322

جلسه ۳۲۲

13833
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهالمرحلة 1 - المسلک 1 - المنهج 3- فصل 1 و 2: اثبات الوجود الذهنی؛ تقریر الحجج فی إثباته


توضیحات

المنهج الثالث في الإشارة إلی نشأة أخری للوجود غير هذا المشهود و ما ينوط به و فيه فصول
فصل (1) في إثبات الوجود الذهني و الظهور الظلي‏

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۲۲

1
  • درس سیصد و بیست و دوم

  • مقدمات وجود ذهنی

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • ‌ فَکَما أنَّ الجوهَرَ مَعنًى واحِدٌ و ماهیَّةٌ واحِدَةٌ؛ یوجَدُ تارَةً مُستَقِلًّا بِنَفسِهِ مُفارِقًا عَن المادَّةِ مُتَبَرِّئًا عَن الکَونِ و الفَسادِ و التَّغَیُّرِ، فَعّالاً ثابِتًا کالعُقولِ المُفارِقَةِ على مَراتِبِها، و یوجَدُ تارَةً أخرىٰ مُفتَقِرًا إلى المادَّةِ.

  • مقدّمه اوّل و دوّم برای وجود ذهنی

  • مقدّمۀ اوّل در مسئلۀ وجود ذهنى دربارۀ اطوار متفاوتۀ وجود بود و اینکه وجود به هر چیزى که تعلّق بگیرد، نفسِ تعیّن خود آن است؛ اگر وجود به امر مجرّد تعلّق بگیرد، وجود مجرّد، صُوَر مجرّده، عقول، عالَم انوار و عالَم نفوس مى‌شود، این تعلّق وجود به صُوَر مجرّد و ابداعیّات است. و اگر وجود به امور مادّى تعلّق بگیرد با توجّه به مراتب ضعفى که دارد، صورتِ وجود، صورتِ مادّى مى‌شود مانند تعلّقش به صورت و مادّه، به جسم و اعراضى که عارض بر مادّه مى‌شوند. و این کیفیّت به‌واسطۀ نفسِ ظهور خارجى این صُوَر تحقّق پیدا مى‌کند، این مقدّمۀ اوّل بود.

  • پس مرحوم آخوند در مقدّمۀ اوّل اثبات کردند که وجود به یک نَشئه اکتفاء نمى‌کند بلکه داراى نَشَئات مختلفه و تحصّل‌هاى متفاوتۀ خارجى است؛ یک تحصّل آن، تحصّل مجرّد و تجرّد است و تحصّل دیگر آن، تحصّل مادّى است. با یک تحصّل، تحصّل جوهرى است و با تحصّل دیگر، تحصّل اعراض است. با یک تحصّل، مستغنى از هر مادّه، مدّت و محل است مانند واجب الوجود و با تحصّل دیگر محتاج به مادّه، محل و مدّت است. این اطوار مختلفۀ وجود است که در خارج تعیّن پیدا مى‌کند، و همین‌طور با یک تحصّل داراى آثار خارجى است و با تحصّل دیگر که وجود ذهنى است داراى آثار خارجى نیست.

  • مقدّمۀ دوّم این است که نفس انسان به‌جهت جنبۀ ملکوتى که دارد و حقیقتش از صُقع ملکوت است مى‌تواند ابداعِ صُوَر مِن تِلقاءِ نَفسِهِ بکند، و این مسئله براى تمام ذواتى که جنبۀ ملکوتى دارند وجود دارد یعنی هر شخصى که متّصل به عالَم ملکوت باشد مى‌تواند اِبداع بکند؛ ابداع صُوَر مجرّده یا صُوَر مادّیّه، یعنی مى‌تواند آن صُوَر را در خارج محقّق بکند.

جلسه ۳۲۲

2
  • کیفیّت معجزات انبیاء

  • وقتى شخصى جنبۀ اراده و همّت دارد، با همّت و ارادۀ خود یک امرى را در خارج محقّق مى‌کند، یعنی به آن صورتى که انشاء مى‌کند، جنبۀ مادّى مى‌دهد. یک وقتى صورتى را انشاء مى‌کند و در عالَم مجرّدات و ملکوت آن را حفظ مى‌کند و نمى‌گذارد که جنبۀ تنزّل به عالَم مادّه کشیده بشود، ولی یک وقتى صورتى را در عالَم ملکوت خَلق مى‌کند و آن را به جنبۀ مادّى مى‌کشاند، یعنی با توجّه به استیلاء و اشرافى که در نفس بر تنزّل دارد مى‌تواند آن را به مادّه بیاورد. معجزات انبیاء از این قبیل هستند، یعنى یک نبى وقتى که می‌خواهد معجزه‌اى را اِصدار بکند، آن وجودى که مورد نظر او است را اوّل در نفس محقّق مى‌کند، صورت علمیّه آن را در نفس مى‌آورد و به‌دنبال صورت علمیّه، صورت عینیّۀ ملکوتیّه به آن مى‌دهد، و آن صورت عینیّه ملکوتیّه را به عالَم خارج مى‌کشاند یعنى آن را از جنبۀ ملکوت مى‌آورد و در خارج، ابراز و اظهار مى‌کند. و یک وقت آن جنبۀ ملکوتى را در عالَم ملکوت، برزخ و مثال نگه‌مى‌دارد.

  • من‌باب‌مثال انسان یک‌دفعه مى‌میرد و مى‌بیند در آن عالَم یک موجودى است که هنوز پا به عرصۀ وجود مادّی نگذاشته است، اینها صُوَر موجودات برزخى و مثالى هستند ولى اگر این را به عالَم مادّه کشاند دیگر صورت مادّى پیدا مى‌کند، یعنى نفس او آن را از آن مرتبه پایین مى‌آورد و به آن، جنبۀ مادّى مى‌دهد. و برای مادّۀ آن نیاز نیست که بخواهد از جایى استفاده بکند؛ از خاکى، درختى، خشبى، حدیدى. ارادۀ خداى متعال بر خلق مادّه به چه نحوی بوده است، همین حال را شخص نبى و امام انجام مى‌دهد! یعنی آیا وقتى که خدا مى‌خواست عالم مادّه را خلق بکند، از جایى خشت و گلى آورد و با آن، این عالَم را ساخت یا اینکه نفس ارادۀ او بر انزالِ صورت ملکوتیّه و مثالیّه به عالَم مادّه موجب تحقّق اعیان خارجى مادّى در عالَم خارج شد؟ همین حال را شخص نبى، امام و ولی انجام مى‌دهد؛ یعنى همان جنبه‌اى که این عالَم مادّه در خَلق داشت منتها به‌نحو محدود از نفسِ ولى اصدار پیدا مى‌کند و آن صورت مثالى را با ارادۀ خودش مى‌آورد و به عالَم مادّه مى‌کشاند.

جلسه ۳۲۲

3
  • حکایت امام رضا علیه‌السلام و وجود خارجی پیداکردن شیر روی پرده

  • امام رضا علیه‌السلام که صورت شیر را در خارج به‌وجود آوردند واقعاً این شیر، شیر و اسد خارجى بود، اگر وزنش هم مى‌کردند شاید سیصد یا چهارصد کیلو وزنش بود؛ بالأخره شیرى که آدم بخورد و هیچ‌طوری هم نشود گربه که نیست، بالأخره باید سیصد چهارصد کیلو وزنش باشد که بعد همه چیز را هم بلیسد و هیچ چیزی باقى نگذارد! بالأخره این فرد کجایش رفته است؟ یعنی باید جایى داشته باشد که آن فرد را در آن جا بدهد!

  • امام رضا علیه‌السّلام این شیر را در خارج محقّق کردند، یعنی حضرت اوّل با آن نفس ملکوتى، با اراده و مشیّت، صورت آن را ایجاد کردند. این شیر وجود خارجى نداشت یعنى حضرت شیر باغ‌وحش را برنداشت بیاورد یا یک‌دفعه با طىّ‌الأرض از غابات1 هند یک شیر بردارد و به اینجا بیاورد، حضرت این کار را نکردند. یا اینکه حضرت بیاید یک شیرى را در که عالَم مثال هست و هنوز به عالَم دنیا نیامده است را در عالَم دنیا بیاورد، این کار را هم خیال نمى‌کنم حضرت کرده باشند، کار و مسئلۀ حضرت بالاتر از این حرف‌ها بوده است!

  • حضرت آمدند اوّل در عالَم مثال، شیر مثالى را خَلق کردند، این یک مرتبه! حالا من دارم این را مى‌گویم، یک وقتى حضرت مى‌گویند که تو چه کسی هستى که می‌گویی کار ما این‌طور بوده است، تو مگر آنجا بودی و اصلاً خبر دارى؟! به‌هرحال ما به‌اندازۀ فهم خودمان داریم مى‌گوییم، دیگر ما این‌طورى مى‌فهمیم! شاید این‌طور هم نبوده است و حضرت بگویند که نه، ما اصلاً چنین کارى نکردیم! تو بى‌خود کرده‌اى از طرف ما دارى‌ شرح و تفصیل مى‌دهى، امّا آنچه که به ذهن ناقص ما می‌رسد همین است؛ کارى که امام رضا علیه‌السلام کرد این است که اوّل آمد با اِصدار نفسى این صورت علمیّه شیر را در نفس ایجاد کرد. البتّه نه اینکه بین هر کدام از اینها دو یا سه ساعتى فاصله باشد، نه به همان طرفةالعین است، به‌خصوص در آن عالَم که زمان معنا ندارد!

    1. لغت‌نامه دهخدا: «غابات: جمع غابة، بیشه‌ها و صحراها.»

جلسه ۳۲۲

4
  • کیفیّت تحقّق شیر روی پرده به اسد خارجی توسّط امام رضا علیه‌السلام

  • حضرت در مرتبۀ اوّل صورت علمیّه شیر را در نفس خودش محقّق کرد، این مرتبۀ اوّل مى‌شود؛ این جنبۀ عالَم و نشئۀ عِلمى اسدیّت می‌شود. و به مجرّدى که این صورت علمى در نفس حضرت اصدار پیدا کرد و خلق شد، جنبۀ مثالى و برزخى آن هم وجود خارجى پیدا کرد، یعنى افرادى که عالَم مثال و برزخ را دارند قطعاً این صورت اسدیّت را در عالَم مثال و برزخ دیده‌اند که حضرت مى‌خواهند حساب یکى را برسند؛ این هم جنبۀ دوّمى است که پیدا می‌کند.

  • کار سوّمى که امام رضا علیه‌السلام کردند این است که این صورت نفسى و عینى برزخى را به عالَم مادّه کشاندند، همه آن را با چشمشان مى‌دیدند، مأمون نامروّت هم که آنجا ایستاده بود مى‌دید، اگر ما هم بودیم مى‌دیدیم یعنی جنبۀ خفایى در کار نبوده است که حالا تصرّفى در نفوس باشد. نه، واقعاً یک شیر خارجى به تصرّف امام علیه‌السلام صورت خارجى پیدا مى‌کند و مادّه مى‌شود. حالا این مادّه از کجا آمده است؟ این مادّه به نفسِ تبدّل مجرّد به مادّه به‌وجود آمد، حالا ربطِ حادث به قدیم را متوجّه شدید!

  • تلمیذ: آن نقشى که روى آن پرده بوده چه اثرى داشته است؛ یعنی مى‌خواهم ببینم آیا این نقش در تشکیل صورت عینی براى حضرت تاثیر دارد یا ندارد؟

  • استاد: آن نقش هیچ تاثیری نداشته است، حضرت خواستند در آنجا بگویند که ما عین همین را درست مى‌کنیم، حالا اگر نقش نبود آیا حضرت نمى‌توانستند این کار را بکنند؟! پس چه این نقش باشد یا نباشد فرقی نمی‌کند، این صورت یک رنگ آمیزى است مثلاً رنگ قرمز و امثال‌ذلک. حضرت در اینجا یک کار دیگرى هم کردند، صورت را از آن پرده برداشتند و آوردند تا اینکه خیال بعضى‌ها جمع بشود که بالأخره این، عین همان بوده است، که یک وقت تصوّر نشود که مثلاً از جاى دیگری آورده شده است، نه همین پرده است که دارد مى‌چرخد و باد مى‌خورد:

جلسه ۳۲۲

5
  • ما همه شیران ولی شیر عَلَم***حمله‌شان از باد باشد دم بدم1
  • الآن آن صورتى که دارد بر پرده در مقابل مأمون حرکت مى‌کند به ارادۀ امام رضا علیه‌السّلام است، آن احمق نمى‌فهمد که آن اراده‌اى که دارد این صورت را به حرکت درمى‌آورد همان اراده این صورت را به عین خارجى درمى‌آورد! آن صورت با ارادۀ حضرت تبدیل به یک تعیّن مادّى و خارجى مى‌شود، در اینجا است که مادّه به‌وجود مى‌آید. پس مراتب این صورت از نقطۀنظر شدّت و ضعف مشخّص مى‌شوند؛ که صورت ملکوتى، صورت شدید است و صورت مثالى پایین‌تر است و در نحوۀ آخر این صورت، صورت مادّى مى‌شود.

  • تبدیل مجرّد به مادّه و مادّه به مجرّد

  • این جناب اسد ترتیب این آقاى ساحر، کذّاب و معاند را داد و بعد حضرت دوباره اینها را به جنبۀ مثال خودشان برگرداند، مادّه را از اینها سلب کرد و این مادّه مُنمَحى در جنبۀ مثالى آنها شد.2 بالأخره این شیر سیصد کیلو وزنش بود و این هم که این کار را کرد هشتاد کیلو وزنش بود مى‌شود سیصد و هشتاد کیلو حالا بگوییم چهارصد کیلو؛ اگر شما کره زمین را آن وقت وزن مى‌کردید، این کره زمین یک میزانى به اضافۀ چهارصد کیلو شده بود، یعنی هر وزنی که کره زمین دارد الآن به اضافۀ چهارصد کیلو شده است. حالا بعد از اینکه آن صورت مَحو شد، آن چهارصد کیلو هم رفت و کره زمین بر همان وزن سابق خودش شد.

  • حالا آیا حضرت اینها را در جایى دفن کرد، یعنى من‌باب‌مثال از اینجا درآورده است و از دید مأمون کنار برده است و اعدامِ آن اسد را کردند و بعد در بیابان رهایش کردند؟ نه، کارى که امام علیه‌السلام کردند این است که این صورت و جنبۀ ظاهرى را در جنبۀ تجرّدى اعدام و مَحو کردند، پس الآن آن اسد و شخص در عالَم برزخ وجود دارند. این مى‌شود برگشت صورت مادّه به صورت مجرّد، و اینجا است که تبدّل مجرّد به مادّه و مادّه به مجرّد دیگر روشن مى‌شود، که چطور هیچ اشکالى پیش نمى‌آید که یک مادّه به مجرّد تبدیل بشود یا مجرّد تبدیل به مادّه بشود.

    1. مثنوی معنوی (میرخانی) دفتر اوّل، ص 17.
    2. عیون اخبار الرّضا علیه‌السّلام، ج 2، ص 167.

جلسه ۳۲۲

6
  • اقسام ارتباط نفس با صُوَر علمیّه

  • منظور از این مسئله همان‌طور که مرحوم آخوند مى‌فرمایند این است که آن ذواتى که در عالَم ملکوت هستند قدرت بر ابداع و اصدار صُوَر علمیّه دارند، حالا جنبۀ عینى آنها هم خودش در عالَم ملکوت به‌جاى خود محفوظ است ولى صُوَر علمیّه، صُوَر عالَم عقول و انوار مى‌تواند از ایشان بروز و ظهور پیدا بکند. خود نفس هم از آنجا که مربوط به عالَم ملکوت است مى‌تواند اصدار این صُوَر علمیّه را بنماید. این جهت در نفس ممکن است به چند قِسم باشد، یا اینکه ما قائل باشیم براینکه محلّ این صُوَر، نفس است یعنى عارض بر نفس مى‌شوند و نفس، محلّ قابل براى این صُوَر علمیّه است. بنابراین نفس به‌لحاظ قابل، متّصف به این صُوَر مى‌شود؛ مثل اینکه اگر کیف عارض به یک محلّى بشود، آن محل متّصف به این کیف مى‌شود، اگر بیاض، عارض بر یک محلّى بشود، آن محل متّصف به أبیض مى‌شود، اگر سواد، عارض بر یک محلّی بشود، آن محل متّصف به أسود مى‌شود و امثال‌ذلک.

  • یا اینکه نه، این صرفاً عارض بر آن نمى‌شود بلکه خود این نفس ایجاد مى‌کند و جنبۀ فاعلى براى بروز و ظهور این صُوَر دارد یعنى از خارج صورتى عارض بر نفس نمى‌شود بلکه خود نفس مى‌نشیند و خلق مى‌کند، و این خلق موجب مى‌شود که این صُوَر قیام به نفس داشته باشند ولى قیامشان، قیام صدورى است نه قیام حلولى مانند قیام عَرَض به معروض و موضوع خودش.

  • قِسم سوّم این است که عالِم با آن صورت علمیّه یکى است و آن در جایى است که نفس، علم حضورى به ذات خودش دارد، که دیگر در اینجا عالِم و معلوم در نفس‌الأمر یکى هستند، مثل همین که ما احساس وجودِ خود را مى‌کنیم. یک وقتى ما احساس مى‌کنیم که الآن ما نشسته‌ایم، این علم در اینجا علم حصولى است یعنى این اِشعار به شعور و ادراک این مُدرَک، علم حصولى مى‌شود، در خود مى‌آید که من الآن اینجا نشسته‌ام و شما در اینجا نشسته‌اید! ولی یک وقتى این‌طور نیست، چه بخواهیم و چه نخواهیم خود را ادراک مى‌کنیم که آن ادراک یک جنبۀ علمى، وجدانى و حضورى دارد، یعنی لازم نیست کسى به ما تذکّر بدهد بلکه همین‌قدر که خودمان، خودمان را احساس مى‌کنیم کافى است.

جلسه ۳۲۲

7
  • نفسِ علم حضورى ما به ذات، أدَلُّ الدَّلیل بر وجود ما

  • أدَلُّ الدَّلیل بر وجود ما، نفسِ علم حضورى ما به ذات خود ما است. کسی خودش را فراموش می‌کرد، برای همین یک کدو در گردنش انداخت که خودش را گم نکند، شخصی آمد کدو را برداشت و به گردن خودش انداخت، گفت:

  • اگر تو منى پس من کِیَم***اگر من مَنَم پس کو کدوى گردنم1
  • باید به او گفت که تو هستى ولی خودت را یادت رفته است، به بعضى باید تذکّر داد که کجا دارید مى‌روید؟!

  • آنکس که بداند و بداند که بداند***اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
  • آنکس که بداند و نداند که بداند***بیدار کنیدش که بسی خفته نماند
  • آنکس که نداند و نداند که نداند***در جهل مرکّب ابدالدّهر بماند
  • آنکس که بداند و نداند که بداند، منظور ما اینها هستند، بیدارش نمایید که بس خفته نماند! به بعضى باید تذکّر داد که بابا شما هستید و شما این‌طور هستید، تا کى در غفلت هستید؟! و آن کس که بداند و نداند که بداند یعنی نمى‌داند که چه استعداد و قابلیّتى دارد و دارد راه را اشتباه مى‌رود، این را باید بیدار کرد.

  • یک شعر دیگر هم داریم که یادمان رفت:

  • آنکس که نداند و بداند که نداند***لنگان خَرَک‌خویش به‌منزل برساند2برساند
  • بالأخره متابعت مى‌کند، نمى‌داند ولى مى‌داند که خبر ندارد، قضیّه را دنبال مى‌کند، بدبخت آن کسى است که نداند و نمى‌داند که نمى‌داند، این دیگر جهل مرکّب است و نمی‌شود کاریش کرد!

  • آن شب یادتان مى‌آید رفتیم خانه آقاى...، پدرش آنجا بود مى‌گفت که مرحوم آقاى دستغیب مى‌گفتند: بعضی خواب هستند، اینها را مى‌شود بیدار کرد، آدم صدا مى‌زند، با پا مى‌زند بالأخره بیدار مى‌شوند، ولى بعضی خودشان را به خواب مى‌زنند، این را نمی‌شود کاریش کرد، خودتان را به خواب نزنید! بله، دیگر اینها نمى‌دانند و نمى‌دانند که نمى‌دانند یعنى مسئله آنها مسئلۀ جهل مرکّب است.

    1. روح مجرّد، ص 164.
    2. . معراج السعادة؛ منتسب به ابن یمین خراسانی، متوفّی 743 ق.

جلسه ۳۲۲

8
  • نفسِ علم حضورى ما دلیل بر وجود ما است و نیازى نیست کسى به ما تذکّر بدهد که شما زنده هستید، اگر هزار نفر هم بیایند بگویند که شما مردید، نفسِ ادراک انسان خودش را مساوى با وحدت صورت علمیّه و عالِمیّه است. بنابراین مراتبِ علم و صدور آنها یا قیام آنها به نفس یا وحدت آنها با نفس مراتب متفاوته و مختلفه هستند.

  • متن مرحوم آخوند در ادامۀ مقدّمۀ اوّل مسئلۀ وجود ذهنی

  • فَکَما أنَّ الجوهَرَ مَعنًى واحِدٌ و ماهیَّةٌ واحِدَةٌ؛ یوجَدُ تارَةً مُستَقِلًّا بِنَفسِهِ مُفارِقًا عَن المادَّةِ مُتَبَرِّئًا عَن الکَونِ و الفَسادِ و التَّغَیُّرِ، فَعّالاً ثابِتًا کالعُقولِ المُفارِقَةِ على مَراتِبِها، و یوجَدُ تارَةً أخرىٰ مُفتَقِرًا إلى المادَّةِ مُقتَرِنًا بِها مُنفَعِلاً عَن غَیرِهِ مُتَحَرِّکًا و ساکِنًا و کائِنًا و فاسِدًا کالصّوَرِ النّوعیَّةِ على تَفاوُتِ طَبَقاتِها فی الضَّعفِ و الفَقرِ، فَیوجِدُ طَورًا آخَرَ وُجودًا أضعَفُ مِن ذَینِکَ الصِّنفَینِ حَیثُ لا یَکونُ فاعِلاً و لا مُنفَعِلاً و لا ثابِتًا و لا مُتَحَرِّکًا و لا ساکِنًا کالصّوَرِ الَّتی یَتَوَهَّمُها الإنسانُ مِن حَیثُ کَونِها کذلک؛

  • «پس همین‌طور که جوهر یک معنا و یک ماهیّت دارد (که إذا وُجِدَ وُجِدَ لا فِى موضوعٍ، ولى همین جوهر انواع مختلفى دارد: مجرّد دارد، مادّى دارد)؛ گاهى اوقات همین جوهر، جوهری است که استقلال نفسى دارد مانند مجرّدات، نیاز ندارد که محل و مادّه‌اى باشد تا این صورت قائم به آن مادّه باشد و در آن حلول بکند، مفارق از مادّه است و برى از کون و فساد است، خراب نمى‌شود، تغییر و تحوّل در آن پیدا نمى‌شود. (ما دائماً در حال کون و فساد هستیم، خیال نکنید که ما و شما در اینجا نشسته‌ایم و تغییر نمی‌کنیم، نه! ما این‌قدر وجودها را عوض کرده‌ایم، سلّول‌هاى ما مرده‌اند و سلّول‌هاى جدیدى آمده‌اند و همین‌طور ما در حال تغییر و تبدّل هستیم!) درعین‌اینکه فعّال است و دائماً در حال استفاضه و استنارۀ از نور و فیضِ حق است (اشاعه و فعّال بودنش بر طبق آن تکالیفى است که دارند، درعین‌حال ثابت است و حرکت مکانى ندارد) مانند عقول مفارقۀ از نفس و مادّه بنابر مراتبى که دارند؛ مراتب شدّت و ضعف نوریّۀ خودشان.

جلسه ۳۲۲

9
  • و گاهی همین جوهر احتیاج و اقتران به مادّه دارد، انفعال از غیرش پیدا مى‌کند (یعنی شىء دیگر در آن، انفعال به‌وجود مى‌آورد؛ صورتش را عوض مى‌کند مثلاً به‌واسطۀ نار، صورت حطبیّه تبدیل به صورت ناریّه مى‌شود، یا یک حرفى به آدم بزنند رنگ آدم تغییر پیدا مى‌کند و همین‌طور انفعالات دیگر!) متحرّک و ساکن است، کاین و فاسد است (یعنی در حال کَون و فساد است؛ دائماً به‌واسطۀ حرکت جوهریّه صُوَر مختلفه و نوعیّه را به‌خودش مى‌گیرد.) مانند صُوَر نوعیّه بنابر تفاوت طبقاتشان در ضعف و فقر. (این صُوَر نوعیّه مراتب متفاوتى دارند؛ مرتبۀ جمادى، نباتى، حیوانى، انسانى، نُمُو، صُوَر معادن، صُوَر کانی‌ها، تمام اینها مراتب شدّت و ضعف و خِسّت و قیمت دارند.)

  • پس همین جوهر یک طور و گونۀ دیگرى دارد که وجودى ضعیف‌تر از این دو وجود دارد؛ در آن مرتبه نه فاعل است و نه منفعل، بى‌خاصیّت بى‌خاصیّت،1 نه ثبوت دارد و نه تحرّک، (چون ثبوت و تحرّک در آنجایى است که قابل برای حرکت باشد و بتواند حرکت بکند و اصلاً این در آنجا از خودش هیچ نوع اختیارى ندارد.) و سکون هم ندارد، (چون سکون در جایى است که قائم به شخص باشد.) مانند صُوَرى که انسان توهّم می‌کند از این جهت که این‌گونه هستند. (مرحوم علاّمه طباطبایی رحمة الله علیه در اینجا یک حاشیه‌اى دارند، ایشان مى‌فرمایند که من حیث کونها کذلک، به آن جنبۀ علمى برمى‌گردد.2 یعنی ممکن است که این صُوَر، فعّال باشند و تاثیر بگذارند مثلاً انسان یک صورتى را تصوّر مى‌کند، رنگش قرمز مى‌شود و بعد یک صورت دیگری را تصوّر مى‌کند، رنگش زرد مى‌شود و یک صورتى را تصوّر مى‌کند، رنگش سفید مى‌شود؛ از این نقطۀنظر اینها عینِ خارجى هستند که آثار خارجى دارند ولى منظور ما خود آن صورت تنها است، این صورت بى‌اثر است. این مقدّمۀ اوّل‌ بود.)»

  • از اسرار عالَم خلقت بودن چشم

    1. تلمیذ: فاعل نمى‌شود باشد ولی مُنفعِل است، چون همین که در ذهن آمده است نشان می‌دهد که منفعل است؟
      استاد: بله، جنبۀ اوّلى آن بالأخره مُنفعِل است، ما در اینجا به آن مرتبۀ اوّل کار نداریم! ولى حالا که این به‌وجود آمد دیگر کارى انجام نمى‌دهد؛ یعنى نه شیئى در آن اثر مى‌گذارد و نه آن اثری می‌گذارد. چون صورت است و صورت که کم و زیاد نمى‌شود! صورت، صورت واحده است، آن صورت که تغییر و تبدّل پیدا نمى‌کند چون صورت اگر تغییر پیدا بکند دیگر صورت جدید است و آن صورت قبلی نیست. مثالى که مى‌زنند این است که مى‌گویند شما یک دایره‌اى را ترسیم بکنید بعد مى‌گویند حالا این دایره را بزرگ بکنید! شما یک خطّى بالاتر از آن می‌آورید؛ در اینجا این دایره بزرگ نشده است بلکه شما یک دایرۀ بزرگتر ترسیم کرده‌اید و دایرۀ اوّل به‌حال خودش محفوظ است، شما یک دایرۀ بزرگتر دور آن ترسیم کرده‌اید.
      در این صُوَرى که نفس آنها را خلق مى‌کند یا به او افاضه مى‌شود ـ حالا قائم به هرچه هست؛ قیام، قیام صدورى است یا حلولى، هرچه مى‌خواهد باشد ـ آن صورت دیگر عوض نمی‌شود! بله، شما مى‌توانید آن صورت را تغییر بدهید و صورت جدیدى بسازید، این دیگر انفعال نیست بلکه صورت جدید است.
      بنابراین اگر از ذهن و نفس شما یک فیلم بگیرند و شما از اوّل تا آخرش را نگاه بکنید مى‌بینید تمام این صُوَر به‌جای خودشان محفوظ هستند. اگر دستگاهى پیدا بشود که فرکانس‌ها و امواج مغز را ثبت بکند ـ چون بالأخره مغز با نفس ارتباط دارد ـ و بتواند آن صُوَر را از مراکز حسّاس مغز بگیرد؛ شما مى‌بینید درست مثل کارتون که درست مى‌کنند، اوّل دو سه‌تا خط است بعد زیاد مى‌شود و زیاد مى‌شود تا آخر که تبدیل به یک شکل مى‌شود، تمام این صورت‌هایى که نفس آنها را در خودش ابداع کرده است اینها تا آخر مى‌آیند و هر صورتی به‌جاى خودش محفوظ است، صورت جدید بعد از آن مى‌آید، صورت بعد هم بعد از آن مى‌آید، نه اینکه صورت تغییر پیدا بکند، این از جهت انفعالى. و از جهت فعلى هم که این صورت کارى انجام نمى‌دهد، آن کسی که کار انجام مى‌دهد نفس است که به‌واسطۀ این صورت انجام مى‌دهد، پس خود آن صورت هیچ‌کاره‌ است.
    2. الحکمة المتعالیه با تعلیقات علاّمه طباطبایی رضوان الله علیه، ج 1، ص 264.

جلسه ۳۲۲

10
  • مقدّمۀ دوّم این است که خداوند تعالی نفس انسان را به گونه‌ای آفریده است که هم می‌تواند صُوَر اشیاء مجرّده را ایجاد کند و هم می‌تواند صُوَر اشیاء مادّى را ایجاد بکند، نفس هم می‌تواند اشیاء خارجى را صورت‌بردارى کند و هم اشیاء مجرّد را، من‌باب‌مثال شما محبّت یک فردى را نسبت به خودتان احساس مى‌کنید این محبّت صورت مادّى دارد یا مجرّد؟! یعنى وقتى نگاه به چشم بعضی مى‌کنید مى‌گویید ای آدم فلانِ فلان! معلوم است که چه قصد و نیّت سوئی راجع به ما دارى! این را از کجاى چشم مى‌فهمیم؟ درحالی‌که چشم فقط یک عنبیّه و قرنیه و زجاجیّه است! ولی انسان حالت این فرد را از چشم مى‌فهمد که این حالت غضب است یا حالت قهر است یا حالت بى اعتنایى است.

  • این چشم خیلى عجیب است، یکى از اسرار خلقت مسئلۀ چشم است. آثار جمال تو در دیدۀ هر مؤمن،1 آدم از چشم، مراتب سلوکى یک فرد را تشخیص مى‌دهد که این تا چه حد راه رفته است ـ البتّه باید اهل خبره باشد ما که هیچ نمى‌فهمیم ـ و در چه مسائلى بوده است، در طول سلوک با چه مسائلى دست به گریبان بوده است، آیا سلوکش با مشقّت بوده است یا نه؟ تمام اینها از چشم پیدا است.

  • یک وقتى جایى بودیم، مرحوم علاّمه طباطبایى رضوان الله علیه هم بودند؛ شخصى بود از این افرادى که تا حدودى وارد بود، وقتى که از پیش ایشان بیرون آمدیم راجع به علاّمه خیلى چیزها گفت درحالتى‌که از علاّمه اطّلاعى نداشت، یعنى از خصوصیّات زندگى ایشان اطّلاعى نداشت. گفت که این و این و این مسائل راجع به ایشان اتّفاق افتاده است و من تمام اینها را از چشم ایشان خواندم، و راست هم مى‌گفت. یعنى مسئلۀ چشم یکى از اسرارى است که براى کسى این سِرّ، باز نشده است، حالا اخیراً امروزى‌ها با توجّه به تحقیقاتى که کرده‌اند به یک مقدارى یک در هزار به این مسائل پى‌برده‌اند.

    1. غزلیّات شمس مغربی، شماره 99:
      انوار جمال توست در دیده هر مؤمن***آثار جلال توست در سینه هر کافر

جلسه ۳۲۲

11
  • قضیّۀ خیلی عجیبی است؛ آثار فناء را می‌توان در چشم دید. یک وقتى ما در جایى بودیم و مرحوم آقا رضوان الله علیه1 هم بودند، من از ایشان سؤال کردم که آیا این عکس پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که این عکس منتشر است، حقیقت دارد یا ندارد؟ ایشان نگفتند که حقیقت دارد یا ندارد، فرمودند: هرچه هست آثار فناء از این چشم‌ها پیدا است! التفات مى‌کنید و خیلى هم خودشان با اِعجاب به این عکس نگاه مى‌کردند، ولى حالا چه جهتى بوده است نگفتند و مطرح نکردند. و در نظایر این مسئله هم پیدا است؛ افرادى که در حال نماز توجّهشان خیلى شدید مى‌شود حالت چشم برمى‌گردد، یا اینکه اگر شخص در حال مکاشفه باشد، حالت چشم‌ها نشان مى‌دهد که الآن دارد مسئله‌اى را مشاهده مى‌کند. اینها چیزهایى است که از اسرار این قضیّه است.

  • صُوَر عقلیّه و مادّیّه داشتن اسماء و صفات پروردگار

  • نفس انسان مى‌تواند این صُوَر را خلق و ایجاد بکند، چه مادّى باشد و چه مجرّد! اگر چشم این صورت‌ها را از خارج بگیرد، بر وِزان خارج خلق می‌کند یا اگر اینها را از خارج نگیرد، خود چشم یک محبّتى را نشان مى‌دهد و شما این محبّت را احساس مى‌کنید، بغضی را احساس مى‌کنید. کیفیّت نگاه‌کردن فرق می‌کند؛ یک وقتى انسان با یکى برخورد مى‌کند با همان نگاه‌کردن می‌فهمد که قضیّه چطور است یعنی همین‌طور سلام علیک نکرده، همین‌که فرد نگاه مى‌کند مسئله‌اش روشن است! اینها همه صُوَر مجرّده هستند، همین‌طور بالاتر که مسائل عقلى، مدرکات عقلى و قضایاى کلیّۀ عقلى هستند، که اینها را راجع به صُوَر عقلیّه مى‌گویند، که آن هم براى خودش مراتبى دارد.

  • هرکدام از اسماء و صفات پروردگار یک صُوَر عقلیّه و یک صُوَر مادّیّه دارند. نفس آن صُوَر عقلیّه را در ملکوت خودش مى‌گیرد؛ آنها که مربوط به علم است، مربوط به حیات است، مربوط به قدرت است، مربوط به نور است، مربوط به قَهر است، مربوط به رأفت است، مربوط به عطوفت است، مربوط به بهاء است، مربوط به عظمت است. معناى عظمت پروردگار، بهاء پروردگار، کبریائیّت او و امثال‌ذلک، همه جزء صُوَر عقلیّه هستند.

    1. . حضرت علاّمه آیة الله حاج سید محمّدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه.

جلسه ۳۲۲

12
  • متن مرحوم آخوند در مقدّمۀ دوّم مسئلۀ وجود ذهنی

  • وَ الثّانیَةُ هیَ أنَّ اللهَ تَعالىٰ قَد خَلَقَ النَّفسَ الإنسانیَّةَ بِحَیثُ یَکونُ لَها اقتِدارٌ على إیجادِ صوَرِ الأشیاءِ المُجَرَّدَةِ و المادّیَّةِ؛ لِأنَّها مِن سِنخِ المَلَکوتِ و عالَمِ القُدرَةِ و السَّطوَةِ. و المَلَکوتیّونَ لَهُم اقتِدارٌ على إبداعِ الصّوَرِ العَقلیَّةِ القائِمَةِ بِذَواتِها و تَکوینِ الصّوَرِ الکَونیَّةِ القائِمَةِ بِالمَوادِّ.

  • وَ کُلُّ صورَةٍ صادِرَةٍ عَن الفاعِلِ فَلَها حُصولٌ لَهُ، بَل حُصولُها فی نَفسِها نَفسُ حُصولِها لِفاعِلِها، و لَیسَ مِن شَرطِ حُصولِ شَی‌ءٍ لِشَی‌ءٍ أن یَکونَ حالاًّ فیهِ وَصفًا لَهُ، بَل رُبَّما یَکونُ الشَّی‌ءُ حاصِلاً لِشَی‌ءٍ مِن دونِ قیامِهِ بِهِ بِنَحوِ الحُلولِ و الوَصفیَّةِ کما أنَّ صوَرَ جَمیعِ الموجوداتِ حاصِلَةٌ لِلباری حُصولاً أشَدُّ مِن حُصولِها لِنَفسِها أو لِقابِلِها کما سَتَعلَمُ فی مَباحِثِ العِلمِ.

  • وَ لَیسَ قیامُها بِهِ تَعالىٰ قیامًا حُلولیًّا ناعِتیًّا، و کُلُّ صورَةٍ حاصِلَةٍ لِمَوجودٍ مُجَرَّدٍ عَن المادَّةِ بِأیِّ نَحوٍ کانَ، فَهیَ مَناطُ عالِمیَّةِ ذلک المُجَرَّدِ بِها، سَواءٌ کانَت قائِمَةً بِذاتِهِ أو لا.

  • وَ مَناطُ عالِمیَّةِ الشَّی‌ءِ بِالشَّی‌ءِ حُصولُ صورَةِ ذلک الشَّی‌ءِ لَهُ، سَواءٌ کانَت الصّورَةُ عَینَ الشَّی‌ءِ العالِمِ فَیَکونُ حُصولُها حُصولَهُ کَعِلمِ النَّفسِ بِذاتِها، أو غَیرَهُ فَیَکونُ حُصولُها إمّا فیهِ و ذلک إذا کانَ الشَّی‌ءُ قابِلاً لَها و إمّا عَنهُ و ذلک إذا کانَ فاعِلاً لَها، فالحُصولُ لِلشَّی‌ءِ المُجَرَّدِ الَّذی هوَ عِبارَةٌ عَن العالِمیَّةِ أعَمُّ مِن حُصولِ نَفسِهِ أو الحُصولِ فیهِ أو الحُصولِ لَهُ؛1

  • «مقدّمۀ دوّم این است که خداوند تعالی نفس انسان را به گونه‌ای آفریده است که هم می‌تواند صُوَر اشیاء مجرّده را ایجاد کند و هم می‌تواند صُوَر اشیاء مادّى را ایجاد بکند؛ به‌خاطر اینکه نفس از سنخ ملکوت و عالَم قدرت و اقتدار است. و ملکوتیّان مى‌توانند صُوَر عقلیّه‌ای که قائم به ذوات خودشان هستند (یعنی صُوَری که قائم به مادّه و چیزى نیستند) را ابداع بکنند، و همین‌طور می‌توانند صُوَر کونیّه‌اى را به‌وجود بیاورند که قائم به مادّه هستند (مانند صورت مادّه و جسم و صورت نوعیّه اشیاء.)

  • و هر صورتى که از فاعل به‌وجود مى‌آید، یک حصولى براى فاعل دارد، بلکه همان حصول این صورت در نفس خودش عبارت است از حصول این صورت براى فاعل خودش؛ (زیر جداى از فاعل نیست.)

    1. الحکمة المتعالیة، ج‌ 1، ص 264.

جلسه ۳۲۲

13
  • و شرطِ حصول شیئی براى شىء دیگر این نیست که در آن حلول بکند و وصف براى آن باشد. (البتّه مرحوم علاّمه طباطبایی رضوان الله علیه در اینجا حاشیه‌اى دارند که در آن به این قضیّه اشکال کرده‌اند، گفته‌اند: به مَحض اینکه یک شىء انتساب به فاعل پیدا مى‌کند مسئلۀ وصفیّت در آن محقّق مى‌شود.1 ولى مى‌شود از این مسئله جواب داد به اینکه مقصود مرحوم آخوند وصف حلولى است نه وصف صدورى!)

  • بلکه چه‌بسا یک شىء براى شىء دیگر حاصل است بدون این که قائم به آن شىء باشد به‌نحو حلول و وصفیّت؛ (آن وصفى که عَرَض است و عارض مى‌شود مانند بیاض که عارض مى‌شود، یا سواد که عارض مى‌شود، یا کم که عارض مى‌شود.)

  • همان‌طور که صُوَر همۀ موجودات براى خداى متعال حاصل است، حصولی که از حصول این صُوَر براى خودشان شدیدتر است ـ (به‌جهت اینکه قبل از اینکه اینها قائم به ذات باشند قائم به پروردگار هستند، چون فاعل اینها را به‌وجود آورده است) ـ یا براى قابلشان (که همان مادّه و نوعیّت در خارج باشد.) همان‌طور که در مباحث علم خواهی دانست. این‌طور نیست که این صُوَر که قائم به پروردگار هستند، قیامشان حلولى باشد و این صُوَر در خدا فرو رفته باشند و خدا هم متّصف به این صُوَر باشد، (بلکه این قائم است بدون اینکه حلول کرده باشد، و این قیام، قیام صدورى است.)

  • مناط عالمیّت یک شیء برای شیء دیگر

  • و هر صورتى که حاصل مى‌شود براى موجودى که مجرّد از مادّه است، به‌هرگونه‌ای که باشد، این ملاکِ عالِمیّت این مجرّد به این صورت است، (حالا این صورت مى‌خواهد قائم به ذاتِ آن موجود باشد یا قائم به ذاتش نباشد.) و مناط و ملاک اینکه یک شىء، عالِم به شیئی است عبارت است از اینکه صورت این شیء حاصل بشود براى شىء دیگر، حالا مى‌خواهد این صورت، عین شىء و عالِم باشد درصورتى‌که نفس، عالِم به ذات خودش است که از این تعبیر به علم حضورى مى‌آورند، پس این صورت، حصول این شىء و عالِم است مانند علمِ نفس به ذات خودش، یا غیر از این است پس حصولش یا در آن شیء پیدا مى‌شود مانند صورت که در مادّه است، (اگر شىء که مادّه باشد قابلِ آن صورت باشد که از صورت و مادّه، صورت نوعیّت حاصل مى‌شود.) یا اینکه این صورت از آن به‌وجود مى‌آید و صدور پیدا مى‌کند، درصورتی‌که این عالِم، فاعل براى این صورت باشد. پس حصول براى شىء مجرّد که عبارت از عالمیّت است، اعمّ از حصول نفس آن شىء یا حصول در آن شىء یا حصول براى آن شىء است.»

    1. الحکمة المتعالیه، ج 1، ص 265.

جلسه ۳۲۲

14
  • اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد