/16
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۲۶

1
  • درس چهارصد و بیست و ششم

  • ادلۀ حکماء مشّاء بر امتناع اعادۀ معدوم (2)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • الثانی لو جازَ إعادةُ المعدومِ بِعینِهِ أی بِجمیعِ لوازمِ شخصیَّتِهِ و توابعِ هویَّتِهِ العینیةِ لَجازَ إعادةُ الوقتِ الأولِ‌ لأنَّه مِن جملتِها.1

  • طریقۀ دومی که شیخ‌الرئیس و دیگر بزرگان و امثال‌ذلک در کتاب‌های خودشان آوردند این است که اگر اعادۀ معدوم جایز باشد، این اعادۀ معدوم جدای از شرایط و مقارنات و لوازم و عوارضی که بر او عارض می‌شوند نیست. گرچه عوارض بر موضوع عارض می‌شوند و قائم به موضوع هستند ولی علیٰ‌کلّ‌حال جدای از موضوع نیستند و ما نمی‌توانیم یک امر را که متحیّز و متعین ـ از أین به معنای مکان ـ و مظروف برای زمان است را از زمان و مقارنات خودش جدا کنیم. وقتی قرار بر این است این وجود که در این مجلس تحقق پیدا کرده است دوباره وجود یک شخص بعد از انعدام این جلسه و تفرقه‌ای که بر افراد این جلسه حاکم می‌شود اعاده پیدا بکند طبعاً باید کلیۀ افرادی که در این جلسه هستند هم همراه با آن شخص اعاده پیدا کنند زیرا وجودی که در این ساعت تحقق پیدا کرده است مخصوص به این ساعت است و مقارناتی که با او بوده این مقارنات هم همراه با او جزء عوارض بر وجود و بر موضوع او می‌بایست معاد بشود.

  • بناءًعلیٰ‌هذا وقتی که این شیء قبلاً در آن وقت وجود داشت خود آن وقت دوباره باید اعاده پیدا بکند و این جمع متقابلین است؛ فرض کنید وجودی که در ساعت نُه عینیت یافت و بعد انعدام پیدا کرده است دوباره همان ساعت نُه ساعت یازده بشود و این محال است.

  • و دلیل دیگر بر این مسئله اینکه خود زمان هم یک امر وجودی است و خود زمان هم معدوم است حالا ما کاری اصلاً به مقارنات و عوارض بر این موضوع نداریم. بالأخره خود زمان یک امری هست یا نیست؟! ساعت نُه برای خودش یک امر وجودی است و با ساعت یازده تفاوت می‌کند. ساعت نُه که ازبین رفته است ساعت یازده بشود در اینجا محالیت لازم می‌آید و در این مسئله همان‌طوری‌که مرحوم آخوند می‌فرمایند: سه محذور هست؛ محذور اول جمع بین متقابلین است که ساعت نُه با ساعت ده تفاوت دارد و نمی‌شود ساعت نُه و ساعت ده هردو امر واحد باشند و این واضح‌البطلان است.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 357.

جلسه ۴۲۶

2
  • محذور دوم اینکه این دراین‌صورت دیگر معاد نیست. وقتی که ساعت نُه در همان ساعت بشود ساعت یازده در اینجا آیا ساعت یازده تحقق پیدا کرده است یا ساعت نُه؟ اگر بگویید: ساعت یازده در اینجا تحقق پیدا کرده است، نه ساعت نُه بنابراین چیزی اعاده پیدا نکرده است و اگر بگویید که در اینجا هم ساعت نُه و هم ساعت یازده هردو باهم تحقق پیدا کرده‌اند، این ایراد بالا که جمع متقابلین بود انجام می‌شود.

  • محذور سوم اینکه تفرقه و امتیاز بین ابتداء و بین معاد ازبین می‌رود. چون اگر این ساعت نُه مبتدا و ابتدا باشد بنابراین نمی‌تواند معاد باشد. بین مبتدا و بین معاد فرق هست. معاد یعنی ابتدائیتی که ازبین رفته است و بعد امر جدید استیناف یافته است. اگر آن مبتدائیت بخواهد عین معاد بشود دیگر تفرقه‌ای در اینجا معنا ندارد که این‌هم ایراد سوم بر این مسئله است.

  • مشخّصۀ یک شیء عبارت از هویت خارجیه او

  • در اینجا ممکن است ایرادی بشود و آن این است که شما زمان را در اینجا از مشخصّات گرفته‌اید درحالی‌که زمان جزء مشخّصات نیست و مشخّصۀ یک شیء عبارت از هویت خارجیه او است. بنابراین چطور شما می‌گویید: وقتی که یک امری بخواهد اعاده پیدا کند باید زمان هم در کنار او اعاده پیدا کند درحالی‌که زمان جزء مشخّصۀ شیء نیست. مشخّصۀ یک شیء عبارت از همین هویت و وجود و شیئیت خارجی او است، دیگر در کجای این، زمان خوابیده است؟! چطور زمان می‌تواند در این هویت اثرگذار باشد؟! این برای خودش است. بنابراین زمان در مسئلۀ اعاده نمی‌تواند بگنجد و قرار بگیرد. اگر قرار باشد که بحثی راجع به اعاده باشد این بحث به خود آن موضوع و آن جوهری برمی‌گردد که این جوهر در زمانی بوده و الآن زمان خودش را می‌خواهد دوباره تکرار بکند.

  • جوابی که ایشان می‌خواهند بدهند می‌فرمایند: ما نگفتیم که زمان جزء مشخّصات شیء است و به شیء جزئیت و مصداقیت می‌بخشد بلکه زمان عبارت از امارات تشخص و لوازم و عوارض این هویت خارجیه است. البته این مسئله مربوط به مادیات در عالم کون و فساد است، در عالم مجردات و عقول و ملائکه این حرف‌ها نیست درحالی‌که آن استدلال مرحوم آخوند که قبلاً بیان کردند مربوط به همۀ اشیاء و همۀ خصوصیات بود اعم از مجردات، مبدعات، مکوّنات و معروضات به کون و فساد!

جلسه ۴۲۶

3
  • ما نمی‌گوییم که زمان در اینجا مشخّص است بلکه زمان اماره بر تشخص است. وقتی یک شیء در بستر زمان و ظرف زمان حضور پیدا می‌کند زمان دلالت می‌کند و قرینه می‌شود بر اینکه این امر حضور خارجی دارد و نمی‌شود او را از زمان جدا کرد، این فرق است به اینکه ما بگوییم: مشخّص است.

  • ایرادی که بر این مطلب شد این است که به‌طورکلی زمان به هیچ نحوی جزء مشخّصات نیست چه اینکه شما زمان را اماره بگیرید و چه عارض مشخّص بگیرد. هیچ‌کدام از اینها نیست. چرا؟ چون زمان برای خودش یک امر مستمّری است و استمرار دارد. او برای خودش یک وجود و قوامی دارد. ارتباطی به زید و عمرو که در زمان واقع شده‌اند ندارد. زید و عمرو است که در زمان واقع شده‌اند، نه‌اینکه خود زمان قائم به زید و قائم به عمرو است که اگر زید بخواهد اعاده پیدا کند آن چیزی که قائم به اوست او هم باید اعاده پیدا کند، مطلب این‌طور نیست. شب چهارشنبه ارتباطی به وجود بنده در این شب ندارد، برای خودش شب چهارشنبه است، من برحسب اتفاق در این شب چهارشنبه قرار گرفته‌ام! شب پنجشنبه برای خودش یک وجود خاصّ و یک کیفیت خاصّ به خود را دارد کمیّتی است متصل و برای خودش هست. من باشم یا نباشم شب پنجشنبه وجود دارد، شب جمعه وجود دارد شب شنبه و یکشنبه وجود دارد، من در این ظرف قرار گرفته‌ام و یک ارتباطی با شب چهارشنبه دارم و این‌هم به‌خاطر همین لاعلاجی است یعنی چاره‌ای نیست، به‌واسطۀ اینکه ما اشیاء ماده و مشمول برای تدرّج الحصول هستیم از این باب یک تعلقی به زمان داریم والاّ زمان ارتباطی به ما ندارد.

  • البته این آقایان این مطلب را می‌گویند. درست مثل این مطلبی که معروف است و می‌گویند که هزار عارض خارجی نمی‌تواند مشخّص برای یک شیء باشد. فرض کنید که کم باشد، کم نمی‌تواند یک امری را مشخص کند. شما یک کم به‌ مقدار چهل سانت در سی سانت در اینجا قرار بدهید آیا چهل سانت و سی سانت باعث شده این کتاب به‌وجود بیاید؟! آیا رنگ این کتاب باعث شده که این کتاب به‌وجود بیاید؟! آیا وضع این کتاب باعث شده این کتاب به‌وجود بیاید؟! خیر، این کتاب از پنبه است از چوب است از هر ماده‌ای که هست، آن باعث شده که این کتاب به‌وجود بیاید و علل و عوامل دیگر که مرکب و امثال‌ذلک باشد. اما عوارض خارجی، بودن این کتاب در این زمان، آن وقتی که این کتاب از صحافی بیرون می‌آید، چون در این زمان هست باعث شده است این کتاب، کتاب بشود؟! برحسب اتفاق این کتاب در این موقع در دستگاه رفته است. ممکن بود آن شخص همین ماده را در این وقت تبدیل به کاغذ بکند، در آن‌وقت دندانش درد گرفت و گفت: حالا می‌گذارم دو ساعت دیگر خمیر این کتاب و قرطاس را وارد آن دستگاه می‌کنم. خب زمان هیچ‌گونه نقشی در مشخّصیت یک امر ندارد. کم هیچ‌گونه نقشی در مشخّصیت یک مسئله ندارد.

جلسه ۴۲۶

4
  • بله! وقتی یک شیئی در خارج وجود پیدا کرد آن موقع ما می‌گوییم که کمّش این است یعنی این‌قدر کم دارد، این‌قدر طول دارد، این‌قدر عرض دارد. اما اینکه کم و طول و عرض موجب وجود خارجی این شده باشد، نه این‌طور نیست. لذا گفته‌اند: هزار عارض بر یک شیء موجب تحقق یک شیء یعنی تشخص آن شیء نخواهد شد. بنابراین وقتی که این‌طور است چطور شما در مسئلۀ معاد آن مقارنات را هم داخل در همین معاد می‌کنید و می‌خواهید آن را اعاده بدهید و اشکال جمع بین متقابلین یا رفع تعدّدین پیش بیاید یا منع برای اینکه این معاد است پیش بیاید، درصورتی‌که عین آن نباشد و این آنِ ثانی در همان جای خودش مستقر باشد. نه، آن زمان هیچ ارتباطی به این کتاب ندارد چطور اینکه لون و شکل ارتباط به آن کتاب ندارد. یک زید را شما تصور کنید، اگر شما هزار وصف برای این زید بیاورید مثلاً زید عالم است، زید پسر فلانی است، زید رنگش این‌طور است، زید در این لباس هست و یک متر و نیم دارد. یک متر و نیم بودن، پسر فلانی بودن، انتساب به فلانی، مستوی القامه بودن، علم داشتن و متحیز بودن، هیچ‌کدام از این اوصاف، زید را نمی‌سازد یعنی اگر شما هزارتا از این عوارض را باهم جمع کنید، فرض کنید که یک متر و نیم کم را اینجا بگذارید، زردی یا سفیدی لون را هم اینجا بگذارید، انتساب به زمان در شب چهارشنبه را هم بگذارید، خب این آیا زید شد؟! آیا زید درست شد؟! ما الآن یک متر و نیم متر آوردیم اینجا گذاشتیم، یک خمره رنگ سفید هم آوردیم و همه را باهم جمع کردیم اصلاً وجود خارجی دادیم، این زید نیست.

  • تلمیذ: الشیءُ ما لم یوجب لم یوجد.

  • وجود، موجب تشخص یک شیء

  • استاد: عوارض به وجود برمی‌گردد، عرض کردم وقتی که یک شیء وجود پیدا کرد، آن‌وقت می‌توانیم به آن بگوییم که این کمّ آن است. اما قبل از اینکه وجود پیدا کند، شما اگر یک کمّ یا یک وضع را بیاورید، نسبت را بیاورید، کیف را بیاورید، این عوارض انتساب به مکان را بیاورید، آیا با آوردن اینها در ذهنتان زید درست می‌شود؟! نمی‌شود. اینجاست که می‌گویند: هزار مشخّص خارجی موجب تشخص نیست و آنچه که موجب تشخص است عبارت از وجود است. بنابراین هیچ‌کدام از اینها نمی‌تواند به‌عنوان معاد مطرح باشد.

جلسه ۴۲۶

5
  • جوابی که مرحوم آخوند می‌دهند، خیلی جواب سنجیده‌ای است. ایشان می‌فرمایند که بله، هزار عارض از این عوارض خارجی موجب تشخص زید خارجی نیست، ما هم این را می‌دانیم که اگر شما این عوارض را باهم ترکیب کردید از ترکیب این عوارض، زید خارجی به‌وجود نمی‌آید، اینها همه مسلّم است ولی صحبت در این است که وقتی یک هویت خارجی وجود عینی پیدا می‌کند، آیا این هویت خارجی بدون این عوارض خارجی می‌تواند به وجود و بقاء خودش ادامه بدهد یا نه؟! شما یک کتاب را می‌خواهید به‌وجود بیاورید، این کتاب را که به‌وجود آوردید آیا می‌توانید بدون کم به بازار ارائه بدهید یا نه هر کتابی که می‌خواهید به بازار ارائه بدهید باید کم داشته باشد، کیف داشته باشد و یک نسبتی با زمان باید داشته باشد؟! بالأخره در یک زمانی باید از دستگاه بیرون آمده باشد حالا ساعت نُه درنیامده باشد بالأخره ساعت نُه و نیم درمی‌آید. یک کتابی را شما از دستگاه بیرون بیاورید بدون اینکه داخل در زمان شده باشد معنا ندارد!

  • پس عوارض خارجی و مقارنات با آن شیء گرچه مشخّص او نیست ولی اینها بدون او عدم هست؛ وجودی در خارج باشد که این موضوع نه رنگش سفید باشد نه زرد باشد نه قرمز باشد نه هیچ چیز دیگر باشد، این وجود نیست! شما دیگر نمی‌توانید اسم وجود بر این بگذارید، وجودی در کار نیست! شما یک سلول را هم درنظر بگیرید ابعاد دارد، حتی آن سلول را نصفش کنید ابعاد دارد. سلول بدون ابعاد نداریم!

  • تلمیذ: در حقیقت مشخّص را مقوّم می‌دانیم؟

  • استاد: تازه اینها مشخّص نیستند بلکه آیات و قرائن و امارات بر تشخص هستند. حتی این‌قدر مرحوم آخوند اینها را پایین آورده است. حالا این شیئی که در خارج تحقق پیدا کرده است مثل خود انسان که محکوم برای اعتدال مزاجی هست، کیف مزاجی ما اگر تغییر پیدا کند هالک هستیم. یک شیئی که از دو حد ابتدا و انتها خارج بشود ـ انتهای یک عرض ـ هالک است. ابتدای یک شیء و انتهای یک شیء و یک مقطع را شما درنظر بگیرید و بگویید که یک شیء از این ابتدا و انتها خارج می‌شود، این مساوی با عدم است. یک سیبی که به درخت هست این سیب در هر لحظه یک کیفی دارد، از سبزی حرکت می‌کند، رنگ آن به سفیدی و بعد به قرمزی می‌رود حالا اگر این سیب را بدون ابتدا و انتها، یک کیف درنظر بگیریم این سیب هالک است. این سیب از یک حجم کوچک حرکت می‌کند و به یک حجم بزرگ و به این مقدار می‌رسد. این سیب بدون توجه به مبدأ و انتها هالک است و معنا ندارد. این نیست که او موجب قوام اوست بلکه آنچه که موجب قوام اوست عبارت از صورت نوعیۀ اوست ولی صحبت در این است که این صورت نوعیه در عالم خارج هیچ چاره‌ای ندارد جز اینکه یک سری عوارض را به‌سمت خود جلب کند که بدون این عوارض، این امر خارجی تحقق پیدا نمی‌کند.

جلسه ۴۲۶

6
  • فرق است بین اینکه ما بگوییم که این مشخّص اوست یااینکه بگوییم که هویت خارجیه که به‌واسطۀ افاضۀ اشراقیه در خارج تعین پیدا کرده است، این تعین بدون لون نمی‌شود! این از قبیل شیر بی یال و دم اشکم می‌شود. اگر بخواهد شیری در خارج تحقق پیدا کند این شیر باید وزن داشته باشد باید حجم داشته باشد. گرچه وزن و حجم و اینها جزء مقوّمات اسد نیستند بلکه آنچه جزء مقوّمات اسد است لحم، عظم، شَعْر، شحم و امثال‌ذلک است. اینها مقوّمات مادی یک اسد هستند ولی بالأخره این لحم، شحم، عظم و امثال‌ذلک آیا حجم دارد یا ندارد؟ آیا جسم تعلیمی دارد یا ندارد؟ آیا کم دارد یا ندارد؟ کفیٰ بِهِ فرقاً.

  • الثانی لو جازَ إعادةُ المعدومِ بِعینِهِ أی بِجمیعِ لوازمِ شخصیَّتِهِ و توابعِ هویَّتِهِ العینیةِ لَجازَ إعادةُ الوقتِ الأولِ‌.

  • اگر اعادۀ معدوم جایز باشد به همۀ لوازم شخصیت خودش و آنچه را که تابع و جزء مقارنات و شرایط هویت عینّیه خارجی او هستند یعنی وجود خارجی هستند اعادۀ وقت اول باید جایز باشد چون وقت هم جزء لوازم و مقارنات با وجود خارجی عینی است.

  • لأنَّه مِن جملتِها و لأنَّ الوقتَ أیضاً معدومٌ یَجوزُ إعادتُهُ لِعدمِ التَّفرقةِ بینَ الزَّمانِ و غیرِهِ فی تجویرِ الإعادةِ أو بِطریقِ الإلزامِ على مَن یعتقدُ هذا الرأی لکنَّ اللازمَ باطلٌ لإفضائِهِ إلى کونِ الشی‌ء مُبتَدأً مِن حیثُ إنَّه مُعادٌ.

  • چون از جملۀ لوازم وقت است. این دلیل اول می‌باشد. دلیل دوم اینکه خود وقت برای خودش یک حساب‌و‌کتابی دارد، خود وقت هم عدم پیدا می‌کند. ساعت نُه ازبین می‌رود و به‌جای او ساعت نُه و یک دقیقه می‌آید، نُه و یک دقیقه ازبین می‌رود و نُه و دو دقیقه می‌آید. کمّ متصل متدّرج الحصول کم‌کم یکی‌یکی یک وجودی را ازدست می‌دهد و وجود ثانی تحقق پیدا می‌کند.

  • تلمیذ: در واقع زمان از حرکت است، از حرکت به‌وجود می‌آید.

  • معنای زمان

  • استاد: بله، خود حرکت شیء است، خود آن حرکت هم متدّرج‌ الحصول است البته از حرکت به‌وجود نمی‌آید از خود استمرار بقاء به‌وجود می‌آید. شما وقتی در اینجا می‌نشینید حرکت که نمی‌کنید ولی زمان را احساس می‌کنید. نفس استمرار بقاء که انسان در وجود خودش تغییری بین مبدأ و منتها می‌بیند آن را زمان می‌گویند. البته اینها این را قبول ندارند اگر بر همان اساس باشد دیگر به‌طورکلی بحث اعتباری می‌شود که نه ابتدا آن تحقق خارجی دارد، نه انتهای آن، صرف اعتبار است.

جلسه ۴۲۶

7
  • لِعدمِ التَّفرقةِ بینَ... البته بحث زمان و مکان می‌آید. چون تفرقه‌ای بین زمان و غیر زمان در این تجویز اعاده نیست. اگر اعاده جایز باشد هم زمانیات و هم نفس زمان اعاده پیدا می‌کند چون معاد در هردو جایز است یااینکه اگر هم قبول نداشته باشیم راجع به زمان که قابل اعاده است، بر کسی که این رأی را معتقد است اینها را الزام می‌کنیم. بر آن اساس می‌گوییم. کسی که اعتقاد به این رأی دارد و می‌گوید: زمان وجود دارد، شما راجع به او چه می‌گویید؟! شما که قبول دارید در موضوعات اعاده هست باید بر اعتقاد او هم معتقد باشید که بر اعتقاد او زمان هم قابل اعاده است و لازم که اعادۀ زمان باشد باطل است چون این مسئله منجر به این می‌شود که شیء از حیث اینکه معاد است ابتدا باشد؛ یعنی از همان حیثیتی که معاد است مبتدا باشد چون نفس آن مبتدا اعاده پیدا کرده است. پس در اینجا جمع بین حیثیتَین شده است.

  • إذ لا معنَى لِلمُبتَدإ إلاّ الوجودَ فی وقتِهِ و فیهِ مَفاسدٌ ثلاثةٌ جمعٌ بینَ المتقابلین و منعٌ لِکونِه معاداً لأنَّه الموجودُ فی الوَقتِ الثّانی لا الموجودُ فی الوقتِ الأوَّل و رَفعٌ لِلتَفرقةِ و الامتیازِ بینَ المُبتَدإ و المعاد حیثُ لم یَکن مُعاداً إلاّ مِن حیثُ کونِهِ مُبتَدأ و الامتیازُ بَینَهما ضَروریٌ.

  • معنایی برای مبتدا نیست مگر اینکه در وقت خودش وجود پیدا کند. اگر ساعت نُه، ساعت یازده وجود پیدا کند، آن‌وقت در وقت خودش نیست! وقت ساعت یازده را نشان می‌دهد حالا شما کنار یازده یک نُه هم بنویسد، خب بنویسید، وقت الآن ساعت یازده است و معاد این است که خودش در وقت خودش باشد یعنی با فرض اینکه ساعت یازده است با آن فرض باز ساعت نُه باشد! خیلی چیز عجیبی است! زیرا معنایی برای مبتدأ نیست مگر وجود در وقت ابتداء، نه وجود در ساعت یازده! حالا اگر همین ساعت نُه، ساعت یازده بشود جمع بین متقابلین است. یک جمع بین متقابلین و دوم منع می‌شود که این معاد باشد چون این ساعت نُه در ساعت یازده وجود پیدا کرده است. خب وقتی که ساعت نُه در ساعت یازده وجود پیدا کرده است نه‌اینکه در خود ساعت نُه وجود پیدا کند! وقت ساعت نُه ازبین رفت حالا ساعت نُه ساعت یازده شده است، این که دیگر معاد نیست!

جلسه ۴۲۶

8
  • وَ رَفعٌ لِلتَفرقةِ و الامتیازِ ... و از طرف دیگر تفرقه و امتیاز بین مبتدأ و معاد هم ازبین می‌رود. ساعت نُه ساعت یازده می‌شود: یک و شنبه با یکشنبه جایشان عوض می‌شود. چون این معاد نیست مگر از همان حیثیتی که مبتدا است یعنی به همان نحوه‌ای که مبتدا است، به همان نحوه هم معاد است. پس فرقی بین ساعت نُه و ساعت یازده نشد! ساعت یازده یعنی ساعتی که بعد از ساعت نُه آمده است و ساعت نُه گذشته است و بعد ساعت ده شده است و بعد ساعت یازده شده است. اگر همان ساعت نُه، ساعت یازده بشود بنابراین ساعت یازده بعد از چه چیز آمد؟! بعد از چیزی نیامده است. امتیازش هم ضروری است.

  • وَ هَذا الوَجهُ لا یَبتَنی عَلى کَونِ الزَّمانِ مِنَ المُشخِّصاتِ فإنَّهُ غَیرُ صَحیحٍ بَل یَکفی کَونُه مِنَ الأمورِ الَّتی هی أماراتُ التَّشخُّصِ و لوازمُ الهویةِ العینیةِ الَّتی لَها أمثالٌ مِن نَوعِها واقِعةٌ فی الأحیازِ و الأوضاعِ و الأزمِنَة.

  • این وجه دوم که گفتیم مبنی بر این نیست که زمان از مشخصات باشد تا ایراد به او وارد شود و صحیح نیست، زمان از مشخصات نیست. همین‌قدر کفایت می‌کند که زمان را از اموری قرار بدهیم که آن امور امارات تشخص هستند. این استدلال وجه دوم باز هم می‌آید و بالأخره اماره هم برای خودش وجودی دارد و لوازم هویت عینیه هستند؛ یعنی هر هویت عینیه‌ای اینها را لازم دارد. شما نمی‌توانید اربعه را درنظر بگیرید و زوجیت را از آن جدا کنید! زوجیت با اربعه است. وقتی شما می‌گویید: اربعه، زوجیت است و بخواهید و نخواهید می‌چسبانید، زوجیت را با آن آورده‌اید. وقتی یک هویت عینی خارجی را درنظر بگیرید، بخواهید نخواهید زمان را به آن چسبانده‌اید و نمی‌شود از آن جدا کنید گرچه زمان مشخص نیست! خب نباشد بالأخره از لوازم که هست. لوازم این هویت که برای او امثالی از نوعش وجود دارد. این هویت امثالی دارد؛ زید و عمرو و بکر، همۀ اینها امثال برای نوع هستند و هرکدام برای خودشان یک زمان خاص به خودشان را دارند. تمام این امثال در حیّزها، مکان‌ها، وضع‌ها، کیفیت‌های متفاوت و زمان‌های مختلف قرار گرفته‌اند.

جلسه ۴۲۶

9
  • تلمیذ: مبتدا یا زمان‌های مختلف چه فرق می‌کنند؟ در اینجا صرف زمان هست منتها مطلق زمان را درنظر بگیریم یعنی در واقع از لوازم و مشخصات به‌حساب نیاوریم.

  • استاد: صحبت در این است که بالأخره برای این زمان ولو در عالم اعتبار حسابی قائل هستیم یا نیستیم؟! یعنی حالا می‌خواهید استمرار به‌حساب بگذارید و برای خود زمان یک وجود خارجی به‌حساب بگذارید، هرچه می‌خواهید بگذارید بالأخره این گذشت بدون انتساب به خود ذات، چیزی است که انسان ادراک می‌کند یا نه؟! همان را که در ذهن ادراک می‌کنید، آیا در اجزاء آن فرق هست یا فرق نیست؟! بین ساعت نُه با ساعت نُه و پنچ دقیقه فرق هست یا نه؟!

  • تلمیذ: هست ولی بین مطلق زمان هیچ فرقی نیست این زمان است و آن‌هم زمان است.

  • استاد: وقتی شما اعتبار می‌کنید، چرا نُه را به‌جای نُه و پنج دقیقه نمی‌گذارید؟! چرا اول می‌گویید: نُه و بعد می‌گویید: نُه و پنج دقیقه؟! از فردا بگوییم: نُه و پنج دقیقه و بعد بگوییم: نُه! حالا که اعتبار می‌کنیم، از فردا این‌طوری اعتبار می‌کنیم! چه کسی گفته است دودوتا چهارتا می‌شود؟! دودوتا هشت‌تا می‌شود!

  • تلمیذ: وقتی اعتبار بشود همین است و شما می‌فرمایید که 24 ساعت را سی ساعت می‌کنیم!

  • استاد: به ریش من و شما که می‌خندند! تا‌به‌حال کم نخندیدند!

  • تلمیذ: وقتی که می‌گویید که 24 ساعت اعتباری است و آن را 48 ساعت یا سی ساعت می‌کنیم، این‌هم اعتباری است.

  • استاد: اگر هزار ساعت هم بکنیم بالأخره یکی را مترتب بر دیگری می‌کنیم یا نمی‌کنیم؟! اینکه یکی را بر دیگری مترتب می‌کنیم براساس یک اعتبار و تعقل است، پس خود تعقل این ترتب را به ما می‌دهد. آیا شما می‌توانید عدد چهار را با پنج عوض کنید؟! چرا نمی‌توانید؟! چون خود تعقل به ما می‌گوید که چهار قبل از پنج است و پنج اضافۀ بر چهار است در هر حالی که هردوی آنها اعتباری است. والاّ کجای این یک دانه سیب یک است؟! این سیب رنگش زرد و سفید است، هرچه هست. مزه‌اش شیرین است و فلان است. شما وقتی یک سیب را می‌خورید همراه با پوستش که می‌خورید و خاصیت دارد ...، می‌گویند: هروقت سیب می‌خورید با پوستش بخورید. با آن مزۀ شیرین و فلان، وحدتش را هم می‌خورید؟! سه گرم آن برای وحدتش بوده است! بالأخره سیب یکی است، سه گرم برای وحدتش خوردیم و 97 گرم از آن را هم برای ماده و پوستش باشد! این‌‌طور که نیست. وحدت یک امر اعتباری است! انسان بر این سبب نگاه می‌کند و درقبال اینها حکم به عدد می‌کند. حالا همین سیب به‌اضافۀ سه سیب دیگر حکم به اربعه می‌کند. چرا به این چهارتا حکم واحد نمی‌کند؟! بالأخره عقل بر یک مبنایی این کار را انجام می‌دهد و نمی‌شود آن مبنا را عوض کند! از فردا بگوید: نه آقا، این چهارتا می‌شود دوتا، اصلاً به اینها می‌گوییم: دوتا! بیخود می‌گویید: دوتا! هر چیزی حساب دارد! مگر این‌طوری است؟! مگر حکومت عراق است که صدام هرچه بگوید بشود؟! این‌طور نیست.

جلسه ۴۲۶

10
  • تلمیذ: ...

  • استاد: آن کثرت براساس تقید و سعه و ضعف وجودی آن است. وجود براساس اطلاقی که دارد، وقتی که بخواهد قید بخورد به‌واسطۀ قیودش هویت خارجیه پیدا می‌کند و هر هویت خارجیه ظرف خاصّ به خودش را دارد و کثرت از اینجا پیدا می‌شود.

  • فإن قیل لا نُسَلِّمُ کَونَ الوَقتِ مِنَ المُشخّصاتِ بِأیّ مَعنى کانَ فَإنَّهُ قَد یَتَبدَّل مَعَ بَقاءِ الشَّخصِ بِعینهِ فی الوَقتَین حَتّى إنَّ مَن زَعَمَ خَلافَ ذلِک نُسِبَ إلى السَفسَطَة.

  • آن زمان و وقت تبدل پیدا می‌کند درحالی‌که شخص باقی است و خود آن موضوع در دو وقت باقی است. حتی کسی که خلاف این را فرض کند، به او می‌گویند: بله، این کمی هوایش گرم شده است!

  • قُلنا مَعنى کَونُ الزَّمانِ و الحَیِّزِ و الوَضعِ و غَیرِها مِنَ العَوارضِ المُشخصَة أنَّ کُلَّ واحدٍ مِنها مَعَ سَعَةٍ ما و عَرَضٍ ما مِن لَوازِمِ الشَخصِ و عَلاماتِ تَشَخّصِه.

  • می‌گوییم که معنای اینکه زمان، حیّز، وضع و غیر اینها از عوارض مشخصه است معنایش چیست؟ هرکدام از اینها با یک سعۀ وجودی خاص و عرض خاصی از لوازم شخص است. فرض کنید که خداوند شصت سال زمان برای این شخص درنظر گرفته است، این شصت سال سعۀ خاصی دارد. خدا برای آن در پرونده‌اش پنج سال درنظر گرفته است! برای شخص دیگر نود سال درنظر گرفته است! برای دیگری هیجده سال درنظر گرفته است! و همین‌طور یکی وزنش سی کیلو و یکی هم وزنش سیصد کیلو است، خب این عرض خاصی آمده است و از نقطه‌نظر الوان و وضع و خصوصیات دیگر، تمام اینها از لوازم شخص هستند و علامات تشخص او هستند.

  • حَتّى لَو فُرِضَ خروجُ الشَّخصِ عَن حَدَّی امتدادِ شَی‌ءٍ مِن تِلکَ العَوارضِ لَکانَ هالِکاً کَما فی العَرضِ الشَّخصی الّذی یَکونُ لِلکیفیاتِ المِزاجیةِ.

  • حتی اگر فرض بشود شخص از دو حد امتداد، ابتدا و انتهای این عرض خارج بشود و بگوید: من در این دنیا می‌آیم ولی داخل در زمان نیستم که از امروز روز یکشنبه شروع بشود تا بیست سال دیگر! نه، وقتی که نیست، این نبودِ در زمان مساوی با عدم اوست حتی اینکه اگر یک شخص از دو حد امتداد شیء از این عوارض خارج بشود، ازبین می‌رود؛ عرض شخصی که برای کیفیات مزاجیه است، اگر انسان از این عرض شخصی بیرون بیاید، به‌طورکلی عدم بر او حاکم می‌شود.

جلسه ۴۲۶

11
  • وَ هذا لا یُنافی قَولَهُم إنَّ اجتماعَ المَعانی الغیرِ المُشخِّصةِ لا یُفیدُ التَّشخُصَ لأنَّ ذلکَ فی التَشخُّصِ بِمَعنى امتِناعِ الصِّدقِ عَلى کَثیرین بِحَسبِ نَفسِ التَّصوُر و هو الَّذی لَیسَ مَناطُهُ إلاّ نَحواً مِن أنحاءِ الوجودِ.

  • منافات ندارد که می‌گویند: اجتماع هزار معنای غیر مشخصه که مثل کم و فلان و اینها مشخص نیستند، تشخص را فایده نمی‌دهند. چرا؟ بین این دو مطلب فرق است. چون اینکه می‌گویند: اجتماع هزار معنای غیر مشخصه تشخص را فایده نمی‌دهند، چه تشخصی است؟ تشخصی است که امتناع صدق بر کثیرین را دارد! زید خارجی را دارد، به‌حسب نفس تصور. لَیسَ مَناطُهُ إلاّ نَحواً ... ملاک و مناط او، نحوی از انحاء وجود است. بله، آن وجود خارجی به‌واسطۀ این عوارض نمی‌آید و افاضۀ اشراقیه می‌خواهد که آن را وجود بدهد.

  • وَ کَلامُنا ِفی التَّشخُّصِ بِمَعنى الامتیازِ عَنِ الغیر اللذی یَجعَلُ المادَّةَ مُستَعدةً لِفَیضانِ الهویةِ الشَّخصیةِ ذاتَ التَّشخُّصَ بِالمَعنى الأوَّل و التَّشَخُّصُ بِهذا المَعنى یَکونُ لازِماً إیّاها عَلامةً لَها و یَجوزُ حُصولُهُ عَنِ اجتماعِ أمورٍ عَرضیَةٍ عُدَّ مِن جُملَتِها الوَقت.

  • کلام ما در تشخص به معنای امتیاز از غیر است. تشخصی است که این زید را از غیر امتیاز می‌دهد. حالا که این زید وجود خارجی پیدا کرده است یک خصوصیات و مشخصاتی دارد که به‌واسطۀ این مشخصات بین این و بقیه فرق می‌دهیم. نمی‌گوییم که این زید قائم به این مشخصات است بلکه مشخصات، قائم به زید است که اینها ماده را مستعد می‌کند تااینکه هویت شخصیه را به آن معنای اول پیدا کند. یعنی این قیود و ثغور موجب می‌شود که این وجود به این حد تحقق خارجی پیدا کند. تشخص به این معنا لازم این ذات هویت خارجی است و علامت برای اوست. می‌شود اینها از اجتماع امور عرضیه پیدا بشوند. مثلاً می‌گوییم: زید در این زمان هست و در آن زمان نبوده است، زید این رنگ را دارد و آن رنگ را ندارد، زید این وزن را دارد و آن وزن را ندارد و زید این کم را دارد و آن کم را ندارد. وقتی که زید در خارج تشخص پیدا می‌کند، این عوارض هم همراه با او هستند و این عوارض موجب می‌شود بین او و بقیه فرق بگذاریم.

جلسه ۴۲۶

12
  • حالا اگر این زید نه کم داشت و نه وضع داشت، آیا اصلاً این زید را می‌دیدید؟! اگر صورت آقای ... که کیف برای لون است بی‌ لون بود و مادۀ او هم مجرد محض شده بود، وقتی این‌طور بشود دیگر از چشم ما غایب می‌شود و دیگر نمی‌توانیم ببینیم، حلال‌زاده می‌بیند!! یااینکه فرض کنید کمیّت ازبین برود و این وجود شریف نازنین کمیت خود را ازدست بدهد، دیگر کسی نمی‌تواند ایشان را ملاحظه کند حالا چه کمیت کلیه یا کمیت جزئی فرق نمی‌کند. کلٌ بِحَسبِه و بِموقِعیَتِه و بِوَقتِه! در کار مشکل پیدا می‌شود، خیلی اختلاف پیدا می‌شود و کار مشکل می‌شود و کار به جاهای باریک کشیده می‌شود! بنابراین نباید این عوارض را سرسری بگیریم، همین عوارض است که باعث می‌شود ادراک کنیم و بین یک شیء و یک شیء خارجی تفاوت قائل بشویم! دست‌کم هم نباید بگیریم!

  • تلمیذ: ضربان قبل نسبت به بدن ...

  • استاد: ما یک حرکات فیزیکی و یک سلسلۀ علل و عوامل فیزیکی داریم، اینها تابع شرایط محیط است، این را قبول داریم. ما که الآن در یک هم‌چنین وضعیت مزاجی و فیزیکی قرار داریم، اعصابمان به این کیفیت است، جهاز هاضمه به این کیفیت کار می‌کند و مغز با این کیفیت کار انجام می‌دهد، تمام اینها معلول برای شرایط مناسبی است که خداوند این شرایط مناسب را در این محیط برای ما فراهم کرده است، اینها معلول برای این علت است. حالا اگر ما از تحت این شرایط بیرون بیاییم و یک مقداری بالا برویم، اول چیزی که می‌شود از تمام روزنه‌های بدنمان خون بیرون می‌زند! همین‌که یک مقداری از جاذبۀ زمین خارج بشویم [این‌طور می‌شود]. اینکه الآن از بدنتان خون نمی‌آید به‌خاطر این است که جاذبۀ زمین خون را در بدن شما نگه داشته و باعث شده است سلول‌های بدن، آن جهت التصاقیۀ خودش را حفظ کند و نگذارد که آن خون و آن مواد [بیرون بریزد]. خون سلول‌ها را به‌هم نمی‌چسباند. ماده‌ای شبیه آب دریا است که بین سلول‌هاست و آن ماده واسطۀ بین جذب اکسیژن و مواد از خون و رساندن به سلول‌هاست. الآن آن ماده را چه چیز نگه داشته است؟! جاذبه. بسیاری از افراد وقتی به کوه دماوند می‌روند به آن بالا که می‌رسند شروع به خون دماغ کردن می‌کنند چون از جاذبه کمی بالا آمدند، هوا در آنجا لطیف است و آن ثقالتی که باید داشته باشد ندارد. حالا شما کمی بالاتر بروید، از تمام وضعیت بدنتان خون بیرون می‌زند و نمی‌تواند تحمل کند. یک مقداری بالاتر بروید [وضعیت سخت‌تر می‌شود]. فرض کنید شما را در فضای بالای جوّ رها کنند، اصلاً متلاشی می‌شوید! چرا؟ این اصلاً ارتباطی به زمان ندارد بلکه به شرایط محیط ارتباط دارد و محیط برای این وضع موجود، ناسازگار است.

جلسه ۴۲۶

13
  • لذا اینهایی را که بالای کرۀ زمین و این حرف‌ها می‌برند، اول کاری که می‌کنند لباسی برای آنها تهیه می‌کنند که این لباس مثل شرایط زمین را برای آنها نگه دارد. حالا فرض کنید اگر سریع حرکت کنید، سرعت دخالتی در مسئله ندارد؛ هیچ دخالتی ندارد! فرض کنید که صد کیلومتر بروید، در این حرکت صد کیلومتر چه احساسی برای شما پیدا شده است؟

  • آنهایی که این حرف را می‌زنند زمان را یک امر خارجی گرفته‌اند یعنی نه‌اینکه زمان را جزء مشخصات گرفته‌اند، خیلی عوضی رفته‌اند و جزء مقوّمات گرفته‌اند! فرض کنید خواب هستید و از یک نقطه به یک نقطۀ دیگر حرکت می‌کنید و یک‌دفعه بلند می‌شوید و ساعت را نگاه می‌کنید می‌بینید یک ساعت گذشته است. حالا شما خواب نیستید، بیدار هستید و شما را با سرعت صد کیلومتر از یک جا به جای دیگر حرکت می‌دهند چه احساسی می‌کنید؟ یک احساس می‌کنید و آن اینکه یک ساعت گذشت. حالا صد کیلومتر بشود دویست کیلومتر، چه احساسی دارید؟! احساس شما فرق کرد؟! نه، فقط می‌بینید تندتر می‌روید. حالا دویست کیلومتر، هزار کیلومتر بشود و با سرعت هواپیما بروید، شما یک ساعت از قم تا طهران می‌روید و یک ساعت هم از طهران تا مشهد می‌روید، برای شما بودن در هواپیما و آن زمانی را که احساس می‌کنید بیشتر از آن است که از قم به طهران بود؟ بااینکه از اینجا تا طهران صد و چهل کیلومتر طی کردید و از طهران تا مشهد هزار کیلومتر طی کردید! یعنی هشت یا هفت برابر طی کردید ولی درعین‌حال هردو احساس یکی است و هیچ تفاوتی نکرده‌اید. حالا هزار کیلومتر بشود، ده هزار کیلومتر باز احساس یکی است! صد هزار کیلومتر بشود هم احساس یکی است! هرچه جلو برود و سیصد هزار کیلومتر بشود که سرعت نور است، باز احساس یکی است!

  • اینکه در سرعت شرایطمان با شرایط قبلی تطبیق نمی‌کند، یک حرف دیگر است. ممکن است که اگر با یک هم‌چنین سرعتی حرکت کنیم متلاشی بشویم، خب بشویم. حالا فرض کنید ما را در یک جعبه قرار بدهند و متلاشی نشویم، چه احساسی می‌کنیم؟! همان احساس [قبلی] را داریم. ما سیصد هزار کیلومتر حرکت کردیم و یک ساعت هم راه رفتیم و در هر ثانیه ...

جلسه ۴۲۶

14
  • تلمیذ: اینها محال است.

  • استاد: چه اشکال دارد مگر زمان سابق محال بود که در یک ساعت هزار کیلومتر برود؟!

  • تلمیذ: ...

  • استاد: اشکال ندارد و آن یک مطلب دیگر است. اصلاً ما می‌گوییم: واقعیت دارد ولی صحبت در این است که این ماده با این شرایط به این وضعیت قوام خودش ادامه می‌دهد و شرایطش عوض بشود، خودش عوض می‌شود. اینکه شما الآن می‌گویید: ایراد دارد، چرا ایراد دارد؟! سرعت‌هایی که سابق بود چه سرعت‌هایی بود؟! خیلی سرعت می‌رفتند با یک اسب می‌رفتند که با سرعت صد کیلومتر یا هشتاد کیلومتر می‌رفتند. الآن یک موشک درست کرده‌اند که 36 برابر سرعت صوت حرکت می‌کند! فردا این 36، 360 می‌شود! آن موقع می‌گفتند که محال است. الآن شما می‌گویید که محال است و وقتی درست شد می‌گویند که عجب درست شده است؟! چه کسی گفته است؟! این حرف‌ها نیست و فقط استبعاد است! علم تا اینجا آمده است و فردا جلوتر می‌رود و پس‌فردا جلوتر می‌رود.

  • تلمیذ: در قضیۀ علمی ماده تبدیل به انرژی می‌شود ...

  • بی‌اساس بودن نظریۀ نسبیت انیشتین

  • استاد: بشود. چه کسی گفته؟ ممکن است یک وسیله‌ای درست بشود در آن وسیله همین ماده وجود داشته باشد و تبدیل هم نشود. کجای این قضیه محال است که اگر یک ماده بخواهد به این سرعت حرکت کند حتماً باید تبدیل به انرژی بشود؟! یک نسبیتی است که انیشتین آمده گفته است، بیخود گفته است، برای عمّه‌اش گفته است!

  • تلمیذ: در این ساعت‌های الکترونیکی، اثر جاذبه در سطح زمین است که یک ساعتی را نشان می‌دهد و در هزار کیلومتر بالاتر از سطح زمین عوض می‌شود، بررسی کردند دیدند اثر جاذبه روی الکترون‌ها است.

  • استاد: بله، حتی نسبت به خود ساعت‌های عادی هم همین‌طور است؛ بعضی از ساعت‌ها هستند که اگر کنار قلب بگذارید کمتر کار می‌کند و اگر در این‌طرف بگذارید تندتر کار می‌کند. یعنی همین تأثیر ضربان قلب موجب می‌شود که آن ساعت کمتر کار کند ارتباطی به این مسئله ندارد. اینها همه‌اش تئوری است.

جلسه ۴۲۶

15
  • تلمیذ: در سرعت‌های بالا اثر سرعت ...

  • استاد: فقط یک تئوری است.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: آن یک مطلب دیگر است. مسئله از بحث ماده خارج است و یک قضیۀ دیگر دارد. آنها اصلاً در این وادی نیستند. مثل اینکه شخصی طیّ الأرض کند، سرعت این شخص بیشتر است یا سرعت نور؟! دور کره زمین چند کیلومتر است؟ چهل هزار کیلومتر است، اگر شخصی طیّ الأرض کند، چهل هزار کیلومتر را شما ضربدر ده کنید می‌شود چهار صد هزار کیلومتر، اگر شخصی که طیّ الأرض می‌کند بتواند در یک ثانیه، ده مرتبه دور کرۀ زمین بگردد یازده مرتبه بگردد آیا این باید پودر بشود؟! این قضیه اتفاق افتاده است و بنده اطلاع دارم و شخصش را هم می‌دانم.

  • تلمیذ: جسمش گشته است؟!

  • استاد: جسمش گشته است! نه‌اینکه در خانه‌اش خوابیده باشد!

  • تلمیذ: موارد زیادی هست مثلاً الکترونی با سرعت سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه از سمت راست به‌سمت چپ حرکت می‌کند و الکترون دیگری با سرعت سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه از سمت چپ به‌سمت راست حرکت می‌کند سرعت نسبی اینها چقدر است؟ ششصد هزار کیلومتر؟!

  • استاد: بله دیگر.

  • تلمیذ: ولی اینها می‌گویند که سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه است و روی آن پافشاری می‌کنند و می‌گویند که بیشتر از سیصد هزار کیلومتر بر ثانیه باشد. یک الکترون یا هستۀ اتم با سرعت قابل با سرعت نور حرکت می‌کند یعنی جرمش باید خیلی زیاد باشد آن‌وقت ترکیب آن چه می‌شود؟

  • استاد: الآن این عالم کهکشان‌ها همین عالم ماده، اینها چقدر با ما تفاوت دارند؟! اخیراً یک کشفی کردند یک رصدخانۀ فضایی ساخته‌اند؛ رصدخانۀ هابل آن [رصد] می‌کند، یک ستاره‌ای کشف کردند 24 میلیارد سال نوری با ما فاصله دارد! حالا صحبتم این است که شخصی مثل پیغمبر یا مثل امیرالمؤمنین آیا در یک ثانیه می‌تواند جسم خودش را از اینجا به آن ستاره ببرد یا نه؟!

  • تلمیذ: بله.

  • استاد: تمام شد. ماده را می‌برد! همین ماده را می‌تواند ببرد یا نه؟! در یک ثانیه به آنجا ببرد؛ یعنی هر ثانیه‌ای 24 میلیارد سال نوری جلو برود، آیا می‌تواند یا نمی‌تواند؟

جلسه ۴۲۶

16
  • تلمیذ: آن مادۀ مسیر را طی می‌کند یا نمی‌کند؟

  • استاد: بله. طی می‌کند. آن کسی که می‌تواند ماده را در آنجا وجود بدهد خودش هم می‌تواند ماده را با خودش ببرد فرقی نمی‌کند؛ اینکه راحت‌تر است. اینها همه‌اش تخیل و اعتباریات و مطالب حدسی است و پایه و اساس علمی ندارد. البته علمی به‌عنوان علمِ روز دارد ولی علمی به‌عنوان فلسفی ندارد.

  • اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد