441

تفاوت موضوعی قضایای سالبه و موجبه

بررسی جایگاه مفاهیم و اعیان در مبادی عالیه

13808
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 10: فی انّ الحکم السلبی لا ینفک عن نحو من وجودٍ طرفیه


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان موضوع قضایای سالبه و موجبه می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که آیا با وجود تفاوت‌های ظاهری در اعمیّت موضوع قضایای سالبه، در حقیقت و واقعیتِ هستی‌شناختی تفاوتی میان این دو قضیه وجود دارد یا خیر. ایشان با تکیه بر مبانی فلسفی و با نقد دیدگاه‌های موجود، توضیح می‌دهند که چگونه تمامی مفاهیم و اعیان ثابته در مبادی عالیه دارای صورت علمی و وجودی هستند. در ادامه، ضمن بررسی جایگاه علم حضوری و حصولی، به این نتیجه می‌رسند که حتی مفاهیم ذهنی و اعتباری نیز ریشه در حقایق عالیه دارند و از این منظر، تفاوتی میان موضوع قضایای موجبه و سالبه در عالم واقع نیست. این مباحث به مخاطب کمک می‌کند تا نسبت میان ذهن، خارج و حقایقِ ثابت در عوالم بالاتر را در ساختار قضایای منطقی بهتر درک کند.

/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۴۴۱

1
  • درس چهارصد و چهل و یکم

  • اختلاف موضوع قضایای سالبه و قضایای موجبه با همدیگر (1)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم‌

  • تذکرةٌ:

  • فالموجبةُ بِحَسَبِ الموضوعِ أخصُّ مِن السّالبةِ معَ مساواتِهِما الاتفاقیةِ لِتَحَقُّقِ جَمیعِ المفهوماتِ و الأعیانِ الثابتةِ فی المبادی العالیةِ.1

  • به‌دنبال مطالب گذشته مرحوم آخوند می‌فرمایند که قضایای سالبه و قضایای موجبه از نقطه‌نظر موضوع با همدیگر اختلاف دارند و سابقاً نسبت به این قضیه صحبت شد. گرچه از نقطه‌نظر وجود خارجی بین افراد قضایای موجبه و افراد قضایای سالبه تفاوتی نیست و اعمیّتی که راجع به موضوع قضایای سالبه می‌گویند، آن اعمیّت به وجود ذهنی موضوع قضایای سالبه برمی‌‌گردد والاّ همان‌طوری‌که موضوع قضیۀ سالبۀ ما ممکن است وجود خارجی داشته باشد و فقط محمول از آن سلب بشود و ممکن است وجود خارجی نداشته باشد و محمول از آن سلب بشود که سالبۀ به انتفاء موضوع گفته شود، همین‌طور در قضیۀ موجبۀ ما ممکن است موضوعش وجود خارجی داشته باشد مانند: زیدٌ کاتبٌ و یا ممکن است قضیۀ موجبۀ ما موضوعش وجود خارجی نداشته باشد مانند شریکُ ‌الباری ممتنعُ الوجود.

  • بنابراین اعمیّتی که راجع به موضوع قضایای سالبه می‌گویند برگشتش به نفی موضوع خارجی به‌عنوان أنَّه فی الخارج است که برگشت این مسئله به اثبات نحو وجودٌمائی برای موضوع قضیۀ سالبه در ذهن است؛ یعنی متکلم در مقام بیان گاهی موضوع قضیه را منفیاً و معدوماً لحاظ می‌کند و بعد محمولی را بر آن حمل می‌کند یا محمولی را از آن سلب می‌کند و این لحاظ که حیثیت اعتباری است نه حیثیت خارجی، در قضایای موجبه وجود ندارد حتی در مورد شریک‌الباری وقتی می‌گوییم: شریکُ‌ الباری ممتنعٌ گرچه شریک‌الباری وجود خارجی ندارد ولی متکلم این عدم را لحاظ نمی‌کند پس چرا ممتنعٌ برایش می‌آورد؟! از اول گفته: شریک‌الباری نیست پس شریک‌الباری را خالی از وجود و عدم لحاظ می‌کند و بعد حکم امتناع بر او بار می‌کند. خب این مطالبی است که تابه‌حال مرحوم آخوند نسبت به این مطالب یک بسط وسیعی را برای اثبات این مسئله فرموده‌اند و اعمیّت را به حیثیت اعتباریه که وجود ذهنی است برگردانده‌اند و دفع اشکالی که به این قضیه وارد می‌شود را ایشان به این کیفیت فرموده‌اند.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 372 و 373.

جلسه ۴۴۱

2
  • بنابراین اگر این حیثیت اعتباری را ندیده بگیریم هیچ فرقی از این نقطه‌نظر بین قضایای سالبه و قضایای موجبه وجود ندارد زیرا نفس همین حیثیت اعتباریه در موضوع قضایای سالبه هم یک وجودی در عالم اذهان و در عالم مجردات در مبادی عالیه دارد گرچه وجود خارجی عینی ندارد مثلاً وقتی می‌گوییم: شریکُ الباری ممتنعٌ، گرچه شریک‌الباری وجود خارجی ندارد ولی تصور و مفهوم آن در مبادی عالیه که هست مگر در آیۀ قرآن نداریم: ﴿لَوۡ كَانَ فِيهِمَآ ءَالِهَةٌ إِلَّا ٱللَهُ لَفَسَدَتَا﴾؟!1 پس معلوم است این تصور در آنجا وجود دارد. و همین‌طور خود این مفاهیم از حیث اینکه تنازل مراتب عالی در قوالب دانی هستند ـ دقت بفرمایید! ـ اصل و صورت علمیۀ آنها در مبادی عالیه وجود دارد.

  • مرحوم آخوند با این بیان می‌فرمایند: بنابراین هیچ فرقی بین قضایای موجبه و قضایای سالبه نیست؛ اگر قضایای موجبه افرادی در خارج دارند قضایای سالبه هم افرادی در خارج دارند اگر قاضای موجبه افرادی در خارج ندارند قضایای سالبه هم افرادی در خارج ندارند. اگر برگشت مسئله به اعتبار است و شما موضوع قضایای سالبه را اعمّ از قضایای موجبه می‌دانید به اعتبار اینکه موضوع قضایای سالبه حداقل باید وجود ذهنی داشته باشند، ولی قضایای موجبه باید وجود خارجی داشته باشند یااینکه متکلم ذهنش از وجود خارجی و ذهنی خالی باشد. ولی در قضایای سالبۀ ما فرض می‌کنیم که متکلم فرضِ عدم می‌کند مثلاً می‌گوید: لیسَ زیدٌ قائماً در اینجا متکلم در بیان این است که زیدی نیست که قائم باشد، آن که قائم است زید نیست ولو اینکه زیدِ سالبه به انتفاء موضوع باشد یعنی می‌گوییم: بابا اصلاً زیدی نیست تااینکه قائم باشد! اصلاً کسی اینجا نیامده تااینکه شب را اینجا مانده باشد یا نمانده باشد. یک‌وقت می‌گوییم: کسی شب را در اینجا نمانده یک‌وقت می‌گوییم: کسی نبوده که اینجا بیاید؛ حالا چه بماند چه نماند. اصلاً کسی در شهر نبوده است. مثلاً رفیقی نیامده و کسی نبوده که این کار را انجام بدهد. مثلاً سری نبوده که بخواهند این سر را اصلاح کنند؛ یک‌چنین تعابیر و تمثیل‌هایی که در اینجا می‌آوریم.

    1. . سوره انبیاء (٢١) آیه ٢٢. الله شناسی، ج ٢، ص ٢٤٩، تعلیقه ١:
      «اگر در آسمان و زمین آلهه‌ای جز خدا بودند، هرآینه آن دوتا فاسد می‌گشتند.»

جلسه ۴۴۱

3
  • روی این جهت مقصود متکلم انتفاء موضوع است ولی نمی‌تواند انتفاء ذهنی هم باشد؛ همین‌که موضوع را تصور می‌کند و حکم را از آن سلب می‌کند بالأخره وجود ذهنی به آن داده است. همین وجود ذهنی در مبادی عالیه وجود دارد وقتی که در مبادی عالیه همین تصور که یک وجود حصولی است وجود داشته باشد دیگر بنابراین تفاوتی بین موضوع ما در قضایای سالبه و بین موضوع ما در قضایای موجبه از هر نقطه‌نظر نخواهد کرد. اگر قضایای موجبه وجود خارجی دارند ممکن است قضایای سالبه هم وجود خارجی داشته باشند. اگر قضایای موجبه مثل شریک‌الباری وجود ذهنی دارند قضایای سالبه هم وجود ذهنی دارند. اگر قضایای سالبه وجود اعتباری دارند و متکلم در مقام نفی موضوع است همین‌قدر که وجود ذهنی دارند این وجود ذهنی مفهومی است که صورت علمیۀ او در مبادی عالیه وجود دارد. وقتی که این‌طور شد بنابراین از این نقطه‌نظر دیگر فرقی بین این دو قضیه نیست.

  • فرق موضوع ذهنی با موضوع خارجی در قضیۀ شخصیه

  • آنچه که فرق هست و مرحوم آخوند می‌فرمایند، در قضایای شخصیه و در طبیعات است؛ قضایای شخصیه مثل زیدٌ قائمٌ و زیدٌ لیسَ بقائمٍ. بله در قضیۀ شخصیه موضوع ذهنی با موضوع خارجی تفاوت می‌کند و ممکن است این زید در خارج نباشد و حکمی بر آن بار بشود ولی در موجبه حتماً باید زیدی در خارج باشد تا حکم بر آن بار بشود و ایشان می‌فرمایند: قضایای شخصیه که در علم استفاده نمی‌شود چون لا یَکسب و لا یکتسبُ عنه است. در قضایای طبیعیه هم که حکم روی طبیعت یک شیء رفته است مانند الإنسان نوعٌ، الناطقُ فصلٌ، الحیوانُ جنسٌ در اینجا هم اگر سلب بر این قضیه تعلق بگیرد چندان مورد ابتلاء و استفادۀ در این علوم نخواهد بود؛ آن‌طوری که در حاشیه در اینجا ذکر می‌کند.

  • معنای قضایای محصوره

  • تعلق حکم به قضایای محصوره به‌لحاظ فرد

  • فقط قضایای محصوره می‌ماند؛ قضایای محصوره مانند کلُّ ج ب، کُلُّ زیدٍ إنسانٌ، کُلُّ حَجَرٍ هو متحیّزٌ، کُلُّ شجرٍ هو نباتٌ، کُلُّ فردٍ خارجیٍّ هو یَفعلُ کذا، کُلُّ کاتبٍ هو متحرکُ الأصابع، این قضایای محصوره که قضایای شخصیه است و انسان از این قضایای شخصیه می‌خواهد به یک حکم برهانی برسد در آنجا همان‌طوری‌که عرض شد دیگر آن جهت عدم تفاوت می‌آید یعنی در اینجا ظاهر می‌شود و آن جنبۀ تساوی ما خودش را نشان می‌دهد زیرا حکمی که روی قضایای محصوره می‌رود آن حکم به‌لحاظ کلی بودن و اجتماعش نیست و همین‌طور به‌لحاظ طبیعتش نیست بلکه به‌لحاظ فرد است و وقتی که به‌لحاظ فرد شد دراین‌صورت همان اعتباری را که ما در قضایای سالبه فرض کردیم آن اعتبار در اینجا هم خواهد آمد. یعنی فرق بین قضیۀ موجبۀ ما درصورتی‌که حصر کلی به آن تعلق بگیرد و بین قضایای سالبۀ ما درصورتی‌که حصر کلی تعلق بگیرد فقط همان فرق وجود ذهنی خواهد بود.

جلسه ۴۴۱

4
  • مرحوم علامه یک اشکال اینجا در حاشیه دارند که تذکر نسبت به این تعبیر بیجا نیست. مرحوم علامه ایرادی را به مرحوم آخوند وارد می‌کند بر اینکه شما که می‌گویید: این مفاهیم ولو به‌صورت اعتبار در مبادی عالیه وجود دارد بنابراین موضوع در قضایای سالبه با موضوع در قضایای موجبه از نظر افراد فرق نمی‌کند و همه سیّان می‌شوند. اگر برای قضیۀ موجبه وجود خارجی هست در قضیۀ سالبه هم ممکن است افراد وجود خارجی داشته باشد مثل زیدٌ لیسَ بِحجرٍ یعنی زیدی که خارج هست حجر [نیست]. اگر قضیۀ موجبۀ ما وجود خارجی ندارد قضیۀ سالبۀ ما هم وجود خارجی ندارد. اگر قضیۀ سالبه موضوعش ناظر به انتفاء اوست همین‌قدر که وجود ذهنی دارد این وجود ذهنی در مبادی عالیه چون وجود دارد بنابراین قضیۀ سالبۀ بدون وجود موضوع نداریم. حالا که این‌طور شد با قضیۀ موجبۀ ما دیگر تفاوتی نمی‌کند.

  • مرحوم علامه می‌فرماید که به این مطلب اشکال است. چرا؟ چون علومی که در مبادی عالیه هست با علومی که در ما هست متفاوت است، آن علومی که در ما هست متدرج الحصول است و آن علوم، علوم حصولی است گرچه بعد از حصول، به علم حضوری برمی‌گردد و تا علم حضوری برای مدرِک با مدرَک حاصل نشود هیچ‌وقت مدرِک به مدرَک نخواهد رسید. باید حضور تحقق پیدا کند که همان جنبۀ وحدت و اتحاد عاقل و معقول است که به‌واسطۀ اتحاد عاقل و معقول، تا آن جنبۀ حضوری و ـ البته بحث آن در مباحث نفس می‌آید و مرحوم آخوند این مطلب را در جلد ششم خیلی بحث و صحبت می‌کند ـ این علم حضوری نیاید این مدرَک با مدرِک اتحاد و وحدت برقرار نمی‌کند و وقتی که وحدت برقرار نشد مدرِک هیچ‌گاه نمی‌تواند به مدرَک برسد و هیچ نوع تصوری نمی‌تواند از مدرَک داشته باشد. حتی اگر این علم از مختلقات ذهن و نفس باشد درعین‌حال باید به توسط علم حضوری برای نفس حاضر باشد. گرچه مسئله این‌طور است ولی ابتدای قضیه حصولی است؛ تا من به این قرطاس نظر نکنم این قرطاس در ذهن من نقش نمی‌بندد، تا من به این ماه نظر نکنم این ماه در ذهن من پیدا نمی‌شود. نمی‌شود از اول، اوّلاًبلااوّل همۀ علوم ما به علم حضوری با آن معلوم بالعرض ارتباط پیدا بکند بلکه این علم حصولی است. درحالی‌که در مبادی [عالیه] علمشان علم حضوری است نه علم حصولی؛ آنها نیازی به حصول افراد و اشیاء در خارج ندارند.

جلسه ۴۴۱

5
  • بنابراین اگر شیئی در خارج باشد آن مبادی عالیه به علم حضوری خودشان بر این شیئی که در خارج هست اشراف پیدا می‌کند و اگر شیئی در خارج نباشد اصلاً از اصل منتفی است و دیگر اشراف و عدم اشراف در اینجا فایده‌ای ندارد. بنابراین آنچه را که به علم حصولی برای فرد حاصل می‌شود نمی‌شود آن در مبادی عالیۀ علم به‌صورت حضوری وجود داشته باشد و وجود علمی او به وجود حضوری و معلوم حضوری در آنجا حاصل باشد. پس اینکه مرحوم آخوند می‌فرماید: همۀ افرادِ موضوعِ سالبۀ ما در مبادی عالیه وجود دارند بنابراین فرقی با موجبه ندارد، به آن نقد وارد می‌شود. این اشکال مرحوم طباطبائی ـ رضوان الله تعالی علیه ـ است که بعضی از مقررین هم اشکال را تأیید کرده‌اند. حالا بروید و مطالعه کنید.

  • ایرادی که بر این مسئله به‌نظر می‌رسد این است که وقتی شما علم مبادی عالیه را علم حضوری بدانید، در کیفیت علم حضوری که دیگر فرقی نیست؛ چه تفاوتی می‌کند بین اینکه یک شیء مصداق خارجی یک ماهیت باشد یااینکه مختلق ذهنی او باشد؟! بالأخره این فعل نفس و این کیفیت نفس در جایی که ما داریم که تمام خطورات فرد به‌صورت عینی در روز قیامت برای او به علم حضوری حضور پیدا می‌کند، نداریم؟! در آیات قرآن نداریم؟!

  • علم حضوری انسان نسبت به اعمالش در روز قیامت

  • ﴿يَوۡمَ تَشۡهَدُ عَلَيۡهِمۡ أَلۡسِنَتُهُمۡ وَأَيۡدِيهِمۡ وَأَرۡجُلُهُم بِمَا كَانُواْ يَعۡمَلُونَ﴾!1 افکار و نیّاتتان در روز قیامت همه به تجرد، صورت عینی پیدا می‌کند و ما در روز قیامت خود را با آن نیّتی که در حیات و زندگانی دنیا در فلان ساعت داشتیم متحد و واحد می‌بینیم درحالی‌که نیّت مختلق ذهن ما بود، درحالی‌که این افکار همه مختلق ذهن ما بود و وجود خارجی نداشت. آن شخصی که نشسته و یک ساعت دارد با خودش کلنجار می‌رود و از نفسش یکی به این می‌زند و یکی به آن می‌زند و خلاصه تیرها را یکی‌یکی درمی‌آورد و پرتاب می‌کند که این به من اخم کرد و آن یکی دیروز چه کرد، این حالاتی که با خودش دارد تمام اینها خلق نفس است یا نه؟! تمام اینها در او اثر می‌گذارد یا نمی‌گذارد؟! آیا اینها فعلٌ خارجیٌ أو لا؟! فعلٌ خارجیٌ نفسیٌ لا فعلٌ خارجیٌ عینیٌ، بل نفسیٌ.

    1. . سوره نور (24) آیه 24. معاد شناسی، ج 7، ص 192:
      «روزى است که گواهى می‌دهند بر علیه آنها زبان‌هاى آنها و دست‌ها و پاهاى آنها به آن اعمالى که در دنیا انجام داده‌اند.»

جلسه ۴۴۱

6
  • چطور ممکن است این فعل خارجی متعلق برای ذهن مبادی عالیه نباشد؟! مبادی عالیه به اعیان خارجی علم حضوری دارند اما به مختلقات نفسی ما علم حضوری ندارند؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟! وانگهی اگر شما می‌گویید که این مسائل متدرج الحصول است خود اعیان خارجی و مصادیق خارجی هم متدرج الحصول می‌باشند! وجودی که امروز تحقق پیدا می‌کند با وجودی که سال دیگر تحقق پیدا می‌کند یکی نیست.

  • حضور مختلقات و مبدعات ذهنی انسان، در اذهان مبادی عالیه

  • پس همان‌طوری‌که اعیان خارجی از نقطه‌نظر تکوّن احتیاج به ظرف زمان و تدریجی الحصول بودن دارند، همین‌طور مختلقات ذهنی و مبدعات ذهنی ما که صور علمیۀ در نفس هستند گرچه اینها متدرج الحصول هستند ولی در اذهان مبادی عالیه به علم حضوری همه چیز حضور دارند. بنابراین ببینید چه خبر می‌شود! یک‌مرتبه نگاه می‌کنید می‌بینید جبرائیل با علم حضوری نسبت به همۀ عالم وجود، تمام نیّات ما، نسل‌های بعد از ما، نسل‌های قبل از ما، چه در اینجا چه در آنجا، نیّات یک ثانیه‌ای ما، همه را می‌دانسته که چه خبر است! همه را بلد بوده که فلانی روز فلان روز یکشنبه ساعت ده دقیقه به پنج در اینجا یک‌دفعه از او چه گذشت. این علم حضوری نسبت به مسائل می‌شود و بنابراین می‌توانیم بگوییم که کلام مرحوم آخوند در اینجا صحیح است.

  • وجود نفس مفاهیم در مبادی عالیه

  • تلمیذ: در آن عوالم مبادی عالیه مفاهیم هست؟

  • استاد: نفس مفاهیم که وجود دارد، اگر نباشد پس چطور خدا در قرآن با ما حرف می‌زند؟!

  • رد و بدل مفاهیم بین حیوانات

  • تلمیذ: یعنی در خدا به علم حصولی نفوذ دارد؟

  • استاد: حصولی نه، حضور! نفس مفاهیمی که در عالم کون [هست] این مفاهیم بین حیوانات ـ مثلاً بین مورچه با مورچه ـ در رد و بدل است آنها هم با مفاهیم باهم سروکار دارند یا نه؟! بین یک شیر با شیر دیگر بین یک فیل با فیل دیگر بین یک غزال با غزال دیگر بین غنم، بقر، اشجار، جمادات، انسان، جن [وجود دارد] همۀ این مفاهیم نزول اسماء و صفات هست یا نه؟ همین مفاهیم به‌صورت کلیۀ خودش که صورت علمی و صورت عینی ـ حالا ما تعبیر به عینی هم حتی می‌کنیم ـ در اذهان عالیه در همۀ اینها موجود است و لازم نیست که حتماً حصولی باشد. نفس خلقت و تکوّن نزول اسماء و صفات الهیه در عالم اعیان و در عالم اذهان، من‌حیث‌المجموع علم حضوری است. لازم نیست بنشیند و تصور کند تا برای شریک‌الباری ماهیت بتراشد! همین ماهیتی که ما داریم شریک‌الباری درست می‌کنیم همان ماهیت به همین کیفیت زمیلُ الله تعالی، نِدُّ الله تعالی، مثلُ الله تعالی [است]؛ ﴿قُلۡ هُوَ ٱللَهُ أَحَدٌ * ٱللَهُ ٱلصَّمَدُ * لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَدۡ * وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ﴾.1

    1. . سوره اخلاص (١١٢) آیات ١ ـ ٤. الله شناسی، ج ٣، ص ٢٥٦:
      «بگو: داستان از این قرار است که خداوند دارای صفت احدیت است. خداوند صمد است. (مقصد و مقصود همه است، یا تو پُر است و تو خالی نیست.) نمی‌زاید و زاییده نشده است، و هیچ کس برای او همتا و انبازی نمی‌تواند بوده باشد.»

جلسه ۴۴۱

7
  • ﴿لَمۡ يَلِدۡ وَلَمۡ يُولَد﴾؛ مفهوم عدم. ﴿وَلَمۡ يَكُن لَّهُۥ كُفُوًا أَحَدُۢ﴾؛ کفو ندارد، ﴿لَيۡسَ كَمِثۡلِهِۦ شَيۡءٞ﴾1 تمام اینها شریک‌الباری هستند و با همین مفاهیم خدا با ما صحبت می‌کند.

  • تذکرةٌ: فالموجبةُ بِحَسَبِ الموضوعِ أخصُّ مِن السّالبةِ.

  • معَ مساواتِهِما الاتفاقیةِ لِتَحَقُّقِ جَمیعِ المفهوماتِ و الأعیانِ الثابتةِ فی المبادی العالیةِ.2

  • بنابراین بر طبق مفاد مطالب گذشته موجبه به‌حسب موضوع باید اخص از سالبه باشد اما در عالم واقع اینها باهم مساوی هستند. بله در عالم خارج این اخص است اما در عالم واقع مساوی هستند. چون تمامی مفهومات و اعیان ثابته در مبادی عالیه وجود دارند، اعیان ثابته یعنی به‌صورت ماهیت کلی. این یکی.

  • و لاستدعاءِ مُطلَقِ الحکمِ الوجودَ الإدراکی إذ المجهولُ مطلقاً لا حکمَ علیه بِنَفیٍّ أو إثباتٍ و الشبهةُ بِه عَلیه مُندفعةٌ بِاستعانَةِ ما ذَکرناهُ مِن الفرقِ بَینَ الحملینِ إذِ الشی‌ءُ قَد یَکذبُ عَن نفسِه بِأحدهِما و یَصدقُ علیه بِالآخَر.3

  • دوم: هر حکمی یک وجود ادراکی را می‌طلبد و حکم بدون وجود ادراکی نمی‌شود بنابراین باید یک وجودی باشد حالا آن وجود در ذهن هست، اشکال ندارد. زیرا مطلقاً به نفی یا اثبات حکم بر مجهول نمی‌شود کرد.

  • و الشبهةُ بِه عَلیه ... شبهه‌ای که به این وسیله وارد می‌شود بر او به اینکه: فَکیفَ یُخبر عن المجهولِ المطلق و المعدوم المطلق، [با استعانت از آنچه که ما در فرق بین دو حمل اوّلی ذاتی و شایع صناعی گفتیم دفع می‌شود] این همان است که ما گفتیم که از فرق بین حملین [می‌شود پاسخ داد که] در حمل اوّلی ذاتی لا یُخبر عنه اما به حمل شایع صناعی هم‌چنان که در ذهن وجود پیدا کرد فردی برای قضیۀ موجبه می‌شود.

  • بله به حمل اولیۀ ذاتی المعدومُ المطلقُ لا یُخبر عَنه یعنی معدوم مطلق مفهومش چیست؟ لا یُخبَرُ عنه است اما همین‌که شما می‌گویید: المعدومُ المطلقُ لا یُخبَرُ عنه، قضیةٌ ذهنیةٌ کلامیةٌ موجودةٌ و این یُخبر عنه است. لذا شما می‌گویید: لا یُخبر عنه بأنَّه لا یُخبَرُ عنه؛ به «لا یُخبَرُ عنه» خبر دادید، اگر خبر نمی‌دادید شما هم همین‌طور نگاه می‌کردیدلذا من که می‌گویم: المعدومُ المطلقُ لا یُخبَرُ عنه، از آن خبر داده‌ام والاّ شما هم نگاه نمی‌کردید و سرتان را پایین می‌انداختید و عدم می‌شد. اینکه شما الآن توجه می‌کنید و حالتان عوض می‌شود معنایش این است که من از معدوم مطلق خبر داده‌ام بأنّه لا یُخبر عنه! ببخشید ها! داریم شوخی می‌کنیم!

    1. . سوره شوریٰ (42) آیه 11. معاد شناسی، ج 6، ص 161:
      «مانند خود خداوند چیزى نیست.»
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 372 و 373.
    3. همان، ص 373.

جلسه ۴۴۱

8
  • إذِ الشی‌ءُ قَد یَکذبُ ... زیرا شیء گاهی بر خودش کاذب است ـ لا یُخبَرُ عنه است ـ ولی به حمل دیگر صادق است؛ با حمل اوّلیۀ ذاتی کاذب است لا یُخبَرُ عنه یعنی خبر از او کذب است و به حمل شایع صناعی خبر از او صدق است یعنی به حمل وجود نفسی.

  • تلمیذ: یعنی این مفاهیم بعضی‌ها به وجود مدرِک بستگی دارد؟

  • استاد: به وجود مدرِک حاصل می‌شود.

  • تلمیذ: اگر این مدرِک در این پایین نباشد باز هم آن مفاهیم در آن مبادی عالیه وجود دارد؟

  • استاد: ببینید همین‌که می‌گوییم: مدرِک این معنا را خلق می‌کند یعنی این معنا از آنجا آمده و در این قالب قرار گرفته است؛ از عدم که نمی‌شود مفهوم بیاید پس حقیقتش از آنجا می‌آید، به اینجا که می‌رسد این صورت را پیدا می‌کند.

  • منظور از اعیان ثابته

  • لذا می‌گویند: اعیان ثابته، یعنی هر مفهومی یک ماهیت کلی دارد بحث اعیان ثابته بعداً می‌آید. اعیان ثابت آن‌طوری که معروف است این است که هر وجود خارجی و هر ماهیت و هر طبیعتی ـ طبیعت انسان، حیوان، غنم، بقر، دیک، دجاج، حجر، شجر و همه چیز ـ یک عین ثابتی دارند که آن عین ثابت منشأ برای نزول مصادیق جزئیه در عالم اعیان هستند. یعنی شجر در عالم اعیان یک شجر است، آن یک شجر موجب برای خلقت اشجار است. مثلاً درخت اکالیپتوس یک عین ثابتی در آنجا دارد که هرچه درخت اکالیپتوس در این عالم به‌وجود بیاید نازلۀ آن درخت اکالیپتوسی است که در آنجاست. درخت کاج یک درخت کاج کلی و طبیعت کلیه‌ای در آنجاست که از آن به عین ثابت تعبیر می‌شود و هرچه درخت کاج در این کرۀ زمین بروید باید با اجازۀ او باشد و بدون اجازۀ او یک تخم کاج از زمین درنمی‌آید.

  • این یک بحث کلی است و نمی‌شود آن را سرسری هم گرفت و خیلی معرکۀ آراء عرفا و فلاسفه و متکلمین در اینجا هست و آنهایی که ناقد فلسفه هستند نسبت به این قضیه ایراد می‌گیرد و مسخره می‌کنند. البته مسئله به این سادگی نیست و مرحوم شیخ بهائی در کتاب اربعین خودش راجع به این قضیه واقعاً مطالب خیلی خوبی آورده‌اند. این در مسئلۀ عین ثابته انسان هم همین‌طور است انسان هم یک انسان کلی در آنجا داریم، جن و امثال‌ذلک هم همین‌طور است. همین‌طور مفاهیمی که در این عالم تحقق ذهنی پیدا می‌کند همۀ این مفاهیم یک عین ثابتی در آنجا دارد که آن عین ثابت موجب می‌شود که این فرد الآن این ماهیت در ذهنش بیاید و اگر این نباشد این فرد هیچ‌وقت تا روز قیامت فکر کند چنین چیزی به ذهنش نمی‌آید؛ چه خلاف چه غیر خلاف.

جلسه ۴۴۱

9
  • تلمیذ: پس اصلش در مبادی عالیه هست منتها دوباره در این ظرف محقق شده است.

  • استاد: احسنت. بله محقق شده است. البته یک مرتبه است؛ نه‌اینکه دوباره محقق شده بلکه در مرتبۀ پایین‌تر محقق شده است

  • تلمیذ: شریک‌الباری مفهوم ...

  • استاد: بله آن‌هم همین‌طور است. این‌همه شریک‌الباری در قرآن داریم: ﴿ءَأَرۡبَابٞ مُّتَفَرِّقُونَ خَيۡرٌ أَمِ ٱللَهُ ٱلۡوَٰحِدُ ٱلۡقَهَّارُ﴾!1

  • تلمیذ: فرق عین ثابت کلی با رب‌النوع چیست؟

  • استاد: هیچ فرقی ندارند، تعابیر مختلف است. این یک ریشۀ ادیانی دارد و از سابق ادیان بر این مسئله بوده‌اند و یونانی‌ها خیلی روی این قضیه صحبت کرده‌اند مخصوصاً افلاطون خیلی نسبت به این قضیه پافشاری کرده‌ و اینها را با مشاهدات خودشان تقریباً آمیخته‌اند و یک خلط‌هایی هم شده و همۀ آنها را هم نمی‌شود قبول کرد. حالا به آنجا که برسیم بحث می‌کنیم، نمی‌خواهیم الآن تشویش حاصل شود. در آنجا نه رد می‌کنیم و نه بالکلیه قبول می‌کنیم.

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

    1. . سوره یوسف (12) آیه 39. معاد شناسی، ج 5، ص 84:
      «آیا رؤسا و حکّامى که پیوسته به تفرقه دعوت مى‌کنند بهترند که انسان از آنها اطاعت کند، یا خداوند واحد قهّار؟!»