/ 3

ارزش تاريخ عاشورا به حضور امام معصوم در آن است

1
  •  

  •  

  • ارزش تاریخ عاشورا به حضور امام معصوم در آن است

  •  

ارزش تاريخ عاشورا به حضور امام معصوم در آن است

2
  • این طائفه نمی‌دانند كه سید الشهداء علیه السّلام قبل از خلق حادثه عاشوراء یك امام بود، امام معصوم. و ارزش تاریخ عاشوراء به حضور یك امام معصوم در آن است نه یك فرد عادی، ولو اینكه به هر مرتبه از مراتب علم و تقوی و تقرّب رسیده باشد. و به عبارت دیگر: این امام معصوم است كه به حادثه عاشوراء عزّت و شرف و اعتبار و هویت خاصّ می‌بخشد، نه اینكه عاشوراء برای امام علیه السّلام شرف و عزّت و آبرو آورده است. و اگر در این حادثه عظما هر فرد دیگری با هر هویت و شخصیتی كه باشد زمام امور را به دست می‌گرفت و اداره این جریان را بعهده می‌گرفت، دیگر عاشوراء عاشوراء نبود بلكه واقعه‌ای بود مانند سایر وقایع و حادثه‌ای بود همچون سایر حوادث بیشمار تاریخ، كه در آن به عدّه‌ای به ناحقّ ظلم و ستم رفته است و آنان مقهور و منكوب عدّه‌ای ستمكار و جنایتكار بوده‌اند.

  • از اینجاست كه ما درمی‌یابیم در هیچ عصری هیچ واقعه‌ای را به واقعه عاشوراء نباید قیاس نمود، و خدای نكرده تعابیری كه حاكی از یك نوع وحدت و مشابهت بین این وقایع با واقعه عاشوراء‌ بوجود می‌آورد نباید بكار بست، و از حدود تعیین شده توسّط حضرات معصومین علیهم السّلام نباید تجاوز نمود.

  • در این تصوّر نابجا و غلط نسبت به ساحت مقدّس حضرت مولی الكونین أبی‌‌عبداللَه الحسین علیه السّلام، حقیقت و شؤون امامت بتمام معنی الكلمه، و كیفیت ربط امام با مبدأ أعلی و وساطت او بین ذات حق متعال و بین سایر مخلوقاتش (از مُبدَعات و مجرّدات و عالم طبع و مادّه) و تدبیر تكوینی در همه نفوس اشیاء، و قوام حیات اشیاء ملكی و ملكوتی به نفس قدسی آن حضرت، و ایصال همه مراتب تعینات به اصل و حقیقت خود تكویناً و واقعاً بطور كلّی فراموش شده است.

  • امام علیه السّلام قلب عالم امكان، و سرّ حقیقت تنزّل فیض پروردگار در عوالم مادون ذات حقّ است. مشیت و تقدیر اراده الهی توسّط نفس امام علیه السّلام در جمیع عوالم ساری و جاری است؛ در آنجا كه اراده حقّ بر قیام تعلّق گیرد قیام می‌كند ولو اینكه یك نفر همراه و همگام با او نباشد، و در آنجا كه اراده حقّ بر سكوت و سكون تعلّق پذیرد از خود اظهار سلیقه و رویه نمی‌كند، گرچه تمامی خلائق پشت سر او در حال انقیاد و اطاعت باشند. او از خود گذشته است و به حقّ پیوسته است، و دیگر از پیش خود نظری ندارد و فكری سوای اراده و مشیت حقّ در مخیله او خطور نمی‌كند. فعل او فعل حقّ است و بر فعل حقّ ایراد و اعتراض جائی ندارد.

  • سكوت امام مجتبی علیه السّلام به همان اندازه مورد رضا و مشیت حقّ است كه قیام سید الشّهداء‌ علیه السّلام، بدون یك ذرّه و یا سر سوزنی اختلاف و تفاوت. و اگر جز این باشد در فعل حقّ قبح و شناعت به وجود می‌آید؛ تَعالَي اللَه عن ذلكَ عُلُوًّا كبيرًا. و تا انسان به این حقیقت نرسد دائماً در حال شكّ و تردید و نوسان و اعتراض و ایراد اشكالات واهی و پوچ نسبت به امام معصوم علیه السّلام بسر خواهد برد. و در هر موقعیتی و مناسبتی (بسته به حوادث و جریانات مناسب و یا نامناسب آن موقعیت) حكمی و قضاوتی به مقتضای فهم ناقص و توهّمات و تخیلات خود نسبت به فعل امام علیه السّلام خواهد نمود، و دائماً دچار تناقض و تضادهای متولّده از جریانات مشابه در زمینه‌ها و ظروف متفاوت خواهد گردید.

  • و از این جا به این حدیث شریف نبوی می‌رسیم كه فرمود: الحَسنُ و الحُسینُ إمامانِ، قاما أو قَعَدا!

  • دعوت امام علیه السّلام به جهاد یا صلح تابع اراده حقّ و شرائط زمان است 

  • یك فرد شیعه به مقتضای فرهنگ اصیل و ناب خود اوّل باید امام را بشناسد، آنگاه به افعال و كردار او توجّه نماید. و لذا مشاهده می‌كنیم بسیاری از بزرگان عصرِ امام علیه السّلام، همچون برادر گرامی آن حضرت جناب محمّد حنفیه و یا عبداللَه بن جعفر طیار و اُمّ سلمه زوجه مرضیه رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و دیگران، آن حضرت را از اقدام بر قیام برحذر می‌داشتند، امّا آن حضرت توجّهی به نصائح و توصیه‌های آنان نفرمود. درحالیكه مشابه همین واقعه برای فرزند حضرت سجّاد علیه السّلام: جناب زید بن علی بن الحسین اتّفاق افتاد، و امام باقر علیه السّلام او را از قیام علیه بنی‌مروان برحذر داشت ولی او نپذیرفت و آن حضرت را متّهم به ترس و عدم جرأت علیه ظلم و ستم خلفاء نمود، و در نتیجه پس از یك نبرد سخت كه بین او و لشكری

ارزش تاريخ عاشورا به حضور امام معصوم در آن است

3
  • ان بنی‌مروان در حومه كوفه رخ داد به شهادت رسید و جسدش چهار سال بر بالای دار نمودار بود.1

  • اگر قرار است امام علیه السّلام همیشه دعوت به جهاد و معارضه علیه ظلم كند پس چرا امام باقر علیه السّلام این كار را نكرد؟ و اگر قرار بود سید الشهداء همیشه معارضه و مبارزه با ظلم را سرلوحه برنامه تربیتی و دینی و اجتماعی خود قرار دهد، پس چرا به مدّت ده سال به حكومت معاویه پلید لعنة اللَه علیه تن در داد و علیه او اعلان جنگ نكرد؟

  • و اگر گفته شود كه: زمانه و شرائط اجتماعی برای یك همچنین قیامی مساعد نبوده است؛ باید نتیجه گرفت: پس فرق بین دو امام گذاردن، و یكی را فطرتاً و ذاتاً طالب صلح و آرامش و سكوت، و دیگری را مبارز و مجاهد و معارض دانستن اشتباهی است فاحش و خطائی است غیر مقبول، كه ناشی از جهل و نادانی ما به حقیقت امامت و ولایت است؛ و بقول مولانا جلال الدّین بلخی:

  • كار پاكان را قیاس از خود مگیر * * گرچه باشد در نوشتن شیر شیر

  • جمله عالم زین سبب گمراه شد* * كم كسی ز ابدال حقّ آگاه شد

  • همسری با انبیاء‌ برداشتند **  اولیاء را همچو خود پنداشتند

  • این ندانستند ایشان از عِمی  * * هست فرقی در میان بی منتها

  • هر دوگون زنبور خوردند از محلّ * * لیك شد زان نیش و زین دیگر عسل

  • هر دو گون آهو گیا خوردند و آب  * * زین یكی سرگین شد و زان مشك ناب

  • هر دو نی خوردند از یك آب خور  * * این یكی خالی و آن دیگر شكر

  • صد هزاران این چنین اشباه بین  * * فرقشان هفتاد ساله راه بین2

  • اشتباه ما در این است كه می‌آئیم فعل امام معصوم را با فعل عادی و پر از غلط و خطای خود مقایسه می‌كنیم. خیال می‌كنیم چون امام در فلان مقطع و فلان شرائط قیام كرد پس هر كس دیگری می‌تواند این كار را انجام دهد، و یا اگر در فلان مسأله سكوت كرد باید در همه جا ما هم سكوت كنیم، و یا اگر فلان سخن را در برهه‌ای بر زبان آورد ما هم مُجاز به همان قول و كردار خواهیم شد؛ و كلام معصوم را فراموش كرده‌ایم كه فرمودند: لا یقاسُ بِنا أحد‌3، «هیچ فردی را نمی‌توان به ما قیاس و تشبیه نمود!».

  • به نقل از كتاب اربعین تالیف حضرت آیة اللَه حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی

    1. كافی‌، ج ١، ص ٣٥٦، حدیث ١٦
    2. مثنوی معنوی،‌ دفتر اوّل
    3. این روایت در كتب فریقین آمده است: از شیعه در «علل الشّرایع»، «عیون أخبار الرّضا» علیه السّلام، «معانی الأخبار»، «الاختصاص»، «كشف الغ