/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۲۹۸

1
  • درس دویست و نود و هشتم

  • بحث در قضیۀ لزومیۀ شرطیه و انواع آن (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرّحمٰن الرّحیم

  • فَإذن الحدُّ الأوسَطِ فی مِثلِ هذا القیاسِ إن أُخذَ عَلى وَجهٍ یَجوزُ أن یَحمِلَ أو یُصدقَ عَلیهِ النَّقیضانِ و الضِّدانِ فی کلتا المُقدَمَتین کَذِبَتِ الکُبرىٰ لا مَحالَةَ و بَطلَ لُزومُ النَّتیجةِ و إن أُخذَ فی إحدَى المُقَدَمتَین عَلىٰ وَجهٍ و فی الأخرىٰ عَلىٰ وَجهٍ آخرٍ لَم یَتَکرَر الوَسطُ.1

  • حد وسط در این قیاسی که ذکر شد [یعنی] در همان قیاسی که سیاهی و بیاضی در مکان و جای واحد یا در امکنۀ متعدده باشد که اگر در مکان واحد باشد محال است! اگر در امکنۀ متعدده باشد آن کلیت کبریٰ مورد خدشه قرار می‌گیرد چون کلیت کبریٰ این بود که هرچه که سواد است بیاض نیست. آنچه که در کبریٰ هست یعنی هرچه که سواد است بیاض نیست، مربوط به جایی می‌شود که در نفس آن مکان در عین سوادیت بیاضیت باشد. درحالی‌که حد وسط ما اعم از این بود و اعم بود در آن جایی که مرکب باشد یااینکه اصلاً مورد آن فرق می‌کرد! در آن ظرف و مکانی بود که در آن مکان جمع بین سواد و بیاض شده است، نه‌اینکه در جای واحد در عین سواد بیاض باشد. اگر در عین سواد بیاض باشد صغریٰ باطل می‌شود و اگر نه، در جایی که سواد هست کنار او و قرین او بیاض هست، دراین‌صورت آن کلیت کبریٰ مورد خدشه قرار می‌گیرد چون در اینجا حد وسط تکرار نشده است. پس اشکال در این است که حد وسط تکرار نشد، نه‌اینکه در قضیۀ لزومیه گاهی اوقات نتیجه حاصل نمی‌شود. اگر طوری این رعایت بشود که جایز باشد که بر آن دوتا نقیض و دوتا ضد در هردو مقدمه حمل بشود یا صادق باشد؛ یعنی دو جای مختلف است. یک تکۀ این شیء سیاه است و یک تکه‌اش سفید است. امکان دارد هر دوتا بر این حمل بشود؛ به این قسمت سیاهی حمل بشود و به این قسمت پایین هم سفیدی حمل بشود، کبریٰ باطل است! چون در کبریٰ فرض قضیه در جایی بود که در جای واحد در آنجا سیاهی با سفیدی جمع بشود و این محال است و نتیجه دیگر باطل می‌شود. اگر این حد وسط در یکی از مقدمتین یک قسم فرض بشود و در مقدمۀ دیگر طور دیگری فرض بشود در اینجا هردو مقدمه درست است؛ در اینجا هم صغریٰ و هم کبریٰ درست است یا در این قضیه مقدم و تالی درست است و در آن قضیه هم مقدم و تالی درست است ولی دو قضیه است و هردو قضیه صادق است اما هیچ‌کدام ارتباطی به همدیگر ندارند! در اینجا قضیه در موردی فرض شده که جمع بین سواد و بیاض است، در کبریٰ قضیه در جایی فرض شده است که جمع بین سواد و بیاض نیست! در آنجا مسئلۀ اجتماع ضدین است که آن اشکال پیدا می‌شود. دیگر حد وسط تکرار نشده است.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 242.

جلسه ۲۹۸

2
  • ایراد مرحوم بوعلی بر شکل اول از قضیۀ شرطیۀ لزومیه

  • تعریف از کتاب جوهر النضید

  • وَ مِن هذا القَبیلِ ما أورَدَ الشَّیخُ فی الشِّفاءِ شکاً عَلى الشّکلِ الأوّل مِن اللزومیتَین و هوَ أنَّهُ یَصدُقُ کُلّما کانَ الاثنانُ فَرداً کانَ عدداً و کُلّما کانَ عَدداً کانَ زَوجاً مَعَ کِذبِ قولِنا کُلّما کانَ الاثنانُ فرداً کانَ زوجاً.

  • ایرادی که مرحوم بوعلی در شفاء فرمودند و این ایراد به شکل اول از قضیۀ شرطیۀ لزومیه وارد شده است این است که گفته‌اند که قضیۀ لزومیه گاهی اوقات نتیجه می‌دهد و گاهی اوقات نتیجه نمی‌دهد. این مسئله در جوهر النضید هم هست. جوهر النضید کتاب بسیار خوبی است و وقتی که در اینجا آمدیم [تمایل] نداشتیم و به اصرار خود مسئول مدرسه که آقای جوادی آملی بود برای ما جوهر النضید گذاشتند. تقریباً حدود بیست نفر بودیم. از اول جوهر النضید تا باب برهان را ما در مدرسه خواندیم و بعد دیگر باب برهان تعطیل شد. بااینکه تعطیل شده بود ولی ما از باب برهان تا آخرش را هم باز ادامه دادیم! علیٰ‌أیّ‌حال کتاب بسیار خوبی است و نکات خیلی خوبی دارد و مطالبی در آن هست! چند اشکال مهم در همان قضایای شرطیۀ لزومیه بود یااینکه یادم هست که در مسئلۀ سور در قضایا و اشکالاتی نسبت به موارد دیگر دارد و بسیار دقیق است! مخصوصاً باب برهانش را حتماً رفقا اگر بتوانند مباحثه بکنند و قضایای جدل و مغالطه ـ و مخصوصاً برهان ـ خیلی مطلب دارد و در خیلی از موارد حتی بیان مرحوم علامه هم از خواجه قوی‌تر است چون متن آن برای خواجه است و شرح آن‌هم شرح علامه است. خیلی در اینجا خوب آمده و حکایت از این می‌کند که علامه واقعاً در منطق قوی بود. این‌طور نشان می‌دهد! برای باز شدن فکر بسیار مفید است من خیال می‌کنم جوهر النضید حتی از منطق منظومه هم جلوتر و بهتر باشد گرچه منطق منظومه خواهی‌نخواهی به‌واسطۀ ورود مسائل فلسفی در آن مشکل‌تر است ولی علیٰ‌کلّ‌حال در محدودۀ منطق، کتاب جوهر النضید بسیار کتاب خوبی است! این در آنجا هم ذکر شده است. الآن من یادم آمد که اتفاقاً ما در آنجا هم راجع به این مسئله صحبت کرده بودیم.

جلسه ۲۹۸

3
  • وَ هوَ أنَّهُ یَصدُقُ ... صدق می‌کند که هر وقتی که اثنان فرد باشد در این صورت باید عدد هم باشد و اگر عدد باشد طبعاً باید زوج باشد! هردو قضیه به‌حسب ظاهر قضایای درستی هستند. اگر اثنان فرد باشد باید عدد باشد؛ این قضیه دروغ است؟! دروغ که نیست! بالأخره شما در اینجا عددیت را بر اثنان حمل کردید حالا این فرد باشد، عدد باشد به آن فردیت نباید دیگر کار داشته باشیم. بالأخره می‌خواهید در اینجا عددیت را بر اثنان حمل کنید. آن واسطه در اینجا چه نقشی دارد؟! حالا آن واسطه برحسب فرض در اینجا حد وسط بین مقدم و تالی قرار گرفته است. آن‌وقت این قسم دومش هم درست است، نتیجه‌اش چه می‌شود؟! مَعَ کِذب قَولنا کُلَّما کانَ الاثنانُ فرداً کانَ زوجاً! این نتیجه دروغ و خلاف است! این اشکالی است که وارد شده است.

  • وَ دُفَع بِأنَّ الکُبرىٰ إن أُخِذَت اتفاقیة لَم یُنتِجِ القیاس لِأنَّ شَرطَ إنتاجِ الإیجاب أن یَکونَ الأوسَطُ مُقدماً فی اللزومیةِ و إن أُخِذَت لُزومیةً کانَت مَمنوعةً الصِّدق و إنَّما تَصدُقُ لَو لَزِمَ زَوجیةُ الاثنَینِ عَدَدیتَه عَلىٰ جَمیعِ الأوضاعِ المُمکنةِ الاجتِماعِ مَعَ العَدَدیة.1

  • و دفع شده است اگر کبریٰ قضیۀ اتفاقیه باشد قیاس نتیجه نمی‌دهد چون شرط انتاج ایجاب این است که اوسط ـ آن حد وسط ـ مقدم باشد یعنی در قضایای شرطیۀ لزومیه جنبۀ علیت داشته باشد. اگر شما کبریٰ را لزومیه می‌گیرید و نه اتفاقیه، صدق این ممنوع است. اگر زوجیت اِثنین، عددیت او را در جمیع اوضاعی که می‌شود اِثنین با عدد جمع بشود لازم باشد، صدق می‌کند. دراین‌صورت همۀ اوضاع عدد قابل صدق بر اِثنین نیست چون عدد اعم از اِثنین و غیر اِثنین است، هم عدد به یک می‌گویند و هم عدد به دو می‌گویند و هم عدد به پنج می‌گویند و هم عدد به شصت می‌گویند! به همۀ اینها عدد می‌گویند! دراین‌صورت این عدد دو فرد دارد؛ یک فرد زوجیت است و یک قسم آن فردیت است. این اِثنین بر همۀ اوضاع عددیت صادق نیست فقط در یک شق آن هست و آن در آن وقتی است که عدد ما زوج باشد! اگر عدد ما فرد باشد دیگر این عددیت فرد قابل صدق بر اِثنین نیست.

    1. همان، ص 242 و 243.

جلسه ۲۹۸

4
  • هر چیزی دارای یک لوازم ذاتی

  • نکته‌ای که ایشان می‌خواهند در اینجا تذکر بدهند این است که نفس عدد در اینجا قابل صدق بر او نیست. عدد مِن حَیثُ إنّهُ عَددٌ یک لوازم ذاتی دارد مثل هر ماهیتی که یک لوازم ذاتی دارد! آن مطلبی که در جلسۀ قبل عرض کردم را فراموش نکنیم! هر چیزی یک لوازم ذاتی دارد؛ ماهیت انسان لوازم ذاتی دارد؛ تعجب، مَشی، فکر، نطق و از این حرف‌ها است. ماهیت حیوان همین‌طور است! لوازم ذاتی ماهیت مربع این است که از چهار خط و از چهار زاویۀ قائمه تشکیل بشود و خصوصیاتش این‌طور باشد. هر ماهیتی یک لوازم ذاتی دارد. لوازم ذاتی ماهیت عدد هم این است که یا در ضمن زوجیت و یا در ضمن فردیت باشد. پس شما نمی‌توانید بدون لحاظ زوجیت و فردیت عددیت را بر یک عددی حمل کنید! این محال است! اگر شما عددیت را بر اِثنین حمل می‌کنید باید این عددیتِ در ضمنِ زوجیت را حمل بر اِثنین کنید. اما عددیتی که در ضمن فردیت هست دیگر قابل صدق بر اِثنین نیست! این نکته‌ای است که در اینجا خلط شده است!

  • تلمیذ: در جملۀ أُخِذَت إتفاقیة، مگر با اخذ و اعتبار ما مثلاً یک قضیۀ لزومیه تبدیل به اتفاقیه می‌شود؟!

  • استاد: بر فرض فارض است.

  • تلمیذ: اصلاً کلاً ما می‌توانیم بگوییم که ... وقتی برای متصله و منفصله یا برای اتفاقیۀ لزومیه مثال می‌زنند، دقیقاً خیلی جاها یک مثال را برای متصله می‌زنند و می‌آیند همان را در عدم اتصال منفصله می‌کنند یا لزومیه را اتفاقیه می‌کنند. مگر به اخذ و اعتبار می‌شود حقیقت از جای خودش تغییر پیدا بکند؟!

  • تقسیم قضیۀ اتفاقیه به دو نوع

  • استاد: نه، ببینید لزومیه، اتفاقیه نمی‌شود! البته درصورتی‌که دارای اجزاء متعدده باشد متصله تبدیل به منفصله می‌شود. مسئلۀ اتفاقیه در آن جایی هست که حد وسط هیچ‌گاه علت تامه برای حمل اکبر بر اصغر نباشد مثل إن کانَ الإنسانُ ناطقاً فالحِمارُ ناهِق! آن را آنجا می‌آیند مثال می‌زنند. اما اگر قضیۀ لزومیه باشد معنا ندارد که اتفاقیه باشد. اگر هم به‌عنوان اتفاقیه باشد، اتفاقیۀ لزومیه است چون خود قضیۀ اتفاقیه را هم به دو نوع تقسیم کردند، البته نه در این منطق در منطق‌های عالی مثل منطق شفاء و اینها. در قضیۀ اتفاقیه بحث در این نیست که این گاهی اتفاق می‌افتد و گاهی اتفاق نمی‌افتد، نفس امکان وقوعی در اینجا ملاک برای صدق قضیه اتفاقیه است. حالا آن امکان وقوعی گاهی اوقات به حد لزوم است و قضیۀ لزومیه می‌شود و گاهی اوقات آن امکان وقوعی برحسب اتفاق است و اسم آن را قضیۀ اتفاقیه می‌گذارند. پس قضیۀ اتفاقیه ما هم در اینجا اعم است. اما در اینجا منظور فرض فارض است اگر فارض این‌طور فرض کرد. لذا اشکال هم می‌گیرند! اگر شما فرض کردید قضیۀ اول درست است؛ یعنی اگر فردیت با اِثنین صدق می‌کند چشمتان دربیاید باید زوجیت هم با فردیت صدق بکند دیگر! خودتان خواستید! یعنی به نظر خودتان و به فرض خودتان آمدید صغریٰ را در اینجا این‌طور درست کردید. صغریٰ را در اینجا عدم منافات بین فردیت و اِثنین قرار دادید؛ کانَ الاثنان فَرداً! بنابراین باید نتیجه را هم قائل بشوید که زوج، فرد هم خواهد شد! اگر نه، زیر بار نتیجه نمی‌خواهید بروید، صغریٰ را عوض کنید یعنی در قضیۀ اول دخل‌وتصرف کنید.

جلسه ۲۹۸

5
  • وَ لَیسَ کَذلک إذ مِنَ الأوضاعِ المُمکِنةِ الاقتران مَعَ عَددیةِ الاثنین کونُهُ فَرداً و الزّوجیةُ لَیسَت مُلازِمَة عَلىٰ هذا الوَضع.1

  • و این‌گونه نیست، از اوضاعی که مُمکنةُ الاقتران است، از آن اوضاعی که با عددیت اِثنین بر سر این اصغر می‌آید اینکه فرد باشد و روی این حساب دیگر زوجیت نمی‌تواند با اِثنین بسازد.

  • وَ رُبَما یُقالُ فیهِ ضَعفٌ فَإنّا نَختارُ أنَّ الکُبرىٰ لُزومیةً و فَردیةُ الاثنَین لَیسَت مُمکِنةَ الاجتِماعِ مَعَ عَدَدیتِه لِکونِها مُنافیةً لِلاثنَینیةِ فَتَکونُ مُنافیةً لِذاتِ الاثنَینِ.

  • نسبت به جوابی که در اینجا داده شده ایراد وارد شده است. ایراد آن چیست؟ ما این قسم اختیار می‌کنیم؛ ما کبریٰ را لزومیه فرض می‌کنیم! ببینید در اینجا می‌گوید که ما لزومیه فرض می‌کنیم یعنی اگر زوج فَهوَ یَکونُ العَدَد، کبری می‌شود: إن کانَ الاثنانُ فَرداً فَهوَ یَکونُ عَدداً وَ إن کانَ عدداً فَهوَ یَکونُ زوجاً. این إن کانَ عدداً فَهوَ یَکونُ زوجاً را می‌گوییم که لزومیه است یعنی آن اتفاقیه را قبول نمی‌کنیم که شما بگویید که فردیت اِثنین با عددیت اِثنین جمع نمی‌شود! چون منافات با اِثنینیت دارد پس دراین‌صورت منافات با ذات اِثنین دارد.

  • فَزوجیةُ الاثنَین لازِمَةٌ لِعددیتهِ عَلىٰ جَمیعِ الأوضاعِ المُمکنةِ الاجتماعِ مَعَها فَتَصدُقُ لُزومیة.

  • پس زوجیت اِثنین برای عددیت او لازم است بر همۀ اوضاعی که ممکن است با او جمع بشود پس لزومیه صدق می‌کند. این مسئله‌ای که ایشان در اینجا گفتند، خلط این بود که ما می‌گوییم: در اینجا کبریٰ لزومیه است، وقتی که ما در اینجا کبریٰ را لزومیه فرض کردیم، اینکه در اینجا درست است! کبریٰ که اتفاقیه نیست!، بنابراین کبریٰ بر صغریٰ صدق می‌کند؛ یعنی اکبر بر اصغر صدق می‌کند بر همۀ اوضاعی که ـ چون در اینجا حد وسط عدد است ـ در اینجا بر اصغر صدق می‌کند، یعنی در اینجا چون حد وسط عددیت است این عددیت علت تامۀ برای حمل زوج بر آن اِثنین است ما الآن در اینجا می‌بینیم علت تامه است.

    1. همان، ص 243.

جلسه ۲۹۸

6
  • اگر اِثنین عدد نباشد بنابراین در اینجا زوج هم نیست چون اِثنین عدد است زوج است و چون عدد در اینجا به‌عنوان علت تامه آمد و حد وسط قرار گرفت، خواهی‌نخواهی زوجیت را بر اِثنین حمل می‌کند حالا چه در آن صغریٰ فردیت ملازم با اِثنین باشد یا فردیت ملازم با اِثنین نباشد! این کبریٰ از نظر لزوم تمام است، تمام نیست؟! اگر اِثنین عدد است باید زوج باشد! درست است دیگر! ما همین مقدار را می‌خواهیم! ما الآن در اینجا یک کبریٰ داریم و آن کبریٰ لزومیۀ بتیّه است؛ یعنی در جمیع احوال زوجیت را بر آن اِثنین حمل کرده است؛ إن کانَ الاثنانُ عدَداً فَهوَ یَکونُ زوجاً این کبریٰ است، [چون] حد وسط ‌تکرار شده است. از آن‌طرف این صغریٰ در اینجا به‌عنوان یک قضیه‌ای هست که فردیت حد وسط قرار گرفته است. آنچه که ما در اینجا می‌خواهیم عبارت از تلازمی است که بین این دو قضیه انجام می‌شود. تلازم را برقرار کردیم دیگر حالا شما چه‌کار دارید فردیت در اینجا هست یا نیست؟! دیگر ما به آن کاری نداریم!

  • ملاک صدق در قضیۀ لزومیه

  • ما در قضیۀ لزومیه گفتیم که صدق قضیۀ لزومیه به صدق مواد قضایا نیست بلکه به صدق ربط و علاقۀ بین این دو مناط بر صدق لزومیه است. لذا در آن موارد ممکن است یک امتناع ذاتی استدعای امتناع ذاتی دیگری را هم بکند. یک وقتی قضیۀ لزومیه، موجبه است مثل: إن کانَت الشَّمسُ طالِعةً فالنَّهارُ موجودٌ، این قضیۀ لزومیه می‌شود. یک وقتی قضیۀ لزومیه معدومه و ممتنع می‌شود مثل إن کانَ الإنسانُ حِماراً فَلاجَرمَ أنَّهُ یَکونُ ناهِقاً، در اینجا مواد در قضایا کاذب است اما ربط بین قضیۀ اولیٰ و قضیۀ ثانی صادق است. اگر فرض بشود ـ واقعیت هم دارد که انسانی حمار باشد!! الآن هم که خیلی زیاد هست!! ـ انسان حمار باشد باید ناهق هم باشد. این اشکال ندارد! ما این‌طور فرض کردیم! اگر شما می‌گویید که نه آقا، نمی‌شود باشد! می‌گوییم که بابا ما فرض می‌کنیم! گفت که اگر کلاغ در چاه بیفتد چند دلو باید آب کشید؟ مسئله را بلد نبود گفت: اصلاً کلاغ در چاه نمی‌افتد! گفت: بابا فرض می‌کنیم! گفت: نه نمی‌شود! کلاغ در چاه نمی‌افتد! پس ملاک صدق در قضیۀ لزومیه عبارت از ربط بین دو قضیه است ولی هرکدام از این دو قضیه بِحیالِها و به‌تنهایی ممکن است کاذبه باشد. إن کانَ الإنسانُ حِماراً کاذب است. فَلا جَرمَ یَکون ناهِقاً هم کاذب است اما جمع بین هردو صدق می‌شود؛ یعنی عَلیٰ فَرضٍ اگر انسان حمار باشد پس در اینجا باید اقتضاء ناهقیت را هم داشته باشد. بنابراین در اینجا مسئله تمام شد! پس ایشان این اشکال را بر این رد، وارد کردند.

جلسه ۲۹۸

7
  • وَ حَقُّ الدَفعِ و الحَل ما فی الشِّفاءِ أنَّ الصُّغرىٰ کاذِبةٌ بِحسبِ نفس ‌الأمر لا بِحسبِ الإلزامِ لِأنَّ بِحسبِ الإلزام کَما تَصدُقُ الصُّغرىٰ تَصدُقُ النَّتیجةُ أیضاً.

  • حق دفع و حق حل آن است که در شفاء هست یعنی همین شخص می‌گوید: آنچه که مرحوم بوعلی در شفاء فرموده است. ایشان می‌فرمایند: صغریٰ به‌حسب نفس‌الأمر کاذب است لا بِحسبِ الإلزام! صغریٰ کاذب است نه به‌حسب ورود آن در قضیۀ شرطیه. بله، در قضیۀ شرطیه بین صغریٰ و کبریٰ علاقه هست. می‌دانیم! بالأخره این اقتضاء آن را می‌کند ولی ما به خود صغریٰ خانمِ تنها فقط کار داریم نه به چیز دیگر! صغریٰ در اینجا در نفس‌الأمر کاذب است و کذب صغریٰ در نفس‌الأمر موجب شده است که حتی لزوم در قضیۀ لزومیه نتواند در اینجا کاری انجام بدهد! زورش نرسد! در قضیۀ لزومیه اشکال از مواد پیش آمده است، نه از تعلق و ربط بین دو قضیه.

  • لِأنَّ بِحَسبِ الإلزام ... نه به‌حسب الزام زیرا به‌حسب شرایط لزوم همان‌طوری‌که صغریٰ صدق می‌کند نتیجه هم باید صدق کند!

  • لِأنَّ مَن یَرىٰ أنَّ الاثنَینَ فَردٌ فَلا بُدَّ أن یَلتَزِمَ أنَّهُ زوجٌ أیضاً و إلاّ لَم یَکُن یَلتَزِمُ أنَّ الاثنَین فَردٌ بَل غَیر الاثنَین.

  • هر کسی که آن‌قدر عقلش را ازدست داده و آن‌قدر پاره‌سنگ برداشته است که این‌طور می‌بیند که أنَّ الاثنَینِ فَردٌ خب چشمش دربیاید، چه اشکالی دارد که بگوید: اِثنین زوج است؟! آن فرد، زوج است! بالأخره فرض فرض است! گفت: دو دوتا چندتا می‌شود؟ گفت: پنج‌تا! گفت: چرا؟ گفت: ما همین هستیم! می‌گوییم تا حالا چهارتا بود حالا می‌گوییم: پنج‌تا! وَ إلاّ لَم یَکُن یَلتَزِمُ ... والاّ این التزامی نداشت.

  • سلطان محمود ابوریحان بیچاره را گرفت ـ ابوریحان در علوم اسطرلاب و این چیزها بود ـ آمد و گفت که شنیده‌ام تو از این مسائل بلد هستی؟ گفت: بله! گفت: بگو ببینم من می‌خواهم از در صحن خارج شوم ـ هفت یا هشت‌تا در داشت ـ از کدام خارج می‌شوم؟ [ابوریحان] یک چیزی نوشت و زیر تشک گذاشت. سلطان گفت: حالا به تو می‌گویم! برداشت دیوار را سوراخ کرد و از آنجا خارج شد! [سلطان محمود] گفت که دیدی حالا [حرفت] دروغ درآمد؟ وقتی [کاغذ] را درآوردند دیدند نوشته بود از هیچ‌کدام خارج نمی‌شود بلکه دیوار را سوراخ می‌کند و از دیوار بیرون می‌رود! گفت: این نامرد اینجا آمد و آبروی ما را برد! [او را] در زندان بیندازید! این بیچاره را شش ماه یا چهار ماه در زندان انداختند که چرا آبروی سلطان را برده است! فقط برای اینکه این بیچاره راست گفته بود ولی راست را نمی‌شود گفت آقا! باید رعایت کرد! بعد افراد پیش سلطان محمود رفتند و گفتند که [جریان] چیست؟ بعد [ابوریحان را] آوردند و گفتند که خب بگو ببینم نتیجه‌ای که تو در این مدت از زندان گرفتی چه بود؟ گفت: نتیجه این است که حرف، حرف سلطان است! هرچه می‌خواهد باشد! گفت: احسنت! این را از اول می‌گفتی تا در آن زندان نروی! اگر از اول می‌گفتی که حرف سلطان است ولو اینکه دو دوتا شش‌تا بشود، کاری با تو نداشتم ولی دو دوتا چهارتا زندان دارد! حواستان جمع باشد!1

    1. چهار مقاله نظامی عروضی، مقالت سوم، بخش ۳: حکایت دو: ابوریحان و سلطان محمود.

جلسه ۲۹۸

8
  • ما هم یک وقتی خیال می‌کردیم دو دوتا چهارتا است ولی الآن بعد شش سال از فوت آقا دیگر متوجه شدیم که دو دوتا می‌شود: پنج‌تا، شش‌تا شصت‌تا!!

  • وَ لَکَ أن تَقول إنّ الدَّفعَینَ مُتِشارکاً المَسلَک فی الإصابَةِ و لا ضَعفَ فی الأوّلِ فَإنَّهُ إن أرید أنَّ بَینَ عَددیةِ الاثنَین و فَردیتِهِ مُنافاةٌ فی نفس ‌الأمر فَهوَ حَقٌ و لا ضیر.

  • شما این‌طور می‌توانید بگویید که دفعین در اصابت هردو ـ هم آن اول و هم آن ثانی ـ متشارک المسلک و یکی هستند. ضعفی در اوّلی نیست که به او ایراد شده است. اگر اراده شود که بین عددیت اِثنین و فردیتش منافاتی در نفس‌الأمر هست اشکالی ندارد [آن حق است و چاره‌ای نیست]! اگر این آقا این‌طور بفرماید که ما این‌طوری دلمان می‌خواهد! خب دلمان می‌خواهد دیگر!

  • إذِ الأوضاعُ المُمکِنَةُ الاقتِرانُ مَعَ فَرضِ المُقدَمِ لَیسَ یَجِب أن لا یَکونَ شَی‌ءٌ مِنها مُنافیاً لَه فی نفسِ ‌الأمرِ .

  • زیرا اوضاع و احوالی که با فرض مقدّم مُمکنُ الاقتِران است اقتضاء نمی‌کند که هیچ‌کدام منافات نداشته باشد! نه‌خیر! حالا با نفس‌الأمر هم منافات داشته باشد! وقتی که آقا این‌قدر [عقلش] پاره‌سنگ برمی‌دارد که می‌گوید: اِثنین با فردیت می‌سازد، خب پس با نفس‌الأمر هم منافات داشته باشد، داشته باشد! این مسئله‌ای نیست! چه اشکال دارد؟!

  • وَ إن أریدَ أنَّ المُنافاةَ تَکونُ مُتحقَقَةً بِحسبِ جَمیعِ الاعتباراتِ فَهوَ لَیسَ بِحقٍ فَإنَّ المُلازمَةَ بینَ فَردیةِ الاثنَین و عَددیتِه صارَت مُتحقَقَةً بِحسبِ وَضعٍ مّا و تَسلیمٍ مّا فَإذَن زوجیةُ الاثنین لَیسَت بِلازمَةٍ لِعدَدیتهِ عَلىٰ جَمیعِ الأوضاعِ المُمکِنةِ الاقترانِ مَعَها و لَو بِحَسبِ الوَضعِ و التَّسلیمِ‌.

  • اگر شما می‌گویید که نه آقا! باید درست صحبت کرد! نمی‌شود آدم هر چیزی را بگوید! قضایا را باید درست بگوید! منافات به‌حسب جمیع اعتبارات محقق است و این حق نیست چون ملازمت بین فردیت اِثنین و عددیت آن در اینجا به‌حسب وضع ما و تسلیم ما برحسب فرض محقق شده است. در این موقع دیگر زوجیت اِثنین ملازم با عددیت او بر همۀ اوضاع نیست بلکه فقط در صورتی است که اِثنین زوج باشد نه‌اینکه اِثنین فرد باشد ولو به‌حسب وضع و تسلیم!

جلسه ۲۹۸

9
  • خود قضیه را با نفس‌الأمر لحاظ می‌کنند. خود مواد قضیه آیا با نفس‌الأمر منطبق است یا نه؟ در منطق صوری و مادی بحثش مربوط به کیفیت و ربط بین قضایا است ولی خود این قضیه، تا قضیه صادق نباشد که آن ربط محقق نمی‌شود! در صدق قضایا علاوۀ بر آن جهت در قضیه، خود مادۀ قضایا هم باید باهم صادق باشند.

  • تلمیذ: قضیه لازم نیست صادق باشد، احتمال صدق و کذب بر قضیه می‌رود.

  • استاد: می‌دانم! در صدق لزومیه مگر به صدق تعلق و ارتباط نیست؟! ما هم در نفس‌الأمر همین را می‌گوییم. ما می‌گوییم: الآن که شما فردیت را حمل بر اِثنین کردید، آیا این قضیۀ شما صادق است یا کاذب است؟!

  • تلمیذ: کاذب است!

  • استاد: اگر کاذب است پس نمی‌تواند با قضیۀ بعدی علاقه پیدا بکند چون حد وسط تکرار نشده است. حد وسط در صورتی تکرار می‌شود و علت تامه است که بر همۀ اوضاع در اینجا تالی بر مقدم صدق کند، در اینجا صدق نکرده است! شما در اینجا فردیت را آورده‌اید! عددیتی را که بر اِثنین حمل کردید آن عددیتی است که حمل بر فردیت می‌شود! اما عددیتی که به‌واسطۀ زوجیت بر اِثنین حمل بشود دیگر نافی فردیت است؛ یعنی اشکال را به فردیت می‌زند. فردیتی که شما در صغریٰ محمول برای اصغر قرار دادید آن فرد بیاید دراین‌صورت باید منتفی بشود!

  • تلمیذ: در اینجا عدد را علت تامه می‌گیریم؟

  • استاد: بله، حد وسط است. حد وسط علت تامه است.

  • أللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد