/ 10
  • fullscreen

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

1
  • توضیحى در ارتباط با سریع ‌الاجابة بودن پروردگار متعال.

  •  

  • أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • و صلَّی‌ اللَه عَلَی سیّدنا و نبیّنا أبی‌القاسم مُحَمّدٍ

  • و علی آله الطّیبین الطّاهرین و اللعنة عَلَی أعدائِهِم أجمَعینَ

  •  

  •  

  • اَلحَمدُللّهِ الَّذی اَدعُوهُ فَیُجیبُنی وَ اِن کُنتُ بَطیئاً حینَ یَدعُونی

  • ستایش مختص خدایی است که هر گاه او را بخوانم مرا اجابت می‌کند اگر چه [اگر] او مرا بخواند، [من] در اجابت، کُند و کاهلی می‌کنم وَ الحَمدُللهِ الّذی اَسئَلُه فیعطینی وَ اِن کنتُ بخیلاً حینَ یَستَقرِضُنی حمد و ستایش مختص آن خدایی است که هر گاه از او مسئلت کنم به من عطا می‌کند، اگر چه در وقتی‌که او از من استقراض می‌کند و قرض می‌خواهد، من بخیل هستم.

  • خُب در فقرۀ اوّل دیشب عرض شد که دعوت از جانب انسان، این خیلی اجابتش سریع است امّا دعوت از جانب پروردگار، نه! اجابتش بطیئ است آهسته آهسته است سر فرصت است دیدید یک کاری دارید تو ادارات می‌خواهید مراجعه کنید وقتی می‌روید همان موقع که کارتان را راه نمی‌اندازند، آقا برو یک هفته دیگر بیا، یک هفته دیگر می‌آیم. برو تو دفترخانه وارد کن دو هفته دیگر بیا، برو سه هفته دیگر بیا.

  • می‌گویند یکی ـ حالا از باب مزاح است دیگر! لابد هر چه هست ـ همسایه‌اش برف‌هایش را ریخته بود توی خانۀ این، این رفته بود شکایت کرده بود، وقتی به پرونده‌اش رسیدند که ایّام تیرماه تابستان بود، گفتند بیا ببین پرونده‌ای که برف ریختند توی خانه‌ات، ببینیم به کجا رسیده امّا خدا این جوری نیست.

  • سرعت می‌گویند مراتبی دارد و حدودش نسبی است سرعت کم سرعت زیاد یک سرعتی را با سرعت دیگر می‌سنجند، حرکتی را با حرکت دیگر می‌سنجند از نقطه‌ی‌نظر فیزیکی، محدودیّت سرعت به آن حدّی است که از جسم چیزی باقی نماند و تبدیل به انرژی بشود هر چیزی در حرکت خودش یک مقداری انرژی را از دست می‌دهد و اگر به حدّی برسد در سرعت که هیچ اثری از او نماند و همه‌اش تبدیل به انرژی بشود آن را آخرین حدّ سرعت می‌نامند دیگر، که این سرعت سرعت نور است تقریباً حدود سیصد هزار کیلومتر در ثانیه می‌شود این را، معیار قرار می‌دهند برای سرعت، حالا این سرعتی که خدا در اجابت دارد چقدر است؟ به اندازۀ نور است؟ یعنی انسان به محض این که خدا را بخواند در یک چشم بر هم زدن بلکه نزدیک‌تر او اجابت می کند این سرعت هر چه باشد باز یک مقدارِ از زمان را به خود اختصاص می‌دهد ولو یک لحظه، ولو یک لحظه باشد یک مقدار از زمان در هر صورت مربوط به این آمدن است.

  • شما کلید یک برق را، ژنراتور را بزنید، در فلان نیروگاه اگر آن طرف دنیا هم باشد ـ دور زمین چهل هزار کیلومتر است ـ اگر آن طرف دنیا هم باشد، بالأخره سیصد هزار کیلومتر تقسیم بر چهل هزار کیلومتر، بکنیم می‌شود حدودِ هفتاد و پنج‌تا، هفتاد و پنج برابر، یعنی یک هفتاد و پنجم ثانیه طول می‌کشد که این انرژی و کهربا از آن مولّد به ما برسد، این‌قدر سریع، حالا بالأخره این یک هفتاد و پنجم ثانیه هم بالأخره خودش یک زمان است فاص

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

2
  • له‌ی زمین تا خورشید هشت دقیقه و سیزده ثانیه است دیگر، یعنی این نوری که الآن ما مشاهده می‌کنیم از خورشید که در روی زمین است همان لحظه‌ای که مشاهده می‌کنیم همان موقع از خورشید نیامده این هشت دقیقه و سیزده ثانیه قبل آمده الآن ما داریم این نور را مشاهده می‌کنیم، روی زمین می‌بینیم. امّا بالأخره هر چه باشد یک زمانی را به خود اختصاص می‌دهد.

  • یک سرعتی ما داریم که این سرعت‌ از این هم بالاتر است و آن حرکت است در لازمان، حرکت در لازمان، قابل مقیاس با حرکت در زمان نیست، نور یک پدیدۀ مادّی است کهرُبا یک پدیدۀ مادّی است و این حرکت در کَمّ دارد. حرکتِ در مکان دارد مکان را طی می‌کند مثل امواج می‌ماند امواج یک مُرسِل دارند این مُرسِل این امواج را ارسال می‌کند، فرستنده این امواج را ارسال می‌کند بعد می‌آید و می‌رسد به یک قابل، جهاز و دستگاهی که این موج را قبول می‌کند بالأخره یک زمانی در اینجا هست هر چه این سریع باشد حتّی از پلکِ چشم به هم زدن، اگر کسی الآن در آمریکا بخواهد صحبت بکند آن مقدار زمانی که صوت او تبدیل به انرژی برقی می‌شود و کهرُبایی می‌شود و بعد او تبدیل به امواجی می‌شود فرستاده می‌شود به این اقمار صناعی، قمرهای مصنوعی و آن قمرهای مصنوعی آن امواج را به سمت زمین ارسال می‌کنند دستگاه‌های ما این‌ها را می‌گیرد و این دستگاه ما آن انرژی الکتریکی را تبدیل به انرژی صوتی می‌کند تا این‌ که گوش‌ ما آماده باشد و اِلاّ شما سیم آن [دستگاه] را بگذارید درِ گوشتان که چیزی نمی‌فهمید فقط قلقلکتان می‌آید امّا چیزی نمی‌فهمید باید این تبدیل به انرژی صوتی بشود تا این‌ که موج ایجاد کند آن موج به واسطه‌ی این عصب شنوایی، به مغز انتقال پیدا کند تمام این اعمال از یک پلک چشم به هم زدن کمتر است یعنی صحبت کردن، تبدیل، فرستادن به ماهواره، ماهواره‌ایی که در سی و پنج هزار کیلومتری زمین حرکت می‌کند و و و. تمامِ این‌ها و بعد آمدن و چه کار کردن تمام این‌ها از یک پلک چشم به هم زدن فاصله‌اش کمتر است. دیگر از این سریع‌تر شما چیزی را می‌توانید تصوّر کنید؟ امّا ما یک سرعتی داریم که این سرعت از این سرعت مادّی هم بالاتر است آن سرعت چیست؟

  • سرعت در مجرّدات است، سرعت در مجرّدات اصلاً در زمان نمی‌گنجد وَ اِنَّ يومَاً عِندَ رَبّك كألفِ سَنَةٍ مِمّا تَعُدُّونَ1 یک روز ـ این از باب مثال است و از باب ضیق خناق خداوند فرموده و اِنَّ يوماً عند ربّك كألفِ سنةٍ مما تعدّون این اکثر و بیشتر از این است این از باب ضیق مجال است از باب تشبیه از باب تمثیل ـ یک روز، در روز قیامت، از هزار سال بیشتر است یک روزش در آن جا، یعنی چه؟ یعنی آن مقیاس با این مقیاس تفاوت می‌کند . مقیاس عوالم ماوراء ماده با مقیاس عوالم ماده تفاوت می‌کند. شما در عالم برزخ که کم‌ترین و نزدیک‌ترین و اَقرب عوالم به مادّه است شما در عالم برزخ حرکت می‌کنید می‌روید مِن باب مثال ـ ان‌شاءاللَه خدا قسمت همه کند حج بیت اللَه ـ حج انجام می‌دهید. عمره انجام می‌دهید طواف می‌کنید عرفات می‌روید منی، این‌ها اتّفاق افتاده‌ها! همین‌طور که من نمی‌گویم، عرفات انجام می‌دهید بعد برمی‌گردید چه می‌کنید شش‌ماه سفرتان طول می‌کشد فلان و این حرف‌ها یکدفعه ساعت را نگاه می‌کنید می‌بینید از خوابتان پنج دقیقه گذشته، حالا در خواب شش‌ماه شما حرکت کردید امّا در اینجا پنج دقیقه گذشته، این مال چیست؟ مال این است که مقیاس تفاوت می‌کند.

  • اصلاً در آن عالم، سرعت و حرکت به نحوی است که نمی‌شود آن حرکت و سرعت را با

    1. ١. حج سوره‌ی ٢٢ ـ آیه ٤٧

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

3
  • این عالم مقایسه کرد او منطبق با صورت مثالی دارد و هر چه انسان ـ طبق قاعده‌ی کلّی و برهان فلسفی ـ هر چه انسان از نقطۀ نظر فعل و انفعالات و تأثیر و تأثّرات، از مادّه دورتر شود هرچه دورتر شود عُلُوّ و اعتلاء و قیمت آن حادثه و آن فعلیّت در انسان اقوی خواهد بود هرچه انسان به مادّه نزدیک‌تر شود آن قوّت و آن سرعت، و در عالم لذّات آن لذّت و آن ارزش‌ها و قیمت‌ها کم‌تر خواهد بود.

  • شما نهایت لذّتی که می‌توانید از [خوردن] یک غذا [ببرید] آن یک لذّتی است که همان آن، در وقتی که این غذا در دهان شما است این لذّت برای شما هست همین که این غذا از این حلقوم شما وارد معده‌ی مبارک شد دیگر هیچ اثری از این لذّت غذا در دهانتان نیست. همین‌طور است دیگر دوباره لقمه‌ی بعدی را که تناول می‌کنید دوباره تا وقتی که این ذائقه‌ی شما با این غذا در تماس است این هست همین که دوباره این لقمه رفت پائین لذّت تمام می‌شود امّا شما یک خواب می‌بینید که دارید یک غذا می‌خورید لذّت آن غذا خوردن تا یک هفته در ذائقه‌ی شما هست این مال چیست؟ به خاطر اینکه از مادّه دور شده، از مادّه دور شده و همین‌طور سایر لذّات.

  • ابن سینا در این باب خیلی بیان گسترده‌ای دارد و در آنجا ایشان کیفیّت لذّات روحانی را وقتی که شرح می‌دهد در آنجا بیان می‌کند که چگونه لذّات روحانی با لذّات جسمانی قابل مقایسه نیست اصلاً قابل مقایسه نیست خشم و غضب با خشم و غضب جسمانی قابل مقایسه نیست مهر و رأفت و عطوفت با مهر و رأفت جسمانی قابل مقایسه نیست آن لذّات با این لذّات قابل مقایسه نیست در هر مرتبه و در هر قضیه، بعد آن وقت وارد بحث علم و لذّتی که به واسطه‌ی علم می‌شود و می‌گوید اصلاً یک لذّتی است که قابل مقایسۀ با هیچی نیست این‌ها مال چیست؟ این‌ها تمام مال این است که انسان از ارتباط با مادّه دور شده و به آن جنبه‌ی معنا نزدیک [شده] به همین مناسبت خصوصیّات وجود، اثر بیشتری در او باقی می‌گذارد آثار و شوائب وجود، دارای اثر بیشتری هست نسبت به وجود مادّی و برهمین قیاس شما حرکت کنید و جلو بروید جلو بروید یعنی این ارتباط بین مادّه و بین برزخ را در ارتباط بین برزخ و بین ملکوت مقایسه کنید ملکوت با جبروت مقایسه کنید. جبروت با لاهوت یا جای این‌ها را عوض کنید آن را با عوالم بالاتر یعنی همین مقیاس را ملاحظه کنید با آن مرتبه و مرتبۀ اعلا، مرتبه‌ی علیا نسبت به خود ـ رعایت تأنیث و تذکیر هم بکنیم در اینجا (ه) دارد. مؤنّث حقیقی چه باشد مؤنّث مجازی چه باشد این‌ها را که خواندید دیگرفرق بین مؤنّث مجازی و مؤنّث حقیقی و این‌ها.

  • گفت: قربان حقیقت بروم که هیچ از آن خبر نداری این هرچه هست این‌ها همه مجاز است. آن حقیقت پیدا نمی‌شود. بنابراین نهایت سرعتی که در عالم مادّه تصوّر می‌کنند که آن سرعت را مرز برای عدم به حساب می‌آورند آن مرزی است که مادّه تبدیل به انرژی بشود و فانی بشود حالا شما ببینید این سرعت در عالم مثال به چه نحو است اصلاً قابل مقایسه است؟ حالا ببینید این سرعت در عالم ملکوت به چه حساب است؟ این سرعت در عالم جبروت به چه حساب است؟ و هَلُمَّ جرا

  • دعوت یک امر قلبی است به ظاهر ما عرض کنیم که اللَهمَّ انّی اَسئلکَ قَضاءَ حاجَتی ـ اللَهمَّ انّی اَسئَلُکَ خیرَ الدُّنیا وَ الاخِرَة ـ اللَهمَّ اِنّی اَسئَلُکَ شفاعة محمّدٍ وَ آلِهِ الطّیبینَ الطّاهرینَ ـ اللَهمَّ صلِّ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ، ما این را می‌گوییم. امّا در ماوراء این لفظ، آن دل و آن نفس است که طلب می‌کند و آن نفس که مادّه نیست، آن نفس مادّه نیست، آن نفس چیست؟ آن نفس دارای مراتب عِلّیّ برزخی ملکوتی و جبروتی و لاهوتی و اِنمحاء ذاتِی در ذات پروردگار است و از آنجایی که انسان دارای مراتب مختلفۀ در وجود است، همه‌ی افراد

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

4
  • که یکسان نیستند، یکی مقدار سعۀ تفکّراتش، تفکّرات برزخی است در عالم تخیّلات است یکی مقدار سعۀ تفکّراتش، تفکّرات ملکوتی است. یکی تفکّراتش، تفکّرات معنا و جبروتی است. یکی به سرّ ارتباط دارد. خواست و طلبِ هر کدام از افراد هم، منطبق با آن مرتبه‌ای است که با پروردگار در آن مرتبه ارتباط دارد.

  • پس بنابراین اگر قرار بر این باشد که خداوند متعال احاطه دارد بر همۀ مراتب وجودی ما، باید سرعتی را ما تصوّر کنیم در رفت و آمد، در اتیان و مَجیء و رجوع، که اصلاً قابل تصوّر با سرعت مادّه و سیصد هزار کیلومتر در ثانیه نیست، یعنی اصلاً این ارتباط دل انسان با مقام ربوبی یک ارتباطی است که اصلاً در تصوّر نمی‌آید این رفت و برگشت که این چه سرعتی دارد که این بخواهد آن اجابت می‌کند. سیصد هزار کیلومتر مال مادّه است مال عوالم دیگر نیست. عوالم مادّه اصلاً ربطی ندارد به این، ربطی ندارد به عالم مادّه، حالا این اجابت در عالم برزخ چطور است؟ صورت غیربرزخی‌اش در ملکوت، چطور است؟ صورت آن حقیقت معنا چطور است؟ این تبدّلش، این‌ها دیگر از بحث اصلاً خارج می‌شود. این طلبی که انسان می‌کند این طلب یک صورت دارد در باطن آن یک معنا است در باطن آن یک حقیقت نهفته است، بعد تبدیل به یک نور مجرّد می‌شود بعد آن نور مجرّد تبدیل به یک نور کذا می‌شود تعیّن پیدا می‌کند تا به آن می‌رسد به لا تعیّن، هر طلب و هر خواست و هر فکری این مراتب را باید طی کند این رفت و این برگشت، اتیان و این رجوع این کیفیّت، در هر صورت اصلاً قابل تصور نیست.

  • خُب حالا یک همچنین خدایی، به یک همچنین وضعی، قابل حمد نیست؟ حمد اختصاص به او ندارد؟ که اجابت او اصلاً به تصوّر نمی‌آید نه این‌ که معیار داشته باشد، به تصوّر نمی‌آید. اصلاً به تصوّر نمی‌آید. یک ماشین هر چقدر سرعت داشته باشد. ده هزار کیلومتر در ساعت دیگر ـ بیش از این سرعت ندارد ـ الآن ماشین چقدر سرعت دارد؟ دویست کیلومتر دویست و پنجاه کیلومتر، صد و بیست کیلومتر، صد کیلومتر ـ یک ماشین شما تصوّر کنید که ده هزار کیلومتر سرعت داشته باشد ـ تا نگاهی کنید اصلاً غیبش زده، رفته ـ سرعت اجابت پروردگار اصلاً در تصوّر انسان نمی‌آید. نگویید حالا من خدا را خواستم خدا کی اجابت می‌کند؟ کِی فلان می‌کند؟ همین که خطوری از شما می‌رسد، جواب آمده، حالا لازم نیست جواب را شما بفهمید، جواب آمده، این جواب رفت تو پرونده، این طلب شما رفت تو پرونده و با جواب هر دو بسته شد، تمام شد. نگوییم ما کی خدا را می‌خوانیم، حالا خدا سرش شلوغ است.

  • به قول آن آقازادۀ آقای حدّاد، آقا سیّد ـ خدا حفظش کند حفظه اللَه ـ آسیّد مهدی فرزند ولد اکبر آقای حدّاد، می‌خواست برود نجف، این حاج عبدالجلیل از دوستان ـ به او سفارش کرد رفتی حرم امیرالمؤمنین ما را هم آنجا بگو ـ بگو عبدالجلیل یک حاجت دارد ـ تقاضا دارد شما چیز کن ـ رفت و آمد و گفت که کردی؟ گفت آره اما علی سرش شلوغ بود، نفهمیدم فهمید یا نه؟ خیلی حرم شلوغ بود، خیلی صاف و ساده و خیلی...، می‌گفت علی خیلی سرش شلوغ بود، من هم گفتم ولی نمی‌دانم با این سر و صدا شنید یا نه؟

  • حالا یک مرتبه از این بالاتر، پس حال فهمیدیم چقدر اینجا قضیه سریع است ـ این رفت و آمد چقدر سریع است؟ یک مرتبه از این بالاتر و آن مرتبه چیست؟ آن مرتبه‌ی اجابت قبل از سئوال است. این دیگر اصلاً عجیب است ـ شما قبل از این که اصلاً سئوال کنید او جواب داده این چطوری می‌شود؟ آخر این چطور می‌شود؟ چرا؟ چون این سئوالی را که شما می‌کنید از نقطۀ نظر حادثه و فعل و پدیده‌ای که در عالم مادّه باید به وجود بیاید این یک سلسله‌ عوالم علّی را طی کرده تا این که در عالم تحقّق پیدا کرده، هرچه را که ما بخواهیم انجام

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

5
  • بدهیم براساس یک سلسله‌ی منطقی و فلسفی، این از آن عالم اعلی حرکت کرده، آمده در عالم اسماء و صفات و بعد به مراتب دیگر تا آمده در عالم مثال و بعد در عالم مادّه بروز و ظهور پیدا کرده این هیچ شکّی و شبهه‌ای در آن نیست.

  • و هر عمل مادّی و فعل مادّی در این عالم حتماً باید از این عوالم بگذرد تا به این عالم مادّی برسد، لا یُرَّدُ وَ لا یُبَدَّلُ لِقَضائهَ و تَقدِیره وَ مَشیّتِهِ ـ پس قبل از اینکه این عمل در عالم مادّه تحقّق پیدا کند، آن مبدأ از این عمل اطّلاع دارد ها؟ نه تنها اطّلاع دارد بلکه خود او علّت برای وجود و حدوث و فعلیّت در این عمل است در عالم خارج، وقتی که این‌طور هست چطور علّت بعد از معلول جواب می‌دهد؟ این حالت منتظره است و حالا منتظر در مبدأ اوّل محال است. خداوند متعال حالتِ منتظره ندارد نسبت به طلب بندگانش، حالت منتظره ما داریم ـ خب ما نمی‌دانیم ـ شما وارد اینجا می‌شوید یک سئوالی می‌خواهید از بنده بکنید ـ بنده خبر ندارم. می‌گویم آقا مطلبی دارید بفرمایید. می‌گویید بله آقا! من فلان مطلب را دارم با این خصوصیّات، این می‌شود حالت منتظره، حالت منتظره حالت جهل است ـ حالت جهل حالت استعداد است. در خداوند هم جهل محال است، پس خداوند متعال حالت منتظره ندارد، در خداوند متعال فعلیّت، فعلیّت تامّه است و فعلیّت، فعلیّت بعدالانتظار و بعدالاستعداد نیست‌ها! فعلیّت، فعلیّت ملکه ‌است یعنی همیشه فعلیّت با اوست نه این که یک زمانی دونَ زمانٍ آخر و در یک ظرفی دونَ ظرف دیگری ـ همیشه در خداوند متعال فعلیّت، فعلیّت تامّه است ـ حالت انتظار ندارد، وقتی نداشته باشد پس او قبل از اینکه ما سئوال کنیم، خود او این سئوال را در ما ایجاد کرده آن‌وقت چطور ممکن است بعد از سئوال ما جواب بدهد؟ اصلاً چطور ممکن است یک همچنین چیزی ـ سئوال را خودش تو دهان ما گذاشته آن‌وقت چطور بعدش جواب می‌دهد ـ اینکه نمی‌شود اینکه محال است ـ پس اگر خودش سئوال را تو دهان ما گذاشته خودش هم جواب را آورده است با خودش دیگر، پس جواب قبل از سئوال ما آمده، این به خاطر چیست؟ ترتّب علیّت.

  • در ترتّب علّی آنجا دیگر اصلاً سرعت معنا ندارد ـ سرعت مال چیست؟ سرعت مال دو امری است که یکی مترتّب بر دیگری باشد ـ ولی علّت به نفسه و به طبیعتِه مقدّم بر معلول است این دیگر در اینجا اصلاً سرعت معنا ندارد ـ نفس سئوالی که می‌کند آن سئوال از ناحیه‌ی علّت آمده است ـ اجابت هم از ناحیه‌ی خودش می‌آید.

  • پس اَلحَمدُلله الّذِی که امام سجّاد علیه‌السّلام درباره‌ی صفات خداوند می‌فرماید. اَلحَمداللَه الّذی اَدعُوهُ فیُجیبُنی از ناحیه‌ی علّت و از ناحیه‌ی پروردگار به این معنا است که اصلاً سئوال و اجابت در آنجا یک فعل واحد است، دو فعل نیست ما در اینجا دو فعل می‌بینیم ـ ما در اینجا این را فرش می‌بینیم و این را لیوان می‌بینیم ـ دو امر جدا می‌بینیم این یک چیزی [و این] یک امر دیگری است ـ امّا در آنجا سؤال و اجابت یک امر واحد است که از یک منبع می‌آید دو ظهور و دو بروز دارد یک ظهورش در مقام استدعا است در مقام تجلیّات مبدأ است در مخلوقش. می‌خواهد مخلوقش را در حال نطق ببیند ـ در حال مناجات ببینید ـ این یک تجلّی ـ یک تجلّی دیگر در مقام اجابت است و انبساطی است که در آن ظهورش نسبت به مظهر پیدا می‌کند ـ آنجا دیگر بیا و ببین چه خبر است! تمام این....

  • یک مثالی داشت ـ خدا رحمت کند ـ مرحوم آقای حاج هادی ابهری مرحوم آقا هم این را از ایشان خیلی نقل می‌کردند مثال خوبی است می‌گفت دیدید این بلبل را [که] می‌گیرند تو قفس می‌کنند مال چیست؟ بلبل، قناری، گنجشک، این‌ها را می‌کنند تو قفس که بخوانند، هدفِ این شخص صاحب البیت از این بلبل در قفس کردن و خواندن، هدفش چیست؟ هدفش این است که صدای این را بشنود. هدفش این است، نمی‌خواهد این را اذیّت کند، نه! ولی از اینکه

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

6
  • صدای این را می‌شنود ـ این پول می‌دهد برایش‌ها! هزاران هزار تومان برای این پول می‌دهد تا اینکه بیاید و بخواند برایش، این بلبل برایش بخواند این قناری بخواند ـ کیف می‌کند، لذّت می‌برد از اینکه صدای بلبل، صدای قناری را بشنود بعد وقتی که این می‌خواند، می‌خواند، یک خورده دانه جلویش می‌ریزد که این حالا.... دوباره این گرسنه‌اش می‌شود شروع می‌کند به خواندن، جیک جیک جیک جیک همین‌طوری می‌خواند، دوباره یک مقدار دانه می‌ریزد، می‌گفت خدا هم از این که بنده‌اش او را بخواند خوشش می‌آید خوشش می‌آید، که بنده‌اش او را بخواند، بنده‌اش از او طلب کند، بنده‌اش او را صدا کند جای دیگر نرود، کجا می‌روی بابا؟ من اینجا هستم فاِنّی اُجیب، فَانّی قریب، اُجیبُ دَعوَةَ الدّاعُ1 اِذا دَعان من همین‌جا هستم کجا داری می‌روی؟ چرا بیراهه می‌روی؟ چرا پرت و پلا می‌روی؟ چرا این طرف و آن طرف می‌زنی؟ اصل قضیه در اینجا است شما کجا دارید می‌روید؟

  • به پیغمبر اکرم فرمودند نماز برای چه می‌خوانی؟ برای ترس از جهنّم یا برای بهشت، برای این‌ها که نمی‌خوانی؟ فرمودند: اَفَلا اَکونُ عَبدً شَکورا2 ـ عبد شکور، این یک مقامی است که هزار بهشت و هزار مراتب نعمت پروردگار به پای این نمی‌رسد که انسان خود را عبد شکور پروردگار احساس کند.

  • این اجابت و این سئوالِ آن طرف، اما حالا از این طرف، چرا ما بطییء هستیم؟ چرا؟ چرا ما سریع نیستیم؟ همان‌طوری که خداوند متعال سریع‌الاجابه است خب ما هم سریع‌الاجابه باشیم. چون لازمۀ کثرت و لازمۀ ابتعاد از مبدأ و توّغل در کثرت، لازمه‌اش نسیان است، نسیان است، انسان فراموش می‌کند.

  • یک مثالی هست دیدید می‌گویند؛ از دل برود هر آنچه از دیده برفت ـ اگر یک کسی هر روز همدیگر را ببینند خب یاد می‌کنند حالا اگر یک هفته همدیگر را ندیدند ـ حالا اگر یکی رفت و یک سالی، دیگر کم‌کم یاد هم نمی‌کند از یاد هم می‌رود. از دل برود هر آنچه از دیده برفت. ما یک وقتی یک جایی بودیم، البته الآن یادمان نمی‌آید کجا بودیم ها الآن... گفت من ملک بودم و فردوس برین جایم بود. آدم آورد... هرچه در این دنیا ما می‌کشیم از دست این بابا بزرگمان است هی خدا گفت نخور بابا این یک گندم را نخور این همه میوه است ـ سیب است ـ گلابی است ـ نمی‌دانم هلوه است ـ هندوانه است ـ خربزه است امّا این گندم را بالا غیرتن نیا بخور، آن‌وقت از آنجایی که الاِنسان حَریصٌ عَلی ما مُنِع3 ـ هرچه به او نگویید بکن می‌کند، رفت همان گندم را خورد ـ بابا این گندم که خیلی که چیز نیست ـ این همه....، بابا ما برای شما نعمات قرار دادیم ـ فواکه این همه هست ـ حورالعین این همه صف کشیده‌اند. اصلاً نوبت نمی‌رسد ـ این چه بابا می‌خواهی بیایی این دنیا یکی باید بگیری تا آخر عمرت نمی‌دانم آن هم با هزار دعوا ـ هر روز دعوا هر روز اخم و تخم ـ قهر فلان و این حرف‌ها، آن ناز این را بکشد این ناز آن را بکشد. آنجا بودیم اصلاً حورالعین‌ها از سر و کلّه‌ات بالا می‌رفتند نوبت نمی‌رسید به آن‌ها، این هم از جهل است دیگر، بفرما، ـ هم خودش را بیچاره کرد هم ما را.

  • در قرآن داریم دیگر، لا تَضْماء فیها وِلا4 ـ اصلاً نه در اینجا گرسنه می‌شوی ـ نه در اینجا تشنه می‌شوی در اینجا در چیز هستی ـ نه گوش نداد رفت به سراغ گندم ـ گندم را خورد خدا گفت، ها! حالا که گندم را خوردی ـ البته این‌ها همه‌اش مثال است، این‌ها تشبیهات

    1. بقره سوره‌ی ٢ آیه ١٨٦
    2. مصباح الشریعه ص ١٧٠
    3. نهج الفصاحه ص ٢٦٧: إنَّ ابنَ آدمَ لحریص علی سایُحَ.
    4. ؟

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

7
  • است و تمثیلات است و امثال اگر او این کار را نمی‌کرد که ما به فعلیّت نمی‌رسیدیم ما در مقام اجمال باقی می‌ماندیم ـ این‌ها را ما شوخی کردیم ـ گفت، من ملک بودم [و] فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم1 ـ گفت، پدرم روضۀ رضوان به دو گندم بفروخت، ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم ـ او به دوتا گندم فروخت ما هم به یک جو فروختیم.

  • آمدن در این دنیا لازمه‌اش نسیان است انسان فراموش می‌کند مبدأش را فراموش می‌کند، در کجا بوده فراموش می‌کند، آن لذّات را فراموش می‌کند، آن حالت انبساط را فراموش می‌کند و اشتغال پیدا می‌کند به مسائل بسیط و مسائل دنیای دنی. به هر مقدار که توغلّ در مادّه و دنیا پیدا کند، به همان مقدار طلب و خواست او نسبت به مبدأ، کم می‌شود طلب او نسبت به مسائل مبدأ کم می‌شود.

  • انسانی که هنوز به ریاست نرسیده زودتر حرف تو گوشش می‌رود تا این که رفت و در آن ریاست مستقرّ شد، این یک امر طبیعی است چرا؟ نسیان پیدا می‌کند. انسانی که هنوز مال و منال پیدا نکرده مواعظ و نصایح زودتر در گوش او فرو می‌رود تا اینکه فرض کنید که ٥٠٠میلیون سرمایه بدست بیاورد، آنجا مسائل و نصایح را دیر می‌پذیرد، دیر قبول می‌کند چرا؟ چون دور شده و این یک امر طبیعی است. انسانی که نسبت به یک مسأله از مسائل دنیا دلبستگی پیدا نکرده زودتر حقایق را می‌پذیرد تا اینکه دلبستگی پیدا بکند آن بچّه‌ی ده ساله یا هشت ساله‌ای که هنوز از مسائل دنیا چیزی را متوجّه نشده زودتر به مرگ و موت رضا می‌دهد تا آن مرد ٥٠ساله ٦٠ساله‌ای که این زندگی و حیات دنیا برای او استقرار پیدا کرده چرا؟ چون او هنوز تعلّق پیدا نکرده تعلّق ندارد دیگر، وقتی تعلّق ندارد زودتر گذشت می‌کند، زودتر.

  • دیدید بچّه‌ها، بچّه‌ها زودتر یک چیزی را دارند می‌دهند به یکی دیگر، اصلاً.... اگر شما به بچّه برلیانی بدهید که قیمتش صد میلیارد باشد، یک برلیان، به او بگو آقا این برلیانت را بده به رفیقت، می‌گوید بیا بگیر، می‌گویی آقا این صد میلیارد قیمتش است این فلانه می‌گوید بیا مال تو، با هم بازی می‌کنیم یک مقدار دست تو باشد یک مقدار دست من اگر هم گریه کرد می‌گوید گریه نکن این اصلاً مال تو! چرا؟ چون تعلّق ندارد، تعلّق ندارد، کی تعلّق پیدا می‌‌کند؟ وقتی قطعنامه را که امضا کردند بروید بیمارستان را نگاه کنید سی سی یو پر است. سی سی یو ها پُر! مال چه؟ اَی داد اموالم نصف شد ای داد فلان شد ای داد چه شد، بدبخت تو مال این مالی یا مال، مال تو است؟ کدام؟ تو مال این مالی یا مال، مال تو است؟ چرا؟ این تعلّق دارد.

  • من داشتم یک روز از یک جا می‌گذشتیم یک خانه‌ای آتش گرفته بود ـ خیلی وقت پیش ـ این صاحبخانه‌ی بیچاره با زنش تو سرش می‌زد این بچّه‌ها می‌خندیدند هرچه این آتش بیشتر بالا می‌رفت این‌ها بیشتر کف می‌زدند می‌خندیدند انگار نه انگار، حالا او دارد تو سرش می‌زند ای تمام زندگیم رفت ای نمی‌دانم فرش و کاشانه‌ام سوخت، این هم نگاه می‌کند عجب آتشی! به به بیشتر برو بالا! این مال چیست؟ مال اینکه که این تعلّق ندارد.

  • از این دوتا کدام به وحدت نزدیک‌تر است؟ این نزدیک‌تر است ـ این بچّه نزدیک‌تر است به وحدت. چرا؟ چون برای خدا که فرق نمی‌کند چه آتش چه غیر آتش، از نقطه‌ی نظر ربوبی آتش یکی از مخلوقات خدا است. غیر آتش هم یکی از مخلوقات خدا است هر دو یکسان است، از نقطه‌ی نظر ربوبی که یکسان است، ما در اینجا دوتا می‌بینیم، این‌ها حقایق است‌ ها. خیلی برای ما مشکل می‌آید و انسان خودش را به این حقایق مترتّب کند به همین آسانی

    1. دیوان حافظ

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

8
  • هم نیست ما حالا خنده‌اش را می‌کنیم و راحت ردّ می‌شویم ولی کار می‌برد باید از خدا بخواهیم امام سجّاد که می‌فرماید که اَلحَمْدللّه الّذی اَدْعوهُ فَیُجیبُنَی ـ سریع است ـ باید از خدا طلب کنیم که خداوند این حقایق را در وجود ما بیاورد در وجود ما این حقایق را متجلّی کند، و ما را متحقّق به این حقایق بکند، آن‌وقت در آنجا آتش گرفتن و نگرفتن یکسان است فرقی نمی‌کند هیچ فرقی نمی‌کند اصلاً ابداً فرقی نمی‌کند.

  • امیرالمؤمنین (ع) می‌رفت قنات می‌کند ـ پدر خودش را درمی‌آورد ـ خاک و گل و فلان و این حرف‌ها می‌آمد بالا، یک قنات می‌کند آب جاری می‌شد فلان، فوراً قلم و کاغذ می‌آورد این قنات را وقف را برای فلان قبیله می‌کرد، فلان قبیله فقیر و اینها می‌کرد و می‌گفت مٍژده باد اقوام مرا که از این قنات نصیبی ندارند این چیست منظورش؟ آن هدفش چیست؟ چرا؟ چون امیرالمؤمنین حقّ است دیگر، متحقّق به حقّ شده. متحقّق به حقّ شده، می‌گوید این چه مال من، چه مال غیر من، مال من باشد چه فایده؟ من چه نفعی می‌برم؟ اقلّاً مال یکی باشد که نفع ببرد، ما نفع را در تعلّق می‌بینیم. علی نفع را در بی‌تعلّقی می‌بیند و این دو با هم جمع نمی‌شوند، ما با علی جمع نمی‌توانیم بشویم، نمی‌توانیم، اصلاً دو مبنا است، دو فکر است دو طرز فکر است دو قسم است، ما در حیازت می‌بینم علی در عدم حیازت می‌بیند.

  • خب چطور با همدیگر این دوتا جمع می‌شوند؟ لذا علی علیه‌السّلام با کسی نساخت دیگر، با هیچ‌کس نساخت یعنی کسی نتوانست با علی بسازد، امیرالمؤمنین که با همه می‌ساخت با همه سر آشتی داشت هنوز نیامده، طلحه و زبیر آمده‌اند می‌گویند سهم ما را بده برای خودشان، آن‌وقت در این دستگاه دیگر طلحه و زبیر جایی ندارند، دستگاه علی دیگر دستگاه حقّ است، دستگاه عدم تعلّق است دستگاه عدم حیازت است، دستگاه عدم جلب منافع است دستگاه توحید و برابری بودن است حضرت می‌فرماید که این حکومت برای من از آب بینی یک بز، مِن عَفطِهِ عَنْزٍ از آب بینی یک بز برای من پست‌تر است مگر این که احقاق حق را بکنم.1 واقعاً راست می‌گوید، حضرت دروغ نمی‌گوید از حضرت راستگوتر کسی وجود ندارد، حضرت راست می‌گوید چرا؟ چون این توحید است.

  • بنابراین این بُطئی که ما داریم و اِن کنتُ بطیئاً حینَ یَدْعونی لازمۀ وجود ماست چون ما غفلت کردیم از آن‌جا، لازمه‌ی این وجود بُطیء است چون نسیان کرده مبدأ خود را، ارتباط خود را با مبدأ قطع کرده. و به هر مقداری که قطع کرده بطء‌اش بیشتر است.

  • و به اقربیت حق از ما اسرع هستند. آقا زود می‌دهند آقا زود انفاق می‌کنند. آقا زود حرکت می‌کنند. امّا ما هی وای می‌ایستیم هی صبر می‌کنیم. اِنْ قُلتُ و اِنْ قلت می‌کنیم، اِنْ قُلت و ان قلت می‌کنیم، قبول نمی‌کنیم، بهانه می‌آوریم هی بهانه می‌تراشیم این مال چیست؟ به خاطر این که دور شدیم، آقا ریش دارد تا نافش عمامه دارد یک طَبَق، امّا از حق این‌قدر دور است، این‌قدر از حق دور هست که هیچ چیزی نمی‌تواند این را راست کند مگر آن شمشیر دو دم امام زمان ـ فقط آن می‌تواند ـ امّا این زن‌های بی‌حجاب این جوان‌هایی که در تحت تربیت غیرصحیح قرار گرفته‌اند وقتی می‌روی با آن‌ها صحبت می‌کنی، آقا آن‌قدر زود متحوّل می‌شوند برمی‌گردند چه می‌کنند این به خاطر چیست؟ به خاطر اینکه ظاهر، ظاهر آشفته‌ای دارد امّا باطنش به حق نزدیک است.

  • و اِنْ کُنتُ بطیئاً حین یَدْعونی، این لازمه‌ی چیست؟ لازمۀ وجودی ما است پس بنابراین هر مقدار که انسان دید در اجابت پروردگار و در اجابت خداوند، نفس او تمایل و گرایش و میل به او را بیشتر دارد، بداند که به حق نزدیک‌تر است اگر دیدید به یک شخصی یک پیشنهادی

    1. ؟

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

9
  • کردند آقا بیان فلان کار را انجام بده نشست صبر کرد و فکر کرد و یک قدری با محاسنش ور رفت قدری چیز کرد و بعد ان‌شاءاللَه در اطراف موضوع صحبت می‌شود فلان می‌شود این حرف‌ها، بالا و پایین می‌کند و بعد هم آره، این یک جور. یک وقت ممکن است به یکی بگویند راجع به این قضیه شما بیا ـ حالا در این فقرۀ بعدی از امام سجّاد علیه‌السّلام در اینجا می‌خوانیم که حضرت می‌فرماید اِلْحَمدللّه الّذی اَسئَلُهُ فَیُعْطینی و اِنْ کُنْتُ بخیلاً حین یَستَقْرِضُنی موقعی که من از او می‌خواهم او به من می‌دهد امّا وقتی که او از من می‌خواهد من امساک می‌کنم و اِنْ کُنتُ بَخیلاً حینَ یستقرِضُنی ـ مَنْ ذِالّذی یُقرِضُ اللَه قِرْضاً حَسناً فَیُضاعِفَه لَهُ وَ لَهُ اَجْرٌ کَریمٌ1 ـ

  • این چیست؟ یک خورده صبر می‌کند می‌گوید باشه، ان‌شاءاللَه می‌دهم یکی را می‌گویند آقا فلان مورد هست الآن نیاز به یک همچنین چیزی داریم می‌گوید بسیار خوب، یکی را می‌گویند آقا فلان می‌گوید آقا بفرما، یکی را  می‌گوید، می‌گوید آقا به من نگفته از حسابم بردارید و بدهید! این‌ها مراتب چیست؟ مراتب مراتب مختلف است. به هر مقدار که شما دیدید از این صفات پروردگار در وجود یک شخص قوی‌تر است میل او نسبت به این صفت بیشتر از دیگران است. این یک معیار، معیار کلّی است. او نزدیک‌تر است و انسان باید چه کار کند؟ باید مجاهده کند و خود را به آن سمت هی بکشاند. به سمت چه؟ به سمت تبدّل این صفات به صفات چی؟ به صفات حقیقی و به صفات واقعی. این نزدیک‌تر از این بقیّه است.

  • در این جریان انقلاب سنۀ ٤٢ ـ خُب مرحوم آقا با آقای خمینی همکاری می‌کردند دیگر، همگام بودند به عبارت دیگر، خُب برطبق این مبنا خب وقتی که ایشان را گرفتند قرار شد مساجد طهران، شهرستان‌ها، این‌ها همه تعطیل کنند. آقا افراد را می‌فرستادند برای این ائمّۀ جماعات که آقا مساجد را تعطیل کنید، بعضی‌ها فوری تعطیل می‌کردند، بعضی‌ها تعطیل نمی‌کردند، تعطیل نمی‌کردند، چرا تعطیل نمی‌کردند؟ به خاطر هوی، به خاطر هوس به خاطر منافع، این‌ها تعطیل نمی‌کردند، تا جایی که بعضی از افرادی که با ایشان ارتباط داشتند و جزء آن فدائیان اسلام بودند می‌رفتند و تهدید می‌کردند، به تهدید تعطیل می‌کردند همین‌جوری تعطیل نمی‌کردند، یکی رفته بود هفت‌تیر را درآورده بود گفته بود تَق؛ گفته بود چَشم، هفت‌تیر را در آورده بود، از این فدائیان اسلام، خدا رحمتش کند چند سال پیش از دنیا رفت، با آقا هم خیلی ارتباط داشت خودش از پیش خودش، رفته بود و هفت‌تیر گفت آقا تعطیل می‌کنید؟ تا گفته بود به چیز افتاده بود، دید نه اینجا دیگر نمی‌شود چیز کنی چرا؟ چرا زیر بار حق نمی‌خواهید بروید؟ وقتی که شما می‌بینید الآن باید تعطیل بشود و باید کمک بشود خب چرا تعطیل نمی‌کنید و چرا زیر بار حق نمی‌روید؟ ریش هم دارد ریشش هم سفید است عمامه‌اش هم بسیار بزرگ عصای سیاه، نعلین زرد، عبای قیطونی نجفی و امثال این‌ها، همه مرتّب، منظّم اتو کشیده، کذا امّا این باطن چقدر نزدیک است؟ این باطن چقدر نزدیک است.

  • همه امتحانشان را باید پس بدهند. همه و همه هم امتحانشان را پس دادند و آن‌هایی هم که امتحانشان را دادند همه رفته‌اند همه رفته‌اند، از بالا تا پایین همه رفته‌اند و به هر اندازه کم و زیاد رفته‌اند، بالأخره همه می‌روند ولی وقتی که رفتند چه؟ فکر آن موقع را باید بکنیم.

  • ان‌‌شاءاللَه امیدواریم خداوند دست ما را بگیرد و خودش ما را موفّق کند بر قبول دعوت او و ما را موفّق کند بر پذیرای این دعوت شدن و آنچه را که خداوند برای ما صلاح و رضا

    1. حدید ـ آیه ١١.

توضیحى در ارتباط با سریع ‏الاجابة بودن پروردگار متعال.

10
  • می‌داند ان‌شاءاللَه بقیّه‌ی مطالب برای بعد.

  • اللَهم صل علی محمد و آل محمد