مطلع انوار ج9

كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

مطلع انوار ج9 مشاهده متن

پدیدآور علامه آیت‌اللَه سید محمدحسین حسینی طهرانی

گروه مطلع انوار

جلد9


چکیده

جلد نهم از موسوعۀ گرانسنگ «مطلع انوار» اثر حضرت علامه آیة‌الله حاج سید محمدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه، یادداشتها و برداشت‌‌های مؤلف از آثار مختلف، در موضوع «اهل‌بیت علیهم‌السلام» می‌باشد که گردآوریِ چنین مباحثی همراه با ذکر اسناد و مدارک، راه تتبّع در این موضوعات را برای اهل تحقیق، هموارتر نموده‌ است.
اهم مباحث این مجلّد:
در این مجلد ابتدا مقدماتی در فضیلت و محبت اهل بیت علیهم السلام و فضیلت روضه‌خوانی، و تاریخ اعیاد و وَفَیات، و مدّت امامت و خلافت آن ذواتِ مقدّسه بیان شده است و در ادامه به برگزیدۀ احوالات تمامی چهارده ‌معصوم علیهم السلام؛ از حضرت رسول‌الله ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ تا حضرت حجّة بنِ الحَسن العَسکری ـ اروحنا فداه ـ و ذکر فضایل و چه بسا آداب زیارت آنها به صورت مجزّا و مستقل پرداخته شده است.
/447
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

1

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

2
  •  

  •  

  • هو العلیم

  • دوره مُهذّب و محقّق

  • مكتوبات خطی، مُراسلات و مواعظ

  • مَطلَعِ أنوار

  • جلد نهم

  • كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

  • مؤلّف:

  • حضرت علاّمه آیة الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی

  • قدّس الله نفسه الزّكیّة

  • با مقدّمه و تعلیقات:

  • سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

4
  • حسینی طهرانی، سیّد محمّد حسین، 1345 ـ 1416 ق.

  • مطلع انوار / تألیف سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی؛ با مقدّمه و تعلیقات سیّد محمّد محسن حسینی طهرانی . ـ طهران: مکتب وحی، 1433 ‍ق.

  • 14 ج. : مصور . ـ (دوره مهذب و محقق مکتوبات خطی، مراسلات و مواعظ)

  • دوره :ISBN 

  • فهرستنویسی بر اساس اطلاعات فیپا.

  • کتابنامه

  • نمایه.

  • 1. اسلام ـ مقاله‌ها و خطابه‌ها. 2. اسلام ـ مجموعه‌ها. 3. حسینی طهرانی، سید محمد حسین، 1345ـ 1416ق . ـ مقاله‌ها و خطابه‌ها. 4. کلام شیعه ـ قرن 14. الف. حسینی طهرانی، سیّد محمّد محسن، 1375 ـ ق، مصحح. ب. عنوان. ج. فروست: دوره مهذب و محقق مکتوبات خطی، مراسلات و مواعظ.

  • 1391 6 م 5 ح / 5 / 10BP   08 / 297

  • کتابخانه ملی ایران   1953811 ـ 91 م

  • مطلع انوار (9)

  • کلام (اهل بیت علیهم السّلام)

  • مؤلّف: علاّمه آیة الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی

  • ناشر: مکتب وحی / طهران

  • نوبت چاپ: اوّل / 1433 ه‍ . ق

  • چاپ: صنوبر

  • قیمت: 9500 تومان

  • تعداد: 3000

  • شابک ج 9: 0 ـ 19 ـ 6112 ـ 600 ـ 978

  • حق چاپ محفوظ است

  • تلفن: 2854263ـ 0251ـ 98+

  • www.maktabevahy.org

  • [email protected]

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

5
  • و قال صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”مَن حَفِظنی فی أهل بیتی فقد اتّخذ عند الله عهدًا.“

  • پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «کسى که توصیه مرا درباره اهل بیتم رعایت نماید، عهد خویش را با پروردگار محکم نموده است.»

  • ینابیع المودّة لذوی القربی، ج 2، ص 115

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

6
  • تصویر علاّمه طهرانی رضوان الله علیه چند سال قبل از ارتحال در ایوان منزل (مشهد مقدّس)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

7
  • تصویر علاّمه طهرانی رضوان الله علیه هنگام سکونت در طهران

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

8
  • فهرست مطالب

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

10
  • فهرست مطالب و موضوعات

  • جلد نهم

  • عنوان   صفحه

  • مقدّمات  74 ـ 23

  • [روایت وارده در فضیلت و محبّت اهل بیت علیهم السّلام]   25

  • قول الرّضا علیه السّلام بمحمّد بن کعب القُرطیّ: «لو زادک جدّی رسول الله صلّی الله علیه و آله لَزِدناک»  26

  • [محبّت نداشتن به عترت رسول خدا ریشه در سه امر دارد]   27

  • کلام ابن جوزی در حرمت صلَوات بدون عطف آل   27

  • ابن حجر عسقلانی در کتاب‌هایش آل را عطف کرده است   28

  • خطبۀ نهج البلاغة راجع به آل محمّد علیهم السّلام   31

  • [درباره احادیث معرفتهم صلوات الله علیهم بالنّورانیّة]   32

  • [مزایای اختصاصی ذرّیۀ طاهره به نظر حافظ قسطلانی]   43

  • [در فضیلت روضه‌خوانی برای اهل بیت علیهم السّلام]   45

  • تاریخ موالید و وفیات ائمّۀ معصومین سلام الله علیهم أجمعین   49

  • [جدول بیان ولادت و وفات ائمّۀ طاهرین علیهم السّلام توسّط مرحوم عسکری طهرانی]   52

  • [جدول تعیین مقدار امامت و خلافت ائمّۀ طاهرین علیهم السّلام و تطبیق با خلافت خلفای غاصبه]   70

  • [مجموع خلافت بنی‌العباس]   74

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

11
  • برگزیده احوالات حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم  127 ـ 75

  • نسب و خویشاوندان رسول الله صلّی الله علیه و آله   77

  • [اجداد رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم تا عدنان]   78

  • ازواج و أولاد و غزوات رسول الله   78

  • زندگی رسول الله، ازدواج در 25 سالگی با حضرت خدیجه (بیوه زن 40 سالۀ دو شوهر نموده)   79

  • دربارۀ معنای کَبْش و لقب رسول الله ابن أبی‌کبشه که قریش به او داده بودند   80

  • [حدیثی در خصائص پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم]   81

  • پنج چیز از اختصاصات رسول الله است   85

  • خصوصیّات اخلاق رسول الله صلّی الله علیه و آله   86

  • [قصیده بوصیری در مکارم اخلاق رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم]   86

  • [رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم: إنّی لم أُبعَث لَعّانًا و لکنّی بُعِثتُ داعیًا و رحمةً]   87

  • [مکارم اخلاق رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به نقل از مجمع البحرین]   89

  • [مکارم اخلاق رسول خدا صلّی الله علیه و آله به نقل از السّنة قبل التّدوین]   89

  • کیفیّة تعلّم الأصحابِ الأحکامَ عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم   91

  • کیفیّةُ سؤالِ المسلمین مسائلَهم عن رسول الله   92

  • لینُ کلامه و حسنُ معاشرته صلّی الله علیه و آله و سلّم مع الأعراب و البَدَوِیّین منهم   93

  • کیفیّة تعلیمِ الرَّسول أصحابَه أحکامَهم و مسائلَهم   94

  • مجییء ضمام بن ثعلبة إلی رسول الله صلّی الله علیه و آله و سؤاله بقوله: «أیُّکم محمّدٌ؟!»   95

  • نصائحه صلوات الله علیه و وصایاه و تعلیمه الیُسرَ من الأفعال لا العُسر   96

  • تعلیمه الأحکام درجةً فدرجةً   97

  • سننُ رسول الله صلّی الله علیه و آله یجب العملُ بها کما یجب العملُ بالقرآن   98

  • معاویة فی الشّام عمل برأیه خلافًا للسُّنَّة؛ و عُمَرُ مع علمه بما عمل أبقاه علی إمارته و ولایته   99

  • [کلام رسول خدا به معاذ در باب حق خداوند بر بندگان و بالعکس]   100

  • مطالبی از علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان دربارۀ‌ بعضی از سنن رسول الله   101

  • [پنج عملی که رسول خدا فرمود تا آخر عمر ترک نمی‌کنم]   106

  • [گاهی پیامبر خدا جهت یادآوری نخی به انگشتر خود می‌بستند]   106

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

12
  • در اینکه اگر حضرت موسی در زمان رسول الله بود، از آن حضرت متابعت می‌کرد   107

  • اهل سنّت می‌گویند: «رسول خدا در اُمور دنیوی خطا می‌نمود، نه در وحی و تبلیغ آن»   108

  • قاضی عیاض مواردی را از خطاهای رسول خدا در اُمور دنیا می‌شمرد   108

  • پیغمبر در مرافعات طبق بیّنه و یمین حکم می‌کردند و تصریح داشتند که حکم من بر اساس ظواهر است   110

  • مجموع مکاتیب رسول الله به شاهان و اُمراء و حکّام   111

  • اوّلین سیره را در اوایل قرن دوّم ابن اسحاق و سپس مختصرش را ابن هشام نوشت   112

  • [مدیحه‌ای در وصف رسول خدا]   112

  • از اشعار شیخ صالح حلّی   114

  • [اشعاری از شافعی در حبّ اهل بیت علیهم السّلام]   115

  • قصیدۀ کوثریّه آقا سیّد رضا هندی عرب در مدح رسول الله و أمیرالمؤمنین علیهما السّلام   116

  • قصیدۀ غرّای ملاّ مهرعلی دربارۀ عشق به خدا؛ و دربارۀ مدح خاتم الأنبیاء صلّی الله علیه و آله   125

  • أبیاتٌ فی مدح خاتم الأنبیاء علیه و آله آلاف التَّحیّة و الثَّناء   126

  • برگزیده احوالات حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام 204 ـ 129

  • ولادت حضرت أمیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام   131

  • [تنها مولود کعبه]   132

  • [روایتی مفصّل از روضه کافی راجع به اهمّیت ولایت اهل بیت]   132

  • [فرزندان حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   134

  • [تعداد فرزندان و همسران حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   135

  • راجع به مودّت و حبّ آل محمّد از دیوان حمیری   135

  • [راجع به حبّ علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام]   137

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام در چند جای نهج البلاغة خود را از اهل بیت رسول الله شمرده‌اند   139

  • [صلوات ملائکه بر رسول خدا و أمیرالمؤمنین در هفت سال متوالی]   140

  • أمیرالمؤمنین أوّلُ مَن آمن و صلَّی   140

  • [تصریح رسول خدا به جانشینی أمیرالمؤمنین علیهما السّلام در اوان بعثت]   143

  • [تعیین خلیفه بدون اطّلاع اهل بیت علیهم السّلام]   143

  • [راجع به وصایای رسول خدا در وصایت علی علیهما السّلام]   144

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

13
  • راجع به حدیث غدیر و اشعار حسّان بن ثابت   145

  • خطبۀ أمیرالمؤمنین دربارۀ مناقب خود و ذکر ده فضیلت از فضائل خود   147

  • الرّوایات الواردة فی فضل مجالس یُذکَر فیها اللهُ و ذکرُ فضائل علیّ بن أبی‌طالب و الأئمّة علیهم السّلام   148

  • [اوّلین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد شیعه بود]   150

  • «لا و حقِّ الّذی إذا ذَکَرتُموه بَکَیتُم!» قالها خادمةٌ لا تَعرِف الولایةَ فصارتْ بسببها من أهلِ البیت   150

  • روایاتی از ابن عساکر در فضائل أمیرالمؤمنین علیه السّلام   150

  • [روایتی از أمیرالمؤمنین علیه السّلام در ذیل تفسیر ﴿یَا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إلَیکَ﴾]   152

  • [رسول خدا بی‌وضو نام حضرت علی را نمی‌بردند]   152

  • [توصیف عدیّ بن حاتم از کمالات أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   153

  • [راجع به تفسیر آیۀ نور]   155

  • [کلام أعمش به أبوحنیفه هنگام موت دربارۀ روایت: «أنا قَسیمُ النّار»]   156

  • [قصۀ دارَمیّة الحَجونِیّة با معاویه]   157

  • [منع نمودن عمر از آوردن دوات و قلم]   158

  • [احتجاج ابن عبّاس به معاویه راجع به حقانیّت أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   159

  • [قضایای بعد از رحلت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم]   160

  • در اینکه أبوبکر و عمر راضی نبودند به ‌هیچ‌وجه خلافت به أمیرالمؤمنین برسد   160

  • [شواهدی از کلمات أمیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به تعدّی قریش به حق آن حضرت]   163

  • [وجوه عدم قیام أمیرالمؤمنین بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم]   164

  • [علّت عدم قیام أمیرالمؤمنین بعد از رحلت رسول خدا]   165

  • [نجوای أمیرالمؤمنین با رسول خدا هنگام دفن حضرت زهرا]   166

  • خطبۀ شقشقیّه أمیرالمؤمنین علیه السّلام   167

  • کتاب أمیرالمؤمنین علیه السّلام مع مالک الأشتر إلی أهل مصر   173

  • [تاریخ بعضی از وقایع مهم در زمان أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   175

  • مطالبی از کتاب تحقیق دربارۀ أمیرالمؤمنین علیه السّلام و نهج البلاغه، تألیف آقای ایرج زَند   176

  • دربارۀ افرادی که رسول الله بین آنها عقد اخوّت بستند   177

  • ابتلائات و معجزات أمیرالمؤمنین علیه السّلام که مشابه با هریک از معجزات انبیاء سَلَف بوده است   178

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

14
  • دربارۀ تکلّم خورشید با أمیرالمؤمنین علیه السّلام   181

  • [درباره تحدیث مردگان]   182

  • اعجاز أمیرالمؤمنین علیه السّلام و شفای دختر یهودیه‌‎   182

  • [کلام أمیرالمؤمنین به امام حسن مجتبی علیهما السّلام در جنگ صفّین]   182

  • [وصیّت‌نامه أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   183

  • [وصیّت أمیرالمؤمنین بعد از ضربت خوردن]   186

  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام قبل از شهادت]   187

  • [وصیّتی از أمیرالمؤمنین علیه السّلام در آخرین لحظات حیات]   188

  • [احوال أمیرالمؤمنین علیه السّلام در شب بیستم ماه مبارک رمضان]   188

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام بدون شک، شعر می‌سروده‌اند   189

  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام: «فَبِالعَدلِ قِوامُ العالَمِ!»]   191

  • [اشعاری در مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   191

  • [شعری در وصف أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   192

  • [اشعاری از دیوان حمیری]   192

  • اعجاز أمیرالمؤمنین علیه السّلام   193

  • [اشعاری از سیّد حمیری در مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   194

  • [اشعاری از شافعی در مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام]   197

  • [اشعار حَسّان بن ثابت در وصف غدیر خم]   198

  • اشعاری در وصف مولی الموالی أمیرالمؤمنین علیه السّلام   198

  • أشعار ملاّ مِهرعلیّ تبریزیّ متخلّص به فدویّ: «ها عَلیٌّ بَشَر کیف بَشَر»   202

  • برگزیده احوالات حضرت فاطمۀ زهراء علیها السّلام 232 ـ 205

  • اخبار وارده دربارۀ حضرت زهراء علیها السّلام   207

  • [عدم إذن رسول خدا به تزویج دختری از بنی‌هشام بن مغیره با أمیرالمؤمنین]   208

  • راجع به مناقب سیدة النّساء حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها   208

  • احادیث دالّه بر آنکه فاطمه افضل زنان عالمیان و أمیرالمؤمنین أشرف اُمّت رسول خدا بوده‌اند   211

  • از جمله مواردی که در صحیح بخاری نام فاطمه را با علیها السّلام آورده است   212

  • مصادر خطبة فاطمة الزهر‎اء سلام الله علیها   213

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

15
  • خطبۀ فاطمة الزّهراء سلام الله علیها در مسجد پس از رحلت رسول الله صلّی الله علیه و آله   214

  • [کلام حضرت فاطمه به أمیرالمؤمنین علیهما السّلام: «اشتملتَ شملةَ الجنین»]   216

  • فاطمۀ زهراء علیها السّلام خط داشته‌اند   216

  • [هل یُعرَف للآن قبرُ السّیّدة فاطمةَ علیها السّلام؟]   217

  • وصایای حضرت زهراء سلام ‌الله علیها   217

  • [اختلاف در تاریخ شهادت حضرت صدّیقه سلام الله علیها]   218

  • راجع به نوشتۀ روی قبر فاطمه زهراء سلام الله علیها   219

  • [راجع به حدیث: «فاطمة مهجة قلبی»]   220

  • [اشعاری در مدح حضرت فاطمه سلام الله علیها]   222

  • از اشعار حکیم صفا در مدح حضرت زهرا علیها السّلام   223

  • [اشعاری در مدح حضرت زهرا سلام الله علیها از خصائص الفاطمیة]   231

  • برگزیده احوالات حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام 240 ـ 233

  • [وصیّت حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام به جنادة بن أبی‌امیّة]   235

  • [و کان فی لسانِ الحسن بن علیّ ثِقَلٌ کالفَأفَأة]   237

  • [ازدواج امام حسین با زوجۀ امام حسن مجتبی علیهما السّلام، بعد از شهادت برادر]   238

  • [مطالبی در ردّ کثیر الزّواج بودن امام حسن مجتبی از الشّیعة و التّشیّع، محمّد جواد مغنیه]   238

  • سمّ معاویه توسط جَعدَة دختر أشعث بن قیس   239

  • برگزیده احوالات حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام 318 ـ 241

  • روایت کامل الزیارة دربارۀ حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام   243

  • [کشتی گرفتن امام حسن و امام حسین علیهما السّلام در محضر رسول خدا]   245

  • [قسمتی از شجره‌نامۀ فرزندان حسن مثنی و فاطمه بنت الحسین]   246

  • راجع به ازدواج فاطمه بنت الحسین با عبدالله بن عمرو [بن] عثمان عثمانی   248

  • [اقوال در ازدواج حضرت سکینه بنت الحسین علیه السّلام]   249

  • [ازدواج حضرت أمیرالمؤمنین و حضرت امام حسن مجتبی و حضرت امام حسین علیهم السّلام با دختران إمرئ القیس]   250

  • [قضیّۀ اعرابی و احسان سیّدالشّهداء به او]   251

  • [إخبار رسول خدا به شهادت امام حسین در کربلا]   252

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

16
  • [إخبار أمیرالمؤمنین علیه السّلام به شهادت امام حسین علیه السّلام در کربلا]   253

  • [کلام امام حسین علیه السّلام قبل از ورود به کربلا]   254

  • [پیامبر: «المُسلِمونَ تَتَکافَأُ دِماؤُهم، و هم یَدٌ علی مَن سواهم»]   255

  • [خریداری زمین کربلا توسط امام حسین علیه السّلام از اهالی آن]   255

  • دعای حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام در صبح عاشورا   256

  • [آخرین ندای حضرت سیّدالشّهداء در روز عاشورا]   256

  • شهادت سیّدالشّهداء علیه السّلام و برادران آن حضرت در کربلا   257

  • [تعداد شهدای کربلا]   258

  • علّت حمرۀ آسمان پس از قتل سیّدالشّهداء علیه السّلام   258

  • [توصیف رأس بریدۀ سیّدالشّهداء علیه السّلام]   258

  • نَعْل اسبان را که بر بدن سیّدالشّهداء تاختند، از روی تبرّک به درهای منزلشان نصب کردند   259

  • [لعنت فرستادن گروهی از کبوتران بر کشندگان امام حسین علیه السّلام]   260

  • اُسرای اهل البیت در مجلس یزید   260

  • [ترسیم امام سجّاد علیه السّلام از اسارت در شام]   261

  • خطبۀ حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام در شام   261

  • [روایت علماء شیعه از حکایات و قصص دهشت‌انگیز کربلا]   264

  • افتضاح قاتلین سیّدالشهداء در همان زمان   265

  • [مذمّت اهل بیت آنان را بالا برد، و مدح بنی‌اُمیّه آنان را ساقط نمود]   266

  • قیام بر علیه بنی‌اُمیه به عنوان قیام و دعوت به اهل بیت بود   267

  • نور قبور اهل بیت در شام جلو‌ه‌گر است و قبر معاویه و یزید خراب   268

  • فتوای آیة‌ الله سیّد محسن امین عاملی به حرمت قمه‌زنی و امثال ذلک در عزاداری   268

  • [کلام سیّد محسن امین دربارۀ اقامۀ عزا برای امام حسین علیه السّلام]   269

  • [شباهت حضرت زینب با حضرت فاطمه زهراء علیهما السّلام]   270

  • [تمثّل حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام به اشعاری در مقابل محمّد بن حنفیّة و حرّ بن یزید ریاحی]   270

  • [اشعار سیّد حمیری در رثاء سیّدالشّهداء علیه السّلام در محضر حضرت امام صادق علیه السّلام]   271

  • راجع به اشتباه در تفسیر شعر حمیری از راویِ شعر   273

  • [اشعاری از آقای احمد حسینی فیروزآبادی در مدیحۀ حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام]   273

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

17
  • [اشعاری را که مرشد عبدالله در مسجد قائم خوانده است]   274

  • [شعری در رثای حضرت أباعبدالله الحسین علیه السّلام]   275

  • شاعری راجع به حضرت أباالفضل علیه السّلام هنگامی که دست‌های خود را پر از آب نمود، سروده است   276

  • [زبان حال حضرت عبّاس علیه السّلام]   277

  • [در مدح حضرت علیّ اکبر علیه السّلام]   277

  • [زبان حال حضرت أباعبدالله با بدن بی‌رمق حضرت علی اکبر علیهما السّلام]   279

  • [مرثیه‌ای در مصیبت حضرت علیّ اصغر علیه السّلام]   280

  • شاعری این اشعار را برای شاهزاده قاسم بن الحسن هنگام ورود او به میدان سروده   281

  • [شعری در رثای عبدالله بن الحسن علیهما السّلام]   281

  • راجع به وداع حضرت با اهل بیت   282

  • [زبان حال حضرت زینب با حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام]   283

  • [زبان حال حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام]   284

  • [اشعاری از مرحوم عمّان سامانی در وداع حضرت زینب با امام حسین علیهما السّلام]   285

  • [اشعاری از انصاری قمّی وفّقه الله تعالی]   286

  • [اثری منظوم از آقای شیخ موسی دبستانی]   291

  • اشعاری راجع به رزم حضرت در رزمگاه   295

  • مناجات حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام با حق تعالی   295

  • [اشعاری در رثای أباعبدالله علیه السّلام]   298

  • [أشعارٌ فی مقتل الحسین علیه السّلام]   299

  • [سرخ شدن درّی سفید به واسطه خون گلوی حضرت أباعبدالله علیه السلام]   299

  • [ابیاتی از مرحوم ناصرالدّین شاه]   299

  • [اشعاری از دوازده بند محتشم کاشانی علیه الرّحمة، در رثای امام حسین علیه السّلام]   300

  • [به قتلگاه آمدن اهل حرم أباعبدالله الحسین علیه السّلام]   301

  • [زبان حال حضرت زینب علیها السّلام با پیکر به خون غلطیدۀ برادر]   302

  • [تضمین اشعار حضرت زینب علیها السّلام خطاب با سر بریدۀ برادر]   304

  • خطاب زن خولی با سر حضرت أباعبدالله علیه السّلام   305

  • [اشعار کفرآمیز یزید در مجلس اُسراء]   305

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

18
  • [اشعار یزید علیه اللعنة، در پیشگاه رأس مقدّس]   305

  • [اشعاری در رثای سالار شهیدان و غربت اُسراء]   307

  • [زبان حال اسرای کربلا]   308

  • شعری در راهی شدن کاروان اسراء به شام   308

  • [زبان حال حضرت رقیّه در خرابۀ شام]   309

  • [زبان حال حضرت زینب با رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم]   310

  • اشعار بشیر بن جَذلم رو به روی قبر رسول خدا و إخبار از شهادت سیّدالشّهداء   311

  • از اشعار نیّر تبریزی در مصیبت أباعبدالله الحسین علیه السّلام   311

  • [فلک با عترت خیرالبشر قدری مدارا کن]   316

  • رجز مسلم بن عوسجه   317

  • [شعر یکی از تابعین هنگام مواجهه با رأس مطهّر امام حسین علیه السّلام در شام]   317

  • برگزیده احوالات حضرت امام سجاد علیه السّلام 336 ـ 319

  • [شمّه‌ای از احوالات امام سجاد علیه السّلام (ت)]   321

  • کرامات و عظائم اخلاق حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام   323

  • راجع به امر یزید بن معاویه به بیعت حضرت سجّاد علیه السّلام   324

  • فرزدق و کُثَیِّر عَزَّة از هواداران حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام بودند   325

  • قصیدۀ فرزدق دربارۀ امام سجاد علیه السّلام   326

  • روایات غیر صحیح وارد در تفسیر منسوب به امام عسکری، و وارد در کافی کلینی   334

  • روایة روضة الکافی فی تهدید یزید لعنه الله علیّ بن الحسین علیهما السّلام علی القتل   334

  • برگزیده احوالات حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام 342 ـ 337

  • [ترجمة أبوجعفر محمّد بن علیّ بن حسین علیه السّلام]   339

  • [علّت ملقّب شدن امام پنجم به باقر العلوم]   340

  • روایت جابر دربارۀ حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام از لسان رسول اکرم صلّی الله علیه ‌و آله   340

  • [کرامتی از امام باقر علیه السّلام]   342

  • برگزیده احوالات حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام 354 ـ 343

  • امام صادق علیه السّلام: «وَلَّدنی أبوبکر مَرَّتین»   345

  • [مطالبی از ملل و نحل شهرستانی دربارۀ معنی تولیت و در فضائل امام صادق علیه السّلام]   345

  • [مطالبی از حیاة الحیوان دمیری دربارۀ حضرت صادق علیه السّلام]   346

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

19
  • [وصیّت حضرت امام جعفر صادق به حضرت موسی کاظم علیهما السّلام]   349

  • علوم و فضائل حضرت صادق علیه السّلام از إحصاء خارج است   350

  • [أولاد الإمام جعفر الصّادق علیه السّلام]   351

  • [کان جعفر بن محمّد علیه السّلام یُعطی حتّی لا یبقی لعیاله شیئًا]   352

  • [تنبیهٌ مهمٌ فی سِرِّ اختلاف الأئمّة فی صفاتهم و ظهوراتهم]   353

  • [شهادت حضرت صادق علیه السّلام با سمّ منصور]   353

  • [أشعار أبوهریره عجلی هنگام حمل جنازۀ امام صادق علیه السّلام]   354

  • برگزیده احوالات حضرت امام موسی کاظم علیه السّلام 358 ـ 355

  • مطالبی از حیاة الحیوان دمیری دربارۀ حضرت کاظم علیه السّلام   357

  • [سعایت بنی ‌اعمام امام کاظم علیه السّلام نزد هارون الرّشید از ایشان]   358

  • برگزیده احوالات حضرت امام علی بن موسی الرّضا علیه السّلام 410 ـ 359

  • علوم و معارف حضرت امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام   361

  • [حدیث یزید بن سلیط زیدی راجع به نصّ بر امامت حضرت رضا علیه السّلام]   362

  • [ترجمه یزید بن سلیط راوی روایت تصریح بر امامت امام رضا علیه السّلام]   368

  • [در معنی غوث و غیاث و...]   370

  • راجع به غربت حضرت امام رضا علیه السّلام   371

  • احوال علیّ بن أبی‌حمزه بطائنی   377

  • زیارت حضرت امام رضا علیه السّلام در رجب   388

  • [حدیث امام رضا علیه السّلام: «لا تُشَدُّ الرِّحالُ إلی شیءٍ مِن القبور إلّا إلی قبورِنا»]   395

  • [در فضیلت زیارت حضرت علیّ بن موسی الرضا علیهما السّلام]   395

  • کرامت حضرت امام رضا علیه السّلام در استجابت دعای دختر مرحوم حیدری   396

  • خدعۀ مأمون در تفویض ولایت به حضرت رضا   398

  • [اخبار امام رضا علیه السّلام به مأمون از کید و خدعه او در بیعت]   399

  • [مذاکرات بین امام رضا علیه السّلام و مأمون]   399

  • کشتن مأمون فضل بن سهل و به شهادت رساندن حضرت رضا علیه السّلام را   401

  • [شعری که بر فراز قدمگاه امام رضا علیه السّلام نوشته شده است]   404

  • اشعار دِعبِل خُزاعی در خدمت حضرت رضا علیه السّلام   404

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

20
  • قصیدة معروفة للسیّد إسماعیل الحِمیَری   404

  • [اشعاری از نیّر تبریزی در توسّل به حضرت ثامن الائمّه علیه السّلام]   409

  • برگزیده احوالات حضرت امام جواد علیه السّلام 415 ـ 411

  • راجع به حضرت جواد الأئمّة علیه السّلام   413

  • قتل معتصم حضرت جواد علیه السّلام را با سمّ توسّط زوجه‌اش دختر مأمون   414

  • برگزیده احوالات حضرت امام هادی علیه السّلام 422 ـ 417

  • عداوت شدید متوکّل با حضرت هادی و أذیّت‌های پی‌ در پی   419

  • الإمام علیّ بن محمّد الهادی علیه السّلام و تبعید به سامرّاء و جنایات متوکّل   421

  • [شهادت یعقوب بن سکیّت به دست متوکّل عباسی]   422

  • برگزیده احوالات حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام 429 ـ 423

  • [سیر علوم و تاریخ شیعه در عصر امام حسن عسکری علیه السّلام‏]   425

  • جعفر کذّاب از حضرت عسکری و شیعیانش نزد متوکّل و غیره سعایت می‌نمود و آنها را مورد حبس و شکنجه و تبعید می‌ساخت   427

  • [وصایای امام حسن عسکری علیه السّلام به علیّ بن الحسین بن بابویه القمّی]   427

  • برگزیده احوالات حضرت حجّة بن الحسن المهدی عجّل الله تعالی فرجه الشّریف 461 ـ 431

  • [ولادة الإمام الحجّة محمّد بن الحسن علیه السّلام]   433

  • [سفرای اربعة امام زمان علیه السّلام]   433

  • [خواجه پارسا تصریح به روایت امام زمان دارد]   434

  • محیی‌الدّین عربی در فتوحات تصریح به امام زمان پسر امام حسن عسکری علیهما السّلام کرده است   435

  • احادیثی دربارۀ حضرت مهدی از طریق عامّه   436

  • دلیل بر وجود مهدی و روایات وارده از رسول خدا صلّی الله علیه و آله   438

  • خلاصۀ گفتار آقای حلبی دامت إفاداته، راجع به امام زمان ارواحنا فداه   438

  • غیبت صغری از روز تولّد حضرت امام زمان بوده است   448

  • غیبت کبری از سنۀ 329 بوده است   449

  • راجع به عدم ایراد رُقاع وارده از ناحیه، در فقه جعفریّ   450

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

21
  • راجع به علّت عدم ایراد توقیعات و رقاع وارده از ناحیه در کتب اربعة   451

  • راجع به علّت عدم ایراد توقیعات و رُقاع صادره از ناحیه در احکام فقهیّه   452

  • [شعری راجع به امام زمان عجل الله تعالی فرجه از نجم الثّاقب]   453

  • [اشعاری از جناب خواجه حافظ شیرازی در مدح حضرت ولیّ عصر علیه السّلام]   454

  • [شعر حافظ در وصف امام زمان عجل الله تعالی فرجه]   456

  • [اشعاری در مدح حضرت ولیّ عصر عجل الله تعالی فرجه الشّریف]   457

  • در استمداد از حضرت امام زمان أرواحنا فداه   459

  • در مدح حضرت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه   460

  • آثار منتشره 472 ـ 463

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

22
  •  

  • مقدّمات

  •  

  •  

  • در فضیلت و محبّت اهل بیت علیهم السّلام

  • در فضیلت روضه خوانی برای اهل بیت علیهم السّلام

  • تاریخ موالید و وفیات ائمه علیهم السّلام

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

24
  • [روایت وارده در فضیلت و محبّت اهل بیت علیهم السّلام]

  • [امام رضا علیه السّلام]: «النَّظرُ إلی ذُرّیَّتی عبادَةٌ ما لم یتلَوَّثوا بِالمَعاصی.»1و2

  • [روی عن أبی‌عبدالله علیه السّلام]: «لا تَدَعوا حُبَّ آلِ محمّدٍ، اتِّکالًا علی العَمَلِ الصّالحِ، و لا تَدَعوا العملَ الصّالحَ، اتِّکالًا علَی حُبِّ آلِ محمّدٍ؛ فإنّهُ لا یُقبَلُ أحَدُهما دونَ الآخَر.»3و4

    1. ـ در عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج 2، ص 51؛ و وسائل‏ الشّیعة، ج12، ص 311 این روایت نقل شده است:
      «عن الحسین بن خالد، عن أبی‌الحسن علی بن موسی الرّضا علیه السّلام قال: ”النَّظرُ إلی ذُرِیّتنا عبادةٌ“ فقیل له یا بن رسول الله! النَّظَرُ إلی الأئمة منکم عبادةٌ أو النظرُ إلی جمیع ذرّیّة النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم؟ قال: ”بل النظرُ إلی جمیعِ ذُرّیّة النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم عبادةٌ ما لم یُفارقوا مِنهاجَه و لم یَتَلَوَّثوا بالمعاصی.“» (محقّق)
    2. ـ جنگ 1، ص 10.
    3. ـ فقه الرّضا علیه السّلام، ص 338؛ بحار الأنوار، ج 75، ص 347:
      «لا تَدَعوا العملَ الصالحَ و الإجتهادَ فی العبادة، اتّکالًا علی حبِّ آل محمّد علیهم السّلام، لا تَدَعوا حبَّ آل محمّد علیهم السّلام و التسلیم لأمرهم، اتّکالًا علی العبادة؛ فإنّه لا یُقبَل أحدُهما دون الآخَر.» (محقّق)
    4. ـ جنگ 1، ص 135.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

25
  •  و أخرج محبّ ‏الدین الطبری فی الرّیاض، مجلّد 2، صفحة 189 عن أبی‏بکر:

  • «رأیتُ رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم خیَّم خیمةً، و هو متّکئٌ علی قَوسٍ عربیّةٍ، و فی الخیمة علیٌّ و فاطمةُ و الحسنُ و الحسینُ، فقال: ”معشرَ المسلمین أنا سِلمٌ لمَن سالم أهلَ‏ الخیمة، حربٌ لمَن حاربهم، ولیٌّ لمَن والاهم. لا یُحبّهم إلّا سعیدُ الجدِّ، طیِّبُ المَولِد؛ و لا یبغضهم إلّا شقیُّ الجدِّ، رَدِی‏ءُ الولادة“».1

  • قول الرّضا علیه السّلام بمحمّد بن کعب القُرطیّ: «لو زادک جدّی رسول الله صلّی الله علیه و آله لَزِدناک»

  • [مستدرک الوسائل، طبع سنگی، جلد 2، صفحه 400]:

  • «و عن الحاکم أبی‌عبدالله الحافظ بإسناده [عن محمّد بن عیسی] عن أبی‌حبیب السّاجی، قال: رأیت رسولَ الله صلّی الله علیه و آله فی المَنام، و حدّثنی محمّد بن منصور السَّرخسیّ بالإسناد، عن محمّد بن کَعْب القُرطیّ [القُرَظِیّ] قال:

  • کنت فی جُحْفَة نائمًا فرأیت رسول الله صلّی الله علیه و آله فی المنام، فأتیتُه فقال لی: ”یا فلان! سَرَرْتُ بما تَصْنع مع أولادی فی الدّنیا.“

  • فقلتُ: لو ترکتُهم فبمن أصْنَع؟!

  • فقال صلّی الله علیه و آله: ”فلا جَرَم تُجزَی منّی فی العُقبی.“

  • فکان بین یدیه طَبقٌ فیه تمرٌ صَیحانیٌّ، فسألتُه عن ذلک، فناولنی قبضةً فیها ثمانی عشرةَ تمرةً، فتأوّلتُ ذلک أن أعیشَ ثمانی عشرة سنةً.

  • فنسیت ذلک، فرأیت یومًا ازدحامَ‌ النّاس، فسألتهم عن ذلک، فقالوا: أتَی علیّ بن

    1. ـ جنگ 13، ص 32.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

26
  • موسی‌ الرّضا علیهما السّلام، فرأیته جالسًا فی هذا الموضع، و بین یدیه طبقٌ فیه تمرٌ صَیْحانیٌّ، فسألته عن ذلک، فناولنی قبضةً فیها ثمانی عشرة تمرةً، فقلت له: زدنی منه! فقال:

  • ”لو زادک جدّی رسول الله صلّی الله علیه و آله لزِدناک!“»1

  • [محبّت نداشتن به عترت رسول خدا ریشه در سه امر دارد]

  • [مستدرک الوسائل، طبع سنگی، جلد 2] صفحۀ 400:

  • «و عن یوسفِ بنِ الحارثِ، عن محمّد بن جعفر الأحمر، عن إسماعیل بن عبّاس، عن یزید بن جبیرة، عن داود بن الحَصین، عن أبی‌رافع، عن أمیرالمؤمنین علیه السّلام، أنّه قال:

  • قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: ”من لم یُحبَّ عترتی و العربَ فهو من إحدی الثّلاث: إمّا منافقٌ، أو وُلِدَ مِن زنیً، أو حَمَلَته أُمُّه و هی حائض.“»2و3

  • کلام ابن جوزی در حرمت صلَوات بدون عطف آل

  • «أصل آل: أهل، قلبت الهاءُ ألفًا بدلیل تصغیرها علی أُهیل، لأنّ الهاء و الألف یُقلَب کلٌّ منهما إلی الآخر؛ کما فی حکایة بعضهم: أل فعلتَ؟ أصله: هل فعلتَ؟

  • و کما فی قول الشاعر:

  • لِهَنّک سمحٌ ذا یَسارٍ و مُعدِمًا***کما قد ألِفتَ الحلمَ مَرضیٰ و مُغضبًا
  • أصله: لأنّک سمحٌ.

    1. ـ مستدرک الوسائل، طبع حروفی، ج 12، ص 374.
    2. ـ همان مصدر، ص 376.
    3. ـ جنگ 24، ص 222.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

27
  • و کما فی ماءٍ أصله: ماه، بدلیل جمعِهِ علی میاه.

  • و حیثُ کان أصلُ آل ”أهل“ فیکونان متّحدَین معنیً.

  • قال فی القاموس: ”أهلُ الرجل: عشیرتُه و ذَووا قُرباه و أقرِباه. ثُمَّ قال: آل الله و رسولِهِ: أولیاؤُه.“

  • و فی المصباح: ”الآل: أهلُ الشّخص و هم ذَووا قَرابته و قد أُطلِق علی أهل بیته و علی الأتباع.“ ـ انتهی.

  • فإطلاقه علیٰ غیر القَرابة مجازٌ، و بذلک اعتذر عن ترکِ ذکر الصّحابة فی الصلاة علی النبی صلّی الله علیه و آله و سلّم. و قیل: إنّما ترکوا اقتداءً بالنّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم، حیثُ قال فی تعلیمِ الصّلاة علیه: ”قولوا اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد.“ و هو الّذی جَرَی علیه أئمةُ أهل البیت علیهم السّلام و شیعتُهُم خلفًا عن سلفٍ، و الّذی أوجبه الشّرعُ فی الصّلوات المَفروضة‌ و المَسنونة؛ و قد نَهَی صلّی الله علیه و آله و سلّم عن الصّلاة، البَتْراءِ و هی إفرادُه بالصّلاة عن الآل. و یَنبغی عدمُ ترک التّسلیم مع الصّلاة، للأمر به فی الآیة و إن لم یُذکَرْ فی هذه الرّوایة.

  • ابن حجر عسقلانی در کتاب‌هایش آل را عطف کرده است

  • و من العَجیب مع هذا کلِّه ما جری علیه جمهورُ علماء أهل السّنة من عدم ذکرهم الآلَ معه صلّی الله علیه و آله و سلّم عند الصّلاة علیه، فإن ذَکروهم ذَکروا معهم أصحابَه. اللهمّ إلّا نفرًا قلیلًا، منهم الحافظُ بنُ حجرِ العَسقَلانی فی کُتبه کُلِّها کالإصابة و غیرِه، و لا نجدُ لهم فی ذلک عذرًا کاعتذارهِم عن تسنیمِ القبور مع ورود السّنة بالتسطیح، و اعتذارِهم عن ترکِ التَّحنُّک مع ورودِ النّهی عن العمامةِ القَعطاءِ، و صرفِ آیة التّطهیر و غیرِها إلی غیرِهم مع ورودِ الرّوایات فی صِحاحهم بأنّها نُزلت فیهم؛ و غیرِ ذلک.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

28
  • أمّا قوله تعالی ﴿صَلُّواْ عَلَيۡهِ وَسَلِّمُواْ تَسۡلِيمًا﴾1 فلا یَقتضی ذلک؛ فإنّه أمر بالصلاة علیه و لم یُبیِّن کیفیَّتَها و بیَّنها هو علیه السّلام بقوله: ”قولوا اللهمّ صلِّ علَی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ“، و لا شکَّ أنَّ اللّازمَ اتّباعُ المأثورِ عنه صلّی الله علیه و آله و سلّم فی کیفیّة التّصلیة.

  • نعم، لا بأسَ بإضافة أصحابِه المنتَجَبین إلی الآل، بل هو أکمل. و لا یُنافیه الإقتصار علَی الآل فی الحدیث المذکور؛ فإنه لِبیان التّصلیةِ المأمورِ فی الآیة الشّریفة و أنَّ المَطلوبَ فیها هذا المقدارُ لا بِشَرط عدمِ الزّیادة؛ و الصّلاةُ مِن اللهِ تعالَی المغفرةُ و الرّحمةُ و رفعُ الدّرجة فَتَصحُّ بالنّسبة إلی کلِّ أحدٍ من المؤمنین، فضلًا عن الصّحابة المُنتَجَبین؛ کما قال تعالی: ﴿هُوَ ٱلَّذِي يُصَلِّي عَلَيۡكُمۡ وَمَلَـٰٓئِكَتُهُۥ﴾،2 ﴿وَصَلِّ عَلَيۡهِمۡ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٞ لَّهُمۡ﴾،3 ﴿أُوْلَـٰٓئِكَ عَلَيۡهِمۡ صَلَوَٰتٞ مِّن رَّبِّهِمۡ﴾4، و قال علیه السّلام: ”اللهمّ صلّ علی آل فلان“.5

  • قال ابن أبی‌الحدید فی شرح نهج البلاغة:

  • ”إلّا أنّها صارت مخصوصةً فی العُرف بالنّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم، و لا تُطلَقُ علَی غیره إلّا معه، فلا یُقال فی العُرف: اللهمّ صلِّ علی فلان، إلّا أمیرَالمؤمنین علیه السّلام، فإنَّهم یقولون صلواتُ الله علیه.“6 ـ انتهی.

    1. ـ سوره الأحزاب (33) ذیل آیه 56.
    2. ـ سوره الأحزاب (33) صدر آیه 43.
    3. ـ سوره التّوبة (9) قسمتی از آیه 103.
    4. ـ سوره البقرة (2) صدر آیه 157.
    5. ـ عوالی اللئالی، ج 2، ص 39؛ و لیکن در مستدرک الوسائل، ج 7، ص 136 این حدیث شریف را از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل کرده‌اند. (محقّق)
    6. ـ شرح نهج البلاغة، ج 6، ص 145.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

29
  • و فی الأدعیة المأثورة عن الأئمة أهل البیت علیهم السّلام ـ و کفی بهم قدوةً ـ الصّلاةُ علَی جمیع الأئمّة علیهم السّلام، و علَی الزّهراء علیها السّلام، و ابنَیْ رسولِ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم، و ابنَتِه رُقَیّةَ؛ و ذلک یفوت حدَّ الإحصاء.

  • ثم إنّ فی ذِکرهم معه حینَ تعلیمه الصّلاةَ علیه و عدمِ ذکر أصحابِه، إشارةً إلی أنّهم منه و هو منهم، و أنّ الصّلاةَ علیهم من جُملة الصّلاة علیه؛ فإنَّ نورَهم واحدٌ و طینَتَهُم واحدةٌ، کما أفصَحَ عنه قولُه تعالی فی آیة المباهلة: ﴿وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمۡ﴾1 و قولُه علیه السّلام یومَ أُحدٍ فی حقّ علیٍّ علیه السّلام: ”إنّه منّی و أنا منه“،2 و مؤاخاتُه له، و قولُه: ”علیٌّ منّی بمَنزِلَةِ الرّوحِ من الجسد“،3 ”علیٌّ منّی بمنزلة الذِّراع من العَضُد“،4 ”علیٌّ منّی بمنزلة الصِّنو من الصِّنو“،5 ”حسینٌ منّی و أنا من حسینٍ“،6 ”فاطمةُ بَضعةٌ منّی.“7 ـ إلی غیر ذلک.

  • و لِلّه دَرُّ القائل:

  • یا أهلَ بیت رسول الله حُبُّکم***فرضٌ من الله فی القرآن أنزلَه
  • یَکفیکُم من قدیمِ الفَخر أنّکم***من لا یصلّی علیکُم لا صلاةَ له8
    1. ـ سوره آل عمران (3) قسمتی از آیه 61.
    2. ـ الکافی، ج 8، ص 110.
    3. ـ مشارق انوار الیقین، ص 256.
    4. ـ أعیان الشّیعة، ج 1، ص 37.
    5. ـ همان مصدر، ص 190.
    6. ـ کشف الغمّة، ج 2، ص 10.
    7. ـ أمالی للصّدوق، ص 486.
    8. ـ این شعر از شافعی در مصادر متعدّد با اختلاف در مصراع سوّم آمده است. إعانة الطالبین، ج 1، ص 200؛ المراجعات، ص 85.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

30
  • و عن الکسائی: منعُ إضافة آل إلی المُضمَر، و لم یُوافقْه غیرُه؛ إذ لا قیاسَ یَعضُدُه و لا سماعَ یؤیِّدُه.»1

  • خطبۀ نهج البلاغة راجع به آل محمّد علیهم السّلام

  • خطبۀ 237 از طبع عبده مصر، صفحۀ 467 از جلد 1:

  • «هم عَیشُ العِلمِ و مَوتُ الجهلِ، یُخبِرُکم حِلمُهم عَن علمِهم و صَمتُهم عن حِکَمِ مَنطقِهم، لا یُخالفون الحَقَّ و لا یَختلفون فیه، و هم دَعائِمُ الإسلامِ و ولائِجُ الاعتِصامِ. بِهم عادَ الحَقُّ إلی [فی] نِصابِه، و انزاحَ الباطِلُ عن مُقامِه، و انقَطَعَ لِسانُه عن مَنبَتِه. عَقَلوا الدِّینَ عقلَ وِعایَةٍ و رِعایَةٍ، لا عَقلَ سَماعٍ و رِوایَةٍ؛ فَإنَّ رُواةَ العِلمِ کَثیرٌ و رُعاتَه قَلیلٌ2

  • و در منتهی الآمال، جلد 1، صفحۀ 89 آورده است که:

  • «قالَ الثَّورِیُّ لِجعفرِ بنِ محمَّدٍ علیه السّلام: یا بنَ رسولِ اللهِ! اعتَزَلتَ النّاسَ؟ فَقالَ: ”یا سُفیانُ! فَسَدَ الزَّمانُ و تَغَیَّرَ الإخوانُ. فرأیتُ الانفِرادَ أسکَنَ لِلفُؤادِ.“

  • ثمَّ قال علیه السّلام:

  • ”ذَهَبَ الوفاءُ ذهابَ أمسِ الذّاهِبِ***و النّاسُ بَینَ مُخاتِلٍ و مُوارِبِ 3
  • یُفشونَ بَینَهم المَودَّةَ و الصَّفا***و قُلوبُهم مَحْشُوَّةٌ بِعَقاربِ‏“» 4
  • در منتهی الآمال، جلد 1 صفحه 90 گوید:

    1. ـ جنگ 20، ص 163.
    2. ـ نهج البلاغة (عبده)، ج 2، ص 232.
    3. ـ خاتله: خدَعه. المُوارب: المخاتل. (محقّق)
    4. ـ منتهی الآمال، ج 2، ص 1359؛ بحار الأنوار، ج 47، ص 60.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

31
  • «قالَ أمیرالمؤمنین علیه السّلام: ”النّاسُ أبناءُ الدُّنیا و لا یُلامُ الرَّجُلُ علی حُبِّ أُمِّه.“»1

  • و نیز فرموده است: «إذا أقبَلَتِ الدُّنیا عَلَی أحدٍ أعارَته مَحاسِنَ غیرِه؛ و إذا أدبَرَت عنه سَلَبَته مَحاسِنَ نَفسِهِ.»2

  • [درباره احادیث معرفتهم صلوات الله علیهم بالنّورانیّة]

  • در جلد سابع بحار الأنوار، صفحۀ 274 در باب [14] نادرٌ فی معرفتهم صلوات الله علیهم بالنّورانیة، حدیثی مرحوم مجلسی از مرحوم والدش نقل می‌کند که آن مرحوم در بعضی از کتب عتیق که بعضی از محدثین از اصحاب جمع‌آوری نموده‌اند، نقل می‌کند و خود مرحوم مجلسی می‌فرماید:

  • «این حدیث را خود من نیز در کتاب عتیقی که مشتمل بر اخبار کثیره‌ای بود یافتم.»

  • این حدیث دارای مضامین بسیار مهم و عجیبی است، چون بسیار مفصّل بود در این‌جا ذکر ننمودم و هر که بخواهد به آن نشانی فوق در خود کتاب بحار الأنوار مطالعه نماید3.4

    1. ـ منتهی الآمال، ج 2، ص 1363.
    2. ـ جنگ 14، ص 53.
    3. ـ جنگ 5، ص 135.
    4.  بحار الأنوار، ج 26، ص 1: 
      «أقول ذکرَ والدی ـ رحمهُ اللهُ ـ أنَّهُ رَأى فی کتابٍ عتیقٍ، جمَعه بَعضُ مُحَدِّثی أصحابِنا فی فَضائلِ أمیرِالمُؤمنینَ علیه السّلام هَذا الخبرَ؛ و وجَدتُهُ أیضًا فی کتابٍ عَتیقٍ مُشتَملٍ على أخبارٍ کَثیرةٍ، قالَ:
      رُوِی عن محَمَّد بنِ صَدَقَةَ أنَّهُ قال: سَألَ أبوذَرٍّ الغِفِاریُّ سلمانَ الفارسیَّ ـ رَضیَ اللهُ عنهما ـ: یا أباعَبداللَهِ! ما معرفةُ الإمامِ أمیرالمُؤمنینَ علیه السّلام بِالنّورانِیَّة؟
      (تتمه پاورقی در صفحات بعدی)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

32
  • _1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) قالَ: یا جُندَبُ! فامضِ بِنا، حَتَّى نَسألَهُ عن ذلِکَ. قالَ: فَأتَیناهُ فلم نَجِدهُ. قال: فانتَظَرناهُ حَتَّى جاءَ. قال صَلَواتُ اللَهِ علیهِ: ما جاءَ بِکُما؟ قالا: جِئناکَ یا أمیرالمُؤمنینَ، نَسألُکَ عن مَعرفتِکَ بِالنّورانیَّةِ.
      قال صَلَواتُ اللَهِ علیه: مَرحَبًا بِکُما مِن وَلِیَّین مُتَعاهِدَینِ لِدِینه لَستُما بِمقصِّرَین، لَعَمرِی! إنَّ ذلِکَ الواجِبُ [واجِبٌ‏] علَى کُلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ. ثُمَّ قال صَلَواتُ اللَهِ علیهِ: یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرالمُؤمنینَ!
      قال علیه السّلام: إنَّهُ لا یَستَکملُ أحَدٌ الإیمانَ حَتَّى یَعرِفَنی کُنهَ مَعرفَتی بِالنّورانِیَّة، فَإذا عَرَفَنی بِهَذه المَعرفَة فقد امتحَنَ اللَهُ قَلبَهُ لِلإیمانِ و شَرَحَ صَدرَهُ لِلإسلام و صارَ عارِفًا مُستبصِرًا، و مَن قَصَّرَ عَن مَعرفَةِ ذلِکَ فهو شاکٌّ و مُرتابٌ.یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرالمُؤمِنینَ!
      قال علیه السّلام: مَعرفَتی بِالنّورانیَّة مَعرفَةُ اللَهِ عَزَّوجَلَّ‏ و مَعرفَةُ اللَهِ عَزَّوجَلَّ مَعرفتی بِالنّورانیَّة و هو الدِّینُ الخالِصُ الَّذی قال اللَهُ تعالَى: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ﴾1 یَقولُ: ما أُمِروا إلّا بِنبوَّةِ مُحَمَّدٍ صلّی الله علیه و آله و هُوَ الدِّینُ الحَنِیفِیَّةُ المُحمَّدِیَّةُ السَّمحَةُ. و قَولُهُ: یُقِیمونَ الصَّلاةَ، فمن أقامَ وَلایتی فقد أقامَ الصَّلاةَ و إقامَةُ وَلایَتِی صَعبٌ مُستَصعَبٌ لا یَحتَمِلُهُ إلّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أو نبِیٌّ مُرسَلٌ أو عَبدٌ مُؤمنٌ امتَحَنَ اللَهُ قَلبَهُ لِلإیمانِ؛ فالمَلَکُ إذا لَم یَکُن مُقَرَّبًا لَم یَحتَملهُ، و النَّبِیُّ إذا لَم یَکُن مُرسَلًا لَم یَحتَمِلهُ، و المُؤمِنُ إذا لَم یَکُن مُمتَحَنًا لَم یَحتَمِلهُ.
      قُلتُ: یا أمیرَالمُؤمنین! منِ المؤمنُ و ما نِهایَتُهُ و ما حَدُّهُ حَتَّى أعرِفَهُ؟
      قال علیه السّلام: یا أباعَبدِاللَهِ!
      قُلتُ: لَبَّیکَ، یا أخا رسولِ ‌اللَهِ!
      قال: المؤمنُ المُمتَحَنُ هو الَّذی لا یُرَدُّ من أمرِنا إلَیه شَی‏ءٌ إلّا شُرِحَ صَدرُهُ لِقَبولِهِ و لَم یَشُکَّ و لم یَرتَب.
      اعلَم یا أباذَرٍّ! أنا عبدُاللَه عَزَّوجَلَّ و خَلیفَتُهُ عَلَى عِبادهِ، لا تَجعَلونا أربابًا و قولوا فی فَضلِنا ما شِئتُم فَإنَّکُم لا تَبلُغونَ کُنهَ ما فِینا و لا نِهایَتَهُ؛ فَإنَّ اللَهَ عَزَّوجَلَّ قَد أعطانا أکبَرَ و أعظَمَ مِمّا یَصِفُهُ و أصِفُکُم أو یَخطُرُ عَلَى قَلبِ أحَدِکُم فَإذا عَرَفتُمونا هَکَذا فَأنتُمُ المُؤمِنونَ.
      قال سَلمانُ: قُلتُ: یا أخا رَسولِ ‌اللَهِ! و مَن أقامَ الصَّلاةَ أقامَ وَلایتَک؟

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

33
  • _1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) قال: نَعَم، یا سَلمانُ! تَصدیقُ ذَلک قَولُهُ تعالى فی الکتاب العَزیز:

       ﴿وَٱسۡتَعِينُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾؛2 فالصَّبرُ رَسولُ ‌اللَهِ صلّی الله علیه و آله و الصَّلاةُ إقامَةُ وَلایتی، فَمِنها قالَ اللَهُ تَعالَى: ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ﴾ و لَم یَقُل و إنَّهُما لَکَبیرَةٌ، لِأنَّ الوَلایَةَ کَبیرَةٌ حَملُها إلّا عَلَى الخاشِعِینَ، و الخاشِعونَ هُمُ الشّیعَةُ المُستَبصِرونَ، و ذَلِکَ لِأنَّ أهلَ الأقاوِیلِ مِنَ المُرجِئَةِ و القَدَرِیَّةِ و الخَوارجِ و غَیرِهم مِنَ النّاصِبِیَّة یُقِرّونَ لِمُحَمَّدٍ صلّی الله علیه و آله لیس بینهم خِلافٌ و هُم مُختَلفونَ فی وَلایَتی منکِرونَ لِذلک، جاحِدونَ بها إلّا القلیلُ و هم الَّذینَ وَصَفَهم اللَهُ فی کتابه العَزیز، فَقال: ﴿وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾. و قالَ اللَهُ تعالى فی مَوضعٍ آخَرَ فی کتابهِ العزیز فی نبوَّةِ محمَّدٍ صلّی الله علیه و آله و فی وَلایتی، فَقال عَزَّوجَلَّ: ﴿وَبِئۡرٖ مُّعَطَّلَةٖ وَقَصۡرٖ مَّشِيدٍ﴾؛3 فالقَصرُ محمَّدٌ و البِئرُ المعَطَّلَةُ وَلایَتی عَطَّلوها و جَحَدوها، و مَن لم یُقِرَّ بِوَلایَتی لَم یَنفَعهُ الإقرارُ بِنُبوَّة محمَّدٍ صلّی الله علیه و آله إلّا أنَّهُما مَقرونانِ، و ذلکَ أنَّ النَّبیّ صلّی الله علیه و آله نَبیٌّ مُرسَلٌ و هو إمامُ الخلق و علیٌّ مِن بَعده إمامُ الخَلقِ و وَصیُّ محمَّدٍ صلّی الله علیه و آله؛ کما قالَ له النَّبِیُّ صلّی الله علیه و آله: ”أنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسَى إلّا أنَّهُ لا نَبِیَّ بَعدِی.“ و أوَّلُنا محمَّدٌ و أوسَطُنا محمَّدٌ و آخِرُنا محمَّدٌ؛ فمن استکمَلَ مَعرفَتی فهو عَلَى الدِّینِ القَیِّمِ؛ کَما قالَ اللَهُ تَعالَى: ﴿وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ﴾و سَأُبَیِّنُ ذلک بِعَونِ اللَهِ و تَوفیقهِ.یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرَالمُؤمنین! صلواتُ اللَهِ علیک.
      قالَ: کنتُ أنا و مُحَمَّدٌ نورًا واحِدًا مِن نورِ اللَهِ عَزَّوجلَّ فَأمرَ اللَهُ تبارکَ و تعالى ذلک النّورَ أن یُشَقَّ، فَقال لِلنِّصفِ:” کُن مُحَمَّدًا!“ و قالَ لِلنِّصفِ: ”کُن عَلیًّا“؛ فَمِنها قالَ رَسولُ اللَهِ صلّی الله علیه و آله: ”عَلیٌّ مِنّی و أنا مِن عَلیٍّ و لا یُؤَدِّی عَنِّی إلّا عَلیٌّ.“ و قد وَجَّهَ أبابَکرٍ بِبَراءَةٍ إلَى مَکَّةَ فنزلَ جَبرَئِیلُ علیه السّلام فَقال: ”یا مُحَمَّدُ!“ قالَ:”لَبَّیکَ“ قالَ:”إنَّ اللَهَ یَأمُرُکَ أن تُؤَدِّیَها أنتَ أو رَجُلٌ عَنکَ.“ فَوَجَّهَنی فی استِردادِ أبی‌بکرٍ، فَرَدَدتُهُ فَوَجَدَ فی نَفسه و قال: یا رَسولَ اللَهِ! أ نَزَلَ فیَّ القُرآنُ؟ قالَ:”لا، و لَکِن لا یُؤَدِّی إلّا أنا أو عَلیٌّ.“یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أخا رَسولِ‌ اللَهِ!
      قال علیه السّلام: مَن لا یَصلُحُ لِحَملِ‏ صَحیفَةٍ یُؤَدِّیها عَن رَسولِ اللَهِ صلّی الله علیه و آله کَیفَ یَصلُحُ لِلإمامَةِ. یا سَلمانُ و یا جُندَبُ! فَأنا و رَسولُ اللَهِ صلّی الله علیه و آله کُنّا نورًا واحِدًا صارَ رَسولُ اللَهِ

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

34
  • _1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) صلّی الله علیه و آله محمَّدًا المُصطَفَى و صِرتُ أنا وَصیَّهُ المُرتضى، و صارَ محمَّدٌ النّاطِقَ و صِرتُ أنا الصّامِتَ؛ و إنَّهُ لا بُدَّ فی کُلِّ عَصرٍ مِنَ الأعصارِ أن یَکونَ فیهِ ناطِقٌ و صامِتٌ. یا سَلمانُ! صارَ مُحَمَّدٌ المُنذِرَ و صِرتُ أنا الهادیَ، و ذلک، قَوله عَزَّوجلَّ: ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾؛4 فرسولُ اللَهِ صلّی الله علیه و آله المُنذِرُ و أنا الهادی ﴿ٱللَهُ يَعۡلَمُ مَا تَحۡمِلُ كُلُّ أُنثَىٰ وَمَا تَغِيضُ ٱلۡأَرۡحَامُ وَمَا تَزۡدَادُ وَكُلُّ شَيۡءٍ عِندَهُۥ بِمِقۡدَارٍ * عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡكَبِيرُ ٱلۡمُتَعَالِ * سَوَآءٞ مِّنكُم مَّنۡ أَسَرَّ ٱلۡقَوۡلَ وَمَن جَهَرَ بِهِۦ وَمَنۡ هُوَ مُسۡتَخۡفِۢ بِٱلَّيۡلِ وَسَارِبُۢ بِٱلنَّهَارِ * لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَهِ﴾5
      قالَ: فضربَ علیه السّلام بِیدهِ عَلَى أُخرَى، و قالَ: صارَ محمَّدٌ صاحِبَ الجَمعِ و صِرتُ أنا صاحِبَ النَّشرِ، و صارَ محمَّدٌ صاحِبَ الجَنَّةِ و صِرتُ أنا صاحِبَ النّارِ، أقولُ لَها: خُذِی هَذا و ذَرِی هَذا! و صارَ محمَّدٌ صلّی الله علیه و آله صاحِبَ الرَّجفَةِ و صِرتُ أنا صاحِبَ الهَدَّةِ، و أنا صاحِبُ اللَوحِ المَحفوظِ، ألهَمَنی اللَهُ عَزَّوجلَّ عِلمَ ما فیهِ. نَعَم، یا سَلمانُ و یا جُندَبُ! و صارَ محمَّدٌ ﴿يسٓ * وَٱلۡقُرۡءَانِ ٱلۡحَكِيمِ﴾،6 و صارَ محمَّدٌ ﴿نٓ وَٱلۡقَلَمِ﴾،7 و صارَ محمَّدٌ ﴿طه * مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ﴾،8‏ و صارَ محمَّدٌ صاحِبَ الدَّلالاتِ، و صِرتُ أنا صاحِبَ المُعجِزاتِ و الآیاتِ، و صارَ محمَّدٌ خاتَمَ النّبیّینَ و صِرتُ خاتَمَ الوَصِیِّینَ، و أنا الصِّراطُ المُستَقِیمُ و أنا ﴿ٱلنَّبَإِ ٱلۡعَظِيمِ * ٱلَّذِي هُمۡ فِيهِ مُخۡتَلِفُونَ﴾ و لا أحَدٌ اختلَفَ إلّا فی وَلایَتی، و صارَ محمَّدٌ صاحِبَ الدَّعوَةِ و صِرتُ أنا صاحِبَ السَّیفِ، و صارَ محمَّدٌ نَبیًّا مُرسَلًا و صِرتُ أنا صاحِبَ أمرِ النَّبیِّ صلّی الله علیه و آله، قال اللَهُ عَزَّوجَلَّ: ﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾9 و هُوَ رُوحُ اللَهِ لا یُعطیه و لا یُلقی هَذا الرُّوحَ إلّا عَلَى مَلَکٍ مُقَرَّبٍ أو نَبِیٍّ مُرسَلٍ أو وَصِیٍّ مُنتَجَبٍ، فَمَن أعطاهُ اللَهُ هذا الرُّوحَ فقد أبانَهُ مِن النّاسِ و فَوَّضَ إلیه القُدرةَ و أحیا المَوتَى، و علِم بِما کانَ و ما یَکونُ و سارَ مِنَ المَشرق إلَى المَغرب و مِن المَغرب إلَى المَشرق فی لَحظَةِ عَینٍ، و علِم ما فی الضَّمائِرِ و القلوبِ، و علِم ما فی السَّماواتِ و الأرضِ.
      یا سَلمانُ و یا جُندَبُ! و صارَ محمَّدٌ الذِّکرَ الَّذی قالَ اللَهُ عَزَّوجَلَّ: ﴿قَدۡ أَنزَلَ ٱللَهُ إِلَيۡكُمۡ ذِكۡرٗا * رَّسُولٗا يَتۡلُواْ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَهِ﴾10 إنّی أُعطِیتُ عِلمَ المَنایا و البَلایا و فَصلَ الخِطابِ و استُودِعتُ عِلمَ القُرآنِ و ما هو کائِنٌ إلى یوم القیامَةِ، و محمَّدٌ صلّی الله علیه و آله أقامَ الحُجَّةَ حُجَّةً لِلنّاسِ و صِرتُ أنا حُجَّةَ اللَهِ عَزَّوجَلَّ، جَعَلَ اللَهُ لِی ما لَم یَجعَل لِأحَدٍ مِنَ الأوَّلینَ و الآخِرینَ، لا لِنَبیٍّ مُرسَلٍ و لا لِمَلَکٍ مُقَرَّبٍ. یا سَلمانُ و یا جُندَبُ! 

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

35
  • _1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرالمُؤمنینَ!
      قال علیه السّلام: أنا الَّذی حَمَلتُ نُوحًا فی السَّفینَةِ بِأمرِ رَبّی، و أنا الَّذی أخرَجتُ یونُسَ مِن بَطنِ الحُوتِ بِإذنِ رَبّی، و أنا الَّذی جاوَزتُ بِموسَى بنِ عِمرانَ البَحرَ بِأمرِ رَبّی، و أنا الَّذی أخرَجتُ إبراهیمَ مِنَ النّارِ بِإذنِ رَبّی، و أنا الَّذی أجرَیتُ أنهارَها و فَجَّرتُ عُیونَها و غَرَستُ أشجارَها بِإذنِ رَبّی، و أنا عَذابُ یومِ الظُّلَّةِ، و أنا المُنادِی مِن مَکانٍ قَرِیبٍ قَد سَمِعَهُ الثَّقَلانِ الجِنُّ و الإنسُ و فَهِمَهُ قَومٌ‏ إنّی لَأسمَعُ [لَأُسمِعُ‏] کُلَّ قَومٍ ـ الجَبّارِینَ و المُنافِقِینَ ـ بِلُغاتِهِم، و أنا الخِضْرُ عالِمُ موسَى، و أنا مُعَلِّمُ سُلَیمانِ بنِ داوُدَ، و أنا ذو القَرنَینِ، و أنا قُدرَةُ اللَهِ عَزَّوجَلَّ.
      یا سَلمانُ و یا جُندَبُ! أنا محمَّدٌ و محمَّدٌ أنا و أنا مِن محمَّدٍ و محمَّدٌ مِنِّی، قالَ اللَهُ تَعالَى﴿مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ يَلۡتَقِيَانِ * بَيۡنَهُمَا بَرۡزَخٞ لَّا يَبۡغِيَانِ﴾.11 یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرالمُؤمنینَ!
      قال: إنَّ مَیِّتَنا لَم یَمُت و غائِبَنا لَم یَغِب، و إنَّ قَتلانا لَن یُقتَلوا.یا سَلمانُ و یا جُندَبُ! 
      قالا: لَبَّیکَ، صلَواتُ اللَهِ علیکَ.
      قال علیه السّلام: أنا أمیرُ کُلِّ مُؤمِنٍ و مُؤمِنَةٍ مِمَّن مَضَى و مِمَّن بَقیَ، و أُیِّدتُ بِروحِ العَظَمَةِ، و إنَّما أنا عَبدٌ مِن عَبیدِ اللَهِ لا تُسَمّونا أربابًا و قولوا فی فَضلِنا ما شِئتُم؛ فَإنَّکُم لَن تَبلُغوا مِن فَضلِنا کُنهَ ما جَعَلَهُ اللَهُ لَنا و لا مِعشارَ العُشرِ، لِأنّا آیاتُ اللَهِ و دَلائِلُهُ و حُجَجُ اللَهِ و خُلَفاؤُهُ و أُمَناؤُهُ و أئِمَّتُهُ و وَجهُ اللَهِ و عَینُ اللَهِ و لِسانُ اللَهِ، بِنا یُعَذِّبُ اللَهُ عِبادَهُ و بِنا یُثِیبُ و مِن بَینِ خَلقِهِ طَهَّرَنا و اختارَنا و اصطَفانا، و لَو قالَ قائِلٌ: لِمَ و کَیفَ و فِیمَ؟ لَکَفَرَ و أشرَکَ، لِأنَّهُ لا یُسألُ عَمّا یَفعَلُ و هُم یُسألونَ. یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرالمُؤمنینَ! صلواتُ اللَهِ علیکَ.
      قال علیه السّلام: مَن آمَنَ بِما قُلتُ و صَدَّقَ بِما بَیَّنتُ و فَسَّرتُ و شَرَحتُ و أوضَحتُ و نَوَّرتُ و بَرهَنتُ فهو مُؤمِنٌ مُمتَحَنٌ امتَحَنَ اللَهُ قَلبَهُ لِلإیمانِ و شَرَحَ صَدرَهُ لِلإسلامِ و هُوَ عارِفٌ مُستَبصِرٌ قَدِ انتَهَى و بَلَغَ و کَمَلَ، و مَن شَکَّ و عَنَدَ و جَحَدَ و وَقَفَ و تَحَیَّرَ و ارتابَ فَهُوَ مُقَصِّرٌ و ناصِبٌ. یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرالمُؤمِنینَ! صَلَواتُ اللَهِ عَلَیکَ.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

36
  • _1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) قالَ علیه السّلام: أنا أُحیِی و أُمیتُ بِإذنِ رَبّی، و أنا أُنَبِّئُکُم بِما تَأکلونَ و ما تَدَّخِرونَ فی بیوتِکُم بِإذنِ رَبّی، و أنا عالِمٌ بِضَمائِرِ قلوبِکم، و الأئِمَّةُ مِن أولادِی علیه السّلام یَعلَمونَ و یَفعَلونَ هَذا إذا أحَبّوا و أرادوا لِأنّا کُلَّنا واحِدٌ أوَّلُنا محمَّدٌ و آخِرُنا محمَّدٌ و أوسَطُنا محمَّدٌ و کُلُّنا محمَّدٌ، فَلا تَفَرَّقوا بَینَنا! و نَحنُ إذا شِئنا شاءَ اللَهُ و إذا کَرِهنا کَرِهَ اللَهُ، الوَیلُ کُلُّ الوَیلِ! لِمَن أنکَرَ فَضلَنا و خُصوصِیَّتَنا و ما أعطانا اللَهُ ربُّنا، لِأنَّ مَن أنکَرَ شَیئًا مِمّا أعطانا اللَهُ فَقَد أنکَرَ قُدرَةَ اللَهِ عَزَّوجَلَّ و مَشِیَّتَهُ فِینا.یا سَلمانُ و یا جُندَبُ!
      قالا: لَبَّیکَ، یا أمیرالمُؤمنینَ! صلَواتُ اللَهِ علیکَ.
      قالَ علیه السّلام: لَقَد أعطانا اللَهُ رَبُّنا ما هُوَ أجَلُّ و أعظَمُ و أعلَى و أکبَرُ مِن هَذا کُلِّهِ.
      قُلنا: یا أمیرالمُؤمِنینَ! ما الَّذی أعطاکُم ما هوَ أعظَمُ و أجَلُّ مِن هَذا کُلِّهِ؟
      قالَ: قَد أعطانا رَبُّنا عَزَّوجَلَّ عِلمَنا لِلإسمِ الأعظَمِ الَّذی لَو شِئنا خَرَقَتِ السَّماواتُ و الأرضُ و الجَنَّةُ و النّارُ، و نَعرُجُ بِهِ إلَى السَّماءِ و نَهبِطُ بِهِ الأرضَ و نَغرُبُ و نَشرُقُ و نَنتَهِی بِهِ إلَى العَرشِ، فَنَجلِسُ عَلَیهِ بَینَ یَدَیِ اللَهِ عَزَّوجَلَّ و یُطیعُنا کلُّ شَی‏ءٍ حَتَّى السَّماواتِ و الأرضِ و الشَّمسِ و القَمَرِ و النُّجومِ و الجِبالِ و الشَّجَرِ و الدَّوابِّ و البِحارِ و الجَنَّةِ و النّارِ. أعطانا اللَهُ ذَلِکَ کُلَّهُ بِالِاسمِ الأعظَمِ الَّذی عَلَّمَنا و خَصَّنا بِهِ و مَعَ هَذا کُلِّهِ نَأکُلُ و نَشرَبُ و نَمشِی فی الأسواقِ و نَعملُ هَذِهِ الأشیاءَ بِأمرِ رَبِّنا، و نَحنُ عِبادُ اللَهِ المُکرَمونَ الَّذینَ لا یَسبِقونهُ بِالقَولِ و هُم بِأمرِهِ یَعمَلونَ و جعَلَنا مَعصومینَ مُطَهَّرینَ و فَضَّلَنا عَلَى کَثِیرٍ مِن عِبادِهِ المُؤمنینَ فنحنُ نَقول: ﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَهُ﴾12 و ﴿حَقَّتۡ كَلِمَةُ ٱلۡعَذَابِ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾؛13 أعنِی الجاحِدِینَ بِکُلِّ ما أعطانا اللَهُ مِنَ الفَضلِ و الإحسانِ.
      یا سَلمانُ و یا جُندَبُ! فَهَذا معرفَتی بِالنّورانِیَّةِ، فَتَمَسَّک بِها راشِدًا؛ فَإنَّهُ لا یَبلُغُ أحَدٌ مِن شیعَتِنا حَدَّ الِاستِبصارِ، حَتَّى یَعرِفَنی بِالنّورانِیَّةِ فَإذا عَرَفَنِی بِها کانَ مُستَبصِرًا، بالِغًا کامِلًا قَد خاضَ بَحرًا مِنَ العِلمِ و ارتَقَى دَرَجَةً مِنَ الفَضلِ و اطَّلَعَ عَلَى سِرٍّ مِن سِرِّ اللَهِ و مَکنونِ خَزائِنِهِ.»
      «محمّد بن صدقه نقل کرد: اباذر غفارى از سلمان فارسى پرسید: معرفت امام أمیرالمؤمنین علیه السّلام به نورانیّت چگونه است؟ سلمان گفت: با هم برویم از خود مولا سؤال کنیم، آمدیم خدمت أمیرالمؤمنین علیه السّلام ایشان را نیافتیم. مدّتى منتظر شدیم تا آمد.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

37
  • ...1

  • 2

    1. (تتمه پاورقی قبلی) سؤال فرمود: براى چه آمده‏اید؟
      گفتند: آمده‏ایم بپرسیم: شما را چگونه با نورانیّت می‌توان شناخت؟ 
      فرمود: مرحبا به شما دو دوست متعهّد که در راه دین کوتاهى ندارید. به جان خود سوگند یاد مى‏کنم که این مطلب بر هر مرد و زن مؤمنى واجب است! آنگاه فرمود: ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین!
      فرمود: ایمان شخص کامل نمی‌شود مگر مرا به کنه معرفت با نورانیّت بشناسد. وقتى به این صورت شناخت آنگاه دلش را خدا به ایمان آزمایش نموده و شرح صدر براى اسلام به او عنایت کرده و در این صورت است که عارف و بینا و مستبصر مى‏شود، و هر که کوتاهى از این عرفان بنماید در حال شک و ارتیاب است. ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین!
      فرمود: شناخت من با نورانیّت شناخت خدا است، و شناخت خدا معرفت من است با نورانیّت، این است همان دین خالص که خداوند می‌فرماید: ﴿وَمَآ أُمِرُوٓاْ إِلَّا لِيَعۡبُدُواْ ٱللَهَ مُخۡلِصِينَ لَهُ ٱلدِّينَ حُنَفَآءَ وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤۡتُواْ ٱلزَّكَوٰةَ وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ﴾.
      (دستور داده نشده به آنها مگر اینکه ایمان به نبوّت حضرت محمّد آورند که همان دین حنیف محمّدى ساده و آسان است.) این قسمت آیه: ﴿وَيُقِيمُواْ ٱلصَّلَوٰةَ﴾ ، یعنی هر کس اقامه ولایت مرا کرده باشد نماز را به‌پاى داشته است، به‌پا داشتن ولایت من دشوار و سنگین است که تاب آن را ندارد مگر فرشتۀ مقرّب یا پیامبر مرسل یا بندۀ مؤمنى که خدا دلش را به ایمان آزمایش کرده باشد. فرشته اگر مقرّب نباشد تاب تحمّل آن را ندارد، و پیامبر نیز اگر مرسل نباشد تحمّل ندارد، و مؤمن هم اگر مورد آزمایش و اعتماد نباشد تاب آن را ندارد.
      گفتم: یا أمیرالمؤمنین! مؤمن کیست و حدّ و نهایت ایمان چیست تا بتوان او را شناخت؟
      فرمود: یا أباعبدالله! عرض کردم: لبّیک، اى برادر پیامبر!
      فرمود: مؤمن امتحان شده، کسى است که هر چه از جانب ما به او برسد دلش براى پذیرش وسعت دارد و شک و تردید در آن ندارد.
      بدان ای اباذر! که من بندۀ خدا و خلیفۀ او بر بندگانم. ما را خدا قرار ندهید، ولى در فضل ما هر چه می‌خواهید بگویید! باز هم به کنه و نهایت فضل ما نخواهید رسید؛ زیرا خداوند تبارک و تعالى به ما بیشتر و بزرگ‌تر از آنچه ما می‌گوییم و یا برخی می‌گویند، یا به قلب یکى از شما خطور نماید، عنایت فرموده. وقتى ما را این طور شناختید آن وقت مؤمن هستید.
    2. (تتمه پاورقی قبلی) سلمان گفت: عرض کردم: اى برادر پیامبر! هر کسى نماز به‌پا دارد ولایت تو را به‌پا داشته؟
      فرمود: آرى. دلیل این مطلب آیۀ قرآن است ﴿وَٱسۡتَعِينُواْ بِٱلصَّبۡرِ وَٱلصَّلَوٰةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾ (کمک بگیر از صبر و نماز و آن سنگین و دشوار است مگر براى خشوع‏کنندگان) صبر پیامبر است و نماز اقامه ولایت من است؛ به‌ همین جهت خداوند مى‏فرماید: ﴿إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ﴾ و نفرموده إنَّهما لکبیرة (آن دو سنگین است)، چون حمل ولایت سنگین است مگر براى خاشعین که آنها شیعیان بینا و روشنند؛ زیرا صاحبان عقاید از قبیل: مرجئه و قدریه و خوارج و دیگران از قبیل ناصبى‏ها اقرار به نبوّت حضرت محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم دارند و در این مورد اختلافى ندارند، ولى هم ایشان دربارۀ ولایت من اختلاف دارند و منکر آن هستند، مگر تعداد کمى؛ آنهایند که خداوند در قرآن ایشان را توصیف نموده ﴿إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى ٱلۡخَٰشِعِينَ﴾.
      در جاى دیگر قرآن راجع به نبوّت حضرت محمّد و ولایت من می‌فرماید: ﴿وَبِئۡرٖ مُّعَطَّلَةٖ وَقَصۡرٖ مَّشِيدٍ﴾﴿قَصۡرٖ مَّشِيدٍ﴾: محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم است. ﴿وَبِئۡرٖ مُّعَطَّلَةٖ﴾ (چاه واگذار شده) ولایت من است که آن را رها کرده‏اند و منکر شده‏اند. هر که اقرار به ولایت من نداشته باشد اقرار به نبوّت پیامبر براى او سودى نخواهد داشت، این دو با هم قرین و همراهند؛ زیرا پیامبر اکرم نبىّ مرسل و امام مردم است، على پس از او امام مردم و وصىّ محمّد است؛ چنانچه پیامبر اکرم فرمود: ”أنتَ مِنّى بِمَنزِلَةِ هارونَ مِن موسى إلّا أنّه لا نَبِىَّ بعدى.“
      اوّل ما محمّد و وسط ما محمّد و آخر ما محمّد است، هر کس معرفت مرا کامل داشته باشد او بر دین قیّم و استوار است؛ چنانچه در این آیه می‌فرماید: ﴿وَذَٰلِكَ دِينُ ٱلۡقَيِّمَةِ﴾ این مطلب را به توفیق خدا و کمک او توضیح مى‏دهم. اینک می‌گویم: ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین!
      فرمود: من و محمّد یک نور از نور خداوند بودیم، خداوند دستور داد به آن نور که دو قسمت شود، به نیمى از آن فرمود: محمّد باش! و به نیم دیگر فرمود: على باش! به همین جهت پیامبر اکرم فرموده است: ”عَلىٌّ مِنِّى و أنا من عَلىٌّ و لا یُؤدِّى عَنّى إلّا علىٌّ“ (على از من و من از على هستم و این کار را نمی‌تواند انجام دهد مگر على.)
      ابابکر را با سوره برائت به مکه فرستاد، جبرئیل نازل شد گفت: اى محمّد! خداوند می‌فرماید: باید این کار را تو انجام دهى یا مردى از خودت، آنگاه مرا فرستاد تا از ابابکر بگیرم، از او گرفتم اما او ناراحت شد، از پیامبر اکرم پرسید: آیا در این مورد آیه قرآن دربارۀ من نازل شده؟

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

38
  • ...1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) فرمود: نه، ولى نباید این کار را انجام دهد مگر من یا على. ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین!
      فرمود: اینک فکر کنید کسى که صلاحیت نداشته باشد چند آیه را به مردم برساند از جانب پیامبر چگونه صلاحیت براى امامت دارد؟ من و پیامبر یک نور بودیم، او محمّد مصطفى گردید و من وصىّ او علىّ مرتضى شدم، محمّد ناطق شد و من ساکت، باید در هر زمان ناطق و صامتى باشد.
      ای سلمان! محمّد منذر است و من هادى. این است معنى آیه ﴿إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٞ وَلِكُلِّ قَوۡمٍ هَادٍ﴾ پیامبر اکرم منذر است و من هادى.
      ﴿ٱللَهُ يَعۡلَمُ مَا تَحۡمِلُ كُلُّ أُنثَىٰ وَمَا تَغِيضُ ٱلۡأَرۡحَامُ وَمَا تَزۡدَادُ وَكُلُّ شَيۡءٍ عِندَهُۥ بِمِقۡدَارٍ *عَٰلِمُ ٱلۡغَيۡبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ ٱلۡكَبِيرُ ٱلۡمُتَعَالِ * سَوَآءٞ مِّنكُم مَّنۡ أَسَرَّ ٱلۡقَوۡلَ وَمَن جَهَرَ بِهِۦ وَمَنۡ هُوَ مُسۡتَخۡفِۢ بِٱلَّيۡلِ وَسَارِبُۢ بِٱلنَّهَارِ *لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٞ مِّنۢ بَيۡنِ يَدَيۡهِ وَمِنۡ خَلۡفِهِۦ يَحۡفَظُونَهُۥ مِنۡ أَمۡرِ ٱللَهِ﴾.
      در این موقع على علیه السّلام دست خود را بر دست دیگر زده گفت: محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم صاحب جمع شد و من صاحب نشر، محمّد صاحب بهشت شد و من صاحب جهنّم، به جهنّم می‌گویم: این را بگیر و این یک را واگذار! محمّد صاحب لرزش شد و من صاحب ریزش، و من صاحب لوح محفوظم که خدا به من الهام نموده آنچه در آن است.
      باری، ای سلمان و ای اباذر! محمّد ﴿یس ﴿١﴾ وَالْقُرْآنِ الْحَکِیمِ﴾ شد. محمّد ﴿نٓ وَٱلۡقَلَمِ﴾ شد و محمّد ﴿طه * مَآ أَنزَلۡنَا عَلَيۡكَ ٱلۡقُرۡءَانَ لِتَشۡقَىٰٓ﴾‏ شد. محمّد صاحب دلالات شد، و من صاحب معجزات و آیات. محمّد خاتم النبیّین شد و من خاتم الوصیّین و صراط مستقیم، و من ﴿ٱلنَّبَإِ ٱلۡعَظِيمِ * ٱلَّذِي هُمۡ فِيهِ مُخۡتَلِفُونَ﴾ هستم، هیچ کس اختلاف ندارد مگر دربارۀ ولایت من. محمّد صاحب دعوت شد و من صاحب شمشیر. محمّد پیامبر مرسل شد و من صاحب امر پیامبر.
      خداوند می‌فرماید: ﴿يُلۡقِي ٱلرُّوحَ مِنۡ أَمۡرِهِۦ عَلَىٰ مَن يَشَآءُ مِنۡ عِبَادِهِۦ﴾، او روح الله است که خدا عطا نمى‏کند و القا نمى‏نماید آن روح را مگر بر ملک مقرّب یا پیامبر مرسل یا وصىّ برگزیده. خداوند به هر کس این روح را عنایت کند او را از مردم جدا نموده و به او قدرت تفویض کرده و مرده زنده می‌کند، اطّلاع از گذشته و آینده دارد، از مشرق به مغرب و از مغرب به مشرق در یک چشم بهم زدن می‌رود، از دل‌ها و قلب‌ها خبر دارد و آنچه در آسمان‌ها و زمین است می‌داند.
      ای سلمان و ای اباذر! محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم همان ذکرى شد که در قرآن فرموده: ﴿قَدۡ أَنزَلَ ٱللَهُ إِلَيۡكُمۡ ذِكۡرٗا * رَّسُولٗا يَتۡلُواْ عَلَيۡكُمۡ ءَايَٰتِ ٱللَهِ﴾. به من علم مرگ و میرها و بلاها و فصل الخطاب

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

39
  • ...1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) (در هر جا چه باید گفت و هر مسأله چه جوابى دارد) داده‏اند، و به من علم قرآن و آنچه تا قیامت اتّفاق خواهد افتاد واگذارده‏اند. محمّد صلّى الله علیه و آله و سلّم حجّت را تعیین نمود، تا براى مردم حجّت باشد و من حجّة الله شدم، خداوند به من مقامى عنایت کرده که براى هیچ‌یک از گذشتگان و آیندگان ـ چه پیامبر مرسل و چه فرشته مقرّب ـ قرار نداده. ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین.
      فرمود: منم آن کس که نوح را در کشتى به اذن خدا بردم، من یونس را با اذن خدا از شکم نهنگ خارج کردم، من با اذن خدا موسى را از دریا گذراندم، من ابراهیم را با اذن خدا از آتش نجات دادم، من نهرها و چشمه‏هایش را با اذن خدایم جارى و درخت‌هایش را کاشتم.
      من عذاب یوم الظلّه هستم (شاید منظور قیامت باشد)؛ من فریاد می‌زنم از مکان نزدیکى که تمام جن و انس آن را می‌شنوند و گروهى می‌فهمند؛ من با هر گروهى ـ چه ستمگران و چه منافقین ـ به زبان خودشان صحبت می‌کنم، من آن خضرم که دانشمند همراه موسى بود، من معلم سلیمان بن داوودم و من ذوالقرنین و قدرت الله‏ام.
      ای سلمان و ای اباذر! من محمّد و محمّد منم، من از محمّدم و محمّد از من است؛ خداوند در این آیه مى‏فرماید: ﴿مَرَجَ ٱلۡبَحۡرَيۡنِ يَلۡتَقِيَانِ * بَيۡنَهُمَا بَرۡزَخٞ لَّا يَبۡغِيَانِ﴾. ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین!
      فرمود: مردۀ ما نمرده و غائب ما دور نشده و کشته‏هاى ما هرگز کشته نشده‏اند. ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین!
      فرمود: من امیر هر مرد و زن مؤمنم، چه گذشتگان و چه آیندگان. مرا با روح عظمت تأیید کرده‏اند. من یکى از بندگان خدایم، مبادا ما را خدا بنامید! دربارۀ فضل ما هر چه مایلید بگویید به کنه فضل ما نخواهید رسید و حتّى به مقدارى از یک دهم آن نمی‌رسید.
      چون ما آیات و دلائل خداییم و حجّت و خلیفه و امین و امام، وجه الله و عین الله و لسان الله هستیم. به وسیلۀ ما بندگان خدا عذاب می‌شوند، و به وسیله ما پاداش داده می‌شوند. ما را از میان بندگان خود پاک نموده و انتخاب کرده و برگزیده. اگر کسى بگوید: به چه جهت و چگونه و در کجا چنین شده‏اند؟ کافر و مشرک مى‏شود؛ زیرا خدا از کاری که انجام می‌دهد سؤال نمی‌شود، بلکه دیگران مسئول هستند و بازخواست می‌شوند. ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین، صلوات و درود خدا بر شما!

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

40
  • ...1

    1. (تتمه پاورقی قبلی) فرمود: هر کس به آنچه بیان کرده و تفسیر نمودم و شرح داده و روشن ساخته و استدلال نمودم ایمان بیاورد، او مؤمنى است که آزمایش شده قلبش براى ایمان و سینه‏اش وسعت یافته براى اسلام، او عارف روشن‌بین است که به هدف رسیده و کامل شده، و هر کس شک نماید و دشمنى ورزد و منکر شود و متحیّر باشد و تردید نماید او مقصّر و ناصبى است. ای سلمان و ای ‌اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین، صلوات خدا بر شما!
      فرمود: من زنده مى‏کنم و مى‏میرانم به اذن خدا، من به شما خبر می‌دهم چه می‌خورید و چه ذخیره در خانه‏هاى خود کرده‏اید به اذن خدا، من از دل‌هاى شما مطّلع‌ام؛ و ائمّه از اولادم نیز همین کارها را می‌کنند و این اطّلاعات را دارند، هر وقت بخواهند و اراده کنند؛ چون ما همه یکى هستیم. اوّل ما محمّد، آخر ما محمّد، و وسط ما محمّد است، همۀ ما محمّدیم؛ بین ما جدایى نیندازید! ما وقتى بخواهیم خدا می‌خواهد، وقتى نخواهیم خدا نمی‌خواهد.
      واى، پس واى بر کسى که منکر فضل و امتیازات و الطافى که خدا به ما عنایت کرده باشد، زیرا هر کسى منکر یکى از چیزهایى باشد که خدا به ما عنایت کرده منکر قدرت خدا و مشیّت اوست دربارۀ ما. ای سلمان و ای اباذر!
      گفتند: لبّیک ای أمیرالمؤمنین، صلوات خدا بر شما!
      فرمود: خدا به ما چیزهایى داده که بزرگ‌تر و عظیم‏تر و عالى‏تر از همۀ اینها است.
      پرسیدیم: چه چیز به شما داده که بهتر از همه اینها است؟
      فرمود: ما را مطّلع از اسم اعظم نموده، که اگر بخواهیم آسمان‌ها و زمین و بهشت و جهنّم را از جاى برکنیم و به آسمان رویم و به زمین آییم، به مغرب و مشرق رویم و منتهى به عرش شویم، در آنجا مى‏نشینیم در مقابل خدا و همه چیز مطیع ما هستند، حتّى آسمان‌ها و زمین و شمس و قمر و ستارگان و کوه‌ها و درخت‏ها و جنبندگان و دریاها و بهشت و جهنّم؛ این مقام را خداوند به واسطۀ اسم اعظم به ما عنایت نموده و بخشیده است.
      با تمام این امتیازات، ما غذا می‌خوریم و در بازارها راه می‌رویم و این کارها را به امر خدا انجام می‌دهیم. ما بندگان گرامى خدا هستیم که اظهار نظر در مقابل او نداریم و به دستورش عمل می‌کنیم. ما را معصوم و پاک قرار داده و برترى بخشیده بر بسیارى از بندگان مؤمنش. پس ما می‌گوییم﴿ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ ٱلَّذِي هَدَىٰنَا لِهَٰذَا وَمَا كُنَّا لِنَهۡتَدِيَ لَوۡلَآ أَنۡ هَدَىٰنَا ٱللَهُ﴾ خدا را ستایش که ما را به این مقام هدایت نموده که اگر او راهنماى ما نبود، راه به این مقام نمى‏یافتیم. ﴿حَقَّتۡ كَلِمَةُ ٱلۡعَذَابِ عَلَى ٱلۡكَٰفِرِينَ﴾ و ثابت است عذاب بر کافران که منظور منکران الطاف خدا به ما هستند 
      ای سلمان و ای اباذر! این است معرفت من به نورانیّت! وقتى کسى مرا با این مقام شناخت، روشن‌بین و به‌ هدف رسیده و کامل است، در دریاى علم فرو رفته و به مقام فضل رسیده و مطّلع بر سرّى از اسرار و گنجینۀ علوم خدا شده است.» (محقّق)
      1. سوره البیّنة (98) آیه 5.
      2. سوره البقرة (2) آیه 45.
      3. سوره الحجّ (22) ذیل آیه 45.
      4. سوره الرّعد (13) ذیل آیه 7.
      5. سوره الرّعد (13) آیات 8 الی 11.
      6. سوره یس (36) آیه 1 و 2.
      7. سوره القلم (68) صدر آیه 1.
      8. سوره طه (20) آیه 1 و 2.
      9. سوره غافر (40) قسمتی از آیه 15.
      10. سوره الطّلاق (65) ذیل آیه 10 و صدر آیه 11.
      11. سوره الرّحمن (55) آیه 19 و20.
      12. سوره الأعراف (7) قسمتی از آیه 43.
      13. سوره الزّمر (39) آیه 71.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

41
  • [مزایای اختصاصی ذرّیۀ طاهره به نظر حافظ قسطلانی]

  • در الغدیر، جلد 6، صفحۀ 354 و 355 گوید:

  • «قال الحافظُ القسطلانی فی المواهب اللدنیَّة، کما فی شرحه، مجلّد 7، صفحة 21:

  • فهذه الذّرّیّةُ الطّاهرة قد خُصّوا بمزایا التَّشریف، و عُمّوا بواسطة السیّدة فاطمة بفضلٍ ضِیفٍ، و أُلبِسوا رداءَ الشَّرف، و مُنِحوا بمزید الإکرام و التُّحَف، و قد وقع الإصطلاح علی اختصاصهم من بین الشَّرف کالعبّاسیّین و الجعافرة (ذرّیّة جعفر بن أبی‌طالب) بالشُّطفَة1 الخضراءِ لمزید شرفهم، و السّببُ فی ذلک کما قیل: أنّ المأمونَ الخلیفةَ العبّاسیَّ أراد أن یجعل الخلافةَ فی بنی فاطمة، فاتّخذ لهم شِعارًا أخضَرَ و ألبَسهم ثیابًا خُضْرًا، لکون السّوادِ شعارَ العبّاسیّین، و البیاضِ

    1. ـ الشُطفة بضم المعجمة: القطعة.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

42
  • شِعارَ سایر المسلمین فی جمعهم و نحوها، و الأحمرُ مختلفٌ فی کراهته، و الأصفر شِعارُ الیهود بآخره؛ ثمّ انثَنَی1 عزمُه عن ذلک و ردّ الخلافةَ لبنِی العبّاس، فبقی ذلک شِعارًا لأشراف العلویّین من الزّهراء، لکنّهم اختصروا الثّیابَ إلی قطعةٍ من ثوبٍ أخضَرَ تُوضَع علی عمائمهم هی المسمّاة (بالشُّطفَة) شعارًا لهم؛ ثمّ انقطع ذلک إلی أواخر القرن الثّامن.

  • قال فی حوادث سنةِ ثلاث و سبعین و سبع‌مائة (773) من إنباء الغَمر بأبناء العُمر2:

  • و فیها أمَرَ السلطانُ الأشرف أن یمتازوا عن الناس بعصائبَ (جمع عصابة) خُضرٍ علی العمائم، ففُعل ذلک بمصرَ و الشام و غیرهما. و فی ذلک یقول الأدیبُ أبوعبدالله بن جابر الأُندلسی (و ذکر البیتین المذکورَین)3 و الأدیبُ شمس الدین الدّمشقیّ:‌

  • أطرافُ تیجانٍ أتَتْ من سُندُسٍ ** خُـضرٍ بأعلامٍ علی الأشرافِ

  • و الأشرفُ السُّلطانُ خصّهم لها ** شرفًا لیُفَرِّقَهم من الأطراف

  • و الأشرف هو شعبان بن حسن بن الناصر، خنق سنة 778.» ـ انتهی.4

    1. ـ أقرب الموارد: «انثنی فلانٌ عنه: انصرف.» (محقّق)
    2. ـ اسمُ کتابٍ للحافظ ابن حجر العسقلانی. (محقّق)
    3. ـ*جعلوا لأبناء الرّسول علامةً ** إنّ العلامة شأنُ مَن لم یُشهَرِ
      *نورُ النّبوّة فی کریمِ وُجوهِهم ** یُغنِی الشَّریفَ عن الطِّراز الأخضرِ
      و هذان البیتان لأبی‌عبدالله شمس الدین المالکیّ الأُندلسیّ النحویّ، المعروف بإبن جابر الأعمی، من أهل مَرِیَّة مدینة کبیرة من أعمال أُندلس.
    4. ـ جنگ 16، ص 192.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

43
  • [در فضیلت روضه‌خوانی برای اهل بیت علیهم السّلام]

  • 1. در صفحۀ 3 از کامل الزیارة از حضرت صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمودند به عبدالله بن حمّاد بصری:

  • «”بلغنی أنّ قومًا یأتونه، یعنی الحسینَ علیه السّلام، من نواحی الکوفة و ناسًا من غیرهم و نسائًا یَندُبنَه و ذلک فی النّصف من شعبانَ؛ فمِن بین قارﺉٍ یقرء و قاصٍّ یقُصُّ و نادبٍ یندُبُ و قائلٍ یقول المراثی.“

  • فقلت له: نعم، جُعلت فداک، قد شهدتُ بعض ما تصف.

  • فقال: ”الحمد للّه الذی جعل فی الناس مَن یفِدُ إلینا و یمدَحنا و یرثی علینا [لنا] و جَعَلَ عدوَّنا مَن یطعَنُ علیهم مِن قَرائبنا [قرابتنا] أو مِن غیرهم؛ یهَدِّدونهم و یقَبِّحون ما یصنعون.“»1

  • 2. و در صفحۀ 4 از عیون صدوق از حضرت رضا علیه السّلام روایت کرده است که به حسن بن علی بن فضّال فرمودند:

  • «مَن ذَکَر [تذکّر] مُصابَنا و أبکی، لم تبکَ عینُه یومَ تبکی العیون.»2

  • 3. و در کامل الزیارة3 و ثواب الأعمال4 و أمالی5 از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که به أبی‌عمارى مُنْشِد (یعنی شعر خوان) فرمودند:

  • «مَنْ أنشدَ فی الحسین بن علی صلوات الله علیه فأبکی خمسین فَلهُ الجنّةُ، و مَن أنشدَ

    1. ـ کامل الزیارات، ص 325.
    2. ـ عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج 1، ص 294.
    3. ـ کامل الزیارات، ص 104.
    4. ـ ثواب الأعمال، ص 84.
    5. ـ الأمالی، ص 141.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

44
  • فی الحسین علیه السّلام شعرًا فأبکی ثلاثین فله الجنّةُ، و مَن أنشدَ فی الحسین علیه السّلام فأبکی عشرین فله الجنّةُ، و من أنشدَ فی الحسین علیه السّلام شعرًا فأبکی واحدًا فله الجنّةُ، و من أنشدَ فی الحسین فبکی فله الجنّةُ و مَنْ أنشد فی الحسین فتباکی فله الجنّة.»1

  • 4. و در صفحۀ 5 از کامل الزیارة از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که به أبی‌هارون مکفوف (یعنی نابینا) فرمودند:

  • «یا أباهارون! من أنشد فی الحسین علیه السّلام فأبکی عشَرَةً، ثمَّ جَعَلَ ینقص واحدًا واحدًا حتّی بَلَغ الواحدَ؛ فقال: من أنشد فی الحسین علیه السّلام فأبکی واحدًا فله الجنّةُ.»2

  • 5. و در ثواب الأعمال از حضرت صادق علیه السّلام مروی است که به أبی‌هارون فرمودند: 

  • «مَن أنشدَ فی الحسین علیه السّلام [شعرًا] فَبَکی و أبکی عشرةً کُتبت لَهم الجنّةُ، و من أنشدَ فی الحسین علیه السّلام [شعرًا] فَبَکی و أبکی خمسةً کُتبت لهم الجنّةُ، ومن أنشدَ فی الحسین علیه السّلام [شعرًا] فَبَکی و أبکی واحدًا فلهما الجنّةُ.»3

  • 6. و در صفحۀ 6 گوید که: «در ثواب الأعمال4 از حضرت صادق علیه السّلام مرویّ است که به صالح بن عقبه فرمودند:

  • ”من أنشدَ فی الحسین علیه السّلام بیتًا من شعر فَبَکی و أبکی عشرةً فله و لهم

    1. ـ قابل ذکر است که این روایت شریف در أمالی شیخ صدوق، ص 205؛ لواعج الأشجان، ص 4، با زیادت: «و من أنشد فی الحسین علیه السّلام فأبکی عشرةً فله الجّنة» آمده است. (محقّق)
    2. ـ کامل الزّیارات، ص211.
    3. ـ ثواب الأعمال، ص 84.
    4. ـ ثواب الأعمال، ص 85، با قدری اختلاف؛ بحار الأنوار، ج 44، ص 288.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

45
  • الجنّةُ، و من أنشدَ فی الحسین علیه السّلام بیتًا من شعر فَبَکی و أبکی تسعةً فله و لهم الجنّةُ؛ فلم یزل حتّی قال: و مَن أنشد فی الحسین علیه السّلام بیتًا فَبَکی، و أظُنُّه قال: أو تباکی فله الجنّةُ.“»

  • 7. و در صفحۀ 7 از رجال شیخ کشّی از حضرت صادق علیه السّلام روایت کرده است که:

  • «چون جعفر بن عفّان پس از آنکه در محضر آن حضرت اشعاری در مرثیه قرائت کرد و آن حضرت را گریانید، به او فرمودند:

  • ”و لَقد أوجبَ اللهُ تَعالی لک ـ یا جعفرُ! ـ فی ساعتِهِ الجنّةَ بأسرِها و غَفَرَ اللهُ لک فقال: یا جعفرُ! ألا أزیدُک؟“

  • فقال: نعم، یا سیدی!

  • قال: ”ما من أحَدٍ قال فی الحسین علیه السّلام شعرًا فَبَکی و أبکی به إلّا أوجبَ اللهُ‌ ‌له الجنّةَ و غَفَرَ ‌له.“»1

  • 8. و در صفحۀ 8 گفته است که:

  • «یکی از علمای اعلام می‌فرمود: کار روضه‌خوانی به جایی رسید‌ه است که داخل در علوم شده و علمی خاصّ گشته که باید در تعریف آن گفت: ”علمٌ یُبحث فیه عن عوارض أجساد الشّهداء و ما یتعلّق بها.“»

  • 9. و در صفحۀ 15 از کافی از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که به أبی‌النعمان در ضمن وصایای خود فرمودند:

  • «و لا تَستأکِلْ الناسَ بنا فتَفتَقِر.»2

    1. ـ رجال الکشّی، ص 289؛ وسائل الشّیعة، ج 14، ص 593.
    2. ـ الکافی، ج 2، ص 338.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

46
  • 10. و شیخ مفید در أمالی خود این روایت را به این عبارت روایت نموده است: 

  • «یا أبا‌النّعمان! لا تستأکِلْ بنا الناسَ فلا یزیدَک اللهُ بذلک إلّا فقرًا.»1

  • 11. و شیخ کشّی در رجال خود روایت کرده از قاسم بن عوف که حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام به او فرمودند: 

  • «و إیاک أن تستأکِلَ بنا فیزیدَک اللهُ فقرًا.»2و3

    1. ـ الأمالی، ص 182؛ مستدرک الوسائل، ج 9، ص 93.
    2. ـ وسائل الشّیعة، ج 20، ص 301.
    3. ـ جنگ 7، ص 56.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

47
  • تاریخ موالید و وفیات ائمّۀ معصومین سلام الله علیهم أجمعین

  • 10 محرّم الحرام*شهادت حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام

  • (مورد اتّفاق کتب)

  • 25 محرّم الحرام*شهادت حضرت امام زین‌العابدین علیه السّلام

  • (بحار الأنوار، ج 11؛ و فی غیره أیضًا)

  • 7 صفر الخیر*شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام

  • (توضیح المقاصد؛ و تقویم المحسنین)

  • 7 صفر الخیر*ولادت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام

  • (بحار الأنوار، ج 12)

  • 20 صفر الخیر*أربعین حضرت سیّدالشّهداء علیه السّلام

  • 28 صفر الخیر*رحلت حضرت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • (اغلب کتب امامیّه)

  • 30 صفر الخیر*شهادت حضرت امام رضا علیه السّلام

  • (إثبات الوصیّة)

  • 8 ربیع الاوّل*شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام

  • (بحار الأنوار، ج 12)

  • 17 ربیع الاوّل*ولادت حضرت رسول الله و ولادت حضرت صادق علیهما السّلام

  • (البدایة و النهایة، ج 2، ص 260؛ و الکافی أیضًا)

  • 8 ربیع الثّانی*ولادت حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام

  • (جنّات الخلود)

  • 3 جمادی الثّانیة*شهادت حضرت زهراء سلام الله علیها

  • (الإصابة، ج 8، ص 159 و ص 95)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

48
  • 20 جمادی الثّانیه*ولادت حضرت زهراء سلام الله علیها

  • (وقایع الأیّام، و اغلب کتب الإمامیّه)

  • 1 رجب*ولادت حضرت امام باقر علیه السّلام

  • (بحار الأنوار، ج 11)

  • 2 رجب*ولادت حضرت امام علی النقی علیه السّلام

  • (جنّات الخلود)

  • 3 رجب*شهادت حضرت امام علی النقی علیه السّلام

  • (وفیات الأعیان، و غیره)

  • 10 رجب*ولادت حضرت امام محمّد تقی علیه السّلام

  • (کتب الإمامیه)

  • 13 رجب*ولادت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • (در کتب بسیاری وارد است)

  • 25 رجب*شهادت حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام

  • (بحار الأنوار، ج 12)

  • 27 رجب*بعثت حضرت خاتم المرسلین صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • 3 شعبان المعظّم*ولادت حضرت امام حسین علیه السّلام

  • (در کتب بسیاری و در بحار، ج 10، ص 146؛ و در نامه‌ای که به وکیل امام منتظر علیه السّلام خارج شده است)

  • 5 شعبان المعظّم*ولادت حضرت سجاد علیه السّلام

  • (دروس شهید)

  • 15 شعبان المعظّم*میلاد حضرت قائم آل محمّد، محمّد بن الحسن علیه السّلام

  • (وفیات الأعیان؛ و الکافی؛ و بحار الأنوار، ج 13؛ و مدینة المعاجز)

  • 15 رمضان المبارک*میلاد حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام

  • (در اغلب تواریخ؛ و در بحار الأنوار، ج 44، ص 134)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

49
  • 21 رمضان المبارک*شهادت حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • (اغلب کتب امامیّه)

  • 25 شوّال المکرّم*شهادت حضرت صادق علیه السّلام

  • (جنّات الخلود)

  • 11 ذوالقعدة الحرام*ولادت حضرت امام رضا علیه السّلام

  • (دروس شهید اوّل)

  • 30 ذوالقعدة الحرام*شهادت حضرت امام محمّد تقی علیه السّلام

  • (روضة الواعظین)

  • 7 ذوالحجّة الحرام*شهادت حضرت باقر علیه السّلام

  • (جنّات الخلود)

  • 18 ذوالحجّة الحرام*عید سعید غدیر1

    1. ـ جنگ 7، ص 387.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

50
  • [جدول بیان ولادت و وفات ائمّۀ طاهرین علیهم السّلام توسّط مرحوم عسکری طهرانی]

  • جداول این صفحه و صفحات دیگر از روی بعضی از نوشتجات علاّمۀ خبیر، دایی‌زاده محترم، حضرت آقای آقا میرزا نجم‌الدّین، شریف عسکری طهرانی برداشته شده است.

  • بسم اللَه الرّحمن الرّحیم

  • مولد النبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • سیرة الحلبیّة، ج 1، ص 65*بسبعین سنة (سنة 70)*بعد عام الفیل

  • بحار الأنوار، ج 6، ص 75*بأربعین سنة (سنة 40)*بعد عام الفیل

  • الإستیعاب، ج 1، ص 13*بثلاثین سنة (سنة 30)*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 1، ص 65*بثلاث وعشرین سنة (سنة 23)*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*بعشرین سنة (سنة 20)*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*بخمسة عشر سنة (سنة 15)*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*بعشر سنین (سنة 10)*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*بسبعین یوماً*بعد عام الفیل

  • کشف الغمّة، ص 6*بشهرین و ستّة أیّام*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*بخمس و خمسین یوماً*بعد عام الفیل

  • الإستیعاب، ج 1، ص 13*بخمسین یوماً*بعد عام الفیل

  • الإستیعاب، ج 1، ص 13*بأربعین یوماً*بعد عام الفیل

  • الإستیعاب، ج 1، ص 13*شهر واحد*بعد عام الفیل

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

51
  • مولده صلّی الله علیه و آله و سلّم بالأشهر الرومیّة

  • بحار الأنوار، ج 6، ص 57*فی عشرین شباط*بعد عام الفیل

  • بحار الأنوار، ج 5، ص 57*21 نیسان*بعد عام الفیل

  • البدایة و النهایة، ج 2، ص 161*20 نیسان*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 1، ص 63*21 نیسان*بعد عام الفیل

  • مولده صلّی الله علیه و آله و سلّم بحسب الأشهر العربیّة

  • سیرة الحلبیّة، ج 1، ص 64*10 محرّم الحرام*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*صفر من غیر تعیین*بعد عام الفیل

  • الإستیعاب، ج 1، ص 13*1 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • اُسد الغابة، ج 1، ص 14*2 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • تقویم الشریعة*6 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • اُسد الغابة، ج 1، ص 14*8 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • البدایة و النّهایة، ج 2، ص260؛ الکافی*10 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • البدایة و النّهایة، ج 2، ص260؛ الکافی*12 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • البدایة و النّهایة، ج 2، ص260؛ الکافی*17 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • البدایة و النّهایة، ج 2، ص260؛ الکافی*18 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • البدایة و النّهایة، ج 2، ص260؛ الکافی*23 ربیع الأوّل*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*ربیع الثانی من غیر تعیین*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 404*رجب من غیر تعیین*بعد عام الفیل

  • سیرة الحلبیّة، ج 1، ص 63*8 شهر رمضان*بعد عام الفیل

  • تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 4*12 شهر رمضان*بعد عام الفیل

  • و سیرة الحلبیّة، ج 1، ص 63*12 شهر رمضان *بعد عام الفیل

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

52
  • یوم مولوده صلّی الله علیه و آله و سلّم: فجر الجمعة، أو طلوع الشّمس و به قال الإمام الصّادق [علیه السّلام] أو الزّوال؛ و قیل: یوم الإثنین عند الغروب، سیرة الحلبیّة؛ و کشف الغمّة؛ و جنّات الخلود.

  • یوم وفاته صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • جنّات الخلود*2 صفر سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • أغلب کتب الإمامیّة*28 صفر سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 391*1 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 391*2 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • بحار الأنوار، ج 6، ص 803*8 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • بحار الأنوار، ج 6، ص 803*10 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • سیرة الحلبیّة، ج 3، ص 391*12 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • عِقد الفرید، و غیره*13 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • کشف الغمّة*18 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • بحار الأنوار، ج 6، و غیره*22 ربیع الاوّل سنة 11 ه‍*قیل: یوم الإثنین

  • * * *

  • مولد حضرت علی بن أبی‌طالب علیهما السّلام یوم الجمعة

  • *بثلاث و عشرین سنة*قبل البعثة

  • *بخمسة عشر سنة*قبل البعثة

  • *بستّة عشر سنة*قبل البعثة

  • جنّات الخلود*8 رجب المرجّب*قبل البعثة

  • ینابیع المودّة*10 رجب المرجّب*قبل البعثة

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

53
  • فی کتب عدیدة، و علیه الإمامیّة*13 رجب المرجّب*قبل البعثة

  • مسار الشّیعة*23 رجب المرجّب*قبل البعثة

  • دروس، الشّهید علیه الرّحمة*7 شعبان*قبل البعثة

  • بحار الأنوار، ج 6*23 شعبان*قبل البعثة

  • کنز، الکراجکی علیه الرّحمة*15 رمضان*قبل البعثة

  • یوم شهادته علیه السّلام، و ما قیل فی مقدار عمره: 57 سنة، 58 سنة، 63 سنة، 65 سنة، 68 سنة؛ تاریخ الخمیس، مجلّد 2، صفحة 291:

  • بحار الأنوار، ج 9 و ج 20*9 رمضان سنة 40*یوم شهادته علیه السّلام

  • بحار، و غیره*17 رمضان سنة 40*یوم شهادته علیه السّلام

  • أغلب کتب الامامیّة*21 رمضان سنة 40*یوم شهادته علیه السّلام

  • عقد الفرید*23 رمضان سنة 40*یوم شهادته علیه السّلام

  • بحار، ج 9*22 رمضان سنة 40*یوم شهادته علیه السّلام

  • توفّی علیه السّلام و له من العمر: 57، أو 58 أو 63 أو 65 أو 68؛ مرویّاته فی کتب الجمهور: 586 حدیثًا؛ تاریخ الخمیس، مجلّد 2، صفحة 316.

  • * * *

  • مولد سیّدة النّساء، فاطمة علیها السّلام: سنة الخامسة من البعثة

  • وقایع الأیّام، و غیره*15 جمادی الثانی*مولد سیّدة النّساء

  • وقایع الأیّام، و غیره*16 جمادی الثانی*مولد سیّدة النّساء

  • وقایع الأیّام، و أغلب کتب الامامیّة*20 جمادی الثانی*مولد سیّدة النّساء

  • معرفة التقویم، للمصطفوی*25 جمادی الثانی*مولد سیّدة النّساء

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

54
  • معرفة التقویم، للمصطفوی*7 صفر*سنة وفاتها و یومه

  • * * *

  • مولد الإمام الثّانی، الحسن المجتبی علیه السّلام: یوم الجمعة، سنة 2، أو سنة 3 ﻫ فی المدینة.

  • جنّات الخلود*3 شعبان*مولد الامام الثّانی

  • تاریخ ابن عساکر، ج3، ص 199*15 شعبان*مولد الامام الثّانی

  • فی أغلب التّواریخ1*15 رمضان*مولد الامام الثّانی

  • یوم وفاته علیه السّلام، کان فی المدینة سنة 49 أو 50، 51.

  • توضیح المقاصد*7 صفر*یوم وفاته علیه السّلام

  • تقویم المحسنین2*28 صفر*یوم وفاته علیه السّلام

  • روضة الواعظین*29 صفر*یوم وفاته علیه السّلام

  • روضة الواعظین*30 صفر*یوم وفاته علیه السّلام

  • مستدرک الحاکم*5 ربیع الأوّل*یوم وفاته علیه السّلام

  • مستدرک الحاکم*2 ربیع الأوّل*یوم وفاته علیه السّلام

  • مستدرک الحاکم، ج 3، ص 173*7 ربیع الأوّل*یوم وفاته علیه السّلام

  • جنّات الخلود*4 جمادی الأولی*یوم وفاته علیه السّلام

  • عدد زوجاته علیه السّلام، قیل: 64، و 70، و 90، و 250؛ بحار الأنوار، مجلّد 10.

    1. ـ بحار، ج 10، ص 147، قال: «لا مستند لهذا القول من الأخبار.» (مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس سرّه)
    2. ـ در تقویم المحسنین، وفات حضرت امام حسن مجتبی [علیه السّلام] را نیز در 7 صفر ذکر کرده است و در 28 صفر ذکر نکرده، بلکه فقط رحلت رسول الله [صلّی الله علیه و آله و سلّم] را ذکر کرده. (مرحوم علاّمه طهرانی، قدّس سرّه)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

55
  • أولاده علیه السّلام، قیل: 15؛ و قیل: 20 ذکرًا و اُنثی.

  • * * *

  • مولد الحسین علیه السّلام: سنة 3 أو 4 ه‍.

  • جنّات الخلود*5 ربیع الأوّل*مولد الحسین

  • توضیح المقاصد؛ و مثیر الأحزان؛ و أعلام الوری؛ بحار، ج 10، ص 146*30 ربیع الأوّل*مولد الحسین

  • مثیر الأحزان، لابن نما*3 جمادی الأولی*مولد الحسین

  • مثیر الأحزان؛ بحار، ج 10، ص 146*5 جمادی الأولی*مولد الحسین

  • مدینة المعاجز، ص 235*12 رجب*مولد الحسین

  • فی کتب عدیدة؛ و بحار، ج 10، ص 146؛ و فی کتابٍ خرج إلی وکیل الامام علیه السّلام*3 شعبان*مولد الحسین

  • تاریخ الخمیس، ج 1، ص 522*4 شعبان*مولد الحسین

  • فی کتب عدیدة للسنّة و الشّیعة؛ بحار، ج 10، ص 146*5 شعبان*مولد الحسین

  • نور الأخبار*10 شعبان*مولد الحسین

  • نور الأخبار*15 شعبان*مولد الحسین

  • نور الأخبار*25 شعبان*مولد الحسین

  • بحار، ج 10، عن دروس، الشّهید (ره)*13 رمضان*مولد الحسین

  • * * *

  • مولد الإمام السجّاد علیه السّلام: سنة 36 أو 37 أو 38 ه‍ ؛ و إسم أُمّه علیه السّلام: شهربانو.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

56
  • نور الأخبار*2 جمادی الأولی*قیل: کان

  • نور الأخبار*5 جمادی الأولی*قیل: کان

  • جامع الأخبار*15 جمادی الأولی*قیل: کان

  • تقویم الشّریعة*14 جمادی الثانیة*قیل: کان

  • جنّات الخلود*15 جمادی الثانیة*قیل: کان

  • جنّات الخلود*11 رجب*قیل: کان

  • عمدة الزّائر*15 رجب*قیل: کان

  • الدّروس*5 شعبان*قیل: کان

  • بحار الأنوار، ج 20*7 شعبان*قیل: کان

  • بحار الأنوار، ج 20*8 شعبان*قیل: کان

  • روضة الواعظین1*9 شعبان*قیل: کان

  • توفّی الإمام السجّاد فی المدینة سنة 95 ﻫ ؛‍ و دفن فی بُقعةِ عمّه الحسن المجتبی علیهما السّلام.

  • یوم وفات الإمام الرّابع، علیّ بن الحسین علیهما السّلام؛ قیل: إنّه توفّی شهر محرّم الحرام:

  • جلاء العیون، و غیره*11 محرّم سنة 95*یوم وفات الامام

  • توضیح المقاصد؛ و جنّات الخلود، یوم الإثنین*12 محرّم سنة 95*یوم وفات الامام

  • مطالب السؤول، یوم الإثنین*18 محرّم سنة 95*یوم وفات الامام

    1. ـ روضة الواعظین قال: «ولد زین العابدین علیه السّلام یوم الجمعة لتسع خلون من شعبان سنة 38 ه‍ .» (مرحوم علاّمه طهرانی قدّس سرّه)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

57
  • وقایع الأیّام*19 محرّم سنة 95*یوم وفات الامام

  • جنّات الخلود*22 محرّم سنة 95*یوم وفات الامام

  • بحار الأنوار، ج 11؛ و فی غیر البحار أیضاً*25 محرّم سنة 95*یوم وفات الامام

  • * * *

  • یوم مولد الإمام الخامس، محمّد الباقر علیه السّلام: ولد فی المدینة سنة 57 ﻫ ‍؛ إسم أُمّه علیه السّلام: فاطمة بنت الحسن.

  • تقویم المحسنین، للفیض (ره)*2 صفر الخیر*یوم مولد الامام

  • کشف الغمّة، للإربلی (ره)*3 صفر الخیر*یوم مولد الامام

  • بحار الأنوار، ج 11*1 رجب*یوم مولد الامام

  • نور الأخبار*5 رجب*یوم مولد الامام

  • نور الأخبار*10 رجب*یوم مولد الامام

  • نور الأخبار*20 رجب*یوم مولد الامام

  • یوم وفاته علیه السّلام: سنة 119، فی عصر مروان الحمار، آخر بنی اُمیّة.

  • جلاء العیون، و غیره*17 صفر*قیل: کان یوم

  • وفیات الأعیان*18 صفر سنة 119*و قیل: کان فی

  • وفیات الأعیان*23 صفر سنة 119*و قیل: کان فی

  • جنّات الخلود*7 ربیع الأوّل*و قیل: کان فی

  • بحار الأنوار، ج 11*7 ربیع الثانی*و قیل: کان فی

  • جنّات الخلود، یوم الإثنین*7 ذی‌الحجّة*و قیل: کان فی

  • * * *

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

58
  • یوم ولادة الإمام السّادس، جعفر بن محمّد الصادق علیه السّلام: ولد فی المدینة سنة 83 ه‍ ؛ إسم أُمّه علیه السّلام: اُمّ فروة

  • جنّات الخلود، و غیره؛ و علیه الامامیّة*17 ربیع الأوّل*قیل: کان فی

  • صحاح الأخبار*20 ربیع الأول*قیل: کان فی

  • وفیات الأعیان*8 رمضان المبارک*قیل: کان فی

  • یوم وفاته علیه السّلام: کان فی المدینة سنة 148 فی أیّام المنصور العبّاسی.

  • نور الأخبار، و غیره*15 رجب*قیل: کان فی

  • جنّات الخلود، و غیره*25 رجب*قیل: کان فی

  • جلاء العیون*15 شوّال*قیل: کان فی

  • تقویم الشّریعة*16 شوّال*قیل: کان فی

  • جنّات الخلود، یوم الإثنین*25 شوّال*قیل: کان فی

  • * * *

  • یوم ولادة الإمام السّابع، موسی الکاظم علیه السّلام: کان خارج المدینة بالأیواء، سنة 128 ﻫ ؛‍ قرب المدینة المنوّرة. إسم أُمّه: حمیدة المصفّاة.

  • بحار الأنوار، ج 12*7 صفرالخیر*قیل: ولد فی یوم

  • نور الأخبار*17 صفرالخیر*قیل: ولد فی یوم

  • نور الأخبار*25 صفرالخیر*قیل: ولد فی یوم

  • نور الأخبار*27 صفرالخیر*قیل: ولد فی یوم

  • یوم وفاته علیه السّلام فی حبس هارون ببغداد، و له من العمر أربع و خمسین سنة.

  • تاریخ الخمیس، ج 2، ص 320*5 رجب سنة 183*قیل: کان یوم الخمیس

  • بحار الأنوار، و غیره*6 رجب سنة 183*قیل: کان یوم الخمیس

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

59
  • نور الأخبار، و غیره، ج 22*21 رجب سنة 183*قیل: کان یوم الخمیس

  • نور الأخبار، و غیره، ج 22*23 رجب سنة 183*قیل: کان یوم الخمیس

  • بحار الأنوار، ج 11*24 رجب سنة 183*قیل: کان یوم الخمیس

  • بحار الأنوار، ج 12*25 رجب سنة 183*قیل: کان یوم الخمیس

  • * * *

  • یوم ولادة الإمام الثامن، علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام: سنة 153 فی المدینة؛ إسم أُمّه علیه السّلام: نجمة.

  • المناقب، و غیره*11 ربیع الأوّل، سنة 153*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • تاریخ الخمیس، ج 2، ص 320*11 ربیع الثانی*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • وفیات الأعیان*6 شوّال*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • وفیات الأعیان*7 شوّال*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • توضیح المقاصد*8 شوّال*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • کتاب الإمام الرّضا، طبع بغداد*10 ذی‌القعدة*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • الدّروس، للشّهید (ره)*11 ذی‌القعدة*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • جنّات الخلود*15 ذی‌القعدة*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • نور الأخبار*23 ذی‌القعدة*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • مطالب السّؤول*11 ذی‌الحجّة*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • جنّات الخلود*15 ذی‌الحجّة*قیل: ولد علیه السّلام فی

  • یوم وفاته علیه السّلام بطوسِ خراسان سنة 203، و له من العمر 49 سنة.

  • نور الأخبار*4 صفر*قیل: توفّی علیه السّلام

  • عمدة الزّائر*7 صفر*قیل: توفّی علیه السّلام

  • بحار الأنوار، ج 12*14 صفر*قیل: توفّی علیه السّلام

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

60
  • بحار الأنوار، ج 12*17 صفر، سنة 203*قیل: توفّی علیه السّلام

  • الدّروس*30 صفر، سنة 203*قیل: توفّی علیه السّلام

  • نور الأخبار*30 ربیع الأوّل*قیل: توفّی علیه السّلام

  • بحار الأنوار، ج 20*1 رمضان‌ المبارک*قیل: توفّی علیه السّلام

  • نور الأخبار*7 رمضان‌ المبارک*قیل: توفّی علیه السّلام

  • نور الأخبار*17 رمضان‌ المبارک*قیل: توفّی علیه السّلام

  • عیون الأخبار*21 رمضان‌ المبارک*قیل: توفّی علیه السّلام

  • المناقب*24 رمضان‌ المبارک*قیل: توفّی علیه السّلام

  • نور الأخبار*13 ذی‌القعدة*قیل: توفّی علیه السّلام

  • نور الأخبار*23 ذی‌القعدة*قیل: توفّی علیه السّلام

  • وفیات الأعیان*5 ذی‌الحجّة*قیل: توفّی علیه السّلام

  • إثبات الوصیّة*30 ذی‌الحجّة*قیل: توفّی علیه السّلام

  • * * *

  • یوم ولادة الإمام التّاسع، محمّد الجواد علیه السّلام: یوم الجمعة سنة 195؛ ولد فی المدینة المنوّرة؛ إسم أُمّه علیه السّلام: ریحانة؛ و قیل: سکینة. 

  • ولد علیه السّلام یوم الجمعة؛ و علیه عمل الإمامیّة*10 رجب سنة 195*قیل: ولد فی یوم

  • روضة الصّفا*11 رجب سنة 195*قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*15 رجب سنة 195*قیل: ولد فی یوم

  • وفیات الأعیان*5 رمضان*قیل: ولد فی یوم

  • أخبار الدّول*9 رمضان*قیل: ولد فی یوم

  • إعلام الوری*15 رمضان*قیل: ولد فی یوم

  • نور الأخبار*12 رمضان*قیل: ولد فی یوم

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

61
  • نور الأخبار*18 رمضان*قیل: ولد فی یوم

  • إثبات الوصیّة، للمسعودی*19 رمضان*قیل: ولد فی یوم

  • و کان مقامه مع أبیه سبع سنین و ثلاثة أشهر و عشرین یومًا (الموالید، صفحة 6)؛ و کان عمره الشّریف خمسًا و عشرون سنة و أربعة أشهر و عشرین یومًا.

  • و یوم وفاته علیه السّلام:

  • نور الأخبار*28 محرم سنة 220*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • نور الأخبار*10 رجب*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • عیون الأخبار*5 رمضان*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • جنّات الخلود*1 ذی‌القعدة*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • بحار الأنوار، ج 12*11 ذی‌القعدة*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • روضة الواعظین*30 ذی‌القعدة*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • بحار الأنوار، ج 12*3 ذی‌الحجّة*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • وفیات الأعیان*5 ذی‌الحجّة*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • الکافی، و غیره*6 ذی‌الحجّة*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • بحار الأنوار، ج 12*30 ذی‌الحجّة*قیل: توفّی علیه السّلام یوم

  • توفّی علیه السّلام سنة 220 ببغداد، و دفن مع جدّه الإمام الکاظم علیه السّلام فی البقعة الّتی بناها لقبره الإمام موسی بن جعفر فی حیاته، کما فی الدّرّ النّظیم.

  • * * *

  • الإمام العاشر، علیّ بن محمّد الهادی علیه السّلام: ولد علیه السّلام بصریا قریة علی ثلاث أمیال من المدینة المنوّرة فی شهر رجب سنة 214؛ إسم أُمّه علیه السّلام: سمانة؛ و قیل غیر ذلک. و قد اختلف فی یوم ولادته علیه السّلام علی أقوال:

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

62
  • جنّات الخلود*15 جمادی الثانیة سنة 214*قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*2 رجب*و قیل: ولد فی یوم

  • درّ النّظیم*3 رجب*و قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*5 رجب سنة 212*و قیل: ولد فی یوم

  • الفرق و المذاهب*13 رجب سنة 212*و قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*17 رجب سنة 212*و قیل: ولد فی یوم

  • وفیات الأعیان*9 ذی‌حجة*و قیل: ولد فی یوم

  • المجالس السّنیّة؛ و در أعیان الشّیعة از کلینی در کافی نقل کرده است*15 ذی‌حجة*و قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*17 ذی‌حجة*و قیل: ولد فی یوم

  • مسار الشّیعة*27 ذی‌حجة*و قیل: ولد فی یوم

  • دیوان الشّیخ حرّ (ره)*29 ذی‌حجة*و قیل: ولد فی یوم

  • أولاده علیه السّلام ثمانیة: الحسن، و الحسین، و محمّد، و جعفر، و موسی، و عبدالله، و زید؛ و فی فصول المهمّة قال: کان له بنتًا: عایشة.

  • بنی المعتصم سامرّاء، سنة 221، و سکن فیها مع جنوده؛ و لمّا ولّی المتوکّل أحضر الإمام الهادی علیه السّلام بسامرّاء ... و بقی بها ... و توفّی فیها سنة 254، و دفن فی داره بسرّ من رأی.

  • و قد اختلف فی یوم وفاته علی أقوال لا تزید علی اثنی عشر:

  • تاریخ الخطیب البغدادی*27 جمادی الأولی*قیل: توفّی یوم

  • توضیح المقاصد*4 جمادی الثانیة*قیل: توفّی یوم

  • جلاء العیون*25 جمادی الثانیة*قیل: توفّی یوم

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

63
  • وفیات ‌الأعیان؛ و جنّات‌ الخلود، یوم الإثنین*26 جمادی الثانیة*قیل: توفّی یوم

  • نور الأخبار*27 جمادی الثانیة*قیل: توفّی یوم

  • عمدة الزّائر*28 جمادی الثانیة*قیل: توفّی یوم

  • وفیات الأعیان و غیره*3 رجب*قیل: توفّی یوم

  • تاریخ سامرّاء، للشّیخ ذبیح الله، ج 2*5 رجب*قیل: توفّی یوم

  • کشف الغمّة؛ و نور الأخبار؛ و الصواعق، یوم الإثنین*25 رجب*قیل: توفّی یوم

  • وفیات الأعیان؛ و تاریخ الطبری، یوم الإثنین*26 رجب*قیل: توفّی یوم

  • نور الأخبار*27 رجب*قیل: توفّی یوم

  • تذکرة خواصّ الأئمّة قال:

  • «توفّی علیّ الهادی بن محمّد فی جمادی الثانیة، سنة 254 بسرّ من رأی، و مولده فی رجب، سنة 214، و کان عمره یوم مات أربعین سنة، و کان وفاته فی أیّام المعتزّ، و دفن بسرّ من رأی؛ و قیل: إنّه مات مسمومًا.»

  • و فی الفصول المهمّة:

  • «ذهب کثیر من الشّیعة إلی أنّ أبا‌محمّد الحسن العسکریّ مات مسمومًا، و کذلک أبوه أو جدّه و جمیع الأئمّة الّذین من قبلهم خرجوا کلّهم من الدّنیا علی الشّهادة؛ و استدلّوا علی ذلک بما رُوِی عن الصّادق علیه السّلام أنّه قال: ”ما مِنّا إلّا مَقتولٌ أو شَهیدٌ.“»

  • * * *

  • الإمام الحادی عشر، أبو‌محمّد، المشهور: أنّه ولد فی المدینة سنة 231؛ و فی

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

64
  • تذکرة الخواصّ لسبط ابن الجوزی قال:

  • «إنّه علیه السّلام ولد فی سامرّاء سنة 231، و توفّی فیها سنة 260، و دفن مع أبیه فی حجرة واحدة.»

  • و قد اختلفوا فی یوم ولادته علی أقوال تسعة؛ و کان إسم أُمّه علیها السّلام: سوسن.

  • بحار الأنوار، ج 12 و ج 22*4 ربیع الثانی*قیل: ولد فی یوم

  • وفیات الأعیان*6 ربیع الثانی*و قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*8 ربیع الثانی*و قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*10 ربیع الثانی*و قیل: ولد فی یوم

  • وفیات الأعیان*13 رجب*و قیل: ولد فی یوم

  • نور الأخبار*17 رجب*و قیل: ولد فی یوم

  • الإتحاف بحسب الأشراف، ص 178*8 ربیع الأوّل*و قیل: ولد فی یوم

  • ینابیع المودّة، ص 451*6 ربیع الأوّل*و قیل: ولد فی یوم

  • جنّات الخلود*10 رمضان*و قیل: ولد فی یوم

  • بحار الأنوار، ج 12*4 ربیع الأوّل*و قیل: ولد فی یوم

  • أولاده علیه السّلام: فی موالید الأئمّة، لإبن النجّار البغدادی، طبع نجف، سنة 1370، قال:

  • «ولد للحسن بن علی علیهما السّلام: محمّد و موسی و فاطمة و عایشة.»

  • یوم وفات الإمام أبی‌محمّد الحسن علیٍّ العسکریّ علیهما السّلام، قد ذکر فیه أقوال مختلفة:

  • بحار، ج 12؛ و غیره*1 ربیع الأوّل*قیل: إنّه توفی یوم

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

65
  • مرآة الجنان، ج 2، ص 172*6 ربیع الأوّل*قیل: إنّه توفی یوم

  • مسار الشّیعة*4 ربیع الأوّل*قیل: إنّه توفی یوم

  • بحار الأنوار، ج 12*8 ربیع الأوّل*قیل: إنّه توفی یوم

  • نور الأخبار*10 ربیع الأوّل*قیل: إنّه توفی یوم

  • دمعة السّاکبة*12 ربیع الأوّل*قیل: إنّه توفی یوم

  • وفیات الأعیان*8 جمادی الأولی*قیل: إنّه توفی یوم

  • وقایع الأیّام، للشیخ غلامحسین (ره)*16 رجب*قیل: إنّه توفی یوم

  • مطالب السؤول، صفحة 88، لمحمّد بن طلحة الشافعیّ، قال:

  • «اعلم أنّ المنقبة العلیا و المزیّة الکبری الّتی خصّه الله تعالی بها و قلّده فریدَها و منحه تقلیدَها و جعلها صفةً دائمةً لا یُبلی الدهر جدیدَها و لا تنسی الأنسیة تلاوَتها و ترویها، إنّ المهدیّ محمّد من نَسلِهِ المخلوق منه و ولده المنتسب إلیه، بضعتُه المنفصلة عنه.» ـ إنتهی.

  • * * *

  • الإمام الثانی عشر و الحجّة المنتظر، عجّل الله فرجه و سهّل الله مخرجه، و جعلنا من أنصاره:

  • ولد علیه السّلام فی سامرّاء، فی دار أبیه العسکریّ علیه السّلام، فی لیلة النصف من شعبان سنة 256؛ و قیل: غیر ذلک. أُمّه علیه السّلام: نرجس؛ و قیل: صَیقل؛ و قیل: حکیمة.

  • وفیات الأعیان: سنة 258*9 ربیع الأوّل*قیل: ولد فی یوم

  • مدینة المعاجز: سنة 257؛ و بحار الأنوار، ج 13: سنة 256*8 شعبان*و قیل: ولد فی یوم

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

66
  • نور الأخبار*9 شعبان*و قیل: ولد فی یوم

  • نور الأخبار؛ و جنّات الخلود*13 شعبان*و قیل: ولد فی یوم

  • نور الأخبار؛ و جنّات الخلود*14 شعبان*و قیل: ولد فی یوم

  • وفیات؛ و الکافی؛ و بحار، ج 13: لیلة الجمعة؛ و مدینة المعاجز: سنة 257*15 شعبان*و قیل: ولد فی یوم

  • عند طلوع الفجر سنة 254؛ و قیل: سنة 255*3 شعبان*و قیل: ولد فی یوم

  • و قیل: سنة 256؛ و قیل: سنة 258؛ سنة 257، مدینة المعاجز*4 شعبان*و قیل: ولد فی یوم

  • (3) و (4). بحار، ج 13؛ و نور الأخبار؛ و وقایع الأیّام؛ و عمدة الزائر*1 رمضان*و قیل: ولد فی یوم

  • وقایع الأیّام من مطالب السؤول؛ و فی بحار الأنوار، ج 13 کذلک*23 رمضان*و قیل: ولد فی یوم

  • و کان إسم أبیه علیهما السّلام: عبدالله؛ و إسم آخر معروف و هو: الحسن بن علیّ؛ کما ذکره فی جنّات الخلود، صفحة 185؛ و فی الصواعق، صفحة 6.

  • * * *

  • سنة وفات خدیجة علیها السّلام: سنة عشر من البعثة، عاشر رمضان المبارک، بعد خروج بنی‌هاشم من الشِعب، و دفنت بالحجون و لم تکن الصّلاة شرّعت علی الجنائز، فنزل النبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم فی قبرها و دعا لها (ینابیع المودّة، صفحة 171).

  • سنة وفاتها و یومه عند الإمامیّة و السنّة، سنة 11 ه‍ .

  • معرفة التّقویم*7 صفر*قیل: توفّیت علیها السّلام

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

67
  • عمدة الزّائر: 40 یوم [بعد الخروج من الشعب]*8 ربیع الثانی*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • نور الأخبار: 45 یوم*13 ربیع الثانی*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • البدایة و النهایة، ج 6، ص 333*28 ربیع الثانی*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • تذکرة خواصّ الأئمّة، ص 181: یوم 70*8 جمادی الأول*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • الإستیعاب، ج 2، ص 772: 75*13 جمادی الأول*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • نزل الأبرار و غیره: 90*28 جمادی الأول*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • الإصابة، ج 8، ص 159: 95*3 جمادی الثانیة*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • الإختیارات: 97*5 جمادی الثانیة*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • کشف الغمّة: 100*9 جمادی الثانیة*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • دلائل الإمامة: 111*20 جمادی الثانیة*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • نور الأخبار: 120*28 جمادی الثانیة*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • وقایع الأیّام: 122*29 جمادی الثانیة*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • بحار الأنوار، ج 1*21 رجب*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • جنّات الخلود*25 رجب*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • وقایع الأیّام، شیخ غلامحسین*28 شعبان*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • وقایع الأیّام، شیخ غلامحسین*29 شعبان*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • وقایع الأیّام، شیخ غلامحسین*30 شعبان*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • جنّات الخلود، و علیه أهل السنّة*3 رمضان*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • مستدرک الحاکم، ج 3، ص 162*28 شوّال*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • مستدرک الحاکم، ج 3، ص 162*29 شوّال*قیل: توفّیت علیها السّلام

  • مستدرک الحاکم، ج 3، ص 1621*30 شوّال*قیل: توفّیت علیها السّلام

    1. ـ جنگ 3، ص 160.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

68
  • [جدول تعیین مقدار امامت و خلافت ائمّۀ طاهرین علیهم السّلام و تطبیق با خلافت خلفای غاصبه]

  • اوّل سال دهم هجری

  • خلافت و إمامت مولی الموحّدین و أمیرالمؤمنین علی‌بن‌أبی‌طالب علیه و علی أولاده سلام الله أجمعین 40 هجری

  • أبوبکر

  • 11هجری 13*عمر

  • هجری 23*عثمان

  • هجری 35*خلافت ظاهریّۀ حضرت امیر

  • هجری 40 هجری

  • امامت و خلافت حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام

  • 40 هجری

  • معاویة بن أبی‌سفیان =

  • اول پنجاهم هجری

  • امامت حضرت سیّدالشّهداء حسین بن علیٍّ علیهما السّلام

  • 61 هجری

  • معاویة بن أبی‌سُفیان

  • 60*یزید بن معاویة =

  • هجری 

  • امامت ‌و خلافت ‌حضرت سیّدالسّاجدین و زین‌العابدین:

  • = یزید بن معاویة

  • 64*معاویة بن یزید

  • هجری*مروان بن حکم

  • 65*عبد الملک بن مروان =هجری

  • اول هشتادم هجری

  • عَلیّ بن الحسین علیه الصَّلاة و السَّلام

  • 95 هجری

  • = عبدالملک بن مروان

  • 86*ولید بن عبد الملکهجری

  • امامت و خلافت حضرت باقر العلوم: محمّد بن علیّ =

  • 95 هجری

  • = ولید بن عبدالملک

  • 96*سلیمان بن عبدالملک

  • هجری 99*عمر بن عبدالعزیز بن مروان

  • هجری 101*یزید بن عبدالملک

  • هجری 105*هشام بن عبدالملک =

  • هجری

  • اول صد و دهم هجری

  • = ابن الحسین علیه السّلام

  • 114 هجری

  • = هشام بن عبدالملک

  • امامت و خلافت حضرت امام صادق: جعفربن محمّد =

  • 114 هجری

  • = هشام بن عبدالملک

  • 125*ولید بن یزید بن عبدالملک و یزید بن ولید بن یزید 126*إبراهیم بن یزید بن عبد الملک

  • 127*مروان بن محمّد بن

  • مروان حکم

  • 132*ابوالعباس سفّاح

  • عبد الله بن محمّد

  • هجری 136*أبوجعفر=

  • هجری

  • صد و چهلم هجری

  • = ابن علیّ علیه السّلام

  • 148 هجری

  • منصور: عبد الله بن محمّد دوانیقی

  • 148هجری امامت و خلافت حضرت امام کاظم: موسی بن =

  • = منصور: عبد الله بن محمّد دوانیقی

  • 158*مهدیّ: محمّد بن منصور

  • هجری 169*موسی بن مهدی: هادی

  • هجری 170

  • صد و هفتاد هجری

  • = جعفر علیه السّلام 183 هجری

  • هارون الرّشید: هارون بن محمّد بن منصور، برادر موسی بن مهدیّ (هادی)

  • 183هجری امامت و خلافت حضرت امام رضا =

  • هارون الرّشید: هارون بن محمّد بن منصور، برادر موسی بن مهدیّ (هادی) 193*محمّد أمین

  • هجری 196*مأمون

  • هجری

  • مستشار عبدالحلیم جندی که از ارکان مجلس اعلای شئون اسلامیّۀ مصر است، در تعلیقۀ صفحۀ 51 از کتاب ارزشمند خود: الإمام جعفر الصّادق، خلفای

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

69
  • بنی‌امیّه و بنی‌مروان و مدّت حکومتشان را بدین صورت ذکر نموده است:

  • «بنوأُمیّة: معاویة (60 ـ 41)، یزید: (64 ـ 60)، معاویة بن یزید ثلاثة أشهر فی سنة 64؛ بنومروان: مدّة الخلافة: مروان بن حکم (65 ـ 64)، عبدالملک بن مروان (86 ـ 65)، الولید بن عبدالملک(96 ـ 86)، سلیمان بن عبدالملک (99 ـ 96)، عمر بن عبدالعزیز بن مروان (101 ـ 99)، یزید بن عبدالملک (105 ـ 101)، هشام بن عبدالملک (125 ـ 105)، الولید بن یزید بن عبدالملک (126 ـ 125)، یزید بن الولید بن عبدالملک (126)، إبراهیم بن الولید بن عبدالملک (126)، مروان بن محمّد بن مروان (132 ـ 127) أو 750 میلادی.»

  • و در مروج الذّهب مدّت خلافت بنی‌امیّه را دقیقاً ذکر کرده است1 و ما در جُنگ شمارۀ 9، صفحۀ 86 [دست‌نویس] ملخّص آن را طبق تعلیقۀ صفحۀ 270، از دیوان حمیری آورده‌ایم، و با حساب دقیقی آن را ألف شهر دانسته است.

  • مجلسی در [جلد] نهم بحار، صفحۀ 594 در گفتار أمیرالمؤمنین علیه السّلام در نهج البلاغه دربارۀ مروان حکم: «أما إنَّ‌‌‌ ‌‌له إمرَةً کَلَعْقَةِ الکلب» گوید:

  • «و التشبیه لمُدَّة ملکه بلَعقَةِ الکلب أنفَه، للتّنبیه علی قصر أمرها و کانت مدّةُ إمرَته أربعةَ أشهرٍ و عشرًا و رُوِی ستّةُ أشهر.»2

  • 200 از هجرت

  • حضرت رضا علیه السّلام

  • 203*امامت وخلافت حضرت جواد الأئمّه: امام محمّد =

  • هجری

  • دوران حکومت مأمون الرّشید: عبد الله =

    1. ـ مروج الذهب، ج 3، ص 234.
    2. ـ بحار الأنوار، ج 41، ص 355.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

70
  • = تقی علیه السّلام

  • 219*امامت وخلافت حضرت هادی: =

  • هجری

  • = بن هارون

  • 218*حکومت معتصم برادر مأمون: إبراهیم

  • هجری 227*حکومت واثق

  • هجری

  • 230 از هجرت

  • = إمام علیٌّ النَّقیّ صلوات الله =

  • واثق: هارون

  • 232*حکومت جعفرمتوکّل: ابن محمّد بن هارو=

  • هجری 247

  • = و سلامه علیه

  • 254*امامت حضرت امام حسن عسکریّ هجری علیه السّلام 260 هجری

  • = ن

  • 247*محمّد مستنصر

  • منتصر

  • بن متوکل 248*مستعین بالله

  • احمد بن محمّد بن معتصم 252*معتز بالله زبیر بن متوکل

  • 255*مهتدی بالله= محمّد بن واثق*معتمد علی الله =

  • 256

  • 260 از هجرت

  • غیبت صغری امامت و خلافت حضرت بقیّة الله تعالی 

  • معتمد: أحمد بن جعفر متوکل

  • حجّة ابن الحسن العسکریّ:

  • معتمد: احمد بن جعفر متوکل

  • 279*معتضد بالله: أحمد بن طلحة

  • هجری 289*مکتفی

  • 290 از هجرت

  • محمّد بن الحسن، قائم آل محمّد

  • مکتفی بالله: علی بن معتضد

  • 295*المقتدر بالله =

  • هجری

  • عجّل الله تعالی فرجه الشریف

  • = جعفر بن معتضد

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

71
  • 320 از هجرت

  • اول

  • و جعلنا من أنصاره =

  • حسین بن روح نایب 3، 329

  • *غیبت کبری 

  • = و شیعته

  • هجری

  • القاهر بالله محمّد بن

  • معتضد 322*حکومت راضی بالله: محمّد بن جعفر

  • هجری 329*متّقی بالله: إبراهیم بن مقتدر

  • هجری 333*مستکفی عبدالله بن علی

  • هجری 334

  • و موالیه و الذّابِّینَ عنه؛

  • حکومت مطیع لله: فضل بن مقتدر

  • 350 از هجرت

  • اللهمّ أیِّده و أیِّدْ به و انْصُره

  • حکومت مطیع بالله: فضل بن مقتدر 363

  • و انْتَصِر به، و اجْعَلْ له سلطانًا نصیرًا

  • حکومت طایع بالله: عبدالکریم بن مطیع بالله 380 هجری1

  • [مجموع خلافت بنی‌العباس]

  • بنی‌العبّاس 524 سال خلافت کردند و مجموعاً 37 تن بودند. بَدْو خلافت آنها در 13 ربیع الأوّل 132 بود که سفّاح به خلافت نشست و آخرین آنها مستعصم بالله است.2

  • برگزیده احوالات حضرت محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم

    1. ـ امام شناسی، ج 16 و 17، ص 344؛ جنگ 15، ص 169. مرحوم علاّمه طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ این جدول را در نسخه خطی به گونه‌ای تنظیم فرموده‌اند که هر سانتی‌متر از طول آن، نمودار یک سال است. لذا جهت حفظ امانت، تا آنجا که مقدور بود به همان شکل کتابت موجود در نسخه خطی باقی گذاردیم. (محقّق)
    2. ـ جنگ 14، ص 46.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

74
  • نسب و خویشاوندان رسول الله صلّی الله علیه و آله

  • [الشّیعة و التّشیّع للشیخ محمّدجواد المغنیة] صفحة 228:

  • «مُحمّدٌ المُصطفی

  • أبوه: عبدالله، و جدُّه لأبیه عبدالمطّلب، وأُمُّه آمنة، و جدُّه لأُمِّه وَهَب.

  • أعمامُه تسعةٌ: الحارث، و الزُّبیر، و أبوطالب و اسمُه عبد مناف، و حَمزة و الغَیداق، و ضِرار، و المُقوِّم، و أبولَهَب و اسمُه عبد العُزّی، و العبّاس؛ و جمیعُ أعمامه إخوةٌ لأبیه من جهة الأب فقطّ، ماعدا أباطالب فإنّه أخٌ لأبیه من جهة الأب و الأُمّ.

  • عمّاتُه ستَّةٌ: أُمَیمَة، و أمّ حکیم، و بَرَّة، وعاتِکة، و صَفِیّة، و أروَی.

  • لیس لآمنة بنتِ وَهَب أخٌ أوأُختٌ لیکونَ للنّبیّ خالًا أو خالةً، و لم تَلِد آمنةُ غیرَه، لیکون هو عَمًّا أو خالًا لغیره.

  • أبناءُ عمّه: لم یُعقَّب من أعمامه التّسعة إلّا أربعةٌ: الحارث، و أبوطالب، و العبّاس، و أبولهب؛ و أبناءُ أبی‌طالب أربعةٌ: طالب، و عقیل، و جَعفَر، و علیٌّ؛ و أبناءُ الحارث خمسةٌ: أبوسفیان، و المُغِیرة، و نَوفَل، و رَبِیعة، و عبد شمس، و قد سمّاه النّبیُّ عبدَالله؛ و أبناءُ العبّاس تسعةٌ: عبدالله و عبیدالله و الفَضل، و قُثَم، و مَعبَد، و عبدالرّحمن،

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

75
  • و تمیم، و کثیر و الحارث؛ و أبناءُ أبی‌لهب أربعةٌ: عُتَیبَة، و مُعَتِّب، و عُتبَة، و عُقْبَة و أُمُّهم أُمُّ جمیل أُختُ أبی‌سفیان؛ فالمجموع 22 من الذُّکور.

  • و یلتقی نَسَبُ النّبیّ مع نَسَب أبی‌‌سفیان عدوِّه الألَدِّ فی عبد مناف، فإنّه جدٌّ لجدّ النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم، و فی الوقت جدٌّ لجدّ أبی‌سفیان. فالنّبیّ هو محمّدٌ بن عبدالله بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف صلّی الله علیه و آله و سلّم، و أبوسفیان هو صَخرُ بن حَرب بن أمیّة بن عبدشمس بن عبدمناف.»1

  • [اجداد رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم تا عدنان]

  • اجداد گرامی حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم:

  • «محمّد بن عبداللَه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبد مَناف بن قُصَیَّ بن کَلاب بن مُرَّة بن کعب بن لُؤَیّ بن غالب بن فِهْر بن مالک بن نَضْر بن کِنانَة بن خُزَیْمَة بن مُدرِکَة بن إلیاس بن مُضَر بن نِزار بن مَعَدّ بن عدنان.»2و3

  • ازواج و أولاد و غزوات رسول الله

  • [الشّیعة و التّشیّع] صفحة 229:

  • «زوجاته: اختاره الله، و عنده تسعٌ: عائشة، و حَفْصة، و أُمّ سَلِمَة، و أُمّ حبیبة، و زینب بنت جَحْش، و مَیمونة، و صفیّة، و جُوَیْرِیَة، و سَودَة، و کان قد تزوّج زینبَ بنت خُزَیمَة الهِلالِیّة، و ماتَت قبلَه؛ و أوّلُ زوجاته و سیّدتُهنّ السّیّدةُ خدیجة. تزوّجها و

    1. ـ جنگ 23، ص 56.
    2. ـ منتهی الآمال، ج 1، ص 25.
    3. ـ جنگ 1، ص 85.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

76
  • هو ابن 25 سنة و هی بنت 40، و لم یتزوّج غَیرَها حتّی ماتت، و بقی بعدها سنةً بدون نساءٍ و تزوّج غیرَ مَن ذکرنا، و حصل الفراقُ بینه و بینهنّ قبل الدّخول؛ هذا، و کان عنده من السَّراری1 غیر الزّوجات ماریّةُ القبطیّةُ أُمًّا لولده إبراهیم، و مَیمونةُ بنت سَعْد، و أُمَیمَة، و رَیحانَةُ بنت زید بن بنی‌النّضیر.

  • أولاده: جاءه ثلاثةُ ذکورٍ، و أربعُ إناثٍ، و الذّکورُ هم القاسم، و عبدالله من السّیّدة خدیجة، و إبراهیم من ماریّة القبطیّة، و ماتوا أطفالًا.

  • و الإناثُ: زینب، و أُمّ‌کلثوم، و رقیّة، و فاطمة، أسلمْنَ و تزوّجْنَ، ثمّ تُوُفِّین فی حیاته ما عدا الزّهراءَ سیّدةَ النّساء.»

  • صفحة 230: «و جمیعُ غزواته 62، منها 36 لم یخرج النّبیُّ معها، و 26 کان معها، و الغزواتُ الّتی حدَث فیها قتالٌ بقیادته تسعةٌ: بدرٌ، أُحُدٌ، و الخندق، و بنوقُرَیضَة، و المُصطَلَق، و خَیبَرُ، و فتح مکّة، و حُنَینٌ، و الطائف.»2

  • زندگی رسول الله، ازدواج در 25 سالگی با حضرت خدیجه (بیوه زن 40 سالۀ دو شوهر نموده)

  • [یوم الإسلام] صفحة 44:

  • «و یظهر أنّه أُبیح للقبائل المختلفة أن تَتلُوَه بلَهَجاتها، و من ذلک نشأت القراءَاتُ المختلفة و قد أجاز الرّسولُ ذلک، و أجازه الصّحابةُ من بعده.»

  • صفحة 46: «بل کانت أفعالُ النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم فی جمعه کِبارَ

    1. ـ جمعُ السُّرِّیَّة و هی الأمَة التی أُنزِلت بیتًا. (محقّق)
    2. ـ جنگ 23، ص 56.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

77
  • الصّحابة و سؤالِه بعضَهم فی مسائلَ دینیّةٍ تدلّ علی صحّة هذا الإجتهاد کالّذی فعل مع عُمَرَ فی استشارته فی الأذان و نحو ذلک.»

  • صفحة 47: «و لمّا بلغ الثانیّةَ عشرة رحَل مع عمّه أبی‌طالب إلی الشّام، فقابل فی أثناءِ رحلتِه راهبًا مسیحیًّا اسمُه بُحَیرا، و تزوّج و هو فی الخامسة و العشرین من خدیجة و هی سیّدةٌ قُرَشیّة تُناهِز الأربعین من بنی‌أسد، و کانت قد تزّوجَت قبل النّبیّ بزوجَین و کانت ذاتَ ثروة و جاهٍ فکانت مِن أوفَرِ أهل مکّة غنًی و کانت تستخدم رجالًا من قریش کان آخرُهم محمّدًا صلّی الله علیه و آله و سلّم، و لم یتزوّج غیرَها فی أثناء حیاتها فکفاه اللهُ مؤونةَ الیُتْمِ و الفقر.»

  • صفحة 48: «و لیس أدلَّ علی صدق الرّجل من أن یُؤمِن به أقربُ النّاس إلیه کخدیجة و علیّ بن أبی‌طالب.»

  • صفحة 49: «و رفع من شأن نصف المجتمع و هو المرأة و لاقی فی سبیل ذلک کثیرًا فلم ییأس.»1

  • دربارۀ معنای کَبْش و لقب رسول الله ابن أبی‌کبشه که قریش به او داده بودند

  • در نهایه ابن أثیر، جلد 4، صفحۀ 144 وارد است: 

  • «کبش فی حدیث أبی‌سفیان ”لقد أمِرَ أمرُ ابنِ أبی‌کَبْشَةَ“ کان المشرکون یَنسُبون النّبیَّ صلّی الله علیه و آله إلی أبی‌کَبْشَة؛ و هو رجلٌ مِن خُزاعة خالَف قُریشًا فی عبادة الأوثان و عبَد الشِّعرَی2 العَبورَ فلمّا خالفهم النّبیُّ صلّی الله علیه و آله و سلّم فی عبادة

    1. ـ جنگ 23، ص 81.
    2. ـ أقرب الموارد: الشِّعرَی: الکوکب الذی یطلع فی الجوزاء و طلوعه فی شدّة الحرّ، و یقال له: الشِّعرَی الیمانیّة و تلقّب بالعَبور. (محقّق)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

78
  • الأوثان شبَّهوه به.

  • و قیل: إنّه کان جَدَّ النّبیّ صلّی الله علیه و آله من قِبَل أُمِّه، فأرادوا أنه نَزَعَ فی الشَّبَه إلیه.»1

  • و در جلد 3، صفحۀ 249 در مادّۀ عصم گوید: 

  • «فیه ”من کانت عِصمتُه شهادةَ أن لا إلهَ الّا اللهُ“ أی ما یَعصِمه من المَهالک یوم القیامة؛ و منه شعر أبی‌طالب: ”ثِمالُ الیَتامَی عِصمةٌ لِلأرامِلِ“2 أی: یَمنعُهم من الضَّیاعِ والحاجة.»3

  • [حدیثی در خصائص پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم]

  • «بروایة الحَسَنِ و الحسینِ علیهما السّلام فی کتابِ مُحمّدِ بن إبراهیم بن إسحاق الطّالِقانیِّ، عن ثِقاتِه، عن الحَسَنِ بن علیٍّ صلواتُ اللَهِ علیه قال: سَألتُ خالِی هِندَ بن أبی‌هالَةَ التَّمیمیِّ، و کانَ وَصّافًا عَن حِلیَةِ النَّبیِّ صلّی الله علیه و آله، و أنا أشتَهِی أن یَصِفَ لی منها شیئًا أتَعَلَّقُ بِه؛ فقال:

  • کان رسولُ اللَهِ صلّی الله علیه و آله فَخْمًا مُفَخَّمًا، یَتَلألأ وَجهُه تَلألؤَ القَمَرِ لیلةَ البَدرِ، أطوَلَ مِن المَربوعِ و أقصَرَ مِن المُشَذَّبِ، عَظیمَ الهامَةِ، رَجِلَ الشَّعرِ، إذا انفَرَقَت عَقیصَتُه قَرَنَ، و إلّا فلا یُجاوِزُ شَعرُه شَحمَةَ أُذُنَیه إذا هو وَفَّرَه، أزهَرَ اللَّونِ،

    1. ـ  النّهایة: یقال: نزَع إلیه فی الشَّبَه، إذا أشبَهَه. (محقّق)
    2. ـ شعر حضرت ابوطالب در مدح و وصف رسول اکرم صلّی الله علیه و آله: 
      و أبیَضَ یُستسقَی الغَمامُ بوجهِه ** ثِمالُ الیَتامَی عِصمَةٌ للأرامل
      ثِمالُ الیتامَی: غیاثُهم. الأرامل: المساکین من رجال و نساء و هو بالنساء أخصّ و أکثر استعماله فی مَن مات زوجها. (محقّق)
    3. ـ جنگ 18، ص 86.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

79
  • واسِعَ الجَبینِ، أزَجَّ الحَواجِبِ، سَوابِغَ فی غیرِ قَرَنٍ، بینهما عِرقٌ یُدِرُّه الغَضَبُ، أقنَی العِرنینِ، له نورٌ یَعلوه، یَحسَبُه مَن لم یَتَأمَّله أشَمَّ، کَثَّ اللِّحیةِ، سَهلَ الخَدَّینِ، أدعَجَ، ضَلیعَ الفَمِ، أشنَبَ، مَفلَّجَ الأسنانِ، دَقیقَ المَسرُبَةِ، کأنّ عُنُقَه جِیدُ دُمیَةٍ فی صَفاءِ الفِضَّةِ، مُعتدلَ الخَلقِ، بادِنًا مُتماسِکًا، سَواءَ البَطنِ و الصَّدرِ، عَریضَ الصَّدرِ، بَعیدَ ما بین المَنکِبَین، ضَخمَ الکرادیسِ، أنوَرَ المُتجرِّدِ، مَوصولَ ما بَین اللَّبَّةِ و السُّرَّةِ بِشَعرٍ یَجرِی کالخَطِّ، عارِیَ الثَّدیَینِ و البَطنِ ممّا سِوَی ذلک، أشعَرَ الذِّراعَینِ و المَنکِبَین، و أعلَی الصَّدرِ، طَویلَ الزَّنْدَین، رَحْبَ الرّاحَةِ، شَثْنَ الکَفَّین و القَدَمَین، سائلَ الأطرافِ، خَمصانَ الأخمَصَین، مَسیحَ القَدَمَین یَنبو عنهما الماءُ، إذا زالَ زالَ قَلعًا، یَخطو تکفیًا [تکفّؤًا] و یَمشِی هَونًا، سَریعَ المَشیَةِ، إذا مَشَی کأنّما یَنحَطُّ مِن صَبَبٍ و إذا التَفَتَ التَفَت جَمیعًا، خافِضَ الطَّرفِ، نَظَرُه إلی الأرضِ أطوَلُ مِن نَظَرِه إلی السَّماءِ، جُلُّ نَظَرِه المُلاحَظَةُ، یَسوقُ أصحابَه و یَبدُرُ مَن لَقَی بالسَّلامِ...» ـ الخ.1

  • بعضی از معانی لغات حدیث هند بن أبی‌مرّة [هالة] التّمیمیّ، راجع به اوصاف رسول الله صلّی الله علیه و آله:

  •  فَخْم: جلیل القدر.

  •  مُفَخَّم: بزرگ داشته شده.

  • مَربوع: وسیط القامة.

  •  مُشَذَّب: طویل القامة.

  • الرَّجِل من الشَّعْر: ما بین الجُعودَة و الاسترسال.

    1. ـ مکارم ‏الأخلاق، الفصل الأول (فی خَلقه و خُلقه و سیرته)، ص 11؛ و با قدری اختلاف در عیون أخبار الرّضا علیه السّلام، ج 1، ص 315؛ بحار الأنوار، ج 16، ص 148.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

80
  •  قَرَنَ: می‌بافت و متّصل می‌کرد.

  •  وَفَّرَه: کثّره.

  •  الوَفْرَة: ما سال من الشَّعر.

  •  أزهَرُ اللَّونِ: صافی اللّون، المشرق الوجه.

  • أزَجّ: طویل.

  • سَوابِغ جمع سابِغ: بمعنی الوسیع.

  • أدَرَّ الغَضَبُ العِرقَ: امتَلأته دمًا.

  • قَنِیَ ـَ قَنًّا الأنفُ: ارتفع وسطُ قَصَبَتهِ و ضاق مَنخَراه، فهو أقنَی.

  • العِرنِین: الأنفُ کلُّه أو ما صَلِب منه.

  • شَمَّ الأنفُ أو الجبلُ: ارتفع أعلاه، فهو أشَمّ و شَمیم.

  •  الکَثّ: بمعنی الکثیف، یعنی غلیظ و پر پشت.

  • سَهلُ الوَجه: قلیلٌ لحمُه.

  • دَعَجَت ـَ دَعَجًا العین: صارت شدیدةَ السّواد مع سَعَتها، فصاحبُها أدعَج.

  • ضَلیعُ الفم: عظیمُه.

  • ‌ شَنِبَ ـَ شَنَبًا الرّجلُ: کان أبیضَ الأسنان حسنها، فهو أشنَب.

  • فَلَجَ ـُـِ فَلجًا: شقّه و قسّمه.

  • فَلِجَ ـَ فَلَجًا و فَلَجَةً: تباعدَ ما بین قدمَیه أو یدَیه أو أسنانه.

  • المَسرَبَة و المَسرُبَة: الشَّعر وسط الصدر إلی البطن.

  • الدُمیَة: الصورةُ المزیّنةُ فیها حمرةٌ کالدّم.

  • بَدَنَ ـُ بَدَنًا: عظُم بدنُه بکثرة لحمِه، فهو بادِن.

  • ‌ تَماسَک: مَلِک نفسَه.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

81
  • الکُردوس: الفِقرَةُ من فِقَر الکاهِل؛ کلُّ عظمَین التقیا فی مفصل، جمع کَرادیس.

  •  تجرّد: أی: تعرّی، یعنی خالی شد؛ و شاید در حدیث به معنی خلوّ از کدورات و کثافات باشد؛ کما آنکه عطف این کلمه به کلمه «أنوَر» مؤیّد این معنی است.

  • اللَّبَّة: موضع القلادة من الصدر.

  • الأشعَر: الکثیر الشَعر الطویلة.

  • شَثْن و شَثْل: به معنی غلیظ و درشت و پرگوشت.

  •  الطَرَف، جمع أطراف: بمعنی أطراف البدن؛ و معنی سائلُ الأطراف اینکه: اطراف بدن حضرت افتاده بود.

  • خَمْصان: ضامر البطن؛ أخْمَص القَدَم: ما لا یصیب الأرضَ مِن باطنها. و ربّما یراد بها القَدَمُ کلّها؛ أخمَصُ البَدَن: وسطُه.

  • المَسیح: حسن الوجه.

  • ‌زال: تحرّک.

  • ‌ قَلَع ـَ قَلعًا: انتزعه مِن أصله.

  • ‌ صَبَبٌ: سرازیری.

  • ساقَ ـُ الماشیةَ: حَثَّها علی السّیر مِن خلف (عکس قادَها).

  • دَمُثَ ـُ دَماثَةً: سَهُلَ خُلقُه، فهو دَمِثٌ.

  • ‌ الجافی: الغلیظ؛ جافی الخُلُق: غلیظ العِشرَة.

  • المَهین: الحقیر الضعیف ـ القلیل الرأی و التمییز.

  • الذَّواق: طَعْم؛ یقال «ذواقه طیّبٌ» أی: حسن.

  • تَحَدَّث: تکلّم.

  • احتَرَسَ [منه]: تحفّظ و تَوقَّی.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

82
  • البِشْر: بشاشة الوجه.

  • تَفَقّدَه: طلبَه عند غیبته.

  • العَتاد: آلة الحرب1.2

  • پنج چیز از اختصاصات رسول الله است

  • در جامع الصّغیر سیوطی، صفحۀ 46 و 47 از رسول خدا به روایت بخاری و مسلم و نسائی از جابر صحیحاً آورده است که: 

  • «آن حضرت گفته‌اند: ”أُعطِیتُ خَمسًا لم یُعطَهُنَّ أحَدٌ من الأنبیاء قَبلی: نُصِرتُ بالرُّعب مَسِیرةَ شَهرٍ؛ و جُعِلَتْ لی الأرضُ مَسجدًا و طهورًا؛ فأیُّما رجلٍ مِن أُمَّتی أدرَکَته الصَّلاةُ فلیُصَلِّ؛ و أُحِلَّت لی الغنائمُ، و لم تُحَلَّ لأحدٍ قَبلی؛ و أُعطِیتُ الشَّفاعةَ؛ و کان النبیُّ یُبعَث إلی قومه خاصَّةً؛ و بُعِثتُ إلی النّاس عامَّةً“3

  • و در مغازی واقدی، جلد 3، صفحۀ 1021 و 1022 از عبدالله بن عمر در غزوۀ تبوک آورده است که: 

  • «قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”أُعطِیتُ خَمسًا ما أُعطیَهُنَّ أحدٌ قَبلی: بُعِثتُ إلی النّاس کافَّةً؛ و إنَّما کان النَّبیُّ یُبعَث إلی قومِه؛ و جُعِلتْ لی الأرضُ مَسجدًا و طهورًا، أینَما أدرَکَتْنی الصَّلاةُ تَیمَّمتُ و صَلَّیتُ؛ و کان مَن قَبلی یُعظِمون ذلک و لا یُصَلّون إلّا فی کنائسِهم و البِیَع؛ و أُحِلَّت لی الغنائمُ آکُلُها، و کان مَن قَبلی یُحَرِّمونها؛ و الخامسة هی ما هی؟ هی ما هی؟ هی ما هی؟ ثلاثًا“.

    1. ـ جنگ 3، ص 102.
    2. ـ قابل ذکر است که از لغت دَمُثَ تا لغت العتاد از کلمات مذکور در ادامۀ این روایت شریف است که حضرت علاّمه آن را نیاورده‌اند. (محقّق)
    3. ـ جامع الصغیر، ج 1، ص 177، رقم 1174.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

83
  • قالوا: و ما هی یا رسولَ الله؟ فقال رسولُ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

  • ”قیل لی: سَلْ! فکلُّ نبیٍّ قد سَألَ، فهی لکم و لمن شَهِدَ أنْ لا إلهَ إلّا اللهُ“.»1و2

  • خصوصیّات اخلاق رسول الله صلّی الله علیه و آله

  • [الشّیعة و التّشیّع] صفحة 230:

  • «من أخلاقه:

  • کان یجلِس علی الأرض، و ینام علیها، و یَخصِف النَّعلَ، و یَرقَع الثّوبَ بیده، و یَحلُب الشّاةَ، و یَعقِل البعیرَ، و یَطحَن مع الخادِم، و کان یُعصِّب الحَجَرَ علی بَطنه مِن الجوع، و یأکل ما یَجِد، و یَرکَب ما أمکنه من فَرَسٍ أو بعیر أو بَغْلَة أو حمار، و یُردِف خلفَه، و ربما رَکِبه عاریًا بلا سَرجٍ، و یمشِی راجلًا، و یجالس الفقراءَ، و یُؤاکِل المساکین، و کان لایَثبُت بصرُه فی وجهِ أحد، و یغضب لربّه، و لا یغضب لنفسه، و کان أکثرَ النّاس تبسّمًا، و ربّما ضَحِک مِن غیر قَهقَهَةٍ، و لم یکن شیءٌ أبغَضَ إلیه من الکذبِ، إلی غیر ذلک من الفضائل، و کریمِ الشّمائل.»3

  • [قصیده بوصیری در مکارم اخلاق رسول خدا صلّی الله علیه و آله وسلّم]

  • در سفینة البحار، جلد 1، صفحۀ 411، در مکارم اخلاق حضرت رسول الله صلّی الله و علیه و آله و سلّم مطالبی نفیس آورده است.4 از آن جمله مقداری از

    1. ـ جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این متن و ترجمۀ آن به امام شناسی، ج 10، ص 267 مراجعه شود. (محقّق)
    2. ـ جنگ 16، ص 180.
    3. ـ جنگ 23، ص 59.
    4. ـ سفینة البحار، ج 2، ص 679.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

84
  • قصیدۀ بوصیری را آورده است و چند بیت فارسی:

  • فاقَ النبییّن فی خَلقٍ و فی خُلُقٍ***و لم یُدانوه فی عِلمٍ و لا کَرَمِ
  • وکلُّهم مِن رسول الله ملتمسٌ***غَرْفًا مِن البحر أو رَشْفًا من الدِّیَمِ
  • فهو الّذی تمّ معناه و صورتُه***ثمّ اصطفاه حبیبًا بارِئُ النَّسَمِ
  • منَزَّهٌ عن شریکٍ فی محاسنه***فجَوهَرُ الحُسنِ فیه غَیرُ مُنقَسمِ
  • فـمَبلَغُ الـعِلم فـیه أنّه بَـشَر***و أنّه خَیرُ خَلقِ الله کلِّهمِ
  • شمّۀ نُه مسند و هفت اختران***ختم رسل خاتم پیغمبران
  • احمد مرسل که خرد خاک اوست***هر دو جهان بستۀ فتراک اوست
  • اُمّی گویا به زبان فصیح***از الف آدم و میم مسیح
  • هم چو الف راست به عهد و وفا***اوّل و آخر شده بر انبیاء
  • بود در این گنبد فیروزه خشت***تازه ترنجی ز سرای بهشت
  • رسم ترنج است در این روزگار***پیش دهد میوه پس آرد بهار
  • [رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم: إنّی لم أُبعَث لَعّانًا و لکنّی بُعِثتُ داعیًا و رحمةً]

  • و در [سفینة البحار، جلد 1] صفحه 412 گوید:

  • «قال القاضی عیاض فی الشفاء: و رُوِی أنّه لمّا کُسِرت رَباعِیَتُه و شُجَّ وجهُه یوم أُحُدٍ شقَّ ذلک علی أصحابه شدیدًا، و قالوا: لو دعوتَ علیهم! فقال: ”إنّی لم أُبعَث لَعّانًا و لکنّی بُعِثتُ داعیًا و رحمةً، اللهمّ اهْدِ قومی! فإنّهم لا یعلمون.“ ثمّ قال القاضی بعد روایة أُخریٰ قریبةٍ من ذلک: انظُر ما فی هذا القول من جِماع الفضل و درجات الإحسان و حُسن الخُلق و کَرَم النفس و غایة الصّبر و الحلم، إذ لم یقتصر صلّی الله علیه و آله و سلّم علی السّکوت عنهم، حتّی عفا عنهم ثمّ أشفَق علیهم و رَحِمهم و

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

85
  • دعا و شفَع لهم، فقال: ”اللهمّ اغفِرْ أو اهْدِ.“ ثم أظهَر بسبب الشفقة و الرحمة بقوله: ”لقومی“ ثمّ اعتذر عنهم بجَهلهم فقال: ”فإنّهم لا یعلمون.“»1

  • و در صفحه 417 گوید:

  • «و عن أبی‌أُمامَة قال: خرج علینا رسولُ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم متوکِّئًا علی عصًا، فقُمنا له فقال: ”لا تقوموا کما تقوم الأعاجمُ! یُعظِّم بَعضُهم بعضًا.“»2

  • و در صفحه 148 از جلد 6 بحار الأنوار، از تفسیر علی بن ابراهیم با اسناد خود از عبدالله بن سنان، از حضرت صادق علیه السّلام آورده است که:

  • «قالَ علیه السّلام: کان رسولُ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فی بیت أُمِّ سَلَمَة فی لَیلتِها ففَقَدَته من الفِراشِ، فدخَلها فی ذلک ما یَدخُل النِّساءَ، فقامَت تَطلُبه فی جوانبِ البیتِ، حتّی انتَهَت إلیه و هو فی جانِبٍ مِن البیت، قائِمٌ رافِعٌ یَدَیه یَبکِی و هو یقول: ”اللهمّ لا تَنزع مِنّی [عنّی] صالِحَ ما أعطَیتَنِی أبدًا! اللهمّ لا تُشمِت بِی عَدُوًّا و لا حاسِدًا أبدًا! اللهمّ و لا تَرُدَّنی فی سوءٍ استنقذتَنِی مِنه أبدًا! اللهمّ و لا تَکِلنی إلَی نَفسی طَرفَةَ عَینٍ أبدًا!“

  • قال: فانصرفَت أُمُّ سَلَمَةَ تَبکِی، حتّی انصرف رسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم لِبُکائِها، فقال لها: ”ما یُبکِیکِ یا أُمَّ سَلَمَةَ؟“

  • فقالت: بِأبی أنت و أُمّی یا رسولَ اللهِ! و لِمَ لا أبکِی و أنت بالمکانِ الّذی أنت به مِن الله؟! قد غفَر اللهُ لک ما تقدَّم مِن ذَنبِک و ما تأخّر، تَسألُه أن لا یُشمِتَ بک عدوًّا أبدًا، و أن لا یَرُدَّک فی سوءٍ استنقذک منه أبدًا، و أن لا یَنزِعَ منک صالِحًا أعطاک أبدًا، و أن لا یَکِلَک إلی نفسک طَرفَةَ عَینٍ أبدًا.

  • فقال: ”یا أُمَّ سَلَمَةَ! و ما یُؤمِنُنِی و إنَّما وَکَلَ اللهُ یونُسَ بن مَتَّی إلی نفسه طَرفَةَ

    1. ـ سفینة البحار، ج 2، ص 681.
    2. ـ همان مصدر، ص 695 (تواضعه صلّی الله علیه و آله و سلّم).

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

86
  • عَینٍ و کان مِنه ما کان؟!“»1و2

  • [مکارم اخلاق رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به نقل از مجمع البحرین]

  • در مجمع البحرین فی مادّة کَرَم وارد است که: 

  • «و مکارمُ الأخلاق الّتی خصّ النبیُّ صلّی الله علیه و آله و سلّم بها عَشَرةٌ: الیقین و القناعة و الصّبر و الشّکر و الحِلم و حُسن الخُلق و السّخاء و الغِیرة و الشّجاعة و المُرُوَّة.

  • و فی الحدیث ”امتَحِنوا أنفسَکم بمکارم الأخلاق، فإن کانت فیکم فاحْمَدوا اللهَ تعالی، و إن لم یکن فیکم فاسْألوا اللهَ و ارْغَبوا إلیه فیها“. 

  • ثمّ أنَّه علیه السّلام ذکَر العشرةَ السالفةَ؛ و فیه‏ و قد سُئِل عن مکارم الأخلاق فقال: ”العَفوُ عمَّن ظَلَمَک، و صِلةُ مَن قَطَعَک و إعطاءُ مَن حَرَمَک، و قولُ الحقّ و لو علی نفسِک.“»3و4

  • [مکارم اخلاق رسول خدا صلّی الله علیه و آله به نقل از السّنة قبل التّدوین]

  • [السّنة قبل التّدوین] صفحة 33: 

  • «بُعِث لیُتمِّم مکارمَ الأخلاق، فلم یکن صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فاحِشًا و لا متفحِّشًا، و کان یقول: ”إنَّ مِن خِیارکم أحسنَکم أخلاقًا.“5 کان أشدَّ حیاءً من

    1. ـ بحار الأنوار، ج 16، ص 218.
    2. ـ جنگ 5، ص 234.
    3. ـ مجمع البحرین، ج ‏6، ص 153.
    4. ـ جنگ 5، ص 179.
    5. ـ صحیح البخاری، ج 4، ص 166.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

87
  • العَذراءِ فی خِدْرها، و إذا کرِه شیئًا عُرِف فی وجهه، و إذا سُرَّ استنار وجهُه، حتّی کأنَّه قطعةُ قَمَرٍ، و کان أصحابه یعرفون ذلک منه؛ و لم یَحقِد علی إنسانٍ قطُّ لنفسه، و ما انتقم لنفسه، إلّا أن تُنتَهک حرمةُ الله فیَنتقِم للّه بها.»

  • صفحة 38: «فقال صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم: ”لا حسدَ إلّا فی اثنتین: رجلٌ آتاه اللهُ مالًا فسلَّطه علی هَلَکَتِه فی الحقّ، و آخَرُ آتاه اللهُ حِکمةً، فهو یَقضِی بها و یُعلِّمها.“1

  • ما رواه عبدالله بن عبّاس: أنّ رجلًا أصابَه جُرحٌ فی عهد رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم، قد أصابه احتلامٌ، فأُمِر بالاغتسال فمات، فبلَغ ذلک النَّبیَّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فقال: ”قَتَلوه! قتَلهم اللهُ! ألم یکن شفاءَ العَیِّ السّؤالُ؟!“»2

  • [صفحة 39]: «و لم یقتصر حضُّ رسول الله لأصحابه علی طلب العلم الشّرعیّ مِن خلال القرآن و السّنّةِ الطّاهرة، بل دعاهم إلی کلِّ علمٍ یفید المسلمین، حتّی أنَّه أوّلُ ما قَدِم المدینةَ و سَمِع من زید بن ثابت بِضعَ عشرة سورةً من القرآن، و هو صغیرُ السِّنِّ أعجَبَ به، و أمَره أن یتعلّم لغةَ الیهود، فقال: ”یا زید! تعلّمْ لی کتابَ یهودَ، فإنّی و الله! ما آمَنُ یهودَ علَی کتابی“؛ و فی روایةٍ: ”إنّی أکتُب إلی قومٍ فأخاف أن یزیدوا علَیَّ أو یَنقُصوا، فتعلَّمِ السِّریانیّةَ“؛ قال زید: فتعلّمتُها فی سبعةَ عشر یومًا.»3

  • صفحة 42: «فقال [صلّی الله علیه و آله]: ”لیس مِن أُمَّتی مَن لم یُجِلَّ کبیرَنا، و یَرحَمْ صغیرَنا، و یَعرِفْ لعالِمِنا حقَّه.“»4

    1. ـ مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 432.
    2. ـ همان مصدر، ص 330.
    3. ـ تاریخ دمشق لإبن عساکر، ج 6، ص 280؛ و طبقات ابن سعد، ج 2، قسم 2، ص 115؛ و للاستزاده راجع کتابنا زید بن ثابت، ص 4 و 17. (السنّة قبل التدوین)
    4. ـ مسند أحمد بن حنبل، ج 5، ص 323.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

88
  • کیفیّة تعلّم الأصحابِ الأحکامَ عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم

  • [السّنة قبل التّدوین] صفحة 48: 

  • «و إلی جانب هذا کانت له مجالسُ علمیَّةٌ کثیرةٌ یتخوّل1 فیها أصحابَه بالموعظة، فإذا جلَس جلَس إلیه أصحابُه حِلَقًا حِلَقًا.2 و یقول أنسٌ رضی الله عنه: ”إنَّما کانوا إذا صلّوا الغداةَ قعدوا حِلَقًا حِلَقًا، و یقرؤُون القرآنَ، و یتعلَّمون الفرائضَ و السُّنَنَ.“3 و مِن تاریخ الصَّحابة و حیاتِهم العلمیّة نعلم أنَّ الرَّسولَ الکریم لم یکن یَضَنّ علی مُسلمٍ بالعلم، و أنَّه کان یکثر مجالسةَ أصحابه یُعلِّمهم و یُزکّیهم، و سیظهر لنا ذلک من البحث.»

  • صفحة 49: «رواه أبوهریرة قال: جاء رجلٌ من بنی فَزارَةَ إلی النَّبیّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فقال: إنَّ امرأتی ولَدتْ غُلامًا أسوَدَ و إنّی أنکَرتُه، فقال له النَّبیُّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم: ”هل لک من إبلٍ؟“

  • قال: نعم.

  • قال: ”فما ألوانها؟“

  • قال: حُمْرٌ.

  • قال: ”هل لک مِن أوْرَقَ4؟“

  • قال: إنَّ فیها لَوُرْقًا. 

  • قال: ”فأنَّی أتاها ذلک؟“

    1. ـ أی: یتفقّدهم و یتحفّظ بهم، یجدِّد العهد بهم. (محقّق)
    2. و 3ـ انظر مجمع الزّوائد، ص 132، ج 1، و إن کان فی بعض رجالهما مقالٌ، فإنّ الطّرق الکثیرة الّتی رویا بها تؤیّد صحَّةَ الاستشهاد بهما. (السنّة قبل التدوین)
    3. ــ|
    4. ـ الأورق: الذی فیه سواد لیس بصاف. (السنّة قبل التدوین)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

89
  • قال: عسی أن یکون نزَعه1 عِرقٌ.2

  • قال: ”و هذا عسی أن یکون نَزعه عِرقٌ.“»3

  • کیفیّةُ سؤالِ المسلمین مسائلَهم عن رسول الله

  • [السّنّة قبل التّدوین، صفحة 49]:

  • «و من ذلک أنّ فتیً مِن قریش أتی النَّبیَّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فقال: یا رسول الله ائذَنْ لی فی الزِّنا، فأقبَلَ القومُ علیه و زجَروه فقالوا: مَه مَه!!

  • فقال: ”ادْنُه“، فدَنا منه قریبًا، فقال: ”أتُحِبّه لأُمِّک؟“

  • قال: لا و الله، جعَلنی فداک!

  • قال: ”و لا النّاسُ یُحِبّونه لأُمّهاتهم“ قال: ”أتُحِبّه لابْنَتِک؟“

  • قال: لا و الله، یا رسول الله! جعَلنی اللهُ فداک!

  • قال: ”و لا النّاس یُحِبّونه لبَناتهم“

  • ثمّ ذکَر له رسولُ الله أُختَه و عَمّتَه و خالتَه، و فی کلّ ذلک یقول الفتَی مقالتَه: لا و الله یا رسول الله! جعلنی اللهُ فداک.

  • قال: فوضَع یدَه علیه و قال: ”اللهمّ اغْفِر ذنبَه! و طَهِّر قلبَه! و حصِّن فَرْجَه!“

  • قال (الرّاوی): فلم یکن بعد ذلک الفتی یلتفت إلی شیءٍ.»4و5

    1. ـ قال النّووی: معنی «نزعه» أشبهه و اجتذبه إلیه و أظهر لونَه علیه. (محقّق)
    2. ـ المراد بالعرق هنا الأصل من النّسب. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ صحیح مسلم، ج 2، ص 1137 من الحدیثین 18 و 20(السنّة قبل التدوین)
    4. ـ مجمع الزّوائد، ج 1، ص 129، عن أبی‌أمامة الباهلی، رجاله رجال الصَّحیح، و قد رواه الطبرانی فی الکبیر. (السنّة قبل التدوین)
    5. ـ جنگ 23، ص 153.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

90
  • لینُ کلامه و حسنُ معاشرته صلّی الله علیه و آله و سلّم مع الأعراب و البَدَوِیّین منهم

  • [السّنّة قبل التّدوین، صفحة 50]:

  • «و کان یخاطب القومَ بِلُغَتهم و لَهجَتهم؛ و من هذا ما رواه الخطیب البغدادیّ بسنده عن عاصم الأشعریّ قال سمعتُ رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم یقول: ”لَیس مِن امْبِرِّ امْصیامُ فی امْسَفَرِ.“ أراد لیس من البّر الصّیامُ فی السَّفَر، و هذه لغة الأشعریّین یَقلِبون اللّامَ میمًا.»1

  • صفحة 52: «رواه أبوهریرة رضی الله عنه، قال: دخَل أعرابیٌّ المسجدَ فصلّی رکعتَین. ثمّ قال: اللهمّ، ارْحَمْنی و محمّدًا و لا تَرحَمْ معنا أحدًا! فالتفَتَ (إلیه) النَّبیُّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم، فقال: ”لقد تَحَجَّرتَ واسعًا“ ثمّ لم یَلبَث أن بالَ فی المسجد! فأسرَعَ الناسُ إلیه، فقال لهم رسولُ الله علیه الصّلاة و السّلام: ”إنَّما بُعِثتم مُیَسِّرین و لم تُبعَثوا مُعَسِّرین، أهرِیقوا علیه دَلوًا من ماءٍ أو سَجلًا من ماءٍ.“»2و3

    1. ـ الکفایة، ص 183؛ و قد أخرجه الإمام أحمد؛ و أخرج الشّیخان و مالک و أبوداود و النّسائی «لیس من البرّ الصّوم فی السّفر»؛ تیسیر الموصول، ج 2، ص 312. (السنّة قبل التدوین)
    2. ـ القسم الثانی من الحدیث ـ أی: بول الأعرابی فی المسجد ـ ذکره البخاری عن أنس و عن أبی‌هریرة؛ انظر فتح الباری، ج 1، ص 335 و 336. و قصّة الدّعاء فی موضع آخر. و الحدیث المذکور أخرجه الإمام أحمد بإسناده صحیحٌ فی مسنده؛ انظر المسند، ج 12، ص 244، حدیث 7254؛ ج 14، ص 209، حدیث 7786؛ قوله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم: «تحجَّرت واسعًا» أی: ضَیَّقتَ ما وَسَّعَه الله، یقال: حجرتَ الأرضَ و احتجرتَها إذا ضربتَ علیها مَنارًا تمنعها به عن غیرک. و یردّ الأستاذُ أحمد محمّد شاکر علی المستشرق بروکلمان لفَهمِه هذا الحدیثَ فهمًا خاطئًا، راجع هامش ص 245، ج 12، منه. (السّنّة قبل التّدوین)
    3. ـ مسند أحمد بن حنبل، ج 2، ص 239.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

91
  • کیفیّة تعلیمِ الرَّسول أصحابَه أحکامَهم و مسائلَهم

  • [السّنّة قبل التّدوین] صفحة 52:

  • «فعن ابن عبّاس عن النّبیّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم أنّه قال: ”علِّموا و یسِّروا و لا تُعسِّروا، و إذا غضِب أحدُکم فلْیَسکُت.“1

  • و عن أنس قال: قال رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم: ”خیر دینکم أیسَرُه، و خیرُ العبادةِ الفقهُ.2»

  • صفحة53: «و مشهورٌ عن معلّم الخیر صلّی الله علیه (و آله) و سلّم أنّه: ما خُیِّر بین الأمرین إلّا أخَذ أیسَرَهما ما لم یکن إثمًا؛ فإن کان إثمًا کان أبعدَ النّاس منه. و ما انتقم رسولُ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم لنفسه إلّا أن تُنتَهک حرمةُ الله فینتقم للّه بها.»

  • صفحة 58: «فقال [صلّی الله علیه و آله و سلّم]:”ارجعوا إلی أهلیکم فعَلِّموهم و مُروهم، و صَلّوا کما رأیتُمونی أُ‏ُُصَلِّی، و إذا حَضَرَت الصَّلاةُ فلْیُؤذِّنْ لکم أحدُکم، ثمّ لِیَؤُمَّکم أکبَرُکم.“»3

  • صفحة 60: «و مثال ذلک ما رواه القاسم بن محمَّد أنّ عائشةَ أخبَرتْه: أنَّ

    1. ـ مسند الإمام أحمد، ج 4، ص 12، حدیث 2136 و ص 191، حدیث 2556؛ ج 5، ص 150، حدیث 3448؛ و مجمع الزّوائد، ج 1، ص 131؛ و راجع فتح الباری ج 1، ص 196: فیه غضبة ممّن یطول الصَلاة و فی المصلین الضعیف و ذو الحاجة، و طلب ممّن یصلّی بالناس التحفیف لذلک. (السنّة قبل التدوین)
    2. ـ جامع بیان العلم و فضله، ج 1، ص 21؛ و قال: رواه البخاری فی الأدب المفرد. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ صحیح البخاری بحاشیة السّندی، ج 4، ص 52 و سنن الدّارمی، ص 148، طبعة کانفور، سنة 1293. (السنّة قبل التدوین)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

92
  • رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم دخل علیها وهی مُستَتِرةٌ بقِرامٍ1 فیها صورةُ تماثیلَ؛ فتلوّن وجهُه، ثمّ أهوَی [إلی القِرامِ] القِرامَ، فهَتَکَه بیده، ثمّ قال: ”إنَّ أشدَّ النّاس عذابًا یوم القیامة الَّذین یشبِّهون بخَلقِ الله عزّوجلّ.“»2

  • صفحة 62: «و قد یَخجَل الصَّحابیُّ من الرَّسول صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فیُکلِّف غیرَه عِبْءَ السّؤال، من ذلک ما یرویه علیُّ بن أبی‌طالب (علیه السّلام) قال: ”کنتُ رجلًا مَذّاءً فکنتُ أستَحیی أن أسألَ رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم لمکان ابنَتِه، فأمَرتُ المقدادَ بن الأسوَد، فسأله فقال: یَغسِل ذَکَرَه و یتوضّأ.“»3

  • مجییء ضمام بن ثعلبة إلی رسول الله صلّی الله علیه و آله و سؤاله بقوله: «أیُّکم محمّدٌ؟!»

  • [السّنّة قبل التّدوین] صفحة 63: 

  • «کما حدّث لضِمام بن ثَعلَبَة و قومه حین جاءهم رسولُ الله یبلِّغهم الرِّسالةَ، فانطلق ضِمامُ إلی رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم، و کان حوله أصحابُه، فدخل المسجدَ علی جملٍ، قال أنس: ... فأناخَه فی المسجد، ثمّ عَقَلَه، ثمّ قال لهم: أیُّکم محمّدٌ؟! و النَّبیُّ مُتَّکِئٌ بین ظَهْرانَیهم.4 فقلنا: هذا الرَّجلُ الأبیَضُ المُتَّکِئٌ. فقال له الرَّجلُ (ضِمام):

    1. ـ مصباح المنیر: «القِرام: السِّترُ الرّقیق، و بعضهم یزید: و فیه رَقْمٌ و نقوشٌ.» (محقّق)
    2. ـ معرفة علوم الحدیث للحاکم، ص 129؛ و نحوه فی صحیح مسلم، ج3، ص 1667، حدیث 91. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ مسند الإمام أحمد، ج 2، ص 39، حدیث 606 بإسناد صحیح و ص 46، حدیث 618؛ و فتح الباری، ج 1، ص 294 و 394؛ و صحیح مسلم، ج 1، ص 247، حدیث 17 ـ 19. (السنّة قبل التدوین)
    4. ـ أی: وسطهم و فی معظمهم. (محقّق)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

93
  • ابن عبدالمطَّلب، فقال له النَّبی صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم: ”قد أجَبتُک.“

  • فقال الرَّجلُ للنَّبیّ صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم: إنّی سائلُک فمُشَدِّدٌ علیک فی المسألة، فلا تَجِدْ عَلَیَّ فی نفسک. 

  • فقال: ”سَلْ عَمّا بَدا لک!“

  • قال: أسألک بربّک و ربِّ مَن قبلَک! آللهُ أرسَلَک إلی النّاس کلِّهم؟! 

  • فقال: ”اللهمّ! نعم.“

  • قال: أ‌نشُدُک بالله، آللهُ أمَرَک أن تصلّیَ الصَّلَواتِ الخَمسَ فی الیوم و اللَّیلةِ؟ قال: ”اللهمّ، نعم ...“

  • فقال الرَّجل: آمنتُ بما جئتَ به و أنا رسولُ مَن ورائی من قومی، و أنا ضِمامُ بن ثَعلَبَة أخو بنی‌سَعدِ بن بَکر.»1

  • نصائحه صلوات الله علیه و وصایاه و تعلیمه الیُسرَ من الأفعال لا العُسر

  • [السّنّة قبل التّدوین] صفحة 66: 

  • «و من ذلک ما رواه علیُّ بن أبی‌طالب رضی الله عنه قال: ”أوتَرَ رسولُ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم مِن أوَّل اللَّیلِ و آخرِه و أوسَطِه، فانتهی وِترُه إلی السَّحَر.“2

  • [و من ذلک ما رواه سالم بن عبدالله عن أبیه عبدالله بن عمر: أنّه رأی رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم و أبابکر و عمر یمشون أمام الجنازة.]3

    1. ـ فتح الباری، ج 1، ص 159؛ و نحوه فی معرفة علوم الحدیث، ص 5. (السنّة قبل التدوین)
    2. ـ مسند الإمام أحمد، ج 2، ص 64، حدیث 653 بإسناد صحیح. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ المرجع السابق، ج 6، ص 247، حدیث 4539، بإسناد صحیح. (السنّة قبل التدوین)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

94
  • و من ذلک ما رواه علیُّ بن أبی‌طالب رضی الله عنه قال: بینما نحن مع رسول الله صلّی الله علیه‌ (و آله) و سلّم نُصلّی، إذ انصَرَف و نحن قیامٌ، ثمّ أقبَلَ و رأسُه یَقطُر، فصَلّی لنا الصَّلاةَ، ثمّ قال: ”إنّی ذکرتُ أنّی کنتُ جُنُبًا حینَ قمتُ إلی الصَّلاة، لم أغتَسِل، فمَن وجَد مِنکم فی بَطنِه رِزًّا1 أو کان علی مِثلِ ما کنتُ علیه فلْیَنصَرِف، حتّی یَفرُغَ من حاجتِه أو غُسلِه، ثمّ یعود إلی الصَّلاة.“2

  • و ما رواه أیضًا فقال: کان آخرُ کلام رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم: ”الصَّلاةَ الصَّلاةَ، اتقَّوا الله فیما مَلَکَت أیمانُکم!“»3

  • تعلیمه الأحکام درجةً فدرجةً

  • [السّنّة قبل التّدوین] صفحة 71: 

  • «و من ذلک وصیَّته لمعاذ بن جَبَل و لأبی‌موسی الأشعریّ عند ما وجَّههما إلی الیَمَن،4 قال علیه الصَّلاة و السَّلام:”یَسِّرا و لا تُعسِّرا و بَشِّرا و لا تُنَفِّرا.“

  • و قال لمعاذ رضی الله عنه: ”إنَّک ستأتی قومًا من أهل الکتاب، فادْعُهم إلی شهادةِ أن لا إلهَ إلّا الله، و أنّی رسولُ الله، فإنْ هم أطاعوا لذلک فأعلِمْهم أنَّ الله افترَضَ علیهم خمسَ صلواتٍ فی کلِّ یومٍ و لیلةٍ، فإنْ هم أطاعوا لذلک فأعلِمْهم أنَّ الله افترَضَ علیهم صَدَقَةً تُؤخَذ مِن أغنیائهم فتُرَدُّ فی فقرائِهم، فإنْ هم أطاعوا لذلک

    1. ـ الرِّز: صوت البطن. (محقّق)
    2. ـ مسند الإمام أحمد، ج 2، ص 74، رقم 668. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ جنگ 23، ص 155.
    4. ـ انظر صحیح البخاری بحاشیة السّندی، ج 3، ص 72، و کان ذلک فی السّنة التاسعة للهجرة. (السنّة قبل التدوین)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

95
  • فإیّاک و کَرائِمَ أموالهم، و اتَّقِ دَعوَةَ المظلوم، فإنَّه لیس بینها و بین الله حِجابٌ.“1

  • و کان یُشَجِّع عُمّالَه و قُضاتَه، قال علیٌّ رضی الله عنه:

  • بعثنی رسولُ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم إلی الیمن، فقلت: یا رسول الله! إنَّک تَبعَثُنی إلی قومٍ هم أسَنُّ مِنّی لأقْضِیَ بینهم، قال: ”اذهَبْ، فإنّ الله تعالی سَیُثبِّت لِسانَک و یَهدِی قلبَک.“2

  • و فی سنة السّادسة کثُرتْ بُعوثُه صلّی الله علیه (و آله) و سلَّم، فقد وجَّه بعد صلح الحُدَیْبیّة رُسُلَه إلی الملوک، یحملون إلیهم کُتُبَه؛ ففی یوم واحد انطلق ستّةُ نفرٍ إلی جهات مختلفة یتکلّم کلُّ واحدٍ منهم بلسان القوم الّذین بُعِث إلیهم.»3

  • صفحة 72: «و یُبیِّنون لهم الإسلامَ و غایاتِه علی ضَوءِ ما یُزَوِّدهم به الرّسولُ علیه الصَّلاة و السَّلام من التّوجیه و الإرشاد، و کان علیه الصَّلاة و السَّلام یُوَلِّی علی کلِّ قومٍ قَبِلوا الإسلامَ کبیرَهم، و یُمِدّهم بمَن یُفقِّههم و یُعلِّمهم.»

  • سننُ رسول الله صلّی الله علیه و آله یجب العملُ بها کما یجب العملُ بالقرآن

  • [السّنّة قبل التّدوین] صفحة 72: 

  • «ثم قام خطیبًا فی أُلوف المسلمین و المشرکین فعفا عن أعدائه الَّذین اضطهدوه و آذوه، ثم أعلَنَ کثیرًا من الأحکام؛ منها ”ألّا یُقتَل مسلمٌ بکافرٍ، و لا یتوارث أهلُ ملّتَین مختلفَین، و لا تُنکَح المرأةُ علی عمّتِها أو خالَتِها...“ ثمّ أقبَلَ النّاسُ یبایعون رسولَ الله علیه الصّلاة و السّلام ...»

    1. ـ صحیح مسلم، ج 1، ص 50، حدیث 29 و 30. (السنّة قبل التدوین)
    2. ـ مسند الإمام أحمد، ج 2، ص 73، حدیث 666، بإسناد صحیح. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ انظر المصباح المضیء، ص 40. (السنّة قبل التدوین)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

96
  • صفحة 78: «قوله علیه الصّلاة و السّلام: ”یُوشِک الرّجلُ مُتَّکِئًا علی أریکَتِه یُحدَّث بحدیثٍ من حدیثی فیقول: بینَنا و بینَکم کتابُ الله عزّوجلّ، فما وجَدنا فیه من حلالٍ استَحلَلناه و ما وجَدنا فیه مِن حرامٍ حرَّمناه، ألاَ! و إنّ ما حرَّم رسولُ الله مثلَ ما حرَّم اللهُ.“»1

  • صفحة 84: «و عن مَیسَرَة بن یعقوب الطّهوی قال: رأیتُ علیًّا یَشرَب قائمًا. قال فقلتُ له: تَشرَب قائمًا؟! فقال:”إنْ أشرَبْ قائمًا فقد رأیتُ رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم یَشرَب قائمًا، و إنْ أشرَبْ قاعِدًا فقد رأیتُ رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم یَشرَب قاعِدًا.“»2

  • معاویة فی الشّام عمل برأیه خلافًا للسُّنَّة؛ و عُمَرُ مع علمه بما عمل أبقاه علی إمارته و ولایته

  • [السّنّة قبل التّدوین] صفحة 88:

  • «و هذا عُبادَة بن الصّامت الأنصاریّ، النّقیب، صاحبُ رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم، غزا مع معاویةَ أرضَ الرّوم، فنظَر إلی النّاس و هم یتبایعون کِسَرَ الذَّهَبِ بالدّنانیر، و کِسَرَ الفِضَّة بالدّراهم،3 فقال: یا أیّها النّاس! إنّکم تأکلون الرِّبا،

    1. ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 5؛ سنن البیهقی، ج 1، ص 6، رواه المقدام بن معدی کرب. (السنّة قبل التدوین)
    2. ـ مسند الإمام أحمد، ج 2، ص 179، حدیث 916 بإسناد حسن؛ و من طریق زاذان: «أنَّ علیَّ بن أبی‌طالب شَرِبَ قائمًا فنظَر إلیه النّاسُ کأنَّهم أنکروه، فقال: ”ما تنظرون؟ إن أشرَب قائمًا...“ ـ الحدیث.» بإسناد صحیح، نفس المرجع، ج 2، ص 130، حدیث 795. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ کِسرة الذَّهب کالقِطعة لفظًا و معنی، وجمعها کِسَر کقِطَع؛ نَظِرَة: انتظارٌ أی: أجل. (السنّة قبل التدوین)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

97
  • سمعتُ رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم یقول:

  • لا تَبتاعوا الذَّهَبَ بالذَّهَب إلّا مِثْلًا بمثلٍ، لا زیادةَ بینهما، و لا نَظِرَةً.“

  • فقال له معاویةُ: یا أبا‌الولید! لا أری الرِّبا فی هذا إلّا ما کان مِن نَظِرَةٍ، فقال عُبادَة: أُحدِّثک عن رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم و تُحدِّثنی عن رأیک، لئِن أخرَجَنی اللهُ لا أُساکِنک بأرضٍ لک عَلَیَّ فیها إمْرَةٌ، فلمّا قَفَلَ لَحِقَ بالمدینة، فقال له عُمَرُ بن الخطّاب: ما أقدَمَک یا أبا‌الولید؟! فقصَّ علیه القصَّةَ، و ما قال مِن مُساکَنَتِه. فقال: ارْجِعْ یا أبا‌الولید إلی أرضک‌، قبّح اللهُ أرضًا لستَ فیها و أمثالُک! و کتَب إلی معاویةَ، لا إمرَةَ لک علیه، و احْمِلِ النّاسَ علی ما قال، فإنَّه هو الأمرُ.»1

  • [کلام رسول خدا به معاذ در باب حق خداوند بر بندگان و بالعکس]

  • صفحة 103: «عن معاذ قال: کنتُ رِدْفَ رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم، علی حمارٍ له یقال له: عُفَیرٌ، فقال: ”یا معاذُ! أتَدرِی ما حقُّ الله علی العباد؟! و ما حقُّ العباد علی الله؟!“

  • فقلت: اللهُ و رسولُه أعلَمُ.

  • قال: ”فإنّ حقَّ الله علی العباد أن یَعبُدوه و لا یُشرِکوا به شیئًا، و حقَّ العباد علی الله أن لا یُعذِّب مَن لا یُشرِک به.“

  • قلتُ: أفلا أبشِّرُ النّاسَ؟

  • قال: ”لا، فیَتّکِلوا.“»

  • صفحة 111: «و یؤکّد هذا ما قاله ابن عبدالبرّ: ”إنّما عابوا الإکثارَ خوفًا من أن یرتفع التدبّرُ و التّفهّمُ.“

    1. ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 7(السنّة قبل التدوین)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

98
  • ألا تری إلی ما حکاه بشر بن الولید عن أبی‌یوسف؟! قال: ”سألنی الأعمشُ عن مسألةٍ و أنا و هو لا غیر، فأجَبتُه. فقال لی: مِن أین قلتَ هذا یا یعقوب؟ فقلتُ: بالحدیث الّذی حدّثتَنی أنت، ثمّ حدّثتُه، فقال لی: یا یعقوب! إنّی لأحفَظ هذا الحدیثَ مِن قبل أن یُجمَع أبواک1 ما عرفتُ تأویلَه إلی الآن.“2 و رُوِی نحو هذا: أنَّه جرَی بین الأعمش و أبی‌یوسف و أبی‌حنیفة، فکان من قول الأعمش: ”أنتم الأطبّاءُ و نحن الصَّیادِلَةُ.“»3و4

  • مطالبی از علاّمه طباطبایی در تفسیر المیزان دربارۀ‌ بعضی از سنن رسول الله

  • و در [تفسیر المیزان] جلد 6، صفحۀ 326، فرموده‌اند:

  • «و فی التّهذیب بإسناده عن إسحاق بن جعفر، عن أخیه موسی، عن آبائه، عن علیٍّ علیهم السّلام، قال: ”سمعتُ النّبیّ صلّی الله علیه و آله یقول: بُعثتُ بمکارم الأخلاقِ و محاسنها.“»5

  • «و فی الکافی [مجلّد 2، صفحة 122] بإسناده عن محمّد بن مسلم قال: سمعت أباجعفر علیه السّلام یذکر: ”أنَّه أتَی رسولَ الله صلّی الله علیه و آله [و سلّم] مَلَکٌ فقال: إنّ الله یُخَیّرُکَ أنْ تکون عبدًا رسولًا متواضعًا أو ملَکًا رسولًا. قال: فنظر إلی جبرئیل و أومأ بیده أنْ تواضَعْ! فقال: عبدًا رسولًا متواضعًا. فقال الرّسول: مع أنَّه لا

    1. ـ أی: من قبل أن یخلق، کنایةً عن أنَّه حَفِظه منذُ زَمَنٍ بعید. (السنّة قبل التدوین)
    2. ـ هکذا النَّصّ و الصّواب أن تکون إلا. (السنّة قبل التدوین)
    3. ـ جامع بیان العلم و فضله، ج 2، ص 130. (السنّة قبل التدوین)
    4. ـ جنگ 23، ص 159.
    5. ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 307.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

99
  • ینقصک ممّا عند ربِّک شیئًا، قال: و معه مفاتیحُ خزائنِ الأرض.“»1

  • «و فی الکافی [مجلّد 2، صفحة 438] بإسناده عن زید الشّحام، عن أبی‌عبدالله علیه السّلام قال: ”کان رسول الله صلّی الله علیه و آله [و سلّم] یتوب إلی الله فی کلِّ یومٍ سبعینَ مَرَّةً“.

  • قلتُ: أ کان یقول: أستغفرالله و أتوب إلیه؟

  • قال: ”لا، و لکن کان یقول: أتوب إلی الله.“

  • قلتُ: کان رسول الله صلّی الله علیه و آله [و سلّم] یتوب و لا یعود؛ و نحن نتوب و نعود.

  • قال: ”اللهُ المُستَعان.“»2

  • و در صفحۀ 329 فرموده‌اند:

  • «و فی إحیاء العلوم [مجلّد 7، صفحة 109] إلی أن قال: و کان له عبیدٌ و إماءٌ من غیر أن یرتفعَ علیهم فی مأکلٍ و لا مَلبَسٍ.»

  • «و فیه [مجلّد 7، صفحة 120] قال: و کان صلّی الله علیه (و آله) و سلّم إذا سُرّ و رَضِی فهو أحسن للنّاس رضًی، فإن وَعَظَ وَعَظَ بِجِدٍّ، و إن غَضِب ـ و لا یغْضَبُ إلّاَ لِلّه ـ لَم یقم لِغَضبه شیءٌ؛ و کذلک فی أُموره کلّها، و کان إذا نزل به الأمرُ فوّض الأمرَ إلی الله، و تبرّأ من الحول و القوّة، و استنزل الهدیٰ.3

  • و در صفحۀ 331 گوید:

  • «و فی الکافی [مجلّد 2، صفحة 661] بإسناده عن عبدالعظیم بن عبدالله

    1. ـ همان مصدر، ص 308.
    2. ـ همان مصدر، ص 309.
    3. ـ همان مصدر، ص 310.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

100
  • الحسنیّ رفعه، قال: ”کان النَّبی صلّی الله علیه و آله [و سلّم] یجلس ثلاثًا: القُرفُصاء و هو: أن یقیمَ ساقیه و یستقبلَهما بیده و یشُدُّ یدَه فی ذِراعه، و کان یَجثو علی رکبته، و کان یُثنّی رِجلًا واحدة و یبسط علیها الأُخری، و لم یُرَ مُتَربِّعًا قطّ.“»1

  • و در صفحۀ 334 فرماید:

  • «و فی الإحیاء [مجلّد 7، صفحة 114]: و کان رسول الله صلّی الله علیه و سلّم یُؤثِرُ الدّاخلَ علیه بالوَسادة الّتی تحته، فإن أبیٰ أن یقبلَها عَزَم علیه، حتّی یفعل.»2

  • «و فی الکافی [مجلّد 4، صفحة 55] بإسناده عن عجلان قال: کنت عند أبی‌عبدالله علیه السّلام، فجاء سائلٌ فقام علیه السّلام إلی مَکیل فیه تمرٌ فَمَلأ یده فناوله؛ ثم جاء آخرُ، فسأله فقام فأخذ بیده فناوله؛ ثم جاء آخرُ فسأله فقام فأخذ بیده فناوله؛ ثم جاء آخر فقال علیه السّلام:

  • ”الله رازقنا و إیّاک“. ثمّ قال: ”إنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم کان لا یسأله أحدٌ من الدُّنیا شیئًا إلّاَ أعطاه؛ فأرسَلتْ إلیه امرأةٌ اِبنًا لها؛ فقالتْ: انطلق إلیه فاسأله! فإن قال: لیس عندنا شیءٌ، فقل: أعْطِنی قَمیصَک! قال: فأخذ قمیصَه فَرَمَی به (و فی نسخة أُخری: فأعطاه) فأدّبه الله علی القصد، فقال:

  • ﴿وَلَا تَجۡعَلۡ يَدَكَ مَغۡلُولَةً إِلَىٰ عُنُقِكَ وَلَا تَبۡسُطۡهَا كُلَّ ٱلۡبَسۡطِ فَتَقۡعُدَ مَلُومٗا مَّحۡسُورًا﴾.3“»4

  • در جلد 6 صفحۀ 331 فرماید:

    1. ـ همان مصدر، ص 312.
    2. ـ همان مصدر، ص 315.
    3. ـ سوره الإسراء (17) آیه 29.
    4. ـ همان مصدر، ص 315.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

101
  • «... و لا خُیِّر بین أمرین إلّا أخذ بأشدّهما؛ و ما انتصر لنفسه من مَظْلمةٍ حتّی یُنتهک محارمُ الله، فیکون حینئذ غضبُه لِلّه تبارک و تعالی.»1

  • و در صفحۀ 335 فرماید:

  • «و فی الفقیه [مجلّد 1، صفحة 130]: قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله [و سلّم]: ”إنَّ المجوسَ جَزّوا لِحاهم و وَفَّروا شَوارِبَهم و إنّا نحن نَجزُّ الشّوارب و نُعفِی اللِّحی.“»2

  • و در صفحۀ 338 فرماید:

  • «و فی إحیاء العلوم [مجلّد 7، صفحة 134]: ... و کان یتختّم؛ و ربّما خرج و فی خاتمه الخَیط المربوط یتذکّر بها الشّیء، و کان یختم به علی الکتب، و یقول: ”الخاتَمُ علی الکتاب خیرٌ من التّهمة.“»3

  • و در صفحۀ 340 فرماید:

  • «و فی المکارم [صفحة 38]: کان فراش رسول الله صلّی الله علیه و آله عَباءةٌ، و کانت مِرفقتُه من أدَمٍ حَشْوُها لیفٌ، فَثُنّیت ذاتَ لیلةٍ فلَمّا أصبح قال: ”لقد مَنَعَتنی اللّیلةَ الفراشُ‌ الصّلاةَ.“ فأمر أن یُجعل له بِطاق واحد؛ و کان له فراشٌ من أدَم حشوه لیفٌ، و کانت له عباءةٌ تُفرش له حیثما انتقل و تثنّی ثنتین.»4

  • و در صفحۀ 341 فرماید:

  • «و فی تفسیر العیّاشیّ [مجلّد 1، صفحة 371]: عن الحسین بن بنت إلیاس قال:

    1. ـ همان مصدر، ص 313.
    2. ـ همان مصدر، ص 316.
    3. ـ همان مصدر، ص 319.
    4. ـ همان مصدر، ص 322.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

102
  • سمعت أبا‌الحسن الرّضا علیه السّلام یقول: ”إنّ الله جعل اللّیل سَکَنًا و جعل النِّساء‌ سَکَنًا؛ و من السُّنَّة التّزویجُ باللّیل و إطعام الطّعام.“»1

  • و در صفحۀ 343 فرماید:

  • «و فی الکافی [مجلّد 6، صفحة 288] بإسناده إلی محمّد بن مسلم عن أبی‌جعفر علیه السّلام قال: ”قال أمیرالمؤمنین علیه السّلام: عِشاءُ النبیّین بعد العَتَمة، فلا تَدَعوا العشاءَ، فإنّ ترکَ العشاء خرابُ البدن.“»

  • «و فی الکافی و صحیفة الرّضا [صفحة 75] بإسناده عن آبائه علیهم السّلام قال: ”کان رسول الله صلّی الله علیه و آله [و سلّم] إذا أکل التَّمر یطرَحُ النَّویٰ علی ظهرِ کَفِّه، ثمّ یَقذِف به.“»2

  • و در صفحۀ 344 فرماید:

  • «و فی المکارم [صفحة 27] عن النبیّ صلّی الله علیه و آله أنّه کان لا یأکل الحارَّ، حتّی یَبرُدَ و یقول: ”إنّ الله لم یُطعِمْنا نارًا،‌ إنّ الطّعام الحارّ غیر ذی برکةٍ.“ ... و لا أکَل علی خُوانٍ،3 حتّی مات. ... و کان إذا فرغ لَعِقَ أصابعَه الثَّلاث الّتی أکل بها واحدةً واحدةً؛ و کان یغسل یده من الطَّعام، حتّی ینَقّیها، و کان لا یأکل وحده.»4

  • و در صفحۀ 349 فرماید:

  • «أقول: و روی قریبًا من صدره فی الکافی [مجلّد 6، صفحة 386] و المحاسن [مجلّد 2، صفحة 577] و فیه: و یُعجِبه أن یشربَ فی القَدَح الشّامِی و کان یقول: ”هی

    1. ـ همان مصدر، ص 322 و 323.
    2. ـ همان مصدر، ص 325.
    3. ـ أقرب الموارد: «الخِوان و الخُوان ما یوضع علیه الطعام لیؤکل.» (محقّق)
    4. ـ المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 326.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

103
  • أنظفُ آنیتکم.“»1و2

  • [پنج عملی که رسول خدا فرمود تا آخر عمر ترک نمی‌کنم]

  • در بحار الأنوار، جلد 6، صفحه 149، از خصال صدوق با اسناد خود از اسماعیل بن زیاد روایت می‌کند از حضرت جعفر بن محمّد عن أبیه محمّد بن علی علیه السّلام، قال:

  • «قال رسولُ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”خمسٌ لستُ بِتارِکهنَّ حتّی المَماتِ: لِباسِیَ الصّوفَ، و رُکوبِیَ الحِمارَ مُؤکّفًا، و أکلِیَ مع العَبیدِ، و خَصْفِیَ النَّعلَ بِیَدِی، و تسلیمِی علَی الصِّبیانِ، لِتکونَ سُنَّةً مِن بعدی.“»3و4

  • [گاهی پیامبر خدا جهت یادآوری نخی به انگشتر خود می‌بستند]

  • در تاسع بحار، صفحۀ 155، در بیان خواتیم پیغمبر [صلّی الله علیه وآله و سلّم] آورده است که:

  • «و کان رُبَّما خرَج علَی أصحابِه و فی خاتَمِه خَیطٌ مَربوطٌ لِیَستذکرَ به الشَّی‏ءَ.»

  • استذکرَ الشیءَ بمعنی ذَکَره؛ و استذکرَ الرجلُ: ربط فی إصبَعِه خَیطًا لیذکر به حاجته.5و6

    1. ـ همان مصدر، ص327.
    2. ـ جنگ 16، ص 271.
    3. ـ بحار الأنوار، ج 16، ص 219.
    4. ـ جنگ 5، ص 235.
    5. ـ بحار الأنوار، ج 16، ص 252.
    6. ـ جنگ14، ص 56.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

104
  • در اینکه اگر حضرت موسی در زمان رسول الله بود، از آن حضرت متابعت می‌کرد

  • در جلد 1، صفحه 264، از سیرۀ حلبیه آورده است:

  • «فقد قال صلّی الله علیه وآله و سلّم لعُمَر بن الخطّاب:

  • ”و الَّذی نفسی بیده! لو أنَّ موسی علیه السّلام کان حیًّا ما وَسِعَه إلّا أن یَتّبِعَنی.“

  • و أخرج أحمد1 و غیره عن عبد الله بن ثابت قال:

  • [قال:] جاء عُمَرُ [بن الخطّاب] إلی رسول الله [النبیّ] صلّی الله علیه و آله و سلّم، فقال: یا رسولَ الله! إنّی مررتُ بأخٍ لی مِن قُرَیظَةَ، فکتَب لی جوامعَ من التَّوراة لأعرضها [ألا أعرِضُها] علیک! [قال:] فتغیَّر وجهُ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم.

  • فقال عمر: رَضِینا بالله ربًّا و بالإسلام دینًا وبمحمّدٍ صلّی الله علیه و آله و سلّم رسولًا. [قال:] فسُرِیَ عن رسول الله [النبیّ] صلّی الله علیه و آله و سلّم [ثم] قال: ”و الّذی نفسُ محمّدٍ [نفسی] بیده! لو أصبَحَ فیکم موسی، ثُمَّ اتَّبعتُموه [و ترکتمونی] لَضَلَلتم؛ إنَّکم حَظِّی من الأُمَمِ وأنا حَظُّکم من النّبیّین.“»2

  • سُرِیَ عنه: زال عنه ما کان یجده من الغضب أو الهَمّ.

  • الحَظَّ: النَّصیب و السَّهم.3

    1. ـ مسند أحمد، ج 3، ص 471.
    2. ـ السیرة الحلبیة، ج 1، ص 330.
    3. ـ جنگ 14، ص 55.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

105
  • اهل سنّت می‌گویند: «رسول خدا در اُمور دنیوی خطا می‌نمود، نه در وحی و تبلیغ آن»

  • [أضواءٌ علی السنّة المحمّدیة] صفحة‌ 42:

  • «و ما ذکره العلماء فی ذلک إنّما هو لأنّ الرُّسُلَ غیرُ معصومین فی غیر التّبلیغ. قال السّفارینی فی شرح عقیدته:

  • ”قال ابن حمدان فی نهایة المبتدئین:

  • و إنّهم معصومون فیما یؤدّونه عن الله تعالی و لیسوا بمعصومین فی غیر ذلک مِن الخطاء و النّسیان و الصغائر.

  • و قال ابن عقیل فی الإرشاد:

  • إنّهم علیهم السّلام لم یعتصموا فی الأفعال، بل فی نفس الأداء و لا یجوز علیهم الکذبُ فی الأقوال فیما یؤدّونه عن الله تعالی.

  • و هذا یُنکِره علماءُ الشّیعة؛ فإنّهم أجمَعوا علی أنّ الأنبیاء لا یَخطَئون و لا یَعترِیهم السّهوُ و النّسیانُ، و هم مُجمِعون علی أنّهم معصومون فی الکِبَر و الصِّغَر، حتّی فی أمور الدّنیا.

  • و قد ثبَت أنّ النبیّ کان یصدّق بعضَ ما یفتریه المنافقون، کما وقَع فی غزوة تبوک و غیرِها و صدّق بعضَ أزاوجه، و تردّد فی حدیث الإفک و ضاق صدرُه به زمنًا، حتّی نزل علیه آیاتُ البراءة، فکشَفتْ له الغِطاءَ عن الحقیقة.“»

  • قاضی عیاض مواردی را از خطاهای رسول خدا در اُمور دنیا می‌شمرد

  • [أضواءٌ علی السنّة المحمّدیة، صفحة 43]:

  • «قال القاضی عیاض:

  • أمّا أحوالُه فی أمور الدّنیا فقد یعتقد الشّیءَ علی وجهٍ و یظهر خلافُه، أو یکون

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

106
  • منه علی شکٍّ أو ظنٍّ بخلاف أمور الشّرع.1

  • عن رافع بن خدیج قال: قَدِم رسولُ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم المدینةَ و هم یأبرون النخل، فقال: ”ما تصنعون؟“

  • قالوا: کنّا نصنعه.

  • قال: لعلّکم لو لم تفعلوا کان خیرًا.“ فترکوه فنفضت، فذکروا ذلک له، فقال: ”إنّما أنا بشرٌ إذا أمَرتُکم بشیءٍ مِن دینکم فخُذُوا به، و إذا أمَرتُکم بشیءٍ مِن رأیی فإنّما أنا بشرٌ.“2

  • و فی روایة أنس: ”أنتم أعلَمُ بأمرِ دُنیاکم.“

  • و فی حدیثٍ آخر: ”إنّما ظنَنتُ ظنًّا فلا تُؤاخِذونی بالظّنّ.“

  • و فی حدیث ابن عباس فی قصّة الخَرْص3،4 فقال رسول الله: ”إنّما أنا بشرٌ، فما حدّثتُکم عن الله فهو حقٌّ، و ما قلتُ فیه من قِبَل نفسی فإنّما أنا بشرٌ أُخطِئُ و أُصیب.“ و هذا علی ما قرّرنا فیما قاله مِن قِبَل نفسه فی أمور الدّنیا و ظَنَّه من أحوالها.

  • و لمّا نزَل بأدنیٰ میاهِ بدرٍ، قال له الحُبابُ بن المُنذِر: أ هذا منزلٌ أنزَله اللهُ لیس لنا أن نتقدّمه أم هو الرّأیُ و الحربُ و المکیدةُ؟

  • قال: ”لا، بل هو الرّأیُ و الحربُ و المکیدةُ.“

  • قال: فإنّه لیس بمنزل! انهَضْ، حتّی نأتِیَ أدنیٰ ماءٍ من القوم، فنَنزِله ثم نَغور

    1. ـ الشفاء، ج2، ص 178.
    2. ـ هذه الأحادیث رواها مسلمٌ فی کتابه، بألفاظٍ مختلفةٍ و ظاهرُها هو فی الضابط القطعیّ بین ما قاله الرّسول رأیًا و إرشادًا، و بین ما قاله تشریعًا.
    3. ـ الخَرص: الحَدس والقول بالظنّ؛ یقال: خرَصَ النخلةَ: إذا قَدَّر ما علیها. (محقّق)
    4. ـ کانوا قد مرّوا بشجر مُثمَر یَخرُصونه یجرّبون حدسَهم، و خرَصها النّبیُّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فجاءت علی خلاف خَرصِه.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

107
  • ماوراءه مِن القُلْبِ،1 فنشرب و لایشربون. فقال: ”أشرتَ بالرّأی.“ و فعَل ما قاله.

  • و أراد مصالحةَ بعض عدوِّه علی ثُلثِ تَمرِ المدینة، فاستشار الأنصارَ، فلمّا أخبروه برأیهم رجَع عنه. فمثلُ هذا و أشباهُه من أمور الدّنیا الّتی لا مدخلَ فیها لعلمِ دیانةٍ و لا اعتقادِها و لا تعلیمِها یجوز علیه فیها ما ذکرناه.»

  • پیغمبر در مرافعات طبق بیّنه و یمین حکم می‌کردند و تصریح داشتند که حکم من بر اساس ظواهر است

  • [أضواءٌ علی السنّة المحمّدیة، صفحة 44]:

  • «و قال:2 و أمّا ما یعتقده فی أمور أحکام البشر الجاریةِ علی یدَیه و قضایاهم و معرفةِ المُحقّ من المُبطل، و علم المُصلَح من المُفسَد فبهذه السّبیلُ، لقوله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم: ”إنّما أنا بشرٌ و أنتم تختصمون إلیّ، و لعلّ بعضَکم أن یکون ألحَنُ بحُجّته من بعضٍ فأقضِیَ له علی نحوِ ما أسمَعُ، فمَن قضَیتُ له مِن حقّ أخیه بشیءٍ فلا یَأخُذ منه شیئًا؛ فإنّما أقطَعُ له قِطعَةً من النّار.“ (عن أُمّ سَلِمَة).

  • و فی روایة الزُّهریّ عن عروة: ”فلعلّ بعضَکم أن یکون أبلغَ من بعضٍ، فأحسِب أنّه صادقٌ فأقضِی له.“ و هو صلّی الله علیه (و آله) و سلّم یجری أحکامَه علی الظّاهر و موجبِ غَلَباتِ الظّنّ بشهادة الشّاهد و یمینِ الحالف و مراعاةِ الأشبه... ـ إلخ.

  • و قال:3 ”فأمّا ما تعلّق منها (أی: معارف الأنبیاء) بأمر الدّنیا فلا یُشتَرط فی حقّ الأنبیاء العصمةُ مِن عدم معرفةِ الأنبیاء ببعضها أو اعتقادِها علی خلاف ما هی علیه، و

    1. ـ القُلب و القُلُب جمعا القلیب بمعنی البئر. (محقّق)
    2. ـ الشفاء، ج 2، ص 180.
    3. ـ نفس المصدر، ص 107.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

108
  • لا وَصْمَ علیهم فیه.“

  • و قال صلّی الله علیه (و آله) و سلّم: ”إنّی لا أعلَم إلّا ما علّمنی ربّی.“ و قال موسی للخِضر: ﴿هَلۡ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰٓ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمۡتَ رُشۡدٗا﴾1»2و3

  • مجموع مکاتیب رسول الله به شاهان و اُمراء و حکّام

  • [الشّیعة و التّشیّع، مغنیه] صفحة 230:

  • «کتب النّبیُّ إلی ملوک زمانه یدعوهم إلی الإسلام، و لمّا وصَل کتابُه إلی النَّجاشیّ مَلِکِ الحَبَشه، وضَعه علی عینَیه، و نزَل عن سریرِه تواضعًا، و أسلَمَ.

  • أمّا قیصر مَلِکُ الرّوم فأیقَنَ بالحقّ و اعتقد أنّ محمّدًا رسولٌ من عند الله صلّی الله علیه و آله و سلّم، و أراد أن یُسلِم، فَخاف قومَه، و آثَر المُلکَ.

  • أمّا کسریٰ مَلِکُ الفُرْس فمزّق الکتابَ، و طرَد رسولَ النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم، فتمزّق مُلکُه، و طُرِد منه.

  • و أمّا المُقَوقِسُ مَلِکُ القِبط فی مصر فکتب إلی النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم جوابًا قال فیه: قد أکرمتُ رسولَک، و أهدَیتُ إلیک جاریتَین لهما مکانٌ عظیمٌ فی القِبط، و کِسوةً و بَغلَةً تَرکَبها، و لم یُسلِم، و الجاریتان هما ماریّةُ القبطیّة، و تزوّجها النّبیُّ صلّی الله علیه و آله و سلّم و ولَدتْ له إبراهیمَ، و الثانیةُ سیرین، وهَبها النّبیُّ لشاعره: حسّانِ بن ثابت.

  • و ممّن کتب له الحارثُ الغَسّانیّ، و کان فی سوریّة تابعًا لِمَلِک الرّوم، فأراد أن

    1. ـ سوره الکهف (18) ذیل آیه 66.
    2. ـ الشفاء، ج 2، ص 109.
    3. ـ جنگ 24، ص 10.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

109
  • یجیّش الجیوشَ، و یُحارب النّبیَّ صلّی الله علیه و آله و سلّم، فنهاه سیّدُه قیصر.

  • و کتب النّبیُّ صلّی الله علیه و آله و سلّم إلی هَوذَة صاحبِ الیَمامة، فاشترط لإسلامه أن یجعل له النّبیُّ صلّی الله علیه و آله شیئًا، فرفَض و بَقِیَ هَوذَةُ علی الکفر.

  • و کتب إلی جَیفَرٍ و عَبدٍ ابنَی الجُلَندِی، و هما أمیرا عمّان فی الیمن، فأسلَما.

  • و کتب إلی المُنذِر العبدیّ بالبَحرین، فأسلَم و حَسُنَ إسلامه.»1

  • اوّلین سیره را در اوایل قرن دوّم ابن اسحاق و سپس مختصرش را ابن هشام نوشت

  • [یوم الإسلام] صفحة 51:

  • «کما وردت أحادیثُ صحیحة کثیرة لبیانِ بعض أخلاقه صلّی الله علیه و آله و سلّم، و ربّما کانَت سیرتُه فی المدینة الّتی تُعرَض لها القرآنُ و الأحادیثُ أوضَحَ مِن سیرته فی مکّة، و مع ذلک فلم یُبدَأ فی تدوین سیرته إلّا فی أوائل القرن الثانی الهجریّ حینَ کتب محمّدُ بن إسحاق تاریخَه و اختصره ابنُ هِشام فی سیرته و المتتبّع للسِّیَر فی العُصور المختلفة یتجلَّی له أنّها عظُمتْ و کبُرتْ علی مرور الزّمان، حتّی کأنَّها هَرَمٌ مقلوبٌ و کلُّ متأخّرٍ یجتهد فی زیادة الأوصاف و الأحداث عن المتقدّم.»2

  • [مدیحه‌ای در وصف رسول خدا]

  • چه خوب در وصف خاتم انبیاء سروده است:

  • ای قمر طلعت و مکّی مطلع***مدنیّ مَهد و یمانی برقع
    1. ـ جنگ 23، ص 58.
    2. ـ جنگ 23، ص 82.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

110
  • شُقّۀ برقع تو برق افروز***لمعۀ نور رخت برقع سوز
  • لیلة القدر ز مویت تاری***وحی منزل ز لبت گفتاری
  • با تو آنان که دَرِ جنگ زدند***دُرِّ دندان تو را سنگ زدند
  • گوهرین جام لبت را خستند***ساغر دولت خود بشکستند
  • دُرِّ دندانت به خون پنهان شد***رشتۀ لؤلؤ تو مرجان شد
  • گوئیا صیرفی مُلک و مَلک***زد از آن سنگ زَرَت را به محک
  • لا جرم حُقّه‌ات از ضربت سنگ***إهدِ قومی بِبُرون داد آهنگ1و2
  • * * *

  • ای ختم پیامبران مرسل***حلوای پسین و ملح اوّل
  • ای خاک تو توتیای بینش***روشن به تو چشم آفرینش
  • ای سیّد بارگاه کونین***نسّابه شهر قاب قوسین
  • ای صدر نشین عقل و جان هم***محراب زمین و آسمان هم
  • ای شش جهت از تو خیره مانده***بر هفت فلک جَنْبِیه3 رانده
  • سرخیل تویی و جمله خیلند***مقصود تویی همه طفیلند
  • سلطان سریر کایناتی***شاهنشه کشور حیاتی
  • ای کنیه و نام تو مؤبّد***بوالقاسم و احمد و محمّد (ص)4و5
    1. ـ هفت اورنگ جامی، تحت عنوان: «چهرۀ شاهد سخن به زیور خطاب آراستن و مهر ختم بر سعادت از خاتم نبوّت خواستن».
    2. ـ جنگ 5، ص 94.
    3. ـ جَنبِیَة: به تقدیم نون بر باء؛ در لغت نامۀ دهخدا گوید: «نام سلاحی است که آن را ”جَمدَر“ گویند، و در هندوستان ”کَنار“ خوانند.» ـ انتهی؛ و علی هذا بر وزن «تَثنِیَه» است.
    4. ـ دیوان نظامی گنجوی، منتخبی از لیلی و مجنون تحت عنوان: «نعت پیغمبر اکرم».
    5. ـ جنگ 1، ص 140.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

111
  • از اشعار شیخ صالح حلّی

  • الواثِبینَ لِظُلمِ آلِ محَمّدِ***و محَمّدٌ مُلقًی بِلا تَکفینِ
  • و القائلینَ لِفاطِمٍ آذَیتِنا***فی طولِ نَوحٍ دائمٍ و حَنینِ
  • و القاطِعینَ أراکَةً کَیما تَقِی***بظِلِّ أوراقٍ لَها و غُصونِ
  • و مُجَمِّعی حَطَبٍ علَی البَیتِ الّذی***لَم یَجتَمِع لَولاهُ شَمْلُ الدّینِ
  • و الهاجِمینَ علَی البَتولِ ببَیتِها***و المُسقِطینَ لَها أعَزَّ جَنینِ
  • و القائدینَ إمامَهم بِنِجادِه***و الطُّهرُ تَدعوا خَلفَه بِرَنینِ
  • خَلُّوا ابنَ عَمّی أو لَأ‌کشِفُ فی الدُّعا***رأسی و أشْکوا لِلإلٰهِ شُجونی
  • ما کانَ ناقَةُ صالحٍ و فَصیلُها***بالفَضلِ عِندَ اللَهِ إلّا دونی
  • و دَنَــتْ إل‍ـی الـقَبرِ ال‍شّریفِ بِمُقلَةٍ***عَبرَی و قَلبٍ مُکمَدٍ مَحزونِ
  • قالَتْ و أظفارُ المُصابِ بِقَلبِها***غَوثاه قَلَّ علَی العُداةِ مُعینی
  • أبَتاه هذا لَسامِریٌّ و عِجلُه***تُبِعا و مالَ النّاسُ عَن هارونِ
  • أیَّ الرَّزایا أتَّقِی بِتَجَلُّدی***هو فی النّوائبِ مُذ حَیِیتُ قَرینی
  • فَقْدِی أبی أم غَصبَ بَعْلی حَقَّه***أم کَـسرَ ضِلْعی أم سُقوطَ جَنینِ
  • أم أخذَهم إرثی و فاضِلَ نِحلَتی***أم جَهلَهم حَقّی فَقَد عَرَفونی
  • قَهَروا یَتیمَیک الحُسَینَ و صِنوَه***و سألتُهم حَقّی و قَد نَهَرونی1
  • [لغت]

  • شَجَنٌ، جمع: شُجون: بمَعنَی الحُزن.

    1. ـ جهت اطّلاع بیشتر پیرامون این اشعار و ترجمه آن به امام شناسی، ج 10، ص 404 مراجعه شود. (محقّق)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

112
  • الفَصیل: ولَدُ النّاقَةِ أو البقرة.

  • مُقلَة: شَحْمُ العَین.

  • أکْمَدَهُ: [الغمُّ]: أمرضَ قَلبَهُ.

  • التَّجَلُّد: الصَّبر.1

  • [اشعاری از شافعی در حبّ اهل بیت علیهم السّلام]

  • از شافعی:

  • لَو شُقَّ قَلْبی لَیُرَی فی وسْطِه***خَطّانِ قَد خُطّا بِلا کاتِبِ
  • الـشّرعُ و التَّوحیدُ مِن جانِبٍ***و حُبُّ أهلِ البَیتِ مِن جانِبِ2
  • از شافعی:

  • لَئِن کانَ ذَنبی حُبُّ آلِ محَمّدٍ***فَذلِکَ ذَنبٌ لستُ مِنه أتوبُ
  • و هم شُفَعائی یومَ حَشْری و مَوقِفی***إذا ما بَدت للنّاظرینَ خُطوبُ
  • شافعی:

  • لَو کان الرَّفضُ حُبَّ آلِ محَمّدٍ***فـلْیَشهَدِ الـثَّقَلانِ أنّی رافِـضیّ3و4
    1. ـ جنگ 2، ص 11.
    2. ـ امام شناسی، ج 16 و 17، ص 496 به نقل از ینابیع المودّة، طبع نجف اشرف (1384)، ص 568 این‌گونه آورده است:
      لَـو فَتَّشـوا قَلبـی لَألفَـوا بِه***سَطـرَینِ قَد خُطّـا بِلا کاتِبِ
      العَدلُ و التَّوحیـدُ فی جانِبٍ *** و حُبُّ أهلِ البَیتِ فی جانِبِ *** (محقّق)
    3. ـ امام شناسی، ج 16 و 17، ص 490، این بیت را همراه با دو بیت دیگر به نقل از ابن صبّاغ مالکی در الفصول المهمّة با کمی اختلاف آورده است. (محقّق)
    4. ـ جنگ 2، ص 17.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

113
  • قصیدۀ کوثریّه آقا سیّد رضا هندی عرب در مدح رسول الله و أمیرالمؤمنین علیهما السّلام

  • 1. أمُفَلَّجٌ1 ثَغْرُکَ2 أم جَوهَر3***و رَحیقٌ رُضابُکَ4 أم سُکَّرْ
  • 2. قَد قالَ لِثَغرِک صانِعُه***﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ﴾
  • 3. و الْخالُ بِخَدِّک أم مِسْکٌ***نَقَّطتَ بِه‌ الوَردَ الأحمَرْ
  • 4. أمْ ذاکَ الخالُ بِذاکَ الخَدّ***فَتَّیتَ5 النَّدَّ6 عَلَی مَجمَرْ
  • 5. عَجَبًا مِن جَمرَتِه تَذکو7***و بِها لاَ یَحتَرِقُ العَنبَرْ
  • 6. یا مَن تَبدو لِی وَفرَتُه8***فی صُبحِ مُحَیّاهُ9 الأزهَرْ
  • 7. فأُجِنُّ10 بِه فی اللَّیلِ إذا***یَـغشَی وَ الصُّبحِ إذا أسفَرْ
  • 8. اِرْحَمْ أرِقًا11 لَو لَم تَمرَضْ***بِنُعاسِ12 جُفونِک لَم یَسهَرْ
  • 9. تَبیَضُّ لِهِجرِک عَیْناهُ***حَزَنًا و مَدامِعُه تَحمَرّ
    1. ـ فَلَّجَه: قسَّمه؛ مُفَلَّج: قسمت شده و جدا شده.
    2. ـ ثغر: دندان‌های جلو.
    3. ـ جوهر: سنگ‌های ذی قیمتی که از آن منفعت برند و در پارس به آن گوهر و جواهر گویند.
    4. ـ رضاب: الرِّیق المرشوف. رَشَفَه: مَصَّه بشفتیه.
    5. ـ فُتِّیَ و تَفَتَّی، فُتِّیت البنت و تفتَّت: خُدِّرت و سُتِّرت و امتنعت من اللعب مع الصبیان.
    6. ـ النَّد و النِّد: العود یُتبخَّر به.
    7. ـ ذکیٰ یذکو المِسک: انتشرت رائحته.
    8. ـ الوَفرَة: ما سال من الشَّعر علی الأُذُنَین، ج وِفار.
    9. ـ المُحیّا: الوجه.
    10. ـ أجَنَّ اللّیل: سَتَره و أخفاه.
    11. ـ أرِقَ: ذهب عنه النوم فی اللیل فهو أرِق.
    12. ـ النُّعاس: فترةٌ فی الحواسّ أو مقاربة النوم.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

114
  • 10. یا لَلعُشّاقِ لِمَفتونٍ1***بِهَوا رَشَإٍ2 أحْوَی3 أحمَرْ
  • 11. إنْ یَبدُ لِذِی طَرَبٍ غَنَّی***أو لاحَ لِذِی نُسُکٍ کَبَّرْ
  • 12. آمَنتُ هَوًی بِنُبُوَّتِهو***و بِعَینَیهِ سِحرٌ‌ یُؤثَرْ
  • 13. أصفَیتُ الْوُدَّ لِذِی مَلَلٍ***عَـیشی بِقَطیعَتِه کَدَّرْ
  • 14. یا مَن قَد آثَرَ هِجرانی***و عَلَیَّ بِلُقْیاهُ اسْتَأثَرْ
  • 15. أقسَمتُ علیک بِما أولَتْک***النَّظْرَةَ مِن حُسنِ المَنظَرْ
  • 16. و بِوَجهِک إذ یَحْمَرُّ حَیـًّا***و بِوَجهِ مُحِبِّک إذ یَصفَرّ‌
  • 17. و بِلُؤلُؤِ مَبسِمِک الْمَنظومْ***و لُؤلُؤِ دَمعی إذ یُنثَرْ
  • 18. أنْ تَترُکَ هَذا الْهَجرَ فلیس***یَلیقُ بِمِثلی أن یُهجَرْ
  • 19. فَأجِّلِ الأقداحَ بِـصَرفِ الرّاحِ***عَـسَی الأفراحُ بِها تُـنشَرْ
  • 20. و أشْغِلْ یُمناکَ بِصَبِّ الْکأ***سِ و خَلِّ یُـسْراک لِلمَزهَرْ
  • 21. فدَمُ الْعُنقودِ و لَحنُ العُودِ***یُعیدُ الخَیرَ و یَنفَی الـشَّرْ
  • 22. بَکِّرْ لِلسُّکرِ قُبَیلَ الْفَجرِ***فصَفْوُ الدَّهر لِمَن بَکَّرْ
  • 23. هَذا عَمَلی فاسْلُک سُبُلی***إنْ‌ کُنتَ تَقِرُّ علَی المُنکَرْ
  • 24. فلقَد أسرَفتُ و ما أسلَفتُ***لِـنفسی ما فیه أعذَرْ
  • 25. سَوَّدتُ صحیفةَ‌ أعمالِی***و وَکَلتُ الأمرَ إلَی حَیدَرْ4
  • 26. هو کَهفی مِن نَوبِ الدُّنیا***و شَفیعی فـی یَومِ الـمَحشَرْ
    1. ـ المفتون: المجنون.
    2. ـ الرَّشَأ: ولد الظَّبیة.
    3. ـ أحوی: سوادٌ إلی الخضرة أو حمرةٌ إلی السّواد.
    4. ـ خ ل: و وکَّلْتُ أمری إلی حَیدَر. (محقّق)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

115
  • 27. قد تَمَّتْ لِی بِوَلایته***نِعَمٌ جَمَّتْ عن أن تُشکَرْ
  • 28. لِأُصِیبَ بِها الحَظَّ الأوفَی***و أُخَصَّصَ بالسَّهم الأوفَرْ
  • 29. بالحِفظِ‌ مِن النّارِ‌ الْکُبرَی***و الأمنِ‌ مِن الْفَزَعِ الأکبَرْ
  • 30. هل یَمنَعنی و هو السّاقی***أن أشرَبَ مِن حَوضِ الکَوثَرْ
  • 31. أمْ یَطرُدنی عن مائدَةٍ***وُضِعَت لِلقانِعِ و‌ المُعتَرّ
  • 32. یا من قَد أنکَرَ مِن آیاتِ***أبا حَسَنٍ ما لا یُنکَرْ
  • 33. إن کُنتَ لِجهلک بالأیّام***جَحَدتَ مَقامَ أبی‌شُبَّرْ
  • 34. فاسْألْ بَدرًا وَ اسْألْ أُحُدًا***و سَلِ الأحزابَ و سَلْ خَیبَرْ
  • 35. مَن دَبَّرَ فیها الأمرَ‌ و مَن***أردَی الأبطالَ و مَن دَمَّرْ
  • 36. مَـن هَدَّ حُصونَ الشِّرکِ و مَن***شادَ الإسلامَ و مَن عَمَّرْ
  • 37. مَن قَدَّمَه طٰهٰ و علَی***أهلِ الإیمانِ لَه أمَّرْ
  • 38. قاسَوک أبا حَسَنٍ بِسِواک***و هل بِالطَّودِ یُقاسُ الذَّرّ
  • 39. أنَّی ساوَوک بِمَن ناوَوک***و هل ساوَوا نَعلَی قَنبَرْ
  • 40. مَن غَیرُک مَن یُدعَی لِلحَربِ***و لِلمِحرابِ و لِلمِنبَرْ
  • 41. أفعالُ الخَیرِ إذا انـتشرتْ***فی النّاسِ‌ فأنتَ لها مَصدَرْ
  • 42. و إذا ذُکِر الْمَعروفُ فما***لِسِواک به شَیءٌ یُذکَرْ
  • 43. أحیَیتَ الدِّینَ بِأبیَضَ قد***أودَعتَ به المَوتَ الأحمَرْ
  • 44. قُطبًا لِـلحَرب یُــدیرُ الـضَّربَ***و یَجلُوا الْکَربَ بِیوم الْکَرّ
  • 45. فاصْدَعْ بِالأمرِ فَناصِرُک التَّبّارُ1***البَتّارُ2 وَ شانِئُک الأبْتَرْلَ
    1. ـ تَبَره: أهلکه؛ التبّار: هلاک کننده.
    2. ـ بَتَرة: قطعه؛ البتّار: قطع کننده.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

116
  • 46. لَو لَم تُؤمَر بِالصَّبرِ و کَظمِ***الغَیظِ و لَیتَک لَم تُؤمَرْ
  • 47. ما نالَ الأمرَ أخو تَیمٍ***و لا تَناوَله مِنه حَبتَر1
  • 48. لکِنَّ أعراضَ العاجِلِ ما***عَلِقَت بِرِدائک یا جَوهَرْ
  • 49. أنتَ المُهتَمُّ بحِفظِ الدِّینِ***و غَیرُک بِالدُّنیا تَغتَرّ
  • 50. أفعالُک ما کانَت فیها***إلّاَ ذِکْرَی لِمَن اذَّکَّرْ
  • 51. حُجَجًا ألزَمتَ بِها الْخُصَماءَ***و تَـبصِـرَةً‌ لِـمَن اسْتَبصَـرْ
  • 52. آیاتُ جَلالِک لا تُـحصَی***و صِفاتُ کَـمالِک لا تُـحصَرْ
  • 53. مَنْ طَوَّلَ فیک مَدائحَه***عن أدنَـی واجِبِها قَـصَّرْ
  • 54. فاقبَلْ یا کَعبَةَ آمالِی***مِن هَدیِ مَدِیحی ما اسْتَیـسَرْ
  • این قصیده شیوا را از روی نسخۀ جناب آیة الله آقای حاج سیّد علی لواسانی ـ دامت برکاته ـ در اینجا استنساخ نمودم و ترجمه کردم تا بعضی از دوستان فارسی زبان از آن بهره‌مند گردند.

  • 1. این دندان‌های پیشین توست که جدا جدا شده و به طور منظّم قسمت شده است یا آنکه گوهری است نهاده شده؟! و این آب دهان مکیده شدۀ تو، شراب پاک و خالص است و یا آنکه شکّر شیرین است؟!

  • 2. در وصف دندان‌های پیشین تو، آفریدگارش آن را چشمۀ کوثر خواند؛ و آیۀ ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ﴾ نازل فرمود.

  • 3.‌ و اینکه بر روی گونۀ تو در روی چهرۀ توست، خالی است که گذاشته شده و یا آنکه مِشکی است که با آن گل سرخ را نقطه‌گذاری کرده‌ای؟!

  • 4.‌ یا آنکه آن خال بر روی آن گونه، تو گویی عودی است که در مجمرۀ آتش نهاده‌ای؟!

    1. ـ خ ل: *** ما آلَ الأمرُ إلی التَّحکیمِ *** و زایَـلَ مَوقِـفَه الأشـتَر

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

117
  • 5.‌ در شگفتم که چگونه از آن مجمرۀ آتش پیوسته لَهَب و شُعله از جمره و سرخی‌‌های آتشش ساطع است؛ ولی مع‌ذلک آن قطعۀ عطر عنبری که در آن نهاده شده است محترق نمی‌شود و گداخته نمی‌گردد؟

  • 6.‌ ای آن کسی که با گیسوان آویخته شده از دو سوی بناگوش در اطراف سیمای درخشان و چهرۀ تابناک که همچون سپیدۀ صبح نورانی است، بر من ظاهر و آشکار شد.

  • 7.‌ پس به سبب آن گیسوان است که شب تار که جهان را می‌پوشاند من مختفی می‌شوم، و با آن چهرۀ رخشان است که سپیدۀ صبح که نقاب از رُخ پرده بر می‌دارد نمایان می‌گردم.

  • 8.‌ ترحّم آور بر مریضی که از چشمان خمارآلودۀ تو، شب را تا به صبح بیدار مانده است؛ و اگر هر آینه آن چشمان فتّان و جادوی تو نبود هر آینه مریض نمی‌شد.

  • 9.‌ از غصّه و اندوهی که از هجران تو بر او وارد شده است، دو چشمانش نابینا و سفید رنگ؛ و مجاری اشک در آن چشمان، قرمز رنگ شده است.

  • 10.‌ ای جماعت عاشقان بیایید و بفریاد این من مجنون و دیوانه برسید، که در عشق بچه آهوی قرمز رنگی که قرمزی آن به سیاهی می‌زند، گرفتار آمده است.

  • 11.‌ (که از فرط حُسن و جمال) اگر برای شخصی که مشغول طرب است ظاهر شود، به رقص در آید و آواز سر دهد؛ و اگر برای شخصی که مشغول به عبادت و توجّه به خداست نمایان گردد، صدای الله‌ اکبرش بلند شود.

  • 12.‌ من از روی فرط محبّت و عشق به او به نبوّت او ایمان آوردم؛ در حالتی‌که سِحر و جادوی قویّ و برگزیده از دو چشم او ظاهر بود.

  • 13.‌ من مراتب محبّت و عشق خود را برای کسی که در او حال ضَجرت و ملامت پدیدار شده است، پاک و خالص گردانیده‌ام. او عیش مرا به فراق و بریدن از ما، تیره و مکدّر ساخت.

  • 14.‌ ای کسی که هجران و دوری مرا از خودش در نظر گرفته و اختیار کرده

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

118
  • است و در ملاقات و زیارتش غیر مرا بر من برگزیده و انتخاب نموده است.

  • 15.‌ سوگند یاد می‌کنم بر تو به آن زیبایی رخسار و حسن منظری که به تو هیئتِ زیبا و چشم اندازِ نیکو داده است.

  • 16.‌ و سوگند به چهره و سیمای تو در آن زمانی‌که از شرم و حیا سرخ می‌شد، و به چهره و سیمای دوست تو در آن زمانی که زرد می‌شد.

  • 17.‌ و سوگند به لؤلؤ دندان پیشین تو که به یک رشته درآمده، و به لؤلؤ اشک سرازیر من در آن زمانی‌که بر چهره‌ام می‌ریزد و پخش می‌شود.

  • 18.‌ اینکه دست از این إعراض و دوری باز داری! و این هِجران را ترک کنی! زیرا که سزاوار همچو منی نیست که مهجور گردد.

  • 19.‌ پس قَدَح‌ها را برای نوشیدن شراب به گردش درآور؛ که امید است با این قَدَح‌ها سرور و شادمانی پخش شود و انتشار یابد.

  • 20.‌ دست راست خود را برای ریختن شراب در کاسه نگاهدار، و دست چپ خود را برای نواختن عود و به صدا درآوردن تار، به کار انداز!

  • 21.‌ زیرا که خون سرخ خوشۀ انگور و صدای دلنواز عود، خیر و خوبی می‌آورد و شرّ و بدی را می‌برد.

  • 22.‌ قدری قبل از طلوع صبح صادق برای مستی برخیز و بر مستی بشتاب! زیرا که زمان پاک و صافی و خالص روزگار برای کسی است که در این امر شتاب ورزد و سرعت کند.

  • 23.‌ این است عمل من، پس تو هم اگر از کسانی هستی که در کارهای مُنکَر ثابت قدم می‌باشی، از همین راه‌هایی که من رفته‌ام برو، و در این مسالک گام بردار!

  • 24. ‌پس حقّاً من در کارهای خود زیاده‌روی و اسراف کرده‌ام، و برای خود چیزی پیش نفرستاده‌ام که در آن برای من مایۀ عذری باشد.

  • 25.‌ من نامۀ اعمال خود را سیاه کردم، و امر خود را به حیدر سپرده‌ام.

  • 26.‌ اوست پناهگاه من در نوائب و مصائب دنیا؛ و اوست شفیع من در روز

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

119
  • رستاخیز.

  • 27.‌ در پرتو ولایت او نعمت‌های فراوانی به من ارزانی شده است، که از شکر و سپاس برتر است.

  • 28.‌ برای آنکه در اثر آن نعمت‌های وِلائی، من به نصیب فراوان‌تر برسم و به سهمیّۀ بیشتر اختصاص یابم.

  • 29.‌ در مصونیّت از بزرگ‌ترین آتش‌های قیامت، و أمان از بزرگ‌ترین فزع و دهشت روز باز پسین.

  • 30.‌ آیا می‌شود او مرا از آشامیدن آب حوض کوثر منع کند، در حالی‌که خود او ساقی کوثر است؟!

  • 31.‌ آیا می‌شود او مرا از سفره‌ای که برای هر مسکین سائل متذلّل و برای هر مسکین غیر سائل گسترده شده است، جلوگیری نماید و مرا دور سازد؟!

  • 32.‌ ای کسی که تو دربارۀ أبوالحسن انکار آیات و شواهدی را می‌نمایی، که أبداً قابل انکار نیست!

  • 33.‌ اگر تو از روی جهل به تاریخِ وقایع و حوادثِ روزگار، مقام أبو‌شُبَّر (علیّ بن ابی‌طالب) را انکار می‌کنی.

  • 34.‌ پس دربارۀ مقام و منزلت او از بَدر سؤال کن! و از اُحُد سؤال کن و از أحزاب بپرس و از خیبر بپرس!

  • 35.‌ چه کسی در این وقایع و جنگ‌ها تدبیر اُمور را نمود؟ و چه کسی شجاعان روزگار را به زمین انداخت؟ و چه کسی آنان را هلاک نموده و به دیار عدم و نیستی فرستاد؟

  • 36.‌ چه کسی قلعه‌های مستحکم شرک و کفر را واژگون ساخته و فروریخت؟ و چه کسی کاخ اسلام را مُشَیَّد و بلند و رفیع نمود؟ و چه کسی اسلام را آباد کرد و حیات بخشید؟

  • 37.‌ چه کسی او را رسول الله (طه) بر همۀ مردم مقدّم داشت؟ و او را بر

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

120
  • جمیع اهل ایمان أمیر و سیّد و سالار نمود؟

  • 38.‌ ای أبوالحسن، تو را با غیر تو مقایسه کردند؛ مگر می‌شود کوه را با ذرّه مقایسه کرد؟!

  • 39.‌ چگونه تو را با کسانی‌که با تو دشمنی کردند و در مقابل تو قرار گرفتند، مساوی و برابر شمردند؟! و آیا ایشان چنان منزلتی دارند که با دو لِنگۀ نعل قنبر غلام تو برابر شوند؟!

  • 40.‌ چه کسی غیر از تو بود که هم برای جنگ و محاربه، و هم برای عبادت و محراب، و هم برای منبر و خطابه خوانده شود و برگزیده گردد؟!

  • 41.‌ چون تمام کارهای معروف و شایسته در میان مردم انتشار یابد، از تو سرچشمه گرفته است، و مصدر و مُوَلِّدِ آن تو بودی!

  • 42.‌ و چون تمام کارهای نیکو و پسندیده را نام ببرند، همه‌اش برای توست! و برای غیر تو چیز قابل ذکری نیست!

  • 43.‌ دین خدا را زنده کردی با شمشیر برّانی که مرگ سرخ را در آن به ودیعت نهفته بودی!

  • 44.‌ شمشیر تو قطبِ مدارِ جنگ بود، که برای زدن و بریدن و جدا کردن پیوسته در دوران وگردش بود؛ و در روز حمله، غصّه و اندوه را می‌زدود.

  • 45.‌ پس با صدای بلند إعلان به امر خود کن! چون یاری کنندۀ تو اینک هلاک کننده و برّنده و کوبنده و قطع‌کننده است؛ و مذمّت کنندۀ تو مقطوع الذَّنَب و دُم بریده است.

  • 46 و 47.‌ چنانچه تو مأمور به صبر و شکیبایی و فرو نشاندن خشم و غضب نبودی ـ و ای کاش که مأمور نبودی به امر ولایت بر مردم و خلافت ـ أخو تَیم (أبوبکر) نائل نمی‌شد، و سپس حَبْتَر (عمر) به ولایت از ناحیه أبوبکر نمی‌رسید.1

    1. ـ خ ل: پس مَآل و بازگشت امر به تحکیمِ‌ حَکَمین منتهی نمی‌شد؛ و مالک اشتر از موقف خود در نَبَرد جدا نمی‌شد و مفارقت نمی‌نمود!

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

121
  • 48. و لیکن أعراض و طواری این دنیای عاجل به ردای تو نچسبید و تعلّق نگرفت، ای جوهر عالم وجود!

  • 49. تو یگانه فردی بودی که برای دین خدا اهتمام نمودی؛ و غیر تو به دنیا مغرور شد!

  • 50. هیچ‌یک از افعال و کردار تو نیست مگر آنکه برای افراد متذکّر و حقّ‌جو، موجب تذکّر و یادآوری شود!

  • 51. آن افعال، حجّت‌هایی است که با آن دشمنان را مُلزم کرده‌ای؛ و موجب بیداری و هشیاری است برای کسانی‌که مستبصر باشند.

  • 52. نشانه‌های جلال و آیاتِ عظمت تو به شمارش در نمی‌آید! و صفات کمال تو نیز قابل شمردن نیست!

  • 53. کسی که دربارۀ تو مدیحه‌های خود را طولانی کند و سخن به درازا کشاند، باز هم از عهدۀ أداء‌ِ حقّ‌ کوچک‌ترین مدائح واجب تو کوتاهی کرده است!

  • 54. پس ای کعبۀ آمال من! بپذیر از مدائح من، این مقدار مختصر و میسوری را که به عنوان قربانیِ خود به پیشگاه تو هدیه آورده‌ام!

  • و لا یخفی: آنکه آقا سیّد علی‌نقی طبسی در کتاب خود بنام التّحصیل فی أیّام التعطیل از صفحه 342 تا صفحه 344 این قصیده را آورده‌اند.

  • أقول: من بعضی از فُضلاء را دیده‌ام که می‌گویند تمام این قصیده در مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام است و از شعر اوّل: أمُفَلَّجُ ثغرُک، خطاب به آن حضرت است؛ ولی این سخن اشتباه است و شواهد کلام ما بسیار است:

  • اوّلاً: همه رسول الله را مُفَلَّجُ الأسنان شمرده‌اند.

  • ثانیاً: در بیت دوّم است: ﴿إِنَّآ أَعۡطَيۡنَٰكَ ٱلۡكَوۡثَرَ﴾ که دربارۀ رسول الله است.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

122
  • ثالثاً: در بیت دوازدهم می‌فرماید: «آمَنتُ هَویً بنبوَّته»، و معلوم است که نبوّت از رسول الله بوده است.

  • رابعاً: در بیت 16 می‌گوید: «و بِوَجهِکَ إذْ یَحمَرُّحَیًا»، و این سرخ شدن رو و چهره را از روی شرم، از حالات رسول الله شمرده‌اند؛ و هو رَجُلٌ حَیِیٌّ. و همچنین سایر ابیات همه به رسول الله أنسب است.

  • شاعر دربارۀ رسول الله این قصیده را مرتّباً ادامه می‌دهد تا می‌رسد به بیت بیست‌ و پنجم:

  • 25. سَوَّدتُ صحیفةَ‌ أعمالی***و وَکَلتُ الأمرَ إلی حَیدَرْ
  • از اینجا تا آخر قصیده همه را در وصف مولی الموالی سروده است؛ و الحقّ از قصائد نَغز و جالب است.

  • گویند که به‌ واسطۀ سرودن این قصیده در مسابقاتی که دربارۀ سرودن اشعار دربارۀ أمیرالمؤمنین علیه السّلام در عراق صورت گرفت، برنده شد و دریافت جایزه و سَبَق را نمود؛ رحمة الله علیه رحمةً واسعةً.1

  • قصیدۀ غرّای ملاّ مهرعلی دربارۀ عشق به خدا؛ و دربارۀ مدح خاتم الأنبیاء صلّی الله علیه و آله

  • و له أیضًا:

  • انقضـی الأیّامُ و تمَّ اللّیالْ***و انتَهَی الأوقات و ضاق المَجالْ
  • روز و شب و سال و مَهَم شد ز کف***حیف از آن روز و شب و ماه و سال
  • جاء مماتی کمجیء السُّمومْ

  • ***مَرَّ حیاتی کمرور الشِّمالْ
  • منکر عشق تو ندانی که کیست؟!***آن که ندانسته یمین از شِمالْ
    1. ـ جنگ 16، ص 107 الی 116.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

123
  • آنَسَنی العشقُ و مِن نارهِ

  • ***اِحترق القلبُ و ذابَ الطِّحالْ
  • ما لَکَ و المَرهَمَ یا مُهجَتی؟!

  • ***أین جَراحاتُک و الاندِمالْ
  • مقصدُنا وَصلُک فی کلِّ آن

  • ***قِبلَتُنا وَجهُک فی کلِّ حالْ
  • خابَ مَنِ اسْتَصحبَ أهلَ الهَوی

  • ***أفلَحَ مَن مالَ إلی الاعتزالْ
  • قد أمِنَ المُتَّکِلون علیه

  • ***أیّتها النَّفسُ علیکِ اتّکالْ
  • أبیاتٌ فی مدح خاتم الأنبیاء علیه و آله آلاف التَّحیّة و الثَّناء

  • لا استعاره‌ای ز جلال محمّد است***إلاّ کنایه‌ای ز جمال محمّد است
  • این عین و شین و قاف که عشق است نام آن***محصول میم و حاصل دال محمّد است است
  • از عقل و روح و لوح و قلم مُدّعای دوست***تحریر فضل و شرح کمال محمّد است 
  • روح القدُس به زمرۀ أرواح جبرئیل***با مُصحَف از یمین و شمال محمّد است
  • عمری که اوست باعث ایجاد ماه و سال***ایّام عمر شصت و سه سال محمّد است
  • اندر مُقطَّعات سُوَر گر مُعَطَّلی***تفسیر آن محمّد و آل محمّد است
  • نزد مفسّری که بود ز اهل ذوق و حال***قرآن همه حکایت حال محمّد است
  • ناری که طور داشت شعاع رخ علی است***آبی که خضر خورد زلال محمّد است

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

124
  • تسبیح سنگ‌ریزه و معراج و شَقِّ ماه***از صد یکی ز سِحْر حلال محمّد است
  • از بهر واجب آنکه محال است مثل او***خواهی اگر مثال، مثال محمّد است
  • گر نغمه‌ای به گوش خدا آشناستی***آوازۀ اذان بلال محمّد است
  • خوانم چگونه طوطی باغ فصاحتش***طوطی کجا به حسن مقال محمّد است
  • حُسنی که داشت یوسف نمونه‌ای***از حسن بی‌‌حدِّ خطّ و خال محمّد است
  • بوی عبیر و نِکْهَت مشک و شمیم گل***از اعتدال و خُلق وخِصال محمّد است
  • رفتار آهوی و روش کبک خوش خرام***پامال قدِّ تازه نهال محمّد است
  • هر کس مراد او ز خدا جنَّت است و حور***إلاّ مراد من که وصال محمّد است
  • مستی من خمار ندارد که سُکر من***ز آب حیات غنج و دلال محمّد است
  • آسایش مرا فَدَوی نیست در جهان***ور هست منحصر به خیال محمّد است1
    1. ـ جنگ 23، ص 383.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

125
  • برگزیده احوالات حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

127
  • ولادت حضرت أمیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام

  • منتهی الآمال، صفحه 103:

  • «گشته پیدا مثال معنی لفظ***خانه زاد خدا ز بیت الله
  • شده تاریخ سال عام الفیل***مبدأ لا إله إلّا الله
  • هنگامی‌که فاطمه بنت اسد از بیت الله الحرام خارج شد و در دست او نور دیده[اش] علی بود، حضرت ابوطالب دست او را گرفته و به سمت ابطح آمدند و ندا کرد به این اشعار:

  • یا رَبِّ یا ذا الغَسَقِ الدَّجِیِّ***و الـقَمَرِ المُبتَلِجِ الـمُضِیِّ‏
  • بَیِّنْ لَنا مِن حُکمِکَ الـمَقضِیِّ***ما ذا تَرَی فی اسمِ ذا الصَّبِیّ‏
  • ناگاه مانند ابر چیزی از آسمان فرود آمد، حضرت ابوطالب او را در بر گرفت و با علی به سینه خود چسبانید و به خانه برگشت، چون صبح شد دید لوح سبزی است و در آن نوشته است:

  • خُصِّصتُما بِالوَلَدِ الزَّکِیِّ***و الطّاهِرِ المُنتَجَبِ الرَّضِیِّ
  • فاسمُه مِن شامِخٍ عَلیٍّ***عَلیٌّ اشتُقَّ مِنَ العَلیّ‏
  • حضرت ابوطالب این لوح را در خانه خدا آویزان نموده و این لوح آنجا بود

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

128
  • تا زمان هشام بن عبد الملک، که او آن را پایین آورد و بعد ناپدید شد.1»2و3

  • [تنها مولود کعبه]

  • از حاکم نیشابوری نقل است که راجع به أمیرالمؤمنین علیه السّلام گفته است: «لم یُولَد فی جَوف الکعبةِ قبلَ علیٍّ و لا بعدَه مَولودٌ سواه، إکرامًا له و إجلالًا لمحلّه».4

  • [روایتی مفصّل از روضه کافی راجع به اهمّیت ولایت اهل بیت]

  • در صفحۀ 138 از روضه کافی روایتی مفصّل راجع به اهمیّت ولایت اهل بیت نقل می‌کند5.6

    1. ـ منتهی الآمال، ج 1، ص 347 إلی 350.
    2. ـ جهت اطّلاع بیشتر پیرامون احوال أمیرالمؤمنین علیه السّلام و فاطمه بنت اسد به امام شناسی، ج 1، ص 51 إلی 58 مراجعه شود. (محقّق)
    3. ـ جنگ 5، ص 11.
    4. ـ در الغدیر، ج 6، ص 22 می‌فرماید:
      «و حکی الحافظ الکنجیّ الشّافعی فی الکفایة من طریق ابن النجّار عن الحاکم النیسابوری، أنّه قال: ”ولد أمیرُالمؤمنین علیُّ بن أبی‌طالبٍ بمکة فی بیت الله الحرام لیلةَ الجمعة لثلاثَ عشرة لیلةً خلَت من رجب سنة ثلاثین من عام الفیل، و لم یُولَد قبلَه و لا بعدَه مولودٌ فی بیت الله الحرام سواه، إکرامًا له بذلک و إجلالًا لمحلّه فی التعظیم.“»
    5. ـ جنگ 5، ص 172.
    6. ـ الکافی، ج 8، ص 379:
      «علیُّ بنُ محمّدٍ، عَن علیّ بنِ العبّاسِ، عن علیّ بنِ حَمّادٍ، عن عَمرِو بنِ شِمرٍ؛ عن جابِرٍ، عن أبی‌جعفرٍ علیه السّلام فی قَولِ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿وَمَن يَقۡتَرِفۡ حَسَنَةٗ نَّزِدۡ لَهُۥ فِيهَا حُسۡنًا﴾ قال:
      ”مَن تَوَلَّى الأوصیاءَ مِن آلِ محمَّدٍ و اتَّبَعَ آثارَهُم فَذاکَ یَزیدُهُ وَلایَةَ مَن مَضَى مِنَ النَّبیِّینَ و المؤمنینَ  الأوَّلینَ، حتّى تَصِلَ وَلایَتُهُم إلَى آدمَ علیه السّلام و هو قَولُ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿مَن جَآءَ بِٱلۡحَسَنَةِ فَلَهُۥ خَيۡرٞ مِّنۡهَا﴾ یُدخِلُهُ الجنَّةَ و هو قَولُ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿قُلۡ مَا سَأَلۡتُكُم مِّنۡ أَجۡرٖ فَهُوَ لَكُمۡ﴾ یَقولُ: أجرُ المَوَدَّةِ الَّذی لَم أسألکُم غَیرَهُ فَهُوَ لَکُم تَهتَدُونَ بِهِ و تَنجونَ مِن عَذابِ یَومِ القیامَةِ؛ و قالَ لِأعداءِ اللهِ أولِیاءِ الشَّیطانِ أهلِ التَّکذیبِ و الإنکارِ: ﴿قُلۡ مَآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ مِنۡ أَجۡرٖ وَمَآ أَنَا۠مِنَ ٱلۡمُتَكَلِّفِينَ﴾ یَقولُ: مُتَکَلِّفًا أن أسألَکُم ما لَستُم بِأهلِهِ، فَقالَ المُنافِقونَ عِندَ ذَلکَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: أما یَکفی محمّدًا أن یَکونَ قَهَرَنا عِشرینَ سَنَةً، حَتّى یُریدُ أن یُحَمِّلَ أهلَ بَیتِهِ علَى رِقابِنا؟! فَقالوا: ما أنزَلَ اللهُ هَذا و ما هو إلّا شَی‏ءٌ یَتَقَوَّلُهُ، یُریدُ أن یَرفَعَ أهلَ بَیتِهِ عَلَى رِقابِنا، و لَئِن قُتِلَ مُحَمَّدٌ أو ماتَ لَنَنزِعَنَّها مِن أهلِ بَیتِهِ، ثُمَّ لا نُعیدُها فیهِم أبَدًا؛ و أرادَ اللهُ عَزّوجلَّ أن یُعلِمَ نَبیَّهُ صلّی الله علیه و آله و سلّم الَّذی أخفَوا فی صُدورِهِم و أسَرّوا بِهِ، فَقالَ فی کتابِهِ عَزّوجلَّ: ﴿أَمۡ يَقُولُونَ ٱفۡتَرَىٰ عَلَى ٱللَهِ كَذِبٗا فَإِن يَشَإِ ٱللَهُ يَخۡتِمۡ عَلَىٰ قَلۡبِكَ﴾ یَقولُ: لَو شِئتُ حَبَستُ‏ عَنکَ الوَحیَ فَلَم تَکَلَّم بِفَضلِ أهلِ بَیتِکَ و لا بِمَوَدَّتِهِم، و قد قالَ اللهُ عَزّوجلَّ: ﴿وَيَمۡحُ ٱللَهُ ٱلۡبَٰطِلَ وَيُحِقُّ ٱلۡحَقَّ بِكَلِمَٰتِهِۦٓ﴾ یَقولُ: الحَقُّ لِأهلِ بَیتِکَ الوَلایَةُ ﴿إِنَّهُۥ عَلِيمُۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ﴾ و یَقولُ بِما ألقَوهُ فی صُدورِهم مِنَ العَداوَةِ لِأهلِ بَیتِکَ و الظُّلمِ بَعدَکَ، و هو قَولُ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿وَأَسَرُّواْ ٱلنَّجۡوَى ٱلَّذِينَ ظَلَمُواْ هَلۡ هَٰذَآ إِلَّا بَشَرٞ مِّثۡلُكُمۡ أَفَتَأۡتُونَ ٱلسِّحۡرَ وَأَنتُمۡ تُبۡصِرُونَ﴾؛ و فی قَولِهِ عَزّوجلَّ: ﴿وَٱلنَّجۡمِ إِذَا هَوَىٰ﴾ قال: أُقسِمُ بِقبضِ محمّدٍ إذا قُبِضَ ﴿مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمۡ﴾بِتَفضیلِهِ أهلَ بَیتِهِ ﴿وَمَا غَوَىٰ * وَمَا يَنطِقُ عَنِ ٱلۡهَوَىٰٓ﴾‏ یَقولُ: ما یَتَکَلَّمُ بِفَضلِ أهلِ بَیتِهِ بِهَواهُ، و هو قَولُ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿إِنۡ هُوَ إِلَّا وَحۡيٞ يُوحَىٰ﴾؛ و قالَ اللهُ عَزّوجلَّ لِمحمّدٍ صلّی الله علیه و آله و سلّم: ﴿قُل لَّوۡ أَنَّ عِندِي مَا تَسۡتَعۡجِلُونَ بِهِۦ لَقُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ بَيۡنِي وَبَيۡنَكُمۡ﴾ قالَ: لَو أنّی أُمِرتُ أن أُعلِمَکُمُ الَّذی أخفَیتُم فی صُدورِکِم مِنِ استِعجالِکُم بِمَوتی لِتَظلِموا أهلَ بَیتی مِن بَعدی، فَکانَ مَثَلُکُم؛ کَما قال اللهُ عَزّوجلَّ: ﴿كَمَثَلِ ٱلَّذِي ٱسۡتَوۡقَدَ نَارٗا فَلَمَّآ أَضَآءَتۡ مَا حَوۡلَهُۥ﴾ یَقولُ: أضاءَتِ الأرضُ بِنورِ محمّدٍ کَما تُضی‏ءُ الشَّمسُ، فَضَربَ اللهُ مَثَلَ مُحَمَّدٍ صلّی الله علیه و آله و سلّم الشَّمسَ، و مَثَلَ الوَصِیِّ القمرَ، و هو قَولُهُ عَزّوجلَّ: ﴿جَعَلَ ٱلشَّمۡسَ ضِيَآءٗ وَٱلۡقَمَرَ نُورٗا﴾ و قَولُهُ: ﴿وَءَايَةٞ لَّهُمُ ٱلَّيۡلُ نَسۡلَخُ مِنۡهُ ٱلنَّهَارَ فَإِذَا هُم مُّظۡلِمُونَ﴾؛ و قَولُهُ عَزّوجلَّ: ﴿ذَهَبَ ٱللَهُ بِنُورِهِمۡ وَتَرَكَهُمۡ فِي ظُلُمَٰتٖ لَّا يُبۡصِرُونَ﴾ یَعنی: قُبِضَ محمّدٌ صلّی الله علیه و آله و سلّم، و ظَهَرَتِ الظُّلمَةُ فَلَم یُبصِروا فَضلَ أهلِ بَیتِهِ، و هو قَولُهُ عَزّوجلَّ: ﴿وَإِن تَدۡعُوهُمۡ إِلَى ٱلۡهُدَىٰ لَا يَسۡمَعُواْ وَتَرَىٰهُمۡ يَنظُرُونَ إِلَيۡكَ وَهُمۡ لَا يُبۡصِرُونَ﴾ ثُمَّ إنّ رَسولَ اللهِ صلّی الله علیه  و آله و سلّم وَضَعَ العِلمَ الَّذی کانَ عِندَهُ عِندَ الوَصیِّ، و هو قَولُ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿ٱللَهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ﴾ یَقولُ: أنا هادی السَّماواتِ و الأرضِ، مَثَلُ العِلمِ الَّذی أعطَیتُهُ و هو نورِیَ الَّذی یُهتَدَى بِهِ مَثَلُ المِشکاةِ، فیها المِصباحُ؛ فالمِشکاةُ قَلبُ محمّدٍ صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ و المِصباحُ النّورُ الَّذی فیهِ العِلمُ، و قَولُهُ: ﴿ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ﴾ یَقولُ: إنّی أُرِیدُ أن أقبِضَکَ فاجعَلِ الَّذی عِندَکَ عِندَ الوَصِیِّ کَما یُجعَلُ المِصباحُ فی الزُّجاجَةِ ﴿كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ﴾ فَأعلَمَهُم فَضلَ الوَصیّ ﴿يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ﴾ فَأصلُ الشَّجَرَةِ المُبارَکَةِ إبراهیمُ علیه السّلام، و هو قَولُ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿رَحۡمَتُ ٱللَهِ وَبَرَكَٰتُهُۥ عَلَيۡكُمۡ أَهۡلَ ٱلۡبَيۡتِ إِنَّهُۥ حَمِيدٞ مَّجِيدٞ﴾ و هو قَولُ اللهِ عَزّوجلَّ: ﴿إِنَّ ٱللَهَ ٱصۡطَفَىٰٓ ءَادَمَ وَنُوحٗا وَءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ وَءَالَ عِمۡرَٰنَ عَلَى ٱلۡعَٰلَمِينَ * ذُرِّيَّةَۢ بَعۡضُهَا مِنۢ بَعۡضٖ وَٱللَهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ﴾ ﴿لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ﴾ یَقولُ: لَستُم بِیَهودٍ فَتُصَلّوا قِبَلَ المَغرِبِ، و لا نَصارَى فَتُصَلّوا قِبَلَ المَشرِقِ، و أنتُم علَى مِلَّةِ إبراهیمَ علیه السّلام، و قَد قال اللهُ عَزّوجلَّ: ﴿مَا كَانَ إِبۡرَٰهِيمُ يَهُودِيّٗا وَلَا نَصۡرَانِيّٗا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفٗا مُّسۡلِمٗا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلۡمُشۡرِكِينَ﴾ و قَولُهُ عَزّوجلَّ: ﴿يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ يَهۡدِي ٱللَهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ﴾ یَقولُ: مَثَلُ أولادِکُمُ الَّذینَ یولَدونَ مِنکُم کَمَثَلِ الزَّیتِ الَّذی یُعصَرُ مِنَ الزَّیتونِ ﴿يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ يَهۡدِي ٱللَهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ﴾ یَقولُ: یَکادونَ أن یَتَکَلَّموا بِالنّبوَّةِ و لَو لَم یُنزَل عَلَیهِم مَلَکٌ.“»

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

129
  • [فرزندان حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • در کتاب موسوعة آل النّبیّ، صفحۀ 646، در احوالات حضرت زینب سلام الله علیها گوید:‌

  • «أمیرالمؤمنین علیه السّلام فرزندی داشتند به نام محمّد الأکبر معروف به ابن حنفیّه از خَوْلَة بنت جعفر الحنفیّة، و فرزند دیگری به نام محمّد الأوسط از أُمامَة بنت ابوالعاص بن ربیع که مادرش زینب بنت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده است، و دیگر فرزندی به نام محمّد الأصغر و یحیی از أسماء بنت عُمَیس الخَثعَمِیّه و... .»

  • در همین کتاب صفحۀ 651 گوید:

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

130
  • «حضرت جعفر بن أبی‌طالب از حبشه وقتی برگشت که تازه مسلمانان خیبر را فتح کرده بودند، فالتزَمه الرّسولُ معانقًا و جعَل یُقبِّله بین عینَیه و هو یقول: ”ما أدری بأیّهما أشدُّ فَرَحًا، بقُدوم جَعفرٍ أم بفتح خیبَرَ؟“»1

  • [تعداد فرزندان و همسران حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • [الشّیعة و التّشیّع] صفحة 234:

  • «أمیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام:

  • و مجموع أولاده 27؛ منهم 14 ذکرًا، و الباقی إناثٌ. و کان عنده یومَ استشهاده اثنتان و عشرون؛ منهنّ 4 زوجات، و 18 أُمّهات أولاد.»2

  • راجع به مودّت و حبّ آل محمّد از دیوان حمیری

  • صفحۀ 52 و 53 مجموعاً 7 سطر، ابتدای آن:

  • و لقد عَجِبتُ لقائلٍ لی مرّةً***عَلّامةٌ فَهِمٌ من الفهماء
  • صفحه 66 و 67 مجموعاً 11 سطر و ابتدای آن:

  • إلی أهل بیتٍ أُذهِبَ الرّجسُ عنهم***‌و صُفُّوا من الأدناس طُرًّا و طُیِّبوا
  • در تعلیقۀ صفحه 133 از دیوان حمیری آورده است:

  • «فی الباب التاسع و الخمسین من کتاب ینابیع المودّة3 نقلًا عن الصواعق المحرقة صحّ أنّه صلّی الله علیه (و آله) و سلّم قال: ”إنّی تارکٌ فیکم ما إن تَمسَّکتم به لن تَضِلّوا، کتابَ الله و عترتی.“

    1. ـ جنگ 6، ص 50.
    2. ـ جنگ 23، ص 60.
    3. ـ ینابیع المودّة، ج 2، ص 435.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

131
  • و ذکر فخرالدین الرازیّ أنّ اهلَ بیته صلّی الله علیه و آله و سلّم یساوونه فی خمسة أشیاءَ: فی ”السّلامِ“، قال: السّلامُ علیک أیُّها النّبیُّ و قال: ﴿سَلَٰمٌ عَلَىٰٓ إِلۡ يَاسِينَ﴾،1 و فی ”الصّلاةِ علیه و علیهم فی التشهّد“، و فی ”الطّهارةِ“، قال تعالی: ﴿وَيُطَهِّرَكُمۡ تَطۡهِيرٗا﴾،2 و فی ”تحریمِ الصّدقة“، و فی ”المحبّةِ“، قال تعالی: ﴿قُل لَّآ أَسۡ‍َٔلُكُمۡ عَلَيۡهِ أَجۡرًا إِلَّا ٱلۡمَوَدَّةَ فِي ٱلۡقُرۡبَىٰ﴾.3

  • و عن أبی‌سعید الخُدرِیّ، قال: ﴿وَقِفُوهُمۡ إِنَّهُم مَّسۡ‍ُٔولُونَ﴾4عن ولایةِ علیٍّ؛ و کان هذا مرادُ الواحدی (صاحب کتاب أسباب النّزول) بقوله ﴿إِنَّهُم مَّسۡ‍ُٔولُونَ﴾ عن ولایةِ علیّ و أهل بیتٍ.

  • و عنه صلّی الله علیه و آله و سلّم قال:”استَوصوا بأهل بیتی خیرًا، فإنّی أُخاصِمکم عنهم غدًا، و مَن أکُن خَصمَه أخصِمُه، و مَن أخصِمُه دخَل النّارَ.“

  • و قال صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”مَن حَفِظنی فی أهل بیتی فقد اتّخذ عند الله عهدًا.“و الحدیثُ فی هذا الباب من ینابیع المودّة طویلٌ، نکتفی منه بما أوردناه.»

  • و در تعلیقۀ صفحۀ 134 آورده است از مناقب جلد 3، صفحه 207 و 208، بسنده عن أحمد بن حَنبل:

  • «قال: سمعتُ الشافعیّ یقول: سمعتُ مالکَ بن أنس یقول: قال أنس بن مالک: ”ما کنّا نعرف الرَّجلَ لغیر أبیه إلّا ببُغض علیّ بن أبی‌طالب.“

  • وعن أنسٍ فی خبر طویلٍ: ”کان الرّجلُ مِن بعد یوم خیبرٍ یحمِل ولدَه علی عاتِقه،

    1. ـ سوره الصّافّات (37) آیه 130.
    2. ـ سوره الأحزاب (33) آیه 33.
    3. ـ سوره الشّوری (42) آیه 23.
    4. ـ سوره الصّافّات (37) آیه 24.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

132
  • ثمّ یَقِف علی طریق علیٍّ علیه السّلام، فإذا نظَر إلیه أومَی بإصبعه، و قال: یا بُنیَّ! تُحِبّ هذا الرّجلَ؟ فإن قال: نعم، قبَّله و إن قال: لا، خرَق به الأرضَ و قال له: ألحِقْ بأُمِّک!“

  • و عن الهَرَویّ فی الغَریبَین: قال عُبادَة بن الصّامِت: ”کنّا نُسِیر أولادَنا بحُبّ علیِّ بن أبی‌طالب، فإذا رأینا أحدًا لا یُحبُّه علِمنا أنّه لِغیر رَشدَةٍ.“

  • و عن الطّبری فی الولایة: عن الأصبَغ بن نُباتَة، قال علیٌّ علیه السّلام: ”لا یُحبُّنی ثلاثُةٌ: وَلَدُ زِنًا و منافقٌ و رجلٌ حَمَلَت به أُمُّه فی بعض حَیضِها.“

  • و لصاحب بن عبّاد فی‌هذا المعنی و قد أجاد:

  • بحُبِّ علیٍّ تزول الشّکوکُ***و تَصفو النفوسُ و یَزکو النِّجارُ
  • فمَهما رأیتَ مُحبًّا له***فثَمّ العَلاءُ و ثَمّ الفِخارُ
  • و مَهما رأیتَ بغیضًا له***ففی أصله نَسَبٌ مُستعارٌ»
  • [راجع به حبّ علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام]

  • در تعلیقۀ صفحۀ 141 از دیوان حمیری آمده است:

  • «فی ینابیع المودّة، الباب الثانی و الأربعین، نقلًا عن الإصابة، عن یحیی بن عبد الرحمن الأنصاری قال: سمعت رسول ‌الله صلّی الله علیه و آله وسلّم یقول:

  • ”مَن أحبَّ علیًّا فی حیاتِه و مماتِه کُتِب له الأمنُ والأمانُ.“

  • و أخرج موفّقُ بن أحمد الخوارزمی عن أنس بن مالک ـ رضی الله عنه ـ قال: قال رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

  • ”حبُّ علیٍّ حَسَنَةٌ لا تَضُرُّ معها سَیِّئَةٌ، و بُغضُه سَیِّئَةٌ لا تَنفَع معها حَسَنَةٌ.

  • و أخرج ابن المغازلی عن الزُّهرِیّ، قال: سمعتُ أنسَ بن مالک یقول: و الله الّذی لا إله الّا هو! سمعتُ رسولَ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم یقول:

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

133
  • عُنوانُ صحیفةِ المُسلمِ [المؤمن] حُبُّ علیِّ بن أبی‌طالب.“

  • و أخرج موفّقُ الخوارزمیّ عن طاوس عن ابن عبّاس، قال: قال رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

  • لو اجتمع النّاسُ علیٰ حُبِّ علیِّ بن أبی‌طالب لما خلَق اللهُ النّارَ.“

  • و أخرج موفّقُ عن ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ قال: قال رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:

  • یا علیُّ! ما مَثَلُک فی النّاس إلّا کمَثَلِ سورةِ قُل هو اللهُ أحدٌ فی القرآن، مَن قرَأها مرّةً، فکأنّما قرأ ثُلُثَ القرآنِ، و مَن قرَأها مرّتین، فکأنّما قرأ ثُلُثَی القرآنِ، و مَن قرَأها ثلاثَ مرّاتٍ، فکأنّما قرأ القرآنَ کُلَّه.

  • و کذا: ”أنت یا علیُّ! مَن أحَبّک بقلبِه فقد أخَذ ثُلُثَ الإیمان، و مَن أحَبّک بقلبِه و لسانِه فقد أخَذ ثُلُثَی الإیمان، و مَن أحَبّک بقلبِه و لسانِه و یَدِه فقد جمَع الإیمانَ کُلَّه، و الّذی بعَثنی بالحقّ نبیًّا! لو أحَبّک أهلُ الأرضِ کما یُحِبّک أهلُ السّماء لما عذّب اللهُ أحدًا مِنهم.“»

  • در تعلیقۀ صفحۀ 170 دیوان حمیری از ذخائر العقبی [صفحه] 16:

  • عن عبدالعزیز بسنده إلی النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم قال: ”أنا و أهلُ بَیتی شَجَرَةٌ فی الجنّة و أغصانُها فی الدّنیا، فمَن تمسَّک بنا اتّخذ إلی رَبِّه سبیلًا.

  • و فی صفحة 18 عن علیٍّ رضی الله عنه، قال: قال رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:أربعةٌ أنا لهم شفیعٌ یومَ القیامة، المُکرِم لذُرِّیّتی و القاضی لهم حوائجَهم و السّاعی فی أُمورِهم عند اضطرارِهم إلیه، و المُحِبّ لهم بقلبِه و لسانِه.“

  • دیوان حمیری صفحة 192:

  • و إذا الرّجالُ توسّلوا بوسیلةٍ***فوَسیلتی حُبّی لِآل محمّدٍ
  • راجع به کشته شدن عمرو بن عَبدود به دست أمیرالمؤمنین علیه السّلام و

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

134
  • قضایای غزوۀ احزاب، در تعلیقۀ دیوان حمیری صفحۀ 108 مطالبی از کتب معتبره آورده است.

  • راجع به تسلیم شدن بنوقُرَیضَة به دست أمیرالمؤمنین [علیه السّلام] و حکم سعد بن معاذ طبق قانون تورات در میان آنها، در صفحۀ 108 و 109، از تعلیقۀ دیوان حمیری مطالبی آورده است.

  • راجع به مواسات أمیرالمؤمنین با رسول خدا [علیهما السّلام] در اُحُد در صفحه 123 و 124 از دیوان حمیری مطالب مفیدی است.1

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام در چند جای نهج البلاغة خود را از اهل بیت رسول الله شمرده‌اند

  • 1. نهج البلاغه ملاّ فتح الله، صفحۀ 410

  • 2. " " " " صفحۀ 179

  • 3. " " " " صفحۀ 217

  • 4. " " " " صفحۀ 174

  • 5. " " " " صفحۀ 366

  • 6. " " " " صفحۀ 538

  • 7. " " " " صفحۀ 416

  • 8. " " " " صفحۀ 388

  • 9. " " " " صفحۀ 498

  • از این نامۀ حضرت استفاده می‌شود که آن حضرت اهل ردّه را در زمان أبوبکر به اسلام برگردانیده‌اند.2

    1. ـ جنگ 9، ص 62.
    2. ـ تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین، ج 2، ص 531 و 532.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

135
  • 10. نهج البلاغه ملاّ فتح الله، صفحۀ 84:

  • در این خطبه می‌فرماید: که پس از رحلت حضرت رسول الله که خلافت را غصب کردند، برای من هیچ معینی غیر اهل بیت من نبود.1

  • 11. نهج البلاغه ملاّ فتح الله، صفحۀ 354:

  • در این خطبه نیز حضرت شکایت از قریش نموده که حق آن حضرت را ربودند، و آن حضرت غیر از اهل بیتش یاری نداشت2.3

  • [صلوات ملائکه بر رسول خدا و أمیرالمؤمنین در هفت سال متوالی]

  • أُسدالغابة، جلد 4، صفحه 18:

  • «قال رسول ‌الله صلّی الله علیه و ‌آله و سلّم:

  • ”لَقَد صَلَّتِ الملائِکةُ عَلَیَّ و عَلیٰ عَلیٍّ سبعَ سنین و ذلک أنّه لم یُصَلِّ مَعیَ رجلٌ غیرُه.“»4و5

  • أمیرالمؤمنین أوّلُ مَن آمن و صلَّی

  • در الغدیر، جلد 3، از صفحۀ 219 تا صفحۀ 243، مطالبی و احادیثی و اشعاری نغز و دلنشین دربارۀ آنکه أمیرالمؤمنین علیه السّلام «أوّلُ مَن آمَن برسول الله، و أوّلُ مَن أسلَمَ و أوّلُ مَن صلّی» آورده است.

    1. ـ همان مصدر، ج 1، ص 198.
    2. ـ همان مصدر، ج 2، ص 114.
    3. ـ جنگ 5، ص 177.
    4. ـ أُسدالغابة، ج 1، ص 790.
    5. ـ‌ جنگ 9، ص 1.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

136
  • 1. از جمله آنکه در صفحۀ 237 گوید:

  • «و قال أبوجعفر الإسکافیّ المعتزلیّ المتوفّی 240 فی رسالته: قد روَی النّاسُ کافّةً اِفتخارَ علیٍّ علیه السّلام بالسَّبق إلی الإسلام، و أنَّ النبیَّ صلّی الله علیه و آله و سلّم استُنبِئَ یوم الإثنین و أسْلَمَ علیٌّ علیه السّلام یوم الثَّلاثاء.

  • و إنّه کان یقول: ”صلّیتُ قبل النّاس سبع سنین.“ و إنّه مازال یقول: ”أنا أوّلُ مَن أسلَمَ“؛ و یفتخر بذلک و یفتخر له به أولیاؤُه و مادِحوه و شیعتُه فی عصره و بعد وفاته. و الأمرُ فی ذلک أشهَرُ مِن کلّ شهیرٍ و قد قدّمنا منه طَرَفًا و ما عَلِمنا أحدًا من الناس فیما خلا استخفّ بإسلام علیٍّ علیه السّلام و لا تهاوَنَ به؛ و لا زعَم أنَّه أسلَمَ إسلامَ حَدَثٍ غریرٍ و طفلٍ صغیرٍ.

  • و من العجب أن یکون مثلُ العبّاس و حمزة ینتظران أباطالبٍ و فعلَه لیُصدِرا عن رأیه، ثمّ یخالفه علیٌّ ابنُه لغیر رغبةٍ و لا رهبةٍ یُؤثِر القلّةَ علی الکثرة و الذلَّ علی العزَّة مِن غیر علمٍ و لا معرفةٍ بالعاقبة؛ و کیف یُنکِر الجاحظُ و العثمانیّة أنَّ رسولَ الله صلّی الله علیه و آله و سلّم دعاه إلی الإسلام و کلَّفه التَّصدیقَ؟!»

  • 2. و در صفحۀ 238 گوید:

  • «و قال الحاکم النّیسابوری صاحبُ المستدرک علی الصّحیحین فی کتاب المعرفة، صفحة 22:

  • و لا أعلَمُ خلافًا بین أصحاب التواریخ أنّ علیَّ بن أبی‌طالب رضی الله عنه أوّلُهم إسلامًا، و إنّما اختلفوا فی بُلوغه.

  • و قال ابن عبدالبرّ فی الإستیعاب [مجلّد] 2، صفحة 457:

  • اِتفّقوا علی أنّ خدیجةَ أوّلُ مَن آمن بالله و رسوله و صدّقه فیما جاء به، ثمّ علیٌّ بعدها.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

137
  • و قال المقریزی فی الإمتاع، صفحة 16، ما ملخَّصه:

  • و أمّا علیُّ بن أبی‌طالب فلم یُشرِک بالله قطّ؛ و ذلک أنَّ اللهَ تعالی أراد به الخیرَ، فجعَله فی کفالةِ ابن عمّه سیّدِ المرسلین محمّدٍ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم؛ فعندما أتَی رسولَ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم الوحیُ، و أخبَرَ خدیجةَ و صدَّقَت، کانت هی و علیُّ بن أبی‌طالب و زیدُ بن حارثة یُصَلّون معه، إلی أن قال:

  • فلَم یَحتَجْ علیٌّ رضی الله عنه أن یُدعَی، و لا کان مشرکًا حتّی یُوحِّد، فیقال: أسلَمَ؛ بل کان عندما أوحَی اللهُ إلی رسوله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم عُمرُه ثمانی سنین؛ و قیل: سبعٌ؛ و قیل: إحدی عشر سنةً؛ و کان مع رسول الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم فی منزله بین أهله کأحدِ أولاده یَتبَعه فی جمیع أحواله. ـ الخ.»

  • 3. و در صفحۀ 240 و 241 گوید:

  • «و ما عسانی أن أقول و أبوجعفر الإسکافیّ المعتزلیّ البعیدُ عن عالم التشیّع یقول:

  • أمّا ما احتجّ به الجاحظُ بإمامةِ أبی‌بکر بکونه أوّلَ النّاس، فلو کان هذا احتجاجًا صحیحًا، لاحتجّ به أبوبکر یوم السّقیفة؛ و ما رأیناه صنَع ذلک، لأنَّه أخذ بیَدِ عُمَر و یَدِ أبی‌عبیدة بن الجرّاح، و قال للنّاس: ”قد رضیتُ لکم أحدَ هذین الرَّجُلین: فبایعوا منهما مَن شئتم!“

  • ولو کان هذا احتجاجًا صحیحًا [لما قال عُمَرُ: ”کانت بیعةُ أبی‌بکر فَلتَةً وقَی اللهُ شرَّها.“ و لو کان احتجاجًا صحیحًا] لادَّعی واحدٌ من الناس لأبی‌بکر الإمامةَ فی عصره أو بعد عصره بکونه سبَق إلی الاسلام؛ و ما عرفنا أحدًا ادَّعی له ذلک.

  • علی أنّ جمهورَ المحدِّثین لم یذکروا أنّ أبابکر أسلَمَ إلّا بعد عِدَّةٍ من الرّجال، منهم: علیُّ بن أبی‌طالب و جعفرٌ أخوه و زیدُ بن حارثة و أبوذرّ الغفاریّ و عمرُو بن عَنبَسَة السّلمی و خالد بن سعید بن العاص و خَبّاب بن الأرَتّ؛ و

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

138
  • إذا تأمّلنا الرّوایاتِ الصّحیحةَ و الأسانیدَ القویّةَ الوثیقة، وجدناها کلَّها ناطقةً بأنَّ علیًّا علیه السّلام أوّلُ مَن أسلَمَ.»1

  • [تصریح رسول خدا به جانشینی أمیرالمؤمنین علیهما السّلام در اوان بعثت]

  • راجع به وصیّت به خلافت أمیرالمؤمنین در روزی که در اوان بعثت رسول خدا خویشان نزدیک خود را جمع فرمود، و صریحاً به ایشان فرمود که: «هریک از شما در اجابت دعوت من سبقت گیرد وزیر و جانشین و وصیّ من است.» و علی علیه السّلام پیش از همه مبادرت نمود و اسلام را پذیرفت، و پیغمبر ایمان او را پذیرفته و وعده‌های خود را دربارۀ او تقبّل نمود، در [شیعه در اسلام، علاّمه طباطبایی، صفحه 5، پاورقی] می‌فرماید:

  • «در ذیل این حدیث علیّ علیه السّلام می‌فرماید: من که از همه کوچک‌تر بودم عرض کردم: من وزیر تو می‌شوم، پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: ”این شخص برادر و وصیّ و جانشین من می‌باشد، باید از او اطاعت نمایید.“ مردم می‌خندیدند و به أبی‌طالب می‌گفتند: تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی!» (تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 63؛ تاریخ أبی‌الفداء، جلد 1، صفحه 116؛ البدایة و النهایة، جلد 3، صفحه 39؛ غایة المرام، صفحه 320.)

  • [تعیین خلیفه بدون اطّلاع اهل بیت علیهم السّلام]

  • در پاورقی صفحۀ 8 شیعه در اسلام، علاّمه طباطبایی می‌فرماید:

  • «راجع به آنکه خلفای اوّل بدون اطّلاع اهل بیت خلیفه معیّن نمودند و علی و یارانش را در مقابل کاری انجام یافته قرار دادند، به: شرح [نهج البلاغه] ابن أبی‌الحدید، جلد 1، صفحۀ 58 و صفحۀ 123و صفحۀ 135؛ و[تاریخ] یعقوبی، جلد 2،

    1. ـ جنگ 15، ص 132.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

139
  • صفحۀ 103؛ و تاریخ طبری، جلد 2، صفحۀ 445 إلی 460 مراجعه شود.

  • و چون به آنها اعتراض کردند پاسخ شنیدند که صلاح مسلمانان در همین بود؛ و راجع به این موضوع به تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحۀ 102 [الی] صفحۀ 106؛ تاریخ أبی‌الفداء، جلد 1، صفحۀ 156 و 166؛ مروج الذّهب، جلد 2، صفحۀ 307 و صفحۀ 353؛ [شرح نهج البلاغه] ابن أبی‌الحدید، جلد 1، صفحۀ 17 و صفحۀ 134 مراجعه شود.»

  • در اینکه متخلّفین از بیعت با أبوبکر را مخالف با اجتماع مسلمین شمردند، و گروه اقلّی که خود را از حکم حق خارج نموده و به عنوان تخلّف از جماعت مسلمانان نام می‌بردند و گاهی با تعبیرات زشت دیگر یاد می‌کردند، در پاورقی صفحۀ 8، علاّمه طباطبایی در کتاب شیعه در اسلام می‌فرماید:

  • «عمرو بن حریث به سعید بن زید گفت: آیا کسی با بیعت ابی‌بکر مخالفت کرد؟ پاسخ داد: هیچ‌کس مخالف نبود جز کسانی که مرتد شده بودند یا نزدیک بود مرتد شوند. (تاریخ طبری، جلد 2، صفحۀ 447)»

  • أقول: از این مطلب می‌توان برای مظلومیّت مالک بن نُوَیره [که] به جرم تشیّع او را مرتد قلمداد نموده، سر بریدند، استفاده نمود.1

  • [راجع به وصایای رسول خدا در وصایت علی علیهما السّلام]

  • در شیعه در اسلام علاّمه طباطبایی ـ مد ظلّه ـ در پاورقی صفحۀ 117 می‌فرماید:

  • «رسول خدا فرمود: ”اگر علی را خلیفه و جانشین من قرار دهید ـ و گمان نمی‌کنم چنین کاری را انجام دهید ـ او را راهنمایی با بصیرت خواهید یافت، که شما را به راه راست وادار می‌کند!“ (حلیة الأولیاء، تألیف ابونعیم، جلد 1، صفحه 64؛ کفایة‌ الطالب، طبع نجف، صفحۀ 67)

    1. ـ جنگ 9، ص 3.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

140
  • ابن مردویه می‌گوید: پیغمبر صلّی الله علیه و ‌آله و سلّم فرمود:

  • ”هرکس دوست دارد حیات و مرگش مانند من باشد و ساکن بهشت گردد، بعد از من دوستدار علی باشد و به اهل بیت من اقتدا کند؛ زیرا آنها عترت من و از گِل من آفریده شده‌اند و علم و فهم من نصیب آنان گشته! پس بَدا به حال کسانی که فضل آنها را تکذیب نمایند، شفاعتم هرگز شامل حالشان نخواهد شد!“ (منتخب کنزالعمّال، که در حاشیۀ مسند أحمد به چاپ رسیده، جلد 5، صفحه 94)»1

  • راجع به حدیث غدیر و اشعار حسّان بن ثابت

  • 1. در صفحۀ 228 از کتاب سلیم بن قیس [الحدیث التاسع و الثلاثون] فرماید:

  • «سَمِعتُ أباسعیدٍ الخُدرِیّ یقول: إنّ رسولَ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم دعا النّاسَ بغدیرِ خُمٍّ، فأمَرَ بما کان تحت الشَّجرة من الشَّوکِ، فقام،2 و کان ذلک یومَ الخمیس؛ ثمّ دعا النّاسَ إلیه و أخَذ بضَبعِ علیِّ بن أبی‌طالب علیه‌ ‌السّلام، فرفَعها حتّی نظَرتُ إلی بِیاضِ إبْطِ رسول ‌الله صلّی ‌الله علیه و آله و سلّم فقال:

  • ”مَن کنتُ مَولاه فعَلیٌّ مَولاه، اللهمّ والِ مَن والاه، و عادِ مَن عاداه، و انْصُرْ مَن نَصَرَه، و اخْذُلْ مَن خَذَلَه!“

  • قال أبوسعید: ‌فلم یَنزِل [عن المنبر]، حتّی نزَلت هذه الآیةُ:

  • ﴿ٱلۡيَوۡمَ أَكۡمَلۡتُ لَكُمۡ دِينَكُمۡ وَأَتۡمَمۡتُ عَلَيۡكُمۡ نِعۡمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلۡإِسۡلَٰمَ دِينٗا﴾.3

  • فقال رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: ”‌اللهُ أکبَرُ! علی إکمالِ الدّین و

    1. ـ جنگ 9، ص 6.
    2. ـ خ ل: فقُمَّ. مصباح المنیر: «قَمَّ البیتَ قمًّا: (من باب قَتَلَ) کنَسَه.» (محقّق).
    3. ـ سوره المائدة (5) آیه 3.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

141
  • إتمامِ النّعمَةِ! و رِضا الرّبِّ برسالتی و بولایةِ علیٍّ مِن بعدی!“

  • فقال حسّانُ بن ثابت: یا رسولَ ‌الله! ائْذِنْ لی لِأقولَ فی علیٍّ أبیاتًا؟! فقال: ”قُل علی بَرَکَةِ الله!“ فقال حسّانُ: یا مَشِیخَةَ قریش! اسْمَعوا قولی بشهادةٍ من رسول ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم!

  • ألَم تَعلَموا أنَّ النَّبیَّ محمّدًا***لدَی دَوحِ خُمٍّ حینَ قامَ منادیًا
  • و قد جاءه جبریلُ مِن عند ربِّه***بأنّک معصومٌ فلا تَکُ وانیًا
  • و بلِّغْهم ما أنزَل اللهُ ربُّهم***و إن أنت لم تَفعَلْ و حاذَرتَ باغیًا
  • علیک فما بلَّغتَهم عن إلٰهِهم***رسالتَه إن کـنتَ تَخـشَی الأعادیا
  • فقامَ به إذ ذاک رافِعُ کفِّه***بیُمنَی یدَیه مُعلِنَ الصَّوت عالیًا
  • فقال لهم: مَن کنتُ مولاه مِنکم***و کان لِقَولی حافظًا لیس ناسیًا
  • فمولاه مِن بَعدی علیٌّ و إنّنی***به لکم دونَ البَریِّة راضیًا
  • فیا ربِّ مَن والی علیًّا فوالِه***و کُنْ للّذی عادَی علیًّا مُعادیًا
  • و یـا ربِّ فانْصُرْ ناصِرِیه لِنَـصرِهم***إمامَ الهُدَی کالبَدرِ یَجلو الدَّیاجیا
  • و یا ربّ فاخْذُلْ خاذِلِیه و کُنْ لهم***إذا وُقِفوا یومَ الحساب مُکافیًا»
  • 2. در کتاب شیعه در اسلام سبط، جلد 2، صفحۀ 33، در پاورقی گوید:

  • «حموینی در فرائد السمطین حدیث غدیر و اشعار حسّان بن ثابت را نقل کرده که در بیت آخر گوید:

  • فقال له: قُمْ! یا علیُّ فإنّنی***رضیتُک مِن بعدی إمامًا و هادیًا»
  • 3. در کتاب الغدیر، جلد 1، صفحۀ 34 اشعار حسّان را به نحوی دیگر نقل کرده و تا صفحۀ 41 در اطراف آن شرحی داده است.1

    1. ـ جنگ 9، ص 8.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

142
  • خطبۀ أمیرالمؤمنین دربارۀ مناقب خود و ذکر ده فضیلت از فضائل خود

  • 1. در صفحۀ 230 از کتاب سلیم بن قیس [الحدیث الأربعون] قال:

  • «سَمِعتُ علیًّا علیه السّلام یقول: ”کانت لی مِن رسول ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم عَشرُ خصالٍ ما یَسُرّنی بإحداهنّ ما طلَعتْ علیه الشّمسُ و ما غرَبتْ.“

  • فقیل له: بَیِّنْها لنا یا أمیرالمؤمنین! فقال:

  • ”قال لی رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: یا علیُّ! أنت الأخُ، و أنت الخلیلُ، و أنت الوَصِیُّ، و أنت الوزیرُ، و أنت الخلیفةُ فی الأهل و المال فی کلّ غَیبةٍ أغِیبُها. و مَنزلَتُک منّی کمَنزلَتی مِن ربّی. و أنت الخلیفةُ فی أُمّتی. ولیُّک ولیّی، و عدوُّک عدوّی. و أنت أمیرُالمؤمنین و سیّدُ المسلمین من بعدی.“

  • ثم أقبَلَ علیٌّ علیه السّلام علی أصحابه فقال: ”یا معشرَ الصّحابة! والله! ما تقدّمتُ علی أمرٍ إلّا ما عَهِد إلیّ فیه رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله؛ فطوبَی لمَن رَسَخَ حبُّنا أهلَ البیت فی قلبه لیکونَ الإیمانُ أثبَتَ فی قلبِه مِن جَبَلِ أُحُدٍ فی مکانه! و من لم تَصِر مودّتُنا فی قلبه انماثَ1 الإیمانُ فی قلبه کانمِیاث المِلحِ فی الماء.

  • و اللهِ! [ثم و الله] ما ذُکِر فی العالمین ذِکرٌ أحبُّ إلی رسولِ ‌الله منّی! و لا صلّی القِبْلَتَین کصَلاتی صلّیتُ صبِیًّا و لم أرهَقْ حُلُمًا! و هذه فاطمةُ بَضعَةٌ مِن رسول ‌الله [صلّی الله علیه و آله] تَحتی! هی فی زَمانِها کمَریمَ بنتِ عِمران فی زَمانِها! و أقول لکم الثالثةَ: إنّ الحسنَ والحسینَ سبطا هذه الأُمّةِ و هما مِن محمّدٍ کمکان العَینَین من الرّأسِ! وأمّا أنا فکمکان الیَدَین من البدنِ! و أمّا فاطمة فکمکان القَلبِ من الجسد! مَثَلُنا مَثَلُ سفینةِ نوحٍ مَن رکبها نَجا و مَن تخلّف عنها غَرِق.“»

    1. ـ أی: ذابَ. (محقّق)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

143
  • 2. در صفحۀ 73 از کتاب سلیم بن قیس [الحدیث الثانی]، روایت مفصّلی نقل می‌کند راجع به آنکه حضرت رسول ‌الله با أمیرالمؤمنین علیهما الصّلاة و السّلام روزی در باغ‌های مدینه می‌رفتند:

  • «إلی أن قال أمیرُالمؤمنین:” فلمّا خَلا له الطّریقُ اعتَنَقنی، ثمّ اجهَشَ باکیًا و قال: بأبی الوحیدُ الشّهیدُ. فقلتُ: یا رسولَ ‌الله ما یُبکِیک؟! فقال: ضَغائِنُ فی صدور أقوامٍ لاُیبدونها لک إلّا مِن بعدی.“» ـ الخ.

  • 3. در صفحۀ 245 از کتاب سلیم بن قیس [الحدیث الخامس و الأربعون] قال:

  • «کانت قریشٌ إذا جلَستْ فی مجالسها فرَأت رجلًا مِن أهل البیت قطَعتْ حدیثَها، فبینما هی جالسةٌ إذ قال رجلٌ مِنهم: ما مَثَلُ محمّدٍ فی أهل البیت إلّا کمَثَلِ نَخلَةٍ نبَتَت فی کُناسَةٍ، فبلَغ ذلک رسولَ ‌الله، فغضب، ثمّ خرَج فأتی المِنبرَ فجلَس علیه، حتّی اجتمع النّاسُ ثم قال:... .» ـ الخ.

  • أقول: در ینابیع المودّة، طبع اسلامبول، صفحۀ 181 از طبرانی روایت کند که حضرت رسول ‌الله فرمودند:

  • «مَثَلی و مَثَلُ أهل بَیتی کنَخلَةٍ تَنبُت فی مَزبَلةٍ.»1و2

  • الرّوایات الواردة فی فضل مجالس یُذکَر فیها اللهُ و ذکرُ فضائل علیّ بن أبی‌طالب و الأئمّة علیهم السّلام

  • [مستدرک الوسائل، طبع سنگی، جلد 2] صفحه 404:

  • «دعائم الإسلام: عن أبی‌جعفر محمّد بن علیّ علیهما السّلام، إنّه أوصَی رجلًا

    1. ـ ینابیع المودّة، ج 2، ص 80.
    2. ـ ‌جنگ 9، ص 9.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

144
  • من أصحابه أنفَذَه إلی قومٍ من شیعته فقال له: 

  • ”بَلِّغْ شیعتَنا السَّلامَ! و أوصِهم بتقوی الله العظیم!“ إلی أن قال: ”و یتلاقَوا فی بیوتهم! فإنّ لقاءَ بعضِهم بعضًا حیاةٌ لأمرِنا، رَحِمَ اللهُ امرءً أحیا أمرَنا و عَمِلَ بأحسَنِه.“ ـ الخبرَ.

  • شاذان بن جبرئیل القُمّیّ فی کتاب الفضائل: بالإسناد یَرفَعه عن أُمّ المؤمنین، أُمِّ سَلِمَة رضی الله عنها، إنّها قالت: سمعتُ رسولَ الله صلّی الله علیه و آله یقول:

  • ”ما اجتَمَع قومٌ یَذکُرون فضلَ علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام إلّا هَبَطَت علیهم ملائکةُ السَّماءِ، حتّی تَحُفَّ بهم، فإذا تفرّقوا عَرَجَتِ الملائکةُ إلی السّماء، فیقول لهم الملائکةُ: إنّا نَشُمُّ من رائحتِکم ما لا نَشُمُّه من الملائکة، فلم نَرَ رائحةً أطیَبَ منها، فیقولون: کنّا عند قومٍ یَذکُرون محمّدًا و أهلَ بیتِه علیهم‌السّلام، فعُلِّق علینا مِن ریحهم فتَعَطَّرنا، فیقولون: اهْبِطُوا بنا إلیهم! فیقولون: تفرَّقوا! و مَضَی کلُّ واحدٍ مِنهم إلی مَنزِلِه، فیقولون: اهْبِطُوا بنا! حتّی نَتَعَطَّر بذلک المکانِ.“

  • عِمادُ‌الدّین الطَّبَریّ فی بِشارةِ المُصطَفَی: عن علیّ بن الحسین الرّازیّ، عن الحسین بن محمّد الحُلْوانی، عن الشّریف المُرتَضَی علیِّ بن الحسین الموسویّ، عن أبیه الحسین بن موسی، عن موسی بن محمّد، عن أبیه محمّد بن موسی، عن أبیه موسی بن إبراهیم، عن أبیه إبراهیم بن موسی، عن أبیه موسی بن جعفر عن آبائه علیهم‌السّلام، عن جابر بن عبدالله قال: قال رسولُ الله صلّی الله علیه و آله:

  • ”زَیِّنُوا مجالسَکم بِذکرِ علیِّ بن أبی‌طالب علیه السّلام!“»1و2

    1. ـ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 393.
    2. ـ جنگ 24، ص 224.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

145
  • [اوّلین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد شیعه بود]

  • در پاورقی شیعه در اسلام علاّمه طباطبایی، صفحۀ 5 می‌فرماید:

  • «اوّلین اسمی که در زمان رسول خدا پیدا شد شیعه بود، که سلمان و ابوذر و مقداد و عمّار به این اسم مشهور شدند. (حاضر العالم الإسلامی، جلد 1، صفحۀ 188.)»1

  • «لا و حقِّ الّذی إذا ذَکَرتُموه بَکَیتُم!» قالها خادمةٌ لا تَعرِف الولایةَ فصارتْ بسببها من أهلِ البیت

  • «أبوعمر‌و الکَشّی فی رجاله: عن محمّد بن مسعود، عن عبدالله بن محمّد، عن الحسن بن علیّ الوَشّاء، عن علیّ بن عُقبَةَ عن أبیه قال: قُلت لأبی‌عبدالله علیه السّلام: إنّ لنا خادمةً لا تَعرِف ما نحن علیه؛ فاذا أذنَبَت ذنبًا و أرادَت أن تَحلِف بیمینٍ، قالت: ”لا و حَقِّ الَّذی إذا ذَکَرتموه بَکَیتُم!“ قال: فقال: ”رَحِمَکم اللهُ مِن أهلِ بَیتٍ.“»2و3

  • روایاتی از ابن عساکر در فضائل أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • 1. تاریخ ابن عساکر، جلد سوّم، از کتاب ترجمة الإمام علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام، در صفحۀ 285 از ابن میثا از پدرش از عائشه آورده است که:

  • «قالت: رأیتُ النّبیَّ صلّی الله علیه (و آله) و سلّم التزَمَ علیًّا و قبَّله و [هو] یقول: ”بأبی الوَحید الشّهید، بأبی الوَحید الشّهید.“»4

    1. ـ جنگ 9، ص 3.
    2. ـ رجال الکشّی، ص 344، ح 636.
    3. ـ جنگ 24، ص 225.
    4. ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 549.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

146
  • 2. و نیز در همین مصدر، صفحۀ 179 با إسناد خود از عثمان بن عثمان آورده است که:

  • «قال: جاء أُناسٌ إلی علیّ بن أبی‌طالب من الشیعة فقالوا: یا أمیرَالمؤمنین! أنت هو؟ قال: ”مَن أنا؟“ قالوا: أنت هو!! قال: ”ویلَکم مَن أنا؟“ قالوا: أنت ربُّنا، أنت ربُّنا!!

  • قال: ”اِرْجِعُوا!“ فأبَوا، فضرب أعناقَهم ثمّ خَدَّ1 لهم فی الأرض، ثمّ قال: ”یا قنبر! ائْتِنی بحُزَمِ الحَطَب فأحرَقهم بالنّار.“ ثمّ قال:

  • ”لمّا رأیتُ الأمرَ أمرًا مُنکَرا***أوقَدتُ نارِی و دَعَوتُ قَنبَرا“» 2
  • 3. و نیز در همین مصدر، جلد 2، از صفحۀ 307 تا صفحۀ 311، شش روایت آورده است که در روز طائف، حضرت رسول خدا با أمیرالمؤمنین علیهما الصلاة و السّلام نجوی کردند، و چون به واسطۀ طول این نجوی آثار کراهیّت در صورت بعضی از اصحاب (أبوبکر و عمر) ظاهر شد، و چون از رسول خدا دربارۀ علّت این مناجات طولانی پرسش کردند، فرمود: «من با علیّ نجوی نکردم، بلکه خداوند با او نجوی کرد و او را هم راز و هم سرّ خود گرفت.»

  • و ما از این شش روایت، یکی را از باب نمونه می‌آوریم: ابن عساکر با سند متّصل خود از جابر آورده است که:

  • «قال: لمّا کان یوم الطّائف، ناجَی رسولُ الله صلّی الله علیه (و آله) و سلّم علیًّا طویلًا، فلحق أبوبکر و عُمَرُ فقالا: طالت مناجاتُک علیًّا یا رسولَ الله! قال: ”ما أناجیه و لکنّ اللهَ انتجاه.“»3و4

    1. ـ خدَّ فی الأرض: جَعَل فیها حفرةً و شقَّها. (محقّق)
    2. ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 475.
    3. ـ انتجی القومُ: تسارّوا الرَّجُلَ اَی: خصّه بمناجاته، اتّخذه نجیًّا.
    4. ـ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 315.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

147
  • [روایتی از أمیرالمؤمنین علیه السّلام در ذیل تفسیر ﴿یَا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إلَیکَ﴾]

  • در تفسیر المَنار، جلد 6، صفحۀ 470 در ضمن تفسیر آیۀ: [﴿يَـٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَيۡكَ﴾]1 آورده است که:

  • «و من هذا الباب ما ثبت فی الصّحیحین و السُّنن من سؤال بعض النّاس علیًّا المرتضی:

  • هل خَصَّهم الرَّسولُ بشیءٍ من الوَحی أو علمِ الدِّین؟ یعنی: أهل البیت؛ و قد ورد فی ذلک روایاتٌ متعددة بألفاظٍ مختلفةٍ. منها قول أبی‌جُحَیفة لعَلیٍّ:

  • هَلْ عندکم شیءٌ من الوَحی إلّاَ ما فی کتاب الله؟ قال عَلیٌّ [علیه السّلام]: ”لا والَّذی فَلَقَ الْحَبَّةَ‌ و بَرَأ النَّسَمَةَ! إلّاَ فَهْمًا یُعطیه اللهُ رجلًا فی القرآن، و ما فی هذه الصَّحیفَةِ!“

  • قال السّائلُ: قلتُ: و ما فی هذه الصَّحیفة؟ قال: ”العَقلُ و فَکاکُ الأسیرِ و أن لا یُقتَل مسلمٌ بکافرٍ؛ و العَقلُ أیْ دِیَةُ القتل و فَکاک الأسیر.“»2

  • [رسول خدا بی‌وضو نام حضرت علی را نمی‌بردند]

  • در صفحۀ آخر کتاب شهاب‏ الثاقب فی ردّ النواصب، نظام العلماء حاج ملاّ محمود تبریزی گوید:

  • «مرویّ است که جناب رسول خدا به منزل فاطمه زهراء تشریف آوردند، و

    1. ـ سوره المائدة (5) صدر آیه 67.
    2. ـ جنگ 16، ص 122.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

148
  • فرمودند: ”پسر عمویت کجاست؟“ عرض کردم: چرا اسم پسر عمویم را نبردید؟ فرمود: ”آب بیاور!“ پس حضرت فاطمه آب آورد، آن جناب وضو گرفت. فرمود: ”ای پارۀ جگرم! علی کجاست؟! ای دخترک من! چون بی‎وضو بودم نخواستم اسم علی را بی‎وضو به زبان بیاورم.“»1

  • [توصیف عدیّ بن حاتم از کمالات أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • فی سفینة البحار، مجلّد 2، صفحة 170 فی باب عدیّ:

  • «فی کتاب المحاسن والمساوی لإبراهیم بن محمّد البیهقی، أحدِ أعلام القرن الثالث و هو کتابٌ کتَبه فی أیّام المقتدر العباسیّ و یروِی عن المدائنی بلفظِ حدّثنا، و عن ابن السکّیت، و عن إبراهیم بن السّندی بن شاهک الّذی کان عند المأمون فی مقام أبیه السّندی عند هارون الرّشید؛ و کان من العلماء بأمر الدّولة.

  • قال: و رُوِی أنَّ عَدِیَّ بن حاتَم دخَل علی معاویة بن أبی‌سفیان فقال: یا عَدِیُّ! أین الطَرَفات؟ (یعنی: بنیه، طریفًا و طارِفًا و طَرْفَةً.)

  • فقال: قُتِلوا یومَ صفّین بین یدَی علیّ بن أبی‌طالب علیه السّلام.

  • فقال: ما أنصَفَک ابنُ أبی‌طالب، إذ قدَّم بنیک وأخَّر بنیه! 

  • قال: بل أنا ما أنصَفتُ علیًّا إذ قُتِل وبقیتُ!“

  • دور از حریم کوی تو شرمنده مانده‌ام***شرمنده مانده‌ام که چرا زنده مانده‌ام
  • قال: صِفْ لی علیًّا! فقال: إن رأیتَ أن تُعفِینی. قال: لا أُعفِیک.

  • قال: کان ـ و الله ـ بَعیدَ المُدَی وشدیدَ القُوَی! یقول عَدلًا و یَحکُم فَصلًا، تَنفَجرُ [تتفجّر] الحکمةُ مِن جوانبه، والعلمُ مِن نواحیه، یَستَوحِش من الدّنیا و زَهرَتِها، و

    1. ـ جنگ 13، ص 69.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

149
  • یَستَأنِس باللّیل و وَحشتِه، و کان ـ و الله ـ غزیرَ الدَّمعَةِ، طویلَ الفِکرَةِ، یُحاسِب نفسَه إذا خَلا، و یُقلِّب کفَّیه علی ما مَضَی، یُعجِبه مِن اللّباس القصیرِ، و من المعاش الخَشِن، و کان فینا کأحدِنا، یُجِیبنا إذا سألناه و یُدنِینا إذا أتَیناه، و نحن مع تَقریبِه لنا و قُربِه منّا لا نُکلِّمه لهَیبَتِه، و لا نَرفَع أعیُنَنا إلیه لعَظَمَتِه، فإن تبسّم فعَن اللُّؤلُؤِ المَنظوم، یُعظِّم أهلَ الدّین، یَتحبَّب إلی المساکین، لا یخاف القَوِیُّ ظُلمَه، و لا یَیأس الضعیفُ من عَدلِه.

  • فأُقسِم! لقد رأیتُه لیلةً وقد مَثَلَ فی محرابه، و أرخَی اللّیلُ سِربالَه و غارَت نُجومُه، و دُموعُه تَتحادَر علی لِحیته و هو یَتَمَلمَل1 تَمَلمُلَ السّلیمِ،2 و یَبکِی بُکاءَ الحزین، فکأنّی الآن أسمَعه و هو یقول:

  • یا دنیا! إلیَّ تعرَّضتِ أم إلیَّ أقبَلتِ؟ غُرِّی غیری، لا حانَ حِینُکِ، قد طلّقتُکِ ثلاثًا لا رجعةَ لی فیکِ، فعَیشُکِ حقیرٌ و خَطَرُکِ یَسیرٌ، آه مِن قلّةِ الزّاد و بُعدِ السّفَر و قلّةِ الأنیس!

  • قال: فوَکَفَتْ عینا معاویة و جعَل یُنشِّفهما بکُمِّه، ثم قال: یَرحَم الله أبا‌الحسن! کان کذلک، فکیف صبرُک عنه؟

  • قال: کصبرِ مَن ذُبِح وَلَدُها فی حَجرِها، فهی لا تَرقَی [تُرفَأ] دَمعَتُها و لا تَسکُن عَبرَتُها. قال: فکیف ذکرُک له؟

  • قال: وهل یَترُکنی الدّهرُ أن أنساه.»3 ـ انتهی.4

    1. ـ تَمَلمَلَ: تقلّب علی فراشه مَرَضًا أو غمًّا؛ الجالسُ تَوَکَّأ مرّةً علی هذا الشقّ و مرّةً علی ذلک.
    2. ـ السَّلیم: (ج سَلمی) اللدیغ أو الجریح المشرف علی الهلاک، سمّوه به تَفَأّلًا بالسّلامة.
    3. ـ سفینة البحار، ج 6، ص 184.
    4. ـ جنگ 5، ص 131.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

150
  • [راجع به تفسیر آیۀ نور]

  • در [دیوان حمیری] صفحه 189 گوید:

  • «غَرَسَت نخیلٌ مِن سُلالة آدمَ***شرفًا فطاب بِفَخر طِیب المَولِد
  • زَیتونةٌ طَلَعَتْ فلا شرقیّةٌ***تُلقَی و لا غربیةٌ فی المَحتَدِ
  • ما زال یَـشرُق نورُها من زَیتها***فوقَ السُهولِ و فوقَ صَمِّ الجَلْمَد
  • و سِراجُها الوِهاجُ أحمد و الّذی***یهدی إلی نَهج الطَّریق الأزهَد»
  • و قال فی التعلیقة: «جاء فی کتاب المناقب، المجلّد 1، صفحة 280، نقلًا عن کتاب التوحید عن ابن بابویه بإسناده إلی الباقر علیه السّلام فی تفسیر قوله تعالی:

  • ﴿كَمِشۡكَوٰةٖ فِيهَا مِصۡبَاحٌ ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوۡكَبٞ دُرِّيّٞ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ زَيۡتُونَةٖ لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ﴾.1

  • قال: ”نورُ: العلم فی صدرِ النّبیّ صلّی الله علیه و آله. ﴿ٱلۡمِصۡبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ﴾، الزُّجاجةُ: صَدرُ علیٍّ علَّم النّبیُّ علیًّا فصار علمُ النّبیّ إلی صَدرِ علیٍّ. ﴿يُوقَدُ مِن شَجَرَةٖ مُّبَٰرَكَةٖ﴾: نورُ العلم. ﴿لَّا شَرۡقِيَّةٖ وَلَا غَرۡبِيَّةٖ﴾: لا یهودیّةٌ و لا نصرانیّةٌ. ﴿يَكَادُ زَيۡتُهَا يُضِيٓءُ وَلَوۡ لَمۡ تَمۡسَسۡهُ نَارٞ﴾، قال: یکاد العالِمُ مِن آل محمّدٍ یتکلّم بالعلم قبل أن یُسئَل. ﴿نُّورٌ عَلَىٰ نُورٖ ﴾: أی: إمامٌ مؤیّدٌ بنور العلم و الحکمةِ فی إثرِ إمامٍ من آل محمّد و ذلک مِن لَدُن آدمَ إلی أن تقوم الساعةُ، فهؤلاء الّذین جعَلهم اللهُ خلفاءَه فی أرضه و حُجَجَه علی خلقه، لا تخلوا الأرضُ فی کلّ عصرٍ من واحدٍ منهم.“» ـ انتهی.

    1. ـ سوره النّور (24) آیه 35.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

151
  • و قد أورد العلامةُ الحلّیّ ـ رضوان الله علیه ـ فی کتابه نهج الحق، هذه الروایةَ بإختلافٍ بسیطٍ فی اللفظ و المعنی عن الحسن البصری، فلم یُنکِرها الفضلُ بن روزبهان فی کتابه إبطال الباطل، الّذی وضَعه للرّد علی نهج الحق؛ و أوردها العلّامةُ المرحوم الشیخُ محمّد حسن المظفّر فی کتابه دلائل الصدق، مجلّد 2، صفحة 201 و 202 مستندًا فی إیرادها إلی عدّةِ مصادر.1

  • [کلام أعمش به أبوحنیفه هنگام موت دربارۀ روایت: «أنا قَسیمُ النّار»]

  • أمالی شیخ طوسی، جلد 2، صفحۀ 241 با اسناد متّصل خود روایت می‌کند از حسن بن سعید نخعی ابن عمّ شریک:

  • «قال: حدّثنی شَریکُ بن عبدالله القاضی، قال: حَضَرتُ الأعمَشَ فی عِلَّتِه الَّتی قُبِضَ فیها، فبَینا أنا عنده إذ دَخَلَ علیه ابنُ شُبرُمَةَ و ابنُ أبی‌لَیلَی و أبوحنیفةَ، فسَألوه عن حالِه فذَکَرَ ضَعفًا شدیدًا و ذَکَرَ ما یتخوَّف مِن خَطیئاتِه و أدرَکَته ذَمَّةٌ [رَنّةٌ] فبَکَی، فأقبَلَ علیه أبوحنیفةَ فقال: یا أبامحمَّدٍ! اتَّقِ اللهَ و انظُر لِنفسکَ! فإنَّکَ فی آخِرِ یومٍ مِن أیّامِ الدُّنیا و أوَّلِ یومٍ مِن أیّامِ الآخِرَةِ، و قد کُنتَ تُحَدِّثُ فی عَلیِّ بنِ أبی‌طالبٍ أحادیثَ [بأحادیث] لو رَجَعتَ عنها کان خَیرًا لَکَ.

  • قال الأعمَشُ: مِثلُ ماذا یا نُعمانُ؟

  • قال مِثلُ حدیثِ عَبایَةَ ”أنا قَسیمُ النّارِ.“

  • قال: أوَ لِمِثلِی تَقولُ؟! یا یَهودیُّ! أقْعِدونی! سَنِّدونی! أقْعِدونی!

  • حَدَّثَنی ـ و الَّذی إلیه مَصیری ـ موسَی بنُ طَریفٍ ـ و لَم أرَ أسَدِیًّا کان خیرًا مِنه ـ

    1. ـ جنگ 9، ص 70.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

152
  • قال: سَمِعتُ عَبایَةَ بنَ رِبعِیٍّ إمامَ الحَیِّ قالَ: سَمِعتُ عَلیًّا أمیرَالمُؤمنین علیه السّلام یَقولُ:

  • ”أنا قَسیمُ النّارِ، أقول: هَذا وَلِیِّی دَعِیه و هَذا عَدُوِّی خُذِیه.“»1

  • روایت فوق را مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحۀ 8 آورده است2.3

  • [قصۀ دارَمیّة الحَجونِیّة با معاویه]

  • العقد الفرید، جلد 2، صفحۀ 113:

  • «قصة دارَمیّة الحَجونِیّة مع معاویة»

  • محصل قصّه آنکه معاویه چون حج نمود، در حجون منزل کرد و از دارمیّه حجونِیّه، که زنی بود، سؤال کرد و علّت حبّ أمیرالمؤمنین و بغض خود را از او پرسید، آن زن مردانه جواب گفت؛ رجوع شود4.5

    1. ـ الأمالی للطّوسی، ص 628.
    2. ـ مناقب آل أبی‌طالب علیهم السّلام، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 157.
    3. ـ جنگ 5، ص 238.
    4. ـ جنگ 5، ص 178.
    5. ـ امام شناسی، ج 9، ص 95:
      «معاویه چون حج کرد، فرستاد در پى زنى که به او دارمیه حجونیه مى‏گفتند. دارمیّۀ زن سیاه چهره و ضخیمى بود، و از شیعیان على محسوب مى‏شد.
      معاویه به او گفت: حالت چطور است، اى دختر حام؟!
      دارمیه گفت: خوب است، و من از قبیله حام نیستم؛ من زنى هستم از بنى کنانة!
      معاویه گفت: راست گفتى! آیا مى‏دانى: من تو را براى چه امرى طلب کرده‏ام؟!
      دارمیه گفت: سبحان الله، من علم غیب ندارم.‏
      معاویه گفت: تو را طلبیده‏ام، تا از تو بپرسم: چرا على را دوست دارى، و مرا دشمن دارى؟! و چرا ولایت على را دارى، و با من سر عداوت و ستیزگى؟!
      دارمیه گفت: آیا از پاسخ این سؤال در مى‏گذرى؟ معاویه گفت: نه! 
      دارمیّه گفت: حالا که تو دست‌بردار از شنیدن جوابت نیستى، فَإنِّی أحبَبتُ عَلِیًّا علَى عَدلِهِ فی الرَّعِیَّةِ، و قَسمِهِ بِالسَّویَّةِ، و أبغَضتُکَ على قِتالِ مَن هو أولَى بِالأمرِ مِنکَ، و طَلبِکَ ما لَیسَ لَکَ، و والَیتُ عَلِیًّا على ما عَقَدَ لَهُ رَسولُ اللهِ صلّى الله عَلَیهِ و آلِهِ مِنَ الوَلایَةِ یَومَ خُمٍّ بِمَشهَدٍ مِنکَ، و حُبِّهِ لِلمَساکینِ، و إعظامِهِ لأهلِ الدِّینِ، و عَادَیتُکَ على سَفکِ الدِّماءِ، و شَقِّکَ العَصا ، و جَورِکَ فی القَضاءِ، و حُکمِکَ بِالهَوَی. ـ الحدیث.*
      ”من على را دوست دارم به جهت آنکه در میان رعیّت به عدالت رفتار مى‏کند، و بیت‌المال را به طور مساوى تقسیم مى‏کند؛ و تو را دشمن دارم به جهت آنکه جنگ کردى با کسى که او سزاوارتر است به امر ولایت و حکومت از تو، و طلب کردى چیزى را که حق آن را نداشتى! و من ولایت على را دارم به جهت آنکه رسول خدا صلّى الله علیه و آله در روز خم در مرأى و منظر تو، عقد ولایت او را بست؛ و على را دوست دارم به جهت آنکه مساکین را دوست دارد، و اهل دین را بزرگ مى‏شمارد؛ و تو را دشمن دارم به جهت خون‏هایى که ریخته‏اى! و اجتماع مسلمین را شکستى و گسستى، و در قضاء و حکم ستم روا مى‏دارى، و از روى هواى نفس اماره خود حکم مى‏رانى! تا آخر حدیث که دنباله دارد.“
      *. الغدیر، ج 1، ص 208 و 209، از زمخشرى در ربیع الأبرار، در باب چهل و یکم. و در پاورقى گوید: ”این احتجاج به ألفاظ دیگرى در بلاغات النّساء، ص 72؛ و عقد الفرید، ج 1، ص 162، [عقد الفرید، ج 1، ص352]؛ و صبح الأعشى، ج 1، ص 259 آورده شده است‏.»

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

153
  • [منع نمودن عمر از آوردن دوات و قلم]

  • در پاورقی صفحۀ 117 شیعه در اسلام علاّمه طباطبایی ـ مد ظلّه ـ راجع به منع کردن عمر از آوردن دوات و کاغذ برای پیغمبر در مرض موت می‌فرماید:

  • «این مطلب از البدایة و النهایة، جلد 5، صفحۀ 227؛ شرح [نهج البلاغه] ابن أبی‌الحدید، جلد 1، صفحۀ 133؛ الکامل فی التاریخ، جلد 2، صفحۀ 217؛ تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 436 نقل شده است.»

  • و در صفحۀ 118 از پاورقی گوید که:

  • «عمر از وصیّت أبوبکر منع نکرد با آنکه أبوبکر در حال وصیّت بی‌هوش

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

154
  • شد! (الکامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 292؛ شرح [نهج البلاغه] ابن أبی‌الحدید، جلد 1، صفحۀ 54.)

  • و گذشته از اینها خلیفۀ دوّم در حدیث ابن‌عباس می‌گوید:

  • ”من فهمیدم که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و ‌آله و سلّم می‌خواهد خلافت علی را تسجیل کند ولی برای رعایت مصلحت به هم زدم!“

  • شرح [نهج البلاغه] ابن أبی‌الحدید، جلد 1، صفحۀ 134 می‌گوید:

  • ”خلافت از آن علی بود، ولی اگر به خلافت می‌نشست، مردم را به راه حق وادار می‌کرد، و قریش زیر بار آن نمی‌رفتند؛ از این روی وی را از خلافت کنار زدیم!“ (تاریخ یعقوبی، جلد 2، صفحۀ 211.)»

  • شیعه در اسلام علاّمه طباطبایی، صفحۀ 119:

  • «أبوبکر با کسانی که از دادن زکات امتناع ورزیدند دستور جنگ داد، و گفت: ”اگر عقالی را که به پیغمبر خدا می‌دادند به من ندهند با ایشان می‌جنگم.“

  • پاورقی: البدایة و النهایة، جلد 6، صفحۀ 311.»1

  • [احتجاج ابن عبّاس به معاویه راجع به حقانیّت أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • در صفحۀ 236 از کتاب سلیم بن قیس، من جمله احتجاجات ابن عبّاس به معاویه را راجع به حقانیّت أمیرالمؤمنین، نقل می‌کند تا آنکه می‌گوید:

  • «یا معاویةُ! أما علمتَ أنّ رسولَ ‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم حین بَعَثَ إلی مؤتَةَ، أمَّرَ علیهم جعفرَ بن ابی‌طالب؟! ثم قال: ”إن هَلَکَ جعفرٌ، فزیدُ بن حارثةِ. فإن هَلَکَ زیدٌ، فعبدُالله بن رواحة.“ و لم یَرضَ لَهم أن یختاروا لأنفسهم! أفکان یَترُک أُمّتَه لا یبیّن لهم خلیفتَه فیهم؟! بلَی ـ و اللهِ ـ ما تَرَکَهم فی عَمیاءَ! و لا شُبهَةٍ...» ـ الخ.

    1. ـ جنگ 9، ص 6.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

155
  • [قضایای بعد از رحلت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم]

  • در صفحۀ 249 تا صفحۀ 257 از کتاب سلیم بن قیس، راجع به قضایای وارده بعد از رحلت رسول ‌الله و کشف بیت فاطمه و قضیۀ فدک مطالبی وارد است. و نیز از صفحۀ 24 إلی صفحۀ 89 راجع [به] برگرداندن خلافت از بنی‌هاشم بعد از رحلت [رسول خدا] و اشعار عبّاس: «ما کنت أحسب هذا الأمر منحرفًا» ـ الخ، مطالبی است.1

  • در اینکه أبوبکر و عمر راضی نبودند به ‌هیچ‌وجه خلافت به أمیرالمؤمنین برسد

  • در کتاب شیعه در اسلام سبط، در پاورقی صفحۀ 40، راجع به علت برگردانیدن خلافت از أمیرالمؤمنین علیه السّلام گوید:

  • «طبری در تاریخ [خود] جلد 3، صفحۀ 289، گفتگویی را میان عمر و ابن‌عباس نقل کرده تا آنکه گوید:

  • عمر گفت: ”یا بن عبّاس! أتَدرِی ما منع قومَکم منکم بعد محمّدٍ؟!“

  • فکرهتُ أن أُجیبه، فقلتُ: ”إن لم أکن أدری فأمیرالمؤمنین یُدرِینی!“

  • فقال عُمَرُ: ”کرهوا أن یجمعوا لکم النبوّةَ و الخلافةَ، فتبجّحوا علی قومکم بَجَحًا بَجَحًا، فاختارت قریشٌ لأنفسها فأصابت و وفّقت!“

  • فقلتُ: ”یا أمیرَالمؤمنین! إن تأذن لی فی الکلام و تَمِطْ2 عنّی الغضبَ، تکلّمتُ.“ 

  • فقال: ”تکلَّمْ یابن عبّاس!“

  • فقلتُ: ”أمّا قولُک یا أمیرالمؤمنین! اختارت قریشٌ لأنفسها فأصابت و

    1. ـ جنگ 9، ص 7.
    2. ـ أقرب الموارد: «ماط عنّی یمیط: تنحّی و بَعُد؛ لازمٌ و متعدٍّ.» (محقّق)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

156
  • وفّقت؛ فلو أنّ قریشًا اختارت لأنفسها حیث اختار اللهُ عزّ وجلّ لها لکان الصّوابُ بیدها غیرَ مردودٍ و لا محسودٍ...“ ـ الخ.» تمام مطالب در تاریخ طبری، جلد 3، صفحه 289 است.

  • جرجی زیدان در تاریخ التمّدن الاسلامی، جلد 1، صفحۀ 53 گوید:

  • «و الظاهرُ من أقوالِ عُمَرَ و غیره فی مواقفَ مختلفةٍ، أنّهم رأوا بنی‌هاشم قد اعتزّوا1 بالنّبوة، لأنّ النبّیّ منهم؛ فلم یستحسنوا أن یضیفوا إلیها الخلافةَ.»

  • در تاریخ ابن خلدون، جلد 3، صفحۀ 171 گوید:

  • «وفیما نقله أهلُ الآثار: إنّ عُمَرَ قال یومًا لِابن عباس: ”إنّ قومَکم (یعنی قریشًا) ما أرادوا أن یجمعوا لکم (یعنی بنی‌هاشم) النّبوّةَ و الخلافةَ، فتحموا علیهم.“»

  • و در صفحه 41 در پاورقی گوید:

  • «ابن عبدربّه در عقدالفرید، جلد 3، صفحه 77 گوید: و قال عبدُالله بن عبّاس: ماشیتُ عُمَرَ بن الخطّاب یومًا فقال لی: ”یا بن عبّاس! ما یمنع قومَکم منکم و أنتم أهلُ البیت خاصّة؟!“

  • قلتُ: لا أدری.

  • قال: ”لکننّی أدری؛ إنّکم فضّلتموهم بالنّبوة، فقالوا: إن فُضِّلوا بالخلافة مع النبوّة لم یُبقُوا لنا شیئًا؛ و إنّ أفضلَ النّصیبَین بأیدیکم! بل ما أخالها إلّا مجتمعةً لکم و إن نزَلت علی رَغمِ قریش!“»

  • أقول: عمر در بسیاری از موارد می‌گفت که: قریش زیر بار علی نمی‌رفتند؛ و یا آنکه به انصار در سقیفه می‌گفت: هیچ‌گاه عرب راضی نیست خلافت در شما

    1. ـ أقرب الموارد: «اعتزّ بفلانٍ: عدّ نفسه عزیزًا به؛ و أیضًا اعتزّ بفلانٍ: تشرَّفَ.» (محقّق)

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

157
  • باشد و پیغمبر از قریش باشد!

  • البته مقصود عمر از قریش در جملۀ اول، و از عرب در جملۀ دوّم خود اوست! او در بسیاری از موارد از رفیق خودش تعبیر به قریش یا تعبیر به عرب نموده است! و از روی مطالب فوق استفاده می‌شود که روایتی را که أبوبکر از رسول خدا نقل کرده که: 

  • ”هیچ‌گاه نبوّت و خلافت در یک قوم جمع نمی‌شوند.“ این روایت ساختگی خود آنهاست، روی حس عصبیت.

  • در صفحۀ 552 از غایة المرام، سطر 3 به بعد:

  • «أبوبکر به أمیرالمؤمنین [علیه السّلام] می‌گوید: لقد سمعتُ رسولَ الله یقول بعد هذا: ”إنّا أهل بیت اصطفانا الله تعالی و اختار لنا الآخرةَ علی الدّنیا؛ فإنّ الله لم یکن یجمع لنا أهلَ البیت النبوّةَ و الخلافةَ.“

  • فقال علیٌّ علیه السّلام: ”هل أحدٌ من أصحاب رسول الله شهد هذا معک؟!

  • فقال عُمَرُ: صدَق خلیفةُ رسول الله قد سمعتُه منه کما قال!

  • قال: و قال أبو‌عبیده و سالم مولی حذیفة و معاذُ بن جبل: قد سمعنا ذلک مِن رسول الله. ـ الحدیث.»1

  • قضیه بریدۀ اسلمی که هنگام غصب خلافت أبوبکر در شام بود، پس از آن به مدینه برگشت و چون أبوبکر را متصدّی دید، اعتراض کرد و گفت: «تو همان کسی نبودی که به علی بن أبی‌طالب به فرمایش پیغمبر با وصف به أمیرالمؤمنین سلام کردی...» تا آنکه به او گفتند: خلافت و نبوّت در یک خانواده جمع نمی‌شود! و بریده این آیه را خواند: ﴿أَمۡ يَحۡسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَهُ مِن فَضۡلِهِۦ فَقَدۡ ءَاتَيۡنَآ

    1. ـ غایةالمرام، ج 5، ص 318.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

158
  • ءَالَ إِبۡرَٰهِيمَ ٱلۡكِتَٰبَ وَٱلۡحِكۡمَةَ وَءَاتَيۡنَٰهُم مُّلۡكًا عَظِيمٗا﴾1 بیان شد که: استدلال أبوبکر روز سقیفه علیه انصار به قرابت با رسول خدا بود؛ و این، معنایش اتّحاد و وحدت نبوّت و خلافت است. به صفحۀ 8 از الإمامة و السّیاسة مراجعه شود.

  • [شواهدی از کلمات أمیرالمؤمنین علیه السّلام راجع به تعدّی قریش به حق آن حضرت]

  • شواهدی از کلمات و خطب مولا أمیرالمؤمنین، راجع به تعدّی قریش و تجاوز آنها به حقّ حضرت، بعد از رسول ‌الله و رقابت قومی؛ و راجع به تجزیه و تحلیل این حدیث مجعول [انَّ الله لم یَجْمع لنا اَهل البیت النبوةَ و الخلافَة]:

  • 1. أمیرالمؤمنین علیه السّلام در کتاب سلیم بن قیس ادلّه‌ای اقامه می‌فرماید؛ به کتاب سلیم بن قیس، صفحه 117و صفحه 119 و صفحه 165 مراجعه شود.

  • 2. در پاورقی صفحۀ 42، از کتاب شیعه در اسلام سبط، راجع به آنکه خلافت را بعد از رحلت رسول خدا از أمیرالمؤمنین علیه السّلام به غصب ربودند، از نهج البلاغة شواهدی آورده است.گوید:

  • «علی علیه السّلام در نهج البلاغة، جلد 1، صفحۀ 24 می‌فرماید:

  • ”زَرَعوا الفجورَ و سَقَوا [سقوه] الغُرورَ و حَصَدوا الثُّبورَ، لا یُقاسُ بآل محمّدٍ صلّی الله علیه و آله مِن هذه الأُمّة أحدٌ.“

  • تا آنکه فرماید: ”الآنَ إذ رَجَعَ الحقُّ إلی أهلِه و نُقِل إلی مُنتَقلِه.“»2

  • 3. و در [نهج‌ البلاغة] جلد 1، صفحۀ 37 فرماید:

  • «فو الله! مازلتُ مَدفوعًا عن حقّی، مُستَأثَرًا علیَّ مُنذُ قَبَضَ اللهُ نبیَّه صلّی الله

    1. ـ سوره النّساء (4) آیه 54.
    2. ـ نهج البلاغة (عبده)، ج 1، ص 30.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

159
  • علیه و آله، حتّی یوم النّاس هذا.»1

  • 4. و در جلد 2، صفحۀ 48 فرماید:

  • «حتّی إذا قَبَضَ اللهُ رسولَه صلّی الله علیه وآله، رَجَعَ قومٌ علی الأعقاب، و غالتهم السُّبُلُ، واتَّکلوا علی الوَلائج، و وَصَلوا غیرَ الرَّحِم، و هَجَروا السبَبَ الّذی أُمِروا بِمَوَدّتِه، و نَقَلوا البِناءَ عن رَصِّ أساسِه فبَنَوه فی غیرِ موضعه. معادنُ کلِّ خطیئةٍ، و أبوابُ کلِّ ضاربٍ فی غَمرَةٍ، قد مارُوا فی الحَیرَة و ذَهَلوا فی السَّکرَة، علی سُنَّةٍ مِن آلِ فرعونَ، مِن مُنقطعٍ إلی الدّنیا راکنٍ أو مُفارقٍ للدّینِ مُباینٍ.»2

  • 5. و در جلد 2، صفحۀ 227 فرماید:

  • «اللهمّ! إنّی أستَعدِیک علیٰ قریشٍ (و مَن أعانهم) فإنَّهم قد قَطَعوا رَحِمی، و أکفَؤوا إنائی، و أجمَعوا علی منازَعَتی، حَقًا کنتُ أولَی به مِن غیری و قالوا: ”ألا إنَّ فی الحقِّ أن تأخُذه و فی الحقّ أن تُمنَعَه، فاصْبِر مغمومًا أو مُتْ مَتأسِّفًا!“ فنظرتُ فإذا لیس لی رافِدٌ و لا ذابٌّ و لا مُساعِدٌ إلّا أهلَ بیتی، فضَنَنتُ بهم عن المَنیَّةِ، فَأغضَیتُ عَلَی القَذَی، و جَرِعتُ رِیقِی علی الشّجا، و صَبَرتُ مِن کَظمِ الغَیظِ علی أمَرَّ مِنَ العَلقَمِ، و آلَمَ لِلقَلبِ مِن حَزِّ الشِّفارِ.»3و4

  • [وجوه عدم قیام أمیرالمؤمنین بعد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم]

  • در شرح روضۀ کافی ملاّ صالح مازندرانی (ره) در جلد 11، صفحۀ 281، هفت وجه و سبب بیان می‌کند، در جهت عدم قیام أمیرالمؤمنین علیه السّلام با

    1. ـ همان مصدر، ص 42.
    2. ـ نهج البلاغة (عبده)، ج 2، ص 36.
    3. ـ همان مصدر، ص 202.
    4. ـ جنگ 9، ص 10.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

160
  • شمشیر بعد از رحلت رسول خدا؛ و وجه پنجم را عدم تمکّن آن حضرت قرار داده است؛ همچنان‌که رسول خدا [صلّی الله علیه و آله و سلّم] به عبدالله بن اُبیّ که عائشه را قذف کرد، حدّ قذف جاری ننمودند؛ و ملاّ صالح چنین گوید:

  • «و أمّا خامسًا: فلأنَّ العیاضَ شارحَ مُسلمٍ نقَل فی حدیث الإفک عن بعض علمائکم: أنَّ النبیَّ صلّی الله علیه و آله إنّما لم یَحُدّ عبدَ الله بن أُبَیّ، رأسَ المنافقین بالافتراء علی زَوجته عائشةَ؛ لأنّه کانت له مَنعَةٌ منه، و یخشَی من إقامته افتراقَ الکلمة و ظهورَ الفتنة.

  • فإذا جاز للنَّبیِّ صلّی الله علیه و آله وسلّم تَرکُ الحدّ لخوف الفتنة مع کثرةِ أعوانه و أنصاره، فقد جاز لعلیٍّ علیه السّلام ترکُ المحاربة و المقاتلة مع عدم المعاون لمثل ذلک.»1

  • [علّت عدم قیام أمیرالمؤمنین بعد از رحلت رسول خدا]

  • 1. در نهج البلاغۀ ملاّ فتح الله، صفحۀ 84، حضرت می‌فرماید:

  • «علّت عدم قیام من بر علیه أبوبکر آن بود که غیر از اهل بیت هیچ معینی نداشتم.»2

  • 2. خطبه دیگری است در نهج البلاغه، صفحۀ 243 و صفحۀ 90 در ذم خوارج که دلالت دارد در صورت عدم تمکّن از تشکیل حکومت عدل انسان نباید اختلال کند و خروج از تحت حکومت جور در این صورت غلط است.

  • 3. در غایة المرام، صفحۀ 550 ضمن روایت مفصّلی که از سلیم بن قیس نقل می‌کند، می‌گوید که:

    1. ـ جنگ 14، ص 56.
    2. ـ تنبیه الغافلین و تذکرة العارفین، ج 1، ص 198.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

161
  • «رسول خدا در مرض موت فرمودند: ... ثمّ أقبَلَ النّبیّ صلّی الله علیه و آله و سلّم علیٰ علیٍّ علیه السّلام و قال:

  • ”یا أخی! إنّک ستَلقَی بعدی مِن قریش شِدّةً من تظاهُرِهم علیک و ظلمِهم لک، فإن وجدتَ أعوانًا علیهم فجاهِدْهم و قاتِلْ مَن خالفک بمَن وافَقَک؛ و إن لم تجِدْ أعوانًا فاصْبِرْ و کُفَّ یدَک و لا تُلقِ بها إلی التّهلُکَة! فإنّک بمَنزلةِ هارون مِن موسی و لک بهارون أُسوةٌ حَسَنةٌ؛ إنّه قال لموسی: ﴿إِنَّ ٱلۡقَوۡمَ ٱسۡتَضۡعَفُونِي وَكَادُواْ يَقۡتُلُونَنِي﴾.“»

  • 4. در غایة المرام، صفحۀ 568، در این موضوع از طریق عامّه، 12 حدیث؛1 و در صفحۀ 570 از طریق خاصّه، 10 حدیث آورده است.2

  • 5. در جلد 20 از شرح نهج البلاغة ابن أبی‌الحدید (20 جلدی)، صفحۀ 326، ضمن حِکَم منسوبۀ به أمیرالمؤمنین علیه السّلام، در تحت شمارۀ 736 می‌گوید که:

  • «از جمله کلمات آن حضرت است: قال لی رسولُ الله صلّی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله: ”إن اجتمعوا علیک فاصنَعْ ما أمَرتُک! و إلّا فَألصِقْ کَلْکَلَک بالأرض! فلمّا تفرَّقوا عنّی جررتُ علی المکروه ذَیلی، و أغضَیتُ علی القَذَی جَفْنی، و ألصَقتُ بالأرض کَلْکَلی.“ (کلکل: الصّدر أو ما بین التّرقُوّتَین، من الفرس ما بین مِحزَمه إلی ما مسّ الأرضَ منه، إذا ربَض؛ ج کلاکل) با آن قوم کارزار کن! و الاّ اگر یار کافی پیدا ننمودی، با آنها قتال مکن.»3

  • [نجوای أمیرالمؤمنین با رسول خدا هنگام دفن حضرت زهرا]

  • «السّلامُ علَیکَ یا رَسولَ اللَه! عنِّی و عن ابنَتِک، النّازِلةِ فی جِوارِک، و السَّریعةِ

    1. ـ غایة المرام، ج 5، ص 314.
    2. ـ غایة المرام، ج 6، ص 24.
    3. ـ جنگ 9، ص 38.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

162
  • اللِّحاقِ بک، قَلَّ یا رسولَ اللَهِ! عن صَفیَّتِک صَبری و رَقَّ عنها تَجَلُّدی! إلّا أنّ لی فی التّأسِّی بعَظیمِ فُرقَتِک و فادِحِ مُصیبَتِک مَوضِعَ تَعَزٍّ؛ فلَقَد وَسَّدتُک فی مَلحودَةِ قَبرِک و فاضَتْ بَینَ نَحرِی و صَدرِی نفسُک! ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيۡهِ رَٰجِعُونَ﴾1

  • فلَقَدِ اسْتُرجِعَتِ الوَدیعَةُ و أُخِذَتِ الرَّهینَةُ! أمّا حُزنی فَسَرمَدٌ، و أمّا لَیلِی فمُسَهَّدٌ، إلَی أن یَختارَ اللَهُ لی دارَکَ الّتی أنت بها مُقیمٌ؛ و سَتُنَبِّئُکَ ابْنَتُکَ بتَضافُرِ أُمَّتِکَ علَی هَضمِها، فأحْفِها السُّؤالَ و استَخبِرها الحالَ؛ هذا و لَم یَطُلِ العَهدُ و لَم یَخلُ مِنکَ الذِّکرُ!

  • و السّلامُ علَیکما سلامَ مُوَدِّعٍ لا قالٍ و لا سَئِمٍ، فإنْ أنصَرِفْ فلا عن مَلالَةٍ، و إنْ أقُمْ فلا عَن سوءِ ظَنٍّ بما وَعَدَ اللَهُ الصّابِرینَ.»2و3

  • خطبۀ شقشقیّه أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • و مِن خطبةٍ له و هی المَعروفةُ بالشِّقشِقیّة:

  • «أما و اللَهِ! لقَد تَقَمَّصَها ابنُ أبی‌قُحافَةَ، و إنّهُ لَیَعلَمُ أنّ مَحَلِّی مِنها مَحَلُّ القُطبِ مِن الرَّحَی، یَنحَدِرُ عَنِّی السَّیلُ و لا یَرقَی إلی الطَّیرُ، فسَدَلْتُ دونَها ثَوبًا و طَوَیتُ عَنها کَشحًا. و طَفِقتُ أرتَئِی بَینَ أن أصولَ بیَدٍ جَذّاءَ أو [أصبِرَ علَی] طَخیَةٍ عَمیاءَ، یَهرَمُ فیها الکَبیرُ، و یَشیبُ فیها الصَّغیرُ، و یَکدَحُ فیها مُؤمِنٌ، حتّی یَلقَی رَبَّهُ؛ فرَأیتُ أنَّ الصّبرَ علَی هاتا أحجَی، فصَبَرْتُ و فی العَینِ قَذًی و فی الحَلقِ شَجًا. أرَی تُراثی نَهبًا، حتّی مَضَی الأوّلُ لسَبیلِه فأدلَی بِها إلی فُلانٍ بَعدَهُ.

    1. ـ سوره البقرة (2) ذیل آیه 156.
    2. ـ نهج البلاغة (عبده)، ج 2، ص 182؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی‌الحدید، ج 10، ص 265.
    3. ـ جنگ 2، ص 12.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

163
  • (ثُمّ تَمَثَّلَ بقَولِ الأعشَی:)

  • شَتّانَ ما یَوْمی علَی کورِها***و یَـومُ حَیّـانَ أخِـی جـابِرِ
  • فَیا عَجَبًا! بَینا هُوَ یَستَقیلُها فی حَیاتِه، إذ عَقَدَها لآخَرَ بَعدَ وَفاتِه! لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرعَیْها، فصَیَّرَها فی حَوزَةٍ خَشناءَ، یَغلُظُ کُلامُها و یَخشُنُ مَسُّها و یَکثُرُ العِثارُ فیها و الاعتِذارُ مِنها. فَصاحِبُها کَراکِبِ الصَّعبَةِ، إن أشنَقَ لَها خَرَمَ و إن أسلَسَ لَها تَقَحَّمَ. فمُنِیَ النّاسُ ـ لَعَمرُ اللَهِ! ـ بخَبطٍ و شِماسٍ و تَلَوُّنٍ و اعتِراضٍ. فصَبَرتُ علَی طولِ المُدَّةِ و شِدَّةِ المِحنَةِ، حتّی إذا مَضَی لسَبیلِه جَعَلَها فی جَماعَةٍ زَعَمَ أنّی أحَدُهُم.

  • فَیا لَلّهِ و لِلشّورَی! متَی اعتَرَضَ الرَّیبُ فیَّ مَعَ الأوّلِ مِنهُم، حتّی صِرتُ أقرَنُ إلی هَذِه النّظائرِ؛ لَکِنّی أسفَفْتُ إذ أسَفُّوا و طِرتُ إذ طارُوا.

  • فصَغا رَجُلٌ مِنهُم لضِغْنِه، و مالَ الآخَرُ لصِهْرِه مَعَ هَنٍ و هَنٍ، إلَی أن قامَ ثالِثُ القَومِ نافِجًا حِضنَیْهِ بَینَ نَثیلِه و مُعتَلَفِه، و قامَ مَعَهُ بَنو أبیهِ یَخضَمونَ مالَ اللَهِ خِضمَةَ الإبِلِ، نِبتَةَ الرَّبیعِ، إلی أنِ انْتَکَثَ علَیهِ فَتلُهُ، و أجهَزَ علَیهِ عَمَلُه و کَبَتْ بِه بِطنَتُه.

  • فَما راعَنی إلّا و النّاسُ کعُرْفِ الضَّبُعِ إلَیّ، یَنثالونَ علَیَّ مِن کُلِّ جانِبٍ، حتّی لقَد وُطِئَ الحَسَنانِ و شُقَّ عِطْفایَ، مُجتَمِعینَ حَولِی کرَبیضَةِ الغَنَمِ. فلَمّا نَهَضتُ بالأمرِ نَکَثَت طائفَةٌ و مَرَقَت أُخرَی و قَسَطَ آخَرونَ؛ کأنّهُم لَم یَسمَعوا اللَهَ سُبحانَهُ یَقولُ: ﴿تِلۡكَ ٱلدَّارُ ٱلۡأٓخِرَةُ نَجۡعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلۡأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗا وَٱلۡعَٰقِبَةُ لِلۡمُتَّقِينَ﴾.1 بَلَی، و اللَهِ! لقَد سَمِعوها و وَعَوْها، ولَکِنّهُم حَلِیَتِ الدُّنیا فی أعیُنِهِم و راقَهُم زِبرِجُها!

  • أما! و الّذی فَلَقَ الحَبَّةَ و بَرَأ النَّسَمَةَ، لَولا حُضورُ الحاضِرِ و قیامُ الحُجَّةِ بوُجودِ النّاصِرِ، و ما أخَذَ اللَهُ علَی العُلَماء أن لا یُقارُّوا علَی کِظَّةِ ظالِمٍ و لا سَغَبِ مَظلومٍ،

    1. ـ سوره القصص (28) آیه 83.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

164
  • لألقَیْتُ حَبلَها علَی غارِبِها و لسَقَیتُ آخِرَها بکَأسِ أوّلِها، و لألفَیتُم دُنیاکُم هَذِه أزهَدَ عِندی مِن عَفطَةِ عَنْزٍ!»

  • قالوا: و قامَ إلیه رَجُلٌ مِن أهلِ السَّوادِ عِندَ بُلوغِه إلی هَذا المَوضِعِ مِن خُطبَتِه فَناوَلَهُ کِتابًا، [قیلَ: إنّ فیهِ مَسائلَ کانَ یُریدُ الإجابَةَ عَنها] فأقبَلَ یَنظُرُ فیهِ، [فلَمّا فَرَغَ مِن قِرائَتِهِ] قالَ لَهُ ابنُ عَبّاسٍ: یا أمیرَالمُؤمنینَ! لَوِ اطَّرَدَتْ خُطبَتُکَ مِن حَیثُ أفْضَیتَ!

  • فقالَ: ”هَیهاتَ یا ابنَ عَبّاسٍ! تِلکَ شِقشِقَةٌ هَدَرَت، ثُمّ قَرَّت.“

  • قالَ ابنُ عَبّاسٍ: فوَ اللَهِ! ما أسَفتُ علَی کَلامٍ قَطُّ کَأسَفی علَی هَذا الکَلامِ، ألّا یَکونَ أمیرُالمُؤمنینَ علیه السّلام بَلَغَ مِنهُ حَیثُ أرادَ!1

  • [لغت:]

  •  رَقِیَ ـَ رَقیًا: صَعِدَ. طَوَی الثَّوب: ضدّ نشره. الکَشحُ: ما بین السُّرَّة و وسط الظَّهْر. طَوَی کَشحًا: أعْرَضَ. رَتَأ: انطلق. صال ـُ : قهَر. الطِخیَة: الظلمة. یَکْدَح: یثقل. أدْلَی: ألقَی. کُورٌ: سرج الدّابّة أو جهاز النّاقة. تشطَّر: قَسّمَ. الشَّطر من النّاقة: خِلفین. حوزة: مکان. کُلامُها: الأرض الغلیظ. العِثار: السّقوط. الصَّعبة: البعیر الّذی لیس بذَلول. أشنَقَ: أخذ عِنانه حتّی یلصقَ اُذناه بقادم السّرج. خَرَمَ: ثَقُب. أسلَسَ: أرْخَی. تقحّمَ الفرسُ براکبه: ألقاه علی وجهه. مَنَی یَمنو مَنوًا الرّجل بکذا: ابتلاه و اختبره. مُنِیَ: اُبتَلی. الخَبْط: أیسر علی غیر جادة. شَمَسَ ـُ شُموسًا و شِماسًا الفرسُ: کان لا یمکِّن أحدًا من رکوبه أو إسراجه و لا یکاد یستقرّ، فهو شُموس. أسَفّ الطّائرُ: دنی إلی الأرض. صَغَی: مال. الضِغن: هو الحِقد. نَفَجَ: فخَرَ بما لیس عنده. حِضْن: ما بین الإبط و

    1. ـ نهج البلاغة (عبده)، ج 1، ص 30؛ شرح نهج البلاغة، ابن أبی‌الحدید، ج 1، ص 151.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

165
  • الکَشح. النَّثیل: الرَّوث. اعتلفت الدّابّة: أکلت. خَضَم: أکَلَ بأقصی أضراسه. إنتکث فتله: انتقض. کَبّ: ألقی علی وجهه. العُرف: الشَّعر النّابت فی رقبة الفرس. ینثالون: یتثابعون مزدحمین. مَرَقَ: خرج من الدّین. قَسَطَ: جار. کِظَّه: امتلاء البطن. سَغَب: جوع1.2

    1. ـ جنگ 2، ص 13.
    2. ـ امام شناسی، ج 8، ص 126:
      «آگاه باشید! که: أبوبکر پسر أبوقحافه، جامه امارت را پوشید و خلعت امامت را در بر کرد، در حالى‌که به خوبى مى‏دانست نسبت و منزله من براى خلافت، نسبت و منزله قطب آسیاست براى آسیا که مدار گردش آسیا به آن محور است، و در صورت فقدان محور و قطب آن، آسیا جز سنگ گران و بى‌خاصیّت چیزى نیست. علوم و معارف و فیض الهى به تمام امَّت و افراد بشر در آئین اسلام از فراز کوه و قلّه وجود دانش من، همچون سیل سرازیر مى‏شود، و از بلندى به نشیب مى‏ریزد. و هیچ مرغ و پرندۀ بلند پروازى نمى‏تواند در اوج حرکت خود به کهکشان رفیع من برسد، و خود را هم‌میزان و هم‌افق من قلمداد کند.
      چون أبو‌بکر را ملبّس به لباس خلافت دیدم، جامه خلافت را انداختم، و پهلوى خود را از قبول آن تهى کردم، و در اندیشه و تفکّر فرو رفتم که: آیا آماده براى حمله و غلبه بر خصم، با دست بریده و قطع شده گردم، و مطالبه حقّ خود را که حقّ جمیع امَّت اسلام و تمام افراد بشر است، بکنم؟ و یا اینکه شکیبایى را پیشه ساخته و بر ظلمت ابهام و کورى ظلالت صبر کنم؟ آن تاریکى و ظلمتى که بزرگان را پیر، فرسوده و فرتوت مى‏نماید، و خردسلان را سپید موى مى‏کند، و مؤمن را در زندگى توأم با رنج و الَم مى‏اندازد، تا عمرش را سپرى کرده، رخت از جهان بربندد و به ملاقات پروردگارش برسد.
      پس چون تأمّل کردم به این نتیجه رسیدم که صبر و شکیبایى بر این صورت دوّم عاقلانه‏تر است. فلهذا صبر را پیشه ساختم، در حالی‌که در چشمم خار خلیده، و در گلویم استخوان گیر کرده بود.
      من میراث نبوّت رسول خدا را که به منصب امامت به من ارث رسیده بود، تاراج شده یافتم. تا اینکه أبو‌بکر اوَّلین غاصبِ خلافت، راه طىّ شده را به پایان رسانیده و درگذشت، و پس از خود خلافت را به عُمَر بن خطّاب به عنوان پرداخت رِشوه و اداى حقّ او که در گیرودارِ سقیفه و به روى کار آوردن او تلاش مى‏کرد، ادا کرد. (در اینجا أمیرالمؤمنین علیه السّلام به شعر أعْشىٰ شاعر، به عنوان شاهد تمثّل جست:)
      ”چقدر فرق و تفاوت است میان حالت من در آن روزى که بر سر کوهان شتر در گرماى هوا و تابش آفتاب طىّ طریق مى‏نمودم، و میان آن روزى که ندیم حَیّان، برادر جابر بودم، و غرق در ناز و نعمت بوده و در کمال آسایش مى‏زیستم.“
      اى شگفتا! که با وجود آنکه او در زمان حیات خود، فسخ بیعت خود را از مردم مى‏خواست، ”وَ أقِیلونى أقِیلونى فَلَسْتُ بِخَیْرِکُمْ وَ عَلِىٌّ فیکُمْ“* سر مى‏داد، با وصیّت‏ خود، گره پیمان خلافت را بعد از مرگ خود براى عُمَر بست. سوگند که این دو نفر محکم و استوار دو پستان خلافت را بین خود قسمت کرده و هر کدام با قدرتى هر چه تمام‌تر آنچه توانستند شیر آن را دوشیدند! پس خلافت را در زمین و محلّ سنگلاخ و ناهموارى قرار داد، که سنگ قلوه‏هاى آن غلیظ و درشت بود، و دست زدن به آن زبر و خشن، و لغزش و خطایش بسیار، و اعتذار و عذر خواهیش فراوان.
      فعلی‌هذا مصاحب و هم‌برخورد با این مرد خَشِن و غَلیظُ القلب، همانند مرد سوار بر شتر سرکش بود؛ که اگر زمام آن را به طرف خود مى‏کشید تا متعادل کند و تند نرود، بینیش پاره مى‏شد؛ و اگر او را آزاد و رها مى‏کرد، چنان تند مى‏رفت که یکباره خود و صاحبش را در مَهْلَکه مى‏انداخت.
      سوگند به خدا! که مردم در آن هنگام به اعوجاج و انحراف، و سرکشى و عدم تمکین، و تلوّن و دگرگونى، و حرکت و سیر در غیر راه مستقیم، مبتلا و گرفتار شدند.
      آرى، من با وجود طول مدّت، و شدّت محنت و سختى‏هاى وارده صبر کردم، تا اینکه او هم راهش را طىّ کرده و درگذشت، و خلافت را در میان جماعتى قرار داد که مى‏پنداشت، من هم یکى از آنها هستم.
      پس اى خداوند بیا و به فریاد ما برس از این مجالس شورایى که تشکیل مى‏شود! در آن شورایى که درباره من و اوّلین آنها أبوبکر شک آوردند و او را برگزیدند؛ و اینک در این شورا مرا نظیر و شبیه این اقران و نظائر (سَعْد وقّاص، عبدالرّحمن بن عَوْف، عُثمان بن عَفّان، زُبَیر بن عوام، طَلْحه بن عُبید الله) دانستند. ولیکن من براى مصلحت اسلام و مسلمین در همه مراحل در بلندی‌ها و سرازیرها با ایشان هم‌آهنگى کردم، و همچون طائر و پرنده‏اى همین که مى‏خواستند خود را به زمین نزدیک کنند، نزدیک مى‏شدم، و چون به هوا پرواز مى‏کردند، من هم پرواز مى‏کردم.
      تا اینکه یکى از آنها (سَعد وقّاص) از روى حسد و کینه‏اى که داشت از من اعراض کرد، و دیگرى عبدالرحمن به جهت دامادى و خویشاوندى با عثمان به او میل کرد؛ با فُلان مرد زشت صفت (طَلحه و زُبَیر). تا اینکه بالأخره سوّمین از خلفاى غاصب (عثمان) به خلافت برخاست، در حالی‌که از شدّت فخریّه و مباهاتِ باطل، باد در زیر بغل و شکم خود انداخته، و دو پهلوى خود را از باد پر کرده بود، و همّى و غمّى جز اداره کردن مجراى خوراک خود از توبره تا موضع تغوّط را نداشت، و در میان سرگین و چراگاه خود مى‏خزید.
      و با او فرزندان پدرش همدست و همداستان شده، و براى خوردن مال خدا همچون جویدن شتر با دندان‏هاى آسیا و کرسى خود، علف بهارى را، قیام کردند؛ تا اینکه بالنتّیجه ریسمان تابیده‏اش باز شد، و کردارش باعث کشته شدنش شد، و پر خورى‏اش او را به رو درانداخت.
      و هیچ از عدم پذیرفتن خلافت و امارت مرا نگران و بیمناک ننمود، مگر اینکه دیدم تمام طبقاتِ مردم چنان اطراف من جمع شدند و به من روى آوردند، همچون یال‏هاى کفتار که بر دوشش مى‏ریزد، و از هر سو و جانب به من روى آورده، و دسته‏اى پس از دستۀ دیگر پشت سر هم مى‏آمده، و ازدحام مى‏کردند، تا جایى که حَسَن و حُسَین در زیر دست و پا رفتند، و دو پهلوى من آسیب دید، و مانند گله گوسفند، در اطراف من جمع شدند.
      و چون من بیعت آنها را پذیرفته و ولایتشان را قبول کردم، و براى اصلاح امور و حکومت آنها قیام کردم، گروهى از آنها بیعت شکستند، و گروهى از دین خارج شدند، و گروهى راه ظلم و عدوان را در پیش گرفتند. گویا نشنیده بودند کلام خدا را آنجا که مى‏فرماید:
      ”ما این خانه و سراى آخرت را قرار مى‏دهیم براى آن کسانى که در روى زمین راه عُلُوّ و سرکشى و فساد و فتنه‌جویى را نمى‏پیمایند، و دار عاقبت براى پرهیزگاران است.“
      آرى، سوگند به خدا! که این کلام خدا را شنیده بودند، و علاوه بر شنیدن، حفظ نیز کرده بودند؛ ولیکن دنیا به زینت‏هاى خود، در چشمان آنها جلوه کرد، و زُخْرُف و زِبرِجِ دنیا، ایشان را اعجاب و شگفت درآورد.
      سوگند به آن خداوندى که دانه را شکافت، و گیاه و درختان سر سبز را از آن بیرون آورد! و به آن خداوندى که روح و جان را بیافریده و خلق فرمود! اگر حاضران براى بیعت حضور بهم نمى‏رسانیدند، و حجّت خداوند به وجود ناصران و کمک‌کاران تمام نمى‏شد، و اگر خداوند از علماء پیمان نگرفته بود که بر پُرخورى و شکم‏پرستى ظالمان، و بر گرسنگى مظلومان، موافقت ننموده و آرام نگیرند، هر آینه ریسمانِ مرکب این ولایت و حکومت را رها کرده، و به کاهل و گردنش مى‏انداختم، و با جام اوَّلین آن، آخرش را سیراب مى‏نمودم، آن‌وقت شما مى‏یافتید که این دنیا، دنیاى شما در نزد من از آب عَطْسه بینى بز ماده، پست‏تر است.
      چنین گفته‏اند که: در این لحظه که خطبۀ أمیرالمؤمنین (علیه السّلام) بدین‌جا رسید، مردى از رعایاى عراق برخاست و نامه‏اى را به آن حضرت داد، و حضرت به خواندن آن نامه متوجّه شد و به آن نظر مى‏نمود.
      ابن عبّاس گفت: یا أمیرالمؤمنین! ما در انتظاریم که این خطبه را تا اینجا که بیان کردى، تا به آخرش برسانى و دنباله‏اش را نیز بیان کنى!
      حضرت فرمود: هَیهات! اى پسر عبّاس! این سخن همانند شِقْشِقِه‏اى **  بود که به واسطه هیجان صدا داده و سپس در جاى خود قرار گرفت.
      ابن عبّاس مى‏گوید: سوگند به خدا که من در تمام مدّت عمرم بر قطعِ کلامى تأسّف نخوردم همانند تأسّف من بر قطع کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام که آن حضرت خطبه را به آنجا که مى‏خواست برساند نرسانید.»
      *. احقاق الحق، ص 220.
      ** . شتر در هنگام هیجان چیزى را شبیه به ریه از دهانش خارج مى‏کند که آن را شِقْشِقَه نامند، و بعضى مى‏پندارند که آن، زبان اوست. و در وقت خارج کردن شقشقه، شتر صدائى مى‏کند که آن را هَدیر نامند، و هَدَر البَعیرُ یعنى شتر در وقت بیرون کردن شقشقه صدا کرد. و در عبارت حضرت: تلک شِقشِقة هَدَرت نسبت هَدرت به شقشقه داده شده است از باب نسبت به آلتْ مجازاً؛ و در حقیقت تلک شقشقة هَدْر البعیرُ بها بوده است. ثُمَّ قَرَّت یعنى سپس شتر شقشقه را فرو برد و هیجانش خوابید و شقشقه در محلّ خود قرار گرفت.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

167
  • کتاب أمیرالمؤمنین علیه السّلام مع مالک الأشتر إلی أهل مصر

  • «و من کتاب لعلیٍّ علیه السّلام إلی أهل مصر مع مالک الأشتر، لمّا ولّاه اِمارتها:

  • ”أمّا بَعدُ، فَإنَّ اللهَ سُبحانَهُ بَعَثَ محمّدًا صلّی الله عَلَیهِ و آلِهِ نَذیرًا لِلعالَمینَ و مُهَیمِنًا عَلَی المُرسَلینَ. فَلَمّا مَضَی علیه السّلام، تَنازَعَ المُسلِمونَ الأمرَ مِن بَعدِهِ؛ فَوَ اللهِ! ما کانَ یُلقَی فی رُوعی و لا یَخطُرُ بِبالی أنَّ العَرَبَ تُزعِجُ هَذا الأمرَ مِن بَعدِهِ صلّی الله عَلَیهِ و آلِهِ عَن أهلِ بَیتِهِ، و لا أنَّهُم مُنَحّوهُ عَنِّی مِن بَعدِهِ!

  • فَما راعَنِی إلّا انْثِیالُ النّاسِ عَلَی فُلانٍ یُبایِعونَهُ، فَأمسَکتُ یَدِی [بیدی]، حَتَّی رَأیتُ راجِعَةَ النّاسِ قَد رَجَعَت عَنِ الإسلامِ، یَدعونَ إلَی مَحقِ دینِ محمّدٍ صلّی الله عَلَیهِ و آلِهِ.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

168
  • فَخَشیتُ إنْ لَمْ أنْصُر الإسلامَ و أهلَهُ أنْ اَرَی فیهِ ثَلمًا أو هَدمًا تَکونُ المُصیبَةُ بِهِ عَلَیَّ أعظَمَ مِن فَوات وِلایَتِکُمْ الَّتی هیَ مَتاعُ أیّامٍ قَلائلَ یَزولُ مِنها ما کانَ، کَما یَزولُ السَّرابُ أو کَما یَتَقَشَّعُ السَّحابُ؛ فَنَهَضتُ فی تِلک الأحداثِ، حَتَّی زاحَ الباطِلُ و زَهَقَ و اطمَأنَّ الدّینُ و تَنَهنَهَ.

  • (و منه:) إنّی ـ وَ اللهِ! ـ لَو لَقیتُهُم واحِدًا و هُمْ طِلاعُ الأرضِ کُلِّها ما بالَیتُ و لا اسْتَوحَشتُ! و إنّی مِنْ ضَلالِهِم الَّذی هُمْ فیهِ و الهُدَی الَّذی أنا عَلَیهِ لَعَلَی بَصیرةٍ مِن نَفْسی و یَقینٍ مِن رَبّی! و إنّی إلَی لِقاءِ اللهِ و حُسنِ ثَوابِهِ لَمُنتَظِرٌ راجٍ!1

  • و لکِنَّنی آسَی أنْ یَلِیَ أمرَ هَذِهِ الأُمَّةِ سُفَهاؤُها و فُجّارُها، فَیَتَّخِذُوا مالَ اللهِ دُوَلًا و عِبادَ اللهِ خَوَلًا، و الصّالِحینَ حَربًا، و الفاسِقینَ حِزبًا. فَإنَّ مِنهُم الَّذی قَد شَرِبَ فیکُمُ الحَرامَ، و جُلِدَ حَدًّا فی الإسلامِ، و إنَّ مِنهُمْ مَنْ لَمْ یُسلِم حَتَّی رُضِخَت لَهُ عَلَی الإسلامِ الرَّضائخُ. فَلَولا ذَلِکَ ما أکثَرتُ تَألیِبَکُمْ و تَأنِیبَکُمْ و جَمْعَکُمْ و تَحْریضَکُمْ، و لَتَرَکتُکُم إذ أبَیتُم و وَنَیتُم.

  • ألا تَرَونَ إلَی أطرافِکُم قَدِ انتَقَصَت، و إلَی أمصارِکُم قَد افتُتِحَتْ، و إلَی مَمالکِکُم تُزوَی، و إلَی بِلادِکُمْ تُغزَی؟!

  • انْفِرُوا ـ رَحِمَکُمُ اللهُ ـ إلَی قِتالِ عَدُوِّکُمْ، و لا تَثّاقَلُوا إلَی الأرضِ، فَتُقِرُّوا بِالخَسفِ و تَبُوؤُا بِالذُّلِ و یَکونَ نَصیبُکُمُ الأخَسَّ. و إنَّ أخا الحَربِ الأرِقُ، و مَنْ نامَ لَمْ یُنَمْ عَنْهُ. وَ السّلامُ.“»2

  • [لغت:]

    1. ـ خ ل: إنّی إلی لِقاءِ اللهِ لَمُشتاقٌ وَ لِحُسنِ ثَوابِهِ لَمُنتَظِرٌ راجٍ.
    2. ـ نهج البلاغة، ج 3، ص 118؛ بحار الأنوار، ج 33، ص 596، با قدری اختلاف.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

169
  • فما راعَنی: ما أفْزَعَنی و خَوَّفَنی. انثیالُ النّاس: انصبابهم. نَهْنَهَهُ عَن الشیء: کفّه، فَنَهْنَهَ: أی: کفَّ. طِلاع: ککِتاب، مِلْءُ الشیء؛ أی: لو کنتُ واحدًا و هم یَملأون الارضَ. آسَی: مضارع آسیتُ علیه، کرَضَیْتُ، أی: حَزِنتُ. الدُّوَل، بضمّ ففتح: جمعُ دَولة بالضّم، أی: شیئًا یتداوَلونه بینَهم. خَوَلٌ محرکةً: العبید.  الرَّضائخ: العطایا. و رُضِخَت له: أُعطیت له؛ و قالوا: إنّ عَمرَو بن العاصِ لم یُسلِم حتّی طَلَب عَطاءً‌ مِن النّبیّ فلمّا أعطاه أسلَم، و قالوا: عتبةُ بنُ أبی‌سفیانَ شَرِب الخمرَ و حَدَّه خالدُ بن عبدِالله فی الطّائف. التّألیب: التّحریض. التأنیب: اللّوم. تُزوی: مبنیٌّ للمجهول مِن زواه إذا قَبَضَه عنه. الخَسف: الضَیم. تَبوؤا: تعودوا. الأرِق بفتحٍ فکسرٍ: السّاهر، [أی:] صاحبُ الحرب لا یَنام، و الّذی یَنام لا یَنام النّاسُ عنه.1

  • [تاریخ بعضی از وقایع مهم در زمان أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • در کتاب الإصابة، جلد 2، صفحۀ 503، در أحوالات أمیرالمؤمنین علیه السّلام وارد است که:

  • «و کان قُتِل علیٌّ فی لیلة السّابع عشر من شهر رمضان، سنةَ أربعین من الهجرة؛ و مدّةُ خلافته خمسُ سنین إلّا ثلاثة أشهر و نصف شهر، لأنّه بویع بعد قتلِ عثمان فی ذی الحجّة سنةَ خمسٍ و ثلاثین؛ و کانت وقعةُ الجَمَل فی جمادی سنة ستٍّ‌ و ثلاثین، و وقعةُ صِفّین فی سنة سبعٍ و ثلاثین، و وقعةُ النَّهروان مع الخوارج فی سنة ثمانٍ و ثلاثین؛ ثُمَّ أقام سنتَین یُحَرِّض علی قتال البُغاة، فلم یتهیّأ ذلک إلی أن مات.»2و3

    1. ـ جنگ 7، ص 159.
    2. ـ الإصابة، ج 4، ص 468.
    3. ـ جنگ 16، ص 150.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

170
  • مطالبی از کتاب تحقیق دربارۀ أمیرالمؤمنین علیه السّلام و نهج البلاغه، تألیف آقای ایرج زَند

  • 1. در صفحۀ 35 و 36، از ملاّ علی آذربایجانی نقل کرده است:

  • ها علیٌّ بَـشَر کـیف بَـشَر***رَبُّهُ فیه تَجَلَّی و ظَهَر
  • أسَدُ اللهِ إذا صالَ و صاح***أبو الأیتام إذا جادَ و بَرّ
  • خصمُه أبغَضَه اللهُ و لو***حَمِد اللهَ و أثنَی و شَکَر
  • حُبُّه مَبدَأُ خُلدٍ و نعیم***بُغضُه منشأُ نارٍ و سَقَر
  • مَن له صاحبةٌ کالزَّهرا***و سَلیلٌ کشُبَیرٍ و شَبَر
  • عنه دیوانُ علومٍ و حِکَم***فیه طومارُ عِظاةٍ و عِبَر
  • ظَلَّ ما عاشَ بجوعٍ و صِیام***باتَ ما حَیَّ بدَمعٍ و سَهَر
  • بوترابٍ و کُنوزُ العالَم***عنده نَحوُ سفالٍ و مَدَر
  • 2. و در صفحۀ 42 گوید:

  • «جورج سجعان جرداق مسیحی می‌گوید:

  • در پیشگاه حقیقت و تاریخ برابر است، چه این مرد را بشناسی و چه نشناسی؛ زیرا حقیقت و تاریخ گواهی می‌دهد که او عنصر بی‌پایان فضیلت، شهید و سالار شهیدان، ندای عدالت انسانی، و شخصیّت جاودانۀ شرق است.

  • ای جهان! چه می‌شد اگر همۀ نیروهایت را درهم می‌فشردی، و در هر روزگاری شخصیّتی مانند علی‌ علیه السّلام با آن عقل و قلب و زبان و شمشیر نمودار می‌کردی؟!

  • ماذا علیکِ یا دُنیا! لو حَشَدتِ قُواکِ ‏فأعطَیتِ فی کلِّ زمانٍ علیًّا بعَقلِه و قَلبِه و لِسانِه و ذی فَقارِه؟!»

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

171
  • 3. و در پاورقی صفحه 52 گوید:

  • زین سبب پیغمبر با اجتهاد***نام خود و آن علی مولی نهاد
  • گفت هرکس را منم مولی و دوست***ابن عمّ من علی مولای اوست1
  • 4. و در صفحه 53 گوید:

  • «شبلی شمیّل، ماتریالیست معروف می‌گوید:

  • علی علیه السّلام بزرگ بزرگان جهان، و تنها نسخۀ منحصر به فردی است که در گذشته و حال، شرق و غرب جهان، نمونه‌ای مانند او را ندیده است.»

  • 5. و نیز گوید:

  • «فؤاد جرداق مسیحی می‌گوید:

  • هرگاه دشواری‌های زندگی رو به من می‌آورند و از رنج روزگار آزرده می‌شوم، به آستان علی علیه السّلام از اندوه خود پناه می‌برم؛ زیرا او پناهگاه هر ماتمی است، او بر ستمکاران همچون رعد، و بر شکست‌خوردگان یاوری دلسوز و مشفق است.»

  • 6. و نیز گوید:

  • «نرسیین می‌گوید:

  • اگر علی این گویندۀ با عظمت، امروز در کوفه بر منبر قرار می‌گرفت، شما مسلمانان می‌دیدید که مسجد کوفه با همۀ وسعت خود، از اجتماع مردم مغرب زمین برای استفاده از دریای خروشان علی موج می‌زند.»2

  • دربارۀ افرادی که رسول الله بین آنها عقد اخوّت بستند

  • در الغدیر، جلد 3، صفحۀ 112 و 113 آمده است که:

  • «وَقعتِ المؤاخاةُ فیهما بین أبی‌بکر و عُمَر، و بین عثمان و عبد الرحمن بن عوف،

    1. ـ مثنوی معنوی (طبع میرخانی)، دفتر ششم، ص 642.
    2. ـ جنگ 17، ص 35.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

172
  • و بین طلحة و زبیر، و بین أبی‌عبیدة الجرّاح و سالم مولی أبی‌حُذیفة، و بین أُبیّ بن کعب و ابن‌مسعود، و بین معاذ و ثَوبان، و بین أبی‌طلحة و بِلال، و بین عمّار و حُذَیفة، و بین أبی‌الدَّرداء و سلمان، و بین سعد بن أبی‌وقّاص و صُهَیب، و بین أبی‌ذرّ و مقداد بن عمرو، و بین أبی‌أیّوب الأنصاریّ و عبد الله بن سلام، و بین أُسامة و هند حجّامِ النَّبیّ، و بین معاویة و الحُباب المُجاشِعیّ، و بین فاطمة بنت النَّبیِّ و أُمّ سَلِمَة، و بین عائشة و امرأة أبی‌أیّوب. (خصائص نسائی، صفحة 19)

  • و أخّرَ [صلّی الله علیه و آله و سلّم] علیًّا لنفسه قائلًا له:

  • ”و الّذی بعَثنی بالحقّ! ما أخَّرتُک إلّا لنفسی، أنت أخی و وارثی، أنت أخی و رفیقی، أنت أخی فی الدّنیا و الآخرة.“»

  • و در تعلیقۀ صفحۀ 112 گفته است:

  • «وقَعتِ المؤاخاةُ مرّتین، إحداهما قبلَ الهجرة و أُخریٰ بعدها بخمسة أشهُرٍ.»

  • و در صفحه 174 ردّ ابن تیمیّه را می‌کند، که منکر مؤاخاة شده است.1

  • ابتلائات و معجزات أمیرالمؤمنین علیه السّلام که مشابه با هریک از معجزات انبیاء سَلَف بوده است

  • 1. در تعلیقۀ صفحۀ 94 از دیوان حمیری، از دلائل الصدق جلد 2، صفحۀ 80؛ و المناقب، جلد 1، صفحۀ 183؛ و ارشاد مفید، صفحۀ 22 نقل می‌کند که:

  • «در لیلة المبیت حضرت رسول ‌الله به أمیرالمؤمنین علیهما السّلام گفتند:

  • إنّ اللهَ سبحانه و تعالی أوصَی إلیّ أن أهجُر دارَ قَومی و أن أنطلِق إلی غارِ ثَورٍ، فارْقِدْ علی فِراشی و اشتَمِلْ ببُردِیَ الحَضرَمیّ! و اعلَمْ! أنّ اللهَ تعالی یَمتَحِن أولیائَه علی

    1. ـ جنگ 15، ص 122.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

173
  • قَدرِ إیمانِهم و مَنازِلهم مِن دینه؛ فأشدُّ النّاسِ بلاءً الأنبیاءُ ثمّ الأمثَلُ، فالأمثَلُ و قد امتحَنَک! ـ یا بنَ أُم! ـ و امتحَنَنی بمِثلِ ما امتَحَن به خلیلَه إبراهیمَ، و الذبیحَ إسماعیلَ؛ فصبرًا صَبرًا، فإنّ رحمةَ الله قریبٌ من المحسنین. ثمّ ضَمَّه إلی صَدرِه و أوصاه بقَضاءِ دُیونه و إنجاز عِداتِه و رَدِّ الوَدائعِ إلی أهلِها ثمّ خرَج. ـ الخ.»

  • 2. در تعلیقۀ صفحه 103 از دیوان حمیری، از کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحۀ 150 نقل کرده است:

  • «در خیبر چون حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام مرحب را کشتند و اعوان مرحب به قلعه رفته و در را به روی خود بستند: إنّ ثمانیةً من المسلمین اجتهدوا لأن یُقلِّبوا البابَ الَّذی تترّس به علیٌّ علیه السّلام فلم یتمکّنوا.

  • و قال الشیخ المفید فی الإرشاد، صفحة 58: ”لمّا قتَل أمیرُالمؤمنین مَرحَبًا، رجَع مَن کان معه إلی الحِصن و أغلقوا بابَه علیهم؛ فعالَجه أمیرُالمؤمنین، حتّی فتَحه و جعَله علی الخندق جِسرًا، حتّی عبَر المسلمون فظفِروا بالحِصن و نالوا الغنائِمَ. فلمّا انصرفوا من الحِصن أخَذه أمیرُالمؤمنین علیه السّلام بیُمناه فدَحا به أذرُعًا من الأرض و کان البابُ یُغلِقه عشرون رجلًا.“

  • و قال الفخر الرازی فی تفسیره الکبیر، مجلَّد 21، صفحة 91، عند التعلیق علی تفسیر الآیه 9، من سورة الکهف (18): ﴿أَمۡ حَسِبۡتَ أَنَّ أَصۡحَٰبَ ٱلۡكَهۡفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُواْ مِنۡ ءَايَٰتِنَا عَجَبًا﴾: إنّ کلَّ مَن کان أکثرَ عِلمًا بأحوال عالمِ الغیب کان أقوَی قلبًا و أقلَّ ضَعفًا و لهذا قال علیُّ بن أبی‌طالب کرّم اللهُ وجهَه: ”ما قَلَعتُ بابَ خَیبَر بقُوَّةٍ جَسَدانیَّة و لکن بقوّة رَبّانیّةٍ“؛ و ذلک، لأنّ علیًّا کرّم اللهُ وجهَه فی ذلک الوقت انقَطَع نَظَرُه عن عالَمِ الأجساد و أشرَقَتِ الملائکةُ بأنوارِ عالَم الکِبریاء، فتَقوَی روحُه و تشبَّه بجواهر الأرواح المَلَکِیّةِ و تَلَألَأتْ فیه أضواءُ عالَمِ القُدس و العَظَمَةِ، فلاجَرَمَ حصَل مِن

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

174
  • القُدرة ما قدَر بها علی ما لم یَقدِر علیه غَیرُه.»

  • 3. حمیری راجع به زنده کردن مردگان و اعجاز أمیر‌المؤمنین علیه السّلام در این موضوع اشعاری دارد، صفحۀ 242؛ و مطالبی نفیس در تعلیقه از امام فخر رازی در شرح و تفسیر قوله تعالی: ﴿أَمۡ حَسِبۡتَ أَنَّ أَصۡحَٰبَ ٱلۡكَهۡفِ وَٱلرَّقِيمِ كَانُواْ مِنۡ ءَايَٰتِنَا عَجَبًا﴾1 نقل می‌کند.

  • 4. حمیری در صفحۀ 278 راجع به کندن سنگ و شکافتن آب را برای اصحاب خود در راه صفیّن گوید:

  • و مَن فجّر الصَّخرَ الأصَمَّ لجُندِه***ففاضَ مَعینًا منه للقوم یَنبَعُ
  • 5. در تعلیقۀ صفحۀ 57 از دیوان حمیری گوید:

  • «فی المناقب مجلّد 2، صفحة 239 بسنده عن جابر بن عبدالله الأنصاری قال: قال رسولُ ‌الله صلّی الله علیه و آله: ”ما عَصانی قومٌ من المشرکین إلّا رمَیتُهم بسَهمِ الله“، قیل: ما بسَهمِ الله یا رسولَ الله؟ قال: ”علیُّ بن أبی‌طالب، ما بعَثتُه فی سَرِیَّةٍ أو أبرَزتُه لمبارزٍ إلّا رأیتُ جبرئیلَ عن یمینه و میکائیلَ عن یَساره و مَلَکَ المَوتِ أمامَه و سحابةً تُظلِّله، حتّی یُعطِیَه اللهُ خیرَ النَّصرِ و الظَّفَر“.

  • و ورد نفس الخبر فی ذخائر العقبی [صفحة] 740 مختصرًا.»

  • 6. در دیوان حمیری، صفحۀ 90 و 91 و 92 داستان آب در آوردن أمیرالمؤمنین علیه السّلام را در بیابان از زیر سنگ، هنگامی که به سوی صفّین حرکت می‌نمودند، و ملاقات راهب نصرانی را شرح می‌دهد و در تعلیقۀ آن روایت وارده در این باب را با اسلام آوردن راهب نقل می‌کند.2

    1. ـ سوره الکهف (18) آیه 9.
    2. ـ جنگ 9، ص 60.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

175
  • دربارۀ تکلّم خورشید با أمیرالمؤمنین علیه السّلام

  • 1. در الغدیر، جلد 3، صفحۀ 392 از شیخ الاسلام حمّوئی در فرائدالسمطین، باب 38؛ و خوارزمی در مناقب، صفحۀ 68؛ و قندوزی در ینابیع، صفحۀ 140، روایت می‌کند که:

  • «روی عن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم أنّه قال لعلیٍّ: ”یا أبالحسن! کلِّمِ الشَّمسَ! فإنَّها تُکلِّمک!“

  • قال علیٌّ علیه السّلام: ”السّلام علیک أیُّها العَبدُ المُطیعُ لِلّه و لرسولِه!“

  • فقالت الشّمسُ: و علیکَ السّلام یا أمیرَالمؤمنین و إمامَ المُتّقین و قائِدَ الغرِّالمُحَجَّلین! یا علیُّ! أنت و شیعتُک فی الجنّة؛ یا علیُّ! أوَّلُ مَن تَنشَقُّ عنه الأرضُ محمَّدٌ ثمَّ أنت! و أوَّلُ مَن یُحیَی محمّدٌ ثمَّ أنت! و أوَّلُ مَن یُکسَی محمّدٌ ثمَّ أنت!

  • فسجد علیٌّ علیه السّلام لِله تعالی و عیناه تَذرِفان بالدُّموع، فانکَبَّ علیه النَّبیُّ فقال: ”یا أخی و حَبیبی! ارْفَعْ رأسَک فقد باهَی اللهُ بک أهلَ سَبعِ سَماواتٍ.“1

  • و در این‌باره زاهی، که متوفّای 352 است، در ضمن قصیدۀ خود سروده است:

  • مکلَّمُ الشَّمسِ ومَن رُدَّت له***ببابلَ و الغَربُ منها قد قُبِط»
  • 2. و در صفحه 396 آورده است که زاهی در رثاءِ اهل بیت سروده است:

  • یا آل أحمد ماذا کان جُرمُکم***فکلُّ أرواحِکم بالسّیف تُنتَزَعُ
  • تُلقَی جُموعُکم شتَّی مفرَّقةً***بین العباد و شَملُ الناس ‌مجتمعُ
  • و تُستباحون أقمارًا مُنکَّسةً***تَهوِی و أرؤُسُها بالسَّمَر تقترعُ
  • ألستُم خیرَ مَن قام الرَّشادُ بکم***و قُوِّضَت سُنَنُ التضلیلِ والبِدَعُ؟2
    1. ـ جهت اطّلاع بیشتر به امام شناسی، ج 4، ص 37 به بعد مراجعه شود. (محقّق)
    2. ـ جنگ 15، ص 151.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

176
  • [درباره تحدیث مردگان]

  • و در [لؤلؤ و مرجان] صفحۀ 119 تا صفحۀ 121 فرموده است:

  • «ابن‌طاووس در فلاح السائل، از کتاب مدینة العلم صدوق، از محمّد بن مسلم، از حضرت صادق علیه السّلام، و از صفوان بن یحیی، از حضرت أبی‌الحسن علیه السّلام، راجع به شنیدن مردگان سخنان و خطاب زندگان را و سلام آنان را دو روایت ذکر نموده است، و سپس مکالمه رسول خدا را با مشرکین مقتول قریش در سر قلیب بدر و مکالمۀ أمیرالمؤمنین را با کعب بن سوره ـ که قاضی بصره بود و در جمل در اصحاب عائشه بود و کشته شد ـ و با طلحة بن عبیدالله نقل می‌کند.»1و2

  • اعجاز أمیرالمؤمنین علیه السّلام و شفای دختر یهودیه‌‎

  • در کتاب گنجینۀ دانشمندان، جلد 9، صفحۀ 165 تا 167، از شیخ ابومحمّد یعسوب ‏الدّین رستگار، صاحب تفسیر البصائر از دختر یهودیّه‏ای را که فرزندِ مسعود نامی بوده است، در شب 19 رمضان المبارک به اعجاز حضرت أمیرالمؤمنین علیه ‏السّلام، مرض سرطان قلبی و کبدی او را دفعةً شفا داده‎اند. چون بسیار جالب توجه است در اینجا اشاره نمودیم، تا طالبین به آنجا مراجعه کنند.3

  • [کلام أمیرالمؤمنین به امام حسن مجتبی علیهما السّلام در جنگ صفّین]

  • [مستدرک الوسائل، مجلّد 2] صفحة 285:

  • «نَصرُ بن مُزاحِم فی کتاب صفّین، عن مالک بن أعیَن، عن زید بن وَهب قال:

    1. ـ فلاح السّائل و نجاح المسائل، ص 85. جهت اطّلاع بیشتر به معاد شناسی، ج 2، ص 212 مراجعه شود. (محقّق)
    2. ـ جنگ 7، ص 64.
    3. ـ ‌جنگ 13، ص 121.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

177
  • إنّ أهلَ الشّام دَنَوا مِن علیٍّ علیه السّلام یومَ صِفّین، فو الله ما یزید قُربُهم منه إلّا سُرعةً فی مَشیِه! فقال له الحسنُ علیه السّلام:

  • ”ما ضَرَّک لو سَعَیتَ، حتّی تنتهی إلی هؤلاء الّذین صَبَروا بعدک مِن أصحابک؟!“

  • قال: ”یا بُنَیّ! إنّ لأبیک یومًا لن یَعدوه و لا یُبطِئُ به عنه السّعیُ، و لا یَعجَل به إلیه المَشیُ، إنّ أباک ـ و الله! ـ ما یُبالی وقَع علی المَوتِ أو وقَع المَوتُ علیه.“»1و2

  • [وصیّت‌نامه أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • این وصیّت را مرحوم کلینی در باب وصایا، در جلد 5 فروع کافی، صفحۀ 51 [ذکر نموده]؛ و [حسن بن شعبه] در تحف العقول، صفحۀ 197 آورده است؛ بحار [طبع کمپانی] جلد 9:

  • «أبوعلیٍّ الأشعَریّ، عن محمّد بن عبدالجبّار... عن عبدالرّحمن الحجّاج قال: بُعثَ إلیّ أبوالحسن موسی علیه السّلام بوصیّةِ أمیرالمؤمنین علیه السّلام:

  • ﴿بِسۡمِ ٱللَهِ ٱلرَّحۡمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ﴾

  • هَذا ما أوصَی به علیُّ بن أبی‌طالبٍ:

  • أوصَی أنّه یَشهَد أن لا إلهَ إلّا اللَهُ وَحدَه لا شَریکَ لَه، و أنّ محمّدًا عَبدُه و رسولُه، أرسلَه ﴿بِٱلۡهُدَىٰ وَدِينِ ٱلۡحَقِّ لِيُظۡهِرَهُۥ عَلَى ٱلدِّينِ كُلِّهِۦ وَلَوۡ كَرِهَ ٱلۡمُشۡرِكُونَ﴾،3 صلّی الله علیه و آله؛ ثُمّ ﴿إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ * لَا

    1. ـ مستدرک الوسائل، ج 11، ص 202.
    2. ـ جنگ 24، صفحه 163.
    3. ـ سوره التّوبة (9) ذیل آیه 33.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

178
  • شَرِيكَ لَهُۥ وَبِذَٰلِكَ أُمِرۡتُ وَأَنَا۠أَوَّلُ ٱلۡمُسۡلِمِينَ﴾.1

  • ثمَّ إنّی أُوصیکَ یا حسَنُ و جَمیعَ أهلِ بَیتی و وُلدِی و مَن بلَغه کِتابی بتَقوَی اللَهِ ربِّکم! ﴿وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسۡلِمُونَ * وَٱعۡتَصِمُواْ بِحَبۡلِ ٱللَهِ جَمِيعٗا وَلَا تَفَرَّقُواْ﴾!2 فإنّی سَمِعتُ رسولَ اللَهِ صلّی الله علیه و آله یقول: اصَلاحُ ذاتِ البَینِ أفضَلُ مِن عامَّةِ الصّلَواتِ و الصّیامِ، و أنّ المُبیرَةَ الحالِقةَ للدِّینِ فَسادُ ذاتِ البَینِ. و لا قُوّةَ إلّا باللَهِ العَلیِّ العَظیمِ.

  • انظُروا ذَوِی أرحامِکم فَصِلوهم، یُهوِّنِ اللَهُ علیکم الحِسابَ!

  • اللَهَ اللَهَ فی الأیتامِ! و لا [فلا] تُغَیِّروا [تُغِبّوا] أفواهَهم و لا تَضیعوا بحَضرَتِکم، فَقد سَمِعتُ رسولَ اللَهِ صلّی الله علیه و آله یقول: مَن عالَ یَتیمًا حَتّی یَستَغنِیَ أوجَبَ اللَهُ عَزّوجَلّ لَه بذلک الجَنّةَ، کما أوجَبَ اللَهُ لِآکلِ مالِ الیَتیمِ النّارَ.

  • اللَهَ اللَهَ فی القُرآنِ! فَلا یَسبِقُکم إلی العمَلِ به أحدٌ غَیرُکم!

  • اللَهَ اللَهَ فی جیرانِکم! فإنّ النّبیَّ صلّی الله علیه و آله أوصَی بهم و ما زال رسولُ اللَهِ صلّی الله علیه و آله یوصِی بهم، حتّی ظنَنّا أنّه سَیُوَرِّثُهم.

  • اللَهَ اللَهَ فی بَیتِ ربِّکم! فلا یَخلوا مِنکم ما بَقیتم؛ إنّهُ إن تُرِکَ لَم تُناظَروا، و أدنَی ما یَرجِعُ به مَن أمَّه أن یُغفَرَ له ما سَلَفَ.

  • اللَهَ اللَهَ فی الصَّلاةِ! فإنّها خَیرُ العَملِ، و إنّها عَمودُ دینِکم.

  • اللَهَ اللَهَ فی الزّکاةِ! فإنّها تُطفِئُ غَضَبَ ربِّکم.

  • اللَهَ اللَهَ فی شَهرِ رمَضانَ! فإنّ صیامَه جُنّةٌ مِن النّارِ.

    1. ـ سوره الأنعام (6) آیات 162 و 163.
    2. ـ سوره آل عمران (3) ذیل آیه 102 و صدر آیه 103.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

179
  • اللَهَ اللَهَ فی الفُقَراءِ و المَساکینِ! فَشارِکوهم فی مَعایِشِکم.

  • اللَهَ اللَهَ فی الجِهادِ بأموالِکم و أنفُسِکم و ألسنَتِکم! فإنّما یُجاهِدُ رَجُلان: إمامُ هُدًی أو مُطیعٌ لَه مُقتَدٍ بهُداه.

  • اللَهَ اللَهَ فی ذُرّیَّةِ نَبیِّکم! فَلا یُظلَمَنَّ بحَضرَتِکم و بَینَ ظَهرانَیکم و أنتم تَقدِرون علَی الدَّفعِ عنهم!

  • اللَهَ اللَهَ فی أصحابِ نَبیِّکم الّذینَ لَم یُحدِثوا حَدَثًا و لَم یُؤوُوا مُحدِثًا! فإنّ رسولَ اللَهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم أوصَی بهم، و لَعَنَ المُحدِثَ مِنهم و مِن غَیرِهم و المُؤوِیَ لِلمُحدِثِ.

  • اللَهَ اللَهَ فی النّساءِ و فیما مَلَکَت أیمانُکم! فإنّ آخِرَ ما تَکلّمَ بهِ نَبیُّکم صلّی الله علیه و آله و سلّم أن قال: أُوصیکم بالضَّعیفَین: النّساءِ و ما مَلَکَت أیمانُکم.

  • الصّلاةَ الصّلاةَ الصّلاةَ! لا تَخافوا فی اللَهِ لَومةَ لائِمٍ، یَکفیکم اللَهُ مَن آذاکم و مَن بَغَی علیکم.

  • ﴿قُولُواْ لِلنَّاسِ حُسۡنٗا﴾1 کَما أمَرَکم اللَهُ عزَّوجلَّ، و لا تَترُکوا الأمرَ بالمَعروفِ و النّهیَ عن المُنکَرِ، فیُوَلِّیَ اللَهُ أمرَکم شِرارَکُم ثُمّ تَدعون فلا یُستَجابُ لَکم و علیهم!

  • و علَیکُم [یا بُنَیَّ] بالتّواصُلِ و التّباذُلِ [و التّبارِّ]! و إیّاکُم و التّقاطُعَ و التَّدابُرَ و التَّفرُّقَ! ﴿وَتَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡبِرِّ وَٱلتَّقۡوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُواْ عَلَى ٱلۡإِثۡمِ وَٱلۡعُدۡوَٰنِ وَٱتَّقُواْ ٱللَهَ إِنَّ ٱللَهَ شَدِيدُ ٱلۡعِقَابِ﴾.2

  • حَفِظَکم اللَهُ مِن أهلِ بَیتٍ و حَفِظَ فیکم نَبیَّکم، أستَودِعُکم اللَهَ و أقرَءُ علیکم

    1. ـ سوره البقرة (2) قسمتی از آیه 83.
    2. ـ سوره المائدة (5) ذیل آیه 2.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

180
  • السّلامَ و رَحمةَ اللَهِ...»1.2

  • [وصیّت أمیرالمؤمنین بعد از ضربت خوردن]

  • 1. در جزء چهارم از جلد علی بن أبی‌طالب ناسخ التواریخ، صفحۀ 292:

  • «من جملة وصایا علیّ بن أبی‌طالب، إلی أن قال: ”إن أبقَ فَأنا وَلِیُّ دَمی و إن أفنَ فالفَناءُ میعادی، و إن أعفُ فالعَفوُ لی قُربَةٌ و هو لَکم حَسَنَةٌ، فاعفُوا ﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَهُ لَكُمۡ﴾3 و اللهِ ما فَجَأنی مِنَ المَوتِ وارِدٌ کَرِهتُه و لا طالِعٌ أنکَرتُه، و ما کُنتُ إلّا کَقارِبٍ وَرَدَ و طالِبٍ وَجَدَ! ﴿وَمَا عِندَ ٱللَهِ خَيۡرٞ لِّلۡأَبۡرَارِ﴾.4“»5و6

  • 2. در پاورقی صفحۀ 131 از جلد اوّل منتهی الآمال، راجع به قضایای ضربت خوردن أمیرالمؤمنین علیه السّلام و وصایای آن حضرت گوید:

  • «و قال المسعودی فی مُروج الذّهب: ثمّ دَعَی الحسنَ و الحسینَ علیهما السّلام فقال لهما:

  • ”أُوصیکما بتقوی اللهِ وَحدَه، و لا تَبغِیا الدّنیا و إن بَغَتْکُما، وَ لا تأسَفا علی شیءٍ منها، قُولا الحَقَّ، و ارحَما الیَتیمَ، و أعینا الضّعیفَ، و کُونا للظّالِمِ خَصْمًا و للمظلوم عَوْنًا، و لا تأخذْکُما فی اللهِ لَومَةُ‌ لائمٍ.“

  • ثمّ نظَرَ إلی ابن الحنفیّة فقال: ”هل سمعتَ ما قلتُ بِهِ أخَویْک؟!“

    1. ـ الکافی، ج 7، ص 51؛ بحار الأنوار، ج 42، ص 248، باب 127.
    2. ـ جنگ 1، ص 23.
    3. ـ سوره النّور (24) قسمتی از آیه 22.
    4. ـ سوره آل عمران (3) ذیل آیه 198.
    5. ـ نهج البلاغة، ج 3، ص 21.
    6. ـ جنگ 5، ص 120.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

181
  • قال: نعم.

  • قال: ”أُوصیکم بمِثلِه.“»1

  • 3. و در مروج الذَّهب، طبع مصر، ذکر مقتل علی ... جلد 2، صفحۀ 425 آورده است2.3

  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام قبل از شهادت]

  • و من کلامٍ لعلیِّ بن أبی‌طالب أمیرالمؤمنین علیه السّلام قبل موته، در صفحۀ 368 از نهج البلاغة با شرح محمّد عبده، طبع مصر، مذکور است:

  • «أیُّها النّاسُ! کلُّ امْرِئٍ لاقٍ ما یَفِرّ منه فی فِرارِه، و الأجَلُ مَساقُ النّفسِ، و الهَربُ منه مُوافاتُه. کم اطَّرَدَتِ الأیّامُ أبحَثُها عن مَکنونِ هذا الأمرِ فأبَی اللهُ إلّا إخفائَه. هیهاتَ! عِلمٌ مَخزونٌ.

  • أمّا وصیّتی: فاللهُ و لا تُشرِکوا به شیئًا، و محمّدٌ صلّی الله علیه و آله و سلّم فلا تُضَیِّعوا سُنَّتَه. أقیموا هٰذَین العَمودَین، و أوقِدوا هٰذَین المِصباحَین، و خَلاکم ذَمٌّ ما لم تَشرُدوا، حَمَلَ کلُّ امْرِئٍ منکم مَجهودَه، و خَفَّفَ عن الجَهَلَةِ ربٌّ رحیمٌ و دینٌ قویمٌ و إمامٌ علیمٌ. أنا بالأمسِ صاحِبُکم، و أنا الیومَ عِبرَةٌ لکم، و غدًا مُفارِقُکم. غَفَرَ اللهُ لی و لکم. إن تَثبُتِ الوَطْأةُ فی هذه المَزَلَّةِ فذاک، و إن تَدحَضِ القَدَمُ فإنّما کنّا فی أفیاءِ‌ أغصانٍ، و مَهَبِّ رِیاحٍ، و تحتَ ظِلِّ غمامٍ اضْمَحَلَّ فی الجوّ مُتَلَفَّقُها، و عَفا فی الأرض مَخَطُّها، و إنّما کنتُ جارًا لکم جاوَرَکم بدنی أیّامًا، و سَتُعْقَبون منّی جُثَّةً خَلاءً ساکِنةً

    1. ـ منتهی الآمال، ج 1، ص 435، ت 2.
    2. ـ مروج الذَّهب، ج 2، ص 413.
    3. ـ جنگ 6، ص 20.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

182
  • بعد حَراکٍ، و صامتةً بعد نُطقٍ، لِیَعِظکم هُدُوِّی، و خُفوتُ إطراقی، و سکونُ أطرافی؛ فإنّه أوعَظُ للمُعتَبِرین من المَنطِقِ البلیغ، و القولِ المسموع، وَداعِیکم وَداعُ امْرِئٍ مُرْصِدٍ للتّلاقِی، غدًا تَرَونَ أیّامی و یُکْشَفُ لکم عن سَرائِری، و تَعرِفوننی بعدَ خُلُوِّ مکانی و قیامِ غیری مَقامی.»1و2

  • [وصیّتی از أمیرالمؤمنین علیه السّلام در آخرین لحظات حیات]

  • در [جلد] تاسع بحار، صفحۀ 662 [به نقل از نهج البلاغة]:

  • «من کلامٍ له علیه السّلام قُبَیلَ موتِه علی سبیل الوصیّة: ”وصیّتی لکم أن لا تُشرِکوا بالله شیئًا، و محمّدٌ صلّی الله علیه و آله فلا تُضَیِّعوا سُنَّتَه. أقیموا هٰذَین العَمودَین، و خلاکم ذَمٌّ. أنا بالأمسِ صاحِبُکم، و الیَومَ عِبرَةٌ لکم، و غدًا‌ مُفارِقُکم. إن أبْقَ فأنا ولِیُّ دَمی و إن أفْنَ فالفَناءُ میعادی، و إن أعْفُ فالعَفو لی قُربَةٌ و هو لکم حَسَنَةٌ، فاعْفُوا ﴿أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغۡفِرَ ٱللَهُ لَكُمۡ﴾3 و الله ما فَجَأنی من المَوتِ وارِدٌ کَرِهتُه و لا طالِعٌ أنکَرتُه، و ما کنتُ إلّا کقاربٍ وَرَدَ و طالبٍ وَجَدَ ﴿وَمَا عِندَ ٱللَهِ خَيۡرٞ لِّلۡأَبۡرَارِ﴾.4“»5

  • [احوال أمیرالمؤمنین علیه السّلام در شب بیستم ماه مبارک رمضان]

  • روایتی را که از محمّد بن حنفیّه، مرحوم محدّث قمی راجع به احوال أمیرالمؤمنین علیه السّلام در شب بیستم رمضان و اثر زهر در پاهای [آن حضرت] و

    1. ـ نهج البلاغة، ج 2، ص 33.
    2. ـ جنگ 6، ص 127.
    3. ـ سوره النّور (24) قسمتی از آیه 22.
    4. ـ سوره آل عمران (3) ذیل آیه 198.
    5. ـ بحار الأنوار، ج 42، ص 254.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

183
  • مطالب روز بیستم را آورده است، مرحوم مجلسی در بحار الأنوار1 در جلد تاسع، صفحۀ 673 در آخر صفحه، ضمن مطالبی که از بعضی کتب قدیمه آورده است، نقل کرده است.

  • و در جلد تاسع بحار، صفحۀ 657 در ذیل صفحه گوید:

  • «و قال أبوالفَرَج الإصفهانی: رَوَی أبومِخنَف عن أبی‌الطُّفَیل أنّ صَعصَعَةَ بن صُوحان استأذن علی علیٍّ علیه السّلام و قد أتاه عائدًا لمّا ضَرَبَه ابنُ مُلجَم فلم یکن علیه إذنٌ، فقال صَعصَعَةُ للآذِنِ: ”قُل له: یَرحَمک اللهُ یا أمیرَالمؤمنین حیًّا و مَیّتًا! فلقد کان اللهُ فی صَدرِک عظیمًا، و لقد کنتَ بذات الله علیمًا.“

  • فأبلَغَه الآذِنُ إلیه، فقال: ”قُل له: و أنت یَرحَمک اللهُ! فلقد کنتَ خَفیفَ المَئونَةِ کثیرَ المَعونَةِ.“»2و3

  • أمیرالمؤمنین علیه السّلام بدون شک، شعر می‌سروده‌اند

  • [معادن الجواهر، مجلّد 1] صفحة 424، مسألة 16:

  • «هل نظَم مولانا أمیرُالمؤمنین و أبناؤُه علیهم السّلام الشّعرَ أم لا؟ و هل ما یُنسَب إلیهم منه لهم، مع أنّه دونُ أقوالِهم البالغةِ أقصیٰ درجات البلاغة، علی أنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم لم یَقُله و هم مُقتدون به قولًا و فعلًا.

  • الجواب: لا شکَّ أن أمیرالمؤمنین علیه السّلام قد نظَم الشّعرَ و تطابقت الأنقالُ علی کثیرٍ منه، مثل قولِه علیه السّلام:

    1. ـ همان مصدر، ص 290.
    2. ـ همان مصدر، ص 234.
    3. ـ جنگ 6، ص 130.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

184
  • ”دَعَوتُ فلَبّانی من القومِ عُصبَةٌ***فَوارِسُ مِن هَمْدانَ غَیرُ لِئامٍ
  • فَوارسُ مِن هَمْدان لیسوا بعُزَّلٍ***غَداةَ الوَغَی من شاکرٍ و شِبامٍ
  • لِهَمدانَ أخلاقٌ و دینٌ یَزینُهم***و بأسٌ إذا لاقوا و جَدُّ خِصامٍ
  • جَزَی اللهُ هَمدانَ الجِنانَ فإنّها***سِمامُ العِدَی فی کلِّ یومٍ زِحامٍ
  • فلوکنتُ بَوّابًا علی بابِ جَنَّةٍ***لَقُلتُ لِهَمدانَ ادْخُلوا بسَلامٍ“ 1
  • و قولِه علیه السّلام یومَ صفّین و قد أقبَلَ الحُضَینُ بن المُنذِر الرَّقاشیّ و هو یومئذٍ شابٌّ یَزحَف برایتِه و کانت حمراءَ فأعجَبَ علیًّا زُحفُه و ثَباتُه فقال:

  • ”لِمَن رایَةٌ حمراءُ یَخفِق ظِلُّها***إذا قیل قَدِّمْها حُضَینُ تقدَّما
  • و یَدنو بها فی الصّفِّ حتّی یُزِیرها***حِیاضُ المنایا تُقطِر المَوتَ و الدَّما
  • تراه إذا ما کان یومُ کریهةٍ***أبَی فیه إلّا عِزَّةً و تکرّما
  • جَزَی اللهُ عنّی و الجزاءُ بکفّه***ربیعةً خیرًا ما أعفَّ و أکرَما“ 2
  • إلی غیر ذلک ممّا روَته الثّقاتُ الأثباتُ.

  • و لا یُلتفَت إلی قول مَن قال: إنَّه لم یُثبَت عنه شیءٌ من الشِّعر، و یُشبِه أن یکون مثلَ إنکار نسبةِ نهج‌ البلاغة إلیه، و قد جمَعْنا ما صحّ مِن شعره علیه السّلام فی دیوانٍ مُرَتَّبٍ علی حروف المُعجَم، نسأله تعالی لإکماله و طَبعِه؛ نعم، لیس کلُّ ما نُسِب إلیه من الشّعر هو له، بل بعضُه معلومٌ أنَّه لیس له و کذلک باقی الأئمّة علیهم السّلام قد صحَّت نسبةُ الشّعر إلی کثیرٍ منهم و لیس هو دونَ کلامهم؛ و بعض ما یُنسَب إلیهم لم تصحّ نسبتُه و بعضُه معلومٌ أنّه لیس لهم، لرُکنِه. أمّا عدمُ نظمِ جدّهم صلّی الله علیه

    1. ـ شرح نهج البلاغة، ابن أبی‌الحدید، ج 5، ص 217.
    2. ـ همان مصدر، ص 227، با قدری اختلاف.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

185
  • و آله و سلّم للشّعر فلیس عجزًا بل لحکمةٍ اقتضَت ذلک، و هی دفعُ شُبُهات المنافقین عن القرآن العظیم بأنّه لیس قولَ شاعرٍ؛ و لا یجب مساواتُهم علیهم السّلام له فی ذلک و الله أعلم.»1

  • [کلام أمیرالمؤمنین علیه السّلام: «فَبِالعَدلِ قِوامُ العالَمِ!»]

  • فرمایش مولی أمیرالمؤمنین علیه السّلام:

  • «العالَمُ حَدیقَةٌ سِیاجُها الـشّریعَةُ***و الشّریعَةُ سُلطانٌ تَجِب له الطّاعَةُ
  • و الطّاعَةُ سِیاسَةٌ تَقومُ بِها المُلکُ***و المُلکُ نِظامٌ یَعضُدُه الجَیشُ
  • و الجَیشُ أعوانٌ یَکفُلهم المالُ***و المالُ رِزقٌ تَجمَعه الرّعیةُ
  • و الرّعیّةُ سَوادٌ یَستَعبِدُهُمُ العَدلُ***و العَدلُ أساسٌ بِه قِوامُ العالَمِ
  • فبِالعَدلِ قِوامُ العالَمِ! فبِالعَدلِ قِوامُ العالَمِ! فبِالعَدلِ قِوامُ العالَمِ!»2و3

  • [اشعاری در مدح أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • دلا باید به هر دم یا علی گفت***نه هر دم بل دمادم یا علی گفت
  • به صدق دل همیشه یاد او کرد***به هر پیچ و به هر خم یا علی گفت
  • دمی که روح در آدم دمیدند***ز جا برخاست آدم یا علی گفت
  • چو نوح از موج طوفان ایمنی خواست خواست***توسّل جست و هر دم یا علی گفت
  • ز بطن حوت یونس گشت آزاد***ز بس در ظلمت یَم یا علی گفت
  • عصا در دست موسی اژدها شد***کلیم آنجا مسلّم یا علی گفت
    1. ـ جنگ 20، ص 171.
    2. ـ بحار الأنوار، ج 75، ص 83.
    3. ـ جنگ 1، ص 67.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

186
  • نمی‌شد زنده جان مرده هرگز***یقین عیسی بن مریم یا علی گفت
  • رسول الله شنید از پردۀ غیب***ندا می‌آمد آن هم یا علی گفت
  • نزول وحی چون فرمود سبحان***مَلَک در أوّلین یا علی گفت
  • علیّ در کعبه بر دوش پیمبر***قدم بنهاد و آن دم یا علی گفت
  • به فرقش کی اثر می‌کرد شمشیر***گمانم ابن ملجم یا علی گفت1
  • [شعری در وصف أمیرالمؤمنین علیه السّلام]

  • در وصف مولانا أمیرالمؤمنین علی بن أبی‌طالب علیه السّلام:

  • اسیر نفس نشد یک‌ نفس علیّ ولی***نشد اسیر که بر مؤمنین امیر آمد
  • اسیر نفس کجا و امیر خلق کجا***که سر بلند نشد آنکه سر به زیر آمد
  • علی نخورد غذایی که سیر برخیزد***مگر که سیر خورد آنکه نیم سیر آمد
  • علی ستم نکشید و حقیر ظلم نشد***نشد حقیر که دشمن برش حقیر آمد
  • علی نداد به باطل حقی ز بیت المال***که بر حساب و کتاب خدا خبیر آمد
  • درود باد بر آن ملّتی که رهبر وی***چنین بلند مقام و چنین خطیر آمد2
  • [اشعاری از دیوان حمیری]

  • [دیوان حمیری] در صفحۀ 169:

  • 1. بلَغ الهَوَی بفؤادِک المَجهودا***ونَفَی الرُّقادَ فما یلَذّ هُجودًا
  • 2. طال الصّدودُ فعُدْ عن طَلَبِ الصِّبا***وقُلِ المَدیحَ مَدیحَک المحمودا
  • 3. لا تَمدَحَنَّ سوَی النّبیّ و آلِه***فلقد أراک إذا مدحتَ مجیدًا
    1. ـ جنگ 31، ص 12.
    2. ـ جنگ 5، ص 56.

مطلع انوار ج9 - كلام (اهل بیت علیهم السّلام)

187
  • 4. أهلُ الکساء تَقِیهم نـفسی الرَّدَی***و لهم أکون مُوالیًا و وَدودًا
  • 5. و إلیهم طَرَبی وفیهم بُغیَتی***و بهم أُؤَمِّل فی الجِنان خُلودًا
  • 6. طاب الورودُ بحُبِّ آل محمّد***حوضَ النّبیّ إذا أردتُ وُرودًا
  • 7. سقیًا لشیعةِ أحمدَ و وصیّه***أعنِی الإمامَ ولیَّنا المحسودا
  • 8. أعنِی الموحّدَ قبل کلِّ موحّدٍ***لا عابدًا صَنَمًا و لا جُلْمودًا
  • 9. أعنِی الّذی کشَف الکُروبَ و لم یکن***فی الحربِ عند لقاءِها رِعْدِیدًا
  • 10. أعـنی الّـذی نـصَر الـنبیَّ محمّدًا***و وقاه کَیدَ معاشرٍ و مَکیدًا
  • 11. نـفسی الفداءُ لراکِعٍ متصدِّقٍ***یومًا بخاتَمِه فکان سعیدًا
  • 12. نـفسی الفداءُ لـمَن قـضَی لا غیرِه***دَینَ النّبیّ و نفَّذ الموعودا
  • 13. فقضَی المَتاعَ علـی الجِمال بفضله***من صخرةٍ فاذکُرْ له التمجیدا
  • 14. نـفسی الفداءُ لمَن یطیب بذکره***منّی النشیدُ إذا أردتُ نشیدًا
  • 15. سبَق الأنامَ إلی الفضائلِ کلِّها***سَبْقَ الجواد إلی الرِّهانِ بَلیدًا
  • 16. خلق النّبیّ لجعفر مع خلقه کذا***لسنا نرید لما حواه مزیدًا
  • 17. لام العذولُ علی مدیحی جعفرًا***