103

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

15293
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهحقیقت دنیا وشیطان

تاریخ 1425/04/23

جلسه‌های مجموعه (6 جلسه)

توضیحات

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی: فاذا اكرم اللَه العبدَ بهذه الثلاثه .هان عليه الدنيا و ابليس و الخلق. 1 امام صادق عليه السلام سهل و آسان شدن مسائل دنيا و خلق و تسلط و احاطة شيطان بر انسان را متوقف بر تحقق سه امر در وجود انسان مي‌دانند. 2 حركت و سير انسان بسوي پروردگار متعال و رسيدن او به نهايت درجه رشد و كمال متوقف است بر شيطان و وساوس او. 3 بيان ديدگاه و نظر اولياء الهي در ارتباط با شيطان و فلسفه وجودي او در قبال ساير ديدگاه‌ها. 4 بيان برخي از مطالب كه در مجالس ترحيم رعايت آنها لازم و ضروري مي‌باشد. 5 ذات پروردگار متعال اصل خير و منشأ آن بوده و آثار و تراوشات آن ذات هم خير محض و حسن و صلاح مي‌باشد. 6 توضيحي راجع به مراتب مختلف وجودات خارجي بر اساس ميزان و كيفيت اتصاف ايشان نسبت به اسماء و صفات پروردگار متعال. 7 توضيحي راجع به حقيقت روح و نفس انسان در نحوۀ ارتباط با بدن مادي. 8 تفسير آيه 29 سورۀ مباركه حجر: (فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ ) 9 آنچه سبب تمرّد و فرمان‌ناپذيري شيطان نسبت به سجده كردن بر انسان شد آگاهي او از حقيقتي بود كه خداوند متعال در وجود انسان قرار داده بود. 10 بيان يكي از اسرار الهي توسط مرحوم حداد رضوان اللَه عليه در ارتباط با علت تمرّد و عدم سجده كردن شيطان بر انسان. 11 تفسير آيۀ 62 از سورۀمباركه: اِسراء:( لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلاَّ قَليلاً) 12 تنها افرادي كه به مقام مخلصين رسيده‌اند از گزند شيطان و وساوس او در امان و مصون مي‌باشند. 13 تفسير آيۀ 64 از سوره مباركه اِسراء:( وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ...) 14 توضيحي راجع به معناي انسان كامل. 15 بيان حقيقت معناي سلوك الي اللَه. 16 بيان ميزان و محدودة نفوذ شيطان و وساوس او در افراد و اينكه نفوذ و سلطنت او به هيچ وجه از افراد سلب اختيار نمي‌كند.

/33
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ حقیقت دنیا و شیطان ـ جلسه 103

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

2
  •  

  • أعوذ باللَه من الشيطان الرجيم‌

  • بسم اللَه الرحمن الرحيم‌

  • وصلّى اللَه على سيّدنا و نبيّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّيّبين الطّاهرين و اللّعنة على أعدائهم أجمعين‌

  •  

  • ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ فَسَجَدُوٓاْ إِلَّآ إِبۡلِيسَ قَالَ ءَأَسۡجُدُ لِمَنۡ خَلَقۡتَ طِينٗا * قَالَ أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَأَحۡتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٗا﴾.1

  • در جلسۀ گذشته خدمت دوستان عرض شد كه امام صادق علیه السّلام به عنوان می‌فرمایند: كسی را كه خداوند توفیق بدهد به این سه مطلب برسد؛ اینكه تدبیر امور خود را به خداوند بسپارد، اینكه برای خود مایملكی نبیند، و سوم اینکه اشتغالش و آنچه كه از تكالیف با او سروكار دارد، در راستای اطاعت از اوامر الهی باشد، از خودش چیزی قاطی و خلط نكند و آن كلام الهی را با منویّات خودش رنگ نزند و نقّاشی نكند، اگر این‌طور شد «هَانَ عَلَیهِ الدُّنیا و إبلیسُ و الخَلق»؛ دیگر دنیا، شیطان و مردم دنیا نمی‌توانند او را بفریبند و گول مردم و دنیا و شیطان را نمی‌خورد و سرش كلاه نمی‌رود.

  • جنبۀ منفی مأموریت شیطان

  • در جلسات گذشته راجع به فلسفۀ خلقت شیطان تا حدودی مطلب به عرض رفقا و دوستان رسید. صحبت به اینجا رسید كه شیطان برای رشد و تكامل انسان است و اگر شیطان نبود انسان به مرتبۀ رشد و تكامل نمی‌رسید. این یك نكته‌ای است كه بسیاری از افراد از این مسئله غافل هستند و همیشه به شیطان به یك دید ترس و دلهره و خوف و خشیت و نگرانی نگاه می‌كنند، و به‌عنوان یك پدیده‌ای است كه تنها كاری كه در عالم خلقت از او بر می‌آید عبارت از جنبۀ سلبی و جنبۀ منفی در این عالم است مانند یك میكروب.

  • فرض كنید كه یك میكروب وبا در اینجا قرار دارد. یك شخص وبایی در اتاقی آمده است، چطور یك‌مرتبه همه فرار می‌كنند و از اتاق بیرون می‌روند، چون این یك پدیدۀ منفی است. اگر بیایی و بنشینی و با او صحبت كنی سرایت می‌كند و این شوخی بردار هم نیست. یا فرض كنید كه یك ویروس خطرناكی كه ممكن است در هوا سرایت كند. در این قضیه‌ای كه چندی پیش در بعضی از ممالك اتّفاق افتاده بود یك‌مرتبه دیدید كه چه خوف و هراسی در دل همۀ دنیا پیش آمد كه عجیب! این یك پدیدۀ جدیدی است که آمده و تا به حال هم كسی از آن خبر نداشته است. حالا این دیگر چه موجودی است كه خدا به جان ما انداخته كه در عرض چند روز فرد را نابود می‌كند و تلف می‌كند.

    1. . سوره إسراء (17)، آیات 61 و 62. نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 149:
      «و ياد بياور هنگامى را كه ما به ملائكه گفتيم به آدم سجده نمايند! همگى سجده نمودند مگر ابليس كه گفت: آيا من سجده كنم به كسى كه تو وى را از گل خلق فرمودى؟! ابليس گفت: تو به من بگو كه چنانچه مدّت و اجل مرا تا روز بازپسين به تأخير اندازى، من البتّه بر ذرّيّه و اولاد اين شخصى را كه تو وى را بر من مقدّم داشتى و مكرّم و برتر نمودى، مسلّط مى‌شوم؛ و مگر عدّه كمى از ذرّيّه او بقيّه را همگى در تحت سلطه و اقتدار خود مى‌گيرم!»

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

3
  • مردم هم به شیطان با این دید نگاه می‌كنند که یك میكروب خطرناك، یك میكروب وبایی، یك ویروس مهلك، یك پدیدۀ منفی كه اصلاً نمی‌دانیم چرا خدا این را در جهان آفرینش به‌وجود آورد؟ اگر از اوّل به‌وجود نمی‌آورد چه ایرادی داشت؟ اگر خدا از اوّل شیطان را خلق نمی‌كرد به كجای خدایی‌اش برمی‌خورد؟ اگر از اوّل این شیطان به این كیفیت نبود چه می‌شد؟

  • اشكالاتی كه در بین متكلّمین و غیره مطرح شده بر این اساس دور می‌زند كه خدا از خداییّتش چه كم می‌شد كه در كنار موجودات این یك موجود به نام شیطان را خلق نمی‌کرد؟ این جنبۀ منفی است.

  • البته در اینكه شیطان اغوا می‌كند حرفی نیست، در اینكه وسوسه می‌كند حرفی نیست و همۀ ما به خوبی از شرح و احوال این بزرگوار اطّلاع داریم كه كار و مأموریت ایشان چیست. حالا یا مأموریت را سر خود انجام می‌دهد یا از طرف خدا مأمور است، حالا به او كاری نداریم. ولی علیٰ‌كلّ‌حال مأموریت یك میكروب یك مأموریت تخریبی است، یك مأموریت تهاجمی است. هیچ‌وقت میكروب در بدن نمی‌آید و بخواهد به صلاح جهاز هاضمه و سیستم دفاعی بدن كمك كند، همیشه می‌خواهد از بین ببرد. ویروس یك موجود و یك پدیده‌ای است كه سلامتی و صحّت انسان را تهدید می‌كند. در اینكه شیطان چنین كاری را انجام می‌دهد همۀ ما، تك‌تك افرادی كه در اینجا نشسته‌ایم به خوبی به این مسئله واقفیم كه كار شیطان دور كردن انسان از تقرّب به پروردگار است. شخص می‌خواهد عمل خیر انجام بدهد، همان موقعی كه می‌خواهد انجام بدهد یك خطور در مغز می‌كند، این خطور را چه کسی می‌آورد؟ ایشان می‌آورد! می‌خواهد یك دستگیری كند، همین‌كه می‌خواهد دستگیری كند یك‌دفعه جهات مختلف در ذهن می‌آید؛ حالا كه این دستگیری را می‌خواهی بكنی چقدر برای تو تمام می‌شود؟ حالا این به كجا برمی‌خورد؟ این چه ارتباطی با تو دارد؟ حالا فرض كنید که اگر تو بروی در فلان‌جا بدهی، به یك منفعت دیگری می‌رسی. حالا كی به كی است؟! فرض کنید تا می‌خواهد كه یك قدم خیری بردارد یك‌مرتبه شروع می‌كند ملاحظات مادی و دنیوی را در نظر گرفتن كه این چه مسائلی است که می‌خواهی اقدام کنی؟

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

4
  • اثرات سوء گرفتن مجلس بزرگداشت به‌جای مجلس طلب مغفرت و ترحیم

  • فردی را می‌خواهد برای مجلس دعوت كند، مجلسی است مجلس ترحیم است، مجلس طلب مغفرت است. یك‌وقت مجلس بزرگداشت نگویید! بزرگداشت چرند و پرند است! مجالس یعنی مجالس ترحیم، طلب مغفرت، طلب رحمت. بزرگداشت یعنی بزرگ كردن، باد كردن! بادكنك دیده‌اید؟! وقتی در آن فوت می‌كنید چه می‌شود؟ این قدر بزرگ می‌شود. باز هم فوت می‌كنید بزرگ‌تر می‌شود. دوباره فوت می‌كنید تا یك حدّی كه می‌شود این قدر و بعد یك‌مرتبه می‌تركد. خیلی بزرگداشت باشد تركیدن در آن است‌! قضیه را مواظب باشید! بزرگداشت یعنی باد كردن، خیلی صریح گفتم. مرحوم آقا یك مرتبه بزرگداشت نگفتند، باید گفت: ترحیم، اسم به این قشنگی است. مجلس طلب مغفرت، مجلس ترحیم، طلب رحمت. ببینید این بیچاره الآن در قبر با چه مسائلی طرف است؛ به‌جای اینكه به فكر خودت باشی به فكر او باش. آیا می‌خواهی خودت را بزرگ كنی؟ او كه زیر خاك رفت، و دیگر صدایش هم در نمی‌آید. پس بزرگداشت ، بزرگداشت خودت است نه بزرگداشت او!

  • می‌گویند در این مجلسِ بزرگداشت منبری بیاید. حالا چه منبری‌‌ای بیاید؟ منبری‌ای‌ كه دائماً بیاید باد كند، دائماً به این بادكنك فوت كند، دائماً بیاید القاب بگذارد. او در قبر دائماً بدنش می‌لرزد و او بالای منبر این میّت را بالا می‌برد. میّت می‌گوید که بابا من این‌قدر هم بالا نیستم كه تو داری من را بالا می‌بری. من اینجا هشتم در گروی هیجدهم است و دارم یكی‌یكی حساب پس می‌دهم. آن آقا دائماً فوت می‌كند، باد می‌كند، دائماً از یال و كوپال و این طناب و از این آهن‌ها می‌گوید اگر اهل اینها باشد! اگر هم اهل ما باشد از سایر مسائل و چیزهای خیلی خوشایند و جاذب می‌گوید که ایشان این‌طور بودند، ایشان آن‌طور بودند، ایشان چه بودند. دو كلمه آمدی بگویی كه ایشان چقدر نمازشب خواند؟ در كارهایش چقدر اخلاص داشت؟ چقدر به فقرا كمك می‌كرد، چقدر در مسائلش خدا را در نظر داشت؟ در طول عمرش چقدر به روایت عنوان بصری عمل كرد؟ ما از این حرف‌ها می‌شنویم؟ نه، فقط باد، بزرگداشت ! بزرگداشت یعنی این.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

5
  • حالا منبری می‌خواهیم دعوت كنیم، چه كسی را دعوت می‌كنیم؟ اگر این را دعوت كنیم، بالای منبر می‌رود و حق می‌گوید و این به‌درد نمی‌خورد، حقّ مجلس ادا نمی‌شود! باید یكی را دعوت كنیم که به ساز ما راه بیاید. می‌بینید آمد و زد تو خال. همین‌كه می‌خواهد دعوت كند می‌بیند که چند تا مورد وجود دارد؛ این بالای منبر می‌رود و حق می‌گوید، به‌درد نمی‌خورد و مجلس دیگر فایده‌ای ندارد و دیگر بزرگداشتی نیست. آن شخص می‌آید و آن‌طوری كه باید، عمل نمی‌کند. یكی را باید بیاوریم که او بیاید و شروع كند و مجلس را بپروراند و آن‌طوری كه ما می‌خواهیم از آب در بیاورد. این به‌درد می‌خورد. تلفن را برمی‌دارد و می‌گوید که ما برای فلان‌جا می‌خواهیم شما را دعوت كنیم و او هم می‌گوید که بالأخره حساب حساب است، كاكا برادر! هر چیزی جای خودش را دارد. دائماً بر مبلغ اضافه می‌شود و بالأخره به توافق می‌رسند! شیرینی را می‌خورند و به أحسن وجه، حقّ بزرگداشت ادا می‌شود. این می‌شود شیطان. وقتی که ادا شد آن‌وقت می‌رود كنار می‌نشیند و شروع می‌كند به كف زدن. به‌به، به آرزوی خودم رسیدم!

  • باید به خدا پناه برد که مسئله خیلی مهم است! مطلب دقیق است، مطلب حسّاس است و همۀ ما هم می‌دانیم و اگر ندانیم مسئول نیستیم و مكلّف نیستیم، ولی می‌دانیم و به خوبی هم می‌دانیم.

  • این مسئله، جنبۀ سلبی قضیّه است و جنبۀ منفی خلقت شیطان است. ولی مگر خدای متعال بیكار بود كه بیاید و یك موجودی را خلق كند كه این موجود كارش دائماً تخریب باشد، كارش دائماً از بین بردن استعدادها و از بین بردن قابلیت‌ها باشد. كار خداوند كه عبث و لغو و لهو نیست. فعل خداوند عین مصلحت است و عین حق و عین واقع است.

  • هدف خلقت انسان، رسیدن به مرتبۀ خلیفة‌اللهی

  • در جلسۀ گذشته عرض شد كه خلقت انسان برای رسیدن به آن مرتبۀ متوقَّع است و برای رسیدن به آن مرحلۀ خلیفةاللهی است. خدای متعال در مرتبۀ ذات خود، واجد همۀ اوصاف و لوازم كمال و نُعوت جمالیّه و جلالیّه است. یعنی ذات خدای متعال اصل خیر و اصل وجود است. و تراوشات ذات او همه بر اساس این مسئلۀ خیریّت و صلاح و حُسن است.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

6
  • بیان عوالم نازلۀ ذات پرودگار

  • ولی آثار پروردگار از نقطه‌نظر جامعیّت صفات پروردگار دارای مراتب مختلفی است و ما در همین عالم مشاهده می‌كنیم. موجودات این عالم جماد دارد، حیوان دارد، نبات دارد، موجودات لطیف هست، موجودات ثقیل هست، انسان هست، جنّ هست، ملائكه هست، عالم عقول و عالم ارواح هست. تمام اینها جلوه‌های متفاوت پروردگار است از نقطه‌نظر میزان و مرتبۀ صفات متّصَف ذات كه آن صفات موجب و باعث شكل‌بندی و رتبه‌بندی و ساختاری اشیاء خارجی می‌شود. یعنی وقتی كه خدای متعال‌ وجودی را خلق می‌كند از نقطه‌نظر خصوصیات وجود، به اندازۀ مرتبه و مرحلۀ همان قابلیت و ماهیت از آن وجود، خصوصیات وجود و آثار وجود بر او افاضه می‌كند. لذا این اختلافِ در عالم همه بر اساس این مسئله به‌وجود می‌آید.

  • قابلیت‌های وجودی در اشیاء خارجی متفاوت است؛ یك شی‌ء جماد است و یك شی‌ء نبات است، یعنی همان جمادیّت را به اضافۀ رشد و تكثّر و تولید مثل دارد. یك شی‌ء دیگر را شما می‌بینید که حیوان است یعنی همان خصوصیات و اضافه‌ای را دارد. و همین‌طور تا به یك مرتبه‌ای می‌رسد كه ملائكه هستند و در آن مرتبه، عقل تامّ و صلاح تامّ و حُسن تام حاكم است كه استعداد‌ْ در آن مرتبه وجود ندارد بلكه فعلیّت، فعلیّت محض است كه آن عالَم، عالَم ملائكه است. بالاتر از عالم ملائكه، خدای متعال موجودی را خلق كرده است كه آن موجود مرتبه‌اش مرتبه‌ای است بالاتر و فعلیّت او عین فعلیّت خود ذات پروردگار است؛ یعنی وجودی را كه خدای متعال آن را قالب‌بندی كرده است و وجود خود را به صورت محدود با تمام صفات و با تمام شرایط و با تمام خصوصیات ذات، خلق كرده است.

  • کالبد در تسخیر روح است، نه روح در تسخیر کالبد

  • بنابراین این وجود كه همان وجود نازلۀ پروردگار است به اسم انسان در این عالَم تحقّق پیدا می‌كند. این وجود، وجود انسان است. روحی كه از این وجود تراوش كرده است و از ذات پروردگار تنازل پیدا كرده است در كالبدی به اسم جسم استقرار یافته است. البته اینکه روح در این كالبد هست، مجازاً است و كالبد در تحت تسخیر روح است، نه‌اینكه روح تحت تسخیر کالبد باشد. چون مجرّد نمی‌تواند ظرف ماده بپذیرد. این ظرف، كه ماده است در تحت تسخیر روح و در تحت تسخیر نفس است؛ تسخیر بالفعل، تسخیر بالفاعلی. این نفس، نفس قابل است و بدن، بدنِ قابل می‌شود.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

7
  • این روحی كه از ناحیۀ پروردگار آمده است، به‌عنوان یك موجود مجمل كه می‌خواهد آثار پروردگار را در خارج به‌نحو كلّی بروز و ظهور بدهد، برای رسیدن به این مرتبۀ فعلیت باید یك دوری را بگذراند، باید یك سیكلی را طی كند و باید یك راهی را برود كه خود را از آن مرتبۀ اجمال كه مرتبۀ ذات است [به ظهور خارجی برساند]. و آن مرتبه، مرتبۀ هوهویّت است و در آن مرتبه نه اشاره‌ای می‌توان كرد و نه می‌توان از او سخنی گفت و نه می‌شود نسبت به آن مرتبه تفكّر كرد. فكر انسان نسبت به آن مرتبه از این نقطه‌نظر اَلكن است. و اصلاً خودِ فكر یك پدیدۀ مادون ذات است و چگونه ممكن است که یک پدیدۀ مادون ذات پروردگار بتواند به كنه ذات پروردگار احاطۀ علمی و اشراف علمی پیدا بكند؟ بناءًعلیٰ‌هذا فقط می‌تواند تصوّراتی و مبهماتی از آن مرتبه داشته باشد.

  • امر به سجدۀ بر روح آدمی نه بر کالبد او

  • حالا آن مرتبۀ ذات كه مرتبۀ هوهویّت است پایین آمده و به شكل نفس مجمل و نفس مبهم به این كالبد و جسم تعلّق گرفته است كه می‌فرماید: ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾1. تا وقتی که آدم به صورت گِل روی زمین افتاده بود دستور سجده نیامده بود. الآن این مرده‌ای كه در غسال‌خانه است فرض كنید كه یكی از همین‌ها حضرت آدم بود؛ نباید ملائكه به او سجده كنند چون این بدن است. به بدن سجده نكردند! این نكته را متوجّه باشیم تا وقتی که به قضیۀ شیطان می‌رسیم بدانیم كه شیطان چه اشتباهی كرد. اگر همین الآن در این ساعت در روز جمعه در این غسال‌خانه و در این قبرستان برویم، می‌بینیم جنازه‌هایی را آوردند و اینها هركدامشان یك‌ انسانند، هركدام اینها یك بشرند. حالا فرض كنید ده‌تا از این جنازه‌ها را هم در مقابل هم بگذارند، خطاب‌ ﴿ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ﴾‌ تعلّق نمی‌گیرد چون اینها جنازه هستند. جنازه چه ربطی به آدم دارد. هزار تا از این جنازه‌ها را هم شما در كنار همدیگر ردیف كنید باز خطاب ﴿وَإِذۡ قُلۡنَا لِلۡمَلَٰٓئِكَةِ ٱسۡجُدُواْ لِأٓدَمَ﴾‌ به این جنازه‌ها تعلّق نمی‌گیرد ولو هزار تا باشد. همۀ اینها گوشت و استخوان و مو هستند و چیز دیگری نیستند. گوشت و استخوان و مو در گوسفند هم هست و تفاوتی ندارد. حالا فرض کنید که آن وزنش سی كیلو است و این صد و سی كیلو است. آن به آن شكل است و این انسان به شكل دیگری است. حالا آن چهار تا پا دارد و این دو تا پا دارد. امّا مسئله و قضیّه یكی است و تفاوتی نمی‌كند.

    1. . سوره الحجر (15)، آیه 29. افق وحی، ص 161:
      «زمانی که از جهت خلقت مادّی و معنوی او را استوار نمودم و به مرتبۀ استواء تام رسانیدم و از روح و ذات خود در آن دمیدم، آنگاه در برابر او سجده آورید!»

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

8
  • تا وقتی که آدم به شكل گِل و خاك بود، همین جنازه‌هایی است كه در قبرستان است و در این موقع خطاب تعلّق نگرفت. امّا وقتی که خدا فرمود: ﴿فَإِذَا سَوَّيۡتُهُۥ وَنَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾‌ وقتی این جنازه شروع به حركت كردن كرد حالا ﴿فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾‌. مگر گوسفند حركت نمی‌كند؟ مگر رمه‌های گوسفند حركت نمی‌كنند؟ چرا ملائكه بر اینها سجده نکردند؟ با اینكه گوشت اینها یكی است و خون اینها یكی است. ـ حالا در بعضی از سلول‌ها و مواد بدن و در خصوصیات یك تفاوت‌هایی هست ولی بالأخره یكی است. ـ خون، خون است و حالا گروه این با گروه آن فرق می‌كند. مگر خود انسان‌ها گروهشان با همدیگر تفاوت ندارد؟ اگر خون یكی را به آن یكی بزنند فوری می‌میرد، باید گروه خون‌ها به‌هم بخورند. اینكه مایۀ افتراق نیست. اینكه این بدن شروع به حركت كردن كرد، چه پدیده‌ای به‌وجود آمد که وقتی این پدیده به‌وجود آمد، خطاب سجده به ملائكه تعلّق گرفت؟ این پدیده عبارت است از روح‌اللهی؛ روح خدا. پدیده‌ای به‌وجود آمد كه اگر این پدیده مانند پدیدۀ خود ملائك بود، آیا باز هم ملائكه مأمور به سجده می‌شدند؟ نه دیگر، چون این مثل خودشان است و دیگر سجده نمی‌خواهد.

  • هیچ‌وقت شده که شما فرض کنید معامله‌ای بكنید كه در آن معامله خریدار و فروشنده، هر دو به یك میزان و به یك اندازه بهره ببرند؟ فرض كنید كه شما یك هزار تومانی را بدهید و درقبال این هزار تومان جنسی را بخرید كه دقیقاً هزار تومان قیمت داشته باشد! بله، جنسی را می‌خرید كه هزار و صد تومان قیمت دارد ولی به هزار تومان می‌خرید كه صد تومان در اینجا سود كرده‌اید؛ امّا دقیقاً پول را بدهید و جنسی را كه در بازار به همان قیمت است بخرید، سودی نکرده‌اید، آدم عاقل این كار را انجام نمی‌دهد. اینجا چیزی گیر او نیامده است و به مقدار این مبلغی كه داده به همان مقدار نه بیشتر چیزی گرفته است. عاقل این كار را انجام نمی‌دهد!

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

9
  • اگر قرار بود ملائكه بر موجودی سجده كنند كه از نظر رتبه، از نظر ساختار وجودی و از نظر صفات و ملكات، مانند آنها باشد ـ پایین‌تر كه هیچ ـ دلیلی بر سجده نیست. این سجده، سجدۀ عبث خواهد بود و این سجده لغو خواهد بود. پس چه چیزی در اینجا وجود دارد كه ملائكه را وادار به سجده كرد؟ آن عبارت است از حقیقتی كه آن حقیقت را شیطان فهمید و ملائكه نفهمیدند.

  • افشاء سرّی از خلقت شیطان توسط مرحوم آقای حداد

  • روزی در خدمت مرحوم آقای حدّاد بودیم. در آن سفر به‌اتّفاق مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ مشرّف شده بودیم و سنّ من در آن موقع حدود هفده سال بود. یك شب از كیفیت خلقت شیطان صحبت به میان آمد. ایشان یكی از اسرار را كه من تابه‌حال نشنیده‌ام در آن شب فاش كردند. فرمودند كه پادشاهان و ملوك سابق مالك‌الرّقاب همه بودند. خزانۀ مملكت و دخل و تصرّف دست اینها بود و كسی هم نمی‌گفت چرا، و حساب و كتابی هم نبود. این ملوك به مقام الوهیّت و مقام ربوبیّت رسیده بودند! می‌دانید چرا؟ چون خداوند می‌فرماید: ﴿لَا يُسۡ‍َٔلُ عَمَّا يَفۡعَلُ وَهُمۡ يُسۡ‍َٔلُونَ﴾1؛ «كسی در روز قیامت از خدا نمی‌تواند سؤال كند ولی همۀ مردم مورد سؤال هستند.»

  • انسان هم ممكن است به مقام ربوبیّت بزرگداشت پیدا كند، ارتقا پیدا كند تا در هر عملی كه انجام می‌دهد مسئول واقع نشود! البته این هم یك مقامی است! تمام خزانۀ مملكت و تمام اوضاع و احوال همه دست این ملوك بود؛ طلاها و جواهرات و این مسائل. اینها وقتی كه در اواخر عمرشان احساس می‌كردند فوتشان نزدیك شده است، معماری را صدا می‌كردند و می‌گفتند باید یك خزینه بیرون از شهر در جایی برای ما درست كنی كه ما این جواهرات را در آنجا قرار بدهیم، به‌عنوان دفینه كه كسی هم از آن مطّلع نباشد. آن بخت‌برگشته هم می‌آمد و گول عنایت و وعده‌های پوچ این سلطان را می‌خورد و به‌اتفاق بنّا و خدمه و اَكَره2 می‌رفتند جایی را درست می‌كردند و وقتی که كاملاً کار انجام می‌شد، ایشان می‌فرمودند كه خیلی مخفیانه در نصف شب تمام خزینه را به آنجا منتقل می‌كردند و بعد هم مهر و موم می‌كردند. و این معمار بیچاره و تمام آنها را در آن قصر می‌آوردند و بعد هم ترتیب همه داده می‌شد.این سرّ است و كسی هم نباید از آن خبر داشته باشد. حالا اگر فردا این معمار به زنش گفت یا آنها به بقیه گفتند، تمام این زحمات، همه به هدر می‌رود. آن بیچاره‌ها نمی‌دانستند که در پس این عنایت ملوكانه چه پیازداغ و چه مسائل و چه روغنی قرار گرفته است! گول می‌خوردند و بعد هم سرشان را به باد می‌دادند و لذا از این قضیّه هیچ‌كس در دنیا خبر نداشت مگر فقط همین پادشاه می‌دانست كه الآن در كجا چه سرّی نهفته است و كسی از این مطلب خبر نداشت.

    1. . سوره انبیاء (21)، آیه23.
    2. . فرهنگ دهخدا: كشاورزان. از صراح اللغة: عمله و اكره، كارگران و برزگران.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

10
  • الآن هم همین كار را می‌كنند! الآن در دنیا اگر می‌خواهند مطلبی را انجام بدهند، مثلاً شخصی را اعدام كنند كه كسی نفهمد، می‌روند او را اعدام می‌كنند و بعد خود قاتل را هم اعدام می‌كنند؛ البته این‌طوری كه ما شنیدیم. نمی‌دانیم همین‌طور است! قاعدتاً باید همین‌طور باشد. آنكه این را كشته را هم می‌کُشند تا اینكه دیگر به‌طور كلی هیچ اثر و ردّ پایی از او وجود نداشته باشد. اینها هم همین كار را انجام می‌دادند.

  • گمراه شدن شیطان پس از اطلاع از سرّ خداوند در وجود انسان

  • مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند: وقتی که خداوند این حقیقت وجود خودش را در آدم قرار داد، شیطان تماشا می‌كرد. ـ خیال نكنید شیطان چنین موجود عادی‌ای است! ـ و شیطان به سرّی كه خدا در آدم قرار داد اطّلاع پیدا كرد و فهمید كه این مخلوق با سایر مخلوق‌ها تفاوت دارد. مطلبی را شیطان فهمید كه ملائكه نفهمیدند. نكته اینجاست. خدا گفت: پس حالا که فهمیدی باید تشریف ببری، چون سرّ را فهمیدی. شیطان به خدا رو كرد و گفت: من راز نگه‌دارم، سرّ تو را به كسی نمی‌گویم و این را برای خودم نگه می‌دارم. خدا گفت: بسیار خوب حالا كه این‌طور شد ما دست به تركیبت نمی‌زنیم. اینجا شیطان به‌جای اینكه از این موقعیتی كه پیش آمد برای مرتبۀ عبودیّت خودش استفاده كند و خود را درقبال عظمت پروردگار كوچك ببیند، یك‌مرتبه شیطنتش شروع به فعالیّت و كار كردن كرد و گفت: چه شد؟! چرا این سرّ را در من قرار ندادی؟! و از اینجا قضیه شروع شد.

  • ﴿قَالَ أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَأَحۡتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٗا﴾؛1

  • «خیال كردی تو داری او را بر من فضیلت می‌بخشی؟ (واقعاً باید به خدا پناه ببریم.) اگر به من تا روز قیامت مهلت بدهی، من تمام ذریّۀ این كسی كه سرّ را در او قرار دادی لجام می‌زنم.»

    1. . سوره إسراء (17)، آیه 62.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

11
  • امروز می‌بینید در كتاب‌ها نوشته‌اند فلانی از دنیا رفت و سرّش را به یكی داد، از این چرند و پرندها هست. فلانی از دنیا رفت و سرّش را به پسرش داد، فلانی از دنیا رفت و سرّش را به همسایه‌اش داد، فلانی از دنیا رفت و سرّش را به خانمش داد. از این مسائل که می‌گویند! اینها نفهمیدند و آن سرّ را با این سرّ قاطی كرده‌اند.

  • ﴿لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لأحتَنِكَنّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ﴾؛ «اگر مرا تا روز قیامت‌ تأخیر بیندازی تمام ذریۀ او را لجام می‌زنم.» ﴿أَحۡتَنِكَنَّ﴾‌ یعنی لجام می‌زنم. وقتی اسبی را لجام بزنند دیگر آن اسب در اختیار راكب است و به هرجا كه بخواهد می‌برد. اسبی كه همین‌طوری سوارش بشوند، مركبی را كه همین‌طوری سوارش بشوند خودش به راه خودش می‌رود. برای اینكه او را هدایت كنند یك لجام به دهانش می‌زنند و از این طرف بكشند به این طرف هدایت می‌كند و از آن طرف بكشند به آن طرف هدایت می‌کند. من هم می‌آیم و به این بنی‌آدم لجام می‌زنم و هرجا بخواهم خودم می‌كشانم؛ به چپ بكشم یا به راست بكشم. ﴿إِلَّا قَلِيلٗا﴾؛ غیر از یك عده‌ای که كم هستند.

  • در امان ماندن مخلَصین از دستبرد شیطان

  • راجع به این مسئله خیلی دیگر جای صحبت دارد كه منظور از این قلیل چه كسانی هستند. همین‌قدر خدمت رفقا عرض كنم كه مقصود شیطان افرادی هستند كه به مقام مخلَصین رسیده‌اند. حتّی می‌گوید: اصحاب‌ الیمین را هم لجام می‌زنم، حتّی آنهایی كه در بهشت می‌روند.

  • بهشت مراتبی دارد؛ از مرتبۀ پایین تا مرتبۀ بالا دارد. آن كسی را كه نمی‌توانم لجام بزنم كیست؟ فقط آنهایی هستند كه به مقام مخلَصین رسیده‌اند. در آن آیه قَسم می‌خورد که ﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِينَ﴾1‌پس معلوم می‌شود ﴿مُخۡلَصِينَ﴾ همان ﴿إِلَّا قَلِيلٗا﴾ است. فقط اینها هستند كه دهانشان لجام ندارد.

  • حالا تكلیف ما چیست؟ خدا هم می‌گوید: عیب ندارد، بالأخره بشر است و بشر هم جایزالخطا است. باید با مراقبه كم‌كم، كم‌كم این لجام را از دهان برداشت. آن وقتی که انسان از مرتبۀ نفس بیرون بیاید، همۀ روزنه‌هایی كه او می‌تواند از آن وارد بشود را ببندد. آن‌وقت او آهنگ مصیبت سر می‌دهد و دیگر از این فرد قطع امید می‌كند، آن زمان!

    1. . سوره ص (38)، آیات 82 و 83. امام شناسی، ج 5، ص 56:
      «شيطان به خدا گفت: سوگند به عزّت خودت كه من همه افراد بنى آدم را اغواء مى‌كنم، مگر بندگان مخلَص تو را.»

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

12
  • رفقا تا به آنجا نرسیدیم باید بدانیم که مشمول این آیه هستیم، دیگر حالا خودمان می‌دانیم. خودش گفته است و در قرآن نوشته است، از خودم نمی‌گویم. خدا هم می‌گوید: حالا كه این‌طور است‌:

  • ﴿قَالَ ٱذۡهَبۡ فَمَن تَبِعَكَ مِنۡهُمۡ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزَآؤُكُمۡ جَزَآءٗ مَّوۡفُورٗا﴾؛1 «از اینجا بیرون برو، خودت و كسانی كه تو را تبعیّت می‌كنند، جهنّم جزای آنها خواهد بود... .»

  • خود خداوند، معلم شیطان

  • بعد خدا در اینجا راه یاد می‌دهد:

  • ﴿وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ﴾؛2«با بانگ خود و با صدای خود و با زمزمۀ خود و با وسوسۀ خود، دل اینها را (نسبت به دنیا) بلرزان.»

  • ﴿ٱسۡتَفۡزِزۡ﴾ یعنی بلرزان. آن استحكامی كه باید درقبال من داشته باشند و آن محكمی و ایستادن در مقابل حق و تمام مطالب را به كنار گذاشتن، آن استحكام را شروع كن به نرم كردن. ﴿بِصَوۡتِكَ﴾ برو در گوششان بخوان. حالا این صوت چیست، بماند! ﴿وَٱسۡتَفۡزِزۡ مَنِ ٱسۡتَطَعۡتَ مِنۡهُم بِصَوۡتِكَ وَأَجۡلِبۡ عَلَيۡهِم بِخَيۡلِكَ وَرَجِلِكَ﴾؛ ﴿خَيۡلِ﴾ یعنی سواره نظام و ﴿رَجِلِك﴾ یعنی پیاده نظام.‌ با تمام توان خود، با سواره نظام و پیاده نظام بر آنها بتاز. با سواره نظام یعنی با تمام توان نسبت به افراد؛ به‌خاطر اینکه یكی را با پیاده نظام نمی‌تواند، چون قوی است و باید با سواره نظام رفت. یكی را با یك لشكر پیاده نمی‌شود، باید با یك لشكر زرهی رفت. قلعه‌های محكم درست كرده است و با آلات و ادوات عادی نمی‌شود رفت و او را تخریب كرد. نمی‌شود او را استفزاز كرد، نرم كرد و دلش را نسبت به دنیا نرم كرد؛ باید با تجهیزات به جنگ او رفت. تجهیزات چیست؟ تجهیزات عبارت است از وسوسۀ خنّاسان و اموری كه انسان را نسبت به دنیا متمایل می‌كند. برای شما تجهیزات، یك لیوان خمر و مسكر نیست چون این تجهیزات فایده‌ای ندارد. شیطان برای شما با تجهیزات سرقت و امثال اینها جلو نمی‌آید، چون اینها فایده ندارد.

  • شیطان برای شما با چه می‌آید؟ ظریف‌تر جلو می‌آید، عمیق‌تر جلو می‌آید. وسوسه می‌کند که با خود بگویید: «این منم كه مورد توفیق الهی قرار گرفتم! این منم كه الآن چنین موقعیتی را دارم! این منم كه الآن حسابم از بقیّه جدا شده است! نگاه كن الآن بقیّه كجا می‌روند و ما كجا آمده‌ایم!» او با این تجهیزات می‌آید. معلوم است كه مسائل عادی برای افرادی كه از این مراتب گذشته‌اند دیگر كارآیی ندارد، آنها برای افراد عادی است.

    1. . سوره إسراء (17)، آیه 63. 
    2. . سوره إسراء (17)، صدر آیه 64.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

13
  • شراکت شیطان در زن و اموال و اولاد

  • بعد می فرماید که ﴿شَارِكۡهُمۡ فِي ٱلۡأَمۡوَٰلِ وَٱلۡأَوۡلَٰدِ وَعِدۡهُمۡ﴾‌.1 البته زن در اینجا نیست، اموال و اولاد هست. البته آن را هم می‌توانیم قاطی‌اش‌ كنیم، حالا چه مرد و چه زن، در این قضیه تفاوت نمی‌كند. البته روایت هم به این مضمون داریم. به شیطان می‌گوید که بیا در اموال و در اولاد با اینها شریك شو، بیا همنشین شو. در اتاق نشسته‌ای، زن و فرزندت هم نشسته‌اند تو هم بیا اینجا و شریك شو، تو هم بنشین و نفر چهارم بشو، تو هم نفر پنجم بشو، خدا هم همین مطالب را به تو می‌گوید، می‌گوید: بیا این كارها را بكن. خودم یادت می‌دهم.

  • وعدۀ حکومت رِی، مصداقی از وعده‌های پوچ شیطان

  • ﴿وَعِدۡهُمۡ﴾؛ «بیا به اینها وعده بده.» وعده بده که اگر این كار را بكنی به اینجا می‌رسی، اگر این كار را بكنی این‌قدر اموال پیدا می‌كنی، اگر این دروغ را بگویی به این منافع می‌رسی، اگر این تهمت را بزنی، درعوض این مسائل برایت پیدا می‌شود. اگر این آبرو را ببری تو برتری پیدا خواهی كرد. ﴿وَعِدۡهُمۡ﴾؛ «وعده بده.» دائماً وعدۀ سر خرمن بده. عین وعده‌های عمرسعد، مگر سر خرمن نبود؟ ابن زیاد به او نامه داد که حكومت ری را درمقابل كشتن پسر رسول خدا به تو می‌دهم. این می‌شود وعده؛ وعده داد. بعد وقتی که رفت و خواست به وعده عمل كند گفت: «كجاست؟ كدام نامه؟» عمرسعد گفت: «این نامه است.» ابن زیاد نامه را گرفت و پاره كرد و گفت: «حالا چه می‌فرمایید؟!»2 تمام شد، تمام شد. لااقلّ نگذاشت ری برود. حالا که حضرت را كشته، بگذار دو ماه آنجا برود و عقده‌اش نگیرد كه لااقلّ یك سلطنتی بكند. یك ثانیه هم موفّق به این نشد. این می‌شود ﴿وَعِدۡهُمۡ﴾.

  • بعد خدا می‌فرماید که درست است که من می‌گویم: ﴿وَعِدۡهُمۡ﴾ ولی ای بشر بدان‌ که ﴿وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴾؛3 تمام وعده‌هایش همه گول است همه‌اش كشك است، اصل ندارد، حقیقت ندارد، ریشه ندارد. وعده می‌دهد که به این منافع می‌رسی امّا همین‌كه به این منافع رسیدی فوراً حضرت عزرائیل می‌آید و جانت را می‌گیرد، بفرما. وعده می‌دهد كه اگر این كار را بخواهی انجام بدهی به این منافع می‌رسی، امّا از اینكه یك بلای آسمانی بیاید و یك‌مرتبه به جانت بیفتد و نگذارد که لااقلّ این آب از گلویت پایین برود خبر نداری، خبر از این نداری!

    1. . سوره إسراء (17)، آیه 64.
    2. . المنتخب فی جمع المراثی و الخطب، ص 323.
    3. . سوره إسراء (17)، انتهای آیه 64. الله شناسی، ج 3، ص 115:
      «و شيطان وعده نمى‌دهد به آنان مگر فريب و خدعه و غرور را.»

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

14
  • چندی پیش یك قضیّه‌ای اتّفاق افتاده بود و من از این مسئله مطّلع بودم. شخصی از دنیا رفته بود و یك فرد آمده بود با إعمالی كه در این‌طرف و آن‌طرف كرده بود، آن ارثی را كه باید به یك بچّه‌ای برسد كه سر پناهی نداشت ولی واقعاً وارث حقیقی او بود، گرفته بود. ارث هنگفتی هم بود و برای یكی از افرادی كه اصلاً خارج از ایران زندگی می‌كرد بود و در همان‌جا هم از دنیا رفت. این شخص به‌توسط یك كارهایی و یك چیزهایی این ارث را با دوستانی، با افرادی و با كسانی آن را تصاحب كرد. یك هفته از این قضیّه نگذشت که در یك مسافرتی كه می‌خواست به خارج بكند، در همان هواپیما سكته كرد و مرد.

  • ببینید! این می‌شود ﴿وَمَا يَعِدُهُمُ ٱلشَّيۡطَٰنُ إِلَّا غُرُورًا﴾. حالا باید آنجا بروی و پاسخ بدهی. حالا ای كاش از دهانت پایین می‌رفت و حالا آن بمانَد. نه‌تنها این آب از گلویت پایین نرفته است بلکه حالا آنجا منتظرت هستند که تشریف بیاورید و یك مدّتی در خدمتتان باشند! این می‌شود وعده. خدا خودش می‌گوید که من خودم به شیطان می‌گویم وعده بده ولی دارم به شما هم می‌گویم كه گول این وعده‌های او را نخورید، این برای این است.

  • ضرورت اختیار و اراده در اطاعت و عصیان در امر سلوک

  • این نظامی را كه خدای متعال برای انسان قرار داده است، باید به وسیلۀ اختیار به فعلیّت و نتیجه برسد. بدون اختیار یعنی آهن، یعنی چوب، یعنی دیوار است. اگر این بشر بخواهد به آن نقطه‌ای كه مسجود ملائك واقع شد برسد باید این راه را با اختیار انجام بدهد. اگر راه او یك‌طرفه باشد دیگر اختیار معنا ندارد. اگر راه او یك سمت باشد و فقط نكات حُسن به نظر او بیاید نه نكات غیرحُسن و فقط اوامر الهی در نزد او بیاید نه جاذبه‌های مخالف با امر پروردگار، دیگر اختیار یعنی چه؟ شما از این آهن توقّع صحبت كردن را دارید؟! شما از این دیوار توقّع حركت را دارید؟! نه، چرا؟ چون شاكلۀ این دیوار، شاكلۀ سكون است. یك راه بیشتر ندارد و فقط استقامت و ایستادن است. اگر بخواهید حركت كند باید با كلنگ به جانش بیفتید و خرابش كنید. این دیوار از اینجا به جای دیگر نمی‌آید، این آهن هیچ‌گاه به صحبت و تكلّم نمی‌آید، یك راه دارد، جامد است و یك مسیر بیشتر ندارد. ملائكه یك راه دارند كه در آن مرتبه توقّف كردند.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

15
  • امّا اگر انسان بخواهد به آن نكته برسد و بر ملائكه ترجیح پیدا كند باید عملی مافوق او انجام بدهد. آن عمل، عمل اختیار با وجود جهات جاذبۀ در مقابل اوامر الهی است. پس وقتی كه می‌خواهد حركت كند باید اینها را كنار بزند. یكی‌یكی این مطالب را باید كنار بزند، باید این تعلّقات را كنار بزند، باید این جاذبه‌ها را كنار بزند تا بتواند یك پلّه خودش را بالا ببرد. ببرد تا آن حقیقت مجمل و مبهمی كه از ذات پروردگار آمده و در این دنیا به این كالبد تعلّق گرفته است، آن حقیقت را در مقام تفصیل و در مقام رشد و در مقام فعلیّت و در مقام كارپردازیِ او به آن رتبه برساند. این می‌شود انسان كامل.

  • آیا برای رسیدن به آنجا ما شیطان نمی‌خواهیم؟ باید شیطان باشد، باید جاذبه‌هایِ در مقابل، جلوی ما قرار بگیرد، باید خصوصیاتی كه بتواند ذهن را به‌سمت خود و به‌سمت عالم دنیا توجّه بدهد، وجود داشته باشد تا انسان بخواهد خود را بیرون بكشد. اینكه می‌خواهد خود را بیرون بكشد یعنی سلوك.

  • پس آیا متوجّه شدید سلوك چیست؟ سلوك یعنی قرارگرفتن در دو جریان و دو قطب مخالف؛ یك قطب دعوت به سوی حقّ است كه این دعوت از ناحیۀ ملائكه برای انسان تداعی می‌شود، از ناحیۀ پیامبران برای انسان می‌آید، از ناحیۀ اولیاء خدا دائماً گوشزد می‌شود و قطب دیگر دعوتی است از ناحیۀ شیطان و جنود شیطان كه آنها را درقبال این قطب قرار می‌دهند.

  • عدم دخل و تصرف شیطان در گناه کردن انسان

  • پس دیگر كسی نیاید بگوید شیطان ما را گول زد و ما اختیار نداشتیم! كاری كه شیطان می‌كند اصلاً دخل و تصرّف در ما نیست. رفقا بدانید که شیطان در ما تصرّف نمی‌كند، ما هستیم كه در خود تصرّف می‌كنیم. شیطان وسوسه را به‌وجود می‌آورد، در آن حرفی نیست.

  • چطور وقتی که نماز می‌خوانیم گردن خدا نمی‌اندازیم و گردن خودمان می‌اندازیم امّا وقتی که گناه می‌كنیم، می‌گوییم که آقا ببخشید شیطان ما را گول زد. چرا اسم شیطان را اصلاً می‌آورید؟ می‌خواهی از زیر بار مسئولیت شانه خالی كنی و می‌گویی شیطان؟ بگو: خودم. چرا وقتی كه نماز می‌خوانی نمی‌گویی که خدا باعث شد كه من نماز بخوانم. وقتی که روزه می‌گیری نمی‌گویی که خدا باعث شد من روزه بگیرم. وقتی که حج انجام می‌دهی نمی‌گویی که خدا باعث شد من حج انجام بدهم. تازه سه‌تا منّت هم سر خدا می‌گذاری؛ زن و بچّه را رها کردم و حج آمدم! چرا این را نمی‌گویی امّا وقتی كه نوبت به گناه می‌رسد می‌گویی که ببخشید دیگر، چه‌كار كنیم شیطان گولمان زد و یك كار غلط و یك خلافی كردیم. چرا اسم شیطان را جلو می‌آورید؟ شیطان چه كار كرده است؟ شیطان همان كار را انجام داده كه ملائكه كردند. هیچ گناهی ندارد و به شیطان چه مربوط است؟ شیطان چه كار كرده است؟ یك وقت شیطان گریبان ما را می‌گیرد و ما را به این عمل وا می‌دارد، آن‌موقع حقّ اعتراض داریم.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

16
  • یکسان بودن کار ملائکه و شیطان در وسوسۀ به خیر و شرّ و عدم اجبار انسان

  • كاری كه شیطان می‌كند با كاری كه ملائكه می‌كنند هر دو یكی است. منتها ملائكه انسان را به سمت عالم نور و عالم روحانیّت و قرب به پروردگار و به سمت عالم تجرّد و به سمت عالم انبساط و عالم بهجت و بهاء وسوسه می‌كنند ولی شیطان انسان را به سمت عالم غرور، به سمت عالم كثرات، به سمت عالم دنیا و به سمت ظلمات و شهوات و لذائذ و هواهای نفس وسوسه می‌كند. پس هر دو یك كار انجام می‌دهند و شكلشان فرق می‌كند. نه ملائكه انسان را در تحت تسخیر و اجبار برای وفود نسبت به آن عالم قرار می‌دهند و نه شیطان گریبان انسان را می‌گیرد و انسان را وارد در كاری می‌كند. اگر ملائكه انجام بدهند ما هنر نكرده‌ایم و اگر شیطان انجام بدهد عقاب متوجّه ما نیست و تكلیف متوجّه ما نیست. هر دو یك كار انجام می‌دهند.

  • ما باید شیطان را لعنت بكنیم‌، اما نه‌اینکه بیاییم اضافه بر آنچه كه خدا فرموده است برگردن شیطان بگذاریم، همه چیز تقصیر خودمان است. و نه‌اینكه ما اضافۀ بر آنچه كه ملائكه و نفوس مجرّده و عالم ارواح برای ما انجام می‌دهند قرار بدهیم، ابدا! فلذا اصل و اساس برای تربیت و سیر و سلوك الی الله عبارت است از اختیار. اختیار در هرجا بود سلوك است و اختیار در هرجا نبود سلوك نیست.

  • امراض و ابتلائات موجب کم‌شدن گناهان، نه رشد و ترقّی

  • بارها مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • این امراض و ابتلائاتی كه خداوند نصیب افراد می‌كند اینها برای كم‌شدن بار گناهانشان است ولی باعث رشد و ترقّی نخواهد بود، آنكه باعث رشد و ترقّی است عمل اختیاری است.

  • مرض كه اختیاری نیست؛ یك ویروس در تن من می‌رود و ما را مریض می‌كند، اینكه اختیاری نیست. یك میكروب وارد بدن می‌شود، اینكه اختیاری نیست. بله، آن تحمّل و صبری را كه انسان درقبال این می‌كند دائماً او را لطیف می‌كند، دائماً او را پاك می‌كند، ولی پاك كردن با رشد كردن دوتاست. بچّه هم خیلی پاك و معصوم است. بچّۀ پنج‌ساله و شش‌ساله معصوم است، پاكِ پاك است ولی آیا رشد كرده است؟ نه، رشد ندارد و مرتبه‌اش همان است. شما پاك‌تر از بچّۀ نوزاد كه آن روز اول تازه به دنیا آمده است، سراغ دارید؟ معصومِ معصوم است، اصلاً در عالم فناست و هیچ نمی‌فهمد، پاك‌تر از این سراغ دارید؟ ولی رشدی نكرده است و مرتبه‌اش همین است. این فایده ندارد، این اثری ندارد.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

17
  • آن رشدی كه بر انسان مترتّب می‌شود به‌واسطۀ عمل اختیاری است و آن است که باعث می‌شود انسان رشد كند والاّ در همان مرتبه می‌ماند. بله، ممكن است از اصحاب‌الیمین باشد و ممكن است در فلان مرتبه قرار بگیرد امّا آن تجرّدی كه تعلّق را به سمت قرب تغییر می‌دهد، بر اساس تكلیف است و بر اساس اختیار است.

  • پس حالا متوجّه شدیم كه شیطان چیست؟ شیطان یك پدیده‌ای است كه خدای متعال این پدیده را خلق كرده است برای اینكه سالك را به مقام قرب برساند، منتها از راه برعكس می‌رساند. نمی‌گوید: برو به‌طرف خدا، بلکه می‌گوید: بیا و این را انجام بده، بیا و خلاف كن. نمی‌گوید: نماز بخوان، نمی‌گوید: خلوص نیّت داشته باش، بلکه می‌آید و آن طرف را می‌گوید. گفت: «ادب از كه آموختی؟» گفت: «از بی ادبان.»1 هرچه او بی‌ادبی كرد من خلافش را كردم. این قضیّۀ شیطان هم همین است. او می‌گوید: این را انجام بده؛ همین که گفت: این را انجام بده یك‌مرتبه زنگ به صدا درآمد! اینجا موقع تصمیم‌گیری است. شیطان می‌آید و مثل یك استاد اخلاق و مربّی نفوس كار انجام می‌دهد.

  • شباهت کار شیطان به استاد اخلاق

  • رفقا شوخی نمی‌كنم! استاد اخلاق مواردی كه در ذهن و در نفس و در زوایای قلب، از دیدگاه خود ما مخفی است می‌آورد و نشان می‌دهد و می‌گوید که باید بر طبق این عمل كنی. كاری كه شیطان می‌كند چیست؟ شیطان هم همان زوایا و همان خصوصیاتی كه در نفس ما مخفی است و اطّلاع نداریم، در آن مواقفی كه خداوند برای انسان پیش می‌آورد آنها را می‌آورد و در جلوی ما قرار می‌دهد. حبّ به دنیا را می‌آورد و در جلوی ما قرار می‌دهد و می‌گوید که ببین چه قشنگ است. شخصیت پرستی را می‌آورد و می‌گوید که الآن هزار نفر تعریف تو را می‌كنند، اگر این مطلب را بگویی دیگر فایده ندارد! این‌طوری بیا و حرف بزن! الآن نگاه كن چه تمجیدی از تو می‌كنند و چه قشنگ صحبت می‌كنی، حرف‌هایت را چه كسانی دارند گوش می‌دهند. ـ آن خصوصیات را می‌آورد و نشان می‌دهد. ـ الآن نگاه كن ببین تصدّی چه مقامی را پیدا كرده‌ای! اگر بخواهی در این صحبتت فلان كس را هم داخل كنی، دیگر این حرف فقط به اسم تو تمام نمی‌شود و مردم می‌گویند که نه، فلانی هم چنین حرف‌هایی زده است، پس در این سخنرانی اسم فلان كس را نیاور. قشنگ آنهایی كه در لابه‌لای نفس است و رفته جا انداخته است را یكی‌یكی بیرون می‌كشد. خدا به او گفته بیا این كار را بكن. بیرون می‌كشد و می‌آید در نزد انسان جلوه می‌دهد، بزرگ می‌كند، باد می‌كند. ولی همۀ اینها باد است! تا وقتی كه تركیدید آن‌موقع شروع می‌كند به كف زدن! به‌به، حالا وظیفه‌ام را خوب انجام دادم.

    1. . گلستان سعدی، باب دوم در اخلاق درویشان.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

18
  • کار اولیاء، بیان کلیات و کار سالک، انطباق آنها بر خود

  • كاری كه یك استاد می‌كند چیست؟ مطالب كلّی را نقل می‌كند و انطباق آن مطالب كلّی برعهدۀ ما است. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بارها می‌فرمودند: «ما كلّیات را می‌گوییم و انطباق آن كلّیات برعهدۀ شما است.»

  • مگر در هر جایی استاد با انسان است؟! مگر در خانه استاد با انسان است؟! مگر در موقع كسب‌وكار، استاد با انسان است؟! مگر در موقع درس‌دادن، استاد با انسان است؟! مگر در موقع معاینه‌كردن استاد با انسان است؟! استاد یك كلّی را می‌گوید. مثلاً می‌گوید: «آنچه را كه بر خود و بر فرزندت می‌پسندی، همان را برای دیگران هم بپسند»، این یك مسئلۀ كلّی است. «همیشه درمقابل حق بایست ولو اینكه ایستادن درقبال حق تو را از رسیدن به رغائب باز دارد.»1

  • استاد می‌گوید که من حرف كلّی می‌زنم و معیار دست تو می‌دهم و كلّیات را برای تو بیان می‌كنم و وقتی که بیان كردم باید خودت بروی و یكی‌یكی پیاده كنی. درقبال این حق می‌ایستی و شیطان این حق را برای تو كم‌رنگ می‌كند و می‌گوید: حالا بیا این كار را انجام بده و فردا توبه می‌كنی؛ پس خدا توبه را برای چه کسی گذاشته است؟ چه اشكال دارد؟ شیطان كه نمی‌گوید این گناهی كه انجام می‌دهی به فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله:

  • مَن اقتَرفَ ذَنبًا، فارَقَهُ عقلٌ لم یَعُدْ أبدًا؛2«كسی كه یك گناه انجام بدهد، یك مقدار از سرمایۀ وجودی و عقل خود را از دست می‌دهد كه دیگر تا آخر عمر برنمی‌گردد.»

  • این را شیطان نمی‌گوید، این را پیغمبر می‌گوید. پیغمبر این مطلب را در اینجا می‌گذارد و شیطان هم در اینجا می‌گذارد و می‌گوید که بیا توبه كن، پس خدا توبه را برای چه کسی گذاشته است؟ مگر نگفته است:‌ ﴿هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ﴾3‌. امّا اگر این را الآن انجام بدهی، جلو می‌افتی و مردم بیشتر تو را می‌پذیرند و حرف تو بیشتر مورد قبول است. اسمی از فلان كس نیاور و فلان نكن. اگر بخواهی این را انجام بدهی، اگر بخواهی در فلان سخنرانی‌ات‌ یا در فلان مجلس، اسمی از فلان كس دیگر هم بیاوری، دیگر به این كسی كه داری در مجلس او، بزرگداشتش را می‌كنی كم توجّه می‌كنند و همه به حساب آن فلان کس می‌گذارند.

    1. . در یك‌ جا می‌خواندم که یكی از همین استادهای اخلاقی كه از دنیا رفته است در جلسۀ صحبتش رغائب را می‌گفت رغبت! در حالی‌که رغائب جمع رغیبه است، یعنی منافعش سرشار و غیرقابل تصوّر است. آن‌وقت ایشان تعبیر می‌كرد به رغبت!
      می‌گفت: «بله، شبی است كه رغبت به‌سوی خدا در امشب زیاد است.» به‌به! آخر مگر مجبوریم صحبت كنیم؟! چه کسی گفته است؟! برو در خانه‌ات بنشین! یا اینکه ﴿ٱلۡحَآقَّةُ * مَا ٱلۡحَآقَّةُ﴾* را به معنای إلحاق معنا می‌كردند. ﴿ٱلۡحَآقَّةُ﴾ یعنی كوبنده، و إلحاق یعنی وصل شدن. چه عرض كنم؟! به‌عنوان مفسّر قرآن هم تفسیر می‌کند!
      * سوره حاقّه (69)، آیه 1 و 2.
    2. . الإحياء العلوم الدّین، كتاب شرح عجائب القلب. عین‌الیقین (فیض کاشانی)، ج 1، ص 271: «مَن قارَفَ ذَنبًا فارَقَهُ عقلٌ لا يَعود إليه أبدًا.»
    3. . سوره بقره (2)، آیه 37.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

19
  • می‌گوید: عجب! ما كه این همه خرج كردیم و این همه می‌خواهیم آن فرد را بزرگداشت كنیم، آن‌وقت اینکه كوچك‌داشت می‌شود و همۀ بزرگداشت ‌ها از بین می‌رود! این همه مخارج ما، این همه دعوت‌ها از افراد و شخصیت‌ها و شركت در اینجا همه از بین می‌رود. بعد هم می‌گویند که این آقا هرچه به‌دست آورده از فلانی به‌دست آورده است. پس چه کنیم؟ پس برای فلانی بزرگداشت كنیم. كم‌كم لحن خطابه را تغییر می‌دهد و جملات با هم تغییر پیدا می‌كنند. وقتی که مونتاژ می‌شود، یك صورت مونتاژ می‌شود و برخلاف حق در می‌آید. چه كسی این كار را كرده است؟ شیطان بزرگوار! اما استاد چه گفته است؟ او گفته که حق را بگو و تمام.

  • ثمرۀ عمل نکردن به حقّ، از دست دادن مقام خلافةاللهی

  • بله، حق گفتن، اینها را هم دارد. خیال نكن [که به‌همین راحتی است]. ولی بدان ای بیچارۀ بدبخت! تو با این حق نگفتنت، خودت را و سرمایۀ وجودیّت را از دست دادی. چه چیزی گیر تو آمد؟! دوتا به‌به و تمام شد. این به‌به‌هایی كه فردا هیچ به‌دردت نمی‌خورد یك سرسوزن به دردت نمی‌خورد. والله به جدّم قسم، اگر در روز قیامت آمدید و دیدید كه این به‌به‌‌ها به اندازۀ یك سرسوزن به‌درد خورد، بیایید گریبان مرا بگیرید! خدا می‌گوید: بیچاره! سرمایه‌ای را كه من به تو دادم و برای آن سرمایه به ملائكه گفتم که تو را سجده كنند، تو آن سرمایه را برای این به‌به‌ها از دست می‌دهی، برای این چَه‌چَه‌ها از دست می‌دهی، برای اینكه پشت سرت این را نگویند از دست می‌دهی. آن حقیقت را از دست دادی، مقام خلافة‌اللهی را ازدست دادی و خودت را در حدّ یك بهیمه پایین آوردی‌.

  • تشبیه مردم به بهمیه و چهارپا در کلام امیرالمؤمنین علیه‌السّلام

  • امیرالمؤمنین می‌فرمایند:

  • «كالبَهیمَة المَربوطَة هَمُّها عَلَفُها؛1 این مردم مثل چهارپا و حیوانی می‌مانند كه ایشان را به طویله بسته‌اند، فقط به آن كاه و یونجه‌ای كه درمقابلش قرار می‌دهند نگاه می‌كند.»

    1. . نهج البلاغه، خطبۀ 45.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

20
  • این مردم مثل بهیمة المربوطة هستند؛ یعنی مثل الاغی كه به یك جا بسته شده است و هیچ هدفی ندارد غیر از اینكه بخورد، تمام. نوبت جدید دوباره بخورد و تمام. در نوبت جدید بخورد و بعد هم [بدون هدف قضیه تمام می‌شود]. ولی تو دیگر آن مقام خلافت‌اللهی را از دست می‌دهی.

  • شباهت کار استاد و ملائکه در عدم تصرف در سالک

  • اما استاد می‌آید در مقابل قرار می‌دهد؛ كاری كه استاد می‌كند همین است. شما خیال می‌كنید استاد می‌آید و شما را از یك مرتبه، بلند می‌كند و در مرتبۀ دیگر می‌گذارد؟! بر این خواب ‌و خیال خام بمانیم كه چنین قضیّه‌ای صورت نگرفته است و صورت نخواهد گرفت. كسانی كه تصوّر می‌كنند استاد می‌آید و انسان را برمی‌دارد و بر جای دیگر می‌گذارد در خواب‌ و خیال به سر می‌برند. كاری كه استاد می‌كند با كاری كه ملائكه می‌كنند یكی است منتها ما ملك را نمی‌بینیم و استاد كامل را می‌بینیم. استاد هیچ كاری انجام نمی‌دهد و اگر بكند هنر نكرده است.

  • ذکر مرحوم قاضی برای ندیدن نامحرم

  • افراد عدیده‌ای برای بنده نامه می‌نویسند و می‌گویند:

  • آقا آن ذكری كه مرحوم قاضی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به فلان شخص گفتند كه وقتی می‌گفت چشمش پایین می‌افتاد و نامحرم را نمی‌دید، آن چیست؟

  • گفتم: اگر این كار را بكنید هنر نكردید. مرحوم قاضی كه این ذكر را برای سالك نگفته بود. یك نفر از نجف پیش ایشان آمده و گفته: 

  • «آقا من چشمم به نامحرم می‌افتد»، ایشان هم فرمودند: «بفرمایید این دستور را انجام بده.» 

  • اگر ما این كار را انجام بدهیم، هنر نكردیم بلکه ذكر هنر كرده است. ما چه‌كار كردیم؟ ما چه هنری كردیم؟ ما به اندازۀ یك سرسوزن رشد نكردیم. اگر تا آخر عمر این ذكر را بگوییم و به نامحرم نگاه نكنیم مثل اوّلیم و هیچ تفاوتی ندارد. هنر آن است كه وقتی در دفتر و در اداره و در خیابان و در آنجا قرار می‌گیری و می‌بینی كه چهرۀ زیبایی درقبال تو قرار دارد، آنجا سرت را پایین بیندازی؛ این هنر است. و الاّ اگر همین طوری چشم پایین بیفتد، مثل اینکه آدم از اوّل كور است، این چه فرقی می‌کند؟! مثلاً صبح كه آدم از منزلش بیرون می‌آید، اگر بشود پلك آدم را ببندند ـ حالا نمی‌دانم پزشكان می‌توانند یا نه؟ ـ یك چسب می‌زنند و چشم‌ها بسته باشد و وقتی که آدم برمی‌گردد چسب را باز كند. آیا این شد سلوك؟! این ذكر هم همین است. این ذكری كه مرحوم قاضی فرمودند، كار چسب را می‌كند. چسب، هیچ كاری انجام نمی‌دهد و مرحوم قاضی این را به شاگردش نگفته بود، چون شاگردش باید تربیت بشود، بلکه به یك آدم غریبه گفته بودند. آن غریبه‌ای كه عرضه ندارد، همّت ندارد، تصمیم ندارد، به او گفته که این كار را بكن.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

21
  • تسلیم بودنِ با اختیار، شرط ورود در حصن ولایت

  • آن مطلبی را كه بزرگان می‌گفتند كه انسان در حِصن قرار می‌گیرد، آن مطلب این است كه انسان با اختیار خود، خود را تسلیم محض در ولایت استاد و اطاعت از او بكند؛ نباید مطلب را اشتباه كنیم. كسی كه تسلیم باشد در تحت ولایت امام زمان علیه‌السّلام قرار می‌گیرد و آن حضرت دست او را می‌گیرد.

  • چگونگی تسلیم در مقابل امام زمان و کار حضرت با سالک

  • تسلیم باشد یعنی هر آن‌ْ، این تسلیم را اختیاراً به حضرت ارائه بدهد. در این لحظۀ تسلیم باشد، ساعت بعد تسلیم باشد، نه‌اینكه آنجا بیاید و اسم خود را در دفتر بنویسد که ما سالك شدیم و خداحافظ شما. این‌طور نیست، بر این خیال بمان و هیچ خبری نیست! در هر ثانیه تسلیم باش. ـ الآن ساعت یازده و ربع است و وقت هم گذشته است، هر وقت رفقا خسته شدند بگویند. ـ الآن تسلیم باشیم، ساعت بعد تسلیم باشیم و اگر این‌طور باشد آن‌وقت حضرت می‌فرمایند: «فَانّا غَیرُ مُهملین لمراعاتكم؛1 ‌ما شما را تنها نمی‌گذاریم.» این است. كار امام زمان این است؛ نفوسی كه خود را در ولایت او قرار بدهند، امام علیه‌السّلام ولایتش را بر تمام وجود او می‌اندازد و او را در ولایت خودش می‌گیرد. آن حقیقتی كه استاد دستگیری می‌كند، این است. نه‌اینكه فقط آمدید و اسمتان را یادداشت كردید و مُهر زدید و تمام شد و رفت. نه، این خبرها نیست، این حرف‌ها نیست. باید راه خدا با اختیار باشد، باید راه خدا با عمل باشد.

  • حضرت می‌فرمایند: كسی كه امورش را به خدا بسپارد «ولَایُدبِّرَ العَبدُ لِنَفسِه تَدبِیرًا؛ خودش برای خودش برنامه‌ریزی نكند»، برنامه‌ریزی خدا را بیاورد و در زندگی خودش پیاده كند، این شخص «هَانَ عَلَیهِ الدُّنیا و إبلیسُ و الخَلقُ؛ دنیا و ابلیس و خلق برای او آسان خواهد شد.»

  • ورود تدریجی انسان در ولایت شیطان

    1. . بحارالانوار، ج 53، ص 175، باب 31؛ الخرائج و الجوائح، ج2، ص 903؛ الإحتجاج، ج 2، ص 497.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

22
  • عجیب اینجاست و عجیب اینجاست كه وقتی انسان در هركدام از این دو قطب قرار بگیرد، به‌واسطۀ اشتراك عالم ملكوت با آن خط و با آن قطب، خود او جزو1 و محو و فانی در آن قطب خواهد شد و عكس آن‌ هم همین‌طور است. اگر خودش را در تحت نفوذ و سیطره و هیمنۀ ملائكه قرار داد، از ملائكه می‌شود و آن ولایت ملائكه او را می‌گیرد و او می‌شود ملك و بعد بالاتر می‌رود. امّا اگر آمد و خودش را در تحت قطب شیطان قرار داد، آن هیمنه و آن شیطنتی كه بر شیطان و جنود شیطان حاكم است، او را هم می‌گیرد و او را هم جزو مجلس خودشان می‌كند، بیا تو هم جزو ما هستی. جزو او قرار می‌گیرد و آن ولایت، او را در خود محو می‌كند. آن ولایت، روح این فرد را برمی‌گرداند و همانند روح شیطان، او را در خودش ذوب می‌كند و می‌شود اولیاءالشیطان و اولیاءالطاغوت.

  • اوّل این‌طور نیست‌! اوّل دلش صاف است، اوّل دلش پاك است و میل به سوی حقّ دارد. یك‌مرتبه به طرف شیطان می‌رود و بعد شروع می‌كند خودش را ملامت كردن كه ای‌دادِ بیداد! در اینجا خلاف كردم، ای كاش این كار را نمی‌كردم، ای كاش فلان نمی‌كردم. بعد یك جاذبۀ دیگر پیش می‌آید و دوباره در اینجا كم‌كم یك‌مقدار دیگر از ولایت شیطان می‌آید و او را در خود می‌گیرد. دو نقطه را می‌گیرد، سوم را می‌گیرد، می‌گیرد تا به حدّی [که خود شیطان می‌شود.]

  • حکایت مرحوم انصاری از فردی که شیطان تمام وجودش را گرفت

  • مرحوم آقا از قول مرحوم آقای انصاری ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ نقل می‌كردند كه می‌فرمودند:

  • یك نفر بود كه به بعضی از مسائل اطّلاع داشت، به بعضی از علوم اطّلاع داشت، بعضی از تصرّفات را می‌كرد. من یك روز در آن میدان همدان به او برخورد كردم و گفتم: «دست از این كارهایت بردار». كارهای خلاف شرع می‌كرد، كارهای خجالت‌آور می‌كرد، كارهای شنیع می‌كرد. آن شخص گفت: «با وجود این كارهایی كه ما كرده‌ایم چگونه ممكن است رحمت خدا شامل حال ما بشود؟» ایشان فرمودند: «تو توبه كن، رحمت خدا عام است و شامل می‌شود.»

    1. . فرهنگ دهخدا:
      «جزو به واو در اصل جزء به همزه است. شعرا آن را به واو استعمال كرده و با كلمۀ عضو هم‌قافيه قرار داده‌اند.»

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

23
  • او رفت و بعد از یك مدّت، دیگر من او را ندیدم. دو سه سال بعد وقتی که من او را دیدم، دیدم شیطان تمام وجود او را گرفته است و دیگر قابل نیست. به او رو كردم و گفتم: «دست برنداشتی تا به اینجا رسیدی!» گفت: «دیگر نمی‌توانم.»

  • از جملۀ كارهایی كه او انجام می‌داد عمل خلاف محصنه به‌عنوان یك عادت برای او در آمده بود! التفات می‌كنید كار به كجا می‌رسد؟! اوّل این‌طور نیست‌. با آن كارهایی كه می‌كرد و با آن امور غیرعادی و دخل و تصرّفاتی كه انجام می‌داد به اینجا رسید. اینها را شیطان می‌آورد و می‌گذارد كه بیا این حربه را در اختیارت قرار دادم، این وسیله را در اختیارت قرار دادم. می‌آید، می‌آید و كم‌كم، كم‌كم می‌شود خود شیطان.

  • توصیه به خواندن همیشگیِ سورۀ ناس

  • این سوره را همیشه بخوانید:

  • ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ * قُلۡ أَعُوذُ بِرَبِّ ٱلنَّاسِ * مَلِكِ ٱلنَّاسِ * إِلَٰهِ ٱلنَّاسِ * مِن شَرِّ ٱلۡوَسۡوَاسِ ٱلۡخَنَّاسِ * ٱلَّذِي يُوَسۡوِسُ فِي صُدُورِ ٱلنَّاسِ * مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ﴾1.‌

  • ﴿ٱلَّذِي﴾‌، آن خناس، آن شیطان كه ﴿يُوَسۡوِسُ﴾ وسوسه می‌كند. چه كسانی در صدور ناس وسوسه می‌كنند؟ دو دسته؛ یكی اجنّه، یكی مردم. این مردم همان‌هایی هستند كه شدند شیطان و حالا می‌آید و بغل انسان می‌نشیند و دائماً شروع می‌كند وسوسه كردن. خیال نكنید این انسان است كه بغلتان نشسته است، خیال نكنید اینكه برای شما كارت دعوت فرستاده كه آقا بیایید اینجا، انسان است، بلکه این شیطان است. این دیگر شد شیطان!

  • بترسید از اعوان شیطان بودن و بعد از آن اعیان‌الظلمه شدن

  • لذا مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند که بترسید از آن زمان و از آن موقفی كه در وهلۀ اوّل جزو اعوان شیطان هستید، كمك‌كار شیطان هستید، كمك‌كار ظلمه هستید، به ظلمه كمك می‌كنید، به ظالم كمك می‌كنید و از گُردۀ شما برای رسیدن به مطامع بهره می‌گیرد و از سكوت شما و كار شما برای رسیدن به هدفش استفاده می‌کند.

    1. . سوره ناس (114). نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 379:
      «بگو اى پيامبر! من پناه مى‌برم به پروردگار مردم، پادشاه و صاحب اختيار نفوس مردم، خدا و معبود و مقصود مردم؛ از شرّ وسوسه شيطان و موجود شرورى كه دائما ظهور مى‌كند و سپس پنهان مى‌شود؛ و براى تصرّف دل حمله و گريز دارد. آن‌كه در سينه‌هاى مردم وسوسه مى‌كند. خواه از جنس جنّ باشد، و خواه از جنس انسان!»

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

24
  • اول اعوان هستید، كمك می‌كنید و بعداً می‌شوید أعیان الظلمه یعنی خود ظالم. اوّل عون و بعداً عین، اوّل كمك و بعداً عین می‌شود. اوّل عون شیطان است و بعد می‌شود خود شیطان. اینجا دیگر مُهر می‌زنند. اینجاست كه خدا می‌فرماید: ﴿خَتَمَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمۡ وَعَلَىٰ سَمۡعِهِمۡ وَعَلَىٰٓ أَبۡصَٰرِهِمۡ غِشَٰوَةٞ﴾1. دیگر مُهر باطل روی آن می‌آید و این قلب دیگر قابلیت و استعداد هدایت را از دست می‌دهد. انسان باید از اوّل محكم باشد و نگذارد بیاید.

  • مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • من نشسته‌ام و فلان شخص عالم از یكی از شهرستان‌های ایران پیش من می‌آید و می‌گوید: «آقا من شاگرد دارم من افراد را دارم تربیت می‌كنم. بعضی از این شاگردان از من سؤالاتی می‌كنند كه من نمی‌توانم پاسخ اینها را بدهم.» (حالا تعریف می‌كند و ایشان می‌فرمودند:) «تو كه نمی‌توانی پاسخ بدهی چرا داری بار اینها را می‌كشی؟»2

  • به این می‌گویند ولیّ خدا! دارد تذكّر می‌دهد تو كه عرضه نداری جواب اینها را بدهی، برای چه آمدی مسئولیت تربیت اینها را به‌دوش گرفته‌ای؟ تو مثل راننده‌ای هستی كه نمی‌تواند ماشین براند، آن‌وقت پنجاه تا مسافر را سوار می‌كند و بعد هم در درّه می‌برد. آن كسی كه می‌تواند پنجاه تا مسافر را سوار كند و خودش هم از رانندگی و از جاده‌ها اطّلاع دارد، آمد و تذكّرش را داد، اما آیا او قبول كرد؟! سرش را پایین انداخت و رفت و دوباره به راهش ادامه داد.

  • ببینید! شیطان‌ بغل آقای حدّاد هم نشسته است، شیطان همه جا هست. ببین چطور هم آمده و شریك شده است و ﴿وَشَارِكۡهُمۡ﴾. نفس هم با خود می‌گوید که بیا با اینها شریك شو، رفیق شو و خودت را کناری قرار نده، كناره‌گیری نكن که خوب نیست. «یَداللَهِ مَعَ الجماعَة»3،‌ انسان باید رعایت جماعت و اتّحاد و جمعیت را بكند. «خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو». اینها را می‌گوییم‌، خوب بلد هستیم. آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به تو می‌گوید که مواظب باش! تو داری دستگیری می‌كنی و باری را برمی‌داری كه نمی‌توانی این بار را بر دوش بگیری، بفهم! بار را زمین بگذار. بعد می‌فرمایند: بار را بر گُردۀ كسی بینداز كه باركش باشد. بیا و به عهدۀ من بینداز، آن‌وقت ببین می‌توانم راه ببرم یا نه؟ اگر لنگ زدم بیا و جلوی من را بگیر. ایشان رُك بودند و با كسی تعارف نداشتند. بیا و بارت را روی دوش من بینداز، اگر لنگ زدم بگو که آقا لنگ زدی. اگر هم لنگ نزدم، راهت را داری می‌روی. ایشان با كسی شوخی ندارد. حقّ كه شوخی بردار نیست!

    1. . سوره بقره (2)، صدر آیه 7. نور ملكوت قرآن، ج 2، ص 209:
      «خداوند بر دل‌ها و بر گوش آنان مُهر زده است و بر روى ديدگانشان پرده و حائل فراگرفته، و از براى ايشان عذاب عظيمى است.»
    2. . روح مجرد، ص 485.
    3. . نهج الفصاحه، ص 45.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

25
  • معرفی مرحوم حضرت آقای حداد به مرحوم آیةالله مطهری

  • بنده در همین جلد دوم اسرار ملكوت كه راجع به شرح حدیث عنوان بصری است و دارم می‌نویسم چند روز پیش این نكته را در تشخیص استاد، كیفیّت استاد و كیفیّت راه آن نوشته بودم كه وقتی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به افراد در هر مرتبه‌ای كه هستند می‌گویند: «سراغ آقای حدّاد بیایید»، شوخی نكردند. به یكی از دوستانشان یعنی مرحوم آیة‌الله مطهری ـ رحمة الله علیه ـ كه در اینجا هست1 گفتند: «پیش ایشان بروید و امتحانشان كنید، صحبت كنید.»2 این بزرگان كه جاهل نبودند، فاضل بودند، درس‌خوانده بودند، درس‌‌داده بودند، به مسائل وارد بودند، اطّلاع داشتند. كسی نمی‌توانست آنها را گول بزند، كسی نمی‌توانست آنها را فریب بدهد. كسی نمی‌توانست سر اینها را با جملات زیبا و با عبارات دلنشین كلاه بگذارد، مچ او باز می‌شود. اینها این‌طور افرادی بودند. اینكه الآن با این محكمی و با این استقامت می‌گوید پیش این شخص برو و امتحان كن و بعد بپذیر، در پسِ این كلام چه نهفته است؟ و با چه نیرو و چه قدرتی این مطلب را می‌گوید؟ حالا اگر ایشان، من‌باب‌مثال مرحوم مطهری می‌رفتند و با آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در بعضی مشكلات و مسائل فلسفی و عرفانی صحبت می‌كردند و آقای حدّاد لنگ می‌زد و گیر می‌افتاد، مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ دیگر چه جوابی داشت به ایشان بدهد؟! مسئله تمام بود. چه جوابی داشت بدهد؟ آیا بگوید که نه، شما نفهمیدید. شما بروید و تسلیم بشوید، ده سال دیگر می‌فهمید. او هم می‌گوید که آقا برو دنبال كارت! آقا بگذار دنبال كارمان برویم. برو ده سال دیگر یعنی چه؟!

  • وعدۀ پوشالی دادن به آینده در مکاتب غیر حقّ

  • هر جا همین‌طور است دیگر. در هر مكتب و هر درویشی و هر بساطی و هر دكانی هم همین را می‌گویند که آقا بیا تسلیم بشو حالا بیست سال دیگر می‌بینی. چه را ببینم؟ من دو سال دیگر می‌میرم، چه را بیست سال دیگر می‌بینی؟! آقا بیا تسلیم شو یا برو دلت را صاف كن، دلت صاف نیست. بگو چه‌طوری صاف كنم؟ صابون بزنم؟ از این شوینده‌های ظرفشویی بمالم؟ چه‌طوری صاف كنم؟ راهش را به ما یاد بده. آن راهی را كه تو رفتی یاد بده تا ما هم بهره‌مند بشویم، ما هم می‌خواهیم به نعمات الهی برسیم دیگر. همین‌طور یك چیزی روی هوا بپرانند و یك حرفی بزنند که نیست. و همین‌طور است، همه جا همین‌طور است!

    1. . روح مجرد، ص 160.
    2. . اسرار ملکوت، ج 2، ص 511.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

26
  • ملاک ورود در مکتب، یقین به حقّ بودن آن به دور از تبلیغات

  • امّا در اینجا این حرف‌ها نیست! بیا ببین و اختیار كن. اگر دیدی و خلاف اختیار كردی فردا مسئول هستی. و اگر ندیدی و اختیار كردی هم فردا می‌گوید که چرا اختیار كردی؟ این راه، این است و این مسیر، این است. اوّل ببین، حقّ را تشخیص بده و بعد خودت می‌دانی. تا حق را تشخیص ندادی، اینجا با جای دیگر از این نقطه‌نظر هیچ فرقی نمی‌كند. همان چوبی را كه در رفتنِ به جای دیگر در روز قیامت بر ما خواهند زد، همان چوب را خدا بر گردۀ افرادی كه در اینجا بیایند و كوركورانه و از روی هوا و شایعات و تبلیغات و بدون تدبّر و تعقل بپذیرند خواهد كوفت؛ مسئله این است. دودوتا چهارتا، و شوخی‌بردار هم نیست.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند: «برو امتحان كن.» می‌رود و امتحان می‌كند، می‌آید و می‌گوید: «این سید مُحیی است.»1 آنجا که همدیگر را نگاه نكرده بودند بلکه با هم صحبت كرده بودند، مطلب گفته بودند. مگر من ایشان را ندیده بودم، مگر من پدرم را ندیده‌ام، مگر من بقیه را ندیده‌ام؟! شما خیال می‌كنید من همین‌طوری [پدرمان را قبول کردم؟] البته ما كه تسلیم نبودیم! الآن اعتراف می‌كنیم که تسلیم نبودیم و فقط غیر از اذیّت چیزی برای ایشان نداشتیم. چه عرض كنم دیگر و حالا نمی‌خواهم تعبیراتی بیاورم که باعث ناراحتی رفقا بشوم ولی بالأخره دیدیم آنچه را كه دیدیم، نمی‌توانیم انكار كنیم. رفقا، بنده همه را دیده‌ام، همۀ افراد در همۀ سطوح و در همۀ مراتب را دیده‌ایم. گفت:

  • نیست برلوح دلم جز الف قامت یار***چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم2
  • [حالا به آن شخص که شاگردانی داشت می‌گوییم:] آن‌موقع بارت را بر دوش باركش نینداختی و به همان مرام ادامه دادی و نتیجه‌اش این می‌شود كه عاقبت عمر، مسیرت به كجا كشیده شد! چرا؟! حالا آیا آن دنیا از تو می‌پرسند که چرا دستگیری كردی؟ چرا شاگرد داشتی؟ می‌گویند که خودت را چه كردی؟ و به تو چه مربوط است؟ چه کسی گفت بیایی دستگیری كنی؟ چه کسی گفت این همه مرید برای خودت جمع كنی؟ چه کسی گفت این همه شاگرد برای خودت جمع كنی؟ چه کسی گفت طوری آنها را راهبری كنی كه آنها تصوّر كنند غیر از تو كسی وجود ندارد؟ آیا راه‌های دیگر را برای آنها باز نگه داشتی یا اینکه با چهار چشم مواظب بودی كه از اینجا به‌جای دیگر تخطّی نكنند و جای دیگر نروند؟ ترس از چه داشتی؟ که مبادا تو را رها كنند؟! همۀ اینها چیست؟ ﴿يَعِدُهُمۡ﴾‌،3 یعنی شیطان می‌گوید که اگر این آنجا برود، دیگر تو را رها می‌كند! می‌گوید که نه آقا، مسجد دیگری نباید رفت، شما هرچه می‌خواهید در همین‌جا پیدا خواهید كرد، در همین‌جا به‌دست می‌آورید! و اگر خواست برود شروع می‌كند تمام نقیصه‌ها و تخیّلات خودش را راجع به آنها به او بیان می‌كند كه قطعش كند.

    1. . روح مجرد، ص 160.
    2. . دیوان حافظ، غزل 362.
    3. . سوره نساء (4) آیه 120.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

27
  • [اما انسان الهی می‌گوید که بگذار] بلند شود و برود. بلند شود به آن مجلس هم برود. بلند شود آنجا هم برود و همۀ مطالب را ببیند، همه را بفهمد و با عقل خودش و با اختیار خودش هركدام را كه خواست بپسندد. به من چه مربوط است؟! به كسی دیگر چه ارتباطی دارد؟! هر كسی باید در راه و در مسیر باشد.

  • بیان سرّی که شیطان آن را فهمید

  • [برمی‌گردیم به قضیۀ شیطان و سرّ خلقت انسان.] شیطان در اینجا آمد و خراب كرد. ﴿أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ﴾،‌ خدایا حالا كار تو به آنجایی رسیده كه این چیزی را كه از خاك درست كرده‌ای به من برتری دادی، ﴿كَرَّمۡتَ﴾؟!

  • پس رفقا، آیۀ قرآن سرّ را بیان می‌كند که این سرّ چه بود، همان‌كه آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند، بود. قرآن چیزی نمی‌گوید، فقط همین مقدار می‌گوید: ﴿أَرَءَيۡتَكَ هَٰذَا ٱلَّذِي كَرَّمۡتَ عَلَيَّ﴾ حالا این‌طوری شده است؟ شیطان به خدا می‌گوید: «جواب من را بده.» ﴿أَرَءَيۡتَكَ﴾ یعنی جواب من را بده. این را كه از خاك درست كردی بر من تفضیل دادی و سرّ خودت را در این گذاشتی؟! حالا كه این‌طور است پس من هم بلند می‌شوم، من هم آدم معمولی نیستم. من هم موجودی هستم كه تو به من قدرت دادی، سعه دادی و ظرفیت دادی و شروع می‌كنم همه را اغوا كردن، همه را گمراه كردن و ﴿لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ﴾؛ «اگر مرا به تأخیر بیندازی.» خدا هم می‌گوید که باشد و ما به تأخیر می‌اندازیم. اصلاً خودمان می‌خواهیم و اگر نمی‌گفتی هم مهلتت می‌دادیم. ﴿لَئِنۡ أَخَّرۡتَنِ إِلَىٰ يَوۡمِ ٱلۡقِيَٰمَةِ لَأَحۡتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٗا﴾1؛ «اگر مرا به تأخیر بیندازی بر همۀ ذریه‌اش لجام می‌زنم، فقط چند نفری (ته كاسه و ته غربال) می‌مانند.» و آنها كسانی‌اند كه مخلَصین هستند و بقیه به حسب مراتب‌شان هركدام در هر مرتبه‌ای كه دارند [از دستبرد شیطان دور می‌مانند].

    1. . سوره اسراء (17)، آیه 62.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

28
  • نتیجه‌گیری بحث مربوط به شیطان

  • دیگر بحث مربوط به شیطان را تا اینجا تمام می‌کنیم، چون دیگر رفقا از خصوصیات شیطان و جنود شیطان مطّلع شدند. بنابراین نتیجه‌ای كه ما می‌گیریم این است:

  • اوّل: اینكه خداوند شیطان را بی‌جهت خلق نكرده است و خلقت آن بر اساس مصلحت بود.

  • دوم: شیطان بر ما ولایت ندارد، چنانچه ملائكه هم بر ما ولایت ندارند.

  • سوم: شیطان به زور و به اجبار ما را به جهنّم نمی‌برد، بلكه ما با اختیار خود راه شیطان را انتخاب می‌كنیم و از او پیروی می‌كنیم و به آن سمت می‌رویم.

  • چهارم: اینكه این خلقت و این وسوسۀ شیطان گرچه یك جنبۀ منفی دارد ولی یك جنبۀ مثبت هم دارد. جنبۀ مثبتش این است كه ما به كمال می‌رسیم؛ اگر شیطان نبود ما به این كمال نمی‌رسیدیم و در حدّ ملائكه بودیم.

  • وقتی که ملائكه باشند دیگر خدا انسان را برای چه خلق كند؟! ملائكه هستند دیگر و منظور از خلقت انسان چه معنایی دارد؟ پس اینكه خداوند انسان را خلق كرد برای این بود که او را به این مرتبۀ بالاتر از ملائكه برساند و برای رسیدن به او، انسان باید اختیار كند و برای اختیار كردن باید جاذبه‌های مخالف هم وجود داشته باشد. پس شیطان به نفع ما است و به ضرر ما نیست. این جنبۀ مثبت هم از این نقطه‌نظر برای او هست.

  • مطلب [پنجم] اینكه تحت سیطره و آن هیمنۀ شیطانیِ شیطان قرارگرفتن، نفوس بنی‌آدم و نفوس اجنّه تبدیل به خود شیطان خواهد شد، یعنی این انسان تبدیل می‌شود به شیطان. وقتی به شیطان تبدیل شد امام صادق علیه‌السّلام می‌فرماید: «هَانَ عَلَیهِ الدُّنیا و إبلیسُ و الخَلقَ.» پس خلق چه كسانی هستند؟ آنهایی هستند كه شیطانند، همه در یك ردیف‌اند.

  • آن بنده‌ای كه خود را در تحت تسلیم الهی قرار بدهد و امور خود را به او بسپرد، دنیا دیگر بر او آسان خواهد شد و دیگر شیطان نمی‌تواند گولش بزند. اگر شیطان دائماً بیاید و بگوید که شما اگر در این مجلس شركت نكنید اسم شما دیگر در اینجا نیست. ولی او با خود می‌گوید که از آن‌طرف هم مجلس، مجلس خلاف است من چطور شركت كنم؟! باز شیطان می‌گوید که شما باید بیایید و الآن این افراد در این مجلس هستند و شما هم باید بیایید و جزو اینها بنشینید تا اسم شما را هم ببرند. شما اگر پای این اعلامیه را امضا نكنید، این مسئله به اسم شما تمام نمی‌شود. ولی انسان نگاه می‌كند و می‌بیند که این اعلامیه خلاف است، شركت در این مجلس خلاف است! از آن‌طرف هم جاذبه‌ها هست. افراد آمده‌اند و همه چشمشان به شماست كه شما بیایید، ولی انسان می‌بیند که شركت در آن مجلس خلاف است. آن مجلس، مجلس الهی نیست. آن مجلس، مجلسی كه نور داشته باشد نیست. آن مجلس، مجلسی كه در او اسم خدا باشد نیست. ولی از آن‌طرف شیطان دائماً می‌گوید و دائماً می‌گوید تااینکه شخص با خود می‌گوید که بالأخره حالا برویم. و یك‌دفعه می‌رود و می‌رود و دیگر كارش تمام است.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

29
  • درست مثل شخصی كه ناراحتی قلبی دارد و دكتر به او گفته است: «شما باید استراحت كنید.» و شما باید استراحت مطلق کنید. به این شخص می‌گویند که یك مجلس تشكیل داده‌ایم، و شما باید بیایید و در آن مجلس شركت كنید؛ فرض كنید مجلس عروسی است. و شما بزرگ خاندان هستید و اگر نیایید قضیه چه می‌شود. او می‌گوید که حالا جلسه را بدون ما برگزار كنید. جواب می‌دهند که نه، نمی‌شود، اصلاً تمام رنگ و لعاب جلسه به حضور سركار است و شما نباشید اصلاً نمی‌شود. و او دائماً می‌گوید: «قلبم ناراحت است!» اما بالأخره او را بلند می‌كنند و به آنجا می‌روند و می‌نشیند و سكته می‌كند و می‌میرد.

  • پس آنها مرگ ما را می‌خواهند نه حیات ما را. شیطان مرگ ما را می‌خواهد، این مردم مرگ ما را می‌خواهند، آن هم مرگ ابدی! ـ این مرگِ [در این دنیا که اهمیت ندارد و] فردا انسان می‌میرد، هر كسی باید به یك نحوی بمیرد. ـ این مردم مرگ ما را می‌خواهند، این دنیا مرگ ما را می‌خواهد و این جاذبه‌ها و تعلّقات، همۀ اینها مرگ ما را می‌خواهند. این را ما باید بدانیم!

  • جنود وسوسه‌گر شیطان شامل اجنه و مردم

  • لذا در آیه می‌فرماید: ﴿مِنَ ٱلۡجِنَّةِ وَٱلنَّاسِ﴾ گروه شیطان و جنود شیطان هم از اجنّه هستند و هم از مردم؛ اجنّه در باطن و مردم از ظاهر وسوسه می‌كنند. ظاهر و باطن دست به‌ دست هم می‌دهند و دخل ما را می‌آورند.

  • لذا از این‌دفعه باید بدانیم‌ همین‌که یكی پیش ما می‌آید و حرف می‌زند و می‌خواهد وسوسه كند و زنگ به صدا درمی‌آید، بفهمیم که شیطان آمده است. تا اگر انسان یك جا می‌رود و یك تقاضای خلاف از یكی می‌شود، انسان را به وسوسه می‌اندازد، بدانیم كه شیطان آمده است. همین‌که انسان را دعوت می‌كنند و كارت برای انسان می‌فرستند که در اینجا بیایید و در آنجا بیایید و انسان می‌داند شركت در اینجا معصیت است و این مجلس، مجلس الهی نیست، بدانیم این دعوت از طرف شیطان آمده است. این كارت قشنگ و زیبنده را با خط قشنگ و اكلیل، در پاكت خوب و خیلی عالی می‌گذارد و در آنجا می‌آورد. بله، شیطان هم دعوت می‌كند!

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

30
  • بیان سرّ سلوک در یکی از حربه‌های شیطان

  • شخصی برای بنده نامه‌ای نوشته بود و در آن نامه نعوذبالله القابی به‌كار برده بود كه بنده شرم دارم كه آنها را بیان كنم. بنده در جواب نوشتم: این‌دفعه اگر یكی از این القاب را بیاورید نامه‌تان را نخوانده، پاره می‌كنم و در سطل آشغال می‌اندازم. فقط بگو: جناب محترم، یا جناب آقای طهرانی والسّلام، همین!

  • این نامه، نامۀ چیست؟! شیطان فرستاده است و در آن دستورالعمل است، در آن بیان حكم شرعی است، ولی فرستنده كیست؟! مواظب باش که شیطان آمده است! آیا خوشت آمد؟! ببین چه لقب‌های خوبی به تو دادند، خیلی خوب است. او نیز می‌گوید: «بله، ما قابل نیستیم، چه عرض كنیم؟ ما قابل این مطالب نیستیم.» چرا دروغ می‌گویی؟! خیلی هم قابل هستی و چه كسی گفته است که قابل نیستی؟! شكسته نفسی می‌فرمایید؟!

  • حالا فهمیدیم بین حقّ و باطل چقدر فاصله است. وقتی که از شما تعریف خلاف می‌كنند چرا می‌گویی قابل نیستیم؟! بزن تو دهنش! چرا تو دهن او نمی‌زنی؟! می‌گویی که «ما قابل نیستیم»، چرا دروغ می‌گویی؟! خیلی هم قابل هستی! چرا دروغ می‌گویی؟! «ما قابل نیستیم» و «این حرف‌ها به ما نمی‌خورد»، این حرف‌ها چیست؟! قبل از اینكه بگویی «ما قابل نیستیم»، شیطان رفته در تمام تار و پود وجودت لانه كرده است. این «ما قابل نیستیم» را شیطان دارد می‌گوید. اشتباه نكن! تو نمی‌گویی و او دارد می‌گوید که قابل نیستیم، او دارد تواضع می‌كند، او دارد شكسته نفسی می‌كند. ـ ا‌‌ین مطالبی را كه خدمت رفقا می‌گویم، اسرار سلوك است‌! ـ او دارد از زبان تو تواضع می‌كند و این تواضع نیست بلکه این شرك و كفر است. او دارد از زبان تو عذرخواهی می‌كند. همین‌که یک لبخند به لب [آمد کار تمام است].

  • یك بندۀ خدایی بود می‌گفت:

  • از فلان‌جا برای من یك نامه دادند كه نوشته بود: «اللَهم كن لولیك فلان» و اسم یک فلان را بردند، «فی هذه الساعة». من گفتم: لااله‌الااللَه! لااله‌الااللَه! ولی من گفتم: نه، من قابل نیستم و از این حرف‌ها.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

31
  • این شخص این مطالب را با یك خنده‌ای هم می‌گفت. عجب! اللَهم ... ، نعوذبالله! ما كجا داریم می‌رویم؟! به كجا داریم می‌رویم؟! این مسكین نمی‌داند كه با رو به زمین خورده است و «این قابل نیستم» را، شیطان می‌گوید. گفته بود که من در جواب نوشتم: «نه، ما قابل این القاب نیستیم.» این شیطان است که جواب می‌دهد ما قابل نیستیم، شیطان تواضع می‌كند. مرد حقّ آن پدر من بود كه وقتی یك نفر آمد پای او را ببوسد چنان با عصا بر كمرش زد که ما گفتیم این كمرش دوتا شد. پای من را می‌بوسی؟! بازی درمی‌آوری، مرا بازی می‌دهی؟! این كاری که او می‌کند دیگر شیطان نیست، او خودش می‌كند. و بلند گفتند: «برو گم شو!»

  • در صحن حضرت معصومه سلام الله علیها با چشم خودم دیدم یك نفر از این أقطاب دراویش می‌آمد و چند نفر هم با یك متر فاصله از عقب می‌آمدند. یك مرتبه دو نفر از آن طرف آمدند و تا به او رسیدند، به حال سجده افتادند و پای او را بوسیدند و ایشان همین‌طور بزرگوار، قشنگ، خیلی منظّم و مرتّب ایستاد تا آنها مراسم و آداب سلوك را ـ که آن دلوك است نه سلوك!‌ ـ كاملاً به نحو احسن انجام دادند و بعد اذن و ترخیص فرمودند كه اینها بروند و به آن چهار نفر ملحق بشوند و شدند شش نفر.

  • ﴿يَقۡدُمُ قَوۡمَهُۥ يَوۡمَ ٱلۡقِيَٰمَةِ فَأَوۡرَدَهُمُ ٱلنَّارَ وَبِئۡسَ ٱلۡوِرۡدُ ٱلۡمَوۡرُودُ﴾1 خودش و تمام دار و دسته‌اش را می‌آورد و همه را با سر در جهنّم می‌اندازد. تمام اینها چیست؟ این می‌شود كلك و حقّه‌بازی و آن می‌شود حقّ؛ التفات كردید! در مقابل حقّ نباید شوخی كرد. اگر بجنبید، زده است. یك كمی یك فكر بیاید، زده است. آن آقا هم دستگیری می‌كند، او هم ارشاد می‌كند، ـ و خدا به دادِ ارشاد او برسد! حالا آن ارشاد چه اسمی دارد؟ ـ و ایشان هم ارشاد می‌كند، اما این می‌شود مرد حقّ.

    1. . سوره هود (11) آیه 98.
      ترجمه: «فرعون پیروان خود را در قیامت پیشوایی کند و آنها را (با خود) به آتش دوزخ در افکند، که بسیار بد ورودگاه و منزلگاهی است» (محقق)

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

32
  • و ما در این قضیه از پدرمان حكایت‌ها داریم. من یك همبان حكایت دارم از این‌گونه مواردی كه نشان می‌دهد؛ بالأخره انسان می‌فهمد. ما كه هیچ، افرادی كه با ایشان ارتباط نداشتند می‌فهمیدند. این مسیر، مسیر است!

  • خودم خسته شدم. هرچه صبر كردیم رفقا بگویند که خسته شدیم آنها هم الحمدلله همّت‌شان بلند است و اشتیاق عالی است و نفوس، نفوس مستعده و نقصان از ماست. چه كنیم كه ظرفیت ما محدود است. حالا شاید یك مختصری و تتمّه‌ای مانده باشد که ان‌شاءالله برای جلسه بعد باشد.

  • امیدواریم خداوند متعال ما را نسبت به وظائف خود آگاه كند و راه را چنان برویم كه بزرگان رفته‌اند. و متوجّه باشیم بر اینكه این مسئله را دائماً بزرگان و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ تذكّر می‌دادند. من می‌خواستم راجع به این قضیه در تتمۀ صحبتم عرض كنم كه دیگر توانمان تمام شد.

  • معنای سهل گرفتن شیطان در کلام مرحوم علامه

  • و دیگر آن كلام مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ كه می‌فرمودند: «باید شیطان را سهل بگیرید»، چه معنایی دارد؟ حالا اشاره‌ای می‌كنم‌. مرحوم آقا می‌فرمودند که كاری بكنید قبل از اینكه ما به جهات دیگر فكر كنیم و قبل از اینكه شیطان بخواهد بیاید، قبلاً خودمان را در نظر بیاوریم، این مهم است. قبل از اینكه او بخواهد بیاید و وسوسه كند باید بدانیم كه خودمان در این وسط چه موقعیتی پیدا می‌كنیم، آن‌وقت وسوسۀ او دیگر كارگر نیست. نه‌اینكه ما می‌آییم خودمان را فراموش می‌كنیم و وسوسۀ او را در نظر می‌آوریم و خودمان را از یاد می‌بریم. آن‌وقت كلمات می‌آید و در نزد ما جلوه می‌كند. قبل از اینكه آن كلمات بخواهد بیاید، خودمان یك لحظه به خودمان فكر كنیم که خودت در این وسط چه می‌شوی؟ سعادتت در این وسط چه می‌شود؟ عاقبتت در این وسط چه می‌شود؟ وقتی که این آمد، اگر هم آن كلام بیاید كم‌رنگ است و آن رنگ و جذابیّت خودش را ندارد.

مأموریت شیطان در دو جنبۀ مثبت و منفی

33
  •  

  • اللَهم صلّ علی محمّد و آل محمّد