370

جلسه ۳۷۰

13867
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهالبحث الرابع: أصالة الاشتغال

جلسه‌های مجموعه (2 جلسه)

توضیحات

البحث الرابع: أصالة الاشتغال

/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۷۰

1
  • درس سیصد و چهل و نهم: صوت 370

  • کلام مرحوم آخوند در باب وجوب احتیاط در اطراف علم اجمالی درصورت تباین تکلیف (1)

جلسه ۳۷۰

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مرحوم آخوند وجوب متابعت و وجوب موافقت قطعیه در اطراف علم اجمالی در مرتبۀ تنجیز را مشروط به علیت تامه بودن علم اجمالی کرده‌اند بنابراین اگر چنانچه علم اجمالی در مرحلۀ اقتضاء باشد، دیگر دراین‌صورت وجوب اتیان به اطراف علم اجمالی و موافقت قطعیه در اینجا لازم نیست. همان‌طوری‌که عرض شد بعضی از محشّین بر این مسئله اعتراض وارد کردند که چنانچه علم اجمالی موجب تنجیز باشد، دراین‌صورت طبعاً در اینجا حکم به وجوب موافقت قطعیه و حرمت مخالفت قطعیه لازم است و اگر علم اجمالی در مرحلۀ علیت تامه نباشد بنابراین اصلاً علم تحقق پیدا نکرده است حالا چه در مرتبۀ اقتضاء باشد یا در مرحلۀ علیت تامه و تنجیز باشد. پس چطور در اینجا مرحوم آخوند قائل به افتراق بین اقتضاء و علیت تامه هستند؟! این از کجا نشئت می‌گیرد؟!

  • دخالت نفس علم به عنوان جزءالعله در تنجیز حکم

  • عرض شد که مسئلۀ اقتضاء و علیت تامه در کلام مرحوم آخوند به نفس علم اجمالی برنمی‌گردد بلکه به مقام تنجیز و عدم تنجیز برمی‌گردد که مربوط به حیثیت علیت علم اجمالی است که آیا علم اجمالی به مرتبۀ علیت بالغ و واصل شده است یا هنوز در مرتبۀ اقتضاء مانده است؟! در اینجا رجوع مسئله به این است که آیا نفسُ العِلم می‌تواند علت تامه برای تنجیز باشد یااینکه غیر از علم، علل و اسباب دیگری در علیت تامه بودن دخالت دارد؟ مسلّم است که نفس علم به احکام واقعی سِواءٌ کان تفضیلیاً أو إجمالیاً خود آن علم علیت تامه برای تنجیز نیست بلکه به‌عنوان جزءُ العلة است و ممکن است علل دیگری در اینجا وجود داشته باشد. من‌باب‌مثال یکی از آن علل و شرائط بلوغ است، ـ حالا اسم آن را شرائط یا علل بگذاریم فرق نمی‌کند ـ یکی از شرائط تنجیز قدرت است، یکی از شرائط تنجیز عقل است، یکی از آن شرائط تنجیز عدم نسیان و امثال‌ذلک است. بنابراین ممکن است که مکلف علم به احکام داشته باشد ولی قدرت بر اتیان نداشته باشد، چه اشکالی دارد؟! گرچه علم در اینجا محقَق است ولی علم در اینجا در مقام و رتبۀ اقتضاء است و در رتبۀ تنجیز و در مقام علیت تامه نیست و چون در رتبۀ علیت تامه نیست به مرتبۀ تنجیز هم بالغ نمی‌شود.

جلسه ۳۷۰

3
  • بناءًعلیٰ‌هذا کلام مرحوم آخوند در اینجا دیگر خالی از اشکال است زیرا مرحوم آخوند چه در علم اجمالی ـ در حاشیه‌ای که بر کلام مرحوم شیخ دارند ـ و چه در اینجا، در هردو مرتبه قائل به عدم تنجیز در علم اجمالی در مقام اقتضاء هستند1 یعنی علم اجمالی محقَق است و در این مسئله شکی نیست اما این علم اجمالی منجَّز نیست لِعَدَم تحقّق الشرائط و من جُملتها الأشیاءُ المذکوره کالبلوغ و العقل و غیر ذلک و عدم القدرة علی الإتیان باشد.

  • فرض کنید که غنم موطوئه در قطیعٍ من الغَنَم خب شات موطوئۀ در قطیع غنم، اگر در یک قطیع پانصد غنم یا هزار غنم باشد، یکی از اینها شات موطوئه است و در اینجا موافقت قطعیه امکان ندارد و نمی‌توانیم قائل به قول حرمت مخالفت قطعیه بشویم چرا؟ چون موجب اختلال نظام عباد است که برای یک شات موطوئه شارع بگوید که فرض کنید که از هزار قطیع غنم صرف‌نظر کنید! البته در بعضی از روایات هست که در اینجا مثلاً به دو قسمت پانصد قطیع تقسیم می‌شوند و بین آنها قرعه انداخته می‌شود، قرعه که به یکی از این پانصد قطیع غنم افتاد باز به دو قسمت دویست و پنجاه تایی تقسیم می‌شود و بعد به دو قسمت صد و بیست و پنج‌تایی تقسیم می‌شود و همین‌طوری [ادامه پیدا می‌کند] تا به یکی برسد و بعد آن یکی را ذبح می‌کنند و ازبین می‌برند. یک هم‌چنین وضعیت و مسئله‌ای است. اما علیٰ‌کلّ‌حال خود این قرعه باز درقبال مخالفت قطعیه نمی‌تواند دلیلی برای ارتکاب مخالفت قطعیه یعنی الزام به احتراز به اطراف علم اجمالی باشد.

  • بناءًعلیٰ‌هذا در مواردی که مسئله در علم اجمالی به مواردی متعلِق است که اتیان به احتراز از همۀ اطراف علم اجمالی در اینجا غیر ممکن یا متعسّر است. فرض کنید که شخص مریض است و احتیاج دارد أحَدُ هذا الإنائین را تناول کند و قطعاً می‌داند در یکی از این دو إناء یک قطرۀ دم افتاده است و باید یکی از این دوتا یا این یا آن را بخورد، خب در اینجا علم اجمالی در مقام اقتضاء است نه در مقام تنجیز. چرا؟ چون بالأخره باید یکی از این دوتا را صَرف کند. آیا حالا که در مقام اقتضاء است می‌تواند جمیع آن اطراف علم اجمالی را بخورد و تناول کند؟! می‌گوییم نمی‌تواند. چرا؟ چون به مقدار ضرورت در اینجا علم اجمالی از آن علیت تامه بودن ساقط شد ولی در سایر موارد بر همان حیثیت علیت خودش باقی است و وجوب حرمت مخالفت قطعیه در اینجا مانع از تناول اناء آخر است.

    1. كفاية الأصول، ص 358 ـ 360.

جلسه ۳۷۰

4
  • یااینکه فرض کنید که شخص می‌خواهد حرکت کند و مسافرت کند و زود برود، نمی‌تواند جمع بین صلاتین؛ صلات ظهر یا صلات جمعه کند خب در اینجا آن علیت علم اجمالی به مرتبۀ تنجز نرسیده و در مرتبۀ اقتضاء است. یااینکه می‌توانیم بگوییم که می‌تواند آن را بعد قضاء کند اما علیٰ‌کلّ‌حال در همان موقع و در همان وقت اتیان به صلات ظهر یا صلات جمعه برای او حاصل نمی‌شود یااینکه مانعی از صلات جمعه وجود دارد. بنابراین، این مسئله هم در اینجا روشن است که علم اجمالی با وجود تحقق، در مقام اقتضاء است یعنی صرف انکشاف است نه‌اینکه آن انکشاف موجب تکلیف برای او بشود.

  • بناءًعلیٰ‌هذا در مسئلۀ قرعه و امثال‌ذلک که از ظنون غیر معتبرۀ شرعی است، علم اجمالی به حالت و قوت خودش باقی است و مکلف باید در همۀ این موارد مسئلۀ احتراز را درنظر داشته باشد، تا اینجا کلام مرحوم آخوند نسبت به علیت و اقتضاء در علم اجمالی بود.

  • از اینجا مرحوم آخوند می‌خواهند وارد بحث احتیاط در اطراف علم اجمالی بشوند. همان‌طوری‌که عرض شد راجع به احتیاط در اطراف علم اجمالی مسئله به تنجیز و عدم تنجیز در اطراف برمی‌گردد و رجوع می‌کند، اگر اطراف علم اجمالی منجّز باشد باید از همۀ آنها احتراز کرد یا کلاً باید همۀ آنها را اتیان کرد. اما اینکه بعضی‌ها فرمودند که اگر علم اجمالی در مقام اقتضاء باشد، اجرای اصول عملیه در اطراف علم اجمالی موجب تعارض اصول عملیه و در نتیجه تساقط آنها خواهد بود، این مسئله خالی از تأمل و دقت است زیرا جریان اصول عملیه هرکدام در موقع خود منافاتی با جریان اصول عملیۀ دیگر در موارد خود ندارد و هیچ ارتباطی به هم ندارند. بعضی‌ها این ایراد را کرده‌اند که در شبهۀ محصوره دوران امر بین إنائَین مشتَبهَین، جریان اصول عملیه هیچ‌گونه ارتباطی با دیگری ندارد؛ جریان اصل برائت در این اناء یک مسئله است و جریان اصل برائت در این اناء هم مسئلةٌ أخریٰ. پس چطور با جریان اصل برائت در این اناء حلیت تناول این اناء ثابت می‌شود و جریان اصل برائت در اناء دیگر موجب حلیت و تناول او هم خواهد بود؟! لذا اینجاست که بعضی‌ها مانند مرحوم میرزای قمی و امثال‌ذلک یا بعضی از اخباریین در بعضی از اطراف علم اجمالی حتی در شبهات محصوره قائل به تناول و عدم احتراز شدند1 و بعضی از اینها در شبهات موضوعیه و وجوبیه قائل به احتراز شده‌اند اما در شبهات تحریمیه قائل به احتیاط شده‌اند.

    1. . برای اطلاع بیشتر رجوع شود به القوانین، محقق قمي، ج 2، ص 25؛ المدارك، سید عاملی، ج 1، ص 107؛ الذخیرة، محقق سبزواري، ص 138.

جلسه ۳۷۰

5
  • مسئله در بین فقهاء محل شبهه است، بعضی‌ها کلاً قائل به جواز و احتیاط شدند و بعضی‌ها جزئاً و بعضاً؛ یعنی نسبت به بعضی از اطراف شبهۀ محصوره قائل به تناول و نسبت به بعضی از اطراف دیگر به‌واسطۀ عدم تحقق مخالفت قطعیه قائل به احتراز شدند. این برای چیست؟ این برای این است که جریان اصول عملیه در اطراف علم اجمالی با هم تعارض ندارند. وقتی که در یک طرف یک اصل عملی جاری می‌شود، ارتباط و تعلقی با جریان در طرف دیگر ندارد و طرف دیگر برای خودش است و این‌هم برای خودش است. بر همین اساس بعضی‌ها در این مسئله قائل به اشکال شدند.

  • لذا بعضی‌ها گفته‌اند که می‌توان در اطراف شبهۀ محصوره اتیان به شبهۀ محصوره کرد اما آنچه به‌نظر می‌رسد این است که مثال و تشبیهی که در اطراف علم اجمالی در شبهۀ محصوره کرده‌اند و تشبیه به شبهات بدویه کرده‌اند،1 اشکالی در این تشبیه هست. در اطراف علم اجمالی شبهۀ محصوره است، البته بحث شبهات غیر محصوره جدا است و مطلب، مطلب دیگری است و همان‌طوری‌که عرض شد در شبهات غیر محصوره علم اجمالی در مرتبۀ اقتضاء است نه در مرتبۀ علیت تامه. اما در شبهات محصوره جریان اصول عملیه در اطراف علم اجمالی را تشبیه به شبهات بدویه کرده‌اند، به این لحاظ که همان‌طور که در شبهات بدویه احتمال مصادفت با واقع وجود دارد درعین‌حال شارع حکم به جواز اقتحام در این شبهه و تناول اطراف این شبهه می‌کند، در علم اجمالی هم همین‌طور است. چطور شارع در این اناء در شبهات بدویه با احتمال مصادفت واقع حکم به حلیت و برائت می‌کند؟! فَنقولُ کَذلک، فَنقولُ فی الشُبهةِ المَحصورة فی أطرافه؛ در این إنائَینِ مُشتبهَین بَین الخَمر و الخلّ، احتمال مصادفت با حرام و مصادفت با واقع در اجرای اصل عملی در این اناءِ به خصوص می‌رود درعین‌حال بین اینها چه فرقی هست؟! اصلاً کاری به این نداریم و حائلی بین این اناء و این اناء قرار می‌دهیم، ما در این اناء بحث می‌کنیم. این اناء از نقطه‌نظر تشبیه با شبهۀ بدویه چه فرق می‌کند؟! آیا علم اجمالی به خمریت این اناء تعلق گرفته است؟! نه، تعلق نگرفته است و از نقطه‌نظر نفس و تشخص این اناء درصورت عدم تکلیف فرقی بین این و شبهۀ بدویه نیست. پس همان‌طوری که گفتند در شبهات بدویه اجرای اصل عملی هیچ‌گونه مشکلی ندارد، در شبهۀ محصورۀ اطراف علم اجمالی هم اجرای اصل عملی فی أحدِ الطَّرفین خالی از اشکال و خالی از منع است. بسیارخوب این جواب [این مسئله بود].

    1. . برای اطلاع بیشتر رجوع شود به نهاية الأفكار، ج 3، ص 297 ـ 366؛ نهاية الدراية، ج 2، ص 92 ـ 106 و 575 ـ 576؛ فوائد الأصول، ج 2، ص 65 ـ 74.

جلسه ۳۷۰

6
  • آیا نهی شارع به این طرف به خصوص تعلق گرفته است یا نه؟ می‌گوییم که نه، نهی شارع به این تعلق نگرفته است. فرض کنید هذا الإناء الأخضر، این اناء أخضر به خصوص ارتباطی با این ندارد، این اناء مربوط به خود آن است و پروندۀ مخصوص به خود را دارد و این اناء هم مربوط به خود آن است و هیچ ارتباطی به ما هم ندارند و مکلف بین این دو ارتباط ایجاد کرده است اما این دوتا به هم ارتباط ندارند. آن ارتباط چیست؟ حکم به وجود نسبیت بین این دو است که به‌واسطۀ اقترانی که بین این و این به‌وجود آمده است، از این اقتران و نسبیت علمی به نجاست أحدهما پیدا شده است درحالی‌که هیچ نوع ارتباطی بین این دو وجود ندارد.

  • بنابراین اجرای این در نزد مکلف از نقطه‌نظر مصادفت با واقع و عدم مصادفت با واقع، شبهۀ بدویه است یعنی چنانچه در شبهات بدویه قائل به اجرای اصول عملیه هستیم، در اینجا هم باید قائل باشیم و از این نظر تفاوتی ندارد وَ حُکمُ الأمثال فی ما یجوزو فی ما لا یَجوز واحد. چطور در شبهات بدویه با وجود احتمال مصادفت با واقع ما حکم به حلیت می‌کنیم؟! خب اینجا هم می‌کنیم. ما با وجود احتمال مصادفت با واقع حکم به حلیت می‌کنیم چه اشکال دارد؟ لذا بعضی‌ها حتی در شبهات محصوره هم قائل به جواز اقتحام و تناول شدند.1

  • اما آنچه که به نظر می‌رسد این است که در بین مانحن‌فیه و شبهۀ بدویه فَرقٌ واضح و بَونٌ بَعید. در شبهات بدویه علت تناول شبهۀ بدویه عدم تکلیفی است که به مکلف تعلق گرفته است و عدم احتمال مصادفت با واقع نیست، احتمال مصادفت با واقع در هردو اینها یکسان است یعنی هم در شبهات بدویه احتمال مصادفت با واقع هست و هم در این به‌تنهایی احتمال مصادفت با واقع هست، فرقی نمی‌کند.

  • من‌باب‌مثال بچه‌ای داخل آشپزخانه آمده است و قطعاً دست آن هم نجس بوده است خب الآن یک إنائی در اینجا هست و ما می‌دانیم با این اناء مثلاً آب می‌خورده است یا بالأخره دیدیم که با این ممارست دارد و شبهه و مسئله هم جدی است. بچه هم وقتی که به آب دست می‌زند فقط که نگاه نمی‌کند بلکه مشت خود را هم در آب فرو می‌کند حالا فقط انگشت خود را که فرو نمی‌کند خب با وجود یک هم‌چنین احتمال جدی شارع می‌گوید که در اینجا اصول عملیه را جاری کنید یعنی احتمال مصادفت واقع در اینجا جدی است درعین‌حال شارع در اینجا حکم به اصول عملیه می‌کند.

    1. همان.

جلسه ۳۷۰

7
  • از نقطه‌نظر وِزان متانت و استحکام در تعلق این مورد به واقع، تقریباً می‌توانیم بگوییم که بحث ما در شبهات بدویه بحث عرفی بود، فراموش نکنید! ما در هرجایی قائل به اجرای اصول عملیه در شبهات بدویه نبودیم، در آن جایی که عقلاء در اشتباه جدی با مصادفت واقع در مورد باشند، آنجا باید اصول عملیه جاری شود والاّ به‌صرف اینکه حالا این بالکن در اینجا نجس است یا نه، اصلاً در اینجا اصول عملیه جاری نمی‌کنیم یعنی نه‌اینکه جاری کنیم و سریع به ذهن بیاید و برود، اصلاً به ذهن ما نمی‌آید. آیا تابه‌حال شده است شما اینجا بیایید و بخواهید نماز بخوانید ـ حالا که خاک است و فلان، اگر تمیز بود و موقع مغرب بود و گفتید ما اینجا نماز می‌خوانیم ـ و شبهه‌ای برای شما پیش آمده باشد که نکند این بالکن و به قول شما [عرب‌ها] بُراندا؟؟؟ نجس باشد؟! مثلاً کلاغی آمده و نجس کرده است و امثال‌ذلک، خب حالا باید در اینجا با اصل عملی و اصل طهارت وارد نماز بشویم! اصلاً یک هم‌چنین چیزی به ذهن کسی نمی‌آید!

  • یک وقتی محل، محلّ تردد کلاب و خنازیر است، آنجا شبهۀ جدی پیش می‌آید که اگر رطوبت این کلاب یا خنزیر مسریه باشد حالا که از اینجا رد شدند، آیا اینجا نجس است یا نه؟ آنجا اصل برائت جاری می‌کنیم نه آن‌طوری! درحالی‌که خب احتمال عقلایی هست و نمی‌شود بگوییم که نیست. پس شارع اصول لغویه را برای مکلف جعل نکرده است که مکلف اینجا مثل اوراد و اذکار ـ حالا اوراد و اذکار هم جنبۀ عقلایی دارد نه‌اینکه آنها جنبۀ لغویت دارد ـ و مثل منترهایی که همین‌طوری می‌نشینند و یک چیزی می‌گویند، فلان اصول عملیه را هم جعل کند و دائماً در ذهن خود بیاورد!

  • مثل اینکه شارع گفته است که برای امر مشکل استخاره کن، دیگر حالا بعضی‌ها این استخاره را به آنجا رسانده‌اند! من افراد را سراغ دارم که برای سلام کردن به مردم استخاره می‌کنند! یعنی فرض کنید که شخصی از دور می‌آید و قبل از اینکه در فاصلۀ صد متری برسد، از جیب خود [تسبیح درمی‌آورد و] استخاره می‌کند که سلام بکند [یا نه]! اگر بد آمد سرش را می‌انداخت و از این‌طرف [می‌رفت]! این را که دیگر شارع نگفته است. برای آب خوردن استخاره می‌کرد! من یک نفر را دیده‌ام که می‌گویم! سر سفره آب است خب بخور دیگر! حالت چطور است؟! استخاره می‌کرد که از این آب بخورد یا از این؛ یعنی بیچاره وسواس پیدا کرده است! البته یکی یک قضیه‌ای نقل می‌کرد ... حالا ما کار او را هم قبول نداریم، بنده خدا بالأخره یک چیزی بود که به ذهن او می‌رسید؛ در آن منزلی که در پیچ شمیران طهران داشتیم، سر کوچه شخصی بود که گاه‌گاهی ما را به منزل خود دعوت می‌کرد و ظاهراً به رحمت خدا رفته است، در مسجد مرحوم آقای دلجو بود و جزو معروفین بازار و قماش فروش بود و با آقایان خیلی رابطه داشت. یک شب ما را به منزلش دعوت کرده بود و می‌گفت که ما در زمان سابق مرحوم حاج محمدحسین زاهد که در طهران خیلی معروف بود را به منزلمان دعوت کرده بودیم و دو جور غذا؛ یکی مرغ و یکی هم کباب بود. می‌گفت که همۀ افراد و علماء بودند، دیدم که او آهسته یک تسبیح درآورد و شروع به استخاره کردن کرد و کباب را کنار گذاشت و مرغ را خورد! گفت که ما چیزی نگفتیم و فردا که شد و ایشان را دیدیم سراغ او رفتیم و گفتیم که ما دیشب سر سفره دیدیم که شما موقع غذا خوردن استخاره کردید و کباب را نخوردید! گفت که بله نشد و فلان، استخاره کردیم بد آمد.

جلسه ۳۷۰

8
  • گفت که چیزی به نظرم نرسید و رفتم به آن آشپز گفتم که چه علتی داشته است که کباب را نخورد و مرغ را خورد، چیزی و قضیه‌ای به نظرت می‌رسد؟! گفت که بله گوشتی را که برای کباب آورده بودم، آن گوشت را نشستم و نشسته او را کباب کردم. گفت که حتماً آن استخاره‌ای که ایشان کرده است دلیل برای بد آمدن این بوده است یا حالا حالش بوده است، خب آدم زاهدی بود و حالا شاید چیزی به ذهنش آمده بود! ولی علیٰ‌کلّ‌حال انسان اصلاً نباید فکر خود را در این‌گونه مسائل قرار بدهد.

  • خلاصه من بعضی‌ها را دیده‌ام حتی از افراد [معروف] هم بوده‌اند و از اهل ولاء و روضه و این چیزها بودند و معمم و پیرمرد و فلان بودند، می‌خواست ماست بخورد استخاره می‌کرد که این ماست را بخورد یا آن را بخورد! آب می‌خواست بخورد [استخاره می‌کرد]! می‌خواهد به کسی سلام کند [استخاره می‌کند]! یک‌دفعه مردی را از دور دیدم که دوباره تسبیح خود را درمی‌آورد! گفتم برو گم شو! من سرم را انداختم و اصلاً رفتم و گفتم نمی‌خواهد. خوب هم آمد به تو سلام هم نمی‌کنم! تا دیدم فلان است من اصلاً برگشتم! خوب هم بیاید برای خودت! دیگر برای ما هم استخاره [می‌کنی]؟! برو دنبال کارت!

  • شارع که دیگر این را نگفته است که برای اینجا استخاره کنید! [وقتی] رسیدی سلام بکن و برو. حالا نمی‌خواهی با او حرف بزنی حرف نزن، اینکه دیگر استخاره کردن ندارد! اصول عملیه‌ای که شارع وضع کرده است برای هرجا نیست که حالا در اینجا که می‌خواهید نماز بخوانید برای طهارت اصل عملی جاری کنید! مثلاً در حوض که می‌خواهید [غسل] کنید اصل عملی جاری کنید که اینجایی که الآن دارید پایتان را می‌گذارید شاید نجس باشد و کسی مثلاً خون‌دماغ شده باشد و دَم رعاف آن را گرفته باشد! اینها نیست.

  • جایی که شبهه جدی است، [اصل جاری می‌کنیم] مثلاً جایی است که سگ یا خنزیری در آنجا بسته‌اند. اما نه‌اینکه دیگر در هرجایی این‌طور باشد. ما نسبت به این قضیه قبلاً در آنجا گفتیم، خب در اطراف علم اجمالی در جایی که شبهه، شبهۀ جدی است از نقطه‌نظر احتمال مصادفت واقع بین احتمال جدی و اطراف علم اجمالی چه فرقی هست؟! تقریباً در یک حد و قدر است منتها یک وقتی این را به‌اضافۀ این می‌کنیم، آن‌وقت این علم تفصیلی می‌شود ولی یک وقتی مجزا [این کار را می‌کنیم]؛ حکم مجزا روی این و حکم مجزا روی آن، حکم مجزا روی این کردن مثل شبهۀ بدویه می‌شود و فرقی در اینجا نمی‌کند و از این نقطه‌نظر شکی نیست. اما کلام در این است که در علم اجمالی تکلیف هست و در شبهۀ بدویه تکلیف نیست و این مانع از تناول اطراف علم اجمالی در شبهۀ محصوره است.

جلسه ۳۷۰

9
  • موجب تکلیف بودن علم بأحدهما در شبهۀ محصوره

  • در شبهۀ محصوره اشکال در این است که علم بأحدهما موجب تکلیف است کأنّ شارع حکم به احتراز کرده است حالا آن حکم به احتراز یا به تفصیل تعلق می‌گیرد یا به اجمال تعلق می‌گیرد اما در شبهات بدویه تکلیف نیست و شکّ در تکلیف هست و وقتی که شکّ در تکلیف بود آن‌وقت اصل جاری است. حالا باید ببینیم که آیا تکلیف در علم اجمالی اقتضای تناول جمیع افراد را می‌کند یا احتراز از جمیع افراد در شبهات محصوره یا بعضی از آن را می‌کند؟! إن‌شاءالله برای جلسۀ بعد بحث می‌کنیم.

  • یک مقدار سؤالاتی که مربوط به کلام و اینها بود الآن خدمتتان آورده‌ام البته این یک مقداری از آن است و تقریباً دو برابر این مقدار هم هست و من نوشتم. سؤالاتی در مورد فلسفه و تاریخ هم هست و تا آن جایی که تابه‌حال آمده است یک مقداری مربوط به مسائل تصوّف و اینهاست، حالا اینها را ملاحظه کنید.

  • تلمیذ: اینها همه‌اش راجع به اعتقادات است؟

  • استاد: مربوط به کلام و اینها است. بحث‌های شیعه و سنّی و امامت و رجعت یا مسائل مربوطه به حضرت زهرا و ارتباط با امیرالمؤمنین علیهما‌السّلام و خِلافت و اینها است و آن کاغذی که خدمتتان هست سؤالاتی است که تقریباً دو ماه پیش از لبنان فرستادند و خیلی سؤالات خوبی هم هست و زیاد هم هست و آنها هم افرادی از این‌طرف و آن‌طرف طهران بودند و آنها هم سؤالاتی است که از خارج آمده است منتها من اینها را فارسی نوشته‌ام البته باز هم هست.

  • تلمیذ: [شخصی] بیست و دو سال سیر می‌کرد و چون مصالحی داشت، کشف حجاب می‌شد ولی برای خودش مخفی بود حالا ما نمی‌دانیم چطور می‌شود که در خودش مخفی باشد؟! در طی این بیست و دو سال که به دستورات عمل می‌کند یا مراقبه می‌کند خب در حین مراقبه احساس تهذیب نفس می‌کند یا نمی‌کند؟! یا احساس می‌کند [کشف حجاب شده است یا نه]؟!

جلسه ۳۷۰

10
  • استاد: ببینید مثلاً شما وقتی ناراحتی صدری یا ناراحتی قلبی و یا ناراحتی روده دارید که این ناراحتی برای شما درد ندارد ...، یک وقتی بعضی ناراحتی‌ها درد دارد مثلاً سر آدم درد می‌گیرد یا قلب آدم درد می‌گیرد، آدم یک قرص می‌خورد و فلان می‌کند و درد کم می‌شود ولی بعضی ناراحتی‌ها مثل سرطان هست که درد ندارد و کم‌کم جلو می‌آید. سرطان تا وقتی که به عصب نرسیده است درد ندارد و وقتی هم به عصب رسید دیگر کار تمام است! سرطان که الآن دارد جلو می‌آید و دائماً عصب، سلول اضافه درست می‌کند و سلول‌های دیگر را تخریب می‌کند و جلو می‌آید، آیا آن شخص احساس می‌کند یا نه؟! نمی‌فهمد ولی این‌طوری جلو می‌آید و وقتی داد آن شخص درمی‌آید که به عصب می‌رسد، وقتی که به عصب معده رسید و می‌خواهد به آن حمله کند، تازه داد انسان بالا می‌رود! حالا عکس آن، اگر قرار باشد بخواهد در همین مرتبه بماند و با داروهایی که می‌خورند و نحوۀ معالجه‌ای که هست اصلاح بشود، آیا مریض خودش می‌فهمد یا نمی‌فهمد؟! نمی‌فهمد. اما این داخل بدن کار می‌کند و وقتی هم که خوب می‌شود باز آنجا نمی‌فهمد که این الآن کاملاً دیگر خوب شده است ولی در واقع دیگر به‌طورکلی خوب شده است.

  • مسئلۀ نفس یک مسئلۀ بسیار پیچیده‌ای است؛ یک چهره و دو چهره‌اش را می‌بینیم و احساس می‌کنیم، نفس خیلی چهره‌های درونی و باطنی دارد که پیچیده است و کاری که سلوک انجام می‌دهد دائماً ریشه و چهره‌های باطل و مخفی و اَخفا را درست می‌کند و به‌واسطۀ آنها در بعضی‌ها آثاری در این صور عیانی و ظاهری پیدا می‌شود یا آن اصلاح در همان بواطن می‌ماند و وقتی که آن اصلاح به مرحلۀ کامل رسید، یک‌مرتبه سرایت می‌کند و سایر پرده‌های نفس و مشائر انسان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. این قضیه در افراد مختلف است ولی در هردو حال یکی است یعنی یک عمل انجام می‌شود و دو عمل نیست، این می‌فهمد و آن نمی‌فهمد.

جلسه ۳۷۰

11
  • تلمیذ: پس این است که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این را سلوک می‌گویند؟

  • استاد: بله، این سلوک است.

  • تلمیذ: این بهتر از این است که روشن بشود؟!

  • استاد: بله بهتر است که روشن بشود، خطرات آن کمتر است.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد