95

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

15007
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهانفاق وگذشت

تاریخ 1424/08/29

جلسه‌های مجموعه (7 جلسه)

توضیحات

حقيقت مصيبت و ضرورت و فلسفه وجود آن. شرح فقره: و اذا فوَّض العبد تدبير نفسه علی مدبره هان عليه مصائب الدنيا. 1 كيفيت سير وجودي انسان از بدو تولد تا هنگام مرگ در ارتباط با نظام عالم وجود 2 توضیحي راجع به حديث پيامبر اكرم صلي اللَه عليه و آله و سلَّم: اني احبّ من الصبيان اَربع... 3 ذكر برخي از دستورات و توصيه‌هاي اولياء الهي در ارتباط با مهر و سجده‌گاه افراد 4 اختلاف كيفيت تعلقات افراد متناسب با سنّ ايشان 5 تأكيد بسيار زياد مرحوم علّامه طهراني مبني بر اينكه شخصي كه قصد تصدي منصب و موقعيتي را دارد بايد فردي مهذَّب و از نفس گذشته باشد 6 خداوند متعال در هر امري از امور براي انسان ملاك و مایز قرار داده است و تطبيق اعمال بر اساس آن ملاك سبب حركت و رشد انسان به سمت كمال مي‌شود 7 بدترين افراد در روز قيامت كساني هستند كه در صدد اطلاع بر اسرار مردم و خطا و لغزش‌هاي ايشان باشند 8 ديدگاه و نگرش افراد در ارتباط با حوادث و ناگواري‌ها و تأثيرات اين امور بر ايشان 9 مرحوم علّامه طهراني مي‌فرمودند: هر فردي از افراد متناسب با موقعيت خويش در نفس و وجود خود داراي حجاب‌ها و تعلقاتي مي‌باشد كه رهايي از آنها به جز ابتلاءات امكان‌پذير نمي‌باشد. 10 توهم نادرست برخي از افراد مبني بر تمايز پيامبر اكرم و ائمه معصومين سلام اللَه عليهم با ساير افراد از لحاظ وجود بشري و مادي و ادراك حوادث و مصائب روزگار 11 مرحوم علّامه طهراني فرمودند: كيفيت تعلق و ارتباط امام عليه السلام و كسي كه به مرتبه ولايت كليه رسيده نسبت به همۀ افراد مانند كيفيت تعلق و ارتباط ايشان با فرزند خود مي‌باشد. 12 وجود حوادث و ناگواري‌ها سبب رشد و ترقي افراد و بيداري و هوشياري انسان نسبت به تعلقات نفس به دنيا و مسائل آن مي‌شود. 13 ذكر حكايتي از مرحوم حداد رضوان اللَه عليه مبني بر رفع حصر و محدوديت از بيت آيةاللَه حكيم به واسطۀ دعاء ايشان 14 ذكر حكايتي بسيار عجيب از مرحوم شيخ حسنعلي نخودكي مبني بر حامله كردن زني كه داراي رحم نبوده است

/31
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ انفاق و گذشت ـ جلسه 95

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

2
  •  

  • أعوذباللَه من الشيطان الرجيم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحيم‌

  • وصلّى اللَه على سيّدنا و نبيّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آل بيته الطّاهرين و اللّعنة على أعدائهم أجمعين‌

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام در تتمّه و در ذیل مطالب گذشته به عنوان می‌فرمایند:

  • وَ اذا فَوَّضَ العبدُ تَدبیرَ نفسِه علی مُدبّرِه هانَ عَلَیهِ مَصائِبُ الدُّنیا.

  • «اگر بنده امور خود را از ناحیۀ خدا بداند مصائب دنیا بر او آسان خواهد شد.»

  • در مجالس گذشته صحبت بر این بود كه نظام عالم، نظام تعلّقات و نظام ارتباطات است. هر شخصی كه در این دنیا پا به عرصۀ وجود می‌گذارد به‌واسطۀ این مطلب، تعلّقاتی برای او به‌وجود می‌آید.

  • در وهلۀ اول تعلّق به خود، در عالم طفولیّت است و بعد همین كه كم‌كم پا به رشد می‌گذارد تعلّق به اطرافیان و جوانب پیدا می‌شود. در وقتی كه به‌دنیا می‌آید هیچ تعلّقی ندارد و خیلی تعلّق بسیط و صافی است و به دور از زنگارها و به دور از هویٰ‌ها است. وقتی كه بچّه به دنیا می‌آید فقط وجود خود را عرضه می‌كند و چیز دیگری همراه با خود به این دنیا نمی‌آورد. و كم‌كم به تنها كسی كه تعلّق پیدا می‌كند مادر اوست. چون مادر رفع حوائج او را می‌كند و به كس دیگری تعلّق ندارد. افكار او و آراء او و نظرات او تماماً افكار و نظرات بی‌تعلّقی و توحیدی است و همۀ ارتباطاتی كه دارد توحیدی است.

  • هیچ‌وقت دیده‌اید بچّه‌های كوچك بر اساس روابط اجتماعی و معیارهای اجتماعی با همدیگر عُلقه برقرار كنند؟! مثلاً چون این بچّه در خانواده‌اش ثروت زیادی است به این خاطر با او ارتباط برقرار كند و وقتی که می‌خواهد بازی بكند سراغ این بچّه بیاید. یا چون این بچّه هوش و استعداد بیشتری دارد بچّه های دیگر بر این اساس با او روابط برقرار كنند. یا این بچّه چون لباس زیباتر و قشنگ‌تری پوشیده است اطفال دیگر بر این اساس با او ارتباط و روابط و دوستی و محبت برقرار كنند. اصلاً اینها نیست و اصلاً این مسئله وجود ندارد. فقط و فقط ارتباط بر اساس خود وجود اوست، بر اساس خود حیات و خود زیست اوست و بر اساس خود خلقت اوست. كم‌كم كه این طفل بزرگ می‌شود و به‌واسطۀ تربیت و فرهنگ خارج از خود، به ارزش‌هایی در ذهن خود و در نفس خود تعلّق پیدا می‌كند، نگاه می‌كند و می‌بیند که اهل منزل با معیارهایی با افراد ارتباط پیدا می‌كنند و آنها را فرا می‌گیرد. روابط بر اساس یك مسائل اعتباری است و آنها را به‌عنوان یك ارزش حقیقی تلقّی می‌كند و ملاك قرار می‌دهد.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

3
  • توضیح روایت «إنّی اُحِبُّ مِن الصِّبیان أربع»

  • رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «إنّی اُحبُّ مِن الصِّبیانِ أربع؛ من چهارخصلت از اطفال را دوست دارم.» اول اینكه «أنّهم الباكون؛ گریه می‌كنند» و این گریه حالت ترحّم است. و دوم اینكه «یُعَمّرُون ثمّ یُخَرِّبُون»؛ دیدید منزل می‌سازند؟ جایی را با گل و خاك و از این چیزها می‌سازند و همین‌كه ساختند و تمام شد، یك‌مرتبه با لگد می‌زنند و همه را خراب می‌كنند. و یكی هم «علی التُّراب یَجتَمِعون؛1 با خاك خیلی بازی می‌كنند.» چون هیچ نوع جنبۀ تعلّقی در خاك نیست. خاك هیچ جهتی را از نقطه‌نظر اشیاءِ جاذبه و جالبه ندارد.

  • افضلیت سجده بر تربت سیدالشّهداء به‌جای مُهر

  • بهتر است انسان در هنگام نماز بر خاك سجده كند. یعنی افضل موارد سجده، خاك است. اول خاك است و بعد سنگ است و بعد به ترتیب، چوب است. در آن حدی كه انسان مجاز است سجده كند یعنی غیر از ملبوسات و غیر از مأكولات و غیر از معدِنیات، در آن مراتبِ سجده، خاک مقدم است. حتّی بزرگان در زمان‌های سابق در سجّاده‌های خودشان به جای مُهر، خاك قرار می‌دادند. یک مقدار خاک قرار می‌دادند و سجده بر خاك می‌كردند. و همین‌طور مستحب است که انسان بینی خود را هم روی خاك بگذارد.2 حتّی تربت سیدالشّهداء را هم در زمان‌‌های سابق به كیفیّت فعلی نمی‌بردند بلکه یك مقدار از خاك خود آن زمین را به‌عنوان سجده‌گاه در درون كیسه‌ای قرار می‌دادند و افراد آن را در سجّاده خودشان باز می‌كردند و بر همان سجده می‌كردند. و این تاثیرش بیشتر است و توصیه می‌كردند كه در بعضی از موارد و در بعضی از اربعینیّات به این كیفیّت عمل كنند.

  • صحیح نبودن نوشتن بر روی مُهر، حتی اسماء‌ متبرکه

  • این خاك جنبۀ بی‌تعیّنی دارد. اما حالا آمده‌اند و مهر درست كرده‌اند و آن را می‌سایند و نرم می‌كنند و نقوشی روی آنها حك می‌كنند که اینها هیچ‌كدام صحیح نیست. بعضی كه می‌خواهند مهر بردارند می‌گردند و یک مهر صاف‌تر را پیدا می‌كنند كه با مزاج سازگارتر باشد. گر چه اسماء متبركه است ولی نباید روی مهر اسم پیغمبر و امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم‌السلام را قرار داد. باید در هنگام نماز توجه مصّلی فقط به خدا باشد و بس. نوشتن روی مهر صحیح نیست؛ چه اسم رسول خدا یا امیرالمؤمنین یا سیدالشّهداء علیهم‌السلام.

    1. . زَهْرُ الرَّبيع (جزائري)، طبع سنگي، ص 259؛ المواعظ العددیّه، ص 259؛ روح مجرد، ص 597:
      « [حاج سید هاشم حداد] مي‌فرمودند: چقدر من از اين كلام رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم خوشحال مى‌شوم و هر وقت ياد آن مي‌كنم حالت ابتهاج و مسرّت به من دست مي‌دهد، آنجا كه فرموده است:
      ”إنّى أُحِبُّ مِنَ الصِّبيانِ خَمسَةَ خِصالٍ: الاوَّلُ أَنَّهُمُ الباكونَ؛ الثَّانى عَلى التُّرابِ يَجتَمِعونَ؛ الثّالِثُ يَختَصِمونَ مِن غَيرِ حِقدٍ؛ الرّابِعُ لا يَدّخِرونَ لِغَدٍ؛ الخامِسُ يُعَمِّرونَ ثُمَّ يُخَرِّبون‌.“
      من پنج كار اطفال را دوست دارم: اوّل آنكه پيوسته گريانند؛ دوّم آنكه بر سر خاك گِرد مى‌آيند؛ سوّم آنكه بدون حقد و كينه با هم دعوا مى‌كنند؛ چهارم آنكه براى فردا چيزى را ذخيره نمى‌نمايند؛ پنجم آنكه خانه مى‌سازند و سپس آن را بدست خودشان خراب مى‌كنند.»
    2. . من لایحضره الفقیه، ج 1، ص 300. وسائل الشیعه، ج 5، ص 39؛
      «... و سَجدَ على ثَمانيةِ أَعظُمٍ الجبهَةِ و الكَفَّينِ و عَينَيِ الرُّكبَتَينِ وَ أَنامِل إِبهَامَي الرِّجلَينِ و الأَنفِ، فهذه السَّبعَةُ فَرضٌ و وَضعُ الأَنفِ على الأَرضِ سُنّةٌ.»
      ترجمه: «هشت موضع در سجده باید روی زمین باشد: بالاترین جایِ پیشانی، دو کف دست، سر زانوها، انگشتان ابهام پا (شصت پا) و بینی؛ این هفت موضع واجب است. و قرار دادن بینی روی زمین سنت است.»‌ (محقق)

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

4
  • استحباب فقط در تربت سیدالشهداء، نه تربت همۀ اعتاب مقدسه

  • مصلّی در هنگامی ‌كه چشمش به مهر می‌افتد نباید به نقش نظر كند که آن نقش در چشم و دیدگان او ظاهر شود، باید خاك ببیند. منتها تربت سیدالشّهداء علیه‌السلام از باب تبرّك مزیّت دیگری دارد و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ حتّی وقتی كه ما مهرهایی در منزل داشتیم و این مهرها مال مشهد بود و مثلاً روی آنها نوشته بود تربت امام رضا علیه‌السّلام، ایشان به ما می‌فرمودند: «همۀ آنها را گِل كنید و در باغچه بریزید.»

  • آن تربتی كه مستحب است و دستور به آن است، فقط تربت سیدالشّهداء است.1 یعنی اگر شما از خاك مدینه که خاك جدّ سیدالشّهداء است و رسول خدا بر سیدالشّهداء افضل است ـ او پدر همۀ ائمّه است و ولایت ائمّه از ناحیۀ رسول خدا اخذ می‌شود و آنها هرچه دارند از رسول خدا دارند ـ شما حتّی خاك مدینه را سجده‌گاه خودتان قرار بدهید اصلاً مستحب نیست.

  • راه رسیدن به خدا فقط از طریق سیدالشّهداء علیه‌السّلام

  • آنچه كه هست فقط تربت سیدالشّهداء است كه حساب و كتاب دیگری دارد و این خواست خداست و خدا این‌طور قرار داده است. و ما نمی‌دانیم آن حضرت چه كرده و چه تاثیری در عالم وجود به‌وجود آورده و چه تحوّلی از خود قرار داده است، همین‌قدر می‌دانیم كه راه ما برای رسیدن به خدا از طریق سیدالشّهداء علیه‌السّلام است.

  • مذمت اهل ظاهر در ایجاد دستگاه‌هایی برای سهولت در اقامۀ نماز

  • حالا می‌آیند و این مهرها را یك طور دیگر می‌كنند و مثلاً درستش می‌كنند و در پلاستیك می‌گذارند. یك‌ جا دیدم ـ در مشهد یا جایی دیگر بود ـ نوشته بود: «مهری كه شك را از بین می‌برد!» به مغازه رفتیم و گفتیم: این مهری كه شك را از بین می‌برد چیست؟! گفت: «یك دستگاه دارد که هر وقت كسی سجده كند شماره می‌اندازد.» گفتم: بسیار خوب! پس یك چیزی هم درست كنید برای اینكه آدم یك وقت تسبیحات را هم كم و زیاد نگوید و یك شماره و كنتور هم برای سبحان الله درست كنید و یك دستگاهی هم برای تصحیح الحمدالله درست کنید! تمام اینها باطل است و تمام اینها دور شدن از خداست! اگر انسان نماز را با شك بخواند چه اشكالی دارد؟! برای شك، در اسلام حكم آمده است؛ شك بین یک و دو باطل است، شك بین دو و سه باطل است، شك بین سه و چهار بنا را بر اكثر انسان می‌گذارد و نماز را می‌خواند و بعد هم یك ركعت می‌خواند. كنتور گذاشتن و شماره انداختن و اینها از دستوراتی است كه اضافه شده است.

    1. . وسائل الشیعه، ج 5، ص 366:
      «محمّدُ بنُ الحسنِ في المِصباحِ بإسنادهِ عَن معاويةَ بنِ عمَارٍ قال: كانَ لِأبِي عبدِ اللهِ علیه‌السلام خَريطَةُ ديباجٍ صَفراءُ فيها تُربةُ أبِي عبدِ اللهِ علیه‌السلام فكانَ إذا حَضَرَتهُ الصّلاةُ صَبَّهُ علَى سجّادتِهِ و سَجَدَ عليهِ ثمّ قال علیه‌السلام: ”إنّ السُّجودَ علَى تُربةِ أبِي‌عبداللهِ علیه‌السلام يَخْرِقُ الحُجُبَ السَّبعَ“.»
      ترجمه: « معاويه بن عمار مى گويد: امام صادق عليه السلام را كيسه اى ابريشمين و زرد بود كه در آن خاك كربلاى اباعبدالله الحسین علیه السلام بود. چون هنگام نماز فرا مى رسيد آن خاك را بر سجاده خود مى ريخت و بر آن سجده مى كرد. سپس حضرت فرمودند: ”سجده كردن بر تربت حسين عليه السلام حجابهاى هفتگانه را از هم مى دَرد.“»

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

5
  • توجّه می‌فرمایید که این دیدگاه، دیدگاه ظاهری به عبادات است و دیدگاه توجّه به ركعات و [حرکات] است. دیدگاهی كه رسول خدا آورده است: «الصَّلاةُ قربانُ كلّ تَقیٍّ»1 است. دیدگاهی است كه وقتی انسان مشغول نماز می‌شود اصلاً نداند چند ركعت خوانده است، اصلاً متوجّه نشود كه دو ركعت بوده یا سه ركعت بوده است.2 بله از آنجایی كه به‌طور عادی و به‌طور متعارف انسان متوجّه می‌شود كه بالأخره یك ركعت خوانده است این را مبنا قرار دادند و بعد بر اساس این مسئله، احكام شک را وضع كرده‌اند. و انسان بر طبق آن احكام عمل می‌كند و نمازش هم صحیح است. این نماز، نمازی است كه مؤثّر است، این نماز نمازی است كه تأثیر دارد و بقیّه مسائل اضافات است و همۀ اینها خلاف است. اینها از مسائل من‌درآوردی است كه یك عدّه عوام به‌خیال خودشان برای راحت كردن كار مردم، اینها را وسیله برای كسب و كار دنیا قرار داده‌اند و تبلیغاتش را هم می‌كنند.

  • مهر باید صاف باشد گر چه اشكال ندارد که انسان بر همان نقوش نماز بخواند، البته بعضی‌ها اشكال می‌كنند ولی اشكالی ندارد و نماز هم صحیح است. ولی صحبت در این است همین‌كه شما می‌خواهید سر به مهر بگذارید آیا چشمتان به این نقوش می‌افتد یا نمی‌افتد؟! خاطره‌ای از این نقوش در ذهن می‌آید یا نمی‌آید؟! همین غلط است و صحیح نیست. انسان غیر از خاك چیزی را نباید ببیند. «علَی التُّراب یَجتَمِعون؛ بچّه ها با خاك بازی می‌كنند.»

  • مطلب چهارمی كه رسول خدا می‌فرماید این است: «یَختَصِمون مِن غَیر حِقدٍ؛ بدون اینكه حقد و كینه‌ای در دل داشته باشند با هم دعوا می‌كنند.» یعنی دعوا سر هیچی! دعواهایی كه مردم در دنیا می‌كنند بر اساس كینه و حقد و مطالب از پیش‌ساخته و پرداخته است. این می‌گوید که تو این كار را كردی، صبر كن وقتی که من به قدرت برسم پدرت را درمی‌آورم! آن به این می‌گوید که تو این كار را كردی، حالا صبر كن من دستم به تو برسد فلان كار را انجام می‌دهم! تمام مسائل عالم دنیا و عالم دنائت و رذالت بر اساس مسائل نفسانی و گیرهای نفسانی است كه انجام می‌گیرد. اما بچّه‌ها این‌جور نیستند. این بچّه توپ را به آن طرف زده است و آن بچه با او دعوا می‌كند که چرا توپ را به آن طرف زدی؟ بعد كه توپ را برمی‌دارند، با هم آشتی می‌کنند و با هم حقد و كینه ای ندارند. این می‌گوید: چرا این طرف آمدی و با همدیگر دعوا می‌كنند، دو دقیقه بعد با هم آشتی می‌كنند. یعنی حساب، حساب نفس نیست تا آنها را گیر بیندازد و گرفتار كند و تا شخص به مقصود نرسد دست از آن گیر نفسانی بر ندارد و تا عقدۀ دل را خالی نكند دائماً در فكر باشد.

    1. . کافی، ج 6، ص 7.
    2. . روح مجرد، ص161:
      مرحوم مطهّرى مي‌فرمودند: «در يك‌بار كه خدمت‌شان (مرحوم حداد) بودم از من پرسيدند: ”نماز را چگونه مي‌خوانى؟“ عرض كردم: كاملا توجّه به معانىِ كلمات و جملات آن دارم! فرمودند: ”پس كِى نماز مي‌خوانى؟! در نماز توجّه‌ات به خدا باشد و بس! توجّه به معانى مكن!“» (محقق)

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

6
  • این می‌شود مبنای توحیدی. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم كه برای توحید آمده است، پس ما باید به این نقطه برگردیم، ما این نقطه را داشتیم ولی خودمان را گرفتار كردیم. ما این مرتبه را داشتیم و همۀ ما در ‌چنین موقعیتی بودیم. به قول مرحوم مولانا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ که می‌گوید:

  • چون‌که بی‌رنگی اسیر رنگ شد***موسیی با موسیی در جنگ شد
  • چون به بی‌رنگی رسی کان داشتی***موسی و فرعون دارند آشتی1
  • تعلقات انسان در دوران مختلف زندگی

  • این رنگ، رنگ تعلّقات است، رنگ مَنیّت‌هاست و رنگ مسائلی که خارج از دایرۀ توحید و وحدت است. وقتی كه انسان‌ سنّش بالا می‌آید این تعلّقات هم كم‌كم زیاد می‌شود و این تعلّقات در هر سنّی مطابق با همان سنّ، شكل همان موقعیت و همان وضعیت را پیدا می‌كند. در سنّ ده سالگی یك نوع تعلّقاتی دارد؛ به دفتر و مداد و قلم و توپ و وسایل بازی ولعب تعلّق دارد. در پانزده سالگی یك نحوه تعلّق دارد، در دوران نوجوانی تعلّقات او تغییر پیدا می‌كند و به هر مقدار كه انسان پا به سنّ كهولت بگذارد تعلّقات او قوی‌تر و شدیدتر و محكم‌تر و از بین نرفتنی‌ترخواهد شد.2

  • عمر و یزید و شریح قاضی نمونه‌هایی از تعلق ریاست در دوران کهولت

  • وقتی كه به سنّ كهولت می‌رسد تعلّقات او دیگر تعلّقات شهوانی در راستای مسائل دیگر است نه در راستای غرائز جوانی. بلکه تعلّقات ریاسات و حكومت‌كردن‌ها و از آنِ خود قراردادن‌ها است كه آنها دیگر از بین نمی‌رود و خدا باید به داد برسد تااینكه آنها را از این نفسی كه در وجود او مهر شده و محكم شده و سفت شده است بتواند بیرون بیاورد. حاضر است فرزند خود را فدا كند امّا از حكومت دست بر ندارد! مگر هارون به مأمون نمی‌گفت كه من برای ریاست هیچ مانعی نمی‌بینم و اگر تو که فرزندم هستی بخواهی در مقابل من بایستی به راحتی تو را كنار می‌گذارم. یعنی از فرزند می‌گذرد چه برسد از مردم و سایر مسائل. هر چیزی كه بتواند در مقابل اقتدار او بایستد از بین می‌برد.

    1. . مثنوی معنوی، دفتر اول.
    2. . برای اطلاع بیشتر نسبت به مراحل حیات انسان رجوع شود به معاد شناسی، ج 1، ص 24 ـ 33.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

7
  • سیدالشّهداء كه فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است را به بهانۀ اینكه به مخالفت با اسلام قیام كرده است كنار گذاشتند و از او گذشتند. التفات می‌فرمایید! یعنی شریرترین فرد زمان به نام یزید می‌آید و از بهترین فرد زمان ردّ می‌شود و او را در نقاب دفاع از اسلام و در نقاب مخالفت با خلیفۀ مسلمین كنار می‌گذارد و از بین می‌برد و به این شكل درمی‌آورد.

  • عُمر برای بقاء حكومت خود بهترین فرد روی زمین، دختر سول خدا را به‌خاطر مخالفت با بیعت با خلیفۀ مسلمین كنار می‌گذارد و از بین می‌برد و له می‌كند و تكه‌تكه می‌كند. چون دختر رسول خدا می‌خواهد با خلیفۀ مسلمین مخالفت كند و ما باید او را كنار بگذاریم. یعنی وقتی كه مسئلۀ تعلّقات جلو می‌آید هیچ چیزی نمی‌فهمد. وقتی پای نفس جلو می‌آید معیاری برای خود نمی‌بیند. همه فتوا می‌دهند؛ از شُریح قاضی گرفته که فتوا به حلیّت قتل سیدالشّهداء می‌دهد تا سایر افراد و فرماندهان و سربازان و ملّت كه با یك یا دو كیلو گندم و چند درهم و بعضی از تهدیدات و بعضی از تشویقات، برای از بین بردن بهترین افراد اقدام می‌كنند.

  • خطر مهلک و نابودکنندۀ تعلقات

  • ببینید این تعلّقات چقدر مسئلۀ مهمّی است. چقدر این مسئلۀ تعلّقات، مسئلۀ خطرناك و هلاك‌كننده و ازبین‌برنده و نابودكنندۀ سعادت انسان است. كسی كه به این مرتبه برسد تمام درب‌های سعادت و خوشبختی را به روی خود می‌بندد. مسئلۀ تعلّقات این كار را برای انسان انجام می‌دهد و نعوذ بالله كه انسان به این مسئله گرفتار بشود.

  • لزوم تهذیب و گذشتن از نفس، برای تصدّی موقعیت اجتماعی

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این‌قدر تكیه داشتند بر اینكه شخصی كه می‌خواهد موقعیتی را تصدّی كند باید تهذیب نفس كرده باشد و از نفس گذشته باشد. مگر گذشتن از نفس، پرداختن به مسائل عادی مثل حمام رفتن است؟! گذشت از نفس یك مسئله‌ای است كه فقط خدا باید دست انسان را بگیرد و چه كسی می‌تواند ادّعا كند كه از نفس گذشته است؟!

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

8
  • بیان داستانی در معنای مراقبه

  • فردی می‌گفت که برای دیدن شخصی به نزد او رفتم و از طرف مرحوم آقا حامل پیغامی بودم كه باید این شخص بر اساس مبانی شرع مطلب را قبول می‌کرد. به‌هرحال فردی كه در ‌چنین موقعیتی قرار می‌گیرد باید قبلاً چنین مسئله‌ای را طی كرده و مطلب را گذرانده باشد. آن شخص می‌گفت كه وقتی رفتم و مطلب را مطرح كردم بسیار برافروخته شد و رنگ صورت او قرمز شد و به حالت تحكّم گفت: «نه‌خیر! این مطلب صحیح نیست. چون وضعیت به این نحو است، پس این مطلب در اینجا هیچ جایی ندارد.»

  • آخر چرا ناراحت می‌شوی؟! بگویید که به نظر ما مسئله به این شكل است، دیگر قرمز شدن و برافروخته شدن و با این كیفیت جواب دادن یعنی چه؟! بگویید که دلیلش این است و تمام شد. وقتی كه انسان بخواهد مسئله‌ای را برای خدا انجام بدهد و نیّتش او باشد كه دیگر ناراحت شدن و پرخاش كردن ندارد. خدا همین‌جا می‌آید و انسان را محك می‌زند و انسان زیرك باید در همین‌جا توقّف كند. با خود بگوید اگر بنده در ‌چنین موقعیتی نبودم و ‌چنین مطلبی در مجلسی مطرح می‌شد آیا باز هم پرخاش می‌كردم؟ یا گوش می‌دادم و می‌گفتم ممكن است این‌طور باشد، و یا ممكن است این‌طور نباشد، و فلان مطلب به این كیفیت اكتفاء می‌كند و نیاز به تهیّه و تهیّؤ برای فلان قضیه هم نیست. خیلی راحت می‌توان برخورد کرد.

  • ببینید! خدا در هرجا برای انسان ملاك قرار داده است. خدا برای انسان مایِز قرار داده است و اگر این فرد در چنین وضعیتی این‌گونه عكس‌العمل نشان می‌داد چقدر برایش خوب بود و چقدر صحیح بود و چقدر برای نفسش مفید بود و چه گذشتی در اینجا انجام می‌داد و چه آمادگی‌ای برای مطلب بعد برای او پیدا می‌شد! تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل. در همۀ مطالب و مسائل و جریانات، كیفیت و وضعیت به این منوال است و انسان باید این ملاك را در طول زندگی رعایت کند. ما مراقبه‌ای می‌شنویم، مراقبه همین است. پس چه فکر کردیم؟! ولی ما اینها را كنار می‌گذاریم.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

9
  • پاسخ استاد محترم و معزز به شخصی که برعلیه ایشان کتابی می‌نوشت

  • شخصی آمد و به بنده گفت:

  • آقا، فلان‌كس در یكی از شهرستان‌ها برعلیه شما كتاب می‌نویسد و گفته: «من تابه‌حال گشته‌ام و پنجاه مورد از مواردی كه فلان شخص دروغ گفته، خلاف كرده و یا بر خلاف آنچه كه گفته است عمل كرده جمع‌آوری كرده‌ام و دارم می‌نویسم.»

  • گفتم: صد مورد هم من می‌گویم و به چیزهایی كه او نمی‌داند اضافه كنید؛ بیا اینها را هم بگیر و بگو که اضافه كند. حالا اگر می‌گفتم: شما برو و به این شخص بگو که بیاید و من او را ببینم، و یا دفترچه را پیدا كنید و ببینیم چه نوشته است و ما هم از این‌طرف جمع بشویم و لشگر را بر این طرف و بر آن طرف بسیج كنیم، چه می‌شد؟!

  • بگیر و ببند و امانش مده***به دست من پهلوانش بده
  • این از آن طرف بگیرد و ما هم لشكر طوس و افراسیاب و اسفندیار را به‌خاطر كشك و خیال و تصوّرات راه بیندازیم! گفتم به او بگو: موارد اینها نیست و بی‌خود ننویس، موارد را من به تو می‌گویم؛ چون كه خودم می‌دانم. ﴿بَلِ ٱلۡإِنسَٰنُ عَلَىٰ نَفۡسِهِۦ بَصِيرَةٞ﴾.1 بعد این شخص رفته بود و به او گفته بود و اصلاً قضیه تمام شد و اصلاً خراب شد و تا حالا هم كه ما آن نوشته را ندیده‌ایم. إن‌شاءالله بعد به دستمان برسد و خودمان را اصلاح كنیم. حتّی اگر این قضیّه هم بخواهد انجام شود انسان باید نگاه كند که آیا مطلب واقعیت دارد یا نه؟ نباید به او كار داشته باشد بلکه باید به این توجّه كند كه اگر انسان خطایی انجام داده است خودش را درست كند و خودش را اصلاح كند. این مكتب، مكتبی است كه راه را به انسان یاد می‌دهد.

  • الآن این مطالبی را كه شما مشاهده می‌كنید، این قضایایی را که می‌بینید و این مطالبی را که می‌بینید منتشر می‌شود؛ این از او می‌گوید و او از این می‌گوید، شما رفقا و دوستانی كه در اینجا هستید بفرمایید که واقعاً اینها بر چه اساس و معیاری دور می‌زند؟ آیا همۀ اینها برای خداست؟! آیا آن‌كسی كه این مقاله را می‌نویسد و دست به قلم می‌برد واقعاً خدا در نظرش است؟! آیا همان موقع كه مقاله را می‌نویسد اگر كسی به او بگوید: «تو كه این مقاله را می‌نویسی او هم دارد این مطالب را از تو می‌نویسد»، آیا باز هم می‌نویسد یا دیگر نمی‌نویسد؟! می‌گوید که بیا با هم معامله كنیم، تو ننویس و ما هم نمی‌نویسیم.

    1. . سوره قیامت (75) آیه 14. معاد شناسی، ج 7، ص 96:
      «بلكه انسان بر خودش آگاه است‌»

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

10
  • مبنای حرکت مردم براساس تعلقات و بقاء دنیا

  • مردم همین هستند. این تعلّقات که واقعاً خانمان برانداز هستند بنای حركت مردم است و بنای بقاء این دنیا است و این دنیا بقایش بر همین است. حالا ما به سایر مسائل كار نداریم و به چیزهایی كه قطعاً در مسیر اِهلاك انسان است و در مسیر از بین بردن همۀ استعدادها و آمادگی‌ها و امكانات است کار داریم.

  • تجسّس و پرونده‌سازی برای افراد، مشمول سخت‌ترین عذاب‌ها

  • آخر آن كسی كه این نحوه زندگی می‌كند می‌تواند نماز بخواند؟! دیگر حالی برایش هست كه بتواند فكر كند؟! تمام ذكرش به این است كه چطوری خرده‌ها را بگیرد و در پرونده‌ها را جمع كند تااینكه یك روزی به‌درد بخورد. تمام فكرش بر این است كه اطّلاعات را از موارد مختلف بگیرد و بایگانی كند. و بدترین افراد در روز قیامت و سخت‌ترین عذابها در روز قیامت بر طبق روایت نصیب آن كسانی است كه بخواهند از كار و اسرار مردم سر دربیاورند. از آنچه را كه هر شخص برای خودش دارد، بخواهند سر دربیاورند.

  • بالأخره انسان جایزالخطا است و خطا و اشتباه می‌كند. این طرف بروند، آن طرف بروند و پرونده درست كنند، بخواهند برای مردم و موقعیت مردم مسئله درست كنند، خداوند قسم یاد كرده است که من بدترین عذاب‌ها را به این افراد می‌دهم و نصیب این‌گونه افراد خواهم كرد. خیال نكنید با توجیهات و این‌طرف و آن‌طرف کردن، مسائل ‌قدری حل می‌شود، نه‌خیر! این مسائل حل نمی‌شود و انسان باید خودش را اصلاح كند. این از یک طرف.

  • بالأخره برای انسان تعلّقاتی به‌وجود می‌آید، حالا همان‌طوری که عرض شد تعلّقات یا تعلّقات شیطانی است و یا تعلقات، تعلّقات غیر شیطانی است. فرض کنید محبّتی كه خداوند برای انسان نسبت به فرزند قرار داده است، این شیطانی نیست و این محبت، محبت رحمانی است. محبّتی كه خداوند برای مادر نسبت به فرزند قرار داده است، این شیطانی نیست. و یا محبّت و تعلّقی كه انسان نسبت به رفیق دارد، نسبت به صدیقش دارد؛ این تعلقات،‌ تعلّقات شیطانی نیست. بالأخره اینها یک قسم تعلّق است و یک قسم ارتباط است. و یا فرض کنید ابتلائات و مصائبی كه [برای انسان پیش می‌آید و انسان به آن مسئله تعلق داشته است]. این از یك طرف كه این قضیه قابل تشكیك نیست.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

11
  • از طرف دیگر ما قطعاً می‌دانیم كه عالم تكوین و عالم خلق مملوّ ازحوادث و قضایا و مسائلی است كه گاهی اوقات برای انسان گوارا و گاهی ناگوار است. نسبت به این مسئله هم شكی نداریم و برای همه هم هست. برای همه مرض هست، برای همه صحت هست، برای همه ضیق هست، برای همه یُسر هست و اینها چیزهایی است كه برای همه وجود دارد. و مهم در این دنیا گذشت است نه توقّف و نه تأمّل. انسان باید از این دنیا بگذرد و بتواند امكانات خود را در این دنیا كه عبارت است از عمر و سایر آن امكاناتی كه خداوند برای او قرار داده است، برای آن طرف قرار بدهد و بتواند با این امكانات خود را برای آن طرف اصلاح كند. نسبت به این مطلب هم شك نداریم.

  • آنچه ممكن است موجب تامّل و توقّف برای انسان شود حوادث ناگواری است كه برای انسان پیش می‌آید و فكر انسان را به خود مشغول می‌كند؛ مثل امراض، نابسامانی‌ها، گرفتاری‌ها، قطع علایق، فوت‌ها، از بین رفتن موقعیت‌ها، از دست دادن شئونات اجتماعی. اینها مطالبی است كه برای انسان پیدا می‌شود. افرادی كه یكی از مناصب اجتماعی خودشان را از دست می‌دهند دچار ناراحتی روانی و فكری می‌شوند كه موقعیت خودش را از دست داده است. افرادی كه كسب و كاری را از دست می‌دهند، می‌نشینند و عزا می‌گیرند و خیال می‌كنند که دیگر دنیا به آخر رسیده است و حال آنکه فردا یا دو روز دیگر به سر كار می‌رود.

  • یك روز من برای دیدن یكی از ارحام به منزلشان رفتم. در منزلشان بسیاری از آقایان هم بودند و از جمله، بعضی از افرادی که معروف به بیان و تبیین مسایل اخلاقی و اجتماعی برای افراد بود. ما در آن منزل نشسته بودیم و یكی از آن افراد خیلی ناراحت بود و آقایان با او صحبت می‌كردند و او که شخص معروفی بود اصلاً حال جواب دادن نداشت. به او می‌خندیدند ولی او خنده بر لبانش نمی‌آمد. یكی گفت: «چه شده است؟ آیا كشتی‌ات غرق شده كه این‌طور هستی؟!» اول چیزی نگفت ولی بعد گفت:

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

12
  • این قضیّه خیلی فكر و ذهن مرا گرفته است که فرزند من در فلان وزارتخانه مشغول كار بود و الآن وزیر عوض شده است و وزیر دیگری آمده است و نگرانی من این است كه ایشان شغلش را از دست بدهد و اگر این شغل را از دست بدهد چه كار كنیم؟!

  • واقعاً یك خُرده به این آقا نگاه كنید! یعنی این فردی كه سال‌ها برای مردم از توكّل و از تفویض و امثال‌ذلك صحبت می‌کند، شما او را نگاه كنید و ببینید چقدر ما باید از مسائل و قضایا دور باشیم كه به این نحوه نگاه كنیم!

  • بعد من گفتم: اگر شغلش را از دست بدهد كه در خیابان نمی‌خوابد بالأخره در منزل خودش می‌آید و شما چرا این‌قدر ناراحت هستید؟ گفت: «نه آقا! كسی كه در این مملكت شغل نداشته باشد دیگر نمی‌تواند زندگی بكند.» گفتم: تا وقتی كه شغل جدید پیدا كند من خرجی‌اش را می‌دهم شما نگران این نباش! ـ با او شوخی كردم ـ. این قضیه برای خیلی سال‌ها قبل بود، تقریباً حدود هفده یا هجده سال پیش بود.

  • التفات می‌كنید! یعنی آیا انسان باید این‌قدر درقبال حوادث و درقبال قضایا سست و ضعیف باشد كه به این‌گونه بخواهد نسبت به مطالب‌ نظر بیندازد؟! اینها برای این است كه مطالب در وجود ما قرار نگرفته است. اصلاً بعضی‌ها روانی می‌شوند و اصلاً بعضی‌ها به سرشان می‌زند. یك شغل را که از دست می‌دهند به سرشان می‌زند. بابا نمُرده‌ای كه! بلکه فقط شغلت را از دست دادی و فردا بهترش را پیدا می‌كنی. خداوند كه كافل امور است و خودش امور را تكفّل می‌كند. چون به یك مطلب نرسیدند خیال می‌كنند كه دیگر مسئله تمام است. دو روز كه یك قضیّه دیر می‌شود، دو روز كه یك ازدواج دیر می‌شود خیال می‌كنند که خدا دیگر با آنها قهر كرده است و یا ملائكه سر ناسازگاری قرار داده‌اند. دو روز كه یك جریان قطع می‌شود می‌خواهند همۀ عالم و آدم را وسیله و شفیع قرار بدهند برای اینكه مسئله، صورت صحیحِ متعارف را به خود بگیرد. همۀ اینها برای همین تعلّقات است.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

13
  • تمام مقدرات انسان در دنیا در راستای صلاح او

  • اگر ما بدانیم كه مسئله بر اساس یك حساب و كتابی است و بر اساس مبنایی است، قطعاً این‌طور نمی‌كنیم. بسیاری از بزرگان به همین قضایا و مسائل مبتلا بوده‌اند. گاهی از اوقات بلکه همیشه، آنچه را كه برای انسان در این دنیا مقدّر شده است در راستای صلاح اوست. انسان باید با تفكّر بیشتری به این مطالب نگاه كند. نمی‌تواند مطالب را بسنجد و به این راحتی قضاوت كند. گرفتاری‌هایی كه برای افراد پیدا می‌شود گُتره نیست و همین‌طور سرِخود برای آنها نوشته نشده است.

  • من‌باب‌مثال می‌گویند: دعا كنید كه ما در دانشگاه قبول بشویم، دعا كنید كه سر كار برویم، دعا كنید كه فلان مورد كه مورد توجّه ماست صورت عمل بپوشد، دعا كنید كه در فلان قضیه و معامله‌ای كه می‌خواهد انجام شود این معامله نصیب ما شود و دیگران آن را نبرند. تمام اینها شرك است. انسان یك وظیفه‌ای دارد. از كجا معلوم است که رفتن به دانشگاه برای شما به صلاح باشد؟ از كجا معلوم است که انجام این معامله برای شما به صلاح باشد؟ از كجا معلوم است که ازدواج و پیوستن در این نقطه برای شما به صلاح باشد؟ اگر این ازدواج انجام بگیرد، شاید دین و سعادت شما تحت الشّعاع قرار بگیرد. چطور كه بارها این قضیّه اتفاق افتاده است كه ازدواجی بر اساس پیروی از مبانی اسلام و مبانی شرع نبوده است و موجب هلاكت و به جهنّم رفتن افراد شده است.

  • بنده خودم در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به‌واسطۀ ارتباطاتی كه ایشان با افراد داشتند شاهد و ناظر حوادثی این‌چنینی بودم. در بعضی از موارد ایشان تصریح می‌كردند: ـ چطور اینکه در جلسۀ گذشته به یك مورد اشاره كردم ـ «علت هلاكت این شخص عیال‌ اوست.» و صریحاً می‌گفتند: «علت هلاكت آن شخص این ازدواج اوست. علت از بین رفتن استعدادهای این شخص، عیال اوست.» دیگر از این بالاتر داریم؟!

