/ 6

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

1
  • متن کامل روایت عنوان بصری با ترجمه آن

  •  

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

2
  • این روایت از حضرت امام جعـفر صادق علیه‌السّلام منقول است ، و مجلسی در کتاب « بحارالأنوار» ذکر نموده است ؛ و چون دستورالعمل جامعی است که از ناحیه‌ آن إمام هُمام نقل شده است ، ما در اینجا عین الفاظ و عبارات روایت وبه دنبال آن ترجمه‌اش را بدون اندک تصرّف ذکر می‌نمائیم تا محبین و عاشقین سلوک إلی اللَه از آن متمتّع گردند :

  • ـ أقُولُ : وَجَدْتُ بِخَطِّ شَیخِنَا الْبَهَآئِی قَدَّسَ اللَه رُوحَهُ مَا هَذَا لَفْظُهُ :

  • قَالَ الشَّیخُ شَمْسُ الدِّینِ مُحَمَّدُ بْنُ مَکی : نَقَلْتُ مِنْ خَطِّ الشَّیخِ أحْمَدَ الْفَرَاهَانِی رَحِمَهُ اللَه ، عَنْ عُـِنْوَانِ1 الْبَصْرِی ؛ وَ کانَ شَیخًا کبِیـرًا قَدْ أتَی2 عَلَیهِ أ رْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَةً .

  • قَالَ : کنْتُ أخْتَلِفُ إلَی مَالِک بْنِ أنَسٍ سِنِیـنَ . فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ  عَلَیهِ‌السَّلاَمُ الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إلَیهِ ، وَ أحْبَبْتُ أنْ ءَ‌اخُذَ عَنْهُ کمَا أخَذْتُ عَنْ مَالِک .

  • « ـ می‌گویم : من به خطّ شیخ ما : بهاء‌الدّین عامِلی قَدَّس اللَه روحَه چیزی را بدین عبارت یافتم :

  • شیخ شمس الدّین محمّد مکی (شهید اوّل) گفت : من نقل می‌کنم از خطّ شیخ احمد فراهانی رحمة اللَه از عُنوان بصری ؛ و وی پیرمردی فرتوت بود که ازعمرش نود و چهار سال سپری می‌گشت .

  • او گفـت: حال من این طور بود که به نزد مالک بن أنس رفت و آمد داشتـم.

  • چون جعفر صادق علیه‌السّلام به مدینه آمد ، من به نزد او رفت و آمد کردم ، و دوست داشتم همان طوری که از مالک تحصیل علم کرده‌ام ، از او نیز تحصیل علم نمایم .»

  •  فَقَالَ لِی یوْمًا : إنِّی رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِک لِی أ وْرَادٌ فِی کلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَ‌انَآءِ اللَیلِ وَ النَّهَارِ ، فَلاَ تَشْغَلْنِی عَنْ وِرْدِی ! وَ خُذْ عَنْ مَالِک وَ اخْتَلِفْ إلَیـهِ کمَا کنـْتُ تَخْـتـَلِفُ إلَیهِ .

  • « پس روزی آن حضرت به من گفت : من مردی هستم مورد طلب دستگاه حکومتی ( آزاد نیستم و وقتم در اختیار خودم نیست ، و جاسوسان و مفتّشان مرا  مورد نظر و تحت مراقبه دارند. ) و علاوه بر این ، من در هر ساعت از ساعات شبانه روز ، أوراد و اذکاری دارم که بدانها مشغولم. تو مرا از وِردم و ذِکرم باز مدار! و علومت را که می‌خواهی ، از مالک بگیر و در نزد او رفت و آمد داشته باش ، همچنان که سابقاً حالت اینطور بود که به سوی وی رفت و آمد داشتی.»

  • فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِک ، وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ ، وَ قُلْتُ فِی نَفْسِی : لَوْتَفَرَّسَ فِی خَیرًا لَمَا زَجَرَنِی عَنِ الاِخْتِلاَفِ إلَیهِ وَ الأخْذِ عَنْهُ .

  • فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّی اللَه عَلَیهِ وَ ءَ‌الِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَیهِ ، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَی الرَّوْضَةِ وَ صَلَّیتُ فِیهَا رَکعَتَینِ وَ قُلْتُ : أسْألُک یا اللَه یا اللَه ! أنْ تَعْطِفَ عَلَی قَلْبَ جَعْفَرٍ ، وَ تَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِهِ مَا أهْتَدِی بِهِ إلَی صِرَاطِک الْمُسْتَقِیمِ !

  • « پس من از این جریان غمگین گشتم و از نزد وی بیرون شدم ، و با خودگفتم : اگر حضرت در من مقدار خیر جزئی را هم تفرّس می‌نمود ، هر آینه مرا از رفت و آمد به سوی خودش ، و تحصیل علم از محضرش منع و طرد نمی‌کرد .  

  • پس داخل مسجد رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله شدم و بر آن حضرت سلام کردم . سپس فردای آن روز به سوی روضه برگشتم و در آنجا دو رکعت نماز گزاردم و عرض کردم : ای خدا ! ای خدا ! من از تو می‌خواهم تا قلب جعفر را بهمن متمایل فرمائی ، و از علمش به مقداری

    1. در « أقرب الموارد» ‌گوید:«عَنْوَنَ الکتابَ عَنْوَنَةً: کتَب عنوانَه و یقال: عَلْوَنَهُ وَعَنَّهُ وَ عَنَّنَهُ   وَعَنّاه . والاسْم : العُنْوان .عُنوانُ‌ الکتابِ‌ وعِنْوانُه وعُنْیانُهُ وعِنْیانُهُ: سِمَتُه ودیباجَتهُ؛ سُمّی ‌به لأنّهُ‌ یعِنُّ لهُ مِن ناحیتِه. وأصلُه عُنّانٌ‌ کرُمّانٍ. وکلُّ ما اسْتَدْلَلْت‌ بشَیءٍ‌ یظْهِرک‌ علی‌غَیـرِه‌فعُنوانٌ لَه؛ یقال: الظّاهرعُنْوان الباطِن.»
    2. در «أقرب الموارد» گوید: « أتا (ض) أتـْیا و إتـْیاناً و إتـْیانَةً و مَأتاةً و اُتیا (و یکسر) عَلی الشَّیءِ : أنفدَهُ و بَلَغ ءَ‌اخِرَهُ و مَرَّ به . و ـ عَلیهِ الدَّهرُ : أهْلَکهُ .»

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

3
  • روزی من نمائی تا بتوانم بدان ، به سوی راه مستقیم و استوارت راه یابم !»

  • وَ رَجَعْتُ إلَی دَارِی مُغْتَمًّا وَ لَمْ أخْتَلِفْ إلَی مَالِک بْنِ أنَسٍ لِمَا اُشْرِبَ قَلْبِی مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ .

  • فــَمَا‌ خَرَجْــتُ مـِـنْ‌ دَارِی إلاَّ إلَــی الصَّلَـوةِ الْمَکتُـوبَةِ ، حَتَّـی عِیـلَ صَبْرِی.

  • فَلَمَّا ضَاقَ صَدْرِی تَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّیتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَرًا ، وَ کانَ بَعْدَ مَا صَلَّیتُ الْعَـصْرَ .

  • « و با حال اندوه و غصّه به خانه‌ام بازگشتم ؛ و بجهت آن که دلم از محبّت جعفر اشراب گردیده بود ، دیگر نزد مالک بن أنس نرفتم . بنابراین از منزلم خارج نشدم مگر برای نماز واجب ( که باید در مسجد با امام جماعت بجای آورم ) تا به جائی که صبرم تمام شد .

  • در اینحال که سینه‌ام گرفته بود و حوصله‌ام به پایان رسیده بود نعلَین خود را پوشیدم و ردای خود را بر دوش افکندم و قصد زیارت و دیدار جعفر را کردم ؛ و این هنگامی‌ بود که نماز عصر را بجا آورده بودم .»

  • فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ اسْتَأذَنْتُ عَلَیهِ ، فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ:

  • مَا حَاجَتُک ؟!

  • فَقُلْتُ : السَّلاَمُ عَلَی الشَّرِیفِ .

  • فَقَالَ : هُوَ قَآئِمٌ فِی مُصَلاَّهُ . فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ . فَمَا لَبِثْتُ إلاَّ یسِیـرًا  إذْ خَرَجَ خَادِمٌ فَقَالَ : ا دْخُلْ عَلَی بَرَکةِ اللَه . فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ عَلَیهِ . فَرَدَّ السَّلاَمَ وَ قَالَ : اجْلِسْ ! غَفَرَ اللَه لَک !

  •  « پس چون به درِ خانه حضرت رسیدم ، اذن دخول خواستم برای زیارت و دیدار حضرت . در اینحال خادمی‌ از حضرت بیرون آمد و گفت : چه حاجت داری ؟!

  • گفتم : سلام کنم بر شریف .

  • خادم گفت : او در محلّ نماز خویش به نماز ایستاده است . پس من مقابلدرِ منزل حضرت نشستم . در اینحال فقط به مقدار مختصری درنگ نمودم کهخادمی‌ آمد و گفت : به درون بیا تو بر برکت خداوندی (که به تو عنایت کند). من داخل شدم و بر حضرت سلام نمودم. حضرت سلام مرا پاسخ گفتند و

  • فرمودند : بنشین ! خداوندت بیامرزد!»

  • فَجَلَسْتُ ، فَأطْرَقَ مَلِیا ، ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ ، وَ قَالَ : أبُو مَنْ ؟!

  • قُلْتُ : أبُو عَبْدِاللَه !

  • قَالَ : ثَبَّتَ اللَه کنْیتَک وَ وَفَّقَک یا أبَا عَبْدِاللَه ! مَا مَسْألَتُک ؟!

  • فَقُلْتُ فِی نَفْسِی : لَوْ لَمْ یکنْ لِی مِنْ زِیارَتِهِ وَ التَّسْلِیمِ غَیرُ هَذَا الدُّعَآءِلَکانَ کثِیـرًا .

  • « پس من نشستم ، و حضرت قدری به حال تفکر سر به زیر انداختند وسپس سر خود را بلند نمودند و گفتند : کنیه‌ات چیست ؟!

  • گفتم : أبو عبداللَه ( پدر بنده خدا )

  • حضرت گفتند : خداوند کنیه‌ات را ثابت گرداند و تو را موفّق بدارد ایأبو عبداللَه ! حاجتت چیست ؟!

  • مـن در ایـن لحظه با خود گفتم : اگر برای من از این دیـدار و سلامی‌ کـه برحضرت کردم غیر از همین دعای حضرت هیچ چیز دگری نباشد ، هر آینه بسیار است.»

  • ثُمَّ رَفَعَ رَأسَهُ ثُمَّ قَالَ : مَا مَسْألَتُک ؟!

  • فَقُلْتُ : سَألْتُ اللَه أنْ یعْطِفَ قَلْبَک عَلَی ، وَ یرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِک . وَأ رْجُو أنَّ اللَه تَعَالَی أجَابَنِی فِی الشَّریفِ مَا سَألْتُهُ

  • فَقَالَ : یا أبَا عَبْدِاللَه !‌ لَیسَ الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ ؛ إنَّمَا هُوَ نُورٌ یقَعُ فِی قَلْبِمَنْ یرِیدُ اللَه تَبَارَک وَ تَعَالَی أنْ یهْدِیهُ . فَإنْ أ رَدْتَ الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أوَّلاً فِینَـفْسِک حَقِیـقَةَ الْعُبُودِیـَّةِ ، وَ اطْلُبِ الْعِلْمَ بِـاسْتـِعْمَالِهِ ، وَ اسْـتَـفْـهِمِ اللَه یفْهِمْک! 

  • « سپس حضرت سر خود را بلند نمود و گفت : چه می‌خواهی ؟!

  • عرض کردم : از خداوند مسألت نمودم تا دلت را بر من منعطف فرماید ، و از علمت به من روزی کند . و از خداوند امید دارم که آنچه را که درباره  حضرت شریف تو درخواست نموده‌ام به من عنایت نماید .

  • حضرت فرمود : ای أبا عبداللَه ! علم به آموختن نیست . علم فقط نوری است که در دل کسی ک

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

4
  • ه خداوند تبارک و تعالی اراده هدایت او را نموده استواقع می‌شود . پس اگر علم می‌خواهی ، باید در اولین مرحله در نزد خودت  حقیقت عبودیت را بطلبی ؛ و بواسطه عملکردن به علم ، طالب علم باشی ؛ و  از خداوند بپرسی و استفهام نمائی تا خدایت ترا جواب دهد و بفهماند .»

  • قُلْتُ : یا شَرِیفُ ! فَقَالَ : قُلْ : یا أبَا عَبْدِاللَه !

  • قُلْتُ : یا أبَا عَبْدِاللَه !‌ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیةِ ؟!

  • قَالَ : ثَلاَثَةُ أشْیآءَ : أنْ لاَ یرَی الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَه مِلْکا ، لأنَّ الْعَبِیدَ لاَ یکونُ لَهُمْ مِلْک، یرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَه ، یضَعُونَهُ حَیثُ أمَرَهُمُ اللَه  بِهِ ؛ وَ لاَ یدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیـرًا ؛ وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِیمَا أمَرَهُ تَعَالَی بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ.

  • فَإذَا لَمْ یرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَه تَعَالَی مِلْکا هَانَ عَلَیهِ الإنْفَاقُ  فِیمَا أمَرَهُ اللَه تَعَالَی أنْ ینْفِقَ فِیهِ ؛ وَ إذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیـرَ نَفْسِهِ عَلَی مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَیهِ مَصَآئِبُ الدُّنْیا ؛ وَ إذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أمَرَهُ اللَه تَعَالَی وَ نَهَاهُ ،  لاَ یـتَـفَرَّغُ مِنْهُمَا إلَی الْمِرَآءِ وَ الْمُبَاهَـاةِ مَعَ النَّاسِ .

  • فَإذَا أکرَمَ اللَه الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ‌ هَانَ عَلَیهِ الدُّنْیا ، وَ إبْلِیسُ ، وَ الْخَلْقُ . وَ لاَ یطْلُبُ الدُّنْیا تَکاثُرًا وَ تَفَاخُرًا ، وَ لاَ یطْـلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزًّا وَ عُلُوًّا ، وَ لاَ یدَعُ أیامَهُ بَاطِلاً .

  • فَهَذَا أوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَی . قَالَ اللَه تَبَارَک وَ تَعَالَی :

  • تِلْك الدَّارُ الأخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لاَ يرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأرْضِ وَ لاَفَسَادًا وَ الْعَاقِبَةُ الِلْمُـتَّـقِيـنَ .1  

  • « گفتم : ای شریف ! گفت : بگو : ای پدر بنده خدا (أبا عبداللَه) !

  • گفتم : ای أبا عبداللَه ! حقیقت عبودیت کدام است ؟

  • گفت : سه چیز است : اینکه بنده خدا برای خودش درباره آنچه را که خدا  به وی سپرده است مِلکیتی نبیند ؛ چرا که بندگان دارای مِلک‌ نمی‌باشند ، همه اموال را مال خدا می‌بینند ، و در آنجائی که خداوند ایشان را امر نموده است که بنهند ، می‌گذارند ؛ و اینکه بنده خدا برای خودش مصلحت اندیشی و تدبیر نکند ؛ و تمام مشغولیاتش در آن منحصر شود که خداوند او را بدان امر نموده است و یا از آن نهی فرموده است .

  • بنابراین ، اگر بنده خدا برای خودش مِلکیتی را در آنچه که خدا به او سپرده است نبیند ، انفاق نمودن در آنچه خداوند تعالی بدان امر کرده است بر او آسـان می‌شود. و چون بنـده خـدا تـدبیــر امـور خـود را بـه مُدبـّرش بسپــارد، مصائب و مشکلات دنیا بر وی آسان می‌گردد . و زمانی که اشتغال ورزد به آنچه را که خداوند به وی امر کرده و نهی نموده است ، دیگر فراغتی از آن دو امر نمی‌یابد تا مجال و فرصتی برای خودنمائی و فخریه نمودن با مردم پیدا نماید .

  • پس چون خداوند ، بنده خود را به این سه چیز گرامی‌ بدارد ، دنیا و ابلیس و خلائق بر وی سهل و آسان می‌گردد ؛ و دنبال دنیا به جهت زیاده اندوزی و فخریه و مباهات با مردم نمی‌رود، آنچه را که از جاه و جلال و منصب و مال در دست مردم می‌نگرد، آنها را به جهت عزّت و علوّ درجه خویشتن طلب نمی‌نماید ، و روزهای خود را به بطالت و بیهوده رها نمی‌کند .

  • و این است اولین پلّه از نردبان تقوی . خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید :

  • آن سرای آخرت را ما قرار می‌دهیم برای کسانی که در زمین اراده بلندمنشی ندارند ، و دنبال فَساد نمی‌گردند ؛ و تمام مراتبِ پیروزی و سعادت در پایان کار ، انحصاراً برای مردمان با تقوی است .»

  • قُلْتُ : یا أبَا عَبْدِاللَه ! أ وْصِنِی !

  • قَالَ : أ وْصِیک بِتِسْعَةِ أشْیآءَ‌ ، فَإنَّهَا وَصِیتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إلَی اللَه تَعَالَی ، وَ اللَه أسْألُ أنْ یوَفِّقَک لاِسْتِعْمَالِهِ .

  • ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِی رِیاضَةِ النَّفْسِ ، وَ ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِی الْحِلْمِ ، وَ ثَلاَثَةٌ مِنْهَا فِی الْعِلْمِ . فَاحْفَظْهَا ، وَ إیاک وَ التَّهَاوُنَ بِهَا !

  • قَالَ عُـِنْوَانٌ : فَفَرَّغْتُ قَلْبِی لَهُ .

  • « گفتم : ای أباعبداللَه ! به من سفارش و توصیه‌ای فرما !

  • گفت : من تو را به نُه چیز وصیت و سفارش می‌نمایم ؛ زیرا که آنها سفارش و وصیت من است

    1. آیة ٨٣ ، از سورة ٢٨ : القصص

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

5
  • به اراده کنندگان و پویندگان راه خداوند تعالی . و از خداوندمسألت می‌نمایم تا ترا در عمل به آنها توفیق مرحمت فرماید .

  • سه تـا از آن نُه امر درباره تربیت و تـأدیب نفس است، و سه تا از آنها درباره حلم و بردباری است ، و سه تا از آنها درباره علم و دانش است . پس ای عنوان آنها را به خاطرت بسپار ، و مبادا در عمل به آنها از تو سستی و تکاهل سر زند !

  • عنوان گفت : من دلم و اندیشه‌ام را فارغ و خالی نمودم تا آنچه را که حضرت می‌فرماید بگیرم و اخذ کنم و بدان عمل نمایم .»

  • فَقَالَ : أمَّا اللَوَاتِی فِی الرِّیاضَه : فَإیاک أنْ تَأکلَ مَا لاَ تَشْتَهِیهِ ، فَإنَّهُ یورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ ؛ وَ لاَ تَأکلْ إلاَّ عِنْدَ الْجُوعِ ؛ وَ إذَا أکلْتَ فَکلْ حَلاَلاً وَسَمِّ اللَه وَ ا ذْکرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ صَلَّی اللَه عَلَیهِ وَ ءَ‌الِهِ :

  • مَا مَلأ ءَ‌ادَمی‌ وِعَآءً‌ا شَرًّا مِنْ بَطْنِهِ ؛ فَإنْ کانَ وَ لاَ بُدَّ فَثُلْثٌ لِطَعَامِهِ وَثُلْثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلْثٌ لِنَفـْسِهِ .

  •  « پس حضرت فرمود : امّا آن چیزهائی که راجع به تأدیب نفس استآن که : مبادا چیزی را بخوری که بدان اشتها نداری ، چرا که در انسان ایجاد حماقت و نادانی می‌کند ؛ و چیزی مخور مگر آنگاه که گرسنه باشی ؛ و چون خواستی چیزی بخوری از حلال بخور و نام خدا را ببر و به خاطر آور حدیث رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله را که فرمود : هیچوقت آدمی‌ ظرفی را بدتر از شکمش پر نکرده است . بناءً علیهذا اگر بقدری گرسنه شد که ناچار از تناول عذا گردید ، پس به مقدار ثُلث شکم خود را  برای طعامش بگذارد ، و ثلث آن را برای آبش ، و ثلث آن را برای نفَسش .»

  • وَ أمَّا اللَوَاتِی فِی الْحِلْمِ : فَمَنْ قَالَ لَک : إنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْرًا  فَقُلْ : إنْ قُلْتَ عَشْرًا لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً !

  • وَ مَنْ شَتَمَک فَقُلْ لَهُ : إنْ کنْتَ صَادِقًا فِیمَا تَقُولُ فَأسْألُ اللَه أنْ یغْفِرَ لِی ؛ وَ أنْ کنْتَ کاذِبًا فِیمَا تَقُولُ فَاللَه أسْألُ أنْ یغْفِرَ لَک . وَ مَنْ وَعَدَک بِالْخَنَی فَعِدْهُ بِالنَّصِیحَةِ وَ الرَّعَآءِ.

  • « و امّا آن سه چیزی که راجع به بردباری و صبر است : پس کسی که به تو بگوید : اگر یک کلمه بگوئی ده تا می‌شنوی به او بگو : اگر ده کلمه بگوئی یکی هم نمی‌شنوی !

  • و کسی که ترا شتم و سبّ کند و ناسزا گوید ، به وی بگو : اگر در آنچه می‌گوئی راست می‌گوئی ، من از خدا می‌خواهم تا از من درگذرد ؛ و اگر در آنچه می‌گوئی دروغ می‌گوئی ، پس من از خدا می‌خواهم تا از تو درگذرد .

  • و اگر کسی تو را بیم دهد که به تو فحش خواهم داد و ناسزا خواهم گفت ،  تو او را مژده بده که من درباره تو خیرخواه می‌باشم و مراعات تو را می‌نمایم .»

  • وَ أمَّا اللَوَاتِی فِی الْعِلْمِ : فَاسْألِ الْعُلَمَآءَ مَا جَهِلْتَ ، وَ إیاک أنْ تَسْألَهُمْ تَعَنُّتًا 1 وَ تَجْرِبَةً ؛ وَ إیاک أنْ تَعْمَلَ بِرَأیک شَیئًا ، وَ خُذْ بِالاِحْتِیاطِ فِی جَمِیعِ مَا تَجِدُ إلَیهِ سَبِیلاً ؛ وَ اهْرُبْ مِنَ الْفُتْیا هَرَبَک مِنَ الأسَدِ ، وَ لاَ تَجْعَلْ رَقَبَتَک  لِلنَّاسِ جِسْرًا !

  • قُمْ عَنِّی یا أبَا عَبْدِاللَه ! فَقَدْ نَصَحْتُ لَک ؛ وَ لاَ تُفْسِدْ عَلَی وِرْدِی ؛ فَإنِّی امْرُؤٌ ضَنِیـنٌ بِنَفْسِی . وَ السَّلاَمُ عَلَی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَی2

  • « و امّا آن سه چیزی که راجع به علم است : پس ، از علماء بپرس آنچه را که نمی‌دانی ؛ و مبادا چیزی را از آنها بپرسی تا ایشان را به لغزش افکنی و برای  آزمایش و امتحان بپرسی . و مبادا که از روی رأی خودت به کاری دست زنی ؛ و  در جـمیـع امـوری کـه راهـی بـه احتـیاط و محافظت از وقوع در خلافِ امر داری

  • احتیاط را پیشه خود ساز و از فتوی دادن بپرهیز همانطور که از شیر درنده فرار می‌کنی ؛ و گردن خود را جِسر و پل عبور برای مردم قرار نده .

  • ای پدر بنده خدا (أباعبداللَه) دیگر برخیز از نزد من !‌ چرا که تحقیقاً‌ برای تو خیرخواهی کردم ؛

    1. در« أقرب الموارد» گوید : «تَعَنَّتَه : أ دْخلَ علَیه الأذَی و طَلب زَلَّتَه و مَشقَّتَه؛ یقال: جَآءَهُ مُتَعَنِّتًا أی طالبًا زَلَّتَه . وـ فـی السّؤال : سَألَه علی جَهَة‌ التَّلبیسِ علَیه ؛ و رُبَّما عُدِّی بِعَلَی
    2. « بحار الأنوار» طبع حروفی مطبعة حیدری ،‌ ج ١ ، ص ٢٢٤ تا ص ٢٢٦ کتاب العلم ، باب هفت : ءَ‌ادَاب طلبِ الْعِلم و أحکامِه ، حدیث ١٧

متن كامل روايت عُنوان بصري با ترجمه آن

6
  • و ذِکر و وِرد مرا بر من فاسد مکن ، زیرا که من مردی هستم که روی گذشت عمر و ساعات زندگی حساب دارم ، و نگرانم از آن که مقداری از آن بیهوده تلف شود . و تمام مراتب سلام و سلامت خداوند برای آن کسی باد که از هدایت پیروی می‌کند ، و متابعت از پیمودن طریق مستقیم می‌نماید.»

  • (به نقل از کتاب روح مجرد)