پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاسفار
مجموعهفصل 8: في أن المعدوم لا يعاد
توضیحات
فصل (8) في أن المعدوم لا يعاد
درس چهارصد و سی ام
جواب مرحوم آخوند به مبنای متکلمین در اعادۀ معدوم (2)
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ثُمَّ إنَّ هؤلاءِ القومَ بَعدَ اتفاقهِم فی إعادةِ الجَواهرِ اختَلفوا فی الأعراضِ فَقال بَعضُهم یَمتنعُ إعادتُها مُطلقاً لِأنَّ المعادَ إنَّما یُعادُ بِمعنى فَیلزمُ قیامُ المَعنى بِالمَعنى.1
در این تتمۀ کلامی که مرحوم آخوند نقل میکنند راجع به کیفیت آراء اهل کلام میفرمایند: صحبت اینها در اعادۀ معدوم برای اثبات معاد جسمانی بود ولی آنها در اعادۀ اعراض این را قبول ندارند. مثلاً آن خصوصیاتی که قائم به افعال انسان است بخواهد بِعینه اعاده پیدا کند یا صداهایی که از انسان خارج میشود، اصوات و حرکات. چون در اعادۀ جوهر اشکال ندارد وقتی که یک جوهر اعاده پیدا میکند بنا بر اینها و با صرفنظر از آن عوارض خارجیه، آن نفس جوهر که همان نفس است و آن بدن اعاده پیدا کند یعنی آن نفس که تعلق به بدن گرفته است در وقت دیگر که در روز حشر باشد بنا برفرض اینها [اعاده پیدا کند] و مشکلی پیش نمیآید.
اما اگر قرار باشد خود آن اصوات یا اعراض بخواهد اعاده پیدا کند اینها گفتهاند که نه، بعضی از اینها نمیشود چون اگر اعراض بخواهد اعاده پیدا کند لازمهاش قیام عرض بالعرض است. آن عرض که در ابتدای مسئله قائم به آن ذات بود اشکالی نداشت بهعنوان مستأنف تحقق خارجی و عینی پیدا کند. صوت به انسان و ذات تحقق پیدا میکند و قیام صوت به شخص است یا در حرکات، قیام حرکت به خود ذاتش است، این ایراد ندارد و اگر جوهر بخواهد اعاده پیدا بکند در اینجا مسئلهای نیست چون خود جوهر فیحدّنفسه در خارج وجود داشته و الآن خود او اعاده پیدا میکند. اما اگر بخواهد همان صداهایی که در سابق هست یا حرکاتی که این شخص در دنیا انجام داده است آنهم بخواهد اعاده پیدا بکند از آنجایی که این صوت قائم به آن صوت در آن دنیا است پس قیامُ العَرض بالعرض میشود و آن حرکت باید قائم به آن حرکت باشد این قیامُ العرض بالعرض میشود. این ایراد و اشکالی است که اینها در اینجا مطرح کردهاند.
البته جواب آنهم روشن است و جوابش این است که اگر قرار باشد ایراد در این مسئله باشد بنابراین همان عرضی که قائم به جوهر در مستأنف مبتلا بوده است، آن عرض باز هم قائم به جوهر در معاد است و دیگر معنا ندارد قیامُ العرضِ بالعرض باشد و اگر قرار قضیه به این است که واقع مطلب را درنظر بگیریم که مسئله از اصل و ریشه مورد خدشه قرار میگیرد.
بعضیها مطالب دیگری را مطرح کردهاند و گفتهاند که آن چیزهایی که منفک از انسان است مثل صداهایی که از انسان خارج میشود و جدا میشود، آنها برنمیگردند و آنهایی که با انسان است مانند خطورات ذهنی و اوصاف و خصائص ذهنی و نفسی و صفاتی که بر انسان عارض میشود چون قرین با انسان است اعاده پیدا میکنند و نفس با همان شاکله و صفاتی که در دنیا خو گرفته است با همان صفات در روز قیامت ظهور و جلوه پیدا میکند و بین اعراض منفصل و متصل در اینجا قائل به فرق شدهاند.
و همینطور بعضیها آمدهاند آنچه را که مربوط به بنده است و مقدور برای بنده است محال شمردهاند و گفتهاند: بهجهت اینکه اگر بخواهد آن چیزهایی که مربوط به بنده است اعاده پیدا بکند لازمهاش این است که ـ آدم وقتی این چیزها را میشنود واقعاً خیلی خندهدار است! ـ آن کارهای شری که در دنیا انجام داده است دوباره همان کارها در عالم قیامت تحقق پیدا کند و یا کار خیری که انجام داده است تحقق پیدا کند درحالیکه آن دنیا دار حساب است و دار عمل نیست و این با این دار عمل بودن منافات دارد که چطور «الدنیا دارُ عَملٍ و لا حِساب و الاخرةُ دارُ الحِسابِ و لا عَمل»1 این از این نقطهنظر منافات پیدا میکند.
مرحوم آخوند در لابهلای صحبتشان میفرمایند: تصور نکنید که اینها برای اهلتسنن و اینها هستند، نه بابا! اینها از همین افرادی هستند که همین الآن هم در همین زماننا هذا سنۀ 1425 هجری قمری هم وجود دارند و افکارشان مانند همان افکار است و در همان تخیلات و اوهام و بافتنیهای ذهنی خودشان بهسر میبرند.
بعد ایشان شروع میکنند نسبت به هرکدام از مسائل و مطالبی که اینها مطرح کردند و زیاد هم هست [صحبت میکنند] مثلاً اثبات ارادۀ جزافیه، نفی داعی در فعل، تعدد قدماء و چیزهایی که بعداً صحبتش میشود. اینکه ارادۀ پروردگار ممکن است به امر جزاف تعلق بگیرد که معتزله میگویند یا مثلاً طیر إلی الهَواء میگویند: تکلیف ما لا یطاق [میگویند که] اشکال ندارد یااینکه نفی داعی که در فعل خدا داعی وجود ندارد حکمت در خلق خدا شاید نباشد چون خدا خواسته است، کرده است حالا چه حکمت دارد یا ندارد آن دیگر دست ما نیست یااینکه خداوند متعال محلّ کلام نفسی است. قرآن را کلام لفظی میدانند که این یک کلام نفسی دارد و کلام نفسی او در نفس پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هست و همین کلام نفسی در نفس خدا هم هست؛ یعنی خدا را برای عبارات نفسی ظرف گرفتهاند که آن عبارات بهواسطۀ جبرائیل و ملائکۀ وحی و رسل پروردگار نازل میشوند و در همین حالت فرقی بین نفس پیغمبر و نفس خدا نگذاشتهاند!
خون دل خوردن مرحوم صدرالمتألهین و بزرگان از نفهمی مردم
بابا آن نفس، نفس بشری است و محلّ برای کلام نفسی هست اما دیگر خدا که اینطور نیست و کیفیت ادراک معانی در ذات پروردگار مثل ادراک ما که نیست که محلّ برای کلام نفسی باشد و چیزهای دیگری که در این زمینه هست. بعد هم ایشان وارد روضهخوانی میشوند و با ذکر مصیبت بر این قوم و مطالبی که مطرح کردهاند، معارضهای که با حکماء کردهاند، لاطائلاتی که اینها بافتهاند و خوندلی که ایشان از اینها [خوردهاند میگویند]! «خونین دلی که خورد در همه عمر از گلوی ...»!1 ایشان هم از آن خوندلهایی که از اینها خوردند یکقدری از آن را بهعنوان شکوه و گلایه میگویند و نسبت به این قضیه بحث را تمام میکنند. چون مطلبی ندارد دیگر ما خیلی روی این مسائل توقف نمیکنیم. بعداً این مطالب کلامیه هم میآید.
| خونی که خورده در همه عمر از گلو بریخت | *** | خود را تهی زخون دل چند ساله کرد |
ثُمَّ إنَّ هؤلاءِ القومَ بَعدَ اتفاقهِم فی إعادةِ الجَواهرِ اختَلفوا فی الأعراضِ فَقال بَعضُهم یَمتنعُ إعادتُها مُطلقاً.1
این افراد بعد از اینکه گفتند که جواهر اعاده پیدا میکنند گفتند که آیا اعراض این جواهر هم اعاده پیدا میکنند یا نه؟ بعضی گفتند: اصلاً نمیشود هیچ عرضی اعاده پیدا کند. بنابراین خود شخص بهتنهایی میآید، همین! کارهایی که در دنیا انجام داده است نمیآید، حرفهایی که زده است نمیآید، کارهای خلافی که کرده است، حرکات، سکنات و تخیلاتی که کرده است هیچ چیز از اینها نمیآید و فقط خود شخص زنده میشود و وقتی که سر از قبر بیرون میآورد یک کاغذ به دستش میدهند؛ حالا یا از طرف چپ یا از طرف راست به دستش میدهند، همین! هیچ نمیفهمد و نگاه به آن کاغذ میکند و تمام کارهایی که در دنیا انجام داده است همه را پرینت شده در آن فایل خودش تماشا میکند، این روز قیامت میشود! واقعاً اینها اصلاً نمیفهمند و عجیب است! شکر خدا را که ما را از حمقاء نیافرید!
لِأنَّ المعادَ إنَّما یُعادُ بِمعنى فَیلزمُ قیامُ المَعنى بِالمَعنى وَ إلى هذا ذَهبَ بَعضُ أصحابِ الأشعریةِ و قالَ الأکثرونَ مِنهم بِامتناعِ إعادةِ الأعراضِ التی لا تَبقى کالأصواتِ و الأدوارِ لِاختصاصِها عِندهُم بِالأوقاتِ وَ قَسموا الباقیةَ إلى ما یَکونُ مَقدوراً لِلعبدِ و حَکموا بِأنَّهُ لا یَجوزُ إعادتُها لا لِلعبدِ و لا لِلربِّ.2
چون معاد به معنای اعاده میشود با یک صفت و خصوصتی که آن را از ابتداء جدا بکند پس لازم میآید که این معنا به آن معنا قائم باشد یعنی آن صفاتی که بعداً میآید قائم به آن صفاتی باشد که در ابتداء و خصوصیت ابتدائیه هست و باید عرض قائم به ذات باشد نهاینکه عرض قائم به عرض باشد. ما که نفهمیدیم اصلاً این چه هست! گفت که خودش هم نفهمید چه دارد میگوید!
وَ إلى هذا ذَهبَ بَعض... این مطلب را اینها میگویند: اعراضی که حدّ فاصل با انسان هستند مثل صوت و ادوار و حرکات اینها نمیآیند و اعاده پیدا نمیکنند. چون حرکات و این اصوات اختصاص به وقت دارند و وقت برنمیگردد و باقی از آن اعراض را به دو چیز [تقسیم میکنند] یکی به آن که در تحت قدرت عبد است مانند کارهای خیر و شری که انجام داده است گفتند که نمیشود؛ نه به عبد و نه به پروردگار هیچکدام! چون این دنیا دار حساب است و عمل نیست و اگر بخواهد دوبار اینها برگردد لازمهاش این است که اینها در آنجا دوباره این کارها را انجام بدهند و با دنیا دیگر فرقی نمیکند.
وَ إلى ما لا یَکون مَقدوراً لِلعبدِ و جَوَّزوا إعادَتَها و ذَکروا فی بَیانِ کُلِّ واحدٍ مِنها أدلةً واهیةً شَحَنوا بِها و بِسائرِ هَوساتِهم الکُتبَ و الدَّفاتِر.1
[و قسمت دیگر] آن اعراضی است که در تحت قدرت عبد نیست مانند خصوصیات نفسانی که جبراً بهواسطۀ پروردگار در نفس القاء میشود، آنها میشود برگردند و همراه با آن میشوند چون آن دیگر نیازی به فعل و عمل ندارد و هرکدام ادلۀ واهیهای که اینها آمدهاند اینها را متذکر شدهاند و کتب و دفاترشان را با این ادله و به سایر مطالب پوچ ـ هوساتِهم یعنی بیپایهها، شیء بیپایه و سست ـ پر کردهاند.
وَ أکثرُ آرائِهمُ الفاسدةِ فی الفَضیحةِ و القَباحةِ مِن هذا القَبیلِ کَتعددِ القُدماءِ و إثباتِ الإرادةِ الجَزافیةِ و نَفی الداعی فی فِعلهِ و إبطالِ الحِکمةِ فی خَلقهِ و کونهِ تَعالى مَحلَّ الکَلامِ النَّفسیَّ و الحدیثَ الخَیالی و ثبوتِ المَعدومِ و الجوهرِ الفَرد معَ ما یَستَلزمهُ مِن سُکونِ المُتحرکِ و تَفکُّکِ الرَّحى و الطَّفرةِ إلى غَیرِها مِنَ المُموَّهاتِ و المُزخرَفات.
ذکر بعضی از عقاید فاسدۀ اهل بدعت
و اکثر آراء [فاسدۀ] آنها در فضیحت و قباحت هم از این قبیل است. مثل تعدد قدماء قائل به تعدد چند قدیم و اثبات ارادۀ جزافی پروردگار شدند و داعی را در فعل پروردگار و حکمت را در خلق پروردگار نفی کردند و اینکه خداوند تعالی محلّ کلام نفسی مانند ما است و حدیث خیالی و اخبار خیالیهای که در خیال تصور و تحقق پیدا میکنند و برای معدوم ثبوت قائل شدهاند درحالیکه گفتیم که حدّ فاصل بین معدوم و وجود نیست و جوهر فرد قائل شدهاند یعنی گفتهاند که غیر از این اشیائی که اینها قابلیت برای صورت دارند یک مادهای داریم بهعنوان جوهری است که فرد است و خالی از آن صورت است که اگر انسان قائل به این بشود باید مستلزم این باشد که آن اعراض و اوصافی که بر آن شیء بار میشود به آن ماده سرایت نکند و او ساکن است.
یعنی علاوه بر اینکه اینها ماده و صورت را در حال دوران و حرکت میدانند در خود همین، یک جوهر بدون حرکت و بدون صورت و ماده را تصور کردند که او ساکن است و این حرکت را ندارد ـ عرض کردم همۀ این بحثها بعدها خواهد آمد ـ و گفتهاند که بهواسطۀ انفصال بین آن دایره و آن عمود این از آن جنبۀ اتصالیۀ به آن عمود تفکیک دارد که آنهم برای خودش یک بحث مادی است که اینها این بحث را در فلکیات کردند و قائل به طفره شدند. اینکه شخصی یا یک شیئی ممکن است بدون توجه به یک علتِ واسط از یک علت به معلول دوم انتقال پیدا بکند و این حدّ واسط را نداشته باشد. فرض کنید شخصی میخواهد یک نردبانی را طی کند اینها گفتهاند که چطور یکی میتواند از پلۀ اول پایش را روی پلۀ سوم بگذارد و پلۀ دوم را نداشته باشد پس در عالم خلق هم قائل به ثبوت طفره شدهاند [و همینطور قائل به غیر اینها] از مسائل مموهه و خرافی و مزخرفات شدند.
کُلُّ ذلکَ لِرفضِ الحِکمةِ و مُعاداتِ الحُکماءِ و هُم بِالحَقیقةِ أهلُ البِدَعِ و الضَّلالِ و قُدوَةُ الجَهلةِ و الأرذال شَرُّهُم کُلُّهُم عَلى أهلِ الدینِ و الورعِ و ضَرّهُم عَلى العُلماءِ و أشدُّهُم عَداوةَ لِلَّذینَ آمَنوا مِنَ الحُکماءِ ِوَ الرَّبانیینَ هذهِ الطائِفةُ المُجادلة المُخاصِمة الَّذینَ یَخوضونَ فی المَعقولاتِ و هُم لا یَعرفونَ المَحسوساتِ و یَتعاطَونَ البَراهینَ و القیاساتِ و هُم لا یُحسِنونَ الرّیاضیات و یَتکلَّمونَ فی الإلهیاتِ و هُم یَجهَلونَ الطَّبیعیاتِ.1
عاقبت کنار گذاشتن حکمت و دشمنی ورزیدن با حکماء
اینها بهخاطر این است که آمدند حکمت را کنار گذاشتند [و با حکماء دشمنی وزریدند و اینها حقیقتاً اهل بدعت و ضلالت و سردمدار جهل و اراذلی هستند که] شرّ اینها بر اهل دین و ورع است و ضرر اینها بر علماء است. از همۀ اینها بدتر این طائفهای است که اهل جدل و مخاصمه هستند و اینها افرادی هستند که دارند از معقولات میگویند [درحالیکه محسوسات را نمیشناسند].
شنیدم در مشهد یکی آمده بود و داشت فلسفه میگفت و رد میکرد. وقتی که دوستان در آن موقع مطالبش را بیان میکردند من او را مشمول همین عبارت میدانم؛ و هُم لا یَعرفونَ المَحسوساتِ ... درحالیکه اینها محسوسات را هم نمیفهمند چیست! برهان و قیاسات میآورند درحالیکه اینها دو دوتا چهارتا را نمیدانند که چه میگویند! [از الهیات سخن میگویند درحالیکه] در مادیات گیر هستند.
وَ أکثرَ ما یُجادلونَ بِهِ مِن المَسائلِ المموهةِ المُزخرفةِ التی لا حَقیقةَ لَها و لا وجودَ إلاّ فی الأوهامِ الکاذِبةِ لا یَصِحُّ لِمُدعٍ فیها حُجةٌ و لا لِسائلٍ عَنها بُرهانٌ و إذا سُئلوا عَن حَقیقةِ أشیائِهِم مُقِرّونَ بِها عِندَ أکثرِ الناسِ لا یُحسِنونَ أن یُجیبوا عَنها فَإذا استَعصَى عَلیهِمُ البَحثُ أنکَروها و جَحَدوها و یَأبونَ أن یَقولوا لا نَدری اللهُ أعلمُ و رَسولهُ .
بیشتر چیزهایی که اینها جدل میکنند از مسائل مموهه و مزخرفهای است که اصلاً اینها حقیقتی ندارد مثل همین اعادۀ معدوم که اصلاً وجودش فقط در وهم هست. هیچ مدعی در اینها حجت صحیحی را نمیتواند اقامه کند و برهانی برای سائل از اینها وجود ندارد و اگر اینها از حرفهایی که [راجع به حقیقت اشیاء نزد مردم] میزنند مورد سؤال قرار بگیرند و در مطالبی که میگویند موشکافی بشود، نمیتوانند از مبانی خودشان حتی جواب بدهند! وقتی که بحث در آنها سفت بشود، اصلاً اینها را کنار میزنند و انکار میکنند و میگویند که الله و رسول او اعلم است. وقتی هرجا گیر میکنند میگویند که الله و رَسولهُ أعلم؛ آنها میدانند، ما خبر نداریم! میگوییم که آقا سورۀ توحید ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ﴾1 چه معنا دارد؟ [میگویند که] الله و رَسولهُ أعلم. این آیهای که میگوید: ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ﴾2 [چه معنا دارد]؟ [میگویند که] الله و رَسولهُ أعلم! زهرمار أعلم! پس برای چه خدا آمده این را گذاشته است که تو بخوانی؟! ﴿وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ﴾3 به چه معنا است؟ الله و رَسولهُ أعلم ما نمیدانیم و ما در روایات باید [پیدا] کنیم؛ «فرُدّوا إلینا عِلمَه»4 یا ردّوا علمه إلی الله و رسوله دراینصورت علم این آیات را اصلاً به آنها برمیگردانیم. [علم را] در قضیۀ ولایت و توحید به آنها برمیگردانیم. میگوییم که نهج البلاغه [پس چیست]؟ میگویند که نهج البلاغه سند ندارد! پس روایات امام رضا علیهالسّلام که راجع به توحید است و سند دارد چطور است؟ میگویند که الله و رَسولهُ أعلم! این را ما نمیدانیم! خب از اول بگو که ما نمیفهمیم، چرا میگویی که سند ندارد؟! چرا وقتی گیر میکنی میگویی که سند ندارد؟! حالا هم که میگویند که زیارت عاشورا سند ندارد!
ردّ زیارت عاشورا توسط یکی از اهل علم به دلیل مخالفت با تقیه
آقا درآمده است میگوید که زیارت عاشورا خلاف تقیّه است و هرچه که خلاف تقیۀ باشد مردود است. بنابراین چون در زیارت عاشورا لعن هست ما زیارت عاشورا را قبول نداریم چون خلاف تقیّه است. پس روایاتی که در آن لعن کرده است را چه میفرمایید؟! آنهایی که امام حسین علیهالسّلام خودش در روز عاشورا لعن کرد، عمر سعد و بقیه را و آن فحشهایی که داد «ألا و إنَّ الدَّعِىَّ ابنَ الدَّعِىِّ قَد رَکزَ بَینَ اثنَتَینِ: بَینَ السِّلَّة و الذِّلَّة؛ و هَیهاتَ مِنّا الذِّلَّة»؛1 این زنازاده پسر زنازاده، اینها خلاف تقیّه نیست؟! حرف خود امام حسین در روز عاشورا را چه میگویی مردک؟! حالا تو زیارت عاشورا را بگو که سند ندارد خود عاشورا چطور است؟! نه نه اینها هم قبول نیستند! إنّا نردّ عِلمهُ إلی اللَه و رسوله! فقط یک تقیّه را گرفتهاند! آقا این که کار نشد!
تلمیذ: آنهم بهوسیلۀ روایاتی که سند ندارد و یا روایات ضعیف است اثبات میکند.
استاد: نه! اصلاً ضعیف نباشد و صحیح هم باشد، میگوید: خلاف تقیّه است. وقتی قرار باشد کسی کنار بگذارد خب کنار بگذارد. [بگوید که] ما قبول نداریم، ما قبول نداریم راحت است!
اتفاقاً همین مشکل برای ما هم پیش آمده است. میگفتیم که آقا دودوتا چهارتا! میگفتند که ما اصلاً کاری به شما نداریم و ما همین هستیم. مگر نمیگفتند؟! شما که از این حرفها زیاد شنیدهاید که میگفتند: ما همین هستیم. پس چرا حرف میزنید؟! از اول حرف نزن!! مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ هم همینطور بود که ما همین هستیم؟! پس این کتابها را برای چه نوشته است؟! از اول یک چیز مینوشت که ما همین هستیم و دست مردم میداد!
تلمیذ: ... در روایاتی که هست تخصیص ....
استاد: بله، وانگهی مگر شما میخواهید زیارت عاشورا را در شبکۀ بیبیسی بخوانید؟! بابا یک مجلس روضه هست چندتا میخواهند زیارت عاشورا بخوانند یا مثلاً برو پیش خودت بخوان. اینهمه حماقت! أعوذُ بِالله مِن الحِماقه همین است!
واقعاً خدا این آخوند را رحمتش کند و این صدرالمتألهین را بیامرزد، واقعاً راست میگفت و واقعاً مزهاش را چشیده است که گیر این الاغها افتاده است و از این افراد چه درد دلی واقعاً دارد که نه میفهمند و نه میخواهند بفهمند!
مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از نجف آمدهاند، شخصی آمده است ـ چند سال پیش فوت کرد ـ شروع کرده است از مثنوی بد گفتن که چه کرده و این مثنوی نمیفهمد و اصلاً چه کرده است و... ایشان میگفتند که من رفتم مثنوی آوردم و همینطوری فالی باز کردم و گفتم که آقا بخوانید و معنا کنید ببینم چیست! میگفتند که ماند! گفتم که آیا تو یک دفعه مثنوی را تا آخر خواندی؟ میگفتند که به جدم [قسم که] یک خط مثنوی را نخوانده بود! همینطوری [گفته بود] این نجفیها که از نجف آمده است معلوم است که این اصلاً نمیفهمد. خب آقا بخوان!
لزوم پیگیری و تحقیق پیرامون مطالب بزرگان و اولیا الله
به خدا ما مطالبی که از مرحوم آقا میشنیدیم خودمان بهدنبال آن میرفتیم و تحقیق میکردیم. فقط [به شنیدهها] اکتفا نکنید، وضع ما اینطوری بود! آنوقت حالا همینطوری هرّی [یک چیز را میگویند] آخر روی چه حسابی است؟ این سند ندارد، آن چه ندارد، این ضعیف است و این فلان است اگر هم صحیح باشد [میگویند که] ما علمش را نمیدانیم و هیچ، خودشان را راحت میکنند. خب از اول بگو، چرا اینقدر مردم را گرفتار و بیچاره میکنی؟!
واقعاً عجیب است ها! یعنی همین چند کلمۀ مرحوم آخوند را انسان بگذارد و... میآیند خودشان را بر یک مسائل موهمه و مشوهه میبندند و بعد دست هم در گوششان میگذارند. هیچ نمیفهمند! دستشان در گوش را فشار میدهند. وقتی ذهن بسته میشود [دستشان را در گوش] فشار میدهند. حالا هرچه شما بگویید، این نمیشنود و میگوید که ما همین هستیم، شما برای خودت باش و ما برای خودمان هستیم. ما با شما کاری نداریم، شما هم کاری نداشته باش. پس چرا بلندی میشوی و میروی با او حرف میزنی؟! بلند میشوی میروی ارشادش کنی؟! بگذار کارش را بکند. وقتی شما این حرف را داری میزنی پس چرا خودت داری خلافش را عمل میکنی؟! چه جوابی هست؟! ما همین هستیم! اینجا دیگر هیچ چیزی وجود ندارد و هیچ راه و مسئلهای دراینصورت نیست.
نَعَم عِباراتُهم فی غایةِ الفصاحَةِ و ألفاظُهم فی نهایةِ الجودةِ و المَلاحةِ فَیورِدونَ تِلکَ الهَوساتِ الفاسدةِ و العَقائدِ الرَّدیةِ بِأفصحِ العِباراتِ و یَکتبونهُ بِأوضَحِ الخُطوطِ فی أصَحِّ الأوراقِ و یسمِعونَ الأحداثَ و العَوام و یُصوِّرونها فی قلوبِهِم وَ یُمکِّنونَها فی نفوسهِم بِحیثِ لَن یَنمَحی أصلا.1
خیلی قشنگ صحبت میکنند و این هوسات فاسده و عقائد ردیه را وارد میکنند با أفصح عبارات و اینها را با اوضح خطوط مینویسند و اینها را در سر عوام و در سر افراد حدِث، جوان، تازه به دوران رسیده و هنوز عقلش کامل نشده وارد میکنند و اینها را در نفوسشان تمکین میدهند و تثبیت میکنند مثل اینکه اصلاً ازبین نمیرود! هرچه دیگر میگوییم در سرِ این عوام نمیرود!
وَ معَ هذهِ الدَّواهی و المِحَن کُلِّها و المُصیبةُ عَلى أهلِ الدینِ یَدعونَ أنَّهُم بِهذهِ العُقولِ النّاقصةِ و الأفهامِ القاصر یَنصرونَ الإسلام و یُقوّونَ الدّین و إلَى یَومِنا هذا ما سَمِعنا یَهودیاً تابَ عَلى یَدِ واحدٍ مِنهُم و لا نَصرانیاً أسلَمَ و لا مَجوسیاً آمَن بَل تَراهُم بِأدیانهِم إذا نَظروا آراءَ هؤلاءِ المُجادلةِ أعلَقُ و أوثَق نَعوذُ بِاللهِ مِن شُرورِهم عَلى الدّینِ و إفسادِهِم عَلى المُؤمِنین و مِن عَجیبِ الأمرِ أیضاً.2
با این داعیهها و مصیبتهای بزرگ، اینها با این عقلهای ناقص و فهمهای [قاصری] که دارند ادعا میکنند که ما هستیم که اسلام را کمک میکنیم و دین را تقویت میکنیم و ما نفهمیدیم که یک یهودی بر دست یکی از اینها توبه کند!! شما اگر به دین یهودی و نصرانی و مجوسی نگاه کنی از اینها بهتر است! میگوید که دین آنها بهتر از اینهاست و واقعاً هم راست میگوید. چون او معتقد است اما این الاغ معتقد نیست! یعنی اعتقاد آن یهودی به دین خودش بیشتر از اینها به این دین است، دین آنها أعلق و أوثق است. نَعوذُ بِاللهِ از شرور اینها بر دین و افسادشان بر مؤمنین.
شما همین امروزه دارید میبینید، همین امروزه اوضاع را نمیبینید؟! این مبارزات و مقابلههایی که دارد با مکتب و مرام مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در همین حوزه دارد انجام میشود. خصوصیات را نگاه کنید هیچوقت تابهحال شده است بروند کتاب را بخوانند و بگویند که اینجای کتاب ایراد دارد؟! [فقط همینطوری میگویند که] اینها اینطوری هستند و اینها ضدّ انقلاب هستند! ضدّ انقلاب به چه و به چه کسی میگویند؟! به کسی که نماز جمعه نمیآید؟! چند نفر از این آقایان نماز جمعه میروند؟! شما در نماز جمعۀ طهران نگاه کن همۀ آنهایی که انقلابی هستند میآیند صف اول مینشینند؟! چهارتایشان میآیند، سهتایشان میآیند، هفتۀ دیگر دوتایشان میآیند. آیا همۀ آنها میآیند؟! اینهایی که همه انقلابی هستند بلند میشوند میآیند یا همه دروغ است؟ اینهایی که خودشان انقلابی هستند در مجالس خصوصیشان هم همینطوری هستند که جلوی مردم هستند؟! یا از بالا تا پایین همه چیز در مجالسشان میگویند؟! اینها را که دیگر همه میدانند!
بله، وقتی جلوی مردم قرار میگیرند یک زبان تا مکه درمیآورند! ولی در مجالس خصوصیشان، حرفهایی که برای همدیگر میزنند و آنهایی که در گوش همدیگر میگویند، چطور است؟ آیا آنها هم همان است [که جلوی مردم میگویند]؟! اگر که اینطور است بسیار خب! ما با خودمان یک نوار میآوریم هرجا میرویم نوار را میگذاریم، پس انقلابی میشویم! ما هم داد میکشیم زنده باد! بعد هم هر کاری بخواهیم بکنیم اسممان را آقای انقلابی میگذارند! اما حرفهایی که خودشان در مجالس خصوصی خودشان میزنند و افکاری که خودشان بین خود و خدا دارند آنها هم انقلابی هست؟! اگر واقعاً باشند دستشان را میبوسیم، واقعاً باشند ها!
دلیل اینکه چرا نیستند این است که چون میخواهند بیایند مقابله کنند اما وقتی خیط میکنند میگویند که آقا قضیه را ببند، این دلیلش است! میخواهند بیایند مقابله کنند وقتی خراب میشود میگویند که آقا ببند و این حرف را نزن. پس معلوم است حقهبازی و کلک است. اگر واقع است خودت هم بیا! حالا که زیارت عاشورا زیر سؤال میرود چرا میگویی که نه، کسی نگوید؟! چرا میآیی سانسور میکنی؟! گفته یا نگفته است؟! خودت بیا و اعتراض کن! [چیزی نمیگویی] چون خودت زیر سؤال میروی؟! پس معلوم است که کلک هستی! معلوم است قضیه کلک است! و همیشه اسلام به این طیف مبتلا بوده است.
اندازهگیری مطالب و حقایق براساس مصالح، در مرام و مکتب اولیاء
[اما در مرام مرحوم آقا] همیشه مطالب و حقایق براساس مصالح اندازهگیری میشد نه خود! این حکایت از چه میکند؟ چون دگم نبودند و ایشان خط و خطوط نداشت و باز بود! اگر جایی مطلبش اشتباه بود میگفت که بیایید بگویید که اشتباه است نهاینکه چون ایشان هستند و ما باید تعصب داشته باشیم و... اگر داشته باشیم ما در خط ایشان نیستیم!
یک قضیهای راجع به یک مسئلهای به نظرم آمد که خواستم این قضیه را توضیح بدهم و مسئله را روشن کنم. شنیدم یک بحثی شده است حالا من اصلاً نمیتوانم این مطلب را مطرح کنم. اگر شخصی و فرد بزرگی مطلبی بگوید حالا ما هم یک چیزی بگوییم مطلب ما باید مورد قبول قرار بگیرد؟ مسئله و قضیه اینطور نیست. من یک مطلب را میگویم، آن مطلب من باید با معیارهایی که متیقن، مبرهن، واضح و روشن است سنجیده بشود اگر درست است پذیرفته بشود و اگر درست نیست رد بشود. ما این مسیر را طی میکنیم و این را هم به شما رفقا بگویم که اگر گفتن آن به رفقای دیگر چندان نیاز نیست اما ما طلبهها باید برایناساس حرکت کنیم. اگر میخواهید به جایی برسید دست از خرافات و تعصبات بردارید والاّ صاف به همه و تکتک شما میگویم، این را هم که دارم میگویم نه تواضع است و نه شکستهنفسی است و نه سجاده آب کشیدن است و تسبیح بلند کردن است فردا روز قیامت نگویید که ما پیش فلانی بودیم و به جایی نرسیدیم ها! چون من این را دارم از بعضیها میبینیم! فردا در روز قیامت من در پیشگاه خدا میگویم که من به اینها گفتم که اگر میخواهید به جایی برسید عقلتان را بهکار بیندازید نه احساساتتان را! فقط یک جمله دارم! اگر این کار را کردیم در مسیر آقا هستیم والاّ هزار دفعه قرآن روی سرمان بگذاریم انگارنهانگار که گذاشتهایم! دیگر بالاتر از این؟! تمام قرآن را روی سرمان بگذاریم عین خوارج شدیم خوارج هم چه بودند؟ همین الاغها بودند! خوارج که دم نداشتند خیلی هم قشنگ و جوان و اهل قوم و عشیره بودند ولی الاغ بودند! الاغ یعنی همین کسی که عقلش را کنار بگذارد چون من پسر آقا هستم پس حرف من درست است، این الاغ و حمار است! عقلش را کنار بگذارد چون من یک مقداری بهتر میفهمم پس حرف فلانی باید قبول باشد تا کار به آنجایی برسد که نعوذبالله، نعوذبالله، نعوذبالله، شنیده بشود که خدای نکرده اگر امام زمان عجّل الله تعالی فرجه یک حرفی زده است... وای! ﴿فَأَيۡنَ تَذۡهَبُونَ﴾1 قضیه چیست؟! چه حرفهایی است که ما داریم میشنویم؟! تمام زندگی ما برای همین قضیه است! همۀ حیات و بود و نبود ما برای همین است والاّ بلند شویم پی کارمان برویم.
این حرفها یعنی چه؟! مقام تخیل با مقام واقعیت دوتا است. اگر شما شنیدید که مرحوم قاضی یک حرفی به آقای بیات زد، آن آقای بیات در تحت تربیت و ولایت آقای انصاری بود، به امام زمان چه مربوط است؟! قضیۀ امام زمان و ولیّ خدا قضیۀ آقای حداد و آقا است. ممکن است آقای حداد یک حرفی به یک کسی بزند بعد آقا بگویند که نه، این حرف را گوش نده؟! اصلاً امکان دارد؟! اصلاً به تصور میآید؟! چه ربطی دارد؟! اصلاً چه قیاسی در اینجا بکنیم؟! وقتی آقا میفرمودند که من درقبال آقای حداد صفر هستم و خودشان هم در عمل این را [نشان میدادند] اصلاً ایشان درقبال آقای حداد تصور حرف دیگر نمیکرد، نه برای خود و نه برای دیگران! ما این را میدیدیم. خدا شاهد است میدیدیم، و الله و ربّ الکعبة ما این را از مرحوم آقا میدیدیم!
تلمیذ: ببخشید این نقض کلام خودتان است پس شما چطور در مقابل کلام و صحبتهای مرحوم آقا تحقیق میکردید؟!
استاد: مرحوم آقا خودشان به ما این راه را یاد دادهاند. ببینید قضیه دوتا است. یک وقتی ایشان به ما میگفتند که فلانی اینکه من میگویم را باید انجام بدهی. این را دیگر تحقیق نمیکردیم. ما خودمان پیش ایشان میرفتیم مثلاً نظرمان را نسبت به یک مسئلۀ فقهی میگفتیم و بعد میگفتیم که نظر شما چیست؟ ایشان میگفتند که بااینکه نظر فقهی شما این است ولی این کار را بکنید. این یک مسئلۀ جدا است.
اما یک وقتی نه! مبنا فرق میکند. عین همانی که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در [کتاب] ولایت فقیه آوردهاند راجع به حکمی که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین علیهالسّلام کردند که برو در آن قضیۀ ماریه قبطیه،1 حضرت فرمودند: با تحقیق بروم یا بدون تحقیق؟! حضرت فرمودند که برو تحقیق کن! این امیرالمؤمنین اینجا قضیه را چه فهمید؟ یک چیزی به ذهنش خورد یا نخورد؟ اگر نمیخورد که نمیگفت! معنایش این است که رسول خدا در اینجا این روش را که انتخاب کرده است آن روش را هم خودش جزو فرمول قضیه گذاشته است! یک وقتی قضیه را میبندد و میگوید که آقا مطلب همین است برو سر فلانی را بزن. میرود بزند میبیند دارد نماز میخواند برمیگردد میگوید که یا رسول الله این در حال نماز بود. وقتی پیغمبر میگوید که برو سرش را بزن یعنی دارد نماز میخواند که هیچ اگر خدا هم هست برو بزن! بین نماز یا غیر نماز فرقی نمیکند. پیغمبر حدود و ثغور این قضیه را میبندد. به دومی میگوید که بزند [نمیزند] سومی به امیرالمؤمنین میگوید، تا میرود میبیند رفت، تمام شد.2 بعداً گفتند که اگر این شخص زنده بود، دو نفر بعد از من مخالفت نمیکردند. این همان شخصی بود که رئیس نهروان بود و در جنگ صفین هم بود.
اما یک وقتی نه! خود مسیر برای طرح قضیه را باز گذاشته است، در آن موارد که باز گذاشته مسئله اینطور است. برای خود انسان هم اتفاق میافتد. منبابمثال در بعضی موارد اتفاق افتاده رفقا و دوستان میآیند میگویند که اینطور است. من میگویم که نه! فقط همین قسم است یعنی با توجه به ذهنیاتی که برای من نسبت به یک مطلب هست، این باید به این کیفیت انجام بشود. حالا نمیتوانم خصوصیاتش را بگویم یا بهطورکلی اصلاً مسئله از این دایرۀ چیز خارج است و خیلی ارتباطی با مصالح و مفاسد خارجی ندارد. ولی آن خیلی حالا مورد شذّ و نَدَر است.
تشویق و تأیید علامۀ طهرانی نسبت به نظر دادن پیرامون مسائل همراه با تحقیق
ولی در غالب از مسائل اصلاً بنای ما بر این است که هر عملی که انجام میدهیم اولاً منطبق بر آن مبانی باشد و ثانیاً عقل در اینجا دخالت مستقیم داشته باشد. وقتی که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به من میگویند که برو کتاب را بخوان و نظرت را بگو. من میآیم به ایشان میگویم که هنوز من نظر مخالفین را ندیدهام تااینکه نسبت به نظر شما قضاوت بکنم، چرا ایشان با انگشت به من اشاره میکنند و رو به آقا سید محمدصادق میکنند و سه بار میگویند که احسنت، احسنت احسنت؟! این بهخاطر چیست؟! بهخاطر این است که میگویند: راه من این است. غیر از آن مسائل تعبدی و مسائل خاص، بقیه این است. این قسم انجام بده فهمت باز میشود! این قسم انجام ندهی فهمت باز نمیشود.
لذا شما میبینید حرف آقا را میگیرند و 180 درجه اینطرف میکنند. فهم ندارند! مطلب آقا را میشنوند، 180 درجه برمیگردانند. چون نخواسته فهمش را بهکار بیندازد اما اگر کسی مبنای آقا دستش بیاید یک حرف آقا را بشنود میفهمد این حرف آقا هست یا نیست، این از آقا صادر میشود یا نمیشود؟ این میشود بربیاید یا نه؟ اینها چیزهایی است که اصل و اساس بر این است.
ما مثل درویشها و سایر طرق دیگر نیستیم که به هر کیفیتی هرچه بگویید [عمل کنیم] عین موشی که کنار گربه نشسته است و مواظب است گربه او را نخورد، اینطوری سر را خم میکنند، عکسها را ندیدهاید؟ جلوی پیر سر خم میکنند و حالا او هم یک کلاه گذاشته است و سرش به سقف رسیده و ریش تا اینجا و سبیل تا کجا است! این اینطوری میشود. بروید گم شوید، این حرفها و بازیها چیست؟ این خر درست کردن و یابو تحویل دادن است!
مکتب ائمه علیهمالسّلام، مکتب فهم
در مکتب امام صادق علیهالسّلام امام صادق میگوید که بلند شو بحث کن و بفهم. امام رضا علیهالسّلام میگوید که باید بفهمی، راه من را یکییکی باید بفهمی! وقتی که فهمیدی برحسب موارد، خودت آنوقت میتوانی بروی یا نروی. تحقیق کنی یا تحقیق نکنی، بیا بفهم و حقیقت ما را دریاب آنوقت میفهمی!
مطالبی که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ از آقای حداد میشنیدند روی آن فکر میکردند نهاینکه هرچه ایشان بگویند [عمل کنند]، ایشان بگویند که آنطور است و آقا بگویند که بله بله درست است! من یادم هست ایشان فکر میکردند و چون ایشان را یک فرد حق میدانستند فکرشان را وقتی بهکار میانداختند از آن ناحیه افاضه میشد و به آن نکته میرسیدند، این کمال میشود! حالا اگر ایشان یک حرفی میزدند و ایشان میگفتند که بله درست است. اگر خلافش را فردا بگویند [چه میشود]؟! ولی وقتی که حق را میگویند، فردا اگر قضیۀ مخالف پیش بیاید قشنگ میتواند هضم کند، هم آن را در جای خودش قرار میدهد و هم این را در جای خودش قرار میدهد. چون مطلب را فهمیده است.
تلمیذ: بعضیها این در ذهنشان هست که ما باید با عقل جلو برویم. معنایش چیست؟ یعنی بیاییم مخالفت کنیم؟!
کیفیت کمک گرفتن از عقل برای رسیدن به ملاکات کلام اولیاء
استاد: مخالفت نیست. مخالفت یعنی عقل را در راستای صحیح سوق دادن و حرکت کردن، این معنایش است. اگر فهمیدیم، فهمیدیم و اگر نفهمیدیم سؤال میکنیم اما نهاینکه بیاییم مخالفت کنیم و بگوییم که نه غلط است و اینها به درد نمیخورد. یعنی انسان عقل را حرکت بدهد با مبنا و با آن خصوصیاتی که لا یتغیّر هست و اصولی که قابل تغییر و قابل تبدیل نیست، با آن کیفیت عقل خودش را به همان ملاکی که ولیّ به آن ملاک رسیده است برساند.
تلمیذ: فقط اینها تحت چند اوامر هست بعضی از آنها صرفاً تعبدی است.
استاد: بله، بعضی از آنها تعبدی است.
تلمیذ: ولی بعضی برای تقویت عقل و درایت و فهم است.
استاد: احسنت، برای فهم است. اینها خیلی مهم است و اینها است که رشد میدهد؛ یعنی هم رشد نفسی میدهد و هم رشد عقلی میدهد و هم موجب ثبات میشود. این افراد ثبات قدم دارند اما افراد دیگر نه! هر بادی بیاید به هر وضعی به هر کیفیتی بخواهد اینها را میبرد.
اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد