اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم

مشاهده متن

پدیدآورگروه علمی

گروه ادبیات و اشعار


چکیده

اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم «صلي اللَه عليه وآله و سلم»
/3
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد

اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم

1
  •  

  • اشعاری از فؤاد کرمانی

  • در ستایش رسول اكرم «صلی اللَه علیه وآله و سلم»

  •  

  •  

  • لَعَمات وجهۀ ذوالمنن نه مشعشع آمدی از قدم   ***   طلعات هستی ما خلق نه ملمّع آمدی از عدم

  • نه شموس حكمت و معرفت ز بروج عِلم زدی عَلم   ***   نه ز عرش و فرش نشان بدی نه ز لوح و كرسی و از قلم

  • زنهان اگر نشدی عیان جلوات ذات محمّدی

  •  

  • هله آن مشیت ذات حق كه جهان ظهور مشیتش   ***   صور عوالم كن فكان همه از بدایع حكمتش

  • ملكوت موت و حیات را متصرف آمده قدرتش   ***   نرسد به دولت زندگی مگر آنكه مرد به دولتش

  • كه به هستی آمده نیستی ز تجلّیات محمّدی

  •  

  • به جلال حقّ كه نبرده پی احدی به حقّ جلال او   ***   ملكوتیان جبروتیان شده محو و مات جمال او

  • چو ورای عقل بشر بود درجات عقل و كمال او   ***   من بی زبان چه بیان كنم حسنات خلق و خصال او

  • خفق عظیم بیان كند خبر صفات محمّدی

  •  

  • هله آن كتاب حكیم حقّ كه مدوّن آمدن من لدن   ***   شده سیر ابحر سبعه را كلمات متقنه اش سفن

  • ز بیان او شده مرتفع درجات معرفت و مدن   ***   صفحات هندسۀ جهان كه منقّش است به كلك كن

  • بود این صنیعه مجملی ز مفصّلات محمّدی

  •  

  • چو حیات هر دو جهان بود جلوات پرتو ذات او   ***   به جهان و هر چه نظر كنم نگرم به اسم و صفات او

  • بلی آنكه عاشق او شود به حیات اوست ممات او   ***   بود این حیات و ممات ما چو دو جلوه از جلوات او

  • من و عشق موت كه موت من بود از حیات محمّدی

  •  

  • چو كمال معجزه آن بود كه ترا ز مرگ رها كند   ***   ز خدات صرف بقا دهد ز خودیت محض فنا كند

  • جذبات حقّ دل بنده را زشؤون خلق جدا كند   ***   چو ثبات معجز احمدی همه نفی خدا كند

  • عدم است معجز انبیا بر معجزات محمّدی

  •  

  • چو قلم به لوح كریم زد رقم از بیان ظهور او   ***   كلمات ورد فرشته شد همه داستان ظهور او

  • بود این دفاتر انبیا همه در نشان ظهور او   ***   پس از او به عترت او نگر تو در آسمان ظهور او

  • چه شموس لامعه هر یكی شده بینات محمّدی

  •  

  • مسمّط ها لعَمات عرش از آن بود كه فروغ برده ز طلعتش   ***   درجات كرسی از آن بود كه خضوع كرده به رفعتش

  • فلك و كواكب و اختران همه از ایادی قدرتش   ***   شب و روز آیت مهر و مه چو برند سجده به تربتش

  • دو ملمّع اند به روز و شب ز ملمّعات محمّدی

اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم

2
  •  

  • چو مقام غیب پیمبران بود از شهود شهود او   ***   احدی نیافت ز انبیاء درجات قرب و صعود او

  • ز وجود بهره نبرد كس مگر از مطالع جود او   ***   ز تعینات جهانیان چو مقدّس است وجود او

  • بود این وجود جهانیان ز تعینات محمدی

  •  

  • چو به ذات مجتمع صمد همه اوست اوّل من سجد   ***   ز فروغ سجده اصل او بود عبادت من عبد

  • متعالی آمده قلب او ز حدوث شرك و ز ما ولد   ***   چو عیان در آینۀ دلش احدی نیامده جز احد

  • صلوات حق شده مشتمل همه بر صلوات محمّدی

  •  

  • ز وجود خلق او چو سبق گرفت به نور منیر حق   ***   ز تقدّم آمده نور او به ظهور اوّل ما خلق

  • به طفیل او همه خلق شد ارضین و كرسی نه طبق   ***   چو بود مقام وجود او به وجود اول من سبق

  • همه كاینات حیاتشان بود التفات محمّدی

  •  

  • ز محلّ فرق چو ما نشد به مقام جمع وصول او   ***   كه نبود غیر خدا كسی به خروج او به دخول او

  • بلی آنكه عارف حقّ شود چه صعود او چه نزول او   ***   به شب عروج كه وعده شد به لقای دوست قبول او

  • خبر خداست به ماخلق ز مشاهدات محمّدی

  •  

  • چو ظهور عقل و فؤاد ما ز فروغ آیت او بود   ***   بركات و خیر وجود ما همه از عنایت او بود

  • صلوات ما به روان او ثمر هدایت او بود   ***   نه همین شفیع گناه ما شرف حمایت او بود

  • كه وجود ماست تفضّلی ز تفضّلات محمّدی

  •  

  • هله آن خدیو كه از خدا به لعمرك است خطاب او   ***   نرسد مشاعر خلق را كه كنند وصف جناب او

  • كه رسد به عالم وصف او كه جلال اوست حجاب او   ***   تو بجوی شرح كمال او ز كلام او به كتاب او

  • كه مفصّل آمد مجملی ز مكاشفات محمّدی

  •  

  • چو لدی الجمال ظهور حقّ ظلمات خلق بود عدم   ***   خبری نبوده حدوث را ز قدم به بارگه قدم

  • به خدا قسم كه خدا قسم نخورد مگر به خدا قسم   ***   رقم خدای چه والسما قسم خدای چه والقلم

  • قسم تجلّی خود بود به صفات و ذات محمّدی

  •  

  • مسمّط ها

  • متجلّی آمده چون خدا به صفات احمد و اسم او   ***   ز تجلّیات ظهور حقّ احدی نبوده به قسم او

  • كه رسد به گنج هویتش كه وجود اوست طلسم او   ***   چو بود حقیقت انبیا همه از فواضل جسم او

  • حكما چگونه برند ره به مجرّدات محمّدی

  •  

  • یم حكمتی ست كتاب او چه بواطنش چه ظواهرش   ***   تو نكرده غوص به قعر یم چه بری ز درّ و جواهرش

  • در این محیط كسی برد كه غریق اوست مشاعرش   ***   تو بجو لئالی معرفت ز بطون سرّ و ضمائرش

  • كه بود كنوز رموز حقّ همه در نكات محمّدی

  •  

اشعاري از فؤاد کرماني در ستايش رسول اكرم

3
  • تو اگر ز امّت احمدی ملكات صدق و صفا بجو   ***   دركات خشم و غضب بنه درجات سلم و رضا بجو

  • گرت آرزوی بقا بود ز طریق فقر و فنا بجو   ***   ره رستگاری و عافیت به سراج علم و تقی بجو

  • كه به نور علم بپا بود علم نجات محمّدی

  •  

  • بجهان كُمیت1 خود از جهان كه جهان كمیتۀ2 غم بود   ***   طربش تعب نعمش نقم زر و درهمش همه هم بود

  • ز حدود شرع برون مرو اگرت بهشت ارم بود   ***   قدم ثبات بجو كه دین همه در ثبات قدم بود

  • ز نزول آیۀ فاستقم3 بنگر ثبات محمّدی

  •  

  • بگشای بینش معرفت نه مكان ببین و نه لامكان   ***   همه جا ظهور خدا نگر نه زمان بجوی نه لازمان

  • كه نبود و نیست بجز یكی همه در ظواهر و در نهان   ***   بخود آی و با دل خود بگو كه ز كیست بینش و عقل و جان

  • به خدا ز چشم خدا نگر به توجّهات محمّدی

  •  

  • ز حجاب ظلمت حس درآ لمعات وجه خدا نگر   ***   بگشای دیده چو مشتری مه آفتاب لقا نگر

  • چو فنا فناست مجو تو بقا بجوی و بقا نگر   ***   ملكوت غیب و شهاده را همه در ظهور و خفا نگر

  • كه مشعشع آمده هر یكی ز تشعشعات محمّدی

  •  

  • چو سرشت آدم پاك دم ز خداست قابل تربیت   ***   كه رسد ز مایۀ بندگی به علو پایۀ سلطنت

  • همه كس نیافت به سعی خود ره این شرافت و منزلت   ***   چه سعادت این كف خاك را كه رسد به جنّت معرفت

  • در این بهشت گشوده شد ز مجاهدات محمّدی

  •  

  • كه ز دست نفس گمان برد كه بدست خویش امان برد   ***   به یقین امان نبرد كسی مگر این امان به گمان برد

  • دهد آنكه دست بدست او تو گمان مدار كه جان برد   ***   كه زدست نفس بدست خود گه پنجه پنجه توان برد

  • شكنند ساعد او مگر به مساعدات محمّدی

  •  

  • ز ازل به آب محبّتش چو مخمر آمده ذات ها   ***   تو بگو فؤاد مدیح او كه دهد جلای صفات ما

  • چه غم از هلاك بدن ترا كه بروج است نجات ما   ***   چو درین قوالب عنصری به حیات اوست حیات ما

  • نبود چگونه ممات ما به تبع ممات محمّدی

  •