575

تبیین تشکیک در ذات و ذاتیات

تحلیل تفاوت مفهوم و مصداق در مقولات فلسفی

13813
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهفصل 4 و 5: لوجود هل يجوز أن يشتد...؛ في الشدة و الضعف‏


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق دیدگاه شیخ اشراق و مشائین پیرامون مسئله تشکیک در ذات و ذاتیات می‌پردازند. بحث با تبیین این نکته آغاز می‌شود که آیا ماهیت و ذاتیات اشیاء، مانند مقولات کم و کیف، قابلیت اشتداد و ضعف دارند یا خیر. استاد با تفکیک میان «مفهوم» و «مصداق»، توضیح می‌دهند که در حمل اولی و تواطی، مفهوم ماهیت ثابت است و تشکیک‌بردار نیست؛ اما در مقام مصداق و فرد خارجی، تفاوت‌هایی وجود دارد که گاه موجب توهم تشکیک در ذات می‌شود. در ادامه، با نقد دیدگاه‌های مشائین و اشراقیون، روشن می‌شود که اختلاف در شدت و ضعف، نه در خودِ ماهیت، بلکه در مصداق کلی ذهنی و خصوصیات فردی خارجی ریشه دارد. این جلسه با هدف رفع سوءتفاهم‌های رایج در باب تقابل و تضاد در مراتب ماهوی، به تبیین دقیق جایگاه مقایسه و نقش ذهن در ترسیم این مراتب می‌پردازد.

/15
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۵۷۵

1
  • درس پانصد و هفتاد و پنجم

  • ضابطۀ اختلاف تشکیکی‌ (3)

  • أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • ‌منظور از تشکیک در ذات در کلام شیخ اشراق

  • بحث در کلام شیخ اشراق بود که ایشان در کتاب مطارحات خودشان، کیفیت اشتداد و ضعف و به‌طور‌کلى تشکیک به انحاء خودش در مسئلۀ ذات و ذاتیات را به این نحو ترسیم کرده بودند که یکی از اقسام تشکیک، تشکیک در ذات است و مقصود از ذات در اینجا نه هر ذاتی است که عبارت از همان جنس و فصل ذات و ذاتى ـ در باب خارجى به معناى نوعیت و جنسیت ـ باشد. در بعضى از طبایع مهمله مانند نوعیت، اطلاق طبیعت مرسله بر افراد مشمول در تحت این طبیعت، اطلاق تواطى است و به‌طور مساوى و تساوی این اطلاق صادق است ولکن در بعضى از طبایع مرسله مانند بعضى از اقسام مقولات مثل مقدار و کیف یا در مسموعات یا در مذوقات یا در مشمومات یا الوان و امثال‌ذلک، این اختلاف به نفس همان ماهیتى است که در حمل اوّلى و در حمل هوهو، همان تعریفى که براى سایر مقولات آورده مى‌شود همان تعریف براى او هم آورده مى‌شود منتها در این مفهوم ما مى‌بینیم که کم و زیادى وجود دارد و مابه‌الاِشتراک در این مفهوم عین ما‌به‌الاِختلاف است و به عبارت دیگر در اینجا مابه‌الاِختلاف یک مسئله است و مافیه‌الاِختلاف یک مسئلۀ دیگر است و همان‌طوری‌که مرحوم آخوند، کلام صاحب مطارحات را توضیح دادند و توجیه کردند، یک‌وقت ما‌به‌الاِختلاف در اینجا موجب تفاوت بین دو هویت خارجی است که ما این ما‌به‌الاِختلاف را در عوارض زائدۀ بر حقیقت نوعیه مشاهده مى‌کنیم. مابه‌الاِشتراک دو فرد از یک انسان عبارت از همان جنس و فصلشان است ولى مابه‌الاِختلافشان عبارت از صنفیت و مشخصات خارجیه است. این ما‌به‌الاِختلاف خارج از آن حقیقت ذات است، حقیقت ذات مشترک است و اشتداد و تشکیک برنمى‌دارد.

  • مطلب دوم: مافیه‌الاِختلاف است، آنچه را که مافیه‌الاِختلاف است نسبت به ما‌به‌الاِختلاف فرق مى‌کند و تفاوت دارد. در مافیه‌الاِختلاف مانند مقدار که اگر دو خط را که درنظر بگیرید که یکى قصیر و یکى طویل است ما‌به‌الاِختلاف در اینجا وجود ندارد هردوى این خط مصداق براى مقداریت هستند و هردو مى‌توانند موضوع براى کمیّت متصل قارالذات قرار بگیرند. در خط قصیر پنج سانتى همان تعریفى آورده مى‌شود که براى خط طویل پنجاه سانتى و صد سانتی آورده می‌شود و تفاوتی ندارد. کمٌ متصلٌ قار الذّات ذا بُعدٍ واحدةٍ تعریفی است که برای خط گفته می‌شود و برای هردو یکسان است. حالا آن خطى که صد سانت است کمیّتش بیشتر است یا قار الذات بودنش بیشتر است؟ خیلى دیگر به قارقار مى‌افتد!! یااینکه اتصالش از آن خط پنج سانتی قوی‌تر است؟! هیچ‌کدام، هردو به یک نحو کمّ هستند، هردو هم قار الذات هستند، هردو هم داراى یک بُعد هستند و حالا آن صد سانتى دو بعد نمى‌شود، آن همان یک بُعد است منتها اگر دو کیلومتر هم شود یک بعد است و تفاوتى ندارد. در اینجا ما‌به‌الاِختلاف بین اینها نیست، آن چیزى که ما بِه اینها را تشکیل می‌دهد همان مابه‌الاِشتراک است یعنى همان کمیّت و مقداریت.

جلسه ۵۷۵

2
  • بله، مسئله‌اى در اینجا هست که ما‌به‌الاِختلاف است یعنى در همان مقدارى که آن مقدار مابه‌الاِشتراک است، در خود آن مقداریت در اینجا تشکیک وجود دارد پس این فیه‌الاِختلاف به فرد خارجى برمى‌گردد، نه به خود اطلاق طبیعت مرسله! یعنى خود فرد خارجى سهم بیشترى از مقدار دارد. سهم بیشتر از مقدار داشتن با صدق بیشتر مفهوم مقدار دوتاست! هردو با همدیگر فرق مى‌کنند! سهم بیشتر از عدد داشتن با اطلاق مفهوم عددیت بر یک عدد دوتاست؛ بین عدد ده و عدد شش اختلاف هست و این اختلاف اختلاف در ماهیت نیست! ماهیت شش به همان مقدار از عددیت سهم دارد که ماهیت ده از عددیت سهم و نصیب دارد و هیچ فرق نمى‌کند. چه شما بگویید: عدد شش، پاسخى که برای ما هو آورده‌ مى‌شود باید کمّ قار الذات غیر متصل فی تعدد باشد یا شبیه همین جواب.

  • لذا این کمّى که الآن داراى تعدد و شمارش است ـ که خط و سطح جسم را خارج مى‌کند ـ عبارت است از مفهومى که این مفهوم از یک که شروع می‌شود هم بر «یک» صدق مى‌کند تا یک عدد جبرى به اضافۀ بى‌نهایت، همۀ اینها داراى این مفهوم هستند و واجد این مفهوم هستند و هیچ کم‌وزیاد هم ندارند.

  • بله! در اینجا ما‌به‌الاِختلاف وجود ندارد چون حقیقت مشترکۀ اینها در همۀ آنها در واحد است ولى مافیه‌الاِختلاف وجود دارد؛ یعنى در همان عددیتى که خارج را تشکیل مى‌دهد، خود آن عددیت ممکن است در یک عدد زائد باشد که ده باشد و در یک عدد ناقص باشد که شش باشد. خود عددیت موجب اختلاف است، نه مفهوم عددیت! و این قضیه، قضیه‌ای است که ایشان مى‌فرمایند که در کلام صاحب مطارحات خوب دقت نشده است و لذا مشائین بر اشراقیون ایراد وارد کرده‌اند و مشّائیون حجت اقامۀ تشکیک بر ذاتیات را رد کرده‌اند و گفته‌اند که اطلاق ذاتیات بر افراد خارجى و مصادیقش، اطلاق بالتواطى است و اطلاق به تشکیک نیست و تشکیک در آن فرد وجود دارد. مرحوم صاحب مطارحات و شیخ اشراق به این نحو این مسئله را در اینجا بیان کرده‌اند.

جلسه ۵۷۵

3
  • بعد مرحوم شیخ به‌طورکلى اصلاً اصل مسئله را با این بیان [رد می‌کنند] منتها این بیانى که ما در اینجا کردیم، ما از کلام شیخ این بیان را گرفته‌ایم که در رد صاحب اشراق این مطالب را بیان کرده‌اند و در رد رواقیون که قائل به تشکیک در ذات و ذاتیات هستند بیان کرده‌اند ولی ما این مطالب را از خود این مطلب شیخ براى مطلب رواقیون توجیه گرفته‌ایم و تأیید گرفته‌ایم که منظور رواقیون هم خود نفس ذات و ذاتیات نیست بلکه عبارت از همان فرد خارجى است گرچه مطلب آنها ایهام این را دارد که ذات، خودش فى‌حدّ‌نفسه که همان ماهیت باشد در اینجا قابل کم‌و‌زیاد شدن است اما مقصود رواقیون با آن نظر مشائین در اینجا باهم خیلى اختلافى ندارد و مسئله در ذات و ذاتیات برگشتش به همان مافیه‌الاِختلاف است و ما‌به‌الاِختلاف است که در کلام شیخ آن مسئله مطرح شده است. حالا اگر کلام شیخ را بخوانیم این قضیه بهتر روشن مى‌شود که چطور ایشان این مسئله را مطرح مى‌کنند و رد مى‌کنند.

  • به عبارت دیگر شیخ اشراق اختلاف را در نفس سواد مى‌دانند، نه در فرد خارجى! و شیخ اختلاف را در فرد خارجى مى‌داند، نه در نفس سواد الاّ اینکه کلام شیخ اشراق که مى‌فرماید: در نفس سواد، به این معنا نیست که خود ماهیت سواد کم‌و‌زیاد مى‌شود و اشتداد پیدا مى‌کند، معنا و مفهوم کلام ایشان این است که آن مصداقى که از سواد براى انسان مجسم است، آن مصداق کم‌و‌زیاد مى‌شود نه‌اینکه مفهوم سواد کم‌وزیاد شود و بین مفهوم و مصداق فرق هست و اشکال ندارد که مصداق ذهنی، آن آینۀ براى تشخیص مصادیق خارجى باشد؛ یعنى شما وقتى که مى‌گویید: سواد، این سواد مفهومى دارد که عبارت است از لون قابضٌ للبصر یا کیفٌ قابض للبصر، خود همین یک مفهوم است و این مفهوم کم‌و‌زیاد ندارد ولى این مفهوم یک مصداق دارد، مصداق این مفهوم که عقل و ذهن آن را ادراک مى‌کند، چیست؟ عبارت است از همان رنگ خاص و لون خاص که آن مراتب و کم‌و‌زیاد دارد.

