پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهعنوان بصری
مجموعهعلو وعزت
تاریخ 1425/11/20
توضیحات
اختصاص حقيقت عزت و علو به پروردگار متعال. شرح فقره: و لا يطلب ما عند الناس عِزاً و عُلوّاً. 1 توضيحي راجع به معناي عزّت و اقسام آن. 2 توضيحي راجع به عزّتهاي اعتباري و زوالپذير و در مقابل آن عزت حقيقي و واقعي. 3 عزيز شخصي است كه حال و موقعيت او پيش از رسيدن به رياسات و امور اعتباري عالم دنيا با حال او پس از رسيدن به آن، به اندازه سر سوزني تفاوت نداشته باشد. 4 چگونه و بر اساس چه عاملي در انسانها احساس علّو و عزّت شكل ميگيرد. 5 در صورتي كه فرد به همه انسانها از دريچۀ وحدت و انتساب ايشان به پروردگار متعال نظر كند و در اين مسئله اختلافي ميان ايشان نبيند توفيق خداوند شامل حال او شده و مورد لطف و عنايت پروردگار متعال قرار ميگيرد. 6 بيان معناي مراقبه از ديد عرفاء اولياء باللَه. 7 در ديدگاه اسلام و فرهنگ اسلامي ابر قدرت عبارتست از حقيقت توحيد و اسلام: كلمة اللَه هي العليا و كلمة الذين كفروا السفلي. 8 اولياء و بزرگان عزت را در عالم وجود تنها در ذات پروردگار متعال نظاره ميكنند. 9 دست غيبي پروردگار متعال در جريان واقعۀ طبس و شكست نيروي هوايي آمريكا. 10 تفسير آيه 9 سورۀ مباركه احزاب: ( فَأرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحاً وَ جُنُوداً لَمْ تَرَوْها...) 11 ابرهه همراه با تجهيزات فراوان و فراهم آوردن عِدّه و عُدِّه به قصد تخريب كعبه رهسپار مكه مکرمه ميشود. 12 سخنان حكيمانه حضرت عبدالمطلب با ابرهه حاكي از ادراك واقعيت توحيد در ايشان ميكند. 13 جهل و ناداني ابرهه از اختصاص عزت و قدرت به پروردگار متعال و هلاكت و نابودي او توسط پرندگان. 14 توجيهات غير صحيح و بر آمده از ديدگاه ماديگرايانه برخي از افراد در تحليل معجزات پروردگار متعال. 15 يكي از اموري كه در اسلام و روايات بسيار بر آن تأكيد شده است حفظ عزت و مناعت و ارزش نفوس افراد و مؤمنين ميباشد. 16 بيان فلسفه وجوب حجاب از طرف پروردگار متعال براي بانوان بر اساس مسأله حفظ عزت زن. 17 بيان ديدگاه اسلام و مكتب عرفان نسبت به حجاب براي بانوان. 18 تفسير قسمتي از آيه 30 سورۀ مباركه نور: (قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ...) 19 توضيحي راجع به فرمايش حضرت صديقه طاهره سلام اللَه عليها در ارتباط با زنان: 20 تمسك برخي از افراد نادان براي جواز حضور و تعامل زنان با مردان به حضور حضرت زينب در مجلس ابن زياد و سخنراني حضرت و بيان پاسخ آن
هو العلیم
اختصاص حقیقت عزّت و عُلوّ به پروردگار متعال
شرح حدیث عنوان بصری ـ علوّ و عزت ـ جلسه 111
بیانات
حضرت آیتالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدس الله سره
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
وصلّى الله على سیّدنا و نبیّنا أبى القاسم محمّد
وعلى آله الطّیّبین الطّاهرین و اللّعنة على أعدائهم أجمعین
امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «و لا یطلُبُ ما عِندَ النّاسِ عِزًّا و عُلوًّا»؛ شخصی كه دارای این خصوصیات باشد و این مسائل را كه قبلاً صحبت شد و خدمت رفقا و دوستان مطالبی راجع به آن عرض شد مدّ نظر قرار بدهد، طبعاً تفكر او نسبت به واقعیات و حقایق دگرگون خواهد شد و مسائل اعتباری را از مسائل واقعی تمییز خواهد داد.
از خصوصیات این فرد این است که به آنچه در نزد مردم است بهواسطۀ عزّت و طلبِ بزرگی و بزرگمنشی نگاه نمیكند و آن مسائلی كه دیگران از نعمات دنیوی الهی یا از نعمات اخروی ـ از این نقطهنظر تفاوتی ندارد ـ متنعّم هستند برای عزّتطلبی و بزرگمنشی نمیخواهد؛ چون نعمات الهی متفاوت است و صحبت ما تابهحال نسبت به مسائل دنیوی و نعمتهای دنیوی الهی بود، هنوز راجع به آن قسمت خدمت دوستان مطلبی عرض نكردهام.
تبیین معنای عزیز و بعضی از مصادیق آن
در جلسۀ گذشته خدمت رفقا عرض شد كه عزّت اختصاص به پروردگار دارد. عزیز به شخصی گفته میشود كه شخصیت او حریمی به دور او بهوجود آورده است كه او را از سایر افراد متمایز كرده و بهواسطۀ این حریم دارای خصوصیت ممتازی شده است كه مورد توجه و جاذبۀ افراد قرار میگیرد. حالا آن خصوصیت یا مادی است و یا معنوی، و ممكن است در جهات مختلف باشد.
تفاوت عزّت واقعی با عزّت اعتباری و تخیّلی
یكی بهواسطۀ علمش از سایر افراد امتیاز پیدا میكند؛ فرض كنید که در اجتماعی است و علم او باعث میشود كه بین او و سایر افراد حائلی بهوجود بیاید كه دیگران در مادون او قراربگیرند، در نتیجه این شخص عزیز خواهد شد و مورد توجه قرار خواهد گرفت. حالا فرض كنید اگر در مجموعهای است كه همۀ این مجموعه در یك تراز هستند، دیگر در اینجا عزّت از بین خواهد رفت؛ چون همه در یك سطح هستند. دیگر نیازی نیست تا اینكه بهواسطۀ نیاز، آن حائل و حریم بین او و افراد دیگر بهوجود بیاید، همه مثل همدیگر هستند و تفاوتی با همدیگر ندارند. این عزّت میشود یك عزّت اعتباری.
شخص مال دارد و صاحب ثروت است و از این نقطهنظر در بین افراد مادی، مورد توجه قرار میگیرد و از این نقطهنظر برای سایر افراد ایجاد جاذبه میكند. و تا وقتی كه در بین افرادی است كه از نقطهنظر امكانات در سطح متوسطی قرار دارند، این خصوصیت و عزّت وجود دارد امّا همینكه در یك جمع باشد كه افرادی که در آنجا هستند، همه به یك میزان از ثروت برخوردار باشند یا حتّی دیگران بر او ترجیح داشته باشند، میبینیم که این عزّت از بین رفت. دیگر به چه چیزی میخواهد نسبت به آن بر دیگران فخر بفروشد؟! چون دیگران یا به اندازۀ او و یا بیشتر دارند. پس این مسئله هم یک مسئلۀ اعتباری شد و یك مسئلۀ واقعی نیست. اگر عزّت، عزّت واقعی بود، میبایست این عزّت را در همۀ أمكنه و در همۀ مجالها و در همۀ ظروف برای خودش حفظ میكرد.
اگر شخصی جمالی دارد و در بین افرادی است كه آنها چنین جمالی را ندارند، طبعاً بهواسطۀ جمال برای او غرور پیش میآید و خود را بر دیگران ممتاز میشمارد و به این واسطه بر دیگران فخر میفروشد. این مسئله از نقطهنظرظاهری و دیدگاه ظاهری جای اعتباریات و جای فخر را دارد. امّا اگر در یك مجلس باشد كه افرادی كه در آنجا هستند از این نقطهنظر همسطح باشند یا بالاتر، دیگر متاع او در این بازار خریداری ندارد و فایدهای ندارد.
و همینطور اگر شخصی ریاستی داشته باشد و مورد توجه افراد باشد، افراد باید برای قضای حوائج دنیوی خودشان به او مراجعه كنند، طبعاً او را عزّت و اعتلاء میگیرد و به این مقامی كه دارد فریفته خواهد شد. افلاطون در كتاب مدینۀ فاضله خود عبارتی دارد، در آنجا میگوید: «هر قدرتی غرور میآورد مگر اینكه خدای متعال انسان را حفظ كند.»
افراد به او مراجعه میكنند و مورد توجه افراد است، امّا فرض كنید اگر در موقعیتی است كه همه در یك سطح آن منصب را دارند، اینجا دیگر معنا ندارد که بخواهد برای آنها فخر بفروشد! برای كه میخواهد فخر بفروشد؟! یا در مجلسی قرار بگیرد كه بالادست او وجود دارد و این به او نیاز دارد، یكمرتبه میبینید آن فخری كه برای دیگران میفروخت حالا باید ذلّتِ تقاضا و استمداد از دیگری را بپذیرد. ببینید یكمرتبه مسئله صد و هشتاد درجه فرق كرد؛ پس این مسئله اعتباری است.
فرضكنید یك مدیر است که نسبت به زیردستهای خود امر و نهی میكند و میگوید: «این كار را بكنید»، اما بدون توجه به اینكه اینها بندگان خدا هستند؛ گرچه اینها كارمند هستند امّا بندۀ خدا هستند و امر و نهی او از باب تكلیف نیست بلكه از باب مدیریت است، یعنی «باید بكنید و اگر نكنید پدرتان را درمیآورم!» از این باب است. او كه میگوید: «پدرت را درمیآورم»، اگر در مسئلهای قرار بگیرد، بالادست او به او میگوید: «من پدر تو را درمیآورم!» و او از همه چیز برمیگردد، همۀ معادلهها بههم میریزد؛ پس معلوم است که این مسئله اعتباری است و واقعی نیست.
آن كسی كه به همه به یك چشم نگاه میكند امیرالمؤمنین است؛ همان نظری که به قنبر غلام خود در دوران غیرخلافتش داشت، وقتی كه به خلافت رسید هم نظرش همان بود و هیچ تفاوتی نكرد، سرسوزنی فرق نكرد. و به همان دیدگاهی كه در دوران غیرخلافت به همسایههایش نگاه میكرد، به قوم و خویشهایش نگاه میكرد، به رفقایش نگاه میكرد و به مردم نگاه میكرد، به سبزیفروش نگاه میكرد، به بقّال نگاه میكرد، به سایر افراد نگاه میكرد، وقتی كه به حكومت مسلمین رسید دیدگاهش فرق نكرد و همان بود. فقط به او گفتند که از اینجا بلند شو و اینجا بنشین؛ در دیدگاه تفاوت نكرد، در نفس تفاوت نكرد، او فقط امیرالمؤمنین بود. این عزّت میشود عزّت واقعی. آن كسی كه مرتبۀ قبل از خلافت و مرتبۀ بعد از خلافت برای او سر سوزنی اختلاف بهوجود نیاورد، او عزیزاست و آن عزّت، عزّت واقعی دارد.
امّا اگر وقتی كه من در اینجا نشستهام با رفقا و دوستان به یك قسم صحبت كنم و اگر وقتی كه در جای دیگر بنشینم صحبتم عوض شود، لحن كلامم عوض شود، كیفیت نظرم نسبت به دوستان فرق كند، این میشود اعتبار، این میشود خلاف، این میشود تخیلات، این میشود مجاز و این میشود توهّم.
اعتباری بودن عزّت در نعمتهای دنیوی
بنابراین در نعمات دنیوی عزّتهایی كه برای افراد و آدمیان در شئون دنیوی پیدا میشود، همۀ اینها اعتباری است. در مقام ملاحظۀ با دیگران و داد و ستد با دیگران و اَقران و امثال خود چنین معادلاتی وجود دارد. و این از نقطهنظر روانی خیلی مسئلۀ مهمّی است و إنشاءالله اگر خداوند توفیق بدهد بعداً راجع به این قضیه صحبت میكنیم كه یكی از علّت بیماریهای روانی و حتّی جسمی و عصبی و كیفیت تأثیر اینگونه افكار بر بدن از نقطهنظر فیزیكی برگشتش به همین مسئله است.
تمام مسائل دنیوی در ارتباط با دیگران شكل میگیرد و در ارتباط با نظائر و با امثال و با اقران توجیه پیدا میكند. و میزان ارزشی كه ما به شئونات و به خصوصیات و اعتبارات دنیوی میدهیم در ارتباط با تعامل و دیالوگ با افراد خارجیِ مثل خودمان است؛ یعنی مثل خودمان به افراد نظر میكنیم و بعد معیار و سنجش برای آن خصوصیت و ارزش تعیین میشود. حالا اگر در یك جا آن سطح ناموازی بود، احساس علوّ و عزّت و حریم برای ما حاصل میشود و اگر در آن سطح ناموازی و به نفع مقابل بود، آن عزّت و افتخار در این موقعیت تبدیل به ذلّت در اینجا خواهد شد. آن احساس اعتلایی كه در آنجا بود به ذلّت تبدیل خواهد شد.
تابهحال در آن اتاق بود، همینكه اتاق عوض میشود و به یك اتاق دیگر میآید حالت او تغییر پیدا میکند. اتاق است، این در را باز میكنی و وارد یك درِ دیگر میشود، فقط دو متر اختلاف است! حالی كه در آنجا فخر و عزّت و استعلاء و بزرگبینی و با یک چشم دیگر نگاه كردن بود، یكدفعه تبدیل میشود به ذلّت و سر پایین انداختن و ببخشید و معذرت میخواهم و بزرگی از خودتان است و لطف بفرمایید وغلط كردیم و این حرفها. هر دوی اینها اعتباری است، هم آن و هم این غلط است.
سنجیدن حال خود در مواجهۀ با افراد زیردست و بالادست
مؤمن در هر دو جا یكی است، مؤمن در این اتاق و آن اتاق یك دیدگاه را دارد. وقتی با زیردستش صحبت میكند به همان حال به او توجه میكند. رفقا توجه كنید که خیلی مسئله دقیق است! ما همه میگوییم اینطوری هستیم، ما همه میگوییم برایمان فرق نمیكند، نه، خودتان را آزمایش كنید و خودتان را در محل كارتان بیازمایید. این مطالبی كه من خدمت دوستان عرض میكنم را در زندگی و در محیط خارج محك بزنند و ما باید با این مطالب خودمان را چرخش بدهیم و ببینیم واقعاً اینطور هستیم یا نه؟!
یکسان بودن حال مؤمن در ارتباط با افراد زیردست و بالادست
ما میگوییم: بله، همینطور است و امام زمان اینطور فرمودند و امام صادق هم اینطور به عنوان بصری فرمودند و إنشاءالله ما هم از پیروان هستیم، اما اینها در كتاب هم هست و خودم هم این مطالب را میدانستم ولی وقتی كه خود را در ارتباط با افرادی كه با آنها مرتبط هستم میسنجم و حال خودم را با افرادی كه به بنده نیاز دارند، و افرادی كه من به آنها نیاز دارم میبینم، آن موقع معلوم میشود که چقدر این فقرۀ شریفه و مباركۀ كلام امام صادق علیهالسّلام در من اثر گذاشته است و چقدر خودم را با این مسئله منطبق كردهام، نه فقط در جلسۀ عنوان بصری و نشستن و به این مطالب توجه كردن!
آن ارزشی كه در هر دو یكی است آن می شود ارزش واقعی. اگر دیدید در كیفیت نگاهتان، در كیفیت سخن گفتنتان، در كیفیت برخوردتان با آن كارمند و با افرادی كه در زیردست شما هستند، [همانگونه رفتار میکنید که با بالادست خود رفتار میکنید، این میشود ارزش واقعی.
البته منظور از کیفیت برخورد با زیردست] از نقطهنظر تكلیفی نیست؛ چون گاهی اوقات ممكن است انسان به كارمند تندی هم بكند و اگر تندی نكند كار انجام نمیدهد، سوء استفاده میكند. همۀ افراد كه در یك فرهنگ متعادل قرار ندارند، همۀ افراد كه از یك سطح فكری سالم برخوردار نیستند. نهخیر، در مقام تربیت و در مقام تعلیم، یك فرد كه مدیر و مسئول است باید قاطعانه عملكند، در این هیچ شكی نیست، و اگر این کار را نكند تمام دستگاه از بینمیرود، تمام برنامهریزی خراب میشود؛ ولی صحبت در این است ما در نفس خود چگونه به مسئله مینگریم، آیا بهعنوان یك مدیر مینگریم یا بهعنوان یك بنده مثل سایر بندگان الهی، به چه كیفیت نگاه میكنیم؟
آن نگاهی كه به یك كارمند، به یك شاگرد و به یك فرد كه از نقطهنظرشئون در پایینترین شأن یك اداره قرار دارد میشود ـ فرض كنید شخصی است كه تنظیف میكند، حیاط را تنظیف میكند، به باغچهها آب میدهد، به گلها سر میزند ـ، اگر دیدید نظری كه به او میكنید با آن نظری كه به رئیستان كه برای پیشبرد كار و امورتان به او نیاز دارید یك نظراست، بدانید كه خداوند تاحدودی توفیقش شامل حال ما و شما شده است و دارد میشود. ولی اگر وقتی كه خواستید سوار ماشین بشوید، حالا این فرد هم از آنطرف احترام كرد و سرتان را برگرداندید و به او توجه نکردید و سوار شدید! نه، اینطور نمیشود، این قسم نمیشود.
یا وقتی كه در یك جا نشستهایم و هیچ مسئله و خبر و صوتی از ما تهیه نمیشود به یك نحو صحبت میكنیم، امّا همینكه بگویند: آقا صدای شما را الآن ضبط میكنند، الآن این دوربین هم ما را پخش میكند و بعداً هم شاید به خیلی از جاها برسد و بنده خودم را یکخرده جمع و جور كنم، انسان در اینجا میبینید که مسئله فرق كرد، نحوۀ صحبتكردن فرق كرد، كیفیت حرف زدن فرق كرد!
امام صادق علیهالسلام میخواهد پیروانش مانند خود پرورش یابند
امام صادق علیهالسّلام میخواهد ما را مثل خودش بار بیاورد، در مكتب خودش ما را بار بیاورد، آن راه و روشی كه او رفته است و امام صادق شده است، میخواهد آن راه و روش را برای شیعیان خودش ترسیم كند و میخواهد او را بهوجود بیاورد، این است مسئله!
امام صادق علیهالسّلام میفرماید: عزّت را در عزّت الهی جستجو كن كه آن عزّت در هیچ موقعیتی تفاوت نمیكند، در برخورد با افراد تفاوتی نمیكند، در تغییر مواضع تفاوتی نمیكند، هیچ تفاوت نمیكند. البتّه همانطوری كه خدمت رفقا عرض كردم نحوۀ عملكرد در مسائل مختلف فرق میكند؛ انسان باید به استادش احترام بگذارد، انسان باید به ولینعمت خودش احترام بگذارد. مسئلۀ احترام و ادای تكلیف یك مطلب است و نگرش باطنی نسبت به قضیه و خود را نباختن و آن عزّت الهی را در همۀ موقعیتها یكسان نگهداشتن، آن یك مطلب دیگر است.كه إنشاءالله اگر فرصت پیدا بكنم عرض میكنم كه ریشۀ این مطالب به چه چیزی برمیگردد.
خداوند میفرماید كه باید عزّت را در من جستجو كنید؛ ﴿و هُوَ ٱلعَزِيزُ ٱلحَكِيمُ﴾،1 ﴿وَ هُوَ ٱلعَزِيزُ ٱلعَلِيمُ﴾2 چقدر در آیات قرآن نسبت به این قضیه تأكید شده است و خدای متعال دیگر با چه بیانی به ما آن مقام عزّت خودش را بفهماند و با چه تعبیری در گوشهای بستۀ ما فرو كند كه صاحب اقتدار در دنیا و آخرت فقط من هستم، صاحبعزّت و جلال در دنیا و آخرت من هستم. عزّت واقعی را در ارتباط با من پیدا كنید، با توجه به عزّت من در میان افراد معاشرت كنید و روابط خود را بر آن بنا کنید. این همان مراقبهای است كه بزرگان میگویند.
مراقبه در مسئلۀ عزت
آن مراقبهای كه میگویند انسان باید دائماً مراقبه داشته باشد، معنایش این است كه ارتباط خودش را با خداوند بهنحوی كند كه روحیات او و نفس او كه در طول سالیان متمادیِ به دور از تربیت و فرهنگ اسلامی، بهجای نزدیك شدن به مقام قرب الهی، مُبتَعد شده است، كمكم، كمكم سرجای اوّل برگردد، كمكم تغییر پیدا كند تا بهنحوی كه دیگر برای او ملكه بشود؛ به او دادند فرق نكند، گرفتند فرق نكند. اگر گفتند: بیا، بیاید، و اگر گفتند: برو، میرود و میگوید: خداحافظ شما، و فرق نكند. باید برگردد و حركت كند و در نفس او دگردیسی پیدا بشود و آن را برگرداند.
اَبَرقدرت درفرهنگ اسلام کیست؟
در دیدگاه اسلام قدرت و عزّت از آن پروردگار است و ما از دیدگاه اسلامی دور شدهایم. ما قدرت را در قدرتهای ظاهری میبینیم. از دیدگاه ما آن كشوری كه اتم و موشك اتمی بیشتر دارد آن ابرقدرت است. الآن از دیدگاه ما ابرقدرت كیست؟ آمریكا است و هیچ شكی هم در این مسئله نیست. ابرقدرت كیست؟ انگلیس است و خدا لعنتش كند. مرحوم آقا میفرمودند: «اگر همه بگویند مرگ بر آمریكا، من میگویم مرگ بر انگلیس.» آمریكا را هم انگلیس میگرداند. ابرقدرت كیست؟ شوروی است. اینها كسانی هستند كه موشك اتمی دارند.
زیرا ما میبینیم هر كشوری كه اتمش بیشتر است پس او قدرتش بیشتر است، هر كشوری كه تانكش بیشتر است او قدرتش بیشتر است، هر كشوری كه تفنگش بیشتر است، هر كشوری كه تكنولوژی پیشترفتهتر دارد، آن كشور دارای قدرت بیشتر است. ولی در اسلام ابرقدرت فقط خدای متعال است و بس، ابرقدرت اسلام است و بس، اسلام! اسلام واقعی نه اسلامی كه كشورهای اسلامی خودشان ادّعای چنین اسلامی را میكنند و هزار فرسنگ با اسلام تفاوت دارند. نه، اسلام واقعی، آن ابرقدرت است.
و استعمال لفظ ابرقدرت برای كشورهای بیگانه و كفر از دیدگاه فرهنگ اسلامی اشتباه است. ابرقدرت یعنی اسلام، ابرقدرت یعنی ﴿كَلِمَةَ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ ٱلسُّفۡلَىٰ وَ كَلِمَةُ ٱللَهِ هِيَ ٱلۡعُلۡيَا﴾،1 اَبَر به معنای بالاتر است، از نقطهنظر پیشوندی كه برای كلمات آورده میشود این اصطلاح بهمعنای بالاتراست. ابرمرد یعنی مرد بالاتر، ابَرده یعنی آن ده بالاتر نسبت به قریۀ پایینتر. این ابرقدرت یعنی آن قدرتی كه مافوق ندارد، آیا آمریكا ما فوق ندارد؟ آمریكا كیست؟ انگلیس كیست؟ كشورهای دیگر كه هستند؟ اینها كفر هستند، همۀ اینها كشورهای كفر هستند. اینها بهجای پرداختن به خدا، به مادّه پرداختهاند، مرتّب سلاحشان را زیاد كردند.
ظهور عزت الهی در واقعۀ طبس
ما به آنها نصیحت میكنیم، به سرانشان هم نصیحت میكنیم كه بیایید كلام امام صادق را بشنوید. بیایید یكخرده فكر كنید ببینید امام صادق هم چه فرموده است. خیلی به این موشكها و وسائل و تجهیزات خودتان نگاه نكنید. مگر در همین جریانی كه برای ایران در زمان رؤسای جمهور سابق بعد از انقلاب اسلامی در جریان یزد و طبس اتفاق افتاد، مگر ندیدید؟!
مگر محاسبه نكردند، مگر با جدیدترین وسائلشان، وسائل فضایی، جریان بادها و كیفیت هوا و تغییرات را محاسبه نكردند، دیگر بالاتر از اینكه معنا ندارد. ولی آنها یك اشتباه كردند و آن اینكه این آیۀ قرآن را فراموش كردند: ﴿يَٰأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ ٱذۡكُرُواْ نِعۡمَةَ ٱللَهِ عَلَيۡكُمۡ إِذۡ جَآءَتۡكُمۡ جُنُودٞ فَأَرۡسَلۡنَا عَلَيۡهِمۡ رِيحٗا وَ جُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَا﴾؛2 یادتان میآید در جریان جنگ بدر وقتی كه لشكریان آمدند و نمیدانستید که چهكار كنید؟ آنها با چه تسلیحاتی در آن جنگ آمدند و خواستند كیان اسلام را ازبین ببرند، پیغمبر را ازبین ببرند. در آن جنگ احزاب با قبائل مشركین همپیمان شدند كه فاتحۀ اسلام را بخوانند، مگر نیامدند؟! مگر وقتی که عَمرو بن عَبدود آمد كسی از شما در مقابلش ایستاد؟! غیر از امیرالمؤمنین چه کسی ایستاد؟ واقعاً چقدر افراد نامردی بودند و چقدر بیانصاف بودند و چقدر بیوجدان بودند! در كدام قضیه امیرالمؤمنین علیهالسّلام پای خود را نگذاشت، آنوقت اینطوری حقّش را كف دستش دادند! خیلی عجیب است، خیلی این مسائل تاریخ برای ما عبرتانگیز است، خیلی عبرتانگیزاست!
خدا در اینجا میفرماید ماهوارههای آمریكا جریان حركت بادهای عادی را میتوانند ببیند، ولی اشتباهی كه آنها كردند و باید متوجه بشوند و از خطای خودشان دست بردارند این است كه آن ماهواره، ملائكه تولید كنندۀ باد را نمیتواند نشان بدهد! مگر ما در آیات قرآن نداریم که برای هلاكت قوم عاد، باد را فرستادیم، آیا این بادها همین بادهای عادی است یا نه؟ ملائكهای كه بهواسطۀ اتّصال از ملكوت به مُلك، باعث تغییر و تحوّلات فیزیكی در عالم مُلك میشوند، آنها طوفان ایجاد میكنند و با آن طوفان نه دِیری میماند و نه دیاری میماند. آن ماهوارهها آن را هم نشان میدهند؟!
جناب آقای كذا و آقای كذا، آیا ماهوارهها میتوانند جبرئیل را نشان بدهند؟! نه، آنها فقط میتوانند نشان بدهند که فرض كنید یك حركت باد از مدیترانه آمد و به آنجا میآید و یكخرده هم برف میآید و حالا مقداری از آن هم درست است. امّا دیگر جریان عالم برزخ و مثال را كه ماهواره نشان نمیدهد. وقتی كه هواپیماهای آمریكا در یزد میآیند و میخواهند صدمهای به دولت و كشور اسلامی وارد كنند و آن طوفان بلند میشود، چرا ماهوارهها آن طوفان را نشان نداد؟! چرا؟! چون این كار ملائكه بود. شما اشتباه كردید و بهواسطۀ همان بادی كه آمد، باید برگردید.
ابَرقدرت فقط خداست و بس
میگویند وقتی كه امام زمان میآید چطور با این اسلحههایی كه الآن وجود دارد مقابله میكند؟ همین سیلی كه آمد و خدا همین الآن كف دستمان گذاشت که «بفرمائید!» از وسط دریا یك سیل میآید یا یك زلزله بلند میشود و همه را خراب میكند. یك زلزله میآید و تمام اسلحهها در زمین میروند و بعد هم درش بسته میشود، بفرما هیچی باقی نماند! دیگر نمیخواهد كسی یك تیر هم دركند، هیچ نیاز نیست.
مگر زلزله نیامد؟ همۀ شما دیدید؛ قشنگ زمین باز میشود و میگوید هر کسی تشریف دارید بیایید این داخل، بعد صاف دوباره بسته میشود؛ حالا مرتّب چاه بكنند که دربیاورند، مگر درمیآید؟! تمام شد. آنقدر هم ما در زمین به اندازۀ كافی اعماق داریم که اگر صد برابرِ این هم اسلحه درست كنید همه را باز میخورد، و باز هم میگوید: ﴿هَلۡ مِن مَّزِيدٖ﴾،1 باز هم بیاورید. این چیست؟ این میشود ابَرقدرت، ابَرقدرت كیست؟ این است. پس ما باید بیدار شویم و بفهمیم.
جریان عبرتآمیز حملۀ اَبرهه به بیتالله الحرام
این مسئله همیشه اتّفاق افتاده است؛ ابرهه وقتی كه میآید كعبه را خراب کند با پانصد فیل میآید و این شوخی نیست! پانصد فیل در مقابل دوتا عربی كه دوتا چوب هم در دستشان نبود! شما با دوتا فیل میتوانستید یك كعبه را خراب كنید، پانصد فیل راه میاندازد و به دستور نجاشی میآید تا كعبه را بهطوركلی خراب كند و از بین ببرد. وقتی كه وارد میشود چه كسی میتواند در مقابل او بایستد؟ این شد ابرقدرت!
اما در این ابرقدرتی كه الآن هست دو دیدگاه وجود دارد؛ یکی دیدگاه ما اهل دنیا كه وقتی به این نگاه میكنیم، فرار میكنیم و میگوییم که دیگر تمام شد، كار خدا هم درآمد و كعبه هم با زمین یكسان شد. و یك دیدگاه هم حضرت عبدالمطّلب علیهالسّلام است که كاملاً باوقار میآید، به ابرهه میگویند که شیخ قریش میخواهد با شما ملاقات كند. میگوید: «داخل بیایید.» همه پیشبینی میكنند كه میخواهد راجع به تخریب صحبت كند. امّا اتفاقاً وقتی كه حضرت عبدالمطّلب میآید، ابرهه هم ایشان را در كنار خودش مینشاند و میگوید: «شما چه فرمایشی دارید؟» میگوید: «این سربازان شما شترهای من را گرفتهاند، آمدهام که از شما پس بگیرم!» ـ ظاهراً این قضیه را یك وقت خدمت رفقا عرض كردهام ـ. ابرهه یكدفعه وا میرود.
درسی که حضرت عبدالمطلب به اَبرهه آموخت
البتّه حضرت عبدالمطّلب دنبال شترش نمیگشت! و میخواست به او درس بدهد و مسخرهاش كند که چهكار میكنی؟! به فیلت مینازی؟! میخواست او را دست بیندازد! گفت: «سربازهایت شترهای من را گرفتهاند، بگو پس بدهند.» ابرهه گفت: «من از شما غیر از این را توقّع داشتم.» گفت: «اگر میآمدید و از من تقاضا میكردید كه برگردم، من تقاضای شما را میپذیرفتم.» حضرت عبدالمطّلب گفت: «به من چه مربوط است که تقاضا كنم؟! من شترهایم را میخواهم شترها را به من بده! وَ لِلبَیتِ رَبٌّ»؛1 این كعبه خدا دارد خودش میداند، چرا من بیایم و در كار خدا فضولی كنم؟!
دو واکنش حضرت عبدالمطلب: بیتفاوتی در برابر ابرهه و التجاء به خداوند
و اگر حضرت عبدالمطّلب میآمد و این تقاضا را میكرد، در اینجا حضرت عبدالمطّلب مشرك بود! آنجا خدا غیرتش اجازه نمیدهد که تقاضا بكنی. از كیسۀ چه كسی میخواهی تقاضا بكنی؟! از کیسۀ من میخواهی بکنی؟! از كیسۀ من میخواهی مایه بگذاری؟! تو دلت برای این كعبه بیشتر از من میسوزد؟! تو موقعیت این كعبه را بیشتر از من داری؟! این را میگویند موحِّد.
میگوید: «من شتر دارم و شترهایم را دزدیدهاند، شترها را به من بده.» میگوید: «شترهایش را به او بدهید.» وقتی که حضرت عبدالمطّلب بیرون میآیند، میگویند: «چرا به او نگفتی؟!» میگوید: «به من چه مربوط است؟! من رفتم شترهایم را از او بگیرم، كعبه خدا دارد.» ولی درعینحال به عبادت میرود، بین خود و بین خدا این كار را هم باید انجام بدهد. در میان مردم اینطور عمل میكند و اینطور تربیت میكند ولی در باطنِ خودش میرود دعا میكند، در كوه میرود و سر به سجده میگذارد و میگوید که خدایا ما قدرت نداریم، خدایا ما اراده نداریم، خدایا ما علم نداریم، خدایا ما توان نداریم، خودت زمین خودت را حفظ كن، خودت خانۀ خودت را حفظ كن، خودت مأوای خودت را حفظ كن.
بندۀ موحّد این دو مسئله را در مقام ارتباط خاص با خدای خود و در مقام تربیت و كیفیت ارتباط با افراد، همسان نگه میدارد و ازآنطرف هم نمیگوید که به من چه مربوط است؟! خدا هر چه میخواهد بکند! نه، بلکه خدا در اینجا میگوید: تو هم باید دعا بكنی، تو هم باید تضرّع بكنی، آنوقت من هر چه تصمیم گرفتم خودم میدانم، من هر چه نظرم تعلّق گرفت آنوقت خودم میدانم.
همه میگویند که كار كعبه تمام است! همینكه دستور حمله را میدهد یكدفعه ﴿جُنُودٗا لَّمۡ تَرَوۡهَا﴾1 میآیند، لشگر ابابیل میآید؛ البته اینها را که همه دیدند ولی كدام ماهواره لشگر ابابیل را نشان میدهد؟! كدام فكر و قواعد ظاهری نشان میدهد كه یك حیوان بهاندازۀ یك گنجشك بیاید و در منقارش سنگ باشد و این سنگ از هر گلولهای كارسازتر باشد، بیاید و هركدام را قشنگ روی سر آنها بیندازد؟! همین ابابیل که الآن هم در مكه هست؛ پرندهای بهاندازۀ یك گنجشك، قدری بزرگتر.
متعبد نبودن به معجزات الهی با توجیهاتی بهدور از عقل
الآن یك عدّه میگویند: مگر اینطور میشود؟! بعضیها که توجیه میکنند مثل افرادی كه اهل توجیه هستند و میگویند: حتماً یك كوه آتشفشان آنجا بوده و ابابیل رفتهاند و از آنجا سنگهای آتشفشان برداشتهاند! آخر در مکه آتشفشان كجا بود؟! عقل هم خوب چیزی است! كجای مکه آتشفشان بوده است؟! وانگهی، حالا آتشفشان باشد چطور آن سنگ خود ابابیل را نسوزاند؟! اینكه میخواهد برود و از آن آتشفشان بردارد، منقارش نمیسوزد؟! قلم است دیگر و هرطوری بنویسی مینویسد! آتشفشان چیست؟! بگو: معجزۀ الهی! بگو: قدرت الهی! چرا میترسی؟! از چه میترسی؟! تا چقدر فكرت در مادّیات غوطه خورده است كه نمیتوانی به اندازۀ یك سرسوزن از محدودۀ جهالتی كه برای خودت درست كردهای قدری جلوتر بیایی! بگو: معجزۀ الهی.
حضرت موسی در كنار رود نیل میآید و رود نیل سفت و سنگ میشود و لشكر عبور میكنند، میگویند: جزر و مَد نیل بوده است! چطور شد که این جزر و مَد در طول میلیونها سال فقط همان یک لحظه اتّفاق افتاد و چرا الآن نیست؟! چرا الآن رود نیل جزر و مدی ندارد كه همه از آن عبور كنند؟! واقعاً این خندهدار است! واقعاً مسخره است! نهخیر، معجزۀ الهی آمده است. اصلاً كسانی از همین افراد عادی [از مقربان الهی] میتوانند این كارها را که کار عادیای است انجام بدهند، اینكه دیگر نیاز به حضرت موسی و یدبیضاء و اینها ندارد!
پس قدرت در دیدگاه اسلام به پروردگار اختصاص دارد، ابَرقدرت در فرهنگ اسلامی اسلام است و پروردگار است و جنودالله و ملائكه است و اسماء و صفات پروردگار است؛ این ابرقدرت است. عزّت از نقطهنظر فرهنگ اسلام اختصاص به پروردگار دارد و او عزیز است و بقیه ذلیل هستند و خوار هستند و بهحساب نمیآیند.
حضرت عبدالمطّلب به اندازۀ سرسوزنی در ذهن خود نسبت به ابرهه و آن فیلها و آن امكانات، تردید به خود راه نداد. وقتی که یك مسلمان واقعاً تسلیم ارادۀ پروردگار باشد، غرب كه سهل است اگر شرق و شمال و جنوب هم بخواهند نسبت به انسان و نسبت به اسلام مسئلهای داشته باشند، نمیتوانند چون انسان تسلیم خدا است، نظرش متوجه به خدا و عنایت خدا است و جالب اینجاست كه ما اینها را با چشم خود میبینیم و باز توجه به مادّیات میكنیم، باز نظرمان روی مادّیات است.
لزوم برتری حکومت اسلام بر سایر حکومتها در تمام زمینهها
مملكت اسلام و حكومت اسلام از هر نقطهنظر باید نسبت به سایر ممالك ارجح باشد و رجحان داشته باشد؛ هم از نقطۀ نظر علم، هم از نقطهنظرتكنیك، هم از نقطهنظر اخلاق، هم از نقطهنظر فرهنگ، هم از نقطهنظر رفاه و سایر مسائل باید به این نحو باشد. در آیات قرآن هم داریم: ﴿وَ أَعِدُّواْ لَهُم مَّا ٱسۡتَطَعۡتُم مِّن قُوَّةٖ وَ مِن رِّبَاطِ ٱلۡخَيۡلِ﴾؛1 در مقابل دشمنان به إعداد و تجهیز باید بپردازیم. ولی صحبت در این است که به اینها توجه كردن، این خلاف است. اعتماد بر این مسئله كردن دور از فرهنگ اسلام است. و وثوق را نسبت به این مطلب ایجاد كردن با مسئلۀ توحید ناسازگار است.
گاهی عزت خداوند مانع پیروزی و پیشرفت میشود
دو مطلب است: انسان برای مسائل ظاهر بهدنبال چاره میگردد ولی باید توجه به چه باشد؟ نیت باید چه باشد؟ امام صادق علیهالسّلام میخواهد نیت را تصحیح كند، حالا مشیت الهی به هر چه میخواهد تعلّق بگیرد، بگیرد. شاید خدا نمیخواهد فتح و پیروزی با لشكر اسلام باشد، نمیخواهد كه نمیخواهد. شاید خدا نمیخواهد الآن و در این برهه، اسلام نسبت به مسائل پیشرفت كند، نمیخواهد.
چقدر زمان اتّفاق افتاد تا اینكه پیغمبر اكرم به دنیا آمدند، صدها سال از تاریخ حضرت مسیح گذشته بود تا رسول خدا به دنیا آمدند. چرا خدا آنقدر معطّل كرد؟ چرا زودتر پیغمبر نیامد؟ دلش نخواست. پیغمبر در این سال و در این ماه و در این روز و در این ساعت باید به دنیا بیاید، همین!
حالا خدا در یك جا میخواهد اسلام شكست بخورد، بخورد، مگر من ولیّ اسلام هستم؟! مگر من قیّم اسلام هستم؟! من باید وظیفۀ خودم را انجام بدهم، به تكلیف عمل بكنم و فتح و پیروزی و قدرت و عنایت را فقط از ناحیۀ خدا بدانم، عملاً باید از ناحیۀ خدا بدانم. این منطق، منطق اسلام است.
پس در منطق اسلام و مكتب اهلبیت، عزّت اختصاص به پروردگار دارد و بقیه ذلیل هستند. ابرقدرت یعنی پروردگار و اطلاق ابرقدرت بر سایر مسائل خلاف فرهنگ اسلام است. در فرهنگ اهلبیت باید مسلمان نسبت به مبانی توحید و مبانی اسلام حقیقی و تشیّع حقیقی ثابت باشد و باید بنای زندگی خودش را بر این بگذارد. این مسئله، بنای اسلام است.
خدای متعال بر همین اساس چون خود عزیز است، بندۀ خود را بهواسطۀ عزّت خود، عزیز میدارد. در احكام اسلامی ببینید که بیش از همه چیز به حفظ عزّت و مناعت و ارزش نفوس در مؤمنین تكیه شده است. در روایات و در آیات قرآن، استغناء را روی بندگی پروردگار برده است و میگوید که ای بندۀ من، تو عبد من هستی و عزّت من به تو منتقل خواهد شد. این جنبۀ تعلّقی كه بندگان با پروردگار دارند همان مایه و اصل و ریشۀ عزّتی است كه خدای متعال بهنحو اطلاق در خود دارد و بهواسطۀ این مسئله عزیز هستند.
علّت و فلسفۀ وجوب حجاب برای زنان
چرا خدای متعال حجاب را برای زنان واجب كرده است؟ چون عزّت زن در سایۀ حجاب محفوظ بماند. خدای متعال برای زن حریم قرار داده است كه دیگران در آن حریم نتوانند به او تجاوزكنند، نتوانند به او دستاندازی كنند، نتوانند او را مورد نگاههای آلودۀ خودشان قرار دهند؛ و آن عزّتی را كه زن در مقام لطافت خودش و حفظ خودش دارا است و آن نفسی را كه خدا به او داده و باید آن نفس را در تحت تربیت صحیح بپروراند، آن عزّت در سایۀ حجاب محفوظ بماند و از دستبرد افراد دور باشد؛ نهاینكه حجاب مسئلهای است كه میخواهد محدود كند، یا خدایی نكرده خدا با بعضیها حسابی دارد و جانب افراد دیگری را گرفته است، نه، اینطورنیست.
آن مقداری را كه برای حجاب قرار داده است عبارت است از حریمی كه بهواسطۀ آن حریم، زن خودش را از دستبرد افراد نگه میدارد و حفظ میكند و اجازه نمیدهد كه این حریم باز بشود و شكسته بشود.
در سابق برای شهرها سور و دیوار درست میكردند، دیوار قلعه درست میكردند، در میگذاشتند، نگهبان میگذاشتند، اینها برای چه بود؟ برای این بود که افراد خائن، به اهالی این قریه و این شهر تجاوز نكنند، دزدها نیایند. چرا برای منزل در میگذارید؟ چه نیازی است؟ اگر ما در مملكتی باشیم كه آنچنان امنیت در آن مملكت حاكم است كه دیگر كسی نظر نكند آیا دیگر نیازی به گذاشتن در است؟!
در زمان ظهور امام زمان همینطورخواهد بود؛ فرض كنید که تمام درها در زمان ظهور امام زمان باز است، كسی در را نمیبندد، برای چه در بسته باشد؟! مگر سقف حیاط شما در دارد؟ مگر به سوی آسمان در دارد؟! ما در حیاط به آسمان نگاه میكنیم، چرا روی حیاط سقف نمیزنیم؟! چون نیاز نداریم، باید خورشید بتابد. دری كه شما برای منزل میگذارید برای این است كه اهالی منزل از دستبرد و تعدّی محفوظ باشند. در را میبندید، قفل میكنید و تازه چیزهای دیگر هم میگذارید، وسایل دیگر هم میگذارید، وسایل هشداردهنده هم میگذارید.
حالا اگر ما در امنیتی بهسر ببریم كه تخیلِ تجاوز به حریم دیگران و حقوق دیگران در آن مملكت وجود نداشته باشد، دیگر برای چه، كسی درِ حیاط را ببندد؟! برای چه ببندد؟! چه باز باشد و چه بسته باشد فرقی نمیکند. سابق که در میگذاشتند یعنی حریم قرار میدادند، برای شهر حریم قرار میدادند.
وجوب حجاب، احترام و منّت خداوند است بر زنان
این حجابی كه خدای متعال برای زن وضع كرده است، حریم اوست و خواسته به او احترام بگذارد، خواسته بر سر او منّت بگذارد، خواسته موقعیت او را از بقیه متمایز كند و بگوید: من تو را عزیز داشتم و نمیخواهم نگاه افراد به صورت تو بهعنوان كالا بیفتد. آیا شما وقتی که یك چیز ارزشمند دارید به همه نشان میدهید؟! یا آن را در هفتتا صندوق قایم میكنید؟! آیا فردا سر كوچه میآیید و میگویید: من این انگشتر را دارم، شما نگاه كنید چقدر میارزد؟! یا نه، این کار را نمیکنید؟!
تأثیر نگاه آلوده مردان بر نفس زن
موقعیت زن و نفس زن كیمیا و گوهری است كه این كیمیا و گوهر وقتی محفوظ است كه از مَنظر و دیدگاهِ نگاههای آلوده كه منجر به مفاسد میشود محفوظ بماند. یك نگاه آلودۀ مرد در نفس زن اثر میگذارد، وقتی كه یك نگاه آلودۀ مرد به زن میافتد، او را تغییر میدهد، چه بخواهد و چه نخواهد! لذا میپرسند: چرا وقتی که نماز میخوانیم حضور قلب نداریم؟! چرا اینطوری هستیم؟! چرا تشویش داریم؟! بهخاطر این است که صبح تا شب خودت را به هزارتا مرد نشان دادی، حالا میخواهی موقع نماز جبرئیل برای تو یك گوسفند هم بكشد؟! هزارتا نگاه آلوده از صبح تا شب بر چهرۀ تو افتاده، تمام این نگاههای سهمگین، سمّی بوده كه بر نفس تو فرو رفته است!
وجوب حفظ نگاه مردان از زنان و زنان از مردان به استناد آیات قرآن
لذا خدا میفرماید: ﴿قُل لِّلۡمُؤۡمِنِينَ يَغُضُّواْ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِمۡ﴾،1 ﴿وَ قُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ يَغۡضُضۡنَ مِنۡ أَبۡصَٰرِهِنَّ وَ يَحۡفَظۡنَ فُرُوجَهُنَّ﴾؛2 اوّل به مردها بگو که چشمهایشان را ببندند و به زنها هم بگو که آنها هم چشمهایشان را ببندند و نگاه نكنند. همانطوری كه مرد نباید به زن نگاه كند، زن هم نباید به مرد نگاه كند، این اثر میگذارد.
وقتی كه میخواهد با یك مرد صحبت كند سرش را پایین بیندازد، چرا نگاه كند؟! چرا باید حتماً نگاه كند؟! چرا باید حتماً بخندد؟! چرا باید حتماً تبسّم كند؟! چه دلیلی دارد؟! حالا اگر شما نمیخواهید اینطور باشید، هر کار که میخواهید بكنید! آیۀ قران که نمیگوید: ﴿وَ قُل لِّلۡمُؤۡمِنَٰتِ ...﴾، زنان چشمهایشان را ببندند و فقط به مواضع محرّمۀ مرد نگاه نكنند! آنكه جای خود دارد؛ آیه میگوید: «به چهرۀ مردان نگاه نكنند، به صورت مرد نگاه نكنند.»
التزام به احکام شرع، سبب رشد و تقرّب به پروردگار
وقتی كه ما در یك موقعیت قرارگرفتیم كه بهواسطۀ آن خلاء و نقصان و مرتبۀ استعداد كه هنوز به فعلیت نرسیدهایم، قابلیت برای هر نوع ضرر و زیان و صدمهای را از جوانب خود داریم، باید ملتزم به این احكام بشویم و اگر ملتزم نشدیم مرتّب از كیسه میرود.
بعضیها به ما میگویند: آقا چرا ما اینطور هستیم؟! چرا آنطورهستیم؟! میگویم: صبح كه از خانه درآمدی چهكار كردی؟ سرت را پایین انداختی؟ میگوید: نه آقا، ببخشید. گفتم: خیلی خب! گفتم: وقتی سر كارت رفتی، در ارتباطت با زنها چهكار كردی؟ آیا قشنگ و خوب هم صحبت كردی، گفتی و خندیدی؟! گفت: كار است دیگر! گفتم: بسیار خب! دیگر چهكار کردی؟ وقتی كه برمیگشتی دنبال او نكردی، نگفتی كه الآن در چه وضعیتی است؟ آیا میشود یا نمیشود که مثلاً موقعیت مناسبی برای ما پیش بیاید؟! این كار را نكردی؟ گفت: آقا بله، ببخشید! گفتم: خیلی خب! حالا توقّع داری که تشویش هم نداشته باشی؟! حالا توقّع داری یك نماز با خیال راحت بخوانی؟!
رفقا! ما خیلی به بیراهه میرویم، این دستور اسلام نیست! بله اگر بخواهیم همینطور باشیم و به همین كیفیت باشیم، بله، همینطور هم رفتار کنید. مسائلی كه اتّفاق افتاد و لابد خیلیها هم شنیدید، اینها هم بالأخره شاید جزء نمك و چاشنی این مطالب باشد! كار ما به جایی برسد كه دیگر اینطرف و آنطرف، مجالس آنچنانی بهعنوان فرهنگ و بهعنوان هنرهای ایرانیان تشكیل بشود! اینها بخواهد در یك مملكت اسلام بیاید و به نمایش گذاشته شود! این هم یك روش است، و دیگر گروهی این و گروهی آن پسندند؛ بالأخره ما اصراری نداریم ولی:
| ترسم نرسی به كعبه ای اعرابی | *** | كاین ره كه تو میروی به تركستان است1 |
تبیین کلام نورانی حضرت زهرا سلامالله علیها درمورد زنان
اگر شخصی میخواهد خودش را اصلاح كند امام صادق میفرمایند که باید این كار را انجام بدهد و اگر نمیخواهی اصلاح كنی پس هر كسی هرچه گفت، گوش بده! اگر میخواهی اصلاح كنی باید ببینی حضرت زهرا سلامالله علیها چه فرموده است؟ روایت صحیح از حضرت زهرا دختر رسول اكرم صلی الله علیه و آله و سلّم است كه فرمود:
«خَیرُ النِّساءِ أن لا یَرَینَ الرِّجالَ وَ لا یَراهُنَّ الرِّجالُ؛2 بهترین زنان آن كسی است كه نه مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند.»
این كلام حضرت زهرا است. نعوذ بالله آیا دروغ گفته است، بنده نمیدانم! شوخی كرده است، بنده نمیدانم! برای آن زمان گفته است، بنده نمیدانم! و ماشاءالله الآن همه روشنفكر و منوّرالفكر هستیم و ترقّی كردهایم و در آن موقع مثلاً وزن مغزهای مردم شاید یكی دو گرم بیشتر نبوده و الآن میگویند که هشتصد گرم یا هزار گرم است! بنده نمیدانم!
و یا اینکه در آن موقع فرهنگ اقتضاء میكرده است، چراکه آن موقع مردم دارای نفس بودهاند، دارای شیطان بودهاند، دارای نگاههای آلوده بودهاند، ولی الحمدلله الآن هر كدام از ما یك جبرائیل امین هستیم! و هر كدام از ما یك سلمان فارسی هستیم! بله، ممكن هم است که اینطورباشد! مقتضیات زمان در آن موقع آن بوده و این مسائل و این پیشرفتها نبوده است و الآن نیاز است! بله دیگر زنها با همدیگر نهتنها بگویند و بخندند بلكه بهترش را انجام بدهند! وقتی که قرار است یك كاری بهتر باشد، چرا انسان بالاتر را نگیرد و به پایینتر اكتفا كند! بله؟ ممكن است! از این مطالب هم هست و از این مسائل هم هست!
اما آن مطلبی را که حضرت زهرا سلامالله علیها به ما فرموده این است که «بهترین زنان آن كسی است كه نه مردی را ببیند و نه مردی او را ببیند.» پیغمبر این مطلب را در مسجد به مسابقه گذاشته بودند و فرمودند كه بروید جواب این سوال را بیاورید که «بهترین زنان كه بود؟» لابد پیغمبر برای ما نفرمودند و فقط برای آن چند نفر و عربهای مدینه فرمودند كه آنها از تمدّن به دور ماندهاند و بحمدالله که ما متمدّن هستیم!
«بهترین زنان عالم كیست؟» امیرالمؤمنین در آن موقع جواب ندادند و به منزل آمدند. همۀ اینها حساب و كتاب است! حضرت زهرا خدمت امیرالمؤمنین عرض كرد که قضیه و مسئلۀ امروز چه بود؟ یا اینکه امیرالمؤمنین فرمودند: «امروز رسول خدا چنین مسئلهای را در بین اصحاب مطرح كردند.» حضرت زهرا فرمودند: «بهترین زنان آن كسی است كه نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند.» نهاینكه مرد را عاریاً و برهنه ببیند، بلکه اصلاً مردی را نبیند، یعنی با لباس نبیند، نهاینکه در كنار دریا نبیند، نه اینکه در حمّام نبیند؛ این بهترین زنان است.
عمل نکردن به فرمایشات پیامبر، عدم معیّت با حضرت را در پی دارد
امیرالمؤمنین آمدند و دیدند که پیغمبر با اصحاب هستند و هنوز نرفتهاند. گفتند که یارسولالله! من جوابش را آوردم. عرضه داشتند:
«دختر شما همسر من، خدمت شما عرضه داشت كه بهترین زنان آن زنی است كه نه مردی او را ببیند و نه او مردی را ببیند.»
حضرت فرمودند: «فاطمةُ بَضعَةٌ مِنّی؛1 فاطمه (است كه با من پیوند دارد و) پارهای از تن من است.» پیغمبر این مطلب را که اینجا راجع به حضرت زهرا فرمودند، یعنی آن كسی كه به این مسئله عمل میكند او با من است، آن كسی كه عمل نمیكند با من نیست. حالا مرتّب بگوییم که آن موقع آنطور بوده، الآن اینطوراست، الآن اجتماع این را اقتضاء میكند! یا اینکه نمیدانم زنها بیایند چهكار كنند، بالا بروند پایین بیایند، بخوانند! آنچه ما از ائمه علیهمالسلام شنیدیم این است، این مسئله است.
استدلال به خطبۀ حضرت زینب برای تجویز حضور زنان، بیانصافی و تحریف مکتب است
حضرت زینب هم در میان كوفه آمد و خطبه خواند،2 چرا خواند؟ حضرت زینب شصت سالش بود! چند دفعه آمدند و در میان مردم خطبه خواند؟ ما كدام جلسهای را سراغ داریم كه حضرت زینب برای مردها درس میگفته و احكام بیان میكرده است؟! آیا حضرت زینب با كیفیتی كه در كوفه بود با همان كیفیت از مدینه بیرون آمد؟! چقدر ما باید بیانصاف باشیم!
وقتی كه حضرت زینب میخواست از مدینه به اتّفاق سیدالشّهداء و اهل بیت بهسمت مكه حركت كند، جوانان بنیهاشم كه با حضرت، مَحرم بودند آمدند و دور آن كجاوه حلقه زدند كه مردها حضرت زینب را نبینند كه سوار كجاوه میشود، آن وقت این حضرت زینب در مجلس یزید حتّی چادر به سرش نبود، ببینید كار به كجا رسید! حتّی چادر را از سر حضرت برداشتند، این وضعیت بوده است! آن وقت ما این موقعیت را باید مقایسه كنیم و بگوییم كه آنها هم اینطور كردند، این بیانصافی نیست؟! تحریف است، تحریف تاریخ است، این تحریف مكتب است! واقعیت را بگوییم، هر كه خواست بپذیرد و هر كه خواست نپذیرد.
عدم تحریف دین به بهانۀ موجّه جلوه دادن آن در نظر افراد
بنده در مجلس دیروز خدمت مخدّرات هم عرض كردم؛ گفتم که وظیفۀ یك مبلّغ این است كه باید احكام را آنطور كه هست، بگوید. میگویند که ما مسئله را طوری مطرح كنیم كه اسلام در نظر خارجیها، در نظر غربیها مُوَجّه جلوه بدهد! هزار سال میخواهیم كسی مسلمان نشود! مگر من قیّم اسلام هستم؟! قیّم اسلام یكی دیگر است، آن امام زمان است و بس، او فقط قیّم است.
بنده و امثال بنده واسطههایی هستیم مانند هزارها واسطه، و یك مسئله هم این است كه باید بهطور امانت آنچه كه مورد نظر حضرت است را بگوییم، حال شخص میخواهد قبول كند و میخواهد نكند، هزار سال میخواهم نكند! الآن چهار میلیارد جمعیت این دنیاست و همه كافر هستند، حال پنج میلیارد بشوند، چرا امام زمان نمیرود آنها را مسلمان كند؟! چرا؟! ما از مكتب و از مرام دست برداریم بهخاطر اینكه اسلام را در نظر دیگران موجّه جلوه بدهیم؟! هزارسال نیایند مسلمان بشوند به جهنّم! نیایند بشوند!
ما باید آن واقعیت را بدون تحریف و بدون جلب منافع خود، برای مردم بیان كنیم، این تكلیف ماست. قیچی نكینم، كم و زیاد نكنیم، بهخاطر جلب توجه جوانان و بقیه، مرتّب از آن مبانی نزنیم، واقعیت را آنطور كه امام فرموده است بیان کنیم؛ البته آنطور كه نمیتوانیم ولی خودمان را نزدیك كنیم و الاّ ما چه وقت میتوانیم حكمی را كه امام صادق فرموده است بیان كنیم؛ آنكه هیهات! ابدا! ولی خودمان را نزدیك كنیم، نیتمان را خالص كنیم، صادق باشیم، امام زمان هم كمك میكند، او هم تأیید میكند. اصل قضیه را در ارتباط خودمان با امام درست كنیم، و دیگر سر امام را كلاه نگذاریم!
لزوم تبعیت امّت از رسول خدا در اجرای مهرالسنة
یك مطلب را همین دیروز در جلسۀ مخدّرات عرض كردم ـ رفقا جلسات را گوش میدهند ـ گفتم: از جمله مسائلی كه ما خودمان را گول میزنیم و چندی پیش هم این قضیه اتّفاق افتاد این است كه ما میخواهیم مهر دختران خودمان را سیصد سكه كنیم، آنوقت از امام زمان مایه میگذاریم و میگوییم: به عدد اصحاب امام زمان سیصد و سیزده سكه! سیصد و سیزده نفر اصحاب امام زمان بالاتر هستند یا چهارده معصوم بالاترند؟! كدام بالاترند؟! سیصد و سیزدهتا بالاترند یا پنج تن بالاترند؟! چرا نمی گویید: پنجتا سكه بهخاطر پنج تن؟! سر امام زمان را كلاه میگذاری؟! این است؟! بیا بگو ما سیصدتا میخواهیم یا بیا بگو ما پانصدتا میخواهیم، بگو پانصدتا! چرا از امام مایه میگذاریم؟! چرا با امام زمان شوخی میكنیم؟! بگو من میخواهم مهر دخترم هزارتا باشد و اسلام هم منع نكرده است و خودت میدانی.
تعیین مقدار مهرالسنة حضرت زهرا سلام الله علیها
پیغمبر فرمودند: «كسی كه میخواهد از من تبعیت كند باید مهر دخترش را مهرالسّنة كند.»1 مهرالسّنة یعنی پانصد درهم شرعی که مطابق با همان زرهی بود كه امیرالمؤمنین علیهالسلام فروخت. حضرت فرمودند: «یا علی! چه داری؟» گفت: «یك زره و یك شمشیر دارم.» فرمودند: «شمشیرت را که لازم داری و زره هم كه نیاز نداری.» تو كه پشت نمیكنی مثل بقیه ـ آن خلفای راشدین أعلَی اللهُ مَقامَهم!! ـ كه در جنگ اُحد سه روز در رفتند و در آن كوههای پشت مدینه رفتند و بعد از سه روز آمدند!2 نه، امیرالمؤمنین همیشه به یك طرف میرفت، فقط به یك سمت میرفت، هیچ وقت پشت نكرد. گفتند: «زرهت را بفروش» و حضرت زرهش را فروخت و پانصد درهم شد و این پانصد، سنّت شد.3
كلك هم نباید بزنیم، توجیه هم نباید بكنیم، سر پیغمبر هم نباید كلاه بگذاریم. میگویند: آن موقع پانصد درهم، یك خانه میدادند و یك قشلاق میدادند. کجا آن موقع خانه می دادند؟! این حرفها چیست؟! این دروغها چیست؟! پانصد درهم قیمت یك زره بود، مگر الآن قیمت زره چقدر است؟ دویست، سیصد هزار تومان است و بالاتر كه نیست. آن موقع که زره قیمت نداشت، یك چیز آهنی بود که به هم بافته بودند، مگر چقدر است؟ پنجاه میلیون كه نیست، پانصدتا درهم یعنی پانصدتا نقره.
امیرالمؤمنین با آن پانصد درهم چهكار كرد؟ پیغمبر به سلمان و ابابكر فرمودند: «بروید از بازار برای حضرت زهرا جهاز بگیرید.» آنها رفتند و یك دانه تشك و یك لحاف گرفتند، چند تا كاسه گرفتند و اینها پانصد درهم شد.4 حالا آیا با آن مقدار ییلاق و قشلاق میدادند؟! جهیزیۀ حضرت زهرا كه در همۀ كتب نوشته شده كه چه بوده است؛ یك پارچه از پشم بوده، یك زیرانداز بوده، یك تشك بوده، چندتا كاسۀ گلی بوده و یك دَسداسی كه با آن گندم را آرد میكردند، همین والسّلام، این شد پانصد درهم.
ای افرادی كه توجیه میکنید و تحریف میكنید و سنّت را برمیگردانید، دلیلش چیست؟ چرا به مردم دروغ میگویید؟! بگویید که نمیخواهیم! میخواهیم مهر دختر خودمان سه هزار سكه باشد، دیگر چرا به امام دروغ میبندید؟! چرا با اهلبیت شوخی میكنید؟! اما بدانید که غیرت خدا اینجا كارساز است و اینجا كار دست میدهد!
مذمت بهانهتراشی افراد برای فرار از سنت پیامبر
پیغمبر فرمودند: «هر کس كه میخواهد از من تبعیت كند باید مهر دخترش را مهرالسّنة قرار بدهد» والسّلام. هركه میخواهد گوش بدهد، هركه میخواهد ندهد. جبرائیل از جانب پروردگار به من گفت كه این مطلب را به امّتت بگو كه در مهر دخترانشان از تو تبعیت كنند.
آیا پیغمبر نمیتوانست بگوید که این مسئله مربوط به این زمان است امّا هزار و چهارصد سال دیگر، دختر مشكلات دارد، زندگی میخواهد، آپارتمان میخواهد، مرد با او بههم میزند، باید پشتوانه داشته باشد، باید پشتش گرم باشد؟! پیغمبر این حرفها را بلد نبود؟! یادش رفته بود؟! یا اینکه نه، ما جزء امّت پیغمبر نیستیم و فقط آنهایی كه آن زمان بودند جزء امّت پیغمبر بودند و مهرالسّنة برای آنها بود؟! نه آقاجان! اگر میخواهی جزء امّت پیغمبر باشی باید به آنچه که گفتهاند گوش بدهی والسّلام؛ نه توجیه كن، نه تأویل كن. مردش نیستی، بگو نیستیم، سر پیغمبر را كلاه نگذار. بگو مردش نیستیم، بگو مصلحت اینطور اقتضاء میكند، بگو شخص قبول نمیكند، بگو مسائلی هست، بگو مشكلاتی هست، این اشكال ندارد.
طبق آیه قرآن مهریه حدّ و مرزی ندارد، اما سنت پیامبر مهرالسنة است
در آیۀ قرآن داریم که اگر یك پوست گاو هم پر از جواهر كردید، باید موقع طلاق به زن بپردازید.1 مهر حدّ و مرزی ندارد، ممكن است كه شخصی بگوید نه، من میخواهم ده هزارسكه بكنم چه اشكال دارد؟! میخواهم صد هزارتا سكه بكنم، چه اشكال دارد؟! مرز ندارد. من میخواهم تمام اموالم را مهر زن بكنم، بكن. مال خودش است، میخواهد در جوی بریزد یا میخواهد به زنش بدهد، چه اشكال دارد؟! ولی نهاینكه بیاییم سر امام زمان كلاه بگذاریم و بگوییم بهاندازۀ اصحاب امام زمان که سیصد و سیزدهتا هستند، نه، بگو: سیصدتا، و از امام زمان مایه نگذاریم! سر امام زمان كلاه نمیرود، متوجه است!
تأثیرات خودداری از برخورد با نامحرم در نفس زن
حالا این عزّتی كه خداوند برای زن قرار داده است، این عزّت در سایۀ حجاب محفوظ است. لذا خدا میفرماید که اگر میخواهی محفوظ بمانی، اگر میخواهی در آن راهی كه من به پیغمبرم گفتهام، به امام صادقم گفتهام، آن راه را میخواهی بروی، اگر میخواهی به همان مقصدی برسی كه من برای آن مقصد، تو را خلق كردهام و برای آن مقصد در این دنیا آوردهام، باید حجاب داشته باشی.
نهاینكه مانند گوسفند بخوری و بعد شصت سال هم همان باشی! گوسفند را بعد از دو سال در مسلخ میبرند و تو را هم بعد از شصت سال زیر خاك میكنند، هردو یك جا میروید!
باید خودت را از دید نامحرم نگه داری. یك مدّت نگهدار، آن وقت میفهمی در نفست چه دارد میگذرد؛ آن وقت میفهمی حالت با یك ماه پیش فرق كرده است؛ آن احساسی كه در دلت هست، با احساس یك ماه پیش فرق میكند، یك خرده خودت را جمع كردی، یك خرده متوجه شدی، برای خودت یك احساس داری اما آن موقع پخش بودی؛ آن موقع حالتی داشتی که اگر صبح تا شب به ده تا مرد نگاه نمیكردی شب ناراحت بودی! ولی الآن نه، الآن دیگر نمیخواهی نگاه كنی و الآن دیگر از نگاه كردن به مرد تنفّر داری. آیا عقلت بههم خورده است؟! نه، بلکه عقلت سر جای خود است و تازه دارد رشد میكند و تازه داری میفهمی.
انحصار حق در کلام ائمّه و اولیای الهی
این مطالبی را كه من خدمت رفقا عرض میكنم مطالبی است كه تجربهاش را پس داده است، نهاینكه بنده از روی هوا حرف بزنم و همینطور تئوری بیان کنم، نه آقاجان! رفقای ما، دوستان ما، افرادی كه با ما ارتباط دارند و آنهایی كه همه جا رفتند و همۀ دنیا را گشتند، تازه برگشتهاند و گفتهاند که اینجا درست است؛ راه ما اشتباه بود و مسیر ما مسیر خلاف بود! حق همانی است كه مرحوم آقا در كتابِ ﴿ٱلرِّجَالُ قَوّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ﴾1 فرمودند. حق همانی است كه ایشان در كتابهایشان راجع به قضیۀ خِدارت و حفظ زن فرمودند، مسئله اینجا است. و الاّ اگر انسان به همین كیفیت بیاید و بگوید و بخندد، بله [میشود انسان روشنفکر و امروزی و] ما هم میشویم مرتجع! و ما هم میشویم برای عصر حجر و ما هم میشویم برای افكار آن موقع و بفرمایید. الآن این همه هستند که دارند میروند به اروپا، هزارها نفر به همین كیفیت میآیند و از آنطرف هم میروند.
نحوۀ صحیح تعامل و همراهی با افراد مخالف
این مطالبی كه خدمت رفقا عرض میشود را كه نمیشود یك بُعدی به آن نگاه کرد، تمام ابعادش بررسی شده و ما با تمام افراد حشر و نشر داشتهایم و با همه سر و كلّه زدهایم. اتفاقاً رفقای ما بنده را میشناسند که بنده نسبت به مسائل اخلاقی خیلی باز هستم، خیلی! بنده نسبت به برخورد با عقائد مختلف خیلی باز هستم. بعضی از دوستان ما كه بعضی از مشكلاتی را مطرح میكردند ـ خدا حفظشان كند و اینجا نیستند ـ میگفتند:
اگر ما این مطالب را به غیر از تو میگفتیم، تا حالا هفتتا كفن هم ردّ كرده بودیم؛ ولی شما میگویی، میخندی، صحبت میكنید و انگار نه انگار که ما چنین مطالب كفرآمیزی به تو میگوییم.
بالأخره اشكال است دیگر و انسان باید اشكال را گوش بدهد؛ انسان باید با دیدۀ باز تلقّی كند و من از دوران كودكی همینطور بودهام. نسبت به برخورد با عقائد مختلف و برخورد با مسائل مختلف خیلی باز بودم، خیلی با گشادهرویی و سعۀ صدر برخورد میكردم و بعد كمكم شروع میكردیم کلنجار میرفتیم، صحبت میكردیم، میگفتیم تااینكه خود او از ما دوآتیشهتر میشد!
دعوت به کنار گذاشتن اختلافات با ادیان مختلف و اتحاد بر سر کلمۀ الله
ما با همه بودیم، باهمۀ اقسام؛ با مسیحی بودیم، با یهودی بودیم، با مسلمان بودیم، با شیعه با سنّی و با اقسام مختلف بودیم و آنچه كه بهدست آوردیم این آیۀ شریفه است: ﴿قُلۡ يَٰأَهۡلَ ٱلۡكِتَٰبِ تَعَالَوۡاْ إِلَىٰ كَلِمَةٖ سَوَآءِۢ بَيۡنَنَا وَ بَيۡنَكُمۡ أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَهَ وَ لَا نُشۡرِكَ بِهِۦ شَيۡٔٗا﴾1؛ ای اهل كتاب! همه بیایید، همه با هم جمع بشویم، همه با هم اینجا بیایید، آمریكاییاش بیاید اینجا، انگلیسیاش بیاید اینجا، فرانسهاش بیاید اینجا، شورویاش بیاید اینجا، چینیاش بیاید، همه با هم سر یك سفره بیایید، اختلافات را كنار بگذاریم، فقط خدا را كه همه قبول داریم، همان را بگیریم؛ ﴿أَلَّا نَعۡبُدَ إِلَّا ٱللَهَ﴾ فقط بگوییم: خدا، هرچه خدا گفته است.
اگر حضرت مسیح گفته، ما قبول داریم، اگر حضرت موسی گفته قبول داریم؛ چون خدا گفته است. عناد را كنار بگذاریم، غرضورزی را كنار بگذاریم، شخصیت را كنار بگذاریم. رئیس جمهورش بیاید، رئیس جمهور آمریكایش بیاید، سر این سفره بیاید، این سفره را كسی برای كسی نبسته است، وزیرش میخواهد بیاید، وكیلش میخواهد بیاید، همه بیایند، همه بیایند. مگر پیغمبر برای رؤسای جمهور و قیصر نامه نمینوشتند؟! مگر برای خسرو پرویز نامه ننوشتند و او هم نامۀ پیغمبر را پاره كرد و زیر لگد گذاشت، این یعنی چه؟ یعنی تویِ خسرو پرویز هم بر سر سفرۀ ما جا داری.
خدا به حضرت موسی وحی میكند که پیش فرعون برو و نصیحتش كن؛ ﴿لَّعَلَّهُۥ يَتَذَكَّرُ أَوۡ يَخۡشَىٰ﴾1 شاید متوجه بشود. فرعون كه ربات نیست، سنگ كه نیست، ستون كه نیست، بالأخره بشر است و نفس دارد؛ برو با او حرف بزن، اگر نپذیرفت یك مطلب دیگر است. او را هم سر این سفره دعوت كن، او را هم بگو که بیاید.
مرحوم علامه طهرانی: ما باید همۀ دنیا را دعوت به اسلام کنیم، چه بپذیرند چه نپذیرند
الآن هم همینطور است؛ همه بیایند. غرض را كنار بگذاریم، مرض را كنار بگذاریم، عناد را كنار بگذاریم، عزّت اعتباری را كنار بگذاریم، عزّت امام صادق را بگیریم، این مسئله است. آن را كنار بگذاریم میبینیم که همه سر یك سفره نشستهایم و بگوییم که هرچه خدا گفته است. الآن اگر خدا بگوید که بروید از حضرت عیسی تبعیت كنید، میگوییم: به چشم. اگر الآن خدا به ما بگوید که بروید یهودی بشوید، آیا میشویم یا نمیشویم؟! آنقدر ما باز هستیم، آنقدر مسلمان باز است، آنقدر پیرو امیرالمؤمنین علیهالسلام باز است که راحت میپذیرد.
مگر امیرالمؤمنین وقتی که همین یهود میآمد نمیگفت: «یا أخا الیَهود؛2 ای برادر یهودی»، امیرالمؤمنین میگفت: «برادر یهودی»! باز بود، وسیع بود و همه را میپذیرفت، اینجور صحبت میكرد. بعد او هم میگفت: «أشهدُ أن لا إله إلّا الله و أشهدُ أنَّ محمدًا رسولُ الله و أشهدُ أنَّك خلیفةُ رسولِ الله.» امیرالمؤمنین باید آنجا اینطور برخورد میكرد و بعد وقتی که به آخر میرسید، آن شخص میگفت: «شهادت میدهم كه تو خلیفهای»، نهاینكه بگوید: این را بزنید، گم شود! اصلاً از مسجد بیرونش كنید و طردش كنید و در گوشش بزنید، سیلی بزنید و چكُش و چماق بر سرش بكوبید! نه، اینطور نبود. میفرماید: «یا أخا الیَهود؛ ای برادر یهود بیا.» کار شما چیست آقا؟ حرف شما چیست؟ او هم میگوید که حرف ما این است.
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همان زمانی كه با مرحوم آقای خمینی ـ رحمة الله علیه ـ در سنۀ چهل و دو ارتباط داشتند، مطلبی كه مرحوم آقا با ایشان میگفتند این بود که ما باید همۀ دنیا را دعوت به اسلام كنیم، همۀ دنیا را باید بر سر یك سفره جمع كنیم. عبارت ایشان این بود:
آن فطرت وآن وجدانی كه در من و شما هست همان هم در رئیس جمهور امریكا هست، همان هم در فلان زن در انگلیس هست، همان هم در فلان شخص در آنجا هست، همه دارند. ما آنچه را كه خدا گفته عرضه بداریم هر كه خواست بپذیرد هر كه نخواست نپذیرد.
همانطوركه رسول خدا نامه دادند، پیغام دادند؛ به قیصر نامه دادند، به سلطان مصر (قِبط) پیغام دادند، به كسری پیغام دادند و بعضیها پذیرفتند. نجاشی مسلمان شد و وقتی كه در حبشه (اتیوپی فعلی) فوت كرد، پیغمبر در مدینه بر جنازۀ او نماز خواندند؛ یعنی در مدینه ایستادند و او در حبشه فوت كرده بود، از آنجا به جنازۀ او نماز خواندند. فرمودند: «یك مسلمانِ ما از دنیا رفت.»1 ولی كس دیگری هم مثل خسروپرویز نامه را پاره كرد و جلوی پایش به زمین ریخت. همه را دعوت كرد و آغوش خود را برای همه باز كرد. فرمود که همه در اینجا بیایید، آن فطرت و وجدانی كه ما داریم همه دارند. ما اسلام را درست عرضه كنیم، باقی مسئله به ما ارتباطی ندارد.
دیگر وقت طبعاً گذشته است و ما هم ظاهراً از آن برنامه و روشی كه داشتیم قدری بیشتر صحبت كردیم. إنشاءالله امیدواریم كه تتمّۀ مطلب راجع به این قضیه در فرصت دیگری خدمت رفقا و دوستان عرض بشود. البته مطلب دامنهدار است و مطالب دیگری هم در این زمینه هست.
امیدواریم خدای متعال ما را نسبت به فهم دین و نسبت به عمل به آنچه كه مورد عنایت و رضای اوست موّفق كند و ما را نسبت به تكالیف خودمان آگاه كند. مسئلۀ آگاهی خیلی مهم است و خیلی اهمیت دارد. انسان باید قبل از عمل، بفهمد و مطالب را در ذهنش مرور بدهد. هر روز چند مرتبه به این مطالب توجه كند و خود را در ارتباط با جریانات خارجی محك بزند و مسائلی را كه میشنود در جریانِ روابط خودش با افراد مختلف اعمال كند.
مرحوم آقا میفرمودند که سلوك این است، نهاینكه فقط آمدن و شعر خواندن و دعای جوشن خواندن و توسّل كردن و این مطالب، و بعد هم فردا رفتن به مشاغل و شواغل و بازار و كسب و تمام مطالب شب گذشته را فراموش كردن، نه، این نیست.
اگر شخص بخواهد اینطور باشد هزار سال بر او بگذرد هیچ راهی برای او نیست، فقط آمده و وقتش را گذرانده، مطالبی شنیده و رفته است. و مهمتر اینكه آن دنیا مسئولیتش بیشتر است! میگویند: شنیدی، چرا عمل نكردی؟! و ای كاش نمیآمد! افراد دیگر نمیشنوند؛ افرادی كه در خیابان هستند و برای خودشان میروند نمیشنوند، توجه نمیكنند، ولی آنكه میشنود طبعاً مسئولیت او سختتر خواهد بود و آنكه میگوید هم مسئولیتش از همه سختتر خواهد بود؛ خدا به داد ما برسد قبل از شما!
إنشاءالله که امیدواریم همۀ ما در تحت توجهات صاحب مقام ولایت، مورد نظر و عنایت او در دنیا و آخرت قرار بگیریم.
اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد