رسالۀ غناء و موسیقی

بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

رسالۀ غناء و موسیقی 432
مشاهده متن

پدیدآور آیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروه فقه واصول


توضیحات

این رسالۀ فقهی دروس خارج فقه عالم ربانی و عارف صمدانی مرحوم آیةاللَه حاج سیّد محمدمحسن حسینی طهرانی ـ قدس سرّه ـ در سال‌های ١٤٢٠و ١٤٢١ ه‍ . ق در حوزه علمیه قم است که موضوع غناء و موسیقی را از نگاه احکام شرع به‌طور مبسوط مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند.امتیاز این رساله بر سایر نوشتجات در این است که مؤلّف محترم ـ قدس سره ـ جنبۀ إسقاط تکلیف از دوش مکلف را در استنباط احکام ـ که امروزه بسیار رایج است ـ محور توجه خود قرار نداده‌اند؛ بلکه ایصال به واقعیت حکم شرعی در جنبۀ ارتباط عمل با نفس مکلف و اتّصال انسان به عالم ملکوت و تأثیر غناء و موسیقی در رشد یا افول انسان را ملاک استنباط در نظر گرفته‌اند، به‌علاوه اینکه در تجزیه و تحلیل مسئله، فقط به قواعد متعارف اصولی و رجالی اکتفا ننموده و شواهد و قرائن مختلف تاریخی، فرهنگی و... در زمان صدور آیات و روایات را نیز در نظر گرفته اند.1

ایشان با بررسی شواهد مختلف به سؤالی که در ذهن بسیاری از افراد مطرح است که آیا در عصر صدور روایاتِ حرمتِ موسیقی، فقط موسیقی لهوی محل ابتلا بوده، پس ادلۀ حرمت ناظر به این نحوه از موسیقی است، یا اینکه ادلۀ حرمت شامل همۀ اقسام موسیقی است، به بهترین نحو پاسخ داده‌اند.

از دیگر امتیازات این رساله این است که تفصیل حکم موسیقی بر اساس مشترک بودن یا مختص بودن آلات آن به موسیقی لهوی را ـ که در فتاوای معاصرین مطرح است ـ به نحو فنی مورد بررسی قرار داده و رد کرده است. هم‌چنین مسائل جانبی مرتبط با موسیقی، مثل حکم استفادۀ رسانه‌های گروهی از موسیقی یا مجالس غناء و موسیقی (کنسرت) و خریدوفروش آلات آن و... نیز بیان گردیده است.

امتیاز دیگر این رساله تحلیل دقیق مستثنیات حرمت غناء و موسیقی و بررسی مواردی که از این دو عنوان در لسان شارع از حکم حرمت مورد استثناء قرار گرفته است، با نگاه فوق‌الذکر می‌باشد.

/235
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

1

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

2

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

3
  •  

  •  

  • هو العلیم

  •  

  • دوره علوم و مبانی اسلام و تشیّع (٤)

  •  

  • رسالۀ غناء و موسیقی

  • بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

  •  

  • حضرت آیت‌اللَه حاج سیّد محمّدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس‌اللَه‌سرّه

  •  

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

4
  •  

  • دوره علوم و مبانی اسلام و تشیّع (٤)

  • رسالۀ غناء و موسیقی

  • مؤلّف: آیة اللَه حاج سیّد محمّدمحسن حسینی طهرانی

  • ناشر: مکتب وحی / طهران

  • نوبت چاپ: اوّل / ١٤٤٧ ه‍ . ق، ١٤٠٤ ه‍ . ش

  • چاپ:

  • تعداد:

  • شابک: ٧ ـ ٨١ ـ ٦١١٢ ـ ٦٠٠ـ ٩٧٨

  • حق چاپ محفوظ است

  • تلفن: ٨٨٦١٥٢٠٧ـ ٢١ ـ ٩٨+

  • ٣٧٨٤٢٥٥٥ ـ ٢٥ـ ٩٨+

  • www.maktabevahy.org

  • info@maktabevahy.org

  •  

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

5
  •  

  •  

  • عن رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أنّهُ قال:

  • «إنّ اللَهَ تَعالیٰ بَعَثَنی هُدًی و رَحمَةً لِلعالَمینَ و أمَرَنی أن أمحُوَ المَزامیرَ و المَعازِفَ و الأوتارَ و الأوثانَ و أُمورَ الجاهِلیَّةِ»

  • «رسول خدا صلّی اللَه علیه و علیٰ آله فرمود: ”خداوند مرا فرستاد تا هدایت و رحمت عالمیان باشم، و مرا فرمود تا مزامیر (نی‌ها) و معازف (آلات موسیقی) و اوتار (نوعی تار) و بتان و کارهای جاهلیت را محو و نابود کنم.»

  • مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٩

  •  

  •  

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

15
  •  

  •  

  • مقدمۀ ناشر

  •  

  •  

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

17
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذُ بِاللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  • حمد و سپاس مختص ذات لم یزلی است که در انسان استعداد رسیدن به اسماء حسنیٰ و صفات علیای خویش را به ودیعت نهاد و انسان را خلیفۀ خویش قرار داد و راه رسیدن به این ذروۀ اعلا را در تبعیت از دستورات شرعی و تعالیم انبیاء و اولیای الهی منحصر نمود؛ و درود و سلام بر خاتم انبیاء محمد مصطفی صلوات اللَه علیه و آله أجمعین که با دستورات و مبانی رصین و متینش حیات انسانی را به عالی‌ترین مراتب کمالات و فضائل إلی الأبد رهنمون گردید و شریعت تام و أتمّش نسخ شرایع گذشته نمود؛ و بر اولاد و اهل‌بیت بزرگوارش که قافله سالار قرون و اعصار سلسلۀ بشریّت به‌سوی مبدأ حیات و سرچشمۀ نور و بهاء بوده‌اند.

  • در مکتب اسلام احکام شریعت براساس إشراف بر نفوس انسان‌ها برای وصول به سعادت و فلاح ابدی و دوری از خسران و بوار اخروی جعل شده است.

  • یکی از مهم‌ترین و مورد ابتلاترین مباحث فقهی معاصر، مسئلۀ آواز خوانی و موسیقی است؛ چراکه اصلی‌ترین عامل هدایت‌کنندۀ افکار عمومی در دنیای امروز، رسانه‌های گروهی ـ أعم از تلویزیون، سینما، شبکه‌های ماهواره‌ای، سایت‌های اینترنتی و... ـ است و اتکاء بسیاری از این رسانه‌ها به موسیقی و آواز به گونه‌ای است که با حذف این دو، اگر تعطیل نشوند، قطعاً واهمۀ این را دارند که اثربخشی و

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

18
  • کارایی خود را تا حدّ بسیار زیادی از دست بدهند.

  • تأثیر باطنی و ملکوتی صدای خوش و ترنم آلات و ادوات موسیقی بر روح انسان غیر قابل انکار است و حالتی از شعف، حزن و... را به نفس انسان منتقل می‌کند. از آنجایی‌که استعمال ادوات موسیقی و صوت لهوی، نفس را در یک مرتبه دانی متوقف نموده و امکان رشد را از او سلب می‌کند، لذا شرع أنور استفاده از آن را حرام نموده است.

  • این رسالۀ فقهی دروس خارج فقه عالم ربانی و عارف صمدانی مرحوم آیةاللَه حاج سیّد محمدمحسن حسینی طهرانی ـ قدس سرّه ـ در سال‌های ١٤٢٠و ١٤٢١ ه‍ . ق در حوزه علمیه قم است که موضوع غناء و موسیقی را از نگاه احکام شرع به‌طور مبسوط مورد تحلیل و بررسی قرار داده‌اند.

  • نکته‌ای که می‌توان با اشاره به آن به اعتبار و استحکام مباحث مطروحه در این اثر ماندگار افزود، این است که ایشان علاوه بر سالیان طولانی اشتغال به تدریس و تحقیق در حوزه‌های علمیه، توأماً به مجاهده و تهذیب نفس در محضر اساتید بی‌بدیلی همچون عارف کامل مرحوم حاج سید هاشم حداد و والد معظمشان سید الطائفتین مرحوم علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدس اللَه أسرارهما ـ مستفید و مستنیر بودند و علاوه بر کسب مدارج بالای علمی، عالی‌ترین مراتب کمالات عملی را نیز حیازت نموده و به دیدگاهی کاملاً متمایز از اقران خود دست یافتند؛ ﴿لِمِثۡلِ هٰذَا فَلۡيَعۡمَلِ ٱلۡعٰمِلُونَ﴾.

  • امتیاز این رساله بر سایر نوشتجات در این است که مؤلّف محترم ـ قدس سره ـ جنبۀ إسقاط تکلیف از دوش مکلف را در استنباط احکام ـ که امروزه بسیار رایج است ـ محور توجه خود قرار نداده‌اند؛ بلکه ایصال به واقعیت حکم شرعی در جنبۀ ارتباط عمل با نفس مکلف و اتّصال انسان به عالم ملکوت و تأثیر غناء و موسیقی در رشد یا افول انسان را ملاک استنباط در نظر گرفته‌اند، به‌علاوه اینکه در تجزیه و تحلیل مسئله، فقط به قواعد متعارف اصولی و رجالی اکتفا ننموده و شواهد و قرائن مختلف

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

19
  • تاریخی، فرهنگی و... در زمان صدور آیات و روایات را نیز در نظر گرفته اند.1

  • ایشان با بررسی شواهد مختلف به سؤالی که در ذهن بسیاری از افراد مطرح است که آیا در عصر صدور روایاتِ حرمتِ موسیقی، فقط موسیقی لهوی محل ابتلا بوده، پس ادلۀ حرمت ناظر به این نحوه از موسیقی است، یا اینکه ادلۀ حرمت شامل همۀ اقسام موسیقی است، به بهترین نحو پاسخ داده‌اند.

  • از دیگر امتیازات این رساله این است که تفصیل حکم موسیقی بر اساس مشترک بودن یا مختص بودن آلات آن به موسیقی لهوی را ـ که در فتاوای معاصرین مطرح است ـ به نحو فنی مورد بررسی قرار داده و رد کرده است. هم‌چنین مسائل جانبی مرتبط با موسیقی، مثل حکم استفادۀ رسانه‌های گروهی از موسیقی یا مجالس غناء و موسیقی (کنسرت) و خریدوفروش آلات آن و... نیز بیان گردیده است.

  • امتیاز دیگر این رساله تحلیل دقیق مستثنیات حرمت غناء و موسیقی و بررسی مواردی که از این دو عنوان در لسان شارع از حکم حرمت مورد استثناء قرار گرفته است، با نگاه فوق‌الذکر می‌باشد.

  • از خداوند متعال مسألت داریم که روح بلند و ملکوتی این استاد و معلم و مربی الهی، مرحوم آیةاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی را در أعلیٰ علّیین با اجداد طاهرینشان محشور بفرماید و همۀ رهروان طریق هدایت را در این مسیر ثابت‌قدم قرار بدهد و از نفحات و انفاس قدسیه اولیای الهی بهره‌مند بگرداند؛ إنّه سمیع الدعاء.

  •  

  •  

    1. جهت اطلاع تفصیلی از روش اجتهادی مورد نظر مرحوم مؤلّف رجوع شود به فقاهت در تشیّع.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

21
  •  

  •  

  • بخش اوّل: غناء

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • معنای لغوی و اصطلاحی

  • بررسی آیات و روایات

  •  

  •  

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

23
  •  

  • درس اوّل:

  • معنای لغوی غناء

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ

  • و الصلاةُ علیٰ خیرةِ اللَه المُنتجبینَ محمّدٍ و آله الطّاهرینَ

  • و اللّعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعینَ

  •  

  • یکی از بحث‌های فقهی، مسئلۀ غناء در مظاهر مختلف از نقطه‌نظر حرمت و إباحه و یا رجحان است، و بالنّتیجه مسائل دیگری در این زمینه مطرح می‌شود، از قبیل استعمال آلات موسیقی با غناء و همین‌طور بعضی از اموری که می‌تواند از لوازم غناء و از آثار و تبعات بحث لهو و لعب مطرح باشد. پس تقریباً می‌شود گفت که ممکن است در اینجا بحث جامعی از نقطه‌نظر غناء و لوازم آن و لهو و لعب ـ با مظاهر مختلفه‌ای که دارد مانند رقص و امثال‌ذلک ـ مطرح شود.

  • بررسی معنای اصلی و اولیّۀ غنیٰ و غناء

  • در وهلۀ اول باید ببینیم که مفهوم غناء از نظر لغوی و عرفی چیست و محدودۀ تعریف غناء و رسم آن چیست، نه‌اینکه حدّ آن (یعنی تعریف به ماهیتِ طبیعت) چیست.

  • «غنیٰ» به معنای بی‌نیازی و استغناء و عدم احتیاج است. غنیٰ به این معنا در لغت آمده است.1

    1. کتاب العین، ج ٤، ص ٤٥٠؛ مفردات ألفاظ القرآن، ص ٦١٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

24
  • معنای غنیٰ دربارۀ خداوند متعال

  • در اسماء اللَه تعالیٰ می‌خوانیم: ﴿إِنَّ ٱللَهَ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾؛1 خداوند غنیّ است، و غنیّ یعنی غیر محتاج و مُستَغنٍ عن الغَیر، و این استغناء فی الوجود و فی آثار الوجود است. غنای پروردگار به معنای عَدَمُ احتیاجِهِ إلَی الغیر و احتیاجُ الغیر إلیه است. این معنای استغنای خداوند متعال است.

  • آیۀ دیگر ﴿يٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ أَنتُمُ ٱلۡفُقَرَآءُ إِلَى ٱللَهِ وَٱللَهُ هُوَ ٱلۡغَنِيُّ ٱلۡحَمِيدُ﴾2 می‌باشد. هر ماهیّت امکانی در وجود و در ذات و همین‌طور در آثار وجود، محتاج به غیر است؛ بنابراین لازمۀ جمیع ماهیّات امکانی، فقر ذاتی نسبت به اصل ذات و اصل وجود و نسبت به شوائب و آثار وجود است. در مقابل آن، ذات پروردگار و حضرت حق ـ جَلّ و علا ـ قرار دارد که ذاتًا مستغنٍ عن الغیر است و جنبۀ استغنای ذاتی دارد. این معنا، معنای غنیٰ است. خلیل بن احمد فراهیدی دربارۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام دارد:

  • إستِغناؤُهُ عن الکُلِّ و احتیاجُ الکُلِّ إلَیهِ دَلیلٌ عَلیٰ أنّه إمامُ الکُلّ.3

  • که این مرتبه، مرتبۀ غنیٰ است.

  • غنیٰ از غَنیٰ یَغنیٰ است که با اِستَغنیٰ و اِغتَنیٰ و تَغانیٰ و تغنّیٰ همگی به همان معنای بی‌نیازی و عدم الاحتیاج است.4 در [لسان العرب] می‌فرماید:

  • در حدیث است: «مَنِ استغنیٰ بِلَهوٍ أو تجارةٍ إستَغنَی اللَهُ عَنه و اللَهُ غنیٌّ حَمید.»5

    1. سوره لقمان (٣١) آیه ٢٦.
    2. سوره فاطر (٣٥) آیه ١٥.
    3. أعیان الشیعة، ج ٦، ص ٣٤٥؛ الحقائق، فیض کاشانی، ص ٤١٥؛ حقّ الیقین، شبّر، ص ٢٢٦؛ تنقیح المقال، ج ٢٦، ص ١٢، با قدری اختلاف در سه مصدر اخیر. ترجمه:
      «نیاز همه به‌سوی او (امیرالمؤمنین علیه‌السلام) و بی‌نیازی او از همه، دلیلی است بر اینکه او امام همه است.» (محقق)
    4. لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٦.
    5. المصنّف، صنعانی، ج ٣، ص ١٧٣؛ المعجم الأوسط، طبرانی، ج ٧، ص ٣٥٤؛ لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٦. ترجمه:
      «کسی که با پرداختن به لهو یا تجارت، خود را (از نماز جمعه) مستغنی کند خداوند هم از او استغناء می‌جوید (و به او توجه نمی‌کند)، و خداوند بی‌نیاز و غنی و مورد حمد و ستایش است.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

25
  • معنای غنیٰ در حدیث «لیس مِنّا مَن لم‌یَتَغَنَّ بالقرآنِ»

  • حدیثی هم اهل‌تسنّن نقل می‌کنند که پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله‌وسلّم می‌فرماید: «لیس مِنّا مَن لم یَتَغَنَّ بالقرآنِ1 این حدیث را به دو صورت معنا کرده‌اند:

  • بعضی این‌طور معنا می‌کنند:

  • لَیسَ مِنّا مَن لَم یَستَغنِ بِالقرآنِ عن غَیرِه؛2 «از ما نیست کسی که به‌واسطۀ قرآن از غیر  قرآن، استغناء و طلب بی‌نیازی و عدم الاحتیاج نکند.»

  • یعنی اظهار نیاز نکند، به معنای همین عدم الاحتیاج. یعنی اَلقرآنُ کافٍ لِکُلِّ شَیءٍ؛ اَلقرآنُ کافٍ لِلنّاس، اَلقرآنُ کافٍ لِأعمالِ العباد و کافٍ لِلإسلام، که به معنای کفایت است.

  • معنای دیگری که برای این روایت کرده‌اند معنای آواز خوش خواندن و قرآن را به صدا و صوتِ مُطرِب خواندن است.3و4 [البته روایات زیاد و صریحی پیرامون تغنّی بالقرآن وجود دارد.]5

  • اما فرق بین دو حالت مقصور و ممدودِ آن، این است که غنیٰ مقصوراً به معنای عدم الاحتیاج و استغناء است، ولی غناء ممدوداً به معنای جمال و به معنای صدایی است که در آن ترجیع و تطریب باشد.6

    1. صحیح البخاری، ج ٨، ص ٩٢٠؛ معانی الأخبار، ص ٢٧٩.
    2. لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٦.
    3. همان.
    4. جهت اطلاع بیشتر پیرامون وجوه مختلف معنایی این روایت، رجوع شود به أمالی المرتضی، ج ١، ص ٣١ - ٣٦.
    5. رجوع شود به جامع الأخبار، شعیری، ص ٤٨ و ٤٩؛ بحار الأنوار، ج ٨٩، ص ١٩٠ ـ ١٩٥؛ مستدرک الوسائل، ج ٤، ص ٢٧٠ ـ ٢٧٥.
    6. رجوع شود به لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

26
  • روایتی در اینجا از ازهری داریم که می‌فرماید:

  • «ما أذِن اللَهُ لِشَیءٍ کَإذنِهِ لنبیّ یَتَغنّیٰ بالقرآنِ یَجهَرُ بِه1 و از شافعی نقل شده است: معنای این حدیث «تحسینُ القرائة و ترقیقُها» می‌باشد.

  • «تحسین» یعنی انسان قرآن را با صدای خوب و قشنگ بخواند و «ترقیق» یعنی رقّت به کلام بدهد و صدا را خیلی بپیچاند و ترجیع و ترقیق و تلطیف کند.

  • ایشان می‌گوید:

  • معنای حدیث دیگر که می‌فرماید: «زَیِّنوا القرآنَ بِأصواتِکُم2 هم همین است.3

  • «تزیین با صوت» به معنای صِرفُ القرائة و الجهرُ بِالقرائة نیست، بلکه به معنای تحسین الصوت است. صِرفُ القرائة که تزیین به‌حساب نمی‌آید!

  • خلاصه اینکه غنیٰ به معنای صدای خوب و به معنای بی‌نیازی و عدم الاحتیاج آمده است.

  • باز ایشان موارد متعدّدی را برای این قضیّه ذکر می‌کنند و می‌فرمایند:

  • معنای غنیٰ همان معنای عدم الاحتیاج است.4

  • حالا می‌رسیم به اینکه چرا به صوت جمیل و تطریب در صوت، غناء گفته می‌شود؟ و این ریشه چه جهتی دارد؟ منظور در اینجا این است که اصل و ریشۀ غناء به معنای صوت جمیل، همان غنیٰ به معنای عدم الاحتیاج است و هر دو یک ریشه و اصل دارد.

  • معنای استغناء و عدم الإحتیاج در مشتقات غنیٰ

  • ایشان در ادامه می‌فرمایند:

    1. صحیح مسلم، ج ٢، ص ١٩٢. ترجمه:
      «خداوند در هیچ چیز همانند آن اجازه‌ای که به پیامبر داده است که قرآن را با آواز خوش و با صدای بلند بخواند، اجازه نداده است.» (محقق)
    2. جامع الأخبار، شعیری، ص ٤٩؛ مسند أحمد، ج ٤، ص ٣٠٤.
    3. لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٦.
    4. همان، ص ١٣٦ ـ ١٣٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

27
  • و الغانیَة مِنَ النَّساء الّتی غَنیَت بِالزّوج... و غَنیَتِ المَرأةُ بِزوجِها غُنیانًا، أی استَغنَت... و الغانیَةُ مِنَ النَّساء الشّابَّةُ المُتَزَوَّجة، و جَمعُها غَوانٍ.1

  • یک معنا برای «غانیَه» عبارت است از زنی که به‌واسطۀ زوج، غنیّ می‌شود. چون وقتی که زن تزویج کند غیر محتاج و مستغنیةٌ عَنِ الغیر است. گویا در زن قبل از ازدواج و قبل از اینکه شوهر کند، نقاط ضعف و نقصان وجود دارد و بعد از ازدواج و وقتی که شوهر می‌کند جمیع نقاط ضعف و مراتب نقصان او مرتفع می‌شود، لذا دیگر احتیاجی به غیر ندارد. زن همین‌طور است! زن نیاز دارد که یکی او را تکفّل و حضانت کند، و شوهر و زوج با حضانتش این نقاط ضعف را از بین می‌برد.

  • معنای دیگری که برای «غانیه» است:

  • اَلّتی غَنیَت بِحُسنِها و جمالِها عن الحَلی (یا عن الحُلیّ یا عن الحُلیٰ).2

  • یعنی این زن به‌واسطۀ جمالش مستغنی از حُلیّ است و از زیور و زینت استغناء دارد. شاعر می‌گوید:

  • و أعشِقُ کَحلاءَ المَدامِعِ خِلقَةً***لِئلّا أریٰ3 فی عَینِها مِنّةَ الکُحلِ4
  • بالأخره بعضی باید با بزک‌کردن و امثال‌ذلک خود را قالب کنند، ولی بعضی نیاز و احتیاجی به کُحل و امثال‌ذلک ندارند.5 لذا به زنی که «غَنیَت بِحُسنِها و جمالِها

    1. همان، ص ١٣٨.
    2. همان، ص ١٣٨.
    3. خ.ل: یری، تری.
    4. رجوع شود به یتیمة الدّهر، ج ٤، ص ٥١٥؛ ریحانة الأدب، ج ٣، ص ٢٧٧.
    5. شخصی می‌گفت: «اگر مسائل مربوط به تزویج و اختیار زوجه که در روایات طرح شده است که مثلاً چشم و جمال و اخلاق زن این‌طور باشد، صحیح باشد* در این‌صورت بقیّۀ زن‌ها چه باید بکنند؟ آیا بقیّه باید معطّل بمانند؟!»
      گفتم: «خدا برای کسی هم که این‌طور نیست زوجی می‌رساند!»**
      وسائل الشیعة، ج ٢٠، ص ٥٦ ـ ٦٠.
      ** الکافی، ج ٥، ص ٣٣٦:
      «عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ:... فَقالَ رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: إنّ اللَهَ تَبارَکَ و تَعالیٰ لَم یَخلُقکَ حَتّی خَلَقَ لَکَ ما یَحتَمِلُکَ مِن شَکلِک...!“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”همانا خداوند تبارک و تعالیٰ تو را نیافریده مگر آنکه کسی را که می‌تواند شکل تو را تحمّل کند خلق نموده است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

28
  • عن الحُلیّ یا عن الحَلْی» غانیه می‌گویند، چون مستغنی است و در او جنبۀ استغناء وجود دارد و بی‌نیاز و غیر محتاج است. بعد می‌رسد به اینجا که می‌گوید:

  • و قال ابنُ‌السِّکّیتِ عن عُمارةَ: «الغَوانی الشَّوابُّ اللَّواتی یُعجِبنَ الرجالَ و یعجِبُهُنَّ الشُّبّانُ.» و قال غیره: «الغانیة الجاریةُ الحَسناءُ، ذاتَ زوج کانت أو غیرَ ذاتِ زَوج. سُمیّت غانیةً لِأنّها غَنیت بحُسنِها عن الزّینَة.»1

  • زن وقتی جمال داشته باشد به‌واسطۀ جمالش بی‌نیاز و غیر محتاج از زینت و حُلیّ و امثال‌ذلک است.

  • فعلیٰ‌هذا اصل و ریشۀ برای غنیٰ در اینجا به‌دست می‌آید: غنیٰ و غناء عبارت است از عَدمُ الاحتیاج و الاستغناء و عدم النّقص.

  • بحث استطرادی فلسفی پیرامون رابطۀ استغناء پروردگار با علم او به اشیاء خارجی (ت)

  • دربارۀ پروردگار متعال و خداوند علیّ أعلیٰ می‌گوییم: إنّ اللَه غَنیٌّ لِأنّه لا  یکونُ فیهِ نقصٌ لا فی وُجودِه و لا فی آثارِ وُجودِه و لا فی أیِّ مَرتبةٍ مِن مراتِبِ ظُهورِه، که این غنیٰ به معنای استغناء است.2

    1. لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٨.
    2. فلهذا در اینجا بحث علم حضوری و بحث انکشاف علمی در عالم خارج به‌صورت اعیان پیش می‌آید که بحث خیلی مهمی در اختلاف بین حکما و عرفا است. حکما می‌گویند:
      بین مقام اجمال در صوَر علمیّه در ذات پروردگار و بین انکشاف علمی به علم حضوری در صورِ اعیان خارجی، منافاتی نیست.*
      در اینجا این اشکال به‌وجود می‌آید که اگر قرار باشد که علم به عین خارجی، کمالی برای پروردگار باشد لازمۀ آن، قول به نقصان در علم ربوبی و در مراتب کمالی پروردگار خواهد بود و هو خِلافٌ بدیهیُّ البطلان! یعنی علم حضوری خداوند علیّ أعلیٰ به اعیان خارجی، متأخّر خواهد بود از آن علم اجمالی که در صُقع ذات ربوبی نسبت به ذوات اعیان وجود دارد، و این قول بدیهیُّ البطلان است! به‌جهت‌اینکه سؤال می‌کنیم: آیا صرف اختلاف مراتب علمی، به علم اجمالی یا به عین ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

29
  • 1

    1. ← تفصیلی، موجب رجحان و نقطۀ قوّت است یا نه؟ اگر موجب رجحان و قوّت نیست پس این اختلاف در اینجا چه اثری دارد و بین علم اجمالی و علم تفصیلی چه فرقی وجود دارد؟! در حالی‌که ما بِالبداهة  مِن  الوجدان علم به اختلاف در مرتبۀ علم اجمالی و علم تفصیلی داریم، همان‌طوری‌که در خود ما هم همین‌طور است؛ یعنی وقتی ما نسبت به یک شیء علم اجمالی داریم احاطۀ علمی ما نسبت به این عین خارجی، محدود است، اما وقتی علم تفصیلی نسبت به یک عین خارجی داریم این احاطۀ ما أوسَع است و آن ظهورِ ماهیّة الشیء عند الذّهن به نحو علم تفصیلی نسبت به ظهورِ آن ماهیّت به نحو اجمال، در مرتبۀ أعلایی قرار دارد.
      ظهور ماهیّت به نحو اجمال چه فایده‌ای دارد؟! فرض کنید که شما به نحو اجمال مِن مکانٍ بعید و از دور مشاهده می‌کنید که حیوان متحرّکی وجود دارد. لو فُرض عالم باشید که این حیوان، انسان است، و لو فُرض عالم باشید که این انسان، زید است؛ امّا بالأخره این علم، به نحو اجمال است. مثلاً وقتی که زید از پیش شما رفته است تا از مکان بعیدی آب بیاورد، شما از دور یک حیوانی به صورت انسان می‌بینید و چون یقین دارید که در این بیابان و صحرا غیر از زید کسی نیست، یقین دارید که او زید است؛ یعنی مِن بَعیدٍ و از دو کیلومتری همین‌طور نگاه می‌کنید و می‌بینید که مثلاً حیوانی دارد می‌آید و علم دارید به اینکه این انسان است و زید است و‍ آب آورده است، اما در عین‌حال این علمِ شما اجمالی است و هنوز صورت و شمایل زید برای شما منکشف نشده است، در عین‌اینکه از دور علم دارید که این حیوان است و علم دارید که انسان است و علم دارید که زید است و علم دارید که بیَدهِ ماءٌ. آیا این علم فرقی نمی‌کند با اینکه بیاید و در دو متری شما بایستد؟! خیلی تفاوت می‌کند! آیا انکشاف تفصیلیِ این صورت برای شما با آن علم اجمالیِ شما یکسان است؟! شکی نیست که این تفصیل بر آن اجمال رجحان دارد.
      لذا شما هر چند که قائل باشید به اینکه صوَر اشیاء و صور ذهنیّه در صُقع ربوبی به نحو اجمال موجود است، بالأخره عندَ انکشاف العینیّة الخارجیّه و بعد از میلیون‌ها سال و ملایین سنة، به صورت عینی خارجی درخواهد آمد. آیا این اجمال با این تفصیل، اختلافی ندارد؟! پس شما باید قائل باشید به اینکه این انکشاف، موجب استکمال در ذات ربوبی است و استکمال در ذات ربوبی با تقدّم و سبقِ عدم  علم، موجب نقصان است و نقصان بدیهیّ‌البطلان است! بنابراین طبق همان مبنایی که بیان کرده‌ایم باید در اینجا قائل باشیم که انکشاف عینی خارجی با خود علم اجمالی در صقع ربوبی هیچ‌گونه اختلاف زمانی و رتبی ندارد! بله، بین خود اشیاء اختلاف زمانی وجود دارد؛ ولی تمام این صوَر بِعینیَّتها الخارجیّة در ذات ربوبی موجود است؛ گرچه از نقطه‌نظر زمان، متقدّم و متأخّر هستند. ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

30
  • بازگشت عدم الاحتیاج به عدم نقص در معنای غنیٰ

  • بنابراین غنائی که در کلمۀ غانیه است و اینکه به جاریۀ حسناء، غانیه می‌گویند گرچه در لغت به «مُستَغنیةٌ عن الحُلیّ یا عن الحَلی؛ زنی که مستغنی از زینت است» معنا کرده‌اند، ولی مسئلۀ دیگری که به‌نظر می‌رسد در مفهوم لغوی معنای غنیٰ غفلت شده این است: زنی که جمال دارد چون نقطۀ ضعفی در او وجود ندارد به او غانیه می‌گویند، نه‌اینکه چون مستغنی از زینت است. اصلاً کاری به زینت نداریم! یعنی چون در ذات خودش نقطۀ ضعف و نقصی در قیاس با سایر نساء وجود ندارد به او غانیه می‌گویند، نه از جهت اینکه او احتیاج به زینت یا حُلی دارد یا ندارد، که این مسئلۀ دیگری است.

  • من‌باب‌مثال در ﴿أَنَّ ٱللَهَ غَنِيٌّ﴾1 چرا خدا غنیّ است و اسم او را غنیّ می‌گذارند؟ چون نقطۀ ضعفی در ذات پروردگار وجود ندارد، نه‌اینکه خدا به زینت و امثال‌ذلک نیاز دارد یا ندارد!

  • بله، از لوازم این مسئله این است که «المرأةُ الغانیة» احتیاجی به زینت هم ندارد؛ یعنی از این نقطه‌نظر به او «غانیه» می‌گویند که نقطۀ ضعفی ندارد، لذا در عالم خارج هم احتیاجی به زینت ندارد؛ یعنی آن زن در وجود خودش در مقیسِ به دیگران

    1. ← بنابراین علم اجمالی و علم تفصیلی در صقع ربوبی نداریم؛ چون بحث علم اجمالی در آنجا به اسماء و صفات کلّی برمی‌گردد، چون آنجا عالَم بساطت است و در نفسُ البسیط این نکات متعیّنه قرار دارد. بنابراین از نقطه‌نظر جنبۀ تعلّق به ذات بسیط، آنجا «مقام اجمال» می‌شود؛ و از نقطه‌نظر بروز و ظهور مسائل، آنجا «مقامِ تفصیل» می‌شود. این تفاوت فقط از نقطه‌نظر رتبی است وإلاّ از نقطه‌نظر عینیّت خارجی هیچ فرقی نمی‌کند و تقدّم، تقدّم عِلّی است، نه تقدّم زمانی.
      بعضی‌ها می‌گویند که علم اجمالی به معنای ابهام است؛ اما براساس آنچه بیان شد، به معنای ابهام نیست، بلکه به‌معنای جنبه و مقام علّیت و عدم تعیّن است. بنابراین در این دو اصطلاح، بین ما و دیگران فرق است. این معنا، معنای غنائی است که در ذات پروردگار است. این بحث در اینجا استطراداً پیش آمد.
      * رجوع شود به الحکمة المتعالیة، ج ٦، ص ٢٢٤ ـ ٢٢٧.
      سوره بقره (٢) آیه ٢٦٧.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

31
  • هیچ نقطۀ ضعفی ندارد و وقتی آن مرأه را در ارتباط با مرأۀ دیگر مقایسه کنیم می‌بینیم که واقعاً کامل است، نه‌اینکه چشم و ابرو و دهانش نسبت به دیگری نقطۀ ضعف داشته باشد. لازمۀ یک‌چنین مرأه‌ای این است که جمیل باشد. پس جمیل بودن و عدم الاحتیاج إلَی الزّینَة از لوازم عدم النقص و عدم الضعف است. البتّه جمال مراتب دارد و جمیل و أجمل داریم!

  • تطبیق معنای اصلی غناء بر صوت حَسن

  • در اینجا می‌بینیم که معنای غناء را برای صوت حَسن هم گفته‌اند؛ ولی نمی‌توانیم بگوییم که لِعَدمِ احتیاجهِ إلیٰ شیءٍ آخَر، به آن صوت حَسن گفته‌اند! اصلاً معنا ندارد که این را بگوییم، چون غلط است! بله، نسبت به مرأۀ غانیه می‌توانیم بگوییم که لِعَدمِ احتیاجِها إلَی الزّینة؛ اما آیا نسبت به صوت حَسن هم می‌توانیم بگوییم که لِعَدمِ احتیاجهِ إلیٰ أیّ شیءٍ!؟

  • بنابراین از اینجا متوجّه می‌شویم که آن معنا و اصلی که دربارۀ غنیٰ در مورد پروردگار متعال و در مورد اَلمَرأةُ الجَمیله و امثال‌ذلک گفتیم، در مورد الصوتُ الحَسَن هم حاضر می‌شود؛ یعنی صوت حَسن آن صوتی است که هیچ نقطۀ ضعف و نقصی ندارد. پس اگر در صوتی نقاط ضعف هست طبعاً حَسن نخواهد بود و غیر حَسن است. لذا از اینجا به این نکته می‌رسیم که بیخود «غناء» را برای صدای حَسن انتخاب نکرده‌اند.

  • البته معنای غنائی که [لسان العرب] بیان می‌کند در واقع لوازم صوت حَسَن را بیان کرده است، نه‌اینکه تعریف غناء «صوتٌ فیه تطریبٌ و صوتٌ فیهِ ترقیقٌ» باشد، بلکه اگر صدایی بخواهد حَسن باشد باید در آن ترجیع و ترقیق و صعود و نزول و ارتفاع و انخفاض باشد و باید در آن تطریب باشد و انسان را به طرب آورد.

  • عدم لزوم اخذ طَرَب در معنای غناء

  • البتّه در غناء ـ که تتمه‌اش در درس بعد می‌آید ـ ممکن است که صوتی تطریب نداشته باشد، بلکه صدای قشنگی باشد که مُبکی است؛ یعنی لازم نیست که اثر غناء حتماً حالت انبساط و انفتاح و ضحک و امثال‌ذلک باشد و حالت ترقّص برای انسان پیدا شود، بلکه معنای غناء «إخراجُ الإنسان عن حالِهِ المُستَوی إلیٰ حالةٍ اُخریٰ» است، یعنی انسان از حالت عادی خارج شود.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

32
  • فرض کنید الآن که داریم این بحث را بیان می‌کنیم شما خروج عَن حالٍ إلی حالٍ نمی‌شوید، بلکه عادی هستید و به همان کیفیتی هستید که بودید، چون صدای ما أنکر الأصوات است؛ اما اگر کسی صدای خیلی قشنگی داشته باشد به‌محض اینکه شعری می‌خواند یا آیه‌ای از آیات قرآن می‌خواند یک‌مرتبه می‌بینید دارد در شما تبدّل و تغیّر حال پیدا می‌شود! این اثرِ غناء است. این تبدّل و تغیّر حال، وجهِ افتراق بین صوت عادی و صوت غیر عادی است.

  • من‌باب‌مثال وقتی من این آیات را می‌خوانم: ﴿يٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱرۡكَعُواْ وَٱسۡجُدُواْۤ وَٱعۡبُدُواْ رَبَّكُمۡ وَٱفۡعَلُواْ ٱلۡخَيۡرَ لَعَلَّكُمۡ تُفۡلِحُونَ﴾1 یا ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصّٰلِحٰتِ لَهُمۡ جَنّٰتٞ تَجۡرِي مِن تَحۡتِهَا ٱلۡأَنۡهٰرُ ذٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡكَبِيرُ﴾2 یا ﴿خٰلِدِينَ فِيهَا حَسُنَتۡ مُسۡتَقَرّٗا وَمُقَامٗا﴾3 شما معنا و مفهوم این آیات را متوجّه می‌شود؛ ولی آیا تبدّل حال برای شما پیدا می‌شود؟ خیر، پیدا نمی‌شود، بلکه حالتان عادی است و تبدّل حالی در کار نیست. البته اگر از مفهوم آیه تبدّل حال پیدا شود این ربطی به غناء ندارد. شخصی نقل می‌کرد:

  • در روز عاشورا در جایی روضه می‌خواندم، ولی چون بعد از ظهر بود و همه گریه کرده بودند و گریۀ آنها تمام شده بود دیگر مجلس اقتضای بکاء و إبکاء نداشت و همه منتظر بودند که چه قضیه‌ای اتفاق می‌افتد. یک پنجره و شبّاکی بود که به آن مجلس عزا باز می‌شد. شخصی که اهل حال بود آن شبّاک را باز کرد و سرش را داخل آن مجلس کرد و گفت: «آقایان، می‌دانید امروز چه روزی است؟ اَلیَومُ یَومُ عاشوراء؛ امروز، روز عاشورا است!» همین یک کلمه! یک‌دفعه چنان ضجّه و بکاء و صیحه‌ای در میان این جمعیت افتاد که این قضیّه اصلاً از هزار مُبکی و ذاکر و امثال‌ذلک بیشتر تأثیر داشت!

    1. سوره حج (٢٢) آیه ٧٧.
    2. سوره بروج (٨٥) آیه ١١.
    3. سوره فرقان (٢٥) آیه ٧٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

33
  • این تأثیر نفْس و تأثیر خود حال است و به صدا ربطی ندارد.

  • اما معنای غناء در اینجا این است که خود صدا و نفس صوت، موجب تبدّل و تغیّر شود، سواءٌ اینکه در آن غناء، طرب باشد یا نباشد. فلهذا ایشان می‌فرماید:

  • و الغِناءُ مِن الصّوتِ ما طُرِّبَ بِه... غَنّیٰ فُلانٌ یُغَنّی اُغنیَةً و تَغَنّیٰ بِأُغنیَةٍ حَسَنةٍ، و جَمعُها الأغانی... غَنّیٰ بالمَرأة: تغَزَّل بِها و غَنّاهُ بِها.1

  • یعنی صوتی که انسان با آن به طرب و نشاط و وجد و انبساط درمی‌آید. معنای غناء همین است. ایشان در اینجا دیگر مطلبی راجع به غناء ذکر نکرده‌اند.

  • مطلب به اینجا رسید که «کُلٌّ مِنَ الصّوت» یعنی به هر صدایی که در آن ترقیق و تطریب باشد غناء گفته می‌شود.

  • عدم اختصاص معنای غناء به انسان

  • البتّه این مسئله را هم فراموش نکنیم که منظور از غناء فقط صوت انسان نیست، بلکه غناء هر صوتی است که در آن تطریب و ترقیق باشد. لذا در همۀ صداها مثل تغنّی برای إبل با مِزمار و امثال‌ذلک ـ که صدایی برای شتر درمی‌آورند که مثلاً شتر حرکت کند ـ یا حتی در صدای حیواناتی مانند بلبل، معنای غناء وجود دارد. غناء یعنی کُلُّ صوتٍ مُطَرِّب. غناء به معنای هر صدایی است که در آن ترقیق و تطریب و انخفاض و ارتفاع باشد. در درس بعد می‌آید که حتی صدای آلات موسیقی هم مصداق غناء و اخصّ از آن است. اینها مسائلی بود که از باب مقدّمه ذکر شد.

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّد

    1. لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

35
  • درس دوم:

  • معنای لغوی و اصطلاحی غناء

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • بحث در معنای غنیٰ و حقیقت لغوی آن بود. مطالبی از صحاح و لسان العرب و امثال‌ذلک بیان شد که غناء به صوتی می‌گویند که ترجیع داشته و مطرِب باشد و انسان را به طرب و وجد آورد. عُرف هم بر این مسئله دلالت می‌کند.

  • عدم معادل فارسی دقیق برای کلمۀ غناء

  • البتّه غناء یک مصطلح عربی است و فکر می‌کنم معادلی در فارسی نداشته باشد، مگر به معنای نوعی احساس خوشی که حال انسان را از تعادل خارج کند. این را در فارسی هم غناء می‌گویند.1 البتّه به صورت ترجمۀ به مفاهیم، نه بیان معنای دقیق آن، چون‌که این معنا بیانِ اثر آن است.

  • و اما «ترانه» معادل غناء و مساوی آن نیست، بلکه أخصّ از غناء است و غناء أعم از ترانه و تصنیف می‌باشد. ترانه در اصطلاح فارسی عبارت از تصنیف است، یعنی به اشعار و کیفیت خاصی از شعر گفته می‌شود که از حالات عشق و محبّت و وجد یا حال حزن و امثال‌ذلک حکایت می‌کند و به سبک خاصی است و وزن شعری و عروضی آن هم فرق می‌کند.2 [امروزه] به آن اُغنیه می‌گویند،3 مثل همین اُغنیه‌هایی

    1. لغت‌نامۀ دهخدا: «غناء و غنا: سرود، آواز خوش طرب انگیز، نغمه، دستگاه، آواز خوانی، موسیقی.»
    2. رجوع شود به تاریخ تطوّر شعر فارسی، ص ١٤.
    3. فرهنگ معاصر عربی ـ فارسی، آذرتاش آذرنوش، ص ٤٨٩: «اُغنیة: آواز، نغمه، ترانه، تصنیف، آهنگ.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

36
  • که الآن مغنّیه‌ها می‌خوانند.

  • عدم دلالت غناء بر صوت حسن بدون ترجیع

  • خلاصه اینکه از نظر لغوی ترجیع، تخفیض و ترفیع صوت و تغییر ألحان در حنجره را غناء می‌گویند. به‌عبارت‌دیگر ادارۀ لحن در حنجره و کم‌ و زیاد کردن و گرداندن صدا در گلو، و به‌حسابِ ما چهچهه زدن، می‌تواند از موارد غناء باشد.

  • روی این حساب می‌توانیم صوت قاریان قرآن مثل عبدالباسط و امثال‌ذلک را که آیات قرآن را تخفیض و ترفیع می‌کنند و صدا را در گلو می‌پیچانند، جزء اقسام غناء به‌حساب آوریم، چون «ترجیع» بر آن صدق می‌کند. البتّه روایاتی هم در این مورد وجود دارد که بیان خواهیم کرد.

  • لذا صرف حُسن کلام و صدایی را که قشنگ و جمیل باشد غناء نمی‌گویند. بعضی از افراد اصلاً خودِ صدای آنها جمیل است و گیرایی دارد ولو اینکه صدای او غناء نداشته باشد، حتی وقتی صحبت می‌کند یا درس می‌دهد صدای او گیرا است. آخر کسی در درس که صدای خود را در گلو نمی‌پیچاند! فقط می‌خواهد مطلب را بگوید. هم در مرد این‌طور است که ممکن است صدای او گیرایی داشته باشد و هم در زن. بعضی زن‌ها صدایشان معمولی است، ولی بعضی زن‌ها حتی وقتی عادی صحبت می‌کنند لطافت خاصی در صدای آنها وجود دارد. لذا سخن‌گویان رادیو و تلویزیون را از افرادی انتخاب می‌کنند که خوش‌صدا باشند تا صدای آنها افراد را جذب کند، درحالی‌که آنها به‌دنبال ترجیع و تخفیض صوت نیستند، بلکه اصل صدا جاذب است؛ گرچه ممکن است در حال سخن‌گویی هم این کار را انجام دهند، ولی اصلاً خودِ تُن صدا و کیفیت آن جاذب است.

  • لذا به این حُسن صوت، غناء نمی‌گویند بلکه به «تحسین صوت و ترجیع آن» غناء می‌گویند؛ یعنی اگر زن یا مرد به همین صدای خود نُت بدهد و تخفیض و ترفیع بدهد و صدای خود را بالا و پایین بیاورد و در گلوی خود بگرداند و لعب بالصّوت داشته و با صدا بازی کند و صدا را در یک جا آهسته و در یک جا بلند کند، به این غناء می‌گویند. این معنا، معنای غنائی است که ما از لسان العرب، صحاح جوهری، تاج العروس و امثال‌ذلک بیان کردیم.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

37
  • بر همین اساس و به‌واسطۀ اینکه حقیقت غناء از نظر لغوی به این معنا است، در بعضی از روایات می‌بینیم که مدح غناء در قرائت قرآن1 و یا غناء و ترجیع در نَوح بر سیدالشهداء علیه السّلام آمده است.2

  • بررسی روایات تغنّی بِالقرآن

  • از جمله روایاتی که در آن غناء و ترجیع در قرآن آمده است روایتی از پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم است که روایت خیلی معروف و پر سر و صدایی است و راجع‌به آن خیلی بحث و نقد شده است و مخالف و موافق نسبت به این روایت خیلی نظر داده‌اند. این روایت، خبر أبوعبید، قاسم بن سَلاّم است که از پیغمبر نقل می‌کند که فرمودند:

  • لَیسَ مِنّا مَن لَم یَتَغَنَّ بِالقرآن!3

  • این روایت، روایتی است که مخالفینِ جواز غنای در قرآن آن را خیلی مورد طعن و ردّ و توجیه قرار داده‌اند.4 البتّه اکثر این افراد از نظر سندی در این روایت خدشه کرده‌اند، ولی معلوم نیست این خدشه وارد باشد، چون اهل‌سنت هم این روایت را نقل می‌کنند.5

  • معنای تغنّی بِالقرآن

  • مطلب دیگری که در اینجا خدشه شده این است که تغنّی را به معنای استغناء

    1. رجوع شود به الکافی، ج ٢، ص ٦١٤ ـ ٦١٦؛ معانی الأخبار، ص ٢٧٩؛ جامع الأخبار، شعیری، ص ٤٨ و ٤٩.
    2. رجوع شود به کامل الزّیارات، ص ١٠٤ و ١٠٥؛ رجال الکشّی، ص ٢٨٩.
    3. معانی الأخبار، ص ٢٧٧ ـ ٢٧٩. ترجمه:‌
      «از ما نیست کسی که قرآن را با صدا و آوای خوش نخواند!» (محقق)
    4. الفوائد الطوسیة، ص ٩٥؛ الحدائق، ج ١٨، ص ١١٢ ـ ١١٤؛ جواهر الکلام، ج ٤١، ص ٤٩؛ رسالة فی الغناء، تویسرکانی، ص ٤١ و ٤٢؛ غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی، ص ١٥٠ ـ ١٥٥؛ و رسالة فی تحریم الغناء، سبزواری، ص ٣٣ و ٣٤ و ٣٩ و ٤٠؛ و رسالة فی تحریم الغناء، کاشانی، ص ٧٦٣ و ٧٦٤؛ و رسالۀ تنبیه الغافلین و تذکیر العاقلین، ص ٨٤ ـ ٩٣.
    5. رجوع شود به مسند أحمد، ج ١، ص ١٧٢؛ صحیح البخاری، ج ٨، ص ٢٠٩؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج ٥، ص ٩٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

38
  • گرفته‌اند (البتّه در لغت به معنای استغناء هم داریم: «تغنّیٰ عن الشیءِ أی استَغنیٰ عن الشیء»1) و منظور از روایتِ «لَیسَ مِنّا مَن لَم یَتَغَنَّ بِالقرآن» را گفته‌اند: «لیس منّا مَن لم یَستَغنِ بالقُرآن عن غیره» که مثلاً این معنا را لحاظ کرده‌اند که القرآنُ کتابٌ کافٍ لِکلِّ شَیءٍ و کتابٌ یَکفی کُلَّ شَیءٍ، فهوَ تامٌّ و تمامٌ؛ یعنی شخص با مراجعۀ به قرآن لا یَحتاجُ إلی کتابٍ غیرِه.2

  • البته همان‌طور که بیان شد،3 غناء مأخوذ از استغناء است و خود استغناء هم از غنیٰ گرفته می‌شود. غنیٰ به معنای عدم الاحتیاج إلَی الشیء است و کسی که «تحسین در صوت» می‌کند کأنّهُ صوتش لا یحتاجُ إلَی الشیء است، یعنی صوتٌ تامٌّ و صوتٌ تمامٌ و صوتٌ کاملٌ فی الحُسن. از این نظر این صوت را غناء می‌گویند، یعنی صدای کسی که «تحسین در صوت» داشته باشد کامل است.

  • به همین دلیل، مرأةٌ غانیة أی مرأةٌ مستغنیةٌ عن التّجمیل، یعنی اگر زنی خودش قشنگ باشد مستغنی از تجمیل است. گفته‌اند: «حُسن خداداده را حاجت مشّاطه نیست!» برخی زن‌ها که خود را زینت می‌کنند به‌خاطر این است که خود را قالب کنند! وإلاّ اگر قرار بر این باشد که خودشان جمیل باشند دیگر نیازی به تجمیل ندارند! لذا به زنی که مستغنی از تجمیل است و احتیاجی به تجمیل ندارد، غانیة می‌گویند.

  • از این نظر هم صوتی که کمال حسن در آن رعایت شود غناء می‌گویند. پس از این نظر است که تغنّی را به معنای استغناء گرفته‌اند، [نه آن تفسیری که برخی در روایت گفته‌اند].

  • بله، اگر پیغمبر در روایت مذکور فقط همین یک عبارت را می‌فرمودند، جای

    1. لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٦؛ النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج ٣، ص ٣٩١.
    2. رجوع شود به الفوائد الطوسیة، ص ٩٦؛ الدّرر النّجفیة، ج ٢، ص ٢١؛ غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی حلّ حدیث ورد فی الصوت الحسن، ص ٦٥٣ و ٦٥٤؛ أحکام المتاجر المحرّمة، ص ١٢٩؛ رسالة فی الغناء، همدانی، ص ٢٤؛ جامع المدارک، ج ٦، ص ١١٢.
    3. رجوع شود به ص ٢٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

39
  • این توجیه (تغنّی به معنای استغناء که لا یحتاج إلی کتابٍ غیره) بود؛ ولی اگر ما به خبری که سید مرتضی نقل کرده و تمام خبر را ذکر کرده است نگاه کنیم، می‌بینیم که معنای این عبارت در سیاق سایر عبارات، معنای استغناء نیست، بلکه معنای دیگری است. مرحوم سید مرتضی نقل می‌کند:

  • عبدالرحمٰن ِبن السائب قال: أتَیتُ سَعدًا ـ و قد کُفَّ بَصَرُه ـ فسَلَّمتُ عَلَیه، فَقال: مَن أنتَ؟ فأخبَرتُه. فقالَ: مَرحبًا یا ابنَ أخی، بَلَغَنی أنّکَ حَسَنُ الصوتِ بِالقرآنِ، و قد سَمِعتُ رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله یَقولُ: «إنّ هذا القُرآنَ نَزَلَ بِحُزنٍ، فَإذا قَرَأتُموهُ فَابکوا، فإن لم تَبکوا فَتَباکَوا؛ فَمَن لَم یَتَغَنَّ بِالقُرآنِ فَلَیسَ مِنّا.»1

  • با وجود این روایت دیگر معنای استغناء در اینجا توجیهی ندارد؛ چون:

  • اولاً سعد خودش در زمان رسول خدا بوده است و کسی که در زمان رسول خدا بوده است می‌تواند آن متفاهَم عرفی را از کلام رسول خدا استنباط کند. این مطلب خیلی مهم است! اگر این تغنّی به معنای استغناء باشد معنا ندارد که سعد در اینجا شاهد مثال بیاورد؛ پس معلوم می‌شود که در زمان رسول خدا تغنّی بالقرآن به معنای استغناء نبوده است. بنابراین این افراد و فقهایی که بعداً آمده‌اند وقتی خواسته‌اند که این روایت را تأویل و توجیه کنند کأنّ خودشان را از عرف زمان نزولِ این تعابیر و کلمات، منقطع کرده‌اند!

  • غناء ممدوح در قرائت قرآن با صوت حزین

  • ثانیاً «لَم یَتَغَنَّ بِالقرآن» به معنای استغناء، در کنار سایر عباراتِ این روایت که می‌فرماید: «قرآن به حزن نازل شده است و وقتی قرآن می‌خوانید با حزن بخوانید تا

    1. أمالی المرتضی، ج ١، ص ٣٢. ترجمه:
      «عبدالرحمن بن سائب گفت: نزد سعد رفتم درحالی‌که نابینا شده بود. بر او سلام کردم. گفت: کیستی؟ خودم را معرفی کردم. پس گفت: مرحبا ای پسر برادر! به من رسیده است که تو در قرائت قرآن خوش‌صدا هستی! همانا من شنیدم از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم که می‌فرمود: ”به‌تحقیق که این قرآن با حزن نازل شده است، پس چون قرآن می‌خوانید گریه کنید، و اگر گریه نمی‌کنید خود را به گریه بیندازید؛ چراکه هر کسی که قرآن را با صدای خوش نخواند از ما نیست.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

40
  • حالت رقّت و بکاء ـ که طبعاً این‌طور است ـ در شما پیدا شود.» اصلاً معنا ندارد!

  • در حال حزن حالت رقّت وجود دارد و در حال رقّت، رحمت می‌آید. البتّه بعضی از اوقات، مسئله غیر از این است؛ اما در اغلب اوقات در مراتب وجودی انسان، رحمت همراه با رقّت است، یعنی حتی اگر حالت شعف هم برای انسان حاصل شود باز رحمت موجب رقّت می‌شود، مثلاً از چشم شخص اشک می‌آید با اینکه حالت او حالت شعف است، ولی آن شعف موجب رقّت می‌شود و رقّت موجب دَمع می‌شود. از این جهت فرقی نمی‌کند که حالت حزن برای انسان پیدا شود یا حالت شعف؛ هر دو یکی است.

  • «القرآن نَزَل بِالحُزن» یعنی قرآن، منبع و مولِّد رحمت است و رحمت همیشه در جایی است که رقّت در آنجا است. لذا قلوب قاسیه و قلوبی که قساوت دارند و سخت و صعب و متحجّر هستند استجلاب رحمت نمی‌کنند؛ لذا قرآن در قلوب قاسیه اثر نمی‌کند، بلکه همیشه در قلوبی که دارای رقّت است اثر دارد. لذا انسان بهتر است که قرآن را با صداهای حزن‌آور بخواند.

  • آن زمانی که مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه تعالی علیه ـ به ایران تشریف آورده بودند شخص معمّمی بود که وقتی قرآن می‌خواند صدای او محزون بود. مرحوم آقای حداد خیلی خوششان می‌آمد و همیشه قرآن را به این شخص می‌دادند که بخواند و می‌فرمودند: «صدای او صدای حُزن و صدای قرآن است.»

  • حالا متوجه می‌شویم روایاتی که دلالت دارد بر اینکه ترجیع در نَوْح بر سیدالشهداء علیه السّلام اشکال ندارد، 1 به‌واسطۀ همین مسئله توجیه می‌شود که «تغنّی عبارت است از ترجیع در صوت». ترجیع در صوت یعنی گرداندن صدا، تخفیض و ترفیع و بالا و پایین بردن صدا به قسمی که برای انسان جاذب و جالب باشد. ترجیع از «رجوع» می‌آید؛ یعنی انسان مسئله‌ای را تقدیم کند، بعد دوباره آن قضیّه را ترجیع کند. پس ترجیع در صوت یعنی صدا را بالا ببرد و بعد دوباره برگرداند و به تخفیض رجوع کند و دوباره

    1. رجوع شود به کفایة الأحکام، ج ٢، ص ٧٥٠.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

41
  • از تخفیض به ترفیع برگرداند، و صدا را در حلق خود بگرداند و عودت دهد؛ همۀ اینها را ترجیع می‌گویند. به‌عبارت‌دیگر، انسان به کلام و صحبت و صدای خود وزن بدهد.

  • مطلوبیت فطری قرائت قرآن با ترجیع محزون و تحسین صوت

  • بعضی خوش‌صدا هستند ولی به یک وتیره1 می‌خوانند. این خیلی جالب نیست! اما بعضی از این خواننده‌ها خیلی خوش‌صدا نیستند ولی می‌دانند که چطور با صدای خود بازی کنند؛ آن‌قدر صدا را بالا و پایین می‌کنند که مخاطب را جذب می‌نماید و جلب توجه می‌کنند. حالا اگر این دو توأم شود که دیگر نورٌ علیٰ نور است؛ اینکه کسی هم خوش‌صدا باشد و هم در آن ریتم کلاسیکِ صدا با مهارت باشد، دیگر خیلی جالب می‌شود!

  • علیٰ‌أیّ‌حال غناء در این روایت به معنای تحسین صوت است و هیچ اشکالی ندارد؛ یعنی اگر ما روایاتِ «حلّیت غناء در قرآن» را هم نداشتیم، آدم مگر دیوانه باشد که از صدای خوب، کراهت داشته باشد! این مطلب یک امر فطری است که انسان از صدای حَسن و صدایی که در آن ترجیع باشد خوشش می‌آید.2

  • در روایات هم داریم که علیّ بن الحسین أحسَنُ النّاس قرائةً بالقرآن بود و اصلاً بعضی افراد وقتی صدای آن حضرت را می‌شنیدند به حالت غش می‌افتادند!3

    1. لغت‌نامه دهخدا: «شیوه، سبک، اسلوب.»
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٦: «عَن عَلیّ بنِ إسماعیلَ المیثَمیِّ عَن رَجلٍ عَن أبی‌عبدِاللَهِ علیه‌السّلام قالَ: ”ما بَعَثَ اللَهُ عزَّوجَلّ نَبیًّا إلّا حَسَنَ الصَّوتِ.“» ترجمه: «امام صادق علیه السلام فرمود: ”خداوند هیچ پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه خوش‌صدا بود.“» (محقق)
      إحیاء علوم الدین، ج ٦، ص ١٤١: «فی الحدیث فی معرض المَدح لداود علیه‌السّلام: ”أنه کان حَسَنَ الصّوت فی النیاحة عَلیٰ نفسِه و فی تلاوةِ الزبور حتّیٰ کان یجتمع الإنسُ و الجنُّ و الوحوشُ و الطّیرُ لِسماعِ صوته.“» ترجمه: «در حدیث در مقام مدح از حضرت داوود علیه السلام آمده است که آن حضرت در نوحه کردن بر خود و در تلاوت زبور خوش‌صدا بود، به‌طوری‌که آدمیان و جنّیان و وحوش و پرندگان برای شنیدن صدای آن حضرت جمع می‌شدند.» (محقق)
    3. الکافی، ج ٢، ص ٦١٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

42
  • در اینجا روایتی است که می‌فرماید:

  • سَهلُ بنُ زیادٍ عن الحَجّالِ عن عَلیّ بنِ عُقبَةَ عن رَجُلٍ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قال: «کان عَلیُّ بنُ الحُسَینِ صَلَواتُ اللَهِ عَلَیهِ أحسَنَ النّاسِ صَوتًا بِالقُرآنِ، و کان السّقّاءونَ یَمُرّونَ فَیقِفونَ بِبابِهِ یَسمَعونَ قِراءَتَهُ، و کان أبوجَعفَرٍ علیه السّلام أحسَنَ النّاسِ صَوتًا1

  • در روایت دیگر می‌فرماید:

  • عَلیُّ بنُ إبراهیمَ عن أبیهِ عن ابنِ‌أبی‌عُمَیرٍ عَمّن ذَکَرَهُ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: «إنّ القُرآنَ نَزَلَ بِالحُزنِ، فاقرَءوهُ بِالحُزن2

  • غناء مذموم در قرآن

  • هم‌چنین روایت دیگری داریم:

  • عَلیُّ بنُ محمّدٍ عن إبراهیمَ الأحمَرِ عن عَبدِاللَهِ بنِ حَمّادٍ عن عَبدِاللَهِ بنِ سِنانٍ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: «قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”اِقرَءوا القُرآنَ بِألحانِ العَرَبِ و أصواتِها، و إیّاکُم و لُحونَ أهلِ الفِسقِ و أهلِ الکَبائِرِ! فَإنّهُ سَیَجی‌ءُ مِن بَعدیَ أقوامٌ یُرَجِّعونَ القُرآنَ تَرجیعَ الغِناءِ و النَّوحِ و الرَّهبانیةِ، لا یَجوزُ تَراقیَهُم؛ قُلوبُهُم مَقلوبَةٌ و قُلوبُ مَن یُعجِبُهُ شَأنُهُم!“»3

    1. همان، ص ٦١٦. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: ”امام زین‌العابدین علیّ بن الحسین صلوات‌اللَه‌علیه در میان مردم زیباترین صوت را داشت به‌گونه‌ای که آب‌فروش‌ها که از خانۀ حضرت عبور می‌کردند، دم در می‌ایستادند و به تلاوت حضرت گوش فرامی‌دادند. امام باقر علیه السّلام نیز در میان مردم زیباترین صدا را داشت.“» (محقق)
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: ”همانا قرآن با حُزن و اندوه نازل شده است، پس آن را با حُزن بخوانید.“» (محقق)
    3. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: ”قرآن را با لحن و آهنگ عرب بخوانید و برحذر باشید از لحن‌های اهل فسق و گناهان کبیره! همانا پس از من اقوامی خواهند آمد که قرآن را همانند لحن و آهنگِ آوازخوانی و نوحه‌سرایی و رهبانیت می‌خوانند و این قرآن از ترقوۀ آنها هم عبور نخواهد کرد. همانا دل‌های آنها و نیز دل‌های آن‌کسانی که امر ایشان را پسندیده دارند، وارونه است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

43
  • حضرت در اینجا می‌فرماید که قرآن را با ألحان و اصوات عرب بخوانید، نه با لحون اهل فسق! «لحون اهل فسق» همین لحن‌هایی است که با آن اشعاری مثل تصنیف [و ترانه] می‌خوانند. معلوم می‌شود که منظور از غنای مطرح در این روایت و نحوۀ ریتم و بالا و پایین بردن صدا، آن غنای اصطلاحی ـ که بیان خواهیم کرد ـ نیست.

  • شما اگر صدا و نوارِ صوت قاریانی مثل عبدالباسط را که قرآن را به این کیفیت می‌خوانند، در کنار صدای اشعاری که الآن مغنّیه‌های لبنان می‌خوانند، بگذارید می‌بینید که لحن این مغنّیه همین لحن عربی است؛ انگلیسی و فارسی که نمی‌خواند! با اینکه در روایت «ألحان العرب» آمده است! ولی می‌بینید که چطور به صدایش تخفیض و ترفیع می‌دهد که موجب می‌شود انسان از حال انسانیّت به حیوانیّت و به حالت شهوانی و امثال‌ذلک تمایل پیدا کند!

  • اما همین مغنّیه که این اُغنیه‌ها را می‌خواند اگر بخواهد با صوت دیگری مثل صوت عبدالباسط [برای نسوان] قرآن بخواند دیگر غناء نیست؛ با  اینکه عبدالباسط هم ترفیع و تخفیض به صدای خود می‌دهد و صدای او ترجیع و عودت دارد، ولی خودمان می‌فهمیم که الآن به کیفیت و نحوی دارد صدای خود را مطرح می‌کند که عرف تشخیص می‌دهد که غناء نیست، چون بالأخره ریتم و کیفیت نظمِ صدا تفاوت می‌کند.

  • لذا اصلاً و به‌طور کلی مرحوم شهید ثانی مسئله را در شرح لمعه و مسالک به عُرف واگذار کرده و گفته است: این یک مسئلۀ عرفی است و ما حدّی برای آن تعیین نمی‌کنیم،1 و در جایی از شرح لمعه گفته است: مطلق ترجیع حرام نیست.2 بالأخره هر تحسین صوتی ترجیع دارد؛ وإلاّ صوتی که انسان به یک‌روال و به یک‌قسم بخواند

    1. رجوع شود به الروضة البهیّة، ج ٣، ص ٢١٢؛ مسالک الأفهام، ج ٣، ص ١٢٦.
    2. رجوع شود به الروضة البهیّة، ج ٣، ص ٢١٢؛ کتاب المکاسب، ج ١، ص ٣١٠.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

44
  • اصلاً جالب و جاذب نیست و باید در آن ترجیع وجود داشته باشد!

  • خلاصه اینکه اگر شما این اُغنیه را در کنار قرائت عبدالباسط قرار دهید کاملاً مشخص است که چطور آن مغنّیه با بالا و پایین بردن صدا موجب لهو و لعب خواهد شد، ولی قاریانی مثل عبدالباسط یا منشاوی و امثال‌ذلک که قرآن می‌خوانند انسان را از حال طبیعی به حال شهوانی برنمی‌گردانند؛ یعنی اگر عبدالباسط همین اُغنیۀ این زن یا مرد را بخواند می‌بینیم که این دو با هم تفاوت دارند و این صوتی که از دهان عبدالباسط بیرون می‌آید مُلهی نیست، بلکه به‌صورت حزن است.

  • بله، اگر ترجیع این قاریان، مُلهی باشد غناء می‌شود؛ ولی اینها چنین کاری نمی‌کنند و این صوتی که از دهانشان خارج می‌شود این حال را ندارد. دیگر مهم نیست که اینها به‌خاطر چه چیزی آن ترجیعِ مُلهی را ترک کرده‌اند؛ به‌خاطر رعایت مسئلۀ تجوید، به‌خاطر رعایت کمیِ وقت، یا اصلاً به‌خاطر اینکه این نوع ترجیع را دوست ندارند، نه به‌خاطر حرمت آن! بالأخره قرائت آنها مُلهی نیست.1

  • معیار تنزّل از حالت انسانیّت در غناء مُلهی

  • بعضی گفته‌اند: «تغییر و تبدّل حال در مسئلۀ غنای مُلهی به‌حسب نفوس، مختلف است.»2 بنابراین باید بگوییم قضیۀ غناء مثل قضیۀ شرابِ عمَر می‌ماند که شراب می‌خورد و می‌گفت: «چون شراب برای من مُسکر نیست پس حلال است!»3

    1. وسائل الشیعة، ج ٦، ص ٢٠٨:
      «عَن أبی‌بَصیرٍ عَن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السلام فی قَولِهِ تَعالَی ﴿وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا﴾ قالَ: ”هوَ أن تَتَمَکَّثَ فیه و تُحَسِّنَ بِه صَوتَکَ.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ ﴿وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا﴾ فرمود: ”ترتیل این است که با درنگ و تأمل بخوانی، و صوت خود را نیکو و زیبا سازی!“» (محقق)
    2. رجوع شود به إحیاء علوم الدین، ج ٦، ص ١٦٢ ـ ١٦٤.
    3. ربیع الأبرار، زمخشری، ج ٥، ص ١٨:
      «شَرِبَ رَجلٌ من إداوَةِ عُمَرَ فَسَکِرَ، فَجَلَدَه، فقالَ: ”إنّه مِن نَبیذِک!“ فقالَ: ”إنّما جَلَدتُ لِسُکرِک!“» ترجمه:
      «مردی از ظرف عمَر نوشید و مست شد. عمر او را تازیانه زد. او گفت: ”آنچه خوردم از نبیذ (و شراب) تو بود!“ عمر گفت: ”تو را به‌خاطر مست شدنت تازیانه زدم (نه به‌خاطر شراب خوردنت!)“» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به الخراج، ص ١٦٥؛ المصنّف، ابن‌أبی‌شیبه، ج ٦، ص ٥٠٢؛ العقد الفرید، ج ٨، ص ٨٠.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

45
  • درحالی‌که این حلال نیست! لذا غنائی که برحسب عرف و عادت موجب تغییر و تبدّل است حرام است ولو اینکه این غناء در یک مورد هم موجب تغییر نشود!

  • بله، در بعضی اوقات، هم گونۀ خواندن و هم آن معنایی که استعمال می‌کند مِن‌حیث‌المجموع این تأثیر را می‌گذارد، لذا اگر فقط معنا باشد بدون خواندن، اثر نمی‌گذارد و اگر خواندن باشد بدون معنا باز هم اثر ندارد، بلکه آن تلفیقی که موجب می‌شود انسان از حالت عادی خارج شود تأثیر می‌گذارد.

  • در بعضی اوقات هم ممکن است فقط صدای تنها بدون وجود هیچ معنایی انسان را از حالت عادی خارج کند؛ مثلاً فردی به این کیفیت می‌خواند: «اَاَ اُاُ ای‌ای» و صدا را بالا و پایین می‌برد، با اینکه هیچ کلامی نگفته است و هیچ معنایی در کار نیست، ولی به خودِ همین نحوۀ صدا و در دهان پیچاندن و بالا و پایین کردن صدا غناء می‌گویند.

  • اتفاقاً این مسئله را در سایر موضوعات هم می‌گوییم: هر چیزی که انسان را از حالت طبیعی به حالت شهوانی و حیوانی خارج کند، یعنی انسان را از مقام انسانیت تنزّل دهد، حکم حرمت بر آن می‌آوریم.

  • من‌باب‌مثال اگر مادّه‌ای بخورید که شما را از حالت طبیعی به حیوانی خارج کند حرام است؛ مثلاً کسی که هروئین مصرف می‌کند از حال طبیعی خارج می‌شود و به حال حیوانی تنزّل پیدا می‌کند، لذا حرام است؛ وإلاّ در زمان پیغمبر و ائمه علیهم السّلام که هروئین نبوده است [تا حکمش را بگویند]، پس دلیل بر حرمتش چیست؟! البته این ملاک، غیر از مسئلۀ اعتیاد است. اگر انسان صرفاً معتاد بشود ایرادی ندارد؛ مثل‌اینکه شخصی معتاد به سبزی یا پرتقال یا چایی است و اگر چای نخورد سر درد می‌گیرد، همان‌طور که خیلی افراد وقتی بعد از ظهر چای نمی‌خورند سر درد می‌گیرند،

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

46
  • ولی آیا این چای حرام است؟! پس باید در اینجا مسئلۀ اعتیاد را کنار بگذاریم.

  • یا من‌باب‌مثال دکلمه‌هایی که شخص به‌هیچ‌وجه با صدای خود کاری نمی‌کند، ولی مطالب آن و کیفیت القاء مطلب ـ ولو اینکه با صدای عالی هم نباشد ـ انسان را برمی‌گرداند و به حیوانیّت می‌برد، حرام است.

  • روایات مبنی بر ممدوح بودن ترجیع صوت

  • بنابراین می‌بینیم که ترجیع صوت اشکال ندارد و حتی مستحسن است. در کافی روایتی نقل می‌کند:

  • عِدَّةٌ مِن أصحابِنا عن سَهلِ بنِ زیادٍ عن محمّدِ بنِ حَسَنِ بنِ شَمّونٍ قال: حَدَّثَنی عَلیُّ بنُ محمّدٍ النَّوفَلی عن أبی‌الحَسَنِ علیه السّلام قال: ذَکرتُ الصَّوتَ عِندَهُ فَقالَ: «إنّ عَلیَّ بنَ الحُسَینِ علیهما السّلام کان یَقرَأُ فَرُبَّما مَرَّ بِهِ المارُّ فَصَعِقَ مِن حُسنِ صَوتِهِ، و إنّ الإمامَ لَو أظهَرَ مِن ذَلِک شَیئًا لَما احتَمَلَه النّاسُ مِن حُسنِه.»

  • قُلتُ: و لَم یکن رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم یُصَلّی بِالنّاسِ و یَرفَعُ صَوتَهُ بِالقُرآنِ؟! فَقالَ: «إنّ رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم کان یُحَمِّلُ النّاسَ مِن خَلفِه ما یُطیقونَ1

  • یعنی پیغمبر به‌اندازۀ تحمّل مردم عمل می‌کرد. ایشان هم می‌توانست صدای خود را خیلی قشنگ کند، ولی در واقع نمی‌خواستند و نمی‌کردند.2 البتّه امام در اینجا

    1. الکافی، ج ٢، ص ٦١٥. ترجمه:
      «نوفلی نقل می‌کند: در محضر حضرت أبی‌الحسن موسی بن جعفر علیهما السّلام سخن از صوت (و زیبایی آن) به‌میان آوردم، حضرت فرمودند: ”امام زین‌العابدین علی بن الحسین علیه السّلام وقتی که مشغول خواندن قرآن می‌شدند از زیبایی و حُسن صدای او چه‌بسا عابری که از آنجا می‌گذشت مدهوش می‌شد! و اگر امام مقدار کمی از آن حسن و نیکویی را ظاهر نماید مردم از شدّت زیبایی، طاقت شنیدن نخواهند داشت!“
      گفتم: مگر رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم با مردم نماز نمی‌گذاشت و صدای خود را به خواندن قرآن بلند نمی‌نمود؟! حضرت فرمودند: ”رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به قدر طاقت و کششِ مردمی که پشت حضرت بودند بر آنها تحمیل می‌کرد.“» (محقق)
    2. تفسیر فرات الکوفی، ص ٢٤١: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

47
  • می‌خواهد بفرماید که هر امامی می‌تواند این کار را بکند،1 ولی بحث این است که حضرت علیّ بن الحسین اصلاً از اوّل در میان ائمه خوش‌صدا بود! راجع به امام حسن علیه السّلام هم داریم که این‌طور بودند.2

    1. ← «جَعفرُ بنُ محمّد علیه السلام: ”إنّ رَسولَ اللَهِ صلّی اللَهُ علیه و آله و سلّم کانَ مِن أحسَنِ النّاسِ صَوتًا بِالقُرآنِ فَإذا قامَ [مِن] اللّیلِ یُصَلّی، جاءَ أبوجَهلٍ و المُشرکونَ یَستَمِعونَ قِراءَتَهُ فَإذا قالَ ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾ وَضَعوا أصابِعَهُم فی آذانِهِم و هَرَبوا! فَإذا فَرَغَ مِن ذٰلِکَ جاءوا فَاستَمَعوا.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السلام: ”همانا رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم از خوش‌صداترین مردم در قرائت قرآن بود. هنگامی که شبانه نماز می‌خواند، ابوجهل و دیگر مشرکین می‌آمدند و قرائت آن حضرت را گوش می‌دادند. و هنگامی که ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾ می‌خواند انگشت در گوش می‌کردند و فرار می‌نمودند! وقتی قرائت بسمله تمام می‌شد دوباره می‌آمدند و گوش می‌دادند.“» (محقق)
      کشف الغمّة، ج ٢، ص ١٤٥: «مِنها أنّ جَماعَةً استَأذَنوا عَلیٰ أبی‌جَعفَرٍ، قالوا: فَلمّا صِرنا فی الدِّهلیزِ سَمِعنا إذًا قِراءَةً سُریانیَّةً بِصَوتٍ حَسَنٍ یَقرَأُ و یَبکی حَتّی أبکیٰ بَعضَنا، و ما نَفهَمُ مِمّا یَقولُ شَیئًا، فَظَنَنّا أنّ عندَه بَعضَ أهلِ الکِتابِ استَقرَأَه، فَلَمّا انقَطَعَ الصَّوتُ دَخَلنا عَلَیهِ فَلَم نَرَ عندَه أحَدًا، فَقُلنا لَه قَد سَمِعنا قِراءَةً سُریانیَّةً بِصَوتٍ حَزینٍ! قالَ: ”ذَکَرتُ مُناجاةَ إِلیا النَّبیَّ فَأبکَتنی.» ترجمه: «گروهی از امام باقر علیه السلام اجازۀ ورود گرفتند. گویند: وقتی وارد دهلیز شدیم ناگهان صدای زیبایی به زبان سُریانی شنیدیم که می‌خواند و می‌گریست به‌طوری‌که برخی از ما را به گریه واداشت، ولی از آنچه قرائت کرد چیزی نفهمیدیم. گمان کردیم که برخی از اهل‌کتاب نزد ایشان هستند و حضرت از آنها خواسته است که بخوانند. وقتی که صوت قطع شد بر حضرت داخل شدیم، ولی هیچ‌کس را نزد حضرت ندیدیم. به حضرت عرض کردیم: ما قرائتی سُریانی با صوتی حزین شنیدیم، مسئله چیست؟ حضرت فرمود: ”مناجات ایلیای نبی را یاد کرده و می‌خواندم، که آن مناجات مرا به گریه آورد.“» (محقق)
      مناقب آل أبی‌طالب، ج ٤، ص ٣١٨: «و کانَ (موسی بن جعفر) علیهما السلام أحسَنَ النّاسِ صَوتًا بِالقُرآنِ، فَکانَ إذا قَرَأَ یَحزَنُ و بَکَی السّامِعونَ لِتِلاوَتِه، و کانَ یَبکی مِن خَشیَةِ اللَهِ حَتّیٰ تَخضَلّ لِحیَتُه بِالدُّموعِ.» ترجمه: «امام موسی بن جعفر علیهما السلام خوش‌صداترین مردم در قرائت قرآن بود! وقتی قرائت می‌کرد با حزن می‌خواند و شنوندگان از تلاوت آن حضرت گریه می‌کردند. حضرت از خشیت الهی گریه می‌کردند به‌طوری‌که محاسن آن حضرت از اشک‌هایشان خیس می‌شد.» (محقق)
    2. رجوع شود به غنا ـ موسیقی، ج ٢، ص ١٥٦٦، رسالۀ الموسیقیات و نقدها، محمدعلی سنقری حائری (متوفی ١٣٧٨ ه‍.ق).

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

48
  • [در روایت داریم]:

  • عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: قال النَّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «إنّ مِن أجمَلِ الجَمالِ الشِّعرَ الحَسَنَ و نَغمَةَ الصَّوتِ الحَسَنِ1

  • و روایت دیگر:

  • قال النَّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «لِکلِّ شَی‌ءٍ حِلیَةٌ و حِلیَةُ القُرآنِ الصَّوتُ الحَسَن2

  • اینها روایاتی بود که مرحوم کلینی نقل کرده‌اند. روایت دیگری هم داریم که متن آن را به‌صورت «تغنّوا بالقرآن»3 در دست‌نوشته‌هایم آورده‌ام و إن‌شاءاللَه خواهیم آورد. البتّه روایات دیگری هم نقل شده است که آنها را هم ذکر خواهیم کرد.4

    1. الکافی، ج ٢، ص ٦١٥. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: ”از زیباترین زیبایی‌ها شعر نیکو (یا موی نیکو) و نغمۀ صوت زیبا است.“» (محقق)
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٥. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: ”هر چیزی را زینتی است و زینت قرآن صدای نیکو است.“» (محقق)
    3. تذکرة الحفّاظ، ذهبی، ج ٢، ص ٤٩١:
      «سَمِعتُ القاسمَ بن محمّد یقول: حدّثَنی السائبُ قال: قال لی سعید: یا ابن أخی، هل قرأتَ القرآن؟ قلتُ: نعم! قال: تَغَنّ بالقرآن؛ فإنّی سَمِعتُ رسولَ اللَه صلّی اللَه علَیه و آله یقول: ”تَغَنّوا بِالقرآن! لیس مِنّا مَن لَم یَتَغَنّ بِالقرآن! و ابکوا؛ فإن لَم تَقدِروا عَلَی البُکاء فتَباکوا!“» ترجمه:
      «سائب گوید که سعید به من گفت: ای پسر برادرم، آیا قرآن خوانده‌ای؟ گفتم: بله! گفت: قرآن را با صدای زیبا بخوان، که من از رسول خدا شنیدم که می‌فرمود: ”قرآن را با صدای زیبا بخوانید! از ما نیست کسی که قرآن را با صدای زیبا نخواند! و گریه کنید؛ و اگر نمی‌توانید گریه کنید، خود را به گریه وا دارید!“» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به جامع الأخبار، ص ٤٩.
    4. رجوع شود به ص ١٠٥ و ١٢٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

49
  • حمل روایات دالّ بر جواز غناء در قرآن بنا بر معنای تحسین صوت

  • بنابراین ما از روایاتی که مربوط به تحسین صوت در قرآن است و به معنای غناء یا با تعبیر «تغنّوا بالقرآن» آمده است استفاده می‌کنیم که اصلاً غناء به معنای «تحسین صوت» است و به هر کسی که صدای او زیبا و قشنگ باشد می‌گویند در صدای او غنیٰ یعنی بی‌نیازی وجود دارد.

  • لهذا روایاتی که در آنها «حلّیت غناء در قرآن» آمده است ـ برخلاف بعضی از فقهاء مانند شیخ حُرّ عاملی و امثال‌ذلک که این روایات را توجیه کرده و یا در سند آنها خدشه کرده‌اند1 ـ نیاز به توجیه ندارد و صحیح است. علّت این مطلب این است: غناء در زمان رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ـ و همین‌طور از نقطه‌نظر لغوی ـ به معنای تحسین صوت بوده است؛ لذا این روایات، چه روایات ائمه و چه روایات رسول خدا، بر این معنا حمل می‌شوند.

  • البته بعداً برحسب آن تغییری که در عرف آن زمان و در این معنا پیدا شده است، از نظر عرفی و اصطلاحی به معنای «هر صوتی که در آن ترجیع باشد و انسان را به حالت لهو و لعب بکشاند» تبدیل شده است. این غناء فقط در مجالس لهو و لعب مورد استفاده قرار می‌گرفته است؛ حال چه ساز یا آواز با آن می‌زدند یا نمی‌زدند. لذا تعبیر «جاریةٌ مغنّیه» را به جاریه‌ای می‌گفتند که به‌نحوی می‌خواند که انسان‌ها را به حالت لهو و لعب درمی‌آورد.

  • حمل روایات دالّ بر مبغوضیت غناء در قرآن بنا بر معنای لهو و لعب

  • اتفاقاً این روزها می‌بینیم که بعضی‌ها قرآن را هم به همین صورت می‌خوانند و همین سبک تصنیف و ترانه را در قرآن پیاده می‌کنند! این منظور از حدیثی است که می‌فرماید: «سَیَجی‌ءُ مِن بَعدیَ أقوامٌ یُرَجِّعونَ القُرآنَ تَرجیعَ الغِناءِ و النَّوحِ و الرَّهبانیة!»2

    1. رجوع شود به غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی.
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤. ترجمه:
      «همانا پس از من اقوامی خواهند آمد که قرآن را همانند لحن و آهنگِ آوازخوانی و نوحه‌سرایی و رهبانیت می‌خوانند!» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

50
  • حضرت در این روایت از غنای در قرآن نهی می‌کند و معنای آن حرمت است.

  • این قضایا اخیراً پیش آمده است! حتی شخصی برای من صوتی آورده بود که من گفتم: «این نحوۀ خواندن اشکال دارد!» آیاتی مثل ﴿وَٱلضُّحَىٰ﴾1 و ﴿يٰٓأَيُّهَا ٱلۡمُدَّثِّرُ﴾2 و به‌طور کلی سوره‌هایی که آیات مقطّع و قصیر دارد ـ نه آیات طویل ـ می‌توانند در نظم اُغنیه قرار دهند. حتی بعضی از این نوع خواندن‌های قرآن را دیده‌ام که همراه با موسیقی است!3 البتّه این قضیّه بی‌سابقه نیست و در سابق‌الأیام هم بعضی افراد بوده‌اند که قرآن را به همراه بعضی از آلات موسیقی مثل تار و مانند آن می‌خواندند؛4 مثلاً راجع به بعضی‌ها شنیده‌ام که آیةالکرسی را همراه با زدن تار و امثال‌ذلک می‌خواندند، و حتی شنیده‌ام که بعضی از صوفیه هم این کار را انجام می‌دادند!

  • وجه سِماع در طریقۀ مولویه و عدم تجویز کلی آن

  • البته در طریقۀ مولویه این کار را با قرآن نمی‌کردند، حتی اشعار هم با موسیقی نبوده است؛ بلکه فقط سِماع بوده است که آن هم فرق می‌کند و [غالباً] با دف و آلات موسیقی نبوده است، یعنی فقط می‌خواندند و بعد سماع پیدا می‌شده است. البتّه آن سماعی که بوده است آنها را به حال حیوانیّت خارج نمی‌کرده است، بلکه یک حالت تلطیف نفس و تلطیف روح پیدا می‌شده که اصلاً ضدّ حیوانیّت بوده است، یعنی آن

    1. سوره ضحی (٩٣) آیه ١.
    2. سوره مدّثّر (٧٤) آیه ١.
    3. از مصادیق این مسئله، قرائت آیه ١٣ سورۀ حجرات توسط یک گروه ارکستر، و هم‌چنین قرائت قرآن توسط یک آهنگساز مصری با هدف آموزش مقامات تلاوت قرآن است که در وسایل ارتباط جمعی مجازی منتشر شده و قابل جستجو است. (محقق)
    4. غنا ـ موسیقی، ج ٣، رسالۀ تجوید قرآن، فاضل گروسی، ص ١٨٤٥:
      «ابوالفرج اصفهانی در کتاب أغانی نقل کرده است از یونس کاتب، مسافرتش را به شام در خلافت هشام بن عبدالملک مروان، و حکایت جاریۀ مغنّیه را ذکر کرده است... که چه‌بسا آن جاریۀ رقاصه، آیات قرآنی را به یک لهجۀ مخصوص و آهنگ خاصّی در ضمن رقص، مترنّم بوده یا به‌واسطۀ تار و کمانچه و عود، آیات قرآنی را به مقام نوا یا حجاز یا حداء ادا می‌کرده‌اند. و من خودم در ایّام صباوت یک نفر را دیدم کمانچه می‌زد و سورۀ ﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ﴾ را می‌خواند و به آن مقام کمانچه می‌کشید.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

51
  • سماع دقیقاً به‌سمت تجرّد نفس حرکت می‌داده است؛1 و این مسئلۀ بسیار مهمّی است.

    1. گلشن اسرار، ج ١، ص ٣٧١: «این مسئله در سابق بوده است و الآن هم درویش‌ها دارند. برای مولانا هم بوده است. البته مولانا و امثال‌ذلک فرق داشتند و راه آنها متفاوت بود. این مسئله در حال خاصی و در جایی بوده است که خود استاد إشراف بر نفوس دارد و به زمینه‌ای که باید در آن باشد اطلاع دارد و آن ولایت نمی‌گذارد کار خراب شود یا از حدود خارج شود. اما اینکه هر کسی بخواهد این کار را بکند، خیلی خراب‌کاری می‌شود.»
      سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ: «سماع و حرکات و حالاتی که برای شاگردان مولانا بوده است در حالت بی‌خودی و غیرارادی بوده است؛ چنان‌که برای بعضی از شاگردان مرحوم والد نیز مشاهده می‌شده است، و این غیر از حالت اختیار و ارادی است. و اما مسئلۀ نی و دف: وجود این دو در اشعار مولانا و غیر مولانا از باب استعاره و تمثیل است، نه وجود حقیقی و خارجی؛ چنان‌که در اشعار شیخ بهایی یا در تخمیس شعر عراقی و... فرموده‌اند: چه شود که مطرب آید، صدای چنگ، دف و نی. البتّه در مورد حرمت نی بین اهل فنّ و نظر اختلاف است.»
      مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، عزّالدین محمود کاشانی، ص ١٨٧ و ١٨٨: «انصاف آن است که در این زمان، سماع بر وجهی که عادت اهل روزگار و متصوّفۀ رسمی است، عین وبال و محلّ انکار است. چه بیشتر جمعیّت‌ها که در این وقت مشاهده می‌رود، بنای آن بر دواعی نفسانی و حظوظ طبیعی است، نه بر قاعدۀ صدق و اخلاص و طلب مزید حال، که وضع این طریق در اصل بر آن اساس بوده است. و جماعتی را باعث بر حضور مجلس سماع، داعیۀ تناول طعامی که در آن مجمع متوقّع بود، و طایفه‌ای را میل به رقص و لهو و طرب و عشرت، و قومی را رغبت به مشاهدۀ منکرات و مکروهات، و جمعی را استجلاب اقسام دنیوی، و بعضی را اظهار وجد و حال به تلبیس و محال، و گروهی را گرم داشتن بازار تشیّخ و ترویج متاع تصنّع، و این جمله، محض وبال و عین ضلال است و محلّ انکار اهل دیانات. و هر مجمع که بنای آن بر یکی از این مقاصد بوَد، طلب مزید حال و صفای باطن و جمعیّت خاطر از آنجا متعذّر و متعسّر باشد و احتراز نمودن از آن طریق، اولیٰ!
      ... و جنید در آخر حال، سماعِ غناء نمی‌کرد. گفتند: ”اکنون چرا آن را سماع نکنی؟“ گفت: ”مَعَ مَن؟ یعنی با که سماع کنم؟“ گفتند: ”تَسمَع لِنَفسِک؛ از برای خود بشنو!“ گفت: ”عَمّن؟ از که بشنوم؟“ و این قول اشارت بدان است که سماع با یارانِ هم‌درد باید کرد و از کسی باید شنید که صاحب درد بوَد و از سر صدق و ارادت گوید، نه به‌جهت محض اجرت. و این هر دو مطلوب، در آن زمان، عزیز و مفقود بوده است؛ فکیفَ بِنا فی هذا الزّمان
      کشف المحجوب، ص ٥٢٠و ٥٢٨: «چون جهلۀ مستصوّف مر مستغرقانِ مستمعان را دیدند کی می سماع کردند به حال، پنداشتند کی به نفس می‌کنند. چون ایشان بدیدند گفتند: ”حلال است و اگر ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

52
  • صوت جمیل در تلطیف نفس اثر بسیار قاطعی دارد و خیلی موجب تلطیف نفس است. بسیاری از بزرگان برای سرعت در سیر و سلوکِ خود به صوت جمیل متوسّل می‌شدند.1 این مسئله غیر از موسیقی و آلات موسیقی است که اصلاً حرام

    1. ← نیستی ایشان نکنندی!“ بدان تقلید کردند. ظاهر برگرفتند و حقیقت بگذاشتند تا خود هلاک شدند و قومی جهّال دیگر را هلاک کردند و این از آفات زمانه است!... شبلی ـ رضی اللَه عنه ـ گوید: ”السّماع ظاهرُه فتنةٌ و باطنُه عبرةٌ، فمَن عرَف الإشارةَ حلّ له استماعُ العبرة، و إلّا فقد استدعَی الفتنةَ و تعرّض للبَلیّة؛ ظاهر سماع فتنه است و باطنش عبرت است. آن‌که اهل اشارت است، مر او را سماعِ عبرت حلال باشد، وإلاّ آن دیگر طلب فتنه است و تعلّق به بلا.“ یعنی آن را که کلیّتِ دلش مستغرقِ حدیث حق نیست، سماعْ بلای وی است و آفتگاهِ وی!»
      الوافی، فیض کاشانی، ج ١٧، ص ٢٢٣: «و بالجملة لا یخفیٰ علیٰ ذَوی الحِجیٰ بعدَ سماع هذه الأخبار تمییزُ حقّ الغناء مِن باطلِه، و أنّ أکثرَ ما یَتغنّی به المتصوّفةُ فی مَحافلِهم مِن قبیل الباطل!» ترجمه: «نتیجۀ کلام اینکه: بر اهل عقل و درایت بعد از شنیدن این روایات، تفاوت غنای حق و باطل پوشیده نیست و اکثر غنائی که متصوّفه در مجالس خود به‌کار می‌برند از زمرۀ امور باطل است.» (محقق)
      مطلع انوار، ج ٢، ص ١١٠: «مرحوم آیةاللَه حاج سیّد علی قاضی در وصیّتی که به شاگردان خود در سه ماه رجب و شعبان و رمضان دارد، می‌فرماید: ”... علیکم بقرائة القرآن؛ بر شما باد به قرائت قرآن کریم با صوت حزین و با آهنگ و غنا!“ یعنی با صدای خوش بخوان که تو را تکان دهد. و در روایات داریم که قرآن را با تغنّی بخوانید. امام زین‌العابدین تغنّی به قرآن می‌کردند. این تغنّی در قرآن برای انسان بسیار مفید است. به‌طور کلی غناء صوتی حرام است، و این اصلاً در تحت غنای حرام نیست؛ زیرا غنای حرام آن است که انسان را به‌سوی لهو و لعب بکشاند. هرچه که انسان را به وجد آورد و به‌سوی خدا سوق دهد حرام نیست و همین است که می‌فرمایند: با صوت حزین نماز را بخوانید؛ سوره‌های بعد از حمد را با صدای حزین بخوانید به‌طوری‌که آهنگِ آن شما را از عالم بالا تربیت می‌کند و می‌رساند: ”إقرَأ فَارفَع؛* [بخوان و بالا برو!]“»
      * مقتبس از بسیاری از روایات، از جمله: الکافی، ج ٢، ص ٦٠٦:
      «سَمِعتُ موسی بنَ جَعفر علیه السّلام:... ”فَإنّ دَرَجاتِ الجَنَّةِ عَلَی قَدرِ آیاتِ القُرآنِ، یُقالُ لَه: اقرَأ و ارقَ!“» ترجمه: «امام کاظم علیه السلام: ”همانا درجات بهشت برابر با آیات قرآن است و به شخص گفته می‌شود که قرآن بخوان و بالا برو!“» (محقق)
      روح مجرّد، ص ٧٥: «حضرت آقای حاج سیّد هاشم در این سفر قرآن بسیار می‌خواندند، آن‌هم تکیه ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

53
  • 1

    1. ← به صوت با صدای حزین و نیکو. و قرآنشان بسیار جذّاب و گدازنده و فانی‌کننده بود. و از ابیات ابن‌فارض بالأخص از تائیّۀ کبریٰ قرائت می‌نمودند آن‌هم با صوت و صدا. نمازهای صبح و ظهر و عصر را بنده به ایشان اقتدا می‌کردم چون کسی در منزل نبود جز یک نفر از رفقای صمیمی. امّا نماز مغرب و عشاء را ایشان به حقیر اقتدا می‌نمودند و غالباً هم در روی بام انجام می‌گرفت و دستور داده بودند که حقیر در نمازها سوره‌های بلند را بخوانم مانند یس و واقعه و مُسَبّحات و تبارک و منافقین و هَل أَتی و ما أشبَهَها، برای آنکه ایشان چون اقتدا می‌کنند حقیر را در قرائت و نفی خواطر تثبیت نمایند و می‌فرمودند: ”این‌طور بهتر است تا آنکه شما به من اقتدا کنی!“ حقیر هم از همین سُوَر در نمازها انتخاب نموده و قرائت می‌نمودم البتّه قدری تکیه به صدا و به فرمودۀ ایشان با صوت حزین.»
      اسرار ملکوت، ج ٣، ص ٢٧٥: «بنده خود بارها ناظر و شاهد بودم که مرحوم والد ـ قدّس سرّه ـ دیوان مرحوم حاج میرزا حبیب‌اللَه خراسانی ـ رحمة اللَه علیه ـ را در اوقات فراغت مطالعه می‌کردند و به بعضی از شاگردانشان دستور داده بودند که هر از چند گاهی با صدای خوش آن اشعار را برایشان بخوانند. خود ایشان در مجالس و محافل ذکر و ورد و غیر آن به افراد خوش‌الحان امر می‌کردند که از اشعار حافظ شیرازی و مولانا شمس مغربی و حاج میرزا حبیب‌اللَه خراسانی و فؤاد کرمانی و نیّر تبریزی و غیرهم به مناسبت‌های مختلف بخوانند و مجلس را طراوت و شادابی بخشند و دل‌ها را تازه و جان‌ها را سیراب سازند.
      مرحوم حدّاد ـ رضوان اللَه علیه ـ در مجالس خود با صدایی دلنشین آن‌چنان اشعار حافظ شیرازی و باباطاهر عریان و شمس مغربی و مولانا جلال‌الدّین محمّد بلخی و ابن‌فارض مصری را می‌خواندند که همۀ حاضرین مجذوب و محو صوت ملکوتی حضرتش می‌شدند، و کأنّ خود ایشان است که اکنون با سیر در آن عوالم، قضایا و مسائل آنجا را برای حاضرین انشاد می‌کند و بازگو می‌نماید، و خود چنان شیفته و مبتهج در حقایق و معانی این اشعار می‌شد که قابل وصف نبود و تمام شراشر وجود و اجزای جسمانی او را بهجت و سرور و عشق و حرارت در بر می‌گرفت و از هر ذرّه ذرّۀ بدن او شور و انجذاب مشاهده می‌گردید، و گاهی به توضیح و تفسیر بعضی از ابیات نیز می‌پرداختند.
      مرحوم والد ـ قدّس سرّه ـ در بسیاری از شب‌ها هنگام مراجعت از مسجد به شنیدن اشعار و ادعیه‌ای که توسط دوستانشان قرائت و ضبط شده بود می‌پرداختند و تا پاسی از شب هم‌چنان ساکت و متفکّر و متعمّق در معانی و رقائق و دقائق آنها بودند. و خود به شاگردانشان توصیه می‌نمودند که از قرائت اشعار با صدای خود در اوقات خلوت و سکوت، غفلت نکنند و از فوائد این نعمت و لطف الهی محروم نگردند.»
      هم‌چنین رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٣٠٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

54
  • است و شکی در آن نیست!

  • البته فعلاً بحثِ موسیقی نیست، بلکه بحث غناء است. بعداً خواهیم دید که موسیقی تحت چه عنوانی حرام است؟ آیا تحت عنوان غناء حرام است؟ یا تحت عنوان لهو و لعب حرام است؟ یا تحت عنوان خودش حرام است ولو اینکه غناء نباشد؟ این مباحث را بعداً مطرح می‌کنیم.1

  • نقل معنای لغوی غناء به معنای اصطلاحی

  • خلاصه اینکه در زمان رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم غناء هنوز به معنای لغوی خودش باقی بوده است، ولی بعداً تبدّل مصداقی پیدا کرده به‌طوری‌که معنای آن برگشته و در زمان‌های بعد فقط به همین معنای «غنای در مجالس لهو و لعب» تبدیل شده است. لذا اینکه در زمان رسول خدا روایاتی دربارۀ تغنّی داریم ولی در زمان ائمه نداریم، برای این است که مسئلۀ غناء اصلاً از نظر مصداقی مُتبدّل شده و به مجالس لهو و لعب اختصاص پیدا کرده است.

  • فلهذا روایاتی که راجع به مذمّت غناء در زمان رسول خدا آمده است به همین غنائی که انسان را به حیوانیّت و شهوانیّت می‌کشاند، عنایت دارد. روایتِ «سَیَجی‌ءُ مِن بَعدیَ أقوامٌ یُرَجِّعونَ القُرآنَ تَرجیعَ الغِناءِ»2 یعنی این اقوام، قرآن را مانند همان کیفیت و ریتم اشعار اهل فسوق و امثال‌ذلک می‌خوانند؛ در عین‌اینکه همین رسول خدا فرموده است: «تغنَّوا بالقرآن» یا «لَیسَ مِنّا مَن لَم یَتَغَنَّ بِالقُرآن» که در اینجا معنای تغنّی با معنای غنائی که به معنای لهو و لعب است فرق می‌کند.

  • بر اساس این مسئله است که می‌بینیم غناء در زمان ائمه علیهم السّلام از نظر مصداقی برگشته و متبدّل شده است به یک معنای عرفی که عبارت است از آن کیفیت صدا ـ چه صدای مرد و چه زن ـ که انسان را در جنبۀ حیوانیّت وارد کند و معمولاً با وضع مجالس لهو و لعب و مجالس‌الغناء توأم است. روایاتی هم در این زمینه داریم

    1. رجوع شود به ص ١٥٣.
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

55
  • که إن‌شاءاللَه خواهد آمد.1

  • تشخیص لطافت نفسانی ملکوتی از ظلمانی در استماع صوت با ترجیع

  • این غناء موجب تلطیف نفس نمی‌شود. بنابراین اگر انسان از شنیدن این غناء احساس لطافت کند، این لطافت نیست، بلکه تخیّل است! یعنی شاید اثراتی داشته باشد، ولی مقطعی است، امّا بعداً ممکن است اثرات سوء و مضرّی داشته باشد. انسان از کجا می‌تواند بگوید که این غناء برای او تجرّد می‌آورد؟! آیا می‌داند آن حالی که به‌واسطۀ این غناء برای او پیدا می‌شود حال تجرّد است یا این حالت را تخیّل می‌کند؟! اگر هم بر فرض تجرّدی فی‌الجمله برای انسان بیاورد، اما ممکن است بعداً یک اثر تخریبی داشته باشد.

  • ببینید، نمی‌خواهیم حُکمی از خودمان جعل کنیم؛ نه می‌خواهیم حلالی را حرام کنیم و نه می‌خواهیم حرامی را حلال کنیم. وقتی نسبت به موضوع خاصی دلیل داریم که حرام است و متوجّه آن حرام می‌شویم و موضوع را هم بررسی کرده‌ایم و می‌دانیم که این مسئله حرام است؛ حالا دیگر چه تجرّد بیاورد و چه تجرّد نیاورد! این مطلبی است که دربارۀ موسیقی بحث خواهیم کرد2 و فعلاً در اینجا بحث نمی‌کنیم.

  • الآن بحث ما در مورد غناء است و مطلب این است که انسان صوتی بشنود که او را از حالت انسانیّت به حالت حیوانیّت و بهیمیّت تنزّل دهد؛ مثلاً وقتی که این صوت را می‌شنود بلند شود و برقصد! بالأخره خود انسان این را می‌فهمد! در این صورت حرام است.

  • بنابراین اینکه گفته می‌شود: «در این حالت هم برای او لطافتی پیدا شده است!» خب خیلی چیزها لطیف است؛ ولی درست نیست! خود انسان متوجه می‌شود و می‌فهمد که برای او حالت کدورتی پیدا می‌شود، ولی درعین‌حال در اختیار او نیست و نمی‌تواند خودش را ضبط کند؛ یعنی نوع افراد می‌فهمند که این مطلب به چه نحو

    1. رجوع شود به ص ٦٣.
    2. رجوع شود به ص ٢٢٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

56
  • است. حالا اینکه آیا این صوت در این شخص اثر دارد یا ندارد و اینکه چه حالتی نسبت به خود تشخیص می‌دهد، دیگر خودش می‌داند! ما تکلیف را به‌عنوان کلّی و نوعی بیان می‌کنیم.

  • آنچه متفاهَم عرفی غناء است، حالتی است که انسان را از آن جنبۀ اعتدال به جنبۀ محبّت‌های حیوانی و شهوانی بکشاند و به‌جای اینکه حالت تلطیف روحی برای انسان بیاورد حالت جنبۀ حیوانیِ انسان را تقویت کند. مِن‌باب‌مثال اگر شما در مجالس لهو و لعب هم شرکت کنید باز در آنجا حالت انبساط و خوشی برای شما پیدا می‌شود؛ ولی اصلاً کیفیتِ این انبساط و خوشی با آن انبساطی که در حال نماز یا در حال خواندن دعای جوشن کبیر برای شخص پیدا می‌شود، خیلی تفاوت دارد. بله، اگر صدایی باشد که آن حال دعای جوشن را به‌وجود آورد، عیبی ندارد؛ ولی یک‌وقت صدایی نباشد که آن حالت انبساط مجالس لهو و لعب را ایجاد کند و آدم خیال کند که این حالت، همان حال دعای جوشن است! لذا این مسئله را خودِ انسان می‌تواند تشخیص دهد که آیا در حالش نورانیّت وجود دارد و یا کدورت.

  • لهذا غنائی که در این سبک است اصلاً قرین و توأم با حالت حیوانی است و جدا نیست. نمی‌توانیم بگوییم که این غناء در فردی این اثر را دارد و در دیگری آن اثر را دارد، بلکه غنای در این سبک یک حالت دارد!

  • حالا این غناء چه در قرآن باشد و چه در اشعار، مُفسد است؛ فلهذا اگر این نحوه غنای در قرآن، مُصلِح و مجرِّد بود پیغمبر نمی‌گفت: «حرام است!» و نمی‌فرمود: «سیَجیءُ مِن بَعدی أقوامٌ یرجّعون القرآنَ ترجیعَ الغناء» وإلاّ باید می‌گفتیم: یا رسول‌اللَه، خیلی هم خوب است و اشکالی ندارد! چرا مذمّت می‌کنید؟!

  • برخی آیات و روایات در مذمّت و حرمت غناء

  • ماحصل کلام این شد: غناء در زمان رسول خدا به دو معنا بوده است؛ یکی به معنای «تحسین صوت» و یکی به معنای «ورود در لهو و لعب». بعداً غناء در زمان ائمه منحصر در همان معنای ثانی شده است و روایاتی که از ائمه در حرمت غناء وارد شده ناظر بر همین معنای دوم است. ان‌شاءاللَه این روایات را خواهیم آورد.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

57
  • من‌باب‌مثال در روایتی امام باقر علیه السّلام فرمودند: «اَلغناءِ [مِمّا وَعَدَ اللَهُ عزّوجلّ عَلَیهِ النّارَ].»1 و یا در روایت دیگر ﴿ٱلزُّورَ﴾ را در این آیه: ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا﴾2 به معنای غناء فرموده‌اند،3 و یا ﴿قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾ را در این آیه: ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾4 به معنای غناء فرموده‌اند.5

  • البتّه ﴿ٱلزُّورِ﴾ معانی متفاوتی دارد؛ هم به معنای ظلم و هم به معنای باطل و هم به معنای غناء است.6 البتّه اینها همه یک معنا [و یک اصل واحد] دارد، ولی مصادیقش تفاوت پیدا می‌کند؛ یعنی معنای باطل و ظلم و غناء یکی است، منتها مصادیق «زور» تفاوت می‌کند. من‌باب‌مثال «شهادت زور» یعنی شهادت باطل، مثل‌اینکه شخصی در محکمه شهادت به بطلان بدهد که به این شهادت می‌گویند: «شهادت زور»، یا مثل‌اینکه [شخصی حرفی از روی ظلم بزند] که به او می‌گویند: «چرا زور می‌گویی؟!»

  • دایرۀ بحث در معنای غناء خیلی وسیع است! و اگر بخواهیم تطویل دهیم و همۀ اقوال را نقل کنیم و تاریخِ کیفیت غناء در زمان خلفاء و در زمان بنی‌امیّه و بنی‌عباس را نقل کنیم7 و بعد اختلاف فقها و کلمات منقوله از مرحوم فیض ـ که البتّه

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.
    2. سوره فرقان (٢٥) آیه ٧٢. ترجمه:
      «و آنانند که به ناحق شهادت نمی‌دهند و در مجلس باطل حاضر نمی‌شوند و هنگامی‌که بر گفتار یا کردار یا مجلس لغو می‌گذرند، بزرگوارانه می‌گذرند.» (محقق)
    3. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١؛ عوالی اللئالی، ج ١، ص ٢٤٤.
    4. سوره حج (٢٢) آیه ٣٠. امام شناسی، ج ٢، ص ٧٨:
      «از پلیدی‌ها که عبادت بُت‌ها (و نفس امّاره که بت واقعی) است اجتناب کنید، و نیز از گفتار باطل تحرُّز کنید.»
    5. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.
    6. رجوع شود به لسان العرب، ج ٤، ص ٣٣٦ ـ ٣٣٩؛ الطراز الأول، ج ٨، ص ٦٠و ٦١.
    7. رجوع شود به تاریخ التمدّن الإسلامی، جرجی زیدان، ج ٣، ص ٢١٦ ـ ٢١٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

58
  • آنها می‌آید1 ـ و مخالفت‌هایی را که شده است نقل کنیم، بحث خیلی طول می‌کشد. لذا به‌خاطر اینکه در بحث تطویل ندهیم به فهرست اکتفا کردیم و فکر می‌کنم همین مقدار بحث در این مسئله برای رسیدن به منظور و مطلوب کفایت می‌کند. ما اصل مسئله را مطرح کردیم، دیگر برای مطالعۀ بیشتر باید به کتب مطوّله و مدوّنه مراجعه شود و تقاریری که در این قضیّه وجود دارد مطالعه شود.

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

    1. رجوع شود به ص ١٨٩ و ٢١٥ و ٢٣٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

59
  • درس سوم:

  • روایات دالّ بر حرمت غناء

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • در مسئلۀ غناء بیان شد که غناء گرچه در لغت هم به معنای استغناء و هم به معنای حُسن تام و تمام در موضوعی مثل جمال یا صوت است و در هر دو موضوع استعمال شده است، ولی بیشتر در معنای صوت استعمال شده است، یعنی کسی که صوتش کامل است؛ مثلاً می‌گویند: «صوتُه غنیٌّ» یعنی یستعملُ الغناءَ فی صوته، و هی تُحسِّن صوتَها و تُرَجِّع صوتَها. امّا اصطلاحاً به صوتی اطلاق می‌شود که همراه با ترجیع و تخفیض و ترفیع و استداره و ادارۀ صدایی باشد که جنبۀ لهو و لعب را موجب شود، یعنی انسان را از حالت اولیّه و انسانیّت به حالت حیوانیّت متبدّل کند.

  • آن غنای لغوی بعداً در این معنا تشرّع پیدا کرد و جزء حقایق متشرّعه شد و عُرف هم بر همین مطلب دلالت می‌کند. به‌عبارت‌دیگر نظیر آنچه در علَم‌ بالغلبه می‌گوییم، معنای غناء کم‌کم متبدّل به معنای صوتی شد که انسان را از مرتبۀ نورانیّت و انسانیّت به عالم شهوانی و عالم بهیمیّت و حیوانیّت تنزّل می‌دهد. فلهذا می‌بینیم که به «صوت حَسَن بدون لهو و لعب» اطلاق غناء نمی‌شود و در کلمات ائمه علیهم السّلام لفظ غناء بدون قرینه آورده می‌شود.

  • روایات دالّ بر حرمت غناء و انصراف آن بر غنای محرّم

  • در اینجا روایاتی را از اصول کافی جلد ٦ صفحۀ ٤٣١ می‌آوریم. البته روایات دیگری هم در تهذیب است که بعداً می‌آوریم.1 در روایت می‌فرماید:

    1. رجوع شود به ص ١١٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

60
  • دربارۀ آن آیه که می‌فرماید: ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾1 حضرت می‌فرمایند: «الغناء»2

  • یعنی ﴿ٱلزُّورِ﴾ الغناءُ. حضرت نمی‌گویند: الغناءُ المُحرّم؛ بلکه به‌نحو اطلاق می‌فرمایند: «الغناءُ.»

  • یا اینکه در روایتی می‌فرماید:

  • عن محمّدِ بنِ عَلی عن أبی‌جَمیلَةَ عن أبی‌أُسامَةَ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قال: «الغِناءُ عُشُّ النِّفاقِ؛ خانه‌ای که غناء در آن است لانۀ نفاق است و در آنجا نفاق به‌وجود می‌آید.»3

  • افرادی که اهل غناء هستند، آن جنبۀ نفاق ـ که یکی از اوصاف رذیله است ـ در میان آنها بروز و ظهور پیدا می‌کند و آن حالات معنویّت در آنها از بین می‌رود.

  • روایت دیگری داریم که می‌فرماید:

  • عَلیُّ بنُ إبراهیمَ عن أبیهِ عن ابنِ‌أبی‌عُمَیرٍ عن عَلیِّ بنِ إسماعیلَ عن ابنِ‌مُسکانَ عن محمّدِ بنِ مُسلِمٍ عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السّلام قال: سَمِعتُه یقولُ: «الغِناءُ مِمّا وَعَدَ اللَهُ عزّوجلّ عَلَیهِ النّارَ.» و تَلیٰ هٰذِهِ الآیةَ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِينٞ﴾4.5

  • روایت دیگر، روایت ابن‌أبی‌عمیر است:

  • ابنُ‌أبی‌عُمَیرٍ عن مِهرانَ بنِ محمّدٍ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قال: سَمِعتُهُ یقولُ:

    1. سوره حج (٢٢) آیه ٣٠. امام شناسی، ج ٢، ص ٧٨:
      «از پلیدی‌ها که عبادت بُت‌ها (و نفس امّاره که بت واقعی) است اجتناب کنید و نیز از گفتار باطل تحرُّز کنید.»
    2. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.
    3. همان.
    4. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.
    5. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

61
  • «الغِناءُ مِمّا قال اللَهُ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ﴾1

  • روایت دیگر:

  • أبوعَلیٍّ الأشعَری عن محمّدِ بنِ عَبدِ الجَبّارِ عن صَفوانَ عن أبی‌أیوبَ الخَزّازِ عن محمّدِ بنِ مُسلِمٍ عن أبی‌الصَّبّاحِ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قال: فی قَولِه عزّوجلّ ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ﴾ قال: «الغِناءُ.»2

  • روایت دیگر مربوط به زَفن و مزمار و کوبات و کَبَرات است که خواهد آمد.3

  • روایت دیگر:

  • [عن الوَشّاءِ قال: سَمِعتُ أبا الحَسَنِ الرّضا علیه السّلام یقولُ:] «سُئِلَ أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام عن الغِناءِ فَقالَ: هو قَولُ اللَهِ عزّوجلّ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ﴾.4»5

  • روایات دالّ بر حرمت غناء و دوری از اهل غناء

  • روایت دیگر:

    1. همان. ترجمه:
      «مهران بن محمد گفت: شنیدم امام صادق علیه السّلام می‌فرمود: ”غناء از آن چیزی است که خدا دربارۀ آن فرموده است: ﴿و بعضی از مردم کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند تا مردم را از راه خدا برکنار داشته و گمراه سازند.“» (محقق)
    2. همان. ترجمه:
      «أبوالصبّاح از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند: دربارۀ قول خداوند عزّوجلّ که فرموده است: ﴿و [بندگان خداوند رحمٰن] کسانی هستند که در محل‌های باطل و ناحق حضور به‌هم نمی‌رسانند و شهادت به باطل نمی‌دهند حضرت فرمودند: ”منظور غناء است.“» (محقق)
    3. همان، ص ٤٣٢.
    4. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.
    5. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٢. ترجمه:
      «وشّاء گفت: شنیدم امام رضا علیه السّلام می‌فرمود: ”از امام صادق علیه السّلام دربارۀ غناء پرسیدند، حضرت فرمود: غناء همان است که خدا دربارۀ آن فرموده است: ﴿و بعضی از مردم کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند تا مردم را از راه خدا بر کنار دارند.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

62
  • سَهلُ بنُ زیادٍ عن سَعیدِ بنِ جَناحٍ عن حَمّادٍ عن أبی‌أیّوبَ الخَزّازِ قال: نَزَلنا المَدینَةَ فَأتَینا أباعَبدِاللَهِ علیه السّلام، فَقالَ لَنا: «أینَ نَزَلتُم؟» فَقُلنا: عَلیٰ فُلانٍ صاحِبِ القیانِ. فَقالَ: «کونوا کِرامًا!» فَوَاللَهِ ما عَلِمنا ما أرادَ بِهِ و ظَنَنّا أنّه یقولُ: «تَفَضَّلوا عَلَیهِ!» فَعُدنا إلَیهِ فَقُلنا: إنّا لا نَدری ما أرَدتَ بِقَولِک: «کونوا کِرامًا!» فَقالَ: «أ ما سَمِعتُم قَولَ اللَهِ عزّوجلّ فی کتابِه ﴿وَإِذَا مَرُّواْ بِٱللَّغۡوِ مَرُّواْ كِرَامٗا﴾؟!1»2

  • «[ابوایّوب خَزّاز گفت: ما وارد مدینه شدیم سپس خدمت امام صادق علیه السّلام رسیدیم.] امام صادق علیه السلام از ما پرسید: ”کجا و به خانۀ چه کسی رفتید؟“ گفتیم: به خانۀ فلانی رفتیم که کنیزان مغنّیه دارد و برای ما می‌خوانند! حضرت فرمودند: ”بزرگوار باشید!“ به خدا قسم نفهمیدیم که این فرمایش حضرت یعنی چه و منظور حضرت چه بود. خیال کردیم حضرت می‌گویند: حالا که به منزلش رفته‌اید هدیه‌ای برای او ببرید. [پس خدمت حضرت برگشتیم و عرض کردیم: ما نفهمیدیم که منظور شما که فرمودید: ”بزرگوار باشید!“ چه بود؟ حضرت فرمود: ”مگر کلام خداوند عزّوجلّ را در قرآن نشنیده‌اید: ﴿و بندگان خداوند رحمٰن کسانی هستند که چون از امر لَغوی عبور کنند، بزرگوارانه می‌گذرند؟!“]»

  • روایت دیگر:

  • عَلیُّ بنُ إبراهیمَ عن هارونَ بنِ مُسلِمٍ عن مَسعَدَةَ بنِ زیادٍ قال: کنتُ عندَ أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: «بِأبی أنتَ و أُمّی، إنَّنی أدخُلُ کنیفًا لی و لی جیرانٌ عِندَهُم جَوارٍ یتَغَنَّینَ و یضرِبنَ بِالعودِ، فَرُبَّما أطَلتُ الجُلوسَ استِماعًا مِنّی لَهُنَّ.» فَقالَ: «لا تَفعَل

  • فَقالَ الرَّجُلُ: «وَاللَهِ ما آتیهِنَّ؛ إنَّما هو سَماعٌ أسمَعُهُ بِأُذُنی!» فَقالَ: «لِلَّهِ أنتَ، أما سَمِعتَ اللَهَ عزّوجلّ یقولُ﴿إِنَّ ٱلسَّمۡعَ وَٱلۡبَصَرَ وَٱلۡفُؤَادَ كُلُّ أُوْلٰٓئِكَ كَانَ عَنۡهُ مَسۡ‍ُٔولٗا﴾؟!3»

    1. سوره فرقان (٢٥) آیه ٧٢.
    2. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٢.
    3. سوره اسراء (١٧) آیه ٣٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

63
  • فَقالَ: «بَلیٰ، وَاللَهِ لَکَأنّی لَم أسمَع بِهٰذِهِ الآیةِ مِن کتابِ اللَهِ مِن أعجَمیٍّ و لا عَرَبیٍّ. لا جَرَمَ أنَّنی لا أعودُ إن شاء اللَه، و أنّی أستَغفِرُ اللَهَ.»

  • فَقالَ لَهُ: «قُم فاغتَسِل و سَل1 ما بَدا لَک، فَإنَّک کُنتَ مُقیمًا عَلیٰ أمرٍ عَظیمٍ! ما کان أسوَأَ حالَکَ لَو مِتَّ عَلیٰ ذَلِک! اِحمَدِ اللَهَ و سَلهُ التَّوبَةَ مِن کلِّ ما یَکرَهُ؛ فَإنَّهُ لا یکرَهُ إلّا کُلَّ قَبیحٍ، و القَبیحَ دَعهُ لِأهلِهِ فَإنَّ لِکلٍّ أهلًا2

  • این مسئله مربوط به سِماع غنائی بود که آن شخص از جاریه‌های مغنّیه می‌شنید.

  • عدم خصوصیت زن‌بودن مغنّیه در حرمت مستفاد از روایات غناء

  • این روایاتی که در مورد مغنّیه‌ها آمده به‌خاطر زن بودن و إناث‌بودن آنها نیست، بلکه به‌خاطر اصل غناء است و گفتیم که سواءٌ کان رجلًا أو إمرأةً. البتّه در زمان سابق [افراد به مغنّیه‌ها اقبال داشته‌اند]. واقعیت هم همین‌طور است که آدم طبیعتاً هیچ‌وقت صدای زن را رها نمی‌کند تا صدای مرد را بشنود! ولی بالأخره مردهای خوش‌صدا هم وجود داشته‌اند! مسئله طرفینی است، یعنی همان‌طوری‌که صدای زن برای مرد

    1. خ ل: صَلِّ.
    2. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٢. ترجمه:
      «مسعده بن زیاد می‌گوید: نزد امام صادق علیه السّلام بودم که شخصی به حضرت عرض کرد: پدر و مادرم فدایت! برخی از همسایه‌های ما کنیزهایی دارند که آواز می‌خوانند و عود (نوعی تار) می‌نوازند و چه‌بسا وقتی به بیت‌الخلاء می‌روم، برای شنیدن صدای آنان نشستن در بیت‌الخلاء را بیشتر طول می‌دهم! حضرت فرمود: ”چنین مکن!“
      آن شخص گفت: به خدا قسم که نزد آن کنیزان نمی‌روم، فقط صدایی است که با گوشم می‌شنوم! حضرت فرمود: ”در سایۀ لطف خدا باشی، آیا کلام خداوند عزّوجلّ را نشنیده‌ای که می‌فرماید: ﴿به‌درستی‌که حقّاً گوش و چشم و دل، یکایک آنها از آنچه پیروی نموده‌اند مورد سؤال قرار می‌گیرند؟“
      آن شخص گفت: آری، اما به خدا قسم که گویا این آیه از قرآن را هرگز از احدی از عرب و غیر عرب نشنیده بودم! بدون شک تکرار نخواهم کرد، إن‌شاءاللَه! و از خدا طلب غفران می‌کنم! حضرت فرمود: ”بلند شو، غسل کن و هرچه می‌خواهی از خدا بخواه (خ ل: هر قدر به دلت افتاد نماز بخوان) که همانا بر امر عظیم و حالت بدی بوده‌ای، و اگر با این‌حال مرده بودی چقدر وضعیت بدی داشتی! خدای را سپاس گوی و از هرآنچه ناخوشایند او است از او طلب توبه نما، زیرا خدا ناخوشایند ندارد مگر زشتی‌ها را. و زشتی‌ها را به اهلش واگذار، چراکه هر چیزی اهلی دارد!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

64
  • موجب فرح و سرور و لذّت است، صدای مرد هم برای زن همین‌طور است. حکم اختصاص به مرد ندارد.

  • البته در مورد شنیدن صدای مرد توسط زن بحث روی غناء است. بله، [در غیر از مسئلۀ غنا] شنیدن صدای مرد توسّط زن عیب و اشکالی ندارد، یعنی از این طرف که زن صدای مرد را بشنود، عیبی ندارد.

  • روایات دالّ بر حرمت غناء و آثار سوء آن و کدورت مجلس غناء

  • روایت دیگر روایت أبوالصّباح کنانی است:

  • حضرت امام صادق علیه السلام دربارۀ آیۀ ﴿وَٱلَّذِينَ لَا يَشۡهَدُونَ ٱلزُّورَ﴾1 فرمودند: «منظور غناء است.»2

  • روایت دیگر:

  • محمّدُ بنُ یحیی [عن أحمَدَ بنِ محمّدٍ عن الحُسَینِ بنِ سَعیدٍ عن إبراهیمَ بنِ أبی‌البِلادِ] عن زَیدٍ الشَّحّامِ قال: قال أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: «بَیتُ الغِناءِ لا تُؤمَنُ فیهِ الفَجیعَةُ و لا تُجابُ فیهِ الدَّعوَةُ و لا یَدخُلُهُ المَلَک3

  • روایت دیگر:

  • عَلیُّ بنُ إبراهیمَ [عن أبیهِ عن ابنِ‌أبی‌عُمَیرٍ عن مِهرانَ بنِ محمّدٍ] عن الحَسَنِ بنِ هارونَ قال: سَمِعتُ أباعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام یقولُ: «الغِناءُ مَجلِسٌ لا ینظُرُ اللَهُ إلیٰ أهلِهِ و هو مِمّا قال اللَهُ عزّوجلّ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ﴾.4»5

    1. سوره فرقان (٢٥) آیه ٧٢.
    2. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٣.
    3. همان. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”خانه‌ای که در آن آواز خوانده شود، از اینکه مصیبتی بر آن نازل شود ایمن نیست، دعا در آن مستجاب نمی‌شود و ملائکه در آن خانه وارد نمی‌شوند.“» (محقق)
    4. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.
    5. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٣. ترجمه:
      «حسن بن هارون گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می‌فرمود: ”مجلس غناء مجلسی است که خدا به اهلش نگاه نمی‌کند، و از جمله چیزهایی است که خداوند عزّوجلّ دربارۀ آن فرموده است: ﴿و بعضی از مردم کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند تا مردم را از راه خدا بر کنار دارند.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

65
  • روایت دیگر، مربوط به بَربَط و عود و مسائل دیگر است1 که بعداً مطرح می‌کنیم و فعلاً بحث را روی موضوع غناء جلو می‌بریم.

  • روایت دیگر، روایت مرسل است:

  • سَهلٌ [عن إبراهیمَ بنِ محمّدٍ المَدینیّ] عَمَّن ذَکرَهُ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: سُئِلَ عن الغِناءِ و أنا حاضِرٌ فَقالَ: «لا تَدخُلوا بُیوتًا اللَهُ مُعرِضٌ عن أهلِها2

  • روایت دیگر:

  • یاسرِ خادم عن أبی‌الحسن الرّضا علیه السّلام قال: «مَن نزَّه نفسَه عن الغناء فإنّ فی الجنّة شجرةً یأمرُه اللَهُ تعالیٰ الرّیاحَ أن تُحرّکَها فیَسمَعُ لها صوتًا لم یَسمَع بمثلِه، و مَن لم یتنزَّه عنه لم یَسمَعه3

  • اگرچه روایت اعم از کراهت و حرمت است ولی به‌طور کلی ادلۀ حرمت واضح است.

  • روایت دیگر:

  • عَلیُّ بنُ إبراهیمَ عن أبیهِ عن ابنِ‌مَحبوبٍ عن عَنبَسَةَ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤.
    2. همان. ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام دربارۀ غناء پرسیدند، حضرت فرمود: ”در خانه‌هایی که خداوند از اهل آن خانه رو برگردانده است داخل نشوید.“» (محقق)
    3. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤. ترجمه:
      «امام رضا علیه السّلام فرمود: ”همانا در بهشت درختی است که خداوند عزّوجلّ به بادها دستور می‌دهد که آن را تکان دهند و کسی که از شنیدن غناء دوری گزیند، صدایی را از آن درخت می‌شنود که به‌مانند آن هرگز نشنیده است، و هر کسی که از غناء دوری نکند آن صدا را نمی‌شنود!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

66
  • قال: «استِماعُ الغِناءِ و اللَهوِ یُنبِتُ النّفاقَ فی القَلبِ کما ینبِتُ الماءُ الزّرعَ1

  • روایت دیگر:

  • عِدَّةٌ مِن أصحابِنا عن سَهلِ بنِ زیادٍ [عن عَلیِّ بنِ الرَّیّانِ] عن یونُسَ قال: سَألتُ الخُراسانیَّ علیه السّلام و قُلتُ: إنّ العَبّاسیَّ2 ذَکَرَ أنّک تُرَخِّصُ فی الغِناءِ!! فَقالَ: «کَذَبَ الزِّندیقُ! ما هٰکذا قُلتُ لَه! سَألَنی عن الغِناءِ، فَقُلتُ لَه: إنّ رَجُلًا أتیٰ أباجَعفَرٍ علیه السّلام فَسَألَه عن الغِناءِ؛ فَقالَ: ”یا فُلانُ، إذا مَیَّزَ اللَهُ بَینَ الحَقِّ و الباطِلِ فَأنّیٰ یکونُ الغِناءُ؟“ فَقالَ: مَعَ الباطِلِ. فَقالَ: ”قد حَکمتَ!“»3

  • علیٰ‌أیّ‌حال روایات دیگری را هم کلینی نقل می‌کند. این روایات دلالت تام دارد و صریح است بر اینکه غناء حرام است و در حُرمت غناء هیچ شکّ و شبهه‌ای نیست!

  • جمع بین روایات جواز و روایات حرمت غناء

  • با توجه به روایاتی که قبلاً خواندیم که حلّیت صوت حَسن و ترجیع در قرآن را اثبات می‌کرد4 و با توجه به تقابل بین روایات مختلف، انسان یک مسئله را متوجّه

    1. همان. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: ”گوش فرا دادن به غناء و لَهو، نفاق را در قلب می‌رویاند همان‌گونه که آب گیاه را.“» (محقق)
    2. عباسی شخصی بوده که راوی اسمش را به‌خاطر تقیه یا هر دلیل دیگری ذکر نکرده است. در عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج ٢، ص ١٤ از الرَّیّانِ بنِ الصَّلت دارد: «إنّ إبراهیمَ بنَ هاشمٍ العَبّاسیِّ حَکیٰ عَنک... ـ الحدیث» و هم‌چنین در رجال الکشی، ص ٥٠١ از همان ریّان دارد: «إنّ هِشامَ بنَ إبراهیمَ العَبّاسیِّ زَعَم... ـ الحدیث.» (محقق)
    3. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٥. ترجمه:
      «یونس گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: عباسی گفته است که شما نسبت به غناء اجازه می‌دهید!! حضرت فرمود: ”زندیق دروغ می‌گوید! من این‌طور نگفتم! از من راجع به غناء پرسید، به او گفتم: شخصی خدمت امام باقر علیه السّلام رسید و از حضرت راجع به غناء سؤال کرد، حضرت در پاسخ فرمودند: ای فلانی، اگر خداوند حق را از باطل جدا سازد، غناء در کدام سمت خواهد بود؟ آن شخص عرض کرد: همراه باطل خواهد بود! حضرت فرمود: به حق حکم کردی!“» (محقق)
    4. رجوع شود به ص ٣٧.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

67
  • می‌شود و آن این است: نفس ترجیع و تحسین در صوت، غنای مُحرّم نیست؛ بلکه غناء عبارت است از یک‌نحوه صوت کلاسیک که دارای ارتفاع و انخفاض و استدارۀ در حلق و فم است که حال انسان به‌واسطۀ آن از حال طبیعی و عادی خارج می‌شود، و خود انسان هم این مسئله را می‌فهمد.

  • مِن‌باب‌مثال در بعضی از اوقات دیده شده است که موسیقی زده می‌شود ـ حالا به اصل موسیقی کاری نداریم، منظور فقط صوت است ـ بچه‌ها یک‌دفعه بلند می‌شوند و شروع به حرکات غیر عادی و رقصیدن و امثال‌ذلک می‌کنند، درحالی‌که هرچقدر هم قرآن را قشنگ بخوانیم این حرکات را انجام نمی‌دهند! چون بچه که تقصیر ندارد و اختیار و فهم و شعور ندارد؛ ولی این دلیل بر این است که این ارتفاع و انخفاض مِن حیث لا یشعُر، اثری در آن نفس به‌وجود می‌آورد که عکس‌العمل و ظهور خارجی آن به این کیفیت است، در حالی‌که اگر شما یک ساعت هم قرآن یا شعر بخوانید این بچه برای شما نمی‌رقصد!1

  • حالا این صدا همین اثری را که در بچه ایجاد کرد و او هم این عکس‌العمل را

    1. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، جلسه ٧١٠:
      «بزرگان می‌گویند: بچه را هر جا نبرید، هر شخصی بچه را بغل نگیرد، بچه را باید در محیط مساعد قرار دهید، نباید بچه در جایی که موسیقی وجود دارد حضور داشته باشد، بچه را باید در مجالس ذکر و مجالس اهل‌بیت ببرید و در آنجایی که نماز می‌خوانید بگذارید. درحالی‌که بچه در عالم خودش است، پس این مسئله به‌خاطر چیست؟! به‌خاطر این است که این صداها و امثال‌ذلک بدون انتباهِ بچه می‌آید و در ذهن او نقش می‌بندد و این نقش بستن بعداً کار انجام می‌دهد و تأثیرات خود را باقی می‌گذارد! این‌طور نیست که بچه را همین‌طوری [بدون حساب] هرجا ببریم!
      بالاتر از این مسئله هم وجود دارد و آن اینکه حتی خود آن بچه در آن موقع یک نحوه انتباهی دارد، گرچه از نقطه‌نظر ظاهر ما چیزی نمی‌فهمیم و مشاهده نمی‌کنیم. این توجهی که الآن حاصل می‌شود توجهِ زمانی نیست، بلکه استفاده از ابزار و آلات است که در زمان واقع می‌شود. نفس انتباه یعنی توجّهِ نفس به حقایق خارجیه؛ که این توجّه نفس الآن در این برهه انجام شده است، ولی نه‌اینکه حتماً باید این توجّه در این برهه باشد، بلکه این توجّه خارج از زمان و مکان است.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

68
  • انجام داد، در ما هم ایجاد می‌کند منتها ما خودمان را کنترل می‌کنیم، ولی بالأخره این اثر در ما هم وجود دارد، نه‌اینکه در ما منتفی باشد و ما همین‌طور مثل دیوار نگاه کنیم، بلکه وجود دارد منتها کم و زیاد دارد.

  • حالا یا این صدا را توسّط آلات و ادوات موسیقی القاء می‌کنید یا همین کیفیت صدا را بدون آلات موسیقی القاء می‌کنید، باز هم آن بچه بلند می‌شود و این کار را انجام می‌دهد؛ یعنی اگر شما جلوی همین بچه‌ها، شعری را به همین کیفیتِ بالا و پایین بردن صدا و این‌طرف و آن‌طرف کردن آن و استدارۀ صوت، القاء کنید می‌بینید که این حرکات غیر عادی در آنها ظاهر می‌شود. این می‌شود غناء!

  • کیفیت رجوع به عرف در تشخیص غناء مطرب محرّم

  • بنابراین منظور مرحوم شهید که فرمودند: «غناء حرام است و باید به عرف مراجعه کرد» همین است که این مسئله قابل عرضه بر عرف است. شهید ثانی در مسالک الأفهام می‌فرمایند:

  • و الأولیٰ الرّجوعُ فیه إلَی العُرف، فما یُسمّیٰ فیه غناءً یحرُم.1

  • یا در شرح لمعه می‌فرمایند:

  • هو مَدُّ الصّوت المُشتَمِلُ علَی الترجیعِ المُطرِب أو ما سُمّیَ فی العرفِ غناءً و إن لَم یُطرِب؛2 «[غناء صوتی است که ترجیع طرب‌آور داشته باشد] یا اینکه معمولاً به آن غناء بگویند اگرچه به طرب نیاورد.»

  • یعنی لازم نیست فقط طرب را معیار برای غناء قرار دهیم که اگر صدایی در مورد خاصی به طرب نیاورد آن را غناء نگوییم؛ بلکه معیارِ غناء کیفیت صوت است، حالا این کیفیت صوت در یک جا طرب می‌آورد و در یک جا طرب نمی‌آورد.

  • من‌باب‌مثال معیار غناء در قرآن اموری مثل حرکت خاص دست یا بستن چشم و حرکت دادن سر نیست و این مقدار اشکالی ندارد. بله، این امور وقتی در شعر استعمال می‌شود اگر عرف بگوید: «این غناء است» دیگر جایز نیست که در قرآن

    1. مسالک الأفهام، ج ١٤، ص ١٨٠. هم‌چنین رجوع شود به مسالک الأفهام، ج ٣، ص ١٢٦.
    2. الروضة البهیة، ج ٣، ص ٢١٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

69
  • به‌کار رود؛ اما اگر استعمال این حرکات در قرآن با آنچه در شعر استعمال می‌شود متفاوت باشد و دیگر عرف آن را غناء نگوید، به‌کار بردن آن در تلاوت قرآن اشکالی ندارد، حتی اگر حال انسان را عوض کند.

  • بنابراین به‌طور کلّی مقیاس و معیار غناء، طربی است که از همین اسلوب خاص ناشی شود، نه نفسِ طرب. وگرنه ممکن است شما رفیقتان را ملاقات کنید و حالتان تغییر کند، اگر این تغیّر حال اشکال داشته باشد دیگر نباید ملاقات رفیق جایز باشد! ولی عرف این حال شما را طرب نمی‌نامد. طربی که دربارۀ غناء بیان می‌شود طربی است که در موارد لهویّه به‌کار می‌رود، ولی این تغیّر حال را سرور و شادی و نشاط و امثال‌ذلک می‌نامند. لذا در تلاوت‌های متعارف قرآن، عنوان طرب نیست، بلکه فرح است. طرب، شکل خاصی از فرح است.

  • معیار غناء در مدائح دینی و سرودها هم همین است. گاهی در بعضی از اینها با اینکه بدون موسیقی است، ولی همراه خواندن، دست و پای خود را می‌کوبند. حتی وقتی اینها را برای اطفال می‌گذاریم ناخودآگاه دست خود را تکان می‌دهند. این طرب اگر مانند غناء باشد اشکال دارد، هر چند با موسیقی همراه نباشد. موسیقی در اینجا مسئلۀ دیگری است.

  • مراد از عرف در اینجا عرف متدیّن و ملتزم است. امروزه می‌گویند: «عرف عوض شده است و برخی از امور را لهوی نمی‌بیند!» این تبدّل عرف ربطی به حکم شرعی ندارد؛ مثلاً اگر همۀ افراد حجاب خود را رها کنند آیا باز هم می‌توانیم بگوییم این مصداق عرف است؟! لذا مراد، عرف ملتزم است.1

  • بله، گاهی در یک عرف ملتزم، لحنی را مطرب نمی‌دانند، در این‌صورت نسبت به آنها مشکلی نخواهد داشت؛ ولی برای عرف دیگری که آن را مطرب می‌دانند

    1. جواهر الکلام، ج ٢٢، ص ٤٢٨؛ المکاسب، شیخ أنصاری، ج ٣، ص ٤٢؛ فوائد الأصول، نائینی، ج ٣، ص ١٩٢؛ أصول الفقه، مظفر، ص ٥١٧.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

70
  • اشکال دارد؛ و همین‌طور بالعکس. اما این اشعاری که بر وزان موسیقی‌های راک و اوپرا و... می‌خوانند غناء است و همگی حرام است!

  • کدورت و ظلمت حاصل از غناء

  • شما از کجا فکر می‌کنید که این غناء در نفْس تأثیر نمی‌گذارد؟! شاید اثر بگذارد و شما ملتفت نباشید! غناء کدورت و ظلمت به‌وجود می‌آورد! در مورد اینکه انسان صدای غناء را بشنود به‌طوری‌که احساس کدورت در نفس خود پیدا کند روایاتی وجود دارد که إن‌شاء‌اللَه خواهد آمد.

  • در آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ﴾1 تعبیر به ﴿لِيُضِلَّ﴾ منظور همین کدورت است. کدورت و ظلمتی که برای انسان به‌وجود می‌آید عبارت است از: تبدّل نفس انسانی به نفس حیوانی و ورود در عالم شهوات و بهیمیّت.

  • من‌باب‌مثال ربایی که شخص می‌گیرد موجب کدورت می‌شود، یعنی آن نفس انسانی که مقتضی انفاق و ایثار و مقتضی تجرّد و انبساط است به مرتبۀ حیوانات و به آن جنبۀ قسوَت قلوب، تنزّل پیدا می‌کند به‌نحوی‌که انسان بعد از مدّتی می‌بیند که دیگر آن روح ایثار و انفاق در او وجود ندارد. یا مثلاً وقتی انسان عمل حرامی انجام می‌دهد آن عمل حرام موجب می‌شود که آن حالت انبساط و حالت روحانیّت نفس به یک حالت ظلمت متبدّل شود که آن حالت کدورت و ظلمت، موجب سدّ و حَجبِ انسان از وصول به معنویّات است. از این حالت تعبیر به تنزّل به حیوانیّت می‌شود. هر عمل حرامی یک‌چنین اثر و حادث وجودی را در انسان باقی می‌گذارد.2

    1. سوره لقمان (٣١) آیه ٦. ترجمه:
      «و بعضی از مردم کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند تا مردم را از راه خدا بر کنار دارند.» (محقق)
    2. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ١٠٦؛ وسائل الشیعة، ج ٢٧، ص ١٦٦، ترجمه:
      «وابِصَة بن مَعبَد اسدی نزد رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آمد و با خود می‌گفت: ”چیزی از عمل خیر و شر باقی نمی‌گذارم مگر اینکه از پیامبر آن را پرسش می‌نمایم!“ هنگامی‌که خدمت رسول خدا رسید، حضرت فرمودند: ”أ تَسألُ عَمّا جِئتَ لَه أو أُخبِرُکَ؛ آیا خودت از آنچه به‌خاطرش ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

71
  • شاید بعضی از امور، مثل تضییع وقت و تکلّم بسیار و... همین اثرِ کدورت را داشته باشند، ولی این اثر مهم نیست و قلیل است؛ اما این مسئله نسبت به حرام متفاوت است؛ مثلاً شخصی که زنا می‌کند واقعاً در نفس خود ادراک می‌کند که بین خود و خدای متعال پرده و حجاب افتاده است یا مثلاً شخصی که شُرب خمر می‌کند واقعاً بین او و بین خدا پرده و حجاب و مانع پدید آمده است به‌گونه‌ای که افکار و کیفیّت نفس او متبدّل می‌شود یا مثلاً کسی که غیبت می‌کند یا در مجلس غیبت حاضر می‌شود واقعاً متوجّه این کدورت می‌شود و به این جهت می‌فهمد که این کار حرام است. به‌همین علّت است که غیبت از زنا بدتر است1 یا تهمت از غیبت قوی‌تر است2

    1. ← آمده‌ای سؤال می‌کنی یا من تو را خبر دهم؟“ وابصه گفت: ”شما خبر دهید.“
      حضرت فرمودند: ”جِئتَ تَسألُنی عن البِرِّ و الإثمِ؛ آمده‌ای تا از عمل خیر و عمل شر از من پرسش نمایی.“ وابصه عرض کرد: ”بله.“
      رسول خدا با دست بر سینۀ خود زدند و فرمودند: ”یا وابِصَةُ، البِرُّ ما اطمَأَنَّت إلَیه النّفسُ و البِرُّ ما اطمَأَنَّ بِه الصّدرُ، و الإثمُ ما تَرَدَّدَ فی الصّدرِ و جالَ فی القَلبِ و إن أفتاکَ النّاسُ و أفتَوکَ؛ ای وابصه، عمل نیک آن کاری است که نفس به انجام آن مطمئن و آرام باشد و قلب نیز در آسودگی و انبساط از آن استقبال نماید، و عمل خلاف و ناشایست کاری است که در نفس و قلب قرار نمی‌گیرد و دائماً در تردّد و شک و رفت و آمد است، گرچه مردم به انجام آن فتوا دهند و حکم نمایند (یعنی تو به قلب خود نگاه کن، نه به دستور دیگران).“» (محقق)
      علل الشرایع، ج ٢، ص ٥٥٧:
      «قالَ رسولُ‌اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”الغیبَةُ أشَدُّ مِنَ الزِّنا.“» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”گناه غیبت از گناه زنا شدیدتر و بدتر است.“» (محقق)
    2. مصباح الشریعة، ص ٦٧:
      «قالَ الصّادقُ علیه السلام: ”قَد عَظَّمَ اللَهُ عَزّ و جَلّ أمرَ الغیبَةِ و سوءِ الظّنِّ بِإخوانِکَ مِن المؤمِنینَ، فَکَیفَ بِالجُرأةِ عَلیٰ إطلاقِ قَولٍ و اعتِقادِ زورٍ و بُهتانٍ فی أصحابِ رسولِ‌اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام: ”خداوند موضوع غیبت و سوء ظنّ به برادران مؤمن را بزرگ و مهم شمرده است، تا چه رسد به اینکه انسان جرئت و جسارت پیدا کرده و بی‌قید و شرط کلامش را رها کند و نسبت به اصحاب رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم اعتقاد بی‌اساس داشته و بهتان و تهمت بزند.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

72
  • یا سبّ مؤمن1 یا اشتغال به مسائل لهوی2 حرام است. اما مثلاً اثر کدروتِ خود صحبت کردن و تکلّم زیاد، خیلی کم است.

  • انسان در قضیۀ غناء این مسئله را در نفس خود می‌بیند. اگر آنچه دلالت بر حرمت غناء می‌کند در روایت وجود نداشت، نمی‌توانستیم حکم کنیم که غناء حرام است و کدورت دارد؛ اما وقتی می‌بینیم که حرمت غناء در روایات، معلّل به همین قضیۀ کدورت شده است متوجّه می‌شویم که علّت آن همین مسئله است، هرچند که این کدورت را به این کیفیت و به این شدّت در نفس خودمان احساس نکنیم.

  • همین مطلب را می‌توانیم از خود همین آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ﴾3 استنباط کنیم: ﴿لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ﴾ یعنی تنزّل از مقام انسانیّت به حیوانیّت که همان ملزوم کدورت است، یعنی کدورت لازمۀ این تنزّل است. به‌عبارت‌دیگر تنزّل از مقام انسانیت به مقام حیوانیت و بهیمیّت، موجب کدورت است.

  • چون هر کدام از حیوانات از نقطه‌نظر ابتعاد از آن مرتبۀ روحانیّت و تجرّدی که دارند، دارای یک خصوصیّت خاص می‌باشند؛ مثلاً بُخل در نَمله موجود است،

    1. الکافی، ج ٢، ص ٣٦٠:
      «قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”سِبابُ المُؤمِنِ فُسوق.“» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”سبّ و دشنام به مؤمن، فسق و نافرمانی و تبهکاری و خروج از طریق حق است.“» (محقق)
    2. بحار الأنوار، ج ٧٣، ص ٣٥٦:
      «عَن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السلام، قالَ: ”فَإنّ المَلاهیَ تورِثُ قَساوَةَ القَلبِ و تورِثُ النّفاقَ.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السلام: ”امور و آلات لهوی موجب قساوت قلب و نفاق است.“» (محقق)
    3. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

73
  • قسوَت قلب در بعضی از حیوانات درّنده و مفترس مثل ذئب و امثال‌ذلک متصوّر است، کثرت شهوت در خوک متصوّر است، البته نه فقط کثرت شهوت، بلکه اصلاً بی‌غیرتی و عَدَمُ الغیرة به‌نحوی‌که معروف است که حیوانات دیگر نزد مادۀ او می‌آیند و او نگاه می‌کند!1

  • بی‌غیرتی در مرتبطین با غناء و موسیقی

  • می‌گویند به‌خصوص کسی که در مجالس غناء و موسیقی شرکت کند حالت عدم غیرت در او پیدا می‌شود، یعنی حالتش مثل حالت همین آدم‌های بی‌غیرت می‌شود. اتفاقاً این قضیّه تجربه هم شده است که بسیاری از افرادی که با آلات و ادوات موسیقی اشتغال دارند إبائی ندارند که مثلاً زن و زوجۀ آنها در مجلس رجال و نامحرم شرکت کند.2 اینکه در [مضمون] روایت داریم که مجالسُ الغناء یَذهبُ بالغیرة،3 صحیح است و امری واقعی است و آن غیرت مردانگی و رجولیّت منتفی

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به معاد شناسی، ج ٢، ص ٢٨٥.
    2. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به گناهان کبیره، ج ١، ص ٢٦٠.
    3. جامع الأخبار، شعَیری، ص ١٥٤:
      «قالَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”الغِناءُ رُقیَةُ الزِّنا.“» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”غناء و آوازه‌خوانی طلسم زنا است.“» (محقق)
      تاریخ التمدن الإسلامی، ج ٥، ص ٥٥٤:
      «علیٰ إنّ المتهتّکین من الخلفاء و الأمراء لم ینکروا ما یجرّ إلیه الغناءُ مِن أسباب اللَهوِ. قال الولیدُ بن یزید الذی ذکرنا أنّه أولُ مَن استقدم المغنّین إلیه: ”إیّاکم و الغناءَ، فإنّه ینقص الحیاء و یزید فی الشهوة و یهدم المروءة و یثوّر علَی الخمر و یفعل ما یفعل المسکر. فإن کنتم فاعلین فجنّبوه النساءَ، فإنّ الغناء رُقیَةُ الزنا. و إنّی لأقول ذلک فیه علیٰ أنّه أحبّ إلیّ مِن کلّ لذّةٍ و أشهیٰ إلیّ مِن الماء البارد إلیٰ ذی‌الغلة، ولکنّ الحقّ أحَقّ أن یقال!“» ترجمه:
      «خلفا و امرای بی‌پروا و بی‌مبالات هم منکر پیامدهای لهوی غناء (و موسیقی) نبوده‌اند. ولید بن یزید که اولین نفری بود که مغنیان را آورد (و در این امر مشهور بوده است) گفته است: ”از غناء بر حذر باشید که از حیا می‌کاهد و شهوت را زیاد می‌کند و مروّت را از بین می‌برد و انسان را به شراب‌خواری برمی‌انگیزاند و همان کاری را با انسان می‌کند که مسکرات و امور مست‌کننده می‌کنند. اگر به این کار مبادرت می‌کنید، زنان را برکنار دارید، چون غناء و آوازه‌خوانی طلسم زنا است. من با اینکه این مطلب را می‌گویم ولی برای من غناء (و موسیقی) از هر لذتی محبوب‌تر است و از آب خنک برای تشنۀ جگرسوخته گواراتر است، ولی شایسته‌تر این است که حق گفته شود!“»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

74
  • می‌شود و از بین می‌رود؛ مثلاً به زنان خود امر می‌کنند که در مقابل مردان برقصند! اثر غناء همین است.

  • روایتی در کافی داریم که وقتی در مجلسی غناء انجام شود یا موسیقی زده شود، شیطانی که اسم خاصی به نام «قَفَندَر» دارد بال و جناح خود را روی این محل قرار می‌دهد و وقتی چهل روز گذشت، تمام وجودش را روی آن شخصی که مبتلا به آن است قرار می‌دهد و دیگر از این شخص غیرت و عفّت و سَداد و مانند آن مضمحلّ و منتفی می‌شود.1 این مسئله بسیار عجیب است و ان‌شاءاللَه این روایت را می‌آوریم.2

  • ارتباط حالت ملکوتی انسان با نزول ملائکه و حالت حیوانیّت با نزول شیاطین

  • این روایت اشاره به این دارد که به‌طور کلی نزول ملائکه و أجنّه و شیاطین موجب این دو حالت روحانیّت و کدورت می‌شوند. اگر دیدید در حال صلاة حالت روحانیّت پیدا کردید، این حالت به معنای نزول ملائکه در این مکان است. اگر شما به جایی مثل سینما بروید، کدورت شما را می‌گیرد؛ مخصوصاً با فیلم‌هایی که امروزه

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٣:
      «عن إسحاقَ بنِ جَریرٍ قال: سَمِعتُ أباعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام یَقولُ‌: ”إنّ شَیطانًا یقالُ لَهُ القَفَندَرَ إذا ضُرِبَ فی مَنزِلِ رجُلٍ أربَعینَ یومًا بِالبَربَطِ و دَخَلَ عَلَیهِ الرِّجالُ، وَضَعَ ذٰلِک الشّیطانُ کلَّ عُضوٍ مِنهُ عَلیٰ مِثلِهِ مِن صاحِبِ البَیتِ ثُمّ نَفَخَ فیهِ نَفخَةً فَلا یَغارُ بَعدَها حَتّیٰ تُؤتیٰ نِساؤُهُ فَلا یَغارُ!“» ترجمه:
      «ابن‌جریر گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می‌فرمود: ”شیطانی هست که قَفَندَر نامیده می‌شود که هرگاه در خانۀ مردی چهل روز با سازِ بربط (نوعی تار) نوازندگی کنند و مردان بر او وارد شوند، آن شیطان هر عضوی از خویش را بر مثل همان عضو از صاحب خانه قرار می‌دهد سپس نَفَسی در او می‌دمد که آن شخص دیگر غیرت نمی‌ورزد تا به آنجا که به نزد زنان او برای کردار ناشایست بیایند، باز هم غیرت نمی‌ورزد!“» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤؛ دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٨.
    2. رجوع شود به ص ١٦٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

75
  • نشان می‌دهند و الحمدللّه اجازۀ رسمی هم از وزارت ارشاد دارند!! در روزنامه یا مجلّه‌ای که شخصی برای من آورده بود و نوشتۀ آن را دارم (این نوع مطالب را می‌آورند تا بررسی کنیم) خواندم که کارگردانِ زن یکی از این فیلم‌ها در مصاحبه‌ای که با روزنامه‌ای ایتالیایی کرده بود گفته بود:

  • من مفتخرم که بعد از این فیلم، پنجاه نفر تا به‌حال به من تلفن کرده و گفته‌اند که از شوهران خود طلاق گرفته‌اند! خوش‌وقتم که این فیلم بسیار مفید واقع شده است!!

  • عجب! واقعاً چه افتخاری! یعنی فیلمی در ایران ساخته‌اند که در آن تشویق به طلاق و تشویق به إحقاق حقوق زوجیّت کنند! اصلاً خیلی از زن‌ها از شوهران خود جدا شدند! دیگر این موضوع چیزی نیست که بشود توجیه کرد! واقعاً اینکه فیلمی در مملکت نشان دهند و بعد هم افتخار کنند که «عدّه‌ای طلاق گرفته‌اند»، خیلی عجیب است! این مسئله اصلاً از حدود عادی و توجیه خارج است. جالب اینجا است که وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران که مدّعی رهبری و قیادت کلّ عالم تشیّع و مبلِّغ اسلام ناب محمدی و امثال‌ذلک است، این امور را تجویز می‌کند! خیلی عجیب است! واقعاً وزارت ارشاد ما خیلی عالی است!!1

  • اگر چنین فیلمی ببینید، وقتی بیرون می‌آیید می‌بینید شما را کدورت گرفته است! این کدورت به‌خاطر این است که شیاطین در آن محل وجود دارند، یعنی چون شیاطین در آن محل هستند این کدورت پیدا می‌شود.2 این حالت همان معنای هذا

    1. جهت اطلاع پیرامون انتقادات رهبر انقلاب، آیةاللَه خامنه‌ای بر وزارت ارشاد در آن زمان رجوع شود به سایت ١٥٩٩ https: //farsi.khamenei.ir/newspart-index?tid= (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «سؤال: دیدن چه فیلم‌هایی مورد رضایت خداوند نیست؟
      جواب: به‌طورکلی تمام فیلم‌هایی که صرفاً تخیّل و توهم سازنده را منتقل می‌کند برای نفس انسان ضرر دارد و انسان را از حرکت به‌سوی کلیّت باز می‌دارد و روح و نفس انسان را در کثرات و ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

76
  • الشّیطان وضع جناحه علیٰ هٰذه الأفراد است! وضع جناح و اجزای شیطان بر افراد عبارت است از یک نحوه اتّحاد نفسی و روحیِ شیطان با فرد مکلّف و مرتکبی که الآن در این محل است، وإلاّ اگر شیطان در اینجا بیاید ولی با من ارتباط نداشته باشد دیگر کدورت معنا ندارد! این‌طور نیست که شیطان در یک‌طرف آمده باشد و من هم در طرف دیگر باشم؛ این که معنا ندارد، چون برای شیطان اصلاً مکان معنا ندارد و مافوق مکان است. شیاطین از یک نقطه‌نظر، مثل نفوس مجرّده و ارواح عِلوی و نورانی، اصلاً مقیّد به زمان و مکان نیستند؛ بلکه به‌واسطۀ اتّحاد نفس و روح شیطان با نفسِ برزخی انسان در عالم برزخ، اثری در عالم شهادت و در عالم ظاهر پیدا می‌شود که عبارت است از وضع جناحِ شیطان بر انسان، وإلاّ شیطان که نمی‌آید و نمی‌تواند که روی پا و دست ما دست بگذارد، بلکه این مسئله مربوط به آن جنبۀ برزخی و مثالی انسان است.

  • لذا روایاتی که در این زمینه وجود دارد که مثلاً «جنود رحمان داریم»1 یا «جنود شیطان داریم»2 یا «نزول جبرئیل به این کیفیت است»3 همگی به‌خاطر اتّحاد نفس

    1. ← جزئیّت‌ها محبوس و گرفتار و زمین‌گیر می‌نماید. بلی، در فیلم‌هایی که مطالب روحانی و یا علمی بدون موسیقی مطرح می‌شود ایرادی ندارد.»
      سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «سؤال: دیدن چه کارتون‌هایی مورد رضایت خداوند نیست؟
      جواب: باید به این نکته توجّه کرد که بسیاری از این کارتون‌ها بر اساس اغراض شیطانی تهیه می‌شود و مقصد از آنها تغییر و تحویل روح و نفس کودک است، بر اساس خواست‌ها و اغراض شخصی و دنباله‌روی از اهداف سازندگان آنها. البتّه وجود موسیقی در آنها خود حرام است.»
      اقتباس از سوره توبه (٩) آیه ٢٦ و ٤٠؛ سوره مدثر (٧٤) آیه ٣١؛ هم‌چنین روایاتی از جمله الکافی، ج ١، ص ٢٠؛ ج ٨، ص ٣٨٢.
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٨٨؛ الکافی، ج١، ص ٢٠.
    3. اقتباس از سوره بقره (٢) آیه ٩٧؛ سوره مریم (١٩) آیه ١٧. هم‌چنین رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ١٧٦، بابُ الفَرقِ بَینَ الرّسولِ و النّبیِّ و المُحَدَّث؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ١، ص ٤٢، فصلٌ فی مَبعِث النّبیّ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

77
  • انسان با نفس جبرئیل در آن موقعیت خاص است یا اتّحاد نفس انسان با نفس شیطان و اَذناب شیطان در آن وضع و موقعیت خاص است.

  • آثار این اتحاد هم همین است که وقتی چنین اتحادی واقع شد طبعاً آن صفاتی که جنبۀ ملکوتی دارد و انسان آنها را تحصیل کرده است، از جنبۀ ملکوتی به جنبه‌های شیطانی متبدّل می‌شوند و آثارش هم در بدن و نفس پیدا می‌شود. همۀ آن فرح ظاهری هم که در افراد شرکت کننده پیدا می‌شود، نفسانی است؛ مثل لذّاتی که به‌واسطۀ گناه برای انسان پیدا می‌شود.1

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

    1. رجوع شود به معاد شناسی، ج ٣، ص ١٣٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

79
  • درس چهارم:

  • آیات دالّ بر حرمت غناء

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • مطالبی راجع به کیفیت و حقیقت غناء در لغت بیان شد. اجمال آن مطالب این شد: غناء به معنای ترجیع صوت در حلق، و انخفاض و ارتفاع صوت به‌واسطۀ حرکات حلق و زبان در فم است به‌نحوی‌که صدا ترجیع پیدا می‌کند و دارای حُسن و لطافت می‌شود. بدیهی است که اگر شخصی زیباترین و لطیف‌ترین صوت را هم داشته باشد ولی به یک نحو آواز بخواند، هیچ نوع حُسنی از او تراوش نمی‌کند. آنچه موجب حُسن در صدا است همان ترجیع و انخفاض و ارتفاع در صدا و گردش و تدویر ألحان در دهان است و این موجب تحسین صوت می‌شود. این معنا، معنای غناء است.

  • آیات و روایاتی هم در زمینه و مضمون «تَغنَّوا بالقرآن» یا «ترجیع در قرآن» ذکر کردیم و آیاتی را هم که دلالت بر حرمت غناء می‌کند بیان کردیم.

  • البتّه راجع به خصوصیّات بیشتر غناء و کیفیّت استفادۀ حرمت از آیات یا اشکالاتی که بر کیفیت استدلال وارد می‌شود، مسائلی وجود دارد که در پیش روی داریم.

  • دلالت آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن یَشتَرِی لَهوَ ٱلحَدِیثِ بر حرمت غناء

  • یکی از آیاتی که به آن بر حرمت غناء استدلال می‌شود این آیۀ شریفه است:

  • ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِينٞ﴾؛1

    1. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

80
  • «بعضی از مردم به لهو حدیث اشتغال دارند و مسائل لهوی و صحبت‌های لهو و لغو مطرح می‌کنند تا اینکه مردم را به‌واسطۀ این صحبت‌ها و اشتغال به این امور از راه خدا باز دارند... .»

  • شیخ کلینی روایتی را به سند خود نقل می‌کند:

  • عن محمّدِ بنِ مُسلِمٍ عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السّلام قال: سَمِعتُه یقولُ: «الغِناءُ مِمّا وَعَدَ اللَهُ عزّوجلّ عَلَیه النّارَ» و تَلا هٰذِهِ الآیةَ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِينٞ﴾.1

  • و همین‌طور مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان در ذیل این آیه از بسیاری از مفسّرین حتی از اهل‌تسنّن می‌آورد که منظور از ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ غناء است،2 حتی روایتی را از أبی‌هریره نقل می‌کند:

  • قال رسول اللَه صلّی اللَهُ علیه و آله و سلّم: «مَن مَلَأَ مَسامِعَه مِن غِناءٍ، لَم یُؤذَن لَه أن یَسمَعَ صَوتَ الرَّوحانیّینَ یومَ القیامة!» قیلَ: و ما الرَّوحانیّونَ یا رسول اللَه؟ قال: «قُرّاءُ أهلِ الجَنّة3

  • این روایت، روایتی است که از مضومنش می‌شود رائحۀ صدق را استشمام کرد. اینکه می‌فرماید: «کسی که گوش‌های خود را از غناء پر کند صدای روحانیّین را در روز قیامت نمی‌شنود»، با مبانی تطبیق می‌کند. لذا سند این حدیث با توجّه ‌به فحوای آن ممکن است معفوٌّ عنه قرار بگیرد.4

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.
    2. مجمع البیان، ج ٨، ص ٤٩٠و ٤٩١.
    3. همان، ص ٤٩١. ترجمه:
      «رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”هر کس گوش‌های خود را از شنیدن غناء پُر کند اجازه نمی‌دهند در روز قیامت صدای روحانیون را بشنود!“ پرسیدند: روحانیّون چه کسانند، ای رسول خدا؟ فرمود: ”قاریان و خوانندگان اهل بهشت.“» (محقق)
    4. رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ٢٤٥، تعلیقه:
      «فقیه برای تشخیص صحّت انتساب حدیث به معصوم علیه السّلام نیاز چندانی به سند حدیث ندارد، بلکه اگر دارای اضطلاع در فقه و فهم در حدیث باشد می‌تواند نسبت به صحّت و یا عدم آن اظهار رأی نماید؛ چنانکه مرحوم شیخ در رسائل در ذیل این روایت شریف چنین می‌فرمایند: ”و دلّ هٰذا الخبرُ الشّریف اللّائحُ مِنه آثارُ الصّدق...!“*» هم‌چنین رجوع شود به رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ١٩٤، تعلیقه.
      فرائد الأصول، ج ١، ص ١٤١ و ٣٠٤. ترجمه:
      «این خبر شریف که آثار صدق از آن ظاهر و آشکار است، دلالت دارد بر... .»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

81
  • ابن‌عباس و دیگر مفسّرین از شیعه و سنّی هم از ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ در این آیه، استفادۀ غناء کرده‌اند.1 غیر از این تفاسیر، روایت هم داریم. روایت اول از امام باقر علیه السّلام بود، ولی روایت دیگری هم از امام صادق علیه السّلام داریم که حضرت فرمودند:

  • مِنهُ الغِناء؛2 «از مصادیق لهو الحدیث، غناء است.»

  • این یک آیه بود که ذیلش هم روایتی وجود دارد که آیه را تفسیر می‌کند و برای آن مصداق تعیین می‌کند.

  • دلالت آیۀ ﴿وَٱجتَنِبُواْ قَولَ ٱلزُّورِ﴾ بر حرمت غناء

  • آیۀ دیگری که به آن استدلال کرده‌اند ـ مخصوصاً شیخ حُر عاملی3 ـ آیۀ ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾4 است. در روایتی دارد:

  • عن عبدِالأعلیٰ قال: سَألتُ جَعفَرَ بنَ محمّدٍ علیهما السّلام عن قولِ اللَهِ عزّوجلّ: ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾. قال: «الرِّجسُ مِنَ الأوثانِ الشِّطرنجُ، و قَولُ الزّورِ الغِناءُ.» قُلتُ: قَولُه عزّوجلّ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾.5 قال: «مِنهُ الغِناءُ6

    1. و ٢. مجمع البیان، ج ٨، ص ٤٩٠.
    2. غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی، ص ١١٢.
    3. سوره حج (٢٢) آیه ٣٠.
    4. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.
    5. وسائل الشیعة، ج١٧، ص ٣٠٨، به نقل از معانی الأخبار، ص ٣٤٩. ترجمه:
      «عبدالأعلیٰ گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ قول خداوند عزّوجلّ که می‌فرماید: ﴿از پلیدی‌ها که عبادت بُت‌ها (و نفس امّاره که بت واقعی) است اجتناب کنید و نیز از گفتار باطل تحرُّز کنید. پرسیدم، حضرت فرمود: ”پلیدی‌ای که بُت‌ها است منظور شطرنج است و گفتار باطل، منظور غناء است.“ عرض کردم: مراد قول دیگر خداوند عزّ و جلّ که می‌فرماید: ﴿و بعضی از مردم کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند چیست؟ حضرت فرمود: ”از جملۀ آن غناء است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

82
  • حضرت در اینجا غناء را از مصادیق لهو الحدیث هم قرار داده‌اند.

  • روایت دیگر روایتی است از معانی‌الأخبار که صدوق از پدرش با سلسلۀ سند صحیح روایت می‌کند تا می‌رسد به اینجا:

  • عَن حَمّادِ بنِ عثمان عن أبی‌عبدِ‌اللَهِ علیه السّلام، قال: سَأَلتُه عن ﴿قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾. قال: «مِنهُ قَولُ الرّجُلِ لِلَّذی یُغَنّی: أحسَنتَ!»1

  • یعنی قول افرادی که به کسی که غناء می‌کند می‌گویند: «أحسنت!» یا «أعِد!» و تشویق می‌کنند از مصادیق «قول زور» است.

  • مثل افرادی که هنگام قرائت قرآن می‌گویند: «اللَه اکبر!» این‌قدر از این‌طور اللَه اکبر گفتن‌ها بدم می‌آید! چه کار بی‌ذوقی است! یکی از آن‌طرف داد می‌کشد، یکی نعره می‌کشد! اصلاً مجلس را خراب می‌کنند و آن روحانیّت قاری را از بین می‌برند! وزانت و متانت خود آیات و آن تأثیری که می‌خواهد در شنونده بگذارد با این اللَه و اللَه‌های افراد، همگی خراب می‌شود و از بین می‌رود! چون خود نفسِ آن آیات یک حالت توجّه برای سامع به‌وجود می‌آورد که تا می‌خواهد آن حال توجّه، این قرآن و این آیه را در نفس قرار دهد یک‌مرتبه صدای دیگران می‌آید و آن حال توجّه را از بین می‌برد و تبدیل به یک مجلس صوری می‌کند. علیٰ‌أیّ‌حال این کار، بسیار زشت و ناپسند است.2

  • دلالت آیۀ ﴿أَفَمِن هٰذَا ٱلحَدِيثِ تَعجَبُونَ... وَأَنتُم سٰمِدُونَ﴾ بر حرمت غناء

  • آیۀ دیگری که باز به آن استدلال شده است ـ البتّه نه مثل سایر آیات، ولی رائحۀ

    1. همان، ص ٣٠٩، به نقل از معانی الأخبار، ص ٣٤٩. ترجمه:
      «حمّاد بن عثمان گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ قول زور (گفتار باطل و بیهوده) سؤال کردم، حضرت فرمود: ”اینکه کسی برای آوازخوان أحسنت بگوید از جملۀ قول زور است.“» (محقق)
    2. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٦ ه‍.ق، جلسه ٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

83
  • حرمت غناء از آن استشمام می‌شود ـ آیۀ ﴿أَفَمِنۡ هٰذَا ٱلۡحَدِيثِ تَعۡجَبُونَ * وَتَضۡحَكُونَ وَلَا تَبۡكُونَ * وَأَنتُمۡ سٰمِدُونَ﴾1 است که امین‌الإسلام طبرسی این مطلب را در تفسیر خود در ذیل این آیه بیان می‌کند.2 هم‌چنین زمخشری در کشّاف می‌گوید:

  • یقول شخصٌ لِجاریة: اسمُدی لنا! أی: غَنّی لنا؛ «شخصی به کنیزی می‌گوید: برای ما غناء کن!»3

  • «اسمُدی» در اینجا به معنای غناء آمده است. البته در لغت، هم به معنای غناء آمده است و هم به معنای تحیّر. مضمون آیه با این تفسیر این‌طور می‌شود:

  • «آیا شما از این قرآنی که آمده است تعجّب می‌کنید؟ [و می‌خندید و گریه نمی‌کنید؟! و سرگرم غناء و آوازه‌خوانی هستید؟!]»

  • چون بعضی از مشرکین در مقابل قرآن و افرادی که قرآن می‌خواندند شروع به لهو و لعب و خواندن اشعار جاهلی و اشعار عاشق و معشوقی و امثال‌ذلک می‌کردند و با اینها مردم را به طرف خود می‌کشیدند و جلب می‌کردند تا به طرف کسی که قرآن می‌خواند یا صدای قرآن را می‌شنود نروند و نبینند موضوع چیست.4

  • تصوّر کنید از یک‌جا صدای قرآن می‌آید و در آن طرف هم در قبال آن، ترانه با بلندگو بگذارند با صدای فلان خوانندۀ کذا، همراه با دف و نی و آلات و امثال‌ذلک! شما ببینید مشتریِ کدام‌یک از این دو محفل بیشتر است و مجلس کدام‌یک گرم‌تر است؟ مردم به آنجا می‌روند دیگر!

  • لذا سَمَد یَسمُدُ أی: غنّیٰ.5 البتّه در لغت به معنای تحیّر هم آمده است،6 ولی

    1. سوره نجم (٥٣) آیات ٥٩ ـ ٦١.
    2. مجمع البیان، ج ٩، ص ٢٧٨.
    3. الکشّاف، ج ٤، ص ٤٣٠.
    4. رجوع شود به مجمع البیان، ج ٩، ص ٢٧٨.
    5. رجوع شود به لسان العرب، ج ٣، ص ٢١٩.
    6. تاج العروس، ج ٥، ص ٢٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

84
  • آنچه با این آیه سازگار است همان معنای غناء است. می‌فرماید:

  • ﴿أَفَمِنۡ هٰذَا ٱلۡحَدِيثِ تَعۡجَبُونَ * وَتَضۡحَكُونَ وَلَا تَبۡكُونَ * وَأَنتُمۡ سٰمِدُونَ﴾؛ «شما به این آیات می‌خندید و مسخره می‌کنید و توجّه نمی‌کنید و دنبال غناء می‌روید و به آن سمت کشیده می‌شوید! (اینجا بیایید تا ببینید در این آیات چه مطالبی است!)»

  • زمخشری در اینجا «سمَدَ» را به معنای غناء قرار داده و با معنای آیه هم سازگار است.

  • اگر «سٰامِدونَ» را به معنای «متحیّرون» هم بگیریم می‌توان به‌نحوی آن را تأویل کرد؛ به این معنا که خدا آنها را مورد خطاب قرار می‌دهد: «آیا گیج هستید؟ چه‌کار می‌کنید؟! اصلاً خودتان می‌فهمید که این آیات را می‌شنوید و از آن سَرسَری رد می‌شوید؟! اصلاً عقل و فهم خودتان را به‌کار انداخته‌اید؟! مثل افراد حیران که نمی‌فهمند چه راهی دارند و به چه کیفیت هستند!»

  • علیٰ‌أیّ‌حال از این آیات به نحوی استفاده شده است، ولی روایتی در این زمینه وجود ندارد.

  • مبنای حرمت غناء براساس مفاد ﴿لَهوَ ٱلحَدِیثِ﴾

  • اینها آیاتی بود که مستدلّین به حرمت غناء به آن استدلال کرده و تأیید داشته‌اند و روایاتی را که در اینجا آمده است ذکر کرده‌اند. از جملۀ آن افراد، مرحوم شیخ حر عاملی است که در رساله‌ای که دربارۀ غناء دارد به این آیات استدلال کرده است و روایات دیگری را که در جواز ترجیع قرآن آمده است رد می‌کند.1 البته آن روایات را بعداً می‌خوانیم.

  • نکته‌ای که در اینجا وجود دارد و به نظر می‌رسد از آن غفلت شده این است که خود آیات در اینجا مفاد خود را می‌رسانند. به‌عبارت‌دیگر خود آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾2 در اینجا از تعبیر ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَديث﴾ استفاده می‌کند، یعنی «حدیثی

    1. رجوع شود به غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی.
    2. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

85
  • که لهو و لغو و باطل است» در حالی‌که این مسلّم است که صدای خوب هیچ‌وقت نمی‌تواند باطل باشد و صدای زیبا و صوت حَسن باطل نیست! و نه‌تنها باطل بودن آن مخالف با فطرت انسان است، چون انسان زیبایی و جمال را می‌طلبد و به آن جذب می‌شود؛ بلکه صدای حَسن یکی از پدیده‌ها و نعمت‌های الهی است و بر خلاف فطرت و تعقّل است که خداوند صدای زیبا و پسندیده را عطا کند و بعد بگوید که از آن استفاده نکنید!

  • حتی نسبت به مسائل دیگر هم صحبت همین است و همین مطلب را می‌گوییم. زیبایی مسئله‌ای است که هیچ‌وقت مقدوح نشده و قدحی برای آن نیامده است. بحثی که وجود دارد تبعاتی است که ممکن است بر این مسئله مترتّب باشد؛ مثلاً نفسِ نگاه‌کردن به زن نامحرم هیچ نوع اشکالی از نظر شرعی و عقلی ندارد، یعنی انسان زنی را به‌عنوان یک جمال بخواهد نگاه کند و خوشش بیاید! ولی مهم این است که شارع این عمل را به‌خاطر تبعاتش حرام قرار داده است، چون به‌واسطۀ این نگاه، غریزۀ جنسی تحریک می‌شود و بعداً مفاسدی بر آن مترتّب می‌شود که از باب «نظر به اجنبیّه» حرام است.

  • اما اگر این مسئله اصلاً وجود نداشته باشد، فرض کنید می‌خواهید به یک گُل زیبا نگاه کنید، این نگاه چه اشکالی دارد؟! ولو اینکه گل همسایه و در منزل همسایه و گل باغ باشد. یا فرض کنید می‌خواهید به یک منظرۀ زیبا نگاه کنید، این نگاه‌کردن اشکالی ندارد! آن مبنایی هم که ما در آن‌موقع مطرح کرده بودیم1 در اینجا هم می‌آید. حالا دیگر خیلی قضیّه را باز نمی‌کنیم.

  • بنابراین خود آیۀ ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ آن جنبۀ بطلان را ذکر می‌کند که «حدیث، حدیثِ باطل است!» اگر غناء به معنای صوت حَسن باشد که بطلان جای طرح ندارد، بلکه خیلی هم مستحسن است!

  • پس معلوم می‌شود در این غنائی که امام باقر و امام صادق علیهما السّلام

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به آموزه‌های معرفت، ج ١، ص ١٨٤ ـ ١٨٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

86
  • می‌فرمایند: «منظور، غناء است»1 یا اینکه «منه الغناء؛2 از مصادیق آن غناء است» یا اینکه از مصادیق قول زور در آیۀ ﴿وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾3 ـ که زور یعنی ظلم و باطل، و شهادت به زور یعنی شهادت به باطل ـ غناء می‌باشد،4 [آن جنبۀ لهوی و باطل و مخالف با فطرت مدّ نظر قرار گرفته شده است].5

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.
    2. معانی الأخبار، ص ٣٤٩.
    3. سوره حج (٢٢) آیه ٣٠.
    4. دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٥٠٨.
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده (قم)، جلسه ١٢:
      «فطرت عبارت است از مجموعۀ قوانین یا به تعبیر دقیق‌تر، نحوه و کیفیت ساختاری نفس انسان برای رسیدن به کمال و فعلیت این ساختار و خلقت مخصوص. به احکامی که برای به فعلیت درآوردن و رشد دادن و ترقی دادن این ساختار تدوین می‌شود «شرع» گفته می‌شود. پس شرع یعنی مجموعه قوانینی که این قوانین باید فطرت را به‌سمت کمال حرکت بدهد. اگر در جایی در شرع دیدیم که قانونی هست و یا اینکه انسان احساس کند که این حکم موجب تنزّل و رکود و توقف و کدورت او خواهد شد، بدون مراجعۀ به هیچ مرجع و مدرکی، انسان می‌تواند دریابد که این موضوع و این حکم و قانون، برخلاف فطرت است.
      بعضی‌ها فطرت را به معنای توافق و تلائم ضمیر با موضوعی دانسته‌اند و گفته‌اند:
      هر چیزی که ضمیر انسان با آن همراهی کند، و به عبارت عامیانه: مورد پسند او واقع بشود، آن حکم عبارت است از حکم فطری.
      مرحوم آقا ـ رضوان اللَه تعالیٰ علیه ـ نقل می‌کردند و می‌فرمودند:
      من طفل بودم و با مرحوم پدرمان به مسجد لاله‌زار ـ که ایشان در آنجا نماز جماعت می‌خواندند ـ می‌رفتم. در مناسباتی هم خطیب در آنجا صحبت می‌کرد. یک شب خطیب مسجد یکی از علمای معروف بود که به رحمت خدا رفته است. ایشان در آن شب راجع به فطرت و احکام فطری صحبت می‌کردند تا رسیدند به اینجا که گفتند:
      ”گرچه اسلام حکم به حرمت بعضی از قوانین و نهی از آن کرده است، ولی این قانون خلاف فطرت است!“ ایشان مثال زدند و گفتند: ”فرض کنید که شنیدن موسیقی یکی از احکام فطری است، یعنی فطرت انسان با شنیدن موسیقی ملائمت دارد، خود را با ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

87
  • 1

    1. ← آن وفق می‌دهد، از آن خوشش می‌آید و مورد پسند و خواست و طلب نفس است؛ گرچه در شرع و در اسلام از موسیقی نهی شده است. همین‌طور بسیاری از احکام دیگر که انسان احساس می‌کند که این حکم، موافق با فطرت است؛ اما شرع به ملاحظات و مصالحی، این حکم را قدغن و ممنوع کرده است!“
      بعد مرحوم آقا می‌فرمودند:
      پدر ما همان‌جا از پایین منبر گفتند: ”نه‌خیر، این‌طور نیست! شرع عبارت است از مجموعه قوانینی که موافق با فطرت است: ﴿فِطۡرَتَ ٱللَهِ ٱلَّتِي فَطَرَ ٱلنَّاسَ عَلَيۡهَا لَا تَبۡدِيلَ لِخَلۡقِ ٱللَهِ﴾؛* این عبارت است از تأسی به دین که همان دین حنیف ابراهیم علیه السّلام است. دین عبارت است از تأسی به قوانینی که آن قوانین، قوانین فطری است. پس دین نمی‌تواند موافق با فطرت نباشد. آنچه موجب خواست و التذاذ نفس است، آن مطلب دیگری است و آنچه مربوط به فطرت و قوانین فطرت است آن هم مطلب دیگری است.“
      و مطلب هم همین‌طور است، زیرا مسئلۀ فطرت عبارت از خوش آمدن یا بد آمدن نفس نیست، انسان در خیلی از موارد احساس می‌کند که از یک مسئله خوشش می‌آید، اما آیا این خوش آمدن او را به کمال می‌رساند یا موجب پس رفتن و عقب افتادن او خواهد شد؟! نسبت به هر عمل گناهی، انسان احساس می‌کند که از آن خوشش می‌آید! اگر خوشش نیاید که کسی گناه نمی‌کند! آیا شده است که کسی گناه کند و از آن عمل بدش بیاید و ناراحت باشد؟! اگر انسان ناراحت باشد، به آن عمل اقدام نمی‌کند؛ کسی که زنا می‌کند، زنا مورد پسند او است! کسی که سرقت می‌کند، این سرقت مورد پسند و خواست او است! کسی که سر مردم کلاه می‌گذارد و غش در معامله می‌کند و به این وسیله مال بیشتری را به صندوق خود وارد می‌کند، این مورد پسند و خواست او است و خیلی هم لذت می‌برد! کسی که دروغ می‌گوید و به یک منفعت ظاهری می‌رسد، این دروغ قطعاً مورد پسند و خواست او است! پس معلوم نیست آنچه مورد پسند و خواست انسان است، موافق با فطرت هم باشد.
      موسیقی هم همین‌طور است و انسان از موسیقی خوشش می‌آید. به‌واسطۀ ترکیب موزونی که در الحان و نت‌های موسیقی هست، نفس نسبت به موسیقی اظهار تمایل می‌کند؛ اما اینکه آیا این موسیقی نفس او را به‌سمت کمال حرکت می‌دهد یا متوقف می‌کند، این یک مطلب دیگری است که خود انسان نمی‌تواند متکفل و متصدی این امر باشد.
      البتّه ما نمی‌توانیم ادراک کنیم که در بعضی از موارد با یک کیفیت خاص، این موسیقی آیا موجب کمال خواهد شد یا در همان مرتبۀ نفس و حرمت باقی می‌ماند؟ بنابراین از آنجایی که این مسئله، مسئلۀ مشکلی است، شارع به‌طور عموم، حکم به حرمت کرده است تا اینکه انسان به‌واسطۀ بعضی از آن طرق، در راه‌های انحراف و خلاف واقع نشود، با وجود اینکه بعضی از کیفیت‌های ناظر به این مسئله حتی ممکن است موجب تجرد و تلطیف نفس بشود. لذا این مسئلۀ [حرمت غناء و موسیقی]، یک مسئلۀ فطری است.»
      * سوره روم (٣٠) آیه ٣٠. امام شناسی، ج ٢، ص ٧٠:
      «این دین بر پایه همان فطرت و سرشتی است که خداوند انسان را بر آن فطرت سرشته است و در خلقت و آفرینش خدا تغییر و تبدیلی نیست.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

88
  • شمول مفاد ﴿لَهوَ ٱلحَدِیثِ﴾ و ﴿قَولَ ٱلزُّورِ﴾ بر همۀ اسباب باطل و انحراف

  • نمی‌توانیم اشکال کنیم که ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ فقط صرف مطالب و معانی کلمات را می‌گیرد و شامل الحان صدا نمی‌شود، چون ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ یعنی هر کلامی که لغو و لهو است و انسان را به لهو می‌اندازد، مثل صحبت‌های شیرین اهل دنیا. بعضی از آنها با صحبت‌های گرم خود و مسخره کردن و لطیفه پراندن و استهزاء کردن، آن ابّهت دین و آن جذب و اهتمام مردم را نسبت به دین کم می‌کنند و می‌گیرند. البته الآن هم وجود دارند؛ مثلاً خُطبایی که با صحبت‌های شیرین و لفّاظی و به‌کار بردن عبارات و امثال‌ذلک مجالس خود را رونق می‌دهند و افراد و جوان‌ها را به‌سمت خود می‌کشانند. اینها از مصادیق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ است. هر کلام و مجلسی که انسان را به لهو و باطل و جدایی از حق می‌اندازد و از حق و نور دور می‌کند، از مصادیق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ است.

  • بنابراین خطابه و سخنرانی‌هایی که ضدّ مذهبی است و خطبا با حرکات و عبارات و نقل اصطلاحات و خواندن اشعار کذایی باعث می‌شوند مردم از دین جدا شوند و آن حقیقت دین در آنها خاموش شود و گرایش به باطل پیدا کنند، مصداق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ است. مجالسی هم که در آن سرود و خواندن [غنائی] و مغنّیات و امثال‌ذلک وجود دارد که به‌طور کلی  انسان را از آن روحانیّت دور می‌کنند و برای انسان جنبۀ بهیمیّت و حیوانیّت به‌وجود می‌آورند ـ که خود انسان هم احساس می‌کند که دور شده و کدورت و ظلمت و تکدّر پیدا کرده است ـ از مصادیق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ است. افرادی هم که با شَعوذه1 و بعضی از کلمات و کارها در قبال پیامبران و نظام

    1. شعبده‌بازی. (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

89
  • دین برای خودشان بساطی راه می‌اندازند و با صحبت‌هایی مردم را جذب می‌کنند و بعد با آن صحبت‌ها مردم را از دین کنار می‌کشانند، همگی از مصادیق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ است. پس یک مصداق واحد ندارد.1 لذا امام علیه السّلام می‌فرماید: «منه الغناء» یعنی غناء یکی از آن اقسام است و غناء تنها مصداق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ نیست.

  • یا در آیۀ ﴿وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾، تعبیرِ ﴿ٱلزُّورِ﴾ به معنای هرچه بطلان دارد و به معنای کذب و باطل است. به کذب هم از این نظر ﴿قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾ می‌گویند، چون خالی از حقیقت است و بطلان در آن سریان دارد و حق در آن وجود ندارد. در اینجا هم امام علیه السّلام می‌فرماید: «منه الغناء»2 یعنی ﴿قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾ مصادیق متفاوتی دارد که یکی از آنها غناء است.

  • رابطۀ معنای لغوی و شرعی غناء

  • بنابراین أوّلاً بلا أوّل باید بدانیم منظور از غناء در این آیاتی که ائمه تفسیر کرده‌اند چه نوع غنائی است؟ آیا غناء به معنای لغوی منظور است که صرف ترجیع و تحسین صوت است؟ اگر این‌طور باشد که این غناء ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ نیست و آیه اصلاً این غناء را نمی‌گوید! مثل این است که آیه راجع به حج بحث کند، که اصلاً به غناء چه مربوط است؟! این مطلب را می‌خواهم بیان کنم تا اشکال مرحوم شیخ حر عاملی بر روایات روشن شود که اصلاً ایشان این مسئله را متوجّه نشده است. ایشان یک غنائی در ذیل یک روایت دیده است و هرچه روایتِ مربوط به جواز غناء وجود دارد را کنار گذاشته است!

  • ما اصلاً نیازی به روایت نداریم، بلکه خود این آیه، آن بطلان و لهویّت و آن مصادیق خود را بیان می‌کند. مسلّم است شعری که با ترجیع صوت باشد و مستحسن

    1. تنبیه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعة ورام)، ج ٢، ص ١٧٠:
      «عَن عَلیٍّ علیه السّلام قالَ: ”کُلُّ ما ألهیٰ عَن ذِکرِ اللَهِ فَهوَ مِن إبلیس.“» ترجمه:
      «امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: ”هر چه تو را از ذکر خدا دور کرده و به‌سمت لهو و حیوانیّت و بهیمیّت ببرد و به غفلت بیندازد، از ابلیس است.“» (محقق)
    2. رجوع شود به دعائم الاسلام، ج ٢، ص ٢٠٨؛ مجمع البیان، ج ٧، ص ١٣١؛ الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

90
  • باشد و شعر الهی و دارای حکمت و موعظه باشد هیچ‌وقت مصداق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ نیست.1 اگر قرار بر این باشد که شعر را بدون ترجیع بخوانید که اصلاً غناء نیست.

  • اگر انسان مثل بچه‌های کلاس اول و دوم که وقتی می‌خواهند مطلبی را حفظ کنند همین‌طور به یک روال و یک صدا تا به آخر می‌خوانند، نه بالا دارد و نه پایین دارد ـ به‌طوری‌که وقتی به خطّ دوم می‌رسند آدم خوابش می‌برد! ـ بخواهد شعر یا حتی آیۀ قرآنی را بخواند فکر می‌کنم مورد استهزای افراد و مخاطبین واقع شود! لذا اگر بخواهید آیه را بالا و پایین ببرید غناء می‌شود، یعنی همین‌که می‌خواهید به آیه تحسین بدهید لازمه‌اش ترجیع است. اگر به آیه تحسین ندهید صوت آیه مسخره می‌شود و از این نقطه‌نظر کلام و صوت، لغو خواهد بود.

  • بنابراین اینکه ما غناء را صرف ترجیع بدانیم و حرام، اصلاً طبع اوّلیِ انسان از آن تنفّر دارد؛ چون شما هر صدایی را بالأخره بالا و پایین می‌برید، حالا بالا و پایین بردن آن تفاوت می‌کند، ولی بالأخره در هر صدایی یک گردش و تدویر و تغییری انجام می‌دهید.

  • همین را ما در زمان ائمه هم می‌دیدیم. افرادی که نزد ائمه می‌آمدند و مراثی می‌خواندند آنها هم تدویر در صوت می‌دادند.2 صوت قرآنِ امام سجاد علیه السّلام مردم را نگه می‌داشت و حتی آب مشک آن افرادِ سقّا تا آخر می‌ریخت و تمام می‌شد و متوجّه نمی‌شدند!3 آیا امام سجاد علیه السّلام همین‌طور مثل بچه‌های کلاس اول آیۀ ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ ٱلصّٰلِحٰتِ لَهُمۡ جَنّٰتُ ٱلنَّعِيمِ﴾4 را می‌خواند؟! این که دیگر باعث آب‌ریختن از مشک نمی‌شود! اینکه دیگر ترجیع صوت ندارد و من هم می‌توانم بخوانم! پس این صدای امام چه صدایی بود که همه را نگه می‌داشت؟! مسلّم است

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به معاد شناسی، ج ١٠، ص ١٥.
    2. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به ثواب الأعمال، ص ٨٣؛ کامل الزیارات، ص ١٠٥.
    3. الکافی، ج ٢، ص ٦١٦.
    4. سوره لقمان (٣١) آیه ٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

91
  • که در آن صدا ترجیع بوده است!

  • یا اینکه ابن‌مسعود که برای رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قرآن می‌خواند و رسول خدا را به گریه می‌انداخت،1 به‌خاطر همین ترجیع و انخفاض و ارتفاعی بود که در صوت خود ایجاد می‌کرد، به‌اضافۀ آن حالت خودش که حالت حزنی در صوت داشت. در روایت هم داریم: «فَاقرَءوهُ بِالحُزن» یا «أن تَقرَأَ بِصوتٍ حَزینٍ؛2 قرآن را با صوت حزین بخوانید.» بالأخره در خود صوت حزین هم ترجیع وجود دارد و بدون آن دیگر حزن هم معنا ندارد و در آنجا متمشّی نمی‌شود.

  • علیٰ‌کلّ‌حال آنچه در استفادۀ از این آیات مسلّم است و قابل خدشه نیست این است که معنای ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ صرف غنائی که دارای ترجیع باشد نیست.

  • یکی از مصادیق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ عبارت است از آن صوتِ غنائی که دارای مضامینی است که آن غناء به‌اضافۀ آن مضامین، هیئت ترکیبیّه‌ای به‌وجود می‌آورد که آن هیئت، موضوع برای غناء خواهد شد. فرض کنید اگر تصنیفی را که دارای همین لاطائلات و امثال‌ذلک است بدون ترجیع در صدا بخوانید، می‌بینید که چندان تأثیری در شما ندارد، نه‌اینکه اصلاً تأثیر نداشته باشد ولی خیلی ندارد! یا اینکه اگر غناء را با

    1. رجوع شود به اسرار الصّلاة، شهید ثانی، ص ١٥٤ و ١٥٥؛ مستدرک الوسائل، ج ٤، ص ٢٣٨:
      «الشّهیدُ الثّانی فی أسرارِ الصّلاةِ قال: قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم لِابنِ‌مَسعودٍ: ”اِقرَأ عَلَیّ!“ قال: فَفَتَحتُ سورَةَ النِّساءِ فَلَمّا بَلَغتُ: ﴿فَكَيۡفَ إِذَا جِئۡنَا مِن كُلِّ أُمَّةِۢ بِشَهِيدٖ وَجِئۡنَا بِكَ عَلَىٰ هٰٓؤُلَآءِ شَهِيدٗا﴾* رَأیتُ عَینَیهِ تَذرِفانِ مِنَ الدَّمع، فَقالَ لی: ”حَسبُک الآن.“»
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به ابن‌مسعود فرمود: ”برای من قرآن بخوان!“ ابن‌مسعود گفت: من شروع به خواندن سورۀ نساء کردم، پس چون به این آیه رسیدم: ﴿پس چگونه است در وقتی که از هر امت و جماعتی، ما گواهی از خود آنان بیاوریم! و ای محمد، ما تو را گواه بر اعمال آن گواهان بیاوریم! دیدم که اشک از چشمان مبارکش سرازیر می‌شود. پس به من فرمود: ”الآن کافی است!“» (محقق)
      * سوره النساء (٤) آیه ٤١.
    2. رجوع شود به الکافی، ج ٢، ص ٦١٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

92
  • اشعار حکَمی و عرفانی و ولایی بخوانید می‌بینید اصلاً کدورت پیدا نکرده‌اید. پس اگر این دو مسئله ضمیمه شود؛ یعنی اگر آن مفاهیم و معانی مُلهیّه که نفس آدمی را وارد در عالم لهویّات و حیوانیّت می‌کند با ترجیع در صوت ضمیمه شوند، آن غنائی به‌وجود می‌آید که مصداق ﴿لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ یا مصداق ﴿وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾ است. این آن چیزی است که ما فعلاً می‌توانیم استفاده کنیم.1

  • تمایز غناء از موسیقی

  • نکته‌ای در اینجا هست و آن اینکه: درست نیست لفظ غناء را در مورد آلات موسیقی استعمال کنند. البتّه داریم: به مجالسی که در آن آلات موسیقی زده شود ـ که طبعاً آلات موسیقی انسان را به لهو و لعب می‌اندازد ـ و هم‌زمانش اشعاری که در آن امور دنیوی و محبّت‌های مجازی و ارتباطاتِ [عاشقانه] بیان شود، مجالس غناء گفته می‌شود؛ ولی اینکه به مجلسی که در آن آلات موسیقی وجود دارد «مجلس غناء» گفته شده است، به نفسِ آلت موسیقی غناء گفته نشده است، بلکه به «نواختن آلات موسیقی در آن مجلس» غناء گفته شده است. فلهذا اگر شما یک نوع آلات موسیقی را در مجلس روضه بنوازید نمی‌گویند که شما در اینجا غناء ایجاد کرده‌اید! گرچه آلات موسیقی حرام است، ولی عنوان غناء در اینجا وجود ندارد. همان‌طور که آلات موسیقی با شطرنج فرق می‌کند، شطرنج از یک مقوله است و آلات موسیقی از مقولۀ دیگر؛ یا همان‌طور که موضوع آلات موسیقی با موضوع خمر فرق می‌کند و متفاوت است، همان‌طور هم غناء در اینجا برای خود، موضوع جدایی دارد.

  • رابطۀ حالت معنوی عمل و حکم شرعی آن

  • نکتۀ قابل توجه دیگر در اینجا این است: اگر شخصی بر خود و بر مسائل

    1. معادشناسی، ج ١٠، ص ١٥٧، تعلیقه:
      «مراد از غنای حرام هر صوتی است که انسان را به لهو درآورد؛ مانند مجالس تغنّی و سماع زنان آوازخوان و یا سماع موسیقی با آلات آن. و امّا مجرّد صدای خوش و لحن خوش، گرچه با ترجیع باشد و یا فرح‌انگیز و غم‌آور باشد، نه آنکه حرام نیست، بلکه بسیار خوب است و موجب صفا و لطافت روح است، به‌خصوص در قرائت قرآن و دعا و اشعار سوق‌دهنده به خدا و عالم تجرّد و اطلاق فوق‌العاده مؤثّر است و حقّاً غنای بهشتی است.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

93
  • نفسانی و بر قضایا و تبعاتی که ممکن است بعداً پیش بیاید مشرِف باشد و ببیند که گوش دادن به غناء خاصی برای او حالت‌های نورانی و ذوق و بهجتی پیش می‌آورد، می‌توانیم بگوییم برای آن شخص اشکالی ندارد؛ ولی اگر بر این امور مُشرف نباشد لعلّ اینکه این حالت نورانیّتِ فعلی، تبعات مفسده‌انگیزی داشته باشد، درحالی‌که انسان از آن غافل است، لذا احتیاط این است که آن را ترک کند.

  • من این مطلب را به صورت مبسوط در مقدمۀ بحث ارتداد آورده‌ام که به‌طور کلی ریشۀ احکام از چه چیزی نشئت می‌گیرد. در آنجا ذکر کرده‌ام که اصلاً امکان ندارد حُکمی مقرِّب باشد و نورانیّت بیاورد درحالی‌که از نظر شارع مقدوح باشد، چه مکروه باشد و چه حرام؛ چون این احکام از نقطه‌نظر مصدر تشریع، دل‌بخواهی نیست و نمی‌شود شارع موضوعی را که مقرِّب است مُبعِّد بداند! این موجب لغو در فعل الهی می‌شود1.2

    1. ارتداد در اسلام، مقدمه، تحت عنوان: تطابق احکام تشریعیه با حقایق تکوینیه و فطریه.
    2. الکافی، ج ٦، ص ٢٤٢:
      «عن مُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ قال: قُلتُ لِأبی‌عبدِ‌اللَهِ علیه السّلام: أخبِرنی ـ جُعِلتُ فِداکَ ـ لِمَ حَرَّمَ اللَهُ تَبارَکَ و تَعالَی الخَمرَ و المَیتَةَ و الدَّمَ و لَحمَ الخِنزیرِ؟ فَقالَ: ”إنّ اللَهَ سُبحانَهُ و تَعالیٰ لَم یُحَرِّم ذٰلکَ عَلیٰ عِبادِه و أحَلَّ لهم سِواهُ رَغبَةً مِنه فی ما حَرَّمَ عَلَیهِم و لا زُهدًا فیما أحَلَّ لهم! و لٰکِنَّه خَلَقَ الخَلقَ و عَلِمَ عزّوجلّ ما تَقومُ بِه أبدانُهُم و ما یُصلِحُهُم فَأحَلَّهُ لهم و أباحَه تَفَضُّلًا مِنه عَلَیهِم بِه تَبارَکَ و تَعالیٰ لِمَصلَحتِهم، و عَلِمَ ما یَضُرُّهم فَنَهاهم عَنهُ و حَرَّمَهُ عَلَیهِم، ثُمَّ أباحَه لِلمُضطَرِّ و أحَلَّه لَه فی الوقتِ الَّذی لا یَقومُ بَدَنُه إلّا بِهِ فَأمَرَه أن یَنالَ مِنه بِقَدرِ البُلغَةِ لا غیرِ ذَلِکَ.“» ترجمه:
      «مفضّل بن عُمَر گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: چرا خداوند تبارک و تعالیٰ شراب، مردار، خون و گوشت خوک را حرام نموده است؟ حضرت فرمود: ”خداوند هیچ‌گاه به‌خاطر میلش به چیزی آن را برای بندگان حرام ننموده و به‌خاطر بی‌میلی‌اش به چیزی آن را برای بندگان مباح نکرده است! ولی خدا خلق را آفرید و آنچه قوام بدن‌ها و صلاح ایشان بود می‌دانست، بنابراین آن را برای آنها حلال نمود و آن را از روی تفضّلش بر ایشان و به‌خاطر مصلحت آنان مباح قرار داد، و هم‌چنین آنچه برای ایشان ضرر داشت نیز می‌دانست، پس ایشان را از آن برحذر داشت و بر ایشان حرام نمود. سپس همان را بر آن کسی که مضطرّ است و چاره‌ای ندارد مباح قرار داد در آن وقتی که بدنش فقط بدان استوار می‌شود، سپس به او امر کرد که فقط به همان اندازۀ ضرورت از آن استفاده کند، نه بیشتر!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

94
  • البته بعضی افراد مطرح می‌کنند: «ممکن است چیزی مقرِّب باشد ولی شارع آن را نخواهد!»1 مگر شارع مثل ما است که دل‌بخواهی یک چیز را بخواهد و یک چیز را نخواهد؟! مثل من که می‌گویم: «این را می‌خواهم، آن را می‌خواهم!»2

  • بنابراین اگر ما حقیقت و نفس آن عمل خارجی را ملاکِ حکم بدانیم، در این‌صورت آن عمل خارجی یا کدورت‌زا است یا نورانیت‌زا، یکی از این دو بیشتر نیست.

  • بله، شارع ممکن است حکم به اغلبیّت کرده باشد، بحثی در این نداریم؛ اما تشخیص اینکه این مصداقِ [غناء از موارد استثناء است] با چه کسی است؟ چه کسی می‌تواند نورانیّت آن را ببیند؟! آنهایی که عرق می‌خورند و مَست می‌کنند شاید خیلی چیزها ببینند و بفهمند؛ چون حال خوشی پیدا کرده‌اند و دیگر به همه توحیدی نگاه می‌کنند! یا آنهایی که مواد مخدّر استفاده می‌کنند احساسات و حالت و بهجت و مدرَکاتی دارند! اما دیگر نمی‌فهمند که الآن این مسائل دارد چه اثری روی نفس آنها می‌گذارد و چگونه آن حقیقت و اصل را از بین می‌برد و آنها را از آن کشش ساقط می‌کند! فقط یک سری صوَر و موهومات و امور عرضی و امثال‌ذلک را برای آنها جلوه می‌دهد و انبساط و شور و شعفی پیدا می‌کنند و خیال می‌کنند مسئله همین است!3

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

    1. کشف المراد، ص ٣٠٢، به نقل از أشاعرة.
    2. گلشن اسرار، ج ١، ص ٣٧١؛ عنوان بصری، ج ٨، ص ١٨٢؛ سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٤١؛ سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، ولایت تکوینی، جلسه ٤.
    3. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده (طهران)، جلسه ٢٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

95
  • درس پنجم:

  • روایات دالّ بر جواز غناء

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • تأثیر صوت در لطافت یا کدورت روح و روان انسان

  • در دنیا دو چیز روح را لطیف می‌کنند: یکی جمال و یکی صوت است.1 البته صوت از جمال هم قوی‌تر است. کسانی که با صداهای خوب سر و کار دارند و یا خودشان با صدای خوب می‌خوانند، کم‌کم نفسِ آنها لطیف و تلطیف می‌شود و از آن قساوت و از آن تعلّق بیرون می‌آیند.2 دیده شده است که خیلی از افراد در موقع شنیدن صدای خوش از خیلی از مسائل و تعلّقات می‌گذرند. اینها به‌خاطر تلطیف نفس است، چون نفس لطیف می‌شود و تعلّقاتش کم می‌شود؛ ولی اگر نفس کثیف شود تعلّقاتش زیاد می‌شود. صدا اثرات خیلی عجیبی دارد! مرحوم آقا (علاّمه طهرانی) هم خیلی نسبت به صدا مشتاق و حسّاس بودند، ولی متأسفانه خوش‌صدا نصیبشان نمی‌شد!3

    1. الکافی، ج ٢، ص ٦١٥.
    2. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٢٩.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام:
      «یک جا بودیم، نواری روشن بود که صدایش قدری بالا و پایین داشت. کسی آنجا بود و گفت: ”آقا این ضبط را خاموش کنید!“ گفتم: چطور؟ گفت: ”این غناء است آقا!“ گفتم: غناء که ضرب و اینها است. گفت: ”نه، اینکه صدا بالا و پایین می‌شود این غناء است.“ گفتم: به نظر حضرت‌عالی صدایی که با یک ریتم خاص از حماری هم در بیاید ظاهراً این را غناء می‌دانید! و گوشتان را می‌گیرید که یک وقت معصیتی در اینجا انجام نشود! صدا، صدا است دیگر! کجای این غناء است؟!
      بعضی‌ها سؤال کرده بودند: ”ممکن است صدا با یک ریتم خاصی باشد.“ گفته بودم: نه، ایرادی ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

96
  • 1

    1. ← ندارد. آنچه اشکال و ایراد دارد این است که حال انسان از حالت عادی به حالت شهوانی و حیوانی تبدیل بشود؛ وإلاّ صرف فراز و نشیب و بم و زیر دادن به صدا، خودش یک فن است که باعث ترجیع می‌شود. این اشکالی ندارد و مسئله‌ای نیست.
      یک روز مرحوم علامه برای مجلس فاتحۀ مرحوم آقا شیخ عباس مشکوری ـ خدا رحمتش کند ـ به مسجدی در [طهران]، قلهک، اول خیابان دولت، رفته بودند. مرحوم آقا شیخ عباس مشکوری آنجا نماز می‌خواند. ایشان پسر مرحوم آقا شیخ حسین مشکوری در نجف بود. آدم خوبی بود و پدرش هم از افراد خیلی اهل زهد نجف بود و در صحن نماز می‌خواند و بزرگان نجف به نماز ایشان می‌آمدند. مرحوم آقا شیخ حسین مشکوری معروف به زهد و صلاح بود، البته نه زهد خشک‌مقدسی.
      ... در آن مسجد مداحی بود که الآن هم هست. ایشان مداح معروفی است. البته از این افرادی نیست که امروزه این‌طرف و آن‌طرف می‌روند، بلکه برای خودش حساب‌وکتاب دارد. به نظر من ایشان شخص سنگین و موقّر و فرد صالحی است. مرحوم علامه که به این مسجد رفتند، تعبیرشان این بود: ”آسید محسن، نمی‌دانی این مداح چه طوری می‌خواند! این صدا را بالا می‌آورد و پایین می‌آورد و بم به صدا می‌داد و... .“
      ایشان فی‌المجلس ده شب او را برای مسجد خودشان (مسجد قائم) دعوت کردند. تا آن موقع او را ندیده بودند. بعد در مسجد وقتی می‌خواند، می‌گفتند: ”این یک دهم آن چیزی که در آنجا می‌خواند نیست!“ حالا شاید آن مسجد فضایش طوری بود یا جمعیت و فضا و حال و... طوری بود که ایشان می‌گفتند: ”این نحوی که الان هست، مثل آن نشد! آن یک چیز دیگر بود!“
      می‌خواهم بگویم که نظر خود مرحوم آقا هم به این خشکی نبود. خود ایشان وقتی که راجع به ”تغنّوا بِالقرآن“ صحبت می‌کردند، می‌گفتند: ”اصلاً غناء یعنی بالا و پایین و ترجیع دادن و فراز و نشیب دادن به صوت و آن را زیبا جلوه دادن!“ مگر زیبایی بد است؟! اگر چیزی قشنگ باشد، مثلاً یک گل یا یک صدا زیبا باشد، آدم خوشش می‌آید! بالأخره زیبایی بد نیست! منتها مثل‌اینکه در خلقت بعضی‌ها مسائلی کم و زیاد شده و مسائل و خشک‌مقدسی‌های خاصی هست [که به این زیبایی‌ها می‌گویند] که این اشکال دارد، آن اشکال دارد، آن یکی حرام است!
      تلمیذ: روایتی هست که در آخرالزمان قرآن را با غناء می‌خوانند! این حمل بر غنای با موسیقی می‌شود؟
      استاد: بله، با موسیقی است. الآن این مسئله شروع شده و مدتی است که کم‌کم دارند قرآن را در بعضی کشورهای خارجی، مثل مالزی و اندونزی و در بعضی از گروه‌ها همین‌طور می‌خوانند. این ایرانی‌ها هم که ماشاءاللَه از اینها عقب نیستند و اینها هم همین‌طور قرآن را با دستگاه و تار و سه‌تار و... می‌خوانند و چند نوع آلات موسیقی به کار برده می‌شود. ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

97
  • تأثیر جوانب مختلف صوت حَسن در مقرّبیت یا مبعّدیت آن

  • مسئلۀ دیگر در اینجا وارد شدن در بحث ملاهی و عالم حیوانیّت است که آن مطلب دیگری است. صدای خوب، خوب است؛ اما گاهی اوقات می‌بینیم که همین صدای خوب وقتی با نوعی آهنگ خاص خوانده می‌شود اثر عکس دارد و انسان را در عالم حیوانیّت و عالم شهوانی و امثال‌ذلک می‌اندازد. حتی ممکن است با این صداها مرتکب خیلی از مسائل کذایی هم بشود! به‌خاطر همین است که شارع از اینها نهی کرده است. اینها حتی اگر در تلطیف نفسی هم بی‌تأثیر نباشد باز نمی‌توانیم بگوییم حلال است، چون در کنارش یک اثر مخرّب هم دارد.1

  • به‌عنوان‌مثال خوانندۀ زنی که اشعار ابن‌فارض می‌خواند، از این نقطه‌نظر که صدای زن است تأثیر سوء دارد و حرام است،2 در عین‌حال ممکن است آن تجرّد هم

    1. ← اما غناء به این نحوه مسئله‌ای نیست. بله، یک وقت قرآن را از آن حال عادی خودش تبدیل می‌کنند به ریتمی که آن ریتم اصلاً هیچ نوع سازگاری ندارد! چون هر چیزی حال خودش را دارد! و این را هر کسی می‌فهمد. ولی اینکه یک‌دفعه صوت را پایین بیارند، بعد یک‌دفعه بالا ببرند، این مسخره‌بازی است! معلوم است که خود فطرت انسان هم از این نحوه قرائت قرآن نفور دارد. اما اینکه در یک ریتم خاص باشد و فراز و نشیب داشته باشد اشکالی ندارد، بلکه همۀ قاری‌های قرآن به این کیفیت انجام می دهند و اصلاً به‌طورکلی قاعده بر این نحوه است و تأثیرش هم زیاد است.»
      ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ١، ص ١٢٢:
      «موسیقی علمی است که دارای موضوع صحیحی است و براساس آن تعلیم خاص با آهنگ‌های مختلف، اثرهای خاص بر روح انسان ایجاد می‌کند؛ انسان را به گریه می‌اندازد، به خنده می‌آورد، دیوانه می‌کند. اثرهای واقعی بر او مترتّب است. ولی شرع، این را برداشته و نفی کرده و حرام نموده است. حال ما نمی‌توانیم بگوییم: ”چون واقعیّت دارد، پس حلال است.“ بین حلال و واقعیّت فرق بسیار است. خیلی چیزها در خارج واقعیّت دارد، ولیکن در شرع ممنوع است. شرع می‌گوید: ”باید از این طریق بروی و به واقع برسی!“»
    2. البته اگر با آن زن خواننده عقد خوانده شود آن اثر سوء مرتفع می‌شود، چون مسئلۀ ازدواج یک مسئلۀ تکوینی است و تأثیر تکوینی دارد. این مسئله اعتباری نیست و این الفاظ عقد، ابزار است. به عنوان مثال نگاهی که قبل از ازدواج به یک زن می‌کنید نسبت به نگاهی که بعد از ازدواج به او می‌کنید، زمین تا آسمان تفاوت دارد! آن نگاهِ قبل از ازدواج کدورت می‌آورد.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

98
  • وجود داشته باشد. بنابراین در عین‌اینکه آن تجرّد وجود دارد یک اثر سوءِ دیگر و یک نوع کدورتی هم در ضمن این تجرید به‌وجود می‌آورد که مبعِّد است؛ یعنی از نقطه‌نظر تعلّق، تعلّقات را کم می‌کند و این حالت را دارد که نفس را در مرتبه‌ای پایین می‌آورد، ولی از نقطه‌نظر کشش روحی، جلوی آن را می‌گیرد!

  • هیچ منافاتی ندارد که مسئله‌ای در دو جنبۀ مخالف بلکه در جنبه‌های مختلفِ نفس انسان با یکدیگر حرکت کند. من‌باب‌مثال افرادی که اهل ریاضت هستند این ریاضت‌ها حتی اگر غیر شرعی باشد، ولی بالأخره نفسِ آنها را از نقطه‌نظر إعمال به مراتبی می‌رساند؛ گرچه از نقطه‌نظر دیگر، جلوی بعضی از واردات و معبرها و جلوی آن نحوه ارتقائی را که در نور (نه در ظلمت) است می‌گیرد. بسیاری از این مرتاض‌ها که خیلی کارها انجام می‌دهند به‌خاطر این است که نفس آنها به‌واسطۀ ریاضات، رشد کرده و تقویت شده و تعلّق آنها کم شده است؛ واقعاً هم تعلّق آنها به دنیای خود، کم است! به آنها یک قصر بدهی اصلاً داخل آن نمی‌روند! از طرفی «تعلّق به دنیا» کم شده است، ولی از طرف دیگر «تعلّق به خود» اضافه شده است و خود را بیشتر می‌بینند!

  • اما در راه سیر و سلوک «تعلّق به خود» کم می‌شود و از کم‌شدن تعلّق به خود، لوازم و آثارش که تعلّق به دنیا است کم می‌شود؛ اما این نوع ریاضات در غیر  از سیر و سلوک، تعلّق به خود را قوی می‌کند، گرچه ممکن است بعضی از تعلّقاتِ دیگر را کم کند و به‌واسطۀ آنها برای انسان حالاتی پیدا شود. اگر این مرتاض «تعلّق به خود» را قوی‌تر نمی‌کرد نسبت به الآن خیلی به خدا نزدیک‌تر بود؛ ولی الآن دیگر نمی‌شود با او هیچ کاری کرد، در عین اینکه مثلاً می‌تواند بمیراند! شخصی برای خود من نقل کرد:

  • در هند مرتاضی را دیدم که عقربی را که راه می‌رفت، میراند و خشک شد!

  • کار مرحوم قاضی را انجام داد که مار را خشک کرد!1 این عقرب هم خشکید و تمام

    1. معاد شناسی، ج ١، ص ٢٣٠ ـ ٢٣٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

99
  • شد و مُرد! این مرتاض الآن این کارها را انجام می‌دهد، اما آن ختمی که بر قلب او خورده و دریچۀ آن بسته شده است دیگر باز نمی‌شود.

  • از باب مظهریّت اسم «المُمیت» این کار را می‌کند، یعنی به جایی می‌رسد که مظهر اسم واقع می‌شود. البته همۀ ما الآن مظهر هستیم؛ حالا در آن مظهر یا شدّت داریم یا ضعف، فرقی نمی‌کند. ولی آن مرتاض از عالم قیامت عبور نکرده است، یعنی لازمۀ این مظهریّت، عبور از عالم قیامت نیست. امّا ولیّ‌خدا مظهریّتی دارد که لازمه‌اش عبور از قیامت است. این مظهریّت در اولیاء خدا کلی است؛ ولی مظهریّت در این مرتاضان در موارد جزئی است. این مرتاضان، آن مظهریّت کلی را پیدا نمی‌کنند که در مثل ولیّ الهی وجود دارد که قدرت بر هر إماته‌ای در مراتب مختلف دارد. لازمۀ این مطلب عبور از عوالم است! یعنی مرتاض‌ها قدرت بر هر إماته‌ای ندارند و فقط همین جزئیات و نفوس ضعیفه را می‌توانند إماته کنند؛ اما ولیّ‌خدا می‌تواند تمام نفوس را إماته کند!

  • حالا این مرتاض‌ها اگر موفّق به توبه شوند، از نقطه‌نظر اینکه بالأخره ریاضاتی داشته‌اند که باید برای نفس پیدا شود تا بتواند نفس را بِکَنَد، از باب ﴿أُوْلٰٓئِكَ يُبَدِّلُ ٱللَهُ سَيِّ‍َٔاتِهِمۡ حَسَنٰتٖ﴾،1 آن ریاضات جزء مسیرشان به‌حساب می‌آید. بالأخره مقداری ریاضت کشیده‌اند و لازم نیست به عقب برگردند و از اول و صفر شروع کنند، بلکه همین مقدار از ریاضات، به آن جنبۀ روحانیّت تبدیل می‌شود.2

  • روایاتی در جواز تغنّی بِالقرآن

  • در گذشته روایاتی راجع به خواندن قرآن با صوت حسن یا «تغنَّوا بالقرآن» خواندیم که لفظ «غناء» در آنها آورده شده بود و همۀ آنها حکایت از این نکته می‌کرد

    1. سوره فرقان (٢٥) آیه ٧٠.
    2. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «سؤال: فردی از گناه موسیقی و اثرات مخرّب آن توبه کرده است، ولی آن آثار مخرب موسیقی از جانب این فرد در دست مردم استفاده می‌شود. وظیفۀ این فرد چیست؟
      جواب: اگر واقعاً توبه کند خداوند آثار سوء آن را مرتفع می‌گرداند.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

100
  • که غناء دارای دو معنا است: یک معنا همان معنای لغوی است که مساوی با ترجیع صوت است، معنای دیگر معنای اصطلاحی است که بعداً این معنای اصطلاحی متداول شده است و دیگر غناء بر این اساس تعلّق گرفته است.

  • روایت علیّ بن أبی‌حمزۀ بطائنی در جواز ترجیع در قرآن

  • در اینجا روایتی از علیّ بن أبی‌حمزه از امام باقر علیه السلام داریم. این علیّ بن أبی‌حمزۀ بطائنی همان کسی است که از واقفیّه بود و بعد از موسی بن جعفر قائل به وقف شد، با اینکه از بزرگان اصحاب بود! چند امام را درک کرده بود: امام باقر، امام صادق، امام موسی بن جعفر و امام رضا علیهم السلام. از متولّیان امور امام صادق و موسی بن جعفر بود. او با أبی‌حمزۀ ثمالی ـ که اسمش ثابت بن دینار است ـ فرق می‌کند.

  • بحثی استطرادی در علت انحراف علیّ بن أبی‌حمزۀ بطائنی بعد از حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام

  • وقتی حضرت امام رضا بعد از موسی بن جعفر علیهم ‌السلام اموال را مطالبه کردند، او اموال را نفرستاد و گفت: «پدر شما از دنیا نرفته بلکه غیبت کرده است و دوباره برمی‌گردد!» با این صحبت‌ها اموال را بالا کشید و چپاول کرد1 و حضرت امام رضا او را لعن کردند.2

  • امام رضا علیه‌السلام به یکی از افرادی که نزد ایشان آمده بود گفتند: «از علیّ بن أبی‌حمزه چه خبر؟» گفت: وقتی آمدم او در کوفه بود. حضرت فرمودند:

  • امروز از دنیا رفت و وقتی او را وارد قبر کردند، دربارۀ ائمه از او سؤال کردند. او امامان را تا پدرم گفت و وقتی به من رسید، توقّف کرد! چنان گرزی بر سر او زدند که آتش آن گرز، شرق و غرب عالم را فرا گرفت!3

  • این شرح حال این بزرگوار است که عاقبتش این‌طور شد! این واقعاً مطلب عجیبی است و انسان باید به خدا پناه ببرد! این مسائل شوخی نیست! علیّ بن أبی‌حمزه و

    1. رجوع شود به رجال النجاشی، ص ٢٤٩؛ رجال الکشی، ص ٤٩٣؛ عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ١، ص ٢٩؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص ٦٥.
    2. الغیبة، شیخ طوسی، ص ٧٠.
    3. رجال الکشی، ص ٤٠٣ و ٤٤٤. هم‌چنین رجوع شود به روح مجرد، ص ٢٢٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

101
  • هلالی1 و بلالی2 و شَلمَغانی3 و امثال این افراد که در زمان ائمه بودند، افراد عادی نبودند، اینها کسانی بودند که روی سرشان قسم می‌خوردند! ولی هرچه باشد شیطان بالاتر است! لذا مسئله مهم است!

  • علت انحراف برخی از بزرگان اصحاب ائمه و شاگردان اولیای الهی، بعد از ایشان

  • خیلی از افراد سؤال می‌کنند:

  • آقا، چرا افرادی که بیست سال در خدمت مرحوم آقا (علامه طهرانی) با آن مقام بودند به این مطالب دچار شدند؟!

  • ما که دیگر از اصحاب ائمه بالاتر نیستیم! یکی از آنها همین علیّ بن أبی‌حمزه است. آن موقع کتاب روایات علیّ بن أبی‌حمزه را دست‌به‌دست می‌گرداندند. افراد این‌طور این احادیث را  بلد بودند!4 خیلی از اموالی که از این‌طرف و آن‌طرف می‌آوردند نزد او بوده است.5 از ری به کوفه می‌آوردند و به دست او می‌رساندند و

    1. أحمد بنِ هلالٍ الکَرخیّ العَبَرتائیّ ـ که با نام هلالی نیز از او یاد شده است ـ منکر نیابت محمد بن عثمان عَمری از نائبان امام زمان علیه السلام شد و به‌خاطر شدّت انحراف، مورد لعن شدید امام علیه السلام قرار گرفت. رجوع شود به رجال الکشی، ص ٥٣٥؛ الإحتجاج، ج ٢، ص ٤٧٤. (محقق)
    2. أبوطاهر محمّد بنِ علیّ بنِ بلال، معروف به بلالی، منکر نیابت محمد بن عثمان عَمری شد و ادعای وکالت از جانب امام زمان علیه السلام کرد که مورد لعن امام علیه السلام قرار گرفت. رجوع شود به الغیبة، شیخ طوسی، ص ٤٠٠؛ الإحتجاج، ج ٢، ص ٤٧٤. (محقق)
    3. أبوجَعفَر مُحمّد بن علیّ الشَلمَغانیّ که به‌شدّت انحراف یافت و به تعبیر روایت، مرتد و ملحد شد و شدیداً مورد لعن امام علیه السلام قرار گرفت. رجوع شود به رجال النجاشی، ص ۳۷۸؛ الإحتجاج، ج ٢، ص ٤٧٤. (محقق)
    4. رجال النجاشی، ص ٢٤٩:
      «هو أحدُ عُمُدِ الواقفة و صنّف کتبًا عِدّة؛ مِنها: کتاب الصّلاة، کتاب الزّکاة، کتاب التّفسیر (و أکثرُه عن أبی‌بصیر)، [و]کتابٌ جامعٌ فی أبواب الفقه.» ترجمه:
      «او یکی از ستون‌های واقفیه است که کتب متعددی تصنیف کرده است؛ از جملۀ آنها: کتاب نماز، کتاب زکات، کتاب تفسیر (که بیشتر آن از أبوبصیر است)، و کتابی جامع در ابواب فقهی.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به رجال الکشی، ص ٤٠٤.
    5. رجال الکشی, ص ٤٠٥:
      «عن یونسَ بنِ عبدِالرّحمنِ، قالَ: ماتَ أبوالحسنِ علیه السّلام و لیس مِن قُوّامِه أحدٌ إلّا و عندَه المالُ الکثیرُ، و کانَ ذٰلک سببُ وَقفِهم و جُحودِهم مَوتَه، و کانَ عند عَلیِّ بنِ أبی‌حَمزَةَ ثلاثونَ ألفَ دینارٍ.» ترجمه:
      «یونس بن عبدالرحمن گوید: امام موسی بن جعفر علیهما السلام از دنیا رفت در حالی‌که هیچ‌کدام از نمایندگان و وکلای آن‌حضرت نبود مگر اینکه نزد او اموال بسیاری بوده است، و این موضوع سبب توقف آنها در آن امام شد و منکر مرگ آن‌حضرت شدند. نزد علیّ بن أبی‌حمزه سی هزار دینار بوده است.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به رجال الکشی، ص ٤٩٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

102
  • او به دست ائمه می‌رساند و امور را رتق و فتق می‌کرد.

  • لذا ما از فردای خود اصلاً خبر نداریم که چه خواهد شد! آنچه برای ما مسلّم است این است که مواظب باشیم از همان طریق خارج نشویم؛ حالا دیگران هرچه می‌کنند، بکنند!

  • دیروز به طهران رفتیم، دو سه مورد کار داشتیم که یکی از آنها دیدن از فلان آقا بود که دخترش از دنیا رفته بود. اتفاقاً داماد او هم نشسته بود و خیلی گلایه می‌کرد و می‌گفت:

  • ما مشهد رفتیم و به ما سلام نمی‌کردند!

  • بعد از این مطلب، از مرحوم آقا نقل کرد و گفت:

  • من خودم یادم است که مرحوم آقا به ارمنی‌ها سلام می‌کرد و آنها جواب سلام می‌دادند و وقتی ارمنی‌ها به ایشان سلام می‌کردند، ایشان هم جواب می‌دادند. مرحوم آقا از آنها هدیه قبول می‌کردند. وقتی روز عاشورا برای امام حسین شِکر و نذری به مسجد می‌آوردند، می‌گفتند: «از آنها بگیرید!» آنها شربت درست می‌کردند و به دسته‌جات می‌دادند. همۀ ارمنی‌ها و یهودی‌ها به آقا احترام می‌گذاشتند.

  • حالا ما شاگرد آقا هستیم ولی به ما سلام نمی‌کنند، چون به قم آمده‌ایم! یا مثلاً فلان منبری در مجلس فاتحۀ ما روضه می‌خواند، وقتی آنها آمدند و به وسط مجلس رسیدند و دیدند که فلانی بالای منبر است برگشتند!

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

103
  • گفتم:

  • ببینید، دیگر نیاز به تأویل و توجیه و تفسیر نیست. آن یک روش است که شما از ایشان دیدید و این هم روشی است که از این افراد دارید می‌بینید؛ این که نیاز به توجیه ندارد!

  • بعد گفتم: «آیا شما در آنچه از مرحوم آقا دیدید شک دارید؟» گفت: «خیر!» گفتم:

  • دیگر چرا معطّل این و آن هستی؟ چرا دائم ناراحتی که به تو سلام کردند یا نکردند؟ اصلاً چرا وقت خود را به این امور می‌گذرانی؟ اگر این ماه صفر بیاید دیگر شش سال است که مرحوم آقا از دنیا رفته است! هنوز شما در این حرف‌ها هستی که به ما سلام کردند یا به ما سلام نکردند، یا مگر ما چه کرده‌ایم؟

  • آنچه برای ما مهم است این است که خودمان بفهمیم که چه باید کرد! اگر قرار بود به این و آن نگاه کنیم و به خاطر این و آن بخواهیم راه خود را درست کنیم ـ چنانکه دیگران این کار را کردند ـ کلاهِ ما پس معرکه بود!

  • یک‌روز مرحوم آقا به من فرمودند:

  • آقا سید محسن، تو کار خود را انجام بده و یقین داشته باش که کار تو درست و صحیح است و به هیچ چیز دیگری فکر نکن! وإلاّ اگر بخواهی دنبال این باشی که دل مردم را به‌دست آوری، شلوارت را از پایت درمی‌آورند و تو را لخت در خیابان راه می‌برند!

  • مردم این‌طور هستند؛ هر روز یک سازی می‌زنند و یک مطلبی می‌گویند! هر کسی مسائل را با سلیقۀ خود قضاوت می‌کند! آن شخص دیروز این حرف را صریح می‌زند، امروز صریح برمی‌گردد! آخر تو دیروز این حرف را زدی و هنوز یک روز هم نگذشته است! اما هیچ باک آنها نیست!

  • آن‌وقت اگر آدم بخواهد کار خود را براساس خوش‌آمدن و بد ‌آمدن مردم انجام دهد دائماً در گیر و دار تحوّلات و تغیّرات و عوض شدن آراء، و امروز یک‌طور و فردا یک‌طور و پس‌فردا یک طور دیگر، خواهد بود و این غلط است! مگر ما چقدر عمر می‌کنیم که بخواهیم این‌طور باشیم؟!

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

104
  • من به ایشان گفتم: «شما نسبت به آقا اشکال داری؟» گفت: «خیر!» گفتم:

  • دیگر راجع به چه‌چیزی می‌خواهی فکر کنی؟! همان طریق آقا را بگیر و برو و دیگر معطّل نمان!

  • لذا شما تا به حال ندیده‌اید که من سراغ کسی بروم و بگویم: چرا تو صورت خود را برگرداندی؟ چرا رفتی؟ چرا فلان کردی؟

  • علیٰ کلّ‌حال مسئله خیلی مهم است! این علیّ بن أبی‌حمزه و امثال‌ذلک از افرادی بودند که «موقعیّت» آنها را گرفت. وکیلِ امام بودن و متولّیِ امور حِسبیّه در این‌طرف و آن‌طرف بودن، آنها را گرفت. وقتی که آنها را گرفت بالأخره می‌توانستند با این پول و پَله و مال و منال به جاهایی برسند و امکاناتی هم برای آنها فراهم شود؛ ولی یک‌دفعه امام رضایی می‌آید و می‌گوید: «هرچه پول داری بفرست! پول که برای تو نیست؛ من امام هستم و برای من است!» حالا اینجا نفس او شروع می‌کند و می‌گوید: «این‌همه زحمت کشیدی، ولی حالا او می‌گوید: همۀ پول‌ها را بفرست!» اینجا دیگر انسان باید به خدا پناه ببرد!

  • مبنای مختار در قبول یا عدم قبول روایات راویان فاسدالمذهب

  • البتّه بعضی واقفیّه را قدح کرده‌اند و گفته‌اند: «روایات اینها قابل قبول نیست!»1 اما قول حق این است که آن روایاتی را که در زمان صداقت و حُسن حالشان نقل کرده‌اند اشکالی ندارد؛ هم‌چنان‌که برای این مسئله روایت هم داریم که یک‌چنین [مضمون و]

    1. معالم الأصول، ص ٢٠٠:
      «الثالث [مِن شروط العمل بِالخبر الواحد]: الإیمان. و اشتراطه هو المشهور بین الأصحاب... و حکَی المحقّقُ عن الشّیخ أنّه أجاز العملَ بخَبر الفَطحیّة و مَن ضارعهم بِشرط أن لا یکون متّهمًا بالکذب... و الإعتمادُ عندی علَی المشهور.» ترجمه:
      «سومین شرط از شروط عمل به خبر واحد، ایمان (و تشیع) است. این شرط بین اصحاب امامیه مشهور است... محقق از شیخ حکایت کرده که او عمل به خبر فطحیه و امثال آنان را اجازه داده است به‌شرطی‌که متّهم به کذب و دروغ نباشند.... در نزد من نظر مشهور (شرط ایمان و تشیع) معتمد است.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی، ص ١١٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

105
  • عبارتی گفته‌اند: اُنظروا إلیٰ روایاتهم فی زَمَنِ حُسنِ حالِهِم؛1 یعنی به زمان حُسن حال آنها نگاه کنید و به کتاب‌هایی که در آن‌موقع نوشته‌اند عمل کنید، ولی آن مطالبی را که بعد از آن زمان گفته‌اند کنار بگذارید، چون دیگر آن جنبۀ عدالت در آن مطالب وجود ندارد.2

  • دلالت روایت علیّ بن أبی‌حمزه بر جواز تغنّی در قرآن

  • این علیّ بن أبی‌حمزه می‌گوید:

  • [عن أبی‌بَصیرٍ] قال: قُلتُ لِأبی‌جَعفَرٍ علیه السّلام: إذا قَرَأتُ القُرآنَ فَرَفَعتُ بِه صَوتی جاءَنی الشَّیطانُ فَقالَ: إنَّما تُرائی بِهٰذا أهلَک و النّاسَ! قال: «یا أبا محمّدٍ، اِقرَأ قِراءَةً ما بَینَ القِراءَتَینِ تُسمِعُ أهلَک و رَجِّع بِالقُرآنِ صَوتَک، فَإنَّ اللَهَ عزّوجلّ یُحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ یُرَجَّعُ فیهِ تَرجیعًا3

    1. الغیبة، شیخ طوسی، ص ٣٨٩:
      «قد سُئِلَ عن کُتُبِ بَنی‌فَضّالٍ فقالوا: کیف نَعمَلُ بِکُتُبِهم و بُیوتُنا مِنها مِلاءٌ؟ فَقالَ صلوات اللَه علیه: ”خُذوا بِما رَوَوا و ذَروا ما رَأَوا.“» ترجمه:
      «چون از امام حسن عسکری صلوات اللَه علیه دربارۀ کتب بنی‌فضّال سؤال کردند و پرسیدند: با کتب ایشان چه کنیم درحالی‌که خانه‌های ما مملوّ از کتاب‌های آنها است؟ حضرت عسکری علیه السّلام فرمود: ”آنچه روایت کرده‌اند بگیرید و رأی و نظرشان را رها کنید!“» (محقق)
    2. العدّة فی أصول الفقه، شیخ طوسی، ج ١، ص ١٤٨ ـ ١٥١:
      «فما یختصّ الغُلاة بروایته، فإن کانوا ممَّن عُرف لهم حالُ استقامة و حالُ غلوّ، عمل بما روَوه فی حال الإستقامة و تُرک ما روَوه فی حال خَطائهم.» ترجمه:
      «روایاتی که فقط غلات نقل کرده‌اند، اگر فرد از غلاتی باشد که حالت استقامتِ اعتقادی و حالت غلوّ (و ضعف اعتقادیِ) او شناخته شده باشد، به روایاتی که در حال استقامت اعتقادی نقل کرده است عمل می‌شود، ولی روایتی را که در حال خطا (و ضعف اعتقادی و غلو) نقل کرده است ترک می‌گردد.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به مقباس الهدایة، ج ٢، ص ٢٥ ـ ٣٢.
    3. الکافی، ج ٢، ص ٦١٦. ترجمه:
      «ابوبصیر گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: وقتی قرآن را با صدای بلند می‌خوانم شیطانی نزد من می‌آید و به من می‌گوید: تو قرآن را برای ریا در مقابل خانواده و مردم، بلند می‌خوانی! حضرت فرمود: ”ای ابامحمّد، (نه بلند بخوان و نه آهسته، بلکه) بین این دو میانه را برگزین به‌طوری‌که خانوادۀ تو هم بشنوند، و قرآن را با صدای خوش بخوان! همانا خداوند عزّ و جلّ صدای نیکویی را که بچرخانند و لحن دهند دوست دارد.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

106
  • حضرت در اینجا می‌فرمایند: قرآن را به صوت حَسَن بخوان و به آن ترجیع بده!

  • اشکال مخالفین مبنی بر تعارض روایت علیّ بن أبی‌حمزه با روایات نهی از تغنّی بِالقرآن

  • این روایت از نظر برخی1 مورد خدشه و اشکال قرار گرفته است:

  • یکی به‌خاطر وجود علیّ بن أبی‌حمزه است؛ البتّه جواب دادیم که این روایت در زمان تحَسُّن حال او بوده است.

  • دوم اینکه این روایت را با بعضی از روایات دیگر، معارض دانسته‌اند.2 یکی از آن روایات معارض، روایت کلینی از علیّ بن محمد است که می‌رسد به:

  • [عبدِ‌اللَهِ بنِ سِنانٍ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال]: قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «اِقرَءوا القُرآنَ بِألحانِ العَرَبِ و أصواتِها و إیّاکُم و لُحونَ أهلِ الفِسقِ و أهلِ الکَبائِرِ فَإنّه سَیَجی‌ءُ مِن بَعدیَ أقوامٌ یُرَجِّعونَ القُرآنَ تَرجیعَ الغِناءِ و النَّوحِ و الرَّهبانیةِ، و لا یَجوزُ تَراقیَهُم، قُلوبُهُم مَقلوبَةٌ و قُلوبُ مَن یُعجِبُه شَأنُهُم3

  • این روایت در مجمع البحرین هم وجود دارد4 و شیخ بهایی هم این مطلب را نقل کرده است.5

  • روایت دیگر، روایتی است که از طریق عامه است:

  • عن حُذَیفَةَ بنِ الیَمانِ قال: قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «اِقرَءوا

    1. غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی، تمام رساله به این مسئله اختصاص یافته است.
    2. همان، ص ١٢٤ و ١٢٥.
    3. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: ”قرآن را با لحن وآهنگ کلام عرب بخوانید! و برحذر باشید از لحن اهل فسق و گناهان کبیره! همانا پس از من اقوامی خواهند آمد که قرآن را به‌مانند لحن و آهنگِ آوازخوانی و نوحه‌سرایی‌ها و رهبانیت می‌خوانند که این قرآن از ترقوّۀ آنها هم عبور نخواهد کرد! همانا دل‌هایشان و نیز دل‌های آن کسانی که امر ایشان را پسندیده دارند، وارونه است.“» (محقق)
    4. مجمع البحرین، ج ٤، ص ٣٣٤.
    5. کشکول، ج ٢، ص ٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

107
  • القُرآنَ بِلُحونِ العَرَبِ و أصواتِها! و إیّاکم و لُحونَ أهلِ الفِسقِ و أهلِ الکتابین! و سَیجی‌ءُ قَومٌ بَعدی یرَجِّعونَ بِالقُرآنِ تَرجیعَ الغِناءِ و الرَّهبانیةِ و النَّوحِ، لا یجاوِزُ حَناجِرَهُم، مَفتونَةٌ قُلوبُهُم و قُلوبُ الَّذینَ یعجِبُهُم شَأنُهُم1

  • جواب اشکال تعارض روایت جواز با روایت نهی از تغنّی بّالقرآن

  • این دو روایت تقریباً یکی است، اما ارتباطی با روایت علیّ بن أبی‌حمزه ندارد؛ چون نهیی که از «تغنّی بالقرآن» در این روایات وجود دارد نهی از ترجیع قرآن به‌عنوان ترجیع الغناء است، یعنی قرآن را مانند ترجیع و بالا و پایین بردن و گرداندن صدایی که در غناء به‌کار می‌رود، نخوان! ولی آنچه در روایت أبی‌حمزه است فقط ترجیع است. این مسئله چه ارتباطی با آن مسئله دارد؟!

  • اتفاقاً اخیراً جایی شنیدم که قرآن را به همین کیفیت (ترجیع الغناء) خوانده‌اند، مثل ‌اینکه یک تصنیف و یک شعر عاشقانه می‌خوانند! من گفتم: «این اصلاً غناء است و اشکال دارد!» منظورِ روایت نهی، این نحوه است.

  • یا من‌باب‌مثال در کلیسا وقتی که افراد با هم انجیل می‌خوانند، همه با هم یک صدا را بالا می‌برند و بعد یک‌دفعه پایین می‌آورند که آدم یک‌طوری می‌شود! آن بالا و پایین و انخفاضی که وجود دارد، این خواندن را به غناء تبدیل می‌کند و خفّتی در انسان به‌وجود می‌آورد که انسان را از آن حالت طبیعی و انسانیّت خارج می‌کند. البتّه در کلیسا همراه با آن صدا، مزامیر و آلات موسیقی و امثال‌ذلک هم زده می‌شود.

  • بنابراین قدر مسلّم این است که منظور امام علیه السلام ترجیع الغناء با آلات موسیقی نیست، چون کسی در اینجا با آلات موسیقی غناء نکرده است؛ بلکه منظور امام کیفیت خود صدا است، یعنی کیفیت خود صدا به نحوی باشد که مانند غناء باشد.

    1. فضائل القرآن، أبی‌عبید، ص ٨٠. ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”قرآن را با لحن و آهنگ کلام عرب بخوانید و برحذر باشید از لحن اهل‌فسق و اهل‌کتاب! و همانا پس از من گروهی خواهند آمد که قرآن را به‌مانند لحن و آهنگِ آوازخوانی و رهبانیت و نوحه‌سرایی می‌خوانند. این قرآن حتی از حنجره‌هایشان هم تجاوز نخواهد کرد! همانا دل‌های ایشان و نیز آن‌کسانی که امر ایشان را پسندیده دارند، گمراه و مبتلا است!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

108
  • پس با توجه  به روایاتی که دربارۀ «تغنَّوا بالقرآن»1 داریم و این روایتی که علیّ بن أبی‌حمزه نقل کرده است، این مطلب استفاده می‌شود که اصلاً اشکالی که به روایت علیّ بن أبی‌حمزه وارد می‌شود، در جای خودش نیست و بینِ الترجیع و ترجیع الغناء بَونٌ بعید. لذا در روایت علیّ بن أبی‌حمزه «ترجیع الغناء» نیامده است. اگر می‌گفت رَجّعِ القرآنَ بترجیع الغِناء، در این‌صورت با روایت نهی، معارض بود و طبعاً این روایت مورد تأمّل قرار می‌گرفت؛ اما در متن روایت «رَجِّع بِالقُرآنِ صَوتَک... یُرَجَّعُ فیهِ تَرجیعًا» دارد.

  • ترجیع هم عبارت است از صوت مطرِب. همان‌طور که قبلاً نقل کردیم، ابن‌منظور ترجیع را به «تدویر صوت» تفسیر و معنا کرده است2 منتها تدویری که موجب تحَسُّنِ لحن است و لحن را نیکو و زیبا می‌کند.

  • و همان‌طور که قبلاً بیان شد،3 مسلّم است که غنای اصطلاحی عبارت است از صدایی که از نظر انخفاض و ارتفاع، حال انسان را به حالتی که خروج از طبیعت انسانی است تغییر دهد. حالا اگر این مسئله در اشعار لهو و  لعب قرار بگیرد، می‌شود همین غنای در لهو و لعب، و اگر این حالت در اشعار غیر  لهو و لعب که دارای معانی عالیه است قرار بگیرد، از نقطه‌نظر اینکه کیفیت ارتفاع و انخفاض آن مثل همان صوت لهوی است، به آن هم غناء گفته می‌شود.

  • وقتی امام علیه السلام می‌فرماید: «ترجیعِ مانند غناء نباشد!» معنایش این است که در قرآن هم این نوع غناء جای دارد، وإلاّ امام علیه السلام باید می‌فرمود: ترجیع الغناء در اشعار لغویّه و لهو و امثال‌ذلک اشکال دارد، ولی در قرآن اشکال ندارد! قرآن آیات الهی و أحسن‌الحدیث است و از آیات قرآن دیگر بالاتر نداریم!

  • پس معلوم می‌شود که غناء از نظر لغوی عبارت است از: ترجیع صوت به‌نحو

    1. تذکرة الحفاظ، ج ٢، ص ٥٨؛ جامع الأخبار، ص ٤٩.
    2. لسان العرب، ج ٨، ص ١١٥.
    3. رجوع شود به ص ٩٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

109
  • مطلق که موجب حُسن صدا شود. لهذا آن غنائی که در روایاتِ «جواز غناء در قرآن» آمده است به همین معنای لغویِ عام حمل می‌شود.

  • ملاک تمایز غناء حلال از حرام

  • از جهت‌دیگر آن غناء چون در اشعار لهو و لعب و لغو و امثال‌ذلک، ریتم خاصّی دارد به آن «غناء محرّم» اطلاق می‌شود. یعنی حالت صدا در لحن تغییر می‌کند و این تغییر و تبدّل و ترجیع لهوی معمولاً در اشعاری استعمال می‌شود که انسان را به حیوانیّت و بهیمیّت و امثال‌ذلک وارد می‌کند. حالا اگر شخصی خواست این لحن را در قرآن یا در اشعار ابن‌فارض هم استعمال و استفاده کند باز هم به آن غناء صدق می‌کند؛ چون از ابزاری استفاده کرده است که در فعل محرّم استفاده می‌شود، نه‌اینکه از این ابزار می‌شود دو نحوه استفاده کرد: یک استفاده در فعل محرّم و استفادۀ دیگر در فعل غیر محرّم؛ بلکه این ابزار فقط در اشعار لهوی استعمال می‌شود.

  • منظور این است که اشکال در خودِ کیفیت صدایی است که معمولاً در این اشعار است، یعنی آن اشعار به‌انضمام آن کیفیت، موجب تنزّل انسان و تنزّل نفس می‌شود؛ وإلاّ اگر شخص این اشعار عاشقانه را همین‌طور عادی بخواند چه بسا موجب تنزّل نفس نشود، بلکه فقط یک شعر بیخود است. بنابراین این نحوه خواندن و ارتفاع و انخفاضی که در این وزن قرار می‌گیرد ـ که در آلات کلاسیک موسیقی وجود دارد ـ فقط به‌درد این نوع اشعار می‌خورد.

  • روی این حساب، از روایاتی که می‌گوید: «یُرَجِّعونَ القُرآنَ تَرجیعَ الغِناءِ و النَّوحِ و الرَّهبانیةِ» معلوم می‌شود که منظور پیغمبر از آن غناء قطعاً غنای محلّل نیست، بلکه غنای محرّم است که عبارت است از همان کیفیت صدا در اشعار لهو و ‌لعب.

  • به‌عبارت‌دیگر با اینکه اصل غناء به معنای ترجیع صوت است، ولی به‌جهت‌اینکه دو مصداق متباین وجود دارد، پس دو نوع غناء داریم:

  • یکی ترجیعی است که اصلاً برای اشعار موهِن و لغو و لهو و  لعب و امثال‌ذلک ساخته شده است؛

  • دیگری ترجیعی است که عبارت است از ترجیع و تحسین صوت، ولی کیفیت

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

110
  • ترجیع فرق می‌کند. شما هر شعری که بخواهید بخوانید برای‌اینکه جاذب باشد بایستی صوت شما حَسَن باشد، و این تحسین صوت حاصل نمی‌شود إلاّ به ترجیع. در این نوع دیگر جای اشکال نیست و محلَّل است. اگر اشکال داشته باشد اصلاً باید درِ تمام الحان را ببندیم! چون دیگر هر کسی فقط می‌تواند بگوید: «اُ اُ اُ، اِی اِی اِی...» و هیچ چیزی دیگر ندارد! همین‌که می‌گوید: «اَ، اُ، اِی» یعنی تغییر دادن، که معنای آن تدویر و گردش است و همین صدا را قشنگ می‌کند!

  • بیان شد که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌نشست و ابن‌مسعود آیات قرآن را می‌خواند و حضرت گریه می‌کرد.1 هم‌چنین در روایات داریم که از ذاکر دعوت می‌کردند که بیاید و مدحِ اهل‌بیت کند و نوحۀ امام حسین و تعزیۀ سیدالشهداء علیه‌السلام بخواند.2 اینها همه دلالت می‌کند که نفسِ ترجیع اشکالی ندارد، بلکه به

    1. رجوع شود به ص ٩١.
    2. ثواب الأعمال، ص ٨٣:
      «أبی‌هارونَ المَکفوفِ قال: قال لی أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: ”یا أباهارونَ، أنشِدنی فی الحُسَینِ علیه السّلام!“ فَأنشَدتُهُ. قالَ‌: فَقالَ لی: ”أنشِدنی کما یُنشِدونَ!“ یعنی بِالرِّقّةِ. قال: فَأنشَدتُه هٰذا الشّعرَ:
      اُمرُر عَلیٰ جَدَثِ الحُسَینِ ** فَقُل لِأعظُمِهِ الزَّکیّةِ
      قال: فَبَکیٰ ثُمّ قال: ”زِدنی!“ فأنشَدتُه القَصیدَةَ الأُخریٰ. قال: فَبَکیٰ و سَمِعتُ البُکاءَ مِن خَلفِ السِّتر.» ترجمه:
      «ابوهارون که مردی نابینا بود، گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ”ای ابا هارون، برای من دربارۀ امام حسین علیه السّلام شعری بخوان!“ من شعری خواندم. حضرت فرمود: ”همان‌طور که می‌خوانند بخوان!“ یعنی با رقّت بخوان. پس من این شعر را برای حضرت خواندم: ”بر قبر و تربت حسین گذر کن و به آن استخوان‌های طاهر بگو...“ حضرت گریه نمود، سپس فرمود: ”بیشتر بخوان!“ من شعر دیگری خواندم؛ پس حضرت گریه نمودند و من صدای گریۀ (اهل منزل) را نیز از پشت پرده شنیدم.» (محقق)
      کامل الزیارات، ص ١٠٥:
      «أبی‌هارونَ المَکفوفِ قال: دَخَلتُ عَلیٰ أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام فَقالَ لی: ”أنشِدنی!“ فَأنشَدتُه، فَقالَ: 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

111
  • آن کیفیت کلاسیک و آن نحوۀ ترجیع خاصّی که برای مجالس لهو  و  لعب وضع شده است، غنای محرّم می‌گویند و اشکال دارد. حالا اگر در قرآن هم این نحوۀ کلاسیک بیاید، غنای محرّم می‌شود!

  • مناط حلّیت یا حرمت قرائت قرآن و اشعار بر طبق دستگاه‌های موسیقی

  • هم‌چنین قرائت قرآن و خواندن اشعار در دستگاه‌های موسیقی1 هم همین‌طور است. یک‌وقت دستگاهی است که اصل آن برای اشعار لهوی درست نشده است، مثل اشعاری که الآن خواننده‌ها می‌خوانند و حتی بر طبق آن هم موسیقی می‌زنند؛ لذا نمی‌توانیم بگوییم که خوانندگی در این دستگاه‌ها [صرف نظر از موسیقی‌اش] غناء است. ولی بعضی از دستگاه‌ها وجود دارد که اصلاً جِلف است، یعنی وقتی که در آن دستگاه بخوانند آدم یک‌طوری می‌شود و اصلاً این دستگاه‌ها برای اشعار لهو و لعب

    1. ← ”لا، کما تُنشِدونَ و کما تَرثیهِ عندَ قَبرِه!“ قال: فَأنشَدتُه‌:
      اُمرُر عَلیٰ جَدَثِ الحُسَینِ ** فَقُل لِأعظُمِهِ الزَّکیّةِ» 
      هم‌چنین دربارۀ نوحۀ بر امام باقر علیه السلام: الکافی، ج ٥، ص ١١٧:
      «یونسَ بنِ یعقوبَ عن أبی‌عبدِاللَهِ علیه السّلام قال: ”قال لی أبی: یا جَعفَرُ، أوقِف لی مِن مالی کذا و کذا لِنَوادِبَ تَندُبُنی عَشرَ سِنینَ بِمِنًی أیامَ مِنًی.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: پدرم به من فرمود: ”ای جعفر، فلان مقدار از مالم را برایم وقف کن که نوحه‌خوان‌ها ده سال برای من در سرزمین منا در ایّام (حضور مردم در) منا نوحه بخوانند.“»
      موسوعة الشهید الأوّل، ج ٥، ص ٤٤٠:
      «المراثی المنظومة جائزةٌ عندنا لما مرّ [مِن إنشاد الشعر فی نیاح المعصوم]، و لِأنّها نوعٌ من النَّوح و قد دلّلنا علیٰ جَوازه، و قد سمِع الأئمّةُ علیهم‌السلام المراثیَ و لم یُنکروها.» ترجمه:
      «مرثیه‌های منظوم در نزد ما جائز است؛ همان‌طور که گذشت (که در نوحه‌سرایی معصوم، شعر خوانده می‌شد) و به‌خاطر اینکه نوعی از نوحه‌سرایی است که ما جواز آن را مستدل ساختیم، و خود ائمه علیهم السلام نیز مرثیه‌ها را می‌شنیدند ولی منکر آن نمی‌شدند.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ١٢٥، بابُ جَوازِ کَسبِ النّائِحَةِ بالحقِّ لا بِالباطل.
      لغت‌نامۀ دهخدا: «دستگاه (اصطلاح موسیقی ایرانی): مجموع پیش‌درآمد و درآمد و آواز و رنگ و نواست؛ یک آهنگ کامل موسیقی؛ آوازی که به‌سبب طرز بستن درجات گام آن و فواصل جزء آن، از آوازهای دیگر متمایز باشد.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

112
  • و مجالس غناء و امثال‌ذلک درست شده است؛ لذا این موسیقی‌های جاز و امثال‌ذلک و صوت‌های کذایی که درمی‌آورند و ترانه‌هایی که می‌خوانند معلوم است که همه غناء و حرام است، حتی اگر در مورد حضرت فاطمۀ زهرا و حضرت مهدی علیهما ‌السلام باشد! در این آخرالزّمان اصلاً ذوق و سلیقه هم از بین رفته است! اخیراً از رادیو شنیدم که آوازهای چرند و خیلی مزخرف می‌خواندند! الآن کسانی می‌خوانند که اصلاً نمی‌دانیم اینها دیگر چه می‌خوانند!

  • عرف به‌عنوان ملاک تشخیص غنای محرّم

  • بنابراین صدایی که منطبق با این دستگاه‌های لهوی است اشکال دارد؛ ولی صدایی که منطبق با دستگاهی باشد که مناسب اشعار لهوی نیست اشکالی ندارد.

  • این یک مسئلۀ عرفی است. امام علیه السلام چون همیشه با افراد همراه نیست، لذا می‌گوید: به این صوتی که عرف می‌فهمد که برای لهو و لعب است غناء می‌گوید. حضرت نمی‌خواهد در هر قضیه‌ای حکمش را بیان کند و بگوید: به نظر من این‌چنین است؛ بلکه می‌گوید: به خودت نگاه کن! آیا این صوت در مجالس لهو و  لعب خوانده می‌شود یا در مجالس ذکر خدا خوانده می‌شود؟! این مسئله را هر کسی می‌تواند تشخیص دهد و انسان نمی‌تواند خودش را گول بزند!

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

113
  • درس ششم:

  • جمع‌بندی دلالت روایات غناء (١)

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • روایات دالّ بر جواز ترجیع در قرائت قرآن

  • بحث راجع به روایاتی بود که ترجیع در آنها به ترجیع غناء و ترجیع غیر غناء تقسیم شده بود. طبق روایتی، أبی‌بصیر از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند:

  • من گاهی اوقات که قرآن می‌خوانم شیطان می‌آید و می‌گوید: می‌خواهی با اهلت و با افرادی که هستند مرائات و ریا کنی! حضرت فرمودند: «اعتناء نکن! و رَجِّع بِالقُرآنِ صَوتَک، فَإنّ اللَهَ عزّوجلّ یُحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ یُرَجَّعُ فیه تَرجیعًا.»1

  • بیان شد که مرحوم شیخ حرّ عاملی نسبت به این روایت اعتراض کرده‌اند و چون در سند این روایت علیّ بن أبی‌حمزه وجود دارد، در اصل روایت تشکیک کرده یا اینکه آن را بر تأویلات و توجیهات غیر متین، حمل و توجیه و تأویل کرده‌اند.2

  • نحوۀ بررسی روایات ضعیف‌السند

  • علیٰ‌کلّ‌حال صحبت در این است که بالأخره یا این روایت را قبول دارید یا ندارید؛ اگر قبول ندارید صریحاً کنار بگذارید و اگر قبول دارید پس چرا می‌گویید که سندش اشکال دارد؟! یکی از مصائب ما این است که اوّل سراغ سند می‌روند و آن را کنار می‌گذارند بعداً می‌گویند بر فرض صحّت، به این مطالب حمل می‌شود!

    1. الکافی، ج ٢، ص ٦١٦.
    2. غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی، ص ١٣١.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

114
  • این اصلاً صحیح نیست! اگر شما این روایت را قبول دارید آن را توجیه کنید و بگویید که این روایت درست است و توجیه آن این است؛ امّا اگر آن را قبول ندارید و می‌گویید که سندش ضعیف است، دیگر چرا تأویل می‌کنید؟! توجیه کردن در اینجا معنا ندارد!1 حالا لعلّ اینکه جواب بدهند: «ما از این نظر توجیه می‌کنیم که لو فُرض که شخصی این روایت را قبول کند، با این مسائل توجیه می‌شود.»

  • اما همان‌طوری‌که عرض شد، این «ترجیع» عبارت است از تحسین صوت، و تحسین صوت هم اشکالی ندارد تا نیاز باشد شما در سندش بحث کنید یا قائل به تأویل

    1. علل الشرایع، ج ٢، ص ٣٩٥:
      «عَن أبی‌بصیرٍ عَن أحَدِهِما علیه السّلام قالوا: ”لا تُکَذِّبوا بِحَدیثٍ أتاکُم بِه مُرجِئیٌّ و لا قَدَریٌّ و لا خارِجیٌّ نَسَبَه إلَینا، فَإنّکُم لا تَدرونَ لَعَلّه شَیءٌ مِن الحقِّ فَتُکَذِّبوا اللَهَ عَزّ و جَلّ فَوقَ عَرشِه!“» ترجمه:
      «ابوبصیر از امام باقر یا امام صادق علیهما ‌السلام نقل می‌کند که فرمود: ”حدیثی که مُرجئه (از فرقه‌های اهل‌سنت) یا قَدَری‌مسلک (از فرقه‌های اهل‌سنت) یا خوارج به ما نسبت دهند تکذیب نکنید؛ چراکه شما نمی‌دانید، شاید از مصادیق حق باشد و شما با تکذیب آن خداوند عزّ و جلّ را فوق عرشش تکذیب کرده باشید!“»
      ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ١، ص ٢٤٦ و ٢٤٨:
      «در بحث حجّیت خبر واحد نتیجه به اینجا منتهی می‌شود که مناط عمل به اخبار، وثوق به خبر است ـ ولو به‌ضمیمۀ قرائن خارجیّه و ضمائم مقامیّه و شواهد دیگر ـ اگر انسان به خبری وثوق پیدا کرد می‌تواند به آن عمل کند؛ و اگر نه، نمی‌تواند عمل نماید... .
      در مقابل خبر فاسق نمی‌توانیم ساکت بنشینیم و بگوییم که فلان خبر ضعیف است، یا فلانی فاسق است و نباید به خبرش عمل کنیم؛ بلکه باید آن را دنبال کنیم و ببینیم آیا شواهدی از کتاب و سنّت و یا قرائنی از روایات دیگر وجود دارد که مُعاضد آن باشد؟ آیا اصحاب بر طبق آن عمل نموده و به آن استشهاد کرده‌اند تا براساس عمل آنها شهرت روایتی یا فتوایی پیدا نموده باشد یا نه؟ اگر پیدا شده است باید عمل کنیم، وإلاّ جائز نیست؛ زیرا ممکن است اتّفاقاً همین خبری را که فاسق آورده است صحیح و مطابق با واقع باشد و اگر ما به آن عمل نکنیم در مفسده واقع شویم. پس تحقیق و تَبیُّن و تَثبُّت در خبر فاسق ضرورت دارد، تا مطلب روشن شده و به قبول یا ردّ آن مُنجر گردد.»
      هم‌چنین رجوع شود به رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ١٩٤، تعلیقه، و ص ٢٤٥، تعلیقه.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

115
  • شوید. تحسین صوت، مستحسن است و هیچ ارتباطی با غناء ندارد؛ همان‌طوری‌که سایر روایات بر این مسئله دلالت می‌کند، از جمله:

  • اِقرَءوا القُرآنَ بِلُحونِ العَرَبِ و أصواتِها، و إیّاکم و لُحونَ أهلِ الفِسقِ و أهلِ الکتابَین!1

  • تمام اینها حکایت از این می‌کند که «نفس ترجیع» و «قرائت قرآن با ترجیع» هیچ‌گونه اشکالی بر آن مترتّب نیست.

  • روایت دالّ بر حرمت ترجیع غناء در قرآن

  • همان‌طور که قبلاً بیان شد و اینجا هم چند  مورد از این روایات می‌آید، صحبت در این است که به غنائی که به معنای ارتفاع و انخفاض و تدویر صوت در حلق و دهان و فم  به‌نحوی‌که مناسب با مجالس لهو و لعب باشد، غنای مصطلح می‌گویند. این آن چیزی است که از معانی روایات به‌دست می‌آید.

  • هم‌چنین می‌دانیم غنای اصطلاحی در مورد قرائت قرآن، منهیّ است، درحالی‌که ـ همان‌طور که قبلاً بیان شد ـ یک شخص قرآن را با دف یا مزامیر یا آلات موسیقی نمی‌خواند! پس منظور از اینکه می‌فرماید:

  • اِقرَءوا القُرآنَ بِألحانِ العَرَبِ و أصواتِها، و إیّاکُم و لُحونَ أهلِ الفِسقِ و أهلِ الکَبائِرِ! فَإنّهُ سَیَجی‌ءُ مِن بَعدیَ أقوامٌ یُرَجِّعونَ القرآنَ تَرجیعَ الغِناءِ و النَّوحِ و الرَّهبانیةِ! لا یَجوزُ تَراقیَهُم! قُلوبُهُم مَقلوبَةٌ و قُلوبُ مَن یُعجِبُه شَأنُهُم!2

  • کیفیت لحن است، نه‌اینکه منظور انضمام قرائت با آلات موسیقی باشد؛ این مطلب قطعاً مورد نظر نبوده است! هم‌چنین حضرت در اینجا نفس ترجیع را مانع نمی‌دانند، بلکه «ترجیع الغناء» را منع می‌کنند. پس ترجیع به غناء دربارۀ قرآن، منهیّ و حرام است و تعبیر «إیّاکُم» دلالت بر نهی و حرمت می‌کند.

  • حرمت ترجیع غناء در قرآن از باب اهانت

  • اما صحبت در این است که آیا نفس ترجیع غناء حرام است یا نه؟ چون ممکن

    1. رجوع شود به فضائل القرآن، أبی‌عبید، ص ٨٠.
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

116
  • است بگوییم: نفس ترجیع غناء حرام نیست، بلکه قرآن را به این کیفیت خواندن، اهانت تلقّی می‌شود و حرام است؛ مثل‌اینکه انسان قرآن را روی زمین بگذارد و بخواند، که قرآن را روی زمین گذاشتن اهانت به قرآن است؛ یا اینکه انسان پای خود را به‌سمت قرآن دراز کند و بعد قرآن بخواند که این هم حرام است. اما اگر شما به همین نحو، کتاب شعر سعدی را بگذارید و پای خودتان را دراز کنید و بعد یک غزل از آن را بخوانید، اشکالی ندارد و حرام نیست.

  • به‌عبارت‌دیگر ممکن است بگوییم که در روایت از ترجیع غناء در قرآن نهی شده است، ولی نفسِ ترجیع غناء حرام نیست؛ یعنی این کیفیت خواندن چون مناسب با مجالس لهو و  لعب است، در مورد قرآن اهانت تلقی می‌شود، نه‌اینکه این حرمت در نفس قرآن خواندن خوابیده باشد؛ یعنی حرمت آن حرمت ذاتیّه نیست، بلکه حرمت تبعی است و از نقطه‌نظر اهانت به قرآن، حرام می‌باشد.1

  • روایات دالّ بر حرمت ترجیع و غناء

  • تأیید بر حرمت غناء روایتی در تهذیب الأحکام است که راوی از حضرت سؤال می‌کند:

  • [عن سَعیدِ بنِ محمّدٍ الطّاطَریّ] عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: سَألتُه عن بَیعِ الجَواری المُغَنّیاتِ فَقالَ: «شِراؤُهُنَّ و بَیعُهُنَّ حَرامٌ و تَعلیمُهُنَّ کفرٌ و استِماعُهُنَّ نِفاقٌ.»2

  • «حضرت می‌فرماید: ”شراء جاریۀ مغنّیه، حرام است و تعلیمش کفر است و استماعش هم نفاق است!“»

  • این‌قدر راجع به این قضیّه تأکید شده است! یا اینکه در تهذیب الأحکام نقل می‌فرماید:

  • [عن نَصرِ بنِ قابوسَ، قال:] سَمِعتُ أباعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام یقولُ: «المُغَنّیةُ

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون آداب تلاوت قرآن رجوع شود به مطلع انوار، ج ٤، ص ٣٢٢؛ نور ملکوت قرآن، ج ٣، ص ٢٦٠و ٣٠٦.
    2. تهذیب الأحکام، ج ٦، ص ٣٥٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

117
  • مَلعونَةٌ، مَلعونٌ مَن أکلَ مِن کسبِها.»1

  • یا روایت دیگر:

  • [عن أبی‌عبدِ‌اللَه علیه السّلام قال]: «الغِناءُ عُشرُ النِّفاق2

  • «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”غناء و آوازخوانی یک دهم نفاق است!“»

  • یا روایت دیگر:

  • [عن محمّدِ بنِ مُسلِمٍ عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السّلام قال: سَمِعتُهُ یقولُ:] «الغِناءُ مِمّا وَعَدَ اللَهُ عزّوجلّ عَلَیهِ النّارَ!» [و تَلا هٰذِهِ الآیةَ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُوْلٰٓئِكَ لَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِينٞ﴾.3]4

  • یا روایت دیگر:

  • [عن یونُسَ قال: سَألتُ الخُراسانیّ علیه السّلام و قُلتُ: إنّ العَبّاسیّ ذَکَرَ أنّک تُرَخِّصُ فی الغِناءِ!! فَقالَ: «کَذَبَ الزِّندیقُ، ما هٰکذا قُلتُ لَهُ! سَألَنی عن الغِناءِ، فَقُلتُ لَهُ: إنّ رَجُلًا أتیٰ أباجَعفَرٍ علیه السّلام فَسَألَهُ عن الغِناءِ، فَقالَ: ”یا فُلانُ،]

    1. همان، ص ٣٥٧. ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: ”زن آوازه‌خوان مورد لعنت خداوند است، و هر کس که از درآمد او بخورد (و ارتزاق نماید) نیز مورد لعنت است!“» (محقق)
    2. الوافی، ج ١٧، ص ٢١٠. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١، با تعبیر دیگر:
      «عَنهُ عن محمّدِ بنِ عَلیٍّ عن أبی‌جَمیلَةَ عن أبی‌أُسامَةَ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: ”الغِناءُ عُشُّ النِّفاقِ.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”غناء و آوازخوانی لانۀ نفاق است.“» (محقق)
    3. سوره لقمان (٣١) آیه ٦.
    4. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١. ترجمه:
      «محمد بن مسلم گفت: شنیدم امام باقر علیه السّلام را که می‌فرمود: ”غناء از آن چیزهایی است که خدا بر آن وعدۀ آتش داده است!“ سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: ”﴿و بعضی از مردم، کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند تا مردم را بدون علم و آگاهی از راه خدا بر کنار دارند و آیات قرآن را به تمسخر و استهزاء می‌گیرند. به‌تحقیق برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

118
  • إذا مَیَّزَ اللَهُ بَینَ الحَقِّ و الباطِلِ فَأنَّیٰ یکونُ الغِناءُ؟“ فَقالَ: مَعَ الباطِلِ. فَقالَ: ”قد حَکمتَ!“»1

  • «حضرت امام رضا علیه‌السلام به آن شخص می‌فرماید: [”اگر خداوند حق را از باطل جدا سازد، غناء در کدام سمت خواهد بود؟“] آن شخص می‌گوید: البته غناء در قِسم باطل است.»

  • روایات جواز غناء در مجلس عروسی مؤیّدی بر عدم حرمت نفس غناء

  • تا اینجا به‌دست آمد که بیع جاریۀ مغنّیه حرام است؛ اما روایت دیگری داریم که می‌فرماید:

  • [عن أبی‌بَصیرٍ قال: قال أبوعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام]: «أجرُ المُغَنّیةِ الّتی تَزُفُّ العَرائِسَ لَیسَ بِه بَأسٌ؛ لَیسَت بِالّتی یَدخُلُ عَلَیها الرِّجالُ2

  • «اجرت مغنّیه‌ای که برای مجالس عروسی می‌خواند اشکالی ندارد؛ اما مغنّیه‌ای که مردان بر او داخل می‌شوند (همان‌طوری‌که در آن زمان، مجالس مختلط زن و مرد برقرار بود) اشکال دارد.»

  • بسیار خوب، اگر قرار باشد ارتفاع و انخفاض صوت به این شکل و خود غناء فی‌حدّ نفسه حرام باشد چه فرقی بین مجلس عروسی و مجلس غیر عروسی وجود دارد؟! چون در مجلس عروسی قرآن نمی‌خوانند، بلکه مطالبی می‌خوانند و کف و دست می‌زنند و مطابق با آن مجالس عمل می‌کنند!3 مگر شرب خمر حرام نیست؟ آیا

    1. همان، ص ٤٣٥. ترجمه‌:
      «یونس گوید: به امام رضا علیه السّلام عرض کردم: عباسی گفته است که شما نسبت به غناء اجازه می‌دهید! حضرت فرمود: ”زندیق دروغ می‌گوید، من این‌طور نگفتم! از من راجع به غناء پرسید، من به او گفتم: شخصی خدمت امام باقر علیه السّلام رسید و از حضرت راجع به غناء سؤال کرد، حضرت در پاسخ فرمودند: ای فلانی، اگر خداوند حق را از باطل جدا سازد، غناء در کدام سمت خواهد بود؟ آن شخص عرض کرد: همراه با باطل خواهد بود! حضرت فرمود: به حق حکم کردی!“» (محقق)
    2. تهذیب الأحکام، ج ٦، ص ٣٥٧.
    3. دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٥:
      «عَن أبی‌جعفرٍ محمّدِ بنِ عَلیٍّ علیه السّلام، أنّ رجُلًا مِن شیعتِه أتاه فقالَ: یا ابنَ‌رسولِ‌اللَهِ، وَرَدتُ المَدینةَ ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

119
  • می‌توانیم بگوییم شرب خمر در مجلس عروسی مباح است و در مجلس غیر عروسی حرام است؟! مثل‌اینکه اگر موسیقی در جمهوری اسلامی زده شود حلال است؛ اما اگر در کشور دیگری مثل پاکستان و یا در خود مکّه و مسجدالحرام زده شود حرام می‌شود، چون آنجا حکومت اسلامی نیست!1 اینها احکامی است که ما ادلّۀ آن را نفهمیدیم!

  • روایت دیگر از امام باقر علیه السّلام است که می‌فرمایند:

  • [عن أبی‌بَصیرٍ قال:] سَألتُ أباجَعفَرٍ علیه السّلام عن کسبِ المُغَنّیاتِ فَقالَ: «الّتی یدخُلُ عَلَیها الرِّجالُ حَرامٌ، و الّتی تُدعیٰ إلَی الأعراسِ لَیسَ بِه بَأسٌ.»2

  • یعنی آن غنائی که در مجلس لهو و لعبی باشد که رجال و مردان در آن داخل می‌شوند حرام می‌شود! پس امام علیه السلام نگفته است که آن زن لحن خود را در مجلس اعراس عوض کند، بلکه لحن یکی است، یعنی یک شعر و یک غزل است که اگر همراه با رجال باشد حرام می‌شود و اگر همین غزل و قصیده در مجلس عروسی باشد

    1. ← فنزَلتُ عَلیٰ رجُلٍ أعرِفُه و لا أعرِفُه بِشَی‌ءٍ مِن اللَهوِ فَإذا جَمیعُ المَلاهی عِندَه! و قَد وقَعتُ فی أمرٍ ما وقَعتُ فی مِثلِه! فقالَ لَه: ”أحسِن جِوارَ القَومِ حتّی تَخرُجَ مِن عندِهم!“ فقالَ: یا ابنَ‌رسولِ‌اللَهِ، فَما تَریٰ فی هذا الشّأنِ؟ قالَ: ”أمّا القَینَةُ الّتی تُتَّخَذُ لِهٰذا فحرامٌ، و أمّا ما کان فی العُرسِ و أشباهِه فلا بَأسَ به.“» ترجمه:
      «مردی از شیعیان امام باقر علیه السلام نزد حضرت آمد و گفت: «ای پسر رسول خدا، به مدینه آمدم و بر فردی که او را می‌شناختم وارد شدم و او را مرتبط با هیچ‌گونه لهوی نمی‌شناختم اما دیدم که همۀ انواع وسایل لهو نزد او است! و در حالتی گرفتار شدم که تاکنون چنین برایم اتّفاق نیفتاده بود. حضرت به او فرمود: ”با قوم هم‌صحبتی نیکو باش تا اینکه از نزد آنها بروی!“ گفت: ای فرزند رسول خدا، در این‌باره نظر شما چیست؟ حضرت فرمود: ”اما کنیز خواننده‌ای که برای این کار می‌گیرند حرام است، و اما آنچه در عروسی و مانند آن است اشکالی ندارد.“» (محقق)
      دانشنامه آیةاللَه خمینی، ج ٧، ص ٥١٣. روزنامۀ کیهان، تاریخ ١١/٠٢/١٣٧٠.
    2. الکافی، ج ٥، ص ۱۱٩. ترجمه:
      «ابوبصیر گوید: از امام باقر علیه السّلام دربارۀ اجرت و مزد زنان آوازه‌خوان سؤال کردم، حضرت فرمود: ”مزد آن زن آوازه‌خوانی که مردان بر او وارد شوند حرام است؛ ولی اگر برای عروسی‌ها او را دعوت می‌کنند اشکالی ندارد.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

120
  • حلال می‌شود. پس معلوم است که نفسِ غناء حرام نیست؛ یعنی غناء به‌نحوی‌که ارتفاع و انخفاض صوت باشد، حرام نیست.

  • دلیل بر این مطلب این است که در کتاب من لایحضره الفقیه می‌فرماید:

  • و سَألَ رَجُلٌ عَلیَِّ بنَ الحُسَینِ علیهما السّلام عن شِراءِ جاریةٍ لها صَوتٌ، فَقالَ: «ما عَلَیک لَوِ اشتَرَیتَها فَذَکَّرَتکَ الجَنَّة؟!»1

  • «[شخصی دربارۀ خریدن کنیز خوش‌صدا و آوازه‌خوان از امام سجاد علیه السّلام سؤال کرد،] حضرت می‌فرماید: ”چه اشکالی دارد که آن را بخری و با صدای خود، شما را به بهشت متوجّه کند؟!“»

  • که منظور همان جاریۀ مغنّیه است، نه جاریۀ غیر مغنّیه؛ وإلاّ پیرزن را که آدم نمی‌خرد تا برای او بخواند؛ آن به‌درد هیچ‌چیزی نمی‌خورد! بلکه جاریۀ مغنّیه‌ای را می‌خرد که صدا دارد و طبعاً بایستی سنّ او زیاد نباشد.

  • چرا صدا این‌طور است؟ همان‌طوری‌که بیان شد،2 به‌جهت اینکه صدا تأثیر خاصی در تلطیف روح و نفس دارد.

  • همچنین در کافی روایتی از امام باقر علیه السلام است که می‌فرماید:

  • و رَجِّع بِالقُرآنِ صَوتَک! فَإنّ اللَهَ عزّوجلّ یُحِبُّ الصَّوتَ الحَسَنَ یُرَجَّعُ فیهِ تَرجیعًا.3

  • و روایات دیگری مربوط به ألحان عرب و امثال‌ذلک است4 که سابقاً بیان شد.

  • جمع بین روایات حرمت غنای مغنّیه و جواز آن در مجلس عروسی

  • از طرفی [همان‌طور که گذشت،5 نسبت به کسی که صدای مغنّیۀ همسایه‌اش را استماع می‌کرد] روایت داریم:

    1. من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٦۰.
    2. رجوع شود به ص ٩٥.
    3. الکافی، ج ۲، ص ٦۱٦.
    4. همان، ص ٦۱٤.
    5. رجوع شود به ص ٦٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

121
  • توبه کن و دیگر استماع نکن!1

  • این نهی به‌خاطر زن بودن نیست! حضرت نفرمودند: به‌خاطر زن بودن این کار را بکنید؛ بلکه فرمودند: به‌خاطر غناء بودن. حالا اگر مردی هم شروع به خواندن می‌کرد همین اشکال را داشت؛ لذا از نظر غناء بودن مورد نظر است، نه از نظر اینکه صوت زن است. اینکه انسان صدای زن را بشنود، از باب ریبه اشکال دارد و موجب کدورت و امثال‌ذلک است؛ وإلاّ شنیدن صدای عادی زن اشکالی ندارد. انسان با زن‌ها هم صحبت می‌کند و آنها می‌آیند و از انسان مسئله می‌پرسند؛ این اشکالی ندارد. اما وقتی صدای زن به خواندن بلند شود، از باب ریبه موجب حرمت است.2 لذا بحث آن روایت، راجع به غناء است، نه راجع به زن.

  • پس در اینجا دو دسته روایت داریم:

  • یک دسته روایاتی که غناء را به‌طور کلی حرام و نفاق3 و «ممّا وعد اللَه علیه النّار»4 و امثال‌ذلک می‌داند.

  • دستۀ دوم روایاتی که همین غناء را در مجلس عروسی مباح می‌داند؛5 چون مغنّیه در آن مجلس غناء می‌کند، نه‌اینکه همین‌طور برود بنشیند و صدای «اُ اُ»

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٢.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده (طهران)، جلسه ١٢:
      «زن و مرد مثل دو قطب مثبت و منفی مغناطیس آهن‌ربا هستند و همدیگر را جذب می‌کنند. این سیر طبیعی مسئله هست و آنچه می‌بینیم هم مؤیّد این مدعا است... امکان ندارد یک مرد با یک زن صحبت کند درحالتی که در نفس او خلجان پیدا نشود! چطور ممکن است در نفس او خطوری پیدا نشود؟! همین که در نفس او خطوری کرد اثرش را می‌گذارد و هیچ شکی هم ندارد! چون نفس زن لطیف‌تر از نفس مرد است، پس در این مسابقه باخته و در این معامله ضرر کرده است، چون لطیف است و آن مرد غلبه می‌کند... خداوند استعداد و ظرفیت و نفس زن را طوری قرار داده است که باید این استعداد را در شرایط مناسب بپروراند. آن شرایط مناسب عبارت است از عدم ارتباط با مرد.»
    3. و ٤. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.
    4. همان، ج ٥، ص ۱۱۹؛ تهذیب الأحکام، ج ٦، ص ٣٥٧.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

122
  • دربیاورد! لابُد شعرهایی هم می‌خواند که معنای آن مناسب غناء است!

  • بنابراین از اینجا استفاده می‌کنیم که حرمت ذاتی بر ترجیع و انخفاض و ارتفاع صوت تعلّق نمی‌گیرد؛ بلکه آن چیزی حرمت پیدا می‌کند که متعلّق به آن ترجیع است و عبارت است از ضمّ ضمیمه و آثاری که مترتّب بر تقارن به قرائنی باشد: یکی از آن قرائن مناسبت با مجلس لهو و لعب است؛ یکی از آن قرائن، وجود ریبه می‌باشد در جایی که زن مغنّیه بخواند؛ یکی از آن قرائن در مجلسی است که موسیقی و آلات موسیقی زده شود.

  • اما آیا خود غناء فی‌حدّ نفسه و خود ترجیع، موجب حرمت است یا نه؟ می‌گوییم خود نفس غناء و ترجیع صوت، حرمت ذاتیه ندارد. بله، همان‌طوری‌که سابقاً بیان کردیم1 اگر آن کیفیت صوت که مناسب با مجلس لهو و لعب است در وجود و نفس انسان کدورت و ظلمتی ایجاد کند، از این نقطه‌نظر دارای اشکال می‌شود؛ مثلاً اشعاری را با ریتم و ارتفاع و انخفاض و کیفیت خاصّی می‌خوانند که مناسب با اشعار لهو و لعب باشد، یعنی وزن این اشعار هم موجب نوعی حالت نفسانی خواهد شد که انسان را به کدورت و امثال‌ذلک می‌کشاند و از این نقطه‌نظر دارای اشکال خواهد بود.

  • حالا چرا در روایت می‌گوید: «نباید در قرآن، غناء باشد»؟2 این مسئله به‌خاطر این نیست که خود غناء فی‌حدّ نفسه حرمت ذاتی دارد، بلکه به‌خاطر این است که این نحوه خواندن چون با اشعاری مناسبت دارد که در مجالس عروسی یا در مجالس لهو و لعب خوانده می‌شود، از این نقطه‌نظر تشبّه قرائت قرآن به آن کیفیت، اهانت به قرآن تلقّی می‌شود و لعلّ اینکه خودش از این نقطه‌نظر موجب کدورت هم بشود. البتّه اقوال در این مسئله نقل خواهد شد.

    1. ص ٧٠و ٨٨.
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

123
  • جمع بین روایات حرمت و جواز غناء براساس استعمال در معنای لغوی یا اصطلاحی

  • بنابراین آنچه از مجموع روایات نسبت به مسئلۀ غناء به‌دست می‌آید این است که غناء دارای دو معنا است:

  • معنای اول که معنای کلّی و لغوی است: غناء صدایی است که در آن ترجیع و تدویری باشد که موجب تحسین است. این غناء بلا شکٍ و بلا شبهةٍ اشکالی ندارد و حلال است. تمام روایاتی که می‌فرماید: «تغنّوا بالقرآن» یا «رجّع بالقرآن ترجیعًا» به این نحوه از غنائی برمی‌گردد که آن زیر و بَم صدا و ارتفاع و انخفاض و تدویر فقط موجب تحسین لحن است و اضافۀ بر تحسین لحن، اثر ظلمانی و کدورتی در نفس ایجاد نمی‌کند. این نحوه غناء به‌طور کلی به «تحسین صوت» گفته می‌شود و به مجالس عروسی و امثال‌ذلک اختصاص ندارد. لذا منظور از غنائی که در روایات، قرآن را بر آن حمل می‌کنند این غناء است، یعنی غنائی که محلّل است و در آن ترجیع و تحسین وجود دارد و ریتم و کیفیتِ ارتفاع و انخفاض آن با مجالس لهو و لعب منافات دارد.

  • معنای دوم از غناء، غنائی است که اختصاص به مجالس لهو و لعب و مجالس عروسی دارد؛ منتها خود این غناء اگر موجب کدورت نفسانی و خروج از طبیعت انسانی به شهوانی و بهیمیّت شود ـ همان‌طور که بسیاری از بزرگان این‌طور تفسیر کرده‌اند1 ـ فی‌حدّ نفسه و فی‌حدّ ذاته حرام می‌شود ولو اینکه مقترن با آلات موسیقی هم نباشد. اگر این غناء در مجالس لهو و لعب استعمال شود در این‌صورت هم حرام است، چون مقترن با مجالس لهو و لعب است و قطعاً کدورت خواهد آورد، ولو اینکه خود این غناء فی‌حدّنفسه موجب این مطلب نشود؛ یعنی حتی اگر این غناء با آلات موسیقی زده نشود و آن اثر را نداشته باشد، ولی بالأخره چون در مجلس لهو و لعب گاهی با آلاتی زده می‌شد که در آن زمان مصطلح شده بود، این موجب حرمت است.

    1. رجوع شود به إرشاد الأذهان، ج ٢، ص ١٥٦؛ جامع المقاصد، ج ٤، ص ٢٣؛ معالم الدین فی فقه آل یاسین، ج ٢، ص ٣٨٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

124
  • دلیل نقل معنایی غناء به معنای مصطلح

  • در زمان امام باقر و امام صادق علیهما السلام به‌واسطۀ گسترش فساد در بغداد و شهرهای دیگری که عاصمۀ مسلمین بود، و تشکیل مجالس لهو و لعب و شیوع آن در منازل عدیده و در جاهای دیگر، غناء به غنائی مصطلح شد که مقترن با مجالس موسیقی و دخول رجال بر زن‌ها باشد.1 روایاتی هم که دلالت بر حرمت می‌کند، این

    1. تاریخ التمدن الإسلامی، جرجی زیدان، ج ٥، ص ٥٥٣ و ٥٥٦:
      «و لمّا تَولَّی الخلافةَ اصحابُ اللَهوِ و القَصفِ أخذَ الغناءُ فی الانتشار، و أوّلُ مَن أباحَهُ و نَشّط‍‌َ أهلَه یزیدُ بنُ معاویة؛ ففی أیّامِ هذا (سنةَ٦٠ ـ ٦٤ الهجریة القمریّة‍) ظهرَ الغناءُ فی مکةَ و استُعمِلَت المَلاهی لِأنه کان صاحبَ لهوٍ و طَرَب، و تفشَّی الغناءُ الجدیدُ فی الحجاز و لا سیّما المدینة. و ما زال محصورًا فیها تقریبًا حتّیٰ أفضَت الخلافةُ إلَی الولیدِ بنِ یزیدِ بنِ عبدالملک (سنة ١٢٥ ـ ١٢٦ الهجریّة) و کان صاحبَ شراب و لَهوٍ مع تَهَتّک و خَلاعَة، فبَعث إلَی المدینةِ فی استقدامِ المُغَنّینَ إلیه فی دمشقَ فَأخذ الغناءُ فی الانتشار فی بلادِ الإسلامِ مِن ذلک الحین....
      و المَرجِعُ فی ذٰلک إلَی الخلفاء و الأُمَراء، لِأنّ الناسَ علیٰ دینِ مُلوکهم و لا سیّما فی الحکم المطلق، فإذا أحبّ الخلیفةُ الغناءَ أحبَّه رجالُ دولته. فراجَت بَضاعَتُه و کثُر المُغَنّون و المُغنّیاتُ حتَّی اشتغل الخلفاءُ و أهلُهم به و تعلّموا الضّربَ علیٰ آلاته.
      و اوّلُ مَن دُوِّنَت صنعتُه به عُمَرُ بنُ عبدُ‌العزیز فی أیام إمارته علَی الحجاز، ثمّ الولیدُ بنُ یَزید و له أصواتٌ اشتهرَت عندَهم، و اشتغل جماعةٌ من خلفاء بنی‌العباس بصناعة الألحان و التلحین، أشهرُهُم الواثقُ و المُنتصر و المُعتَزّ و المعتمد و المعتضد. أمّا أبناءُ الخلفاء فأوّلُ مَن دُوِّنَت صنعتُه فیه إبراهیم بن المهدی و أبوعیسی بن الرشید و عبداللَه بن موسَی الهادی و عبداللَه بن محمّد الأمین و أبوعیسیٰ بن المتوکّل و عبداللَه بن المعتزّ و غیرُهم. فَقِس علیٰ ذٰلک ما کان فی زمن بنی‌أُمیّة، و لا سیّما فی عصرِ الاضمحلال، حتّی کانوا یَحمِلون المُغَنّین و آلاتِهم فی أسفارهم ولو إلَی القِتال! فقد وَجدوا فی مُعَسکَرِهم لمّا ظفرَ به العبّاسیّون بنَواحی إصبَهان (سنةَ ١٣١ الهجریة) ما لا یُحصیٰ من البَرابط‍ و الطنابیر و المزامیر.» ترجمه:
      «وقتی اهل لهو و لعب، خلافت را به‌دست گرفتند کم‌کم غناء در میان مردم رواج یافت. اولین کسی که غناء را مباح کرد و اهل غناء را نشاط و سر و سامانی داد، یزید بن معاویه بود، به‌گونه‌ای که در ایام خلافت او (سنۀ ٦٠الی ٦٤ هجری قمری) غناء در مکه ظاهر شد و آلات لهو و لعب مورد استفادۀ مردم قرار گرفت، زیرا او (به‌عنوان خلیفۀ مسلمین) اهل لهو و لعب و طرَب و خوش‌گذرانی بود. این غناء به‌عنوان پدیده‌ای نوظهور در حجاز و به‌خصوص در مدینه انتشار یافت. در ابتدا غناء ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

125
  • 1

    1. ← به حجاز محصور بود تا اینکه خلافت به ولید بن یزید بن عبدالملک (سنۀ ١٢٥ ـ ١٢٦ ه‍.ق) رسید. ولید مردی میگسار و عیاش بود و بی‌پرده و بی‌مبالات بدین مسائل مبادرت می‌کرد. او گروهی را فرستاد تا آوازه‌خوانان را از مدینه به دمشق آورند. بنابراین از این زمان بود که کم‌کم غناء در بلاد اسلام انتشار یافت... .
      و علّت رواج غناء و آلات لهو و لعب در میان مردم، خلفا و حاکمان بودند؛ زیرا ”مردم بر دین حاکمان خویشند.“ خصوصاً در حکومت مطلقه و دیکتاتوری. وقتی‌که خلیفه غناء را دوست داشته باشد رجال حکومتش نیز آن را دوست خواهند داشت. بنابراین صنعت غناء و آلات لهو و لعب میان مردم رواج یافت و مردان و زنانِ آوازه‌خوان بسیار شدند تا آنجا که خلفا و خانوادۀ آنان نیز به این آلات اشتغال یافتند و نوازندگی با آنها را آموختند.
      عمر بن عبدالعزیز اولین کسی بود که به صنعت نوازندگی در زمان فرمانروایی خود بر حجاز پرداخت و پس از او ولید بن یزید بدین مسئله مبادرت نمود و برای او آوازهایی بود که در میان آنان مشهور گشت، و نیز برخی دیگر از خلفای بنی‌عباس به صنعت الحان و لحن‌سازی مشغول گشتند که مشهورترین آنان واثق، منتصر، معتز، معتمد و معتضد عباسی بودند. و فرزندان خلفا نیز نوازندگی و غناء می‌دانستند. اولین آنان ابراهیم بن مهدی بود سپس ابوعیسیٰ بن [هارون] الرشید و عبداللَه بن موسیٰ الهادی و عبداللَه بن محمد الأمین و ابوعیسیٰ فرزند متوکّل و عبداللَه فرزند معتز و غیر آنان بودند.
      این شیوه در زمان بنی‌أمیه نیز به همین صورت بود خصوصاً در عصر اضمحلال! تاجایی‌که آوازه‌خوانان و آلات و ادوات نوازندگی آنان را در سفرهای خود حتی در جنگ‌ها با خود می‌بردند تا آنجا که چون بنی‌عباس در سال ١٣١ هجری در نواحیِ اصفهان بر آنان پیروز شدند، در اردوگاه لشکر آنان به مقدار بی‌شماری از آلات موسیقی از بربط (عود) و تنبور و مزمار (نی) یافتند.» (محقق)
      تاریخ ابن خلدون، ج ١، ص ٥٤٠:
      «و ما زالَت صناعةُ الغناء تتدرّجُ إلیٰ أن کَمُلَت أیّامُ بنی‌العبّاس عند إبراهیمَ بنِ المهدیّ و إبراهیمَ الموصلیّ و ابنِه إسحاقَ و ابنِه حمّاد. و کان مِن ذٰلک فی دولتهم ببغدادَ ما تَبِعَه الحدیثُ بعدَه به و بمَجالسه لهٰذا العهد، و أمعَنوا فی اللَهو و اللّعب، و اتّخذت آلاتُ الرّقص فی المَلبَس و القِضبان و الأشعار الّتی یُتَرَنّم بها علیه. و جعل صنفا وحده... و کثُر ذلک ببغدادَ و أمصارِ العراق و انتَشَرَ منها إلیٰ غیرها.» ترجمه:‌
      «همواره صنعت غناء پیش می‌رفت تا اینکه در زمان بنی‌عباس نزد ابراهیم بن مهدی و ابراهیم موصِلی و فرزندش اسحاق و فرزندش حَمّاد، به اوج خود رسید تا جایی‌که خبر و قصّه‌های غناء و مجالس ایشان در دولتشان که در بغداد بود حتی به زمان ما رسیده است! و در لهو و لعب و استفاده از آلات رقص از لباس‌ها و سازها و اشعاری که به همراه آن می‌خواندند، کار را به نهایت رساندند... و این منش در بغداد و بلاد عراق بسیار گشت و از آنجا به دیگر بلاد رفته و رواج یافت.» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

126
  • نوع غناء را بیان می‌کند.

  • دلیل جواز غنای مصطلح در مجالس عروسی

  • اما اینکه انسان مغنّیه‌ای خریداری کند که برای او غناء کند، ما حرمتی را از این روایات استفاده نکردیم. یا اینکه اگر مغنّیه در مجالس عروسی بدون آلات موسیقی غناء کند، صریح روایت بر حلّیت آن وجود دارد حتی اگر با حالت لهو و لعب بخوانند! همان‌طور که می‌دانیم زن‌هایی که در مجالس عروسی می‌خوانند، به کیفیت خاصی می‌خوانند؛ لذا این‌طور به نظر می‌رسد کأنّ آن رحمت خداوند که به آن مجلس عروسی تعلّق گرفته است، موجب زوال کدورتی است که از این لحن و کیفیت خواندن پیدا می‌شود. اگر آن مغنّیه به همین کیفیت در خارج از آن مجلس عروسی بخواند، شاید شخص متأثّر شود و تکدّر نفسانی پیدا کند؛ اما در خصوص مجلس عروسی به‌خاطر نزول رحمتی که در این مجلس وجود دارد، این جهت کدورت رفع می‌شود. کأنّ این حکم منّةً علی العباد در اینجا مطرح می‌باشد.

  • بنابراین غنائی که به‌واسطۀ ارتفاع و انخفاض موجب تکدّر نفسانی شود قطعاً حرام می‌شود؛ اما اگر آن غناء موجب تکدّر نفسانی نشود ولو اینکه آن ارتفاع و انخفاض را داشته باشد، دیگر حرام نیست.

  • حکم غناء در قرآن و در مجالس اهل‌بیت علیهم السّلام

  • اما همین غنائی که فی‌حدّ نفسه موجب تکدّر نمی‌شود، در قرآن حرام می‌شود؛ ولی نه به‌خاطر حرمت غناء، بلکه به‌خاطر آن جنبۀ اهانت و تشابه و سستی؛ برای‌اینکه خود قرآن اصلاً به این نحو نیامده است، لذا اینکه ما آن را داخل در این قِسم قرار دهیم نوعی اهانت به کلام خدا تلقّی شود، لذا از این نقطه‌نظر دارای اشکال می‌شود.

  • همین‌طور اگر اشعاری راجع به ائمۀ اطهار یا حضرت زهرا علیهم السلام در

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

127
  • مجلس عروسی با همین لحن و کیفیت خوانده شود اشکالی ندارد؛ اما در مجالس مربوط به ائمه، هنوز برای من شبهه است. این مجالس نوعی تقدّس خاصی باید داشته باشد و نمی‌شود در آن به این نحوه عمل شود.1

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

    1. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ١، ص ١٢٧، تعلیقه:
      «در مجلس اهل‌بیت از کف زدن خودداری شود و به‌جای آن به ذکر صلوات پرداخته شود، و از انشاءِ اشعار سبک و موهون و چه‌بسا موهِن خودداری گردد و متانت و وقار لازم مجلس اهل‌بیت علیهم السّلام پیوسته مدّ نظر قرار گیرد. و لذا خانم‌ها باید از لباس وزین در این مجالس استفاده کنند و از پوشش نامناسب خودداری کنند. و [در مدّاحی] از تقلید مدّاحان فاقد صلاحیّت در طرز انشاء شعر و نوحه‌سرایی و اقامۀ عزا پرهیز گردد.»
      سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «سؤال: مداحی‌های عربی که در استودیو خوانده شده است تا چه حد جزء موسیقی حساب نمی‌شوند؟ مثلاً در حین خواندن دست می‌زنند، یا مثلاً شعرش خیلی زیبا است، اما با لحنی است که روی روح آدم تأثیر می‌گذارد. لطفا محدودۀ آن را تعیین کنید.
      جواب: صرف مداحی گرچه با دست زدن باشد و با صوت ملیح بدون استفاده از آلات موسیقی باشد اشکال ندارد.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

129
  • درس هفتم و هشتم:

  • جمع‌بندی دلالت روایات غناء (٢)

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • روایاتی در جواز ترجیع در قرآن

  • روایاتی در مورد ترجیع به قرآن بیان شد. در اینجا روایت دیگری است که صحیح بخاری و صحیح مسلم از پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بیان کرده‌اند که فرمودند:

  • لَیَسَ مِنّا مَن لم یَتَغَنّ بالقُرآن.1

  • این روایت را قبلاً از رسول خدا از کتاب وسائل الشیعه مرحوم شیخ حُرّ عاملی نقل کردیم.2 روایت دیگر می‌فرماید:

  • ما أذِنَ اللَهُ لِشَی‌ءٍ إذنَه لِنَبیٍّ، حُسنَ التّرَنُّمِ بِالقُرآن.3

  • روایت شیخ صدوق در جواز غناء مغنّیه در صورت تداعی بهشت

  • یا در کتاب من لا یَحضُره الفقیه نقل می‌کند:

  • سَألَ رَجُلٌ عَلیَّ بنَ الحُسَینِ علیهما السّلام عن شِراءِ جاریَةٍ لها صَوتٌ، فَقالَ: «ما

    1. صحیح البخاری، ج ٨، ص ٢٠٩؛ صحیح مسلم، ج ٢، ص ١٩٢. ترجمه:
      «از ما نیست کسی که قرآن را با صدای زیبا نخواند.» (محقق)
    2. وسائل الشیعة، ج ٤، ص ٢٧٣.
    3. رجوع شود به شرح نهج البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج ١٠، ص ٢٣؛ المجازات النبویه، ص ٢٢٠؛ شرح أصول الکافی، مولیٰ صالح مازندرانی، ج ١١، ص ٤٠؛ صحیح البخاری، ج ٨، ص ٢١٤؛ صحیح مسلم، ج ٢، ص ١٩٢. ترجمه:
      «امیرالمؤمنین علیه السّلام: ”خداوند به چیزی مانند خوش‌صدایی و گردانیدن صدا در قرائت قرآن، به پیامبری اذن نداده است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

130
  • عَلَیکَ لَو اشتَرَیتَها فَذَکَّرَتکَ الجَنّةَ؟!»1

  • معنای «لها صوتٌ» یعنی همان مغنّیه! خود مرحوم صدوق در اینجا بیانی دارد و می‌فرماید:

  • یعنی بقرائةِ القرآنِ و الزُّهدِ و الفَضائلِ الَّتی لیسَت بغِناءٍ؛ فأمّا الغِناءُ فمَحظورٌ!2

  • البتّه در مطلب ایشان جای ایراد و اشکال است: آن کسی که جاریه‌ای می‌خرد، اگرچه ممکن است که برای قرائت قرآن و امثال‌ذلک بخرد، ولی همان‌طور هم ممکن است برای خواندن شعر بخرد. چه اشکالی دارد که جاریه‌ای با غنای خود و با اشعاری که دارد مصداق «فَذَکَّرَتکَ الجَنّةَ» باشد؟! این مطلب با آن غناء منافاتی ندارد!

  • تحلیلی دقیق دربارۀ غنای مغنّیه در أعراس و برای شوهر

  • هم‌چنین وقتی اشکالی ندارد که جاریه‌ای در مجلس عروسی شرکت کند و بخواند، به طریق أولیٰ اگر این جاریه، زن یا کنیز انسان باشد اشکالی نخواهد داشت! چون در تفصیلی که نسبت به کیفیت ترجیع بیان شد گفتیم که خود لحن صدا و صدای قشنگ همراه با ترجیع [غیر غناء] اشکالی ندارد؛ ولی کیفیت ترجیعِ غناء کدورتی دارد که مخصوص به مجالس غناء است، یعنی علاوۀ بر اینکه خود این مجلس غناء مجلس لهو است، آن کیفیت صدای غناء هم صارف به جنبۀ حیوانیت و ظلمانی است. اما همین کیفیت صدا در مجلس عروسی استثناء می‌شود.3 بنابراین وقتی اشکالی نداشته باشد که زن در مجلس عروسی بخواند درحالی‌که زن‌های غریبه (غیر از شوهرش) در آنجا هستند، به‌طریق أولیٰ در جایی که زن برای شوهر بخواند حلال است.

  • حتی همین مسئله دربارۀ رقص در مجالس هم مطرح است؛ یعنی مسئلۀ غناء با این قضیّه فرقی نمی‌کند. یک وقت رقصی عادی است و موجب ریبه نمی‌شود، مثلاً می‌چرخند و دست می‌زنند و امثال‌ذلک. اما یک وقت این‌طور نیست، بلکه خود رقص

    1. من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٦٠. ترجمه:
      «شخصی از امام سجاد علیه السّلام دربارۀ خریدن کنیز خوش‌صدا (آوازه‌خوان) پرسید، حضرت فرمود: ”چه اشکالی دارد که او را خریداری کنی و تو را به یاد بهشت بیندازد؟!“» (محقق)
    2. همان.
    3. ص ١٢٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

131
  • در مجلس اصلاً مُریب است و موجب ریبه می‌شود، ولو اینکه زن برای زن باشد. این قطعاً حرام است و شکی در آن نیست! اما این دلیل نمی‌شود که همین رقص برای شوهر هم اشکال داشته باشد، بلکه به‌طریق أولیٰ این مسئله به این کیفیت نیست و اشکالی ندارد!

  • در مورد غناء، خود اصل صوت به این نحو که موجب حالت انخفاض و تکدّر نفسانی بشود، محلّ اشکال است إلاّ در مجالس عروسی که وضع مجلس به‌طوری است که این مسئله را رفع می‌کند. اما حالا اگر زنی بخواهد غناء را نسبت به شوهر خود به این نحوه بخواند طبعاً خودِ آن جهت حلّیت و ارتباط زوجیّت، این مسئله را تکافی می‌کند و اشکالی از این نقطه‌نظر مطرح نمی‌شود.

  • روایات متعارض با روایات جواز غنای جاریۀ مغنّیه برای مالک یا همسر

  • در قبال این مسئله، روایتی در کافی است:

  • [عن الحَسَنِ بنِ عَلیٍّ الوَشّاءِ، قال]: سُئِلَ أبوالحسنِ الرّضا علیه السّلام عن شِراءِ المُغَنّیَةِ، فَقالَ: «قد تکونُ لِلرّجُلِ الجاریَةُ تُلهیهِ، و ما ثَمَنُها إلّا ثَمَنُ کَلبٍ! و ثَمَنُ الکَلبِ سُحتٌ و السُّحتُ فی النّارِ!»1

  • الآن ممکن است به نظر بیاید که مطلق جاریه در اینجا ولو اینکه لِلرّجل باشد، اگر او را به لهو درآورد حرام می‌باشد؛ درحالی‌که به اولویّت ملزِمه بیان شد: وقتی که غنای مغنّیه در مجلس عروسی و مجلس زفاف که کیفیت غناء در آن همان غنای متعارف و مصطلح است، اشکالی نداشته باشد به‌طریق أولیٰ نباید غنای زن برای مردِ خود و به لهو درآوردن او اشکالی داشته باشد. لذا ممکن است این روایت در اینجا خلاف این معنا و مقصود باشد.

  • اما وجه اینکه این جاریه او را به لهو درمی‌آورد این است: معنای لهو عبارت است از انغمار در حیوانیّت. بنابراین ممکن است منظور حضرت در اینجا همان غنائی باشد

    1. الکافی، ج ٥، ص ١٢٠. ترجمه:
      «وشّاء گوید: از امام رضا علیه السّلام دربارۀ خریدن کنیز آوازه‌خوان پرسش نمودند، حضرت فرمود: ”گاهی شخصی کنیزی دارد که او را به لهو و لعب می‌اندازد، همانا قیمت و بهای چنین کنیزی همانند بهای سگ است! و قیمت سگ حرام است و حرام در آتش است!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

132
  • که توأم با آلات و ادوات و امثال‌ذلک است؛ وإلاّ نفس غناء و اینکه زن و جاریه برای مردِ خود، آواز بخواند هیچ‌گونه اشکالی ندارد، به‌خاطر اینکه غیر از غناء خیلی کارهای دیگر هم می‌کند، چه رسد به اینکه بخواهد او را با غناء به لهو درآورد! لذا همان‌طوری‌که مطرح شد، این جنبۀ مَحرمیّت خاصّه مانع از آن تأثیر سوئی است که ممکن است در غیر  از ارتباط و تعلّق زوجیّت پیدا شود. توجیه این روایت به این صورت است.

  • قیاس اولویّت در حلّیت غناء برای همسر

  • لذا مسئله در اینجا مسئلۀ قیاس نیست؛ بلکه این است که اصلاً طبع اولیّۀ این مسئله إباحه است، به‌خاطر اینکه هر نوع تلذّذی که در محدودۀ زوجیّت باشد شرعاً اشکالی ندارد و یکی از مصادیق این تلذّذ، صوت و صدای زن است. حتی در مورد رقص هم همین را بیان کردیم، درحالی‌که غنای زن برای شوهر که دیگر از رقص او بدتر نیست! یعنی حتی سایر محارم هم نمی‌توانند داخل در حکمی شوند که در محدودۀ زوجیّت است؛ به‌خاطر اینکه ارتباط بین محارم و بین انسان فقط یک نوع تعلّقِ خاص در محدودۀ محرمیّت است، نه بیشتر، لذا حتی نظر با ریبه هم نسبت به محارم اشکال دارد و شرعاً حرام است، درحالی‌که جواز این‌طور مسائل فقط در محدودۀ زوجیّت می‌تواند مطرح باشد. همین تعلّق مرد به زن، مانع از آن است که او را به سمت حیوانیّت ببرد.

  • حرمت غناء برای همسر در صورت استفاده از آلات موسیقی یا شنیدن نامحرم

  • بنابراین دربارۀ این روایتی که می‌فرماید: «تکونُ لِلرّجُلِ الجاریَةُ تُلهیهِ؛ آن مرد جاریه‌ای دارد که او را به لهو درمی‌آورد» چطور او را به لهو درمی‌آورد؟! لعلّ اینکه منظور حضرت به لهو درآوردن با آلات باشد یا لهو در مجلس باشد. اصلاً در اغلب و اکثر این موارد، رسم بر این بوده است که وقتی یک جاریۀ مغنّیه می‌گرفتند برای خود نمی‌گرفتند، بلکه برای این می‌گرفتند که با آن مجلس ترتیب دهند، چنان‌که فرمود: «التی تَدخُلُ عَلَیها الرّجالُ حرامٌ.»1 لذا این مسئله اصلاً غلبه داشته است!2 نه‌اینکه فقط برای خصوص مردِ خود بخواند که اصلاً صدای او را نامحرم

    1. تهذیب الأحکام، ج ٦، ص ٣٥٨.
    2. تاریخ الأدب العربی، شوقی ضیف، ج ٦، ص ٤٢؛ ج ٥، ص ٦٨٤: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

133
  • نشنود و درِ اطاق‌ها را هم ببندند و بدون آلات و ادوات هم باشد! بلکه اغلب این جاریه‌ها همراه با غنای خود، عود و مزامیر و بربط و امثال‌ذلک هم می‌زدند و امر متداولی بوده است؛1 کأنَّ نوعی غلبۀ کثرت مصداق در این مورد خاص شده بود و

    1. ← «و کاد (ولید بن یزید) أن لا یترک مغنّیًا مشهورًا فی المدینة أو مکّة إلّا استقدمه و عقد له فی قصره مجالسَ للطرب و السّماع... و کان یکثُر فی تلک المجالس (المنعقدة فی الشام) سماعُ المغنّین و المغنّیات و هم یعزفون علیٰ آلات الطرب المختلفة... و کانت المغنّیات یغنّین فی مجالس السلاطین و الخلفاء من وراء ستارة، أما فی مجالس السّراة و علیة القوم و النوادی فکنّ یغنّین دون ستارة غالبًا.» ترجمه:
      «ولید بن یزید تقریباً هیچ مغنّی مشهوری را در مدینه یا مکّه رها نمی‌کرد مگر اینکه او را به نزد خود می‌آورد و برای او در قصر خود، مجالس طرب و سماع ترتیب می‌داد... . در مجالس برپا شده در شام گوش‌دادن به مردان و زنان آوازه‌خوان زیاد بود درحالی‌که با آلات متنوّع لهو و طرب می‌نواختند... . زنان آوازه‌خوان در مجالس سلاطین و خلفاء از پشت ستر و پرده می‌خواندند، ولی در مجالس سران و اشراف و انجمن‌های مردمی غالباً بدون ستر و پرده می‌خواندند.» (محقق)
      تاریخ اجتماعی ایران، ج ٧، ص ١٥٢:
      «در اواخر دورۀ اموی مخصوصاً موسیقی و آلات طرب خیلی شایع بوده و محافل و مجالس شخصیت‌های بزرگ، همیشه با ساز و آواز توأم بوده است و مغنّیان و رامشگران در حضر و سفر و حتی در سفرهای جنگی همراه بوده‌اند. ابن‌اثیر می‌نویسد: ”... پس از استقرار حکومت بنی‌امیّه، طبقۀ اشراف در شهر مکّه سرگرم عیش و خوش‌گذرانی بودند. از جمله یکی از ایشان در مکّه مجمعی برای تغنّی و قمار تأسیس کرد... . تفریحات مردم مدینه به همین سادگی و اختصار باقی نماند، به‌طوری‌که شهرت زنان خوانندۀ این شهر به‌زودی عالم‌گیر شد! ... در بغداد نیز مانند مکّه و مدینه در عهد بنی‌امیّه راوی اشعار و غزلیات جدید، خوانندگان و نوازندگان زن بودند که در زندگی اجتماعی این شهر تأثیری بسزا داشتند... . در عهد هارون و جانشینان وی، موسیقی بغداد تحت نفوذ ابراهیم بن ماهان الموصلی و پسرش اسحاق ـ که از دهقانان ایرانی بودند ـ قرار داشت. هر دوی آنها به کنیزان، خوانندگی آموخته و ایشان را به بهای بیشتری می‌فروختند.»
      غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالۀ ایقاظ النائمین و ایعاظ الجاهلین، ص ٥١٤:
      «و کان مِن زینة مجالسِهم تغنّی القَینات و ضربُهنّ العیدان.» ترجمه:
      «از اموری که موجب زینت مجالس آنها بود، آوازه‌خوانی زنانِ آوازه‌خوان و ساز زدن آنها با تار بود.» (محقق)
      تاریخ التمدن الإسلامی، جرجی زیدان، ج ٥، ص ٥٥٢ و ٥٥٦: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

134
  • صرف صوت زن برای مردِ خود مطرح نبوده است.

  • فلهذا در روایتی داریم:

  • امام علیه السلام وقتی از آن عجوزه سؤال می‌کند: «این دو جاریه را می‌فروشی؟» می‌گوید: «لا یَشتَریهِما مِثلُک.»1

    1. ← «و قد حملوا معهم (المغنّین) العیدان و الطنابیر و المعازف و المزامیر، فغنّوا بها فأعجبوا بألحانهم... . حتی کانوا یحملون المغنّین و آلاتهم فی أسفارهم ولو إلی القِتال! فقد وجدوا فی مُعسکرهم لمّا ظفَر به العبّاسیّون بنواحی اصبهان (سنة ١٣١ ه‍) ما لا یحصیٰ مِن البرابط‍ و الطنابیر و المزامیر.» ترجمه:
      «با آن (مغنّیان اسیر شده) آلات موسیقی از عود و طنبور و معزف و مزمار به‌همراه آوردند که با آن آلات می‌خواندند و عرب از الحان آنها به شگفتی افتاد... . (بنی‌امیّه) مغنّیان و آلات آنها را در سفرها و حتی در جنگ‌ها با خود به‌همراه می‌بردند! وقتی بنی‌عباس در سال ١٣١ هجری در اطراف اصفهان بر آنها پیروز شدند، تعداد بی‌شماری از بربط و طنبور و مزمار را در سپاه آنها یافتند.» (محقق)
      تاریخ الأدب العربی، شوقی ضیف، ج ٦، ص ٤٢:
      «و کان یکثُر فی تلک المجالس (المنعقدة فی الشام) سماعُ المغنّین و المغنّیات و هم یَعزِفون علیٰ آلات الطرب المختلفة.» ترجمه:
      «در مجالس برپا شده در شام، گوش‌دادن به مردان و زنانِ آوازه‌خوان درحالی‌که با آلات متنوّع لهو و طرب می‌نواختند، زیاد بود.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به غنا ـ موسیقی، ج ١، ص ٥١٤، رسالۀ ایقاظ النائمین و ایعاظ الجاهلین.
      الکافی، ج ٦، ص ٤٧٨:
      «عن مُعَمَّرِ بنِ خَلّادٍ عن أبی‌الحسنِ الرّضا علیه السّلام قال: ”خَرَجتُ و أنا أُریدُ داوُدَ بنَ عیسَی بنِ عَلیٍّ و کان یَنزِلُ بِئرَ مَیمونٍ و عَلَیَّ ثَوبانِ غَلیظان، فَرَأیتُ امرأةً عَجوزًا و مَعَها جاریَتان، فَقُلتُ: یا عَجوزُ، أ تُباعُ هاتانِ الجاریَتان؟ فَقالَت: نَعَم، و لٰکِن لا یَشتَریهِما مِثلُک! قُلتُ: و لِمَ؟ قالَت: لِأنّ إحداهُما مُغَنّیَةٌ و الأُخریٰ زامِرَةٌ.“» ترجمه:
      «امام رضا علیه السّلام فرمود: ”من درحالی‌که دو جامۀ ضخیم بر تن داشتم برای دیدار داود بن عیسی بن علی که در کنار چاه میمون فرود آمده بود از مکّه خارج شدم. در راه پیرزنی را دیدم که دو کنیز به‌همراه داشت. گفتم: ای پیرزن، آیا این دو کنیز فروشی است؟ گفت: بله، ولی مثل تو آنها را نمی‌خرد. گفتم: چرا؟ گفت: زیرا یکی از آنها آوازه‌خوان است و دیگری نوازنده.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

135
  • یعنی این جاریه برای مجالس است؛ وإلاّ آن زن باید سؤال می‌کرد: آیا برای شخص خودت می‌خواهی یا برای مجالس؟

  • هم‌چنان‌که من‌باب‌مثال راجع به موسیقی حکایتی داریم:

  • یک روز هارون‌الرشید با بعضی از اصحابش من‌جمله فضل بن یحیای برمکی برای صید و اصطیاد می‌رفت. در راه فضل از هارون جدا افتاد و به یک سمت دیگر رفت و بین فضل و هارون افتراق افتاد. فضل به خیمه یا مخیّمه‌ای رسید. در دست فضل یک تار و عودی بود. وقتی صاحب خیمه بیرون آمد، تا نگاه کرد و عود را در دست فضل دید، آن را گرفت و به زمین زد و شکست و کنار انداخت. فضل هیچ حرفی به او نزد. دید اگر بخواهد در اینجا سر و صدایش دربیاید، در خیمه قرار دارد و افراد می‌آیند و به حسابش می‌رسند؛ لذا صبر کرد! بالأخره در همین حین راهش را پیدا کرد. [نزد هارون رفتند و هارون از صاحب خیمه سؤال کرد: «‌این وسیله برای او بود! چرا آن را شکستی؟!»] او گفت: «این عود، وسیلۀ حرام است و من وسیلۀ حرام را شکستم و از بین بردم!»1

  • ببینید، ما نسبت به افرادی که الآن می‌گویند: در استعمال وسیلۀ موسیقی، هر دو قِسمِ حلال و حرام آن وجود دارد،2 می‌گوییم که در این روایت هم فضل می‌توانست در آن موقع ادّعا کند: «من از این آلت موسیقی استفادۀ حلال می‌کردم! تو چرا آن را شکستی؟! من دلم می‌خواهد این تار را برای ثورۀ خودمان بزنم یا با آن سرودهای مرتبط بخوانم!» مورد هم داشته است؛ مثل اشعار عرفانی و اشعار حبّ خدا و امثال‌ذلک که خیلی داریم.3 علیٰ‌کلّ‌حال می‌توانست بگوید: «من از اشعار لهو و لعب استفاده نمی‌کنم

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به سایت مکتب وحی، دروس، ارتداد، جلسه ششم.
    2. استفتائات (خوئی)، ص ٢٥٤؛ هم‌چنین رجوع شود به أجوبة الإستفتائات، ج ٢، ص ١٨ ـ ٢٠؛ استفتائات (آیةاللَه خمینی)، ج ٥، ص ٥٨٠؛ ج ١٠، ص ٤١٥.
    3. البتّه در بحث غناء خیلی از مسائل را حذف کردیم، به‌خاطر اینکه دیدیم دیگر ضرورت و فایده‌ای ندارد؛ وإلاّ مطالب در اینجا خیلی زیاد است: غنای در اشعار عرفانی، غنای در متصوّفه، مجلس سماع و امثال‌ذلک. (مؤلف)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

136
  • و می‌توانم از این آلت موسیقی، در اشعار خوب استفاده کنم!» و اینکه نگفت معلوم می‌شود که اصلاً در آن زمان، بحث خوبی و بدی آلات موسیقی مطرح نبوده است؛ بلکه آن را آلت حرام می‌دانستند، یعنی اصلاً در آن زمان این آلات موسیقی به غیر  از حرام انصراف نداشته است، حالا چه این آلت در مجلس عزا زده شود یا در مجلس غیر عزا.1

    1. قرب الأسناد، ص ١٤١:
      «أبوالبَختَریِّ عن جَعفَرٍ عن أبیه قال: ”أُتیَ عَلیٌّ بِرَجُلٍ کَسَرَ طُنبورًا لِرَجُلٍ، فَقالَ: بُعدًا!» ترجمه:
      «امام باقر علیه السلام فرمود: ”فردی را به نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آوردند که طنبور (تارِ) فرد دیگری را شکسته بود. حضرت فرمود: نابود و تباه شد (و خسارتی در کار نیست)!“» (محقق)
      مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢٢٠؛ روضات الجنات، ج ٧، ص ١٨٧:
      «سَمِعَ أمیرالمؤمنینَ علیه السّلام رَجُلًا یُطرِبُ بِالطُّنبورِ فَمَنَعَه و کَسَرَ طُنبورَه ثمَّ استَتابَه فَتابَ ثُمّ قال: ”أ تَعرِفُ ما یَقولُ الطُّنبورُ حینَ یُضرَبُ؟“ قال: وَصیُّ رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أعلَمُ! فَقالَ: ”إنّه یَقولُ: سَتَندَمُ! سَتَندَمُ! أ یا صاحِبی، سَتَدخُلُ جَهَنّمَ! أ یا ضارِبی!“» ترجمه:
      «امیرالمؤمنین علیه السلام شنید که مردی با طنبور (تار، کمانچه) می‌نوازد و می‌رقصد. حضرت او را منع کردند و طنبورش را شکستند. سپس او را توبه دادند و او توبه کرد. سپس فرمود: ”آیا می‌دانی که هنگامی که طنبور زده می‌شود چه می‌گوید؟“ گفت: وصیّ رسول خدا داناتر است! حضرت فرمود: ”می‌گوید: ای صاحب من، به‌زودی پشیمان می‌شوی! و ای نوازندۀ من، به‌زودی داخل جهنّم می‌گردی!“» (محقق)
      مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢٢٥؛ دعائم الاسلام، ج ٢، ص ٤٨٦:
      «عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السلام أنّه قال: ”مَن کَسَرَ بَربَطًا أو لُعبَةً مِنَ اللُّعَبِ أو بَعضَ المَلاهی أو خَرَقَ زِقَّ مُسکِرٍ أو خَمرٍ فَقَد أحسَنَ و لا غُرمَ عَلَیه.“» ترجمه:
      «هر کس بربط (نوعی تار) یا یکی از وسایل بازی یا برخی از وسایل لهو را بشکند یا مَشکِ مادۀ مُسکر یا خمر را سوراخ کند، به‌تحقیق کار پسندیده‌ای انجام داده است و چیزی بدهکار نیست!» (محقق)
      تاریخ التمدن الإسلامی، ج ٥، ص ٥٥٥:
      «و أما المنصورُ فقد کان یُعیّر آلَ‌الزبیر بحُبّهم الغناءَ، و سَمِعَ ذاتَ یومٍ ضربَ طنبورٍ فی داره فکسَره علیٰ صاحبِه.» ترجمه:
      «منصور از اینکه آل‌زبیر شیفتۀ غناء بودند بر آنها عیب می‌گرفت و سرزنش می‌کرد. روزی در خانۀ خود صدای نواختن با طنبور (نوعی تار) را شنید، آن را بر نوازندۀ آن شکست!» (محقق)
      تلبیس ابلیس، ص ٢١٢:
      «فقد کان جماعةٌ مِن التّابعین یَکسِرون الدّفوفَ.» ترجمه:
      «گروهی از تابعین بودند که دف‌ها را می‌شکستند.» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

137
  • راجع به آن دو جاریۀ در روایت هم مسئله همین‌طور است. وقتی امام از او سؤال می‌کند: «جاریه‌ات را می‌فروشی؟» او سؤال نمی‌کند که آیا برای خودت می‌خواهی یا برای غیر خودت؟ که اگر برای خودت باشد حلال است و اگر برای غیر خودت باشد حرام است؛ بلکه می‌گوید: «لا یَشتَریهِما مِثلُک» که معنایش این است که این جاریه برای مجالس لهو و لعب است، وإلاّ اگر یک زن برای شوهرش بخواند هیچ‌کس در این اشکالی ندارد و شکّی هم ندارد، یعنی اصلاً خروج موضوعی دارد. در جایی که نسبت به زن چیزهای دیگر اشکالی نداشته باشد، دیگر صدا که چیزی نیست که اشکالی داشته باشد.

  • علیٰ کُلّ‌حال این روایت، مسئلۀ غلبۀ استفادۀ مغنّیه را در آن زمان در مجالس لهو و لعب و در مجالس «یَدخُلُ عَلیها الرّجالُ» می‌رساند. لذا اصلاً از حضرت سؤال نمی‌کند که شما برای خودت می‌خواهی یا برای مجالس لهو و لعب؟ لذا به‌طور کلی این روایت از این نقطه‌نظر از محل و محطّ بحث خارج است.

  • حرمت غناء در غیر مجلس عروسی و برای غیر از همسر

  • حالا صحبت در خواندن افراد در حالت عادی است که ریتم، انخفاض و ارتفاع صدا را به‌نحوی کنند که لهویّت آن برای همه مشخص است، حتی خود ما هم تشخیص می‌دهیم! حتی اگر خواننده عرب باشد و شما معنای اشعار عربی را هم متوجّه نشوید، باز آدم از آن کیفیتی که می‌خواند یک طوری می‌شود! این اشکال دارد و حرام است. بنابراین حرمت در جایی است که صوت به کیفیتی باشد که انسان را در حیوانیّت داخل کند ولو اینکه خواننده مرد باشد. این غناء است.

  • حالا اینکه غناء در قرآن هم حرام است ناظر بر این قسم از غناء است؛ یعنی قرآن را به این نحو از غناء خواندن اشکال دارد؛ همان‌طوری‌که الآن برخی قرآن را به

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

138
  • این نحو می‌خوانند، یعنی ارتفاع و انخفاضی به قرآن می‌دهند که آن را از ألحان عرب خارج می‌کند و به‌سمت ألحان غناء و ألحانی که در این مجالس وجود دارد می‌برد.

  • ضرورت تناسب صوت با مقتضای مجلس

  • این مسئله مشخص است که برای هر مجلسی، صوت خاصی وجود دارد. یادم است که در زمان مرحوم آقا (علامه طهرانی) در روز عید فطر نشسته بودیم. مرحوم آقا، دیوان حاجی سبزواری را به یکی از رفقا دادند که بخواند و گفتند: «ساقی‌نامه را بخوان!» او هم ساقی‌نامۀ حاجی سبزواری را خواند. ساقی‌نامه وزن خاصی دارد که اصلاً کسی که آن را می‌خواند به وجد می‌آید، نه‌اینکه در حیوانیّت داخل شود، بلکه به وجد می‌آید و انبساط خاصی پیدا می‌کند! اما او اصلاً با صدای گریه و إبکاء و لحن بُکّی، شروع به خواندن کرد:

  • چهل تن ز رندان پیمانه‌زن***شهادت دهند این‌چنین بر کفن
  • که این را به خاک درش نسبت است***ز دُردی‌کشان میِ وحدت است1
  • و همه شروع کردند به گریه کردن تا به آخر! مرحوم آقا گفتند: «آقا، ساقی‌نامه را که این‌طوری نمی‌خوانند و نباید این‌طور خواند!» این شعر را که نباید با لحن گریه خواند! معلوم است که حاجی در مقام شور و در مقام عشق و مستیِ وصال محبوب بوده است که این شعر را گفته است، نه‌اینکه روز عاشورا نشسته باشد مصیبت‌نامه بخواند!

  • حالا جدای از این قضیّه، قضیّۀ دیگر این است: یک دفعه یکی از دوستانمان در روز تولّد امام حسین علیه‌السلام که روز عید است، به مشهد آمده بود. به من گفت: «آقا، این چه رسمی در شیعه است که همه‌اش باید گریه کنیم و بر سرمان بزنیم؟!» گفتم: چطور؟! گفت: «آقا، امروز روز عید است و این آقایی که امروز مداحی کرد، طوری خواند که همه را مثل روز عاشورا به گریه درآورد! این چه رسمی است؟!» طبق آن مسائل [و حال و هوای] خودش چنین مطلبی می‌گفت! گفتم: نه، این‌طور نیست؛ حتی مرحوم آقا گفته‌اند:

    1. دیوان حکیم سبزواری (اسرار)، ص ١٥٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

139
  • باید لحن و ریتم خواندن در روز عید، مُفَرِّح باشد و در روز عزا، مُحزِن باشد!

  • معلوم می‌شود که خود مجالس، ریتم و کیفیت صوت را تعیین می‌کند؛ یعنی مناسبت ندارد انسان در مجلس سرور، لحنی انتخاب کند که یاد بدهکاری‌های خود بیفتد! یا اینکه اصلاً مناسبت ندارد در مجلس حزن مثل روز عاشورا، انسان شعری بخواند که همه بلند شوند و برقصند! این مسئله را خود خواننده‌ها می‌دانند که کیفیت لحن در هر مجلس چگونه باید باشد و در کجا باید از چه لحنی استفاده کنند.

  • مراد از غناء در روایات جواز غناء در قرآن

  • روی این حساب، روایاتی که نسبت به ترجیع قرآن داریم: «لَیسَ مِنّا مَن لَم یَتَغَنَّ بِالقُرآنِ» و امثال‌ذلک، حمل بر غنائی می‌شود که مطابق با ألحان عرب است. یا اینکه روایت داریم که می‌فرماید: «إنّ القُرآنَ نَزَلَ بِالحُزنِ، فاقرَءوهُ بِالحُزن!»1

  • یادم است آن موقع که مرحوم آقای حداد به ایران آمده بودند، از صدای یک نفر خیلی خوششان می‌آمد؛ شخصی بود که قرآن را با صوت حزین می‌خواند، البتّه آقای حداد را اصلاً قبول نداشت، فقط از اصحاب پلو و سور بود! چون دیده بود که ایشان حضور دارند، آمده بود. او اصلاً به این قضایا کاری نداشت، ولی قرآن را با صوت حزین می‌خواند. آقای حداد می‌گفتند: «هر شب قرآن را به این فرد بدهید که بخواند!»

  • این قضیه مثل قرائت قرآن ابن‌مسعود بود که فرد خیلی مشخص و بارزی در اسلام نبود، اما فرد مسلمان و خوب و جزء محبّین اهل‌بیت علیهم‌السلام بود. لهذا وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام اصحاب را یاد می‌کنند، مثلاً نسبت به سلمان می‌فرمودند:

  • سَلمانُ بَحرٌ لا یُنزَفُسلمانُ منّا أهلَ‌البیت.2

  • یا در روایت می‌فرماید:

    1. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤.
    2. شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، ج ١٨، ص ٣٦؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ٢٥٢؛ الإختصاص، ص ٣٤١، با قدری اختلاف. ترجمه:
      «سلمان دریایی است که انتها ندارد. سلمان از ما اهل‌بیت است.» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

140
  • الإیمانُ عَشرُ دَرَجاتٍ... و کان سَلمانُ فی العاشِرَةِ.1

  • که این روایت را مرحوم آقا در معاد شناسی آورده‌اند،2 اما وقتی که از ابن‌مسعود سؤال می‌کنند حضرت می‌فرمایند:

  • قَرَأ القُرآنَ ثُمّ وَقَفَ عِندَه.3

  • یعنی از همین ظاهر قرآن دیگر تجاوز نکرد و به حقایق و بطون قرآن و بطون ایمان اطلاع پیدا نکرد. این مرتبۀ ابن‌مسعود بود! اما در عین‌حال پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم دائماً به ابن‌مسعود می‌گفتند که قرآن بخواند و پیغمبر گریه می‌کردند!4 یا در روایت است:

  • [وقتی پیغمبر به ابن‌مسعود فرمود: «بخوان!»] او از رسول خدا سؤال کرد: «أ فَلا نُزِّلَ القُرآنُ عَلیٰ قَلبکَ؟ مگر قرآن بر شما نازل نشده است؟!»

  • حضرت فرمودند: «بلیٰ، ولٰکنّی اُحِبُّ أن أسمَعَه مِن غَیری! [بله، ولی من دوست دارم آن را از دیگری بشنوم.]»5

  • شنیدنی که از غیر باشد برای نفس یک التذاذ عجیبی دارد!6 لذا پیغمبری که

    1. الخصال، ج ٢، ص ٤٤٨:
      «عَبدِ‌العَزیزِ القَراطیسیِّ قال: دَخَلتُ علیٰ أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام... فَقالَ: ”یا عَبدَ‌العَزیزِ، الإیمانُ عَشرُ دَرَجاتٍ بِمَنزِلَةِ السُّلَّمِ لَهُ عَشرُ مَراقیٰ و تُرتَقیٰ مِنه مِرقاةً بَعدَ مِرقاةٍ؛... و کان سَلمانُ فی العاشِرَةِ
      معاد شناسی، ج ٨، ص ٦١:
      «عبدالعزیز قراطیسی [روایت می‌کند که] حضرت صادق علیه السّلام به او می‌فرمایند: ”ایمان دارای ده مرتبه است مانند نردبان ده پلّه؛ و سلمان فارسی هر ده درجه از ایمان را دارا بود.“»
    2. معاد شناسی، ج ٨، ص ٦١.
    3. الأمالی، شیخ صدوق، ص ٢٥٢، با قدری اختلاف؛ حلیة الأولیاء، ج ١، ص ١٢٩.
    4. مستدرک الوسائل، ج ٤، ص ٢٣٨؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١١٦؛ صحیح مسلم، ج ٢، ص ١٩٥.
    5. رجوع شود به إحیاء علوم الدین، ج ١، جزء ٣، ص ٥٠٩؛ صحیح البخاری، ج ٥، ص ١٨٠.
    6. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزه ثمالی، سال ١٤٣٥ ه‍.ق، جلسه ١:
      «یک وقت شما شعر حافظ را خودتان همین‌طوری می‌خوانید، اما یک وقت این شعر را شخصی برای شما با صدای خوش می‌خواند که یک اثر دیگری دارد! می‌بینید که عجب، چه تأثیری داشت! من همین شعر حافظ را خوانده‌ام، پس چرا این‌طور نشده بودم؟! آن [بدون صوت] هم اثر دارد، نه‌اینکه ندارد!... مثلاً یک نفر شعر حافظ یا مولانا را با آواز می‌خواند می‌بینید که عجب، تکان خوردید! انگار تا حالا اصلاً این شعر را نشنیده‌اید! حالا فرض کنید خودتان ده بار، بیست بار هم آن شعر را خوانده‌اید!»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

141
  • قرآن بر نفس او نازل شده است، ابن‌مسعود را به قرائت قرآن امر می‌کند و حضرت گریه می‌کند! این همان «تغنَّوا بِالقرآن»1 است.

  • در بعضی از ألحان ممکن است آن لحن حتی مُبکی هم نباشد، ولی آن کیفیت صدا به اندازه‌ای جمیل و حَسن باشد که انسان را از  خود بی‌خود کند؛ ولی باز آن غنای متعارف نیست. غنای متعارفی که منهیّ است عبارت است از همین ارتفاع و انخفاضی که مربوط و متعلّق به مجالس غناء است و موجب کدورت می‌شود.

  • همان‌طور که گفتیم،2 در روایت داریم که وقتی حضرت علیّ بن الحسین علیهما السلام قرآن می‌خواندند اصلاً افراد غش می‌کردند و صعقه برای آنها پیش می‌آمد!3

  • روایات متعارض با روایات جواز غناء در قرآن

  • در قبال این مسئله، روایت أشراطُ السّاعة است که روایت معروفی است و در معاد شناسی هم آمده است.4 در این روایت می‌فرماید:

  • حضرت رسول خدا در مسجدالحرام به کعبه تکیه داده و متّکی به آن بودند و راجع به أشراطُ السّاعة مطالبی می‌فرمایند: «إنّ مِن أشراطِ القیامَةِ، إضاعَةَ الصّلاةِ و اتِّباعَ الشّهَواتِ و المَیلَ مَعَ الأهواءِ.» بعد ادامه می‌دهند تا به اینجا می‌رسند: «فَعِندَها یَکونُ أقوامٌ یَتَعَلَّمونَ القُرآنَ لِغَیرِ اللَه و یَتَّخِذونَه مَزامیرَ، و یَکونُ أقوامٌ یَتَفَقَّهونَ لِغَیرِ اللَهِ... و یَتَغَنَّونَ بالقُرآن!»

  • سلمان سؤال می‌کند: «و إنّ هذا لکائنٌ یا رسول اللَه؟!»

    1. تذکرة الحفّاظ، ذهبی، ج ٢، ص ٤٩١.
    2. رجوع شود به ص ٤٦.
    3. الکافی، ج ٢، ص ٦١٥.
    4. معاد شناسی، ج ٤، ص ٧ ـ ٢٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

142
  • حضرت می‌فرماید: «إی و الّذی نفسی بیَده!»1

  • معنای «یَتّخِذونَه مَزامیرَ» این است که قرآن را مثل مزمار می‌خوانند. همان‌طور که صدای مزمار و فلوت و امثال‌ذلک شکل خاصی دارد، مثل کشیش‌های کلیسا که دعاهای خودشان را می‌خوانند و کش می‌دهند و بالا و پایین می‌برند، این اقوام هم اصلاً خودِ قرآن را مثل مزمار می‌خوانند؛ کأنّ با صدای دهانشان صدای مزمار درمی‌آورند، نه‌اینکه مزمار را همراه با قرآن استفاده کنند.

  • ممکن است برخی توجیه کنند اینکه می‌فرماید: «قرآن را مزمار می‌گیرند» یعنی قرآن را همراه با مزمار قرائت می‌کنند، همان‌طور که بعداً هم اتفاق افتاد؛ ولی آن معنای اول قوی است و معنای دوم نیاز به مئونه دارد.

  • «و یتغنَّون بِالقرآن» همان حرمت غنای قرآن است که گذشت. روایت هم داریم:

  • إیّاکُم و ألحان أهل الفِسقِ و الفُجور و کنائس و غیر ذلک! و إنّهُ یأتی مِن بَعدی أقوامٌ یقرءون القرآنَ لحنَ الغناء!2

  • که در این روایت «لحن الغناء» وجود دارد. مقصود از این غناء در این روایات آن غنای محرّم است؛ غنائی که ترجیع صوت در آن، ترجیع صوتِ مُکَدِّر است و انسان را به لهو می‌اندازد.

    1. تفسیر القمی، ج ٢، ص ٣٠٣ و ٣٠٦. معاد شناسی، ج ٤، ص ٩ و ١٩:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌فرمایند: ”به‌درستی‌که از علامات قیامت آن است که مردم نماز را خراب می‌کنند و از شهوات پیروی می‌نمایند و تمایلشان به‌سوی هوای نفسانی است... . در آن هنگام بسیاری از افراد مردم قرآن را برای غیر خدا یاد می‌گیرند، و قرآن را به‌صورت آهنگ موسیقی در مزمار و آلات موسیقی می‌نوازند. و دسته‌جات و گروه‌هایی هستند که برای غیر خدا به‌دنبال علوم دینیّۀ اسلامیّه می‌روند و برای فقاهت تلاش می‌کنند... . و قرآن را به‌صورت لهو و با صوت تغنّیِ غیر مشروع می‌خوانند!“ سلمان گفت: ”ای رسول خدا، آیا این امر واقع می‌شود؟“ رسول خدا فرمود: ”آری، سوگند به آنکه جان من در دست اوست!“»
    2. رجوع شود به الکافی، ج ٢، ص ٦١٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

143
  • من هم چنین قرائتی را برحسب اتفاق شنیده‌ام. جایی بودم، نواری آوردند و گفتند: «آقا این نوار به چه کیفیت است؟» اصلاً وقتی آدم این نوار را گوش می‌داد انگار مجلس رقص بود و صدا و تُنِ صدا مُلهی بود! یعنی برای انسان حالت وجد و رقص و امثال‌ذلک پیدا می‌شد.

  • این موضوع فرق می‌کند با آن روایات دیگری که بعضی از آنها را اهل‌تسنّن از پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله‌وسلّم نقل می‌کنند: «لَیسَ مِنّا مَن لَم یَتَغَنَّ بِالقُرآن!»1 یا از امام علیه السلام روایت است: «تَغَنَّوا بِالقُرآن!»2 که منظور از این غناء فقط صرف ترجیع و تحسین صوت است. ولی منظور از «یَتَغَنَّونَ بِالقُرآن» در روایت أشراطُ السّاعة این است که قرآن را با همین غنای مصطلح و حرام انجام می‌دهند.

  • معیار حرمت و حلّیت غناء

  • هم‌چنین بعد از این صحبت روشن شد که ترجیع و تحسین صوت، غنای محرّم نیست، برخلاف کلام مرحوم شیخ حُرّ عاملی که ایشان حتی ترجیع صوت در قرآن را هم نهی فرموده‌اند.3 خیر، ترجیع صوت حرام نیست. تمام این تحسین و تدویر صوت و «اِقرَءوا القُرآنَ بِألحانِ العَرَبِ، و إیّاکُم و ألحانَ أهلِ الفِسقِ و الفُجور» حکایت از این می‌کند که اصلاً حُسن صوت بدون ترجیع معنا ندارد. فرض کنید شخصی قرآن را همین‌طور یک‌نواخت بخواند، در اینجا دیگر تحسین اصلاً معنا ندارد. پس باید برای تحسین صوت، لحن و زیر و بَم داد. ارتفاع و انخفاض در صوت در اینجا موجب تحسین صوت است.

  • این مسئله‌ای است که خود انسان هم می‌فهمد و ادراک می‌کند؛ یعنی خود انسان هم متوجّه می‌شود که تحسین قرآن به‌واسطۀ ترجیع، حالت انبساط و روحانیّت و نورانیّت برای انسان به‌وجود می‌آورد و موجب تلطیف و تجرید نفس خواهد شد.

  • در این مسئله بعضی از آن‌طرف افتاده‌اند و اصلاً به‌طور کلی حتی ترجیع قرآن

    1. صحیح البخاری، ج ٨، ص ٢٠٩. معانی الأخبار، ص ٢٧٩.
    2. رجوع شود به جامع الأخبار، ص ٤٩.
    3. غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی، ص ١٢٩ و ١٣٠و ١٥٦ و ١٥٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

144
  • را هم حرام می‌دانند؛ بعضی هم از این طرف افتاده‌اند و ترجیع قرآن را به هر کیفیتی جایز می‌دانند!1 حتی در بعضی از عباراتشان هست که قرائت کلام الهی با هر لحنی ولو اینکه آن لحن در غیر آن، حرام باشد اشکالی ندارد! بعضی از متصوّفه و دراویش به این مسئله تمایل کرده‌اند و به آنها نسبت داده‌اند. البتّه مطلب آنها هم قابل توجیه است و به این کیفیت هم نیست!

  • البتّه این مطلب وجود دارد و مسلّم بوده است که بعضی از این افراد، از آن حد تجاوز می‌کردند و اصلاً استعمال آلات را برای قرآن جایز می‌دانستند. حتی شنیدم بعضی از همین متصوّفه و دراویش، آیةالکرسی را هم با اوتار2 قرائت می‌کردند؛ می‌نشستند و می‌خواندند و افراد هم به دورشان جمع می‌شدند. البتّه اینها موجب غضب و سخط بعضی از افراد و علما و حُکّام شرع واقع شدند و بعضی از اینها هم مقتول شدند.3

  • علیٰ کلّ‌حال شکّی در این نیست که قرائت قرآن با آلات موسیقی قطعاً حرام

    1. همان، رسالة مقامات السالکین، دارابی، ص ٣٣٤، نقلاً از برخی علمای شافعی دربارۀ حلّیت مطلق غناء.
    2. رجوع شود به ص ١٧٠.
    3. در میان متصوّفه، مشتاق‌علی‌شاه به این مسئله در میان السنه معروف و مشهور است؛ ولی این شهرت جای بحث و بررسی دارد. یکی دیگر از مصادیق این مسئله، قرائت آیه ١٣ سورۀ حجرات توسط یک گروه ارکستر، و هم‌چنین قرائت قرآن توسط یک آهنگ‌ساز مصری با هدف آموزش مقامات تلاوت قرآن است. (محقق)
      غنا ـ موسیقی، ج ٣، رسالۀ تجوید قرآن، فاضل گروسی، ص ١٨٤٥:
      «ابوالفرج اصفهانی در کتاب أغانی نقل کرده است از یونس کاتب، مسافرتش را به شام در خلافت هشام بن عبدالملک مروان، و حکایت جاریۀ مغنّیه را ذکر کرده است: ... که چه‌بسا آن جاریۀ رقّاصه، آیات قرآنی را به یک لهجۀ مخصوص و آهنگ خاصی در ضمن رقص، مترنّم بوده یا به‌واسطۀ تار و کمانچه و عود، آیات قرآنی را به مقام نوا یا حجاز یا حداء ادا می‌کرده‌اند.
      و من خودم در ایّام صباوت یک نفر را دیدم کمانچه می‌زد و سورۀ ﴿تَبَّتۡ يَدَآ أَبِي لَهَبٖ وَتَبَّ﴾ را می‌خواند و به آن مقام کمانچه می‌کشید.»
      هم‌چنین رجوع شود به استفتائات (آیةاللَه خمینی)، ج ٣، ص ٣٩٦؛ ج ٥، ص ٥٨٠.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

145
  • است و هیچ شبهه‌ای در این مطلب نیست. همین‌طور اگر قرآن با لحن غنای محرّم، یعنی همین غنائی که موجب لهو است، قرائت شود قطعاً حرام است و هیچ شکی در آن نیست و روایات هم نسبت به این غناء، ناظر است.

  • علاوه بر این اصلاً موجب هتک قرآن است؛ یعنی مسئله فقط جنبۀ محرّم بودن و مُلهی بودن نیست، بلکه اصلاً موجب هتک قرآن است! هر شخصی می‌فهمد که کلام الهی مورد هتک واقع شده است و ارزش خودش را از دست داده و به عوالم مادون [تنزل داده] است.

  • جمع‌بندی کلی پیرامون مسئلۀ غناء

  • بنابراین آنچه از مجموع روایات نسبت به مسئلۀ غناء استفاده می‌شود چند مسئله است که باید آنها را تذکّر بدهیم:

  • یک مسئله اینکه محصّل بحث از غنای در لغت این است: غناء به معنای صدایی است که در آن ترجیع است و این ترجیع، ترجیع حَسَن است. به این صدا و صوت، غناء می‌گویند. بعداً این غناء در زمان بنی‌امیّه و بنی‌مروان و بنی‌عباس کم‌کم به مجالس لهو و  لعب اختصاص پیدا کرد.1 لهذا روایاتی که تعلیم و تعلُّم غناء و اجر و اشتراء مغنّیه را به‌طور مطلق حرام می‌دانند، به‌واسطۀ تبادر ناظر بر مغنّیه‌ای است که در مجالس لهو و لعب حضور دارد و خصوصیت دخول الرّجال فی هذه المَجالس در آن می‌باشد؛2

    1. رجوع شود به تاریخ التمدن الإسلامی، ج ٥، ص ٥٥٣ و ٥٥٦؛ تاریخ ابن‌خلدون، ج ١، ص ٥٤٠.
    2. الوافی، ج ١٧، ص ٢١٨:
      «و الّذی یَظهَرُ مِن مجموعِ الأخبارِ الواردةِ فیه اختصاصُ حُرمةِ الغِناءِ و ما یَتعلَّقُ به مِن الأجرِ و التعلیمِ و الإستماعِ و البَیعِ و الشِّراءِ، کلُّها بما کان علَی النّحو المَعهودِ المُتَعارَفِ فی زَمَنِ بنی‌أمیّةَ و بَنی‌العبّاسِ من دخول الرّجال علیهنّ و تکلُّمِهِنَّ بالأباطیل و لَعبِهِنَّ بالمَلاهی مِن العیدانِ و القَضیبِ و غیرِها، دون ما سویٰ ذلک!» ترجمه:
      «آنچه از مجموع اخبارِ دالّ بر حرمت غناء ظاهر و آشکار می‌گردد این است: حرمت غناء و آنچه به آن مربوط است از اجرت و آموزش و گوش‌دادن و خرید و فروش آلات آن، همه اختصاص به همان شیوۀ متعارف و معهود در زمان بنی‌امیّه و بنی‌عباس دارد که عبارت باشد از دخول مردان بر زنان، ذکر خزعبلات و اباطیل، و بازی و خوشگذرانی با آلات لهو و لعب همچون عود و نی و امثال‌ذلک؛ ولی غیر آن حرام نیست!» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

146
  • چنانکه لفظ مغنّیه در زمان بنی‌عباس بر مغنّیه‌ای که در آن زمانه باشد غلبه کرده بود.

  • در قبال این قضیّه، امام علیه السلام یک قِسم از همین غناء را استثنا می‌کنند که آن غناء و صوتی است که در مجالس عروسی استعمال شود. قطعاً غنائی که در مجالس عروسی وجود دارد با غنائی که در مجالس لهو و  لعب می‌باشد از نظر کیفیت صوت، واحد است و هیچ تغییری در آن نیست! مغنّیه در مجالس عروسی که آیۀ قرآن و روایت بیان نمی‌کند! بلکه همان اشعاری که در مجالس لهو و لعب می‌خواند و می‌زند و می‌کوبد، در مجالس عروسی هم بیان می‌کند، إلاّ اینکه تنبک‌زدن و امثال‌ذلک در آن وجود ندارد، البته شاید تق‌تق زدن معمولی در آن وجود داشته باشد، ولی دیگر به این نحوه و کیفیت نیست که کنسرت تشکیل بدهند و بزنند و امثال‌ذلک!

  • از اینجا استفاده می‌کنیم که نفس غناء و خود کیفیت خواندنِ همین مغنّیۀ واحده حرام نیست، یعنی به‌طور کلی نمی‌توانیم بگوییم که حرام است؛1 چون اگر در همه‌جا حرام باشد باید در مجلس عروسی هم حرام باشد و فرقی نمی‌کند. فلهذا اگر همین مغنّیه برای مجلس عروسی بخواند یا اگر مغنّیه‌ای که خصوصیّت «تُذَکِّرُک الجنّة»2 دارد با همین لحن و صوت برای مردِ خود بخواند، یعنی جاریه برای شوهر خود بخواند، به دلالت اولویّت قطعاً حرمت در این مورد وجود ندارد و حلال است.

    1. تهذیب الأحکام، ج ٦، ص ٣٨٧:
      «عَن عَبدِاللَهِ بنِ الحَسَنِ الدّینَوَریِّ قالَ:...قُلتُ: جُعِلتُ فِداکَ فَأشتَری المُغَنّیَةَ أو الجاریَةَ تُحسِنُ أن تُغَنّیَ أُریدُ بِها الرّزقَ لا سِوَی ذَلِکَ؟ قالَ: ”اشتَرِ و بِع!“» ترجمه:
      «دینوری گوید: به امام موسی بن جعفر علیه السلام گفتم: فدایت شوم، آیا می‌توانم مغنّیه یا جاریه‌ای که خوب می‌خواند، فقط برای کسب روزی بخرم؟ حضرت فرمود: ”بخر و بفروش!“»
    2. من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٦٠. هم‌چنین رجوع شود به غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة مقامات السالکین، دارابی، ص ٤٠٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

147
  • یک نکته که در اینجا می‌ماند و تذکّر هم داده شده است این است: در روایات، نهی از تلاوت قرآن به این کیفیت از غناء تعلّق می‌گیرد؛1 که این نهی ممکن است:

  • یا برای استخفاف قرآن باشد، یعنی انسان آن را با لحنی که در روایت می‌فرماید «إیّاکُم و لُحونَ أهلِ الفِسق»2 بخواند. استخفاف آن از این نقطه‌نظر است که خودش فی‌حدّ نفسه مکدّر است و چون مکدّر است اگر انسان قرآن را به این لحن بخواند حرام می‌باشد.3

  • یا اینکه خواندن با این لحن، زیبنده و در شأن قرآن نیست ولو اینکه نگوییم که غنای حرام است؛ اما در شأن قرآن نیست که به این نحو باشد.

  • علیٰ کلّ‌حال می‌توانیم بگوییم: خواندن قرآن با صوت و لحن غنای متداول در کلیساها و مجالس اهل فسق که توسط مغنّی‌ها و مغنّیه‌ها خوانده می‌شود، از هر دو جهت حرام است.

  • البته خواندن آن با استعمال آلات موسیقی، مطلب دیگری است. اما خود غناء ولو اینکه از مرد صادر شود و بدون آلات موسیقی باشد، اگر بخواهد انسان را به عالم حیوانیّت و بهیمیّت و امثال‌ذلک وارد کند، خالی از اشکال نیست.

  • هم‌چنین خود این غناء برای مجالس عروسی و برای زن و شوهر اشکالی ندارد. غنای در مجالس عروسی با دلیل روایت ثابت است و غنای بین زن و شوهر را هم می‌توانیم با اولویّت ثابت کنیم.

  • خارج از این دو مسئله، ولو اینکه مرد برای مرد بخواند یا زن برای زن بخواند یا اینکه مَحرم انسان مثل خواهرش برای او بخواند به‌طوری‌که لحن آن، حالت انسان را تغییر دهد و به‌سمت حیوانیّت ببرد، محلّ اشکال است.

    1. رجوع شود به ص ١١٦.
    2. الکافی، ج ٢، ص ٦١٤.
    3. رجوع شود به ص ١١٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

148
  • اشاره‌ای به نحوۀ جریان شبهۀ مفهومیه و موضوعیه در بحث غناء

  • این مسئلۀ فقهی باقی می‌ماند: در صورتی‌که انسان بر تحقّق غناء یقین نداشته باشد وظیفه‌اش چیست؟ اینجا همان جایی است که بحث برائت را مطرح می‌کنند. یکی از مواردی که محلّ جریان برائت عقلیه و شرعیه می‌باشد، مبحث غناء است؛ چون  همان‌طوری‌که بیان شد ، روایات و تفاسیر و تعابیر مختلفی راجع به غناء وجود دارد؛ بعضی غناء را به «نفس ترجیع صوت» تفسیر کرده‌اند،1 بعضی به «تدویر صوت» تفسیر کرده‌اند،2 بعضی به «صوت مُلهی» تفسیر کرده‌اند،3 بعضی‌ها تفسیر کرده‌اند به «صوتٌ معَ استعمالِ آلاتِ الموسیقی» یعنی آلات موسیقی هم همراه با صوت باشد.4 اینجا است که ممکن است برای انسان شبهه پیدا شود. البتّه فعلاً راجع به کیفیت این تفاسیر بحث نمی‌کنیم، بلکه راجع به اصل شبهه بحث می‌کنیم.

  • حالا با توجه به تفاسیر و تعاریف مختلفی که راجع به غناء شده است، ممکن است برای ما هر کدام از شبهۀ موضوعیّه یا مفهومیّه پیدا شود. بنا بر قول آقایان شبهۀ مفهومیّه از نقطه‌نظر اصل، پیدا می‌شود که می‌گویند: ما نسبت به مفهوم غناء شک داریم.5 به‌واسطۀ شبهۀ مفهومیه، طبعاً شبهۀ موضوعیه از آن متولّد خواهد شد و شبهۀ مفهومیه نسبت به شبهۀ موضوعیه حکم اصل سببی نسبت به اصل مسبّبی را دارد و ناظر به آن است.6

  • امّا بنا بر قول ما، در اینجا شبهۀ موضوعیّه پیدا می‌شود؛ چون شکی در مفهوم غناء نیست و غناء دارای دو مفهوم است: یک مفهوم حلال و یک مفهوم حرام.

    1. قواعد الأحکام، ج ٣، ص ٤٩٥.
    2. رجوع شود به لسان العرب، ج ١٥، ص ١٣٦.
    3. رجوع شود به جامع المقاصد، ج ٤، ص ٢٣.
    4. غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالۀ تنبیه الغافلین و تذکیر العاقلین، ص ٩٣، به نقل از برخی. هم‌چنین رجوع شود به غنا ـ موسیقی، ج ١، رسالة فی الغناء، شیخ حرّ عاملی، ص ١٢٩.
    5. مباحث الأصول، صدر، ج ٣، ص ٦٨.
    6. رسالة فی الغناء، خوانساری، ص ١٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

149
  • در اینجا بنا بر رأی ما اگر انسان در مصداقی شک کند که آیا داخل در غنای محرّم است یا غنای محلّل، وظیفۀ مکلّف چیست؟ هم‌چنین بنا بر رأی و اعتقاد بعضی دیگر که شبهه را اصلاً شبهۀ مفهومیه می‌دانند، وظیفۀ مکلف چیست؟ آیا اینجا جای احتیاط و توقّف است یا جای اجرای برائت است؟ حالا اینکه برائت شرعیه یا عقلیه باشد دیگر بحثش جدا است.

  • علیٰ کلّ‌حال در اینجا حکم را نسبت به این موضوع بیان نمی‌کنیم که جای احتیاط است یا جای برائت. البتّه بعداً خواهیم گفت که اینجا اصلاً جای احتیاط است! ولی فعلاً این بحث را مطرح نمی‌کنیم، بلکه موکول می‌کنیم به بحث از جریان برائت در شبهات موضوعیه. در آنجا حکم مورد غناء در شبهات موضوعیه با تنجُّز تکلیف یا در شبهات مفهومیه با إجمال در نصّ مشخص می‌شود. إن‌شاءاللَه در بحث‌های اصول به آنجا خواهیم رسید.1

  • بنابراین اگر مورد ما شبهۀ مفهومیه باشد، از باب إجمال نصّ است که برگشتش به شبهات حکمیه است؛ چون این اجمال از ناحیۀ شارع برای ما آمده است، نه از ناحیۀ موضوع. حالا در این موارد آیا وظیفه و تکلیف، احتیاط و توقّف است یا اقدام و اباحۀ در ورود در فعل؟

  • یا اگر مورد ما شبهۀ موضوعیه باشد؛ یعنی بعد از تنجّز تکلیف و بعد از صراحت در تکلیف و بیانیّت دلیل، اگر در یک شبهۀ موضوعیه‌ای قرار گرفتیم باید ببینیم آیا در این مسئله جای برائت است یا نه؟

  • ممکن است شخصی بگوید که از موارد شبهۀ بدویه است؛ مثل‌اینکه با تنجّز از حرمت خمر، در مورد یک ماء شک می‌کنیم، در این‌صورت شبهۀ بدویه است، پس اقتحام در آن اشکالی ندارد.

  • ممکن است شخصی این شبهه را جزء مواردی بداند که خارج از شبهۀ بدویه

    1. سایت مکتب وحی، دروس، اصول، درس ١٤ و ١٩٤ و ٢٠٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

150
  • است و برگشت این قضیّه به یک نوع احتراز از وقوع در هلکه است که به‌واسطۀ عدم احراز جهات موضوع، برای انسان پیدا می‌شود.

  • ببینید، در بعضی از اوقات، موضوع برای ما مشخّص است؛ مثلاً مائیّت و خمریّت برای ما مشخص است و اوّلاً بلا اول در مائیّت ماء و یا در خمریّت خمر شک می‌کنیم. حالا ممکن است در اینجا بگوییم که شبهه، شبهۀ بدویه است و اقتحام در آن جایز است. گرچه همین‌جا هم محل بحث است، چون نسبت به خودِ مورد، تفاوت پیدا می‌کند.

  • ولی یک وقت این‌طور نیست؛ یعنی اگرچه شبهه، شبهۀ موضوعیه است و در این مسئله شکی نیست، لکن این شبهه از عدم اطلاع ما بر جهات جانبی و شرایط تحقّق موضوع ناشی می‌شود. بحث غناء از این موارد است؛ یعنی چون واقعاً در اینجا احاطۀ کامل بر موضوع نداریم، به‌واسطۀ عدم إشراف بر نفس و بر کدورت و ظلمانیّت و نورانیّت نفس، شبهه پیدا می‌شود. اگر ما اشراف داشتیم این شبهه پیدا نمی‌شد. لذا این شبهۀ موضوعیه با شبهه‌های موضوعیۀ دیگر فرق می‌کند. إن‌شاءاللَه این بحث‌ها بعداً در اصول می‌آید.1

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ‌محمّد

    1. رجوع شود به سایت مکتب وحی، دروس، اصول، درس ٢٠٣ و ٢٩٢ و ٤١٠.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

151
  • بخش دوم: موسیقی

  • بررسی روایات

  • اقوال فقهاء

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

153
  • درس نهم:

  • روایات دالّ بر حرمت موسیقی (١)

  • أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ

  • و الصلاةُ علیٰ خیرةِ اللَه المُنتجبینَ محمّدٍ و آله الطّاهرینَ

  • و اللّعنةُ علیٰ أعدائِهم أجمعینَ

  • بحث راجع به غناء تمام شد و محصّلش این شد: غناء در لغت به یک معنای عام است و در اصطلاح و معنای متعارف و غلبۀ استعمال به معنای ترجیع صوت به‌نحوی است که موجب کدورت نفس و ورود در بهیمیّت و خروج از حال طبیعی انسانی باشد. بر این اساس، روایاتی که دالّ بر تجویز غناء در مورد قرآن یا دالّ بر تحریم غناء می‌باشد دیگر قابل توجیه است.

  • حرمت موسیقی به‌طور مطلق یا مقیّد به لهویّت

  • صحبت راجع به موسیقی و استعمال آلات موسیقی است که آیا موسیقی ـ همان‌طوری‌که بعضی گفته‌اند ـ به نحو عام حرام است، یعنی چه در مجلسی باشد که با ضمّ ضمائم است (یعنی در مجلس لهو و  لعب باشد) و چه بدون برقراری چنین  مجلسی و صرفاً به‌عنوان استفادۀ شخصی باشد؛ یا اینکه حرمتش به مجلس لهو ‌و لعب اختصاص دارد؟

  • یعنی آیا حکم موسیقی در حرمت به نحو عام، مثل خمر می‌ماند که علیٰ کلّ‌حال حرام است، اما در عین‌حال بعضی افراد، همین خمر را در مجلس لهو و لعب هم

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

154
  • استعمال می‌کنند؛ یعنی امر حرامی را در مجلس لهو و لعب انجام می‌دهند؟

  • یا اینکه این‌طور نیست، بلکه این موسیقی به‌عنوان آلتی است که نفس این وسیله حرام نیست، اما استعمال آن به‌نحوی‌که مُلهی باشد حرام خواهد بود؟ یعنی آیا همان‌طور که در مورد غناء گفتیم که نفس ترجیع صوت اشکالی ندارد و خودش اصلاً تحسین صوت است، اما آن تدویر و ترجیعی که مُلهی باشد و انسان را به لهو بیاورد حرام است، چه در قرآن و چه در غیر  قرآن؛ همین‌طور استعمال آلات فی‌حدّ نفسه حرام نیست، بلکه وسیلةٌ من الوسائل و آلَةٌ من الآلات است و مثل سایر وسائل می‌ماند، مثل سِکّین که استفادۀ آن برای امور عادی مانعی ندارد، ولی استفادۀ آن برای امور محرّم، حرام است.

  • حرمت برخی امور حلال به علت ایجاد زمینۀ استفادۀ حرام شخص دیگر

  • این مسئله در مورد خمر هم همین‌طور است. در روایات وارد است که فروش عِنَب به صانع‌الخمر یا به بیّاع‌الخمر حرام است و بایع عِنَب هم در إثم آن بیّاع خمر دخیل است؛ چون این وسیله را برای استفادۀ حرام به‌کار می‌گیرد و انسان هم این عمل را عَن‌علمٍ و از روی علم و بصیرت انجام می‌دهد. حتی در مورد دابّه هم همین‌طور است، یعنی نفس کرایه و اشتراء و اجارۀ دابّه و امثال‌ذلک حرام نیست، اما خود کرایۀ دابّه و اشترائش به بایع خمر و به حمّال خمر، حرام است و در حرمت آن اشکالی نیست.1 اینها در مکاسب محرّمه آمده و روایاتش هم در آنجا ذکر شده است.2

  • حضرت موسَی بن جعفر، امام کاظم علیه السلام به صفوان جمّال فرمودند: «شنیدم که شتران خود را به هارون، کرایه و اجاره داده‌ای!» گفت: بله. حضرت فرمودند: «چرا این کار را کردی؟! مگر نمی‌دانی که هارون غاصب

    1. الکافی، ج ٥، ص ٢٢٧:
      «عن جابرٍ قال: سَألتُ أباعَبدِاللَهِ علیه السّلام عن الرّجُلِ یُؤاجِرُ بَیتَه یُباعُ فیها الخَمرُ؟ قال: ”حَرامٌ أُجرَتُه.“» ترجمه:‌
      «جابر گوید از امام صادق علیه السلام دربارۀ تجارت مردی که خانه‌اش را اجاره می‌دهد درحالی‌که شراب در آن فروخته می‌شود سؤال کردم، حضرت فرمودند: ”اجرت آن حرام است.“» (محقق)
    2. کتاب المکاسب، ج ١، ص ١٢٣ ـ ١٤٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

155
  • خلافت و ظالم به ما اهل‌بیت است؟!» گفت: من برای حج و انجام امور آن کرایه داده‌ام. حضرت فرمودند: «آیا انتظار داری که در این مدت که به حج می‌رود و برمی‌گردد، زنده بماند و پول و ثمن کرایۀ تو را اداء کند؟» گفت: بله، یا ابن‌رسول‌اللَه! حضرت فرمودند: «کسی که انتظار بقای ظالمی را داشته باشد، در همان جایی خواهد بود که آن ظالم در آنجا است و فرقی نمی‌کند!» بعد صفوان رفت و این مسئله را فسخ کرد.1

  • حرمت اعانۀ ظالم در امور غیر ظالمانه به علت تأیید و تثبیت عملی ظلم

  • واقعاً خیلی عجیب است! این مسئله بسیار مسئلۀ مهمی است که چطور انسان ندانسته با کارهای خودش، ظلمی را تثبیت و ابقاء می‌کند! می‌گوید: «من کاری نکردم، فقط این کار را انجام دادم!»

  • فرض کنید شخصی آدم منحرفی است. شما که می‌خواهید چیزی بخرید، می‌روید از مغازۀ این شخص می‌خرید. نفس رفتن در این مغازه، تأیید آن ظلم است؛ چون آنچه موجب می‌شود یک شخص در ظلم باقی بماند و در آن استمرار پیدا کند، عبارت است از کیفیت تعلّقیۀ نفسِ شخصِ منحرف که آن کیفیت، احساس عدم اعتراض از ناحیۀ دیگران است و اقبال دیگران به اوست. این اقبال دیگران به او و این احساس عدم اعتراض دیگران، او را پیش می‌برد و حرکت می‌دهد. اما اگر اعتراض و ابتعاد مردم از خودش را احساس کند، مشخص است که به کارش ادامه نمی‌دهد!

  • همیشه ظلمِ ظالم به‌واسطۀ آن تعلّقی که در نفسش نسبت به مسائلی که در حواشی و در خارج از وجود او قرار دارد، کم و زیاد می‌شود. امام صادق علیه السّلام عبارتی دارند که می‌فرمایند:

  • لوَلا أنّ بَنی‌أُمیّةَ وجَدَوا مَن یُجبی لهم الفَیءَ و یکتُبُ لهم و یَجلِسُ مَحضرَهُم و یُصاحِبُهُم و یَضرِبُ أمامَهُم لَما سَلَبونا حَقَّنا!2

    1. رجال الکشی، ص ٤٤١.
    2. الکافی، ج ٥، ص ١٠٦:
      «عن عَلیِّ بنِ أبی‌حَمزَةَ قال: کان لی صَدیقٌ مِن کُتّابِ بنی‌أُمَیّةَ فقالَ لی: اِستَأذِن لی عن أبی‌عبدِاللَهِ ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

156
  • 1

  • ما می‌گوییم: آقا، ما یک نفر هستیم؛ یک نفر که اشکالی ندارد! یک نفر که مهم نیست! یک نفر که مسئله‌ای نیست و به جایی نمی‌رسد! حالا ما این کار را بکنیم مسئله‌ای پیدا نمی‌شود!

  • نه آقاجان! همین یک نفر یک نفرها کم‌کم جمع می‌شود و آن شخص ظالم یا منحرف را در عالم تخیّلات و موهومات فرو می‌برد و نسبت به موقعیت خودش تثبیت می‌کند؛ چون می‌بیند که حرفی که می‌زند و کاری که انجام می‌دهد این‌طور نیست که موجب ابتعاد عن الناس بشود، بلکه مردم به او اقبال می‌کنند و به طرفش می‌آیند و از او دور نمی‌شوند! همین در نفسش موجب تثبیت می‌شود، و وقتی که در نفسش موجب تثبیت شد می‌بینیم که در خارج هم کارش را انجام می‌دهد.

  • بنابراین یک ذنبی که ذنب لا  یُغفر است این است که انسان از نظر عمل خارجی کاری انجام دهد که ظالم و آن شخص منحرف، در آن مسئلۀ نفسیِ خودش تثبیت شود! همان گناه را به این می‌دهند، و هیچ تفاوتی نمی‌کند!

  • این خیلی مسئلۀ مهمی است که انسان در ارتباطاتش با افراد و دیگران، این

    1. ← علیه السّلام! فاستَأذَنتُ لَهُ علَیه، فأذِنَ لَه، فلمّا أن دَخَلَ سلّم و جَلَسَ، ثُمّ قال: جُعِلتُ فِداک، إنّی کنتُ فی دیوانِ هٰؤلاءِ القَومِ فأصَبتُ مِن دنیاهُم مالًا کثیرًا و أغمَضتُ فی مَطالبِه. فقالَ أبوعبدِاللَهِ علیه السّلام: ”لَولا أنّ بنی‌أُمَیّةَ وَجَدوا مَن یکتُبُ لهم و یُجبی لهم الفَی‌ءَ و یُقاتِلُ عنهُم و یَشهَدُ جَماعتَهُم لَما سَلَبونا حَقَّنا، و لو ترَکَهُم النّاسُ و ما فی أیدیهِم ما وَجَدوا شَیئًا إلّا ما وَقَعَ فی أیدیهِم.“» ترجمه:
      «علیّ بن أبی‌حمزه گوید: دوستی داشتم که از نویسندگان دربار بنی‌امیّه بود. از من خواست برای او اجازه بگیرم تا خدمت امام صادق علیه السّلام برسد. من اجازه گرفتم و حضرت اجازه دادند. چون به خدمت حضرت رسید، سلام کرد و نشست. سپس عرض کرد: فدایت شوم، من در دیوان مالیات این قوم بودم و از دنیای ایشان مال بسیار به من رسید و دقت نکردم که این مال از کجا است. پس ابوعبداللَه علیه السّلام فرمود: ”اگر بنی‌امیّه کسی را نمی‌یافتند که برایشان بنویسد و یا غنائم را جمع کند و به‌جای آنان جنگ کند و در نمازهای جماعت ایشان حاضر شود، حقّ ما را سلب نمی‌کردند! و اگر مردم اینان را با آنچه در دست دارند رها می‌کردند، چیزی نمی‌یافتند مگر مقدار اندکی که در دستشان قرار می‌گرفت.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

157
  • مسئله را نسبت به مسائلِ خصوصیّات و آن جهاتی که دارد، در نظر داشته باشد.

  • شخصی از بستگان و ارحام ما بود که مسیرش مسیر صحیحی نبود. ما از باب صلۀ رحم گاه‌گاهی و خیلی به‌ندرت به منزل او می‌رفتیم. یک وقت فردی دربارۀ آن شخص از مرحوم آقا (علامه طهرانی) سؤال کرد یا اینکه خود مرحوم آقا فرمودند:

  • یک وقت این شخص احساس نکند که کارش ممضا است! یعنی آمدنِ ما به منزل این شخص، کار این شخص را امضاء نکند!

  • و عبارت ایشان این بود:

  • ما بیشتر باعث می‌شویم که این شخص در این جهنم فرو برود و بماند!

  • و این واقعاً مسئلۀ مهمی است. البتّه خود ما هم اعتراض داشتیم و حتی من خودم این سؤال را نسبت به ایشان داشتم که حتی این رفتن ما چه وجهی می‌تواند داشته باشد؟! البتّه ممکن بود این‌طور تصوّر شود که این مقدار اشکالی ندارد، مثلاً سالی یک مرتبه در منزلش رفتن اشکالی نداشته باشد؛ برای‌اینکه انسان از آن‌طرف جایی را باقی بگذارد، چون اگر انسان به‌طور کلی قطع کند ممکن است شخص از آن طرف بیفتد؛ البتّه اگر زمینه و امیدی باشد! ولی اگر امیدی نیست اصلاً به‌طور کلی جای تأمل نیست! اما اگر زمینه باشد انسان نباید کاری انجام دهد که حتی آن امیدش هم برطرف شود و دیگر از بین برود؛ یعنی در عین اینکه او باید بداند که اصلاً مورد اعتنا نیست، درعین‌حال آن امید در وجود او خاموش نشود و از بین نرود.

  • خلاصه، خیلی باید دقت کرد که چطور انسان کاری را به نحوی انجام دهد که خدای‌نکرده موجب تشویق او به این قضیّه نشود! بر همین اساس بود که مرحوم آقا فرمودند:

  • از وقتی که این دولت مسئلۀ قطع نسل را تأیید کرد دیگر من در نماز جمعه شرکت نمی‌کنم!1

    1. جهت اطلاع بیشتر از اهمّیت مسئلۀ تحدید نسل، رجوع شود به رسالۀ نکاحیه، کاهش جمعیت ضربه‌ای سهمگین بر پیکر مسلمین، از مرحوم علامه طهرانی، قدّس اللَه سرّه.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

158
  • چون شرکت ایشان در نماز جمعه تأیید است، برای‌اینکه هر کسی در نماز جمعه می‌آید به‌عنوان تأیید می‌آید. الآن مسئلۀ نماز جمعه از مسئلۀ شرعی تبدیل به یک مسئلۀ سیاسی شده است! یعنی اگر کسی به وجوب عینی نماز جمعه هم قائل نباشد باز اگر بخواهد خودش را به دولت منتسب کند در نماز جمعه شرکت می‌کند؛ یعنی نماز جمعه از جنبۀ شرعی به یک جنبۀ شعاری تبدیل شده است و کسی که در نماز جمعه می‌آید به‌عنوان تأیید مسائل مطروحه شرکت می‌کند. لذا این مهم است و انسان باید بداند که آیا باید شرکت کند یا نه؟ موارد آن کدام است؟

  • برررسی حکم موسیقی از حیث حرمت ذاتی یا حرمت به‌واسطۀ ملازمه با امور لهوی و حرام

  • حالا در مسئلۀ موسیقی می‌خواهیم ببینیم که آیا خود موسیقی فی‌حدّ نفسه حرام است ولو اینکه شخصاً و انفراداً آلات موسیقی استعمال شود، یا اینکه حرمت استعمالش به‌واسطۀ استعمال در مجالس لهو و لعب1 است؟ یعنی چون آلات موسیقی در مجالس لهو و لعب استعمال می‌شود شرکت در این مجالس حرام است، اما خود آلات موسیقی حرام نیست؟

  • به‌عبارت‌دیگر همان شبهۀ مفهومیه‌ای که بنا بر نظر آقایان، به‌واسطۀ اجمال دلیل و عدم فهم صحیح نسبت به غناء وجود داشت، در باب موسیقی و استعمال آلات آن هم وجود دارد. البتّه در این‌باره مطلب مجهولی باقی نماند. اما آن‌طور که آقایان مطرح می‌کنند،2 آن شبهه این بود: آیا به «کُلُّ صوتٍ فیهِ ترجیعٌ» غناء می‌گویند یا به «کُلُّ صَوتٍ فیه ترجیعٌ با یک لحن خاص» غناء می‌گویند؟ یعنی نه به هر ترجیعی، بلکه به ترجیع خاصی که همان کیفیتی است که مغنّیه دارد و با آن غناء می‌کند، غناء می‌گویند؟

    1. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «موسیقی حرام می‌باشد و اثر وضعی بر روح و روان انسان باقی می‌گذارد و موجب حجاب نفس خواهد شد و انسان را از خدا دور می‌کند؛ لذا می‌توانیم آن را از جملۀ موارد لهو به‌شمار بیاوریم، زیرا لهو به هر عملی گفته می‌شود که یک منظور عقلانی و شرعی در آن وجود نداشته باشد و باعث اتلاف عمر گردد، و در بعضی موارد اثری زیانبار بر روح و جان انسان وارد می‌نماید.»
    2. مباحث الأصول، صدر، ج ٣، ص ٦٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

159
  • فرق بین غناء و موسیقی از نظر عنوان لهو و لعب

  • البته مطلبی در باب غناء وجود دارد که در باب موسیقی نیست و آن این است: ما در باب غناء داریم: «لیسَ مِنّا مَن لَم یَتَغَنّ بالقرآن»1 یا «تَغَنّوا بالقرآن»2 یا «رَجِّع بِالقُرآنِ صَوتَک یُرَجَّعُ فیه تَرجیعًا»3 و امثال‌ذلک. چنین روایاتی در مورد قرآن و در مورد اصوات وجود دارد. اما روایتی نداریم که در آن مثلاً به ضرب عود و دف و مزامیر و کوب و بَرَبط و امثال‌ذلک امر شده یا تجویز شده باشد.

  • آنچه استفاده می‌شود این است و تمام شبهه در اینجا است: آیا این حرمت از باب لهو مترتّب بر آلات موسیقی می‌شود، یعنی حرمت آن از باب لهو است؟ اگر از باب لهو باشد، در این‌صورت لهو مفهومی دارد و دوباره مفهومش قابل تشکیک است؛ یعنی دوباره شبهه، شبهۀ مفهومیه می‌شود که آیا این را لهو می‌گویند یا نمی‌گویند؟

  • حالا در فرضی که حرمت از باب لهو باشد، اگر مجلسی که در آن آلت موسیقی زده می‌شود مجلس لهو و لعب باشد، مثلاً زن در آن مجلس بخواند و شُرب خمری در آن انجام شود، در این‌صورت داخل در باب لهو می‌شود و اشکال دارد.

  • اما اگر این‌طور نباشد، مثلاً فرض کنید چند نفر در مجلس می‌آیند که واقعاً می‌خواهند استفادۀ معنوی کنند نه استفادۀ لهوی، مثل کسانی که می‌آیند و می‌نشیند و می‌زنند و می‌خواهند شعر حافظ یا مولانا بخوانند، و مجلس شرب خمر یا اختلاط بین زن و مرد هم نیست، بلکه جلسه‌ای می‌گذارند و خوانندۀ مرد می‌خواند و اتفاقاً قشنگ هم می‌خواند؛ یعنی به‌نحوی‌که لولا ضرب عود و آلات موسیقی، خودِ استماع این صوت اشکالی ندارد. خیلی از این خواننده‌ها اشعار حافظ می‌خوانند! خود صوت این افراد اشکالی ندارد، بلکه صوت قشنگی است که فیه ترجیعٌ! غناء هم نیست؛ نه مفهوم اشعار، مفهوم مُلهی است و نه کیفیت صوت، کیفیت مُلهی است.

    1. معانی الأخبار، ص ٢٧٩.
    2. تذکرة الحفاظ، ج ٢، ص ٥٨؛ جامع الأخبار، ص ٤٩.
    3. الکافی، ج ٢، ص ٦١٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

160
  • اما صحبت در این است که چنین صدایی با اجتماع چنین شرایطی از باب لهو عرفی، لهو نیست؛ یعنی مجلسی است که واقعاً بعضی با این نیّت می‌روند تا به‌قول معروف حالی پیدا کنند. برای این نمی‌روند که بزن و بکوب در آن باشد و کیفیت آن، کیفیت مُلهی باشد؛ منتها تصوّرشان بر این است که «حال» در این مجلسی است که همراه و مصاحب با صوت، دف و مزامیر و بَربَط و عود و عیدان و کوب و این مسائل هم باشد و به‌خیال خودشان حالشان هم حال روحانی می‌شود و انبساط پیدا می‌کنند و حالت تجرد در آنها پیدا می‌شود.

  • در این‌صورت، ملاک در باب حرمت و حلّیت موسیقی، نفس استعمال آلات موسیقی نیست، بلکه صحبتِ لهو است؛ یعنی موسیقی از باب غناء حرام می‌شود، و غناء هم که معنایش آن صوتی است که در آن ترجیع مُلهی باشد و کیفیتی است که به لهو بیاورد.

  • اگر این‌طور باشد این شبهۀ مفهومیه می‌شود. لذا چون در خود ضرب این آلات فی‌حدّ نفسه تحریم نیامده است و ملاک هم ملاک غناء است، پس اگر در جایی برای انسان قطعاً ثابت شد که استعمال آلات، مُخرِج انسان از انسانیّت و مُدخل او در لهویّت است، لا شکَّ و لا شبهةَ که حکمش حرام است؛ اما اگر فرض کنید در یک جا انسان احساس کرد که استعمال آلات قطعاً انسان را از انسانیّت خارج نکرده است، بلکه یک حالت رقّت و لطافتی به‌وجود آورده است، حکم به حلّیت می‌کنند.

  • قول برخی به حلّیت نفس استعمال آلات موسیقی در غیر لهویّات

  • حتی از برخی دیده شده است و آن‌طورکه به نقل از یک واسطه در نظرم است، یکی از آقایانی که قبلاً فتوا به حلّیت می‌دادند آقا جلال‌الدین همایی بوده است که از شاگردان حاج آقا رحیم ارباب و استاد دانشگاه بود و فوت کرده است. شخصی که سابقاً از دوستان ایشان بوده است خودش برای ما نقل کرد:

  • ایشان قطعاً قائل به حلّیت موسیقی بوده است!

  • آن شخص ناقل که خودش استاد موسیقی بود، برای ما نقل کرد:

  • من در جایی بودم که در آنجا سنتور یا چیز دیگری بود. صحبت دربارۀ این

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

161
  • وسیله شد. من گفتم: نه، من خوشم نمی‌آید! آقای همایی در آنجا بود و گفت: «فلانی، تو مقدّس شده‌ای؟!» (با این عبارت!) گفتم: نه از باب اینکه حرام است، من مقدّس نشده‌ام، ولی دیگر حوصله‌اش را ندارم! آقای همایی گفت: «اگر صحبت از حلّیت و حرمت می‌کنی، بلاإشکالٍ حلال است!»1

  • آقای همایی در مسائل فقه و امثال‌ذلک شاگرد آقا رحیم ارباب بوده است2 و ایشان از همان اصفهان اجازۀ اجتهاد داشته است.

  • علیٰ‌کلّ‌حال من فتوای حاج آقا رحیم را نمی‌دانم و نسبت به ایشان شک دارم، ولی از باب اینکه آقای همایی شاگرد او بوده است و همان‌طوری‌که خودش اقرار می‌کرده است و در نوشته‌هایش هم وجود دارد که در بسیاری از موارد آن شمّ اجتهاد فقاهتی خود را از مرحوم حاج آقا رحیم گرفته بوده است، شاید از این باب قدری مسئله به مذاق و مرام ایشان، تقریب شود؛ یعنی احتمال این قوی است که حاج آقا رحیم ارباب هم قائل به حلّیت بوده است.

  • همین‌طور از بعضی از آقایان دیگر هم دیده شده است که نسبت به این مسئله قائل به حلّیت نفس ضرب آلات بوده‌اند، إلاّ اینکه ـ همان‌طور که گفتیم ـ آن مورد از باب غناء باشد و بر همان مجلسی که مُلهی باشد حمل شود.3

  • به‌عبارت‌دیگر اینها می‌گویند: کیفیت ضرب این آلات، موجب حرمت است، نه نفس ضرب این آلات. همان‌طوری‌که در غناء، کیفیت ترجیع آن صوتِ مُلهی،

    1. رجوع شود به مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة، ص ١٧٩ ـ ١٨٦، تعلیقۀ جلال‌الدین همایی.
    2. رجوع شود به شرح حال استاد جلال‌الدین همایی، ص ١٤ و ١٥؛ پایان شب سخن‌سرایی، ص ٦٩.
    3. استفتائات (خوئی)، ص ٢٥٤:
      «س ٨٤٨آیا موسیقی حلال داریم یا اینکه تمام موسیقی‌ها حرام است؟
      ج: موسیقی که مناسب با مجالس لهو و باطل باشد حرام است، و غیر این نوع موسیقی حرام نیستند.»
      هم‌چنین رجوع شود به أجوبة الاستفتائات، ج ٢، ص ٢٠؛ استفتائات (آیةاللَه خمینی)، ج ٥، ص ٥٨٠؛ ج ١٠، ص ٤١٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

162
  • موجب حرمت و تحقّق معنای غناء است، نه نفس صوتی که در ترجیع وجود دارد؛ آن اشکالی ندارد! البته مسئله در باب موسیقی قدری أوسع از باب غناء است و إن‌شاءاللَه آن مطالب را ذکر می‌کنیم.

  • برخی روایات دالّ بر اتّحاد شیطان با نفس انسان به‌واسطۀ استعمال آلات موسیقی

  • یکی از روایات در باب حرمت استعمال آلات غناء، روایت کافی است:

  • [عن إسحاقَ بنِ جَریرٍ] قال: سَمِعتُ أباعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام یَقولُ‌: «إنّ شَیطانًا یقالُ لَهُ القَفَندَرَ إذا ضُرِبَ فی مَنزِلِ رجُلٍ أربَعینَ صَباحًا بِالبَربَطِ و دَخَلَ علیه الرِّجالُ، وَضَعَ ذٰلِک الشّیطانُ کلَّ عُضوٍ مِنهُ علیٰ مِثلِهِ مِن صاحِبِ البَیتِ ثُمّ نَفَخَ فیهِ نَفخَةً فَلا یغارُ بَعدَها حَتّیٰ تُؤتیٰ نِساؤُه فَلا یغارُ!»1

  • «[ابن‌جریر گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام را که می‌فرمود: ”شیطانی هست که قَفَندَر نامیده می‌شود. هرگاه در خانۀ مردی] چهل روز بَربَط زده شود و مردان بیایند و بنشینند (و مجلسشان مجلس لهو و لعب باشد) آن شیطان می‌آید و هر عضوش را روی همان عضو مرد صاحب‌خانه می‌گذارد (یعنی دستش را روی دست این مرد می‌گذارد و سرش را روی سر این مرد می‌گذارد) و نفخه‌ای در او می‌دمد [که آن شخص دیگر غیرت نمی‌ورزد تا جایی‌که با زنان او مباشرت می‌کنند و غیرت نمی‌ورزد!]“»

  • ببینید، در اینجا نسبت به اینکه در این مجلس به چه نحو و چه قِسم آلات موسیقی زده شود مطلبی ندارد، فقط دارد: «إذا ضُرِبَ فی مَنزِلِ رجُلٍ أربَعینَ صَباحًا بِالبَربَطِ.»

  • روایت دوم، روایتی از فروع الکافی است:

  • سَهلُ بنُ زیادٍ عن محمّدِ بنِ عیسیٰ أو غَیرِهِ عن أبی‌داوُدَ المُستَرِقِّ قال: «مَن ضُرِبَ فی بَیتِهِ بَربَطٌ أربَعینَ یَومًا سَلَّطَ اللَهُ علیه شَیطانًا یُقالُ لَه القَفَندَرُ فَلا یُبقی عُضوًا مِن أعضائِهِ إلّا قَعَدَ علیه، فَإذا کان کَذٰلِکَ نُزِعَ مِنهُ الحَیاءُ و لَم یُبالِ ما قال و لا ما قیلَ فیهِ.»2

    1. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٢؛ الکافی، ج ٥، ص ٥٣٦، باب الغیره؛ ج ٦، ص ٤٣٣.
    2. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٣؛ الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤؛ دعائم الإسلام، ج ٢، ٢٠٨. ترجمه:
      «أبی‌داوود مسترق گوید: ”هر کس چهل روز در خانه با بربط بنوازد، خداوند شیطانی را بر او مسلّط می‌کند که قفندر نامیده می‌شود، و هیچ عضوی از اعضای آن شخص را رها نمی‌کند إلاّ اینکه بر آن قرار گیرد، و چون چنین شود حیاء از او کنده می‌شود و دیگر باکی ندارد که چه می‌گوید یا دربارۀ او چه می‌گویند!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

163
  • در این روایت می‌فرماید که شیطان روی همان عضو می‌نشیند: «قَعَدَ علیه» ولی در روایت اول می‌فرمود: «وَضَعَ ذٰلِک الشّیطانُ کلَّ عُضوٍ مِنهُ علیٰ مِثلِهِ.»

  • تأثیر عمل انسان در اتّحاد او با ملائکه یا شیاطین

  • قبلاً بیان شد که همان‌طوری‌که ملائکه به‌واسطۀ اتّحادشان با انسان موجب نورانیّت می‌شوند، شیاطین هم به‌واسطۀ اتّحادشان با نفس انسان موجب کدورت می‌شوند!1 وقتی انسان فعلی را انجام می‌دهد و در آن فعل احساس کدورت می‌کند، شیطان در آن‌موقع با او متّحد شده است. واقعاً عجیب است که چطور آن جنبۀ اتّحاد، موجب تبدّل حال می‌شود!

  • برای‌چه حضور در مجالس غیبت حرام است؟ به‌خاطر اینکه به‌واسطۀ غیبت، شیطان و آن قوا و جنود او با انسان اتّحاد پیدا می‌کنند.2 لذا خیلی اوقات دیده شده است که انسان وقتی وارد مجلسی می‌شود حال خوبی دارد، ولی وقتی که از آن مجلس بیرون می‌آید سنگین است! احساس کرده‌اید؟ من خودم خیلی موارد را دیده‌ام که

    1. ص ٧٤. هم‌چنین رجوع شود به آموزه‌های ولایت، ج ٢، ص ٢١٥.
    2. رجوع شود به الکافی، ج ٢، ص ٣٥٨؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ١٠٢:
      «قال الصّادق علیه السلام: ”و مَنِ اغتابَه بِما فیهِ فَهوَ خارِجٌ عن وَلایَةِ اللَهِ عزّ و جلّ، داخِلٌ فی وَلایَةِ الشَّیطانِ!... مَنِ اغتابَ مُؤمِنًا بِما لَیسَ فیهِ انقَطَعَتِ العِصمَةُ بَینَهُما، و کان المُغتابُ فی النّارِ خالِدًا فیها، و بِئسَ المَصیر!“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السلام فرمود: ”اگر کسی غیبت شخصی را بکند به آنچه (از عیوب و گناهان) در آن شخص است، از ولایت و عنایت خداوند عزّ و جلّ خارج و در ولایت و تحت سرپرستی شیطان وارد شده است!... و هر کس غیبت مؤمنی را نمود به آنچه در آن مؤمن نیست (و به او افترا ببندد) ربط (دینی و ولایی) میان آن دو گسسته می‌شود و غیبت‌کننده در آتش مخلَّد خواهد گشت! و چه بدعاقبتی است!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

164
  • سنگین شده‌ام. انسان ولو اینکه صحبت هم نکند، ولی همین‌قدر که مجلسی باشد که در آن غیبت شود، نفس حضور در آن مجلس موجب می‌شود که روح شیطان که بر ملکوت آن مجلس حاکم می‌شود، با ملکوت ما هم متّحد شود. مجلس غیبت، مجلس تهمت، مجلس نمّامی و امثال‌ذلک همه همین‌طور است. اینکه این‌قدر دعوت به سکوت شده است به‌خاطر همین مسئله است!

  • فرمود: ﴿وَٱتَّقُواْ فِتۡنَةٗ لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ مِنكُمۡ خَآصَّةٗ﴾.1 مردم خیال می‌کنند که گناه فقط آن کاری است که ضرر مادّی جدّی بر انسان وارد کند. نه آقاجان! دین اسلام و شرع، دین اکمال و استکمال نفس است. مسئله این است که هر چیزی که موجب مانعیّت از این استکمال شود، در شرع حرام می‌شود. این مطلب را ما خودمان می‌فهمیم که این احساس سنگینی یعنی حرمت! یعنی معنای آن، معنای حرام است!

  • چرا اموری مثل شرب خمر حرام است؟! این خمر یک مایع است! چرا این مایع باید حرام شود؟! چه اشکالی دارد؟! به‌خاطر این است که به‌واسطۀ این شرب خمر، ملکوت این خمر با ملکوت شارب متّحد می‌شود و به‌واسطۀ این اتّحاد، خروج از انسانیّت پیدا می‌کند و موجب عدم ارتقاء نفس می‌شود. هر گناهی که هست، مثل غیبت، تهمت، شرب خمر و نمّامی، به‌خاطر همین مسئله حرام است.2 نمّامی یعنی

    1. سوره انفال (٨) آیه ٢٥. امام شناسی، ج ٨، ص ١٧٤:
      «و بپرهیزید از فتنه و بلا و امتحانی که چون فرا رسد، تنها به کسانی که از شما ظلم کرده‌اند نمی‌رسد (بلکه همه را فرا می‌گیرد).»
    2. الکافی، ج ٢، ص ٣٦١:
      «عن إبراهیمَ بنِ عُمَرَ الیَمانیِّ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: ”إذا اتَّهَمَ المُؤمِنُ أخاهُ انماثَ الإیمانُ مِن قَلبِهِ کَما یَنماثُ المِلحُ فی الماءِ.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”هرگاه مؤمنی به برادرش تهمتی زند، ایمان از قلبش محو می‌شود همان‌گونه که نمک در آب حل و محو می‌شود.“» (محقق)
      وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٥: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

165
  • انسان عیبی را از یک شخص و از یک رفیقش دیده است و به‌جای اینکه آن عیب را بپوشاند، جای دیگر نقل می‌کند.1

  • انسان به مجرّد [وقوع] یک مسئله می‌بیند که حالش تغییر کرد! گاهی اوقات رفقای ما تعریف می‌کردند که حالت مشاهده‌ای داشتند، ولی به‌محض اینکه در آن مجلس صحبتی شده است، احساس کردند که آن حالت رفت! اینها قضایای واقعی است، اصلاً مشاهدات است و وجدانی است و جای انکار نیست! این مسئله به‌خاطر همان اتّحاد است.

  • امام علیه السلام این اتّحاد را با این عبارت بیان می‌کند: «وضَع الشیطانُ کلَّ عُضوٍ مِنه علیٰ عضوه» یا «قعد» و یا اینکه «آن روح حیاء از بین می‌رود.»2

  • برخی روایات دالّ بر حرمت استعمال آلات موسیقی

  • روایت دیگر از فروع الکافی است:

    1. ← «وَرّامُ بنُ أبی‌فِراسٍ فی کِتابِهِ قال: قال علیه السّلام: ”لا تَدخُلُ المَلائِکَةُ بَیتًا فیهِ خَمرٌ أو دَفٌّ أو طُنبورٌ أو نَردٌ، و لا یُستَجابُ دُعاؤُهُم، و تُرفَعُ عَنهُمُ البَرَکَة.“» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”خانه‌ای که در آن خمر یا دفّ یا طنبور (نوعی تار) یا نَرد باشد، ملائکه در آن خانه داخل نمی‌شوند و دعای اهل آن خانه مستجاب نمی‌شود و برکت از آنان برداشته می‌شود.“» (محقق)
      الأمالی، شیخ صدوق، ص ٦١١:
      «عن الرَّبیعِ صاحِبِ المَنصورِ قال... فَقالَ الصّادِقُ علیه السّلام: ”لا تَقبَل فی ذی‌رَحِمِکَ و أهلِ الرِّعایَةِ مِن أهلِ‌بَیتِکَ قَولَ مَن حَرَّمَ اللَهُ عَلَیهِ الجَنَّةَ و جَعَلَ مَأواهُ النّارَ، فَإنّ النَّمّامَ شاهِدُ زورٍ و شَریکُ إبلیسَ فی الإغراءِ بَینَ النّاس.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”در مورد ارحام خود و اهل رعایت از خانوادۀ خود، سخن کسی که خداوند بهشت را بر او حرام نموده و آتش را منزلگاه آخرت او قرار داده است، نپذیر! چراکه سخن‌چین گواهی‌اش ناحق و باطل است و او شریک ابلیس است در فتنه‌انگیزی و ایجاد دشمنی میان مردم!“» (محقق)
      رجوع شود به لسان العرب، ج ١٢، ص ٥٩٢.
    2. جهت اطلاع بیشتر دربارۀ تأثیر اتّحاد با ملائکه و شیاطین در تبدّل ملکوت و احوال انسان و رابطۀ ملائکه و شیاطین با امور پاک یا آلوده و اتّحاد نفس با باطن عمل، رجوع شود به مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ٢٠٥؛ معاد شناسی، ج ٣، ص ١٣٥؛ عنوان بصری، ج ٥، ص ١٢٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

166
  • عَنهُ عن عَلیِّ بنِ مَعبَدٍ عن الحَسَنِ بنِ عَلیٍّ الخَزّازِ عن عَلیِّ بنِ عَبدِ‌الرَّحمَنِ عن کُلَیبٍ الصَّیداویِّ قال: سَمِعتُ أباعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام یَقولُ: «ضَربُ العیدانِ یُنبِتُ النِّفاقَ فی القَلبِ کَما یُنبِتُ الماءُ الخُضرَةَ.»1

  • دیده‌اید آب وقتی یک جا جمع می‌شود کم‌کم سبز می‌شود؟! «الخُضرَة» به این حالت می‌گویند!2

  • روایت دیگر، روایت علیّ بن الحسین علیهما السلام است:

  • عَنهُ عن أحمَدَ بنِ یوسُفَ بنِ عَقیلٍ عن أبیهِ عن موسَی بنِ حَبیبٍ عن عَلیِّ بنِ الحُسَینِ علیهما السّلام قال: «لا یُقَدِّسُ اللَهُ أُمَّةً فیها بَربَطٌ یُقَعقِعُ و نایَةٌ تُفَجِّعُ.»3

  • روایت دیگر:

  • عَنهُ عن سُلَیمانَ بنِ سَماعَةَ عن عَبدِاللَهِ بنِ القاسِمِ عن سَماعَةَ قال: قال أبوعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام: «لَمّا ماتَ آدَمُ علیه السّلام و شَمِتَ بِهِ إبلیسُ و قابیلُ فَاجتَمَعا فی الأرضِ فَجَعَلَ إبلیسُ و قابیلُ المَعازِفَ و المَلاهیَ شَماتَةً بِآدَمَ علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام. فَکُلُّ ما کان فی الأرضِ مِن هٰذا الضَّربِ الّذی یَتَلَذَّذُ بِهِ النّاسُ فَإنّما هو مِن ذٰلکَ.»4

    1. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٣؛ الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤. ترجمه:
      «کُلَیب صیداوی گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: ”نواختن عود (نوعی تار) نفاق را در دل می‌رویاند آن‌چنان‌که آب سبزه را.“» (محقق)
    2. لسان العرب، ج٤، ص ٢٤٤.
    3. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٣. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤. ترجمه:
      «خداوند پاک و مقدّس نمی‌نماید امّتی را که در میانشان تار نواخته می‌شود و صدای زنان آوازخوان برپا است.» (محقق)
    4. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٣؛ الکافی، ج ٦، ص ٤٣١. ترجمه:
      «سماعه از ابی‌عبداللَه امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: ”پس از وفات حضرت آدم علیه السّلام، ابلیس و قابیل در فقدان وی شادمان شدند. آنها با هم در مکانی جمع شدند و برای شماتت و شادمانی از درگذشت آدم علیه السّلام، به نواختن آلات موسیقی و ادوات لهو پرداختند. پس هر گونه لهوی در زمین که مردم از آن لذت می‌برند، همانا از همان واقعه است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

167
  • چون لابد در آن زمان، حضرت آدم ممانعت می‌کرد و نمی‌گذاشت که این ملاهی و معازف و امثال‌ذلک را در خارج انجام دهند.

  • روایت دیگر:

  • عن عَلیِّ بنِ إبراهیمَ عن أبیهِ عن النَّوفَلیِّ عن السَّکونیِّ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «أنهاکُم عن الزَّفنِ و المِزمارِ و عن الکوباتِ و الکَبَراتِ!»1

  • روایت دیگر:

  • [عن عِمرانَ الزَّعفَرانیِّ] عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قال: «مَن أنعَمَ اللَهُ عَلَیهِ بِنِعمَةٍ فَجاءَ عندَ تِلکَ النِّعمَةِ بِمِزمارٍ فَقَد کَفَرَها!» ـ الحَدیثَ.2

  • روایت دیگر:

  • [عن السَّیّاریِّ رَفَعَهُ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام، أنّهُ سُئِلَ عن السَّفِلَةِ، فَقالَ]: «مَن یَشرَبُ الخَمرَ و یَضرِبُ بِالطُّنبور!»3

  • و امثال این روایات؛ مثل روایت طنبور، نرد، دف و امثال‌ذلک. إن‌شاءاللَه تمام این روایات و دلالت و کیفیتشان خواهد آمد و راجع به خصوصیّات فقهی آن بحث خواهیم کرد.

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

    1. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٣؛ الکافی، ج ٢، ص ٤٣٢. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: من شما را باز می‌دارم از رقصیدن، نی، سازهایی که با دست کوبیده می‌شوند (مثل تنبک) و طبل‌ها!“» (محقق)
    2. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٤؛ الکافی، ج ٦، ص ٤٣٢. ترجمه:
      «امام صادق علیه‌السلام فرمود: ”هر کس که خداوند به او نعمتی دهد سپس نزد آن نعمت مزماری (نی، آلت موسیقی ) آورَد (بنوازد)، همانا آن نعمت را کفران نموده است!“» (محقق)
    3. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٤؛ الخصال، ج ١، ص ٦٢. ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام پرسیدند که سفله و پَست چه کسی است؟ حضرت فرمود: ”آن کسی است که شراب می‌نوشد و تار می‌نوازد!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

169
  • درس دهم:

  • روایات دالّ بر حرمت موسیقی (٢)

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • بحث راجع به روایاتی بود که دربارۀ حلّیت یا حُرمت آلات غناء و آلات لهو و لعب بیان شده است و راجع به کیفیت استفادۀ حرمت که آیا حرمت، مطلقه است یا مقیّد به نوع خاصی از آن است؟ یعنی بحث راجع به این بود که آیا روایات به‌نحو اطلاق قائل به حرمت استعمال آلات لهو هستند یا مقیّد به استعمال آن در مجالس لهو هستند؟! یعنی مجالسی که: «یَدخُل علیها الرّجال»1 است و در آن مجالس غناء وجود دارد.

  • روایات حرمت استعمال آلات موسیقی به‌نحو مطلق

  • در مستدرک الوسائل، جلد ١٣، در «بابُ تحریم استعمال المَلاهی بِجَمیع أصنافِها و بَیعِها و شراؤها» یک روایت از تفسیر ابوالفتوح رازی است، از رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم که حضرت در  ضمن مسائلی که خدای متعال آن حضرت را امر و نهی کرده است، می‌فرماید:

  • [عن أبی‌أُمامَةَ عن رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أنّهُ قال: «إنّ اللَهَ تَعالیٰ بَعَثَنی هُدًی و رَحمَةً لِلعالَمینَ] و أمَرَنی أن أمحُوَ المَزامیرَ و المَعازِفَ و الأوتارَ و الأوثانَ و أُمورَ الجاهِلیَّةِ.» إلیٰ أن قال: «إنّ آلاتِ المَزامیرِ شِراؤُها و بَیعُها و ثَمَنُها و التِّجارَةُ بِها حَرامٌ.» ـ الخبر.2

    1. رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٢.
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٩. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج ١٥، ص ٢٨١:
      «أبو اُمامه روایت کرد که رسول خدا صلّی اللَه علیه و علیٰ آله فرمود: ”خدای مرا بفرستاد تا هدیٰ و رحمت عالمیان باشم، و مرا فرمود تا مزامیر (نی‌ها) و معازف (آلات موسیقی) و اوتار (نوعی تار) و بتان را مَحق (محو) کنم و کارهای جاهلیت را.... آلات مزامیر (نی‌ها) را فروختن و خریدن و بَها و آموختن آن و تجارت کردن به آن حرام باشد.“»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

170
  • این عبارت «أمحُوَ» یعنی اصلاً وجود مزمار و مزامیر را از بین ببرم، نه‌اینکه آنها را در مجالس غناء از بین ببرم؛ پس مقیّد نیست. منتها چون محو تکوینی معنا ندارد، پس منظور محو تشریعی است، چون لیس الأمرُ بیَد رسول اللَه، بلکه الأمرُ بید النّاس یصنعون الأوتار و یصنعون المزامیر. پیغمبر هم زورش به این علما نمی‌رسد مگر  اینکه بخواهد با ولایت تکوینی خودش محو کند!

  • «مزامیر» به همین آلاتی می‌گویند که بزرگ است و از خَشَب درست می‌کنند، از قَصَب و از آهن هم درست می‌کنند یا مخلوطی از آهن و... است.1

  • «معازف» جمع معزَف است، یعنی آلت موسیقی. به جمیع آلات موسیقی معازف می‌گویند. معازف عبارت است از گیتار و طنبور و سنتور، و در اصطلاح به همۀ اینها معازف و أوتار می‌گویند.2

  • بعد در این روایت ابوالفتوح از رسول خدا بنحو الإطلاق نقل می‌کند که حضرت می‌فرماید:

  • إنّ آلات المزامیر شرائُها و بیعُها و التجارةُ بها حرامٌ.

  • روایت دیگری را مرحوم حاجی نوری در مستدرک الوسائل از جعفریات نقل می‌فرماید:

    1. لغت‌نامه دهخدا: «مزامیر: جمع مزمار. مزمار: در موسیقی هر آلت بادی چوبی را به عربی مزمار و به فارسی نای خوانده‌اند.»
    2. لغت‌نامه دهخدا: «معازف: نواختنی‌ها چون عود و طنبور. معازیف: نویسندگان ایرانی و عرب سازهایی را که دارای سیم‌های باز (اوتار مطلقه) بوده تحت عنوان معازیف ذکر می‌کرده‌اند، ولی در طیّ زمان، این کلمه معنی وسیع‌تری به خود گرفت و به کلّیۀ سازهای زهی و حتی در بعضی موارد به سازهای بادی هم اطلاق می‌شده است.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

171
  • الجَعفَریاتُ، بِإسنادِهِ عن جَعفَرِ بنِ محمّدٍ عن أبیهِ عن جَدِّهِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ عن أبیهِ عن عَلیِّ بنِ أبی‌طالِبٍ علیهم السّلام قال: «قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: أنهیٰ أُمَّتی عن الزَّمرِ و المِزمارِ و الکوباتِ و الکیوباتِ.»1

  • البتّه اینجا به‌جای «کُیوبات»، کُنارات هم نوشته شده است که یکی از آلات موسیقی است.2 «مزمار» و «کوب» آلتی است که می‌زدند. در اینجا اینها به نحو اطلاق بیان شده است.

  • روایتی دیگر:

  • و بِهٰذا الإسنادِ قال عَلیٌّ علیه السّلام: «تَقومُ السّاعَةُ عَلیٰ قَومٍ یَشهَدونَ مِن غیرِ أن یُستَشهَدوا و عَلَی الّذینَ یَعمَلونَ عَمَلَ قَومِ لوطٍ و عَلیٰ قَومٍ یَضرِبونَ بِالدُّفوفِ و المَعازِفِ3

  • این هم روایت دیگری است که کیفیت ضرب در اینجا لحاظ نشده است و به نحو اطلاق بیان شده است.

  • روایت دیگر:

  • و بِإسنادِه عن جَعفَرِ بنِ محمّدٍ عن أبیهِ عن جَدِّهِ عَلیِّ بنِ الحُسَینِ عن أبیهِ عن عَلیِّ بنِ أبی‌طالِبٍ علیه السّلام: «أنّهُ رُفِعَ إلَیهِ رَجُلٌ أکسر4 بَربَطًا فَأبطَلَهُ؛5 شخصی

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٥؛ الجعفریات، ص ١٥٨. ترجمه:
      «امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرماید: ”رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: من امّتم را از نواختن زمر (از خانوادۀ نی)، مَزامیر (نی‌ها)، کوبات (تنبک‌ها) و کیوبات* باز می‌دارم.“»
      * ظاهراً تصحیف کَبَرات است، یعنی طبل‌ها. رجوع شود به روایت الکافی، ج ٢، ص ٤٣٢. (محقق)
    2. لسان العرب، ج ٥، ص ١٥٢، ترجمه: «گروهی می‌گویند ”کِنّارَة“ همان عود و چنگ است.» (محقق)
    3. الجعفریات، ص ١٤٥؛ مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٦. ترجمه:
      «امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: ”قیامت برپا می‌شود بر قومی که بدون آنکه آنان را به شهادت بخوانند شهادت می‌دهند، و بر قومی که عمل قوم لوط انجام می‌دهند، و قومی که با دف و تار می‌نوازند.“» (محقق)
    4. خ‌ل: کَسَرَ.
    5. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٦؛ الجعفریات، ص ١٥٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

172
  • نزد حضرت شکایت کرد که شخص دیگری بربط او را شکسته است که حضرت این مرافعه را باطل کردند.»

  • یعنی حضرت این دعوا را بلا دعوا فرض نموده‌اند و گفتند: «رهایش کنید! خوب کرد که شکست!»1 آن شخص نگفت که این آلت موسیقی برای استفادۀ شخصی من است و می‌خواهم آن را برای مجالس غیر  لهو و غیر  غناء به‌کار ببرم! این روایت هم به نحو مطلق است.

  • ایشان از اصل زید نرسی روایتی را از حضرت أبی‌عبداللَه نقل می‌فرماید:

  • زَیدٌ النَّرسیُّ فی أصلِهِ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام أنّهُ قال فی حَدیثٍ: «... أنّ المُؤمِنَ لَفی شُغلٍ عن ذٰلِکَ شَغَلَهُ طَلَبُ الآخِرَةِ عن المَلاهی، و إنّ المُؤمِنَ عن جَمیعِ ذٰلِکَ لَفی شُغلٍ. ما لَهُ و لِلمَلاهی؟! فَإنّ المَلاهیَ تورِثُ قَساوَةَ القَلبِ و تورِثُ النِّفاقَ. و أمّا ضَربُکَ بِالصَّوالِجِ فَإنّ الشَّیطانَ مَعَکَ یَرکُضُ و المَلائِکَةُ تَنفُرُ عَنکَ، و إن أصابَکَ شَی‌ءٌ لَم تُؤجَر، و مَن عَثَرَ بِهِ دابَّتُه فَماتَ دَخَلَ النّارَ.»2

  • «صوالج» از آلات لهو است و بعضی هم در اینجا گفته‌اند که طبل است.

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢٢٥:
      «عن أبی‌جَعفَرٍ علیه السلام أنّه قال: ”مَن کَسَرَ بَربَطًا أو لُعبَةً مِن اللُّعَبِ أو بَعضَ المَلاهی أو خَرَقَ زِقَّ مُسکِرٍ أو خَمرٍ فَقَد أحسَنَ و لا غُرمَ عَلَیهِ.“» ترجمه:
      «امام باقر علیه السلام: ”هر کس بربط (نوعی تار) یا یکی از وسایل بازی یا برخی از وسایل لهو را بشکند یا مَشکِ حاوی مُسکر یا خمر را سوراخ کند، به‌تحقیق کار پسندیده‌ای انجام داده است و چیزی بدهکار نیست!“» (محقق)
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٦. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”... همانا مؤمن از این امور روی‌گردان است و طلب آخرتْ او را از ملاهی روی‌گردان کرده است. مؤمن از همۀ این لهو و لعب‌ها روی‌گردان است. او را چه‌کار با این امور لهوی؟! چراکه اینها باعث قساوت قلب و نفاق می‌شود. اما اگر بر سِنج و طبل بکوبی و موسیقی بنوازی پس شیطان با تو پا بر زمین می‌کوبد (یا اینکه با چوگان بازی کنی پس بدان که شیطان است که با تو می‌دود) و ملائکه از تو می‌گریزند، و اگر تو را گزندی رسد تو را اجری نیست، و اگر کسی مرکبش از این حالت به هیجان بیاید و او را بر زمین بزند (یا اینکه پای مرکبش بلغزد و بیفتد) و بمیرد داخل در آتش می‌شود.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

173
  • «کسی که دابّۀ او از این حالت به هیجان بیاید و او را زمین بزند و یا مقتول کند، در آتش داخل می‌شود.»

  • معنا این است که اگر در این حال بمیرد، داخل در آتش می‌شود. گاهی اتفاق می‌افتد که حیوانات رَم می‌کنند و برای شخص مشکلی به‌وجود می‌آورند.

  • روایت دیگر از دعائم الإسلام است که می‌فرماید:

  • عن رسول اللَه أنّه قال: «أنهیٰ أُمَّتی عن الزَّفنِ و المِزمارِ و عن الکوبَةِ و الکِنّاراتِ.»1

  • «زفن» در اینجا به معنای رقص است و مشخص است که باید این رقص در وضعیت مُریب باشد.

  • روایت دیگری را هم از دعائم الإسلام نقل می‌کند:

  • و عن عَلیٍّ علیه السّلام «أنّهُ رُفِعَ إلَیهِ رَجُلٌ کَسَرَ بَربَطًا فَأبطَلَه و لَم یوجِب عَلَی الرَّجُلِ شَیئًا2

  • «مردی اقامۀ دعوا کرد که شخصی بربطش را شکسته است، حضرت مرافعه را باطل کردند و راجع به او حکم به [خسارتی] نکردند.»

  • این‌هم یکی دیگر از آن روایات دال بر حرمت به‌نحو مطلق است.

  • روایت دیگر:

  • عن جعفر بن محمّد علیهما السلام أنّهُ قال: «مَن ضَرَبَ فی بَیتِهِ بَربَطًا أربَعینَ صَباحًا سَلّطَ اللَهُ عَلَیهِ شَیطانًا لا یُبقیٰ عُضوًا مِنهُ إلّا قَعَدَ عَلَیهِ، فَإذا کان ذٰلِکَ نَزَعَ مِنهُ الحَیاءَ فَلَم یُبالِ بما قال و لا ما قیلَ لَه.»3

    1. همان، ص ٢١٧؛ دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٧. ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”من امّتم را از رقص و مزمار (نی) و کوبه (تنبک) و کَنارات (ابزار موسیقی مثل عود و چنگ) بازمی‌دارم.“» (محقق)
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٧؛ دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٧.
    3. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٧؛ دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٨. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”هر کس چهل روز در خانه با بربط (از انواع تار) بنوازد، خداوند شیطانی را بر او مسلّط می‌کند که هیچ عضوی از اعضای آن شخص را رها نمی‌کند إلا اینکه بر آن قرار می‌گیرد، و چون چنین شود خداوند حیاء را از او برمی‌کَند و دیگر باکی ندارد که چه می‌گوید یا به او چه می‌گویند!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

174
  • روایت دیگر از امام صادق علیه السّلام:

  • إنّهُ قال مَرّ بی أبی و أنا غُلامٌ صَغیرٌ و قد وَقَفتُ عَلیٰ زَمّارینَ و طَبّالینَ و لَعّابینَ أستَمِعُ، فَأخَذَ بیَدی فَقالَ: «مُرَّ، لَعَلّکَ مِمّن شَمِتَ بِآدَمَ!» فَقُلتُ: و کیف ذٰلِکَ یا أبَه؟! قال: «هٰذا الّذی تَریٰ کُلُّهُ مِن اللَهوِ و الغِناءِ إنّما صَنَعَهُ إبلیسُ شَماتَةً بِآدَم علیه السّلام حینَ أُخرِجَ مِن الجنّةِ1

  • در فقه الرّضا روایتی دارد:

  • أنّهُ مَن لَقیَ فی بَیتِهِ طُنبورًا أو عودًا أو شَیئًا مِنَ المَلاهی مِنَ المِعزَفَةِ و الشِّطرَنجِ و أشباهِهِ أربَعینَ یَومًا فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَهِ! فَإن ماتَ فی أربَعینَ، ماتَ فاجِرًا فاسِقًا مَأواهُ النّارُ و بِئسَ المَصیرُ.2

  • شما در این روایات هیچ تقییدی نسبت به نوع و کیفیت مجلس مشاهده نمی‌کنید. اینکه اطلاق ملاهی شده است برای این است که نفسِ این ضرب، مَلهیٰ

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٧. دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٩. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: وقتی کودکی خردسال بودم، یک روز در کنار نوازندگان و طبل‌نوازان و اهل لهو و لعب ایستاده بودم و به آنان گوش می‌دادم. در این‌حال پدرم از آنجا می‌گذشت، دستم را گرفت و فرمود: ”برو! نکند تو از کسانی باشی که از وضعیت حضرت آدم خوشحال شدند!“ به پدرم عرض کردم: پدر جان، چگونه؟ پدرم فرمود: ”همۀ این لهو و لعب و غناء را که می‌بینی، همانا شیطان از خوشحالی اینکه آدم از بهشت بیرون شد، ساخت.“» (محقق)
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨. فقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السّلام، ص ٢٨٢. ترجمه:
      «امام رضا علیه السّلام فرمود: ”هر کس چهل روز در خانه‌اش طنبور یا عود (هر دو از انواع تار) یا چیزی از آلات لهو و آلات موسیقی و شطرنج و مانند آن داشته باشد، همانا به خشم الهی روی آورده است. پس اگر در این چهل روز بمیرد، فاجر و فاسق مرده است و جایگاهش در آتش است و چه بدعاقبتی است!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

175
  • است؛ یعنی نفس ضرب طنبور، لهو است و جزء ملاهی است. مجلس هم مجلسی نیست که زنان در آن باشند یا در آن شرب خمر انجام شود، بلکه آنها زمّارین و طبّالین بودند که از مزمار و طبل استفاده می‌کردند. مسئله ساده است.

  • قطب راوندی در لب اللّباب دارد:

  • عن النَّبیِّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أنّه قال: «إنّ اللَهَ حَرَّمَ الدَّفَّ و الکوبَةَ و المَزامیرَ و ما یُلعَبُ بِهِ1

  • یعنی حرمت به‌نحو اطلاق است و هیچ تقییدی در آن نیست.

  • روایت دیگر:

  • و عَنهُ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أنّهُ قال: «نُهینا عن صَوتَینِ أحمَقَینِ فاجِرَینِ: صَوتٌ عندَ المُصیبَةِ مَعَ خَمشِ الوُجوهِ و شَقِّ الجُیوبِ، و صَوتٌ عندَ النِّعمَةِ بِاللَهوِ و اللَّعبِ بِالمَزامیرِ و إنَّهُما مَزامیرُ الشَّیطانِ.»2

  • روایات استثناء دف در برخی موارد از حرمت استعمال آلات موسیقی

  • روایت دیگر از عوالی اللّئالی است:

  • عن رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «أنّه نَهیٰ عن الضَّربِ بِالدَّفِّ و الرَّقصِ و عن اللَّعِبِ کلِّهِ و عن حُضورِهِ و عن الِاستِماعِ إلَیهِ، و لَم یجِز ضَربَ الدَّفِّ إلّا فی الإملاک و الدُّخولِ بِشَرطِ أن یَکونَ فی البِکرِ، و لا یَدخُلَ الرِّجالُ عَلَیهِنّ.»3

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨. ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله فرمود: ”همانا خداوند دفّ و کوبه (تنبک) و مزامیر (نی‌ها) و آنچه بدان لهو و لعب می‌شود حرام کرده است.“» (محقق)
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨. ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله فرمود: ”ما از دو صدای احمقانه و تباه‌کننده نهی شده‌ایم: یکی صدایی است که هنگام مصیبت با خراشیدن چهره و دریدن گریبان همراه است و دیگری صدایی که هنگام نعمت، همراه با لهو و لعب و با آلات موسیقی باشد. این دو صوت، نوای شیطان است.“» (محقق)
    3. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٦٠. ترجمه:
      «از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم روایت شده است: ”حضرت از دف زدن و رقصیدن و همۀ انواع لهو و لعب و حضور یافتن نزد آن و گوش فرا دادن بدان نهی فرمود و اجازه نداد دف زدن را مگر در عقد و زفاف (عروسی) به شرط آنکه آن زن، باکره باشد و اینکه مردان بر آنان وارد نشوند.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

176
  • دف یعنی دایره، نه‌اینکه از طبل و امثال‌ذلک استفاده شود.

  • ظاهراً فقط در دو جا مسئلۀ دف استثنا شده است: یکی در عروسی است و یکی هم در ولیمه‌ای که برای منزل می‌دهند.

  • در خبر است که در شب عروسی حضرت زهرا که زن‌ها می‌خواندند، دف هم بوده است.1 همین داریه‌ای که عرب‌ها می‌زدند! حالا پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله‌وسلّم

    1. مناقب آل ابی‌طالب علیهم السّلام، ج ٣، ص ٣٥١:
      «أمرَ النّبیُّ بِطَبَقِ بُسرٍ و أمرَ بِنَهبِهِ، و دَخلَ حُجرَةَ النّساءِ و أمرَ بِضَربِ الدّفِّ.» ترجمه:
      «پیامبر خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم دستور فرمود تا طبقی از خرمای بُسر (خرمای نارس که تازه رنگش زرد شده است) آورند و اینکه همگان بخورند، سپس در حجرۀ زنان داخل شد و فرمودند که دف بزنند.» (محقق)
      کشف الغمّة فی معرفة الأئمة، ج ١، ص ٣٥٩:
      «فأمرَهُنَّ (أی رسول اللَه أزواجَه) أن یُدَفِّفنَ لِفاطمةَ، فَضَرَبنَ بِالدُّفوف.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به زنان خود فرمودند که برای حضرت فاطمه سلام اللَه علیها دف بزنند، پس آنها نیز شروع به دف زدن کردند.»
      دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٦:
      «و عن جَعفَرِ بنِ محمّدٍ علیهما السّلام أنّهُ قال: لمّا کانَتِ اللَّیلَةُ الّتی بَنیٰ فیها عَلیٌّ علیه السّلام بِفاطمةَ، سَمِعَ رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم ضَربَ الدَّفِ، فَقالَ: ”ما هٰذا؟“ قالَت أُمُّ سَلَمَةَ: ”یا رسول اللَه، هٰذِهِ أسماءُ بِنتُ عُمَیسٍ تَضرِبُ بِالدّفِّ، أرادَت فیهِ فَرَحَ فاطمةَ صلوات اللَه علیها، لِئَلّا تَریٰ أنّه لِما ماتَت أُمُّها لَم تَجِد مَن یَقومُ لها.“ فَرَفَعَ رسول اللَه یَدَهُ إلَی السّماءِ ثُمّ قال: ”اللَهمّ أدخِل عَلیٰ أسماءَ ابنَةِ عُمَیسٍ السُّرورَ کَما أفرَحَت ابنَتی!“ ثُمّ دَعا بِها فَقالَ: ”یا أسماءُ، ما تَقولونَ إذا نَقَرتُم بِالدّفِّ؟“ فَقالَت: ”ما نَدری ما نَقولُ یا رسول اللَه فی ذٰلِکَ، و إنّما أرَدتُ فَرَحَها.“ قال: ”فَلا تَقولوا هُجرًا!“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: چون شب عروسی حضرت علی علیه السّلام با فاطمه سلام اللَه علیها شد رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم صدای دف شنید، فرمود: ”این چیست؟“ أمّ سلمه گفت: ”ای رسول خدا، این اسماء بنت عمیس است که دف می‌زند؛ می‌خواست با این کار فاطمه را شاد کند تا احساس نکند که چون مادرش از دنیا رفته است کسی نیست که برای او کاری انجام دهد.“ رسول خدا دستش را به‌سوی آسمان بلند کرد و عرضه داشت: ”خداوندا، اسماء بنت عمیس را مسرور و شاد فرما، همان‌گونه که دخترم را شاد ساخت!“ سپس حضرت، اسماء را فراخواند و فرمود: ”ای اسماء، وقتی دف می‌زنید چه می‌گویید؟“ اسماء گفت: ”ای رسول خدا، نمی‌دانیم چه می‌گوییم، فقط می‌خواستم فاطمه را شاد کنم!“ حضرت فرمود: ”پس زشتی نگویید!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

177
  • دیگر خیلی عروسی را برای آنها سخت نگرفته بود!1و2

    1. الأمالی، شیخ طوسی، ص ٥١٩:
      «علیِّ بنِ هَبّارٍ قال: اجتازَ النّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله بِدارِ علیِّ بنِ هَبّارٍ فسَمِعَ صَوتَ دفٍّ، فَقالَ: ”ما هٰذا؟“ قالوا: عَلیُّ بنُ هَبّارِ أعرَسَ بِأهلِه. فَقالَ صلّی اللَه علَیه و آله: ”حَسَنٌ هٰذا لِلنّکاحِ لا السِّفاحِ.“ ثُمّ قال صلّی اللَه علَیه و آله: ”أشیدوا بِالنّکاحِ و أعلِنوه بَینکُم و اضرِبوا علَیهِ بِالدّفِّ.“ فَجَرَتِ السُّنّةُ فی النّکاحِ بِذٰلِکَ.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در حال عبور از خانۀ علی بن هبّار صدای دف زدن شنید، فرمود: ”این چیست؟“ گفتند: علی بن هبّار عروسی کرده است و این صدا مربوط به آن است. حضرت فرمود: ”این کار برای ازدواج، کار خوبی است، نه برای فسق و فجور و زنا.“ سپس حضرت فرمودند: ”ازدواج کردن را اعلان و افشا کنید و برای آن دف بزنید.“ پس از آن سنّت در ازدواج به این صورت جاری شد.» (محقق)
      الجعفریات، ص ١١٠:
      «قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله: ”فَرقُ بَینِ النِّکاحِ و السِّفاحِ ضَربُ الدّفِّ.“» ترجمه:
      «فرق بین ازدواج و بین زنا و فجور، دف زدن می‌باشد.» (محقق)
      سنن ابن‌ماجه، ج ٣، ص ٣٣٨:
      «عن النّبیَّ صلّی اللَهُ عَلَیه [و آله] و سلّم قالَ‌: ”أعلِنوا هٰذا النّکاحَ و اضرِبوا عَلیهِ بِالغِربالِ (یعنی الدّف).“» ترجمه:
      «این ازدواج را اعلان و آشکار کنید و برای آن دف بزنید!» (محقق)
      هم‌چنین بسیاری از کتب اهل‌سنت این روایت را نقل کرده‌اند.
    2. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «سؤال: آیا دف زدن چند نفر هم‌زمان با هم (یک‌ریتم و هم‌آهنگ) در عروسی اشکال دارد؟ یا فقط یک دف مجاز است؟
      جواب‌: هوالعلیم، دف زدن نباید به شکل موسیقی درآید.»
      «سؤال: آیا دف زدن در مراسم عیدالزهرا اشکال دارد؟
      جواب‌: هوالعلیم، بهتر است استفاده نشود، اما حرام نیست.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

178
  • یا اینکه وقتی حضرت وارد قبا شدند مستقبلینی که در قبا از پیغمبر استقبال می‌کردند ـ البتّه هنوز اسلام نیامده بود ـ با دف بودند و می‌زدند و می‌رقصیدند.1

  • البتّه ما نمی‌توانیم این نقل را دلیل قرار دهیم، چون هنوز احکام اسلام بیان نشده بود. پیغمبر هم می‌گویند: حالا فعلاً صبر می‌کنیم تا بعد کم‌کم، شویّه شویّه احکام را بیان کنیم!

  • بله، در روایات اهل‌سنت ـ که در آنها خیلی چیزهای کذایی هست ـ دارد که پیامبر ـ نعوذباللَه ـ عایشه را [برای دیدن برخی امور لهو و لعب] بر پشت خود سوار کردند!2 یا اینکه می‌گویند: پیغمبر عایشه را بغل می‌کرد و دور حیاط می‌چرخید! ما

    1. ربیع الأبرار، زمخشری، ج ٣، ص ١٢٠:
      «لمّا بلَغ رسول اللَه صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم فی هجرتِه ثنیّةَ الوداع، استقبله الجواری یَضرِبنَ بالدّفوف و یُغنّین:
      طَلَعَ البَدرُ عَلَینا مِن ثَنیّاتِ الوَداعِ ** وَجَبَ الشّکرُ عَلَینا ما دَعا لِلّهِ داع»
      ترجمه: «هنگامی که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در هجرتش به مدینه، به محل ثنیّةالوداع رسید، زنان دف‌زنان به استقبال آن حضرت آمده و می‌خواندند: ماه از محلّ ثنیّه (محلّ خداحافظی) بر ما طلوع کرد و تا مادامی‌که شخصی خدا را می‌خواند، شکر بر ما واجب شده است.»
      پس از آن ـ همان‌طور که در برخی تواریخ آمده است ـ حضرت در قبا نزول فرمودند. (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به البدایة و النهایة، ج ٣، ص ١٩٧؛ دلائل النّبوة، ج ٢، ص ٥٠٦؛ المبسوط، شیخ طوسی، ج ٨، ص ٢٢٦.
    2. صحیح البخاری، ج ٣، ص ٢٢٨:
      «قالَت: و کان یَومُ عیدٍ یَلعَبُ السّودانُ بِالدَّرَقِ و الحِرابِ، فَإمّا سَألتُ رسول اللَه صلّی اللَهُ عَلَیهِ [و آله] و سلّم، و إمّا قال: ”تَشتَهینَ تَنظُرینَ؟“ فَقالَت: نَعَم! فَأقامَنی وَراءَه، خَدّی عَلیٰ خَدِّهِ، و یَقولُ: ”دونَکُم بَنی‌أرفِدَةَ!“ حتّی إذا مَلِلتُ، قال: ”حَسبُکِ؟“ قُلتُ: نَعَم! قال: ”فَاذهَبی!“» ترجمه:
      «عایشه می‌گوید: در روز عیدی که سیاه‌پوستان با نیزه و سپر  بازی می‌کردند، یا من از ایشان پرسیدم یا آن حضرت به من فرمود: ”دوست‌داری به بازی آنان بنگری؟“ گفتم: بله. پس رسول خدا ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

179
  • خودمان خجالت می‌کشیم که این کارها را بکنیم، آن‌وقت پیغمبر از این کارها بکند؟!1

  • روایات دیگری در حرمت استعمال آلات موسیقی

  • روایت دیگر:

  • و عنه [عوالی اللّئالی]: و قال صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «لا تَدخُلُ المَلائِکَةُ بَیتًا فیهِ خَمرٌ أو دَفٌّ أو طُنبورٌ أو نَردٌ، و لا یُستَجابُ دُعاؤُهُم و تَرتَفِعُ عَنهُمُ البَرَکَة.»2

    1. ← صلّی اللَه علیه و آله، مرا پشت خود گرفت به‌صورتی‌که گونه‌های من به گونه‌های ایشان تماس داشت و در این حال می‌فرمود: ”بازی کنید ای بنی‌ارفدة!“ تا آنکه از دیدن آن خسته شدم. فرمود: ”بس است؟“ گفتم: آری. فرمود: ”پس برو!“»
      در روایات اهل‌سنت این محتوای موهن با تعابیر و رفتارهای مختلف نقل شده است و در برخی روایات آمده است: «فَیقومُ مِن أجلی قائمًا حتّیٰ کُنتُ أکونُ أنا أنصرِفُ؛ حضرت برای من ایستاد که نگاه کنم تا وقتی‌که خودم منصرف شدم.» رجوع شود به السنن الکبری، نسائی، ج ٥، ص ٣٠٧؛ ج ١٠، ص ٣٧٩؛ المعجم الکبیر، ج ٢٣، ص ١٧٩؛ صحیح مسلم، ج ٣، ص ٢٢.
      البته لازم به ذکر است که در اهل‌سنت هم روایات دال بر حرمت موسیقی وجود دارد؛ از جمله مسند أحمد، ج ٥، ص ٢٥٧:
      «عن النبی صلّی اللَه علیه [و آله] و سلم قال: ”إنّ اللَهَ عزّوجل بعثنی رحمةً و هدیً لِلعالَمین و أمرنی أن أمحقَ المزامیر و الکُفّارات (یعنی البرابط و المعازف و الأوثان الّتی کانت تُعبد فی الجاهلیة).“»
      تذکرة الفقهاء، علامه حلی، ج ٢، ص ٥٨١:
      «[قال بعد ذکر أمثال هٰذه الأخبار:] و نحن نُجِلّ منصبَ النّبوة عن ذٰلک و نَرفَعه عنه، و حاشاه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم عن مثل هٰذه الأفعال الّتی یَنسبونها إلیه ممّا یوجب نقصَ المُروّة و سقوطَ المَحلّ مِن القلوب.» ترجمه:
      «[علامه حلّی ـ رحمه اللَه ـ بعد از ذکر أمثال این نقل‌ها می‌فرماید:] و ما منصب نبوت را منزّه و برتر از این‌گونه امور می‌دانیم. حاشا که رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم این افعالی را که به ایشان نسبت می‌دهند انجام داده باشد؛ افعالی که موجب نقص مروّت گردیده و باعث سقوط جایگاه آن حضرت در دل‌های مردم می‌شود.» (محقق)
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٦١. ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”خانه‌ای که در آن خمر یا دفّ یا طنبور یا نَرد باشد ملائکه داخل آن خانه نمی‌شوند و دعای اهل آن مستجاب نمی‌شود و برکت از آنان برداشته می‌شود.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

180
  • روایت دیگر، همین روایتی است که ابتدای بحث بیان کردم:

  • الشّیخُ أبوالفُتوحِ فی تَفسیرِه، عن أبی‌أُمامَةَ عن رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أنّهُ قال: «إنّ اللَهَ تَعالیٰ بَعَثَنی هُدًی و رَحمَةً لِلعالَمینَ و أمَرَنی أن أمحُوَ المَزامیرَ و المَعازِفَ و الأوتارَ و الأوثانَ و أُمورَ الجاهِلیَّةِ» إلیٰ أن قال: «إنّ آلاتِ المَزامیرِ شِراؤُها و بَیعُها و ثَمَنُها و التِّجارَةُ بِها حَرامٌ.» ـ الخَبَرَ.1

  • روایت دیگری هم داریم که با این روایت تطبیق می‌کند:

  • روز اول عید نوروز بود و منصور دوانقی به مدینه آمده بود و مجلسی ترتیب داده بود. همۀ افراد در آن مجلس رفتند، ولی موسی بن جعفر علیهما السلام در آن مجلس نرفتند. منصور به‌دنبال موسی بن جعفر فرستاد که چرا نیامدی؟ و حضرت به آن مجلس رفتند. منصور گفت: شما چرا نزد ما نیامدید؟ حضرت فرمودند:

  • «إنّهُ سُنَّةٌ لِلفُرسِ و مَحاها الإسلامُ، و مَعاذَ اللَهِ أن نُحییَ ما مَحاهُ الإسلامُ!»2

  • یعنی در آن سنت و امور جاهلی است.

  • روایت دیگر روایت جامع الأخبار است:

  • قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «یُحشَرُ صاحِبُ الطُّنبورِ یَومَ القیامَةِ و هو أسودُ الوجهِ و بیَدِهِ طُنبورٌ مِن نارٍ و فَوقَ رَأسِهِ سَبعونَ ألفَ مَلَکٍ بیَدِ کُلِّ مَلَکٍ مِقمَعَةٌ یَضرِبونَ رَأسَه و وجهَه! و یُحشَرُ صاحِبُ الغِناءِ مِن قَبرِه أعمیٰ و أخرَسَ و أبکَمَ! و یُحشَرُ الزّانی مِثلَ ذٰلِکَ و صاحِبُ المِزمارِ مِثلَ ذٰلِکَ و صاحِبُ الدَّفِّ مِثلَ ذٰلِک!»3

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٩؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج ١٥، ص ٢٨١.
    2. مناقب آل ابی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ٣١٨. نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ١٣٠:
      «امام موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: ”این عید (نوروز) از آداب و رسوم پارسیان است، درحالی‌که اسلام آن را محو و نابود ساخته است، و ما به خدا پناه می‌بریم از اینکه آنچه اسلام از بین برده است دوباره زنده گردانیم!“»
    3. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٩؛ جامع الأخبار، ص ١٥٤. ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله فرمود: ”صاحب طُنبور (نوعی تار) در روز قیامت با چهره‌ای سیاه محشور می‌شود و طنبوری آتشین در دست دارد و هفتاد هزار مَلک با گرزهای آتشین بر سر و صورت او می‌کوبند! و آوازه‌خوان از قبرش کور و لال و کر محشور می‌گردد! و زناکار و صاحب مزمار (نی) و دف نیز این‌گونه محشور می‌گردند!“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

181
  • چه بر سر این فرد می‌آید؟! کار خیلی سخت شد!

  • «مِقمَعَة» به این گرزهایی می‌گویند که سرش یک چوب یا آهنی است و رأسش مثل کُره می‌ماند.1 به قول عرب‌ها می‌گفتند: «واحد یَموت»2 یعنی یکی بزنی می‌میرد! این تعبیر در عراق مرسوم و متعارف است. این وسیله‌ای است که دزدها استفاده می‌کنند و تقریباً به معنای همان گرز است. جناب فردوسی در اشعارشان از گرز خیلی استفاده می‌کنند!

  • اینها کلّ روایاتی بود که صاحب مستدرک الوسائل در اینجا نقل کرده‌اند، به‌اضافۀ روایاتی که ما از وسائل الشیعة راجع به حرمت استعمال آلات موسیقی خواندیم. در تمام این روایات نفس استعمال آلات موسیقی و آلات لهو و لعب، حرام است و حرمت بر خود نفس استعمال، تعلّق گرفته است.

  • قاعدۀ صحت معاملۀ امور دارای منفعت محرّم غالب با قصد منفعت محلّل

  • حالا در اینجا بحثی مطرح است که إن‌شاءاللَه در بیان نقل اقوال، این بحث را به‌طور مشروح بیان خواهیم کرد. در ابتدای مطلب، همان‌طورکه مرحوم شیخ هم در مکاسب مُحرّمه در ابواب «یَحرُمُ ما تکتسب به» ذکر کرده‌اند،3 این مسئله مطرح است که چنانچه موضوعی هم جنبۀ حلّیت داشته باشد و هم جنبۀ حرمت، غلبۀ هر کدام از این دو، موجب حلّیت و موجب حرمت آن امر خواهد بود.

  • فرض کنید اگر شخصی عبد یا أمه‌ای بخرد که زیادی قیمت آن أمه به‌خاطر

    1. لسان العرب، ج ٨، ص ٢٩٦؛ مجمع البحرین، ج ٤، ص ٣٨٣.
    2. لغت‌نامه دهخدا: «واحد یموت: مرکب از ”واحد“ به معنی یک + ”یموت“ فعل مضارع از موت؛ اصطلاحاً به معنای چوب‌دستی که سر آن به آهن یا قیر در گرفته شده باشد؛ شش پر.»
    3. کتاب المکاسب، شیخ انصاری، ج ١، ص ١٢٧ و ١٢٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

182
  • مغنّیه بودن او باشد و آن شخص این أمه را به همین خاطر می‌خرد، این معامله حرام است. اما یک وقت اصلاً قصد این شخص از خرید این أمه به‌خاطر مغنّیه بودن او نیست، بلکه از این أمه خوشش آمده است و اگر قیمت آن ده مقابل هم باشد باز آن را می‌خرد! این معامله اشکالی ندارد؛ به‌جهت‌اینکه خرید و فروش أمه فی‌حدّ نفسه مباح است، إلاّ  اینکه به‌واسطۀ طواریِ1 امور خارجی ممکن است حرام شود که می‌فرماید: «ثَمَنُ المُغَنّیَةِ سُحتٌ»2 و در یک جا داریم: «ثَمَنُ الکَلبِ و المُغَنّیَةِ سُحتٌ»3 که به‌خاطر آن امر خارجی، این خرید حرام می‌شود، اما نفس شراء و خرید مغنّیه بما هی مرأةٌ و بما هی أمَةٌ اشکالی ندارد.

  • لذا می‌بینیم که بین جنبۀ مغنّیه با جنبۀ أمه در اینجا فرق گذاشته شده است، یعنی نفس آن أمه بما هیَ‌هی بلامانع است؛ اما همین أمه اگر بخواهد مغنّیه بشود حرام می‌شود، یعنی این بیع و شراء به لحاظ وصف مغنّیه انجام می‌شود، نه به لحاظ وصف أمه بودن و عبد بودن؛ چون در روایت می‌گوید: «ثَمَنُ المُغَنّیَةِ» نمی‌گوید: ثمن الأمَة! یعنی اگر بگوید: ثمن الأمَة إذا کان مغنّیةً حرامٌ و إذا لم یکُن مغنّیةً لیس بحَرامٍ، آن‌وقت موضوع برای حکم از اول روی «مغنّیه به وصف مغنّیه» رفته است.

  • یا در آن روایت داریم:

  • امام رضا علیه السلام از جایی عبور می‌کنند و می‌بینند که زنی دو کنیز دارد، به آن زن می‌گویند: «کنیزها را می‌فروشی؟» آن زن فروشنده می‌گوید: «و لٰکِن لا یَشتَریهِما مِثلُک!»4

  • حضرت در اینجا ناظر به عنوان «غناء» صحبت نکرده‌اند و طلب حضرت به

    1. لغت‌نامه دهخدا: «طواری: ج طارئة، به معنی داهیه، حادثه، مصیبت.»
    2. عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٤٤. ترجمه:
      «بهای زن آوازه خوان حرام است.» (محقق)
    3. قرب الإسناد، ص ٣٠٥. ترجمه:
      «حضرت امام موسی کاظم علیه السلام: بهای سگ و زن آوازه خوان حرام است.» (محقق)
    4. الکافی، ج ٦، ص ٤٧٨. هم‌چنین رجوع شود به کتاب حاضر، ص ١٣٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

183
  • وصف غناء نیست، بلکه به وصف آدم و زن است، یعنی حضرت دو تا «زن» می‌خواست. به‌عبارت‌دیگر حضرت به لحاظ أمه بودن، طلب شراء از آن شخص کرده است؛ یعنی به لحاظ اینکه این أمه است و می‌خواهد یک أمه بخرد، طلب شراء کرده است، چون خریدن أمه در آن وقت رسم بوده است. اما آن زن فروشنده چون متوجّه جنبۀ غناء بود، می‌گوید: «و لٰکِن لا یَشتَریهِما مِثلُک!» چون جنبۀ غناء مورد نظر او بوده است.

  • در این روایاتی که دارد: «ثَمَنُ المُغَنّیَةِ سُحتٌ» و امثال‌ذلک، حکم حرمت به‌لحاظ وصف عنوانی است، یعنی وصف غناء موجب شده است که شراء آن حرام شود؛ وإلاّ أمه بودن فی‌حدّ نفسه اشکالی ندارد.

  • حالا اگر این مغنّیه توبه کند و جنبۀ مغنّیه بودن از او برداشته شود دیگر اشکال ندارد، چون جنبۀ مغنّیه بودن به لحاظ این وصفی است که بروز و ظهور دارد. اینکه می‌گویند: «فلانی خواننده است!» و در میان عرب‌ها می‌گویند: «مغنیةٌ کذا!» به زنی که صدایش خوب باشد و در خانه بخواند که نمی‌گویند؛ بلکه مغنّیه آن کسی است که او را می‌آورند و در تلویزیون نشان می‌دهند و پنجاه هزار نفر هم پول و دلار می‌دهند و می‌روند و می‌نشینند و آن مغنّیه هم برای آنها می‌خواند. یعنی مقام ابراز و اظهار است که این وصف عنوانی را بر او حمل می‌کند و اتصافش به مقام اظهار است! حالا اگر همین فرد که خیلی هم صدایش زیبا است، هیچ‌وقت در ملاهی و در مجالس شرکت نکند دیگر به او «مغنّیه» نمی‌گویند، بلکه فقط می‌گویند: «صدایش خوب است!» لذا جنبۀ مغنّیه بودن به‌خاطر مقام ابراز و اظهار است.

  • حالا چون ممکن است دو نحوه در مورد مغنّیه لحاظ شود؛ یا اینکه صوت مغنّیه ممکن است جنبۀ حلّیت و جنبۀ حرمت داشته باشد و یا اینکه شراء بعضی از این مغنّیه‌ها جنبۀ حلّیت و بعضی دیگر جنبۀ حرمت داشته باشد؛ لذا می‌بینیم امام علیه السلام آن مورد حلّیت را استثنا می‌کند: «الّتی یَدخُلُ عَلَیها الرِّجالُ حَرامٌ»1 و یا

    1. همان، ج ٥، ص ١١٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

184
  • «الّتی تَزُفُّ العَرائِسَ لَیسَ بِهِ بَأسٌ، لَیسَت بِالَّتی یَدخُلُ عَلَیها الرِّجالُ.»1 یعنی معلوم می‌شود که خودش فی‌حدّ نفسه اشکال ندارد، منتها به‌لحاظ ضمّ  ضمائم ایراد پیدا می‌کند؛ پس اگر به‌خاطر مجالس عروسی باشد حلّیت دارد و اگر به‌خاطر مجالس غیر عروسی و یَدخُل علیها الرّجال باشد حرمت دارد.

  • عدم انطباق قاعدۀ مزبور با مبحث استعمال آلات موسیقی

  • اما در مورد ما نحنُ فیه که دربارۀ استعمال آلات موسیقی است اصلاً چنین تقسیمی وجود ندارد؛ یعنی هیچ‌کدام از روایاتی که تا الآن آوردیم چنین تقسیمی نکرده است که استعمال آلات در مجالس لهو حرام است و در غیر مجالس لهو اشکالی ندارد. آیا یک روایت دیده‌اید؟! هم روایاتی که از وسائل آوردیم و هم روایاتی که از مستدرک بیان شد، تمام اینها به نحو اطلاق بود: «صاحب الطّنبور کذا»،2 «مَن ضُرِبَ فی بَیتِهِ بَربَطٌ أربَعینَ یومًا کذا»،3 «إنّ اللَهَ... أمَرَنی أن أمحُوَ المَزامیرَ و المَعازِفَ؛4 اصلاً اینها را محو کنم!» و «نُهینا عن... اللَّعبِ بِالمَزامیرِ.»5 در این روایات اصلاً این مطلب وجود ندارد که «المعازف الّتی یدخل علیه الرّجال بِهِ بأس» یا «المعازف الّتی لا یدخل علیه الرّجال لیس بِهِ بأس» یا «المعازف فی العرس لیس به بأس!»

  • تبیین اجمالی سبب استثناء دف زدن در مجالس عروسی

  • بنابراین آنچه در اینجا وجود دارد فقط مسئلۀ دف است که آن هم اختصاص به مجلس عروسی دارد، نه هرجایی! لذا در دف هم جنبۀ لعن آمده است؛6 فقط امام علیه السّلام در مجلس عروسی7 و همین‌طور مجلس ولیمه به‌طوری‌که زن‌ها «لا یَدخُلَ

    1. همان، ص ١٢٠.
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٩.
    3. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٣.
    4. روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج ١٥، ص ٢٨١؛ مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٩.
    5. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨.
    6. همان، ص ٢١٨ و ٢١٩؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٦٠و ٢٦١. هم‌چنین رجوع شود به کتاب حاضر، ص ١٧٤.
    7. دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٦؛ مناقب آل ابی‌طالب علیهم السّلام، ج ٣، ص ٣٥١.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

185
  • الرِّجالُ عَلَیهِنّ»1 باشند تخفیفی داده است که دف بزنند تا خیلی به آنها فشار نیاید و طوری عقدۀشان را خالی کنند! بگذار این دف را بزنند!

  • اینکه داریم: «و لا یَدخُلَ الرّجالُ عَلَیهِنّ» یعنی مسئلۀ جواز دف اصلاً برای زن‌ها است و این سبک قضیّه اصلاً به حالت و روحیّۀ آنها تمایل دارد و حالت آنها قدری رو به اشتغال به این امور است. شما این را احساس نکرده‌اید؟ همین‌طور است دیگر! و زن‌ها به همین امور تمایل دارند! حالا اگر مردی بخواهد خودش را به این وضعیت دربیاورد، برای او قبیح است؛ ولی به قول معروف اصلاً زن‌ها به طرف این امور سُر  می‌خورند و طبع اوّلی آنها این‌طور است.2

  • کیفیت اخذ اطلاق حرمت از روایات موسیقی

  • علیٰ کلّ‌حال این مطلب خودش مهم است که آنچه تا الآن از مجموع این روایات استفاده کردیم این است: نفس استعمال این آلات جنبۀ ملاهی و لهو و لعب

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٦٠.
    2. مرحوم آقا (علامه طهرانی) این قضیه را چند مرتبه گفتند:
      «حضرت ابراهیم علیه‌السلام از خدا زن می‌خواست و می‌گفت: ”خدایا، به ما زنی بده که عیب و نقصی نداشته باشد، بساز باشد، اخلاق حمیده داشته باشد و...  !“ بالأخره خدا ساره را به او داد. مقداری مشغول زندگی شدند؛ اولش ماه عسل بود و زندگی شیرین و حُلو بود و عیش حَلوَه بود. بعد مقدار کمی گذشت، کم‌کم از عسل تبدیل به شیره و دبس شد. بعد مقداری که گذشت تبدیل به لیموی حامض شد! گفت: ”خدایا، من از تو زنی خواستم که با این شرایط باشد!“ خدا گفت: ”من در تمام خلقم گشتم و بهتر از این زن پیدا نکردم! این دیگر از همۀ آنها بهتر است!“»
      و در روایت دارد: «مَثَلُ المَرأةِ مَثَلُ الضّلعِ المُعوَجِ؛ إن أقَمتَه کَسَرتَه و إن تَرَکتَه استَمتَعتَ!»*
      بالأخره شاکله این‌طور است و باید با این وضع و کیفیت ساخت. (مؤلف)
      الکافی، ج ٥، ص ٥١٣:
      «قال أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: ”إنّ إبراهیمَ علیه السّلام شَکا إلَی اللَهِ عَزّ و جَلّ ما یَلقیٰ مِن سوءِ خُلُقِ سارَةَ! فَأوحَی اللَهُ تَعالیٰ إلَیهِ: إنّما مَثَلُ المَرأةِ مَثَلُ الضّلعِ المُعوَجِ؛ إن أقَمتَه کَسَرتَه و إن تَرَکتَه استَمتَعتَ بِه. اِصبِر عَلَیها!» ترجمه:
      «امام صادق علیه السلام فرمودند: ”همانا حضرت ابراهیم علیه السلام از سوء خُلق ساره به درگاه خدا شکایت نمود! خداوند متعال به او وحی کرد: مَثَل زن، مَثَل استخوان پهلو است که کج است؛ اگر آن را راست کنی، می‌شکند و اگر رهایش کنی، از آن بهره خواهی برد. بر اخلاق او صبر کن!» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

186
  • دارد و در روایات هیچ مورد خاصی استثنا نشده است؛ فقط در یک مورد استثناء شده است که آن ضرب دف است.

  • اگر واقعاً قسمی از استعمال این آلات موسیقی حلال بود و انسان می‌توانست به روش شرعی و حلال از آن استفاده کند، پس چرا امام سخنی نفرمود؟! چرا فقط دف استثناء شده است، ولی در غیر دف مطلبی در روایات نداریم؟! درحالی‌که امام در مقام تشریع است ـ نه‌اینکه این مطلب به دست دیگران باشد ـ همان‌طورکه می‌فرماید: ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٞ * لَّسۡتَ عَلَيۡهِم بِمُصَيۡطِرٍ﴾،1 ﴿وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلٰغُ ٱلۡمُبِينُ﴾.2 پس اگر قِسم حلالی بود باید امام بیان می‌فرمود و مثل بحث غناء، تقسیم به حرام و حلال می‌کرد، و در این‌صورت دیگر مشکلی وجود نداشت!

  • ما در خودمان می‌بینیم که اگر چنین روایتی بود دوست داشتیم که از این آلات استفاده کنیم؛ ولی روایتی وجود ندارد! درحالی‌که آن موقع مصادیق زیادی داشته است؛ مثلاً شخص می‌توانست برای خودش موسیقی بزند، یا برای شتر نی بزنند و حُدی بخوانند!3 این مسائل آن موقع بوده است و بیشتر از الآن هم بوده است!4 حتی در روایت داریم:

  • پیغمبر در زمان طفولیّت از جایی عبور می‌کردند، دیدند در مجلسی آلات موسیقی می‌زنند، حضرت آمدند و گوش دادند، یک‌مرتبه جبرئیل پرده‌ای بر گوش حضرت انداخت و ایشان مغشیٌ‌علیه شدند.5

    1. سوره غاشیه (٨٨) آیه ٢١ و ٢٢.
    2. سوره نور (٢٤) آیه ٥٤.
    3. المحاسن، ج ١، ص ٣٥٨؛ السنن الکبری، بیهقی، ج ١٠، ص ٣٨٤؛ إحیاء علوم الدین، ج ٢، ص ١٤٧ و ١٤٨.
    4. ربیع الأبرار، ج ٣، ص ١٢٢؛ النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج ٣، ص ٣٩١؛ تلبیس ابلیس، ص ١٩٩؛ کتاب الحیوان، جاحظ، ج ٤، ص ٣٥٣؛ مروج الذهب، ج ٤، ص ١٣٣، تحت عناوین «حداء العرب»، «أول الغناء فی العرب» و «أثر الغناء».
    5. رجوع شود به تاریخ الطبری، ج ٢، ص ٢٧٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

187
  • این مسئله از أبدَهِ بدیهیات است که ممکن است استعمال آلات موسیقی برای استفادۀ شخصی باشد یا ممکن است برای استفادۀ در مجالس باشد. مگر در مورد غناء چنین مسئله‌ای وجود نداشت؟!

  • بنابراین دلیلی بر حلّیت در دست نداریم، بلکه در مقابل آن در بعضی از روایات آمده است: «أمَرَنی أن أمحُوَ!» یعنی به‌طور کلی محو کنم! یا مثلاً در روایت داریم: «خانه‌ای که در آن با طنبور می‌نوازند...» نمی‌فرماید: «خانه‌ای که در آن طنبور می‌نوازند و شراب می‌نوشند و آوازه‌خوانی می‌کنند...» بلکه خانه را مطلقاً ذکر می‌کند. امروزه می‌بینیم خیلی از خانه‌ها حتی جشن و محفلی مختلط از مردان و زنان ندارند، ولی کودکی در آن با طنبور می‌نوازد! حتی من شنیدم شخصی آلات موسیقی را به افراد درس می‌داد و مردان هم در آن جلسه شرکت می‌کردند! درحالی‌که در روایت آمده است: «خانه‌ای که در آن طنبور می‌نوازند و استعمال می‌کنند جای شیطان است یا حرام است» و مسئله نسبت به زمان امام علیه السّلام هم همین‌طور بوده است.

  • ولکن حتی یک روایت هم نداریم که دربارۀ حلّیت صحبت کند! در طول این دویست و پنجاه سال حتی یک مورد هم نبوده است! حتی یکی از اصحاب از امام چیزی نپرسیده است که اگر این‌گونه استفاده نشود، حکمش چیست؟ در روایات اصلاً چنین چیزی نیست! در روایات فقط آمده است: «نواختن با طنبور این‌طور است»، «استفادۀ آلات چنین است»، «اگر در خانه‌ای چنین باشد...» ولی ابداً یک روایت هم نیست که بگوید: «اگر به غیر از این شکل استفاده شود و با این شرایط و ضمائم استفاده شود، حلال است.» در اینجا انسان به فکر می‌افتد که حتماً استعمال این آلات، نزد شارع به نحو کلیّت مذموم و ناپسند است! این مسئله‌ای است که تا اینجا مورد استفادۀ ما واقع شده است.

  • حالا فرق بین دف که استثناء شده است و دیگر آلات موسیقی در چیست؟ هر

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

188
  • چیزی از لحاظ تأثیرش بر نفس یک اثر خاصی دارد، بنابراین ممکن است اثر دف نسبت به بقیّۀ آلات موسیقی کمتر باشد. برای همین خداوند متعال با توجه به اقلیّت تأثیر آن در نفس، فقط برای دف، آن‌هم فقط در موارد خاصی اجازه داده است؛ نه برای آلاتی مثل طنبور و گیتار!

  • أللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

189
  • درس یازدهم:

  • دلالت روایات بر حرمت موسیقی مطلقاً

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • اطلاق روایات ناهیه از استعمال آلات موسیقی

  • بحث راجع به کیفیت دلالت روایات بر حرمت استعمال مَلاهی و معازف است که آیا روایات نسبت به معازف اطلاق دارند، یعنی بر عموم موارد و جمیع استعمالات صدق می‌کنند، یا اینکه ساکت هستند و در مقام اطلاق نیستند؟

  • نکته‌ای که در اینجا وجود دارد این است: اگر ما روایات استعمال ملاهی و معازف را ملاحظه کنیم، موردی نمی‌بینیم که حرمت را به مواردی تخصیص بزنند که شبهۀ غناء در آن باشد، یعنی حُرمت استعمال را به تحقق مصداق غناء مقیّد کنند.

  • همان‌طوری‌که قبلاً گذشت،1 روایتی در باب غناء هست که می‌فرماید: «الغِناءُ مَجلِسٌ لا ینظُرُ اللَهُ إلیٰ أهلِه.»2 و بیان شد که به ترجیع صوتی که همراه با استعمال آلات و مجلس لهو و امثال‌ذلک باشد یا اینکه خود صوت به‌نحوی دارای ارتفاع و انخفاضی باشد که مُلهی است و به لهو درمی‌آورد، غناء می‌گویند. بنابراین همان‌طوری‌که مرحوم فیض ـ رحمة اللَه علیه ـ فرموده‌اند،3 صوت مُنضمّ به ملاهی و معازف نیز مُحرّم است، یا صوت همراه با «دخول الرّجال فی المجلس؛ زن و مرد در آن مجلس

    1. ص ٦٤.
    2. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٣.
    3. الوافی، ج ١٧، ص ٢١٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

190
  • باشند» حرام است و غناء در این معنا صدق می‌کند. اما نفس صوتی که «فیه ترجیعٌ» باشد حرام نیست.1 این مربوط به غناء بود.

  • عدم تقیید به کیفیت استعمال یا شرایط خاص در روایات ناهیه

  • اما در باب استعمال آلات و معازف ـ همان‌طور که بیان شد ـ تقیید به مجلسی که در آن نساء یا رجال داخل شوند نداریم، بلکه تمام این روایات به نحو اطلاق است. روایتی در کافی نسبت به ابلیس داریم:

  • قال أبوعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام: «لَمّا ماتَ آدَمُ علیه السّلام و شَمِتَ بِهِ إبلیسُ و قابیلُ فَاجتَمَعا فی الأرضِ فَجَعَلَ إبلیسُ و قابیلُ المَعازِفَ و المَلاهیَ... .»2

  • در این روایت فقط استعمال ملاهی و معازف، محرّم شده است. مسلّماً در آن‌موقع رجال و نسائی نبوده‌اند تا مجلسی تشکیل دهند و زن‌ها بیایند و شرب خمر کنند و به‌خاطر این ضمّ ضمائم، حرام شود؛ قطعاً چنین چیزی وجود نداشت، چون این مسئله در زمان خلقت حضرت آدم بوده است و شاید روی کلّ زمین هفت یا هشت نفر بیشتر نبوده‌اند.

  • در این روایت استعمال ملاهی و معازف بدون تقیید آمده است و مطلبی در این روایت نیست که دلالت کند فقط در بعضی از افراد و شرایط و ضمائم، حرام است؛ بلکه این روایت را نسبت به ضمّ ضمائم و دخول رجال و غیر آن، مطلق می‌یابیم.

  • بنابراین در این روایت نمی‌توانیم احتمال بدهیم: «شاید کیفیت ضرب آن شیطانی بوده است، نه‌اینکه مطلقاً شیطانی بوده است.» چون کیفیّت ضرب در این روایت وجود ندارد که یک ضرب، شیطانی و حرام باشد و یکی نباشد. بنابراین خود این معازف و آلات از ابلیس است و ابلیس خودِ این معازف را آورده است، نه کیفیت ضرب آن را. به همین دلیل، نفس نواختن با معازفْ عملی شیطانی است، نه‌اینکه کیفیت ضرب آن شیطانی باشد.3

    1. رجوع شود به ص ١٤٥.
    2. الکافی، ج ٦، ص ٤٣١.
    3. از سایر موارد اشاره به نفس آلات موسیقی، نه به کیفیت ضرب آن، این روایات است: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

191
  • در اینجا اساساً این احتمال را ردّ می‌کنیم، زیرا در همه چیز می‌توانیم چنین احتمالاتی بدهیم؛ مثلاً نسبت به شراب احتمال می‌دهیم که برای انسان مفید باشد، کما اینکه الآن اطبّاء می‌گویند که کمی هم فایده دارد!1 آیا صرف احتمال به ما اجازه می‌دهد که بنوشیم؟! آیا چون احتمالی عقلایی وجود دارد، پس اطلاق نفی می‌شود و از ادلۀ حرمت خمر استفادۀ اطلاق نمی‌شود؟! خیر، شراب همیشه حرام است و به‌طور مطلق آمده است که حرام است، مگر در حالت منجر به مرگ! چون از ادله به همین صورت استفاده کرده‌ایم. نیاز نیست که شارع بگوید: «خمر حرام است در هر وقت و هر لحظه و هر زمان و مکانی!» بلکه اطلاق در روایات این‌طور می‌گوید.

    1. ← وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١١:
      «الحسنُ بنُ محمّدٍ الدَّیلَمیُّ فی الإرشادِ قال: قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”یَظهَرُ فی أُمّتی الخَسفُ و القَذفُ!“ قالوا: متیٰ ذٰلِکَ؟ قال: ”إذا ظَهَرَتِ المَعازِفُ و القَیناتُ و شُرِبَتِ الخُمورُ.“ ـ الحدیث.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمود: ”در میان امت من، فرو رفتن در زمین و نزول بلا (یا سنگ‌باران) آشکار می‌شود!“ یاران گفتند: این در چه زمانی خواهد بود؟ فرمود: ”هنگامی که آلات موسیقی و زنان آوازه‌خوان و شراب‌خواری آشکار گردد.“» (محقق)
      تفسیر القمی، ج ٢، ص ٣٠٧:
      «قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”یا سَلمانُ، ذاکَ إذا انتُهِکَتِ المَحارِمُ و اکتُسِبَتِ المَآثِمُ و سُلِّطَ الأشرارُ عَلَی الأخیارِ و یَفشو الکِذبُ... و یَستَحسِنونَ الکوبَةَ و المَعازِفَ... فَأولٰئِکَ یُدعَونَ فی مَلَکوتِ السّماواتِ: الأرجاسَ و الأنجاسَ!“» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم: ”ای سلمان، در آن زمان پردۀ عصمت مردم پاره می‌شود و محرّمات الهیّه بجای آورده می‌شود و حریم عفاف دریده می‌گردد و معصیت‌های خدا رایج می‌گردد و بَدان و اشرار بر اخیار و خوبان تسلّط پیدا می‌کنند و دروغ علناً رایج و در بین تودۀ مردم شایع می‌شود... و تنبک (یا طبل) و آلات موسیقی را امری پسندیده و نیکو می‌شمرند... این‌چنین افرادی (با چنین روحیّه و عادتی و با چنین ملکات و صفاتی) در ملکوت آسمان‌ها به موجودات پلید و کثیف و نجس خوانده می‌شوند!“» (محقق)
      رجوع شود به اصول طب داخلی هاریسون، فصل ٤٦٧، ترجمه دکتر پورقاضی، ص ٥٣٠و ٥٣٢ و ٥٣٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

192
  • عدم وجود حتی یک روایت مقیّد در میان جمیع روایات ناهیه از موسیقی در طول عصر صدور روایات

  • انسان باید در معنای روایت تفکر کند که آیا این احتمال در روایت جایی دارد یا خیر؟! اگر در روایات تحقیق کنیم می‌بینیم این احتمال در این روایت جایی ندارد و پیغمبر اکرم و ائمه صلوات اللَه علیهم تا زمان امام رضا علیه السّلام همه از یک موضوع و معنای واحد سخن می‌گویند و آن هم استعمال معازف و آلات موسیقی است. در روایتی نیامده است که استفادۀ معازف و آلات اگر موجب کدورت و ظلمت شود چنین حکمی دارد و اگر استفاده کنی و در خود بهجت و روحانیّت احساس کردی، اشکالی ندارد! پس نمی‌توان گفت که این یک احتمال عقلایی است؛ چون اصلاً حتی یک روایت هم نداریم؛ اگر داشتیم حدّاقل یک روایت می‌دیدیم! این قرینۀ اساسی در این باب است و می‌تواند اطلاق را ثابت کند.

  • لذا اگر ما روایات را جمع کنیم و روایتی ببینیم که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله‌وسلّم فرموده است: «أنهیٰ أُمّتی عن الزَّفنِ و المِزمارِ و عن الکوباتِ و الکِنّارات»1 اصلاً این احتمال جایی ندارد که اگر مجلس، مجلس لهو و لعب باشد حرام است و اگر مجلس لهو نباشد و موجب انبساط باشد حرام نخواهد بود؛ همان‌طور که خود ائمه علیهم السّلام این مسئله را دربارۀ عروسی و یا مغنّیه نسبت به عدم دخول رجال ذکر کرده‌اند. لذا این روایات عام است!

  • فقط یک روایت است که مصداقی را در مسئلۀ لهو داخل کرده است. امام صادق علیه السّلام می‌فرماید:

  • أنّهُ قال: «مَرَّ بی أبی و أنا غُلامٌ صَغیرٌ و قد وَقَفتُ عَلیٰ زَمّارینَ و طَبّالینَ و لَعّابینَ أستَمِعُ فَأخَذَ بیَدی فَقالَ: ”مُرَّ! لَعَلّکَ مِمّن شَمِتَ بِآدَمَ!“ فَقُلتُ: و کیف ذٰلِکَ یا أبَه؟ قال: ”هٰذا الّذی تَریٰ کُلُّهُ مِن اللَهوِ و الغِناءِ إنّما صَنَعَه إبلیسُ شَماتَةً بِآدَمَ علیه السّلام حینَ أخرِجَ مِن الجَنّةِ.“»2

    1. دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٧.
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٧.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

193
  • در این روایت «تَراهُ کُلَّه» آمده است، یعنی استعمال این آلات از موارد لهو و غناء است؛ نه‌اینکه بگوییم آلات موسیقی را می‌توان دو قسم کرد: یک قسم از لهو و غناء می‌باشد که حرام است و قسم دیگر حلال است! خیر، این‌طور نیست؛ بلکه هر نوع استفاده از آلات و معازف و مزامیر، از موارد لهو و غناء می‌باشد که حرام است.

  • علیٰ‌کلّ‌حال آن‌طوری‌که من تفحّص کردم بعد از امام  رضا روایتی که به مبحث آلات موسیقی دلالت کند نداریم، یعنی مثلاً از امام هادی یا امام عسگری و امثال‌ذلک روایتی نداریم. تا زمان امام رضا روایات موجود است، یعنی هم از پیغمبر، هم از امیرالمؤمنین و هم از علیّ بن الحسین علیهم السلام روایات داریم. از امام حسن و امام حسین علیهما السلام روایتی موجود نیست. البتّه از این دو امام به‌طور کلی روایت نیست إلاّ قلیل؛ چون در آن زمان تقیّه شدید بوده است. ما در فقه از این دو امام فقط یک عدۀ معدودی روایت داریم. البتّه اخیراً کتابی راجع به روایاتی که از حضرت امام حسین راجع به مسائل فقهی است تألیف شده است،1 ولی باید بیشتر دقت کرد، مثلاً سند این روایات را دید.

  • از سیدالشهداء یا امام حسن مجتبی راجع به مسائل فقهی چند مسئلۀ اجمالی بیشتر وجود ندارد. اما از حضرت علیّ بن الحسین، از امام باقر، از امام صادق، از حضرت موسی بن جعفر در قضیۀ راجع به بشر حافی،2 و از امام رضا علیهم السلام

    1. موسوعة کلمات الإمام الحسین علیه السلام، ج ٢، فصل دوم.
    2. منهاج الکرامة، ص ٥٩:
      «و علیٰ یَدِهِ [مولانا الکاظمِ] علیه السّلام تاب بِشرُ الحافی، لِأنّه علیه السّلام اجتازَ علیٰ دارِهِ بِبَغدادَ، فَسَمِعَ المَلاهی و أصواتَ الغِناءِ و القَصَبِ تَخرُجُ مِن تلکَ الدّارِ، فخَرَجَت جاریةٌ و بیَدِها قُمامَةُ البَقل فرَمَت بِها فی الدَّربِ، فقال لها: ”یا جاریةُ! صاحب هٰذِهِ الدار حُرٌّ أم عَبدٌ؟“ فقالَت: ”بَل حُرٌّ!“ فقال: ”صَدَقتِ؛ لَو کان عبدًا خافَ مِن مَولاه!“ فلمّا دخَلَت قال مولاها و هو علیٰ مائدةِ السُّکر: ”ما أبطَأکِ علینا؟“ فقالَت: ”حدَّثَنی رَجُلٌ بِکَذا و کذا!“ فخَرَج حافیًا حتّیٰ لَقیَ مولانا الکاظمَ علیه السّلام فَتابَ علیٰ یَدِه.» ترجمه: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

194
  • در این‌باره روایت موجود است. روایات مربوط به غناء و استعمال آلات موسیقی تا امام رضا وجود دارد، ولی دیگر روایتی بعد از امام رضا وجود ندارد.

  • آن‌وقت صحبت در این است که از زمان پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم تا زمان امام رضا علیه السلام که این مدت قریب به دویست سال یا حدّاقل صد و هشتاد سال بوده است، ما یک روایت هم نداریم که استعمال آلات موسیقی را تقسیم کند که اگر استعمال آلات در این مجلس باشد حلال است و اگر استعمال آلات در مجلس دیگر باشد محرّم است! اصلاً هیچ روایتی وجود ندارد!

  • حکم اولیّۀ حرمت استعمال آلات موسیقی مطلقاً

  • لذا در اینجا اصل مسئلۀ استعمال آلات موسیقی مثل مسئلۀ خمر می‌شود؛ یعنی همان‌طوری‌که در مسئلۀ خمر تقسیم به حلّیت و حرمت معنا ندارد إلاّ به حکم ثانوی، در مسئلۀ استعمال آلات موسیقی هم همین‌طور است.

  • حکم اوّلی در بعضی مواردْ حرمت است؛ مثلاً حکم اوّلی در خمرْ حرمت است، حکم اوّلی در کذبْ حرمت است، و حکم اوّلی در ربا حرمت است؛ اما «ما من حکمٍ إلّا عند الضرورة یتغیّر و یتبدّل»1 یعنی احکام اوّلی درحال اضطرار، تغییر و

    1. ← «و بِشر حافی به دست امام کاظم علیه السّلام توبه کرد. داستان چنین بود که حضرت در بغداد از کنار خانۀ او عبور می‌کرد که صدای آلات لهو و لعب و غناء و نی از آنجا شنید. در این حال کنیزی از خانه بیرون آمد که خاکروبۀ سبزی در دست داشت و آن را در کوچه انداخت. پس حضرت به آن کنیز فرمود: ”ای دختر، صاحب این خانه آزاد است یا بنده؟“ گفت: ”آزاد است!“ پس فرمود: ”راست گفتی؛ چون اگر بنده بود از مولایش می‌ترسید!“ چون آن کنیزک نزد مولایش رفت مولایش درحالی‌که بر سفرۀ شراب نشسته بود، گفت: ”چه شد که دیر برگشتی؟“ گفت: ”مردی با من چنین و چنان گفت.“ در این هنگام بِشر پابرهنه از خانه خارج شد تا خود را به امام کاظم علیه السّلام رساند و به دست حضرت توبه نمود.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به روضات الجنات، ج ٢، ص ١٢٩؛ الکنیٰ و الألقاب، ج ٢، ص ١٦٧؛ طرائق الحدائق، ج ٢، ص ١٨٤؛ مجالس المؤمنین، ج ٢، ص ١٢.
      وسائل الشیعة، ج ٢، ص ٢١٠:
      «قَولِ الصّادِقِ علیه السّلام‌: ”ما حَرَّمَ اللَهُ شَیئًا إلّا و قد أحَلَّهُ لِمَنِ اضطُرَّ إلَیه.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”خداوند چیزی را حرام ننمود إلاّ اینکه آن را برای مضطر و آن کس که مجبور باشد و چاره‌ای نداشته باشد حلال نموده است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

195
  • تبدّل پیدا می‌کنند، و در این قاعده اصلاً بحثی نیست. من‌باب‌مثال اگر به‌واسطۀ عطش، خوف فوت به‌وجود بیاید، نه‌تنها شرب خمر مباح می‌شود، بلکه واجب هم می‌شود! یا اگر إنقاذ نفس محترمه متوقّف بر ربا باشد، مثل‌اینکه اجرای یک عملیّۀ جراحی متوقّف بر اخذ ربا باشد، نه‌تنها ربا در اینجا جایز است، بلکه واجب است! به‌خاطر اینکه در اینجا إنقاذ نفس محترمه مطرح است.1 ولی ما دربارۀ این مسائلی که احکام ثانوی است اصلاً نباید صحبت کنیم و در آن داخل شویم؛ چون صحبت دربارۀ حکم اوّلی است، یعنی حکم اوّلی نسبت به این مسئله چیست.

  • بعضی وسائل هست که لَهُ منفعَةٌ محلّلة و له منفعةٌ محرّمة، باید ببینیم هر کدام از این دو استعمال چه منفعتی دارد؟ مثل‌اینکه استعمال و شراء و بیع سیف و آلات حرب یک منفعت محلّله دارد و یک منفعت محرّمه،2 مثلاً سکّین در استعمال در مثل قتل النّفس لها منفعةٌ محرّمه و در استعمال آن در مسائل دیگر لها منفعةٌ محلّله، یا مثلاً تلویزیون و رادیو یا وسائل دیگری که ممکن است از آن استفادۀ حرام یا حلال بشود.

  • حالا آیا استعمال آلات موسیقی و بیع و شراء آن به حکم اوّلی ـ نه به حکم ثانوی ـ منقسِم به قسمَین است؟ یعنی قِسمٌ منه حلالٌ و قِسمٌ منه حرامٌ؟ یا مانند خمر و

    1. جواهر الکلام، ج ٢٣، ص ٣٣٣:
      «لٰکن فی الدّروس: ”و لو اضطرّ الدافعُ و لا مندوحةَ فَالأقربُ ارتفاعُ التحریم فی حقّه.“ و هو جیّدٌ فی بعض أفراد الضرورة.» ترجمه:
      «ولی در کتاب دروس آمده است: ”اگر ربا دهنده مضطرّ و مجبور شود و چاره‌ای نداشته باشد، اقرب این است که حرمت در حقّ او مرتفع می‌گردد.“ این قول شهید در برخی افراد ضرورت، قول خوبی است.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به جامع المدارک، ج ٣، ص ٢٣٦.
    2. رجوع شود به الکافی، ج ٥، ص ١١٣؛ من لا یحضره الفقیه، ج ٤، ص ٣٥٢؛ تهذیب الأحکام، ج ٦، ص ٣٨٢؛ مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص ١٧٦؛ شرایع الإسلام، ج ٢، ص ٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

196
  • خنزیر است که علیٰ‌کلّ‌حالٍ حرام هستند و فقط عند الضّرورة مباح می‌شوند؟ کدام‌یک از این دو است؟

  • آنچه در روایات داریم این نیست که آلات موسیقی تقسیم به محلَّل و محرّم شده است، بلکه در روایات فقط دارد: «مَن لعِب بِالمزامیر» یا «مَن ضرَب بِالطنبور»1 به‌نحو مطلق؛ نه‌اینکه آمده باشد: من ضرب بِالطنبور فی مجلسٍ فیه غناء کذا!

  • لزوم اقتصار بر نص در استثناء دف در عروسی از حرمت موسیقی

  • آن مواردی که محلّل است در خود روایات استثنا شده است؛ مانند ضرب به دف در مجلس عروسی که استثنا شده است. اگر قرار بود استعمال خود آلات یا کیفیت آن از نقطه‌نظر شارع، مُبرِّر داشت و محلّل بود باید حدّاقل در یک روایت به این صورت تقسیم می‌کرد: استعمال این آلات در منفعت و استعمال شخصی و بدون دخول رجال یا نساء و بدون شرب خمر حلال است، اما استعمال آن در مجلس لهوی که زن مغنّیه می‌خواند و امثال‌ذلک حرام است؛ درحالی‌که حتی یک روایت هم نداریم!

  • عدم منافات لهو دانستن استعمال موسیقی در روایت با حرمت موسیقی در موارد غیر لهوی

  • اما اینکه در بعضی از روایات، استعمال آلات موسیقی را لهو شمرده‌اند، برای این است که نفسِ استعمال آلاتْ لهو است، نه‌اینکه اگر کیفیت استعمال آلات لهوی باشد حرام است. آلات موسیقی مثل شرب خمر و شطرنج و زنا می‌ماند که از اقسام لهو شمرده‌اند، ولی نفس استعمال آن حرام است.

  • من‌باب‌مثال شرب خمر را یکی از اقسام لهو شمرده‌اند؛ حالا اگر خمر در غیر مجلس و محفل غناء استفاده شود حلال می‌شود؟! خیر؛ با اینکه شرب خمر را جزء لهو آورده‌اند! پس می‌بینیم دو نوع روایت در شرب خمر وجود دارد؛ در یک روایت، حرمت روی نفس شرب خمر رفته است2 و در روایت دیگر، شرب خمر را از اقسام

    1. رجوع شود به ص ١٦٩ ـ ١٨١.
    2. از جمله: الکافی، ج ٦، ص ٤٠٨:
      «عن أبی‌الرَّبیعِ الشّامیِّ قال: قال أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: ”إنّ اللَهَ عَزّوجَلّ حَرَّمَ الخَمرَ بِعَینِها فَقَلیلُها و کَثیرُها حَرامٌ کَما حَرَّمَ المَیتَةَ و الدَّمَ و لَحمَ الخِنزیرِ، و حَرَّمَ رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم الشّرابَ مِن کُلِّ مُسکِرٍ، و ما حَرَّمَه رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم فَقَد حَرَّمَهُ اللَهُ عَزّ و جَلّ.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السلام می‌فرماید: ”همانا خداوند عزّوجلّ نفس خمر را حرام کرد، پس کم و زیاد آن حرام است، همان‌طور که مردار و خون و گوشت خوک را حرام کرد. رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هر نوشیدنی مست‌کننده‌ای را (نیز) حرام کرد. و آنچه رسول‌اللَه حرام کرده است بی‌گمان خداوند عزّوجلّ نیز آن را حرام کرده است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

197
  • لهو شمرده‌اند.1 در آلات موسیقی هم مسئله همین است! اگر روایات را نگاه کنید در بعضی روایات، حرمت روی نفس استعمال آلات موسیقی و معازف رفته است و در بعضی از روایات هم آنها را از اقسام لهو آورده‌اند.2

  • یا من‌باب‌مثال روایات شطرنج دو قسم است؛ بعضی از روایات مطلق لعب به شطرنج را حرام دانسته است3 و بعضی از روایات از باب لهویّت آن را حرام دانسته

    1. تفسیر القمی، ج ٢، ص ١٦١:
      «و قولُه: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ﴾ قال: ”الغِناءُ و شُربُ الخَمرِ و جمیعُ المَلاهی.“ ﴿لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾ قال: ”یَحید بِهم عن طَریقِ اللَه.“» ترجمه:
      «حضرت دربارۀ این آیه که ﴿و بعضی از مردم، کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند فرمود: ”منظور غناء و شرب خمر و همۀ امور لهو و لعب است!“ و دربارۀ: ﴿تا بدون علم و آگاهی از راه خدا گمراه سازند فرمود: ”ایشان را از راه خداوند منحرف می‌سازند.“» (محقق)
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨؛ تحف العقول، ص ٣٣٥. هم‌چنین رجوع شود به کتاب حاضر، ص ٢١٦.
    3. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣٠٨ و ٣٠٩:
      «عن عبدِالأعلیٰ قال: سَألتُ جَعفَرَ بنَ محمّدٍ علیهما السّلام عن قولِ اللَهِ عزّوجلّ: ﴿فَٱجۡتَنِبُواْ ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثٰنِ وَٱجۡتَنِبُواْ قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾. قال: ”﴿ٱلرِّجۡسَ مِنَ ٱلۡأَوۡثٰنِ﴾ الشِّطرنجُ و ﴿قَوۡلَ ٱلزُّورِ﴾ الغِناءُ.“ قُلتُ: قَولُه عزّوجلّ: ﴿وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشۡتَرِي لَهۡوَ ٱلۡحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ ٱللَهِ بِغَيۡرِ عِلۡمٖ﴾. قال: ”مِنهُ الغِناءُ.“» ترجمه:
      «عبدالأعلیٰ گوید: از امام صادق علیه السّلام دربارۀ قول خداوند عزّ و جلّ که فرموده: ﴿از پلیدی‌ها که بُت‌ها است اجتناب کنید و نیز از گفتار باطل بپرهیزید پرسیدم، حضرت فرمود: ”﴿پلیدی‌ای که بُت‌ها است منظور شطرنج است و ﴿گفتار باطل منظور غناء است.“ عرض کردم: مراد قول دیگر خداوند عزّوجلّ که فرمود: ﴿و بعضی از مردم، کسانی هستند که گفتار باطل و بیهوده را خریدارند چیست؟ حضرت فرمود: ”از جملۀ آن غناء است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

198
  • است؛1 نه‌اینکه لعب به نرد و شطرنج یک قسمِ محلّل دارد و یک قسم محرّم دارد، بلکه علیٰ‌کلّ‌حالٍ لعب به نَرد حرام است مطلقاً! منتها چون داخل در لهو است، به‌خاطر این جهت هم حرام است.

  • ممکن است یک موضوع در تحتِ عناوین متعدده باشد؛ این مطلب اشکالی ندارد. من‌باب‌مثال شرب  دوایی که طبیب به شما می‌دهد در تحت دو عنوان برای شما لازم است: مِن حیث إنّهُ یعالج ألَمُ الرّأس مثلًا یجب شربُه، و من حیث إنّهُ یعالج المعدة مثلًا یجب شربُه. پس در اینجا هم یک موضوع واحد تحتِ عناوین مختلفه قرار دارد، نه‌اینکه فقط یک عنوان موجب وجوب شده است.

  • یا من‌باب‌مثال در مسئلۀ شرب خمر از جهت‌اینکه موجب اعتیاد می‌شود2 و انسان را از طریق انسانیّت خارج می‌کند و به حیوانیّت سوق می‌دهد حرام است، لذا کلّ شَیءٍ هٰکذا یحرمُ، فمِن هٰذِهِ الجهة شربُ الخمر یَحرم.3 هم‌چنین از ‌جهت‌اینکه شربُ

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨:
      «فِقهُ الرّضا علیه السّلام و نَروی: ”أنّهُ مَن لَقیَ فی بَیتِهِ طُنبورًا أو عودًا أو شَیئًا مِن المَلاهی مِنَ المِعزَفَةِ و الشِّطرَنجِ و أشباهِهِ أربَعینَ یَومًا فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَهِ. فَإن ماتَ فی أربَعینَ ماتَ فاجِرًا فاسِقًا مَأواهُ النّارُ و بِئسَ المَصیرُ!“» ترجمه:
      «روایت می‌کنیم که هرکس چهل روز در خانه‌اش طنبور یا عود (هر دو نوعی تار) یا یکی از آلات لهو همانند آلات موسیقی و شطرنج و امثال آن نگه‌داری کند، بی‌گمان با خشمی از جانب خدا همراه گردیده است. پس اگر در این چهل روز بمیرد، تبهکار و فاسق مرده است و جایگاهش آتش است و چه بدجایگاهی است!» (محقق)
    2. رجوع شود به الأصول الستة عشر، ص ١٣٦؛ المحاسن، ج ٢، ص ٤٦٩.
    3. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٢٦٧:
      «چرا می‌گویند شنیدن موسیقی مخصوصاً برای سالک، حرام است و اشکال دارد؟ به‌جهت‌اینکه موسیقی در انسان یک حالت عادت به‌وجود می‌آورد، صرف نظر از بعضی از جهات مخرّبی که دارد. حالا بر فرض و به قول بعضی افراد، موجب تلطیف شود و بعضی انسان‌ها را به سمت حیوانیّت نیاورد، ولی خود نفس موسیقی حالت معوِّده دارد و انسان را به این مسئله عادت می‌دهد. این عادت ضرر دارد؛ یعنی این عادت، نفس را می‌بندد و نمی‌گذارد که انسان از این مرتبه رشد کند و او را در همان مرتبه نگه می‌دارد.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

199
  • الخمر فی نفسه (یعنی فی نفس الوقت) یغیِّرُ الإنسانَ من الإنسانیة و یُدخله تحت الحیوانیة یحرُم. لهذا شخص مست و سکران هر فعلی انجام می‌دهد، حتی زنا با محارم می‌کند! به‌خاطر اینکه از انسانیّت خارج می‌شود. لذا از این نقطه‌نظر هم می‌توانیم بگوییم شرب خمر حرام است. هم‌چنین از این نقطه‌نظر هم که شرب خمر موجب افساد بدن است می‌توانیم بگوییم حرام است.1

  • بنابراین اشکالی ندارد که یک موضوع واحد، تحتِ عناوین متعدّده باشد. تحتِ هر عنوانی، حکم مختصّ به آن را دارد. لذا در مسئلۀ استعمال آلات موسیقی، حرمت روی نفس استعمال آلات رفته است و از این باب که این استعمال داخل در عنوان لهو است، آن استعمال هم داخل در حرمت رفته است.

  • نفسِ بودن در مجلس لهو حرام است. لهذا بودن در مجالسی که در آنها غیبت و

    1. الکافی، ج ٢، ص ٢٤٣:
      «عن مُفَضَّلِ بنِ عُمَرَ... فقال أبوعبداللَه علیه السّلام: ”و أمّا الخَمرُ فَإنّهُ حَرَّمَها لِفِعلِها و لِفَسادِها.“ و قال: ”مُدمِنُ الخَمرِ کَعابِدِ وثَنٍ تورِثُه الِارتِعاشَ و تَذهَبُ بِنورِه و تَهدِمُ مُروءَتَه و تَحمِلُه عَلیٰ أن یَجسُرَ عَلَی المَحارِمِ مِن سَفکِ الدِّماءِ و رُکوبِ الزِّنا، فَلا یُؤمَنُ إذا سَکِرَ أن یَثِبَ عَلیٰ حَرَمِه و هو لا یَعقِلُ ذٰلِکَ، و الخَمرُ لا یَزدادُ شارِبُها إلّا کُلَّ سوء.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”اما خداوند شراب را به‌خاطر اثر و فسادی که ایجاد می‌کند حرام نمود.“ و فرمود: ”دائم‌الخمر مانند بت‌پرست است و شراب موجب رعشۀ او می‌شود و نورش را می‌برد و انسانیتش را از بین می‌برد و او را بر انجام حرام خداوند از ریختن خون‌ها و ارتکاب زنا جرئت می‌بخشد، و امنیتی وجود ندارد که آنگاه که مست شود ندانسته و لایَعقَل با محارم خویش زنا کند! و شراب برای خورنده‌اش جز انواع بدی نمی‌آورد.“» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به الکافی، ج ٦، ص ٤٠٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

200
  • تهمت و امثال‌ذلک وجود دارد و استماع غیبت و تهمت، حرام است با اینکه انسان کاری انجام نمی‌دهد؛ چون آن مجلس، مجلس لهو است. در روایت هم داریم که چون مجلس لهو است، استماع غیبت و تهمت هم حرام است.1 بنابراین از طرفی عمل مُغتاب (کسی که غیبت می‌کند) فی‌حدّ نفسه یک حرمت اولیّه دارد، چون غیبت و تهمت حرام است و او دارد عمل حرامی انجام می‌دهد؛ از طرف دیگر آن استماع غیبت هم به‌جهت لهویّت که چون مجلس لهو است، حرام می‌شود. این مطلبی است که باید ملاحظه کنیم.

  • حکم استماع و سماع موسیقی

  • همین مسئله در مورد استماع موسیقی هم هست. همین‌طور سماع موسیقی اگر [مقدّمات آن] در اختیار انسان باشد فرقی نمی‌کند و حرام است؛2 مگر اینکه دیگر

    1. المؤمن، ص ٧٠:
      «عَن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السلام أنّهُ قالَ: قالَ النّبیُّ صلَّی اللَه علیه و آله: ”مَن کانَ یُؤمِنُ بِاللَهِ و الیَومِ الآخِرِ فَلا یَجلِسْ فی مَجلِسٍ یُسَبُّ فیهِ إمامٌ أو یُغتابُ فیهِ مُسلِمٌ! إنّ اللَهَ عَزّوجَلّ یَقولُ: ﴿وَإِذَا رَأَيۡتَ ٱلَّذِينَ يَخُوضُونَ فِيٓ ءَايٰتِنَا فَأَعۡرِضۡ عَنۡهُمۡ حَتَّىٰ يَخُوضُواْ فِي حَدِيثٍ غَيۡرِهِۦ وَإِمَّا يُنسِيَنَّكَ ٱلشَّيۡطٰنُ فَلَا تَقۡعُدۡ بَعۡدَ ٱلذِّكۡرَىٰ مَعَ ٱلۡقَوۡمِ ٱلظّٰلِمِينَ﴾.*“» ترجمه:
      «از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: پیامبر صلّی اللَه علیه و آله فرمودند: ”هرکس به خدا و روز قیامت ایمان دارد نباید در مجلسی بنشیند که در آن به امامی [از ائمه] دشنام داده شود یا از مسلمانی غیبت گردد. بی‌تردید خداوند عزوجل می‌فرماید: ﴿و هنگامی‌که کسانی را می‌بینی که دربارۀ آیات ما به جدال و استهزا می‌پردازند، از آنان روی بگردان تا به سخن دیگری بپردازند؛ و اگر شیطان سبب شود آن را فراموش کنی، پس از یادآوری دیگر با گروه ستمگران منشین.“» (محقق)
      جامع الأخبار، ص ١٤٧: «قالَ صلَّی اللَه علیه و آله: ”ما عُمِرَ مَجلِسٌ بِالغیبَةِ إلّا خَرِبَ مِنَ الدّینِ! فَنَزِّهوا أَسماعَکُم مِنِ استِماعِ الغیبَةِ؛ فَإِنَّ القائِلَ و المُستَمِعَ شَریکانِ فی الإِثمِ.“» ترجمه:
      «پیامبر صلّی اللَه علیه و آله فرمودند: ”هیچ مجلسی با غیبت آباد نشد مگر آنکه از دین ویران گشت! پس گوش‌های خود را از شنیدن غیبت پاک نگه دارید؛ زیرا غیبت‌کننده و شنوندۀ آن، هر دو در گناه شریک هستند.“» (محقق)
      * سوره انعام (٦) آیه ٦٨.
    2. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

201
  • در اختیار انسان نباشد، مثلاً صدا از منزل همسایه می‌آید و انسان هم نمی‌تواند کاری کند، چون علیٰ‌کلّ‌حال سماع در اینجا وجود دارد.1

  • روایات دالّ بر حرمت استعمال آلات موسیقی به‌نحو مطلق

  • حالا روایاتی که نسبت به آلات موسیقی است ببینیم:

  • روایت اول از کافی است:

  • [عن إسحاقَ بنِ جَریرٍ قال: سَمِعتُ أباعَبدِاللَهِ علیه السّلام یقولُ]: «إنّ شَیطانًا

    1. ← «سؤال: برخورد بزرگان در موقع مواجه شدن و یا گذشتن از مکانی که موسیقی حرام شنیده می‌شود چگونه بوده است؟ مثلاً در تاکسی که موسیقی حرام گذاشته‌اند چه باید کرد؟
      جواب: با تذکّر به راننده از پخش آن جلوگیری می‌کردند.»
      سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «سؤال: اغلب هنگام سوار شدن به تاکسی و یا اتومبیل‌های کرایه، موسیقی پخش می‌شود و اگر اعتراض کنیم درگیری پیش می‌آید و یا باعث صحبت کردن با نامحرم و… می‌شود، چه باید کرد؟
      جواب: موسیقی حرام است. در حدّ تذکر واجب است. چنانچه ترتیب اثر داده نشد ایرادی متوجه انسان نیست.»
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده (قم)، جلسه ٤، در پاسخ به حضور در مکان‌های درمانی که در آن موسیقی پخش می‌شود:
      «معالجه و درمان مرض از واجبات است. اگر انسان جایی را سراغ دارد که محذوراتِ پخش موسیقی و امثال‌ذلک را نداشته باشد واجب است به آنجا برود. البتّه نباید خودش را به زحمت و حرج بیندازد؛ مثلاً اگر جایی در قم، موسیقی و امثال‌ذلک می‌گذارد درست نیست انسان برای‌اینکه در این مسئله نباشد به طهران برود، چون این حرج است. در این‌صورت همین‌که انسان در آنجا برود ولی ذهنش را از این مسائل منصرف کند و خود را به خدا متوجّه کند، تأثیری ندارد ان‌شاءاللَه!»
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده (قم)، جلسه ٢٥، در پاسخ به تکلیف انسان هنگام پخش فیلم و موسیقی در وسایل نقلیه:
      «شما نگاه نکنید! در گوش خود هم چیزی بگذارید که موسیقی نباشد! الآن هم بالأخره قضیه‌ای شده است که می‌گوییم: ”رادیو را ببند!“ می‌گویند: ”رادیوی کذا است!“ می‌گوییم: ”آقا تلویزیون را ببند!“ می‌گویند: ”تلویزیون کذا است!“ حالا [در این وضعیت] انسان می‌تواند نگاه نکند و مثلاً کتاب بخواند و ذهنش را به چیز دیگری مشغول کند به نحوی‌که به آهنگ گوش ندهد. آهنگ بِأیّ‌نحوٍ کان حرام است!»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

202
  • یقالُ لَه القَفَندَرُ، إذا ضُرِبَ فی مَنزِلِ الرّجُلِ أربَعینَ صَباحًا [بِالبَربَطِ و دَخَلَ عَلَیهِ الرِّجالُ وَضَعَ ذٰلِکَ الشَّیطانُ کلَّ عُضوٍ مِنه عَلَی مِثلِهِ مِن صاحِبِ البَیتِ ثُمَّ نَفَخَ فیهِ نَفخَةً فَلا یغارُ بَعدَ هٰذا حَتّیٰ تُؤتیٰ نِساؤُه فَلا یغارُ].»1

  • در این روایت استعمال آلات موسیقی حرام شده است و دخول رجال را هم قید کرده است که مردها در این مجلس بیایند و بنشینند و تردّد داشته باشند. در اینجا منظور مجلس غنائی نیست که زن بخواند و مردها بنشینند؛ بلکه مجلسی است که فقط ضرب به معازف در آنجا باشد و مردها بیایند و بنشینند و حفله تشکیل دهند و بنوازند، مثل کنسرتی که الآن داریم که عبارت است از مجلسی که افراد به آنجا می‌روند و جمع می‌شوند و می‌زنند و می‌رقصند، البته رقصش ظاهراً در این روایت نیست و فقط همین نواختن وجود دارد. پس منظور از دخول رجال در این روایت همین است.

  • اما یک روایت دیگری هم در اینجا داریم:

  • [عن أبی‌داوُدَ المُستَرِقِّ قال]: «مَن ضُرِبَ فی بَیتِهِ بَربَطٌ أربَعینَ یومًا [سَلَّطَ اللَهُ عَلَیهِ شَیطانًا یقالُ لَه القَفَندَرُ، فَلا یبقیٰ عُضوٌ مِن أعضائِهِ إلّا قَعَدَ عَلَیهِ، فَإذا کان کذٰلِکَ نُزِعَ مِنهُ الحَیاءُ و لَم یبالِ ما قال و لا ما قیلَ فیهِ].»2

  • این روایت بدون قید دخول رجال آمده است.

  • روایت دیگر:

  • عن کلَیبٍ الصَّیداوی قال: سَمِعتُ أباعَبدِاللَهِ علیه السّلام یقولُ: «ضَربُ العیدانِ یُنبِتُ النِّفاقَ فی القَلبِ کما یُنبِتُ الماءُ الخُضرَةَ.»3

  • این روایت به‌طور مطلق آمده است.

  • روایت دیگر از علیّ بن الحسین علیه السلام است که حضرت می‌فرماید:

    1. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٢؛ الکافی، ج ٥، ص ٥٣٦؛ ج ٦، ص ٤٣٣.
    2. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٣.
    3. همان؛ الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

203
  • لا یقَدِّسُ اللَهُ أُمّةً فیها بَربَطٌ یُقَعقِعُ و نایَةٌ تُفَجِّعُ!1

  • روایت دیگر:

  • قال أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: «لَمّا ماتَ آدَمُ علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام و شَمِتَ بِهِ إبلیسُ و قابیلُ فَاجتَمَعا فی الأرضِ فَجَعَلَ إبلیسُ و قابیلُ المَعازِفَ و المَلاهیَ شَماتَةً بِآدَمَ علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام. فَکلُّ ما کان فی الأرضِ مِن هٰذا الضَّربِ الَّذی یتَلَذَّذُ بِهِ النّاسُ فَإنَّما هو مِن ذاک.»2

  • این روایت را قبلاً بیان کرده بودیم.

  • روایت دیگر:

  • عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قال: «قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”أنهاکم عن الزَّفنِ و المِزمارِ و عن الکوباتِ و الکبَراتِ.“»3

  • که این روایت نیز مطلق است.

  • روایت دیگر:

  • الزَّعفَرانی عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قال: «مَن أنعَمَ اللَهُ عَلَیه بِنِعمَةٍ فَجاءَ عندَ تِلک النِّعمَةِ بِمِزمارٍ فَقَد کفَرَها.»4

  • منظور این است که مثلاً خدا یک مولود یا بیتی به او بدهد و او بخواهد به‌خاطر آن اطعامی بکند و بعد در آن مجلس مزمار بزَند. حضرت می‌فرماید: «فقد کَفَرَها!» این مطلب دلالت بر حرمت می‌کند!

  • و فی عُیونِ الأخبارِ... عن الرِّضا علیه السّلام فی حَدیثِ الشّامی أنّهُ سَألَ أمیرالمؤمنینَ علیه السّلام عن مَعنیٰ هَدیرِ الحَمامِ الرّاعِبیةِ، قال: «تَدعو عَلیٰ أهلِ المَعازِفِ و المَزامیرِ و العیدانِ.»5

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤٣٤.
    2. همان، ص ٤٣١.
    3. و ٤. همان، ص ٤٣٢.
    4. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٤١٣؛ عیون أخبار الرضا علیه السّلام، ج ١، ص ٢٤٦. ترجمه:
      «امام رضا علیه السّلام فرمود: ”آن شخص شامی پرسید: کبوتر راعبی (آوازخوان) چه می‌گوید؟ امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: صاحبان آلات موسیقی و مزمار (نی) و عود (نوعی تار) را نفرین می‌کند.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

204
  • روایت دیگر:

  • عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام أنَّهُ سُئِلَ عن السَّفِلَةِ، فَقالَ: «مَن یشرَبُ الخَمرَ و یضرِبُ بِالطُّنبورِ1

  • مطلقاً می‌فرماید: «یضرِب بِالطّنبور!» هیچ نوع قید کیفیتی اصلاً در اینجا نیامده است!

  • روایت دیگر:

  • نَوفٍ البکالی عن أمیرالمؤمنینَ علیه السّلام فی حَدیثٍ قال: «یا نَوفُ، إیّاک أن تَکونَ عَشّارًا أو شاعِرًا أو شُرطیًا أو عَریفًا أو صاحِبَ عَرطَبَةٍ (و هی الطُّنبورُ) أو صاحِبَ کوبَةٍ (و هو الطَّبلُ)! [فَإنَّ نَبیَّ اللَهِ خَرَجَ ذاتَ لَیلَةٍ فَنَظَرَ إلَی السَّماءِ فَقالَ: أما إنَّها السّاعَةُ الَّتی لا تُرَدُّ فیها دَعوَةٌ إلّا دَعوَةُ عَریفٍ أو دَعوَةُ شاعِرٍ أو دَعوَةُ عاشِرٍ أو شُرطیٍّ أو صاحِبِ عَرطَبَةٍ أو صاحِبِ کوبَةٍ].»2

  • روایت دیگر:

  • وَرّامُ بنُ أبی‌فِراسٍ فی کِتابِهِ قال: قال علیه السّلام: «لا تَدخُلُ المَلائِکَةُ بَیتًا فیهِ خَمرٌ أو دَفٌّ أو طُنبورٌ أو نَردٌ و لا یُستَجابُ دُعاؤُهُم و تُرفَعُ عَنهُم البَرَکَةُ3

    1. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٤١٣؛ الخصال، ج ١، ص ٦٢.
    2. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٥؛ الخصال، ج ١، ص ٣٣٧. ترجمه:
      «نوف بکالی می‌گوید: شبی نزد امیرالمؤمنین علیه السّلام بیتوته کردم... پس فرمود: ”... ای نوف، مبادا که مأمور تعیین مالیات یا شاعر (و خیال‌باف) یا فرمانده (یا رئیس لشکر، مأمور، پاسبان) یا رئیس (یا وزیر) قوم یا اهل عرطَبه که همان تار است یا اهل کوبه که همان طبل است، باشی! زیرا پیغمبر خدا صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم شبی بیرون آمد و نگاهی به آسمان انداخت و فرمود: این ساعتی است که دعای هیچ‌کس رد نمی‌گردد مگر دعای رئیس (یا وزیر) قوم یا دعای شاعر (و خیال‌باف) یا دعای مأمور تعیین مالیات یا فرمانده (یا رئیس لشکر، مأمور، پاسبان) یا دعای اهل طنبور و تار یا دعای اهل طبل و کوبه!“» (محقق)
    3. وسائل الشیعة، ج ١٧، ص ٣١٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

205
  • این روایت هم به‌طور مطلق آمده است.

  • روایت دیگر:

  • الجَعفَریاتُ، بِإسنادِهِ عن عَلیِّ بنِ أبی‌طالِبٍ علیهم السّلام قال: «قال رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”أنهیٰ أُمَّتی عن الزَّمرِ و المِزمارِ و الکوباتِ [و الکیوباتِ1].“»2

  • روایت دیگر:

  • قال عَلیٌّ علیه السّلام: «تَقومُ السّاعَةُ... عَلیٰ قَومٍ یَضرِبونَ بِالدُّفوفِ و المَعازِفِ3

  • روایت دیگر:

  • عن عَلیِّ بنِ أبی‌طالِبٍ علیه السّلام: «أنّهُ رُفِعَ إلَیهِ رَجُلٌ أکسر4 بَربَطًا فَأبطَلَهُ5

  • که روایتش قبلاً گذشت.6

  • روایت دیگر:

  • أنّهُ مَن لَقیَ فی بَیتِهِ طُنبورًا أو عودًا أو شَیئًا مِنَ المَلاهی مِنَ المِعزَفَةِ و الشِّطرَنجِ و أشباهِهِ أربَعینَ یَومًا فَقَد باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَهِ! فَإن ماتَ فی أربَعینَ ماتَ فاجِرًا فاسِقًا مَأواه النّارُ و بِئسَ المَصیرُ.7

  • روایت دیگر:

  • القُطبُ الرّاوَندیُّ فی لُبِّ اللُّبابِ، عن النَّبیِّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أنّه قال:

    1. ظاهراً تصحیف «کبرات» می‌باشد به معنای طبل‌ها. (محقق)
    2. مستدرک الوسائل, ج ١٣، ص ٢١٥؛ الجعفریات، ص ١٥٨.
    3. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٦؛ الجعفریات، ص ١٤٥.
    4. خ‌ل: کَسَرَ.
    5. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٦؛ الجعفریات، ص ١٥٨.
    6. رجوع شود به ص ١٧١ و ١٧٣.
    7. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨؛ فقه المنسوب إلی الإمام الرضا علیه السّلام، ص ٢٨٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

206
  • «إنّ اللَهَ حَرَّمَ الدَّفَّ و الکوبَةَ و المَزامیرَ و ما یُلعَبُ بِهِ.»1

  • روایت دیگر از عوالی اللّئالی:

  • أنّ رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم نَهیٰ عن الضَّربِ بِالدَّفِّ و الرَّقصِ [و عن اللَّعِبِ کلِّهِ و عن حُضورِهِ و عن الِاستِماعِ إلَیهِ. و لَم یجِز ضَربَ الدَّفِّ] إلّا فی الإملاک و الدُّخولِ بِشَرطِ أن تَکونَ فی البِکرِ و لا تَدخُلَ الرِّجالُ عَلَیهِنّ.2

  • مثل‌اینکه فقط باکره را قبول دارند و ثیِّبه را قبول ندارند! این روایت هم در خصوص این مسئله است که امام علیه السلام متوجّه خصوصیات مجلس بوده‌اند [ولی مطلق بیان کرده‌اند و فقط یک مورد را استثناء کرده‌اند] که این نوع مجالس اشکالی ندارد که با شرایطی دف بزنند.

  • روایت دیگر:

  • قال صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: «لا تَدخُلُ المَلائِکَةُ بَیتًا فیهِ خَمرٌ أو دَفٌّ أو طُنبورٌ أو نَردٌ، و لا یُستَجابُ دُعاؤُهُم و تُرفَعُ عَنهُم البَرَکَة.»3

  • این روایت هم یکی از آن روایات مطلق است.

  • روایت دیگر:

  • الشَّیخُ أبوالفُتوحِ فی تَفسیرِهِ، عن أبی‌أُمامَةَ عن رسول اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم أنّه قال: «[إنّ اللَهَ تَعالیٰ بَعَثَنی هُدًی و رَحمَةً لِلعالَمینَ و] أمَرَنی أن أمحُوَ المَزامیرَ و المَعازِفَ و الأوتارَ و الأوثانَ و أُمورَ الجاهِلیةِ.» [إلیٰ أن قال: «إنّ آلاتِ المَزامیرِ شِراؤُها و بَیعُها و ثَمَنُها و التِّجارَةُ بِها حَرامٌ.» ـ الخبرَ].4

  • ببینید، در تمام این موارد هیچ تقییدی آن‌طورکه در باب غناء می‌دیدیم، وجود ندارد! مطلق ضرب به دف ذکر شده است إلا اینکه در مورد عروسی باشد؛ آن‌هم

    1. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨.
    2. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٦٠.
    3. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٨؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٦١.
    4. مستدرک الوسائل، ج ١٣، ص ٢١٩.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

207
  • عروسی بِکر،1 نه عروسی غیر بکر که آن فایده ندارد. در عروسی بکر بزن و بکوب خوب است که فرمود: «عَلَیکُم بِالأَبکار!»2 که ظاهراً رحمت خدا فقط شامل حال آن مجلس می‌شود و دف زدن در آنجا مُلهی نیست.

  • این مجموع روایاتی بود که ما استفاده می‌کنیم. نتیجۀ رجوع به نفس روایت و شمّ الفقاهه اقتضا می‌کند که استعمال آلات موسیقی بأیّ نحوٍکان حرام است!

  • ملاک استثناء نمودن دف در عروسی از میان آلات موسیقی

  • در مورد استثناء دف در عروسی ـ همان‌طور که بیان شد3 ـ می‌توانیم بگوییم: خداوند متعال از این جهت که امور به دست او است، بر امت آسان گرفته است؛ یعنی همان‌طور که در نماز می‌گوییم از منّت الهی و لطف خداوند است که نماز در حَضَر باید تمام باشد ولی نماز در سفر به صورت قصر می‌باشد، همین‌طور هم در مسئلۀ استعمال آلات موسیقی می‌توانیم بگوییم، بلکه لازم است بگوییم که خداوند در این مسئله بر امت رخصت داده است، گویی آن جنبۀ رحمت و عطوفت و رأفت خداوند باعث شده است در خصوص عروسی استفادۀ دف را سهل و آسان بگیرد، البته در جایی که مردان بر زنان وارد نشوند.

  • مسئلۀ استثناء دف در عروسی به مسئلۀ ترتّب و مسئلۀ غلبۀ بعضی از ملاکات بر ملاکات دیگر برمی‌گردد. همان‌طور که در مسئلۀ ترتّب می‌گوییم که یک واجب ممکن است از واجب دیگر مهم‌تر گردد، مثلاً اگر در مقابل انسان دو واجب قرار گیرد، مثل «اتیان نماز واجب» و «انقاذ و نجات غریق»، می‌بینیم یکی از ملاکات بر دیگری غلبه پیدا می‌کند، لذا انسان باید نماز را قطع کند و شخص غریق را نجات دهد؛ همین‌طور در قضیۀ استثناء دف در عروسی هم می‌گوییم که خداوند به‌واسطۀ آن جنبۀ عطوفت خود، دف زدن در عروسی را رخصت داده است، گویا آن جنبۀ رحمانیّت

    1. همان، ص ٢١٨؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢٦٠.
    2. رجوع شود به مستدرک الوسائل، ج ١٤، ص ١٧٩.
    3. رجوع شود به ص ١٨٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

208
  • خدا بر جنبۀ کدورتی که لازمۀ آن ضرب و نواختن با دف است غالب می‌شود و ملاک عروسی بر ملاک کدورت و ظلمتی که از دف حاصل می‌شود غلبه پیدا می‌کند.

  • اما این ملاک بر دیگر انواع لهو غلبه پیدا نکرده است، بلکه خداوند فقط دف را اجازه داده است، نه گیتار و نه سایر آلات موسیقی را؛ ادلّه فقط دف را اجازه داده است. ما خودمان هم این مسئله را احساس می‌کنیم، یعنی مسئلۀ دف یک مسئلۀ ساده است که ضرب آن انسان را به‌طور تام در لهویّت وارد نمی‌کند، اما انواع دیگر موسیقی ممکن است در آنها تأثیراتی نفسانی وجود داشته باشد که حتی در مجالس عروسی نیز اثر سوء خود را بگذارد.

  • رابطۀ موسیقی و غناء

  • بنابراین همان‌طورکه گفتیم که غناء و ترجیع و چرخاندن صدایی که به لهو می‌اندازد، حرام است مگر در عروسی؛1 همین‌طور در خصوص استعمال آلات موسیقی هم می‌گوییم که نواختن آلات موسیقی حرام است مگر ضرب دف در عروسی به‌طور خاص. در روایت هم به این مطلب اشاره شده است.

  • منتها همان‌طور که بیان شد، در نفس غناء حرمت وجود ندارد، بلکه از آن‌جهت که در آن إلهاء وجود دارد و به لهو می‌اندازد حرام است. لذا به‌ضمیمۀ روایات استفاده کردیم که غناء دو قسم است: یک غنای حلال داریم، مثل غنای در قرآن که در روایت داشتیم: «تَغَنَّوا بالقرآن» و «لیس منّا مَن لم یتَغَنّ بالقرآن»2 و مانند سرودهایی که در موالید ائمه خوانده می‌شود و امثال آن؛ و همین‌طور یک غنای حرام داریم که به گونه‌ای است که انسان در خودش احساس می‌کند که خروج از انسانیّت پیدا کرده است و تحرّک پیدا می‌کند و بعضی از اموری که مناسب نیست از او صادر می‌شود، مثلاً می‌بینید که می‌رقصند و امثال‌ذلک، و این دلالت بر خروج از انسانیّت می‌کند. لذا این نوع غناء هر چند با آلات موسیقی همراه نباشد، حرام است.

    1. رجوع شود به ص ١٢٦.
    2. رجوع شود به ص ٢٥ و ٣٧ و ١٠٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

209
  • بنا بر همین مسئله اگر نسبت به ترجیع صوتی شک کنیم، اگر وقتی به خود نگاه می‌کنیم این معنای خروج از انسانیّت را احساس نکنیم، قائل به برائت و حلّیت می‌شویم؛ اما اگر در خروج از انسانیت در بعضی اصواتِ ترجیعی شک پیدا کنیم بر حسب شرایطِ احتیاط، احتیاط می‌کنیم؛ همان‌طور که قبلاً بیان شد.1

  • اما مسئله نسبت به موسیقی تفاوت دارد و این‌طور نیست، بلکه موسیقی در هر حال حرام است، مگر ضرب به دف در عروسی.2

    1. رجوع شود به ص ٧٢ و ١٦٠.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٣:
      «در این دسته‌جاتی که [برای عزاداری] بیرون می‌آیند موسیقی زدن حرام است. استفاده از طبل و موسیقی و شیپور و غیره همه بر خلاف رضای الهی است و مخالف با رضای سیدالشهدا علیه السّلام است. طبل و شیپور زدن و امثال‌ذلک چیست؟! ما از این چیزها نداریم! بله، دسته‌جات باید بیرون بیایند! سینه‌زنی و زنجیر زدن هیچ اشکالی ندارد! یا اینکه اصلاً نه سینه بزنند و نه زنجیر، بلکه حرکت کنند و شعارهای مُحیی و شعارهای آزادی و شعارهای واقعی بدهند، نه شعارهایی که چندان معنایی ندارد! نوحه‌هایی که خوانده می‌شود باید نوحه‌هایی باشد که هدف و مکتب حضرت را بیان کند و انسان را زیر و رو کند و حال و هوای او را عوض کند. این‌طور مطالب باید گفته شود.»
      سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٢٩٦:
      «نمی‌توانیم بگوییم سِنجی که در دسته‌های عزاداری می‌زنند حرام است، ولی تنبک و طبل و امثال‌ذلک حرام است. سِنج فقط یک صدا است. طبل هم اگر محکم زده شود و صدای ”دام“ بدهد و فقط یک صدا باشد اشکالی ندارد؛ ولی اگر ریتم داشته باشد و روی وزن باشد اشکال پیدا می‌کند. بوق هم همین‌طور است؛ نفسِ بوق اشکالی ندارد، ولی در سلک موسیقی آوردن اشکال دارد. همۀ موسیقی‌ها همین‌طور است. اگر شما از هر آلت موسیقی یک صدای خاص بیرون آورید [فارغ از عنوان آلت موسیقی داشتن و خرید و فروش و نگه‌داری آن، بلکه از حیث صدا] اشکالی ندارد، فقط یک صدای خاص است؛ ولی اگر همین صدا تحت ریتم برود، اشکال پیدا می‌کند... فرقی هم نمی‌کند که حالت حزن به افراد دست بدهد [یا شادی]!»
      غنا ـ موسیقی، مختاری و صادقی، ج ٣، ص ١٨٣٠:
      «[آیةاللَه شیخ عبدالکریم حائری یزدی ـ رحمه اللَه ـ مؤسس حوزۀ علمیۀ قم]: ”اقامۀ تعزیۀ سیدالشهدا ـ ارواحنا فداه ـ از جملۀ مستحبّات مؤکّده است به شرط آنکه بر طبل و کوس مشتمل نباشد، و احوط آن است که مشتمل بر تشبیه متداوله هم نباشد.“»
      همان، ص ١٩٤١:
      [آیةاللَه خوئی، رحمه اللَه]: «السؤال: ”ما الحکم فی استخدامها [أی الآلات الموسیقیة، مثل الطبل و المزمار و...] فی المجالس و العزیات و المواکب الحسینیة؟“ الجواب: ”لا یجوز، و اللَه العالم.“»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

210
  • این بحث تتمه‌ای دارد و إن‌شاءاللَه راجع به این مسئله بحث خواهیم کرد که چرا بعضی از علما این مسئله را حلال می‌دانستند و بعضی از انواع موسیقی را موجب تجرد و انبساط نفس و تسریع در حرکت و سیر به‌سوی خدا می‌دانستند. لیکن گاهی انسان نمی‌تواند بعضی مسائل را افشاء کند؛ ولی در مسائل اجتهادی باید از همۀ مسائل صحبت کنیم. روی این حساب إن‌شاءاللَه در ادامه راجع به نقل اقوال علما بحث می‌کنیم.

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

211
  • درس دوازدهم:

  • اقوال فقها در موسیقی

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • همۀ روایاتی که مربوط به حرمت استعمال آلات اللَهو و المزامیر و البرابط و العود و العیدان و غیر ذلک بود ذکر شد.

  • اجماع فقها تا زمان حاضر بر حرمت استعمال آلات موسیقی مطلقاً

  • اما در مورد کلام فقها در استفاده از روایات می‌توان گفت که بر حرمت استعمال آلات موسیقی إلیٰ زمانِنا  هذا اجماع وجود دارد؛ یعنی در میان کلمات فقها احدی از فقها را نمی‌بینیم که بر حلّیت استعمال آلات موسیقی در بعضی از ازمنه و امکنه و بعضی از مجالس خاص، فتوا داده باشد.1

  • مرحوم علامه در قواعد می‌فرمایند:

  • الثانی [من وجوه حرمة التکسّب]: کلُّ ما یَکونُ المَقصودُ مِنه حَرامًا، کآلات اللَهوِ کَالعودِ و آلات القِمارِ کَالشّطرَنج.2

    1. لازم به ذکر است که مؤلّف قائل به بطلان اجماع به‌عنوان یک دلیل در کنار سایر ادلّۀ اجتهادی می‌باشد و در این مورد کتابی جامع با نام اجماع از منظر نقد و نظر تألیف فرموده‌اند. اما استشهاد به اجماع را به‌عنوان یک شاهد و مؤیّد در کنار سایر قرائن و شواهد، براساس ضوابط و مبانی مقرّره که موجب ظنّ اطمینانی شود بلا  اشکال می‌دانند. لذا در اینجا استشهاد به اجماع تأییداً للأدلّة المتقنة می‌باشد. رجوع شود به اجماع از منظر نقد و نظر، ص ٢١٦ ـ ٢٢٠. (محقق)
    2. قواعد الأحکام، ج ٢، ص ٦. ترجمه:
      «قسم دوم (از کسب حرام): کسب با هر چیزی است که مقصود (اولی و اصلی) از آن حرام است (و به‌عنوان ابزار مخصوص حرام قصد می‌شوند): مانند آلات لهو و لعب مثل تار، و آلات قماربازی مانند شطرنج.» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

212
  • این کلام ایشان بسیار کلام پر معنایی است؛ چون آلات موسیقی در اینجا به استعمال حرام و استعمال حلال تقسیم نشده است، بلکه استعمال آلات از اول، استعمال حرام می‌باشد! فرموده است: «المقصودُ منه حرامًا» نه‌اینکه «قسمٌ منه حرامٌ و قسمٌ منه محلّلٌ!» یا اینکه نفرموده است: «المقصود منه حرامًا و فی بعض الأوقات حلالًا

  • یعنی نفس استعمال این آلات موسیقی نزد فقها محرّم الثّبوت بوده است و اصلاً غیر  از حرام استفادۀ حلالی در اینجا متمشّی نمی‌شود. وإلاّ این تلقّی از فقها که در جمیع ازمنه و در جمیع این موارد، متوجّه نشده‌اند که ممکن است موردی استعمال حلال هم داشته باشد، اصلاً اهانت به آنها است! چطور ممکن است فقیهی مثل علامه در قواعد و در تذکره،1 مرحوم محقق در مختصر النافع2 و همین‌طور در شرایع،3 فرزند علامه، فخرالمحققین در شرح الارشاد،4 شهید در دروس5و لمعه،6 مرحوم

    1. تذکرة الفقهاء، ج ١٢، ص ١٣٩:
      «الثانی: کلُّ ما یَکونُ المَقصودُ مِنه حرامًا، کآلاتِ اللَهوِ کالعودِ، و... .»
    2. مختصر النافع، ج ١، ص ١١٦:
      «(الثانی) الآلاتُ المُحَرَّمَةُ کالعودِ و الطّبلِ و الزَّمرِ، و... .»
    3. شرایع الاسلام، ج ٢، ص ٣:
      «الثانی: ما یَحرُم لِتَحریمِ ما قُصِدَ بِه، کآلاتِ اللَهوِ مِثلِ العودِ و المِزمَرِ، و... .»
    4. مفتاح الکرامة، ج ١٢، ص ١٠٦:
      «و فی شرح الإرشاد لفخر الإسلام أنّه یَحرُمُ فِعلُها و إن کان لغَیر اللَهو، لأنّه یُقصَدُ بِه الحرامُ غالبًا.»
    5. الدّروس، ج ٣، ص ١٦٦:
      «و ثانیها: ما حُرِّمَ لِغایَتِه، کالعودِ و المَلاهی مِن الدَّفِّ و المِزمارِ و القَصَبِ و... .»
    6. اللمعة الدمشقیة، ص ١٠٣:
      «فالمُحَرَّمُ... آلاتُ اللَهوِ و الصّنَمُ و الصّلیبُ و آلاتُ القِمارِ.»
      الرّوضة البهیة، ج ٣، ص ٢١٠:
      «فالمُحرّم... و آلات اللَهو مِن الدّفِّ و المِزمارِ و القصبِ و غیرها.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

213
  • سید علی در ریاض،1 و تمام فقها بالاتّفاق حکم به حرمت استعمال آلات موسیقی کنند و حتی استثنائی هم مطرح نکنند؟! اصلاً یک‌چنین استثنائی که مثلاً بگویند: «إلّا فی العرس» یا «إلّا فی مجلسٍ لا یکون لهوًا» در هیچ عبارتی از عبارات فقها وجود ندارد.

  • فقط در یک جا استثنا کرده‌اند و آن‌هم استفاده از خشب این آلات است!2 یعنی از خشب که مادۀ این آلات است برای احتراق و امثال‌ذلک استفاده شود.

  • نقد قول بعضی فقها در امکان استفادۀ محلّل از آلات موسیقی در غیر لهو یا شطرنج در غیر قمار

  • مرحوم آیةاللَه خوانساری صاحب جامع المدارک می‌فرمایند:

  • و الظاهرُ أنّ النّظرَ فی التحریمِ إلیٰ صورةِ البیعِ و التکسّبِ بالمَذکوراتِ بالهَیَئات الموجودةِ فیها، و أمّا لَو کان النظرُ إلیٰ خُصوصِ المادّةِ مِن دونِ توجّهٍ إلیٰ الهَیئةِ فلا دلیلَ علیٰ التحریمِ، نظیرَ بَیعِ الجاریةِ المُغَنّیةِ بِاعتبار أنّها مَملوکةٌ لا بِاعتبارِ کَونِها واجدةً لِوَصفِ التَّغَنّی.3

  • «نظر تحریم به همین هیئت و خصوصیت آنها است.»

  • یعنی نظر تحریم در آلات موسیقی به این خصوصیت موسیقی است و در آلات قمار هم به این خصوصیت قمار است!

  • «اما اگر در اینجا نظر روی شخص و مادّۀ آن باشد این مسئله اشکالی ندارد و صحیح و درست است.»

  • مثلاً فروشنده مقدار زیادی اخشاب عود و آلات موسیقی داشته باشد و مشتری هم برای آنها ندارد، می‌گوید: «من کلّ این اخشاب را به تو می‌فروشم!» مشتری هم همه را برمی‌دارد و تبدیل به ذغال و فحم می‌کند و با آن کباب درست می‌کند!

    1. ریاض المسائل، ج ٨، ص ١٤٠:
      «الثّانی: الآلات المُحرّمة، کالعود و الطّبل و الزمر، و هَیاکل العبادة المُبتدعة، کالصّنم و الصّلیب، و آلات القمار، کالنّرد و الشّطرنج و غیرها، بإجماعنا المُستفیض النّقل فی کلامِ جماعةٍ مِن أصحابِنا، و هو الحجّة؛ مُضافًا إلیٰ عمومَیِ الرّضویِّ و تالیه، المانعَینِ عن التّکسُّبِ بِکُلِّ ما فیه وجهٌ مِن وُجوهِ الفَساد.»
    2. کتاب المکاسب، ج ١، ص ١١٦.
    3. جامع المدارک، ج ٣، ص ٨.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

214
  • «مثلاً در مورد مغنّیه به اعتبار مملوکه بودن و کنیز بودن اشکالی ندارد.»

  • شخصی دلش می‌خواهد یک کنیز بخرد، حالا این کنیز اتفاقاً مغنّیه درآمده است و شانس او گفته است که برای او هم می‌خواند! ولی شخص درهم خود را به لحاظ تغنّی، صرف نمی‌کند؛ یعنی اعطای درهم در إزای تغنّی نیست، بلکه می‌خواهد یک کنیز بخرد، اگر گران هم باشد می‌خرد، ولی مقصود اوّلی در این شراء و اشتراء، نفسِ جاریۀ مملوکه است. فرض کنید زنش مدّتی است که رفته است و این شخص می‌خواهد یک کنیز بیاورد و فعلاً در خانه بگذارد. به بازار می‌رود و اتفاقاً می‌بیند این کنیزی که می‌خواهد بخرد مغنّیه هم هست، می‌گوید: «چه بهتر! گل بود و به سبزه نیز آراسته شد!» لذا خود آن جاریه به وصف تغنّی در  مقام معامله و بیع قرار نمی‌گیرد و این اشکالی ندارد.1

  • فتوای جمیع فقها بر حرمت شطرنج ولو در غیر قمار، با وجود مصادیق غیر قماری

  • چنان‌که بیان شد در طول مدت ١٤٠٠سال، این فقهایی که این‌قدر دقیق و ظریف در مسائل نظر می‌دهند، حتی یک درصد هم احتمال استفادۀ صحیح و حلال از این آلات را نداده‌اند، لذا تمام فتاوا فتوای بر حرمت است؛ مثل شهید در دروس، علامه، محقق، مرحوم شیخ در مکاسب محرمه2 و... .

  • روایات مقیّدۀ حرمت غناء در قبال روایات مطلقۀ حرمت موسیقی

  • در مکاسب در بحث غناء نگاه کنید: نسبت به غنائی که محصول صوت است اشکال است که آیا صوت ترجیعِ با طرب است یا صوتی است که منضمّ به آلات لهو

    1. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ:
      «سؤال: شخصی مدتی به نواختن موسیقی اشتغال داشته، ولی مدتی است که آن را ترک کرده است و قصد فروش آن را دارد. آیا پولی را که از فروش ساز خود به‌دست می‌آورد می‌تواند خرج کند یا جایز نیست؟
      جواب: خرید و فروش آلات موسیقی به مسلمان اشکال دارد.»
    2. کتاب المکاسب، ج ١، ص ١١١ و ١١٧:
      «الأوّلُ ما لا یُقصَدُ مِن وُجودِه علیٰ نَحوِه الخاصِّ إلّا الحرامُ، و هی أُمورٌ... و منها: آلاتُ اللَهوِ علیٰ اختلافِ أصنافِها، بِلا خِلاف.»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

215
  • یا دخول الرجال می‌شود؟1 مرحوم فیض کاشانی قائل به این است که نفس غناء حرام نیست، بلکه آن ضمّ ضمائم مثل دخول رجال و استعمال آلات لهو و امثال‌ذلک موجب حرمت آن است.2

  • همین‌طور روایات دیگری هم در این زمینه وجود دارد: یکی روایت علیّ بن جعفر است:

  • سَألتُه (أی موسَی بنَ جَعفرٍ علیه السّلام) عن الغِناءِ: أ یَصلُحُ فی الفِطرِ و الأضحیٰ و الفَرَحُ یکونُ؟ قال: «لا بَأسَ ما لَم یُزَمَّر بِه.»3

  • یا روایت دیگر:

  • [عَلیّ بنِ جَعفَرٍ، عن أخیهِ موسَی بنِ جَعفَرٍ عَلَیهِ السّلامُ، قال:] و سَألتُه عن الغِناءِ هَل یَصلُحُ فی الفِطرِ و الأضحیٰ و الفَرَحِ؟ قال: «لا بَأسَ بِهِ [ما لَم یُعصَ بِهِ].»4

  • یا روایت دیگر:

  • عن أبی‌بَصیرٍ قال: قال أبوعَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام: «أجرُ المُغَنّیَةِ الّتی تَزُفُّ العَرائِسَ لَیسَ بِهِ بَأسٌ، لَیسَت بِالّتی یَدخُلُ عَلَیها الرّجالُ.»5

    1. رجوع شود به کتاب المکاسب، ج ١، ص ٢٨٥ ـ ٢٩٦.
    2. رجوع شود به الوافی، ج ١٧، ص ٢١٨.
    3. مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص ١٥٦. ترجمه:
      «علیّ بن جعفر روایت می‌کند که از برادرم امام کاظم علیه السّلام پرسیدم:... آیا غناء (نغمه‌سرایی و آوازخوانی) در عید فطر و قربان و زمان شادی و خوشی جایز است؟ حضرت فرمود: ”اگر به همراه ساز و آلات موسیقی نباشد اشکالی ندارد.“» (محقق)
    4. قرب الأسناد، ص ٢٩٤. ترجمه:
      «علیّ بن جعفر روایت می‌کند که از برادرم امام کاظم علیه السّلام پرسیدم:... آیا غناء (نغمه‌سرایی و آوازخوانی) در عید فطر و قربان و زمان شادی و خوشی جایز است؟ حضرت فرمود: ”مادامی که گناهی صورت نگیرد اشکالی ندارد.“» (محقق)
    5. الکافی، ج ٥، ص ١٢٠. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمود: ”اجرت و مزد زن آوازه‌خوانی که در مجالس عروسی بخواند اشکالی ندارد به شرط اینکه مردان بر او وارد نشوند.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

216
  • معلوم می‌شود صوت محلّل هم وجود داشته است؛ یعنی در همان زمان، قسمٌ منهُ حرامٌ که آن قسمی است که یدخُل علیها الرجال است، و قسمٌ منهٌ حلالٌ که مثلاً فی الفطر و الأضحی و الأفراح است؛ هر دو وجود داشته است.

  • اما در استعمال آلات موسیقی اصلاً یک روایت هم نداریم! یعنی یک روایت هم نداریم که از حضرت سؤال کنند که اگر ما این آلات را در افراح به‌کار ببریم چه حکمی دارد یا اینکه خود ائمه در روایتی ناظر به این قضیّه باشند، اصلاً نداریم! در روایات نه‌تنها اشاره‌ای به قسم محلّل نشده است، بلکه اصلاً قسم مُحلّل، سدّ شده است، گویا اصلاً قسم محلّل وجود ندارد! مثلاً در روایت تحَف العقول ـ البتّه روایت ضعیف است، ولی منجبر به شهرت است ـ امام صادق علیه السّلام می‌فرمایند:

  • إنّما حَرَّمَ اللَهُ الصِّناعَةَ الَّتی حَرامٌ هی کلُّها الَّتی یجی‌ءُ مِنها الفَسادُ مَحضًا نَظیرَ البَرابِطِ و المَزامیرِ و الشِّطرَنجِ و کلِّ مَلهوٍّ بِه... و ما یکونُ مِنه و فیه الفَسادُ مَحضًا و لا یکونُ فیه و لا مِنه شَی‌ءٌ مِن وُجوهِ الصَّلاحِ.1

  • یعنی این موارد فقط «الفساد محضًا» هستند! اگر قسمی از شطرنج حلال بود که حضرت نمی‌گفت: الفساد محضًا است! یعنی محض فساد در این موارد وجود دارد. بنابراین نفس استعمال این آلات، فساد محض است، چه أخذ و اعطای دِرهم باشد و چه نباشد! آن‌وقت در این‌صورت در ادامه می‌فرمایند:

  • فَحَرامٌ تَعلیمُه و تَعَلُّمُه و العَمَلُ بِه و أخذُ الأجرِ عَلَیهِ [و جَمیعُ التَّقَلُّبِ فیهِ مِن

    1. تحف العقول، ص ٣٣٥. ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام:... و این بدان علّت است که خداوند همانا صناعتی را حرام نموده است که همه‌اش حرام است و فقط فساد از آن برمی‌خیزد، مانند تارها، نی‌ها، شطرنج و به‌طور کلّی هر آلت لهو و لعب... و آنچه از آن یا در آن فقط فساد باشد و در آن یا از آن هیچ جهت صلاحی نباشد.» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

217
  • جَمیعِ وُجوهِ الحَرَکاتِ کلِّها].1

  • یعنی تمام اینها در این موارد حرام است.

  • در روایت دربارۀ شطرنج هم دارد:

  • مُقَلِّبُها کمُقَلِّبِ لَحمِ الخِنزیرِ!2

  • بر این اساس فخرالمحققین در شرح ارشاد حتی خیلی بالاتر را بیان کرده و گفته است:

  • أنّه یَحرُمُ فِعلُها و إن کان لغَیر اللَهو، لِأنّه یُقصَدُ بِه الحرامُ غالبًا.3

  • «ولو اینکه برای غیر لهو باشد باز هم حرام است! چون غالباً در آنها قصد حرام وجود دارد.»

  • یعنی مثلاً شخصی می‌خواهد شطرنج را برای خودش بازی کند و نمی‌خواهد مقامره داشته باشد یا این آلات را برای غیر مجلس لهو استعمال کند، باز هم استفاده از آنها حرام است!4

    1. تحف العقول، ص ٣٣٦. ترجمه:
      «در این‌صورت تعلیم، یادگیری، مبادرت به آن، اجرت گرفتن بر آن و هر گونه تصرّف و حرکتی در رابطۀ با آن حرام خواهد بود.»
    2. من لایحضره الفقیه، ج ٤، ص ٥٩. ترجمه:
      «حرکت دادن آن (شطرنج) مانند حرکت دادن گوشت خوک می‌باشد!» (محقق)
    3. مفتاح الکرامة، ج ١٢، ص ١٠٦، به نقل از فخرالإسلام در شرح الإرشاد.
    4. مسند الإمام زید، ص ٤٢٢:
      «حدّثنی زیدُ بنُ علیٍّ عن أبیه عن جدِّه عن علیٍّ علیهم السّلام: أنّه مَرّ بِقَومٍ یَلعبون بِالنّردِ فضَرَبَهم بِدِرَّتِه حتّیٰ فَرّقَ بَینهم. ثمّ قال: ”ألا و إنّ المُلاعَبةَ بِهٰذِه قِمارًا کَأکلِ لحمِ الخِنزیرِ، و المُلاعَبةُ بِها غیرُ قِمارٍ کَالمُتَلَطِّخِ بِشَحمِ الخِنزیرِ و بِدُهنِه!“ ثُمّ قال علیه السّلام: ”هٰذِه کانت مَیسِرَ العَجَمِ و القِداحُ کانت میسَرُ العَربِ، و الشّطرنجُ مِثلُ النّردِ.“» ترجمه:
      «زید بن علی از پدرش از جدش از امیرالمؤمنین علی علیهم السلام نقل کرد که آن حضرت از کنار گروهی بازی‌کننده با نَرد عبور کردند، با تازیانه آنها را زده و متفرّق ساختند. سپس فرمودند: ”آگاه باشید که قماربازی با آن مانند خوردن گوشت خوک است و بازی بدون قمار مانند کسی است که دست خود را داخل چربی و روغن خوک کرده باشد.“ سپس فرمودند: ”نرد آلت قمارِ عجم است و قِداح (تیرهایی که برای قمار استفاده می‌شد) آلت قمارِ عرب است و شطرنج مثل نرد است.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

218
  • پس معلوم می‌شود که ممکن است برای غیر  از موارد غالب هم استفاده شود؛1 یعنی این آلات برای غیر از مجالس لهو و غیر از مجالس دخول رجال هم ممکن بود استفاده شود، اما در عین‌حال هیچ‌کس فتوا به حلّیت آن نداده است. از این معلوم می‌شود که اصلاً استعمال این آلات حرام است؛ سواءٌ اینکه در مجالسی باشد که با ضمّ ضمائم، موجب حرمت این آلات شود، مثل فتوای مرحوم فیض دربارۀ غناء که فرموده بود:

  • غناء نفساً حرام نیست، بلکه به‌واسطۀ مجالسی که شرایط آن موجب حرمت می‌شود حرام است!2

  • یا اینکه بدون آن حرام باشد، مثل فتوای سایر فقها بر حرمت غناء مطلقاً.3

  • جواز استفاده از مادۀ آلات لهو با وجود ندرت ابتلا و حرمت استعمال غیر لهوی با وجود کثرت ابتلا

  • روی این حساب، بر اساس شمّ فقاهت و تجربۀ تاریخ فقه، وقتی به تاریخ فقه نسبت به مسئلۀ استعمال آلات موسیقی و شطرنج و نرد و تمام این مواردی که در روایات وجود دارد نگاه کنیم، این مطلب را به ما افاده می‌کند که از زمان ائمه إلیٰ زمانِنا  هذا، با وجود اینکه استعمال این آلات موسیقی در غیر از مجالس لهو و  لعب هم ممکن بوده است، مثلاً شخصی در منزل خودش تنها و متفرّداً و برای خودش بخواهد نی بزند و آلات موسیقی استعمال کند؛ ولی در عین‌حال یک نفر تا به‌حال فتوای به حلّیت نداده است!

  • در اینجا استفادۀ فقهی به این کیفیت است: موارد مصادیق یک فتوا را بررسی می‌کنیم که اگر فتوایی بر حرمت یا حلّیت داده می‌شود، چه مصادیقی دارد؟

  • حالا احتمال استفاده از مادۀ این آلات آمده است با اینکه اگر بخواهید بنا بر حساب احتمالات نگاه کنید شاید یک در میلیون این احتمال وجود داشته باشد که یک نفر شطرنج را برای مادۀ آن بخرد، یعنی تبدیل به مادّه‌ای کند که موجب احتراق

    1. غنا ـ موسیقی، ج ٢، رسالۀ الروضة الغنّاء فی تحقیق معنَی الغناء، آیةاللَه شیخ محمدرضا نجفی اصفهانی، ص ١٤٩٨، مکتوب در سال ١٣٤٩ه‍ . ق:
      «نرد و شطرنج، آلت حرام است ولو آنکه ممکن باشد انتفاع حلال از آنها.»
    2. رجوع شود به الوافی، ج ١٧، ص ٢١٨.
    3. أجوبة المسائل المهنائیة، علامه حلی، ص ٢٥؛ شرایع الإسلام، ج ٢، ص ٤؛ الدروس، ج ٣، ص ١٦٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

219
  • شود! حالا چه کسی عود و طنبور و آلاتی که هر کدام قیمت‌های خیلی عالی دارند، فقط به‌خاطر مادّه‌اش می‌خرد تا مثلاً با آن بخواهد یک خط‌کش درست کند؟! چه کسی چنین کاری انجام می‌دهد؟! حالا فقها این احتمال یک در میلیون را به‌حساب آورده‌اند با اینکه مصداق حلّیت اشتراء عود و آلات موسیقی و شطرنج به‌خاطر مادۀ آنها یک در میلیون و حتی بیشتر از میلیون است! الآن در دنیا یک آمار بگیرید و بگویید: «چند نفر آلات موسیقی را به‌خاطر مادّۀ آن و احتراق با آن می‌خرند؟» یک در میلیارد هم شاید نباشد! ولی به‌خاطر اینکه آن حکم حلّیت به کلّیت خودش محفوظ باشد و اگر یک مورد برای حلّیت پیدا شود دست انسان بسته نباشد، فقها آن احتمال یک در میلیارد را داخل در فتوا به‌حساب آورده‌اند.

  • حالا استفادۀ در غیر مجالس لهو و لعب چند درصد احتمال وجود دارد؟ اقلاً پنجاه درصد! اگر نگویید پنجاه درصد، دیگر احتمال سی درصد که وجود دارد! آن‌وقت سؤال ما این است: چطور فقها این احتمال یک در میلیارد را که شخصی بخواهد این آلات موسیقی را به‌خاطر استفادۀ محلّل آن برای احتراق یا ساختن خط‌کش و امثال‌ذلک بخرد، داخل در فتوا به‌حساب آورده‌اند؛ اما با اینکه حدّاقل سی درصد قضیّه ممکن است استفادۀ محلّل در غیر مجالس لهو و لعب داشته باشد، باز در عین‌حال همۀ فقها فتوای به حرمت داده‌اند؟! این کیفیت فتوا دادن برای چیست؟ به‌خاطر این است که اصل قضیّه حرام است، یعنی اصل استعمال آلات موسیقی در هر زمان و در هر شرایطی موجب حرمت است! اگر فقها این احتمال حلّیت را در روایات می‌دادند قطعاً باید استعمال آلات موسیقی را منقسم به قسمَین می‌کردند: قِسمٌ محرّمٌ و قِسمٌ محلّلٌ!

  • من‌باب‌مثال همان‌طورکه فتوا می‌دادند که تیغ‌های ریش‌تراشی (تیغ‌هایی که با آن در سابق می‌تراشیدند) حرام است و می‌گفتند که چون اغلب استعمال آن برای تراشیدن ریش است، اگر به‌خاطر تراشیدن ریش باشد موجب حرمت است؛ اما در عین‌حال همان‌هایی که فتوا به حرمت می‌دادند ـ مثل مرحوم والد که فتوا بر حرمت این آلت حلاّقه برای حلقِ لحیه می‌دادند ـ همین‌طور اگر برای استفادۀ محلّل بود فتوا

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

220
  • بر حلّیت می‌دادند، مثلاً فرموده‌اند:

  • نوره برای إبطَین1 مکروه است (به‌خاطر اینکه نوره برای سینه مضر است) و در روایت داریم که إبطَین مستحب است حلق شود یا مثلاً با چیز دیگری انجام شود؛2 ولی همین نوره برای غیر إبطَین مستحب است!3

  • پس مشخّص است که این آلت حلاّقه یک استفادۀ محلّل دارد و یک استفادۀ محرّم.

  • همین‌طور الآن نسبت به آلات و ادوات بلاغیّه مثل تلویزیون، رادیو، ویدئو و آلات دیگر هم همین مطلب را می‌گوییم که این آلات استفادۀ محلّل هم دارند! وقتی از من نسبت به ویدئو سؤال می‌کنند، می‌گویم: اگر برای استفادۀ محلّل باشد اشکالی ندارد و اگر برای استفادۀ محرّم باشد حرام است! برای رادیو و ضبط هم همین‌طور است و فرقی نمی‌کند؛ هر کدام از اینها یک استفادۀ محلّل هم دارند.

  • همین‌طور در مورد دَم و خون هم همین را می‌گوییم. در زمان سابق دَم و خون استفادۀ محلّل نداشته است و آن زمان خون حرام بوده است، لذا فتوا بر حرمت داده‌اند. ولو اینکه فتوا بر حرمت داده شده است و در این مورد هم روایت داریم، ولی چون الآن استفادۀ محلّل دارد اشکالی ندارد. خون را در بیمارستان‌ها و مستشفیٰ و به‌خاطر مرضیٰ و جَرحیٰ مورد استفاده قرار می‌دهند و اشکالی هم ندارد.

  • عدم اعتنای فقها به وجه حلیت موسیقی با وجود توجه آنها به دو وجه حرمت و حلیت

  • بنابراین استفادۀ عقلایی هیچ‌وقت موجب حرمت نیست و اصلاً معنا ندارد که حرمت روی استفادۀ عقلایی و صحیح قرار بگیرد. آن‌وقت در خصوص مسئله آلات موسیقی، در تمام این ١٤٠٠سال حتی یک فقیه هم فتوا به حلّیت آلات موسیقی نداده است، با اینکه قطعاً آلات موسیقی می‌توانست حدّاقل سی یا چهل درصد در غیر مجالس لهو و لعب استفاده شود و از موارد محلّله باشد! اما هیچ‌کسی چنین فتوایی نداده است، درحالی‌که معلوم است که این فقها در این‌صورت قطعاً چنین فتوایی می‌دادند!

    1. فرهنگ ابجدی: «الإبط: زیر بغل.»
    2. وسائل الشیعة، ج ٢، ص ١٣٥.
    3. همان، ص ٦٤ ـ ٧٢.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

221
  • لذا روایات، ناظر به قضیّۀ حرمت این آلات است مطلقاً، یعنی اصلاً کلّ استعمال آلات را حرام می‌داند؛ روایاتی که «و اللّاهی بها» را چنین می‌داند یا «المُقَلِّبُها کالمُقَلِّبِ لَحمَ الخِنزیر» می‌داند، و هم نرد و هم شطرنج و هم استعمال آلات و امثال‌ذلک را شامل است.1

  • در اینجا ببینید نظر مرحوم صاحب جواهر نسبت به قضیّه چیست:

  • النوعُ الثّانی مِمّا یَحرُم التّکسُّبُ بِه لِتَحریمِ ما قُصِدَ بِه مِن الغایاتِ الّتی وُضِعَ لها الشّی‌ءُ کآلاتِ اللَهوِ مِثلِ العودِ و الزّمرِ، و هَیاکِلِ العِبادَةِ المُبتَدَعَةِ کالصّلیبِ و الصّنَمِ، و آلَةِ القِمارِ کالنّردِ و الشّطرنجِ و نَحوِ ذٰلک بِلا خِلافٍ أجِدُه فیه، بَل الإجماعُ بِقِسمَیهِ علَیه و النصوصُ، ففی خَبَرِ تحفِ العُقول عن الصادقِ علیه السّلام: «إنّما حَرّمَ اللَهُ الصّناعَةَ الّتی حَرامٌ هی کلُّها الّتی یجی‌ءُ مِنها الفَسادُ مَحضًا نَظیرَ البَرابِطِ و المَزامیرِ و الشّطرنجِ و کلِّ مَلهُوٍّ بِهِ و الصُّلبانِ و الأصنامِ و ما أشبَهَ ذٰلِک» إلی أن قال: «فحَرامٌ تَعلیمُه و العملُ بِهِ و أخذُ الأجرِ علَیهِ و جَمیعُ التّقَلُّبِ فیهِ مِن جمیعِ وُجوهِ الحرکات.2»3

    1. السرائر، ج ٣، ص ٥٧٧؛ من لایحضره الفقیه، ج ٤، ص ٥٨.
    2. تحف العقول، ص ٣٣٥.
    3. جواهر الکلام، ج ٢٢، ص ٢٥. ترجمه:
      «نوع دوم از آن چیزهایی است که کسب درآمد از آنها حرام شده است به‌خاطراینکه هدفی که اساساً این وسائل برای آن هدف ساخته شده‌اند حرام است؛ مانند آلات لهو و لعب مثل تار و نی، و مانند مجسّمه‌هایی که برای عبادت ساخته می‌شوند مثل صلیب و بت، و مانند آلات قماربازی مثل تخته نرد و شطرنج و مانند آنها؛ بدون اینکه در این مسئله هیچ خلافی بیابم، بلکه اجماع به هر دو قسمش بر آن حاصل و اخبار نیز بر آن دلالت دارد. در خبر تحفُ العقول از امام صادق علیه السّلام آمده است: ”و این بدان علّت است که خداوند همانا صناعتی را حرام نموده است که همه‌اش حرام است و فقط فساد از آن برمی‌خیزد مانند تارها، نی‌ها، شطرنج و به‌طور کلّی هر آلت لهو و لعب، و صلیب‌ها و بت‌ها و مانند آن.“ تا اینکه حضرت فرمود: ”در این‌صورت تعلیم، مبادرت به آن، اجرت گرفتن بر آن و هر گونه تصرّف و حرکتی در رابطۀ با اینها حرام خواهد بود.“» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

222
  • این روایت، حرمت استعمال این آلات را با این شدّت و حدّت می‌گوید! نمی‌توانیم بگوییم که این اطلاق، حمل بر مورد غالب می‌شود؛ درحالی‌که جا برای بیان بود و حضرت می‌توانست بیان کند که در مواردی که مورد حرمت نیست، استعمالش حلال است و در غیر آن اشکال دارد! بعد دیگر خود مردم می‌دانستد که به چه نحوی انجام دهند!

  • و فی خَبَرِ أبی‌بَصیر المَرویِّ عن مُستَطرَفاتِ السَّرائرِ عن جامعِ البَزَنطیِّ عن الصّادقِ علیه السّلام أیضًا: «بَیعُ الشّطرَنجِ حَرامٌ و أکلُ ثَمَنُه سُحتٌ و اتّخاذُها کُفرٌ و اللَّعبُ بِها شِرکٌ و السّلامُ علَی اللّاهی مَعصیةٌ و کَبیرَةٌ، و الخائِضُ یَدَه فیها کَالخائِضِ یَدَه فی لحمِ الخِنزیرِ، و المُرسِلُ المُقَلِّبُ لها (أی الشَّطرَنجِ) کالمُقَلِّبِ لحمَ الخنزیر.1»2

  • بعد صاحب جواهر می‌فرماید:

  • بل فی شرح الأستاد: أنّ ظاهرَ الإجماعِ و الأخبارِ عدمُ جوازِ العملِ و الاستعمالِ و الانتفاعِ و الإبقاءِ و الاکتسابِ بجمیعِ وُجوهِه مِن غیرِ فَرقٍ بینَ قَصدِ الجَهةِ المُحَلّلَةِ و غَیرِها.3

  • پس معلوم می‌شود باز جهت محلّل غیر مَلهوّ ـ مثلاً قصد محلّل در مورد شطرنج که

    1. السرائر، ج ٣، ص ٥٧٧.
    2. جواهر الکلام، ج ٢٢، ص ٢٥. ترجمه:
      «و در خبر ابوبصیر که از مُستَطرَفاتِ کتاب سرائر از جامع بَزَنطیّ از امام صادق علیه السّلام روایت شده است آمده است: ”فروش شطرنج حرام است و مالی که در عوض آن گرفته می‌شود حرام، و تهیّه‌اش کفر، و بازی با آن شرک به خدا، و سلام‌کردن به کسی که با شطرنج بازی می‌کند معصیت و گناهی بزرگ است و کسی که به آن دست یازد مانند کسی است که در گوشت خوک دست فرو برده است و آن کس که (مهره یا صفحۀ) آن را حرکت دهد پس گویی که گوشت خوک را حرکت داده است!“» (محقق)
    3. جواهر الکلام، ج ٢٢، ص ٢٥. ترجمه:
      «در شرح استاد (شیخ جعفر کاشف الغطاء، رحِمهُ اللَه) آمده است: ظاهر اجماع فقها و اخبار، آن است که ساخت این آلات و استفاده از آنها و بهره‌بردن و نگه‌داشتن و خرید و فروش آنها مطلقاً حرام است، بدون هیچ تفاوتی بین اینکه قصد جهت حلال بکنند یا جهات دیگر!» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

223
  • استفاده از مادۀ آن است ـ در اینجا وجود داشته است، و با توجه به این قضیّه باز همه فتوای به حرمت داده‌اند!

  • و لا بینَ قَصدِ المادّةِ و قَصدِ الصورةِ، لٰکن فی المسالک: «إن أمکَنَ الانتِفاعُ بِها فی غیرِ الوَجهِ المُحَرّمِ، علیٰ تلک الحالةِ (یعنی قصد ماده را داشته باشند) منفعةً مقصودةً، فَاشتراها لِتلکَ المنفعةِ، لَم یَبعُد جَوازُ بَیعِها إلّا أنّ هذا الفرضَ نادرٌ؛ فالظاهرُ أنّ ذٰلک الموضوعَ المَخصوصَ لا یُنتَفَعُ به إلّا فی المُحَرّمِ غالبًا، و النادِرُ لا یَقدَحُ، و مِن ثَمَّ أطلَقوا المَنعَ مِن بَیعِها.» و تَبِعَه علَیه جماعَةٌ مِن مُتَأخِّری المُتَأخِّرینَ.1

  • حرمت نگه‌داری آلات موسیقی (ت)

  • جمع‌بندی حرمت إطلاقی استعمال آلات موسیقی بنا بر اتفاق فقها

  • بنابراین حتی اگر ادّعای اجماع نکنیم، ولی فتاوای اکثر فقها مثل صدوق و امثال ایشان إلیٰ زماننا  هذا را نسبت به استعمال آلات موسیقی تتبّع کرده‌ایم و تمام این فقها فتوا به حرمت داده‌اند و هیچ موردی استثنا نکرده‌اند. اگر هم موردی استثنا شده باشد آنجایی است که استفادۀ محلّل شده باشد، مثل استفاده از مادۀ آلات برای احتراق یا مثل جاریۀ مغنّیه به اعتبار مملوکه بودن. هیچ‌کدام از فقها در آن مواردی که [ظاهراً] نفس استعمال می‌توانست محلّل باشد فتوا بر حلّیت نداده‌اند، بلکه همه قائل به حرمت استعمال شده‌اند.2

    1. همان. ترجمه:
      «هم‌چنین تفاوتی وجود ندارد که در خرید و فروش آنها مادّۀ آنها مورد نظر باشد یا هیئتشان؛ ولیکن در مسالک آمده است: ”اگر بتوان از این وسائل در جهتی غیر حرام استفاده کرد به این شکل که آن منفعت به‌طور طبیعی مورد قصد واقع شود و هم‌چنین مشتری به‌خاطر آن منفعت اقدام به خرید آنها کند، در این‌صورت قول به جواز بعید نمی‌نماید؛ إلا اینکه این فرض، فرضی نادر است. بنابراین ظاهر آن است که این وسائل غالباً در حرام مورد استفاده قرار می‌گیرد و یک فرض نادر قادح حکم کلّی به حرمت نیست، و به لحاظ همین نکته است که فقها حکم مطلق به منع بیع نسبت به اینها کرده‌اند.“ و گروهی از متأخرینِ متأخرین نیز از ایشان تبعیت نموده‌اند.» (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٦٣٤:
      «اگر شما ساز بگیرید و در منزلتان ببرید و از آن استفاده نکنید، باز خرید و فروش آن حرام است. ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

224
  • 1

    1. ← یعنی دو عنوان در اینجا وجود دارد: یکی عنوان حرمت استفاده از شیئی که موجب بروز و ظهور ساز است. در حکایات داریم که فارابی در مجلسی رفت و کدویی برداشت و دوتا نخ به آن آویزان کرد و شروع به زدن کرد.* کدو که دیگر ساز نیست؛ کدو را خورشت می‌کنند و می‌خورند! حالا اگر شما کدو را به نیّت اینکه آن را تبدیل به ساز کنید بگیرید، این معامله باطل است... یعنی همین کدو را انسان به‌جای اینکه برای خوردن استفاده کند، به‌عنوان آلت موسیقی استفاده کند، حرام می‌شود. فرض کنید مردم هندوانه یا خربزه یا هر چیزی را به‌عنوان آلت موسیقی به‌کار ببرند باز حرام می‌شود. این دیگر بسته به ذوق و ابتکار افراد دارد که این ذوق خلاّق او چگونه از این نعمات الهی استفادۀ بهینه کند!
      هم‌چنین شنیده‌ام که خیلی از منازلی که می‌سازند جایی هم برای مشروب درست می‌کنند تا مثلاً این خانه و این طبقه جایی هم برای مشروب داشته باشد! حالا بر فرض هم چیزی دستگیرش نشود که در آنجا بگذارد؛ ولی همین درست کردن این مکان، حرام می‌شود گرچه چیزی هم در آن نیست. همین سنگ و همین گچ حرام می‌شود و پولی که معمار برای این مقدار گرفته حرام است و أکل آن هم حرام است. پول آن شخصی هم که آجر برای همین قسمت داده است حرام می‌شود.
      همان‌طورکه این رسم وجود دارد که شخصی با اینکه هیچ سوادی ندارد و چیزی نمی‌فهمد، ولیکن جایی برای کتابخانه درست می‌کند و اصلاً این کتابخانه به‌عنوان یک دکور، جزء ساختمان حساب می‌شود؛ همین‌طور الآن برای دکور منازل خود سازی می‌خرند و به دیوارشان آویزان می‌کنند، با اینکه اهل ساز نیستند و ممکن است سال‌ها بگذرد و دست نگذارند و فقط گرد و خاکش را بگیرند! اما این آلتی است که عنوان محرّم روی آن رفته است، گرچه به‌عنوان قشنگی استفاده شده است. نفسِ قشنگی هیچ اشکالی ندارد! انسان می‌خواهد یک وسیلۀ قشنگ بگیرد، حالا به‌جای اینکه یک تابلو آویزان کند یک ساز می‌گذارد که هم قشنگ است و هم یک چیز جدیدی است! ولی این درست نیست و حرام است! چون این وسیله‌ای است که الآن عنوان حرمت را از خود سلب نکرده است، بلکه تا شما نگاه می‌کنی می‌گویی: ”این ساز است!“ اینکه می‌گوییم: ”این ساز است“ با خودش مفهوم حرمت و عدم جواز بیع را هم آورده است، گرچه بگوید: ”خدایا، من در عمرم حتی به این ساز دست هم نزده‌ام، فقط خادم من آن را تمیز کرده است!“ اما همین‌که این ساز را خریده و در خانۀ خود آورده است حرام است.
      مجسمه‌ها هم از همین باب است. همۀ این مجسمه‌هایی که در منازل وجود دارد حرام است و موجب کدورت است؛ گرچه مثلاً نظر انسان برای مجسمه آوردن نباشد، ولی همین نفس وجود آنچه عنوان مجسمه پیدا کرده و شارع بر صنعت و بیع و حفظ آن، حکم حرمت کرده است به همین‌جا سرایت می‌دهد. اتفاقاً موضوع مجسمه از آن مواردی است که در همان زمان هم مبتلا به بوده است، نه‌اینکه فقط به حالت معبود بودن آن ـ چنان‌که خیلی از افراد در منازل خود به‌عنوان عبادت قرار می‌دهند یا مثل بودائی‌ها و گاوپرست‌ها که مجسمه‌های گاو را در خانۀ خود می‌گذارند ـ اختصاص داشته باشد، بلکه نفس وجود مجسمه اثری دارد که بر اساس آن، شارع حکم به حرمت کرده است و آن حکم با تغییر و تبدلات احوال از بین نمی‌رود و به حال خود باقی است.»
      * رجوع شود به وفیات الأعیان، ج ٥، ص ١٥٥.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

225
  • بنابراین صرف نظر از این قضیّه، آنچه راجع به قضیۀ استفادۀ از آلات موسیقی به‌دست می‌آید، حرمت استفادۀ این آلات است مطلقاً، و نسبت به این قضیّه وجه محلّلی به نظر نمی‌رسد.1

  • عدم جواز مطلق موسیقی ولو مؤثر در تجرد و تلطیف نفس

  • ولی باید در اینجا مطلبی را هم تذکّر داد و آن این است: شاید بعضی افراد استناد کنند به اینکه ممکن است در بعضی از موارد، جنبۀ لهویّتی که مقرون به استفادۀ از این آلات است وجود نداشته باشد، بلکه مثلاً انسان حالت انبساط و فرح و انشراح و امثال‌ذلک پیدا کند. این حالات وجود دارد و این‌طور نیست که وجود نداشته باشد. خود انسان هم این مسئله را احساس می‌کند. حتی بعضی از ریتم‌ها و کیفیّات وجود دارد که یک نحوه جریان خاصی در ذهن انسان ترسیم می‌کند و بعضی از معانی را در ذهن انسان پدید می‌آورد؛2 یعنی اصلاً خود کیفیت ریتم این موسیقی، القاء معانی

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده (طهران)، جلسه ٢٦:
      «سؤال: فرزندم مرتباً در منزل موسیقی گوش می‌کند و اگر به او اعتراض کنم روترش می‌کند و عصبی می‌شود. لطفاً بفرمایید تکلیف چیست؟
      جواب: موسیقی حرام است و در این مطلب شکی نیست. انسان باید با اخلاق و رفتار خوب، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر کند. البتّه کوتاه آمدن غلط است، ولی رفتار هم باید رفتار مناسبی باشد تا بهتر بتواند در آن مسئله مؤثر باشد. انسان اگر دید که نسبت به این مسئله هنوز مطلب تغییر پیدا نکرده است باید در رفتار خودش تغییری بدهد که افراد در منزل متوجه بشوند که انسان از کارهای آنها رضایتی ندارد، و انسان نمی‌تواند از این مطالب، بی‌تفاوت بگذرد.»
    2. الوافی، ج ١٧، ص ٢١٩، تعلیقۀ آیةاللَه شعرانی:
      «قد حُکی عن العارفین بهذا الشّأنِ أحوالٌ غریبةٌ و أعمالٌ عجیبةٌ منها: إنّ یعقوبَ بن إسحاق الکندی لعِب بِالعود عند مریضٍ مُشرفٍ علَی الموت فتُهیِّج فیه الحرارةَ الغریزیّة و قعَد و أوصیٰ بما أراد ثمّ لمّا زالَ ← 

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

226
  • می‌کند همان‌طوری‌که بر خلاف آن هم خیلی از مسائل وجود دارد، مثل ألحانی که مسائل حیوانی را در انسان القاء می‌کند، مانند القاء مسائل شهوانی یا تحریک قوّۀ غضبیّه یا اعتیاد به یک نحوه جمود یا تقلید عن عمیاءٍ.1

    1. ← أثرُ الغِناء سقَط و مات، و رویَ أنّ بعضَهم کان عنده لحنٌ مُنوِّمٌ و بعضَهم کان یُغنّی بلحنٍ یُثیر الحماسةَ و یُحمی الغیرةَ فی الحرب و بعضَهم یوجِد الخوفَ فی العدوّ فیَهرُب. و بِالجملة لترکیبِ أنواع النَّغَم علیٰ أنحاء مختلفةٍ تأثیرٌ فی النّفوس... و حکَی الرّاغبُ فی کتاب المحاضرات: ”أنّ ماسرجویه بکیٰ من قراءةِ أُبَیّ ـ رضی اللَه عنه ـ فقیل له: کیف تَبکی لکتابٍ لا تُصدِّق به؟! فقال: أبکانی الشّجا! و قال إسحاقُ الموصلیّ: أمرُ الصّوت عجیبٌ؛ مِنه ما یُسرّ سرورًا یُرقِص و مِنه ما یُبکی و مِنه ما یُکمِد و مِنه ما یُزیل العقلَ حتّی یُغشیٰ علیٰ صاحبِه، و لیس یعتری ذٰلک من قِبَل المَعانی لأنّهم فی کثیرٍ مِن الأحوال لا یَفهَمون.“» ترجمه:
      «از مغنّیان و موسیقی‌شناسان، احوال غریب و اعمال شگفت‌انگیز نقل شده است؛ از جمله آنکه یعقوب بن اسحاق کندی نزد یک مریض مُشرف به مرگ، تار نواخت به‌طوری‌که باعث تحریک حرارت غریزی آن مریض شد و او نشست و به آنچه می‌خواست وصیت کرد، سپس وقتی اثر آن نواختن زوال یافت، افتاد و مُرد. هم‌چنین روایت شده است که بعضی از آنها لحنی خواب‌کننده داشته‌اند و برخی لحنی داشته‌اند که شور حماسی و دلاوری را برمی‌انگیخت و برخی آتش غیرت را در جنگ برمی‌افروخت و برخی ترس در دشمن ایجاد می‌کرد که آنها فرار می‌کردند. به‌طور ‌کلی ترکیب انواع نغمه‌ها به نحوه‌های مختلف، تأثیر زیادی در نفوس دارد... راغب در کتاب محاضرات حکایت می‌کند: ”ماسرجویه (طبیب مشهور یهودی‌مسلک در زمان بنی‌امیّه) از قرائت اُبیّ (بن کعب) به گریه افتاد. به او گفتند: چطور از قرائت کتابی که به آن ایمان نداری گریه می‌کنی؟! گفت: آن حزنِ (موجود در قرائت او) مرا به گریه واداشت! اسحاق موصلی گوید: مسئلۀ صوت، شگفت‌آور است؛ برخی موارد آن، سرور و شادی رقص‌آوری ایجاد می‌کند، برخی به گریه می‌اندازد، برخی حزن شدید و دردآوری ایجاد می‌کند، برخی عقل را زائل می‌کند به‌طوری‌که شخص بی‌هوش می‌شود. عروض این احوال به‌خاطر معانیِ آن آواز نیست، چون آنها در غالب اوقات، معانی آن را نمی‌فهمند.“» (محقق)
      الوافی، ج ١٧، ص ٢١٩، تعلیقۀ آیةاللَه شعرانی:
      «هی (أی بعض الألحان) ما تُرغِّب فی الحرام و تبعث علیه کتهییج الشهوة و الرغبةِ فی شُرب المُسکر و اللَهو و الفساد أو یُثیر الغیرةَ و الحمیّةَ لقتلِ نفسٍ محرّمةٍ و إثارةِ فتنةٍ نائمة.» ترجمه:
      «برخی از لحن‌ها انسان را به‌سمت حرام ترغیب می‌کند و برمی‌انگیزاند؛ مثل اینکه شهوت را تحریک می‌کند و رغبت در شراب‌خواری و انجام امور لهوی و فساد ایجاد می‌کند، یا تعصّب برای کشتن یک نفس محترمه و برپا کردن یک فتنۀ خفته و فروکش‌کرده را برمی‌انگیزاند.» (محقق)

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

227
  • به‌خصوص امروزه بسیاری از مسائلی که ممکن است به این آسانی و سادگی برای شخص قابل قبول نباشد، در ضمن یک لحن و یک کلاس موسیقی به مستمعین القاء می‌کنند و آن شخص من‌حیثُ لا یشعُر این معنا را تلقّی می‌کند. این مطلب خیلی عجیب است که در ضمن ألحان، آن معانی و مفاهیم خودشان را القاء می‌کنند! این قضیّه از همه‌چیز بدتر است؛ یعنی از آن تحریک شهوت و غضب و امثال‌ذلک هم خطرناک‌تر است!1

  • روی این قضیّه خیلی کار شده است؛ به‌خصوص در کیفیت استفاده در بعضی

    1. کمیته ٣٠٠کانون توطئه‌های جهانی، جان کولمن (مأمور سابق سازمان جاسوسی بریتانیا)، ص ٢٦، ٢٧، ١٠٢ و ١٠٣:
      «[از اهداف سازمان‌های مخفی و توطئه‌گر این است که] جوانان کشور از طریق گرایش به موزیک راک و مواد مخدّر برای عصیان علیه سنّت‌های موجود ترغیب شده، و نهایتاً موجب از هم پاشیدن اساس خانواده خواهند گردید... [از دیگر اهداف آنها] به‌وجود آوردن و معرّفی فرقه‌های تازه و فعال نمودن فرقه‌هایی [است] که در حال حاضر موجود هستند. از آن جمله می‌توان از گروه‌های طرفدار موزیک راک و... سایر گروه‌های تاویستاک راک که در رأس آنها بیتل‌ها (Beatles) قرار داشتند، نام برد... شیوۀ زندگی عجیب بیتل‌ها، موجب جلب میلیون‌ها جوان آمریکایی به‌سوی فرقۀ تازه آفریده‌شدۀ آنان گردید... . با ورود تعداد زیادی از گروه‌های کنسرت راک بریتانیایی به ایالات متحده، اجرای برنامه‌های موسیقی آنان، به‌صورت یکی از اصول زندگی اجتماعی جوانان آمریکا درآمد. به موازات انجام این کنسرت‌های گسترده، استعمال مواد مخدّر در میان جوانان آمریکا افزایش فزاینده‌ای پیدا کرد.»
      جنگ علیه خانواده، ویلیام گاردنر، ص ٤٢٨؛ هم‌چنین رجوع شود به کاوشی در معنویت‌های نوظهور، ص ٢٩١ ـ ٢٩٦، به نقل از سلاطین فلزی، اریک آدامز (شاعر مشهور متال)، ص ١١٣، و سپوترا قوم محزون، ص ١٨، ٢٠ و ٩٨، و بلک سبث، شب را ورق بزن، ص ٢٦٦ ـ ٢٦٨ و ٣٩٤. هم‌چنین رجوع شود به جهان تاریک، ص ١٢١ ـ ١٤٥؛ شناخت و بررسی شیطان‌پرستی، ص ١٣٣ ـ ١٩١.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

228
  • از امراض در بین اطبّای نفس رایج و دارج است.1 هم‌چنین این مسئله در کیفیت استعباد و تحتِ تسخیر درآوردن نفوس خیلی رایج است. لذا این مسئله یکی از خطراتی است که متوجّه این قضیّه می‌باشد!2

  • علیٰ کلّ‌حال شکّی در این مسئله نیست که بعضی از انواع کیفیات موسیقی موجب حزن و موجب انبساط غیر حیوانی در انسان می‌شود، ولی صحبت در این است: با این تأکیدی که شارع نسبت به حرمت دارد ما نمی‌توانیم این احتمال را مبرِّر عقلایی و مبرّر نقلی بدانیم، لعَلّ‌اینکه این حالت حزن یا سرور در چنین موقعیتی اثرات سوء جدایی داشته باشد و آن اثرات سوء موجب عدم رشد انسان و سدّ ارتقاء و تکامل

    1. مفتاح الطب و منهاج الطلاب، ص ٢٣٩:
      «علم موسیقی از جهتی داخل در علم طب است و ثاوُن اسکندرانی از قول بُقراط نقل کرده است که ”قدما، بیماران را با نوای آهنگ موسیقی شفا می‌بخشیدند.“» در تعلیقه می‌نویسد:
      «حکایت شده که در جزیرۀ اندلس پزشکانی بوده‌اند که با موسیقی آشنایی داشتند. آنان نبض بیمار را می‌گرفتند و آهنگی مطابق میل او می‌نواختند و با این وسیله، بسیاری از دردهای آن بیمار را نابود می‌ساختند. (الأحکام النبویة فی الصناعة الطبیة، ج ٢، ص ٣٢) علی بن عباس مجوسی می‌گوید: ”پزشک باید آشنا به آهنگ‌های موسیقی باشد تا انگشتانش به گرفتن نبض ریاضت یابد و بدان وسیله رگ را بشناسد.“ (کامل الصناعة، ج ١، ص ١٢) از جالینوس نقل شده که گفته است: او از طریق آهنگ‌ها و الحان به مزاج و قوا (نیروهای بدن) پی می‌برده است. (مختار من کتاب اللَهو و الملاهی، ص ٢٢).»
      الطبّ العربی التونسی فی عشرة قرون، ص ٤٤:
      «للموسیقی تأثیرٌ علی الطبائع و لا شکَّ، فإنّ أصنافَ الموسیقی لها تأثیرٌ علیٰ کلٍّ صنفٍ مِن أصناف الأمراض النّفسیة کَالمالیخولیا.» ترجمه:
      «موسیقی تأثیری بر طبایع دارد و شکی نیست که انواع موسیقی بر هر نوعی از انواع امراض روحی مانند بیماری مالیخولیا، تأثیری دارد.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به اعجاز موسیقی، ص ١٣٥؛ پزشکی سنتی و عامیانۀ مردم ایران با نگاه مردم‌شناختی، ص ٢٦٩؛ الموسیقی الکبیر، فارابی؛ رسائل اخوان الصفا.
    2. رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٣٨٦.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

229
  • انسان شود، وإلاّ در  غیر  این صورت شارع می‌توانست این احتمال را بیان کند.

  • بله، احتمال می‌دهیم که بعضی از این انواع موسیقی مفید باشد، یعنی برای رشد انسان و برای تجرید و تجرد و تلطیف نفس مفید باشد؛ این حالت انبساط در جای خود! چون مسئلۀ صدا در کیفیت حرکت و سلوک انسان و تجرد نفس بسیار مسئلۀ عجیبی است!1 این قضیّه، قضیۀ بسیار مهمّی است! ولی صحبت در این است که شارع به‌لحاظ دفع آن موارد فاسده و عدم وقوع در هَلَکات و جلوگیری از مفاسد استفاده از این آلات، به‌طور کلّی سدّ  باب انتفاع از آلات موسیقی را کرده و اصلاً به‌طور کلّی حرام نموده است!2

  • حکم شرع به حرمت مطلقۀ برخی محرمات ولو در فرض امکان استفادۀ محلّل

  • این مسئله در مورد خیلی از محرّمات وجود دارد؛ مثلاً در مورد خمر هم ممکن است این‌طور باشد، هم‌چنان که الآن اطبّاء می‌گویند: در هر روز مقدار کمی از خمر حدود چند سی‌سی، قطعاً برای بدن مفید است بدون اینکه موجب اعتیاد یا مستی شود. هم‌چنین خود الکل هم مادّه‌ای ضدّ  میکروب است و تمام آنها را از بین می‌برد و می‌توانیم بگوییم که اصلاً دستگاه کلیه و قلب و سینه و شُش و حتی جهاز هاضمه و روده و امثال‌ذلک را به‌طور کلّی آنالیز می‌کند.3 اما شارع حتی یک قطره از آن را هم حرام کرده است، به‌خاطر عدم وصول به آن موارد فاسده! اگر راه قضیّه را باز بگذارد، طبع و نفس بشر این‌طور است که در مهلکه واقع می‌شود؛ لذا شارع از اول سدّ  باب کرده و مثلاً گفته است: کُلُّ ما یَحرمُ کُلُّه یَحرمُ جزئُه، یا مثلاً: کُلُّ ما هو نجسٌ کُلّهُ نجسٌ جزئه، و امثال‌ذلک که در آن روایت، امام صادق علیه السّلام در پیغامی که به شخصی داده بودند، خطاب به بعضی از شیعیان خراسان فرمودند:

    1. رجوع شود به ص ٩٥.
    2. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به معاد شناسی، ج ١، ص ١٨٨؛ مهر تابان، ص ٤٠؛ سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده (طهران)، جلسه ١١ و ١٤.
    3. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اصول طب داخلی هاریسون، ترجمه دکتر پورقاضی، فصل ٤٦٧، ص ٥٣٠و ٥٣٢ و ٥٣٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

230
  • ما أسکرَ کثیرُه فَقَلیلُه حَرامٌ؛1 «هر چیزی که کثیر آن مست می‌کند، قلیل آن هم حرام است!»

  • فلهذا می‌بینیم و ادراک می‌کنیم که شارع در بسیاری از مسائل برای عدم وقوع در مفسدۀ اکثر اصلاً سدّ  باب انتفاع کرده است و به‌طور کلّی راه را بسته است. مسئلۀ موسیقی و استفادۀ از آلات موسیقی هم همین حکم را دارد؛ یعنی شارع آلات موسیقی را در لهو داخل کرده است و اصلاً لهو را از خصوصیّات آلات موسیقی شمرده است و آن را مطلقاً حرام دانسته است و حتی در یک مورد هم حکم به حلّیت نکرده است! در حالی‌که مثلاً راجع به غناء داریم:

  • و الّتی تُدعیٰ إلَی الأعراسِ لَیسَ بِه بَأسٌ.2

  • یا

  • سَألتُه عن الغِناءِ أ یَصلُحُ فی الفِطرِ و الأضحیٰ و الفَرَحُ یکونُ؟ قال: «لا بَأسَ ما لَم یُزَمَّر بِه.»3

  • این شرط‌ها موارد حلال را روشن می‌کند و موارد آن مشخص است، چون افراد داخل در مفسده نمی‌شوند.

  • حرمت مطلقۀ موسیقی به‌سبب عدم إشراف بر مورد محلّل و ملاکات آن

  • اما در جایی که طبع بشر گرایش پیدا می‌کند و من‌حیث لا یشعُر وارد در مفسده می‌شود وظیفۀ شارع این است که جلوی باب انتفاع را به‌طور کلّی بگیرد. فلهذا نظر ما فتواً و اجتهاداً، از هر دو جهت، بر حرمت استعمال آلات موسیقی است مطلقاً! اگر حتی یک موردِ محلّل هم وجود داشته باشد باز در آنجا به‌لحاظ عدم اطلاع و  اشراف انسان بر آن مورد، حرام می‌باشد.4

    1. الکافی، ج ٦، ص ٤١١.
    2. الکافی، ج ٥، ص ۱۱٩. ترجمه:
      «زن آوازه‌خوان را اگر برای عروسی‌ها دعوت کنند اشکالی ندارد.“» (محقق)
    3. مسائل علی بن جعفر و مستدرکاتها، ص ١٥٦.
    4. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ: ←

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

231
  • حکم ثانوی جواز برخی مصادیق خاصّ محرّم برای معدود علمای مشرِف بر ملاکات احکام

  • لذا از اینجا روشن می‌شود آن فتوایی که بعضی از علما و فقها داده‌اند ـ البته نمی‌دانم که خودشان استعمال می‌کردند یا نمی‌کردند ـ و بعضی از بزرگان دیگر مانند فارابی که هم فقیه بود و هم فیلسوف1 یا مثلاً بوعلی‌سینا2 یا بسیاری از فقها مثل مرحوم سید محمدحسن الهی، برادر مرحوم علامۀ طباطبائی که خودشان وارد بودند و نسبت به استفادۀ آلات موسیقی در زمان سابق اطلاع داشته‌اند ـ البتّه در زمان سابق

    1. «سؤال: چرا بعضی از علما موسیقی را حرام می‌دانند درصورتی‌که اصوات هم جزء قدرت‌های خداوند هستند و تأثیر الهی روی افراد دارند و اثر نهفته در آن غیر قابل انکار است؟
      جواب: گرچه عالم وجود اثر فیض حضرت حق است، ولی هر اثری برای ما موجب کمال و مطلوب نخواهد بود. سمّ مار و عقرب هم اثر فیض حقّ است، ولی موجب نابودی ما خواهد بود! و همین‌طور در بسیاری از موارد، کیفیت تأثیرات، چه مثبت و چه منفی، برای انسان مکتوم ناشناخته است و برای عدم وقوع در حرام و مفسده، احکام شرع مبیّن حقیقت آنها و اسرار ناشناختۀ آنان و تأثیرات آنها بر نفس و روان می‌باشند، گرچه به ذائقۀ انسان خوشایند باشند. موسیقی نیز از این قسم است. حال ممکن است در بعضی از موارد اثرات مثبتی برای انسان داشته باشد؛ اما از آنجاکه اثرات منفی و مانع از رشد و کمال آن موجب به هدر رفتن استعداد و ترقّی و کمال است شارع مقدّس برای جلوگیری از این مفسده، آن را به‌طور کلّی حرام کرده است تا انسان ناخواسته به آن مهالک و خسارت‌ها گرفتار نگردد. این مسئله در بسیاری از احکام دیگر نیز جاری و ساری است.»
      الفارابی، سعید زائد، ص ٦٧، ملخّص:
      «برخی آثار فارابی ـ رحمه اللَه ـ عبارت است از: کتاب الموسیقی الکبیر، کلام فی الموسیقی، الموسیقی من کتاب إحصاء العلوم، کتاب فی احصاء الایقاع، کتاب فی النقرة مضافاً إلی الإیقاع
      وفیات الأعیان، ج ٥، ص ١٥٥، ترجمه:
      «فارابی در مجلس سیف‌الدوله بعد از مباحثه با مجموعۀ علمای حاضر در مجلس و برتری بر همه، وقتی نوازندگان به نوازندگی می‌پردازند همگی را تخطئه کرده و خود با آلتی مخصوص شروع به نواختن می‌کند: با آهنگی خاص همه را به خنده و با آهنگی دیگر همه را به گریه و با آهنگی دیگر همه را به خواب فرو می‌برد و خود از آن مجلس خارج می‌شود!» (محقق)
    2. الشفاء، الریاضیات، ج ١، ص ٣٥، مقدمۀ محقق:
      «ألّف ابن‌سینا فی الموسیقی خمسة کتب: الموسیقی من کتاب الشفاء، الموسیقی من کتاب النجاة، موسیقی از کتاب دانش‌نامۀ علائی؛ المدخل إلی صناعة الموسیقی (نایاب)، اللّواحق (نایاب).»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

232
  • خود تعلیم موسیقی به‌عنوان یکی از فنون ریاضی دارج بوده است1ـ شاید به این لحاظ بوده است که آن جنبۀ اشراف بر این مطلب را مدّ نظر داشته‌اند؛ همان‌طور که از کلام مرحوم آقا سید محمدحسن الهی طباطبائی پیدا است که استعمال آلات موسیقی در بعضی از موارد اشکال ندارد، ولی صحبت در این است که این حکم ممکن است دست افراد ناباب و غیر صالح بیفتد و از این قضیّه سوء استفاده کنند.2 فعلیٰ‌هذا مسئله

    1. گلشن اسرار، ج ١، ص ٣٧٠:
      «می‌گویند که ریاضیات چهار علم است: هیئت که عبارت است از علم به تناسب بین اجرام سماوی و حرکت و استقامت و استداره و تقابل آنها؛ و هندسه؛ و حساب که موضوع آن عدد است؛ و موسیقی که موضوع آن اوزان است.
      البته منظور از موسیقی، ساز و دنبک و تار و سنتور نیست، اینها آلات موسیقی هستند؛ بلکه علم موسیقی عبارت است از کیفیت اوزانی که نغمات مختلف را به‌وجود می‌آورد و نُت‌هایی که اگر در این دستگاه واقع بشوند، این نوع صداها به‌وجود می‌آید. من‌باب‌مثال اگر این اوزان در تار واقع بشود، این خواص از آنها به‌وجود می‌آید: ممکن است شخصی به گریه بیفتد، ممکن است شخصی به مسرت و خنده بیفتد، ممکن است شخصی به خواب برود و... .
      سابقاً موسیقی علمی بود که آن را جزء فلسفه به‌حساب می‌آوردند و در ریاضیات از آن بحث می‌کردند. سابقاً ریاضی‌دان‌ها در موسیقی هم وارد بودند؛ چون موسیقی دارای اوزان ریاضی است. من‌باب‌مثال این نُت باید دو ثانیه طول بکشد و بعد یک‌مرتبه ارتفاع بگیرد و سه ثانیه ادامه داشته باشد و یک‌مرتبه تنازل کند و در آنجا در یک نقطه مکث داشته باشد، بعد به عقب یا جلو برگردد. تمام اینها حرکات و نوساناتی در آن آلات است که به‌واسطۀ تقدم و تأخر آن، این أعراض به وجود می‌آید، و همۀ اینها نوعی از عدد است.»
      همچنین رجوع شود به الإلهیات من کتاب الشفاء، ص ١٨؛ الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة الأربعة، ج ١، ص ٥١.
    2. مهر تابان، ص ٤٠:
      «[علامه طباطبائی] می‌فرمودند: ”برادر ما راجع به تأثیر صدا و کیفیت آهنگ‌ها و تأثیر آن در روح و تأثیر لالائی برای کودکان که آنها را به خواب می‌برد، و به‌طور کلّی از اسرار علم موسیقی و روابط معنوی روح با صداها و طنین‌های وارده در گوش، کتابی نوشتند که انصافاً رسالۀ نفیسی بود و تا به‌حال در دنیای امروز بی‌نظیر و از هر جهت بدیع و بی‌سابقه بود. لیکن بعد از اتمام رساله، خوف آن را پیدا کرد که به دست نا اهل از ابناء زمان و حکّام جائر بیفتد و از آن، حکومت‌های غیر مشروعِ دنیای امروز استفاده و بهره برداری کنند، لذا آن را به‌کلّی مفقود کردند.“»

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

233
  • از تحت قاعدۀ فنّی بیرون می‌آید.

  • اما خارج از حیطۀ تخصّصی و فنّی، مربوط می‌شود به شخصی که می‌تواند إشراف و اطلاع داشته باشد و حدّاقل به ملاکات احکام رسیده باشد. این قضیّه دیگر از تحت بحث کلاسیک ما خارج است و حکم آن ممکن است حکم ضرورات ثانویه یا احکام ثانویه را پیدا کند، و دیگر در آن حیطه نمی‌توانیم بحث کنیم که در چه موردی حلال است و در چه موردی موجب تجرد یا تلطیف است؛ چون‌که این مسئله دیگر در شأن و تخصّص ما نیست!

  • اما بحث ما که بحث کلاسیک و به همین نحو متعارف و رایج و دارج است، منتهی می‌شود به حرمت استعمال آلات موسیقی بأیّ ‌نحوٍکان!

  • بله، امام علیه السّلام ممکن است بعضی از این امور را در بعضی از احوال نسبت به شخصی اجازه دهد. این قضیه برای هر مسئله‌ای ممکن است، یعنی در هر حرامی ممکن است فرض حلالی تصوّر شود؛ ولی چون ما اطلاعی نداریم و نمی‌توانیم إشراف پیدا کنیم و بگوییم که این مورد حلال است و این مورد حرام است، لذا لازم است بر طبق همان ملاکات عام عمل کنیم.

  • بله، اگر شخصی باشد که إشراف و اطلاع دارد، مانند ابن‌سینا یا علامه حلی یا محقق حلی یا شیخ بهائی1 یا شیخ انصاری یا علامه طباطبائی، در این‌صورت می‌تواند چنین حکمی بکند. البته اگر شخصی مانند ایشان وجود داشته باشد! نه‌اینکه برای هر کسی که عمامه‌ای بر سر بگذارد و اطلاعی بر فقه داشته باشد و رسالۀ فقهیّه عرضه کند و امثال‌ذلک که در این زمانه می‌بینیم، چنین حکمی کنیم! کجا الآن مانند شیخ بهائی یا علامه طباطبائی پیدا می‌شود؟! الآن مثل ابن‌سینایی نمی‌بینیم که چنین بکند!

  • چنین شخصی اگر گاهی به آلات موسیقی گوش بدهد، در مقابل مردم گوش

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون دیدگاه شیخ بهائی در علم موسیقی رجوع شود به کشکول، ج ٢، ص ٢٠٠.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

234
  • نمی‌دهد، چون حرام است؛ بلکه در خلوت یا امثال‌ذلک چنین می‌کند؛ مثلاً فیض کاشانی به موسیقی گوش نمی‌داد، ولی به صوت غناء توسط جاریه گوش می‌داد، یعنی جاریۀ مغنّیه داشت و برای او اشعاری با صوت زیبا می‌خواند که برای او حالت حزن یا فرح و تغییر حال و امثال‌ذلک ایجاد می‌کرد.1 در این موقعیت آیا شخصی مثل شیخ بهائی یا شیخ انصاری در مقابل مردم مثلاً موسیقی گوش می‌دهد یا خمر می‌نوشد؟!

  • حالا اینجا جای این مطلب نیست که این قضیّه را بگویم، ولی این قضیّه وجود دارد که یک نفر نقل می‌کرد:

  • یکی از اعاظم علماء (اسم نمی‌برم که چه کسی بوده است، ولی اگر بگویم تعجّب می‌کنید) در زمان سابق (یعنی زمان شاه) از یکی از شهرستان‌ها به بلد دیگری مسافرت می‌کرد، در اتوبوس که نشسته بودند، راننده رادیو را روشن می‌کند و زنی شروع به خواندن می‌کند ولی اشعار آن عرفانی بوده است و همراه با آن صوت موسیقی هم بوده است. این عالم همین‌طور گریه می‌کرد و حالت التهاب عجیبی برای او پیدا شده بود! همین‌طور گریه می‌کرد تا اینکه به قم یا به جای دیگر می‌رسند.

  • درحالی‌که آن شخص هم کنار همین عالم نشسته بود، ولی این عالم اصلاً متوجّه این نحوۀ خواندن نبود! حالا آیا الآن می‌توانیم بگوییم که این عالم در آن موقع، عمل حرامی انجام داده است؟! اصلاً حالش یک حال غیر عادی بوده است!

  • ملاک در اینجا لهو و لعب است و همۀ اینها آلات لهو هستند، بلکه لهو غیر از این آلات نیست! ولی اگر قائل به خروج از ملاک شویم باید در این موارد قائل به احکام ثانویه شویم؛ مثلاً شرب خمر از مصادیق لهو است، ولی اگر انسان مضطرّ شود یا عطشان و تشنه شود به‌طوری‌که مشرف بر موت گردد باید شرب خمر بکند! در این قسم هم می‌گوییم که از ملاک خارج شده‌ایم.

  • روایاتی که به این مسئله اشاره می‌کنند می‌گویند که لهو اساساً این‌طور است،

    1. رجوع شود به قصص العلماء، ص ٣٢٣.

رسالۀ غناء و موسیقی - بررسی فقهی حرمت غنای لهوی و موسیقی

235
  • نه‌اینکه یک قسم آن لهو باشد و قسم دیگر آن غیر لهو باشد؛ یعنی وقتی به روایات که با این شدت و حدّت است نگاه می‌کنیم آیا می‌توانیم بگوییم مقصود امام این است که اگر استفاده از این آلات همراه با لهو نباشد جایز است و اگر همراه با لهو باشد جایز نیست؟!

  • بله، اگر شخصی متخصص و خبره و مشرف بر ملاکات باشد این مطلب ممکن است و نسبت به او ایرادی ندارد. این مطلب علی‌القاعده خواهد بود و نتیجه همانی است که گذشت. اما نسبت به ما که مشرف بر مصالح نیستیم باید از اطلاقات روایات تبعیت کنیم، فرقی هم بین موارد آن مثل شطرنج و موسیقی و خمر نیست. البتّه حرمت شطرنج در روایات از باب داخل بودن آن در لهو نیست. اگر به‌خاطر عنوان لهو باشد، تحت عنوان لهو حرام می‌شود؛ ولی در روایات نفس عنوان بازی با شطرنج، یعنی خود شطرنج بدون لحاظ لهو بودن آن حرام شده است.1

  • ما بنا بر مقتضای استنباط و حیطۀ تخصّصی و فنّی، فتوا بر حرمت استعمال آلات موسیقی می‌دهیم. نتیجۀ بحث ما این شد.

  •  

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آل‌محمّدٍ

    1. جهت اطلاع بیشتر پیرامون ادلۀ حرمت شطرنج رجوع شود به مطلع انوار، ج ٧، ص ١٩٢ ـ ٢٠٣.