هو العلیم
اهمیت دهۀ اول ذیالحجه و اعمال آن
برگرفته از آثارِ
حضرت علامه آیتاللَه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی
و
حضرت آیتاللَه حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی
قدّس اللَه سرّهما
ویژگی ماه ذیالحجة الحرام
ماه ذیالحجه بسیار ماه مهمی است. و نهتنها این دهه، بلکه بیست روز دیگر هم مهم است. مناسبتهایی که در ماه ذیالحجه است، بسیار مناسبتهای مهمی است. این ایام، ایام مبارکهاى است و توجه خاص و عنایت خاصى نسبت به این ایام هست که آن را از سایر ایام متمایز مىکند. فضای این ماه، مخصوصاً ده روز اول آن، عجیب فضای توحیدی است! یعنی حالوهوای این چند روز، همینطور توحیدی است و اشتداد پیدا میکند تا اینکه اختتام و نهایت شدتِ آن به روز دهم میرسد که روز عید قربان است.
دهۀ اول شهر ذیالحجة الحرام، از معدود ایامى است که بنا بر فرمایش بزرگان، اهل معرفت براى آن از قبل انتظار مىکشیدند. حالاتى که براى بزرگان در این دهۀ ذیالحجه اتفاق مىافتد بسیار حالات غریبى است. قدر این دهۀ ذیالحجه را خیلى بدانیم [چون] فتح بابی که براى بسیارى از بزرگان شده، در این دهه شده است؛ به همین جهت در اربعین حضرت موسى علیهالسّلام هم این مسئله به چشم مىخورد.1
حالات توحیدی حضرت موسی در دهۀ اول ذیالحجه
در آیۀ قرآن نسبت به این مسئله اشاره شده که مىفرماید: ﴿وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيۡلَةٗ﴾2؛ «ما با حضرت موسى، سى روز را براى مناجات و حالت خاص در کوه طور وعده قرار دادیم.» آن ایامى که نسبت به آن در روایات داریم که حضرت موسى نه چیزى خورد، نه آشامید و نه لحظهاى او را خواب درربود.3 و این همان حالت جَذْبه است که براى سالک پیدا مىشود و در آن حال گرچه به امور عادى و ظاهرى مىپردازد، ولى کشش روحى و انجذاب نفسى، دیگر مجالى براى پرداختن به جسم براى او نمىگذارد.
این حال ممکن است براى خیلى از سالکان پیدا شود؛ البته موقت است و ممکن است در یک روز پیدا شود، ممکن است در یک هفته پیدا شود، و ممکن است در یک ساعت. براى بعضى از افراد این مسئله در طول شب پیدا مىشود و گاهى از اوقات ممکن است بهحدى اشتداد پیدا کند که توان را ببرَد و بر نفس غلبه کند. این مسئله، به حضرت موسى علیهالسّلام مربوط بوده که خداوند آنطور حالت جذبه براى آن حضرت بهوجود آورد که در تمام این مدت، این جسم احساس خواب و گرسنگى و تشنگى نکرد! و هیچ بعید نیست و اشکالى هم ندارد.
وقتى انسان بتواند بهواسطۀ قواى روحى بر قوانین ماده حکومت و غلبه کند، این بدن در تحتِ تسخیر نفْس درمىآید و سر سوزنی تغییر و تحوّل در آن پیدا نمىشود. این یک قسمت قضیه است. البته بعضى از حالات دیگر هست که مشابه این حال است و روى بدن [نیز] تأثیر مىگذارد، اما به این ارتباط ندارد؛ آن یک مسائل دیگرى است.
و در این حال حضرت موسى به این کیفیت بود که لم یَنَم و لم یَأکُل و لم یَشرَب؛ نه خواب حضرت را گرفت و نه جرعۀ آبى در این مدت نوشید و نه به چیزى نیاز پیدا کرد.1
خلاصه حضرت موسى در این اربعین، دائماً در حال جذبه بود. از آن جذبههایى که اگر خدا قسمت کند، و یک خُردهاش را اگر به ما بدهد، ما تمام عالم را با مافیها و مَنفیها کنار مىگذاریم! هم هرچه هست و هم هرکسی هست، هر دو را به کنارى مىگذاریم و دیگر اصلاً انسان نمىتواند توجه کند؛ اگر بخواهد ذهن و فکر خودش را به مسائل دیگر بیاورد، حالت تهوّع پیدا مىکند.
حضرت موسى چنین وضعیتى داشت. بعد خداوند مىفرماید: ﴿وَأَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرٖ﴾؛ «ده روزِ دیگر به وعدهاى که به حضرت موسى دادیم، اضافه کردیم.» وعده اول سى روز بود، والاّ [از همان ابتدا] مىفرمود: ﴿وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ﴾ أَربَعِينَ لَيلَة؛ [در حالیکه] خداوند مىفرماید: چهل روز وعده ندادیم، یک ماه وعده دادیم که در سى روز قضیّه تمام مىشود و برای حضرت موسى فتح باب مىشود: مسائل و حجابها را رد میکند، از عوالم معنا عبور مىکند، و براى او در این یکماه انکشاف حقایق ربوبى و اسرار عالم ربوبى تحقّق پیدا مىکند. اما یکماه که شد، دیدیم ده روز دیگر جا دارد [که] یک مقدار چاشنى و پیازداغش را اضافه کنیم! آن واقعیت توحید باید باز ادامه داشته باشد که به چهل روز برسد.
در این آیۀ قرآن هم خداوند این موضوع را دربارۀ حضرت موسی بیان مىکند: ﴿وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرٖ﴾؛ دیدیم سى روز برای او کم است؛ هنوز جا دارد که مسائل توحیدى براى او کاملاً بشکفد و باز شود و در همان حدّ سعۀ وجودى خود مطالب را دریابد. ده روز به آن اضافه کردیم. این ده روز، همین ده روزِ ذىالحجه است؛ یعنى از همان اول ماه ذىالقعده این اربعین شروع مىشود و این ده روز، ده روز خاص است.
شاید هم قصد و غرض از این نحوه تکلّم، این است که خداوند اهمّیت این ده روز را به ما یادآورى کند که این ده روز، حسابى سواى آن سی روز دارد و مسئلهاش فرق مىکند.1
دستورات اولیای الهی راجع به ماه ذیالحجه
اهمّیت رعایت مراقبه
بهتر است که سالک بهخصوص در این ده روز، ذهن و فکر خود را از کثرات و تعلقات و اشیاء خارجی، بیشتر بهسمت توحید ببرد تا بتواند بیشتر استفاده کند. و این دهه، همان ایاماللَه است که در سورۀ ابراهیم خداوند به حضرت موسی میفرماید: ﴿وَذَكِّرۡهُم بِأَيَّىٰمِ ٱللَهِ﴾؛2 «آنها را متوجه کن که این دهۀ ذیالحجه را بسیار مغتنم بشمارند و از این سفرهای که پهن شده، نصیبشان را بگیرند.»
مهمترین مطلبى که در این ایامِ معروف به اربعینیۀ حضرت موسى مىشود مورد توجه قرار بگیرد، توجه به وضعیت و موقعیّت خود انسان است.
از یاد نمىبرم که مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ بهخصوص در این ایام، دوستان و شاگردانشان را دعوت مىکردند به مرور اعمال و افکار و نیات گذشتهاى که در این یک سال با آن نیات و اهداف و توجه، عمرشان را سپرى کردهاند. خیلى توصیه مىکردند که دوستان در ایّام ماه ذیالقعده و بهخصوص در دهۀ ذیالحجه به این مسئله توجه داشته باشند و حالات خودشان را مرورى کنند.3
معنای مراقبه
اُسّ و اصول پایههای راه، مراقبه است. اگر انسان مراقبهاش خوب بود، پیشرفت میکند و اگر مراقبهاش خوب نبود، هر چقدر کار کند ضایع میشود. مراقبه در حکم پرهیز کردن مریض است. اگر مریضی که دوا میخورد پرهیز نکند، آقای دکتر میگوید: «آقا، دست نگهدار، دیگر کافی است!» اگر پرهیز نکند ممکن است آن دوایی که میخورد و آن غذای ناپرهیزی با هم ترکیب شوند و دست به دست همدیگر بدهند و آن مریض را بکُشند. این دوا در صورتی خوب است که آن موانع و غذاها، ضدّ مرض و ضدّ این دوا نباشد. پرهیز یعنی معده را خالی کردن از آنچه ضدّ این مرض است. وقتی معده پاک شد دوا اثر میکند. مراقبه حکم پرهیز را دارد.
مراقبه این است که انسان حواسش را جمع کند، دل بهغیر خدا ندهد، معصیت نکند، توجه به غیر خدا نکند، سرش را در راه خودش بیندازد و به اینطرف و آنطرف نگاه نکند؛ اینطرف و آنطرف نگاه کردن، در ذهن خاطره میآورد و این خاطره اثر میگذارد، و دل بهدنبال آن خاطره بلند میشود و فکر میکند.
شما امروز یک صحنهای میبینید، شب خوابش را میبینید؛ چرا انسان این صحنه را ببیند تا اینکه خواب صحنه را ببیند؟! [بلکه باید] فکر خدا کند که شب خواب خدا را ببیند و امثال اینها.
مراقبه حفظ است؛ وقتی که حفظ شد، یک درجه بالاتر و بالاتر و بالاتر میرود تا اینکه برسد به آنجایی که باید برسد.1
کلام دقیق مرحوم علامه طباطبایی راجع به مراقبه
من (علامه طهرانی) یک روز از حضرت علامۀ طباطبائی سؤال کردم: فلان عمل در چه صورت مؤثّر است؟ ایشان فرمودند: «با مراقبه! مراقبه!» بعد خودشان تفسیر کردند که مراقبه معنایش این است:
| «صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکری به دوام | *** | ناتمامان جهان را کند این پنج تمام»2 |
یعنی حتماً برای تحقّق مراقبه عمل به این امور لازم است که عبارت است از:
١. صَمت: یعنی سکوت.3
٢. جوع: یعنی گرسنگی، تنظیم غذا و خودداری کردن از زیادهروی و امثال اینها؛ و روزه که معلوم است حدّ اعلی و اکمل است، بهشرط اینکه در موقع افطار یا سحر تدارک مافات نشود و آنقدر انباشته نشود تا اینکه تمام آن آثار روزه از بین برود.
٣. سهر: بیداری آخر شب است. اصلاً سالک که آخر شب و بین الطّلوعین بیدار نباشد به جایی نمیرسد، هزار سال هم زحمت بکشد، فایده ندارد. این دستور اساسی است!
٤. عُزلت: یعنی دوری از ابناء دنیا و اهواء و آراء مردم دنیاپرست و کسانی که همّشان بهدست آوردن مال و جاه و اعتبار است؛ گرچه مسلمان هستند و نماز میخوانند، ولی دردِ دین ندارند، دردِ خدا ندارند، دردشان همین مسائل زندگی و اجتماعی و امثال اینهاست. برخورد با اینها انسان را خسته و کسل میکند و روح را از بین میبرد.
| صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر بدوام | *** | نا تمامان جهان را بکند کار تمام |
٥. دوام ذکر: یعنی پیوسته انسان در دلش باید یاد خدا باشد و به فکر خدا باشد.1
اعمال دهۀ اول ذیالحجه
نماز دهۀ اول
مستحب است در هر شب از دهۀ اول ماه بین [نماز] مغرب و عشا دو رکعت نماز بهجا آورده شود، در هر رکعت آن سورۀ فاتحة الکتاب و اخلاص و این آیه خوانده شود:
﴿وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرٖ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هَٰرُونَ ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾2.
کسی که این نماز را بخواند در ثواب با حجاج شریک میشود، گرچه حج نکرده باشد.3
روزه
از جمله مسائلى که باید در این دهه به آن توجه کرد، روزه است. بهاستثناى عید قربان که روزه حرام است، این نُه روز روزهاش بسیار مؤکّد است؛ حتى در روز عرفه که روزه بسیار بسیار تأکید شده است. آنقدر که بر روزۀ این دهه تأکید شده است حتی در ماه رجب در روایات به این مقدار نیست.45
ادعیۀ ماه ذیالحجه
اذکار توحیدیۀ موسویّه
از جملۀ مطالب این دهه، اذکار توحیدیّۀ امیرالمؤمنین علیهالسّلام است، که ده فقره است و بسیار بسیار اذکار عجیبى است، که به اذکار توحیدیّۀ موسویّه معروف است. در جریان همین اربعین حضرت موسى، خداوند حقیقت و واقعیّت اینها را به نفس حضرت موسى القاء کرد. در روایات هم داریم که انسان اینها را هر روز بخواند، و حتی در بعضى از روایات هست که اگر بتواند ده مرتبه بخواند، خیلى بهتر است.6 البته همانطور که عرض شد، اینها را با توجّه به معنا بخواند.
لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ اللَیالى و الدُّهور. خیلى عجیب است! کسانی که به مبانىِ وجود، وحدت وجود، صرافتوجود و حقیقت بسیطۀ وجود اشکال وارد میکنند، راجع به این ذکر توحیدى چه مىگویند؟! چگونه معنا مىکنند؟! غیر از اینکه مىگویند: آقا بخوانیم، برویم؟!
[حضرت در این اذکار میفرمایند:] «لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ اللَیالى و الدُّهور؛ به میزان و عددِ شبها و روزگارها، خدا و معبود و مؤثّرى نیست.» یعنى در تمام عالم مادّه و عالم خلقت، حقیقت لا إله إلاّ اللَه سَرَیان دارد. «عددَ اللیالى»، [یعنی] بهاندازۀ شبها لا إله إلاّ اللَه است. یعنى آن واقعیت و حقیقت، همان ظهورى است که شما آن را بهصورت شب مىبینید، همان ظهورى است که شما آن را بهصورت روزگار مىبینید، بهصورت چرخ و فلکِ دوّار مىبینید. آن ظهورش همین است.
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ أمواجِ البُحور؛ بهعددِ امواج دریاها، حقیقتِ لا إله إلاّ اللَه سَرَیان دارد.» خیلی عجیب است! «عددَ أمواجِ البُحور» یعنى چه؟ یعنى نهتنها خودِ دریا آن ظهورِ حقیقت لا إله إلاّ اللَه است و از خودش استقلال ندارد و آن واقعیّت توحیدى و وجودِ صِرف در این دریا سریان دارد، [بلکه] حتى حرکت او هم همان ظهور و تبلور واقعیت و مفهوم لا إله إلاّ اللَه است.
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ و رحمتُه خَیرٌ مِمّا یَجمَعون!» هرچه هست در این جمله است! کجا مىروید؟! به چه توجه مىکنید؟! چه را جمع مىکنید؟! به چه تعلّق پیدا مىکنید؟! دنبال چه کسانى مىروید؟! جمع اموال، جمع نفوس، جمع اصدقاء، جمع اطرافیان؛ چرا از حقیقت لا إله إلاّ اللَه غفلت کردهاید؟! دنبال آن حقیقت بروید و رحمت خدا را ببینید که آن رحمت با شما چه مىکند! آن رحمت را کنار گذاشتهاید و دائماً کثرات را چسبیدهاید؟!
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ و رحمتُه خَیرٌ مِمّا یَجمَعون!» [یعنی] رحمتى که در ظهور لا إله إلاّ اللَه در نفس شما پیدا مىشود، دیگر چیزى و تعلّقی را باقی نمیگذارد، دیگر توجّه به کثرتى و صحبت از این چرتوپرتها را باقى نمىگذارد! صحبت از اینکه «اینجا این کار را بکنیم»، «آنجا این کار را بکنیم»، «چرا اینجا اینطور شد؟!»، «اى واى! این بالا رفت! بر سرمان بزنیم!»، «اى واى حالا آن پایین آمد!»، «آى ضرر کردیم، آى نفع بردیم» را باقى نمىگذارد! آن رحمتى که در تجلّى لا إله إلاّ اللَه بر نفس و قلب مىآید، دیگر براى این جمع و تفریقها چیزى باقى نمىگذارد.
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ الشَّوکِ و الشَّجَر؛ بهاندازۀ خارها و درختان، لا إله إلاّ اللَه.»
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ الشَّعرِ و الوَبَر؛ بهاندازۀ تکتک موى حیوانات و کُرکِ آنها، تجلّى لا إله إلاّ اللَه وجود دارد.» عجیب است!
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ الحَجَرِ و المَدَر؛ بهمیزان سنگها و کلوخهاى عالَم ـ نهتنها زمین! ـ واقعیتِ لا إله إلاّ اللَه است. دیگر خدا چطور خودش را معرفى کند؟! چطور بگوید من همهچیزم؟! چطور بگوید من همهجا هستم؟! چطور آن معناى صرافت خودش را بخواهد همهجا بیان کند؟!
یعنى هر حقیقتى را که مىبینید، یک سرِ ربطى به او دارد، و یک سرِ فناء در خود دارد؛ بدون او فانى است، با او باقى است! با ارتباط به او بقاء پیدا مىکند و بدون ارتباط به او فناء پیدا مىکند.آیا این غیر از همان معنای سَرَیانِ حقیقت توحید در همۀ اعیان خارجى است؟! اگر این نیست پس چیست؟!
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ لَمحِ العُیون؛ بهاندازۀ پلک زدنها، واقعیّت لا إله إلاّ اللَه وجود دارد!» همین پلکى که بر هم مىزنیم ظهور لا إله إلاّ اللَه است!
شخصی از رفقا و دوستان در [بیان] بعضی حالات [خود] مىگفت:
وقتى بینالطلوعین ذکر مىگفتم، وارد حیاط مىشدم، مىدیدم از برگبرگِ درختان در حیاط، صداى لا إله إلاّ اللَه بلند است!
بفرمایید! این هم چشمبندى و تخیّل است؟! کلام امیرالمؤمنین علیهالسّلام است: «لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ لَمحِ العُیون؛ بهعدد پلک زدن چشمها، حقیقت و واقعیّت لا إله إلاّ اللَه وجود دارد.»
حکایتی عجیب از تجلی توحیدی برای شخصی از بزرگان
یکی از دوستان مرحوم آقا (علامه طهرانی) مرحوم آقا سید عبداللَه فاطمى شیرازى بود.1 مرحوم آقا [از قول او] نقل میفرمودند:
یک شبِ نیمۀ شعبانى در نجف بودم که مرحوم آقا سید جمال گلپایگانى2 من را دید و گفت: «فلانى، من شب نیمه [شعبان] نمىتوانم به زیارت سیدالشهداء بروم. مردم از همهجا براى زیارت مىآیند. بیا این پول را بگیر و عوض من برو و زیارت کن و حاجت من را هم بگیر و بیاور.»
ما به کربلا آمدیم و در خیمهگاه رفتیم و در آنجا اول به حمام رفتیم و غسل زیارت کردیم. وقتى که وارد خزینه3 شدیم، این آب که تکان مىخورد، دیدم از همۀ این آب و حرکت آب، صداى «یا هو» بلند شد! در هر موجى که مىآید، مىگوید: «یا هو»... این امواج همه «یا هو» مىگویند. دیدیم از همهجا دارند همه مىگویند «یا هو». خلاصه ما نفهمیدیم چه شد: غسل کردیم؟ نکردیم؟! آمدیم بیرون و به زیارت حضرت سیدالشهداء رفتیم و همین که مىخواستیم به حضرت عرضه کنیم و بگوییم که آمدهایم، فلانى تقاضایى و حاجتى دارد، حضرت به ما گفتند: «برو به او بگو دادیم!» از کربلا به نجف آمدیم و وقتى به او رسیدیم، مىخواستم بگویم حاجت را گرفتم، گفتند: «دیشب رسید! همان دیشب این مسئله به ما رسید.»
خب حقیقت «یا هو»، از لا إله إلاّ اللَه قدری قوىتر است. خوش بهحالشان! خوش بهحالشان که اینها مسئله را بردند!
امیرالمؤمنین مىفرماید: «لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ أمواجِ البُحور؛ به عددِ حرکتهاى امواجِ دریا، حقیقت لا إله إلاّ اللَه ظهور دارد.» بفرمایید! این معنا براى خیلىها تجسّم پیدا مىکند و روشن مىشود. بسیارى از افراد، از دوستان و رفقا بودند و هستند که این معانى برایشان روشن و ظاهر است.
کیفیت ظهور و تجلی خداوند در تمام موجودات
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ فى اللَیل إذا عَسعَسَ و الصُّبحِ إذا تَنَفَّس؛ شب وقتى که مىآید، صبح وقتى که باز مىشود، در همۀ اینها لا إله إلاّ اللَه ظهور دارد.»
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ عدَدَ الرّیاح فى البَرارى و الصُّخور؛ عدد بادهایى که در بیابانها و در صخرهها در جریان است.»
بعضى از دوستان به من مىفرمودند: «وقتى ما صداى باد را مىشنیدیم، همراه با آن صداى لا إله إلاّ اللَه به گوشمان مىرسید.» البته گوشدل؛ اینها همه هست.
آن شخصى که نقل مىکند و مىگوید: وقتى امیرالمؤمنین شبها مىآمد به من سرمىزد، علامتش این بود که وقتى مىآمد، مىدیدم سنگریزههاى این در و دیوار، با او به ذکرِ تسبیح مشغول هستند،1 اینها شوخى نیست! نه اینکه در آن موقع ایجاد شود! [بلکه] این هست! گیرنده را باید بالا ببریم تا بشنویم.
الآن در این اطاق همۀ امواج هست، ولى ما نمىشنویم؛ گیرنده نداریم! ضبط نداریم! گیرنده داشته باشیم، بهمقدار قدرت و قوّت گیرنده، دریافت مىکنیم. گیرندهمان ضعیف باشد، بعضى از امواج را مىگیرد؛ فرکانس گیرنده قوىتر باشد، امواج بیشترى را مىگیرد. هرچه آن گیرنده بالاتر و قوىتر باشد، قدرت جذب و ظهورِ امواج بیشترى را دارد.
به فرمایش مرحوم حاجى سبزوارى رحمةاللَه علیه:
| موسىاى نیست که دعوىِّ أنا الحق شنود | *** | ورنه این زمزمه اندر شجرى نیست که نیست2 |
موسایى پیدا نمىشود که بشنود والاّ هیچ شجرى نیست که این زمزمه را نداشته باشد! همه دارند؛ تو موسى بشو تا أنا الحق را بشنوى. پس همیشه أنا الحق هست. أنا الحق در آن شجر بوده، أنا الحق در این میکروفونى که الآن در جلوى من است، هم موجود است. چه کسى این را مىشنود؟ موسى باید بیاید تا بشنود!
أنا الحق در این ستون و فرش و طاق است، أناالحق در حرکتِ این پنکهاى است که الآن دارد مىگردد. در همۀ اینها ظهور حقّیّت و سَرَیان توحید هست؛ گیرنده را قوى کن تا بفهمى! در این سطح بالا بیا، همین سطح را به تو نشان مىدهند، بالاتر را نشان نمىدهند. بالاتر بیا، باز همان سطح را به تو نشان مىدهند. هرچه بالاتر آمدى مطابق آن افقى که مىرسى مىبینى. نهاینکه نیست! هست؛ ما باید به آن مرتبه برسیم تا ببینیم که مسائل چیست، حقایق پشت پرده چیست. حقایقى که وجود دارد، نه اینکه بعداً خلق شود؛ الآن وجود دارد، اما چشمِ دیدن نداریم.
«لا إلهَ إلاّ اللَهُ مِن الیَوم إلىٰ یومِ یُنفَخُ فى الصّور.» در تمام عالم وجود سریان حقیقت لا إله إلاّ اللَه وجود دارد.1
ظهور ذات و اسم و صفت خدا در هر موجودى به استعداد آن
همچنین مرحوم علامه طهرانی در کتاب معادشناسی در شرح این تهلیلات وارده میفرمایند:
بهبه از آن تهلیلاتى که از امیرالمؤمنین علیهالسّلام روایت شده است که در دهۀ اول ماه ذیالحجّة الحرام خوانده میشود:
1.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ اللَیالِى وَ الدُّهورِ.
2.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ أمواجِ البُحور.
3.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ وَ رَحمَتُهُ خَیرٌ مِمّا یَجمَعون.
4.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ الشَّوکِ وَ الشَّجَرِ.
5.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ الشَّعرِ وَ الوَبَر
6.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ الحَجَرِ وَ المَدَر.
7.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ لَمحِ العُیونِ.
8.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ فِى اللَیلِ إذا عَسعَسَ وَ الصُّبحِ إذا تَنَفَّسَ.
9.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ عَدَدَ الرّیاحِ فِى البَرارِى وَ الصُّخور.
10.لا إلَهَ إلاّ اللَهُ مِنَ الیَومِ إلَى یَومِ یُنفَخُ فِى الصّورِ.
1. به تعداد یکایکِ شبها و روزگارها، خدایى جز خدا نیست.
2. به تعداد یکایکِ موجهاى دریاها، خدایى جز خدا نیست.
3. خدایى جز خدا نیست؛ و رحمت او مورد پسند و انتخاب است از چیزهایى را که مردم گرد میآورند.
4. به تعداد یکایکِ خارها و درختها، خدایى جز خدا نیست.
5. به تعداد یکایکِ موها و کُرکها، خدایى جز خدا نیست.
6. به تعداد یکایک سنگها و کلوخها، خدایى جز خدا نیست.
7. به تعداد یکایک برهمنهادن چشمها، خدایى جز خدا نیست.
8. خدایى جز خدا نیست، در شب که میگذرد و سیاهیش عالم را میگیرد، و در صبح که میدرخشد و نور میدهد.
9. به تعداد یکایک بادهایى که در بیابانها و سنگها مىوزد، خدایى جز خدا نیست.
10. خدایى جز خدا نیست، از امروز تا روزى که در صور دمیده شود و قیامت برپا گردد.
هر گُلى که میروید و هر ذرّهاى و هر سنگى و هر ریزهماسهاى که باد در فضا منتشر میکند لا إلَهَ إلاّ اللَه است و نشاندهندۀ ذات او و اسم او و صفت اوست، منتهى در حدّ استعداد و ظرفیّت خود.
پس تمام عالَم لا إله إلاّ اللَه است: عالم مُلک و ملکوت.
مردگان همه از «اهل لا إله إلاّ اللَه» شدهاند
اولین ذکرى که میگوییم، لا إله إلاّ اللَه است. در موقع اسلام آوردن لا إله إلاّ اللَه است. وقت مردن هم لا إله إلاّ اللَه است. ولى افسوس که انسان معناى این ذکر را نمىفهمد و با تأمّل و دقّت تفسیرش را پىجویى نمىکند و به زبان نمىآورد، وقتىکه از دنیا رفت و جنازهاش را برداشتند بر جنازۀ او میخوانند: لا إله إلاّ اللَه. یعنى اى مُردۀ مسکین! حالا فهمیدى که لا إله إلاّ اللَه است؟! فهمیدى که غیراز خدا معبودى نیست؟! مؤثّرى نیست؟!
در زندگى هرچه به تو گفتند: لا إله إلاّ اللَه، نفهمیدى! و از استکبار و شخصیّتطلبى بیرون نیامدى! و از استقلالمنشى و ربوبیّت قدمى به جادۀ عبودیّت ننهادى! اینک بر تو مسلّم و واضح و روشن شد که: لا إله إلاّ اللَه.
مستحبّ است انسان چون به قبرستان وارد میشود سلام کند؛ به چه کسی؟ به اهل لا إله إلاّ اللَه. به آن کسانى که از زمرۀ لا إلَه إلاّ اللَه و اهل توحید شدهاند و با ظهور جلالت و عظمت حضرت احدیّت به قبض روح، همهچیز خود را تسلیم حقّ نمودند و از فرعونیّت و خودپرستى برون آمدند، و طَوعاً أو کُرهاً1 اقرار و اعتراف به وحدانیّت ذات حقّ تعالى و تقدّس نمودند، و در این قبرستان همگى بدون تفاوت خفتهاند؛ زن و مرد، پیر و جوان، بچه و بزرگ، عالِم و عامى، غنى و فقیر، رئیس و مرؤوس، متعیّن و بدون شهرت؛ همه صفا نموده، و فعلاً نه جنگى و دعوایى، نه خودفروشى و استکبارى؛ همه در یک ردیف خسبیدهاند! سکوت محض که دلالت بر لا إله إلاّ اللَه دارد، فضاى قبرستان را پُر کرده است.
از امیرالمؤمنین علیهالسّلام روایت است که چون وارد قبرستان شدى بگو:
بِسمِ اللَهِ الرَّحمَنِ الرّحیمِ السَّلامُ عَلَى أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللَهُ مِن أهلِ لا إلَهَ إلاّ اللَهُ یا أهلَ لا إلَهَ إلاّ اللَهُ بِحَقِّ لا إلَهَ إلاّ اللَهُ کیف وَجَدتُم قَولَ لا إلَهَ إلاّ اللَهُ مِن لا إلَهَ إلاّ اللَهُ.
یا لا إلَهَ إلاّ اللَهُ بِحَقِّ لا إلَهَ إلاّ اللَهُ اغفِر لِمَن قال لا إلَهَ إلاّ اللَهُ وَ احشُرنا فِى زُمرَةِ مَن قال لا إلَهَ إلاّ اللَهُ محمدٌ رسول اللَه عَلِىٌ وَلِىُّ اللَه.1
داستان ظهور «لا إله إلاّ اللَه» برای پیرمردى روشنضمیر
پیرمردى روشنضمیر که فعلاً نیز حیات دارد مىگفت: در ماه رمضانى که حال خوشى داشتم، یک شب نور توحید را در همۀ موجودات مشاهده میکردم که همهچیز لا إله إلاّ اللَه بود. در آن حال دیدم که گربهاى از این دیوار بر آن دیوار جَستن کرد و پرید؛ گربه لا إله إلاّ اللَه بود و پَرِشِ او نیز لا إله إلاّ اللَه بود!2