135

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1)

و تبیین ارادۀ جدّی

13834
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهالفصل 2: مقدّمات الحكمة


توضیحات

اراده جدی و اطلاق در اصول فقه در این جلسه بررسی می‌شود و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به نقد مبنای مرحوم شهید صدر در تحلیل اطلاق و تقیید می‌پردازد. در این درس، دیدگاه دو تصدیق (اخطار موضوع و جدیت متکلم) بررسی شده و نشان داده می‌شود که این تفکیک به شکل ارائه‌شده نمی‌تواند منشأ اثبات اطلاق باشد. استاد توضیح می‌دهد که اراده جدی در کلام متکلم به معنای صرف حکمت و غرض عقلایی در بیان است، نه دلالت بر شمول همه افراد موضوع. سپس با مثال‌هایی روشن می‌شود که در بسیاری از موارد، کلام فقط ناظر به طبیعت مهمله است و نه اطلاق یا شمول افراد. در نهایت نتیجه می‌گیرد که استنباط اطلاق از صرف عدم تقیید، نیازمند دلیل جداگانه است و بسیاری از مواردی که اطلاق تلقی می‌شوند، در واقع مجمل‌اند.

/10
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1)

  • و تبیین ارادۀ جدّی

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ مطلق و مقیّد ـ جلسه صد‌وسی‌وپنجم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

2
  •  

  • اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  •  

  • مطلق و مقید طبق در بیان مرحوم صدر

  • اطلاق همان‌طوری‌که قبلاً عرض شد عبارت است از ارادۀ جدّی متکلم در مقام بیان نسبت به تمام مصادیق و افراد موضوعٌ‌له حکم، بدون دخالت لفظی یا قرینه‌ای بر سریان موضوع به تمام مصادیق خود. در مقابل اطلاق، تقیید قرار دارد. تقیید عبارت است از دخالت قیدی در شمول موضوعٌ‌له نسبت به بعضی از افراد مقیّدٌ به. متکلم در مقام بیان، گاهی از اوقات حکم را مترتب بر موضوع می‌کند با قید احترازی، مثل أکرم العالم العادل. در بعضی از اوقات حکم مترتب بر موضوع ساذج و بدون قید احترازی است مانند أکرم العالم. صفت عادل در قضیۀ اولی به‌عنوان قید احترازی مطرح است؛ یعنی در اینجا در مقام تصوّر، اولین صورتِ ذهنیّه از قضیه، عالم عادل است. و بنابر آنچه که فرمودند تصدیق اولیۀ انسان بعد از تصور، این است که متکلم در مقام اخطار این موضوع مقیّد در ذهن مخاطب خواهد بود. این تصدیق اول است.

  • تصدیق ثانی مترتّب بر تصدیق اول، جدّی بودن این موضوع مقیّد و این اخطار است در مقام عمل. به این بیان که متکلم هازل و لاغی در ادای این قضیه نیست. با توجّه به این دو تصدیق اولی و ثانوی، ما کشف می‌کنیم که متکلم حکم را، مترتب بر موضوع مقیّد کرده است جداً و ظاهر حال متکلم نسبت به موضوعٌ‌له تقیید است جداً. یعنی تصدیق اول با تصور به عنوان صغرای برای این حکم، و تصدیق دوم به عنوان کبرای برای حکم و در نتیجه از انطباق بین صغری و کبری حال متکلم را در مقام بیان جدّی و مراد جدّی، خود ما استنتاج می‌کنیم.

  • این بیانی که عرض شد این بیان، بیان مرحوم صدر بود که به واسطه این بیان، به نقطه‌ای ما می‌رسیم که اطلاق را از ظاهر حال متکلم به انطباق بین صغری و کبری ما در می‌یابیم. البته این مطلب [که] در قضیۀ مقیّده هست، همین نکته در قضیه مطلقه هم خواهد بود. تصدیق اول و تصدیق ثانی در هر دوی قضیۀ مقیّده و مطلقه در اینجا ملحوظ است بلا اختلاف و تفاوت.1

    1. دروس فی علم الأصول، ج ‌2، ص 215 و 229.

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

3
  • اشکال بر بیان مرحوم صدر

  • اشکالی که در این مطلب وارد می‌شود، اشکال در دو مطلب و مسئله است، که بازگشت اشکال دوم به اشکال اول است. اشکال اول این است که در تصدیق اول ایشان می‌فرمایند که مخاطب تصدیق می‌کند که متکلم در اینجا این قضیه را به‌جهت اخطار این موضوع مقیّده آورده است؛ این خودش یک تصدیق است. ولی کلام در این است که اداء‌ قضیه و القاء یک قضیه برای مخاطب به‌جهت اخطار، اسبقیت ارادۀ جدّی را در قضیۀ مغیاة به علت غایی اثبات می‌کند تا مسبوقیّت آن را؛ علت غایی که اخطار قضیه است در ذهن مخاطب، از علل مقوّمۀ قضیه است واین علت مقوّمه و متقدمۀ در قضیه، از ارادۀ جدّی متکلم و اهتمام او نسبت به تحقق علت غایی ناشی می‌شود.

  • به‌عبارت‌دیگر تا متکلم در مقام جدّ نباشد تصوّر علت غایی در اینجا برای او غیر ممکن است. وقتی که متکلم، مجدّ در بیان یک قضیه است، این جدّیت اقتضاء‌ می‌کند که آن علت غایی که اخطار در ذهن مخاطب است از کلام او مترشّح و از کلام او منتزع بشود و خارج بشود. متکلم اولاً بلااول یا منظورش از قضیۀ مقیّده، موضوع به لحاظ تقیید است یا موضوع به لحاظ عدم تقیید است. اگر موضوع به لحاظ عدم تقیید باشد پس ذکر قید لغو خواهد بود؛ اگر مراد جدّی متکلم موضوع مقیّد به قید باشد این مراد جدّی سبب و علّت می‌شود برای اظهار قضیۀ موضوعۀ مقیّده به مخاطب. بنابراین ارادۀ جدّی در مولا و متکلم تقدّم طبعی دارد بر اخطار این قضیه به ذهن مخاطب؛ نه‌اینکه این تصدیق، تصدیق اول است. ایشان ارادۀ جدّی را در مقام متأخّر از این علت غایی برای مخاطب ذکر می‌کنند؛ ولی علت غایی مقوَّم است و متقوِّم است به ارادۀ جدّی متکلم؛ تا متکلم ارادۀ جدّی نداشته باشد که باعث اخطار قضیۀ موضوعۀ مقیّدۀ به قید در ذهن مخاطب نخواهد بود. 

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

4
  • پس در اینجا ما دو قضیه و دو تصدیق نداریم که تصدیق اول اذعان به این است که متکلم در مقام اخطار این مسئله است به مخاطب؛ و تصدیق دوّم اذعان به این است که متکلم مجدّ و جادّ در این تصدیق اول است. ما یک تصدیق در اینجا بیشتر نداریم و آن تصدیق به این است که متکلم هازل و لاغی در ادای این قضیه نیست؛ این همان ارادۀ جدّی است. دیگر دو تصدیق در اینجا یعنی چه؟! تصدیقی که مخاطب می‌کند این است که متکلم این قضیه‌ای را که گفته است آیا هزل گفته، هازل است، آیا به لغو گفته است، لاغی است یا اینکه متکلم عاقل است و غرض عقلایی بر این قضیه مترتب است؟ ما یک تصدیق در اینجا بیشتر نداریم. دو تصدیق دیگر در اینجا نیست. بر فرض که دو تصدیق داشته باشیم، تازه تصدیق به علت غایی، متأخر از ارادۀ جدّی متکلم است نه‌اینکه متقدّم باشد.

  • پس در اینجا دو اشکال وارد می‌شود. اشکال اول اینکه یک تصدیق در اینجا بیشتر نیست، و آن تصدیق به این است که متکلم هازل نیست و عاقل و حکیم است؛ این تصدیق اول. واگر قرار بر این باشد که ما در اینجا دو تصدیق بکنیم، تصدیق اول این باشد که متکلم در مقام اخطار این قضیه به ذهن مخاطب است، و تصدیق دوم این باشد که متکلم جادّ در این اخطار است؛ اگر این‌طور باشد این دوتا باید جایشان را با هم عوض کنند؛ چون آن ارادۀ جدّی مقوِّم و حکم علّت فاعلی برای این علت غایی را دارد. تا متکلم جدّی نباشد که قضیه‌ای را به مخاطب نمی‌گوید. متکلم اول مقدمات برای مصلحت، و ثبوت یک قضیه‌ای را در ذهن خودش تمام کرده است؛ مقدمات و تصورات را طی کرده است، شوق جدّی و اهتمام و ... برایش پیش آمده است، بعد در مقام انشاء گفته است: «[صلّوا] کما رأیتمونی أصلی»1 یا اینکه گفته است: أکرم العالم العادل.

    1. عوالی اللئالی، ج ‌1، ص 197.

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

5
  • بزنگاه باب اطلاق

  • پس اول این را در ذهن خود به‌صورت جدّ تقریر کرده است و اینجا نکته بسیار مهمی است؛ یعنی در اینکه ما الآن داریم این را به این کیفیت عرض می‌کنیم به این مسئله ما می‌رسیم که این نکته همان بزنگاه مسئلۀ ما در باب اطلاقات است. این نکته، نکته مهم است که متکلم اول آمده است با ارادۀ جدّی حدود و ثغور موضوع را در ذهن خود ترسیم کرده است. این نکته ، نکته اول است. این‌طور نیست که متکلم بگوید که حالا ما یک أکرم العالم العادل می‌گوییم، تا بعداً ببینیم چه می‌شود؛ حالا عادلی به آن اضافه می‌کنیم، فاسقی به آن اضافه می‌کنیم، متقی به آن اضافه می‌کنیم. نه، متکلم از اول حدود و ثغور موضوع را در ذهن خود تنقیح کرده است، بعد به عنوان علت غایی این را انشاء کرده است. پس انشاء قضیه به‌جهت عمل مخاطب که علت غایی برای این قضیه است؛ این متأخّر از ارادۀ جدّی متکلم است نسبت به حدود و ثغور موضوع؛ نه‌اینکه مقدّم باشد. پس این اشکال دوم.

  • تعریف و توضیح ارادۀ جدّی

  • از اینجا به بعد مسئله مهم است. آنچه که در اینجا موجب خلط بین اعلام شده است، و در ارادۀ جدّی و تصدیق به اخطار، خواسته‌اند از عدم قید، استفادۀ اطلاق کنند این است که به نظر می‌رسد ارادۀ جدّی آن‌طوری که باید و شاید تعریف نشده است، و توضیح داده نشده است؛ که متکلم در مقام بیان که می‌گوییم ارادۀ جدّی دارد منظور از این ارادۀ جدّی چیست؟ خُب شکی نیست که متکلم نائم که نیست؛ نائم هم این قضیۀ أکرم العالم العادل را می‌گوید، اما چرا کسی توجّه نمی‌کند؟ چون نائم است، ارادۀ جدّی ندارد؛ حتّی تصور حکم و موضوع و قید، یا موضوع بدون قید در نائم غیر ممکن است. چرا وقتی که یک دیوانه می‌گوید: أکرم العالم العادل، شما به آن توجه نمی‌کنید؟ چون ارادۀ جدّی در اینجا معنا ندارد. در اینجا حتی تصور و اخطار این قضیه و حکم در ذهن خود متکلم مستحیل است، چه برسد به اینکه بخواهد حالا به ذهن مخاطب هم القاء کند. چرا وقتی که شخصی هازل است یا اینکه در مقام عصبانیّت جدّی و شدید است و مطلبی را می‌گوید، اقرار و اعتراف او ممضی و مسموع نیست؟ به‌جهت اینکه ارادۀ جدّی ندارد.

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

6
  • خُب این ارادۀ جدّی چیست که همه تکلم می‌کنند و تلفظ به این ارادۀ جدّی می‌کنند و از این ارادۀ جدّی استفادۀ حدود و ثغور موضوعٌ‌له را می‌کنند [و می‌گویند] که چون متکلم در مقام ارادۀ جدّی است و قیدی برای موضوع نیاورده است، بنابراین ما در اینجا استفاده می‌کنیم که منظور متکلم تمام مصادیق موضوعٌ‌له خواهد بود و بر گُردۀ او می‌گذاریم که تمام مصادیق موضوعٌ‌له، مشمول این حکم خواهد بود. اما صحبت غیر از این است، مسئله سر این است که منظور از ارادۀ جدّی را ما در اینجا بفهمیم.

  • در ارادۀ جدّی، متکلم، قضیه‌ای را که گفته است در مقام بیان و در مقام تخاطب، و درمقام اخطار این قضیه به ذهن مخاطب که همان عبارة أخرای ارادۀ جدّی است؛ آیا منظور این است که این متکلم نسبت به این قضیه عاقل و حکیم و ذو اراده است یا اینکه [می‌گوییم که منظور] متکلم، اخطار حدود و ثغور موضوع در ذهن متکلم است؟ شما از این ارادۀ جدّی، چطور مطلب دوم را اثبات می‌کنید؟! آن‌قدری که ما از ارادۀ جدّی می‌فهمیم این است که متکلم وقتی قضیه‌ای را می‌‌خواهد به مخاطب القاء کند در القاء این هازل نیست، لاغی نیست. ما این‌مقدار را می‌فهمیم؛ اما اینکه منظور متکلم این است که آنچه را که مخاطب می‌فهمد و آن موضوعٌ‌له‌ای را که او می‌فهمد همان را متکلم اراده دارد در حدود و در ثغور آن موضوعٌ‌له؛ این کجا از ارادۀ جدّی در می‌آید؟!

  • یک مثال می‌زنم؛ فرض کنید که اصلاً متکلم در مقام تهدید است و می‌گوید: اِفعل، فرض کنید که می‌گوید: أکرم السیاسیین یا أکرم هولاء الافراد که منفور برای متکلم هستند. خُب آیا ارادۀ جدّی متکلم این است که به مخاطب القاء کند که تمام حدود و ثغور این افراد باید مورداکرام واقع بشوند؟! در حالتی که ما قطعاً می‌دانیم اصلاً منظور در اینجا اکرام نیست، بلکه منظور در اینجا نهی اکرام است. تعلّق حکم بر جمیع مصادیق موضوعٌ‌له این یک مطلب است؛ ارادۀ جدّی متکلم در مقام بیان مطلب دیگری است؛ این دو با همدیگر فرق می‌کنند.

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

7
  • آنچه که ما از ارادۀ جدّی می‌فهمیم این است که متکلم درمقام بیان غرض عقلایی بر این قضیه‌اش تعلق گرفته است. ما این مقدار می‌فهمیم، یعنی یک غرض عقلایی در اینجا بر این القاء‌ متکلم مترتب است. حالا این غرض عقلایی چیست؟ آیا واقعاً ترتب حکم بر تمام افراد موضوع این غرض عقلایی است؟ نه، شاید این نباشد چون که در مقام تهدید، این نیست. در مقام تهدید متکلم می‌گوید: اگر می‌توانید این کار را بکن! خُب آیا این ارادۀ جدّی این است که واقعاً شخص، این حکم را متعلق در افراد و مصادیق این موضوع کند؟! این که خلاف است. بلکه غرض عقلایی که منشأ برای ارادۀ جدّی از این کلام است، نهی از دخول مخاطب در این عمل است. اصلاً عدم تعلق حکم بر این است؛ نه‌اینکه تازه تعلق حکم بر جمیع افراد موضوعٌ‌له، آن که سرجای خود؛ اصلاً عدم تعلق حکم است بر افراد موضوعٌ‌له، این اراده، ارادۀ جدّی است دیگر. پس از کجای این ارادۀ جدّی در مقام بیان، تعلق حکم بر جمیع افراد موضوعٌ‌له استفاده می‌شود؟! پس این، اصلاً استفاده نمی‌شود. آنچه که استفاده می‌شود این است که بر این قضیه‌ای که متکلم القاء می‌کند، یک غرض عقلایی مترتب است. گاهی غرض عقلایی در تهدید است، گاهی غرض عقلایی در تشویق است، گاهی غرض عقلایی در تقریر است، گاهی غرض عقلایی در استهزاء است و گاهی غرض عقلایی فقط در بیان حکم بر موضوع است، نه‌اینکه حکم بر جمیع افراد موضوع [بار شود] نه، غرض عقلایی تعلّق می‌گیرد بر اینکه این حکم بر این موضوع بار شده است، اما آیا جمیع افراد این موضوع مورد غرض عقلایی است؟! هیچ‌وقت یک هم‌چنین مسئله‌ای نیست.

  • من‌باب‌مثال من می‌گویم که اگر فتنه‌ای و فسادی بخواهد باشد، فساد در علماء است؛ می‌گویند: إذا فسد العالِم فسد العالَم، یعنی عالم وقتی که فاسد بشود عالم همه خراب می‌شود. آیا این دلیل بر این است که تمام افراد عالم همه اینها فاسدند؟! [نه، بلکه] یعنی این حکم من دراینجا حکایت از این می‌کند که این فسادی که آن فساد موجب خراب عالم است، اگر بخواهد باشد از محدودۀ علماء تجاوز نمی‌کند؛ [یعنی] یک دزد نمی‌تواند یک عالَمی را فاسد کند، یک دزد [در نهایت] یک محله را بتواند به هم بریزد و امنیت یک محله را بتواند خراب کند؛ یا یک پزشک نمی‌تواند یک عالَمی را خراب کند، یک پزشک، خیلی بخواهد فساد کند در یک محدوده خاصی بتواند عده‌ای را مثلاً با داروهای اشتباهی، با کارهای خلاف و ... از بین ببرد؛ یک مهندس اگر بخواهد فساد کند فوقش یک عمارت بیست طبقه‌ای را زمین می‌ریزد و یک عده‌ای را هلاک می‌کند. اما اگر بخواهد یک عالَم خراب بشود این قسم از فساد، این قسم از تخریب، این نوع و این کیفیت از فساد، این در عالِم تحقّق پیدا می‌کند. خُب آیا منظور این است که تمام افراد یکی‌یکی عالمند؟! [یعنی ]چون متکلم در مقام بیان است، چون متکلم در مقام ارادۀ جدّی است، چون متکلم تمام افراد موضوعٌ‌له را بر ذهن مخاطب اخطار می‌کند، بنابراین تک‌تک علماء این جنبۀ فساد در آنها هست! نه، هیچ‌وقت یک هم‌چنین چیزی نیست.

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

8
  • پس ما باید ببینیم منظور متکلم از القاء قضیه چیست؟ آیا منظور متکلم مصادیق موضوع است، یا اینکه منظور متکلم القاء قضیه است به عنوان طبیعت مهمله، نه به عنوان یک طبیعت مطلقه، و مرسله؟ گاهی از اوقات، ارادۀ جدّی متکلم فقط به ترتب حکم بر طبیعت مهمله، به عنوان لابشرط مقسمی تعلق می‌گیرد و اصلاً به مصادیق و به افراد آن موضوع کار ندارد. فقط می‌خواهد حکم را بر این طبیعت بار کند و السلام! در اینجا افراد این طبیعت اصلاً مورد نظر نیستند، مثل اینکه متکلم یک وقت می‌خواهد بگوید که در مجلس عید غدیر باید شیرینی بدهیم، باید شیرینی در این مجلس باشد. اما آیا متکلم در مقام این است که تک‌تک افراد و مصادیق شیرینی در اینجا مورد لحاظ اوست؛ به این عنوان که هر فردی از افراد شیرینی و لو پست‌ترین افراد شیرینی که اصلاً‌ حتی فقیر هم نگاه به آن نمی‌کند اگر در مجلس آوردید امتثال امر مولا را کرده‌اید؟! هم‌چنین چیزی نیست. منظور متکلم و مولایی که ما می‌دانیم بهترین شیرینی را برای مجلسش انتخاب می‌کند، این نیست. مولا می‌گوید که چرا باید در مجلس امیرالمؤمنین علیه‌السلام این شیرینی پست را بیاورید؟! می‌گوییم که چون در اینجا شما شیرینی را مقیّد نکردید به یک قیدی، ما استفاده اطلاق می کنیم. شما در مقام بیان هستید، شما در مقام اراده جدّ هستید، و چون فردی را در اینجا استثناء نکردید ما در اینجا این را سرایت می‌دهیم و تسرّی می‌دهیم به جمیع افراد شیرینی حتّی آن پست‌ترین که در جوب می‌ریزند و دیگر آخر شب هم کسی نمی‌آید از آن بخرد. خُب آن شیرینی که اصلاً منظور نیست.

  • پس در اینجا آن غرض عقلایی در کلام مولا صرفاً ترتب حکم است بر موضوع به عنوان طبیعت مهمله؛ اصلاً کاری به افراد ندارد و این اصلاً چه ربطی به اطلاق دارد؟! اصلاً کاری به افراد ندارد. این مولا می‌گوید که در مجلس امیرالمؤمنین باید شیرینی باشد؛ اصلاً فردی از افراد شیرینی به ذهنش نمی‌آید. اصلاً گاهی اوقات این‌طوری می‌‌شود، مثلاً مولا می‌گوید که برو فلان چیز را بخر، اما این که چه نوعش را بخرد اصلاً به ذهنش نمی‌آید؛ این را دیگر محوّل می‌کند بر عقل مخاطب، بر تجربه مخاطب، بر قرائنی که در ذهن مخاطب است و بر آن مسائل جانبی و قرائن حالیه‌ای که در آنجا وجود دارد؛ اصلاً به ذهنش فردی از افراد این طبیعت را نمی‌آورد، تا اینکه ما بگوییم که جمیع افراد مورد نظرش است، یا بگوییم که فرد مردد در اینجا مورد نظرش است؛ نه، اصلاً هیچ [فردی از افراد مد نظر نیست]، فقط و فقط در اینجا [طبیعت مهمله مد نظر است].

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

9
  • و این مسئله، نقطۀ اشکال ما در این ارادۀ جدّی است که حالا در باب مقدمات حکمت عرض می‌کنیم، که ما باید ببینیم منظور از ارادۀ جدّی که متعارف و مصطلح در السنۀ اعلام است چیست؟ آیا منظور از این ارادۀ جدّی تعلق حکم به جمیع مصادیق موضوع است، یا اینکه نه، منظور از ارادۀ جدّی تعلق قضیه است به غرضٌ عقلائیةٌ من الأغراض العقلائیه؟ یعنی متکلم که این قضیه را گفته است بی‌خود نگفته است ـ قضیه این است! ـ در مقام جدّ است؛ نائم نبوده، مجنون نبوده، لاغی و هازل نبوده است؛ متکلم عاقل بوده، حکیم بوده است و در مقام بیان این قضیه را گفته است. نه‌اینکه منظور از ارادۀ جدّی تعلق حکم به جمیع افراد موضوع[ است.] از این ارادۀ جدّی یک هم‌چنین چیزی در نمی‌آید. در باب اطلاق این موضوع اشتباه شده است. در باب اطلاق آنچه که اطلاق را با اجمال و اهمال خلط کرده است این قضیه است.

  • ...شما از کجا این را بر عهدۀ متکلم و گردۀ متکلم می‌گذارید؟ یک وقت متکلم خودش تصریح به موضوع و به قید یا به عدم قید می‌کند؛ یک وقت متکلم تصریح نمی‌کند، شما از عدم ادخال و عدم تقید موضوع به یک قید، بر گُرده متکلم می‌گذارید که پس منظور شما عدم القید است. یعنی از عدم العلم بالقید، شما علم به عدم قید را برگُرده متکلم می‌گذارید؛ خُب این خلاف است. از کجا دلیل بر این دارید؟! آنچه که ما می‌توانیم بر گُرده متکلم حکیم بگذاریم این است که شما در این کلامتان لاغی نیستید؛ ما از ظاهر حال، این را می‌توانیم بر گُرده متکلم بگذاریم. ظاهر حال یعنی همین دیگر! ظاهر حال یعنی قرینه‌ای که حاکی از حکمت و عقل در القاء این قضیه است؛ این را می‌گویند ظاهر حال. شهادت حال و ظاهر حال یعنی متکلم به لغو این کلام را نگفته است؛ اما اینکه منظور متکلم جمیع افراد هست، این نیاز به دلیل دارد.

تعریف مطلق و مقیّد در بیان شهید صدر (1) - و تبیین ارادۀ جدّی

10
  • تلمیذ: در این‌صورت با این مقدمه دیگر پایۀ اطلاق زده شد! یعنی در ادله لفظی اطلاقی نخواهیم داشت. [و طبق] همین بیان [و] فرمایش حضرت عالی که در سال‌های گذشته داشتید همۀ آیات اجمال است.

  • استاد: بله، یعنی اگر ما نگاه کنیم خیلی از اینها دیگر اجمال است، اطلاق نیست. البته حالا عرض می‌کنیم اثبات آن غرض عقلائیه چیست؟ گاهی اوقات از عدم احراز بعضی از اغراض عقلائیۀ کلیّه، ما به انحصار غرض عقلائیۀ واحد می‌رسیم، و آن غرض عقلائیۀ واحد عبارت است از همان تسرّی موضوع به جمیع افراد. یعنی نمی‌خواهیم به‌طورکلی اطلاق را رد کنیم؛ ولی می‌خواهیم بگوییم که [به] این نحوۀ [وسیع هم] که در باب اطلاق [بیان کردند] اصلاً جا ندارد و می‌توانیم بگوییم که اصلاً هشتاد درصد اینها وجو ندارد و اجمال است.

  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد