گروه پرسشمتفرقه
کدرهگیری 56097118
تاریخ ثبت 1447/08/18
آیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

چندین سؤال


بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام خدمت حضرت آقا.

۲. سؤال این بود که مولوی ساز رباب می‌نواخته است و گویا شمس تبریزی هم صدای چنگی شنیده و آن را صوت آسمانی دانسته است؛ علت اختلاف این عرفا با علامه طهرانی که قائل به حرمت موسیقی می‌باشند چیست؟ چون حقیقتش بنده بسیار به موسیقی عرفانی علاقه‌مندم و برایم ترک آن سخت است.

۳. سؤال بعدم این بود که آیا اگر به این نتیجه برسم و به‌ جای اینکه ازدواج دائم کنم، تنها ازدواج موقت کنم، اشکالی دارد؟

۴. چگونه انسان می‌تواند به استادی برسد تا اینکه از او دستگیری کند؟

۵. بنده بخل و کینه و حسد دارم؛ چه کنم که از دست این صفات رذیله خلاص شوم؟ هر کاری می‌کنم نمی‌توانم از دست این صفات خلاص شوم. از آیت‌الله بهجت شنیدم که می‌فرمودند «استغفر الله» را زیاد بگویید؛ بنده هم بسیار زیاد می‌گویم اما فایده‌ای ندارد. (ضمن اینکه بنده در گذشته گناه زیاد مرتکب شدم؛ باید تا چقدر استغفر الله بگویم؟) به‌طور کلی انسان سخی‌ای نیستم و بخیل و تنگ‌نظرم. خیلی دوست دارم انسان کریم‌النفسی باشم. چه کنم؟ واقعاً درمانده شده‌ام.

۶. آیا آیت‌الله بهجت در آخر عمر به مقام فنا رسیده بودند؟ زیرا شما ایشان را در کتاب به‌ خاطر اینکه به علامه طهرانی در مورد نماز شب تذکر داده بودند نقد کرده‌اید (البته نقد مثبت).

۷. شما در یک عبارت فرموده‌اید کسی که به مقام فنا برسد هرگاه اراده کند می‌تواند هر مسئله علمی را حل کند، زیرا مظهر تمام اسما و صفات حضرت حق است. مگر ائمه مظهر تمام صفات حق به‌طور انحصاری نیستند و دیگر عرفا فقط مظهر اسم یا اسمایی از حضرت حق هستند؟ من این مسئله را این‌طور درک کرده‌ام. اگر مثلاً علامه طهرانی هم مظهر تمام اسمای حق است، پس تفاوت ایشان با ائمه معصومین در چه موردی می‌باشد؟

۸. ما استادی داریم که به ۱۸ زبان دنیا صحبت می‌کند؛ مسلط به فلسفه، تفسیر قرآن، حدیث، تاریخ قرآن و حدیث، فقه و تاریخ فقه، اصول و تاریخ اصول، فلسفه اسلامی و فلسفه غرب و تاریخ آن، تاریخ اسلام و غرب، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی، زبان‌شناسی، ادیان، عرفان نظری و بسیاری از دانش‌های دیگر و صاحب مقالات و کتاب‌های متعدد در فقه، تاریخ قرآن و غیره می‌باشد، آن هم با مطالعه؛ و مجتهد هم هستند و مثلاً با اجتهاد خودشان ریش خود را هم می‌زنند. بنده هرچه با خودم فکر می‌کنم نمی‌توانم از یک تناقض خارج شوم؛ وقتی ایشان را می‌بینم، ایشان را مظهر یک مرد علمی می‌یابم که حتی دقیقه‌ای وقت را هدر نمی‌دهند و با خودم فکر می‌کنم واقعاً وجود ایشان فایده‌مندتر است یا مثلاً وجود حضرت حداد؟ واقعاً اگر مثلاً ایشان با حضرت حداد ملاقات می‌کرد، علم ایشان از حضرت حداد بالاتر نبود؟ و آیا حضرت حداد از علم ایشان استفاده نمی‌کرد یا اینکه حضرت حداد علمش بسیار بالاتر از ایشان می‌باشد و علوم ایشان در مقابل حضرت حداد مانند قطره‌ای در برابر دریا می‌باشد؟

۹. آیا مثلاً ما باید مثل ایشان شویم و یک دقیقه وقت را هدر ندهیم و به علوم اسلامی بپردازیم، یا اینکه مانند حضرت حداد به شغل معمولی بپردازیم و امیدوار باشیم که وقتی به مقام فنا رسیدیم، همه آن علومی که ایشان با زحمت و مطالعه یاد گرفته‌اند، ما با رسیدن به فنا یاد بگیریم و با آنکه حافظه‌مان از ایشان بسیار ضعیف‌تر است، از امثال ایشان هم جلو بیفتیم؟ این مسئله همیشه ذهن مرا به خود مشغول می‌کند... آیا انسان بعد از رسیدن به مقام فنا دیگر از زحمت مطالعه کتب و علوم بی‌نیاز می‌شود یا خیر؟ اگر هنوز نیازمند است چرا نیازمند است؟ مگر او مظهر اسم علیم نیست؟

۱۱. می‌شود تفاوت بین علم کسی مانند ایشان و حضرت حداد را برای بنده توضیح دهید؟ آیا ایشان می‌تواند از حضرت حداد استفاده کند یا حضرت حداد از ایشان؟ در علوم و تاریخ، مثلاً ایشان با مطالعه بسیار به این نکته رسیده‌اند (و من می‌دانم درست است) که اویس قرنی اگر زنده می‌ماند در جنگ صفین احتمالاً جزو خوارج می‌شد، زیرا اصلاً به احادیث پیغمبر اعتنایی نداشته است؛ در حالی که ما می‌بینیم همه عرفا اویس قرنی را عارف می‌دانند.

۱۲. آیا رسیدن به مقام فنا در واقع همان علم لدنی است که خدا به ائمه عطا کرده و بعد از آن دیگر انسان از علوم بی‌نیاز است مانند ائمه؟ پس تفاوت بین مظهریت اسم علیم بین ائمه و عرفا مانند حضرت حداد در چیست؟ چرا ائمه دیگر به هیچ آموزشی احتیاج ندارند در حالی که عرفا ممکن است (نمی‌دانم) احتیاج داشته باشند (مثلاً به خواندن تاریخ برای اینکه واقعاً بفهمند اویس قرنی چه آدمی بوده است)؟

۱۳. آیا هوش و حافظه در راه عرفان فایده‌ای دارند یا خیر؟ چرا که مثلاً بعضی عرفا بی‌سواد بوده‌اند.

۱۴. آیا دیدن فیلم و سریال‌های تلویزیون که زنان را نشان می‌دهند اشکالی دارد؟ چون انسان از آ

هو العلیم

مطالبی که به عنوان سؤال مطرح کردید بسیار متشتّت و پراکنده است که به برخی اجمالا می‌پردازم. علوم اولیای الهی اکتسابی نیست بلکه حضوری است چنانچه در کتاب افق وحی توضیح داده‌ام. بنابراین تسلّط بر 18 زبان که سهل است اگر بر 5500 زبان دنیا چنانچه نقل شده است هم کسی آگاه باشد به اندازه قطره‌ای از دریاست و همینطور اطلاع بر بعضی از علوم دیگر.

و تراشیدن ریش حرام است چنانچه نصوص و سنّت بر این مسئله تاکید دارد.

سودمند بودن به کسب معلومات بیشتر نیست. یک CD از همه ما معلوماتش بیشتر است و چه بسا خود آگاهی‌های اکتسابی سدّی و مانعی برای تربیت انسان شود چنانچه در جلد دوم اسرار ملکوت به آن پرداخته‌ام.

هنر در رساندن نفس از مقام استعداد و ناپختگی به فعلیّت و کمال است نه جمع نمودن و حفظ کردن یک مشت اصطلاح. و هنر حضرت حداد در تربیت فردی همچون علامه طهرانی بود که با بیان و قلمش آن معرفت حقیقی و واقعی مبانی اصیل را به جامعه امروزی عرضه کرد و راه وصول به حقیقت را بروی همگان باز نمود. کاری که پیش از او و پس از او کسی انجام نداده است.

این بنده جنابعالی را به مطالعه و تدبّر در تالیفات بی‌مانند ایشان توصیه می‌نمایم و اما سایر سؤالات نیاز به توضیح حضوری دارد.