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

14
  • رحمت و عطوفت خداوند در سایۀ ابتلائات و بلاها

  • اینها مسائلی است كه ما نسبت به آن اطّلاعی نداریم. خدای متعال از باب رحم و از باب عطوفت برای انسان این مطالب را پیش می‌آورد تااینكه شیطان انسان را اغوا نكند و همیشه به عنوان زنگ هشدار برای انسان این مطالب باقی بماند. و راجع به این مسئله الی‌ماشاءالله در میلیون‌ها نفر و بلكه برای هر فردی مواردی اتّفاق افتاده است كه شواهد زنده‌ای بر این مسئله هست. و انسان بعد از مدتّ‌ها متوجّه می‌شود که عجب! این مطلبی را كه تابه‌حال ناگوار می‌پنداشت چه خیرات و چه بركاتی برای او داشته است و اگر این‌طور نبود انسان از بین رفته بود و از دست رفته بود.

  • برای خود حقیر موارد این‌چنین در طول زندگی اتّفاق افتاد كه الآن برای بنده روشن می‌شود كه اگر اینها نبود به‌طوركلّی من از دست رفته بودم و در یك وادی دیگری قرارگرفته بودم. مطالبی كه به ظاهر بسیار مشكل و بسیار سخت بود و خواب را از چشمان من ربوده بود. شب تا به صبح بیداری‌ها داشتم و تمام اینها برای این بود كه من در این جریان و در این مجریٰ قرار نگیرم. و الآن اگر تمام دنیا را به بنده بدهند كه آن شرایط مناسبِ متوقَّع و متخیَّلِ در آن موقع، برای من پیدا شود عوض نخواهم كرد، ابداً! چون حقیقت مطلب و مسئله روشن شده است گرچه آن مشكل، سخت و مهم است. این ناگواری‌ها و مصائب، مسائلی است كه می‌آید و دائماً انسان را از انحراف در این مسیر به این سمت می‌آورد و از آن طرف به اینجا می‌آورد و دائماً او را متوجه می‌كند. می‌خواهم حكمت اینها را خدمتتان عرض كنم.

  • حكمت ابتلائات اولیاء

  • وقتی كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ راجع به بیماری چشم در بیمارستان بودند و بنده در خدمتشان بودم ـ خیلی هم ایشان اذیّت شدند، ایشان چند بار راجع به جهات مختلف به بیمارستان رفتند ـ یك روز صحبت راجع به این مسائل بود كه خداوند چه حكمتی دارد كه اولیا را به این قِسم مبتلا می‌کند و به ایشان گفتم: اگر این ابتلائات برای امثال ما باشد مشكلی نیست، بالأخره ما این‌قدر خرابی و خراب‌كاری داریم كه باید با همین مسائل درست شویم. این چه مسئله‌ای است كه این قضایا برای اولیاء پیش می‌آید؟ آیا صرفاً آن‌طوری كه می‌گویند، برای ارتقاء و رشد است؟ یا اینكه مطالب و مسائل دیگری هست؟ ایشان فرمودند:

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

15
  • هر شخصی در عالم خود مسائل و مطالبی متناسب با خود را دارد و در آن عوالم نفس و در آن حجاب‌ها ـ گر چه حجاب‌های نورانی باشد و حجاب‌های نفسانی نباشد ـ گیرهایی دارد كه آن گیرها برطرف نخواهد شد مگر به این ابتلائات.

  • یعنی اگر تمام كرۀ‌ زمین را طلا كند و به فقرا بدهد این گیر برطرف نخواهد شد و باید این نحوه مسائل پیدا شود. از آن مسائل و از آن ظرائفی كه هر كسی در عالم خودش و در آن مراتبش دارد. برای ما روشن است که چه مسائلی است و برای افراد دیگر همین‌طور و حتّی برای اولیاء هم در زوایای سرّ و زوایای وجود باید یك قضیه باشد. شما به مطلب فقط به‌عنوان یك قضیّه ساده نگاه می‌كنید.

  • ابراهیم فرزند رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلم از دنیا رفت. در آنجا امر بر وفات سیدالشّهدا علیه‌السلام یا وفات ابراهیم معلّق شد. حضرت ابراهیم فرزند رسول خدا است و حضرت رسول فرزند خود را اختیار كرد و حیات به سیدالشّهدا تعلّق گرفت.1 ما هم این مطلب را یك مطلب عادی می‌پنداریم.

  • مقام حضرت ابراهیم فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله

  • ابراهیم هجده ماهه بود و از دنیا رفت. خود ابراهیم در همان دوران طفولیّت این حالت را پذیرفت. ما الآن او را هجده ماهه می‌دانیم، ولی او در عالم خودش با ادراك و با اختیار این مطلب را پذیرفت. لذا الآن وقتی كه مقام ابراهیم را در مدینه زیارت می‌كنید نباید به‌عنوان فقط یك فرزند یك سال و نیمه باشد بلکه الآن باید به‌عنوان مقام بزرگ‌ترین پیغمبر، به او نظر بیندازیم. همین فرزند رسول خدا كه در آنجا مدفون است خیلی مقام عظیمی دارد. باید با این نحوه در آنجا فرزند رسول خدا را زیارت كرد.

  • ارتقاء درجات پیامبر صلی الله علیه و آله به‌واسطۀ تحمل مصائب

  • تصور نکنیم از آنجا كه مطلب به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برمی‌گردد دیگر هیچ مطلبی برای رسول خدا در آن عالم خودش اتفاق نیفتاده است و بگوییم که بالأخره او پیغمبر است و پیغمبر هم كه این حرف‌ها را ندارد و هزارتا مثل این مصیبت حضرت ابراهیم برای او مثل این دیوار می‌ماند! نه، این حرف‌ها نیست بلکه خود رسول خدا با گذشت از ابراهیم، مقامی را طیّ می‌كند و مسائلی را می‌پیماید و جریاناتی را در نفس خود تغییر می‌دهد؛ و مطلب به همین راحتی نیست! و این راهی است كه خدا برای كمترین از بندگان به‌حسب ظاهر، تا بالاترین از بندگان قرار داده است؛ این گوی و این میدان. و این سفره برای همه گسترده شده است.

    1. . اثبات الوصیه، ص 165:
      «و رُوِي إنّه لمّا أصيب رسولُ الله صلّى الله عليه و آله بإبراهيمَ ابْنِه مِن ماريةَ القِبطيَّةِ جَزَع عليه جَزَعًا شَديدًا حتّى قال صلّى الله عليه و آله: ”القَلبُ يَجزَع و العَينُ تَدمَعُ و إنّا عَليكَ لَمَحزونونَ و ما نَقولُ ما يَسخطُ الرّبَّ.“ فهَبَط عليه جبرئيلُ عليه‌السّلام فقالَ لَه: ”الرّبُّ جَل ّجلاله يَقرأُ عَليكَ سلامَهُ و يَقولُ: أما أن يَختارَ حَياةَ إبراهيمَ فيَرُدّهُ اللهُ حَيًّا و يورثُه النُّبوّةَ بعدَك فيَقتُلَهُ أمَّتُكَ فَيَدخُلَها اللهُ النّارَ، أو يَبقى الحُسينُ سِبطُكَ و يَجعَلَه اللّهُ إمامًا بَعدَك فيَقتُلَهُ نِصفُ أمَّتِكَ بينَ قاتلٍ لَه و مُعينٍ عليه و خاذِلٍ لَه و راضٍ بِذلكَ و مُبغِضٍ فَيَدخُلَهم اللّهُ بِذلك النّارَ“. فقال: ”يا ربِّ لا أُحِبُّ أن تَدخَلَ أُمَّتي كُلُّها النّارَ. و بَقاءُ الحُسينِ أَحَبُّ، و لا تَفجَعُ فاطمةُ بِه“.»
      ترجمه: «روايت شده كه چون مصيبت ابراهيم فرزند پيغمبر خدا كه از ماريه قبطيه بود بر رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد آن حضرت جزع و فزع شديدى كرد، به‌قدرى كه فرمود: ”قلب بى‌صبرى مي‌كند و چشم گريه مي‌نمايد. اى ابراهيم! ما براى تو محزونيم ولى چيزى نمي‌گویيم كه‌ خدا غضب كند.“ پس جبرئيل بر پيغمبر خدا نازل شد به‌ حضرت عرض كرد:
      خداى سبحان به تو سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: ”آيا تو زنده بودن ابراهيم را مايلى كه خدا او را زنده كند و بعد از تو او را وارث مقام پيغمبرى نمايد و امت تو او را بكشند و بدين جهت خدا كليه امت تو را در جهنم داخل كند يا اينكه حسين باقى باشد و خدا او را بعد از تو امام قرار دهد و نصف امت تو ـ كه يك عده‌اى از آنان قاتل و يك عده‌اى مُعين و يك عده‌اى به قتل او راضى و يك عده‌اى ناراضى باشند ـ او را بكشند و خدا قاتلان آن حضرت را در جهنم داخل كند؟“
      رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله وسلم گفت:
      ”پروردگارا! من دوست ندارم كه كليه امتم در جهنم داخل شوند و از طرفى هم باقى بودن حسين از براى من محبوب‌تر است و فاطمه هم براى مصيبت او اندوهگين نمى‌شود“.» (محقق)

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

16
  • ای رسول ما! اگر می‌خواهی به این نقطه برسی باید یا از ابراهیم و یا از حسینت بگذری. او این را می‌خواهد. من خدا هستم و مشیّت من بر این تعلّق گرفته است كه این عمل را انجام بدهم. «أبَی اللهُ أن یُجرِیَ الامُورَ إلّا بأسبابِها»1. جریان عالمِ تربیت، باید با اسباب و وسایل باشد. رسول خدا این‌طور نیست كه صبح از خواب بلند شود و تاج رسالت بر سرش گذاشته باشند و صاحب مقام شفاعت كبری و ولایت مطلقه باشد نه‌خیر، این‌طور نیست. اگر این‌طور باشد كه خدا ظالم است. رسول خدا هم همین مسائل را دارد.

  • وجود ادراکات و تعلقات و احساسات در امام علیه‌السلام مانند سایر افراد

  • و این را خدمت شما بگویم که اتفاقاً یك روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ راجع به این قضیه صحبت می‌كردند كه می‌گویند: «اینها امام بودند و دیگر مطلبی نداشتند.» من‌باب‌مثال كسی كه امام است مسئله‌ای برای او نیست که بچه‌اش بمیرد، عیالش بمیرد و از بین برود و یا سرطان بگیرد. مالش از بین برود و سایر مسائل برای او پیدا بشود، او امام است و مصلحت را می‌داند. مرحوم آقا می‌فرمودند: «امام، امام است ولی چوب كه دیگر نیست.» امام تعلّق دارد، امام احساس دارد، امام ادراك ما را دارد. وقتی که امام تشنه‌ می‌شود همین آب را باید بخورد. اگر این آب شور باشد شما آن را نمی‌خورید، حالا آیا چون امام است باید بخورد؟! نه‌خیر، امام آب شور بخورد بیشتر تشنه‌اش می‌شود. امام هم همین جهاز هاضمه ما را دارد، امام هم همین متابولیسمی2 را دارد كه ما داریم، هیچ تفاوتی در این قضیه ندارد. او هم امام است و وقتی که گرسنه‌اش می‌شود باید غذا بخورد، تشنه‌اش می‌شود باید آب بخورد، شیرینی را شیرینی می‌فهمد و ترشی را ترشی می‌فهمد. ائمّه هم همین‌طور بودند. امام رضا علیه‌السّلام به انگور علاقۀ بیشتری داشتند تا سایر میوه‌ها. حالا فرض كنید كه بگوییم چون امام رضا امام است باید به جای انگور قره‌قروت بخورد؟! نه‌خیر، این كه نیست. یا اینكه زهر هلاهل برای آنها مثل جام شهد است؟! شیرینی برای ما شیرین است برای او هم شیرین است، تلخی برای ما تلخ است برای آنها هم تلخ است، زیبایی‌ها برای ما زیباست برای او هم زیباست.

    1. . کافی، ج 1، ص 448 :
      «عَن أَبي‌عبداللَّه علیه‌السّلام، أنّه قال: ”أَبَى اللهُ أَن يُجرِيَ‌ الأشياءَ إلّا بأسبابٍ‌؛ فجَعلَ لكلِّ شَي‌ءٍ سبباً، و جَعلَ لكلِّ سببٍ شَرحاً، و جَعلَ لكلِّ شَرحٍ عِلماً، و جعلَ لكلِّ عِلمٍ باباً ناطقاً، عَرَفَهُ مَن عَرَفَه و جَهِلَهُ مَن جَهِلَه، ذاك رسول الله صلّى اللَه عليه و آله وَ نَحْن“.»
      ‌ترجمه: «امام صادق علیه‌السلام فرمودند: خدا خوددارى و امتناع فرموده كه كارها را بدون اسباب فراهم آورد پس براى هر چيزى سبب و وسيله‌اى قرار داد و براى هر سببی، شرح و گشايشى مقرر داشت و براى هر شرحى، نشانه‌اى [دانشى‌] گذاشت و براى هر نشانه، درى گويا نهاد. عارف حقيقى كسى است كه اين در را شناخت و نادان حقيقى كسى است كه به اين در نادان گشت. اين در، رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم است و ما.» (محقق)
    2. . Metabolism ؛ دِگَرگشت یا سوخت‌وساز؛ مجموعۀ تغییرات ترکیبی و تخریبی در موجودات زنده است. (محقق)

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

17
  • و مطلبی كه من در کتاب‌ها دیده‌ام و خیلی افراد اشتباه کرده‌اند و به‌طور كلّی از روی نفهمی، كیفیّت و سیستم فیزیكی و متافیزیكی امام علیه‌السّلام را طور دیگری تشریح كرده‌اند. یعنی من‌باب‌مثال چون امام است اگر سنگ هم بخورد تبدیل به گلبول می‌شود! نه، این‌طور نیست. اگر سنگ بخورد دل درد می‌گیرد و باید او را عمل كنند، برو برگرد هم ندارد. اگر زهر بخورد از بین می‌رود و فوت می‌كند. مگر ائمّه علیهم‌السلام را با همین زهر شهید نكردند؟! مگر سیدالشّهداء را با همین شمشیر نكشتند؟! هیچ فرقی در این مسئله ندارند.

  • آن‌وقت چطورمی‌شود که ما تعلّق داشته باشیم و آنها نداشته باشند؟ تعلّق، تعلّق الهی است، تعلّق، لازمۀ نفس است. وقتی كه امام علیه‌السّلام به فرزندش نگاه می‌كند به دیوار و چوب که نگاه نمی‌كند! یعنی سیدالشّهداء علیه‌السّلام در روز عاشورا وقتی كه حضرت علی اكبر علیه‌السلام از دست رفت همین‌طوری می‌خندید؟! و انگارنه‌انگار كه پدر است و علاقه دارد؟! و انگارنه‌انگار كه اصلاً مسئله‌ای اتفاق افتاده است؟! مثل دو آهن که به هم می‌خورند و یکی از آنها شكسته می‌شود، فرزندش علی اكبر هم به همین كیفیت شمشیر بر او خورده و از بین رفته است؟! امام علیه‌السلام تعلّق دارد. منتها آن تعلّق، تعلّق خاصّی‌ است و حالا عرض می‌كنم كه چه تعلّقی را از ما انتظار دارد. امام تعلّق دارد و اگر تعلّق نداشت پس چرا حضرت در روز عاشورا گریه می‌كرد و اشك از چشمانش می‌آمد؟ آن هم برای حضرت علی اكبر كه یك تار مویش به تمام دنیا می‌ارزد. این تعلّق همین تعلّق است؛ تعلّق نفس است به یك موجودی كه با او مرتبط است.

  • تعلق امام علیه‌السلام و ولیّ الهی به همۀ افراد، مانند فرزند خود

  • اضافۀ بر این باید بنده مطلب دیگری را هم اضافه كنم و آن این است كه این تعلّقی كه امام علیه‌السّلام به فرزند خود دارد به همۀ افراد دارد. اگر انسان یك فرزند داشته باشد یك تعلّق دارد، اگر دو فرزند داشته باشد دو تعلّق دارد و اگر سه فرزند داشته باشد سه تعلّق دارد. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرموند: «كسی كه به مرتبۀ ولایت برسد، افرادی كه با آنها ارتباط دارد، مانند فرزند او می‌شوند.» امام علیه‌السّلام در أقصی مراتب تعلّق با همۀ افراد این نحوه تعلّق را دارد. لذا یك فرد كه از بین می‌رود انگار یک فرزندش از بین رفته است، یا رفیقش از بین رفته انگار فرزندش از بین رفته است. یك فرد عادی از بین رفته انگار فرزندش از بین رفته است. و ما ابداً این را نمی‌فهمیم! گرچه علامۀ دهر هم بشویم نخواهیم فهمید! تا وقتی كه انسان در همان مجرای ولایتی قرار بگیرد كه امام علیه‌السّلام در رأس آن هِرَم قرار گرفته است، آن‌وقت می‌فهمد در دل امام چه می‌گذرد و الاّ نمی‌فهمیم.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

18
  • حالا فقط این مطلب را به‌عنوان یك واقعیت كه از اولیای خدا و از من می‌شنوید بپذیرید. إن‌شاءالله خداوند قسمت می‌كند كه همۀ ما متوجّه شویم وقتی كه سیدالشّهداء علیه‌السّلام یكی از اصحابش در روز عاشورا شهید می‌شد و حضرت گریه می‌كردند، این برای او به چه نحو بوده است؟ حضرت فرزند خود را به این نحوه می‌دیدند و گریه می‌کردند. البته آن نحوۀ گریه، مسائل دیگری است كه اگر وقت امروز مجلس با توجّه به فرصت كمی كه هست اجازه بدهد در عرض چند جمله‌ای مسائل را عرض می‌كنم.

  • عدم تحمل افراد مصائب امام و اولیای الهی را حتی برای یک ثانیه

  • مرحوم آقا فرمودند: «آیا بَینَنا و بین الله ما حاضریم که این مقام امامت و ولایت را با این همه گرفتاری به ما بدهند؟!» هیچ وقت نمی‌خواهیم! ما خیال می‌كنیم امام علیه‌السّلام نشسته و كیف می‌كند و سرِ سریر است و از این طرف او را باد می‌زنند و از آن طرف برای او انواع مأكولات و مشروبات و نوشیدنی‌ها و غذاها و اطعمه می‌آورند و او هم تاج ولایت را روی سرش گذاشته است. این‌طور نیست! الآن اگر یك روز از مسئولیّت امام زمان را با این افكار و با این تعلّقات به ما بدهند ما می‌خواهیم هزار سال در روی زمین نباشیم! آن‌ امام است كه می‌تواند تحمّل كند و همۀ اینها را بپذیرد و این ناملایمات را در وجود خود تحمّل كند و صبر كند. می‌گویند: اینها از اولیاء خدا شدند و دیگر مطلبی ندارند! اینها گرفتاری و مشکلات ندارند! ایشان می‌فرمودند: «مصیبت‌هایی كه برای آنها پیدا می‌شود اصلاً افراد عادی یك ثانیه نمی‌توانند تحمّل كنند!» نه‌اینكه اصلاً مصیبت برای آنها تبدیل به یك ماهیت جدای از این مقوله و به یك شكل دیگری درمی‌آید كه هیچ تفاوتی با سایر مطالب نكند، نه‌خیر، این‌طور نیست!

  • حکمت ترقّی افراد با مصیبت‌ها

  • حكمت این مصیبت‌ها و این مسائلی كه برای انسان پیش می‌آید عبارت است از ترقّی. و یك فرد وقتی كه می‌خواهد مشغول به دنیا بشود اینها می‌آیند و به انسان هشدار می‌دهند و او را متوجّه آن نكته‌های اساسی در زندگی خودش می‌كنند. لذا بزرگان وقتی كه مدّتی می‌گذشت و مطلبی و مصیبتی پیش نمی‌آمد به فكر می‌افتادند كه چه قضیه‌ای شده است؟ آیا داریم از رحمت خدا دور می‌شویم؟ یعنی درست عكس آنچه كه ما الآن فكر می‌كنیم. افراد می‌گویند که ازدواج نكرده‌ایم پس از رحمت خدا دوریم، ما زن نگرفته‌ایم پس از رحمت خدا دوریم، ما قبول نشده‌ایم پس از رحمت خدا دوریم، در معاملات به آن نقاط مورد نظر نرسیده‌ایم پس از رحمت خدا دوریم. اما وقتی که عكس این مسئله برای بزرگان پیدا می‌شود آن وقت می‌گویند: قضیّه چه شده است؟!

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

19
  • پیمودن مسیر عادی توسط مرحوم حداد برای بچه‌دار شدن فرزندشان

  • بنده خود شاهد بودم یكی از فرزندان مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در طول دوران ازدواج و زندگی خودش بچّه‌دار نمی‌شد. هرچه تلاش كردند او بچّه‌دار نشد. تا آنجایی كه بنده اطّلاع دارم و بنده نسبت به این مسئله متیقَّن هستم و هیچ شكی در آن ندارم.پسر ولیّ خدا كه تمام عالم وجود در اختیار اوست. ما خیلی مسائل دیدیم و بنده از خود ایشان هم خیلی مطالب دیدم. در محل مسكونی‌شان به نزد دكتر رفتند، در بغداد و جاهای دیگر هم رفتند. مجالس توسّل گرفتند و حتّی خود ایشان از پدرشان آقای حداد درخواست كردند كه مرحوم آقا بروند دعا كنند و ایشان در حرم می‌رفتند و دعا می‌كردند. در مجالس، دعا می‌کردند ولی نشد كه نشد. در آن زمان نباید بچه‌دار می‌شدند، اما وقتی كه مرحوم آقای حداد از دنیا رفتند، ایشان یك سال بعد بچّه‌دار شدند. همین قضیّه برای افراد دیگری هم اتّفاق افتاده است و‌ همین نحوه گرفتاری و ناگواری‌هایِ دیگر برای افراد دیگر اتّفاق افتاده است. خود ایشان راجع به گرفتاری‌ای كه پیش آمده بود به مرحوم آقا فرمودند: «شما كه به ایران می‌روید در یكی از مجالستان این كار را انجام بدهید.» نه‌اینکه مربوط به این قضایا باشد بلکه مربوط به یك مسائل كلّی دیگر بود. چرا باید این نحوه باشد؟ چرا اراده نمی‌شود؟ این شخصی كه می‌تواند با یك اراده همۀ مسائل را حلّ كند چرا این كار را نمی‌كند؟

  • کرامتی از مرحوم حداد برای رفع حصر حکومتی از آیةالله حکیم

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند که ظاهراً در زمان عبدالسّلام عارف، برای مرحوم آیةالله حكیم خیلی تضییقاتی وارد كرده بودند به‌نحوی كه آب و برق و تلفن و همه چیز منزل ایشان را بسته بودند و منزل ایشان در محاصره بود و حتّی این خانواده آب نداشتند. یعنی مرحوم آقای حكیم در منزلشان آب نداشت. اصلاً همه متوجّه شده بودند كه قضیّه چیست و خیلی مسئله مشكل بود. یكی از دوستان ایشان كه الآن هم حیات دارد و منزلش در كاظمین است به كربلا می‌رود و خدمت آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌گوید:

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

20
  • به ما اطّلاع دادند که ایشان آب در منزلشان نیست، بچّه هایشان در تشنگی وعذاب هستند و خیلی شب‌ها آن هم با کمی آب سپری می‌کنند.

  • سه، ‌چهار روز از این قضیّه گذشته بود و به یك نحوِ خیلی مخفیانه و پر خطر آب به منزلشان می‌بردند؛ چون تهدید هم كرده بودند. نه برق دارند و نه تلفن است. پیش آقای حداد آمد كه آقا یك كاری برای ایشان انجام بدهید. ایشان فرمودند: «إن‌شاءالله الآن درست می‌شود، خدایا اصلاح كن!» همان آن‌ْ دستور دادند و همه چیز تمام شد. و گفتند: «بروید به‌دنبال كارتان!»1

  • این یكی از مسائلی است كه بوده و دوستان ما تعریف می‌كنند و امثال‌ذلك که ایشان این كار را در بعضی از اوقات انجام می‌دادند. چرا ایشان این کار را برای فرزندشان نكردند؟ اینها مسائلی است كه آنها می‌فهمند و آنها جریان عالم مشیت را می‌فهمند و تشخیص می‌دهند. می‌خواهد بگوید كه این جریان، جریانی است كه برای من و غیر من یكسان است. مشیّت الهی بر این قضیّه تعلّق نگرفته است و ما هم كه نمی‌توانیم بر خلاف مشیّت الهی اِعمال كنیم. اگر اعمال می‌كرد همان موقع یك‌دفعه ده‌تا بچّه می‌آمد. ولی نباید این قضیّه به این نحو و به این كیفیت باشد. مگر افراد دیگر این كار را نمی‌كردند؟ مگر در احوالات مرحوم آقای شیخ حسنعلی نخودكی ـ رحمة الله علیه ـ این مطالب را نمی‌دیدیم؟!

  • کرامتی از مرحوم آقای شیخ حسنعلی نخودكی

  • یكی از این افراد است که الآن حیات دارد و در مشهد است و خود او از تصرفات همین مرحوم آقای شیخ حسنعلی وجود پیدا كرده است. در همان سال‌های آخر حیات مرحوم آقا بود كه بعضی از همین دوستان از اطباء معروف مشهد، پیش ایشان آمده بودند و شخصی از آنها آمد و این قضیه را تعریف كرد. البته مرحوم آقا خیلی با لطافت و با ظرافت پاسخ ایشان را دادند. چون شأن ایشان این‌گونه بود ولی ما آن لطافت و ظرافت را كنار می‌گذاریم و صریحاً مطلب را مطرح می‌كنیم. صبح تابستان بود و آن شخص طبیب که برای دیدن ایشان آمده بودند در همان منزل اندرونی و در بالكن نشسته بودند و به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌گفت که فلان شخص كه الآن بنده او را می‌شناسم و او را دیده‌ام، مادر ایشان با پدر ایشان ازدواج می‌كند و خیلی هم همدیگر را دوست داشتند و خیلی هم به هم علاقه‌مند بودند. دو سه سال از این قضیه می‌گذرد و این زن باردار نمی‌شود به‌طوری كه باعث نگرانی می‌شود. و كم‌كم صحبت، مسئله، طعنه و مطالب دیگر ردّ و بدل می‌شود تا جایی كه اصلاً زندگی به خطر می‌افتد. و بااینكه خود شوهر هم خیلی به عیالش علاقه‌مند بوده است، اقوام شوهرصریحاً تهدید می‌كنند كه اگر این بچّه‌دار نشود پسر ما مجبور است كه عیال دیگری اختیار كند. و اینها نگران و متأثّر می‌شوند و خیلی قضیّه برای اینها مشكل می‌شود. این خانم ناراحتی و مرضی پیدا می‌كند و مطلب به این شكل بوده كه او را عمل می‌كنند و رحِم او را بیرون می‌آورند و اصلاً دیگر این زن رحم نداشته است. این قضیه كه اتفاق می‌افتد دیگر فامیل شوهر مصمّم می‌شوند بر اینكه این دوتا از هم جدا بشوند و پسرشان برود یك زن و عیال دیگر بگیرد تا بتواند بچّه‌دار بشود. این شخص نگران پیش مرحوم آقا شیخ حسنعلی می‌رود و این قضیّه را می‌گوید. ایشان می‌گویند: «إن‌شاءالله چند ماه دیگر خداوند به ایشان بچّه‌ای عنایت می‌كند.» می‌گویند: «این زن اصلاً رحِم ندارد!» می‌گوید:

    1. . مطلع انوار، ج 2، ص 166.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

21
  • شما از من بچّه می‌خواهید یا رحم می‌خواهید؟! شما اگر از من بچّه می‌خواهید بروید تا نه ماه دیگر خدا می‌دهد.1

  • و این خانم حامله می‌شود و نه ماه دیگر بچّه به‌دنیا می‌آید. آخر چه‌طور می‌شود که این قضیّه اتفاق بیفتد؟! و بعد همین یك بچّه به‌دنیا می‌آید و دیگر هم باردار نمی‌شود؛ اصلاً رحم نداشته كه حالا بخواهد باردار شود. و الآن هم این شخص در مشهد زنده است و دیگر به سنّ كهولت رسیده است. و یكی می‌گفت که ما با او ارتباط داریم.

  • عدم انجام امور خارق عادت توسط اولیای إلهی مگر در موارد خاص

  • آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این كار را نمی‌كرد. اولیاء این كار را نمی‌كنند. التفات كردید. مسئله خیلی مهم است در حكم اعجاز است و خارق عادت است و دیگر از این بالاتر چیزی هست؟! اینكه یك انسان را كه از نقطه‌نظر مادی و از نقطه‌نظر علل و عوامل مادی امكان تحقّق او نیست او را متحقّق می‌كند. بالاتر از این دیگر نداریم؛ مثل مرده زنده كردن است حتّی بالاتر از آن است. بالأخره در مرده زنده كردن یك جسدی وجود دارد و یك روح هم وجود دارد و او می‌آید آن روح را با این بدن ارتباط می‌دهد و خیلی مسئلۀ مهمی نیست. ولی این در اینجا اصلاً قضیه مثل ﴿إِنَّمَا أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾2 است، یا مثل قضیّه حضرت عیسی است؛﴿وَإِذۡ تَخۡلُقُ مِنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ بِإِذۡنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِي﴾.3 قضیه مانند اوست كه حضرت عیسی گِلی درست می‌كرد و می‌دمید و اصلاً روحی وجود نداشت.

  • حالا او از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ سؤال می‌كرد که آیا كاری را كه ایشان انجام داده درست است یا نه؟ مرحوم آقا هم در آن مقام بزرگوارانۀ خودشان به یك نحو جواب دادند. شاید موقعیتی بوده است یا اینكه نظر خاصی بوده و یا قِسم خاصی بوده كه این‌گونه جواب دادند. ولی بنده در اینجا خیلی صریح می‌گویم: نه‌خیر! اولیاء خدا ‌چنین كاری را انجام نمی‌دهند الاّ در موارد استثناء كه این قضیه قطعاً جزء آن استثنائات نبوده است. همان‌طوری كه ما خیلی موارد مشاهده می‌كردیم. این اراده و مشیّت الهی چیز دیگری است. اراده و مشیّت الهی و آن خواست الهی را در نظر گرفتن یعنی سپردن اختیار و اراده به اراده و مشیّت او. من‌باب‌مثال خدا نمی‌خواهد كه شما در زمان حیاتتان فرزند خود و نوۀ خودتان را ببینید. الآن خدا نمی‌خواهد که قضیه را به این نحوه اراده كند.

    1. . داستان
    2. . سوره یس (36)، آیه 86. امام شناسی، ج 1، ص 132:
      «اين است و غير از اين نيست كه امر خدا آن‌است كه زمانى‌كه اراده كند چيزى را، به او مى‌گويد هست شو، پس هست مى‌شود»
    3. . سوره مائده (5)، آیه 110. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 111:
      «اى عيسى! ياد بياور زمانى را كه از گل مانند مجسّمه و شكل پرنده مى‌ساختى با اجازه من، و در آن مى‌دميدى ناگهان پرنده‌اى زنده مى‌شد با اجازه من‌»

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

22
  • حالا جالب اینجاست كه تمام قدرت و اختیارِ تصرف در عالم را هم به انسان می‌دهند ولی می‌گویند که هیچ كاری نكن؛ این خیلی جالب است. همۀ قدرت و اختیار را می‌دهند و می‌گویند: هیچ كار نكن! در بعضی موارد اعمال كن و در سایر مسائل نمی‌توانی اعمال كنی. آن‌وقت او می‌شود آقای حداد، او می‌شود مرحوم آقا! هركسی كه این‌طور نمی‌شود! ما خیال می‌كنیم اینها که مقاماتی پیدا كرده‌اند بالأخره ارادۀ خدا تعلّق گرفته است، نه، بلکه دُم شتر به زمین رسیده تااینكه این مسئله صورت خارجی و صورت تحقق پیدا كرده است!

  • ابتلائات هر شخص به‌مقدار رتبۀ او

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: «به هر مقدار كه خداوند به یك شخص رتبه می‌دهد به همان مقدار او را به ابتلائاتی مبتلا می‌كند.» این دیگر مسلّم است و این ابتلائات لازمۀ ترقّی است. آن وقت امام علیه‌السّلام در اینجا راه عبور را برای ما توضیح می‌دهند و به عنوان می‌گویند در اینكه شما تعلّق دارید حرفی نیست ـ بنده اینها را توضیح می‌دهم ـ و من نمی‌گویم كه این تعلّقات را در خودت از بین ببر، من نمی‌گویم كه تو تعلّق نداشته باش و من نمی‌گویم كه نظام عالم را بر وفق مراد بگردان، همۀ اینها مطالب غیرصحیحی است.

  • شخصی آمد از امام صادق علیه‌السّلام درخواست كرد كه یابن رسول الله، دعا بفرمایید خدا برای من امتحان به‌وجود نیاورد. حضرت فرمودند:

  • «من دعای به محال نمی‌كنم و در قضای حتمی الهی این قضیّه هست كه خداوند برای همه باید امتحان بیاورد. كاری كه من انجام می‌دهم و كاری كه تو انجام می دهی این است دعا كنیم كه خدا خودش موفّق كند و توفیق بدهد كه از امتحان ردّ بشویم.»

  • توفیق یعنی تحمّل برای عبور. فرقی نمی‌كند که یك روز، دو روز، یك ماه، دو ماه، سه سال و پنجاه سال باشد. خداوند این تحمّلِ برای عبور را به انسان عنایت بكند. حضرت فرمودند که این كار را باید انجام بدهی.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

23
  • مبنای امام صادق علیه‌السّلام برای آسان شدن مصائب دنیا

  • امام صادق علیه‌السّلام می‌فرمایند كه حالا که جریان این است پس بیا مطلب را برای خودت آسان بگردان. چطور آسان بگردان؟ با این مبنا كه بدانی همۀ امور از جانب پروردگار است و تو بنده هستی و وقتی كه بنده برای خود چیزی را نمی‌بیند «هانَ عَلیه مصائب الدّنیا». و دیگر مصائب دنیا برای او آسان خواهد شد و صورتش تغییر پیدا می‌كند. تعلّق، وجود دارد و این تعلّق از بین نمی‌رود ولی صورتش عوض می‌شود. فرض كنید این ناراحتی و ناگواری كه الآن در این معامله برای من پیش آمده است و من در این مسئله شكست خورده‌ام، اینکه خدا می‌خواهد این مال را نصیب دیگری كند پس اسمش شكست برای من می‌شود، اما اگر نصیب من كند اسمش شكست برای او می‌شود. حالا خدا می‌خواهد جای اینها را عوض كند و هیچ فرقی هم نمی‌كند چون مال سر جایش است و خاطر همه جمع باشد که مال از بین نمی‌رود و فقط جای آن عوض می‌شود! آن چیزی كه باید در جیب او برود در جیب این شخص می‌آید و این چیزی كه باید در جیب این شخص برود در جیب او می‌رود؛ اگر انسان این را بداند كه مال، مال خداست و تحمّل كند، ناراحت نمی‌شود و اعصابش راحت‌تر و خیالش آسوده‌ترخواهد بود.

  • در مسائل و ناگواری‌هایی که پیش می‌آید، انسان باید بداند که خداوند مالك است ـ اگر امروز این مطلب را نفهمد، بخواهد و نخواهد قطعاً فردا به او خواهند فهماند؛ پس آنچه را که باید فردا بفهمیم همین الآن بفهمیم. آنچه را كه باید بعد از دو سال دیگر، سه سال دیگر یا ده سال دیگر، در آن طرف متوجّه شویم، الآن متوجه شویم. آنچه كه باید با رفتن به آن دنیا بفهمیم الآن همان را بفهمیم ـ و با خیال راحت زندگی كنیم و با فكرآسوده زندگی كنیم. اگر این‌طور باشد دیگر آرامش داریم. از یك‌طرف مصیبت برای او سهل شده است و از یك‌طرف نفس او در برابر بعضی از مسائل تضمین شده است. نفس او نسبت به این مراتب، حالت تضمین و ضمانی پیدا كرده است و از این مرتبه گذشته است. حالا مراتب دیگر در جای خود، این خودش یك پله و یك مسئله است.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

24
  • بیان حالات سیدالشهداء هنگام شهادت حضرت علی‌اصغر علیهماالسلام

  • راوی دربارۀ سیدالشّهداء علیه‌السّلام در روز عاشورا نقل می‌كند و می‌گوید: من دیدم هرچه از روز عاشورا می‌گذرد و این مسائل پیش می‌آید، چهرۀ آن حضرت برافروخته‌تر می‌شود. اشك می‌ریزد ولی حالت مصیبت ندارد و چهره برافروخته‌تر است و دائماً نورانی‌تر است و دائماً مسائل برای او عظمت بیشتری پیدا می‌كند. واقعاً ادراك قضیه مشكل است.1 شما تصور كنید كه یك پدر فرزند خردسالش را در بغل خود بگیرد و بیاورد در كنار جمعیّت بایستد و از آنها تقاضای سیراب شدن بكند و آنها در جلوی چشمش فرزندش را با تیر بزنند. این قضیّه برای او اتفاق افتاده است، او چه‌ حالی پیدا می‌كند؟ واقعاً سیدالشّهداء در آن موقع چه حال و چه توجّهی داشت؟ عباراتی كه ما از آن حضرت در این قضیّه می‌بینیم حكایت از این می‌كند كه در عین تعلّقی كه به این فرزند و بچّۀ معصوم شش‌ماهه یعنی عبدالله رضیع دارد، آن حضرت در اینجا یك عظمت و بهاء و جلالی دارد كه این مسئله و هزاران مانند این مسئله در قبال آن عظمت و جلال به‌حساب نمی‌آیند. یعنی وقتی كه حضرت خودش را به خدا سپرده و دیگر برای خود چیزی در وجود خود ندیده است و خود را در اینجا مانند این بچّه و مانند این طفل معصوم درقبال پروردگار مشاهده كرده است، ایشان دیگر در اینجا چه مسئله‌ای می‌تواند ببیند؟ برای او چه ناراحتی‌ای خلاف توقّع و خلاف تصور پیش می‌آید؟ لذا حضرت در اینجا می‌فرمایند: «تحمّل این مصائب در دیدگاه و در منظر پروردگار آسان است.»2 وقتی كه خدا می‌بیند، آسان است.

  • پیام و درس سیدالشهداء در شهادت حضرت علی اصغر علیهماالسلام

  • ببینید حضرت به ما یاد می‌دهند؛ می‌گویند این قضیّه که برای من به این كیفیّت پیش آمد ممكن است همین قضیّه به یك نحوۀ دیگر برای شما پیش بیاید. دقت کنید چه می‌گویم! باید یاد گرفت که به یك نحو دیگر برای شخص دیگر پیش می‌آید، به قِسم دیگر برای افراد دیگر پیش می‌آید و به یك نوع دیگر برای او پیش می‌آید. این می‌شود «هانَ علیه مَصائبُ الدُّنیا». آن‌وقت دیگر این مصائب سست می‌شود و نمی‌تواند تأثیر قارعی بر نفس انسان بگذارد و تأثیر كوبنده‌ای بگذارد كه انسان را شل كند و انسان را از تصمیم گیری‌ها بیندازد و او را از آن ارادۀ بر حركت در مسیر، سست كند. آن‌وقت دیگر می‌خندد و اصلاً به قضایایی كه اتفاق می‌افتد دیگر توجّه ندارد. یك مطلب در ذهن او می‌ماند و آن حركت او است. خودت و موقعیت خودت را مراقب باش! اینها قضایایی است كه می‌آید و می‌رود.

    1. . معانی الاخبار، ص 288.
    2. .اللهوف على قتلى الطفوف‌، ص 117.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

25
  • این برای چیست؟ این برای این است كه انسان می‌داند آنچه كه هست مربوط به اوست و همۀ ما ملك او هستیم و در تحت اراده و اختیار او هستیم. لذا مسائل برای او آسان می‌شود؛ «هانَ علیه مَصائبُ الدُّنیا» تااینكه انسان از این مرتبه می‌گذرد. وقتی كه از این مرتبه گذشت و به مقام عبودیّت رسید اصلاً مصیبت نه‌تنها بر او سست خواهد شد بلكه ماهیّت خود را عوض خواهد كرد و اصلاً خودش به استقبال می‌رود.

  • اینجا دیگر مقامی است كه خیلی اعلاء است و عالی‌ترین مقامی است كه به قول خواجه: «زیر شمشیر غمش رقص كنان باید رفت.»1 اصلاً خودش به‌دنبال می‌رود، خودش خودش را در معرض قرار می‌دهد. خودش می‌گوید: پس چه شد؟! خودش می‌گوید: پس‌ چرا مسئله‌ای نیست؟! پس چرا قضیّه‌ای اتّفاق نمی‌افتد؟! یعنی به ادراكی می‌رسد كه آن ادراك دائماً او را در حال طلب قرار می‌دهد. دائماً می‌خواهد بطلبد. دائماً می‌خواهد تغییر پیدا بكند دائماً می‌خواهد نفس خودش را عوض كند و به‌دنبال چاره و وسیله می‌گردد. نه‌اینكه فرار كند و بگوید که یك‌وقت اتّفاقی نیفتد و یك‌وقت آن‌طور نشود.

  • معنای اشک شوق مرحوم حداد در واقعۀ کربلا

  • لذا در قضیّۀ كربلا همان‌طوری كه آقای حداد به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ می‌فرمودند، ماهیّت مسئله از صورت مصیبت خارج شده بود. این آن سرّی است كه ایشان می‌فرمودند و خیلی افراد، مسئله را نفهمیده بودند و نسبت به ایشان مسائل و ردّها و انتقادهایی داشتند. مسئله این است كه در قضیّۀ روز عاشورا اصلاً مسئله از مصیبت خارج شده بود و مسئله مصیبت نبود.

  • حالات اصحاب سیدالشهداء در شب عاشورا

  • اصحاب سیدالشّهداء می‌خندیدند، مسلم بن عوسجه شوخی می‌كرد. پیرمرد با آن رفیق خودش در شب عاشورا شوخی می‌كرد.2 حضرت علی اكبر نسبت به مسائل و قضایایی كه می‌خواست اتّفاق بیفتد می‌فهمیدند که دیگر مسئله شوخی نیست؛ اصلاً حالت استقبال داشتند که چه وقت صبح می‌شود؟ چه زمانی این شب، صبح می‌شود؟ و چه زمانی می‌خواهد این مسائل اتفاق بیفتد؟ اصحاب سیدالشّهداء در رفتن به میدان بر همدیگر پیشی می‌گرفتند و می‌ترسیدند که نکند یك‌‌وقت قضیّه‌ای اتفاق بیفتد و شهادت نصیب آنها نشود. و خدا نكند که یك‌وقت یک مسئله و یك مطلبی اتّفاق بیفتد و حضرت بگویند كه شما نروید و یا مثلاً یك اتّفاقی بیفتد. دائماً در اضطراب بودند و هر کس می‌خواست زودتر برود كه مسئله تمام بشود و قضیه به نهایت برسد و آن «فُزتُ و ربِّ الكعبه»3ای كه امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در محراب گفتند آن «فُزتُ و ربِّ الكعبه» نصیب او شود و وقتی كه شمشیر می‌خورد دیگر كار تمام است و تكلیف دیگر تمام است.

    1. .دیوان حافظ، غزل 111:
      زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت *** کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
    2. . رجوع شود به اللهوف على قتلى الطفوف، ص 95.؛ نفس المهموم، ص 213.
    3. . مناقب آل أبي‌طالب عليهم‌السلام (ابن شهرآشوب)، ج‌3، ص 312.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

26
  • «فُزتُ و ربِّ الكعبه»ی امیرالمؤمنین در هنگام شهادت و تمام شدن تکلیف

  • امیرالمؤمنین چه وقت گفت: «فُزتُ و ربِّ الكعبه»؟ وقتی که دید تكلیف تمام شد و ابن ملجم شمشیر را زد و دیگر پرونده بسته شد. اینجا حضرت فرمود: «فُزتُ» یعنی دیگر به آن مرتبه رسیدم، آنچه را كه به‌دنبالش بودم حیاضت كردم و به‌دست آوردم.

  • حالا دیگر خیال می‌كنم رفقا آن استعداد و آمادگی را پیدا كرده باشند که با مطالبی كه عرض شد، اگر چنین وضعیت و قضیه‌ای بخواهد برای ما اتفاق بیفتد ـ البته نه در هر جایی، بلکه در ركاب سیدالشّهداء، التفات کردید! در ركاب سیدالشّهداء یا در ركاب ولیّ خدا كه همان وجود نازلۀ امام علیه‌السّلام است ـ آیا دائماً دقیقه‌شماری نمی‌كنید؟! آیا دائماً لحظه‌شماری نمی‌كنید؟! لحظه‌ای كه در آن لحظه، سعادت بر انسان تمام شده و در آن لحظه شیطان كنار رفت و شخص اهل سعادت شد و دیگر در آن لحظه امام علیه‌السّلام انسان را گارانتی كرده و تمام شد؛ آیا این وقت، لحظه شماری ندارد؟! آیا شادی ندارد؟! آیا انتظار كشیدن ندارد؟! پس می‌بینید مصیبت چهرۀ خودش را عوض كرد و تبدیل به عروسی شده است، تبدیل به جشن و شادكامی شده است.

  • اصلاً در روز عاشورا از افراد عمرسعد می‌گویند: «انظُرُوا إلی هذا الرّجُل لایُبالی بالمَوت؛ نگاه كنید! ببینید اصلاً تنها چیزی كه به نظرش نمی‌آید مرگ است.»1 تعجب می‌کنند که اینها چه‌كار می‌كنند؟! یا دارد که «انْظُروا إلی هولاء» و به خود سیدالشّهداء یا به اصحاب اشاره دارد، ظاهراً دو بیان است. به این اصحاب نگاه كنید که اصلاً خودشان را توی دل ما می‌اندازند. خودشان را در این آهن و تیر و شمشیر می‌اندازند و آنها مانده بودند كه قضیّه چیست؟! آن احمق‌ها و بیچاره‌ها نمی‌دانستند كه مطلب برای اینها عوض شده است. آنها فرار می‌كنند امّا اینها به استقبال می‌روند. آنها این را جام زهر می‌دانند و اینها جام شهد می‌دانند. وقتی كه حضرت قاسم علیه‌السلام می‌گوید: «أحْلی مِن العَسل؛2 از عسل شیرین‌تر است»، بی‌خود نمی‌گفته است، یعنی می‌فهمید و می‌گفت. این مسئله را ادراك می‌كرد و می‌گفت. او سیزده سالش بود ولی می‌فهمید. فهمی را كه بزرگان هفتاد سالۀ ما هم نداشتند. او می‌فهمید كه این مطلب را می‌گفت. او این مسئله را ادراك می‌كرد و می‌گفت: «أحلی مِن العسل». اینجاست كه دیگر گریۀ انسان بر سیدالشّهداء گریۀ بر مصیبت نمی‌شود. اشك از چشمان انسان می‌آید امّا این اشك بر حسرت است نه اشك بر اینكه چرا شمشیر زدند و الآن خون از صورتش می‌آید.

    1. . معانی الاخبار، ص 288:
      «قال عليُّ بنُ الحسينِ علیهما السلام: ”لمّا اشتَدَّ الأَمرُ بِالحسَينِ بنِ عليِّ بنِ أبي‌طالِبٍ علیهماالسلام نَظَرَ إلَيهِ مَن كانَ مَعَهُ فَإذا هُوَ بِخِلافِهِم لأنّهُم كُلّما اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت ألوانُهُم و ارتَعَدَت فَرائِصُهُم و وَجِلَت قُلُوبُهُم وَ كانَ الحسينُ علیه السلام و بعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ تُشرِقُ ألوانُهُم و تَهدَأُ جَوارِحُهُم و تَسكُنُ نُفوسُهُم فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: انظُروا لا يُبالي بالمَوْتِ فَقال‌ لَهُمُ الحسينُ علیه السلام: صَبراً بَني الكِرامِ فَما المَوتُ إِلاّ قَنطَرَةٌ تَعبُرُ بِكُم عَنِ البُؤسِ و الضّرّاءِ إلَى الجِنَانِ الواسِعَةِ و النَّعيمِ الدّائِمَةِ فَأيُّكُم يَكرَهُ أَن يَنتَقِلَ مِن سِجنٍ إِلَى قَصرٍ و ما هوَ لأَعدائِكُمْ إلاّ كَمَن يَنتَقلُ مِن قَصرٍ إلى سِجنٍ و عَذابٍ. إنّ أبي حَدّثَني عَن رسولِ الله صَلّى الله عليهِ و الِه‌: أنّ الدّنيا سِجنُ المُؤمِنِ و جَنَةُ الكافِرِ و المَوتُ جِسرُ هؤلاءِ إلى جَنّاتِهِم و جِسرُ هؤلاءِ إلى جَحيمِهِم ما كَذَبتُ و لا كُذِبتُ“.»
      معاد شناسى، ج‌1، ص 113:
      «حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند: ”چون در روز عاشورا كار بر حسين بن علىّ بن أبى‌طالب عليهماالسّلام بسيار سخت شد، بعضى از افرادى كه با آن حضرت بودند، چون بر آن حضرت نظر كردند ديدند آن حضرت در حالات به خلاف آنهاست؛ چون حال آنها چنين بود كه هرچه امر شدّت مى‌يافت رنگ‌ها از چهره‌ها متغيّر مى‌شد و بندها به لرزش درمى‌آمد و دل‌ها به طپش مى‌افتاد. وليكن حال و خصيصه سيّدالشّهداء صلوات الله عليه و بعضى از اطرافيان آن حضرت كه با او بودند چنين بود كه رنگ‌هاى صورت‌هايشان مى‌درخشيد و اعضايشان آرام مى‌گرفت و نفس‌ها در سينه‌ها آرامش بيشترى مى‌يافت.
      در اين حال بعضى به يكديگر مى‌گفتند: ببينيد! گویى اين مرد ابداً باكى از مرگ ندارد. حضرت سيّدالشّهداء به آنها فرمود: اى فرزندان عزيزان و بزرگواران! قدرى آرام بگيريد، صبر و تحمّل پيشه كنيد! چون مرگ نيست مگر پلى كه عبور مى‌دهد شما را از گرفتاريها و شدائد به سوى بهشت‌هاى وسيع و نعمت‌هاى جاودانى. كدام يك از شما مكروه و ناپسند داريد كه از زندانى به قصر مجلّلى انتقال يابيد؟ آرى، مرگ براى دشمنان شما نيست مگر مانند كسى كه از قصرى به سوى زندان و شكنجه انتقال يابد. همانا پدرم براى من روايت كرد از رسول خدا صلّى الله عليه و آله كه: حقّاً دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است، و مرگ پلى است كه اينها را به‌سوى بهشت و آنها را به‌سوى جهنّمشان مى‌كشاند، من دروغ نمى‌گويم و به من نيز دروغ گفته نشده است“.»
    2. .نفس المهموم، فی ذکر وقایع لیلة عاشوراء:
      «... فَقالَ لهُ القاسِمُ بنُ الحسنِ عليه‌السلام: ”و أَنا فيمَن يُقتَلُ؟“ فَأَشفَقَ عليه فقالَ له: ”يا بُنَيَّ كَيفَ الموتُ عندَكَ.“ قال: ”يا عَمِّ أَحلي مِنَ العَسَلِ“.»

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

27
  • چگونگی عزاداری ما برای امام حسین علیه‌السلام در صورت مرگ طبیعی حضرت

  • یك وقت من این مطلب را عرض كردم که مردم چگونه می‌پندارند اگر سیدالشّهداء علیه‌السّلام با مرگ طبیعی از دنیا می‌رفت؟ آیا ما این‌قدر برای او سینه می‌زدیم یا نه؟ در اینجا به زور یك مجلسی می‌گرفتیم و نعوذ بالله، نعوذ بالله مثل مجالسی كه برای امام هادی یا امام باقر علیهماالسّلام گرفته می‌شود كه ایشان بالأخره یك سمّی‌خوردند و به شهادت رسیدند.

  • آفت مصیبت‌زدگی در مجالس امام حسین علیه‌السلام

  • چرا [برای امام حسین آن مجالس را می‌گیریم]؟! حتماً چون برای امام حسین این‌طور شد و شمشیر زدند و تكه‌تكه‌اش كردند، چون فرزند شیرخوارش را با تیر زدند، چون فرزند برومند و بزرگ او حضرت علی‌اكبر را این‌طور كردند، چون ذراری او را به این كیفیّت درآوردند!

  • تمام اینها، این قضیّه را مصیبت نگاه كردن است و هر مقدار كه مصیبت بیشتر شود بیشتر بر سرمان می‌زنیم. حالا اگر امام حسین را با یك ضربۀ شمشیر زده بودند این‌قدر بر سرمان نمی‌زدیم. ولی چون با تیر به پیشانی زدند، چون با تیر به قلب زدند، چون با این كیفیت به شهادت رساندند، چون بدنش را زیر اسب‌ها انداختند، چون این كار را كردند، دائماً داد و فریاد و تحریك كردن، بیشتر خواهد بود. به مجالسی كه هست نگاه کنید؛ می‌بینید دیگر. «آی فلان! آی داد! آی بیداد!» حنجرۀ خودشان را هم پاره می‌كنند چراكه دائماً مصیبت بیشتر شده است.

  • اما اولیاء خدا این‌گونه به قضیه نگاه می‌كنند که چه نور بیشتر، چه عشق بیشتر، چه بهاء بیشتر، چه رفعت بیشتر، چه رتبه بیشتر، چه الطاف بیشتر، چه عنایات بیشتر، چه تقّرب بیشتر، و چه وحدت بیشتر، آنها دائماً به این كیفیّت نگاه می‌كنند. این معنی و مقصود مرحوم آقای حداد و مرحوم آقا ـ رضوان الله علیهما ـ در كتاب روح مجرّد است كه بی‌خبران این نكته را در نیافتند و به انتقاد پرداختند كه در جریان كربلا مصیبت، چهرۀ ماهوی خود را تغییر داده بود.1 هویتش همان وجود خارجی است و ماهیت و حدّ و رسمش تغییر پیدا كرده است.

    1. . روح مجرد، ص 79.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

28
  • «فَیا سُیوف خُذینی» کلام سیدالشهداء نیست

  • ما این را مصیبت می‌پنداریم ولی او ترقّی می‌بیند و استقبال می‌كند ومی‌گوید: «فَیا سُیوف خُذینی». البته این «فیا سُیوف خُذینی» كلام سیدالشّهداء علیه‌السلام نیست. یك وقت این مطالب را اشتباه نگیرید. دیده شده در بعضی از اعلانات و پرچم‌ها می‌نویسند كه «إن كانَ دینُ محمدٍ لا یُستقیم إلّا بقتلی فیا سیوف خُذینی» كه از حضرت سید الشّهدا نقل می‌كنند. ولی این مطلب مربوط به حضرت نیست بلكه مربوط به یكی از واعظین مصری است كه اشتباهاً نقل می‌كنند. البته عباراتی دراین زمینه هست امّا این عبارت مربوط به سیدالشّهداء نیست و كسی این عبارت را به‌عنوان سیدالشّهداء هم نقل نكند. این استقبالی كه سیدالشّهداء از این جریان می‌كند استقبال از لطف است، استقبال از مقامات است، استقبال از تسلیم است و استقبال از رضاست. و تا وقتی هم كه از روی زین به زمین و روی خاك می‌افتد و حضرت سرش را روی خاك می‌گذارد و می‌گوید: «تَسلیماً برضائك»1، تا آن دَم آخر هم دست بر نمی‌دارد و از آن مرام تعدّی نمی‌كند. تا لحظۀ آخر از آنچه را كه امضاء كرده است دست برنمی‌دارد؛ این می‌شود تبدّل مصیبت و تبدّل مصیبت به این می‌گویند.

  • الحمدلله راجع به این مطلب رفقا و دوستان تا آنجایی كه باید مطلب مشخص شود مسئله را دریافتند. و مطلب و شرح و بیان كلام امام صادق علیه‌السّلام نسبت به عنوان و نسبت به این قضیه تمام شد و نكته و قضیه برای دوستان روشن بود ولی قدری بیشتر روشن و واضح‌تر شد.

  • توصیه‌های ماه مبارک رمضان

  • ماه رمضان را در پیش داریم. ماه بسیار مهم و ارزشمندی كه در طول سال فقط یك ماه را خداوند نصیب ما كرده است. انسان در طول سال مستحب است كه در هر ماه، سه روز را روزه بگیرد.2 امّا آن روزه‌ای كه در آن موقع می‌گیرد با روزه‌ای كه در ماه رمضان می‌گیرد تفاوت دارد. مثل اینکه خداوند در ماه رمضان رحمت خود را برای بندگان خیلی وسیع و باز كرده است و بزرگان نسبت به ماه رمضان خیلی عنایت داشتند. ماهی است كه به فرمایش رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم: «دُعِیتُم فیهِ إلی ضِیافَةِ الله؛ در این ماه به ضیافت خدا دعوت شده‌اید.»3 یعنی رسول خدا واقعیتی كه خودش ادراك می‌كند را به ما می‌گوید كه این ماه را نباید از دست بدهید. تا سال دیگر معلوم نیست چه کسی زنده می‌ماند یا نمی‌ماند یا توفیق برای سال آینده چیست؟ فعلاً خداوند باب رحمت خودش را در این ماه باز كرده است.

    1. . معاد شناسی، ج 1، ص 76؛ َلمعات الحسين، ص 38، به نقل از مقتل مُقرّم، ص 423:
      «إلهى رِضًى بقَضاك ،تَسليمًا لِأمرك، لا مَعبودَ سِواك، يا غياث المُستَغيثين.»
    2. . الکافی، ج 4، ص 89:
      «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللهِ عَلَيهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ: ”صامَ رسولُ اللهِ صلَّى اللهُ عليهِ و الهِ حتَّى قيلَ ما يُفطِرُ ثمَّ أَفطَرَ حتَّى قيلَ ما يَصومُ ثمَّ صامَ صَومَ داودَ عَليهِ السّلامُ يوماً و يوماً لاَ ثمَّ قُبِضَ على صيامِ ثَلاثَةِ أيّامٍ في الشَهرِ.“ قالَ: ”إنّهُنَّ يَعدِلنَ صَومَ الشَهْرِ و يَذهَبنَ بِوَحَرِ الصَّدرِ و الوَحَرُ الوَسوَسَةُ“ قالَ حَمّادٌ فَقُلتُ: وَ أيُّ الأيّامِ هيَ قالَ: ”أوَّلُ خَميسٍ في الشَّهرِ و أوَّلُ أربِعاءَ بَعدَ العَشرِ مِنهُ وَ آخِرُ خَميسٍ فيهِ فَقُلتُ كَيفَ صارَتْ هذِهِ الأيّامُ الّتي تُصامُ“ فَقالَ: ”إنَّ مَن قَبلَنا منَ الأُمَمِ كانَ إذا نَزَلَ عَلى أحدِهِمُ العَذابُ نَزَلَ في هذِهِ الأيّامِ فَصامَ رسولُ اللهِ صلَّى اللهُ عليهِ و آلهِ هذِهِ الأيّامَ المَخوفَةَ.“»‌
      ترجمه: « حمّاد بن عثمان گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى‌فرمود: ”رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله آن قدر روزه گرفت كه گفتند: افطار نمى‌كند. سپس حضرتش چندان افطار كرد كه گفتند: روزه نمى‌گيرد. آن‌گاه روزه داوود عليه السّلام را يك روز در ميان مى‌گرفت و پس از آن حضرتش درحالى‌كه در هر ماه سه روز روزه مى‌داشت از دنيا رفت.“ امام صادق عليه السّلام در ادامه فرمود: ”روزۀ سه روز در ماه معادل روزۀ يك ماه است و همان وسوسه سينه را از بين مى‌برد.“ حمّاد گويد: گفتم: آن سه روز كدام روزها هستند؟ فرمود: ”نخستين پنجشنبه در ماه و نخستين چهارشنبه بعد از ده روز از آن و آخرين پنجشنبه آن“. گفتم: چگونه اين ايّام براى روزه اختصاص يافته است‌؟ فرمود: ”در امت‌هاى پيشين هرگاه بر يكى از ايشان عذابى فرود مى‌آمد در همين ايّام نازل مى‌گشت، ازاين‌رو رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله اين ايّام سهمناك را روزه گرفت.“» (محقق)
    3. . الأمالي ( شیخ صدوق)، ص 93.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

29
  • حضرت فرمودند: «ملعون آن كسی است كه این ماه بر او بگذرد و مشمول رحمت خدا نشود.»1 خیلی عجیب است! این عبارت، عبارت عجیبی است؛ یعنی آن‌قدر خداوند در این ماه از وسائط و وسایل برای رحمت و برای بخشش ریخته است كه مگر كسی با عناد و با غرض بیاید و پشت كند. تأكیدها در این زمینه بسیار زیاد بوده است و سفارشاتی كه بزرگان داشتند خیلی بوده است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ همیشه قبل از این ماه برای افراد توصیه داشتند كه سعی كنید آنچه را كه مورد نظر اولیاء و مورد نظر رسول خدا نسبت به روزه است انجام بدهید، نه صرفاً یك گرسنگی دادن و بعد به انتظار كشیدن برای اینكه چه وقت افطار می‌شود.2 مردم می‌گویند که بالأخره واجب شد و وارد ماه رمضان شدیم، إن‌شاءالله قضیه تمام می‌شود. روز اول می‌شمارند و می‌گویند که بیست و نه روز دیگر مانده است. بعد روز دوم را می‌شمارند و همین‌طور ادامه می‌دهند. نصف ماه می‌گذرد و می‌گویند که دیگر چیزی نمانده است. ما باید حالی داشته باشیم كه بر هر روزی كه از ما می‌گذرد مصیبت از دست دادن یك روز در ما باشد كه یك روز گذشت و یك روز به اتمام ماه رمضان نزدیك شدیم؛ البته اگر این حال برای ما باشد!

  • و چطور می‌شود انسان این حال را تأمین بكند؟ غذا به مقدار باید بخوریم و نباید معدۀ خود را سنگین بكنیم. باید در ماه رمضان مراقبۀ خود را بالا ببریم. ارتباط با افراد مختلف و صحبت‌های مختلف اثرات روزه را در انسان از بین می‌برد. نشستن و صحبت كردن در مسائل دنیوی که اینجا چه شد و آنجا چه شد، فلان كشور چه اتفاقی افتاد و امثال این مطالب، اصلاً به‌درد ما نمی‌خورد.

  • این را به رفقا بگویم: بدانیم یا ندانیم اوضاع عالم بر وفق خودش می‌گذرد و این وسط كلاه سر ما رفته است! نشستن و صحبت كردن و اینجا چه شد و آنجا چه شد و این آمد و آن رفت، تمام اینها خساراتی است كه متوجّۀ ما و شما خواهد شد. ما باید به كار خود بپردازیم. صحبت كردن‌های بیجا، ارتباط با افرادی كه اهل دنیا هستند و مسائل را به مطالب روزمره گذراندن را ترک کنیم. سعی كنیم هرچه كمتر در این ماه صحبت كنیم. این زبان را ببندیم و كمتر صحبت كنیم و فقط به مطالب ضروری‌ بپردازیم. صحبت كردن عادی آن ذخیرۀ انسان را تهی می‌كند.3 حالا به غیبت و تهمت و... كه خدای نكرده به آنجاها بگذرد كه آن كه مسئلۀ دیگری دارد. همین صحبت كردن‌های عادی مثل كجا رفتی؟ از كجا آمدی؟ چه وقت سر كار رفتی؟ چه وقت به منزل برمی‌گردی ؟ امشب كجا می‌روی؟ اینها را نگوییم، تجربه كنید. از صحبت كردن‌های زیاد، ارتباط با افراد و آنهایی كه اهل دنیا هستند و به اخبارهای بی نتیجه، و مسائل بی‌توجّه و غیرمفید توجّه كردن و گوش دادن، دوری کنید.

    1. . همان:
      «... فإنّ الشّقيَّ مَن حَرُمَ غُفرانَ الله في هذا الشّهر العظيم.»‌
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به انوار ملکوت، ج1، بخش نور ملکوت روزه.
    3. . إن‌شاءالله در باب صَمت اگر خداوند بعداً قسمت كند و برسیم در آنجا توضیح می‌دهیم.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

30
  • تفكّر در خود و به حال خود پرداختن و اذكار را گفتن. انسان در طول روز به ذكر «لااله‌الااللَه» مشغول باشد. اگر هم نمی‌تواند و در میان جمع هست و می‌خواهد ذهن خودش را منصرف كند، در دل خود بگوید و ذهن خودش را از جمع بیرون ببرد که آن تأثیرات نسبت به او كمتر خواهد شد.

  • اغلبِ شب‌ها و مقدار معظَم از شب را به بیداری گذراندن، مخصوصاً انسان حداقل یكی دو ساعت نزدیك به اذان را بیدار باشد و به تلاوت قرآن و به نماز مشغول باشد. نماز را با صوت بخواند و آهسته نخواند. نور ملایم و كمی در اتاق باشد و قرآن بخواند و در نمازهای خود قرآن را از روی آن بخواند. یك سوره را در نظر بگیرد و آن را به قسمت‌های مختلف تقسیم کند و در نماز بخواند. این مطالبی را كه عرض می‌كنم مسائلی بوده كه بزرگان برای خصوص ماه رمضان تذكّر می‌دادند. عطر استعمال كند و بداند كه خداوند متعال در شب‌های ماه رمضان قسمت‌های خاصی را نصیب بندگانش می‌كند و آن روزه‌ای را كه در روز گرفته است در شب تثبیت می‌شود.

  • مبادا عمدۀ شب را به خواب بگذرانید به‌خصوص برای شب‌های ماه رمضان. برای خواب وقت زیاد دارید! در این ماه تلاوت ادعیه‌ای كه مأثور است و همین‌طور قرائت قرآن، بسیار مؤكّد است كه رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم دربارۀ این ماه فرمودند:

  • «أنفاسُكم فیه تَسبیحٌ، نَومُكُم فیه عِبادَة؛ نفس كه می‌كشید خداوند آن نفس را در این ماه تسبیح خودش قرار می‌دهد.»1

  • اگر برای رفع كسالت برای انسان در این ماه خوابی عارض می‌شود خداوند آن را به حساب عبادت می‌گذارد؛ معنایش این است كه انسان خودش را در موقعیت استجلاب انوار الهی قرار می‌دهد. دیگر در آن صورت خواب او هم مانند عبادت خواهد شد و حركات او در آنجا تبدیل به عبادت خواهد شد.

    1. . همان.

فلسفۀ مصیبت‌ها، قطع تعلقات و ارتقاء درجات

31
  • خلاصه نعمتی است كه خداوند عطا كرده است و چه نعمتی؟! مگر مرحوم آقا در كتاب خودشان نفرمودند كه مرحوم آقای حداد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ بعد از گذشت ماه رمضان به‌عنوان تشكر از الطاف الهی كه این نعمت نصیبشان شده، زیارت دوره و زیارت أعتاب مقدسه می‌كردند. یعنی آنها در این قضیه چه معنایی را ادراك می‌كردند؟! من‌باب‌مثال انسان فقط یك ماه گرسنگی بكشد، آیا این هم‌ شد ضیافت؟! «دُعیتُم فیهِ إلی ضِیافةِ الله»، انسان یك ماه امساك كند و همین؟! یا اینکه نه، انسان از این گرسنگی در این ماهِ به‌خصوص استفاده بكند و انسان خودش را به آن نقطه‌ای كه آنها در آن نقطه قرار دارند نزدیك كند و بگذارد كه حداقل آثار این ماه تا ماه‌ها در وجود او باقی بماند. آن وقت این تشكر هم دارد؛ تشكر از اولیاء، تشكر از ائمّۀ معصومین، و زیارت آنها برای رسیدن به این نقطه است.

  • خلاصۀ مطلب اینکه مرحوم آقا می‌فرمودند:

  • طبق دستور بزرگان در این ماه باید انسان مانند یك نگهبان در كنار قلب خودش بایستد و غریبه‌ها را از ورود در قلب حاجز باشد و مانع باشد.

  • نگذارد كسی به غیر از او به قلبش وارد شود. نگذارد خطوراتی به ذهنش بیاید. آن مسائلی كه در گذشته در طول روزمره در طول ماه‌ها برای او بوده است نگذارد در این ماه باشد. مواظب بر قلب و بر خودش باشد و این دل را كه حرم و حریم الهی است برای صاحب‌خانه محفوظ نگه دارد. إن‌شاءالله امیدواریم خداوند متعال ما را موفّق كند كه این‌چنین روزه بگیریم و این‌چنین از نعمت‌های ضیافت الهی برخوردار باشیم.

  •  

  • اللهمَ صلّ علی محمّد و آل محمّد