2

نور ملکوت حج جلد 2

اسرار و احکام حج

نور ملکوت حج جلد 2 11
مشاهده متن

پدیدآور آیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروه فقه واصول

مجموعه نور ملکوت حج

جلدهای کتاب (2 جلد)

توضیحات

جلد دوم مجموعۀ «نور ملکوت حج» است که در ادامۀ مبانی جلد پیشین، به تبیین اسرار، احکام و آداب این فریضه می‌پردازد.
این اثر که برگرفته از آثار و بیانات علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی و آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی (رضوان‌الله‌علیهما) است، علاوه بر مناسک و اسرار حج، آداب اماکن زیارتی مکه و مدینه را نیز شرح می‌دهد.
مباحث این مجموعه، سیری جامع از مقدمات و آمادگی‌های پیش از این سفر الهی تا تحلیل اسرار و مناسک را در بر گرفته و در نهایت، بر لزوم مراقبه‌های پس از بازگشت جهت حفظ دستاوردها و حالات معنوی زائر تأکید می‌ورزد.
این کتاب نیز با ساختاری موضوعی در ۶ فصل تنظیم شده است.

/480
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

1

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

2

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

3
  •  

  •  

  • هو العلیم

  •  

  • دوره علوم و مبانی اسلام و تشیّع (٤)

  •  

  • نور ملکوت حج

  • جلد دوّم

  •  

  • اسرار و احکام

  • در آثار و بیانات

  • حضرت علامه آیت‌اللَه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی

  • قدّس اللَه نفسه الزکیّه

  • و

  • حضرت آیت‌اللَه حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی

  • قدّس اللَه سرّه

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

4
  • سرشناسه : ح‍س‍ی‍ن‍ی‌ طه‍ران‍ی‌، سیّد م‍ح‍مّ‍دح‍س‍ی‍ن‌، ‌1345 - ‌1416ق.‌

  • ‌عنوان و نام پدیدآور : نور ملکوت حج / در آثار و بیانات سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی، سیّد محمّدمحسن حسینی طهرانی.

  • ‌مشخصات نشر : طهران: مکتب وحی‌، 1447ق = ۱۴۰5ش -‌

  • ‌مشخصات ظاهری : ج.: مصور.

  • ‌فروست : دوره علوم و مبانی اسلام و تشیع؛ ۴.

  • ‌شابک:دوره: 4-00-8503-622-978؛ ج.1: 1-01-8503-622-978؛

  • ج.2: 8-02-8503-622-978

  • وضعیت فهرست نویسی :فیپا

  • ‌یادداشت : کتابنامه.

  • ‌یادداشت : نمایه.

  • ‌مندرجات : ج.۱- مقدمات و مبنانی -.ج.۲. اسرار و احکام

  • ‌موضوع : حج*Hajjزیارت و زائران -- آداب و رسوم

  • Pilgrims and pilgrimages -- Manners and customs

  • ‌شناسه افزوده : حسینی طهرانی، سیّد محمدمحسن، ‌1374‌‌‌-‌‌1440ق.

  • ‌رده بندی کنگره : 8/188 BP

  • ‌رده بندی دیویی : ‌357/297

  • ‌شماره کتابشناسی ملی: ۱۰۴۰۵۲۰۶

  • دوره علوم و مبانی اسلام و تشیّع (٤)

  • نور ملکوت حج جلد ٢

  • مؤلّف: سیّد محمّدمحسن حسینی طهرانی

  • ناشر: مکتب وحی / طهران

  • نوبت چاپ: اوّل / ١٤٤٧ ه‍. ق، ١٤٠٥ ه‍. ش

  • چاپ:

  • تعداد:

  • شابک دوره: ٤ ـ ٠٠ـ ٨٥٠٣ ـ ٦٢٢ ـ ٩٧٨

  • شابک ج ٢: ٨ ـ ٠٢ ـ ٨٥٠٣ ـ ٦٢٢ ـ ٩٧٨

  • حق چاپ محفوظ است

  • تلفن: ٨٨٦١٥٢٠٧ـ ٢١ ـ ٩٨+

  • ٣٧٨٤٢٥٥٥ ـ ٢٥ـ ٩٨+

  • www.maktabevahy.org

  • info@maktabevahy.org

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

5
  •  

  •  

  • عَن أبی‌جَعفرٍ علیه السّلام قالَ:

  • «إنّما اُمِرَ النّاسُ أن یَأتوا هذِهِ الأحجارَ فَیَطوفوا بِها ثُمّ یَأتونا فَیُخبِرونا بِوَلایَتِهِم و یَعرِضوا عَلَینا نَصرَهُم.»

  • امام باقر علیه السّلام می‌فرمایند: «همانا مردم برای این مأمور شده‌اند که به سراغ این سنگ‌ها بیایند و پیرامون آن طواف کنند، تا اینکه بعد نزد ما بیایند و ولایت خود را به ما خبر دهند و یاریِ خود را بر ما عرضه کنند.»

  • الکافی، ج ٤، ص ٥٤٩.

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

6

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

7

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

8

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

11
  •  

  •  

  • فهرست مطالب و موضوعات

  • نور ملکوت حج (٢)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

35
  •  

  •  

  • فصل هفتم: اعمال ماه ذوالحجة الحرام و توصیه‌های بزرگان دربارۀ آن

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

37
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  • و صلّی اللَه علیٰ محمّدٍ و آلِهِ الطّاهرین‌

  • و لعنةُ اللَهِ علیٰ أعدائِهِم أجمَعینَ مِنَ الآنَ إلیٰ قیامِ یَومِ الدّین‌

  • و لا حَولَ و لا قوّةَ إلّا بِاللَهِ العَلیِّ العَظیم‌

  •  

  • «از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم روایت است که فرمودند:

  • إنّ لِلّهِ فی أیّامِ دَهرِکُم نَفَحاتٍ؛ ألا! فَتَعَرَّضوا لَها وَ لا تُعرِضوا عَنها.1 ”خداوند متعال را در روزهای زندگی شما، نسیم‌های رحمت و برکت است؛ پس زنهار که از آن فرصت‌ها غفلت نورزید و خود را پیوسته مستعد و پذیرای آن نفحات قرار دهید!“»2

  • عنایت خاص الهی در ماه ذوالحجةالحرام

  • «ماه ذوالحجه بسیار ماه مهمی است و نه‌تنها دهۀ اول، بلکه بیست روز دیگر آن نیز مهم است. مناسبت‌هایی که در این ماه قرار دارد، مناسبت‌های بسیار مهمی است.»3

    1. بحار الأنوار، ج ٦٨، ص ٢٢١، با قدری اختلاف.
    2. حیات جاوید، ص ١٦٦. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٢. (آیةاللَه طهرانی)
      • الإقبال، ‌ج ٢، ص ٣٥:
      «قالَ [رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم]: ”ما مِن أیّامٍ العملُ الصّالحُ فیها أحَبُّ إلَی اللَهِ عَزّ و جَلّ مِن أیّامِ العَشر“ یَعنی عشرَ ذِی‌الحجّة.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: انجام عمل صالح در هیچ روزی نزد خداوند محبوب‌تر از دهۀ اول ذوالحجه نیست.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

38
  • «این ایام، ایام مبارکه‌ای است و توجه و عنایت خاصی نسبت به این ایام هست که آن را از سایر ایام متمایز می‌کند.1»2

  • فضای توحیدی و عنایت خاص بزرگان به دهۀ اول ذوالحجه

  • «فضای این ماه، مخصوصاً آن ده روز اول، عجیب فضای توحیدی است؛ یعنی حال‌وهوای این چند روز، همین‌طور توحیدی است و اشتداد پیدا می‌کند تا اینکه اختتام و نهایت شدت آن به روز دهم می‌رسد که روز عید قربان است.»3

  • «دهۀ اول ماه ذوالحجةالحرام، از معدود ایامی است که بنا بر فرمایش بزرگان، اهل‌معرفت برای این ایام خاص از قبل انتظار می‌کشیدند.»4 «حالاتی که برای بزرگان در این دهۀ ذوالحجه اتفاق می‌افتد، بسیار حالات غریبی است. باید قدر این دهه را بسیار بدانیم؛ زیرا فتح‌بابی که برای بسیاری از بزرگان رخ داده، در این دهه بوده

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، بیانات ٢٧ رمضان‌المبارک ١٤١٩ ه‍.ق:
      «در زمان شاه من یک وقت در روزنامه می‌خواندم که یکی از سناتورها گفته بود:
      اگر آقایان دولتی برای رفتن به مکه و انجام حج در ماه ذوالحجه دچار مشکل هستند، خب در تابستان بروند!
      [غافل از اینکه] خداوند اثراتی را در ماه ذو‌القعده و به‌خصوص دهۀ اول ماه ذوالحجه ـ که همان اربعین حضرت موسی است ـ قرار داده است که این آثار در محرّم نیست. آثاری را خداوند در ماه رجب قرار داده که در جُمادی‌الاُولی و جُمادی‌الثانیه نیست. اینها قراردادی نیست، بلکه مشیّت خداست. مدام شما بیایید و بگویید که جای اینها را عوض می‌کنیم و به‌جای رجب، ذوالحجه را قرار می‌دهیم و...؛ [اما بدانید که در صورت تغییر] دیگر آن اثر را ندارند. از این نقطه‌نظر ما می‌گوییم تاریخ مسلمان‌ها باید تاریخ قمری باشد.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    4. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

39
  • است.1»2

  • اربعین حضرت موسی و حالات آن حضرت در کوه طور

  • «در اربعین حضرت موسی علیه السّلام هم این مسئله به‌چشم می‌خورد.3 در آیۀ قرآن نسبت به این مسئله اشاره شده و می‌فرماید:

  • ﴿وَوٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلٰثِينَ لَيۡلَةٗ﴾؛4 ”ما با حضرت موسی سی روز را وعدۀ برای مناجات و حالت خاص، در کوه طور قرار دادیم.“

  • این، آن ایامی است که نسبت به آن در روایات داریم:

  • حضرت موسی علیه السّلام در آن ایام نه خورد، نه آشامید و نه لحظه‌ای او را خواب در ربود.5

    1. جهت اطلاع از اهمیت و فضیلت دهۀ اول ماه ذوالحجه رجوع شود به الإقبال، ج ٢، ص ٣٤ و ٣٥.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٤٧.
    4. سوره أعراف (٧) آیه ١٤٢: ﴿وَوَٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلَٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنَٰهَا بِعَشۡرٖ فَتَمَّ مِيقَٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ﴾امام شناسی، ج ١٠، ص ١٦٥:
      «و ما با موسی سی شب را (برای ملاقات و تکلم) وعده نهادیم و آن سی شب را به ده شب دیگر تمام کردیم؛ و بنابراین، زمان قراردادی و میعاد با پروردگارش به چهل شب تامّ و تمام شد.»
    5. مصباح الشّریعة، ص ١٩٦:
      «قالَ الصّادقُ علیه السّلام: المُشتاقُ لا یَشتَهِی طَعامًا و لا یَلتَذُّ شَرابًا و لا یَستَطِیبُ رُقادًا و لا یَأنَسُ حَمیمًا و لا یَأوِی دارًا و لا یَسکُنُ عُمرانًا و لا یَلبَسُ ثِیابًا لَیِّنَةً و لا یَقِرُّ قَرارًا؛ و یَعبُدُ اللَهَ لَیلًا و نَهارًا راجِیًا بِأن یَصِلَ إلیٰ ما یَشتاقُ إلَیهِ و یُناجِیَهُ بِلِسانِ الشَّوقِ مُعَبِّرًا عَمّا فی سَریرَتِهِ.
      کَما أخبَرَ اللَهُ تَعالیٰ عن موسیٰ علیه السّلام فی میعادِ رَبِّهِ: ﴿وَعَجِلۡتُ إِلَيۡكَ رَبِّ لِتَرۡضَىٰ﴾* و فَسَّرَ النّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم عَن حالِهِ: أنّهُ ما أکَلَ و لا شَرِبَ و لا نامَ و لا اشتَهیٰ شَیئًا مِن ذَلِکَ فی ذَهابِهِ و مَجیئِهِ أربَعینَ یَومًا شَوقًا إلیٰ رَبِّه.
      فَإذا دَخَلتَ مَیدانَ الشَّوقِ، فَکَبِّر علیٰ نَفسِکَ و مُرادِکَ مِنَ الدُّنیا، و دَعْ جَمیعَ المَألُوفاتِ، وَ اصْرِفهُ عَن سِویٰ مَعشوقِکَ، و لَبِّ بَینَ حَیاتِکَ و مَوتِکَ: ”لَبّیکَ، اللَهمّ لَبّیکَ“، أعظَمَ اللَهُ أجرَکَ. و مَثَلُ المُشتاقِ مَثَلُ الغَریقِ، لَیسَ لَهُ هِمَّةٌ إلّا خَلاصُهُ و قَد نَسِیَ کُلَّ شَی‌ءٍ دُونَه.» ترجمه: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

40
  • 1

  • حالت جذبه و کیفیت غلبۀ آن بر نیازهای جسمی

  • و این همان حالت جذبه است که برای سالک پیدا می‌شود و در آن حال، گرچه به امور عادی و مسائل ظاهری می‌پردازد، ولی کشش روحی و انجذاب نفسی، دیگر مجالی برای پرداختن به جسم برای او نمی‌گذارد.

  • این حال ممکن است برای بسیاری از سُلاک پیدا شود؛ البته موقت است و ممکن است در یک روز، یک هفته و یا یک ساعت رخ دهد؛ و این مسئله برای بعضی از افراد در طول شب پیدا می‌شود؛ و گاهی ممکن است به‌حدی اشتداد یابد که توان را ببرد و بر نفس غلبه کند.

  • این مسئله، به حضرت موسی علیه السّلام مربوط بوده است که خداوند در این مدت برای آن حضرت، چنان حالت جذبه به‌وجود آورد که در تمام آن مدت، نفس و جسم احساس خواب و گرسنگی و تشنگی نکرد؛ و این امر هیچ بعید نیست و اشکالی هم ندارد.

    1. ← «امام صادق علیه السّلام فرمودند: انسان مشتاق، نه اشتهایی به غذا دارد، نه از نوشیدنی لذت می‌برد، نه خواب برایش گواراست، نه به دوستی انس می‌گیرد، نه در خانه‌ای پناه می‌جوید، نه در آبادی سکونت می‌کند، نه لباس نرم می‌پوشد و نه آرام و قراری دارد. او شب و روز خدا را عبادت می‌کند، به این امید که به آنچه اشتیاق دارد برسد و با زبان شوق با او مناجات کرده و از آنچه در درونش می‌گذرد، سخن گوید.
      همان‌گونه که خداوند متعال از حال موسی علیه السّلام در میعادگاه پروردگارش خبر داد که گفت: ﴿پروردگارا، من به‌سوی تو شتافتم تا خشنود گردی. و پیامبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم نیز حال او را چنین تفسیر نمود: او در آن چهل روز رفت و برگشت، و از شدت شوق به پروردگارش، نه چیزی خورد، نه نوشید، نه خوابید و نه به هیچ‌یک از اینها میل داشت.
      پس هرگاه به میدان شوق وارد شدی، بر نفس خود و خواسته‌های دنیوی‌ات تکبیر بگو و تمام آنچه به آن عادت کرده‌ای را رها کن و توجهت را از غیر معشوقت بازگردان و میان مرگ و زندگی‌ات لبیک بگو: ”لبّیک، اللَهمّ لبّیک؛ خداوندا، گوش‌به‌فرمان توام!“ خداوند پاداشت را بزرگ گرداند. مثَل انسان مشتاق، مثَل شخصی در حال غرق شدن است که هیچ همت و تلاشی جز برای نجات خود ندارد و هر چیزی غیر از آن را فراموش کرده است.» (محقق)
      * سوره طه (٢٠) آیه ٨٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

41
  • وقتی انسان بتواند به‌واسطۀ قوای روحی بر قوانین ماده حکومت و غلبه کند، این بدن تحت تسخیر نفس درمی‌آید و سر سوزنی تغییر و تحول در آن پیدا نمی‌شود. این یک قسمت قضیه است. البته در بعضی از حالات دیگر هم هست که مشابه این حال است و روی بدن تأثیر می‌گذارد، اما به این مسئله ارتباط ندارد؛ آن مسائل دیگری است.

  • حالت جذبۀ حضرت موسی در کوه طور

  • حضرت موسی علیه السّلام در این حال به این کیفیت بود که در روایت می‌فرماید:

  • ما أکَلَ و لا شَرِبَ و لا نامَ؛ ”حضرت در این مدت نه چیزی خورد، نه جرعه‌ای آب نوشید و نه خواب او را فراگرفت.“

  • خلاصه حضرت موسی علیه السّلام در این اربعین، نه خورد و نه آشامید و نه خوابید؛ دائماً در تمام مدت در حال جذبه بود. از آن جذبه‌هایی که اگر خدا قسمت کند و اندکی از آن را به ما عطا فرماید، تمام عالم را با همۀ ما فیها و مَن فیها ـ هم هرچه هست و هم هرکه هست، هر دو ـ کنار می‌گذاریم؛ و انسان اصلاً دیگر نمی‌تواند توجه کند و اگر بخواهد ذهن و فکر خود را متوجه مسائل دیگر کند، دچار تهوّع می‌شود!

  • اهمیت خاص دهۀ ذوالحجه در تتمیم اربعین موسوی

  • حضرت موسی علیه السّلام چنین وضعیتی داشت. بعد خداوند می‌فرماید:

  • ﴿وَأَتۡمَمۡنٰهَا بِعَشۡرٖ﴾؛ ”به وعده‌ای که به حضرت موسی دادیم، ده روزِ دیگر اضافه کردیم.“

  • اول وعده سی روز بود نه چهل روز؛ وگرنه خداوند می‌فرمود: ”و واعَدنا موسیٰ أربَعینَ لَیلَةً!“ درحالی‌که می‌فرماید: چهل روز وعده ندادیم؛ بلکه سی روز وعده دادیم که قضیه در آن یک ماه تمام می‌شود و برای حضرت موسی علیه السّلام فتح باب می‌شود و حضرت از حجاب‌ها و عوالم معنا عبور می‌کند و برای او در این یک ماه، انکشاف حقایق ربوبی و اسرار عالم ربوبی تحقق پیدا می‌کند؛ اما یک ماه که شد، دیدیم ده روز دیگر جا دارد که مقداری چاشنی و پیازداغش را اضافه کنیم، و آن واقعیت توحیدی باید ادامه یابد تا به چهل روز برسد.

  • در این آیۀ قرآن هم خداوند این مطلب را دربارۀ حضرت موسی علیه السّلام بیان می‌کند: ﴿وَوٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنٰهَا بِعَشۡرٖ﴾؛ دیدیم سی روز برای او کم

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

42
  • است و هنوز جا دارد که مسائل توحیدی برای او کاملاً بشکفد و باز شود و در همان حد سعۀ وجودی، مطالب را دریابد؛ لذا ده روز به آن اضافه کردیم.

  • این ده روز، همین ده روزِ ذوالحجه است؛ یعنی از همان اولِ ماه ذوالقعده این اربعین شروع می‌شود و این ده روز، ده روزِ خاص است. شاید هم قصد و غرض از این نحوۀ تکلم، این است که خداوند اهمیت این ده روز را به ما یادآوری کند که این ده روز، حسابی سوای آن سی روز دارد و مسئله‌اش فرق می‌کند.»1

  • اعمال و توصیه‌های بزرگان در دهۀ اول ذوالحجةالحرام

  • مراقبه

  • «مهم‌ترین مطلبی که می‌شود در این ایام مورد توجه قرار بگیرد ـ به‌خصوص ایام مبارکۀ اربعینیۀ حضرت موسی علیه السّلام که معروف شده است ـ مسئلۀ مراقبه است و اینکه انسان به وضعیت و موقعیت خود توجه داشته باشد.

  • از یاد نمی‌برم که مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به‌خصوص در این ایام، دوستان و شاگردانشان را بسیار دعوت می‌کردند به مروری بر اعمال و افکار و نیات گذشته‌ای که عمرشان را در این مدت یک سال با آن نیات و با آن اهداف و با آن توجه سپری کرده‌اند. و بسیار توصیه می‌کردند که دوستان در این مدت، در ایام ماه ذوالقعده و به‌خصوص در دهۀ ذوالحجه، به این مسئله توجه داشته باشند و بر حالات خودشان مروری کنند.»2 «هم‌چنین بهتر است که سالک به‌خصوص در این ده روز، ذهن و فکر خود را در مراقبه، بیشتر به‌سمت توحید ببرد تا کثرات و تعلقات و اشیاء خارجی؛ برای‌اینکه بتواند استفادۀ بیشتر کند.»3

    1. برگرفته از: سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٢٧. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

43
  • روزه

  • «ازجملۀ مسائل دیگری که باید در این ده روز به آن توجه کرد، قضیۀ روزه است. روزۀ این ده روز ـ البته به‌استثنای روز عید قربان (عید أضحیٰ) که روزه حرام است ـ بسیار مؤکد است؛ حتی روزۀ روز عرفه نیز بسیار تأکید شده است.»1

  • «بزرگان دهۀ ذوالحجه را خیلی محترم می‌شمرند و در سابق، تمام آن را روزه می‌گرفتند و حالاتی شبیه همان حالاتی که برای حضرت موسی پیدا شد، برایشان پیدا می‌شد.»2 «این‌قدر که در روایات نسبت به روزه در این دهه تأکید شده است، حتی در ماه رجب به این مقدار نیست.3»4

  • [نماز مخصوص]5

    1. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، بیانات ٢٧ رمضان‌المبارک ١٤١٩ ه‍.ق. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٨٧ و ٨٨؛ ثواب الأعمال، ص ٧٣ و ٧٤.
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٢. (آیةاللَه طهرانی)
    5. الإقبال، ج ٢، ص ٣٥:
      «... الحسنَ بنَ علیٍّ الجَعفریَّ یُحَدِّثُ عَن أبِیهِ عن جَعفرِ بنِ محمّدٍ علیه السّلام، قالَ: قال لی أبی، محمّدُ بنُ علیٍّ علیه السّلام: یا بُنَیَّ، لا تَترُکَنَّ أن تُصَلِّیَ کُلَّ لَیلَةٍ بَینَ المَغرِبِ و العِشاءِ الآخِرَةِ مِن لَیالی عَشرِ ذِی‌الحِجّةِ رَکعَتَینِ، تَقرَأُ فی کُلِّ رَکعَةٍ فاتِحَةَ الکِتابِ و ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ مَرّةً واحِدَةً و هَذِهِ الآیةَ: ﴿وَوٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنٰهَا بِعَشۡرٖ فَتَمَّ مِيقٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هٰرُونَ ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾ فَإذا فَعَلتَ ذَلِکَ شارَکتَ الحاجَّ فی ثَوابِهِم و إن لَم تَحُجَّ.» ترجمه:
      «امام جعفر صادق علیه السّلام می‌فرمایند: پدرم امام محمد باقر علیه السّلام به من فرمود: ای پسرم، هیچ‌گاه دو رکعت نماز در هر شب از دهۀ اول ماه ذوالحجه بین نماز مغرب و عشا را ترک نکن و در هر رکعت آن یک مرتبه سورۀ فاتحة الکتاب و اخلاص و این آیه را بخوان: ﴿وَوٰعَدۡنَا مُوسَىٰ ثَلٰثِينَ لَيۡلَةٗ وَأَتۡمَمۡنٰهَا بِعَشۡرٖ فَتَمَّ مِيقٰتُ رَبِّهِۦٓ أَرۡبَعِينَ لَيۡلَةٗ وَقَالَ مُوسَىٰ لِأَخِيهِ هٰرُونَ ٱخۡلُفۡنِي فِي قَوۡمِي وَأَصۡلِحۡ وَلَا تَتَّبِعۡ سَبِيلَ ٱلۡمُفۡسِدِينَ﴾.* کسی که این نماز را بخواند در ثواب با حجاج شریک می‌شود، گرچه حج نکرده باشد.» (محقق)
      * سوره أعراف (٧) آیه ١٤٢. امام شناسی، ج ١٠، ص ١٦٥:
      «و ما با موسی سی شب را (برای ملاقات و تکلم) وعده نهادیم و آن سی شب را به ده شب دیگر تمام کردیم؛ و بنابراین، زمان قراردادی و میعاد با پروردگارش به چهل شب تامّ و تمام شد. و موسی به برادرش، هارون گفت: تو در میان قوم من جانشین و خلیفۀ من باش و اصلاح کن و از راه و طریق مفسدان پیروی منما!»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

44
  • اذکار توحیدیۀ موسویه

  • تفاوت انبیا در میزان ادراک کلمۀ توحیدیۀ «لا إله إلّا اللَه»

  • «انبیا از نقطه‌نظر دعوت به توحید شریک‌اند، اما هدف آنها و مقدار سعه و کشش نفسانی آنها برای کشیدن مردم از عالم نفس به ادراک معارف توحیدیه، بر یک منوال نیست. شعار ”لا إلهَ إلّا اللَه“ که از ابتدای رسالت حضرت آدم تا امامت امام زمان ما عجّل اللَه تعالیٰ فرجه که در همۀ انبیا یکسان بود، در تمام آنها و در اطوار تاریخی آنها بر یک منوال نیست.

  • ”لا إلهَ إلّا اللَه“ یعنی نفی تعیّنات در موجودات مستقل و نفی استقلال و آلیّت قرار دادن تمام عالم امکان و محو آنها در ذات پروردگار. این معنای لا إلهَ إلّا اللَه است که قبل از آن می‌بایست نفی تکثّر افعال و تکثّر صفات و تکثّر اسماء بشود. این معنا در همۀ انبیا تحقّق پیدا کرده است، منتها هر کدام به‌حسب وسعت نفسانی خود و به‌حسب ادراک خود از این کلمۀ مبارکه و طیّبه.

  • اُسّ و اساس نبوّت انبیا و رسالت رسل و امامت ائمه را این کلمۀ مبارکۀ لا إلهَ إلّا اللَه تشکیل می‌دهد:

  • در وهلۀ اول، نفی افعال متکثره به معنای توحید افعالی است، یعنی انسان و مؤمن تمام افعالی را که در عالم کون و در ظرف امکان تحقق پیدا می‌کند، چه از مظاهر و مرائی مختلف ملائکه و مجرّدات و چه غیر آنها از عالم مجرّدات و عالم ناسوت، همۀ اینها را فعل واحد ببیند و هر عملی که در این عالم به‌وجود می‌آید را عمل پروردگار ببیند. این معنای توحید افعالی است.

  • وهلۀ بعد، توحید صفاتی به معنای نفی هر صفت و هر قید و اندکاک آن صفت

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

45
  • و آن قید در صفت باری تعالیٰ است. توحید صفاتی به معنای این است که تمام اوصاف کمالیّه‌ای که در این عالم تحقق پیدا می‌کند منشأ آن را وصف جمال پروردگار بیابیم که در ظروف مختلف و به صور مختلف در این عالم امکان، بروز و ظهور پیدا می‌کند.

  • وهلۀ بعد که بالاترین مقام و أعلیٰ مرتبه‌ای است که انبیا و رسل گذشته در آن مقام بودند، توحید اسمائی در ذات پروردگار است.

  • کلمۀ مبارکۀ لا إلهَ إلّا اللَه نه به معنای این است که خدایی موجود نیست غیر از خدا، و نه به معنای این است که معبود مورد عبادتی نیست غیر از خدا، و نه به معنای این است که معبود و خالقی نیست غیر از آن خالق و آن خدا؛ بلکه به معنای نفی تعیّن است و به این معنا است که هیچ متعیّنی و هیچ موجود مستقلی و هیچ ذاتی که وصف امکان بر آن خورده باشد و استقلال داشته باشد، در این عالم تحقق ندارد غیر از ذات پروردگار! این نفی اسمیّت و نفی تعیّن وجودی است و اثبات یک وجود واحد و یک تعیّن واحد است.

  • بنابراین آن کلمۀ مبارکه‌ای که جبرئیل بر حضرت عیسی علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام نازل کرد که اذکار خمسۀ توحیدیّه است:

  • نمونه‌هایی از اذکار توحیدیّۀ انبیای الهی

  • أشهَدُ أن لا إله إلّا اللَهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ، بیَدِهِ الخَیرُ و هو عَلیٰ کُلِّ شَیءٍ قَدیر. أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللَهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، أحَدًا صَمَدًا لَم یَتَّخِذ صاحِبَةً و لا وَلَدًا. أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللَهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، أحَدًا صَمَدًا لَم یَلِد و لَم یولَد و لَم یَکُن لَهُ کُفُوًا أحَد. أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللَهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ، یُحیی و یُمیتُ و هو حَیٌّ لا یَموتُ، بیَدِهِ الخَیرُ و هو عَلیٰ کُلِّ شَیءٍ قَدیر. [حَسبِیَ اللَهُ و کَفیٰ، سَمِعَ اللَهُ لِمَن دَعا، لَیسَ وَراءَ اللَهِ مُنتَهیٰ. أشهَدُ لِلَّهِ بِما دَعا و أنّهُ بَری‌ءٌ مِمَّن تَبَرَّیٰ و أنّ لِلَّهِ الآخِرَةَ و الأولیٰ].1

    1. الإقبال، ج ٢، ص ٤٦. ترجمه:
      «گواهی می‌دهم که هیچ معبود و مؤثری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و او را شریکی نیست؛ پادشاهی و ستایش از آنِ اوست، خیر تنها به‌دست اوست و او بر هر چیزی تواناست. گواهی می‌دهم که هیچ معبود و مؤثری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و او را شریکی نیست؛ یکتایی است که ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

46
  • این کلمۀ توحیدیّه میزان معرفت و میزان کشش نفسانی و ادراک آن حضرت را از اوصاف و کمالات توحیدی پروردگار بیان می‌کند. حضرت عیسی به حواریّون کلمۀ لا إلهَ إلّا اللَه و تحقق آن را توصیه می‌کند؛ یعنی عبودیت محضه را توصیه می‌کند، اندکاکِ در ذات و اسم پروردگار را توصیه می‌کند، و نفی تعیّنات و اثبات تعیّن واحد را توصیه می‌کند.

  • این همان کلماتی است که در دهۀ ذوالحجه که از ایّام بسیار مهمّ سال است، بر حضرت موسی در هنگامی که به کوه طور رفته بود افاضه شد:

  • لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ اللَّیالِی وَ الدُّهور. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ أمواجِ البُحور. لا إلهَ إلّا اللَهُ و رَحمتُهُ خَیرٌ مِمّا یَجمَعون. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الشَّوکِ و الشَّجَر. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الشَّعرِ و الوَبَر. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الحَجَرِ و المَدَر. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ لَمحِ العُیون. لا إلهَ إلّا اللَهُ فِی اللَّیلِ إذا عَسعَسَ و الصُّبحِ إذا تَنَفَّسَ. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الرِّیاحِ فِی البَرارِی و الصُّخور. لا إلهَ إلّا اللَهُ مِنَ الیَومِ إلیٰ یَومِ یُنفَخُ فِی الصُّور.1»2

  • «ازجملۀ مطالب، اذکار توحیدیۀ این دهه است که ده فقره و از امیرالمؤمنین علیه السّلام است و اذکار بسیار عجیبی است و به اذکار توحیدیۀ موسویه معروف است. خداوند حقیقت و واقعیت این اذکار را در جریان اربعین حضرت موسی علیه السّلام

    1. ← تو پُر (غنیّ و بی‌نیاز مطلق) بوده و جُفت و فرزندی برای خود اتخاذ ننموده است. گواهی می‌دهم که هیچ معبود و مؤثری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و او را شریکی نیست؛ یکتایی است که تو پُر (غنیّ و بی‌نیاز مطلق) بوده و نزاییده و زاییده نشده است و برای او شریک و همتایی نیست. گواهی می‌دهم که هیچ معبود و مؤثری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و او را شریکی نیست؛ پادشاهی و ستایش اختصاص به او دارد؛ زنده می‌کند و می‌میراند درحالی‌که او خودْ زنده‌ است و نمی‌میرد؛ خیر به‌دست اوست و او بر هر چیزی قادر و تواناست. خداوند برای من بس است و کفایت است، خداوند گوش فرا می‌دهد به هر کس که او را بخواند، غایت و هدفی بالاتر و وَرای اللَه نیست. شهادت می‌دهم برای خدا به هرآنچه فراخواند و گواهی می‌دهم که او بیزار است از کسی که (از خدا و حق) بیزاری جوید، و آنکه اول و آخِر (دنیا و آخرت) از آنِ خداست!» (محقق)
      ثواب الأعمال، ص ٧٢.
    2. آموزه‌های ولایت، ‌ج ٢، ص ٢٧. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

47
  • به نفس آن حضرت القا کرد. در روایات هم داریم که انسان اینها را هر روز بخواند؛ و حتی در بعضی از روایات هست که اگر بتواند ده مرتبه بخواند، بسیار بهتر است.1 البته اینها را همراه با معنا و با توجه به معنا بخواند.»2

  • شرح و تفسیر تهلیلات دهۀ اول ذوالحجه

  • «به به از آن تهلیلاتی که از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت شده است که در دهۀ اول ماه ذوالحجةالحرام خوانده می‌شود:

  • لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ اللَّیالِی وَ الدُّهور. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ أمواجِ البُحور. لا إلهَ إلّا اللَهُ و رَحمتُهُ خَیرٌ مِمّا یَجمَعون. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الشَّوکِ و الشَّجَر. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الشَّعرِ و الوَبَر. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الحَجَرِ و المَدَر. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ لَمحِ العُیون. لا إلهَ إلّا اللَهُ فِی اللَّیلِ إذا عَسعَسَ و الصُّبحِ إذا تَنَفَّسَ. لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ الرِّیاحِ فِی البَرارِی و الصُّخور. لا إلهَ إلّا اللَهُ مِنَ الیَومِ إلیٰ یَومِ یُنفَخُ فِی الصُّور.

  • ”به تعداد یکایک شب‌ها و روزگارها، خدایی جز خدا نیست. به تعداد یکایک موج‌های دریاها، خدایی جز خدا نیست. خدایی جز خدا نیست و رحمت او مورد پسند و انتخاب است از چیزهایی را که مردم گرد می‌آورند. به تعداد یکایک خارها و درخت‌ها، خدایی جز خدا نیست. به تعداد یکایک موها و کُرک‌ها، خدایی جز خدا نیست. به تعداد یکایک سنگ‌ها و کلوخ‌ها، خدایی جز خدا نیست. به تعداد یکایک بَر هم نهادن چشم‌ها، خدایی جز خدا نیست. خدایی جز خدا نیست، در شب که می‌گذرد و سیاهی‌اش عالم را می‌گیرد، و در صبح که می‌درخشد و نور می‌دهد. به تعداد یکایک بادهایی که در بیابان‌ها و سنگ‌ها می‌وزد، خدایی جز خدا نیست. خدایی جز خدا نیست، از امروز تا روزی که در صور دمیده شود و قیامت برپا گردد.“»3

    1. ثواب الأعمال، ص ٧٢.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. معاد شناسی، ج ٦، ص ٣٠. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

48
  • سریان حقیقت «لا إله إلا اللَه» در مظاهر خلقت

  • «حضرت می‌فرمایند:

  • لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ اللَّیالِی و الدُّهور؛ ”به میزان و عدد شب‌ها و دهرها و روزگارها، خدا و معبود و مؤثری جز اللَه نیست.“

  • یعنی در تمام عالم ماده و عالم خلقت، حقیقتِ لا إلهَ إلّا اللَه سریان دارد. ”عَدَدَ اللَّیالی“ یعنی به اندازۀ شب‌ها لا إلهَ إلّا اللَه است؛ یعنی آن واقعیت و حقیقت، همان ظهوری است که شما آن را به‌صورت شب می‌بینید؛ همان ظهوری است که شما آن را به‌صورت روزگار و به‌صورت چرخ‌وفلک دوّار می‌بینید. ظهورِ آن همین است.

  • خیلی عجیب است! اینهایی که به این مبانیِ فلسفی و مبانی وجود و وحدت وجود و صرافت وجود و حقیقت بسیطۀ وجود ایراد وارد می‌کنند، راجع به این ذکر توحیدی چه می‌گویند؟! چگونه معنا می‌کنند؟! غیر از اینکه می‌گویند: آقا، فقط بخوانیم و برویم؟!

  • لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ أمواجِ البُحور؛ ”به‌عدد امواج دریاها، حقیقتِ لا إلهَ إلّا اللَه سریان دارد.“

  • خیلی عجیب است! ”عَدَدَ أمواجِ البُحورِ“ یعنی چه؟ یعنی نه‌تنها خود دریا ظهورِ حقیقت لا إلهَ إلّا اللَه است و از خودش استقلال ندارد و آن واقعیت توحیدی و وجود صِرف در این دریا و در این بِحار سریان دارد، بلکه حتی حرکت آن هم همان ظهور و تبلور واقعیت و مفهوم لا إلهَ إلّا اللَه است.»1

  • «پیرمردی روشن‌ضمیر که فعلاً نیز حیات دارد می‌گفت:

  • در ماه رمضانی که حال خوشی داشتم، یک شب نور توحید را در همۀ موجودات مشاهده می‌کردم که همه‌چیز لا إلهَ إلّا اللَه بود. در آن حال دیدم که گربه‌ای از این دیوار بر آن دیوار جَستن کرد و پرید؛ گربه لا إلهَ إلّا اللَه بود و پَرِشِ او نیز لا إلهَ إلّا اللَه بود!»2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. معاد شناسی، ج ٦، ص ٣٥. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

49
  • «لا إلهَ إلّا اللَه و رحمتُه خَیرٌ مِمّا یَجمَعون؛ ”[هیچ معبودی جز اللَه نیست و رحمت او از تمام آنچه مردم گرد می‌آورند، بهتر است.]“

  • لزوم گرایش به رحمت توحید و نفی جمیع تعلقات

  • هرچه هست در همین جمله است! کجا دارید می‌روید؟! به چه‌کسی توجه می‌کنید؟! چه چیزی را جمع می‌کنید؟! به چه چیزی تعلّق پیدا می‌کنید؟! دنبال چه‌کسانی می‌روید؟! جمع اموال، جمع نفوس، جمع اصدقاء، جمع اطرافیان! چرا از حقیقت لا إلهَ إلّا اللَه غفلت کرده‌اید؟! دنبال آن حقیقت بروید و رحمت خدا را ببینید که آن رحمت با شما چه می‌کند! آن رحمت را کنار گذاشته‌اید و دائماً کثرات را چسبیده‌اید؟!

  • ”لا إلهَ إلّا اللَهُ وَ رَحمَتُهُ خَیرٌ مِمّا یَجمَعُونَ“ یعنی رحمتی که در ظهور این لا إلهَ إلّا اللَه در نفس شما پیدا می‌شود و دیگر چیزی را باقی نمی‌گذارد؛ دیگر تعلّقی را باقی نمی‌گذارد، دیگر توجه به کثرتی را باقی نمی‌گذارد، دیگر صحبت از این حرف‌های بیهوده را باقی نمی‌گذارد. دیگر صحبت از اینکه: ”اینجا این کار را بکنیم، آنجا آن کار را بکنیم، چرا اینجا این‌طور شد؟! ای وای، بر سرمان بزنیم که این بالا رفت، ای وای، آن پایین آمد، ای وای، ضرر کردیم، ای وای، نفع کردیم!“ را باقی نمی‌گذارد. آن رحمتی که در تجلّی لا إلهَ إلّا اللَه بر نفس و در قلب می‌آید، دیگر برای این جمع و تفریق‌ها چیزی باقی نمی‌گذارد.

  • لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ الشَّوکِ و الشَّجَر؛ ”به اندازۀ خارها و درختان، لا إلهَ إلّا اللَه است.“

  • لا إلهَ إلّا اللَه عَدَدَ الشَّعرِ و الوَبَر؛ ”به اندازۀ تک‌تک مو و کُرکِ حیوانات، تجلیِ لا إلهَ إلّا اللَه است.“

  • عجیب است! عجیب است!

  • لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ الحَجَرِ و المَدَر؛ ”به‌میزان سنگ‌ها و کلوخ‌های عالَم (نه‌تنها زمین) واقعیتِ لا إله إلّا اللَه است.“

  • ارتباط بقا و فنای موجودات با حقیقت توحید

  • دیگر خدا چگونه خود را معرفی کند؟! چگونه بگوید من همه‌چیز هستم؟! چگونه بگوید من همه‌جا هستم؟! چگونه آن معنای صرافت خود را همه‌جا بیان

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

50
  • کند؟! دیگر با چه بیانی؟! به‌میزان سنگ‌ها، لا إلهَ إلّا اللَه! به‌میزان کلوخ‌ها در همۀ عالم، لا إلهَ إلّا اللَه! یعنی هر حقیقتی را که می‌بینید، یک سرِ ربطی به او دارد و یک سرِ فنا هم در خود دارد؛ بدون او فانی است و با او باقی؛ با ارتباط به او بقا پیدا می‌کند و بدون ارتباط به او فنا می‌یابد. آیا این غیر از همان سریان حقیقت توحید در همۀ اعیان خارجی است؟! غیر از این معناست؟ اگر این نیست، پس چیست؟

  • لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ لَمحِ العُیون؛ ”به اندازۀ زدن پلک‌ها، واقعیت لا إلهَ إلّا اللَه وجود دارد.“

  • حکایات شنیدن ذکر توحید از موجودات عالم

  • الآن پلکمان را برهم بزنیم، همین پلکی که بر هم می‌زنیم ظهورِ لا إلهَ إلّا اللَه است. یکی از رفقا و دوستان می‌گفت:

  • وقتی بین‌الطلوعین ذکر می‌گفتم، وارد حیاط شدم و دیدم از برگ‌برگِ درختان در حیاط، صدای لا إلهَ إلّا اللَه بلند است!

  • خب بفرمایید! این هم چشم‌بندی است؟! این هم تخیّل است؟! این کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام است: لا إلهَ إلّا اللَهُ عَدَدَ لَمحِ العُیونِ؛ به اندازۀ زدن پلک‌های چشم، حقیقت و واقعیت لا إلهَ إلّا اللَه وجود دارد.

  • مرحوم آقا سید عبداللَه فاطمی شیرازی ـ خدا رحمتشان کند ـ از دوستان مرحوم والد بود. یک وقتی بیشتر با هم مأنوس بودند، ولی سال‌های آخر حیات آن مرحوم، دیگر قدری ارتباط کمتر شد. ایشان برای مرحوم والد نقل کرده بود:

  • یک شبِ نیمۀ شعبان در نجف بودم که مرحوم آقا سید جمال گلپایگانی (آن مرد بزرگ! که یاد و نامش را مرحوم والد در کتاب‌ها آورده‌اند1) مرا دید و گفت: ”فلانی، من نمی‌توانم شبِ نیمه به زیارت سیدالشهدا علیه السّلام بروم. مردم از همه‌جا می‌آیند؛ بیا این پول را بگیر و به‌عوض من برو و زیارت کن و حاجت مرا هم بگیر و بیاور.“ و نگفت چه حاجتی دارد.

    1. رجوع شود به مطلع انوار، ج ٢، ص ٣٩٧ ـ ٤٢٢؛ معاد شناسی، ج ١، ص ١٤١ ـ ١٤٧ و ج ٩، ص ١١٥ ـ ١٢٠؛ توحید علمی و عینی، ص ٢٠ ـ ٢٣ و ٢٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

51
  • ما به کربلا آمدیم و به خیمه‌گاه رفتیم. در آنجا اول به حمام رفتیم و می‌خواستیم غسل زیارت کنیم. وقتی که وارد حمام شدیم، آب خزینه که تکان می‌خورد، دیدم از همۀ این آب و حرکت آب، صدای ”یا هو“ بلند شد! هر موجی که می‌آمد، می‌گفت: یا هو! تمام وسعت خزینه یا هو می‌گفت. (حقیقت ”یا هو“ یک قدری از ”لا إلهَ إلّا اللَه“ قوی‌تر است.)

  • دیدم همه دارند یا هو می‌گویند! خلاصه ما نفهمیدیم چه شد، غسل کردیم یا نه! بیرون آمدیم و به زیارت سیدالشهدا علیه السّلام رفتیم و همین‌که می‌خواستیم به حضرت عرضه کنیم و بگوییم: ”آمده‌ایم و فلانی هم تقاضا و حاجتی دارد“ حضرت به ما فرمودند: ”برو به او بگو: دادیم!“

  • از کربلا به نجف آمدیم و وقتی به ایشان رسیدیم، همین‌که می‌خواستم بگویم حاجت را گرفتم، فرمودند: ”دیشب رسید! همان دیشب این مسئله به ما رسید.“

  • خوشا به حالشان که اینها بردند.

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام در اینجا می‌فرماید:

  • لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ أمواجِ البُحور؛ ”به عدد امواج و حرکت‌های دریاها، حقیقت لا إله إلّا اللَه ظهور دارد.“

  • این مسئله برای بسیاری پیدا می‌شود و تجسّم پیدا می‌کند و این معنا روشن می‌شود. بسیاری از افراد، از دوستان و رفقا و اصدقاء بودند و هستند که این معانی برای آنها روشن و ظاهر است.

  • لا إلهَ إلّا اللَه فی اللَّیل إذا عَسعَسَ و الصُّبحِ إذا تَنَفَّس؛ ”وقتی که شب می‌آید و وقتی که صبح باز می‌شود، در همۀ اینها لا إلهَ إلّا اللَه ظهور دارد.“

  • لا إلهَ إلّا اللَه عدَدَ الرّیاحِ فی البَرارِی و الصُّخور؛ ”به عدد بادهایی که در بیابان‌ها و در صخره‌ها در جریان است، لا إلهَ إلّا اللَه ظهور دارد.“

  • بعضی از دوستان می‌فرمودند:

  • وقتی ما صدای باد را می‌شنیدیم، همراه با آن، صدای لا إلَه إلّا اللَه به گوشمان می‌رسید!

  • البته گوشِ دل! اینها همه هست. یا آن شخص نقل می‌کند و می‌گوید:

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

52
  • وقتی امیرالمؤمنین علیه السّلام شب‌ها می‌آمد و به من سر می‌زد، از علامتش این بود که وقتی می‌آمد، می‌دیدم سنگ‌ریزه‌های این در و دیوار، با او به ذکرِ تسبیح مشغول هستند!1

  • مراتب ادراک حقایق، متناسب با افق افراد

  • اینها شوخی نیست! البته نه‌اینکه در آن موقع ایجاد شود؛ بلکه این مسئله هست، منتها باید گیرنده را بالا ببریم تا بشنویم! الآن در همین اطاق، همۀ امواج هست، ولی آیا ما می‌شنویم؟ نه، چون گیرنده و ضبط نداریم. اگر گیرنده داشته باشیم، به مقدار قدرت و قوّتِ گیرنده، امواج را دریافت می‌کنیم؛ اگر گیرنده‌مان ضعیف باشد، بعضی از امواج را می‌گیرد؛ اگر گیرنده را قوی کنیم و فرکانس آن قوی شود، امواج بیشتری را می‌گیرد؛ و هرچه آن گیرنده بالاتر و قوی‌تر باشد، قدرت جذب و ظهورِ امواج بیشتری را دارد.

  • سریان توحید و زمزمۀ «أنا الحق» در همۀ اشیاء

  • به فرمایش مرحوم حاجی سبزواری رحمة اللَه علیه:

  • موسِئی نیست که دعویّ أنا الحق شنود***ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست2
  • حضرت موسایی پیدا نمی‌شود که بشنود، وگرنه هیچ شجری نیست که این زمزمه را نداشته باشد!3 همه دارند؛ تو موسی بشو تا أنا الحق را بشنوی! پس أنا الحق

    1. رجوع شود به روضة الشّهداء، ص ٢١٨ ـ ٢٢٠.
    2. دیوان حکیم سبزواری (اسرار)، ص ٧١.
    3. سوره قصص (٢٨) آیه ٢٩ و ٣٠: ﴿فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى ٱلۡأَجَلَ وَسَارَ بِأَهۡلِهِۦٓ ءَانَسَ مِن جَانِبِ ٱلطُّورِ نَارٗا قَالَ لِأَهۡلِهِ ٱمۡكُثُوٓاْ إِنِّيٓ ءَانَسۡتُ نَارٗا لَّعَلِّيٓ ءَاتِيكُم مِّنۡهَا بِخَبَرٍ أَوۡ جَذۡوَةٖ مِّنَ ٱلنَّارِ لَعَلَّكُمۡ تَصۡطَلُونَ * فَلَمَّآ أَتَىٰهَا نُودِيَ مِن شَٰطِيِٕ ٱلۡوَادِ ٱلۡأَيۡمَنِ فِي ٱلۡبُقۡعَةِ ٱلۡمُبَٰرَكَةِ مِنَ ٱلشَّجَرَةِ أَن يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّيٓ أَنَا ٱللَهُ رَبُّ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾معاد شناسی، ج ٦، ص ٢٧:
      «در آن شب تار، در هوای سرد، در میان بیابان که حضرت موسی علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام برای زنش که درد مَخاض و زاییدن او را گرفته و تک‌وتنها مانده، به‌دنبال آتش می‌گشت، نه یاری و یاوری و نه غذایی و دوایی و نه آبی و آتشی، این‌طرف و آن‌طرف متحیرانه می‌رفت، آنجا که همۀ اسباب منقطع و حالت اضطرار و التجای حقیقی برای حضرتش دست داد؛ نور خدا در درخت متجلّی شده و ندای ﴿يَٰمُوسَىٰٓ إِنِّيٓ أَنَا ٱللَهُ﴾ در داد: ”ای موسی! حقاً من خدا هستم؛ واقعاً و حقیقتاً من خدا هستم.“ ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

53
  • 1

  • همیشه هست؛ أنا الحق در آن شجر بوده است، أنا الحق در این میکروفونی هم که الآن جلوی من است وجود دارد و این هم در اینجا أنا الحق است. چه‌کسی این را می‌شنود؟ موسی باید بیاید تا بشنود؛ نه‌اینکه اکنون تازه خلق شود.

  • أنا الحق در این ستون هست، أنا الحق در این فرش هست، أنا الحق در این طاق هست، أنا الحق در این پنکه‌ای که الآن می‌گردد هست؛ در حرکتش و در همۀ اینها آن ظهور توحید و ظهور حقّیت و سریان توحید هست؛ فقط گیرنده را قوی کن تا بفهمی! در این سطح بالا بیا، همین سطح را به تو نشان می‌دهند و بالاتر را نشان نمی‌دهند. بالاتر بیا، باز همان سطح را به تو نشان می‌دهند. هرچه بالا آمدی، مطابق با همان افقی که به آن رسیدی می‌بینی؛ نه‌اینکه نباشد؛ هست، منتها ما باید به آن مرتبه برسیم تا ببینیم مسائل و حقایق پشت‌پرده چیست. حقایقی که وجود دارد، نه‌اینکه بعداً خلق می‌شود؛ اکنون وجود دارد، اما ما چشم دیدن نداریم.

    1. ← بعضی می‌گویند: ”خداوند در آن درخت نوری آفرید و صوتی ایجاد کرد که: ﴿إِنِّيٓ أَنَا ٱللَهُ﴾.“
      یعنی چه؟ این صوت، صوت ملفوظ و مسموع بود؟ کجا ایجاد کرد؟ با ایجاد صوتی در درخت که ﴿إِنِّيٓ أَنَا ٱللَهُ﴾، آن درخت ﴿إِنِّيٓ أَنَا ٱللَهُ﴾ نمی‌شود؛ ضمیر ﴿إِنِّيٓ﴾ به کجا برمی‌گردد؟ چگونه می‌توان این کلام را پذیرفت؟
      درخت می‌گوید: ﴿إِنِّيٓ أَنَا ٱللَهُ﴾، صوت خدا اینجاست؛ نه در درخت، دیگری سخن می‌گوید و خودش در پسِ پرده قرار گرفته و مجازاً ایجاد سخن در درخت کند!
      این درخت تجلّی خدا بود. این درخت مأمور خداست یا نه؟ مأذون از طرف خداست یا نه؟ تمام وجودش، ظاهرش و سرّش، ریشه‌اش و برگش، تمام ذرات وجودش، تمام قطرات آبی که در داخل این درخت در حرکت‌اند، تمام اینها در قبضۀ خدا، در قدرت خدا، در علم خدا، ظهور و تجلّی خدایند.
      خداوند حقاً و حقیقتاً از هر ذرۀ این درخت، به خود این درخت واقعاً نزدیک‌تر است؛ اول خداست و پس از آن این درخت؛ خداوند با این درخت و قبل از این درخت و بعد از این درخت است.
      هر ذرۀ از ذرات این درخت، اولاً به خداست و سپس به خود است؛ بلکه بگویید: اول به خداست و آخر هم به خداست. پس خود این درخت نشان‌دهندۀ خداست و دارد نشان می‌دهد: ﴿إِنِّيٓ أَنَا ٱللَهُ﴾.» (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

54
  • لا إلهَ إلّا اللَه مِن الیَوم إلیٰ یومِ یُنفَخُ فی الصُّور.1 ”در تمام عالم وجود سریان حقیقت لا إلهَ إلّا اللَه وجود دارد.“»2

  • «نطق آب و نطق خاک و نطق گل***هست محسوس حواس اهل دل3
  • یکی از افراد برای خود من نقل می‌کرد و می‌گفت:

  • یک وقت صبح در جایی آمده بودم، حال عجیبی به من دست داد: حرکت تمام افراد را به معنای لا إله إلّا اللَه می‌دیدم.

  • یعنی این معنا و حقیقت توحید در ذات او جلوه کرده بود و دیگر در وجود همۀ افراد، استقلال را مشاهده نمی‌کرد. بعد می‌گفت:

  • حرکت کردم و دیدم بچه‌هایی که دارند با هم بازی می‌کنند، آنها دارند به‌هم لا إله إلّا اللَه می‌گویند؛ آن چوپانی که دارد گوسفندان را می‌برد صدای حرکت همۀ گوسفندان را لا إله إلّا اللَه می‌شنیدم و حرکت آنها را به معنای لا إله إلّا اللَه می‌دیدم.

  • دیگر بدانید چه خبر است! حالا قضیه اینجاست و قدری هم این قضیه عجیب می‌نماید، ولی وقتی قرار است بر اینکه تمام معانی برای انسان استقلالش را از دست بدهد، دیگر در آنجا فرقی بین یک چیز و بین چیز دیگر ندارد. خلاصه می‌گفت:

  • در همان زمان سابق، در زمان طاغوت، در میدان بهارستان طهران آمدم و دیدم که اجتماعی شده و مراسمی است. خلاصه صداهایی می‌آمد، ولی من غیر از لا إله إلّا اللَه هیچ چیزی از اینها نمی‌دیدم! صحبت می‌کردند، ولی به گوش من لا إله إلّا اللَه می‌رسید! یکی داشت آواز می‌خواند، ولی به گوش من لا إله إلّا اللَه می‌رسید! خلاصه ما همین‌طور در این مقام سیر کردیم و به بازار آمدیم. تا به بازار رسیدیم یک‌دفعه این حال از ما رفت.

  • خدا این بازار را لعنت کند! این بازار، هرچه هست را از آدم می‌گیرد! مگر روایت

    1. المزار الکبیر، ابن‌مشهدی، ص ٤٤١.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص ١٤٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

55
  • نداریم: ”وقتی به بازار می‌روید، زود بگذرید و در آن وسط نمانید!1 البته ما در اینجا این را گفتیم، ولی در هر صورت، کسب و کار عبادت است؛ البته اگر انسان بخواهد برای خدا انجام بدهد و برای این انجام دهد که محتاج غیر نباشد.2 بله، بالأخره بعضی وقت‌ها شوخی یا جدّی، چیزهایی باید گفت! خلاصه می‌گفت:

  • به بازار که رسیدیم، نمی‌دانم این نفَس بازاری‌ها چه بود که تا به ما خورد، این حالت رفت و سرحال اوّلمان برگشتیم! و دیگر حرف‌ها را تشخیص می‌دادیم، صداها را تشخیص می‌دادیم، حرکات را تشخیص می‌دادیم، و مثل آدم معمولی شدیم و ما هم مشغول تجارت و کسب‌وکار شدیم.

  • این معنای توحید است که تمام انبیا و رسل گذشته روی این معنای توحید اسمائی پروردگار متّفق بودند.»3

  • «هر گُلی که می‌روید و هر ذره‌ای و هر سنگی و هر ریزه‌ماسه‌ای که باد در فضا منتشر می‌کند لا إلهَ إلّا اللَه است و نشان‌دهندۀ ذات او و اسم او و صفت اوست، منتها در حد استعداد و ظرفیت خود. پس تمام عالَم لا إلهَ إلّا اللَه است: عالم مُلک و ملکوت.

  • غفلت از حقیقت توحید و ادراک آن در لحظۀ مرگ

  • اولین ذکری که می‌گوییم، لا إلهَ إلّا اللَه است؛ در موقع اسلام آوردن لا إلهَ إلّا اللَه است، وقت مردن هم لا إلهَ إلّا اللَه است. ولی افسوس که انسان معنای این ذکر را نمی‌فهمد و با تأمل و دقت تفسیرش را پی‌جویی نمی‌کند و به زبان نمی‌آورد، وقتی که از دنیا رفت و جنازه‌اش را برداشتند، بر جنازۀ او می‌خوانند: لا إلهَ إلّا اللَه؛ یعنی ای مُردۀ مسکین! حالا فهمیدی که لا إلهَ إلّا اللَه است؟! فهمیدی که غیر از خدا معبودی نیست؟! مؤثری نیست؟!

  • در زندگی هرچه به تو گفتند لا إلهَ إلّا اللَه، نفهمیدی! و از استکبار و شخصیت‌طلبی بیرون نیامدی، و از استقلال‌منشی و ربوبیّت قدمی به جادۀ عبودیت

    1. رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ١٩٩؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص ١٤٥.
    2. رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ١٥٦ ـ ١٨٠.
    3. آموزه‌های ولایت، ج ٢ ص ٣٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

56
  • ننهادی! اینک بر تو مسلّم و واضح و روشن شد که: لا إلهَ إلّا اللَه.

  • کیفیت سلام بر اهل قبور و ذکر مأثور آن

  • مستحب است انسان چون به قبرستان وارد می‌شود سلام کند؛1 به چه کسی؟ به اهل لا إلهَ إلّا اللَه. به آن کسانی که از زمرۀ لا إلهَ إلّا اللَه و اهل توحید شده‌اند و با ظهور جلالت و عظمت حضرت أحدیت به قبض روح، همه‌چیز خود را تسلیم حق نمودند و از فرعونیت و خودپرستی برون آمدند، و طَوعًا أو کَرهًا2 اقرار و اعتراف به وحدانیت ذات حق تعالیٰ و تَقَدّس نمودند، و در این قبرستان همگی بدون تفاوت خفته‌اند؛ زن و مرد، پیر و جوان، بچه و بزرگ، عالم و عامی، غنی و فقیر، رئیس و مرئوس، متعیّن و بدون شهرت؛ همه صفا نموده، و فعلاً نه جنگی و دعوایی، نه خودفروشی و استکباری؛ همه در یک ردیف خسبیده‌اند! سکوت محض که دلالت بر لا إلهَ إلّا اللَه دارد، فضای قبرستان را پر کرده است.

  • از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت است که چون وارد قبرستان شدی بگو:

  • بِسمِ اللَه الرّحمٰنِ الرّحیم، السّلامُ علیٰ أهلِ لا إلهَ إلّا اللَه، مِن أهلِ لا إلهَ إلّا اللَه، یا أهلَ لا إلهَ إلّا اللَه، بِحَقِّ لا إلهَ إلّا اللَه، کَیفَ وَجَدتُم قَولَ لا إلهَ إلّا اللَه، مِن لا إلَهَ إلّا اللَه؟

  • یا لا إلهَ إلّا اللَه، بِحَقِّ لا إلهَ إلّا اللَه، اغفِر لِمَن قالَ لا إلهَ إلّا اللَه، و احشُرنا فی زُمرَةِ مَن قالَ لا إلَهَ إلّا اللَه، محمّدٌ رسولُ اللَه، علیٌّ وَلیُّ اللَه3و4

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. رجوع شود به بحار الأنوار، ج ٩٩، ص ٢٩٥ ـ ٣٠١؛ مستدرک الوسائل، ج ٢، ص ٣٦٥ ـ ٣٧٠.
    2. از روی اطاعت و اختیار یا از روی اکراه و اجبار. (محقق)
    3. بحار الأنوار، ج ٩٩، ص ٣٠١؛ جامع الأخبار، شعیری، ص ٥٠، با قدری اختلاف. ترجمه:
      «بِسمِ اللَه الرّحمٰنِ الرّحیم. سلام بر اهل لا إلهَ إلّا اللَه، از سوی اهل لا إلهَ إلّا اللَه؛ ای اهل لا إلهَ إلّا اللَه، به حقّ لا إلهَ إلّا اللَه، سخن لا إلهَ إلّا اللَه را از طرف لا إلهَ إلّا اللَه چگونه یافتید؟
      ای لا إلهَ إلّا اللَه! به حقّ لا إلهَ إلّا اللَه، بیامرز هر آن کس را که گفت: لا إلهَ إلّا اللَه؛ و ما را در گروه کسانی محشور بفرما که گفتند: لا إلهَ إلّا اللَه، محمّدٌ رسولُ اللَه، علیٌّ وَلیُّ اللَه.» (محقق)
    4. معاد شناسی، ج ٦، ص ٣٣ ـ ٣٥. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

57
  •  

  •  

  • فصل هشتم: حقیقت حج ابراهیمی و سفارشات اولیای الهی در سفر حج

  •  

  •  

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

59
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  • تفسیر آیۀ ﴿وعَهِدنا إلیٰ إبرٰه‍یمَ وإسمٰعیلَ أن طَهِّرا بَیتِیَ...

  • «قالَ اللَهُ فی کتابِه:

  • ﴿وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ وَأَمۡنٗا وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ مُصَلّٗى وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرَٰهِ‍ۧمَ وَإِسۡمَٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾.1

  • خداوند متعال در این آیۀ شریفه می‌فرماید:

  • ما بیت خود را حرم امن و محل اجتماع همۀ افراد قرار دادیم؛ جایی که همۀ افراد احساس آرامش و امنیت ظاهر و باطن در آنجا داشته باشند... ؛ و ما به ابراهیم و اسماعیل عهد خود را استوار نمودیم که بیت ما را مکان طهارت قرار دهند و از هر پلیدی و رجس، پاک و مبرّا گردانند؛ برای چه‌کسانی؟ ﴿لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾؛ آن کسانی که دور آن طواف می‌کنند، در آنجا معتکف می‌شوند و افرادی که در آنجا به حال عبادت می‌گذرانند.

  • نقش حضرت ابراهیم و اسماعیل در تطهیر بیت

  • این آیه از جهات مختلفی می‌تواند مورد بحث قرار بگیرد، اما من از میان این جهات، به یک نکته اشاره می‌کنم که در ذیل آیه به آن اشاره شده است:

  • ﴿أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعٰكِفِينَ﴾؛ ”شما دو نفر بیت مرا طاهر کنید و خانۀ مرا از هر پلیدی پاک بگردانید.“

    1. سوره بقره (٢) آیه ١٢٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

60
  • حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السّلام در این مسئله چه نقشی دارند؟ و چرا خداوند در ساختمان بنای بیت، با عبارت ”تطهیر“ از این ساختمان یاد می‌کند؟ زمین، زمین است و تفاوتی ندارد؛ ساختمان، ساختمان است؛ سنگ و گل و گچ و مصالح، تمام اینها با سایر مواد تفاوتی ندارند. پس مقصود از ﴿طَهِّرَا﴾ چیست؟ یک وقت خدا می‌فرماید: این مکان را بسازید و بنا کنید؛ همان‌طورکه در آیات دیگر آمده است:

  • ﴿وَإِذۡ يَرۡفَعُ إِبۡرٰهِ‍ۧمُ ٱلۡقَوَاعِدَ مِنَ ٱلۡبَيۡتِ وَإِسۡمٰعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلۡ مِنَّآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾؛1 ”حضرت ابراهیم و اسماعیل قواعد این بناء را بالا می‌بردند و دیوارها را هموار می‌نمودند و می‌گفتند: خدایا، این عمل را از ما قبول کن و بپذیر، [به‌درستی‌که حقاً تو شنوا و دانا هستی!]“

  • سرّ امر به تطهیر در بنای کعبه

  • اما خداوند در این آیه به صرف بنای بیت اکتفا نمی‌کند، بلکه می‌فرماید: ﴿طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾؛ ”بیت مرا پاک کنید!“ یعنی حضرت ابراهیم علیه السّلام در آنجا باید چه کند؟ مگر در آنجا شیء قذری بود که حضرت ابراهیم باید بیاید و آن را پاک کند؟! مگر آن مکان، مکانی ناپاک و غیرطاهر بود؟! مگر در آنجا نجاستی بود که حضرت ابراهیم باید بیاید و آن را بشوید و تطهیر و پاک کند؟ پس این طهارتی که خداوند برعهدۀ حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل می‌گذارد، چه طهارتی است و این مسئولیت چه مسئولیتی است؟

  • معنای باطنی تطهیر بیت و طهارت نفس حضرت ابراهیم و اسماعیل

  • ... مقصود از ﴿طَهِّرَا﴾ که خداوند به حضرت ابراهیم علیه السّلام می‌فرماید، این است که: شما که می‌خواهید بیتی را بسازید و این بیت را مثابه و محل اجتماع مردم و محل امن ظاهری و باطنی قرار بدهید، باید اول مکان دل و ظرف وجود دل خودتان را پاک کنید! شما کسانی هستید که می‌خواهید خانۀ مرا بسازید؛ خانۀ مرا کسی که ناپاک است نمی‌تواند بسازد. شما می‌خواهید این مکان را محل توجه و طواف در حرم امن و امان پروردگار قرار بدهید؛ کسی که هنوز به مرتبۀ اخلاص و

    1. سوره بقره (٢) آیه ١٢٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

61
  • طهارت ذاتی نرسیده است، نمی‌تواند دست به چنین کاری بزند.

  • ﴿طَهِّرَا بَيۡتِيَ﴾؛ یعنی خودتان را پاک و طاهر کنید. و به‌واسطۀ آن طهارتی که در نفس و وجود مقدس حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السّلام است، آنگاه می‌توانند دست به خشت و گل ببرند، سنگ‌ها را تنظیم کنند و بنای خانه را بسازند؛ وگرنه ﴿طَهِّرَا﴾ یعنی چه؟! ”بیت مرا پاک کنید!“ مگر نجس بود که پاک کنند؟! ”از آلودگی‌ها بزدایید!“ چه آلودگی‌ای بود؟! در آن موقع شخصی در آنجا زندگی نمی‌کرد؛ بیابانی بود لَم یَزرَع و خشک و حتی مسیر کاروان هم از آنجا نبود.

  • خدا می‌فرماید: این مکانی که به من تعلّق دارد و مردم باید به دور آن بگردند، باید مکانی طاهر و پاک باشد که هیچ نوع فکر کثرت و افکارِ توجه به عالم دنیا در بنای آن دخالت نداشته باشد. در بنای آن فقط باید توجه به توحید و پروردگار باشد. نفس در تمام زوایا و مراتب وجودی خود نباید هیچ نقطۀ خلأ و نقصانی داشته باشد، وگرنه اثر همان نقطه در آن مکان مشهود است؛ اثر همان روزنۀ نقصان و عدم وصول به فعلیت در استعدادها، در آن مکان مشخص است؛ اثر تعلقات ظاهری ـ گرچه صبغۀ الهی داشته باشد ـ در آن مکان آشکار است.

  • تأثیر باطن افراد بر نورانیت و ظلمت مکان‌ها

  • اینجاست که نفس از نقطه‌نظر باطن، تأثیر ملکوتی خود را در هر مکانی که به آن تعلّق بگیرد، به‌وجود می‌آورد. اینجاست که ارتباط بین ملکوت و بین ظاهر و ملکوتِ ظاهر در بنا و در امکنه و ازمنه مشخص می‌شود. اینجاست که مکان‌ها به‌واسطۀ تعلقاتی که به آنها هست، ظلمانی و نورانی می‌شوند؛ مکانی را که شخص بزرگی در آنجا مدفون است، می‌بینید نورانی و روحانی است و وقتی وارد آنجا می‌شوید، اگر کسالتی داشته باشید برطرف می‌شود، اگر قبضی داشته باشید آن قبض از بین می‌رود، اگر ناراحتی داشته باشید برطرف می‌شود، و اگر کدورتی بر نفس ما عارض شده باشد، به‌واسطۀ ورود در آن مکان، این کدورت مبدّل به روحانیت و انبساط می‌شود.

  • اما می‌بینیم بعضی از جاها به‌واسطۀ تعلّقی که بین آن مکان با آن شخصی که در آنجا دفن شده وجود دارد، ظلمت و کدورت و تعلّق به کثرات، تمام آن محیط را

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

62
  • فرا گرفته است! اگر حال خوشی داشته باشید، وقتی وارد آنجا می‌شوید حالتان را از دست می‌دهید؛ و اگر نورانیت داشته باشید، قبض و کدورت بر نفس عارض می‌شود. چرا این‌طور است؟ چون ملکوت آن شخص و نفسی که منغمر در کثرات و انانیت‌ها است. با ملکوت آنجا در ارتباط و در تماس است.

  • شأن کعبه و لزوم طهارت باطنی سازندگان آن

  • پس باید به این مسئله توجه کنیم و هرجایی را برای رفتن انتخاب نکنیم و به هرجایی قدم نگذاریم؛ بلکه به‌دنبال جاهایی برویم که احساس نورانیت، موجب تغییر و تبدل نفس شود. حال، این مکانی که خدای متعال می‌خواهد آن را جایی برای مطاف ملائکه قرار دهد و تمام بندگان خدا تا قیام قیامت باید به دور آن بگردند و اولیای الهی باید به اینجا بیایند و دور کعبه بگردند، چنین مکانی باید به‌دست چه‌کسی ساخته شود؟

  • در روایت داریم که امام مجتبی علیه السّلام بیست‌وپنج مرتبه به مکه سفر کردند و اغلب این سفرها را پیاده و بدون مرکب پیمودند.1 این مکان، مکانی است که حجت خدا و امام بر حق می‌خواهد پیاده برای زیارت آن حرکت کند. حال، این مکان با این وضعیت باید به‌دست چه‌کسی ساخته شود و بنای آن توسط چه شخصی پایه‌ریزی شود؟ لذا می‌فرماید: ﴿طَهِّرَا﴾؛ خودتان را طاهر کنید، از هر آلایشی بیرون بیاورید، از هر گرفتاریِ در نفس بیرون بیایید و از هر تعلّقی خارج شوید.

  • وقتی که نفس زلال و پاک شد، مانند آینه شفاف شد و مانند آب زلال شد، به‌نحوی‌که هیچ‌گونه روزنه‌ای از روزنه‌های تعلقات در آن نبود و وقتی که به مرتبۀ طهارت رسید، آنگاه مشغول ساختن بیت‌اللَه‌الحرام شوید. پس آن نفس ملکوتی حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل بوده است که این مکان را مطاف برای خلایق قرار داد. حال، آیا بنده و سرکار می‌توانیم بیت‌اللَه بسازیم؟ آیا هر کسی می‌تواند این کار را انجام دهد یا نه؟

    1. رجوع شود به مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

63
  • آینه شو جمال پری‌طلعتان طلب***جاروب زن خانه و پس میهمان طلب1
  • ابتلای حضرت ابراهیم به امتحانات الهی در زمان رسالت

  • خداوند چه زمانی خطاب ساخت کعبه را به حضرت ابراهیم علیه السّلام فرمود؟ وقتی که تمام امتحانات را داده بود.

  • ﴿وَإِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرٰهِ‍ۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهۡدِي ٱلظَّـٰلِمِينَ﴾.2

  • خداوند حضرت ابراهیم را به کلمات و موارد و مواقفی از امتحان مبتلا کرد که در هر مورد، یک تعلّق و یک نحوه از توجه به کثرات را از وجود او از بین برد و محو کرد. چه زمانی؟ آن زمانی که به پیغمبری و رسالت رسیده بود؛ یعنی آن ابتلائات و امتحاناتی که برای اولیای خدا در آن مراتب هست، برای حضرت ابراهیم بعد از رسیدن به مرتبۀ رسالت و مرتبۀ بلاغ و ابلاغ پیش آمد! یعنی مسئلۀ طهارت سرّ و پاک شدن باطن، یک مسئلۀ شوخی نیست؛ بلکه بسیار بالاتر از مرتبۀ رسالت است.

  • ﴿فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗا﴾؛ ”وقتی که تمام اینها را به اتمام رساند، خداوند فرمود: من می‌خواهم تو را برای مردم امام قرار بدهم.“

  • و آن چه‌موقعی بود؟ آن وقتی که مأمور به ذبح فرزندش، اسماعیل شد.

  • واگذاشتن دین تخیلی، اعلیٰ‌مرتبۀ طهارت باطن

  • ... اینجاست که آن مسئلۀ طهارت سرّ و طهارت باطن در اعلیٰ‌مرتبه برای انسان روشن می‌شود؛ آن چیست؟ واگذاشتن آن دین و تخیلاتی که انسان آنها را به‌عنوان شریعت می‌پندارد؛ وگرنه این مسئله ازنظر ظاهر حرام است و اگر به‌جای یک مرتبه،

    1. دیوان صائب تبریزی، ج ١، باب ١، غزل ٩٢٠:
      آینه شو وصال پری‌طلعتان طلب***اول بروب خانه دگر میهمان طلب
    2. سوره بقره (٢) آیه ١٢٤. امام شناسی، ج ١، ص ١٢٧:«و یاد آور وقتی را که خداوند، ابراهیم را به امتحاناتی آزمایش نمود، و او از عهدۀ آنها به‌خوبی برآمده، آنها را تام و تمام بجای آورد! خداوند فرمود: حال من تو را بر مردم امام قرار دادم. ابراهیم گفت: آیا امامت را در ذریۀ من نیز قرار دادی؟ خداوند خطاب نمود که: عهد من به ستمکاران نخواهد رسید!»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

64
  • صد مرتبه هم در خواب ببیند، باز باید بگوید کشتن طفل و قتل نفس حرام است!

  • وسوسۀ شیطان از طریق احساسات در ماجرای ذبح حضرت اسماعیل

  • اما آن کسی که به مرتبۀ طهارت برسد، از آن تخیلات رد شود و دین خیالی را کنار بگذارد، می‌تواند احساس کند که از همان‌جا که مبدأ حلال و حرام و نزول احکام است، این حکم مجدد نازل شده است؛ و این را ما نمی‌فهمیم، بلکه کسی آن را می‌فهمد که به مرتبۀ طهارت رسیده است. در اینجا شیطان به صوَر مختلفی درمی‌آید: گاهی از راه احساس وارد می‌شود؛ به سراغ حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل می‌رود و آنها او را از نقطه‌نظر احساس از خود دور می‌کنند. به سراغ حضرت هاجر می‌رود و ـ چون زن از نقطه‌نظر احساس قوی‌تر است ـ احساساتش را تحریک می‌کند تا بیاید و جلوی شوهر را بگیرد که: داری چه‌کار می‌کنی؟! داری فرزند نوجوان مرا ذبح می‌کنی؟! کدام انسان عاقلی این کار را انجام می‌دهد؟!

  • سهم حضرت هاجر در طهارت بنای کعبه

  • حضرت هاجر، این زن را ببینید! این مطالب شوخی نیست و ما حکایت نقل نمی‌کنیم. حضرت هاجر سلام اللَه علیها در جریان این بیت و ساختمان کعبه و بنای طاهر سهیم است؛ زن است، ولی سهیم است. خدا می‌خواهد قدرت‌نمایی کند و بگوید: اینجا فقط اختصاص به ذُکور و رجال ندارد؛ برای این بناء، هم مرد لازم داریم و هم زن؛ مردش حضرت ابراهیم، نوجوانش حضرت اسماعیل و زنش حضرت هاجر.

  • سعی بین صفا و مروه، پیروی از مکتب حضرت هاجر

  • اینجاست که وقتی ما سعی بین صفا و مروه می‌کنیم، داریم به‌دنبال مکتب حضرت هاجر این سعی را انجام می‌دهیم و این برای حضرت هاجر است. کدام‌یک از ما می‌تواند این عمل را انجام دهد؟! البته راه بسته نیست و ما هم می‌توانیم با توسل و توکل بر عنایات الهی به همان مسیری که آن بزرگان رفتند، برویم. آنها آمدند و راه را باز کردند، نه‌اینکه فقط راه را برای خود باز کردند و به روی ما بستند! پس ما هم می‌توانیم به این طهارت سرّ و طهارت باطن و به این گذشت برسیم.

  • وسوسۀ نهایی شیطان از راه شرع

  • وقتی شیطان از تمام این مراتب و مراحل دل‌سرد شد و نتوانست از راه احساسات وارد شود، از راه شرع و دین وارد شد؛ به سراغ حضرت ابراهیم آمد و گفت: ”کجای این مسئله شرعی است؟! مگر قتل نفس حرام نیست؟! پس چگونه

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

65
  • شما این کار را انجام می‌دهی؟!“ حضرت ابراهیم چه جوابی به او داد؟ فرمود: دو دو تا چهارتا! مگر تو نمی‌گویی حرام است؟ اکنون همان کسی که گفته حرام است، می‌گوید واجب است! مگر تو نمی‌گویی این عمل خلاف است؟ خلاف چیست؟ خلاف، آن چیزی است که از مولا دستور به نهی بیاید؛ اما اگر برای همان عمل، دستور به وجوب و ثبوتش بیاید، آن خلاف، مبدّل به ارزش می‌شود.

  • فلسفۀ پشت به کعبه بودن در جمرۀ عقبه

  • لذا در این مرحله بود که حضرت ابراهیم علیه السّلام بر آن شرعی که پایه و اساس نفس بر اعتیاد به آن بود نیز پشت پا می‌زند؛ و وقتی شیطان می‌بیند که دیگر از هیچ طریق روزنه‌ای وجود ندارد، حضرت ابراهیم به مرتبۀ طهارت سرّ می‌رسد و شروع به بریدن سر حضرت اسماعیل می‌کند؛ و حضرت اسماعیل هم سلمِ محض!

  • فلهذا در اینجاست که مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ فرمودند: ”انسان باید در جمرۀ عقبه پشت به کعبه کند.“ البته این یک حکم شرعی و اسلامی است؛ ولی از نظر فلسفی اینکه در آن دو جمره باید رو به کعبه سنگ بزنیم، اما وقتی به جمرۀ عقبه می‌رسیم باید پشت به کعبه کنیم، یعنی چه؟ یعنی انسان به مرتبه‌ای می‌رسد که آن دینی را که تابه‌حال بر آن اساس حرکت می‌کرده و جلو می‌آمده و موجب عروج او و نفی تعلقاتش بوده است، باید کنار بگذارد؛ البته نه‌اینکه به لااُبالی‌گری برسد ـ که خود این مسئله یک تعیّن، و بلکه بدترین تعیّن‌هاست ـ بلکه یعنی در آنجا دین فقط از نقطه‌نظر توجه به محبوب است و انسان در آنجا می‌گوید: آنچه من تابه‌حال انجام می‌دادم و نفس من به آن عادت داشت و من آن را ارزش می‌دیدم، آن ارزش فقط در توجه به تو خلاصه می‌شود! این دیگر نهایت عشق و نهایت توجه انسان است که تمام تعلقات نفس به کنار می‌رود و فقط محبوب می‌ماند و بس؛ و هرچه محبوب بگوید, همان است.

  • ... ﴿طَهِّرَا بَيۡتِيَ﴾؛ یعنی فقط شما می‌توانید خانۀ مرا بسازید که دل خود را از هر زنگاری پاک کرده‌اید و از هرچه موجب نقصان و تعلّق به کثرات است، بیرون آورده‌اید! آنجا دیگر آینه است و آن بیت، بیتی است که در آن، تعلقات حاکم نیست؛ بلکه طهارت حاکم است. در آنجا کلمات من و امثال من حاکم نیست. در آنجا مسائل

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

66
  • و رفتار ما نمی‌تواند در بینش ما تأثیر بگذارد و ما نمی‌توانیم مسائل را موافق میل و خواست خود تغییر دهیم.»1

  • اهمیت حیاتی حج و لزوم پیروی از حضرت ابراهیم

  • «مسئله، بسیار مسئلۀ حیاتی است! این‌قدر مسئلۀ مهمی است که خداوند حضرت ابراهیم علیه السّلام را مأمور کرد که سیصد فرسخ2 از فلسطین به مکه بیاید و عیال خود و حضرت اسماعیل را تک‌وتنها در آنجا بگذارد و بعد برای افرادی که طبق آیۀ قرآن: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾،3 از راه‌های دور می‌آیند، کعبه را بسازد تا بیایند و این عمل را انجام دهند؛ یعنی چه؟ یعنی پای خود را در همان راهی که حضرت ابراهیم علیه السّلام رفت بگذارند و بگویند: ما هم هستیم، ما هم به‌دنبال حضرت ابراهیم هستیم و به‌دنبال او آمده‌ایم.

  • کیفیت بنای کعبه به دست حضرت ابراهیم و اسماعیل

  • حضرت ابراهیم این سیصد فرسخ را که با هواپیمای کذا نیامد؛ بلکه این سیصد فرسخ را با پای پیاده و یا با حمار آمد، و مهم‌ترین اثر وجودی خود را که عبارت است از فرزند او، در آنجا قرار داد.

  • باید این را بدانیم که حرکت حضرت ابراهیم چگونه بود، آمدن او چگونه بود و خواست او به چه قسم بود. حضرت ابراهیم سیصد فرسخ، آن‌هم در زمان پیری آمد و تنها اثرِ باقیۀ از وجود خود را که حضرت اسماعیل بود، آنجا در حرم خدا گذاشت

    1. برگرفته از جلوه‌های معرفت، مجلس نوزدهم. (آیةاللَه طهرانی)
    2. فرسخ: واحد قدیمی سنجش فاصله است که مقدار آن برحسب کیلومتر به‌طور تقریبی بین پنج تا پنج‌ونیم کیلومتر است. بنابراین سیصد فرسخ، حدود هزار و ششصد کیلومتر می‌باشد. (محقق)
    3. سوره حج (٢٢) آیه ٢٧. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣:
      «خداوند در این آیۀ شریفه می‌فرماید: ای ابراهیم، مردم را به حج و آمدن به زیارت بیت‌اللَه و خانۀ من ندا بده. با چه کیفیت و به چه وسیله‌ای؟ با پای پیاده و بر مَرکب‌های نحیف و بیمار و هُزال، و از هر منطقه‌ای و از هر دره‌ای و از هر بیابانی، آن‌هم از اقصیٰ نقاط دنیا؛ نه‌اینکه فقط از کنار عربستان، یمن، عراق و کشورهای هم‌جوار و نزدیک به مکه؛ بلکه از اقصیٰ نقاط دنیا برخیزند و با این وضعیت به زیارت خانۀ من و انجام مناسک و اعمالی که من در این فریضه برای بندگانم مقرّر کرده‌ام، بیایند.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

67
  • و بازگشت و پشت سر خود را هم نگاه نکرد؛ یعنی حتی دستور آمد که: ”پشت سرت را هم نگاه نکن؛ بگذار و برگرد!“ آنگاه پس از اینکه حضرت اسماعیل در آنجا بود و رشد کرد و به سن نوجوانی رسید، با هم آمدند و کعبه را که آثارش از زمان حضرت آدم علیه السّلام بود ـ یعنی حضرت آدم این چهارگوشۀ کعبه را مشخص کرده بود، ولی چیزی ساخته نشده بود ـ حضرت ابراهیم آمد و به‌اتفاق حضرت اسماعیل شروع کرد دیوار خانۀ کعبه را تا حد سر و قدری بالاتر بنا کرد. قضیه این بوده است.1

  • فداکاری حضرت ابراهیم و گشودن راه حج بر همگان

  • و بعد می‌فرماید: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾؛ بیا در میان مردم ندا بده که آنها هم بیایند و بر سر آن سفره‌ای که ما برای تو گسترانیده‌ایم بنشینند، و فقط این نعمت را به خودت اختصاص نده و از این نعمت الهی به دیگران هم بچشان و این الطاف خاصۀ پروردگار را که شامل تو شده است، شامل دیگران هم بکن.

  • حضرت ابراهیم علیه السّلام برای این امر برخاست، سرما و گرما را به جان خرید و دوری و دربه‌دری را بر خود پسندید که ما امروز بتوانیم به چنین جایی برویم! اگر حضرت ابراهیم نمی‌آمد و این کعبه را نمی‌ساخت، تا روز قیامت این نعمت فیوضات الهی بر بندگان بسته می‌شد؛ پس او آمده، این راه را باز کرده، این منزل را گشوده و این در را برای افراد باز کرده است تا در روز قیامت نگویند: خدایا، چرا این مقامی را که به حضرت ابراهیم دادی به ما ندادی؟! خدا می‌گوید: بفرمایید! برای شما هم باز شده و مسئله برای شما هم مهیا شده است و شما هم همان مرتبه‌ای را پیدا می‌کنید که او پیدا کرده است! البته درصورتی‌که در همان حال و در همان وضعیتی باشیم که او بوده است؛ نه مانند آن کسی که وارد مدینه می‌شود و پس از سه روز می‌گوید هنوز به زیارت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم مشرّف نشده‌ام! بسیار تفاوت می‌کند.

  • کیفیت و خصوصیت حج ابراهیمی

  • ... ما باید ببینیم اینکه می‌گویند ”حج ابراهیمی“ حج حضرت ابراهیم چه بوده

    1. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٦٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

68
  • است؟ آیا این حجی بوده است که ما امروزه انجام می‌دهیم یا حج حضرت ابراهیم فرق می‌کرده است؟ بله، حج باید ابراهیمی باشد؛ ولی ابراهیم چه‌کسی و چه شخصیتی بوده است؟ حضرت ابراهیم چه در نیت داشته و بر چه اساسی آمده است؟ آیا فقط آمده است چند روزی را طی کند و چند مطلبی را بگوید؟ آیا آمده است آنجا برای خود ریاست درست کند؟ آیا آمده است در آنجا برای خود بیا و برویی به‌وجود بیاورد؟

  • آیا حج ابراهیمی این می‌شود؟ یا نه، حج حضرت ابراهیم حج دیگری است و کیفیت و خصوصیت آن فرق می‌کند؛ و این همان چیزی است که ما باید حتّی‌الإمکان خود را به این مرتبه و به این کیفیت نزدیک کنیم.»1

  • «اینکه می‌گوییم انسان باید حج ابراهیمی انجام بدهد یعنی چه؟ حضرت ابراهیم زن و فرزند خود را در مکه گذاشت؛ آن‌هم نه در هتل‌های کذا و با این وضعیت، بلکه در وضعیتی که آنجا پرنده پر نمی‌زد.

  • یکی از دوستان عکسی را قاب کرده و برای من آورده است؛ من آن را در اطاق طبقۀ بالا گذاشته‌ام و همیشه مقابل من است. من بسیار از این عکس خوشم می‌آید و این عکس برای من بسیار عجیب است. نقاشی، دوران مختلف مسجدالحرام را در این عکس ترسیم کرده است.2 ابتدا زمین مکه را ترسیم کرده که فقط یک چهارراه و چند کوه بوده و هیچ چیز دیگری نبوده است؛ بعد، مکه را با دو سه خانه نشان داده است؛ سپس همان مکه را همین‌طور با چند منزل قرار داده است تا پس از گذشت پنج شش مرحله، به همین وضعیت فعلی رسیده است.

  • من وقتی نگاه می‌کنم، فقط‌وفقط چشمم را به همان حالت اول می‌دوزم و اصلاً دیگر چشمم از آنجا به این‌طرف و آن‌طرف نمی‌رود؛ و برای خود مجسّم می‌کنم که

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به ص ٦ و ٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

69
  • در آن موقع که حضرت ابراهیم همسر و فرزندش را آورد، واقعاً وضعیت مکه این بود؟! یعنی یک بیابان! و حضرت ابراهیم می‌آید همسر و فرزندش را در اینجا می‌گذارد و بازمی‌گردد. بسیار عجیب است! خدا می‌گوید: ”بگذار و پشت سرت را هم نگاه نکن!“1 به این می‌گویند حج ابراهیمی و حج ابراهیمی این است؛ حج ابراهیمی آن حجی است که وقتی ما حرکت می‌کنیم و به مکه می‌آییم، اصلاً دیگر از این دنیا و این دادوستدها و این شعارها و این اختلاف‌ها بیرون بیاییم.

  • تعارض پرداختن به امور دنیوی با حقیقت حج ابراهیمی

  • ما در ظهر عرفات، در عرفات نشسته بودیم. آقای مسئول و روحانی کاروان ما رادیوی ایران را باز کرده بود و داشت اخبار ساعت دو را می‌گفت. من گفتم: ”آقا خجالت نمی‌کشید؟! روز عرفات دارید اخبار اینکه فلان‌کس را تیر زدند و آن یکی را آن‌طور کردند گوش می‌دهید؟! خجالت ندارد؟! این مردم پس از یک عمر، در روز عرفات آمده‌اند تا اخبار تیر خوردن فلان‌شخص را بشنوند؟!“ لذا رادیو را خاموش کرد؛ و از حرف من تعجب می‌کرد که مگر ما چه‌کار کرده‌ایم. صدای رادیو را هم در بلندگو گذاشته بود که همه استفاده کنند! تو را به خدا ببینید! بعد هم اسمش را حج ابراهیمی می‌گذارند. کدام حج؟ آن حضرت ابراهیم که آمد، آن‌طور آمد؛ تعلّق خود را از همۀ دنیا کَند و یک‌سره به او نزدیک کرد.

  • آن‌وقت آثار [کار آن مسئول] را خود ما می‌فهمیم و احساس می‌کنیم. تمام آن حال‌وهوایی که این حجاج بیچاره تا ظهر به‌دست آوردند و دعا و زیارت امام حسین خواندند، با آن یک‌ربع که آن آقا رادیو گذاشته بود، همۀ اینها از بین رفت! رفت که رفت؛ تمام شد! اخبار آمد و پچ‌پچ و صحبت شروع شد که حالا چه شد و آن چه شد!

  • این‌گونه که حج نیست؛ حج این است که وقتی انسان به‌سوی او حرکت می‌کند، بداند که فقط به اعمال ظاهری نمی‌پردازد.

    1. رجوع شود به تفسیر القمی, ج ١, ص ٦٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

70
  • توصیه‌ها و سفارشات اولیای الهی در سفر حج

  • لزوم تذلل و خشوع در اجابت دعوت مولا

  • ... باید دائماً حالت تذلل و خشوع در این سفر با انسان همراه باشد. بنابراین وقتی که انسان حرکت می‌کند، باید مانند بنده‌ای باشد که دارد دعوت مولای خود را اجابت می‌کند؛ اصلاً نباید به این فکر باشد که چقدر خرج کرده و چقدر برای این سفر پول داده و چقدر برای این قضیه مبلغ گذاشته است. خدای‌ناکرده مبادا این را به خود بگیرد و در تصور او این باشد که: ”ما الآن این مبلغ را خرج کردیم و به مکه آمدیم!“ یک بنده از خود چیزی ندارد تا اینکه بخواهد آن را به رخ مولای خود بکشاند؛ چه یک میلیون خرج کند، چه ده میلیون و چه صد میلیون، همه صفر است و دارد از کیسۀ دیگری خرج می‌کند. از کیسۀ دیگری خرج کردن هم که دیگر کم‌وزیاد ندارد؛ هرچه انسان بدهد مانند این است که اصلاً چیزی نداده است. پس انسان باید با این نیت که نه خرجی کرده‌ایم، نه زحمتی را متحمّل می‌شویم و نه تعلّقی داریم، از منزل بیرون بیاید.

  • لزوم ادراک فیوضات بیشتر از مشاهد متبرکۀ حج

  • ... مسئلۀ دیگر در حج این است که انسان به‌دنبال استفاده و ادراک بیشتر از این مَشاهدی باشد که خداوند آنها را برای فیوضات بیشتر آماده کرده است. مگر خداوند چند مرتبه این سفر را قسمت انسان می‌کند؟! ممکن است برای شخصی یک بار باشد و برای دیگری بیشتر. مگر ما در ایام عادی چه‌کار می‌کنیم؟ از محل کار به منزل فلانی می‌رویم و از آنجا هم به جای دیگری می‌رویم. خداوند پس از این‌همه مدت، بیست یا سی روزی این سفر را قسمت کرده است، بنابراین انسان باید استفاده کند. هر کدام از این مشاهد، حال‌وهوای خاص خود را دارند؛ مسجد مدینه، مسجد قبا و مسجدالحرام همین‌طور؛ و به‌طور کلی هر کدام از مساجدی که در مدینه هستند، اثر خاص خود را دارند.

  • شکر و غسل توبه، اولین قدم در حرکت به‌سوی حرم خدا

  • ... بنابراین ما چه کنیم و در این سفر به چه نحو باشیم؟ اولین مطلبی که بزرگان در اینجا می‌فرمودند این است که: وقتی انسان می‌خواهد به‌سوی حج و به‌سوی خدا حرکت کند، اولین کار این است که شکر خداوند را بجا آورد که او را

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

71
  • برای این عمل موفق کرده و توفیق داده است.

  • هم‌چنین باید از همۀ آنچه تابه‌حال انجام داده است، غسل توبه کند. این غسل بسیار مهم است و همه قبل از سفر حج غسل توبه بجا آورند و بهتر است که در شب جمعه هم باشد؛ و بعد از نماز صبح، دو رکعت نماز دارد که انسان آن را می‌خواند، یا اینکه می‌تواند در بین صبح تا ظهر بخواند و تفاوتی ندارد؛ و پس از نماز، صد مرتبه در سجده استغفار می‌کند: ”أستَغفِرُ اللَه رَبِّی و أتوبُ إلَیهِ.“»1

  • اهمیت توبه و آمادگی باطنی پیش از حج

  • «و شرط کنیم که از آن لحظه ـ حتی قبل از سفر ـ ارتباطات و وضعیت خودمان را تصحیح کنیم و دیگر به هر چیزی گوش ندهیم، به هر چیزی توجه نکنیم، با هر کسی صحبت نکنیم و آن صحبت‌هایی که انسان احساس می‌کند مضر است، در میان نباشد؛ حتی برای نماز هم این مسئله را داریم و این‌طور نیست که زود وضو بگیرید، سجاده‌تان را پهن کنید و نماز بخوانید! نه، بلکه چند دقیقه‌ای بنشینید و توجه پیدا کنید.

  • طبعاً عبادت حج، عبادت بسیار مهمی است و عبادتی است که خدای متعال همۀ بندگان خود را به آن فراخوانده است؛ باید توبه کنید و طبق آن شرایط، توبه را انجام بدهید.»2

  • خالی کردن باطن و استغفار، مقدمۀ حرکت به‌سوی حج

  • «انسان باید این اعمال را انجام دهد به‌خاطر اینکه می‌خواهد خود را همان‌طورکه ازنظر ظاهر از همۀ تعینات خالی می‌کند، ازنظر باطن هم خالی کند و از خدای متعال به‌خاطر اشتباهات گذشته طلب مغفرت نماید و این نیت را داشته باشد که اکنون که دارد از منزلش حرکت می‌کند، مانند این است که حضرت ابراهیم علیه السّلام می‌خواهد حرکت کند. باید برود در خود فکر کند، جستجو کند و در نفس خود غور نماید که او در چه حال‌وهوایی بود؟ بزرگان و ائمه علیهم السّلام در چه حال‌وهوایی بودند و با چه وضعیتی این سفر را انجام می‌دادند؟

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

72
  • حالات و سیرۀ علامه طهرانی در آستانۀ سفر حج

  • من هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم که در سفرهایی که مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به حج مشرّف می‌شدند، آن روزهای آخر که دیگر آمادۀ رفتن بودند، اصلاً حال‌وهوای ایشان فرق می‌کرد و دیگر تعلّق ایشان نسبت به مسائل به‌نحو دیگری بود؛ همواره در فکر بودند و هرچه به زمان حرکتشان نزدیک‌تر می‌شد، این مسئله قوی‌تر و شدیدتر مشاهده می‌شد؛ گویی انگار کسی می‌خواهد به‌طور کلی از این دنیا رخت بربندد و بیرون برود و فوت کند! یعنی آن جنبه‌های تعلّق خود را دیگر قطع می‌کردند، ملاقات‌های خود را محدود می‌نمودند و خود را در همان مسیر و مَمشای بانیان حج قرار می‌دادند. این مسئله‌ای بود که کاملاً در ایشان مشهود بود.

  • بنابراین باید انسان توبه و استغفار کند و خود را مانند بندۀ ذلیل و عبدی که مولایش او را دعوت می‌کند و فرا می‌خواند، در نظر بگیرد؛ باید حالت عبودیت، استکانت، تواضع و ذلت داشته باشد و این مسئله باید در تمام طول حج، مُشاهَد باشد.»1

  • تبیین مسئلۀ طلب حلالیت از افراد پیش از سفر حج

  • «سؤال شده است:

  • اگر افراد حقی به گردن ما داشته باشند ـ مثلاً غیبت آنها را کرده باشیم ـ آیا برای سفر حج لازم است که از همۀ آنها حلالیت طلب کنیم؟ اگر نتوانستیم، اعمال ما چگونه است؟

  • پاسخ اینکه: اگر به گوش آن شخص نرسیده است، لازم نیست که انسان بگوید و حلالیت بطلبد؛ اما اگر به گوشش رسیده است، بهتر است که این کار را انجام دهد.»2

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، سلوک خانواده ـ قم، مجلس ٣٠. (آیةاللَه طهرانی)
      • الکافی، ج ٢، ص ٣٥٧:
      «عَن حَفصِ بنِ عُمَرَ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام، قالَ: سُئِلَ النّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ما کَفّارَةُ الاغتیابِ؟ قالَ: تَستَغفِرُ اللَهَ لِمَنِ اغتَبتَهُ کُلَّما ذَکَرتَه.» ترجمه:
      «از پیامبر خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم پرسیده شد: کفارۀ غیبت چیست؟ فرمود: اینکه برای کسی که از او غیبت کرده‌ای، هر زمان که به یادش افتادی، از خداوند برای او طلب آمرزش کنی.» (محقق) ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

73
  • «هم‌چنین سؤال شده است:

  • آیا طلب حلالیت از تمام آشنایان و همسایگان، حتی کسانی که عناد با مذهب و ولایت دارند، واجب است؟

  • پاسخ: البته اگر انسان بیاید و به‌عنوان خداحافظی از آنها خداحافظی کند، بد نیست؛ ممکن است که همین هم اثر مثبتی در آنها داشته باشد. اما اگر شخصی معاند است و عناد او از روی جهالت نیست، بلکه از روی علم، راه خلافی را برگزیده است، از آنها ضرورتی ندارد.»1

  • ترجیح حال معنوی بر تقیّد به برنامه‌های دیگر 

  • «مسئلۀ دیگری که بسیار حائز اهمیت است، این است که خودتان را به برنامه‌های رفت‌وآمد کاروان مقیّد نکنید که مثلاً حتماً برای صرف غذا آنجا باشید. گاهی برای کسی حالی پیش می‌آید و دلش می‌خواهد برود و دو سه ساعت بماند؛ اگر غذا بود، بود؛ اگر نبود، نبود؛ چیزی از بیرون می‌خرد. انسان حتماً نباید [در آن ساعت مقرر] بر سر سفره برود! اگر برای انسان غذا گذاشتند، که گذاشتند؛ اگر نگذاشتند هم نگذاشتند. مگر انسان گرسنه می‌ماند؟!

  • ما در همان چند سال پیش که مشرّف شده بودیم، شب با عده‌ای نشسته بودیم ـ معمولاً شب‌ها به پشت‌بام [مسجدالنبی در] مدینه می‌رفتیم و آنجا می‌نشستیم ـ

    1. ← • مصباح الشّریعة، ص ٢٠٤:
      «قالَ الصّادقُ علیه السّلام: الغِیبةُ حرامٌ علیٰ کُلِّ مُسلمٍ... و إنِ اغتَبتَ فَبَلَغَ المُغتابَ فَاستَحِلَّ مِنهُ، فَإن لَم تَبلُغهُ و لَم تَلحَقهُ فاستَغفِرِ اللَهَ لَه... .» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: غیبت بر هر مسلمانی حرام است... و اگر غیبت کردی و خبر آن به شخصی که از او غیبت شده رسید، پس از او حلالیت بطلب. اما اگر به او نرسید و به او دسترسی نداشتی، پس برایش از خداوند طلب آمرزش کن.» (محقق)
      هم‌چنین جهت اطلاع بیشتر در این‌باره رجوع شود به مطلع انوار، ج ٤، ص ٤١٠ ـ ٤١٤.
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

74
  • ناگهان گفتند: ”حاج‌آقا، سفره را انداخته‌اند و الآن دیر می‌شود!“ من و آن رفقا گفتیم: ”میل نداریم، شما بفرمایید بروید.“ آنها برخاستند و رفتند. انسان نشسته و چشمش به گنبد است، در چنین وضعیتی قرار دارد و صحبت می‌کند و هر کسی به حال خود مشغول است؛ حالا که سفره را انداخته‌اند، آیا باید بلند شود؟! واقعاً حیف نیست؟! جداً حیف نیست؟! لذا اصلاً نباید فکر به‌دنبال این باشد که الآن غذا چیست! اگر آمد و دید چیزی هست، خب هست؛ و اگر نیست، یک شیرینی یا چیزی از بیرون تهیه می‌کند و سدّ جوع می‌نماید؛ این‌که دیگر اهمیتی ندارد.»1

  • «ما در همان چند سال پیش که در خدمت رفقا و بعضی دوستان به حج رفته بودیم، موقع ظهر که شد، ما از مسجدالحرام دیر آمدیم. گفتند: آقا، ناهار دیر شده است! گفتیم: دیر شده است که دیر شده است، نمی‌خوریم؛ اگر می‌خواهید، ناهار ما را کنار بگذارید. گفتند: ما نمی‌توانیم به‌خاطر شما صبر کنیم! گفتیم: خب شما صبر نکنید. ما هر وقت آمدیم، اگر ناهار بود می‌خوریم و اگر نبود از شما مطالبه نمی‌کنیم. گفتند: ”عجب! چرا اینها این‌طور هستند؟!“ خب ما مطالبه نمی‌کنیم؛ اگر مطالبه کردیم آن‌وقت بگویید: آقا غذا چه شده است. دیگر این وضعیت منجر شد به اینکه رسماً تعطیل شد؛ یعنی چون ما شب‌ها دو یا سه ساعت بعد از موقع شام می‌آمدیم و موقع ظهر هم همین‌طور دیر می‌شد، لذا تعطیل شد. حال‌که تعطیل شد، باز هم برای ما حرف درآوردند که چرا اینها خودشان را کنار کشیدند؟! ببینید، مردم این‌طور هستند! اگر نیایی می‌گویند چرا نیامدی؟ اگر بیایی می‌گویند فلان! می‌گوییم: آقا، ما اصلاً غذا نمی‌خواهیم! چه‌کار کنیم؟! ما غذا نمی‌خواهیم.

  • کسی که به مدینه رفته است که نباید خود را در بند غذا و این مسائل کند. آن‌وقت آنها می‌نشستند و از همین حرف‌ها می‌زدند! یک مرتبه صدایشان از آن اطاق به اطاق ما می‌آمد و دیگر واقعاً بماند که به چه مطالب و حرف‌هایی می‌گذراندند!

    1. همان. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

75
  • خب، حالا انسان می‌تواند بیاید با چنین افرادی حشر و نشر داشته باشد؟ می‌تواند خود را با آنها قاطی کند؟ می‌تواند وقتش را با اینها صرف کند؟ یا نه، باید دنبال کار خود برود؛ هر کسی باید دنبال کار خود و هزار بدبختی و بیچارگی خود برود.»1

  • هر کسی به‌دنبال حال خود باشد 

  • «مطلب دیگری که برای رفقایی که مجتمعاً هستند بسیار مهم است، این است که هر کسی به‌دنبال حال خود باشد و به دیگری نگاه نکند. اگر یکی الآن برای رفتن به زیارت حال دارد و دیگری ندارد، خود او برخیزد و برود و به دیگری نگوید: شما هم بیا؛ یا آن دیگری به‌خاطر این شخص، نرود.»2

  • «آنجا هر کسی دنبال کار و حال خود باشد؛ کسی که می‌خواهد برود، برود و دیگری را صدا نکند! مثلاً الآن سرِ دیگری درد می‌کند و نمی‌خواهد برای طواف یا زیارت بیاید، خب در منزل استراحت کند و وقتی حالش مساعد شد، برخیزد و برود؛ کسی کاری به کسی نداشته باشد.

  • اجتماع خوب است و نمی‌گویم نباشد؛ در مستجار یا جاهای دیگر، با هم رفتن و زیارت‌کردن بسیار خوب است؛ ولی نه‌اینکه این با هم بودن باعث تحمیل بر فرد دیگری شود! الآن حال او مساعد نیست؛ اینکه بر او تحمیل شود، صحیح نیست.»3

  • «هر کسی دنبال حال خود باشد، چون بالأخره حالات مختلف است؛ یکی سرما خورده، سردرد دارد یا مریض شده است، یا علیٰ‌کلّ‌حال الآن خلق‌وخو ندارد ولی بعداً دارد؛ این‌طور نباشد که حتماً بلند شود و برود!

  • به‌دنبال این هم نباشید که حتماً خود را ملزم کنید که فلان عمل را انجام دهید؛ نه، خود حال باید انسان را بکشاند. ما باید خود را از موانع و صوارف دور نگه داریم،

    1. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

76
  • ولی هر زمانی‌که حال اقتضا کرد، انسان برود، یک ساعت یا دو ساعت بنشیند، به مسجدالنّبی و مسجد قبا برود و... .»1

  • پرهیز از سخنان بیهوده و معاشرت با اهل غفلت 

  • «رفقا با افراد خیلی صحبت نکنند و با افراد عادی خیلی حرف نزنند. مردم همیشه در حال خود هستند و خودتان خواهید دید و دیده‌اید که در مکه هم چه حرف‌هایی می‌زنند و در جلساتشان چه مطالبی را می‌گویند! مردم به چه مطالب پوچی گرفتار هستند و بر سر چه موضوعاتی با هم دعوا دارند! واقعاً حیف است که انسان این چند روز را بخواهد با صحبت با اغیار برای خود دردسر درست کند و از سهم خود بکاهد. اگر می‌خواهید صحبت کنید، با خودتان صحبت کنید. لازم نیست دربارۀ مسائل گوناگون، جریان‌ها، مسائل اجتماعی و مطالب مختلف صحبت کنید؛ سرتان به کار خودتان باشد و از آن فرصت‌هایی که برای شما پیدا شده است استفاده کنید. متوجه هستید می‌خواهم چه عرض کنم؟!»2

  • رعایت اعتدال در مسئلۀ سوغاتی 

  • تحت‌الشّعاع قرار گرفتن عبادت با دغدغۀ سوغاتی

  • «مطلب دیگر اینکه باید رفقا توجه داشته باشند که متأسفانه امروزه بسیاری از قضایا آمده و مسائل اصلی را تحت‌الشّعاع قرار داده است. حاجی می‌خواهد به مکه برود و عبادت انجام دهد، اما دارد با کوله‌باری از تقاضاها و خواست‌ها و توقّعات حرکت می‌کند و از همان ابتدا به‌دنبال این است که او چه گفته است و دیگری چه گفته است؛ به‌طوری‌که اصلاً مسئلۀ اصلی تحت‌الشّعاع قرار می‌گیرد.

  • در کدام قانون آمده است که وقتی حاجی می‌خواهد برود، باید برای همه سوغاتی بیاورد؟! چه‌کسی گفته است؟! سوغات برای همان اهل منزل، آن‌هم به‌طور محدود و

    1. همان، دروس، فقه، حج، درس ١٠٦. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

77
  • مشخص است؛ اما اینکه بخواهد برای عمه و خاله و برادر و قوم‌وخویش و شریک هم بیاورد، تمام اینها خارج از مسئله است و حاجی را از پرداختن به واقعیت و پرداختن به آنچه برای آن حرکت کرده است، بازمی‌دارد. فکر او تماماً این است که فلانی از ما چه خواسته و اگر نخریم ناراحت می‌شود. خب، ناراحت شود! باید این فرهنگ عوض شود.

  • حیف نیست در این چند روزی که به انسان مهلت داده‌اند و مانند برق طی می‌شود، فکر انسان این باشد که: ”بروم این را بگیرم و آن را بگیرم؛ این پتو را برای این بگیرم و آن تشک را برای آن بگیرم و این اسباب‌بازی را برای دیگری بگیرم!“ واقعاً حیف نیست؟! یعنی ما باید به خود بیاییم و در آن مسائلی که مردم هستند، تجدیدنظر کنیم. حال اگر کسی نمی‌خواهد از حج استفاده کند، به ما چه ارتباطی دارد؟! اگر کسی نمی‌خواهد خداوند آنچه را که از منافع و خصوصیات این سفر هست نصیب او کند، چرا ما چوبش را بخوریم؟! کسی می‌خواهد آن‌طور باشد، خب باشد.»1

  • حکایت علامه طهرانی در حج و کاشتن بذر محبت اهل‌بیت در دل اطفال

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ یک دفعه که به مکه مشرّف شده بودند، به ما فرمودند:

  • شما این پول‌های سعودی را به پنج‌ریالی و ده‌ریالی خرد کن و بیاور به من بده.

  • ‌نمی‌دانم چقدر داشتند؛ ظاهراً حدود پانصد ریال بود. ما رفتیم همه را پنج‌ریالی و ده‌ریالی کردیم و به ایشان دادیم، ایشان هم همه را در جیبشان ریختند. وقتی که به حرم می‌رفتیم و این بچه‌های کوچک می‌آمدند و می‌گفتند: ”صلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ!“ ایشان می‌فرمودند: ”صلوات فرستادند؛ یک پنج‌ریالی برای تو، یک ده‌ریالی برای تو و...“ وقتی که بازمی‌گشتیم، می‌گفتند: ”علیٰ حُبِّ النّبیِّ و آلِه...!“ باز ایشان می‌فرمودند: ”اینها اقرار به ولایت کردند، به آنها پول بدهید.“ خلاصه در مدت اقامت در مکه، تمام این پول‌ها تمام شد. بعضی‌ها هم همین‌طور می‌ایستادند، نگاه می‌کردند و تعجب می‌نمودند که شخصی به اینجا آمده و همۀ پول‌هایش را پنج‌ریالی و ده‌ریالی

    1. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

78
  • کرده و به بچه‌ها داده است، و برایشان جا نمی‌افتاد؛ ولی مسئله این است که او بُرده است؛ چرا؟ چون یکی رفت با پولش پارچه خرید و آمد آن را بر تن فرزندش کرد؛ فرزندش زمین خورد و شلوارش خراب شد و آن را به سطل انداختند، یا دیگری رفت ساعت خرید، آن هم افتاد و شکست؛ البته اینکه من می‌گویم: ”یک نفر...“ یعنی همه؛ همۀ ما همین هستیم، نه‌اینکه نظر به شخص خاصی داشته باشم.

  • استحباب سوغات و لزوم رعایت اعتدال در آن

  • البته نمی‌گویم سوغات نباشد؛ نه؛ اگر مسافرت می‌روید، وقتی بازمی‌گردید حتماً سوغاتی بخرید؛ مؤکد است و پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: ”حتی اگر شده یک سنگ سوغاتی ببرید.“1 اینها همه باید باشد. سوغاتی بسیار مؤکد و مستحب است2 و انسان باید آن را لحاظ کند؛ همسر و فرزندان حساب‌وکتاب دارند، ولی تمام مسئله این نیست.3

  • یکی می‌آید به‌نحو عادی جنسی می‌خرد و آن جنس پس از مدتی از بین می‌رود؛ ولی دیگری همان پول را به این بچه می‌دهد و لذا در دل او محبت حضرت علی و اولاد علی و ائمه علیهم السّلام بیشتر می‌شود. حال، کدام‌یک باقی می‌ماند؟ این شخص به آن بچه‌ای که می‌گوید: ”علیٰ حبِّ علیٍّ کَذا و کَذا“ یک ده‌ریالی می‌دهد و

    1. تفسیر العیّاشی، ج ١، ص ٢٧٧:
      «عَن ابنِ سِنانٍ عن جَعفرِ بنِ محمّدٍ عَلیهِمَا السّلام، قالَ: إذا سافَرَ أحَدُکم فَقَدِمَ مِن سَفَرِه فَلیَأتِ أهلَه بِما تَیسَّرَ و لَو بِحَجَرٍ.» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: هرگاه یکی از شما به سفر رفت و از سفرش بازگشت، باید برای خانواده‌اش هر آنچه برایش مقدور است، به‌عنوان هدیه بیاورد؛ حتی اگر شده یک تکه سنگ باشد.» (محقق)
    2. رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢٨٠؛ مکارم الأخلاق، ص ٢٦٦.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢:
      «خریدن سوغات خوب است و مستحب است و انسان باید هم بخرد، اما این کار را بگذارد در آن دوسه روز آخر؛ یک روز برود و هرچه برای افراد میسّر است، انجام دهد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

79
  • تخم محبت علی و فرزندان علی را در دل او می‌کارد؛ کدام‌یک باقی می‌ماند؟ پس چه‌کسی ضرر کرد و چه‌کسی رِبح؟ اگر انسان می‌خواهد رند باشد، باید در معامله ربح و استفاده ببرد. خداوند متعال به پیغمبر اکرم می‌فرماید:

  • ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا كُلَّ ٱلۡبَسۡطِ﴾؛1 ”در انفاق نه خسّت به خرج بده و نه هرچه داری بده که خودت هم کم بیاوری!“

  • بالأخره زن و بچۀ تو هم آدم هستند و تو واسطۀ فیض و روزی آنها هستی. نه‌اینکه خسّت به خرج دهی و به بقیه ندهی، و نه آن‌قدر بدهی که به زن و بچه‌ات هم نرسد. هر چیزی باید در جای خود، درست و صحیح باشد.»2

  • حفظ توجه و پرهیز از نگاه به امور صارفه 

  • «از مسائل دیگری که باید در آنجا رعایت شود، این است که انسان در مسیر بین منزل و حرم یا مسجدالحرام به چیزی نگاه نکند که: این چیست و آن چیست و در آن دکان چیست؟ بلکه سرِ خود را پایین بیندازد.

  • ... سایر مسائل و عروسک و پفک و امثال اینها در همه‌جا هست؛ هم اینجا پیدا می‌شود و هم جاهای دیگر. آنچه اینجا پیدا نشود، آنم آرزوست!3 حال، آیا انسان بیاید از همان ابتدا به این لباس و مسائل دیگر بپردازد؟! باید چشممان را نسبت به آنچه هست، ببندیم.»4 

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. سوره اسراء (١٧) آیه ٢٩.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٤. (آیةاللَه طهرانی)
    3. دیوان کبیر شمس، ص ٢٠٣:
      گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما***گفت آنک یافت می‌نشود آنم آرزوست
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

81
  •  

  •  

  • فصل نهم: اماکن، اعمال و مواقف مکۀ مکرّمه

  •  

  •  

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

83
  •  

  • بخش اول: مکه، مسجدالحرام، کعبه، حجرالأسود، زمزم

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • مکۀ مکرّمه1

    1. مکۀ مکرّمه: این شهر در منطقۀ حجاز (عربستان کنونی) واقع شده و مقدس‌ترین شهر مسلمانان و محل آغاز و گسترش اسلام است.
      در قرآن کریم با نام‌هایی چون اُمُّ القُریٰ،١ بَکَّة،٢ بَلَدِ أمین٣ و بَلَدِ حرام٤ از آن یاد شده است. در منابع روایی، مکه اولین بُقعه‌ای است که خداوند متعال خلق کرده٥ و محبوب‌ترین زمین نزد پروردگار معرفی شده است و برای اقامت و عبادت در آن، فضیلت‌ها و ثواب‌های بسیاری ذکر گردیده است.٦
      امام حسن عسکری علیه السّلام می‌فرمایند:
      رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم را به خارج شدن از مکه به‌سوی مدینه وادار ساختند. هنگام خروج ملتفت پشت‌سر شده و رو به‌سوی مکه کرده و فرمودند: خدا می‌داند که من تو را دوست دارم و اگر اهالی تو مرا از تو بیرون نکرده بودند، هرگز شهر دیگری را بر تو ترجیح نمی‌دادم و به‌جای تو، جایگزین دیگری برنمی‌گزیدم؛ و همانا من از جدایی تو سخت اندوهگینم.٧
      پیشینۀ مکه و کعبه به زمان حضرت آدم علیٰ نبیّنا و آله و علیه السّلام بازمی‌گردد و کعبه پس از آن به دست حضرت ابراهیم و فرزندش حضرت اسماعیل صلوات اللَه علیهما تجدید بنا شد.٨
      مشاعر مقدسه شامل عرفات، مِنا و مُزدلفه (مَشعَر) که رکن‌های اصلی حج در آنها انجام می‌شود، در حریم این شهر قرار دارند.
      از خصوصیات مکه، تقسیم آن به دو محدودۀ «حَرَم» و «حِلّ» است. خداوند متعال محدوده‌ای خاص پیرامون کعبه را «حرم» قرار داده که دارای قداست و احکام خاصی است؛ از جمله اینکه جنگ و خونریزی، شکار حیوانات و کندن گیاهان در آن حرام است و منطقه‌ای امن برای همۀ ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

84
  • قالَ اللَهُ الحکیمُ فی کتابِه الکریم:

  • ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيۡتٖ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكٗا وَهُدٗى لِّلۡعَٰلَمِينَ * فِيهِ ءَايَٰتُۢ بَيِّنَٰتٞ مَّقَامُ إِبۡرَٰهِيمَ وَمَن دَخَلَهُۥ كَانَ ءَامِنٗا وَلِلَّهِ عَلَى ٱلنَّاسِ حِجُّ ٱلۡبَيۡتِ مَنِ ٱسۡتَطَاعَ إِلَيۡهِ سَبِيلٗا وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ ٱللَهَ غَنِيٌّ عَنِ ٱلۡعَٰلَمِينَ﴾.1

    1. ← مخلوقات محسوب می‌شود.٩ منطقۀ خارج از این مرز را «حِلّ» می‌گویند.
      زائران برای ورود به محدودۀ حرم، باید در مواقیت (که در منطقۀ حِلّ قرار دارند) مُحرِم شوند.١٠
      علاوه بر مسجدالحرام، اماکن زیارتی و آثار تاریخی بسیاری در مکه وجود دارد که یادآور تاریخ صدر اسلام و میراث اهل‌بیت علیهم السّلام است که برخی از آنها عبارت‌اند از: غار حرا، غار ثور، قبرستان ابوطالب، مزار شهدای فَخّ، مولِدُ النّبی صلّی اللَه علیه و ‌آله، مسجد الخَیف، مسجد الجِنّ، مسجدُ الإجابه، مسجد شَجَره و... که توضیحات مختصری راجع به برخی از آنها در کتاب حاضر آمده است.
      ١) سوره انعام (٦) آیه ٩٢: ﴿وَهَٰذَا كِتَٰبٌ أَنزَلۡنَٰهُ مُبَارَكٞ مُّصَدِّقُ ٱلَّذِي بَيۡنَ يَدَيۡهِ وَلِتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا وَٱلَّذِينَ يُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَةِ يُؤۡمِنُونَ بِهِۦ وَهُمۡ عَلَىٰ صَلَاتِهِمۡ يُحَافِظُونَ﴾. سوره شوری (٤٢) آیه ٧: ﴿وَكَذَٰلِكَ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ قُرۡءَانًا عَرَبِيّٗا لِّتُنذِرَ أُمَّ ٱلۡقُرَىٰ وَمَنۡ حَوۡلَهَا وَتُنذِرَ يَوۡمَ ٱلۡجَمۡعِ لَا رَيۡبَ فِيهِ فَرِيقٞ فِي ٱلۡجَنَّةِ وَفَرِيقٞ فِي ٱلسَّعِيرِ﴾.
      ٢) سوره آل‌عمرآن (٣) آیه ٩٦: ﴿إِنَّ أَوَّلَ بَيۡتٖ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكٗا وَهُدٗى لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾.
      ٣) سوره تین (٩٥) آیه ٣: ﴿وَهَٰذَا ٱلۡبَلَدِ ٱلۡأَمِينِ﴾.
      ٤) سوره نمل (٢٧) آیه ٩١: ﴿إِنَّمَآ أُمِرۡتُ أَنۡ أَعۡبُدَ رَبَّ هَٰذِهِ ٱلۡبَلۡدَةِ ٱلَّذِي حَرَّمَهَا﴾.
      ٥) تفسیر القمی، ج ١، ص ٢١٠؛ ج ٢، ص ٢٦٨.
      ٦) رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٢٢٦ ـ ٢٢٨ و ٢٤٣؛ وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٣٠ـ ٢٣٥ و ٢٨٨ ـ ٢٩٠.
      ٧) التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری علیه السّلام, ص ٥٥٤.
      ٨) رجوع شود به أخبار مکّة، ازرقی، ج ١، ص ٣٦ ـ ٤٣ و ٥٨ ـ ٦٦.
      ٩) رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢٢٥ ـ ٢٢٧؛ وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣٤ ـ ٤٣.
      ١٠) رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١١، ص ٣٣١ ـ ٣٣٣.
      سوره آل‌عمران (٣) آیه ٩٦ و ٩٧. ترجمه:
      «تحقیقاً اولین خانه‌ای که برای [عبادت و نیایشِ] مردم قرار داده شد هر آینه آن خانه‌ای است که در مکه قرار دارد درحالی‌که مبارک است و مایۀ هدایت عالمیان است * در آن آیات و نشانه‌هایی روشن است؛ [که از جملۀ آنها] مقام ابراهیم است؛ و هرکسی که در آن وارد شود در امان خواهد بود. و برای خدا حقی است بر مردم که آهنگ آن خانه را نمایند، [البته] آن کسانی که بتوانند و استطاعت داشته باشند که به‌سوی آن بیایند. و هرکه ناسپاسی و کفر ورزد پس همانا که خداوند از جهانیان بی‌نیاز است!‌» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

85
  • لزوم مغتنم شمردن مکه و اثرات عمیق مسجدالحرام

  • «[ در سفر حج باید] مکه را بسیار مغتنم بدانید. در مکه عظمت و جلال خدای متعال بسیار غلبه دارد و قلب و دل انسان را فرامی‌گیرد، او را از تعلقات بیرون می‌آورد و همۀ تعلقات را خارج می‌کند؛ به‌خصوص گذراندن وقت در مسجدالحرام که برای خود حکایت و داستانی دارد و بسیار نسبت به آن تأکید شده است.

  • احساس نیاز بزرگان به مکه و تأثیرات آن

  • بسیاری از بزرگان، افرادی بودند که سالیان سال از سلوکشان را در مکه گذرانده بودند؛ امثال محیی‌الدین، سریّ سقطی بغدادی، ابراهیم ادهم، ذوالنّون مصری، ابن‌فارض، مرحوم سید مهدی بحرالعلوم، قاضی نوراللَه شوشتری و شهید اول که چند سال در مکه بودند.1

  • خلاصه، مکه جایی است که اگر واقعاً برای ما ممکن بود به آنجا می‌رفتیم؛ و حتی یک زمانی پس از فوت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به سرمان زد که به مکه برویم؛ مقدمات آن هم توسط بعضی از افراد تاحدودی فراهم شد و قرار بود پیگیری شود که دیگر ما منصرف شدیم. تقریباً من یک سال پس از فوت مرحوم والد می‌خواستم از ایران بیرون بروم و دیگر نباشم؛ ولی علیٰ‌کلّ‌حال، تکلیفمان نبود.

  • خلاصه، مکه جایی است که این بزرگان به چنین جایی احساس نیاز می‌کردند که به آنجا می‌آمدند. حال، چه می‌دیدند و چه اثراتی را متوجه می‌شدند، این را دیگر باید از خودشان پرسید. باید این فرصت را بسیار مغتنم شمرد، مخصوصاً وقوف در مسجدالحرام را که اثرات بسیار عمیقی در انسان باقی می‌گذارد.»2

  • ضرورت توجه محض به خداوند در مکه

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

    1. رجوع شود به الفتوحات المکّیة (٤ جلدی)، ج ١، ص ٩ و ٩٨؛ ج ٤، ص ١٢؛ ترجمان الأشواق، ص ١١؛ تذکرة الأولیاء، ص ٩٠ ـ ٩٤؛ طبقات الصّوفیة، سلمی، ص ٣٥؛ دیوان ابن‌فارض، ص ٥ و ٦.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

86
  • وقتی به مکه می‌روید، حتی به پیغمبر هم فکر نکنید؛ فقط به خدا توجه داشته باشید.

  • این مسئله به‌خاطر این است که خود رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هم که به اینجا می‌آید، با این فکر و با این مبنا می‌آید؛ اینجا جایی است که غیرت خدا اجازه نمی‌دهد غیر از خودش، حتی پیغمبر هم حضور داشته باشد؛ اینجا جایی است که خدا این بیت را فقط برای خودش منحصر کرده است.

  • گرچه حقیقت این بیت همان ولایت است و قبولی طواف و اعمال به پذیرش و عرضۀ بر ولایت است و امام باقر علیه السّلام می‌فرمایند:

  • إنّما اُمِرَ النّاسُ أن یَأتوا هذِهِ الأحجارَ فَیَطوفوا بِها ثُمّ یَأتونا فَیُخبِرونا بِوَلایَتِهِم و یَعرِضوا عَلَینا نَصرَهُم؛1”مردم امر شدند دور این سنگ‌ها بگردند و طواف کنند؛ این سنگ‌ها، سنگ‌هایی است که مقدمۀ برای ورود در حریم ماست؛ بعد باید بیایند ولایتشان را عرضه بدارند تا قبول شود.“

  • ادراک ائمه علیهم السّلام از ظهور توحید در خانۀ کعبه

  • لذا بدون امام علیه السّلام هیچ چیز، حتی یک پشیز هم ارزش ندارد؛ ولی خود امام علیه السّلام از نقطه‌نظر حفظ ظاهر، وقتی می‌بیند خدا اینجا را محل برای توحید قرار داده است، خودش هم می‌آید دور اینجا طواف می‌کند. می‌دانید امام سجاد علیه السّلام چقدر مکه رفت و چقدر پردۀ کعبه را گرفت و زارزار گریه می‌کرد؟! مانند قضیۀ امام سجاد با اصمعی2 و طاووس یَمانی3 و افراد و اصحاب دیگر.4

  • هم‌چنین امام حسن علیه السّلام بیست‌وپنج مرتبه به سفر مکه رفتند که اغلب آنها با پای پیاده بود؛5 نه با بهترین هواپیماهای پانصدنفره و دوساعته که سریعاً از اینجا

    1. الکافی، ج ٤، ص ٥٤٩.
    2. مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٥٠.
    3. کشف الغمّة، ج ٢، ص ٨٠؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٥١.
    4. مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٤٢.
    5. رجوع شود به مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

87
  • به آنجا بروند. اینها برای چه بود؟ امام حسن چه می‌دیدند؟ امام باقر و امام کاظم و امام سجاد علیهم السّلام در آن موقع در کعبه چه می‌دیدند؟ غیر از همان ظهور توحید بود؟! طبعاً خود امام علیه السّلام مظهر توحید است و به جایی که محل ظهور توحید است، علاقه و رغبت دارد و میلش به آنجاست و احساس و ادراکاتی در آنجا برایش پیدا می‌شود.»1

  • روایت حمّاد بن حبیب از احوال امام سجاد در حج

  • «حَمّاد بن حَبیب کوفی در ضمن حدیثی که احوال حضرت سجاد علیه السّلام را در سفر حج نقل می‌کند، می‌گوید:

  • در بین راه چون تاریکی شب رو به انتها گذاشت از جای خود برخاست و گفت:

  • یا مَن قَصَدَهُ الضّالّونَ فَأصابوهُ مُرشِدًا؛ و أمَّهُ الخائِفونَ فَوَجَدوهُ مَعقِلًا؛ و لَجَأ إلَیهِ العابِدونَ فَوَجَدوهُ مَوئِلًا! مَتیٰ راحَةُ مَن نَصَبَ لِغَیرِکَ بَدَنَهُ؟! و مَتیٰ فَرَحُ مَن قَصَدَ سِواکَ بِهِمَّتِهِ؟! إلَهی! قد تَقَشَّعَ الظَّلامُ و لم أقضِ مِن خِدمَتِکَ وَطَرًا، و لا مِن حِیاضِ مُناجاتِکَ صَدَرًا! صَلِّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ، وَ افعَل بی أولَی الأمرَینِ بِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمینَ.2

  • ”ای کسی که گم‌گشتگان، به‌سوی او روی آورده و متوجه به او شدند، پس او را راهنما و دلیل یافتند؛ و ترسناکان او را قصد کردند، و او را پناه و کهف یافتند؛ و عبادت‌کنندگان به او ملتجی شده و پناه آوردند، و او را ملجأ و پناه یافتند؛ چه‌وقت به راحتی می‌رسد کسی که بدن خود را برای غیر تو به زحمت افکند؟! و چه‌هنگام خوشحالی و سُرور کسی است که به همّت خود، قصد غیر تو را کند؟! ای پروردگار من! شب سپری شد و تاریکی رو به زوال گذاشت، و من هنوز حاجت خود را از محضر تو نگرفته‌ام، و از حِیاض3 مناجات تو سیراب نشده و بهره نیافته‌ام! درود بر محمد و آل‌محمد

    1. آموزه‌های معرفت، ج ٥، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٦٦؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٤٢. با قدری اختلاف در مصادر.
    3. «حیاض» جمع حوض و در اینجا به معنای سرچشمه و محل سیراب شدن روح است. (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

88
  • بفرست، و از دو امری که دربارۀ من نیّت داری، آن را که به تو سزاوارتر است دربارۀ من عمل کن، ای خداوند رحم‌آورنده‌ترینِ رحم‌آورندگان!“»1

  • «دعا برای بنده حال انقطاعِ به‌سوی خدا می‌آورد و بین بنده و خالقش پرده را برمی‌دارد، و پرتو انوار خدا در دل بنده می‌تابد و مجذوب به جذبات الهیه می‌گردد؛ لذا اولیای خدا و مقربین درگاه ربوبیّتش بدون حاجت ظاهری همیشه با خدا در راز و نیاز و گفتگو و مناجات بوده‌اند.

  • حکایت اصمعی از مناجات شبانۀ امام سجاد کنار کعبه

  • رَوَیٰ [خَبَرُ] الأصمَعیُّ، قالَ: خَرَجتُ إلَی الحَجِّ إلیٰ بَیتِ اللَه [الحرامِ] و [إلیٰ] زیارَةِ النّبیِّ صلّی اللَه علَیه و آله، فَبَینَما أنا أطوفُ حَولَ الکَعبةِ ـ و کان لَیلَةً مُقمِرَةً ـ و إذًا بِصَوتٍ أنینٍ و حَنینٍ و بُکاءٍ، فَتَبَعتُ الصَّوتَ و إذًا أنا بِشابٍّ حَسَنِ الوجهِ ظَریفِ الشَّمائِلِ و عَلَیهِ ذَوائِبُ و هو مُتَعَلِّقٌ بِأستارِ الکَعبَةِ و هو یَقولُ:

  • ”یا سیّدی و مَولای! قد نامَتِ العُیونُ و غارَتِ النُّجومُ و أنتَ حَیٌّ قَیّومٌ! إلَهی! غَلَقَتِ المُلوکُ أبوابَها و قامَ عَلَیها حُجّابُها و حُرّاسُها و بابُکَ مَفتوحٌ لِلسّائِلین، فَها أنا بِبابِکَ أنظُرُ بِرَحمَتِکَ یا أرحَمَ الرّاحِمینَ!“ ثُمَّ أنشَأ یَقولُ:

  • ١) یا مَن یُجیبُ دُعَا المُضطَرِّ فِی الظُّلَمِ‌***و کاشِفَ الضُّرِّ و البَلویٰ مَعَ السَّقَمِ
  • ٢) قد نامَ وَفدُکَ حَولَ البَیتِ و انتَبَهوا***و أنتَ یا حَیُّ یا قَیّومُ لم تَنَمِ‌
  • ٣) أدعوکَ رَبّی حَزینًا دائمًا قَلِقًا***فارحَم بُکائی بِحَقِّ البَیتِ و الحَرَمِ
  • ٤) إن کان عَفوُکَ لا یَرجوهُ ذو سَرَفٍ‌***فَمَن یَجودُ عَلَی العاصینَ بِالنِّعَمِ‌
  • ثُمّ قالَ: رَفَعَ رَأسَهُ إلَی السَّماءِ و هو یُنادی: ”إلَهی [و سیّدی] أطَعتُکَ بِمَشیَّتِکَ، فَلَکَ الحُجَّةُ عَلَیَّ بِإظهارِ حُجَّتِکَ إلّا ما رَحِمتَنی و عَفَوتَ عَنّی، و لا تُخَیِّبنی یا

    1. معاد شناسی، ج ١٠، ص ١٦٣. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

89
  • سیّدی!“ ثُمّ قالَ: ”إلَهی و سیّدی! الحَسَناتُ تَسُرُّکَ و السَّیِّئاتُ لا [ما] تَضُرُّکَ، فاغفِر لی و تَجاوَز عَنّی فیما لا یَضُرُّکَ!“ ثُمّ أنشَأ یَقولُ:

  • ١) ألا أیُّها المَأمولُ فی کُلِّ حاجةٍ***شَکَوتُ إلَیکَ الضُّرَّ فَارحَم شِکایَتی‌
  • ٢) ألا یا رَجائی أنتَ کاشِفُ کُربَتی‌***فَهَب لی ذُنوبی کُلَّها وَ اقضِ حاجَتی‌
  • ٣) فَزادی قَلیلٌ لا أراهُ مُبَلِّغی‌***عَلَی الزّادِ أبکی أم عَلیٰ طولِ [بُعدِ] سَفرَتی‌
  • ٤) أتَیتُ بِأعمالٍ قِباحٍ رَدیّةٍ***فَما فِی الوَریٰ عبدٌ جَنیٰ کَجِنایَتی‌
  • ٥) أ تُحرِقُنی بِالنّارِ یا غایَةَ المُنیٰ‌***فَأینَ رَجائی مِنکَ أینَ مَخافَتی‌
  • قالَ الأصمَعیُّ: و کان یُکَرِّرُ هذِهِ الأبیاتَ حتّیٰ سَقَطَ مَغشیًّا عَلَیه، فَدَنَوتُ مِنهُ لِأعرِفَهُ فَإذًا هو زَینُ العابِدینَ بنُ الحسینِ بنِ علیٍّ علیهمُ السّلام.

  • قالَ الأصمَعیُّ: فَأخَذتُ رَأسَهُ و وَضَعتُهُ فی حِجری و بَکیتُ فَقَطَرَت قَطرَةٌ مِن دُموعی علیٰ خَدِّهِ فَفَتَحَ عَینَیهِ و قالَ: ”مَن هذَا الّذی أشغَلَنی عن ذِکرِ رَبّی؟“ قُلتُ: [یا مَولایَ] عَبدُکَ و عَبدُ أجدادِکَ، الأصمَعیُّ؛ فَما هَذا الجَزَعُ و الفَزَعُ و البُکاءُ و الأنینُ و أنتَ مِن أهلِ بَیتِ النُّبوّةِ و مَوضِعِ [مَعدِنِ] الرِّسالَة، و قَولُهُ تَعالیٰ: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾.1 قالَ: فاستَویٰ قاعِدًا و قالَ: ”هَیهاتَ، هَیهاتَ، یا أصمَعیُّ! إنّ اللَهَ تَعالیٰ خَلَقَ الجَنّةَ لِمَن أطاعَهُ و لَو کان عَبدًا حَبَشیًّا، و خَلَقَ النّارَ لِمَن عَصاهُ و لَو کان سَیِّدًا قُرَشیًّا! أما سَمِعتَ قَولَهُ تَعالیٰ: ﴿فَإِذَا نُفِخَ فِي ٱلصُّورِ فَلَآ أَنسَابَ بَيۡنَهُمۡ﴾؟2“ قالَ

    1. سوره احزاب (٣٣) آیه ٣٣.
    2. سوره مؤمنون (٢٣) آیه ١٠١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

90
  • الأصمَعیُّ: فَتَرَکتُهُ عَلیٰ حالِهِ یُناجی رَبَّهُ.1»2

  • «أصمعی گوید: به قصد زیارت بیت‌اللَه‌حرام و رسول‌اللَه به مکه رفتم، در شبی مهتابی که در حال طواف بودم صدایی برخاسته از درد و اندوه همراه با گریه به گوشم خورد؛ به‌دنبال صدا رفتم به ناگاه به جوانی خوش‌سیما و برازنده روبه‌رو شدم که موهای پشت سرش از زیر عمامه برآمده بود و درحالی‌که به پردۀ کعبه دست انداخته بود چنین می‌گفت: ”ای آقا و مولای من! اکنون چشم‌ها به خواب رفته‌اند و ستارگان پنهان شده‌اند و تو زنده و بیدار و آگاه می‌باشی. ای خدای من، پادشاهان درب‌های خود را به روی مردم بسته‌اند و بر آنان پاسداران و گماشتگان قرار داده‌اند درحالی‌که درب خانۀ تو برای حاجتمندان گشوده است؛ پس آگاه باش که من اکنون کنار درب خانۀ تو هستم و چشم به مرحمت تو گشوده‌ام، ای رحم‌کننده‌ترین رحم‌کنندگان.“

  • سپس این اشعار را انشاء نمود:

  • ”١) ای کسی که درخواست مضطر را در دل شب اجابت می‌کنی و از فرد مریض و گرفتار، بیماری و گرفتاری را برمی‌داری.

  • ٢) روی‌آورندگانت در کنار خانه‌ات به خواب رفته و گروهی بیدار شده‌اند و تو ای کسی که پیوسته زنده و صاحب‌ارادۀ همه هستی، هرگز نخوابیدی.

  • ٣) ای پروردگار، تو را می‌خوانم در حال اندوه و اضطراب، پس به گریۀ من رحم نما به حق این خانه و حرم.

  • ٤) اگر گناه‌کار امید عفو و بخشش تو را نداشته باشد، پس چه کسی بر گناهکاران به نعمت‌های خود بخشاید؟!“

  • در این وقت سرش را به آسمان برداشت و عرض کرد: ”ای خدای من! تو را اطاعت کردم درحالی‌که از حیطۀ اراده و اختیار تو بیرون نبودم، پس برای تو است برهان و دلیل در مقابل من به‌واسطۀ اظهار و روشن نمودن حجت و

    1. الحقائق فی محاسن الأخلاق، ص ٥٢٣ ـ ٥٢٥؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٥٠ ـ ١٥٢، با قدری اختلاف.
    2. انوار الملکوت، ج ٢، ص ٢٩١. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

91
  • دلیل برای من؛ پس مرا مورد رحمت و بخشش خودت قرار ده و مرا سرافکنده مفرما ای آقای من.“

  • سپس عرضه داشت: ”ای خدای من و آقای من، کارهای نیکو تو را شاد و کارهای ناپسند به تو آسیبی نمی‌رسانند، پس مرا بیامرز و از من درگذر در گناهانی که به تو آسیبی نمی‌رسانند.“

  • سپس این اشعار را انشاء نمود:

  • ”١) آگاه باش ای کسی که در هر حاجت و تقاضایی فقط تو مورد نظر و توجه می‌باشی، من از گرفتاری خود پیش تو شکایت آورده‌ام پس بر گرفتاری من رحم نما.

  • ٢) آگاه باش ای کسی که امید من می‌باشی، فقط تو برطرف‌کنندۀ غم و اندوه من هستی، پس گناهانم را بر من ببخش و حاجتم را روا نما.

  • ٣) پس توشۀ من اندک است، آن را برای رسیدن به مقصد کافی نمی‌دانم، آیا بر کمی توشه بگریم یا بر طولانی بودن سفر؟

  • ٤) با اعمال و کردار ناشایست و قبیح بر تو وارد شدم، پس بنده‌ای را در بین خلائق نمی‌یابم که مانند من جنایت کرده باشد.

  • ٥) آیا مرا به آتش دوزخت می‌سوزانی ای کسی که منتهای آرزوی من هستی؟ پس کجا رفت امید من به تو و چه شد ترس من از عاقبت اعمال و کردارم؟!“

  • أصمعی گوید: همین‌طور این جوان اشعار را تکرار می‌کرد تا اینکه بی‌هوش به روی زمین افتاد. پس نزدیک او شدم تا او را بشناسم، به ناگاه دیدم این شخص امام زین‌العابدین علی بن الحسین علیهما السّلام است. پس سر او را در دامن خود قرار دادم و شروع به گریه نمودم، قطرات اشک بر چهرۀ او فرو افتاد، چشمانش را باز کرد و فرمود: ”چه کسی مرا از یاد پروردگارم باز داشت؟“ عرض کردم: ای مولای من! بندۀ تو و بندۀ اجداد تو أصمعی هستم، این چه جزع و فزع و گریه و بی‌تابی است که می‌کنید درحالی‌که شما از اهل‌بیت نبوت و محل رسالت هستید و خدای تعالیٰ فرموده است: ﴿إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَهُ لِيُذۡهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجۡسَ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾؟ در این وقت امام علیه السّلام نشست و فرمود: ”ابداً ابداً ای أصمعی! خداوند بهشت را برای فرد مطیع خلق

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

92
  • کرده گرچه بندۀ حبشی باشد، و آتش را برای گناه‌کار خلق کرده گرچه آقای قریشی باشد؛ آیا نشنیدی کلام خدا را که می‌فرماید: ﴿پس زمانی که در صور دمیده شود دیگر نسبت و ارتباطی بین افراد نخواهد بود؟“ أصمعی گوید: او را به حال خود گذاشتم تا به مناجاتش با پروردگارش ادامه دهد.»1

  • «اینها حالاتی است که در مقام اُنس و خلوت با خدا برای اولیاء مقربین رخ می‌دهد. در آنجا فقط محو جمال او هستند و بس! حتی اگر تا روز قیامت توبه کنند و استغفار نمایند و دعا کنند، خود را لایق مقام مغفرت حضرتش نمی‌دانند؛ آن‌چنان عظمت خدا جلوه می‌کند که هیچ طاعتی را لایق او نمی‌دانند، و کوچک‌ترین خطایی را جُرمی بزرگ و موبقه‌ای عظیم می‌نگرند.»2

  • حکایت طاووس یمانی از احوال امام سجاد در حجر اسماعیل

  • «طاووس یمانی می‌گوید:

  • نصفه‌شبی داخل حِجْر اسماعیل شدم، دیدم که حضرت زین‌العابدین در سجده است و کلامی را تکرار می‌کند؛ چون گوش فرا دادم این دعا بود: إلَهی! عُبَیدُکَ بِفِنائِکَ، مِسکینُکَ بِفِنائِکَ، سائِلُکَ بِفِنائِک.3»4

  • انحصار توحید و نفی غیر در فضای مکه

  • «در مکه باید نیت فقط خدا باشد. مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • انسان در مکه و در مسجدالحرام هیچ‌کسی را جز خدا نباید در ذهن بیاورد؛ باید همه را در تحت ولایت الهی فانی بداند و از مظاهر به چیزی توجه نداشته باشد!

  • ... در مکه باید ذکر حاجی فقط ”لا إلَه إلّا اللَه“ یا ”لا هُوَ إلّا هُو“ باشد.»5

    1. همان، ص ٢٩٣، تعلیقه ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، ص ٢٩٥. (علامه طهرانی)
    3. الإرشاد، ج ٢، ص ١٤٣، با قدری اختلاف. انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٤٣، تعلیقه ١:
      «ای خدای من، بندۀ کوچک تو روی به درگاه تو آورده، مسکین تو روی به درگاه تو آورده و درخواست‌کنندۀ از تو سر به عتبۀ خانۀ تو گذارده است.»
    4. انوار الملکوت، ج ٢، ص ٣٤٣. (علامه طهرانی)
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

93
  • «فضای مکه، فضای توحید است.»1

  • معنای تفکر توحیدی (ت)

  • «در مکه باید فقط به مسئلۀ توحید توجه کرد؛2 بالأخره همه آمده‌اند تا هرچه غیر از توحید هست را کنار بگذارند! همۀ انبیا، ائمه و اولیا آمده‌اند و به دور همین کعبه گشته‌اند و یک روزی همین‌جایی که ما اکنون می‌گردیم، امیرالمؤمنین می‌گشته است، پیغمبر اکرم می‌گشته است، امام حسن می‌گشته است، امام حسین می‌گشته است و امام زمان می‌گردند!

  • همین الآن در همین طوافی که داریم انجام می‌دهیم، شاید امام زمان علیه السّلام حضور داشته باشند! این مسئله را در نظر داشته باشید. ولی همۀ اینها در اینجا، به چیزی غیر از توحید فکر نمی‌کنند؛ حتی ائمه علیهم السّلام فقط به مسئلۀ توحید فکر می‌کنند. لذا هیچ‌گاه نظر در مکه نباید از توحید به غیر باشد؛ یعنی خواست باید فقط خدا باشد.

  • لزوم نفی تمام تعینات حتی توسلات در مظهر ظهور توحید (ت)

  • در مکه ـ به‌خصوص در مسجدالحرام و [کنار] کعبه ـ باید شفیع قرار دادن، توسل‌کردن و... را کنار گذاشت و نفسِ توجه به توحید، خود، همان توسل است!3

    1. همان، دروس، فقه، حج، درس ١١٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣:
      «سؤال شده است:
      اگر امکان دارد دربارۀ ”تفکر توحیدی“ مختصری توضیح بفرمایید که در صفات و اسما و نعمت‌های خدا فکر کنیم یا فقط به ذات؟
      جواب: فقط باید به خدا و رسیدن به او و ارتباط و تعلّق بین انسان و او توجه کنید؛ و تفکر کردن به آثار و اسما و صفات، انسان را در این موقع از رسیدن به او بازمی‌دارد.» (آیةاللَه طهرانی)
    3. آموزه‌های معرفت، ج ٥، مجلس ٢:
      «در مظهر ظهورِ توحید در مکۀ معظمه، حتی اولیا هم راه ندارند؛ فقط‌وفقط در آنجا باید خدا وجود داشته باشد و بس! انسان نباید آنجا توسل بکند؛ به چه‌کسی می‌خواهد توسل کند؟ آنجا خود خدا خواسته انسان بدون تعیّن، او را بخواند؛ بدون تعیّن و بدون توجه به هیچ مبدأ و مظهری، حتی اولیای خودش! آن حرم، چنین خصوصیتی دارد.
      در مشهد می‌رویم باید به امام رضا توسل داشته باشیم؛ در کربلا می‌رویم باید به سیدالشهدا توسل ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

94
  • یعنی در مکه، فقط باید به مسئلۀ توحید فکر کرد و انسان دعا ‌کردن، خواستن و... را کنار بگذارد یا آنها را برای آن وقت آخر که می‌خواهد بازگردد، بگذارد. خلاصه، ذهن خود را به این دعاها مشغول نکند.»1

  • ظهور توحید در حریم مکه

  • «حریم مکه، ظهور توحید است؛ برای همین به آن بیت‌اللَه می‌گویند. بیت‌اللَه یعنی خانۀ خدا؛ در بیت‌اللَه ـ نه بیت‌الرّسول و نه بیت‌الأئمه ـ گویی خداوند می‌خواهد فقط خودش را بدون هیچ‌گونه واسطه نشان دهد و خلایق را در آنجا بدون هیچ‌گونه واسطه‌ای ببیند! می‌خواهد افراد در آنجا این حالت را داشته باشند.

    1. ← داشته باشیم؛ در کاظمین می‌رویم باید به موسی بن جعفر و امام جواد توسل داشته باشیم؛ در سامرا می‌رویم باید به امام هادی و امام عسکری توسل داشته باشیم؛ در نجف می‌رویم باید به امیرالمؤمنین توسل داشته باشیم؛ در مدینه باید به پیغمبر توسل داشته باشیم؛ اما در مکه که می‌رویم، دیگر اینها هم نباید باشند؛ در آنجا فقط خداست و بس! لذا اذکار توحیدی اختصاص به این مکان دارد.
      انسان باید در این مکان فقط این مرحله را حفظ کند؛ آن‌وقت بهره و نصیبش بیشتر می‌شود. لذا امام سجاد علیه السّلام می‌فرماید: ”باید ناله را فقط به این مبنا و به این پیشگاه سوق داد.“١ اگر این‌طور باشد، دیگر همۀ مَجازها و افراد کنار می‌روند؛ انسان می‌داند که آن کسی که طرف اوست کیست! انسان دیگر می‌داند که او أعرف به حال اوست، او را نسیان نمی‌گیرد، او را سنة و چرت نمی‌گیرد، فراموشی برای او پیدا نمی‌شود، پیری زودرس برای او حاصل نمی‌شود، فراموشی در هنگام پیری برای او پیدا نمی‌شود، به‌واسطۀ مرور زمان از قدرت او کاسته نمی‌شود؛ انسان دیگر می‌داند که او از همه به او نزدیک‌تر است و لذا خیالش جمع و آرام است. ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾؛٢ یا ﴿أَلَا بِذِكۡرِ ٱللَهِ تَطۡمَئِنُّ ٱلۡقُلُوبُ﴾؛٣ یا ﴿يٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ * ٱرۡجِعِيٓ إِلَيٰ رَبِّكِ رَاضِيَةٗ مَّرۡضِيَّةٗ﴾،٤ به‌خاطر همین مسئله و قضیه است.» (آیةاللَه طهرانی)
      ١) اشاره به این فقره از دعای ابوحمزۀ ثمالی: «و أنّ فی اللَهْفِ إلیٰ جودِک و الرِّضا بِقَضائِک عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ و مَندوحَةً عَمّا فی أیدی المُستَأثِرین.» مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٨٣. (محقق)
      ٢) سوره یونس (١٠) آیه ٦٢.
      ٣) سوره رعد (١٣) آیه ٢٨.
      ٤) سوره فجر (٨٩) آیه ٢٧ و ٢٨.
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

95
  • یعنی وقتی انسان این جنبۀ توحید را در آنجا مشاهده کرد که فقط‌وفقط خدا می‌ماند و بس، و وقتی این مسئله ثابت شد، آن‌وقت خدا در مقام ولایتِ در اسما و صفات، خود را بروز و ظهور می‌دهد. وقتی انسان توجه به توحید پیدا می‌کند و تمام واسطه‌ها را حذف می‌کند، فقط در آنجا خدا می‌ماند و بس؛ پیغمبر را هم یک واسطه می‌بیند، امیرالمؤمنین را هم یک واسطه می‌بیند، بزرگان را هم وسائط می‌بیند، اولیا را هم وسائط می‌بیند، صُلحا را هم وسائط می‌بیند؛ تمام اینها را واسطه می‌بیند.

  • آن‌وقت در آنجا فقط توجه به توحید می‌ماند و بس؛ وقتی این‌طور شد، آن‌وقت آن توحید در مظاهرِ اسما و صفات کلیه جلوه می‌کند و خود را برای انسان نشان می‌دهد.

  • کلام علامه طهرانی در تبیین معنای طواف به دور ولایت در مکه

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • در این مرحله من دیدم که چگونه تمام افراد از اطراف و اکناف می‌آیند و تمام حرکت آنها به دور ولایت است!

  • یعنی وقتی انسان متوجه حقیقت توحید می‌شود، آن‌وقت در مقام نزول، خود آن توحید می‌آید و آن نحوۀ نزول مراتب اسما و صفات را برای انسان کشف می‌کند. نباید انسان در آنجا از پایین به بالا برود؛ آنجا باید توجه به توحید داشت و بعد پایین آمد. ﴿رَبِّ ٱجۡعَلۡ هَٰذَا بَلَدًا ءَامِنٗا﴾1 یعنی این؛ یعنی: خدایا، تو این حریم مکه را ـ که البته در روایات تعبیر به مقام ولایت شده است2 ـ بلد امن قرار بده و نگذار ما در این حریم امن، غیر از تعلّق به ذات خودت هیچ‌گونه صَنمی را در دل داشته باشیم که مانع شود و ما از تو و از توجه به ذات تو منصرف شویم. اینجا را جایی قرار بده که تمام واسطه‌ها دیگر حذف می‌شود.

  • نفی تمایز ظاهری و تجلّی جنبۀ وحدت در طواف

  • لذا در مظاهرِ آن پیداست: انسان باید لباسش را دربیاورد، زینتش را دربیاورد،

    1. سوره بقره (٢) آیه ١٢٦. معاد شناسی، ج ٧، ص ١٣٥:
      «بار پروردگار من، این مکان را شهر امن و امانی قرار بده!»
    2. رجوع شود به تفسیر العیّاشی، ج ١، ص ٥٩ و ١٨٩ و ١٩٠؛ تفسیر فرات الکوفی، ص ٥٧٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

96
  • سرش را برهنه کند، و فقط دو لباس و پارچۀ سفید بیندازد. همۀ اینها به‌خاطر این است که از همه‌گونه تعلقات بیرون بیاید. شما اگر در آنجا یک آیةاللَه هشتادساله را با یک پیرمرد سُنّیِ ریش‌دار که از ترکیه آمده،1 کنار هم بگذارید و نگاه کنید، فرقشان را نمی‌بینید؛ یعنی در آنجا اصلاً قابل تشخیص نیست.

  • یک وقت من با یکی از این آقایان مراجع فعلی که رساله دارند، با هم داشتیم عمره انجام می‌دادیم و من اصلاً تا شوط دوم یا سوم نفهمیدم این شخص، ایشان است؛ با اینکه او جلوی من بود و گاهی اوقات من جلویش بودم، چون عمامه نداشت و با عصا بود. قیافه‌اش هم به چنین کسانی می‌خورد که مثلاً از همین ترکیه و اینجاها آمده باشند. من در شوط سوم یا چهارم دیدم که او همان آقایی بود که من سه‌چهار سال نزد او درس خوانده بودم.

  • این برای همین است که در اینجا هیچ تمایزی نباید باشد؛ فقط اشتراک در مسیر و در طواف؛ همین! هرگونه تعلّقی مانند عمامه نباید باشد. چرا در مسجدالحرام در موقع طواف نباید عمامه گذاشت؟2 البته احتراماً لِلبیت هم عمامه نمی‌گذارند؛ خود مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ هم در آنجا عمامه نمی‌گذاشتند؛ یعنی همین جهت وحدت را می‌خواستند در آنجا لحاظ کنند که در اینجا نباید کسی با بقیه فرق داشته باشد، ولو پس از اعمال. یک شب‌کلاه بر سر می‌گذاشتند و با یک لباس بلند حرکت می‌کردند؛ حتی عبا هم روی دوششان نمی‌انداختند. اصلاً در تمام این سفرهایی که ایشان رفتند یا در برخی که ما با ایشان همراه بودیم، ایشان فقط در حج یک شب‌کلاه داشتند و یک قبا (تازه قبا هم نبود، بلکه یک لباس بلند بود؛ منتها اندکی ضخیم بود). دیگر عبا و این حرف‌ها اصلاً نبود؛ ولی در مدینه عمامه و عبا داشتند.

    1. آنها ریش بلند دارند؛ گاهی اوقات محاسنشان بسیار بلند و مُرسَله است و تا سینه آمده است. وقتی انسان نگاه می‌کند، ظاهرشان غلط‌انداز است و ممکن است با بزرگان اشتباه گرفته شود. (مؤلف)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٥٠٥ ـ ٥٠٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

97
  • این، جهت توحیدی است که انسان باید هرچه غیرِ خدا هست را کنار بگذارد و فقط‌وفقط به او توجه داشته باشد و باید بداند که آنچه موجب می‌شود انسان به خود توجه کند و از خود ببیند، تمام اینها بازدارنده و صارف است و همۀ اینها باعث انحراف از طریق است.»1

  • ادراک امام از مرتبۀ اعلای توحید در زیارت کعبه

  • «یک وقت من به مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ گفتم:

  • امیرالمؤمنین (یا یکی دیگر از ائمه) به مکه تشریف بردند.

  • ایشان فرمودند:

  • بگو مشرّف شدند!

  • این جمله برای من بسیار عجیب بود. خب موقعیت امام علیه السّلام بسیار والاست؛ اصلاً داریم که مکه و عرفات و همۀ اینها برای معرفت امام است؛ زمزم و مشعر و صفا و... همۀ اینها برای رسیدن به ولایت است.2 امام باقر علیه السّلام می‌فرماید:

  • مردم امر شدند که دور این احجار طواف کنند و بعد بیایند ولایتشان را به ما عرضه بدارند.3

  • تمام اینها به‌خاطر این مسئله است و امام علیه السّلام قلب عالم امکان است. مرحوم والد متوجه این شبهه و سؤال من شدند ـ البته من مطرح نکردم ـ و گفتند:

  • خود امام نیز برای ادراک توحید به آنجا می‌رود؛ منتها هر کس به‌حسب حال خودش؛ ما به‌حسب حال خودمان، او هم به‌حسب حال خودش. او هم گرچه خودش ولیّ است، منتها این ولیّ می‌رود در آنجا تا آن توحید عالی و مرتبۀ عالی را ادراک کند.

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، بیانات شب‌های پنج‌شنبه، سال ١٤١٧ ه‍.ق، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. به‌عنوان‌نمونه رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٩٢؛ ج ٤، ص ٥٤٩؛ تحف العقول، ص ٢٣٣؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ١٧٩؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١٦٨.
    3. الکافی، ج ١، ص ٣٩٩؛ ج ٤، ص ٥٤٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

98
  • به‌عبارت‌دیگر، یک موجود و شخصی که دارای مقام بالا است، برنمی‌خیزد در مقام پایین بیاید و خود را تحت آن رتبۀ پایین قرار دهد. و این نکتۀ بسیار مهمی است که چگونه شخصی با اینکه چنین مرتبه‌ای دارد، ولی باید از نقطه‌نظر صحبت و خطابه، این قضیه دقیقاً محفوظ و رعایت شود.»1

  • سایر توصیه‌ها و آداب

  • تخییر نماز بین قصر و اتمام در مکه

  • «اماکن اربعه‌ای که در آنها نماز، تخییر بین قصر و اتمام است: یکی مسجد کوفه است؛ یکی تمام شهر مدینه است، البته نه فقط مسجدالنبی، بلکه در کل شهر مدینه نماز مخیر است، منتها بهتر است انسان نماز را تمام بخواند؛2 یکی تمام شهر مکه است؛ و دیگری هم حائر سیدالشهدا علیه السّلام است، یعنی همان شانزده ذراعی3 که در اطراف ضریح هست و ضریح مشخص است. صحن و پشت رواق‌ها و قسمت‌های دور نه، بلکه آن فضایی که ضریح مشخص است؛ آن‌هم نه فقط تحت خود قبه، بلکه اطراف هم داخل در محل اختیار بین قصر و اتمام است و البته اتمام بهتر است.4

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٨، مجلس ١٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، دروس، فقه، حج، درس ١٤٥:
      «این مسئله بازمی‌گردد به اینکه انسان باید در آنجا وطن خود را در جوار رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله احساس کند.» (آیةاللَه طهرانی)
    3. ذراع، واحد اندازه‌گیری قدیمی است که در متون فقهی و تاریخی به‌کار می‌رود. مقدار دقیق آن مختلف ذکر شده است؛ اما علامه طهرانی ـ رضوان اللَه علیه ـ بیان می فرمایند: «ذراع‌ مقياس طولى است كه به اندازه سر انگشتان تا مرفق است و در حدود نيم متر است.» (امام شناسی،‌ ج ١٠، ص ٢١٦) بنابراین، «شانزده ذراع» حدود ٨ متر است.
      البته در روایات، محدودۀ حائر حسینی علیه السّلام مختلف ذکر شده است: ١ میل، ١٠میل، ٧ ذراع، ٢٠ذراع، ٢٥ ذراع، ٧ باع، ١ فسخ. رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ١٤، ص ٥١٠ـ ٥١٣. (محقق)
    4. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٨، ص ٥٢٤ ـ ٥٣٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

99
  • این بار که بنده به مسجد سهله رفته بودم، یک‌مرتبه اعلانی آنجا دیدم که بعضی از آقایان گفته‌اند: ”این حکم نسبت به مسجد سهله هم هست؛ چون در همۀ شهر کوفه نماز مخیّر است.“ خیلی تعجب کردم! یک‌دفعه به نظرم آمد که بیایم خودم به ادله نگاه کنم؛ چون نگاه نکرده بودم و براساس همان ذهنیت سابق، آنچه در نظر و تصورم بود، این بود که فقط مسجد کوفه محل تخییر است. آمدم به ادله نگاه کردم و دیدم که درست است؛ در تمام شهر کوفه می‌شود نماز را تمام خواند و این حکم فقط اختصاص به مسجد کوفه ندارد.

  • تبیین ملاک «عنوان مدنیت» در حکم تخییر

  • البته این مسئله را که آیا خود مسجد سهله جزئی از کوفه است یا نه، بنده نمی‌توانم بگویم. اما این مطلب را در نظر داشته باشید: یک مسئلۀ اشتباهی رایج است و آن اینکه تصور بر این است که اگر گفته می‌شود در شهر مکه نماز تمام است، منظور همان شهر قدیم است؛ یعنی شهر قدیمی که در زمان رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله بوده و فقط شامل مسجدالحرام و چند خانۀ اطراف آن می‌شده است؛ بر این‌اساس می‌گویند چون در آن زمان این حکم آمده است، لذا فقط مربوط به همان محدوده است. در نتیجه اگر فرض کنید که شهر دو کیلومتر توسعه پیدا کرده است، آن بخش جدید دیگر جزئی از آن حساب نمی‌شود.

  • این حرف، حرف صحیحی نیست. شهر مکه یک عنوان است و تا زمانی که این عنوان عرفی بر یک مکان صادق است، آن تکلیف هم بر همین عنوان، صادق است. اکنون شهر مکه کجاست؟ اکنون شهر مکه تا منا هم امتداد یافته است؛ لذا شما می‌توانید بدون هیچ‌گونه مشکلی تا دمِ منا نماز را تمام بخوانید. آن‌زمان مکه آن اندازه بود و بعد توسعه پیدا کرد و باز اضافه شد؛ حکم بر عنوان ”شهر“ مترتب شده است، نه بر عنوان ”خانه“. یعنی این حکم تخییر در نماز، بر خانه مترتب نشده است، بلکه بر عنوان مدنیّت مترتب شده است؛ تا زمانی که این عنوان شهر صدق کند، هر مقدار هم توسعه یابد، آن حکم نیز صدق می‌کند.

  • و برعکس این مسئله هم صادق است؛ یعنی اگر اکنون بیایند و با بولدوزر

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

100
  • مشغول خراب‌کردن ساختمان‌های مکه شوند و بگویند: ”می‌خواهیم اینجا را خراب کنیم و صحرا شود تا همه خیمه بزنند!“ و این شهر مکه خراب شود و محدودۀ آن تا نزدیک مسجدالحرام عقب‌نشینی کند، از آن پس فقط می‌توان در همان محدودۀ باقی‌مانده نماز را تمام خواند. یعنی وقتی شهر مکه خراب شده و دیگر شهری به آن وسعت نیست، نباید گفت که چون شما قبلاً در این محل نماز را تمام می‌خواندی، اکنون هم که خراب شده می‌توان نماز را تمام خواند. لذا برعکس مسئله هم صادق است؛ یعنی هم تعلّق تکلیف و هم رفع تکلیف، هر دو دائرمدار عنوان مدنیّت است، نه عنوان خانه؛ خانه در اینجا ملاک نیست، بلکه خود مدنیّت ملاک است. لذا اکنون مسجد سهله قطعاً خارج و جدا از شهر کوفه است و جزئی از کوفه به‌حساب نمی‌آید؛ بنابراین در مسجد سهله نمی‌توان نماز را تمام خواند. بله، در خود کوفه، چون عنوان شهریّت کوفه وجود دارد، اشکال ندارد.»1

  • پرهیز از عجله در انجام اعمال پس از ورود به مکه 

  • «معمولاً افراد نیمه‌شب به مکه می‌رسند و سعی می‌کنند همان موقع اعمال را انجام دهند تا تمام شود؛ درحالی‌که این کار هیچ فایده ندارد و نصیب انسان بسیار کم است. شب را در همان مسافرخانه یا جای دیگر استراحت کنید و صبح، با آرامش و رفع خستگی و فضای باز، برای انجام اعمال حرکت کنید. هرچه عملتان با آرامش بیشتری توأم باشد، نصیب آن بیشتر است.

  • هیچ‌گاه به‌دنبال این نباشید که اعمال زودتر تمام شود؛ زیرا روی هر کدام از این اعمالی که خداوند در عمره قرار داده، حساب است. مردم می‌خواهند زود از سختی این اعمال ـ به‌حساب خودشان ـ راحت شوند تا از احرام بیرون بیایند؛ ولی خوب است که انسان اینها را کاملاً سرفرصت انجام دهد.

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٦، مجلس ١٦. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

101
  • برای مثال، اگر کسی پس از طواف خسته می‌شود، سعی را برای بعد بگذارد. حال اگر یک روز هم در احرام باشید، چه اشکالی دارد؟ در یک سفری که ما مشرّف شده بودیم، تا فردای آن همچنان مُحرِم بودیم و همه تعجب می‌کردند و خیال می‌کردند که ما عمرۀ مجددی انجام داده‌ایم. مسئول و روحانی کاروان که با ما بود گفت: آقا، شما عمرۀ مجدد انجام داده‌اید؟ گفتم: نه‌خیر، من هنوز اعمالم را انجام نداده‌ام! یعنی ما اعمال را اصلاً به یک شبانه‌روز بعد موکول کرده بودیم. لذا بسیار تعجب کرد و گفت: چطور آقا؟ گفتم: چطور ندارد! نمی‌خواهم انجام دهم و می‌خواهم در حال احرام بمانم.

  • لازم نیست که انسان وقتی وارد مکه می‌شود، حتماً سریعاً این اعمال را انجام دهد. هرچه فرد بیشتر در احرام بماند، نورانیت احرام بیشتر شامل او می‌شود؛ منتها رسم بر این است که بیایند و زود اعمال را انجام دهند، ولی در احرام هیچ الزامی بر سرعت در عمل نیست.»1

  • انجام با نشاط اعمال 

  • «اعمالی که انسان انجام می‌دهد باید با نشاط باشد؛ آخر چه زمانی این حرف‌ها در سر ما می‌رود؟! به ما اشتباه گفتند و به مردم هم اشتباه می‌گویند که: ”زود انجام بده و خلاص شو!“ باید در طوافی که انجام می‌دهی، بگویی و بخندی و بشکن بزنی و سرِحال باشی تا اگر گفتند دو مرتبه، سه مرتبه هم طواف انجام بده، بتوانی و حالش را داشته باشی! با این حال باید طواف را انجام دهی. بعد هم یک ساعت بنشین، استراحت کن و آب زمزم بنوش.

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • هرچه بیشتر آب زمزم بنوشید، بیشتر از آن برکات و نصیب حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السّلام نصیبتان می‌شود!

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

102
  • انسان آب بنوشد و مستحب است که به سر و بدن خود نیز بریزد.1 ما وقتی به حج می‌رفتیم، آب را روی خودمان خالی می‌کردیم و کاملاً خیس می‌شدیم. در آن سفر اولی که با مرحوم والد به حج رفتیم ـ که من حدود شانزده‌ساله بودم و ایشان هم در روح مجرّد آورده‌اند ـ رفقا به ایشان می‌گفتند: ”آقا شما بریزید!“ آن زمان شیر آب در خود مسجدالحرام بود و مانند الآن نبود. ایشان کاسه و ظرف را پر می‌کردند و روی سر ما می‌ریختند و یکی‌یکی ما را خیس می‌کردند؛ بعد دومی و سومی و چهارمی! وقتی که کاملاً مانند کسی که استحمام کرده است می‌شدیم، نفر بعدی می‌آمد. این‌طور سرِکیف طوافمان را می‌کردیم، سَعیمان را انجام می‌دادیم و می‌فهمیدیم قضیه چیست و چیزی متوجه می‌شدیم.

  • اکنون می‌گویند سریع طواف و سعی را انجام بده و بعد هم می‌گویند: ”از دست این طواف و اعمال خلاص و راحت شدیم!“ خب، این‌که نشد! واللَه قسم ائمۀ ما این‌گونه حج انجام نمی‌دادند! قسم جلاله می‌خورم و روز قیامت بیایید جلوی مرا بگیرید؛ واللَه آنان این‌طور انجام نمی‌دادند!

  • توصیۀ امام باقر به امام صادق علیهما السّلام در طواف به خسته نکردن خود

  • امام صادق علیه السّلام نوجوان بودند و داشتند طواف می‌کردند؛ امام باقر علیه السّلام هم نشسته بودند. امام صادق مدام طواف می‌کردند و از سر و روی آن حضرت همین‌طور عرق می‌ریخت. امام باقر صدایشان کردند: ”بیا اینجا.“ ایشان آمدند. اگر در بعضی از عبارات اشتباه نکنم، فرمودند:

  • یا بُنَیَّ، إنّ اللَهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ عَملًا یَرضیٰ بِالأقلّ؛2 ”اگر خدا از عبد و بندۀ خود

    1. وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٤٥ و ٢٤٦ و ٤٧٢ ـ ٤٧٤.
    2. الکافی، ج ٢، ص ٨٦ و ٨٧:
      «عَن أبی‌بَصیرٍ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام، قالَ: مَرَّ بی أبی و أنا بِالطّوافِ و أنا حَدَثٌ و قد اجتَهَدتُ فی العِبادَةِ، فَرَآنی و أنا أتَصابُّ عَرَقًا؛ فَقالَ لی: یا جَعفرُ، یا بُنَیَّ! إنّ اللَهَ إذا أحَبَّ عَبدًا أدخَلَهُ الجَنّةَ و رَضِیَ عَنهُ بِالیَسیرِ.» ترجمه: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

103
  • عملی را بخواهد، به اقلّ آن رضایت می‌دهد.“

  • یعنی این‌قدر خودت را به تعب نینداز و خودت را اذیت نکن! چرا این‌قدر عرق کردی؟! بیا بنشین، یک دور طواف کن، دو رکعت نماز بخوان، بنشین و یک ساعت قرآن بخوان، به این‌طرف و آن‌طرف نگاه کن، به بیت نگاه کن.

  • اهمیت نظر به کعبه و اثرات معنوی آن

  • النّظرُ إلَی الکَعبةِ عِبادةٌ؛1 ”همین‌که به کعبه نگاه می‌کنی، عبادت است!“

  • مدام از آنجا می‌آید و توجه به آنجا باعث رد و بدل می‌شود؛ نه‌اینکه مانند فلان آقا که اسمش را نمی‌برم، در آنجا بنشینی و پشتت را هم به کعبه بکنی و بعد هم با بقیه با صدای بلند بخندی که صدای اهل‌سنت درآید! اینها چه‌کسانی بودند؟ اینها علمای ما بودند که از ایران به آنجا رفته بودند و داشتند با یکدیگر دربارۀ چه موضوعاتی صحبت می‌کردند! یک نفر به آنها گفت: ”اینجا مسجدالحرام است، می‌خواهید حرف بزنید برخیزید بروید در خیابان!“ ببینید! این اهل‌سنت به ما ایراد گرفتند. من رفتم به آنها گفتم: ”خجالت بکشید! صدها فرسخ راه آمده‌اید، اکنون

    1. ← «از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: پدرم (امام باقر علیه السّلام) درحالی‌که من مشغول طواف کعبه بودم، از کنارم گذشت. من در آن زمان نوجوانی بودم و در عبادت بسیار کوشش کرده بودم. پدرم مرا در حالی دید که غرق در عرق بودم. پس به من فرمود: ای جعفر، پسرکم! همانا خداوند هرگاه بنده‌ای را دوست بدارد، او را به بهشت وارد می‌کند و به عبادت اندک از او راضی می‌شود.» (محقق)
      • همان، ص ٨٧:
      «علیُّ بنُ إبراهیمَ عن أبیهِ عن ابنِ‌أبی‌عُمَیرٍ عن حَفصِ بنِ البَختَریِّ و غَیرِهِ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام، قالَ: اجتَهَدتُ فی العِبادَةِ و أنا شابٌّ، فَقالَ لی أبی علیه السّلام: یا بُنَیَّ، دونَ ما أراکَ تَصنَعُ، فَإنّ اللَهَ عَزّوجَلّ إذا أحَبَّ عَبدًا رَضیَ عَنهُ بِالیَسیرِ.» ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: من در جوانی در عبادت بسیار کوشش می‌کردم. پس پدرم (امام باقر علیه السّلام) به من فرمود: پسرکم، کمتر از آن مقداری که می‌بینم انجام بده؛ زیرا خداوند عزّ و جلّ هرگاه بنده‌ای را دوست بدارد، به عملِ اندک از او راضی می‌شود.» (محقق)
      الکافی، ج ٤، ص ٢٤٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

104
  • نشسته‌اید و پشتتان را هم به کعبه کرده‌اید و این حرف‌ها را می‌زنید؟! اینجا، جای این حرف‌ها است؟!“ تازه کمی از ما بدشان هم آمد.

  • النّظرُ إلَی الکَعبةِ عِبادةٌ؛ نگاه‌کردن به کعبه موجب ایجاد ارتباط است و ارتباطِ انسان را با آن مظهر نزول جذبات برقرار می‌کند؛ کعبه مظهر نزول جذبات است. وقتی که شما با کعبه ارتباط برقرار می‌کنید، از آنجا می‌گیرید و به مثال و برزخ و ملکوتتان نازل می‌شود؛ حال هر کسی برحسب آن مرتبه‌ای که دارد.1 طبعاً مرحوم پدر ما ـ رضوان اللَه علیه ـ که نگاه می‌کردند، با آن نگاهی که ما می‌کنیم فرق می‌کند؛ آن‌که ما نگاه می‌کنیم به یک نحو است، آن‌که ایشان و بزرگان و اولیا نگاه می‌کنند به نحوۀ دیگر است.

  • ضرورت به سختی نینداختن خود در انجام اعمال

  • بنابراین، بیا بنشین؛ وقتی استراحت کردی، دو رکعت نماز خواندی و نشستی و یک ساعت هم گذشت، دوباره برخیز و یک دور دیگر طواف کن. امام باقر علیه السّلام به فرزندش می‌فرماید:

  • این‌قدر خودت را به زحمت نینداز، خدا از بندۀ خود به کم قناعت می‌کند.

  • البته به کمِ باحال! امام باقر علیه السّلام می‌خواهد این را بگوید و در کلام ایشان نهفته است. لذا همین‌طور پیوسته رفتن و عرق‌ریختن صحیح نیست و آن”أفضلُ الأعمالِ أحمَزُها“2 مربوط به اینجا نیست؛ بلکه مربوط به جایی است که راه برای انسان منحصر باشد، یا اینکه برای تغییر و تبدیل آن، فاصلۀ زمانی نداشته باشد؛ آنجا می‌گویند: ”أفضلُ الأعمالِ أحمَزُها؛ انسان وقتی می‌خواهد عملی را انجام دهد، آن را که مشکل‌تر است انجام دهد“ و طبعاً عبودیت در آن بیشتر است؛ ولی اگر با حُموزَت،

    1. جهت اطلاع بر روایات فضیلت نظر به کعبه، رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٦٢ ـ ٢٦٥.
    2. النّهایة، ابن‌اثیر، ج ١، ص ٤٤٠:
      «فی حدیثِ ابنِ‌عبّاس: سُئِلَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علَیه [و آله] و سلّم: أیُّ الأعمالِ أفضلُ؟ فَقالَ: أحمَزُها ترجمه:
      «از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم پرسیدند: کدامینِ اعمال بهتر است؟ حضرت فرمودند: آن عمل که دشوارتر و سخت‌تر است.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

105
  • اصل این مسئله کنار برود و فقط یک عملِ صرف حاصل شود که در آن، یک حالت تکراریِ همراه با تعب وجود دارد، امام باقر علیه السّلام می‌فرمایند: این را انجام نده! بلکه بیا یک طواف انجام بده، بنشین، قشنگ استراحت کن، آب بخور، دو رکعت نماز بخوان؛ آن‌وقت یک ساعت یا نیم ساعت که گذشت و حالت درست شد و دوباره نشاط برای طواف پیدا کردی، برخیز و طواف انجام بده. آن‌وقت این می‌شود آن طوافی که مورد نظر حضرت و مورد نظر پروردگار است.»1

  • مسجدالحرام2

  • فضیلت مسجدالحرام ناشی از روح بانیان آن

  • «مساجد مختلف فی‌حدّ نفسه دارای یک درجه از اهمیت‌اند و اختلاف آنها از نقطه‌نظر شرافت، عارضی است که بدان‌ها داده شده است. شرف کعبه و مسجدالحرام به‌علت انوار معنویۀ بانیان آن، حضرت ابراهیم و اسماعیل بوده که آن زمین و آن بنا را جان داده و روح داده و فضیلت بخشیده است.»3

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠، مجلس ١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مسجدالحرام: قدیمی‌ترین و معروف‌ترین مسجد در تاریخ اسلام است؛ از آنجا که کعبۀ معظّمه، بیت‌اللَه‌الحرام نامیده شده، این مکان هم مسجدالحرام نام گرفت. این مسجد مبدأ معراج رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بوده است.
      رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم دربارۀ فضیلت مسجدالحرام فرمودند: ”محترم‌ترین، محبوب‌ترین و گرامی‌ترینِ مساجد نزد خداوند متعال، مسجدالحرام است.١یک نماز در مسجدالحرام برابر با صد هزار نماز است.٢
      امام صادق علیه السّلام فرمودند: ”هرگاه وارد مسجدالحرام می‌شوید، با پای برهنه و با خشوع وارد شوید.٣ (محقق)
      ١) الکافی، ج ٤، ص ٥٢٦؛ صحیح مسلم، ج ٤، ص ١٢٤ ـ ١٢٦؛ الاستذکار، ج ٢، ص ٤٦٠ ـ ٤٦٢.
      ٢) الکافی، ج ٤، ص ٤٥٤.
      ٣) الفتن، مروزی، ص ٤٠١.
    3. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٥٤. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

106
  • استحباب ورود به مسجدالحرام از باب بنی‌شیبه

  • «مستحب است انسان هنگام ورود به مسجدالحرام از باب بنی‌شیبه1 وارد گردد؛ چون هنگامی که بت هُبَل به دست امیرالمؤمنین علیه السّلام شکسته شد، پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم امر فرمودند که آن را زیر درِ ورودی باب بنی‌شیبه دفن کنند تا چون مردم داخل می‌شوند آن را در زیر قدم خود بگیرند.2»3

  • استحباب سجدۀ شکر هنگام ورود به مسجدالحرام

  • «خوب است که انسان وقتی به مسجدالحرام می‌رسد، سجدۀ شکر بجا بیاورد، مخصوصاً برای افرادی که مرتبۀ اولشان است.»4

  • سیرۀ نبوی در ورود به مسجدالحرام و رؤیت کعبه

  • «[رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم] از باب عبد مَناف، که همان باب بنی‌شیبه است و الآن به باب‌السّلام معروف است وارد مسجدالحرام شدند، و چون نظرشان به

    1. باب بَنی‌شَیبه: از درهای ضلع شرقی مسجدالحرام و نخستین در از سمت شمال بود که با سه لنگه، در برابر باب کعبه، مقام ابراهیم و شمال چاه زمزم قرار داشت. این باب مقابل خانه‌های بنی‌شیبه واقع بود و فرزندان شیبة بن عثمان که پرده‌داران کعبه بودند، از آن استفاده می‌کردند.
      در ماجرای نصب حجرالأسود، هنگامی که میان قبایل اختلاف افتاد و بنا بر آن شد که قضاوت برعهدۀ نخستین فردی باشد که از باب بنی‌شیبه وارد می‌شود، رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم از این باب وارد شدند و به آن اختلاف پایان دادند.١
      در فتح مکه (سال هشتم هجری) حضرت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بت هُبَل را به فرمان رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم شکستند و آن را در درگاه باب بنی‌شیبه دفن کردند. از این‌رو، دخول به مسجدالحرام از باب بنی‌شیبه مستحب شمرده شده است؛ زیرا با ورود از این در، بت یادشده لگدمال می‌شود.٢ امروزه باب بنی‌شیبه به‌واسطۀ توسعۀ مسجدالحرام، درون مسجد قرار گرفته و تقریباً محاذی باب‌السّلام واقع است. بدین ترتیب پس از ورود از باب‌السّلام و پیشروی به موازات آن به‌سمت داخل مسجد، ورود از باب بنی‌شیبه محقق می‌شود. (محقق)
      ١) رجوع شود به التّاریخ القویم لمکّة و بیت اللَه الکریم، ج ٣، ص ٣٧٢ و ج ٤، ص ٣٨٩ و ٣٩٠؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ١٥٢.
      ٢) رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٢٣٨.
    2. رجوع شود به علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٥٠.
    3. برگرفته از امام شناسی، ج ٦، ص ٢٧. (علامه طهرانی)
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

107
  • کعبه ـ خانۀ خدا ـ افتاد، دست‌های خود را بلند کرده و تکبیر گفتند1 و سپس گفتند:

  • اللَهمّ أنتَ السّلامُ و مِنکَ السّلامُ، فَحَیَّنا رَبَّنا بِالسّلامِ. اللَهمّ زِد هَذا البَیتَ تَشریفًا و تَعظیمًا و مَهابَةً و بِرًّا، و زِد مِن شَرَفِهِ و کَرَمِهِ مِمَّن حَجَّهُ أوِ اعتَمَرَهُ تَشریفًا و تَکریمًا و تَعظیمًا و بِرًّا!2

  • ”بار پروردگارا، تو حقیقت سلام و اسم سلام و عالَم سلام و سلامتی و امن هستی. و سلام بر عالَمیان از ناحیۀ وجود أقدس تو افاضه می‌شود؛ پس بار پروردگارا، ما را با اسم سلام خود تحیّت بخش و وجود ما را سراسر از سلام و سلامت خود سرشار فرما! بار پروردگارا، بر شرافت و عظمت و مهابت و احسان این خانه بیفزا و از شرف و کرامت آن، بر شرافت و کرامت و عظمت و احسان کسانی که حج آن را بجا می‌آورند و یا عمرۀ آن را انجام می‌دهند، افزون کن!“

  • استلام، بوسیدن و سجده بر حجرالأسود در روایات

  • از جابر بن عبداللَه روایت است که:

  • چون وارد مکه شدیم و آفتاب برآمده بود، رسول خدا صلّی‌اللَه علیه و آله و سلّم تا درِ مسجدالحرام آمدند، آنگاه شتر خود را خوابانیده و در داخل مسجد شدند و یک‌سره به‌سوی حجرالأسود رفتند و آن را استلام3 نمودند، درحالی‌که دو چشم آن حضرت پر از اشک شده و سرازیر می‌شد؛ و چون طواف کرده و از آن فارغ شدند، حجرالأسود را بوسیدند و دست‌های خود را بر آن مالیده و به صورت خود مالیدند.4

  • و از عکرمه از ابن‌عباس روایت است که گفت:

    1. امام شناسی، ج ٦، ص ٤٦:
      «در تاریخ الیعقوبی، ج ٢، ص ١٠٩، وارد است که: آن حضرت هنگام دیدن خانۀ خدا دست‌ها را تا بالای زمام ناقه بلند کردند، و قبل از نماز به طواف مشغول شدند.» (علامه طهرانی)
    2. السّیرة الحلبیّة، ج ٣، ص ٣٦٦. هم‌چنین الطّبقات الکبری، ج ٢، ص ١٣١؛ السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ٧٣؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ١٥٢. با قدری اختلاف در مصادر.
    3. فرهنگ فارسی عمید: «دست مالیدن و بوسه زدن به چیزی به قصد تبرّک.»
    4. السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ٧٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

108
  • دیدم که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بر حجرالأسود سجده کردند.1

  • و از شافعی روایت است که:

  • رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در کنار حجرالأسود روبه‌روی آن ایستادند و آن را استلام نموده و مدت درازی دو لب خود را بر حجر گذارده بودند. و هر وقت آن حضرت استلام می‌کردند، می‌گفتند: ”بِسم اللَهِ و اللَهُ أکبَرُ.“ و به عمر گفتند:

  • إنّکَ رَجُلٌ قَویٌّ أتُزاحِمُ عَلَی الحَجَرِ (أیِ الأسوَد) تُؤذِی الضّعیفَ؟! إن وَجَدتَ خَلوَةً فاستَلِمهُ و إلّا فاستَقبِلهُ و هَلِّل و کَبِّر.2

  • ”تو مردی قوی هستی، و ضعیف را اذیت می‌کنی! با روی آوردن به حجرالأسود مردم را زحمت مده! اگر مکان را خلوت یافتی، بر آن دست بکش؛ و اگرنه روبه‌روی آن بایست و تهلیل و تکبیر بگوی.“

  • سیرۀ رسول خدا پس از طواف تا آغاز سعی

  • و پس از طواف، حضرت رسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، در پشت مقام حضرت ابراهیم دو رکعت نمازگزاردند، و در رکعت اول سورۀ ﴿قُلۡ يٰٓأَيُّهَا ٱلۡكٰفِرُونَ﴾، و در رکعت دوم سورۀ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾ را قرائت کردند، و به‌سوی زمزم آمده، دلوی از آب برای حضرت در آوردند، حضرت از آب زمزم آشامیدند و بقیۀ آب دهان را در دلو ریخته، و سپس دلو را در چاه زمزم خالی کردند و گفتند: ”اگر مردم آب کشیدن از زمزم را با دست خود سنّتی نمی‌گرفتند، من با دست خودم از چاه آب می‌کشیدم.“

  • سپس آن حضرت به حجرالأسود بازگشتند و آن را استلام نمودند و به‌سوی کوه صفا رفتند، و این آیه را تلاوت کردند:

  • ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَهِ فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرٗا فَإِنَّ ٱللَهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ﴾.3

    1. همان، ص ٧٥.
    2. السّیرة الحلبیّة، ج ٣، ص ٣٦٧، با قدری اختلاف.
    3. سوره بقره (٢) آیه ١٥٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

109
  • ”به‌درستی‌که کوه صفا و کوه مروه از شعائر اللَه است، پس هر کس که حج خانۀ خدا بجا آورد، و یا آنکه عمره را انجام دهد، باکی بر او نیست که بین این دو کوه سعی کند؛ و هر کس متصدّی کار خیر شود خداوند شکرگزار و به کار او داناست.“1»2

  • اعمال و آداب مسجدالحرام

  • فضیلت مستجار و اهمیت استفاده از انوار آن

  • «روزی برای تودیع جهت تشرّف به‌سوی بیت‌اللَه‌الحرام خدمت حضرت والد ـ قدّس اللَه سرّه ـ رسیدم و از ایشان دستوراتی در ارتباط با مطالب حج و عمره و آداب حرمَین خصوصاً بیت‌اللَه‌الحرام خواستم؛ ایشان در ضمنِ بیاناتی که مربوط به آداب تشرّف به مسجدالحرام است فرمودند:

  • قرائت قرآن در مسجدالحرام و نیز جلوس مقابل مستجار3 را از دست ندهید؛

    1. السّیرة الحلبیّة، ج ٣، ص ٣٦٧.
    2. امام شناسی، ج ٦، ص ٤٦ ـ ٤٨. (علامه طهرانی)
    3. مُستَجار: بخشی از دیوار پشت کعبه است که در نزدیکی رکن یمانی و روبه‌روی درِ کعبه قرار گرفته است. براساس روایات، این دیوار برای حضرت فاطمه بنت اسد، مادر امیرالمؤمنین علیه السّلام گشوده شد و او برای به دنیا آوردن آن حضرت وارد کعبه شد.
      برخی از آداب و خصوصیات آن عبارت‌اند از:
      • ائمه علیهم السّلام مستجار را از مکان‌هایی دانسته‌اند که دعا در آنجا مستجاب می‌شود.١
      • سفارش شده است که افراد نزد مستجار بایستند، دست به پردۀ کعبه آویخته، بسیار خداوند را بخوانند و نیازهای دنیوی و اخروی خود را بگویند.٢
      • خواندن دعای «اللَهمّ البَیتُ بَیتُکَ و العَبدُ عَبدُکَ و هَذا مَکانُ العائِذِ بِکَ مِنَ النَارِ؛ خدایا خانه، خانۀ تو و بنده، بندۀ توست! این جایگاه کسی است که از آتش دوزخ به تو پناه می‌برد» در نزد مستجار توصیه شده است.٣
      • از محمد بن عثمان، نائب خاص امام زمان عجّل اللَه تعالیٰ فرجه الشّریف در دوران غیبت صغری، نقل شده که آن حضرت در مستجار، پرده‌های کعبه را گرفته و دعا می‌کردند.٤
      • روایات متعددی اشاره کرده‌اند که افراد گناهان خود را به تفصیل نزد مستجار ذکر کرده و توبه نمایند.٥ 
      • توصیه شده مسلمانان این بخش از دیوار کعبه را استلام و لمس کنند؛ هم‌چنین افراد، شکم و ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

110
  • همان‌جا که دیوار کعبه شکاف برداشت و فاطمه بنت اسد سلام اللَه علیها، مادر امیرالمؤمنین علیه السّلام از آنجا وارد خانۀ کعبه گردید و سپس دیوار به‌هم آمد و حضرت فاطمه بنت اسد سلام اللَه علیها امیرالمؤمنین را به دنیا آورد، و مشرکین قریش هرچه سعی کردند نتوانستند درب اصلی کعبه را بگشایند و پس از سه روز فاطمه بنت اسد درحالی‌که فرزندش امیرالمؤمنین علیه السّلام را در بغل داشت از همان محل ورود، از کعبه خارج گردید.1

  • کلام مرحوم کاشف‌الغطاء در رابطۀ طواف با حقیقت ولایت (ت)

  • و بدین لحاظ مستحب است شخص طائف آن محل را استلام کند و ببوسد و بدن خود را به آن مکان مقدس بچسباند2 تا از فیوضاتی که به‌واسطۀ مقام ولایت کبری نصیب خاصّان از موالیان و شیعیان امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌شود او نیز بهره‌مند گردد.3»4

    1. ← روی خود را به این بخش از دیوار کعبه بچسبانند و دعاهای وارد شده را بخوانند.٦ (محقق)
      ١) الکافی، ج ١، ص ٣٥٥، پاورقی.
      ٢) بحار الأنوار، ج ٩٦، ص ١٩٦.
      ٣) همان، ص ١٩١.
      ٤) من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٥٢٠.
      ٥) غرر الحکم و درر الکلم، ج ٣، ص ٢٨٥.
      ٦) الزّبدة الفقهیّة فی شرح الرّوضة البهیّة، ج ٣، ص ٤٠٦.
      رجوع شود به معانی الأخبار، ص ٦٢؛ الأمالی، شیخ طوسی، ص ٧٠٦.
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣٤٤ ـ ٣٤٩.
    3. امام شناسی، ج ١، ص ٢٧٤، (علامه طهرانی) به نقل از جنّة المأوی، ص ١٢١ ـ ١٢٤:
      «آیةاللَه حاج شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء (ره) گوید:
      حقیقت توجه به‌سوی کعبه توجه به این نوری است که در آن متولد شده است. زیرا اگر فرض کنیم مقصود از توجه به کعبه صِرف توجه به این ساختمان و این سنگ‌ها باشد، این نیز نوعی از پرستش اصنام و عبادت بت‌ها است ـ مَعاذ اللَه ـ ولیکن تناسب حکم می‌کند که بدن انسان که خاک است متوجه کعبۀ خاکی شود، و روح انسان که جوهری است مجرّد، متوجه به‌سوی آن نور مجرد گردد؛ و هر جنسی به جنس خود ملحق می‌شود؛ نور برای نور، و خاک برای خاک.»
    4. نوروز در جاهلیّت و اسلام، ص ٤٠. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

111
  • «و موقع نشستن [در مسجدالحرام] ـ شب‌ها، هر وقتی که می‌خواهید ـ بروید در مقابل مستجار بنشینید. مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ تقریباً مقابل همان مستجار می‌نشستند و آنجا نماز می‌خواندند و کارهایشان را آنجا انجام می‌دادند. و چون ایشان به آنجا می‌آمدند، مواعده‌ای بود که هر کسی می‌خواست کسی را ببیند، به آنجا می‌آمد.»1

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ خیلی تأکید داشتند که انسان به‌خصوص شب‌ها، در کنار مستجار بنشیند و همین‌طور نگاه کند.»2

  • توصیه به کثرت حضور و تلاوت قرآن در مسجدالحرام

  • تفاوت قرائت قرآن در حج با قرائت یومیه (ت)

  • «و چقدر خوب است که انسان اکثر اوقات خود را در مسجدالحرام بگذراند.3 هم‌چنین چقدر مستحب است که انسان حداقل یک دوره قرائت قرآن در مسجدالحرام یا به‌طور کلی در مکه انجام دهد؛ البته در مسجدالحرام اولویّت دارد.4»5

  • اهمیت ترنّم و زمزمۀ آیات ابراهیمی در حج

  • «[خوب است از] سورۀ ابراهیم، آن آیات راجع به حضرت ابراهیم علیه السّلام

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. روح مجرّد، ص ١٤٢:
      «[مرحوم حداد رضوان اللَه علیه] فرمودند: با جمیع رفقا که در معیّتشان سفر نموده بودیم، در مکۀ مکرّمه غالب اوقات شبانه روزمان در مسجدالحرام می‌گذشت، و بسیار طواف و بیت‌اللَه‌الحرام برای من مُعجِب بود، و از آنجا دل نمی‌کندم.» (علامه طهرانی)
    4. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٨٨ ـ ٢٩٠.
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، مجلس ٤:
      «سؤال شده است:
      برای خواندن قرآن که تأکید زیادی شده است، آیا با توجه به معنا بخوانیم؟ که دراین‌صورت وقت بیشتری لازم است و ممکن است یک جزء یا بیشتر نتوانیم بخوانیم؛ یا اینکه یک جزء کامل بدون معنا بخوانیم؟ کدام بهتر است؟
      جواب: نه، زیاد به معنا توجه نکنید؛ بلکه در آنجا نفسِ خواندن قرآن ملاک است* و این نحوۀ قرآن خواندن با آن قرآن یومیه‌ای که رفقا می‌خوانند، فرق می‌کند.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٨٨ ـ ٢٩٠و ٤٠٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

112
  • را بخوانید: ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرٰهِيمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هٰذَا ٱلۡبَلَدَ ءَامِنٗا﴾؛1 رفقا حتماً این آیات و همین‌طور آیاتی را که در سورۀ بقره است،2 بخوانند و به معنا و ترجمۀ آن توجه کنند؛

    1. سوره ابراهیم (١٤) آیات ٣٥ ـ ٤١:
      ﴿وَإِذۡ قَالَ إِبۡرٰهِيمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هٰذَا ٱلۡبَلَدَ ءَامِنٗا وَٱجۡنُبۡنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعۡبُدَ ٱلۡأَصۡنَامَ * رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضۡلَلۡنَ كَثِيرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُۥ مِنِّي وَمَنۡ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٞ رَّحِيمٞ * رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجۡعَلۡ أَفۡ‍ِٔدَةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهۡوِيٓ إِلَيۡهِمۡ وَٱرۡزُقۡهُم مِّنَ ٱلثَّمَرٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَشۡكُرُونَ * رَبَّنَآ إِنَّكَ تَعۡلَمُ مَا نُخۡفِي وَمَا نُعۡلِنُ وَمَا يَخۡفَىٰ عَلَى ٱللَهِ مِن شَيۡءٖ فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فِي ٱلسَّمَآءِ * ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى ٱلۡكِبَرِ إِسۡمٰعِيلَ وَإِسۡحٰقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ ٱلدُّعَآءِ * رَبِّ ٱجۡعَلۡنِي مُقِيمَ ٱلصَّلَوٰةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلۡ دُعَآءِ * رَبَّنَا ٱغۡفِرۡ لِي وَلِوٰلِدَيَّ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ يَوۡمَ يَقُومُ ٱلۡحِسَابُ﴾. ترجمه:
      «و [یاد کن‌] آن زمان را که ابراهیم گفت: پروردگارا! این شهر [مکه‌] را سرزمینی‌ امن قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بت‌ها دور بدار * پروردگارا! بت‌ها بسیاری از مردم را گمراه نمودند، پس هر کسی از من پیروی نماید، تحقیقاً از من است و هر کس از من نافرمانی نماید، پس همانا تو بسیار آمرزنده و مهربانی * پروردگارا! من برخی از فرزندانم را در درّه‌ای بی‌کشت و زرع نزد خانۀ گرامی‌ات سکونت دادم؛ پروردگارا! [چنین کردم] برای‌اینکه نماز را به‌پا دارند؛ پس دل‌های گروهی از مردم را به‌سوی آنان متمایل ساز و آنان را از میوه‌ها و محصولات روزی عنایت فرما، باشد که شکر [تو را] بجای آورند * پروردگارا! یقیناً تو به آنچه ما پنهان می‌داریم و آنچه را آشکار می‌کنیم آگاهی، و هیچ چیز نه در زمین و نه در آسمان بر خدا پنهان نیست * همۀ ستایش‌ها مختص خدایی است که اسماعیل و اسحاق را در سنّ پیری به من بخشید؛ یقیناً پروردگارم شنوندۀ دعاست * پروردگارا! مرا بر پادارندۀ نماز قرار ده و نیز از فرزندانم چنین کن. و ای پروردگار ما! دعایم را بپذیر * پروردگارا! در آن روزی که حساب برپا می‌شود، مرا و پدر و مادرم و مؤمنان را بیامرز.» (محقق)
    2. سوره بقره (٢) آیات ١٢٤ ـ ١٣١:
      ﴿وَإِذِ ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرٰهِ‍ۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمٰتٖ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامٗا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهۡدِي ٱلظّٰلِمِينَ * وَإِذۡ جَعَلۡنَا ٱلۡبَيۡتَ مَثَابَةٗ لِّلنَّاسِ وَأَمۡنٗا وَٱتَّخِذُواْ مِن مَّقَامِ إِبۡرٰهِ‍ۧمَ مُصَلّٗى وَعَهِدۡنَآ إِلَىٰٓ إِبۡرٰهِ‍ۧمَ وَإِسۡمٰعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ * وَإِذۡ قَالَ إِبۡرٰهِ‍ۧمُ رَبِّ ٱجۡعَلۡ هٰذَا بَلَدًا ءَامِنٗا وَٱرۡزُقۡ أَهۡلَهُۥ مِنَ ٱلثَّمَرٰتِ مَنۡ ءَامَنَ مِنۡهُم بِٱللَهِ وَٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ قَالَ وَمَن كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُۥ قَلِيلٗا ثُمَّ أَضۡطَرُّهُۥٓ إِلَىٰ عَذَابِ ٱلنَّارِ وَبِئۡسَ ٱلۡمَصِيرُ * وَإِذۡ يَرۡفَعُ إِبۡرٰهِ‍ۧمُ ٱلۡقَوَاعِدَ مِنَ ٱلۡبَيۡتِ وَإِسۡمٰعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلۡ ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

113
  • و چه خوب است که حفظ کنند و در آنجا این آیات را با خود ترنّم و زمزمه کنند.»1

  • لزوم اغتنام فرصت عبادت در مسجدالحرام

  • «نمازهایتان را در مسجدالحرام بخوانید. نماز شبتان را در مسجدالحرام بخوانید و در هر رکعت، بر طبق مقداری که قدرت و سعه دارید و حال‌وهوا اجازه می‌دهد، چند

    1. ← مِنَّآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ * رَبَّنَا وَٱجۡعَلۡنَا مُسۡلِمَيۡنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةٗ مُّسۡلِمَةٗ لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبۡ عَلَيۡنَآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ * رَبَّنَا وَٱبۡعَثۡ فِيهِمۡ رَسُولٗا مِّنۡهُمۡ يَتۡلُواْ عَلَيۡهِمۡ ءَايٰتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلۡكِتٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَيُزَكِّيهِمۡ إِنَّكَ أَنتَ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡحَكِيمُ * وَمَن يَرۡغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبۡرٰهِ‍ۧمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفۡسَهُۥ وَلَقَدِ ٱصۡطَفَيۡنٰهُ فِي ٱلدُّنۡيَا وَإِنَّهُۥ فِي ٱلۡأٓخِرَةِ لَمِنَ ٱلصّٰلِحِينَ * إِذۡ قَالَ لَهُۥ رَبُّهُۥٓ أَسۡلِمۡ قَالَ أَسۡلَمۡتُ لِرَبِّ ٱلۡعٰلَمِينَ﴾. ترجمه:
      «و [یاد آور] وقتی را که خداوند، ابراهیم را به امتحاناتی آزمایش نمود و او از عهدۀ آنها به‌خوبی برآمده، آنها را تمام بجای آورد، [خداوند] فرمود: حال، من تو را بر مردم امام قرار دادم! ابراهیم گفت: آیا امامت را در ذرّیۀ من نیز قرار دادی؟ خداوند خطاب‌ نمود که: عهد من (امامت) به ستمکاران نخواهد رسید! * و [یاد آور] هنگامی که ما این خانه [کعبه‌] را برای همۀ مردم، محلّ اجتماع و رجوع و جای امن و امان قرار دادیم و [فرمان دادیم:] از مقام ابراهیم جایگاهی برای نماز برگیرید. و با ابراهیم و اسماعیل عهد بستیم که: خانه‌ام را برای طواف‌کنندگان، اعتکاف‌کنندگان، رکوع‌کنندگان و سجده‌گذاران [از هر آلودگی] پاک و طاهر نمایید * و [یاد آور] آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا! این [مکان‌] را شهری امن قرار بده و اهلش را ـ آنان که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‌اند ـ از هر نوع میوه و محصولی روزی عنایت کن! [خداوند] فرمود: [دعایت را دربارۀ مؤمنان اجابت کردم، ولی‌] هرکه کفر ورزد بهرۀ اندکی به او خواهم داد، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم و آن فرجامی بد [برای آنان] است * و [یاد آور] زمانی را که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانۀ کعبه را بالا می‌بردند [و به پیشگاه حق می‌گفتند:] پروردگارا! [این عمل را] از ما بپذیر که فقط تو شنوا و دانایی * پروردگارا! ما را [با همۀ وجود] تسلیم خود قرار ده، و نیز از ذرّیه و فرزندان ما امّتی [قرار بده] که تسلیم تو باشند! و راه و رسم عبادتمان را به ما نشان ده، و توبۀ ما را بپذیر، که تو بسیار توبه‌پذیر و مهربانی * پروردگارا! و در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز که آیات تو را بر آنان بخواند و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد و آنان را [از آلودگی‌ها‌] پاک نماید؛ به‌تحقیق که فقط تو عزیز و حکیمی * و کیست که از آیین ابراهیم روی‌گردان شود جز آن کسی که خویش را نادان و سَفیه ساخته؟! به‌تحقیق که ما ابراهیم را در دنیا [به امامت و رسالت‌] برگزیدیم، و قطعاً او در آخرت از شایستگان خواهد بود * [و یاد آور] زمانی را که پروردگارش به او فرمود: تسلیم باش! گفت: تسلیم پروردگار جهانیان گشتم!» (محقق)
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

114
  • صفحه‌ای قرآن بخوانید.1 در آنجا صحبت نکنید. حتی اگر حال قرآن‌خواندن ندارید، بنشینید و به کعبه نگاه کنید؛ خود نگاه به کعبه عبادت است و موجب آثاری است.2»3

  • فضیلت و آداب نماز و دعا در حِجر اسماعیل

  • ناودان طلا (ت)

  • «حِجر اسماعیل علیه السّلام بسیار عظمت و مقام دارد.»4و5 «هر شب دو رکعت

    1. همان، مجلس ٥:
      «اگر شخصی نماز شب می‌خواند، در همان مسجدالحرام بخواند و آن را تقسیم کند و به‌جای سوره، یک، دو یا سه صفحه از قرآن بخواند و با صدا هم بخواند.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٦٢ ـ ٢٦٥.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    4. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    5. حِجْر اسماعیل: فضای بین کعبه و دیواری نیم‌دایره است که از رکن عراقی تا رکن شامی امتداد دارد.
      • طبق برخی منابع پس از آنکه حضرت هاجر و فرزند شیرخوارشان حضرت اسماعیل علیهما السّلام به وادی مکه رسیدند، با راهنمایی حضرت جبرئیل در جایگاه کنونیِ حجر مستقر شدند.١ حضرت هاجر و حضرت اسماعیل هر دو پس از وفات در همین مکان دفن شدند. هم‌چنین طبق روایات، تنی چند از دختران حضرت اسماعیل و نیز شماری از انبیا در این مکان مدفون‌اند.٢
      • حجر اسماعیل از دوران پیش از اسلام مورد احترام و تقدیس بود. حضرت عبدالمطّلب، بزرگ مکه و جد رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، در حجر، مکانی اختصاصی داشت که تنها برای وی فرش می‌شد و کس دیگری بر آن نمی‌نشست.٣
      • گفته شده است که عبدالمطّلب چندین رؤیای صادق خود (لزوم حفر مجدد چاه زمزم، به دنیا آمدن رسول خدا و عالم‌گیر شدن نبوت ایشان) را در حجر اسماعیل دید.٤ بنا بر روایات، حضرت ابوطالب نیز خواب خود را دربارۀ بشارت تولد امیرالمؤمنین علیه السّلام و آیندۀ آن حضرت در حجر دید.٥
      • رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، پس از بعثت، در حجر اسماعیل می‌نشست و علاوه بر عبادت و تلاوت قرآن، به سؤالات مردم پاسخ می‌داد.٦
      • ائمۀ معصومین علیهم السّلام نیز در حجر اسماعیل به دعا و عبادت می‌پرداختند یا در آنجا می‌نشستند و به سؤالات مردم پاسخ می‌دادند.٧
      • طبق احادیث و سیرۀ رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و ائمۀ اطهار علیهم السّلام، بهترین مکان برای نماز و دعا در حجر، زیر ناودان است.٨ (محقق)
      ١) الکافی، ج ٤، ص ٢٠١. ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

115
  • نماز در حجر اسماعیل را فراموش نکنید، به‌خصوص در تحت میزاب (ناودان)1 که در آنجا دعا مستجاب است.2»3

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

    1. ← ٢) همان، ص ٢١٠.
      ٣) همان، ص ٢١٩؛ کمال الدّین، ج ١، ص ١٧٣؛ أخبار مکّة، ازرقی، ج ١، ص ٣١٤ و ٣١٥.
      ٤) الکافی، ج ٤، ص ٢١٩؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ٢٦٣؛ السّیرة النّبویة، ابن‌هشام، ج ١، ص ١٤٢ و ١٤٣.
      ٥) مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٢٥٤.
      ٦) همان، ج ١، ص ٧٦ و ٧٧.
      ٧) قرب الإسناد، ص ٣١٦؛ تفسیر العیّاشی، ج ٢، ص ٣٣٧؛ الکافی، ج ٤، ص ١٨٧ و ١٨٨؛ علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٤٨؛ الأصول السّتة عشر، ص ١٩٥.
      ٨) الکافی، ج ٤، ص ٢١٤؛ الفقه المنسوب إلی الإمام الرّضا علیه السّلام، ص ٢٢٢؛ وسائل الشّیعة، ج ٥، ص ٢٧٤ و ٢٧٥؛ ج ١٣، ص ٣٣٤ و ٣٣٥؛ ج ١٤، ص ٣٤٦.
      ناودان طلا (میزاب‌الرّحمة): بر بالای دیوار شمالی کعبه ناودانی از جنس طلا است که آب باران یا شستشوی سقف بیت‌اللَه را به محوطۀ حجر اسماعیل می‌ریزد. پنج سال پیش از بعثت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، در مکه، سیلی جاری شد و کعبه ویران گردید. کعبه تا پیش از آن، دارای سقف نبود. پس از سیل و خرابی کعبه، قریش به بازسازی آن همت گمارد و سقفی برای کعبه بنا کرده و ناودانی نیز برای آن ساختند. این، اولین ناودان برای کعبه بود.١
      ائمه علیهم السّلام به دعا زیر این ناودان توصیه کرده و آن را مستجاب دانسته‌اند.٢ در روایت است که موسی بن جعفر از پدرشان امام صادق علیهما السّلام نقل کرده است که وقتی به ناودان می‌رسیدند، چنین دعا می‌کردند: ”اللَهمّ أعتِق رَقَبَتی مِنَ النّارِ و أوسِع عَلَیَّ مِن رِزقِکَ الحَلالِ و ادرَأ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الجِنِّ و الإنسِ و أدخِلنی الجَنَّةَ بِرَحمَتِک؛٣ «بار خدایا، از آتش دوزخ رهایی‌ام بخش، و روزی حلالت را بر من بگستران، و شرّ جنّیان و آدمیان فاسق را از من دور فرما، و با رحمتت مرا به بهشت داخل کن.» (محقق)
      ١) أخبار مکّة، ازرقی، ج ١، ص ١٥٧ ـ ١٦٤ و ٢٠٩ و ٢٩١؛ التّاریخ القویم لمکّة، ج ٤، ص ١٦٧ ـ ١٧٢.
      ٢) الفقه المنسوب إلی الإمام الرّضا علیه السّلام، ص ٢٢٢؛ الکافی، ج ٤، ص ٤٥٢.
      ٣) الکافی، ج ٤، ص ٤٠٧.
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٥، ص ٢٧٣ ـ ٢٧٥؛ الفقه المنسوب إلی الإمام الرّضا علیه السّلام، ص ٢٢٢.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

116
  • من همیشه به حجر اسماعیل می‌رفتم و دعا می‌کردم.

  • ایشان کنار کعبه می‌ایستادند و دعا می‌کردند و بعد آنجا دو رکعت نماز می‌خواندند؛ روزی دو رکعت نماز هم در آنجا فراموش نشود. سیزده نفر از انبیا علیهم السّلام در همان محل حجر اسماعیل مدفون هستند.1»2

  • «هم‌چنین مرحوم والد می‌فرمودند:

  • انسان داخل حجر اسماعیل و در تحت میزاب (ناودان) ذوی‌الحقوق، پدر و مادر، کسانی که به گردن او حق دارند و هم‌چنین بستگان خود را یاد کند.»3

  • غلبۀ رحمت در حجر اسماعیل هنگام دعا

  • «در یک سفر عمره‌ای که مشرّف شده بودم، یک شب به همان حجر اسماعیل، زیر ناودان رفتم و دعا می‌کردم. در آن حال اصلاً خود دعا می‌آمد؛ افراد، فامیل، رفقا، همگی همین‌طور در ذهنم رژه می‌رفتند؛ خواه‌ناخواه به یادم می‌آمدند. تمام افراد به یادم آمدند؛ از آن افرادی که ما را مدح و ثنا می‌کنند تا آن افرادی که عنایت و لطفشان را به‌نحو دیگری ابراز می‌کنند! اصلاً نتوانستم نفرین کنم؛ زبانم نمی‌گشت؛ حتی اگر می‌خواستم هم نمی‌توانستم.

  • با خود گفتم: اینجایی که ایستاده‌ای، جای نفرین نیست. این مکان با خیابان فرق می‌کند؛ اینجا زیر ناودان طلاست، زیر ناودان رحمت است، در حِجر اسماعیل است، کنار پردۀ کعبه است؛ اینجا جای نفرین نیست. لذا اگر هم می‌خواستم،

    1. رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢١٠و ٢١٤.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، مجلس ٤:
      «سؤال شده است: ”بهترین عمل برای پدر و مادری که از دنیا رفته‌اند چیست؟“
      جواب: بهترین عمل این است که انسان آنها را در عمل خود شریک قرار دهد؛ یعنی بگوید: ”خدایا، ثوابی از این اعمال من برای آنها هم بفرست!“ انسان بهتر است برای آنها دعا کند، انفاق کند، به فقرا کمک کند، نماز بخواند، یا طواف انجام دهد؛ اینها اموری است که ثواب و نتایج آن عائدشان خواهد شد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

117
  • نمی‌توانستم نفرین کنم؛ اصلاً نمی‌توانستم! در آخر گفتم: خدایا، خانه‌ات آباد! هر کاری می‌خواهی بکن؛ همه را هدایت کن، همه را ببخش، همه را بیامرز.

  • چه عیب دارد؟ چه بهتر! انسان ببیند که یک رفیقش که سالیان سال در غفلت بوده است، ناگهان بازگشته و انسان دیگری شده است؛ آیا خوشحال نمی‌شود؟ اگر خوشحال نشود، بسیار احمق و سفیه و ابله است.»1

  • طواف، برترین عمل و بهترین عبادت در مکه

  • «در مسجدالحرام به‌جای نماز خواندن، طواف کردن بسیار مهم است.»2 «لذا به‌جای نماز طواف کنید؛ ”الطّوافُ بِالبَیتِ صَلاةٌ؛3 طواف به‌جای نماز حساب می‌شود.“ هرچه بیشتر طواف کنید، بهتر است و اثر بیشتری دارد.»4

  • «بهترین عمل در مکه، طواف است؛ هرچه انسان می‌تواند، طواف کند و بعد بیاید دو رکعت نماز بخواند و همین‌طور دوباره طواف کند. نماز مستحبی را هم لازم نیست حتماً پشت مقام ابراهیم علیه السّلام بخواند؛ نه، به این کیفیت نیست. بعضی‌ها هم از طرف گذشتگان طواف می‌کنند: پدر، مادر، همۀ افراد، ائمه علیهم السّلام. به‌هرحال، اگر انسان به نیت خاصی هم طواف نکند، خود همین طواف مستحبی، طواف است.

  • و بهتر است انسان به‌جای نماز، مدام طواف کند. یعنی همان‌طورکه مستحب است انسان هرچه بیشتر نماز بخواند، در مسجدالحرام نیز بهتر است که دائماً طواف کند؛ روزی دو مرتبه، سه مرتبه، چهار مرتبه، ده مرتبه! طواف عجیب است؛ هرچه بیشتر انسان طواف کند، احساس می‌کند که قضیه بهتر و مسئله محکم‌تر شده است، و این بسیار عجیب است.»5

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٤، مجلس ٧. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢١٤؛ سنن الدّارمی، ج ٢، ص ٤٤.
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    5. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

118
  • اهمیت انجام طواف به نیت رسول خدا

  • «و بهتر این است که انسان همۀ طواف‌هایی را که انجام می‌دهد برای رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم باشد و همۀ نیت او نیت رسول خدا باشد؛ البته اگر پدر یا مادر و یا بستگان و ذوی‌الحقوقی از او فوت کرده‌اند، همۀ اینها را در بطن و در سعۀ وجودی رسول خدا بداند و طوافی را که می‌کند، برای رسول خدا انجام دهد و اصلاً نیت او این باشد. آن‌وقت طبعاً منافع آن به آنها هم بیشتر می‌رسد.»1

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • وقتی به مکه می‌روید، هر طوافی را که انجام می‌دهید به نیت رسول خدا انجام دهید.

  • طبعاً افرادی که به آنجا می‌روند، می‌خواهند برای پدرشان که فوت کرده، برای مادرشان و یا برای بستگانشان طواف انجام دهند؛ آنهایی هم که یک‌خُرده [متعبّدتر] هستند، حتی برای ائمه، امام زمان و... انجام می‌دهند. وقتی به آنها می‌گوییم که نیت، فقط و فقط رسول خدا باشد، گویی یک‌طوریشان می‌شود! می‌پرسند: تکلیف پدرمان چه می‌شود؟ آیا می‌شود لا‌به‌لای این نیت رسول خدا، پدرمان را هم اضافه کنیم؟

  • می‌گویم: نه، آن را هم نیت نکن؛ بگذار بیشتر به پدرت برسد! اما نمی‌فهمد که چه می‌گویم و خیال می‌کند اگر این را در نیت نیاورد، رسول خدا همه را برای خودش برمی‌دارد و هرچه طواف کرده، دیگر به پدر و مادرش یا به هیچ‌کسِ دیگر نمی‌رسد؛ درحالی‌که هرچه نیت تو صاف‌تر باشد، آن‌طرف از نظر حجم، قدرت و قوت، قوی‌تر می‌شود.

  • آنچه به پیغمبر می‌رسد را که پیغمبر برای خودش برنمی‌دارد؛ ایشان آن را پخش می‌کند: اول به پدرت می‌دهد، به مادرت می‌دهد، به قوم و خویش‌هایت می‌دهد، به آنهایی که از دنیا رفته‌اند و به هر کسی که داری، می‌بخشد.

  • چون ما از عالم معنا و حقیقت دور هستیم، مسائل را با دیدِ ظاهر و شعور

    1. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

119
  • خودمان ارزیابی می‌کنیم و با خود می‌گوییم: اگر ثواب را به پیغمبر هدیه بدهیم، دیگر چیزی به دیگری نمی‌رسد؛ پس بگذار مخفیانه لابه‌لای آن، آن دیگری را هم نیت کنیم! لذا می‌گوییم: خدایا! این طواف برای پیغمبر است، اما یک‌خرده هم به پدرمان برسد، یک‌خرده هم به او بده و او هم در نیّتم هست. خلاصه، این طوافی که انجام می‌دهیم، دو قدم برای رسول خدا است، یک قدم برای پدرمان؛ سه قدم برای رسول خدا است، دو قدم برای مادرمان؛ چهار قدم برای رسول خدا است و چند قدم هم برای خواهرمان یا هر کسی که مدّنظر است؛ اما نه، مرحوم والد می‌فرمودند: فقط رسول خدا.

  • عمره می‌روی، نیتش رسول خدا باشد؛ طواف انجام می‌دهی، نیتْ رسول خدا باشد؛‌ روزی یک حزب قرآن می‌خوانی، ثوابش هدیه به رسول خدا باشد و همه را به پیغمبر واگذار کن. چراکه پیغمبر اصل است؛ هم اول است، هم وسط است و هم آخر؛ پس ما همه را به ایشان واگذار کنیم.

  • طبعاً پیغمبر هم که اینها را برای خودش برنمی‌دارد؛ او می‌داند تو فرزند فلان شخص هستی و وقتی می‌بیند از این دریچه آمده است، چرا بخواهد بُخل ورزد و به آن افرادی که منتسب به تو هستند و به اعمال و رفتار تو چشمِ امید دارند، ندهد؟ اصلاً آیا چنین چیزی امکان دارد؟! ولی برای ما، پذیرش این قضیه یک‌مقدار مُستبعَد است و کمی نیاز به [تأمل] دارد.»1

  • اهمیت استفاده از شب‌های مسجدالحرام

  • «سعی کنید اغلب اوقاتتان را، مخصوصاً شب‌ها تا صبح، در مسجدالحرام بگذرانید. آنجا حال‌وهوای عجیبی دارد. چون در روز هوا گرم است و نمی‌توان در آنجا ماند، مگر اینکه انسان به قسمت‌های طاق‌دار برود؛ ولی شب می‌توان همان‌جا بود. نماز و دعایتان را هم همان‌جا بخوانید. کاری کنید که روز را استراحت کنید و شب را بیدار باشید. مغازه‌های اطراف هم باز است؛ اصلاً شب تا صبح، همۀ مغازه‌ها باز هستند. هر وقت خسته شدید، بروید بیرون، یک آب‌میوه بنوشید و دوباره بازگردید.

    1. همان، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٦، جلسه ٦. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

120
  • شب‌های آنجا بسیار بهتر است، قدر بدانید؛ شب‌های مسجدالحرام را بسیار قدر بدانید. حتی بعضی از دوستان ما که آنجا بودند، دیگر اصلاً به مسافرخانه و هتل نمی‌رفتند و همان‌جا در مسجدالحرام می‌ماندند. درِ مسجدالحرام را اصلاً نمی‌بندند و همیشه باز است. به افراد اجازه می‌دهند به طبقۀ دوم هم بروند ـ اکنون به طبقۀ بالا اجازه نمی‌دهند، اما به طبقۀ دوم اجازه می‌دهند ـ و آنها دیگر همان‌جا می‌خوابیدند. این‌طور که تعریف می‌کردند، در آن یک هفته، تمام وقتشان را در مسجدالحرام می‌گذراندند. انسان آنجا واقعاً احساس می‌کند که روی زمین قرار ندارد و در عالمی دیگر است؛ پس از آنکه بازمی‌گردد، متوجه می‌شود که آن مدت، گویی اصلاً در عالم حساب نمی‌شده و روی زمین به‌حساب نمی‌آمده است.»1

  • اشتراک رفقای سلوکی در نصیب معنوی

  • «رفقا بدانند: در آنجا با همان نیات خودشان و با افکار صاف و برگرفته از روش بزرگان و اولیا بهره‌مند می‌شوند و خداوند به آنها توفیق می‌دهد؛ و همین‌که اشتراک در مسیر وجود دارد، وقتی نصیبی به شخصی برسد، از باب حکم ظروف مرتبطه به بقیه هم می‌رسد؛ کاملاً نسبت به این قضیه مطمئن باشید.

  • همین‌که انسان نشسته و با رفیق سلوکی و هم‌مسیر خود احساس اشتراک و وحدت می‌کند، کأنّ او هم در آنجا حضور دارد. من که حالم این‌طور است و واقعاً چنین مسئله‌ای را احساس می‌کنم.

  • وقتی خودم به این اماکن مشرّف می‌شوم، واقعاً احساس می‌کنم که دوستانم با من هستند و با خود می‌گویم: ”حالا دیگر چه دعایی کنم؟! خودشان اینجا هستند و حضور دارند!“ و همین‌طور نسبت به رفقایی که مشرّف می‌شوند هم چنین احساسی دارم و خود را با آنها می‌بینم و احساس می‌کنم؛ و وقتی به زیارت آنها می‌روم و مراجعت می‌کنم، انگار خودم به چنین سفری رفته‌ام. منتها شما می‌روید آنجا و زحمت و بالا و پایین و آفتاب و... را متحمّل می‌شوید و ما در اینجا استفاده‌اش

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

121
  • را می‌بریم!»1

  • خاطره‌ای از علامه طهرانی و ندیدن افتراق بین خود و رفقا هنگام دعا

  • «یادم است در زمان شاه، مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ مکه مشرّف بودند. آن موقع ما کوچک بودیم و سنّمان تقریباً هفده یا هجده سال بود. بعد، در نامه‌ای که برای بعضی از دوستانشان نوشته بودند، در آنجا این مطلب را دیدم. نوشته بودند:

  • نامۀ علامه طهرانی از حج بیت‌اللَه‌الحرام به بعضی از فرزندان (ت)

  • من در هنگام دعا دوئیّتی نمی‌دیدم تا بخواهم اصلاً جداگانه برای شما دعا کنم؛ یعنی همان خواست و میل من در کنار کعبه، مشمول این دایره می‌شد. نه‌اینکه بخواهم جدای از دایرۀ خود، مثلاً بگویم: خدایا! فلانی را هم این‌طور کن، عاقبت‌به‌خیر کن و...؛ اصلاً وقتی که می‌گفتم: خدایا! برای ما این را مقدّر فرما، شما همان‌جا حضور و وجود داشتید.»2و3

    1. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، دروس، فقه، حج، درس ١٥٨. (آیةاللَه طهرانی)
    3. مطلع انوار، ج ١، ص ٣١٤:
      «نامۀ علامه طهرانی از حج بیت‌اللَه‌الحرام به بعضی از فرزندان
      بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم‌
      حضور انور جنابان مستطابان، قُرّتا عُیونِ الأبرار، آقایان... سَلّمَهُمَا اللَهُ تعالیٰ.
      السّلامَُ علیکُم و رحمةُ اللَهِ و برَکاتُه.
      امروز صبح در شوط سابع از طواف عمره در مستجار قریب ده دقیقه سر به جدار بیت نهاده و در آن عالم خلوص برای فرد فرد از شما و إخْوان دینی دعا نمودم، دعاهای خوب! حقّاً می‌دانم که بدون تسبیب سببی آن کس که مرا بدین بیت دعوت نموده بزرگ‌تر از آن است که در این موقعیت خاص از اجابت دریغ نماید!
      للّهِ الحمدُ و لَهُ الشّکرُ و هوَ المُستَعانُ، إلَیهِ المَصیرُ و مِنهُ و إلَیه، و هو هو.١
      اگر بگویم جای شما خالی بود از جهتی صحیح و از جهتی غیر صحیح؛ اما صحیح به‌جهت‌آنکه حقّاً از نقطه‌نظر ظاهر، در قُرب آثاری است که در بُعد نیست؛ و اما غیر صحیح ازجهت‌آنکه اولاً: در این وضعیتِ امروز که اوقات خود را به تحصیل معالم دین و کسب معارف دینیه و آشنایی با رسول خدا و ائمۀ طاهرین می‌نمایید، به روح حج و عمره و سعی و طواف و استلام حجر و عرفات و مشعر و منا و حلق و رمی و نحر رسیده‌اید؛ و ثانیاً: این جانب واقعاً هرچه خواستم، برای شما ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

122
  • 1

    1. ← خواستم! گویا خود شما مشرّفید.
      باری:
      إلَیکَ قَصدِی لا لِلبَیتِ و الأثَرِ *** و لا طَوافِی بِأرکانٍ و لا حَـجَرِ
      صَفاءُ دَمعِی الصَّفَا لِی حِـینَ أعبُرُهُ *** و زَمزَمِی دَمعَةٌ تَجرِی مِنَ البَصَـرِ
      عِرفانُکُم عَرَفاتِی إذ مُنایَ مِنیٰ *** و مَوقِفی وَقفَةٌ فِی الخَوفِ و الحَذَرِ
      و فیکَ سَعیِی و تَعمیرِی و مُزدَلَفِی *** و الهَدْیُ جِسمِی الّذِی یُغنِی عَنِ الجَزَرِ
      و مَسجِدُ الخَیفِ خَوفِی مِن تَباعُدِکُم *** و مَشعَرِی و مَقامِی دُونَکُم خَطَرِی
      زادِی رَجائِی لَکُم وَ الشَّوقُ راحِـلَتِی *** و الماءُ مِن عَبَراتِی و الهَویٰ سَفَرِی*
      باری:
      اُصَلِّی فَأشدُو حِـینَ ألهُو بِذِکرِها *** و أطرَبُ فِی المِحرابِ و هِیَ أمامِی
      و بِالحجِّ إن أحـرَمتُ لَبَّیتُ بِاسمِها *** و عَنها أرَی الإمساکَ فِطرَ صِیامِی**
      امید است در این چند روزه نیز عنایات حضرت باری مستدام باشد و برای شما نیز دعاهایی بنماییم، خدمت همۀ احبّه و اعزّه به عرض سلام مصدّعم.
      والسّلامُ علیکُم و رحمةُ اللَهِ و برَکاتُه‌
      سید محمدحسین حسینی طهرانی‌
      ٢/ ذوالحجة/ ١٣٩٢»
      محاضرة الأبرار و مسامرة الأخیار، ج ١، ص ١٨٣، به نقل از أباعبداللَه احمد بن محمد بن احمد شیرازی، با قدری اختلاف. ترجمه:
      «قصد من تویی، نه کعبه و آن آثار؛ و طوافم نه بر گِرد رکن‌ها و سنگ‌هاست.
      صفایِ اشک من، همان صفایِ من است، آنگاه که از آن می‌گذرم؛ و زمزم من، اشکی است که از دیدگانم جاری است.
      معرفت شما عرفات من است، و آرزوهایم همان مِنای من است؛ و موقف من، ایستادنی در مقام خوف و حذر است.
      سعی من و عمرۀ من و مزدلفۀ من، همه در راه توست؛ و قربانی من، این جسم من است که از ذبح شدن بی‌نیازم می‌سازد.
      مسجد الخیف برای من، همان خوف من از دوری شماست؛ و مشعر و مقام من، در غیاب شما، مایۀ خطرِ من است.
      توشۀ راهم، امیدم به شماست و اشتیاق، مَرکبِ من است؛ و آبِ [راهم] از اشک‌هایم، و عشق، سفرِ من است.» (محقق)
      ** دیوان ابن‌فارض، ص ١٨٩، با قدری اختلاف. ترجمه:
      ««نماز می‌خوانم، اما آنگاه که با یاد او سرمست می‌شوم، آواز می‌خوانم؛ و در محراب به‌وجد می‌آیم، درحالی‌که او در برابر من است.
      و در حج، اگر مُحرِم شوم، به نام او لبیک می‌گویم؛ و خودداری کردن از یاد او را، به‌منزلۀ افطار کردن روزه‌ام می‌دانم.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

123
  • توصیه به ذکر تهلیل و تکبیر در مناسک حج

  • «در خصوص مکه، ادعیه‌ای نسبت به کارهایی که انجام می‌دهید هست که مرحوم فیض ـ رضوان اللَه علیه ـ دارد1 و در کتب ادعیه‌ای هم که به حجاج می‌دهند، این مسئله نوشته شده است؛2 در موقع صفا و مروه و در موقع طواف‌کردن، پس از اینکه انسان آن ادعیه را گفت ـ چون در هر شوطی دعای خاصی دارد ـ ذکرش ”لا إلهَ إلّا اللَه“ و ”اللَهُ أکبَر“ باشد.»3

  • اهمیت دعای صباح در بین‌الطلوعین مکه و مدینه

  • «رفقا حتماً در مدینه و مکه و همین‌طور در منا و مشعر، دعای صباح را صبح در بین‌الطلوعین بخوانند؛ یا به‌طور خصوصی و یا اینکه چند نفر باشند و در کنار مسجدالنبی، یک نفر بخواند و بقیه هم همراه باشند؛ دعای صباح را هیچ‌وقت فراموش نکنند.»4

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ صبح‌ها در مدینه به یکی می‌فرمودند که دعای صباح بخواند و او هم می‌خواند؛ و واقعاً عجیب بود! دعای صباح، بین‌الطلوعین، آن‌هم در مدینه و مکه! حتی یادم است در عرفات و صبح مشعر دعای صباح خواندیم؛ در صبح مشعر، چراغ‌های فانوسی را کنارشان گذاشته بودند و دعای صباح می‌خواندیم. بسیار برای خود عالمی داشت!»5

  • سرّ تساوی زن و مرد در نماز در کل شهر مکه

  • «در کل شهر مکه رعایت رجولیّت و انوثیّت و تقدّم و تأخّر نیست؛ یعنی زن و

    1. الوافی، ج ١٣، ص ٨٢٥ ـ ٨٣٠.
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣٠٦ و ٣١٣ ـ ٣١٥ و ٣٣٣ ـ ٣٣٦؛ ج ١٤، ص ٢٤٩.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    4. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    5. همان، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٢، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

124
  • مرد می‌توانند در کنار هم نماز بخوانند.1 و این از خصوصیات مکه است و بسیار عجیب است؛ یک جریانی است و یک نحوۀ ارتباط تشریعی و تکوینی است و مسائلِ اعتباری و توهمی نیست. حتی زن می‌تواند جلوتر از مرد هم بایستد؛ و حتی اگر مرد اول آمد و زن در جلویش ایستاد و نماز خواند، اشکالی ندارد؛ درحالی‌که در سایر جاها نماز زن باطل است، چون باید متأخر از مرد بایستد.2 این مسئله، سرّ بسیار عجیبی دارد.

  • غلبۀ جنبۀ ملکوتی بر مُلکی در مکه

  • یعنی حقیقت ارتباطیۀ بین مُلک و ملکوت در خصوص مکه، به‌نحوی است که آن مسئلۀ تعلّق و تعلّقات و آن توهمات و اعتباریات و تخیلات و آن امور حسّیه، جسمیه، جنسیه و مُلکیه، گویی از آن فضا برداشته شده است؛ یعنی این فضا فضایی است که از نقطه‌نظر غلبه و غلَیان توحید و ارتباط ملکی‌وملکوتی و غلبۀ توحید، به‌نحوی است که آن خاصیتِ مُلکیت زائل شده و آن جنبۀ ملکوتیّت ـ که جنبۀ توحید است ـ آن‌چنان غلبه کرده است که این تفاوت‌ها و تمایزات دیگر در آنجا معنا و مفهومی ندارد.

  • بسیار عجیب است! بزرگان کاملاً این مسئله را بیان می‌کردند که در مکه و در آن فضا، حتی انسان‌های عادی وقتی تصورشان و تمرکزشان نسبت به این مسئله قوی‌تر می‌شد، می‌گفتند که گویی اصلاً تفاوتی در نظره و دیدگاهشان در رجولیّت و انوثیّت احساس نمی‌کردند. و عجیب است که این حالت، به‌خصوص در مسجدالحرام بسیار بیشتر از سایر حوالیٰ و جوانب نمود دارد. شاید از اینجا باعث شده است که در مورد نماز به این کیفیت ظهور یابد و تشریع شود.»3

  • استثناء مکه از لزوم فاصلۀ بین زن و مرد در نماز

  • «ما یک حکم کلی داریم که باید فاصلۀ بین زن و مرد در نماز، از نظر تقدّم و تأخر و یمین و شمال، هشت ذراع4 باشد تا اینکه نماز باطل نشود؛ و هر کدام که

    1. رجوع شود به علل الشّرائع، ج ٢، ص ٣٩٧.
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٥، ص ١٢٣ ـ ١٣٢.
    3. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج ـ حج نیابتی، درس ١٥٠. (آیةاللَه طهرانی)
    4. حدود ٤ متر. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به ص ٩٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

125
  • زودتر شروع به نماز خواندن کرد، اگر دیگری بیاید کنار او بایستد نمازش باطل است. این حکم در همه‌جا همین‌طور است.

  • یک روایت از امام باقر علیه السّلام است که حضرت می‌فرمایند: ”در مکه این مسئله برداشته شده است!“1 ببینید، این مسئله‌ای است که تا کسی به مغز احکام و تکالیف و عالَم ملاکات عارف نباشد، این کلام امام باقر را نمی‌فهمد. شما به‌حسب ظاهر نگاه کنید می‌بینید ما این‌همه روایات راجع به بطلان نماز در جایی که فاصلۀ بین زن و مرد رعایت نشده است، داریم. اکنون خود سعودی‌ها در مکه همین‌طور هستند و اگر نگاه کنید، می‌بینید که جلوگیری می‌کنند از اینکه زن در کنار مرد باشد و زن‌ها را به عقب هدایت می‌کنند. الآن این‌طور است؛ اینها این مسئله را ندارند و دست فقهشان از این مسئله کوتاه است.

  • غلبۀ توحید و برداشته شدن جنسیت در فضای مکه

  • برای کسانی که اطلاعاتی نسبت به مسائل دیگر دارند و حقایق را به‌نحوۀ دیگری بررسی می‌کنند و اشراف دارند، این روایت، روایت بسیار آشنا و مأنوسی است؛ یعنی در فضای مکه، غلبۀ توحید به‌نحوی است که اصلاً جنسیت در آن فضا برداشته می‌شود. در حال احرام، همه ـ زن و مرد ـ باید دور کعبه کنار یکدیگر طواف کنند؛ درحالی‌که اگر بخواهیم حسابرسی کنیم، برخی می‌گویند: ”باید وقت جدایی برای زن‌ها بگذاریم تا راحت طواف کنند و وقت دیگری هم برای مردها!“ این حرف

    1. علل الشّرائع، ج ٢، ص ٣٩٧:
      «عَن الفُضَیلِ عن أبی‌جَعفرٍ علیه السّلام، قالَ: إنّما سُمّیَت مَکّةُ بَکَّةَ، لِأنّهُ یُبَکُّ بِها الرِّجالُ و النِّساءُ، و المَرأةُ تُصَلّی بَینَ یَدَیکَ و عن یَمینِکَ و عن شِمالِکَ و عن یَسارِکَ و مَعَکَ و لا بَأسَ بِذَلِکَ؛ إنّما یُکرَهُ فی سائِرِ البُلدانِ.» ترجمه:
      «از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: همانا مکه، بکّه نامیده شده است، زیرا مردان و زنان در آنجا برای عبادت در هم فشرده می‌شوند و شانه به شانۀ یکدیگر قرار می‌گیرند. و زن پیش روی تو، و در سمت راست و چپ تو، و در کنار تو نماز می‌خواند و این کار اشکالی ندارد؛ البته در دیگر شهرها مورد رضایت پروردگار نیست.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

126
  • را کسی می‌زند که اصلاً فهمی از دین ندارد! آن کسی که فهمی از دین دارد می‌گوید: ”باید در کعبه زن و مرد با یکدیگر طواف کنند.“ همان‌طورکه اکنون طواف انجام می‌دهند، در زمان ائمه علیهم السّلام هم همین‌طور بود. اگر چنین قراری بود، خود پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌فرمودند آنها را جدا کنید؛ مسئلۀ مهم و شق‌القمر که نبود! می‌توانستند بگویند: ”از صبح تا ظهر زن‌ها بیایند و از ظهر تا شام مردها طواف کنند. یا دو ساعت آنها و دوساعت اینها.“ یا در زمان ائمۀ علیهم السّلام می‌توانستند این کار را بکنند. حتی خلفا هم نسبت به این قضیه مخالفتی نداشتند که بخواهند زن و مرد را جدا کنند.

  • این مسئله‌ای که تابه‌حال بوده، چه چیزی را می‌رساند؟ این را می‌رساند که اینجا فضایی است که در آن اصلاً نباید به رجولیّت و انوثیّت توجه شود؛ فقط در اینجا باید به مسئلۀ توحید و اینکه انسان دارد دور ”او“ می‌گردد و طواف می‌کند، توجه شود و هیچ نباید به انوثیّت و رجولیّت و اینکه این مرد است و آن زن، این پیر است و آن جوان، این بچه است و آن بزرگ توجه شود.

  • تفاوت مکه و مدینه در غلبۀ جنبۀ توحیدی

  • این فضا، فضایی است که در آن، جنبۀ ماهیت‌ها و کوچک‌وبزرگی برداشته می‌شود؛ لذا این قضیه در مدینه نیست. مسجد پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هرچه می‌خواهد باشد و هر موقعیتی می‌خواهد داشته باشد، حکم آن مانند سایر امکنه و مساجد است و این جهت در آن نیست.

  • آن جنبۀ توحید و غلبۀ توحید مربوط به مکه است و این قضیه در مدینه نیست. وقتی این‌طور باشد، انسان می‌بیند که عجب! این روایت، روایتی صحیح و درست است و دقیقاً به هدف زده است؛ درحالی‌که می‌بینیم وقتی افراد دیگر به این روایت برمی‌خورند، به‌راحتی آن را کنار می‌گذارند و می‌گویند: ”اینها مخالف با اصول و قواعد است!“ روایتی را که از امام علیه السّلام آمده است، ما نمی‌توانیم به این راحتی کنار بگذاریم؛ اگر این روایت، روایتی است که شرایط صحت و حجیّت در آن تمام است، باید آن را پذیرفت و به‌دنبال راه‌حل برای توجیه آن برآمد. خلاصه، این

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

127
  • مسئله‌ای است که از این نقطه‌نظر بسیار مهم است و یکی از نقاط کلیدی استنباط است.»1

  • بهترین دعا: عبودیت، معرفت و عافیت

  • «[مطلب دیگر اینکه در این ایام و این اماکن] از خداوند حاجتی بخواهید که پس‌ازآنکه برآورده شد، احساس غبن نکنیم که چرا بهترش را نخواستیم! فقط عبودیت و معرفت خود پروردگار و عافیت دارَین (دنیا و آخرت) را بخواهید.

  • عافیت، به معنای تطبیق عمل و وجود انسان است با آنچه مورد رضای پروردگار است؛ به این مسئله عافیت می‌گویند. چه‌بسا ممکن است انسان سالم باشد، ولی این سلامت برای او عافیت نباشد؛ چون ممکن است سلامت موجب غرّه شدن و گول خوردن او شود، و موجب گردد که مغرور به دنیا و منصرف از ”او“ شود؛ ولی اگر انسان عافیت را بخواهد، در هر حالی رضای او و عبودیت او مطرح است؛ چه سالم باشد چه مریض، چه در سعه باشد چه در ضیق؛ در تمام این امور چون او رضایت دارد، دیگر مسئله تمام است! این عافیت است.

  • بنابراین بهترین دعا این است که عبودیت را بخواهیم: ”خدایا! ما را آن‌چنان قرار بده که عبد تو باشیم!“ می‌خواهم این را عرض کنم: حتی رسیدن به او و خواستِ او را هم نداشته باشید؛ بلکه بگوییم: ”خدایا، ما را بندۀ خودت قرار بده، می‌خواهی برسان یا نرسان!“ مولا نسبت به بنده‌اش چه می‌کند؟ اینکه بگوییم: ”خدایا ما را به خودت برسان!“ این‌هم خودش خواستی از طرف ماست؛ ولی اگر عبودیت را بخواهیم، دیگر در آن همه‌چیز هست. بگوییم: ”خدایا ما را عبد خودت کن و ما را از اینجا به جای دیگری مینداز! حال دیگر هرچه می‌خواهی بکنی، بکن؛ و خودت هم این خواست را از ما بردار و خودت هم تحمّلش را عطا کن تا اینکه مراتب عبودیت را طی کنیم.»2

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٤٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

128
  • کعبه1

    1. کعبه: قبلۀ مسلمانان و مقدس‌ترین مکان روی زمین نزد آنان است.
      کعبه دارای چهار رُکن است. که در اینجا به معنای «گوشه» یا «زاویه» است. ارکان کعبه عبارت‌اند از:
      رکن شرقی یا رکن حجرالأسود: این رکن تقریباً به‌سمت مشرق و چاه زمزم قرار گرفته و حجرالأسود در آن جای دارد. آغاز هر طواف از مقابل رکن حجرالأسود و پایانش نیز در مقابلِ همین رکن است.
      رکن شمالی یا عراقی: این رکن تقریباً به‌سمت شمال عربستان، یعنی کشور عراق واقع شده و طواف‌کننده پس از آن به حِجر اسماعیل می‌رسد.
      رکن غربی یا شامی: یکی از زوایای کعبه است که در سمت مغرب واقع شده و طواف‌کننده پس از حِجر اسماعیل به آن می‌رسد.
      رکن جنوبی یا یمانی: رکنی است که مُستَجار در کنار آن قرار دارد. این رکن تقریباً به‌سمت جنوب و کشور یمن قرار دارد و حاجیان، در طواف، پس از آن به حجرالأسود می‌رسند.
      برخی از مهم ترین بخش‌های کعبه عبارت‌اند از:
      حجرالأسود: سنگی مقدس و نصب‌شده بر دیوار کعبه است که طواف از آن آغاز و به آن ختم می‌شود.
      مُستَجار: در لغت به معنای «پناه برده شده» یا «جای پناه بردن» است و به بخشی از دیوار غربی خانۀ خدا که در دیوار پشت درب کعبه در نزدیکی رکن یمانی و روبه‌روی درِ خانۀ خدا قرار گرفته، اطلاق می‌شود. این قسمت از دیوار کعبه در زمان ولادت حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام برای حضرت فاطمه بنت اسد شکافته شد و وارد کعبه شدند.
      درب کعبه: بر دیوار شرقی کعبه واقع شده و در روایات شیعه به خواندن دعا در زمان رسیدن به آن، توصیه شده است.١
      شاذَروان: برآمدگی کوتاه در اطراف دیوار کعبه است که جز در بخش حِجر اسماعیل، در سه سمت دیگر کعبه وجود دارد. مشهور فقهای شیعه، این برآمدگی را جزء کعبه دانسته‌اند که طواف‌کننده باید خارج از آن، طواف کند.
      ناودان طلا: ناودانی از جنس طلا بر بالای دیوار شمالی کعبه که آب روی سقف را به محوطۀ حِجر اسماعیل می‌ریزد. به دعا زیر این ناودان توصیه شده و آن را مستجاب دانسته‌اند.٢
      حَطیم: حد فاصل بین رکن حجرالأسود و درب کعبه را حطیم گویند و در روایات آمده که بهترین مکان در مسجدالحرام است.٣

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

129
  • جایگاه کعبه در زمان خلقت حضرت آدم

  • «از زمانی‌که خدای متعال حضرت آدم ابوالبشر علیه السّلام را خلق کرد، مسئلۀ مکه و جایگاه کعبه مشخص بود. در روایت داریم: وقتی که حضرت آدم خلق شد، این بنای فعلی کعبه از همان موقع به‌توسط ایشان علامت‌گذاری شده بود ولی ساخته نشده بود؛ مثلاً به‌شکل یک سنگ‌چین یا چهار ستون بود. و حتی داریم که سنگی در آنجا گذاشته بودند که چهار ضلع کعبه را به همین وضعیت فعلی مشخص کرده بود؛ نه‌اینکه ازنظر جهت تفاوت داشته باشد.1

  • کعبه، تمثیل حقیقت پروردگار

  • ... انسان باید به این مسئله توجه داشته باشد و بداند که کعبه، تمثیل همان حقیقت پروردگار است.»2

  • اصالت تکوینی جایگاه کعبه از بدو خلقت

  • «یعنی مسئلۀ کعبه یک مسئلۀ من‌درآوردی نیست که همین‌طور یک منزل و چهار دیوار به هر کیفیتی درست کنیم و بعد هم به مردم بگوییم به‌سمت آن بایستند و نماز بخوانند! نه‌خیر، وضعیت و مسئلۀ کعبه از همان هنگام خلقت زمین با سایر امکنه و مناطق متفاوت بود.

  • ما می‌دانیم که قبلاً همۀ زمین را آب گرفته بود؛ تمام کرۀ زمین آب بود و هیچ نقطۀ خشکی بر روی آن وجود نداشت. البته در باطن و طبقات مختلف زمین مسئله

    1. ← مُلتَزَم: بخشی از دیوار کعبه بین درِ کعبه و رکن عراقی است. در روایات توصیه شده است، افراد، شکم و روی خود را به این بخش از دیوار کعبه چسبانده و دعا بخوانند. هم‌چنین سفارش شده مؤمنان، در آنجا گناهان خود را در نزد خداوند ذکر کرده و توبه نمایند.٤ بنابر برخی روایات، حضرت آدم در کنار ملتزم توبه کرده و گناهانش در آنجا بخشیده شد.٥ (محقق)
      ١) من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٥٣١ و ٥٣٢.
      ٢) الکافی، ج ٤، ص ٤٠٧.
      ٣) همان، ص ٥٢٥.
      ٤) تفسیر العیّاشی، ج ٢، ص ٢٤١‍؛ الخصال، ج ٢، ص ٦١٧؛ بحار الأنوار، ج ٩٦، ص ٣٤٤.
      ٥) الکافی، ج ٤، ص ١٩٤.
      رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ١٩٥.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

130
  • فرق داشت؛ مواد مذاب بود و طبقاتی که اکنون هم وجود دارد، با همین کیفیت مخصوصِ خود در همان‌زمان هم بوده است؛ ولی تمام روی زمین را آب گرفته بود. دلیل بر این مسئله هم وجود آثاری است که ما اکنون می‌بینیم.

  • ما خودمان در سابق ـ حدود سی سال پیش ـ وقتی به همین کوه نزدیک قم ـ که کوه خضر است یا کوه‌های آن‌طرف‌تر ـ می‌رفتیم، یادم است که از بالای کوه‌ها [فسیل] گوش‌ماهی جمع می‌کردیم! الآن هم من مقداری از آن را دارم؛ یعنی در بالا و قلۀ کوه [فسیل] گوش‌ماهی بود و در آنجا آثار حیات مائیه مشاهده می‌شد. یا گاهی اوقات ما با دوستان به بعضی از ارتفاعات اطراف مشهد ـ که آن‌زمان نزدیک مرز شوروی سابق بود ـ می‌رفتیم؛ تمام قله‌های کوه‌ها مملوّ از همین اشیای فسیل‌شدۀ دریایی بود و اکنون هم هست و موجود است.

  • کعبه، اولین نقطۀ خشکی و مبدأ دحوالأرض

  • تمام روی زمین آب بود و اولین نقطۀ خشکی که در زمین پدیدار شد، [زمین] کعبه بود؛ یعنی این خشکی از وسط کعبه شروع شد و به‌واسطۀ بالا آمدن طبقۀ زیرین زمین و کنار رفتن و تبخیر شدن آب‌ها، کم‌کم این خشکی گسترش یافت و قاره‌ها به‌وجود آمد؛ به آن روز، روز دحوالأرض می‌گویند؛ یعنی روز ٢٥ ذوالقعده،1 که زمین از اینجا شروع به تشکیل مناطق خشکی کرد و به‌واسطۀ آن خصوصیات و فاصله‌هایی که بین اینها به‌وجود آمد، همین دریاها شکل گرفت و قاره‌ها و مناطق مختلف و خُلَل و فُرَج زمین پدید آمد.2 این [اهمیت] کعبه است.

  • تشکّل عالم مُلک از نقطۀ عبودیت (کعبه)

  • لذا مسئلۀ کعبه یک مسئلۀ اعتباری و قراردادی نیست، بلکه یک مسئلۀ واقعی است که خدای متعال نشو و نمای زمین خود را از کعبه قرار داده است؛ و این نکتۀ بسیار مهمی است که چگونه این نشو و نما باید از همان‌جایی باشد که ارادۀ او بر آنجا

    1. رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ١٤٩.
    2. رجوع شود به تفسیر فرات الکوفی، ص ١٨٥؛ الکافی، ج ٤، ص ١٩٠؛ من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٨٩ و ٢٤١ و ٢٤٢؛ مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٦٦٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

131
  • تعلّق گرفته است؛ ارادۀ خدا بر جایگاه و خانۀ خود تعلّق گرفته است و زمین هم باید از همان‌جا شروع شود و تکوّن زمین باید از همان‌نقطه به‌وجود آید.

  • یعنی کل تشکّلِ مناطق مختلف در تمام دنیا باید از نقطۀ عبودیت و وحدت و اتصالِ جنبۀ مُلکی به جنبۀ ملکوتی شروع شود و از آنجا نشئت بگیرد؛ لذا باید ما از این نظر قدر مکه را بدانیم و قدر کعبه را بدانیم و نباید این بنا را یک بنای عادی تلقّی کنیم که مانند سایر ابنیه است.

  • جاهای دیگر هم ساخته‌اند و مانند آن هست؛ حتی ما به بعضی از جاها رفتیم و شنیده‌ام در هند هم هست و یا در همین ایران، بعضی‌ها عبادتگاه خود را مانند کعبه درست کرده‌اند؛ و چنین امکنه‌ای وجود دارد و ما در خدمت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ هم رفته بودیم. یعنی ساختمانی به همین طول و عرض و ارتفاع کعبه ساخته شده است و آنجا را محل عبادت خودشان کرده‌اند؛ اما وقتی انسان در آنجا می‌رود و نگاه می‌کند و آن را با نگاه به کعبۀ واقعی مقایسه می‌کند، می‌فهمد که تفاوت از زمین تا آسمان است؛ با اینکه این همان سنگ است و با همان سنگ این بنا را می‌سازند، ولی مسئله بسیار تفاوت می‌کند.

  • تعلق ارادۀ الهی، منشأ اعتبار کعبه

  • مسئلۀ مکه و کعبه، یک مسئلۀ عادی نیست که ما با یک نظر عادی به آن نگاه کنیم و دیدگاه ما نسبت به آن مانند سایر جاها و سایر بناها، یک دیدگاه عادی باشد. از نظرِ سنگ بودن، این سنگ تفاوتی با سنگ دیگر ندارد؛ بر فرض شما این سنگ‌ها را هم خراب کنید و جای دیگر ببرید و اصلاً دوباره از اول این بنا را با آجر درست کنید، همان است و تفاوتی نمی‌کند؛ اگر شما این بنا را با آهن هم درست کنید، با گچ هم درست کنید، با خاک هم درست کنید، همین است؛ مسئله، مسئلۀ سنگ و مَلاط آن نیست که این ارزش و قیمت و اعتبار را به آن داده است؛ بلکه ارزش و اعتبار آن به تعلّقِ اراده و میل پروردگار است؛ یعنی میل پروردگار و ارادۀ پروردگار به این نقطۀ خاص تعلّق گرفته است و برای انسان در طول سال، از این موقعیت‌ها پیش می‌آید.

  • مثلاً می‌گویند انسان باید در شب قدر این اعمال را انجام دهد؛ چرا؟ شب قدر که با سایر شب‌ها فرق نمی‌کند؛ اگر ده ساعت است، شب قبل آن هم ده ساعت بود.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

132
  • ماه در شب قدر به هر مقدار بود، شب بعد و شب قبل آن هم همین است و تفاوتی نمی‌کند. زمان که فرق نمی‌کند. شب نیمۀ شعبان هم همین است و روز عید قربان هم مسئله همین است؛ در مواقع مختلف و در ظرف‌های مختلف و خصوصیات مختلف، مسئله به همین کیفیت است.

  • چرا مطلب این‌طور است؟ چون ارادۀ پروردگار به این زمان خاص تعلّق گرفته است. ماه رمضان خصوصیتی دارد که اختصاص به ماه رمضان دارد و اگر شما مثلاً ماه ذوالقعده را روزه بگیرید، با ماه رمضان فرق می‌کند؛ اگر شما ماه ربیع‌الأول را روزه بگیرید و بگویید: ”ما به‌جای ماه رمضان، ماه ربیع‌الأول را روزه می‌گیریم، چون آن موقع حالمان خیلی خوش نیست“؛ هیچ فایده‌ای ندارد! همین‌که ماه رمضان می‌آید، انسان احساس می‌کند که حال‌وهوا عوض شد. خورشید و زمین که همان است و تفاوتی نکرده‌اند، اما مسئله فرق پیدا کرد و بزرگان این مطلب را می‌فهمند.

  • حکایت شیخ محمد بهاری و رؤیت ملائکه در مسجد سهله

  • دیشب کتابی می‌خواندم و دیدم داستان‌های بسیار خوبی در آن هست. حکایات بسیاری از بزرگان بود و حکایات بسیار لطیف و ظریفی بود. حکایتی در آن از مرحوم آقا سید ابوالقاسم لواسانی (وصیّ ظاهری مرحوم آقا سید احمد کربلایی)1 نقل می‌کرد:

  • بعضی شب‌ها به‌اتفاق مرحوم آقا شیخ محمد بهاری به مسجد سهله می‌رفتند، زیارت می‌کردند و تا صبح هم می‌ماندند.

  • (مرحوم آقا شیخ محمد بهاری از اولیای خدا و از شاگردان مرحوم آخوند ملاحسینقلی همدانی و به‌اصطلاح هم‌شاگردی آقا سید احمد کربلایی ـ رضوان اللَه علیهم ـ بود؛2 یعنی هر دو با هم نزد مرحوم آخوند می‌رفتند؛ و هر دو، مخصوصاً آقا سید احمد، از اعجوبه‌ها بودند. قبر مرحوم آقا شیخ محمد بهاری در دوفرسنگی همدان، در

    1. رجوع شود به مطلع انوار، ج ٣، ص ٤٩ و ٤٢٧ ـ ٤٢٩.
    2. رجوع شود به توحید علمی و عینی، ص ١٧، تعلیقه.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

133
  • شهر بهار است و مشخص است که چقدر مرد بزرگ، نورانی و عظیم‌المنزله‌ای بوده است؛ بسیار مرد بزرگی بوده و برکت آن منطقه به‌واسطۀ وجود ایشان در آنجاست و افرادی که به آنجا می‌روند، حکایات عجیبی از آن قبرستان و از آثاری که در آن دیده‌اند، نقل می‌کنند.

  • هم‌شاگردی ایشان مرحوم آقا سید احمد کربلایی بوده که استاد اخلاق مرحوم قاضی ـ رضوان اللَه علیه ـ بوده است؛ و ایشان شخصیتی عجیب و نادره در عالَم فضیلت و علم بوده‌اند.)

  • مرحوم آقا سید ابوالقاسم با مرحوم بهاری به مسجد سهله می‌روند؛ نزدیک صبح می‌شود؛ ایشان از زیر سقف بیرون می‌آیند و می‌روند تا به آسمان نگاه کنند که آیا اذان صبح شده است یا نه؟ شک می‌کنند، بازمی‌گردند و می‌گویند: ”حالا قدری صبر کنیم تا طلوع فجر شود.“ اما می‌بینند مرحوم آقا شیخ محمد بهاری اذان می‌گویند. می‌گویند: ”آقا، قدری صبر کنیم!“ آقا شیخ محمد بهاری می‌گویند:

  • من خودم دیدم ملائکۀ شب رفتند و ملائکۀ روز آمدند و نوبت خود را عوض کردند؛ تو به من می‌گویی چرا اذان می‌گویی؟!1

  • تبیین خصوصیت و تفاوت حال‌وهوای ایام خاص

  • این مسائل واقعیت دارد و عالم تکوین و این عالم ظاهری که ما می‌بینیم، گتره‌ای نیست. اگر من بخواهم شمّه‌ای از آنچه در حدود خودم شنیده‌ام نقل کنم، رفقا قدرت شنیدن ندارند؛ خیلی بی‌رودربایستی می‌گویم. تازه آن مقداری که در سعۀ من بوده و آنچه من شنیده‌ام؛ ما که چیزی نفهمیدیم، ولی چیزی که شنیده‌ایم و آن مقداری که در سعۀ ما بوده است، این مسئله است.

  • بنابراین حال‌وهوا عوض می‌شود. شما بگویید: ”من می‌خواهم به‌جای ماه رمضان، ماه محرم روزه بگیرم!“ نه، فایده‌ای ندارد؛ بله، روزه خوب است و انسان می‌تواند روزۀ مستحبی بگیرد، ولی آن حال‌وهوای ماه رمضان چیز دیگری است، آن

    1. میل معشوقان، سید علی‌اکبر صداقت، فصل دوم، بخش اول، دیدن ملائکۀ روز و شب.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

134
  • حال‌وهوای رجب چیز دیگری است؛ و خصوصیت رجب با ماه رمضان هم فرق می‌کند؛ ولی کسی که رجب را ادراک کند، به این معنا نیست که بی‌نیاز از ماه رمضان است؛ آن به‌جای خود، این‌هم به‌جای خود.

  • ضرورت هر عبادت در جایگاه خود

  • مانند کسی که بگوید: ما نماز می‌خوانیم ولی دیگر روزه نمی‌گیریم؛ چون نماز بهترین عمل است و ”الصّلاةُ قُربانُ کُلِّ تَقیٍّ“1 و ”ما نودیَ بِشَیءٍ کَما نودیَ بِالصّلاةِ“؛2 به هیچ چیز مانند نماز تأکید نشده است؛ لذا ما به‌جای روزه، نماز می‌خوانیم. نه! آن به‌جای خود، این‌هم به‌جای خود! آب برای ما مفید است، اما اگر ما همواره آب بخوریم، می‌میریم؛ بی‌رودربایستی می‌میریم! هم باید آب بخوریم، هم باید نان بخوریم؛ هر دو باید باشد. اکسیژن مفید است، ولی اگر کسی بگوید: من فقط اکسیژن تنفس می‌کنم و آب نمی‌خورم، می‌میرد! باید هر چیزی در جای خود و در موقعیت خود لحاظ شود.

  • حج، ضیافتی مبتنی بر غرض خلقت

  • بنابراین مسئلۀ مکه و کعبه را شوخی نگیریم؛ مسئلۀ بسیار مهمی است و مطلب، مطلب بسیار قابل توجهی است. یک‌وقت رفقا خیال نکنند که می‌خواهند به یک سفر عادی مشرّف شوند؛ مانند اینکه به یک سفر تفریحی یا سفری خارج از کشور می‌روند

    1. الکافی، ج ٣، ص ٢٦٥. انوار الملکوت، ج ١، ص ١٠١، تعلیقه:
      «نماز، حالت قُرب و نزدیکی انسان [متّقی] به پروردگار است.»
    2. الکافی، ج ٢، ص ١٨:
      «... عَن زُرارَةَ عن أبی‌جَعفرٍ عَلیهِما السّلام، قال: ”بُنیَ الإسلامُ علیٰ خَمسَةِ أشیاءَ: عَلَی الصّلاةِ و الزّکاةِ و الحجِّ و الصّومِ و الوَلایَةِ.“ قال زُرارَةُ: فَقُلتُ: و أیُّ شَی‌ءٍ مِن ذَلِکَ أفضَلُ؟ فَقالَ: ”الوَلایَةُ أفضَلُ، لِأنّها مِفتاحُهُنَّ و الوالی هو الدّلیلُ عَلَیهِنَّ. قُلتُ: ثُمَّ الّذی یَلی ذَلِکَ فی الفَضلِ؟ فَقالَ: الصّلاةُ! إنّ رسولَ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم قالَ: الصّلاةُ عَمودُ دینِکُم... .“» ترجمه:
      «از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: ”اسلام بر پنج چیز بنا شده است: بر نماز، زکات، حج، روزه و ولایت.“ زراره گوید: پس گفتم: کدام یک از اینها برتر است؟ فرمودند: ”ولایت برتر است، زیرا کلید آنهاست و والی (امام) راهنمای بر آنهاست.“ گفتم: پس از آن، کدام‌یک در فضیلت قرار دارد؟ فرمودند: ”نماز! همانا رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: نماز ستون دین شماست...“.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

135
  • و باید درضمن، کارهای روتین و افعال و اعمالی هم انجام دهند تا تکلیف ساقط شود. مسئله این‌طور نیست! رفقا می‌خواهند به جایی بروند که خدا آنجا را برای پذیرایی مهمانان و بندگان خود انتخاب کرده است؛ و برای پذیرایی افرادی انتخاب کرده است که آنها را با غرضی در این دنیا آورده است، نه گتره‌ای! همین‌طور قرعه نینداخته است که اسم فلانی درآید و او را خلق کند، بلکه او را روی حساب در این دنیا آورده است.

  • هدفمندی خلقت و حسابرسی دقیق الهی

  • ما که اکنون در این دنیا هستیم، به این معناست که برای تک‌تک ما نزد خدا و ملائکه یک پرونده و دفتر باز شده است؛ نباید بگوییم: ”خدا این‌همه خلایق دارد، دیگر کِی چشم او به ما می‌افتد!“ نه، به همان‌مقدار که خدا ازنظر اهمیت و موقعیت، به بالاترین فردی که روی زمین است توجه دارد و برای او حساب باز می‌کند و کار و برنامه دارد ـ که پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم است و بالاتر از او نداریم ـ به همان‌مقدار برای تک‌تک ما حساب باز کرده و پرونده درست کرده است؛ دفتر اول، دفتر دوم، کاغذ اول، ورق دوم، سوم، چهارم، تا اینکه این دفتر تمام شود!

  • روز قیامت می‌گویند: ”در صفحۀ ٣٩ چه نوشته‌ای؟ ما فلان کار را از تو دیدیم و در صفحۀ ٣٧ ثبت کردیم! شما در صفحۀ ٣٣ فلان عمل را در فلان روز و فلان ساعت انجام دادی.“ و با واقعیت مو نمی‌زند! تمام آنچه که خدای متعال برای هر کسی از عمر مقرّر کرده است، به تعداد هر روز یک ورق قرار داده است؛ از صبح که از خواب برمی‌خیزیم تا شب که می‌خواهیم بخوابیم؛ سطر اول، سطر دوم تا آخر؛ و این دفتر را در روز قیامت به دست ما می‌دهند. بنابراین خلقت ما خلقت گتره‌ای نبوده است، بلکه براساسِ یک هدف و مسیری بوده است.

  • ضرورت حج و عدم جایگزینی آن با سایر اعمال

  • بنابراین چه عامل و نیازی بوده که خدا نگفته است به‌جای حج، نماز بخوانید، روزه بگیرید، خمس و زکات بپردازید، انفاق کنید یا صلۀ رحم بجا آورید؟! خب، خدا می‌توانست بگوید به‌جای حج، این کارها را انجام بدهید!

  • چه نکته‌ای در این است که باید از یک مکان دور، از دورترین نقطۀ زمین ـ فرض کنید وسط قارۀ امریکا یا شهرهایی که درست مقابل مکه هستند و می‌توان به دو سمت

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

136
  • نماز خواند ـ بلند شوید و با بَلَم و قایق به مکه بیایید؟ اینکه عرض می‌کنم شوخی نیست! با قایق، نه با هواپیمای ٧٤٧! باید با قایق بلند شوید و برای انجام این فریضه بیایید.

  • آیا مطلب، همین مسئلۀ عادی است که بگوییم: ”دیگر چون خدا گفته است! مثل بقیۀ چیزهایی که خدا گفته، این هم روی آنها!“ یا به قول بعضی: ”این حرف‌ها را بعضی‌ها درآورده‌اند!“ آیا این یک مسئلۀ عادی است؟

  • تکامل انسان در گرو ارتباط روحی با مناسک حج

  • یا اینکه نه، قضیه همان قِسمی است که خداوند در قرآن می‌فرماید: ای بندۀ ما ابراهیم، ندا سر ده که این ندایت تا روز قیامت به گوش همۀ عالمیان برسد؛1 هر کسی که تا زمان ظهور حضرت مهدی علیه السّلام، بعد از ظهور، در دوران رجعت و بازگشت ائمه و تا روز قیامت به این دنیا می‌آید، باید به اینجا بیاید!

  • این یعنی چه؟ یعنی تکامل انسان در این دنیا، به ارتباط و تعلّق روحی او به این مناسک و اعمالی است که می‌خواهد اینجا انجام بدهد؛ مسئله این است. اگر کسی به مکه نرود، ناقص از دنیا می‌رود و آن باری را که بر عهدۀ اوست، به مقصد نمی‌رساند.2 خیلی عجیب است!»3

  • فضیلت و آثار نظر کردن به کعبه

  • «آن کسی که می‌خواهد به مکه و مسجدالحرام برود، فقط باید چشمش به کعبه باشد! ”النّظَرُ إلَی الکَعبةِ عِبادَةٌ؛4 نظر به کعبه عبادت است.“ فقط باید به آن توجه داشته باشد و به هیچ جای دیگری نباید توجه داشته باشد؛ اصلاً توجه کردن [به جای دیگر] غلط است و فقط باید به نماز و طواف و امور دیگر بپردازد، تا اینکه بتواند آنجا آن آثار واقعی و حقیقی حج را به‌دست بیاورد.»5

    1. سوره حج (٢٢) آیه ٢٧: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾.
    2. رجوع شود به دعائم الإسلام، ج ١، ص ٢٨٨ ـ ٢٩١.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    4. الکافی، ج ٤، ص ٢٤٠.
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

137
  • «حتی اگر حال قرآن خواندن ندارید، بنشینید و به کعبه نگاه کنید؛ خود نگاه به کعبه عبادت است و موجب آثاری است.»1

  • حکایت تجلّی جمال محبوب هنگام نظر به کعبه

  • «یکی از رفقای اهل معنا و به‌اصطلاح اهل‌بخیه،2 در مورد یکی از حالات بسیار بسیار عالیِ خود به بنده می‌گفت:

  • من در مکه در مقابل مستجار نشسته بودم و بر مبنای: ”النّظَرُ إلَی الکعبةِ عبادةٌ“ به کعبه نگاه می‌کردم. در همان حالِ نظر به کعبه و توجه به این حقیقت توحیدیه که: این کعبه نقشی از آن حریم پروردگار و بیت عتیق دارد، و این مردمی که الآن به دور آن طواف می‌کنند، گرچه خود متوجه نیستند ولی در واقع به دور ”او“ طواف می‌کنند، یک‌مرتبه یک برقی زده شد و جمال محبوب فقط یک آنْ بر من تجلّی نمود. این تجلّی چنان تمام شراشر وجود مرا فرا گرفت و به لرزه درآورد که قسم به خدا اگر برای مرتبۀ دوم تکرار می‌شد، بدون شک دیگر قالب تهی می‌کردم! این جمال، جمالی بود که دیگر تا آخر عمر نمی‌توانم به هیچ جمالی در دنیا نگاه کنم و حتی تصور آن نیز حال مرا به‌هم می‌ریزد!

  • برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر***وه که با خرمن مجنون دل‌افگار چه کرد3
  • هنگامی که برقی به خرمن وجودی انسان بخورد، همه را به آتش می‌کشاند و دیگر چیزی باقی نمی‌گذارد. حال آیا کسی که چنین برقی به او خورده است، باز هم به‌دنبال سیب و گلابی از نعمت‌های بهشتی می‌رود؟!4

    1. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. گویند: در زمان ناصرالدین شاه از خیاط‌ها دعوت کردند تا بهترینِ آنها را برای رفوی پردۀ پارۀ حرمسرا انتخاب کنند. در این‌حال یک پالان‌دوزی هم با سوزن و نخ آمد؛ به او گفتند: «ما خیاط‌ها را دعوت کردیم، تو برای چه آمدی؟» او گفت: «آخر ما هم اهل‌بخیه هستیم!» (مؤلف)
    3. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ١٤٠.
    4. در اینجا مطلبی به‌خاطر آمد که بیان آن خالی از لطف نیست: روزی در یک سفر تشرّف به مکه روبه‌روی حِجر اسماعیل نشسته بودم که دیدم دو پیرمرد ایرانی که از ظاهر حال آنها معلوم بود آمده‌اند تا ببینند در مکه چه خبر است، با هم صحبت می‌کنند. یکی از آنها می‌گفت: «آخر ما فلسفۀ این چند سنگی را که مردم به دور آنها می‌گردند، متوجه نشدیم!» شخص سومی که به‌عنوان بزرگ و راهنما بود در پاسخ گفت: «طواف مردم به دور کعبه به‌جهت قدمت آن است!»
      من به او گفتم: «اگر به‌خاطر قدمت چندهزارساله است، چرا مردم به دور آن کوه که قدمتش میلیون‌ها سال بیشتر است نمی‌گردند؟!» و بعد مقداری برای آنها صحبت کردیم. (مؤلف)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

138
  • استغراق دائمی اولیا در شهود حضرت حق

  • خوشا به حال اولیای خدا که به‌جای یک لحظه و یک برق در تمام مدت شبانه‌روز خود در چنین حالی مستغرق‌اند و در چنین وضعیتی قرار دارند.

  • گاهی می‌خواستم سؤال مهمی را که در ذهن داشتم از حضرت حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ بپرسم، ولی به خود اجازه نمی‌دادم که ایشان را از آن حالی که داشتند خارج کنم. در آن موقع فقط به همین مقدار می‌دانستم که آن حال ایشان یک حال غیرعادی است و بعدها روشن شد که عجبا ایشان در کجا بوده‌اند!

  • اما ایشان بعد از گذشت مدتی بدون مقدمه می‌گفتند: ”شما سؤالی داشتید؟“ عرض می‌کردم: ”بله آقا، سؤال داشتم.“ می‌فرمودند: ”خب سؤالت چه بود؟“ می‌گفتم: ”شما که خود بهتر می‌دانید!“ و ایشان پاسخ مسئله را بیان می‌فرمودند.

  • این حالاتی را که پروردگار برای بندگان صالحش در نظر گرفته، به‌هیچ‌وجه قابل توصیف نیست. شما مناجات بسیار عجیب خمسةعشر را بخوانید و ببینید که چگونه امام سجاد علیه السّلام در باب تجلیات و نفحات توحیدی و کیفیت جذب بنده با پروردگارش، دیگر مطلبی را باقی نگذاشته است!1»2

  • نظر به کعبه و استجلاب باطن

  • «النّظَرُ إلَی الکعبةِ عبادةٌ؛ نگاه کنید و ببینید؛ این دیگر به‌دست نمی‌آید! هر مقدار که انسان به کعبه نگاه کند، از کیفیتِ ربط بین ظاهر و باطن، باطن را برای خود استجلاب

    1. مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ قرائت مناجات خمسةعشر را در جلسات و هم‌چنین به‌طور خصوصی توصیه می‌کردند؛ لذا مناسب است که انسان در نماز شب و یا در هنگام تشرّف به مَشاهِد مشرّفه و یا در هر فرصت دیگری که حالش مساعد است و کشش دارد، یکی از این مناجات‌ها را بخواند. (مؤلف)
    2. سیرۀ صالحان، ص ١٧٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

139
  • می‌کند؛ چون این توجه، ارتباط دادن نفس به باطن است، نه‌اینکه فقط نگاه کردن باشد. وقتی شما به چیزی نگاه می‌کنید بر شما اثر می‌گذارد؛ چرا می‌گویند به زن نامحرم نگاه نکن؟1 چون همین‌که نگاه می‌کنی، خودت را هم جزئی از آن می‌کنی، نفست را متوجه آن می‌نمایی و خیال و نفس و ذهن، همه در آن متمرکز می‌شود.

  • کیفیت ربط ظاهر و باطن از طریق نظر

  • چرا می‌گویند وقتی کسی که اهل شئونات و دنیاست دارد عبور می‌کند، او را نگاه نکن؟ چرا می‌گویند وقتی چند ماشین دارند از جایی عبور می‌کنند و بسیار شلوغ می‌شود، نگاه نکن؟ چرا؟ به‌خاطر اینکه درون آن می‌روی؛ درون این دنیا و این حال‌وهوا می‌روی! آنها چند ماشین با خود راه می‌اندازند که تو نگاه کنی؛ با این نگاهی که می‌کنی، نفس و ملکوت خود را در ملکوت او می‌بری؛ لذا تأثیر می‌گذارد.

  • اینکه می‌گویند: النّظَرُ إلَی الکَعبةِ عبادةٌ؛ یعنی ملکوت خود را در ملکوت کعبه ببر؛ این ظاهر وقتی توجه می‌کند، همراه با این توجه، برزخ و مثال و ملکوت [نیز اثر می‌گیرد]؛ و این مسئله وابسته به این است که شخص در چه مرتبه‌ای قرار دارد؛ هرچه بالاتر، بالاتر! آن‌طوری‌که مرحوم والد، آقای حداد یا امام زمان علیه السّلام [نگاه و ادراک می‌کنند کجا و نگاه دیگران کجا]!

  • کیفیت رابطۀ مقام ولایت با کعبه

  • مگر شما خیال می‌کنید امام زمان علیه السّلام به کعبه نگاه نمی‌کنند؟! امام زمان

    1. دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٢٠٢:
      «سُئِلَ عن الرّجُلِ تَمُرُّ بِهِ المَرأةُ فَیَنظُرُ إلَیها؟ قال [أمیرالمؤمنینَ علیه السّلام]: أوّلُ نَظرَةٍ لَکَ؛ و الثّانیةُ عَلَیکَ لا لَکَ؛ و النّظرَةُ الثّالثةُ سَهمٌ مَسمومٌ مِن سِهامِ إبلیسَ، مَن تَرَکَها لِلّهِ لا لِغَیرِهِ، أعقَبَهُ اللَهُ إیمانًا یَجِدُ طَعمَهُ.» ترجمه:
      «از امیرالمؤمنین علیه السّلام دربارۀ مردی سؤال شد که زنی از کنارش عبور می‌کند و او به زن نگاه می‌کند. ایشان فرمودند: نگاه اول برای توست؛ و نگاه دوم به زیان توست نه به سود تو؛ و نگاه سوم تیری زهرآلود از تیرهای شیطان است، که هر کس آن نگاه را برای خدا و نه برای غیر او ترک کند، خداوند ایمانی به او عطا می‌کند که طعمش را می‌چشد.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٢٠، ص ١٩٢ ـ ١٩٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

140
  • هم هر سال که مشرّف می‌شوند، به کعبه نگاه می‌کنند؛ با اینکه تمام ارزش کعبه به وجود امام علیه السّلام است و بدون امام، کعبه کلوخی بیش نمی‌ارزد؛ کلوخی که با آن دیوار می‌سازند! وجود امام علیه السّلام است که به کعبه ارزش می‌دهد و آن نفحاتی که از جانب ملکوت کعبه بر نفس انسان می‌آید، واسطۀ آن امام علیه السّلام است! امام نباشد، به‌اندازۀ سر سوزنی هم نصیب ما و شما نمی‌شود. گرچه این‌طور است، ولی وقتی همین امام به کعبه نگاه می‌کنند، چه می‌فهمند و چه چیزی را ادراک می‌کنند؟ وقتی برای پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قرآن می‌خوانند، چه‌چیزی را ادراک می‌کنند؟

  • سرّ گریۀ رسول خدا هنگام استماع قرآن

  • ابن‌مسعود قرآن را زیبا می‌خواند و صدای حزینی داشت؛ پیغمبر می‌فرمودند: ”ابن‌مسعود برای من قرآن بخواند.1 وقتی ابن‌مسعود برای آن حضرت قرآن می‌خواند، ایشان گریه می‌کردند؛ چه‌چیزی را ادراک می‌کردند و چه‌چیزی را می‌فهمیدند؟ آیا مانند وقتی بود که ما قرآن می‌خوانیم؟! ما هزار صفحه، از اول تا آخر قرآن را همین‌طور می‌خوانیم و نه‌تنها یک قطره اشک هم برایمان نمی‌آید، بلکه هیچ‌چیز هم حالی‌مان نمی‌شود! ولی ایشان نه؛ ایشان گریه می‌کردند، متحوّل می‌شدند و رنگشان سرخ می‌شد؛ خلاصه، اینجا خبرهایی هست که ما نمی‌دانیم! همین‌قدر می‌دانیم که هست، چون خودمان این مسائل را از بزرگان دیده‌ایم.

  • تفاوت مراتب ادراک اولیای الهی با سایرین از مسئلۀ حج

  • اسم حج که می‌آمد، من می‌دیدم اشک مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ همین‌طور از چشمشان جاری می‌شد. ایشان از حج چه می‌فهمیدند؟ شما همین مسئله را نسبت به امام زمان علیه السّلام بالاتر ببرید؛ آن هم همین است. شما خیال کردید امام زمان که هرسال به حج می‌روند، همین‌طور است که مثلاً حالا بیکار هستیم، برخیزیم به آنجا برویم؟! نه، امام زمان علیه السّلام هم می‌روند و از آن حج استفاده می‌کنند؛ منتها استفاده‌ای که ایشان می‌کنند با استفاده‌ای که ما می‌کنیم، فاصلۀ بینَ الأرضِ و السّماء است؛ هر کسی به‌حسب خود استفاده می‌کند. ما بسیار استفاده

    1. صحیح البخاری، ج ٦، ص ١١٣؛ أنساب الأشراف، ج ١١، ص ٢١٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

141
  • کنیم، این است که حالمان خوب شود، تغییر و تحولاتی در ما پیدا شود، چه‌بسا مسائلی برایمان رخ دهد و خوابی ببینیم. دیده شده است افرادی که به حج می‌روند، خواب‌هایشان در آنجا فرق می‌کند؛ اینها همه به‌خاطر تأثراتی است که برای آنها از تأثیرات آن امکنه و فضاها حاصل می‌شود. آیا امام زمان علیه السّلام هم همین‌طور است؟! نه آقاجان، ایشان در عالم و فضای دیگری هستند؛ ایشان هم که به کعبه نگاه می‌کنند، دارند در همان مرتبۀ خودشان سیر می‌کنند.»1

  • برج ساعت، نقشۀ صهیونیست و عامل انصراف توجه از کعبه

  • «اکنون آمده‌اند پشت کعبه چند هتل ساخته‌اند؛ نمی‌دانم عکس‌های آن را دیده‌اید یا رفقایی که رفته‌اند آنها را دیده‌اند؟ برجی ساخته‌اند به کجا رفته است! ساعتی هم آن‌طرف هست که هرجای مکه بایستید، دور و بالای آن ساعت را می‌بینید. به اعتقاد من قطعاً دست صهیونیست در ساختن این برج دخالت داشته است!

  • شما الآن وارد مسجدالحرام می‌شوید، به‌جای اینکه چشمتان به کعبه بیفتد، به این برج می‌افتد؛ مگر کعبه جای این حرف‌هاست؟! یعنی وقتی زائر می‌خواهد به آنجا برود و زیارت کند، باید در مسجدالحرام برج و ساعت ببیند؟! هر مرتبه که ما آمدیم طواف کنیم، چشممان به قیافۀ نحس این دارالإمارۀ کذایی می‌افتاد! لذا دیگر آن توجه به کعبه و آن لحاظ کعبه از بین می‌رود. هر کسی را نگاه می‌کردی، می‌گفت: ”آن برج را ببین!“ آقا، داری طواف می‌کنی؛ چشمت را پایین بینداز! به‌جای اینکه چشمت به آن بیت باشد که ”النّظَرُ إلَی الکَعبةِ عبادةٌ؛ نظر به کعبه عبادت است“ داری به آن برج نگاه می‌کنی؟!

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند: ”بنشینید فقط به کعبه نگاه کنید.“ این‌قدر با یکدیگر سخنان بیهوده نگویید که: فلان کنید و چه‌کار کنید و این کجا رفت! بنشینید به کعبه نگاه کنید.

  • این را آنجا درست کرده‌اند که کعبه را بشکنند و اثرش را از بین ببرند. بعد هم

    1. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٦٠٤. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

142
  • شنیدم که در علائم آخرالزّمان هم چنین چیزی آمده است.1 حاجی وقتی که دارد دور کعبه طواف می‌کند، به‌جای‌اینکه توجه داشته باشد، چشمش به آن برج است نه به کعبه؛ آن‌وقت این طواف دیگر اثر ندارد و در او تأثیر ایجاد نمی‌کند و نفوذ نمی‌کند.

  • خب، اینکه بسیار بلند است؛ مگر بلند درست کردن هنر است؟! در دبی هم برجی چند برابر این ساخته‌اند؛ مگر هنر است؟! جرثقیل آمده، بتن را بالا برده‌اند، طبقات روی هم رفته‌اند و برج مستقیم بالا رفته است؛ کجای این هنر و تمدن است؟! کجای این ارتقا و تکامل بشری است؟! این، تکامل بتن و میلگرد است؛ تکامل بشری کجا رفت؟! اینجاست که ما به این نکته می‌رسیم که میزان حیات بشر تا آنجایی باید باشد که در راه رسیدن به تکامل روحی مانع ایجاد نکند؛ درحالی‌که این مسئله ایجاد مانع می‌کند.»2

  • حجر الأسود3

    1. رجوع شود به مسند أحمد، ج ٢، ص ١١٨؛ صحیح البخاری، ج ٢، ص ٢٣؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ١٥٤.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، قزوین: ١٩ شعبان‌المعظم ١٤٣٢ ه‍.ق. (آیةاللَه طهرانی)
    3. حجرالأسود: سنگی سیاه‌رنگ است که بر دیوار کعبه در رکن شرقی نصب شده است. این سنگ، از ارزش معنوی بسیار برخوردار است. رکن شرقیِ کعبه به‌جهت وجود حجرالأسود در آن، به «رکن حجرالأسود» نیز معروف است. فاصلۀ این سنگ از سطح زمین مسجدالحرام، یک‌ونیم متر بلندتر است. این سنگ در محفظه‌ای از نقره قرار داده شده است. امروزه، از این سنگ تنها هشت تکۀ کوچک باقی مانده که بزرگ‌ترین آنها به اندازۀ یک خرما است.
      • براساس روایتی از امام باقر علیه السّلام سه سنگ از بهشت بر روی زمین قرار دارد که یکی از آنها حجرالأسود است.١
      • پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به لمس حجرالأسود توصیه فرموده‌اند.٢
      • طواف کعبه از روبه‌روی این سنگ آغاز و به همین‌جا پایان می‌یابد. در هر طواف واجب و مستحب، سفارش شده است که با دست راست این سنگ را لمس کرده و آن را ببوسند و اگر نشد، با دست به آن اشاره کنند و عهد و پیمان خود را با آن تجدید نمایند.٣
      • در نزاع محمد بن حنفیه با امام سجاد علیه السّلام در موضوع امامت، امام حجرالأسود را حکَم قرار دادند و حجر به امامت امام سجاد علیه السّلام شهادت داد.٤
      • حجرالأسود در طول تاریخ، مورد حمله‌های متعددی قرار گرفت و افراد بسیار، قصد تخریب یا دزدیدن آن را داشته‌اند که گاه موفق نیز بوده‌اند. (محقق)
      ١) تفسیر العیّاشی، ج ١، ص ٥٩.
      ٢) علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٢٤.
      ٣) وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣١٦ ـ ٣٢٢.
      ٤) الهدایة الکبری، ص ٢٢٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

143
  • روایاتی در فضیلت حجرالأسود

  • «دربارۀ حجرالأسود که بر رکن کعبه نصب شده و دارای شعور و ادراک است، روایاتی به مضامین مختلف وارد شده است؛ و ما برای نمونه چند تا از آنها را در اینجا می‌آوریم.

  • روایت اول: شعور و ادراک حجرالأسود و شهادت آن در قیامت

  • ١) در علل الشّرائع و عیون أخبار الرّضا از صدوق از پدرش از محمد عطّار از محمد بن احمد از موسی بن عُمر از ابن‌سنان از ابوسعید قمّاط از بُکَیر بن أعیَن روایت کرده است که:

  • قالَ: قالَ لی أبوعبدِاللَهِ علیه السّلام: ”هَل تَدری ما کان الحَجَرُ؟“ قالَ: قُلتُ: لا. قالَ: کان مَلَکًا عَظیمًا مِن عُظَماءِ المَلائِکَةِ عندَ اللَه عزَّ وَ جلَّ، فَلَمّا أخَذَ اللَهُ مِنَ المَلائِکَةِ المیثاقَ کان أوّلَ مَن آمَنَ بهِ و أقَرَّ ذَلِکَ المَلِکُ؛ فاتَّخَذَهُ اللَهُ أمینًا علیٰ جَمیعِ خَلقِهِ فألقَمَهُ المیثاقَ و أودَعَهُ عِندَهُ.

  • ”بُکَیر بن أعیَن می‌گوید: حضرت صادق علیه السّلام از من پرسیدند: آیا می‌دانی حجرالأسود چه بوده است؟ گوید: من گفتم: نه.

  • حضرت فرمود: فرشته‌ای بوده است از فرشتگان بزرگ در نزد خداوند عزّ و جلّ؛ چون خداوند از فرشتگان عهد و میثاق گرفت، اولین کسی که ایمان به خدا آورد و اقرار کرد این فرشته بود؛ بنابراین خداوند او را امین خود بر خلائقش قرار داد؛ و میثاق را در او وارد کرد و به‌عنوان امانت و ودیعت نزد او سپرد.“

  • و سپس آن حضرت داستان مفصل آن را بیان می‌کنند و در آخر روایت می‌فرمایند:

  • و لم یَکُن فیهِم أشَدُّ حُبًّا لِمحمّدٍ و آلِ محمّدٍ مِنهُ، فَلِذَلِکَ اختارَهُ اللَهِ عزَّ وَ جلَّ

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

144
  • مِن بَینِهِم و ألقَمَهُ المیثاقَ، فَهوَ یَجی‌ءُ یَومَ القیامَةِ و لَهُ لِسانٌ ناطِقٌ و عَینٌ ناظِرَةٌ یَشهَدٌ لِکُلِّ مَن وافاهُ إلیٰ ذَلِکَ المَکانِ و حَفِظَ المیثاقَ.1

  • ”و در میان فرشتگان هیچ فرشته‌ای نبود که محبتش از آن حجَر به محمد و آل‌محمد بیشتر باشد؛ و بر این اساس خداوند او را از میان سایر فرشتگان اختیار کرد؛ و میثاق را به او داد، پس حجرالأسود در روز قیامت می‌آید درحالی‌که زبانی دارد گویا و چشمی بینا و گواهی می‌دهد برای هر کسی که به او در این مکان برخورد کرده است و به نزد او آمده است و عهد و میثاق را در نزد او استوار نموده است.“

  • روایت دوم: شهادت حجرالأسود به امامت امام سجاد علیه السّلام

  • ٢) در اختصاص2 مفید با سند متصل خود روایت می‌کند از حضرت باقر علیه السّلام که:

  • چون حضرت سیدالشهدا حسین بن علی علیهما السّلام شهید شدند، محمد بن حنفیه فرستاد به‌دنبال حضرت سجاد علی بن الحسین علیهما السّلام و با او در خلوت نشست؛ و سپس گفت:

  • ”ای برادرزادۀ من، می‌دانی که رسول خدا منصب امامت و وصایت را بعد از خود به علی بن ابی‌طالب علیه السّلام واگذار کرد؛ و پس از آن به حسن بن علی و پس از آن به حسین علیه السّلام؛ و پدر تو کشته شد و در امر امامت و وصایت وصیتی ننموده است!

  • و من عموی تو و هم‌شاخۀ پدر تو هستم؛ و در سن من و تقدم من، اینکه ولادت من از علی بوده است؛ و من در امر خلافت و امامت درحالی‌که تو جوان هستی سزاوارترم؛ و بنابراین در امر امامت و وصیت با من از در مخاصمه و منازعه وارد نشو! و از من دوری مکن و در جانبی جداگانه مایست!“

  • حضرت سجاد فرمودند:

    1. علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٣٠و ٤٣١؛ بحار الأنوار، ج ٢٦، ص ٢٦٩ و ٢٧٠.
    2. در بحار الأنوار با علامت اختصاری «خص» آمده است که مراد منتخب البصائر است نه اختصاص. (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

145
  • ”ای عمو از خدا بپرهیز! و چنین ادعایی را که برای تو حق نیست مکن؛ به‌درستی‌که من تو را اندرز می‌دهم که از جاهلان نبوده باشی! پدر من در امر امامت، وصیت به من کرده است قبل از اینکه عازمِ رهسپاری عراق گردد؛ و در این امر یک ساعت قبل از شهادتش نیز با من عهد بسته است؛ و اینک سلاح رسول‌اللَه در نزد من است. بنابراین تو متعرض این امر مشو که من بر کوتاهی عمر تو و تشتّت احوال تو در صورت تعرّض نگرانم!

  • و چون حضرت امام حسن علیه السّلام با معاویه صلح نمود، خداوند تبارک و تعالیٰ خودداری کرد که امامت و وصایت را در غیر از اولاد حسین علیه السّلام قرار دهد؛ و اگر تو می‌خواهی بر این امر واقف گردی بیا با هم به نزد حجرالأسود برویم و شکایت و تحاکم به‌سوی او بریم و از او پرسش کنیم!“

  • حضرت باقر می‌فرمودند:

  • این گفتگو بین آن دو در مکه واقع شد. و هر دو با هم آمدند تا در مقابل حجرالأسود قرار گرفتند؛ و در این حال حضرت سجاد فرمودند: ”ای عمو به‌سوی خدا تضرع و ابتهال کن و از او بخواه که این سنگ را برای تو به سخن در آورد؛ و پس از آن دربارۀ ادعایی که می‌کنی از او بپرس!“

  • محمد بن علی (ابن حنفیه) شروع کرد به ابتهال و تضرع به خداوند متعال در دعای خود؛ و از خدا خواست که حجرالأسود را به گفتار آورد؛ و پس از آن سنگ را مخاطب قرار داده و پرسش خود را از او کرد و سنگ جوابی نداد.

  • حضرت سجاد فرمودند: ”ای عمو! اگر وصی و امام بودی؛ این سنگ جواب تو را می‌داد!“

  • محمد بن حنفیه گفت: ”ای برادرزادۀ من! تو پرسش کن.“ در این‌حال حضرت علی بن الحسین به آنچه می‌خواستند دعا نمودند و خدا را خواندند؛ و سپس گفتند: ”به حق آن خداوندی که در تو میثاق انبیاء و اوصیاء و میثاقِ تمام مردم را قرار داده است، اینکه امام و وصی بعد از حسین را برای ما بازگو کنی!“

  • در این‌حال حجرالأسود چنان به جُنبش در آمد که نزدیک بود از جای خود

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

146
  • کنده شود؛ و سپس خداوند آن را به زبان عربی فصیح آشکار و روشن به سخن در آورد؛ و او گفت: ”بار پروردگارا! وصیت و امامت بعد از حسین بن علی علیهما السّلام برای علی بن الحسین بن فاطمة بِنت رسول‌اللَه است.“

  • محمد بن حنفیه از این مشاهده مراجعت کرد و می‌گفت: ”علی بن الحسین علیهما السّلام.“1»2

  • استحباب عرضۀ اعتقادات بر حجرالأسود

  • «مستحب است که وقتی انسان همۀ این اعمال را تمام می‌کند، آنگاه در مقابل حجرالأسود بایستد. اگر انسان می‌تواند، برود و حجر را استلام کند و ببوسد؛ و این مطلب دیگری است و به‌جای خود مستحب است.

  • فلسفۀ شهادت امکنه و ازمنه بر اعمال (ت)

  • مطلبی که هست این است که حجرالأسود سنگی است که با سنگ‌های دیگر تفاوت دارد، و فهم دارد؛ البته سنگ‌های دیگر هم فهم دارند، ولی این، فهم خاص خود را دارد، شعور دارد و سعۀ وجودی او به‌نحوی است که تمام افرادی را که از زمان حضرت آدم علیه السّلام و زمانی که این سنگ از بهشت آمد، تا زمانی که قیامت برپا می‌شود به زیارت او می‌آیند، در نفس خود می‌پذیرد، مطالب آنها را در خود قرار می‌دهد، یادداشت می‌کند و در روز قیامت به آنها شهادت می‌دهد.3

    1. بحار الأنوار، ج ٤٢، ص ٧٧، به نقل از منتخب البصائر، ص ٧٩.
    2. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٤٦ ـ ٢٤٩. (علامه طهرانی)
    3. رجوع شود به تفسیر العیّاشی، ج ١، ص ٥٩.
      • معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٦٩:
      «﴿بِأَنَّ رَبَّكَ أَوۡحَىٰ لَهَا﴾؛١ یعنی دائماً پروردگار به زمین چنین نیرویی می‌دهد که می‌تواند آن وقایعی را که در خود گرفته و حفظ و نگه‌داری نموده، و به‌عنوان واردات ثبت و ضبط کرده است و در محفظۀ بایگانی بدون هیچ تغییری و تبدیلی مصون و محفوظ داشته است؛ همه را بیرون آورده و ارائه دهد؛ و در محکمۀ عدل خداوند، چون موقع عرض و بازرسی رسیده، و باید نشان داده شود؛ همه را در مرأیٰ و مَسمع و مَنظر صاحبانش و افرادی را که خدا بخواهد قرار دهد.
      ﴿يَوۡمَئِذٖ يَصۡدُرُ ٱلنَّاسُ أَشۡتَاتٗا لِّيُرَوۡاْ أَعۡمٰلَهُمۡ﴾؛٢ مردم از زمین جرگه جرگه بیرون می‌آیند تا اعمالشان بدانها نشان داده شود؛ معلوم می‌شود که حدیث کردن زمین به نشان دادن آن است؛ یعنی این زمین ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

147
  • 1

    1. ← که بیان می‌کند و حکایت می‌نماید از آنچه خداوند به او وحی کرده است به این است که زمین نشان دهد و ارائه نماید به‌طوری‌که صاحبان آن، آن را مشاهده کنند؛ پس حدیث کردن و سخن گفتنِ زمین نشان دادن آن است.
      به انسان می‌گویند: بیا اعمالت را بنگر! مردم اگر عمل خوب بجای آورده باشند آن را می‌بینند و اگر عمل بد انجام داده باشند آن را می‌بینند. پس آنچه از اعمالی که از انسان سر می‌زند در عالم کون و هستی ثابت است؛ و از بین نمی‌رود، و هرچه لباس وجود بپوشد طیَران عدم بر او محال است.
      غایةالأمر از جلوی دیدگان انسان مختفی می‌گردد؛ و سپس اطاق بایگانی زمین را باز می‌کنند؛ و واردات را تبدیل به صادرات می‌کنند؛ که پروندۀ هر کس را به دست خود او می‌دهند و می‌گویند: بیا تماشا کن مِن کُلِّ خَیرٍ و شَرٍّ!
      و از این آیات قرآن به‌خوبی استفاده می‌شود که تمام بِقاع زمین شهادت می‌دهند بر هر عملی که در آنجا انجام گرفته؛ و هر حادثه‌ای که در آنجا واقع شده است؛ هر نقطه از زمین که با انسان نسبتی داشته است گواه کردار انسان است؛ مثلاً کوه هیمالیا شهادت از عمل ما نمی‌دهد؛ شهادت از عمل ما همان بقاع و اماکنی می‌دهند که با ما نسبت و رابطه‌ای دارند و به‌عنوان ”أیْن“ ظرف مکان ما واقع شده؛ کما اینکه ازمنۀ پیشین مانند ایام حضرت موسی و عیسی علیهم السّلام شهادت بر اعمال ما نمی‌دهند؛ همین زمانی که ما در آن هستیم و ظرف برای وجود شخص ماست گواهی بر اعمال ما می‌دهند.
      بنابراین، تمام افرادی که در روی زمین قسمت شدند، هر زمینی و هر زمانی حکایت می‌کند از آن نِسَب و روابطی که در خود گرفته و آنها را تحمّل نموده است.
      این مطالب به‌عنوان فلسفۀ کلیۀ شهادت امکنه و بقاع و زمان و زمین بیان شد. اما به‌عنوان جزئی: روایاتی که در این‌باره داریم که هرجا نماز بخوانید آن مکان گواهی می‌دهد؛ زیارت کنید، شهادت می‌دهد؛ حج نمایید، شهادت می‌دهد؛ زمین عَرَفات و مَشعر و مِنا در روز قیامت از وقوف شما و بیتوتۀ شما و قربانی و رَمْی شما شهادت می‌دهند؛ کوه صفا و مَروه شهادت می‌دهند. مَسعیٰ یعنی مکانی که در آن سعی می‌کنید، بین صفا و مروه؛ مَطاف یعنی جایی که گرداگرد کعبه طواف می‌کنید؛ همه دارای روح‌اند؛ و دارای نورند؛ و دارای حیات و شعورند؛ و همه گواهان و شاهدانند؛ این روایات، به اندازه‌ای بسیار است که قابل احصاء نیست، لیکن در باب واحدی جمع‌آوری نشده است، بلکه در میان ابواب فقه و زیارات و ادعیه و قرآن پخش شده است.٣» (علامه طهرانی)
      ١) سوره زلزله (٩٩) آیه ٤ و ٥: ﴿يَوۡمَئِذٖ تُحَدِّثُ أَخۡبَارَهَا * بِأَنَّ رَبَّكَ أَوۡحَىٰ لَهَا﴾. ترجمه:
      «آن روز است که زمین خبرهای خود را بازگو می‌کند * زیراکه پروردگارت به او چنین وحی (و فرمان) داده است.» (محقق)
      ٢) سوره زلزله (٩٩) آیه ٦.
      ٣) به‌عنوان‌نمونه رجوع شود به مجمع البیان، ج ١٠، ص ٧٩٨ و ٧٩٩؛ مسند أحمد، ج ٢، ص ٣٧٤؛ تفسیر النّسائی، ج ٢، ص ٥٤٤؛ الکشف و البیان، ج ١٠، ص ٢٦٤ و ٢٦٥؛ الدّر المنثور، ج ٦، ص ٣٨٠؛ بحار الأنوار، ج ٧، ص ٩٧ و ٣١٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

148
  • مستحب است انسان در کنار حجرالأسود بایستد و اعتقادات خود را به آن عرضه بدارد که: ”ای حجر، شاهد باش و در روز قیامت بیا و شهادت بده که من دارای این اعتقاد هستم!“ انسان اعتقادات خود را نسبت به خدا، قرآن، کعبه، ائمه علیهم السّلام، راه و مسیر خود بر حجرالأسود عرضه بدارد و بعد، از او اقرار بگیرد که: ”باید بیایی و مرا با همین اعتقادات در روز قیامت و در مقام حساب و کتاب و میزان تأیید کنی و به این مطالبی که اکنون گفتم شهادت دهی!“ آن هم می‌آید شهادت می‌دهد؛1 یعنی همۀ اینها را در پروندۀ هر شخصی به‌طور خاص نگه می‌دارد و می‌آید و به این مطلب شهادت می‌دهد. این مسئله‌ای است که همۀ بزرگان هم این کار را انجام می‌دادند.»2

  • «ما هم این کار را کردیم؛ منتها بلد نبودیم چه بگوییم. لذا گفتیم: هرچه بزرگان، اولیا و ائمه علیهم السّلام به تو گفتند، به‌حساب ما هم بنویس و ما هم همان را می‌گوییم! خلاصه، خودمان را از حساب‌وکتاب و بیان و تفسیر عقاید و این مسائل راحت کردیم. این مسئله وجود دارد و بسیار هم مهم است. در روایت داریم که روز قیامت، حجرالأسود می‌آید و موقع حساب، شهادت می‌دهد که: این بنده، عقاید خود را این‌طور به من گفت!3»4

  • روایت سوم: انکار فضیلت حجرالأسود توسط عمر و پاسخ امیرالمؤمنین

  • «٣) ابن‌أبی‌الحدید از أبوسعید خُدری روایت می‌کند:

  • قالَ: حَجَجنا مَعَ عُمَرَ أوّلَ حَجَّةٍ حَجَّها فی خِلافَتِهِ، فَلَمّا دَخَلَ المَسجِدَ الحرامَ

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣١٣ ـ ٣٢٢؛ ج ١٤، ص ٢٨٧.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٢٣ ـ ٤٢٧.
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

149
  • دَنا مِنَ الحَجَرِ الأسوَدِ فَقَبَّلَهُ و استَلَمَهُ. فَقالَ: ”إنّی لَأعلَمُ أنّکَ حَجَرٌ لا تَضُرُّ و لا تَنفَعُ و لولا أنّی رَأیتُ رسول اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قَبَّلَکَ و استَلَمَکَ لَما قَبَّلتُکَ و لا استَلَمتُکَ.“

  • فَقالَ لَهُ علیٌّ علیه السّلام: ”بَلیٰ یا أمیرَ المؤمنینَ! إنّهُ لَیَضُرُّ و لَیَنفَعُ؛ و لو عَلِمتَ تَأویلَ ذَلِکَ مِن کتابِ اللَهِ لَعَلِمتَ أنّ الّذی أقولُ لَکَ کَما أقولُ.

  • قالَ اللَهُ تَعالیٰ: ﴿وَإِذۡ أَخَذَ رَبُّكَ مِنۢ بَنِيٓ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمۡ ذُرِّيَّتَهُمۡ وَأَشۡهَدَهُمۡ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ أَلَسۡتُ بِرَبِّكُمۡ قَالُواْ بَلَىٰ﴾.

  • فَلَمّا أشهَدَهُم و أقَرّوا لَهُ بِأنّهُ الرّبُّ عزَّ وَ جلَّ و أنّهُمُ العَبیدُ، کَتَبَ میثاقَهُم فی رَقٍّ ثُمّ ألقَمَهُ هَذا الحَجَرَ! و إنّ لَهُ لَعَینَینِ و لِسانًا و شَفَتَینِ یَشهَدُ بِالمُوافاةِ، فَهوَ أمینُ اللَهِ عزَّ وَ جلَّ فی هَذا المَکانِ.“

  • فَقالَ عُمَرُ: ”لا أبقانیَ اللَهُ بِأرضٍ لَستَ بِها یا أبا الحَسَنِ!“1

  • ”أبوسعید خُدری گوید: ما با عُمر در اولین حجی که در زمان خلافتش کرد، حج کردیم؛ چون عمر داخل مسجدالحرام شد، به حجرالأسود نزدیک شد و آن را بوسید و به آن دست مالید؛ و سپس گفت: من حقاً می‌دانم که تو یک سنگی بیش نیستی، نه نفعی از تو ساخته است و نه ضرری! و اگر من نمی‌دیدم که رسول‌اللَه تو را می‌بوسد و دست به تو می‌مالد، هر آینه من هیچ‌گاه تو را نمی‌بوسیدم و دست‌های خود را به تو نمی‌سودم!

  • در این‌حال علی علیه السّلام فرمود: ای امیر مؤمنان! این سنگ هر آینه نفع می‌دهد و ضرر می‌رساند و اگر تو می‌دانستی تأویل آنچه را که من می‌گویم از کتاب خدا، هر آینه می‌دانستی که آنچه را من می‌گویم، همان‌طور است که من می‌گویم!

  • خداوند تعالیٰ می‌فرماید: ﴿و یاد بیاور ای پیامبر آن زمانی که خداوند ذریۀ بنی‌آدم را از پشت‌هایشان بیرون کشید و آنان را بر خودشان گواه گرفت که آیا من پروردگار شما نیستم؟ همه گفتند: آری!

    1. بحار الأنوار، ج ٣٠، ص ٦٨٨، به نقل از شرح نهج البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج ١٢، ص ١٠٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

150
  • و چون آنان را بر امر توحید گواه گرفت؛ و آنها اقرار و اعتراف کردند به آنکه خداوند پروردگار صاحب عزّت و جلالت است؛ این عهد و پیمان را بر روی پوست نازکی نوشت و به این سنگ (حجرالأسود) خورانید! آگاه باش ای عُمر که این سنگ سیاه، دو چشم دارد و یک زبان و دو لب دارد و در روز قیامت گواهی به برخوردها و آمدن‌های مردم بدین‌جا می‌کند و این سنگ امین خدای عزّ و جلّ در این مکان است.

  • عُمر گفت: ای ابا الحسن! خداوند مرا در جایی که تو نباشی زنده نگذارد.“

  • ردّ علامه مجلسی بر اعتذار صاحب منهاج از کلام عمر

  • مجلسی ـ رضوان اللَه علیه ـ بعد از نقل این داستان فرموده است:

  • این داستان را غزالی در کتاب إحیاء العلوم آورده است1 و بُخاری و مُسلم در صحیحَین خود آورده‌اند ولی ذیل آن را که تنبیه امیرالمؤمنین به عُمر است نیاورده‌اند.2

  • و ابن‌تیمیه در منهاج السنّة3 از جانب عُمر اعتذار جسته که این گفتار عمر به حجرالأسود که تو نفعی و ضرری نداری، براساس حقیقت نبوده؛ بلکه روی مصلحت و سیاست بوده است؛ چون کافران و مشرکانی که تازه وارد در دین اسلام شده بودند و به عبادت احجار و تعظیم و تکریم سنگ‌ها به امید نفع و از ترس پیدایش ضرر خو گرفته و الفت داشتند، بسیار بودند؛ و این کلام عمر به جهت آن بود که آن مشرکان خود را شریف و عزیز ندانند و بدین عملشان برای خود مکانی رفیع و منزلتی عالی قائل نشوند.4

  • لیکن روایت ابن‌أبی‌الحدید این اعتذار را باطل می‌کند؛ زیرا بعد از آنکه حضرت، عمر را از سرّ بوسیدن و استلام کردن مطلع کردند و تأکید کردند که این سنگ دارای بهره و زیان است، عمر جهت اعتذارِ خود را در این کلامش بیان نکرد؛

    1. رجوع شود به إحیاء علوم الدّین، ج ٣، ص ٤٤٣.
    2. رجوع شود به صحیح مسلم، ج ٤، ص ٦٦ و ٦٧؛ صحیح البخاری، ج ٢، ص ١٦٠و ١٦٢.
    3. این مطلب در بحار الأنوار از المنهاج آمده است که منظور المنهاج فی شرح صحیح مسلم از نَوَوی بوده است نه منهاج السّنة از ابن‌تیمیّه. واللَه أعلم. (محقق)
    4. المنهاج فی شرح صحیح مسلم بن الحجّاج، نووی، ج ٩، ص ٣٩٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

151
  • و نباید بگوید: ”ای ابا الحسن، من زنده نباشم در زمینی که تو در آنجا نباشی!“ زیراکه ظاهر این گفتار، گفتار کسی است که جاهل بوده و اعتراف به خطا کند، و تتمۀ این روایت را حذف کرده‌اند برای‌آنکه از این اعتذار متمکن باشند.1

  • روایت چهارم: آداب استلام و بوسیدن حجرالأسود و دعای مأثور آن

  • ٤) محمد بن یعقوب از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن‌أبی‌عُمَیر و محمد بن اسماعیل از فضل بن شاذان از ابن‌أبی‌عمیر، و صفوان از معاویة بن عمّار از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام روایت می‌کنند که فرمود:

  • چون به حجرالأسود نزدیک شدی دو دست خود را بلند کن و حمد و ثنای خداوند را بجای آور و بر پیامبر که درود خدا بر او و آل او باد درود بفرست و از خداوند بخواه که از تو قبول کند، و سپس حجرالأسود را استلام کن (دست و صورت خود را به آن بمال) و آن را ببوس! و اگر نتوانستی آن را ببوسی، آن را استلام کن و با دست خود به آن بمال؛ و اگر نتوانستی آن را با دست خود استلام کنی با دست خود به آن اشاره کن و بگو:

  • اللَهمّ أمانَتی أدَّیتُها و میثاقی تَعاهَدتُهُ لِتَشهَدَ لی بِالمُوافاةِ. اللَهمّ تَصدیقًا بِکِتابِکَ و علیٰ سُنّةِ نَبیِّکَ أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللَهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ و أنّ محمّدًا عَبدُهُ و رَسولُهُ، آمَنتُ بِاللَهِ و کَفَرتُ بِالجِبتِ و الطّاغوتِ و بِاللّاتِ و العُزّیٰ و عِبادَةِ الشّیطانِ و عِبادَةِ کُلِّ نِدٍّ یُدعیٰ مِن دونِ اللَه.2

  • ”بار پروردگار من! من امانت خود را سپردم و پیمان خود را استوار ساختم به‌جهت‌آنکه برای من گواهی به وفای عهد و میثاق دهی؛ بار پروردگار من، من کتاب خود را تصدیق نمودم و سنّت پیامبرت را پذیرا شدم.

  • شهادت می‌دهم که خداوندی جز تو نیست؛ یگانه هستی و انباز نداری؛ و اینکه محمد بندۀ تو و فرستادۀ توست. من به خدا ایمان آوردم و به جِبت و طاغوت کافر شدم و به لات و عُزّیٰ و عبادت شیطان و عبادت هر شریکی سِوای اللَه کافر شدم.“

    1. بحار الأنوار، ج ٣٠، ص ٦٩٠و ٦٩١.
    2. الکافی، ج ٤، ص ٤٠٢ و ٤٠٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

152
  • و نیز از کلینی از عده‌ای از اصحاب از احمد بن أبی‌عبداللَه از احمد بن موسی از علی بن جعفر از محمد بن مسلم از حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام وارد است که:

  • قالَ: قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: استَلِموا الرُّکنَ، فَإنّهُ یَمینُ اللَهِ فی خَلقِهِ یُصافِحُ بِها خَلقَهُ مُصافَحَةَ العَبدِ أوِ الدَّخیلِ، و یَشهَدُ لِمَنِ استَلَمَهُ بِالمُوافاةِ.1

  • ”رسول خدا فرمود: رکن را که حجرالأسود است استلام کنید، چون او دست خداست در بین بندگانش که با آن با مخلوقاتش مصافحه می‌کند؛ مانند مصافحه‌ای که با بندۀ خود و یا با پناهندۀ خود می‌کند و آن حجَر نسبت به کسانی که او را استلام می‌کنند، در روز قیامت شهادت به برخورد و ملاقات و وفای به عهد و میثاق می‌دهد.“»2

  • آب زمزم3

    1. تهذیب الأحکام، ج ٥، ص ١٠٢، به نقل از الکافی، ج ٤، ص ٤٠٦.
    2. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٤٩ ـ ٢٥٤. (علامه طهرانی)
    3. زَمزَم: چاهی مشهور واقع در مسجدالحرام در فاصلۀ ٢١متری شرقِ کعبه است. این چاه، بنا بر روایات، در ابتدا چشمه‌ای بوده که به لطف خداوند برای حضرت اسماعیل علیه السّلام جاری شده است.
      این چاه در ابتدا منبع تأمین آب مکه بود و پس از آن، چاه‌های دیگری در مکه و اطراف آن ایجاد شد. این آب همواره نزد مردم مکه قِداسَت و اهمیت فراوانی داشته است. آنان اموات خود را با آب زمزم غسل می‌دادند و خود مقیّد به استفاده و نوشیدن از آن بودند. حضرت عبدالمطّلب علیه السّلام نام این چشمه را ”زمزم“ گذاشته است.
      ائمه علیهم السّلام نیز در مناسبت‌های مختف انتساب خودشان را به زمزم بیان کرده و خود را به‌عنوان ”فرزند زمزم“ معرفی نموده‌اند. ویژگی‌هایی هم در روایات برای آب زمزم بیان شده است از جمله:
      بهترین آب روی زمین؛ شفابخش؛ دفع‌کنندۀ ترس و اندوه؛ عامل افزایش علم نافع و وسعت رزق و روزی؛ سفارش به هدیه بردن این آب؛ استحباب نوشیدن و پاشیدن بر بدن؛ استحباب باز کردن کام کودک با آن.* (محقق)
      * رجوع شود به: تفسیر القمی، ج ١، ص ٦١؛ أخبار مکّة، ازرقی، ج ٢، ص ٣٩ ـ ٦٩؛ أخبار مکّة، فاکهی، ج ٢، ص ٢٤ ـ ٧٩؛ عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج ١، ص ٢١٢؛ وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٤٥ ـ ٢٤٧ و ٤٧٢ ـ ٤٧٤؛ ج ٢٥، ص ٢٦٠و ٢٦١؛ بحار الأنوار، ج ٤٥، ص ١٣٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

153
  • «آب زمزم را انسان به هر نیت و برای وصول به هر مرادی بخورد به آن مراد می‌رسد؛ و می‌توان گفت خاصۀ او حوائج مختلفۀ ناس است علیٰ حَسَبِ اختلافِ مَقاصدِهم.1 قالَ النّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”ماءُ زَمزَمَ لِما شُرِبَ لَه.“2»3

  • طلب علم، بهترین دعا نزد آب زمزم

  • «یادم است در خدمت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به مکه و حج مشرّف بودیم. هیچ‌وقت اولین باری را که قبل از انجام طواف، لیوان گرفتیم و می‌خواستیم آب زمزم بنوشیم، یادم نمی‌رود ـ سنّم حدود هفده سال بود و هنوز هفده سالم هم تمام نشده بود ـ که ایشان فرمودند: ”هنگام شرب آب زمزم، هر دعایی بکنید، خدا مستجاب می‌کند!“

  • بعد، یکی از دوستان رو به ایشان کرد و گفت: ”چه دعا کنیم؟“

  • ایشان فرمودند: ”اللَهمّ زِدْنی عِلمًا؛ خدایا علم ما را زیاد کن!“

  • این دعا، دعایی است که اگر خدا مستجابش کند، دیگر همه‌چیز برای انسان تمام است. خیلی عجیب است!»4

  • توصیه به کثرت نوشیدن و تبرک به آب زمزم

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • هرچه بیشتر آب زمزم بخورید، بیشتر از آن برکات و نصیب حضرت ابراهیم

    1. الرّوضة البهیّة (٢ جلدی)، ج ١، ص ٢٠٣:
      «فَقَد قالَ النّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”ماءُ زَمزَمَ لِما شُرِبَ لَهُ.“ فَیَنبَغی شُربُه لِلمُهِمّاتِ الدّینیّةِ و الدُّنیَویّة؛ فَقَد فَعَلَهُ جَماعةٌ مِنَ الأعاظِمِ لِمَطالِبَ مُهِمّةٍ فَنالوها، و أهَمُّها طَلَبُ رِضَا اللَهِ و القُربُ مِنه و الزُّلفیٰ لَدَیه.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: ”آب زمزم برای هر نیتی است که نوشیده شود.“ بنابراین، شایسته است که برای امور مهم دینی و دنیوی نوشیده شود؛ چنانکه گروهی از بزرگان برای خواسته‌های مهمی چنین کردند و به آن دست یافتند، و مهم‌ترینِ آن خواسته‌ها، طلب رضایت خداوند و نزدیکی و تقرّب به درگاه اوست.» (محقق)
    2. طبّ الأئمّة علیهم السّلام، ص ٥٢. الکافی، ج ٦، ص ٣٨٧، با قدری اختلاف.
    3. مطلع انوار، ج ٧، ص ١١٥. (علامه طهرانی)
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

154
  • و اسماعیل سلام اللَه علیهما نصیبتان می‌شود.»1

  • «ایشان بسیار به ما توصیه می‌کردند که وقتی وارد مسجدالحرام می‌شوید، خیلی آب زمزم بخورید، به خودتان و سرتان بریزید و خلاصه، خودتان را به این آب متبرّک کنید. در روایات هم داریم که وقتی انسان می‌خواهد از آب زمزم استفاده کند و تبرّک بجوید، باید برای هرچه از خدا می‌خواهد، دعا کند؛ چرا که خداوند آن را عطا می‌کند.2

  • جایگاه آب زمزم و سیرۀ پیامبر نسبت به آن

  • آب زمزم، آب بسیار عجیبی است! جوشیدن این آب، به‌واسطۀ بروز و ظهور لطف و عنایت خاص پروردگار متعال در تجلّیات توحیدیه در آن زمان بوده است. لذا رسول خدا هم خیلی از آن می‌نوشیدند و از هر کسی که از مکه می‌آمد، طلب می‌کردند: ”برای ما آب زمزم آورده‌ای یا نیاورده‌ای؟“ و او هم آب زمزم می‌داد، پیغمبر می‌نوشیدند و می‌فرمودند:

  • هرچه دعا کنید، خداوند به برکت این آب مستجاب می‌کند.3

  • خب، خداوند راه‌هایی قرار داده است دیگر.

  • از مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ سؤال کردیم: ”موقع خوردن آب زمزم چه دعای جامعی بکنیم که دیگر هر وقت آب زمزم می‌خوریم، همان را تکرار کنیم؟“

  • آداب شرب آب زمزم و دعای «علماً نافعاً» (ت)

  • ایشان فرمودند:

  • از خدا بخواهید همان دعایی را که رسول خدا هنگام استفاده و شربِ ماء زمزم می‌کرد،4 برای شما هم مستجاب کند!

    1. همان، مجلس ١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به المحاسن، ج ٢، ص ٥٧٤؛ الکافی، ج ٤، ص ٤٣٠.
    3. رجوع شود به المحاسن، ج ٢، ص ٥٧٣ و ٥٧٤.
    4. الکافی، ج ٤، ص ٤٣٠:
      «عَن مُعاویةَ بنِ عَمّارٍ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام، قالَ:...إن قَدَرتَ أن تَشرَبَ مِن ماءِ زَمزَمَ قَبلَ أن تَخرُجَ إلَی الصّفا فَافعَل و تَقولُ حینَ تَشرَبُ: اللَهمَّ اجعَلهُ عِلمًا نافِعًا و رِزقًا واسِعًا و شِفاءً مِن کُلِّ داءٍ و سُقمٍ. قالَ: و بَلَغَنا أنّ رسولَ اللَهِ صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قالَ حینَ نَظَرَ إلیٰ زَمزَمَ: لَولا أنّی أشُقُّ علیٰ ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

155
  • این عبارت، عبارت بسیار عجیبی است و یعنی بالاترین دعا! لذا ما هم از آن به بعد، هر دفعه که می‌رویم، همین‌که آب زمزم را می‌نوشیم، می‌گوییم: خدایا، ما این را به همان نیتی می‌خوریم که رسول خدا خورد! و با این کار، خیالمان را راحت می‌کنیم؛ دیگر درگیرِ این نمی‌شویم که حالا این‌طور بشود، آن‌طور بشود، خدایا این را بده، آن را بگیر؛ و این بگیر و ببندها...! خلاصه، خودمان را از همۀ اینها راحت می‌کنیم و می‌گوییم: خدایا، ما هم همان نیتی را می‌کنیم که پیغمبر کرده است. حالا هرچه دعا کرده، کرده باشد؛ ما که نمی‌دانیم.»1

    1. ← أُمّتی لَأخَذتُ مِنهُ ذَنوبًا أو ذَنوبَین.» ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: ”اگر توانستی پیش از آنکه به‌سوی کوه صفا بروی از آب زمزم بنوشی، این کار را بکن و هنگام نوشیدن بگو: اللَهمَّ اجعَلهُ عِلمًا نافِعًا و رِزقًا واسِعًا و شِفاءً مِن کُلِّ داءٍ و سُقمٍ؛ خداوندا، آن را دانشی سودمند، و روزی‌ای گسترده، و درمانی برای هر درد و بیماری قرار ده!“ هم‌چنین فرمودند: ”و به ما رسیده است که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هنگامی که به زمزم نگاه کردند، فرمودند: اگر بر امّتم سخت و دشوار نبود، هر آینه یک یا دو دلو بزرگ از آن برمی‌داشتم.“» (محقق)
      • همان:
      ... عَنِ الحَلَبیِّ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قالَ: إذا فَرَغَ الرّجُلُ مِن طَوافِهِ و صَلّیٰ رَکعَتَینِ فَلیَأتِ زَمزَمَ و لیَستَقِ مِنهُ ذَنوبًا أو ذَنوبَینِ و لیَشرَب مِنهُ و لیَصُبَّ علیٰ رَأسِهِ و ظَهرِهِ و بَطنِهِ و یَقولُ: اللَهمَّ اجعَلهُ عِلمًا نافِعًا و رِزقًا واسِعًا و شِفاءً مِن کُلِّ داءٍ و سُقمٍ، ثُمّ یَعودُ إلَی الحَجَرِ الأسوَدِ.» ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمودند: هرگاه شخص از طواف خود فارغ شد و دو رکعت نماز خواند، به سراغ زمزم برود و یک یا دو دلو از آن بکشد و از آن بنوشد و بر سر و پشت و شکم خود بریزد و بگوید: خداوندا، آن را دانشی سودمند، و روزی‌ای گسترده، و درمانی برای هر درد و بیماری قرار ده!“ سپس به سوی حجرالأسود بازگردد.» (محقق)
      جلوه‌های معرفت، ص ٣٧٦. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

157
  • خلاصۀ اعمال و مناسک حج

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  • اعمال حج تمتّع (حَجّة الإسلام)

  • «اعمال حج تمتّع شامل دو بخش می‌باشد:

  • ١) عمرۀ تمتّع‌

  • ٢) حج تمتّع‌‌

  • و با انجام مجموع این دو بخش، حاجی عمل حَجّة الإسلام خود را ادا نموده است.

  • الف) عمرۀ تمتّع

  • ١) احرام بستن در میقات (مسجد شجره، مسجد جُحفه یا سایر مواقیت) و تلبیه گفتن.

  • ٢) طواف به دور کعبه (هفت دور).

  • ٣) نماز طواف (دو رکعت در پشت مقام حضرت ابراهیم علیه السّلام).

  • ٤) سعی بین صفا و مروه (هفت مرتبه بین کوه صفا و مروه).

  • ٥) تقصیر (گرفتن مقداری از ناخن و یا چیدن مقداری از موی سر).

  • • با انجام تقصیر، حاجی از احرام خارج و اعمال عمرۀ تمتّع پایان می‌پذیرد.

  • ب) حج تمتّع

  • ١) احرام بستن در مکه (و بهتر است در مسجدالحرام باشد).

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

158
  • ٢) وقوف در عرفات (مقدار واجب آن از اذان ظهر روز عرفه، نهم ذوالحجه است تا غروب آفتاب).

  • ٣) وقوف در مشعر (مقدار واجب آن از اذان صبح روز عید قربان، دهم ذوالحجه است تا طلوع آفتاب).

  • اعمال منا:

  • ٤) رَمی جمرۀ عقَبه.

  • ٥) قربانی کردن.

  • ٦) حَلق کردن (تراشیدن کامل موی سر).

  • تذکر: سه عمل فوق در روز عید قربان است و واجب است به ترتیب انجام شود.

  • ٧) بیتوته در منا در شب یازدهم و دوازدهم (مقدار واجب آن از غروب آفتاب است تا نیمه‌شب شرعی).

  • ٨) رمیِ جمَرات ثلاثه در روز یازدهم و دوازدهم (زمان آن از طلوع آفتاب است تا غروب آن).

  • اعمال مکه:

  • ٩) طواف به دور کعبه (هفت دور).

  • ١٠) نماز طواف (دو رکعت پشت مقام حضرت ابراهیم علیه السّلام).

  • ١١) سعی بین صفا و مروه (هفت مرتبه بین کوه صفا و مروه).

  • ١٢) طواف نساء (هفت دور طواف به دور کعبه).

  • ١٣) نماز طواف نساء (دو رکعت پشت مقام حضرت ابراهیم علیه السّلام).

  • • با انجام نماز طواف نساء، اعمال حج تمتّع به پایان می‌رسد.

  • اعمال عمرۀ مفرده‌

  • عده‌ای از حجاج در غیر از ایام حج، جهت انجام عمرۀ مفرده عازم می‌شوند که اعمال آن به شرح زیر است:

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

159
  • ١) احرام بستن در میقات (مسجد شجره، مسجد جُحفه یا سایر مواقیت) و گفتن تلبیه.

  • ٢) طواف به دور کعبه (هفت دور).

  • ٣) نماز طواف (دو رکعت پشت مقام حضرت ابراهیم علیه السّلام).

  • ٤) سعی بین صفا و مروه (هفت مرتبه بین کوه صفا و مروه).

  • ٥) حلق یا تقصیر.1

  • • با انجام حلق یا تقصیر، حاجی از احرام عمرۀ مفرده خارج می‌گردد.

  • ٦) طواف نساء (هفت دور طواف به دور کعبه).

  • ٧) نماز طواف نساء (دو رکعت پشت مقام حضرت ابراهیم علیه السّلام).»2

    1. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ، احکام، حج:
      «هرکدام انجام شود خوب است، البته حلق بهتر است.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. نرم‌افزار کیمیای سعادت، برگرفته از توضیحات و احکام حج.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

161
  •  

  • بخش دوم: احرام، میقات، تکرار عمرۀ مفرده، تلبیه

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • احرام

  • مفهوم‌شناسی کلمۀ احرام

  • «[کلمۀ] حَرَم، حَرام، حَریم، حُرمت؛ همۀ اینها یک ریشه دارد و ریشۀ آن عبارت است از: مقامِ غیرت، عزّت، عظمت و کبریائیتِ شخص؛ چه پروردگار و چه غیر پروردگار.

  • معنای «حریم» و ارتباط آن با غیرت و کبریائیت

  • به مقام عزّت، غیرت و کبریائیت پروردگار که اجازۀ ورود به فضای آن به کسی داده نمی‌شود، ”حریم“ می‌گویند. حریم یعنی حدّفاصل بین دو فضا، چه فضای مجازی و چه فضای حقیقی؛ این مفهوم در هر دوی اینها صدق می‌کند. بنابراین، وقتی می‌گویند حریمِ این منزل از اینجا شروع می‌شود، یعنی مقام غیرت و عزتِ صاحب‌ملک، اجازۀ ورود را به شخصِ غیر نمی‌دهد و او را در کنار آن موقف، متوقف می‌کند؛ به این می‌گویند حریم. اگر جایی حریم نداشته باشد، به این معناست که باز است و لزومی برای این استنکاف مشاهده نمی‌شود.

  • برای مثال، فرض کنید زمینی، یک زمین عادی است. اگر کسی بیاید و در آن زراعت کند، برای حفظ زراعتش حریم قرار می‌دهد و دور آن سیم و دیوار می‌کشد. اگر بیاید و این زمین را به حدیقه و باغ تبدیل کند، مسئله بالاتر می‌رود. اگر آن را به مِلک و خانه تبدیل کند، طبعاً مسئله خیلی مهم‌تر می‌شود و آن غیرت و عزت در اینجا تجلّی و طلوع بیشتری پیدا می‌کند و نمایش بیشتری از خود ابراز می‌کند. در

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

162
  • نتیجه، فرد مالک و صاحب غیرت، برای هر چیزی که با غیرتش منافات داشته باشد، حریم قرار می‌دهد و دیگران را از ورود به آن فضا منع می‌کند.

  • احرام، یعنی ورود به حریم غیرت الهی

  • این مطالبی که عرض می‌کنم، موقعی که انسان می‌خواهد تکبیرةالإحرام ببندد و همین‌طور وقتی که می‌خواهد برای احرام، لبیک بگوید یا نیت کند، خیلی به درد می‌خورد. آنجا این سؤال پیش می‌آید که این ”احرام“ یعنی چه؟ یعنی شما وارد حرم شده‌اید، نه‌اینکه بیرون حرم ایستاده باشید! این تکبیر است که شما را به‌واسطۀ تکلیف، وارد حریم کرده است؛ حریمِ صاحب غیرتی که تابه‌حال اجازۀ ورود نداده بود و این اجازه، تازه وقت اذان ظهر صادر می‌شود. او تابه‌حال اجازه نداده بود.

  • نقد تلقّی رایج از فریضۀ نماز

  • ببینیم که تفاوت در فهم ما از کجاست تا به کجا. وقتی وقت نماز ظهر می‌شود، ما مصیبت می‌گیریم و بر سر می‌زنیم که: ای وای، تکلیف آمد و حالا بلند شویم نماز بخوانیم! همین‌طور انجام نمی‌دهیم، انجام نمی‌دهیم و صبر می‌کنیم تا ده دقیقه به غروب مانده، هر دو نماز را الاّکلنگی تمام می‌کنیم! ما این زوال شمس1 را برای خودمان به‌عنوان نزول مصیبت تلقّی می‌کنیم!

  • انتظار اولیای الهی برای فرا رسیدن وقت نماز

  • درحالی‌که زوال شمس، اعلان احرام است. اینکه رسول خدا می‌فرمایند: ”أرِحْنی یا بِلال2 به‌خاطر همین است. مقام عزت و کبریائیتِ حق، تا حالا اجازۀ ورود نداده بود و انگار می‌گفت: نمی‌توانی نماز بخوانی! بله، نماز مستحب می‌خواهی

    1. زوال شمس (یا ظهر شرعی): لحظه‌ای که خورشید پس از رسیدن به بالاترین نقطۀ خود در آسمان (اوج ارتفاع یا نصف‌النّهار) و داشتن کوتاه‌ترین سایه، شروع به حرکت به سمت غرب (زوال) می‌کند. این لحظه، آغاز وقت شرعی نماز ظهر است. (محقق)
    2. العلل، دارقطنی، ج ٤، ص ١٢١ و ١٢٢، با قدری اختلاف.
      • مفتاح الفلاح، ص ١٨٢:
      «رُوِیَ أنّ النّبیَّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم کان یَنتَظِرُ دُخولَ وَقتِ الصّلاةِ و یَقولُ: أرِحنا یا بِلال
      ترجمه: «روایت شده است که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در انتظار فرا رسیدن وقت نماز بودند و می‌فرمودند: ای بلال، ما را آسوده کن!» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

163
  • بخوانی، بلند شو برو بخوان؛ ولی نماز خاص و مخصوص را نمی‌توانی بخوانی! اکنون این اجازه داده شده است که شما بتوانی داخل شوی.

  • به همین دلیل است که بزرگان برای خواندن نماز انتظار می‌کشند؛ چون پشت در ایستاده‌اند و اجازۀ ورود ندارند. به‌همین‌خاطر در روایت داریم که پیغمبر چشمش را به آسمان دوخته بود: وَ عَینُه تَدورُ و کان ینظُرُ إلی السَّماءِ فی وقتِ الزَّوال!1 ”[و چشمان رسول خدا در آسمان می‌چرخید و هنگام ظهر به آسمان نگاه می‌کرد!]“

  • اینکه حضرت همین‌طور منتظر است، منتظر چیست؟ خب صبر کند، وقتی اذان گفتند بلند شود نماز بخواند؛ این انتظار برای چیست؟ این انتظار، پشت خط ایستادن و توقف برای وارد شدن در حرم است!

  • بهره‌مندی از احرام به میزان فهم و معرفت

  • ... البته، احرام مراتبی دارد. در احرام، هر شخصی خود را وارد این حریم می‌کند، ولی تا چقدر از برکات آن حریم بهره‌مند می‌شود، این مسئله دیگر به میزان فهم و معرفت خود او برمی‌گردد.

  • یکی درِ باغ را باز می‌کند و وارد می‌شود اما همان کنار در می‌ایستد؛ و دیگری تا آخر باغ می‌رود، همه‌جا را می‌گردد، به خصوصیات و کیفیات آن اشراف و اطلاع پیدا می‌کند، از میوه‌ها استفاده می‌کند و خلاصه، دیگر چیزی برایش باقی نمی‌ماند. این هم یک نحوۀ ورود است.

  • ... لذا همۀ افراد، با این مسئلۀ احرام و ورود به حرم روبه‌رو هستند؛ منتها هر کسی به اندازۀ فهم خودش. اگر واقعِ آن را هم می‌خواهید ببینید، طبعاً آن حج واقعی کجا و آن حجی که خلق‌اللَه انجام می‌دهند کجا؟ آن نماز واقعی کجا...؟ البته بله، ما

    1. أسرار الصّلاة، شهید ثانی، ص ١٠٢:
      «کان النّبیُّ یَنتَظِرُ وقتَ الصّلاةِ و یَشتَدُّ شَوقُه و یَتَرقّبُ دُخولَه و یَقولُ لِبِلالٍ مُؤَذِّنِه: أرِحنا یا بِلال
      ترجمه: «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در انتظار وقت نماز بود، شوقش شدت می‌گرفت و منتظر فرارسیدن آن بود و به مؤذن خود بلال، می‌فرمود: «ای بلال، ما را آسوده کن.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

164
  • نمی‌گوییم که مثل آنها دریا باشیم، ولی:

  • آب دریا را اگر نتوان کشید***هم به قدر تشنگی باید چشید1
  • ما باید به همان اندازۀ خودمان بفهمیم، مسئله را ادراک کنیم و به آن عمل کنیم؛ اصلاً باید بفهمیم که معنای آمدن و اعلام زوال چیست. این معنا، معنای اجازۀ ورود به حرم است.»2

  • آداب و مستحبات احرام

  • غسل، نماز، اذکار

  • حکم نماز با غسل احرام (ت)

  • «قبل از احرام غسل کردن مستحب است.3 و هم‌چنین مستحب است که انسان از قبل از رسیدن به مکه غسل کند4 و تا وقتی‌که خانه‌های مکه پیدا می‌شود تلبیه بگوید.5 و همین‌طور خوب است انسان قبل از احرام حج هم غسل کند و احرام را در مکه انجام بدهد.6»7

    1. امثال و حکم، دهخدا، ج ١، ص ٨، منسوب به مولانا.• مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر ششم، ص ٩٢٧:
      آب جیحون را اگر نتوان کشید***هم ز قدر تشنگی نتوان برید
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٢٠. (آیةاللَه طهرانی)
    3. وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٢٤ ـ ٣٢٧.
    4. همان، ص ٤٠٨.
    5. همان، ص ٣٨٨ ـ ٣٩١.
    6. همان، ص ٤٠٨.
    7. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)• همان، مجلس ١:«سؤال شده است: ”آیا می‌شود با غسلِ قبل از احرام طواف کرد یا وضو لازم است؟“جواب: تمام غسل‌های مستحب ـ هر غسلی باشد ـ احتیاج به وضو ندارند.* غسل قبل از احرام هم از این قاعده مستثنا نیست و با همان غسل می‌توانید نماز بخوانید. چون در موقع احرام، دو رکعت نماز ـ در مسجد شجره برای افرادی که مدینه‌قبل هستند، و یا در مسجد جُحفه برای افرادی که زودتر به مکه می‌روند ـ مستحب است؛ ** لذا با همان غسل می‌شود نماز خواند، طواف کرد و سایر اعمال را هم انجام داد و حتی بعد از احرام هم غسل‌هایی هست که آنها هم همین‌طور است.» (آیةاللَه طهرانی)* رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٢، ص ٢٤٤ ـ ٢٤٦.** وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٤٤ ـ ٣٤٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

165
  • «مستحب است که احرام بعد از یک نماز واجب انجام شود؛ اگر بعد از نماز واجب نیست، مستحب است که انسان دو رکعت نماز بخواند.1»2

  • «ذکر ”لا إلَه إلّا اللَه“ و ”اللَهُ أکبَر“ از هنگام احرام تا پایان اعمال، خیلی مهم است.3 اذکاری هم هست که در کتاب آداب الحرمَین نوشته‌اند؛4 آنها هم صحیح است و گفتنشان خوب است.»5

  • «وارد شدن به مسجدالحرام غسل دارد.6 قبل از اینکه به اعمال بپردازید، غسل کنید و با غسل به مسجدالحرام بروید. خود آن غسل هم انسان را از وضو بی‌نیاز می‌کند.7»8

  • توبه

  • دستور غسل توبه (ت)

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • وقتی که غسل احرام می‌کنی، حتماً غسل توبه یادت نرود.

  • تبیین مراتب توبه

  • حال نگویید: ”من گناه نکرده‌ام!“ نه آقا، هر ساعت و هر دقیقه‌مان در حال

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٤٤ و ٣٤٥.
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١١٨. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٨٩ و ٣٩٢.
    4. رجوع شود به أدعیة و آداب الحرمین فی العمرة المفردة، ص ٣٠٣ ـ ٣٠٥؛ وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٤٠ ـ ٣٤٢.
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    6. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ١٩٥ ـ ١٩٧.
    7. رجوع شود به همان، ج ٢، ص ٢٤٤ ـ ٢٤٦.
    8. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

166
  • گناه کردن هستیم؛ کلاً داریم گناه می‌کنیم!

  • طبعاً توبه هم مراتبی دارد؛ آن توبه‌ای که اولیا می‌کنند با آن توبه‌ای که ما می‌کنیم، خیلی تفاوت دارد! ما خیال می‌کنیم توبه فقط برای از دیوار بالا رفتن یا بالا کشیدن مال ملت است؛ گمان می‌کنیم توبه فقط برای اینهاست! نه آقا؛ توبه از خیالات، تفکرات و تصورات است، همۀ اینها توبه دارد. سوءظن‌ها نسبت به مردم، نسبت به رفیق، همۀ اینها گناه است و همۀ اینها انسان را نگه می‌دارد.

  • فکر نکنید توبه فقط برای دزدی، ربا، سرقت و زنا است؛ اینها گناهانی است که مربوط به عامه و ظاهر است، بلکه گناهان باطنی است که باید از آنها توبه کرد. لذا اینکه می‌فرمودند: ”باید غسل توبه بکنیم“ منظور، غسل توبه از اینهاست: غسل توبه از توهمات و تصوراتمان در موقع احرام؛ غسل توبه از ابتعادمان از حق؛ غسل توبه از کناره‌گیری از حق؛ غسل توبه از سوءظن‌ها و آن ذهنیاتی که حرکت ما را به‌سوی تجرّد، کُند و متوقف می‌کند! از اینها باید توبه کرد.1»2

  • احرام یعنی خروج از خودیت و نفی مظاهر کثرت

  • روایتی در باب معنای باطنی احرام و فلسفۀ تلبیه (ت)

  • «احرام یعنی نیت ورود در فضایی خاص که آن فضای خاص اقتضا می‌کند شخص از خودیت بیرون بیاید، آثار عبودیت را داشته باشد و هیچ ظهوری از مظاهر کثرت و تعلّق را با خود نداشته باشد.»3

    1. جهت اطلاع بر مراتب گناه و مراتب توبه، رجوع شود به معاد شناسی، ج ٧، ص ١٦٠ ـ ١٦٤.
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ٣٨. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، درس ١١٦. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، درس ١١٨:
      «در روایت داریم:
      ... عن سُلیمانِ بنِ جعفرٍ، قالَ: سألتُ أباالحسَنِ علیه السّلام عَنِ التّلبِیَةِ و عِلّتِها، فَقالَ: إنّ النّاسَ إذا أحرَموا ناداهُمُ اللَهُ تَعالیٰ ذِکرُهُ، فَقالَ: ”یا عِبادی و إمائی، لَاُحَرِّمَنَّکُم عَلَی النّارِ کَما أحرَمتُم لی.“ فَقَولُهُم: لبّیکَ اللَهمّ لبّیکَ، إجابَةٌ لِلّهِ عزَّ وَ جلَّ علیٰ نِدائِهِ لهم.*
      [سلیمان بن جعفر گوید: از ابوالحسن (امام کاظم یا امام رضا) علیه السّلام دربارۀ تَلبیه ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

167
  • «سرّ غسل توبه یا احرام از میقات این است که انسان می‌خواهد به‌سوی حرم خدا حرکت و پرواز نماید و باید از گناهان و تعلقات به کثرات خارج شود؛ سرزده داخل مشو، میکده حمام نیست!1»2

  • فلسفۀ احرام و احکام آن 

  • احرام یعنی خروج از اعتبارات و تعلقات

  • «انسان وقتی وارد احرام می‌شود، باید خود را وارد در بهشت ببیند، که از همۀ اعتبارات بیرون آمده و از همۀ تعلقات خارج شده است: تعلّق به مال، تعلّق به زن ـ نباید به زن نگاه و صحبت [با غرض] کنی، بلکه صحبت باید عادی باشد ـ تعلّق به جاه و تعلّق به زینت نباید داشته باشی. ساعت جالب و جاذب اگر به دست داری، آن را هم باید بیرون بیاوری؛ انگشتر اگر انگشتری است که جلب توجه می‌کند، باید آن را هم خارج کنی؛ اگر عمامه به سر داری، عمامه را باید کنار بگذاری؛ قبا و عبا را هم باید در آوری3 و دو حولۀ سفید یا دو چلوار4 یکی بر دوش بیندازی و یکی هم به کمر ببندی

    1. ← (لبیک گفتن) و فلسفۀ آن پرسیدم. ایشان فرمودند:همانا مردم هنگامی که مُحرِم می‌شوند، خداوند متعال آنان را ندا می‌دهد و می‌فرماید: ”ای بندگان و کنیزان من، بدانید که قطعاً شما را بر آتش حرام می‌کنم، همان‌گونه که شما برای من مُحرِم شدید (و امور حلال را بر خود حرام کردید).“ بنابراین، این گفتار آنان که ”لبّیکَ اللَهمّ لبّیکَ؛ گوش به فرمانم خدایا، گوش به فرمانم!“ در واقع پاسخی است به ندای خداوند عزّ و جلّ به ایشان.]بنابراین، احرامی که انسان می‌بندد، همان ورود در فضایی است که به‌واسطۀ آن، نار بر او حرام می‌شود.» (آیةاللَه طهرانی) *** وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٧٥، به نقل از من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ١٩٦.دیوان شفیعای شیرازی، غزل ٣٢، ص ٥٥:
      حرمت پیر مغان بر همه‌کس واجب است***سر ‌زده وارد مشو میکده حمّام نیست
    2. سایت مکتب وحی، پرسش و پاسخ، احکام، حج. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٤٨٦ ـ ٤٩١ و ٥٠٥ ـ ٥٠٧.
    4. چلوار نوعی پارچۀ نخی (پنبه‌ای) ساده، سفید و معمولاً آهارنخورده، شبیه به کرباس است. در اینجا منظور همان دو تکه پارچۀ ندوختۀ مخصوص احرام (شامل لُنگ و رِدا) است که در گذشته به‌جای حوله‌های امروزی استفاده می‌شده است. (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

168
  • و مانند سایر افراد، یک شکل، یک لباس، فقط‌وفقط در حال عبودیت باشی.

  • تازه حوله هم زیادی است و اگر مسائل دینی و حیا نبود، خدا می‌گفت آن دو را هم دربیاورید و مانند آدم و حوا همان‌طور بیایید؛ ولی دیگر آن را نمی‌شود کاری کرد.»1

  • لباس احرام، نماد خروج از شخصیت و تعینات دنیوی

  • «اینکه انسان با دو پیراهن و دو لباس و دو حوله این کار را انجام می‌دهد، یعنی باید در اینجا خود را از هر تعلّقی در دنیا آزاد کند. در ایران هرچه بود، بود و تمام شد! آن ایران بود؛ بیا و بروها، سلام و صلوات‌ها، بالا و پایین کردن‌ها، بفرمایید و بنشینید گفتن‌ها، تعظیم و تکریم، تجارت، کسب، شریک، احترام و شخصیت، همه‌وهمه تمام شد.

  • وقتی شما سوار طیاره می‌شوید، دیگر باید همه را کنار بگذارید؛ فقط خودتان را با آن دو حوله فرض کنید که می‌خواهید با همان دو حوله سوار هواپیما شوید. دیگر نه کسی به شما سلام می‌کند و نه احترامی می‌گذارد. آیا در آنجا جلوی انسان تعظیم می‌کنند؟ نه، این‌طور نیست.

  • اگر ما اینجا در خیابان یا جلسه‌ای با عمامه باشیم، برایمان بلند می‌شوند و می‌نشینند و احترام می‌گذارند؛ اما ما آنجا در عرفات از جلوی بعضی از دوستان رد می‌شدیم و آنان ما را نمی‌شناختند! بسیار آرام می‌گذشتیم و کاری هم نمی‌کردیم که متوجه شوند؛ سعی می‌کردیم به حال خودشان باشند. چرا؟ چون مانند بقیه هستیم؛ نه عمامه‌ای داریم و نه چیز دیگری.

  • البته ما حوله به تن نمی‌کردیم، همان پارچۀ سفید احرام را پوشیده بودیم؛ دو قطعه پارچه داشتیم، لذا دیگر با آن‌همه جمعیت دو میلیونی هیچ تفاوتی نداریم؛ و لذت آن هم در همین است.

  • خطر تبدیل حج به منجلاب اعتبارات دنیوی

  • آنجا اگر بیایند و سلام کنند، دیگر فایده و خاصیت آن از بین می‌رود و آنجا

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٦، مجلس ١٧. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

169
  • هم می‌شود مانند همین‌جا. آن هم می‌شود اعتبارات همین‌جا؛ آن هم می‌شود گرفتاری‌ها و بدبختی‌ها و منجلابی که خودمان را در آن فرو کرده‌ایم و از آن خارج نمی‌شویم. باز هم شد همین‌جا!

  • باید آنجا کسی انسان را نشناسد؛ باید انسان ناشناس باشد؛ باید انسان در آنجا به حال خود باشد. اما آمدن، نشستن، گعده کردن، افراد را به دور خود جمع کردن، برای آقا حریم درست کردن و اینکه او با اطرافیانش بیاید و در گوشه‌ای از عرفات اجتماع کند؛ همۀ اینها شیطان است!

  • شیطان در عرفات هم می‌آید؛ بله، می‌آید. در مِنا هم می‌آید، شیطان همه‌جا می‌آید؛ به‌خوبی هم می‌آید. منتها در آن هنگام، زور شیطان نمی‌رسد از طریق عبا و عمامه و کراوات ـ البته کراوات که حرام است1 ـ و موارد غیر حرام مانند کت‌وشلوار و امثال آن بیاید؛ بلکه با حولۀ احرام می‌آید، با لباس کتان و امثال اینها می‌آید، با دعای بعدازظهر روز عرفه می‌آید، با اذکار می‌آید! شیطان دم‌ودستگاه مفصلی دارد؛ پرونده‌های بسیاری دارد که هنوز یکی از آنها را هم برای ما باز نکرده است. ما در همان پروندۀ اول او بار زمین می‌گذاریم! درحالی‌که او پرونده‌های دیگر را هنوز باز نکرده است.

  • در عرفات که نشسته‌ای، برو در گوشه‌ای تنها بنشین. اینکه افراد را دور خود جمع کرده‌ای یعنی چه؟ چرا این بیچاره‌ها را معطل خود کرده‌ای؟ افراد را رها کن؛ بگذار بروند به خدایشان برسند، بگذار بروند به کارشان برسند. چرا آنان را دور خود جمع می‌کنی؟ چرا آنان را دور نَفْس خود جمع می‌کنی؟ چرا آنان را دور شخصیت خود جمع می‌کنی؟ تو شخصیت خود را از آنجا به اینجا آورده‌ای و هنوز دست

    1. جهت اطلاع بر بعضی از ادلۀ حرمت استفاده از کراوات، رجوع شود به الکافی، ج ٦، ص ٥٣١؛ من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ١٣٠؛ المحاسن، ج ٢، ص ٤١٠؛ دعائم الإسلام، ج ٢، ص ٥١٣؛ الخصال، ج ٢، ص ٤٩٨؛ عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج ٢، ص ٢٣؛ نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٤٧١ و ٥٠٦؛ عوالی اللّئالی، ج ١، ص ١٦٥؛ امام شناسی، ج ٩، ص ٢٨١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

170
  • بر نداشته‌ای؛ اینها را هم گرفتار کرده‌ای و نمی‌گذاری آنان نیز به آن نور برسند؛ این مسئله، بسیار مشکل است.»1

  • احرام یعنی ورود در حرم پروردگار و عالم قطع تعلقات

  • «وقتی که شخص مُحرِم می‌گوید لبیک، خود را در فضایی خاص قرار می‌دهد؛ چراکه احرام یعنی ورود در حرم پروردگار.»2

  • «اینکه شخص اکنون می‌گوید لبیک، بدین معناست که خود را در آن حرم و در آن حالت خاصِ بی‌تعلّقی قرار می‌دهد. لذا در مورد صائم چنین دستوری نداریم که دو لباس احرام بپوشد؛ زیرا کیفیت این حالتِ روحانیت تفاوت می‌کند. در مورد مصلّی نداریم که دو لباس احرام بپوشد، اما در مورد محرم داریم؛ یعنی قرار گرفتن در حالت قطع همۀ تعلقات. باید از همۀ تعلقات، حتی آنچه تعلقات مفید و ارزشمند است، بیرون آمد و خارج شد.

  • عطر زدن تعلقِ خوب است. رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یک‌سومِ مصارف خود را صرف عطر و عود و این مسائل می‌کردند،3 ولی همین رسول خدا در هنگام احرام نباید عطر بزنند و اگر بزنند باید کفاره بدهند.4 چرا؟ چون آنجا باید در فضای عدم تعلّق و بی‌رنگی وارد شد.

  • چون‌که بی رنگی اسیر رنگ شد***موسئی با موسئی در جنگ شد5
    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، دروس، فقه، حج، درس ١١٤. (آیةاللَه طهرانی)
    3. الکافی، ج ٦، ص ٥١٢:
      «عَن إسحاقَ الطَّویلِ العَطّارِ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ: کانَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم یُنفِقُ فی الطّیبِ أکثَرَ مِمّا یُنفِقُ فی الطّعامِ.» ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که فرمود: رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم برای عطر، بیش از آنچه برای غذا هزینه می‌کرد، خرج می‌نمود.» (محقق)
    4. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٤٤٢ ـ ٤٤٦.
    5. مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص ١١١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

171
  • منظور از موسئی با موسئی، یعنی عالم کثرات. در آنجا باید احرام بی‌رنگی بست.

  • شما ببینید، نوع آن حضور در احرام با حضور در نماز تفاوت دارد. حضور در نماز حالت بی‌رنگی ندارد؛ بلکه فضای دیگری دارد. حضور در صوم حالت بی‌رنگی و بی‌تعلّقی را ندارد؛ بلکه آن هم فضای دیگری برای خود دارد.

  • اما در احرام، آن حضورِ بی‌تعلّقی در حرم پروردگار قرار دارد؛ و اگر فرضاً مسئله‌ای در میان نبود، خداوند می‌فرمود: آن دو تکه پارچۀ احرام را هم بردارید! یعنی کاملاً عریان. ولیکن این کار دیگر ممکن نبوده است و خداوند این یک مورد را نادیده گرفته است، وإلاّ می‌فرمود: اصل قضیه [همان حالت عریانی] است؛ [چنان‌که دربارۀ مشرکین آمده است]: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗ﴾؛1 البته آنها هم که این کار را می‌کردند، براساس حسابی انجام می‌دادند؛ آنان می‌خواستند لباسی را که با آن گناه کرده‌اند، در آن حال بر تن نداشته باشند.2 یعنی گرچه کارشان غلط بود، ولی تفکرشان این‌گونه بود.

  • بنابراین احرام، یعنی ورود در حرم خدا که آن حرم هیچ رنگ و تعلّقی ندارد؛ عالم عماء است؛ عالم وحدت است؛ عالم هوهویّت است؛ عالمِ لا اسمَ و لا رسمَ و لا کیفَ و لا کَمّ است؛ و عالم عدمِ هرگونه تعلقات است، چه تعلقات ممدوحه و چه تعلقات غیرممدوحه.

  • لزوم حفظ حالت بی‌تعلّقی و پرهیز از امور متضاده

  • اگر شخص محرم در هنگام لبیک گفتن، این حالت را در نظر آورد که وارد عالم

    1. سوره انفال (٨) آیه ٣٥. امام شناسی، ج ٨، ص ٣٠، تعلیقه ١:
      «و نیست نماز ایشان در بیت‌الحرام مگر صفیر کشیدن و کف زدن.»*
      مجمع البیان، ج ٤، ص ٨٣١: «قالَ ابْنُ‌عبّاسٍ: كانَت قُرَيشٌ يَطوفونَ بِالبَيتِ عُراةً، يُصَفِّرونَ و يُصَفِّقونَ؛ ”ابن‌عباس [در تفسیر این آیۀ شریفه] گوید: قریش بر گِرد خانۀ کعبه برهنه طواف می‌کردند و سوت می‌زدند و کف می‌زدند.“» (محقق)
    2. رجوع شود به أخبار مکّة، ازرقی، ج ١، ص ١٨٢؛ المفصّل فی تاریخ العرب قبل الإسلام، ج ٦، ص ٣٥٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

172
  • بی‌رنگی و عالم بی‌تعلّقی شده است و این حالت را تا آخر حفظ کند، [کامیاب است]؛ نه‌اینکه بلند شود و بیاید و بر سر جای نماز با دیگری مجادله کند، یا اینکه بر سر نشستن در اینجا و آنجا بگومگو کند، یا برای سوار اتوبوس شدن و نشستن روی این صندلی یا آن صندلی بحث کند؛ و یا اینکه مانند برخی روحانیون کاروان‌ها شود که می‌گویند: ”اینجا را هم عکس بگیرید! آنهایی که دستگاه فیلم‌برداری دارند، فیلم‌برداری کنند! مواظب باشید، از اینجا بگیرید، از دست ندهید! این عکس‌ها را داشته باشید!“ وای، وای، وای! آیا پیغمبر هم با خودشان فیلم و دوربین عکاسی داشتند؟ آیا دوربین عکاسی با خود می‌آوردند؟ آیا امام صادق با خودشان دوربین عکاسی می‌آوردند؟ ما کجا و آنان کجا!

  • احرام، حقیقتی بسیط یا مرکب؟

  • بررسی ماهیت احرام و نقد تعاریف مشهور آن (ت)

  • شخص باید این حالت بی‌تعلّقی را که در هنگام لبیک گفتن به آن وارد شد، حفظ کند و خود را در آن حریم عماء وارد سازد؛ فضایی که در آن لا بیاضَ و لا سوادَ است ـ البته آن سواد به‌خاطر عدمِ بیاض است ـ و نه اصفراریّت و احمراریّت در آن است؛ هیچ نوری، هیچ رنگی، هیچ تعلقی، هیچ طعمی، هیچ عطری و هیچ‌چیزِ دیگری نیست. اگر انسان خود را در آن فضا وارد کند، آن حالت، احرام نامیده می‌شود. پس حالا می‌فهمیم که احرام یک حقیقت بسیطه است؛ ولی این حقیقت بسیطه، صرفاً نیت بر ترک محرّمات احرام نیست.1

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١١٤:
      «در مورد احرام دو قول مطرح است:
      قول اول: بعضی فرموده‌اند که احرام عبارت است از همان صِرفُ النّیة؛ یعنی صرفِ نیت بر ترک محرمات.١ این دیدگاه نیت احرام را یک جوهر بسیط می‌داند که هویت این جوهر بسیط، عبارت است از همان نیت بر ترک محرمات و آنچه شارع ممنوع و آنها را حرام کرده است و در روایات هم آمده است؛ مانند جماع، عطر، نَتف شَعر (کندن مو)، نظر در مرآت، صید و امثال‌ذلک، طبق این قول، نفسِ نیت بر این ترک، همان احرام است.
      بنابراین، کسی که هنگام لبیک، احرام می‌بندد و نیت احرام می‌کند، معنای ”أحرَمتُ؛ احرام بستم“ این است که: ”کَفَفتُ نَفسی عَنِ ارتِکابِ المُحرّماتِ المُرتَکَزَةِ، أو المَأثورَةِ فی لِسانِ الشّارِع؛ خود را از ارتکاب محرماتی که مقرّر شده یا در زبان شارع آمده است، باز داشتم.“ پس طبق این قول، احرام ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

173
  • 1

    1. ← مساوی است با نیت بر ترک این محرماتی که شارع در اینجا معیّن کرده است. بنابراین طبق این دیدگاه، من در اینجا نیت می‌کنم که نظر به مرآت نکنم، نیت می‌کنم عطر استعمال نکنم، و إلیٰ آخر. این نیت‌ها عبارت است از احرام.
      قول دوم: احرام یک واقعیت و حقیقتی مرکب است که دارای تلبیه، نیت امساک از محرمات و مبطلات احرام و لوازم و ملزومات آن است. در این نیت، نیت عدم اقدام به آن چیزهایی است که شارع هنگام احرام آنها را ممنوع کرده است ـ مانند عدم جواز رؤیت در مرآت، استعمال عطر و امثال‌ذلک ـ و هم‌چنین همراه با لُبسِ ثوبَین برای رجال و لُبس خاص برای نساء و همراه با تلبیه با الفاظ مخصوصه است.
      یعنی احرام عبارت است از: نیت امساک از محرمات ـ محرماتی که فقط در احرام است و در غیر احرام، مُحَلّلات هستند ـ به‌همراه تلبیه و لباس مخصوص که همان لباس احرام است؛ یعنی اینها را مِن‌حَیث‌المجموع احرام می‌گویند.٢
      به‌طوری که اگر انسان به یکی از این اجزاء اخلال وارد کند، احرام او منعقد نمی‌شود. مثلاً اگر تلبیه نگوید، احرامش اصلاً منعقد نمی‌شود؛ یا اینکه اگر لُبس ثوبین نداشته باشد، این احرام منعقد نمی‌شود؛ یا اگر نیت ترک محرمات را نداشته باشد، احرام منعقد نمی‌شود. چون فقها در اینجا فرموده‌اند که احرام عبارت است از نیت، که در آن نیت، نیت ترک محرمات لحاظ شده است؛ یعنی چون شخص می‌خواهد مُحرِم شود، باید این امور را ترک کند و بعضی امور را اتیان کند. بنابراین اینکه نسبت به آن امورِ محرمه، نیت بر ترک داشته باشد، این می‌شود احرام.
      [بررسی قول اول:] حال آیا واقعاً احرامی که شخص می‌بندد، عبارت از اینهاست؟ آیا معنا این است؟ یعنی آیا شارع صرفاً این نیت، یعنی نیت بر ترک محرمات را به‌عنوان احرام خواسته است؟ بنابراین، من از شما می‌پرسم: آیا شما که اکنون در روز سه‌شنبه، در مدرسۀ فیضیه نشسته‌اید، می‌توانید محرِم شوید؟ چون طبق این قول شما می‌گویید که نیت همین احرام است؛ یعنی نیت بر ترک استعمال عطر و صید و امثال‌ذلک. آیا واقعاً این است؟ پس چرا چنین مسئله‌ای در ما محقق نمی‌شود؟ چرا چنین حالتی ایجاد نمی‌شود؟
      و آیا شرایط زمان و مکان در این قضیه دخیل است؟ یعنی آیا چون اینجا مسجد شجره نیست، این حالت در ما به‌وجود نمی‌آید؟ در این‌صورت اگر اکنون اینجا به‌جای مدرسۀ فیضیه، مسجد شجره بود، همان که ما در مسجد شجره انجام می‌دهیم، باید الآن در اینجا نیز برای ما محقق شود.
      یعنی اگر الآن هم ما در اینجا نیت بر ترک عطر و نظر در مرآت و امثال اینها بکنیم، آیا محرِم شده‌ایم؟ قضیه چیست و چه مسئله‌ای در اینجا ناقص است؟ چه نکته‌ای در اینجا هست که به آن توجه نشده است؟ یعنی آیا صرفاً چون اینجا مسجد شجره نیست این مسئله محقق نمی‌شود؟ حال فرض ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

174
  • 1

    1. ← کنید در مسجد شجره باشیم و نیت کنیم که مثلاً نگاه در آینه نکنیم. فرض کنید شما در مدینه هستید، یک روز به مسجد شجره می‌روید و در آنجا فقط نیت می‌کنید که نظر به مرآت نکنید. آیا با همین کار شما محرِم شده‌اید؟
      [بررسی قول دوم]: آنهایی که می‌گویند احرام عبارت است از امر مرکّب،٣ وضعشان از دیدگاه قبلی هم بدتر است. طبق نظر آنان یعنی اگر شخصی، مثلاً درحالی‌که ما همین الآن اینجا نشسته‌ایم، دو حوله، یکی به کمر و یکی به دوش بیندازد و بعد از نیت، لبیک هم بگوید: لبّیک اللَهمّ لبّیک، لبّیک لاشریکَ لکَ لبّیک؛ باید محرِم شود! چون لبیک گفتن، لبیک گفتن است! دیگر چه فرقی می‌کند؟ چه در میقات بگویید و چه در فیضیه بگویید، هر دو لبیک است؛ هر دو یک مسئله است و تفاوتی ندارد.
      اما چرا شما حالت احرام را در اینجا حس نمی‌کنید، درحالی‌که اجزاء احرام محقق شده است؟ یا اینکه بنا بر رأی دستۀ اول، آن احرام که همان امر بسیط و نیت بر ترک است، آن هم انجام شده است. اگر این‌طور است الآن من نیت بر ترک محرَّمات احرام می‌کنم، پس بنابراین باید محرم شوم! چرا مسئله این‌طور نیست؟ آن واقعیت احرام چرا محقق نمی‌شود و چرا ما در خود تحوّل و دگرگونی نمی‌بینیم؟ این عدم تحوّل و دگرگونی در خود، ناشی از چیست؟
      این همان نکته‌ای است که می‌خواهم به آن اشاره کنم و مطلب جدیدی را خدمت دوستان عرض کنم. به‌طور کلی دیدگاه فقیه باید بالاتر از آن سطحی برود که ما در کتب می‌بینیم که به تجزیه و تحلیل این‌گونه مطالب پرداخته‌اند.
      [نظر مؤلف]: چه در احرام، چه در صوم، چه در کل حج و چه در صلات که دربارۀ آن آمده است: ”أوّلهُ التّکبیرُ و آخِرُهُ التّسلیم“٤ در تمام اینها، حقیقت عبادت، یک حقیقت بسیطه است. نفسِ عبادت، عبارت است از ورود در فضای آن جنبۀ ملکوتیِ عبادت. این، همان نفسِ عبادت است.
      وقتی شما در هنگام تکبیر می‌گویید: اللَهُ أکبَر، چه حالت و وضعیتی در نفس خود ایجاد می‌کنید؟ این، آن نکته‌ای است که مغفول مانده است؛ یعنی اصل مطلب، وارد شدن در فضای حضور عندَ اللَه و عندَ الرّب و المعبود است؛ و آن حضور، با این شرایط و آداب و افعال و اذکار محقق می‌شود.
      اصل عبادت، آن حضور است؛ خود همان حضور. یعنی وقتی که مصلّی در ابتدا این حضور را احساس می‌کند، آن حضورِ خاص، عبارت است از همان ”حقیقت صلاتیّه“؛ و تحقق خارجیِ آن حقیقت صلاتیه، با تکبیر و تحمید و رکوع و سجود و امثال‌ذلک است، اما خود آن حقیقت صلاتیّه دیگر نمی‌تواند امری مرکّب باشد.
      پس اینکه در روایات داریم: ”أوّلهُ التّکبیرُ و آخِرُهُ التّسلیم“ این ناظر به آن مُحقِّق خارجیِ آن حقیقت ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

175
  • 1

    1. ← صلاتیّه است که باید در ابتدایش تکبیر و سپس سایر اجزاء باشد تا آن حضور، با کیفیت خاص و حمد خاص و حالت خاص، تحقق پیدا کند؛ نه با فحش و سب و دشنام و لاطائلات. بلکه باید این‌گونه حمد خدا را بجای آورد، این‌گونه حضور را محقق کرد، این‌گونه عبودیت خود را در سجود عرضه داشت، و این‌گونه تواضع خود را در رکوع به خدا نشان داد.
      اینها تماماً ملزومات یا لوازم این حضور هستند که این حضور عبارت است از آن حقیقت بسیطۀ واحدۀ غیرمرکبه. مُحقِّق خارجی این حضور، پرداختن به این لوازم است؛ اما خود آن حقیقت صلاتیه، یک حقیقت بسیطۀ غیرِ ذات‌الأجزاء است که جزء ندارد؛ یعنی تکبیر ندارد، بسم‌اللَه ندارد، رکوع ندارد، سجود ندارد و تشهد ندارد. چرا؟ چون معنا ندارد که شما برای آن حضور، قائل به ترکّب و جزئیت شوید.
      آن حقیقت عبارت است از ارتباط بین انسان و پروردگار؛ منتها در آن ارتباط، خط‌ومشی‌ای قرار داده شده است که مصلّی باید آن ارتباط خود را از طریق این خط‌ومشی دنبال کند؛ نه اینکه سرخود عمل کند و به‌جای دو رکعت بگوید: ”حالا حال خوشی پیدا کردم، چهار رکعت می‌خوانم!“ به او گفته می‌شود: بی‌خود حال خوشی پیدا کردی! یا به‌جای سه رکعت مغرب بگوید: ”می‌خواهم پنج رکعت بخوانم!“ پاسخ این است: بی‌خود حال خوشی پیدا کردی! او باید آن حضور را در خارج با همان سه رکعت محقق کند، ولی نفسِ عبادت، عبارت است از یک امر بسیط.
      ... همین مسئله در مورد احرام است. چرا ما اگر اکنون لبیک بگوییم، محرِم نمی‌شویم؟! مگر لبیک گفتن مساوی با احرام نیست؟! اگر ما نیت کفّ نفس از محرَّمات احرام کنیم، من‌باب‌مثال امروز، یعنی در روز سه‌شنبه، نیت کنیم که تمام محرَّمات احرام را اتیان نکنیم، آیا محرِم هستیم؟ این کار چه ارتباطی به احرام دارد؟! این صرفاً یک طریق، برنامه و مراقبۀ خاص است؛ مثلاً ما امروز خود را به شکل حجاج در آوریم و نیت ترک عطر کنیم! درحالی‌که این کار بسیار بد است. در احرام نباید عطر بزنند،٥ اما عطر زدن در حالت عادی مستحب مؤکد است.٦ پس با این کار بیجا خیلی هم کار بیهوده‌ای می‌کنیم. درصورتی‌که، در حالت عادی باید عطر زد و به سایر مستحبات نیز حتماً باید پرداخت.
      اینها مسائلی است که برای محرم در حج، مورد خاص است. مسئلۀ احرام همین است. پس آیا ما با انجام این کارها در اینجا محرم شده‌ایم؟! نه! چون ما در آن فضای روحانیِ خاص قرار نگرفته‌ایم.» (آیةاللَه طهرانی)
      ١) به‌عنوان‌نمونه رجوع شود به رسائل المحقّق الکرکی، ج ٢، ص ١٥١؛ رسائل الشّهید الثّانی، ج ١، ص ٣٣٦؛ هفده رساله، مقدّس اردبیلی، ص ٤٢٢.
      ٢) جهت اطلاع از شرائط و تروک احرام، رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣١٣ ـ ٥٦٥. ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

176
  • حقیقت احرام و ارتباط آن با فضای بی‌تعلّقی و مقام احدیت

  • احرام ورود در فضای عدم تعلقِ حریم توحید و احدیت ـ نه واحدیت ـ است؛ که پس از آنکه انسان وارد می‌شود، آن‌وقت ظهور واحدیت یکی‌یکی پیش می‌آید، که البته اینها مربوط به مراتب بعدی است.

  • این حالت خاص، یک حقیقت بسیطه می‌شود. پس احرام چیست؟ احرام بسیط است و مرکب نیست. آن احرام لوازمی دارد؛ از جمله اینکه انسان باید عطر و جماع را ترک کند، از نَتف شَعر (کندن مو) بپرهیزد، صید نکند و امثال‌ذلک از این مسائلی که هست. اینها همه لوازم آن است و به خود آن احرام ارتباطی ندارد.

  • لذا اگر شما در آینه نظر استقلالی کنید، اشکال ندارد و احرام باطل نیست؛ اما اگر نظر آلی بکنید، احرام باطل می‌شود.1 چرا؟ چون نظر استقلالی منافاتی با این عدم تعلّق ندارد؛ اما اگر نظر آلی کنید که خودتان را در آن ببینید، این کار حرام است و کفاره به آن تعلّق می‌گیرد.2 ولی اگر بخواهید یک آینه بخرید و مثلاً موج آن را ببینید، چه اشکالی دارد؟ در اینجا نظر، نظر استقلالی محسوب می‌شود. نگاه کردن به آینه با نظر استقلالی اشکال ندارد؛ آنچه اشکال دارد، نظر واسطی و نظر آلی است.

  • این حالت، فضای خاصِ ورود در احدیت ذات و عدم تعلّق است؛ لذا داریم

    1. ← ٣) رجوع شود به مختلف الشّیعة، ج ٤، ص ٤٣.
      ٤) رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٦، ص ٩ ـ ١٢ و ٤١٥ ـ ٤١٨.
      • الکافی، ج ٣، ص ٦٩:
      «عَنِ القَدّاحِ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام، قالَ: قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: افتِتاحُ الصّلاةِ الوُضوءُ و تَحریمُها التّکبیرُ و تَحلیلُها التّسلیمُ.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: شروع نماز، وضوست؛ تحریمِ آن (ورود به حریم آن)، تکبیر است؛ و تحلیلِ آن (خروج از آن)، تسلیم (سلام دادن) است.» (محقق)
      ٥) وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٤٤٢ ـ ٤٤٦.
      ٦) رجوع شود به الکافی، ج ٦، ص ٥١٠ ـ ٥١٢.
      رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٤٧٢.
    2. رجوع شود به همان، ص ٤٧٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

177
  • که در آنجا و در آن فضا نباید عمامه گذاشت1 و بزرگان هم در مکه عمامه نمی‌گذاشتند، البته در مدینه می‌گذاشتند. چرا نباید عمامه گذاشت؟ چون فضای مکه فضای توحید است و عمامه شأنی از شئون انسان و ذوشخصیت بودن و محقِّقِ شخصیت است. لذا بزرگان در مکه عمامه نمی‌گذاشتند و یک عرقچین بر سر می‌گذاشتند تا مانند بقیه باشند و تفاوتی نکنند، اما در مدینه این‌طور نیست؛ فرق می‌کند و سایر مکان‌ها متفاوت است.

  • نفی تعینات ظاهری و لزوم یک‌رنگی در حرم

  • در مکه تفاوتی نیست و همه یکی هستند. همه وقتی در مسجدالحرام می‌آیند، نباید این‌طور باشد که آن یکی معمم بیاید! نه، در مسجدالحرام همه باید یکسان باشند، همه باید یکنواخت باشند و هرچه انسان بتواند خود را مانند بقیه کند، باید انجام دهد. نباید حالا چون عمامه نگذاشته است، یک قبای مثلاً اطلس بپوشد و یک عبا بر دوش بیندازد که آن عبا چند هزار دلار یا تومان قیمت داشته باشد، یا مثلاً خصوصیت ممتاز دیگری داشته باشد! اینها همه کارِ همان عمامه را می‌کند.

  • یک دشداشه بپوش و بیا! خودت را راحت کن! چند روزی یک دشداشه و یک لباس عادی بپوش و بیا. جوراب پوشیدی یا نپوشیدی هم آنجا خیلی مسئله‌ای ایجاد نمی‌کند. چند روزی مزۀ وحدت را بچش؛ طوری نمی‌شود! چند روزی مزۀ بی‌تعلّقی را تجربه کن.

  • نقد شخصیت‌طلبی و معرکه‌گیری در مسجدالحرام

  • من نشسته بودم، دیدم یکی از این آقایان آمد؛ یکی از همین آقایانی که امروز و این زمانه از افراد بسیار مهم هستند! آمد و وارد مسجدالحرام شد. خلاصه، بسیار مایل بود که همه به او سلام کنند و احترام بگذارند. شیخی بود با دو سه نفر دیگر. ما در مسجدالحرام هم دست از این بیا و بروها برنمی‌داریم. انگار نمی‌شود ما تنهایی بیاییم و گویی اگر تنها بیاییم، اتفاقی می‌افتد! نمی‌شود ما تنها جایی برویم، تنها پیش خدا برویم؛ حتماً باید دو نفر اینجا، شش نفر آنجا و ده نفر در عقب ما باشند و این

    1. رجوع شود به همان، ص ٥٠٥ ـ ٥٠٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

178
  • دوروبر و پشت سر ما را مراقبت کنند.

  • ایشان آمد و از جلوی افراد عبور می‌کرد و نگاهی هم می‌انداخت تا مردم به او سلام کنند. مردم هم می‌گفتند: حاج‌آقا سلام علیکم! او هم می‌گفت: علیکم السّلام! مرحمت عالی زیاد! لطف عالی زیاد! عبای بسیار خوب و نازک و عمامۀ سفیدی بر تن داشت و بسیار آراسته بود. و بیچاره ایرانی‌هایی هم که در مسجدالحرام نشسته بودند دیگر بین این عمامه و بین کعبه هیچ تفاوتی نمی‌گذاشتند! هیچ! هر دو برایشان یکی است! چه به کعبه نگاه کنند و چه به جمال آن آقا، برایشان فرقی ندارد.

  • اینهایی که نشسته بودند، همگی بلند شدند و دنبال آن آقا راه افتادند! وقتی نشستند، آن آقا در آن گوشه شروع به معرکه‌گرفتن کرد. آیا مسجدالحرام این است؟ بله؟! این است؟ آیا معنای ﴿سَوَآءً ٱلۡعٰكِفُ فِيهِ وَٱلۡبَادِ﴾1 این است؟! آقا! عمامۀ خود را کنار بگذار و عبایت را هم دربیاور و لباسی بپوش که کسی تو را نشناسد. آرام بیا و آرام برو. تنها دو دقیقه به خودت فکر کن ای بیچارۀ بدبخت! دو دقیقه به روزگارت، دو دقیقه به کارهایت، دو دقیقه به روشَت، دو دقیقه به برنامه‌ات و دو دقیقه به حرف‌هایت فکر کن. اینجا هم بله؟! اینجا هم جای این حرف‌هاست؟! اینها نکاتی است که باید مورد توجه ما قرار گیرد.

  • احرام به‌مثابۀ یک حقیقت بسیطۀ نورانی

  • علیٰ‌کلّ‌حال، احرام عبارت است از یک هویت بسیطه و یک حقیقت بسیطه که نه ذات‌الأجزاء است و نه‌اینکه خود آن، نیت بر اقدامِ اجزاء یا کفّ اجزاء باشد؛ هیچ‌کدام. بلکه عبارت است از یک حقیقت نورانیۀ خاص که انسان در حال احرام، این حقیقت نورانیه را بر خود وارد می‌کند و خود را در این حقیقت نورانیۀ خاص قرار می‌دهد. منتها برای تحقق این حقیقت نورانیه، انسان باید از مسائلی کفّ نفس کند و مسائلی را اتیان کند، و آن ربطی به خود احرام ندارد.»2

    1. سوره حج (٢٢) آیه ٢٥. ترجمه: «مقیمِ آنجا و بادیه‌نشین (غریب) در آن یکسان‌اند.» (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١١٤. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

179
  • احرام و نماز، دو حقیقت با احکام متفاوت (ت)

  • «بنابراین، احرام عبارت است از نیتی مبنی بر ورود در یک نُسک مخصوص؛ که این نُسک، همان جهت و حیثیت و جنبۀ ورود به حرم و حریم پروردگار است، بدون هیچ قید و مَیز و هیچ‌گونه تفاوت؛ و این مسئله در نماز نیست.»1و2

    1. همان، درس ١٢١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، درس ١٢١:
      «مستحب است نماز را با عمامه بخوانید و عمامه هم باید تحت‌الحنَک داشته باشد.١ افرادی که بدون تحت‌الحنک نماز می‌خوانند تا عمامه‌شان به هم نخورد، برخلاف گفتار خودشان عمل می‌کنند که گفته‌اند باید با تحت‌الحنک نماز خواند:
      مَن تَعَمَّمَ و لم یَتَحَنَّک فَأصابَهُ داءٌ لا دَواءَ لهُ فَلا یَلومَنَّ إلّا نَفسَهُ؛٢ ”[هرکس عمامه بگذارد و تحت‌الحنک نبندد و به دردی بی‌درمان دچار شود، جز خود را ملامت نکند.]“
      باید به آنان گفت: خودتان در رساله گفته‌اید که تحت‌الحنک مستحب است، پس چرا آن را نمی‌اندازید و عمل نمی‌کنید؟ پیغمبر و ائمه علیهم السّلام تحت‌الحنک می‌انداختند.
      در نماز مستحب است که رداء و عبا هم باشد؛٣ عطر زدن و شانه کردن مستحب است؛٤ مسواک زدن قبل از نماز مستحب است.٥ همۀ اینها مستحبات نماز است، اما شما هیچ‌کدام از اینها را در احرام نمی‌بینید؛ چرا نباید مستحبات نماز را آنجا بجا آورد؟ چرا نباید در احرام و حج عمامه باشد؟ مگر عمامه مستحب نیست؟ مگر”تیجانُ المَلائکة٦ نیست؟ چرا نباید در احرام عبا و رداء و عطر باشد؟ چرا نباید شانه‌کردن و مسواک‌زدن و امثال‌ذلک باشد؟ البته مسواک در صورتی اشکال دارد که موجب خون آمدن شود، وإلاّ اشکال ندارد.٧
      مگر انسان در نماز به مهمانی و ضیافةاللَه نمی‌رود؟ در حج هم همین کار را انجام می‌دهد، ولی عمامه که در نماز مستحب مؤکّد بود، در اینجا حرام ـ نه مکروه یا مباح ـ می‌شود؛ ٨ یعنی این حکم درست در نقطۀ مقابل قرار می‌گیرد! عبا در نماز مستحب بود، اما در اینجا حرام می‌شود.٩ عطر زدن مستحب مؤکّد بود، اما در اینجا حرام می‌شود و در صورت استعمال، کفاره هم دارد.١٠ این چه نُسکی است که به‌طور کلی با نماز متفاوت است؟ پس معلوم می‌شود که حقیقتش متفاوت است؛ اگر حقیقتش متفاوت نبود، این امور مستحب، تبدیل به حرام نمی‌شد.» (آیةاللَه طهرانی)
      ١) عوالی اللّئالی، ج ٢، ص ٢١٤:
      «و فی الحدیثِ عَنهُ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”مَن صَلّیٰ مُقتَعِطًا فَأصابَهُ داءٌ لا دَواءَ لَهُ فَلا یَلومَنَّ إلّا نَفسَه“. أی غیرَ مُحَنِّکٍ.» ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

180
  • فلسفۀ لباس احرام

  • «لذا این‌طور نیست که ما صرفاً لباس را از تن درآوریم و لباس احرام بپوشیم. خب، اگر این‌طور بود خدا می‌فرمود: با همین کت‌وشلوار یا با همین عبا و قبا هم می‌توانی محرم شوی و منظور فقط نیت است! منظور خدا در اینجا این است که واقعاً بیرون بیاییم، واقعاً جدا شویم، لباسمان را هم از تن بکَنیم و دور بیندازیم؛ چراکه این لباس به درد اینجا نمی‌خورد.

  • حکمت تفاوت لباس احرام زن و مرد

  • لذا خداوند آمده و همۀ تعینات را در اینجا برداشته است. گفته است مرد باید احرام بپوشد، اما لباس احرام زن فرق می‌کند؛ جمال و ارزش زن در چهرۀ او تبلور پیدا می‌کند، لذا باید این چهره نمودار باشد و نمی‌تواند آن را بپوشاند.1

  • لزوم آشکار بودن چهرۀ زن در احرام و فلسفۀ آن

  • بعضی از این مقدس‌مآب‌ها هستند که در آنجا می‌آیند و روی خود را می‌پوشانند.

    1. ← هم‌چنین رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٢٦٥ و ٢٦٦؛ المقنعة، ص ١٥٠؛ وسائل الشّیعة، ج ٤، ص ٤٠١ ـ ٤٠٣ و ٤٦٤.
      ٢) الکافی، ج ٦، ص ٤٦٠.
      ٣) رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٤، ص ٤٥٢.
      ٤) رجوع شود به همان، ج ٢، ص ١٢١ و ١٢٢ و ج ٤، ص ٤٣٤.
      ٥) رجوع شود به همان، ص ١٨ ـ ٢٠.
      ٦) الکافی، ج ٦، ص ٤٦١:
      «عَن علیِّ بنِ أبی‌علیٍّ اللَهَبیِّ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ: ”عَمَّمَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم عَلیًّا علیه السّلام بیَدِهِ فَسَدَلَها مِن بَینِ یَدَیهِ و قَصَّرَها مِن خَلفِهِ قَدرَ أربَعِ أصابعَ ثُمّ قالَ: أدبِر فَأدبَرَ، ثُمّ قالَ: أقبِل فَأقبَلَ، ثُمّ قال: هَکَذا تیجانُ المَلائِکَةِ.
      ... عَنِ السَّکونیِّ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قالَ: ”قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: العَمائِمُ تیجانُ العَرَبِ [خ.ل: المَلائِکَة].“»
      ٧) رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٥٦١ و ٥٦٢.
      ٨) رجوع شود به همان، ص ٥٠٥ ـ ٥٠٧.
      ٩) رجوع شود به همان، ص ٤٨٦ ـ ٤٩١.
      ١٠) رجوع شود به همان، ص ٤٤٢ ـ ٤٤٦.
      رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٤٩٣ ـ ٤٩٥ و ٥٠٥؛ ج ١٣، ص ٤٢١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

181
  • این غلط و باطل است؛ باید چهرۀ زن پیدا باشد. مرد وظیفه ندارد نگاه کند و نگاه کردن حرام است، اما نه‌اینکه به این بهانه زن روی خود را بپوشاند.

  • یا بعضی‌ها می‌آیند و چیزی جلوی صورت خود می‌گذارند که آن چهره مشخص نباشد؛ این هم باطل است و این هم غلط است. مقدس‌مآبی در اینجا راه ندارد. انسان باید دینی را برگزیند که ”او“ اختیار می‌کند؛ ما دیگر نباید کاسۀ داغ‌تر از آش شویم. او می‌گوید باید چهره آشکار باشد.

  • مرد وظیفه ندارد نگاه کند و اگر نگاه کند، کار حرام انجام داده است و این مسئله به‌جای خود محفوظ است. بله، زن می‌تواند صورت خود را برگرداند و این اشکال ندارد؛ وقتی می‌بیند که مورد توجه مردان است یا ممکن است در جایی مورد توجه قرار گیرد، می‌تواند صورت را برگرداند یا سر را پایین بیندازد. اما اینکه بخواهد چهره را بپوشاند، نه‌خیر؛ مطلب به این کیفیت نیست.»1

  • غیرت ممدوح در انطباق با رضای پروردگار

  • «[پس اینکه] خداوند می‌گوید زن باید در وقت احرام صورت خود را باز نگه دارد، یعنی چه؟ یعنی هم خودش و هم شوهرش، باید غیرت را کنار بگذارند. این غیرت در اینجا، مقابله با خواست خدا و تکلیف است؛ نه‌اینکه یک امر ممدوح و پسندیده باشد. امر پسندیده و ممدوح، امری است که منطبق با خواست پروردگار باشد.

  • تحلیلی بر باز بودن چهرۀ اسرا در مجلس یزید

  • در مسئله و داستان کربلا و حرکت اسرا، اسرا و ذراری رسول خدا با چهره‌های باز در مجالس ابن‌زیاد و یزید آمدند و افراد، آنان را می‌دیدند.2 خب، مسئول اینها چه کسی بود؟ مگر امام حسین علیه السّلام نبود؟ چرا ایشان راضی شدند؟ پس معلوم

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به قرب الإسناد، ص ٢٦؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ١٦٦؛ اللَهوف، ص ١٤٣؛ الطّرائف، ج ١، ص ١٦٦؛ الإرشاد، ج ٢، ص ١١٥؛ مقتل الحسین علیه السّلام، خوارزمی، ج ٢، ص ٤٥؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ١١٢؛ تذکرة الخواص، ص ٢٢٨؛ مثیر الأحزان، ص ٧٦؛ المنتخب، طریحی، ص ٤٦٧؛ معالی السّبطین، ص ٧٨٦؛ الدّمعة السّاکبة، ج ٥، ص ٤٨؛ موسوعة کربلاء، بیضون، ج ٢، ص ٢٦٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

182
  • می‌شود جریان کربلا نیز مانند حج بوده است.

  • مسئول اینها بعد از امام حسین چه کسی بود؟ امام سجاد علیه السّلام بود. چرا ایشان راضی شدند؟ مگر ایشان امام نیستند؟ مگر نمی‌دانند عمه‌شان حضرت زینب سلام اللَه علیها است؟ مگر نمی‌دانند خواهرشان، فاطمه بنت الحسین است؟ همان کسی که می‌گفتند در جزیرةالعرب به زیبایی او نبوده است!1

  • افراد در مجلس یزید آنان را می‌دیدند. شخصی آمد و وقتی چشمش به فاطمه بنت الحسین افتاد، به یزید گفت: ”این کنیز را به من بده!“ که آن جریان پیش می‌آید و حضرت زینب ممانعت می‌کنند و نمی‌گذارند این کار را انجام دهند.2 خب، اگر فاطمه بنت الحسین پوشیه داشت، چطور چشم آن شخص او را دیده بود؟ اگر نمی‌دیدند که از زیبایی حضرت زینب در کتاب‌ها نقل نمی‌کردند و این حرف‌ها را نمی‌زدند! بنابراین حتماً در مجلس یزید و ابن‌زیاد، با این وضع آنان را دیده‌اند.

  • با توجه به این مطالب، مسئول چه کسی بوده است؟ مسئول، امام سجاد علیه السّلام بوده است؛ امام معصوم بوده است. این یعنی چه؟ یعنی در قبال رضای خدا، همه‌چیز را کنار می‌گذاریم. غیرتی که بخواهد در مقابل خدا بایستد، آن غیرت نیست؛ آن کفر است، آن انانیت است، آن فرعونیت است. غیرت باید در مسیر خواست پروردگار باشد، نه‌اینکه انسان از پیش خود چیزی بر آن کم‌وزیاد کند.»3

  • «امام حسین علیه السّلام می‌گوید: من غیرت را در رضای خدا دارم! آنجا که خدا می‌گوید: این غیرت را بگذار کنار، سَمعًا و طاعتًا؛ رضًا بِرضائِکَ، لا معبودَ سِواک.4

    1. رجوع شود به الإرشاد، ج ٢، ص ٢٦؛ الأصیلی فی أنساب الطّالبیّین، ص ٦٣؛ ریاحین الشّریعة، ج ٣، ص ٢٨٤.
    2. الإرشاد، ج ٢، ص ١٢١؛ تاریخ الطّبری، ج ٥، ص ٤٦١؛ اللَهوف، ص ١٨٧.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ قم، مجلس ٢٥. (آیةاللَه طهرانی)
    4. الصّراط المستقیم إلی مستحقّی التّقدیم، ج ١، ص ٣٢؛ تاریخ امام حسین علیه السّلام، ج ٤، ص ٥٨٢ و ٥٩٣ و ٦٠٨؛ مقتل الحسین علیه السّلام، مقرّم، ص ٢٩٧. با قدری اختلاف در مصادر.
      • معاد شناسی، ج ١، ص ٧٦:
      «حضرت سیدالشهدا که دل‌باختۀ خدا و عاشق لقای او بود، در آن ساعات آخر با خدای خود راز و نیاز داشت: إلَهی رِضیً بقَضائِکَ، تَسلیمًا لِأمرِکَ، لا مَعبودَ سِواکَ، یا غیاثَ المُستَغیثینَ؛ ”[خداوندا، به قضای تو خشنودم و در برابرِ فرمان تو تسلیم هستم. هیچ معبودی جز تو نیست، ای فریادرسِ فریادخواهان.]“»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

183
  • تَرَکتُ الخَلقَ طُرًّا فی هَواکا***و أیتَمتُ العِیالَ لِکَی أراکا
  • و لَو قَطَّعتَنی فی الحُبِّ إربًا***لَما حَنَّ الفُؤادُ إلیٰ سِواکا1
  • عبودیت حقیقی در برابر عبودیت خودساخته

  • این مسئله چگونه است؟ اگر ما غیرت داریم، باید آن غیرت را از امام حسین یاد بگیریم. اگر می‌خواهیم عبودیت را به‌دست آوریم، باید آن عبودیت را از امام حسین فرا بگیریم؛ نه عبودیت اختلاقیِ خودمان! ”اختلاق“ و ”مُختلَق“ یعنی من‌درآوردی؛ چیزی که از پیش خود ساخته باشی.2

  • عبودیت اختلاقی به‌درد نمی‌خورد؛ بلکه عبودیت حقیقی و واقعی را که در این زمامداران خودمان مشاهده می‌کنیم، باید به‌دست آوریم.

  • جایی که خدا می‌گوید غیرت به‌خرج بده، باید غیرت به‌خرج دهی؛ جایی که می‌گوید رها کن، باید رها کنی. همسرت را دیدند؛ دیدند که دیدند! تو به مکه رفته‌ای ولی همچنان در بند همسرت هستی، نه اینکه واقعاً بیرون آمده باشی! یک لباس سفید بر خود پوشانده‌ای و دو تکه حولۀ احرام بسته‌ای و خیال کرده‌ای که این حج است! نه آقا، حج این نیست. حج دو تکه لباس سفید بالا و پایین بستن نیست؛ حج، بیرون آمدن از تعلّق است؛ این حج است!

    1. این ابیات منسوب به حضرت سیدالشهدا علیه السّلام است که در آخرین لحظات عمر شریفشان سروده‌اند؛ اما در کشف الأسرار، میبدی، ج ٢، ص ٤٢٨ و نفائس الفنون، ج ٢، ص ٢٨ به ابراهیم ادهم نسبت داده شده است.
      • ترجمه: «تمام آفریدگان را در راه عشق تو رها کردم و خانواده‌ام را یتیم ساختم تا تو را ببینم. و اگر مرا در راه عشق قطعه‌قطعه کنی، دل من به‌جز تو به کسی مایل نخواهد شد.» (محقق)
    2. رجوع شود به معجم مقاییس اللغة، ج ٢، ص ٢١٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

184
  • وقتی که می‌گویی لبیک، یعنی از هرچه تعلّق است خارج شدم؛ از همسرم خارج شدم، از فرزندانی که در وطن گذاشته‌ام خارج شدم، از کسب‌وکار و دکان و تجارت‌خانه و دفتر و دستک و اینها همه خارج شدم. این، معنای لبیک است؛ یعنی از اینها خارج شدم.»1

  • زایل شدن اجر حج به‌واسطۀ پوشاندن چهره

  • «بعضی از این زنان می‌آیند و کلاه‌های لبه‌دار را بر سر می‌گذارند و لبۀ آن را جلوی صورتشان می‌آورند تا چهره‌شان پیدا نباشد. این حج فایده‌ای ندارد؛ یعنی طوافی که انجام می‌دهد، در برابر آن چیزی به او نمی‌دهند؛ سعی‌ای که انجام می‌دهد، چیزی به او نمی‌دهند؛ نمی‌دهند، نمی‌دهند، نمی‌دهند!

  • چرا نمی‌دهند؟ چون خدا گفته است: اینجا که می‌آیی، باید تنها بیایی؛ به تو چه ارتباطی دارد که آن مرد نگاه می‌کند؟ به تو چه ربطی دارد؟ او بندۀ من است و اکنون دارد کار غلط و اشتباهی می‌کند. تو چرا باید ذهن خود را متوجه او کنی؟ تو باید ذهن خود را متوجه من کنی؛ چه او نگاه بکند و چه نکند.

  • به شوهر می‌گویند: تو به چه حقی به همسر خودت می‌گویی که نباید صورتش را کسی ببیند؟ برای چه؟ اگر غیرت داری، برو غیرت خود را در جاهای دیگر به‌کار ببر که به‌کار نمی‌بری! اکنون اینجا غیرتت به جوش آمده است؟ باید زن صورت خود را باز کند؛ اینها همگی براساس حساب و کتاب است.

  • آن زنی که در زمان جاهلیت به دور کعبه عریان می‌گردد، می‌خواهد از این تعینات بیرون بیاید! اینکه بنده عرض می‌کنم، از نزد خود نمی‌گویم و نمی‌خواهم تأویل و توجیه کنم؛ بلکه افکار آنها این‌طور بوده است. در آیات قرآن داریم: ﴿وَمَا كَانَ صَلَاتُهُمۡ عِندَ ٱلۡبَيۡتِ إِلَّا مُكَآءٗ وَتَصۡدِيَةٗ﴾؛2 نمازشان همان عریان دور کعبه گشتن بود؛ ولی فلسفۀ آن نیز همین بود که می‌گفتند: ما باید از همۀ تعینات و تعلقات بیرون

    1. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٧٢٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سوره انفال (٨) آیه ٣٥. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به ص ١٧١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

185
  • بیاییم و چیزی نداشته باشیم؛ حجابی بین خود و خدا نباید قرار دهیم. این تفکر، تفکر صحیحی است، ولی مصداق آن غلط است.

  • تکلیف خدا هم اندازه دارد و حساب دارد. به زن که فرموده است چهره‌ات را باید باز کنی، دیگر نگفته است که مثلاً تا پاهایت را نیز آشکار کنی. طبعاً می‌توانست این را هم بگوید! پس حساب دارد. فقط صورت و نه جای دیگر؛ هر چیزی در جای خودش و هر تکلیفی باید در جای خودش قرار بگیرد.»1

  • احرام، نماد وحدت و برهنگی از تعلقات دنیوی

  • «[چنانچه بیان شد] انسان در حج باید عریان [از تعلقات] باشد؛ جواهر نباید به دست داشته باشی. اگر انگشتر، انگشتر عادی است، اشکال ندارد و مستحب هم هست؛ اما اگر به‌عنوان زینت است، باید از انگشتت درآوری. اگر ساعت، یک ساعت معمولی است، اشکال ندارد؛ اما اگر ساعتتان زینت است، باید آن را درآورید و نباید در دستتان باشد. عینک، اگر برای زینت است، باید عینکت را عوض کنی و یک عینک عادی بزنی. هرچه می‌خواهد باشد ـ عینک، ساعت، انگشتر ـ تمام اینها را باید درآوری.2

  • چرا؟ آنجا نسیمی از وحدت و نمایشی از توحید است. در توحید این حرف‌ها نیست. عمامه را باید کنار بگذاری؛ باید سر برهنه باشی. رئیس‌جمهور هستی، باش؛ کت‌وشلواری و کلاهی هستی، باش. طلبه باید عمامه‌اش را بردارد و دیگری هم باید کلاهش را بردارد. طلبه باید قبا و عبا و ردایش را درآورد، آن هم باید کت‌وشلوار و همه‌ لباس‌هایش را درآورد.

  • اصلاً لباس مَخیط و دوخته نباید باشد.3 هرکه هستی، باید درآوری؛ یک حوله به کمر ببندی و یکی هم روی دوشت بیندازی، والسّلام.

  • تجلی توحید و برابری انسان‌ها در حج

  • می‌دانید خدا اینها را برای چه این‌گونه کرده است؟ تا بگوید: ای بشر بیچاره! ای

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ قم، مجلس ٢٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٤٩٠و ٤٩١.
    3. رجوع شود به همان، ص ٤٧٣ ـ ٤٧٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

186
  • بشری که دنیا تو را فرا گرفته است! بیا نگاه کن و ببین در توحید و در قرب به من، جریان چگونه است. من خدایی هستم که تو را با آن فقیر در کنار هم می‌گذارم. این واقعیت است! تاکنون اشتباه فکر می‌کردی و خودت را جدای از بقیه می‌دانستی، لذا به تو کاری نداشتم؛ اما اکنون به حج بیا و ببین، حج این‌گونه است، آن دنیا هم همین‌گونه است.

  • به قبرستان گذر کردم کم‌وبیش‌***بدیدم قبر دولتمند و درویش‌
  • نه درویش بی‌کفن در خاک رفته‌***نه دولتمند برده یک کفن بیش‌1
  • احرام، یادآور عالم قبر

  • عالم قبر با احرام در حج یکی است؛ آن عالم، عالمِ چیست؟ وقتی که انسان می‌میرد، چه می‌گوید؟ دعایی که برای مرده می‌خوانند این است:

  • اللَهمّ إنَّ هذا المُسَجّیٰ قُدّامَنا عَبدُکَ و ابنُ عَبدِکَ و ابنُ أمَتِک؛ نَزَلَ بِکَ و أنتَ خَیرُ مَنزولٍ بِه... اللَهمّ إن کانَ مُحسنًا فَزِد فی إحسانِهِ، و إن کانَ مُسیئًا فَتَجاوَز عن سَیّئاتِهِ!2

  • ”خدایا! این شخصی که اکنون روی زمین افتاده، بندۀ توست؛ افتاده و دستش از همه‌جا کوتاه شده است؛ دیگر راه به جایی ندارد. خودت می‌دانی با او چه کار کنی؛ اگر محسن است، بر احسانش بیفزا و اگر گناهکار بوده، تو خودت ارحم‌الرّاحمین هستی، گناهش را ببخش.“

  • این چیست؟ این حال بازگشت ماست. باید بدانیم این حال برای ما هم خواهد آمد؛ یک روزی که ما را روی زمین بگذارند و یک آقای طلبه‌ای هم بیاید و برای ما نماز میت بخواند، این وضع ماست. حج هم همین است؛ حالت، حالت توحید است.»3

  • تفاوت بنیادین دنیا و آخرت در نیازها و اعمال

  • «اکنون ما برای این دنیا چه حسابی باز کنیم؟ و برای آخرتی که به‌اضافۀ یک عدد جبریِ بی‌نهایت است، چه حسابی باز کنیم؟ وقتی که از این دنیا می‌رویم و دستمان از آن کوتاه می‌شود، دیگر در آنجا سرطان نیست و بساط تمام علوم پزشکی در آن دنیا

    1. دوبیتی‌های باباطاهر، دوبیتی شماره ٧٤.
    2. مأخوذ از: الکافی، ج ٣، ص ١٨٤؛ البلد الأمین، ص ٥.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

187
  • تمام است و درِ آن تخته است. تمام علوم مهندسی در آن دنیا تخته است و نیاز به آرشیتکت1 و نقشه نداریم که حمام را کجا بگذاریم، دستشویی کجا باشد، یا اطاق مهمان کجا باشد؛ و نگران باشیم که اینجا نشت کرده، آنجا چاهش بالا آمده و...! در آنجا ساختمان را ملائکه می‌سازند و وقتی هم ملائکه بسازند، خوب می‌سازند؛ آن هم بسته به اینکه ما چقدر پیش رفته‌ایم؛ به همان مقدار هم ملائکه مایه می‌گذارند.

  • در آنجا کار ما هم کساد است. به شما قول می‌دهم که در آنجا دیگر نه نماز است، نه روزه، نه خمس، نه زکات و نه حج است. هیچ‌چیز نیست و ما هم باید پی کارمان برویم. در آن دنیا همه باید پرونده به دست بگیریم و به‌دنبال پروندۀ خود برویم؛ چون آنچه در این دنیا بود، دیگر تمام شد.

  • هر اشتغالی که در این دنیا بود، تمام شد: اگر پزشک بودی، تمام شد؛ مهندس بودی، تمام شد؛ تاجر بودی، تمام شد؛ کاسب بودی، تمام شد؛ مدیر بودی، تمام شد؛ رئیس بودی، تمام شد؛ حاکم بودی، تمام شد؛ فقیه بودی، تمام شد؛ ولیّ‌فقیه بودی، تمام شد؛ مرجع بودی، تمام شد؛ طلبه بودی، تمام شد. هرچه بودیم، در این دنیا تمام شد. مثل چه؟ مثل حج که خدا می‌آید و یک مورد را در این دنیا صاف به ما نشان می‌دهد.

  • آیا کسانی که احرام می‌بندند می‌توانند عمامه بگذارند؟ نه، نمی‌توانند! آیا می‌توانند کلاه بر سرشان بگذارند؟ نه، نمی‌توانند! آیا می‌توانند پرونده‌ها و مدرک‌ها و چیزهایی را که به‌دست آورده‌اند، با خود به گردن آویزان کنند؟ نه آقاجان! اینها را در خانه‌ات بگذار و فقط یک ساک در دست بگیر که دو حوله در آن باشد؛ یکی را روی دوشت بگذار و یکی را به کمرت ببند؛ همین!

  • مدارکی که گرفته‌اید، مربوط به طهران و مربوط به کار و کسبتان است. عناوین و بیا و برو، حضرت آقا و رئیس و مدیرکل و همۀ اینها برای اطاق کارتان است. آقاجان! در اطاق کارِ خدا که مسجدالحرام است، مدرک به‌درد نمی‌خورد، القاب

    1. Architect: «معمار، مهندس ساختمان.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

188
  • به‌درد نمی‌خورد و و در آنجا ریاست، بی‌ریاست! باید سر را برهنه کرد و دو تکه لباس سفید پوشید؛ یک پارچه روی دوش انداخت و یک پارچه هم به کمر بست. آن‌وقت اگر از کنار شما پادشاه رد شود، شما تشخیص نمی‌دهید؛ فلان رئیس رد شود، شما تشخیص نمی‌دهید.

  • حتی اگر ساعت برای زینت خریده‌اید، در آنجا نمی‌توانید آن را به دست ببندید و اگر می‌خواهید ببندید، باید یک ساعت عادی باشد که جلب توجه نکند. اگر انگشترِ در دست، برای زینت است و جلب توجه می‌کند، باید آن را دربیاورید، ولو اینکه اسم خدا روی آن نوشته باشد. انگشتر باید در هنگام حج جلب توجه نکند.

  • نفی زینت در احرام، نماد بی‌اعتباری دنیا

  • ... ببینید، خداوند یک مورد را به ما نشان داد. روز قیامت مانند حال احرام در دوران حج است و آنجا هم همین‌طور است؛ منتها در آنجا دیگر یک لُنگ به کمر و یک پارچه به دوش نداریم، بلکه انسان با همان وضعیت و با آن کارها و مسائلی که انجام داده، در صحرای محشر می‌آید.

  • ﴿وَتَرَى ٱلنَّاسَ سُكٰرَىٰ وَمَا هُم بِسُكٰرَىٰ﴾؛1 ”خیال می‌کنید که مردم مست‌اند. (اگر به آدم مست دست بزنید، نمی‌فهمد و در مستیِ خود است؛ هرچه به او بگویید، نمی‌فهمد و توجه ندارد) اما مردم مست نیستند، بلکه گرفتارند!“

  • گرفتار کارهای خودشان هستند؛ چون پرده کنار رفته و اکنون تمام کارهای دنیا از اول تا آخر در مغز و در نفس او آمده است و او دارد به‌طرف خدا، به‌طرف آن مبدأ و به‌طرف حساب می‌رود. این گیجی به‌خاطر حساب پس‌دادن در مقابل خداست که نمی‌داند چه‌کار کند.

  • اما کسانی که پرونده‌شان درست است و وقتی به خود مراجعه می‌کنند و می‌بینند کارهایشان درست بوده است، دیگر مست نیستند و می‌دوند. ولی آنان مدام می‌خواهند ترمز بزنند و بایستند، اما نمی‌شود؛ چون ملائکه می‌گویند: کجا ایستادی؟

    1. سوره حج (٢٢) آیه ٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

189
  • برو! نوبت تو است! حالا که درون صف آمدی، باید بروی!»1

  • استحباب ماندن در لباس احرام بین عمره و حج 

  • «اینکه مستحب است بین عمره و حج، حاجی در لباس احرام باشد،2 می‌دانید برای چیست؟ برای این است که کسی که در لباس احرام است، همان حال‌وهوای احرام، گرچه مُحرِم نیست، در او باقی می‌ماند. خودتان این مسئله را ندیده‌اید؟ تجربه نکرده‌اید؟

  • لباس احرام را که درمی‌آورید، همین‌که لباس عادی می‌پوشید، حالتان فرق می‌کند؛ تمام شد. به‌خاطر همین می‌گویند بین عمره و حج نیز در لباس احرام باشید تا به‌طور پیوسته از آن هنگامی که احرام بستید، به عرفات و سایر اعمال حج متصل شوید؛ تا این میان فاصله نیفتد، این میان به دنیا بازنگردید و مشغول به کثرات نشوید.»3

  • بقای در احرام، فرصتی مغتنم برای کسب فیض

  • «انسان هرچه بیشتر در احرام بماند، آن افاضات و الطاف الهی بر او بیشتر خواهد بود. اصلاً خود در احرام بودن، انسان را در آن فضا قرار می‌دهد؛ ولیکن ما امروزه پیوسته مترصد هستیم که در اولین فرصت، این اعمال عمره یا حج به اتمام برسد و از احرام خارج شویم! غافل از اینکه فیض بزرگی را از دست می‌دهیم.

    1. عنوان بصری، ج ٦، ص ٥١٠. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٥١٤.
      • الکافی، ج ٤، ص ٤٤١:
      «عَن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام، قالَ: یَنبَغی لِلمُتَمَتِّعِ بِالعُمرةِ إلَی الحَجّ إذا أحَلَّ أن لا یَلبَسَ قَمیصًا و لیَتَشَبَّه بالمُحرِمینَ.» ترجمه:
      «شایسته است کسی که عمرۀ تمتّع را انجام می‌دهد وقتی که از احرام بیرون آمد، پیراهن نپوشد و خود را شبیه محرمین بنماید.» (محقق)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، میلاد حضرت زهرا سلام اللَه علیها، سال ١٤٢٨ ه‍.ق. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

190
  • عدم الزام به اتمام فوری اعمال عمره و حج

  • نقد رویۀ اتمام فوری اعمال و غفلت از فیض احرام (ت)

  • چه الزامی هست که انسان همان روزی که مُحرِم است، به اعمال برسد؟ بگذارد فردا برود، پس‌فردا برود، یا برود در مسجدالحرام بنشیند؛ البته نباید طواف [مستحبی] کند، بلکه اول باید طواف احرام را مقدّم بدارد. یک روز بعد برود، دو روز بعد برود، چند روز بعد برود؛ نیازی به این الزام در انجام فوریِ اعمال نیست. حال اگر می‌خواهد زود انجام دهد، برود انجام دهد.1

  • توصیۀ ائمه به حفظ حال احرام تا حج تمتّع

  • این استحبابی که برای تلبّس به لباس احرام بین عمرۀ تمتّع و حج تمتّع توصیه شده است، مسئلۀ عجیبی است که از همین نکته نشئت می‌گیرد؛ گرچه انسان در همان موقع تقصیر کرده و از احرام بیرون آمده است، ولکن تلبّس به لباس احرام، آن اثر را در او استمرار می‌بخشد و این یک مسئلۀ ملموسی است. کاملاً محسوس است که انسان بعد از پوشیدن لباس احرام می‌بیند که آثار آن هست، ولی همین‌که لباسش

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٤٨:
      «سؤال شده است: ”آیا در عمرۀ مفرده تأکید شده که شخص بیشتر در احرام بماند و آیا این کار بهتر است؟“
      جواب: بله، هرچه بیشتر بماند بهتر است؛ مثلاً فرض کنید طواف را انجام می‌دهد، اما یک روز یا دو روز بعد بیاید و سعی را انجام دهد؛ این بهتر است از آنکه همۀ اعمال را در یک ساعت و با عجله و پیاپی انجام دهد. متأسفانه رویّۀ ما این‌گونه است؛ ولی هرچه در احرام بماند، فیض آن بیشتر است. آیا خود انسان این تفاوت را متوجه نمی‌شود؟ همین‌که می‌فهمد، یعنی چیزی هست؛ همین‌که می‌فهمد، یعنی مسئله‌ای در کار است.
      در سابق اصلاً این‌گونه نبود؛ در گذشته می‌رفتند یک عمره انجام می‌دادند و این کار دو روز، سه روز، چهار یا پنج روز طول می‌کشید. می‌گفتند: ابتدا طواف را انجام می‌دهیم، آنگاه دو یا سه روز دیگر می‌آییم و سعی را انجام می‌دهیم.
      البته بهتر است بین طواف و نماز طواف فاصله نیفتد؛ یعنی از یک یا دو روز بیشتر نباشد. ولی باز در آن هم فوریت شرط نیست و مانند اجزاء نماز نیست؛ می‌توان آن را به تأخیر هم انداخت.
      هم‌چنین بین طواف و سعی، شخص می‌تواند سعی را یک هفته بعد انجام دهد و در این مدت یک هفته در احرام باشد و ایرادی هم ندارد. اما در فاصله‌ای که انجام عمره مثلاً یک هفته طول می‌کشد، نمی‌تواند طواف [مستحبی] بکند؛ بلکه باید سعی خود را انجام دهد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

191
  • را عوض می‌کند و لباس دیگری می‌پوشد، می‌بیند حالش عوض می‌شود!

  • به همین دلیل، ائمه علیهم السّلام فرموده‌اند که باید ـ البته نه به‌معنای الزام، بلکه به‌صورت استحبابی ـ این‌طور باشد که در عمرۀ تمتّع، انسان گرچه تقصیر می‌کند، ولی در همان حال‌وهوای عمره، خود را به حج متصل سازد و این دو جهت را با یکدیگر وصل کند.

  • گرچه نام این عمره، عمرۀ تمتّع است و موجب اباحۀ آن امور محرّمه در حال احرام می‌شود، ولی این منافات ندارد با اینکه تلبّس به لباس احرام، انسان را در این وضعیت و در این حال‌وهوا قرار می‌دهد تا اینکه انسان دوباره برای حج احرام ببندد و به آنجا برود.

  • دغدغۀ بزرگان برای استفادۀ بیشتر مکلف

  • از اینجا مشخص می‌شود که آن بزرگان چقدر واقعاً به فکر ما بودند؛ یعنی به فکر استفادۀ بیشتر مکلّف از حج بودند. این دقیقاً برخلاف آن چیزی است که ما اکنون می‌خواهیم إعمال کنیم و به مردم هم می‌گوییم و آنان را به آن دعوت می‌کنیم. یعنی ما الآن درست در نقطۀ مقابل فرامین و دستورات ائمه علیهم السّلام هستیم؛ و این مسئله، مسئله‌ای است که فردای قیامت دامن ما را خواهد گرفت. براساس چه حسابی ما بیاییم و بندۀ خدایی را از رسیدن به این [دستورات] محروم کنیم؟ هستند افرادی که نه ادعایی دارند و نه تظاهری، ولی اگر مطلبی را بشنوند، ترتیب اثر می‌دهند.

  • ما شرعاً از نقطه‌نظر تبلیغ و از نقطه‌نظر داعویّت، چه حقی داریم که بیاییم و بندۀ خدایی را [از دستورات ائمه علیهم السّلام محروم کنیم]؟ وظیفۀ انسان این است که مسئله را بگوید؛ حال، اگر کسی نخواست قبول کند، مختار است.»1

  • حکایتی در اصرار مردم بر اتمام فوری اعمال عمره

  • «خدا رحمت کند آقا شیخ صدرای اراکی را؛ شنیدم فوت کردند. پیرمردی بود و برای خودش حالی داشت. آن سالی که ما مشرّف شدیم، روحانی کاروان ما بود. خب، ایشان پیرمرد بود و بین مکه و مدینه حدود هشتاد نود فرسخ فاصله است؛

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٠٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

192
  • حرکت از مدینه به مکه، آن‌هم با آن ماشین‌هایی که همه روباز هستند و افراد آفتاب می‌خورند، قدری مشکل است. آن‌وقت، این مردم با آن کیفیت به مکه آمدند.

  • ما تقریباً نزدیک ظهر حرکت کردیم، شب حدود ساعت ده و خرده‌ای به مکه رسیدیم؛ درحالی‌که همه خسته و کوفته بودیم. ما با خود گفتیم شب می‌خوابیم، استراحتی می‌کنیم و فردا می‌رویم اعمال عمره (طواف، سعی، تقصیر و...) را انجام می‌دهیم؛ اما این مردم پایشان را در یک کفش کرده بودند و این پیرمرد را مجبور کردند که باید بلند شوی و بیایی تا ما همین امشب از لباس احرام بیرون بیاییم و راحت شویم! واقعاً دلم به حال این بندۀ خدا سوخت که با چه حال نزاری مجبور شد برود. هرچه ایشان به آنان می‌گفت: به خدا من دیگر جان ندارم، به خدا رمق ندارم، اثری نداشت. آخر یک شب استراحت کنید! مگر چه مشکلی دارید؟ فقط دو تکه لباس احرام به تن دارید!

  • اتفاقاً مستحب است انسان بین عمره و حج از احرام بیرون نیاید. حضرت والد همیشه وقتی به مکه مشرّف می‌شوند، بین عمره و حج اصلاً از احرام بیرون نمی‌آیند. ایشان تاکنون چهار پنج سفر رفته‌اند؛ یک سفرشان را خودم دیدم و رویّۀ ایشان همین‌طور بوده است. یعنی انسان از آن احرام که یک عقد نفسی است بیرون می‌آید، ولی مستحب است لباس احرام را به تن داشته باشد. اما این قضیه آن‌قدر غیرمأنوس است که بسیاری از روحانیون تعجب می‌کنند! می‌گویند: چرا از احرام بیرون نمی‌آیید؟! مگر اعمال را انجام نداده‌اید؟!

  • خلاصه، این بنده‌خدا آقا شیخ صدرای اراکی را مجبور کردند بیاید و آنان را ببرد تا طواف را انجام دهند، سعی کنند و بعد هم تقصیر کنند. خلاصه، بسیار اذیت شده بود. نزد پدر ما آمده بود و شِکوه و گلایه می‌کرد و می‌گفت: ”آقا، من چه غلطی کردم که برای رضای خدا روحانی شده‌ام!“ و بنده‌خدا هم قصدش، قصد قربت بود؛ یعنی از میان افرادی که من سراغ دارم روحانی کاروان شده‌اند، این یک نفر را می‌دانم که قصد قربت داشته است؛ بقیه هم إن‌شاءاللَه مأجور هستند. آن‌وقت این پیرمرد با آن کیفیت رفته و آنان را برده و از احرام بیرون آورده بود. خب، اگر شخصی بخواهد

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

193
  • با این کیفیت حج انجام دهد، آیا واقعاً مرضیّ خدا و مقبول است؟!»1

  • خاطرۀ مؤلف از بقا بر لباس احرام و اعتراض روحانی کاروان به ایشان

  • «در همین سفر اخیری که ظاهراً دو یا سه سال پیش مشرّف شدیم، چون مستحب است بین عمرۀ تمتّع و حج تمتّع، انسان در همان لباس احرام باقی بماند، با اینکه چند روز تا حج فاصله بود ما در همان حولۀ احرام بودیم، هریک از رفقا ما را می‌دید، خیال می‌کرد به‌تازگی آمده‌ایم.

  • یک نفر از افراد که از اشخاص بسیار مُعَنون در مسجدالحرام بود، دو روز مانده به حرکت به‌سوی عرفات، ما را با همین لباس دید و بسیار تعجب کرد و گفت: آقا شما اکنون آمدید؟

  • گفتم: نه، ما شش هفت روز، بلکه هفت هشت روز است که مشرّف شده‌ایم.

  • گفت: پس لباستان چرا این‌گونه است؟

  • گفتم: مستحب است.

  • گفت: عجب، عجب! و بسیار اظهار شرمندگی و ندامت و حسرت کرد که: ای کاش ما نیز ملتفت بودیم و متوجه می‌شدیم.

  • باری، ما و دوستانمان این لباس را پوشیده بودیم. آن روحانی کاروان آمده بود و ایراد می‌گرفت. البته به ما مستقیماً حرفی نمی‌زد، بلکه به همین بندگان خدا که همراه ما بودند می‌گفت: این چه لباسی است که شما پوشیده‌اید؟ این بدعت است!

  • من به یکی از همراهان گفتم: برو به او بگو فلانی می‌گوید: بدعت را با چه می‌نویسند؟ با عین است یا با همزه؟ آن چیزی که شما می‌فرمایید با همزه است، با عین نیست! آن شخص رفته بود و به آن روحانی کاروان گفته بود: آقای طهرانی می‌گوید: شما که می‌فرمایید این کار بدعت است، آن کلمۀ مورد نظر شما با همزه است، چون ظاهراً بدعتِ با عین نیست!

  • بعد به آن شخص گفتم: به ایشان بفرمایید قدری مطالعات خودشان را زیاد

    1. همان، سخنرانی، ولایت تکوینی، مجلس ٨. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

194
  • کنند، آنگاه بیایند و روحانی کاروان بشوند. خلاصه، به آن بنده‌خدا برخورده بود و رفته بود به منابع مراجعه کرده بود و دیده بود که بله، مطلب همان‌طور است که ما می‌گوییم و درست است؛ دیگر کاری به ما نداشت.

  • ببینید، انسان لباس احرام به تن می‌کند، آنگاه می‌گویند: شما بدعت آوردید! عجب! یک شخص دیگری هم از جایی آمده بود و به این رفقا گفته بود: ”بله، گرچه این درست است و مستحب است، ولی برای اینکه همه یکنواخت شوید و لباس‌ها یکنواخت شود، باید آن را دربیاورید!“ باز این شخص این مقدار انصاف داشت، یعنی دیده بود که این حکم در منابع هست.

  • ما گفتیم: چه کسی به تو چنین اجازه‌ای داده است که جلوی سنّت خدا و رسول خدا را بگیری؟ یکنواخت! عجب! تو چرا نمی‌آیی و با ما یکنواخت شوی؟ تو لباس احرام بپوش تا یکنواخت شوی! چرا این شخصی که می‌خواهد بر سنّت پیغمبر عمل کند، باید از عملش دست بردارد تا با بقیه یکنواخت شود؟ اگر این‌طور است صد سال نمی‌خواهیم یکنواخت شود! مگر در حج یکنواخت شدن هم داریم؟ آن چیزی که یکنواخت است، مربوط به موقع احرام و انجام اعمال و رفتن به عرفات است. یکنواخت شدن یعنی چه؟!

  • نقش لباس احرام در استمرار حال معنوی

  • اینها ناشی از چیست؟ ناشی از جهل و نادانی است که ما نمی‌خواهیم بر آن مرامی باشیم که رسول خدا به آن دستور داده است؛ بلکه می‌خواهیم بر مرام تفکری و تخیّلی خودمان باشیم؛ نمی‌خواهیم بر آن مرامی باشیم که امام زمانمان در آن موقع بر آن مرام هستند.

  • امامِ ما بین عمره و حج با لباس احرام در مکه تردد می‌کنند، آن‌وقت به ما گفته می‌شود که نه‌خیر، باید برخلاف آن باشید! چرا برخلاف آن باشیم؟ شمایی که چنین مطلبی را می‌گویی، آیا نمی‌دانی کسی که این حکم را وضع کرده، آن را براساس توهمات و تخیلات بشری وضع نکرده، بلکه براساس نظام تکوین وضع کرده است؟

  • آن حالی که در موقع احرام برای شخص مُحرِم ایجاد می‌شود، با استدامۀ تلبّس

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

195
  • به لباس احرام، انسان همان حال را تا زمان حج در وجودش احساس می‌کند. چقدر فرق می‌کند! بسیار تفاوت دارد.

  • انسان وقتی برای عمرۀ تمتّع احرام می‌بندد، وارد حریم خدا می‌شود؛ لباس معمولی و زینت را از تن درمی‌آورد، یک حوله بر دوش می‌اندازد و یکی هم به کمر می‌بندد؛ همین، تمام شد. از همۀ تعینات راحت می‌شود، پاک می‌شود، بیرون می‌آید، خالص می‌شود و می‌رود با این حال اعمال را انجام می‌دهد.

  • آن طوافی که با لباس احرام انجام می‌دهد، با طوافی که با لباس عادی انجام می‌دهد، دو چیز متفاوت است. آن خوابی که با لباس احرام دارد، با خوابی که با لباس عادی دارد حتی همین دشداشه‌های سفید، متفاوت است؛ گرچه پوشیدن این دشداشه‌های سفید هم باز بهتر از آن کت‌وشلوارهای غربی است که در میان ما مسلمانان رایج شده است. آری، این لباس عادی نیز با آن لباس احرام فرق می‌کند و تفاوت دارد. انسان آن حال‌وهوای احرام را با همان لباس احرام حفظ می‌کند و با خود می‌کشاند و می‌آورد تا اینکه به روز هشتم که روز حرکت به‌سوی عرفات است، می‌رسد.»1

  • میقات2

  • مواقیت پنج‌گانۀ احرام (ت)

    1. همان، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠، مجلس ١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، دروس، فقه، حج، درس ٩٨:
      «میقات عبارت است از آن محلی که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم برای انعقاد احرام و اهلال (بلند لبیک گفتن) تعیین کرده‌اند. میقات برای اهل عراق، وادی عقیق (ذات‌عِرق) و برای اهل شام و غرب و شمال غربی، جُحفه و برای اهل طائف، قَرن‌المنازل و برای اهالی یمن، یَلَملَم و برای اهل مدینه، مسجد شَجره (ذوالحُلَیفه) است. اینها مواقیتی است که رسول خدا تعیین کرده‌اند و فاصلۀ آنها تا مکه مختلف است؛ هر کدام از اینها برای اهالی همان منطقه است و دارای طول و عرض [مسافت] یکسانی نسبت به مکه نیستند.*» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١١، ص ٣٠٧ ـ ٣٤١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

196
  • تعریف میقات

  • «مسئلۀ مهمی که در بحث حج مطرح شده است، مسئلۀ احرام از میقات است، طبق روایاتی که در بحث احرام آمده است و فرموده‌اند:

  • مواقیت، امکنه‌ای است که رسول خدا آنها را برای کسانی که می‌خواهند مُحرِم شوند، تعیین کرده است.1

  • طبعاً آنچه از این روایات استفاده می‌شود، این است که باید از همان امکنه‌ای که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم برای احرام تشریع فرموده است، احرام بست؛ و علاوه‌بر آن امکنه، نمی‌توان جای دیگری را مدّ نظر قرار داد.

  • روایات نسبت به خصوصیت خود مواقیت مختلف است؛ ولی در اینکه مواقیت همین موارد ذکرشده است، شبهه‌ای نیست.

  • جواز احرام خارج از مسجد شجره و ملاک آن

  • مثلاً در ذوالحلیفه شبهه در این است که آیا خود ذوالحلیفه عبارت است از مسجد شجره2 و همان مسجد فعلی میقات است؟ یا اینکه ذوالحلیفه، وادی‌ای است که مسجد شجره در آن وادی قرار گرفته است؟ و اینکه اکنون می‌بینیم افراد از مسجد

    1. رجوع شود به همان، ص ٣٠٧ ـ ٣١١.
    2. مسجد شَجَره (یا مسجد ذوالحُلَیفه): از مساجد تاریخی مدینه است که در منطقۀ «ذوالحلیفه» یا «آبارعلی» در هشت کیلومتری جنوب غربی مسجدالنّبی در مسیر مکه قرار دارد. ذوالحلیفه، میقات کسانی است که برای عمرۀ تمتّع و عمرۀ مفرده از مدینه به مکه می‌روند. این محل با نام مسجدالإحرام نیز شناخته می‌شود. پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم نیز در سفرهای عمره و حج تمتّع در این میقات، مُحرِم شدند.
      وجه تسمیۀ آن به شجره این است که پیامبر اکرم در جریان سفر سال ششم هجرت که منتهی به امضای معاهدۀ حدیبیّه شد، در این مکان، کنار درختی (شجره) به نام «سَمَره» فرود آمده و احرام بستند. همین‌طور در سال هفتم جهت عمرةالقضاء و نیز در سال دهم برای حجّةالوداع در این مسجد احرام پوشیدند.* (محقق)
      * رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢٤٩؛ تهذیب الأحکام، ج ٥، ص ٨٤ و ٨٥؛ وفاء الوفاء، ج ٤، ص ٦٢؛ التّاریخ القویم لمکّة و بیت اللَه الکریم، ج ٤، ص ٢٩٣؛ معالم المدینة المنوّرة بین العمارة و التّاریخ، ج ١، ص ٣٦٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

197
  • شجره احرام می‌بندند، بنا بر عمل به احتیاط است؛ ولی دلیلی نداریم بر اینکه در محدودۀ ذوالحلیفه، احرام بستن از نفسِ مسجد شجره واجب باشد.1

  • استحباب تأخیر تلبیه از احرام

  • حتی در بعضی از روایات داریم که خوب است انسان احرام را ببندد، ولیکن تلبیه را پس از آنکه مقداری از مسجد شجره فاصله گرفت، آنجا انجام دهد؛2 که این

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥:
      «شما در خود صحن مسجد شجره هم می‌توانید محرم شوید و اشکالی ندارد؛ اکنون تمام محوطه یکی محسوب می‌شود و لازم نیست حتماً در محدودۀ آن مسجد قدیم باشد. شما می‌توانید بیایید و در همان کنار ایوان بایستید و حتی اجازه می‌دهند داخل مسجد بروید.
      هم‌چنین احرام بستن از محاذات آن هم مانعی ندارد و فتوای مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ هم همین است؛ ولی حتی اگر این مسئله را هم در نظر نگیریم، در خود مسجد شجره، از هرجایی که محرم شوید، همان مسجد شجره محسوب می‌شود. این‌طور نیست که حتماً باید در مکان خاصی باشد.
      بله، اگر می‌خواهید احتیاط بیشتری کنید، خود محل اصلی مسجد شجره اکنون مشخص است؛ یک منطقه دارد که محراب است؛ آنجا همان مکان مسجد شجرۀ سابق است و بقیه بعداً از اطراف اضافه شده است. می‌توانید آنجا بایستید و لبیک بگویید. البته شاید نگذارند خانم‌ها به‌طور دسته‌جمعی وارد آنجا شوند، ولی اگر یک خانم تنها به آنجا بیاید، ایراد نمی‌گیرند. علیٰ‌أیّ‌حال، شما از داخل حیاط هم لبیک بگویید، اشکال ندارد.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٦٩ ـ ٣٩٣.
      • سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١١٨:
      «در روایتی از مرحوم شیخ مفید ـ رحمة اللَه علیه ـ در مُقنِعه داریم که می‌فرماید:
      قالَ علیه السّلام: إذا أحرَمتَ مِن مسجدِ الشّجرةِ، فلا تُلبِّ حتّیٰ تَنتَهِیَ إلَی البَیداءِ*
      در روایت دیگری داریم:
      عبدُاللَهِ بنُ جَعفرٍ فی قُربِ الإسنادِ عَن محمّدِ بنِ الحُسینِ بنِ أبی‌الخطّابِ عَن أحمدَ بنِ محمّدِ بنِ أبی‌نصرٍ قالَ: سألتُ أباالحسنِ الرّضا علیه السّلام: کیفَ أصنَعُ إذا أرَدتُ الإحرامَ؟ فَقالَ: ”اِعقِدِ الإحرامَ فی دُبُرِ الفریضةِ حتّیٰ إذا استَوَت بِکَ البَیداءُ فَلَبِّ.“ قُلتُ: أ رَأیتَ إذا کُنتُ مُحرِمًا مِن طَریقِ العِراقِ؟ قالَ: ”لَبِّ إذَا استَوَیٰ بِکَ بَعیرُک“** (آیةاللَه طهرانی)
      وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٧٢ به نقل از المقنعة، ص ٤٤٨. ترجمه:
      «امام علیه السّلام فرمود: هرگاه از مسجد شجره مُحرِم شدی، لبیک مگو تا آنکه به سرزمین بیداء برسی.» (محقق)
      ** وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٧١ به نقل از قرب الإسناد، ص ٣٧٩. ترجمه:
      «احمد بن محمد بن ابی‌نصر گوید: از ابوالحسن الرّضا علیه السّلام پرسیدم: هنگامی که ارادۀ احرام می‌کنم، چگونه عمل کنم؟ فرمودند: ”پس از نماز واجب، احرام ببند و زمانی که به سرزمین بیداء رسیدی، لبیک بگو.“ گفتم: اگر از راه عراق محرم شوم چطور؟ فرمودند: ”زمانی که بر شتر خود مستقر شدی، لبیک بگو.“» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

198
  • دلالت می‌کند بر اینکه ذوالحلیفه که مکان احرام است، عبارت است از همان ورود در وادی که آنجا مجوّز و مسوّغ برای احرام است.

  • سؤالات بسیاری دربارۀ نفسِ مسجد شجره می‌شود؛ حتی راجع به خانم‌هایی که عذر دارند پرسیده می‌شود که آیا می‌توانند خارج از آن احرام ببندند؟ پاسخ بنده این است که احرام بستن در خارج از مسجد هم اشکال ندارد و حتی برای مردها هم اشکال ندارد که خارج از مسجد احرام ببندند.

  • کیفیت احرام و تلبیه در هواپیما (ت)

  • مکان، مکانی است که در آن می‌توان احرام بست؛ اما اینکه گفته شود احرام، آن‌چنان باید دقیق باشد که مثلاً یک خط بکشند و بگویند احرام قبل از این خط باطل است و بعد از آن شروع می‌شود، چنین چیزی اصلاً معنا ندارد؛ به‌خصوص در مسائل عرفیه و موضوعات عرفیه. این مسئله بسیار مهم است. در بسیاری از موارد مشاهده می‌کنیم که چنین مسائل و دقت‌هایی اصلاً نبوده و اینها بعداً اضافه شده است.»1و2

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٠٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، درس ١٠٣:
      «بنابراین چه اشکال دارد که در هواپیما هم همین را بگوییم؟ به‌این‌ترتیب که وقتی خلبان اعلام می‌کند ما اکنون داریم از محاذات میقات عبور می‌کنیم، همان موقع لباس را عوض کنیم و احرام ببندیم. البته اگر محاذات با میقات صحیح باشد؛ یا فرض کنید هواپیما بالای خود میقات باشد که دیگر محاذات عرضی هم نیست، بلکه محاذات طولی است.
      بنابراین هیچ اشکالی ندارد؛ بعد از احرام بستن هم لبیک می‌گوییم و به‌خاطر تأکید هم تا ده دقیقه یا نیم‌ساعت می‌توان آن را تکرار کرد؛ زیرا تا وقتی که دُوَیرَة أهلِ المکّة [خانه‌های ساکنان مکه] پیدا نباشد، می‌توان لبیک گفت. طبعاً این هواپیما هم به‌سمت فرودگاه جده می‌رود نه به‌سمت مکه؛ لذا هیچ اشکالی ندارد که برای هر کدام از این لبیک‌ها قصد احرام کنیم؛ از این نقطه‌نظر هیچ اشکالی ندارد. لذا اینکه می‌گویند احرام در هواپیما امکان ندارد، محل تأمل است.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٨٨ ـ ٣٩١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

199
  • نظر علامه طهرانی در جواز احرام از محاذات میقات

  • «مرحوم والد ـ قدّس سرّه ـ معتقد به جواز عقد احرام از محاذات مواقیت بودند. توضیح اینکه: شارع مقدس شش نقطه را از شش جهت، میقات برای احرامِ ساکنین بلاد بعیده قرار داده است، که عبارت است از: مسجد شجره، جحفه، یلملم، قرن‌المنازل، ذات‌عِرق، و مکه برای احرام حج تمتّع.

  • فتوای مشهور در احرام عبارت است از:

  • عقد احرام در یکی از این مواقیت به‌نحوی‌که حاج و یا معتمر باید در یکی از این مواقیت حضور یابد و از آنجا احرام ببندد، و در غیر این‌صورت احرام او باطل است مگر در بعضی از صور.

  • اما مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ احرام از محاذات میقات را نیز مُجزِی و کافی می‌دانستند؛ و دیگر روی این حساب لازم نیست شخص راه خود را دور کند و به میقات بیاید و در آنجا احرام ببندد، بلکه به مجرّد اینکه به محاذات میقات رسید می‌تواند همان‌جا نیت کند و لبیک بگوید و لباس احرام بپوشد و مُحرِم شود.»1

  • حکم تکرار عمرۀ مفرده

  • کراهت شدید تکرار عمرۀ مفرده کمتر از یک ماه و حرمت آن کمتر از ده روز

  • «از جمله مواردی که اشراف عارف باللَه را در کیفیت اصدار فتوا و امتیاز آن با سایر فقها ـ رضوان اللَه علیهم ـ می‌توان مشاهده نمود، مسئلۀ جواز تکرار عمرۀ مفرده در یک ماه می‌باشد. طبق روایات مأثوره از معصومین علیهم السّلام، تکرار عمرۀ مفرده تا قبل از گذشت ده روز، مورد اشکال؛ و تا پیش از سپری شدن همان ماه، مکروه به کراهت شدید می‌باشد.2

    1. اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٢٧٨. (آیةاللَه طهرانی)
    2. من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٤٥٨:
      «و رَویٰ علیُّ بنُ أبی‌حَمزَة عَن أبی‌الحَسنِ موسیٰ علیه السّلام، قالَ: ”لِکُلِّ شَهرٍ عُمرةٌ“قالَ: فَقُلتُ له: أ یَکونُ أقَلَّ مِن ذلکَ؟ قالَ: ”لِکُلِّ عَشَرةِ أیّامٍ عُمرةٌ.“» ترجمه:
      «علی بن ابی‌حمزه از امام کاظم علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: ”برای هر ماه، یک عمره است.“ می‌گوید: به ایشان عرض کردم: آیا کمتر از این هم می‌شود؟ فرمود: ”برای هر ده روز، یک عمره است.“» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٣٠٧ ـ ٣١٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

200
  • نقد تکرار عمره براساس تسامح در ادلۀ سنن (ت)

  • البته در این مسئله بعضی از روایات داله بر جواز به‌حسب ظاهر نیز موجود است‌1 ولیکن با تأمل و تحقیق در مجموعۀ احادیث وارده، حرمت قبل از ده روز و کراهت شدید تا یک ماه مسلّم است.»2و3

  • کفایت تغییر ماه قمری در جواز تکرار عمره

  • «البته انسان می‌تواند دو عمره را در دو ماه قمری انجام دهد، حتی اگر میان

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٢٩٩ و ٣٠٧ ـ ٣١٥.
    2. نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ٣٩. (آیةاللَه طهرانی)
    3. اجماع از منظر نقد و نظر، ص ٢١٨، تعلیقه:
      «طبق روایات مأثوره و ادله در باب عمرۀ مفرده، تکرار آن در مادون عشرة ایام حرام و در طول یک ماه کراهت شدید دارد. گرچه بسیاری با تمسّک نابجا به تسامح در ادلۀ سنن، هر روز نسبت به انجام آن اقدام می‌نمایند؛ ولیکن به‌طور کلی اصل تمسّک به ادلۀ سنن محل ایراد است، * به‌خصوص در این مقام که قطعاً مخالف مفهوم و مصداق کلی آن است.
      روزی فردی به حقیر گفت: ”من برای انجام عمرۀ مفرده جهت گذشتگان، به قرآن مجید تفأُّل زدم و یا استخاره کردم، زیرا شک داشتم که با وجود ادله می‌توان اقدام کرد یا خیر؟ آیۀ شریفه بسیار بسیار خوب و مناسب آمد و لذا چند بار نسبت به این عبادت اقدام نمودم.“
      حقیر عرض کردم: فقیه باید مبنای عمل خود را ادله و روایات و سنن معتبرۀ شرعیه قرار دهد نه استخاره و تفأّل و غیره. و اما بنده اگر تمام آیات قرآن براساس استخاره و تفأل، نیکو درآید باز به ادله مراجعه نموده، و به‌هیچ‌وجه نسبت به استخاره در این مورد ترتیب‌اثر نخواهم داد؛ البته می‌توان از استخاره در بعضی از موارد خاص استفاده نمود نه در خصوص این موارد که ادلۀ وافی به مراد و کافی به مرام، موجود می‌باشند.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به امام شناسی، ج ١٥، ص ٧٢، تعلیقه ٢؛ مطلع انوار، ج ٧، ص ٦٦٥ ـ ٦٧٨؛ نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ٢٠١ ـ ٢٠٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

201
  • آنها یک روز فاصله باشد. مثلاً آخر ماه رجب یک عمرۀ مفرده انجام می‌دهد و فردا که ماه شعبان آغاز می‌شود می‌تواند عمرۀ دیگری انجام دهد.»1

  • تعظیم بیت‌اللَه در اکتفا به یک عمره، نه تکرار آن

  • «بعضی گمان می‌کنند که اگر دو بار و بیشتر به میقات بروند و احرام ببندند و عمرۀ مفرده بجای آورند به فیض بیشتری نائل می‌شوند، درحالی‌که این عمل خلاف است. خدای متعال به لحاظ کرامت و تعظیم بیت‌اللَه‌الحرام فقط یک بار احرام را برای هر ماه کافی دانسته است نه بیشتر، و تکرار این مسئله برخلاف ذهنیات و توهمات عوام، نه‌تنها موجب ثواب بیشتر و عبادت بیشتر نخواهد شد بلکه از اعتبار و ارزش آن یک بار اول احرام نیز می‌کاهد و او را خدشه‌دار می‌نماید! و خداوند به‌جای احرام و عمره، طواف را جایگزین نموده است و شما هر قدر می‌توانید طواف بجای آورید.2

  • ما کاسۀ داغ‌تر از شارع و خدای متعال نباید باشیم و دلمان برای دین خدا و عظمت بیت‌اللَه و تکریم آن مکان مقدس بیش از لواداران شریعت غرّاء و پاسداران حریم مقدس شرع انور نباید بسوزد، هرچه از آنها می‌رسد بدون کم‌وکاست باید بپذیریم و با توجیهات عامیانه چون: رجائاً و غیره، پا از دایرۀ تکلیف بیرون نگذاریم و فقط و فقط بر آنچه از جانب حضرات معصومین علیهم السّلام آمده ـ که أعرف و أعلم بِما أنزل اللَه هستند ـ وقوف نماییم و از آن تخطّی ننماییم.»3

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سنن الدّارمی، ج ٢، ص ٤٤:
      «... عن ابنِ عَبّاسٍ، قالَ: قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه [و آله] و سلّم: الطّوافُ بِالبَیتِ صَلاةٌ إلّا أنّ اللَهَ أباحَ فیهِ المَنطِقَ فَمَن نَطَقَ فیهِ فَلا یَنطِق إلّا بِخَیرٍ.» ترجمه:
      «ابن‌عباس گوید: رسول خدا صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم فرمودند: طواف خانۀ خدا، نماز است؛ جز آنکه خداوند سخن گفتن را در آن مباح کرده است. پس هر کس در آن حال سخن گفت، جز به نیکی سخن نگوید.» (محقق)
      هم‌چنین رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣٠٢ ـ ٣١٢.
    3. نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ٤١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

202
  • رجحان طواف مستحب بر عمرۀ مکرر و حکایتی در این باب

  • «مرحوم والد ـ قدّس سرّه ـ در زمان حیات خویش بر کراهت شدید انجام دو عمرۀ مفرده در یک ماه و حرمت آن دو کمتر از ده روز فتوا می‌دادند. و به افرادی که برای انجام عمرۀ مفردۀ مکرر از ایشان سؤال می‌کردند، می‌فرمودند: ”به‌جای عمره، تا می‌توانید طواف مستحب انجام دهید.“

  • توضیحی دربارۀ مسجد تنعیم (ت)

  • پس از فوت ایشان یکی از دوستان نقل می‌کرد که برای انجام مناسک حج به مکه مشرّف شدم و پس از انجام اعمال حج ـ چنانچه عادت مردم بر انجام عمرۀ مفرده پس از حج است ـ من نیز قصد کردم که همراه با حجاج به مسجد تنعیم1 رفته و مُحرِم شوم.

  • صبح که عیالم از طهران با من تماس گرفت، گفت: فلانی، تو قصد داری عمرۀ مفرده بجای آوری؟

  • گفتم: تو از کجا می‌دانی؟

  • گفت: دیشب مرحوم آقا (حضرت علامه والد، رضوان اللَه علیه) را در خواب دیدم و به من فرمودند:

  • فردا به شوهرت تلفن بزن و بگو: به‌جای رفتن به مسجد تنعیم و عمرۀ مفرده، طواف مستحب بجای آورد؛ زیرا جایز نیست که در یک ماه دو احرام بسته شود. و دیگر اینکه بگو: در هنگام طواف سریع حرکت نکند و باعث تضییق و برخورد با طائفین نشود و بداند اینها همه مهمان خدا هستند و احترام آنها واجب است.

  • آن شخص می‌گفت:

  • من در هنگام طواف تند حرکت می‌کردم و چه‌بسا به افراد برخورد می‌کردم

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥:
      «مسجد تنعیم: یک محل احرام است. افرادی که اهل خود مکه هستند، در آنجا احرام برای عمره می‌بندند. همین‌طور افرادی هم که از مکه خارج نشده‌اند، آنها هم می‌توانند به مسجد تنعیم بیایند و از آنجا احرام ببندند. مسجد تنعیم اکنون دیگر متصل به مکه شده و در واقع جزء مکه به حساب می‌آید. مسجدی است بسیار معظَم، بزرگ و مجهّز به همۀ امکانات بهداشتی و نظافتی.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

203
  • و ایشان بدین وسیله به من تذکر دادند.

  • این رؤیا که تحقیقاً می‌توان آن را رؤیای صادقه دانست، به‌روشنی آشکار می‌سازد که فتوای مرحوم علامه والد حتی پس از عبور از دنیا و ورود در سرای آخرت و انکشاف حقایق برای ایشان، تغییری پیدا نکرده است؛ هنیئًا لَه ثُمَّ هنیئًا لَه.»1

  • ملاک احتساب فاصلۀ دو عمره

  • «ملاک حساب کردن فاصلۀ دو عمره به روز، پایان اعمال است؛ یعنی اگر کسی در ٢٥ ذوالقعده محرِم شد و اعمالش را انجام داد و از احرام خارج گردید، از این روز حساب نمی‌شود، بلکه باید از پایان اعمال حج تمتّع، روزها را حساب کند.»2و3

  • تلبیه4

  • معنای تلبیه (ت)

  • تبیین آغاز، استمرار و انقطاع تلبیه

  • «تلبیه از مسجد شجره شروع می‌شود؛ البته یک تلبیه واجب است و بقیه مستحب.5»6 «بهتر است که لبیک گفتن همین‌طور ادامه یابد. هرچه بیشتر لبیک بگویید،

    1. رسالۀ اجتهاد و تقلید، ص ٣١٣، تعلیقه. (آیةاللَه طهرانی)
    2. نرم‌افزار کیمیای سعادت، توضیحات و احکام حج، ص ٢٤.
    3. جهت اطلاع تفصیلی بر نظر مؤلف ـ قدّس سرّه ـ دربارۀ عدم رجحان تکرار عمرۀ مفرده در یک ماه، رجوع شود به رسالۀ عمرۀ مفرده.
    4. «تلبیه» به معنای لبیک گفتن یا اجابت کردن، همان ذکر مشهوری است که زائر (حاجی یا عمره‌گزار) پس از نیت کردن و پوشیدن لباس احرام، بر زبان می‌آورد تا ورود خود به حال احرام را رسماً اعلام کند. ذکر تلبیه به نقل از الکافی، ج ٤، ص ٣٣٥ این است:
      لبّیکَ اللَهمّ لبّیک، لبّیکَ لا شریکَ لَکَ لبّیک، إنّ الحمدَ و النّعمةَ لَکَ و المُلکَ، لا شریکَ لَک.
      «من دعوت تو را اجابت کردم ای خدا! بار دیگر دعوتت را اجابت کردم! تو شریکی نداری! باز هم دعوت تو را اجابت کردم! همانا ستایش، نعمت و فرمانروایی، همه از آنِ توست! تو شریکی نداری!» (محقق)
    5. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٧٥ ـ ٣٧٧ و ٣٨٣.
    6. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

204
  • احرامتان محکم‌تر و استوارتر می‌شود و اتصال قوی‌تر می‌گردد و بهتر است که این لبیک در طول مسیر بلند گفته شود؛ در هر فرازی و در هر نشیبی مستحب است لبیک گفته شود و در هرجایی که انسان توقف می‌کند، بهتر است که این لبیک را بگوید. در حالی که همین‌طور حرکت می‌کند، به‌جای ذکر گفتن لبیک بگوید و این لبیک ادامه می‌یابد تا وقتی که دیوارهای شهر مکه پیدا شود؛ آنجا دیگر باید قطع شود.»1

  • زمان قطع تلبیه در عمرۀ مفرده و حج تمتّع

  • «وقتی خانه‌های مکه پیدا شد، دیگر باید تلبیه را قطع کنید. البته این حکم در عمره است.2 اما برای حج، می‌توان از خود مسجدالحرام احرام بست؛ یعنی در خود مکه، از هرجای مکه می‌توان برای حج ـ که همان رفتن به عرفات است ـ احرام بست؛ منتها در خود مسجدالحرام بهتر است. آنجا تلبیه و لبیک می‌گویید و به‌سمت عرفات حرکت می‌کنید و تا ظهر روز عرفات می‌توانید این تلبیه را بگویید؛ از ظهر روز عرفات دیگر باید تلبیه قطع شود.3»4

  • رجحان تأخیر تلبیه از میقات و سرّ آن

  • «مجتهد باید مطلب را همان‌طور که مضمون کلام امام علیه السّلام است، به مقلِّد و افراد برساند. ما باید به افراد بگوییم که تلبیه گفتن از خود مسجد شجره رجحان ندارد، بلکه مرجوح است و باید مقداری از آنجا دور شوند.

  • منتها اکنون، به‌خاطر راحتی کار، آغاز تلبیه را از مسجد شجره قرار داده‌اند و همه را جمع می‌کنند و لبیک می‌گویند و دیگر مسئله تمام می‌شود؛ اما آن افرادی که خاص و از خواص هستند، آنان باید تلبیه را خارج از مسجد شجره بگویند. البته ”باید“ در اینجا به‌معنای تفضیل است، نه به‌معنای الزام. بله، نیت احرام باید در مسجد شجره باشد و نباید از مسجد شجره مؤخّر باشد؛ به‌خاطر اینکه گذشتن از میقات جایز

    1. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٨٨ ـ ٣٩١.
    3. رجوع شود به همان، ص ٣٩١ ـ ٣٩٣، ٣٩٦ ـ ٣٩٨، ٤٠٨ و ٤٠٩، ٥١٩ ـ ٥٢١، ٥٢٩ و ٥٣٠.
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

205
  • نیست, مگر در حال احرام.1»2

  • تفاوت نیت احرام با مسئلۀ تلبیه

  • «تلبیه با احرام فرق می‌کند و دو مسئلۀ جدا از هم هستند؛ در واقع تلبیه احرام را تثبیت می‌کند، اما خود احرام تفاوت می‌کند.»3

  • «آمادگی نفس» فلسفۀ تأخیر تلبیه از میقات

  • «شاید علت مسئله این باشد که انسان از زمانی که نیت احرام می‌کند تا وقتی که به بیداء4 می‌رسد، خود را در این مدت آماده کند؛ تا در این یک میلی5 که حرکت می‌کند، آن آمادگی نفس را برای تنفیذ و تنجیز احرام پیدا کند؛ چون اکنون احساس می‌کند که دیگر مُحرِم است، حالت او حالت احرام است و به‌سمت حج، عمره و مکه حرکت می‌کند. این حالت غیر از آن است که بگوید من نیت کرده‌ام و سریع ”اللَهمّ لبّیک“ بگوید و امثال‌ذلک!

  • اتفاقاً این قضیه در مورد نماز هم همین‌طور است که انسان چند دقیقه قبل از نماز بنشیند و استراحت کند. آیا روایات آداب نماز را نخوانده‌اید؟! باید صبر کند تا اطمینان و توطین نفس بر حضور در صلات پیدا کند؛6 اما ما معمولاً همین‌طور از دستشویی می‌آییم، به‌دنبال مهر می‌گردیم و مهر را آنجا می‌گذاریم و یا علی، و تمام می‌شود!

  • درحالی‌که انسان باید بنشیند، فکر کند، وضعیت خود را بسنجد؛ در آن صورت،

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣٦٩ ـ ٣٧٧.
      • الخصال، ج ٢، ص ٦٠٦:
      «[عَن الأعمَشِ عن جَعفَرِ بنِ محمّدٍ علَیهِمَا السّلام، قالَ:]...و لا یَجوزُ الإحرامُ قَبلَ بُلوغِ المیقاتِ و لا یَجوزُ تَأخیرُهُ عن المیقاتِ إلّا لِمَرَضٍ أو تَقیَّةٍ... .» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام می‌فرمایند: مُحرِم شدن، پیش از رسیدن به میقات جایز نیست؛ و به تأخیر انداختن آن از میقات نیز جایز نیست، مگر به دلیل بیماری یا تقیّه.» (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٢٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، درس ١١٨. (آیةاللَه طهرانی)
    4. منطقه‌ای پس از مسجد شجره که مستحب است تلبیه از آنجا آغاز گردد. (محقق)
    5. میل: از واحدهای قدیمی مسافت و برابر با ٤ هزار ذراع یا یک‌سوم فرسخ است. هر میل تقریباً برابر با ٢ هزار متر است. (محقق)
    6. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٥، ص ٤٥٩ ـ ٤٧٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

206
  • این نماز بسیار متفاوت خواهد بود. در اینجا هم وقتی که محرم نیت احرام می‌کند، در فضای احرام قرار می‌گیرد، گرچه هنوز تلبیه نگفته است؛ لذا حضرت می‌فرماید که کمی جلوتر بیاید و مقداری زمان از نیت احرام او بگذرد و سپس تلبیه بگوید.

  • در این مدت فرد همین‌طور با خودش درگیر است که: ”اکنون چه پیش خواهد آمد؟ حال چه قضیه‌ای می‌خواهد اتفاق بیفتد؟ من نیت چه‌کاری کرده‌ام و باید چه‌کاری انجام دهم؟“ وقتی که اشتعالش به نهایت می‌رسد، آن هنگام دیگر جواز و امر به تلبیه برای او صادر می‌شود.

  • به نظر من، شاید این خصوصیتی است که فرد به‌خاطر این قضیه باید تلبیه را تأخیر بیندازد. لذا ما این مسئله را در همۀ مواقیت مشاهده می‌کنیم و فقط مربوط به مسجد شجره نیست که بگوییم قضیه‌ای در خصوص مسجد شجره وجود دارد که مثلاً خاکش مقداری قرمزتر است و به همین دلیل فرق می‌کند؛ بلکه دربارۀ همۀ مواقیت این توصیه را داریم که در هنگام احرام تلبیه نگویید و بگذارید وقتی که یک میل طی شد، آن‌وقت تلبیه بگویید.1 یک میل طی شدن، یعنی آمادگی پیدا کردن؛ سرزده داخل مشو، میکده حمام نیست!

  • باید آمادگی نفس پیدا شود؛ آن‌وقت لبیکی که می‌گویی، شاید یک‌هزارم لبیکی شود که امام سجاد علیه السّلام می‌گفت! نه آقا! یک‌هزارم کجا؟ یک‌میلیونیومِ آن هم نمی‌شود؛ تازه اگر با رعایت این مسائل باشد!

  • بنابراین باید این‌طور گفت که لبیک گفتن بهتر است که با نیت احرام افتراق داشته باشد و پس از گذشت یک میل از مسجد شجره باشد.»2

  • حقیقت لبیک، قطع کامل تعلقات دنیوی

  • «این لبیکی که حجاج در ابتدای احرام می‌گویند، لبیک به قطع تعلقات است؛ لبیک به قطع از زن و فرزند است؛ لبیک به قطع معاملات و روابط در شهر و روستا است؛ لبیک به قطع ارتباطات خانوادگی، جیران، شهر، منطقه، روابط و دوستی‌ها است. آنان به این

    1. رجوع شود به همان، ج ١٢، ص ٣٦٩ ـ ٣٧٣.
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٢٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

207
  • معنا لبیک می‌گویند و به این ندا پاسخ می‌دهند.

  • منتها امروزه می‌بینیم که افراد وقتی حج انجام می‌دهند، آن تعلّق را با خود به آن دیار می‌برند؛ آن روابط را حفظ می‌کنند؛ آن تخیلات و تصورات را با خود نگه می‌دارند؛ و همان حال‌وهوایی را که در شهر و دیار خویش داشتند، با خود قرین و هم‌نشین می‌کنند. این فایده‌ای ندارد و لبیکی در اینجا گفته نمی‌شود. لبیک یعنی قطع امید و قطع علاقه.

  • تعلقات دنیوی، ثقل و بار منافی با حقیقت لبیک

  • من نمی‌گویم لبیکی که ما می‌گوییم، مانند لبیک ابراهیم خلیل علیه السّلام است؛ این کار از عهدۀ ما برنمی‌آید و برنخواهد آمد. آنجا که او دستور پیدا می‌کند که باید از زن و فرزند خود منقطع شود و آنان را به‌طور کل رها کند، به تنها امید و ثمرۀ حیاتش پشت می‌کند و آنان را در بیابان سوزان به امان خدا رها می‌کند؛ حتی مکلّف می‌شود و دستور می‌یابد که به پشت سر خود هم نگاه نکند و وقتی زن و فرزند خود را در آنجا قرار می‌دهد، دیگر نسبت به عاقبت و مَآل آنان، خطوری در ذهنش راه نیابد.

  • آن، یک مسئله و حال‌وهوایی است که گرچه ما نیز باید به همان کیفیت باشیم، اما تا رسیدن به آنجا فاصله است؛ ولی حدّ اقل کاری را که می‌توانیم انجام دهیم، چرا انجام ندهیم؟ چرا افرادی که به حج مشرّف می‌شوند، حتماً باید با خودشان تلفن ببرند؟ برای چه؟ چرا افرادی که می‌خواهند لبیک پروردگار را بگویند، باید با تصورات و تعلقات همراه باشد؟ این‌که لبیک نشد! این، به همراه بردن ثقل و بار است.

  • ضرورت انقطاع در حج و نقد حج آمیخته با تعلقات

  • توجه کنید رفقا! ما مجبور نیستیم که همراه با آنچه پیش می‌آید و رایج می‌شود حرکت کنیم؛ ما باید خود تصمیم بگیریم که چه کنیم، خود باید تصمیم بگیریم که چگونه زیست کنیم، و خود باید تصمیم بگیریم که آنچه را به صلاح ماست برداریم و آنچه را به فساد ماست، به کناری بگذاریم.

  • چه کسی گفته است که فردی که به مکه می‌رود، باید با خودش موبایل ببرد؟ چه کسی گفته است که وقتی انسان در این شرایط و به این کیفیت در حج است، باید به‌نحوی باشد که آن آثار و خصوصیات برای او ظاهر نشود؟

  • راهی را رفته، زحمتی را کشیده، ندای معبود را پاسخ گفته است، ولی نیمه‌تمام

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

208
  • و سی یا چهل درصد! چرا صددرصد نباشد؟ چرا خودمان را به مرتبۀ بزرگان نزدیک نکنیم؟ چرا به آنچه آنان توصیه کردند، عمل نکنیم؟ برای چه؟ طبعاً در این صورت نفع و فایدۀ کمتری به‌دست می‌آید.

  • شما یک عمره بدون این مسائل بروید، آنگاه ببینید آیا فرق نکرده‌اید؟ شما یک حج با این انقطاع بروید، آن‌وقت ببینید آیا تأثیرش بیشتر نبوده است؟

  • لبیک یعنی پاک‌سازی دل از غیر پروردگار

  • ... وقتی کسی به آن سمت حرکت می‌کند، دیگر باید ماسِوَی‌اللَه را کنار بگذارد و از تمام تعلقات بیرون بیاید. داریم لبیک می‌گوییم، اما با تلفن با منزل صحبت می‌کنیم. این چه لبیکی است؟ این چه حجی است؟ این چه احرامی است که در آن احرام، همه‌چیز وجود دارد غیر از پروردگار؟ در آن دل همه‌چیز وجود دارد غیر از تعلّق به پروردگار؟

  • ده بُوَد آن، نه دل که اندر وی***گاو و خر باشد و ضیاع و عقار1
  • وقتی که انسان به آن سمت حرکت می‌کند، باید دل خود را پاک کند و از تعلقات خارج شود؛ نه‌اینکه در آن دل، تعلّق به فرزند، زن، شوهر، قوم‌وخویش و مسائلی را که در شهر به‌جای گذاشته، همراه بیاورد. پس کجا آمده است؟ پس برای چه آمده است؟ در منزل خود که بود، بهتر بود؛ حدّ اقل این راه را نمی‌رفت.»2

  • رعشه و خوف امام سجاد علیه السّلام هنگام تلبیه

  • «نقل می‌کنند:

  • در هنگام احرام و در هنگام لبیک گفتن، ناگهان دیدند که بدن امام سجاد علیه السّلام مرتعش می‌شود و لرزه بر بدن حضرت می‌افتد؛ رنگ حضرت متغیّر و متلوّن می‌شود. از حضرت سؤال می‌کنند: ”چه شده است؟“

  • حضرت می‌فرمایند: ”من خائفم از اینکه بگویم: لبّیک، و پروردگار در پاسخم بگوید: لا لبّیکَ و لا سَعدیکَ!“3

    1. دیوان حکیم سنایی غزنوی، ص ٣٨.
    2. جلوه‌های معرفت، ص ٣٤١ ـ ٣٤٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. عوالی اللّئالی، ج ٤، ص ٣٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

209
  • مقایسۀ لبیک امام سجاد با تلبیۀ غافلانۀ ما

  • آیا امام علیه السّلام ـ نَعوذُ بِاللَه ـ برای ما فیلم بازی می‌کند؟ آیا اینکه بدنشان می‌لرزد و جسم امام مرتعش می‌شود، عبارت است از نفاق؟ نفاق یعنی همین ظاهرسازی، همین بازی درآوردن و برای ما گفتن؛ یا نه؟ امام علیه السّلام چه احساسی دارد که چنین حالتی می‌یابد؟

  • امام علیه السّلام مگر گناه کرده است؟ امام علیه السّلام مگر فعل حرام انجام می‌دهد که بدنش بلرزد؟ در مقابل، ما صبح تا شب در حال انجام کار حرام هستیم، اما مانند شاخ شمشاد به مسجد شجره می‌رویم؛ یک حوله بر دوش و یک حوله به کمر می‌بندیم، و چنان ”لبّیکَ اللَهمّ...“ می‌گوییم و فریاد می‌زنیم که گویی سقف می‌خواهد پایین بیاید!

  • هیچ باکمان نیست و عین خیالمان هم نیست. تازه بر سر ملائکه هم منّت می‌گذاریم و می‌گوییم: بله! به اینجا آمدیم؛ حواستان باشد خوب بنویسید، یادتان نرود! اسم ما را آن بالا بنویسید! آمدیم و داریم احرام می‌بندیم؛ نگاه کنید، پول خرج کرده‌ایم! یک میلیون پول خرج کرده‌ایم و به اینجا آمده‌ایم ـ در بهترین جاها کیف می‌کنیم و احرام هم می‌بندیم؛ آن‌هم با بهترین طیاره‌ها، در بهترین مکان‌ها ـ شما باید بیایید و بنویسید. رایگان که به اینجا نیامده‌ایم، پرواز که نکرده‌ایم؛ از سرمایه‌مان خرج کرده‌ایم و داریم لبیک می‌گوییم!

  • تبیین مقام بقاء باللَه و سرّ خوف امام هنگام لبّیک

  • ولی امام علیه السّلام که ترک اولایی هم از ایشان متمشّی نیست، چه برسد به کار مکروه؛ چه برسد به ـ نَعوذُ بِاللَه ـ اینکه کار حرام بخواهد انجام دهد، [خائف است که لبیکش قبول نشود!] امام علیه السّلام در عصمت مطلق قرار دارد. عصمت مطلق می‌دانید یعنی چه؟ یعنی اصلاً ”بقاء باللَه“ را طرفةالعینی در تمام بیست‌وچهار ساعت ترک نمی‌کند!

  • وقتی نشسته با شما حرف می‌زند، در واقع خدا حرف می‌زند نه او؛ غذا می‌خورد، خدا غذا می‌خورد نه او؛ خوابیده است، خدا خوابیده است نه او؛ می‌نویسد، خدا می‌نویسد؛ صحبت می‌کند، خدا صحبت می‌کند؛ می‌شنود، همین‌طور. این را می‌گویند: بقاء باللَه.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

210
  • روایت قرب نوافل

  • خداوند متعال در حدیث قدسی می‌فرماید:

  • کُنتُ سَمعَهُ الّذی یَسمَعُ بِهِ و بَصَرَهُ الّذی یُبصِرُ بِهِ و لِسانَهُ الّذی یَنطِقُ بِهِ و یَدَهُ الّتی یَبطِشُ بِها و رِجلَهُ الّتی یَمشی بِها.1

  • این امام علیه السّلام که بقاء باللَه دارد ـ در عباراتی که بزرگان بیان کرده‌اند باید دقت شود ـ آخر در هنگام احرام چه احساسی دارد که جسمش می‌لرزد؟ من نمی‌فهمم! این چه قضیه‌ای است که می‌فرماید:

  • إنّی أخافُ أن یَقولَ لی مُخاطَبُ هَذا الکَلامِ: لا لَبّیکَ و لا سَعدَیکَ؛2 ”می‌ترسم خدا به من بگوید: داری لبیک می‌گویی، اما بیهوده است! نه لبیک تو را می‌پذیریم، نه به تو خوشامد می‌گوییم و نه تو را به بارگاه خودمان راه می‌دهیم!“»3

    1. المحاسن، ج ١، ص ٢٠١:
      «عَن حَنانِ بنِ سَدیرٍ عن أبی‌عَبدِ‌اللَهِ علیه السّلام قالَ:
      قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: قالَ اللَهُ: ما تَحَبَّبَ إلیَّ عَبدی بِشَی‌ءٍ أحَبَّ إلَیَّ مِمّا افتَرَضتُهُ عَلَیهِ و إنّهُ لَیَتَحَبَّبُ إلیَّ بِالنّافِلَةِ حتّیٰ اُحِبَّهُ، فَإذا أحبَبتُهُ کُنتُ سَمعَهُ الّذی یَسمَعُ بِهِ و بَصَرَهُ الّذی یُبصِرُ بِهِ و لِسانَهُ الّذی یَنطِقُ بِهِ و یَدَهُ الّتی یَبطِشُ بِها و رِجلَهُ الّتی یَمشی بِها، إذا دَعانی أجَبتُهُ و إذا سَألَنی أعطَیتُهُ و ما تَرَدَّدتُ فی شَی‌ءٍ أنا فاعِلُهُ کَتَرَدُّدی فی مَوتِ مُؤمِنٍ یَکرَهُ المَوتَ و أنا أکرَهُ مَساءَتَهُ.» ترجمه:
      «از امام صادق علیه السّلام روایت شده است که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند:
      خداوند عزّ و جلّ فرموده است: بنده‌ام با هیچ چیز، محبوب‌تر از آنچه بر او واجب کرده‌ام، به من نزدیک نمی‌شود؛ و همانا او با انجام نافله (اعمال مستحب) پیوسته به من نزدیکی می‌جوید تا آنکه او را دوست بدارم. پس چون او را دوست بدارم، گوشِ او می‌شوم که با آن می‌شنود، و چشم او می‌شوم که با آن می‌بیند، و زبان او می‌شوم که با آن سخن می‌گوید، و دست او می‌شوم که با آن به قوت می‌گیرد، و پای او می‌شوم که با آن راه می‌رود.
      هنگامی که مرا بخواند، پاسخش می‌دهم، و اگر از من درخواستی کند، به او عطا می‌کنم. و من در هیچ کاری که انجام‌دهندۀ آن هستم، تردید نکرده‌ام، آن‌گونه که در گرفتنِ جان مؤمنی که مرگ را ناخوشایند می‌دارد، تردید می‌کنم؛ درحالی‌که من نیز ناخوشایند شدن او را نمی‌پسندم.» (محقق)
    2. عوالی اللّئالی، ج ٤، ص ٣٥، با قدری اختلاف.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٩ ه‍.ق، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

211
  •  

  • بخش سوم: طواف، سعی صفا و مروه

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • طواف

  • توصیۀ علامه طهرانی به کثرت طواف و اهداء ثواب آن به رسول خدا

  • «روزی برای تودیع جهت تشرّف به‌سوی بیت‌اللَه‌الحرام خدمت حضرت والد ـ قدّس اللَه سرّه ـ رسیدم و از ایشان دستوراتی در ارتباط با مطالب حج و عمره و آداب حرمَین خصوصاً بیت‌اللَه‌الحرام خواستم؛ ایشان در ضمن بیاناتی که مربوط به آداب تشرّف به مسجدالحرام است فرمودند:

  • ... هرچه می‌توانید دور خانۀ خدا طواف کنید1 و ثواب آن را به روح رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم اهدا نمایید؛ زیرا اصل اوست و هرچه به عالم وجود از فیوضات و عنایات حضرت باری می‌رسد، از دریچۀ نفس قدّوسی او می‌گذرد. پس هرچه از حمد و ثناء و شکر و ثواب در عالم وجود، موجود می‌گردد باید به او برگردانده شود و غیر از او فرد دیگری نباید در ذهن و نفس خطور نماید.»2

    1. عوالی اللّئالی، ج ٣، ص ١٦٥:
      «قالَ النّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم: ”اِستَکثِروا مِنَ الطّوافِ، فَإنّهُ أقَلُّ شَیءٍ یوجَدُ فی صَحائِفِکُم یَومَ القیامَةِ“.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فرمودند: طواف را بسیار بجا آورید، چراکه آن، کمترین چیزی است که در روز قیامت در نامه‌های اعمال شما یافت می‌شود.» (محقق)
    2. نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ٤٠. (آیةاللَه طهرانی)
      • سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

212
  • فلسفۀ صلوات و حکمت اهدای ثواب به معصومین علیهم السّلام (ت)

  • «هم‌چنین می‌فرمودند:

  • طوافی را که می‌خواهید انجام دهید، این طواف را برای پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم انجام دهید، به آن شخصی هم که در نیت دارید، ثواب خواهد رسید و بیشتر هم خواهد رسید؛ ولی طواف‌ها همه برای پیغمبر باشد، نیت برای رسول خدا باشد، نمازی که می‌خوانید برای رسول خدا باشد؛ عمل در آنجا فقط توجه به خداوند و نیت و ثواب برای رسول خدا است.1

    1. ← «سؤال شده است: ”در عمرۀ مستحبی چه‌کسانی را می‌شود داخل در نیت کرد؟“
      جواب: اشکالی ندارد که انسان همۀ افراد را هم داخل در نیت خود کند؛ ولی بهتر است که این عمره را برای رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و یا برای امام زمان علیه السّلام و به نیت ایشان انجام دهد. یا اینکه اصلاً به‌طور کلی نیت نکند، نیت شخص خاصی نکند؛ بلکه عمرۀ مستحبی انجام می‌دهد برای خدا! دیگر اگر خدا خودش تفضّل کند، به آن کسانی که انسان در نیت دارد هم عنایت می‌کند.» (آیةاللَه طهرانی)
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٧ ه‍.ق، مجلس ٣:
      «ما که برای پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم صلوات می‌فرستیم، این صلوات ما برای پیغمبر و برای ائمه چه نتیجه‌ای دارد؟ مگر آنان به مقامات کمال نرسیده‌اند؟ بعضی می‌گویند که آنان دیگر رسیده‌اند و صلوات ما نفعی به آنان نمی‌رساند.
      جواب این است: مگر کمال حدّ یَقِف دارد؟ مگر کمال محدود است؟ اگر روزی به آنجا برسیم که بتوانیم به انتهای ذات الهی اطلاع پیدا کنیم، کمالات هم در آنجا متوقف خواهد شد؛ ولی مگر ذات الهی لایتناهیٰ نیست؟ مگر مطلق نیست؟ مگر محدود است؟ وقتی ذات، محدود باشد، آثار او هم محدود خواهد شد؛ وقتی ذات نامحدود باشد، آثار او هم نامحدود خواهد بود.
      پس رسول خدا در عین حیازت مراتب کمال، تا خدا خدایی می‌کند بر سعۀ ایشان و بر مراتبشان افزوده می‌شود و برکات از ناحیۀ پروردگار بر ایشان اضافه می‌شود. و از جمله صلواتی که ما می‌فرستیم، این صلوات باعث می‌شود مدام افاضه بیاید؛ بالا می‌رود و به خدا می‌رسد؛ وقتی به خدا رسید، از آنجا به پیغمبر می‌رسد.
      این درود ما، در مقام اتصال نفس ما به ذات پروردگار ـ به مقدار خلوص و معرفت ما ـ به ذات پروردگار می‌رسد و سپس انعکاس و رفلکس می‌یابد. این انعکاس به نفس پیغمبر می‌رسد. آنچه از آنجا به نفس پیغمبر می‌آید، با آنچه از اینجا رفته است، تفاوت می‌کند؛ زیرا آنجا ضریب پیدا ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

213
  • این بهترین راهنمایی است که بزرگان نسبت به این مطلب فرموده‌اند.»1

  • اهدای ثواب به رسول اکرم شامل جمیع معصومین است

  • «البته واضح و روشن است که ذوات معصومین علیهم السّلام همه در نفس مطهر رسول‌اللَه فانی و متحد می‌باشند و قصد اهدای ثواب به رسول اکرم، شامل نفوس مطهرۀ سایر معصومین صلوات اللَه علیهم أجمعین می‌باشد.2

  • و سپس [مرحوم علامه والد قدّس اللَه سرّه] فرمودند:

  • الطّوافُ بِالبَیتِ صَلاةٌ؛3 ”طواف حکم نماز را در مسجدالحرام دارد.“»4

  • حقیقت طواف، توجه قلبی به عوالم هفت‌گانۀ خلقت

  • «هفت بار طواف دور خانۀ کعبه به اساس مسئلۀ سبعه و هفت بازمی‌گردد؛ زیرا تمام عالم تکوین براساس آن مشیّت الهی و مقام اراده و مشیّت در سَبع سماوات نشئت

    1. ← می‌کند؛ ضریب بی‌نهایت. مثلاً آنچه از ناحیۀ ما بالا رفته دو درصد است، اما آنچه از ناحیۀ خدا می‌آید و به او می‌رسد، یک میلیارد می‌شود!
      لذا مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:
      اگر برای گذشتگانتان می‌خواهید کار خیر کنید، ثوابش را به روح پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بفرستید، این‌گونه بیشتر ثواب می‌رسد!
      اگر می‌خواهید برای گذشتگانتان قرآن بخوانید، قرآن را برای پیغمبر بخوانید؛ و چون در نیّتتان او هست، از نفس پیغمبر ثواب به او می‌رسد، نه‌اینکه از نفس شما. از نفس شما اگر بخواهد به آن مرده و متوفّیٰ ثواب برسد، سه درصد، چهار درصد، ده درصد می‌رسد؛ ولی حال که ثوابش را به پیغمبر اهدا کردید، یک میلیون به او می‌رسد.
      حج می‌خواهید انجام دهید، برای پیغمبر انجام دهید؛ طواف می‌خواهید بکنید، برای پیغمبر انجام دهید؛ نماز می‌خواهید بخوانید، ثوابش را برای پیغمبر قرار دهید؛ قرآن می‌خواهید بخوانید، ثوابش برای پیغمبر باشد؛ انفاق می‌خواهید بکنید، برای پیغمبر یا برای امام زمان باشد؛ فرقی نمی‌کند؛ منظور، معصوم علیه السّلام است.» (آیةاللَه طهرانی)
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. جهت اطلاع بر اتحاد ارواح طیّبۀ ائمه علیهم السّلام به اعتبار عالم ملکوت، و تفاوت آنها به اعتبار عالم مُلک، رجوع شود به روح مجرّد، ص ٥٧٢ ـ ٥٧٤؛ امام شناسی، ج ١٥، ص ٢٨٢ ـ ٢٩١.
    3. عوالی اللّئالی، ج ١، ص ٢١٤.
    4. نوروز در جاهلیت و اسلام، ص ٤١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

214
  • گرفته است. و همین‌طور این قضیه عبارت است از حرکت به دور ذات اقدس پروردگار و توجه قلب به آن در تمام مظاهر وجود؛ که آن خود، سیر طولی اراده و مشیّت پروردگار است از مقام مشیّت تا مقام شهادت که مقام کون و فساد و عالم ظاهر است.»1

  • «[به عبارت دیگر] اصل این مسئلۀ گردش و طواف، یک عمل ظاهر است؛ که این عمل ظاهر باید حکایت و اشارتی باشد از آن توجه قلبی به عوالم معنا و عوالم ولایت. همان‌طور که می‌دانید، خداوند عوالم را در هفت عالَم خلق کرده است؛ و این هفت عالم عبارت‌اند از:

  • عالم اول: عالم ماده است که همین عالم اجرام، کواکب و سیارات است؛

  • عالم دوم: عالم مِثال است؛

  • عالم سوم: عالم ملکوت سُفلیٰ است؛

  • عالم چهارم: ملکوت عُلیا است؛

  • عالم پنجم: جبروت است؛

  • عالم ششم: لاهوت است؛

  • عالم هفتم: عالم اسماء کلیه است که پس از آن دیگر عالمی وجود ندارد، یعنی پس از آن همان جنبۀ ذات است؛ یا اینکه بنا بر اختلاف در تعبیر، آن عالمِ هفتم، مرتبۀ ذات است.2و3

  • تجلی «سبع سماوات» در طواف، سعی و رمی جمرات

  • «در تمام این احوال، انسان باید توجه خود را به او داشته باشد؛ هم در ظاهر،

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ قم، مجلس ٢٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به معاد شناسی، ج ٦، ص ١٩٦ ـ ١٩٨.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣:
      «همۀ این عوالم [هفت‌گانۀ] وجود به دور کعبه که ممثّل عالم فنا و ذات پروردگار است می‌گردند و درنهایت منتهی می‌شود به همان ذات پروردگار که معرفت حضرت حق است.*» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به أنوار الحقیقة، سید حیدر آملی، ص ٧٠٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

215
  • هم در مثال، ملکوت و سپس جبروت، لاهوت، و همین‌طور تا گذشت از اسماء، عینیت و مقام فنا.

  • این سبع سماوات، که حرکت عالم تکوین را از عالم ذات ـ که وجود بَحت و بسیط است ـ به عالم شهادت اقتضا می‌کند، در طواف به دور کعبه تجلّی پیدا کرده است. چنان‌که در قیامت هم این مراتب را داریم. چنان‌که بهشت هم هفت طبقه است، جهنم هم هفت طبقه است؛1 و هر کدام از اینها مربوط به خود است. طبقۀ هشتم بهشت، در واقع طبقه نیست که برخی می‌گویند هشت طبقه است؛ بلکه هفت طبقه است و آن جنّة الذّات است که مافوق طبقات است و با احتساب آن، هشت طبقه می‌گویند. در واقع، در مراتب ظهور در اسماء جمالیۀ پروردگار، هفت طبقه بهشت است و در مراتب جلالیۀ او هم هفت طبقه نیران و عقاب است؛ برحسب آن میزانی که انسان در این دنیا به کسب معرفت پرداخته یا از مقام قرب دوری گزیده است.

  • لذا [طواف دور] کعبه هم بر همین اساس است؛ هفت دور سعی صفا و مروه هم بر همین اساس است؛ هفت مرتبه سنگ زدن هم بر همین اساس است.»2

  • طواف یعنی تسلیم، فنا و فداکاری

  • «طواف یعنی فدا کردن، یعنی خود را باختن، خود را تسلیم کردن و خود را ناچیز شمردن. دیده‌اید وقتی مردم قربان‌صدقۀ یکدیگر می‌روند، می‌گویند: الهی دورت بگردم! این ”الهی دورت بگردم“ یعنی: خدا من را فدای تو کند، من را قربانی تو کند؛ اگر مرض یا موت و مصیبتی پیش می‌آید، به من بخورد. این چیزی است که مردم اصطلاحاً می‌گویند و در میان عوام متعارف است.

  • محوریت ذات و فنای در مراتب وجود در حقیقت طواف

  • طواف به دور کعبه به این هفت شکل، به‌معنای خدا و ذات خدا را محور قرار

    1. رجوع شود به سوره حجر (١٥) آیه ٤٤؛ تفسیر القمی، ج ١، ص ٣٧٦؛ الأمالی، شیخ صدوق، ج ١، ص ٦٦ و ٥٣٥؛ الخصال، ج ٢، ص ٤٠٨؛ الدّر المنثور، ج ٤، ص ١٠١؛ ج ٥، ص ٣٤٢ و ٣٤٣.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ قم، مجلس ٢٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

216
  • دادن و سپس در برابر آن ذات در تمام مراتب وجودی خضوع و تواضع کردن و خود را در همۀ مراتب وجودی فانی دانستن است؛ به این معنا که انسان در مرتبۀ ماده غیر از او مؤثری نبیند، در مرتبۀ مثال فقط اثر او را ببیند و استقلالی نبیند، و انسان در عالم ملکوت، جبروت و لاهوت، در تمام این عوالم، به جنبۀ استقلال نگاه نکند.

  • این یعنی: خدایا! اگر من در آن ملکوت تو وارد شدم، این تصور نباشد که اکنون برای خود ارزشی قائلم و برای خودم حساب‌وکتابی باز می‌کنم! اگر من وارد عالم لاهوت شدم، این‌طور نیست که از خود ببینم و نسبت به این قضیه، احساسی در من به‌وجود آید! نه، من در همۀ مراتب آثارِ وجود و مراتب نزولِ اسماء و صفات کلیه و مراتب نزول ذات، سر تسلیم فرود می‌آورم و نسبت به همۀ این مراتب اعتراف و اقرار می‌کنم؛ و آن حقیقت ولایت ذات را که در وجود و نفس حضرت امام زمان علیه السّلام و أرواحُنا فِداه هست، من به این مراتب وجودی اعتراف می‌کنم و ولایت آن حضرت را در همۀ این مراتب تصدیق می‌کنم.

  • قبولی طواف و حج، منوط به تسلیم در برابر ولایت (ت)

  • همۀ این هفت شوط عبارت است از طواف در هفت مرتبۀ عوالم از نظر طولی تا به مرتبۀ ذات برسد؛ و از خود کعبه هم تعبیر به ذات می‌شود؛ چراکه بیت‌اللَه است، یعنی خانۀ خدا! خانۀ خدایی که با همۀ این خصوصیات و آثار بنا نهاده شده است؛ و این همان معنای طواف به دور ولایت است.»1

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، مجلس ٢:
      «سؤال شده است:
      اینکه فرمودید باید ذهن فقط متوجه خداوند باشد، ما شنیده‌ایم که در آنجا همۀ حجاج در واقع به دور ولایت حضرت علی علیه السّلام طواف می‌کنند؛ چون حضرت آنجا به دنیا آمدند. حال با توجه به این مسئله، ما که اولین بار است می‌رویم، آیا باید این قضیه و ولایت حضرت علی را کلاً از ذهنمان خارج کنیم؟
      جواب: در هنگام طواف دو جنبه هست: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

217
  • 1

    1. ← اول: اینکه خود امیرالمؤمنین علیه السّلام و خود پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هم در اینجا طواف می‌کرده‌اند. این یک مسئله است که پیغمبر و امیرالمؤمنین و بقیه، همه در اینجا یکسان هستند و اینجا مقام، مقام احاطه و قهر ولایت پروردگار است که در توحید، بین هیچ‌کس تفاوتی نمی‌گذارد. این یک مسئله است. پس وقتی که انسان طواف می‌کند، فقط باید متوجه او باشد.
      دوم: از آن‌طرف باید این احساس را هم داشت که در مقام کثرت و در مقام جمع بین وحدت و کثرت، همۀ ما اکنون به دور ولایت امام زمان علیه السّلام می‌گردیم و ولایت آن حضرت است که ما را اشراب می‌کند، ما را نگه می‌دارد، ما را به حرکت و توجه وامی‌دارد؛ و در واقع این حرکت و طواف به دور کعبه برای رسیدن به حریم ولایت امام علیه السّلام است.
      چنان‌که از امام باقر علیه السّلام هم مَرویّ است که حضرت فرمودند:
      إنّما اُمِرَ النّاسُ أن یَأتوا هَذِهِ الأحجارَ فَیَطوفوا بِها ثُمّ یَأتونا فَیُخبِرونا بِوَلایَتِهِم و یَعرِضوا عَلَینا نَصرَهُم؛* ”مردم امر شدند و مکلف شدند که به دور این سنگ‌ها طواف کنند و آنگاه نزد ما در مدینه بیایند و ولایتشان را به ما عرضه بدارند!“
      این عبارت بسیار عجیبی است؛ یعنی قبولی آن طواف و حج به تسلیم در برابر امر ما اهل‌بیت، قبول کردن ولایت ما، پذیرفتن ما، غیر ما را ندیدن و فقط ما را در همۀ شراشر وجود، مؤثر دانستن است. معنا این است. وإلاّ مانند اهل‌سنّت می‌شویم که می‌آیند، طواف می‌کنند و سپس به دنبال کار خود می‌روند و این اثرات چندانی ندارد.
      بنابراین، این بحث در دو وهله مطرح می‌شود: در وهلۀ اول، انسان باید در هنگام طواف فقط خدا را در نظر داشته باشد، نه غیر او را؛ و مسئلۀ دوم این است که باید بداند ائمه علیهم السّلام در عالم کثرت، وسائط فیض از جانب پروردگار و مظاهر او هستند و انسان باید در نهایت به ولایت آنان برسد. لذا وقتی انسان می‌خواهد از مسجدالحرام بیرون بیاید، نمی‌تواند بگوید: ”خدایا، خداحافظ!“ چون نمی‌شود به خدا خداحافظی گفت. بلکه باید بگوید: السّلامُ عَلیکَ یا رسولَ اللَه. هر دفعه که انسان می‌خواهد از مسجدالحرام بیرون بیاید، باید السّلامُ عَلیکَ یا رسولَ اللَه بگوید.
      عرضۀ ولایت این نیست که انسان صرفاً پس از طواف به زیارت پیغمبر برود؛ بلکه همان‌هنگامی که انسان طواف و نماز و اعمال حج را انجام می‌دهد، باید در نیت او این باشد که: ”خدایا! این اعمال را که برای آن آمدم و از زندگی دست برداشتم و از همۀ تعلقات و منزل و کاشانه و... دوری کردم و به متابعت از حضرت ابراهیم علیه السّلام آمدم، همۀ اینها را مقدمه‌ای برای معرفت امام قرار بده!“ این مسئله است.» (آیةاللَه طهرانی)
      الکافی، ج ٤، ص ٥٤٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

218
  • احکام و آداب طواف

  • نقطۀ آغاز طواف از حجرالأسود

  • «یکی از مسائلی که فعلاً مطرح است، مسئلۀ شروع طواف از محاذات با حجرالأسود است. طبعاً طواف باید از حجرالأسود شروع شود؛ اما کجا داریم که نقطۀ آغاز باید دقیقاً ابتدای حجرالأسود باشد، به‌طوری که یک میلیمتر پس از آن و یک میلیمتر پیش از آن نیز باطل باشد؟

  • پرهیز از وسواس در محاذات با حجرالأسود

  • وقتی می‌گویند از حجرالأسود شروع کن، نه‌اینکه دقیقاً از خود سنگ، آن‌هم یک خط مستقیم در وسط آن! مثلاً فرض کنید سنگ فلان مقدار است، باید قطرش را در نظر بگیرید و دقیقاً وسط آن، یعنی آن نقطۀ مرکزی را مبدأ قرار دهید! و آن را چنان حساب کنید که یک خط فرضی بکشید که آن خط مثلاً از وسط سر شما بگذرد، به‌طوری که هیچ فاصله‌ای با آن نقطۀ مرکزی نداشته باشد!

  • عرفی بودن ملاک در تعیین اماکن و مواقف

  • به‌طور کلی این مسائل، مسائل عرفی است. مثلاً می‌گویند: ”سِرتُ مِنَ البَصرَةِ إلَی الکوفَةِ؛ از بصره به‌سوی کوفه حرکت کردم.“ خب، کجای بصره مورد نظر است؟ بصره یعنی شهر. حال یا شما از وسط آن سیر کرده‌اید یا از جای دیگر آن؛ فرقی نمی‌کند. مجموعۀ بصره در اینجا مورد نظر است، نه یک مترِ خاص یا یک نقطۀ خاص از بصره. شما از هر کجای آن محدوده که شروع کنید، اشکال ندارد. فرض کنید گاهی شخصی می‌گوید: من از آنجا فلان کار را کردم! به او می‌گویند: اشکال ندارد. بعد می‌گوید: من از اینجا آن کار را کردم! باز هم می‌گویند: اشکال ندارد؛ درحالی‌که این دو، مکان‌های مختلفی هستند و شاید بین آنها صد متر فاصله باشد. این [دقت‌های افراطی] اصلاً به‌طور کلی مدّ نظر شارع نبوده است.

  • من‌باب‌مثال وقتی که شارع می‌گوید حرکتت را از بصره شروع کن، نمی‌گوید که خود را دقیقاً به دیوار منزل آخر بصره بچسبان که آن نقطه، محدوده و مرز بصره است؛ و باید دقیقاً از آنجا شروع کنی و احتیاط هم بر این است که به این نحو باشد!

  • نقد احتیاط‌های بی‌مورد در محاذات حجرالأسود

  • این‌همه احتیاط چیست که ما از خود درآورده‌ایم؟ ما خودمان با این احتیاط‌های

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

219
  • بی‌مورد مردم را به زحمت انداخته‌ایم! وقتی می‌گویند: از مقابل حجرالأسود طواف را شروع کن، یعنی بگو: خدایا، من نیت می‌کنم که طواف را از حجرالأسود شروع کنم! شما می‌توانید از ده متر قبل از آن هم این نیت را انجام دهید؛ نه‌اینکه حتماً بیایید و دقیقاً به مقابل آن برسید. من دیده‌ام! دیده‌ام که خلق‌اللَه را می‌آورند و به آنان می‌گویند: ”آقا بیا اینجا، بایست... بایست... اکنون شروع کن.“ آن شخص هم می‌رود و بعد دچار شک می‌شود که آیا یک قدم جلوتر از محاذات رفتم؟!

  • با این اوضاع، مردم بیچاره می‌شوند که آیا آن هنگامی که آن روحانی به او می‌گوید نیت کن، آن حاجی در چه وضعیتی نسبت به حجرالأسود قرار داشته است؟ عقب بوده؟ جلو بوده؟

  • معنای نیت و نقد تصور رایج از آن (ت)

  • همۀ اینها خلاف شرع است؛ تمام اینها برای افرادی که این‌طور مردم را به شبهه می‌اندازند، مسئولیت دارد. آنچه ما در روایات داریم این است که ابتدای طواف باید از حجرالأسود باشد.1 بسیار خوب، من نیت می‌کنم: ”خدایا، طواف مرا از اول حجرالأسود قرار بده“ و حرکت می‌کنم.2 دیگر نیاز به نیت مجدد ندارد. چه کسی

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣١٣ ـ ٣١٥.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١:
      «به همان نفسِ خواست و میل انسان نسبت به یک عمل، نیت می‌گویند. این مسئله در مورد نیت توقف ده روز، نیت قصر، نیت روزه، نیت غسل و امثال‌ذلک نیز جاری است.
      یک اشتباهی که اکنون در میان مردم رایج است، این است که تصور می‌کنند باید در هنگام طلوع فجر، خواستی را در ذهنشان مرور کنند؛ یعنی در واقع، اگر به تلفظ هم نیاورند، همین‌قدر در نیت آنها باشد که: ما از اکنون که اذان صبح است تا هنگام غروب آفتاب، این روزه را با این شرایط و با این امساکات و این خصوصیات انجام می‌دهیم!
      ولی این نیت نیست، بلکه نیت همان خواست است. همین‌که شما برای سحری خوردن برمی‌خیزید، این خود، نیت روزه است؛ و دیگر نیازی نیست که در اول اذان صبح نیز مجدداً این خواست را تکرار کنید. یا وقتی که مشغول نماز می‌شوید، طبعاً همین برخاستن به‌قصد نماز و ایستادن، به‌معنای وارد شدن در نماز است و دیگر نیازی به نیت مجددی در اول نماز نیست. البته کسی که برای نماز ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

220
  • گفته است که باید دقیقاً از اول حجرالأسود شروع کنی و همین‌که موازی شدی، دوباره نیت طواف کنی؟ همۀ اینها غلط است.

  • ضرورت پرهیز از تحمیل شک و شبهه بر مقلدین

  • ائمه علیهم السّلام کجا به چنین مطالبی دستور داده‌اند؟ پیغمبر کجا این‌طور طواف می‌کردند؟ حضرت سوار شتر می‌شدند، شتر به دور خود هم می‌چرخید و می‌رفت و پیغمبر هم به این مسائل اعتنایی نداشتند.1

  • اینها چیزهایی است که ما مرتباً خودمان با تفریع فروع، دایرۀ تکلیف را تضییق کرده‌ایم و این تضییق را در فتوا تسرّی داده و آن را بر مردم تحمیل کرده‌ایم. در نهایت، چوب آن را تودۀ عوام و مردم مقلِّد بیچاره می‌خورند؛ که باید عملی را که انجام

    1. ← ظهر یا نماز عصر برمی‌خیزد، برای صِرف نماز برنمی‌خیزد، بلکه به قصد همان نماز عصر برمی‌خیزد و همان کفایت می‌کند.
      و همین‌طور راجع به توطّن و ده روز در یک جا ماندن. وقتی از مسافری می‌پرسند: قصد ده روز کرده‌ای؟ می‌گوید: نه، قصد نکرده‌ام! درحالی‌که می‌خواهد پانزده روز بماند! ولی باز می‌گوید: نه، ما قصد نکرده‌ایم، ولی شاید پانزده روز بمانیم! خب، همین‌که او می‌خواهد بماند، یعنی قصد کرده است.
      این قصد، چیز جدیدی جز همان خواستی که ما در سایر مسائل، آن خواست را اعمال می‌کنیم، نیست. شما که اکنون می‌خواهید به حرم بروید، نیت رفتن به حرم می‌کنید؛ یا شما که می‌خواهید بروید از میوه‌فروشی سیب بخرید، نیت خرید میوه کرده‌اید و به‌جای میوه‌فروشی، به دکان قصابی نمی‌روید. همین‌که به نیت خرید میوه می‌روید، معنای آن همان قصد کردن است. لذا مجدداً هنگام خرید میوه به فروشنده نمی‌گویید: من قصد می‌کنم یک کیلو سیب به این مبلغ از تو بخرم، قربةً إلی اللَه! بلکه همان نفسِ عمل و خود کاری را که انجام می‌دهید، همان نیت است.
      بناءًعلیٰ‌هذا، نیت به این کیفیت و این قسم که مطرح می‌شود، شرعاً لازم نیست. بله، ممکن است آنچه این آقایان مطرح می‌کنند، برای عوام مفید باشد؛ به این صورت که اگر در کار آنان شک و شبهه‌ای پیدا شود، به آنان گفته شود: ”نه آقا! من شنیدم که تو نیت کردی و حتی به زبان هم آوردی!“ تا جلوی شک و شبهه گرفته شود؛ وإلاّ نیازی به زبان آوردن نیت نیست.
      به همان خواست انسان برای انجام هر عملی ـ مثلاً می‌خواهد به نیت طواف برود، یا می‌خواهد به نیت سعی حرکت کند ـ به همان نفسِ خواست، نیت می‌گویند.» (آیةاللَه طهرانی)
      رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٤٢٩؛ المغازی، واقدی، ج ٢، ص ٨٣١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

221
  • می‌دهند، سرتاپا همراه با شک، شبهه، نگرانی و ترس باشد!

  • اینهایی که بنده عرض می‌کنم، مسئلۀ حیاتی و کلیدی استنباط است که چگونه یک مجتهد وقتی می‌خواهد به روایات نظر افکند و آن مغزا و مراد شارع را از متن روایت به‌دست آورد، باید خود را در فضایی قرار دهد که در آن فضا، معصوم علیه السّلام القای حکم و تشریع را انجام داده است.»1

  • طواف یعنی قدم نهادن در موضع قدم رسول اکرم و ائمه علیهم السّلام

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • وقتی که حرکت می‌کنید و به دور کعبه می‌گردید، باید توجه کنید که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم اینجا پا گذاشته است؛ یک روزی قطعاً امیرالمؤمنین علیه السّلام در همین‌جایی که شما اکنون پا می‌گذارید، قدم نهاده بود؛ پس شما نیز پای خود را جای پای رسول خدا می‌گذارید؛ لذا باید در اینجا همه‌چیز را کنار بگذارید؛ فقط او بماند، فقط هو بماند، فقط حق بماند. ذکر باید ذکر توحید باشد.»2

  • اهمیت اذکار توحیدی در طواف

  • «در هنگام طواف، اللَه أکبَر و لا إلَه إلّا اللَه بسیار بگویید.»3 «اذکار دیگری هم که در کتاب‌ها نوشته‌اند، اشکالی ندارد.4»5

  • لزوم انقطاع از ظواهر و توجه تام به پروردگار

  • «در طواف نباید به این‌طرف و آن‌طرف، به بالا و پایین، دیوارها، سنگ‌فرش‌های سفید و امثال اینها توجه کرد. فقط باید چشم‌ها را بست ـ یا حتی باز کند، مهم حال فرد است ـ فقط توجه کند و بگردد و احساس کند که دارد به دور ”او“ می‌گردد.

  • تفاوت دیدگاه روحانی و مادی در احکام طواف

  • توجه کجاست؟ آن‌سو و آن‌طرف. وقتی توجه آنجا باشد، فرد با خود می‌گوید: حال شانه‌ام هم تکان خورد، بخورد! ببینید، نتیجه اینجا ظاهر می‌شود؛ خروجی آن

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١٠٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٧٧. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    4. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣١٣ ـ ٣١٥ و ٣٣٣ ـ ٣٣٦ و ٣٤٤ ـ ٣٤٨ و ٤٠٣.
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

222
  • این است که می‌گوید: حال شانه‌ام هم تکان خورد چه اهمیتی دارد! اگر کسی آمد و شما را هُل داد، داد که داد؛ مهم نیست، ادامه بده! ولی دیگران می‌گویند: نه آقا! اگر هل خوردن بی‌اختیار بود، باید بایستی، برگردی و آن مسیر را با اختیار خودت بروی! چون این دو متر را با اختیار خود نرفتی و تو را هل داده‌اند.

  • این حرف‌ها چیست؟ بالأخره خودت با پای خود رفتی! پرواز که نکردی تا به اینجا بیایی؛ خودت قدم برداشته و به اینجا رسیدی. آن دیدگاه صحیح می‌گوید: اصلاً توجه نکن که کسی به تو تنه می‌زند یا نمی‌زند، ردا را از دوش تو می‌کشد یا نمی‌کشد!

  • نقد دیدگاه مادی و تنزل احکام به اعمال ربات‌گونه

  • اما آن دیدگاه دیگر می‌گوید: ”نه! آهای! بایست! ردا کنار رفت، باید آن را بپوشم! طوافم خراب شد و چه شد! آیا گوشۀ کتفم دقیقاً محاذی کعبه بود یا نبود؟“ یا مبادا به‌اندازۀ ده سانتیمتر هنگامی که زاویه می‌گیرد و می‌خواهد حرکت کند، از کعبه فاصله بگیرد. مخصوصاً در آنجایی که می‌خواهد از کنار حجر اسماعیل بگذرد، در آنجا باید بسیار دقت شود؛ بسیار باید دقیق بود، کاملاً گونیا و نقاله بگذارند که این کتف طواف‌کننده ناگهان از این سنگ‌ها منحرف نشود و از مسیر خارج نگردد!!

  • ببینید، دیدگاه ماده یا دیدگاه روحانی و عالم غیب، هر یک احکام را بر طبق مبانی خود استنباط می‌کند؛ البته از روی مدارک، نه از پیش خود و براساس سلیقه و بدون مدرک. آن دیدگاه روحانی همان مدرک را می‌آورَد و با آن دیدگاه، حکمی را استنباط می‌کند که در نتیجۀ آن وقتی هفت شوط تمام شد، انسان با خود بگوید: آری، چیزی در من دگرگون شد! اینکه می‌گوید ”چیزی دگرگون شد“ ناشی از این دیدگاه است. آن حالی که احساس می‌کند پس از هفت شوط در او ایجاد شده و قبل از آن نبوده است، اثر همین نگرش است.

  • حال اگر شما در طواف تمام ذهن و فکرتان متوجۀ ماده، متوجۀ سنگ، و متوجۀ گونیا کردن شانه با خود بیت بود، هفت شوط که هیچ، هفتاد شوط هم انجام دهید، فقط خسته و کوفته می‌روید و در گوشه‌ای می‌نشینید؛ کاری انجام نشده و مسئله‌ای تحقق نیافته است. این دیدگاه، همان دیدگاه مادی است؛ دیدگاهی که

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

223
  • احکام را ـ که باید پُلی برای عبور و حرکت انسان باشد ـ تنزل می‌دهد.

  • خداوند بیکار نبود که این احکام را بیاورد! ملائکۀ او نیز بیکار نبودند؛ آن‌قدر کار داشتند که اگر این احکام را هم نمی‌آوردند، باز هم بیکار نبودند. این احکام و تکالیفی که از آن مبدأ آمده است، به‌واسطۀ سنخیت بین ظاهر و باطن، تأثیر باطنی خود را بر نفس باقی می‌گذارد؛ اما ما این احکام و تکالیف را پایین می‌آوریم، پایین، پایین، آن‌قدر که به یک حد عادی، معمولی و متعارفی می‌رسانیم که حتی اگر یک مجسمه یا ربات هم این اعمال را انجام دهد، ما در این حد می‌گوییم: قبول است؛ حَجّت را انجام دادی، برو پی کارت! حجّت تمام شد و رفت! در همین حد.»1

  • دیدگاه مرحوم علامه طهرانی دربارۀ محاذات شانۀ چپ با کعبه و معنای آن

  • «بارها اتفاق می‌افتاد که حقیر مطلبی خدمت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ معروض می‌داشتم و ایشان می‌فرمودند: ”این مطلب با مذاق شرع ناسازگار می‌باشد!“ و بنده پس از مراجعه به مدارک متوجه می‌شدم که حق با ایشان بوده است.

  • از جمله روزی به ایشان عرض کردم: این مسئله که می‌گویند طائف هنگام طواف به دور کعبه باید چنان مواظبت و مراقبت نماید که هیچ‌گاه شانۀ چپ او از مُحاذات بیت خارج نگردد، چگونه است؟ و آیا این فتوا با نفس توجه و عبادت و التجاء به‌سوی پروردگار در هنگام طواف منافات ندارد؟ و انسان را از باطن به ظاهر و از ادراک مغز و حقیقت به مجاز و پوست و از توجه به معنا به کثرت منصرف نمی‌سازد؟ ایشان فرمودند:

  • دقیقاً همین‌طور است و اصلاً این حکم بدین صورت در احادیث وجود ندارد.

  • و حقیر پس از مراجعه به روایات متوجه شدم به‌طور کلی طرح این مسئله اشتباه محض می‌باشد و آنچه که از مُفاد روایات به‌دست می‌آید این است که: شخص طواف‌کننده باید از سمت چپ به دور خانۀ خدا طواف کند نه از سمت راست، به‌نحوی‌که شانۀ چپ او به‌سمت بیت باشد نه شانۀ راست او؛2 و این مسئله چه ربطی

    1. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٧٧. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣٤٤ ـ ٣٤٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

224
  • به محاذات شانه با بیت و انطباق دقیق او با جِرم بیت‌اللَه دارد؟!

  • البته طرح این مسئله برای حقیر که سالیان متمادی در چنین مکتبی به برخی از اشارات و دقایق اطلاع حاصل نموده‌ام سهل و عادی می‌نماید، اما برای افراد عادی چه‌بسا دور از ظرفیت ادراک و سعۀ علمی و معرفتی آنان باشد؛ و از این باب است که به هیچ عنوان نمی‌توانند دست از ظهور تخیّلی و توهمی پاره‌ای از ظواهر کلمات بردارند و سعۀ وجودی و معرفتی خود را قدری به سمت و سوی عروج و صعود به مراتب کشف، به حرکت درآورند و خود و دیگران را در همین موقف تنگ و تاریک و پوست و مَجاز و عاری از روح و جان و نشاط و انبساط و تلألؤ انوار عالم قدس بر ضمیر و قلب، محبوس و گرفتار می‌کنند.»1

  • تعارض دقت در محاذات شانۀ چپ با حال معنوی طائف هنگام طواف

  • «تصور کنید شخصی از مجتهدی تقلید می‌کند و می‌خواهد به سفر حج برود. مجتهدش به او می‌گوید: در سفر حج، وقتی به دور کعبه می‌گردی، باید تمام حواست به این باشد که شانه‌ات از محاذات کعبه خارج نشود! در این‌صورت، این فرد چطور می‌تواند طواف انجام دهد؟ چطور می‌تواند آن معنویت را بفهمد و آن حقایق را ادراک کند؟ چطور می‌تواند توجه داشته باشد؟ تمام ذهن او باید معطوف به این باشد که چه زاویۀ هندسی‌ای را تنظیم کند تا شانه‌اش، مخصوصاً هنگامی که می‌خواهد در پیچ‌ها دور بزند، محاذی بیت باشد و یک میلیمتر متمایل نباشد. آیا این همان طوافی است که پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم انجام می‌دادند؟ آیا این همان طوافی است که امام حسن و امام حسین علیهما السّلام انجام می‌دادند؟ این بوده است؟!

  • اینکه به ما گفته‌اند باید شانۀ چپ به سمت بیت باشد، یعنی وقتی می‌خواهید طواف کنید، از سمت راست طواف نکنید؛ همین. کجا داریم که شانه باید دقیقاً مماس باشد؟ پیغمبر با شتر طواف می‌کردند؛ آیا شتر خود را تنظیم هندسی می‌کرد؟ یا پیغمبر خودشان را این‌گونه تنظیم می‌کردند؟ ما چنین چیزی نداریم.

    1. نوروز در جاهلیّت و اسلام، ص ٣٨. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

225
  • انسان باید دور کعبه طواف کند؛ اگر کتفش به این‌طرف یا آن‌طرف هم متمایل شد، ایرادی ندارد. از سمت چپ باید طواف کند و فقط باید متوجه خدا باشد و ذکر خدا را داشته باشد. باید متوجه باشد اینجایی که طواف می‌کند و پا در آن می‌گذارد، مکانی است که ائمه علیهم السّلام طواف کرده‌اند و اولیای الهی آمده‌اند. این طواف به دور این سنگ‌ها برای چه بوده است؟ این چه ظاهری است که چنین اثری معنوی دارد؟ باطن این مسئله چه بوده است؟

  • نقد غفلت از حقیقت بسیطۀ طوافیه و اصالت ظاهر (ت)

  • حال، شخص به‌جای اینکه در این مطالب فکر کند و تمام ذهنش معطوف به این‌گونه مسائل باشد، فقط باید مواظب باشد که زاویۀ هندسی‌اش را در طواف از دست ندهد!1

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١١٦:
      «طواف به دور کعبه یک حقیقت واقعیه و بسیطه است که مُحقِّق و مُکوِّن خارجی آن، عبارت است از همان هفت شوطی که انجام می‌شود؛ و کذلک تمام اعمال و تکالیفی را که شخص انجام می‌دهد، همگی آن حقیقت بسیطه را دارند. و شما در اینجا باید نگاه کنید و ببینید که چقدر واقعاً بر این زائر و بر حاجی ظلم می‌شود اگر انسان او را از این واقعیت دور نگه دارد و این مسئله را به او گوشزد نکند که: اکنون تو داری دور کعبه می‌گردی و باید در این حال‌وهوا باشی!
      ما آن حقیقت و واقعیت بسیطه‌ای را که طائف باید خود را متحقق به آن حقیقت بسیطه کند، به‌طور کلی در نظر نمی‌گیریم و فقط ذهن او را متوجه خم و راست شدن شانه و انطباق آن با بیت قرار می‌دهیم! درحالی‌که توجه زائر باید به آن حقیقت بسیطۀ طوافیه باشد که آن، مُحقِّقِ آن طواف در نفس این شخص حاجی است؛ اما ما فقط ذهن او را متوجه جزئیات ظاهری می‌کنیم.
      لذا وقتی که طواف را انجام می‌دهد و نماز را می‌خواند، [گویا از یک دردسر بزرگ راحت شده است!] وای! وای! بر سر نماز چه چیزها که نمی‌بینیم! وقتی اعمالش تمام می‌شود و می‌آید در کناری می‌نشیند، می‌بیند حالش هیچ تفاوتی نکرده است؛ و با خود می‌گوید: ای جان، راحت شدیم! راحت شدیم!
      یعنی حالی در خود نمی‌بیند، احساسی در خود نمی‌بیند؛ اگر هم باشد، بسیار ضعیف است؛ دو درصد است، پنج درصد است؛ اما نودوپنج درصد توجه او به رعایت خط موازی با حجرالأسود است! نودوپنج درصد توجه او به انطباق مِنکَبین (دو کتف) با بیت و امثال‌ذلک است، و همین‌طور هَلُمّ جَرّا نسبت به سایر مسائل. بنابرین آن حقیقت بسیطۀ طوافیه، حقیقت بسیطۀ صلاتیه، حقیقت بسیطۀ سعی و امثال‌ذلک، همگی از یاد رفته است و فقط یک نمود ظاهری باقی مانده است.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

226
  • تفاوت فتوای ولیّ الهی با استنباط‌های مبتنی بر تخیل

  • آن‌وقت شما ببینید که مسئله ”میان ماه من تا ماه گردون“1 می‌شود؛ آن ولیّ الهی در فتوا و مطالبش چه می‌گوید، و آن افرادی که نصیب و حظّی از آن مسئله ندارند و براساس تخیّل و فکر ظاهریِ خودشان روایات را دیده‌اند و معنا کرده‌اند، چه می‌گویند! خب، ما هم همین روایات را دیده‌ایم و همین درس‌هایی را که بقیه خوانده‌اند، خوانده‌ایم؛ پس چطور ما به‌گونه‌ای دیگر برداشت می‌کنیم؟ چطور خود مجتهدین برداشت‌های متفاوت دارند؟ با اینکه روایت یکی است و کتاب هم یکی است.»2

  • نقد فتوای بطلان طواف مستحب به علت تماس با نامحرم

  • «من در بعضی از این رساله‌های عملیه خوانده‌ام که گفته‌اند:

  • طواف مستحب انجام ندهید، چون ممکن است در حین طواف بین زن و مرد تماس پیدا شود و تماس حرام است! بنابراین طواف مستحب باطل است و باید انسان به همان طواف واجب اکتفا کند.

  • نه‌خیر، این فتوا باطل است و هیچ صحت ندارد؛ هیچ منبع شرعی ندارد و من‌درآوردی است. انسان باید در آنجا طواف کند. اگر تماس حرام است، دیگر فرقی بین واجب و مستحب ندارد و در این صورت خدا باید طواف واجب را هم بردارد!

  • انسان باید طواف کند؛ مستحب است؛ هزار بار، ده‌هزار بار، صدهزار بار، هرچه مقدور بود. اگر تماس پیدا شد، شد؛ و اگر تماس پیدا نشد هم نشد. بله، ما نباید در آنجا خود را در معرض تماس قرار دهیم.

  • جواز طواف با همسر جهت مراقبت و حفظ او (ت)

  • اینکه گفته شود به‌خصوص زن باید کنار برود، این‌طور نیست و تفاوتی نمی‌کند. در آنجا بین مرد و زن فرقی نیست؛ اگر تماس برای زن حرام است، برای مرد هم حرام است و هیچ فرقی نمی‌کند.3

    1. مصرعی است از یک ضرب‌المثل:
      میان ماه من تا ماه گردون***تفاوت از زمین تا آسمان است
    2. نفحات انس، ص ٤٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢:«اینکه هر کسی در هنگام طواف، مکلّف باشد که همسر خود را هم در کنار خود داشته باشد و با هم طواف کنند، چه اشکال دارد؟ آنچه را که گفته‌اند این است که نباید نظر ریبه و شهوت داشته باشد، اما مراقبت از او و محفوظ داشتنش در هنگام طواف و با او طواف کردن اشکالی ندارد. مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ هم به این قضیه دستور داده بودند.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

227
  • ضرورت امکان طواف در حرم رضوی و نقد بستن طریق آن

  • یکی از مسائلی که مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ راجع به بستن حرم امام رضا علیه السّلام می‌فرمودند، این بود:

  • این کار غلط است. باید افراد به دور حرم امام رضا علیه السّلام طواف کنند؛ حال اگر به یکدیگر برخورد می‌کنند، نباید توجه داشته باشند؛ نه‌اینکه بیایند و حرم را به‌نحوی ببندند که جلوی طواف گرفته شود!1

  • لزوم عدم توجه به غیر و وسوسۀ شیطان در طواف

  • این را چه‌کسی می‌فهمد؟ آن کسی که ولیّ خداست و می‌داند در اینجا چه خبر است. اگر قرار بر وجود شیطان باشد، شیطان هم در حرم امام رضا است و هم در مکه است؛ در همه‌جا هست. این پول‌هایی که سُرّاق از جیب‌ها در حرم می‌زنند، برای چیست؟ به‌خاطر شیطان است دیگر. این نگاهی که ممکن است در حرم نسبت به یک نامحرم بیفتد، برای چیست؟ به‌خاطر وسوسۀ شیطان است.

  • نباید بگوییم چون اینجا حرم امام رضا است، پس اینجا شیطان نیست! نه‌خیر، شیطان آنجا هم هست؛ شیطان آنجا هم می‌آید و حضور خود را رسماً اعلام می‌کند. در کعبه هم همین‌طور است، در مسجدالحرام هم همین‌طور است، در مسجدالنّبی هم همین‌طور است.

  • همان شیطان می‌رود جلو می‌ایستد و نماز می‌خواند و همه هم به او اقتدا می‌کنند! این‌طور نیست؟ معاند و دشمن امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌ایستد و امام جماعت می‌شود و سپس بقیه به او اقتدا می‌کنند؛ این شیطان است. اصلاً به تمام قیافۀ او نگاه کنی، شیطنت می‌بارد و کدورت و ظلمت سراپای وجود آنان را گرفته است و انسان غیر از لقلقۀ لسانی چیزی از آنان مشاهده نمی‌کند.

    1. جهت اطلاع بیشتر بر جواز طواف دور ضریح مطهر اهل‌بیت سلام اللَه علیهم رجوع شود به روح مجرد، ص ١٩٧ ـ ٢٠٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

228
  • این به‌خاطر آن است که دست آنان از امیرالمؤمنین کوتاه است، از ولایت کوتاه است؛ به‌دنبال هوای دنیا، بدبختی دنیا و آخرت را برای خودشان خریده‌اند!

  • بنابراین انسان نباید به این مطالب توجه کند. انسان می‌تواند طواف را همه‌وقت انجام دهد و بین مستحب و واجب فرقی نمی‌کند؛ منتها نباید توجه کند. انسان باید در هنگام طواف ذکر بگوید، توجه به کعبه داشته باشد، توجه به اللَه داشته باشد. اصلاً نباید به ذهن بیاورد که اکنون کنار و جلو و عقب او کیست و با چه‌کسی طواف می‌کند. اصلاً نباید این مطالب در ذهن بیاید.»1

  • سایر توصیه‌ها و سفارشات در طواف

  • انحراف از محاذات و حرکت با هُل، مبطل طواف نیست

  • «در طواف فقط متوجه حال خودتان باشید، سرتان را پایین بیندازید. اگر کسی به شما شانه زد، اشکال ندارد؛ کسی شما را هل داد، عیب ندارد؛ شانۀ شما از محاذات کعبه برگشت، عیب ندارد؛ دو دور هم دور خودتان چرخیدید، عیب ندارد. اینها هیچ اشکال ندارد؛ فقط باید متوجه باشید که هفت دور بزنید.»2

  • انقطاع از غیر و توجه به حقیقت توحید در طواف

  • «به چیز دیگری توجه نکنید. به این‌طرف و آن‌طرف نگاه نکنید. به در و دیوارهای مسجدالحرام نگاه نکنید. همین‌طور سرتان پایین باشد، ذکر بگویید و بگردید و اصلاً به این فکر نکنید که شانه‌تان از بیت و خود کعبه منحرف می‌شود یا نمی‌شود. فقط توجهتان به خود حقیقت توحید باشد.

  • به این فکر کنید که در اینجایی که شما اکنون طواف می‌کنید، بسیاری از انبیا همین‌جا پا گذاشته‌اند و همۀ ائمه و اولیا در اینجا آمده‌اند و در همین‌جا طواف کرده‌اند و اینجا مَطاف آنان بوده است. و همۀ اینها مقصدشان توحید بوده و چیزی غیر از توحید را هم از خدا نخواستند. این نکته را در نظر داشته باشید.»3

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

229
  • لزوم حفظ احترام به سایر حجاج

  • «[مطلب دیگر آنکه] انسان نباید خدای‌ناکرده نسبت به دوستان یا نسبت به سایر افراد و حجاج پرخاش کند. حجاج دیگر هم مهمانان خدا هستند، گرچه از سایر مذاهب باشند. بالأخره همه مهمان خدا هستند و انسان باید با این دید به آنها نگاه کند؛ باید همیشه خود را پایین‌تر از آنها بداند؛ باید در موقع طواف خود را از آنها پایین‌تر بداند و واقعاً پایین‌تر بداند؛ باید حق تقدم را به آنها بدهد، نباید در فشارها و جمعیتی که می‌آیند، به دیگران فشار بیاورد و باید راه را برای افراد باز کند.

  • راه نداشتن بالا و پایینی و اعتبارات دنیوی در حج

  • ... شما دارید به اصل و مبدأ می‌روید؛ بالا و پایینی و اعتبارات و این مسائل برای این‌طرف قضیه است. در آنجا این حرف‌ها و این مسائل نیست. همین‌که حاجی به‌سمت مکه حرکت می‌کند، دیگر تفاوتی بین او و افراد دیگر نیست و همه در یک سطح هستند و همه مانند دندانه‌های یک شانه هستند.»1

  • عدم الزام طواف بین مقام و بیت هنگام ازدحام و فشار

  • «در همین مسئلۀ طواف، در هنگام ازدحام برای طواف در محدودۀ بین مقام ابراهیم و بیت، واقعاً در بعضی اوقات برای خود من اتفاق افتاده که توان ما گرفته شد! یعنی ازدحام چنان فشار می‌آورَد که برخی واقعاً می‌میرند. من جلوی چشم خود دیدم که شخصی مُرد!

  • این چه طوافی است که شارع الزام کند بأیّ‌نحوٍکان باید حتماً در آن چند متری بین بیت و مقام انجام شود؟ آخر هیچ عقلی این را نمی‌پذیرد که در این حالت، آن طوافی که باید با توجه و ذکر باشد، همه‌اش کنار برود و شخص فقط به فکر این باشد که نمیرد! آیا این طواف شد؟

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • انسان باید طوری طواف کند که راحت باشد و بتواند حال خود را حفظ کند!

  • این می‌شود حکم موافق با فطرت. آن‌وقت وقتی به ادله مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم بله، اجازه نسبت به این قضیه داده شده است. اما آن میزان ضرورت را چه

    1. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

230
  • کسی می‌فهمد؟ وقتی ادله می‌گوید ضرورت، اگر افراد دیگر باشند، می‌گویند: منظور فقط مرگ است؛ ولی نه، ضرورت در اینجا صرف فشار است.

  • حکم طواف در طبقات بالا و جواز فاصله از کعبه (ت)

  • بنابراین، می‌توان عقب‌تر، آن‌طرفِ مقام هم طواف کرد؛ زیرا باید راحت بود تا بتوان حال خود را حفظ کرد. این منظور من است و این قضیه باعث می‌شود که مجتهد بتواند بهتر آن روایات و مسانید را ادراک کند.1»2

  • فلسفۀ نماز طواف در پشت مقام ابراهیم

  • اعجاز الهی در ماندن جای پای حضرت ابراهیم (ت)

  • «چرا باید پشت مقام حضرت ابراهیم3 بایستیم و نماز بخوانیم؟ باید متوجه فلسفۀ اعمال باشیم؛ یعنی با اینکه مسجدالحرام متعلق به خداست، ولی باید پشت مقام،

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، مأخوذ از احکام و اسرار حج، مجلس ١ و ٣:
      «در طواف، انسان باید به‌راحتی طواف کند. اگر بتواند، بین مقام ابراهیم علیه السّلام و خود کعبه طواف کند و اگر دید ازدحام زیاد و به‌نحوی است که طواف در آن محدوده مشکل است، می‌تواند فاصله بگیرد؛ و هر مقدار هم که فاصله بگیرد، اشکالی ندارد. هم‌چنین در صورتی که در طبقات پایین طواف ممکن نباشد، در آن طبقات بالا نیز اشکالی ندارد؛* ولی معمولاً در طبقۀ پایین می‌شود و این‌طور نیست که ممکن نباشد.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٣٥٠و ٣٥١.
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، درس ٧٧. (آیةاللَه طهرانی)
    3. مَقام حضرت ابراهیم علیه السّلام: سنگی است در جوار کعبۀ معظمه که جای پای آن حضرت بر آن نقش بسته است. قرآن کریم این مقام شریف را از آیات و نشانه‌های آشکار خداوند در زمین برشمرده و مؤمنین را به اقامۀ نماز در این جایگاه فرا می‌خواند.*
      این سنگ، اکنون در محفظه‌ای طلایی‌رنگ، در فاصلۀ تقریبی ١٣متری خانۀ خدا قرار دارد. طواف واجب در محدودۀ میان کعبه و مقام ابراهیم بجا آورده می‌شود و نماز طواف در پشت آن اقامه می‌گردد.**
      براساس روایات، هنگامی که خداوند متعال به حضرت ابراهیم فرمان داد تا مردم را برای ادای فریضۀ حج فراخوانَد، آن حضرت بر روی این سنگ قرار گرفتند و ندای الهی را به گوش همگان رساندند و جای پای ایشان بر سنگ باقی ماند.*** (محقق)
      * سوره بقره (٢) آیۀ ١٢٥؛ سوره آل‌عمران (٣) آیۀ ٩٧.
      ** وسائل الشیعة، ج ١٣، ص ٣٥٠، ٣٥١ و ٤٢٢.
      *** علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٢٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

231
  • یعنی پشت جای پای حضرت ابراهیم علیه السّلام1 بایستید و نماز بخوانید.2 چرا؟ چون این قدم محترم بوده است؛ این قدم برای ما برداشته شده است؛ او با این پا کعبه را ساخته است. و باید پشت او ایستاد، نباید جلوتر از او ایستاد؛ باید پشت او نماز خواند.

  • عدم لزوم قرب و محاذات دقیق با مقام در نماز طواف (ت)

  • طواف با نماز فرق می‌کند؛ می‌گوید ابتدا طواف را در [محدوده] مقام ابراهیم انجام بده3 و سپس نماز ـ که یک عمل عبادی و فعلی است که انسان برای تقرّب به خدا انجام می‌دهد ـ آن را برو پشت مقام ابراهیم بایست و بخوان.4

  • لزوم اتیان نماز طواف توسط خود شخص

  • ... نماز طواف نیابت نمی‌خواهد؛ مانند نماز صبح است. منتها سعی کنید که حمد و سورۀ خود را بهتر کنید تا نماز را بهتر انجام دهید؛ ولی نیاز به نیابت ندارد و

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣:
      «اگر رفقا به آنجا رفتند، ببینند؛ جای پای حضرت ابراهیم در آنجا است. عجیب این است که روایت داریم این گودی که اکنون به‌اندازۀ دو پا روی سنگ هست، دست‌ساز نیست؛ بلکه به اعجاز الهی این سنگ نرم شده و جای پای حضرت ـ که ظاهراً با نعل [و کفش] بوده‌اند ـ گذاشته شده است؛* مشخص است که با نعل است نه با انگشت؛ حال یا موزه‌ای** پایشان بوده یا چیزی شبیه آن، به آن کیفیت گذاشته شده است.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٢٣؛ مجمع البیان، ج ١، ص ٣٨٤.
      ** لغت‌نامۀ دهخدا: «یک نوع پاافزار که تا ساق پا و زیر زانو را می‌پوشاند، و چکمه نیز گویند.»
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٤٢٢.
    3. رجوع شود به همان، ص ٣٥٠و ٣٥١.
    4. رجوع شود به همان، ص ٤٢٢ ـ ٤٢٤.
      • سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥:
      «منظور از ”پشت مقام“ این است که آن مقام، جلوی نمازگزار باشد. حال اگر کمی این‌طرف‌تر یا آن‌طرف‌تر هم بود، اشکال ندارد؛ نه‌اینکه حتماً لازم باشد دقیقاً موازی با سنگ نماز بخواند. علیٰ‌کلّ‌حال، ببینید هرجا که برای شما میسور است، پشت مقام ابراهیم نماز بخوانید و حتماً لازم نیست برای نماز به نزدیک مقام بروید. اگر جلو رفتن میسور بود، می‌توانید جلو بیایید؛ اما اگر شلوغ بود، عقب‌تر بروید. تا آخر مسجدالحرام هم اگر جا برای نماز بود، نماز درست است و از این نقطه‌نظر اشکالی ندارد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

232
  • هرکس باید نماز خود را بخواند. نماز طواف نساء هم همین‌طور است؛ هرکس برای خودش نماز می‌خواند و دو رکعت بیشتر هم نیست.»1

  • عدم لزوم اعادۀ نماز طواف در صورت شک بعد از عمل (ت)

  • عدم تفاوت نماز طواف با سایر نمازها

  • «رفقا بدانند که هیچ فرقی به‌اندازۀ سر سوزنی بین نماز طواف و نماز صبح نیست و یک سر سوزنی تفاوت نمی‌کند.

  • نماز صبح را چطور می‌خوانیم؟ آیا شک می‌کنیم؟ شبهه می‌کنیم؟ آیا وسوسه و خیال در شما پیدا می‌شود؟ نه؛ نماز را می‌خوانید و سپس به صرف صبحانه یا خواندن سورۀ یٰس و دعای صباح مشغول می‌شوید و دیگر هرکس به دنبال کار خود می‌رود. این نماز طواف هم همین است و هیچ فرقی نمی‌کند.

  • اینکه برخی نماز طواف را در وضعیت خاصی قرار داده‌اند و از آن غولی ساخته‌اند، تماماً چرندیات است؛ چرند اندر چرند است! صریحاً خدمت شما می‌گویم: تمام اینها خلاف است.

  • نماز طواف دقیقاً مانند نماز صبح است؛ حمد و سورۀ آن همان است، لذا در حین نماز زیاد به خودتان برای ادای مخارج حروف فشار نیاورید. اینکه در آن لحظه متوجه رعایت مخارج باشید، همۀ اینها شما را از خدا دور می‌کند. انسان باید در نماز به خدا توجه داشته باشد.

  • نقد انصراف از توجه به خدا به‌سوی لفظ در نماز

  • عبارت مرحوم حداد به شهید مطهری: پس کِیْ نماز می‌خوانی؟! (ت)

  • مطلب مرحوم والد را در کتاب روح مجرّد خوانده‌اید که مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیهما ـ چه فرمودند؟2 همان را در نماز طواف انجام دهید. یعنی در آن

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، مجلس ٤:
      «سؤال شده است: ”آیا با شک به اینکه نماز طواف اشکال پیدا کرده است، می‌توانیم آن را اعاده کنیم؟“
      جواب: نه‌خیر، نیازی به اعاده نیست، بلکه این وسوسۀ شیطان است. اگر بعد از نماز برای انسان شک پیدا شود، حکم آن مانند نماز صبح و مغرب و عشا است و همان‌طور که در آن نمازها انسان نباید به شک بعد از نماز اعتنا کند، اینجا نیز نباید اعتنا کند.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. روح مجرّد، ص ١٦١: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

233
  • 1

  • لحظه نه به ”عین“ آن توجه کنید، نه به ”ضاد“ آن توجه کنید، و نه ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ را بیش از حد بپیچانید و در آن غلو کنید. تمام اینها انسان را از خدا دور می‌کند.

  • بله، انسان باید قرائت خود را تصحیح کند و این امر چه در نماز صبح و چه در نماز طواف، در هر دو لازم است. اما تصحیح کردن قرائت یک مطلب است و انصراف از معنا و توجه به پروردگار به‌سوی لفظ، مطلبی دیگر است. آن واجب است و این باطل است.

  • انسان باید مخارج حروف و الفاظ را صحیح ادا کند؛ اما نه‌اینکه تازه هنگام سفر مکه، به‌خاطر مسائلی یا ترس از باطل شدن عمل، به یاد آن بیفتد و بخواهد در حین نماز سراغ الفاظ و مخارج حروف و... برود. نه‌خیر، همین الآن هم لازم است که ما الفاظ و تجویدمان را تصحیح کنیم و مخارج حروف را بشناسیم و تمام اینها برای نماز لازم است؛ ولی نماز طواف هیچ فرقی به‌اندازۀ سر سوزنی با نماز صبح ندارد.

  • هنگامی که می‌خواهید نماز طواف بخوانید، فقط به خدا توجه کنید و بس! اینکه چه می‌گویید و حمد را چگونه خواندید و هکذا، تمام اینها وساوس شیطان است.

  • فضیلت طول دادن نماز در صورت اقتضاء شرایط

  • و هرچه نماز بیشتر طول بکشد، بهتر است؛ سوره‌های بزرگ بخوانید البته اگر موقعیت اقتضا می‌کند، وإلاّ در آنجا شلوغی برای سوره‌های کوچک هم مجال نمی‌دهد؛ ولی علیٰ‌أیّ‌حال، اگر کسی جایی پیدا کرد و سورۀ بزرگ‌تر بخواند، چه بهتر.

    1. ← «در سفری که مرحوم مطهری به اعتاب عالیات مشرّف شدند، نشانی منزل آقا حاج سید هاشم را بنده به ایشان دادم و در کربلا دو بار به محضرشان مشرّف شده‌اند. یک بار ساعتی خدمتشان می‌رسند و بار دوم، روز دیگر صبحانه را در آنجا صرف می‌نمایند.
      مرحوم مطهری در مراجعت از این ملاقات‌ها بسیار مشعوف بودند و می‌فرمودند:
      در یک بار که خدمتشان بودم از من پرسیدند: نماز را چگونه‌ می‌خوانی؟ عرض کردم: کاملاً توجه به معانیِ کلمات و جملات آن دارم.
      فرمودند: پس کِیْ نماز می‌خوانی؟! در نماز توجهت به خدا باشد و بس! توجه به معانی مکن.» (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

234
  • عدم تفاوت نماز واجب و مستحب در حضور قلب (ت)

  • در قنوت هر دعایی که دلتان می‌خواهد بکنید؛ بسیار با حالت باز، فقط‌وفقط توجه به پروردگار داشته باشید و بدون وسوسۀ خاطر، تشویش و تردید به اعمال بپردازید و بدانید که تمام این وسواس‌ها به‌جای اینکه شما را به خدا نزدیک کند، شما را دور می‌کند. حقیقت مسئله همین است.»1و2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، دروس، فقه، حج، درس ١٠٤:
      «یک وقت از مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ سؤال کردم:
      آن توجه به قرائت و حضور قلبی که انسان باید در نماز واجب داشته باشد، آیا همان در نماز مستحب هم هست؟ یا اینکه در نماز واجب باید این مسئله بیشتر رعایت شود؟
      ایشان فرمودند:
      بین نماز واجب و مستحب که تفاوتی نیست!
      ببینید، این حرف بسیار حرف بزرگی است. فقط مسئلۀ الزام و عدم الزام در اینجا مطرح است، نه در اصلِ صلاتیّت و اتیان به این تکلیف و احضار نفس در قبال حضور پروردگار؛ که آن حضور، حضور قیّومی و دائمی است و انسان خود را در قبال این حضور، احضار می‌کند. خب، این چه فرقی می‌کند؟ منتها در بعضی از موارد تکلیف است و تکلیف الزام می‌آورد و در بعضی از موارد، آن تکلیف نیست.
      مگر خدا در نماز مستحب عوض شده است که انسان بخواهد تکلیفش را تغییر دهد؟ مگر خدای واجب با خدای مستحب فرق کرده است که در نماز واجب، ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ را چنان ادا کند که گویی از سقف هم بالاتر می‌رود، اما وقتی نوبت نماز مستحب می‌شود، ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾ را بسیار آهسته بگوید و به یاد چک، سفته، بدهکاری و درگیری بیفتد؟ و با خود بگوید: بالأخره این عمل مستحب است و خیلی هم مهم نیست؛ در راه هم می‌توانی قضای نوافلت را بجای آوری؛ اگر می‌بینی فرصت نداری، در حالت نشسته هم می‌توانی انجام دهی! یا همین‌طور در حال خرید نگاه کنی و با دیگری صحبت کنی و بگویی: آقا! نیم کیلو پنیر و یک کاسه ماست بده! و درعین‌حال، حمد و سوره را هم بخوانی!
      این‌طور نیست؛ چه کسی گفته است که چنین نظره‌ای باید نسبت به امور استحبابی وجود داشته باشد؟ اولیای خدا و بزرگان و عرفا یک خدا بیشتر نداشتند؛ آن خدا، همان خدای حج واجبشان بود؛ همان خدا، خدای حج مستحب و عمرۀ مستحب آنان نیز بود؛ آن خدا، خدای روزۀ واجب و روزۀ ماه رمضانشان بود؛ همان خدا، خدای روزۀ مستحب آنان هم بود؛ آن خدا، خدای نماز واجبشان بود؛ همان خدا، خدای نماز مستحب آنان هم بود.
      یک خداست، یک ملائکه است، یک توجه است، یک عالم ربوبی است، یک واحد است. منتها در مورد واجب الزام هست و در مورد مستحب الزام نیست؛ تفاوت فقط در این است، اما در خود توجه، تفاوتی نیست.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

235
  • حکایت سفر مؤلف به حج همراه با کاروان لبنانی‌ها

  • «در یک سفری ما با کاروان لبنانی‌ها بودیم. آنان از افراد متعددی تقلید می‌کردند و در این‌گونه مسائل دچار مشکل شده بودند. اتفاقاً کاروانشان روحانی هم نداشت؛ به همین دلیل بسیار خوش و راحت بودند. آنان مرتباً می‌رفتند و از دیگران سؤال می‌کردند و بازمی‌گشتند. یکی از دوستان ما که همراهمان بود ـ خدا حفظش کند ـ گفت: اگر می‌خواهید خیالتان راحت شود، بلند شوید و نزد این آقا سید بیایید؛ ایشان همۀ مشکلات را حل می‌کند!

  • آنها نیز می‌آمدند، مسئله‌شان را می‌گفتند و من در پاسخ می‌گفتم: بلند شو برو، عملت درست است؛ لذا می‌گفتند: ای خدا خیرت بدهد، ما را راحت کردی! وقتی بلند می‌شویم و از فلان بعثه می‌پرسیم، یک‌جور پاسخ می‌دهد؛ از آن بعثۀ دیگر می‌پرسیم، طور دیگری می‌گوید؛ اما نزد این آقا سید که می‌آییم، می‌گوید: برو، این هم درست است! البته برخی موارد که مقداری مشکل داشت، می‌گفتم: این عمل را دوباره انجام دهید. خلاصه آنان دیگر مخلص و مرید ما شدند و آن نمایندگان بعثه‌ها و امثال اینها را به‌کلی رها کردند و نزد ما می‌آمدند.

  • این قضیه گذشت تا اینکه ما از آنجا به سوریه آمدیم؛ چون از سوریه برای حج مشرّف شده بودیم، لذا در مراجعت نیز دوباره به سوریه بازگشتیم. وقتی بازگشتیم، دو سه روز در حرم حضرت زینب سلام اللَه علیها بودیم و سپس به ایران آمدیم.

  • یک روز عصر، من تنها با همان چفیه و لباس عربی، کنار صحن نشسته بودم. نزدیک غروب بود که ناگهان دیدم شخصی آمد، به من نگاه کرد و گفت: ”سلام سید! شما اینجا هستید؟“ او از همان کاروان لبنانی‌ها بود. ناگهان دیدم یک جمعیت پنجاه نفری از آن‌سوی صحن دارند به‌سرعت می‌دوند؛ زن و مرد می‌گفتند: ”برویم، سید

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

236
  • آمده است! سید آمده است!“ آمدند و دور ما نشستند و شروع کردند به طرح مسائلی که پس از بازگشت از حج شنیده بودند و از دیگران سؤال کرده بودند. یکی گفت: فلان روحانی گفته حَجّت باطل است! دیگری گفت: آن یکی گفته باید کفاره بدهی!

  • گفتم: بروید پی کارتان، حجتان همگی درست است؛ روز قیامت با من! آنان بلند شدند و بسیار از ما قدردانی کردند و خلاصه بسیار ابراز لطف کردند. گفتم: بلند شوید بروید پی کارتان. همان‌که در مکه گفتم، اکنون هم همان است؛ خودم، حجتان را تضمین می‌کنم.

  • طبعاً آن مسائل و مطالبی را که ما در آنجا بیان کردیم، از پیش خود نگفتیم؛ اینها همه منطبق با مضمون روایات بود. منتها کیفیت استنباط مطلب با توجه به دیدگاه‌های مختلف، زمین تا آسمان تفاوت پیدا می‌کند. از یک منبع، شخصی یک‌گونه استنباط می‌کند و از همان منبع، شخص دیگری با توجه به اختلاف در افکار و انظار، گونه‌ای دیگر استنباط می‌کند. این یک نظر است و آن نظری دیگر. آن‌وقت ببینید چقدر کار مردم راحت می‌شود!

  • نقد هراس‌افکنی در اعمال حج

  • اما در مقابل، همین قضیۀ حمد و سوره، مردم را به زحمت زیادی انداخته است و می‌اندازد. به آنان می‌گویند که اگر درست نخوانید همسرتان بر شما حرام می‌شود، حجتان باطل می‌شود و...! بعد هم آنجا نشسته‌اند و حساب‌وکتاب می‌کنند که: ”تو صد ریال بده، تو دویست ریال بده، وضع تو خیلی خراب است، اصلاً چیزی بلد نیستی، باید دویست ریال بدهی! تو کمی بلد هستی، پس پنجاه ریال کم می‌کنیم!“ و آن روحانی و دستیارش با همدیگر در این کار هماهنگ هستند و بالأخره باید خرج سالشان تأمین شود!

  • با این اوضاع، چنان دلهره و هراس و ترسی در جان این بیچاره‌ها می‌اندازند که نگران‌اند مبادا همسرشان بر آنان حرام شود. خب، بشود! طوری نمی‌شود. اگر یک سال هم همسرش بر او حرام شود اتفاقی نمی‌افتد! سال دیگر دوباره می‌رود حج انجام می‌دهد. وقتی به او گفته‌اند همسرش حرام است، دیگر مجبور است برود و کاری هم نمی‌توان کرد!

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

237
  • آن‌وقت مردم می‌گویند: عجب! این آقا چقدر بی‌خیال است و اصلاً به فکر دل ما نیست! اما بله، شاید بد نباشد انسان یک‌بار تمرین کند؛ بروید ببینید چطور می‌شود؛ بالأخره آیا بدون همسر هم می‌شود زندگی کرد یا نه!

  • حکایت اضطراب شدید پیرمردی از نماز طواف

  • علیٰ‌أیّ‌حال، برای ما [در یک سفر] این اتفاق دو یا سه مرتبه رخ داد. در مِنا بودیم که دیدم پیرمردی در حال گریه کردن می‌آید. از او پرسیدم: چرا گریه می‌کنی؟

  • گفت: آقا نمی‌دانم! این آقای روحانی کاروان می‌گوید نمازت باطل است! من به او می‌گویم صد ریال بیشتر ندارم، اما او می‌گوید: حدّ اقل باید صد و پنجاه ریال بدهی! اکنون من چه‌کار کنم؟ شما بیا واسطه شو و به او بگو که همان صد ریال را قبول کند.1

  • گفتم: حمد و سوره‌ات را بخوان ببینم!

  • پیرمرد قرائتش را خواند. گفتم: حمد و سوره‌ات این است؟ گفت: بله.

  • گفتم: تو که از من بهتر می‌خوانی! با تعجب گفت: چه فرمودید آقا؟

  • گفتم: حمد و سورۀ تو اشکالی ندارد، برخیز و برو.

  • بعد پرسیدم: چقدر به او پول دادی؟ گفت: هنوز ندادم.

  • گفتم: برخیز و برو، حمد و سوره و نمازت درست است؛ مسئولیت آن با من.

  • او که بلند شد و رفت، سی نفر دیگر آمدند. خیمه پر و مملو از افراد شد. اینها همه کسانی بودند که رفته بودند و به آقا صد ریال و دویست ریال و مبالغ مفصّلی داده بودند!

  • باری، آنها یک‌به‌یک آمدند و حمد و سوره‌شان را خواندند. من هم می‌گفتم: درست است، درست است...! فقط سه نفر بودند که آنان را آن‌قدر ترسانده بودند که

    1. ما در مِنا نشسته بودیم و سرهایمان را هم حلق کرده بودیم؛ اما همان آقایی که برای تصحیح حمد و سوره پول می‌گرفت و چانه می‌زد، حلق نکرده بود و به فتوای مرجعی مراجعه کرده بود که می‌گوید حلق لازم نیست؛ با اینکه ظاهراً سفر اولش هم بود! (مؤلف)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

238
  • به این ”درست است“ گفتن ما دلگرم نمی‌شدند و اعتماد نمی‌کردند. گفتم: آقا! شما نماز خودتان را بخوانید، من هم از طرف شما می‌خوانم. اسامی‌شان را نوشتم و گفتم: فقط به من اطلاع دهید که چه زمانی اعمال را انجام دادید که ما زودتر از شما نرویم و نمازتان را بخوانیم. ما نماز شما سه نفر را می‌خوانیم؛ بقیه بلند شوید و بروید.

  • بقیه هم رفتند و پول‌هایشان را پس گرفتند و می‌گفتند: پول ما را بدهید ببینیم! از من دویست ریال گرفته‌ای! آقا سید می‌گویند نمازمان درست است.

  • بعد، روحانیون مسئول کاروان آمده و گفتند: آقا! شنیده‌ایم شما...؟

  • گفتم: بله!

  • با خود گفتم: دیگر گرفتار شدیم و اکنون تا آخر سفر با اینها مبتلا شده‌ایم. دیگر چه‌کار کنیم؛ بالأخره این وضع مشکلاتی دارد و مشکلاتی پیدا می‌شود.

  • خلاصه، دیگر تا آخر مدتی که ما در حج بودیم، آن روحانیون نه به ما سلام می‌کردند و نه جواب سلام ما را می‌دادند؛ چراکه کسب‌وکارشان کساد شده بود.

  • آخر چه اجباری دارید که این‌گونه مردم را به مکه می‌آورید؟! آقا جان! آخر چرا باید این‌طور باشد؟! آن پیرمرد بیچاره گریه می‌کرد و می‌گفت: آقا! چه‌کار کنم؟ دستش می‌لرزید.

  • برای دلداری و به شوخی به آن پیرمرد گفتم: گیرم که به‌خاطر این نماز، همسرت بر تو حرام شود؛ چه بهتر! اگر من جای تو بودم، اصلاً نماز طواف نساء را نمی‌خواندم! برو به آن شیخ بگو: من اصلاً نماز نساء نمی‌خواهم! خلاصه، کمی با او شوخی کردیم تا از آن حال‌وهوا خارج شود و بعد گفتم: نه آقا، نمازت درست است. برو نمازت را بخوان و اشکالی ندارد.»1

  • نقد وسواس در مخارج حروف نماز

  • «یک‌وقت در مسجدالحرام بودم. خداوند توفیق داده بود و داشتم پشت مقام، نماز طواف می‌خواندم. در آنجا یکی از افرادی را که اکنون فوت کرده است، دیدم؛

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ٨٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

239
  • او فرد بسیار معروفی بود، دیگر بیش از این توضیح ندهیم.

  • دیدم اتفاقاً او هم ایستاده است و دارد نماز طواف می‌خواند. من نگاه کردم دیدم همه‌چیز در ذهنش هست غیر از خدا. چنان در تلفظ ضاد ﴿وَلَا ٱلضَّآلِّينَ﴾، عین ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ و طاء ﴿صِرٰطَ ٱلَّذِينَ﴾ فرو رفته بود و چشم‌هایش را یک‌طوری می‌کرد و دهانش را کج می‌کرد...!

  • اما ما چون دیدیم چه بخوانیم و چه نخوانیم فرقی نمی‌کند، گفتیم: خدایا! وضع ما که تفاوتی نمی‌کند، لذا زود بخوانیم و تمامش کنیم و راحت شویم.

  • خلاصه ما زود نماز را خواندیم، نشستیم و کمی او را نگاه کردم. اتفاقاً چند سال پیش بود و خلوت هم بود؛ نه‌اینکه شلوغ باشد و من جایی را اشغال کرده باشم. با دقت او را نگاه می‌کردم، با خود گفتم: خدایا! چقدر واقعاً تو به ما لطف کرده‌ای؛ چقدر تو به ما رحمت آورده‌ای؛ چقدر واقعاً تو ما را مورد نعمت خود قرار داده‌ای که گوشه‌ای از مسائل را به ما شنواندی، و ما گوشه‌ای از مطالب را شنیدیم و ادراک کردیم.

  • حلاوت نماز طواف و یکسانی آن با سایر نمازها

  • باور بفرمایید آن لذت و حلاوت و شیرینی نماز طواف هنوز در خاطرم هست؛ همان نمازی که برای همۀ مردم مانند جهنم است؛ جهنم! هر کسی را نگاه می‌کنی نگران است که نماز طوافم چه می‌شود؟ مگر نمی‌گویند؟ واقعیت است و خود بنده هم شاهد بوده‌ام.

  • حال اگر نماز طواف نساء باشد که دیگر وضع بدتر است؛ آنجا دیگر بالأخره پای همسر در کار است و کاری نمی‌توان کرد. می‌گویند: حالا نماز طواف را شاید بشود مسامحه کرد، ولی اینجا که نماز طواف نساء است، دیگر چه‌کار کنیم و چه خاکی به سرمان بریزیم!

  • باور کنید من به حلاوت نماز طوافی که برای بسیاری از مردم مانند وارد شدن در مهلکه است، تا به حال نمازی به عمرم نخوانده‌ام! به عمرم نخوانده‌ام! عین همان نماز صبحی که می‌خوانم: اللَه أکبر، ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمٰنِ ٱلرَّحِيمِ * ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

240
  • ٱلۡعٰلَمِينَ...1 در یک رکعت سورۀ ﴿وَٱلۡفَجۡرِ * وَلَيَالٍ عَشۡرٖ * وَٱلشَّفۡعِ وَٱلۡوَتۡرِ * وَٱلَّيۡلِ إِذَا يَسۡرِ﴾2 و در رکعت دیگرش سورۀ دهر ﴿هَلۡ أَتَىٰ عَلَى ٱلۡإِنسٰنِ حِينٞ مِّنَ ٱلدَّهۡرِ﴾3 را خواندم.

  • این نماز طواف ما بود؛ و آن هم نماز طوافی که در آن چشمش آن‌طور می‌شود و دهانش آن‌طور می‌شود و مدام با خودش درگیر است. آیا این‌گونه به ما تعلیم داده‌اند؟!

  • نقش اولیای خدا در شناساندن صفا و نورانیت حج

  • چه‌کسی اینها را به ما یاد داده است؟ بنده که از پیش خود نیاورده‌ام. اینها را اولیای خدا به ما یاد داده‌اند. این اولیای خدا آمدند حج را به ما شناساندند؛ اینان آمدند آن صفا و نورانیت را در جان ما نشاندند. اینها بودند؛ وإلاّ سایر افراد مگر چه می‌گویند؟ می‌گویند: آقا، نمازت باطل است! آقا، باید نیابت کنی! آقا، باید فلان کنی! آقا، همسرت بر تو حرام است و هکذا!

  • آن‌وقت مگر برای این بدبخت دیگر حالی می‌ماند؟ مگر برای این بیچاره دیگر حالی می‌ماند؟

  • منظور بنده این بوده است که ما آن مبانیِ اولیای الهی را ـ تا آنجایی که به دست ما رسیده و در حیطۀ فهم ماست ـ بیاییم برای افراد مطرح کنیم و آن حلاوت عبادت را به آنان بنمایانیم و بگوییم: مردم! به کجا دارید می‌روید؟ چرا وحشت می‌کنید؟ چرا می‌گویید: خدا دیگر ما را موفق به حج نکند؟ چرا می‌گویید: خدایا! بس است دیگر، همین یک دفعه؟

  • نه آقا! اشتباه می‌روید؛ راه را اشتباه رفته‌اید؛ به شما اشتباه نشان داده‌اند. بیایید نگاه کنید.»4

    1. سوره فاتحه (١) آیه ١ و ٢.
    2. سوره فجر (٨٩) آیه ١ ـ ٤.
    3. سوره انسان (٧٦) آیه ١.
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، عرفان چیست و عارف کیست. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

241
  • طواف نساء

  • طواف زیارت و زمان آن در انواع حج

  • توضیحاتی دربارۀ اقسام حج (ت)

  • «باید دانست که حج هر گونه که باشد خواه حج تمتّع، و یا قِران، و یا إفراد، دو طواف دارد:1

    1. امام شناسی، ج ٦، ص ٥٠:
      «حج تمتّع گویند، زیرا شخص حاجی پس از انجام عمرۀ خود تا وقت فرا رسیدن زمان حج می‌تواند از زنان و از سایر محرّمات در حال احرام بهره‌مند شود، به خلاف حجی که از میقات محرم شده و فقط حج انجام می‌داد، که آن را حج إفراد گویند، اگر حاجی با خود هَدْی همراه نداشته باشد؛ و حج قِران گویند اگر با خود قربانی و هدی به همراه ببرد. و عمره‌ای را که نیز به‌تنهایی بجا آورده شود، و به دنبال آن حج نبوده باشد عمرۀ مفرده گویند.» (علامه طهرانی)
      • سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ٩٧:
      «یکی از معانی تمتّع، مَتَعَ است که به‌معنای طالَ است؛* یعنی طول دادن. چون کسی که عمره را در قالب تمتّع انجام می‌دهد، آن را تا حج ادامه می‌دهد. اگر این عمره در أشهُر حج انجام شود، از اول شوال آغاز شده و ادامه می‌یابد تا به حج وصل شود؛ و نمی‌توان بین عمره و حج، از مکه خارج شد و شخص باید در مکه بماند تا آنکه اعمال حج انجام شود.
      ماتِع یعنی طولانی؛ مانند ”لَیلٌ ماتِعٌ“ یعنی شبی که بسیار طولانی است؛ از کشیدن و طولانی شدن می‌آید. البته این یکی از معانی آن است؛ معانی دیگری هم دارد، از جمله اینکه تمتّع به‌معنای تحلّل (خروج از احرام) و بهره‌مندی از اموری مانند نکاح و امثال‌ذلک است.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به تاج العروس، ج ١١، ص ٤٤٦؛ لسان العرب، ج ٦، ص ٣٢٨.
      • امام شناسی، ج ٦، ص ٨٩ ـ ٩٢:
      «حج از شریعت حضرت ابراهیم علیه السّلام است، و پس از آن حضرت، با آنکه در میان اعراب حجاز و عربستان دستورات و احکام الهیۀ آن حضرت رو به ضعف نهاد و غالب آنها نیز به کلی از بین رفت، ولی معَ ذلک، فریضۀ حج ـ البته اصل حج با تغییرات و تصرفاتی که به مرور در آن داده بودند ـ باقی ماند.
      حج در زمان مخصوص انجام می‌گرفت و از مکان مخصوص که به نام میقات بود، احرام می‌بستند و به‌سوی مکه و اطراف آن برای انجام مناسک آن رهسپار می‌شدند؛ و یا با خود قربانی می‌آوردند و در منا ذَبح و یا نَحر می‌کردند که در این صورت، حج قِران بود؛ و یا قربانی نمی‌آوردند که حجشان، حج إفراد بود.١

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

242
  • 1

    1. ← و اما حج تمتّع هیچ سابقه نداشت و اذهان هیچ‌یک به آن آشنا نبود. این از مختصات اسلام است که جبرائیل از جانب حضرت باری تعالیٰ حدود و مشخصات آن را آورد و آیۀ قرآن بدان ناطق شد. و لذا برای بسیاری از مسلمانان موجب تعجب گردید که چگونه می‌شود در زمان حج، تمتّع کرد؟
      البته این تعجب ناشی از همان انس ذهنی به حج قِران و حج إفراد بود که حاجی چون از میقات احرام می‌بست و در مکه می‌آمد، به همان حال احرام و پرهیز و اجتناب از لباس دوخته، و استعمال عطر، و تمتّع از زنان و همسران، و سایر محرَّمات احرام، باقی می‌ماند تا به عرفات و مشعر در منا برود و مناسک آن را انجام دهد. ولی با حج تمتّع که چون وارد مکه می‌شود، عمره بجا می‌آورد و سپس مُحِل می‌گردد، یعنی از لباس احرام بیرون می‌آید، و عطر استعمال می‌کند، و از زنان متمتّع می‌گردد، و سایر محرَّمات احرام را مرتکب می‌شود، تا زمان حج که نیت حج می‌کند، و برای آن احرام می‌بندد و لبیک می‌گوید و دوباره در احرام می‌رود و از لذات و مشتهیات ممنوعه خودداری می‌نماید، مسئله کاملاً متفاوت است.
      در حج قران و افراد در تمام طول مدت، شخص احرام بسته، در احرام با موهای ژولیده و بدن غبارآلوده می‌ماند، ولی در حج تمتّع از احرام بیرون می‌آید و مدتی در مکه به حال عادی و معمولی از همۀ تمتّعات بهره‌مند می‌شود و سپس دوباره احرام می‌بندد.٢
      فلهذا این تمتّع بین دو احرام را اعرابِ مأنوس به آداب قبل، شکستی در حج پنداشتند و گویا نقصان و خللی در ارکان آن به‌شمار آوردند، و براساس همان سابقۀ ذهنی از دوران جاهلیت، این تمتّع را مباین و منافی حقیقت حج انگاشتند، فلهذا در مقام اعتراض برآمدند.
      و ما می‌دانیم که این اعتراض بی‌جا و بی‌مورد است، زیراکه تشریع عبادات و کیفیت مناسک و دخالت دادن شروط و یا معیّن کردن موانع، به‌دست خداست که به‌وسیلۀ وحی و انزال کتاب و ارسال پیامبر، برای بشر مشخص و معیّن می‌نماید، و اصولاً بشر هرکه و هرچه باشد، و به هر قدر دارای علم و قدرت باشد، تا وقتی که متصل به عالم غیب نباشد و با دل خود احکام الهیه را بدون شائبۀ دخالت نفسانیۀ خویش، از مصادر عالیه تلقّی ننماید، نمی‌تواند برای مردم احکامی را جعل کند، بالأخص آن احکامی که راجع به عبادات و روابط قلبی مردم با خدای آنهاست.
      احکام به‌دست خداست که با زبان پیامبر بیان می‌شود، و نَسخ احکام نیز به‌دست خداست، زیرا نَسخ حکم هم حکم جدیدی است که باید خداوند جعل فرماید.
      حکم اسلام بر اساس همان سنّت حضرت ابراهیم تا سنۀ حجّةالوداع دربارۀ کیفیت حج، منحصر به همان حج قران و حج افراد بود، ولی در حجّةالوداع، این حکم دربارۀ افرادی که به مسجدالحرام نزدیک هستند و حکم اهل آنجا را دارند، و اهل و قبیلۀ آنان، در حکم حضار مسجدالحرام شمرده می‌شوند ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

243
  • 1

    1. ← که منظور، اهالی خود مکه و حرم و قُریٰ و قَصَبات نزدیک تا شانزده فرسخ که چهل‌وهشت میل است، به حال اولیۀ خود باقی ماند. ولی دربارۀ افراد دورتر از این مقدار، البته در خصوص حج واجب تغییر یافت و به حج تمتّع مبدّل شد، و جبرائیل آیۀ قرآن فرود آورد و رسول‌اللَه بر فراز مروه پس از اتمام سعی برای مردم قرائت فرمود:
      ﴿فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلۡعُمۡرَةِ إِلَى ٱلۡحَجِّ فَمَا ٱسۡتَيۡسَرَ مِنَ ٱلۡهَدۡيِ﴾ تا آنکه می‌فرماید: ﴿ذٰلِكَ لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُۥ حَاضِرِي ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾؛٣ ”بر آن کسانی که حج را به‌طور تمتّع بجای می‌آورند، واجب است که به قدر میسور، قربانی و هَدْی بنمایند... و این حج تمتّع، وظیفه است برای آن کسانی که اهل و عیال آنها از حاضرین مسجدالحرام نباشند.“
      و علیٰ‌هذا جملۀ ﴿ذٰلِكَ لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُۥ حَاضِرِي ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾ به‌طور وجوب تعیین وظیفه برای مردم دور دست می‌کند و تا روز قیامت این حکم باقی است؛ هم به اطلاق آیه، و هم به نص صریح رسول خدا که انگشت‌های خود را در جواب سراقة بن مالک در یکدیگر نموده و فرمودند: ”این حکم تا روز قیامت باقی است.٤
      و علت آن این است که: شریعت اسلام که دین سمحۀ سهله است، تکلیف دو ماه و یا بیشتر را از احرام الزامی دربارۀ حجاج برداشته است. البته دربارۀ خود اهالی مکه و اطراف آن، این حکم صعوبتی ندارد، زیرا اهل و عیال آنان همان‌جا هستند و در نزدیکی ایام حج می‌توانند محرِم شوند و حج بجا آرند؛ ولیکن برای کسانی که دور دست هستند، و از نقاط مختلفۀ دنیا به‌سوی مکه رهسپار می‌شوند، و حتماً باید از میقات‌های مشخصه و معینه احرام ببندند، و رنج سفر را از میقات تا مکه و تا زمان حج متحمّل شوند، در این مدت طولانی در حال احرام باقی بودن بسیار سخت است. و این اشکال و سختی در حج‌های واجبی به‌طور الزام برداشته شده است.
      آنان می‌توانند در بین عمره و حج در استراحت خانوادگی درآیند و از تمتّعات و لذاتی که خداوند برای آنان حلال فرموده است، کامیاب گردند. و لطیفه در این جملۀ از آیۀ قرآن است که می‌گوید: ﴿لِمَن لَّمۡ يَكُنۡ أَهۡلُهُۥ حَاضِرِي ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ﴾؛ یعنی مسافر نیاز به سکون و آرامش و اهل دارد. افرادی که اهلشان با خود آنهاست، مانند حضار مسجدالحرام، از نعمت حضور بهره‌مند می‌شوند؛ و افرادی که اهل آنها از حضار مسجد نیستند و نیاز به سکون و آرامش دارند، اجازه و اذن تمتّع از مَحرمان خود به‌منزلۀ حضور اهل و عیال و سکون و آرامش در برابر آنهاست، و تمتّع از زوجات و کنیزهای خود جایگزین حضور اهل و عیال آنها شده است.
      و چون در بین مردم زمینۀ مخالفت با این تشریع آسمانی موجود بوده است، خداوند به‌دنبال این آیه شدیداً امر به تقوا می‌کند، و مخالفین را از عذاب شدید خداوند در هراس و دهشت قرار ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

244
  • یک طواف را طواف زیارت و یا افاضه گویند، و آن اولین طوافی است که مُحرِم به احرام حج انجام می‌دهد، خواه قبل از وقوف به عرفات باشد، همچون طواف قارِن و مُفرِد که چنانچه بخواهند، بعد از احرام و دخول در مکه می‌توانند انجام دهند، و رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و امیرالمؤمنین علیه السّلام که حجشان حج قران بود، و با خود سوق هَدْی نموده بودند، و چون وارد مکه شدند، در اولین وهله قبل از وقوف به عرفات، طواف را انجام دادند، و سعی را نیز انجام دادند.1 و البته بعد از این طواف هم، سعی بین صفا و مروه را بجای می‌آورند. و خواه بعد از وقوف به عرفات باشد، همچون متمتّع، و یا همچون قارن و مفرِدی که قبل از وقوف، طواف و سعی را انجام نداده باشد.2

  • طواف نساء و اثرات مترتبه بر آن

  • طواف دیگر، طوافی است که پس از اتمام اعمال انجام می‌دهند، و آن را طواف نساء گویند. و در وجوب آن بین شیعه و سنی هیچ‌گونه خلافی نیست. این طواف جزء اعمال حج نیست، بلکه عملی است واجب و مستقل، جدا از اجزاء حج، و اگر کسی هم بجا نیاورد، در حج او اشکالی نخواهد بود، غایةالأمر عمل واجبی را ترک کرده، و اثر آن که حلّیت نسوان است، مترتب نشده است.3

  • و علت آنکه آن را طواف نساء گویند، به‌جهت آن است که اثر آن حلّیت زنان

    1. ← می‌دهد: ﴿وَٱتَّقُواْ ٱللَهَ وَٱعۡلَمُوٓاْ أَنَّ ٱللَهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾.٥» (علامه طهرانی)
      ١) رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢٠١ ـ ٢١٢.
      ٢) رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١١، ص ٢١١ ـ ٣٠٥.
      ٣) سوره بقره (٢) آیه ١٩٦.
      ٤) رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢٤٥ ـ ٢٤٨؛ عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج ٢، ص ١٢٠؛ علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤١٤؛ الإرشاد، ج ١، ص ١٧٣ و ١٧٤؛ السّیرة الحلبیّة، ج ٣، ص ٣٦٨ ـ ٣٧١.
      ٥) سوره بقره (٢) آیه ١٩٦. امام شناسی، ج ٦، ص ٦١: «و تقوای خداوند را پیشه سازید و بدانید که خداوند شدید العقاب است!»
      الکافی، ج ٤، ص ٢٤٥ ـ ٢٤٩.
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١١، ص ٢١٢ ـ ٢٣٩ و ٢٨٢ ـ ٢٨٤.
    3. رجوع شود به همان، ج ١٣، ص ٢٩٨ ـ ٣٠٠و ٤٤٢ ـ ٤٤٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

245
  • و عقد آنها و شهود بر عقد آنهاست، در مقابل طواف افاضه که جزء حج است و اثر آن حلّیت طیب و عطر و استعمال بوی خوش است.1

  • طواف نساء نزد اهل‌تسنن

  • اهل‌تسنن هم این طواف را واجب می‌دانند، غایةالأمر نام آن را طواف وداع می‌گویند. و اثر آن را هم حلّیت زنان می‌دانند که بدون آن زنان به حرمت خود باقی هستند.2 و علت آنکه نام آن را طواف نساء نمی‌گذارند، برای آن است که آنها همگی طواف زیارت و افاضه را موجب حلّیت طیب و بوی خوش نمی‌دانند، و بسیاری از آنان قائل‌اند که به مجرّد حلق و یا تقصیر در منا استعمال بوی خوش و طیب، حلال می‌گردد. پس این تقابل بین این دو طواف، در نزد آنها نیست که به جهت آن نام طواف اخیر را طواف نساء گذارند. ولی اثر این طواف، همان‌طور که ذکر شد اجماعاً در نزد آنها نیز حلّیت زنان است. پس حقیقتاً طواف وداعِ واجب آنها، همین طواف است و اثرش نیز همین است، و اختلاف اسم‌گذاری موجب تغییر حقیقت عمل نیست.

  • ولی شیعه علاوه بر این طواف واجب، طواف دیگری را به نام طواف وداع در وقت خروج از مکه مستحب می‌داند.3

  • و طواف نساء و یا وداع در نزد عامه سعی ندارد، با آنکه واجب است، و فقط دو رکعت نماز واجب پس از آن دارد. ولی طواف افاضه سعی دارد، و بدون آن عمل ناقص است.4 فلهذا می‌بینیم رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم با امیرالمؤمنین علیه السّلام، در پی طواف افاضه سعی نمودند، ولی در پی طواف نساء و یا وداع که پس از وقوف به عرفات و ادای مناسک روز عید قربان بجای آوردند، سعی انجام

    1. رجوع شود به همان، ج ١٤، ص ٢٣٢ ـ ٢٣٨.
    2. رجوع شود به السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ١٦١.
    3. وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٢٨٧ ـ ٢٩٠.
    4. رجوع شود به السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ١٤٥ و ١٦١؛ الحاوی الکبیر، ماوردی، ج ٤، ص ١٩٢؛ الموسوعة الفقهیّة، وزارت اوقاف کویت، ج ١٧، ص ٥١ ـ ٥٣ و ٥٧ ـ ٥٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

246
  • ندادند. اما کسانی که از مکه به دستور رسول‌اللَه احرام به حج بستند و حجشان حج إفراد بود، آنان بعد از وقوف و ادای مناسک روز منا، باید یک طواف افاضه انجام دهند و یک سعی، و در عقیب آن یک طواف نساء و یا طواف وداع،1 فالحمدُ لِله وحدَه.»2

  • نقد اضطراب و تشویش در نماز طواف

  • «بنده چندی پیش در جایی بودم، صحبت نماز طواف شد. نماز طواف و مخصوصاً نماز طواف نساء، مسئلۀ مهمی است. شخصی به من گفت: آقا، سؤالی از شما بپرسم؟ شما چطور نماز طواف نساء می‌خوانید؟ مثلاً وقتی می‌ایستید، به شما تنه نمی‌زنند؟

  • گفتم: نه آقا، ما می‌رویم پشت مقام ابراهیم علیه السّلام و هرجا بیابیم، می‌گوییم اللَهُ أکبَر و دیگر هرچه پیش آید؛ این‌طرف زن باشد یا آن‌طرف مرد، تفاوتی ندارد.

  • گفت: عجب! یعنی اگر نماز پشت زن هم باشد اشکال ندارد؟

  • گفتم: خیر، در مسجدالحرام اشکال ندارد؛ در مسجدالحرام و در هر نقطۀ مکه انسان می‌تواند نماز بخواند درحالی‌که جلوی او زن باشد.3

  • البته در سایر اماکن نمی‌شود؛ باید آن حدود رعایت شود و زن پشت سر مرد باشد.4 فقط در مکه این استثنا وجود دارد و این به‌خاطر یک مسئلۀ توحیدی و فلسفی است که در گذشته عرض شد.5 در مکه، در هر نقطه از مکه، چه مسجدالحرام و چه غیر مسجدالحرام، اگر در کنار انسان یا حتی جلوتر از او، زنی نماز بخواند، اشکال ندارد.

  • بعد گفت: شما هیچ تشویشی ندارید؟ گفتم: نه.

  • گفت: چه سوره‌هایی می‌خوانید؟ گفتم: در نماز طواف مثلاً گاهی اوقات

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١١، ص ٢١٢ ـ ٢٣٩ و ج ١٤، ص ٤١٣ و ٤١٤ و ٢٥٠.
    2. امام شناسی، ج ٦، ص ٢١٩. (علامه طهرانی)
    3. رجوع شود به علل الشّرائع، ج ٢، ص ٣٩٧.
    4. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٥، ص ١٢٣ ـ ١٣٢.
    5. رجوع شود به ص١٢٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

247
  • سورۀ هل أتیٰ می‌خوانم، گاهی اوقات سورۀ فجر می‌خوانم.

  • گفت: به همین راحتی؟ گفتم: بله، چه اشکال دارد که انسان نماز طوافش را با سوره‌های بلند بخواند؟

  • من در یکی از این نمازها سورۀ اسراء را خواندم: ﴿سُبۡحٰنَ ٱلَّذِيٓ أَسۡرَىٰ بِعَبۡدِهِۦ لَيۡلٗا مِّنَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ إِلَى ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡأَقۡصَا ٱلَّذِي بٰرَكۡنَا حَوۡلَهُۥ لِنُرِيَهُۥ مِنۡ ءَايٰتِنَآ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡبَصِيرُ﴾.1

  • و تاکنون هیچ نمازی به‌اندازۀ نماز طواف به من لذت نداده است!

  • حال باید پرسید: آیا این نماز، نماز است یا آن نمازی که در اضطراب و تشویش خوانده شود؟ من یکی از افراد و آقایان را دیدم ـ نام نمی‌برم ـ که در دو متری من ایستاده بود و می‌لرزید و می‌خواست نماز بخواند. درحالی‌که رعشه نداشت، اما در آنجا دچار رعشه شده بود؛ نمی‌دانم چرا! انگار آنجا زمین دچار لرزش یا زلزله شده بود. می‌خواستم بگویم: آقا! چه شده است؟ چرا می‌لرزید؟ آیا می‌ترسید که همسرتان بر شما حرام شود؟ خب، بشود؛ اشکال ندارد؛ حال اندکی هم همسرتان بر شما حرام شود، مسئله‌ای نیست.

  • ربط و اتصال شدید با پروردگار در نماز طواف

  • درحالی‌که شما کدام نقطه از زمین را می‌یابید که ارتباط و اتصال انسان به خدا باید قوی‌تر از مسجدالحرام باشد؟ کجا را می‌یابید؟ کجا این نقطۀ ربطیه و این تعلّق نفس به مبدأ می‌تواند قوی‌تر از پشت مقام ابراهیم و روبه‌روی کعبه باشد؟

  • ما داریم به انحراف می‌رویم و برخلاف آنچه مَوالیان ما دستور دادند حرکت می‌کنیم؛ برخلاف مسیر می‌رویم. وقتی که می‌روید نماز طواف می‌خوانید، اشکال ندارد سوره‌های بلند بخوانید؛ سورۀ اسراء بخوانید، سورۀ حدید بخوانید، سورۀ حشر بخوانید؛ البته بهتر است رعایت حال افراد هم بشود، مثلاً وقتی که مکان خلوتی هست این کار را بکنید؛ ولی اگر ازدحام هست، برای رعایت حال افراد، سوره‌های کوچک‌تر بخوانید.

    1. سوره اسراء (١٧) آیه ١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

248
  • آن‌وقت ببینید چه مزه و کیف و لذتی دارد که شما در چنین مقامی مرتباً این حلقۀ ارتباط را تنگ‌تر می‌کنید و خود را در فضای بارقه‌های جمالیه و نورانی ربوبی مستغرق می‌سازید. چرا می‌خواهید زودتر از این حلقه بیرون بیایید؟ برای چه؟

  • آیا تابه‌حال به این فکر افتاده‌اید که وقتی شما با محبوبی خلوت کرده‌اید، آن پنج دقیقه یا نیم ساعت زودتر تمام شود؟ یا اینکه می‌خواهید مرتباً ادامه یابد؛ یک ساعت، دو ساعت، سه ساعت، ده ساعت! اما وقتی که انسان در فضای اختناق قرار می‌گیرد، با خود می‌گوید: چه زمانی زودتر این مسئله اختتام می‌یابد تا برای ما گشایشی حاصل شود؟»1

  • سعی صفا و مروه2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٨٦. (آیةاللَه طهرانی)
    2. صَفا و مَرْوه: دو کوه کم‌ارتفاع در ضلع شرقی مسجدالحرام هستند. فاصلۀ میان این دو کوه «مَسعیٰ» نام دارد که محل بجا آوردن یکی از مناسک حج و عمره موسوم به «سعی صفا و مروه» است.
      • بنا بر نقل‌های تاریخی، حضرت هاجر سلام اللَه علیها، همسر حضرت ابراهیم علیه السّلام، میان این دو کوه برای یافتن آب جهت فرزندشان، حضرت اسماعیل تلاش می‌کردند.١
      • کوه صفا، نقطۀ آغازین دعوت آشکار رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بود. هم‌چنین در روز فتح مکه، آن حضرت بر فراز این کوه برآمده و بشارت فتح مسلمانان را به مردم ابلاغ فرمودند.
      • نام این دو کوه در قرآن کریم ذکر شده است.٢ در روایات نیز از بزرگداشت آنها به‌عنوان یکی از شعائر الهی و ثواب سعی میان این دو کوه، سخن به میان آمده است.٣ در حدیثی از حضرت امام صادق علیه السّلام علت نام‌گذاری دو کوه صفا و مروه بیان شده است. طبق این روایت شریفه، «صفا» از لقب حضرت آدم علیه السّلام، یعنی «صفوةاللَه» (برگزیدۀ خدا) گرفته شده و این کوه را از آن رو صفا نامیدند که حضرت آدم هنگام هبوط، بر آن فرود آمدند. هم‌چنین نام کوه «مروه» از واژۀ «مرأة» (زن) أخذ شده و به‌جهت‌آنکه حضرت حوّا سلام اللَه علیها بر آن فرود آمدند، این کوه را مروه نامیدند.٤
      • در روایات، فضائلی برای توقف و سعی در صفا و مروه بیان گردیده و امتیازاتی برای این مکان شریف ذکر شده است؛ از جمله آمده است:
      توقف در صفا موجب ازدیاد مال می‌شود.٥ سعی صفا و مروه، شفاعت ملائکه و پاکی از گناهان را در پی دارد.٦ مکان سعی، محبوب‌ترین مکان‌ها نزد خداوند متعال است.٧

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

249
  • 1

  • فلسفه و حکمت سعی صفا و مروه

  • «در هنگام سعی صفا و مروه، در این فکر بودم که ما این سعی را برای چه انجام می‌دهیم؟ این سعی، سمبل چه مسئله‌ای است که ما اکنون آن را انجام می‌دهیم؟ و چرا ما در اینجا سعی می‌کنیم؟ مگر کار خدا عبث است که حاجی این‌همه راه را طی کند و به مکه بیاید، آنگاه به او بگویند: هفت مرتبه از این کوه به آن کوه برو و برگرد. این یعنی چه؟ طبعاً انسان می‌توانست یک کیلومتر در فضای خوب پیاده‌روی کند؛ هم ورزش بود و هم تنفس آزاد و مزاحمتی هم نبود. احکام شرع عبث و بیهوده نیست؛ بلکه حکمت و فلسفه دارد.

  • چه مسئله‌ای در این قضیه نهفته است که ما باید هفت مرتبه از اینجا به آنجا و از آنجا به اینجا برویم؛ سپس در فاصلۀ معینی (محدودۀ سبزرنگ) باید هروله کرد؛ یعنی حالتی شبیه به قدم‌رو، نه دویدن و نه آهسته رفتن. این چه حسابی دارد؟

  • سابقۀ تاریخی سعی و ارتباط آن با حضرت هاجر و اسماعیل

  • مشخص است که ابتدای این مطلب و شروع آن، با عمل حضرت هاجر سلام اللَه علیها بوده است. یعنی حضرت هاجر وقتی که فرزند خود حضرت اسماعیل را آورد و در کنار بیت‌اللَه گذاشت ـ البته هنوز بیت‌اللَهی به این شکل نبود، فقط آثاری از آن بود ـ آنجا خاک بود؛ بیابانی بود که در میان کوه‌هایی احاطه شده بود.

    1. ← در قرآن کریم، صفا و مروه از شعائر الهی معرفی شده و سعی بین آنها در مناسک حج و عمره واجب دانسته شده است: ﴿إِنَّ ٱلصَّفَا وَٱلۡمَرۡوَةَ مِن شَعَآئِرِ ٱللَهِ فَمَنۡ حَجَّ ٱلۡبَيۡتَ أَوِ ٱعۡتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيۡهِ أَن يَطَّوَّفَ بِهِمَا وَمَن تَطَوَّعَ خَيۡرٗا فَإِنَّ ٱللَهَ شَاكِرٌ عَلِيمٌ﴾.٨ (محقق)
      ١) تفسیر القمی، ج ١، ص ٦١. 
      ٢) سوره بقره (٢) آیه ١٥٨. 
      ٣) رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ١٣، ص ٤٦٧ ـ ٥٠٤. 
      ٤) رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٤٣؛ الکافی، ج ٤، ص ١٩٠. 
      ٥) تهذیب الأحکام، ج ٥، ص ١٤٧. 
      ٦) من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٢٠٨. 
      ٧) علل الشرائع، ج ٢، ص ٤٣٣. 
      ٨) سوره بقره (٢) آیه ١٥٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

250
  • اگر کسی به غار حراء برود و در آنجا بایستد، از دور مشخص است که بیت‌اللَه در وادی‌ای قرار دارد که تمام اطراف آن کوه است؛ کوه‌هایی که از شدت گرما سیاه شده‌اند. گرمای عجیب خط استوا، این کوه‌ها را سیاه کرده است. قضیه در چنین وضعیتی قرار دارد.

  • حضرت در آن حال مرتباً بین دو نقطه از کوه می‌رود و می‌آید تا برای فرزندش، اسماعیل، آب به‌دست آورد؛ درحالی‌که آن دو، تک‌وتنها و بدون هیچ پناهی در این بیابان رها شده‌اند. قضیۀ حضرت اسماعیل در اینجا أظهرُ مِنَ الشّمس است؛ یعنی دیگر به‌هیچ‌وجه جای تردید نیست و این مسئله قابل انکار نیست.

  • چرا تمام افراد باید از حضرت هاجر تبعیت کنند؟

  • بنابراین چرا ما باید این کار را انجام دهیم؟ آیا چون حضرت هاجر هفت مرتبه رفت و آمد،1 ما هم باید هفت مرتبه برویم و بیاییم؟ در این سعی، چه مسئله‌ای را باید در نظر بگیریم؟ آیا همین‌طور برویم و برگردیم تا صرفاً عملی را انجام داده باشیم و تمام شود؟ یا اینکه نه، بنشینیم روی این مسئله فکر کنیم و مطلب را قدری بیشتر باز کنیم و به این کلام امام سجاد علیه السّلام توجه کنیم که می‌فرمایند:

  • و أنّ فِی اللَهْفِ إلیٰ جُودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ و مَندوحَةً عَمّا فی أیدی المُستَأثِرینَ؛2 ”در نالیدن به درگاه تو و درخواست از جود تو و رضا به قضای تو، جایگزینی برای روی آوردن به دیگران بیابیم.“

  • حضرت هاجر در اینجا چه کرد؟ چه عملی را انجام داد و در چه حال‌وهوایی بود که پس از او، تمام افرادی که به مکه می‌آیند باید این عمل را انجام دهند؟ ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾؛3 بر همۀ افراد

    1. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٦٠و ٦١.
    2. مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٨٣، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی.
    3. سوره حج (٢٢) آیه ٢٧. امام شناسی، ج ٦، ص ٢٩:
      «و ندا کن و با صدای بلند در بین مردم اعلان کن برای حج؛ تا به‌سوی تو پیادگان و بر هر شتر لاغری (که به جهت بُعد سفر به لاغری در آمده است) از هر راه دوری بیایند.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

251
  • ندا بده که به هر طریقی که می‌توانند، چه در عمره و چه در حج، بیایند و پای خود را در جای پای حضرت هاجر قرار دهند.

  • این بسیار عجیب است؛ یعنی پای خود را جای پای یک زن بگذارند. حضرت که مرد نبود؛ اما چون او این کار را کرده است، همه باید بیایند؛ مردم باید بیایند، بزرگان باید بیایند، اولیا باید بیایند، ائمه باید بیایند و پیغمبر هم باید بیاید.

  • الآن داریم به این نکته می‌رسیم که چرا لَهْف و نالیدن به این درگاه، این ارزش را دارد؟ چون اینجا مرکز و محل توحید است؛ توحیدی که در هیچ جای دیگر نیست. در سایر موارد، خدا با کثرات آمیخته می‌شود.

  • عمل حضرت هاجر نماد جستجوی آب حیات

  • ... چرا باید ما از حضرت هاجر تبعیت کنیم؟ چرا باید به دنبال او برویم؟ کاری که حضرت کرد، چه معنایی دارد؟ هفت مرتبه به دنبال آب رفت. آب یعنی مایۀ حیات، مایۀ زندگی، مایۀ نشاط و مایۀ رشد. کسی که آب ننوشد، پس از چند روز می‌میرد. انسان ممکن است برای غذا بتواند صبر کند، ولی برای آب نمی‌تواند صبر کند و از بین می‌رود. پس آب مایۀ حیات و زندگی است.

  • حال، این حضرت هاجر که برای فرزندش به‌دنبال این آب حیات رفت، چه کرد و در چه حالی و وضعی بود که ما هم باید عمل او را سمبل قرار دهیم و همان کار را انجام دهیم؟ چرا؟»1

  • سرچشمه حیات و مقام فنا، مقصود باطنی سعی

  • «باید بدانید سعی‌ای را که می‌خواهید انجام دهید، برای چه انجام می‌دهید؟ آیا همین‌طور بروید و بیایید؟ یا نه، مطلبی در پس این قضیه نهفته است و آن، متابعت از حضرت هاجر سلام اللَه علیها است.

  • یعنی حضرت هاجر چگونه برای به‌دست آوردن آب برای حضرت اسماعیل، مرتباً به‌سوی مروه رفت؛ چون خیال کرد آنجا آب است، اما وقتی به آنجا رفت، دید آبی

    1. آموزه‌های معرفت، ج ٥، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

252
  • نیست. دوباره به‌سوی صفا بازگشت، چون خیال کرد اینجا آب است. این رفت‌وآمد هفت مرتبه تکرار شد. شما هم باید به طلب ”آب حقیقت“ این راه را بروید. آب حقیقت، همان رسیدن به سرچشمۀ حیات و رسیدن به مقام فنا است. مقصود این است.

  • آب حقیقت عبارت است از آبی که وقتی انسان آن را بنوشد، به مقام اطمینان می‌رسد و عطش پویایی و پیگیری از او برداشته می‌شود؛ و چون به آن عالم حقیقت و معنا رسیده است، ﴿فَلَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُونَ﴾؛1 دیگر خوف و حزن از آنان برداشته می‌شود.

  • تبلور حقیقت توحید در عمل حضرت هاجر

  • این عمل حضرت هاجر به‌عنوان سمبل عمل ما و همۀ حاجیان قرار داده شده است. و عجیب اینجاست که خداوند متعال این عمل حضرت هاجر را برای همۀ افراد تا روز قیامت واجب کرده است؛ و این، حقیقت توحید است. معنای توحید همین است.

  • این‌طور نیست که خیال کنید فقط اعمال پیغمبر یا امام است که دیگران باید از آن تبعیت کنند؛ نه، این‌طور نیست. در مقام توحید، بین امام و پیغمبر و سایر افراد فرقی نیست. یک زن که عملی را با خلوص نیت انجام داده است، خدای متعال آن عمل را می‌پذیرد، به آن ارج می‌نهد و دیگران را مأمور به متابعت از او می‌کند. یعنی پیغمبر ما هم باید بیاید و به‌دنبال حضرت هاجر حرکت کند. این قضیه بسیار عجیب است و شوخی نیست!

  • حضرت هاجر که این عمل را انجام داد، قصدش خدا و خالص بود و حرکتش در آن بیابان، فقط به‌خاطر خدا و تسلیم در برابر تقدیر، مشیّت و ارادۀ او و رها کردن همۀ کثرات و جهات هستی بود.

  • تبیین وضعیت مکه در بدو ورود حضرت ابراهیم و هاجر

  • حضرت هاجر وقتی به آنجا آمد، مانند الآن نبود که هتل و... باشد. آنجا، در

    1. سوره بقره (٢) آیه ٣٨؛ سوره مائده (٥) آیه ٦٩؛ سوره انعام (٦) آیه ٤٨؛ سوره اعراف (٧) آیه ٣٥؛ سوره احقاف (٤٦) آیه ١٣. معاد شناسی، ج ١٠، ص ١٣٧:
      «پس برای آنان هیچ‌گونه ترسی و اندوهی نیست.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

253
  • هنگامی که حضرت ابراهیم، حضرت هاجر را می‌آورد، غیر از سنگ چیزی به چشم نمی‌خورد؛ فقط سنگ بود.

  • (یک تابلویی درست کرده‌اند که من بسیار از آن خوشم آمد. شخصی موقعیت این سرزمین را از ابتدا تاکنون ترسیم کرده است؛ ابتدا چگونه بوده است؟ خاک بود، یک چهارراهی بود و کعبه در آن میان واقع شده بود؛ سنگلاخ و بیابان بود. سپس نشان می‌دهد که دیواری ساخته شده، و همین‌طور مراحل را ترسیم کرده است تا به این وضعیت فعلی رسیده است.

  • تابلوی بسیار جالبی است. اتفاقاً بعضی از رفقا آن را برای من آوردند و قاب کردند؛ اکنون آن را در همان طبقۀ بالا گذاشته‌ام و بسیار به آن نگاه می‌کنم. این تابلو انسان را به آن موقعیت می‌برد؛ عجب! آیا واقعاً مکه که الآن ما آن را به این صورت می‌بینیم، قبلاً این‌گونه بوده است؟ بله، واقعاً این‌گونه بوده است.

  • شما تصور کنید همین مشهد و حرم امام رضا علیه السّلام که الآن در اینجاست، زمانی در اینجا هیچ‌چیز نبوده است؛ هیچ! فقط یک باغ بوده است؛ باغ‌هایی بیرون از شهر، در همین سمت سناباد؛ ولی باز بالأخره درخت وجود داشته است، اما در مکه اصلاً هیچ‌چیز وجود نداشته است.)

  • تسلیم حضرت هاجر در قبال امر الهی به حضرت ابراهیم

  • حضرت ابراهیم می‌آید، حضرت هاجر و حضرت اسماعیل را می‌آورد و وقتی به اینجا می‌رسند، خداوند می‌فرماید: ”بگذار و پشت سرت را هم نگاه نکن!“ بسیار عجیب است! البته حضرت وقتی به آنجا رسید، از آن دعاهای خاص کرد؛ به قول مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ از آن دعاهای درویشی. چنان‌که می‌فرماید:

  • ﴿رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجۡعَلۡ أَفۡ‍ِٔدَةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهۡوِيٓ إِلَيۡهِمۡ وَٱرۡزُقۡهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمۡ يَشۡكُرُونَ﴾.1

    1. سوره ابراهیم (١٤) آیه ٣٧. انوار الملکوت، ج ١، ص ١٤٧، تعلیقه ١:
      «پروردگارا، من برخی از ذرّیه و فرزندان خود را به وادی بی‌کشت و زرعی نزد بیت‌الحرام تو مسکن دادم؛ پروردگارا، تا نماز را به‌پا دارند، پس تو دل‌هایی از مردمان را به‌سوی آنها مایل گردان و به انواع ثمرات آنها را روزی ده، باشد که شکر تو بجای آرند.»
      • رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٦٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

254
  • و آنگاه حضرت هاجر یک کلام به حضرت ابراهیم نگفت: این چه وضعی است؟ این چه داستانی است؟ تو می‌خواهی یک طفل شیرخوار را با یک زن، در این بیابان که کلاغ هم در آن دیده نمی‌شود ـ چه برسد به موجودی دیگر ـ بگذاری و برگردی؟ این قضیه شوخی نیست.

  • اخلاص حضرت هاجر، علت هم‌دوشی او با حضرت ابراهیم

  • حضرت هاجر که در آنجا ماند، خیال نکنید برای او چلوکباب، میوه و از این قبیل چیزها آوردند؛ نه! احتمال مرگ در هر لحظه وجود داشت؛ مارهای خطرناک، عقرب‌های کذا و امثال آن. خود سوزندگی آفتاب به‌طور کلی در عرض چند ساعت انسان را از پا درمی‌آورد. وضعیت آنجا این‌گونه است؛ مسئلۀ عطش و آب در آنجا یک مسئلۀ حیاتی بوده است.

  • آنگاه حضرت هاجر یک کلام اعتراض نکرد، بلکه گفت: همان‌طور که تو مأمور برای این تکلیف هستی، ما هم مأمور برای پذیرش آن هستیم. در اینجا تفاوتی ندارد. حضرت هاجر در اینجا هم‌دوش با حضرت ابراهیم قرار گرفت؛ نه‌اینکه تصور شود حضرت ابراهیم بالاتر قرار گرفته است.

  • در راه خدا، پاداش به هر کس به‌اندازۀ اخلاصش می‌رسد. در دستگاه خدا پارتی‌بازی نیست. اگر حضرت هاجر به همان مقدار اخلاصِ حضرت ابراهیم مایه بگذارد، او نیز حضرت ابراهیم می‌شود و دیگر هاجر نیست.

  • حقیقت طواف، گردش به دور کعبۀ دل حضرت ابراهیم

  • وقتی حضرت ابراهیم می‌آید و آن سنگ و بنای کعبه را می‌گذارد، چون با نیت خالص بوده است، همۀ مردم را به‌سوی خود می‌کشد: ﴿وَأَذِّن فِي ٱلنَّاسِ بِٱلۡحَجِّ يَأۡتُوكَ رِجَالٗا وَعَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٖ يَأۡتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾؛ اگر در نفس و نیت حضرت ابراهیم

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

255
  • چیزی بود، امکان نداشت مردم تا روز قیامت موظف باشند که بیایند و به دور این سنگ و بنایی که حضرت ابراهیم گذاشته است، بگردند. در واقع مردم، طوافشان را به دورِ نیت و کعبۀ دلِ حضرت ابراهیم انجام می‌دهند.

  • شریک بودن هاجر و اسماعیل با حضرت ابراهیم در بنای حج

  • آنگاه در این جریان، دو نفر دیگر نیز شریک بودند: یکی حضرت هاجر که یک پای قضیه حضرت هاجر است؛ و دیگری حضرت اسماعیل. این دو هم با حضرت ابراهیم در این قضیه شریک بودند. پس هر سۀ اینها یک واحد را تشکیل دادند و براساس آن، این کارها انجام شد. و خب، این دیگر مفصّل است؛ جریان منا، ذبح و سایر مسائل بماند.

  • سعی، یعنی خروج از خود و رهایی از کثرات

  • بنابراین باید به این مسئله توجه داشت که این سعی‌ای که الآن انجام می‌دهیم، برای چیست؟ برای پیروی کردن از حضرت هاجر است؛ و باید بدانیم که حضرت هاجر برای چه این راه را رفته و آمده است، و الآن خود ما نیز باید همان عمل را انجام دهیم.

  • ما باید در هنگام سعی، خود را تسلیم کنیم، خود را بسپاریم، از خود بیرون بیاییم و حساب‌وکتابی برای خود در نظر نگیریم؛ و با خود نگوییم: حالا برمی‌گردیم ایران، آنگاه با فلان کس چنان می‌کنیم...! وقتی سعی می‌کنیم، باید همه‌چیز را کنار بگذاریم و بنا را بر این بگذاریم که با همین وضعیت به وطن مراجعت کنیم، یعنی با همین حال، هاجروار، به وطنمان بازگردیم؛ نه‌اینکه صرفاً مجموعه‌ای از اعمال را انجام دهیم و سپس دوباره کثرات بیاید و ما را فرابگیرد.»1

  • نفس الهی حضرت هاجر، علت وجوب متابعت در سعی

  • «سعی صفا و مروه، یعنی ما باید به دنبال یک زن حرکت کنیم؛ چون حضرت هاجر سلام اللَه علیها برای خدا آمده بود و نفس او در آن هنگام، نفس الهی بود؛ نفس او دیگر نفسِ زنانگی نبود؛ نفس او نفس حیوانی نبود. آیا می‌دانید معنای این کلمه چیست؟ حضرت هاجر که بی‌جهت حضرت هاجر نشد!»2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

256
  • «چون حضرت هاجر فقط‌وفقط به درگاه خدا لَهْف1 داشت. این جریان بسیار عجیبی است! می‌دانید یعنی چه؟»2

  • «شما تصور کنید مردی ـ در این دنیا چنین فردی پیدا کنید! ـ به همسر خود بگوید: بیا برویم هرکجا که خدا گفت! و نمی‌گوید کجاست. از فلسطین حرکت می‌کند و سیصد فرسخ همسرش را به نقطه‌ای می‌آورد که حتی اندکی احتمال حیات در آنجا نمی‌رود. شما به این ساختمان‌های کنونی مکه نگاه نکنید؛ در آن زمان غیر از کوه‌های سیاه و آفتاب شصت‌درجه، هیچ‌چیز نبود! یک بیابان! حضرت هاجر که در دربند و شمال و رامسر نبود! حضرت ابراهیم او را آورد؛ حرکت کردند و آمدند. حضرت هاجر به کنار، یک نوزاد شیرخوار هم همراهشان بود! حضرت ابراهیم می‌گوید: خدا گفته است ما شما را ببریم!

  • حضرت هاجر می‌پرسد: می‌خواهی ما را کجا ببری؟

  • پاسخ می‌دهد: نمی‌دانم!

  • حضرت هاجر اصلاً سؤالی نکرد که برای چه؟ کجا؟ چطور؟ هیچ! ولی چون می‌داند حضرت ابراهیم پیغمبر است و از جانب خود نمی‌گوید ـ او نیز بالأخره پدر اسماعیل است! ـ حرکت می‌کند و می‌آید.»3

  • امتحان سخت حضرت ابراهیم و هاجر در بیابان مکه

  • «حضرت هاجر می‌دانست که وقتی بیایند، شوهرش فرزند را می‌گذارد و بازمی‌گردد؛ ولی به کجا؟ معلوم نبود. حضرت ابراهیم این کار را می‌کند. حال، آن جریانات و مقامات حضرت ابراهیم به‌جای خود؛ اما یک زن، آن‌هم زنی که تمام زندگی و حیاتش فرزندش است؛ تمام تعلّقش به فرزندش است؛ فرزندی که خودش، حیاتش، زندگی‌اش و عمرش محسوب می‌شود. آنان سیصد فرسخ از فلسطین حرکت

    1. پناهندگی و ناله. (محقق)
    2. آموزه‌های معرفت، ج ٥، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

257
  • می‌کنند، همین‌طور می‌آیند، تا به جایی می‌رسند که پرنده هم پر نمی‌زند!»1

  • «یک مگس به‌عنوان نمونۀ حیات در آسمان نبود! ولی حضرت ابراهیم می‌گوید: ”من باید بروم.“2 بسیار عجیب است! بسیار عجیب! اینجا از آن مواردی است که دیگر عقل انسان کار نمی‌کند.»3

  • «گرما شصت درجه و آتش از این سنگ‌ها لهیب می‌کشید. آنجا خطاب می‌رسد: ”این زن و فرزند را بگذار و پشت سرت را هم نگاه نکن.“ حضرت ابراهیم حتی نگاه نکرد که ببیند فرزندش چگونه است. آیا تاکنون برای ما چنین امتحان‌هایی پیش آمده است؟ به او گفته شد: ”پشت سرت را هم نگاه نکن و بازگرد.“ به سر آنان چه می‌آید؟ به تو مربوط نیست.

  • خیال نکنید حضرت ابراهیم به آنجا آمد، آنان را [آسوده] رها کرد و بازگشت. نه! البته در آنجا شروع به دعا کرد: ﴿رَّبَّنَآ إِنِّيٓ أَسۡكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيۡرِ ذِي زَرۡعٍ عِندَ بَيۡتِكَ ٱلۡمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجۡعَلۡ أَفۡ‍ِٔدَةٗ مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهۡوِيٓ إِلَيۡهِمۡ﴾؛4 ولی صحبت در این است که اینها دعاهایی بود که حضرت ابراهیم کرد، اما هزار احتمالِ از بین رفتن، نابودی و امثال آن در این قضیه مطرح بود.

  • این‌طور نبود که ایشان تصور کند مثلاً حکومت عربستان در اینجا برج می‌سازد و دکان و دستگاهی فراهم می‌آورد، کشتی‌ها میوه می‌آورند و اینجا به شکل همین وضعیت فعلی درمی‌آید؛ نه، این‌طور نبود. مسئله، مسئلۀ از بین رفتن بود.5

    1. همان، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٣، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٦٠ ـ ٦٢.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    4. سوره ابراهیم (١٤) آیه ٣٧. انوار الملکوت، ج ١، ص ١٤٧، تعلیقه ١:
      «پروردگارا، من برخی از ذرّیه و فرزندان خود را به وادی بی‌کشت و زرعی نزد بیت‌الحرام تو مسکن دادم؛ پروردگارا، تا نماز را به‌پا دارند، پس تو دل‌هایی از مردمان را به‌سوی آنها مایل گردان.»
    5. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٦٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

258
  • امتحان حضرت ابراهیم و هاجر به ذبح اسماعیل

  • مگر قضیۀ ذبح نبود؟ حضرت ابراهیم وقتی که در رؤیا دید حضرت اسماعیل را ذبح می‌کند، خیال کرد در خواب شوخی می‌کند؟ نه، او داشت سرش را می‌برید. به قصد بریدن سر فرزند، دست او را گرفت و به منا آمد؛ نه‌اینکه بیاید و مثلاً با یک کارد مقوایی یا پلاستیکی کاری نمایشی انجام دهد. نه! در رؤیا دید که دارد سر او را می‌برد. بعد ناگهان تقدیر عوض شد و قضیه به‌گونه‌ای دیگر شد: ﴿وَفَدَيۡنَٰهُ بِذِبۡحٍ عَظِيمٖ﴾1 و مسائل دیگر پیش آمد.2

  • انقطاع حضرت هاجر از غیر خدا حتی حضرت ابراهیم

  • حال چنین پدری بیاید و به این زن بگوید: ”بلند شو و با این فرزندت همراه من بیا!“ او نیز بلند می‌شود و همراه ابراهیم می‌آید و ابراهیم او را در مکه می‌گذارد؛ و آن زن یک بار به شوهرش نمی‌گوید: ”چرا ما را اینجا رها می‌کنی؟ به چه امیدی ما را می‌گذاری؟“ چرا نگفت؟ چرا به شوهرش نگفت؟ چرا حتی آه نگفت؟

  • چون حضرت هاجر فقط به یک‌جا متوجه بود؛ می‌گفت: ”دستور است، تمام! مسئله‌ای نیست.“ و حالِ او فقط متوجه یک نقطه بود. او حتی به شوهرش که پیغمبر بود نیز اتکا نکرد. نکته اینجاست! امام سجاد علیه السّلام می‌فرماید:

  • و أنّ فِی اللَهْفِ إلیٰ جُودِکَ و الرِّضا بِقَضائِکَ عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ.3

  • بلا نسبت، نَعوذُ بِاللَه، حضرت ابراهیم که جزو بخیلان نبود، ولی غیر از خدا که بود. بالأخره مخلوق بود؛ بالأخره در تعیّن بود؛ بالأخره فردی بود که با خدا فرق داشت. خدا چیز دیگری است؛ آن حقیقت، چیز دیگری است. اینها همه تعیّنات و نزول آن حقیقت بسیط هستند. حضرت هاجر حتی به حضرت ابراهیم هم توجه

    1. سوره صافّات (٣٧) آیه ١٠٧. اسرار ملکوت، ج ١، ص ٢٤٧:
      «و ما او (اسماعیل) را به ذبحی عظیم فِدا نمودیم و مقابله کردیم.»
    2. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ٢، ص ٢٢٤ ـ ٢٢٦.
    3. مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٥٨٣، فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی. ترجمه:
      «همانا پناهندگی به بخشش تو و خشنودی به قضای تو، محرومیت از بخششِ بخیلان را جبران می‌کند.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

259
  • نداشت؛ فقط به آن حقیقت واحد توجه داشت.»1

  • جوشش آب زمزم از زیر پای حضرت اسماعیل

  • «حضرت هاجر دیگر در اینجا از خود بیرون آمده است؛ نفسِ او نفس الهی شده است. برای احیای فرزند خود، مدام به این‌طرف می‌آید و به آن‌طرف می‌رود؛ مدام به‌دنبال آب می‌رود؛ در یک‌سو گمان می‌کند آب است اما نیست، دوباره بازمی‌گردد و به‌سوی دیگر می‌رود؛ هفت‌مرتبه این مسیر را می‌رود و می‌آید. تا اینکه آن جریان چشمۀ زمزم پیش می‌آید و به معجزۀ خدای متعال می‌بیند که از زیر پای حضرت اسماعیل ـ که آن را روی زمین می‌کشید و گریه می‌کرد ـ آب جوشش و فوران می‌کند.2»3

  • اهمیت تمرکز امید بر خدا

  • «معنای ”عِوَضًا مِن مَنعِ الباخِلینَ“ اینجاست. یعنی تو دیگر همۀ امیدت را یک‌جا متمرکز کرده‌ای؛ حالا بیا و نتیجه‌اش را ببین. تو همۀ سرمایه و افکارت را یک‌جا انداختی؛ حالا بیا و ببین آیا آن عوض هست یا نیست؟

  • واقعاً انسان باید بیاید امتحان کند؛ یعنی جداً این مسئله چیزی است که نقد نقد نقد است! و ما این نقد را کنار گذاشته‌ایم و به نسیه‌ها پرداخته‌ایم؛ مثلاً این را ببینیم، آن را ببینیم؛ شاید این برایم کاری بکند، یا شاید آن برایم کاری بکند. عجیب است! واقعاً بسیار عجیب است! این افرادی که انسان آنان را در این دنیا با ماسک‌های متفاوت، رنگ‌های متفاوت و شکل‌های متفاوت می‌بیند.

  • حقیقت توحید، تنها نقطۀ اتکای حقیقی

  • یک شخصی که از دنیا رفته است ـ خدا رحمتش کند؛ من هم مدتی نزد ایشان درس خوانده بودم ـ نقل می‌کرد:

  • در جریاناتی که پیش آمده بود و مدتی هم گرفتار بودم، پس از آنکه مسائل حل شد و گذشت، مطلع شدم یکی از افرادی که باور نمی‌کردم ـ یعنی اصلاً اگر

    1. آموزه‌های معرفت، ج ٥، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. تفسیر القمی، ج ١، ص ٦١.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

260
  • همۀ افراد دنیا هم به ذهن من می‌آمدند، نام این یک نفر نمی‌آمد ـ علیه ما اقدام کرده و باعث آن گرفتاری‌ها شده است. بعداً معلوم شد تمام آن گرفتاری‌ها ناشی از او بوده است؛ همان کسی که این‌قدر ما به او محبت کرده بودیم!

  • زیرا تمام این روابط و تعلقات، تعلقاتی است که جنبۀ الهی ندارد. گرچه یک صورت الهی دارد، ولی هزار تخیّل، تصور، رابطه، فکر، خیال، وسوسه، اوهام، تعلّقات، حب و بغض‌ها و امثال اینها می‌آیند و صورت مسئله را به هم می‌زنند و آن را خلط می‌کنند.

  • فقط‌وفقط اینجاست. اینجاست که حقیقت توحید و توحید حقیقی در یک نقطه است؛ و رفتن به غیر از اینجا و به هرجای دیگر سر زدن، خلاف است.

  • تفویض حقیقی و آرامش، در تقابل با دخالت نفس و اضطراب

  • هر وقت که شما واقعاً کارتان را به خدا واگذار کردید، آیا پس از آن پشیمان شده‌اید؟ ولی هر وقت که اندکی خودمان را در آن دخالت دادیم که مثلاً: دلمان می‌خواهد این‌طور هم بشود، و گفتیم: خدایا! هرچه تو می‌خواهی، ولی در ته دل می‌خواستیم که آن‌طور که خودمان می‌خواهیم بشود، اینجاست که کار خراب می‌شود.

  • و هر وقت این‌طور شد، دچار اضطراب می‌شویم که: ای وای! چرا آن‌طور نشد؟ ولی اگر در هر قضیه و مسئله‌ای گفتیم: خدایا! واقعاً آنچه را که تو می‌خواهی ـ و دروغ هم نگوییم، زیرا شیطان هم می‌آید و ما را فریب می‌دهد ـ آنگاه نتیجۀ مطلوب حاصل می‌شود.

  • یعنی واقعاً خود را در جایگاهی قرار دهیم که طرفینِ صورت‌مسئله برای ما فرقی نکند؛ آن‌وقت می‌بینیم چه زیبا این خط جلو می‌آید، دور می‌زند و در جایی در یک نقطه می‌ایستد و همان‌جا توقف می‌کند.

  • چرا؟ چون خدا صلاح بندگانش را بیشتر از خود آنان می‌خواهد. وقتی می‌بیند بنده‌ای آمده و واقعاً به او سپرده است، چرا خدا او را بپیچاند؟ البته واقعاً بسپارد. در این صورت دیگر چرا خدا او را بپیچاند؟ خداوند می‌آید و آن‌طور که برای او صلاح است، پیش می‌آورد؛ آنچه را برای او صلاح است، همان را انجام می‌دهد.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

261
  • مقام توحید حضرت هاجر، سرّ وجوب متابعت در سعی

  • حضرت هاجر در اینجا چون موحّد بود، خدا به همه می‌گوید: باید به‌دنبال حضرت هاجر در اینجا بیایید. به همه می‌گوید: باید به دنبال او بیایید. همه باید این هفت مرتبه را بروند و بیایند، و اگر نیایند باطل است.

  • سعی، سمبل انقطاع کامل از غیر

  • ... باید به‌دنبال حضرت هاجر این هفت مرتبه را بروی و بیایی و خودت را در آن موقعیت قرار دهی و این مطلب را به‌عنوان یک سمبل به دل بگیری و خودت را به آن مقام و موقعیت حضرت هاجر نزدیک کنی؛ باید تمام تعلقات را از خود سلب کنی و خود را تنها و تنها و تنها و تنها و تنها بیابی.

  • به‌نحوی‌که هیچ‌کس و هیچ‌چیز ـ نه رفیقی، نه مریدی، نه ریاستی، نه مسجدی، نه دکانی، نه مطبی، نه دفتری، نه بیا و برویی، نه امضایی، و نه هیچ‌چیز ـ آری هیچ‌چیز، حتی به‌قدر یک سر سوزن نباید دیگر در آنجا به ذهن خطور کند؛ یک سرسوزن هم در آنجا نباید باشد.»

  • اخلاص و عمل للّه، سرّ وجوب سعی حتی بر ائمه و اولیا

  • ... حضرت هاجر عملی را در مقام خلوص انجام داد که خداوند این عمل را برای همۀ افراد، حتی اولیای خودش، لازم کرده است و فرموده: شما باید این را انجام دهید. چرا باید این را انجام دهیم؟ چون خدا می‌فرماید: نزد من، پیغمبر و حضرت هاجر فرقی ندارند. این، توحید نامیده می‌شود.

  • الآن امام زمان علیه السّلام هم وقتی به حج می‌روند همان کار حضرت هاجر را انجام می‌دهند. اگرچه امام زمان می‌تواند بفرماید: الآن غیر از خدا، عرش و فرش و تمام عوالم سبع بر روی انگشت من می‌چرخد!

  • واقعیت هم همین‌طور است؛ تمام عوالم ـ عوالم ناسوت، مُلک‌وملکوت، لاهوت ـ تمام اینها براساس اراده و مشیّت امام زمان علیه السّلام می‌گردد. همان حاجیانی که الآن در حال سعی صفا و مروه هستند، به ارادۀ امام زمان این کار را انجام می‌دهند؛ ولی خود امام زمان هم این کار را انجام می‌دهند و هفت مرتبه می‌روند و می‌آیند. چرا؟ چون ایشان می‌بینند که این عمل، عملی است که ”للّه“ بوده است؛ پس اللَه آن را در اینجا قرار داده است. بنابراین دیگر مظهری وجود ندارد وحضرت هاجری در اینجا نیست.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

262
  • وقتی که عمل للّه باشد، دیگر امام زمان هم باید همان کار را انجام دهد. اولیا هم باید بیایند و همین کار را انجام دهند.

  • وقتی که عمل حضرت ابراهیم للّه شد و این سنگ‌ها را بنا نهاد، بقیه نیز باید بیایند و به دور اینها بگردند و نباید بگویند: عجب! او حضرت ابراهیم بوده است!»

  • ... حضرت هاجر وقتی که فرزندش را در آنجا گذاشت، می‌گفت: خدایا! این فرزند، فرزند توست؛ این بنده، بندۀ توست. می‌خواهی از تشنگی بمیرد، خُب بمیرد. من هم وظیفه‌ام را انجام می‌دهم و براساس آن خواستی که در من قرار دادی که به او آب برسانم، دارم انجام می‌دهم. می‌خواهی من هم از تشنگی بمیرم، خُب بمیرم.

  • در چنین موقعیتی، آنگاه چه می‌شود؟ اینجا محل توحید می‌شود. چرا؟ چون اینجا دیگر خالص است؛ صددرصد است. اینجا جایی است که بین حضرت هاجر و پیغمبر و ائمه و اولیا و افراد عادی تفاوتی نیست.

  • از آن بالا، نظر به همه یکسان می‌شود و همه در آنجا بنده هستند. هرکس هر مقدار خلوص داشت، بسم‌اللَه، شما جلوتر هستی. صد هزار نفر هم که طواف کنند، هرکه خلوصش بیشتر بود، او جلوتر است.

  • مکاشفۀ جام نور بر کعبه و انعکاس آن بر افراد

  • یک شخصی از دوستان تعریف می‌کرد و می‌گفت:

  • نشسته بودم در کنار محل سعی، داشتم نگاه می‌کردم. شب بود. یک‌مرتبه دیدم جامی از بالای کعبه به‌سمت کعبه نور می‌دهد. یک جام مانند نیم‌کره‌ای بود که در همان ارتفاع بسیار بالای کعبه قرار داشت و همین‌طور به کعبه نور می‌افشاند و از کعبه نیز به افراد منعکس می‌شد؛ منتها این نور برای هرکس شدت و ضعفی داشت؛ برای یکی کم بود و برای یکی بیشتر.

  • مانند خطوط چراغ در شب؛ البته از این لامپ‌های امروزی نه، بلکه از آن لامپ‌های قدیمی.

  • او می‌گفت:

  • نگاه کردم و دیدم نور برای بعضی از آنان بسیار شدید است. با خود گفتم:

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

263
  • ببینم اینها چه کسانی هستند؟ رفتم و دیدم که اتفاقاً یک آدم فقیرِ ضعیف و در حال‌وهوای خاص به خود بود.

  • نور بعضی‌ها را نگاه کردم و دیدم خیلی ضعیف است. رفتم دیدم ـ دیگر اسم نمی‌بریم ـ حضرت کذا بودند!

  • ارزش حقیقی در عبودیت

  • لذا آنجا از این حرف‌ها نیست. این بالا و پایین‌ها همه مربوط به این‌طرف قضیه است؛ اما آنجا این‌طور نیست. آنجا روی حساب عبودیت است؛ هرچه عبودیت بیشتر شود، هرچه مسکنت بیشتر شود، و هرچه صفر بودن بیشتر شود، ارزش بیشتر است. بعضی‌ها یک صفر هستند؛ بعضی‌ها دو صفر. اما اگر زمانی صفرِ ما به بی‌نهایت رسید، آنگاه قضیه یک چیزی می‌شود. باید به صفرهای خود اضافه کنیم، نه به اعداد. به قول آقای حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ که می‌فرمودند:

  • اعتراض مرحوم حداد به خواستن حاجات دنیوی در مشاهد مشرفه

  • اینها هرچه می‌آیند، مرتب می‌گویند: به ما اضافه کن؛ اما نمی‌گویند: از ما بگیر!1

    1. روح مجرّد، ص ٢٦٩:
      «حضرت حداد ـ قدّس اللَه سرّه ـ می‌فرمود: من می‌بینم در همۀ حرم‌های مشرّفه مردم خود را به ضریح می‌چسبانند و با التجا و گریه و دعا می‌گویند: وَصله‌ای بر وصله‌های لباس پارۀ ما اضافه کن تا سنگین‌تر شود. کسی نمی‌گوید: این وصله را بگیر از من تا من سبک‌تر شوم، و لباسم ساده‌تر و لطیف‌تر شود!
      حاجات مردم غالباً راجع به امور مادی است گرچه مشروع باشد، مثل ادا شدن قرض و به‌دست آمدن سرمایۀ کسب و خریدن منزل و ازدواج دختر جوان و شفای مریض و میهمانی دادن در ماه رمضان و امثالها. و اینها خوب است درصورتی‌که موجب قرب و تجرّد انسان گردد، نه‌آنکه بر شخصیت و أنانیت وی افزوده کند و هستی او را تقویت نماید؛ زیرا این تقویتِ هستی موجب سنگینی نفس و بُعد از راه خدا می‌شود؛ به‌خلاف‌آنکه اینها باید موجب قرب و سبکی و انبساط نفس گردد.
      عملی خوب و صلاحِ واقعی بشر است که موجب قرب شود و نفس او را آزاد کند، خواه توأم با منفعت طبعی و طبیعی باشد و یا نباشد. و به عبارت دیگر: مجموعۀ انسان، مجموعه‌ای مانند حیوان و نبات و جماد نیست که فقط پیکرش ملحوظ باشد و بس. انسان دارای نفس ناطقه و قابلیت ارتقاء به أعلیٰ علّیّین است. و در این‌صورت اگر به آن پیکر فقط دلخوش باشد بسی زیان کرده است، و حقیقت وجودی و ثمرۀ حیاتی خود را به ثمن بَخْسی فروخته، و در میدان بازی این دنیا محروم مانده است.
      در مثل این فُروض اگر امامان بخواهند حاجات همه را برآورند و دعای همه را مستجاب گردانند، ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

264
  • آنان مدام می‌گویند عدد به ما اضافه شود؛ دو رقم بشود سه رقم، سه رقم بشود چهار رقم؛ ولی نمی‌گویند که پیوسته اعداد از ما گرفته شود و دائماً به صفر ما اضافه شود. آنجا برخلاف امتحانات مدرسه است. در امتحانات مدرسه هرچه عدد و نمره بیشتر باشد تا به بیست برسد، او برنده است؛ ولی آنجا هرکس صفرش بیشتر باشد، برنده است. هرکس ده صفر بگیرد، برنده است.»1

  • برخی از احکام سعی صفا و مروه

  • کیفیت شروع سعی و دعای آن

  • «سعی از کوه صفا شروع می‌شود و آنجا دعا دارد و بهتر است که انسان دعا را بخواند؛ رو به کعبه بایستد و دعا کند؛ دعا برای خود، دعا برای خانواده و برای دوستان. بر دعای شروع سعی بسیار تأکید شده است. وقتی که می‌خواهید سعی را انجام دهید، قدری از آن کوه هم بالا بروید و رو به کعبه بایستید؛ دعا قبل از شروع سعی در این مکان مستجاب است؛ و دعاهایی نیز دارد.2»3

  • «وقتی که انسان در هنگام سعی به بالای کوه صفا می‌آید، دعایی مخصوص

    1. ← برخلاف مصلحت ایشان مَشی نموده‌اند. امامان مصلح عالم بشریت‌اند. حکم طبیب را دارند که به بیمار غذا و دوای تلخ و احیاناً عملیۀ جراحی و سوزن و پرهیز و گرسنگی می‌دهد. عاقلان می‌دانند و از دستور طبیب سرپیچی نمی‌کنند؛ ولی جاهلان و شهوت‌پرستان، یا اطفال بی‌سرپرست گوش فرا نمی‌دارند، و با دست خود گور خود را در مقابل خود حفر می‌نمایند.
      البته چون نفسِ التجا و دعا محبوبیت دارد، این متوسلین و دعاکنندگان بهرۀ معنوی می‌برند، و در این أعتاب عالیه دارای بهجت و نشاط و سبکی می‌گردند، و از لذت دنیا و عبادت بهره‌ور می‌شوند؛ و احیاناً می‌بینیم درصورتی‌که مصلحت اقتضا کند حاجاتشان برآورده می‌گردد، و مریض‌های مُشرِف به مرگ و کور و افلیج شفا می‌یابند، و با برآورده شدن نیازها به اوطان خود مراجعت می‌نمایند.» (علامه طهرانی)
      آموزه‌های معرفت، ج ٥، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٤٧٧ ـ ٤٨٣.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

265
  • دارد، و وقتی که به کوه مروه می‌رسد نیز دعایی دارد که ادعیۀ آن ذکر شده است.1»2

  • حکم حرکت خلاف جهت در سعی و ملاک حق النّاس

  • «در یک سال که ما سعی انجام می‌دادیم، یک طرف بسیار شلوغ بود و می‌توان گفت ما وجب‌به‌وجب جلو می‌رفتیم؛ وضعیت بسیار عجیبی بود. البته در مسیر صفا به مروه؛ اما مسیر برگشت از مروه، خلوت‌تر و راحت‌تر بود.

  • من دیدم یکی از همین آقایانی که اکنون نیز هستند و از بُیوتات می‌باشند، دارد در مسیر مخالف می‌آید. گفتم: آقا، این کار شما خلاف شرع است؛ چون وقتی افراد می‌آیند ناراحت می‌شوند و در ضیق و فشار قرار می‌گیرند. باید در مسیر برگشت، تنفس و فرجه‌ای برایشان فراهم شود، اما این کار شما باعث می‌شود که آنها دوباره در فشار بیفتند.

  • گفت: من خودم مسئله را بهتر می‌فهمم!

  • ببینید، آقا دارد سعی انجام می‌دهد، تازه می‌گوید: ”بنده حکم مسئله را بهتر می‌فهمم!“ امّا این عمل خلاف است. بله، اگر خلوت بود، اشکال نداشت؛ حتی اگر خلوت بود و شما در مسیر بین صفا و مروه، از مسیر دیگر هم بروید، اشکال ندارد. چه فرقی می‌کند؟ هر دو یکی است و تفاوتی ندارد. منتها این مسیر را برای صفا و آن مسیر را برای مروه قرار داده‌اند. بنابراین، وقتی شلوغ است، آمدن در مسیر مخالف، تعدّی به حق دیگران تلقّی می‌شود و آن کار غلط است و نباید انجام شود.

  • اما مثلاً دیده‌ام که بعضی‌ها از آن مسیری که چرخ‌ها را می‌برند، می‌روند؛ اگر مانعی برای آنها نباشد، ایرادی ندارد. خلاصه، می‌شود از هر قسمت آن رفت؛ بالأخره این مسیربندی بین صفا و مروه قراردادی است؛ وگرنه اصلش یکی است و تفاوتی نمی‌کند.»3

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٤٧٧ ـ ٤٧٩ و ٤٨٢.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، دروس، فقه، حج، درس ١٣٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

267
  •  

  • بخش چهارم: عرفات، مشعرالحرام

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • عرفات1

  • استحباب رفتن به منا در شب نهم ذوالحجه

  • «مستحب است که انسان در شب نهم ذوالحجه به‌سوی منا برود نه عرفات؛ اهل‌سنّت به منا می‌روند و حق هم با آنان است که به سنّت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله عمل می‌کنند.2

    1. عرفات: محدوده‌ای خارج از حرم و زمین پهناور و همواری در شرق مکۀ مکرّمه است با ١٨ کیلومتر مربع مساحت که امروزه حدود ٢١ کیلومتر با شهر مکه فاصله دارد. مسلمانان به پیروی از سنّت پدر بزرگوارشان، حضرت آدم و انبیای الهی علیٰ نبیّنا و آله و علیهم السّلام، در آن به گناهان خویش اعتراف کرده و از خداوند متعال طلب بخشش می‌نمایند.
      مرحوم شیخ صدوق ـ رحمة اللَه علیه ـ در علل الشرائع، ج ٢، ص ٤٣٦، از امام صادق علیه السّلام روایت نموده است:
      حضرت جبرئیل، حضرت ابراهیم علیهما السّلام را روز عرفه به عرفات آورد و چون وقت ظهر شد، به او فرمود: «اِعتَرِف بِذَنبِکَ وَ اعرِف مَناسِکَک؛ به گناهت اعتراف کن و مناسک خود را بشناس.» و این سرزمین به‌جهت کلام حضرت جبرئیل و اعتراف حضرت ابراهیم، عرفات نامیده شد.
      • کوه «جبل‌الرّحمة» در شمال شرقی عرفات قرار دارد و از همین رو «جبل‌العرفات» (کوه عرفات) نیز خوانده شده است. (محقق)
    2. امام شناسی، ج ٦، ص ١٢٩: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

268
  • استحباب بیتوتۀ شب نهم در منا قبل از عرفات

  • مستحب است که انسان شب نهم را در منا باشد و سپس صبح از منا به‌سمت عرفات حرکت کند؛ و از ظهر (هنگام زوال شمس) باید قصد وقوف در عرفات را تا غروب آفتاب داشته باشد.

  • در بعضی از سال‌هایی که ما به‌نحو آزاد مشرّف شدیم، شب نهم را در منا به‌سر بردیم؛ بسیار عجیب بود. اصلاً مشخص است که آن حال‌وهوا فرق می‌کند؛ یعنی تمام اینها برنامه‌ریزی شده است. اینکه می‌گویند شب نهم در منا باشید، حساب‌شده است و بی‌اساس نیست. اینکه شب نهم در منا و وقوف در عرفات از ظهر باشد، حساب دارد.»1

  • وقوف در عرفات مقدمۀ آمادگی باطنی قبل از ورود به حرم

  • «راجع به عرفات، شخص باید احساس کند که اینجا خارج از حرم است و باید حال خود را برای ورود به حرم مساعد کند.»2

  • «رفتن به عرفات خیلی مهم است و مقدمۀ حرکت به‌سوی حرم پروردگار است.»3

    1. ← «رسول خدا به منا آمدند، و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را در منا بجای آوردند، و تا به صبح در منا توقف کردند، و نماز صبح روز نهم را که روز عرفه است نیز در منا بجای آوردند و سپس عازم عرفات شدند؛ و در این مسئله هیچ خلافی نیست که رسول خدا این پنج نماز را در منا انجام دادند. و حتی کسانی که تصریح کرده‌اند که رسول خدا بعد از زوال شمس [ظهر شرعی] در روز ترویه حرکت کردند، نیز تصریح کرده‌اند که نماز ظهر را در منا بجا آوردند.*
      و بر همین اساس و بر اصل روایاتی که از اهل‌البیت علیهم السّلام وارد است، مستحب مؤکد است که حجاج از مکه یک‌سره به عرفات نروند، بلکه شب عرفه را در منا بیتوته کنند، و صبح روز عرفه به جانب عرفات رهسپار گردند.**» (علامه طهرانی)
      * رجوع شود به البدایة و النّهایة ج ٥، ص ١٧٠.
      ** رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٥٢٠ ـ ٥٢٧.
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠، مجلس ١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

269
  • اعمال شب عرفه

  • [توبه و مناجات]1

  • [دعای: «اللَهمّ یا شاهدَ کلِّ نَجویٰ ...»

    ]2

  • زیارت سیدالشهدا علیه السّلام

  • تأکید اولیای خدا بر زیارت سیدالشهدا در شب عرفه

  • «شب عرفه، شب بسیار بسیار مهمی است. زیارت سیدالشهدا علیه السّلام در شب عرفه بسیار وارد شده است.3 بزرگان، اولیای خدا و مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیهم ـ هر شب عرفه که فرامی‌رسید، زیارت سیدالشهدا علیه السّلام را می‌خواندند و به شاگردانشان هم برای خواندن این زیارت در شب عرفه دستور می‌دادند.

  • ولایت سِعی امام و عدم اختصاص آن به مکانی خاص

  • افرادی که مشرّف هستند، البته آنان در آنجا بهرۀ بسیار سرشار دارند و برخوردار

    1. الإقبال، ج ٢، ص ٤٩:
      «عَنِ النّبیِّ صَلَواتُ اللَهِ عَلَیهِ أنّهُ قالَ: إنّ لَیلَةَ عَرَفَةَ یُستَجابُ فیها ما دَعا (أو: ما دُعِیَ) مِن خَیرٍ، وَ لِلعامِلِ فیها بِطاعَةِ اللَهِ تَعالیٰ أجرُ سَبعینَ و مِائَةِ سَنَةٍ، و هِیَ لَیلَةُ المُناجاةِ، و فیها یَتوبُ اللَهُ علیٰ مَن تابَ.» ترجمه:
      «از رسول خدا صلوات اللَه علیه روایت شده است که فرمودند: همانا در شب عرفه، هر دعای خیری که کرده شود، مستجاب می‌گردد؛ و برای کسی که در آن شب به طاعت خداوند تعالیٰ بپردازد، پاداش صد و هفتاد سال [عبادت] است. و آن شب، شب مناجات است و در آن شب، خداوند توبۀ هر کس را که توبه کند، می‌پذیرد.» (محقق)
    2. الإقبال، ج ٢، ص ٥٠:
      «رُوِیَ عَن جَعفرِ بنِ محمّدٍ الصّادِقِ عَلَیهِ السّلامُ یَرفَعُهُ إلَی النّبیِّ صلّی اللَه علَیه و آله أنّهُ قالَ: مَن دَعا بِه فی لَیلَةِ عَرَفَةَ أو لَیالِی الجُمَعِ، غَفَرَ اللَهُ لَهُ.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله فرمودند: هر کس این دعا [«اللَهمّ یا شاهدَ کلِّ نَجویٰ»] را در شب عرفه یا در شب‌های جمعه بخواند، خداوند او را می‌آمرزد.» (محقق)
    3. ثواب الأعمال، ص ٩٠؛ الإقبال، ج ٢، ص ٥٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

270
  • از نعمات و الطاف بسیار فائزی هستند که خداوند به همه توفیق تشرّف عنایت فرماید؛ و اگر هم توفیق زیارت از نزدیک نباشد، باز اصل مطلب به‌جای خود باقی است. ولایت امام علیه السّلام ولایت سِعی است؛ به مکانی دون مکان دیگر اختصاص ندارد و با دل‌ها مرتبط است و آن دل‌هایی را که قابل و لایق باشند، به‌سمت خود می‌کشاند.»1

  • «انسان از هر کجا که باشد، وقتی توسل به آن حضرت کند، در حرم سیدالشهدا علیه السّلام واقع می‌شود؛ مانند کسی که در آنجا حاضر است. مهم این است که انسان خود را به آن کانون متصل کند.»2

  • اولویت نظر الهی به زائران سیدالشهدا نسبت به حجاج

  • «این را هم بدانید که طبق روایتی از امام صادق علیه السّلام است:

  • خداوند نظر خود را در روز عرفه ابتدا به زائران سیدالشهدا علیه السّلام می‌افکند، سپس به حجاج خود.3

  • یعنی زائر سیدالشهدا علیه السّلام، ولو از مکانی بعید باشد، نزد خداوند أقرب است و زودتر به آن مرتبۀ قرب می‌رسد تا حجاج.»4

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ١٣٧. (آیةاللَه طهرانی)
    3. کامل الزّیارات، ص ١٧٠:
      «عَن عَبدِاللَهِ بنِ مُسکانَ قالَ: قالَ أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: إنّ اللَهَ تَبارَکَ و تَعالیٰ یَتَجَلّیٰ لِزُوّارِ قَبرِ الحُسَینِ علیه السّلام قَبلَ أهلِ عَرَفاتٍ و یَقضی حَوائِجَهُم و یَغفِرُ ذُنوبَهُم و یُشَفِّعُهُم فی مَسائِلِهِم ثُمَّ یَأتی أهلَ عَرَفَةَ فَیَفعَلُ ذَلِکَ بِهِم.» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: همانا خداوند تبارک و تعالیٰ، بر زائران قبر حسین علیه السّلام پیش از اهل عرفات، تجلّی می‌کند و حوائجشان را برآورده می‌سازد، و گناهانشان را می‌آمرزد و شفاعتشان را در خواسته‌هایشان می‌پذیرد؛ سپس به سراغ اهل عرفه می‌آید و آن لطف را برای آنان نیز انجام می‌دهد.» (محقق)
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

271
  • اهمیت عرفات و آداب آن

  • لزوم حفظ حال و انقطاع در روز عرفه

  • حرمت آزار حجاج با پخش دعا از بلندگو (ت)

  • «شب عرفه را قدر بدانید.1 صبح که شد، برخیزید و گوشه‌ای برای خود بیابید

    1. همان، دروس، فقه، حج، درس ١١٦:
      «یک سال که به حج رفته بودیم، هنوز [به خیمه‌ها] نرفته بودیم که دیدیم دم کاروان بلندگو گذاشته‌اند! گفتیم: چه خبر است؟ گفتند: ”آقای فلان مداح اینجا آمده است!“ خب، آمده باشد! او هم مانند بقیه است؛ او هم بالأخره انسان است؛ او هم شیعه است؛ او هم اینجا توفیق پیدا کرده است. این دادوبیدادها چیست؟ چه کسی را فریب می‌دهد؟ این چیست؟ دعا خواندن این است؟!
      بلندگوهایی که گوش انسان را کر می‌کند در خیمۀ حجاج گذاشته‌اید، بعد هم اسمش را گذاشته‌اید دعای کمیل! این کارها چه نسبتی با دعای کمیل دارد؟
      در چنین شبی باید سکوت حاکم باشد و انسان از سکوت شب عرفه فیض ببرد؛ نه نعره‌های ”إلَهی العَفو! بِکَ... بِکَ...!“ اینها درد انسان را دوا نمی‌کند. با در خود بودن، درد انسان دوا می‌شود؛ با سر به جیب تفکر فروبردن، درد انسان دوا می‌شود؛ با اندیشیدن به بدبختی و بیچارگی خود، درد انسان دوا می‌شود؛ نه با دادوفریاد و نعره‌های ”همه با هم: یا ربّ، یا ربّ!“ این‌که درست نیست! این‌که در همه‌جا همین‌گونه بوده است.
      در شب، دعای عرفه پخش می‌کنند، روزش هم دعای ندبه و بعدازظهرش هم صداهای عجیب‌وغریب. اینها حرام است؛ تمام اینها آزار و اذیت حجاج است و همگی حرام است.
      می‌گویند: ”آقای فلان است، دعایش این‌طور است!“ اگر می‌خواهی دعا کنی، کاروان در اختیار تو قرار داده‌اند، اطاق به تو داده‌اند، ساختمان به تو داده‌اند؛ برو در ساختمان خودت آن‌قدر نعره بزن که همۀ شیشه‌ها پایین بیاید. خب، خود دانی که با صاحب ساختمان چه کنی؛ آن‌قدر فریاد بزن که سقف بر سرت فروریزد و هم خودت و هم بقیه راحت شوید. چرا این فریادها را برای شب عرفه گذاشته‌ای؟ چرا؟ یعنی آیا حاجی در شب عرفه باید در گوش خود گوشی بگذارد تا صدای تو را نشنود؟ این [صحیح] است؟ آیا در صبح روز عرفه، حاجی حتماً باید دستش را در گوشش بگذارد؟ آیا این‌گونه به ما گفتند حج انجام دهید؟!
      در زمان ائمه علیهم السّلام این مسائل کجا بوده است؟ مگر سیرۀ آنان را ندیده‌ایم؟ مگر در کتاب‌ها نیست؟ آیا در آن زمان آنان نیز با خود بلندگو می‌آوردند؟ آیا امام صادق علیه السّلام و دیگر ائمه این فریادها و نعره‌های گوش‌خراش را سر می‌دادند؟ مداح میکروفون را چنان نزدیک دهان نگه می‌دارد که انگار می‌خواهد آن را در حلق خود فروکند. ای آقا! قدری دورتر نگه دار. سپس صدای آن دستگاه ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

272
  • و به گناهان، خطاها و لغزش‌ها فکر کنید. روز عرفه بسیار مهم است! بسیار مهم! بروید گوشه‌ای برای خود بیابید، بدون اینکه با این و آن صحبت کنید و مسائل مختلف، وقت شما را بگیرد و حالتان را از بین ببرد.

  • باید خود را از صبح آن روز برای بعدازظهر عرفه آماده کنید؛ نگذارید افکار مختلف به ذهنتان بیاید و شما را از آن حال‌وهوا خارج کند. این روز، روز بسیار مهمی است؛ همه‌چیز روز عرفه است و در روایت داریم:

  • معنای روایت: الحجُّ عرفة

  • الحَجُّ عَرَفَة؛1 تمام حج، روز عرفه است!»2

  • «و کسی که وقوف در عرفات را ادراک کند ـ حتی اگر وقوف اضطراری باشد3 ـ حج او صحیح است و باطل نیست.»4

    1. ← را تا انتها زیاد می‌کند؛ چنان‌که صدایش تا عرفات که هیچ، تا مشعر و منا هم می‌رود. که چه بشود؟
      آخر اینها چیست؟ این تابلوها یعنی چه؟ تابلوی ”به‌طرف کاروان فلان، فلان مداح، فلان حاجی!“ اینجا هم بله؟! همه‌جا این‌طور، اینجا هم این‌طور؟ اینجا که دیگر جای این حرف‌ها نیست.
      آقاجان! در روز قیامت تو را نگه می‌دارند و می‌گویند: ”با این نعره‌هایی که زدی و دل چند نفر را شکستی، بیا و جواب بده!“ و او می‌گوید: ”ای داد بیداد! من که داشتم کار خیر انجام می‌دادم!“ به او می‌گویند: کدام کار خیر آقا؟ تو شاید همه را فریب دادی، اما مأموران ما را که نمی‌توانی فریب دهی. مأموران ما می‌آیند آن نیت، آن واقعیت و آن غرض را به‌خوبی ثبت می‌کنند و عکس برمی‌دارند و بر طبق آن در اینجا محاسبه می‌کنند.» (آیةاللَه طهرانی)
      مسند أحمد، ج ٤، ص ٣٠٩؛ عوالی اللّئالی، ج ٢، ص ٩٣ و ٩٧.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    3. وقوف اضطراری عرفات: به حضور حاجی در محدودۀ عرفات، در فاصلۀ زمانی میان غروب آفتاب روز نهم ذوالحجه (روز عرفه) تا طلوع فجر روز دهم (عید قربان) گفته می‌شود. این وقوف برای کسانی است که به هر دلیلی نتوانسته‌اند وقوف اختیاری (از ظهر تا غروب روز نهم) را ادراک کنند. حضور در این بازۀ زمانی، حتی برای لحظه‌ای، موجب تحقق رکن حج و صحت آن می‌شود. (محقق)
    4. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، مجلس ١١٦. (آیةاللَه طهرانی)
      • آموزه‌های معرفت، ج ٣، ص ٢٣٧:
      «این قضیه را خود انسان می‌فهمد. کسانی که در عرفات هستند و متوجه هستند، این مطلب را احساس می‌کنند. برای همین است که در روایت فرموده‌اند: ”الحَجُّ عَرَفَة؛ حج، عرفات است.“
      یعنی کسی که عرفات را درک کند و پس از آن از دنیا برود، حج را انجام داده است و دیگر لازم نیست برای او نیابت بگیرند تا حجی از طرف آن شخص انجام شود. این اهمیت، به همین دلیل است. رحمت پروردگار، آن رحمتی است که وقتی بیاید، دیگر هیچ‌چیز را باقی نمی‌گذارد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

273
  • اهمیت حال ابتهال و دعا در صبح عرفه

  • «در عرفات، شخص حاجی باید در حال ابتهال و دعا باشد و خود را از صبح روز عرفه تا ظهر برای ادراک فیض بعدازظهر آماده کند؛ چون رحمت الهی را در بعدازظهر عطا می‌کنند و این رحمت شامل همۀ افراد می‌شود.

  • شخص حاجی این حالت آمادگی را چه زمانی باید به‌دست آورد؟ دیروز و پریروز که نمی‌توانست آن را به‌دست آورد؛ بلکه باید امروز به‌دست آورد. امروز، بین صبح تا ظهر، باید در حال دعا و ابتهال باشد؛ باید گناهان و خطاهای خود را در نظر آورد؛ باید مقام مسکنت، عبودیت و مذلّت خود را در قبال پروردگار در نظر آورد.

  • و از سوی دیگر، باید رحمت واسعه، لطف و عنایت او را در نظر آورد که به او این فرصت را داده و موفق کرده است تا به اینجا بیاید و بار خود را خالی کند، از انانیت‌ها دست بردارد و از آنچه تابه‌حال در وطن خود به آن مشغول بود، دست شوید.

  • اینها برای چه زمانی است؟ این افکار و این نیت‌ها برای چه زمانی است؟ این فرصت بین صبح تا ظهر، دیگر در طول سال بازنمی‌گردد و فقط برای یک روز است. چه کسانی توانستند این واقعیت‌ها را ادراک کنند؟ چه کسانی توانستند این مسائل را بفهمند و آن خصوصیاتی را که ما از ائمه علیهم السّلام در این حال‌وهوا سراغ داریم، بفهمند و آنها را برای مردم بیان کنند و آنان را نیز در آن حال‌وهوا وارد سازند؟»1

  • اهمیت تفکر در رحمت خدا و ناچیزی خود در عرفات

  • «باید متوجه حساسیت حال‌وهوا و زمان و مکان باشیم و به ادعیه‌ای که در آنجا وارد است بپردازیم. اگر انسان حال دعا خواندن ندارد، برود گوشه‌ای بنشیند و فقط فکر کند؛ فقط به خودش مشغول باشد؛ به رحمت پروردگار نگاه کند، به عظمت پروردگار نگاه کند، به ناچیزی خودش نگاه کند، به این همه درد و مصیبت و گرفتاری

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، مجلس ١١٦. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

274
  • که برای خود درست کرده است یا دیگران برای او ایجاد کرده‌اند، نگاه کند. و بگوید:

  • خدایا! من واقعاً می‌خواهم دیگر از این گرفتاری بیرون بیایم؛ نمی‌خواهم وقتی که از مکه بازمی‌گردم، فرد سابق باشم؛ می‌خواهم یک فرد جدید و با یک روحیۀ جدید باشم. در این صورت، خدا هم او را کمک می‌کند؛ اگر راست بگوییم و صدق داشته باشیم، خدا کمک می‌کند.

  • موعظۀ ابن‌سمّاک در میزان اقبال پروردگار به عبد

  • ابن‌سمّاک به شخصی می‌گوید:

  • خدای متعال می‌فرماید: کسی که یک وجب به‌سمت من بیاید و به‌سمت من اقبال کند، من ده وجب به‌سمت او می‌آیم.1

    1. مسند أحمد، ج ٢، ص ٤١٣:
      «ثَنا أبوصالِحٍ قالَ: سَمِعتُ أبا هُرَیرَةَ یَقولُ: قالَ رسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه [و آله] و سلّم: قالَ اللَهُ عَزّ وَ جَلّ:  ... مَن تَقَرَّبَ إلَیَّ شِبرًا، تَقَرَّبتُ إلَیهِ ذِراعًا، و مَن تَقَرَّبَ إلَیَّ ذِراعًا، تَقَرَّبتُ إلَیهِ باعًا.» ترجمه:
      «رسول خدا صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم فرمودند: خداوند عزّ و جلّ فرمود:  ... هر کس به اندازۀ یک وجب به من نزدیک شود، من به اندازۀ یک ذراع (فاصلۀ آرنج تا نوک انگشتان) به او نزدیک می‌شوم، و هر کس به اندازۀ یک ذراع به من نزدیک شود، من به اندازۀ یک باع (فاصلۀ دو دستِ باز) به او نزدیک می‌شوم.» (محقق)
      • وفیات الأعیان، ج ٥، ص ٢٣٢:
      «رَجُلٌ یُقالُ لَهُ ابنُ السَّماکِ و هو یَعِظُ النّاسَ، فَقالَ فی خِلالِ کَلامِهِ: مَن أعرَضَ عَن اللَهِ بِکُلّیَّتِهِ أعرَضَ عَنهُ اللَهُ جُملَةً، و مَن أقبَلَ عَلَی اللَهِ تَعالَیٰ بِقَلبِهِ أقبَلَ اللَهُ تَعالَیٰ بِرَحمَتِهِ عَلَیهِ، و أقبَلَ بِوُجوهِ الخَلقِ إلَیهِ، و مَن کان مَرَّةً و مَرَّةً فَاللَهُ تَعالَیٰ یَرحَمُهُ وَقتًا مّا.» ترجمه:
      «مردی که به او ابن‌سمّاک گفته می‌شد، مردم را موعظه می‌کرد، پس در میان سخنانش گفت: هر کس کاملاً از خدا روی برگرداند، خدا نیز به‌طور کامل از او روی برمی‌گرداند؛ و هر کس با قلبش به‌سوی خدای تعالیٰ روی آورد، خدای تعالیٰ با رحمتش به او روی می‌آورد و توجه مردم را به‌سوی او جلب می‌کند؛ و کسی که گاهی چنین و گاهی چنان است (گاه روی می‌آورد و گاه روی می‌گرداند)، خدای تعالیٰ او را در وقتی خاص مورد رحمت قرار می‌دهد.» (محقق)
      • تذکرة الأولیاء، ص ٢٨٥:
      «محمد بن الحسین ـ رحِمَهُ اللَه ـ گفت: معروف را به خواب دیدم. گفتم: خدای ـ عزّ و جلّ ـ با تو چه کرد؟
      گفت: مرا بیامرزید.
      گفتم: به زهد و ورع؟
      گفت: نه! به قبول یک سخن که از پسر سمّاک شنیدم به کوفه که گفت: ”هرکه به جملگی به خدای تعالیٰ بازگردد، خدای عزّ و جلّ به رحمت بدو بازگردد و همۀ خلق را بدو بازگرداند.“ سخن او در دل من افتاد و به خدای بازگشتم و از جمله شغل‌ها دست بداشتم مگر خدمت علی بن موسی الرّضا.
      این سخن، او را گفتم. گفت: اگر بپذیری، این تو را کفایت.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

275
  • غنای ذاتی پروردگار و لزوم اقبال بنده به او

  • خداوند می‌فرماید: کسی که اقبال نکند، ما هم اقبال نمی‌کنیم؛ ما آن‌قدر افراد خلق کرده‌ایم که به سراغ آنان برویم و دستشان را بگیریم! خیال نکنید حال اگر ما به‌سمت خدا نرفتیم، کار خدا کساد است! نه‌خیر آقا، بسیار هم آباد است؛ کاملاً آباد! هیچ نیازی به ما ندارد؛ هیچ! ابداً! می‌گوید: صدها هزاران مانند تو، پی کار خود بروند! و اصلاً نیم‌نگاهی هم به شما نمی‌کنم. اما هستند افرادی که به ما روی می‌آورند و ما هم با تمام وجود به آنان روی می‌آوریم.

  • عبودیت و بندگی، معیار قرب در عرفات

  • بنابراین، این معنا را در روز عرفات ادراک کنیم که ما در دستگاه خدا حسابی نداریم. در آنجا برای خودمان دکان باز نکنیم، کتاب و مکتب راه نیندازیم و با کوله‌بار به آنجا نرویم. آنجا متاع بی‌چیزی می‌خرند؛ متاع عبودیت می‌خرند؛ متاع ندانم‌کاری می‌خرند؛ متاع پشیمانی و توبه می‌خرند. آنجا این‌طور است؛ اگر بخواهیم با خودمان چیزی ببریم، آنجا خریدار ندارد.

  • آنجا این مسائل خریدار ندارد و چه‌بسا ممکن است به افرادی که بر حسب ظاهر بسیار دارای عنوان هستند ـ حتی عناوین دینی و الهی ـ چندان توجهی نشود؛ اما به فردی که گوشه‌وکنار است، سربه‌زیر است، چندان مطرح نیست و هیچ‌کس به او اعتنا نمی‌کند، توجه شود. خلاصه، آنجا چنین حساب‌وکتابی است.

  • لزوم عمل به مطالب بزرگان و پرهیز از امور متفرقه

  • پس افرادی که در این مدت با مکتب بزرگان آشنا شده‌اند، خودشان می‌دانند که دیگر کم‌کاری، خسارت است! حال که ما مطلب را فهمیده‌ایم، مسئله را یافته‌ایم و حقیقت مطلب به دست آمده است، دیگر اگر بخواهیم وقت خود را به مطالب متفرقه،

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

276
  • این‌طرف و آن‌طرف را دیدن و حرف‌های اجتماعی را شنیدن: ”این چه کرد و آن چه گفت و آنجا چه خبر است و اینجا چه خبر است“ بگذرانیم، موجب خسران است.

  • رفقا! دیگران عمر خود را این‌گونه گذراندند و خسارت آن را هم دیدند و صدها سال بر این قضیه گذشته و تاریخ همچنان می‌گذرد. انسان زیرک، رِند و کیّس کسی است که بیاید و تجربۀ افراد خاسر را دوباره تکرار نکند؛ بلکه به همان مطالبی که بزرگان فرموده‌اند عمل کند تا اینکه خود، نتیجه را به‌دست آورد؛ و آنچه را که برای ما بیان می‌کنند، گواه و تأیید همین مسئله است.»1

  • ضرورت توجه به خود و کناره‌گیری از هیاهو در عرفات

  • «توجهی که انسان در عرفات پیدا می‌کند، قصدش فقط باید توبه باشد. وقتی انسان وارد حرم خدا می‌شود، نباید به این‌طرف و آن‌طرف توجه کند؛ فقط باید به خود و کارهای خود بپردازد. باید از این هیاهوها کناره‌گیری کند؛ از این فریادها و دادوبیدادهایی که در میان مردم رایج است.

  • در عرفات، برخی می‌نشینند و با همدیگر صحبت می‌کنند، اوقات را به بطالت می‌گذرانند و به عکس و عکس‌برداری می‌پردازند. ما در عرفات بودیم؛ مردم بیچاره، خودشان حرفی نداشتند؛ اما آن روحانی پیش‌نماز گفت که شخصی بیاید و از این جماعت فیلم و عکس بگیرد. این هم از عرفات شما! این چه نمازی و چه توجه و حضوری است؟

  • آن عرفاتی که ائمه علیهم السّلام می‌آمدند، این بود؟ آن مِنایی که آنان می‌آمدند، این‌طور بود؟ آن وضعیتی که آنان انجام می‌دادند، این‌گونه بود؟ آن سنگ زدن‌ها و طواف‌ها به این شکل بود؟ واقعاً عجیب است.

  • این مسئلۀ حج، مسئلۀ بسیار عجیبی است که انسان از وقتی که احرام را می‌بندد تا پایان اعمال چطور باید متوجه باشد. آن‌وقت آیا شایسته است انسان بیاید و بگوید: چند روزی است، می‌گذرد و بازمی‌گردی و به همسر و فرزندانت می‌رسی؟!»2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٥٨. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

277
  • اهمیت دعا در عرفات

  • «دعا کردن در عرفات بسیار وارد شده است؛ در عرفات هرچه می‌خواهید برای خودتان، پدر و مادرتان، اجداد، جدّات، ذوی‌الحقوق، مرضیٰ، سفارش‌کنندگان و اسیران خاک دعا کنید؛ چراکه عرفات جای دعا است.1»2

  • حدیث نبوی در باب برترین ذکر در عرفات

  • «و در حدیث است که حضرت رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم گفته‌اند:

  • با فضیلت‌ترین دعا در روز عرفه، و آنچه را که من و پیامبران پیش از من در روز عرفه می‌گفته‌اند، این است: لا اِلَهَ إلّا اللَهُ وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ، لَهُ المُلکُ و لَهُ الحَمدُ، و هو عَلیٰ کُلِّ شَی‌ءٍ قَدیرٌ.3 ”هیچ معبود و مؤثری نیست غیر از اللَه که تنها و واحد است و شریکی برای او نیست، پادشاهی و ستایش اختصاص به او دارد و او بر هر چیز قادر و تواناست.“

  • آنگاه رسول خدا بسیار دعا نمودند و به قدری دعا کردند که آفتاب غروب کرد. و جماعتی از نجد آمدند و از کیفیت حج پرسیدند، حضرت امر کردند که منادی ندا کند:

  • الحَجُّ عَرَفَة؛ مَن جاءَ لیلَةَ جَمعٍ ـ أیِ المُزدلِفَةَ ـ قَبلَ طُلوعِ الفَجرِ فَقَد أدرَکَ الحَجَّ؛4 ”حج عبارت است از وقوف به عرفات، و کسی که در شب عید قربان به مشعر برسد و قبل از طلوع صبح صادق، وقوف مزدلفه را ادراک کند، حج را ادراک کرده است.“5»6

  • روایتی در باب شقاوت شخص نا امید از رحمت خدا در عرفات

  • «لذا در روایت داریم:

  • اگر کسی بعد از آنکه حرکت کرد و به دور آن سنگ‌های صُلب طواف کرد، بین آن دو کوه سعی کرد، در روز عرفه در عرفات حاضر شد و وقوف کرد

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٥٣٨ ـ ٥٤٦.
    2. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١٧١. (علامه طهرانی)
    3. البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ١٧٤ و ١٧٥.
    4. همان، ص ١٧٣.
    5. السّیرة الحلبیّة، ج ٣، ص ٣٧٤.
    6. امام شناسی، ج ٦، ص ١٣٧. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

278
  • و نزدیک غروب آفتاب دعا کرد، آن‌وقت گمان کند که گناهان او آمرزیده نشده است، فَلا یَلومَنَّ إلّا نَفسَه؛ پس فقط باید خود را ملامت کند.“1

  • ملامت کند که عجب مرد شقی‌ای است که از خانۀ خود به آنجا رفته، این کارها را برای خدا انجام داده و از ظهر تا غروب هم در عرفات برای خدا وقوف کرده است، اما باز تردید دارد که آیا خدا گناهانش را آمرزیده است یا نه؟! پس این به‌خاطر شقاوت خود اوست؛ چرا انسان به خدا این‌قدر سوءظن داشته باشد؟ چرا انسان بر خدا این‌قدر سخت‌گیر باشد؟ خدا در را باز کرده است و می‌گوید: بفرما!

  • او می‌گوید: نه‌خیر، خدایا! من قابل نیستم؛ تو مرا راه نمی‌دهی!

  • ـ چشمت را باز کن؛ مگر کور هستی؟ ببین در باز است، بفرما!

  • ـ نه‌خیر، این در برای من باز نیست!

  • ـ به خدا، به حضرت عباس، برای تو باز کرده‌ام!

  • ـ خدایا! قسم تو قبول نیست!

  • ـ در باز است، بیا!

  • ـ نه‌خیر، بنده قابل نیستم!

  • معنای ”فَلا یَلومَنَّ إلّا نَفسَه!“ این است؛ تو که خود را قابل نمی‌دانی، پس برو! یعنی او آن‌قدر در دل خود شک و تردید ایجاد کرده و یأس وارد کرده است که حالا هم که خدا می‌گوید: ”درِ بهشت باز است، بفرما!“ باز هم قدمش حرکت نمی‌کند.»2

    1. الکافی، ج ٤، ص ٥٤١:
      «عَن أحمَدَ بنِ محمّدِ بنِ أبی‌نَصرٍ عن بَعضِ أصحابِنا عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ: سَألَهُ رَجُلٌ فی المَسجِدِ الحَرامِ: مَن أعظَمُ النّاسِ وِزرًا؟ فَقالَ: مَن یَقِفُ بِهَذَینِ المَوقِفَینِ: عَرَفَةَ و المُزدَلِفَةِ؛ و سَعیٰ بَینَ هَذَینِ الجَبَلَینِ ثُمَّ طافَ بِهَذا البَیتِ و صَلّیٰ خَلفَ مَقامِ إبراهیمَ علیه السّلام، ثُمَّ قالَ فی نَفسِهِ أو ظَنَّ أنّ اللَهَ لَم یَغفِر لَهُ فَهوَ مِن أعظَمِ النّاسِ وِزرًا
    2. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١٢٣. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

279
  • حضور هر سالۀ امام زمان علیه السّلام در عرفات

  • اهمیت توجه به توحید در مناسک حج (ت)

  • «وقتی در عرفات هستید، بدانید که یکی از افراد حاضر در عرفات، امام زمان علیه السّلام است. متوجه باشید! منتها صلاح نمی‌بینند خودشان را نشان بدهند؛ البته شاید هم به همه نشان بدهند! اتفاقاً در روایات داریم که حضرت خودشان را در عرفات به همه نشان می‌دهند، ولی صلاح بر شناسایی و معرفت نیست.1»2

    1. رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٣٧ و ٣٣٨.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
      • من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٥٢٠:
      «و رُوِیَ عَن محمّدِ بنِ عُثمانَ العَمریِّ ـ رَضِیَ اللَهُ عَنه ـ أنّهُ قالَ: وَ اللَهِ إنّ صاحِبَ هَذَا الأمرِ لَیَحضُرُ المَوسِمَ کُلَّ سَنَةٍ، یَرَی النّاسَ و یَعرِفُهُم و یَرَونَهُ و لا یَعرِفونَه.» ترجمه:
      «و از محمد بن عثمان عَمری (دومین نائب خاص حضرت ولی‌عصر ارواحنا فداه در زمان غیبت) روایت شده است که فرمودند: به خدا قسم، به‌یقین صاحب این امر (حضرت مهدی عجّل اللَه تعالیٰ فرجه) هر سال در موسم حج حضور می‌یابد؛ او مردم را می‌بیند و آنان را می‌شناسد، ولی مردم او را می‌بینند اما نمی‌شناسند.» (محقق)
      • سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤:
      «سؤال شده است: ”آیا این چشمان ناسوتی می‌تواند جمال زیبای حضرت حجّة بن الحسن علیهما السّلام را مشاهده نماید؟“
      جواب: ملاقات با امام علیه السّلام در اختیار ما نیست، بلکه این مسئله به عنایت خود آن حضرت بستگی دارد. خود آن حضرت با ارادۀ خود و با میل خود، خویش را به بعضی می‌نمایانند و به بعضی نمی‌نمایانند؛ و انسان نباید به‌دنبال این باشد که در آنجا بخواهد حضرت را ببیند.
      انسان در آنجا فقط باید توجه خود را متمرکز بر توحید کند و امام علیه السّلام هم از ما همین را می‌خواهند. حال فرض کنید که انسان در آنجا حضرت را دید، خب، نتیجه چه می‌شود؟ مثلاً من عکس حضرت را درمی‌آورم و به همه نشان می‌دهم و می‌گویم این عکس حضرت است؛ خب، آیا باز هم می‌خواهیم چیز دیگری از حضرت ببینیم؟ طبعاً ایشان را دیده‌ایم.
      حضرت در آنجا از شیعیانشان می‌خواهند همان راهی را بروند که خود ایشان برای کمال و تربیت شیعیانشان می‌خواهند؛ و دستوری که داده شده این است که ما در آنجا تحت ولایت آن حضرت باشیم و ولایت آن حضرت را ـ که عین توحید است ـ در نظر بیاوریم.
      اما اینکه دیدن ظاهری را هم قصد کنیم، باید این را به خود آن حضرت واگذار کنیم. اگر عنایت و لطف حضرت شامل حال ما شد، ایشان خود را یا در ظاهر، یا در خواب و یا از راه‌های دیگر نشان می‌دهند؛ هزار راه برای این کار هست. و اگرنه، باید بدانیم که این مطلب هیچ ارتباطی به مسئلۀ ما، توفیق ما، حج ما و قبولی اعمال ما ندارد و آن، مصلحتی است که خود آن حضرت در نظر می‌گیرند.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

280
  • سیرۀ نبوی در تسهیل اعمال و اعلام غفران در عرفات

  • اصالت تسهیل و عبور در احکام و غفلت فقه متداول از آن (ت)

  • «در شرح حال رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌خوانیم که حضرت، در آن سفری که به حج مشرّف شدند، در عرفات، هنگام غروب، قبل از افاضه1 به مَشعر، بر شتر سوار بودند. افراد می‌آمدند و از حضرت سؤال می‌کردند؛ حکم شرعی و مسئله می‌پرسیدند؛ مثلاً می‌گفتند: یا رسول‌اللَه، این کار را کردیم! حضرت می‌فرمودند: ”اشکال ندارد.“ می‌گفتند: آن کار را کردیم! باز می‌فرمودند: ”اشکال ندارد، حجّتان درست است.2 حتی در یک مورد نداریم که [در صورت نسیان در

    1. افاضه: در اصطلاح به معنای روانه شدن و کوچ دسته‌جمعی حاجیان از یک موقف به موقف دیگر است. این اصطلاح عمدتاً برای دو حرکت به کار می‌رود:
      ١) افاضه از عرفات: حرکت دسته‌جمعی پس از غروب روز نهم ذوالحجه از عرفات به‌سوی مشعرالحرام.
      ٢) افاضه از مشعر: حرکت از مشعرالحرام به‌سوی منا پس از طلوع فجر روز عید قربان. (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، دروس، اصول، درس ٣٦٣:
      «حضرت در اینجا خواسته‌اند بر حاجی و بر آن شخصی که اعمال را انجام می‌دهد سهل بگیرند؛ تا ذهن و فکر او را عبور دهند. اگر خودشان این کار را می‌کردند، شاید نسبت به خودشان کفاره هم می‌دادند. یا اینکه اگر افرادی که اهل [معنا] و اهل عبور باشند، اگر این کار را بکنند، آنان باید کفاره را بدهند، چون آنها این گیر را در این قضیه ندارند.
      اما اگر مردم عادی بیایند این کار را انجام دهند، حج آنان چه می‌شود؟ اصلاً کل آن به‌هم می‌ریزد. اینجاست که یک فقیه باید مواظب و متوجه باشد که مبادا در موقعیتی عبادت مردم را فاسد کند و آن حال و روح عبادت را از آنان بگیرد.
      ... بله، این کلام رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، حکایت از این دارد که اصلاً بنا بر تسهیل است. در مقابل، آن مواردی که بنا بر شدت و احتیاط است (مانند موارد دماء، فروج و أعراض) که حسابشان جداست؛ اما در سایر موارد اصلاً بنا بر تسهیل، عبور، گذر و گذشت از مسئله است.
      این مسئلۀ بسیار مهمی است؛ ولی این فقه و فقاهت متداول امروزی، این مسئله را اصلاً نفهمیده و متوجه این قضیه نشده است که احکام شرع، احکام عبور است، نه احکام وقوف؛ لذا کار مردم را مشکل کرده‌اند، دین مردم را خراب کرده‌اند، عبادت مردم را باطل می‌کنند و در آن تشکیک ایجاد می‌کنند!» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

281
  • تقدیم و تأخیر اعمال] فرموده باشند: کفاره بدهید و یا ذبحی کنید!

  • بعد حضرت می‌فرمایند:

  • أفِیضُوا فَقَد غَفَرَ اللَهُ لَکُم، کَیَومٍ وَلَدَتکُم اُمَّهاتُکُم.1

  • ”حرکت کنید که خدا شما را بخشید و مورد عفو و مغفرت خود قرار داد؛ مانند روزی که مادرانتان، شما را به دنیا آوردند.“

  • این عرفات و این حالات و این مسائل برای چه کسانی است؟ برای کسانی که در روز عرفه متوجه خود، حالات خود، بدبختی‌های خود، گرفتاری‌های خود و آن بیچارگی‌های خود باشند.»2

  • فضای غلبۀ رحمت در مناسک

  • «این بسیار عجیب است. این روایت و این حدیث نشان می‌دهد که چگونه اصلاً بنای این مناسک و بنای این احکام بر غلبۀ جنبۀ رحمت است؛ یعنی جنبۀ رحمت بر آن غلبه دارد.

  • این همان موضوعی است که فقیه و مجتهد باید بر آن اطلاع داشته باشند؛ فضای حج، فضای احرام، فضای مناسک، فضای طواف و فضای عرفات، اینها فضای غلبۀ رحمت است.

  • در چنین فضایی، بسیاری از احکام عوض می‌شود و این فضا، با فضایی که فضای ضیق، حصر، صعوبت و تحیّر باشد کاملاً متفاوت است. این مسئله اصلاً به‌طور

    1. مأخوذ از: الکافی، ج ٤، ص ٢٥٢ و ٢٥٣ و ٢٥٨ و ٢٦١؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ١٩٤ ـ ١٩٩. با قدری اختلاف در مصادر.
    2. برگرفته از: سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠ه‍.ق، مجلس ١٣؛ دروس، فقه، حج، مجلس ١٤٩. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

282
  • کلی انسان را به وادی دیگری می‌برد! و این مسئله، مسئلۀ بسیار عجیبی است.»1

  • لزوم ادراک مجتهد از فضای نزول حکم و خطاب شارع

  • «یک مطلبی که واقعاً از مبانی مهم اجتهاد و استنباط است، این است که مجتهد باید خود را در فضای ملاکات و آن فضای نزول خطاب شارع قرار دهد که این حکم در چه زمینه‌ای آمده است؟ آیا این حکم، یک حکم شامل برای همۀ افراد است یا حکمی است که به بعضی اختصاص دارد دون بعضی؟ آیا این مصلحتی که در اینجا هست، یک مصلحتِ ملزمه است یا مصلحت غیرملزمه؟

  • مجتهد باید این فضایی را که در آن، حکم نزول پیدا کرده، تشریع شده، منجّز شده و یا فعلیت یافته است، ترسیم کند و خود را در آن فضا قرار دهد. و این فضاسازی هم نباید به‌واسطۀ امور من‌درآوردی و بحث‌های پای منقلی باشد که از آن این مسائل استخراج شود! نه‌خیر؛ بلکه مجتهد باید با توجه به تعابیر و خطابات شارع، بتواند آن فضای مناسبی را که خطاب در آن فضا آمده است، بیان کند. و این مسئلۀ بسیار مهمی است و در فتوا هم تأثیر عجیبی دارد.»2

  • حکایت رفع شبهۀ بطلان طواف توسط مرحوم حداد

  • «ما در سفری که همراه مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ بودیم، برای بعضی از همراهان اشکالاتی در مورد حج و کیفیت طواف پیش آمده بود و این اشکال هم تا آخر سفر همراه آنان بود و نسبت به انجام این عمل نقطۀ ابهامی داشتند؛ به‌طوری‌که حتی نسبت به صحت آن حج نیز دچار شبهه شده بودند و گمان می‌کردند که حتماً سال بعد باید دوباره بیایند، زیرا حجشان اشکال پیدا کرده است! و شبهات آنان جدی بود.

  • [بعد از حج] ما به کربلا آمدیم و خدمت مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ رسیدیم. شب دوم یا سوم بود که این قضیه در آنجا مطرح شد که در مورد طواف چنین قضیه و شبهه‌ای پیش آمده است و اکنون چه باید کرد.

  • ناگهان دیدم که ایشان نگاهی کردند و فرمودند:

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، مجلس ١٤٩. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٨٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

283
  • حج شما صحیح است و من خودم در روز قیامت به ذمه می‌گیرم اگر حج شما باطل باشد!

  • ببینید، این حرف، حرف کیست؟ ایشان در آنجا حضور نداشتند و شاهد ماجرا نبودند تا ببینند آن عمل چه بوده، چگونه انجام شده و شبهۀ آنان چه بوده است، ولی شخصیت ایشان برای ما شناخته شده است؛ ایشان شخصی بودند که اطلاع و سعۀ روحی بر مسائل و حقایق داشتند و واقعاً شخصیتی بودند که: کانَ لا تَخفیٰ عَلَیهِ خافیَةٌ؛1 به‌قدر سرِ سوزنی از مسائل بر ایشان مخفی نبود؛ نه نسبت به ما کان (گذشته)، نه نسبت به ما یَکونُ (آینده) و نه نسبت به ما هو کائِنٌ (حال). چنین فردی، آنگاه می‌آید و نسبت به این قضیه این نظر را می‌دهد.»2

  • اعمال روز عرفه

  • زیارت سیدالشهدا علیه السّلام

  • «زیارت سیدالشهدا علیه السّلام در روز عرفه بسیار وارد است و هیچ ترک نشود.3»4

    1. اقتباس از سوره حاقه (٦٩) آیه ١٨: ﴿يَوۡمَئِذٖ تُعۡرَضُونَ لَا تَخۡفَىٰ مِنكُمۡ خَافِيَةٞ﴾.
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ٨٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به کامل الزّیارات، ص ١٦٩ ـ ١٧٣؛ مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٧١٥ ـ ٧٢٤؛ الإقبال، ج ٢، ص ٥٦.
      • ثواب الأعمال، ص ٨٩:
      «قالَ أبوعبدِاللَهِ علیه السّلام:  ... مَن أتاهُ فی یَومِ عَرَفَةَ عارِفًا بِحَقِّهِ کُتِبَت لَهُ ألفُ حِجَّةٍ و ألفُ عُمرَةٍ مُتَقَبَّلاتٍ و ألفُ غَزوَةٍ مَعَ نَبِیٍّ مُرسَلٍ أو إمامٍ عادِل.» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند:  هر کس در روز عرفه، با شناخت حقِ او (سیدالشهدا علیه السّلام) به زیارتش بیاید، برایش هزار حج و هزار عمرۀ مقبول، و هزار جهاد همراه با پیامبری مُرسَل یا امامی عادل نوشته می‌شود.» (محقق)
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

284
  • غسل

  • «روز عرفه غسل دارد و غسل آن مستحب است.1»2

  • «غسل روز عرفه را فراموش نکنید که بسیار اثر دارد و افضلِ آن از صبح است تا ظهر، لیکن تا عصر هم می‌توان انجام داد.»3

  • حکایت اهتمام علامه طهرانی به غسل روز عرفه و عید قربان

  • «صبح روز عرفه غسل کنید و روز عید قربان هم غسل دارد؛ این دو روز را حتماً غسل کنید.4 خود مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ در آن سفری که با ایشان مشرّف شدیم، در روز عرفه و عید قربان به من فرمودند: ”آفتابه را بردار بیاور، آب کن و بیا بیرون برویم!“

  • ما هم آفتابه را آب کردیم و با ایشان بیرون رفتیم و از خیمه‌ها دور شدیم. قبل‌ازظهر روز عرفه بود. ما آب می‌ریختیم و ایشان غسل می‌کردند؛ کل آن یک آفتابه هم نشد! ایشان با دو سومِ یک آفتابۀ نه‌چندان بزرگ غسل کردند؛ نه‌اینکه یک تُن یا هشتصد لیتر آب مصرف کنند!

  • از یک آفتابه، دوسوم آن را مصرف کردند و با بقیۀ آب آن، ما هم غسل کردیم. روز عید قربان هم همین‌طور، با ایشان به همین کیفیت به بیرون خیمه‌ها رفتیم و غسل کردند.

    1. وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٥٢٩ و ٥٣٠.
      الکافی، ج ٤، ص ٤٦٢:
      «عَن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام:  ... فَإذا زالَتِ الشّمسُ یَومَ عَرَفَةَ فَاغتَسِل و صَلِّ الظُّهرَ و العَصرَ بِأذانٍ واحِدٍ و إقامَتَینِ و إنّما تُعَجِّلُ العَصرَ و تَجمَعُ بَینَهُما لِتُفَرِّغَ نَفسَکَ لِلدُّعاءِ، فَإنّهُ یَومُ دُعاءٍ و مَسألَة.»
      ترجمه: «امام صادق علیه السّلام فرمودند: پس در روز عرفه، هنگام ظهر غسل کن و نماز ظهر و عصر را با یک اذان و دو اقامه بجای‌آور؛ و همانا نماز عصر را پیش می‌اندازی و آن دو را با هم جمع می‌کنی تا خود را برای دعا فارغ سازی، چرا که آن روز، روز دعا و درخواست کردن است.» (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. نرم‌افزار کیمیای سعادت، توضیحات و احکام حج، ص ١٣.
    4. وسائل الشّیعة، ج ٣، ص ٣٠٣ ـ ٣٠٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

285
  • تأثیر غسل عرفه در دریافت فیوضات خاص

  • این مسئله بسیار مهم است! یعنی ممکن است حتی یک غسل روز عرفه بسیار مهم باشد؛ نگوییم صرفاً یک غسل مستحبی است؛ نه، اینها مسائل مهمی است. ممکن است یک فیض مهم با از دست دادن یک غسل از انسان سلب شود. مسئلۀ بسیار مهمی است و انسان باید به این مطالب پی ببرد.

  • و در آنجا هرچه مسکنت داریم، به خدا عرضه کنیم. هرچه اینجا داشتیم، آن را کنار بگذاریم و بگوییم: خدایا! ما همین هستیم؛ مال بد بیخ ریش صاحبش است! دیگر همین است و غیر از این هم از ما برنمی‌آید. هنر ما زشت‌کاری، ناسپاسی و مخالفت بنده با مولاست؛ این هنر ماست! و هنر مولا عفو، بخشش، رحمت، مغفرت و این مسائل است. این جهت را بسیار ملاحظه کنید.»1

  • روزه

  • انکشاف حقایق در روزۀ روز عرفه

  • تفاوت حکم روزۀ عرفه برای حاضر در عرفات و غیر آن (ت)

  • «روزۀ روز عرفه بسیار بسیار تأکید شده است.2 افراد عدیده‌ای گفته‌اند که در روزۀ روز عرفه به‌خصوص، حقایقی برای آنان منکشف شده است.»3

  • «البته در روز عرفه و در عرفات کسی نمی‌تواند روزه بگیرد مگر آنکه قبلاً نذر کرده باشد، و این روزۀ مستحبی که برای این روز ذکر گردیده مربوط به کسانی است که در عرفات نیستند.»4

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٨٧:
      «و رُوِیَ:  ... و فی تِسعٍ مِن ذِی الحِجَّةِ أُنزِلَت تَوبَةُ داوُدَ علیه السّلام، فَمَن صَامَ ذَلِکَ الیَومَ کانَ کَفّارَةَ تِسعِینَ سَنَةً.» ترجمه:
      «در روایت است: در نهم ذوالحجه (روز عرفه) توبۀ حضرت داود علیه السّلام پذیرفته شد؛ پس هر کس آن روز را روزه بدارد، کفارۀ نود سال خواهد بود.» (محقق)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    4. نرم‌افزار کیمیای سعادت، توضیحات و احکام حج، ص ١٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

286
  • دعای روز عرفه1

  • تأکید علامه طهرانی بر اهمیت دعای عرفۀ سیدالشهدا و تقدم آن بر روزه

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • در روز عرفه یکی از امور بسیار مهم، پرداختن به دعای سیدالشهدا علیه السّلام در روز عرفه است. این‌قدر این دعا مهم است که اگر کسی احساس می‌کند با گرفتن روزه نمی‌تواند این دعا را بخواند، دعا مقدم بر روزه است.»2

  • فضیلت قرائت دعا در سمت چپ جبل‌الرّحمه

  • «بهتر است دعای روز عرفه در بعدازظهر، قسمت چپ جبل‌الرّحمه3 خوانده شود؛4 همان‌جایی که سیدالشهدا علیه السّلام نیز همان‌جا ایستادند و دعای روز عرفه را خواندند.5»6

    1. رجوع شود به البلد الأمین، ص ٢٥١.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. جبَل‌الرّحمة: نام کوهی در شمال شرقی عرفات است.
      • در دامنۀ این کوه و در مکانی که بعدها مسجد کوچکی به نام «مسجد الصّخرات» بنا گردید، رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در روز عرفه تا هنگام غروب وقوف فرمودند و به دعا و تضرّع پرداختند.١ از این رو، حاجیان نیز به پیروی از آن حضرت، در روز عرفه پیرامون این کوه شریف گرد می‌آیند. این مکان را موقف دیگر انبیای الهی، همچون حضرت ابراهیم علیه السّلام نیز دانسته‌اند.٢
      • حضرت سیدالشهدا علیه السّلام دعای شریف روز عرفه را در سمت چپ این کوه و در مقابل قبله قرائت فرمودند.٣
      • از دیدگاه فقه امامیه، صعود بر این کوه هنگام وقوف در عرفات مکروه است؛ اما توقف و دعا و تضرع در دامنۀ کوه، به تأسی از وجود مبارک پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم امری نیکو دانسته شده است.٤ (محقق)
      ١) رجوع شود به التاریخ القویم لمکّة و بیت‌اللَه‌الکریم، ج ١، ص ٤٩٢ و ج ٤، ص ٣١٧ و ٣٢٦. 
      ٢) همان، ج ٥، ص ٣٤١.
      ٣) زاد المعاد، ج ١، ص ١٧٣.
      ٤) رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ١٣، ص ٥٣٤ و ٥٣٥.
    4. رجوع شود به همان، ص ٥٢٩ ـ ٥٣٥.
    5. زاد المعاد, ج ١, ص ١٧٣.
    6. برگرفته از: سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢ و ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

287
  • کراهت بالا رفتن از جبل‌الرّحمه

  • «رفتن بالای کوه در عرفات کراهت دارد؛1 اهل‌سنّت بالا می‌روند.2 خلاصه، دوستان باید ارج و قیمت آنجا را بسیار بدانند.»3

  • لزوم آمادگی و اجتماع حواس برای ادراک دعای عرفه

  • «هم‌چنین دعای روز عرفۀ سیدالشهدا علیه السّلام مقدمات قبلی می‌خواهد؛ این‌طور نیست که ساده باشد. مقدمه می‌خواهد، آمادگی می‌خواهد، اجتماع ذهن می‌خواهد، اجتماع حواس می‌خواهد. خندیدن، شوخی کردن و امثال اینها در روز عرفه، همه با آن مسائلی که باید اتفاق بیفتد، منافات دارد و این امور، دل را می‌بندد و می‌گیرد.

  • اگر روز عرفه سپری شود و انسان ببیند فقط اندکی تفاوت کرده است، و با خود بگوید: ”کمی فرق کردم؛ روز بدی نبود؛ با بقیۀ روزها کمی فرق داشت!“ این آنچه باید باشد نیست، عزیز من! در روز عرفه باید زیر و رو می‌شدید. آیا بیل مکانیکی را ندیده‌اید که می‌آید و خاک را از زیر برمی‌دارد و کنار می‌ریزد؟ درخت را از ریشه درمی‌آورد. باید در روز عرفه این‌گونه زیر و رو می‌شدید و خاکتان عوض می‌شد؛ متریال و فلزتان می‌بایست در این روز تغییر کند.»4

  • دعای عرفه، دریایی از معارف توحیدی

  • «دعای سیدالشهدا علیه السّلام در روز عرفه، که واقعاً دریاهایی از معرفت است، بسیار اهمیت دارد؛ که چگونه حضرت تمام وجود خود و شراشر آن را در این نظام هستی می‌آیند و رو می‌کنند؛ و دست قدرت پروردگار را در ایجاد، تکامل، استقرار حیات، کیفیت دستگیری، هدایت و... بیان می‌فرمایند. واقعاً عجیب است!

  • دعای عرفه، درس وابستگی مطلق به عنایت الهی

  • کسی که این دعا را بخواند و به معانی آن توجه داشته باشد، متوجه می‌شود که تمام حرکات ما بدون عنایت خدا انجام نمی‌گیرد؛ تمام توجه ما تا عنایت خدا

    1. رجوع شود به المهذّب، ابن‌برّاج، ج ١، ص ٢٥١؛ السّرائر، ج ١، ص ٥٨٥؛ مستند الشّیعة، ج ١٢، ص ٢٢١؛ جواهر الکلام (طبع قدیم)، ج ١٩، ص ٥٩.
    2. رجوع شود به المجموع، نووی، ج ٨، ص ١١٢.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    4. همان، دروس، فقه، حج، مجلس ١١٦. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

288
  • نباشد، فایده‌ای ندارد.

  • اگر یک عنایت سلب شود، هزار مانع پیش می‌آید. یک مانع پیش می‌آید و انسان را منع می‌کند؛ یک مانع پیش می‌آید و نمی‌گذارد انسان آن کار را انجام دهد؛ یک مانع پیش می‌آید و انسان به آن مقصدی که باید برسد، نمی‌رسد. اگر یک مانع پیش بیاید، انسان نماز نمی‌خواند؛ اگر یک مانع پیش بیاید، انسان دعا نمی‌خواند؛ اگر یک مانع پیش بیاید، انسان توجه ندارد. این مانع‌ها را چه کسی برطرف می‌کند؟

  • حضرت در این دعا همۀ اینها را بیان می‌کنند و می‌فرمایند: خدایا! تو دست مرا گرفتی، آنچه را برای من لازم بود پیش آوردی و آن موانعی را که وجود داشت، یکی‌یکی خودت برداشتی و من از آن آگاه نبودم.1

  • نقش عنایت الهی در رفع موانع پنهان سلوک

  • به‌عنوان‌مثال ما اکنون در این مجلس حضور پیدا کرده‌ایم؛ اما آیا خبر داریم که هزار مانع برداشته شده است تا ما به اینجا رسیده‌ایم؟ نه؛ به‌سادگی می‌گوییم: ”سوار ماشین شدیم، آن را روشن کردیم و آمدیم!“ درحالی‌که هزاران مانع بوده است که ما از آن خبر نداریم. تنها وقتی یکی از آنها برای ما آشکار می‌شود، می‌گوییم: بسیار عجیب است! اگر آن قضیه اتفاق می‌افتاد، ما نمی‌توانستیم به اینجا برسیم!

  • منتها خداوند همه را مخفی نگه داشته است؛ می‌فرماید: تو دلت را صاف کن، دیگر کاری نداشته باش؛ ما خودمان موانع را برمی‌داریم.

  • خداوند کار را برای ما راحت کرده است؛ می‌فرماید: همۀ بارها را ما برمی‌داریم؛ تو داری چه می‌کنی؟ ما فقط از تو یک جو دلِ صاف می‌خواهیم؛ یک جو همت

    1. البلد الأمین، ص ٢٥٢:
      «... ثُمَّ إذ خَلَقتَنی مِن حَرِّ الثَّریٰ لَم تَرضَ لی یا إلَهی نِعمَةً دونَ اُخریٰ و رَزَقتَنی مِن أنواعِ المَعاشِ و صُنوفِ الرّیاشِ بِمَنِّکَ العَظیمِ الأعظَمِ عَلَیَّ و إحسانِکَ القَدیمِ إلَیَّ، حَتّیٰ إذا أتمَمتَ عَلَیَّ جَمیعَ النِّعَمِ و صَرَفتَ عَنّی کُلَّ النِّقَمِ، لَم یَمنَعکَ جَهلی و جُرأتی عَلَیکَ أن دَلَلتَنی إلیٰ ما یُقَرِّبُنی إلَیکَ و وَفَّقتَنی لِما یُزلِفُنی لَدَیک... .»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

289
  • می‌خواهیم؛ یک جو صدق می‌خواهیم؛ بقیۀ کارهایش با ما. کسی به تو نگفته است: بیل بردار و کلنگ بزن! این کلنگ‌ها را ما می‌زنیم؛ تو فقط صفا داشته باش، ما تو را می‌بریم؛ زمین را برای تو صاف می‌کنیم؛ راه را برایت هموار می‌کنیم؛ آنچه را به کارَت می‌آید، در مسیر تو قرار می‌دهیم؛ آنچه مانع حرکت توست، از جلوی پای تو برمی‌داریم؛ همۀ این کارها را ما انجام می‌دهیم. آن‌وقت تو می‌گویی: ”به‌به! ما سالک هستیم؛ خدایا! ما در راه تو می‌رویم!“

  • بیا و نگاه کن که چه خبر است! آنگاه از شرمندگی سر به زیر می‌اندازیم و دیگر نمی‌توانیم به خدا و بزرگان نگاه کنیم.»1

  • «ما نبودیم و تقاضامان نبود***لطف تو ناگفتۀ ما می‌شنود2
  • ما اصلاً چه کسی بودیم و کجا بودیم؟ ما اصلاً اختیاری نداشتیم؛ خودمان نبودیم که بخواهیم حرف بزنیم؛ نبودیم که بشنویم؛ نبودیم که ببینیم؛ و نبودیم که کاری انجام دهیم و التماسی کنیم.»3

  • دعای عرفه، بازخوانی پروندۀ انسان نزد پروردگار

  • «دعای عرفه بسیار دعای عجیبی است. مانند دعای ابی‌حمزۀ ثمالی، در این دعا نیز حضرت سیدالشهدا علیه السّلام تمام خصوصیات و شراشر وجود انسان و مسائل و مراتب را آشکار می‌سازند و برای انسان شرح و توضیح می‌دهند. در قبال پروردگار، خود را عرضه می‌دارد که: من این هستم؛ این‌طور بودم، از عدم مرا به‌وجود آوردی، دست مرا گرفتی، در دامان تربیت بزرگان و اولیای خود مرا تربیت کردی و راه را به من نشان دادی.

  • واقعاً وقتی که انسان این دعا را می‌خواند، به فکر خود نمی‌افتد که خودش چه بوده است و اکنون کجاست؟ به فکر خود نمی‌افتد که خدا می‌توانست راه دیگری برای

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص ٣١.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٦ ه‍.ق، مجلس ٨. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

290
  • او مقرّر کند؛ نقشه‌ای دیگر که در نتیجۀ آن اینجا نباشد، در این مکتب نباشد، بر سر این سفره نباشد؟ این کار ممکن بود یا نبود؟ اما خدا آن را نکرد؛ بلکه او را آورد، از مسیرهای مختلف عبور داد و هرکس را به‌تناسب حال و موقعیت خودش به اینجا رساند.

  • وقتی شما دعای روز عرفه را می‌خوانید، گویی اصلاً امام حسین از زبان ما سخن می‌گوید و انگار دارد پروندۀ ما را آشکار می‌سازد؛ آنگاه انسان قدر می‌داند.»1

  • سلب انتساب توفیق به خود در دعای عرفه

  • «دعای روز عرفه می‌گوید: بله، حواست باشد! آن کسی که این فکر را در مغز تو انداخت، چه کسی بود؟ آن کسی که این تمایل را در قلب تو قرار داد، چه کسی بود؟ آن کسی که نفرت و دوری از دنیا و تعلقات آن را در دلت نهاد چه کسی بود؟ آن بزرگان بودند که آمدند و این مسائل را تزریق کردند، حک کردند، انشاء کردند، املاء کردند و بیان کردند؛ آیا اینها را از خودت آورده‌ای؟ اگر از خودت است، بسم‌اللَه!

  • خداوند می‌گوید: می‌خواهی به تو بفهمانم که توفیق دست خودت نیست؟ ناگهان انسان می‌بیند که در جایی پایش لغزید؛ و می‌گوید: ای وای! این هم دارد مانند همان می‌شود! آنگاه باید گفت: خدایا! غلط کردیم، توبه کردیم؛ همان که تو می‌گویی درست است!

  • دعای روز عرفه بسیار مهم است. و برای انسان دیگر فرصتی مانند آن پیش نمی‌آید؛ انسان باید از این فرصت‌ها استفاده کند.»2

  • دعای عرفه، جمع بین مقام ولایت و عبودیت محض

  • «سیدالشهدا علیه السّلام در مقام عبودیت محضه، و درعین‌حال در مقام احاطۀ عِلّی و ولائی، در جمع بین این دو رتبه، این دعا را فرموده است. از یک سو، در مقام ولایت، امامت و إشراف کلّی و عِلّی بر همۀ عالم وجود، و از سوی دیگر، در مقام عبودیت محض و صفر مطلق قرار دارد.

  • شما این دعای عرفه را بخوانید؛ آیا اصلاً ممکن است کسی صفرتر و فقیرتر و

    1. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٢١٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

291
  • محتاج‌تر از گوینده و انشاءکنندۀ چنین دعایی باشد؟ و باید هم این‌طور باشد. مگر حضرت می‌تواند خود را در مقابل خدا مطرح کند؟ مگر حضرت می‌تواند در مقابل خدا عرض‌اندام کند و خود را به حساب آورد؟ این مسئله است که باعث تأثیر این ادعیه می‌شود.

  • ادعیه‌ای که بزرگان و اولیای الهی می‌گویند، همین است؛ اما ما مرتباً می‌آییم و از پیش خود دعا و زیارت‌نامه می‌سازیم. این زیارت‌نامه‌ها و دعاهایی که ما می‌سازیم، همگی برخاسته از نفس ماست، نه برخاسته از آن روح قدسی. و کَم فَرقٍ بَینَ هذا و هذا، إنّه لَفَرقٌ کَبُعدِ المَشرِقَینِ؛ چقدر فاصله است میان این دو، به‌اندازۀ فاصلۀ مشرق و مغرب!

  • این تفاوت، تفاوت جوهری است؛ تفاوت در کلامی که از معصوم علیه السّلام صادر می‌شود با کلامی که از ما صادر می‌شود؛ در دعایی که او می‌کند و دعایی که ما می‌کنیم. دعایی که او می‌کند در آن، حقیقتِ محضه و عبودیت محضه نهفته است؛ اما دعایی که ما می‌کنیم، آمیخته است با تصوراتمان، تعلقاتمان، سلیقه‌هایمان و کم‌وزیاد کردن‌هایمان.»1

  • لزوم تأنی و طمأنینه در قرائت ادعیه

  • «دعای عرفه دعایی است که باید با توجه و تأمل خوانده شود؛ نه در مکان‌های شلوغ و پرسروصدا. متأسفانه برخی می‌آیند و در وسط دعا شروع به ترجمه کردن یا روضه خواندن می‌کنند که اینها حال دعا را خراب می‌کند. دعا را باید همان‌طور خواند که ائمه علیهم السّلام فرموده‌اند.

  • البته انسان باید به معانی این ادعیه توجه داشته باشد؛ اما نباید مانند برخی باشد که مثلاً در حال خواندن دعای کمیل هستند، ناگهان در میان دعا شروع به نصیحت کردن و شعر و روضه خواندن می‌کند و اصلاً حال مجلس و دعا را می‌گیرد! آقا، دعایت را بخوان و جای دیگری برو نصیحت کن.

    1. همان، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

292
  • انسان باید همان‌طور که امام علیه السّلام به پروردگار عرضه می‌کند، به آن دعا توجه داشته باشد؛ نه در جای شلوغ و پرسروصدا. اینها تماماً باعث می‌شود که اثرات دعا در نفس کم شود و آن تأثیر خود را نگذارد.

  • دعا نباید تند خوانده شود؛ دعای تند هیچ فایده‌ای ندارد. مگر کارت زدن در اداره است که بخواهد سریع تمام شود؟ دعا باید با طمأنینه و با صدای کشیده باشد؛ کلمات باید یک‌به‌یک به جان انسان بنشیند.1

  • امام علیه السّلام این دعا را به پروردگار عرضه داشته است؛ این دعا از زبان وحی آمده؛ کلمه‌به‌کلمۀ این دعا و عبارات آن حساب‌شده است. این‌طور نیست که حضرت صرفاً روز عرفات ایستاده و شروع به گفتن کرده باشد! مگر ایشان مانند ماست؟»2

  • تأثیر استماع و زمزمۀ قلبی دعا فراتر از نگاه کردن به عبارات

  • «لذا رفقا در دعای روز عرفه بسیار اهتمام داشته باشند که بتوانند در جای خلوت یا با حضور چند نفر [قرائت کنند که] شخصی بخواند و دیگران گوش دهند؛ نه‌اینکه خودشان نیز هم‌زمان به عبارات نگاه کنند؛ زیرا اگر هم‌زمان نگاه کنند، فایده ندارد و حال را خراب می‌کند. یک نفر بخواند و دیگران گوش دهند، در دلشان آهسته زمزمه و آن دعا را تکرار کنند؛ در دل بخوانند.

  • این تأثیرش بیشتر از آن است که بخواهند مستقیماً نگاه کنند؛ و این کار باید

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، مشهد مقدس: ٢ رمضان‌المبارک ١٤٣٦ ه‍.ق:
      «من می‌بینم که برخی دعا را تند می‌خوانند و از آن می‌گذرند. روی جملات دعا باید با تأنّی پیش رفت تا مفاهیم آن تأثیر بگذارد. شخصی که مثلاً دعای افتتاح می‌خواند، اگر همین‌طور تند و گذرا بخواند، نمی‌فهمد که افتتاح آن چگونه بود و اختتامش چگونه؛ ولی اگر با تأنّی بخواند و آن را طول بدهد، و افرادی هم که با عربیت آشنایی زیادی ندارند، اگر قبلاً به دعا گوش سپرده و به معانی آن توجه کرده باشند، البته این در انسان مؤثرتر است.
      ما خیال می‌کنیم که دعا یعنی فقط متنی را بخوانیم و آن تمام شود و پس از آنکه دعا را خواندیم با خود بگوییم: خب، دعای افتتاح را امشب خواندیم و به فیضش رسیدیم! درحالی‌که فیض دعای افتتاح به آهسته خواندن آن است؛ به این است که انسان آن را آهسته و با تأنی بخواند.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

293
  • در حال سکوت و توجه باشد. سعی نکنند دعا زود تمام شود؛ و با خود نگویند: ”بالأخره دستورالعملی است و باید خواند و تمامش کرد!“ این نگرش فایده‌ای ندارد و آن اثر واقعی را نخواهد داشت.

  • عدم ارتباط بخش الحاقی دعای عرفه با اصل دعا

  • هم‌چنین باید توجه داشته باشیم همان‌طور که فرموده‌اند، آن قسمت آخر [که در مفاتیح الجنان آمده] به این دعا ارتباط ندارد؛ گرچه دارای مضامین بسیار عالی است.1 وقتی که حضرت سیدالشهدا علیه السّلام عرضه می‌دارند: ”یا رَبِّ یا رَبِّ یا رَبّ“ معلوم است که کلام و دعا تمام شده است؛ همه‌چیز گفته شده و همۀ درخواست‌ها عرضه شده است.»2

  • ادراک جایگاه انسان با تأمل در دعای عرفه

  • «علیٰ‌کلّ‌حال، این دعای روز عرفه دعای بسیار عجیبی است. حضرت در آن، تمام مراحل تکوّن ما در این دنیا، مراتب تربیت و مراتب نزول توحید در جنبه‌های مختلف را بیان کرده‌اند: خدایا! تو بودی که ما را این‌طور کردی؛ از کَتْم عدم به عرصۀ وجود آوردی؛ خودت [امور] ما را به عهده گرفتی؛ موانع را از سر راه ما برداشتی؛ مُعِدّات را برای ما مهیّا کردی؛ ما را این‌گونه تربیت کردی؛ از گمراهی نجاتمان دادی؛ و از فرو افتادن در دام هَلَکه و شِباک ابلیس، خودت ما را رهانیدی؛ و اگر تو نبودی طور دیگری بودیم!

  • یعنی واقعاً عجیب است؛ بندبند بدن انسان به لرزه می‌آید وقتی که حضرت این‌طور شفاف، صریح و به‌وضوح، تمام شراشر وجود ما را بیان می‌کنند.

  • انسان اگر متوجّهانه به این دعا نگاه کند، باید بسیار تکان بخورد، باید تغییرات بسیاری در او حاصل شود و آنگاه خود و جایگاه خود را پیدا می‌کند.

  • اهتمام اولیا به خلوت در قرائت دعای عرفه

  • این یکی از مسائلی است که مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ تذکر می‌دادند و یادم است که خودشان نیز هر سال در روز عرفه، بعدازظهر به گوشه‌ای می‌رفتند و

    1. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اللَه شناسی، ج ١، ص ٢٦٨ ـ ٢٧٣.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

294
  • به‌تنهایی این دعا را می‌خواندند. حتی آن سالی هم که ما به حج مشرّف شده بودیم ـ و بنده سنم حدود هفده سال بود ـ یادم است که روز عرفه، بعدازظهر، دیدیم ایشان مفاتیح را برداشتند و تنها از خیمه بیرون رفتند. ما در همان خیمه‌ها بودیم، ولی ایشان تنها بیرون رفتند و نزدیک غروب بازگشتند و به قرائت این دعا پرداخته بودند.

  • آنان قدر این دعاها و کلماتی را که از لسان معصوم علیه السّلام تراوش کرده است، بهتر می‌دانند. اینها نکاتی است که به ما فرموده‌اند و تذکراتی است که به ما داده‌اند. همین‌هاست که اگر ناگهان یکی از آنها بگیرد، کافی است. اگر یکی از این پتک‌ها بر سر بخورد، کافی است؛ اگر یکی از این جرقه‌ها اصابت کند، آتش بر خرمن هستی و تعلقات می‌زند؛ لذا می‌فرمایند کوتاهی نباید بشود.»1

  • لزوم مراقبت تام و پرهیز از غفلت در روز عرفه

  • «این را هم عرض کنم که بدانید عرفه یک روز بیشتر نیست. وقت خود را با حرف‌و‌نقل، مسائل سیاسی، اخبار و امثال آن نگذرانید. بله، به مکانی دوردست بروید و در جایی متوجه خودتان باشید و نگذارید که اوقاتتان با مطالب دیگر بگذرد و چیزهای دیگر به گوشتان بخورد.

  • انسان بهتر است در روز عرفه بسیار مراقب و مواظب باشد؛ بهتر است اصلاً از صبح، مکانی را اختیار کند که در آن فقط متوجه باشد؛ مثلاً کنار درختی، زیر سایۀ درختی؛ در عرفات چنین جاهایی هست.

  • [چنان‌چه بیان شد] مخصوصاً بهتر است که آن دعا را در کنار جبل‌الرّحمه، سمت چپ کوه، بخوانید؛ همان‌جایی که سیدالشهدا علیه السّلام نیز همان‌جا ایستادند و دعای روز عرفه را خواندند. از صبح به همان محل بروید و چیزی هم با خود ببرید و در همان‌جا باشید. نمی‌گویم فقط دعا بخوانید؛ زیاد دعا خواندن هم خوب نیست. مهم این است که انسان متوجه باشد و خلاصه، رفیق باید با رفیق باشد. نباید وقت خود را با سایر مسائل و جریانات بگذراند؛ مخصوصاً در چنین وضعیتی که دیگر

    1. همان، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

295
  • برای انسان تکرار نمی‌شود.

  • اثر حیاتی عرفه و لزوم پرهیز از مسائل دنیوی

  • باید عرفات در همان حالت معنوی خود بماند و ما نباید کاری کنیم که این جنبۀ معنویت ـ که برای همۀ افراد محسوس است ـ با مسائل دیگر از بین برود و چیزهای دیگری جایگزین آن شود. خداوند از ما در این‌باره نمی‌گذرد و حواس او جمع است. ما را که به عرفات می‌برَد، برای توبه و توجه می‌برد. دیگر حرف‌ها این‌طرف و آن‌طرف بسیار شنیده می‌شود و این مسائل و مطالب هر روز هست و تمام عالم را پر کرده است؛ ولی عرفات و حالِ در عرفات همیشه نیست. توجه و توبۀ واقعی در روز عرفه، اثر حیاتی و سازنده‌ای برای ما دارد؛ به‌خصوص در همین روز عرفه.»1

  • اهمیت اغتنام فرصت چند ساعتۀ روز عرفه

  • «علیٰ‌أیّ‌حال، معلوم است هرکس در عرفات است، آن روز در چه حال‌واحوالی و چه وضعیتی است. همین یک روز است و تکرار نمی‌شود. از تمام سال، فقط آن چند ساعتِ روز عرفه به ما داده شده است و پس از آن تمام می‌شود. شب دهم که فرا رسید، دیگر تمام است؛ انسان وارد فضای دیگری می‌شود. لذا هر کاری می‌خواهی انجام دهی، باید در همین چند ساعت انجام دهی.

  • این‌قدر مسئله مهم است که حتی روایت داریم:

  • کسی که خداوند در ماه رمضان او را نبخشیده، فقط باید تا روز عرفات صبر کند تا خداوند او را ببخشد.2

  • این‌قدر این مسئله مهم است.3

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. الکافی، ج ٤، ص ٦٦:
      «عَن هِشامِ بنِ الحَکَمِ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ: مَن لَم یُغفَر لَهُ فی شَهرِ رَمَضانَ لَم یُغفَر لَهُ إلیٰ قابِلٍ إلّا أن یَشهَدَ عَرَفَةَ
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، بیانات ٢٧ رمضان‌المبارک ١٤١٩ ه‍.ق:
      «عرفات همان خاصیت ماه رمضان را دارد؛ یعنی بودن در عرفات در مکه، همان کاری را انجام می‌دهد که ماه رمضان با انسان می‌کند و مشمول آن لطف و عنایت الهی می‌شود.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

296
  • این چند ساعتِ عرفه، حال توجه می‌طلبد. انسان هرچه در توان دارد، باید در این چند ساعت کار کند؛ تصمیم بگیرد، عزم داشته باشد، بنا بگذارد، ملتزم شود و تعهّد بسپارد.

  • بگذریم از اینکه در این موقع، حتی خود روحانیون به این قضایا و به مسائل صارفه دامن می‌زنند و ذهن شخص را به‌طور کلی از این مطالب اصلی، به جاها و فضاهای دیگری می‌کشانند.

  • نقد شعارهای سیاسی در عرفات و اخلال در حال معنوی

  • چند سال پیش که به مکه مشرّف شده بودیم، در عرفات نشسته بودیم تا به بدبختی و بیچارگی خود بیندیشیم که چه بر سرمان آمده و چه خواهد آمد؟ و بگوییم: خدایا! اشتباه کردیم، توبه کردیم و هکذا؛ ناگهان صدای شعار ”مرگ بر ...!“ بلند شد.

  • باور کنید که با این کار چنان عرفاتی برای ما رقم زدند که همه را دعا کردیم! از بانی و ذاکر و...؛ مانند آنکه در مجالس می‌خوانند: ”از بانی و ذاکر و سامع و خدمت‌گزار قبول بفرما!“ ما هم اول و آخرِ آنان را دعا کردیم. و گفتیم: خدایا! آیا این هم حجی است که برای ما درست شده است؟ با این کارها، آن حال به‌کلی از دست رفت.

  • آخر این کارها برای چیست؟ من نمی‌دانم ما چه زمانی باید متوجه شویم که به‌جای انتخاب مسیر واقعی، راه‌های بیراهه نرویم؟ بالأخره چه زمانی باید به خود آییم؟ بس نیست؟ کافی نیست؟ آیا نمی‌بینید اوضاع چگونه است؟ باید ببینیم بزرگان چه گفته‌اند و همان‌گونه که آنان فرموده‌اند، حرکت کنیم.

  • تبیین انگیزۀ خلیفه ثانی از افزودن «الصّلاة خیرٌ من النّوم» به اذان

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ روز جمعه‌ای در مسجد قائم، راجع به کیفیت نگرش انسان نسبت به مسائل توحیدی و کثرات صحبت می‌کردند.1 سپس ایشان به داستانِ افزودن الصّلاةُ خَیرٌ مِنَ النَّوم به اذان اشاره کردند که آن شخص پس از پیغمبر آن را اضافه کرد و گفت:

  • اگر در اذان حَیَّ علیٰ خَیرِ العَمَل گفته شود، مردم به جهاد نمی‌روند. پس باید

    1. رجوع شود به مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١٦٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

297
  • گفت: الصّلاةُ خَیرٌ مِنَ النَّوم!1

  • و این الصّلاةُ خَیرٌ مِنَ النَّوم را جایگزین حَیَّ علیٰ خَیرِ العَمَل کرد.

  • نقد نگرش مادی و غفلت از حقیقت نماز

  • این آقایی که اکنون این حرف را می‌زند، چه تصوری از نماز دارد؟ او می‌گوید اگر در اذان حَیَّ علیٰ خَیرِ العَمَل گفته شود، مردم دیگر به جهاد نمی‌روند. و البته نام آن را هم جهاد فی سَبیلِ اللَه می‌گذاریم؛ نامش را جنگ نمی‌گذاریم؛ چون جنگ با جهاد فرق می‌کند؛ جنگ یعنی درگیری.

  • این نگرش نشان می‌دهد که اصلاً هیچ‌چیز از روحانیت، نورانیت و حقیقت در این مغز وجود ندارد. ذهن او فقط معطوف به رفتن، جنگیدن، کشورگشایی و لشکر و ارتش و مانند اینهاست. خب، بالأخره کشوری را گرفتی، جنگیدی و فتح کردی، بعدش چه؟ نتیجه چه شد؟

  • استفادۀ ابزاری برخی خلفا از اسلام برای سلطنت و فتوحات

  • بسیار خوب، ایران را هم گرفتند و در زمان خلیفۀ دوم، ایران فتح شد.2 فتح شد که چه؟ چه چیزی برای عرضه به این مردم تازه‌مسلمان داری؟ چه هدیه‌ای داری به این مردم تازه‌مسلمان بدهی؟ تو خودت اصلاً چه‌کار کرده‌ای که اکنون بخواهی این هدیه را به دیگران بدهی؟

  • این نشان می‌دهد که اصلاً در این مغز، خدایی وجود ندارد. فقط آن چیزی که وجود دارد، همان مملکت، سلطنت، جنگ، کشورگشایی و مانند اینهاست. اینکه او دم از اسلام می‌زند، به‌خاطر این است که فعلاً اسلام مطرح است؛ وإلاّ اگر غیر از اسلام هم مطرح بود، وضع همین بود.

  • نقد حاکمیت مبتنی بر سلطنت، نه دین

  • آیا پادشاهان سابق به دین مردم کاری داشتند؟ آنان می‌گفتند: هر دینی می‌خواهید

    1. دعائم الإسلام، ج ١، ص ١٤٢. هم‌چنین رجوع شود به الموطّأ، ج ١، ص ٧٢؛ الأحکام، یحیی بن الحسین، ج ١، ص ٨٤.
    2. رجوع شود به البدء و التّاریخ، ج ٥، ص ١٧٠ ـ ١٨٤؛ الأخبار الطّوال، ص ١١٩ ـ ١٣٨؛ تاریخ الیعقوبی، ج ٢، ص ١٤٢ ـ ١٥٧؛ تاریخ الطّبری، ج ٣، ص ٤٨٠ ـ ٥٩٠؛ الفتوح، ابن‌اعثم، ج ١، ص ١٥٤ ـ ١٦٩؛ البدایة و النّهایة، ج ٧، ص ٣٧ ـ ٤٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

298
  • داشته باشید. مانند معاویه که راحت بود و وقتی در زمان امام حسن علیه السّلام خلافت را گرفت، گفت:

  • نه به نمازتان کاری دارم، نه به روزه و نه به حجتان؛ می‌خواهید انجام دهید، می‌خواهید ندهید. من می‌خواستم بر شما سلطنت کنم که به آن رسیدم: ولکِنّی قاتَلتُکُم لِأتَأمَّرَ عَلَیکُم وَ قَد أعطانِیَ اللَهُ ذَلِکَ.1

  • این شخص هم همین‌طور است و همه از یک قماش هستند.

  • بعد با خود گفتم: نکند ما هم همان راه‌ها را در پیش گرفته‌ایم؟ ما هم همان مسئله را داریم، منتها صورت و حالت دیگری به آن داده‌ایم. بالأخره انسان باید توجه کند؛ دیدم که نه، چندان هم بی‌ربط نیست؛ گویی مسائل حول همان محورها می‌چرخد. علیٰ‌کلّ‌حال، این مسئله باید بسیار مورد ارزیابی قرار گیرد که مبادا راه و روش را گم کنیم.»2

    1. الإرشاد، ج ٢، ص ١٤:
      «فَلَمّا استَتَمَّتِ الهُدنَةُ عَلیٰ ذَلِکَ سارَ مُعاویَةُ حتّیٰ نَزَلَ بِالنُّخَیلَةِ و کانَ ذَلِکَ یَومَ جُمُعَةٍ فَصَلّیٰ بِالنّاسِ ضُحَی النَّهارِ فَخَطَبَهُم و قالَ فی خُطبَتِهِ:
      إنّی وَ اللَهِ ما قاتَلتُکُم لِتُصَلّوا و لا لِتَصوموا و لا لِتَحُجّوا و لا لِتُزَکّوا، إنّکُم لَتَفعَلونَ ذَلِکَ؛ و لَکِنّی قاتَلتُکُم لِأتَأمَّرَ عَلَیکُم و قد أعطانیَ اللَهُ ذَلِکَ و أنتُم لَهُ کارِهونَ. ألا و إنّی کُنتُ مَنَّیتُ الحَسَنَ و أعطَیتُهُ أشیاءَ و جَمیعُها تَحتَ قَدَمَیَّ لا أفی بِشَی‌ءٍ مِنها لَهُ!» ترجمه:
      «پس هنگامی که صلح بر آن شرایط منعقد گردید، معاویه حرکت کرد تا در نُخَیله (اردوگاهی نزدیک کوفه) فرود آمد. و آن روز، روز جمعه بود. پس در میانۀ روز (ضُحی) با مردم نماز گزارد، آنگاه برای آنان خطبه خواند و در خطبه‌اش گفت:
      همانا من، به خدا سوگند، با شما نجنگیدم تا نماز بخوانید، یا روزه بدارید، یا حج بجای آورید و یا زکات بپردازید؛ چراکه شما اینها را انجام می‌دهید. بلکه با شما جنگیدم تا بر شما حکومت کنم و امیر شما شوم؛ و خداوند این حکومت را به من عطا کرده است، درحالی‌که شما از آن ناخشنودید.
      آگاه باشید! همانا من به حسن بن علی وعده‌هایی داده بودم و تعهّداتی سپرده بودم؛ اما اکنون همۀ آنها زیر دو پای من است و به هیچ‌یک از آنها برای او وفا نخواهم کرد!» (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، مجلس ١٣٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

299
  • عرفات، تجلّی ولایت و نزول قطعی مغفرت

  • محدود نبودن ارتباط با امام زمان علیه السّلام در مکانی خاص (ت)

  • «من در سفری که برای حج تمتّع به مکه مشرّف شده بودم، در همان روز عرفه، از صبح که برخاستیم، حال‌وهوا و فضا بسیار عجیب بود. و واقعاً هم عجیب است؛ زیرا اینجا عرفات است؛ جایی که قطعاً امام زمان علیه السّلام در آن روز در آن سرزمین حضور دارند و از خود وجود حضرت، تراوشات ولایی بر همۀ صحرای عرفات ساطع می‌شود. نفسِ وجود و حضور حضرت اثرگذار است.1و2

  • و انسان مشاهده می‌کند که این جریاناتی که می‌بیند، از خود او نیست؛ این حال‌وهوایی که احساس می‌کند، از خود او نیست؛ بلکه خود را اصلاً در فضایی دیگر، عالمی دیگر و وادی دیگری می‌بیند. با این کیفیت پیش می‌رود و حرکت

    1. رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٣٧ و ٣٣٨؛ من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٥٢٠.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢:
      «سؤال شده است: ”معمولاً در شب و روز عرفه برای انسان حالت وصل به امام زمان علیه السّلام ایجاد می‌شود، در این‌صورت چه باید کرد؟“
      جواب: همیشه در آنجا برای انسان حالت اتصال برقرار است و این حالت اختصاصی به شب و روز عرفه ندارد. از همان هنگامی که انسان از منزل خود حرکت می‌کند، باید خود را متصل به امام زمان علیه السّلام بداند.
      اینکه حاجی به‌دنبال این باشد که در یک مکان خاصی امام زمان را پیدا کند، این از مسیر عرفان نیست. افراد عادی به‌دنبال این امور هستند که حتماً امام زمان را در طواف، عرفات، مشعر و... پیدا کنند. اصلاً حاجی نباید به‌دنبال این باشد. حاجی باید از همان ابتدا که حرکت می‌کند و قدم اول را از منزل خود برمی‌دارد، خود را دنبال حضرت بداند؛ در هواپیما با حضرت است، در نشستن با حضرت است، در گمرک با حضرت است، در اتوبوس با حضرت است، در مدینه با حضرت است؛ و مسئله این است.
      ما نباید در مکان خاصی به دنبال امام زمان بگردیم؛ باید در همین‌جا و در همین مجلس به دنبال امام زمان باشیم؛ نه‌اینکه گمان کنیم امام زمان آنجا هستند و اینجا نیستند. بنابراین، این مسئله که برخی فقط می‌خواهند حضرت را در یک مکان خاصی بیابند، در روش بزرگان نبوده است.
      و این امر اعمال خاصی هم ندارد؛ مسئله همان چیزهایی است که عرض کردم: توجه داشتن، متذکر بودن و پرت نکردن حواس به این‌طرف و آن‌طرف. اینها همان اعمالی است که انسان را همیشه در کنار حضرت نگه می‌دارد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

300
  • می‌کند تا ظهر و بعدازظهر و ماجرای دعای روز عرفه فرامی‌رسد.

  • در آنجا خود خداوند هم حیا می‌کند که بنده‌اش را نبخشد؛ یعنی وضعیت به‌نحوی است که آنچه در آن روز برای افراد حاضر در عرفات اتفاق می‌افتد، موجب می‌شود خواه ناخواه، رحمت، مغفرت و بخشش، مانند باران بر آنان نازل شود.

  • نقد اخلال در حال معنوی و برهم زدن فضای عرفات

  • این حال ادامه داشت تا اینکه ناگهان دیدیم قضایا و وضع دگرگون شد و آن حال به‌کلی از دست رفت. من فقط یک دعا کردم و گفتم: خدا فقط به مسبّبان این مسائل خیر بدهد! فقط خدا خیرشان بدهد!! دیگر چه بگوییم؟!

  • با خود قرار گذاشتم اگر بار دیگر مشرّف شدم ـ که یکی‌دو دفعۀ بعد نیز همین‌طور بود ـ از صبح روز عرفه، برخیزم و به میان بیابان بروم تا در جایی خلوت، با خود باشیم؛ خلاصه در حال‌وهوای خود و وضع خود باشیم. در برابر این افراد، این مردم، این حالات و این وضع، ما چه پاسخی داریم؟ واقعاً چه باید گفت؟

  • اینجاست که مطالب بسیاری نهفته است و بسیاری از مسائل را نمی‌توان گفت؛ مسائلی که به‌عنوان اصل در میان ما حاکم و جاری شده است. دیگر هرکس خود می‌داند؛ ما نمی‌خواهیم قضاوت کنیم، شاید بعضی به‌گونه‌ای دیگر متصل شوند. مگر ما از ارتباط افراد اطلاع داریم؟ شاید بعضی به‌گونه‌ای دیگر نزدیک شوند؛ شاید بعضی به‌گونه‌ای دیگر تکلیف احساس کنند.

  • هرکس تکلیف خود را دارد؛ ولی دست‌کم ما آن تکلیفی را که احساس می‌کنیم، بر دیگران تحمیل نکنیم. هرکس تکلیف و حساب‌وکتاب خود را می‌داند.»1

  • مشعرالحرام2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠ه‍.ق، مجلس ١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مَشعرُ الحرام: مشعر که به مُزدَلفه نیز شهرت دارد، سرزمینی میان عرفات و مِنا است که حدود ٤ کیلومتر طول و پس از وادی یا درۀ «مَأزِمَین» قرار دارد.
      • حجاج در راه بازگشت از عرفات به‌سوی مکه، از وادی مأزمَین که میان دو کوه واقع است، می‌گذرند. «مأزم» به معنای راه تنگ و به عبارت دیگر، تنگه است و این کلمه به دو راه تنگ رفت‌وبرگشت این ناحیه اشاره دارد. حجاج با عبور از این وادی به مزدلفه یا سرزمین مشعرالحرام می‌رسند.
      • حجاج باید بعد از غروب روز عرفه، یعنی پس از پایان وقوف اختیاری در عرفات، به‌سوی این سرزمین حرکت کنند و تا طلوع آفتاب روز بعد (دهم ذوالحجه، عید قربان) در این مکان وقوف نمایند.*
      • بیشتر حجاج برای رمیِ جمَرات، از این مکان سنگ‌ریزه جمع‌آوری می‌کنند. (محقق)
      * رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ١٤، ص ٥ ـ ٥١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

301
  • تفسیر آیه ﴿فَاذکُرُوا اللَهَ عِندَ المَشعَرِ الحَرامِ

  • «[خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید]:

  • ﴿فَإِذَآ أَفَضۡتُم مِّنۡ عَرَفٰتٖ فَٱذۡكُرُواْ ٱللَهَ عِندَ ٱلۡمَشۡعَرِ ٱلۡحَرَامِ﴾؛1 ”زمانی که آفتاب غروب کرد و از عرفات إفاضه و حرکت می‌کنید و به‌سوی مشعر می‌آیید، خدا را در مشعر ذکر کنید.“

  • مشعر خوب مکانی است. یک کوه هم به نام کوه قُزَح دارد که اگر نزدیک شما بود، بهتر است از کوه قزح نیز بالا بروید؛2 و اگر دسترسی نداشتید، این کار لازم نیست. البته مشعر زمین بزرگی است و انسان نمی‌تواند همۀ آن را طی کند؛ اما در عرفات، روی کوه رفتن مستحب نیست و در قسمت‌های پایین کوه بنشینید.3

  • استحباب قدم نهادن در مشعر در حج اول

  • کسی که سفر اولش است، مستحب است: ”أن یَطَأ مُزدَلِفةَ بِرجلِه؛4 در مشعر قدم بگذارد و قدری راه برود.“ نه‌اینکه صرفاً در مشعر بخوابد، بلکه باید قدری حرکت کند، بر زمین قدم بگذارد و به هر قسمی که می‌خواهد، یاد خدا کند؛ چون

    1. سوره بقره (٢) آیه ١٩٨.
    2. رجوع شود به الوسیلة، ابن‌حمزه طوسی، ص ١٧٩؛ الرّوضة البهیّة (١٠جلدی)، ج ٢، ص ٢٧٦؛ وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ١٦.
    3. رجوع شود به همان، ج ١٣، ص ٥٣٤ و ٥٣٥.
    4. الکافی، ج ٤، ص ٤٦٨:
      «عَنِ الحَلَبیِّ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ: قالَ: ”... وَ یُستَحَبُّ لِلصَّرورَةِ أن یَقِفَ عَلَی المَشعَرِ الحَرامِ و یَطَأهُ بِرِجلِه... .»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

302
  • در اینجا حجاب از بین می‌رود.1

  • طلب اذن در عرفات و ورود به حرم در مشعر

  • عرفات خارج از حرم است و کسی که تا الآن خارج از حرم بوده و از ظهر تا غروب آنجا ایستاده و با این دعاها و گریه‌ها و زاری‌ها گفته است: ای خدا! من خارج از حرم تو هستم، آیا مرا به حرم راه می‌دهی؟ اول غروب، اجازۀ ورود به حرم به او داده می‌شود: به‌سوی حرم حرکت کنید! و الآن شب به مشعر آمده است؛ مشعر حرم خداست و او وارد حرم خدا شده است. اینجا هرچه می‌خواهید یاد خدا کنید.

  • فلسفۀ ذکر در مشعر و دعا در عرفات

  • لزوم حرکت از مشعر به منا پس از طلوع آفتاب (ت)

  • ... مشعر حرم است و انسان در حرم باید جمال محبوب را تماشا کند. وقتی خارج از حرم [در عرفات] است، پیوسته در می‌زند: خدایا! بیچاره‌ام؛ آیا در را به روی من بسته‌ای؟ زید التماس دعا گفته است، پدرم در جهنم گرفتار است، قرض دارم؛ در را باز کن تا با تو صحبت کنم! عرفات جای دعاست؛2 هرچه می‌خواهد دعا کند؛ اما وقتی در باز شد و انسان در حرم و در مقابل جمال محبوب آمد، آنجا فقط یاد محبوب است؛ و این همان ذکر است.3»4

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢:
      «و اگر خانم‌ها نیز بتوانند مسئولین کاروان را متقاعد کنند که اجازه دهند تا پیاده شوند و قدم بزنند، در این عمل نیز بسیار تأکید شده است.*» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ١٦ و ١٧.
    2. رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٤٦٤.
    3. رجوع شود به همان، ص ٤٨٦ ـ ٤٧١.
    4. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١٧٠. (علامه طهرانی)
      • سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١:
      «هنگامی‌که می‌خواهید از مشعر به‌سوی منا حرکت کنید، صبر کنید تا آفتاب طلوع کند و سپس حرکت کنید؛ یعنی نباید قبل از طلوع آفتاب از وادی مُحسِّر* عبور کنید. ابتدا صبر کنید آفتاب طلوع کند و سپس حرکت کنید.** اهل‌سنت بدون توجه به طلوع آفتاب حرکت می‌کنند و از آنجا می‌روند.» (آیةاللَه طهرانی)
      وادی مُحَسِّر: مکانی است میان مشعرالحرام و منا که بخشی از هیچ‌کدام از آن دو محسوب نمی‌شود. حجاج پس از وقوف در مشعر، با گذشتن از این وادی و بدون آنکه در آن توقف نمایند، وارد منا می‌شوند.
      براساس روایات تاریخی، اصحاب فیل و سپاهیان ابرهه در آنجا به هلاکت رسیدند. و چون یاران ابرهه به‌سبب شکست، حسرت خوردند، این مکان به «مُحَسِّر» مشهور گشت. رجوع شود به أودیة مکّة، بلادی، ص ٨٦. (محقق)
      ** رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٢٠و ص ٢٥ ـ ٣١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

303
  • حالت انتظار در عرفات و حالت سرور در مشعر

  • «حالتی که برای انسان در عرفات حاصل می‌شود، با حالت او در مشعر متفاوت است و اینها دو حالت مختلف هستند؛ حالت در عرفات، حالت ابتهال، توسل و انابه است؛ ولی حالت در مشعر، حالت انابه و ابتهال و امثال آن نیست؛ بلکه حالت شعف، سرور و ورود در حرم است که در آنجا اذن و اجازۀ دخول در حرم داده شده است و حاجی، این باب را برای خود مفتوح می‌بیند که داخل شود؛ ولی در عرفات مسئله این‌طور نیست. در عرفات، حالت انتظار است که آن رحمت الهی بر او ببارد و او را مستعد ورود در حرم کند؛ و این مسئله، مسئلۀ بسیار عجیبی است.»1

  • عرفات، تطهیر پیش از ورود به مشعر

  • «روز عرفات، روز التجاء و بکاء و ابتهال است. خداوند متعال حجاج را در خارج از حرم نگه می‌دارد؛ وقتی که آنان با این ابتهال و التجا پاک شدند و آن رحمت الهی بر آنها شامل شد و غفران الهی شامل حال آنان گشت و آنها را طاهر کرد، آنگاه به آنان اذن ورود به مشعر و وارد شدن در حرم الهی ـ چون مشعر در حرم است ـ می‌دهد و می‌فرماید: حال‌که پاک شدید، می‌توانید بیایید و الآن که پاک هستید وارد اینجا شدید.

  • توصیه به پیاده رفتن از عرفات به مشعر (ت)

  • باید با پاک شدن وارد اینجا شد. در اینجا خداوند به‌واسطۀ ورود در مشعر، این حاجی را برای حرم خود آماده کرده است؛ یعنی وقتی که حاجی وارد مشعر شود، چه بخواهد و چه نخواهد، وارد حرم الهی شده است. البته افراد در اینجا متفاوت هستند؛ آنان‌که دارای مراتب عالی هستند، یک نوع ورود در حرم دارند و آنان‌که دارای مراتب پایین‌تر هستند، ورود دیگری دارند.»2و3

    1. سایت مکتب وحی، دروس، فقه، حج، درس ١١٦. (آیةاللَه طهرانی)
    2. جلوه‌های معرفت، ص ١٣٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

304
  • 1

    1. ← «اگر رفقا می‌خواهند از عرفات به مشعر بروند، من صلاح می‌دانم که پیاده بروند؛ مگر اینکه شخصی مریض و ناتوان باشد. حدود ده کیلومتر هم بیشتر نیست. پیاده و کم‌کم بروند؛ آنجا هم همۀ امکانات، از جمله دست‌شویی‌های متعدد و آب خنک، فراهم است؛ و نیروهای امنیتی کاملاً مسلّط هستند و بسیار خوب مراقبت و محافظت می‌کنند و واقعاً به حجاج رسیدگی می‌کنند. چه اشکال دارد که انسان پیاده برود؟ ثواب آن هم بیشتر است و می‌تواند چند جا استراحت کند.
      ما در یک سال به مشکلی دچار شدیم که فقط سه ساعت در میان ماشین‌ها متوقف و محصور شده بودیم و دود ماشین‌ها را استنشاق می‌کردیم؛ واقعاً ما سه ساعت یا بیشتر در یک نقطه ایستاده بودیم، درحالی‌که همۀ این ماشین‌ها روشن بودند و آنجا برای بسیاری، وضعیت خطیری پیش آمد. بعد هم که مسیر باز شد، تا نیمۀ راه یا کمتر که رفتیم، اصلاً راه بسته شد و ما پیاده شدیم و بقیۀ مسیر را پیاده رفتیم و اصلاً خسته هم نشدیم. دو جا هم استراحت کردیم و همان‌طور که عرض کردم، همه‌گونه امکانات فراهم است؛ حتی در آنجا از همین مواد غذایی و خوراکی‌ها هم به افرادی که در طریق مُشات (مسیر پیاده‌رو) هستند، می‌دهند.
      روز بعد که بقیۀ افراد را در منا دیدیم، آنان گفتند: ”ای کاش ما هم مانند شما پیاده رفته بودیم؛ به چه روزی افتادیم!“ و حتی وقوف مشعر آنان داشت از دست می‌رفت و به‌خاطر همین توقفی که در مسیر داشتند، این عمل داشت فوت می‌شد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

305
  •  

  • بخش پنجم: آداب و اعمال منا

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • منا1

  • منا، سرزمین برآورده شدن آرزوها

  • «منا در اصل مُنیٰ بوده است، یعنی آرزو؛ چون آرزوی انسان در آنجا برآورده می‌شود. منا محل حضرت ابراهیم علیه السّلام2 و جای ذبح کردن است.»3

    1. مِنا: سرزمینی میان مشعرالحرام و مکۀ مکرمه است که حاجیان از صبح عید قربان تا دو روز بعد (یعنی روزهای دهم، یازدهم و دوازدهم ذوالحجه)، بخشی از اعمال حج را در آن بجا می‌آورند. این اعمال عبارت‌اند از: رمی جمرات، قربانی، حَلق یا تقصیر، و بیتوته در منا. این سرزمین، جزئی از حرم مکۀ مکرّمه محسوب می‌شود.
      دربارۀ علت نام‌گذاری این سرزمین به «منا» دلایل گوناگونی ذکر شده است؛ براساس روایتی از امام رضا علیه السّلام، این نام برگرفته از کلام حضرت جبرئیل به حضرت ابراهیم است که فرمود:
      تَمَنَّ عَلیٰ رَبِّکَ ما شِئْتَ؛ «هرچه از پروردگارت می‌خواهی، آرزو کن!»
      حضرت ابراهیم از خداوند متعال درخواست نمود به‌جای ذبح فرزندشان، حضرت اسماعیل، قوچی را بفرستد تا به‌عنوان فدیۀ آن حضرت، آن را ذبح نماید و خداوند آرزوی ایشان را برآورده ساخت.* (محقق)
      عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج ٢، ص ٩١.
    2. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ٢، ص ٢٢٤؛ الخصال، ج ١، ص ٥٦.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

306
  • اعمال منا

  • «اعمال منا که واجب است در روز عید قربان به ترتیب انجام شود:

  • ١) رمی جمرۀ عقبه

  • ٢) قربانی

  • ٣) حلق

  • پس از حلق دیگر اعمال عید قربان به پایان می‌رسد لیکن حجاج به دو جهت باید اوقات خاص دیگری را در منا بمانند:

  • ١) بیتوته در شب یازدهم و دوازدهم، از غروب آفتاب تا نیمه‌شب شرعی.

  • ٢) رمی جمرات ثلاثه در روز یازدهم و دوازدهم از طلوع آفتاب تا غروب آن.

  • به سه روز بعد از عید قربان (روزهای یازدهم تا سیزدهم) ایام تشریق گویند.»1

  • رمیِ جمَرات2

    1. مأخوذ از: نرم‌افزار کیمیای سعادت، توضیحات و احکام حج.
    2. جَمَرات: جَمْرَه (جمع آن جمرات و جِمار) کلمه‌ای عربی است که به معنای قطعۀ سوزان آتش، سنگ‌ریزه و ... به‌کار رفته است.١ در اصطلاح، جمرات یا جمرات ثلاث، نام سه محل مخصوص در سرزمین منا است که با ستون‌های سنگی مشخص گردیده‌اند.
      «رَمیِ جمرات» یعنی پرتاب هفت سنگ‌ریزه به‌سوی نماد شیطان، و از اعمال واجب در مناسک حج محسوب می‌شود. این عمل در سرزمین منا و در روز عید قربان و دو روزِ پس از آن انجام می‌پذیرد.٢
      در روایات شریفه، علت این سنّت، ماجرای ظاهر شدن چندبارۀ شیطان بر حضرت ابراهیم علیه السّلام دانسته شده است که جبرائیل به حضرت فرمود با هفت سنگ شیطان را براند. نقل است که حضرت ابراهیم، شیطان را در سه موضعی که اکنون جمرات در آن قرار دارند، رمی فرمودند و این عمل، نمادی برای مبارزه و راندن شیطان گردید.٣ (محقق)
      ١) لسان العرب، ج ٤، ص ١٤٤ و ١٤٥. 
      ٢) رجوع شود به وسائل الشیعة، ج ١٤، ص ٥٣ ـ ٧٧. 
      ٣) قرب الإسناد، ص ١٤٧؛ علل الشرائع، ج ٢، ص ٤٣٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

307
  • معانی و اسرار

  • رمی جمرات، ممثّل دفع اعتباریات و نفسانیات

  • «منا و رمیِ جمرات، ممثّل دفع اعتباریات، نفسانیات و رَفض و دور کردن خود ذات انسان است، در هنگامی که در حرم واقع شده است.

  • مراتب فنا (ممتد و منقطع) و ارتباط آن با رمی

  • دو مطلب در اینجا مطرح است: یک هنگام آنکه انسان در حالی وارد حرم می‌شود که کاملاً از نفسانیات خود پاک شده است، هیچ انانیت و وجودی ندارد و همان فنائی که برای اولیای الهی به‌نحو فنای ممتد و ملکه محقق می‌شود، برای او نیز محقق است. در چنین وضعیتی، دیگر اصلاً شیطانی برای رمی در اینجا نیست.

  • ولی هنگامی دیگر آنکه برای انسان حالت فنای منقطع ـ یعنی حالات جذب، توجه به پروردگار و تجرّد فی‌الجمله ـ حاصل می‌شود، اما هنوز بقایای نفس باقی است.

  • رمی جمرات اشاره به این حالت دوم انسان است، یعنی وقتی که انسان وارد حرم شد، هنوز از ذات و نفس او باقی است؛ لذا با رمی شیطان و از بین بردن او، گویی دیگر به‌کلی خود را از خویش تهی می‌کند و حق را به‌جای آن مستقر می‌سازد.»1

  • سرّ پشت به قبله بودن در رمی جمرۀ عقبه

  • «مرحوم حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ فرمودند:

  • رمی جَمْرۀ عقَبه هم بالأخص خیلی برای من جالب بود؛ چون در جمرۀ أولیٰ و جمرۀ وُسطیٰ انسان رو به قبله می‌ایستد و رمی می‌کند. یعنی با توجه و استقبال کعبه، انسان شیطان را می‌زند و می‌راند؛ اما در جمرۀ عقبه که باید انسان پشت به قبله کند و رمی‌نماید، این چه معنی دارد؟! معنی‌اش عین توحید است. یعنی آن کعبه‌ای را که من تا به‌حال با این نفس خود بدان توجه می‌نمودم، آن را اینک پشت سر گذارده، و با توجه به اصل توحید که دارای جهت و سمتی نیست، و با نفسی که از آن نفس بیرون آمده و توجه بدان سو را ندارد می‌خواهم شیطان را رمی کنم.

  • بنابراین حقیقت این رمی نیز عوض می‌شود، و آن رمی‌ای است که از دو رمیِ سابق، پاک‌تر و زلال‌تر است؛ و شاید سرّ تعدّد رمی‌ها تعدّد حقیقت و

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

308
  • واقعیت آنها باشد نه امر تکراری.»1و2

  • لطیفه‌ای از پرتاب کفش در رمی جمرات (ت)

  • برخی از احکام و آداب

  • خصوصیات سنگ‌ریزه و اهمیت جمع‌آوری آن از مشعرالحرام

  • «آنچه در شرع داریم، تهیۀ سنگ‌ریزه از مشعر است.»3 «سنگ‌ها را برای رَمی از مشعر بردارید، چون باید روز عید قربان و دو روز بعد، این سنگ‌ها زده شود. سنگ‌هایی که به‌اندازۀ نخود یا کمی بزرگ‌تر باشد کفایت می‌کند و سنگ‌های نقطه‌دار را انتخاب کنید.4»5

  • «رفقا حتماً سنگ را از مشعر جمع کنند. گرچه اشکالی ندارد که انسان از مکه هم سنگ بردارد، ولی چون نمی‌توان سنگ و اشیای حرم را از حرم خارج کرد، [اگر سنگ را قبل از عرفات از مکه بردارد] برای رفتن به عرفات، این سنگ را از حرم

    1. روح مجرّد، ص ١٤٦. (علامه طهرانی)
    2. مرحوم علامه طهرانی ـ قدّس سرّه ـ در کتاب شرح فقراتی از دعای ابوحمزۀ ثمالی، ج ٢، ص ١٤٤، می‌فرمایند:
      «جای همۀ آقایان خالی؛ یک سفر به مکه رفته بودیم. در منا که رمی جِمار کرده بودیم و بازگشته بودیم، شخصی از افراد کاروان ما ـ که شخص بسیار خوب و خوش‌دلی هم بود و اردبیلی بود ـ آمد و گفت:
      آقا، ما رفتیم و سنگمان را زدیم، اما تماشایی بود؛ جمعیت این‌طور و این‌طور بود!
      آن شخص ادامه داد:
      بعضی‌ها به‌جای سنگ، کفش می‌زدند و شیطان را لعن می‌کردند؛ یکی عصا پرت می‌کرد، یکی هم لنگه‌کفش! زنی لنگه‌کفشش را بلند کرده بود و می‌خواست به آن ستون بزند. من به او گفتم: خانم! لنگه‌کفش که فایده ندارد، باید سنگ بزنی! آن زن گفت: سنگ خودم را زده‌ام، حال می‌خواهم این را به‌جای شوهرم بزنم!
      آن‌گاه، این لنگه‌کفش را بلند می‌کرد، به ستون می‌زد و خطاب به شیطان می‌گفت: ای پدرسوخته! تویی که شوهر مرا اغفال کردی!»
    3. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٧٣٥. (آیةاللَه طهرانی)
    4. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٣١ ـ ٣٤.
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

309
  • خارج می‌کند و این حرام است.

  • حرمت خروج سنگ از حرم و شکستن آن

  • من در یک سال می‌دیدم که از طرف بعثه به افراد توصیه کرده بودند و آنان می‌رفتند و از کوه‌های مکه سنگ برمی‌داشتند و آن را می‌شکستند! درحالی‌که شکستن آن هم اشکال دارد. بردن سنگ به بیرون از محدودۀ حرم حرام است و انسان نمی‌تواند این کار را بکند.

  • منا، محل جایگزین مشعر برای جمع‌آوری سنگ

  • بله، اگر برای روزهای دیگر (روز یازدهم و دوازدهم) که از مکه می‌آید و می‌خواهد به منا برود، اشکال ندارد که از مکه سنگ بردارد و در منا رمی کند؛ چون منا نیز جزء حرم محسوب می‌شود و سنگ دیگر از حرم خارج نمی‌شود.1

  • ولی علیٰ‌أیّ‌حال، مستحب مؤکد است که انسان سنگ‌هایش را از مشعر جمع کند و این سنگ‌ها منقّط و دارای نقاط سیاه‌وسفید باشد، به‌اندازۀ یک بند انگشت یا کوچک‌تر باشد و بسیار بزرگ نباشد تا موجب زحمت دیگران نشود.2

  • جواز وکالت در رمی برای بانوان و ناتوانان

  • ... نسبت به رَمی، کسی که نمی‌تواند خودش سنگ بزند، می‌تواند وکالت بدهد؛ مخصوصاً اگر خانم‌ها احساس می‌کنند که شاید در روز اول (روز دهم) دچار مشکل شوند، بنده صلاح نمی‌دانم که آنان در روز اول برای رمی بروند.

  • در یکی از سال‌ها وضعیت بسیار سنگین بود و من اجازه ندادم دو نفر از مخدّراتی که همراه ما بودند، خودشان سنگ بزنند و اقربا و دوستانشان، به‌جای آنان رفتند و سنگ زدند؛ و از این نقطه‌نظر هیچ اشکالی ندارد و ثواب آن هم یکی است و

    1. همان، دروس، اسفار، درس ٧٣٥:
      «گاهی گفته می‌شود که اصلاً به‌خاطر اضطرار، امکان جمع‌آوری سنگ از مشعر نیست؛ در این صورت حکم این مسئله تغییر می‌کند و تبدیل به چیز دیگری می‌شود. حتی در این‌صورت بروید از منا جمع کنید؛ آن‌قدر در منا سنگ ریخته است و همه‌جا سنگ و شن و کوه و امثال آن یافت می‌شود. در کنار خود جمرات نیز سنگ و امثال آن وجود دارد که می‌توان جمع کرد.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٣١ ـ ٣٤ و ٥٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

310
  • هیچ تفاوتی ندارد.»1

  • قربانی

  • تبیین فلسفۀ قربانی و معنای فدیه

  • «قربانی یعنی: خدایا، همان‌طور که حضرت ابراهیم علیه السّلام، بنیان‌گذار اسلام، خواست فرزند خود و جان خود را در راه تو قربانی کند و تو برای او فدیه فرستادی ـ معنای فدیه این است که این گوسفند به عوض او باشد. فدیه یعنی به‌جای او. ”من فدای شما شوم“ یعنی اگر قرار باشد شما از دنیا بروید، برای اینکه شما باقی بمانید، من بمیرم. ”فدایت شوم“ یعنی اگر تو بخواهی بمیری، من فدای تو شوم و به‌جای تو باشم. این گوسفند فدیه است، یعنی به عوض آن قربانی است و حکایت از آن قربانی می‌کند؛ و گوسفندی هم که ما می‌کشیم همین است ـ ما هم می‌گوییم: خدایا، ما هم حاضریم که جان خود را در راه تو قربانی کنیم؛ اما الآن به ما دستور نداده‌ای که سر خود را ببُریم، لذا ما این گوسفند را به‌عنوان نمونه و حاکی از جان دادن و فدا کردن قرار می‌دهیم.

  • اوصاف مستحب حیوان قربانی در منا

  • سیرۀ رسول خدا در قربانی (ت)

  • لذا مستحب است انسان گوسفندی را که در منا قربانی می‌کند، گوسفند بسیار خوبی باشد؛2 گوسفند پُرقیمت بخرد؛ کمتر از یک‌ساله نباشد؛ شاخش خوب باشد،

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. امام شناسی، ج ٦، ص ٣٩:
      «ابن‌کثیر دمشقی از حافظ ابوبکر بزّار با سند خود از أنس آورده است که:
      إنّ النّبیَّ صلّی اللَه علَیه [و آله] و سلّم حَجَّ علیٰ رَحلٍ رَثٍّ و تَحتَهُ قَطیفَةٌ و قالَ: حِجَّةٌ لا ریاءَ فیها و لا سُمعَةَ.*
      ”رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم حج خود را بر روی جُلّی کهنه و فرسوده بجای آورد، و زیرانداز او فقط یک قطیفه بود، و می‌فرمود: این حجی است که در آن ریا و خودنمایی و شهرت طلبی نیست.“
      ... باید دانست که همین رسول‌اللَهی که بر روی پلاس کهنه و قطیفۀ بی‌ارزشی حج می‌کند، برای هَدْی و قربانی در راه خدا و اطعام مساکین و مستمندان با خود صد شتر می‌برد، و همه را نحر می‌کند و به فقرا و مستمندان تقسیم می‌کند، و به امیرالمؤمنین می‌فرماید: حتی پوست و جُلّ شترها را به قصاب مده و همه را در راه خدا انفاق کن!** این است مقتدای ما؛ و ﴿لَكُمۡ فِي رَسُولِ ٱللَهِ أُسۡوَةٌ ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

311
  • نر باشد، چاق باشد، سالم باشد، چشمش خوب باشد، چپ نباشد، نابینا و کور نباشد، بدنش بریده نباشد و ناقص نباشد؛ و انسان خودش آن گوسفندی را که می‌خرد، قربانی کند؛1 چون نفسِ قربانی، خود انسان است و انسان باید خود را قربانی کند.

  • سرّ قربانی به دست خود برای ادراک حقیقت تقوا

  • تبیین اسرار قربانی و ادراک ذبیحه از فدا شدن (ت)

  • پس أقلاً این قربانی را که حکایت از قربانی انسان می‌کند، انسان به دست خود قربانی کند،2 دعا بخواند3 و قدری نبات شیرین هم در دهان آن گوسفند بگذارد ـ چون

    1. ← حَسَنَةٞ لِّمَن كَانَ يَرۡجُواْ ٱللَهَ وَٱلۡيَوۡمَ ٱلۡأٓخِرَ وَذَكَرَ ٱللَهَ كَثِيرٗا﴾.*** ” «به‌تحقیق که از برای شما در اقتدای شما به رسول خدا مادۀ تأسّی و الگوی خوبی است، برای آن کس که امید خدا و روز قیامت را داشته باشد و یاد خدا را بسیار کند.»“
      اما اغنیای ما که حج می‌کنند از کشتن یک گوسفند در منا تجاوز نمی‌نمایند، و بنده به خاطر ندارم و نشنیده‌ام که کسی از هم‌کیشان ما در منا شتر کشته باشد، با آنکه مخارج ایاب و ذهاب، سنگین و ثروت نیز در درجۀ بالا باشد.» (علامه طهرانی)
      البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ١١٢.
      ** مسند أحمد، ج ١، ص ٢٦٠؛ صحیح البخاری، ج ٢، ص ١٨٦. هم‌چنین رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢٤٧ و ٢٤٨؛ من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٢٣٧؛ تهذیب الأحکام، ج ٥، ص ٢٢٧.
      *** سوره أحزاب (٣٣) آیه ٢١.
      رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٩٨ ـ ١١٥ و ١٢٥ ـ ١٢٧ و ١٥٠ ـ ١٥٢.
    2. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٧١٨:
      «در قضیۀ ذبح در منا مستحب است حاجی خودش با دست خود ذبح کند؛ منتها اکنون این کار ممکن نیست و می‌گویند نیابت بدهید. حتی اگر نمی‌تواند یا با ذبح آشنا نیست یا مشکلی دارد، مستحب است دستش را روی دست ذابح بگذارد.*
      اینها همه دارای حکمت است. می‌دانید اینکه مستحب است ذابح، خود حاجی باشد برای چیست؟ آن گوسفند یا گاو یا شتر می‌فهمد که الآن او این ذبیحه را برای راه خود و مکتب خود فدا می‌کند و با آرامش جان می‌دهد؛ خود ذبیحه این مطلب را می‌فهمد. اینها همه اسرار است و اینها را از خود نمی‌گویم.
      اما امروزه می‌گویند اگر کسی در مضیقه است، برای اینکه دچار مشکل نشود، در شهر خودش قربانی را ذبح کند و مثلاً با موبایل تلفن کنید یا پیام بفرستید تا ما در منا، پس از اطلاع از قربانی، سر را حلق کنیم!» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ١٥٠ ـ ١٥٣.
    3. رجوع شود به همان، ص ١٤٩ ـ ١٥٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

312
  • قربانی کار شیرینی است، تلخ که نیست؛ اینها همه معنا دارد ـ آن‌وقت انسان که این کارها را کرد، می‌فهمد که معنای ﴿لَن يَنَالَ ٱللَهَ لُحُومُهَا وَلَا دِمآؤُهَا﴾1 چیست.»2و3

  • تبیین حکم سه ثلث قربانی (ت)

  • تفسیر آیه ﴿لَن یَنالَ اللَهَ لُحومُها و حقیقت قربانی

  • «قالَ اللَهُ الحکیمُ فی کتابِه الکریم:

  • ﴿لَن يَنَالَ ٱللَهَ لُحُومُهَا وَ لَا دِمَآؤُهَا وَلٰكِن يَنَالُهُ ٱلتَّقۡوَىٰ مِنكُمۡ﴾.4

  • ”گوسفندان، شتران و گاوهایی که در هرجا (در منا یا در مکه و یا سایر اماکن) قربانی می‌کنید، نه گوشت‌های آنها به خدا می‌رسد و نه خون‌های آنها؛ ولیکن تقوایی که از ذبح آنها و نحر آنها نصیب شما می‌شود، آن به خدا می‌رسد.“

  • ﴿يَنَالُهُ﴾ یعنی: تقوایی که مکتسبۀ از نحر و ذبح این حیوانات است، به خدا می‌رسد. این آیۀ قرآن است.

  • ﴿إِنَّهُۥ لَقَوۡلٞ فَصۡلٞ * وَ مَا هُوَ بِٱلۡهَزۡلِ﴾؛5 ”قرآن کتاب فاصل است (یعنی مُتقَن و محکم و کلام قاطع و برنده است) * و شوخی و مزاح هم نیست و قرآن بر اساس تسامح با انسان صحبت نمی‌کند.“

  • تبیین روح عمل و تقوای مکتسبه از قربانی

  • این آیه می‌رساند که تمام این قربانی‌هایی که در دنیا انجام می‌شود و به آن امر

    1. سوره حج (٢٢) آیه ٣٧.
    2. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١٢٤. (علامه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١:
      «واجب است که حاجی (خود شخص قربانی‌کننده) ثلث قربانی را خود مصرف کند، ثلث آن را به فقرای مؤمنین و ثلث دیگر را به سایر مؤمنین بدهد.
      ولی از آنجا که در منا امکانات لازم فراهم نیست، روشن کردن آتش به هر وسیله در آنجا ممنوع است و امکان طبخ هم وجود ندارد، لذا تقریباً می‌توان گفت که این کار میسّر نیست.
      بنابراین کاری که شما انجام می‌دهید این است که سهم خود را بریّ کنید و ببخشید و از دوستان خود هم وکالت بگیرید که آنان نیز سهم خود را ببخشند. در این صورت دیگر اشکالی ایجاد نمی‌شود.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ١٥٩ ـ ١٦٨.
    4. سوره حج (٢٢) آیه ٣٧.
    5. سوره طارق (٨٦) آیه ١٣ و ١٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

313
  • شده است، گرچه طبعاً فوایدی دارد که رسیدگی به ضعفا، فقرا و مستمندان است، رسیدگی به مردم مستحق است، اطعام است، ولیمه است، إشباع مؤمنین است، و خدا اطعامِ طعام را دوست دارد و همۀ اینها بر اساس خود محفوظ است؛ ولی جان و روح و سرّ این قربانی، آن پاکی و طهارتی است که انسان در اثر این عمل کسب می‌کند.

  • یعنی انسان در اثر قربانی، کسب طهارت می‌کند و این به درد انسان می‌خورد. خود قربانی، اطعام، ریختن خون این حیوان، و گوشت و پوست را در راه خدا دادن، همۀ اینها برای این عالم است و چیزی [از خود اینها] آنجا نمی‌رود؛ ولیکن روح و نتیجۀ این کار، که آن تقوای مکتسبۀ از این کار است، به‌سوی خدا می‌رود؛ اصلاً به‌سوی خدا می‌رود و به خدا می‌رسد. خدا چیست که چیزی به او برسد؟

  • ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ وَ ٱلۡعَمَلُ ٱلصَّـٰلِحُ يَرۡفَعُهُ﴾؛1 ”عمل صالحی که انسان انجام می‌دهد ـ هرچه می‌خواهد باشد ـ در نفس انسان ایجاد یک روح، یک پدیدۀ نفسی، یک حال بقا و تجرّد و یک حادثۀ روحانی می‌کند که آن به‌سوی خدا می‌رود.“

  • ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ﴾؛ ”به‌سوی خدا بالا می‌رود.“ چه چیزی؟ ﴿ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ﴾؛ آن چیزی که موجب بلند شدن کلمۀ طیّب و حرکت آن به‌سوی خدا می‌شود، عمل صالح است. پس قربانی عمل صالح است و این قربانی موجب تقوا می‌شود، که آن تقوا به‌سوی خدا بالا می‌رود؛ پس انسان باید دنبال تقوا برود.

  • البته این مسئله اختصاصی به قربانی ندارد؛ بلکه از روی آیۀ ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ﴾، با تنقیح مناط کلی از همین آیۀ ﴿لَن يَنَالَ ٱللَهَ لُحُومُهَا وَ لَا دِمَآؤُهَا﴾، می‌توان استفاده کرد که هر عملی انسان در دنیا انجام می‌دهد، یک پیکر و ظاهری دارد و یک جان و روحی دارد؛ ظاهرش در اینجا می‌ماند و روحش برای انسان باقی می‌ماند.

    1. سوره فاطر (٣٥) آیه ١٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

314
  • آن‌وقت باید حساب کنیم که این عمل چه اندازه برای انسان روح ایجاد کرده است که بر این اساس، آن عمل دارای ارزش است.»1

  • نقد نیت‌های غیرخالصانه در عمل قربانی

  • «شما که این قربانی را انجام می‌دهید، نه گوشتش به خدا می‌رسد، نه خونش، نه جسمش و نه پوستش. این قربانی یک عمل ظاهر و خارجی است؛ این گوسفند وزنی دارد، و شما گوشت و پوستش را تقسیم می‌کنید و به قوم‌وخویش‌ها و همسایه‌ها می‌دهید. هیچ‌کدام اینها به خدا نمی‌رسد؛ خدا مجرّد است و قربانی ماده است و خدا نیاز و احتیاجی به این قربانی ندارد.

  • آنچه به خدا می‌رسد، آن مسئله‌ای است که پشت این قضیه است؛ اینکه این قربانی برای چه بوده، آن به خدا می‌رسد. هدف از این قربانی چه بوده است و برای چه قربانی کردید؟ آیا در روز عید قربان به‌خاطر اینکه قربانی مستحب است انجام دادید، یا این هم در درونش بوده است که اگر انجام ندهید، می‌گویند: ”آقا چرا امسال قربانی نکرده است؟“ اگر این‌طور باشد قاطی شده است. آیا خالص بوده یا اینکه چیز دیگری ضمیمه شده است؟

  • یا اینکه نگران بودید که می‌گویند: ”هر سال آقا یک گوسفند، دو گوسفند، سه گوسفند قربانی می‌کرد؛ امسال چرا نشد و چرا نداد؟“ در این‌صورت نفس در خود احساس ذلت و خفّتی می‌کند و این می‌آید و کار را خراب می‌کند.

  • نیت کثرت، مانع صعود عمل به‌سوی وحدت

  • یعنی آنچه باید بالا برود، دیگر بالا نمی‌رود. چون نیت، نیت کثرت است؛ کثرت که به‌سوی وحدت حرکت نمی‌کند. کثرت در عالم کثرت، عالم تعلقات، عالم جزئیات، عالم تقیدات، عالم ماده و عالم اعتبارات، در همان‌جا باقی می‌ماند و به‌سوی وحدت پیش نمی‌رود و حرکت نمی‌کند.

  • پس چه بالا می‌رود؟ هیچ! انسان قربانی می‌کند، ولی می‌بیند حالی برای او به‌دست نیامد و تغییری برای او پیدا نشد؛ سبک نشد و انبساط پیدا نکرد. چرا؟ چون

    1. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١١٥. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

315
  • انبساط و سبکی مربوط به بهجت و نور است، درحالی‌که قربانیِ او حامل نور نبوده، بلکه حامل کثرات و تعلقات بوده است. کثرات هم از آنِ کثرات است؛ لذا چیزی در او اضافه نمی‌شود و عوض نمی‌شود.

  • عمل براساس خواست محبوب نه صرف تکلیف

  • ... گاهی انسان نگاه می‌کند و می‌بیند تمام کارهایی که انجام می‌دهد، همگی برای دنیا، این و آن، و حرف و حدیث دیگران شده است. خب، در این صورت دیگر آن کار را انجام ندهد؛ چرا باید خود را معطل کند؟ وقتی می‌بیند وضعیت به این کیفیت پیش می‌رود، چرا باید آن را ادامه دهد؟ انسان از هرکجا که متوجه شد، باید آن را قطع کند و جلوی آن را بگیرد تا جلوتر نرود.

  • آنچه در پس این عمل است و آن نیتی که در پس آن قرار دارد، همان برای انسان مهم است؛ یعنی اینکه انسان به آن هدف و نیت برسد، تا جایی که خواستِ انسان به‌طور کلی از میان برمی‌خیزد و دیگر او خواستی ندارد؛ بلکه احساس می‌کند چون محبوب او این عمل را می‌پسندد، او نیز به آن سمت می‌رود؛ نه‌اینکه صرفاً چون تکلیفی آمده است؛ زیرا محبوب او این کار را می‌پسندد، خواه به او امر بکند یا نکند.»1

  • حقیقت قربانی؛ افناء نفس و کنار گذاشتن خود

  • «معنای قربانی این است که: خدایا! من دارم نفس خود را از بین می‌برم، نفس خود را می‌کُشم، اختیار خود را کنار می‌گذارم، هواهای خود را کنار می‌گذارم و برای خود هیچ وجودی در قبال اختیار، مشیّت و ارادۀ تو قائل نیستم. این معنای قربانی است؛ لذا قربانی را فقط باید در منا ذبح کرد، نه در جای دیگر؛ و در جای دیگر قبول نیست. قربانی باید در منا باشد.2

  • آنچه برای حاجی در منا مهم است، این است که در آن مکان به روح و نفس آن عمل ـ که همان روح و حقیقت تزکیه، تضحیه و قربانی کردن است ـ برسد؛

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٧ ه‍.ق، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٨٨ ـ ٩٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

316
  • نه‌اینکه آنجا باشد و بگویند: ”برای اینها در جای دیگری قربانی کنید!“ بلکه باید در همان‌جا، همان مکان و همان موقعیت باشد.

  • معنای قربانی چیست؟ قربانی یعنی: خدایا! من نه‌تنها از ریاسات خود، جوانب و شوائب وجودی خود، بیا و برو، پول، مال، همسر، فرزند و از همه‌چیز دست برداشتم و به اینجا آمدم؛ بلکه افزون بر اینها، اصلاً خودم را کنار گذاشتم و من دیگر در عالم وجود اثری ندارم. این تمثیل است. قربانی به‌عنوان تمثیل و سمبل این حرکت روحی تلقّی می‌شود؛ منتها مردم صرفاً همین‌طوری قربانی می‌کنند، ولی حقیقت مسئله این است.

  • استحباب قربانی به دست خود و معنای باطنی آن

  • لذا مستحب است حاجی خودش قربانی کند. امیرالمؤمنین علیه السّلام خودشان قربانی می‌کردند، پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم خودشان قربانی می‌کردند، سایر ائمه علیهم السّلام هم خودشان قربانی می‌کردند.1

  • یا اینکه هنگام قربانی انسان دست را بر دست ذابح بگذارد و خود را به‌جای آن قربانی فرض کند و دیگر در مقام مشیّت و اختیار الهی، وجودی را در مقام عرضه و تقاضا نیاورد. این، معنای قربانی است.

  • قربانی، عملِ مقبول و شرط ورود به حرم امن

  • حال‌که این قربانی را انجام دادی، عید بگیر! حالا فهمیدیم عید قربان برای چیست؟ عید قربان زمانی است که خدا می‌فرماید: من این قربانی را از تو پذیرفتم، یعنی تو را قابلِ ورود به حرم امن خود قرار دادم؛ چون تو از وجود خود دست برداشتی.

  • ما به مشعر می‌رویم، شب‌هنگام در مشعر که حرم است هستیم و روز بعد به منا می‌آییم و شیطان را رَمی می‌کنیم؛ این اعمال را انجام می‌دهیم، ولی هنوز دست از وجود برنداشته‌ایم.

  • معنای قربانی این است که: خدایا! من دیگر در قبال تو وجودی ندارم؛ هیچ!

    1. رجوع شود به همان، ص ١٥٠ ـ ١٥٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

317
  • اصلاً نفسی دیگر ندارم؛ اصلاً وجودی ندارم. وجود واحد در عالم، فقط وجود توست و من اصلاً نه ارزشی دارم، نه حقیقتی و نه وجودی.

  • در اینجاست که خداوند این عمل را قبول می‌کند و می‌فرماید: تابه‌حال نماز می‌خواندی، اما آن را مقداری قبول داشتم؛ روزه می‌گرفتی، مقداری قبول داشتم؛ حج انجام می‌دادی، مقداری قبول داشتم؛ همه را فقط مقداری قبول داشتم، ولی اگر کاری را انجام دهی که صددرصد آن را قبول کنم، آن قربانی است.

  • قربانی، یعنی نفی کامل وجود

  • یعنی با قربانی کاری انجام داده‌اید که دیگر نه نماز، نه روزه و نه زکات و نه وجوهات به پای آن می‌رسد. تمام اینها تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد؛ زیرا وقتی کسی به مولای خود بگوید: من اصلاً وجودی ندارم و اختیاری در قبال اختیار تو ندارم و اصلاً صفر محض و هیچ هستم، این بسیار مهم‌تر است از اینکه به مولا بگوید: ”من در شبانه‌روز نیم‌ساعت خودم را در اختیار شما می‌گذارم! یک ساعت خودم را در اختیار شما و کارهای شما قرار می‌دهم!“ کدام‌یک مهم‌تر است؟

  • لذا در عید قربان باید عید گرفته شود؛ عید یعنی همین. عید یعنی حالت شعف، شادی و آن حالت حیاتی که به‌واسطۀ این عمل، یک حاجی و بندۀ خداوند در قبال مقام تکلیف و امر الهی انجام می‌دهد. این معنا، معنای عید است.»1

  • حلق و تقصیر2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. حلق و تقصیر: از مناسک پایانی عمره و حج برای خروج از حالت احرام (تحلّل) است.
      «حلق» به معنای تراشیدن تمام موی سر (مختص مردان) و «تقصیر» به معنای کوتاه کردن مقداری از مو یا ناخن است.
      در عمره پس از اتمام سعی صفا و مروه و در حج تمتّع در روز عید قربان، پس از رمی جمرۀ عقبه و قربانی کردن انجام می‌شود. با انجام این عمل، به جز موارد معدودی (مانند رابطۀ زناشویی و استعمال بوی خوش) سایر محرّمات احرام بر حاجی حلال می‌گردد.* (محقق)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٥٠٥ ـ ٥١٧؛ ج ١٤، ص ٢١١ ـ ٢٤٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

318
  • فلسفۀ حلق: نفی انانیت و شئونات

  • «چون مرد جنبۀ ظاهر دارد و موی سر و شکل ظاهری او مورد توجه دیگران است، باید حلق کند و مو ـ که یکی از آثار شئونات و شخصیت انسان است ـ در روز عید قربان به‌طور کل کنار گذاشته شود و از بین برود.

  • افرادی که در حج اول موی خود را نمی‌تراشند، کار حرام و بسیار ناپسندی می‌کنند و باید موی خود را بتراشند. متأسفانه افرادی که به حج‌های مکرر می‌روند، به‌عنوان‌اینکه دیگر تراشیدن مو برایشان مستحب است، موی خود را نمی‌تراشند!!

  • پس تراشیدن مو عبارت است از ریختن همۀ شئونات، انانیت‌ها و همۀ آنچه انسان را از خدا دور می‌کند.

  • فلسفۀ تقصیر زن، همان فلسفۀ حلق مرد

  • و چون برای خانم‌ها حلق حرام است، باید تقصیر کنند و از این نقطه‌نظر نباید موی خود را بتراشند؛ چون با این کار خود را محفوظ می‌دارند و حکم برای آنان تفاوت می‌کند. اما تقصیر برای زن، همان حکم و فلسفۀ تراشیدن مو برای مرد را دارد.1»2

  • «بهتر است که مردها تا زمان حلق دست به موی خود نزنند، نه موی سر و نه موی صورت؛ هیچ‌کدام را اصلاح نکنند و بهتر است که این مسئله برای کسانی که به حج می‌روند از اول شوّال رعایت شود.3»4

  • کیفیت حلال شدن محرمات احرام پس از اعمال منا

  • «انسان پس از حلق یا تقصیر از احرام بیرون می‌آید و از محرّمات فقط عطر و محرمیّت برای او باقی می‌ماند که با انجام طواف حج و نماز طواف، عطر برای او حلال می‌شود؛ و هنگامی که طواف نساء و نماز آن را انجام داد، آن جنبۀ زوجیت و نکاح نیز برای او حلال می‌شود. غیر از این چند مورد، سایر محرّمات احرام پس از

    1. رجوع شود به همان، ج ١٤، ص ٢٢١ ـ ٢٢٧.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٣١٥ ـ ٣١٧.
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

319
  • تقصیر و تراشیدن سر برای انسان حلال می‌شود.1و2»3

  • حکم حلق و تقصیر در شب پس از تأخیر قربانی (ت)

  • وظیفۀ مجتهد در تبیین اثر بی‌بدیل تکالیف

  • مسئولیت خطیر مجتهد در انتقال عین نظر معصومین (ت)

  • «مجتهد باید به این نکته توجه کند که هر کدام از احکام و تکالیف، اثری خاص در تکامل و ترقّی نفس مکلف دارد و در صورت عدم التفات به این حکم، جای خالی آن در نفس مکلف إلَی‌الأبد باقی خواهد ماند، و امر دیگری نمی‌تواند آن را ترمیم و تدارک نماید. و بنابراین مسئولیت فقدان و خلل وارده بر نفس به‌واسطۀ عدم لحاظ این تکلیف، بر شخص مجتهد خواهد بود که اهمیت و تأکید انجام تکالیف را موبه‌مو برای افراد بیان نکرده است و توضیح نداده است.4

    1. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٣، ص ٢٩٨ ـ ٣٠٠و ج ١٤، ص ٢٣٢ ـ ٢٣٨.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣:
      «اگر حاجی تا هنگام غروب، قربانی را انجام دهد، می‌تواند حلق کند و سر را بتراشد؛ و خانم‌ها هم می‌توانند تقصیر کنند و قدری از مو یا ناخن خود را بگیرند. و اگر این کار تا غروب انجام نشد، دیگر در شب نباید حلق یا تقصیر انجام داد؛ بلکه باید تا روز یازدهم صبر کرد و بعد سر را تراشید و تقصیر را هم در روز یازدهم انجام داد.*» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٩١ ـ ٩٤ و ٢١١.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    4. فقاهت در تشیّع، ص ٧١:
      «باید به این مسئله توجه نمود که مسئولیت یک مجتهد در قبال پرسش از احکام شرعیه، بسیار خطیرتر است از عمل خود مجتهد به احکام براساس رأی و فتوای خویش! زیرا با پاسخی که به افراد می‌دهد، خواهی‌نخواهی مسئولیت عواقب و تبعات آن حکم را به‌عهده می‌گیرد. بنابراین مجتهد باید نسبت به اداء تکلیف در برابر فرد پرسشگر کوتاهی نورزد.
      وظیفۀ مجتهد در قبال خویش و دیگران این است که همان‌طور که حکم و تکلیف از جانب امام علیه السّلام به مخاطبین گفته می‌شد، بدون کم و یا زیاد به پرسشگران خویش منتقل نماید و از پیش خود اظهار سلیقه و رأی نکند؛ و به‌عبارت‌دیگر، دایۀ مهربان‌تر از مادر نشود!
      مثلاً اگر در مقام اجتهاد مشاهده کرد که روش و سیرۀ حضرات معصومین علیهم السّلام بر تفریق در نمازها است ـ اگرچه در بعضی از موارد، جمع بین ظهر و عصر و یا مغرب و عشاء نیز از آنان مشاهده شده است ـ باید به سؤال‌کننده این نکته را تذکر دهد و بگوید که سیرۀ معصومین ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

320
  • محرومیت از فوائد حلق به سبب تسامح در بیان حکم

  • از باب‌مثال، دیده می‌شود مجتهدین در مسئلۀ حلق رأس نسبت به حج مستحبی، صرفاً به بیان استحباب حلق بسنده می‌کنند و تأکید روایات را در این مورد برای حاجّ، بیان نمی‌کنند؛1 بنابراین افراد تصور می‌کنند مسئلۀ استحباب در حلق مثل استحباب

    1. ← علیهم السّلام پیوسته در انجام نمازها در اوقات پنج‌گانه است؛ یعنی نماز ظهر در وقت فضیلت آن، و نماز عصر ـ با تأخیر ـ در وقت فضیلت، و نیز نماز مغرب و عشاء هر کدام در وقت فضیلت خود خوانده شود. نه‌اینکه به‌جهت راحتی مردم، این مسئله را کتمان نماید و از مردم دریغ کند.*
      و یا در انجام مناسک حج به‌جهت رفاه و راحتی حجاج، از بیان اینکه مستحب است حاجی پس از انجام عمرۀ تمتّع تا زمان احرام برای حج از لباس احرام بیرون نیاید گرچه مُحِل باشد، دریغ نکند.**
      و یا در مورد حلق و تقصیر برای کسی که حج او برای بار دوم و یا سوم به بعد است، باید بگوید که تراشیدن سر در روز عید قربان چقدر در زبان ائمه علیهم السّلام با اهمیت و مهم مطرح شده است که حتی ممکن است برخی استنباط وجوب را از فحوای احادیث بنمایند؛*** نه‌اینکه صرفاً بگوید: ”برای کسی که حج واجب خود را قبلاً بجای آورده است، تراشیدن سر در روز عید قربان مستحب است.“ بلکه باید عین کلام معصوم علیه السّلام را بدون ذره‌ای کم و زیاد برای افراد بازگو نماید تا هر کسی تکلیف خود را بداند و به وظیفۀ خود عمل نماید.
      بنابراین اگر مجتهدی در اداء مراد امام علیه السّلام کوتاهی بورزد، نسبت به تعهّد و التزام دینی در تبلیغ ما أنزَلَ اللَه خیانت ورزیده است. ما نباید جای خود را با امام علیه السّلام اشتباه کنیم و خود را در جایگاه و مسند او بنشانیم! همۀ ما در هر رتبه و منزلتی که باشیم، شاگردان این مکتب هستیم؛ صاحب مکتب و ولی‌امر و صاحب اختیار، شخص دیگری است، عزت و ذلت دین به اراده و اختیار او است و ارتباطی به ما ندارد.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به مطلع انوار، ج ١، ص ٨٧، تعلیقه ١، رساله‌ای درباره رجحان تفریق صَلَوات یومیه.
      ** الکافی، ج ٤، ص ٤٤١:
      «عَن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام، قالَ: یَنبَغی لِلمُتَمَتِّعِ بِالعُمرةِ إلَی الحَجّ إذا أحَلَّ أن لا یَلبَسَ قَمیصًا و لیَتَشَبَّه بالمُحرِمینَ.» ترجمه:
      «شایسته است کسی که عمرۀ تمتّع را انجام می‌دهد وقتی که از احرام بیرون آمد، پیراهن نپوشد و خود را شبیه مُحرمین بنماید.» (محقق)
      *** رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٢١١ ـ ٢٢٦.
      رجوع شود به همان، ج ١٣، ص ٥١١ و ج ١٤، ص ٢١١ ـ ٢٢٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

321
  • دخول مسجد با پای راست است، و به‌واسطۀ همین تسامح از فوائد مترتبۀ بر حلقِ رأس که مورد نظر اولیای دین است، محروم می‌گردند.1»2

  • نقد اکتفا به «حکم ظاهری و قواعد فرمولی» در بیان حکم شرعی (ت)

  • حکایتی در باب مسئولیت مجتهد در تبیین آثار باطنی حلق

  • «در اینجا اشاره به داستانی دیگر که توجه به آن موجب عبرت برای اهل فضل و فقهای بزرگوار خواهد بود، خالی از لطف و اشاره نمی‌باشد.

  • در یکی از سفرهای تشرّف به حج، در روز عید قربان پس از رمی جمرۀ عقبه که به خیمه مراجعت می‌کردیم، در بین راه به یکی از دوستان و احبّه برخورد کردم که ایشان نیز توفیق ادراک مناسک مشرّفه را در آن سال حائز بودند. ایشان از من پرسیدند:

  • من تا به‌حال توفیق تشرّف متعدد به مناسک حج پیدا کرده‌ام، و پس از اتمام سفر حج قصد مسافرت به انگلستان را برای امور تجاری دارم؛ حال من می‌توانم به‌جای حلق و تراشیدن موی سر، تقصیر نمایم؟

  • بنده به ایشان عرض کردم: تراشیدن موی سر در سفر واجبِ حج که حَجّة الإسلام می‌باشد، واجب است و تبدیل آن به تقصیر حرام می‌باشد؛ ولی در سفرهای بعد چنانچه سفر نیابتی نباشد، حَلقْ مستحب مؤکد است تا حدی که شبهۀ وجوب در آن می‌رود.3

    1. سایت مکتب وحی، دروس، اسفار، درس ٧٤٤:
      «وظیفه‌ای که فقها به‌عهده دارند، این نیست که فقط یک حکم ظاهری را بیان کنند و مسئولیت را از دوش خود بردارند؛ بلکه باید آن چیزی را که به‌صلاح مکلف و سائل است، به او بگویند.
      بسیاری از اوقات از من سؤال می‌کنند و می‌گویند: ”آیا فلان معامله را انجام دهیم؟“ می‌گویم: به‌حسب ظاهر اشکال ندارد، ولی در این معامله، نکبت است، برکت ندارد و برایت بدبختی می‌آورد؛ اما به‌حسب ظاهرِ شرع و قواعد فرمولی، ایرادی ندارد.
      در این‌حال او خود مختار است. ممکن است با شنیدن این مطلب بگوید: من این را اختیار می‌کنم و نمی‌خواهم برایم بدبختی بیاورد. و ممکن است شخص دیگری بگوید: نه، من می‌خواهم سهل‌انگاری کنم و دنبال آن بروم و آن را انجام دهم. وظیفۀ ما این است که این نکات را به مخاطب بگوییم.» (آیةاللَه طهرانی)
    2. رساله اجتهاد و تقلید، ص ٣٤٢؛ فقاهت در تشیّع، ص ١٠٦. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٩١: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

322
  • 1

  • تفاوت رخصت امام و فتوای استحباب در مسئلۀ حلق (ت)

  • بنابراین از آنجا که این سفر برای شما مستحب بوده است، تراشیدن موی سر واجب نمی‌باشد، ولی من به‌عنوان مبلّغ شریعت و خادم دین حنیف نمی‌توانم نسبت به اداء تکلیف و بیان حکم شارع دربارۀ شما خیانت نمایم؛ آنچه به‌نظر حقیر در این‌باره می‌رسد عرض می‌کنم، حال شما خود دانید که چه روش و مسیری را

    1. ← «در روایات هم داریم که برای سفر بعد هم تراشیدن سر واجب است؛ البته حضرت نسبت به بعضی‌ها می‌فرمایند که اشکال ندارد.* اینجاست که فقها فتوا به استحباب در سفرهای مستحبی داده‌اند؛ درحالی‌که کسانی که فهم دین و فهم‌الحدیث آنان تاحدودی به مرام و مکتب امام علیه السّلام نزدیک باشد، درمی‌یابند که منظور حضرت در آنجا نیز الزام است؛ ولی چون آن فرد، شخصی است که شاید انجام آن برای او مشکل باشد، حضرت نخواسته‌اند آن سخت‌گیریِ سفر اول را برای او اعمال کنند.
      این اصل و ریشۀ روایات است.** یعنی حضرت می‌خواهند بفرمایند که سفر بعد هم مانند سفر اول است و حج، حج است و تفاوتی ندارد؛ ولی برای کسی که انجام آن مشکل است، نخواسته‌اند راه او را ببندند و او را از رفتن به حج مانع شوند و لذا فرموده‌اند عیب ندارد.
      ولی اکنون فقها این را مبنا قرار داده و فتوا به استحباب داده‌اند؛ درحالی‌که این‌طور نیست و در سفر بعد هم تراشیدن سر لازم است.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٢٢١ ـ ٢٢٦.
      ** من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٤٥٣:
      «رَویٰ صَفوانُ بنُ یَحییٰ عَن سالِمِ بنِ الفُضَیلِ قالَ: قُلتُ لِأبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام: دَخَلنا بِعُمرَةٍ فَنُقَصِّرُ أو نَحلِقُ؟ فَقالَ: احلِق! فَإنّ رسولَ اللَه صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم تَرَحَّمَ عَلَی المُحَلِّقینَ ثَلاثَ مَرّاتٍ و عَلَی المُقَصِّرینَ مَرَّةً
      ترجمه: «صفوان بن یحیی از سالم بن فُضیل روایت کرده است که گفت: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: برای انجام عمره [به مکه] وارد شدیم؛ آیا [برای خارج شدن از احرام] موی خود را کوتاه کنیم (تقصیر) یا بتراشیم (حلق)؟ ایشان فرمودند: بتراش! زیرا رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم سه بار برای تراشندگانِ سر و یک بار برای کوتاه‌کنندگانِ مو، طلب رحمت و دعا کردند.» (محقق)
      • دعائم الإسلام، ج ١، ص ٣٢٩:
      «رُوِّینا عَن جَعفَرِ بنِ محمّدٍ عَلیهِمَا السّلام ... قالَ: و الحَلقُ أفضَلُ مِنَ التّقصیرِ لِأنّ رسولَ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم حَلَقَ رَأسَهُ فی حِجَّةِ الوَداعِ و فی عُمرَةِ الحُدَیبیَةِ
      ترجمه: «از امام صادق علیه السّلام روایت شده است: ... تراشیدن سر (حلق) از کوتاه کردن مو (تقصیر) برتر است، چراکه رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در حجّة‌الوداع و در عمرۀ حدیبیّه، سر مبارک خود را تراشیدند.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

323
  • انتخاب نمایید. و آن مطلب این است که: بارها از مرحوم علامه والد ـ قدّس اللَه سرّه ـ شنیدم که می‌فرمود:

  • علامه طهرانی: تقصیر به‌جای حلق، مانع ِ ظهور آثار حج در نفس است

  • کسی که به حج برود گرچه حج او مستحب باشد، ولی به‌جای تراشیدن سر تقصیر بنماید، آثار حج در نفس و روح و سیمای او ظاهر نخواهد شد!

  • آن شخص گفت:

  • آخر من پس از مراسم، قصد سفر به انگلیس را دارم و با این وضع چگونه خواهد بود؟!

  • من خنده‌ای کرده و گفتم: مگر با سرِ تراشیده نمی‌شود به آنجا رفت؟! آن فرد با این سخن به تأمل و تفکر فرو رفت و دیگر سخنی نگفت و از ما جدا شد و خداحافظی نموده و رفت.

  • ساعتی از رسیدن به خیمه نگذشته بود که یک‌مرتبه دیدیم آن رفیق آمد درون خیمه، با سر تراشیده و سیمایی بس نورانی و درخشنده! تا چشمم به او افتاد، گفتم:

  • پیش از سلام و احوال‌پرسی فوراً سجدۀ شکر بجای آور و بر این توفیق عظیمی که خداوند نصیب تو کرد و موفق گردانید که سر در اطاعت او بیاوری و دست از تعلقات دنیوی برداری و در دام هویٰ و هوس و اوهام و نفسانیات واقع نگردی، خدا را شاکر و سپاس‌گزار باش!

  • پس از سجده از او سؤال کردم: چه شد که با وجود اکراه و عدم تمایل به تراشیدن سر، موفق به این توفیق عظیم گشته‌ای، و چه فکر و اندیشه‌ای برای تو در این مسئله پیدا شد؟ آن رفیق عزیز در پاسخ گفت:

  • پس از سخنان شما به فکر فرو رفتم و با خود گفتم: من هیچ‌گونه شک و تردیدی در صحت کلام و سخن شما که از جانب اولیای الهی بیان کرده‌اید ندارم؛ حال خود را مخیّر می‌بینم که با نتراشیدن سر و تقصیر، خود را از این نعمت عظما و فیض نزول برکات و انوار حج محروم گردانم و حطام دنیا را بر سعادت و فلاح اخروی ترجیح دهم! خدا پدر شما را مورد رحمت و مغفرت قرار دهد و شما را از نعمت‌ها و فیوضات بحار رحمتش محروم نگرداند، که اگر این سؤال را از فرد دیگری می‌کردم مسلماً پاسخ این می‌بود

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

324
  • که: هیچ اشکالی ندارد و شما می‌توانید به‌جای تراشیدن، تقصیر کنید! آنگاه چگونه من می‌توانستم تدارک این فیض و توفیق را در صورت تقصیر و نتراشیدن سر، بنمایم؟!

  • و حقیر خدا را شاهد می‌گیرم که مشاهده می‌کردم چگونه صورت او برافروخته و نورانی شده است و حال و هوای او بالکلّ با قبل از انجام این عمل تفاوت پیدا کرده است. خوشا به حال و توفیقش که به‌واسطۀ اطاعت از یک دستور ولیّ الهی این‌چنین مستوجب جلب برکات و فیوضات ربّانی گردید.»1

  • حلق، عامل ظهور نورانیت و نفی انانیت در منا

  • تأکید مکرر رسول خدا به فضیلت حلق بر تقصیر (ت)

  • «بنابراین، در سفر اول حج، حلق کردن واجب است و در سفرهای بعد مستحب مؤکد است؛2 و این نکته را از مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ داشته باشید

    1. فقاهت در تشیّع، ص ٢٩ ـ ٣١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. امام شناسی، ج ٦، ص ٢١٥:
      «و لا یَخفیٰ آنکه قبل از حرکت، چون مردم از حلق (سر تراشیدن خود) و یا تقصیر (کوتاه کردن مو) می‌پرسیدند، حضرت [رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم] در پاسخ فرمود:
      رَحِمَ اللَهُ المُحَلِّقینَ؛ ”خداوند رحمت خود را بر سرتراشندگان نازل می‌کند.“
      و در روایت است که چون بعضی از اصحاب حلق و بعضی تقصیر نموده بودند، حضرت فرمود:
      اللَهمّ اغفِر للمُحَلِّقینَ؛ ”خداوندا، غفران و آمرزش خود را بر سر تراشندگان بفرست!“
      گفتند: والمُقَصِّرینَ؟ یعنی بر کوتاه‌کنندگان مو نیز رحمت و غفران خود را بفرستد؟ رسول خدا تکرار کرد: ”رَحِمَ اللَهُ المُحَلِّقینَ.“
      باز گفتند: والمُقَصِّرینَ؟ رسول خدا برای بار سوم تکرار کرد: ”اللَهمّ اغفِر لِلمُحَلِّقینَ!“
      و چون در مرتبۀ چهارم گفتند: والمُقَصِّرینَ؟ خدا غفران و آمرزشش را بر مقصّرین نیز نازل کند؟ رسول خدا فرمود:
      والمُقَصِّرینَ؛ ”خدا بر مقصّرین نیز نازل کند.“*
      بعضی گفته‌اند: این تکرار حضرت در عمرۀ حُدَیبیّه بوده است، نه در حِجّة الوداع، ولیکن چون علاوه بر عمرۀ حدیبیّه، در حجّة الوداع نیز چنین پرسش و جوابی روایت شده است، هیچ بُعدی ندارد که در هر دو موضع رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم محلّقین را سه بار، و در مرحلۀ چهارم برای مقصّرین نیز طلب مغفرت نموده باشد.» (علامه طهرانی)
      * رجوع شود به تفسیر القمی، ج ٢، ص ٣١٤؛ دعائم الإسلام، ج ١، ص ٣٣٠؛ السّیرة النّبویة، ابن‌هشام، ج ٢، ص ٣١٩؛ السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ١٣٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

325
  • که ایشان فرمودند:

  • ولو در سفرهای بعد اگر کسی در منا حلق نکند، گویی حج انجام نداده است و آثار روحانیت حج در او بروز نخواهد کرد.

  • یعنی آن نورانیتی که از این اعمال متوجه انسان می‌شود، ظهورش با حلق است. انسان طواف کرده، سعی کرده و تمام جهات را انجام داده، ولی در انانیت خود در همان منا مانده است؛ در همان منا که باید همه‌چیز را از دست بدهد. قربانی که می‌کند به معنای از دست دادن است، اما همان‌جا شیطان او را نگه می‌دارد و می‌گوید: برای چه موی سرت را می‌زنی؟ زشت می‌شوی! حالا کی دوباره موهایت بلند شود! وقتی به طهران بازگشتیم، جواب دیگران را چه بدهیم؟!»1

  • حکایت تغییر مرجع تقلید برای فرار از وجوب حلق

  • «با مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به حج مشرّف شده بودیم. تقریباً هفده‌ساله بودم و سفر اولم بود. در منا بعضی‌ها می‌آمدند و می‌گفتند: آقا، آیا می‌شود سرمان را نتراشیم؟

  • این افراد یا خودشان میل نداشتند یا از طرف همسرانشان تحت فشار و ایراد و اشکال قرار می‌گرفتند! جداً همین‌طور بود. ما با چشمان خود می‌دیدیم که آنان نمی‌گذاشتند شوهرانشان بروند و سرشان را بتراشند. آخر با سر او چه‌کار داری؟ خب، مویش را می‌تراشد، دوباره بلند می‌شود! طوری نمی‌شود.

  • من خودم می‌شنیدم که زنی به همسرش می‌گفت: ”فلانی، نتراشی!“ آن مرد بیچاره هم سست می‌شد و به‌خاطر رعایت آنچه مصالح می‌پنداشت و به‌دست آوردن قلب آن مؤمنه، سرش را نمی‌تراشید!

  • آنان مرتباً نزد مرحوم والد می‌آمدند و می‌گفتند: آقا، آیا از آقایان مراجع کسی هست که اجازه دهد حلق نکنیم؟ ایشان می‌فرمودند: ”بنده اطلاعی ندارم. باید سر را

    1. مأخوذ از: سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٥٢ و ٩١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

326
  • تراشید و تراشیدن مو واجب است.“

  • دوباره می‌رفتند و باز می‌گفتند: آقا، شنیده‌ایم آقای فلان در نجف فتوای دیگری دارند؟ مرحوم والد می‌فرمودند: ”به بنده ارتباطی ندارد؛ تراشیدن موی سر واجب است! والسّلام.“

  • مرتباً به این‌طرف و آن‌طرف می‌رفتند تا اینکه بالأخره آمدند و گفتند: آقا، دربارۀ این قضیه ما مرجع تقلیدمان را به فلان شخص تغییر دادیم و به فتوای آقای فلان رجوع کردیم و خلاصه از ایشان تبعیت کردیم!

  • چون ظاهراً مرحوم آقای خویی و برخی دیگر می‌گفتند که می‌توان سر را نتراشید و تراشیدن آن احتیاط [مستحب] است.1

  • نقد تبعیت از غیر خدا و عاقبت آن در قیامت

  • این هم شد دین مردم! روز قیامت او را می‌آورند و به او می‌گویند: برای چه سرت را نتراشیدی؟ چه‌کسی به تو این اجازه را داد؟ آن‌وقت چه پاسخی خواهد داد؟ آنجا که دیگر نمی‌تواند با خدا بازی کند. اکنون در دنیا می‌تواند بگوید: به این دلیل نتراشیدم که شاید اگر موی سر را بتراشیم، نور آفتاب به سر ما بتابد و مشکل ایجاد کند یا چشم اذیت شود! و از این قبیل توجیهات. [که باید به او گفت:] خب، کلاهی بر سر بگذار.

  • ولی آنجا که دیگر نمی‌تواند خدا را فریب دهد. خدا می‌فرماید: مرا فریب می‌دهی؟ ما هم می‌دانیم چه‌کار کنیم! او را راحت به کنار جهنم می‌برند. او مدام فریاد می‌زند: مرا کجا می‌برید؟ به او گفته می‌شود: به یک جای گرم‌ونرم؛ آن‌قدر آنجا خوب و شلوغ است و همۀ رفقایت آنجا هستند! برو با آنان بگو و بخند؛ گرم است، خوب است. بهشت اصلاً چیست؟ نه گرمی دارد و نه...! آنگاه او را با سر به آنجا می‌اندازند و می‌گویند: چه‌کسی را فریب دادی؟ چه‌کسی را فریب می‌دهی؟

  • آنجا، دیگر این حرف‌ها فایده‌ای ندارد که بگوید: فلانی مانع است، همسرم

    1. رجوع شود به مناسک حج (مراجع)، ص ٥١٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

327
  • می‌گوید این کار را نکن، فرزندم می‌گوید، دخترم می‌گوید، پسرم می‌گوید، عروسم می‌گوید!

  • ـ چه کسی دارد به تو می‌گوید؟ آیا آنها مانع هستند؟ اگر مانع بودند اکنون هم بیایند و تو را از جهنم بیرون آورند! آیا به این عاقبت فکر نکردی؟

  • ـ آقا، به‌خاطر حلیلۀ جلیلۀ جمیله‌مان آمدیم این کار را کردیم.

  • ـ خب، اکنون همان حلیله بیاید و تو را بیرون آورد، برخیزد و تو را نجات بدهد!

  • او می‌گوید: به‌خاطر او دست به عمل خلاف زدیم، رشوه گرفتیم، دروغ گفتیم، این مصلحت را در نظر گرفتیم! بسیار خوب، در آنجا خدا هم می‌فرماید: به‌خاطر من که این کار را نکردی، به‌خاطر او بود؛ اکنون من تو را در جهنم می‌اندازم، حالا او بیاید و تو را بیرون آورد. هر دوی شما را با هم در یک جا می‌اندازم؛ در آن دنیا با هم بودید، اینجا هم با هم باشید. مقتضای عدالت همین است. خدا که بین زن و شوهر جدایی نمی‌اندازد؛ ما برای وصل کردن آمده‌ایم! در آن دنیا با هم بودید، اینجا هم شما را کنار هم می‌اندازیم تا صدای جزع‌وفزعتان بلند شود و فریاد ﴿يٰحَسۡرَتَىٰ عَلَىٰ مَا فَرَّطتُ فِي جَنۢبِ ٱللَهِ﴾1 شما بالا برود.

  • آنگاه می‌گویید: ای کاش حواسمان در دنیا جمع بود؛ ای کاش به حرف این و آن گوش نمی‌دادیم؛ ای کاش این مصالح را در نظر نمی‌گرفتیم؛ ای کاش به فکر امروزمان هم بودیم و ای کاش این ظواهر ما را فریب نمی‌داد!»2

  • حکایتی از ممانعت همسر یکی از حجاج از حلق شوهر

  • «لذا ما در قضیۀ حلق می‌دیدیم که مردم کوتاه می‌آمدند. زن به شوهرش

    1. سوره زمر (٣٩) آیه ٥٦. امام شناسی، ج ٥، ص ١٥٣:
      «(گفتار ستمگران است در روز قیامت که) ای حسرت و ندامت برای من بر آنچه من دربارۀ جَنب خدا کوتاهی کرده‌ام.»
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٦ ه‍.ق، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

328
  • می‌گفت: ”فلانی، مبادا سرت را بتراشی و مبادا این کار را انجام دهی! اگر انجام دهی، دیگر نگاهت نمی‌کنم.“ خب، نگاه نکند! آن مرد هم موهایش را نمی‌تراشید.

  • شخصی نزد ما آمده بود که سنش هم کم نبود، تقریباً سی‌وپنج یا سی‌وشش سال داشت و می‌گفت: ”آیا می‌شود موهایم را نتراشم؟“

  • به او گفتم: شما دیگر از جوانی عبور کرده‌اید و جوانی خود را کرده‌اید. اگر بیست سالتان بود، قضیه فرق می‌کرد؛ البته نه‌اینکه می‌گفتیم نتراش، ولی لا أقل توجیهی داشت! اکنون‌که سی‌وپنج، سی‌وشش یا چهل سال سن دارید و چند تار مو هم بیشتر روی سرتان نیست، آن‌وقت می‌خواهید نتراشید؟ آقا! موهایت را بتراش.

  • البته سر او آن‌قدر هم مو نداشت که بگوییم زلف‌های مشکین و عنبرفشان بود! این شخص می‌گفت: ”آقا، چه‌کار کنم؟ همسرم اصرار می‌کند و می‌گوید که اگر موهای سرت را بتراشی، من بقیۀ اعمالم را انجام نمی‌دهم.“ عجب! می‌گوید اگر بخواهی حلق کنی، قهر می‌کنم. به او گفتم که به همسرت بگو: اگر ناراحتی برو! اصلاً به ایران برگرد. حیف آن مسجدالحرام و آن فضایی که شخصی چون تو به آن وارد شود.

  • بالأخره آن نفَس ما بر آن وسوسه‌های دیگران غلبه کرد و او سرش را تراشید. خلاصه آن زن چه بساطی به‌پا کرد! من به آن مرد گفتم: به او بگو که فلانی باعث این کار شده است؛ هرچه می‌خواهد به ما بگوید. آن خانم هم شاکی بود و می‌گفت: این آخوندها چنین و چنان هستند! خلاصه، کاروان را روی سرش گذاشته بود! ما هم می‌خندیدیم.

  • یک روز دیدم قضیه بسیار پیچیده شده است؛ به آن مرد گفتم که بگوید همسرش بیاید تا کمی با او صحبت کنم تا آرام شود. آن خانم آمد و بسیار برآشفته بود. حدود بیست دقیقه با او صحبت کردم؛ کم‌کم از موضع خود کوتاه آمد و آرام شد و سپس شروع به خندیدن کرد.

  • در آخر گفت: ”خدا خیرتان دهد آقا! چقدر کار خوبی کردید، وإلاّ خدا مرا بیچاره می‌کرد!“ دیگر حالش خوب شد. خلاصه، نسبت به این قضیه رضایت داد و

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

329
  • مسئله به‌خوبی تمام شد.»1

  • عید قربان و اسرار آن

  • نقد فهم رایج از عید و تبیین معنای حقیقی آن

  • «عید یعنی چه؟ آیا عید یعنی روزی که انسان شیرینی، شکلات و بستنی بخورد و دست بزند؟ یا اینکه مانند سابق که در روز عید نوروز، حاجی‌نوروز در کوچه‌ها راه می‌افتاد، انسان هم دایره و تنبکی بردارد و بنوازد؟ یا اینکه چراغی آویزان کند و قالیچه‌ای بیاویزد؟

  • نه‌خیر، اگر ما معنای عید را این‌طور بفهمیم، اشتباه فهمیده‌ایم. اینکه ما وقتی به نام عید فکر می‌کنیم، این مظاهر را در ذهن خود متمثّل می‌سازیم، شاید ناشی از تربیت‌های غلطی باشد که ما را در زمان‌های اخیر بدون اختیار به آن مسیر سوق داده‌اند.

  • ولی این معنای عید نیست؛ معنای عید آن روزی است که انسان بِما هُوَ إنسان ـ نه انسان بِما هُوَ حیوان، نه انسان بِما هُوَ جِنسٌ أعَمّ، نه انسان بِما هُوَ نامی، بلکه انسان بِما هُوَ ناطق ـ به بهره‌ای برسد که برای او ایجاد فرح و سرور کند، او را پاک سازد، تطهیر و تهذیب و طاهر و به خدا نزدیک کند؛ این برای او عید است.»2

  • فلسفۀ اعیاد در ادیان الهی

  • «ادیان الهی برای پیروان خود، براساس ارزش‌های انسانی، و وصول به اهداف ایمانی و خروج از شرک، و آزادی از دست جباران و طاغیان زمان ـ که بشر را استخدام نموده و برای منافع استکباری خود از او متمتّع می‌شده‌اند ـ اعیاد را پایه‌ریزی کرده‌اند.»3

  • عشق به لقای خدا، انگیزۀ ترک وطن برای حج

  • «در [عید] قربان، به‌جهت‌آنکه مردم به عشق لقاء و دیدار وجه‌اللَه، دست از خانه و لانه و وطن و کسب‌وکار و شهرت و جاه و جمیع علائق شسته، و به‌سوی

    1. همان، دروس، فقه، حج، درس ٩٦. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١١٩. (علامه طهرانی)
    3. امام شناسی، ج ٩، ص ٢٠٢. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

330
  • بیت‌اللَه‌الحرام ﴿مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٖ﴾1 روان شده، و طواف و سعی و وقوف در عرفات را که خارج از حرم است، به‌جای آورده، سپس داخل در حرم و مشعر آمده و شب را به إذن دخولی که از حضرت او دریافت کرده است، در مزدلفه آرمیده، و سپس به منا آمده، و شیطان را هفت بار سنگ زده، و قربانی کرده، و سر تراشیده، و در این مدت پای و سر برهنه به‌دنبال حبیب در جستجو و در تکاپو بوده است.

  • حقیقت عید، شکرانۀ قبولی اعمال و اعلان توحید

  • اینک جای آن دارد که موقع خروج از إحرام است، به شکرانۀ قبولی اعمال و پذیرش این اعمال سخت، و درعین‌حال شیرین و لذت‌بخش عید بگیرد، و الحمد للّه بگوید، و به مراسم عید که آن‌هم باز ذکر خدا و تطهیر بیشتری است، مهیا گردد، نماز عید بخواند، و زبان به تقدیس و تمجید الهی بگشاید، و از جمال و جلال او بیان کند، و از محاسن و زیبایی‌های او إعلان وحدت و توحید ذات و أسماء و صفات و أفعال را در عالم منتشر کند و بگوید: ”اللَهُ أکبَرُ اللَهُ أکبَرُ، لا إلَه إلّا اللَهُ و اللَهُ أکبَرُ، اللَهُ أکبَرُ و لِلّهِ الحَمدُ، اللَهُ أکبَرُ علیٰ ما رَزَقَنا مِن بَهیمَةِ الأنعامِ، الحَمدُ لِلهِ علیٰ ما أبلانا.“2

  • عدم اختصاص عید قربان به حجاج

  • تبیین آثار معنوی و جلوات خاص عید قربان در منا (ت)

  • و نه‌تنها خود حجاج، بلکه جمیع مسلمین در سراسر بِقاع عالم بدین موهبت عظمایی که نصیب برادرانشان در آن مواقف کریمه شده است، عید بگیرند،3 و به‌دنبال

    1. سوره حج (٢٢) آیه ٢٧. امام شناسی، ج ٦، ص ٢٩: «از هر راه دوری.»
    2. الکافی، ج ٤، ص ٥١٧، با قدری اختلاف. ترجمه:
      «خدا بزرگ‌تر است [از آنکه وصف شود]، خدا بزرگ‌تر است؛ معبودی جز اللَه نیست و خدا بزرگ‌تر است. خدا بزرگ‌تر است و تمام حمد و سپاس مخصوص اوست. خدا بزرگ‌تر است به پاسِ آنکه از چهارپایانِ حلال‌گوشت (مانند گاو، گوسفند و شتر) روزیِ ما گرداند. و ستایش مخصوص خداست به پاسِ نعمت‌هایی که بر ما ارزانی داشت.» (محقق)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٢٧:
      «عید قربان عیدی است برای همۀ افراد؛ نه‌تنها برای آنهایی که در منا هستند، قربانی می‌کنند و از آن جذبات، نفحات و جلوات خاصه بهره‌مند می‌شوند ـ که آن خود داستان دیگری دارد ـ و واقعاً می‌توان گفت کسی که از حال‌وهوای مسائل معنوی و عرفانی اطلاعی ندارد، از آن مطالب خبری ندارد. ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

331
  • اعمالی که در ذی‌القعده و ده روز از ذی‌الحجه به‌جای آورده‌اند، قربانی کنند، و نماز عید بخوانند، و برای جماعت با امام، پای‌برهنه به صحرا روند.»1

  • نقش روزۀ ذوالحجه در آمادگی برای فیض عام عید (ت)

  • عید قربان، عید رهایی از تعلقات و سیر إلی‌اللَه

  • «بنابراین عید اسلام، عید قربان است. همۀ مردم از نقاط مختلف حرکت می‌کنند، به منا می‌روند و در این روز قربانی می‌کنند. هرکس در شهر و وطن خود درجه‌ای از تعلقات به زن، بچه، کسب‌وکار و تجارت دارد و در اثر این سفر، از همۀ آن تعلقات دست برمی‌دارد و سر و پای برهنه به‌سوی خدا می‌رود و می‌گوید: لَبّیکَ اللَهمّ لَبّیک!

  • حکمت سربرهنگی مرد و مکشوف بودن صورت زن در احرام

  • زن‌ها که بهترین نقطۀ بدنشان همان صورتشان است، باید آن را باز بگذارند2 و پایشان را هم برهنه کنند؛3 در آنجا شرافتی نیست و نباید کسی بر کسی شرافت [و فخر] بفروشد.

    1. ← افرادی که به حج مشرّف می‌شوند و در آنجا قربانی، رَمی و حلق می‌کنند و آن آثار خاصه بر آنان مترتب می‌شود. عالم عجیبی است؛ بسیار عجیب است! و تا کسی به این مطالب نرسیده باشد، کیفیت نزول نفحات پروردگار را بر نفوس، در چنین فضایی و با توجه به این شرایط، نمی‌تواند ادراک کند.» (آیةاللَه طهرانی)
      • سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٧٤:
      «لذا مستحب است در این نُه روز اول ذوالحجه انسان روزه بگیرد،* و به همین جهت است که انسان با آن روزه‌هایی که می‌گیرد ـ خواه در مکه باشد و خواه در منزل خود ـ خود را برای آن عیدی آماده می‌کند که خداوند آن عید را برای افراد حاضر در مکه، منا و برای حاجیان قرار داده است.
      و آن فیضی که در آن روز به آن افراد می‌رسد، به همه خواهد رسید؛ یعنی آن فیض روز عید قربان، فقط به عدۀ خاصی اختصاص ندارد؛ بلکه می‌آید و همۀ افرادی را که در هرکجا هستند، در برمی‌گیرد؛ چون فیض، فیض عام است و بار دادن، بار دادن عام است و فقط به حجاجی که موفق به زیارت بیت‌اللَه و انجام مناسک هستند، اختصاص نمی‌یابد.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٨٧ و ٨٨؛ ثواب الأعمال، ص ٧٣ و ٧٤؛ مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٦٧١.
      امام شناسی، ج ٩، ص ٢٠٣. (علامه طهرانی)
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٤٩٣ ـ ٤٩٥.
    3. وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٥٠٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

332
  • و در مقابل، مردها هم که بهترین نقطۀ شرف آنها سرشان است و آن را با تاج، عمامه، کلاه و سایر چیزها مُکلَّل (آراسته) می‌کنند و از سرما و گرما حفظ می‌کنند، آنان نیز شاه باشند یا وزیر، فرقی نمی‌کند و باید سَربرهنه1 و پابرهنه2 شوند و بگویند: اللَهمّ لَبّیک!

  • اگر مردی [در احرام] چیزی بر سر بگذارد، گناه کرده است و اگر زنی روی خود را بپوشاند، گناه کرده است. همه باید آنجا بروند و سپس به دور آن خانۀ خدا بگردند: ﴿وَلۡيَطَّوَّفُواْ بِٱلۡبَيۡتِ ٱلۡعَتِيقِ﴾،3 ﴿لِّيَشۡهَدُواْ مَنٰفِعَ لَهُمۡ﴾،4 تا تماشا کنند و ببینند که در آنجا چه خبرها است. دنیا تنها ماده نیست؛ دنیا تنها خوردن و اطفای شهوت نیست؛ دنیا تنها گذراندن نیست؛ بلکه همۀ این گذراندن‌ها برای ایجاد یک شیء ثابت است: ﴿مَا عِندَكُمۡ يَنفَدُ وَ مَا عِندَ ٱللَهِ بَاقٖ﴾.5

  • سختی حج برای ترک تعلقات و ایجاد تجرد

  • پس این سفر مکه، خواهی‌نخواهی برای انسان ایجاد تجرّد می‌کند. امروزه هم که آسان‌ترین سفرها است، باز مشکل‌ترین سفرها است! سفر مکه مشکل است و هرکس به مکه رفته، دیده است که مشکل است. امروزه ولو نسبت به سابق، آسان‌ترین سفرها شده است، ولی درعین‌حال مشکل است و باید هم مشکل باشد. خداوند این سفر را این‌طور قرار داده است تا مردم به مشکلات برخورد کنند و قدر این سفر را بدانند.

    1. همان، ص ٥٠٥ ـ ٥٠٧.
    2. وسائل الشّیعة، ج ١٢، ص ٥٠٠.
    3. سوره حج (٢٢) آیه ٢٩. امام شناسی، ج ٦، ص ٢٩:
      «و باید که گرداگرد خانۀ قدیمی (بیت‌اللَه‌الحرام) طواف کنند.»
    4. سوره حج (٢٢) آیه ٢٨. امام شناسی، ج ٦، ص ٢٩:
      «تا بدین وسیله منافع دنیوی و اخروی خود را مشاهده کنند و بیابند.»
    5. سوره نحل (١٦) آیه ٩٦. امام شناسی، ج ٥، ص ٤٨:
      «آنچه در نزد شماست، فانی و خراب می‌شود، و آنچه در نزد خداست باقی می‌ماند.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

333
  • فلسفۀ مکان کعبه در کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه در آن خطبۀ قاصعه می‌فرماید:

  • خداوند اگر می‌خواست خانۀ خود را در همان سرزمین‌های سبز و خوش آب‌وعلف قرار می‌داد، که اگر این‌طور بود، مردم آنجا را تفرّجگاه و تنزّلگاه خود قرار می‌دادند؛ ولی خانۀ خود را در جایی گرم در وسط کوه‌های صُلب که از شدت آفتاب، رنگ سنگ‌ها سیاه شده است، قرار داده است. و مردم از هرجای دنیا که باشند (شاه باشند یا وزیر، بزرگ باشند یا کوچک) باید روی آن سنگ‌ها پابرهنه بروند و دور خانۀ خدا بگردند، و هیچ چاره‌ای هم ندارند.1

  • فلسفۀ حج، صعود کَلِم طیّب و مشاهدۀ منافع حقیقی

  • اینها برای اینکه: ﴿إِلَيۡهِ يَصۡعَدُ ٱلۡكَلِمُ ٱلطَّيِّبُ﴾،2 تا آنجا برای انسان کلمۀ طیّب پیدا شود، آنجا انسان بار خود را سبک کند، خود را از وِزر و آلودگی بیرون آورد، و آنجا مشاهدۀ منافع کند.

  • منافع نه یعنی مال و تجارت، چون مال و تجارت در دنیا بسیار است؛ بلکه منافع یعنی آن منافعی که بنیان‌گذار اسلام، حضرت ابراهیم برای خود قرار داد و به‌دست آورد؛ آن منافعی که حضرت اسحاق، حضرت یعقوب و حضرت اسماعیل به‌دست آوردند؛ آن حالات خوشی که آنان در مسجد خَیف به‌دست آوردند؛ و آن

    1. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٢٩٣:
      «... و لَو أرادَ سُبحانَهُ أن یَضَعَ بَیتَهُ الحَرامَ و مَشاعِرَهُ العِظامَ بَینَ جَنّاتٍ و أنهارٍ و سَهلٍ و قَرارٍ جَمَّ الأشجارِ دانیَ الثِّمارِ مُلتَفَّ البُنیٰ مُتَّصِلَ القُریٰ بَینَ بُرَّةٍ سَمراءَ و رَوضَةٍ خَضراءَ و أریافٍ مُحدِقَةٍ و عِراصٍ مُغدِقَةٍ و [زُروعٍ] ریاضٍ ناضِرَةٍ و طُرُقٍ عامِرَةٍ، لَکانَ قد صَغُرَ قَدرُ الجَزاءِ عَلیٰ حَسَبِ ضَعفِ البَلاءِ و لَو کانَ [الأساسُ] الإساسُ المَحمولُ عَلَیها و الأحجارُ المَرفوعُ بِها بَینَ [مِن] زُمُرُّدَةٍ خَضراءَ و یاقوتَةٍ حَمراءَ و نورٍ و ضیاءٍ لَخَفَّفَ ذَلِکَ مُصارَعَةَ الشَّکِّ فی الصُّدورِ و لَوَضَعَ مُجاهَدَةَ إبلیسَ عَنِ القُلوبِ و لَنَفیٰ مُعتَلَجَ الرَّیبِ مِنَ النّاسِ و لَکِنَّ اللَهَ یَختَبِرُ عِبادَهُ بِأنواعِ الشَّدائِدِ و یَتَعَبَّدُهُم بِأنواعِ المَجاهِدِ و یَبتَلیهِم بِضُروبِ المَکارِهِ إخراجًا لِلتَّکَبُّرِ مِن قُلوبِهِم و إسکانًا لِلتَّذَلُّلِ فی نُفوسِهِم و لِیَجعَلَ ذَلِکَ أبوابًا فُتُحًا إلیٰ فَضلِهِ و أسبابًا ذُلُلًا لِعَفوِه.»
    2. سوره فاطر (٣٥) آیه ١٠. امام شناسی، ج ١٠، ص ١٤٢: «کلام طیّب و پاک به‌سوی خدا بالا می‌رود.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

334
  • وقوفی که آنان در عرفات کردند.»1

  • حج، فرصتی برای خروج از کثرات و امور اعتباری

  • «آن‌وقت امروز برای او عید می‌شود و می‌گوید: خدا را شکر! ما عمری در شهر خود زندگی کردیم و تمام فکر ما مشغول کسب‌وکار، تجارت، شخصیت و از این قبیل بود که: چرا فلانی به من سلام نکرد؟ چرا او به من اعتنا نکرد؟ در فلان مجلس مرا دعوت نکردند؟ چرا رباب خانم، ما را به مجلس عروسی دخترش دعوت نکرد، با اینکه ما این‌همه برای او زحمت کشیده بودیم؟ چرا فلانی ما را در عقد پسرش دعوت نکرد؟ چرا فلان شخصی که ما هر روز از او جنس می‌خریم، آن روز که از او مثلاً بیست تومان قرض و دستی خواستیم، نداد؟

  • آیا همۀ افکار ما خارج از این است؟ افکار بزرگان ما مگر در مورد چیست؟ همین مسائل است، منتها در سطحی عالی‌تر و بزرگ‌تر. یکی آفتابه می‌دزدد و دیگری صندوقچۀ طلا و برلیان؛ وقتی مناط دزدی باشد، فرق نمی‌کند! فکر ما از این کثرات بالاتر نمی‌رود.

  • اما حالا ما به حج رفته‌ایم و تماشا کرده‌ایم، و می‌گوییم: این مسائل چه بود؛ آن کثرات واقعاً چه بود و چقدر ما را خسته، ضعیف، کسل و ناراحت می‌کرد. اما این جاها و زمین‌ها چه جاهای خوبی هستند؛ عرفات، مَشعر و منا چه جای خوبی هستند؛ اصلاً محل طواف کردن چه جای خوبی است! اینکه انسان در بیت‌اللَه بنشیند و خانۀ خدا را تماشا کند، چقدر خوب است. اصلاً اینها چیست؟ آیا در جهان انسانیت، اینها مسئله‌ای هستند یا نه؟ و تازه می‌فهمد که اصلاً مسئله همین [معنویت] است؛ و آنان‌که این مسائل را کنار گذاشته‌اند، چقدر بدبخت هستند.

  • لذت بی‌نظیر حج و حکایتی در این باب

  • شخصی که شاید هنوز در قید حیات باشد، یک روز با پسرعمۀ ما که می‌خواست به مکه برود، به منزل ما آمد تا خداحافظی کند. ما او را نمی‌شناختیم، اما خودش به ما گفت:

    1. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١٢١. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

335
  • من تمام عمرم را در اروپا، امریکا، دانشگاه‌ها و خلاصه هرچه بگویید، صرف کرده‌ام. یک سال یکی از همین رفقای ما به من گفت: آقا! شما همه‌کار کرده‌اید، اکنون دیگر توبه‌ای بکنید و حجی بروید!

  • اهمیت پرهیز از عادت‌زدگی در عبادات (ت)

  • گفتیم: علی‌اللَه؛ این سفر را هم برای تماشا می‌رویم! و این سفر مکه را به‌عنوان تماشا در نظر گرفتیم؛ ولی خدا شاهد است که آن لذتی که من از آن سفر بردم، تابه‌حال هیچ لذتی در دنیا به پای آن لذت نرسیده است و اصلاً نمی‌شود با آن قیاس کرد. از آن سفر تابه‌حال، این سفر یازدهم است که امسال با پسرعمه‌ات می‌خواهم بروم، و هر سال رفته‌ام.1

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٣١:
      «سؤال شده است:
      در مورد اسرار حج بفرمایید؛ چرا هر کسی که به حج مشرّف می‌شود، چه یک بار یا صد بار، مخصوصاً حج تمتّع، عطش او بیشتر می‌شود، ولی در مورد سایر عبادت‌ها این‌طور نیست؟ چرا؟ مگر نفرموده‌اند: نماز بالاترین عبادت است؟ ولی آن سوز و عطشی را که در حج هست، در نماز احساس نمی‌کنیم. در حج انسان نمی‌خواهد بازگردد، یا وقتی به یاد منا و عرفات می‌افتد، سوز عجیبی در خود می‌یابد؛ آیا باید این حال را حفظ کند؟
      جواب: بسیار سؤال خوبی است و باید همه به این مسئله توجه کنند. بازگشت این مسئله به آن کیفیت و تنوّعی است که در آن وجود دارد. چون قضیۀ حج یک ماه به طول می‌انجامد و انسان یک بار می‌رود و آن سفر، حال‌وهوای خاص خود را دارد و نفس، خواه‌ناخواه، تحت‌تأثیر این مسائل قرار می‌گیرد.
      ولی چون نماز مرتباً تکرار می‌شود و برای ما تبدیل به عادت شده است، چنین حالی را در آن نداریم. حال اگر خدا می‌فرمود: در هفته یک روز نماز بخوانید، همان حالی را که در حج تجربه می‌کنید، در نماز نیز می‌یافتید؛ چون هفته‌ای یک روز می‌شد. یا اینکه اگر خدا می‌فرمود که فقط در طول ماه، مثلاً روز شنبه نماز مغرب و عشا واجب است، آنگاه یک ماه باید صبر می‌کردیم تا آن موعد فرارسد.
      این فقدانِ حال به‌خاطر تکرار است که نفس نسبت به این عبادت حالت تکراری پیدا می‌کند؛ و این غلط است. این نه‌به‌آن معناست که نماز روح ندارد یا روح حج بالاتر است؛ بلکه انسان اگر به نکات و اسرار نماز توجه کند، همان حال را در خود می‌یابد.
      در شب‌های ماه مبارک سال گذشته،* در مباحثی که راجع به کیفیت نماز اولیای خدا و نماز سایر افراد مطرح بود، به این موضوع پرداختیم که در روایتی آمده است: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

336
  • [او این‌طور می‌گوید] چون قلبِ ماهیت پیدا کرده است، و این همان تقواست. بنابراین ما مسلمان‌ها باید متوجه این جهت باشیم که اساس زندگی خود را بر تقوا قرار دهیم و بدانیم که عید، روز جایزه و قبولی است.

  • عید قربان برای کسی قبول است که اعمالش قبول است؛ عید قربان برای کسی بهتر است که جایزۀ بهتری گرفته باشد، نمرۀ عالی‌تری گرفته باشد، حال بهتری پیدا کرده باشد و تجرّدش بیشتر شده باشد؛ این برای او عید است. پس باید نماز عید بخواند و شکر خدا را بجا بیاورد، چون این برای او عید است.»1

    1. ← امام صادق علیه السّلام وقتی که به ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ وَإِيَّاكَ نَسۡتَعِينُ﴾ رسیدند، آن‌قدر آن را تکرار کردند که از هوش رفتند و به زمین افتادند.**
      چقدر تفاوت است بین نمازی که اولیای خدا می‌خوانند و نماز آن کسانی که به مقلدین خود می‌گویند:
      وقتی که ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ﴾ را می‌خوانید و به ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ می‌رسید، نیت دیگری بکنید؛ نیت کنید که به ما گفته‌اند ﴿إِيَّاكَ نَعۡبُدُ﴾ بگویید و ما هم می‌گوییم، اما چیزی از آن ادراک نمی‌کنیم!
      چقدر بین این دو نماز فاصله است؛ و چقدر تفاوت است بین آن نمازی که به قول مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ وقتی استادشان، مرحوم آقای حداد ـ قدّس اللَه سرّه ـ تکبیر می‌گفتند، اگر کسی به چشمان ایشان نگاه می‌کرد، احساس نمی‌کرد که آن چشم جایی را می‌بیند، و آن نمازی که در آن انسان به همه‌چیز فکر می‌کند!
      بنده یک بار در حرم امام رضا علیه السّلام، در بالاسر مشرّف بودم. دیدم شخصی از معمّمین و افراد مشهور ـ که اکنون فوت کرده است ـ نماز می‌خواند. کارتی مربوط به هیئت یا مکان [حسینیه] او در جیبش بود. من کنار او نشسته بودم. درحالی‌که آن شخص مشغول خواندن حمد و سوره بود، شخصی نزد او آمد؛ او نیز دست در جیبش کرد تا به آن شخص کارت بدهد! 
      لذا چقدر تفاوت است؟ اولیای [الهی] ما را به کدام نماز دعوت می‌کنند؟ به آن نماز، یا به این نمازی که: کارت حسینیۀ مرا به افرادی بده تا بیایند و آنجا پر شود؟ بله، نماز، نماز است و این فقدان حال در نماز نسبت به حج، فقط به‌خاطر تکرار است.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به فلاح السّائل، ص ١٠٧.
      ** رجوع شودبه سایت مکتب‌وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٩ ق، مجلس ٢؛ سال ١٤٣٥ ق، مجلس ٦.
      مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ١٢٦. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

337
  • اعمال عید قربان

  • [عبادت و احیاء]1

  • [زیارت سیدالشهدا علیه السّلام]2

  • غسل

  • «غسل روز عید قربان بسیار مستحب است.3»4

    1. مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٦٤٨:
      «رَویٰ أبُوالبَختَریِّ وَهبُ بنُ وَهبٍ، عَن أبِی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام، عَن أبیه، عَن علیٍّ علیهم السّلام قالَ: کانَ یُعجِبُهُ أن یُفرِّغَ نَفسَهُ أربَعَ لَیالٍ فی السَّنَةِ، و هِیَ: أوّلُ لَیلَةٍ مِن رَجَبٍ، و لَیلَةُ النِّصفِ مِن شَعبانَ، و لَیلَةُ الفِطرِ، و لَیلَةُ النَّحرِ.» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام از پدرشان امام باقر علیه السّلام روایت کرده است که فرمود: سیرۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام چنین بود که خوش داشتند خود را در چهار شب از سال [برای عبادت] فارغ سازند؛ و آن شب‌ها عبارت‌اند از: شب اول ماه رجب، شب نیمۀ شعبان، شب عید فطر و شب عید قربان.» (محقق)
    2. کامل الزّیارات، ص ١٨٠:
      «قَالَ أبوعَبدِاللَهِ علیه السّلام: ”مَن زارَ قَبرَ الحُسَینِ علیه السّلام لَیلَةً مِن ثَلاثِ لَیالٍ غَفَرَ اللَهُ لَهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ و ما تَأخَّرَ.“ قَالَ: قُلتُ: أیَّ اللَّیالِی جُعِلتُ فِدَاکَ؟ قَالَ: ”لَیلَةَ الفِطرِ و لَیلَةَ الأضحیٰ و لَیلَةَ النِّصفِ مِن شَعبانَ.“» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: ”هر کس قبر حسین علیه السّلام را در یکی از سه شب زیارت کند، خداوند گناهان گذشته و آیندۀ او را می‌آمرزد.“ راوی گفت: عرض کردم: کدام شب‌ها، فدایت شوم؟ فرمودند: ”شب عید فطر، شب عید قربان و شب نیمۀ شعبان.“» (محقق)
    3. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٣، ص ٣٠٣ ـ ٣٠٧.
      • الفقه المنسوب إلی الإمام الرّضا علیه السّلام، ص ١٣١:
      «... فَإذا طَلَعَ الفَجرُ مِن یَومِ العیدِ فَاغتَسِل و هُوَ أوّلُ أوقاتِ الغُسلِ ثُمَّ إلیٰ وَقتِ الزَّوالِ و البَس أنظَفَ ثِیابِکَ و تَطَیَّبْ...» ترجمه:
      «پس هنگامی که فجر روز عید طلوع کرد، غسل کن؛ و این، آغاز وقت غسل است و تا ظهر ادامه دارد. و پاکیزه‌ترین جامه‌هایت را بپوش و عطر بزن.» (محقق)
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

338
  • نماز عید

  • «در روز عید، خواندن نماز عید بسیار مستحب است.»1

  • دستورالعمل نماز عید (ت)

  • اهتمام اولیای الهی به نماز عید

  • «رفقا روز عید قربان نماز عید را بخوانند، خواه به جماعت یا فُرادا، یا چند نفری در منزل؛ آن دیگر بسته به میل خودشان است. و توجه داشته باشند اثرات نماز عید قربان اگر بیش از روز عید فطر نباشد، کمتر نیست. اولیای الهی و عرفا به نماز عید قربان بسیار توجه داشتند.»2و3

    1. همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٢١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. مطلع انوار، ج ٤، ص ٥١:
      «نماز عید دو رکعت است. بهتر آن است که در رکعت اول بعد از حمد، سورۀ ﴿وَٱلشَّمۡسِ﴾ و در رکعت دوم [بعد از حمد] ﴿ٱلۡغٰشِيَةِ﴾ بخواند؛ یا آنکه در اول، سورۀ ﴿سَبِّحِ ٱسۡمَ﴾ و در دوم سورۀ ﴿وَٱلشَّمۡسِ﴾. بعد از سوره، در رکعت اول پنج تکبیر گوید، بعد از هر تکبیر یک قنوت. و در قنوت کافی است ذکر هر دعایی، و بهتر آن است که بگوید:
      اللَهمّ أهلَ الکِبریاءِ و العَظَمَةِ، و أهلَ الجودِ و الجَبَروتِ، و أهلَ العَفوِ و الرّحمَةِ، و أهلَ التَّقویٰ و المَغفِرَةِ، أسألُکَ بحقِّ هذا الیَومِ ـ الَّذی جعَلتَهُ لِلمُسلِمینَ عیدًا و لِمُحمّدٍ صَلّی اللَهُ علَیهِ و آلِه ذُخرًا و شَرَفًا و کَرامَةً و مَزیدًا ـ أن تُصلّیَ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّدٍ، و أن تُدخِلَنی فی کُلِّ خَیرٍ أدخَلتَ فیه محمّدًا و آلَ محمّدٍ، و أن تُخرِجَنی مِن کُلِّ سوءٍ أخرَجتَ مِنه محمّدًا و آلَ محمّدٍ، صلَواتُک علَیه و علَیهم. اللَهمّ إنّی أسألُکَ خَیرَ ما سَألکَ به عِبادُکَ الصّالِحون، و أعوذُ بکَ مِمّا استَعاذَ منهُ عِبادُکَ المُخلَصون.*
      و در رکعت دوم بعد از سوره، چهار تکبیر گوید.»** (علامه طهرانی)
      * ترجمه: «بار الها، ای اهل بزرگی و عظمت، و ای شایستۀ بخشش و قدرت، و ای صاحب گذشت و رحمت، و ای سزاوار تقوا و آمرزش! از تو درخواست می‌کنم به حق این روز ـ که آن را برای مسلمانان عید، و برای محمد صلّی اللَه علیه و آله ذخیره و مایۀ شرف و کرامت و فزونی مقام قرار دادی ـ بر محمد و آل‌محمد درود فرستی، و مرا در هر خیری وارد کنی که محمد و آل‌محمد را در آن وارد کردی، و مرا از هر بدی و سوئی خارج سازی که محمد و آل‌محمد را از آن خارج کردی؛ که درودهای تو بر او و بر همۀ آنان باد.
      خداوندا! من از تو بهترین چیزی را می‌طلبم که بندگان شایسته‌ات از تو خواستند، و به تو پناه می‌برم از آنچه بندگان مخلصت به تو پناه بردند.» (محقق)
      ** رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٥١١ ـ ٥١٤؛ تهذیب الأحکام، ج ٣، ص ١٢٧ ـ ١٣٤؛ مصباح المتهجّد، ج ٢، ص ٦٥٤؛ الإقبال، ج ١، ص ٤٩٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

339
  • «لذا رفقا هم از نماز روز عید قربان دریغ نورزند و حتماً این نماز را بجای بیاورند. نماز بسیار بسیار مهمی است.»1

  • عید قربان، عید تجلیات توحیدی خاص

  • «حالات و خصوصیاتی که در روز عید قربان هست، جنبه‌ها و تجلیات توحیدی خاصی دارد.2 عید فطر برای خود حساب‌وکتابی دارد: ماه مبارک و ضیافت الهی و امثال ذلک؛ ولی این روز بی‌جهت عید قربان نام نگرفته است، حسابی در کار هست و بنده نسبت به این مسئله مطالبی را از بزرگان دیده‌ام.

  • البته در میان مردم عید فطر مهم‌تر است و از ابتدا هم به این کیفیت بوده، و مشخص است که بالأخره پس از یک ماه روزه، اکنون فراغت از آن و آن شادی و عیدی که به‌واسطۀ این حالات پیدا شده، جای خود را دارد؛ اما برای خاصّان، روز عید قربان حالت خاص خود را دارد.»3

  • «به‌طور کلی حال‌وهوای روز عید قربان با روز عید فطر متفاوت است؛ کیفیت نزول نفحات، نحوۀ آن و آن جنبه‌های توحیدی در عید قربان، قوی‌تر است از جنبه‌های نفحات و رحمات پروردگار که در روز عید فطر می‌آید. به‌عبارتی عید فطر جنبۀ رحمتش وسیع‌تر است و عید قربان جنبۀ توحیدی‌اش قوی‌تر است. علیٰ‌کلّ‌حال، همۀ اینها برای حرکت انسان لازم است؛ هم آن و هم این.»4

  • ایام تشریق و اعمال آن

  • «روز یازدهم و دوازدهم و سیزدهم را ایام تَشریق خوانند، به‌جهت برق‌زدن

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٢٢٧. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٢٠٢. (آیةاللَه طهرانی)
    4. همان، مجلس ٢٢٧. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

340
  • خورشید و نور آفتاب بر خون‌های ریخته‌شده، و تلألؤ و درخشندگی آنها،1 و به همین جهت شب‌های قبل از این روزها را لیالی تشریق گویند.

  • و روز یازدهم را یومُ الرُّئوس و یوم القَرّ نیز گویند، به‌جهت‌آنکه حاجیان غالباً در این روز سرهای حیوانات نحر شده و ذبح شده را می‌پزند و می‌خورند، و نیز درمقابل روز نَفر که روز کوچ کردن است، در آن روز استقرار دارند.2

  • و روز دوازدهم را یومُ الأکرُع و یا یومُ الأکارِع و یا یومُ النّفرِ الأوّل گویند،3 چون کُراع به معنای پاچه است و حاجیان در این روز پاچه‌های شتران و گوسفندان را می‌پزند، و چون اولین روزی است که حجاج کارشان تمام می‌شود، و یا به‌طرف مکه، و یا به‌طرف منازل و اوطان خود می‌روند، لذا نام آن را روز کوچ اول گذارده‌اند.

  • و روز سیزدهم را یومُ النّفرِ الثّانی گویند، به‌جهت‌آنکه بقیۀ حجاج که در کوچ اول کوچ نکرده‌اند، در این روز کوچ خواهند نمود.4

  • در شب یازدهم و دوازدهم واجب است تا نیمه‌شب حاجی در زمین منا بماند، مگر آنکه در مکه باشد، و به عبادت اشتغال ورزد.5

  • عباس عموی پیغمبر چون سقایت و وظیفۀ آب دادن حاجّ در مکه با او بود، فلهذا از رسول‌اللَه رخصت گرفت که شب‌های منا در مکه بماند.6

  • رسول خدا به رُعاةِ إبِل (شترچرانان) اجازه دادند که در روز عید، رَمی کنند، ولی رمیِ فردای آن روز را نکنند، و به‌جای آن در روز بعد که روز نَفر اول است رمی

    1. رجوع شود به دعائم الإسلام، ج ١، ص ٣٢٩؛ کتاب العین، ج ٥، ص ٣٨.
    2. رجوع شود به دعائم الإسلام، ج ١، ص ٣٢٩؛ أساس البلاغة، ص ٢١٢.
    3. رجوع شود به تاج العروس، ج ١١، ص ٤٢١.
    4. رجوع شود به دعائم الإسلام، ج ١، ص ٣٢٩؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ٢٠٣.
    5. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٢٥١ ـ ٢٦١.
    6. من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ١٩٩؛ علل الشّرائع، ج ٢، ص ٤٥٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

341
  • کنند، و نیز اجازه دادند درصورتی‌که بخواهند می‌توانند رمیِ خود را در شب بعد، انجام دهند.1

  • سیرۀ رسول خدا در منا و ایام تشریق

  • در بعضی از روایات وارد شده است که رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم برای زیارت بیت‌اللَه شب‌ها به مکه می‌آمدند و مراجعت می‌نمودند.2

  • رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در منا در مسجد الخَیف سکنیٰ گزیدند، و دستور دادند که مهاجرین در طرف راست، و أنصار در طرف چپ اقامت کنند، و بقیۀ مردم در اطراف آنان.

  • از آن حضرت تقاضا کردند که: ”اجازه فرمایید تا منزلی در منا برای شما بسازیم!“ اجازه نفرمود، و فرمود:

  • مِنیٰ مُناخُ مَن سَبَقَ؛3 ”زمین منا بارانداز و فرودگاه هر کسی است که زودتر بیاید، و در سکنیٰ پیشی گیرد.“

  • حضرت رسول‌اللَه در روز یازدهم، اول جَمْرۀ أولیٰ و سپس جَمرۀ وُسطیٰ و پس از آن جَمرۀ عَقَبه را رمی کردند، هر کدام را به هفت ریگ. و با هر ریگی که پرتاب می‌کردند، می‌گفتند: اللَهُ أکبَرُ.

  • در جمرۀ أولیٰ و وسطیٰ قبل از رمی رو به قبله ایستاده، و مدتی دعا خواندند، و سپس رمی کردند، ولی در جمرۀ عقبه رو به قبله نایستادند، و دعا هم نکردند، رمی کردند و برگشتند.4

  • و آنچه مرحوم فیض در محجّة آورده است که در وقت رمی جمرۀ عقبه باید

    1. رجوع شود به مسند أحمد، ج ٥، ص ٤٥٠؛ السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ١٥٠و ص ١٥١.
    2. السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ١٤٦؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ٢٠٣.
    3. سنن أبی‌داود، ج ١، ص ٤٣٦ و ٤٤٨؛ السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ١٣٨ و ١٣٩؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ١٩٩.
    4. السّنن الکبری، بیهقی، ج ٥، ص ١٤٨؛ البدایة و النّهایة، ج ٥، ص ٢٠٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

342
  • رو به قبله ایستاد،1 ظاهراً سهو است.»2

  • «روز سیزدهم را یومُ النّفرِ الثّانی گویند، یعنی روز کوچ دوم؛ و بر امام لازم است تا آن روز در منا بماند، گرچه بیشتر حجاج در روز نفر اول، از سرزمین منا خارج شده باشند.3

  • مُعمّر بنِ عبداللَه بنِ حَراثة، رحل رسول خدا را بر روی شتر بست که پیامبر بر روی آن سوار شوند، چون رسول خدا خواستند سوار شوند گفتند: ”ای معمّر، این رحل باز شده است و محکم نیست!

  • معمّر گفت: ”پدرم و مادرم فدایت باد! من آن را محکم بستم، همان‌طور که همیشه برای شما بستم، ولیکن بعضی از حسودانی که از این موقعیت من نسبت به شما بر من حسد می‌برند، آن را باز کرده‌اند تا شاید شما مرا عوض کنید و دیگری را به‌جای من بگمارید!“ رسول خدا فرمود: ”من چنین کاری نمی‌کنم!

  • باری، معمّر همان کسی است که سر رسول خدا را تراشید، و در موقع تراشیدن، قریش گفتند: ”ای معمّر، گوش رسول خدا در دست توست! و تیغ سرتراش نیز در دست توست!“

  • معمّر گفت: ”سوگند به خدا که من این را برای خودم موهبتی عظیم و فضلی بزرگ می‌دانم!“4»5

  • فضیلت بیتوته در منا در ایام تشریق و آثار معنوی آن

  • «شب‌های یازدهم و دوازدهم را باید در منا بود؛ گرچه انسان می‌تواند این شب‌ها را در مکه یا در مسجدالحرام باشد و به عبادت و ذکر خدا بگذراند، ولی آثار

    1. المحجّة البیضاء، ج ٢، ص ١٧٩، به نقل از شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه، ج ٢، ص ٥٤٨.
    2. امام شناسی، ج ٦، ص ٢٢٤ ـ ٢٢٦. (علامه طهرانی)
    3. رجوع شود به السّرائر، ج ١، ص ٦١٢؛ وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٢٨١ و ٢٨٢.
    4. الکافی، ج ٤، ص ٢٥٠و ٢٥١.
    5. امام شناسی، ج ٦، ص ٢٢٨. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

343
  • منا بر او بار نمی‌شود. گرچه اشکال ندارد که در آنجا هم باشد، ولی مَبیت در منا مستحب است؛ مَبیت یعنی بیتوته کردن. اعمال منا فقط سنگ زدن نیست، جان من! شب را در آنجا بودن و از حال‌وهوای آن شب‌های منا بهره بردن، حساب خود را دارد.

  • حالات توحیدی اولیا در منا

  • برای بسیاری از اولیای خدا و بزرگان، آن حالات توحیدی که در هنگام حج پیدا شده، در منا بوده است؛ نه در عرفات و سایر جاها. عرفات و جاهای دیگر به‌جای خود؛ آنها حالات و مسائل خاص خود را داشتند. عرفات به‌جای خود، مشعر به‌جای خود؛ ولی آن حالات توحیدیۀ عجیب در همین سه روزی که در منا بوده‌اند، حاصل شده است. منا را باید بسیار قدر دانست و بسیار روی آن حساب باز کرد.

  • جواز تأخیر اعمال مکه تا پس از ایام منا

  • اگر انسان برای انجام اعمال به مکه می‌رود، خوب است پس از انجام اعمال، دوباره به منا بازگردد؛ یا اینکه اعمال را به بعد از روز دوازدهم موکول کند و با خیال آسوده در روز دوازدهم انجام دهد. چراکه کسی او را ملزم نکرده است که حتماً اعمال را زود انجام دهد و از احرام راحت شود. نه، انسان می‌تواند به‌آرامی و با خیال راحت، روز دهم، یازدهم و دوازدهم را در منا بگذراند و سپس به مکه برود. حتی پس از آن هم باز عجله‌ای برای انجام اعمال نیست. آنجا کسی منتظر شما نیست؛ باید راحت و در فرصت مناسب انجام داد.

  • فکرِ انجام دادن اعمال نباید شما را مشغول کند؛ بلکه باید آن را به‌عنوان عملی که در آینده انجام خواهید داد در نظر بگیرید. مثلاً یک روز بگذرد و اعمال را در مکه انجام ندهید؛ دو روز بگذرد و انجام ندهید؛ سه روز بگذرد و انجام ندهید. بگذارید خلوت‌تر شود؛ مَطاف خلوت‌تر شود؛ مَسعیٰ خلوت‌تر شود.

  • نقد عجله در اعمال مکه و لزوم آرامش

  • چه کسی گفته است که حتماً باید بلافاصله پس از انجام ذبح و تراشیدن سر، به‌سرعت به‌سمت مکه رفته، اعمال را انجام داد و لباس احرام را از تن درآورد؟ گرچه پس از قربانی و [حلق]، می‌توان لباس عادی پوشید، اما بهتر است بگذارد در فرصت مناسب انجام دهد؛ بگذارد بر بستر زمان حرکت کند و زمان او را به جلو ببرد. او جلوتر از زمان حرکت نکند؛ بلکه حال خود را با گذشت زمان، عادی و موازی با آن قرار دهد

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

344
  • و مثلاً روز دوازدهم اعمال را انجام دهد. برای خود بنده بارها اتفاق افتاده است که گاهی حتی دو یا سه روز پس از بازگشت از منا به مکه، هنوز اعمالم را انجام نداده بودم.»1

  • مسجد الخَیف2

  • سرّ فضیلت اماکن مقدسه

  • «مساجد مختلف فی‌حدّ نفسه دارای یک درجه از اهمیت‌اند و اختلاف آنها از نقطه‌نظر شرافت، عارضی است که بدانها داده شده است. مسجد خَیف و مسجدالنّبی به‌واسطۀ شرافت عابدین و ناسکین در آنها ـ که حضرت اسماعیل و اسحاق و سایر

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٠ه‍.ق، مجلس ١٣. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مسجد الخَیف: «خَیف» در لغت به دامنۀ کوه یا زمینی گفته می‌شود که میان دو کوه واقع شده یا از زمین‌های هم‌جوار خود بلندتر باشد.١ به همین دلیل، به مسجدی که در دامنۀ کوه صفائح (صابح) منا ساخته شده، «مسجد خیف» گفته می‌شود.
      • مسجد خیف مهم‌ترین مسجد سرزمین منا در مکۀ مکرمه است. امروزه این مسجد در ٢٥ هزار مترمربع مساحت بازسازی شده و تنها در ایام حج به‌روی نمازگزاران گشوده است.
      • رسول خدا صلّی اللَه علیه‌و آله و سلّم در این مسجد نماز اقامه فرموده‌اند٢ و یکی از خطبه‌های شریف ایشان در حجّةالوداع در این مسجد ایراد شده است.٣ در حدیثی از حضرت امام باقر علیه السّلام آمده است که هفتصد پیامبر٤ و در حدیثی دیگر، هزار پیامبر٥ در این مسجد نماز گزارده‌اند. امام صادق علیه السّلام نیز به نماز گزاردن در این مسجد توصیه فرموده‌اند.٦
      • در دعای سِمات وارد است که خداوند متعال در این مکان بر حضرت ابراهیم علیه السّلام تجلّی فرمود.
      • هم‌چنین دومین مرتبه‌ای که حضرت جبرئیل علیه السّلام در حجّةالوداع، پیامبر اکرم را مأمور اعلام جانشینی امیرالمؤمنین علیهما السّلام و بیعت گرفتن از مردم برای ایشان نمود، در این مسجد بوده است.٧ (محقق)
      ١) رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٥١٩؛ النّهایة، ابن‌اثیر، ج ٢، ص ٩٣؛ لسان العرب، ج ٩، ص ١٠٢ و ١٠٣. 
      ٢) الکافی، ج ٤، ص ٥١٩. 
      ٣) همان، ج ١، ص ٤٠٣. 
      ٤) همان، ج ٤، ص ٢١٤. 
      ٥ و ٦) همان، ص ٥١٩. 
      ٧) روضة الواعظین، ج ١، ص ٩٠؛ الاحتجاج، ج ١، ص ٥٧.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

345
  • انبیا و حضرت رسول‌اللَه بوده‌اند ـ مشرّف به فضیلت و کرامت شده‌اند. قبر حضرت سیدالشهدا و تربت آن حضرت و زمین کربلا به برکت بدن مطهر و علقۀ مثالیۀ آن حضرت به آن زمین فضیلت پیدا کرده است؛ نه‌آنکه زمین فی‌حدّنفسه دارای شرافت بود و خدا خواست که آن حضرت در آن زمین شریف مدفون شوند و در اثر برکت آن زمین متبرّک گردند؛ این مطلب خلاف واقع است.

  • باده از ما مست شد نِی ما ازو***قالب از ما هست شد نِی ما ازو
  • باده در جوشش گدای جوش ماست‌***چرخ در گردش اسیر هوش ماست‌1
  • توصیۀ امام صادق به اقامۀ فرایض و نوافل در مساجد و سرّ آن

  • در کافی از ابن‌أبی‌عمیر از بعضی از اصحابش روایت می‌کند که:

  • قالَ: قُلتُ لِأبی‌عَبدِاللَه علیه السّلام: إنّی لَأکرَهُ الصَّلاةَ فی مَساجِدِهِم.

  • فَقالَ: لا تَکرَه، فَما مِن مَسجدٍ بُنِیَ إلّا عَلیٰ قَبرِ نَبیٍّ أو وَصیِّ نَبیٍّ قُتِلَ فَأصابَ تِلکَ البُقعَةَ رَشَّةٌ مِن دَمِهِ، فَأحَبَّ اللَهُ تَعالیٰ أن یُذکَرَ فیها. فَأدِّ فیها الفَریضَةَ و النَّوافِلَ و اقضِ فیها ما فاتَکَ.2

  • ”می‌گوید: به حضرت صادق علیه السّلام عرض کردم: برای من ناخوشایند است که در مساجد آنها (منظور مساجد عامه و اهل‌تسنن است) نماز بخوانم.

  • حضرت فرمودند: ناخوشایندت نباشد؛ چون هیچ مسجدی از مساجد بنا نمی‌شود، مگر بر قبر پیامبری و یا وصیّ پیامبری که کشته شده باشد؛ و چون یک رشّه از خون او (مقدار کم و اندک) در آن زمین اصابت کرده باشد، خداوند تعالیٰ دوست دارد که به برکت آن رشّه از خون آن پیامبر و وصیّ پیامبر مقتول، در آن بقعه نام او برده شود.

  • نمازهای واجب خود را در این مسجدها بخوان و نوافل خود را بخوان و آنچه از تو فوت شده است، قضا کن.“

  • تأثیر خلوص نیت بانیان بر شعور و حیات معنوی مساجد

  • ... بعضی از مساجد معلوم و مشهود است که نورانی است و انسان در داخل

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص ١.
    2. الکافی، ج ٣، ص ٣٧٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

346
  • آن احساس نشاط و سبکی و روحانیت می‌کند؛ و این به‌واسطۀ خلوص نیت سازندۀ مسجد و معمار و کارگران و نمازگزاران در آن است که وجداناً فضای معنوی مسجد را نورانی می‌کند و سقف و دیوار و زمین را زنده و باشعور می‌گرداند؛ گرچه عامۀ مردم از این سرّ بی‌خبر باشند.

  • مکاشفۀ آیةاللَه انصاری در اقتدای دو صف ملائکه به پیرمرد عامی

  • مرحوم آیةاللَه جمال‌العارفین، حاج شیخ جواد انصاری همدانی ـ أسکَنَهُ اللَهُ بُحبوحةَ جِنانِه ـ می‌فرمودند:

  • روزی وارد در مسجدی شدم؛ دیدم پیرمردی عامی مشغول خواندن نماز است و دو صف از ملائکه در پشت سر او صف بسته و به او اقتدا نموده‌اند؛ و این پیرمرد خود ابداً از این صفوف فرشتگان اطلاعی نداشت. من دانستم که این پیرمرد برای نماز خود اذان و اقامه گفته است؛ چون در روایت داریم: ”کسی که در نمازهای واجب یومیۀ خود، اذان و اقامه هر دو را بگوید، دو صف از ملائکه، و اگر یکی از آنها را بگوید، یک صف از ملائکه به او اقتدا می‌کنند که درازای آن فی‌مابین مشرق و مغرب باشد.“1

  • آثار قهریۀ خلوص نیت در طهارت و نورانیت زمان و مکان

  • این از آثار قهریۀ ملکوتیۀ اذان و اقامه است؛ گرچه اذان‌گویان و اقامه‌گویان خود مطلع نباشند.

  • هم‌چنین از آثار قهریۀ خلوص نیت و درجات قرب نمازگزاران و مناجات‌کنندگان، پاکی محل و طهارت و نورانیت مکان و زمان می‌گردد؛ کوه طور به‌علت تجلّی نور حق در موسای کلیم منوّر شد. و کوه ساعیر و جبل فاران و بیت‌إیل و بِئر سَبع و بقیۀ محل‌های نورانی و معبدهای اولیای خدا، به‌واسطۀ تجلّی نور حق در حضرت رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و در حضرت عیسی و اسحاق و یعقوب و سایر انبیای گرامی، مطهر و منوّر گردیده است.»2

  • فضیلت مسجد خیف در منا و اهمیت حضور در آن

  • «مسجد الخیف در منا قرار دارد و اکنون بسیار توسعه پیدا کرده است؛ آن

    1. من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٢٨٧.
    2. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٥٤ ـ ٢٥٩. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

347
  • مسجد، محل تجلیات الهیه بر حضرت ابراهیم علیه السّلام و هم‌چنین بر بسیاری دیگر از انبیا بوده است.1 رفتن به آن مسجد بسیار مهم است. اگر سعی کنید در همان سه روزی که در منا هستید به آن مسجد بروید و نمازهای ظهر و عصرتان را آنجا بخوانید، فواید بسیاری نصیبتان می‌شود.2»3

  • اهتمام مرحوم حداد به گذراندن اوقات در مسجد خیف

  • «حضرت حاج سید هاشم حداد می‌فرمودند:

  • مسجد الخَیف در سرزمین منا هم خیلی عجیب بود، و غالباً اوقات را در ایّام التّشریق در آنجا به‌سر می‌بردیم. و داستان توحید در تمام مظاهر و اعمال حج بسیار ظاهر و قوی بود، بالأخص در مسجد الحرام و مسجد الخیف.»4

    1. رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٢١٤؛ مصباح المتهجّد، ج ١، ص ٤١٨.
    2. رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٥، ص ٢٦٨ ـ ٢٧٠؛ ج ١٤، ص ٢٧٠ ـ ٢٧٣.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    4. روح مجرّد، ص ١٤٢. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

349
  •  

  • بخش ششم: سایر اماکن

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • غار حِراء1

    1. غار حِراء: کوه نور یا جَبَل النّور، کوهی در شمال شرقی مکۀ مکرمه است. فاصلۀ کوه نور تا مسجدالحرام یک فرسنگ (حدود شش کیلومتر) است. غار حراء در بالاترین نقطۀ کوه نور واقع شده است.
      • انتهای غار کاملاً به‌سوی مسجدالحرام و کعبۀ معظمه، و دهانۀ آن تقریباً به‌سمت بیت‌المقدس است. از بالای کوه نور، مسجدالحرام دیده می‌شود.
      • رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم پیش از بعثت، هر سال مدتی را در آن مکان شریف به خلوت و عبادت می‌گذراندند.١ از امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل شده است که:
      پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هر سال در غار حراء خلوت می‌گزید؛ من او را می‌دیدم و جز من کسی وی را نمی‌دید.٢
      طبق برخی روایات، امیرالمؤمنین علیه السّلام و حضرت خدیجه سلام اللَه علیها خوراک لازم را برای رسول خدا تا غار می‌برده‌اند.٣
      • بعثت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم با وحی سورۀ مبارکۀ علق، در ٢٧ رجبِ سال چهلم عام‌الفیل، و در غار حراء روی داده است.٤
      • هم‌چنین روایت شده است که در بنای کعبۀ معظمه از سنگ‌های این کوه استفاده شده است.٥ (محقق)
      ١) رجوع شود به أخبار مکّة، فاکهی، ج ٤، ص ٨٥ ـ ٨٨؛ أخبار مکّة، ازرقی، ج ١، ص ٧؛ شفاء الغرام، ج ١، ص ٤٦٢ و ٤٦٣.
      ٢) نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٠٠.
      ٣) رجوع شود به أنساب الأشراف، ج ١، ص ١٠٥. 
      ٤) رجوع شود به صحیح البخاری، ج ٦، ص ٨٨؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ١٠٨. 
      ٥) المصنّف، صنعانی، ج ٥، ص ٩٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

350
  • نام و موقعیت غار حراء در نزدیکی مکه

  • «حِراء (با کسرۀ حاء) نام کوهی است از کوه‌های جَبَلُ النّور در نزدیکی مکۀ مکرّمه، و در آنجا غاری است که رسول خدا اوقات عزلت و خلوت خود را قبل از زمان پیغمبری، در آنجا به‌سر می‌بردند.

  • صعب‌العبور بودن مسیر غار حراء

  • این حقیر یک بار به زیارت آن غار مشرّف شده‌ام و حقاً غار عجیبی است از جهت موقعیت و انتخاب؛ زیرا این غار گرچه غار کوچکی است و فقط به قدر مساحت دو نفری که در آن نماز بخوانند می‌باشد و سقفش هم ارتفاعی ندارد، ولی در قلۀ یکی از آن سلسله جبال به‌هم‌پیوسته می‌باشد که راهش بسیار مشکل است و تقریباً از دامنۀ کوه تا فراز قله که غار است یک ساعت به طول می‌انجامد، و قسمت سوم بالای آن که متصل به غار است بسیار صعب‌العبور است، جاده ندارد و راه کوهی هم ندارد و بر روی سنگ‌های لغزنده باید انسان برود تا برسد.

  • ادراک عظمت مقام پیغمبر با مشاهدۀ سختی مسیر غار

  • و تا کسی خودش نرود و نبیند، عظمت مقام و جلالت امر رسول خدا را نمی‌فهمد که برای دوری از خلق و اجتماعات مسموم مکۀ آن روز، چگونه کعبه و مسجد الحرام را رها می‌کرده و تک‌وتنها در یک فرسخی مکه در فراز چنین کوهی شب‌ها و روزها با خدای خود راز و نیاز می‌داشته است.»1

  • آداب زیارت غار حراء و زمان مناسب آن

  • «غار حراء اکنون دیگر متصل به مکه است و برای خود حکایاتی دارد. اگر می‌خواهید به آنجا بروید، بهتر است که پس از نماز صبح حرکت کنید تا بتوانید در آن خنکی بروید و هوا گرم نباشد؛ زیرا هوا بسیار گرم است و این گرما ممکن است اذیت کند. آرام‌آرام بروید و آنجا در خود غار بنشینید و دو رکعت نماز بخوانید. پس از آن، اگر خواستید، مقابل غار مکانی است که می‌توانید در آنجا بنشینید؛ مسجدالحرام

    1. امام شناسی، ج ١٢، ص ١٥٤، تعلیقه. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

351
  • از آن دور پیداست و حتی کعبه هم برای افرادی که چشمشان تیزبین است، پیداست. آن هم عظمتی دارد.»1

  • فلسفۀ عزلت رسول خدا در غار حراء

  • «پیغمبر آخرالزمان که تک‌وتنها حرکت می‌کند و از مکه به بالای کوه حراء می‌رود، و یک روز، دو روز، یک هفته، دو هفته و بعضی اوقات یک ماه در آنجا می‌ماند ـ که حضرت خدیجه آن راه سخت را طی می‌کند و برای ایشان بعضی اوقات غذا می‌برد ـ اینها برای چیست؟

  • انسان باید فکر کند و ببیند آیا واقعاً اینها طُرُقی است که مُوصِل است؟ یا اینکه نه، آنان خواستند سرگرم شوند و آنجا بنشینند و در آثار طبیعت تفکر کنند؟ نه، اینها نیست. هدف آنان جز دوری از ازدحام و غوغا، نشنیدن سروصدای این شیاطین عالم، سکوت کردن در مقابل آنان و جمع شدن نفس، هیچ نبوده است.

  • درست است که پیغمبر، پیغمبر آخرالزمان است، خاتم‌النّبیین است و تمام کمالات و صفات در او جمع است؛ ولی همین پیغمبر که چنین و چنان است این کارها را انجام می‌داد.

  • نبوت پیغمبر در أزلُ الآزال نبود که تمام مدارج و معارج به آن حضرت داده شود و بعد خداوند تصنّعاً بفرماید: بلند شو این کارها را بکن تا مردم یاد بگیرند چگونه از کوه حراء بالا بروند! نه، تمام این زحمات و سختی‌ها برای رسیدن به آن مقصود بوده است.

  • مقصود هم که حاصل ارادۀ خداست و ارادۀ خدا هم ازلی است. پس تمام نبوت و ولایت و اینها، از اختیار پیغمبر و امیرالمؤمنین است و خارج نیست. تمام قدم‌های آنان علم، ادب و تربیت است و باید در صراط، مربی و معلم ما قرار گیرد.»2

  • خاطرۀ مؤلف از سختی صعود به غار حراء

  • «خدا مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ را رحمت کند. در آن سفر اولی که ما

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. آیین رستگاری، ص ١٧٠. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

352
  • خدمت ایشان بودیم، من هفده‌ساله بودم؛ آن زمان با ایشان و به‌اتفاق دوستانشان به غار حراء رفتیم.

  • از صبح که از پایین کوه راه افتادیم تا به بالا برسیم، هر نفر از ما دست‌کم ده لیوان آب و امثال آن نوشید. دو قدم می‌رفتیم و از پا می‌افتادیم؛ گرما و عطش آن‌قدر غلبه می‌کرد؛ چون در هوای گرم و در فصل بهار به آنجا رفته بودیم.

  • آن‌وقت حضرت خدیجه سلام اللَه علیها در تمام این مدت به رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم رسیدگی می‌کرد. پیغمبر هم که از پیش خود به غار حراء نمی‌آمدند؛ بلکه دستور داشتند؛ باید به مکانی خلوت می‌آمدند، باید این مکان عزلت را اختیار می‌کردند؛ باید در مکانی می‌بودند که هیچ تعلّقی به ظواهر، و حتی تعلّق به همسر نیز در آنجا راه نداشته باشد.»1

  • اقامت رسول خدا در غار حراء و زحمات حضرت خدیجه در این راه

  • «چند سال پیش [در مکه] می‌خواستم تنها به غار حراء بروم و به کسی هم نگفتم. وقتی که حرکت کردم، اتفاقاً خیلی پول هم در جیبم نبود و بسیار مختصر بود؛ به‌اندازه‌ای که شاید فقط پول رفت‌وبرگشت بود. به آنجا رفتم و در غار حرا، قسمت جلو و رو به مکه نشستم و خودم را در ١٤٠٠سال پیش بردم؛ زمانی که رسول خدا در این غار می‌آمد و روزها و هفته‌ها را بدون ارتباط با شهر و بستگان در این غار می‌گذراند. او دنبال چه می‌گشت و چه دردی داشت که مکه و بستگان را رها کرده و به اینجا می‌آمد؟ خیلی خبرها بود، خیلی خبرها بود.

  • یک مسئله‌ای که به نظرم آمد، این بود: حضرت خدیجه سلام اللَه علیها ـ این زن بزرگوار و بی‌نظیر ـ می‌آمد در‌حالی‌که یک کلام به پیغمبر نمی‌گفت: ”کجا بلند می‌شوی می‌روی؟ تو شوهر من هستی و ما در زیر یک سقف زندگی می‌کنیم، اما هفته‌ها بلند می‌شوی و بدون آب و غذا می‌روی! من هم که نمی‌توانم تو را رها کنم؛ باید برای تو غذا بیاورم، آب بیاورم؛ احتمال مریض شدن است، برای تو دارو بیاورم!“

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٣٤. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

353
  • گاهی اوقات اقامت پیغمبر در غار حراء چهل روز یا هفته‌ها طول می‌کشید، اما این زن یک کلام حرف نزد و اعتراض نکرد؛ بلکه دربست در اختیار او بود! این راه را می‌آمد و بعضی از اوقات با پای پیاده می‌آمد.

  • من همین‌طور داشتم فکر می‌کردم که فاصلۀ بین اینجا تا مکه چقدر است؟ کم است؟ زیاد است؟ چطور است؟! بعد یک بنده خدای فقیری آمد و دیدم که باید پول تهِ جیبم را به او بدهم و در هنگام بازگشت، بی‌زحمت پیاده برگردم! پول را دادیم ـ شاید ده ریال بود ـ و برای برگشتن پول نداشتیم و لذا پیاده آمدیم.

  • در آنجا به ما گفتند: یک خُرده راه بیا، بیا، بیا... قشنگ، خوب این خیابان را برو، بعدش به آنجا برو تا بفهمی روزها که مادرت می‌آمد، این راه و این مسیر را چطور می‌آمد! این‌طور نبود که [همیشه] با مرکب باشد؛ بلکه بعضی از اوقات با مرکب بود و خیلی از اوقات هم با پای پیاده بود. همۀ اینها اسرار است که چرا به این نحو بود! این‌قدر آمدم و آمدم تا خسته شدم و چند جا نشستم و دیگر نتوانستم حرکت کنم؛ تا اینکه به محل خودمان رسیدم، درحالی‌که محل خودمان نزدیک مسجدالحرام بود و خیلی دور نبود.»1

  • دوران خوشی رسول خدا در غار حراء و انعزال از خلق

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • دوران خوشیِ پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آن زمانی بود که در غار حراء بودند؛ آن زمانی که فاصله و انعزال [از خلق] گرفته بودند و به آنجا می‌آمدند. و پیغمبر در غار حراء در مراتبی بودند که حتی صحبت با ملائکۀ مقرّب، مانند جبرئیل علیه السّلام را نمی‌خواستند؛ یعنی آن صحبت، آن حال [خاص] را از ایشان می‌گرفت.

  • ایشان در مرتبه‌ای بودند که حاضر نمی‌شدند از آن مرتبۀ ذات ـ که مرتبۀ هوهویّت ذات رسول‌اللَه با ذات پروردگار است و در آنجا فقط یک حقیقت، یک فهم و یک شعور باقی می‌ماند ـ خود را تنزّل دهند و با جبرئیل صحبت

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، کرمان: ١٥ محرّم‌الحرام ١٤٣٢ ه‍.ق. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

354
  • کنند؛ همان جبرئیلی که برای انبیا وحی می‌آورد و واسطۀ بین آنان و مقام تقدیر و مشیّت و نزول فیض وحی بود؛ همان بلندمرتبه‌ترین ملَک مقرّب پروردگار که ملک علم است.

  • آری، حضرت جبرئیل مَلک علم است و تمام علومی که برای همۀ خلائق از ناحیۀ پروردگار حاصل می‌شود، به‌واسطۀ حضرت جبرئیل علیه السّلام است، اما قضیه و مسئله چیست؟ ایشان نمی‌توانستند از آن مرتبه پایین بیایند!»1

  • تحمل اعباء رسالت توسط رسول خدا برای هدایت خلق

  • «وقتی که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم مأمور شدند و آیه نازل شد: ﴿ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ ٱلۡإِنسٰنَ مِنۡ عَلَقٍ﴾؛2 ”بلند شو و بیا!“ حافظ در اینجا حکایت از این معنا می‌کند و می‌گوید:

  • من‌که ملول گشتمی از نفس فرشتگان***قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو3
  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ هم این شعر را بسیار می‌خواندند.

  • ”من‌که ملول گشتمی از نفس فرشتگان“ یعنی پیغمبر در جایگاهی بود که حتی حوصلۀ سخن گفتن با ملائکه را هم نداشت. درحالی‌که اگر آنان بیایند و ما یکی از پایین‌ترینِ آنان را هم ببینیم، تمام وقتمان را دربست در اختیار آنان می‌گذاریم؛ اما رسول خدا اصلاً حوصلۀ صحبت کردن نداشت!

  • ”قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو“ آن‌وقت باید رسول خدا برخیزد و به مکه برود و سراغ ابوسفیان، ابوجهل، ابوبکر، سلمان و اباذر برود؛ آن هم با اخلاق نیکو، صبر و پایداری یک‌به‌یک نزد آنان برود. اما در مقابل علیه ایشان جنگ راه

    1. همان، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٣٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سوره علق (٩٦) آیه ١ و ٢. امام شناسی، ج ١١، ص ٢٠:
      «بخوان به اسم پروردگارت آن که آفریده است * انسان را از علق (خون بسته شده و یا سلولی شبیه به کرم که نطفه باشد) آفریده است.»
    3. دیوان حافظ (قزوینی)، غزل ٤١١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

355
  • بیندازند، دندانشان را بشکنند، صورتشان را مجروح کنند، پیشانی‌شان را بشکنند به‌طوری که دانه‌های خُود در استخوان سرشان فرو برود.1 این است معنای: قال و مقال عالمی می‌کشم از برای تو. آیا ما نیز این‌گونه تحمّل می‌کنیم؟»2

  • وصول پیامبر به مقام بقاء باللَه پس از خلوت در غار حراء

  • «لذا مرحوم والد می‌فرمودند:

  • وقتی که امر به رسالت آمد و خداوند امر کرد و جبرئیل آمد و دستور برای رسالت داد: ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ * ٱقۡرَأۡ بِٱسۡمِ رَبِّكَ ٱلَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ ٱلۡإِنسٰنَ مِنۡ عَلَقٍ﴾، و حضرت مأمور شدند که دیگر در غار حراء نمانند، یعنی آن دوران سازندگی و پرداختگی رسول خدا به مرتبۀ کمال رسیده؛ اکنون باید با بقای به ذات، یعنی بقاء باللَه ـ که ذات پروردگار با او اتحاد پیدا کرده است ـ با آن موقعیت به میان مردم بیایند.»3

  • جبَل الثّور4

    1. رجوع شود به البدء و التّاریخ، ج ٤، ص ٢٠٢؛ المغازی، واقدی، ج ١، ص ٢٤٧.
    2. عنوان بصری، ج ٧، ص ٢٦١. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٣٤. (آیةاللَه طهرانی)
    4. کوه ثَور: در جنوب مکۀ مکرمه و در راه یمن قرار دارد. شهرت این کوه به‌سبب وجود غاری است که حضرت رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در آغاز هجرت به مدینه، برای رهایی از دست مشرکان، در لیلةالمَبیت به آنجا پناه بردند.
      پس از آنکه خداوند متعال، رسول اکرم را از توطئۀ مشرکان برای قتل ایشان آگاه ساخت، مقرّر شد امیرالمؤمنین علیه السّلام در بستر آن حضرت بخوابند و پیامبر شبانه مکه را به‌سمت یثرب ترک فرمایند.
      آن حضرت برای رهایی از دست مشرکان قریش که در جستجوی ایشان بودند، به همراه ابوبکر در غار ثور پنهان شدند و سه شبانه‌روز در آنجا اقامت گزیدند. در این غار، به برکت اقامت حضرت رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در آن، معجزات متعددی روی داد؛ همچون تنیده شدن تار عنکبوت در برابر ورودی آن، و لانه‌ کردن دو کبوتر وحشی و بنا بر روایتی، روییدن درختی در مقابل آن حضرت.
      مشرکان در جستجوی رسول خدا تا درِ غار ثور نیز آمدند، اما خداوند متعال آنان را از ورود به غار بازداشت. بدین ترتیب که تعقیب‌کنندگان قریش با دیدن تار عنکبوت و تخم کبوتر، به این نتیجه رسیدند که غار متروک است و کسی وارد آن نشده است.* (محقق)
      الطّبقات الکبری، ج ١، ص ١٧٦ و ١٧٧؛ البدایة و النّهایة، ج ٣، ص ١٧٥ ـ ١٩١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

356
  • غار ثور، پناهگاه پیامبر از تعقیب کفّار

  • «کوهی هست که به آن می‌گویند: جَبَل الثَّور. این کوه، کوهی بوده است که وقتی کفّار، حضرت رسول صلّی اللَه علیه و آله و سلّم را تعقیب کردند، حضرت به‌اتفاق أبی‌بکر به آن غار رفتند و در آنجا مخفی شدند. امروزه هم اگر انسان به رانندۀ ماشینی پول بدهد، معمولاً افراد را می‌برند. اگر حالی داشتید، خوب است به آنجا بروید.»1

  • شعب ابی‌طالب2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. شِعب ابی‌طالب: دره‌ای بود در نزدیکی مسجدالحرام که پشت کوه صفا و مروه و در دهانه و فاصلۀ کوه أبوقُبیس و کوه خَندَمه قرار داشت.١ فضای بازی که در پایین کوه أبوقبیس قرار دارد، مکانی است که شعب ابی‌طالب در آن قرار داشته است.
      • امروزه فقط بخشی از محلۀ شعب ابی‌طالب باقی مانده که نام آن «سوق اللّیل» و بر فراز کوه است و بیشتر خانه‌ها و اماکن تاریخی شعب، در توسعۀ مسجدالحرام، در محدودۀ مسجد قرار گرفته و سنگ‌فرش شده است.٢
      • شعب ابی‌طالب محل ولادت حضرت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بوده است٣ و به‌همین‌جهت به «شعب مَولد» نیز شهرت دارد.٤
      • خانۀ حضرت خدیجه سلام اللَه علیها و محل زندگی ایشان با پیامبر اکرم نیز در این منطقه بوده و حضرت فاطمۀ زهرا سلام اللَه علیها در آنجا متولد شده‌اند.٥
      • در اول محرم سال هفتم بعثت، رسول خدا به‌همراه بنی‌هاشم و بنی‌عبدالمطلب در محاصرۀ اقتصادی سایر خاندان‌های قریش در شعب ابی‌طالب قرار گرفتند. این محاصره با هدف جلوگیری از نفوذ و گسترش اسلام انجام شد. مشرکان جلسه‌ای تشکیل دادند و عهدنامه‌ای نوشتند و در داخل کعبه آویختند، مبنی بر اینکه هرگونه خریدوفروش و معاشرت با بنی‌هاشم ممنوع است؛ و سوگند یاد کردند که تا دم مرگ طبق این موازین عمل کنند، مگر آنکه بنی‌هاشم، حضرت رسول را برای کشتن به آنان تسلیم نمایند. حضرت ابوطالب علیه السّلام، بنی‌هاشم را فراخواند و حمایت از پیامبر را بر عهدۀ آنان گذاشت. ایشان دستور داد بنی‌هاشم از محیط مکه به شعب ابی‌طالب، که دارای خانه‌های کوچک و سایبان‌های مختصری بود، منتقل شوند و در آنجا سکنیٰ گزینند. ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

357
  • دوران سخت پیامبر در شعب ابی‌طالب

  • «شعب ابی‌طالب مکانی است که کفار قریش سه سال پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم را محبوس کردند. در آن سه سال بر پیغمبر بسیار سخت گذشت.»1

  • قبرستان ابوطالب2

    1. ← محاصرۀ شعب سه سال به طول انجامید. فشار و سختگیری‌ها به‌حدی رسید که نالۀ فرزندان بنی‌هاشم به گوش مشرکان مکه می‌رسید. و در سال دهم بعثت، با معجزه الهیِ خورده شدن پیمان‌نامه توسط موریانه، این محاصره پایان یافت.٦ (محقق)
      ١) تاریخ و آثار اسلامی مکّه مکرّمه و مدینه منوّره، ص ٩٩. 
      ٢) آثار اسلامی مکّه و مدینه، ص ١٨٣. 
      ٣) الکافی، ج ١، ص ٤٣٩. 
      ٤) تاریخ و آثار اسلامی مکّه مکرّمه و مدینه منوّره، ص ٩٩. 
      ٥) آثار اسلامی مکّه و مدینه، ص ١٨٣. 
      ٦) الطبقات الکبری، ج ١، ص ١٦٣ و ١٦٤؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ٢٣٤ ـ ٢٣٦؛ البدایة و النّهایة، ج ٣، ص ٨٤ ـ ٨٦.
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. قبرستان ابوطالب: قدیمی‌ترین قبرستان شهر مکۀ مکرمه است که در دامنۀ کوهی به نام حَجون قرار داشته و امروزه در شمال شرقی مکه و بر سر دوراهی منتهی به مسجدالحرام و کوه حجون واقع است.
      • این قبرستان به نام‌های «مقبرةُ المَعلاة»، «جَنّةُ المَعلاة» و «مقبرۀ قریش» یا «مقبرۀ بنی‌هاشم» و نزد ایرانیان به «قبرستان ابوطالب» نیز مشهور است.
      • از حضرت رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم نقل شده است که دربارۀ این مقبره فرمودند: «نِعمَ الشِّعبُ و نِعمَ المَقبرة؛ نیکو شعب و نیکو قبرستانی است.
      • بزرگانی چون: عبدمناف، هاشم، حضرت عبدالمطّلب علیه السّلام، حضرت ابوطالب علیه السّلام، حضرت خدیجه سلام اللَه علیها، و حضرت یاسر و حضرت سمیه (اولین شهدای اسلام) در این قبرستان مدفون هستند.
      • این مکان پس از قبرستان شریف بقیع در مدینۀ منوّره، همواره در کانون توجه مسلمانان و حج‌گزاران و زائران، مخصوصاً شیعیان، قرار داشته و از زیارتگاه‌های شیعه به‌شمار می‌رود.»* (محقق)
      * رجوع شود به أخبار مکّة، فاکهی، ج ٤، ص ٥٠ ـ ٦١؛ أخبار مکّة، ازرقی، ج ٢، ص ٢٠٩ ـ ٢١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

358
  • قبور مطهر بسیاری از بزرگان در قبرستان ابوطالب

  • «قبرستانی که نزدیک پل حَجون قرار دارد، همان قبرستان ابوطالب علیه السّلام است. حضرت خدیجه و حضرت عبدالمطّلب و حضرت ابوطالب علیهم السّلام و بسیاری دیگر از افراد، از جمله برخی فرزندان رسول خدا نیز در آنجا مدفون هستند.1»2 «هر وقت که رفقا به مکۀ معظمه مشرّف شدند، حتماً در قبرستان شعب ابی‌طالب حضور پیدا کنند.»3

  • مقام حضرت خدیجه سلام اللَه علیها

  • حضرت خدیجه، پشت و پناه و حامی پیامبر

  • «حضرت خدیجه سلام اللَه علیها واقعاً زن عجیبی بودند و بر گردن همۀ ما حق دارند؛ همۀ ما. واقعاً از عباراتی که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم راجع به حضرت خدیجه می‌فرمودند،4 به‌دست می‌آید که حضرت خدیجه پشت‌وپناه پیغمبر بوده‌اند؛ این‌قدر این زن تمام وجود خود را وقف پیغمبر کرده بود. تمام اموالش را همان روز اول به پیغمبر بخشید؛ یعنی همان روز اول پس از عقد آمد و گفت:

  • من غیر از این اموال چیزی ندارم؛ تمام اینها در اختیار شما و برای تبلیغ باشد و شما اینها را به هر کیفیت و به هر نحو که می‌دانید به مصرف برسانید.5

  • این اولین کاری بود که ایشان انجام دادند.

  • و بعد حضرت خدیجه به‌واسطۀ آن شخصیت و شأنی که داشتند، بسیاری از

    1. رجوع شود به أنساب الأشراف، ج ١، ص ٨٤ و ٢٢٩ ـ ٢٣٧ و ٤٠٦؛ الطّبقات الکبری، ج ١، ص ١٦٢ ـ ١٦٤.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٠. (آیةاللَه طهرانی)
    4. رجوع شود به الإستیعاب، ج ٤، ص ١٨٢١ ـ ١٨٢٤؛ أسد الغابة، ج ٦، ص ٨٣ ـ ٨٥؛ الإفصاح فی الإمامة، ص ٢١٧؛ روضة الواعظین، ج ٢، ص ٢٦٩؛ کشف الغمّة، ج ١، ص ٣٦٠؛ بحار الأنوار، ج ١٦، ص ١ ـ ٣ و ٧ و ٨.
    5. رجوع شود به الکافی، ج ٥، ص ٣٧٥؛ معانی الأخبار، ص ٥٣؛ الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ١٤٠؛ بحار الأنوار، ج ١٦، ص ٢٨ و ٢٩؛ ج ١٩، ص ٦٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

359
  • موانع را از پیش پای پیغمبر برمی‌داشتند. حتی از نظر فیزیکی نیز، وقتی که مشرکین درصدد ایذاء و اضرار به رسول خدا برمی‌آمدند، حضرت خدیجه خود را سپر بلا قرار می‌دادند و متحمّل سنگ می‌شدند تا به پیغمبر اصابت نکند. ایشان چنین زنی بودند.1»2

  • زحمات و فداکاری‌های حضرت خدیجه در راه اسلام

  • «در آن سه سالِ شعب ابی‌طالب، حضرت خدیجه واقعاً چه زحماتی متحمّل شد! ایشان پشت‌به‌پشت پیغمبر ایستاد، صحنه را خالی نکرد و پیغمبر را با تکلیفش رها نکرد و نگفت: تو رسول‌اللَه هستی و تکلیف داری، من چه گناهی کرده‌ام که باید پابه‌پای تو بایستم؟! تو رسول‌اللَه هستی و اجرش را هم می‌بری، من چرا باید این مسائل را متحمّل بشوم؟!

  • حضرت خدیجه خودش را در رسالت پیغمبر شریک احساس می‌کرد. اصلاً حساب زن‌وشوهری نبود؛ بلکه می‌گفت: پیغمبر یکی، من هم یکی! من باید بیایم و از او دفاع کنم تا به مقصدش برسد؛ که اگر دفاع نکنم و ایشان مورد آزار قرار بگیرد، کار پیش نمی‌رود و از مقصدش باز می‌ماند.

  • تا حضرت خدیجه به غار حراء نمی‌رفت و برای ایشان غذا نمی‌بُرد ـ آن هم هفته‌ای چند بار از مکه تا غار حراء که یک قدم و دو قدم نبود ـ آن حضرت نمی‌توانست آنجا عبادت کند و آن دوران را سپری نماید. مگر پیغمبر برای خوش‌گذرانی به غار حراء می‌رفت؟! می‌رفت که بساط عیش‌ونوش راه بیندازد؟! طبعاً کسانی که به غار حراء رفته‌اند، دیده‌اند آنجا چه خبر است!

  • پیغمبری که در مدت آن اربعین، نباید به شهر بیاید و حتی چشمش نباید به یک آدم بیفتد و اگر بیفتد [حال حضورش] خراب می‌شود، چه‌کسی باید برای او غذا بیاورد؟ چه‌کسی باید به او برسد؟ چه کسی باید این مسائل را در نظر بگیرد؟ چه کسی باید این کار را انجام می‌داد؟

    1. رجوع شود به بحار الأنوار، ج ١٨، ص ٢٤٣.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٠. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

360
  • حضرت خدیجه این کار را می‌کرد. غذا را می‌گذاشت و برمی‌گشت.1 در رفتن به غار حراء نفَس انسان بند می‌آید! در آن شرایط که حتی آبی هم آن بالا نبود، ایشان می‌آمد تا آب و غذا بگذارد؛ می‌دید پیغمبر مشغول سجده هستند و هرچه می‌ایستاد، می‌دید پیغمبر سر از سجده برنمی‌دارند، پس همان‌طور برمی‌گشت. بارها به این کیفیت اتفاق افتاده بود؛ یعنی حتی حال حضور پیغمبر را هم به‌هم نمی‌زد.

  • کجا چنین چیزهایی پیدا می‌شود؟ ما اصلاً داریم دربارۀ چه عوالمی صحبت می‌کنیم؟ از مکه بلند شود بیاید آنجا و ببیند پیغمبر مشغول ذکر و توجه‌اند ـ حالا چه در سجده، چه در ذکر ـ و حتی سلام هم نکند! فقط مایَحتاج ایشان را بگذارد، لباس‌هایشان را (که در آن گرمای کذایی باید هر روز عوض می‌شد) بیاورد و دوباره برگردد. این کارها را چه‌کسی می‌کرد؟ حضرت خدیجه بود که انجام می‌داد.»2

  • استمرار یاد و احترام پیامبر به حضرت خدیجه

  • «پیغمبر تا زمانی که در قید حیات و زنده بودند، از حضرت خدیجه یاد می‌کردند؛ برایشان گوسفند می‌کشتند و قربانی می‌کردند و ثواب آن را برای ایشان قرار می‌دادند؛ به‌طوری‌که برخی زنان پیغمبر ـ که معلوم است مقصود کیست؛ همان عایشه ـ حسادت می‌کردند و می‌گفتند:

  • شصت سال از سن تو گذشته است، اما هنوز دست از این زن برنمی‌داری؟!

  • بعد حضرت می‌فرمودند:

  • من دست از او بردارم؟ تو کجا و او کجا! تو می‌دانی او در چه وضعیتی بود؟ تو در هنگام جشن [و گشایش] زندگی ما آمدی؛ خبر نداری او در چه وضعیتی بود. در آن موقعیتی که تمام قریش علیه من بودند و همۀ افراد، حرکات و تحرکات و هجماتشان را متوجه من کرده بودند، او تمام اموالش

    1. رجوع شود به المصنّف، ابن‌ابی‌شیبه، ج ٧،‌ص ٥٢٩؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ١٠٥؛ تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٣٠٠؛ شرح نهج ‌البلاغة، ابن‌أبی‌الحدید، ج ١٣، ص ٢٠٨؛ حیاة محمّد، محمد‌حسین هیکل، ص ٩٣.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ٢٠٠. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

361
  • را به من بخشید و خود را سپر بلای من قرار می‌داد. آن زن سه سال در شعب ابی‌طالب با من زندگی کرد؛ آن‌وقت می‌خواهی من او را رها کنم و در فکر او نباشم؟1

  • حضرت خدیجه، مادر امت اسلام تا روز قیامت

  • مانند او اکنون کجا پیدا می‌شود؟ واقعاً حضرت خدیجه بر گردن ما حق دارد. هر وقت که رفقا به مکۀ معظمه مشرّف شدند، حتماً در قبرستان شعب ابی‌طالب حضور پیدا کنند و برای روح بزرگ این بانویی که اسلام مدیون زحمات و فداکاری‌های اوست و حکم مادر را نسبت به جامعۀ اسلامی تا روز قیامت دارد، فاتحه بخوانند؛ نه‌اینکه تصور کنند روحش را شاد می‌کنند، نه! بلکه باید از چنین روحی استمداد بطلبند؛ او روحش شاد است و نیاز به فاتحۀ ما ندارد.

  • لزوم استمداد از نفس قدسی و ملکوتی حضرت خدیجه

  • ... باید برویم و در آنجا از نفْس قدسی و ملکوتی این بانوی اسلام استمداد بطلبیم؛ یعنی برویم او را در پیشگاه خدا شفیع قرار دهیم و خود را در مقابل عظمت این بانو ذلیل، پست و خوار کنیم. این‌گونه باید رفت؛ نه‌اینکه صرفاً برویم و بگوییم: ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمٰنِ ٱلرَّحِيمِ * ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعٰلَمِينَ...﴾ و خیال کنیم که از عرش خدا افتاده‌ایم و این حمدی که می‌خوانیم، برای هفت پشت حضرت خدیجه هم کافی است و به اولاد و اخلافش هم تا روز قیامت می‌رسد! باید فهم و ادراک خود را در چنین قضایایی بالا ببریم و بدانیم کجا ایستاده‌ایم.

    1. الإستیعاب، ج ٤، ص ١٨٢٣:
      «عَن مَسروقٍ، عَن عائِشةَ، قالَت: کانَ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه [و آله] و سلّم لا یَکادُ یَخرُجُ مِنَ البَیتِ حَتّیٰ یَذکُرَ خَدیجَةَ فَیُحسِنَ الثَّناءَ عَلَیها، فَذَکَرَها یَومًا مِنَ الأیّامِ فَادرَکَتْنِی الغَیرَةُ، فَقُلتُ: هَل کانَت إلّا عَجوزًا؟ فَقَد أبدَلَکَ اللَهُ خَیرًا مِنها.
      فَغَضِبَ حَتَّی اهتَزَّ مُقَدَّمُ شَعرِهِ مِنَ الغَضَبِ، ثُمَّ قالَ: ”لا وَ اللَهِ، ما أبدَلَنی اللَهُ خَیرًا مِنها، آمَنَت [بی] إذ کَفَرَ النّاسُ، و صَدَّقَتنی إذ کَذَّبَنی النّاسُ، و واسَتْنی فی مالِها إذ حَرَمَنی النّاسُ، وَ رَزَقَنی اللَهُ مِنها أولادًا إذ حَرَمَنی أولادَ النِّساءِ.“
      قالَت عائِشةُ: فَقُلتُ فی نَفسی: لا أذکُرُها بِسَیِّئَةٍ أبَدًا.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

362
  • معنای حقیقی زیارت اولیای خدا

  • ... در کنار قبر اولیای خدا قرار گرفتن به‌معنای عرض حاجت، عرض حال، و اظهار خشوع و خضوع است. شما وقتی کنار قبر امام علیه السّلام می‌روید، آیا حمد و سوره می‌خوانید تا ثوابش به روح امام برسد؟! شما که در کنار قبر امام می‌ایستید و زیارت می‌خوانید، این زیارت به‌معنای تقریب نفس شما به این ساحت مقدس است. وقتی می‌گویید: ”السّلامُ علیک...؛ السّلامُ علیک...؛ ای کسی که درود خدا بر تو باد...!“ یعنی من خود را با ادای این کلمات، پیوسته در مقام نزدیکی به تو قرار داده‌ام و خود را به تو نزدیک می‌کنم. تو در جایگاه رفیعی هستی که دست من و امثال من به آن نمی‌رسد؛ بیا و دست مرا بگیر، مرا نجات بده، مرا نزد خود ببر. از اماکن بعیده به اینجا آمده‌ام تا ذلت، بدبختی و بیچارگی خود را به تو عرضه بدارم. معنا این است. این معنا و این حالت را انسان باید در کنار قبر اولیای الهی و عرفای باللَه و بأمراللَه داشته باشد.

  • حضرت خدیجه سلام اللَه علیها کسی نبود که نیاز باشد انسان برای او طلب بخشش کند. چه چیزی را خدا ببخشد؟ بلکه باید رفت و در کنار قبر آن مطهره ایستاد و از نفس قدسی او برای خروج خود از دنیا و تعلقات، رسیدن به قرب، مقام معرفت، توحید و ولایت، وارد شدن در این صراط، وارد شدن در این مکتب، و استفاضه و استناره از جذبات و نفحات آن عالم و آن نفوس، استمداد کرد. این‌طور باید در کنار قبر حضرت و هم‌چنین سایر اولیا بایستیم.»1

  • مَولد النّبی

  • تبیین محل ولادت پیامبر در مکه

  • «مکانی کنار کوه صفا هست که در آن کتابخانه‌ای ساخته‌اند؛ ساختمان آن هم بسیار بزرگ نیست و سه یا چهار طبقه است. به آن المکتبةُ العامّة (مکتبةُ مکّةِ المکرّمة) می‌گویند. اینجا محل تولد پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بوده است؛ البته چیزی مبنی بر این موضوع در آنجا ننوشته‌اند؛ ولی اگر به آنجا، کنار صفا بروید،

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٦٠. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

363
  • می‌بینید که همان کتابخانه ـ که اکنون در خیابان واقع شده است ـ محل خانۀ حضرت آمنه سلام اللَه علیها بوده و پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در آنجا به دنیا آمده‌اند.»1

  • مسجد الجنّ

  • وجه تسمیۀ مسجدالجنّ و موقعیت مکانی آن

  • «مسجدی در همان نزدیکی بازار ابوسفیان2 وجود دارد که به آن مسجدالجنّ می‌گویند. این مکان، جایی بوده است که سورۀ جنّ در آن نازل شده و طایفۀ جن در اینجا به پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ایمان آوردند.3»4

  • مزار شهدای فخّ

  • توضیحی دربارۀ واقعۀ فخّ و مقام شهدای آن

  • «فخّ نام محلی است بین مکه و تنعیم؛ یعنی در یک‌فرسخی مکه. و در آنجا قضیۀ عاشورای حسین بن علی با تمام خصوصیات آن تکرار شد، لیکن در سنۀ ١٦٩ هجری؛ یعنی ١٠٨ سال بعد از واقعۀ طفّ.

  • و شهید این واقعه، حسین بن علی بن حسن بن حسن بن حسن بن علی بن ابی‌طالب علیهم السّلام بوده است؛ یعنی نوادۀ حسن مثلّث و از اولاد امام حسن مجتبی علیه السّلام. و این شهید را ”حسین بن علی، شهید فخّ“ گویند، در مقابل شهید کربلا که ”حسین بن علی، شهید طفّ“ است.

  • دربارۀ شهدای فخّ که در حدود سیصد نفر بوده‌اند، آنچه در اخبار وارد شده

    1. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. این بازار اخیراً تخریب شده است. این مسجد هم‌اکنون در ٢٠٠متری قبرستان ابوطالب به‌سمت حرم، حدوداً ٥٠متر بعد از پل حجون در داخل خیابان قرار دارد. (محقق)
    3. رجوع شود به تفسیر القمی، ج ٢، ص ٢٩٩؛ جامع البیان، ج ٢٦، ص ٢١ و ٢٢؛ الکشف و البیان، ج ٩، ص ٢٠؛ مجمع البیان، ج ٩، ص ١٤٠و ج ١٠، ص ٥٥٤؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ١، ص ٤٧.
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

364
  • است همه مدح است و ثنا و تمجید؛ زیرا حسین بن علی، شهید فخّ به‌عنوان تَرأّس و مقام خروج نکرد، بلکه فقط به‌عنوان دفع ظلم بود؛ چون در زمان او یکی از نواده‌های عمر بن خطاب که در مدینه ریاست داشت، کار را بر علویان به‌حدی سخت گرفت تا به‌جایی که گفت: ”اگر فلان‌علَوی که غیبت کرده است و در هر روز خود را معرفی ننموده است را حاضر نکنید، من تمام شما را می‌کُشم.“ و این خطاب به علویان مدینه بود.

  • در این صورت، علویان چنان در مضیقه افتادند که به غیر از خروج چاره‌ای نداشتند؛ و خروج آنها هم رفتن از مدینه به‌سوی مکه بود و به امضای حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام بود؛ و برادر آن حضرت، عبداللَه بن جعفر هم در جماعت آنها بود؛ وانگهی آنان فقط عازم مکه بودند. کار به کسی نداشتند که ناگهان لشکر موسی هادی عباسی رسید و آن حضرت را با جمیع اهل‌بیتش و جمیع همراهانش از دم تیغ گذرانید.

  • در اخبار وارده از ائمه علیهم السّلام راجع به ایشان، حمد و ثنای فوق‌العاده‌ای رسیده است. از جمله همین کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام است که:

  • هُم خَیرُ أهلِ الأرض؛ [یا] مِن خَیرِ أهلِ الأرض؛1 ”ایشان از روی تمام زمین مردانی هستند که انتخاب شده‌اند یا از جملۀ آنان‌اند که انتخاب شده‌اند.“»2

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. رجوع شود به تاریخ الیعقوبی، ج ٢، ص ٤٠٤ ـ ٤٠٦؛ أخبار فخ، ص ٢٧٩ ـ ٣٠٢.
    2. امام شناسی، ج ‌١٢، ص ٦٦، تعلیقه. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

365
  •  

  • خاتمه: روایت امام سجاد علیه السّلام در اسرار حج

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  • گفتگوی امام سجاد علیه السّلام و شبلی در باب اسرار حج

  • مرحوم حاجی نوری در مستدرک الوسائل، ج ١٠، ص ١٦٦، به نقل از سید عبداللَه جزائری در شرح النّخبة نقل می‌کند:

  • لَمّا رَجَعَ مَولانا زَینُ‌العابِدینَ مِنَ الحَجِّ استَقبَلَهُ الشِبلیُّ.

  • فَقالَ له: حَجَجتَ یا شِبلیُّ؟ قال: نَعَم یا ابنَ‌رسولِ‌اللَه.

  • فَقال: أ نَزَلتَ المیقاتَ و تَجَرَّدتَ عن مَخیطِ الثّیابِ و اغتسَلتَ؟ قال: نَعَم.

  • قال: فَحینَ نَزَلتَ المیقاتَ نَوَیتَ أنّکَ خَلَعتَ ثَوبَ المَعصیَةِ و لَبِستَ ثَوبَ الطاعَة؟ قال: لا.

  • قال: فَحینَ تَجَرَّدتَ عَن مَخیطِ ثیابِکَ، نَوَیتَ أنّکَ تَجَرَّدتَ مِنَ الرِّیاء و النِّفاقِ و الدُّخولِ فی الشُّبَهاتِ؟ قال: لا.

  • قال: فَحینَ اغتَسَلتَ نَویتَ أنّکَ اغتَسَلتَ مِنَ الخَطایا و الذُّنوب؟ قال: لا.

  • قال: فما نَزَلتَ المیقاتَ و لا تَجَرَّدتَ عن مَخیطِ الثّیابِ و لا اغتَسَلت!

  • معنای درآوردن لباس در میقات و غسل

  • «هنگام مراجعت امام زین‌العابدین علیه السّلام از حج، شِبلی به استقبال آن حضرت رفت. امام از او پرسید: ای شبلی! آیا حج گزاردی؟

  • شبلی عرضه داشت: آری ای فرزند رسول خدا!

  • امام فرمود: آیا به میقات فرود آمدی و جامه‌های دوخته را از تن درآوردی و غسل نمودی؟

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

366
  • عرضه داشت: آری.

  • حضرت فرمود: آنگاه که به میقات فرود آمدی آیا چنین نیت کردی که لباس گناه را در آورده و جامۀ طاعت را در بر کنی؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: و آن هنگام که جامه‌های دوخته را از تن بیرون می‌آوردی، آیا قصد کردی که از ریا و نفاق و امور شبهه‌ناک نیز به‌درآیی؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: و آن هنگامی که غسل می‌کردی، آیا در این اندیشه بودی که خویشتن را نیز از رذیلت‌ها و گناهان بشویی؟

  • عرض کرد: نه!

  • حضرت فرمود: پس، نه به میقات فرود آمده‌ای و نه لباس دوخته از تن درآورده و نه غسل کرده‌ای!»

  • ثُمّ قال: تَنَظَّفتَ و أحرَمتَ و عَقَدتَ بِالحَجّ؟ قال: نَعَم.

  • قال: فَحینَ تَنَظَّفتَ و أحرَمتَ و عَقَدتَ الحَجَّ نَوَیتَ أنّکَ تَنَظَّفتَ بِنورِ التَّوبَةِ الخالِصَةِ للّه تعالیٰ؟ قال: لا.

  • قال: فحینَ أحرَمتَ نَوَیتَ أنّکَ حَرَّمتَ عَلیٰ نَفسِکَ کلَّ مُحَرَّمٍ حَرَّمَه اللَهُ عَزّ وَ جَلّ؟ قال: لا.

  • قال: فَحینَ عَقَدتَ الحَجَّ نَوَیتَ أنّکَ قد حَلَلتَ کُلَّ عَقدٍ لِغَیرِ اللَهِ؟ قال: لا.

  • قال لَهُ: ما تَنَظَّفتَ و لا أحرَمتَ و لا عَقَدتَ الحَجَّ!

  • معنای نظافت، احرام و عزم حج

  • «سپس امام به او فرمود: آیا نظافت کردی و مُحرِم شدی (لباس احرام پوشیدی) و عزم حج نمودی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • امام فرمود: آنگاه که نظافت می‌کردی و احرام می‌بستی و عزم حج می‌نمودی، آیا قصدت این بود که با نور توبه و بازگشتی خالصانه به‌سوی خداوند، پلیدی‌ها وگناهان جانت را نیز بزدایی؟

  • عرضه داشت: نه!

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

367
  • حضرت فرمود: هنگام مُحرِم شدن در این اندیشه بودی که هرآنچه را که خداوند حرام فرموده بر خویشتن حرام گردانی؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: هنگامی به حج اقدام نمودی، آیا نیت کردی که هر عهد و پیمان غیر خدایی را از خویشتن بگشایی و تنها در گرو پیمان خداوند باشی؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: پس، نه نظافت کرده‌ای و نه مُحرِم شده و نه حج بجا آورده‌ای!»

  • قال لَهُ: أ دَخَلتَ المیقاتَ و صَلَّیتَ رَکعَتَی الإحرامِ و لَبَّیتَ؟ قال: نَعَم.

  • قال: فَحینَ دَخَلتَ المیقاتَ نَوَیتَ أنّکَ بِنیَّةِ الزّیارَة؟ قال: لا.

  • قال: فحینَ صَلَّیتَ الرَّکعَتَینِ نَوَیتَ أنّکَ تَقَرَّبتَ إلی اللَهِ بِخَیرِ الأعمالِ مِنَ الصَّلاةِ و أکبَرِ حَسَناتِ العِباد؟ قال: لا.

  • قال: فَحینَ لَبَّیتَ نَوَیتَ أنّکَ نَطَقتَ لِلهِ سُبحانَهُ بِکُلِّ طاعَةٍ و صَمَتَّ عن کُلِّ مَعصیَةٍ؟ قال: لا.

  • قال لَهُ: ما دَخَلتَ المیقاتَ و لا صَلَّیتَ و لا لَبَّیتَ!

  • معنای ورود به میقات، نماز احرام و تلبیه

  • «امام به او فرمود: آیا به میقات وارد شدی، و دو رکعت نماز احرام گزاردی و لبیک گفتی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • امام فرمود: پس هنگام ورود به میقات، آیا نیت و اندیشه‌ات نائل شدن به زیارت خداوند و وصول به لقاء پروردگار بود؟

  • عرضه داشت: نه!

  • حضرت فرمود: و آن هنگام که نماز احرام را بجا آوردی، آیا نیت کردی که با نماز، که بهترینِ اعمال و برترین حسنات بندگان است، به خداوند نزدیک می‌شوی و به او تقرّب می‌جویی؟

  • شبلی گفت: نه!

  • امام فرمود: و آن هنگام که لبیک می‌گفتی، آیا نیت و اندیشه‌ات این بود که به هر طاعتی گویا گشته و از هر معصیتی خاموش گشته و دم فرو بندی؟

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

368
  • عرض کرد: نه!

  • حضرت فرمود: پس نه به میقات وارد شده‌ای و نه نماز گزارده و نه لبیک گفته‌ای!»

  • ثُمّ قال لَهُ: أ دَخَلتَ الحَرَمَ و رَأیتَ الکَعبَةَ و صَلَّیتَ؟ قال: نَعَم.

  • قال: فَحینَ دَخَلتَ الحَرَمَ نَوَیتَ أنّکَ حَرَّمتَ عَلیٰ نَفسِکَ کُلَّ غیبَةٍ تَستَغیبُها المُسلِمینَ مِن أهلِ مِلَّةِ الإسلام؟ قال: لا.

  • قال: فَحینَ وَصَلتَ مَکَّةَ نَوَیتَ بِقَلبِکَ أنّکَ قَصَدتَ اللَه؟ قال: لا.

  • قال: فَما دَخَلتَ الحَرَمَ و لا رَأیتَ الکَعبَةَ و لا صَلَّیتَ!

  • معنای ورود به حرم، رؤیت کعبه و نماز در مکه

  • «سپس امام به او فرمود: آیا به حرم وارد شدی، کعبه را دیدی و نماز گزاردی؟

  • شبلی عرض کرد: آری.

  • امام فرمود: آن هنگام که به حرم وارد شدی، آیا قصد کردی که هر غیبتی از مسلمانان و ملت اسلام را بر خویشتن حرام سازی؟

  • عرض کرد: نه!

  • حضرت فرمود: و هنگامی که به مکه رسیدی، چنین اندیشیدی و این‌گونه نیت کردی که آهنگ خدا نموده‌ای؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: پس، نه به حرم وارد شده‌ای و نه کعبه را دیده‌ای و نه نمازگزارده‌ای!»

  • ثُمّ قال: طُفتَ بِالبَیتِ و مَسَستَ الأرکانَ و سَعَیتَ؟ قال: نَعَم.

  • قال: فَحینَ سَعَیتَ نَوَیتَ أنّکَ هَرَبتَ إلی اللَهِ و عَرَفَ مِنکَ ذَلِکَ عَلّامُ الغُیوب؟ قال: لا.

  • قال: فَما طُفتَ بِالبَیتِ و لا مَسَستَ الأرکانَ و لا سَعَیتَ!

  • معنای طواف، مَسّ ارکان و سعی

  • «سپس امام فرمود: آیا کعبه را طواف کردی و ارکان آن را مَسّ نمودی و عزم آن کردی؟

  • شبلی عرض کرد: آری.

  • امام فرمود: آیا در آن هنگام چنین نیت کردی که به‌سوی خداوند می‌گریزی و به او پناه می‌بری؟ و آیا خدایی که دانای نهان‌هاست این نیت را در قلبت

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

369
  • مشاهده کرد؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: پس، نه طواف کرده‌ای و نه ارکان را مسّ نموده‌ای و نه سعی بجا آورده‌ای!»

  • ثُمّ قال لَهُ: صافَحتَ الحَجَرَ و وَقَفتَ بِمَقامِ إبراهیمَ علیه السّلام و صَلَّیتَ بِهِ رَکعَتَین؟ قال: نَعَم.

  • فَصاحَ علیه السّلام صَیحَةً کادَ یُفارِقُ الدُّنیا! ثُمّ قال: آهٍ آهٍ، مَن صافَحَ الحَجَرَ الأسوَدَ فَقَد صافَحَ اللَهَ تعالیٰ. فانظُر یا مِسکینُ، لا تُضَیِّع أجرَ ما عَظُمَ حُرمَتُهُ و تَنقُضِ المُصافَحَةَ بِالمُخالَفَةِ و قَبضِ الحَرامِ نَظیرَ أهل ِالآثام!

  • ثُمّ قال: نَوَیتَ حینَ وَقَفتَ عندَ مَقامِ إبراهیمَ علیه السّلام أنّکَ وَقَفتَ عَلیٰ کُلِّ طاعَةٍ و تَخَلَّفتَ عن کُلِّ مَعصیَة؟ قال: لا.

  • قال: فَحینَ صَلَّیتَ فیهِ رَکعَتَینِ نَوَیتَ أنّکَ صَلَّیتَ بِصَلاةِ إبراهیمَ و أرغَمتَ بِصَلاتِکَ أنفَ الشَّیطان؟ قال: لا.

  • قال لَهُ: فَما صافَحتَ الحَجَرَ الأسوَدَ و لا وَقَفتَ عندَ المَقامِ و لا صَلَّیتَ فیهِ رَکعَتین!

  • معنای مصافحۀ حجرالأسود، وقوف در مقام ابراهیم و نماز در آن

  • «سپس امام به او فرمود: آیا با حجرالأسود مُصافحه کردی و به آن دست کشیدی و در مقام ابراهیم ایستادی و در آن مقام دو رکعت نماز گزاردی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • در این هنگام، امام صیحه‌ای زد و حالتی به او دست داد که نزدیک بود از دنیا مفارقت نماید. سپس فرمود: آه، آه! کسی که با حجرالأسود مصافحه کند و به آن دست بکشد، همانا با خداوند متعال مصافحه نموده و دست داده است! پس ای مسکین! نیک بنگر که مبادا اجر آن عمل را که حرمتش این‌چنین عظیم است ضایع گردانی! و دست دادن و مصافحۀ خود را با مخالفت، باطل گردانی و این دستت را همانند گناه‌پیشگان با حرام بیالایی!

  • سپس امام فرمود: آیا هنگامی که در مقام ابراهیم ایستادی، نیت کردی که بر طاعت خداوند بایستی و از تمامی گناهان روی‌گردان شوی؟

  • شبلی گفت: نه!

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

370
  • امام فرمود: آن هنگام که در مقام ابراهیم نماز می‌خواندی، آیا قصدت این بود که نمازی همانند حضرت ابراهیم علیه السّلام بخوانی و با آن نماز، بینی شیطان را به خاک بمالی؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام به او فرمود: پس، نه با حجر الأسود مصافحه کرده‌ای و نه در مقام ابراهیم ایستاده‌ای و نه در آنجا نماز گزارده‌ای!»

  • ثُمّ قال لَهُ: أ شرَفتَ عَلیٰ بِئرِ زَمزَمَ و شَرِبتَ مِن مائِها؟ قال: نَعَم.

  • قال: نَوَیتَ أنّکَ أشرَفتَ عَلَی الطّاعَةِ و غَضَضتَ طَرفَکَ عَنِ المَعصِیَة؟ قال: لا.

  • قال: فَما أشرَفتَ عَلَیها و لا شَرِبتَ مِن مائِها!

  • معنای اشراف بر زمزم و نوشیدن آب آن

  • «سپس امام به او فرمود: آیا بر سر چاه زمزم رفتی و از آب آن نوشیدی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • حضرت فرمود: آیا در آن هنگام، در این اندیشه بودی که بر سر طاعت خداوند رفته و چشم خویش را از معصیتش فرو پوشیده‌ای؟

  • عرض کرد: نه!

  • حضرت فرمود: پس، نه بر سر چاه زمزم رفته‌ای و نه از آب آن نوشیده‌ای!»

  • ثُمّ قال لَهُ: أ سَعَیتَ بَینَ الصَّفا و المَروَةِ و مشیّت و تَرَدَّدتَ بَینَهُما؟ قال: نَعَم.

  • قال لَهُ: نَوَیتَ أنّکَ بَینَ الرَّجاءِ و الخَوفِ؟ قال: لا.

  • قال: فَما سَعَیتَ و لا مشیّت و لا تَرَدَّدتَ بَینَ الصَّفا و المَروَة!

  • معنای سعی بین صفا و مروه

  • «سپس امام به او فرمود: آیا میان دو کوه صفا و مَروه، سعی بجا آوردی و بین آن دو، راه پیمودی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • امام به او فرمود: آیا در آن حال چنین اندیشیدی که میان خوف و رجاء و ترس و امید هستی؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: پس، سعی نکرده‌ای و میان صفا و مَروه راه نپیموده و حرکت ننموده‌ای!»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

371
  • ثُمّ قال: أ خَرَجتَ إلی مِنیٰ؟ قال: نَعَم.

  • قال: نَوَیتَ أنّکَ آمَنتَ النّاسَ مِن لِسانِکَ و قَلبِکَ و یَدِک؟ قال: لا.

  • قال: فَما خَرَجتَ إلی مِنیٰ!

  • معنای خروج به‌سمت منا

  • «سپس امام فرمود: آیا از مکه به‌سوی مِنا خارج شدی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • امام فرمود: آیا در نیت و اندیشه‌ات این بود که مردم را از زبان و قلب و دست خویش در امان بداری؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: پس، به‌سوی منا نرفته‌ای!»

  • ثُمّ قال لَهُ: أ وَقَفتَ الوَقفَةَ بِعَرَفَةَ و طَلَعتَ جَبَلَ الرَّحمَةِ و عَرَّفتَ وادیَ نَمِرَةَ و دَعَوتَ اللَهَ سُبحانَهُ عِندَ المیلِ و الجَمَراتِ؟ قال: نَعَم.

  • قال: هَل عَرَفتَ بِمَوقِفِکَ بِعَرَفَةَ مَعرِفَةَ اللَهِ سُبحانَهُ أمرَ المَعارِف و العُلومِ و عَرَفتَ قَبضَ اللَهِ عَلیٰ صَحیفَتِکَ و اطِّلاعَهُ عَلیٰ سَریرَتِکَ و قَلبِک؟ قال: لا.

  • قال: نَوَیتَ بِطُلوعِکَ جَبَلَ الرَّحمَةِ أنّ اللَهَ یَرحَمُ کُلَّ مُؤمنٍ و مُؤمِنَةٍ و یَتَوَلّیٰ کُلَّ مُسلِمٍ و مُسلِمَة؟ قال: لا.

  • قال: فَنَوَیتَ عندَ نَمِرَةَ أنّکَ لا تَأمُرُ حتّیٰ تَأتَمِرَ و لا تَزجُرُ حتّیٰ تَنزَجِرَ؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَ ما وَقَفتَ عِندَ العَلَمِ و النَّمِراتِ نَوَیتَ أنّها شاهِدَةٌ لَکَ عَلَی الطّاعاتِ، حافِظَةٌ لَکَ مَعَ الحَفَظَةِ بِأمرِ رَبِّ السَّماوات؟ قال: لا.

  • قال: فَما وَقَفتَ بِعَرَفَةَ و لا طَلَعتَ جَبَلَ الرَّحمَةِ و لا عَرَّفتَ نَمِرَةَ و لا دَعَوتَ و لا وَقَفتَ عندَ النَّمِراتِ!

  • معنای وقوف در عرفات، جبل‌الرّحمه، وادی نَمِره و دعا نزد جمرات

  • «سپس امام به او فرمود: آیا در صحرای عرفات وقوف را بجا آوردی و بر جبل‌الرّحمه (کوه رحمت) بالا رفتی و در وادی نَمِرة وقوف نمودی و نزد ستون‌ها و جمرات، خداوند را خواندی و با او به مناجات پرداختی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • امام فرمود: آیا هنگام توقف در عرفات، این معرفت را پیدا نمودی که خداوند

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

372
  • بر امر تمام معارف و علوم آگاه است و آنکه نامۀ اعمال تو به دست اوست و همو بر نهان و قلبت مطلع است؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: آنگاه که از [دامنۀ] جبل‌الرّحمة بالا می‌رفتی، در این اندیشه بودی که خداوند هر مرد و زن با ایمانی را مورد رحمت خویش قرار می‌دهد و امر هر مرد و زن مسلمانی را خود به‌عهده گرفته و آنان را در زیر لِوای ولایت خویش قرار می‌دهد؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: آیا نزد وادی نَمِرة قصد نمودی که کسی را به کاری امر نکنی، مگر آنکه خودت آن را انجام داده باشی، و از کاری باز نداری مگر آنکه خود از آن دوری گزیده باشی؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: و هنگام توقف نزد کوه‌های وادی نَمِره، آیا هرگز در خاطر داشتی که آنها شاهدِ تو بر طاعت‌هایت بوده، و همراه با نگهبانان الهی و به فرمان پروردگار آسمان‌ها، حافظِ تو هستند؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: پس، نه در عرفات توقف کرده‌ای و نه از [دامنۀ] جبل‌الرّحمة بالا رفته‌ای و نه در وادی نَمِره وقوفی بجا آورده و نه دعا کرده و نه نزد نَمِرات (کوه‌های وادی نَمِره) درنگی نموده‌ای!»

  • ثُمّ قال: مَرَرتَ بَینَ العَلَمَینِ و صَلَّیتَ قَبلَ مُرورِکَ رَکعَتَینِ و مشیّت بِمُزدَلِفَةَ و لَقَطتَ فیهَا الحَصیٰ و مَرَرتَ بِالمَشعَرِ الحَرام؟ قال: نَعَم.

  • قال: فَحینَ صَلَّیتَ رَکعَتَینِ نَوَیتَ أنّها صَلاةُ شُکرٍ فی لَیلَةِ عَشرٍ تَنفِی کُلَّ عُسرٍ و تُیَسِّرُ کُلَّ یُسر؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَما مشیّت بَینَ العَلَمَینِ و لم تَعدِل عَنهُما یَمینًا و شِمالًا نَوَیتَ أن لا تَعدِلَ عَن دینِ الحقِّ یَمینًا و شِمالًا لا بِقَلبِکَ و لا بِلِسانِکَ و لا بِجَوارِحِکَ؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَ ما مشیّت بِمُزدَلِفَةَ و لَقَطتَ مِنها الحَصیٰ نَوَیتَ أنّکَ رَفَعتَ عَنکَ کُلَّ

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

373
  • مَعصیَةٍ و جَهلٍ و ثَبَّتَّ کُلَّ عِلمٍ و عَمَل؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَما مَرَرتَ بِالمَشعَرِ الحَرامِ نَوَیتَ أنّکَ أشعَرتَ قَلبَکَ إشعارَ أهلِ التَّقویٰ و الخَوفَ لِلَّهِ عَزّ وَ جَلّ؟ قال: لا.

  • قال: فَما مَرَرتَ بِالعَلَمَینِ و لا صَلَّیتَ رَکعَتَینِ و لا مشیّت بِالمُزدَلِفَةِ و لا رَفَعتَ مِنها الحَصیٰ و لا مَرَرتَ بِالمَشعَرِ الحَرام!

  • معنای نماز در بین عَلَمَین، حرکت در مزدلفه، برداشتن سنگ‌ریزه و عبور از مشعرالحرام

  • «سپس امام فرمود: از میان آن دو کوه عبور کردی، و پیش از آن، دو رکعت نماز گزاردی و در مزدلفه راه پیمودی و از آنجا سنگ‌ریزه برداشتی و از مَشعَر الحرام عبور نمودی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • امام فرمود: پس هنگامی که نماز می‌گزاردی، آیا چنین در نیت داشتی که این، نماز شکر است در شب دهم (ذی‌الحجّه) که هر سختی را آسان می‌گرداند و هر راحتی و آسایشی را به ارمغان می‌آورد؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: و آن هنگام که از میان آن دو کوه می‌گذشتی و از آنها به راست و چپ منحرف نمی‌شدی، آیا در اندیشه داشتی که با قلب و زبان و دیگر اعضا و جَوارحت از دین حق به راست و به چپ گرایش پیدا نکرده و منحرف نگردی؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: و آنگاه که در مزدلفه راه می‌رفتی و ریگ‌ها را بر می‌داشتی، آیا در خاطرت بود که هر معصیت و جهلی را از نفس خویش برداشته، و به جای آن، علم و عمل را بنشانی؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: و آنگاه که از مَشعرالحرام می‌گذشتی، آیا قصدت این بود که فهم و ادراکات اهل تقوا و خَشیَت الهی را به قلبت بچشانی و با پارسایان همساز گردی؟

  • عرضه داشت: نه!

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

374
  • امام فرمود: پس حقیقتاً از میان آن دو کوه عبور نکرده‌ای و دو رکعت نماز را نخوانده‌ای و در مزدلفه راه نرفته‌ای و از آنجا ریگ برنداشته‌ای و از مشعرالحرام عبور ننموده‌ای!»

  • ثُمّ قال لَهُ: وَصَلتَ مِنًی و رَمَیتَ الجَمرَةَ و حَلَقتَ رَأسَکَ و ذَبَحتَ هَدیَکَ و صَلَّیتَ فی مَسجِدِ الخَیفِ و رَجَعتَ إلی مَکَّةَ و طُفتَ طَوافَ الإفاضَة؟ قال: نَعَم.

  • قال: فَنَوَیتَ عندَ ما وَصَلتَ مِنًی و رَمَیتَ الجِمارَ أنّکَ بَلَغتَ إلی مَطلَبِکِ و قد قَضیٰ رَبُّکَ لَکَ کُلَّ حاجَتِک؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَما رَمَیتَ الجِمارَ نَوَیتَ أنّکَ رَمَیتَ عَدُوَّکَ إبلیسَ و غَضِبتَهُ بِتَمامِ حَجِّکَ النَّفیسِ؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَما حَلَقتَ رَأسَکَ نَوَیتَ أنّکَ تَطَهَّرتَ مِن الأدناسِ و مِن تَبِعَةِ بَنی‌آدَمَ و خَرَجتَ مِنَ الذُّنوبِ کَما وَلَدَتکَ أُمُّک؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَما صَلَّیتَ فی مَسجِدِ الخَیفِ نَوَیتَ أنّکَ لا تَخافُ إلّا اللَهَ عَزّ وَ جَلّ و ذَنبَکَ و لا تَرجو إلّا رَحمَةَ اللَهِ تعالیٰ؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَ ما ذَبَحتَ هَدیَکَ نَوَیتَ أنّکَ ذَبَحتَ حَنجَرَةَ الطَّمَعِ بِما تَمَسَّکتَ بِهِ مِن حَقیقَةِ الوَرَعِ، و أنّکَ اتَّبَعتَ سُنَّةَ إبراهیمَ علیه السّلام بِذَبحِ وَلَدِهِ و ثَمَرَةِ فُؤادِهِ و رَیحانِ قَلبِهِ و حاجِّهِ، سُنَّتَهُ لِمَن بَعدَهُ و قُربَةً إلی اللَهِ تعالیٰ لِمَن خَلفَه؟ قال: لا.

  • قال: فَعِندَما رَجَعتَ إلیٰ مَکَّةَ و طُفتَ طَوافَ الإفاضَةِ نَوَیتَ أنّکَ أفَضتَ مِن رَحمَةِ اللَهِ تعالیٰ و رَجَعتَ إلیٰ طاعَتِهِ و تَمَسَّکتَ بِوُدِّهِ و أدَّیتَ فَرائِضَهُ و تَقَرَّبتَ إلی اللَهِ تعالیٰ؟ قال: لا.

  • قال لَهُ زَینُ العابِدینَ: فَما وَصَلتَ مِنًی و لا رَمَیتَ الجِمارَ و لا حَلَقتَ رَأسَکَ و لا أدَّیتَ نُسکَکَ و لا صَلَّیتَ فی مَسجِدِ الخَیفِ و لا طُفتَ طَوافَ الإفاضَةِ و لا تَقَرَّبتَ! اِرجِع فَإنّکَ لم تَحُجَّ!

  • فَطَفِقَ الشِّبلیُّ یَبکی عَلیٰ ما فَرَّطَهُ فی حَجِّهِ و ما زالَ یَتَعَلَّمُ حتّیٰ حَجَّ مِن قابِلٍ بِمَعرِفَةٍ و یَقین.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

375
  • معنای رسیدن به منا، رمی جمرات، حلق، قربانی، نماز در مسجد خَیف و طواف إفاضه

  • «سپس امام به او فرمود: آیا به مِنا رسیدی و جمرات را سنگ زدی و موی سرت را زدودی و قربانی نمودی و در مسجد خَیف نماز گزاردی و به مکه بازگشتی و طواف إفاضه انجام دادی؟

  • شبلی گفت: آری.

  • امام فرمود: چون به منا رسیدی و جمرات را سنگ زدی، آیا چنین اندیشیدی که به هدف خویش رسیدی و خداوند همۀ خواسته‌هایت را برآورده است؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: و آن هنگام که رمیِ جمرات می‌نمودی، آیا در اندیشه داشتی که دشمن خود، ابلیس را سنگ می‌زنی و اینکه او را با تمامی حج نفیس خود مبغوض می‌داری؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: و آن هنگام که موهای سرت را زدودی، آیا در این فکر بودی که هم‌اکنون از تمامی آلودگی‌ها و زشتی‌های کردار آدمیان پاک گشته و از گناهان خود همانند روزی که از مادر متولد شدی بیرون آمده‌ای؟

  • عرض کرد: نه!

  • حضرت فرمود: و هنگام نماز گزاردن در مسجد خیف، آیا چنین اندیشیدی که جز از خداوند عزّ و جلّ و از گناهانت از هیچ چیز دیگری نمی‌ترسی؛ و به هیچ‌کس و هیچ چیز، مگر رحمت خداوند متعال امیدی نداری؟

  • عرضه داشت: نه!

  • امام فرمود: و آیا هنگام قربانی کردن، چنین می‌اندیشیدی که با دست یازیدن به حقیقت تقوا و پارسایی، گلوی طمع را می‌بُری، و از سنّت ابراهیم علیه السّلام در ذبح فرزند و میوۀ دلش و گُلِ خشبوی زندگی‌اش و حاجیِ خویش، پیروی می‌کنی؟ سنّتی که به‌عنوان آیینی برای آیندگان و موجب تقرّبی برای گذشتگان از خود به‌جای گذاشت!

  • عرض کرد: نه!

  • امام فرمود: و هنگامی که به مکه بازگشتی و طواف إفاضه را بجا آوردی، آیا چنین اندیشیدی که از رحمت خداوند متعال سرشار شده و اینک به‌سوی

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

376
  • طاعت او روی آورده‌ای و به محبت وی چنگ زده‌ای و واجبات او را بجای آورده و به قُرب الهی دست یافته‌ای؟

  • عرض کرد: نه!

  • امام سجاد زین‌العابدین به او فرمود: پس حقیقتاً به منا نرسیده‌ای، جمرات را رمی ننموده‌ای، موی سرت را نزدوده‌ای، قربانی نکرده‌ای، در مسجد خیف نماز نگزارده‌ای، طواف إفاضه را بجا نیاورده‌ای و به خداوند تقرّب نجسته‌ای! بازگرد که حقیقتاً حج بجا نیاورده‌ای!

  • در این هنگام شبلی به گریه درآمد و بر غفلت و تقصیر خویش سخت گریست. و از آن پس و تا فرا رسیدن موسم حج دیگر، به فراگیری معارف پرداخت و سال بعد با معرفتی سرشار و یقینی استوار، حجی دیگر بجا آورد.» (محقق)

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

377
  •  

  •  

  • فصل دهم: اماکن و آداب مدینۀ منوّره

  •  

  •  

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

379
  •  

  • بخش اول: مدینۀ منوّره و مسجد النّبی

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • مدینۀ منوّره1

    1. مدینۀ منوّره: این شهر در منطقۀ حجاز واقع شده و پس از مکه، مقدس‌ترین شهر مسلمانان و محل استقرار و گسترش اسلام است. در قرآن کریم با نام‌هایی چون «المدینة»١ و «یَثرِب»٢ و در منابع روایی با القابی چون طیّبة، قبّة‌الإسلام، دارالإیمان و دارالهجرة از آن یاد شده است.٣ مدینه سرزمین هجرت رسول خدا و محل نزول آیات قرآن و معارف دین است و در فضیلت آن آمده است که هر کس در این شهر ساکن شود یا در آن از دنیا برود، در قیامت مشمول شفاعت و امان الهی خواهد بود.٤
      رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌فرمایند:
      «مدینه، گنبد اسلام، خانۀ ایمان، سرزمین هجرت و جایگاه تبیین حلال و حرام است.»٥
      «همان‌گونه که ابراهیم علیه السّلام مکه را حرم قرار داد، من نیز مدینه را حرم قرار می‌دهم.»٦
      «خداوندا! ابراهیم بنده و خلیل تو بود و برای مردم مکه دعا کرد؛ و من بنده و پیامبر تو هستم و برای مردم مدینه دعا می‌کنم.»٧
      با ورود رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به این شهر، پیمان برادری میان انصار و مهاجرین بسته شد و نخستین مسجد به دست مبارک ایشان بنا گردید و به کانون اتحاد و مرکز گسترش اسلام تبدیل شد. محل تولد همۀ ائمۀ طاهرین به‌جز امیرالمؤمنین و امام زمان علیهم الصّلوة و السّلام و مکان زندگی آن ذوات مقدسه نیز در مدینۀ طیّبه بوده است. (محقق)
      ١) سوره توبه (٩) آیه ١٠١؛ سوره منافقون (٦٣) آیه ٨.
      ٢) سوره احزاب (٣٣) آیه ١٣.
      ٣) رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٤٨٣؛ الدّرة الثّمینة، ص ٢٥ و ٢٦؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج ٢، ص ٣١٣.
      ٤) رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٥٤٨ و ٥٥٨؛ الموطّأ، ج ٢، ص ٨٨٦. 
      ٥) المعجم الأوسط، طبرانی، ‌ج ٥، ص ٣٨٠. 
      ٦) مأخوذ از تهذیب الأحکام، ج ٦، ص ١٢ و ١٣. 
      ٧) المغازی، واقدی، ج ١، ص ٢٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

380
  • سرایت نور ولایت به زمان و مکان

  • «به‌طور کلی شرافت امکنه و ازمنه به‌واسطۀ شرافت حالّ در آن زمان‌ها و مکان‌هاست که گفته‌اند: شَرَفُ المَکانِ بِالمَکینِ.1 و آن ارواح طیبۀ اولیای خدا و پیامبران و اوصیای آنان، آن محل را پاک و پاکیزه و منوّر می‌کند و شایستۀ تحمّل اعمال عبادی مردم.

  • و این نورانیت محل در اثر همان ادراک و شعور آن است؛ چون در عوالم معنا، علم نور است. و هرچه درجۀ ادراک زمان و مکان قوی‌تر باشد، نورانیتش بیشتر است؛ چون مسجدالحرام و مسجدالنّبی و مسجد قبا و مسجد خیف و مساجد اطراف قبور معصومین.

  • و هم‌چنین شرافت جمعه و شب و روز آن و ایام و لیالی ماه رمضان و ایام معدودات و ایام معلومات و عید فطر و اضحی و عید غدیر و نیمۀ شعبان و امثالها، همه به‌واسطۀ شرافت آن افرادی است که این ایام و لیالی بدان‌ها منسوب است؛ و از شرف حالّ، شرافت به زمانِ محلّ و به مکان محلّ سرایت نموده است.»2

  • سیطره و اشراف رسول خدا در مدینه و لزوم توجه انحصاری به ایشان

  • «در مدینه طبعاً آن عظمت، سیطره و اشراف رسول خدا دیگر جایی برای کس دیگری باقی نمی‌گذارد؛ لذا در مدینه ـ در مسجد و همین‌طور در قبرستان بقیع ـ فقط نظر به پیغمبر خدا باشد و به سایر مطالب و جوانب توجه نکنید.

  • و سعی کنید در مدینه در همان قسمت‌ها زیاد حرکت کنید و قدم بزنید؛ هم‌چنین در همان دوروبر مسجدالنّبی که محلۀ بنی‌هاشم هم همان‌جاست.3 ما باید

    1. ترجمه: «شرافت و ارزشِ یک مکان، به‌خاطر کسی است که در آن ساکن است.» (محقق)
    2. معاد شناسی، ج ٧، ص ٢٥٧. (علامه طهرانی)
    3. محلۀ بنی‌هاشم: این منطقۀ تاریخی در ضلع شرقی و جنوب شرقی مسجدالنّبی (فاصلۀ میان باب جبرئیل و باب النّساء تا قبرستان مطهر بقیع) قرار داشت و کانون سکونت خاندان پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، ائمۀ اطهار علیهم السّلام و بزرگان صحابه بود. خانه‌های منسوب به امام سجاد و امام صادق علیهما السّلام و خانۀ ابوایوب انصاری در این محله قرار داشتند.
      متأسفانه در جریان طرح‌های توسعۀ حرم نبوی در دهه‌های اخیر، این محله به‌طور کامل تخریب گردیده و امروزه هیچ اثری از آن وجود ندارد و فضای آن به بنای اصلی مسجد و صحن‌های شرقی (در مجاورت قبرستان بقیع) ملحق شده است.* (محقق)
      * رجوع شود به آثار اسلامی مکه و مدینه، جعفریان، ج ١، ص ٣٢٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

381
  • بدانیم که رسول خدا ده سال در این مدینه راه می‌رفتند و قطعاً قدمی که ما برمی‌داریم، روزی رسول خدا پای خود را در همین‌جا گذاشته‌اند. با توجه به این مسئله حرکت کنیم و این مطلب را دائماً در نفس خود مرور دهیم.»1

  • مدینه، قدمگاه چهارده معصوم در طول سالیان متمادی

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمایند:

  • وقتی که به مدینه مشرّف شدید، در حول‌وحوش مسجدالنّبی بسیار راه بروید. فقط در اطاق، هتل و مسافرخانه ننشینید و تلویزیون و فیلم تماشا کنید. حرکت کنید و راه بروید؛ چون قطعاً در این فضای دور مسجدالنّبی، چهارده معصوم علیهم السّلام حرکت کرده‌اند.

  • اهل‌بیت علیهم السّلام در طول ٢٧٠سال در اینجا راه رفته‌اند؛ ١٠سال پیغمبر در این دوروبر مسجدالنّبی راه رفته‌اند، حضرت فاطمۀ زهرا راه رفته‌اند، امیرالمؤمنین راه رفته‌اند، امام رضا راه رفته‌اند و همین‌طور سایر ائمه علیهم السّلام. امام زمان علیه السّلام منزلشان در مدینه است و در آنجا حرکت می‌کنند و راه می‌روند.2

  • و موقع حرکت بدانید که پایتان قطعاً جای پای آنان قرار می‌گیرد و خود را در این حال‌وهوا احساس کنید. همین‌طور به در و دیوار و ظواهر و مظاهر نگاه نکنید. نگذارید اینها ذهن و فکر شما را از توجه به حقیقت ولایت مانع گردد. اینها چیزهایی

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به الکافی، ج ١، ص ٣٤٠؛ الإرشاد، ج ٢، ص ٣٤٨؛ الغیبة، شیخ طوسی، ص ١٦٢ و ٢٣٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

382
  • است که آنان برای ما نگه داشته‌اند.»1 «انسان با این نیت حرکت داشته باشد، آن‌وقت آثار بسیار زیادی هم بر آن مترتب است.»2

  • عطرآگین شدن فضا و ایجاد تغییر تکوینی با حضور ولیّ الهی

  • «وقتی که قدم ائمه علیهم السّلام در آنجا است، این قدم ثبت می‌شود و اثر دارد. قدم آنان با قدم بنده و امثال بنده تفاوت می‌کند؛ ما در هرجا که قدم بگذاریم، اگر چاه آبی داشته باشد، خشک می‌شود و به ته می‌رسد؛ اما آنان وقتی قدم می‌گذارند، قدمشان برکت و نور دارد، بهاء دارد، فضا را معطر می‌کند و تغییر ایجاد می‌کند. یک نفَس ولیّ خدا وقتی در مکانی بنشیند، این فضا را برای اهلش و کسانی که باید فیض ببرند، معطر می‌کند.

  • در کتاب ارزشمند و بی‌نظیر روح مجرد، مرحوم والد آن داستانی را که در بهار همدان در خدمت استادشان، حضرت سید هاشم حداد ـ رضوان اللَه علیهما ـ بودند، نقل می‌کنند؛ آنجا مسئلۀ عجیبی دارند و رفقا آنجا را مطالعه کنند.3 در اینجا نیز قضیه همین است.

  • نفَس ولیّ خدا نه‌تنها در آینده تأثیر می‌گذارد، بلکه در گذشته هم تأثیر می‌گذارد؛ چنان کاری انجام می‌دهد که حتی قبل از حضورِ خود را منوّر، باروح و باصفا می‌کند. انسان به آنجا می‌رود و آن حال‌وهوا را می‌بیند، درحالی‌که آن ولیّ خدا هزار سال بعد

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٨٩. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. روح مجرّد، ص ١٥٧:
      «حضرت آقا [سید هاشم حداد] به من فرمودند: ما شنیده بودیم که مرحوم انصاری بدین قبرستان سر مزار مرحوم حاج شیخ محمد بهاری زیاد می‌آمده است، و چه‌بسا از همدان ـ که تا بهار دو فرسخ است ـ پیاده می‌آمده است. این آمدن‌ها برای جلب روحانیّت و استمداد از روح او باید بوده باشد؛ اینک معلوم شد: مرحوم بهاری آن مقدار درجه‌ای را نداشته است که مرحوم انصاری از روح او استمداد کند و گمشدۀ خود را بجوید؛ مرحوم انصاری پی من می‌گشته است، و برای استشمام این بو، در این ساعت و در این مکان، این راه را طیّ می‌نموده است.» (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

383
  • قرار است در آنجا قرار بگیرد. زمین کربلا قبل از اینکه سیدالشهدا علیه السّلام به آنجا بیایند، این خصوصیات و آن حال‌وهوا را داشت.1 چرا؟ چون سیدالشهدا بالأخره آنجا خواهند آمد و این داستان در آنجا واقع خواهد شد. اینها دیگر اسراری است که انسان باید وجداناً و شهوداً به آن برسد. این مسئلۀ بسیار مهمی است.»2

  • ضرورت توجه تام به رسول‌اللَه در مدینه

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ سفارش می‌کردند که انسان در مدینه فقط به رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و به وضعیت و موقعیت ایشان فکر کند و خود را جای افراد در آن زمان قرار دهد و وضعیت را در نظر بگیرد. اتفاقاً در همین سفر اخیر که مشرّف بودیم، این قضیه برای من بسیار جالب و مُعجِب بود!

  • تجسم وقایع صدر اسلام در مدینه

  • شب‌ها در همان صحنی می‌نشستم که روباز بود و از قسمت جلوی سمت چپ، حرم و مانند آن پیدا بود. انگار واقعاً تمام جریان‌هایی که در سابق رخ داده بود، مجسّم می‌شد. با خود می‌گفتم: این ستون، همان ستونی است که حضرت زهرا سلام اللَه علیها کنار آن آمدند و پای این ستون، امیرالمؤمنین علیه السّلام را آوردند تا از ایشان بیعت بگیرند. انگار همین مقابل من، در ١٠، ١٥ یا ٢٠متری من، همۀ این قضایا انجام شده بود، و برای من بسیار جالب بود.

  • تأملی در وقایع بعد از رحلت رسول خدا

  • انسان احساس می‌کرد که با تاریخ بستگی دارد و از آن جدا نیست. گویی خود را تصور می‌کرد که اگر در چنین وضعیتی بود، چه می‌کرد؟ اصلاً می‌دیدم همین منبری که الآن اینجاست، پیغمبر روی همین منبر داشتند حرف می‌زدند؛ روی همین منبر! ـ البته در آن زمان منبر چوبی بود، ولی الآن سنگی است، اما منبر را در همان مکان قبلی ساخته‌اند ـ روی همین منبر حرف می‌زدند و همین‌جا توصیه می‌کردند؛ اما فردای آن

    1. به عنوان نمونه رجوع شود به کامل الزّیارات، ص ٥٩ ـ ٦٢ و ٧٢؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص ٥٩٨؛ الإرشاد، ج ١، ص ٣٣٢؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج ٣، ص ١٠٨؛ الخرائج و الجرائح، ج ١، ص ٢٥٣؛ اللَهوف، ص ١٦ ـ ١٨.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٨٩. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

384
  • روز همه برگشتند و پیغمبر را کنار گذاشتند و به سراغ دیگری رفتند! همین چقدر برای انسان موجب عبرت است که انسان، خود، وضعیت و جایگاه خود را بشناسد.

  • وقتی پیغمبر از دنیا رفتند، سه یا چهار نفر با امیرالمؤمنین ماندند؛1 ما بقی سیاهی لشکر بودند! همۀ اینهایی که آب وضوی پیغمبر را برمی‌داشتند و می‌بردند،2 همۀ اینهایی که می‌گفتند: ”یا رسول‌اللَه! جانم به قربانت“ همین‌ها بودند. می‌گفتند: ”یا رسول خدا! امر کن فدای تو بشویم و چنین و چنان کنیم!“ آن حضرت دیروز از دنیا رفتند، آنها فردا به سقیفه رفتند و با آن افراد بیعت کردند! این چیزی است که انسان می‌بیند.

  • این را می‌خواهم بگویم: در مدینه، انسان تاریخ و واقعیات را دوباره می‌بیند و احساس می‌کند که در آن زمان بوده است؛ یعنی زمان را کنار می‌گذارد و ١٤٠٠سال به عقب بازمی‌گردد. انسان باید خود را در جای آنها قرار دهد و بفهمد و بداند و زندگی و حال خود را بر آن اساس قرار دهد.

  • حق هرکجا هست، انسان همان‌جا برود ولو تعداد کم باشد. به زیادی جمعیت نگاه نکند ولو جمعیت مالامال باشد. ببیند حق کجاست، سپس برخیزد و همان‌جا برود؛ حال آیا دور این حق را دو نفر گرفته‌اند، یک نفر گرفته است، یا اصلاً هیچ‌کس نیست!

  • تقابل برهان قاطع امیرالمؤمنین با منطق زور

  • ... کنار این ستون امیرالمؤمنین علیه السّلام را آوردند، بالای سر ایشان شمشیر گذاشتند و گفتند: باید با ابوبکر بیعت کنی!3 امیرالمؤمنین می‌فرمود: آخر به چه حسابی من بیعت کنم؟ آیا این مرجع تقلید من است؟ آیا حضرت آیةاللَه فلان است و رساله دارد؟ این شخص که دست چپ و راست خود را نمی‌شناسد، چرا بیایم از او تقلید کنم؟ آیا از پیغمبر دستخط دارد که من بیایم بیعت کنم؟ آیا در عید غدیر، پیغمبر او را نصب کرده است؟!

    1. رجوع شود به الاختصاص، ص ٦.
    2. صحیح البخاری، ج ١، ص ٥٥ و ٩٩.
    3. رجوع شود به الإمامة و السّیاسة، ج ١، ص ٣٠و ٣١.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

385
  • یعنی امیرالمؤمنین همۀ این حرف‌ها را زده بودند و پاسخ همۀ اینها ”نه“ بود! می‌فرمود: پس در نهایت به چه دلیل بیعت کنم؟ آنان می‌گفتند: هیچ! ما می‌گوییم باید بیعت کنی! می‌فرمود: من چه کنم و روی چه حسابی بیعت کنم؟ آنان می‌گفتند: ما حساب و کتاب سر در نمی‌آوریم و نمی‌فهمیم، باید با این شخص بیعت کنی! حضرت می‌فرمود: آیا این شخص از من اعلم است؟! اعلم که هیچ، آیا پدر من است؟ بالأخره اگر بیعت نکنم چه می‌شود؟ می‌گفتند: تو را می‌کشیم و دربه‌در و بیچاره می‌کنیم!

  • تازه از پدر هم نباید تقلید و بیعت کرد. بله، انسان باید به پدرش احترام بگذارد و رعایت ادب و احترام کند، اما نه‌اینکه در مسائل دینی از او تقلید کند؛ ﴿وَإِن جٰهَدَاكَ لِتُشۡرِكَ بِي مَا لَيۡسَ لَكَ بِهِۦ عِلۡمٞ فَلَا تُطِعۡهُمَآ﴾.1

  • تاریخ، واقعیتی مستمر و یکپارچه از صدر اسلام تا امروز

  • ... اینجا انسان به این مسئله بازمی‌گردد که: تمام تاریخ یک واقعیت مستمر، یک واقعیت ممتد و یکپارچه است. زمان امیرالمؤمنین یک بخش آن است و اکنون نیز بخش دیگر آن است. یک واقعیت است و این واقعیتِ مستمر جلو می‌آید.

  • این مطالبی که عرض می‌کنم، مسئله است و نمی‌خواهم سخنرانی کنم؛ می‌خواهم بگویم وقتی به آنجا می‌روید، استفاده کنید و از آن قضایا الگوبرداری کنید و برای حرکت، سیر و تصحیح مسیر و فکرتان توشه بگیرید.

  • واقعاً برای من عجیب بود؛ به‌خصوص مسئلۀ مدینه ـ البته مکه حساب خود را دارد ـ برای من بسیار عجیب بود! با خود می‌گفتم: چطور چنین چیزی ممکن است؟ این چه دستگاهی است؟ این چه قسمی است؟ بعد دیدم واقعیت همین است.

  • همین مردمی که دیروز به حرف پیغمبر و منبر ایشان نگاه می‌کردند، همین مردم فردای آن روز بلند شدند و دیدند که گروهی به جایی می‌روند. پرسیدند: کجا

    1. سوره عنکبوت (٢٩) آیه ٨. ترجمه:
      «و اگر پدر و مادرت تلاش کردند تا چیزی را که به آن علم نداری، شریک من قرار دهی، پس از ایشان اطاعت مکن.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

386
  • می‌روید؟ گفتند: به سقیفه می‌رویم! آنها هم گفتند: یا علی! ما هم راه بیفتیم برویم! آیا یک دقیقه با خودت فکر نکردی که پس حرف دیروز پیغمبر چه شد؟ همین، چون مردم می‌روند، ما هم برویم؟!

  • ... تو ای انس بن مالک که پیش از رحلت پیغمبر گفتی من از علی این را دیدم، چرا وقتی که علی آمد و تو را به شهادت طلبید، سکوت کردی، لال شدی و صدایت درنیامد؟1 چرا؟ واقعیت همین است.

  • اما یک‌دفعه می‌بینیم چند نفر، همۀ اینها را کنار می‌زنند و می‌گویند: آقا هرجا که حق هست، ما می‌گوییم یا علی! هرچه می‌خواهد بشود، بشود؛ مانند سلمان، ابوذر، مقداد، محمد بن ابی‌بکر و عمّار یاسر؛ اینها می‌ایستند.

  • عدم هراس از کمی جمعیت در مسیر هدایت

  • لذا امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌فرماید:

  • لا تَستَوحِشُوا فی طَریقِ الهُدیٰ لِقِلَّةِ أهلِه؛2 ”هیچ‌وقت در راه هدایت به‌خاطر کمیِ افراد وحشت نکنید.“

  • اصلاً این یک معیار است. هرجا دیدید افراد کم هستند، به آنجا بروید؛ البته من نمی‌گویم کورکورانه بروید، ولی این را به‌عنوان یک ملاک در نظر بگیرید. چرا این افراد در مقابل آن جمعیت کم هستند؟ چون قرآن می‌فرماید: ﴿أَكۡثَرُهُمۡ لَا يَعۡقِلُونَ﴾،3 ﴿أَكۡثَرَهُمۡ لَا يَعۡلَمُونَ﴾؛4 همه‌جا حرف از اکثریت است!

  • پس اگر ما جایی یک اکثریت و یک اقلیت دیدیم، آن زنگ خطر باید برای ما به صدا درآید که برویم ببینیم آن اقلیت چه می‌گوید؛ البته نه کورکورانه! بلکه برویم

    1. رجوع شود به الإرشاد، ج ١، ص ٣٥١؛ مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٣٣٨؛ رجال الکشّی، ص ٤٥.
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣١٩.
    3. سوره مائده (٥) آیه ١٠٣؛ سوره عنکبوت (٢٩) آیه ٦٣.
    4. سوره أنعام (٦) آیه ٣٧؛ و بسیاری از آیات دیگر.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

387
  • به‌عنوان یک نقطۀ قابل اتکا بررسی کنیم که آن اقلیت چه می‌گوید؟ چرا آن اقلیت از آن اکثریت فاصله گرفته است؟

  • الآن شما وضعیت شیعه و اهل‌سنت را ملاحظه کنید؛ آیا اهل‌سنت اکثرند یا شیعه؟ اهل‌سنت سه برابر شیعه و اکثریت هستند. در میان شیعیان، آنهایی که وابسته به مکتب حق هستند چه تعدادند؟ همین‌طور این معیارها را بر هم منطبق کنید تا اینکه به یک نقطه برسید که چه تعداد باقی می‌ماند. یکی‌یکی این موارد را کنار بگذارید، در نهایت به پایان مسئله می‌رسید. اینها برای چیست؟ برای همین است و اینها مهم است.

  • لزوم احساس حضور در عصر ائمه هنگام زیارت

  • رفتن به عمره و زیارت قبر پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و سایر مکان‌ها، یک بُعد آن این است که انسان برود زیارت کند؛ اما بُعد مهم‌تر آن است که انسان خود را در آن جایگاه قرار دهد. موسی بن جعفر علیهما السّلام یک روز در همین مدینه بودند. امام حسین علیه السّلام روزی در همین مدینه بودند، راه می‌رفتند، با مردم صحبت می‌کردند. ما اگر در آن زمان بودیم چه می‌کردیم؟ ما اگر در آن زمان بودیم چه عکس‌العملی نشان می‌دادیم؟ چه نوع ارتباطی برقرار می‌کردیم؟ اینها چوب‌هایی است که ما می‌توانیم بر نفس خود وارد کنیم و آن را تنبیه کنیم و بتوانیم مسیر خود را مشخص کنیم.»1

  • مسجد النّبی2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مسجد النّبی: این مسجد پس از مسجدالحرام، مقدس‌ترین مکان برای مسلمانان است. نخستین پایه‌های این مسجد به دست مبارک پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم پس از هجرت به مدینه بنا نهاده شد و به مرور، به مرکز تبلیغ و تعلیم دین مبین اسلام و پایگاه حکومت و قضاوت نبوی تبدیل گشت.
      هنگام ساخت، رسول اکرم صلوات اللَه علیه مسجد را با خشت بنا کردند و بعد از اینکه حرارت آفتاب برای نمازگزاران زحمت می‌داد، حضرت با زدن سایبانی از گیاهان موافقت نمودند؛ اما وقتی اصحاب پیشنهاد دادند سقف آن را هم برای جلوگیری از نفوذ باران با گِل بپوشانند، پیغمبر اکرم با ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

388
  • عدم احساس غربت در مدینه و حرم نبوی

  • «وقتی که انسان به مسجدالنّبی می‌رود، باید بداند که به منزل خودش آمده است.»1 «اصلاً وقتی که انسان به مدینه می‌رود، احساس می‌کند وارد خانۀ خودش شده است و اصلاً احساس غربت نمی‌کند.»2

  • حرم پیغمبر، منزل واقعی و مأوای حقیقی انسان

  • «حرم پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم منزل واقعی ما است و همۀ ما فرزندان پیغمبر هستیم و باید این مسئله را بدانیم. وقتی که به مسجدالنّبی می‌روید، نباید به این

    1. ← تأکید بر گذرا بودن دنیا فرمودند:
      لا؛ عَریشٌ کَعریشِ موسیٰ، الأمرُ أعجَلُ مِن ذلِکَ؛ «خیر، سایبانی همچون سایبان موسی (از چوب و برگ خرما) باشد؛ چرا که امر [آخرت] نزدیک‌تر از اینهاست.»
      بدین ترتیب، مسجد تا زمان رحلت ایشان بدون سقفِ گِل‌اندود باقی ماند و دیوار آن به اندازۀ قامت یک انسان بود که براساس سایۀ آن، وقت نمازهای ظهر و عصر تعیین می‌گردید.١
      در فضیلت این مسجد، رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌فرمایند:
      نماز در مسجد من، نزد خداوند برابر با ده هزار نماز در مساجد دیگر است، جز مسجدالحرام که همانا نماز در آن برابر با صد هزار نماز است.٢
      هم‌چنین رسول خدا این مسجد را یکی از سه مکانی برشمرده‌اند که برای زیارت آنها شایسته است بار سفر بسته شود.٣
      علاوه بر مرقد مطهر رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم که در خانۀ ایشان (حجرۀ شریفه) قرار دارد، خانۀ امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام اللَه علیهما نیز پشت حجرۀ شریف و کنار باب جبرئیل قرار دارد.٤
      برخی از بخش‌های مهم و مقدس داخل مسجد عبارت‌اند از: روضة النّبی، منبر و محراب رسول خدا، محل اذان بلال، جایگاه اصحاب صُفّه، ستون‌های تاریخی مسجد مانند: ستون حنّانه، ستون توبه، ستون حَرَس، ستون وُفود، ستون سریر و ستون مُخلّقه. (محقق)
      ١) مأخوذ از: الکافی، ج ٣، ص ٢٩٦؛ الطّبقات الکبری، ج ١، ص ١٨٤ ـ ١٨٦؛ إعلام الوری، ج ١، ص ١٥٨ و ١٥٩؛ وفاء الوفاء، ‌ج ١، ص ٢٤٩ ـ ٢٦١. 
      ٢) ثواب الأعمال، ص ٣٠. 
      ٣) من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٢٣١. 
      ٤) رجوع شود به تاریخ و آثار اسلامی مکۀ مکرّمه و مدینۀ منوّره، قائدان، ص ٢٥٥.
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

389
  • نیت بروید که می‌خواهید پیغمبر را زیارت کنید؛ بلکه باید به این نیت بروید که دارید به منزل خودتان وارد می‌شوید و به خانۀ خودمان آمده‌ایم. همان‌جا احساس کنید که در منزل خودتان هستید و اینجا منزل خودتان است و بقیه همه اعتباری است.»1

  • «تصور کنید که اصلاً جایگاه شما اینجا بوده است و در جای دیگر عاریه زندگی می‌کنید. جای ما کجاست؟ جای ما اینجاست که پیغمبر بوده‌اند و در جاهای دیگر، ما به‌صورت عاریه و مجازی هستیم.»2

  • توصیه به حضور حداکثری در مسجدالنّبی

  • «و هرچه بیشتر آنجا بمانید خوب است؛ ولو اینکه قرآن هم نخوانید. بروید کارهایتان را در مسجدالنّبی انجام دهید و گوشه و کناری پیدا کنید و بنشینید. من در همین سفر عمره‌ای که اخیراً خداوند توفیق داد مشرّف شدیم، صبح به مسجدالنّبی می‌رفتم و شب ساعت ده بیرون می‌آمدم؛ تازه آن موقع هم چون درها را می‌بستند، بیرون می‌آمدم. واقعاً می‌دیدم که از اینجا کجا بروم؟ همان‌جا بعدازظهر هم می‌خوابیدم و اگر چیزی قرار بود بنویسم، همان‌جا می‌نوشتم. واقعاً می‌دیدم از اینجا بیرون بیایم کجا بروم؟ بلند شوم کجا بروم؟ در مسجدالحرام هم که درها باز بود و شب‌ها دیگر مسئله‌ای نبود.»3

  • اهمیت توجه نکردن به کسی جز رسول‌اللَه هنگام زیارت

  • «کسی که به آنجا می‌رود، فقط باید توجهش به رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله باشد و بس. اصلاً تصور نکنید که در اینجا کسی غیر از رسول خدا هست. همۀ اینها انسان را به کثرات وارد می‌کند و از رسیدن به مطلب بازمی‌دارد. سالک فقط باید به پیغمبر توجه کند و نه به کس دیگر. اصلاً نباید به حساب بیاوریم که فرد دیگری آنجا دفن است.

  • من می‌دیدم بعضی از همین رفقا دائم می‌پرسند: این ابوبکر و عمر کجا هستند؟ گفتم: هرجا باشد؛ می‌خواهید چه‌کار کنید؟ می‌گویند: می‌خواهیم لعنت کنیم. خب

    1. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

390
  • برو لعنت کن! پرداختن به این مسائل، سهمیۀ انسان را کم می‌کند.»1

  • حفظ طهارت قلب و پرهیز از یاد غاصبین در حرم نبوی

  • «زائر در هنگام تشرّف به مرقد مطهر رسول خدا نباید به آن دو نفر منافق غاصب فکر کند و ذهن و قلب و سرّ خود را با یادآوری آن دو خراب و فاسد نماید؛ بلکه باید به رسول خدا و بضعۀ آن حضرت، شفیعۀ روز جزاء صدیقۀ کبری فکر کند و خود را در حرم و حریم آنان قرار دهد و با آنها وحدت و معیّت ایجاد نماید.»2

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ به افرادی که نزد ایشان می‌آمدند و می‌خواستند به مکه بروند، یکی از مطالبی که می‌فرمودند این بود: ”در حرم رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم فقط توجه به پیامبر باشد و بس.“

  • یادم است نزد ایشان بودم، شخصی سؤال کرد: آقا، این ابوبکر و عمر کجا هستند؟ ایشان فرمودند:

  • انسان که به مدینه می‌رود، برای عمر و ابوبکر نمی‌رود! بلکه برای پیغمبر می‌رود. حال فرض کنید آنها در حرم پیغمبر دفن شده باشند، یا در بقیع، یا جسدشان در بیابان افتاده باشد.

  • «اشتغال ذهن به غیر» عامل تضعیف روح زیارت

  • وقتی انسان وارد مسجدالنّبی و حرم پیغمبر می‌شود، اصلاً نباید عمر یا ابوبکر به ذهنش بیاید. این آمدن ابوبکر و عمر در ذهن هنگام زیارت، روح زیارت، دعا و توجه را خراب می‌کند. وقتی رفقا ـ إن‌شاءاللَه خدا قسمت همه کند ـ وارد مدینه می‌شوند و می‌خواهند به مسجد پیغمبر بروند، فقط باید رسول خدا را ببینند و بس. اینکه چه‌کسی آنجا خوابیده یا بیدار است دیگر مهم نیست.

  • انسان باید به زیارت پیغمبر برود و اصلاً آنها را در نظر نیاورد. خدا شاهد است من در این چند مرتبه‌ای که خداوند توفیق داد و به مدینه مشرّف شدم، در مسجدالنّبی یک دفعه هم اصلاً به ذهنم نیامد که قبر ابوبکر یا عمر کجا است! آیا

    1. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سالک آگاه، ص ١٧٣، تعلیقه. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

391
  • درست است که انسان وقتی به زیارت بزرگی مثل رسول خدا نائل می‌شود، به‌جای اینکه به ایشان فکر کند، دنبال این باشد که ابوبکر یا عمر کجا هستند؟ اینها همه اشتغالات است؛ ذهن به امور غیر واقعی و غیر حقیقی اشتغال پیدا می‌کند و آن واقعیت، لوث و سست می‌شود و صلابت خود را از دست می‌دهد.

  • من نمی‌خواهم بگویم انسان جنبۀ تبرّی نداشته باشد. یکی از فروعات، لوازم و مبانی شیعه، جنبۀ تبرّی است و انسان با جنبۀ تبرّی می‌تواند راه را پیدا کند. شیعه هر دو جنبه را دارد: هم جنبۀ تولّی و پیوستن و هم جنبۀ تبرّی و دافعه و دور کردن مخالفین اهل‌بیت علیهم السّلام. هر دو جنبه باید در انسان وجود داشته باشد؛ اما آن جنبۀ تبرّی باید جنبۀ باطن باشد و نفس نباید دیگر به آنها توجه کند. تبرّی هست، اما دیگر نباید انسان وقت بگذارد که ببیند او چه کرد و آن چه گفت.»1

  • «من بسیار متأسف می‌شوم برای افرادی از شیعیان که به مدینه و زیارت قبر رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌روند، اما دنبال این هستند که عمر و ابوبکر کجا دفن هستند. کسی که به مسجد مدینه رفته و چشمش به قبر پیغمبر افتاده است، نباید شخص دیگری در ذهنش بیاید و نباید اصلاً به فکر کس دیگری باشد. اصلاً چه‌کار داری؟! هرکسی می‌خواهد آنجا دفن باشد!

  • چرا انسان بیاید ذهن خود را خراب کند و از توجه به آن دریای واقعاً عجیبِ رحمت، لطافت و سبکی که به‌واسطۀ نفس پیغمبر بر آن فضا حاکم است، خود را محروم سازد و دنبال این بیفتد که ابوبکر یا کس دیگری کجا دفن شده‌اند؟! این چه حرف‌هایی است؟ چه فایده و نتیجه‌ای برای انسان دارد؟ غیراز اینکه حتی در موقع توجه به رسول خدا هم ذهن انسان مشغول آن دو خواهد بود.

  • ذهن در دو جا نمی‌تواند تمرکز داشته باشد؛ باید در یک جا تمرکز داشته باشد. وقتی انسان به مسجد پیامبر می‌رود و می‌خواهد به آن حضرت توجه کند، اصلاً نباید

    1. آموزه‌های معرفت، ج ٤، مجلس ٧٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

392
  • مطلب دیگری به ذهنش بیاید که چه‌کسی اینجا هست یا نیست. در آنجا فقط پیامبر و دخترشان، فاطمۀ زهرا سلام اللَه علیهما حضور دارند. فاطمۀ زهرا همان‌جا، کنار پیامبر دفن هستند؛ حال دیگر علتش بماند!

  • تفاوت زیارت اولیای الهی با زیارت سایر افراد

  • مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • وقتی که من وارد حرم پیامبر می‌شدم، جلال و عظمت حضرت فاطمۀ زهرا سلام اللَه علیها چنان مرا می‌گرفت که دیگر قدرت و اختیار هیچ‌گونه حرکتی نداشتم.1

  • ببینید، این زیارتی است که اولیای خدا می‌کنند. اما یک زیارت هم ما می‌کنیم؛ همین‌که وارد می‌شویم، می‌پرسیم: عمر کجا دفن است؟ ابوبکر کجا دفن است؟ عایشه را کجا دفن کرده‌اند؟ یعنی فقط دنبال سنگ، دیوار و ستون هستیم: ستون حنّانه کجاست؟ ستون نقّاله کجاست...؟!

  • وقتی سفره‌ای پهن است و در آن همه‌گونه مائدۀ الهی قرار گرفته، حیف است که انسان ذهن و فکر خود را متوجه مسائلی کند که نصیب اندکی داشته باشد.

  • من کتابی دیدم که مؤلف در آن تحقیقات خود در مکه را ذکر کرده بود. مثل‌اینکه بسیار آدم بیکاری بوده است! از جملۀ آن مطالب، این بود: ”من تمام مسجدالحرام را از اول تا آخر وجب کردم؛ طول مسجدالحرام این‌قدر وجب شد و عرض آن این‌قدر وجب بود.“

  • حتی خود کعبه را هم وجب کرده بود! خلاصه یک‌به‌یک مکان‌ها را با دست وجب کرده بود. این آدم بیکار است! اما در مقابل، شخصی مانند مرحوم والد به مسجدالحرام می‌رود، جلوی مستجار می‌نشیند و چنان چشم به کعبه می‌دوزد که وقتی افراد از ایشان سؤالی می‌کردند، متوجه نمی‌شد که چه‌کسی چه می‌گوید؛ این یک نوع است! و شخصی دیگر هم می‌رود که اندازه‌گیری کند که اینجا چند متر است

    1. رجوع شود به روح مجرّد، ص ١٤٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

393
  • و چند سانتی‌متر کم دارد؛ آن هم نوعی دیگر است. این یک‌نحو طواف می‌کند و او هم نحوۀ دیگری.

  • نوع دیگر اینکه شخصی به آنجا می‌آید، اما به دنبال رفقایش می‌گردد تا بنشینند و دو سه ساعت گعده بگیرند و حرف بزنند که: در ایران چه خبر است؟ در آمریکا و اروپا چه خبر است؟ فلانی چه گفت؟! درحالی‌که پشتشان را هم به کعبه کرده‌اند، به‌راحتی می‌نشینند و سه ساعت با هم صحبت می‌کنند و صدای قهقهۀ آنان چنان بلند است که اعتراض سایر اهل‌سنّت را برمی‌انگیزد. این را که بنده می‌گویم، خود شاهد بوده‌ام و دیده‌ام. این هم یک نوع نشستن و استفاده کردن در مقابل کعبه و مکان مقدس است.

  • و نوع دیگر همان افراد و بزرگان هستند که سه ساعت می‌نشستند و وقتی کسی با آنان صحبت می‌کرد، نمی‌فهمیدند چه‌کسی چه می‌گوید. آن هم نوعی دیگر است. خب:

  • متاع کفر و دین بی مشتری نیست***گروهی آن گروهی این پسندند1
  • و بزرگان برای ما بیان کرده‌اند؛ این یک معرفت است، آن هم معرفتی دیگر.»2

  • بی‌اثر بودن عبادت ظاهری و فاقد روح

  • «بنده در یکی از سفرهایی که توفیق پیدا کرده بودم و به عمره مشرّف شده بودم، معمولاً شب‌ها دو سه ساعت به مسجدالنّبی می‌رفتم. ماه مبارک رمضان بود و در آن ساعات کسی در مسجد نبود و جمعیت بسیار خلوت بود؛ مثلاً بیست تا سی نفر بودند و بعد کم‌کم بقیه می‌آمدند.

  • یک شب به محراب رسول‌اللَه صلّی اللَه علیه و آله و سلّم رفتیم. بنده در همان‌جا نشستم و نماز خواندم، چون استحباب دارد.3 بعد با خودم فکر کردم و گفتم: این جایی که من الآن نماز می‌خوانم و افتخار می‌کنم که در جایی نماز می‌خوانم که قطعاً

    1. دوبیتی‌های باباطاهر، شمارۀ ٤٠.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٧ ه‍.ق، مجلس ١٠. (آیةاللَه طهرانی)
    3. رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٥٥٣ ـ ٥٥٦؛ وسائل الشّیعة، ج ١٤، ص ٣٤٤ ـ ٣٤٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

394
  • رسول‌اللَه قدمشان را در آنجا گذاشته‌اند؛ این نماز چقدر در من تأثیر گذاشته و چقدر این نماز من را جلو برده و به من توجه داده است؟ نگاه کردم و دیدم که هیچ! نماز خواندن بدون توجه به آن حقیقتِ رسول‌اللَه، کاری برایم نمی‌کند. اینکه مرتباً در جای پیغمبر بایستم و نماز بخوانم چه نفعی دارد؟!

  • مگر قبل از ما عمر و ابوبکر در همین‌جا نماز نخواندند؟ مگر آنهایی که رفتند و دختر پیغمبر را تکه‌تکه کردند، اینجا نیامدند؟ همین‌جا نماز می‌خواندند! اما چقدر این نمازها در آنها اثر گذاشت و آنها را جلو برد و به آنها فهم داد؟ صفر! نتیجۀ آن را هم دیدیم که چگونه زحمات پیغمبر را ارج نهادند و چگونه از آن راه و مسیر پیروی کردند.

  • خب، من هم همین‌طور و من هم یکی از آنان! منتها آنها هزار و چهارصد سال پیش بودند و ما الآن هستیم؛ قضیه همان است و تفاوت نمی‌کند. چقدر با رفتن به آنجا، من از جای خود حرکت کردم؟ چقدر به معرفت و مقام علمی، شهودی و حسی من اضافه شد؟ چقدر در این جلسات و هیئات به معرفت و علم ما اضافه می‌شود؟ این سینه‌زدن‌ها و این شعرها چقدر به ما اضافه می‌کند؟ اینها اضافه نمی‌کند؛ آنچه اضافه می‌کند، شکافتن مسئله و سر درآوردن از حقیقت و واقعیت ولایت، کنار گذاشتن شعارها و به دنبال واقعیت رفتن است. حال قضیه به هرکجا می‌خواهد برسد، برسد! اینهاست که به انسان اضافه می‌کند.»1

  • مطالبی پیرامون حضرت زهرا سلام اللَه علیها

  • غلبۀ جلال و عظمت حضرت زهرا در مسجدالنّبی

  • «مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیه ـ از جمله حالاتشان در مدینۀ طیّبه می‌فرمودند:

  • بسیار عظمت حضرت زهرا سلام اللَه علیها مرا در خود فرو برده بود؛ چه در منزل و چه در مسجدالنّبی؛ بالأخص در مسجد رسول‌اللَه، به قدری عظمت آن حضرت متجلی بود که گویا تمام مقام نبوت با تمام خصوصیاتش و تمام

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٨٩. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

395
  • مدارج و معارجش و تمام درجات و مراتبش در آن حضرت متجلی است؛ و آن بَضْعۀ رسول‌اللَه، سرّ و حقیقت و جوهرۀ رسول‌اللَه است؛ و مانند آن موجودی که حامل و ضامن آن سرّ باشد و در مقام وحدت عین رسول‌اللَه باشد، غیر از وی خداوند تعالیٰ موجودی را نیافریده است.»1

  • «وقتی از یک سفر حج بازگشته بودیم، در کربلا بودیم. من حدود هفده سالم بود و با اخوی بزرگ‌تر که حدود هجده‌سال‌ونیم یا نوزده سالشان بود، همراه بودیم. شب‌ها می‌دیدم که مرحوم والد و مرحوم آقای حداد ـ رضوان اللَه علیهما ـ تقریباً سه ساعت به اذان صبح بلند می‌شدند. اطاق تاریک بود و چون مراعات حال ما را می‌کردند، چراغ را روشن نمی‌کردند. من از خواب بلند می‌شدم، منتها خودم را به خواب می‌زدم تا ببینم چه قضایایی می‌گذرد؛ چون اگر تکانی می‌خوردیم، آنان متوجه می‌شدند و صحبت به جای دیگری می‌رفت. لذا صدایمان را درنمی‌آوردیم تا ببینیم اینها که سه ساعت قبل از اذان، کنار هم نشسته‌اند، چه می‌گویند! طبعاً یک چیزهایی هم نصیبمان شد.

  • یک وقت اواخر عمر مرحوم والد ـ خدا رحمتشان کند ـ نشسته بودیم، ناگهان من حرفی از آن شب‌ها زدم. فرمودند: آقا سید محسن، این را تو از کجا می‌دانی؟

  • گفتم: می‌دانید از کجا؟ از همان شب‌هایی که من هفده‌ساله بودم و شما می‌نشستید با هم صحبت می‌کردید!

  • ایشان گفتند: ای شیطان! خب، بگو ببینم دیگر چه شنیدی!

  • گفتم: بقیه را نمی‌گویم!

  • خلاصه، آن چیزهایی را که قرار بود بشنویم، می‌شنیدیم. یک شب دیدم مرحوم آقای حداد ـ که فقط یک سفر به حج رفته بودند و حتی عمره هم نرفته بودند ـ به مرحوم آقا می‌گویند:

  • در حرم رسول خدا آنچه بیشتر مرا می‌گرفت، حقیقت حضرت زهرا بود. یعنی با وجود آن وسعت و سعۀ عجیب رسول خدا که جنبۀ ابوّت بر حضرت صدیقه

    1. روح مجرّد، ص ١٤٦. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

396
  • دارند، اما آن موقعیت، جاذبه، سعه، قدرت و قوّت حضرت صدیقه باعث می‌شد که من ازخود بی‌خود شوم؛ همین‌که وارد مسجدالنّبی و حرم می‌شدم، می‌دیدم تمام وجود مرا و تمام عوالم مرا ـ نه فقط [این وجود جسمانی را] ـ ولایت حضرت صدیقه در خود محو کرد و دیگر هیچ‌چیز از من باقی نگذاشت.

  • در آن شب ایشان از این قضیه به‌عنوان یک مطلب عجیب با مرحوم آقا مذاکره می‌کردند.»1

  • عنایت محسوس حضرت زهرا در مدینه به شیعیان

  • «حضرت صدیقۀ کبری سلام اللَه علیها در آنجا بسیار انسان را مورد عنایت خود قرار می‌دهند؛ این مسئله بسیار عجیب است و در آنجا عنایت حضرت زهرا برای زوّار و شیعیان کاملاً مشخص است.»2

  • «قبر حضرت زهرا سلام اللَه علیها قطعاً در همان‌جا و کنار قبر رسول خدا است.»3

  • روضة النّبی

  • روضة النّبی، باغی از باغ‌های بهشت

  • «کلینی در فروع کافی، کتابُ الحجّ، بابُ المنبرِ و الرّوضةِ و مقامِ النّبیِّ صلّی اللَه علَیه و آله، ج ٤، ص ٥٥٣ تا ص ٥٥٥ روایت کرده است که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله فرمود:

  • ما بَینَ بَیتی و مِنبَری رَوضَةٌ مِن ریاضِ الجَنَّةِ.4

  • منظور از روضه، مکانی است ما بین بیت مطهّر حضرت رسول اکرم صلّی اللَه علیه

    1. مأخوذ از: سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ٣٩؛ نفحات انس، ص ١٣٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    4. الکافی، ج ٤، ص ٥٥٤. ترجمه:
      «فاصلۀ میان خانۀ من و منبر من، باغی از باغ‌های بهشت است.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

397
  • و آله و سلّم و منبر آن حضرت.»1

  • توصیۀ أکید به خواندن نماز و حضور در روضۀ منوّره

  • از نقشۀ نصاری برای سرقت بدن مطهر رسول خدا (ت)

  • «حتماً بین منبر و قبر رسول خدا که ”رَوضَةٌ مِن ریاضِ الجَنّة“ است، هر روز دو رکعت نماز بخوانید؛ بسیار مهم است. مرحوم والد بسیار به این قضیه تکیه داشتند و به ما هم امر می‌کردند که حتماً نماز را در همین‌جا بخوانید.2

    1. روح مجرّد، ص١٧٨، تعلیقه. (علامه طهرانی)
    2. نورالدین ابوالحسن سَمهودی در کتاب وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی، ج ٢، ص ١٨٥ و ١٨٦، به نقل از جمال‌الدین اِسنَوی حکایتی نقل می‌کند که جهت مزید استفاده، ترجمه وخلاصۀ آن ذکر می‌گردد:
      «در سال ٥٥٧ ه‍.ق، در دوران حکومت سلطان نورالدین محمود زنگی در مصر، توطئه‌ای بزرگ توسط مسیحیان طرح‌ریزی شد. سلطان نورالدین که مردی اهل عبادت و شب‌زنده‌داری بود، شبی پس از تهجّد به خواب رفت. او پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه [و آله] و سلّم را در خواب دید که به دو مرد مو بور اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: ”مرا دریاب! مرا از شر این دو نفر نجات بده.“
      سلطان با وحشت بیدار شد، وضو گرفت، نماز خواند و دوباره خوابید، اما همان خواب عیناً تکرار شد. بار سوم نیز خواب تکرار شد و سلطان دریافت که این هشداری جدی است و دیگر جای خوابیدن نیست.
      سلطان شبانه وزیر صالح خود، جمال‌الدین موصلی را فراخواند و ماجرا را به او گفت. وزیر پیشنهاد داد که فوراً و مخفیانه به مدینه برود. سلطان با بیست نفر همراه و اموال فراوان، مسیر طولانی را با شتاب طی کرد و ظرف ١٦ روز به مدینه رسید. ابتدا زیارت کرد و سپس با مشورت وزیر، نقشه‌ای کشید تا چهرۀ آن دو مرد را شناسایی کند.
      وزیر اعلام کرد که سلطان برای اهدای صدقه آمده و از همۀ مردم مدینه خواست نام‌نویسی کنند. سلطان تک‌تک مردم را هنگام دریافت صدقه بررسی می‌کرد تا چهره‌هایی را که در خواب دیده بود بیابد، اما آنها را نیافت. وقتی پرسید آیا کسی جا مانده، مردم گفتند تنها دو مرد مغربی باقی مانده‌اند که بسیار زاهد و ثروتمندند و از کسی چیزی نمی‌گیرند. سلطان دستور داد آنها را بیاورند و به محض دیدنشان، همان دو چهره‌ای را که پیامبر نشان داده بود، شناخت.
      سلطان آنها را بازجویی کرد. آنها مدّعی بودند که حجّاجی از مغرب هستند که برای مجاورت حرم پیامبر آمده‌اند. سلطان به محل اقامتشان که در نزدیکی حجرۀ شریف بود رفت. در ظاهر جز قرآن و کتب دعا چیزی نبود و مردم مدینه از آن دو نفر بسیار به نیکی یاد کردند و گفتند: ”این دو همیشه روزه‌دارند، پیوسته در روضۀ شریف نماز می‌گزارند و به زیارت پیامبر مشغول‌اند. هر صبح به ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

398
  • در آنجا نماز خواندن بر روی فرش اشکال ندارد و حتی می‌توانید نماز واجبتان را هم همان‌جا بخوانید؛ چون تقیّه است و مهم نیست. نباید تصور کنید که باید حتماً برای نماز به جای دوری بروید که سنگ باشد. می‌توانید همان‌جا کنار قبر رسول خدا و کنار ضریح هم بایستید.»1

  • محراب و منبر رسول خدا

  • فضیلتِ نماز در حدّ فاصلِ منبر و محرابِ نبوی

  • «محراب پیغمبر هم کاملاً مشخص است؛ نوشته شده است: ”هذا مِحرابُ الرّسول.“ اگر به آنجا رفتید، حتماً بروید در آنجا بایستید و نماز بخوانید. آن زمان که ما رفتیم خلوت بود و من خودم بارها در همان‌جا نماز خواندم. این، محرابِ پیغمبر است و منبر آن حضرت هم که مکانش مشخص است. نماز خواندن در فضای بین آن دو بسیار خوب است.»2

    1. ← زیارت بقیع و هر شنبه به زیارت مسجد قبا می‌روند و هرگز دست رد به سینۀ هیچ نیازمندی نمی‌زنند؛ چنان‌که در این سالِ قحطی، نیاز مردم مدینه را برطرف ساخته‌اند.“
      اما سلطان شخصاً به جستجو پرداخت و با کنار زدن حصیری در کف اطاق، دهانۀ سرداب و تونلی را یافت که به سمت قبر مطهر حفر شده بود. با دیدن این صحنه، مردم وحشت‌زده شدند.
      سلطان با ضرب و فشار از آنها بازجویی کرد و آنها اعتراف کردند که مسیحی هستند و با لباس مبدّل و حمایت مالی گسترده فرستاده شده‌اند تا جسد مطهر پیامبر را بدزدند و منتقل کنند. آنها شب‌ها زمین را می‌کندند و خاک آن را در کیسه‌های چرمی ریخته و به بهانۀ زیارت بقیع، در بین قبور تخلیه می‌کردند.
      آنها گفتند وقتی به نزدیکی حجره رسیدند، آسمان غرید و لرزش شدیدی در زمین ایجاد شد که مانع کارشان گشت. سلطان که خود را انتخاب‌شدۀ خدا برای دفع این شر می‌دید، گریست. سپس دستور داد گردن آن دو را زدند.
      پس از اعدام توطئه‌گران، سلطان نورالدین دستور داد خندقی عمیق در اطراف حجرۀ شریف تا رسیدن به آب حفر کنند. سپس سرب فراوانی ذوب کرده و در آن ریختند تا دیواری یکپارچه و سربی دور تا دور مزار مطهر شکل گرفت که نفوذ به آن غیرممکن شد.» (محقق)
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

399
  • جایگاه اصحاب صُفّه

  • استحباب جلوس و نماز در جایگاه اصحاب صُفّه

  • «در مسجدالنّبی مکان‌هایی هست که رعایت و توجه به آنها بسیار خوب است. وقتی از باب جبرئیل1 وارد می‌شوید، سمت چپ شما یک برآمدگی (مانند سکو) وجود دارد که به آن صُفّه می‌گویند. اصحاب صفّه، گروهی از [مهاجرین] فقیر بودند که هیچ‌چیز نداشتند و همیشه در آنجا ساکن بودند، وضعیت خاصی داشتند و بسیار مورد توجه بودند.

  • نشستن و نماز خواندن در این بلندی خوب است و اینجا مقابل قبر حضرت زهرا سلام اللَه علیها است. معمولاً هم افراد می‌آیند در آنجا می‌نشینند و قرآن می‌خوانند. بعد که دور می‌زنید و به سمت چپ و کنار ضریح می‌روید، قبر پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم قرار گرفته است و پشت آن هم قبر حضرت زهرا سلام اللَه علیها است.»2و3

    1. باب جبرئیل: از درب‌های اصلی مسجدالنّبی از زمان رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم به‌شمار می‌رود.١ این درب، در ضلع شرقی مسجد و در مجاورت دیوارۀ شمال شرقی مرقد مطهر آن حضرت و نزدیک «باب النّساء» قرار دارد.٢
      گفته شده است جناب جبرئیل علیه‌السّلام برای دیدار رسول خدا از این درب رفت‌وآمد داشته‌اند. هم‌چنین بنا بر روایتی، ایشان در این مکان به‌صورت دحیۀ کلبی در حال گفتگو با پیامبر اکرم مشاهده شده‌اند.٣
      از جمله علل نام‌گذاری این درب به باب جبرئیل، نزدیک بودن آن به «مقام جبرئیل» (محل فرود آمدن) و ورود جناب جبرئیل از این درب برای ملاقات با رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ذکر شده است.٤ (محقق)
      ١) التّعریف بما آنست الهجرة، ص ١٠٣. 
      ٢) رجوع شود به مرآة الحرمین، رفعت پاشا، ج ١، ص ٤٧٩. 
      ٣) رجوع شود به وفاء الوفاء، ج ٢، ص ٢١٦.
      ٤) رجوع شود به تاریخ المدینة، نمیری، ج ١، ص ٥؛ تاریخ معالم المدینة، ص ٨٩؛ مرآة الحرمین، رفعت پاشا، ج ١، ص ٤٨٠.
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    3. امام شناسی، ج ١٣، ص ٤٤٩: ←

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

400
  • ستون حنّانه1

    1. ← «از جناب محترم ثقةالمحدّثین آقای حاج شیخ فاضل تبریزی ـ أطالَ اللَهُ بقائَه ـ که فعلاً بحمد اللَه تعالیٰ در حال حیات و در ارض مقدّس رضوی علیه السّلام اقامت دارند و بنده نیز از منبر نیکو و سخن ولایی جنابش بهره‌مند شده‌ام نقل شده که:
      در سفری که در ماه جمادی‌الثّانیه ١٣٩٥ یا ١٣٩٦ هجریه قمریه به مکه و مدینه برای ادای عمره مشرّف شده بودم، روزی که برای زیارت مرقد مطهر رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله وارد حرم شدم دیدم عمله‌ها برای مرمّت اساس مرقد مطهر داخل محوّطۀ شُبّاکِ قبر می‌شوند؛ من هم مقداری آجر برداشتم و به‌دنبال عمله‌ها به درون محوّطه وارد شدم. چشمم به شکل قبور افتاد، با دقت مشاهده نمودم، در پشت سر قبور، قبری دیدم که کنار محراب نمازگزاران بنا شده و روی آن این عبارت نوشته شده است:
      قالَ رسولُ اللَه صلّی اللَه علَیه و آلهفاطمةُ مُهجةُ قَلبی، وَ ابْناها ثَمَرةُ فُؤادی، و بَعلُها نورُ بَصَری، و الأئمّةُ مِن وُلدِها اُمَناءُ رَبّی، حَبلٌ مَمدودٌ بَینَهُ و بَینَ الخلقِ. مَن تَمَسّکَ بِهِم نَجیٰ، و مَن تَخَلّفَ عَنهُم هَویٰ.
      ”فاطمه جان و روح من است، و دو پسرانش میوۀ دل من‌اند، و شوهرش نور چشم من است، و امامان از فرزندانش امینان پروردگار من‌اند، که ریسمانی کشیده‌شده میان او و خلائقش می‌باشند. کسی که به آنان چنگ زند و تمسّک جوید نجات می‌یابد، و کسی که از آنان تخلّف ورزد و اعراض کند در درّۀ هلاک سقوط می‌نماید.“» (علامه طهرانی)
      ستون حنّانه و منبر پیامبر: از مکان‌های مقدس مسجدالنّبی، محل منبر رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و ستون حنّانه است.
      خاصه و عامه به أسناد متعدد روایت کرده‌اند که چون رسول خدا به مدینه هجرت نمودند و مسجد را بنا کردند، در جانب مسجد، تنۀ درخت خرمای خشکیده‌ای بود که حضرت هنگام خطبه خواندن، بر آن تکیه می‌فرمودند. پس از مدتی، مردی نزد آن حضرت آمد و عرض کرد: «یا رسول‌اللَه، رخصت ده که برای شما منبری بسازم که در وقت خطبه بر آن قرار گیرید.» چون مرخص شد، منبری سه‌پلّه برای حضرت ساخت که ایشان بر پلّۀ سوم آن می‌نشستند. نخستین مرتبه‌ای که آن حضرت بر منبر برآمدند، آن تنۀ درخت (ستون) به ناله درآمد؛ ناله‌ای همچون نالۀ شتر ماده (ناقه) در فراق فرزند خویش. پس حضرت از منبر به زیر آمدند و آن ستون را در بر گرفتند تا ساکن شد. سپس فرمودند: «اگر من آن را در بر نمی‌گرفتم، تا قیامت ناله می‌کرد.»* (محقق)
      * رجوع شود به الطّبقات الکبری، ج ١، ص ١٩٢ ـ ١٩٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

401
  • ماجرای ساخت منبر سه‌پله و تغییر جایگاه خطابۀ رسول‌اللَه

  • «رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم وقتی به مدینه تشریف آوردند و مسجدی را با آن کیفیت بنا کردند، دستور دادند منبری سه‌پلّه برای آن حضرت تهیه کرده و ساختند. اگر صحبتشان کوتاه بود می‌ایستادند و اگر قدری طولانی بود، روی منبر می‌نشستند و به‌این‌نحو، مسائل اخلاقی و شرعی و اجتماعی را برای مردم بیان می‌کردند. قبل از ساخت منبر، به ستونی تکیه می‌دادند؛ اما پس از اینکه منبر ساخته شد و حضرت روی آن قرار گرفتند، آن ستون از فراق پیغمبر ناله کرد و همۀ مردم آن ناله را شنیدند. آن ستون امروزه به نام ستون حنّانه معروف است و نزدیک ضریح مطهر آن حضرت واقع شده است.»1و2

    1. عنوان بصری، ج ٥، ص ٢٢٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. امام شناسی، ج ١٨، ص ٢٣٥:
      «در اسلام تریبون وجود ندارد. منبر است که به دستور رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم ساخته شد از چوب «أثْل» از غابات مدینه (نیزارها) که بسیار محکم و سبک بوده است تا بتوان برای خطیب در نمازهای عید و نمازهای جمعه اگر احیاناً در صحرا تحقّق پذیرد حمل کرد.١ و لهذا در سنّت است که در نماز عید فطر و عید قربان که باید در خارج شهر در فضای سرباز بیابان (قاع) صورت گیرد،٢ منبر را از داخل مسجد شهر بدانجا حمل نمایند. و شخص امام یا نائب وی بر روی چیز دیگری غیر از منبر نرود و خطبه نخواند، و در روی پلۀ اول منبر بایستد و ننشیند.٣
      اما در سایر اوقات باید مدرّس و خطیب و حکیم و مفسّر که تدریس می‌کند بر فراز منبر بنشیند، و منبر هم باید سه پله‌ای باشد چون منبر رسول‌اللَه سه پلّه‌ای بوده است، و در دو طرف دستک آن، دو عدد گوی به شکل دو عدد انار (رمّان) بالا آمده بوده است که در روایات به آنها: ”رُمّانَتَیِ المِنبَر“ گویند.٤ و از جمله آداب زیارت مسجدالنّبی در مدینه آن است که انسان آن دو عدد دستک منبر را که رُمّانَتَیِ المِنبَر می‌باشد ببوسد و برای استشفاء به چشم بساید؛ زیرا محلّ دست‌های مبارک رسول اکرم بوده است.٥»
      ١) رجوع شود به دلائل النّبوّة، بیهقی، ج ٢، ص ٥٥٤ ـ ٥٦٤. 
      ٢) رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٧، ص ٤٤٩ ـ ٤٥٢. 
      ٣) رجوع شود به الکافی، ج ٣، ص ٤٢٤؛ من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٥١٨؛ وسائل الشّیعة، ج ٧، ص ٣١٣ و ٣٤٣؛ المبسوط، شیخ طوسی، ج ١، ص ١٤٨؛ جواهر الکلام، ج ٦، ص ٢٥٧. 
      ٤) رجوع شود به السّیرة الحلبیّة، ج ٢، ص ١٨٩ ـ ١٩٧؛ إمتاع الأسماع، ج ١٠، ص ٩٥ ـ ١٠٩. 
      ٥) رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٥٥٣.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

402
  • [سایر ستون‌های مسجدالنّبی]1

  • کتیبه‌نگاری اسامی معصومین در دو صحن حرم نبوی

  • «در مدینۀ منوّره، در مسجدالنّبی صلّی اللَه علیه و آله و سلّم دو صحن موجود است، بر فراز دیوارهای این دو صحن نام ائمۀ طاهرین سلامُ اللَهِ و سلامُ مَلائکَتِهِ المُقَرّبینَ

    1. مهم‌ترین این ستون‌ها که در محدودۀ روضۀ منوّره قرار دارند، عبارت‌اند از:
      • ستون توبه: ستونی است که یکی از اصحاب، مشهور به ابولبابۀ انصاری چون در مقام مشورت یهود قرار گرفت و به‌خاطر لغزشی که داشت، خود را به آن بست تا آنکه آیۀ توبه نازل شد و پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم او را گشودند. این ستون، به «ستون ابولُبابه» نیز معروف است.١
      • ستون حَرَس: جایگاه نگهبانی از رسول خدا بود و چون امیرالمؤمنین علیهما السّلام غالباً در این مکان به حفاظت از آن حضرت می‌پرداخت، به «مقام علی» نیز شناخته می‌شود.٢
      • ستون وُفود: جایگاهی که پیامبر در کنار آن می‌نشستند و با سران قبایل و هیئت‌های اعزامی (وفود) که برای پذیرش اسلام یا بستن قرارداد به مدینه می‌آمدند، ملاقات می‌کردند.٣
      • ستون سریر: محل اعتکاف پیامبر اکرم بود و اصحاب آن حضرت سریری (تختی) از شاخه‌های خرما در کنار این ستون گذاشتند تا رسول خدا در ایام عبادت در آنجا استراحت کنند.٤
      • ستون مُخَلَّقه: نزدیک‌ترین ستون به محراب پیامبر صلّی‌اللَه‌علیه‌وآله‌وسلّم است که محل گذاشتن عود و عطر خَلوق برای خوش‌بو کردن مسجدالنّبی بوده است. پیامبر اکرم پس از تغییر قبله در سال دوم هجری تا مدتی روبروی این ستون به نماز می‌ایستادند.٥
      • ستون تهجّد: این ستون در پشت خانۀ حضرت زهرا سلام‌اللَه‌علیها (خارج از محدودۀ فعلی ضریح) قرار دارد و جایگاه مکانی است که پیامبر اکرم شب‌ها در آنجا به عبادت و نماز شب (تهجّد) می‌پرداختند.٦ (محقق)
      ١) رجوع شود به السّیرة النّبویة، ابن‌هشام، ج ٢، ص ٢٣٦ ـ ٢٣٨. 
      ٢ و ٣) رجوع شود به وفاء الوفاء، ج ٢، ص ٤٥. 
      ٤) رجوع شود به همان، ص ٤٤. 
      ٥) رجوع شود به همان، ج ١، ص ٢٨٠؛ ج ٢، ص ٣٨ ـ ٤٠؛ الدّرة الثّمینة، ص ١٠٠؛ تاریخ معالم المدینة، ص ٨٥. 
      ٦) رجوع شود به وفاء الوفاء، ج ٢، ص ٤٦ ـ ٤٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

403
  • علَیهِم ما دامَتِ السّماواتُ و الأرَضون، نگاشته شده است ولیکن متفرّقاً. و ما برای مزید وضوح، عین آن عبارات و اسامی را با محلّ حقیقی آنها در اینجا ذکر می‌کنیم:

  • در صحن اول که أقرب به قبر پیغمبر است، بر فراز دیوار جنوبی آن این اسماء بدین ترتیب است:

  • ١) أبوهُرَیرة، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٢) حسنٌ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٣) عثمانُ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه، ذو النّورَین ٤) أبوبکرٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٥) اللَهُ، هُوَ اللَهُ الّذی لا إلَه إلّا هو، جَلَّ جَلالُه ٦) ما شاءَ اللَهُ لا قوّةَ إلّا بِاللَه ٧) محمّدٌ رسولُ اللَه، و کفیٰ بِاللَهِ شهیدًا ٨) عُمَرُ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٩) عَلیّ مرتضیٰ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ١٠) حسینٌ السِّبطُ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ١١) عبّاسٌ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه.

  • و بر فراز دیوار شرقی آن نوشته است:

  • ١) زُبَیرُ العَوّامِ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٢) سَعیدُ بنُ زَیدٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٣) عبدُالرّحمٰنِ بنُ عَوفٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٤) عَلیٌّ الرِّضا، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٥) زیدُ بنُ حارِثَةِ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه.

  • و بر فراز دیوار شمالی آن نوشته است:

  • ١) نُعمانُ بنُ ثابِتٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٢) محمّدُ بنُ إدریسَ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٣) أحمدُ بنُ حَنبَلٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٤) مالِکُ بنُ أنَسٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٥) جعفرٌ الصّادِقُ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٦) زَینُ العابِدینَ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه.

  • و بر فراز دیوار غربی نوشته است:

  • ١) حمزةُ، أسَدُ اللَهِ و أسَدُ رَسولِه، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٢) سَعدُ بنُ أبی‌وَقّاصٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٣) اُسامَةُ بنُ زَیدٍ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٤) حَبیبُ بنُ تَمیمِ الدّاریِّ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه ٥) طَلحَةُ الخَیرِ، رَضِیَ اللَهُ تَعالیٰ عَنه.

  • و در صحن دوم که أبعد از قبر پیغمبر است، بر فراز دیوار جنوبی آن این اسماء بدین ترتیب است:

  • ١) عبدُاللَهِ بنُ عبّاسٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٢) عبدُاللَهِ بنُ زُبَیرٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٣) عبدُاللَهِ

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

404
  • بنُ مَسعودٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٤) محمّدٌ المَهدیُّ،1 رَضِیَ اللَهُ عَنه ٥) عَلیٌّ النّقیُّ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٦) أنَسُ بنُ مالِکٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه.

  • و بر فراز دیوار شرقی آن نوشته است:

  • ١) مَعاذُ بنُ جَبَلٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٢) البِلالُ الحَبَشیُّ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٣) زَیدٌ بنُ ثابِتٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٤) عبدُاللَهِ بنُ عُمَرَ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٥) سَلمانُ الفارِسیُّ، رَضِیَ اللَهُ عَنه.

  • و بر فراز دیوار جنوبی آن نوشته است:

  • ١) خالِدُ بنُ الوَلیدِ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٢) اُبَیُّ بنُ کَعبٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٣) سَعدُ بنُ عُبادةٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٤) سَعدُ بنُ مَعاذٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٥) حُذَیفةُ بنُ الیَمانِ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٦) صُهَیبُ بنُ سِنانٍ، رَضِیَ اللَهُ عَنه.

  • و بر فراز دیوار غربی نوشته است:

  • ١) الحَسَنُ العَسکریُّ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٢) محمّدٌ التَّقیُّ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٣) موُسَی الکاظِمُ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٤) محمّدٌ الباقِرُ، رَضِیَ اللَهُ عَنه ٥) أبوعُبَیدةِ الجَرّاحُ، رَضِیَ اللَهُ عَنه.»2

  • سایر توصیه‌ها نسبت به مدینه و مسجدالنّبی

  • توصیه به کثرت صلوات و اذکار توحیدی در مدینه

  • «در مدینه ذکر صلوات بسیار خوب است؛ هم‌چنین ذکر لا إلَه إلّا اللَه، اللَهُ أکبَر، حَسبِیَ اللَه، لا حَولَ وَ لا قُوّةَ إلّا بِاللَه، و سایر اذکار توحیدی. اینها اذکاری است که انسان باید هم در مکه و هم در مدینه، در جای‌جای مختلف بسیار انجام دهد.»3

    1. نکتۀ جالب توجه آن است که این نام و لقب مبارک در گذشته بدین شکل: «» بود. با تأمل در این شکل، از ترکیب حرف «حاء» (از کلمۀ محمد) و حرف «یاء» (از کلمۀ المهدی)، عبارت «حیّ» (به معنای زنده) قابل تشخیص بود که اشاره‌ای به زنده بودن آن حضرت داشت.
      اما با کمال تأسف، در دوران معاصر، جماعت وهابی ـ خَذَلَهمُ اللَه جمیعًا ـ دست به محو آثار و هدم سنّت‌ها زده و این اثر را به صورت: «» تغییر داده‌اند تا آن عبارت «حیّ» دیگر از آن برداشت نشود. (محقق)
    2. مطلع انوار، ج ١١، ص ٣٨٠ ـ ٣٨٢. (علامه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

405
  • «هرچه در آنجا بیشتر ذکر گفته شود، بهتر است و تأثیرش هم بیشتر است. پرداختن به مسائل عادی طبعاً برای انسان غفلت می‌آورد.»1

  • «به این‌طرف و آن‌طرف نگاه نکنید؛ در هنگام حرکت به اذکار توجه داشته باشید.»2

  • عدم ورود قرائت زیارت عاشورا در مدینه

  • «خواندن زیارت عاشورا در مدینه وارد نشده است.

  • اهمیت قرائت دعای صباح و سورۀ یاسین

  • ... رفقا حتماً در مدینه، صبح دعای صباح را بخوانند؛ یا به‌طور خصوصی و یا اینکه چند نفر در همان کنار مسجدالنّبی، صبح بین‌الطلوعین، یک نفر بخواند و بقیه هم همراه با او دعای صباح را [توجه داشته باشند و] هیچ‌گاه فراموش نکنند.»3

  • «اگر خواستید سورۀ یاسین هم بخوانید، اشکال ندارد.»4

  • اهمیت یک ختم قرآن در مدینه و مکه

  • «این مطلب را هم توجه داشته باشید که سعی کنید اگر می‌توانید، یک ختم قرآن در این مدت انجام دهید؛ یعنی از مدینه شروع کنید و ثوابش را به پیغمبر اهدا کنید و تا آخر سفر مکه، آن را تمام کنید. روزی دو جزء می‌شود5 که خیلی سنگین نیست. هم‌چنین اگر درون مسجد خسته شدید، برخیزید و به دو صحن مسجد که زیر آسمان است، بیایید. در آنجا، در فضای باز بنشینید ـ البته از این چترهای بزرگ گذاشته‌اند تا آفتاب مزاحم نباشد ـ چون هوای آنجا بهتر و تراکم جمعیت کمتر است.»6

  • اهمیت نفسِ حضور در فضای مسجدالنّبی

  • «در مدینه توجه داشته باشیم که بیشتر اوقاتمان را در مسجدالنّبی بگذرانیم.»7

  • «اگر حال هم ندارید، اصلاً بروید در مسجدالنّبی کنار یک ستون یا کنار ضریح

    1. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    4. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    5. براساس زمان سفر عمره که در سابق دو هفته طول می‌کشیده است. (محقق)
    6. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    7. همان، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

406
  • پیغمبر یا عقب‌تر بنشینید و اوقاتتان را در آنجا، در خود مسجدالنّبی، بگذرانید؛ این بسیار مهم است.»1و2

  • اولویت حضور در مسجدالنبی یا بازدید اماکن؟ (ت)

    1. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٣:
      «سؤال شده است:
      در مدینه کاروان‌ها برای زیارت حضرت حمزه علیه السّلام یا سایر مکان‌های مقدس هم می‌برند؛ آیا برویم یا بهتر است در مسجدالنّبی بمانیم؟
      جواب: البته یک مرتبه رفتن خوب است و انسان بهتر است اینجاها را ببیند؛ بالأخره مساجد را ببیند و از آثاری که در مدینه بوده است، با تاریخ مدینه و مسائل گذشته آشنا شود. انسان یک مرتبه برود، بعد اگر خودش هم خواست، دوباره برود.
      نسبت به زیاد ماندن در مسجدالنّبی هم افراد، مختلف هستند و ممکن است شخصی خسته شود؛ علیٰ‌کلّ‌حال، احتیاج به حرکت و تنوعی هست و هر کسی باید به حال خود نگاه کند. این را هم عرض کنم که تصور نشود مساجد دیگر اثر ندارد! در همان سفری که با مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ رفتیم و بنده در آن موقع هفده‌ساله بودم، سه مرتبه ما به مسجد قبا رفتیم؛ یک مرتبه کاروان برد و دو مرتبۀ دیگر هم با خود ایشان و به‌اتفاق رفقا رفتیم. به‌خصوص مسجد قبا آثار بسیار زیاد و عجیبی دارد! خب چرا رفقا از این مسئله محروم شوند؟!» (آیةاللَه طهرانی)
      • سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢:
      سؤال شده است:
      برای زن عذردار رفتن به پشت قبرستان بقیع و در حیاط مسجدالنّبی چگونه است؟
      جواب: رفتن در آن مقداری که خارج از خود بناست، اشکال ندارد. پشت قبرستان بقیع هم اشکال ندارد.*» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به وسائل الشّیعة، ج ٢، ص ٢٠٥ ـ ٢١٢ و ٣٤٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

407
  •  

  • بخش دوم: سایر اماکن مدینۀ طیبه

  •  

  •  

  •  

  •  

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • بقیع1

    1. بَقیع (یا بقیعُ الغَرقَد): کهن‌ترین قبرستان مسلمانان در مدینه و مدفن چهار امام معصوم: حضرت امام حسن مجتبی، امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم السّلام است.
      این مکان، پیش از اسلام، زمینی بزرگ و بوستانی در حوالی شهر یثرب (مدینۀ کنونی) بود. از آغاز سدۀ نخست هجری، دفن اموات مسلمانان در این زمین رواج یافت و بزرگان و شخصیت‌های مهم اسلامی در آن به خاک سپرده شدند.
      بقیع در ادوار مختلف اسلامی، مورد توجه حاکمان بود و بقعه‌ها و بارگاه‌هایی بر مزار بزرگان مدفون در آن ساخته شد؛ اما پس از تسلط وهابیان، در روز هشتم شوال سال ١٣٤٤ هجری قمری (مشهور به یوم الهَدْم)، تمامی آن بناها به‌دست آنها تخریب گردید. اکنون بقیع در جوار حرم نبوی، مسطح و با خاک یکسان است و سنگ‌نوشته‌ای در آن مشاهده نمی‌شود.
      علاوه بر ائمۀ هدیٰ علیهم السّلام، برخی از مهم‌ترین شخصیت‌های مدفون در بقیع، عبارت‌اند از: حضرت ابراهیم و حضرت ماریۀ قبطیه (فرزند و همسر رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم)، حضرت فاطمه بنت اسد سلام اللَه علیها (مادر امیرالمؤمنین علیه السّلام)، حضرت ام‌البنین سلام اللَه علیها (همسر امیرالمؤمنین و مادر حضرت ابوالفضل علیهم السلام)، جناب ام‌فروه (مادر امام صادق علیه السّلام)، جناب عباس بن عبدالمطّلب (عموی پیامبر اکرم)، جناب صفیّه و عاتکه (عمه‌های آن حضرت)، جناب عقیل بن ابی‌طالب، سعد بن معاذ، عثمان بن مظعون، همسران و دختران پیامبر و برخی از شهدای احد.
      روایات متعددی از فریقین (شیعه و اهل‌سنّت) در فضیلت این قبرستان نقل شده است. بنا بر روایتی، پیامبر اکرم مأمور شدند برای مردگان بقیع طلب آمرزش نمایند.١ هم‌چنین آن حضرت هر شب ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

408
  • توصیه به تشرّف روزانه به بقیع پس از زیارت رسول خدا

  • «رفقا هر روز بعد از نماز زیارت پیامبر، به زیارت ائمۀ بقیع علیهم السّلام مشرّف شوند. باید در هنگام زیارت ائمۀ بقیع، آنان را در تحت ولایت رسول خدا بدانند، نه مستقلاً.»1

  • اهمیت پابرهنه بودن هنگام زیارت بقیع

  • «تمام بقیع مملو از قبرهای خویشان پیغمبر، اصحاب و همین‌طور اهل‌بیتی است که در مدینه بودند؛ بنابراین هرکجای بقیع که حرکت می‌کنید، گرچه تمام قبرستان خاک است، ولی طبیعتاً در هر قدمی ممکن است مقامی محترم باشد؛ لذا از ابتدای قبرستان بقیع کفشتان را درآورید و پابرهنه باشید.

  • اشاره‌ای به ائمه و سایر شخصیت‌های مدفون در بقیع

  • [پس از ورود به بقیع] اول ائمه علیهم السّلام را زیارت می‌کنید و سپس حرکت می‌کنید؛ اولین قسمت، محل دفن [دختران و] همسران پیغمبر است که در سمت راست واقع می‌شوند؛ یعنی وقتی می‌خواهید به‌سمت چپ حرکت کنید، اینها سمت راست واقع می‌شوند و تعداد سنگ‌ها هم مشخص است.

  • شرح احوال حضرت ابراهیم فرزند رسول خدا (ت)

  • و بعد در سمت چپ، محل دفن حضرت ام‌البنین است. جلوتر که می‌روید به قبر حضرت ابراهیم،2 پسر پیغمبر می‌رسید.

    1. ← جمعه به بقیع می‌رفتند و برای آمرزش مدفونان در آن دعا می‌نمودند.٢
      گزارش‌های بسیاری از حضور رسول خدا، سخنان و اقامۀ نماز توسط ایشان (از جمله نماز استسقاء و نماز عید) در بقیع حکایت دارد.٣
      بنا بر گزارشی، آن حضرت در سال پایانی عمر شریف خویش، همراه گروهی از صحابه به بقیع رفتند و اهل قبور را خطاب نمودند و در ضمن آن، از وفات خویش خبر دادند.٤ (محقق)
      ١) الإرشاد، ج ١، ص ١٨١؛ وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٧٧. 
      ٢) کامل الزّیارات، ص ٣٢٠. 
      ٣) رجوع شود به تفسیر فرات الکوفی، ص ٢٠٠؛ کنز العمّال، ج ٨، ص ٤٣٤ ـ ٤٣٦؛ الکافی، ج ٣، ص ٤٦٠. 
      ٤) إرشاد القلوب، ج ١، ص ٣٣.
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. حضرت ابراهیم: فرزند گرامی رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم است. مادر مکرمۀ ایشان، «ماریۀ قبطیه» از دختران ملوک مصر بود که مُقَوقِس، حاکم مصر و اسکندریه، او را به رسول خدا هدیه داد.١

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

409
  • جلوتر قبر عثمان بن مظعون1 است و همین‌طور قبر اصحاب و اهل‌بیت پیغمبر

    1. ← بنا بر نقل‌های تاریخی، حضرت ابراهیم در دهم یا اواخر ربیع‌الأول سال ١٠هجری قمری، در ١٦ یا ١٨ ماهگی رحلت کردند.٢
      ابن‌شهرآشوب در کتاب مناقب از ابن‌عباس نقل کرده است:
      روزی پیامبر خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، فرزندشان ابراهیم و نوه‌شان امام حسین را در دامن خود نشانده بودند. در این هنگام جبرئیل امین نازل شد و پیام خداوند متعال را چنین ابلاغ کرد: «میان این دو جمع نمی‌کنم؛ یکی را فدای دیگری کن.»
      رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، امام حسین علیه السّلام را برگزیدند و فرمودند: «ناراحتی خودم (برای درگذشت ابراهیم) را بر ناراحتی دخترم فاطمه و پسرعمویم علی (برای درگذشت حسین) ترجیح دادم.» پس از گذشت سه روز، جناب ابراهیم از دنیا رفت.٣
      در وفات حضرت ابراهیم، رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بسیار متأثر شدند و گریستند و فرمودند:
      تَدمَعُ العَینُ و یَحزَنُ القَلبُ و لا نَقولُ إلّا ما یَرضَی الرَّبُّ؛٤ «چشم می‌گرید و دل اندوهناک می‌شود، ولی جز آنچه پروردگار را خشنود سازد، بر زبان نمی‌رانیم.»
      هم‌زمان با وفات حضرت ابراهیم، خورشیدگرفتگی (کسوف) رخ داد. مردم پنداشتند که این پدیده به‌سبب فوت فرزند پیامبر بوده است. رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم با شنیدن این سخن، بر منبر رفتند و پس از حمد و ثنای الهی فرمودند:
      ای مردم! خورشید و ماه دو نشانه از نشانه‌های قدرت پروردگارند که به فرمان او در حرکت‌اند و برای مرگ یا حیات کسی نمی‌گیرند. پس هرگاه چنین دیدید، نماز بگزارید.
      سپس از منبر فرود آمدند و به همراه مردم نماز آیات خواندند.٥ (محقق)
      ١) الطّبقات الکبری، ج ١، ص ٢٠٠. 
      ٢) همان، ص ١١٤ و ١١٥؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ٤٥٠و ٤٥١. 
      ٣) مناقب آل‌أبی‌طالب علیهم السّلام، ج ٤، ص ٨١. 
      ٤) مسکّن الفؤاد، ص ١٠٢. 
      ٥) الکافی، ج ٣، ص ٤٦٣.
      معاد شناسی، ج ٢، ص ٨٥، تعلیقه:
      «عثمان بن مظعون از اصحاب بزرگ و باوفای رسول خدا بوده است و در مکۀ مکرمه بعد از سیزده نفر به رسول خدا ایمان آورده و دو هجرت به حبشه و مدینه نموده است. و رسول خدا بین او و ← 

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

410
  • در همان منطقه پراکنده است.»1

  • جایگاه بقیع و ضرورت احترام خاص به آن

  • «بسیاری از صحابۀ بزرگ، از افراد و اقوام رسول خدا و اهل‌بیت علیهم السّلام در همین قبرستان بقیع مدفون هستند؛ چراکه همۀ آنان در مدینه بودند و اکثرشان عمر و حیات خود را در مدینه گذراندند. 

  • بنابراین، انسان نباید به قبرستان بقیع به‌عنوان یک قبرستان عادی توجه کند؛ بلکه باید بداند که در وجب‌به‌وجب این قبرستان، بزرگی و ولیّی از اولیای خدا مدفون است؛ لذا انسان باید از این قبرستان با احترام یاد کند.

  • تمام قبرستان بقیع حکم حرم را دارد

  • اگر خدا برای همه قسمت کند که به زیارت اعتاب مقدسه، مدینه و مکه مشرّف شوند، این مسئله را فراموش نکنند که تمام قبرستان بقیع حکم حرم امام علیه السّلام را دارد. وقتی وارد قبرستان می‌شویم، باید کفش‌های خود را کنارِ در درآوریم و با پای برهنه وارد قبرستان بقیع شویم؛2 هم در کنار قبور ائمۀ بقیع: حضرت

    1. ← أبی‌الهیثم بن التَّیِّهان عقد اخوّت بسته است، و در غزوۀ بدر حضور داشته و در شهر شعبان، سی ماه از هجرت رسول خدا گذشته در مدینه رحلت نموده است.
      و او اول کسی است از مهاجرین که در مدینه رحلت کرده، و رسول خدا زمین بقیع غَرقَد را برای دفن مؤمنین انتخاب فرموده و اولین کسی را که در آن دفن کردند عثمان بن مظعون بوده، و حتی دستور دادند که زینب یا رقیه دختر خود را نزدیک قبر او دفن کنند و به دختر تازه متوفّای خود گفتند: الحَقی بِسَلَفِ الصّالحِ، عُثمانَ بنِ مَظعونٍ؛ یعنی: ”ای دختر، به یادگار گذشته، بندۀ صالح خدا، عثمان بن مظعون ملحق شو.“ و دربارۀ ابراهیم فرزند خردسال خود که رحلت نمود فرمودند: ”ملحق شو به سلف صالح ما عثمان بن مظعون.“*» (علامه طهرانی)
      * رجوع شود به الطّبقات الکبری، ج ٣، ص ٣٠٥؛ الإستیعاب، ج ٣، ص ١٠٥٣ ـ ١٠٥٦؛ أسد الغابة، ج ٣، ص ٤٩٤ ـ ٤٩٦.
      سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. همان، مجلس ٢:
      «خانم‌ها نیز چون به آنان اجازۀ ورود به قبرستان بقیع نمی‌دهند، اگر خواستند [از بیرون] زیارت بخوانند، کفش‌های خود را درآورند. چه وارد قبرستان بشوید یا نشوید، از نقطه‌نظر زیارت تفاوتی ندارد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

411
  • امام حسن مجتبی، حضرت سجاد، حضرت امام باقر و حضرت امام صادق علیهم السّلام ـ که این چهار امام در همان قسمت جلو قرار گرفته‌اند ـ [و هم در کنار سایر قبور]؛ مبادا کسی با کفش برود و مشغول زیارت شود.»1

  • «چون در اینجا، نه‌تنها در کنار ائمۀ بقیع هستیم و با کفش زیارت کردن بی‌احترامی و بی‌ادبی به ساحت مقدس ائمه است، بلکه بسیاری از بزرگان، اولاد رسول خدا، صحابۀ جلیل‌القدر، همسران بزرگوار پیغمبر و اولاد ائمه علیهم السّلام نیز در همین قبرستان بقیع پراکنده هستند.»2و3

  • سیرۀ علامه طهرانی بر حرکت پابرهنه در تمام مسیرهای بقیع

  • «و همین‌طور نسبت به زیارت سایر قبور، مانند قبر حضرت ابراهیم، فرزند رسول خدا که قدری پایین‌تر است، و یا سعد بن معاذ که پایین‌تر قرار دارد و سایر قبور محترمه از اولیای خدا و اهل‌بیت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم؛ من از مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ اطلاع دارم و دیدم که ایشان تمام اینها را به‌جهت احترام با پای برهنه می‌رفتند.»4 «دأب ایشان این بود که نعلین و کفششان را در کناری درمی‌آوردند

    1. عنوان بصری، ج ٦، ص ٤٥٧. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    3. امام شناسی، ج ١١، ص ٢٤٤:
      «در روز هشتم ماه شوال سنۀ ١٣٤٤ هجری قمری، تمام بِقاع متبرکه و مَشاهد مشرفه ائمۀ بقیع: حضرت امام حسن مجتبی و حضرت امام زین‌العابدین و حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق علیهم السّلام را با بقیۀ بقاع از قبور دختران رسول‌اللَه: زینب و أم‌کلثوم و رقیه، و قبور عمه‌های رسول‌اللَه: صفیّه و عاتکه و قبر حضرت أم‌البنین، و قبر حضرت اسماعیل بن جعفرٍ الصّادق، و قبر حضرت ابراهیم فرزند رسول‌اللَه، و قبور تمامی اصحاب و تابعین و ارحام و ازواج رسول‌اللَه، و صُلحا و ابراری که از حدّ احصا بیرون است؛ همگی را خراب و با خاک یکسان کردند.*» (علامه طهرانی)
      * رجوع شود به البقیع، قصّة تدمیر آل‌سعود للآثار الإسلامیة فی الحجاز، ص ١٣٩ ـ ١٤٣.
    4. عنوان بصری، ج ٦، ص ٤٥٧. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

412
  • و در تمام راه‌های قبرستان با پای برهنه حرکت می‌کردند.»1 «علیٰ‌کلّ‌حال، این قبرستان، یک قبرستان بسیار پرنور و غیرعادی است.»2

  • لزوم حفظ سکوت و آرامش در بقیع

  • «وقتی که ائمۀ بقیع علیهم السّلام را زیارت می‌کنید، آرام زیارت کنید و صدا را بلند نکنید. واقعاً چقدر باید بر این افراد نادان تأسف خورد که به قبرستان بقیع می‌آیند و شروع به داد و بیداد، گریه، سینه‌زنی، روضه‌خوانی و عزاداری می‌کنند و حال زیارت را از همه می‌گیرند.

  • خب آقاجان! برو در هتل گریه کن و آنجا روضه بخوان. چرا داد می‌زنی؟ چرا بیداد می‌کنی؟ و همین‌طور در حرم امام حسین علیه السّلام و سایر حرم‌ها. آنجا که جای داد زدن نیست؛ جای آرامش است و هر کسی باید در حال خودش باشد.

  • انسان می‌رود گریه را جای دیگر می‌کند، روضه را جای دیگر می‌خواند؛ کسی که ایراد نمی‌گیرد. اما آن‌وقت اینها می‌آیند و داد می‌زنند: ”ای قبرت کجاست! ای غریب! ای ... !“ و امثال اینها؛ این کار موجب ناراحتی دیگران می‌شود و حال را از دیگران می‌گیرد. انسان باید در چنین امکنه‌ای با آرامش جلو برود، بایستد و زیارت کند.»3

  • نفی نگاه استقلالی در زیارت ائمۀ بقیع

  • «[هنگام زیارت ائمۀ بقیع باید] آنها را تحت ولایت و نفس قدسی رسول خدا به حساب آورد و به آن حضرت توجه داشته باشید.»4 «توجه داشته باشید که زیارت، زیارت استقلالی نباشد و در تحتِ تبعیت زیارت پیغمبر، زیارت انجام شود.»5

  • زمان و مکان نماز زیارت ائمۀ بقیع

  • «نماز زیارت بعد از زیارت است و انسان در هر کجا بخواند اشکال ندارد؛ انسان

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. عنوان بصری، ج ٦، ص ٤٥٧. (آیةاللَه طهرانی)
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    4. سالک آگاه، ص ١٧٣، تعلیقه. (آیةاللَه طهرانی)
    5. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

413
  • می‌تواند ائمۀ بقیع را زیارت کند و بعد بیاید در خود مسجدالنّبی نماز زیارت بخواند. خوب نیست که انسان پشت بقیع ـ چنان‌که مشاهده می‌شود ـ نماز بخواند؛ چون این کار موجب صحبت و ازدحام است و چهرۀ خوبی هم ندارد، و حق هم دارند.»1

  • بیت‌الأحزان

  • «مکانی در مدینه به نام بیت‌الأحزان2 وجود دارد ـ که اکنون آن را خراب

    1. همان، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. بَیت‌ُ الأحزان: (به‌معنای خانۀ حزن و اندوه) مکانی در قبرستان بقیع که به‌دستور حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام به‌عنوان محل عبادت و سوگواری حضرت فاطمۀ زهرا سلام اللَه علیها در فراق رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بنا گردید.
      این بنا در مجاورت مزار جناب عباس بن عبدالمطّلب و بقعۀ ائمۀ بقیع علیهم السّلام قرار داشت.*
      بیت‌الأحزان که دارای گنبد بود و زیارتگاه شیعیان به‌شمار می‌آمد، در سال ١٣٤٤ هجری قمری به‌دست وهابیان تخریب گردید.**
      علامه مجلسی ـ رحمة اللَه علیه ـ در بحار الأنوار، ج ٤٣، ص ١٧٧، در بیان علت بنای بیت‌الأحزان چنین نقل کرده است:
      پس از رحلت رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم، جمعی از بزرگان مدینه نزد امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آمدند و عرض کردند: «ای ابا الحسن! فاطمه شب و روز گریان است و این امر آسایش شبانه و آرامش روزانۀ ما را که در پی کسب‌وکار هستیم، سلب کرده است. از شما می‌خواهیم که به ایشان بگویید یا شب گریه کند یا روز.»
      آن حضرت این خواسته را با حضرت فاطمه سلام اللَه علیها در میان نهادند، اما دریافتند که اندوه و گریۀ آن حضرت آرام‌شدنی نیست. از این‌رو، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در بقیع، که در آن زمان خارج از مدینه بود، اطاقی برای حضرت فاطمه ساختند که «بیت‌الأحزان» نامیده شد. آن حضرت صبحگاهان به‌همراه حسنَین علیهما السّلام به بقیع می‌رفتند و تا شبانگاه به گریه و عبادت مشغول بودند. چون شب فرامی‌رسید، امیرالمؤمنین ایشان را به منزل بازمی‌گرداندند.
      حضرت فاطمه سلام اللَه علیها تا ٢٧ روز پس از شهادت پدر بزرگوارشان به بیت‌الأحزان می‌رفتند تا آنکه به‌سبب بیماری، دیگر قادر به رفتن به آنجا نبودند.(محقق)
      * رجوع شود به سفرنامه مکّه، حسام‌السلطنه، ص ١٥٢؛ وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٩٤ و ١٠١؛ تاریخ الخمیس، ج ٢، ص ١٧٦؛ الإشارات إلی معرفة الزّیارات، ص ٨٠؛ وفاة الصّدیقة الزّهراء علیها السّلام، مقرّم، ص ١٥١.
      ** رجوع شود به مرآة الحرمین، رفعت پاشا، ج ١، ص ٤٢٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

414
  • کرده‌اند، ولی کاروان‌ها و کسانی که وارد هستند می‌دانند کجاست ـ اینجا محلی بوده که حضرت زهرا سلام اللَه علیها به آنجا می‌رفتند.»1

  • مسجد قُبا2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مسجد قُبا: نخستین مسجدی است که در اسلام به‌دست مبارک رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله تأسیس گردید. منطقۀ قبا در فاصلۀ شش‌کیلومتری جنوب مسجدالنّبی واقع است و به‌سبب برخورداری از آب فراوان و نخلستان‌های متعدد، از نقاط خوش‌آب‌وهوا و زراعی اطراف مدینه به‌شمار می‌آید. پیش از قدوم پیامبر اکرم، شماری از مهاجرین در این منطقه سکونت گزیده بودند.
      رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم پس از ورود به قبا (که بنا بر نقلی دوشنبه، دوازدهم یا چهاردهم ربیع‌الأول بود)، چند روزی در آنجا توقف فرمودند تا آنکه خاندان ایشان به سرپرستی امیرالمؤمنین علیه السّلام به آن حضرت پیوستند. در همین مدت اقامت کوتاه، ایشان با همکاری مسلمانان، مسجدی را در این ناحیه بنا نهادند.١
      بنا بر روایات فراوان، مسجد قبا مصداق این آیۀ شریفه است: ﴿لَمَسۡجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقۡوَىٰ مِنۡ أَوَّلِ يَوۡمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ﴾.٢ این آیه اشاره دارد که این مسجد از روز نخست بر پایۀ تقوا بنا شده است؛ در مقابلِ «مسجد ضِرار» که منافقان آن را بر پایۀ نفاق و اختلاف بنا کرده بودند. به سبب نزول این آیه، مسجد قبا را «مسجد التّقوی» نیز نامیده‌اند.٣
      هم‌چنین نقل شده است که ادامۀ آیۀ مذکور، یعنی ﴿فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَٱللَهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ﴾،٤ در شأن نمازگزاران مسجد قبا نازل شده است.٥
      پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در فضیلت نماز گزاردن در این مسجد فرموده‌اند:
      مَن تَطَهَّرَ فی بَیتِهِ ثُمّ أتیٰ مَسجِدَ قُباءَ فَصَلّیٰ فیهِ صَلاةً، کانَ کَأجرِ عُمرَةٍ؛٦ «هرکس در خانه‌اش طهارت کند (وضو بگیرد)، آنگاه به مسجد قبا درآید و در آن نمازی بگزارد، پاداش یک عمره را دارد.»
      هم‌چنین در حدیث دیگری آمده است که رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم گاه پیاده و گاه سواره به مسجد قبا می‌آمدند و در آن دو رکعت نماز می‌خواندند.٧ (محقق)
      ١) رجوع شود به مروج الذّهب، ج ٢، ص ٢٧٩؛ الطّبقات الکبری، ج ١، ص ١٨٤ ـ ١٨٦؛ تاریخ مکّة المشرّفة، ابن‌ضیاء، ص ٢٩٨. 
      ٢) سوره توبه (٩) آیه ١٠٨. 
      ٣) رجوع شود به تفسیر القمی، ج ١، ص ٣٠٥؛ تفسیر العیّاشی، ج ٢، ص ١١١؛ تاریخ المدینة المنوّرة، ج ١، ص ٥٥؛ معجم البلدان، ج ٥، ص ١٢٤؛ مراصد الاطّلاع، ج ٣، ص ١٢٦٨؛ آثار البلاد، ص ١٠٣. 
      ٤) سوره توبه (٩) آیه ١٠٨. 
      ٥) تفسیر العیّاشی، ج ٢، ص ١١٢؛ عوالی اللّئالی، ج ٢، ص ١٢؛ تفسیر القمی، ج ١، ص ٣٠٥. 
      ٦) تاریخ المدینة المنوّرة، ج ١، ص ٤٠. 
      ٧) الطّبقات الکبری، ج ١، ص ١٨٩.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

415
  • آیاتی از سورۀ توبه در شأن مسجد قُبا

  • خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرمایند:

  • ﴿لَا تَقُمۡ فِيهِ أَبَدٗا لَّمَسۡجِدٌ أُسِّسَ عَلَى ٱلتَّقۡوَىٰ مِنۡ أَوَّلِ يَوۡمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِيهِ فِيهِ رِجَالٞ يُحِبُّونَ أَن يَتَطَهَّرُواْ وَٱللَهُ يُحِبُّ ٱلۡمُطَّهِّرِينَ * أَفَمَنۡ أَسَّسَ بُنۡيٰنَهُۥ عَلَىٰ تَقۡوَىٰ مِنَ ٱللَهِ وَرِضۡوٰنٍ خَيۡرٌ أَم مَّنۡ أَسَّسَ بُنۡيٰنَهُۥ عَلَىٰ شَفَا جُرُفٍ هَارٖ فَٱنۡهَارَ بِهِۦ فِي نَارِ جَهَنَّمَ وَٱللَهُ لَا يَهۡدِي ٱلۡقَوۡمَ ٱلظَّـٰلِمِينَ * لَا يَزَالُ بُنۡيٰنُهُمُ ٱلَّذِي بَنَوۡاْ رِيبَةٗ فِي قُلُوبِهِمۡ إِلَّآ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمۡ وَٱللَهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ﴾.1

  • «ای پیغمبر، هیچ‌گاه در آن مسجد (ضرار) نماز مگزار! سوگند که مسجدی (قبا) که تأسیس آن از ابتدای امر براساس تقوی و خشنودی خدا بوده است، سزاوار است که در آن نماز بگزاری. زیراکه در آن مسجد، مردانی هستند که دوست دارند پاک و پاکیزه و مطهّر گردند، و البته خداوند پاکان و پاکیزه‌شدگان را دوست دارد * آیا آن کسی که بنیان خود را بر اصل تقوی و خشنودی خدا نهاده است مورد پسند و انتخاب است، یا آن کس که بنیان خود را در کنار پرتگاه نهاده است که پیوسته در شرف انهدام بوده، و بالأخره با تأنّی مِن حَیثُ لا یَشعُر [از آنجا که نمی‌داند] او را کم‌کم وارد در جهنم سازد؟! و خداوند از گروه ظالم و ستمگر دستگیری ننموده و ایشان را رهبری نمی‌نماید

    1. سوره توبه (٩) آیات ١٠٨ ـ ١١٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

416
  • * همیشه و به‌طور پیوسته و مداوم آن بنیانی که ایشان بنا کرده‌اند موجب شک و نفاق و تردید و تحیّر در دل‌های آنها خواهد بود (و هیچ‌گاه به مرحلۀ یقین و اطمینان نمی‌رسند) مگر آنکه دل‌های ایشان پاره شود (و آن شک و ریب به‌واسطۀ متلاشی شدن دل‌های آنها متلاشی گردد) و خداوند علیم و حکیم است (که آن دسته را رفعت می‌دهد و این دسته را ذلّت).»1

  • توصیه به حضور مکرر در مسجد قبا

  • «از جمله جاهایی که در مدینه خوب است بروید، مسجد قبا است. مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ بر مسجد قبا بسیار تأکید داشتند و می‌فرمودند: ”به یک مرتبه اکتفا نکنید؛ چند مرتبه بروید.“ البته یک مرتبه مسئولین می‌برند ـ چند مسجد هست که می‌برند و یکی از آنها مسجد قبا است ـ ولی خوب است که بیش از این باشد. بروید در آنجا یکی دو ساعت بنشینید.

  • مسجد قبا اولین مسجدی بوده که هنگام ورود پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم از مکه ـ که به مدینه هجرت کردند ـ ساخته شده است و آثارش بسیار مشخص است.»2

  • «انسان باید به مساجدی که در مدینه هست برود؛ بیش از یک بار هم برود و بنشیند. برود در همان مسجد قبا بنشیند؛ اگر می‌خواهد قرآن بخواند، بخواند؛ اگر می‌خواهد ذکر بگوید، در همان‌جا ذکر بگوید. اینها ـ به‌خصوص مسجد قبا و مسجد مباهله که همان مسجدالإجابه است ـ خصوصیات و آثار زیادی در مدینه دارند.»3

  • «مسجد قبا، مسجد بسیار عجیبی است؛ دفعات متعدد بروید و در آن توقف کنید و اگر مجال هست، دو سه ساعت بمانید.»4

  • «در روایتی از امام صادق علیه السّلام است که در زیارت مشاهد و مساجد

    1. انوار الملکوت، ج ١، ص ٢٦٤، تعلیقه ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٢. (آیةاللَه طهرانی)
    4. همان، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

417
  • اطراف مدینه، اول به مسجد قبا بروید و در آنجا نماز بسیار بخوانید.1»2

  • مسجد مباهله3

  • «یکی دیگر از مساجدی که خوب است بروید و آن را زیارت کنید، مسجد مباهله است که به آن مسجدالإجابه می‌گویند. البته مسجدالإجابه نزدیک است و پیاده از مسجدالنّبی یک ربع بیشتر راه نیست. مسجدالإجابه مسجدی بوده که پیغمبر

    1. الکافی، ج ٤، ص ٥٦٠.
    2. نرم‌افزار کیمیای سعادت، توضیحات و احکام حج، ص ٢٢.
    3. مسجد مباهله (مسجد الإجابه): از مساجد مشهور در مدینۀ منوّره است که در نزدیکی حرم نبوی و قبرستان بقیع قرار دارد.
      علت نام‌گذاری این مکان به «مسجد الإجابة» آن است که نقل شده رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله در این مکان نماز گزاردند و دعایی کردند که مورد اجابت حضرت حق واقع شد.١ این مسجد از دیرباز مورد احترام زائران بوده و چنین شهرت داشته است که دعا در آن به‌سرعت مستجاب می‌شود؛ چنان‌که مردم مدینه نماز باران (استسقاء) را در این مکان اقامه می‌کردند و با اجابت همراه بود.٢
      اهمیت ویژۀ این مکان بدان‌جهت است که واقعۀ عظیم «مُباهله» در آن روی داده و بدین‌سبب، «مسجد المباهله» نیز نامیده می‌شود.٣ مباهلۀ پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم با مسیحیان نجران، از رویدادهای شاخص صدر اسلام و نشانۀ حقانیت دعوت آن حضرت است. این واقعه بر فضیلت و جایگاه والای همراهان ایشان در مباهله، یعنی حضرت امیرالمؤمنین، حضرت فاطمۀ زهرا و حسنین علیهم السّلام دلالت آشکار دارد.
      آیۀ ٦١ سورۀ مبارکۀ آل‌عمران که به «آیۀ مباهله» شهرت دارد، ناظر به همین رویداد است. در این آیۀ شریفه، از وجود مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السّلام به‌عنوان «نفس» و جانِ رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم یاد شده است که این امر از بزرگ‌ترین فضایل آن حضرت به‌شمار می‌رود. این واقعه در منابع معتبر شیعه و اهل‌سنت نقل شده است.٤ (محقق)
      ١) رجوع شود به وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٣٨. 
      ٢) رجوع شود به ترغیب أهل المودّة، ص ١٣٤؛ موسوعة مرآة الحرمین، ج ٤، ص ٦٩٢ و ٦٩٣. 
      ٣) رجوع شود به المزار الکبیر، ابن‌مشهدی، ص ١٠٢. 
      ٤) رجوع شود به تفسیر فرات الکوفی، ص ٨٥ ـ ٩٠؛ فضائل امیرالمؤمنین علیه السّلام، ابن‌عقده، ص ١٠٤.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

418
  • صلّی اللَه علیه و آله و سلّم می‌خواستند با نصارای نجران در آنجا مباهله کنند، اما نصاریٰ حاضر به مباهله نشدند.»1

  • مسجد غمامه2

  • حکایت قحطی در مدینه و نماز استسقاء رسول خدا

  • «[نقل می‌کنند]:

  • در مدینه خشک‌سالی خیلی عجیبی شد؛ به‌طوری‌که گاوها، گوسفندان و شترها داشتند از گرسنگی می‌مردند. خدمت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آمدند و حضرت فرمودند: ”با هم برویم نماز بخوانیم.“ و پیغمبر آمدند و نماز را در مسجدی که الآن به نام مسجد غَمامه معروف است، خواندند.

  • هنوز پیغمبر به منزل بازنگشته بودند که باران شروع شد و به‌اندازه‌ای باران آمد که تا پیغمبر خواستند به منزل برسند، نزدیک بود اصلاً منازل خراب شوند. مردم آمدند و گفتند: ”یا رسول‌اللَه، بگو نگه دارند.“ حضرت به ابرها فرمودند: حَوالَینا، لا عَلَینا؛ ”دیگر به اطراف بروید!“ و ابرها به اطراف مدینه منتشر شدند.3»4

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مسجد الغَمامة (یا مسجد استسقاء و مسجد مصلّیٰ): از مساجد کهن مدینۀ منوّره است که در جانب جنوب غربی مسجدالنّبی و در فاصلۀ سیصدمتری آن قرار دارد.
      رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در این مکان، نماز عیدَیْن (فطر و قربان) را اقامه می‌فرمودند. در بیان وجه تسمیۀ آن به «غمامه» (ابر) دو علت ذکر شده است: نخست آنکه هنگامی که پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در این مکان مشغول نماز بودند، ابری بر فراز سر مبارک ایشان سایه افکند؛ دوم آنکه حضرت در این جایگاه نماز استسقاء (طلب باران) خواندند و پس از آن، ابری پدیدار شد و باران بارید.* (محقق)
      * رجوع شود به مرآة الحرمین، رفعت پاشا، ج ١، ص ٤٢٠ ـ ٤٢٢؛ تاریخ معالم المدینة، ص ١٤٠ ـ ١٤٢؛ مدینه شناسی، ج ١، ص ١٥٠ ـ ١٥٥.
    3. رجوع شود به الأمالی، شیخ صدوق، ص ٣٠٢؛ روضة الواعظین، ج ١، ص ٦٢.
    4. مبانی اخلاق در آیات و روایات، ج ٢، ص ٨٨. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

419
  • مسجد علی و مسجد ذوالقِبلتَین

  • «از مساجد دیگر یکی مسجد علی علیه السّلام1 است. دیگری مسجد ذوالقبلتین2

    1. مسجد الإمام علی علیه السّلام: از مساجد تاریخی مدینۀ منوّره است که در محل مصلاّی رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بنا گردیده است. مصلّیٰ، فضای بازی بود که پیامبر اکرم و مردم مدینه نمازهای عید فطر و قربان را در آن اقامه می‌کردند. این مسجد در محلۀ «مَناخه» و در جانب غربی مسجدالنّبی واقع شده است.
      بنا بر گزارش‌های تاریخی، در دورانی که عثمان در محاصرۀ مخالفان بود، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در این مکان نماز عید را اقامه فرمودند. برخی از تاریخ‌نگاران مدینه، همین رویداد را علت نام‌گذاری این مسجد به نام مبارک آن حضرت دانسته‌اند.* (محقق)
      * رجوع شود به وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٦ و ٧.
    2. مسجد ذوالقِبلتَین: در دوران حضور رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در مکّۀ مکرّمه، سیرۀ آن حضرت چنین بود که در مسجدالحرام به‌گونه‌ای به نماز می‌ایستادند که هم کعبه و هم بیت‌المقدس در پیش روی ایشان قرار می‌گرفت. اما پس از هجرت به مدینه، این امر میسّر نبود و نماز رسول خدا و مسلمانان به‌سوی بیت‌المقدس اقامه می‌شد.
      این روند ادامه داشت تا آنکه یهود زبان به اعتراض و طعنه گشودند و بر مسلمانان خرده گرفتند که آنان از خود قبله‌ای ندارند. سرانجام با نزول وحی الهی، قبلۀ مسلمانان تغییر یافت.*
      خداوند متعال در آیۀ ١٤٤ سورۀ مبارکۀ بقره می‌فرماید:
      ﴿قَدۡ نَرَىٰ تَقَلُّبَ وَجۡهِكَ فِي ٱلسَّمَآءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبۡلَةٗ تَرۡضَىٰهَا فَوَلِّ وَجۡهَكَ شَطۡرَ ٱلۡمَسۡجِدِ ٱلۡحَرَامِ وَحَيۡثُ مَا كُنتُمۡ فَوَلُّواْ وُجُوهَكُمۡ شَطۡرَهُ﴾.
      «ای پیامبر، ما گرداندن رویت در آسمان را می‌بینیم (و اینکه پیوسته در انتظار تغییر قبله از سمت بیت‌المقدس به‌سوی کعبه می‌باشی) ازاین‌پس، تو را به‌سوی قبله‌ای که بدان خشنودی برمی‌گردانیم؛ پس روی خود را به‌سوی مسجدالحرام برگردان. و شما ای مؤمنین، هرکجا که باشید، روی خود را به‌سوی آن بگردانید.»
      واقعۀ تغییر قبلۀ مسلمانان از مسجدالأقصی به سمت کعبه، در ماه رجب سال دوم هجری رخ داد. بنا بر نقل مشهور مورّخان، فرمان تغییر قبله در اثنای نماز ظهر و در مسجدی در مدینه نازل شد که پس از آن، به «مسجد ذوالقِبلتَین» (مسجد دارای دو قبله) شهرت یافت.** (محقق)
      * رجوع شود به مهر تابان، ص ٤٢٠.
      ** الطّبقات الکبری، ج ١، ص ١٨٦؛ من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٢٧٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

420
  • است که همان‌جایی است که قبله تغییر کرد و از بیت‌المقدس به کعبه بازگشت. اینها مکان‌هایی است که خود کاروان‌ها می‌برند.»1

  • مشربۀ أمّ ابراهیم و مسجد ردّ الشمس (فضیخ)

  • استحباب رفتن به مشربۀ أمّ ابراهیم

  • «رفتن به مشربۀ أمّ ابراهیم2 مستحب است، و بسیار خوب است که به آنجا بروید و فاتحه بخوانید.»3

  • شرح حال ماریۀ قبطیه

  • «مُقَوقِس که حاکم اسکندریه بود، دو کنیز به‌عنوان تحفه و هدیه برای پیغمبر

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مَشربۀ أمّ ابراهیم: یکی از باغ‌های هفت‌گانه‌ای است که به رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم اهدا گردید. «مشربه» در لغت به معنای بستان است.
      این مکان که در شمال منطقۀ بنی‌قریظه در «حرّۀ شرقی» (معروف به دشت) واقع شده، محل سکونت جناب ماریۀ قِبطیه، همسر گرامی پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم و زادگاه فرزندشان، جناب ابراهیم بوده است؛ ازاین‌رو پس از اسکان آن بانو و ولادت فرزندشان، به این نام شهرت یافت.١
      در روایات معصومین علیهم السّلام بر استحباب زیارت و اقامۀ نماز در این مکان تأکید شده است.٢ در روایتی از امام صادق علیه السّلام، ضمن توصیه به حضور و نماز گزاردن در مشربه، آمده است:
      و هِیَ مَسکَنُ رَسولِ اللَهِ و مُصَلّاهُ؛٣ «آنجا مسکن و محل نماز رسول خدا بوده است.»
      پیامبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در این باغ نماز گزارده‌اند٤ و بعدها در آن مسجدی بنا شد که به همین نام معروف گردید.٥
      امروزه محل این باغ به‌صورت قبرستان باقی مانده است. نقل است که مزار جناب حمیده (بربریه)، همسر امام صادق و مادر امام کاظم علیهما ‌السّلام و نیز مزار نجمه‌خاتون، همسر امام کاظم و مادر امام رضا علیهما ‌السّلام در این مکان مقدس قرار دارد.٦ (محقق)
      ١) تاریخ المدینة المنوّرة، نمیری، ج ١، ص ١٧٣ ـ ١٧٥؛ الرّحلة الورثیلانیة، ج ٢، ص ٥٤٥.
      ٢ و ٣) الکافی، ج ٤، ص ٥٦٠.
      ٤) وفاء الوفاء، ج ٣، ص ٣٥.
      ٥) المعالم الأثیرة، ص ٢٥٣.
      ٦) فدک و العوالی، ص ٥٥.
    3. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

421
  • فرستاد. یکی اسمش ماریه بود و دیگری نسرین، و این دو با هم خواهر بودند... . حضرت، نسرین را به حسّان بن ثابت بخشیدند و ماریه را برای خودشان قرار دادند.

  • بعضی از زنان پیغمبر به‌خصوص عایشه و حفصه پیغمبر را بسیار اذیت می‌کردند و می‌گفتند: این چه‌کاری است! مگر ما زن‌های تو نیستیم و دارای چنین و چنان خصوصیّاتی نمی‌باشیم؟

  • با اینکه اختیار کنیز بر پیغمبر جایز و حلال است، ولیکن چون ماریه زنی زیبا و دارای خصوصیات ممتازی بود بر او حسد ورزیده و امر را بر پیغمبر مشکل گردانیدند. لذا آن حضرت خسته شده و ماریه را برداشته، آوردند در أعالیِ1 مدینه که متصل به نَجد بود، اسکان دادند. در آنجا باغاتی بود و چاه آبی هم برای آنها حفر نمودند؛ و هم‌اینک به آنجا مَشربه امّ ابراهیم می‌گویند. و بعضی از شیعیان در آنجا سکنیٰ دارند.

  • پیغمبر برای دیدن ماریه به آن محل می‌رفتند؛ زیرا از مدینه دور و از فتنه و حسد زنانشان مصون بودند. ماریه زن بسیار بزرگوار و مؤمنه و با فهم، و زن با شخصیت و با ادب و با احتیاط و با تربیتی بود؛ و از محبّین حضرت زهرا و امیرالمؤمنین علیهِمَا الصّلوةُ و السّلام به‌حساب می‌آمد. اینها از خصوصیات بارز او بود که شاید همین موارد موجب حسد دیگران می‌گردید.

  • خداوند از ماریه فرزندی به رسول خدا داد به نام ابراهیم؛ و یک سال و هشت ماه تقریباً از عمر او گذشت و از دنیا رفت.»2

  • حکایت علامه طهرانی از حضور در مشربۀ أمّ ابراهیم و مسجد ردّ الشمس

  • «در مدینه منوّره روزی با رفقا به مشربۀ أمّ ابراهیم رفتیم، در شارع علی بن ابی‌طالب است که در سابق به آن عَوالی می‌گفتند؛ (ابتدای شارع را بابُ العَوالی و همۀ آن محل‌ها را عَوالی می‌گویند) مشربه در منتهیٰ‌إلیه شارع، در طرف چپ متصل

    1. «أعالیِ مدینه» به ارتفاعات شهر مدینه گفته می‌شود که غالباً در سمت شرق و شمال شرق شهر قرار دارند و به‌تدریج به فلات نجد می‌رسند. (محقق)
    2. ولایت فقیه در حکومت اسلام، ج ١، ص ١٣٩. (علامه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

422
  • به خیابان است و درش در خیابان فرعی است که در چپ شارع واقع است.

  • فعلاً مشربه قبرستان است، ولی محل سکونت ماریۀ قبطیه (که مادر حضرت ابراهیم بن رسول‌اللَه است) و چاهی را که حفر نموده بودند و با نزول چند پلکانی دسترسی به آب داشت، همه به همان وضع و کیفیت موجود است.

  • مشربه و مُسقّفی که فعلاً موجود است بسیار روحانی است، و به قدری پرنور و باز و با روح است که این حقیر غیر از مسجد سهله هیچ‌جا را همانند آن در این خصوصیت ندیده‌ام.

  • بعداً به مسجد الفَضیخ رفتیم و آن همان مسجد ردّ الشّمس است؛ این مسجد نیز در امتداد همان شارع و تقریباً ٥/١ کیلومتر بالاتر است و در منتهیٰ‌إلیه خیابانی که از سمت راست منشعب می‌شود واقع است.1

    1. مسجد ردّ الشّمس: این مسجد که در روایات به مسجد الفَضیخ نیز شهرت دارد، از مساجدی است که بنا بر نقل‌های معتبر، رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در آن نماز بسیار گزارده‌اند و در روایات ائمۀ هدیٰ علیه السّلام نیز بر حضور و نماز گزاردن در آن تأکید شده است.١
      امام صادق علیه‌السّلام خطاب به زائران شیعه در مدینه فرمودند:
      هَل أتَیتُم مَسجِدَ قُباءَ أو مَسجِدَ الفَضیخِ أو مَشرَبَةَ اُمِّ إبراهیمَ؛ «آیا به مسجد قبا، مسجد فضیخ و مشربۀ امّ ابراهیم رفته‌اید؟»
      گفتند: «آری.» حضرت فرمودند:
      أما إنّهُ لَم یَبقَ مِن آثارِ رَسولِ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم شَیءٌ إلّا و قَد غُیِّرَ غَیرَ هَذا؛٢ «آگاه باشید که از آثار رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم چیزی باقی نمانده مگر آنکه دگرگون شده است، جز این چند مورد.»
      در روایت دیگری، آن حضرت فرمودند:
      از رفتن به مشاهد (اماکن متبرکه) خودداری نکنید: مسجد قبا، مشربۀ امّ ابراهیم، مسجد فضیخ، قبور شهدا و مسجد احزاب که همان مسجد فتح است.٣
      با توجه به مستندات تاریخی، این مسجد در گذر زمان یکی از پرزائرترین مساجد مدینه بوده و بیشتر مورخان و جغرافی‌دانان این شهر در قرون متمادی از آن یاد کرده‌اند.٤ (محقق)
      ١) الکافی، ج ٤، ص ٥٦٠؛ بحار الأنوار، ج ٩٦، ص ٣٣٥. 
      ٢) الکافی، ج ٤، ص ٥٦١.
      ٣) همان، ص ٥٦٠.
      ٤) رجوع شود به المساجد الأثریة، عبدالغنی، ص ١٦٤ ـ ١٦٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

423
  • حکایت ردّ الشمس امیرالمؤمنین علیه السّلام

  • مسجد الفضیخ و یا مسجد ردّ الشّمس همان محلی است که در وقت عصر، سر رسول خدا بر دامان امیرالمؤمنین علیه السّلام بود تا خورشید غروب کرد؛ و حضرت امیرالمؤمنین به‌همین‌جهت که مبادا رسول خدا از خواب بیدار شوند، نماز عصر را نخواندند. چون رسول خدا بیدار شد خورشید غروب کرده بود. رسول خدا فرمود: ”ای علی، چرا نمازت را نخوانده‌ای؟

  • امیرالمؤمنین علیه السّلام عرض کرد: ”یا رسول‌اللَه، ترسیدم شما از خواب بیدار شوید!“ رسول خدا امر فرمود تا خورشید دوباره بر بالای افق آمده، امیرالمؤمنین نماز عصر خود را بجای آورده و سپس غروب کرد.1

  • این مسجد نیز از جهت نورانیت و صفا بِعَینه مانند مشربۀ أمّ ابراهیم است. و داستان ردّ شمس را خاصه و عامه در کتب خود آورده‌اند و از متواترات شمرده‌اند.2»3

  • «حتماً رفقا به آنجا بروند و دو رکعت نماز هم در آنجا بخوانند؛ آنجا مکان بسیار عجیب و بسیار نورانی است.»4 «حتی اگر چند مرتبه هم شد بروید، اشکال ندارد و خوب است.»5

    1. رجوع شود به الکافی، ج ٤، ص ٥٦٢.
    2. رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ١، ص ٢٠٣؛ إثبات الوصیّة، ص ١٥٣؛ الإرشاد، ج ١، ص ٣٤٥.
      علامه امینی در الغدیر، ج ٣، ص ١٨٤ ـ ١٨٩، نام بسیاری از علمای اهل‌سنت را آورده است که دربارۀ حدیث ردّ الشّمس کتاب مستقل نوشته یا آن را در کتاب‌های خود نقل کرده‌اند. (محقق)
    3. مطلع انوار، ج ١، ص ٧١. (علامه طهرانی)
    4. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
    5. همان، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

424
  • أبیار علی1

  • «از جاهای دیگری که اگر فرصت کردید بسیار بهتر است آنجا هم بروید، أبیار علی است. أبیار جمع بئر، به‌معنای چاه است. امیرالمؤمنین علیه السّلام دو سه چاه در بیرون مدینه، کنار مسجد شجره ـ تا مسجد شجره ٥٠٠یا ٣٠٠متر فاصله است ـ حفر کردند و این آب‌های شربی که به مدینه می‌آورند، مال ابیار علی است.

  • این چاه‌ها قبلاً سنگی داشته که روی آن نوشته‌ای بوده است؛ اما سعودی‌ها سنگ را در چاه انداختند و از بین بردند. اکنون دیگر نمی‌شود آن چاه‌ها را دید، ولی ما سابقاً می‌رفتیم و می‌دیدیم. خود چاه‌ها پیدا بود که سه چاه است ـ البته چاه‌های دیگری هم زده‌اند ـ ولی آن چاه‌هایی که مربوط به امیرالمؤمنین علیه السّلام بود، مشخص بود. در سفر قبل، دیدم دورش را بسته‌اند، ولی می‌شود رفت و منطقه و آن چهاردیواری را که آن چاه‌ها آنجاست را دید. علیٰ‌کلّ‌حال، اگر وقت و حالتان اجازه داد، اینجا هم از جاهایی است که جزو خاطرات و جاذبه‌های تاریخی است.»2

  • مقایسۀ جایگاه معنوی آب زمزم با آب چاه‌های امیرالمؤمنین

  • «در خدمت مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ بودیم که صحبت از این شد که آبی که چاه آن توسط امیرالمؤمنین علیه السّلام حفر شده است، چه جایگاهی دارد؟ در مقایسه با آب زمزم که آن جایگاه را دارد. مرحوم والد فرمودند:

  • آن آب زمزمی که این‌قدر راجع به آن تأکید شده و گفته شده است هر دعایی کنید خداوند استجابت می‌کند، اثری است از نَفس مطهر حضرت اسماعیل علیه السّلام که در آن موقع، این طفل به‌واسطۀ عصمت و طهارتی که داشت، در آن موقعیت این بروز و ظهور از او تجلّی پیدا کرد. حال بیا و ببین آبی را که امیرالمؤمنین علیه السّلام از زیر زمین درآورده است، چه خبر است [و چه عظمتی دارد]!

    1. أبیار علی منطقه‌ای غالباً پوشیده از نخلستان در فاصلۀ حدود هشت‌کیلومتری جنوب مدینۀ منوّره است. (محقق)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

425
  • خلاصه، رفقا این نکته را داشته باشند.»1

  • نخلستان‌های بیرون مدینه

  • توصیه به حضور در نخلستان‌های بیرون مدینه

  • «اگر حالی پیدا کردید، رفتن به نخلستان‌های کنار مدینه و ساعاتی را در آنجا گذراندن بسیار خوب است و تداعی‌کنندۀ خاطرات و مسائلی می‌شود که در آن زمان‌ها در آنجا رخ داده است.»2

  • «مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ توصیه می‌کردند اگر انسان وقت و حالی داشت، به بیرون مدینه برود، در نخلستان‌هایش بنشیند و بداند که بسیاری از اینها از بقایای نخلستان‌هایی هستند که امیرالمؤمنین علیه السّلام کاشته‌اند. گرچه در بیرون مدینه واقع شده‌اند، ولی اینها از همان بقایا هستند؛ لذا برود آنجا بنشیند و به یاد آنها باشد.»3

  • غار کوه اُحد

  • «سال‌ها بود که من می‌خواستم آن غاری را ببینم که وقتی همه در جنگ احد فرار کردند، امیرالمؤمنین، پیغمبر را روی دوششان گذاشتند و از ترس مشرکین به آن غار بردند.

  • اشاره‌ای به جریان جنگ اُحد

  • [در جنگ احد] پیغمبر پنجاه نفر را بالای [کوه رُمات] گذاشته بودند و به آنها فرموده بودند: ”تا من نگفتم، از آن بالا پایین نیایید.“ مگر او پیغمبر خدا نبود؟ مگر کلامش واجب‌الاطاعه نبود؟ مگر اینها اصحاب پیغمبر نبودند؟ آنها مسلمان بودند، دنبال پیغمبر بودند و به جنگ هم آمده بودند؛ نه‌اینکه برای حلوا خوردن آمده باشند. حضرت می‌فرمایند: ”آن بالا باشید و تا من نگفتم پایین نیایید.“ اما تا دیدند که کفار

    1. جلوه‌های معرفت، ص ٣٧٧. (آیةاللَه طهرانی)
    2. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ١. (آیةاللَه طهرانی)
    3. همان، مجلس ٥. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

426
  • هزیمت کردند [و شکست خوردند] و نوبت غنائم است، برای گرفتن غنائم، کلام پیغمبر را زیر پا گذاشتند. این می‌شود مسلمان؟! ببینید، ”مَن ماتَ و لَم یَعرِف إمامَ زَمانِه ماتَ مِیتةً جاهلیّةً1 یعنی چه! ما هم عین همین‌ها هستیم و هیچ رودربایستی هم نداریم؛ و الحمدللّه این مسئله را در همه‌جا هم اثبات کرده‌ایم!

  • کلام پیغمبر را زیر پا گذاشتند و سراغ درهم، دینار، طلا و نقره رفتند.

  • سی‌ونُه نفر پایین آمدند؛ فقط یازده نفر آن بالا ماندند و کلام پیغمبر را زیر پا نگذاشتند و گفتند: پیغمبر فرموده است تا من نگفتم پایین نیایید، و هنوز نفرموده است. اگر تا قیامت هم پیغمبر نیاید، ما باید بالای کوه بمانیم. اینها می‌شوند کسانی که فهمیده‌اند و به اینها می‌گویند آدم بافهم. اینها کسانی هستند که عقلشان را به‌کار می‌اندازند. پیغمبر می‌فرماید عقلت را به کار بینداز، نه شکمت را.

  • بعد خالد [بن ولید] آمد. این یازده نفر در قبال پانصد سوارِ مسلح به مجهزترین سلاح روز، چه‌کاری می‌توانستند انجام دهند؟! خالد همۀ آن یازده نفر را با تیغ روی زمین خواباند؛ بعد دور زد و آمد و دید پیغمبر افتاده‌اند و همه به هزیمت رفته‌اند. گفت: الآن بهترین وقت است؛ فقط علی و پیغمبر هستند! می‌رویم کار این دو را تمام می‌کنیم و مسئله را حل می‌کنیم.

  • انتقال پیکر مجروح رسول خدا به غار کوه اُحد توسط امیرالمؤمنین

  • امیرالمؤمنین دیدند هیچ راهی نیست جز اینکه پیغمبر را ببرند و فرار کنند. پیغمبر از شدت خونی که از ایشان رفته بود، نمی‌توانستند روی پا بایستند؛ امیرالمؤمنین، پیغمبر را روی دوش گرفتند و به وسط کوه آوردند؛ در آنجا غاری بود که چند ساعت پیغمبر را در آن غار گذاشتند.

  • هر دفعه که من به آنجا مشرّف می‌شدم، به ما نمی‌گفتند و مخفی می‌کردند. اما در زیارت عمره‌ای که چندی پیش خداوند قسمت بنده کرد ـ إن‌شاءاللَه خداوند

    1. کفایة الأثر، ص ٢٩٦. امام شناسی، ج ٣، ص ١٣:
      «کسی که بمیرد درحالی‌که امام خود را نشناخته است، مردن او مانند مردن مردمان جاهلیّت بوده است.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

427
  • قسمت همه کند که با معرفت برویم ـ بالأخره به‌اتفاق یکی از دوستان رفتیم تا آن غار را پیدا کنیم.

  • همان‌جا کسی بود و من سؤال کردم؛ او هم محبت کرد و با اشاره گفت که همان آخر است. رفتیم و پیدا کردیم و دیدیم عجب دستگاهی است! عجب عالمی است! چه بساطی است!1 همان غار حراء است!

  • استشمام رایحۀ خاص کعبه در غار کوه اُحد

  • کنار غار نشستیم و در [حال‌وهوای] جنگ احد، آن فضا و آن مسائل رفتیم. بوی عطر عجیبی می‌آمد که تا چند متر بیرون از غار هم احساس می‌شد؛ همان عطری که وقتی انسان سر بر کعبه می‌گذارد استشمام می‌کند، همان بو از این غار هم تراوش می‌کرد!»2

  • زیارت اماکن مدینه در روایت امام صادق علیه السّلام

  • مرحوم کلینی ـ رحمة اللَه علیه ـ در کتاب شریف الکافی، جلد ٤، صفحه ٥٦٠، چنین روایت کرده است:

  • ... عَن عُقبَةَ بنِ خالِدٍ قالَ: سَألتُ أباعَبدِاللَهِ علیه السّلام: أنّا نَأتی المَساجِدَ الّتی حَولَ المَدینَةِ، فَبِأیِّها أبدَأ؟ُ فَقالَ: ابدَأ بِقُبا فَصَلِّ فیهِ وَ أکثِر، فَإنّهُ أوّلُ مَسجدٍ صَلّیٰ فیهِ رَسولُ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم فی هَذِهِ العَرصَةِ.

  • ثُمَّ ائتِ مَشرَبَةَ اُمِّ إبراهیمَ فَصَلِّ فیها و هِیَ مَسکَنُ رَسولِ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم وَ مُصَلّاهُ.

  • ثُمَّ تَأتی مَسجِدَ الفَضیخِ فَتُصَلّی فیهِ، فَقَد صَلّیٰ فیهِ نَبیُّکَ.

  • فَإذا قَضَیتَ هَذا الجانِبَ أتَیتَ جانِبَ اُحُدٍ، فَبَدَأتَ بِالمَسجِدِ الّذی دونَ الحَرَّةِ فَصَلَّیتَ فیهِ.

  • ثُمَّ مَرَرتَ بِقَبرِ حَمزَةَ بنِ عَبدِ المُطَّلِبِ فَسَلَّمتَ عَلَیهِ.

    1. رجوع شود به ص ٤٩٩.
    2. آموزه‌های ولایت، ج ٢، ص ٢٢٩ ـ ٢٣١. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

428
  • ثُمَّ مَرَرتَ بِقُبورِ الشُّهَداءِ فَقُمتَ عِندَهُم فَقُلتَ: السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ الدّیارِ، أنتُم لَنا فَرَطٌ وَ إنّا بِکُم لاحِقونَ.

  • ثُمَّ تَأتی المَسجِدَ الَّذی کان فی المَکانِ الواسِعِ إلَی جَنبِ الجَبَلِ عن یَمینِکَ حینَ تَدخُلُ اُحُدًا، فَتُصَلّی فیهِ فَعِندَهُ خَرَجَ النَّبیُّ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم إلیٰ اُحُدٍ حینَ لَقِیَ المُشرِکینَ، فَلَم یَبرَحوا حَتّیٰ حَضَرَتِ الصَّلاةُ فَصَلّیٰ فیه.

  • ثُمَّ مُرَّ أیضًا حَتّیٰ تَرجِعَ فَتُصَلّیَ عندَ قُبورِ الشُّهَداءِ ما کَتَبَ اللَهُ لَکَ.

  • ثُمَّ امضِ عَلیٰ وَجهِکَ حَتّیٰ تَأتیَ مَسجِدَ الأحزابِ فَتُصَلّیَ فیهِ و تَدعُوَ اللَهَ فیهِ، فَإنّ رَسولَ اللَهِ صلّی اللَه علَیه و آله و سلّم دَعا فیهِ یَومَ الأحزابِ وَ قالَ: یا صَریخَ المَکروبینَ وَ یا مُجیبَ دَعوَةِ المُضطَرّینَ وَ یا مُغیثَ المَهمومینَ، اکشِف هَمّی وَ کَربی وَ غَمّی فَقَد تَریٰ حالی وَ حالَ أصحابی.

  • «از عُقبة بن خالد نقل شده است که گفت: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: ما به مساجدی که در اطراف مدینه است می‌رویم؛ از کدام‌یک آغاز کنم؟

  • حضرت فرمودند: از قُبا آغاز کن و در آن نماز بگزار و بسیار عبادت کن؛ چرا که آن نخستین مسجدی است در این دیار که پیامبر خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در آن نماز گزاردند.

  • سپس به مشربۀ امّ ابراهیم برو و در آنجا نماز بخوان؛ که آنجا محل سکونت و محل نماز پیامبر خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بوده است.

  • آنگاه به مسجد فضیخ برو و در آن نماز بگزار، چراکه پیامبرت در آن نماز گزارده است.

  • پس چون این سمت را به پایان بردی، به سمت اُحد برو و از مسجدی که پایین حرّه (منطقۀ سنگلاخی) قرار دارد آغاز کن و در آن نماز بخوان.

  • سپس بر مزار حمزة بن عبدالمطلب گذر کن و بر او سلام بده؛ آنگاه بر قبور شهدا بگذر و نزد آنان بایست و بگو:

  • ”السَّلامُ عَلَیکُم یا أهلَ الدّیارِ، أنتُم لَنا فَرَطٌ وَ إنّا بِکُم لاحِقونَ؛ سلام بر شما ای اهل این دیار، شما زودتر از ما جلودار بوده و به پیش رفته‌اید و نیز ما به شما ملحق خواهیم شد.“

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

429
  • سپس به مسجدی برو که در مکان وسیعی در کنار کوه، در سمت راست تو هنگام ورود به اُحد قرار دارد؛ پس در آن نماز بخوان، زیرا پیامبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم هنگامی که با مشرکان روبه‌رو شد، در آنجا به‌سوی اُحد خارج شد و آنان مکان را ترک نکردند تا وقت نماز فرا رسید و ایشان در آنجا نماز گزاردند.

  • سپس بازگرد تا دوباره به قبور شهدا برسی و هر چه خدا برایت مقدّر کرده (هر مقدار توانستی) نزد ایشان نماز بگزار.

  • آنگاه مسیر خود را ادامه بده تا به مسجد احزاب (مسجد فتح) برسی؛ پس در آن نماز بخوان و خدا را بخوان؛ چراکه رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در روز احزاب در آنجا دعا کردند و عرضه داشتند:

  • ”یا صَریخَ المَکروبینَ وَ یا مُجیبَ دَعوَةِ المُضطَرّینَ وَ یا مُغیثَ المَهمومینَ، اکشِف هَمّی وَ کَربی وَ غَمّی فَقَد تَریٰ حالی وَ حالَ أصحابی؛ ای فریادرسِ اندوهگینان، ای اجابت‌کنندۀ دعای درماندگان، و ای دادرسِ غم‌زدگان! اندوه، گرفتاری و غم مرا برطرف ساز، که تو حالِ من و حال یارانم را می‌بینی.“» (محقق)

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

431
  •  

  •  

  • فصل یازدهم: حفظ حالات حج پس از بازگشت از سفر

  •  

  •  

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

433
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم

  •  

  • سفارش مرحوم علامه طهرانی برای بازگشت از سفر حج

  • «مرحوم علامه طهرانی ـ رضوان اللَه علیه ـ به افرادی که از مکه بازمی‌گشتند می‌فرمودند:

  • این حالی را که در مکه برایتان حاصل شده است، پس از بازگشت ادامه بدهید و آن را نگه دارید. این مهمانی را که خدای متعال برای شما فرستاده است، از او پذیرایی کنید و آن را در دل و نفس خود حفظ کنید.

  • اگر انسان این کار را بکند، مرتباً پیشرفت می‌کند تا جایی که همۀ احوالش همان حال احرام می‌شود. این کار مشکل نیست، فقط همّت و استمرار می‌خواهد.»1

  • «باید کاملاً در موقع مراجعت دقت کنیم، آن حال‌وهوا را حتی‌الإمکان در خود حفظ کنیم و ارتباطات را کم کنیم، حتی صحبت غیر حرام را هم کمتر کنیم؛ چون خود صحبت کردن، مرتباً از مایه می‌کاهد و از کیسۀ انسان خالی می‌کند، ولو صحبت‌های عادی باشد.2

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٢٤. (آیةاللَه طهرانی)
    2. الکافی، ج ٤، ص ٢٥٥:
      «عَن داوُدَ بنِ أبی‌یَزیدَ عَمَّن ذَکَرَهُ عن أبی‌عَبدِاللَهِ علیه السّلام قالَ: الحاجُّ لا یَزالُ عَلَیهِ نورُ الحَجِّ ما لَم یُلِمَّ بِذَنبٍ.» ترجمه:
      «امام صادق علیه السّلام فرمودند: نور و روشنایی حج همواره بر حاجی باقی است، تا وقتی‌که دنبال گناه نرفته باشد.» (محقق)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

434
  • مراقبه، عامل مؤثر در حفظ حالات روحانی حج

  • به مسائل حج فکر کنیم، حالاتی را که در آنجا برای ما پیش آمده است، مرتباً در ذهن بیاوریم، شب‌ها وقتی که می‌خواهیم بخوابیم با همان حال‌وهوا به خواب برویم؛ همۀ اینها موجب می‌شود که تأثیرات حج و آن بارقه‌ها و جاذبه‌هایی که خداوند برای زوّار خود قرار داده است، بتواند بیشتر استقرار یابد.»1

  • «افرادی که با رفتن به مهمانی خدا و پرداختن به این اعمال، حقیقت و سرّ آن در نفسشان مستقر می‌شود و با خود این ارمغان را به وطنشان می‌آورند، کاملاً برای آنها محسوس و مشخص است که وقتی از حج بازمی‌گردند، حال‌وهوایشان با افراد دیگر تفاوت می‌کند.

  • انقلاب روحی افراد در حج و حکایتی در این باب

  • یکی از دوستان می‌گفت:

  • وقتی که من از مکه بازگشتم، همین‌که وارد فرودگاه طهران شدم و از طیاره بیرون آمدم، دچار انقلاب حال شدم و این حالت در من بود تا به منزل رسیدم. اما دیدم آن حال انقلاب در منزل تمام شد. دوباره وقتی از منزل بیرون می‌آمدم، آن حالت انقلاب بازمی‌گشت. اما اگر به مسجد یا منزل یکی از دوستان ـ البته نه هر دوستی، بلکه دوستان سلوکی ـ می‌رفتم، آن حال [آرامش] بازمی‌گشت. ولی دوباره که به محیط بیرون بازمی‌گشتم، آن حال انقلاب پیدا می‌شد.

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، پرسش و پاسخ:
      «سؤال شده است:
      اینجانب امسال به حج تمتّع مشرّف شدم؛ ولی پس از بازگشتن، غوغایی در دلم هست. نمی‌دانم چگونه رفتار کنم و چه برنامه‌هایی انجام دهم که روحانیت حج در دلم باقی بماند، مخصوصاً در ماه محرم.
      جواب: هو العلیم، با استمرار مراقبه از بقای حالات روحانی حج محافظت نمایید.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

435
  • این قضیه برای چیست؟ این به‌خاطر آن است که آن نفس، لطیف شده و حالت قرب و لطافت پیدا کرده است و دیگر نمی‌تواند مسائل بیرون و جوّ نامناسب را تحمّل کند. آنگاه این حالت، اثرات فیزیکی نیز بر بدن می‌گذارد. اما پس از مدتی، همین شخص می‌گفت که دیگر آن حال برطرف شد.

  • اثر مرور خاطرات حج در تمایل نفس به آن عوالم

  • در آنجا مسئله این‌گونه است: هر کسی به هر مقداری که در آنجا کاسبی کرده، باید سعی کند که آن را حفظ کند و نگذارد حدّ اقل به این زودی از بین برود. مراقبه مسئلۀ بسیار مهمی است که می‌تواند آن حال را در انسان نگه دارد و انسان را بیشتر با آن اثرات حفظ کند.

  • دوستان و رفقایی که از حج بازگشته‌اند، نگذارند خاطرات حج از ذهنشان کم‌کم فراموش شود؛ بلکه دائماً آن خاطرات را در ذهن مرور کنند. همان تذکر آن مسائل و خاطرات، موجب تمایل نفس به آن عوالم می‌شود.

  • حج، راه رسیدن به ولایت

  • یادم می‌آید در زمان مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ و تقریباً دو سال قبل از فوت ایشان، در نامه‌ای که جمعی از دوستان از مدینه نوشتند و قرار شد در انتهای آن، بنده هم چند سطری بنویسم، در آن زمان این‌طور نوشتم:

  • ما پس از آمدن به مکه و مدینه، گذراندن این مواقف، پرداختن به این اعمال و انجام دادن این امور، تازه به این نتیجه رسیدیم که تمامِ طی کردن بیابان‌ها، حرکت، احرام، وقوف، طواف، نماز و اعمال، همگی برای رسیدن و شناخت ولایت بوده است؛ و اصلاً مکان، مواقف و امثال اینها، هیچ‌کدام ارزش استقلالی و موضوعی نداشته است.

  • یعنی خدای متعال افراد را از مکان‌های مختلف، از امکنۀ بعیده، از آن‌سوی دنیا می‌آورد، به این مکان‌ها می‌برد، این مسائل را بر آنان می‌گذراند و آنها را به این تکالیف وا می‌دارد؛ به رفتن در عرفات، به منا، اعمال آن، ذبح آن، قربانی آن، رَمی آن، طواف آن و سعی آن؛ تمام اینها را به حاجی عملاً نشان می‌دهد تا نفسِ او را کم‌کم از این تعلقات بیرون آورد و آنان را متوجه آن مبدأ کند تا حاجی بتواند در مقام و موقعیت خود، خویش

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

436
  • را در قبال مسئلۀ ولایت ارزشیابی کند، کیفیت ارتباط خود را با پروردگار از طریق ولایت تصحیح کند و بداند که هرچه هست، در این مکان، موقعیت و خصوصیت قرار دارد.

  • حج، مسیر شناخت امام زمان علیه السّلام

  • تمام این حج آمدن‌ها، رفتن‌ها و حرکت‌ها برای این است که ما امام زمانمان را بشناسیم؛ فقط همین. یعنی آن وسیله و رابط بین کثرت و وحدت، برای ما مشخص باشد. البته این مسئله مخفی است و در هیچ‌یک از اعمال حج این قضیه بروز و ظهور ندارد، اما افرادی که ملتفت و متوجه هستند، آنان به‌واسطۀ همان نوری که مقام ولایت بر دلشان می‌تاباند، از ابتدای اعمال، بدون اینکه خود متوجه باشند، کم‌کم کشیده می‌شوند و به آن سمت حرکت می‌کنند و در آن مسیر گام برمی‌دارند. تمام اینها برای همین مسئله است.

  • به یاد دارم وقتی این نامه به مشهد رسیده بود، آن عبارت برای رفقا و دوستان بسیار ورد زبان شده بود و با هم دربارۀ آن صحبت می‌کردند.

  • تأیید علامه طهرانی بر مطالب مؤلف در ادراک مقام ولایت

  • وقتی مراجعت کردیم، همان شب اول، به منزل مرحوم والد رفتیم. من در آن زمان در قم ساکن بودم؛ سال اولی بود که در همان سه سال آخر عمر مرحوم والد، به دستور ایشان ما به قم آمده بودیم. منتها حرکت ما برای مکه از مشهد بود و به‌اتفاق [رفقا] بازگشته بودیم. ایشان در همان ایوان نشسته بودند و هوا هم تقریباً گرم بود، لبخندی به ما زدند و گفتند:

  • خب فلانی! حالا به آن عبارتی که خودت نوشتی، رسیدی یا نه؟

  • گفتم:

  • یک مقداری بله! شما دعا کنید بقیه‌اش هم درست شود.

  • ایشان تأیید فرمودند که مطلب همان است که در آنجا روشن شده بود. 

  • نعمت ولایت و ضیافت حج، ارزشمندترین مسائل زندگی انسان

  • اینجاست که ما باید بسیار متوجه این نکته باشیم و امام علیه السّلام را حاضر و ناظر ببینیم؛ یعنی حاجی وقتی از مکه بازمی‌گردد، با خود امام زمان را به منزلش می‌آورد. باید از این امام زمان حفاظت کرد؛ باید از آن امام زمانی که در دل و قلب خود جایش داده‌ایم و او را با خود به منزل آورده‌ایم، نگه‌داری کرد. این مسئله بسیار مهم است؛ بلکه

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

437
  • مهم‌ترین و ارزشمندترین مسئلۀ زندگی ماست، زیرا این توفیق برای بسیاری دست نمی‌دهد که چند روزی مهمان خدا باشند و خدای متعال این‌گونه از آنان پذیرایی کرده باشد و سپس به‌عنوان هدیه و ارمغان، این مسئله را در وجود انسان قرار دهد.

  • اینجاست که مرحوم والد می‌فرمودند:

  • وقتی بازمی‌گردید، حال خود را نگه دارید. به مسائل زائد نپردازید. به چیزهایی که ما را وارد عالم تخیلات و تصورات می‌کند، نباید بپردازید. با افرادی که اثرات سوء بر نفس دارند، باید حشرونشر کمتری داشته باشید؛ چون کم‌کم آن اثر و پدیده در وجود انسان به‌واسطۀ این ارتباطات کم‌رنگ می‌شود و آن جذابیت خود را از دست می‌دهد.»1

  • «مرحوم سید بن طاووس ـ رضوان اللَه علیه ـ از افرادی بود که با امام زمان علیه السّلام ارتباط داشت؛ یکی از افرادی که ارتباط او با حضرت مُسلّم‌الثبوت است و کسی در این مسئله شک نکرده، مرحوم سید بن طاووس است.2

  • حکایتی در پذیرایی سید بن طاووس از فرستادۀ حضرت ولی‌عصر علیه السّلام

  • مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ می‌فرمودند:

  • یک زمان شخصی از جانب حضرت برای سید بن طاووس پیغام و نامه‌ای آورده بود. ایشان در را باز می‌کند، او را به منزل می‌آورد، احترام می‌کند، مقدمش را گرامی می‌دارد، به او توجه می‌کند، او را می‌نشاند و بعد خود به دنبال کار خویش در اطاق خود می‌رود. آن نامه را می‌گیرد و میهمان را ترک کرده در اطاق خود به امور خویش می‌پردازد.

  • آن میهمان در آنجا بود؛ سید شب برای او غذا می‌برد و دوباره بازمی‌گردد و به کارهای دیگرش می‌رسد.

  • ناگهان نیمه‌های شب درمی‌یابد که حال‌وهوایش تغییر کرده و مانند سابق نیست؛ حال نماز و دعا ندارد، حالت قبض پیدا کرده و آن ارتباط دیگر برقرار

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٦. (آیةاللَه طهرانی)
    2. رجوع شود به مهج الدّعوات، ص ٢٩٦؛ بحار الأنوار، ج ٥٣، ص ٣٠٢ ـ ٣٠٦؛ مستدرک الوسائل، الخاتمة ج ٢، ص ٤٣٩ ـ ٤٤٦؛ نجم الثّاقب، ج ٢، ص ٥٣٥ ـ ٥٣٨.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

438
  • نیست. مضطرب و پریشان می‌شود و توسل پیدا می‌کند. به ایشان می‌گویند: چرا این‌گونه از پیک ما پذیرایی کردی؟ او فرستادۀ ما و از ناحیۀ ما بود. آیا سزاوار بود این‌طور او را بیاوری، بنشانی، صرفاً میوه‌ای پیش روی او بگذاری و خودت بروی و بگویی: شما فعلاً میل کنید و تغییر ذائقه‌ای بفرمایید، و سپس خود برخیزی و به کارت برسی؟ آیا این رسم میهمان‌نوازی است؟ (واقعاً هم همین‌طور است و این نکته بسیار عجیب است.)

  • خلاصه، سید می‌آید و می‌بیند آن میهمان مشغول نماز خواندن است؛ بر دست‌وپای او می‌افتد و هرچه آن میهمان می‌پرسد: چه شده است؟ سید پاسخی نمی‌دهد. (آن میهمان خود از ماجرا بی‌خبر بود، منتها صحبت بر سر آن مقصد، منبع و مبدأ است؛ یعنی خطاب از آن‌طرف آمده بود که چرا تو این‌گونه کردی؟ و این مسئلۀ بسیار مهمی است.)

  • سید در آن مدتی که میهمان نزد او بود، تمام اوقات خود را صرف خدمت به او می‌کند؛ و در نهایت از خطای او درمی‌گذرند و توبه‌اش را می‌پذیرند.1

  • ببینید! این را می‌گویند پذیرایی از میهمان.

  • اهمیت پذیرایی از پیک الهی و حالات معنوی

  • این هدیۀ الهی و این حالی که برای سالک پیدا می‌شود، پذیرایی می‌خواهد و انسان باید آن را نگه دارد. چگونه باید پذیرایی کند؟ باید آنچه را که موجب بقای آن است انجام دهد و آنچه را که مانع است و ممکن است به‌عنوان سد و مانع در بقای آن رخ دهد، ترک و رها کند؛ این را پذیرایی می‌گویند.

  • پس حالاتی که برای انسان پیدا می‌شود، اینها حالاتی است که حکم میهمان را دارد؛ و اگر انسان در نگه‌داری آن بکوشد، باقی می‌ماند. بزرگان می‌فرمودند:

  • وقتی که برای افراد حالی پیدا می‌شود، نگذارند از دست برود و آن را نگه دارند.

  • چگونه حال خود را حفظ کنیم؟

  • این نگه داشتن بسیار مشکل است. انسان چگونه حال خود را نگه دارد؟ از یک‌طرف می‌توان گفت که آسان است و تکلیف شاقّی نیست؛ به‌شرطی که مواظب

    1. رجوع شود به بحار الأنوار، ج ٥٣، ص ٢٠٩ ـ ٢١٣؛ مستدرک الوسائل، الخاتمة ج ٢، ص ٤٤١ ـ ٤٤٥.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

439
  • باشیم و خود را فریب ندهیم و در خلوت خود، وقتی که کارهای خود را به استنطاق1 می‌کشانیم، در آنجا سر به زیر نینداخته و رد نشویم. این موجب می‌شود که آن حال برای انسان باقی بماند.

  • روایاتی از رسول خدا در علل نرسیدن به مقامات الهی

  • از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم روایتی است که می‌فرمایند:

  • لَولا أنّ الشَّیاطینَ یَحومونَ حَولَ قُلوبِ بَنی آدمَ، لَرَأوا ملکوتَ السّماواتِ و الأرضِ؛2 ”اگر شیاطین نمی‌آمدند و به دور قلب بنی‌آدم نمی‌چرخیدند، اینها ملکوت آسمان و زمین را می‌دیدند.“

  • چرخیدن یعنی همین؛ یعنی فکر و خیال کردن مکرّر! اینکه انسان در مسائلی که به او ارتباطی ندارد فکر کند، در کارهای دیگران سرک بکشد، خود را در مطالبی که تعلّقی به او ندارد وارد کند و دائماً در فکر و خیال این باشد که: ”او چه کرد؟ این چه کرد؟ آیا کار او درست بود؟ کار من خوب بود؟ کار او غلط بود؟ کار من بهتر بود؟“ اینکه فکر و خیال خود را در مسائلی به کار بگیرد که هیچ ربطی به او ندارد و سپس این افکار باعث گناه، غیبت و تهمت شود؛ یا دست‌کم ملکوت و مثال و برزخ خود را با این تفکرات و تخیلات فاسد کند و از بین ببرد.

  • حضرت می‌فرمایند:

  • لَرَأوا ملکوتَ السّماواتِ و الأرضِ؛ ”اگر این‌طور نبود، اینها ملکوت آسمان و زمین را می‌دیدند.“

  • همان ملکوت آسمان و زمینی که حضرت ابراهیم علیه السّلام تقاضا کرد: خدایا! به من نشان بده.3

    1. به‌سخن‌واداشتن؛ بازپرسی؛ بازجویی؛ تحقیق. (محقق)
    2. المیزان، ج ٥، ص ٢٧٠؛ إحیاء علوم الدّین، ج ٣، ص ٤٢٤، با قدری اختلاف.
    3. سوره أنعام (٦) آیه ٧٥: ﴿وَكَذٰلِكَ نُرِيٓ إِبۡرٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمٰوٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلۡمُوقِنِينَ﴾.
      اللَه شناسی، ج ٣، ص ٢٩٧: «و هان ای پیغمبر! ما آن‌چنان (برای بحث و مؤاخذۀ ابراهیم از عمویش آزر دربارۀ پرستش اصنام) به ابراهیم ملکوت آسمان‌ها و زمین را نشان می‌دهیم؛ و به‌جهت‌آنکه از صاحبان یقین بوده باشد.»

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

440
  • در روایت دیگری از رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آمده است:

  • لَولا تَمریجٌ فی قُلوبِکُم وَ تَکثیرٌ فی کَلامِکُم لَرَأیتُم ما أریٰ وَ لَسَمِعتُم ما أسمَعُ؛1 ”اگر اضطراب قلبی (افکار مختلف و گوناگون و تشتّت خاطر) و زیادیِ سخن در شما نبود، آنچه را من می‌بینم شما نیز می‌دیدید و آنچه را من می‌شنوم شما هم می‌شنیدید.“

  • اثر سوء تمریج در قلب و نفس

  • عجیب است! یعنی ما این قابلیت را داریم؛ منتها کاری که پیغمبر کردند، این بود که تکثیر در کلام و تمریج در قلب نداشتند. ما این دو را نداریم؛ بلکه پیوسته حرف می‌زنیم. نشسته‌ایم و دائماً می‌گوییم: ”بنزین گران شد، برنج ارزان شد! از آسمان باران آمد، آنجا برف آمد! آنجا جنگ شد، آنجا صلح شد، آنجا زلزله شد، آنجا آوار فروریخت!“ خب، شد که شد؛ اینها چه ارتباطی به من دارد؟

  • ما همیشه در حال صحبت کردن هستیم! نشسته‌ایم، ناگهان رادیو را باز می‌کنیم تا ببینیم اخبار چیست! لازم نیست ببینید اخبار چیست؛ به‌جای آن یک صفحه کتاب بخوانید؛ یک روایت از امام صادق علیه السّلام بخوانید؛ یک صفحه کلام بزرگان را بخوانید. آخر از باز کردن پیچ اخبار چه نصیب انسان می‌شود؟ از این‌همه نگاه کردن به تصاویر مخرّب، مُفسد و مُضلّ چه به دست ما می‌آید؟ حاصل آن فقط دو ساعت تخیّل است. این همان تمریج است.

  • این فقط یک تصویر نیست که بیاید و برود؛ بلکه این تصویر می‌آید و در نفس جا باز می‌کند و می‌گوید: من به این زودی نمی‌روم؛ اینجا هستم و محکم در اینجا می‌مانم!

  • استمرار اثر عبادات با مراقبه

  • در ماه رمضان رعایت می‌کنیم؛ صحبت خود را با دیگران در طول روز کمتر می‌کنیم که به روزه‌مان صدمه نخورد. با خود می‌گوییم روزه می‌گیریم و به‌واسطۀ صحبت نکردن و پرهیز از غیبت، ارتباط خود را کم می‌کنیم؛ خب، این کار درست

    1. المیزان، ج ٥، ص ٢٧٠.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

441
  • است. در رفتن به هر مکانی و در صحبت کردن‌ها احتیاط می‌کنیم؛ و اثرش را هم می‌بینیم. اما همین‌که ماه مبارک رمضان تمام می‌شود، دوباره روز از نو، روزی از نو! همه‌چیز تمام می‌شود؛ ماه رمضان را انجام دادیم و مطلب گذشت. این چه فایده‌ای دارد؟ ببینید ما چقدر در اشتباه هستیم!

  • رفقا، تصور نکنیم اینکه ماه رمضانمان به این کیفیت گذشت، اثر آن در پروندۀ ما می‌ماند و عملی که بعد از ماه رمضان انجام می‌دهیم نیز جای خود را دارد و هر کدام حساب جداگانه‌ای دارند؛ این‌طور نیست! این حساب، یک حساب مسلسل و به‌هم‌پیوسته است.

  • اگر بعد از ماه رمضان، مانند حالِ ماه رمضان را داشتیم، آن حال در ما می‌ماند؛ وإلاّ اصلاً انگار ماه رمضانی بر ما نگذشته است. آب پاکی را صاف هم روی دست خودم ریختم هم شما.

  • اگر رعایت آن اعمال، رفتار و مراقبه‌ای را که در ماه رمضان داشتیم و خداوند توفیق انجامش را داده بود، ادامه می‌دادیم، آن حالات می‌ماند و استمرار پیدا می‌کرد؛ اما اگر رها کردیم، در روز قیامت نگاه می‌کنیم و می‌بینیم که اصلاً ماه رمضانی بر ما نگذشته است. لذا می‌گوییم: ”ای آقا! ما این‌همه در شب‌های قدر بر سر زدیم، قرآن به سر گرفتیم، توسل کردیم...“ خب، اما بعد از ماه رمضان همه را خراب کردیم. آن ماه رمضان آمد و بعد آن سیل بنیان‌کنِ توهمات و تخیلات، تمام آن مزرعه‌ها و بناهایی را که در ماه رمضان ساخته و پرداخته شده بود، ویران کرد و با خود برد.

  • مگر الآن این‌طور نیست؟ سیلی می‌آید و خانه را صاف می‌کند و وقتی فردا می‌آیید، می‌بینید هیچ‌چیز نیست؛ آیا نگاه نمی‌کنید که دیروز اینجا ساختمانی بود؟ اما اکنون هیچ‌چیز نیست و تمام شد، دوباره باید از نو بسازید؛ آن ساختمان قبلی دوباره به جای خود بازنمی‌گردد. مسئلۀ اعمال ما نیز این‌گونه است.»1

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٢٣. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

442
  • نظام عالم، نظام تربیت

  • «این نظام عالم، نظام تربیت است؛ و اینکه مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ این‌همه می‌فرمودند:

  • مواظب باشید، مراقب باشید، گوش به هرجایی نسپرید، دل به هرجایی ندهید!

  • برای این است. آنان با کسی دشمنی نداشتند عزیز من! آنها بدی کسی را نمی‌خواستند و از ارتباط با این و آن چیزی عائدشان نمی‌شد یا چیزی را از دست نمی‌دادند؛ بلکه برای ما می‌فرمودند: چه بخواهید و چه نخواهید، همین است؛ خود دانید!

  • عوامل تداوم حال معنوی انسان

  • این معنا، معنای پذیرایی است. اینکه بزرگان می‌فرمودند این حالات در حکم میهمان انسان است که در قلب جای می‌گیرد، برای همین جهت است که این میهمان شرایطی دارد، اقتضائاتی دارد و تحت شرایطی می‌تواند دوام بیاورد.

  • اگر شرایط مهیّا باشد، این حال دوام پیدا می‌کند و از حال به ملَکه تبدیل می‌شود؛ اما اگر آن شرایط، شرایط آماده و مناسبی نباشد، آن حال بازمی‌گردد و می‌رود و می‌گوید: من در جایی که برایم مناسب نیست و در منزلی که مناسبِ من نیست، مأوا نمی‌گزینم؛ من در آنجا قرار نمی‌گیرم و واقع نمی‌شوم. در این زمینه مطالب بسیاری هست.»1

  • «حیف است انسان به چنین جایی برود و پس از بازگشت، بخواهد دوباره به زندگی قبلی‌اش بازگردد؛ واقعاً حیف است. حال اگر کسی این را می‌خواهد، انجام دهد؛ بالأخره:

  • رگ رگ است این آب شیرین و آب شور***در خلایق می‌رود تا نفخ صور2
  • وظیفۀ هر فرد در قبال خویش و نحوۀ اجرای مطالب بزرگان

  • هر کسی بر طبق خواست خود کارهایش را انتخاب می‌کند و بر طبق مُدرکات

    1. همان، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٣٥ ه‍.ق، مجلس ١٠. (آیةاللَه طهرانی)
    2. مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص ٣٦.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

443
  • خود برنامه‌اش را تنظیم می‌کند. حال اگر کسی صلاح خود را در این مهمانی‌های کذایی می‌بیند، می‌تواند پس از بازگشتن از مکه هم آن را ادامه دهد. اگر کسی صلاح نمی‌بیند، دیگر خودش می‌داند؛ این دیگر نیازی به توضیح و تأکید ما نیست. این عبادت به این شکل است و اثر آن هم به این شکل است.

  • مرحوم والد می‌فرمودند:

  • حیف است که انسان از مکه بازگردد و این حالت را حدّ اقل برای مدتی برای خود حفظ نکند.

  • بسیاری از رفقا و دوستان بودند که از مکه بازگشتند و برای بنده نقل کردند:

  • ما پس از بازگشتن از مکه، به هر فرد نامناسبی که برخورد می‌کردیم، دچار حال تهوّع می‌شدیم و از این قضیه می‌فهمیدیم که آن شخص در چه وضعیتی است. بیرون می‌آمدیم و در خیابان می‌رفتیم، حال تهوّع پیدا می‌کردیم؛ اما در مسجد یا در منزل که می‌آمدیم، حالمان خوب می‌شد. تا شخصی می‌آمد و به ما تلفن می‌کرد، ناگهان دچار حال تهوّع می‌شدیم.

  • این چیست؟ این‌که دیگر چشم‌بندی یا تخیّل نیست. چه حالی برای او پیدا شده است که اکنون چنین وضعیتی دارد؟ دیگر هر شخصی خود وظیفۀ خود را بهتر می‌داند.»1

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٣. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، مجلس ٤:
      «سؤال شده است:
      فرمودید که انسان وقتی از مکه بازمی‌گردد، این حالت را با خود نگه دارد؛ اما در ارتباط با دیگران چه‌کار کنیم؟ هرچقدر هم که ارتباطمان را با دیگران کم کنیم، در مورد دیدار پدر و مادر که به آن سفارش شده است، چه کنیم؟ آنها غیبت می‌کنند و ما از مسئلۀ غیبت ناراحت هستیم.
      جواب: دیگر بنده متعهّد مطالب و ارتباطات افراد نیستم. آنچه بنده عرض می‌کنم، آن چیزی است که به‌نظر می‌رسد و پیاده کردن این مطالب دیگر به‌عهدۀ بنده و امثال بنده نیست.
      انسان باید حال خود را حفظ کند و دیدن پدر و مادر هم لازم است؛ اما اگر آنان غیبت می‌کنند، لازم نیست که انسان برود و با غیبت آنها همدم شود و خود نیز به آن دامن بزند. آنها در آن مجلس غیبت می‌کنند؛ انسان می‌تواند سلامی بکند، مدتی بنشیند و برخیزد و بازگردد.
      اما این‌گونه رفتن و همرنگ شدن و نشستن، باعث می‌شود که انسان کدورت پیدا کند و آن یافته‌های خود را از دست بدهد. انسان می‌تواند ترتیبی بیندیشد تا کمتر در معرض این‌گونه مسائل قرار بگیرد. علیٰ‌کلّ‌حال، انسان باید ارزش و قیمت این حالات را بداند و خلاصه، آنها را به این زودی و مجانی از دست ندهد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

444
  • توصیۀ علامه طهرانی دربارۀ ولیمۀ حج و مکان آن

  • «نظر مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ بر ولیمه دادن در رستوران نبوده است و ایشان تأکید داشتند که ولیمه در منزل خود شخص باشد؛ گرچه این کار مشکل است. البته این قضیه در مورد مراسم عروسی نیز صادق است.

  • حکم چراغانی کردن و پلاکارد زدن برای حجاج (ت)

  • مجلس ولیمه، مجلسی الهی است؛ نه مجلسی ظاهری و دنیایی! مجلس آبروداری و چشم‌وهم‌چشمی نیست.1 متأسفانه امروزه ولیمه از آن مجرای طبیعی خود ـ که باید مبتنی بر خلوص نیت، تشویق، ترغیب و تبلیغ به‌عنوان یک شعار اسلامی و شکرگزاری از توفیق ادای حج بیت‌اللَه باشد ـ منحرف شده است.

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، مبانی اسلام، احکام و اسرار حج، مجلس ٤:
      «سؤال شده است:
      در مورد چراغانی کردن و پلاکارد زدن برای حاجیان پس از بازگشت چه نظری دارید؟
      جواب: البته این کار فی‌نفسه اشکال ندارد، ولی امروزه این قضیه به چشم‌وهم‌چشمی و امور اعتباری کشیده شده است؛ به‌نحوی‌که هرچه چراغانی و قربانی بیشتر باشد، بیشتر موجب تفاخر است. اکنون وضعیت به این کیفیت است. اینکه دیگران متوجه شوند حاجی آمده است، ایرادی ندارد؛ ولی نباید به‌نحوی باشد که تداعی شود مسئله در این باب [تفاخر] دارد جلو می‌رود.
      البته بنده در زمان مرحوم والد ـ رضوان اللَه علیه ـ ندیدم که ایشان به کسی توصیه کرده باشند این کار را انجام دهد و روی این حساب، بهتر است که ما هم از این مسائل دست برداریم.» (آیةاللَه طهرانی)
      • سایت مکتب وحی، سخنرانی، ابوحمزۀ ثمالی، سال ١٤٢٧، مجلس ١٥:
      «انسان که به مکه می‌رود، قبل از سفر باید تودیع و خداحافظی داشته باشد و پس از بازگشت هم باید ولیمه بدهد و اینها سنّت است؛* اما این سر و صداها و پلاکارد زدن‌ها دلیلی ندارد.» (آیةاللَه طهرانی)
      * رجوع شود به من لا یحضره الفقیه، ج ٣، ص ٤٠٢.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

445
  • انحراف امروزۀ مراسم ولیمه از خلوص و اخلاص

  • افراد برای ولیمه دادن، مصالح دنیوی و مسائل دیگر را در نظر می‌گیرند و طبعاً این قضیه با مشکلاتی مواجه می‌شود، روح خلوص و اخلاص از بین می‌رود و طبعاً چنین عملی مشمول آداب و رسوم جاهلیت خواهد شد. این قضیه به‌هیچ‌وجه نباید آن جنبۀ الهی خود را از دست بدهد.

  • رستوران‌ها، پارک‌ها و تالارها، مکان‌هایی هستند که همۀ افراد، با هر نفسی، هر عقیده‌ای و هر کاری، در آنها حضور می‌یابند. نفوس آنها قطعاً در این فضاها اثر منفی باقی خواهد گذاشت و نفس ما، خواه‌ناخواه، متأثر خواهد شد. این معنا کاملاً ملموس و مشهود است و در آن هیچ شکی نیست.

  • علت تأکید بر برپایی مراسم در منزل

  • آن عروسی که در منزل برگزار شود، با عروسی‌ای که در این مکان‌های عمومی است، از زمین تا آسمان تفاوت دارد. ملائکه‌ای که در آن منزل حضور می‌یابند، در آن تالارها شرکت نمی‌کنند. آن انوار الهی که بر آن مجلس عروسی ـ که مجلسی الهی، مقدس و عبادت است ـ نازل می‌شود، در آن تالارها وجود ندارد. مجلس زفاف، مجلس عبادت است و ملائکه در آن حضور دارند؛ چون قرار است سنّتی از سنّت‌های رسول خدا صلّی اللَه علیه و آله و سلّم بر روی زمین تحقق یابد.

  • ... البته این مسئله به آن مقداری است که می‌توانیم؛ اگر منزل شخصی نداریم، در منزل دیگری این کار را انجام دهیم. بنده نمی‌گویم [مراسم در رستوران] حرام است و تابه‌حال کسی را منع نکرده‌ام. ممکن است خانواده‌هایی باشند که آنان تحت شرایطی نتوانند مراسم را در منزل برگزار کنند. بالأخره هرکسی این فرهنگ را ندارد و افراد دارای فرهنگ‌های متعددی هستند؛ ولی علیٰ‌کلّ‌حال، مطلب همین است. کسی که غذایی را بخورد که مناسب حال او نیست، دل‌درد می‌گیرد؛ چه بخواهد و چه نخواهد این مطلب وجود دارد.

  • بنابراین، کسانی که از مکه مراجعت می‌کنند، چرا ولیمه در منزل ندهند؟ رستوران یعنی چه؟ در تالار و امثال آن یعنی چه؟ در همان منزل، عدۀ محدودی بیایند، یا مراسم در دو روز باشد تا مهمانان شرکت کنند و ولیمه داده شود؛ یا اینکه

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

446
  • حتی آن غذا در سه روز پخت شود. علیٰ‌کلّ‌حال، انسان نباید با این‌گونه امور، آن آثار مترتبه بر حج را خدای‌ناکرده از بین ببرد.»1

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ محمّد

    1. سایت مکتب وحی، سخنرانی، سلوک خانواده ـ طهران، مجلس ١٨. (آیةاللَه طهرانی)
      • همان، سخنرانی، عنوان بصری، مجلس ١٣٤:
      «آنچه بزرگان فرموده‌اند، این است که در منزل خود افطاری بدهید. اما در این اماکن عمومی ندهید. از حج که بازمی‌گردید، در منزل خود ولیمه بدهید. این اماکن برای انسان برکت و روح نمی‌آورد و نورانیت برای انسان ایجاد نمی‌کند؛ لذا باید در منزل باشد. هم‌چنین به همسر و فرزندان نباید اجحاف بشود و نباید تکلیف زائد باشد.» (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

447
  •  

  •  

  • فصل دوازدهم: احکام و مناسک

  •  

  •  

  •  

  •  

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

449
  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  •  

  • أعوذ باللَه من الشّیطان الرّجیم

  • بسم اللَه الرّحمٰن الرحیم‌

  •  

  • اعمال حج تمتّع شامل دو بخش می‌باشد:

  • ١) عمرۀ تمتّع‌

  • ٢) حج تمتّع‌‌

  • • با انجام مجموع این دو بخش، حاجی عمل حَجّة الإسلام خود را ادا نموده است.

  • اعمال عمرۀ تمتّع

  • ١) احرام

  • احرام عمرۀ تمتّع باید در میقات انجام پذیرد. معمولاً میقات برای ایرانی‌ها به شرح زیر است:

  • مسجد شجره: برای زائرانی که «مدینه‌قبل» هستند.

  • مسجد جُحفه: برای زائرانی که «مدینه‌بعد» هستند.

  • مراحل احرام

  • ١) درآوردن کلیۀ لباس‌های دوخته و پوشیدن لباس احرام (برای مردان).

  • ٢) نیت عمرۀ تمتّع.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

450
  • ٣) تلبیه (گفتن ذکر لبّیک: لَبّیکَ، اللَهمّ لَبّیکَ، لَبّیکَ لا شَریکَ لَکَ لَبّیکَ، إنّ الحمدَ و النّعمةَ لَکَ و المُلکَ، لا شَریکَ لَکَ.)

  • • با گفتن لبّیک، حاجی مُحرِم می‌شود و بایستی از تمامی محرّمات احرام پرهیز نماید.

  • سایر احکام احرام عمرۀ تمتّع

  • • مستحب است زائر پیش از احرام، غسل احرام بجا آورده و دو رکعت نماز احرام بخواند.

  • • با غسل احرام (و به‌طور کلی با هر غسل مستحبی) می‌توان نماز خواند یا طواف کرد و نیازی به وضو گرفتنِ جداگانه نیست.

  • • بهتر است غسل در محل میقات (مانند مسجد شجره یا جحفه) انجام شود؛ امکانات لازم برای غسل در این مکان‌ها فراهم است.

  • • شروع «تلبیه» بعد از میقات است. ذکر لبیک را می‌توان تا زمان نمایان شدن خانه‌های مکه ادامه داد؛ اما پس از رؤیت خانه‌های شهر، نباید دیگر لبیک گفت.

  • • گفتنِ یک مرتبه تلبیه، واجب و تکرارِ مابقی آن مستحب است.

  • • خانم‌ها درصورتی‌که نامحرم صدای آنها را می‌شنود، باید ذکر تلبیه را با صدای آهسته بگویند.

  • محرّمات احرام‌

  • با بستنِ احرام، انجام برخی کارها بر مُحرِم حرام می‌شود که به آنها «محرّمات احرام» می‌گویند؛ این موارد سه دسته‌اند: برخی مختص آقایان، برخی مختص بانوان و بیشترِ آنها میان هر دو مشترک است:

  • الف) مشترک بین آقایان و بانوان

  • ١) شکار و صید در محدودۀ حرم و اطراف آن، و کشتن جانوران موذی یا

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

451
  • جاندارانی که در بدن ساکن می‌شوند؛ مانند شپش و... .

  • ٢) آمیزش یا هرگونه بهره‌مندی شهوانی دیگر از همسر.

  • ٣) استمناء.

  • ٤) استعمال عطریات و بوییدن عطر.

  • ٥) سرمه کشیدن.

  • ٦) نگاه کردن در آینه به قصد دیدن خود.

  • ٧) فسوق: دروغ گفتن و ناسزا دادن.

  • ٨) جدال: قسم خوردن به نام خداوند.

  • ٩) به دست کردن انگشتر زینتی.

  • ١٠) مالیدن روغن به بدن.

  • ١١) کندن و زدودن عمدی مو از بدن.

  • ١٢) بیرون آوردن خون از بدن.

  • ١٣) گرفتن و کوتاه کردن ناخن.

  • ١٤) کشیدن یا کندن دندان.

  • ١٥) بریدن یا کندن درختان و گیاهان محدودۀ حرم.

  • ١٦) عقد نکاح (برای خود یا دیگری و حتی شهادت دادن برای آن).

  • ١٧) حمل سلاح.

  • ١٨) فرو بردن سر زیر آب.

  • ب) مخصوص آقایان

  • ١) استفاده از هر نوع لباسِ دارای دوخت.

  • ٢) پوشیدن چیزی که تمامِ روی پا را بپوشاند؛ مانند کفش و جوراب.

  • ٣) پوشاندن سر.

  • ٤) استظلال: زیر سقف رفتن یا قرار دادن سایۀ ثابت بالای سر در حین پیمودن

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

452
  • مسیر بین دو منزل.

  • ج) مخصوص بانوان

  • ١) پوشیدن هرگونه زیور به قصد زینت و زیبایی.

  • ٢) پوشاندن صورت با استفاده از نقاب یا روبند.

  • سایر احکام محرّمات احرام

  • • استفاده از انگشتری که جنبۀ تزیینی نداشته باشد (مانند عقیق، دُرّ و...) اشکالی ندارد.

  • • نگاه کردن به شیشۀ اتوبوس یا هر سطح صیقلی که تصویر انسان در آن پیدا باشد، چنانچه به قصد دیدن خود و عمدی باشد، اشکال دارد.

  • • مسواک زدن در حال احرام جایز است و حتی اگر باعث خون‌ریزی لثه شود اشکالی ندارد؛ اما زائر باید سعی کند تا حدّ امکان از خون آمدن جلوگیری نماید.

  • • گره زدن لباس احرام بر گردن جایز نیست.

  • • سنجاق کردن و یا استفاده از بست‌هایی که حولۀ احرام را نگه می‌دارد، حرام نیست؛ اما بهتر است از آنها استفاده نشود.

  • • دمپایی مورد استفادۀ آقایان حتماً باید روباز باشد؛ به شکلی که عرفاً بگویند روی پای او پوشیده نیست.

  • • استفاده از هرگونه شیء دوخته‌شده برای مردان حرام است. این حکم شامل حوله، همیان (کمربند)، کیف، ماسک و حتی پتوهایی که لبه‌دوزی شده‌اند نیز می‌شود.

  • • مرد مُحرِم چنانچه بخواهد سر خود را با حوله خشک کند، نباید تمام سر را یک‌باره بپوشاند؛ بلکه باید سر را به چند قسمت تقسیم کرده و هر بخش را جداگانه خشک کند تا «پوشاندن کامل سر» صدق نکند.

  • • استفاده از عطر، ادکلن و شامپوهایی که بوی عطر می‌دهند، حرام است؛ با این‌حال، اگر بویی به انسان بخورد، استشمام آن اشکالی ندارد.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

453
  • • کشیدن ملحفه یا روانداز بر روی پاها برای مردان اشکالی ندارد، به شرط آنکه ملحفه به پا نچسبد.

  • • زیر سقف رفتن برای مرد مُحرِم هنگام حرکت در مسیر (طیّ طریق) حرام است؛ البته چون شهر مکه «منزل» محسوب می‌شود، تردد با ماشین سقف‌دار در داخل شهر اشکالی ندارد.

  • در مسیر میقات (مانند مسجد شجره یا جحفه) به‌سمت مکه، و یا از مکه به سمت عرفات، حتماً باید از ماشین بدون سقف استفاده شود.

  • این محدودیت‌ها مربوط به روز است و در شب استفاده از ماشین سقف‌دار مطلقاً بلامانع است.

  • • خانم‌ها نباید در حال احرام صورت خود را بپوشانند و پوشاندن آن (با نقاب و...) حرام است؛ با این حال، پاک کردن صورت با دستمال یا حوله اشکالی ندارد.

  • • شانه زدن آرام موی سر در حال احرام جایز است. اگر مویی به حالت عادی و طبیعی هنگام شانه زدن یا شست‌وشو بریزد، اشکالی ندارد؛ آنچه حرام است، کندن عمدی مو از بدن با شدت و فشار است.

  • ٢) طواف‌

  • هنگام طواف باید موارد زیر رعایت گردد:

  • ١) طهارت (داشتن وضو یا غسل).

  • ٢) پاک بودن بدن و لباس از هرگونه نجاست.

  • ٣) نیت.

  • ٤) پیمودن هفت دور به دور کعبه، به‌طوری‌که شروع و پایان هر دور، از مقابل حجرالأسود باشد.

  • سایر احکام طواف

  • • الزامی نیست که بلافاصله پس از رسیدن به مکه، اعمال را شروع کنید. بهتر

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

454
  • است در صورت خستگیِ راه، ابتدا چند ساعتی استراحت کنید تا با تمرکز کامل به اعمال بپردازید؛ چراکه خستگی با حضور قلب و تمرکز منافات دارد.

  • • مستحب است زائر پیش از طواف غسل کند. با این غسل (مانند غسل احرام) می‌توان هم طواف کرد و هم نماز خواند.

  • • مستحب است زائر هنگام ورود به مسجدالحرام از باب بنی‌شیبه (موازی با باب‌السّلام) وارد شود.

  • • حتی‌الإمکان بهتر است طواف در حدّ فاصل بین «کعبه» و «مقام ابراهیم» انجام شود؛ اما در صورت ازدحام جمعیت، می‌توان محدوده را وسیع‌تر کرد. هم‌چنین در شرایط شلوغی زیاد، طواف در طبقات دوم و سوم نیز جایز است.

  • • مستحب است زائر در ابتدای هر دور، رو به حجرالأسود کرده و تکبیر (اللَه أکبر) بگوید.

  • • در شروع طواف، همین‌که حرکت از مقابل حجرالأسود آغاز شود کفایت می‌کند. هم‌چنین اگر زائر در حین طواف سهواً به دور خود بچرخد یا پشتش به کعبه شود، طواف او صحیح است.

  • • اگر در حین طواف، فشار جمعیت به قدری باشد که زائر بدون ارادۀ خود، چند متری به جلو رانده شود یا حتی از زمین بلند شود، طواف او همچنان صحیح است.

  • • استلام حجرالأسود (لمس و بوسیدن) مستحب است، اما نباید برای انجام آن خود را به زحمت انداخت یا باعث آزار دیگران شد؛ لذا در صورت شلوغی، اصراری بر آن نداشته باشید.

  • • در هنگام طواف، نباید دست یا شانۀ زائر در فضای بالای شاذروان (برآمدگیِ پایینِ دیوارهای کعبه) قرار بگیرد. بنابراین، دست زدن به کعبه در حین طواف، موجب بطلان آن قسمت از طواف می‌گردد؛ مگرآنکه به محل شروعِ تماس برگردد و آن مقدار را دوباره طی کند.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

455
  • • در طواف، اگر پیش از تکمیل سه‌ونیم دور شک کنید، طواف باطل است (مثلاً شک بین دور دوم و سوم) و اگر پس از تکمیل سه‌ونیم دور شک کنید، باید بنا را بر عدد کمتر گذاشته و طواف را ادامه دهید.

  • • در طواف، اگر پیش از سه‌ونیم دور وضو باطل شود، طواف باطل است و باید از ابتدا شروع کرد؛ اما اگر پس از سه‌ونیم دور (مثلاً در دور پنجم) وضو باطل شود، باید طواف را متوقف کرده، وضو بگیرید و سپس از همان‌جا که قطع کرده بودید، بقیۀ دورها را ادامه دهید.

  • • چنانچه هنگام طواف اذان گفته شود و مجبور به توقف شوید: اگر کمتر از سه‌ونیم دور انجام داده‌اید، طواف باطل است؛ اما اگر بیش از آن را انجام داده‌اید، پس از پایان نماز، طواف خود را از همان نقطۀ توقف ادامه دهید.

  • • فاصله انداختن زمانی بین اعمال (مانند فاصلۀ بین طواف و سعی صفا و مروه) اشکالی ندارد؛ برای مثال می‌توان یکی را امروز و دیگری را فردا انجام داد.

  • • در طواف واجب مستحب است در هر دور، دعاهای مخصوص همان دور خوانده شود و در صورت داشتن وقت اضافه، ذکرهای «اللَه أکبر» و «لا إله إلّا اللَه» تکرار شود. در طواف مستحب در هر دور فقط ذکرهای «اللَه أکبر» و «لا إله إلّا اللَه» را بگویید.

  • • بانوان می‌توانند به هر تعداد که بخواهند طواف مستحبی انجام دهند و ترک طواف مستحبی به دلیل احتمال تماس با مردان در شلوغی، لزومی ندارد.

  • ٣) نماز طواف‌

  • پس از اتمام هفت دور طواف، زائر باید نماز طواف را بجا آورد. کیفیت و شرایط آن به شرح زیر است:

  • ١) این نماز دو رکعت است (مانند نماز صبح) که بدون اذان و اقامه خوانده می‌شود.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

456
  • ٢) این نماز باید در پشت مقام حضرت ابراهیم علیه السّلام و به سمت کعبه اقامه گردد.

  • ٣) داشتن طهارت (وضو یا غسل) الزامی است.

  • سایر احکام نماز طواف

  • • نماز طواف مانند نماز صبح است؛ لذا اگر خداوند نماز صبح را (از نظر صحت و تلفظ درست کلمات) قبول کند، این نماز را نیز قبول خواهد کرد.

  • • نماز طواف را باید خود فرد بخواند؛ نیابت تنها مخصوص کسانی است که به هیچ‌وجه توانایی خواندن نماز را ندارند.

  • • بهتر است انسان حمد و سورۀ خود را نزد اساتید تجوید قرائت کند تا در حدّ امکان رفع اشکال شود. البته این ضرورت تنها مختص نماز طواف نیست و باید در تمام نمازها رعایت شود.

  • • به شک‌هایی که بعد از اتمام نماز طواف ایجاد می‌شود، نباید اعتنا کرد؛ چراکه این‌گونه شک‌ها از وسوسه‌های شیطان است.

  • • درصورتی‌که خواندن سوره‌های بلند در پشت مقام ابراهیم علیه السّلام باعث ایجاد زحمت و مزاحمت برای دیگران نشود، می‌توان سوره‌های بلند قرائت نمود.

  • ٤) سعی بین صفا و مروه‌

  • پس از اتمام نماز طواف، نوبت به انجام سعی بین صفا و مروه می‌رسد، با این شرایط:

  • ١) سعی باید در هفت مرتبه انجام شود. حرکت از کوه صفا آغاز شده و در کوه مروه به پایان می‌رسد. بنابراین، ترتیب دورها به این صورت است: دور اول: از صفا به مروه؛ دور دوم: از مروه به صفا؛ دور سوم: از صفا به مروه؛ ...؛ دور هفتم: از صفا به مروه.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

457
  • ٢) در سعی بین صفا و مروه، داشتن وضو و طهارت الزامی نیست. بنابراین، از آنجا که محدودۀ مَسعیٰ (محل سعی) جزء مسجدالحرام محسوب نمی‌شود، بانوانی که دارای عذر شرعی هستند نیز می‌توانند برای انجام سعی به این مکان وارد شوند.

  • ٣) در مسیر بین صفا و مروه، دو ردیف چراغ سبزرنگ بر سقف نصب شده است که در آن قسمت، هروله (نوعی راه رفتنِ سریع، شبیه به دویدن آرام) برای مردان مستحب است. انجام هروله برای زنان استحباب ندارد و نباید آن را انجام دهند.

  • سایر احکام سعی بین صفا و مروه

  • • سعی صفا و مروه را باید در طبقۀ پایین انجام داد؛ اما درصورتی‌که این امر ممکن نباشد، انجام آن در طبقۀ فوقانی نیز اشکالی ندارد.

  • • در هنگام حرکت بین صفا و مروه، دعاهای وارده برای هر دور قرائت شود. درصورت داشتن وقت اضافه، ذکر «اللَه أکبر» و «لا إله إلّا اللَه» بگویید.

  • ٥) تقصیر

  • پس از اتمام هفت دور سعی بین صفا و مروه، حجاج با انجام عمل تقصیر (چیدن مقداری از مو و یا کوتاه کردن بخشی از ناخن) از احرام خارج می‌شوند و با این عمل، کلیۀ محرّمات احرام بر آنها حلال می‌گردد.

  • سایر احکام تقصیر

  • • در تقصیر، اگرچه انجام یکی از این دو مورد (چیدن مقداری از مو و یا کوتاه کردن بخشی از ناخن) کفایت می‌کند، اما مستحب است که انسان هر دو را انجام دهد.

  • • کسی که قصد دارد مو یا ناخن شخص دیگری را کوتاه کند، باید ابتدا خودش تقصیر کرده و از احرام خارج شده باشد؛ بنابراین، شخصی که هنوز در احرام است، نمی‌تواند برای دیگران تقصیر انجام دهد.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

458
  • احکام پس از اتمام عمرۀ تمتّع

  • پس از خروج از احرامِ عمرۀ تمتّع و تا زمانی که حجاج مجدداً برای حج تمتّع مُحرِم می‌شوند، باید به نکات زیر توجه داشته باشند:

  • ١) حاجی نباید در این فاصله از شهر مکه خارج شود.

  • ٢) انجام عمرۀ مفرده در این بازۀ زمانی جایز نیست و حرام می‌باشد.

  • ٣) حاجی در این مدت نباید سر خود را بتراشد.

  • ٤) مستحب است حاجی پس از خروج از احرام، همچنان لباس‌های احرام خود را بر تن داشته باشد تا زمانی که بخواهد برای حج تمتّع محرم شود. البته این پوشش صرفاً جنبۀ استحبابی دارد و به معنای باقی ماندن در حالت احرام نیست؛ لذا تمامی محرّمات (مانند عطر زدن، نگاه در آینه و...) بر فرد حلال است.

  • اعمال حج تمتّع‌

  • پس از پایان عمرۀ تمتّع، حجاج در مکه می‌مانند و معمولاً در روز هشتم ماه ذوالحجه برای انجام مناسک حج، مجدداً مُحرِم شده و به‌سوی عرفات حرکت می‌کنند.

  • اعمال حج تمتّع عبارت است از:

  • ١) احرام

  • احرام حج تمتّع در هر نقطه‌ای از شهر مکه (اعم از قدیم یا جدید) صحیح است؛ با این‌حال، بهتر است که احرام در مسجدالحرام صورت گیرد.

  • مراحل احرام

  • ١) درآوردن کلیۀ لباس‌های دوخته و پوشیدن لباس احرام (برای مردان).

  • ٢) نیت حج تمتّع.

  • ٣) تلبیه.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

459
  • سایر احکام احرام حج تمتّع‌

  • • مستحب است پیش از احرام، غسل کند.

  • • بهترین مکان برای احرام بستن، مسجدالحرام است.

  • • شروع تلبیه از هنگام احرام تا ظهر روز عرفه است؛ از ظهر روز عرفه (نهم ذوالحجه) دیگر نباید تلبیه گفت.

  • • آقایان اگر در روز به عرفات می‌روند، نباید از ماشین سقف‌دار استفاده نمایند.

  • ٢) وقوف در عرفات

  • پس از آنکه حجاج مُحرِم شدند، برای وقوف (توقف و ماندن) در عرفات به این صحرا می‌آیند که نکات آن به شرح زیر است:

  • ١) مقدار واجبِ وقوف، از ظهر روز نهم ذوالحجه (روز عرفه) تا غروب همان روز است.

  • ٢) آنچه در این مدت واجب است، تنها خود وقوف و حضور در این مکان است و عمل واجب دیگری ندارد؛ البته برای این مکان اعمال مستحب بسیاری ذکر شده است.

  • سایر احکام وقوف در عرفات

  • • قرائت دعای «یا شاهدَ کلِّ نجویٰ...» در شب عرفه سفارش شده است.

  • • خواندن زیارت مخصوص امام حسین علیه السّلام در شب و روز عرفه، فضیلت بسیاری دارد.

  • • خواندن دعای عرفه بسیار توصیه شده است. وقت آن بعدازظهر روز عرفه است و هرچه به غروب نزدیک‌تر باشد، بهتر است.

  • • بهتر است دعای عرفه در سمت چپ پایین جبل‌الرّحمه (همان مکانی که امام حسین علیه‌السّلام دعا را قرائت کردند) خوانده شود و رفتن به بالای کوه کراهت دارد.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

460
  • • در عرفات نمازها شکسته است؛ تنها در صورتی نمازِ شب اول (شبی که وارد عرفات می‌شوید) کامل است که پیش از آن، ١٠روز در مکه اقامت داشته باشید. بنابراین اگر مدت اقامت زائر در مکه کمتر از ١٠روز بوده، نمازِ شبِ اول در عرفات نیز شکسته است.

  • • از غسل روز عرفه که آثار معنوی فراوانی دارد، غافل نشوید. زمان فضیلت آن از صبح تا ظهر است، اما انجام آن تا عصر نیز مانعی ندارد.

  • • در روز عرفه، فرد حاضر در عرفات نمی‌تواند روزه بگیرد؛ مگر آنکه از قبل نذر کرده باشد. روزۀ مستحبی که برای این روز ذکر شده، مخصوص کسانی است که در عرفات حضور ندارند.

  • ٣) وقوف در مشعرالحرام

  • با غروب خورشید در روز عرفه (نهم ذوالحجه)، حجاج از صحرای عرفات خارج شده و به سمت مشعرالحرام (مکانی میان صحرای عرفات و سرزمین مِنا) حرکت می‌کنند که نکات آن به شرح زیر است:

  • ١) مقدار واجبِ توقف در مشعر، از اذان صبح روز دهم (عید قربان) تا طلوع آفتاب است.

  • ٢) در مشعرالحرام، به‌جز وقوف و حضور، عمل واجب دیگری بر ذمّۀ حاجی نیست.

  • ٣) مستحب است حاجی سنگ‌های موردنیاز خود را از مشعرالحرام جمع‌آوری کند؛ سنگ‌هایی که نقطه‌نقطه بوده و دارای خال‌های سیاه و سفید هستند.

  • ٤) حداقل تعداد سنگ‌های لازم ٤٩ عدد است، اما توصیه می‌شود برای احتیاط سنگ‌های بیشتری جمع‌آوری کرد:

  • • ٧ عدد برای رمی جمرۀ عقبه در روز دهم‌.

  • • ٢١ عدد برای رمی جمرات ثلاثه در روز یازدهم‌.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

461
  • • ٢١ عدد برای رمی جمرات ثلاثه در روز دوازدهم‌.

  • سایر احکام وقوف در مشعر

  • • جمع‌آوری سنگ‌ریزه‌ها از مشعرالحرام مستحب مؤکّد است. اگر به هر دلیلی میسّر نشد، می‌توان از مِنا نیز سنگ جمع کرد. هم‌چنین در صورت کم آوردن سنگ هنگام عملِ رمی، گرفتن سنگ از دیگران جایز است.

  • • برخی زائران سنگ‌ها را از شهر مکه جمع کرده و با خود به عرفات و سپس به مشعر می‌برند؛ این کار جایز نیست. چرا که خارج کردن اشیاء متعلق به حرم (مانند سنگ) از محدودۀ حرم حرام است و چون عرفات خارج از حرم محسوب می‌شود، این انتقال معصیت دارد.

  • • نباید تکه‌سنگ‌های بزرگ را شکسته و خرد کرد؛ بلکه باید سنگ‌های کوچک (به اندازۀ نخود یا کمی بزرگ‌تر) را به‌صورت آماده جمع‌آوری نمود.

  • • در مشعرالحرام نمازها به‌صورت شکسته خوانده می‌شود.

  • • برای کسی که اولین بار به حج مشرّف شده، مستحب است مقداری در مشعرالحرام قدم بزند.

  • • بانوان، سالخوردگان و افراد ناتوان می‌توانند از ساعت نیمه شب به بعد، پس از ادراک وقوف (اضطراری) در مشعر، به سمت منا خارج شوند. توجه شود که منظور از وقوف، تنها حضور چند لحظه‌ای نیست، بلکه باید وقوف (توقف و ماندن) در مشعر محقق شود.

  • ٤) اعمال منا در روز دهم (عید قربان)

  • پس از طلوع آفتاب روز دهم، حجاج وارد سرزمین منا شده و در چادرهای خود مستقر می‌شوند. اعمال منا در روز عید قربان ـ که رعایت ترتیب آن واجب است ـ عبارت‌اند از:

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

462
  • الف) رمی جمرۀ عقبه

  • حجاج برای انجام اولین عمل یعنی «رمی جمرۀ عقبه» حرکت می‌کنند. جمرۀ عقبه، آخرین ستون نسبت به محل ورود حجاج است؛ یعنی حجاج ابتدا از کنار جمرۀ اُولیٰ و جمرۀ وُسطیٰ عبور کرده و در نهایت به جمرۀ عقبه می‌رسند. لازم به ذکر است که در روز دهم، به جمرۀ اول و دوم سنگ زده نمی‌شود.

  • احکام رمی جمرۀ عقبه

  • ١) باید هفت عدد سنگ به نیت «قربةً إلی اللَه» به جمره برخورد کند.

  • ٢) وقت رمی، از طلوع آفتاب تا غروب همان روز است.

  • ٣) سنگ‌های استفاده شده باید «بِکر» باشند؛ یعنی قبلاً توسط کسی برای رمی استفاده نشده باشند.

  • ٤) مستحب است هنگام پرتاب هر سنگ، ذکر «اللَه أکبر» گفته شود.

  • ٥) مستحب است حاجی هنگام رمیِ جمرۀ عقبه، پشت به قبله بایستد.

  • ٦) مستحب است هنگام انجام این عمل با وضو باشد.

  • سایر احکام رمی و سرزمین منا

  • • نمازها در منا شکسته است.

  • • مسجدالخیف در منا و در نزدیکی جمرات قرار دارد. سعی کنید در آن دو روزِ اقامت در منا، نماز ظهر و عصر را در این مسجد بخوانید؛ چراکه این مکان محل تجلیات الهی بر حضرت ابراهیم علیه السّلام و جمعی از پیامبران بوده است.

  • • غسل و نماز روز عید قربان را که بسیار مستحب است، فراموش نکنید؛ پس از انجام غسل و نماز عید برای رمی جمره بروید.

  • • اگر به دلیل ازدحام جمعیت، رمی جمرات در طبقۀ همکف امکان‌پذیر نبود، می‌توان از طبقۀ دوم رمی را انجام داد.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

463
  • • اگر کسی توانایی انجام رمی را ندارد، می‌تواند برای این کار نایب بگیرد.

  • • با توجه به وضعیت فعلی و ازدحام جمعیت در روز عید قربان، تمامی بانوان می‌توانند شبِ عید (پس از وقوف اضطراری در مشعر) برای رمی جمرۀ عقبه اقدام کنند.

  • ب) قربانی (ذبح گوسفند، گاو یا شتر)

  • حجاج باید در روز عید قربان، پس از انجام رمیِ جمره عقبه، عمل قربانی را انجام دهند که نکات آن به شرح زیر است:

  • ١) برای انجام قربانی می‌توان نایب گرفت.

  • ٢) قربانی باید رو به قبله ذبح گردد.

  • شرایط حیوان قربانی:

  • ١) نر باشد.

  • ٢) از هر لحاظ (شاخ، گوش، پاها و...) سالم باشد.

  • ٣) پیر و مریض نباشد.

  • ٤) نقص عضو نداشته باشد؛ مثلاً کور یا لنگ نباشد.

  • ٥) کمتر از ٦ ماهه نباشد.

  • ٦) خصیّ نباشد (بیضه‌های حیوان را نکشیده باشند).

  • سایر احکام قربانی

  • • انتخاب گوسفندانی که برای علامت‌گذاری، بخشی از گوش آنها بریده شده است، اشکالی ندارد.

  • • در صورت تعیین نایب، باید اطمینان حاصل شود که او تمامی شرایط (هم ویژگی‌های حیوان و هم آداب ذبح) را به‌دقت رعایت می‌کند.

  • • ارسال گوشت قربانی به کشورهای فقیر بلامانع است؛ اما با توجه به اینکه گوشت باید به سه قسمت تقسیم شود، رعایت نکات زیر الزامی است:

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

464
  • یک‌سوم: سهم خود حاجی.

  • یک‌سوم: سهم مؤمنین حاضر در منا (دوستان و همراهان).

  • یک‌سوم: سهم فقرای مؤمن (که به کشورهای فقیر ارسال می‌شود).

  • نکته: برای ارسال سهم‌ها، حاجی باید سهم خود را ببخشد و برای بخششِ سهم دوستانش نیز از آنها وکالت و رضایت بگیرد.

  • • اگر قربانی تا غروب آفتابِ روز دهم انجام نشد، هرگز در شب ذبح نکنید؛ بلکه قربانی را به روز یازدهم موکول کنید. ذبح حتماً باید در روز انجام شود.

  • ج) حَلق (تراشیدن سر)

  • حجاج پس از انجام قربانی، باید عمل حلق را انجام دهند که نکات آن به شرح زیر است:

  • ١) تراشیدن سر بر مردان واجب است و خانم‌ها باید تقصیر (کوتاه کردن مقداری از مو و ناخن) انجام دهند.

  • ٢) محل حلق و تقصیر، سرزمین منا است و انجام آن در هر نقطه‌ای از منا بلامانع است.

  • ٣) کسی که هنوز خودش حلق نکرده است، نمی‌تواند سرِ دیگری را بتراشد.

  • ٤) مستحب است هنگام حلق این دعا خوانده شود: «اللَهمّ أعطِنی بِکُلِّ شَعرَةٍ نُوراً یَومَ القیامة؛ خداوندا! در برابر هر تار مو، در روز قیامت به من نوری عطا فرما.»

  • ٥) مستحب است تراشیدن سر از سمت راست و جلوی سر آغاز شود.

  • ٦) مستحب است حاجی موهای تراشیده‌شدۀ خود را در منا دفن کند.

  • • پس از انجام حلق یا تقصیر، حاجی از احرام خارج شده و تمامی محرّمات بر او حلال می‌شود؛ به‌جز دو مورد زیر:

  • الف) استعمال بوی خوش: پس از انجام طواف زیارت و سعی بین صفا و مروه حلال می‌گردد.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

465
  • ب) رابطه با همسر: تنها پس از اتمام طواف نساء و نمازِ آن حلال می‌گردد.

  • سایر احکام حلق

  • • حاجی باید ابتدا مطمئن شود که قربانیِ او انجام شده است و سپس سر خود را بتراشد؛ بنابراین صِرف سپردن نیابت برای انجام قربانی، مجوّز برای حلق نیست.

  • • زمان تراشیدن سر، پس از انجام قربانی تا غروب آفتاب است. اگر به هر دلیل فرصت نشد، باید تا فردا صبر کرد و در روز عمل حلق را انجام داد؛ چراکه نباید در شب حلق نمود.

  • • کسانی که سفر اول آنهاست، واجب است سر خود را بتراشند. هم‌چنین برای کسانی که سفر مجدد آنهاست، حلق مستحب مؤکد است و عمل دیگری جایگزین آن نمی‌شود.

  • • پس از حلق، حاجی می‌تواند بعد از نیمه‌شب برای انجام اعمال مکه از منا خارج شود؛ اما واجب است پیش از غروب آفتاب به منا بازگردد تا بیتوته (ماندن شبانه در منا) را ادراک نماید.

  • • اعمالِ پس از حلق (اعمال مکه) را می‌توان تا پایان ماه ذوالحجه انجام داد.

  • ٥) بیتوته در منا و رمی جمرات (روزهای یازدهم و دوازدهم)

  • پس از انجام حلق، حجاج به دو دلیل باید در سرزمین منا بمانند:

  • ١) بیتوته در منا در شب‌های یازدهم و دوازدهم.

  • ٢) رمی جمرات سه‌گانه در روزهای یازدهم و دوازدهم.

  • احکام بیتوته

  • «بیتوته» به معنای گذراندن شب در یک محل است. مقدار واجب آن برای حاجی، از غروب آفتاب تا نیمه‌شب شرعی می‌باشد.

  • ١) خوابیدن در سرزمین منا (در شب‌های یازدهم و دوازدهم) آثار معنوی و

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

466
  • برکات بسیار زیادی دارد، هرچند که ممکن است برخی از آن غفلت کنند.

  • ٢) در شب‌های یازدهم و دوازدهم، حجاج می‌توانند بعد از نیمه‌شب از منا خارج شده و برای انجام اعمال مکه به مسجدالحرام بروند، اما باید برای ادامۀ مناسک بازگردند.

  • • اگر شخصی پس از نیمه‌شب از منا خارج شود، باید در مسجدالحرام یا سایر مناطق مکه به عبادت بپردازد و در آنجا مجاز به خوابیدن نیست.

  • • بهتر است حاجی اعمال مکه را در روز انجام دهد.

  • • واجب است حاجی پیش از غروب آفتاب (تاریک شدن هوا)، جهت انجام بیتوته به منا بازگردد تا از بهره‌های معنوی این سرزمین به‌خوبی استفاده کند.

  • احکام رمی جمرات

  • ١) در روزهای یازدهم و دوازدهم، باید به هر سه جمره (ستون) سنگ زده شود. ترتیب واجب به این صورت است:

  • اول: جمره اُولیٰ (ابتدایی)

  • دوم: جمره وُسطیٰ (میانی)

  • سوم: جمره عَقَبه (آخرین ستون)

  • ٢) به هر جمره باید هفت سنگ زده شود. زمان شرعی رمی نیز از طلوع آفتاب تا غروب آن است.

  • نکته: درصورتی‌که ازدحام جمعیت به‌گونه‌ای باشد که تحمّل آن برای فرد ممکن نبوده یا خطرآفرین باشد، می‌توانند نائب بگیرند.

  • خروج نهایی از منا

  • در روز دوازدهم، حجاج می‌توانند بعد از اذان ظهر به‌طور کلی از منا خارج شوند. اگر حاجی در روز دوازدهم تا غروب آفتاب از منا خارج نشود، واجب است آن شب را نیز در منا بماند (بیتوته کند) و فردای آن روز (سیزدهم) مجدداً جمرات

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

467
  • سه‌گانه را رمی نماید. این حکم برای روزهای بعد نیز به همین صورت تکرار می‌شود.

  • اعمال مکه‌

  • پس از خروج از منا، حجاج برای انجام اعمال مسجدالحرام راهی مکه می‌شوند. این اعمال شباهت زیادی به عمرۀ تمتّع دارد؛ با این تفاوت که طواف نساء و نماز آن اضافه شده و عمل تقصیر دیگر وجود ندارد.

  • اعمال مکه در حج تمتّع

  • ١) طواف.

  • ٢) نماز طواف.

  • ٣) سعی بین صفا و مروه (با اتمام سعی استعمال بوی خوش حلال می‌گردد).

  • ٤) طواف نساء.

  • ٥) نماز طواف نساء (با اتمام نماز، همسر بر انسان حلال می‌گردد).

  • • تفاوت اصلی این اعمال با عمرۀ تمتّع در نیت آنهاست که باید به قصد حج تمتّع انجام شوند. تمامی مسائلی که در بخش عمره (دربارۀ نحوۀ طواف و...) ذکر شد، در اینجا نیز صدق می‌کند؛ با این تفاوت که در این مرحله، حجاج دیگر در لباس احرام نیستند.

  • • با انجام طواف نساء و نمازِ آن، حاجی اعمال حَجّة‌الإسلام خود را به پایان رسانیده است.

  • احکام بانوان

  • • به‌طور کلی خانمی که عذر شرعی دارد معمولاً دو صورت دارد:

  • صورت اول: وقتی برای عمرۀ تمتّع احرام می‌بندد عذر دارد و وقتی وارد مکه می‌شود، عذر او تا زمان اعمال حج باقی می‌ماند. در این صورت، نیازی به احرام

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

468
  • مجدد نیست و همان احرام عمرۀ او به احرام حج تبدیل می‌شود و باید به عرفات و مشعر و منا برود، سپس بازمی‌گردد و اعمال حج را انجام می‌دهد و پس از آن، اعمال عمره را خودش بجا می‌آورد.

  • صورت دوم: عمره را انجام داده، ولی در موقع رفتن به عرفات عذر پیدا می‌کند. در این صورت، باید در همان حالِ عذر، از مکه و خارج از مسجدالحرام احرام حج ببندد و به عرفات و مشعر و منا برود. وقتی بازگشت، چنانچه عذر او تا زمانی که کاروان‌ها به ایران بازمی‌گردند باقی بود، باید در آنجا به شخصی نیابت بدهد تا اعمالی را که احتیاج به طهارت دارد (مانند طواف و نماز آن) انجام دهد؛ ولی اعمالی را که احتیاج به طهارت ندارد (مانند سعی بین صفا و مروه) باید خودش انجام دهد؛ زیرا سعی بین صفا و مروه، داخل مسجدالحرام نیست و طهارت لازم ندارد. اما اگر وقتی که به مکه بازگشت، مجالی بود تا پاک شود و این اعمال را انجام بدهد، دراین‌صورت صبر می‌کند و وقتی که از عذر بیرون آمد، خود او مباشرتاً طواف، سعی و نماز طواف نساء را انجام می‌دهد.

  • • بانوان نیز می‌توانند برای انجام مناسک حجِ دیگران، نایب شوند.

  • • خانمی که برای انجام طواف و نماز آن عذر شرعی دارد و امکان صبر کردن چند روزه برای او فراهم است، نمی‌تواند صرفاً برای‌اینکه زودتر از احرام خارج شود نایب بگیرد؛ بلکه باید صبر کرده و پس از پاکی، خودش اعمال را انجام دهد.

  • • زن مستحاضه می‌تواند قرآن بخواند، وارد مسجدالحرام شده و طواف نماید و هم‌چنین به مسجدالنّبی وارد شود.

  • • در مدینۀ منوّره برای زنی که عذر شرعی دارد، حضور در محوطۀ خارج از بنای مسجدالنّبی و هم‌چنین رفتن به پشت دیوارهای بقیع بلااشکال است.

  • • زنی که عذر شرعی دارد، می‌تواند برای مُحرِم شدن وارد مسجد شجره شده و از درب دیگر خارج شود؛ چراکه احرام باید در مسجد صورت گیرد و تنها توقف در مساجد بر او حرام است.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

469
  • احکام شیرخواران (نوزادان تا ٣ سالگی)

  • سؤال: آیا پوشک‌کردن شیرخواره‌ای که احرام بسته است، جایز است؟

  • جواب: بلی.

  • سؤال: آیا لازم است هنگام طواف، پوشک شیرخوار را دائماً بازدید نمود که آیا طهارت آن توسط شیرخوار از بین رفته است یا نه؟

  • جواب: لازم نیست و طهارت به قوّت خود باقی است.

  • سؤال: آیا لازم است قبل از طواف، پوشک بچه و قسمتی از بدن او که پوشک می‌شود، پاک و غیر نجس باشد؟

  • جواب: بهتر است پاک باشد.

  • سؤال: اگر در حین طواف، شیرخواره مُحدِث شد (حدثی از او سر زد) آیا طوافش باطل می‌گردد؟ و آیا در هنگام طواف و نماز، طهارت بدن شیرخوار شرط است؟

  • جواب: خیر، طواف باطل نمی‌شود و طهارت طفل شرطِ صحّتِ نماز نیست.

  • سؤال: آیا لازم است هنگام انجام اعمال، شیرخواره بیدار باشد؟ و اگر در حین انجام عملی یا مقداری از آن خوابید (مثل طواف، سعی بین صفا و مروه و...) باید عمل او مجدداً در حال بیداری انجام گردد؟

  • جواب: لازم نیست.

  • سؤال: آیا لازم است جهت طواف، شیرخواره را وضو داد؟ یا وضوی نایب او کفایت می‌کند؟

  • جواب: نایب باید وضو داشته باشد.

  • سؤال: داخل کردن شیرخواره‌ای که پوشک خود را کثیف کرده به مسجدالحرام و مسجدالنّبی جایز است؟ و آیا خارج‌کردن او (اگر در مسجد است) لازم است؟

  • جواب: اشکالی ندارد.

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

470
  • سؤال: آیا لباس احرامِ شیرخوارۀ پسر بایستی مانند مردان دو تکه باشد؟ و آیا باید کلیۀ شرایط لباس احرام مردان را داشته باشد؟

  • جواب: خیر، لازم نیست.

  • احکام کودکان غیربالغ (از ٣ ساله تا قبل از سنّ تکلیف)

  • سؤال: نایبِ کودکی که خودش هم قصد احرام بستن و انجام اعمال را دارد، آیا می‌تواند توأماً هم برای خودش نیت کند و هم برای طفل (دو نیت هم‌زمان)؟

  • جواب: اشکالی ندارد.

  • سؤال: جهت انجام اعمال، آیا لازم است نیت‌ها را به کودک یکی‌یکی تلقین نمود (یعنی خود او هم نیت کند) یا نیت نایب او کفایت می‌کند؟

  • جواب: اگر ممیّز باشد باید گفت وإلاّ خیر.

  • سؤال: اگر کودک خودش بتواند نیت را به زبان بگوید (مثلاً ما بگوییم و او تکرار کند) کفایت می‌کند یا باید نایب او هم نیت کند؟

  • جواب: خودش کفایت می‌کند، در صورتی که ممیّز باشد؛ وگرنه باید نایب او هم انجام دهد.

  • سؤال: آیا کودکی که می‌تواند وضو بگیرد یا می‌توان او را وضو داد، هنگام طواف و نمازِ آن (که نیاز به طهارت دارد) باید وضو بگیرد و در طول طواف و نماز با وضو باقی بماند، یا وضو و طهارتِ نایب کفایت می‌کند؟

  • جواب: چنانچه ممیّز باشد باید وضو بگیرد و در غیر این صورت، خیر.

  • سؤال: آیا هنگام طواف و نمازِ آن طهارتِ نایب کفایت می‌کند، یا شیرخواره و کودک هم باید طهارت داشته باشند؟

  • جواب: طهارت نایب کافی است.

  • سؤال: آیا تلبیه (لبیک گفتنِ) نایب برای شیرخواره و کودک کفایت می‌کند؟ یا

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

471
  • اگر کودک قادر به تلبیه است، باید خودش بگوید (اگرچه به‌واسطۀ تلقین باشد)؟

  • جواب: برای شیرخوار کفایت می‌کند و کودک در صورت تمیّز (ممیّز بودن) باید خودش بگوید.

  • سؤال: اگر کودک هنگام طواف یا سعی از راه رفتن خسته شد، آیا می‌تواند در آغوش نایب یا شخص دیگری به عمل خود ادامه دهد؟ یا باید صبر کند تا خستگی‌اش برطرف شده و خودش راه برود؟

  • جواب: اشکالی در حمل کردن او نیست.

  • سؤال: کودکی که نمازش را به‌صورت کامل و صحیح نمی‌تواند بخواند، آیا به‌طور کلی نماز طواف از او ساقط است؟ یا باید در حدّ توان به او تلقین کرد تا بخواند و بعداً هم نایب او بخواند؟

  • جواب: به همان مقدارِ وسع کفایت می‌کند و نیابت لازم نیست.

  • سؤال: کودکی که هنوز بالغ و مکلف نشده، ولی می‌تواند نماز را به‌طور صحیح بخواند، آیا نمازش را خودش بخواند، یا نایبش، یا هر دو؟

  • جواب: خودش بخواند و نیاز به نایب نیست.

  • سؤال: کودکان در مسجدالنّبی بهتر است به چه اعمالی اشتغال داشته باشند؟

  • جواب: کار خاصی نیست؛ اگر می‌توانند، قرآن بخوانند.1

  • اللَهمّ صلّ علیٰ محمّدٍ و آلِ‌محمّدٍ

    1. تلخیصی از توضیحات و احکام حج، نرم‌افزار کیمیای سعادت. (آیةاللَه طهرانی)

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

473
  • مجموعه تصاویر

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

474

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

475

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

476

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

477

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

478

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

479

نور ملکوت حج جلد 2 - اسرار و احکام حج

480