/11
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۲۸

1
  • درس سیصد و سیزدهم: صوت 328

  • مفاد اخبار «مَن بَلَغ» و ادلّۀ تسامح در ادلّۀ سنن (6)

جلسه ۳۲۸

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • سه نظریه راجع به کیفیت دلالت اخبار «مَن بَلَغ» از نقطه‌نظر حجیت و استحباب و ارشاد به حکم عقل عرض شد؛ گفتیم که بنا بر مسئلۀ توسعۀ در حجیت، اشکالی که وارد شده است مبنی بر القاء احتمال خلاف این اشکال وارد نیست زیرا به‌طورکلی در مسئلۀ حکومت آن توسعۀ دایرۀ موضوع، حجیت آن قضیۀ حکمیه را ایجاب می‌کند درصورتی‌که موضوع واجد شرایط موضوع آن موسّع حتی نباشد و به همین جهت مسئلۀ توسعه مطرح است والاّ توسعۀ معنا ندارد.

  • وقتی که می‌گوییم «الطَّوافُ بِالبیت صَلاةٌ»1 معنایش این است که حتی شرایط آن صلاتیّت که «أولهُ تکبیر و آخرهُ تهلیل» و اجزائش در طواف اخذ نشده است و صرفاً به‌واسطۀ آن جهت نورانیّت صلاتیّه که در طواف محقّق است با رعایت بعضی از شرایط، حکم به توسعۀ در موضوع در آنجا داده می‌شود.

  • بناءً‌علیٰ‌هذا در مسئلۀ حجیت این روایات آنچه که در اینجا هست به‌واسطۀ القاء عدم احتمال اعتبار، آن حجیت مشروطۀ به وثاقت راوی در اینجا به حجیت مشروعه و معتبره درصورت عدم وثاقت راوی توسعه پیدا می‌کند و در اینجا دیگر اشکالی متوجۀ دلیل حجیت و این اخبار «مَن بَلَغ» نمی‌شود. از این نقطه‌نظر اشکال وارد نیست و تقریر اول ثابت می‌شود.

  • و اما نسبت به اصل مسئله که به‌طورکلی آیا اخبار «مَن بَلَغ» درصدد توسعۀ دلیل حجیت هستند یااینکه نه، اخبار «مَن بَلَغ» صرفاً به‌عنوان تقریر و تثبیت دلیل حجیت در اینجا وارد شده‌اند، باید در اینجا عرض کنیم که آنچه که در اخبار «مَن بَلَغ» وارد است، هیچ ظهوری از این اخبار «مَن بَلَغ» بر توسعۀ دلیل حجیت وجود ندارد. یعنی اگر ما به مفاد این اخبار توجه کنیم متوجه می‌شویم که قطعاً مقصود شارع از بیان اخبار «مَن بَلَغ» اخذ به روایات ضعیفه و غیر موثقه نیست. زیرا دراین‌صورت حد و مرزی برای روایت و برای راوی ـ هردو ـ از این نقطه‌نظر وجود ندارد؛ اینکه راوی چه کسی باشد [فرق ندارد] راوی اگر از اهل‌تسنن هم باشد، ما باید به این اخبار «مَن بَلَغ» تمسک کنیم. اخبار «مَن بَلَغ» عام است، در اخبار «مَن بَلَغ» این نیست که راوی باید حتماً شیعه باشد، راوی سنّی هم باشد باید نسبت به این اخبار اعتبار کرد و حتی اگر راوی معاند و اهل خلاف باشد هم همین‌طور است، در تمام این موارد اخبار «مَن بَلَغ» اثبات حجیت مروی را می‌کنند ولو رجائاً. چه حُسن و چه رجحانی در اخذ به این‌گونه اخبار وجود دارد که شارع دلیل حجیت را توسعه بدهد؟! یعنی چنانچه در دلیل حجیت خبر موثوق حکم به استحباب شرعی و برائت ذمه از طرف مولا را دارد، در روایت ضعیف و مخالف و معاند حتی به صرف بلوغ یک خبر شارع حکم به رجحان بکند. این ما یَضحک بِه الثَّکلیٰ است، اصلاً یک هم‌چنین مسئله‌ای قابل قبول نیست که امام علیه‌السّلام بگوید که ناصبی یک خبری برای شما نقل بکند که دلالت بر استحباب یک شیء می‌کند و شما رجائاً انجام بدهید و این توسعه در دلیل حجیت است! این مسخره است! یااینکه فرض کنید که ما می‌دانیم یک نفر اصلاً کذّاب و دروغگو است اما در خصوص این خبر علم به خلاف نداریم؛ لعلّ اینکه این خبر را صادق گفته است اما غلبۀ حال او بر کذب است، در اینجا شارع بگوید که رجحان با عمل به این خبر است؟! این خلاف است.

    1. عوالي اللئالي، ج ‌1، الفصل التاسع، ص 214، ح 70.

جلسه ۳۲۸

3
  • بتّی بودن ادلّۀ حجیت خبر واحد

  • درحالی‌که ادلّۀ حجیت خبر واحد ادلّۀ بتّیه است و نهی می‌کند از عمل به روایت غیر موثقٌ بها. چطور ممکن است که ما در مورد استحباب قائل به تخصیص بشویم و این‌همه ادلّه‌ای که اقامه شده‌اند و طریق عقلائیه و سیرۀ عقلائیه را به‌طورکلی اصلاً کنار بگذاریم و قائل بشویم به اینکه خبری را که ولو معاند نقل می‌کند بپذیریم؟! این دلیل توسعه در دلیل حجیت باید ملاک داشته باشد، باید رجحان داشته باشد، باید یک مصلحت سلوکیه در اینجا وجود داشته باشد، تااینکه بخواهیم دلیل حجیت را توسعه بدهیم. کجای این مصلحت سلوکیه در اینجا هست که ما خبر راوی فاسق را به صرف احتمال ولو احتمال پنج درصد قبول بکنیم؟! این اصلاً معنا ندارد!

  • لزوم وجود ملاک در توسعه در دلیل حجّیت

  • در مصلحت سلوکیه فرموده‌اند که در مصلحت سلوکیه باید سوای آن مَحکی و سوای مؤدّ‌ای اماره باید مصلحت وجود داشته باشد درحالی‌که در اینجا دقیقاً نه‌تنها مصلحت است بلکه مفسده است و ما هم می‌بینیم که اگر شارع راه عمل به خبر واحد را باز کند، دیگر هر بی‌سروپا و مغرض و معاندی وارد می‌شود و هرچه دلش می‌خواهد به‌عنوان أخبَرَنا فلان، أخبَرَنا فلان می‌گوید و دیگر اصلاً به‌طورکلی زمام امور از هم متلاشی می‌شود. اگر معاندین و مخالفین و ضعاف بدانند که در اخبار «مَن بَلَغ» شارع توسعه در حجت قائل شده است، دیگر جنایتی نیست که انجام نشود! یعنی دقیقاً بر خلاف مصلحت سلوکیه، این فساد در روایات به‌جای [مصلحت می‌نشیند]، شارع می‌آید صلاح را محدود می‌کند، مرام انسان را متقن و محکم می‌کند. نه‌اینکه بیاید توسعه دهد! مثل روایتی که فخر رازی در دلیل بر افضلیّت ابوبکر بر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ذکر می‌کند؛ دلیل را صرف مصاحبت با پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در غار می‌داند که چون پیغمبر صاحب او در غار بود دلیل بر افضلیّت او است و اینکه خدا سکینه‌اش را بر آنها فرستاده است.1

    1. . برای اطلاع بیشتر مراجعه شود به مفاتيح الغيب، فخر رازی، ج ‌16، ص 50، ذیل آیه 40 سوره توبه.

جلسه ۳۲۸

4
  • عجب! واقعاً مجنون است! مردم هم قبول می‌کنند که دلیل بر افضلیّت او این است! حالا ضمیر سکینه به پیغمبر برمی‌گردد و پیغمبر فرمودند که «لا تَخَف و لا تَحزَن» این عدم خوف دلالت بر عدم خوف تکوینی و حزن تکوینی می‌کند که ﴿أَلَآ إِنَّ أَوۡلِيَآءَ ٱللَهِ لَا خَوۡفٌ عَلَيۡهِمۡ وَلَا هُمۡ يَحۡزَنُون﴾!1 حالا اگر اینها ببینند که بنا بر فقه شیعه و مرام شیعه روایات «مَن بَلَغ» دلالت بر استحباب می‌کند! دیگر چه‌کارها که نمی‌کنند، بیا و بار کن شتر را از روایات مجعوله و اخبار «مَن بَلَغ»! این از نقطه‌نظر راوی.

  • و اما از نقطه‌نظر روایت باید هر روایت چرند و لاطائلاتی را دراین‌صورت بپذیریم مثل اینکه بگویند که روایت داریم که کسی که دوتا پشتک بزند دوتا حورالعین به او می‌دهند! کسی که روز فلان چه‌کار کند ثواب دارد و امثال‌ذلک! می‌شود خیلی روایت درآورد و خیلی از همین‌ها به‌واسطۀ اغراضی درست شد‌ه‌اند؛ خیلی از این روایات فرض کنید به‌واسطۀ اغراض و امراضی درست شده‌اند تا جایی که من در یک جا می‌خواندم که شخصی برای این سوره‌های قرآن ثواب وضع کرده بود؛ کسی که سورۀ یاسین را بخواند چه ثوابی دارد، ده صفحه نقل کرده بود، کسی که سورۀ واقعه را بخواند، کسی که سورۀ مریم را بخواند، کسی که سورۀ کذا را بخواند و... یکی از این علماء به او برخورد کرده بود و گفته بود که تو از کجا این‌همه روایات را درآوردی و نقل کردی؟! صریحاً گفت که من دیدم مردم به قرآن تمایل کم دارند، آمدم روایت جعل کردم که مردم قرآن بخوانند! ببینید یعنی این‌گونه افراد، برای رسیدن به اغراضشان چه می‌کنند! اینها را در تاریخ داریم. ظاهراً این شخص در زمان سید بن طاووس هم بود. یااینکه فرض کنید که به‌خاطر امیالشان و چیزهای دیگر گفته‌اند که «مَن أكَلَ بَصَلَ عَكَّةَ فی مَكَّةَ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ» امثال این روایاتی که ابوهریره درآورده است.2 هشتاد هزار روایت! خب این روایت «بَصَل» او بر «مَن بَلَغ» هم دلالت می‌کند پس به مکه برویم و از بصل بخوریم و داخل بهشت شویم! «مَن بَلَغ» است دیگر رجائاً است، چه اشکالی دارد؟! اگر باب این قضیه باز بشود از نقطه‌نظر روایت و مروی هم هیچ اعتباری به آن نیست.

    1. . سوره یونس(10) آیه 62. امام شناسى، ج ‌5، ص 24:
      «آگاه باشيد كه براى اولياى خداوند هيچ‌گونه ترس و هيچ‌گونه اندوه و حزنى نيست.»‌
    2. سیری در سیره نبوی، مرتضی مطهری، ج 1، ص 130.

جلسه ۳۲۸

5
  • آن‌وقت در اینجا هر روایتی ولو اینکه مخالف هم باشد باید به آن اخذ بشود. پس قطعاً به حکم عقل و به ادلّۀ نقلیۀ محدودیت در حجیت خبر واحد قطعاً اگر خبر، خبر ضعیف باشد امکان ندارد شارع دعوت به فعل کند. چرا؟ چون زمینه به‌طورکلی [باب] وضع و جعل در راوی و در روایت باز می‌شود. جایی که روز غدیر و دو ماه قبل را انکار کردند دیگر شما چه ضمانتی دارید بر اینکه نیایند برای هر قضیه‌ای خبری جعل و وضع بکنند؟!

  • خود من داشتم یک وقت راجع به همین روایات اهل‌تسنن مطالعه می‌کردم در همین کتاب الغدیر هست چقدر اینها به خود امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نسبت داده‌اند؛ از قول امیرالمؤمنین که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم به من گفت که «یا علی لو لا أن فَضَّل الله ابوبکر علیک لجعلتک خلیفة من بعدی!»1 و نظایر اینها. من احصاء که کردم تقریباً حدود شاید صد روایت از قول امیرالمؤمنین جعل کردند! نه‌تنها خودشان جعل کردند بلکه به امیرالمؤمنین هم نسبت دادند! بندۀ خدا امام که نیست دفاع کند.

  • این مسئله مسئلۀ بسیار مهمی است که قطعاً شارع و مرام شارع بر عمل بر روایات ضعیف و بر عمل بر روایات غیر موثق بها نبوده است و اگر شارع بخواهد این مسئله را راجح کند و رجحان بدهد، اصلاً به‌طورکلی زیر بنای شرع به‌هم می‌ریزد و واژگون می‌شود. این مسئلۀ اوّلی که راجع به قضیۀ «مَن بَلَغ» هست. البته مطالب خیلی زیادی در اینجا هست و فقط ما این مقدار را به‌عنوان مختصر گفتیم و إن‌شاءالله مطالب دیگر هم ضمیمه می‌شود. این فقط به‌خاطر این است که در بحث باید مسائل جمع کرده و مختصر باشد.

  • بلوغ عقلائیه، مقصود از بلوغ در «مَن بَلَغَهُ»

  • عنوان بلوغ در عرف بر عنوان بلوغ عقلائی است نه هر بلوغی

  • روی این جهت مقصود از بلوغ و «مَن بَلَغَهُ» همان بلوغ عقلائیه و همان بلوغی است که براساس آن بلوغ باید مکلف ترتیب اثر بدهد و آن مفاد ادلّۀ حجیت است. «مَن بَلَغهُ» یعنی کسی که به او برسد؛ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ﴾،2 ابلاغ کن؛ ابلاغ یعنی ابلاغ عقلائی. اگر یک بچۀ پنج‌ساله بیاید یک حرفی را بزند نمی‌گویند که بَلَغهُ کذا، اصلاً ترتیب اثر نمی‌دهند. اگر یک نائم یک روایتی را نقل کند نمی‌گویند که بَلَغَنا هذه الروایة من هذا الشخص چرا؟ چون نائم است. اگر ساهی نقل بکند همین‌طور، اگر خاطی نقل بکند همین‌طور، اگر مجنون خبری را نقل بکند همین‌طور، اصلاً عنوان بلوغ در عرف بر عنوان بلوغ عقلائی است نه هر بلوغی ولو بَلَغَ ما بَلَغمَن بَلَغَهُ کذا، این است که شرایط بلاغ و ابلاغ تامّ و تمام باشد این را «بَلَغَهُ» می‌گویند. وقتی این‌طور باشد بنابراین دیگر توسعه در دلیل حجیت نیست همان دلیل حجیت در اینجا هم شامل می‌شود و این یک مسئلۀ عادی است؛ بله اگر شرایط روایت را ملاحظه کردم و روایت در نظر حجت آمد و عمل کردم خدا به من ثواب می‌دهد اگرچه نباشد، خب این یک مسئلۀ عادی است.

    1. . برای اطلاع بیشتر رجوع شود به الغدیر، ج 8، ثناء أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام على الخلیفة، ص 36.
    2. . سوره مائده (5) آیه 67. امام شناسى، ج ‌5، ص 234:
      «اى رسول ما! تبليغ كن و برسان به مردم [آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است].»‌

جلسه ۳۲۸

6
  • تلمیذ: چرا این روایت صادر شد؟! این روایت «مَن بَلَغ» بنا بر آنچه که فرمودید چیز عادی است چرا صادر شد؟

  • استاد: این مثل سایر مسائل است.

  • تلمیذ: روایت، روایت وجوب هم همین است روایت توقف همین است کسی هم که یک روایت برسد که مکروه است انسان اجتناب کند آن‌هم ثواب می‌برد.

  • استاد: بله، ما طبق ملاک در مکروه هم همین را می‌گوییم. در اینجا روایت این را می‌خواهد بگوید، در این‌همه آیات قرآن هست که کسی که عمل خیری انجام می‌دهد خدا به او ثواب می‌دهد، این نیاز به گفتن ندارد. اینها آمده برای ما دین را بیان کرده است.

  • تلمیذ: تشویق برای یک عمل خیر است.

  • استاد: نه‌خیر چه کسی گفته است تشویق است؟!

  • تلمیذ: قرآن گفته است.

  • استاد: این‌هم تشویق برای این است که شما روایات مستحب را دست‌کم نگیرید مگر این‌همه ما روایت نداریم خدا رضایت خودش را در استحباب قرار داده است استحباب را کوچک نگیرید؟!

  • تلمیذ: این لسان روایت این را که نمی‌خواهد بگوید.

  • استاد: این را می‌خواهد بگوید؛ لسان روایت می‌گوید که کسی که به او یک ثواب می‌رسد دست‌کم نگیرد. این‌طور تصوّر نکند که لعلّ اینکه این راوی این را نگفته است من از این فیض محروم بشوم، روایت می‌خواهد این را بگوید.

  • تلمیذ: این نیست. من الآن خود روایت را جلوی چشممان بگذارم از این روایت این را می‌فهمم که دارد تأکید بر عمل به استحباب می‌کند یااینکه می‌گوید: نه اگر احتمال خلاف می‌دهی خلافش را به یک شکلی رفع کن.

  • استاد: تأکید دارد به عمل استحباب می‌کند در چه صورت؟! درصورتی‌که خبر مجعول باشد؟! من هم همین را دارم می‌گویم. اصلاً فرض کنید پیغمبر همین الآن اینجا نشسته است و الآن دارد همین خبر را به شما می‌گوید: کسی که از من حرفی را بشنود و به آن عمل بکند، خدا به او ثواب می‌دهد گرچه من این حرف را نزده باشم! همین‌جا پیغمبر نشسته است شما چه حکمی می‌کنید؟! می‌گویید که اگر بچۀ پنج‌ساله بیاید از قول شما نقل بکند هم عمل کنیم یا رسول الله؟! این حرف‌ها نیست. حضرت در اینجا می‌خواهند بگویند که به استحباب اهتمام داشته باشید.

جلسه ۳۲۸

7
  • این نیست که شما فقط واجب را بگیرید، این نیست که فقط شما حرام را بگیرید، ما این‌همه روایت داریم که خداوند رضایت خودش را در استحباب قرار داده است،1 مسامحه برای عمل به استحباب نکنید و خدا بغض خود را در مکروه انجام داده است مبادا اینکه مکروهی از شما عمل بشود اینها برای همین روایت «مَن بَلَغ» است.

  • آن‌وقت ما در اینجا نسبت به استحباب مسامحه و مُجامله می‌کنیم و اعتناء نمی‌کنیم؛ حالا چه کسی گفته است! حالا چه کسی عمل کرده است! اگر روایت، روایت مستحب است باید به آن عمل کرد، اگرچه هم از پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هم بیان نشده است، خب نشده که نشده است، دلیل روشن است أبی‌بصیر نقل کرده است از قول امام صادق علیه‌السّلام هم نقل کرده است. ما هم طبق روایت عمل می‌کنیم ولو اینکه امام صادق نگفته است. مگر از حضرت سؤال نمی‌کند که ما در مِنیٰ بودیم و شنیدیم که از قول شما یک حرفی را نقل کردند ـ أبی‌بصیر هم دارد نقل می‌کند ـ بعد خلافش را شنیدیم حضرت فرمودند که به آنچه که شنیدید عمل بکنید خداوند اجرش را به شما می‌دهد.2 او کیست؟! أبی‌بصیر است یعنی خود این راوی که این شخص از اهل خبره است و با امام هم واسطه ندارد امام در کنارش هست، خود او می‌گوید که از شخصی می‌شنویم و شخصی موثق هم است و بر طبق آن عمل می‌کنیم حضرت می‌فرمایند که شما مأجور هستید. بعد که برای شما کشف خلاف می‌شود انجام ندهید. خب دیگر از این بالاتر داریم؟!

  • تلمیذ: ...

  • استاد: علیٰ‌کل‌ّحال مسئلۀ ادلّۀ حجیت خبر واحد از نقطه‌نظر مفاد با این یکی است یعنی هردو در یک مسیر حرکت می‌کنند؛ ادلّۀ حجیت خبر واحد می‌گوید که اماره‌ای را که اگر برای شما برسد به مؤدّای آن اماره باید عمل کنید درصورتی‌که شرایط حجیت برای این اماره موجود باشد. این را ادلّۀ حجت خبر واحد می‌گویند.

    1. علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۲۷، با قدری اختلاف.
    2. . مصدر در حال بررسی.

جلسه ۳۲۸

8
  • اخبار «مَن بَلَغ» چه می‌گویند؟ اخبار «مَن بَلَغ» اصلاً کاری به ادلّۀ حجیت خبر واحد و عدم ادلّۀ حجیت خبر واحد ندارند. اخبار «مَن بَلَغ» به عبارت امروزی در زیرمجموعۀ ادلّۀ حجیت قرار دارند؛ وقتی که ما با ادلّۀ حجیت خبر واحد حجیت این امارۀ کذایی را ثابت می‌کنیم حالا اخبار «مَن بَلَغ» در این زمینه و در این ظرف می‌آیند بیان می‌کنند و می‌گویند که اگر این حجیت در اینجا ثابت شد ولو مخالف با واقع باشد به تو ثواب می‌دهند درصورتی‌که عمل بکنی. پس این در تحت آن قرار می‌گیرد و هیچ منافاتی هم باهم دیگر ندارند.

  • بنابراین این جهت اولیٰ که در تقریر اخبار «مَن بَلَغ» ذکر شده است قطعاً توسعۀ در ادلّۀ حجیت خبر واحد نیست بلکه بلوغ در اینجا نفس بلوغ در حجیت اماره است و در اینجا هیچ‌گونه مسئله و توفیری ندارد.

  • اما آن تقریر دوم اینکه استفادۀ استحباب شرعی به‌عنوان فرع شرعی و فقهی نه به‌عنوان یک اصل اصولی و یک موضوع قاعدۀ اصولی در اینجا باشد که آقای خوئی و بِالتَّبع ایشان شاگردان ایشان ـ ظاهراً مرحوم آقا رضوان الله تعالیٰ علیه هم که در این قضیه حاشیه‌ و اشکالی در اینجا وارد نکردند و به نظر می‌رسد که همین را تأیید کردند اما در آخر به یک نحو دیگری مسئله را توجیه می‌کنند که إن‌شاء‌الله بعداً آن را عرض می‌کنیم ـ بیان کردند این است که این اخبار «مَن بَلَغ» اینها در مقام جعل استحباب شرعی هستند، درقبال استحباب واقعی و نفسی یعنی همان‌طور که مؤدّای اماره دالّ بر یک استحباب واقعی است ...، «مَن صَلّی بالبیت فَلَهُ هذا الثواب»1 «مَن طاف بالبیت فلهُ هکذا»2 «مَن دعا یومَ العرفة لَأُخرِجَنَّهُم مِنَ الذُّنوبِ كَیَومِ وَلَدَتهُم أُمَّهاتُهُم »3 من‌باب‌مثال. خب این روایات فرعی، روایاتی که دالّ بر احکام فرعیّۀ فقهیّه هستند، چطور دلالت بر احکام نفس‌الأمریه می‌کنند که بر موضوعات نفس‌الأمریه مترتب هست، این اخبار «مَن بَلَغ» هم طبق تقریر آقای خوئی دلالت می‌کند بر جعل احکام ثانوی درقبال موضوعات ثانوی نه موضوعات واقعی؛ یک موضوعات واقعی داریم مثل دعایی که از معصوم است که این موضوع، موضوع واقعی است و احکام واقعی و احکام نفسیّه هم بر آن مترتب است، و یک موضوعات هم موضوعات جعلی است ...

    1. الكافي، ج ‌4، كتابُ الحَجِّ، بابُ فَضلِ الطَّوافِ، ص 411،‌ ح 1:
      عَلیِّ بنِ مَیمونٍ الصّائِغِ قالَ: قَدِمَ رَجُلٌ عَلَى عَلیِّ بنِ الحُسَینِ عَلَیهِما السَّلامُ فَقالَ: قَدِمتَ حاجّاً؟ فَقالَ: نَعَم، فَقالَ: أ تَدری ما لِلحاجِّ؟ قالَ: لا، قالَ: مَن قَدِمَ حاجّاً وَ طافَ بِالبَیتِ وَ صَلَّى رَكعَتَینِ كَتَبَ اللهُ لَهُ سَبعینَ ألفَ حَسَنَةٍ وَ مَحا عَنهُ سَبعینَ ألفَ سَیِّئَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ سَبعینَ ألفَ دَرَجَةٍ وَ شَفَّعَهُ فی سَبعینَ ألفَ حاجَةٍ وَ كَتَبَ لَهُ عِتقَ سَبعینَ ألفَ رَقَبَةٍ قیمَةُ كُلِّ رَقَبَةٍ عَشَرَةُ آلافِ دِرهَمٍ
      ترجمه: «على بن ميمون صائغ گويد: مردى به خدمت امام سجّاد عليه‌السّلام شرفياب شد. حضرت فرمود: آمدى حج بگزارى‌؟ گفت: آرى. حضرت فرمود: آيا مى‌دانى چه ثوابى براى حاجى است‌؟ گفت: نه. فرمود: هركه براى انجام حج بيايد و طواف بيت نمايد و دو ركعت نماز گزارد خداوند بر او هفتاد هزار حسنه مى‌نويسد، هفتاد هزار گناه از او محو مى‌كند، هفتاد هزار درجه او را بالا مى‌برد، هفتاد هزار حاجت او را مى‌پذيرد و ثواب هفتاد هزار آزاد كردن بنده را براى او مى‌نويسد كه ارزش هر بنده ده هزار درهم است.» (محقق)
    2. همان.
    3. تنبيه الغافلين، ج 1، بابٌ فی فَضلِ الحَجِّ، ص 489.

جلسه ۳۲۸

9
  • ... حاج آقا روح‌الله خمینی گفتند که من خودم از آقا شیخ عباس قمی پرسیدم که آیا آنچه را که شما در مفاتیح ذکر کردید با سند است؟ گفتند که نه‌خیر، گفتند که من خیلی از اینها را مستنداً و با سند ذکر نکردم. این عین سند این مسئله است. خب [جناب شیخ عباس] چرا سند را ذکر نکردی؟! پس برای چه برداشتی آوردی؟! شما که می‌خواهید کتابی را بنویسید که این کتاب در دسترس همه [باشد چرا این کار را می‌کنید]؟! این رجائاً همین است دیگر بفرمایید! همین رجائاً است که برمی‌دارند نقل می‌کنند، آن‌وقت مفاتیحی که تالی تلو قرآن در میان خانواده‌های عوام و مؤمنین قرار می‌دهند این دعاهای مجعوله دارد. روایات مجعوله در همین باقیات الصالحات دارد یا مثل همین دعای روز اول نوروز مثل روایت معلّیٰ و... اگر رجائاً است پس شما هرچه را رجائاً بیاور داخل آن بنویس؛ هر چرند و پرندی را بیاور داخل آن رجائاً بنویس! شما که می‌گویید که رجائاً، حد و مرز رجائاً چیست؟! نتیجۀ این نحوۀ اجتهاد در ادلّه به این منتهی می‌شود که ما دست افرادی برای دسّ، خلط، ترکیب و تدخیل در مسائل و امور فقهی را باز بگذاریم.

  • ما در اینجا باید ببینیم که استحباب روی چه حسابی است؟ در اینکه شما می‌فرمایید که روایات «مَن بَلَغ» دلالت بر استحباب می‌کنند درقبال آن جهت شرعی، ما باید در اینجا از شما سؤال کنیم که آیا دلالت بر استحباب می‌کنند ولو در یک خبر ضعیف؟! بله؟! این همان تصویب است که این اخبار «مَن بَلَغ» دلالت بر استحباب ثانوی، درقبال استحباب اوّلی برای صرف بلوغ، یعنی نفس بلوغ و صرف بلوغِ یک مسئله، موجب استحباب است؟! لعلّ اینکه دیوانه یک چیزی را بگوید، لعلّ اینکه بچه بیاید بگوید، لعلّ اینکه خبر ضعیف باشد کجا شارع در این مورد که اصل بر اتقان و بر إحکام در عمل به روایات و امارات است به خبر ضعیف به‌عنوان بلوغ حکم ثانی استحباب جعلی وضع بکند؟! اینکه خلاف اصل است! از اخبار «مَن بَلَغ» در اینجا یک هم‌چنین مطلبی استفاده نمی‌شود. بعد عجیب اینجا است که تأییدی که برای این قضیه می‌آورند می‌گویند که اتفاقاً عرف هم با این مسئله موافق است! اگر یک عبدی اطاعت مولا را بکند و بعد مشخص بشود که خلاف است، مردم او را مدح می‌کنند و مولا مدح می‌کند!

جلسه ۳۲۸

10
  • خب این مشخص است عبدی که می‌آید اطاعت مولا را می‌کند شرایط اطاعت را احراز کرده است که می‌آید اطاعت می‌کند نه‌اینکه عبد در هرجا به‌صرف اینکه احتمال می‌دهد اطاعت مولا است، انجام بدهد بلکه بعد از احراز شرایط اطاعت و بعد از احراز رضایت مولا می‌آید اطاعت می‌کند و بعد که کشف خلاف می‌شود باز مولا او را مدح می‌کند. کجا در سیرۀ عقلائیه هست که صرف اینکه عبد نشسته است و چپقش را هم به دهانش انداخته است و دارد چُپق می‌کشد یک‌دفعه به ذهنش می‌آید که این قضیه مورد رضای مولا است و می‌رود انجام می‌دهد، او را مدح کنند؟! بیخود می‌کند برود انجام بدهد! چه کسی گفته است؟! پدرش را هم درمی‌آورد و می‌گوید که به چه دلیل رفتی و انجام دادی؟! تو غلط کردی! مگر از من شنیده‌ای؟! می‌گوید که نه، من به خیالم آمد، مولا می‌گوید که بیخود به خیالت آمد، شاید خیلی چیزها در خیال تو بیاید حالا باید بروی و انجام بدهی؟! ... حالا یک کاری بکند که رضایت مولا جلب بشود آن‌وقت دیگر کار به جاهای خیلی باریک می‌کشد. می‌گوید که خواستم رضایت تو را جلب کنم لذا به نظرم این‌طور آمد.

  • الآن این قضیه به ذهنم آمد که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ می‌گفتند که ما دبیرستان بودیم یک معلم داشتیم که او خیلی آدم کوتاهی بود و عریض الوساده1 بود ـ مطوّل که خوانده‌اید؟! ـ خیلی گردن پهنی داشت و خیلی مربع بود! در مدرسه همه جور آدم بودند، می‌گفتند که ما نشسته بودیم یک‌دفعه دیدیم صدایی آمد تَق! نگاه کردیم دیدیم که یکی از بچه‌ها محکم پس گردن این معلم خواباند و او روی زمین افتاده است، بلند شد از مدرسه بیرونش کردند بعد دوباره با وساطت آمد. گفتیم که خب چرا این‌طور کردی؟! گفت که والله او آمد وقتی که داشت برمی‌گشت همین که برمی‌گشت یک‌دفعه از پس گردنش خوشم آمد و به خیالم آمد که بزنم! از عقب پس گردن بیچاره خوابانده بود و او روی زمین افتاده بود! خب خیال است دیگر، یک‌دفعه به خیالش می‌آید! به صرف خیال که نمی‌شود کار انجام داد! اینکه به خیال آدم بیاید باید رجحان داشته باشد. إن‌شاء‌الله بقیه‌اش برای جلسۀ بعد باشد.

    1. عریض الوسادة: کنایه از اینکه پشت گردن شخصی پهن است. (محقق)

جلسه ۳۲۸

11
  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد