178

ادلۀ قرآنی بر برائت (3)

13821
مشاهده متن

پدیدآورآیت‌اللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی

گروهاصول

مجموعهأدلة البراءة - الآیة الثانیة و الثالثة و الرابعة

جلسه‌های مجموعه (5 جلسه)

توضیحات

مراتب فهم قرآن و نقش روایات در این جلسه به تبیین این مسئله می‌پردازد که فهم آیات قرآن در یک سطح ثابت و یکنواخت برای همه انسان‌ها نیست و مراتب مختلفی دارد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با اشاره به اشراف ائمه علیهم‌السلام بر بطون آیات، توضیح می‌دهد که بسیاری از معانی قرآن بدون رجوع به اهل‌بیت قابل دستیابی کامل نیست و تفسیرهای متفاوتی از یک آیه بسته به مرتبه وجودی افراد شکل می‌گیرد. در ادامه، موضوع مخاطب بودن همه انسان‌ها در قرآن، حجیت قرآن برای عموم، و نسبت عقل و وحی بررسی می‌شود و نشان داده می‌شود که عقل نیز در چارچوب خود حجت است و خطاهای موردی آن اصل حجیت را از بین نمی‌برد. جمع‌بندی جلسه بر این است که فهم صحیح قرآن نیازمند توجه هم‌زمان به ظاهر آیات، روایات معصومین و مراتب ادراک انسانی است.

/5
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

ادلۀ قرآنی بر برائت (3)

1
  •  

  • هو العلیم

  •  

  • ادلۀ قرآنی بر برائت (3)

  •  

  • سلسله دروس خارج اصول فقه ـ برائت ـ جلسۀ صد‌وهفتادوهشتم

  •  

  • استاد

  • آیت‌الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی

  • قدس‌الله‌سرّه

  •  

ادلۀ قرآنی بر برائت (3)

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • اشراف ائمه علیهم‌السلام بر بطون آیات

  • تلمیذ: اینکه نقل می‌کند إنّما یعرف القرآن، این روایت است یا قول علما است؟

  • استاد: حتی روایت هم داریم که از امام صادق یا امام باقر علیهماالسّلام است؛ منظور این است که به آن واقعیت و بطون آیات کسی باید اطلاع داشته باشد که احاطه و اشراف بر همۀ مراتب داشته باشد از حیث اینکه ما بر جمیع مراتب و بطون آیات و شأن نزولش اطلاع نداریم؛ لذا احتیاج به تفسیر و تشریح آیات از قِبَل ائمه علیهم‌السّلام را داریم. لذا می‌بینیم در بسیاری از آیات ائمه به یک نحو خاصی تفسیر می‌کنند که به ذهن ما نمی‌رسد من‌باب‌مثال ﴿وَمَن قُتِلَ مَظۡلُومٗا فَقَدۡ جَعَلۡنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلۡطَٰنٗا فَلَا يُسۡرِف فِّي ٱلۡقَتۡلِ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورٗا﴾1 [در روایات داریم که این آیه اختصاص به امام زمان علیه‌السّلام دارد یعنی منزّل در موقعیت حضرت است].2

  • پس روایاتی که می‌فرمایند: ما اعلم به امت از افراد دیگر هستیم3و همین‌طور هم هست. گاهی اوقات آیات چون در مقام اجمال هستند، کیفیت اخراج مفاد و مصادیق آیات احتیاج به عالم به بطون و عالم به اسرار و عالم به خفیات آیات دارد؛ فلهذا ائمّه علیهم‌السّلام فقط تنها افراد و منحصر افرادی هستند که اینها می‌توانند آن احکام را از بطون آیات و از اسرار آیات اینها را استخراج کنند و اینها را القاء کنند و کیفیت اخراج را هم تعلیم می‌دهند به آن چیز...

  • نیاز ضروری به روایات در فهم آیات

  • از این نقطه‌نظر است که ما بی‌نیاز و مستغنی از روایات در فهم آیات نیستیم. گرچه آیات قرآن آیاتی است که برای همۀ افراد آمده است؛ اما دلیل نمی‌شود بر اینکه آیات قرآن با این توسعه‌ای که دارند و با این سعه‌ای که دارند و با اختلاف مراتب افراد در قرائت و در تلقّی آیات قرآن، این آیات بالنسبه به همه علی السّواء باشند. نه‌خیر! آیۀ ﴿هُوَ ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيۡءٍ عَلِيمٌ﴾4 را عرب بادیه‌نشین یک قسم معنا می‌کند و همین آیه را به محی‌الدین یا به ملاصدرا ارائه بکنید یک قسم دیگر معنا می‌کند. همین را بالنسبه به اولیاء و عرفاء شامخین بگوییم یک قسم معنا می‌کنند و به ائمه علیهم‌السّلام یا به نفس مبارک رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ارائه بکنیم طور دیگر معنا می‌کنند.

    1. سوره اسراء (17) آیه 33.
      ترجمه: «و کسی که خونش به مظلومی و ناحق ریخته شود ما به ولیّ او حکومت و تسلط (بر قاتل) دادیم پس (در مقام انتقام) آن ولی در قتل و خونریزی اسراف نکند که او از جانب ما مؤید و منصور خواهد بود» (محقق)
    2.  تفسیر فرات کوفی، ج ۱، ص ۲4۰.
    3.  الکافی، ج 1، ص 294.
    4. سوره حدید (57) آیه 3. امام شناسى، ج ‌12، ص 376:
      «اوست اوّل و آخر، و ظاهر و باطن (پیدا و پنهان) و او به هر چیز داناست».

ادلۀ قرآنی بر برائت (3)

3
  • مراتب آیات قرآن و استفادۀ افراد به‌اندازۀ مرتبۀ وجودی‌شان

  • پس آیات قرآن دارای مراتب مختلفه است از نقطه‌نظر مراتب وجودی هر انسان؛ هر انسان دارای هر مرتبۀ وجودی هست از آیات قرآن به همان مقدار و به همان اندازه استفاده می‌کند. این معنای این است که امام علیه‌السّلام می‌فرماید: ما اعرف و اعلم به کتاب الله هستیم و باید به ما مراجعه بشود.

  • تلمیذ: آیا منطوق این روایت نفی نمی‌کند که دیگران مخاطب قرآن نیستند و لو به ظاهر؟!

  • استاد: منافات ندارد، دیگران هم مخاطب به قرآن هستند، اگر منظور از «خوطب» نفس رسول اکرم و ائمه علیهم‌السّلام باشد، خب معنایش این است که این حجیت فقط اختصاص به اینها دارد، درحالی‌که حجیت قرآن برای همه است؛ همان‌طور که خود روایات هم بیان می‌کنند قرآن برای بقیه حجت است و ائمه علیهم‌السّلام اصحاب را به عمل به کتاب الله ارجاع می‌دهند؛ «إذا وَرَدَ علیکم حدیثانِ مُختَلفانِ فَأعرِضوهما عَلَى کِتابِ الله فَما وافَقَ کتابَ الله فَخُذوهُ و ما خالَفَ کتابَ اللهِ فَذَروهُ».1

  • تلمیذ: آی‍ۀ قرآن هم داریم.

  • استاد: بله، اینها همه هست. ﴿لِأُنذِرَكُم بِهِۦ وَمَنۢ بَلَغَ﴾2 معنای إنذار مَن بلغ یعنی کل مَن بَلَغَ هذا الکتاب به إلی یوم القیامة. مسئله برای حجیت کتاب برای غیر مشافهین و غیر مخاطبین به قرآن زیاد هست. اگر منظور از مخاطبین را فقط افرادی بدانیم که در زمان نزول قرآن و در زمان وحی حضور داشتند؛ اما اگر بگوییم که منظور از مخاطبین و منظور از مشافهین کلّ مَن کان مسلماً و کلّ انسانٍ است؛ چون بالأخره کفّار هم مخاطب به قرآن هستند و اگر مخاطب به قرآن نبودند [قبول] اسلام برای آنها واجب نبود! همان‌طوری‌که مسلمین مخاطب قرآن هستند در عمل به احکام و در اعتقاد به مبانی و اعتقادات، همین‌طور خود کفّار هم مخاطب هستند؛ یا أیها المشرکون کذا، یا أیها المشرکون کذا یا در آیات دیگر می‌فرماید: ﴿قُل لَّئِنِ ٱجۡتَمَعَتِ ٱلۡإِنسُ وَٱلۡجِنُّ عَلَىٰٓ أَن يَأۡتُواْ بِمِثۡلِ هَٰذَا ٱلۡقُرۡءَانِ لَا يَأۡتُونَ بِمِثۡلِهِۦ وَلَوۡ كَانَ بَعۡضُهُمۡ لِبَعۡضٖ ظَهِيرٗا﴾3 این در اینجا خطاب، خطاب مشرکین است یعنی یا أیها المشرکون اوتوا بِمثل هذا القرآن أو جیئوا بآیةٍ مِن آیاتهٍ أو بِسورةٍ مِن سوراتِه فَإن لم یأتوا کذا فَبشّرهم مثلاً بِعذابٍ ألیم أو امثال هؤلاء الوعیدات و غیرذلک، خب این در اینجا دلیل بر این است که مخاطبین قرآن حتی مشرکین هستند؛ یعنی مشرکینی که فعلاً حضور دارند و مشرکینی که بعداً می‌آیند، همۀ اینها مخاطب قرآن هستند والاّ خب مخاطبین می‌گویند که ما مخاطب به چه هستیم؟ این قرآن برای ما نیست این قرآن برای یک عدۀ دیگر است خب به ما چه مربوط است؟ چه ربطی به ما دارد؟!

    1.  وسائل الشیعة، ج ۲۷، ص ۱۱۸؛ بحار الأنوار، ج ۲، ص ۲۳5.
    2. سوره انعام (6) آیه 19. انوار الملکوت، ج ‌2، ص 35، تعلیقه:
      «[و این قرآن به من وحى شده است] تا بدان بترسانم شما را و هر کس را که این قرآن به او برسد!»
    3. سوره اسراء (17) آیه 88. امام شناسى، ج ‌14، ص 89:
      «بگو: اگر إنس و جنّ با هم مجتمع گردند تا مانند چنین قرآنى بیاورند نخواهند توانست اگرچه بعضى کمک بعض دیگر در این امر شده باشند.»

ادلۀ قرآنی بر برائت (3)

4
  • توضیحی دربارۀ حجیت عقل

  • مثل بحثی که راجع به حجیت عقل در اینجا مطرح می‌شود و می‌گویند که عقل اشتباه می‌کند؛ ما می‌بینیم در بعضی از موارد عقل خطا و اشتباه می‌کند و از آن‌طرف ما در آیات قرآن و در روایات می‌بینیم که انسان را در عمل به تکالیف ارجاع به عقل دادند؛ ﴿إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ ٱلۡأَلۡبَٰبِ﴾،1 ﴿أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلۡقُرۡءَانَ أَمۡ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقۡفَالُهَآ﴾،2 ﴿أَفَلَا يَعۡقِلُونَ﴾3 این از یک ناحیه است. بعد آن‌وقت ما در روایات هم می‌بینیم که امام کاظم علیه‌السّلام و یا امام صادق علیه‌السّلام در بحث عقل، عقل را از جنود رحمان می‌شمارد و عقل را فقط تنها ممیز بین حق و باطل می‌داند، عقل را خلاصه موجب نجات می‌داند، عقل را موجب فلاح می‌داند و... در بحث‌های روایات معروفۀ هست.4 همان‌طور که عرض کردم در این قاعدۀ معروفه کلّ ما حکم به العقل حکم به الشرع خواهیم گفت که اصلاً این قاعده صحیح است یا صحیح نیست یا در کدام موارد هست؟ این در بحث قواعد فقهی هست که إن‌شاء‌الله باید مطرح کنیم که این مسئله هم روشن بشود چون جزو قضایائی است که از مسائل مبتلا بها هست.

  • در اینجا ممکن است بگویید که این عقلی که حجّت است آن عقلی است که مختصّ به امام است و آن عقلی است که اشتباه نمی‌کند و اصلاً در او اشتباه و خطا وجود ندارد.

  • جواب این است که اگر قرار باشد آن عقلی که اصلاً اشتباه و خطا در او نیست که آن عقل مختصّ به امام است پس چه ارتباطی به ما دارد؟! چه علاقه‌ای با ما دارد؟! مگر امکان دارد امام علیه‌السّلام ما را ارجاع به آن عقل بدهد؟! خب آن عقل یختصُ بالإمام آن عقل، عقل کامل است، خب دیگر گفتنش برای ما چه فایده‌ای دارد؟! مثل اینکه شما به یک بچۀ چهار‌ساله یا به یک طفل پنج‌ساله بگویید که عقلت را به‌کار ببند! اصلاً بچۀ پنج‌ساله عقل ندارد و اصلاً نمی‌فهمد! به او می‌گوییم که عقل خوب است، عقل این‌طور است، عقل ممیز بین حق و باطل است، عقل سراج منیر است، عقل منجی از هلکات است، عقل ناجی انسان از اقتحام در هلکات و سیئه است و فلان! او همین‌طور فقط به ما نگاه می‌کند و تماشا می‌کند. خب ما که داریم با او صحبت می‌کنیم، با مقتضای عقل خودمان داریم با او حرف می‌زنیم و او نمی‌فهمد و گفتن این مطالب به این طفل فایده‌ای ندارد همین‌طور اگر مقصود از امام صادق علیه‌السّلام که می‌فرمایند: عقل این‌طور است، آن عقل کاملی است که اصلاً اشتباه و خطا در او وجود ندارد، خب آن عقل یختصُ بِالإمام خب دیگر چرا به ما می‌گوید؟! خب ما از این عقل اجنبی هستیم.

    1. سوره رعد (13) آیه 19. الله شناسى، ج ‌2، ص 208:
      «فقط صاحبان عقل و اندیشه مى‌باشند که به ذکر خدا متذکّر مى‌گردند!»
    2. سوره محمد (47) آیه 24. معاد شناسى، ج ‌5، ص 222:
      «آیا تدبّر و تأمّل در قرآن نمى‌کنند، یا روى دل‌ها را قفل‌هایش گرفته است؟!»
    3. سوره یس (36) آیه 68.
    4. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به الکافی، ج ۱، ص ۲۱.

ادلۀ قرآنی بر برائت (3)

5
  • بنابراین منظور از عقل و حجیت عقل، همین عقل است؛ همین نفس عقلی که در وجود ما قرار دارد همین عقل از برای ما حجت است.

  • این مسئله است. این آیات قرآن الآن بالنسبه به ما حجّت است به این مقدار و ما به هر مقدار که پیشرفت و ترقّی کردیم، آن آیه در همان مرتبه برای ما حجت است؛ اما این دلیل نمی‌شود که ظواهر این آیات از حجیت ملغیٰ و ابطال بشود و این باطل بشود.

  • تلمیذ: موارد در آیات بحث لاحرج است و اگر انسان در لباس هم احتیاط داشته باشد در خانۀ رفیقش مثلاً احتیاج داشته باشد می‌تواند استفاده کند.

  • استاد: نه مثلاً بخواهد نماز بخواند بله آیه به این مقدار می‌رساند که مثلاً اگر الآن موقع صلاة است و لباس شما متنجس است، خب شما لباس صدیق را بپوشید و نماز بخوانید، سیاق آیه منزل بر ارتکازات عرفیه است؛ ولی اینکه لباس را بپوشید و مالک بشوید و بروید، نه، این مقدار را دیگر آیه نمی‌تواند برساند. یااینکه مثلاً استفادۀ از قلم؛ می‌خواهید یک چیزی بنویسید خب الآن قلم ندارید قلم رفیقتان را برمی‌دارید و می‌نویسید، این اکل نیست.

  • تلمیذ: پس این بحث دائر مدار عموم است و خواص که اهل سلوک هستند دیگر قضایایشان فرق می‌کند.

  • استاد: آنکه بله، البته درویش ‌ها! آن‌هم درویش و صوفی [واقعی] والاّ که...

  • اللهم صل علی محمد و آل محمد