جلسه ۵۷۵

4
  • مرحوم شیخ در اینجا در خلاف قول اینها می‌فرماید که نه مفهوم کم‌وزیاد دارد و نه سواد کم‌و‌زیاد دارد، فرد خارجی کم‌و‌زیاد دارد، اصلاً به سواد ارتباط ندارد. این نکتۀ دقیق و لطیف بین مطلب شیخ اشراق و رد مرحوم شیخ در اینجاست که مرحوم شیخ اشراق بین خود مفهوم ـ یعنی تفسیری که از سواد می‌شود که عبارت از همان طبیعت مرسله است ـ و مصداق کلى سواد فاصله انداختند و تفاوت قائل شده‌اند. تفاوت بین این دو را مرحوم آخوند کشف کرد و لذا این تفاوت را در پاسخ مشّائین که مشّائین قائل به عدم تشکیک در ذات و ذاتیات هستند، بیان می‌کند که شما کلام رواقیون به‌خصوص شیخ اشراق را نفهمیده‌اید و منظور آنها را خوب ادراک نکرده‌اید. اینکه اینها مى‌گویند که در مقدار تشکیک هست، نه‌اینکه خود ماهیت کمیّت تشکیک دارد، مصداق این ماهیت کم‌وزیاد دارد یعنى آن مصداق کلى در ذهن، کم‌وزیاد دارد. یک‌وقت که شما مى‌خواهید انسان را تعریف کنید، مى‌گویید که انسان حیوان ناطق است، حیوان ناطق نه رنگ انسان را حکایت مى‌کند و نه چشم و ابرو و بدن انسان را حکایت مى‌کند و نه آن مغز و قوّۀ عاقله و نفس و خصوصیات نفسانى را حکایت مى‌کند. از یک معناى کلى حکایت مى‌کند که آن معناى کلی، مصداقى دارد و آن مصداقش یک ماهیت مبهمۀ قابل اشتمال براى همۀ افراد مى‌شود یعنى وقتی که شما مى‌گویید که انسان ناطقى به منزل ما آمد یک‌دفعه انسانى در ذهن شما مجسم مى‌شود، آن انسان نه طویل است و نه قصیر، و نه لاغر است و نه سمین، و نه سیاه است و نه سفید، و نه ایرانی است و نه غیر ایرانى، و نه مسلمان است و نه غیر مسلمان. چنین مصداق کلى ذهنی که آن مصداق کلى ذهنى منطبقٌ‌علیه حیوان ناطق است آن مصداق کلى ذهنى با آن منطبقٌ‌علیه حیوان ناطق دوتاست، آن از دایرۀ مفهوم است و این از دایرۀ مصداق است منتها این مصداق، مصداق کلى ذهنى است که وجود خارجى ندارد و آن افرادى که در خارج هستند مصداق براى این هستند، نه مصداق براى حیوان ناطق. حیوان ناطق یک مفهوم است، این مفهوم یک مصداق کلى ذهنى را به‌وجود مى‌آورد. آن مصداق کلى ذهنى به معناى عام و شمولش آن‌وقت به افراد خارج منطبق مى‌شود، زید و عمرو و بکر و همه را شامل مى‌شود. لذا وقتی که مى‌گوییم که حیوان ناطقى به منزل آمد، خود مفهوم حیوان که جنبش باشد و مفهوم نطق که تفکر باشد در ذهن شما نمى‌آید، انسان در ذهن شما می‌آید.

جلسه ۵۷۵

5
  • تا حالا شده است که بگویید: حیوان ناطق؟ البته تا حالا این‌طورى صحبت نکردید، باید یک طلبه این‌طورى حرف بزند! عیالش بگوید که چه کسی زنگ زد؟ [او بگوید که] یک حیوان ناطق! مى‌گوید: اى داد! شوهر کردم، ببین چه از آب درآمد! مى‌گوید که حیوان ناطق دم درآمد!

  • بنده خدایى ـ الآن زنده است و معمم است ـ مى‌گفت که با دو نفر دم منزل آقاى مطهری ـ خدا او را بیامرزد ـ رفتیم، آن دو نفر کت و شلوارى بودند و ما آخوند بودیم، پسر ایشان ـ نمى‌دانم کدام یک از پسران ایشان ـ آمد در را باز کرد و رفت به بابایش داد زد که بابا! بیا دوتا آدم با یک آخوند دم درآمدند بعد آقاى مطهری ـ البته این شخص هم شاگرد آقاى مطهرى بود، شوخ هم بود ـ مى‌گفت که پس تکلیف شما دوتا معلوم شد! گفت: بله! تکلیف کسى که پیش شما درس بخواند همین است! همین است که از آدمیت خارج است!

  • حالا این زن بگوید که شوهرش مى‌گوید که [حیوان ناطق آمد!]، شما از این حرف‌ها نزنید! یک حیوان ناطق آمد! یک‌دفعه چه تصورى از این حیوان ناطق است؟ حیوانیتی که آن است نمى‌آید. انسان در ذهن می‌آید. این انسانى که در ذهن هست ـ در بعضى موارد قابلیت شدت و ضعف دارد ـ قابلیت شدت و ضعف ندارد و در بعضى موارد آن مصداق قابلیت شدت و ضعف دارد که آن مصداق عبارت از همان مصداق کلى خطیت است، نه آن مفهوم! آن مفهوم على التواطی صادق بر آن مصداق کلى است.

  • یا فرض کنید که در مورد عدد على التواطی است، فرق نمى‌کند ولى همین‌که کمٌ قار ذو تعدّد و منفصل مى‌آید، خود مصداق کلى عدد در ذهن آمد که این مصداق کلى عدد شدت و ضعف دارد.

  • اینجاست که آن مطلبى را که من مى‌خواستم خدمتتان عرض کنم که گفتم: اگر از این راه وارد مى‌شدند ـ البته اینکه مرحوم آخوند ذکر کرده‌اند قدرى با این مسئله تفاوت دارد یعنی توضیح و دقت بیشترى شده است ـ و اگر از اول این معنا را به این کیفیت ذکر مى‌کردند دیگر اصلاً جا براى اشکال و اعتراض امثال شیخ و مشائین نبود و آن معنا این بود که شما در ذهنتان همیشه افراد خارجى را مدّنظر قرار مى‌دهید! فرد ذهنى را خودتان مقایسه کنید، راجع به فرد ذهنی که دیگر مصداق خارجى نیست. این اگر باشد افرادی هستند که داخل در تحت ماهیت هستند، آیا برای افراد ذهنی تشکیک قائل نیستید؟! یعنی خود ذهن! گرچه از خارج کمک می‌گیرد و مبدأ و منشأ برای همین تصور و تشکیل ماهیت و افرادش خارج هستند ولی بالأخره الآن صرف‌نظر از خارج، کسى که چشمش را ببندد افراد متفاوتِ اسود را فرض نمى‌کند؟ خب این افراد متفاوت اسود بدون فرد خارجى چگونه ترسیم مى‌شوند؟! به چه نحوى ترسیم مى‌شود؟! به‌خاطر همین است که دلیل خود این افراد متفاوت اسود بر این است که اینها در تحت یک مصداق عامی داخل هستند که آن مصداق عام قابل تشکیک است؛ یعنى همین‌که شما عدد شش با عدد ده را بدون تعین خارجی در ذهن تصور می‌کنید و می‌گویید که عدد شش از عدد ده انقص است، این نقصان و تمامیت از کجا آمد؟! از نفس خود ذهن این نقصان و تمامیت آمده است که ذهن در تشخیص ماهیات چیز دیگرى راه ندارد. ذهن که وجود خارجى ندارد.

جلسه ۵۷۵

6
  • ذهن عبارت است از نفس حضور ماهیت در وعاء خودش

  • ذهن عبارت از نفس حضور ماهیت در وعاء خودش است که به آن صورت وجود ذهنى مى‌دهد، این کاری است که ذهن مى‌کند والاّ وجود خارجى که در ذهن نمى‌آید تااینکه شما بگویید که در اینجا مافیه‌الاِختلاف عدد خارجی است یا مافیه‌الاِختلاف در اینجا سواد خارجی است یا مافیه‌الاِختلاف در اینجا خود زمان خارجی است مثل زمان کم و زمان بسیار.

  • ما در اینجا خارج نداریم، هرچه داریم ذهن است! در این ذهن یک ساعت بیشتر است یا نیم ساعت؟! در ذهن عدد ده بیشتر است یا عدد هشت؟! سواد اشدّ در ذهن قابل ترسیم است یااینکه قابل ترسیم نیست؟! آنچه که سواد در ذهن ترسیم مى‌شود همه به یک منوال است، این که غلط است! این خلاف است! خلاف وجدان است! پس این ذهن همان‌طوری‌که ماهیت اشیاء خارجى را می‌تواند تفصیل کند و تشکیل و تکوین دهد و برای اشیاء خارجی ماهیت مفهومى درست کند، همین‌طور این ذهن براى آن ماهیتى که در مقام تفسیر اشیاء خارجى متکوّن کرده است یک مصداق درست مى‌کند که آن مصداق، مصداق کلی است. آن‌وقت آن مصداق قابل تشکیک است. وقتی که ذهن براى زمان مفهومى را ارائه مى‌دهد و درمقابل عدد و خط این تعریف کمٌّ متصلٌ غیرُ قار ذات را مى‌آورد، خود این تعریف آوردن مساوی است با تشکیل یک مصداق زمان در ذهن که آن مصداق زمان در ذهن قابل سعه است. به یک ثانیه صدق مى‌کند و به هزار سال هم صدق مى‌کند.

  • بنابراین هرچه انجام مى‌شود در ذهن هست منتها این مبدأ خارجى دارد و از اشیاء خارجى و از مقارانات خارجى استفاده مى‌کند و این را به‌عنوان کمک براى تشکیل این تصویرات به‌کار مى‌گیرد ولى در ذهن، سوادیت اشدّ از ناقص است، در ذهن عدد کثیر از عدد قلیل انقص است، در ذهن خط طویل از خط قصیر اطول است و آن محاسبه در ذهن انجام مى‌شد.

جلسه ۵۷۵

7
  • من تعجب مى‌کنم که چطور هم مرحوم آخوند و هم شیخ از این قضیه غفلت کرده‌اند و خود همین مسئله باعث شده است که بین مفهوم و ذاتیات در اینجا خلط شود و هردو طرف خلط کنند! یعنی هردو طرف در این مسئله اشتباه کنند! آنهایى که اثبات مى‌کنند و مى‌گویند که ما در ذات و ذاتیات مانند مقولۀ کیف و کم تشکیک داریم، آنها‌ خود سواد را ذات براى آن مصداق قرار داده‌اند درحالی‌که خود ذات به‌عنوان حقایق جنسیه و فصلیه نمى‌تواند تشکیک بردارد و حق با اشراقیین است و از آن‌طرف امثال شیخ و مشّائیین که رد کرده‌اند اینها نفهمیده‌اند بر اینکه مقصود از اختلاف ذاتیات، اختلاف مصداق است؛ مصداق ذات و ذاتیات در ذهن به‌عنوان مصداق کلى قابل براى تشکیک است لذا وقتی که می‌گویم: خط، الآن در ذهن همۀ شما خط آمد، آیا منظور از آن خط، خط قصیر است یا طویل؟ هیچ‌کدام! یک خط! ذو بُعدٍ واحدةٍ. یک بُعد در ذهن آمد که نه قصیر است و نه طویل، این مصداق کلی می‌شود که قابل تشکیک است که یا زیاد است یا کم! همین الآن شما یک خط ده سانتى در ذهنتان ترسیم کنید، همه ترسیم کردید. حالا من مى‌گویم: خط پنج سانتی! همان را نصف کردید، درست شد؟ به یک ثانیه انجام شد. درحالی‌که اصلاً وجود خارجى ندارد، همۀ کارها در ذهن انجام شد و واقعیت هم دارد، دیگر نمى‌توانید بگویید که چشم‌بندی است، نه چشم‌بندى است، نه اعتباری است و واقعیت خارجى هم دارد.

  • جناب شیخ شما که مى‌فرمایید: فرد خارجى خط قابل شدت و ضعف است و نه فرد ذهنى، پس چرا ما این کار را کردیم؟ چرا ما در ذهن خودمان خط ده سانتى را تقسیم کردیم و پنج سانتى‌اش کردیم؟! یا برای رنگ و الوان، شدت و ضعف را در ذهن خودمان به‌وجود آوردیم؟! بنابراین باید اینها هم در همین مطلب تجدید نظر کنند.

جلسه ۵۷۵

8
  • تلمیذ: این قضیه به‌خاطر این نیست که منشأ خارجى دارد؟

  • استاد: منشأ خارجى به‌خاطر اصل تکوّنش است. وقتى که منشأ خارجى آمد و ذهن از آن منشأ خارجى مفهومى را فهمید، دیگر بقیۀ کارهایش را خودش انجام می‌دهد.

  • استاد: همین الآن که ما خط ده سانتى را تصور مى‌کنیم، دوباره این‌هم به‌خاطر این است که خط ده سانتى را در خارج داریم.

  • استاد: خط ده سانتى را در خارج دیدید، ممکن است اصلاً در خارج نداشته باشیم، ممکن است آنچه را شما در خارج دیده‌اید خط پنج سانتى یا سه سانتى باشد.

  • تلمیذ: یک تصور از ده سانتى داریم دیگر!

  • استاد: نه نداریم.

  • تلمیذ: منظور خط نیست! ده سانت!

  • استاد: آهان! این ده سانت را ذهن درست کرده است، نه خارج! خارج برای براى شما فقط پنج سانتى را آورده است و بعد هم سه سانتی بعد شما‌ مى‌گویید که آن چیزی که پنج سانتى است مى‌تواند یک کیلومتر هم شود. دیگر آن را ذهن درست مى‌کند، خود اصل مقدار را شما از خارج فهمیده‌اید و بعد راجع به آن تجرید مى‌کنید، مشخصات و متمایزات خارجى را حذف مى‌کنید و یک معناى کلى مجرد و معرّاى از متمایزات خارجی را ترسیم مى‌کنید که آن معنا قابل سعه است ـ هم بر خارج هم بر غیر خارج ـ آن معنا شدت و ضعف برمى‌دارد. حالا شدت و ضعفى که آن معنا برمی‌دارد یا در خارج وجود دارد یا در خارج هنوز وجود ندارد یا شما هنوز به آن نرسیده‌اید و برخورد نکرده‌اید.

  • تلمیذ: شدت و ضعفش هم مفهومی مى‌شود دیگر؟

  • استاد: آن‌هم مفهومی مى‌شود.

  • تلمیذ: یعنى در واقع شما خلاقیت ذهن را مى‌فرمایید؟

  • استاد: بله بله.

  • تلمیذ: یعنى خلاقیت دارد بدون اینکه به خارج توجه کند؟

  • استاد: [بله] بدون اینکه به خارج توجه کند.

  • و اعتُرِضَ علیه بأنَّ طبیعةَ المقدارین الزائد و الناقص على شاکلةٍ واحدةٍ و التفاوتُ بینهما لیسَ بِنفسِ المقدار المطلق و إن کانَ فیه فإنَّ ما بِه التفاوت غیر ما فیه التفاوت.

جلسه ۵۷۵

9
  • این اعتراض، اعتراضى است که مشّائین بر کلام مرحوم شیخ اشراق کردند که طبیعت دو مقدار زائد و ناقص، یک قسم است؛ یعنى یک مفهوم بر هردو صدق مى‌کند و هردو در تحت یک نوع هستند. تفاوت بین اینها به خود مقدار مطلق نیست بلکه به‌خاطر افراد خارجى و خصوصیت فردیۀ خارجیه است. اگرچه تفاوت در مقدار مطلق است. مقدار مطلق یعنى المقداریة، مقدر مقید یعنى ده سانت، نه! در مقداریت تفاوت وجود ندارد، اگرچه تفاوت خارج از مقدار هم نیست یعنى تفاوت در مقدار است، نه‌اینکه تفاوت به مقدار است که مقدار فصل شود.

  • فرق مابه‌التفاوت با مافیه‌التفاوت در محط بحث

  • بنابراین مابه‌التفاوت با مافیه‌التفاوت تفاوت دارد. آن چیزی که به او تفاوت است مثل اعراض خارجیه، مشخصات خارجیه، متمایزات خارجیه، غیر مافیه‌التفاوت است که مثل مقدار باشد. مافیه‌التفاوت موجب تشکیک نمى‌شود؛ موجب تشکیک صدق مفهوم بر این شیء نمى‌شود. تشکیک در آن جایی است که از عوارض خارجى بیاید و این شیء را کم‌وزیاد کند، نه‌اینکه خود آن مفهوم باعث این تفاوت و تشکیک شود.

  • لأنَّه بنفسِ المقداریةِ المختصةِ بکلٍّ منهما فی حدِ فردیتِهما بحسبِ اختلافهما فی التمادی على أبعادٍ محدودةٍ إلى حدودٍ معینةٍ.1

  • چون در اینجا به نفس مقداریت مختصّه‌ای است. تفاوت به خود مقداریتى است که مختص به هرکدام از این دوتا در حد فردیتشان است، نه در حد مفهومشان. فردیت خارجى آنها در مقداریت باعث اختلاف شده است، نه اطلاق مقدار بر آنها! اطلاق مقدار به هردو یکى است یعنى به همان مقدار که به یکى خط گفته مى‌شود به همان مقدار هم به دیگری خط گفته مى‌شود. هردو خط است و تشکیک ندارد. بله! اختلاف به آن خصوصیت فردیۀ خارجیه است که در حدّ فردیت این اختلاف در اینجا به‌وجود مى‌آید. به‌حسب اختلافشان در تمادى بر ابعاد محدوده تا حد معیّن، هرکدام از اینها در تمادی داراى مراتب بى‌نهایت هستند.

  • و ذلک أمرٌ خارجٌ عن طبیعةِ المقداریةِ تابعٌ لها مِن جهةِ استعداداتِ المادةِ و انفعالاتِها المختلفةِ فَکلٌّ مِن الطویلِ و القصیرِ مِن الخطین إذا لوحظا مِن حیثُ طبیعةِ الخط کانَ کل منهما طولاً حقیقیاً یُضاهی الآخر فی أنَّه بعدٌ واحدٌ و لا یعقل بینهما فی هذا المعنى تفاضلٌ أصلاً.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 434.

جلسه ۵۷۵

10
  • این به مقداریت ربطى ندارد و به کمیّت مربوط نیست، این خارج از طبیعت مقداریه است اما این اختلاف تابع طبیعت مقداریه است و خارج از این طبیعت نیست. از نظر استعدادات ماده مى‌تواند به‌نحوى ظهور و بروز پیدا کند که یک سهم بیشتر را از مصداق ببرد. این ماده به‌نحوى است که سهم کمتری را از این مصداق مى‌برد ولى هردو در صدق مفهوم بر خود اینها مساوى هستند.

  • فَکلٌّ مِن الطویلِ و القصیرِ ... وقتی که هرکدام از دو خط طویل و قصیر از حیث طبیعت خط ملاحظه شوند، هرکدام از اینها واقعاً یک طول حقیقى است که هرکدام مثل دیگری است، این خط عین آن خط است. هردو دارای بُعد واحد هستند و فرقى نمى‌کند و تفاضل معنا ندارد. وقتى پاى قیاس پیش مى‌آید این خط را به این قیاس کنید، اینجا یک مقوله‌اى به نام مقولۀ اضافه اضافه می‌شود که باعث این‌همه دردسر مى‌شود، این یکى زیاد مى‌شود و این یکی کم می‌شود. قبل از اینکه مقایسه شود هم به خط یک‌مترى خط صدق مى‌کند ـ حتی فرض کنید که خط نیم‌مترى هم در ذهنتان نیاورید ـ و به خط نیم‌مترى هم به همان میزان صدق می‌کند. بعد حالا می‌گویید که خط یک‌متری با خط نیم‌مترى مقایسه کن! مى‌گوییم که عجب! بیشتر از این شد! چطور این «بیشتر» اول نبود؟ پس معلوم می‌شود در تحت ماهیت فرقى نمى‌کند و ماهیت بر هردو یکی‌ است! در مقام مقایسه زیاد شود، مقایسه هم که مربوط به فرد خارجی است.

  • تلمیذ: در مورد بحث وجود هم این مطلب را مى‌فرمایند.

  • استاد: بله! حالا این مسئله را فعلاً مرحوم آخوند در اینجا مطرح مى‌کنند تا قضیه به وجود برسد البته جلسۀ قبل درخصوص وجود گفتیم و صحبتش شد البته ایشان اشاره کردند ولى بعد یعنى دو یا سه جلسۀ دیگر در قضیه وجود، این مسئله را مطرح مى‌کنیم.

  • صدق وجود بر افراد خارجی على التواطی

جلسه ۵۷۵

11
  • اختلاف در وجودات؛ اختلاف در فرد خارجی

  • جلسۀ قبل در مسئلۀ وجود گفتیم که حقیقت وجود، حقیقتى است که اصلاً جنس و فصل ندارد و یک ذات بسیط است و صدقش به هر فرد خارجی، صدق على التواطی است یعنى به این دستگاه ضبطی که یک سیر وزنش است موجودٌ گفته مى‌شود و به ملائکۀ مجرد هم موجودٌ گفته مى‌شود و به بارى تعالى هم موجودٌ گفته مى‌شود و تفاوتى از این نظر ندارد. آنچه که هست خود فرد خارجى این است که باهم اختلاف دارند.

  • تلمیذ: اینجا فرقش این است آن ما‌به‌الاِختلاف نمى‌تواند خارج از وجود باشد چون در مورد خط طویل ‌بودن و قصیر بودن خارج از این به آن تحمیل مى‌شود.

  • استاد: نه! بحث مفهومى است، صحبت این است که مفهوم وجود، صدق مفهوم متواطى است. وقتى صدق مفهوم متواطى است پس اختلاف به فرد خارجی می‌آید، این‌هم همین‌طور است. مثلاً صدق زمان بر یک ساعت مانند صدق مفهوم زمان بر نیم ساعت است، اختلاف این دو کجاست؟ مربوط به آن فرد خارجی است و فرقى باهم نمى‌کند.

  • تلمیذ: در فرد خارجى چه چیزى در این فرد هست که در آن نیست؟ در مورد وجود، قوّت ... .

  • تشکیک‌بردار نبودن مفهوم وجود

  • استاد: هردو یکى است؛ یعنی در مورد وجود آن فرد خارجى سهم بیشترى از آن مصداقیت دارد، نه از مفهوم! در این‌هم همین‌طور است و این‌هم سهم بیشترى دارد، هردو یکى است. مصداقیت عبارت از وجود است و وقتی که ما بحث مصداق مى‌کنیم در واقع بحث وجود را مى‌کنیم، در مقام مفاهیم وقتی که صحبت مى‌کنیم این از مصداقیت خارج مى‌شود و بحث ماهیات می‌شود منتها فرقش این است که وجود ماهیت ندارد و اسمش را ذات مى‌گذارد و بقیۀ مقولات اشیاء ماهیات دارند، فقط فرق در همین است والاّ همین‌که بحث تشکیک مى‌شود بحث روى وجود می‌رود یعنى وجود خارجی است که تشکیک برمى‌دارد والاّ خود مفهوم تشکیک برنمى‌دارد.

جلسه ۵۷۵

12
  • و إذا لوحِظَ مقیساً إلى الآخرِ کانَ الأزیدُ منهما طویلاً إضافیاً یفضلُ على الآخرِ بِحسبِ الخصوصیةِ الفردیةِ کما قالَ الشیخُ فی قاطیقوریاسِ الشفاءِ و لستُ أعنی أنَّ کمِّیةً لا تکونُ أزیدٌ مِن کمیّةٍ و أنقصٌ بل إنَّ کمیّةً لا تکونُ أشدَّ و أزیدَ فی أنّها کمیةٌ مِن أخرى مشارکةٌ لها.1

  • [زمانی که آن به مقایسۀ با دیگری لحاظ شود، آنکه از نظر طول و اضافه از دیگری بیشتر است از نظر خصوصیات فردی برتری می‌یابد و شیخ در قاطیقوریاسِ شفاءِ] این‌طور مى‌فرمایند که مقصود من از این مسئله این نبود که کم در همۀ موارد و مصادیق به‌نحو متواطى صدق مى‌کند، نه، منظور من این نبود که من کم زائد بر کم دیگر را قبول ندارم بلکه منظور ما از تساوى کم بر افراد، مفهوم کم است، نه مصداق خارجى کم. اشد و اضعف در کمیّت ـ بهتر بود ایشان الف و لام جنس مى‌آورند، این‌طور به‌نحو نکره بلیغ نیست ـ از کمیت دیگر نیست یعنى ما در صدق مفهوم کمیّت، اشد و اضعف نداریم بلکه ما در مصداق خارجى کمّ اشد و اضعف داریم.

  • و إن کانَ مِن حیثُ المعنى الإضافی أزیدٌ منه أعنی الطولَ الإضافی انتهى فالطولُ الحق لا یُقبَلُ الأزید و الأنقص بل الطولُ المضاف

  • اگرچه از حیث معنای اضافى وقتی که یک کم با دیگری مقایسه شود، طول اضافى وجود دارد. طول غیر مقیّد و طولی که حقیقت طولیت صادق است، آن طولى که معناى طولیت یعنى امتدادى که آن امتداد، حق است و غیر مقیّد است، ـ در اینجا منظور از حق این است که حقیقت امتداد را دارد، نه حق به معناى واقع ـ قبول ازید و انقص نمی‌کند بلکه طول مضاف قبول انقص و ازید مى‌کند.

  • و کذلکَ حکمُ العددِ و قال أیضاً فیه اعلَم أنَّ الکثیرَ بِلا إضافة هو العددُ و الکثیرُ بالإضافةِ عرضٌ فی العددِ و کذا طبیعةُ السوادِ و الحرارةِ أیضاً فی السواداتِ و الحراراتِ على نَسقٍ واحدٍ.

    1. همان، ص 435.

جلسه ۵۷۵

13
  • [حکم عدد هم این‌گونه] در همین کتاب مرحوم شیخ فرمودند که کثیر بدون اضافه عبارت از عدد است. وقتی که شما یک عدد را با عدد دیگر مقایسه مى‌کنید مقولۀ اضافه در اینجا پیش مى‌آید و در اینجا این تفاوت مى‌کند. [طبیعت سواد و حرارت در سوادات و حرارات] اینها همه یکى است، خود حرارت کم‌وزیاد ندارد وقتی که این حرارت را با حرارت دیگر مقایسه مى‌کنید در آنجا کم‌وزیاد پیش مى‌آید. فرض کنید که درجۀ شصت از آب را نه مى‌توانید بگویید که داغ است و نه سرد است ولی وقتی که این درجه را با چهل مقایسه کنید می‌گویید که این داغ است و آن سرد است درحالی‌که نه چهل گرم است و نه آن سرد که حرارتش بیشتر و کمتر است. هرکدام از اینها درجۀ خاص خودشان را دارند.

  • إنّما الاختلافُ بحسبِ خصوصیاتِ الأفراد لا بنفسِ جوهرِ الماهیةِ المشترکة و سنخِها کما قال أیضاً السوادُ الحق لا یقبلُ الأشد و الأضعف بل الذی هو سوادٌ بالقیاسِ عندَ شی‌ءٍ هو البیاضُ بالقیاسِ إلى آخر.

  • اختلاف به خصوصیات افراد است، نه به نفس جوهر ماهیتى که مشترک است و سنخش در آنها است. دوباره مرحوم شیخ مى‌فرمایند که سیاهى که غیر مضاف است و سیاهى مطلق ـ حق در اینجا به معناى مطلق است ـ قبول شدت و ضعف را نمى‌کند. آن چیزی که به قیاس شیئی سواد است ممکن است خودش به قیاس با دیگرى بیاض باشد یعنى در مقام مقایسه است که این اختلاف پیش مى‌آید، خودش فی‌حدّنفسه قبول اختلاف نمى‌کند.

  • و کلُّ ما یُفرَضُ مِن السوادِ فهو لا یقبلُ الأشد و الأضعف فی حقِّ نفسِه

  • هر چیزى که شما مى‌خواهید از سواد تصور کنید و به هر مرتبه‌اى از سواد می‌خواهید تصور کنید یعنى وقتى بخواهید خودش را درنظر بگیرید بدون پایین‌تر و بالاتر، چه ضعیف باشد و چه شدید باشد قبول شدت و ضعف نمى‌کند بلکه همان ماهیت خودش را قبول مى‌کند، همان سیاهی. این الآن سیاه است، دیگری چیست؟ سیاه است، رنگ روى فرش سیاه است، همۀ اینها سیاه است بعد که بخواهید مقایسه کنید مى‌بینید عجب! این سیاه‌تر از آن است یعنى «تر» در مقام مقایسه برمى‌آید، نه در مقام خود ذات خود.

جلسه ۵۷۵

14
  • بل إنّما عندَ ما یؤخَذُ بالقیاسِ فَلذلکَ کان تقابلُ الطرفین یعُمُّ الأوساط و لا یزدادُ بِذلکَ أقسامُ التقابل.

  • وقتی که مقایسه شود، این مسئله پیدا مى‌شود. به‌خاطر همین مسئله، در مقام تقابل این اوصاف را هم شامل مى‌شود یعنى آن مراتبى که اینها بین دو نوع وسط هستند یعنى وقتی که یک لون مى‌خواهد از یک مرتبه به مرتبۀ دیگر برود و ماهیتش عوض شود؛ از بیاضیت مى‌خواهد به سوادیت برود، در این لون وسط هم بینهما متوسطات! در تمام اینها تقابل صدق مى‌کند. لذا سیاهى شدید مقابل سیاهى ضعیف هست، عین نیست، تقابل صدق مى‌کند ولى تضاد نیست، چرا؟ چون در تضاد داریم که باید به مرتبۀ اشدیت برسد. به اشدیت این تقابل «تضاد» گفته مى‌شود. در عین اینکه اینها باهم ضد نیستند ولى مقابل هم هستند، چرا؟ چون شدید یک چیز است و ضعیف یک چیز دیگر است و اینها از اقسام تقابل هستند. با این، اقسام تقابل زیاد نمى‌شود، نه! همۀ اینها داخل در تحت یک مفهوم است.

  • و لا یَنهدِمُ اشتراطُ التضادِ الحقیقی بغایةِ الخلافِ فَمعنَى الأشدیةِ و الأزیدیةِ یرجِعُ عند هؤلاءِ إلى کونِ أحدِ الفَردَین فی نفسِه.

  • اشتراط تضاد در این غایت خلاف ازبین نمى‌رود چون در تضاد شرط این است که غایت، غایت خلاف باشد و ما در اینجا غایت خلاف نداریم. بنابراین با وجود اینکه عدد زیاد مقابل عدد کم است، با وجود اینکه سیاهى شدیدتر مقابل ضعیف‌تر است. با وجود اینکه خط طویل مقابل قصیر است ولى اینها هردو متضاد نیستند بلکه متقابل هستند، متضاد به چه مى‌گویند؟ به آن که اشد باشد؛ اشد از تقابل باشد و چون اشد از تقابل است اینها متضاد نیستند ولیکن خودشان از اقسام تقابل به‌حساب مى‌آیند.

  • تلمیذ: خود این نمى‌تواند یکى از ادلۀ اصالت وجود باشد که این اختلاف به‌هرحال باید به وجود برگردد، نه از حیث آن صدق ...

  • استاد: اصلاً به‌طور‌کلى اصل مسلّم این است که در ماهیت اختلاف وجود ندارد لذا این یک مسئلۀ مسلّم است.

جلسه ۵۷۵

15
  • تلمیذ: در اصالت وجود خود مرحوم حاجى این را حتی به شعر هم آورده است.

  • استاد: این را هم ذکر می‌کند. اصلاً خود مرحوم حاجی این را آورده است.

  • تلمیذ: کلمۀ «تر» را که به اشیاء نسبت مى‌دهیم، از حیث صدق آن کم و کیف و از حیث صدق ماهیت تفاوتى ندارد، هم این خط است و هم آن خط است ولى آن که طویل‌تر مى‌شود یا این قصیرتر مى‌شود، به مصداق خارجى مجبور است برگردد.

  • استاد: بله‌بله! همین‌طور است.

  • أللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد