/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۸۹

1
  • درس سیصد و هشتاد و نهم

  • بیان اقسام وجود

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • تعریف وجود فی نَفسِه و فی غیره و بیان فرق آنها

  • وجود فی نَفسِه عبارت از همان وجودی است که تحقق خارجی دارد و تحقق او تحقق استقلالی است و می‌تواند موضوع یا محمول برای قضیۀ ما واقع بشود چه وجود آن، وجود جوهر باشد یا وجود عرض، در هر دو صورت وجود اینها وجود فی نفسه است درقبال وجود فی غَیرِه که عبارت از وجود رابط و وجود نسبت بین قضایا در کانَ ناقصه و در هلیت مرکبه است و وجود ادات و حروف که وجودشان فی غیره است. معنای فی غیره بودن این است که صرف‌نظر از قضیه، اینها وجود خارجی ندارند؛ یعنی اگر ما قضیه‌ای نداشته باشیم و یک سِرتُ مِنَ البَصرَةِ إلیٰ الکوفه نداشته باشیم، این «مِن» و ابتدائیت آن و یا انتهائیت «إلیٰ» در اینجا مفهومی ندارد. آنچه که در خارج تحقق پیدا می‌کند عبارت از بصره و آن ضمیر متکلم سِرتُ است که فاعلِ در سیر است و همین‌طور ضمیر متکلم سِرتُ و آن مقصد که عبارت از کوفه است.

  • بنابراین شیئی که در خارج تحقق خارجی دارد عبارت از فاعل سیر و بصره است. ابتدائیت چیزی نیست که وجود خارجی و وجودی که یُشارُ إلیه است [داشته باشد]. به زید اشاره می‌شود و به بصره هم اشاره می‌شود ولی به ابتدای بصره به‌عنوان ابتدائیت اشاره نمی‌شود. حتی در وجود خارجی هم ابتدائیت پیدا نمی‌کنید. اگر شما بگویید که بصره در اینجا هست و از این منزل به بعد خروج از بصره تلقی می‌شود و ابتدائیت سیر در اینجا هست، حتی این معنا هم وجود خارجی ندارد. به‌خاطر اینکه آنچه که در خارج هست منزل یا حدیقه یا شارع است. اما اینکه درقبال شارع و حدیقه و منزل، شما چیز دیگری را به‌عنوان ابتدای بصره داشته باشید یک هم‌چنین چیزی وجود خارجی ندارد. این در عالم اعتبارات و عالم ذهن است؛ یعنی ذهن می‌آید و غیر از آن منزل که در آخرین نقطۀ این شهر قرار دارد یک اعتباری را می‌دهد و ابتدائیت را بر آن منزل اطلاق می‌کند، نه آن منزلی که در جنب اوست و یا منزل، کوچه، زقاق و شارعی که در قبل از آن قرار دارد، این کار ذهن است. پس معلوم می‌شود که وجود ادات و وجود فی غیره [استقلال ندارد]. این را که خدمتتان عرض می‌کنم برای این است که متوجه باشید تا تعریفی را که مرحوم آخوند و آن دفع اشکالی که بر وجود رابط وارد شده و اشکالی که می‌کنند تا چه حد برای ما قابل قبول و قابل پذیرش است.

جلسه ۳۸۹

2
  • در وجود ادات آنچه که در مقام خارج تحقق دارد عبارت از وجود فی غیره است. شکی نیست که یک نسبتی بین زید و بصره محقق است که عبارت از ابتدائیت است. وقتی که زید می‌گوید که سِرتُ مِنَ البَصرَةِ إلی الکوفةِ؛ این سیر من از بصره واقع شد، این خود بصره، شهر بصره و جدران و ابنیه و شوارع بصره درنظر نمی‌آید گرچه در اینجا به‌عنوان وجود استقلالی مطرح شده اما نظر متکلم در قضیه نظر مرآتی است، نه نظر استقلالی. وقتی که شما به بصره نگاه می‌کنید و می‌گویید که سِرتُ مِنَ البَصرَةِ نظر شما بر بصره استقلالى نیست و به بصره کارى ندارید و ابتداى بصره مورد نظر شماست حالا این بصره از هرچه مى‌خواهد باشد؛ از مقوا یا از آجر ساخته شده باشد متکلم به آن کارى ندارد یا این بصره داراى هزارتا ابنیه باشد یا داراى صدتا ابنیه باشد به آن کارى ندارد فقط منظور ابتداى سیر است. این ابتداى سیر که از بصره انجام گرفته است آیا در خارج وجودى دارد یا ندارد؟! بصره وجود خارجى دارد، فاعل وجود خارجى دارد، سیر هم وجود خارجى دارد بالأخره سیر عبارت از حرکت در کم است. این حرکت در کم از اعراضی است که بر فاعل و بر جوهر عارض مى‌شود و وجود آن‌هم عرض است و وجود خارجى دارد اما این سِرتُ مِن البصرةِ؛ از ابتداى بصره حرکت کردم، این از ابتدا کجاست و این چه وجودى دارد؟ این وجود فى غیره هست یعنى قائم به غیر است؛ خودش فى حدّه وجود ندارد یعنى وجودش قائم به بصره است؛ از بصره، که وجودش قائم به بصره و به فاعل سیر است وقتى شما این دو طرف را در کنار هم قرار مى‌دهید امر ثالثی از این دو طرف متولد مى‌شود که اسم آن را ادات و حروف می‌گذارند.

  • پس وجود حروف وجود فى نفسه نیست بلکه وجود فى غیره است؛ یعنى معنای فى غیره این است که اعتبار عقلى است و عقل مى‌آید و براى این وجود مى‌تراشد و خلق می‌کند و وجودى را که عقل تراشید و خلق کرد وجود خارجى نیست وجودى است که در ذهن تراشیده شده و خلق شده است. وجود زید وجود خارجى است و وجود بصره وجود خارجى است، وجود تراشیده شده نیست اما عقل مى‌آید و در عالم اعتبار وجودى را خلق مى‌کند که اسم آن را ابتدائیت سیر مى‌گذارند. ابتدائیت سیر از بصره، وجود مخلوق نفس و ذهن است و این وجودِ اعتبارى مى‌شود. چطور اینکه بارها‌ دربارۀ ریاست و دربارۀ جماعت مثال زدم، در اینجا مقصود از جماعت همین است؛ یک وجودى داریم که عبارت از وجود افراد است، تک‌تک افرادى که الآن در اینجا نشسته‌اند و دارند به مطالب ما توجه مى‌کنند اینها عبارت از وجود حقیقى و فى نفسِه اشخاص خارجی است. یک وجود دیگرى به نام جماعت داریم، مى‌گوییم که این جماعت اسفار مى‌خوانند، این جماعت چیست؟ آیا مقصود از جماعت زید است؟! خب نه! آن جماعت زید نیست. آیا منظور از جماعت عمرو است؟ منظور این نیست. منظور از این جماعت هیئت اجتماعیۀ مختلقۀ [از تک‌تک افراد است]. از این نظر مختلِق مى‌گوییم که این هیئت اعتبارى است. اختلاق یعنى ابتداء، ابداء، تکوین و تکوّن خارجى، مختلق یعنى این هیئت، هیئت ساختگى است. مختلق یعنی ساخته شد، ساختگى. آن چیزی که هست عبارت از وجود تک‌تک افراد است.

جلسه ۳۸۹

3
  • اما هیئت اجتماعى یک هیئت ساختگی است به‌خاطر اینکه بعضى‌ها مى‌آیند و در اینجا جمع مى‌شوند و یک اجتماع می‌شوند. اینها پراکنده مى‌شوند اجتماعشان ازبین مى‌رود و حتى اگر پراکنده هم نشوند باز برحسب احتمال مى‌گویم که اگر یکى در این شهر باشد و یکى هم در شهر دیگر باشد و یکى هم در شهر دیگر باشد ولى اینها یک مادۀ اجتماع دارند مثلاً یک حزبى است که افراد مختلفى دارد؛ چند فرد آن در طهران هستند، چند فرد آن در اصفهان هستند، چند نفر آن در مشهد هستند و چند فرد آن در تبریز هستند، به این مى‌گوییم: اجتماع حزب فلان. درحالى‌که هنوز اجتماع نکرده‌اند و افراد در بلاد مختلف متفرق هستند ولى عقل مى‌آید و به لحاظ آن مادۀ جامعۀ بین همۀ اینها یک عنوانى را بر این افراد بار مى‌کند که آن عنوان حزب است. حزب یعنى گروه. درحالى‌که با همدیگر جمع نشده‌اند و چند نفر در تبریز هستند و چند نفر در مشهد هستند! بین تبریز و مشهد فرسنگ‌ها فاصله است ولى ما همۀ اینها را یکى می‌نامیم و مى‌گوییم: حزب. خوشحال هم مى‌شویم و مى‌گوییم: حزب ما قوى شده و حزب ما زیاد شده است. درحالى‌که افراد هم اگر زیاد شده‌اند در شهرها پراکنده هستند و در یک جا جمع نشده‌اند.

  • اینکه ما خوشحال مى‌شویم و به این مسئله ترتیب‌اثر مى‌دهیم و [می‌گوییم که] الحمدلله حزب ما زیاد شده و داریم بر حزب حریف مى‌چربیم و داریم روی دست چپ مى‌زنیم، چپ است و دارد روی دست راست مى‌زند و آن روی دست شمال مى‌زند و آن یکى روی جنوب، تمام این به‌خاطر عالم اعتبار و عالم تفکر است. در عالم تفکر و تخیل خیال مى‌کند که قوى است یا خیال مى‌کند که ضعیف است. نشسته و با خودش فکر مى‌کند که حزب ما الآن چهارهزارتا عضو دارد آن یکى نشسته و مى‌گوید که 3800تا دارد و 200تا کمتر داریم! باباجان تو اصلاً از آن چهارهزارتا خبر ندارى که اینها کجا هستند و خانه‌ و بلدشان کجاست! ببینید این عالم، عالم اعتبار مى‌شود. این حزب فى‌حدّ‌نفسه وجود فى نفسه ندارد و وجود او فى غیره است؛ یعنى وجود او در ضمن افراد خارجى است. به لحاظ اشتراک در عقیدۀ واحده و مسلک واحد [به آن حزب می‌گویند].

جلسه ۳۸۹

4
  • این وجود حزب عبارت از یک امرى است که ذهن آن را خلق مى‌کند و آن را از حیث اجتماع بر افرادى اطلاق مى‌کند، نه بر یک فرد واحد؛ مى‌گویند که عضوى از حزب است نمى‌گویند که حزب. مى‌گویند که فردى است از حزب نه‌اینکه خودش حزب است یعنى حزب عبارت از این مجموعه است. پس این وجود اعتبارى و وجود واقعی می‌شود. آنچه که ما در خارج مى‌بینیم عبارت از افراد است که وجودشان وجود فى نفسه است. اما اجتماع؛ مى‌گوییم که اجتماع ما در امشب در این مجلس است یا اجتماع ما فردا در فلان‌جا است.

  • این اجتماعی که ما الآن به‌عنوان یک کلمه مطرح مى‌کنیم و بعد او را مبتدا قرار مى‌دهیم و از او خبر می‌دهیم، این اجتماع چه نوع وجودى است که بتوانیم به آن اشاره کنیم؟ چه وجودى است که بتوانیم روى آن انگشت بگذاریم؟ چه وجودى است که بتوانیم آن را ادراک کنیم؟ ما‌بإزاء آن چیست؟ می‌گوییم که نه! اجتماع‌ عبارت از یک وجود اعتبارى است. ذهن در عالم اعتبار مى‌آید و به این اعتبار مى‌دهد و بعد هم اعتبار خودش را مى‌گیرد اجتماع در امروز و امشب هست بعد آن اجتماع ازبین مى‌رود اینها دیگر با‌هم کارى ندارند اینها دیگر باهم قهر مى‌کنند و باهم سلام‌وعلیک هم نمى‌کنند! این مى‌گوید که تو مرتد شدی و این مى‌گوید که تو کافر شدى! وقتى که از هم پراکنده شدند مى‌گوییم که دیگر اجتماع وجود ندارد! حالا آن اشخاص سر جایشان هستند و هر کسى هم در منزل خودش و با اهل‌وعیال خودش الآن در ارتباط است، چه مسئله‌اى اتفاق افتاد که این اجتماع منتفى شد؟ اعتبار معتبِر! تا دیروز معتبر آن افراد را مجتمعاً مى‌دید ولو اینکه متفرق و در بلاد [خودشان] بودند، امروز این افراد را متشتّت مى‌بیند گرچه در یک شهر و در یک منطقه و یا در یک منزل باشند، این اعتبار معتبِر مى‌شود.

جلسه ۳۸۹

5
  • تعریف وجود رابط

  • حالا این اعتبار، وجود فى نفسه دارد؟ وجود خارجى دارد؟ نه! دیگر نمی‌شود این اعتبار وجود خارجى داشته باشد، این را وجود رابط مى‌گویند. وجود رابط عبارت از آن وجودى است که وجود او فى غیره هست یعنى وجودش در غیر است و خودش وجود استقلالى و خارجى ندارد. درقبال وجود فى غیره وجود فى نفسه هست. وجود فى نفسه یعنى آن وجودى که مستقل است چه جوهر باشد و چه در عرض باشد و چه خارج از جوهر و عرض و خارج از مقولات باشد.

  • تقسیم وجود فى نفسه به دو قسم

  • وجود فى نفسه به دو قسم تقسیم مى‌شود: یکى وجود فى نفسه لِنفسِه؛ مثل وجود بارى و یکی وجود فی نفسه لِغیرِه؛ مثل وجود اعراض. وجود فى نفسه لِنفسه عبارت از وجود جواهر است منتها وجود فى نفسه لِغیرِه، وجود اعراض مى‌شود. خود وجود فى نفسه لنفسه هم به دو قسم تقسیم مى‌شود: وجود فى نفسِه لِنفسِه بِنفسِه این وجود بارى مى‌شود که وجودش بِنفسِه است و وجود فى نفسِه لِنفسِه بِغیرِه که این وجود جواهر مى‌شود. خب به این جنبه کارى نداریم آنچه که در اینجا مورد نظر هست وجود رابط و رابطى است‌.

  • وجود رابطى عبارت از آن وجود «فى نفسه»‌ای که «لِغیره» است یعنى وجود اعراض در هلیات مرکبه و یا کانَ ناقصه که این عرض را شما در این قضیه بر یک موضوع حمل مى‌کنید. موضوع، خودش و وجودش وجود فى نفسه است و شما از آن خبر مى‌دهید که زید است و جوهر. قائمٌ وجود عرض و وجود فى نفسه لِغیرِه است چون قیام بدون زید قابل تصور نیست. درعین‌حال که زید قائم است و قیامى وجود دارد، درعین‌حال این قیام برای زید است و ما قیامِ تنها که نداریم! قیام برای زید است. در عین اینکه بیاض است این بیاض متعلق به فرش است. در عین اینکه خضرویتى وجود دارد این خضرویت مربوط به اوراق اشجار است. این وجود عرض وجود فى نفسه است خب ما داریم مى‌بینیم! این قرمز است خب داریم مى‌بینیم دیگر و این سیاه و این سبز را هم مشاهده مى‌کنیم! این قرمزى و سیاهى و سبزى قائم بِنفسه نیستند بلکه قائم بِغیره هستند، وجود فى نفسه و استقلالى دارند شما این مطلب را مشاهده مى‌کنید درقبال وجود جوهر و موضوعش، مستقلاً ملاحظه مى‌کنید. موضوع این است و عارض بر این بیاض است.

جلسه ۳۸۹

6
  • تفاوت وجود رابط و وجود رابطی

  • پس بین این دو مسئله؛ بین وجود رابط و بین وجود رابطى تفاوت است. در وجود رابطى وجود خارجى ملاحظ است منتها وجود خارجى‌ای که قائم به غیر است در وجود رابط اصلاً وجودى در خارج نیست، وجودى که براى ادوات و براى رابط است عبارت از وجود فى غیره است یعنى وجودش در ضمن غیر است؛ وقتى که غیر وجود پیدا کرد این‌هم وجود پیدا مى‌کند وقتى که غیر وجود پیدا کرد این‌هم مى‌تواند بگوید که من هستم. اگر سِرتُ و بصره نبود این نمى‌توانست بگوید که من هستم، چون بصره هست و چون سِرتُ هست او مى‌تواند بگوید که من هستم. اگر بصره بود ولی سِرتُ نبود باز او نبود. اگر سِرتُ بود ولی بصره نبود باز او نبود. منظور از «بصره نبود» یعنى او و هرچه جاى او بنشیند؛ یعنى طرف اضافه نداشت. باز او نبود. پس این وجودش را از دو طرف اخذ کرده است؛ یکى از بصره و یکى هم از سِرتُ. اضافۀ بین سِرتُ و بصره است که این وجود را به‌وجود مى‌آورد. یکى از اقسام وجود رابط عبارت از آن نسبت بین موضوع و محمول در هلیات مرکبه یا کان ناقصه است. هل کان زیدُ قائماً؟ کان زیدٌ قائماً یادمان رفت! پیر شدیم آقا! کانَ و إنَّ نصب مى‌دهد یک وقت شعرهایش را مى‌خواندیم:

  • إنَّ و أنَّ، کَأنَّ، لَیتَ، لٰکنَّ، لَعَل***ناصب اسم‌اند است و رافع در خبر زِدْ ما و لا1
  • بله، این کان الآن در اینجا موجب ربط بین این نسبت است؛ بین زید و بین قائماً آن ربط را این کان برقرار مى‌کند. هَل زیدٌ قائمٌ أو لا؟ هَل مى‌آید و بین زید و قائم ارتباط برقرار مى‌کند؛ یعنى مى‌آید و مى‌گوید که بین قائم و زید ارتباط است ما داریم از این ارتباط استفهام مى‌کنیم.

  • تلمیذ: پس هَل ایجاد نمی‌کند؟

  • استاد: نه، آن که خود قضیه دارد منتها اینکه مى‌گویند: هلیت مرکبه، اشاره به قضایاى مرکبه است نه قضایای بسیطه مثل زیدٌ موجودٌ، در آنجا این بحث‌ها نیست بلکه در قضایای مرکبه است. اینکه مى‌گوییم: زیدٌ قائمٌ، یک زیدى داریم یک قائم داریم و یک زید قائم است، این ارتباط و این تحقق این وجود و اینکه قیام برای زید است، این در اینجا این وجود، وجود رابط است.

    1. جامع المقدمات، ج 1، ص 298.

جلسه ۳۸۹

7
  • در اینجا من به‌عنوان جملۀ معترضه این قضیه را بگویم که ارتباطى با بحث ندارد گرچه خیلى مهم است، در عبارات عرفانى بسیاری از اهل ذوق که به‌نظر مى‌رسد جنبۀ شهود براى آنها هنوز تمام نیست صور عالم امکان را در ارتباط با حقیقت وجود، وجود رابط مى‌دانند نه وجود رابطى؛ یعنى معتقد هستند به اینکه نظام عالمى فى‌حدّنفسه به‌واسطۀ اضافۀ اشراقیه فقط یک نمودى است که آن حقیقت شیء مربوط به اصل الوجود است و ما ﴿كَسَرَابِۢ بِقِيعَةٖ يَحۡسَبُهُ ٱلظَّمۡ‍َٔانُ مَآءً﴾؛1 در عالم تخیل گمان مى‌کنیم که ظهورى وجود دارد! در واقع یک شىء در عالم هستى بیشتر نیست و آن ذات حضرت احدیت است و بقیه همه نمود هستند، نه بود. وقتى که بود نباشد و وجود، وجود استقلالى نباشد طبعاً وجود رابطى هم نخواهد بود؛ یعنى وجود محمولى در اینجا نخواهد بود پس یک وجود رابط در اینجا هست یعنى فقط اینها نِسَبی هستند.

  • این بسیار بحث دقیقی است و مرحوم حاجی هم آن بحث را را در منظومه نقل کرده‌اند که بعد بسیارى [از افراد] از جمله بعضى از محشین و مقربین منظومه هم این مطلب را رد کردند که البته در آنجا ما فساد این را هم مطرح کردیم و به‌حسب ظاهر مسئلۀ غریبى مى‌نماید چون این ظهورات اشیاء گرچه منتسب به او هستند اما فی‌الواقع اینها وجود فى نفسه دارند یعنى بالأخره قابل اشاره هستند ما به اینها اشاره مى‌کنیم و از اینجاست که آمده‌اند و این نظریه را رد کردند و گفتند: وجود رابط را نمى‌توانیم بر حقایق عالم هستى اطلاق کنیم اینها حتى به صورت عوارض عارض بر ماهیت هم که باشند وجود عرض یک وجود محمولى است نه‌اینکه وجود، وجود رابط است وجود رابط صرفاً به اعتبار معتبِر است که بقاء و فناء پیدا مى‌کند درحالى‌که اینها بقاء و فناء ندارند و خودشان استقلال در ظهور دارند گرچه اینها متدلّی به آن وجود مى‌باشند بالأخره وجود خارجى دارند. خب این یک مسئله [بود].

    1. . سوره نور (24) آیه39. الله شناسى، ج ‌2، ص 18:
      «... اعمالشان همچون آب‌نما و سرابى مى‌باشد که در زمین هموارى قرار دارد، به‌طورى‌که شخص تشنه‌کام آن را آب گمان مى‌نماید.»

جلسه ۳۸۹

8
  • حقیقت عالم هستى عبارت از وجود فى نفسه لِنفسه بِنفسه

  • جوابى که باید نسبت به این مسئله داد این است که این‌گونه افراد از این نکته غافل هستند که منظور اینها که مى‌گویند: اینها وجود رابط هستند یعنى اینها صرف نسب هستند و اضافات هستند. در باب اعتبارات بالأخره آن شخصى که این حرف را مى‌زند مى‌داند که این شیرین است و آن ترش است! بین شیرینى و ترشی فرق مى‌گذارد! دیوانه که نیست به‌جای شیرینى ترشی بخورد! مى‌فهمد! ولى صحبت او این است که مى‌گوید: برگشت این اصل و حقیقت وجود، به وجود متشخص واحد است! آنچه را که ما به‌صورت استقلال مى‌بینیم و ادراک مى‌کنیم مستقل است و دوتا مى‌بینیم و سه‌تا و چهارتا و پنج‌تا مشاهده مى‌کنیم، همۀ اینها را ما مى‌بینیم؛ ما اینها را چند چیز مى‌بینیم اما در واقع حقیقت همۀ اینها یک حقیقت واحده است یا به عبارتى یک مادۀ‌ واحده است ـ ماده خب غلط است ولکن ما از باب تقریب مثال می‌گوییم ـ یک حقیقت واحده است که ظهور پیدا کرده است.

  • پس هم ظهور از اوست هم باطن از اوست و هم ماده از اوست و هم صورت از اوست. نه‌اینکه صورتی است که جدا آمده که عارض بر ماده شود و شما به صورت، وجود رابطی بگویید و به آن اصل ماده، وجود فى نفسه و وجود بِغیره بگویید. اگرچه همۀ اینها وجود لِنفسه در اینجا دارند. چه به وجود حقیقتش بگویید: وجود لِنفسه به آن‌هم بگویید: وجود فى نفسه و لغیره، نه! اینها این را مى‌خواهند بگویند که حقیقت عالم هستى عبارت از وجود فى نفسه لِنفسه بِنفسه است. این حقیقت عالم هستى است!

  • این مطلب خیلى سخت مى‌آید اما این وجود فى نفسه لِنفسه بِنفسه ظهور دارد وقتى که ظهور پیدا کرد ما در اینجا انتزاع وجود فى نفسه لِنفسه مى‌کنیم، ما انتزاع وجود فى نفسه لِغیره می‌کنیم که وجود اعراض باشد. وجود فی نفسه لِنفسه را ما از این درمى‌آوریم که وجود جوهر است. وجود فى نفسه لِغیره را ما از این درمی‌آوریم که وجود عرض است. عرض را که وجود فی نفسه و لِغیره است را بر وجود فى نفسه و لِنفسه عارض می‌کنیم. درحالی‌که وجود فی نفسه لِنفسه و وجود فی نفسه و لِغیره تمام اینها مندک در وجود فى نفسه لِنفسه بِنفسه هستند وقتى که مندک شدند این صور وجود رابط مى‌شوند و صرف نسب و صرف اضافات است، این را اضافۀ اشراقیه مى‌گویند.

جلسه ۳۸۹

9
  • پس منظور از وجود رابطى که این اهل ذوق ـ به عبارت مرحوم حاجى که در آنجا نسبت به اینها این کلام را مى‌آورد ـ می‌گویند و من دیدم مقررین و مدرسین منظومه در تقریرات خودشان بر این مسئله اعتراض کردند، مطلب اینها صحیح است و قابل اشکال نیست. این وجود وجود رابط است؛ یعنى وجود رابط به وجودى مى‌گویند که این وجود فى غیرِه باشد نه‌اینکه وجود فى نفسِه باشد.

  • اشکالى که در این مسئله وارد مى‌شود این است که ایراد شده است که مرحوم آخوند مى‌خواهد از این اشکال پاسخ بدهد، مى‌گوید که شما در قضیۀ زیدٌ قائمٌ مى‌گویید که زید یک وجود فى نفسِه دارد قائمٌ‌ هم یک وجود فى نفسِه دارد آیا نسبت بین قائم و زید هست یا نیست؟! خب مى‌گوییم که هست! اگر نبود که نمى‌گفتیم: زیدٌ قائمٌ مى‌گفتیم که زیدٌ لَیسَ بِقائم. پس نسبت بین زید و قائم هست، حالا این «هست»، چیست؟ زیدٌ، خب هست! بفرما! این هیکل اوست که 180 کیلو هم وزن اوست. قائم هم داریم مى‌بینیم خب ایستاده است!

  • یکی از همین افغانی‌ها بود یک وقتى ما لمعه مى‌خواندیم ایشان در معنای آیۀ ﴿وَقِفُوهُمۡ إِنَّهُم مَّسۡ‍ُٔولُونَ﴾1 مى‌گفت: اینها را ایستادَه کنید باید از آنها سؤال شود! البته خودش اول آن یک «اوهوی» هم اضافه مى‌کرد و مى‌گفت که این جزء معناست!! اوهوى ایستادَه کنید!!

  • حالا این‌هم ایستادَه کرده یعنی قیافه‌اى دارد و این وجودش وجود زید است. خب این وجود، وجود فى نفسِه و لِنفسه است، قیام این بزرگوار در اینجا هم وجود فى نفسِه و لِغیره می‌شود این عرضی است که بر او عارض شده است. حالا ما مى‌گوییم که زید قائم است، [اما] اینکه مى‌گوییم که زید قائم، [در اینجا] متکلم منتظر بقیه و تتمیم عبارت است. [بله] یک وقتى به عربی مى‌گوییم که زیدٌ قائمٌ خب آن یک جملۀ عربى است اما فارسى اگر بگوییم: زید قائم هست، این «هست» که براى زیدٌ قائمٌ مى‌آوریم این «هست» در عالم وجود چه محلی از اعراب دارد؟ زید که خب وجود فى نفسه و لِنفسه است، قائم هم وجود فى نفسه است، این «هست» در اینجا چیست؟

    1. . سوره صافات (37) آیه 24. امام شناسى، ج ‌7، ص 16:
      «ایشان را در موقف قیامت نگه دارید که باید مؤاخذه و مورد سؤال واقع شوند.»

جلسه ۳۸۹

10
  • اینجاست که محلّ اشکال است! گفتند: شما که مى‌گویید: این هست وجود دارد، لازمۀ این وجود داشتن این است که این وجود، وجود خارجى داشته باشد درحالى‌که ما زید داریم و داریم مى‌بینیم، قائم هم داریم و داریم مى‌بینیم پس این «هست» در کجاى مسئله هست؟ پس اینکه مى‌گویید: «هست» لازمه‌اش عبارت از یک وجود و یک مابإزاء است. در وجود رابط یک مابإزای خارجى باید داشته باشد درحالی‌که شما وجود رابط را فى غیره مى‌دانید، نه وجود فى نفسِه. اینکه مى‌گویید: هست، آیا در اینجا حکم به ثبوت می‌کنید یا حکم به عدم؟ قطعاً حکم به ثبوت مى‌کنید! حکم به ثبوت هم باید در خارج یک چیزى داشته باشد. از آن‌طرف ما مى‌دانیم که این «هست» یک نسبت‌ است نه‌اینکه ذات و عرض است و نسبت باید بین طرفین باشد.

  • پس این هستى که الآن در اینجا هست و حکم به وجود این هست کردید، خودِ آن هست یک نسبتى بین طرفین است. نقل کلام مى‌کنیم در آن نسبتى که در اینجا ما حکم به حقیقت او کردیم. چون بحث این است که آن هستى که در اینجا بین زیدٌ و قائمٌ هست، یک امر خارجى که قابل اشاره شود نیست و آنچه که قابل اشاره است زید است، آنچه که قابل اشاره است اعراض است؛ عرضى که عارض بر زید شد. درعین‌حال هستى هم در اینجا داریم و این احساس را مى‌کنیم. این قیام حمل بر زید شد؛ یعنى امرى در خارج انجام گرفته است. خب چرا به‌جاى اینکه بگوییم: هست، نمى‌گوییم که زید قائم نیست؟! پس یعنى یک امرى در خارج انجام گرفت و آن امرى که در خارج انجام گرفت و موجب شد شما قیام را بر زید حمل کنید، آن معناى وجود رابط است. یعنى یک نسبتى که آن نسبت تحقق دارد، حالا از یک طرف اشکال این نسبت باید تحقق داشته باشد، از آن‌طرف می‌بینیم که وجود اینها وجود رابط است و تحقق فى نفسِه ندارد و تحققش باید در ضمن زید و قائم باشد؛ نصف آن در زید هست و نصف آن هم در قائم هست، مى‌گوییم: زیدٌ قائمٌ. پس این هست متولد از دو چیز است درحالى‌که شما وجود را بر این اطلاق مى‌کنید و در این تسلسل پیش مى‌آید.

جلسه ۳۸۹

11
  • جوابى که مرحوم آخوند مى‌خواهند بدهند که روى این جواب باید بیشتر فکر کرد این است که ایشان مى‌فرمایند که اطلاق وجود بر وجود رابط مثل اطلاق وجود بر وجود فى نفسه و وجود رابطى نیست بلکه از باب اشتراک لفظى است؛ یعنى مفهوم وجود در اینجا بر این نسبت حمل مى‌شود، نه حقیقت وجود خارجى! حقیقت وجود خارجى همان زید است و همان قیام. زید عبارت از وجود جوهر و موضوع است و قیام عبارت از وجود رابطی و عرض و محمول است. این حقیقت زید و حقیقت قیام عبارت از مصادیق خارجى وجود است. اما اینکه ما در اینجا مى‌گوییم: زیدٌ قائمٌ و به این نسبت حکم به وجود مى‌کنیم، این از باب اشتراک لفظى است؛ یعنی ما فقط مفهوم وجود را در اینجا حمل مى‌کنیم و خود حقیقت وجود در اینجا نمى‌آید.

  • این ابتداى این مسئله است و اینکه من اول این را مطرح کردم به‌جهت این است که خب رفقا نسبت به این قضیه بروند و آن مقدارى که مربوط چیز است مطالعه کنند و به این مسئله هم فکر کنند تااینکه ما به کلام مرحوم آخوند بپردازیم که کلام ایشان به چه نحوى باید توجیه شود. مسئله یک‌قدرى مشکل است.

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد