ازدواج در شرایط خاص خانوادگی
با سلام
من دخترى از يكى از خانوادههاى اهل حق واقع در كرمانشاه هستم، كه متاسفانه تعليمات اسلامى و عرفانی را بسيار كج تصور مىكنند، يعنى پدر خانواده علىاللهى است (على را خدا مى داند)، و چندین خداچه دیگر به نام داود و بير بنيامين و ذوالنور و .... هم دارد. طبق اعتقاد ايشان حقيقت فقط در این مرام است، درحالیکه وقتی با اصول اساسی دین یعنی توحید اینگونه برخوردی هست، فاتحه ساير اصول و فروع خوانده مىشود. و طبق اعتقاد ايشان تمام پيامبران مقدس هستند، اما به روش هيچكدام عبادت نمىشود. و تنها عبادت آنها، گاهگاهی به زیارت همان خداچهها رفتن و نذر و نياز انجام دادن است؛ يعنى با وجود مقدارى خوراکی به نام نذر، گفتن ذکرهای نه چندان معنیدار کردی و عبادت ظاهری، برای خداکافی است!
من از همان نوجوانی، وقتی با تعارضات اين مرام و جور در نيآمدن آن با عقل و منطق كنار نيآمدم، شیعه شدم. ولى وقتى پدر قضيه را فهميد، میخواست من ومادرم را با هم بكشد، چون فكر مىكرد من سرخود و لامذهب تربیت شدهام، و یک از دین برگشتهام. مادر بی گناه و بیچاره در مقابل چشمان من کتک خورد و من هم بینصیب نماندم، و اجازه رفتن به مدرسه را از من گرفتند، تا دیگر به زعم ايشان شست و شوى مغزى نشوم. اما قصه به اینجا که رسید، من به یکی از معلمان جریان را گفتم، و خلاصه کلام اینکه ایشان مساله تقیه و صبر و سیاست در امور و ادامه درس را به قصد قرب الی الله و ... پیش کشید، و مرا به صبوری و عبادت مخفیانه و اسلام پنهان دعوت کرد. و از آن به بعد تا جایی که لازم بود با هدفی قوىتر درس خواندم و اکنون در سن ٣۵ سالگی دانشجوى فوق ليسانس مديريت هستم. اما مسالهای بزرگ پیش آمده و در طی این چند سال به من اجازۀ ازدواج با هيج مرد شيعهاى داده نشد، و متاسفانه هیچ اهل حق شیعه شدهای هم قسمت زندگی من نشد. اما اخیرا تصمیم گرفتهام با یکی از خواستگاران شیعه ازدواج کنم، اما مساله مهم و جدی که وجود دارد این است که اگر پدر بفهمد کل زندگی من را به هم خواهد ریخت، و مادر رنج کشیدهام باز در منگنه قرار خواهد گرفت. و احساس میکنم اگر بخواهم بیخيال ازدواج شوم، دچار گناه خواهم شد. در ایران اگر دختری تازه مسلمان بخواهد با یک شیعه ازدواج کند و خطر تهدید جانی از جانب خانواده و طایفه به او اين اجازه را ندهد، آيا مىتواند ازدواج پنهانی داشته باشد؟ نحوۀ خواندن خطبۀ عقد او چگونه خواهد بود؟ متشکرم
اشکال ندارد. و نحوۀ آن این است که زن به مرد بگوید: من خود را به ازدواج با تو درآوردم به این مقدار از مهر، و مرد بگوید: قبول کردم.