چرا دعای مضطر اجابت نمیشود و درد درونی ادامه دارد؟
سلام آقا جان. جانم و پدر و مادرم به فدایت.
من بارها میخواستم برایتان نامه بنویسم، اما نتوانستم. حالا دیگر جانم به لبم رسیده و مضطر شدهام.
آقا، زندگی من همش زجر و درد است و خودم هم درست نمیدانم دردم چیست؟ شب و روز کارم گریه در خلوت و بغض در جلوت است. هرچه به خدا و ائمه متوسل میشوم، فرجی نمیشود. من عاشق راه خدا هستم، ولی چه کنم که توانایی سلوک را ندارم. اصلاً نفس و شاکلهام ضعیف است! مدام گناه میکنم و بعد استغفار. فطرتاً دوست دارم به کسی یا چیزی عشق بورزم؛ عشقی بیانتها. حتی پیش دخترها میروم، اما آنها هم درک نمیکنند. امام زمان علیهالسلام جسمش را نمیبینیم، اما احاطهاش در کلیات و جزئیات که غایب نیست (تشهد مقامی و ترد سلامی). چرا درد من را میبیند و کار را به استخوان میرساند، ولی جلوهای نشان نمیدهد؟ در حالی که شنیدهام زهیر بن قین را چنان جذب کردند که فرمود اگر هفتاد بار بمیرم، دست از شما برنمیدارم. لابد میگویند صدق نداری؛ چه کنم؟ اما این سوزم را که درک میکنم، این که دروغ نیست. آقا جان، میترسم حتی اگر خودم را بکشم، در جهنم هم این درد رهایم نکند؛ پس این المفر؟ از راه عقل میروم، چارهای نمییابم؛ از راه محبت میروم، چارهای نیست. آقا جان، اینکه در حدیث آمده «الذین عملوا بالفکره جعل محبته و شهوته فی خالقه» برای کملین که سالها راه رفتهاند است یا برای ضعفا هم قابل دسترسی است؟ چرا هرچه نیمهشب از امام روحی فداه میخواهم، اجابت نمیکند؟ من سر را فاش نمیکنم، اگر نه میگفتم که شما مولای من هستید؛ چرا حل مسائل نمیکنید؟ من سکون و قرار و آرامش میخواهم.
خداوند به هر کسی طبق سعۀ وجودی و مدرکات خودش رفتار میکند. عمل طبق مطالبی که مطرح شده است، انسان را به آرامش میرساند.