260

جلسه ۲۶۰

13807
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 14 و 15: فی كيفية احتياج عدم الممكن إلى السبب؛ و في أن الممكن ما لم يجب بغيره لم يوجد

جلسه‌های مجموعه (7 جلسه)

توضیحات

فصل(14) في كيفية احتياج عدم الممكن إلى السبب
تبصرة تذكرية
جلسه 26

/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۶۰

1
  • درس دویست و شصتم

  • بیان کیفیت مجعول در کلام مرحوم آخوند (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • تبصرة تذکریة.

  • قد لَوّحنا إلیک و سَنوضحُ لک بیانَه أنَّ المفهومَ الکلی‌ ذاتیاً کان أو عرضیاً لیس أثرَ الجاعلِ القیّومِ الموجودِ بِالذّات.ِ1

  • مرحوم آخوند در اینجا راجع به تعلق جعل ـ بعد از اینکه صحبت شد که جعل به ماهیت تعلق نمی‌گیرد یا به حدوث تعلق نمی‌گیرد و اینها از لوازم ذاتی مجعول بسیط بالذات است ـ می‌خواهند مجعول را بیان کنند که پس چه چیزی است؟ آن مجعول چه نحوه تحقق دارد؟ و به عبارت دیگر آنچه که به او می‌توان اشاره کرد که او در خارج محقق شده است، آن چیست؟ آنچه که می‌شود به او اشاره کرد که ارادۀ حق به او تعلق گرفته است چه چیز است؟

  • علت عدم تعلق جعل به ماهیات

  • از مسائل گذشته روشن شد که ماهیات چه به ذاتیاتشان و چه به عرضیاتشان ـ ذاتی که عبارت از همان جنس و نوع و فصل است و عرضیات هم که عرض عام و خاص است ـ نمی‌توانند مجعول باشند به‌جهت اینکه ماهیت عبارت از حدودِ وجود است و خودش استقلال ذاتی ندارد و وجود او وجود بالعرض است پس چگونه می‌تواند مجعول فاعل و متأثر از علیت فاعل باشد؟! مثالی که می‌توان زد خیلی روشن و خیلی بدیهی است، مثال برای تحقق نسبیت در خارج است؛ اگر یک امر نسبی بخواهد در خارج محقق شود ارادۀ جاعل و فاعل به طرفین نسبت تعلق می‌گیرد، نه به خود آن نسبت و درنتیجه نسبت از او متولد خواهد شد. اگر هم ارادۀ جاعل نسبت به بین الطرفین است باید أولاًبلاأوّل آن طرفین را محقق کند، نمی‌تواند آن نسبت را محقق کند. اگر جاعل بخواهد فوقیتی در خارج به‌وجود بیاورد باید دو امری که یکی مترتب بر دیگری از نقطه‌نظر مرتبه است، آن دو امر خارجی را باید به‌وجود بیاورد. وقتی که آن را به‌وجود آورد فوقیت هم متحقق خواهد شد. تحتیت هم محقق خواهد شد. اگر شخصی بخواهد ابوّت و یا بنوّت را به‌وجود بیاورد باید طرفین این مسئله موجود باشند یعنی أبی باشد و ابنی باشد آن‌وقت انتزاع ابوّت یا بنوّت شود. پس نمی‌شود جعل جاعل بالنسبة تعلق بگیرد إلاّ بالعرض.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 217.

جلسه ۲۶۰

2
  • در بحث راجع به جعل که به ماهیت می‌خورد یا نه، مرحوم آخوند بیان کردند که ماهیت از حدود وجود است. وقتی که ارادۀ حق به حدود یک وجود تعلق می‌گیرد، نمی‌شود آن حدود وجود را بدون جهت وجودی او محقق کند این مستحیل است. مثل اینکه ارادۀ حق به وجود یک عرض در خارج تعلق می‌گیرد قبل از اینکه طرفین آن عرض در خارج محقق باشند لذا مستحیل است.

  • بنابراین در مورد وجود، آن جعل جاعل و تأثیر علّی فاعل تعلق به آن وجود متشخص خارجی می‌گیرد براساس همان نحوه‌ای که جاعل آن نحوه را از این وجود مدّنظر دارد. پس دو مطلب هست؛ یکی اینکه آیا جاعل هیچ حدی از حدود وجود را مدّنظر قرار نمی‌دهد بنابراین چطور ممکن است یک وجود در خارج متشخّص شود و از آن مرتبۀ اطلاقی متبدل به مرتبۀ متعین و محدود شود؟! اگر جعل جاعل به حدود آن وجود تعلق می‌گیرد باید آن وجود را به مقتضای اراده و مشیت خود به‌نحوی درآورد که سر سوزنی از آنچه که مدّنظر او بود تخلف پیدا نکند.

  • روی این حساب قطعاً منظور جاعل از جعل وجود خارجی، حدود آن وجود است و در این شکی نیست. صحبت در این است که آن ارادۀ او اوّلاً‌بلااوّل به حدود خورده است یا به وجود خورده است؟ اگر به حدود خورده که حدود یک امر منتزع از وجود است، اگر به وجودِ بدون حدود خورده است که او در مرتبۀ اطلاقی خودش بوده است پس دیگر جعل به چه تعلق گرفته است؟! اشکال روشن شد که اختلافی که در این مسائل بین اصالةالماهوی‌ها و اصالةالوجودی‌ها پیش می‌آید به کجا برمی‌گردد؟! اینها می‌گویند که اگر قرار بر این است که جعل به آن نفس وجود بخورد، نفس وجود که بوده است دیگر، حالا خدا چه‌کار می‌خواهد انجام دهد؟ آن وجود در مرتبۀ بساطت خودش و در مرتبۀ اطلاق خودش که قائم بالذات و متشخص بالوحدانیه بوده است پس چه امری در اینجا محقق شده است؟! چه کاری در خارج انجام گرفته که ما براساس آن عمل و آن نحوه می‌گوییم که هذا موجودٌ؟! آن چه بوده است؟! ارادۀ پروردگار به چه تعلق گرفته است؟!

جلسه ۲۶۰

3
  • اگر ارادۀ پروردگار به نفس وجود تعلق بگیرد، نفس وجود که هست! مثل اینکه در اینجا یک کیسه گچ وجود دارد، یک وقت شما می‌خواهید با این گچ یک طاقچه بسازید و این گچ را باید بردارید و در تحت یک قالبی دربیاورید و مقداری فرورفتگی و مقداری برآمدگی، پس‌وپیش را درست کنید یک طاقچه می‌شود. پس جعل و ارادۀ شما به نفس این گچ تعلق نگرفته است بلکه به شکل‌گیری او تعلق گرفته است، خودش یک کیسه هست. یک وقت ارادۀ شما به خود ساخت و تحقق این گچ تعلق می‌گیرد که آن در چه صورت است؟ در صورتی است که شما بروید سنگش را از داخل معدن استخراج کنید بعد او را در کوره قرار دهید، آن سنگ تبدیل به گچ شود.

  • پس دو جعل است و این دو جعل باهم تفاوت می‌کند. آن جعلِ خودِ اصل تحقق این جُصّ1 و این امر خارجی یک مطلب است و یک اقتضاء می‌کند و یک اثر در خارج هست همین چیزی که شما می‌بینید در کیسه‌ها کردند. چیز دیگری که بر این تعلق می‌گیرد جعل دیگری است که بعد از تحقق او حالا شما می‌خواهید به این شکل بدهید. مسئلۀ وجوب با مسئلۀ عدم در تناقض بتّیه و در یک تقابل لا یجتمع همیشه برقرار خواهند بود. هرجا که وجود هست این وجود طارد عدم است حالا چه این وجود وجود مشخص خارج باشد، طارد عدم خودش است یا این وجود وجود اطلاقی حق باشد باز هم طارد عدم اطلاقی است. ذات در مقام ذات خودش و در مقام بساطت خودش و در مقام وجود خودش لا تغیّرَ و لا تبّدلَ و لا أثرَ و لا تأثّرَ در آن مرتبۀ خودش فی‌حدّنفسه قوام به ذات دارد. آن تغییروتحّول ذات در مرتبۀ اسماء کلی و پس از آن در مراتب اسماء جزئیه به چیست؟ یعنی با یک لسان لری خدای متعال چه کاری انجام می‌دهد و چه فوت‌وفنی به‌کار می‌برد که این وجود خود را که وجود بحت و بسیط و اطلاقی است، این وجود بحت و بسیط و اطلاقی را به‌صورت وجودات متعیّنه و محدوده و دارای انواع مختلفه هم‌چون مجردات، مبدعات و زمانیات در مراتب مختلفۀ وجودی و در مراتب مختلفۀ حیات درمی‌آورد؟

    1. . جصّ: گچ. (محقق)

جلسه ۲۶۰

4
  • تفاوت اراده و جعل خداوند در بحث وجود

  • پس ارادۀ او به نفس وجود تعلق نمی‌گیرد بلکه به محدودیت وجود تعلق می‌گیرد نه به نفس وجود اما جعل او به نفس وجود تعلق می‌گیرد و بین این دو فرق هست. یک وقت می‌گوییم که ارادۀ او و مقصود او از این وجود خارجی چیست؟! اراده‌اش عبارت از محدودیت وجود خارجی است. البته ممکن است که ارادۀ پروردگار متعال به نفس وجود تعلق بگیرد و بعد به‌طور دیمی شما ماهیات را از وجود خارجی انتزاع کنید پس این محدودیت از کجا آمد؟! این کم‌وزیادی و نقصان و شدّت و ضعف از کجا آمد؟! این تغییرات و تبدّلات و اختلافات از کجا آمد؟! ارادۀ او اول به این اختلافات تعلق گرفته است اما نه اختلافات بدون وجود، اختلافاتی که مترتب بر وجود است. اختلاف بدون وجود عدم المحض است و معنا ندارد که جعل به او تعلق بگیرد.

  • پس ما باید بین این دو مسئله انفکاک قائل شویم. مسئلۀ اول مسئلۀ اراده و مشیت اوست و هدف و مقصود اوست. مسئلۀ دوم مسئلۀ تکوین و مسئلۀ تحقیق است؛ ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾1 یعنی در مقام خارج «چه می‌کند»، به او تعلق می‌گیرد. در وهلۀ اول مرحلۀ «چه می‌خواهد» است و در مرتبۀ دوم مرتبۀ «چه می‌کند» است. چه می‌خواهد؟ خواستش عبارت از وجودی است که دارای این خصوصیات باشد مثلاً قدش یک متر و هفتاد سانت باشد، استعدادش در این مرتبه و در این مرحلۀ خاص باشد، شکلش این قسم باشد، نفسش این خصوصیات را داشته باشد، از نظر ثبوت و اثبات و مقام بروز و ظهور و خصوصیات نفسانی این باشد. این آقا چطور؟ نه‌خیر، این آقا یک متر و 65 سانت باشد، شکلش این‌طور باشد، خصوصیات نفسانی‌اش این‌طور باشد و مراتبش این‌طور باشد. این جناب چطور؟ ایشان یک متر و نود سانت باشد و ...، تمام افراد یکی‌یکی براساس یک محدودۀ از قبل تعیین شده و از پیش‌فرضی که از قبل آماده شده است، یکی‌یکی همین‌طور بر اثر تدرّج زمان می‌آیند و در اینجا حد می‌خورند و همین‌طور این سلسلۀ زمان جلو می‌رود. آنچه که در خارج هست وجود مختلَف است، شما دو وجود را یکسان می‌بینید؟! در خارج دو وجود یکسان هست؟! امکان ندارد. آنچه که در خارج هست وجودات مختلف است. آیا این اختلاف مقصود مبدأ و علت اولیٰ بوده یا نبوده است؟ قطعاً بوده است. آیا مجعول او بوده یا نبوده است؟! دیگر مجعول او نبوده است بلکه مجعول او وجود است، نه خود این اختلاف! اختلاف مجعول نیست بلکه وجود مجعول است منتها وجود به این کیفیت.

    1. . سوره یس (36) آیه 82. معاد شناسی، ج 6، ص 51:
      «این است و جز این نیست که امر خداوند براى ایجاد چیزى را که اراده کند، این است که به او بگوید: بشو! و به مجرد این گفتار، می‌شود.»

جلسه ۲۶۰

5
  • تلمیذ: اشکالی که به اصالة‌الوجودی‌ها وارد می‌شود حل نشد.

  • استاد: چطور؟

  • تلمیذ: شما می‌فرمایید که اشکال این بود که می‌خواهید وجود را در خارج جعل کنید.

  • استاد: اصالت، بحث به اصالت برمی‌گردد، کدام‌یک از این دو اصیل هستند؟ اصالة‌الماهوی‌ها می‌گویند: آنچه که در خارج مشاهَد ماست ماهیت است و ما وجود را انتزاع می‌کنیم کاملاً قضیه مثل قضیۀ نسبت و اضافه می‌ماند. آنچه که مشاهد شماست چطور در خارج ـ فرض کنید که ـ لبنتان متساندتان است؟ یا یک فوق سقف است و یکی ارض است بعد شما آن اضافه را انتزاع می‌کنید، شما اضافه را که با چشمتان نمی‌بینید بلکه احساس می‌کنید که یک سقف و یک ارضی هست، آن اضافه را از این فوق انتزاع می‌کنید اسمش را فوقیت می‌گذارید و اسم این را تحتیت می‌گذارید.

  • یک روز مرحوم آخوند ـ صاحب کفایه ـ آن بالا حرف می‌زد، بحث راجع به این بود که آیا از یک مطلق می‌شود دو معنای مستقل اراده کرد یا نه؟ ایشان می‌گفت که ممکن است بشود، اشکال می‌کردند و... بعد این پایین‌ها حرف می‌زدند و او هم به آنها انداخت و گفت: این صدای ما تحت ـ منظور یعنی زیر منبر ـ از چه کسی می‌آید؟! یکی هم گفت که قربان آن سر خرت بروم! چون سوار خر می‌شد! منظور از سر خرش یعنی الاغش، یا اینکه چیزهای دیگر؟! آن اشتراک نوعی منظور است!

  • انتزاعی بودن قضیۀ نسبیت

  • محل نزاع اصالة‌الوجودی و اصالة‌الماهوی در بحث ماهیت

  • این قضیۀ نسبیت انتزاع است؛ انتزاع یعنی چه؟! یک امر اعتباری. قضیۀ بین اصالة‌الوجودی و اصالة‌الماهوی برگشتش به این است اصالة‌الماهوی‌ها می‌گویند آنچه را که در خارج ممسوس و محسوس و ملموس است ماهیت است. وقتی که ماهیتی در خارج بود این «بودی» که شما از ماهیت می‌گویید، این «بود» در واقع اصلاً مسئله‌ای نیست. شما می‌گویید: «بود»، می‌خواهید بگویید: «بود» یا می‌خواهید بگویید: «نبود». آنچه که در خارج هست ماهیت است، این ماهیت در خارج هست، این «هست» انتسابی است که فاعل بین موضوع و محمول برقرار می‌کند، بین مبتدا و خبر برقرار می‌کند ولی «هست» در خارج چیزی نیست، اصالة‌الماهوی‌ها این را می‌گویند.

جلسه ۲۶۰

6
  • تلمیذ: الآن شما اشکال را مطرح می‌کنید. مگر در مورد اصالة‌الوجودی‌ها صحبت نیست که این جعل به چه برمی‌خورد که اگر بگوییم: جعل تعلقش به وجود گرفته است لذا وجود که هست. منظورم این است که با این جوابی که الآن شما بیان می‌کنید که ما جعل را به وجود می‌زنیم و اراده را به کیفیت و انحاء وجود می‌زنیم، دوباره این اشکال حل نشد.

  • استاد: نشد دیگر، به‌خاطر اینکه آنچه که در خارج هست وجود است و وقتی که وجود در خارج پیدا شد آن‌وقت ماهیات و خصوصیات مترتب بر وجود است یعنی ماهیات لنگ‌درهوا هستند. وجود در خارج باشد به او می‌چسبند، در خارج نباشد اینها عدم هستند.

  • تلمیذ: منظور من این است که اشکال تعلق جعل به وجود حل نشد.

  • استاد: چرا حل نشد؟!

  • تلمیذ: اشکال سر جایش هست! شما می‌گویید که جعل به وجود تعلق گرفته است ما هم دوباره اشکال می‌کنیم که وجود که بوده است. حالا چه را باید جعل کرد؟

  • استاد: نه، آن وجودی که بوده وجود بسیط بوده است، حالا اینکه در خارج هست وجود مختلَف است.

  • تلمیذ: وجود مختلف که اراده است، شما می‌گویید که آن به‌خاطر اراده است به‌خاطر جعل نیست.

  • استاد: اراده عبارت از هدف است، هدف و مقصود از این وجود آن اختلاف اوست. اراده و جعل به چه خورده است؟ به اختلاف خورده یا به یک چیزی خورده که بعد از اینکه به او خورده است آن اختلاف از او درمی‌آید؟ فرق این است. این بیان مطلب است. با این کیفیت دیگر اصلاً حرفی برای اصالة‌الماهوی‌ها باقی نمی‌ماند. صحبت ما این است ما می‌دانیم که ارادۀ پروردگار ـ اراده یعنی هدف و با جعل اشتباه نشود، اگر می‌بینید من گاهی اوقات این را در مورد آن اختلاف و حدود وجود به‌کار می‌برم منظورم جعل نیست بلکه منظورم همان نیّت است، مقصود است، هدف است، غایت است، منظورم این است ـ از خلقت عالم، چه مجردات و چه ممکنات نفس وجود است؟! نفس وجود بوده است پس به چه می‌خواهد تعلق بگیرد؟! خیلی هم خوب و سُر و مُر و گنده در آن مقام اثبات و در آن مقام بساطت و در آن مقام اطلاق و در آن مقام ابتهاج ذات [هست] از همین حرف‌هایی که عرفاء می‌گویند و فلاسفه می‌گویند و درویش‌ها می‌گویند، هرچه می‌خواهند بگویند مثل ابتهاج ذات به ذات، «کُنتُ کَنزاً مَخفیاً فَأحببتُ أن أُعرف فخلقتُ الخلقَ لِکی أُعرف»1 خودمان هم نمی‌فهمیم که اینها چه هست! مقام بساطت و مقام اطلاقی و مقام لا حد و لا رسم و لا چه و امثال‌ذلک. اینکه سر جایش بوده است و وقتی سر جایش هست دیگر اراده می‌خواهد به کجایش تعلق بگیرد؟! به کجای این مقام بساطت و مقام اطلاق و مقام [لاحد و رسم]؟!

    1. . عوالی اللَئآلی، ج 1، ص 55؛ بحار الأنوار، ج 84، ص 199؛ تفسیر بیان السّعادة، ج 4، ص 116. مطلع انوار، ج 12، ص 71:
      «قبل از آفرینش عالم گنجی پنهان بودم که دوست داشتم شناخته شوم؛ پس مخلوقات را آفریدم تا شناخته شوم.»

جلسه ۲۶۰

7
  • پس منظور آن اختلاف و حدودی است که آن اختلاف و حدود، وجود را از مرتبۀ بساطت بیرون می‌آورد و به مراتب دیگری که مراتب اظهار و اثبات و ابراز آن وجود مطلق است برمی‌گرداند و محقق می‌کند و آن عبارت از محدودیت وجود، کیفیت وجود، آثار ظاهرۀ وجود، شدت و ضعف، نقصان و کمال آن وجود، این عالم از او درست شده است والاّ اگر ما شدت و ضعف وجود را کنار بگذاریم، نقصان و ضعفش را کنار بگذاریم، اختلافات را همه کنار بگذاریم، اینکه همان اطلاق شد، دست نزن!

  • تلمیذ: این که ماهیت شد؟

  • استاد: کدام؟

  • تلمیذ: اختلاف در وجود «ماهیت» می‌شود دیگر.

  • استاد: وقتی اختلاف در وجود برود و وجود محدود نباشد یعنی چه؟! یعنی فرض این قضیه با عدمش در خارج مساوی است الاّ در مرتبۀ اطلاق. یعنی این قضیه، قضیۀ آن شیر بی‌یال و دُم و اشکُم می‌شود.

  • شیر بی‌دم و سر و اشکم که دید***این چنین شیری خدا خود نافرید1
  • تلمیذ: این در تشخص است و در حقیقت که نیست، اینکه می‌فرمایید تشخص وجودات است.

  • استاد: ما فکر نمی‌کردیم این مسئله این‌قدر مشکل از آب دربیاید! خیال می‌کردیم زود رد می‌شویم! خب بفرمایید!

  • تلمیذ: دو اشکال هست دیگر.

  • استاد: هنوز اوّلی را نگفته می‌گوید که دوتا اشکال هست! خب بفرما!

  • تلمیذ: این اشکال از اول بحث [هست]، چرا بین اراده و تکوین پروردگار تفکیک قائل می‌شویم؟ اراده‌اش عین فعلش است دیگر. در واقع چرا ما می‌خواهیم بگوییم که حدود و قیودی که پروردگار ایجاد کرده است جدای از اراده‌اش است؟

  • تحلیل عقلی بودن تقسیم علل به علت فاعلی، غائی، صوری و مادی

  • استاد: این مصیبتی است جناب آقای حاج... که ما به سرخودمان درآوردیم! ارادۀ پروردگار با فعل پروردگار با غایت پروردگار با علم پروردگار همه یکی است! ما از بیچارگی و بدبختی به روزی افتادیم وقتی که وارد در منطق و فلسفه و امثال‌ذلک می‌شویم در خود خدا هم می‌خواهیم دست ببریم! عقل تحلیل می‌کند و تقسیم می‌کند و آن هدف را از آن ارادۀ جاعلیت تجزیه می‌کند و اسم یک قسمتش را هدف و غایت می‌گذارد و به‌عنوان علت غایی معرفی می‌کند و اسم یک قسمتش را علت صوری می‌گذارد که صورت قضیه باید بیان شود و یک قسم قضیه علت مادی می‌شود که ماده برای غیر مجردات باید روشن شود، اسم یکی از آنها را علت فاعلی می‌گذارد. از مجموع این چهارتا این آقا پسر کاکل‌زری شما این وسط درست می‌شود. علت فاعلی آن مبدأ أعلیٰ است آن‌وقت در آن علت فاعلی علت معدّه و اینها هم هست. علت معدّه شخص شخیص سرکار به‌اضافۀ مسائل دیگر است. این علت معدّه می‌شود، علت صوری دارد، علت غایی دارد. شما وقتی که می‌خواهید مثلاً علی آقا را در این عالم وجود به‌وجود بیاورید، علت غایی چیست؟ آثار باقیۀ شما. فرزند آن اثر باقیِ پدر است دیگر. شما هم که بحمدالله از فضلاء و از بزرگان و امثال‌ذلک هستید. إن‌شاءالله آن مراتب علم شما، کمال، تقوا، بهاء و بهجت شما در آقازادگان شما مستمر خواهد شد! لذا این علت غایی می‌شود.

    1. مثنوی معنوی (میرخانی)، دفتر اول، ص 79:
      شیر بی‌دم و سر و اشکم که دید***این چنین شیری خدا کی آفرید

جلسه ۲۶۰

8
  • معنای روایت «کُنتُ کَنزاً مَخفیاً ...»

  • در مورد پروردگار هم همین است؛ «کُنتُ کَنزاً مَخفیاً فَأحببتُ أن أُعرف فخلقتُ الخلقَ لِکی أُعرف» معنایش همین است. ذات در مقام ذات، ابراز و اظهاری ندارد. ذات در مقام ذات فقط نفس او که عبارت از کمال مطلق، بهاء مطلق، نور مطلق بدون أیّ أثرٍ و بدون أیّ خصوصیةٍ در خارج از آن حیطۀ اطلاقی هست. اگر این ذات بخواهد آثار و خصوصیات و مراتب کمالیه‌اش به منصۀ ظهور برسد، اگر این نفت که الآن در زیر زمین مخفی است و به شکل دریاهایی همین‌طور در حرکت است بخواهد به شکل 130 ماده دربیاید و از او انرژی تولید شود و مواد شیمیایی از او استخراج شود، غیر از اینکه استخراج شود چه راه دیگری وجود دارد؟! تمام این خصوصیات الآن در این نفت موجود هست باید این استخراج بشود و در پالایش برود و در هر مرتبۀ از پالایش مادۀ خاصی از او گرفته شود.

  • تلمیذ: کار ممکنات است ولی کار خود واجب که این‌طور نیست، در واقع همین کار واجب عین... .

  • استاد: آنجا خیلی شیر تو شیر است!

  • نفس علم عنائی حق عین ارادۀ خارجی و جعل نسبتِ وجود

  • تلمیذ: دیگر در آنجا اراده‌اش عین استخراج است؟! درست است؟! ارادۀ پروردگار عین تعین است و ماهیات هم ...

  • استاد: آن مسئله‌اش مسئلۀ جعل است. عرض من این است که پروردگار این‌طور نیست که اول فکر کند و سبک و سنگین کند! این مطلب منظورم نیست [مثلاً] اول صورتی ببندد نقشی ببندد و بعد با چند نفر دیگر هم مشورت کند، این نقاشی از آن بهتر دربیاید، این سرش را مقداری بزرگ‌تر کند یا دمش را کوچک‌تر کند، این‌طور نیست. همان نفس علم عنائی حق ـ این‌طور که شما می‌فرمایید صحیح است ـ عین ارادۀ خارجی و عین جعل نسبتِ وجود است ولی ما تقسیم می‌کنیم، ما تحلیل می‌کنیم، یک مطلب را به‌عنوان آن محدودیت برای وجود درنظر می‌گیریم و مسئله‌ای را به‌عنوان جعل درنظر می‌گیریم. حالا هردو باهم هستند و عین هم هستند به مسئلۀ ما اشکالی وارد نمی‌کند. ما می‌خواهیم بگوییم که آیا پروردگار متعال بدون توجه به آن صورت خارجی، این امر را در خارج محقق کرده است یعنی وجود خود را در عالم طبع نازل کرده است؟! بعد وقتی که حالا نازل کرده به‌دست ملائکه سپرده است؟!

جلسه ۲۶۰

9
  • به قول یکی که می‌گفت: ملائکه از صبح شروع به کار کردن و صورت‌بندی و این حرف‌ها می‌کنند و بالأخره اولِ کارشان سرحال هستند و تازه از خواب بلند شدند قشنگ درست می‌کنند و با ابرو و لب و دهانش ور می‌روند، کم‌کم کمی که می‌گذرد و شب می‌شود [خسته می‌شوند] بعضی‌ها برای آخر شب هستند مثلاً ساعت دوازده که همین‌طور می‌زنند و می‌روند! لذا افراد در مراتب مختلف هستند!! می‌گویند که این برای ساعت هفت صبح است و این برای چهار بعد از ظهر است و این‌هم برای ساعت دوازده و نیم به بعد است که دیگر معلوم نیست چطوری در تنور رفته و نان درآمده است!! آیا قضیه این‌طوری بوده است؟! شما برای ساعت چند هستید؟! یااینکه منظور این است که جعل خدای متعال براساس علم عنایی نسبت به حدودِ وجود تعلق گرفته است و آن یکی است.

  • این دو مطلب است و نباید بین این دو مطلب خلط کرد! خلط بین این دو قضیه موجب بروز اشکالاتی بر اصالة الماهیه و بر اصالة ‌الوجود می‌شود. لذا بسیاری از افراد را می‌بینیم که بااینکه قائل به اصالة الوجود هستند حقیقت اصالة‌ الوجود را درنیافته‌اند و می‌گویند که ماهیات امور اعتباری هستند و امور اعتباری امور عدمی است! خب اگر امور عدمی است و اگر قرار بر این باشد که ماهیات امور اعتباری باشند بنابراین شما به‌جای شکر قره‌قوروت میل بفرمایید. چرا شما جای یکی از موضوعات را با جای دیگری خلط نمی‌کنید؟! به‌خاطر اختلافش، وجودش که یکی است، اگر شما بخواهید به اصل وجود توجه کنید آن اصل وجود بسیط است و اطلاق دارد. این خصوصیات و اختلافی که در اینجا هست موجب شده است که اختلاف انواع در خارج به‌وجود بیاید. حال صبحت در این است که آن اختلافی که در اینها هست از کجا آمده است؟

  • تلمیذ: تنزل وجود است.

  • استاد: یعنی با تنزل وجود اختلاف پیدا می‌شود؟!

جلسه ۲۶۰

10
  • تلمیذ: در سلسلۀ نزولی تعین پیدا کرده است همان‌طوری‌که آمده پایین...

  • استاد: همان‌طوری‌که پایین آمده است مثلاً شیرین شده، ترش شده و یکی شور شده و یکی تلخ شده است، بله؟!

  • علت اختلاف در وجودات خارجی

  • معنای اسم مصوِّر

  • تلمیذ: از عوالم مختلف که گذشته است.

  • استاد: احسنت! احسنت! عیب ندارد مطلب شما صحیح است یعنی وقتی که آن وجود اطلاقی و بسیط می‌خواهد در این عالم طبع به جلوه‌گری بپردازد براساس آن نحوه اراده و مشیتی که گفتم آن ارادۀ غایی و مصوِّر که یکی از اسماء پروردگار مصوِّر است؛

  • ﴿هُوَ ٱللَهُ ٱلَّذِي لَآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ٱلۡمَلِكُ ٱلۡقُدُّوسُ ٱلسَّلَٰمُ ٱلۡمُؤۡمِنُ ٱلۡمُهَيۡمِنُ ٱلۡعَزِيزُ ٱلۡجَبَّارُ ٱلۡمُتَكَبِّرُ سُبۡحَٰنَ ٱللَهِ عَمَّا يُشۡرِكُونَ * هُوَ ٱللَهُ ٱلۡخَٰلِقُ ٱلۡبَارِئُ ٱلۡمُصَوِّرُ لَهُ ٱلۡأَسۡمَآءُ ٱلۡحُسۡنَىٰ﴾.1

  • مصوّر یعنی چه؟ یعنی آن وجود را به این صورت درمی‌آورد و وجود دیگر را به‌صورت دیگر درمی‌آورد و وجود دیگر را به‌صورت دیگر درمی‌آورد. این مصوّر با موجد در عالم خارج یکی است و در این حرفی نیست به عبارت دیگر جعل، جعل بسیط است، نه جعل مرکب!

  • نفس ارادۀ حق به صورت‌بندی یک شیء یعنی وجود خارجی او

  • به عبارت مرحوم آخوند وقتی که آن مجعول را نفس وجود می‌گیرند می‌فرمایند که شیئی نیست که وجود به او تعلق بگیرد، نفس ربط و تعلق است که مساوی با آن وجود خارجی است یعنی همان تعلق یک شیء است یعنی وجود او؛ نه‌اینکه شیئی که متعلق برای او باشد که اصالة‌الماهوی‌ها این را می‌گویند یعنی شیء و ذاتی باشد که آن ذات مفتقر باشد و به‌لحاظ افتقارش آن جعل به او تعلق بگیرد، نفس ارادۀ حق به صورت‌بندی یک شیء یعنی وجود خارجی او.

  • تعریف قول و بیان اقسام آن

  • به قول مرحوم آقای بروجردی ـ البته در کلام ایشان شاید نظر باشد ـ می‌فرمودند که در این آیه‌ای که می‌فرماید: ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ اینجا حتی از باب مماشات این‌طور گفته است، ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ ـ یعنی فرق بین یک حکیم و غیر حکیم همین است دیگر ـ چون ﴿أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾ ندارد ﴿يَقُولَ﴾ در اینجا زیاد است، نفس همان ارادۀ او یَکونُ خارجی است ولی در اینجا باید به ایشان این‌طور عرض کرد که قول فرق می‌کند؛ قول فعلی داریم و قول لفظی داریم. قول عبارت از همان ابراز ما‌فی‌الضمیر است که آن ابراز ما‌فی‌الضمیر گاهی اوقات به لسان است و گاهی اوقات به اعمال و جوارح است. می‌گوییم که فلانی حرفش این است درحالی‌که حرفی نزده است ولی از کاری که انجام می‌دهد می‌گوییم که فلانی حرفش این است و نظرش این است یعنی همان عملی که در خارج انجام می‌دهد آن عبارت از مبرِز ما‌فی‌الضمیر اوست.

    1. . سوره حشر (59) آیه 23 و 24. عنوان بصری، ج ۳، ص 104:
      «اوست خداوند، آن که هیچ معبودی غیر او وجود ندارد؛ حکمران مقتدر، پاک و منزه از هر عیب و نقص، ایمنی دهنده، مسیطر و حافظ عالم و عالمیان، قاهر و غالب بر جمیع مخلوقات، و دارای مقام جبروت و عظمت. پاک و منزه است خداوند از هرگونه شریکی که برای او قرار می دهند * اوست الله، که آفریننده و خلقت بخشنده، و جان دهنده، و صورت زننده، و چهره بخشنده است. از برای اوست نیکوترین اسماء.»

جلسه ۲۶۰

11
  • تفاوت تأخر و تقدم رتبی با تأخر و تقدم زمانی

  • تلمیذ: مگر فعل پروردگار همان ارادۀ پروردگار نیست؟! پس آن ﴿يَقُولَ﴾ زیادی می‌شود. اگر ﴿أَرَادَ﴾ را گفته است دوباره آن ﴿يَقُولَ﴾ را اگر به معنای فعل بگیریم ...

  • استاد: اراده و فعل یکی است دیگر. بالأخره فعل دارد، فعل زیاد نیست یکی است. ما از یک لحاظ به او اراده می‌گوییم چون بالأخره فعل از اراده متأخر است، به یک مرتبه می‌گوییم که اراده عین فعل است یعنی تأخر و تقدم زمانی ندارد ولی بالأخره تقدم رتبی که دارد. در زمان مثلاً ما اراده می‌کنیم مسافرت برویم و فردا حرکت می‌کنیم یا اراده می‌کنیم در منزل فلانی برویم صبر می‌کنیم ولی تقدم و تأخر رتبی که دارد، مگر تقدم و تأخر رتبی در سلسلۀ علیت وجود ندارد؟! همان در ارادۀ پروردگار، فعل خارجی اوست. تأخر و تقدم رتبی با تأخر و تقدم زمانی متفاوت است. آنچه که مربوط به عالم ماده و عالم شهادت است، تقدم و تأخر زمانی اراده از فعل خارجی است تازه اگر بین اراده و بین فعل خارجی حاجز در اینجا واقع نشود که آن بین اراده و فعل حجز کند، نه!

  • بنابراین ارادۀ پروردگار وقتی که به وجودی تعلق می‌گیرد خود او در این سلسلۀ علیت آن اختلاف و حدود را یکی پس از دیگری بر این وجود مترتب می‌کند تااینکه در مرتبۀ خارجی محقق شود و لذا ما می‌بینیم که در این سیر تکاملی وجودات خارج در هر لحظه به حرکت جوهری، آنها اختلاف خاص به خودشان را دارند. فرض کنید یک شیء در آن حرکت جوهری خودش تلخ است و بعد از یک مدت بی‌مزه می‌شود و بعد از یک مدت ترش می‌شود بعد از یک مدت شیرین می‌شود و همین‌طور براساس حرکت جوهری خودش بیرون می‌رود.

  • این اختلافاتی که در عالم طبع و همین‌طور در مجردات و مبدعات هست، تمام اینها متأخر است از ارادۀ پروردگار بر اختلافی که به وجود تعلق می‌گیرد؛ یعنی ارادۀ حق بر اختلاف و حدود وجودی بر ارادۀ پروردگار به جعل خارجی مقدم است ولی به تأخر رتبی، نه به تأخر زمانی. از نقطه‌نظر تأخر زمانی بین آن اراده نسبت به آن صورت و بین اراده نسبت به آن جعل یک ثانیه هم تفاوتی وجود ندارد بلکه اصلاً در آنجا عالم زمان نیست، عالم ثابتات است.

جلسه ۲۶۰

12
  • تلمیذ: پس این جعلی که الآن مورد سؤال است شما جعل را به معنای همان جعلی که تعلق به وجود می‌گیرد می‌گویید؟

  • استاد: بله. همان جعل اشراقی و اضافۀ اشراقی است.

  • تعلق غایت بر امر پروردگار

  • تلمیذ: نه منظورم این است که این جعل به معنی همان هدف و غایت شد؟!

  • استاد: نه غایت نیست، غایت یک مطلب دیگر است. یک وقت ما می‌گوییم که ارادۀ پروردگار به آن اختلاف وجودی در افراد تعلق گرفته است بعد صحبت می‌شود که این اختلاف وجودی برای چیست؟ می‌گوییم که برای غایتی است. بالأخره بر امر پروردگار هم غایتی تعلق گرفته است دیگر. در منقول هم داریم: «إن الله ما خَلَقَ خَلقَ اللهِ إلّا لیَعرفوه»1 «لیَعرفوه» غایت است، آن غایت مترتب بر چیست؟ نسبت او با جعل، نسبت تقدم است؛ تا او نباشد جعل نیست اما در عالم خارج اول جعل هست بعد غایت انجام می‌شود. در عالم تصور و در عالم تصویر فاعل، اول باید علت غایی باشد. پس از نقطه‌نظر ذهنی که حالا ذهنی مربوط به ما است ولی نفس‌الأمر دوباره آن علت غایی مقدم بر آن علت موجده و جعلی است که در خارج هست اما از نقطه‌نظر خارجی چنین نیست و اول باید جعل باشد تااینکه علت غایی محقق شود.

  • این مسائل کیفیت نحوۀ جعل را به وجود [بیان می‌کند]، یعنی در اینجا مرحوم آخوند اینها را ندارد و این مطالب در اینجا نیست. من برای اینکه قضیه روشن شود این را از خارج گفتم تااینکه این مسائلی که ایشان می‌فرمایند در اینجا روشن بشود که اثر جاعل به چیست؟ اثر جاعل یعنی آن را که شما در خارج می‌بینید، آن اراده‌ای که از پروردگار در خارج هست، ممکن است شخصی بگوید که اثر جاعل این ماهیات است دیگر، خود وجود که بوده است. از یک طرف می‌بینیم راست می‌گوید، وجود که در مقام بساطت خودش نیازی به جعل نداشت. از آن‌طرف اگر اثر جاعل وجود است بدون آن ماهیت و بدون اختلافات و حدودات بنابراین همۀ موجودات خارجی باید همه متحد الشکل باشند یعنی اصلاً وجود خارجی هم نباید باشد و همین حدود و ثغوری که برای وجود خارجی هست همان انتزاع وجود از مقام بساطت و اطلاق است!

    1. روح البیان، ج ٧، ص ١١٣؛ روح المعانی، ج ١٤، ص ٢٥؛ تفسیر أبی‌السعود، ج ٢، ص ١٣٠؛ تفسیر صافی، ص ٥٠٨؛ علل الشّرایع، ص ٩. لمعات الحسین علیه السّلام، ص ١١.

جلسه ۲۶۰

13
  • عدم اختلاف بین وجود منبسط و وجودات خارجی

  • البته این مسئله‌ای که می‌گوییم با آن مطلبی که قبلاً گفتیم یک وقت خلط نشود که بین وجود منبسط و وجودات خارجی اختلافی وجود ندارد. اقتضاء ذاتی بساطت به‌واسطۀ صرافت این است که همراه با اختلاف در وجودات خارجی، بتواند تمام این اختلافات را در آن وجود مجرد و صرافت و بساطت خودش هضم کند و حل کند و فانی کند و با تمام این اختلافات آن وجود بحت و بسیط حتی در مرتبۀ هوهویت ـ و به عبارت محی‌الدین در مرتبۀ عماء ـ که وجود صرف و وجود بسیط است درعین‌حال با این اختلافات هیچ‌گونه منافرتی نداشته باشد. اگر درنظر رفقا باشد این مسئله را قبلاً عرض کردیم و إن‌شاءالله بعد هم عرض می‌کنیم. اگر آن مقام بساطت و صرافت بخواهد با این وجودات خارجی اختلاف داشته باشد با آن بساطتش منافات دارد! درحالی‌که ما وجود حق را وجود بالصرافه می‌دانیم، وجود اطلاقی می‌دانیم وجودی که حد و رسمی ندارد چطور ممکن است شیئی واحد بالصرافه باشد و صرف الوجود بدون هیچ حدی باشد درعین‌حال بین او و سایر وجودات حجاب واقع شود و پرده بیفتد؟! آن پرده عبارت از حدود وجودات خارجی است.

  • منظور از «خِلوٌ» در روایت «إنَّ الله خِلوٌ مِن خَلقِهِ»

  • فلهذا روایتی را که بعضی‌ها از همین متکلمین نقل می‌کنند؛ «إنَّ الله خِلوٌ مِن خَلقِهِ»1 این «خِلوٌ» نه به معنای جدایی است بلکه به معنای همان نزول جنبۀ علّی در مظاهری است که آن مظاهر مقام ابراز و مقام ظهور را دارند والاّ همان‌طور که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌فرمایند، بینونت او بینونت عزلت نخواهد بود.2

  • این مسئله‌ای است که راجع این قضیه عرض شد البته آن مطلبی که گفتیم قدری به طول انجامید.

  • جعل یعنی بروز و ظهور

  • تلمیذ: اینکه شما می‌فرمایید که انواع وجودات و موجودات اینها اقتضاء ذاتی خود ذات صرف وجود پروردگار است پس این چیزی که اقتضاء ذاتی داشته باشد این احتیاج به جعل دارد؟! یعنی جعلش چه معنایی دارد؟!

    1. الکافی، ج 1، ص 82.
    2. شرح الاسماء الحسنى، ج 2، ص 96:
      «داخلٌ فِى الأشیاء لا بالمُمازَجَة، و خارجٌ عنِ الأشیاء لا بالمُباینَة.»

جلسه ۲۶۰

14
  • استاد: جعل یعنی بروز و ظهور. قبلاً قبل از اینکه جعل به او تعلق بگیرد ...، مثلاً الآن شما دارای ده انگشت هستید این تغییر و تبدلات در این انگشتان شما درون این نیرو و عصب این انگشتان شما موجود هست یا نه؟! شما الآن دستتان را حرکت می‌دهید و آن تسبیح مبارک را هم دارید می‌چرخانید البته تسبیح را هیچ‌وقت نچرخانید چون انسان یا باید ذکر بگوید یااینکه اول صبح بگوید: «اللَهُمَّ إنّی أصبَحتُ أُسَبِّحُکَ و أُحَمِّدُکَ و أُهَلِّلُکَ و أُکَبِّرُکَ و أُمَجِّدُکَ بِعَدَدِ ما أُدیرُ بِهِ سُبحَتی‌»1 بعد تا شب هر مقدار که انسان این تسبیح را بگرداند این ملائکه در پرونده‌اش وارد می‌کنند، همین‌طوری صحبت می‌کند بگرداند ولو اینکه دیگر ذاکر هم نباشد؛ خود بنده از مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ شنیده‌ام که ایشان هم تأیید می‌کردند و می‌فرمودند که روایت درستی است.

  • و علیٰ‌أی‌ّحال اگر می‌خواهید ثواب ببرید مشغول باشید ما مانع ثواب شما نشویم! ببینید این نیرو که الآن قابلیت حرکات مختلف را دارد این نیرو در انگشتان ما موجود است و این حرکات تا وقتی که ارادۀ جاعل تعلق نگیرد دست راکد و ساکن است، وقتی ارادۀ فاعل ـ همین ما ـ بر حرکت انامل تعلق می‌گیرد ما یک‌دفعه می‌بینیم که انامل باز شد، این باز شدن کجای دست‌های من بود؟! این درون او مخفی است. قابلیت دارد، استعداد برای باز شدن دارد دوباره ارادۀ فاعل تعلق می‌گیرد این انگشتانی که باز شده است حالا می‌بندیم. الآن هیچ‌گونه خلل و فُرَجی بین این انامل موجود نیست. دوباره ارادۀ جاعل تعلق می‌گیرد این دست را می‌بندد و به شکل مشت درمی‌آورد و به هزار طور شما می‌توانید انجام دهید.

  • پس تمام این مراحل مختلف در این انامل موجود هست بدون اینکه یک گرم از این کم یا زیاد بشود یعنی هیچ، فقط جاعل است که می‌تواند حرکات مختلف را از امر واحد دربیاورد، چرا؟! چون اراده مختلف است یعنی یک وقت اراده تعلق به باز شدن انامل می‌گیرد، یک وقت اراده تعلق به جمع انامل می‌گیرد، یک وقت اراده به این کیفیت یا به آن کیفیت تعلق می‌گیرد و براساس توانی که در این انامل موجود هست اراده‌های مختلفی هم موجود هست.

    1. الدعوات، راوندی، ج 1، ص 62؛ مستدرک الوسائل، ج ‌5، ص 124.
      ترجمه: «خدایا! همانا صبح می‌کنم در‌حالی‌که تو را تسبیح می‌گویم و تو را تمجید می‌کنم و تو را ستایش می‌کنم و تو را تهلیل (لا إله ‌إلاّ ‌الله گفتن) می‌گویم به عدد آنچه می‌چرخانم تسبیحم را.» (محقق)

جلسه ۲۶۰

15
  • تلمیذ: آن فرق می‌کند! چون آن باز شدن و بستن انگشتان یک اقتضاء ذاتی در نیروی دست است.

  • استاد: هست دیگر پس از کجا آوردید؟ الآن من این دستم را باز می‌کنم الآن کدام‌یک از شما این نیرو را در من القاء کرده است که بتوانم؟! خودم.

  • تلمیذ: اقتضاء ذات این است که وقتی نیرو هست همیشه دست باز باشد پس اگر بخواهیم باز بودنش را جزء نیرو بگیریم.

  • استاد: ذاتی نمی‌گویند، استعداد ذاتی! استعداد ذاتی یعنی این قابلیت، این توان، این قوّه الآن در این دست هست بدون اینکه شخص دیگری و علت دیگری این توان را در این ایجاد کرده باشد، حالا آن ناشی از خود ذات و نفس است.

  • تلمیذ: موجودات در مرتبۀ همان ذات و در مرتبۀ غیب الغیوب آنها به مرحلۀ استعداد و قوه هستند یا فعلیت دارند؟

  • استاد: فرقی نمی‌کند. قوه و استعداد در این قضیه اثر نمی‌گذارد ولی منظور ما این است که حالا ما بحث را به آنجا بکشانیم که آیا تمام این صور عالم وجود در علم عنائی حق به‌صورت اجمال یا به‌صورت تفصیل هست و تفصیلش چه وقتی است، اجمالش چه وقتی است، این بحث‌ها را ما مقداری کردیم إن‌شاءالله بعد هم خواهیم کرد. صحبت در این است که به‌طورکلی آیا وجود قابلیت شکل‌گیری دارد یا ندارد؟! ما این را می‌خواهیم بگوییم. اگر نداشت پس اینها از کجا آمده است؟!

  • تلمیذ: دارد ولی احتیاجی به جعل ندارد.

  • استاد: پس یعنی الآن با همین خصوصیات که الآن بین ما و شما و بین افراد دیگر و انواع دیگر فاصله هست با همین کیفیت، مجموع ما الآن در ذات پروردگار موجود است؟! اینکه از بساطت درمی‌آید و ترکیب در آن پیدا می‌شود.

  • عدم ادراک توان وجود توسط ما

  • تلمیذ: مگر نمی‌گوییم: اقتضاء ذاتی؟ اقتضاء ذاتی یعنی همین دیگر.

  • استاد: نه، اقتضاء ذاتی یعنی قابلیت دارد که به اَشکال مختلف خودش را نشان دهد، این قابلیت دارد که خودش را به‌صورت شیرین، ترش، تلخ، بی‌مزه، حیوان، جماد، ملک، مجردات، عقول و عالم طبع نشان دهد، به هر صورت که در آن اقتضاء ذاتی است که ما نمی‌دانیم چیست. الآن ممکن است بسیاری از مسائل از ما مخفی باشد، ما نمی‌توانیم توان وجود را ادراک کنیم که وجود چه توانی دارد، آن مقداری را که ما دیدیم همین چیزی است که در عالم طبع مشاهَد ماست. خارج از این قضیه در عالم مثال و در عالم برزخ هست و بالاتر را ما نمی‌فهمیم ولی هست. به هر مرتبه‌ای که ما بالاتر برویم و اطلاع و اشراف ما بر آن استعداد و قابلیت وجود بیشتر شود، به توان وجود که آن وجود بسیط و وجود اطلاقی می‌توانست خودش را دربیاورد به او ما اطلاع پیدا می‌کنیم، تمام این توان‌ها در آن وجود بسیط هست.

جلسه ۲۶۰

16
  • مثل اینکه در یک گچ و در این خمیری که با او مجسمه درست می‌کنند همۀ توان‌ها در این هست، منتها آن صورتگر و مصوّر باید بیاید این توان را ظاهر کند والاّ اگر این توان فقط می‌توانست به شکل یک ماهی دربیاید نمی‌تواند به شکل غنم دربیاید. صورتگر بخواهد هزار کار انجام دهد این به‌صورت یک غنم نمی‌تواند دربیاید اما این به‌صورت غنم هم می‌تواند دربیاید، درست شد؟ بنابراین جعل آن ذات پروردگار به چه تعلق می‌گیرد؟ جعل او درست به حرکتی که شما در انامل دستتان انجام می‌دهید تعلق می‌گیرد. هیچ‌چیزی از دست شما خارج نیست در عین اینکه چیزی از دست شما خارج نیست مسائل و مراتب مختلفی هم بر این دست تعلق می‌گیرد. عالم وجود همین است! خیال نکنید آن وجودی که از حق نازل می‌شود نزولش نزول عن عُزلةٍ هست مثل اینکه شما یک مشت برنج را از کیسه برمی‌دارید و داخل دیگ می‌ریزید، این یک مشت برنج دیگر از او جدا شده است!

  • منظور از وجود و نزول پروردگار در عالم کثرت

  • وجود و نزول پروردگار در عالم کثرت عبارت از حرکاتی است که ما به اندام خودمان می‌دهیم، به دست خودمان می‌دهیم، حرکتی که ما از اینجا به جای دیگر می‌کنیم، دارم مثال می‌زنم! چیزی بر ما اضافه نمی‌شود و چیزی از ما کم نمی‌شود. به همین دلیل است که اگر در ازل و أبد پروردگار متعال جعل کند چیزی بر وجود پروردگار اضافه نخواهد شد و اگر خلق نکند چیزی از وجود او کم نخواهد شد. مسئله این است و این قضیه عین اصالة الوجود است و اصلاً اصالة‌ الوجود مثبت این مسئله است.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد