/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۶۳

1
  • درس دویست و شصت و سوم

  • برگشت بحث وجودِ فعل و معلول به تامیت علت در جهت علّى (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • فصل (15).

  • فی أنَّ المُمکنَ ما لَم یَجب بِغیرهِ لَم یوجَد.1

  • این بحثى که مرحوم آخوند مطرح مى‌کنند همین قاعدۀ معروف الشّىءُ ما لَم یَجِب، لَم یوجَد است و خب قبلاً راجع به بطلان اولویت صحبت شد که اولویت ایجاب نمى‌آورد بلکه اولویت همان استواء طرفین را در مرتبۀ ماهوى و مرتبۀ امکان حفظ مى‌کند. بنابراین ممکن در حیطۀ وجود، از نظر علت خودش همیشه باید به نقطۀ ایجاب برسد و علت به شیئی گفته مى‌شود که بتواند وجود معلول را ایجاب کند؛ یعنى وجود معلول با تحقق تام علت ضرورى الثبوت باشد این علت می‌شود. اما اگر من‌باب‌مثال مسائل، شرایط، قرائن یا ظروفى هست که این ظروف ظروف مستعد هستند ولى هنوز علت به مرتبۀ علیت تامه نرسیده است، این ظروف وجود و شرائطشان با عدمشان سیّان است چون هر چقدر که شرایط براى وجود مهیّاتر باشد تااینکه آن ممکن به مرتبۀ لزوم و ثبوت نرسد باز این اولویت‌ها نمى‌تواند کارى را انجام بدهد و همین‌طور در مرتبۀ خودش باقى مى‌ماند. بناءًعلیٰ‌هذا برگشت این بحث راجع به وجود فعل و وجود معلول به تامیت علت در جهت علّى خودش است.

  • البته یک نکته‌اى را همان‌طورى‌که همیشه و شاید کراراً عرض کردم باید مدّنظر داشت و آن این است که علت در علیت تام باشد هیچ الزامى را نمى‌آورد که همیشه در علیت آن، علت باشد. بین اینکه یک ذاتى متصف به عنوان علیت بشود یااینکه یک ذاتى علیت براى او به ضرورت ازلیه و ضرورت ذاتیه ضرورت داشته باشد فرق هست. بله، اگر علیت یعنى عنوان علیت به عبارت دیگر صیرورت شىء به حیثى که اقتضاء وجود شىء دیگر را مى‌کند این صیرورت وقتى که متحقق بشود آنگاه ما عنوان علیت را بر این شىء بار مى‌کنیم و قبل از این بار نمى‌کنیم. فلهذا ممکن است علل، اسباب، معدّات و شرایطى مجتمعاً در خارج محقق باشند ولى جزء اخیر از این اسباب هنوز محقق نشده باشد، عنوان علیت بر این شرایط الآن صدق نمى‌کند بلکه عنوان خود شىء و ذاتى شىء الآن بر این اشیاء صادق است. این عنوان علیت مترتب بر تمامیت همان جزء اخیر است و وقتى جزء اخیر تمام شد آن موقع یک عنوان علیت که عنوان انتزاعى و عنوان عقلی است بر این اشیاء مِن حیثُ هِى مُجتمعَة و از حیثى که این اشیاء من‌حیث‌المجموع موجد و مولّد این شىء هستند این عنوان در اینجا صادق است.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 221.

جلسه ۲۶۳

2
  • البته مطالبى هست یک‌قدرى از این عمیق‌تر که إن‌شاءالله جلسۀ بعد خدمتتان عرض مى‌کنم. منتها در این جلسه فقط این بحث را مطرح مى‌کنیم و مى‌خوانیم تااینکه زمینه براى نقاش در بعضى از مسائل آماده بشود.

  • تلمیذ: نمى‌دانم من بد فهمیدم فرمودید که اگر علت در علیت تام باشد لازم نگرفته معلول...

  • استاد: نه‌خیر، عرض من این بود که یک شىء وقتى که متصف به عنوان علیت مى‌شود دلیل نیست بر اینکه حتماً همیشه باید این شىء علت باشد بلکه این علیت یک وصفى است که بر شىء به‌لحاظ صیرورت او مترتب مى‌شود به‌نحوى‌که از آن صیرورت تولد شىء دیگر محقق است. بنابراین ممکن است یک ذاتى باشد و موجود باشد اما متصف به عنوان علیت نباشد. باید شرایط جمع بشود ـ شرایط خارجى یا شرایط ذاتى، فرق نمى‌کند ـ که به این شىء صیرورتى بدهد که آن صیروریت اقتضاء تولد شىء دیگر را مى‌کند.

  • تلمیذ: قابلیت علیت را دارد منتها باید ببینیم که شرایط فعلیت آن هست یا نیست؟

  • استاد: نه، حتی مسئلۀ قابلیت هم مطرح نیست ممکن است یک شىء حتى علت نباشد یک ذات شرایط براى او مختلف است. یک وقت ممکن است شما یک ذاتى را درنظر بگیرید که این ذات در ذات خودش بدون احتیاج به خارج اقتضاء علیت را مى‌کند و صرف اراده براى تحقق شىء خارجى کفایت مى‌کند چطور اینکه در واجب الوجود مسئله این‌طور است. یک وقت شما ممکن است ذاتى را درنظر بگیرید که این شىء خودش ذاتاً، اقتضاء یک علیت را نمى‌کند بلکه نیاز به اشیاء خارجى دارد. وقتى آن اشیاء خارجى یااینکه بعضى از اشیاء داخل در حیطۀ فاعل ولکن به‌واسطۀ بعضى از علل و اسباب از تحت تصرف او خارج هست باید آنها جمع بشود تااینکه این شخص بتواند انجام بدهد.

  • کفایت صرف ارادۀ حق براى تحقق شىء خارجى

  • در مورد واجب الوجود، سلسلۀ علیت و صیرورت واجب الوجود و اتصافش به‌عنوان علت نیازى به شىء خارجى و اشیاء خارجى ندارد. ﴿إِنَّمَآ أَمۡرُهُۥٓ إِذَآ أَرَادَ شَيۡ‍ًٔا أَن يَقُولَ لَهُۥ كُن فَيَكُونُ﴾1 فقط صرف ارادۀ حق براى تحقق شىء خارجى کفایت مى‌کند ولى در فواعل خارجی اشیاء دیگر صرف خود ذات کفایت نمى‌کند و خود ذات باید به‌واسطۀ امور دیگرى بتواند آن علیت را در خارج محقق کند. حالا یااینکه خود ذات از نقطه‌نظر مسائل خارجى تمام مقتضیات براى تأثیر تام است مثلاً این کتاب در جلوى من قرار دارد و براى اینکه من کتاب را بردارم اولاً باید کتابى باشد وقتی کتابى نیست من نمى‌توانم آن را بردارم پس اول باید کتاب باشد، ثانیاً باید کتاب در جلوى من باشد و اگر کتاب آنجا باشد نمى‌توانم بردارم، دستم نمى‌رسد. ثالثاً مانع و رادعى بین من و این کتاب نباید وجود داشته باشد و همین‌طور سایر چیزها و مقارناتى که این مقارنات در تحقق معلول دخیل هستند. از همۀ اینها گذشته مسئلۀ اراده در اینجا مطرح است! در اینجا اراده در سلسلۀ طولى آن فعل نقش دارد؛ یعنى ارادۀ مرید و ارادۀ فاعل باید در اینجا باشد تااینکه این کتاب از اینجا برداشته شود. حالا اگر همه چیز موجود باشد و اراده نباشد این ذات به صیرورت به فاعلیت و به علیت هنوز منقلب نشده است. ذات، ذات است، زید، زید است و شرایط آماده است. اما به این زید نمى‌توانند علةٌ لِرفعِ هذا الکتاب و لِأخذِ هذا الکتاب بگویند! چه موقع مى‌توانند «علةٌ» بگویند؟ موقعى که شرایط خارجى مهیّا بشود و این‌هم ارادۀ براى آن شىء را داشته باشد من‌حیث‌المجموع این الآن علت مى‌شود. حالا اگر اراده را دارد و شرایط خارجى مهیّا نیست باز دراین‌صورت دیگر این علت نیست! مى‌خواهد انجام بدهد اما نمى‌تواند، نیروى قاسر مى‌آید او را نگه می‌دارد تا مى‌خواهد انجام بدهد حاجبى در جلوى او و در فعل او، بین او و فعلش مانع مى‌شود. تا مى‌خواهد کتاب را بردارد شخصى کتاب را آن‌طرف‌تر مى‌برد. تمام اینها علل و شرایط و مقارناتى هستند که موجب عدم صیروریت زید به تعنون به‌عنوان علت مى‌شوند؛ یعنى زید با توجه به اینها دیگر علت نیست! زید، زید است؛ سر جای خود نشسته و کارى هم [نمی‌کند]، مدام اراده مى‌کند اما در خارج انجام نمى‌شود. مدام دوباره نیت مى‌کند مى‌بیند که مسئله در خارج تحقق پیدا نمى‌کند چون مسئلۀ علیت خیلى هم به او مربوط نمى‌شود و خارج از وجود اوست.

    1. . سوره یس (36) آیه 82. امام شناسى، ج ‌1، ص 132:
      «این است و غیر از این نیست که امر خدا آن ‌است که زمانى‌ که اراده کند چیزى را، به او مى‌گوید: هست شو، پس هست مى‌شود.»

جلسه ۲۶۳

3
  • جنبۀ علیت؛ صیرورت ذات به مرحلۀ تولید و ایجاب و ایجاد

  • بنابراین منظور من از طرح این مسئله این بود که اگر بخواهیم بحث را در واجب الوجود بالذات مطرح بکنیم اینکه واجب الوجود علت اولىٰ و علت تامه است دلیل نمى‌شود که آن واجب الوجود همیشه متصف به عنوان علیت باشد به‌خاطر اینکه جنبۀ علیت صیرورت ذات به مرحلۀ تولید و به مرحلۀ ایجاب و به مرحلۀ ایجاد است این صیرورت ذات است و این منافات ندارد بااینکه ذاتیت خود ذات اقتضاء علیت بکند، هیچ با این منافات ندارد. حالا یک ذاتى صیرورت به علیت پیدا مى‌کند آیا این دلیل بر این است که علیت همیشه ذاتى اوست؟! یک هم‌چنین چیزى در ذات نخوابیده است. این یک بحث بسیار مهمى است که بعداً خیلى به‌درد مى‌خورد و بعداً در آنجا مى‌آید.

  • تلمیذ: ببخشید پس اینکه از علت پى به معلول مى‌بریم از طریق «لمّ» مى‌شود و از معلول به علت پی‌می‌بریم از طریق «إن» مى‌شود پس ما در اینجا یک طریق بیشتر نداریم. چون ما تا موقعى که معلول نداشته باشیم تا موقعى که حرکت این کتاب نباشد اینجا صدق علیت بر این نمى‌کند. به نظر من نتیجۀ بحث ما این مى‌شود که تا موقعى که ما معلول نداشته باشیم علتى نیست.

  • استاد: خب بله!

  • تلمیذ: خب دیگر زید علت مى‌شود!

  • استاد: خب بله! مغربى گفت:

  • ظهور تو به من است و وجود من از تو***وَ لَستَ تَظهَرُ لَولاىَ، لَم أکن لَولاک1
  • وجود ما از اوست اما وجود او که دیگر از ما نیست! وجود هم با مسئلۀ علت دوتا است؛ ممکن است یک شیئی باشد ولى علت نباشد اما نمى‌شود شیئی باشد و معلول نباشد ـ البته در قسمت امکانش ـ ولى ظهور او به ماست اگر ما نباشیم آیا مى‌شود بگوییم که خدا ظاهر است؟! نمى‌شود دیگر! پس همان‌طورى‌که ما احتیاج به خدا داریم خدا هم احتیاج به ما دارد! اگر ما نباشیم او مى‌خواهد براى چه کسی ظاهر بشود؟! خودش که هست و ظاهرٌ بِنفسِه است. در مرحلۀ ظهور خارجى باید معلول باشد تااینکه بگویند: او ظاهر است! این مسئله فرق مى‌کند! این مسئلۀ شما به علیت چندان [ربطى] ندارد.

    1. دیوان شمس مغربی، غزل 111.

جلسه ۲۶۳

4
  • انکشاف معلول از علت در برهان «إنْ»، و انکشاف علت از معلول در برهان «لمّ»

  • در برهان إنْ و در برهان لمّ مسئله حکایت از این است که انکشاف معلول از علت در برهان إنْ هست و در برهان لمّ انکشاف علت از معلول هست که این برهان، برهان لمّ مى‌شود یعنى ما به این برهان پى مى‌بریم که باید علتى باشد یااینکه با برهان لمّ از خود علت به معلول پى مى‌بریم و نیاز به شىء دیگرى در اینجا نداریم.

  • در حیطۀ علیت بودن برهان «إن» و «لمّ»

  • عدم منافات حیطۀ علیت با عدم علیت در خودِ ذات

  • ولى صحبتِ تمام اینها در حیطۀ علیت است. فرض بر این است که ما مى‌گوییم: حیطۀ علیت هیچ منافاتى با عدم علیت خودِ ذات ندارد؛ یعنى اگر ذاتى در برهه‌اى از برهه‌ها علت شد دلیل نیست که همیشه علت باشد به جهتى که علیت عبارت از صیرورت شىء است به حدّى که و به شکلى که از او شىء دیگر ظهور پیدا بکند و تنازل پیدا کند. هرچه مى‌خواهید اسمش را بگذارید؛ ظلّ او بشود یا عکس او بشود، هرچه از این اسامى می‌خواهید بگذارید؛ ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ﴾1 اما این دلیل نیست بر اینکه قوام خود این ذات به ‌عنوان علیت است یعنى ذات قوام ندارد الاّ به اینکه آن معنون به‌عنوان علت باشد. از این [قضیه] این استفاده را نمى‌شود کرد [ولی] بعضی‌ها آمده‌اند استفاده کرده‌اند.

  • لَمّا تَیقّن أنَّ کُلَّ مُمکنٍ ما لَم یَترَجَّح وجودُه بِغیرهِ لَم یوجَد.

  • و ما لَم یَتَرجِّح عَدمُه کَذلِک لَم یَنعَدِم فَلا بُدَّ لَه فی رُجحانِ کلٍّ مِن الطَرفینِ مِن سَببٍ خارجٍ عَن نَفسهِ فالآنَ نَقول إنَّ ذلکَ السَّببَ المُرَجِّحَ ما لَم یَبلُغ تَرجیحُه إلى حَدِّ الوجوبِ لَم یَکُن‌ السَّبب المُرجِّح مُرجِّحاً.2

  • از آن جایى که این مسئله روشن شد تا مادامى که هر ممکنى وجودش به غیر ترجیح پیدا نکرده است وجود پیدا نمى‌کند. وقتى که عدم آن رجحان پیدا نکند منعدم نخواهد شد؛ یعنى خود عدم هم احتیاج به عدم العلة دارد که عدم العله خودش علةٌ! این ممکن براى اینکه رجحان هرکدام از طرفین را پیدا بکند باید سببى خارج از خودش بیاید چون گفتیم که ممکن هیچ اقتضائى نسبت به وجود و نسبت به عدم ندارد. الآن بحث بر این است که این سبب مرجح تا وقتى که ترجیح آن به حد وجوب نرسد دیگر دراین‌صورت سبب مرجح، مرجح نخواهد بود.

    1. . سوره نجم (٥٣) آیه ٢٣:
      ﴿إِنۡ هِيَ إِلَّآ أَسۡمَآءٞ سَمَّيۡتُمُوهَآ أَنتُمۡ وَءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ ٱللَهُ بِهَا مِن سُلۡطَٰنٍ﴾. نور ملکوت قرآن، ج ١، ص ٣١١:
      «نیستند آنها مگر اسم‌هایی که شما و پدرانتان ایشان را بدان اسم‌ها نام‌گذاری نموده‌اید. خداوند به‌واسطۀ آنها هیچ‌گونه قدرت و سلطنتی را فرود نیاورده است.»
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 221و 222.

جلسه ۲۶۳

5
  • فرق اولویت با علت

  • فالأولویةُ الخارجةُ الغَیرُ الواصِلَةُ إلى حَدِّ الوجوبِ بِسَببِ الغَیر غیرُ کافیةٍ کَما ظَنَّه أکثرُ المُتکَلِّمین.

  • این اولویت خارجیه‌اى که به سبب غیر به حد وجوب نمى‌رسد، این اولویت فایده‌اى ندارد. شرایط خارجى، مقارنات خارجى، عدم مانع خارجى و مقتضیات خارجى تا به حد وجوب نرسند نمى‌توانند ممکن را تکان بدهند و آن را از مرحلۀ تساوى الطرفین به مرتبۀ وجوب و به مرتبۀ وجود سوق و حرکت بدهند، [همان‌طور که اکثر متکلمین این‌گونه فکر کردند].

  • فَما دامَ المُمکنُ فی حُدودِ الإمکانِ لَم یَتَحقق وجوده أ لَیسَ إذا لم یَصِل إلى حدِ الوجوبِ بسببِ الغیرِ یَجوزُ وجودُه و یَجوزُ عدمُه فَلا یتعیَّنُ بَعدُ التخصیصُ بِأحدِهما دونَ الآخرِ.

  • تا وقتى که ممکن از امکان بیرون نیامده است وجود آن محقق نیست. آیا این‌طور نیست که وقتى که به سبب غیر به حد وجوب نرسد، هم وجودش و هم عدمش هردو در عالم ذاتى خودش جایز است؟! پس هنوز تخصیص به یکى دون دیگرى متعین نمى‌شود.

  • فَیعودُ طلبُ المخصِّصِ و المرجحِ جذعاً و الأولویةُ مستویةُ النسبةِ إلى الجانِبَینِ فَیحتاجُ المعلول رأساً إلى ضم‌ِّ شی‌ءٍ آخَر ثالث معَ العلةِ و الأولویةِ.1

  • پس دراین‌صورت طلب مخصّص و طلب مرجح دیگر فایده‌ای ندارد! مخصص هر چقدر مى‌خواهد مخصص باشد و مرجج هر چقدر بخواهد مرجح باشد تا وقتى که به مرتبۀ ‌وجوب نرسد این طلبش فایده‌اى ندارد و بیخود داد می‌زند. وقتى که به مرتبۀ وجوب رسید و وقتى تام شد آن موقع معلول از او [ایجاد] مى‌شود. اولویت چیزى جز استواء نسبت به دو جانب نیست؛ یعنى هرچه شىء اولویت پیدا کند باز از استواء درنمى‌آید.

  • تلمیذ: این از اولیت هست. بالأخره این اولویتى که در اینجا هست چطور آن را از حد استواء خارج نمى‌کند؟!

  • استاد: اولویت ممکن را [از استواء] خارج نمى‌کند. فرض کنید که الآن زیدى با یک صغرىٰ خانم ازدواج کردند بعد هم به این ازدواجشان ادامه دادند اما این دلیل بر این نیست که عمرو در اینجا متولد بشود. اینها موجب اولویت وجود عمرو شدند ولى قضیه به مرتبۀ علیت نرسیده و باز این ممکن در امکان خودش باقی است.

    1. همان، ص 222 و 223.

جلسه ۲۶۳

6
  • ذهنى بودن مسئلۀ علیت و معلول

  • تلمیذ: یعنى در هر حقیقت مى‌توانیم بگوییم که اولویتى نسبت به معلول وجود ندارد و فقط شرایط هست.

  • استاد: همان، فقط همان شرایطى است که آماده است یعنى شرایط وجود معلول را در عالم ذهن نزدیک مى‌کند؛ ماهیت را به وجود نزدیک مى‌کند.

  • تلمیذ: خود ماهیت را به وجود نزدیک نمى‌کند، خود آنها هستند؛ ما می‌خواهیم بگوییم که آن مقدمات خودشان بنفسه یک موجود خارجى هستند و کارى به معلول ندارند.

  • ذهنی بودن مسئلۀ علیت و معلولیت

  • استاد: اصلاً مسئلۀ علیت و معلولیت یک مسئلۀ ذهنى است و مسئلۀ خارجى نیست.

  • تلمیذ: نه از این باب که ما مى‌آییم و می‌گوییم که این معلول زمانى از علت صادر مى‌شود که تمام اجزاء و شرایط، کامل و تام در خارج متحقق بشود.

  • استاد: ببیند الآن فرض کنید یک قطارى مى‌خواهد حرکت بکند این قطار براى حرکتش نیاز به یک سرى وسایل دارد؛ یکى اینکه لوکوموتیو داشته باشد و اگر نداشته باشد اصلاً راه نمى‌افتد. دوم اینکه لوکوموتیو آن بنزین داشته باشد، نفت داشته باشد یا سوخت داشته باشد و اگر نداشته باشد راه نمى‌افتد. سوم اینکه این حرکت متوقف بر سائقى است؛ راننده و سائقى باید باشد تا این را حرکت بدهد. چهارم اینکه این سائق باید از طرف مافوقش دستور بگیرد و بدون او فایده ندارد. پنجم اینکه ریل باید آماده باشد و جلوی آن مانع نباشد والاّ اگر یک قطار جلوى این ایستاده باشد این هر چقدر گاز بدهد حرکت نمى‌کند. این شرایط من‌حیث‌المجموع اگر تام شد ارادۀ سائق بر سیاقت تعلق گرفت آن‌وقت این قطار حرکت مى‌کند. حالا اگر همۀ این شرایط آماده است و فقط سائق اراده نمى‌کند، این را اولویت مى‌گوییم؛ یعنى شرایط براى تحقق حرکت آماده است و احتیاج به جزء اخیر دارد و جزء اخیر همان ارادۀ سائق است ولى باز این امکان را از امکان درنمى‌آورد یعنى این مسئلۀ حرکت که یک ماهیت خارجی است هنوز در آن ظلمت امکان خودش باقی است و این فایده‌ای ندارد!

جلسه ۲۶۳

7
  • ثمَّ معَ انضمامِه لو لَم یحصل الوجوبُ بَل کانَ بحسبِهِ جوازُ الطرفین فَلم یَقف الحاجة إلى المرجحِ لأحدهما و هکذا حتى یَنتَهی الأمرُ إلى مرجحاتٍ و أولویاتٍ غیرِ متناهیةٍ.

  • حالا اگر یک شىء دیگرى ضمیمه شد و وجوب حاصل نشد فرض کنید که یک شرط به شرایط اضافه شد و دو شرط شد، باز ما یک مقدار نزدیک به وجود شدیم و یک مقدار جلو آمدیم ولی باز دراین‌صورت جواز الطرفین به حال خودش باقی است. فرض کنید دستور از مافوق هم آمده ولى هنوز این قطار راننده ندارد. پس حاجت به مرجح به یکى از اینها توقف نکرده و باز همین‌طور حاجت ادامه دارد و باز احتیاج براى آن فعل خارجى و براى آن معلول خارجى هست و همین‌طور ادامه دارد تااینکه شما مى‌توانید اولویات و مرجحات غیر متناهى را هم درنظر بگیرید؛ این به آن بگوید، آن تلفن بزند و... مثل کاغذبازى ادارات ما! این کاغذبازى ادارات ما قشنگ مصداق براى همین بحث فلسفى ماست! قشنگ اینها همین قضیه را اجرا مى‌کنند! یک کسى که کارى دارد شش دورِ عمر دور خودش مى‌چرخد تااینکه بخواهد یک کار را انجام بدهد. ادارات ما علت نیستند بلکه مرجحات غیر متناهیه هستند. بهتر هم هست غیر متناهیه هستند!! فایده ندارد که همان روز اول کار انجام بشود!!

  • امیرالمؤمنین در آن نامه‌‌اش به مالک اشتر مى‌فرماید که کار مردم را از امروز به فردا نینداز! این هنر نیست هنر این است که یک عمرى بچرخانند!!

  • و لا یکونُ معَ ذلک قد حَصَلَ تعیّنُ أحدِ الطرفین إذ کلُّ مرتبةٍ فرضت مِنَ المراتبِ الغیرِ المتناهیةِ یأتی الکلامُ فی استواءِ نسبةِ الأولویةِ المتحققةِ فیها الغیرِ الموجبةِ إلى الجانبینِ بِحالهِ معَ فرضِ حصولِ ما فُرِضَ سبباً مُرجحاً.

  • ولى درعین‌حال این‌طور نیست که تعینى در یکى از دو طرفین انجام شده است. زیرا هر مرتبه‌ای که از مراتب غیر متناهیه فرض بشود هر مرتبه‌اى از اولویتى از این مراتب غیر متناهیه فرض بشود کلام ما در استواء نسبت اولویت در آن که ایجاد یکى از دو طرف نمى‌کند به حال آن استواء، با فرض حضور آن که براى مرجح فرض شده است، کلام ما در آنجا به حال خودش باقى است؛ هر اولویتى که انجام بشود باز ما نسبت طرفین را مساوى مى‌بینیم. باز اگر یک اولویت دیگرى به سایر اولویت‌ها اضافه بشود باز مى‌بینید که انجام نشده است! به ادارۀ برق مى‌رود مى‌گویند: برو ادارۀ آب! یک قدم نزدیک شد ولى بالأخره برایش برق نیاوردند! مى‌رود ادارۀ آب می‌گویند: برو ادارۀ مالیات! باز یک قدم نزدیک مى‌شود ولى باز برق برایش نیامده است. می‌گویند: برو ادارۀ دارایى، برو ادارۀ فاضلاب، برو ادارۀ سیم‌کشى و برو هر جایی که ...! مدام نزدیک مى‌شوى ولی فایده‌اى ندارد!!

جلسه ۲۶۳

8
  • خطِ میر خیلى قشنگ بود؛ نون مى‌نوشت براى مادرش مى‌آورد نشان مى‌داد که ببین چه نون قشنگى است! گفت: بابا این نون‌های تو براى ما نان نمى‌شود! مدام ننشین نون بنویس! البته اصطلاحات دیگر هم هست!!

  • حالا هرچه از این اولویت‌ها انجام بشود کارى بالأخره در خارج انجام نمى‌شود. به قول یک بنده خدایى مى‌گفت: ـ این از ما یاد گرفته بود ـ هر وقت ما رادیو را باز کردیم مى‌شنیدیم که آقاى فلان تأکید فرمودند! 22 سال است اینها دارند تأکید مى‌کنند! براى مسائل امنیتى تأکید فرمودند! خیلى خوب! بعدی هم مى‌آید، او هم تأکید مى‌کند! براى عمران و آبادى تأکید فرمودند! برای رسیدگى به امور ایتام تأکید فرمودند! تا [پیچ رادیو] باز مى‌شود آن بنده خدا به من مى‌گوید که الآن ایشان هم مى‌خواهد تأکید کند!!

  • فاستواءُ نسبةِ هذه الأولویةِ إلى طرفَی الفعلیةِ و اللافعلیةِ مَعَ تحققِ تلکَ الأسبابِ الغیرِ المتناهیةِ باقٍ علىٰ شأنِه.

  • استواء نسبت این اولویت به دو طرف فعلیت و عدم فعلیت این استواء نسبت بر شأن خودش باقی است بااینکه این اسباب غیر متناهى هم در خارج هستند ولى بالأخره به مرتبۀ مشت پر کنى نرسیده است.

  • مِن دونِ أن یُفیدَ تعیناً لأحدِ الطرفین فَلا یکونُ ما فُرِضَ سبباً مرجحاً سبباً مرجحاً فَقد ظهَرَ أنَّ المفروضَ مستحیلٌ مِن غیرِ أن نستعینَ فی بیانِهِ بِاستحالةِ ذهابِ السلسلةِ الغیرِ المتناهیةِ مِن العللِ و المعلولاتِ.

  • بدون اینکه تعینى بر یکى از دو طرفین مفید باشد. آن که فرض کردید سبب مرجح وجود است دیگر سبب مرجح نیست. این‌طور ظاهر شد که مفروض مستحیل است یعنى اینکه اولویت بیاید موجب وجود معلول در خارج بشود این فرض ما مستحیل است و ما نیاز نداریم که براى این استحاله سراغ این برویم که سلسلۀ علل سلسلۀ غیر متناهیه است چون اصلاً بحث به سلسلۀ علل نمى‌رسد و در زیر سلسلۀ علل قضیه متوقف مى‌شود. ما مى‌گوییم که اصلاً به علیت نمى‌رسد تااینکه این متناهى بشود یا نشود.

جلسه ۲۶۳

9
  • رسیدن به مرتبۀ علیت، مساوق با وجود معلول در خارج

  • چون رسیدن به علیت مساوق با وجود معلول در خارج است و هرچه اولویت بر اولویت اضافه بشود تا به وقتى به مرتبۀ علیت نرسد شیئى در خارج محقق نخواهد شد. پس ما نیاز نداریم براى بطلان این مسئله یعنى استحالۀ مرجح، قائل به سلسلۀ غیر متناهیه از علل و معلولات بشویم.

  • لأنَّها ممّا لَم یَحن حینُه بعدُ بَل من جهةِ أنَّ ما فَرَضناه علةً مخصصةً لَم یکن إیّاها فَکانَ الشی‌ءُ غیرَ نفسِه و هو محالٌ.

  • چون هنوز بحث به علل و معلولات نرسیده بلکه از این جهت مسئله به استحاله برمى‌گردد آن را که ما خیال کردیم علت است، علت نیست. پس شىء غیر از خودش خواهد بود؛ یعنى آن شیئى که باید به‌واسطۀ علیت به‌وجود بیاید آن شىء ـ بنا بر کلام متکلمین ـ از ناحیۀ اولویت به‌وجود مى‌آید. پس آن شىء او نخواهد بود؛ شىء نفس او نخواهد بود. چون شىء در صورتى نفس او خواهد بود که از ناحیۀ علت و تنازل علت در خارج باشد.

  • و بالجملةِ الوجوبُ منتهىٰ سلسلةُ الإمکانات.

  • وجوب؛ منتهاى سلسلۀ امکانات

  • وجوب منتهاى سلسلۀ امکانات است؛ اگر امکانات از نظر اولویت در آخرین مرتبه بخواهند توقف کنند آن مرتبۀ وجود است.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد