106

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

14771
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهعنوان بصری

مجموعهکثرت طلبی وفخر فروشی

تاریخ 1425/06/13

جلسه‌های مجموعه (4 جلسه)

توضیحات

حقيقت دنيا از ديدگاه مكتب عرفان. شرح فقره: فإذا اكرم اللَه العبدَ بهذه.... و و لا يطلب الدنيا تکاثراّ و تفاخراً . 1 امام صادق عليه السلام مي‌فرمايند: در صورتي كه فرد تدبير امور خود را به خدا بسپارد و مايملكي از خود نبيند و خود را در تحت اوامر و نواهي پروردگار درآورد دنيا و ابليس و خلق بر او سهل و آسان مي‌شود. 2 ذكر حكايتي در ارتباط با يكي از علماء معروف نجف اشرف كه تقاضاي دستگيري و هدايت از يكي از بزرگان را كرده بود. 3 بيان برخي از فضائل و كمالات مرحوم حجّت از مراجع تقليد قم. 4 ذكر حكايتي در ارتباط با خلوص مرحوم علّامه طهراني در امر تبليغ و ارشاد مردم و ديد وحدت بين ايشان نسبت به اين امر. 5 نماز جمعه واجب عيني و تعييني بوده چه در زمان ظهور يا زمان غيبت حضرت وليّ عصر علیه السلام و چه در زمان تشكيل حكومت اسلامي يا عدم آن. 6 تفسير آيه 9 سورۀ مباركه جمعه:( يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ...) 7 ديدگاه و نظر اولياء الهي نسبت به امور ديدگاه توحيدي و از عالم قدس مي‌باشد و ديدگاه ساير افراد ديدگاه كثرت بين و از عالم دنيا مي‌باشد. 8 لبّ و حقيقت و رمز سير و سلوك راه الهي در اين فقره شريف از كلام امام صادق عليه السلام نهفته است: ولا يطلب الدنيا تفاخراً ولا تكاثراً 9 امام صادق عليه السلام افراد را از طلب كردن دنيا نهي نمي‌كنند بلكه از تفاخر و تكاثر در طلب دنيا نهي مي‌كنند. 10 اختلاف كيفيت زيّ و معيشت ائمه معصومين عليهم السلام بر اساس اختلاف شرايط و زمانها. 11 ذكر دو حكايت در ارتباط با يكسان بودن همۀ افراد از خويشان و غير آن در ديدگاه اميرالمؤمنين عليه السلام در ارتباط با اجراي عدالت نسبت به آنها. 12 آنچه مورد مذمّت و نكوهش اولياء الهي قرار مي‌گيرد ديدگاه و نحوۀ نگرش و تعامل افراد نسبت به دنيا و آثار آن مي‌باشد نه اصل وجود دنيا و آثار آن. 13 در صورتي كه انسان پايه و اساس همۀ ارتباطات و امور خود را در دنيا بر پايه توحيد و مبناي عقلائي قرار دهد به هدف و رشد و كمال متوقع از وجود خود خواهد رسيد. 14 ذكر حكايتي از مرحوم قائم مقام رشتي در پي ملاقات او با مرحوم آقاسيد جمال الدين گلپايگاني و بيانات تند مرحوم گلپايگاني نسبت به او.

/30
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان‌‌‌

  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 

  • شرح حدیث عنوان بصری ـ کثرت‌طلبی و فخر فروشی ـ جلسه 106

  •  

  • بیانات

  • حضرت آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس الله سره

  •  

  •  

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

2
  •  

  • أعوذبالله من الشیطان الرجیم‌

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • وصلّى الله على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد

  • وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللّعنة على أعدائهم أجمعین‌

  •  

  • امام صادق علیه‌السّلام به عنوان بصری فرمودند که اگر خداوند بنده را موفق كند بر اینكه امور خود را تسلیم اراده و تدبیر پروردگار كند، و آنچه در مایملك خود وجود دارد از آنِ خدا بداند نه از آنِ خود، و به نظر استقلالی بر او نگاه نكند، به نظر عاریه‌ای و امانی به او بنگرد و خود را فقط واسطه‌ای در نقل و انتقال بداند نه بیشتر! ـ اگر بیشتر باشد سرش كلاه رفته است! ـ و همین‌طور به آنچه كه خداوند برای رشد و ترقی او امر فرموده است عمل كند، در این‌صورت دنیا بر او آسان خواهد شد، شیطان بر او آسان خواهد شد و همین‌طور مردم.

  • یعنی ارتباطات با مردم عادی، افرادی كه دنیا را مقصد و هدف قرار داده‌اند نه وسیله و مَعبر، افرادی كه دنیا را به‌عنوان موطن دائمی خود فرض می‌كنند و هیچ فكری برای فردای خود ندارند، هیچ اندیشه و دغدغۀ خاطری برای مسائل اصلی، حقیقی و واقعی به خود راه نمی‌دهند. اینان تصور می‌كنند كه فقط باید بمانند و عكسِ آنچه را كه خداوند و عالم تكوین و خلقت برای انسان مقدر كرده است می‌پیمایند.

  • فرض كنید كه تقدیر، برای رسیدن به مکانی، راهی را از این‌ طرف در نظر گرفته‌ است و انسان ‌طرف مقابلش را برود، به‌سمت چپ برود. مثلاً بخواهد به طهران حركت كند اما جادۀ خلاف آن مسیر را پی ‌بگیرد، در اینجا به هر مقدار که در آن مسیر حركت كند، به همان مقدار مدام از مقصد دور می‌شود و به جایی می‌رسد كه مابین مغرب و مشرق، بین ایستگاه او و بین هدف او فاصله افتاده است و دیگر نمی‌شود كاری كرد. این روش، روش اهل دنیا است كه امروز قدری راجع به این قضیه توضیح خواهیم داد.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

3
  • در محکِ امتحان قرار گرفتن نفس برای رسیدن به معرفت

  • امام علیه‌السلام می‌فرماید که وقتی شخص، این سه مطلب برای او حاصل شد دیگر دنیا و شیطان و مردم برای او آسان می‌گردد و دیگر دغدغۀ چگونه زیستن در دنیا را ندارد. یعنی چگونه زیستن با همۀ ابعاد خود که چگونه زندگی كند، چگونه با مردم معاشرت كند و چگونه موقعیت شخصی و شخصیتی خود را نگه دارد و حفظ كند، اینها بر او آسان خواهند شد.

  • الآن یك قضیه‌ای به نظرم آمد، گرچه جایش نیست ولی می‌ترسم فراموش كنم. مرحوم آقا1 ـ رضوان الله تعالی علیه ـ این قضیه را دو سه بار نقل كرده‌اند كه یكی از علمای معروف و مدرّسین نجف محضر یكی از بزرگان رفته بودند. البته این شخص مرحوم قاضی نبود، چون كیفیت دستور در افراد مختلف بیانگر كیفیت حالات آنها در میزان احاطه و اشراف آنها بر مسائل روحی و مسائل جانبی است. خدمت یكی دیگر از بزرگان رفته بود و دستور خواسته بود و آن شخص بزرگ به او گفته بود: «آیا واقعاً اینجا آمده‌ای یا شوخی می‌كنی؟» او گفت: «واقعاً آمده‌ام.» ولی شوخی می‌كرد! وقتی كه انسان در محك امتحان و تجربه قرار نگرفته است نفس برای او موقعیت دلخواه و جذّاب را به‌وجود می‌آورد و همیشه خود را راضی می‌بیند و نسبت به اطاعت و انقیاد درقبال پروردگار خود را همیشه سرافراز و خشنود و خرسند احساس می‌كند. خداوند متعال برای انسان وسائلی به‌وجود می‌آورد و مطالبی در طول زندگی قرار می‌دهد كه هركدام از آنها به‌عنوان محك و امتحان و اختبار برای میزان معرفت و عبوری است كه انسان توانسته انجام بدهد. آن شخص گفت: «شوخی می‌كنی یا راست می‌گویی؟» او گفت: نه، راست می‌گویم! واقعاً آمده‌ام، واقعاً احساس می‌كنم آنچه تا به‌حال انجام داده‌ام و دریافته‌ام نتوانسته است آن حالت خلاء و نقصان و خللی كه در وجود خود احساس می‌كنم، ترمیم و پُر كند و خود را در این عمر ازدست رفته، ملامت می‌كنم.

    1. علامه آیة الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی رضوان الله تعالی علیه.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

4
  • ایشان فرمودند:

  • بسیار خوب، فردا صبح یك زنبیل دستت می‌گیری و می‌آیی در كوچه‌های نجف می‌گردی و هرجا که پوست خربزه و هندوانه پیدا كردی آنها را جمع می‌كنی، پُر می‌كنی و به منزلت می‌آوری، و یا مثلاً بعداً به گوشه‌ای از نجف كه آنجا محل تخلیه‌ای بوده كه اشیاء اضافی و فضولات را در آنجا قرار می‌دادند، می‌بری و در آنجا می‌ریزی.

  • خلاصه از فردا كار شهرداری را می‌كنی! مثل یكی از مأمورین كه آنها می‌آیند و می‌گردند؛ چه اشكال دارد؟! مگر حتماً باید این وظیفه را افراد خاص و با هیئت خاصّی انجام بدهند؟! چه اشكال دارد که شما هم فردا بخواهید كار بقیه افراد را انجام بدهید و علیٰ‌كلّ‌حال این هم یك كاری است.

  • آن شخص فردا آمد؛ اولاً صبح زود بین‌الطلوعین آمد كه كسی او را در كوچه‌ها و خیابان‌ها مشاهده نكند. بعد هم زنبیل را لای عبا، آن‌هم عبای زمستانی که تنش كرده بود، قرار داد. نه این عباهایی که پیداست؛ اینهایی که اگر قدری نازك‌تر هم باشد بهتر پیدا است، نه، یك عبای خیلی محفوظ و مرتّبی را انتخاب كرده بود. و این زنبیل را برداشت و رفت و به هرجا كه رسید این‌ طرف و آن‌ طرف را نگاه كرد، و وقتی که دیگر هیچ پرنده‌ای را مشاهده نكرد و از این وسائل ارتباطات و این‌گونه تجهیزات كه گاهی اوقات بی‌خبر انسان را غافلگیر می‌كنند، مشاهده نکرد، خلاصه یكی‌یكی جمع كرد تا پُر كرد و رفت و ریخت.

  • دیگر خیلی شاد و خندان و خرسند خدمت آن بزرگ آمد و در زد و آمد داخل، تا چشمش به او افتاد گفت: «قایم كردی؟! یواشكی رفتی؟! این‌ طرف و آن‌ طرف را نگاه می‌كردی؟!» یك‌یك تمام كارهای او را گفت، انگار از آن اوّل تمام جاهایی را كه رفته بود، با او بوده است. گفت:

  • صبح بین‌الطلوعین رفتی؟! قایم می‌كردی؟! عبای فلان را پوشیدی؟! این فائده ندارد! این به‌درد نمی‌خورد! پس نگو درست آمده‌ام.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

5
  • خلاصه دید که نه! چاره ندارد! اگر واقعاً درست آمده، پس واقعاً هم درست بیاید.

  • ذکر احوال و حکایتی از مرحوم آیت الله حجّت ـ رحمةالله علیه ـ

  • دوباره الآن این مسئله به یادم آمد که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در اوّلین سالی كه برای طلبگی به قم مشرف شده بودند و مُعمَّماً به قم آمدند، در مدرسۀ حجتیه حجره گرفتند و اوّلین شخصی بودند كه در مدرسۀ حجتیه كه آن ساختمان قدیم خودش را داشت وارد شدند. البتّه بعداً توسعه دادند و تجدید بنا كردند، یعنی از اوّل آن را تجدید بنا كردند.

  • اصلاً اسم مدرسه حجتیه را هم خود مرحوم آقا گذاشته بودند چون مرحوم آقای حجّت كه مرد بسیار بزرگی بود و بسیار مرد بی‌هوایی بود و خیلی از مناعت طبع، حریّت و آزادی و علمیّت برخوردار بود و آن‌قدر ایشان بر دوری و اعراض از دنیا و عدم توجه به مسائل مرجعیت و ارادت و گرد آمدن افراد به دور خود تحفّظ داشت كه در بین همه، چه مخالف و چه موافق به این قضیه معروف بود.

  • مرحوم آقای حجّت مرد بسیار بزرگی بود و خودِ بنده از یكی از افراد صادق و اهل باطن شنیدم كه در آن شبی كه مرحوم آقای حجّت به رحمت خدا رفتند، آن شخص در مشهد بود و حضرت امام رضا علیه‌السلام را در خواب می‌بیند كه حضرت حركت كرده‌اند و از مشهد می‌روند. آن شخص به حضرت عرض می‌كند كه كجا تشریف می‌برید؟ حضرت می‌فرمایند: «آقای حجّت از دنیا رفته است و من برای انجام امور و دیدن ایشان به قم می‌روم.»

  • مرد خیلی بزرگی بود، در دین متصلّب و محكم بود، فردی بود كه اطرافیان و جوانب نتوانستند در ایشان تأثیر بگذارند و ایشان را به همان راه مورد دلخواه حركت بدهند. و وقتی که تصمیمی می‌گرفت، به یك نفر اجازه صحبت نمی‌داد كه بخواهد بر خلاف مرامش حرفی بزند! مردی بسیار متصلّب در دین بود و اگر شخصی می‌خواست درمقابل تصمیم ایشان صحبت كند او را سریعاً از منزل بیرون می‌كرد و می‌گفت: «برو بیرون!» و می‌رفت و در را هم می‌بست! می‌گفت: «برو بیرون! اصلاً نمی‌خواهم باشی!» یعنی حتّی اجازۀ یك كلمه صحبت را نمی‌داد. تا می‌دید یك نفر می‌خواهد وسوسه كند و رخنه كند و نظر ایشان و فكر ایشان را براساس مسائل مادی و دنیوی تغییر بدهد، این کار را انجام می‌داد.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

6
  • ایشان وقتی كه آن مدرسه را ساختند در اسمش مردد بودند كه چه اسمی بگذارند و مرحوم آقا در آن مجلس بودند و گفتند که آقا اسمش را حجتیه بگذارید. و بعد از صحبت‌ها بالأخره پذیرفتند كه به‌خاطر مصالحی همان حجتیه باشد، یعنی‌ این اسم هم از طرف مرحوم آقا بوده است.

  • ایشان (مرحوم آقای حجّت) راجع به اعراض از دنیا و بی‌اعتنایی به مسائل دنیا با طلبه‌ها مجالسی داشتند. مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • ما در بعضی از مجالس ایشان شركت می‌كردیم. تازه به قم آمده بودیم و چند ماهی از آمدن ما نگذشته بود كه یك شب راجع به این قضایا صحبت شد كه انسان نباید به تعلّقات و به مسائلی كه مورد توجه مردم است و بر تعینّات انسان اضافه می‌كند و بر نفس و نفسانیات انسان می‌افزاید، توجه داشته باشد.

  • حکایتی از مرحوم علامه طهرانی در سنت حسنۀ تبلیغ دین

  • ایشان می‌گفتند که این صحبت بسیار خوبی بود. دو هفته بعد محرم شد و طلّاب در ایام محرم برای تبلیغ به این‌طرف و آن‌طرف می‌روند و این سنّت و سیرۀ حسنه را انجام می‌دهند كه تبلیغ شریعت و دین مقدس اسلام است، همان‌طور كه از امامان علیهم‌السّلام رسیده است و از اولیاء دین به‌دست اهل علم واصل شده است، این را به گوش افراد می‌رسانند. ایشان می‌گفتند:

  • ما حركت كردیم و گفتیم: كجا برویم؟ گفتیم: به شهریار برویم. (آن موقع هم كه مثل الآن نبود، الآن اصلاً به‌طوركلی وضعیت شهر تغییر كرده است.) ما با اتوبوسی که بود به آنجا آمدیم و پیاده شدیم. (حالا فرض كنید كه روز اوّل محرّم بود.) گفتیم که در اینجا كجا برویم؟ در اینجا جایی را نداریم! (فرض کنید که در اینجا نه مسجدی، نه طلبه‌ای، و نه دعوتی از ایشان شده است.) آن موقع وسط شهریار میدان‌گاهی بود که خاكی بود و دورش مثل این كاروانسراها به این كیفیت بود.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

7
  • (می‌گفتند:) من با خودم فكر كردم که حالا فرض كنید اگر اینجا امام زمان علیه‌السلام به من بگویند که الآن بیا و برای مردم صحبت كن، من باید چه‌كار كنم؟! باید برای مردم حرف بزنیم دیگر! گفتم که حالا این‌طوری هم كه نمی‌شود صحبت كرد بالأخره یك منبر باشد، اینجا هم كه چیزی پیدا نمی‌شود. گفتم که كاری ندارد، می‌روم و یك چهارپایه از این دكان‌ها كه تازه باز كرده‌اند می‌گیرم و می‌آیم روی چهارپایه می‌ایستم و شروع به صحبت كردن می‌کنم.

  • (ایشان گفتند:) به یكی از مغازه‌ها كه تازه باز كرده بودند رفتم و گفتم که آقا چهارپایه دارید؟ او گفت: «بفرمایید حاج آقا، این‌ هم چهارپایه.» گفت: «حاج آقا برای چه می‌خواهی؟!» گفتم که آن را می‌خواهم، كار دارم، یك ساعتی به ما بده. چهارپایه را گرفتم و در میدان گذاشتم و حالا من یك طلبۀ جوان، (آن موقع سنشان حدود بیست سال بود) رفتم و چهارپایه را گذاشتم و شروع به صحبت كردم؛ هیچ‌كس هم نبود و فقط یك نفر آنجا بود! آنها تا دیدند یك طلبه‌ای صحبت می‌كند آمدند و دو سه نفر جمع شدند و پنج دقیقه بعد یك‌دفعه ده پانزده نفر شدند. (می‌گفتند:) یك ساعتی شد و تمام این میدان شهریار، متروس1 و مالامال از جمعیت بود.

  • (ایشان می‌گفتند:) صحبت ما در آن‌موقع راجع به مسئلۀ معجزات قرآن بود كه قرآن در چه ابعادی چه معجزاتی دارد؛ معجزات ظاهری قرآن، بلاغت و امور عادی، بعد هم مسائل اخلاقی و مسائل باطنی.

  • (می‌گفتند:) این مجلس و این صحبت ما خیلی برای افراد مُعجَب بود و دیگر دعوت شروع شد. كدخدای ده آمد که ایشان را ببرد و یکی هم از آن‌طرف آمد و بینشان دعوا شد! این می‌گفت که ما حاج آقا را به منزل‌مان ببریم و آن می‌گفت که ما حاج آقا را ببریم! دیگر بالأخره زور كدخدا چربید و ما به منزل كدخدا رفتیم.

    1.  لغت‌نامۀ دهخدا: «متروس: مملوّ، پُر.»

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

8
  • (می‌گفتند:) از رباط كریم هم كه نزدیك آنجا بود، دعوت كردند و ما دو جا منبر می‌رفتیم و مجلس دهه بود. شب را برای شهریار و روز را هم برای آنجا گذاشتیم؛ مجالس خیلی خوبی بود. در همان زمانی بود كه توده‌ای‌ها آمده بودند و خیلی فعالیت می‌كردند. احزاب توده‌ای در ایران خیلی طرفدار داشتند و تازه این مباحث روشنفكری در بین جوان‌ها پیش آمده بود و اصلاً مباحث ما در آن ‌موقع در حول ‌و حوش همین قضایا و مسائل اعتقادی دور می‌زد و خیلی جالب بود.

  • ببینید، این شخص كه چنین تفكری دارد دیگر به‌دنبال چیز دیگری نمی‌گردد. شخصی كه با این فكر جلو می‌آید و با این انگیزه جلو می‌آید، دیگر تا آخر تمام كارها و برنامه‌ها و مسائلش بر این نهج قرار می‌گیرد؛ یعنی غیر از آنچه كه مورد نظر خداست برای او چیز دیگری ضمیمه نیست و برای او مطلب دیگری مطرح نیست.

  • عمل اولیای الهی براساس تکلیف نه اقبال مردم؛ داستانی در این زمینه

  • ما یك وقت در بعد از انقلاب كه نماز جمعه رایج شده بود، در یك جا به نماز جمعه رفتیم، البته در یكی از شهرستان‌ها بودیم. اول ظهر هم بود و اول ظهر هم باید خطبه و نماز را خواند. اتّفاقاً در آن روز باران می‌آمد و مصادف هم شده بود با قضیه‌ای كه طبعاً افراد كمتر از منزل خودشان خارج می‌شدند، حالا یادم نیست كه چه مسئله‌ای بود. یكی آن قضیه و یكی هم باران باعث شده بود كه آن روز تعداد خیلی كمی در نماز جمعه شركت كنند، مثلاً تا آنجایی كه ما می‌دیدیم حدود بیست، سی نفر بیشتر برای نماز جمعه نبودند.

  • شخص خطیب به آنجا آمد و دیدیم که یك نگاه به این‌ طرف و یك نگاه به آن‌ طرف كرد و به‌جای اینكه بالای منبر برود، نشست و رو كرد به یك نفر و گفت: «آقا یكی صدایش خوب نیست تا اینجا بیاید و سورۀ جمعه را بخواند تا مردم و مؤمنین حاضر شوند؟!» یكی آمد و ما یك سورۀ جمعه را هم به زور شنیدیم! و او ‌هم مدام طول می‌داد و می‌گفت که ‌قدری‌ با تأنّی بخوانید كه مؤمنین بیشتر حاضر بشوند. این مؤمنین هم حاضر نمی‌شدند و او مدام می‌خواند.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

9
  • نمی‌دانم آن روز مؤمنین را چه شده بود كه هرچه این طول می‌داد نمی‌آمدند! او هم چشمش به در بود، یكی آمد الحمدلله. بعد دید که نشد؛ گفت: «آقا حالا یك سورۀ والفجر هم بخوانید.» شروع كرد به سورۀ والفجر خواندن! من رفتم به او گفتم که آقا همۀ قرآن را هم بخوانید غیر از این افرادی كه اینجا هستند دیگر نمی‌آیند! می‌خوانی بخوان، نمی‌خوانی ما را راحت كن تا برویم. ما آمده‌ایم تا به وظیفه عمل كنیم، ما نماز جمعه را واجب می‌دانیم.

  • وجوب عینی و تعیینی نماز جمعه

  • نماز جمعه واجب است عیناً و تعییناً، هم در زمان ظهور حضرت و هم در زمان غیبت حضرت، چه حكومت اسلامی برقرار باشد مثل زمان ما، یا نباشد، در هر حال نماز جمعه واجب است.

  • گفتم كه آقا تكلیف ما را تعیین كنید، اگر شما نمی‌خواهید بخوانید ما برویم، ما آمده‌ایم به وظیفه عمل كنیم. خلاصه ایشان رفت و شروع به صحبت كرد، ولی معلوم بود كه بندۀ خدا خیلی در فشار و مضیقه قرار گرفته بود تااینكه مطلب و صحبت را به پایان بُرد. و مجموع خطبه‌هایش شاید حدود بیست، بیست و پنج دقیقه طول نكشید!

  • شما همین الآن یك مقایسه كنید؛ عملی كه از جانب مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالی علیه ـ انجام گرفته یك عمل مستحبی بوده است، تبلیغ بوده و بدون هیچ مسئلۀ خاص و اجتماعی بوده است اما این عمل یك عمل واجب است. قرائت نماز جمعه واجب است و باید نماز جمعه خوانده شود، البته با شرائط. ظهر شده است و در وقت ظهر دستور به اقامه نماز است.

  • رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود كه باید نماز جمعه خوانده شود.

  • ﴿يَٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَوٰةِ مِن يَوۡمِ ٱلۡجُمُعَةِ فَٱسۡعَوۡاْ إِلَىٰ ذِكۡرِ ٱللَهِ وَذَرُواْ ٱلۡبَيۡعَ ذَٰلِكُمۡ خَيۡرٞ لَّكُمۡ إِن كُنتُمۡ تَعۡلَمُونَ﴾؛1

  • «ای كسانی‌كه ایمان آورده‌اید، وقتی كه ندای به نماز جمعه بلند می‌شود شتاب كنید! حركت كنید! و‌ دیگر دست از معاملات بردارید. (كوتاهی نكنید! زود معامله را تمام كنید! اگر معامله‌ای انجام می‌دهید، نماز جمعه را به تأخیر نیندازید) و برای این نماز و فریضه حركت كنید.»

    1. .سوره جمعه (62) آیه 9. ترجمۀ صلاة جمعة، ص 101:
      «اى مؤمنان چون بانگ نماز در روز جمعه بر آید، به ذكر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها كنید. كه رها كردن معامله و داد و ستد براى شما (از هر چیز) بهتر است اگر بدانید.»

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

10
  • حالا در وقت نماز، ما مدام دست روی دست می‌گذاریم، این دست و آن دست می‌كنیم، تا مدام افراد اضافه شوند! افراد می‌خواهند اضافه شوند می‌خواهند نشوند، وقت نماز است! اگر پنج نفر در یك جا اجتماع پیدا كنند، نماز جمعه واجب است و الآن هم سی نفر هستند دیگر! الآن شما شش برابر وجوب نماز جمعه مشتری دارید! دیگر معطّل چه هستید؟!

  • ما از پایین به بالا نگاه می‌كنیم، ما از ظاهر به بالا نگاه می‌كنیم، ما بالا و معنا را در ظاهر جستجو می‌كنیم. اما اولیاء الهی از بالا نگاه می‌كردند؛ وقتی که حكم به نماز می‌آمد می‌خواندند. حالا نگاه می‌كردند پایین هر چقدر هست هست، هر چقدر نیست نیست. وقتی حكم به‌ انجام این عمل می‌آمد انجام می‌دادند، حالا هر چقدر مستمع باشد.

  • ما می‌خواهیم از مستمع به بالا عروج كنیم، می‌خواهیم از شنونده به مطلب برسیم، ولی اولیاء الهی از بالا به پایین توجه دارند. او به امر پروردگار نگاه می‌كند، نه‌اینكه چه كسی مقابلش نشسته است. او نگاه می‌كند كه الآن تكلیف او چیست، نه‌اینكه آیا به حدّ نصاب ـ نصاب اعتباری، نه نصاب واقعی ـ رسید یا نه؟ نصاب واقعی پنج نفر است با خود امام جمعه، یعنی امام جمعه با چهار نفر دیگر باید نماز جمعه بخواند.

  • در تمام شئون زندگیِ ما تا آخر همین‌طور این فاصلۀ بین اعتبار و حقیقت جریان دارد كه در مسائل و در روابط چه دیدگاهی نسبت به اشیاء داشته باشیم، دید از بالا به پایین یا از پایین به بالا؟! و فرق هم همین است. آنچه هست و آنچه برای انسان حاصل می‌شود اختلاف بین این دو مطلب و دو نگرش و دو نظریه است.

  • امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند:

  • «اگر خداوند عبدی را بر این امور ثلاثه موفق كند، دنیا و خلق و ابلیس برای او آسان خواهد شد و دیگر مشكلی با آنها ندارد.»

  • توجه به ظاهر و غفلت از باطن، از وساوس شیطان

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

11
  • حالا اگر وقتی که من می‌خواهم اینجا صحبت كنم، نگاه كنم و ببینم افرادی كه امروز آمده‌اند با همه فرق می‌كنند، مسئله‌ای پیش آمده است و ده بیست نفر بیشتر نیامده‌اند، دائماً در خود و در نفس خود كلنجار می‌روم که حالا این مطالب را بگویم یا نگویم؟ آیا این زحمت من هدر می‌رود یا نمی‌رود؟ الآن این صحبت‌ها را برای كه می‌خواهم انجام بدهم؟ و مطلب را برای یك مرتبۀ دیگر بگذارم و اگر مطلب بسیار قابل توجهی است آن مطلب را نگویم و مطالب پیش پاافتاده را بگویم و آن نكات حساس را بگذارم در وقتی كه جمعیت بیشتری آمده است، بگویم! تمام اینها شیطان است! تمام اینها وسوسۀ شیطان است؛ همان شیطانی كه خدمتشان ارادت داریم! نسبت به این مسئله هم خدمت رفقا عرض كرده‌ایم.

  • همین‌كه این وسوسه پیدا شد كه آیا بگویم یا نگویم، معلوم می‌شود كجای قضیه ایراد دارد. یا همین‌که بگویم این مطلب را بگذارم برای یك وقت كه جمعیت بیشتر است و مثلاً مطلب، بهتر در جای خود قرار بگیرد، همین‌جا باختم! باید آنچه را كه می‌آید آن را بیان كرد، یك نفر باشد یا صد میلیون نفر تفاوت نمی‌كند، یك نفر یا صد هزار نفر تفاوت نمی‌كند.

  • حتی اگر دل خود را به این خوش كنم كه افرادی در اینجا نیستند ولی بالأخره ضبطِ صوت‌های زیادی در اینجا هست و اینها را ضبط می‌كنند و به گوش بقیه می‌رسانند، این هم شیطان است! ببینید، یك مطلب است اما این مطلب چه صورت‌هایی را به خود می‌گیرد. ما یك ظاهر می‌بینیم اما از آنچه در باطنِ این ظاهر می‌گذرد خبر نداریم.

  • این فرق بین ما و افرادی است كه فردشناسند و شخص را می‌شناسند و به خصوصیات اطلاع دارند. می‌گوییم که چقدر خوب صحبت می‌كند! چقدر مطالب‌ را ردیف می‌كند و چقدر قشنگ صحبت می‌كند! حالا ما خبر نداریم که از این صحبتی كه می‌كند چه انگیزه‌ای دارد و براساس چه نیتی این مطالب القاء می‌شود.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

12
  • امام علیه‌السلام می‌فرماید که اگر شما این كار را كردید، دیگر دغدغۀ خاطر ندارید که ده نفر در مقابلت نشسته‌اند، بلکه راحت می‌نشینی و حرف را می‌زنی، انگار صد میلیون نفر صحبت‌های شما را می‌شنوند و انگار به‌طور مباشر و مستقیم از شما عكس برمی‌دارند و تمام كشور تماشا می‌كنند.

  • اما اگر به این دستور عمل نکردید وقتی که این‌طور باشد چون تماشا می‌كنند منظم و مرتّب و قشنگ، خیلی خوب و بانظم هستید، حتی در حركات سر و دست! شما وقتی که در منزل با یك رفیق یا یك شخص دیگری نشسته‌اید ـ نه با مخدّرۀ مكرّمه! ـ و صحبت می‌كنید آیا این‌طور قشنگ حرف می‌زنید یا نه، مسئله فرق می‌كند؟! چرا قضیه این‌طور است؟! چون مطلب از پایین به بالا نگاه می‌شود و مسئله از ظاهر مورد توجه قرار می‌گیرد.

  • توجه به ظواهر، عامل تشویش و اضطراب

  • ما به این كاری نداریم كه صلاح چیست بلکه به این كار داریم كه چگونه این صلاح مطرح شود و چگونه این مطلب جای خود را در بین مستمعین باز كند و چگونه انجام بدهیم كه ایراد و اشكال كمتری متوجه ما شود؛ ما به‌دنبال این هستیم نه به‌دنبال اینكه چه بگوییم و چه حقیقتی را برای افراد مطرح كنیم.

  • اوّل به خود می‌نگریم و بعد به سراغ افراد می‌رویم، اوّل خود را تنزیه و تجمیل می‌كنیم و در بین افراد می‌آراییم و آنگاه به‌دنبال مطلبی هستیم. ـ این‌طور ‌كه دیگر نمی‌شود و مسئله خراب می‌شود! ـ در نتیجه دائماً در حال اضطراب هستیم، دائماً در حال تشویش هستیم که یك وقت آن كلام من بد نباشد! یك وقت آن جای کلامم خراب نباشد! آنجا را چه‌كار كنم؟! یك وقت نكند در آنجا اشتباه كنم!

  • اما اگر نه، راحت بنشینی و حرف را بزنی و مطلبی كه به‌نظر می‌آید گفته شود، وقتی که این‌طور شد «هانَ علیهِ الدّنیا و إبلیسُ و الخَلقُ؛ دیگر دنیا و ابلیس و خلق بر او آسان می‌شود.» مطلب را می‌گوید، مردم ایراد گرفتند گرفتند، نگرفتند نگرفتند، مدح كردند بكنند، مدح‌ نكردند نكنند و یا بگویند امروز آقا با دیروز فرق داشت، دیروز بهتر بود و امروز كمتر بود، اینها دیگر نباید برای انسان تأثیری داشته باشد.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

13
  • البته هر مطلبی نباید گفته شود و باید صلاح رعایت شود، نه صلاح اعتباری، بلکه صلاح واقعی. اگر افراد طاقت شنیدن مطلبی را ندارند بر متكلّم جایز نیست كه آن مطلب را ادا كند، چون باعث اشكال و سؤال می‌شود. متكلّم باید به جوّ نگاه كند، به استعدادها نگاه كند، باید به مقدار توان نگاه كند و آنچه را كه به صلاح است بی‌پرده و به‌طور حق و واضح برای افراد بیان کند.1 بنابراین امام علیه‌السلام می‌فرماید: «وَ لایَطلُبُ الدّنیا تكاثرًا و تَفاخرًا؛ دنیا را برای تفاخر نمی‌طلبد و برای كثرت‌گرایی نمی‌خواهد.»

  • حدیث شریف عنوان بصری، معجزۀ امام صادق علیه‌السلام

  • واقعاً اگر ما نگاه كنیم رموز سیر و سلوك و حقیقت تربیت و تزكیه در همین یك كلام امام صادق علیه‌السلام گنجانده شده است. و واقعاً می‌توانیم بگوییم که این حدیث عنوان بصری معجزۀ امام صادق علیه‌السلام است؛ یعنی هر كلمه و هر عبارتی را كه ما بخواهیم روی آن فكر كنیم و دقت كنیم، با این طرز تفكر به آن نگاه كنیم که به‌عنوان مطلبی كه از یك شخصیت معصوم به‌دست ما رسیده است، یعنی شخصیتی كه در كلام او عصمت واقعی و حقیقی است و كلام او عین حق و حقِّ واقع است، می‌بینیم كه انتهای این كلام و این تعبیر فقط و فقط به توحید می‌رسد. یعنی وقتی که شخص تمام مسائل و مراحل را پشت سر هم بگذارد، حقیقتش صرفاً به توحید و كیفیت وصول به توحید می‌رسد كه همان عین واقع و متن واقع است.

  • منافات نداشتن طلب دنیا با عرفان و سیر و سلوک

  • همان‌طوری‌كه در جلسۀ گذشته خدمت رفقا عرض كردم در اینجا دو مطلب وجود دارد؛ اول اینکه امام نمی‌فرماید که دنیا را طلب نمی‌كند. یك وقت حضرت می‌فرمایند که «لا یطلُبُ الدُّنیا؛ دنیا را طلب نمی‌كند»، این یك مطلب بود؛ یعنی اصلاً به سراغ دنیا نمی‌رود، اما كلام حضرت این است كه دنیا را برای تفاخر و چشم و هم‌‌چشمی و تظاهر به یكدیگر و ارائۀ نفس و شخصیت به دیگران نمی‌خواهد نه‌اینكه دنیا را نخواهد.

    1. رسالۀ لب اللباب، ص 41:
      جماعات انبیاء كرام علیهم السلام بدیهى است كه آنها با عوالم ماوراء مادّه ارتباط داشته‌اند ولى به حكم‌ «نَحنُ مَعاشِرَ الأنبیاءِ اُمِرنا أن نُكَلِّمَ‌ النّاسَ‌ عَلَى قَدرِ عُقولهِم»* مجبور بودند از این حقایق به قسمى تعبیر نمایند كه قابل فهم و ادراك عامّه مردم باشد. و لهذا از بیان حقایق انوارى و غایت درخشندگى آن قطع نظر نموده و از بیان آنچه كه حتّى به قلب بشر هم خطور نكرده است رفع ید نموده از حقیقت‌ ما لا عَینٌ رَأت ولا اُذُنٌ سَمِعَت وَ لا خَطَرَ عَلَى قَلبِ بَشَر** تعابیرى از قبیل جنّت و حُور و قصور و غیره مى‌نمودند. و لهذا خود نیز در آخر اعتراف مى‌نمودند كه بیان حقایق آن عوالم قابل توصیف نیست.
      * الکافی، ج ١، ص ٢٣، با قدری اختلاف. افق وحی، ص ٤٠٧:
      «ماجماعت انبیا مأمور هستیم که با مردم به میزان عقل و درایتشان سخن بگوییم!»
      **.من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 295. معاد شناسی، ج 3، ص 25:
      «هیچ چشمی ندیده است و هیچ گوشی نشنیده است و بر اندیشۀ هیچ انسانی خطور ننموده است.»

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

14
  • پس در وهلۀ اول آنچه كه از كلام حضرت استفاده می‌شود این است که اگر انسان دنیا را بطلبد اشكالی ندارد، امّا [مطلب دوم این است که] این طلب نباید طلب تفاخر باشد، طلبی برای فخر فروختن به دیگران باشد. ـ مسئلۀ تكاثر هم مسئله‌ای است كه در جای خودش باید صحبت شود، مطلب ما فعلاً در تفاخر و كیفیت فخر فروختن و مباهات كردن قرار دارد ـ.

  • حضرت می‌فرمایند كه طلب دنیا اشكال ندارد، هر كسی می‌خواهد دنیا را طلب كند برود طلب كند، هیچ منافاتی با مسئلۀ توحید ندارد، هیچ منافاتی با مسئلۀ عرفان ندارد و با مسئلۀ سیر و سلوك منافاتی ندارد. نمونه‌ای كه ما در خود ائمه علیهم‌السّلام می‌توانیم مشاهده كنیم؛ امیرالمؤمنین علیه‌السلام را با آن وضع و آن زهد و آن كیفیت زندگی می‌بینیم و بعد بعضی از فرزندان امیرالمؤمنین مانند سیدالشّهدا علیه‌السّلام را در آن موقعیت كذایی هم مشاهده می‌كنیم.

  • اختلاف معاش ائمه علیهم السلام با یکدیگر

  • در زمان امام صادق مسئله به نحو دیگری بود و در زمان امام هادی علیه‌السّلام هم مسئله به شكل دیگری بود و اینها اختلافاتی بود كه در خود زمان‌ها وجود داشت. برادر امام علیه‌السلام خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌آمد و حضرت برای اضافی مقرّری او از بیت‌المال، آهن داغ در كنار دست او قرار می‌داد،1 آن هم با آن وضعیت! چون زمانه به آن نحو بود.

  • آن شخص فقیر هم در كنار منزل سیدالشّهدا علیه‌السلام می‌آید و سؤال می‌كند و از آن حضرت تقاضای هبه و عطا می‌كند، حضرت می‌روند و كیسۀ طلایی را كه تمام مایَملك آن موقع یعنی آن روز و آن ماه ایشان بود ـ حالا آن مقداری كه داشتند ـ می‌آورند و به او می‌دهند كه در آن كیسه، صدها سكه طلا بوده است. بعد به او می‌گویند: «این را خرج خودت كن و قرض‌های خودت را بپرداز و بقیه را برای سرمایه خودت قرار بده.» وقتی كه آن شخص گریه می‌كند و اشك می‌ریزد حضرت می‌فرمایند که شاید این مقداری كه به تو دادم اندك بود و نتوانست احتیاجات تو را رفع كند، «استَقلَلتَ؛ این را كم شمردی؟!» آن شخص می‌گوید: «نه، گریۀ من بر این است كه چگونه خاك این دست‌ها را در میان خودش قرار می‌دهد؟!»2

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح)، ص 346.
    2. مناقب آل ‌أبی‌طالب علیهم السلام، ج 4، ص 65.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

15
  • آن زمان آن كیفیت بود و امام علیه‌السلام آن بخشش را می‌كنند و زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام به آن نحو بود و حضرت به آن كیفیت انجام می‌دهند. همین سیدالشّهدا علیه‌السلام كه این بخشش را می‌كند، در زمان امیرالمؤمنین برای حضرت میهمان آمده بود و چیزی در منزل سیدالشّهدا نبود، چیزی نبود! حضرت به قنبر گفته بودند كه بیا و الآن از سهم ماه آیندۀ رزقِ ما به‌عنوان قرض به ما بده! كه حضرت از آن مقدار عسلی كه از یمن فرستاده شده بود، از بیت‌المال به منزل آورده بود. البته از سهم ماه آینده نه‌اینكه همین‌طوری بردارند، بلكه به‌عنوان قرض برداشتند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی كه شنیدند آن‌قدر ناراحت شدند و فرمودند: «اگر نبود كه می‌دیدم پیغمبر لبان خودش را بر صورت تو گذاشته بود، تو را نسبت به این كار تنبیه می‌كردم.»1

  • التفات می‌كنید؟! یعنی این‌قدر مسئله مسئلۀ مهم، دقیق و نكته‌داری است كه انسان باید ملاحظۀ خصوصیات را در هر موقع انجام بدهد. این‌طور نبود كه حالا زهد امیرالمؤمنین از امام حسین بیشتر بود، هر دو امام هستند. امام حسین علیه‌السلام وقتی كه به امامت می‌رسد امام است و روزگار به این نحو برای همه این قسم را پیش آورده است و این یك مسئله‌ای است، آن زمان مطلب فرق داشته و با این كیفیت تفاوت داشته است.

  • مقصود امام صادق علیه‌السلام از دنیا و طلب دنیا

  • امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «دنیا را برای تفاخر نمی‌خواهد»، معنای این حرف چیست؟ معنای این حرف این است كه ما نگاه كنیم و ببینیم كه دنیا برای چیست؟

  • در جلسۀ گذشته عرض كردم كه دنیا عبارت است از موهبتی الهی كه خداوند متعال به تك‌تك ما به میزان مشخّصی بر طبق مصلحت خودش عنایت می‌كند، تااینكه از این دنیا به عقبی‌ برسیم، از این دنیا به آخرت برسیم؛ این می‌شود دنیا.

  • بنابراین اگر ما بخواهیم یك توجیه منطقی برای دنیا بكنیم باید بگوییم که عبارت است از حركت در عالم طبع، عالم مادّه و عالم ظاهر براساس مبانی منطقی، عقلی و توحیدی كه همۀ اینها در یك راستا حركت می‌كنند. یعنی باید مبانی منطقی و عقلی ما با مبانی توحیدی یكسان باشد و اگر تفاوت كند، قطعاً در آن مبنا خلل و ایراد وجود دارد.

    1. .بحارالأنوار، ج 42، ص 117 و 118، به نقل از شرح نهج‌‌البلاغه، ابن ‌‌ابی‌‌الحدید.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

16
  • كسی كه در دنیا حركت و زندگی می‌كند باید كارهایی را كه انجام می‌دهد، داد و ستدهایی را كه می‌كند، روابطی را كه در دنیا برقرار می‌كند، درسی را كه می‌خواند، موقعیت و مقامی را كه جستجو می‌كند، مالی را كه می‌اندوزد، به‌دنبال معامله و كسب‌وكاری كه می‌رود، به‌دنبال برقراری ارتباطات بین افراد و جامعه در جامعه حركت می‌كند، تمام اینها باید یك مبنای منطقی و توحیدی را در پشت خود داشته باشد؛ این می‌شود دنیایی كه مورد نظر امام صادق علیه‌السلام است.

  • بنابراین وقتی که یك شخص دنیا را طلب می‌كند به‌دنبال این مطلب است كه این حركتی را كه الآن انجام می‌دهد آیا به صلاح سیر او است یا به صلاح نیست. و این می‌شود مبنا و معیار. و آیا این اقدامی را كه می‌كند به صلاح است یا به صلاح نیست. معامله‌ای را كه انجام می‌دهد، این معامله او را از رسیدن به این هدف باز می‌دارد یا او را برای رسیدن به این هدف تأیید و تسریع می‌كند. ارتباطی را كه بین افراد برقرار می‌کند، آیا این ارتباط جنبۀ منطقی و توحیدی دارد یا این ارتباط جنبۀ اعتباری دارد.

  • مسئله براساس اعتبار است یعنی چون موقعیتش این‌چنین است با او رابطه برقرار كنیم و اگر این فرد، فرد دیگری بود، نه! چرا وقتمان را تلف كنیم؟! مقامی را كه جستجو می‌كند، آیا این مقام برای تثبیت شخصیت و اعتبارهای بافتۀ در ذهن خود است یا در راستای تحقیق و تنزیل و تثبیت مبانی توحیدی حركت می‌كند؟! كدام‌یك از اینها است؟!

  • حکایتی در حرمت تصدّی امر در حکومت ظلم و تأیید آن حکومت

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند:

  • یكی از افرادی كه در زمان سابق در همین مقامات دولتی بود، شخصی به نام قائم‌مقام رشتی بود. او فرد معروفی بود كه در دستگاه پهلوی، چه در دستگاه رضا شاه و چه در دستگاه محمّدرضا شاه خیلی مقام و قرب داشت و فردی بود كه بدون وقت و بدون ملاحظه با آنها ارتباط داشت.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

17
  • از آن‌طرف هم با افراد، با علما، حتی با متدینّین هم ارتباط داشت. البته اهل نماز بود، اهل روزه بود، اهل حج بود، اهل مسائل بود، ولی با دستگاه ظالم و جائر هم مرتبط بود. ایشان در سفری كه به نجف می‌آید با علمای نجف برخورد می‌كند. من‌جمله مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بوده است.1 (مرحوم آقا می‌فرمودند:) با ایشان هم ملاقات می‌كند و در بین صحبت‌هایی كه بین ایشان و مرحوم آقا سید جمال ردّ و بدل می‌شود، مرحوم آقا سید جمال به او می‌گویند كه برای چه شما در این دستگاه هستید؟! برای چه شما در دستگاه ظلم و در دستگاه پهلوی هستید؟! آیا وجود افرادی وجیه‌الملّة و متدیّنِ ظاهری مثل شما (متدین واقعی كه در این دستگاه نمی‌رود!) در این دستگاه باعث خلط، اشتباه و مغلطه برای سایر افراد نمی‌شود؟! و حساسیت آنها را نسبت به این موقعیت ازبین نمی‌برد؟! و آنها را نسبت به بقاء این موقعیت و حكومت و دستگاه ظالم بی‌تفاوت نمی‌كند؟!

  • اگر افرادی مثل تو در این دستگاه نروند و مردم نگاه نكنند و نبینند كه اگرچه ظلمی می‌شود اما از آن‌طرف هم چنین افرادی در آنجا هستند، و اگرچه خیانتی می‌شود اما از آن‌طرف هم چنین مسائلی هست و چنین شخصیت‌هایی هستند و آن مطالب را مورد تأیید قرار می‌دهند، [در این‌صورت مردم متوجه ظلم آنها می‌شوند. پس] آیا وجود تو باعث تحكیم حكومت ظالمانه پهلوی نیست؟!

  • او گفت: «آقا ما در اینجا به مؤمنین كمك و خدمت می‌كنیم، رفع ظلم می‌كنیم، نقصانی را برطرف می‌كنیم و خللی را كه وارد می‌شود برطرف می‌كنیم.»

  • ایشان فرموند که این خلل را خود این دستگاه به‌وجود می‌آورد، تو چه چیز را برطرف می‌كنی؟! آن خللی را كه خود این دستگاه به‌وجود می‌آورد را برطرف می‌کنی؟! حالا برای سرپوش گذاشتن بر جنایات و خیانت‌های خودش، امثال تو را به اینجا می‌آورد و می‌گوید که این كار را هم بكن و آن كار را هم بكن! والاّ اینها را چه كسی به‌وجود می‌آورد؟! نقص‌ها را چه كسی به‌وجود می‌آورد؟! كم و كاستی‌ها را چه كسی به‌وجود می‌آورد؟! همه را دستگاه و حكومت به‌وجود می‌آورد! خود حكومت اینها را به‌وجود می‌آورد و برای اینكه بتواند بر اریكۀ قدرت استیلاء و اشراف پیدا كند، چاره‌ای ندارد جز اینكه امثال تو و بعضی از علما و آخوندها را بیاورد و آنها را در جلوی چشم ملّت قرار دهد و به‌واسطۀ اینها و در پشت سر اینها به هر جنایت، خیانت، وقاحت و قباحتی كه هست دست بزند!

    1. مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی، عالم معروف و فقیه بزرگوار و عالم ربانی و اهل توحید بودند كه حالاتی بسیارقوی داشتند و مردی اهل باطن و اهل تزكیه بودند. مرحوم آقا ـ ‌رضوان الله تعالی علیه ـ می‌فرمودند: «حالات ایشان را حتی نزدیكان ایشان هم اطّلاع نداشتند و بعضی از خصّیصینِ مرتبطین با ایشان از حالات روحی و معنوی ایشان خبر داشتند.» حتی نزدیكان ایشان هم نمی‌دانستند! اخیراً من مطلبی را از بعضی از نزدیكان ایشان شنیدم كه خیلی تأسف خوردم، گفتم عجب! یكی از نزدیك‌ترین افراد به ایشان باید درمورد یك چنین شخصیتی یك چنین تعبیری بیاورد! خیلی تأسف خوردم. این ناشی از جهالت و عدم ادراك مطلب است دیگر! این ایرادی ندارد. علیٰ‌كلّ‌حال به این كیفیت بوده و همیشه این‌طور بوده است! دلیلی نداریم بر اینكه شخصی كه ولی‌ّخدا و از بزرگان شد، تمام منتسبین به او هم در همان راستا باشند و در همان طریق حركت كنند.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

18
  • پس شما هستید كه این خلل را به‌وجود می‌آورید و شما باعث كاستی‌ها، ظلم‌ها و ناحقّی‌ها در میان مردم، جامعۀ مظلوم و افراد مستضعف جامعه می‌شوید! آن‌وقت شما منّت هم می‌گذارید كه ما مستمندی را كه به دفتر ما مراجعه كند دستگیری می‌كنیم؟!

  • قائم مقام رشتی گفت: «آقا! مگر امثال علی بن یقطین نبودند كه در دستگاه هارون بودند؟!» اینجا دیگر ایشان خیلی عصبانی شدند و فرمودند: از علی بن یقطین دست بردارید! هر چیزی را که هست می‌خورند (اسم هم بردند) و بعد مدام می‌گویند که علی بن یقطین، علی بن یقطین! علی بن یقطین به دستور امام معصوم علیه‌السلام در دستگاه هارون قرار داشت، تو به دستور چه كسی در دستگاه پهلوی رفته‌ای؟! شما به اجازه چه كسی در این حكومت رفته‌ای و دل خودت را به این خوش كرده‌ای؟!

  • امام كاظم علیه‌السلام به علی بن یقطین فرمود: «خداوند به‌واسطۀ وجود تو در این دستگاه جائرانۀ عباسی، ظلم و ستم را از شیعیان ما برمی‌دارد.»1

  • تازه علی بن یقطین چه كسی بود؟ آیا یك فرد عادی مثل تو بود؟! ـ البته این را من می‌گویم. ـ

  • داستان توبۀ علی بن یقطین به‌خاطر بی‌اعتنایی او به یکی از شیعیان

  • ظاهراً صفوان جمّال بوده است و یا عبدالرّحمان ـ من در این شبهه دارم ـ نزد علی بن یقطین رفته بود تا راجع به مسئله‌ای با او صحبت كند. او یك فرد عادی از اصحاب امام صادق علیه‌السلام است، حضرت در مدینه هستند و علی بن یقطین هم در بغداد بود. این شخص اهل كوفه بود و به بغداد آمد و می‌خواست نسبت به ظلمی كه به او شده بود ـ شتری كرایه داده بود و یا هر قضیه‌ای كه اتّفاق افتاده بود ـ شكایت كند و حقّش را بگیرد.

  • از آن‌طرف هم علی بن یقطین سرش شلوغ بوده و یا چیز دیگری بوده که دیده بود حالا مسئلۀ خیلی مهمی هم نیست و ترتیب اثر نداده بود و او با حالت شكسته و دل منكسِر به كوفه برگشته بود. مثلاً با خود گفته بود که حالا او یک فرد است، چه اشكالی دارد؟! مسائل مهم‌تری وجود دارد! مسائل مهم‌تر، مسائل مملكتی! حالا یكی هم دلش بشكند، به جهنم که بشكند! اصلا هزار نفر هم بشكنند، وقتی مسائل مهم‌تری هست چرا انسان بیاید وقت خودش را در مطالب عادی و پیش‌پا افتاده صرف كند؟!

    1. .بحار الأنوار، ج 48، ص 136:
      «إستَأذَنَ علىُّ بنِ یَقطین مولاىَ الکاظمَ علیه السلام فى تَرک عَملِ السّلطانِ، فَلَم یَأذَن لَه و قال علیه السّلام: «لاتَفعل فإنَّ لَنا بِک اُنسًا وَ لِإخوانِک بِک عِزًّا وَ عَسَى أن یجبِرَ اللهُ بِک کَسرًا وَ یکسِرَ بِک نائِرَةَ المخالفینَ عَن أولیائِهِ.»
      ترجمه: «در روایتی آمده است که علی بن یقطین به حضور امام کاظم علیه السلام رسید و از آن حضرت اجازه خواست تا منصب خود را ترک کند. امام علیه السلام او را از این کار منع کردند و فرمودند: ”این کار را نکن! زیرا ما به تو انس داریم و برادران دینی‌ات به‌وسیلۀ تو در عزت می‌باشند. امید است که خداوند به‌وسیلۀ تو، صدمه‌دیده‌ای را جبران کرده و بهبود بخشد و یا آتش خشم مخالفان را از اولیای خود فرو نشاند.“» (محقق)

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

19
  • شکستن قلب یک نفر مساوی است با شکستن قلب کلّ عالم!

  • رفقا به مسئله رسیدند كه چه دیدگاهی وجود دارد؟ دیدگاه آن فردی كه از بالا به دنیا نگاه می‌كند و آن فردی كه از پایین به دنیا نگاه می‌كند؛ این فرد می‌گوید: «من باید به مسئلۀ مهم برسم، حالا یك نفر هم قلبش شكست، شكست، به جهنم، مهم نیست!» ولی مطلب این‌طور نیست. شكستن قلب یك نفر، شكستن قلب كلّ عالم است. خیال نكنیم كه فقط قلب یك نفر می‌شكند، كلّ عالم قلبشان می‌شكند! و همۀ اینها مثل حلقه‌های زنجیر به‌هم‌پیوسته هستند. خیال می‌كنیم که كارِ درست انجام می‌دهیم، نه، تا گردن منغمر در دنیا هستیم.

  • چند ماه از این قضیه گذشت و علی بن یقطین برای حج به مكه آمد و گفت که در راه مدینه خدمت امام برسم و امام را زیارت كنم. شب بود که به منزل آمد و در زد. خادم آمد و عرض كرد: «برو به حضرت بگو که علی بن یقطین، وزیر هارون آمده است.» خادم رفت و به حضرت عرض كرد، حضرت فرمودند: «در را ببند! راهش نده!» خادم در را بست و او اصلاً یك‌مرتبه زیر و رو شد و به‌هم ریخت. با خود گفت که من به دستور امام هستم، الآن هم كه وقت غیرمناسبی نیست، مثلاً ساعت دوازده و یك نیست كه بیایند و درِ منزل را بزنند! ـ علی بن یقطین این‌طوری بود، [پیگیر بود.] آن‌وقت مدام می‌گویند که ما علی بن یقطین هستیم! آیا شما این‌طوری هستید؟! ـ

  • یك وقت تقریباً ساعت حدود دوازده و نیم یا یك بود و من طبقۀ بالا مشغول نوشتن بودم و یك‌مرتبه دیدم که زنگ پایین، وسط و بالا را زدند، ساعت یك! گوشی را برداشتیم و گفتیم که بفرمایید، كیه آقا؟ مسئله‌ای پیش آمده؟! او گفت: «سلام علیكم! جنابعالی حضرت آقای فلان هستید؟!» گفتم که بله بنده تقریباً این‌طور هستم. گفت: «ببخشید ما از اصفهان آمده‌ایم و می‌خواهیم شما را زیارت كنیم.» گفتم که ساعت یك بعد از نصف شب آمده‌اید که بنده را زیارت كنید؟! او گفت: «اگر اجازه بفرمایید چند دقیقه شما را ببینیم و برگردیم!» گفتم که نه‌خیر، اجازه نمی‌فرمایم! برگردید و در مسافرخانه بخوابید تا فردا ببینیم كه چه خواهد شد، دیگر هم از این كارها نكنید! ساعت یك که جایی نمی‌روند! علی بن یقطین وقت غیرمناسبی نیامده بود، وقت مناسب بود، خیلی تعجب كرد و خیلی وضعش به‌هم ریخت.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

20
  • این‌طوری كه من برای شما تعریف می‌كنم، همان كیفیتی است كه این قضیه را از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ شنیدم و این قضیه در كتب هم مسطور است و نوشته شده است. علی بن یقطین رفت و فردا دوباره آمد و در را زد. او دست برنمی‌دارد، این‌طور نیست كه بگوید حالا باز نكرد، ما رفتیم خداحافظ شما! نه، این‌طور هم نیست. چرا باز نكرد؟! چرا حضرت اجازه نداد؟! او پیگیری می‌كند.

  • علی بن یقطین دوباره آمد، دوباره در زد و دوباره خادم رفت و حضرت فرمودند: «دوباره جوابش را ندهید!» علی بن یقطین به خادم گفت که من از اینجا نمی‌روم تااینكه ببینم من چه كرده‌ام. برو و این را به حضرت بگو! ما دست برنمی‌داریم! شما در را می‌بندید ولی ما همین جا هستیم و دست برنمی‌داریم! آفرین! واقعاً صد آفرین به چنین افرادی كه اینها شیعیان‌ امام علیه‌السلام هستند! این افراد شیعه هستند. اهل شعار نیستند،‌ واقعاً شیعه هستند، پای قضیه می‌ایستند، پای كار می‌ایستند، فرار نمی‌كنند و با كم و زیاد شدن مسئله، شانه خالی نمی‌كنند!

  • گفت: «مسئله چیست و چه قضیه‌ای پیش آمده است؟!» حضرت فرمودند:

  • «برو به او بگو که چرا وقتی یكی از شیعیان ما برای تظلّم و احقاق حقّی در جایگاه تو آمده بود، او را راه ندادی؟! چرا چنین كاری را كردی؟!»

  • خادم آمد و به این شخص گفت: «حضرت می‌گویند که برای چه تو به آن شخص جمّال كه چند ماه پیش در آن شب به منزل تو آمد، راه ندادی؟!» او فهمید که قضیه از چه قرار است و كجای مسئله ایراد دارد. او گفت که حالا به حضرت بگو چه كنم؟! حالا من این كار را كردم، غلط كردم! توبه كردم! هرچه بگویید انجام می‌دهم. و این حرف را درست گفت؛ این را درست گفت که هرچه بگویید انجام می‌دهم و پای آن ایستاد.

  • حضرت به آن شخص فرمودند:

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

21
  • بسیار خوب، فلان شتر را از طویله بیرون بیاور. بگو سوار این شتر می‌شوی و این شتر تو را از مدینه به كوفه می‌رساند و تو احتیاج به راهنمایی نداری، خود این شتر تو را به منزل آن جمّال می‌برد؛ (كنترل از راه دور بود!) رضایت صفّوان (یا آن شخص دیگر)1 را جلب می‌كنی و برمی‌گردی.

  • علی بن یقطین هم هرچه پول همراه خودش آورده بود همه را برداشت و سوار شتر شد. شتر در یك دقیقه از مدینه به كوفه آمد. شب بود، رفت و كوچه‌ها را طی كرد و درِ منزل ایستاد. یك مقدار از شب گذشته بود. در زد، یك‌مرتبه آمد و گفت: «كیست؟» گفت: «علی بن یقطین.» یك‌مرتبه اصلاً متوحش شد! گفت: «علی بن یقطین درِ منزل ما چه می‌كند؟!» گفت که علیٰ‌كلّ‌حال علی بن یقطین آمده است در را باز كن، بالأخره به‌خاطر آن کسی كه ما را فرستاده است باید در را باز كنی و تا آخر قضیه برویم!

  • در را باز می‌كند و او داخل می‌آید و می‌گوید که آمده‌ام از تو حلالیت بطلبم و علاوه بر این حق تو را بپردازم. این حق را بگیر، حقی است كه از تو سلب شده است. از مال خودش داد و یك برابر دیگر هم به او داد و گفت: «حالا حقّت را گرفتی یا نه؟» گفت: «بله.» بعد روی زمین خوابید و گفت: «باید با پای خودت روی صورت من پا بگذاری و فشار بدهی و بگویی كه خدایا من از علی بن یقطین راضی شدم!» گفت: «امكان ندارد این کار را انجام بدهم!» او هم گفت: «من هم امكان ندارد از اینجا بروم!» و حضرت دیگر این را به او نگفته بودند، این کار را خودش انجام داد. بارك‌الله به آدم زرنگ! آدمی كه نكته‌بین و نكته‌فهم است. آن كاری را كه انجام دادی حالا این نفس باید چوبش را بخورد، یعنی او فهمید ایراد كجاست.

    1. ابراهیم جمّال.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

22
  • او گفت که انجام نمی‌دهم! مرگ برای من راحت‌تر از این است كه این را انجام بدهم! علی بن یقطین هم گفت که من نمی‌روم تا این كار را انجام بدهی! خلاصه‌ خوابید و او هم پایش را گذاشت. بعد گفت که باید فشار بدهی. او گفت که من نمی‌توانم. گفت که باید انجام بدهی. پایش را فشار داد و همین‌طور بر صورت او می‌سابید. بعد علی بن یقطین گفت که راضی شدی؟ او گفت که راضی شدم! خدایا از او راضی باش كه من از او راضی شدم. بعد علی بن یقطین بلند شد و او را بوسید و گفت كه هر وقت مطلبی دیگر داشتی بیا و بگو من فلانی هستم، خلاصه عذرخواهی كرد.

  • آمد و سوار شتر شد و در یك دقیقه شتر درِ منزل موسی بن جعفر علیهما‌السلام آمد. وقتی که به مدینه رسید قبل از اینكه در بزند، یك‌دفعه خادم در را باز كرد و گفت: «بفرمایید!» همۀ مسائل ردیف و مشخص است دیگر. او وارد شد و حضرت بلند گفتند که به‌به به‌به! سلام علیكم! خوش آمدی! حال جناب وزیر چطور است؟ حال شما خوب است؟ او آمد و حضرت او را بغل كردند و بوسیدند و نشاندند و تازه درست شد.1

  • كسی كه به منزل امام می‌رود باید طاهر برود، با طهارت برود. خلاصه این علی بن یقطین است. آن‌وقت این آقا خودش را با علی بن یقطین مقایسه می‌كند! مرحوم آقا سید جمال فرمودند: «هر كاری را كه دلشان می‌خواهد، هر چیزی را انجام می‌دهند و بعد می‌گویند که ما علی بن یقطین هستیم!»

  • قائم مقام رشتی در آن سفر با تمام علمای نجف صحبت كرد و با همۀ آنها جلسه داشت. تمام علمای نجف بر تثبیت موقعیت ایشان اصرار كردند! و همۀ آنها گفتند که در جایگاه خودت باش! و همه گفتند که پست خودت را رها نكن و در این موقعیت باش! تنها كسی كه فقط گفت که از این نجاست خودت را بیرون بیاور، مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود! و ایشان هم تا اواخر بیرون نیامد. ظاهراً در اواخر عمر خود تنبّهی پیدا كرده بود و با حالت قهر از محمّد رضا شاه جدا شد و دیگر ارتباطش را با او حذف كرده بود و نمی‌رفت تااینكه از دنیا رفت.

    1. عیون المعجزات، ص 103؛ بحارالأنوار، ج 48، ص 58.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

23
  • وقتی كه ایشان فوت می‌كند بااینكه فرزند ایشان از بهترین و صمیمی‌ترین اصدقاء مرحوم والد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ بود، ایشان در تشییع شرکت نکردند! می‌دانید فرزند ایشان چه کسی بود؟! همان كسی بود كه مرحوم آقا در ابتدای روح مجرد نوشته‌اند که ما به‌اتّفاق دو نفر دیگر از نجف پیاده به كربلا آمدیم كه یكی از آنها مرحوم حاج عباس هاتف قوچانی بود و یك نفر دیگر كه از معاریف بود، پسر ایشان بود كه حالات خیلی خوشی داشت و بسیار اهل حال و اهل مكاشفه بود و برای خودش در عالم خودش حالاتی داشت.1 ولی بااینكه پسر ایشان بود، مرحوم آقا در تشییع پدرش شركت‌ نكردند و گفتند که من در تشییع كسی كه در دستگاه ظلم و در دستگاه پهلوی باشد شركت نمی‌كنم! درحالی‌كه بسیاری از افراد، بسیاری از علما، تقریباً اكثر علمای طهران و دوستان ایشان در تشییع شركت كردند. این شخص را مرد متصلّب می‌گویند.

  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند كه در اواخر عمر وقتی كه از محمدرضا شاه جدا شد، آن زمان گفته بود:

  • الآن می‌فهمم تنها كسی كه در عمرم مطلب حقّ را به من گفت مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بود و همۀ آنها اشتباه می‌كردند.

  • چه كسانی این حرفها را زدند؟! تمام مراجع و علمای معروف، ایشان را بر آن موقعیتش تثبیت كردند! گفت الآن می‌فهمم كه حق با مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی بوده و همۀ آنها اشتباه كرده بودند. مگر همین‌طوری است؟! انسان همین‌طوری دنیا را طلب كند و بعد به هوای چه چیزی جلو برود؟! شیطان هم كلاهی بر سرش می‌گذارد و می‌گوید که بله، به آنجا می‌روی و احقاق حق می‌كنی! مستمندی را دستگیری می‌كنی! مظلومی را در آنجا چه می‌كنی و از این مسائل. درحالی‌كه این شخص در آنجا دائماً از مایه می‌خورد، مثل كیسه‌ای كه سوراخ شده است و مدام آن برنج و ارزن همین‌طور پایین می‌ریزد و در آخر هم یك‌دفعه می‌بیند فقط كیسه ماند! تمامش رفت! به‌خاطر حرف چه كسی؟!

    1. .روح مجرد، ص 23.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

24
  • حالا متوجه شدید باید از چه كسی حرف شنید و اطاعت كرد؟! از آقا سید جمال یا از بقیه افراد؟! چه شخصی آن مصلحت واقعی و حقیقت باطنی را می‌بیند؟! آن كسی كه از بالا نگاه می‌كند، نه از پایین. لذا وقتی كه این شخص نزد مرحوم آقا سید جمال می‌رود و می‌خواهد وجوهات خودش را حساب كند، ایشان می‌فرمایند:

  • من وجوهات را قبول نمی‌كنم، این وجوهات وجوهاتی است كه از دستگاه جائر و ظالمانۀ پهلوی نصیب تو شده است، من خمسش را قبول نمی‌كنم!

  • او هم سراغ بقیه می‌رود و بقیه، همه از او می‌پذیرند! چرا؟ می‌گویند: «آقا حوزه باید بگردد!» عیناً این حرف را به ایشان زدند؛ «حوزه باید بگردد، حوزه باید شهریه بدهد، حوزه باید تبلیغات داشته باشد، حوزه باید چه داشته باشد!»

  • در مجلس ترحیمی كه بحثی بین مرحوم آقا سید جمال و یكی از همین افراد در نجف اتّفاق افتاده بود، مرحوم آقا سید جمال گفتند: «شما برای چه از این شخص قبول كردید؟!» ایشان گفت: «حوزه باید بگردد آقا!» آقا سید جمال گفتند:

  • حوزه باید با پول دستگاه پهلوی بگردد؟! حوزه باید با پول ربا بگردد؟! حوزه باید با پول حرام بگردد؟! با این پول باید بگردد؟!

  • من وقتی كه این مسئله را از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ می‌شنیدم و این مطلب را هم خود ایشان در كتاب‌هایشان آورده‌اند، البتّه بعید می‌دانم در كتاب‌های چاپی باشد ولی در بعضی از مطالب خطی خودشان آورده‌اند و تقریباً حدود چند ماه پیش بود كه این مسئله برحسب اتّفاق به چشم من خورد، من همان‌جا كتاب را بستم و شروع كردم به فكر كردن؛ بین مرحوم آقا سید جمال و دیگران مقایسه‌ای كردم، حدود یك ساعت هم طول كشید. همین‌طور با خودم فكر می‌كردم و این دو را کنار هم گذاشتم. ـ ما هم بیاییم همین كار را همین الآن و بعداً انجام بدهیم. یعنی الآن که مطالب را می‌شنوید، فقط این مطالب را حفظ كنید و بعد بنشینید و روی آن فكر كنید.‌ ـ این دوتا را در كنار هم گذاشتم و گفتم این چه فكری است كه آن‌طور عمل می‌كند و این چه فكری است كه این‌طور عمل می‌كند؟! آن شخص چه در ذهنش می‌گذرد و این شخص چه در ذهنش می‌گذرد؟!

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

25
  • آن شخص با آنچه در ذهنش می‌گذرد این وجوهات را قبول نمی‌كند و به دیوار می‌زند و آن شخص با آنچه كه در ذهنش می‌گذرد قبول می‌كند و می‌گوید: «باید باشد!» این چه ریشه‌ای دارد؟! چه اختلافی در این دو تفكر است؟! اختلاف فقط همین است كه عرض كردم؛ آن شخص از بالا نگاه می‌كند و این شخص از پایین نگاه می‌كند، فقط همین است! آن شخص از بالا نگاه می‌كند و می‌گوید که این حوزه، حوزۀ امیرالمؤمنین است، حوزۀ ولی‌ّخداست، حوزه‌ای است كه باید در آن به جان طلاّب، ولایت امیرالمؤمنین تزریق شود، باید در این حوزه مبانی مكتبی امیرالمؤمنین تزریق شود، باید نیّات و خواست‌های علی در این حوزه تزریق شود و آن خواست‌ها با پول ربا نمی‌آید، آن نیت امیرالمؤمنین با پولی كه از دستگاه ظلم به‌دست آمده است نمی‌آید، باید در این حوزه اخلاص اِعمال شود و معنویت و روحانیت بیاید.

  • نجات و رهایی انسان در گروی تصحیح دیدگاه و تفکر

  • آیا اگر امیرالمؤمنین هم به‌جای شما بود این مال را می‌گرفت؟! بنشینیم و درست فكر كنیم‌ و زود نگوییم: بله! اگر آن علی كه الآن فرزندش امام زمان است می‌بود، این مال را می‌گرفت یا نمی‌گرفت؟! نمی‌گرفت، چون علی خدا را رزّاق می‌داند و ما محمّدرضا شاه را رزّاق می‌دانیم! صریحاً بگویم، هیچ شوخی هم ندارد! تصریح این مطالب اشكال ندارد تا بفهمیم كجای كار خراب است.

  • امیرالمؤمنین خدا را رزّاق می‌داند و خدا را مشرف و مسلّط بر هر چیز می‌داند لذا از آن دیدگاه می‌خواهد بر حوزه و بر علم و بر طالب نظر بیندازد. مال حرام است، نمی‌گیریم! خدا خودش می‌داند؛ می‌خواهد روزی بدهد و می‌خواهد ندهد، به ما مربوط نیست!

  • ملاک اطاعت از اشخاص، نظر و توجه وی به عالم بالا و توحید

  • آقا سید جمال این‌طور فكر می‌كند. او می‌گوید که من مال حرام نمی‌گیرم، خدا گفته نگیر، خودش می‌داند. مگر او نگفته که متكفّل است؟! بسیار خوب، متكفّل است كه است! من نمی‌گیرم. مگر خدا نگفته که من تضمین می‌كنم؟! خودش بیاید و پای قضیه بایستد، به من مربوط نیست، چرا من بروم كاسۀ داغ‌تر از آش بشوم؟! چرا من در كار خدا فضول بشوم؟! چرا من بخواهم در مطلبی كه برعهدۀ من نیست دخالت كنم؟!

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

26
  • او از بالا و از دریچۀ توحید به مسائل نگاه می‌كند، ردّ می‌كند و می‌گوید: «از دستگاه پهلوی برو بیرون! از دستگاه ظلم برو بیرون!» ولی او می‌گوید: «من دست مستمند را می‌گیرم!» مگر دست خدا بریده است كه تو می‌خواهی دست مستمند را بگیری؟! تو برو دست خودت را بگیر، تو برو گلیم خودت را از آب بیرون بیاور! تو برو و فكری برای خودت بكن! مگر دست خدا بریده است؟! ﴿وَقَالَتِ ٱلۡيَهُودُ يَدُ ٱللَهِ مَغۡلُولَةٌ﴾1یهودی‌ها می‌گفتند: «خدا نمی‌تواند كاری انجام بدهد، همۀ كارها را ما انجام می‌دهیم!»

  • آن شخص حقیقت را از عالم توحید نگاه می‌كند و می‌گوید: «نه، برو كنار!» اما ما چون خدا را نمی‌بینیم، چون خدا را نمی‌شناسیم، چون به معرفت خدا پی‌نبردیم و چون خدا را انكار می‌كنیم، گرچه به لفظ اصرار می‌كنیم، به لفظ می‌گوییم: «خدا»، ولی باطن ما خدا را قبول ندارد! خدا كیست؟! پول، فقط پول مطرح است، از هرجا می‌خواهد بیاید! خدای ما افرادی هستند كه به اینجا می‌آیند! خدای ما وسائط و وسائلی است كه از همین طریق ظاهری کار ما را راه می‌اندازند؛ ما فقط این را می‌فهمیم و بس! وقتی كه این‌طور است، به همین چیزها متشبّث می‌شویم.

  • ما می‌خواهیم از پایین نگاه كنیم، می‌گوییم: وای الآن كم شد! وای الآن این‌طور شد! وای الآن آن‌طور شد! وای! پس آن را بگیر! خدا هم چه‌كار می‌كند؟ یك مورد خلاف می‌آورد؛ همۀ اینها را او فرستاده است. می‌نشیند با خودش فكر می‌كند: «حالا اگر ما این كار را نكنیم این ماه را چه‌كار كنیم؟ آن‌وقت اینها می‌گویند که آقا پول ندارد! آقا در جیبش پول نیست! آقا پول ندارد كه بدهد! این برای وضعیت ما و اسلام خوب نیست!» اسلام هم به‌دنبالش می‌آید! ما و اسلام یكی می‌شود.

  • می‌گوید: «این برای وضعیت ما و برای وضعیت اسلام چهرۀ خوبی ندارد و به مصلحت نیست.» آن‌وقت می‌خواهد از همان طریقی كه شیطان پیش آورده است، اسلام را تبلیغ كند. اما این مسكین نمی‌داند راهی كه در پیش پایش قرار گرفته شیطان قرار داده است. تو با راه شیطان می‌خواهی اسلام علی را تبلیغ كنی؟! و آنكه آنجا نشسته است را نمی‌بیند؟! آن‌وقت روی همین مطلب قشنگ فكر كنیم.

    1. .سوره مائده (5) آیه 64. مطلع انوار، ج 12، ص 133:
      «یهود مى‌گویند که دست‌هاى خدا در غلّ و در بند كشیده شده است‌.»

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

27
  • آن طرز تفكر تا آخر عمر، زندگی خاص و روابط خاص و خصوصیات خاصی را می‌سازد. این طرز تفكر برنامه و مسائل خاصی را می‌سازد و همۀ شوائب زندگی انسان را بر همان فكر خودش پایه‌گذاری می‌كند. فكر می‌شود فكر مادّی، مطلب می‌شود مطلب مادی، مقصد می‌شود مقصد مادی، هدف می‌شود هدف مادی و خدا را هم برای خالی نبودن عریضه در كار می‌آوریم. یك نماز جماعت هم می‌خوانیم، یك «لااله‌الاالله» هم می‌گوییم، یك مجلس روضه هم در منزل می‌گذاریم!

  • با خود می‌گوید: «مجالس روضه بگذاریم كه بالأخره صدای سیدالشّهدایی از منزل بیرون بیاید و خلاصه شعائر دینی اقامه شود! امام حسین علیه‌السلام منتظر مجالس ماست! به‌واسطۀ ما قیام پیدا كند.» تا اینکه دل ما خوش شود و نفس ما راضی شود و خود را بریءالذّمّه بدانیم. ذمّۀ ما نسبت به امام زمان و اسلام بریء شده و همه مسائل حاصل شده است، درحالتی‌كه نمی‌دانیم تا آن مغزِ سر، در ته منجلاب دنیا گرفتاریم!

  • ساعت دوازده شد! ما مدام بنا را بر این داریم كه یك ساعت صحبت كنیم، ولی دیگر زیادتر می‌شود. خیال می‌كنم تمام كنیم دیگر؛ تمام كنیم رفقا یا نه؟! بله؟ نكنیم؟! خیال می‌كنم به ثلث اول مطلبی كه می‌خواستم بگویم هنوز نرسیده‌ام! یعنی باید دو ساعت دیگر صحبت كنم؛ چون مطلبم در امروز سه قسمت داشت: قسمت اول راجع به یك مسئلۀ خاص و مسئلۀ مادّیات بود، قسمت دوم راجع به مسئلۀ علم بود و قسمت سوم راجع به مسئلۀ سلوك و عرفان بود. كه فعلاً در همان قسمت اول گیر افتادیم. حالا چند دقیقۀ دیگر عرض می‌كنیم و إن‌شاءالله به حول و قوۀ خدا تتمۀ مطالب برای جلسه دیگر.

  • حضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه‌السلام از خداوند تقاضای سلطنت كرد؛ ﴿قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي وَ هَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾.1 خیلی جای تعجب است! حضرت سلیمان با مقام پیامبری چگونه چنین تقاضایی دارد؟! او گفت: ﴿رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِي﴾؛ «خدایا اول مرا بیامرز!» خیلی باید دقت كنیم که این آیات قرآن چطور در كنار هم قرار گرفته است. از اول نمی‌گوید: ﴿هَبۡ لِي مُلۡكٗا لَّا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾، اول خودش را درست می‌كند و به خدا می‌سپارد. «خدایا مرا ببخش و بیامرز!» یعنی مورد مغفرت و مورد رحمت خودت قرار بده و مرا پاك گردان! این مطلب اول.

    1. سوره ص (38) آیه 35. امام شناسی، ج 8، ص 159:
      «سلیمان گفت: اى پروردگار من! بیامرز مرا، و به من آنگونه امارت و حكومت بده كه براى هیچ‌كس كه بعد از من باشد سزاوار نباشد. بدرستى كه تو حقّاً بسیار بخشاینده هستى»

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

28
  • بعد از این‌ ﴿وَ هَبۡ لِي مُلۡكٗا﴾؛ «یك سلطنتی به من بده كه»‌ ﴿لَا يَنۢبَغِي لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِيٓ﴾؛ «بعد از من تا روز قیامت كسی، چنین سلطنتی پیدا نكرده باشد»، ﴿لَا يَنۢبَغِي﴾؛ «سزاوار نیست». ﴿إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ﴾؛ «فقط تو می‌بخشی.» یعنی این سلطنتی هم كه به من می‌دهی تو می‌دهی، تو وهّابی، من خودم به‌دست نیاورده‌ام! این‌هم نكتۀ بعدی، یعنی این را تو به من می‌دهی، بخواهی می‌دهی و نخواهی نمی‌دهی.

  • ﴿فَسَخَّرۡنَا لَهُ ٱلرِّيحَ تَجۡرِي بِأَمۡرِهِۦ رُخَآءً حَيۡثُ أَصَابَ﴾؛1 «ما باد را در تسخیر او درآوردیم تا در هرجا كه می‌خواهد و میل دارد حركت كند، به هرجا می‌خواهد برود و در هر مقصدی كه می‌خواهد باد او را حركت بدهد.»

  • یعنی دیگر شرق و غرب عالم برای او معنا ندارد. غیر از این چه‌كار كردیم؟ شیاطین و جن را هم در تسخیر او قرار دادیم.‌

  • ﴿وَٱلشَّيَٰطِينَ كُلَّ بَنَّآءٖ وَغَوَّاصٖ﴾؛2 «شیاطینی كه آنها اهل بنا بودند و برای او آنچه را كه می‌خواست آماده می‌كردند و می‌ساختند و شیاطینی كه در دریاها فرو می‌رفتند و آنچه كه از ذخائر دریا بود برای او بیرون می‌آوردند و در دریاها غوص می‌كردند.»

  • آن موقع هم زیر دریایی نبود که برود! تازه زیر دریایی هم كه باشد به ته دریا نمی‌رسد، یك حدّ مشخصی دارد. ولی این شیاطین قشنگ زیر اقیانوس آرام، اقیانوس كبیر و اقیانوس اطلس می‌رفتند، چند كیلومتر پایین می‌رفتند و هرچه می‌گفت، می‌آوردند. آنچه را برای عمارت‌ها، جیوش، لشگریان و افراد و مسائلی كه مورد نظر داشت و می‌خواست، شیاطین برای او انجام می‌دادند، آنها در تسخیرش بودند.

  • خدا می‌فرماید:

  • ﴿هَٰذَا عَطَآؤُنَا فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ بِغَيۡرِ حِسَابٖ﴾؛3 «این عطای ما به تو بود، به هر كسی می‌خواهی بده و به هر كسی می‌خواهی نده.»

  • این سلطنت خودت را بده، برای افراد حكومت قرار بده، این را در آنجا بگمار، او را در آنجا بگذار، ما این را به تو دادیم. می‌شود مثل موقعیت علی بن یقطین كه موسی بن جعفر علیهماالسلام آن وضعیت را به او داد. خدا می‌گوید که ما این را در اختیار تو قرار دادیم، ما این را برای تو قرار دادیم‌ ﴿فَٱمۡنُنۡ أَوۡ أَمۡسِكۡ﴾؛ «می‌خواهی به هر كسی بده، هر كسی را لایق می‌دانی بده، به هر كسی هم نمی‌خواهی نده!» و در آخر نتیجه ﴿وَإِنَّ لَهُۥ عِندَنَا لَزُلۡفَىٰ وَ حُسۡنَ مَ‍َٔابٖ﴾ است.

    1. .سوره ص (38) آیه 36.
    2. .سوره ص (38) آیه 37.
    3. .سوره ص (38) آیه 39.

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

29
  • آیا مُلک خواستنِ حضرت سلیمان منقصتی برای ایشان بود؟!

  • خیال نكنید حالا حضرت سلیمان با این سلطنت كارش خراب شد، سلوكش به آخر رسید، عمرش را ازدست داد، سرمایه‌های وجودی‌اش هم ازبین رفت، نه! حضرت سلیمان كه مثل ما نیست، او پیش ما مقام عالی دارد‌ و آخرتش بهترین آخرت خواهد بود. مآب او، برگشت او، برگشت حسن و جایگاه حسنی خواهد بود و عمرش را ازدست نداده است.

  • این آیات شریفه كه راجع به حضرت سلیمان هست، كیفیت حركت انسان و قیام انسان را در این دنیا به نحو وسیع بیان می‌كند، یعنی در این آیات خداوند به یك مسئله و مورد خاص و به یك مسئله جزئی اكتفا نكرده است. ما به حضرت سلیمان یك شهر دادیم، ما به حضرت سلیمان یك كارخانه دادیم، ما به حضرت سلیمان یك مَعمِل1 دادیم، ما به حضرت سلیمان فرمانداری دادیم، نه، در بالاترین حدی كه شما تصوّر می‌كنید ما به سلیمان دادیم. ما باید این نكته را توجه كنیم. مسئله و سرّ قضیه چه بوده كه خداوند چنین مطلبی را در قرآن نقل كرده است. حالا دادیم كه دادیم! دیگر نقلش در قرآن یعنی چه؟! بیان این مسئله یعنی چه؟!

  • واقعاً عجیب است! واقعاً عجیب است! و جای شرمندگی و خجالت و نادانی دارد كه بنده مطلبی را با واسطه، از یكی از علمای معروف در مشهد كه الآن حیات ندارد شنیدم، واسطه قطعاً‌ موثق بود، یكی از رفقا و دوستان بود. نقل کرد:

  • ایشان بر روی منبر به حضرت سلیمان جسارت كرد و عبارتی گفت كه من شرمم می‌آید بگویم! گفت: «حضرت سلیمان فلان چیز بود كه از خدا تقاضای چنین مطلبی را كرد! ما در مكتب امام صادق هستیم! كجا امام صادق ما را دعوت به چنین تقاضاهایی می‌كند؟!»

  • احمق! بی‌شعور! حضرت سلیمان مقام پیامبری داشت، مقام رسالت داشت، مگر مثل تو بود، مگر عقلش مثل تو بود، مگر فكرش مثل تو بود كه بگویی حضرت سلیمان فلان چیز بود كه آمد و چنین تقاضایی كرد!

    1. محل کار. (محقق)

حقیقت دنیا از دیدگاه مكتب عرفان

30
  • «امام صادق علیه‌السلام ما را از دنیا باز می‌دارد، امام صادق ما را از حكومت باز می‌دارد»، نه جانم، امام صادق ما را به تشكیل حكومت دعوت می‌كند، امام صادق ما را به وارد شدن در این دنیا دعوت می‌كند، منتها امام صادق، نه هر كس دیگری، نه هر تخیلی، نه هر اعتباری، نه هر منطق اعتباری و دنیاپسندانه‌ و عوام‌فریبی را!

  • آن حكومتی را كه امام صادق امضا كند، آن حكومت، حكومت الهی و حكومت توحید است. آن منصبی كه از جانب موسی بن جعفر علیهماالسلام به شخصی تفویض شود، آن منصبی است كه مستقیماً از ناحیۀ پروردگار به یك شخص القاء شده و یك سر سوزن تفاوتی ندارد. حضرت سلیمان مقام رسالت داشت، پیامبر بود كه چنین تقاضایی را می‌كند. چرا حضرت سلیمان چنین تقاضایی را می‌كند؟! برای امروز ما و برای مطلب امروز ما یك چنین تقاضاهایی را می‌كند.

  • دیگر اگر رفقا اجازه بدهند من خسته شده‌ام و دیشب دیروقت از زیارت علی بن موسی الرضا علیهماالسلام مراجعت كرده‌ام و در آنجا نایب‌الزیارۀ همه رفقا و دوستان در حرم مطهر بودم. ما یكی دو ساعت بعد از نصف شب به طهران رسیدیم، خلاصه دیگر از این نقطه‌نظر رفقا امروز بر ما می‌بخشایند. إن‌شاءالله تا جلسۀ دیگر و موعد دیگر كه امیدواریم تتمۀ مطلب را در خدمت رفقا باشیم.

  •  

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد