/4
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد

شخصي که عمدا حج نرود به دين يهود يا نصاري از دنيا مي رود

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • شخصی که عمداً حج نرود، به دين يهود يا نصاریٰ از دنيا می‌رود

  •  

  • بیانات

  • علامه حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

  • مطلع انوار، جلد 2

  •  

شخصي که عمدا حج نرود به دين يهود يا نصاري از دنيا مي رود

2
  •  

  • بسم اللَه الرحمن الرحیم

  •  

  • داستان شگفت‌آوري دربارۀ عدم اسلام كسي كه حجّ واجب خود را عمداً انجام نداده است

  • مرحوم آيت‌اللَه‌‌ الحقّ و اليقين، فقيه معظّم آقاي حاج شيخ جواد انصاري همداني داستان عجيب و شگفت‌انگيزي دربارۀ عدم اسلام مُسَوِّفِين حجّ بيان فرمودند:

  • يكي از تجّار معروف و مشهور همدان كه به صلاح و تقوي مشهور و معروف بود، به‌واسطۀ عارضۀ مرض سكتۀ قلبي فوت كرد. فوت نابهنگام او اثر شديدي در ارحام و بازماندگان و دوستان او گذاشت.

  • جنازۀ او را شبانه به قبرستان آوردند، تا فردا مراسم تغسيل و تکفين و تدفين را انجام دهند. آوردن جنائز در وقت شب به قبرستان، در صورتي‌كه ميّت در شب فوت كرده باشد، أمر رائجي است؛ و چه بسا در همان شب هم غسل و كفن نموده و دفن مي‌كنند.

  • چون جنازه را گذاشتند و رفتند، مأمورين سؤال، براي بازپرسي آمدند و گفتند: «مي‌خواهي از دين نصاريٰ باشي و يا از يهود؟ تو از دين اسلام نيستي! و بر اين معيار از تو پرسش نخواهد شد.»

  • او فرياد برآورد: «من مسلمانم! من اسلام دارم! من يهودي و نصراني نيستم!»

  • گفتند: «چون تو مرد متمكّني بودي و استطاعت از حجّ را داشته‌اي و حجّ بجاي نياورده، مرده‌اي، بر دين اسلام نمرده‌اي! إن شئت يهوديًّا؛ و إن شئت نصرانيًّا

  • او گفت: «سوگند به خدا من مسلمانم و اعمالم چنين و چنان بوده است! نماز مي‌خواندم، وجوهات اموال خود مي‌دادم، به‌ فقرا و مستمندان مساعدت مي‌كردم و دربارۀ خلق خدا ترحّم مي‌نمودم.»

  • گفتند: «اينها به‌جاي خود؛ ولي چون حجّ‌ نياورده‌اي، خداوند متعال تو را از زمرۀ مسلمين به‌حساب نمي‌آورد! و هر كس مستطيع باشد و حجّ نكند، عاقبت امر او همين‌طور خواهد بود.»

  • آنها شروع كردند به عذاب نمودن! كه اين بيچاره فرياد كشيد: «اي امام حسين! آخر من اين‌همه مجالس روضه‌خواني تشكيل مي‌دادم؛ و اين‌همه در عزاي شما شركت مي‌كردم؛ آيا سزاوار است كه مرا در اين موقع تنها و غريب بگذاريد؟!»

شخصي که عمدا حج نرود به دين يهود يا نصاري از دنيا مي رود

3
  • در اين‌حال، حضرت سيدالشهدا‌ عليه‌السلام فوراً حاضر شدند و گفتند: «آنچه مي‌گویي درست است، ولي چون عمداً حجّ واجب را تا مرگ به تأخير انداخته‌اي، گريبانت را گرفته است؛ فلهذا در حكم خدا و سنّت الهيّه چنين جاري شده است كه بر آیين اسلام نميري! و من فقط براي تو يك كار مي‌توانم بكنم و آن اين است كه در نزد خدا شفاعت كنم، تا به تو عمر دهد؛ و حجّ خودت را انجام دهي؛ آن‌وقت به دين اسلام خواهي مُرد!»

  • حضرت فرمودند: «من اينَك شفاعت كردم؛ و خداوند سي‌سال به تو عمر داد؛ حَجَّت را بجاي بياور!»

  • آن مرد مي‌گويد: «من چشمان خود را باز كردم، ديدم در قبرستان تاريك تنها هستم و فقط يك قاري قرآن بر بالاي سر نشسته و قرآن تلاوت مي‌كند. او همين‌كه خواست وحشت كند، گفتم: ”مترس؛ من زنده هستم!“ اقوام و ارحام و فرزندان آمدند؛ و حياتمان براي آنها آن‌قدر لذّت‌بخش بود كه قابل توصيف نيست. من آماده تهيّۀ مقدّمات حجّ بيت‌اللَه الحرام شدم؛ تا هنوز سر سال نرسيده بود كه موسم حجّ شد و من با كاروان از همدان به راه افتاديم. در بيرون دروازۀ شهر بسياري [برای] بدرقۀ ما آمده بودند و ارحام و فرندان من گريه مي‌كردند و نگران حال من بودند كه شايد نتوانم از عهدۀ حجّ برآيم و از دنيا بروم؛ چون در آن سنوات و اوقات، مسافرت به حجّ بسيار مشكل بود؛ و چه بسيار از حاجيان در راه مي‌مُردند. من كه تا آن زمان، قضيۀ شفاعت حضرت امام حسين ‌عليه السلام و داستان تعذيب نكيرَين و عدم اسلام مُسَوِّف حجّ را براي كسي بازگو نكرده بودم و پيوسته مترصّد بودم تا ببينم: «چه مي‌شود! آيا من موفّق به حج مي‌شوم يا نه؟» در آن وقت، فرزندان را به‌دور خود جمع كردم؛ و مطلب را براي ايشان گفتم؛ و گفتم كه مطمئن باشيد من به سلامت بر مي‌گردم؛ و بيست‌و‌نه سال ديگر هم عمر مي‌كنم. و همين‌طور هم شد.»

شخصي که عمدا حج نرود به دين يهود يا نصاري از دنيا مي رود

4
  • او به سلامت برگشت؛ و پس از سي‌سال از مرگ اول، رحلت كرد. و چون مُرد، او را با لباس حاجيان و عمّامه و كلاه خاصّي كه حاجيان به سر داشتند، در خواب ديدند؛ چون در آن زمان، تجّار و ساير اصنافی كه به حجّ مي‌رفتند، پس از حجّ تا آخر عمر، همان كلاه و دستار را بر سر مي‌گذاشتند. او در خواب گفت: «لله الحمد من را به آیين اسلام بازپرس و سؤال كردند و اينَك هيچ‌گونه ناراحتي ندارم؛ و در كمال خوش و آسايش به سر مي‌برم. من از بركت امام حسين عليه السلام عمرم طولاني شد و حجّم قبول شد و ثواب سي‌سال طاعت و بندگي حضرت حقّ جلّ و علا بر اعمالم افزوده شد.»1

    1.  مطلع انوار، ج2، ص 322