323

جلسه ۳۲۳

13819
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهالمرحلة 1 - المسلک 1 - المنهج 3- فصل 1 و 2: اثبات الوجود الذهنی؛ تقریر الحجج فی إثباته


توضیحات

المنهج الثالث في الإشارة إلی نشأة أخری للوجود غير هذا المشهود و ما ينوط به و فيه فصول
فصل (1) في إثبات الوجود الذهني و الظهور الظلي‏

/13
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۲۳

1
  • درس سیصد و بیست و سوم

  • افتراق بین علم و وجود ذهنی

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • فَلِلنَّفسِ الإنسانیَّةِ فی ذاتِها عالَمٌ خاصٌّ بِها مِن الجَواهِرِ و الأعراضِ المُفارِقَةِ و المادّیَّةِ و الأفلاکِ المُتَحَرِّکَةِ و السّاکِنَةِ و العَناصِرِ و المُرَکَّباتِ و سایِرِ الحَقایِقِ، یُشاهِدُها بِنَفسِ حُصولاتِها لَها لا بِحُصولاتٍ أُخرىٰ و إلاّ یَتَسَلسَلَ.

  • علم حضورى بودن علمِ نفس به صُوَر اشیاء

  • مرحوم آخوند در اینجا راجع به وجود ذهنى و افتراقش با علم که عبارت از کیف نفسانى است، بحث مى‌کنند. همان‌طورى که مرحوم آخوند مى‌فرمایند: نفسِ انسان یک جنبۀ مشابهتى با ذات و مبدأ خودش که ذات مقدّس پرودگار است دارد و آن عبارت از جنبۀ خلاقیّت است؛ یعنى همان‌طوری‌که ذات پروردگار مُفیض، خلاّق و علّت براى ظهورات مختلفه است؛ چه مجرّده و چه غیر مجرّده، چه مُفارق و چه متّصل، مُبدَعات، اکوان، افلاک، عناصر، مادّه و غیر مادّه، همین‌طور نفس ملکوتى انسان، خلاّق صُوَر این اشیاء خارجى و عینى است یعنى نفسِ انسان صُوَر مجرّده و مادّیّه خلق مى‌کند، صُوَر حیوان، انسان، جواهر و اعراضِ مجرّد و مفارق یا جواهر و اعراض مادّه و مادّى، خَلقِ صُوَر افلاک مى‌کند، افلاک ساکنه و متحرّکه بنابر همان هیئت قدیم! تمام اینها به‌واسطۀ خلقِ نفس است.

  • یعنى اگر ما دقّت کنیم بعداً در بحث نفس و علم نفس مرحوم آخوند بحث مى‌کنند و مى‌فرمایند: علمِ نفس به صُوَر اشیاء، علم حضورى است. یعنی برخلاف آنچه که ما تابه‌حال تصوّر مى‌کردیم که علمِ نفس فقط به ذات خودش علم حضوری است امّا علم او به خارج، علم حصولى است، ایشان مى‌فرمایند که نه، علم نفس حتّى به صُوَر خارجى هم علم حضورى است. بله! مقدّمۀ آن حصولى است و شرایطى که این حضور را به‌وجود مى‌آورد ممکن است از خارج باشند ولى بالأخره و درنتیجه این نفس است که حضور اشیاء را پیش خود احساس مى‌کند، البتّه نه حضور اشیاء به همان مادّۀ خارجى، بلکه حضور حقیقت و ماهیّت اشیاء را احساس مى‌کند.

جلسه ۳۲۳

2
  • و علمِ نفس به این صُوَر به‌واسطۀ امرِخارج نیست بلکه یک علم است؛ یعنى وقتى که ما به خود مراجعه مى‌کنیم و در آن علمى که براى ما پیدا شده است تعمّق مى‌کنیم، مى‌یابیم که این صورت به نفسِ ما چسبیده است و جدا نمى‌شود، ما اشراف به این صورت داریم و با آن، وحدت داریم. پس این صورت خودش، خودش را به ما مى‌شناساند، نه اینکه ما به‌واسطۀ یک صورت و علم دیگرى این صورت را مى‌شناسیم.

  • یعنى وقتى که ما یک عکس‌بردارى از خارج مى‌کنیم و صورتى را از خارج به ذهن مى‌آوریم ـ حالا تعبیر به ذهن‌آوردن یک‌قدری تعبیر بعیدى است ـ وقتی ذهن ما یک صورتى را خلق مى‌کند، نفسِ خَلق‌کردن این صورت یعنى شناساندن خود، یعنی صورت دارد خودش را مى‌شناساند، نه اینکه اوّل یک صورت از خارج در این نفس بیاید و حالا او بنشیند فکر بکند که آیا این صورت با خارج منطبق است یا منطبق نیست؟ هیچ‌وقت ما این کار را انجام نمى‌دهیم؛ زیرا اگر بخواهیم سراغ صورت دیگرى برویم و به‌واسطۀ آن صورت، این صورت را با خارج منطبق بکنیم نقلِ کلام در آن صورت خواهد شد و تسلسل لازم مى‌آید.

  • بنابراین به مجرّد اینکه نفس انسانى خَلقِ صورت مى‌کند و صورتى از خارج را در ذهن مى‌آورد یا صورتى از ذهنیّات خود را مى‌آورد یا علمى به اوصاف و غرائز خودش پیدا مى‌کند؛ خود اطّلاع نفس بر این صورت، مُبیِّنِ ذاتِ صورت است بدون ملاحظۀ امر دیگر! ما این را گفتیم تا مقدّمه بشود براى علم حضورى که بحثش بعداً می‌آید. و این یک نکته و زمینه‌اى است که فعلاً آن را به‌دست دادیم تا اینکه بعداً ثابت بکنیم که چطور علمِ نفس به اشیاء خارجى، همه علم حضورى است.

  • مشابهت نفسِ انسان با ذات مقدّس پرودگار

  • در اینجا مرحوم آخوند تا حدودى وارد مطلب مى‌شوند و بعد مسئله را اِحالۀ به‌جا و موقع خودش مى‌دهند؛ ایشان مى‌فرمایند که همان‌طوری‌که خداى متعال داراى مکان، زمان، تحیّز و تعیّن نیست بلکه مافوق زمان و مکان است و ذات او مُبرّیٰ و منزّه است، علیم است، قدیر است، فعّالِ ما یشاء است، خالِق و مدیر و مُرید است، همین‌طور مشابهى با ذات خود را خلق کرده است و اسم او را انسان گذاشته است. این انسان همان مشابه با ذات پروردگار است نه اینکه مِثل پروردگار است بلکه مِثال براى پروردگار است، نمونه‌ای از جنبۀ عظمت، ابّهت و کبریائیّت پروردگار است؛ این نفسِ انسان خلق مى‌کند همان‌طوری‌که ذات پروردگار خلق مى‌کند، عالِم است همان‌طوری‌که او عالم است، مُرید است همان‌طوری‌که او مُرید است منتها چون این نفس داراى مراتب مادونۀ وجود است و خلقى را که مى‌کند در مراتب مادون است، نمى‌تواند با آن خلقی که خود ذات پروردگار مى‌کند و اشیاء را در خارج وجود مى‌بخشد و عینیّت خارجى به‌وجود مى‌آورد مقابله بکند؛ چون نفس در مراتب مادون است. پس نفس خلق مى‌کند ولى آثار خَلق خارجى را ندارد، خلق مى‌کند ولى صفات و خصوصیّات اعیان خارجى در آن نیست.

جلسه ۳۲۳

3
  • خدا یک کوه مانند کوه دماوند را خلق مى‌کند و ما هم در ذهن همان کوه دماوند را بدون آن وزن، مادّه و آثار خَلق مى‌کنیم، چون این خَلقِ ما به‌مراتب ضعیف‌تر از خلق خدا در خارج است. ولکن اگر فردى بتواند از نقطۀنظر سیر روحى و نفسى به مرتبه‌اى برسد که اتّصال او به عالَم ملکوت موجب قدرت و قوّت او براى خَلقِ سنخۀ ملکوت بشود، دراین‌هنگام او مى‌تواند با ارادۀ خود آن صورت ذهنیّه را در خارج تحقّق ببخشد و همان صورت ذهنیّه و نفسیّه در خارج تعیّن پیدا بکند. این کار به‌توّسط عارف و شخصى که نفس او به ملکوت متّصل است مى‌شود تحقّق پیدا بکند!

  • مرحوم آخوند کلامى را هم از محى‌الدّین نقل مى‌کنند که ایشان در فصوص مى‌فرمایند: این صُوَر ارتسامیّۀ براى نفس در مرتبۀ مادون است امّا اگر عارف بخواهد می‌تواند به همّت خودش خَلقِ صُوَر بکند، البتّه درصورتى‌که محافظت بر سلسلۀ مراتب وجودى این صورت و خَلق را داشته باشد. اگر غفلتى براى او عارض بشود این صورت و تعیّن خارجى هم مَحو خواهد شد، یعنى اگر عارف امرى را در خارج موجود بکند تا مادامى‌که نسبت به آن نظر دارد این امر هم در خارج موجود است ولی اگر نظرش از آن برداشته شد و غفلت کرد دراین‌صورت آن شىء خارج دیگر مَحو خواهد شد، مگر اینکه آن عارف به مقام جمعیّتی برسد که تمام حضرات وجود را در وجودِ خود جمع کرده باشد، دراین‌صورت التفات به آن صورت ملکوتى ولو بدون التفات به سایر مراتب و حضرات وجودِ آن امر خارجى موجبِ بقاء و تحفّظ آن امرخارجى خوهد شد و دیگر لازم نیست که آن شىء دائماً در مرآیٰ و مَنظرش باشد و لازم نیست دائماً متذکّر به آن مخلوقش باشد. پس ولو در خواب باشد یا بیهوش بشود یا از آن امر خارجى غفلت بکند چون آن صورت را در جنبۀ ملکوتى در مرآیٰ و مَنظر خودش قرار داده است، آن جنبۀ ملکوتى موجبِ بقاء سایر حضرات وجود تا عالَم مادّه خواهد شد.

جلسه ۳۲۳

4
  • تأمّل در کلام مرحوم آخوند راجع به ضعیف‌بودن خَلقِ نفس

  • البتّه راجع به آنچه که مرحوم آخوند فرمودند، مى‌توانیم یک‌قدرى در اینجا تأمّل داشته باشیم؛ اینکه ایشان مى‌فرمایند که نفس، خلق مى‌کند امّا خلق او چون جداى از خلق پروردگار است پس ضعیف است، مى‌توانیم بگوییم که اصلاً بنابر قاعدۀ وحدت افعالى و صفاتى یک خَلق بیشتر نیست که آن خَلق به امر و به ید قدرت پروردگار است، حالا یا آن خَلق در خارج بدون واسطۀ نفس انجام مى‌گیرد یا با واسطۀ نفس است. یعنى درواقع یک امر در خارج انجام می‌گیرد که عبارت از خَلقِ پروردگار است، نه اینکه دو خَلق است و چون آن خَلق بدون واسطه است پس عینِ خارجى آن قوى است و چون این خَلق به‌واسطۀ نفس است پس عینِ خارجی آن که همان صورت علمیّه است ضعیف و بی‌خاصیّت است پس فقط یک خَلق است.

  • و همان‌طور که مراتب وجود در عینِ خارجى به‌واسطۀ وحدت افعالى تفاوت پیدا مى‌کنند همین‌طور در نفس هم مراتب وجودِ نفسى به همان دلیل وحدت افعالى تفاوت پیدا خواهند کرد. همان‌طورى که براى یک شخصِ ضعیف به ارادۀ پروردگار خَلقِ ضعیف انجام مى‌گیرد، براى عارف هم که آن خَلق عظیم و خَلقى که داراى تعیّن خارجى است تحقّق پیدا مى‌کند باز به ارادۀ پروردگار است.

  • و این مسئله که اگر یک شخص عارف غفلت بکند آن شیء معدوم مى‌شود و امثال‌ذلک که در کلام محى‌الدین بود هم محلّ تأمّل است که فعلاً جاى بحثش نیست، ان‌شاءالله بعداً راجع به این قضیّه و این مطلب که در فصوص آمده است بحث مى‌کنیم که آیا چیزى که تحقّق پیدا بکند جدای از مَجرا و مشیّتِ عالَم وجود است و این فقط انتساب به عارف دارد یا همین‌که عارف این امر را انجام مى‌دهد دیگر در پروندۀ وجود مى‌رود و این عارف نسبت به آن کارى ندارد و خود عارف هم جزء وسائط و وسایل عالَم خَلق و وجود است؟ اینها مطالبى است که ان‌شاءالله در جاى خودش خواهند آمد و نیاز به بحثِ جلد هشتم شرح اسفار، بحث نفس دارند و در آنجا این مطلب را ان‌شاءالله مورد بحث قرار خواهیم داد، در مبحث نفس وقتى که خصوصیّات و کیفیّت مراتب نفس را بحث کردیم. مرحوم آخوند هم در آنجا مطالبى را نقل مى‌کنند و در آنجا به این مسئله مى‌پردازیم که آیا انعدام بعدَ الوجود براى مخلوقِ ولیّ خدا و مرید و عارف، معنا دارد یا معنا ندارد و اگر انعدام هست کیفیت آن به چه صورتی است؟ على‌کلّ‌حال مرحوم آخوند در اینجا خصوصیّات علم حضورى و کیف نفسانى که متعلّق به نفس است و داراى خواص است را بیان مى‌کنند و شرح مى‌دهند.

جلسه ۳۲۳

5
  • متن مرحوم آخوند در ادامه بحث مقدّمات ورود به وجود ذهنی

  • فَلِلنَّفسِ الإنسانیَّةِ فی ذاتِها عالَمٌ خاصٌّ بِها مِن الجَواهِرِ و الأعراضِ المُفارِقَةِ و المادّیَّةِ و الأفلاکِ المُتَحَرِّکَةِ و السّاکِنَةِ و العَناصِرِ و المُرَکَّباتِ و سایِرِ الحَقایِقِ، یُشاهِدُها بِنَفسِ حُصولاتِها لَها لا بِحُصولاتٍ أُخرىٰ و إلاّ یَتَسَلسَلَ، و ذلک لِأنَّ الباری تَعالىٰ خَلاّقُ الموجوداتِ المُبدَعَةِ و الکایِنَةِ، و خَلَقَ النَّفسَ الإنسانیَّةَ مِثالاٍ لِذاتِهِ و صَفاتِهِ و أفعالِهِ.

  • فَإنَّهُ تَعالىٰ مُنَزَّهٌ عَن المِثلِ لا عَنِ المِثالِ فَخَلَقَ النَّفسَ مِثالاً لَهُ ذاتًا و صَفاتًا و أفعالاً لیَکونَ مَعرِفَتُها مِرقاةً لِمَعرِفَتِهِ، فَجَعَلَ ذاتَها مُجَرَّدَةً عَن الأکوانِ و الأحیازِ و الجَهاتِ و صَیَّرَها ذاتَ قُدرَةٍ و عِلمٍ و إرادَةٍ و حَیاةٍ و سَمعٍ و بَصَرٍ و جَعَلَها ذاتَ مَملَکَةٍ شَبیهَةٍ بِمَملَکَةِ بارِئِها یَخلُقُ ما یَشاءُ و یَختارُ لِما یُریدُ إلاّ أنَّها و إن کانَت مِن سِنخِ المَلَکوتِ و عالَمِ القُدرَةِ و مَعدِنِ العَظَمَةِ و السَّطوَةِ فَهیَ ضَعیفَةُ الوُجودِ و القِوامِ؛ لِکَونِها واقِعَةٌ فی مَراتِبِ النُّزولِ، ذاتَ وَسائِطَ بَینَها و بَینَ بارِئِها و کَثرَةُ الوَسائِطِ بَینَ الشَّی‌ءِ و یَنبوعِ الوُجودِ یوجِبُ وَهنَ قوَّتِهِ و ضَعفَ وُجودِهِ.

  • فَلِهذا ما یَتَرَتَّبُ عَلَى النَّفسِ و یوجَدُ عَنها مِن الأفعالِ و الآثارِ الخاصَّةِ یَکونُ فی غایَةِ ضَعفِ الوُجودِ بَل وُجودُ ما یوجَدُ عَنها بِذاتِها مِن الصّوَرِ العَقلیَّةِ و الخیالیَّةِ أظلالٌ و أشباحٌ لِلوُجوداتِ الخارِجیَّةِ الصّادِرَةِ عَن الباری تَعالىٰ‌، و إن کانَت الماهیَّةُ مَحفوظَةً فی الوُجودَینِ فَلا یَتَرَتَّبُ عَلَیهِ الآثارُ المُرَتَّبَةُ عَلَیهِ بِحَسَبِ وُجودِها فی الخارِجِ‌؛

  • «پس براى نفس انسانى در ذات خودش یک عالَم خاصّ به آن نفس است از جواهر و اعراض مفارقه و جواهر و اعراض مادّى و افلاک متحرّک و ساکن ـ (چون در هیئت قدیم مى‌گفتند که دو فلک داریم: یک فَلَکِ متحرّک داریم، و این فَلَک متحرّک درون یک فَلَک ساکنى قرار دارد، و همین‌طور روح فلکى که ساکن است با جرم فلکى که متحرّک است تفاوت دارد.) ـ و عناصر اشیاء و مرکّبات از این عناصر و سایر حقایق، (تمام اینها در نفسِ انسان است.) و تمام اینها را نفس به‌خود حصولات این اشیاء و حقایق براى نفس مشاهده مى‌کند، نه به‌واسطۀ یک حصول و علم دیگر. (خود این حقایق براى نفس حاصل مى‌شوند و نفس احتیاج به علم دیگری ندارد تا علم دیگرى بیاید اینها را روشن بکند؛ مثل اینکه شما زید را ندیده‌اید و یک‌مرتبه زید در مقابل شما می‌آید، خود هیکل زید دارد خودش را نشان مى‌دهد و شما دیگر نیاز ندارید که زید را در اینجا بگذارید و دنبال یک چیز دیگری بگردید تا بیاید این را نشان بدهد. زید می‌گوید که من خودم با هفتاد کیلو جلوى شما ایستاده‌ام، ببین دیگر! لازم نیست که دنبال چیز دیگری بگردى!

جلسه ۳۲۳

6
  • پس خود وجودِ شخص، مبیّن و معرِّفِ شخص است، این شخص احتیاج به چیز دیگری ندارد که برای مشخّص شدنش سراغ آن برود. در اینجا هم خود حقایق اشیاء براى این نفس حاصل مى‌شوند و احتیاج به حصولات و علوم ذهنی دیگرى که بیایند آنها را روشن بکنند ندارد و الاّ تسلسل لازم مى‌آید؛ چون نقلِ کلام در آن مى‌کنیم و آن هم خودش باید ببینیم که نمایانگر خارج است و خود وجود آن هم احتیاج به یک معرِّف دیگر دارد، پس ما یک علم دیگرى می‌خواهیم که آن صورت دوّم را معرّفى بکند و هلمّ جرّا.)

  • دلیل برای عدم احتیاج نفس به غیر در علم پیداکردن به اشیاء

  • و این به‌خاطر این جهت است که خداوند متعال خالقِ موجودات مُبدَعَه یعنى مجرّده است (که خَلق آنها خَلقِ ابداعى است و نیاز به مادّه و مدّت ندارد) و همین‌طور خالق موجودات کاین است (که احتیاج به مادّه و هیولا دارند.) و نفس انسانی را مِثال و نمونه براى ذات و صفات و افعال خودش قرار داده است نه مانند؛ به‌خاطر اینکه خداوند منزّه از مثل و مانند است نه مِثال و نمونه و نموذج، پس نفس انسان را از نظر ذات و صفات و افعال مثالی برای خودش خلق کرده است تا اینکه معرفت این نفس مرآة و نردبانى براى معرفت پروردگار باشد.

  • (لذا مى‌فرمایند: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ»،1 و در این علم و توجّه به نفس مراتبى است که بزرگان به شاگردانشان دستور مى‌دادند. در اینجا دیگر عجایبى وجود دارد؛ علمِ نفس به ذات خودش، انسان نفسِ خودش را از همۀ صُوَر ذهنى خالى بکند، توجّه به نفس به چه کیفیّت باشد، توجّه به نفس در ضمن توجّه به جسم باشد، توجّه به نفس خالى از آن باشد یا جمع بین هر دو باشد، و همین‌طور سایر طُرُقى که دیگر آنها به یک نحو دیگری هستند، تمام اینها خصوصیّات نفس انسان را در مراتب مختلف براى انسان روشن مى‌کند.)

    1. بحار الانوار، ج 2، ص 32؛ المیزان فى تفسیر القرآن، ج 6، ص 182؛‌ نور ملکوت قرآن، ج ‌2، ص 40:
      «هرکس خودش را شناخت پروردگارش را شناخته است.»

جلسه ۳۲۳

7
  • تفاوت خلق‌کردن نفس با خَلق پروردگار

  • پس ذات نفس را مجرّد از وجود مادّى و مکان و آنچه که داراى جهت است قرار داده است (از تمام اینها مبرّا است و جهات مادّى را از نفس برداشته است.) و نفس را دارای قدرت و علم و اراده و حیات و سمع و بصر گردانید، (این خصوصیّات را در نفس قرار داده است.)

  • خصوصیّتى که در نفس است این است که اقتدار و مملکتى را خداوند براى نفس قرار داده است که شبیه به مملکت بارى و پروردگار است، (یعنی سلطنت و اشرافِ خداوند متعال نسبت به افرادى که رعایاى او هستند چطور است، نفس هم همین‌طور است.) هرچه را که بخواهد خلق مى‌کند و هرچه را که بخواهد اختیار مى‌کند (مگر اینکه یک فرق دارد؛) الاّ اینکه اگرچه نفس از سنخ ملکوت و مجرّدات و عالَم ملکوت و خَلق و ابداع و عالَم قدرت و معدن عظمت و برتری است، ولی این نفس هم از نظر وجود و هم از نظر قوام یعنی خصوصیّتى که قائم به ذاتش باشد ضعیف است؛ چون این نفس در مراتب نزول واقع است، داراى وسائطى بین خودش و بین پروردگارش است. و زیادى وسایط بین شیء و سرچشمۀ وجود، موجب سستى قوّت و ضعفِ وجود آن خواهد شد؛ پس به‌همین‌خاطر آنچه که بر نفس مترتّب مى‌شود و آن افعال و آثار خاصّی که از او پیدا مى‌شوند بسیار ضعیف‌الوجود هستند که همین صُوَر ذهنى باشند.

  • بلکه وجود آن چیزهایی که از این نفس بذاته پیدا مى‌شوند یعنی صدور پیدا مى‌کنند که عبارت از صُوَر عقلیّه و خیالیّه هستند، اظلال و اشباح هستند برای وجودات خارجیّه‌ای که از باری تعالی صادر می‌شوند، (یعنی اینها حکمِ ظلال و شَبَح را دارند و اصل نیستند براى وجودات خارجیّه‌ای که از بارى تعالى صادر مى‌شود.) اگرچه ماهیّت هم در وجود خارجى و هم در وجود نفسانى یکی است ولی وجود ذهنی، آثاری که بر وجود به‌حَسَبِ وجودِ ماهیّت در خارج مترتّب است را ندارد.»

جلسه ۳۲۳

8
  • توضیح محلّ بحث در وجود ذهنی

  • یعنی این وجود نفسانى و ذهنى حکم سایه را دارد، سایه‌اى که از خودش هیچ چیزى ندارد، حکم شَبَح را دارد. شبح تقریباً نمونه شیء است، دیدید می‌گویند که شَبَحش را دیدم! تازه عکسش را هم نمی‌گوید دیدم می‌گوید که شبحش را دیدم، چیزى که نمودار آن شىء خارجى است اشباح هستند، یعنى مى‌خواهند بگویند که از جنبۀ وجودى این‌قدر ضعیف است و نمى‌تواند با خارج مقابله بکند.

  • تلمیذ: این مطلب چطور درست است درحالی‌که شما فرمودید که وجود ذهنى از وجود خارجى قوی‌تر است و آثار شدیدتری دارد؟

  • استاد: ببینید فعلاً مرحوم آخوند در این صدد هستند که بین وجود ذهنى و بین آن علمی که قائم به نفس است افتراق قائل بشوند، مى‌گویند که ما دو وجود داریم؛ [یکى آنچه را که نفوس عالیه خلق می‌کند] و یکی آنچه را که نفس خلق کرده است و در ذهن ما على‌کلّ‌حال وجود پیدا کرده است، مثلاً شما یک دانه سیب را در نظر بگیرید، من‌باب‌مثال الآن یک سیب در اینجا هست، افرادى که در این مجلس هستیم ـ و همه حدّاقل از من بهتر هستید و داراى مراتب مختلفه‌اى از سیر و تجرّد و الحمدلله عرفان و همه چیز هستید ـ هرکدام از ما یک صورت ذهنیّه‌اى از این سیب را در ذهن مى‌آوریم که از نظر شکل و قیافه و حجم و مقدار آن صورت بین هیچ‌کدام از ما تفاوتى نیست، یعنى آن چیزى که ما از سیب ادارک مى‌کنیم را دیگرى هم همان را ادراک مى‌کند؛ مى‌گوییم این طرفش قرمز است و آن طرفش نارنجى است یا این طرفش زرد است و آن طرفش سفید است، شما هم همین را مى‌گویید، یکى نمى‌گوید که این طرفش سیاه است و آن طرفش قرمز است. یعنى به‌جاى سفید، سیاه را نمى‌گذارد مگر چشمش خراب باشد ولى اگر چشمش درست باشد همان صورتى را که ما از سیب برمى‌داریم تمام افراد این مجلس هم همان صورت را برمى‌دارند، پس این صورت در همۀ ما یکسان است، ما اسم این را وجود ذهنى مى‌گذاریم.

جلسه ۳۲۳

9
  • حالا این صورتی که در ذهن همه رفته است را بعضى از افراد مى‌آیند روى آن کار مى‌کنند، چه کار مى‌کنند؟ ممکن است که یکى پیدا بشود و این صورت ذهنى همین سیبى که الآن در اینجا هست در نفس او یک تغییرى را به‌وجود بیاورد، ممکن است همین صورت در نفس او یک خارجی را به‌وجود بیاورد! این کار از من سر نمى‌زند ولى ممکن است از مثل حضرت‌عالى سر بزند! ولى این کارها را نکنید، مى‌گویند: الکَرامَةُ حَیضُ الرِّجالِ؛1 رجل که حائض نمى‌شود یعنی از این کارها هیچ‌وقت نکنید! خلاصه این صورت ذهنى مى‌آید یک امرى را به‌وجود مى‌آورد.

  • ولی آن صورت اوّل که صورت ذهنى است از نقطۀنظر وجود در همه یکسان است، این ضعیف‌ترین مراتبِ وجود است. امّا همین صورت ذهنى که در ذهن جا گرفته است مى‌بینیم به‌حَسَبِ اختلاف در مراتب نفوس ممکن است کارهایى را انجام بدهد، البتّه اگر آن شخص مُرید و داراى همّت و عارف که نفس او به ملکوت متّصل است بخواهد، اگر او بخواهد مى‌تواند و انجام مى‌دهد. پس فعلاً مرحوم آخوند در مقام خود آن صورت ذهنى و وجود ذهنى هستند که خیلى ضعیف است.

  • فرق وجود ذهنی و خارجی در کلام مرحوم آخوند

  • اللهُمَّ إلاّ لِبَعضِ المُتَجَرِّدینَ عَن جِلبابِ البَشَریَّةِ مِن أصحابِ المَعارِجِ فَإنَّهُم لِشِدَّةِ اتّصالِهم بِعالَمِ القُدسِ و مَحَلِّ الکَرامَةِ و کَمالِ قوَّتِهِم یَقدِرونَ على إیجادِ أمورٍ مَوجودَةٍ فی الخارِجِ مُتَرَتَّبَةٍ عَلَیها الآثارُ.

  • وَ هذا الوُجودُ لِلشَّی‌ءِ الَّذی لا یَتَرَتَّبُ عَلَیهِ الآثارُ و هوَ الصّادِرُ عَن النَّفسِ بِحَسَبِ هذا النَّحوِ مِن الظُّهورِ یُسَمّىٰ بِالوُجودِ الذِّهنیِّ و الظِلّیِّ، و ذلک الآخَرُ المُتَرَتَّبُ عَلَیهِ الآثارُ یُسَمّىٰ بِالوُجودِ الخارِجیِّ و العینیِّ؛

  • «(اللهمّ الاّ لِبَعضِ المُتَجَرِّدینَ، اینجا مرحوم آخوند روی آن جهت دیگر می‌روند، یعنى آن جنبۀ آثارى که بعداً مى‌خواهد روى وجود ذهنى مترتّب بشوند، الآن راجع به آن قسمت مى‌خواهند صحبت بکنند؛) مگر براى بعضی از اصحاب معارج که به تجرّد رسیده‌اند از لباس و پوشش بشریّت، ایشان به‌خاطر اتّصال زیادشان به عالَمِ قُدس و محل کرامت و کمال قوّتشان مى‌توانند امور موجوده‌اى را در خارج ایجاد بکنند که آثار خارجى بر آنها مترتّب بشود.

    1. مفاتیح الاعجاز فی شرح گلشن راز، ج 1، ص 89.

جلسه ۳۲۳

10
  • و این وجود براى شیئی که آثار بر آن مترتّب نمى‌شود و از نفسِ انسان به‌حَسَبِ این نحوۀ از ظهور صدور پیدا مى‌کند، نامیده می‌شود به وجود ذهنى و ظلّى که اثر ندارند. و این صورت و وجود دیگر که بر آن، آثار مترتّب مى‌شود نامیده می‌شود به وجود خارجى و عینى.»

  • پس دو تا وجود داریم؛ یک وجود ذهنى که فقط صورت است بدون امر دیگر، و یک وجود عینى داریم. یعنی یک وجود است ولى دو جنبه دارد؛ از نقطۀنظر اینکه بالأخره یک صورت و ماهیّتى على‌أىِّ‌حال چه در آدم عاقل و چه در آدم دیوانه، در هر دو پیدا شده است، بالأخره دیوانه هم در کلّه‌اش یک چیزى دیگر مى‌آید و الاّ دنبال آدم که نمى‌کند، پس اینکه دنبال آدم مى‌کند به‌خاطر این است که یک صورت ذهنى در ذهنش آورده است و به‌خاطر آن دنبال آدم گذاشته است. یا مانند بعضى افراد که دنبال آدم مى‌کنند، اینها هم یک صورت ذهنیّه‌اى در آنها بالأخره آمده است حالا چه چیزی هست دیگر باید از خودشان بپرسیم!

  • این از یک جهت، امّا از نقطۀنظر اینکه بالأخره همین صورت هم داراى وجودی است، وجود خارجی می‌شود. بالأخره وجود حتماً که نباید وجودِ چوب، تخته، چماق و این چیزها باشد، آن وجوداتى که در نفس انسان است هم وجود خارجی هستند منتها وجود خارجى نفسى هستند نه وجود خارجى عینى. اینها هم همین وجود خارجی هستند چون بالأخره نفسِ انسان هم دیگر وجود دارد و خود نفس انسان هم یکى از مخلوقات خدا است و مخلوقات نفس هم مخلوقات خدا هستند؛‌ بنابراین وجود خارجى تقسیم مى‌شود به وجود نفسى و وجود غیر نفسى.

  • متن آخوند در کلام محی‌الدّین در فصوص دربارۀ العارِفُ یَخلُقُ بِالهِمَّةِ

  • وَ یُؤَیِّدُ ذلک ما قالَهُ الشَیخُ الجَلیلُ مُحیِ‌الدّینِ العَرَبیِّ الأندُلُسی قُدِّسَ‌سِرُّهُ فی کِتابِ فُصوصُ الحِکَمِ بِالوَهمِ یَخلُقُ کُلُّ إنسانٍ فی قوَّةِ خَیالِهِ ما لا وُجودَ لَهُ إلاّ فیها، و هذا هوَ الأمرُ العامُّ لِکُلِّ إنسانٍ.

جلسه ۳۲۳

11
  • وَ العارِفُ یَخلُقُ بِالهِمَّةِ ما یَکونُ لَهُ وُجودٌ مِن خارِجِ مَحَلِّ الهِمَّةِ، و لکن لا یَزالُ الهِمَّةُ تَحفُظُهُ و لا یَئودُها حِفظُ ما خَلَقَهُ، فَمَتىٰ طَرَأ على العارِفِ غَفلَةٌ عَن حِفظِ ما خَلَقَ، عَدَمَ ذلک المَخلوقُ إلاّ أن یَکونَ العارِفُ قَد ضَبَطَ جَمیعَ الحَضَراتِ و هوَ لا یَغفُلُ مُطلَقًا بَل لابُدَّ لَهُ مِن حَضرَةٍ یَشهَدُها.

  • فَإذا خَلَقَ العارِفُ بِهِمَّتِهِ ما خَلَقَ و لَهُ هذه الإحاطَةُ، ظَهَرَ ذلک الخَلقُ بِصورَتِهِ فی کُلِّ حَضرَةٍ و صارَت الصوَرُ یَحفُظُ بَعضُها بَعضًا فَإذا غَفَلَ العارِفُ عَن حَضرَةٍ ما أو حَضَراتٍ و هوَ شاهِدُ حَضرَةٍ ما مِن الحَضَراتِ، حافِظٌ لِما فیها مِن صورَةٍ خَلَقَهُ، انحَفَظَت جَمیعُ الصّوَرِ بِحِفظِ تلک الصورَةِ الواحِدَةِ فی الحَضرَةِ الَّتی ما غَفَلَ عَنها؛ لِأنَّ الغَفلَةَ ما تَعُمُّ قَطُّ لا فی العُمومِ و لا فی الخُصوصِ.

  • وَ قَد أوضَحتُ هٰاهُنا سِرًّا لَم یَزَل أهلُ اللهِ یُغارونَ على مِثلِ هذا أن یَظهَرَ قالَ و هذه مَسئَلَةٌ أخبَرتُ عَنها أنَّهُ ما سَطَرَ أحَدٌ فی کِتابٍ لا أنا و لا غَیری إلاّ فی هذا الکِتابِ فَهیَ [یَتیمَةُ] الدَّهرِ و فَریدَتُهُ ـ فَإیّاکَ أن تَغفَلَ عَنها فَإنَّ تِلکَ الحَضرَةَ الَّتی یَبقىٰ لَکَ الحُضورُ فیها مَعَ الصّوَرِ مَثَلُها مَثَلُ الکِتابِ الَّذی قالَ تَعالىٰ فیهِ ﴿مَا فَرَّطۡنَا فِي ٱلۡكِتَٰبِ مِن شَيۡءٖ﴾1 فَهوَ الجامِعُ لِلواقِعِ و غَیرِ الواقِعِ، و لا یَعرَفُ ما قُلناهُ إلاّ مَن کانَ قُرآنًا فی نَفسِهِ فَإنَّ المُتَّقی اللهُ یَجعَلُ لَهُ فُرقانًا انتَهىٰ کَلامُهُ.

  • وَ لا شُبهَةَ فی أنَّهُ مِمّا یُؤَیِّدُ ما کُنّا بِصَدَدِهِ تَأییدًا عَظیمًا و یُعینُ إعانَةً قَویَّةً مَعَ اشتِمالِهِ على فَوائِدٍ جَمَّة، سَتَقِفُ على تَحقیقِها و تَفصیلِها فی مَباحِثِ النَّفسِ إن‌شاءالله تَعالى فأتقِن ما مَهَّدنا لَکَ کَی یَنفَعُکَ فی مَباحِثِ الوُجودِ الذِّهنیِّ و الإشکالاتِ الوارِدَةِ عَلَیهِ‌؛2

  • «و این مطلب را تایید می‌کند کلام شیخ جلیل محی‌الدّین عربی أندَلُسی قدّس‌سرّه در کتاب فصوص الحکم که ایشان این‌طور مى‌فرمایند: انسان به‌واسطۀ وهم است که در قوّۀ خیال خودش خلق مى‌کند چیزی را که وجود خارجى ندارد مگر در نفس. (انسان یک شخص و صورتى را در ذهن درست مى‌کند که ده سَر دارد، انسان ده سَر که در خارج نیست ولى او این را درست مى‌کند.) این یک امر و مسئلۀ عامّ براى هر انسانى است.

    1. . سوره انعام (6) آیۀ 38.
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 268.

جلسه ۳۲۳

12
  • جناب عارف خلق مى‌کند به‌واسطۀ همّت خودش آن چیزی را که براى آن چیز وجودی خارج از محلّ همّت او است یعنى وجود خارجى به آن مى‌دهد. ولکن همیشه همّت او این وجود را حفظ مى‌کند و آن اهتمام و ارادۀ عارف موجب بقاء آن وجود خارجى خواهد شد، و فراموش نمى‌کند حفظ آنچه را که خلق کرده است. و هروقت که بر عارف غفلتى از این خَلق پیدا بشود این مخلوق معدوم خواهد شد، مگر اینکه عارف تمام حضرات وجود را در وجود خودش جمع کرده است و تمام مراتب وجود را حیازت کرده است که دراین‌صورت مطلقاً غفلت بر او وارد نمی‌شود، بلکه لابدّ از مرتبه‌ای است که آن مرتبه را مشاهده بکند.

  • منظور از انعدام در کلام مرحوم آخوند1

  • تبدّل حال بودن خواب و مکاشفه2

  • دلیل برای صورت برزخی داشتن تمام تخیّلات، تصوّرات و اوهام انسان3

  • و چون عارف به همّت خودش آنچه را که خَلق کرده است خَلق کرد و این احاطه را هم داشته باشد (که تمام مراتب را با عدم غفلت حفظ کند،) این خَلق او به صورتش در هر مرتبه‌اى جلوۀ خاصّ به خودش را پیدا مى‌کند، (ملکوتش جنبۀ ملکوت پیدا می‌کند، مثالش جنبۀ مثال علیا یا سفلىٰ پیدا می‌کند، و مادّه‌اش جنبۀ مادّه پیدا می‌کند.) و بعضی از این صُوَر که جنبۀ عِلّى دارند آن جنبۀ معلول و پایین را حفظ مى‌کنند.

  • اگر عارف از یک مرتبه یا از مراتبی غفلت بکند درحالی‌که دارد یک مرتبه را مى‌بیند یعنى اشراف به آن دارد و صورت خلقى را که در آن مرتبه خَلق کرده است حفظ مى‌کند، وقتى که این‌طور باشد تمام این صُوَر به حفظ همین صورت واحده در همان مرتبه‌اى که عارف از آن مرتبه غفلت نکرده است حفظ مى‌شوند؛ به‌خاطر اینکه غفلت این‌طور نیست که همه‌جا باشد، نه به‌طور عموم و نه به‌طور خصوص.

  • در اینجا من مطلبى را گفتم که همیشه اهلُ الله [از ظاهر شدن چنین رازی غیرت می‌ورزیدند،] و مورد غبطه و محسود واقع مى‌شوند اگر این بخواهد ظاهر بشود، (یعنى کسی از اینکه اهل خدا چه کار مى‌کنند و چه مسائلى را انجام مى‌دهند خبر ندارد و مردم این را نمى‌دانند، اگر مردم بدانند که خود اینها خلاّق هستند وخودشان فاعل هستند مسئله به‌نحو دیگرى خواهد شد.)

    1. . تلمیذ: آیا مى‌توانیم بگوییم که این انعدام فقط در عالَم عینى و مادّی است؟
      استاد: نه، ایشان به‌طورکلّى مى‌گویند.حالا این بحث مى‌آید، ما بالأخره تا جایى که بتوانیم از مطلب ایشان دفاع مى‌کنیم.
      تلمیذ: از این باب می‌گوییم که هر شى‌ء خارجى مادّى داراى ملکوت است و وقتى ملکوت یک شىء طبع پیدا کرد دیگر آن ملکوت منعدم نمى‌شود، چون ممکن است که وجود مادّى یک شیء منعدم بشود ولی وجود ملکوتی آن منعدم نمی‌شود!
      استاد: ایشان قضیّه را به اصلُ الوجود برمى‌گردانند، به جنبۀ مجرّد و مادّى بودنش کارى ندارند. اصل شیء هم ملکوت است پس بنابر نظر ایشان انعدام هم انعدام ملکوتى است چون وجود مادّى اصلاً وِزانی ندارد.
      تلمیذ: ولى ما در فلسفه قائل بودیم که شىء وقتى موجود شد دیگر مُنعَدِم نمى‌شود؟!
      استاد: از این به بعد هم قائل به همین هستیم منتها مطلب ایشان را چه کار بکنیم؟
      تلمیذ: بگوییم که ایشان دربارۀ عالَم خیال دارند صحبت مى‌کنند، مگر بحث ایشان دربارۀ مکاشفات و اینها نیست که مربوط به عالَم خیال و وَهم است؟
      استاد: نه، ایشان اصلاً به خیال کار ندارند، مسألۀ خیال را که ایشان در اینجا گفته‌اند در مقابل عقل است که عقل، ادراک کلیّات را مى‌کند. عارف به عقل خودش که خلق نمى‌کند بلکه با قوّۀ خیال خَلق مى‌کند، البتّه منظور از قوّۀ خیال، قوّۀ وهمى نیست که مردم عوام به آن مبتلا هستند بلکه وَهم و خیال عارف همان جنبۀ ملکوتى صُوَر اشیاء است.
    2. . تلمیذ: خوابى که ما الآن مى‌بینیم همان صورت نازلۀ آن است، مگر این صورت در خواب ما بعد از اینکه بیدار مى‌شویم منعدم نمى‌شود؟
      استاد: نه!
      تلمیذ: آیا این دیگر همیشه در عالَم خیال باقى است؟
      استاد: نه، از بین نمی‌رود! من بصیرت پیدا مى‌کنم و تبدّل حال پیدا مى‌کنم و الاّ خیال هست، همین الآن هم خیال با شما هست! پس این مکاشفاتى که براى انسان پیدا مى‌شوند چه هستند؟ مکاشفات فقط تبدّل حال هستند، خیال سر جای خودش موجود است. مکاشفه که خَلقِ خیال نمی‌کند، مکاشفه آن صورت برزخى را براى انسان احضار مى‌کند و الاّ صورت برزخى که خَلق نمى‌شود، آن به‌جاى خودش محفوظ است.
      تلمیذ: این بحث انعدام را که مى‌گوییم محال است در جواهر طولیّه و عقول است.
      استاد: فرق نمى‌کند، اگر آن جوهر مادّى در خود مادّۀ خارج هم از بین برود باز آن جنبۀ مثالى و ملکوتی آن محفوظ است، گرچه جنبۀ مادّى آن از بین رفته است. من‌باب‌مثال الآن ماهیّتى در خارج است و صورت خارجى دارد، بعداً این از بین مى‌رود درحالی‌که ماهیّتش براى خودش محفوظ است؛ مثلاً شما گوسفندى را مى‌خرید و ان‌شاءالله همه را اطعام مى‌کنید، وقتی این گوسفند را ذبح مى‌کنید گوشتش را همه مى‌خورند ولى روح حیوانی آن را که ما نمى‌خوریم، روح حیوانی آن سر جایش است.
      تلمیذ: عَرض من این است که سراب اصلاً حقیقت و واقعیّت ندارد، یعنی از اوّل واقعیّت نداشته است تا حالا بخواهد وجودى باشد که منعدم بشود. این خواب‌ها هم حکم همین را دارند!
      استاد: نه به‌هیچ‌وجه این‌طور نیست! تمام این خواب‌ها حکایت از واقع مى‌کنند، بله خواب‌هایی داریم که اضغاثِ احلام است ولى خواب‌هایى هم داریم که خواب‌هاى واقعی است.
      تلمیذ: خود شما هم می‌فرمایید که حکایت مى‌کند نه اینکه خودش عین واقع باشد تا بخواهد منعدم بشود.
      استاد: نه، خودش همین است. خواب یک حالت است، خواب، حرکت و تبدّل از عالَم مادّه به عالَم مثال است، این که انعدام ندارد! شما از خواب بیرون می‌آیید ولى آیا صُوَرى را که در خواب دیدید هم منعدم مى‌شوند؟ نه آنها سر جای خودشان هستند؛ لذا شما بیدار مى‌شوید ولی آن صُوَر را در خودتان مى‌بینید، اینها منعدم نمى‌شوند!
      عالَمى به نام عالَم مثال هست که تمام صُوَر درآنجا انباشته شده‌اند، شما به‌واسطۀ خواب تبدّل به آن عالَم پیدا مى‌کنید و در یک محدودۀ خاصّى مشاهداتى مى‌کنید و بعداً دوباره به عالَم ظاهر برمى‌گردید، در اینجا چه صورتى منعدم شده است؟!
    3. . تلمیذ: خواب این است که من سیرى در عالَم خیال مى‌کنم و براى مقطعى خلاّق چیزهایى هستم و با بیدار شدن دوباره این خلاّقیت از بین مى‌رود.
      استاد: همان خلقى را هم که شما مى‌کنید صورت برزخی آن موجود است و تازه آن هم از بین نمى‌رود. اینکه الآن من می‌گویم ـ البتّه ما که نه! ـ مثلاً شما بزرگوارها وقتى به شخصی مى‌گویید که آقا این چه فکری است که داری مى‌کنى، خیالاتت را بگذار کنار! شما از کجا به این خیالات دسترسى پیدا کردید؟ اگر این خیالات صورت برزخى نداشته باشند شما از کجا این را فهمیدید؟ درحالی‌که آن شخص حرفى نزده است. وقتى شما چیزى نگفته‌اید، من از کجا مى‌دانم که الآن این خیالات در ذهن شما است؟
      تلمیذ: ما منکر صُوَر برزخى که نیستیم!
      استاد: احسنت! ولو اینکه اینها خیال هستند، ولو اینکه انسان ده سَر که شما در ذهنتان درست کردید وجود خارجى ندارد ولى صورت برزخى دارد، اگر صورت برزخى نداشت که من اطّلاع پیدا نمى‌کردم. تمام تخیّلات، تصوّرات و اوهامى که انسان پیدا مى‌کند همه در عالَم خیال هستند. همین‌طور انسان خَلق مى‌کند و انبار مى‌کند، همین‌طور خلق مى‌کند و بایگانى مى‌کند؛ دلیل این مطلب این است که انسان دوباره مراجعه مى‌کند می‌گوید که من این خیال را دیروز کردم، به آن خیال احاطه پیدا مى‌کند، صبح تا شب در خیال خود نقشه می‌کشد که این کار و آن کار و فلان بکنم حالا شب که مى‌خوابد سراغ آن عالَم خیال مى‌رود و تمام آن نقشه‌ها را در عالَم خیال مى‌بیند.
      تلمیذ: آنچه را که شب می‌بیند یک خیال جدیدی است که خلق مى‌کند نه اینکه رجوع مى‌کند!
      استاد: نه، خیال جدید نیست بلکه فقط پرده برداشته مى‌شود، فقط کُشِفَ الغطاء مى‌شود! در خواب شما چیزى را خلق نمى‌کنید بلکه در خواب فقط تبدّل است، مى‌گویند حالا تماشا کن! این کارهایى که در امروز انجام دادی صورتش این است، تماشا کن! این برنامه‌هایى که در امروز چیدى صورتش این است، این تخیّلى که امروز بین خودت و رفیقت شد صورتش این است حالا ببین! در خواب چیزى خلق نمى‌شود.
      تلمیذ: فردا که من این خواب دیروز دوباره یادم می‌آید آیا واقع قضیّه این است که دوباره به همان عالَم خیال برمى‌گردم و فکر آن خیال قبلى را دارم مى‌کنم یا خیال جدیدى ساخته مى‌شود؟
      استاد: نه، همان است دیگر! این یک خیال جدید نیست، همان خیال الآن در ذهن شما حضور دارد مثل اینکه شما یک شعرى را حفظ بکنید، این شعر همیشه در ذهن شما هست، هر وقتى که بخواهید نفس مى‌رود این را از داخل آن انبار درمى‌آورد، اینجا هم مسئله همین است هیچ تفاوتى ندارد.

جلسه ۳۲۳

13
  • کلام محی‌الدّین عربی دربارۀ مقام نفس

  • ایشان فرموده‌اند که این مسئله اى است که من از آن خبر دادم و کسى آن را ننوشته است، نه من و نه غیر من، مگر در این کتاب (که کتاب فصوص ایشان باشد.) این مسئلۀ بسیار نادرۀ دَهر است ـ مبادا از این غفلت بکنى! ـ

  • این مرتبه اى که براى شما حضور در این مرتبه با صُوَر باقى مى‌ماند، مَثَل کتابی است که خداوند درباره‌اش مى‌فرماید: ما در این کتاب هیچ چیزى را فروگذار نکرده‌ایم، (و تمام این مراتب وجودى در همان مرتبۀ عُلیا وجود دارد.) پس این کتاب، جامع آن چیزهایى که واقع شده است یا آن چیزهایی که واقع نشده است هست.

  • و متوجّه مطلب ما نمى‌شود مگر شخصى که در وجود خودش حقیقت قرآن را یافته باشد، پس کسى که تقوا دارد خداوند براى او فرقان قرار مى‌دهد. انتهى کلام ایشان.

  • و شکّی نیست در اینکه این کلام محیی‌الدین تأییدی عظیم مى‌کند آنچه را که به دنبالش هستیم و با اشتمالش بر فواید زیاد کمک‌کنندۀ قوی می‌باشد، که بعداً در مباحث نفس ان‌شاءالله تعالى بر تحقیق و تفصیلش آگاهی می‌یابی. پس آنچه را که ما به‌عنوان مقدّمه برای تو بیان کردیم را محکم بگیر تا در مباحث وجود ذهنی و اشکالاتی که بر آن وارد می‌شود تو را فایده برساند.»

  • تمام این مطالب براى این است که آن حقیقت علمیّه که موجب آثار است با وجود ذهنى تفاوت دارد، یعنى آن حقیقت، حقیقتى است قائم به نفس که موجب آثار خارجی است امّا وجود ذهنى فقط یک صورتی است که در نفس نقش مى‌بندد بدون اثر و آثارى از وجود خارجى.

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد