/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۲۶

1
  • درس سیصد و یازدهم: صوت 326

  • مفاد اخبار «مَن بَلَغ» و ادلّۀ تسامح در ادلّۀ سنن (4)

جلسه ۳۲۶

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • بحث راجع به کیفیت دلالت اخبار تسامح بر استحباب یا ارشادیت یا توسعۀ در دلیل حجیت که مربوط به اخبار ضعاف می‌شود بود و عرض شد که بنا بر تقریر مرحوم آقای خوئی ادلّه دلالت بر استحباب فعلی نسبت به روایات ضعاف دارند. البته این مسئله صرف‌نظر از مبنای ایشان بر استحباب فعلی، به‌واسطۀ ادلّۀ احتیاط است زیرا طبق مبنای ایشان، ادلّۀ احتیاط چه در مورد وجوب، شبهۀ وجوبیه یا در مورد استحباب، موجب حُسن فعلی، فعل مشتبه خواهند بود و موجب ترتّب ثواب بر نفسِ فعل مکلفٌ به خواهند بود.

  • بناءًعلیٰ‌هذا خود امر راجح ولو به‌واسطۀ اخبار ضعاف بر طبق ادلّۀ احتیاط موجب حُسن فعلی و حسن شرعی است. البته این مسئله محل تأمل است که فعلاً ما راجع به این مسئله بحث نمی‌کنیم. بعد از تمام شدن بحث تسامح در ادلّۀ سنن، در رجوع به بحث سابق که مسئلۀ برائت بود به این مسئله می‌رسیم. چون بحث ما راجع به ادلّۀ احتیاط بود که این احتیاط حسن فعلی دارد یا حسن فاعلی، و ثوابی که مترتب بر احتیاط است آیا به نفس فعل، راجع است یا به نیت فاعل و مکلف. صرف‌نظر از ادلّۀ احتیاط، ایشان می‌خواهند بفرمایند که این ادلّۀ تسامح و ادلّۀ بلاغ موجب حسن فعلی هستند و استحباب مترتّب بر آنها استحباب فعلی است.

  • اما صحبت در این است که آیا این استحبابی که مترتب بر فعل است، بر خود فعل مِن‌ حیثُ هوَ هو است یااینکه بر فعل به رجاء طلب ثواب است یا به رجاء التماس و طَلَبَ قول النبی است؛ چون مسئله فرق می‌کند، یک وقتی خود فعل مِن ‌حیثُ هو هو مورد برای حسن شرعی قرار می‌گیرد بالذات ـ البته به‌واسطۀ بلاغ ـ یک وقتی فعل مستحسن نیست بلکه فاعل این فعل را به رجاء ثوابٌ مِن الله یا طلبِ قول النبی این را انجام می‌دهد و این را اتیان می‌کند.

جلسه ۳۲۶

3
  • بعضی‌ها قائل‌اند به اینکه آنچه که از مفاد روایات استفاده می‌شود این است که در اخبار بلاغ، مسئله متفرّع بر بلاغ است؛ یعنی در واقع این روایاتی که دارد رجاء ثواب الله یا التماساً لِقول النبی به‌واسطۀ این ادلّه و همین‌طور به این تفرّعی که بر «فاء» است مَن بَلَغَهُ فَفَعَلَهُ هکذا یعنی متفرعاً بر بلاغ این را انجام می‌دهد این همان معنای رجاء و همان معنای التماس ثواب است منتها در اینجا اظهار شده و در آن روایات مطلقه اظهار نشده است اما در واقع یکی است. بنابراین استحباب به نفس فعل، مِن‌حیث هوهو برنمی‌گردد بلکه استحباب به فعل مِن حیثُ إنَّهُ فیهِ رجاء برمی‌گردد. چون رجاءِ ثواب الله یا التماس قول النبی است، از این جهت این فعل مستحب است یعنی استحباب در واقع به فعل برنمی‌گردد بلکه به همان رجاء ثواب برمی‌گردد؛ بر عملی که فاعل انجام می‌دهد نه‌اینکه بر استحبابی را که اتیان می‌کند یعنی در واقع امر مستحبی را اتیان نکرده است بلکه فعلی را انجام داده است که به‌واسطۀ این فعل رجاء ثواب من الله را دارد.

  • من‌باب‌مثال بگوییم که ثمره در نذر هست ـ همه‌جا این را به کار می‌برند ـ که اگر استحبابی را نذر کرده باشد الآن بریء الذمه نیست زیرا فعل او فعل مستحب نیست. گرچه بر اتیان فعل، ثواب به او می‌دهند ولی فعل مستحب نیست یعنی فعل مستحب انجام نداده است.

  • در اینجا بسیاری معتقدند بر اینکه از این روایات استفادۀ رجاء می‌شود یعنی درصورتی این فعل مستحسن است و ثواب داده می‌شود که فاعل این فعل را رجاءً إلی قول النبی و رجاءً إلی ثواب الله انجام بدهد نه ابتدائاً. لذا اگر آن فعل را بدون نیت انجام بدهد ثوابی بر او مترتب نیست. یک خبری را شنیده و بیاید به آن خبر عمل بکند اما به‌خاطر اینکه به آن ثواب برسد، این نیت را نمی‌کند یا التماساً لِطلبِ قول النبی این کار را انجام نمی‌دهد بلکه یک خبری می‌شنود و خوشش می‌آید می‌گوید که کار خوبی است، انجام بدهیم مثلاً ورزش هم هست! در واقع حالا دو رکعت نماز خواندن در روز در ضمن یک ورزش ریاضتی هم هست حالا ما که باید بلند شویم صبح یک مقدار نرمش کنیم، در روز یکشنبه چهار رکعت صلاة وارد است خب این چهار رکعت را به‌حساب ریاضت و ورزش می‌گذاریم! در اینجا این فایده ندارد چون باید به‌جهت التماساً لِقول النبی و رجاءً إلی ثواب الله باشد.

جلسه ۳۲۶

4
  • این آنچه بود که عدۀ بسیاری از افراد [ذکر کردند که] البته جهتش را بعداً ذکر می‌کنم که به چه جهت این مسئله را مطرح کردند.

  • جوابی را که مرحوم آقای خوئی از این مطلب می‌دهند این است که یک هم‌چنین مسئله‌ای از روایات مطلقه استفاده نمی‌شود. گرچه روایات مقیّده که دو روایت است؛ روایت محمد بن مروان که در آن عمران زعفرانی هست در آن «التماساً لِطلب قولِ النبی» یا «رجائاً لثواب الله»1 هست. اما در سایر روایات نه «من بلغه ثواب علی فعلٍ ففعله»2 مطلق است. حالا رجاءً إلی ثواب الله باشد یا نه شنیده است که یک خبری آمده که این کار را انجام بدهید او می‌رود انجام می‌دهد. حالا کاری به ثواب و عقابش ندارد شنیده است یک مسئله‌ای در اینجا هست، فرض کنید که روز اربعاء توسل به فلان چیز مستحب است یا یوم الاربعاء انفاق مستحب است یا یوم الاربعاء بعد از ظهر صلاة عَشر رکعات مستحب است، [می‌گوید که] خیلی خب ما انجام می‌دهیم بلد هستیم اما اینکه ثواب داشته باشد و رجائاً برای ثواب باشد نه! می‌گوید که انجام می‌دهیم ـ گفتم که ـ ما که می‌خواهیم ورزش کنیم حالا این ورزش خودمان را در ضمن صلات رکعات انجام می‌دهیم.

  • ایشان دو مقدمه برای جواب از این مطلب ذکر می‌کنند؛ مقدمۀ اولیٰ اینکه می‌فرمایند شکی نیست در اینکه هر عملی که بر آن مثوبه مترتب است، باید اضافۀ به مولا باشد. یعنی این عمل تقرباً إلی الله انجام شود والاّ ثوابی بر آن مترتب نیست، البته در عبادات واضح است و در توصلیات هم گرچه به نفس آن توصلی اسقاط تکلیف می‌شود اما اجماعی است بر اینکه اگر آن توصلی را به نیت ثواب و تقرب انجام ندهد آن توصلی ثوابی ندارد.

  • فرض کنید که لباسش کثیف می‌شود و نجس است و این لباس را می‌شوید تا تطهیر کند، یک وقتی مقصود از تطهیر لباس طلباً لِطهارةِ الثوب لِلصلاة است، در اینجا ثواب می‌دهند. اما یک وقتی می‌بیند لباسش کثیف و نجس است و از آن بول یا دَمی که روی لباس است بدش می‌آید و ـ فرض کنید که اهل نماز هم نیست ـ می‌رود این لباسش را می‌شوید، خب آن در اینجا طاهر شده ولی دیگر ثواب به او نمی‌دهند. یااینکه فرض کنید که لباسش را دفعتاً در آب می‌اندازد، کنار نهر آبی بوده است و آنجا می‌اندازد و اصلاً بدون اینکه نیت تطهیر داشته باشد این ماء سائل همین‌طور می‌آید و لباسش را تطهیر می‌کند، خب این ثواب ندارد ولی اگر همین عمل توصلی را رجاءً إلی الله انجام بدهد همین عمل توصلی موجب ثواب است و در این شکّی نیست. البته در بعضی از موارد منصوصه هست که نیت در آن موارد منصوصه دخالت ندارد.

    1. الكافي، ج ‌2، كتاب الإیمان و الكفر، بابُ مَن بَلَغَهُ ثَوابٌ مِنَ اللَهِ على عَمَل،‌ ص 87، ح 2:
      «عن عِمران الزَّعفرانیِّ عن مُحمّدِ بنِ مروان قال: سَمِعتُ أباجعفرٍ عَلیهِ السّلامُ یَقولُ: ”مَن بَلَغَهُ ثَوابٌ مِن اللهِ على عَملٍ فعَمِل ذلِك العمل التِماس ذلِك الثَّوابِ أوتیهُ و إن لم یكُنِ الحدیثُ كما بَلَغَهُ.“»
      ترجمه: «عمران زعفرانی می‌گوید که محمد بن مروان گويد: شنيدم امام باقر عليه‌السّلام مي‌فرمود: ”كسى كه ثواب بر عملى از خدا به او برسد و آن عمل را به اميد آن ثواب انجام دهد، به او مي‌دهند، اگرچه حديث چنانچه به او رسيده، نباشد.“» (محقق)
    2. إقبال الأعمال، ج 2، الباب الثامن فیما نذكره مما یختص بشهر رجب و بركاته و ...، ص 6۲۷
      «[عن] صفوان عن أبی‌عبدِاللهِ الصّادِقِ علیهِ‌السّلامُ أنّهُ قال: مَن بَلَغَهُ شَیءٌ مِن الخَیرِ فَعَمِل بِهِ كانَ لهُ أجرُ ذلِك و إن كانَ رسولُ اللهِ صلّى اللهُ علیهِ و آلِهِ لم یَقُلهُ
      ترجمه: «از صفوان از امام صادق علیه‌السّلام نقل شده که هرگاه به کسی در مورد ثواب کار خوبی (خبری) برسد، پس او به آن عمل کند، اجر آن برای اوست؛ اگر چه رسول الله آن را نگفته باشد.» (محقق)

جلسه ۳۲۶

5
  • من‌باب‌مثال در روایاتی داریم «نَوم العالمِ عِبادَة»1 یااینکه فرض کنید در مورد صوم رمضان داریم: «أنفاسُکُم فیهِ تسبیح و نَومُکُم فیه عبادة»2 یااینکه فرض کنید در بعضی از روایات هست که اگر کسی در هر صبح بگوید: «اللهُمَّ إنّی أصبَحتُ أُسَبِّحُكَ و أُحَمِّدُكَ و أُهَلِّلُكَ و أُكَبِّرُكَ و أُمَجِّدُكَ بِعَدَدِ ما أُدیرُ بِهِ سُبحَتی‌»3 و بعد در طول روز این سبحه را همین‌طور بگرداند همین‌طور ثواب در پرونده‌اش می‌نویسند و کیسه‌اش را پر می‌کنند ولو اینکه دیگر ذاکر هم نباشد و این روایتش هم روایت صحیحی هست و خود بنده از مرحوم علامه طباطبائی ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ شنیده‌ام که ایشان هم تأیید می‌کردند و می‌فرمودند که روایت درستی است.

  • دیگر تا شب تسبیح را همین‌طور تندتند بچرخاند! حالا که قرار است «ما دارَ سُبحَتی» پس تند بچرخاند که بیشتر ثواب بدهند! در این موارد نیت دخالت ندارد. البته ناگفته نماند که اینها توصلی نیستند بلکه اینها امور تکوینی هستند که منشأ عبادی دارند نه‌اینکه منشأ توصلی دارند؛ یعنی چون حیات عالِم وقفاً لِتَثبیت احکام الله تعالی و لِشَریعته است این حیات توأم با انفاس و نوم و أکل است [لذا تمام اینها ثواب عبادت دارد].

  • معنای روایت «ضَربَةُ علیٍ یوم الخندق» از نظر مرحوم علامه طهرانی

  • من یادم هست یک وقت در جایی بودیم مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ بودند و شخصی از این کلمه‌ای که پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم راجع به امیرالمؤمنین فرمودند که «ضَربَةُ علیٍ یوم الخندق أفضل مِن عبادةِ الثَقَلین»4 سؤال کرد که معنایش چیست؟

  • معنای روایت «ضَربَةُ علیٍ یوم الخندق» از نظر دیگران

  • مرحوم آقا در آنجا به‌طورکلی یک معنای دیگری کردند و فرمودند که مسئله اختصاص به «ضربةُ علیٍ» ندارد. آنچه را که الآن تفسیر و توجیه می‌کنند این است که می‌گویند: در آنجا تقابل اسلام و کفر بود. در آنجا ضربت حتمیّه بود و اگر ضربت علی نبود کفر غلبه می‌کرد و اسلام محو و فنا پیدا می‌کرد. لذا ضربت علی احیای اسلام کرد.

    1. مرصاد العباد، ص 243؛ المحجة البيضاء، ج ‌2، ص 367.
    2. الأمالي، شیخ صدوق، المجلس العشرون، ص 93، ح 4.
    3. الدعوات، راوندی، ج 1، ص 62؛ مستدرك الوسائل، ج ‌5، أبوابُ التَّعقیبِ و ما یُناسِبُه، 35 ـ باب النوادر، ص 124.
      ترجمه: «خدایا! همانا صبح می‌کنم در‌حالی‌که تو را تسبیح می‌گویم و تو را تمجید می‌کنم و تو را ستایش می‌کنم و تو را تهلیل (لا إله ‌إلاّ ‌الله گفتن) می‌گویم به عدد آنچه می‌چرخانم تسبیحم را.» (محقق)
    4. مشارق أنوار اليقين، ج 1، ص 313.

جلسه ۳۲۶

6
  • واقعاً هم همین‌طور بود. عمر بن عبدود وقتی که آمد اصلاً می‌خواست بساط اسلام را برچیند یعنی آمد که پیغمبر را بکشد و دیگر تمام کند. جنگ احزاب برای همین جهت بود که تمام احزاب در جزیرةالعرب متحد شدند برای اینکه نطفۀ اسلام را اماته کنند و واقعاً اگر «ضربةُ علیٍ» نبود کار اسلام یک سره و تمام بود یعنی مسئلۀ اسلام دیگر مختومه اعلام می‌شد و خلاصه کارش تمام بود. از این نظر درست است که کاری که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام کرد توازی عَمَلَ الثَقَلین؛ جن و انس اگر بیایند نمی‌توانند یک هم‌چنین توازنی ایجاد بکنند ولی یک معنای دقیق‌تری در اینجا هست و آن اینکه در ضربت، پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نمی‌فرمایند که این عمل امیرالمؤمنین خلاصه عملی بود که توازی عَمَلَ الثَقَلین، یعنی نتیجۀ این عمل، احیای اسلام بود. زیرا ممکن است این ضربت، از یک فرد عادی هم سر بزند، فرض کنید اگر یک نفر عادی در یوم خندق می‌آمد و از عمرو بن عبدود بالاتر بود او هم همین کار را انجام می‌داد، امیرالمؤمنین علیه‌السّلام کار اضافه‌ای که نکرد فقط عمر بن عبدود را ازبین برد. حالا اگر یکی از شما در یوم خندق یک تفنگ داشت یک شمشیر و سیف داشت و با یک گلوله عمر بن عبدود را می‌کشت، گرچه پهلوان و بطل و کذا است ولی اگر صرفاً مسئله، مسئلۀ قتل باشد، خب این قتل درست است که احیای اسلام است ولی دیگر عبارت توازی عَمَلَ الثَقَلین در اینجا به نظر می‌رسد که مناسب نباشد چون حرف‌های پیغمبر با حرف‌های ما تفاوت داشت.

  • ما می‌گوییم: «جنگِ سرنوشت»؛ جنگ سرنوشت جنگی است که آن نتیجه‌اش یکی از دو طرف بقاء یا فنا را تعیین می‌کند. یعنی آن حَربی که تعیین‌کننده است؛ یعنی نهایت مسئله است و ظفر و شکست را تعیین می‌کند.

  • تمام عبادات رهین ضربت علی علیه‌السّلام

  • ضربت امیرالمؤمنین در یوم الخندق، معلولِ حالتِ نفسانی او بود

جلسه ۳۲۶

7
  • خب در اینجا درست است که این تعیین‌کننده است اما اینکه عمل ثقلین جنّ و أنس إلی یوم القیامة بیایند و اعمال عبادی انجام بدهند، اگر تمام افراد بیایند به اندازۀ ضربت علی نمی‌تواند موازی کند خب این مسئله فقط به جنگِ تنها برنمی‌گردد. یعنی اگر دقت کنیم و دقیق‌تر به مسئله برخورد کنیم امیرالمؤمنین در آنجا شهامتی کرد! ازخودگذشتگی کرد و در اینکه ازخودگذشتگی کرد حرفی نیست اما صحبت در این است که این ضربتی که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام زد از زمان امیرالمؤمنین تا زمان قیامت این‌همه افراد می‌آیند عبادت می‌کنند؛ نماز، حج، زکات، خمس و تمام اینها [با ضربت او برابری نمی‌کند] البته تمام اینها ثوابش مرهون و رهین ضربت علی هست در این شکی نداریم. اگر ضربت علی نبود، دیگر حجّ و صلاتی هم نبود، کار تمام بود! پس تمام حج‌هایی که تا یوم القیامه می‌آیند رهین ضربت علی است. تمام صلاة‌ها رهین ضربت علی است، تمام خمس‌ها، زکات‌ها، انفاق‌ها، ایثارها، صوم‌ها و همۀ اینها رهین ضربت علی است. ولی بحث راجع به این مسئله یک‌قدری بالاتر است به‌اصطلاح اگر این ضربت را از نظر عقلائی بخواهیم مقایسه کنیم خب بالأخره یک شهامتی بود، یک جرئتی بود، یک ایثاری از طرف علی بود و این ضربت را انجام داد ولی مسئله فقط نفس ضربت نیست اگر مسئله خود ضربت باشد خب در اینجا این‌همه عبادات هست که بر ضربت و اینها ترجیح دارد. بله، از نقطه‌نظر نتیجه این حرف را می‌توانیم بزنیم و درست هم است که همۀ اعمال إلی یوم القیامة معلول این ضربت است، این را ما از این نظر می‌پذیریم اما بالاتر از این است که این ضربت علی در یوم الخندق، این معلولِ حالتِ نفسانی امیرالمؤمنین بود که آن حالت نفسانی لا توازی عَمَلَ الثقلَین، مسئله این است؛ یعنی امیرالمؤمنین در یوم خندق در یک حالتِ نفسانی از فناء و انمحاء در ذات پروردگار و ایثار و از خودگذشتگی بود که تمام عمل ثقلین إلی یوم القیامة را اگر بیاورند از نقطه‌نظر مرتبه به آن حال علی نمی‌رسد، چه علی ضربت را می‌زد یا نمی‌زد. مسئله این است. آن‌وقت در آن حال ضربةٌ علیٍ لا توازیه عمل ثقلین نومٌ علیٍ فی هذه الحالة لا توازیه عمل ثقلین أکل علیٍ لا توازیه عمل الثقلین؛ تمام افعالی که علی انجام بدهد همه مشمول همین هستند.

جلسه ۳۲۶

8
  • مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ می‌فرمودند که این مقصود از این عبارت است، نه‌اینکه آن عبارت غلط است بلکه معنای دقیق‌تر این است که حالت امیرالمؤمنین در روز خندق حالتی بود که هر فعلی از او سر می‌زد لا یوازیه عمل الثقلین.

  • معنای روایات «نوم العالم العبادة»

  • حالا آن به‌جهت تکوین مسئله است یعنی عالم چون حیاتش را وقف برای تثبیتاً لأحکام الله کرده لذا نومش هم عبادت است، أکلش هم عبادت است. فقط نوم عالم عبادت نیست بلکه أکلُهُ عباده و سایرُ افعالِهِ عبادة؛ منظور مشی است منظور از رَکوبُ السیاره است، هرچه می‌خواهد باشد این عبادت است. «أنفاسکم فیه تسبیح» به‌خاطر چیست؟ به‌خاطر جهت صومی است، آن جهت تعلق است، این جهت، جهت تکوینی است. حالا بگذریم چون داریم از مسئله دور می‌شویم.

  • در این موارد در مقدمۀ اولیٰ این اثبات می‌شود که تمام افعال باید مستنداً إلی الله باشد و بدون این فایده‌ای ندارد. این مسئلۀ اول است.

  • دعاوی مختلف انسان در انجام افعال

  • مقدمۀ دوم اینکه هر فعلی را که انسان انجام می‌دهد یا به داعی شهوانی است یا التذاذ روحانی است؛ یعنی اگر غذا می‌خورد برای داعی شهوانی است شهوت أکل و اینها است یا مثلاً تفریح و تفرّج و امثال‌ذلک دعاوی شهوانی دارد اما فرض کنید کسب علم می‌کند، کسب علم برای التذاذ روحانی است. خلاصه یا این مسئله است یا آن مسئله و قسم ثالثی برای این مسئله موجود نیست مگر اینکه از طرف شارع حکم به فعل آمده باشد که در آنجا داعی شهوانی و التذاذ روحی نیست. من‌باب‌مثال جهاد فی سبیل الله نه داعی شهوانی دارد نه التذاذ روحی دارد یا صلاة در وقت زوال در صحرای حارّ نه داعی شهوانی دارد نه التذاذ روحی و نفسی دارد. پس احکامی که این احکام را مکلف انجام می‌دهد بدون التذاذ شهوانی و بدون التذاذ روحی و نفسی این احکام را انجام می‌دهد و این سه قسم است؛ یا خوفاً مِن العقاب است یا شوقاً إلی الثواب است یا شق سوم که برای اوحدی از افراد است به قول امیرالمؤمنین علیه‌السّلام که می‌فرمایند:

جلسه ۳۲۶

9
  • إنَّ قَومًا عَبَدوا اللهَ رَغبَةً، فَتِلكَ عِبادَةُ التُّجّارِ؛ وَ إنَّ قَومًا عَبَدوا اللهَ رَهبَةً، فَتِلكَ عِبادَةُ العَبیدِ؛ وَ إنَّ قَومًا عَبَدوا اللهَ شُكرًا فَتِلكَ عِبادَةُ الأحرار.1

  • خب این شقّ سوم برای فرد خاصی از اینها هست. البته در اینجا نمی‌دانم چطور آقای خوئی با آن مرامشان این مسئله را هم ذکر می‌کنند! بله، هستند افرادی که اینها در یک موقعیتی هستند که اصلاً خودشان را نمی‌بینند و احساس نمی‌کنند، اینها در یک مرتبه‌ای از فناء قرار دارند که اصلاً خود را نمی‌بینند تااینکه معبود را عبادت کنند و این عبادت آنها اصلاً از زمرۀ طلب، خارج است، اصلاً از زمرۀ رجاء، خارج است؛ نه به‌خاطر خوف از عقاب است، نه طلباً إلی الثواب است، نه به‌خاطر وجدتهُ أهلاً للعبادة، است و اصلاً از این مرتبه خارج است. بعد می‌فرمایند که گرچه ما معنای فناء را نمی‌فهمیم و این مسئله را به اهلش واگذار می‌کنیم.2 این خوب است خدا خیرش بدهد که اقلاً در اینجا اثبات یک هم‌چنین مطلبی را ایشان می‌فرمایند.

  • راجع به خوفاً مِن العقاب که بحث ما راجع به این مسئله نیست چون ادلّۀ تسامح در مقام ثواب هستند. آن مسئله‌ای هم که می‌فرمایند که مولا علی فرمود که «وَجَدتُكَ أهلاً لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُكَ»3 که آن‌هم اختصاص به او دارد و به ما مربوط نیست. این ادلّۀ تسامح مربوط به ماست و مربوط به اغلب افراد است که اینها طمعاً إلی الثواب انجام می‌دهند.

  • بنابراین تمام عبادات و افعالی که مکلف این افعال را انجام می‌دهد، طمعاً إلی الثواب است و تَقَرُّباً إلی الله است. پس این دو روایتی که در اینجا آمده که در اینها «رجائاً» دارد، این شرط زائدی در اینجا نیست بلکه همان بیان روایات مطلقات است اما در روایات مطلقات به‌خاطر تَقَرُّباً إلی الله بیان نشده است ولی در این دو روایت مسئله بیان شده که رجاءً إلی الله. پس رجاءً إلی الله در واقع همان ناظر به همان روایات مطلقه است نه‌اینکه در مقام تقیید است، نه‌خیر و دلیل بر این مسئله این است که روایات در مقام اِخبار بر ثواب بعد الإتیان از فعل نیستند بلکه روایات در مقام تشویق‌‌اند ـ این برگشت از همان حرفی است که جلسه قبل زدند است، این یعنی ضد و نقیض هست ـ «من سَرّحَ لِحیَتُهُ فَلَهُ کذا»4 یعنی سَرّح لِحیَتک معنایش این است. صرفاً این نیست که روایات بیایند و بگویند که اگر کسی این کار را انجام بدهد، خدا این‌قدر به او ثواب می‌دهد، نه! می‌گویند که برو انجام بده، تشویق و ترغیب و تحریص می‌کنند. بنابراین اگر در این فعل تقرب لحاظ نشده باشد بنابراین در اینجا روایات دلالت بر تشویق ندارند درحالی‌که ظهور روایات بر تشویق و ترغیب است. گفته‌اند که از تفریع «فاء» فَفَعَلَهُ استفادۀ این قید می‌شود یعنی مترتباً بر بلاغ این چیز را انجام می‌دهد.

    1. . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ج ۱، ص 5۱۰. امام شناسى، ج ‌5، ص 43:
      «دسته‌اى از مردم، خداى را از روى رغبت به ثواب و ميل به پاداش عبادت مى‌كنند، اين عبادت تاجران است. و دسته‌اى از مردم خداى را از روى ترس عبادت مى‌كنند، اين عبادت بندگان است. و دسته‌اى از مردم خداى را از روى شكر عبادت مى‌كنند، اين عبادت آزادگان است.»
    2. مصباح الفقاهة، ج 1، ص 710.
    3. عوالي اللئالي، ج ‌2، ص 11:
      «ما عَبَدتُكَ خَوفاً مِن نارِكَ وَ لا شَوقاً إلَى جَنَّتِكَ بَل وَجَدتُكَ أهلاً لِلعِبادَةِ فَعَبَدتُكَ.» اسرار ملكوت، ج ‌2، ص 72:
      «خدايا! عبادت من به جهت ترس از آتش و يا فوز به نعمات اخروى و بهشت و فوائد آن نيست؛ بلكه تو را اهل پرستش يافتم و به دور از هر چشم‌داشتى به عبادتت پرداختم.»
    4. الكافي، ج ‌6، كتابُ الزّیِّ و التَّجَمُّل و المُروءة، بابُ التَّمَشُّط، ص 489، ح 10:
      «عَن إسماعیلَ بنِ جابِرٍ عَن أبی‌عَبدِاللهِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیهِ قالَ: مَن سَرَّحَ لِحیَتَهُ سَبعینَ مَرَّةً وَ عَدَّها مَرَّةً مَرَّةً لَم یَقرَبهُ الشَّیطانُ أربَعینَ یَوماً.»
      ترجمه: «اسماعيل بن جابر گويد که امام صادق عليه‌السّلام فرمود: هركس هفتاد بار محاسن خود را شانه بزند و هر مرتبه را شمارش كند، شيطان تا چهل روز به او نزديك نخواهد شد.» (محقق)

جلسه ۳۲۶

10
  • بیان مسئله تا اینجا بر این بود که استحباب بر خود فعل تعلق می‌گیرد یعنی کسی که این فعل را به نیت استحباب انجام می‌دهد چون روایت آمده ولو روایت، روایت ضعیف است ولی این ثواب برایش وارد است. ولی در لسان این افراد که می‌گویند: «رجاءً» که مترتب بر این است که خود فعل استحباب ندارند بلکه رجاء او موجب استحباب است، اینها گفته‌اند که فای فعَل فای تفریع است: بَلَغَهُ فَفَعَلَهَ؛ مترتب بر بلوغ این فعل انجام می‌گیرد. فرض کنید اگر بگوید: أنصَحتُ زیداً لِلصلاة فَصلَّ الظهر خب اینکه فاء در اینجا آمده، متفرع بر او این است که به‌واسطۀ نصیحت من، زید صلاة را انجام داد اگر من نصیحت نمی‌کردم زید نماز نمی‌خواند پس به‌واسطۀ انصاح است که در اینجا زید مرتکب فعل وجوب شده است و استفادۀ از اینجا این است که این فعل به‌واسطۀ بلاغ در اینجا حُسن پیدا می‌کند اما حسن فعلی ندارد یعنی چون به او بلاغ شده است این دلالت می‌کند بر اینکه این جنبۀ رجاءً إلی الثواب در آن باشد؛ چون به او رسیده است که ثواب دارد، به‌خاطر ثواب انجام می‌دهد. ایشان می‌گویند که این دلالت نمی‌کند؛ فای تفریع فقط دلالت بر تفریع یک نتیجه بر یک علتی می‌کند همین مثل ضَرَب زیدٌ فَقُتِلَ این الآن متفرع بر آن است و اضافۀ بر این دلالتی ندارد.

  • بنابراین از این دو مقدمه و بیان این مسئله استفاده می‌شود که ادلّۀ تسامح در مقام اثبات حسن فعلی برای آن فعلی هستند که بلاغ به او آمده است و بلاغ متعلق به او شده است و دلالت بر حسن فعلی می‌کند.

  • نظر مرحوم نائینی در مورد ناظر به مطلقات بودن روایت محمد بن مروان

  • مرحوم نائینی در اینجا نسبت به اشکال آن مُستشکل که می‌گوید: آن دو روایت که روایت محمد بن مروان است ـ رجاءً و التماساً ـ ناظر به مطلقات است، اشکالی اینجا دارند و آن این است که اولاً این دو روایت، روایت ضعیف است و ثانیاً هردو مثبتین هستند یعنی آنچه را که روایت مقیّد موجب تقیید مطلق می‌شود در آنجایی است که ـ من اشتباه کردم ـ مورد وجوب یا مورد حرمت باشد اما در مورد استحباب نه، در مورد استحباب اشکال ندارد که هم این مطلق مستحب باشد، هم او مستحب باشد، اشکالی ندارد.

جلسه ۳۲۶

11
  • فرض کنید داریم که در روز چهارشنبه صلاة رکعتین مستحب است و بعد در یک روایت دیگر داریم که صلاة با عطر و با رائحه و با طیب مستحب است، هردو مثبتین هستند و در مورد مستحبات اشکال ندارد چه آن صلاة را بخواند یااینکه این را بخواند ثوابش اکثرُ ثواب هم هست ولی در مانحن‌فیه هم همین‌طور است در مانحن‌فیه مورد، مورد استحباب است و چون مورد استحباب است ولو اینکه آن مقیّد با آن مطلق مخالف باشد درعین‌حال نمی‌تواند آن را تقیید بکند، بلکه هردو به حال خودش باقی هستند.

  • جواب مرحوم آقای خوئی در باب ناظر به مطلقات بودن روایت محمد بن مروان

  • جوابی که مرحوم آقای خوئی می‌دهند جواب درستی است؛ ایشان می‌فرمایند که در بحث اطلاق و تقیید، بحث استحباب و وجوب نیست؛ در هرجا که دو روایت یکی ناظر بر دیگری می‌باشد، به‌نحو اینکه نتوان جمع بین او و روایت دیگر کرد، در آنجا با روایات مقیَّد ما باید تقیید بزنیم. بله، اگر مورد، مورد مثبتین باشد، در آنجا ما مطلق را حمل بر مقیّد نمی‌کنیم ولی اگر مثبتین نباشند یعنی یکی مثبت است و دیگری نافی باشد قطعاً در آنجا این‌طور است مثلاً حتی در مورد استحباب: زیارةُ الحسین مستحبٌ، بعد از آن‌طرف داریم که زیارت حسین بدون غسل مکروه است آیا در اینجا می‌توانیم بگوییم که زیارت با غسل به استحباب خودش باقی است و زیارت بدون غسل هم به استحباب خودش باقی است؟! نه! باید مطلق را هم مقیّد کنیم. پس بحث فقط بحث وجوب و اینها نیست.

  • حل مسئله این‌طوری که ایشان می‌فرمایند ـ همان‌طوری‌که ما گفتیم ـ به این است که روایات مطلق به داعی تقرّب است و رجاء إلی الثواب چیزی اضافۀ بر تقرّب در اینجا ندارد. بنابراین روایات مطلقه و روایات مقیّده، هردو یک ملاک و هردو با کثرت و تعدّد یک مفهوم را می‌رساند و آن این است که فعلی را که مکلف ولَو طبق روایت ضعیف انجام می‌دهد چون به داعی تقرّب انجام می‌دهد، بر نفس فعل ثواب تعلق می‌گیرد چون فعل مستحب می‌شود. و فیه ‌ما فیه، إن‌شاء‌الله برای جلسۀ بعد باشد.

جلسه ۳۲۶

12
  • عدم اختصاص حال فناء به امام معصوم علیه‌السّلام

  • تلمیذ: نسبت به سایر ائمه هست؟ آن حالت برای همه‌شان است؟

  • استاد: بله، حتی ممکن است برای افراد عادی هم پیدا بشود، یعنی غیر از امام ممکن است برای دیگران پیدا شود، در مرحلۀ فناء فرق نمی‌کند. در مرحلۀ فناء ذات پروردگار است که دارد کار انجام می‌دهد و هیچ‌چیزی نمی‌تواند به آن مرتبه برسد پس چه علی باشد چه غیر علی باشد تفاوت در اینجا نمی‌کند اما امیرالمؤمنین مصداق مشخص آن است. مثل اینکه شما هزارتا صفر بچینید یک، یک هم کنار آن هزارتا صفر بگذارید آیا با یک برابری می‌کند؟! حالا هزارتا صفر بشود ده هزارتا صفر یا یک میلیون صفر اما باز صفر است!

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد