پدیدآور علامه آیتاللَه سید محمدحسین حسینی طهرانی
گروه قرآن وحدیث ودعاء
توضیحات
«رسالۀ حقوق امام سجاد علیهالسلام» مجموعهای از چهار جلسۀ سخنرانی علامه آیتالله سید محمدحسین حسینی طهرانی است که در ماه مبارک رمضان ۱۳۹۸ هجری قمری، در مسجد قائم طهران ایراد شده است. علامه در توضیح هر فراز، نخست متن عربی را میخواند، سپس آن را به فارسی روان ترجمه میکند و توضیحی کوتاه و روشن میدهد. رساله حقوق امام سجاد، وظایف انسان را در برابر خدا، خود و دیگران در مجموعهای پیوسته توضیح میدهد. بحث با معرفی سه دسته حق و نسبت ادای آنها با عدالت آغاز میشود و سپس از توحید و بندگی به مسئولیت انسان در استفاده از زبان، گوش، چشم و دیگر اعضای بدن میرسد. پس از بیان حقوق عبادتهایی مانند نماز و روزه، وظایف متقابل در آموزش، حکومت و خانواده بررسی میشود. در ادامه، حقوق همسایه، همسفر، شریک و طرف دعوا، آداب مشورت و نصیحت و شیوه برخورد با نیازمندان و اهل ادیان مطرح میشود. پیوند این بخشها نشان میدهد که دینداری تنها به عبادت محدود نیست؛ رعایت انصاف، مهربانی، امانتداری و پرهیز از ستم نیز در روابط روزانه، بخشی از مسئولیت انسان است.

هو العلیم
دوره علوم و مبانی اسلام و تشیّع (1)
رسالۀ حقوق امام سجاد علیه السّلام
ترجمه
حضرت علاّمه آیة اللَه حاج سید محمّد حسین حسینی طهرانی رضوان اللَه علیه
دورۀ علوم ومبانی اسلام و تشیّع (١)
رساله حقوق امام سجاد علیه السّلام
ترجمه: حضرت علاّمه آیة اللَه حاج سید محمّد حسین حسینی طهرانی رضوان اللَه علیه
ناشر: مکتب وحی / طهران
نوبت چاپ: اول / ١٤٤٨ ه . ق = ١٤٠٥ ه . ش
شابک: ٠ـ ٠٨ ـ ٨٥٠٣ ـ ٦٢٢ ـ ٩٧٨
حق چاپ محفوظ است
تلفن: ٣٧٨٤٢٥٥٥ـ ٢٥ـ ٩٨+
امام صادق علیه السّلام میفرمایند:
ما عُبِدَ اللَهُ بِشَیءٍ أفضَلَ مِن أداءِ حَقِّ المُؤمِنِ.
«خداوند به چیزی برتر از ادای حق مؤمن، عبادت نشده است.»
الکافی، ج ٢، ص ١٧٠.
مقدمۀ ناشر
أعوذ بِاللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
رسالۀ شریف حقوق امام سجاد علیه السّلام یکی از بینظیرترین و جامعترین دستورات اخلاقی، تربیتی و معرفتی است که خطوط کلی نظامِ تکالیف فردی و اجتماعی یک مسلمان را بر پایۀ توحید ناب ترسیم میکند.
این بیانات موجز که در قالب پنجاه و یک حق، اُسّ و اساس حقوق فطری و انسانی را بنا نهاده است، با تبیین وظایف متقابل انسان در پیشگاه پروردگار، نسبت به خود و جوارح خویش، و در نهایت در قبال آحاد جامعه، الگو و معیاری را به نمایش میگذارد که عدالت را در تمام ساحتهای زندگی بشر معنا میبخشد.
رسالۀ حقوق، جلوهای درخشان از آموزههای ناب حضرت زینالعابدین و سیّدالسّاجدین، امام علیّبنالحسین علیهما السّلام است که تکالیف انسان را نه صرفاً بهعنوان یک سری قوانین خشک و بیحاصل، بلکه بهعنوان وسیلۀ تقرّب به حق و تجلّی توحید در حیات فردی و اجتماعی تبیین مینماید، و برای بشر امروز از هر صنف و دسته و نحلهای راهگشاست.
کتاب حاضر، مشتمل بر بیانات نورانیِ عارف باللَه و بأمراللَه مرحوم علامه آیةاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی ـ قدّس اللَه نفسَه الزّکیة ـ است که در ماه مبارک رمضان سال ١٣٩٨ هجری قمری در مسجد قائم طهران، طی چهار مجلس افاضه گردیده است. از این مواعظ ارزشمند، پیش از این فقط یک مجلس در ضمن کتاب شریف مباحث فقهی به زیور طبع آراسته شده بود؛ اما اخیراً و در فحص مجدد، سه مجلس دیگر یافت گردید که در این مجموعه به صورت یکجا و منسجم تقدیم میگردد.
نکتۀ حائز اهمیت در این بیانات آنکه: حضرت علامه ـ رضوان اللَه علیه ـ با وجود آن جامعیت علمی، دقتنظرهای ژرف و تسلط بینظیر بر مبانی فقهی و عرفانی، در این مجالس به تناسب حال مخاطبان و بنای مجالس خویش، از تفصیل و تطویل خودداری نموده و صرفاً به ترجمه، بیان روان و شرح مختصر برخی از فقرات که نیاز به توضیح داشته، بسنده کردهاند. این روش، الگویی برای مبلّغان و عالمان دینی در حفظ و نشر مبانی و آموزههای اصیل مکتب اهلبیت علیهم السّلام است.
امید است تأمل در این اثر نفیس و ذیقیمت موجبات رشد و رُقاء و کسب کمالات روحی و تخلّق به اخلاق حمیده را برای مخاطبان روشنضمیر فراهم آورد.
و ما تَوفیقُنا إلّا بِاللَهِ علیهِ تَوَکَّلنا و إلَیهِ نُنیبُ
مجلس اول
أعوذ بِاللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
و صلَّی اللَهُ علیٰ محمّدٍ و آلِه الطّاهِرین
و لعنةُ اللَهِ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
حقوق سهگانۀ مترتب بر انسان
حقوقی که برای انسان متصوّر است، سه حق است: یکی حق خدا، یکی حقی که اختصاص به خودش دارد (فی ما بَینَهُ و بَینَ اللَه) و یکی هم حقوق مردم.
اگر انسان به این حقوق رفتار کرد، عادل است و در تمام آن مراحل، طبق وظیفۀ الهی، عقلی و شرعی خود رفتار کرده است. و اگر رفتار نکرد، ظالم است؛ یعنی آن حق را در جای خودش إعمال نکرده است.
بنابراین، معنای «ظلم» این میشود که انسان به آن حقی که باید در جای خودش عمل کند، نکند. اگر به حق خدا عمل نکند، ظالم به خداست؛ اگر به حق خودش عمل نکند، ظالم به خود است و اگر به حق دیگران عمل نکند، نسبت به آنها ظالم است. و در هریک از این مراحل،
اگر به حق عمل کند، دیگر ستمگر نیست و عادل است.
اما حق خدا این است که انسان باید معتقد باشد که پروردگار واحد است و در ذات، صفت و فعل شریک ندارد. قائل به توحید باشد؛ شرک، ظلم است.1 اما حقوقی که راجع به خود انسان یا دیگران است، بسیار است.
توضیحی دربارۀ رسالۀ حقوق امام سجاد و سند آن
حضرت سجاد علیه السّلام کاغذ و نامهای برای یکی از اصحاب خود مینویسند و در آن، حقوقی را که برعهدۀ انسان است یکبهیک میشمارند. این نامه، به نام «رسالۀ حقوق حضرت امام زینالعابدین علیه السّلام» در بین علما معروف است.
مرحوم ابنبابویۀ قمّی (شیخ صدوق) آن را در دو کتاب خود، یعنی
خصال و مَن لا یَحضُره الفَقیه نقل کرده است.1 ابنشُعبۀ حَرّانی (که از علمای قرن چهارم هجرت است) در کتاب تُحَف العقول نقل کرده است.2 سید بن طاووس در کتاب فلاح السّائل از رسائل مرحوم محمد بن یعقوب کلینی نقل میکند.3 مرحوم حاجی نوری در مُستدرک ذکر میکند4 و شیخ طبرسی این رساله را از اول تا به آخر در کتاب مکارم الأخلاق (که از کتب بسیار نفیس است) ذکر میکند.5
و آنچه استفاده میشود، این است که سند این روایت هم سند بسیار خوبی است؛ مخصوصاً شیخ نجاشی در کتاب رجال خود، در احوالات ابوحمزۀ ثمالی (که راویِ این نامۀ حضرت سجاد علیه السّلام است) با سند بسیار خوبی این روایت را از ابوحمزۀ ثمالی از حضرت سجاد نقل میکند.6
إنشاءاللَه ما این رساله را که به نام «رسالۀ حقوق» معروف است، بهنحو مختصر بیان میکنیم؛ توجه داشته باشید که إنشاءاللَه خداوند همۀ ما را به فرا گرفتن و عمل کردن موفّق کند. این کتاب، کتاب مکارم الأخلاق شیخ طبرسی است و من از این کتاب نقل میکنم:
متن رسالۀ حقوق امام سجاد علیه السّلام
حق خدا
رَویٰ إسماعیلُ بنُ الفَضلِ عَن ثابِتِ بنِ دینارٍ (أبیحَمزةَ) الثُّمالیِّ، عن سیّدِ العابِدینَ علیِّ بنِ الحُسینِ علیه السّلام، قالَ علیه السّلام:
«حَقُّ اللَهِ الأکبَرُ عَلَیکَ: أن تَعبُدَهُ و لا تُشرِکَ بِهِ شَیئًا؛ فَإذا فَعَلتَ ذَلِکَ بِإخلاصٍ، جَعَلَ لَکَ عَلیٰ نَفسِهِ أن یَکفِیَکَ أمرَ الدُّنیا و الآخِرَةِ.»
حضرت میفرمایند: ”حق آن خدایی که از همه بزرگتر است،1 بر تو این است که او را ستایش و عبادت کنی و بههیچوجه برای او شریکی قائل نشوی؛ اگر این کار را از روی اخلاص کردی، خداوند علیّ أعلیٰ برعهدۀ خودش قرار داده است که امر تو را در دنیا و آخرت اصلاح کند و تمام امورات تو را خودش کفایت کند.“
حق نفس
«و حَقُّ نَفسِکَ عَلَیکَ: أن تَستَعمِلَها بِطاعَةِ اللَهِ عَزّ و جَلّ.»
”و حقی که خودت بر خودت داری، این است که نفْسِ خود را در راه طاعت پروردگار عزّ و جلّ استخدام کرده و به طاعت بگماری.“
حق زبان
«و حَقُّ اللِّسانِ: إکرامُهُ عَنِ الخَنیٰ، و تَعویدُهُ الخَیرَ، و تَرکُ الفُضولِ الَّتی لا فائِدَةَ لَها، و البِرُّ بِالنّاسِ و حُسنُ القَولِ فیهِم.»
”و حقی که زبان تو بر تو دارد (که اگر طبق این حق رفتار کنی، حق زبان را دادهای وإلاّ نسبت به زبانِ خود ظالم هستی) این است که مقام زبانت را از فحش دادن گرامیتر داشته و بالاتر قرار دهی و آن را به سَبّ و لعن و شَتْم و فحشِ مؤمنین آلوده نکنی.
دیگر اینکه، زبانت را به کارها و گفتارهای خیر عادت دهی و گفتار زیادیای را که برای تو فایدهای ندارد، از زبان خود حذف کرده و با زبانت به مردم نیکی کنی و آنها را با گفتار خوب هدایت و ارشاد کنی.“
حق گوش
«و حَقُّ السَّمعِ: تَنزیهُهُ عَن سَماعِ الغِیبَةِ، و سَماعِ ما لا یَحِلُّ سَماعُهُ.»
”و حق گوش تو بر تو، این است که آن را از شنیدن غیبت و همچنین شنیدن هرچه شنیدنش برای تو حلال نیست، منزّه و پاک بداری.“
حق چشم
«و حَقُّ البَصَرِ: أن تَغُضَّهُ عَمّا لا یَحِلُّ لَکَ، و تَعتَبِرَ بِالنَّظَرِ بِهِ.»
”و حقی که چشم تو بر تو دارد، این است که آن را پایین بیندازی و به آنچه نگاه کردنِ تو به آن برای تو حلال نیست، خیره نگاه نکنی.
و حق دیگری که چشم دارد، این است که با نگاههای خود عبرت گرفته و از آیات پروردگار، به توحید پروردگار برسی و در راه مصالح خود، چشمت را استخدام کنی.“
حق دست
«و حَقُّ یَدِکَ: أن لا تَبسُطَها إلیٰ ما لا یَحِلُّ لَکَ.»
”و حق دست تو بر تو، این است که دستهای خود را بهسوی هر کاری که بر تو حلال نیست، باز نکرده و نگشایی.“
حق پا
«و حَقُّ رِجلَیکَ: أن لا تَمشِیَ بِهِما إلیٰ ما لا یَحِلُّ لَکَ؛ فَبِهِما تَقِفُ عَلَی الصِّراطِ، فَانظُر أن لا تَزِلَّ بِکَ فَتَتَرَدّیٰ فی النّارِ.»
”و حق دو پای تو بر تو، این است که با آنها بهسوی اماکنی که رفتن بهسوی آنها و وقوف در آنها بر تو جایز نیست، حرکت نکرده و نروی؛ چون خداوند علیّ أعلیٰ روز قیامت با همین دو پا تو را روی صراط نگه میدارد. نگاه کن [و مواظب باش] تا کاری نکنی که موجب شود در آن روز این پاها بلغزد و تو را به رو در آتش بیندازد!“
حق شکم
«و حَقُّ بَطنِکَ: أن لا تَجعَلَهُ وِعاءً لِلحَرامِ، و لا تَزیدَ عَلَی الشِّبَعِ.»
”و حق شکم تو بر تو، این است که آن را ظرفِ برای حرام قرار ندهی. دیگر آنکه، زیادیِ از مقدارِ سیر شدن نخوری و وقتی که سیر شدی، از غذا دست بکشی.“
حق پاکدامنی
«و حَقُّ فَرجِکَ: أن تُحصِنَهُ عَنِ الزِّنا، و تَحفَظَهُ مِن أن یُنظَرَ إلَیهِ.»
”و حق آلت رُجولیّت یا اُنوثیّت بر تو، این است که آن را از زنا محفوظ بداری و از اینکه دیگری به آن نظری کند، حفظ کنی.“
حق نماز
«و حَقُّ الصّلاةِ: أن تَعلَمَ أنّها مِرقاةٌ (أو وِفادةٌ)1 إلَی اللَهِ عَزّ و جَلّ، و أنّکَ فیها قائِمٌ بَینَ یَدَیِ اللَهِ عَزّ و جَلّ؛ فَإذا عَلِمتَ ذَلِکَ، قُمتَ مَقامَ الذَّلیلِ الحَقیرِ الرّاغِبِ الرّاهِبِ الرّاجِی الخائِفِ [المِسکینِ] المُستَکینِ المُتَضَرِّعِ، المُعَظِّمِ لِمَن کان بَینَ یَدَیهِ بِالسُّکونِ و الوَقارِ، و تُقبِلُ عَلَیها بِقَلبِکَ، و تُقیمُها بِحُدودِها و حُقوقِها.»
”نماز بر انسان حقی دارد و انسان باید حق نماز را ادا کند. حقی که نماز بر تو دارد، این است که بدانی نماز حکم نردبانی را دارد که از پلههای آن بهسوی خدا بالا میروی و بهوسیلۀ آن وُفود2 کرده و وارد بر خدای عزّ و جلّ میشوی و تو در حال نماز، بین دو دست پروردگار عزّ و جلّ ایستادهای.
پس زمانی که این را دانستی، در حال نماز در پیشگاه پروردگار میایستی [همچون] ایستادنِ یک عبد ذلیلِ حقیری که رغبت به رحمت خدا دارد و از عذاب خدا ترسناک است، امید به فضل و کرم خدا دارد و از عذاب خدا و اعمال سیّئۀ خود میترسد، با حالت فقر و استکانت3 و تضرّع نماز میخواند و در حال نماز، آن کسی را که در مقابل او ایستاده است تعظیم و تجلیل میکند و برای او با حال سکون و وقار نماز میخواند.
همچنین در حال نماز به قلب خودت نسبت به ساحت مقدس پروردگار اقبال میکنی و نماز را از اول تا به آخر با تمام حدود و حقوقی که برای آن معیّن شده است، اقامه میکنی. این حق نماز است.“
حق حج
«و حَقُّ الحَجِّ: أن تَعلَمَ أنّهُ وِفادَةٌ إلیٰ رَبِّکَ، و فِرارٌ إلَیهِ مِن ذُنوبِکَ، و فیهِ قَبولُ تَوبَتِکَ و قَضاءُ الفَرضِ الَّذی أوجَبَهُ اللَهُ عَلَیکَ.»
”و حقی که حج بر تو دارد، این است که بدانی کسی که حج میکند، بهسوی پروردگار خود وارد میشود و از دست گناهان و سیّئات خود به عالَم رحمت و سعۀ فضل و کرم خدا فرار میکند. باید بدانی که حج، موجب قبولیِ توبۀ تو و برآورده شدن آن امری است که خداوند علیّ أعلیٰ بر تو واجب کرده و برعهدۀ تو گذاشته است.“
حق روزه
«و حَقُّ الصَّومِ: أن تَعلَمَ أنّهُ حِجابٌ ضَرَبَهُ اللَهُ عَزّ و جَلّ علیٰ لِسانِکَ و سَمعِکَ و بَصَرِکَ و بَطنِکَ و فَرجِکَ، لِیَستُرَکَ بِهِ مِنَ النّارِ؛ فَإن تَرَکتَ الصَّومَ، خَرَقتَ سِترَ اللَهِ عَلَیکَ.»
”و حق روزه بر تو، این است که بدانی خداوند علیّ أعلیٰ آن را سپری قرار داده که تو را از آتش حفظ کند. روزه حجاب و مُهری است که خداوند علیّ أعلیٰ بر دهان، گوش، چشم، شکم و آلت آمیزش تو زده است تا تو را بهواسطۀ این حجاب از آتش جهنم در امان نگه دارد؛ بنابراین، اگر روزه را ترک کردی، آن پردۀ حجاب پروردگار را پاره کرده و گسیختهای.“
حق صدقه
«و حَقُّ الصَّدَقَةِ: أن تَعلَمَ أنّها ذُخرُکَ عندَ رَبِّکَ عَزّ و جَلّ، و وَدیعَتُکَ الَّتی لا تَحتاجُ إلَی الإشهادِ عَلَیها، و کُنتَ بِما تَستَودِعُهُ سِرًّا أوثَقَ مِنکَ بِما تَستَودِعُهُ عَلانیَةً، و تَعلَمَ أنّها تَدفَعُ البَلاءَ و الأسقامَ عَنکَ فی الدُّنیا، و تَدفَعُ عَنکَ النّارَ فی الآخِرَةِ.»
”و حق صدقه و احسانی که به فقرا، ایتام، مساکین و بیچارگان میکنی، این است که بدانی این صدقه از بین نمیرود؛ بلکه ذخیرهای برای توست که پیش میفرستی و نزد پروردگارِ تو باقی میماند. این صدقه امانتی است که خدا برای تو نگاه میدارد؛ امانتی که برای سپردن به خدا احتیاج به شاهد نداری که شاهد بگیری: «خدایا من این دو شاهد را گواه میدارم که این امانت را به تو سپردهام!» نه، احتیاج به شاهد ندارد.
اگر این صدقهای که بهدست پروردگار به امانت میسپاری را سِرّاً1 بدهی، محکمتر از امانتی است که علانیتاً و جهاراً2 میدهی و خدایناکرده با دادن صدقه، ریا و عُجب و خودپسندی در کانون وجود تو رخنه میکند. و باید بدانی که این صدقه در دنیا از تو بلا و تمام مرضها را دفع کرده و در آخرت از تو آتش را دفع میکند.“
حق قربانی
«و حَقُّ الهَدْیِ: أن تُریدَ بِهِ اللَهَ عَزّ و جَلّ، و لا تُریدَ بِهِ خَلقَهُ، و لا تُریدَ
بِهِ إلّا التَّعَرُّضَ لِوَجهِ اللَهِ عَزّ و جَلّ و نَجاةَ رُوحِکَ یَومَ تَلقاهُ.»
”هَدْی1 و قربانیای را که با خود به مکه میبری و در آنجا قربانی میکنی، (اگر عمره انجام میدهی، به عمرۀ مفرده و اگر حج انجام میدهی، به حج قِران یا تمتّع) حقی دارد. حقش این است که بهواسطۀ این قربانی، خدای عزّ و جلّ را اراده کنی (یعنی وصول به مقام فنا و لقای پروردگار) و از این قربانی، مخلوقات را اراده نکرده و اراده نکنی مگر تعرّضِ لِوَجهِ اللَه عزّ و جلّ را.2
دیگر اینکه قربانی، نجات و رستگاری و آزادی روح توست در روزی که خدای علیّ أعلیٰ را ملاقات میکنی.“
حق پادشاه
«و حَقُّ السُّلطانِ: أن تَعلَمَ أنّکَ جُعِلتَ لَهُ فِتنَةً، و أنّهُ مُبتَلًی فیکَ بِما جَعَلَهُ اللَهُ عَزّ و جَلّ لَهُ عَلَیکَ مِنَ السُّلطانِ، و أنّ عَلَیکَ أن لا تَتَعَرَّضَ بِسَخَطِهِ فَتُلقِیَ بِیَدِکَ إلَی التَّهلُکَةِ، و تَکونَ شَریکًا لَهُ فیما یَأتی إلَیکَ مِن سُوءٍ.»
”و حق سلطان و حاکم، این است که بدانی خدای علیّ أعلیٰ تو را نسبت به او فتنه قرار داده است؛ یعنی وجود تو را موجب آزمایش و امتحان او قرار داده و او بهواسطۀ آن حقوقی که پروردگار علیّ أعلیٰ برای
تو برعهدۀ او قرار داده است، مبتلا و گرفتار به توست.
و باید بدانی [و مواظب باشی] که متعرّض سخط و غضب او نشوی تا با دست خود، خود را به تَهلُکه1 نیندازی و در اینصورت، اگر اختیاراً با دست خود، خود را به تهلکه بیندازی، در آن سوء و گزندی که از جانب او به تو میرسد، با او شریک خواهی بود!“
حق استاد
«و حَقُّ سائِسِکَ بِالعِلمِ: التَّعظیمُ لَهُ، و التَّوقیرُ لِمَجلِسِهِ، و حُسنُ الِاستِماعِ إلَیهِ، و الإقبالُ عَلَیهِ، و أن لا تَرفَعَ صَوتَکَ عَلَیهِ، و لا تُجیبَ أحَدًا یَسألُهُ عَن شَیءٍ حَتّیٰ یَکونَ هُوَ الَّذی یُجیبُ، و لا تُحَدِّثَ فی مَجلِسِهِ أحَدًا، و لا تَغتابَ عِندَهُ أحَدًا، و أن تَدفَعَ عَنهُ إذا ذُکِرَ عِندَکَ بِسُوءٍ، و أن تَستُرَ عُیوبَهُ و تُظهِرَ مَناقِبَهُ، و لا تُجالِسَ لَهُ عَدوًّا، و لا تُعادِیَ لَهُ وَلیًّا؛ فَإذا فَعَلتَ ذَلِکَ، شَهِدَت لَکَ مَلائِکَةُ اللَهِ بِأنّکَ قَصَدتَهُ و تَعَلَّمتَ عِلمَهُ لِلَّهِ جَلَّ اسْمُهُ لا لِلنّاس.»2
”و حق کسی که تو را تربیتِ دینی میکند و به احکام و قرآن و حدیث و سیرۀ پیغمبر آشنا میکند و تو را نسبت به امور دینی تعلیم میکند، این است که او را تعظیم و توقیر3 کنی و در مجلسِ او محترم بنشینی و خوب کلمات او را استماع کنی. دائماً به او اقبال کرده و روی بیاوری. در پیشِ او صوت و صدای خود را بلند نکنی و آهسته صحبت
کنی. اگر کسی از او سؤال میکند، تو جواب ندهی، بلکه صبر کنی و بگذاری خود او جواب بدهد.
همچنین در مجلس و محضر او از کسی بیانی نکرده و سخنی نگویی و داستانی ذکر نکنی. در نزد او از أحَدی غیبت نکرده و زمانی که در غیبت او و پشتِ سر او، کسی او را به بدی یاد کرد، با شدت از او دفاع کنی. عیبهای او را مَستور کرده و مناقب و محاسن او را ظاهر کنی و با أحدی از دشمنان او مجالست نکرده و با دوستان او دشمنی نکنی.
زمانی که این کارها را انجام دادی، ملائکۀ پروردگار شهادت میدهند که تو در این علمی که میخواهی از او بیاموزی، خدا را قصد کردهای و علم خود را برای خدای عزّ و جلّ تعلّم کردهای، نه برای مردم و خوشآمد آنها و حُطام1 دنیا.“
این مقداری از رساله بود و شاید تقریباً سهربع دیگر از این رساله باقی باشد. إنشاءاللَه هر روز مقداری را بیان میکنیم تا به خواست خدا تمام شود.
صلواتی ختم کنید!
اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ
مجلس دوم
أعوذ بِاللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
و صلَّی اللَهُ علیٰ محمّدٍ و آلِه الطّاهِرین
و لعنةُ اللَهِ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
حق حاکم
«و أمّا حَقُّ سائِسِکَ بِالمُلکِ: فَأن تُطیعَهُ و لا تَعصِیَهُ إلّا فیما یُسخِطُ اللَهَ عَزّ و جَلّ، فَإنّهُ لا طاعَةَ لِمَخلوقٍ فی مَعصیةِ الخالِق.»
”و اما حق حاکم و قدرتمندی که از نقطهنظر ادارۀ امر مدبّرِ امور توست، این است که او را اطاعت کرده و معصیت و مخالفت نکنی، مگر در آنچه موجب سخَط پروردگار و معصیت است.“
بنابراین، اگر تو را امر به معصیت کرد، در اینصورت نباید او را اطاعت کنی؛ چون پیغمبر فرموده است:
لا طاعَةَ لِمَخلوقٍ فی مَعصیةِ الخالِق؛1 «در آنجایی که اطاعت کردن از
مخلوق، ملازم شود با معصیت خدای خالق، در آن هنگام حرام است که انسان از آن مخلوق اطاعت کند.»
حق رعیّت
«و أمّا حَقُّ رَعیّتِکَ بِالسُّلطانِ: فَأن تَعلَمَ أنّهُم صارُوا رَعیّتَکَ لِضَعفِهِم و قُوّتِکَ؛ فَیَجِبُ أن تَعدِلَ فیهِم و تَکونَ لَهُم کَالوالِدِ الرّحیمِ، و تَغفِرَ لَهُم جَهلَهُم، و لا تُعاجِلَهُم بِالعُقوبَةِ، و تَشکُرَ اللَهَ عَزّ و جَلّ علیٰ ما آتاکَ مِنَ القُوّةِ عَلَیهِم.»
”و اما حق آن افرادی که در تحتِ قدرت و حکومت تو زندگی میکنند و تو امور آنها را تدبیر مینمایی، این است که بدانی آنها رعیّت1 تو شدهاند، چون ضعیفاند و تو نسبت به آنها قوّت داری؛ پس بر تو واجب است که در میان آنها عدالت کنی و نسبت به آنها مثل پدرِ رحیم و مهربان باشی.
همچنین از جهالتهایی که از آنها سر میزند، صرف نظر کرده و نادیده بگیری. در عقوبت و پاداش2 آنها عجله نکنی و پیوسته شکر خدای عزّ و جلّ را بجای آوری؛ که قوّهای به تو داده و میتوانی آن قوّه را در راه رضای خدا و مخلوق إعمال کنی.“
حق شاگرد
«و أمّا حَقُّ رَعیّتِکَ بِالعِلمِ: فَأن تَعلَمَ أنّ اللَهَ عَزّ و جَلّ إنّما جَعَلَکَ قَیِّماً لَهُم فیما آتاکَ مِنَ العِلمِ و فَتَحَ لَکَ مِن خَزائِنِه؛ فَإن أحسَنتَ فی تَعلیمِ النّاسِ و لَم تَخرَقْ بِهِم و لَم تَتَجَبَّرْ عَلَیهِم، زادَکَ اللَهُ مِن فَضلِهِ؛ و إن أنتَ مَنَعتَ النّاسَ
عِلمَکَ أو خَرِقتَ بِهِم عندَ طَلَبِهِمُ العِلمَ مِنکَ، کانَ حَقًّا علَی اللَهِ عَزّ و جَلّ أن یَسلُبَکَ العِلمَ و بَهاءَهُ و یُسقِطَ مِنَ القُلوبِ مَحَلَّکَ.»
”و اما حق شاگردانی که داری و آنها را تعلیمِ علم میکنی و معلّم آنها هستی و آنها شاگردان تو هستند و از تو تعلّم میکنند، این است که بدانی خدای عزّ و جلّ تو را در آن اموری که به تو عنایت کرده، قیّم آنها قرار داده است؛ چون آنها از نقطهنظر علم ضعیف هستند و تو قوی هستی و تدبیر امرِ تربیت علمی آنها را بهدست گرفتهای و بنابراین، قیّمِ علمی آنها شدهای.
باید بدانی که خدای علیّ أعلیٰ درهایی از خزائن علمش را بر تو باز کرده است؛ بنابراین، اگر در تعلیم مردم، به آنچه سزاوار و حق است عمل کرده و افراط و تفریط نکنی، و از آنچه خدا فرموده است چیزی اضافه و کم نکرده و در تعلیم آنها بهنحو أحسن عمل کنی، و آنها را نرنجانی و متکبّرانه و متجبّرانه1 با آنها رفتار نکنی، خدای علیّ أعلیٰ آنقدر از فضل خود بر تو میدهد که به حساب درنیاید!
اما اگر مردم را از علم خودت محروم کرده و آنها را رد کنی و هنگامی که از تو طلب علم میکنند، پردۀ حیای آنها را پاره کنی، بر خدای عزّ و جلّ واجب است که آن علم را از تو برباید و بهاء و قیمت علم را از تو بگیرد و موقعیت و منزلت تو را در میان دلها و قلوب مردم ساقط کند.“
حق همسر
«و أمّا حَقُّ الزَّوجَةِ: فَأن تَعلَمَ أنّ اللَهَ عَزّ و جَلّ جَعَلَها لَکَ سَکَنًا و أُنسًا؛ فَتَعلَمَ أنّ ذَلِکَ نِعمَةٌ مِنَ اللَهِ عَلَیکَ، فَتُکرِمَها و تَرفُقَ بِها. و إن کانَ حَقُّکَ
عَلَیها أوجَبَ، فَإنّ لَها عَلَیکَ أن تَرحَمَها لِأنّها أسیرُکَ. و تُطعِمَها و تَسقِیَها و تَکسُوَها، و إذا جَهِلَتْ عَفَوتَ عَنها.»
”و اما حق زنِ تو، این است که بدانی خداوند عزّ و جلّ او را برای تو موجب انس و سکونت خاطر و آرامش دل قرار داده است؛ بنابراین، باید بدانی این نعمتی است که از طرف پروردگار بر تو افاضه شده، و باید زن را گرامی بداری و با او به رِفق و مدارا رفتار کنی.
و گرچه حقی که خداوند علیّ أعلیٰ برای تو نسبت به او قرار داده، أوجَب1 است و او نیز باید حقوق تو را مراعات کند، ولیکن این موجب نمیشود که تو حق او را مراعات نکنی؛ بلکه باید بهنحو أعلیٰ و أحسن حقوق او را مراعات کنی. بنابراین، از حقوقی که زن بر تو دارد، این است که با او به رحمت و ملاطفت رفتار کنی؛ زیرا زیردست و مأمورِ امر توست.
[همچنین باید] او را از غذاها بخورانی و از آشامیدنیها بیاشامی. برای او لباس و کِسوه2 تهیه کنی و اگر احیاناً از روی جهالت کاری از او سر زد که مورد رضای تو نبود، او را عفو کنی.“
حق مَملوک
«و أمّا حَقُّ مَملوکِکَ: فَأن تَعلَمَ أنّهُ خَلقُ رَبِّکَ وَ ابْنُ أبیکَ و أُمِّکَ و مِن لَحمِکَ و دَمِکَ؛ لَم تَملِکْهُ لِأنّکَ صَنَعتَهُ دونَ اللَهِ عَزّ و جَلّ، و لا خَلَقتَ شَیئًا مِن جَوارِحِهِ، و لا أخرَجتَ لَهُ رِزقًا؛ و لَکِنّ اللَهَ عَزّ و جَلّ کَفاکَ ذَلِکَ، ثُمَّ سَخَّرَهُ لَکَ وَ ائْتَمَنَکَ عَلَیهِ وَ اسْتَودَعَکَ إیّاهُ، لِیَحفَظَ لَکَ ما تَأتیهِ مِن خَیرٍ
إلَیهِ؛ فَأحسِن إلَیهِ کَما أحسَنَ اللَهُ إلَیکَ، و إن کَرِهتَهُ اسْتَبدَلتَه، و لا تُعَذِّب خَلقَ اللَهِ عَزّ و جَلّ، و لا حَولَ و لا قُوَّةَ إلّا بِاللَهِ.»
”و اما حق مملوک (غلام و کنیزی که در تحت مِلکیّت تو هستند) این است که بدانی آنها هم مخلوقات پروردگارِ تو و فرزندان پدر و مادر تو و از گوشت و خون تو هستند؛ چون همۀ مخلوقات از یک پدر و مادرند و بین انسانِ حُرّ و بنده از نقطهنظر اینکه همه اولاد آدماند، تفاوتی نیست.
و [بدان که] تو او را بهعلتاینکه او را آفریدهای و مُستویاً1 خلق کردهای و خدای عزّ و جلّ در این کار، عنوان آفرینش و صنعت2 نداشته است، مالک نشدهای؛ تو هیچیک از اعضا و جوارح او را نیافریدهای و روزی او را از آسمان نازل نکردهای. ولکن خدای عزّ و جلّ، تو را از همۀ این امور کفایت کرده و روزیِ او را فرستاده و او را برای تو مسخّر کرده است، و تو را نسبت به او امین شمرده و امانتی را بهدست تو داده است، پس باید او را حفظ کنی و آنچه از دست تو ساخته است نسبت به او خیر و احسان کنی.
بنابراین، باید به او نیکی کنی کما اینکه خدا به تو نیکویی کرده است. و اگر احیاناً کاری از او سر زد که مورد پسند تو نبود، او را استبدال3 کن و به یک غلام و کنیز دیگر معاوضه کن، و مبادا او را عذاب کنی! خلق خدا را عذاب نکن. و لا حَولَ و لا قُوّةَ إلّا بِاللَه؛ [هیچ نیرو و توانی نیست، مگر به یاری خداوند.]“
حق مادر
«و أمّا حَقُّ أُمِّکَ: أن تَعلَمَ أنّها حَمَلَتکَ حَیثُ لا یَحتَمِلُ أحَدٌ أحَدًا، و أعطَتکَ مِن ثَمَرَةِ قَلبِها ما لا یُعطی أحَدٌ أحَدًا، و وَقَتکَ بِجَمیعِ جَوارِحِها و لَم تُبالِ أن تَجوعَ و تُطعِمَکَ، و تَعطَشَ و تَسقِیَکَ، و تَتَعرَّیٰ و تَکسُوَکَ، و تَضحیٰ و تُظِلَّکَ، و تَهجُرَ النَّومَ لِأجلِکَ، و وَقَتکَ الحَرَّ و البَردَ لِتَکونَ لها، و إنّکَ لا تُطیقُ شُکرَها إلّا بِعَونِ اللَهِ و تَوفیقِهِ.»
”و اما حقی که مادرت بر تو دارد، این است که بدانی او تو را حمل1 کرده است؛ آن قِسم حملی که هیچکس راضی نمیشود دیگری را حمل کند. (از روی عشق و علاقه تو را آبستن شده و در جان خود پرورشت داده است و اگر عنوان بستگی2 و اتصال نبود، زن هیچوقت حاضر نمیشد موجودی غریب را نُه ماه در شکم خود پرورش دهد و با هزاران نگرانی و ناراحتی توأم باشد.) از روی آن شدت اتصال و علاقهای که به تو که فرزند او هستی داشته، تو را در میان شکم خود حمل کرده و از میوۀ دل خود به تو داده است، آنچه که هیچکس به دیگری نمیدهد.
او با تمام قوا و جوارح، تو را از آفات و شُرور حفظ کرده و باکی نداشته که خود گرسنه بماند و به تو غذا بخوراند، تشنه بماند و تو را سیراب کند، عریان بماند و تو را بپوشاند، در میان آفتاب باشد و تو را در زیر سایه نگه دارد و خواب را از چشمان خود دور کند تا تو خواب راحت کنی! او تو را از سرما و گرما حفظ کرده است؛ نه برای منفعتی که به او
برسد، بلکه برای خود توست، تا بوده باشی.
بنابراین، چگونه طاقت داری [و میتوانی] شکر مادرت را بجا آوری و از عهدۀ زحمات او برآیی؟ مگر بِعَونِ اللَهِ و تَوفیقِه، به کمک خدا و عنایت پروردگار.“
حق پدر
«و أمّا حَقُّ أبیکَ: فَأن تَعلَمَ أنّهُ أصلُکَ و أنّه لَولاهُ لَم تَکُن؛ فَمَهما رَأیتَ فی نَفسِکَ ما یُعجِبُکَ، فَاعْلَم أنّ أباکَ أصلُ النِّعمَةِ عَلَیکَ فیهِ، فَاحْمَدِ اللَهَ وَ اشْکُرهُ علیٰ قَدْرِ ذَلِکَ و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.»
”و اما حقی که پدرت بر تو دارد، این است که بدانی او اصل توست و تو نسبت به او فرع و شاخه هستی و اگر او نبود، تو نیز نبودی. بنابراین، هر وقت علم، کمال، قدرت یا حُسنی در خود مشاهده کردی که موجب شگفت و تعجب تو بود، بدان که آن نعمت و حُسن برای پدر توست؛ چراکه او، اصل این نعمتی بوده که در تو به ظهور پیوسته است. پس پیوسته حمد خدا را بجا آور و او را شکر کن که تو را از این اصل، متفرّع کرده و این شاخه را از این درخت بهرهمند نموده است. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.“
حق فرزند
«و أمّا حَقُّ وَلَدِکَ: فَأن تَعلَمَ أنّهُ مِنکَ و مُضافٌ إلَیکَ فی عاجِلِ الدُّنیا بِخَیرِهِ و شَرِّهِ، و أنّکَ مَسئولٌ عَمّا وُلّیتَه بِهِ مِن حُسنِ الأدَبِ و الدَّلالةِ علیٰ رَبِّهِ عَزّ و جَلّ و المَعونةِ لَهُ علیٰ طاعَتِهِ؛ فَاعْمَل فی أمرِهِ عَمَلَ مَن یَعلَمُ أنّهُ مُثابٌ علَی الإحسانِ إلَیهِ، مُعاقَبٌ علَی الإساءَةِ إلَیهِ.»
”و اما حق فرزندان و اولادت بر تو، این است که بدانی آنها از تو هستند و در این دنیا نسبتِ به تو دارند؛ بنابراین، چه خیر به آنها برسد چه شرّ، چه خوب باشند چه بد، مال تو هستند و نسبتِ با تو دارند.
و تو در برابر ولایتی که خدا نسبت به آنها به تو داده است، مسئول هستی که ادب آنها را نیکو کنی، تربیت آنها را براساس صحیح قرار دهی، آنها را بر پروردگارشان خدای عزّ و جلّ دلالت1 بنمایی، به مَعالم و معارف دینی آشنایشان کرده و در راه طاعت خدا کمکشان کنی.
پس در امورات آنها عمل کن [همچون] عملِ کسی که میداند اگر به آنها احسان کند، مورد ثواب خدا واقع خواهد شد؛ و اگر به آنها احسان نکرده و اسائه و بدی کند، مورد عقاب و عذاب خدا واقع خواهد شد.“
حق برادر
«و أمّا حَقُّ أخیکَ: فَأن تَعلَمَ أنّهُ یَدُکَ و عِزُّکَ و قُوّتُکَ؛ فَلا تَتَّخِذهُ سِلاحًا علیٰ مَعصیةِ اللَهِ و لا عُدَّةً لِلظُّلمِ بِخَلقِ اللَهِ، و لا تَدَعْ نُصرَتَهُ علیٰ عَدُوِّهِ و النَّصیحَةَ لَهُ؛ فَإن أطاعَ اللَهَ و إلّا فَلیَکُنِ اللَهُ أکرَمَ عَلَیکَ مِنهُ، و لا قُوَّةَ إلّا بِاللَهِ.»2
”و اما حق برادرت بر تو، این است که بدانی او دستِ تو و عزّت و قوّت توست. بنابراین، او را سلاح و حربه برای معصیت خدا قرار نده؛ بهنحویکه از قدرت و عزّتی که دارد استفاده کنی و به آن قوّت و عزّت متّکی شده و او را مانند سلاحی که انسان با آن به جنگ میرود، به دست گیری و به جنگ خدا رفته و معصیت او را انجام دهی!
همچنین برادرت را زمینه و مقدمۀ برای ظلم نسبت به أحَدی از مخلوقاتِ خدا قرار نده و در رُبودن حقوق محرومین، به قدرت او اتّکاء نکن.
دیگر آنکه، برادرت را از یاری دریغ منما و هر وقت دشمنی دارد، او را علیه دشمنش یاری کن.
و دیگر آنکه، او را در تمام امور نصیحت کن و اندرز ده؛ اگر خدای علیّ أعلیٰ را اطاعت کرد چه بهتر، و اگر اطاعت نکرد خداوند علیّ أعلیٰ بر تو نسبت به او گرامیتر است و امر او بهسوی خداست. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.“
إنشاءاللَه بقیۀ این حدیث شریف برای روزهای دیگر.
صلواتی ختم کنید!
اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ
مجلس سوم
أعوذ بِاللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
و صلَّی اللَهُ علیٰ محمّدٍ و آلِه الطّاهِرین
و لعنةُ اللَهِ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
حق مولا
«و أمّا حَقُّ مَولاکَ المُنعِمِ عَلَیکَ: فَأن تَعلَمَ أنّهُ أنفَقَ فیکَ مالَهُ، و أخرَجَکَ مِن ذُلِّ الرِّقِّ و وَحشَتِهِ إلیٰ عِزِّ الحُرّیَّةِ و أُنسِها؛ فَأطلَقَکَ مِن أسْرِ المِلکیّةِ، و فَکَّ عَنکَ قَیدَ العُبودیّةِ، و أخرَجَکَ مِنَ السِّجنِ، و مَلَّکَکَ نَفسَکَ، و فَرَّغَکَ لِعِبادَةِ رَبِّکَ. و تَعلَمَ أنّهُ أولَی الخَلقِ بِکَ فی حَیاتِکَ و مَوتِکَ، و أنّ نُصرَتَهُ عَلَیکَ واجِبَةٌ بِنَفسِکَ و مَا احْتاجَ إلَیهِ مِنکَ، و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.»
این حق راجع به عبدی است که مولا او را آزاد کرده باشد. در این فقره، حضرت آن حقی را که بعد از آزادی، مولا بر بنده پیدا میکند، بیان میفرماید:
”و اما حق مولایی که بر تو إنعام کرده و تو را آزاد نموده، این است
که بدانی او دربارۀ تو مالی را انفاق کرده است. تو مِلک او بودی و در مقابل [پرداخت] مال، تو را برای خود ابتیاع1 کرده بود؛ اما تو را آزاد و قیمت تو را در راه خدا انفاق نموده است.
او تو را از ذُلّ رِقّ2 و عبودیّت و وحشتِ بندگی، بهسوی عِزّ و انسِ حرّیت وارد کرده است. او تو را از اسارت مِلکیّت آزاد کرده، بندها و قیدهای عبودیّت را از تو باز کرده، تو را از زندان عبودیّت رها کرده و مالک نفس خود کرده است. او تو را برای عبادت پروردگارت، فارغالبال3 و با آرامش دل و سکینۀ خاطر قرار داده است.
همچنین باید بدانی که آن مولا در حیات و موت تو، از تمام خلایق بهسوی تو اولویّت دارد. یاری کردن او با نفس خودت و با هر چیزی که مولا به آن چیز به تو احتیاج دارد، بر تو واجب است. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.“
حق غلام
«و أمّا حَقُّ مَولاکَ الّذِی أنعَمتَ عَلَیهِ: فَأن تَعلَمَ أنّ اللَهَ عَزّ و جَلّ جَعَلَ عِتقَکَ لَهُ وَسیلةً إلَیهِ و حِجابًا لَکَ مِنَ النّارِ، و أنّ ثَوابَکَ فِی العاجِلِ میراثُهُ إذا لَم یَکُن لَهُ رَحِمٌ مُکافاةً بِما أنفَقتَ مِن مالِکَ، و فِی الآجِلِ الجَنّةُ.»
”و اما حق بندهای که او را آزاد کردهای، این است که بدانی خداوند علیّ أعلیٰ آزادی او را بهدست تو، وسیلۀ [تقرّب] بهسوی خودش و حجاب و سپری برای تو از آتش جهنم قرار داده است. نتیجهای که در
دنیا از این بندۀ آزادشده به تو میرسد، این است که اگر رَحِمی1 نداشته باشد، میراثش برای توست.“
یکی از طبقات ارث، مولایی است که بندۀ خود را آزاد کرده و بندۀ آزاد، مالیّهای2 دارد و رَحِمی ندارد. اگر او رَحِمی در مرتبۀ اول (مانند پدر، مادر و اولاد) یا در مرتبۀ دوم (مانند عمو، دایی و اجداد) یا سایر مراتب نداشته باشد، ارث غلامِ آزادشده به مولایش میرسد.3 بنابراین، حضرت میفرماید:
”نتیجۀ آزادی آن غلام بهدست تو، در دنیا این است که اگر رَحِمی نداشته باشد، تو وارث او خواهی بود، مُکافاتاً و جَزائاً4 به آنچه تو از مال خود انفاق کرده و او را در راه خدا آزاد کردهای؛ و نتیجۀ آن در روز قیامت، بهشت است که خدا برایت مقدّر فرموده است.“
حق نیکوکار
«و أمّا حَقُّ ذِی المَعروفِ عَلَیکَ: فَأن تَشکُرَهُ، وَ تَذکُرَ مَعروفَهُ، وَ تَکسِبَهُ المَقالَةَ الحَسَنةَ، وَ تُخلِصَ لَهُ الدُّعاءَ فیما بَینَکَ وَ بَینَ اللَهِ عَزّ و جَلّ؛ فَإذا فَعَلتَ ذَلِکَ، کُنتَ قَد شَکَرتَهُ سِرًّا و عَلانِیَةً، و إن قَدَرتَ علیٰ مُکافاتِهِ یَومًا، کافَیتَهُ.»
”و اما حق کسی که در دنیا به تو احسان و نیکی کرده، آن است که شکرانۀ آن را بجا آوری و همیشه کار معروف5 و احسانی که به تو کرده است
را در خاطر و به یاد داشته باشی. همچنین دربارۀ او با گفتار نیکو رفتار کنی و او را در مواقع خلوت بین خود و خدا، از دعای خالصت فراموش نکنی.
اگر این کارها را بجا آوری، شکر نعمت او را در پنهان و آشکار انجام دادهای. و اگر هم توانستی در مقابل احسان و نعمتی که به تو داده، روزی مکافات کنی و جزای او را بدهی، البته این کار را بکن.“
حق مؤذّن
«و أمّا حَقُّ المُؤَذِّنِ: فَأن تَعلَمَ أنّهُ مُذَکِّرٌ لَکَ رَبَّکَ عَزّ و جَلّ، و داعٍ لَکَ إلیٰ حَظِّکَ، و عَونُکَ علیٰ قَضاءِ فَرضِ اللَهِ عَزّ و جَلّ عَلَیکَ؛ فَاشکُرهُ علیٰ ذَلِکَ شُکرَکَ لِلمُحسِنِ إلَیکَ.»
”و اما حق مؤذّنی که اذان میدهد و تو را در مواقع نماز اعلام میکند، این است که بدانی او پروردگارت خدای عزّ و جلّ را به یاد تو میآورد و تو را به نماز که حظّ1 تو از معنا و عالم آخرت و لقای خدا در دنیاست، دعوت میکند. آن مؤذن، عَون و یار و ناصرِ تو در بجا آوردن نمازی است که از طرف پروردگار عزّ و جلّ فریضه است. بنابراین، شکرانۀ این نعمت را بجای آور؛ همانطورکه شکرانۀ کسی که به تو احسان میکند را بجا میآوری.“
حق امام جماعت
«و حَقُّ إمامِکَ فِی الصّلاةِ: فَأن تَعلَمَ أنّهُ یُقَلِّدُ السِّفارَةَ فیما بَینَکَ و بَینَ رَبِّکَ عَزّ و جَلّ، وَ تَکَلَّمَ عَنکَ و لَم تَتَکَلَّمْ عَنهُ، و دَعا لَکَ و لَم تَدعُ لَهُ، و کَفاکَ هَولَ المُقامِ بَینَ یَدَیِ اللَهِ عَزّ و جَلّ. فَإن کانَ نَقصٌ کانَ بِهِ دُونَکَ، و إن کانَ
تَمامٌ کُنتَ شَریکَهُ، و لَم یکُن لَهُ عَلَیکَ فَضلٌ؛ فَوَقیٰ1 نَفسَکَ بِنَفسِهِ و صَلاتَکَ بِصَلاتِهِ، فَتَشکُرَ لَهُ علیٰ قَدْرِ ذَلِکَ.»
”و اما حق امامِ تو در نماز (امام جماعت) که برای تو ایتمام2 میکند، این است که بدانی او سفارت و رسالت فیما بَینِ تو و پروردگارت را بهعهده گرفته و در نماز، سفیرِ بین تو و خدای تو شده است. او از طرف تو سخن میگوید اما تو تکلم نمیکنی، او برای تو دعا میکند و میخواند اما تو دعا نمیکنی و نمیخوانی. او تو را از هول و خشیتِ وقوف و مُقام بینَ یَدَیِ اللَه3 عزّ و جلّ کفایت میکند و تمام این منظورات را خودش بهعهده گرفته و در پیشگاه پروردگار بهعنوان امامت حاضر شده است.
بنابراین، اگر در نماز او نقصی باشد، برای اوست و ضرری به نماز تو نمیرساند؛ اما اگر نمازش تمام باشد، با تمامیّت نماز او شریک خواهی بود. پس آن امام، نفْسِ تو را بهواسطۀ نفس خودش که در این راه جلو افتاده است، از آفات حفظ کرده و نماز تو را با نماز خودش محفوظ داشته است؛ لذا باید شکرانۀ او را بر این مقدار بجا آوری.“
حق همنشین
«و أمّا حَقُّ جَلیسِکَ: فَأن تُلِینَ لَهُ جانِبَکَ، و تُنصِفَهُ فی مُجاراةِ اللّفظِ، و
لا تَقومَ مِن مَجلِسِکَ إلّا بِإذنِهِ ـ و مَن یَجلِسُ إلَیکَ یَجُوزُ لَهُ القِیامُ عَنکَ بِغَیرِ إذنِکَ ـ و تَنسیٰ زَلّاتِهِ، و تَحفَظَ خَیراتِهِ، و لا تُسمِعَهُ إلّا خَیرًا.»
”و اما حق کسی که در مقابل تو نشسته و جلیس توست و با تو در یک مجلس همصحبت و هممجلس است، این است که با او به عطوفت و نرمی رفتار بنمایی، در گفتار اعتدال بورزی و در کلمات جور،1 جانب نَصَفَت2 و عدالت را مراعات کنی.
همچنین جز با اجازۀ او از مجلس و جایت برنخیزی؛ اما او که در مقابل تو نشسته است، میتواند بدون اذن تو از مجلس قیام کند و برخیزد.
دیگر آنکه، زلاّت و لغزشهای او را فراموش کنی، نیکیهایی را که در آن مجلس به تو رسیده است بهخاطر داشته باشی و جز مطالبی که برای او خیر است، در آن مجلس به گوش او نرسانی.“
حق همسایه
«و أمّا حَقُّ جارِکَ: فَحِفظُهُ غائبًا، و إکرامُهُ شاهدًا، و نُصرَتُهُ إذا کانَ مَظلومًا، و لا تَتَبَّعْ لَهُ عَورَةً. فَإن عَلِمتَ عَلَیهِ سُوءًا سَتَرتَهُ عَلَیهِ، و إن عَلِمتَ أنّهُ یَقبَلُ نَصیحَتَکَ نَصَحتَهُ فیما بَینَکَ و بَینَهُ؛ و لا تُسلِمْهُ عندَ شَدیدَةٍ، وَ تُقِیلُ عَثرَتَهُ، وَ تَغفِرُ ذَنبَهُ، وَ تُعاشِرُهُ مُعاشَرَةً کَریمَةً، و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.»
”و حق همسایهات بر تو، این است که او را هنگامی که غایب است حفظ کرده و هنگامی که حاضر است (مسافرتی نکرده و غیبت ندارد)
اکرام کنی و گرامی بداری. زمانی که مظلوم واقع میگردد، او را نصرت کنی و درصدد تفحّص و تجسّس و اطلاع از عَورات و قبائح1 او نباشی.
اگر احیاناً از بدیِ او اطلاع پیدا کردی، آن را بر او بپوشانی. اگر میدانی که نصیحتت را میپذیرد، او را در مجلس خلوت و فیما بینَک و بینَه نصیحت کنی و او را در مقابل شدائد و گرفتاریها تنها مگذاری.
همچنین از زلاّت و لغزشِ او درگذری و خطا و گناه او را بیامرزی و با او معاشرت کنی به معاشرتِ کریمانه و بزرگوارانه. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.“
حق همسفر
«و أمّا حَقُّ الصّاحِبِ: فَأن تَصحَبَهُ بِالتّفَضُّلِ و الإنصافِ، و تُکرِمَهُ کَما یُکرِمُکَ، و لا تَدَعَهُ یَسبِقُ إلیٰ مَکرُمَةٍ؛ فَإن سَبَقَ کافَأتَهُ، و تَوَدَّهُ کَما یَوَدُّکَ، و تَزجُرَهُ عَمّا یَهُمُّ بِهِ مِن مَعصِیَةِ اللَه، و کُن عَلَیهِ رَحمَةً و لا تَکُن عَلَیهِ عَذابًا، و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.»2
”و حق کسی که در سفر یا حضَر3 با تو مصاحبت میکند و همراه توست (مانند افرادی که با انسان سفر میکنند و در بین راه با انسان جلیس و همنشین هستند) این است که او را در امور مقدّم بداری و حق تقدّم را برای او قرار دهی. در هر امری که پیش میآید، با او از درِ انصاف درآیی و او را اکرام کنی کما اینکه او تو را اکرام میکند. او را یله و رها نگذاری تا بهسوی مَکرُمهای (کار نیکی) سبقت کند، مگر اینکه تو سبقت کنی و آن
کار را بجا آوری؛ پس اگر او سبقت کرد و احسانی به تو کرد، مکافات کن و جزای احسان او را بهنحو احسان بده.
دیگر اینکه، او را دوست داشته باشی و به او مودّت کنی کما اینکه او تو را دوست دارد. آن معصیتی از معصیتهای پروردگار را که اراده و اهتمام میکند در راهِ مصاحبت بجا آورد، از او دفع و دور کنی.
خلاصه آنکه، در راه و مسافرت و در طول مصاحبت، برای او رحمت باش نه عذاب که بهواسطۀ توقعات بیجا از تو مَلول1 گردد و این سفر را بر خود عذاب بپندارد. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَهِ.“
صلواتی ختم بفرمایید!
اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ
مجلس چهارم
أعوذ بِاللَه من الشّیطان الرّجیم
بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
و صلَّی اللَهُ علیٰ محمّدٍ و آلِه الطّاهِرین
و لعنةُ اللَهِ علیٰ أعدائِهم أجمَعین
حق شریک
«و أمّا حَقُّ الشَّریکِ: فإن غابَ کَفَیتَه، و إن حَضَرَ رَعَیتَه؛ و لا تَحکُم دُونَ حُکمِه، و لا تَعمَل برَأیِکَ دُونَ مُناظَرَتِه، و تَحفَظُ عَلیهِ مِن مالِه، و لا تَخونُه فیما عَزَّ أو هانَ مِن أمرِه؛ فإنّ یدَ اللَه عَزّ و جَلّ مَعَ الشَّریکَینِ ما لم یَتَخاوَنا، و لا قُوّةَ إلّا باللَه.»
”و اما حق شریک تو، این است که اگر غیبت کند، امور او را کفایت کنی و اگر حاضر باشد، جانب او را مراعات کنی؛ بدون حکم او حکمی نکنی و در شرکت، بدوناینکه با او گفتگو و مناظرهای کرده باشی، تنها به رأی خود عمل نکنی. مال او را حفظ کنی و در امور، بزرگ باشد یا کوچک، خیانتی به او نکنی؛ چون دست خداوند عزّ و جلّ با شریکَین1
است تا هنگامیکه خیانت نکنند. و لا قُوّةَ إلّا باللَه.“
حق مال
«و أمّا حَقُّ مالِکَ: فَأن لا تَأخُذَه إلّا مِن حِلِّه، و لا تُنفِقَه إلّا فی وَجهِه، و لا تُؤثِرَ علیٰ نَفْسِک مَن لا یَحمَدُک؛ فَاعْمَل فیه بِطاعَةِ رَبِّکَ، و لا تَبخَل فیه فَتَبوءَ بِالحَسرةِ و النَّدامَةِ مَعَ التَّبِعَة، و لا قُوّةَ إلّا باللَه.»
”و اما حقی که مال تو بر تو دارد، این است که آن را بهدست نیاوری مگر از راه حلال و خرج نکنی مگر در آنجایی که باید خرج کرد؛ آن مال را به افرادی ندهی که از آن استفاده کنند، اما تو را بر اعطای آن حمد و ستایش نکنند؛ (یعنی زحمت کشیدهای و مالی بهدست آوردهای و برای افرادی گذاشتهای که آن را مصرف میکنند، ولی برای تو حتی از تشکر و حمد هم خودداری میکنند!)
در آن مال، به طاعتِ پروردگارت عمل کن و در انفاق بخل موَرز که عاقبتش حسرت، ندامت و عقاب خواهد بود. و لا قُوّة إلّا باللَه.“
حق طلبکار
«و أمّا حَقُّ غَریمِکَ الّذی یُطالِبُکَ: فإن کُنتَ مُوسِرًا أعطَیتَه، و إن کُنتَ مُعسِرًا أرضَیتَه بِحُسنِ القَولِ، و رَدَدتَه عَن نَفسِکَ رَدًّا لطیفًا.»
”و حق طلبکارت (کسی که از تو مطالبه میکند و دَین خود را میخواهد) این است که اگر میتوانی بپردازی، باید دَین او را بدهی و اگر نمیتوانی و مُعسِر هستی (در عُسر و حرَج زندگی میکنی و قادر بر ادای دین خود نیستی) غریم و طلبکار خود را به حُسن قول راضی کن و طلب
او را از خود بگردان به گردانیدنِ لطیفی که از تو نرنجد و صبر کند تا هنگامیکه بتوانی طلبش را اداء کنی.“
حق رفیق
«و حَقُّ الخَلیطِ: أن لا تَغُرَّهُ، و لا تَغُشَّهُ، و لا تَخدَعَه، و تَتَّقِیَ اللَهَ تَبارَکَ و تَعالیٰ فی أمرِه.»
”و اما امر [و حق] رفقا و دوستان و افرادی که با تو مخالطه1 و معاشرت دارند، این است که آنها را گول نزنی، مغرور نکنی، با آنها غِشّ2 نکرده و مکر و حیله نکنی و در امر آنها از خدای علیّ أعلیٰ بپرهیزی.“
حق مدّعی
و أمّا3 حَقُّ الخَصمِ المُدّعِی عَلَیکَ: فإن کانَ ما یَدَّعِی عَلَیکَ حقًّا، کُنتَ شاهِدَه علیٰ نَفسِک، و لا تَظلِمُه، و أوفَیتَه حقَّه؛ و إن کانَ ما یَدَّعِی عَلَیکَ باطلًا، رَفَقتَ بِه، و لا تَأتِ فی أمرِهِ غیرَ الرِّفقِ، و لا تُسخِطْ رَبَّکَ فی أمرِه، و لا قُوّةَ إلّا بِاللَه.
”و اما حق کسی که ادعایی بر تو دارد (در خصومت و دعوایی که نزد حاکم شرع میروید، ادعایی علیه تو دارد و حقی را از تو طلب میکند) این است که اگر آنچه از تو ادعا میکند حق است، خودت شاهد بر نفس
خود باشی (چون خودت فیما بَینَکَ و بَینَ اللَه میدانی ادعایی که بر تو دارد، حق است)؛ بنابراین در این موضوع، خودت گواه بر خودت باش و مبادا به او ظلم کنی، بلکه حق او را وفا کن!
اما اگر آنچه بر تو ادعا میکند باطل است، جملات زشت و زنندهای از تو سر نزند؛ با او به رِفق1 رفتار کن و غیر از رفق با او رفتار مکن و خدای خود را در آن امری که راجع به اوست، از خود مرنجان! و لا قُوّةَ إلّا باللَه.“
حق مدّعیٰعلیه
«و أمّا2 حَقُّ خَصمِک الّذی تَدَّعِی عَلیهِ: فإن کُنتَ مُحِقًّا فی دَعواکَ، أجمَلتَ مُعامَلَتَه، و لا تَجحَدُ حقَّه؛ و إن کُنتَ مُبطِلًا فی دَعواک، اتَّقَیتَ اللَهَ عَزّ و جَلّ، و تُبتَ إلَیه، و تَرَکتَ الدَّعویٰ.»
”و اما حق خَصم و مُخاصِمی3 که تو علیه او ادعا داری (از او مالی یا حقی طلب داری و او منکر است و برای فصل خصومت پیش حاکم شرع میروید) این است که اگر در این دعوا مُحِقّ4 هستی، با او بهطور جمیل رفتار کن و با الفاظ زشت و زننده و بد رفتار مکن؛ در مرافعه فقط ادعای حق خود را [مطرح] کن و حق خود را بگیر و حق او را انکار مکن. اما
اگر در دعوای خود مُبطِل1 هستی و دعوایت صحیح نیست، در اینصورت از خدای عزّ و جلّ بپرهیز و توبه کن و ترک دعوا کن.“
حق مشورتگیرنده
«و أمّا2 حَقُّ المُستَشیرِ: إن عَلِمتَ لَهُ رَأیًا حَسَنًا، أشَرتَ عَلَیه [بِه]؛ و إن لم تَعلَمْ، أرشَدتَه إلیٰ مَن یَعلَمُ.»
”و حق کسی که در امری از امور با تو مشورت میکند، این است که اگر رأی خود را رأی خوبی میبینی، به او اشاره کنی و آنچه را واقعاً فیما بَینکَ و بَینَ اللَه دربارۀ او میپسندی، به او بگویی. اگر هم فکرت نمیرسد و صلاح او را نمیفهمی، او را به کسی که میداند ارشاد و هدایت کن و نفهمیده و نسنجیده در مقابل استشارۀ3 او رأی نده.“
حق مشورتدهنده
«و حَقُّ المُشیرِ عَلَیکَ: أن لا تَتَّهِمَهُ فیما لا یُوافِقُکَ مِن رَأیِه؛ و إن وافَقَکَ، حَمِدتَ اللَهَ عَزّ و جَلّ.»
”و حق مُشیر4 (رأیدهنده و کسی که با او مشورت میکنی) بر تو این است که اگر رأیی که میدهد موافق رأی تو نبود، او را متّهم نکنی و
نگویی در این ارشاد و مشورتی که با او کردم، غرضی داشت که چنین رأیی داد؛ و اگر هم رأی تو با رأی او موافق بود، حمد خدا را بجا آور.“
حق طالب نصیحت
«و حَقُّ المُستَنصِحِ: أن تُؤَدِّیَ إلَیهِ النَّصیحةَ؛ وَ لْیَکُن مَذهبُکَ الرّحمةَ و الرِّفقَ بِه.»
”و حق کسی که در امری از تو طلب پند، اندرز، نصیحت و راهنمایی میکند، این است که آن نصیحت واقعی را که به فکرت میرسد، به او بگویی و در هنگام نصیحت، مطلب را با رحمت و رِفق به او حالی کنی، نه با خشونت و زنندگی!“
حق نصیحتکننده
«و حَقُّ النّاصِحِ: أن تُلینَ لَه جَناحَک و تُصغِیَ إلیه بِسَمعِک. فإن أتیٰ بِالصَّوابِ، حَمِدتَ اللَهَ عَزّ و جَلّ؛ و إن لم یُوَفَّق، رَحِمتَه و لَم تَتَّهِمهُ؛ و عَلِمتَ أنّه أخطَأَ و لم تُؤاخِذْهُ بذَلِکَ إلّا أن یَکونَ مُستَحِقًّا لِلتُّهَمَة؛ فَلا تَعبَأْ بِشَیءٍ مِن أمرِه علیٰ حالٍ، و لا قُوّةَ إلّا بِاللَه.»
”و حق کسی که تو را نصیحت میکند، این است که بالهای رحمت خود را برای او پایین آوری و با حالت رفق و مدارا نصیحت او را گوش کنی؛ اگر نصیحتی که به تو میکند صواب و راست است، حمد خدای عزّ و جلّ را بجا آوری و اگر موافقِ صواب نیست، با آن ناصح به مدارا و ملایمت رفتار کنی و او را در این نصیحت متّهم نکنی که خدایناکرده غرض سوئی داشته است؛ بلکه باید بنا بگذاری که او خطا کرده است.
پس او را مؤاخذه و ایراد نکن مگر اینکه زمینه، زمینۀ تهمت باشد (یعنی زمینهای پیش آمده که در نصیحتی که به تو میکند متّهم است که این نصیحت از روی غرضی است که بر ضرر توست) در اینصورت، به قول او اعتنا نکن و دنبال کار خود باش. و لا قُوّةَ إلّا بِاللَه.“
حق افراد مُسنّ
«و حَقُّ الکَبیرِ: تَوقیرُه لِشَیبِهِ، و إجلالُه لِتَقدُّمِهِ إلَی الإسلامِ قَبلَک، و ترکُ مُقابَلتِه عندَ الخِصامِ، و لا تَسبِقهُ إلیٰ طَریقٍ، و لا تَتَقدَّمهُ، و لا تَستَجهِلهُ؛ و إن جَهِلَ عَلَیکَ، احتَمَلتَه و أکرَمتَه لِحَقِّ الإسلامِ و حُرمَتِه.»
”و اما حق بزرگ و کبیر (افرادی که سنّشان زیاد است) این است که آنها را بهجهت پیری و تقدّمی که در اسلام بر تو دارند، مُوقّر و محترم بشماری و اجلال و بزرگداشت بنمایی. مبادا هنگام دعوا و اختلاف آراء با آنها مقابله و گفتگو کنی. در راه رفتن از آنها سبقت نگیر، جلوی آنها قدم مگذار و در راه رفتن یا صحبت کردن جلوی آنها، مقدّم نشو. به آنها نسبت جهل و نفهمی نده و حتی اگر آنها تو را جاهل دانستند و نسبت جهل دادند، تحمّل کن و آنها را بهجهت حق اسلام و حرمتی که دارند، بزرگ بشمار.“
حق اطفال
«و حَقُّ الصَّغیرِ: رَحمتُه فی تَعلیمِه، و العفوُ عَنه، و السَّترُ عَلَیهِ، و الرِّفقُ بِه، و المَعونةُ لَه.»
”و حق کوچکان و اطفال این است که در تعلیم و تربیت، با آنها به طریق رحمت رفتار نمایی، از خطاهایشان بگذری، روی عیوب آنها را
بپوشانی، با آنها به رفق و مدارا رفتار کنی و در کارها کمکشان کنی.“
حق حاجتمند
«و حَقُّ السّائلِ: إعطاؤُه علیٰ قَدرِ حاجَتِه.»
”و حق کسی که حاجتمند و سائل است، این است که به مقداری که حاجت دارد به او إعطا کنی.“
حق عطاکننده
«و حَقُّ المَسئولِ: أنّه إن أعطیٰ، فَاقْبَل مِنهُ بِالشُّکرِ1 و المَعرِفَةِ بِفَضلِه؛ و إن مَنَعَ، فَاقْبَل عُذرَه.»
”(و اگر از کسی سؤال2 کردی و حاجتی داشتی) حق آن کسی که مسئول است، بر تو این است که اگر حاجت تو را برآورد و به تو عنایت کرد، با شُکر از او بپذیری و به فضل و بزرگواریاش اعتراف کنی؛ و اگر تو را منع کرد و حاجتت را برنیاورد، عذر او را بپذیری.“
حق خوشحالکننده
«و حَقُّ مَن سَرَّکَ بِشَیءٍ لِلَّه تَعالیٰ: أن تَحمَدَ اللَهَ عَزّ و جَلّ أوّلًا، ثُمّ تَشکُرَه.»
”و حق کسی که برای رضای خدا تو را به چیزی خوشحال میکند (تو را شاد و مسرور میکند و منظورش قربت است) این است که اولاً
حمد خدای عزّ و جلّ را بجا بیاوری و سپس از او تشکر کنی.“
حق بدیکننده
«و حَقُّ مَن ساءَکَ: أن تَعفُوَ عَنه؛ و إن عَلِمتَ أنّ العَفوَ یَضُرُّ، انتَصَرتَ. قالَ اللَهُ تَبارَکَ و تَعالیٰ: ﴿وَلَمَنِ ٱنتَصَرَ بَعۡدَ ظُلۡمِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ مَا عَلَيۡهِم مِّن سَبِيلٍ﴾.1»
”و حق کسی که به تو بدی میرساند، این است که او را عفو کنی؛ اما اگر میدانی که عفو کردن در این زمینه ضرر دارد، انتصار2 میکنی و حق خود را از او میگیری (و برای آن بدی که به تو کرده است، او را تنبیه میکنی). خداوند تبارک و تعالیٰ میفرماید: ﴿کسانی که بعد از ظلمی که به آنها شده انتصار میکنند و میخواهند حق خود را بگیرند، بر آنها باکی و اشکالی نیست و میتوانند حق خود را بگیرند.﴾“
حق مسلمانان
«و حَقُّ أهلِ مِلَّتِکَ: إضمارُ السَّلامةِ لَهُم، و الرَّحمةُ بِهِم، و الرِّفقُ بِمُسیئِهم، و تَألُّفُهم، وَ اسْتِصلاحُهُم، و شُکرُ مُحسنِهم، و کَفُّ الأذیٰ عَنهُم، و أن تُحِبَّ لَهُم ما تُحِبُّ لِنَفسِکَ، و تَکرَهَ لَهُم ما تَکرَهُ لِنَفسِکَ؛ و أن یَکونَ شُیوخُهُم بِمَنزلةِ أبِیکَ، و شُبّانُهُم بِمَنزلةِ أخیک، و عَجائِزُهُم بِمَنزلةِ أُمِّکَ، و الصِّغارُ بِمَنزلةِ أولادِک.»
”و اما حق اهل ملّت خود (یعنی مسلمانان که در ملّت و آیین با انسان شریک هستند؛ چه با آنها در تماس باشی و چه نباشی) این است که در دل خود برای آنها سلامت و عافیت طلب کنی و به آنها رحمت کنی. با آن افرادی که به تو إسائه میکنند و بدی میرسانند، رفق و مدارا کنی، با آنها با الفت و محبّت معاشرت نمایی و کارهایشان را اصلاح کنی. شکرِ افرادی از آنها که به تو احسان میکنند را بجا آوری و گرفتاری، مذلّت و اذیّت را از آنها برداری و مگذاری که آزار و اذیّتت به آنها برسد.
دیگر آنکه، برای آنها بپسندی آنچه برای خودت میپسندی و برای آنها مکروه و ناگوار بدانی، آنچه برای نفس خودت مکروه میداری.
و دیگر آنکه، پیرمردها و شُیوخ آنها را به منزلۀ پدر خود، جوانان آنها را به منزلۀ برادر خود، زنهای پیر آنها را به منزلۀ مادر خود، و کودکان و صِغار آنها را به منزلۀ اولاد خود تلقّی کنی و بدانی.“
حق اهلذمّه
«و حَقُّ أهلِ الذِّمّةِ: أن تَقبَلَ مِنهُم ما قَبِلَ اللَهُ عَزّ و جَلّ مِنهُم، و لا تَظلَمَهُم ما وَفَوا اللَهَ1 عَزّ و جَلّ بِعَهدِه.»2
”و اما حق اهلذِمّه (یعنی افرادی که مسلمان نیستند، اما اهلکتاب و قائل به خدا و پیامبران گذشته هستند) این است که آنچه را خداوند عزّ و جلّ از آنها قبول کرده است (که در مملکت شما با شرایطی چون
نفروختن شراب و گوشت خوک و انجام ندادن معصیتِ جهاری1 و پرداختن خَراج و جِزیه2 به دولت اسلام، زندگی کنند) شما هم از آنها قبول کنید و هنگامی که به عهد خداوند عزّ و جلّ وفا میکنند، دیگر آنها را مورد ستم و آزار خود قرار ندهید.“3
این رسالۀ حقوقی از حضرت امام زینالعابدین علیه السّلام برای یکی از اصحابشان بود که خود آن حضرت مرقوم فرموده و فرستاده بودند. ما بهنحو اجمال آن را معنا کردیم و گذشتیم و تمام شد؛ چون اگر میخواستیم روی هریک از این فقرات صحبت کنیم، سخن به درازا میکشید و از وضع بیان مجالس ما که بنا بر همان گفتن مسائل است، خارج میشدیم.
إنشاءاللَه فردا دربارۀ بعضی از مسائل دیگر که مورد نیاز است، صحبت میکنیم.4
صلواتی ختم کنید!
اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