601

ماهیت و نسبت آن با اوصاف وجودی

تحلیل جایگاه ماهیت در مرتبه ذات و تفاوت آن با وجود

13951
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاسفار

مجموعهالمرحلة 4 - فصل 1: فی الماهیة


توضیحات

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه «ماهیت» در مرتبه ذات و تفاوت آن با اوصاف وجودی می‌پردازند. بحث با بررسی این نکته آغاز می‌شود که ماهیت در مرتبه ذات، نسبت به اوصاف وجودی «لا اقتضاء» است و برخلاف موجودات، در این مرتبه، قاعدۀ تناقض به معنای مصطلح جاری نیست. ایشان با تفکیک میان «ماهیت به شرط وجود» و «ماهیت مِن حیث هی»، توضیح می‌دهند که چگونه سلب اوصاف از ماهیت، به معنای رفع مقید است نه سلبِ خودِ ذات. در ادامه، با نقد برخی برداشت‌های ادبی و عرفانی پیرامون تذکیر و تأنیث در عوالم وجود، به تبیین حقیقتِ «روح» و «نفس» پرداخته و تأکید می‌کنند که حقایقِ عالیه، فراتر از این اعتبارات صوری هستند. در نهایت، با اشاره به جایگاه ولایتِ اطلاقی ائمه اطهار، بر ضرورتِ عبور از نگاه‌های محدودِ صوری در توسل و زیارت تأکید شده و حقیقتِ فاعلیت در عالم هستی تبیین می‌گردد.

/14
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۶۰۱

1
  • درس ششصد و یکم

  • بحث ماهیت و تفسیر ماهیت (6)

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  • ألا ترىٰ أنَّ الأشیاءَ التى لیست بینها علاقةٌ ذاتیة لیسَ وجودُ بعضها و لا عدُمها فى مرتبةِ وجودِ الآخر أو عدمِه علىٰ أنَّ نقیضَ وجود الشی‌ء فى مرتبة مِن المراتب دفعُ وجودِه فیها بأن تکونَ المرتبة ظرفاً لِلمنفى لا لِلنفى أعنى رفعَ المقید لا الرفع المقیَّد.1

  • در بحث سلبِ وصف و قید از ماهیت عرض شد كه در مرتبۀ ماهیت كه همان مرتبۀ ذاتى آن است كه نفس‌الأمر گفته می‌شود، در آنجا ماهیت نسبت به اوصاف وجودى لا اقتضاء است چه اوصاف مع الوجود و چه اوصاف به شرط وجود، در هردوى اینها ماهیت نسبت به اینها لا اقتضاء است. بله! ماهیت نسبت به ذاتیات خودش متصف به اقتضاء است و مقتضى ذاتیات خودش است اما نسبت به ظرف وجود یعنی اقتران به وجود یا اشتراك وجود، ماهیت لا اقتضاء است لذا می شود سلب شی‌ء و سلب سلب شی‌ء از آن صفات و قیدهایى كه ماهیت متصف و مقید به آن‌ است بشود. لحاظ حیثیت در اینجا ما را به این مرتبه راهنمایى می‌کند الماهیةُ مِن حیث هى، لا الماهیةُ الموجودة و لا الماهیةُ بِشرطِ الوجود خود ماهیت در اینجا فی‌حدّنفسه اقتضاء عدم تعجب را می‌کند و نسبت به عدم تعجب و همین‌طور نسبت به تعجب لا اقتضاء است.

  • عرض شد كه مسئلۀ امتناع نقیضین و قاعدۀ نقیضین و متناقضین همیشه در اوصاف وجودیه است نه در اتصاف ماهیت به مرتبه در همان مرتبۀ خودش. فرض كنید كه در اشیاء وجودى هم همین مطلب را تصور می‌کنید، الآن دو شی‌ء وجودى را تصور كنید؛ یكى این كتاب و یكی این میكروفون‌هایی که الآن اینجا هستند، اینها دو امر وجودى هستند و هیچ ارتباطى هم به هم ندارند همان‌طور كه وجود این كتاب از نقطه‌نظر تحصل و تحقق خارجى نسبت به این شی‌ء لا اقتضاء است چه این تحقق داشته باشد یا نداشته باشد، این كتاب ارتباط و علاقه‌ای ندارد؛ هیچ علاقه‌ای بین وجود كتاب و این دستگاه‌ها نیست، اینها باشند یا نباشند كتاب براى خودش حكم خاصّ خودش را دارد و این نسبت به موضوعاتی است كه موضوعات موجوده هستند ولكن بین آنها علاقۀ علیت و سببیت نیست.

    1. الحکمة المتعالیة، ج 2، ص 7.

جلسه ۶۰۱

2
  • وجود علاقه بین علت و معلول

  • بله! در مسئلۀ علیت بین علت و معلول علاقه هست كه وجود یكى اقتضاء وجود دیگرى را می‌کند و نفى یكى اقتضاى نفى دیگرى را می‌کند؛ اگر علت نباشد معلول نیست و اگر علت باشد معلول هست یعنى علت تامه كه جزء اخیرش تام باشد. در آنجا قاعدۀ تناقض می‌آید كه یا علت در آنجا موجب تحصل معلول است و یا عدم العله موجب رفع معلول است، اینكه در یك زمان هم وجود علت، موجب باشد و هم عدم العلة موجب وجود معلول باشد دراین‌صورت مسئله، مسئلۀ تناقض است.

  • اضافۀ بر این مرحوم آخوند در اینجا می‌فرماید که اصلاً در بحث تناقض مسئلۀ سلب به رتبه برمی‌گردد یعنى برگشت رتبۀ ما در این قضیه به اتصاف و سلب اتصاف به یك شی‌ء است. ما در سلب همان‌طور كه در جلسۀ قبل عرض كردیم، در سلبى كه می‌خواهد به مرتبه بخورد آن سلب را به مقید می‌زنیم نه‌اینكه خود سلب را مقید كنیم، وقتى كه می‌گوییم: الإنسانُ مِن حَیثُ هو هو لیس بِمتعجبٍ، این رفع تعجب از انسان مقید به آن مرتبۀ خودش است نه از انسان فی‌حدّنفسه ولو اینكه این انسان مقارن با وجود باشد. انسان مقید به مرتبه، انسانى که مقصود از او فقط ماهیت در نظر است و منظور از مطرح كردن او فقط ذاتش مطرح است، آن انسان لَیس بِمتعجبٍ.

  • بنابراین در فردى كه براى این قضیه آورده می‌شود كه می‌گوییم: لَیس الإنسانُ مِن حیث هو هو بِمتعجبٍ یا لَیس الإنسانُ مِن حیث هو هو بِضاحکٍ یا لَیس الإنسانُ مِن حیث هو هو بِکاتبٍ، در اینجا این «لیس» به انسان مقید خورده است نه‌اینكه «لیس» به انسان، بدون لحاظ شی‌ء خورده است یعنى لا اقتضاء. اگر انسان مِن حیث هو هو را درنظر بگیریم كه همان ماهیت انسان باشد بنابراین «لیس» انسان مقید را برمی‌دارد كه به آن رفعُ المقید می‌گویند. مقید چیست؟ همان انسان است، انسانی كه قید حیثیت آمده و براى ما مشخص كرده است كه منظور من از این انسانى كه در اینجا مطرح می‌کنم چیست. آیا انسان ولو به شرط وجود است؟ نه، انسان به شرط وجود ضاحك است، الإنسانُ إمّا ضاحکٌ أو لا یا انسان مقارن با وجود است؟ الإنسانُ الموجودٌ یعنى مقارن با وجود است که آن‌هم یا متعجب است یا نیست یعنى علیٰ‌كلّ‌حال انسانى كه آبى از وجود نیست، انسانى كه آبى از وجود نیست یعنى مقترن با وجود است گرچه خودش در اینجا به شرط وجود نیست.

جلسه ۶۰۱

3
  • پس درصورتى‌كه براى انسان شرط وجود آورده شود، در آنجا مسئله مشخص است كه اوصاف حتماً باید اوصاف وجودى باشد. انسانِ به شرط وجود متحیّزٌ، انسانِ به شرط وجود متعیّنٌ، در زمان است. انسانِ به شرط وجود إمّا أسودٌ أو أبیضٌ أو أحمرٌ أو أصفر، انسانِ به شرط وجود له وزنٌ و له کمٌ و کیفٌ و مقدارٌ و وضعٌ، انسان به شرط وجود این است. یك‌ انسان هم داریم انسان مع الوجود یعنى انسان ملایم با وجود نه‌اینكه انسان به شرط وجود، انسان عدمِ آبى از وجود، آن انسان [مدّنظر است]. انسانى كه می‌تواند در خارج وجود پیدا كند، نه این انسانى كه حتماً در خارج هست. در تعریفی که می‌شود برای اینجا کرد در واقع می‌توانیم سه مرتبۀ نفس‌الأمر در اینجا قرار بدهیم؛ یكى مرتبۀ هوهویت ذات مِن حیث هو هو است كه این در اینجا بدون لحاظ وجود و بدون شرط وجود هست که بحث در اینجا به خود ذات ماهیت برمی‌گردد همین‌كه داریم بحث می‌کنیم كه انسان مِن حیث هو هو، بَقَر مِن حیث هو هو، فرش مِن حیث هو هو، كتاب مِن حیث هو هو و جنس مِن حیث هو هو، در اینجا نه شرط وجود در موضوع لحاظ شده است و نه اقتران با وجود لحاظ شده است. اقتران یعنى عدمُ الإباء عنِ التحقّق و عدمُ الإباءِ عنِ التصّور، هیچ در اینجا لحاظ نشده است. خود انسان فی‌حدّنفسه، این انسان همین است كه در [مورد] آن صحبت می‌شود كه ذات شی‌ء در اینجا مِن حیث هى هی مورد نظر است، خود ذات بدون لحاظ شی‌ء دیگری.

  • اشکال به وجه تسمیه کتاب روح مجرد و جواب آن

  • اسم ذات آمد در این بین چیزى به نظرم رسید؛ كتابى از مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ به نام روح مجرد به الروح المجرد ترجمه شد، ما یک وقت یک جایی بودیم و اشكال شد كه روح مؤنث است و باید الروح المجرده باشد و اتفاقاً در لغت هم روح را به معناى تأنیث آورده‌اند. در مورد نفس داریم كه ﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾1 یا مثلاً داریم كه ﴿يَٰٓأَيَّتُهَا ٱلنَّفۡسُ ٱلۡمُطۡمَئِنَّةُ * ٱرۡجِعِيٓ إِلَىٰ رَبِّكِ﴾،2 در این جاها تأنیث آورده شده است و لذا باید الروح المجرده باشد و در ادبیت هم براى روح صفت تأنیث آورده شده است. من گفتم كه نه این مسئله اشتباه است، ما دو برداشت نسبت به روح داریم؛ یكى برداشت روحى كه متعلق به ماده است یعنى در كیفیت مقام تنزّل در آنجا تعلق به ماده، تدبیر بدن، ادارۀ بدن و امور بدن گرفته است كه در آنجا همان تعبیر به نفس می‌شود و نفس هم مؤنث است و در قرآن هم داریم و آنجا جهت تأنیث در او آمده است مثل ﴿وَنَفۡسٖ وَمَا سَوَّىٰهَا﴾ یا ﴿كُلُّ نَفۡسٖ ذَآئِقَةُ ٱلۡمَوۡتِ﴾.3 در اینجا از دو نقطه‌نظر می‌توان به این مسئله دقت كرد؛ یكى اینكه به‌طوركلى رسم و قاعدۀ ادبیات عرب این است كه در آن اشیاء و اجزایى كه در بدن زوج هستند، تأنیث آورده می‌شود مثل أذُن در آیۀ ﴿أُذُنٞ وَٰعِيَةٞ﴾4 یا عَین و یَد و رِجل، ضمیر به تأنیث برمی‌گردد ولى آن اجزایى كه مثل قلب فرد هستند مذكر است و همین‌طور راجع به كبد و رأس داریم که مذكر هستند و صفت تذكیر آورده می‌شود اما در نفس از باب اینكه خود نفس در بدو خلقت زوج است؛ نفس مرد و نفس زن، در واقع این جنبۀ زوجیت كه بین نفس و مرد و زن هست باعث شده است كه خدا به خود نفس كه حقیقت انسان و قوۀ تدبیر است صفت تأنیث برگرداند چون در اصل خلقت [این‌گونه بوده است.]

    1. . سوره شمس (91) آیه 7. نور ملكوت قرآن، ج ‌2، ص 454:
      «و سوگند به نفس انسان و آنكه او را تسویه نمود و خلقتش را بیار است.»
    2. . سوره فجر (89) آیات 27 و 28. معاد شناسى، ج ‌2، ص 211:
      «اى نفس مطمئنّ شده به ادراك توحید و ولایت، برگرد به‌سوى پروردگارت.»
    3. . سوره عنکبوت (29) آیه 57. رساله لب اللباب، ص 74، تعلیقه:
      «هر نفسى چشندۀ مرگ است.»
    4. . سوره حاقه (69) آیه 12. امام شناسى، ج ‌7، ص 20:
      «[و حفظ مى‌كند و در خود مى‌گیرد] گوش‌هاى شنونده و در برگیرنده.»

جلسه ۶۰۱

4
  • تلمیذ: اصلش که یکی است!

  • استاد: دو نفس در اینجا تعلق می‌گیرد، اصلش یكى است ولى وجود خارجى آن دوتا است، اول این نفس، نفس واحده بوده است ولكن وقتى كه تعدد پیدا می‌کند خود نفس مؤنث می‌شود نه‌اینكه بگوییم که نفس اول واحد است و بعد آن‌وقت نفس‌های بعدى واحده می‌شوند! وقتى كه این نفس در ظهور و بروز خارجی زوج است و مرد و زن دو نفس دارند پس آن صفتى كه براى نفس آورده می‌شود صفت مؤنث می‌شود و در اینجا اصل نفس تأنیث پیدا می‌کند. چون بروز اصل دوتاست.

  • تلمیذ: تأنیث در یک شیء از کجا آمده است؟

  • استاد: تأنیث در یک شیء را خدا استفاده کرده است نه‌اینکه همین‌طوری ساخته باشیم.

  • قاعده دربارۀ انسان به زوج و فرد برمی‌گردد. چرا نفس در اینجا این‌طور است؟ به‌خاطر این است كه در بدو وجود انسان گرچه نفس واحد است یعنى ریشۀ نفس یك نفس است منتها در ظهور خارجى دو ظهور است یعنى دو نفس و دو تدبیر داریم و دو نحوه شكل، شمایل، خصوصیات و ظهورات خارجى داریم و نمی‌شود انكار كرد. آن‌وقت صفتى كه براى نفس آورده می‌شود باید مؤنث باشد و نمی‌شود مذكر باشد. این از لحاظ ادبى و بلاغى است.

  • مسئلۀ دیگر اینكه نفس در مقایسه با روح تأنیثش از این باب است و روح داراى مرتبۀ عالى و مقام عالى است، در مسئلۀ روح بالأخره باید به‌واسطۀ جهت ارتباطش یك جنبۀ علو داشته باشد و آن نفس به‌خاطر مرتبۀ مادونى كه دارد یك مرتبه از آن جنبۀ روح پایین‌تر است، آن روح حیثیت تعلق و ربط انسان به پروردگار است كه آن حقیقت و سرّ انسان است و نفس مقام تدبیر است و مقام تدبیر از مقام تعلق پایین‌تر است. براى تفاوت بین این دو قضیه در مورد نفس استفادۀ تأنیث شده است و دربارۀ روح استفادۀ تأنیث نمی‌شود.

  • لذا وقتى كه دقت كنیم می‌بینیم كه بسیارى از ادباء در اینجا اشتباه کرده‌اند، داریم که در بعضى از موارد روح به لحاظ جنبۀ تعلقى كه به پروردگار دارد ﴿نَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾1 مذكر آورده شده است. در این وصفى كه مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ آورده‌اند، آن جنبۀ تعلقى را در اینجا مورد لحاظ قرار داده‌اند نه جنبۀ تدبیر بدن. بله، اگر روح در مقام تدبیر بدن بود باید الروح المجرده گفته می‌شد كه همان حیثیت نفسانى لحاظ شده است چون در اینجا بالاتر از این مورد نظر است و اعلاى از مرتبۀ نفس و تدبیر است و نفسِ همان حیثیت ربطیۀ بین انسان و پروردگار است كه ﴿نَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ است لذا در اینجا آن جنبه باید مجرد آورده شود كه به‌عنوان مذكر است لذا در آیۀ شریفه می‌فرماید: ﴿نَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُۥ سَٰجِدِينَ﴾2 نه «لها» یعنى وقتى كه آن روح من آمد و آن را تبدیل به انسان كرد آن‌وقت در اینجا موقعیت مذكر پیدا می‌کند یعنى آن حیثیت روحى باعث تذكیر شده است. «لَه» گفته شده است یعنى آن جنبۀ روحیت من او را به شكل انسانیت درآورده است پس او باعث مذكر بودنش شده است.

    1. . سوره ص (38) آیه 72. معاد شناسى، ج ‌6، ص 247:‌
      «من از روح خودم در آدم دمیدم.»
    2. . سوره ص (38) آیه 72. افق وحى، ص 157:
      «از روح و ذات خود در آن دمیدم، آنگاه در برابر او سجده آرید.»

جلسه ۶۰۱

5
  • قبل از روح هیچ چیز نیست و قبل از ﴿نَفَخۡتُ فِيهِ مِن رُّوحِي﴾ هیچ چیزى وجود ندارد نه نفسی و نه تعلقی بلکه فقط یک مجسمه است؛ گل و خاك است و بعد که این روح تعلق می‌گیرد با خودش تدبیر را هم می‌آورد، تدبیر را كه آورد اسم او را نفس می‌گذارند! تفكر و تعقل را كه آورد اسم او را مقام عقل می‌گذارند! صورت مثالى را كه آورد اسم او بدن مثالى می‌شود! تمام اینها را یكی‌یكی با خود می‌آورد و قبل از آمدن او گِل است. ﴿أَنِّيٓ أَخۡلُقُ لَكُم مِّنَ ٱلطِّينِ كَهَيۡ‍َٔةِ ٱلطَّيۡرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيۡرَۢا بِإِذۡنِ ٱللَهِ﴾1 پس در اینجا روح است كه به این قوام می‌دهد و حقیقةُ الشی‌ء بِصورتِه لا بِمادَّته. بنابراین وقتى كه روح در این می‌آید، به این وجود خارجى و قوام خارجى می‌دهد و وقتى كه روح در آنجا است می‌شود بگوییم که مذكر یا مؤنث است؟! دیگر مذكر یا مؤنث معنا ندارد.

  • تلمیذ: «فیه» براى چیست؟

  • استاد: «فیه» به لحاظ بعد و متأخر است یا به این تراب می‌خورد، خاك است یا به شی‌ء می‌خورد یک شیئی که هیچ خاکی در اینجا .... جسم و لحم است، قبل از اینكه روح به جنین تعلق بگیرد، چیست؟ هیچ چیزى نیست.‌

  • تلمیذ: در ﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾ تذكیر به این جهت است یا به جهت صفت مشبهه است؟

  • استاد: روح الأمین به‌خاطر این است كه مقام او مقام اعلاى از مقام ملائكه است به‌خصوص خود ملائكه و خود ملك و خود آن، جنبۀ تذكیر و تأنیث ندارد. خود ملك فی‌حدّنفسه مذكر است چون مقام و موقعیت او موقعیت تأنیث و موقعیت نزول مرتبۀ بشرى نیست و در آنجا اصلاً كیفیت مذكر و مؤنث معنا ندارد. حقیقت ملك در صورت نمی‌آید تااینكه به‌واسطۀ آن صورت شكل‌گیرى تأنیث و تذكیر باشد. بله! ملائكه وقتى كه جمع بسته می‌شوند مؤنث می‌شوند ولكن خود ملك فی‌حدّنفسه مذكر است و در قرآن هم مذكر آورده شده است؛ ﴿قُلۡ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلۡمَوۡتِ ٱلَّذِي وُكِّلَ بِكُمۡ﴾2 و ﴿ٱلَّذِينَ تَتَوَفَّىٰهُمُ ٱلۡمَلَٰٓئِكَةُ﴾،3 درصورتی‌که جمع باشد مؤنث است ولی درصورتی‌كه خودش مفرد باشد مذکر است. ملك مقام اعلىٰ از صورت دارد لذا طبعاً موقعیت اشرف پیدا می‌كند و مذكر آورده می‌شود. امین در اینجا وصفش هست ﴿نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلۡأَمِينُ﴾. در آنجا اصلاً تذكیر و تأنیث نیست، در مقام ملائكه كه عقول منفصله هستند تذكیر و تأنیث نیست منتها از باب ضیق خناق باید یک ضمیرى برگردانده شود مثل خدا، مگر خدا مذكر یا مؤنث است؟ نه، معنا ندارد چون صورت ندارد ولی بالأخره باید به خدا ضمیر «هى» برگردانیم که دل زن‌ها خوشحال شود! حقوق بشر است دیگر! بگوییم که تا حالا خدا «هو الله» بود حالا به‌خاطر شما «هى الله» می‌گوییم! دیگر چه می‌گویید؟! «هی الله لا الله الا هی لها الأسماء الحسنى»! كسانى كه کتاب آینۀ جمال و جلال نوشته‌اند و زن را بر مرد ترجیح دادند و دلیل محكم آوردند، گفته‌اند: علت فزونى و برترى دین زن بر مرد این است كه زن در نُه سالگى به تكلیف می‌رسد و مرد در پانزده سالگى! یعنى شش سال بعد از تكلیف زن تازه مرد به تكلیف می‌رسد و این دلیل بر این است كه زن از نظر ایمان ترجیح دارد!4

    1. . سوره آل عمران (3) آیه 49. افق وحى، ص 111:
      «[من با نشانه و دلیل از جانب پروردگارتان به‌سوى شما فرستاده شدم، و آن این است كه] از گل همانند پرنده مجسمه‌اى مى‌سازم و سپس در او مى‌دمم پس به اذن خداى متعال آن گِل به پرنده‌اى جاندار و ذى‌روح تبدیل خواهد شد.»
    2. . سوره سجده (32) آیه 11. الله شناسى، ج ‌3، ص 140:
      «بگو اى پیغمبر! شما را قبض روح مى‌كند آن فرشته مرگى كه بر شما گماشته شده است.
    3. . سوره نحل (16) آیه 32. معاد شناسى، ج ‌1، ص 202.
      «[آن دسته از مردمى كه پاك و پاكیزه‌اند]، ملائكۀ قبض روح از طرف خدا به آنها سلام و تحیّت فرستاده مى‌گویند: سلامٌ علیكم.]»
    4. زن در آینه جلال و جمال، ص 176 و 177.

جلسه ۶۰۱

6
  • باید دست اینها را گرفت و به مهدکودک‌هایی كه دخترهاى نه‌ساله را می‌برند برد و کنار آنها نشاند و گفت که بنشینید تا تكلیف را ببینید كه اینها چقدر ایمانشان كامل شده که از عقل و ایمان شما بالاتر است. این بازى كردن با الفاظ است!

  • اصلاً ما می‌خواهیم بگوییم: حالا كه مقام زن بالاتر است و بعد می‌فرمایند که زن از نظر هوش و استعداد هم از مرد بالاتر است خب ما هم قبول داریم، از نظر ایمان هم كه بالاتر است دراین‌صورت بگوییم که النساءُ قوّاماتٌ على الرجال! از نظر همه چیز که بالاتر است پس آیۀ قرآن را هم عوض كنیم! مثل اینكه كار ما خیلى خراب شده است و تا حالا خودمان خیال می‌کردیم که یك چیز دیگر هستیم ولى اخیراً می‌گویند که نه آقا اصلاً شما از زن خیلى پایین‌تری و ایمانت هم كمتر است چون شش سال بعد از زن به ایمان می‌رسی! اینها فراموش كردند كه دختر نه‌ساله به پدرش می‌گوید که براى من‌ عروسك بخر و اگر نخرى نماز نمی‌خوانم! فراموش کرده‌اند که [می‌گوید] اگر پفك نخرى نماز نمی‌خوانم! اگر پفك نخری می‌خوابد و نمازش را نمی‌خواند! ظاهراً فراموش کرده‌اند یا خودشان را به فراموشى می‌زنند!

  • حالا به خدا می‌گوییم: هى الله الذى لا الله الا هی لها الأسماء الحسنی! یا قل هى الله احد الله الصمده لم تلد و لم تولد و لم تکن لها کفواً أحد! آیۀ قرآن [از خودمان] می‌آوریم! [زن] بهتر و بالاتر است! مطلب اینجا است كه همان‌طور كه ذات پروردگار مذكر و مؤنث بر نمی‌دارد، آن روح انسان هم مذكر و مؤنث برنمى‌دارد نه‌اینكه این روح مذكر است اصلاً مافوق مذكر و مؤنث است. چطور در مسئلۀ ماهیت قائل شدیم كه ماهیت در مرتبه، نسبت به وصف و سلب وصف لا اقتضاء است، روح انسان هم نسبت به تذكیر و تأنیث لا اقتضاء است، در هردوى اینها [این‌طور است].

جلسه ۶۰۱

7
  • بنابراین مذكر بودن و مؤنث بودن در عالم نفس و مثال است، وقتى كه نفس در عالم ماده باشد یااینكه بالاتر از او در عالم مثال باشد، در آنجا تذكیر و تأنیث وجود دارد ولی همین‌كه از عالم مثال بالاتر رفت دیگر در آنجا شكل و شمایل حدودیۀ صوریّه برداشته می‌شود و هردوى اینها تبدیل به یك حقیقت واحده می‌شوند، در آنجا دیگر مذكر و مؤنث بودن معنا ندارد. لذا در اینجا اگر قرار باشد انسان كتابى را براى یك فردى از اولیاء الهى كه زن باشد بنویسد، باید بنویسد الروح المجرد نه چون در اینجا زن است بنویسد الروح المجرده.

  • منظور مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ‌ـ در تألیف این كتاب تعریف شخصیت مثالى و نفسی ایشان در عالم ماده نبود كه بخواهند تأنیث یا تذكیر بیاورند بلكه منظور ایشان اعلائیت و فوقیت مرتبۀ روح بوده است و آن را خواستند كه آن حیثیت ربطیه به مقام فعلیت رسیده و وصولش به مرتبۀ فعلیت، عبور از مراتب تذكیر و تأنیث است و مافوق و تجاوز كردن از مرتبۀ مثال و ملكوت سفلى است و رسیدن به عالم جبروت است كه دیگر در اینجا فقط معنا است و صورت در آنجا راه ندارد و اصلاً نه می‌شود مذكر آورد و نه مؤنث آورد را بیان کنند. براى ذات پروردگار هم نه می‌شود «هو الله» گفت و نه «هى الله»، منتها از باب اینكه بالأخره در مقام ارجاع باید ضمیر برگردد و براى ارجاع و اشارۀ به آن ذات، ضمیر اعلا و اشرف اختیار می‌شود، پس در اینجا هم باید الروح المجرد باشد نه الروح المجرده، تااینكه لحاظ این مسئله در اینجا بشود.

  • تلمیذ: ...

  • استاد: یعنی خدا را منفعل کنیم؟! آنها گمان می‌کنند که ملائكه بال دارند و پر می‌زنند و مو دارند و مسائل دیگر! اینها تصورشان این‌گونه است.

  • تلمیذ: ... فاعلیت را به خودتان منحصر کردید و انفعالیت را به ذات حق!

جلسه ۶۰۱

8
  • استاد: در آنجا فاعلیت و انفعالیت در همۀ سلسله مراتب وجود دارد یعنی در هر مرتبه‌ای كه فاعلیت است همان مرتبه منفعل از بالا است و در همان زمان كه منفعل است نسبت به پایین فاعل است، نمی‌توانیم بگوییم از یك نظر مذكر است و از جهت دیگر مؤنث، این معنا ندارد. مگر اینكه از نقطه‌نظر سیر وجودی، تذكیر و تأنیث شكل پیدا كند، وقتى شكل پیدا كرد آن‌وقت می‌شود گفت. والاّ هر علتی نسبت به بالایی خودش منفعل و معلول است پس هم باید «هو» بگوییم و هم «هی» بگوییم پس این جنبۀ انفعالى نمی‌تواند دلیل باشد، همان جنبۀ شكل گرفتن و ظهور پیدا كردن است كه خصوصیات تفاوت می‌کند و حالات مختلف می‌شود و شكل و شمایل عوض می‌شود و این در مثال هست و از آنجا كه بالاتر است در آنجا دیگر آن مسئله نیست.

  • لذا در روز قیامت دو حیثیت در اینجا ملاحظه می‌شود؛ حیثیت اول، حیثیت خود صورت داشتن و صورى بودن اشیاء است. در روز قیامت ...، قیامت فقط قیامت معنا و مجرد نیست بلکه قیامت صورى هم هست حالا یا بر بعضى از نظریه‌ها فقط صورت مثالى است یعنى حشر، حشر مثالى است با تنعمات مثالى یا حشر، حشر جسمانى است با همین خصوصیات جسمانى و همین وضعیت و شرایط فعلی، در هردو قضیه بالأخره صورت وجود دارد و این صورت یا به شكل صورت تأنیث است یا به شكل صورت تذكیر است. آنهایی كه در این دنیا مؤنث هستند در قیامت هم مؤنث حشرونشر پیدا می‌کنند و روایت هم داریم كه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها با چه كیفیتى وارد می‌شوند و می‌گویند اهل محشر چشم‌ها را پایین بیندازند و حضرت مریم و افراد دیگر می‌آیند.1 مردها هم كه در آنجا به همان كیفیت مذكر بودن می‌آیند، در آنجا پوشش ندارند و چادر سرشان نمی‌کنند. این به‌خاطر لازمۀ صورت داشتن است بالأخره صورتى كه پیدا می‌کند به چه شكلى است؟ وقتى جبرئیل می‌خواهد بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نازل شود بالأخره در این نزول یا باید به صورت مرد نازل شود یا زن، نمی‌شود كه به صورت هردو باشد و صورت هردو را داشته باشد! یا به صورت مرد است یا زن. حالا از میان این دو جنبه مرد را انتخاب كرده است و آن‌هم به‌خاطر جنبۀ اعلائیت و اشرفیت است البته با توجه به کتاب‌هایی كه اخیراً نوشته شده است چون ایمان زن بالاتر است باید به صورت زن زیبای مدینه كنار پیامبر می‌آمد و می‌نشست و سر را در کنار گوش پیامبر قرار می‌‌داد و آیات را می‌خواند! آن‌وقت خیلى عالى می‌شد! چون فرمودند که ایمان زن بیشتر است و شش سال زودتر از مرد است و حتى در کتاب‌ها نوشتند كه عقل زن بیشتر است! حافظۀ او بیشتر است! اصلاً اینها می‌فهمند كه عقل چیست؟! ﴿أَن تَضِلَّ إِحۡدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحۡدَىٰهُمَا ٱلۡأُخۡرَىٰ﴾2 در اینجا گفتند كه منظور نسیان است به‌جهت اینكه زن در منزل زیاد كار می‌کند یادش می‌رود! اگر به كار كردن است پدر مرد بیرون از خانه درمی‌آید! مگر زن در خانه چه‌کار می‌کند؟! آشپزی و جاروبرقی می‌کند! آن کسی که در بیرون پدرش درمی‌آید مرد است که صبح تا شب [کار می‌کند]؛ اگر مزرعه داشته باشد كه بیل می‌زند و اگر چك و سفته داشته باشد در بازار راه می‌افتد!

    1. تفسیر فرات الکوفی، ج ۱، ص ۲۹۸.
    2. . سوره بقره (2) آیه 282:
      ﴿وَٱسۡتَشۡهِدُواْ شَهِيدَيۡنِ مِن رِّجَالِكُمۡ فَإِن لَّمۡ يَكُونَا رَجُلَيۡنِ فَرَجُلٞ وَٱمۡرَأَتَانِ مِمَّن تَرۡضَوۡنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحۡدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحۡدَىٰهُمَا ٱلۡأُخۡرَىٰ﴾. حیات جاوید، ص 186:
      «دو شاهد از مردان باید نسبت به این واقعه شهادت و گواهى دهند. پس اگر دو مرد به‌عنوان شاهد نبود، یك مرد و دو زن از افرادى كه مورد اعتماد و وثاقت شما هستند، بر این مسئله گواهى دهند؛ زیرا اگر یكى از آن دو زن دچار لغزش و گمراهى شد، دیگرى به او یادآورى نماید و او را از اشتباه بیرون آورد.»

جلسه ۶۰۱

9
  • تلمیذ: عقل زن بیشتر است که در خانه می‌نشیند!

  • استاد: مسلّم است كه زن عقلش بیشتر از مرد است و در این شکی نیست! منتها در توجیه آیه گفتند که معناى ﴿تَضِلَّ﴾ نسیان است نه گمراهی! چرا نسیان است؟ فرمودند که به‌خاطر این است كه در منزل كار می‌کند لذا در اینجا نسیان بر او عارض می‌شود و لذا شهادت دوتا به‌اندازۀ یك فرد در اینجا قبول می‌شود! بنابراین این‌طور [توجیه] کردند.

  • در اینجا جبرائیل وقتى می‌خواهد بیاید، به صورت زن كه نیامده به صورت مرد آمده است بالأخره باید در تنازل به یكى از این دو صورت باشد؛ یا به صورت مرد باشد یا به صورت زن. وقتی گاهی اوقات خواب ملائكه را می‌بینید بالأخره خواب را در شكل می‌بینید مگر اینكه آن معنا را تلقى کنید و بدون‌ شكل درك کنید. در شكل یا مذكر است یا مؤنث است و این به‌خاطر شكل بودنش است، این از این حیث. اما از حیث اینكه در قیامت مسئله، مسئلۀ اعلاى از مذكر و مؤنث بودن است یعنى در قیامت حیثیت تأنیث و تذكیر برداشته می‌شود لذا در قیامت حُجْب و حجاب و فلان و این مسائل دیگر وجود ندارد. آن جنبۀ نفسیت كه جنبۀ تدبیر بدن است و اقتضاء او ظهور به مظاهر خاصّ براى این تدبیر است در عالم قیامت نیست، در عالم قیامت توالد و تناسل نیست، در عالم قیامت شهوت نیست، در عالم قیامت حقد و كینه نیست، در عالم قیامت حسد نیست، در عالم قیامت و در روز قیامت خصوصیات این عالم نیست و همۀ اینها مربوط به عالم نفس است، نفس كه از عالم قیامت برداشته شد، بنابراین حجاب براى چه باشد؟! حجاب معنا ندارد.

  • دو حیثیت در آنجا وجود دارد؛ حیثیت اول حیثیت صورت است كه بالأخره صورت باید یا به شكل مرد باشد یا زن و این محفوظ است. حیثیت دوم حیثیت رفع نفسانیت آن موجودات است و آن رفع نفسانیت آنها به رفع آثار و لوازم و تكالیف در عالم آخرت است كه در این دنیا مترتب بر آنها بوده است لذا در عالم قیامت آنجا بی‌خیالى است و هر كارى می‌خواهید همین‌جا انجام بدهید آنجا فقط باید تماشا كنید در آنجا از هیچ كارى خبری نیست!

جلسه ۶۰۱

10
  • تلمیذ: زمانى كه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها می‌آید می‌گویند که سرها را پایین بیندازید، این براى چیست؟

  • استاد: به‌جهت مقام جلال و عظمت است نه زن بودن! لذا داریم كه در حال احتضار پنج تن بالاى سر آن شخص ـ چه مؤمن و چه كافر ـ می‌آیند و حضور پیدا می‌کنند و حضرت به راوى می‌فرمایند كه حضرت زهرا را اسم نبرید كه مردم نمی‌توانند بفهمند، «لا یتحملون1 [می‌گویند که] كه چطور حضرت زهرا بااینكه زن هستند بالاى سر محتضر مرد می‌آیند؟! روایت از امام صادق علیه‌السّلام است.

  • آن بنده ‌خدا به شخصی گفته بود كه می‌خواهی پیش حضرت رضا علیه‌السّلام بروی بگو همشیرۀ شما در قم هست و زن هستند، شما كمكشان كنید كه دعاهایى كه ما می‌کنیم احتیاج به مساعدت شما دارد که شما هم ایشان را تأیید و كمك كنید و بار ایشان را بردارید! جدی می‌گویم! بنده خودم در مجلسى بودم كه یكى از آقایان مراجع كه رسالۀ عملیه دارد هم در آنجا بودند و این مطلب را نقل می‌کردند و ما هم نگاه می‌کردیم، چه بگوییم؟! آقایى كه هفتاد یا هشتاد سال در حوزۀ علمیه درس همه را رفته است؛ درس آقای بروجردی را رفته و به‌عنوان اول مقرّر درس آقاى بروجردى این حرف‌ها را می‌زند، دیگر باید گفت: و على الإسلام السّلام! ببینید معارف ما به‌دست چه كسانى افتاده است! می‌گوید که بروید به امام رضا علیه‌السّلام بگویید که به خواهرش كمك كند! اینها از ولایت و سیطرۀ ولایت چه می‌فهمند؟! چه درکی دارند؟! چه احساسی دارند؟! واقعاً خیلی عجیب است. آن‌وقت همین افراد در كنار ضریح می‌ایستند و های‌های گریه می‌کنند و اگر شخصی از دور نگاه کند می‌بیند به‌به! چه مقامی! چه تقرب و التجائی! چه توسلی! چه بكائی!

  • حضرت معصومه كه الآن دیگر زن نیست! الآن از تأنیث و تذكیر بالاتر رفته است و گذشته است و از اینها رد شده است. مگر دعا الآن به شخص حضرت معصومه برمی‌گردد؟! اصلاً صاحب ولایت و مجری و مدبّر کسی دیگر است! شما حتى در مدینه هم بروید و كنار قبر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بایستید و التجاء كنید آن کسی كه در این دنیا انجام می‌دهد پسر اوست و خود او نیست! او این کار را انجام می‌دهد! از امام رضا علیه‌السّلام هم بخواهید و دعا کنید مستجاب می‌شود ولى آن نفسى كه مستجاب می‌کند امام رضا است یا امام زمان علیهماالسّلام است؟! امام زمان است. هرجایی [چیزی] بخواهید، آن کسی كه كار انجام می‌دهد امام زمان است.

    1. بحار الأنوار، ج 6، ص 184، با قدری اختلاف.

جلسه ۶۰۱

11
  • یک وقت در یکی از این مقالات خواندم که یكى از همین آقایانی که از متولیان حرم حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها است در آنجا مطلبى داشت و نوشته بود كه من حاجتى از امام رضا داشتم و مسئله‌ای را تقاضا می‌کردم و برآورده نمی‌شد تااینكه رفتم و از حضرت معصومه خواستم و برآورده شد. بعداً یک دفعه با شخصى كه ایشان هم در قم هستند برخورد كردم حالا ایشان از مكاشفه بوده یا اطلاعی داشته یا چیزی بوده است می‌گوید که همۀ حاجات را امام رضا برآورده نمی‌کند [و بعضی را] به حضرت معصومه ارجاع می‌کند! این را دلیل می‌گیرد که باید این حاجت در اینجا مطرح بشود و توسط حضرت معصومه [انجام] بشود درحالی‌كه هردو اشتباه‌ كردند و اصلاً بحث در مورد امام رضا و حضرت معصومه نیست بلکه بحث امام زمان است! اینكه امام رضا برآورده نمی‌کند و به حضرت معصومه ارجاع می‌دهد، اولاً ارجاع به حضرت معصومه یعنی چه؟! معنا ندارد که حضرت، به حضرت معصومه ارجاع ‌دهد!

  • تلمیذ: ...

  • استاد: نه، آن به‌جهت جنبۀ مظهریت رأفت است اینجا هم ما داریم كه اگر به مادر ما توسل پیدا كنید خدا [مستجاب] می‌کند1 ولى آن توسل جنبۀ توجه انسان به آن حقیقتى است كه آن حقیقت، سعۀ رحمتی دارد ولى همان‌طور كه عرض كردم آن فاعلى كه انجام می‌دهد فقط امام زمان است و بس و شخص دیگرى نیست! این نفسى كه الآن كار انجام می‌دهد نه پیامبر است، نه امیرالمؤمنین است، نه حضرت زهرا است و نه امام حسن عسکرى علیهم‌السّلام بلكه امام زمان است و بس.

  • تلمیذ: اینکه به شخص دیگری ارجاع می‌دهند [دلیلش چیست؟!]

  • استاد: این به‌خاطر توجه انسان است چون ما موجود ضعیف هستیم و چون نفس ما یك نفسى است كه صور را مختلف می‌بیند از نقطه‌نظر كیفیت توجه در ارجاع به اینها تفاوت می‌کند مثلاً یكى را بهتر می‌بینیم و بیشتر مأنوس هستیم و این باعث می‌شود كه جنبۀ فاعلى ما تقویت شود والاّ برای آنها فرقى نمی‌کند.

    1. بحار الأنوار، ج ۹۹، ص ۲54، با قدری اختلاف.

جلسه ۶۰۱

12
  • تلمیذ: ...

  • استاد: آنها هم همین‌طور است امام صادق كه این كار را انجام می‌داد از این‌طرف به أبان و هرکس دیگری می‌گفت كه اگر من بخواهم چه می‌کنم، این به‌خاطر توجه دادن مردم به این سمت است. این‌همه روایات داریم که به زیارت امام رضا علیه‌السّلام بروید1 به‌خاطر توجه دادن به‌سمت مظاهر ولایت است و باید هم باشد.

  • تلمیذ: اولیا خدا ... اینکه انسان به امام زمان توسل کند ...

  • علت به زیارت ائمه رفتن اولیاء

  • استاد: نه، بالأخره خود مظاهر هم هست. اولیاء خدا كه به زیارت امام رضا می‌روند خیال می‌کنید به زیارت ضریح و در و دیوار می‌روند؟! حقیقت امام رضا كجاست؟! این زیارت رفتنِ اینها اظهار ادب نسبت به این ساحت است همان‌طوری‌كه قلب انسان باید متصل باشد، بدنش هم باید از نقطه‌نظر ادب یک جا متوجه باشد، كجا متوجه باشد؟! همین قبور ائمه علیهم‌السّلام، غیر از اینجا [جای دیگری نیست]. وقتی به مکه می‌روید براى چه می‌روید؟! مگر كعبه غیر از سنگ و خاك است؟! این سنگ و خاک در كوه هم هست. در آنجا به مناسبت خصوصیت بدن ولیّ خدا ـ بالأخره بدن ولیّ خدا مقدس است ـ جلوات بیشتر است والاّ ولایت امام رضا كه ولایت محدود نیست اطلاقى است و الآن هم در این اتاق ولایت امام رضا هست، چرا حال‌وهواى آنجا بیشتر است؟ به‌خاطر تناسب حکم و موضوع است. امام رضا ولایتش هست ولی بدنش آنجاست. همین بدن و ارتباط ظاهر و باطن اقتضاء استجلاب انوار بیشتر در آن مكان را می‌کند لذا در خود حرم قوی‌تر است و در رواق‌ها و در صحن ضعیف‌تر است و در خیابان بیایید ضعیف می‌شود و به جلو که بیایید قوی‌تر می‌شود، حال‌وهواى خود گنبد در جایى نیست درحالی‌كه این یک بدن است، بدن امام حسین علیه‌السّلام هست و روح امام حسین که آنجا نیست، به‌خاطر همان تعلق بدن و روح طبیعى است كه جلب بركت در آن مكان بیشتر است و فرق می‌کند.

    1. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به الکافی، ج 4، أبوابُ الزّیارات، بابُ فَضلِ زیارَةِ أبی‌الحَسَنِ الرِّضا عَلَیهِ السَّلام، ص 585.

جلسه ۶۰۱

13
  • خود شما وقتى كه با بزرگان و مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ رفت‌وآمد داشتید، نشستن و كنار ایشان بودن با وقتى كه در دور بودید یكى بود؟! این یک چیزی است که ظاهر است و انسان احساس می‌کند، این آثارى است كه براى این تعلقات انسان پیدا می‌شود. خدا انسان را موجود نفسى قرار داده و موجودى كه داراى تعلقات و ربط است و انسان باید این خصوصیت تكوینى را پاس بدارد و به آن ارزش بدهد همین خصوصیتی كه در این قرار داده شده است. بله! یک وقتى اتفاق می‌افتد كه انسان در مرتبۀ خاصى قرار می‌گیرد كه رفتن و نرفتن برایش فرق ندارد و آن حکم خاصّ خودش را دارد. مرحوم قاضى در زمانى نشسته بود و براى او آمدن، زدن، بردن و كشتن تفاوتى نداشت، این یك زمان بود و زمانى هم در اواخر عمرش روز عاشورا كنار خیابان می‌رفت و می‌ایستاد و عمامه را برمی‌داشت و جلو می‌رفت تا بلكه كسانى كه قمه می‌زنند، قمه به سر او هم بخورد! این‌هم یک حال است. خودش قمه نمی‌زند چون می‌گوید که از نظر شرعى نمی‌توانم بزنم و مسئلۀ قمه زدن براى او اشكال دارد. حالا اگر به سر ما خورد دیگر اشكال ندارد، سرمان را جلو می‌آوریم بلکه بخورد! این چه حالى است؟! این دو جنبه است؛ این جنبه، جنبۀ جامعیت است جامعیت و بقاء، اقتضاء این حالت را می‌کند. آن‌طور باشیم یك تكلیف است و این‌طور باشیم تكلیف فرق می‌کند، خصوصیات فرق می‌کند، حال‌وهواى انسان فرق می‌کند و وضعیت و حال انسان در ابتهال و التجاء او متفاوت است.

  • اطلاقى بودن ولایت ائمه علیهم‌السّلام

  • آقاى حداد و بزرگان ـ رضوان الله تعالی علیهم ـ كه به زیارت امام رضا علیه‌السّلام می‌رفتند مثل ما كه نبودند، ما فقط ضریح و طلا و نقره می‌بینم ولی آنها كه می‌رفتند در زیارت امام رضا امام زمان می‌دیدند که در آنجا حضور دارد نه‌اینكه فقط توجه خود را به خود امام رضا و شكل منحصر كنند، امام رضا که شكل ندارد! ولایت امام رضا که محدود نیست! ولایت امام رضا ولایت اطلاقى است و از اول خدائیت خدا بوده است و تا آخر هم خواهد بود و محدود به زیر قبه نیست منتها از نظر توجه ظاهر كه الآن این روح در این بدن قرار دارد، او در مقام توجه، به زیارت این بدن می‌آید كه از این بدن هم متأثر و متبرك شود والاّ آن آقاى حداد و مرحوم آقا در خود گنبد امام رضا، امام زمان را می‌دیدند منتها نه امام زمان با صورت بلکه آن ولایت را احساس می‌کردند! این یكى از ظلم‌هایی است كه توسط ما بر حضرت رفته است و ما نتوانستیم مردم را نسبت به این قضیه آشنا كنیم! فقط یك نیمۀ شعبانی بیاید و مجلسى درست كنیم و حالا هم كه اسمش را دكترین مهدویت می‌گذاریم! مسخره‌بازی است! چه کسانی می‌روند و چه صحبت‌هایی هم می‌کنند!

جلسه ۶۰۱

14
  • اتفاقاً روزى این قضیه را به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ گفتم كه من خیال می‌کنم كه در این مسائل و در این اوضاع در تمام این رفت‌وآمدها و جریانات، آن چیزى كه ظلم به آن رفته است، حضرت است. فرمودند که بله همین‌طور است حضرت مظلوم واقع شدند! هر غلطى می‌کنیم گردن امام زمان می‌اندازیم و می‌گوییم که امام زمان اداره می‌کند! خب امام زمان آمریکا را هم اداره می‌کند! اگر قرار بر اداره کردن است فقط ایران نیست همه‌جا را اداره می‌کند، مگر فقط ایران است؟! اگر ایران را اداره كند كه واى به حال امام زمان! خدا به داد ما برسد از دست این امام زمان! گوشت كیلویى هجده تومان شده كیلویى ده هزار تومان! پناه بر خدا! امام زمان اداره کرده و كار به كجا رسیده است! باید برویم به امام زمان مدیریت یاد بدهیم!

  • یك روز مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ در بیمارستان بودند و فردى مراجعه كرده بود و گفت که مریض داریم ـ فکر کنم پدر یا مادرشان بود ـ یک دعایی بفرمایید. فرمودند که من دعا می‌کنم ولى شاید یک‌طرفه بشود! گفته بود منظور ما هم همین است چون الآن در اذیت است! خواندند و هنوز از درب بیرون نیامده بودیم كه صداى شیون بلند شد! انگار عزرائیل منتظر بود مرحوم آقا حمد بخوانند و از این بلاتکلیفی دربیاید! اولیاء خدا كه حمد می‌خوانند این‌طرف را راه می‌اندازند؛ او آمادگى ندارد، با حمد خواندن اشتیاق را در او بالا می‌برند و وقتى اشتیاق بالا رفت آماده می‌شود و خودش می‌رود.

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد