چگونه عمل و گفتار انسان، از باطن عقل او پرده برمیدارد؟
لطفا معناى روان و سپس مبناى دقيق برهانى و عقلى عبارت داخل پرانتز را با بيانى هرچه سادهتر، توضیح بفرمایید و اگر در کتب، برهان متينی بر مبناى اصالت و وحدت وجود حضرت حق و اعتباريت وجود ماسوى الحق، براى اثبات مضمون عبارت داخل پرانتز اقامه شده است، مرا به مطالعه آن راهنمايى بفرمایيد.
پیش از پرداختن به ترجمه عبارت فوق الذکر عرض میکنم که این عبارت، هیچ ارتباطی با مسئله اصالت و وحدت وجود ندارد و طرح و ربط این نکته در اینجا بیمورد است، مگر بهنحوی از تأویلات و توجیهات.
«کسی که شناخت عقلانی و حقیقی از حضرت حق نداشته باشد، قلب او بر شناختی از پروردگار که بر اساس آن شناخت مستقیم باشد که بتواند پیوسته آن شناخت پیش روی او باشد و دمی از او غافل نگردد و نیز موجب اتّحاد با قلب او باشد، دست نیافته است.
(و کسی اینگونه نخواهد بود مگر فردی که کلامش، تصدیق کردارش نماید و باطنش منطبق با ظاهرش باشد. زیرا خدای متعال راهی برای مرتبه باطن و خفیّ عقل جز از عقل ظاهر و نمایان قرار نداده است. که این عقل ظاهر گویای همان مرتبه باطنی و درونی او است).
البته دلیل این مطلب روشن است زیرا افعال و اقوال انسان معلول صفات و ملکات باطنی است و اگر بین این مرتبه توافق و انطباقی نباشد ـاز باب مثال فردی که در میان جامعه و افراد دارای رفتاری سنجیده و سخنانی پسندیده و جاذب [است]، امّا در باطن در میان خانواده و بین رفقای خصوصی و در خلوت کرداری ناشایست داردـ معلوم میشود که باطن او که همان حقیقت نفس و عقل اوست از معرفت تهی و انباشته از نفاق و دورویی است. پس انسان نمیتواند علم و معرفت به باطن اشخاص در همان مراحل اولیّه ارتباطات بدویّه حاصل نماید مگر با گذران مدت مدیدی در حالات مختلفه و فراز و نشیبهای زندگی و اجتماعی.