى‏ در نامه‏اى كه براى مرحوم والد- رضوان اللَه عليهما- نگاشته‏اند، راجع‏به مراقبت از استعداد و شرايطى كه مُعدّ حركت سالك است، مى‏نويسند:

چيزهايى كه ملالت‏آور است بعد از ترك هواهاى ممنوعه شرعيه (مانند اميال و آرزوهاى نفسانى كه حرمت آنها محرز است و شارع مردم را از آنها برحذر داشته است) عبارت است از: كثرت طعام (زياد غذا خوردن) و كثرت كلام (زياد صحبت كردن) و كثرت مجالست با اهل غفلت.

عنوان بصرى، ج‏2، ص: 273/ مطلع انوار، ج 2، ص 335

7.مرحوم آقاى انصارى‏ جدّاً با طريقه صوفيان مخالف است؛ و آن راه را راه ترقّى و قوّت نفس ميداند، نه راه فناى نفس. ايشان صريحاً ميفرمايند: راه تكامل بجا آوردن أعمال تقرّبى است، خواه ظهور داشته باشد يا نداشته باشد.

                        روح مجرد، متن، ص: 126



8.مرحوم آقاى انصارى- رحمة اللَه عليه-، يك جمله‏اى مى‏فرمود كه خيلى جمله لطيفى است! ايشان مى‏فرمود:

انسان نمى‏تواند آن لباسى كه براى حرم است را در خارج از حرم تن كند؛ وقتى كه بايد وارد حرم شود، خودبه‏خود لباس را عوض مى‏كنند و او را لباس حرم مى‏پوشانند.

اين جمله خيلى عالى است! معناى اين كه ما مى‏گوييم: لباس حرم خارج از حرم نمى‏آيد، اين است كه حتّى آن كسى كه وارد حرم نشده است اگر بخواهد لباس حرم را بپوشد، اصلًا نمى‏شود؛ چون آن لباس براى حرم است. آن پاكى، آن صفا، آن ديد، آن بصيرت، آن عشق، آن روشنايى و آن توحيد لباس حرم است و اينها در خارج حرم پيدا نمى‏شود. حالا هرچه بگويد كه من موحّدم، عالمم، زاهدم، متّقى و با تقوا هستم، همه اينها گفتار است، لباس حرم نيست! هرچه بگويد كه من طيب و پاك هستم، اين پاكى، پاكى مجازى است. آن، زهد نيست، تزهّد است؛ قدس نيست، تقدّس است؛ حقيقت نيست، مجاز است؛ واقعيت نيست، پيكره و جسد است.

امّا نبايد از اين كار هم دست‏برداشت؛ چون آن كسانى را كه وارد حرم مى‏كنند، كسانى هستند كه به اين مجاز خود را در وادى حرم مشغول كردند. لباس حرم را به همه‏كس نمى‏پوشانند؛ به آن كسانى مى‏پوشانند كه به دعوى ورود در حرم، ادّعايى داشته باشند و كارهاى مجازى كنند، مثلًا: شب بلند شود و دوركعت نماز بخواند، صدقه‏اى بدهد، يااللَه‏اى بگويد، ولو اينكه واقعاً يااللَه‏اى كه مى‏گويد با آن يااللَه كسى كه در حرم است هزارسال فاصله دارد، امّا اين را بايد گفت؛ اگر اين‏

كار را بكنند، در برايشان باز مى‏شود و وقتى در باز شد، لباس حرم تنش مى‏كنند و وقتى لباس حرم تنش مى‏كنند، آن‏وقت مى‏فهمد كه تمام آن لباس‏هايى كه تا حالا داشته، مجازى بوده است! اصلًا لباس قلّابى بوده است‏.


شرح فقراتى از دعاى أبوحمزه ثمالى، ج‏1، ص: 288


9. از حضرت آقا- روحى فداه- سؤال نمودم: براى راه خدا چه صفتى از همه صفات بهتر است؟ فرمودند: بعد از فرائض، خدمت به خلق خدا از همه بهتر است.

پس از چند دقيقه سكوت فرمودند: مى‏دانيد و عكسش از همه مضرّتر است؟ پس از چند دقيقه سكوت فرمودند: مى‏دانيد عكسش چيست؟ عكسش ايذاى به خلق خداست در مقابل احسان به خلق خدا. بعضى از شعرا مطالب حقّه‏اى را گفته‏اند و در واقع خدا به زبان آنها جارى ساخته؛ يكى گويد:

«مى بخور، منبر بسوزان، مردم آزارى مكن.»

ديگرى فرمايد:

تا توانى دلى به دست آوردل شكستن هنر نمى‏باشد

                        مطلع انوار، ج‏2، ص: 328

10. مرحوم آقاى انصارى مى‏فرمودند كه: «سلوك عبارت است از عمل به احكام خمسه: واجب ومستحب و حرام و مكروه و مباح.»

                        عنوان بصرى، ج‏1، ص: 129

11. مرحوم آيةاللَه انصارى- رضوان اللَه عليه- در ادامه اين نامه نوشته‏اند:

هر قدر كه انسان بتواند به تنهايى خو كند بهتر است؛ به‏خصوص كه از ميانه جمع دور باشد كه شرور نفوس خبيثه مثل سمومات تأثير دارد. مطلع انوار، ج 2، ص 335.

12. مرحوم آقاى انصارى بارها از ايشان شنيده شده بود كه مى‏فرمودند در راه خدا خطرات بسيارى وجود دارد كه اين خطرات بيشتر دامن جاهلان به حقايق و مطالب را مى‏گيرد، اما فرد عالم، كسى كه به اين علوم اطلاع دارد اگر نيتش صادق و قلبش صاف باشد مى‏تواند به واسطه اين علوم از اين خطرات بگذرد

                        متن جلسات اعياد و وفيات، ص: 133

13. مرحوم آقاى انصارى‏ باقى مانده بود و بچه هايى كه شايد سنشان دو سال، يك سال در اين حدود بود از ايشان باقى مانده بود و با وجود اينكه ايشان مايل نبود در همدان بماند و قصد مسافرت به ساير شهرها را داشت به خاطر تربيت و به خاطر رعايت اين بچه ها در همدان مى‏ماند و تكفل آنها را به عهده مى‏گيرد. تا اين كه يك سفرى ايشان مى‏كند براى عتبات- اين قضيه را ما از خود مرحوم آقا رضوان اللَه عليه شنيديم در وقتى كه ايشان داشتند به عنوان تذكر اين مطلب را به پدربزرگ ما كه ايشان هم از دنيا رفتند داشتند براى ايشان اين‏داستان را نقل مى‏كردند، من نشسته بودم داشتم توجه مى‏كردم- مى‏رود در عتبات و تقريبا بيش از دو ماه هم در آن جا مى‏ماند اين عتبات و جذبه اين اماكن مقدسه و حالات روحى و وارداتى كه براى ايشان پيدا شده بود در اين اعتاب مقدسه آن چنان ايشان را شيفته مى‏كند كه ميل سكنى و توطن در عتبات براى او حاصل مى‏شود و در ذهن او مى‏گذرد كه بيايد ايران و كارهاى خودش را جمع كند و برگردد به عتبات و ديگر بماند. حالا كربلا، نجف، كاظمين هرچى، ديگر در آن جا بماند و سكناى خودش را در عتبات قرار بدهد. با اين ميل و با اين قصد با عيالش هم اتفاقا صحبت مى‏كند كه عيالش يكى از بستگان و محارم نزديك ما است؛ خاله ما عرض مى‏شود كه ايشان هست و صحبت مى‏كند و او هم اظهار آمادگى مى‏كند براى اين كه بگردند و در عتبات در آن جا بمانند. شب مرحوم آقاى انصارى پدر خودش را در خواب مى‏بيند و مى‏بيند كه برادر كوچكش كه تقريبا سنش آن موقع حدود پنج يا شش سال بيشتر نبود و اسمش محمود بود، مى‏بيند كنار پدرش ايستاده و پدرشان رو مى‏كند به ايشان و اين جورى [درحالى كه‏] دست مى‏كشند به سر آن فرزندشان مى‏گويد اگر يك بار به سر محمود دست بكشى ثوابش از اين كه تمام عمرت را در اعتاب مقدسه بگذرانى نزد خدا بيشتر است، يك بار!

متن جلسات پرسش و پاسخ، ص: 35

14. مرحوم آقاى انصارى‏ مى‏فرمودند اگر زنى با عدم رضايت و با عدم طيب خاطر يك چايى درست كند براى رفقا وقتى آن چايى را شما داريد مى‏خوريد احساس مى‏كنيد اين چايى از روى طيب خاطر درست نشده، اين چاى از روى عشق و علاقه درست نشده از روى اجبار و از روى اكراه اين چاى [درست شده است.] نفس اين خانمى‏كه الان در اين شرايط نامناسب آمده اين چاى را درست كرده، اين نفسش مى‏آيد در اين چاى اثر مى‏گذارد

متن جلسات پرسش و پاسخ، ص: 40


سیرۀ اخلاقی

آیت‌اللَه انصاری همدانی در بذل و انفاق بی‌نظیر بود. با دست خود برای بسیاری از خانواده‌های مستمند که در گوشه و کنار شهر بودند و ابداً کسی از حال آنان اطلاع نداشت، غذا و لباس و فِراش می‌برد و در اِخفای این امور به‌حدی دقیق بود که حتی از شاگردان خاصّ خود مخفی می‌داشت.

در زمستان‌های سرد همدان برای معالجه و عیادت بیماران به منزلشان می‌رفت و چه‌بسا خود تهیۀ دوا می‌نمود. تا فرد را از گرفتاری آزاد نمی‌نمود، آرام نمی‌گرفت؛ آرامشِ دلِ او در آرامشِ خلقِ خدا بود، و نگرانیِ او در اضطرابِ آنان.

عرق و حمیّتِ دینی

در جنگ بین‌المللِ دوم که قوای متّفقین وارد ایران شده بودند، روزی دو نفر از افسرانِ انگلیسی در همدان زن جوانی را به‌زور برای فحشا در خیابان می‌بردند. هرچه آن زن فریاد می‌زد و از مردم کمک می‌طلبید و می‌گفت: «من شوهر دارم، مرا از دست این سگ‌ها نجات دهید!» کسی جرئت نمی‌کرد پا پیش بگذارد و آن عفیفه را از دست آن دو افسرِ مست برهاند.

در این هنگام مرحوم آیت‌اللَه انصاری همدانی که از آنجا عبور می‌کردند فوراً به وسط خیابان می‌آیند و به طرف آنها حمله می‌کنند، و با وجود جثۀ نحیف، با عصای خود چنان بر سر آن دو افسر می‌زنند که سرِ آنها شکاف برمی‌دارد. جمعیت که این منظره را مشاهده کردند، جرئت و جسارتی در آنها دمیده شد و جلو آمدند و به ایشان گفتند: «شما بروید، ما خود حساب اینها را خواهیم رسید.» و آن زن از دست آن دو نفر خلاص گردید.

جایگاه علمی

آیت‌اللَه شیخ محمدجواد انصاری در حوزۀ علمیّۀ قم در محضر درس آیت‌اللَه شیخ عبدالکریم حائری حاضر می‌شد تا اجازه‌های اجتهاد متعددی از مراجع وقت گرفت و در مسائل فقهی صاحب‌فتوا گردید. همچنین طب را نیز نزد حکیم متبحّر حاج میرزا حسین کوثر همدانی آموخت و در این زمینه به مرتبۀ عالی رسید.

گزیدۀ بیانات

از آیت‌اللَه انصاری همدانی سؤال شد: «چه وقت انسان به حضور صاحب‌الزمان علیه السلام می‌رسد؟» فرمودند: «وقتی که حضور و غیبت برای انسان تفاوت نداشته باشد.»

هر قدر که انسان بتواند به تنهایی خو کند، بهتر است؛ به‌خصوص که از میانۀ جمع دور باشد، که شرورِ نفوسِ خبیثه، مثل سمومات تأثیر دارد.

در راه خدا خطرات بسیاری وجود دارد که بیشتر دامنِ جاهلان به حقایق را می‌گیرد؛ اما کسی که به علوم [الهی] اطلاع دارد، اگر نیّتش صادق و قلبش صاف باشد، می‌تواند به‌واسطۀ این علوم از این خطرات بگذرد.

از ایشان سؤال شد: «برای راه خدا چه صفتی از همۀ صفات بهتر است؟» فرمودند: «بعد از فرائض، خدمت به خلقِ خدا از همه بهتر است.»


کتاب روح مجرد، ص 514، ص 684

کتاب مطلع انوار، ج 2، ص 296، ص 298، ص 335؛ 

جلسات طرح مبانی اسلام (جایگاه اهل علم) جلسۀ 13

کتاب اسرار ملکوت، ج 3، ص 43 ص: 187

   افق وحى، ص: 329

کتاب مهر تابناک، ص 197