33

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2)

دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

13901
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهمنظومه

مجموعهامور عامه - فریده ۱-۲:‌ وحدت حقیقت وجود

جلسه‌های مجموعه (12 جلسه)

توضیحات


درس سی و سوم از سلسله دروس شرح منظومه حضرت آیت الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی به ادامه بخث جلسه قبل پیرامون بررسی مسئله وحدت وجود در مصادر و منابع اسلامی اختصاص دارد. حضرت استاد در این درس به تتمه بررسی آیه ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾ پرداخته‌اند. ایشان در ادامه درس سایر آیت قرآن که دلالت بر معنای وحدت وجود دارند را به طور جامع مورد بررسی قرار داده‌اند. از نکات قابل توجه در این درس توضیحات استاد حسینی طهرانی پیرامون معنای تشکیک در وجود و کیفیت اداراک آن توسط نفس می‌باشد. دیگر موضوع مهم این درس توضیحات حضرت استاد درباره مقام واحدیت و احدیت و تفاوت بین این دو است.

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2)

  • دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

  •  

  • شرح منظومه جلسه سی و سوم 

  •  

  • (المقصد الاول فی امور العامة، الفریدة الأولی فی الوجود و العدم، بررسی دلایل عقلی و نقلی بر وحدت حقه حقیقیه) 

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدّس اللّه سرّه

  •  

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

2
  •  

  •  

  • بسم الله الرحمن الرّحیم

  •  

  •  

  • منظور از حبل الورید در آیه: ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾

  • بحث راجع به آیاتی از قرآن بود که دلالت بر توحید ذاتی و به تَبَع آن، دلالت بر وحدت وجود می‌کرد. در جلسۀ قبل این آیه را عرض کردیم: ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾؛1 که مفسّرین در اینجا حبل الوَرید را به رگ حیاتی که شاهرگ انسان است معنا کرده‌اند، و دیگر متعرّض مطلبی دیگر و نتیجۀ آیه نشده‌اند.

  • ولی با توجه به مفاد آیه مقام، مقامِ قیّومیّتِ ذات است بر همۀ موجودات؛ که این قیّومیّت به معنای احاطۀ بر یک محاط به‌نحو استقلال نیست؛ و فرق نمی‌کند که منظور از حبل الوَرید را خود شاهرگ حیاتی بدانیم یا استعاره.

  • اگر منظور آیه خطاب به همین بدن باشد، معنا این است: مادّۀ حیاتی این بدن که عبارت است از رگ و پی و خون که باعث قوام بدن است، یک قربی با خود بدن دارد؛ یعنی قربِ جزء نسبت به کل یا قربِ علّت نسبت به معلول خودش. و می‌فرماید که ما از این قرب جزء به خود کل ـ و به‌عبارت‌دیگر قرب ذات نسبت به خود ذات ـ اقرب هستیم. این مطلبی بود که در جلسۀ قبل عرض کردیم.

  • و اگر ما ﴿حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾ را استعاره بدانیم و بگوییم که منظور آیه، خطاب به انسان است نه به ابدان انسان‌ها، گرچه در عالم خارج بین نفس و بین بدن اتّحاد مّایی وجود دارد، [باز هم او می‌گوید که من اقرب هستم و در این‌صورت اقربیّت در آیه، اقربیّت عِلّی است].

  • نفس و روح انسان‌ مخاطب آیات قرآن

  • از این نوع مطالب در آیات قرآن زیاد می‌بینیم، مثلاً می‌فرماید:

  • ﴿مَّا جَعَلَ ٱللَهُ لِرَجُلٖ مِّن قَلۡبَيۡنِ فِي جَوۡفِهِۦ﴾؛2 که منظور از مرد، همین بدن آنها و فردی که مورد خطاب است می‌باشد؛ ولی چون فرهنگ قرآن، فرهنگ واقعیّت و حقیقت است، منظور از رجل در آیه همان نفس و روحِ بدن که نفس ناطقۀ آدمی است می‌باشد و آنها مورد خطاب هستند. لذا می‌بینیم که از سمع و ابصار و افئده و امثال‌ذلک، به سمع واقعی و ابصار واقعی و افئدۀ واقعی تعبیر می‌آورد. البتّه آیات زیادی در این مورد هست:

    1. سوره قاف (50)، آیۀ 16.
    2. سوره احزاب (33)، آیۀ 4.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

3
  • ﴿فَإِنَّهَا لَا تَعۡمَى ٱلۡأَبۡصَٰرُ وَلَٰكِن تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِي فِي ٱلصُّدُورِ﴾1 یا ﴿إِنَّكَ لَا تُسۡمِعُ ٱلۡمَوۡتَىٰ وَلَا تُسۡمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوۡاْ مُدۡبِرِينَ﴾2 و امثال‌ذلک.

  • بعضی از افراد ظاهربین که تحجّر بر حفظِ ظواهر دارند، در آیۀ ﴿تَعۡمَى ٱلۡقُلُوبُ ٱلَّتِي فِي ٱلصُّدُورِ﴾؛ قلوب را به معنای همین دل و قلب صنوبری گرفته‌اند و کوری واقعی و حقیقی را به آن نسبت داده‌ند.

  • نقد کلام متحجّرین بر حفظ ظواهر آیات

  • یعنی طبقِ حرف اینها، کوری برای این قلب گوشتی است! پس بنابراین اگر به‌جای این قلب، یک دستگاه تلمبه در بدن بگذاریم، آن شخص بیچاره دیگر قلبی ندارد پس نه کور است و نه بینا، و دیگر از تحت این آیه خارج می‌شود! و الان یک خرده تکنیک پیشرفت بکند قلب پلاستیکی و باطری می‌گذارند!

  • امروزه باطری‌هایی درست کرده‌اند که زیر پوست می‌گذارند و یک نقطه از نقاط قلب را تحریک می‌کند و این قلب شروع به زدن می‌کند. خود من هم این را دیده‌ام! اگر یک مقدار این تکنیک جلوتر برود و پیشرفت کند، به‌جای این قلب یک قلب می‌گذارند؛ چون قلب که کاری نمی‌کند و فقط خون را به بدن می‌رساند؛ همان کاری که الآن در عمل‌های قلب با دستگاه‌های پمپاژ انجام می‌دهند و خون را در سلول‌ها و رگهای بدن حرکت و جریان می‌دهند؛ و اگر یک‌مقدار پیشرفت کنند می‌توانند کوچکش را هم درست می‌کنند. این هم نتیجۀ مُدرکات حضرات!

  • معنای اقربیّت در آیه ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾

  • پس بنابراین چون فرهنگ قرآن، فرهنگ واقعیّت است، خطاب به روح و نفس ناطقه است، منتها از این‌جهت که با بدن اتّحاد خارجی دارد؛ لذا خدا بین روح و بدن را جدا نکرده است.

  • بنابراین اقربیّت در آیۀ: ﴿وَنَحۡنُ أَقۡرَبُ إِلَيۡهِ مِنۡ حَبۡلِ ٱلۡوَرِيدِ﴾،3 اقربیّت عِلّی است؛ یعنی همان‌طور که روح احاطۀ بر بدن دارد و قوام و حیات بدن هم به‌واسطۀ آن خونی است که در جریان می‌باشد و در صورت ایستادن آن خون بدن از کار می‌افتد و طبعاً بین روح و بدن فاصله می‌افتد، ما از این حیات انسان به خود انسان نزدیک‌تر هستیم.

    1. سوره حج (22)، آیۀ 46.
    2. سوره نمل (27)، آیۀ 80.
    3. سوره قاف (50)، آیۀ 16.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

4
  • به‌عبارت‌دیگر چون حیات، علم و قدرت از لوازم ذات هستند و بدون حیات خود آن ذات تحقّق ندارد؛ از این‌جهت خدا تعبیر به شاهرگ کرده است. یعنی ما از حیاتِ نفس ناطقه به خودش نزدیک‌تر هستیم؛ پس بنابراین ما از حیات که همان ذات این نفوس ناطقه می‌شود، به این نفس ناطقه نزدیک‌تر هستیم. این همان معنای سریان وجود است در جمیع اجزاء عوالم امکان. این بحثی بود که قبلاً راجع‌به این آیه مطرح شد.

  • البتّه ما در مقام بحثِ گسترده در این مورد نیستیم و الآن موقعیّت این بحث هم اقتضاء این مباحث را نمی‌کند؛ چون با توجه به اینکه هنوز خیلی از مسائل فلسفی که مسئلۀ وحدت وجود در گرو آنها است باقی مانده‌اند، لذا طبعاً نمی‌توانیم الآن چنین مباحث فشرده‌ای را مطرح کنیم؛ خصوصاً مبحث علیّت که خیلی در اینجا به درد می‌خورد. ان‌شاءالله وقتی که به بحث علیّت رسیدیم و آن بحث روشن شد طبعاً این مباحث، معنای خودشان را بهتر به‌دست می‌آورند.

  • دلالت آیۀ ﴿...مَا يَكُونُ مِن نَّجۡوَىٰ ثَلَٰثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمۡ...﴾ بر وحدت وجود

  • آیۀ دیگری که برای وحدت وجود هست، این آیه است:

  • ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مَا يَكُونُ مِن نَّجۡوَىٰ ثَلَٰثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمۡ وَلَا خَمۡسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمۡ وَلَآ أَدۡنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمۡ أَيۡنَ مَا كَانُواْ ثُمَّ يُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ إِنَّ ٱللَهَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾.1

  • ابتدای آیه اینگونه است که ﴿أَلَمۡ تَرَ أَنَّ ٱللَهَ يَعۡلَمُ مَا فِي ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ﴾؛ «آیا ندیدی که خدا عالم است به تمام آنچه در آسمان‌ها و زمین است؟» آیا علم در این آیه مثلِ علوم ما به معنای اطلاع بر ما یَقَع یا اطلاع بر ما وَقَع است؟ یا این علم، علم حضوری است؟ و اگر این علم، علم حضوری است، معنای حضور چیست؟

  • فعلاً به این قضیّه کار نداریم، پس سراغ قسمت دوم آیه می‌رویم: ﴿مَا يَكُونُ مِن نَّجۡوَىٰ ثَلَٰثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمۡ﴾؛ در اینجا خدا ذات خود را قرین با ذوات دیگر قرار داده است؛ یعنی در هر سه ذاتی که شما تصوّر کنید ذات چهارم، او است؛ یعنی اگر سه نفر در اینجا نشسته باشند، نفر چهارم من هستم که به آنها ملحق می‌شوم، و اگر پنج نفر باشند، ذاتِ ششمی او است.

    1. سوره مجادله (58)، آیۀ 7.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

5
  • معنای آیه ﴿وَلَآ أَدۡنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمۡ﴾

  • جالب اینکه بعد می‌فرماید:

  • ﴿وَلَآ أَدۡنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمۡ﴾؛ اگر از سه نفر کمتر شوند ـ مثلاً دو نفر شوند ـ، سومی خدا است. اگر از دو نفر کمتر شوند ـ مثلاً یکی شوند ـ، دومی خدا است.

  • در تمثیل و بسط این آیه با توجه به صدر و ذیل آن، این معنا به‌دست می‌آید که وقتی خدا می‌گوید: ﴿وَلَآ أَدۡنَىٰ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكۡثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمۡ﴾؛ آیه در اینجا این معنا را هم می‌رساند که در همان‌وقتی که ثلاثه هستند و او رابع است، در همان وقت با دوتای دیگر هم هست و سومی دوتای دیگر است.

  • مثلاً سه نفر نشسته‌اند و خدا چهارمی این سه‌تا است؛ در همین حین که می‌گوید: من چهارمیِ این سه‌تا هستم، می‌گوید که اگر اینها کمتر هم بودند، من باز هم با اینها بودم.

  • بنابراین معنای آیه این است که در خود این سه‌تا، خدا سومی این دوتا واقع می‌شود، و در همین‌وقت، خدا دومی برای اوّلی واقع می‌شود و با همین اوّلی، خدا دومی وسطی واقع می‌شود و خدا دومی سومی واقع می‌شود. پس وقتی بخواهیم این مثال را باز کنیم و شرح بدهیم، معنای آیه این‌طور می‌شود.

  • دلالت آیۀ ﴿مَا يَكُونُ مِن نَّجۡوَىٰ ثَلَٰثَةٍ...﴾ بر وحدت حقّۀ حقیقیّۀ خداوند

  • حالا صحبت در این است که این چه وحدتی است که با حفظ خامس و سادس بودن، ثانی را هم برای خودش نگه می‌دارد؟! و با حفظ ثانی بودن، ثالث هم را برای خودش نگه می‌دارد؟! درحالتی‌که در وحدتِ عددی اگر عدد یک، در یک رتبۀ از اعداد تحقّق پیدا کند، تحقّق او در رتبۀ دیگر عملاً و امکاناً محال است.

  • من‌باب‌مثال اگر شما عددِ چهار را در وحدت عددی ملاحظه کنید، می‌بینید که عدد چهار بین عدد سه و پنج واقع شده است؛ و اگر تا روز قیامت عددی بین اینها وجود داشته باشد، غیر از این چهار نخواهد بود؛ به‌خاطر اینکه این عدد، مختصّ و ضروری و ذاتیِ این رتبه است. هیچ‌وقت عدد چهار جای خود را بین هفت و هشت نمی‌گذارد، به این صورت که بین عدد هفت و هشت یک چهار باشد تا ما بگوییم: هفت، چهار، هشت! یا هیچ‌وقت عدد چهار، بین یک و سه نیست تا ما بگوییم: یک، دو، چهار و سه!

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

6
  • پس لازمۀ رتبه، حفظِ ضروریّات و ذاتی آن رتبه ـ که همان شمارش عددی است ـ می‌باشد. روی این حساب، صحبت در این است که وحدتی که خداوند متعال در اینجا برای خودش لحاظ کرده است و عددی که برای خودش آورده است که می‌گوید: «من هم چهار هستم و هم در عین چهار بودن، پنج هستم و هم در عین پنج بودن، دو هستم»، این چه عددی است و در اینجا چه مرتبه‌ای از مراتب باید لحاظ شود تا آن مرتبه با اختلاف اعداد جمع شود و وفق بیابد؟ در اینجا چه وحدتی است؟

  • به‌طور مسلّم در اینجا کثرت نیست؛ چون ذات پروردگار واحد است و کثرت در او معنا ندارد تا اینکه کثرت او به مراتب مختلف، تعدّد پیدا کرده باشد و بر اساس هر مرتبه یک شماره و نمره بگیرد! تا بگوییم که نمره و شمارۀ او در اینجا دو است، بعد سه است، و بعد یک است و....

  • ذات پروردگار واحد است و وقتی که آن ذات، واحد شد، این وحدتی که در اینجا زائیدۀ ذات او است، می‌شود وحدت حقّۀ حقیقیّه. وحدت حقّۀ حقیقیّه، وحدتی است که دیگر دو ندارد؛ یعنی وحدتی است که با همۀ وحدات می‌سازد و با انتزاع رتبه از آن وحدت، آن رتبه حدّ نمی‌خورد و مَیزی بین آن رتبه و رتبه‌های دیگر واقع نمی‌شود تا به‌واسطۀ آن رتبه، اختلاف در مرتبه پیدا شود.

  • کیفیت ادراک تشکیک در وجود در نفس

  • من‌باب‌مثال کسانی که قائل به تشکیک در مرتبۀ وجود هستند می‌گویند که اگر ما یک نوری داشته باشیم که مانند نور خورشید قوی باشد، و نور دیگری هم داشته باشیم مثل نور چراغ؛ این اختلاف در رتبۀ نوریّه باعث تعدّد نَیّر می‌شود. یعنی چون نیّر در اینجا متفاوت است، آن مرئی ـ که همان نور به مراتب تشکیکیّه خود باشد ـ هم تفاوت پیدا کرده است.

  • حالا اگر ما در اینجا برای نور یک مرحله و مرتبه بیشتر نداشتیم، دیگر اختلافی بین مراتب نیست. وقتی که شما به خود سطح خورشید نگاه می‌کنید، دیگر در آنجا اختلاف نمی‌بینید. بله، وقتی که به سطح زمین نگاه می‌کنید، یک مرحله از شدّت نوریّه را می‌بینید، و وقتی که هزار فرسخ بالاتر از سطح زمین می‌روید، در آنجا اگر یک سطحی داشته باشیم که نور به آن سطح بخورد، می‌بینیم که شدّت نوریّۀ آن سطح اقوای از شدّت نوریّۀ در سطح زمین است.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

7
  • پس اقوائیّت، این را دو مرحله می‌کند: مرحلۀ زمین و مرحلۀ بالاتر از آن. حالا اگر همین‌طور جلو رفتیم و فاصلۀ بین زمین و خورشید ـ که میلیون‌ها فرسخ می‌شود ـ را طی کردیم و به خود دایره و کرۀ خورشید رسیدیم، طبعاً آن شدّت نوریّه در آنجا دویست، سیصد برابر نورِ در سطح زمین می‌شود.

  • پس آن‌قدر آن نور زیاد است که اصلاً انسان تحمّل دیدنش را ندارد! مثل نورهای الکتریکی که با آن جوش می‌دهند یا در کوره‌های ذوب فلزات و سیمان و مس از آن استفاده می‌کنند.1 در آنجا با الکتریسیته تولید حرارت و گرما می‌کنند و این‌قدر نور زیاد است که اگر کسی بخواهد بدون ماسک نگاه کند، فوراً چشمش کور می‌شود چون چشم قدرت دیدن آن نور را ندارد.

  • کسانی که قائل به مراتب تشکیک هستند، طبعاً باید قائل به اختلاف اعداد در مراتب تشکیکی باشند؛ چون امکان ندارد که یک مرتبۀ تشکیکی با حفظ مرتبۀ خود، واجد مرتبۀ ضعیف‌تر باشد! یعنی مثلاً وقتی که می‌گوییم: این نور در اینجا پانصد وات نیرو و شعاع دارد، نمی‌شود که این نور در همان حال صد وات نیرو و توان داشته باشد!

  • سریان مقام ذات در جمیع مظاهر

  • روی این حساب در این مسئله چه جوابی باید داد و در این آیه چه چیزی باید گفت، که آن ذات به وحدانیّت خودش با حفظ رتبه، واجد رتبه‌های دیگر هم می‌شود؟ این همان مسئلۀ وحدت حقّۀ حقیقیّه است که وحدتِ خودش را در جمیع موارد عالَم وجود، حفظ کرده است.

  • و اگر آن وحدت قید می‌خورد و برای آن وحدت، حدّ تشکیکی قائل می‌شدیم، دیگر نمی‌توانستیم یک مرتبۀ دیگر را داخل در آن مرتبه قلمداد کنیم؛ یعنی اگر مرتبۀ ذات پروردگار در رتبۀ چهار است، دیگر دو نمی‌شود و اگر دو است، دیگر هشت نمی‌شود و اگر هشت است، دیگر دوازده نمی‌شود.

  • بنابراین به بیان دیگر، آیه این را می‌رساند که مقام ذات از رتبۀ یکتا رتبۀ بی‌نهایت، در جمیع مظاهر سریان دارد؛ و این همان مسئلۀ وحدت ذات و وجود است.

    1. کوره قوس الکتریکی (به انگلیسی: Electric Arc Furnace) که به صورت مخفف EAF نامیده می‌شود، کوره‌ای است که موادّ فلزی در آن با استفاده از یک قوس الکتریکی ذوب می‌شود. این کوره‌ها اندازه‌های متفاوتی دارند. دمای ذوب و تخلیه در این کوره‌ها در حدود ۱۶۰۰ درجه و در بعضی از کوره‌های آزمایشگاهی گاهی دما به ۳۰۰۰ درجه سانتی‌گراد می‌رسد.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

8
  • دلالت سورۀ اخلاص بر وحدت  وجود

  • آیۀ بعدی که دلالت بر توحید ذاتی و به تَبَع آن، وحدت وجود می‌کند، سورۀ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ است، که إن‌شاءالله در جلسۀ بعد روایاتی که در توحید صدوق راجع به این سوره است را می‌آوریم.

  • در آیۀ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾،1 مقام احدیت که همان مقام لا اسم و لا رسم است و همان وحدت حقّۀ حقیقیّه است، در اینجا انتساب به پروردگار دارد. ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ * ٱللَهُ ٱلصَّمَدُ * لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ * وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدٌ﴾.

  • تلمیذ: آیا مقام احدیت و هو هویت یکی هستند؟

  • استاد: بین احدیت و او فرقی نیست، منتها از او به احدیت تعبیر می‌آورند و وحدت از مقام هو هویت انتزاع می‌شود، نه‌اینکه عارض بر آن مقام بشود؛ لذا در مقام احدیت هیچ فاصلی بین او و بین وحدت ، وجود ندارد و آنچه که در مقام بروز و ظهورِ ذات و بیرون آمدن از مقامِ عماء ـ که همان مقام احدیت و غیب الغیوب است ـ می‌باشد، مقام واحدیّت است که بعد از مقام هو هویت و احدیت است.

  • توضیح مقام واحدیّت پروردگار

  • یعنی واحدیّت مقامی است که ذات می‌خواهد خودش را به اوصاف کمالیّه و صفات ثبوتیّۀ خودش، بروز و ظهور بدهد؛ این مقام می‌شود مقام واحدیّت.

  • و چون هر مَظهر و مُظهری در مقام بروز و ظهور، با مظاهر و مُظهرات دیگر تَعداد می‌شود؛ لذا حملِ واحد بر آن مقام، در چنین موقعیّتی است. ما واحد را بر مقام احدیت حمل نمی‌کنیم، چون واحد یعنی یک، یکی که قابل تَعداد و شمارش است؛ یکی که می‌تواند دو، سه و چهار بشود و در کنار همدیگر قرار بگیرند، مانند موجودات.

  • بنابراین واحدی که در اینجا عارض و حمل بر ذات شده است مانند همان واحدی است که عارض بر سایر ممکنات می‌شود و فرق نمی‌کند. چون سایر ممکنات در مقام بروز و ظهور هستند، شما به آنها یک و دو و... می‌گویید ولی اگر یک شیئی در این اطاق باشد و اطاق تاریک باشد و هیچ اثری از آن نباشد، در این‌صورت که شما یک و دو نمی‌گویید!

    1. سوره اخلاص (112)، آیه 1.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

9
  • الآن در این اطاق میلیون‌ها موج وجود دارد ولی چون این چند میلیون موج هنوز ظهور پیدا نکرده‌اند، شما نه اسم یک می‌گذارید و نه اسم دو! اما وقتی که یک رادیو و گیرنده‌ای در اینجا بود و شما یک موج را گرفتید و آن موج بروز پیدا کرد، می‌گویید: موج صد و پنجاه و چهارم! همین گیرنده اگر یک موج دیگری را برای شما گرفت، می‌گویید: موج صد و پنجاه و ششم! درحالتی‌که همین موج قبلاً هم بوده است، منتها ظهور نداشته است.

  • پس ظهور و مَظهر است که عدد می‌آفریند و تولید عدد می‌کند؛ و چون ممکنات با وجودشان خودشان را ظهور و نشان می‌دهند و در قبال و مرأیٰ و مَنظر درمی‌آورند، بر آنها عدد بار می‌شود و می‌گوییم: نفر اول، نفر دوم و نفر سوم! حسن، حسین و تقی، قبلاً هم بوده‌اند، منتها چون در سر صف نایستاده‌اند، به اینها عدد گفته نمی‌شود، و همین‌که اینها سر صف ایستادند، شمارۀ پانزده، هیجده، بیست و سه و چهار شدند.

  • پس چون او در مقام ذات می‌خواهد که خودش را به‌واسطۀ اسماء و صفات نشان بدهد، می‌شود مَظهَر و مُظهِر؛ و وقتی که مَظهر شد، عدد به آن تعلّق می‌گیرد.

  • توضیح مقام احدیّت پروردگار

  • حالا ما چه رتبه‌ای برای این مقام بگذاریم؟ آیا رتبۀ چهار را بگذاریم؟ نه، چون اگر او چهار است، سؤال می‌کنیم که سه‌تای قبل از او که بوده‌اند؟ درحالی‌که غیر از او هیچ‌کسی نیست! آیا رتبۀ دو را برای او بگذاریم؟ نه، چون اگر او دو است، سؤال می‌کنیم که آن یک قبل از او که بوده است؟ درحالی‌که هیچ‌کسی غیر از او نیست!

  • چون خودش است که از آن مقام هو هویت درآمده است؛ پس خودش نفر اول شد، نفرِ دوم پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، تا همین‌طور بیاید و چهارده معصوم علیهم السّلام تمام بشوند و بعد مراتب عالم بالا و وسط و پایین، این طرف و آن‌طرف.

  • پس همۀ اینها اعدادی می‌شوند که در قبال این عدد قرار گرفته‌اند، منتها آن عدد جنبۀ عِلّی برای این اعداد دارد؛ یعنی همان یک که خودش را نشان می‌دهد، در دو آمده است و دو را در قبال خودش قرار داده است. ولی اینکه آن یک در اینجا چگونه این‌طور شده است؛ بماند برای بعد! ما باید این بحث را در مبحث وحدت موجود پیش بیاوریم و بنده مقداری آن را زود مطرح کردم.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

10
  • بنابراین نتیجۀ مطالبی را که ایشان مطرح کردند این است که آن مقام احدیت، مقامی است که ذات در آن مقام هنوز بروز و ظهور پیدا نکرده است. مقام احدیت، مقامِ عالم ذات است که در آنجا هیچ بروز و ظهوری نیست.

  • و حتّی در علم، حیات و قدرت هم که آنها را از اوصاف و لوازم ذاتی ذات می‌دانند؛ به‌نظر عبد عاصی و حقیر، اینها هم اضافه و عارض بر ذات هستند و مقام ذات، از مقام علم، حیات و قدرت هم عمیق‌تر و دقیق‌تر و رقیق‌تر است؛ و ما این مطلب را در خودمان هم می‌توانیم پیدا کنیم. بنابراین مقامِ هو هویت همان مقام احدیت می‌شود، نُقطَةُ الوَحدَة بَینَ قَوسَی الأحدیَّة و الواحدیّةِ؛1 این مقام همان مقام رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است.

  • معنای صمد در سورۀ اخلاص

  • در این آیه که می‌فرماید: ﴿ٱللَهُ ٱلصَّمَدُ﴾؛2 صمد در اینجا به معنای ذاتی است که خلأ و نقصان برنمی‌دارد. روایات در اینجا مختلف هستند و من فی‌الجمله مطلب را عرض می‌کنم تا ان‌شاءالله در مجلس بعد به عباراتی که در اینجا هست برسیم.

  • صمد یعنی توپُر است و هیچ جهت خالی در او وجود ندارد. ذاتی که محدود به یک حدّ ماهوی و حدّ وجودی بشود، این حدّ برای آن ذات، خلأ و نقص ایجاد می‌کند و آن را محدود می‌کند.

  • صمدیّت یعنی فعلیّت محضه

  • ما ممکنات، به یک حدّ ماهوی محدود هستیم؛ مثلاً حدود ماهوی بدن من، همین‌مقداری است که مشاهده می‌کنید. پس این نقص است چون کمال دیگران را واجد نیست. یعنی من نمی‌توانم واجدِ فعلیّت‌های شیء دیگری بشوم؛ من نمی‌توانم واجد فعلیّتِ این میز، این دیوار، آسمان و زمین بشوم. آن فعلیّت‌های دیگر در من معدوم هستند و من عادمِ آنها هستم. وقتی که من عادِم شدم؛ پس به حدود ماهوی خودم قید خوردم، لذا من «صمد» نیستم!

  • صمد آن ذاتی است که هیچ‌وقت به حدّ ماهوی محدود نشود و هر فعلیّتی در او تحقّق داشته باشد و در او قوّه و استعدادی نباشد تا اینکه بخواهد به فعلیّت برسد؛ و فعلیّت محضه شده باشد. توحید ذاتی و وحدت وجود هم همین مسئله و مطلب را می‌گویند.

    1.  امام شناسی ج 16 و 17، ص 241:
      و به گفتار محیی‌الدّین عربی: مقام رسول اکرم نُقْطَةُ الْوَحْدَةِ بَیْنَ قَوْسَیِ الاحَدِیَّةِ وَ الْوَاحِدیَّةِ می‌باشد، در آنجا که می‌گوید:
      اللَهمّ أفِضْ صِلَةَ صَلَوَاتِکَ وَ سَلَامَةَ تَسْلِیمَاتِکَ عَلَی أوَّلِ التَّعَیُّنَاتِ الْمُفاضَةِ مِنَ الْعَمَاءِ الرَّبَّانِیِّ، وَ آخِرِ التَّنَزُّلَاتِ الْمُضَافَةِ إلَی النَّوْعِ الإنْسَانِیِّ، الْمُهَاجِرِ مِنْ مَکَّةَ ـ کان اللهُ وَ لَمْ یَکُنْ مَعَهُ شَیْ‌ءٌ ـ ثَانِی إلَی الْمَدِینَةِ ـ وَ هو الآنَ عَلَی مَا کان ـ.
      مُحْصِی عَوَالِمِ الْحَضَرَاتِ الْخَمْسِ فِی وُجُودِهِ، وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ أحْصَیْنَاهُ فِی إمَامٍ مُبینٍ.
      رَاحِمِ سَائلِ اسْتِعْدَادَاتِهَا بِنَدَی جُودِهِ، وَ مَا أرْسَلْنَاکَ إلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ.
      سِرُّ الْهُوِیَّةِ الَّتِی هی فِی کُلِّ شَیْ‌ءٍ سَارِیَةٌ وَ عن کُلِّ شَیْ‌ءٍ مُجَرَّدَةٌ.
      کَلِمَةُ الاسْمِ الاعْظَمِ الْجَامِعِ بَیْنَ الْعُبُودِیَّةِ وَ الرُّبُوبِیَّةِ.
      نُقْطَةُ الْوَحْدَةِ بَیْنَ قَوْسَیِ الاحَدِیَّةِ وَ الْوَاحِدَیَّةِ.
      «بار پروردگارا به‌طور سرشار بریز صلوات و تحیّات و درودهای متَّصله خودت را، و پاکترین و خالص‌ترین سلام‌ها و اکرام‌های خودت را بر اولین تعیّناتی که از مقام عَماءِ ربَّانی (خفاء و پنهانی صرف و اندماج محض) به‌طور سرشار فرو ریخته است، و بر آخرین مراتب تنزّل و پستی ماهوی که به‌سوی نوع انسانی انتساب پیدا کرده است: آن که مهاجر از زمین مکّه بود ـ خدا بود و چیز دیگری با وی نبود ـ به‌سوی زمین مدینه ـ و اینک او بر همان حالت می‌باشد که قبلاً بوده است ـ.»
      «آن که عوالم حضرات پنجگانه را در وجود خویشتن به شمارش إحصاء نموده است و تمام اشیاء را ما در امام مبین به شمارش إحصاء می‌نماییم.»
      «رحمت آورنده بر جوینده استعدادها و هویَّتهای عوالم خَمْس با تری و تازگی و شادابی جود و کرم خودش. و ما تو را نفرستاده‌ایم مگر آنکه برای عالمیان رحمت بوده باشی!»
      «آن که سرِّ هویِّت خداوندی است آن‌چنان هویَّتی که در هر چیز ساری و جاری است، و درعین‌حال در هیچ چیز نیست و مجرّد از جمیع أشیاء می‌باشد.»
      «کلمه اسم اعظم الهی است که جامع میان دو مقام عبودیَّت و ربوبیَّت است.»
      «نقطه وحدت در میان دو قوس اسم احدیت و اسم واحدیَّت است» که جامع مقام تجرد از هویّات، و شامل جمیع هویّات می‌باشد.*
      * جزء مجموعه‌ای از صلوات خاصّۀ محیی‌الدّین غیر از صلوات مشهوره. اصل مجموعه در کتاب بسیار کوچک بغلی با خطّی در اعلاترین درجه از حسن نستعلیق نزد حقیر موجود می‌باشد.
    2. سوره اخلاص (112)، آیه 2.

بررسی مسئلۀ وحدت حقیقت وجود در مصادر اسلامی (2) - دلالت آیات قرآن بر وحدت حقیقت وجود

11
  • اللَهمّ صلّ علی محمد و آل محمد