پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهمفاد اخبار «من بلغ» و ادلة قاعدة التسامح في أدلة السنن
توضیحات
مفاد اخبار «من بلغ» و ادله تسامح در ادلۀ سنن
بحث نوروز 1.
بررسی دلالت و سند روایات نوروز(1)
درس سیصد و چهاردهم: صوت 329
مفاد اخبار «مَن بَلَغ» و ادلّۀ تسامح در ادلّۀ سنن (7)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
تسامح، اصل و اساس مسئلۀ تقبّل نوروز بهعنوان عید
قضیۀ نوروز و اختلافی که فقهاء در این مطلب داشتند، در طول تاریخ اقوال بعد از اسلام و نقل اقوال مختلفه از این قضیه، در نتیجه بحث راجع به تسامح در ادلّۀ سنن و کیفیت نظر اسلام در قبال عقاید و سنن ماقبل شرع که بهعنوان سنن جاهلی معروف است. بحث راجع به تسامح که اصل و اساس مسئلۀ تقبّل نوروز بهعنوان عید مطرح است ناشی از عدم حجیت سندی و اضطراب متن در روایاتی است که راجع به مسئلۀ نوروز آمده است.
بسیاری از فقهاء روایت مستندٌ علیها نوروز را که روایت معروف و مشهور معلّیٰ است از نقطهنظر سند حجت نمیدانند حالا راجع به سندش إنشاءالله در جلسۀ آینده صحبت میشود و بعد اللَّتیا و التّی دلیل برای این قضیه و تقبّل نوروز بهعنوان عید مسئلۀ تسامح را مطرح میکند. خود اصل تسامح براساس یک روایتی است که آن روایت به طرق مختلفهای نقل شده است و همه دارای یک مضمون است که حالا روایتش را هم إنشاءالله میخوانیم که «مَن بَلَغَه شَیءٌ مِن الثَّواب عَلی شیء من الخیر فَعمل به کان أجر ذلک و إن کان النّبی صلی الله علیه و اله و سلّم لم یقله»1 این مضمون روایتی است که به طرق مختلف نقل شده است.
حالا مسئلۀ اصلی قبل از بحث راجع به روایت «مَن بَلَغ» و محدودۀ دلالت آن راجع به خود روایاتی است که دربارۀ نوروز آمدهاند. اول ما باید این روایتها را یک مروری بکنیم. البته نباید خیلی روی آن دقت و تأمّل کنیم بلکه فقط یک نظرۀ اجمالی میکنیم. آن موردی را که بعضیها خواستند بهواسطۀ آن مورد، تأیید شارع را نسبت به عید نوروز قائل بشوند، ما فقط روی آن موارد تکیه میکنیم تااینکه به روایت اصلی که روایت معلّیٰ است بپردازیم.
میخواستم به مفتاح الکرامه مراجعه کنم یکمرتبه یادم آمد که مجموعهای دارم که مجموعۀ خوبی است خیلی وقت است این را خوانده بودم در کتابخانه گشتم و پیدا کردم و در همین روز جمعه که به مسافرت رفته بودم این را با خودم بردم و همهاش را خواندم دیدم اتفاقاً مطالب خوبی دارد و اتفاقاً نظریۀ آن مقرّر یا محشّی هم نظریۀ خوبی است و نکاتی را که تذکر میدهد همان چیزی است که به نظر میرسد.
تلمیذ: مؤلفش را بفرمایید.
استاد: این مؤلف ندارد. برای آقای گلپایگانی است و نوشته است: قام بإعداده مرکز المعجم الفقهی و مؤلف ندارد.
روایت اول روایتی از کافی است:
عِدَّةٌ مِن أصحابِنا عَن سَهلِ بنِ زیاد و أحمدَ بنِ مُحَمَّد جَمیعاً عَنِ ابنِ مَحبوبٍ عَن إبراهیمَ الكَرخیِّ قالَ: سَألتُ أباعَبدِالله علیهالسَّلامُ عن الرَّجُلِ تَكونُ لَهُ الضَّیعَةُ الكَبیرَةُ فإذا كان یومُ المِهرَجانِ أوِ النَّیروزِ أهدَوا إلَیهِ الشَّیءَ لَیسَ هوَ عَلَیهِم یَتَقَرَّبونَ بِذلِكَ إلَیهِ فقال: ”أ لَیسَ هُم مُصَلّینَ؟“ قُلتُ: بَلَى، قال: ”فَلیَقبَل هَدیَّتَهُم و لیُكافِهِم فإنَّ رَسولَ الله صَلَّى الله علیه و آله و سلّم قال: «لَو أُهدیَ إلَیَّ كُراعٌ لَقَبِلتُ و كان ذَلك مِن الدّینِ و لَو أنَّ كافِراً أو مُنافِقاً أهدَى إلَیَّ وسقاً ما قَبِلتُ و كان ذلك مِنَ الدّینِ أبى الله عزّوجلّ لی زَبدَ المُشرِكینَ و المُنافِقین و طَعامَهُم»“.1
اتفاقاً این روایت یکی از مواردی است که میشود از این روایت استفاده کرد که نوروز سنتی است که مورد قبول اسلام نیست. ببینید متن روایت اینطور دارد: «عنِ الرَّجُلِ تَكونُ لَهُ الضَّیعَةُ الكَبیرَةُ»، «ضَیعه» به فامیل، افراد، قوم و خویش میگویند. البته به املاک و چیزهایی که متعلقات به انسان است هم میگویند ولی خب الآن در اینجا منظور فامیل است. فامیل این شخص هم ایرانی بودند به دلیل این قضیه که میگوید، بعد دارد که برای او هدیه میآورند. بعد در اینجا دارد که این شخص بر مذهب آنها نیست. این هدیه را میآوردند که قرب پیدا کنند. از این روایت استفاده میشود که اینها مسلماناند ولکن آدابشان آداب قدیم است حضرت در اینجا میگوید: «فَلیَقبَل هَدیَّتَهُم و لیُكافِهِم» هدیهشان را قبول کند و یک عوضی هم به ایشان بدهد. تقریباً میشود گفت که این روایت، روایت خوبی است.
معنای عبارت «عدّةُ مِن اصحابنا» در کافی
اولاً «عدّةُ مِن اصحابنا» برای کافی است و هرجا که کافی عبارت عِدّةُ ما اصحابنا میآورد یعنی از نظر سند مورد قبول مرحوم کُلینی است یعنی ازدیاد رواتِ حدیث است اما بهواسطۀ کثرت راوی دیگر اسامی را ذکر نمیکند بلکه عِدّة میگوید یعنی عدۀ زیادی از اصحاب سهل بن زیاد و احمد بن محمد همۀ اینها صحیح هستند، ابن محبوب و ابراهیم کرخی هم که افراد مقبول هستند و ضعف ندارند.
تلمیذ: این «عده» در مقابل «بعض» هستند؟
استاد: بله.
تلمیذ: اگر تعبیر به بعض کند چطور؟
استاد: روایت مرسله میشود ولی «عدّةُ من أصحابنا» یعنی مسئله مسلّم است. این روایت روایت صحیح است. در این روایت دارد که «لَیسَ هو علیهم» یعنی این شخص بر مرام اینها نیست. از این عبارت معلوم میشود که در دین اسلام این عید و این قضیه بهعنوان عید نیست بلکه آنها عید میگیرند اما این «لَیسَ هو علیهم» یعنی این آنها را قبول ندارد؛ در عین اینکه آنها مسلماناند. اگر یک وقت بگوید که «لَیسَ هو علیهم» یعنی آنها زرشتیاند و او مسلمان است، این یک معنا دارد ولی در عین اینکه آنها مسلمان هستند «لَیسَ هو علیهم»؛ این بر آن مرام نیست. این روایت روایت صحیحهای است که میتواند به عدم قبول اسلام این عید را به این روایت استشهاد کرد. این یک روایت بود.
روایت دوم که معروف است و مورد قبول است همین روایتی است که این منبریها و وعّاظ بالای منبر میخوانند و همین روایت است. از امیرالمؤمنین علیهالسّلام است:
و أُتیَ عَلیٌّ علیهالسلام بهَدیَّةِ النَّیروزِ فقال علیهالسّلام: ما هذا؟ قالوا: یا أمیرالمُؤمنین الیَومُ النَّیروزُ، فقال علیهالسّلام: إصنَعوا لَنا كُلَّ یَومٍ نَیروزًا.»1
و قالوا: «نَیروزنا کل یومٍ».
البته بعضیها میگویند که سلمان یک هدیهای آورد؛ فالوذجی درست کرد و آورد همین فالودۀ ما. حتی من یادم هست که یک بندۀ خدایی ـ اخیراً هم فوت کرده است ـ راجع به عید نوروز و اینها یک قضیهای بود در زمان شاه و نخستوزیر هویدا هم در آن موقع در آن مجلس شرکت کرده بود. آنوقت آن منبری برای دلخوشی اینها و برای تأیید نوروز این روایت را آورده بود و خوانده بود.
اولاً در اینجا روایت اصلاً سند ندارد. مرحوم صدوق در جلد سوم از همین کتاب من لا یحضر الفقیه نقل کردند و بدون سند آوردند.
تلمیذ: اهل سنت هم در سنن بیهقی نقل کرده است البته اینهم سند ندارد.2
استاد: علیٰکلّحال حالا معنا که میکنیم معلوم میشود که اصلاً این مسئله به عید کاری ندارد.
یک هدیهای برای حضرت آوردند ـ حالا داریم که این احتمالاً همان فالوذج بوده است ـ بعد امیرالمؤمنین علیهالسّلام میفرماید که امروز چه روزی است؟ میگویند که روز نیروز است. بعد حضرت میگویند که برای ما هر روز را نوروز قرار بدهید! یعنی هدیه بیاورید! یااینکه حضرت میفرمایند که ما هر روز هدیه میدهیم؛ در معاشرت و ارتباطاتمان هدیه را اختصاص به نوروز نمیدهیم.
هیچ دلیلی بر اینکه حضرت این را عید پذیرفته است و اینها نیست! به حضرت میگفتند که امروز هدیه آوردیم، حضرت میگویند که هر روز برای ما هدیه بیاورید، ما هر روز این هدیه و این مسائل را داریم، این کجایش دلالت میکند که حضرت تأکید کردند و تثبیت کردند و فرمودند که این عید است؟!
تلمیذ: رد هم میکند.
استاد: حالا ردش را نه، حالا این روایت غیر از آن روایت بالاست و آن تندی در آن نیست. اینکه حضرت میفرمایند: «كُلَّ یَومٍ نَیروزًا» یعنی منظور شما شاید این است که حضرت میخواهد رد بکند و بگوید که ما نوروز نداریم بلکه در هر روز ما این مراسم هست، نهاینکه اختصاص به یک روز خاص داشته باشد. حالا برفرض این را هم نخواهیم بگوییم، اصلاً حتی هیچ نوعی تلمیحی نسبت به این سنت در این روایت نیست.
روایت دیگر روایت حسن بن محبوب است که البته در من لا یحضره الفقیه همین روایت را به همان سند کافی از ابراهیم کرخی ذکر کردهاند.1 باز در تهذیب این روایت کافی را مجدداً به همین کیفیت نقل کرده است.2
این دو روایت در اینجا راجع به نوروز بود و روایت دیگر که به این کیفیت باشد نداریم و ظاهراً نیست.
تلمیذ: یک روایت ضد نوروز در مستدرک هست که پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود که بهجای دو عید نوروز و مَهرجان عید قربان و عید الاضحی و عید فطر را قرار دارند.3
استاد: بله، حالا ما هنوز به آن نرسیدیم، روایت موسی بن جعفر علیهماالسّلام هم داریم ولی فعلاً میخواهیم آن چیزی که تأیید این مسئله بهحساب میآید را بیان کنیم.
در سنن بیهقی یک روایت هست که نظیر روایتی است که راجع به امیرالمؤمنین علیهالسّلام است:
عَن مُحَمَّدِ بنِ سیرین قال: أُتیَ عَلیٌّ رَضیَ اللهُ عَنهُ بِهَدیَّةِ النَّیروزِ فقال: ”ما هذه؟“ قالوا: یا أمیرالمُؤمِنینَ هَذا یَومُ النَّیروز! قال: ”فاصنَعوا كُلَّ یَومٍ فَیروز“ قال أبوأُسامَةَ: كَرِهَ أن یَقولَ نَیروز.1
این روایت از سنن بیهقی راجع به این مسئله هست.
این مسئله راجع به نوروز، یکی روایت امیرالمؤمنین علیهالسّلام بود که هدیه آوردند و این خیلی معروف است و روایت دوم روایت امام صادق علیهالسّلام است که عرض کردیم آن روایت اصلاً ضد نوروز است و موافق نیست. مسئلهای که در اینجا خیلی فقهاء روی آن نظر دادند، در ابواب مختلف در بحث طهارت و نجاسات، در بحث صلاة مستحبی، در بحث غسل، در بحث صوم و در موارد مختلف آمدند یکی از صلاةهای مستحبی را صلاة در عید نوروز در کتب فقهی ذکر کردند. یکی از غسلهای مستحبی را غسل روز عید کردند مثلاً مرحوم شیخ طوسی در مصباح المتهجد از معلّیٰ بن خنیس دارد که حضرت میفرماید:
إذا كان یَومُ النَّیروزِ فاغتَسِل و البَس أنظَفَ ثیابِك.2
راجع به صلاة و غسل در جلد پنج از وسائل هم دارد:
استحباب صلاة یوم النیروز الغسل فیه و الصوم و لُبس أنظف الثیاب و الطّیب و تعظیمه و صبّ الماء فیه.3
راجع به صلاة هم داریم:
و قال شیخُنا أبوجعفر فى مختصر المصباح: و یُستحبّ صلاةُ أربعِ ركعاتٍ و شرَح كیفیّتَها فى یوم النَّیروز.4
راجع به غسل در اغسال مستحبه در دروس مرحوم شهید میفرماید:
و یستحبّ الغسل للجمعة أداءً ما بین طلوع الفجر إلى الزوال، و تعجیلًا یوم الخمیس لخائف تعذّره یوم الجمعة، و آخر الوقتین أفضل، و قضاءً إلى آخر السبت و أوّله أفضل، و فرادى شهر رمضان، و آكده نصفه و سبع عشرة و تسع عشرة و إحدى و عشرین و ثلاث و عشرین، و لیلة الفطر، و یومی العیدین، و لیلتی نصف رجب و شعبان و یوم المبعث و المولد و الغدیر و الترویة و عرفة و الدحو و المباهلة و النیروز لخبر المعلّى ...5
در مورد غسل هم هست. در ذکریٰ، لُمعه، مُهذَّب و در همۀ اینها راجع به این هست که دربارۀ کیفیتش إنشاءالله جلسۀ بعد صحبت میکنیم. بحث راجع به روایات را نمیخواهیم زیاد طول بدهیم بهجهت اینکه چندتا روایت بیشتر نیست و مشخص است و عمدۀ مستند تثبیت عید، روایت معلّی است.
در تمام این موارد فقهاء تنها مستندشان را روایت معلّیٰ قرار دادند یعنی غیر از روایت معلّیٰ هیچ مستند فقهی برای استحباب غسل و برای استحباب صلاة و برای استحباب صوم در روز نوروز وجود ندارد. در مسالک، در السرائر، در مجمع الفائده و در تمام اینها روایتش را این روایت معلّیٰ قرار میدهند، راجع به سند روایت معلّیٰ صحبت میکنیم.
در جواهر هم دارد؛1 اصلاً تعجب میکنم که چطور صاحب جواهر با وجود این تبحّر فقهی خود این روایت مورد قبول ایشان است و یک همچنین روایتی به این مهمی مثل روایت موسی بن جعفر علیهماالسّلام با این بیانش را اصلاً انگار هیچ نمیفهمند، اصلاً چطور میشود که کسی فقیه باشد ولی در نوروز این حرف را بزند؟! الآن یک مقدار برای شما راجع به این روایت معلّیٰ توضیح میدهم واقعاً آدم خندهاش میگیرد که این روایت اصلاً چه روایتی است! آنوقت این روایت را در مقایسه با روایت موسی بن جعفر علیهماالسّلام یک کسی مثل صاحب جواهر میآید و میگوید: روایت موسی بن جعفر نمیتواند با آن معارضه کند!2 چطور یک همچنین قضیهای میشود؟! اصلاً امکان ندارد!
روایت مهم در نوروز روایت معلّیٰ است و در روایت معلّیٰ داریم که میگوید: در روز نوروز نزد امام صادق آمدند و بعد امام صادق فرمودند که میدانی امروز چه روزی است؟! عرض کردم نه حضرت فرمودند: امروز، روز نوروز است و روزی است که کذاست و بعد شروع میکنند راجع به امروز صحبت کردن، امروز، روزی است که کشتی نوح علیهالسّلام روی کوه نشست، امروز روزی است که عید غدیر در امروز واقع شده است. حتی در یک روایت داریم که من دیدم امروز روز عاشورا است! درحالیکه یکی از دروغهای مسلّم است و طبق حسابی که شده است قطعاً عاشورا در سیزدهم یا چهاردهم خرداد یا تیر انجام شده است. با حساب ریاضی این را انجام دادهاند. اینطور که به نظرم میآید مرحوم سید جلالالدین تهرانی که ایشان هیئی بود حساب کرده بود و منتشر هم کرده بود که خیلی در شدت گرمای ربیع [بهار] بوده است، در اواخر ربیع بهار یا صیف این قضیۀ روز عاشورا بوده است و در این روایت است که روز عاشورا روز اول نوروز بوده است خب این دروغ واضح است!
حالا راجع به عید غدیر داریم که عید غدیر روز اول نوروز است خب این [را] میشود دقیقاً حساب کرد که روز عید غدیر دقیقاً چه روزی بوده است و اوقات تاریخی دیگر. جهتش هم این است که روایت معلّیٰ که نقل میکنند صد و پنجاه سال از تاریخ هجرت گذشته بوده است چون امام صادق علیهالسّلام در سنۀ صد و چهل و هشت هجری به شهادت رسیدند.1 پس این روایات مربوط به صد و پنجاه سال بعد از قضیۀ هجرت و بعد از اینها انجام شده است! حالا صد پنجاه سال قبل کیست که حالا بلند شود و بیاید تحقیق کند، بیاید ببیند که واقعاً روز عید غدیر در چه روزی بوده است! آنچه که در این روایت هست حالا خود رفقا این روایت معلّیٰ را مطالعه بکنند تااینکه نسبت به محتوای این روایت اطلاعاتی بهدست بیاورند.
دو سه مسئله در روایت معلّیٰ به نظر میرسد؛ مسئلۀ اول اینکه در این روایت امام صادق علیهالسّلام میفرمایند: «إنّ هذه سُنةٌ حَفَظهُ الفرس فَضَیَّعتموا»2 خب در عبارات تمام این افرادی که این روایت را نقل کردند، این عبارت هست که این مسئله مربوط به فُرس است و شما آن را ازبین بردید و حتی در اینجا دارد:
و فى خبره الآخر عن الصّادق علیهالسّلام المروىّ على لسان الشّیخ الجلیل الشّیخ أحمد بن فهد فى مهذّبه، حكاه فى المصابیح و هو طویل، قد اشتمل على ذكر أُمورٍ عظیمةٍ قد وقعت فى هذا الیوم، كبیعةِ علىّ علیهالسّلام و إرسالِه إلى الجنّى، و ظَفره بالنّهروان، و قَتلِ ذى الثّدیة، و ظُهورِ القائم علیهالسّلام و یَظفَره الله فیه بالدّجّال، إلى أن قال: و ما مِن یَوم النّیروز إلّا و نَحن نَتَوَقّع فیه الفَرَج، لأنّه مِن أیّامنا؛ حَفِظه الفُرس و ضَیَّعتُموه.3
اشکالاتی بر روایت معلّیٰ
این عبارتی که همه نقل کردند این است: «حَفظه الفُرس وَ ضَیَّعتموه» حالا طبق این روایتی که هست نعوذ بالله اشکالی که بر امام صادق علیهالسّلام وارد میشود این است که اگر حضرت به معلّیٰ اعتراض میکند که چرا این مسئله را تضییع کردید، خب معلّیٰ میتواند جواب بدهد که ما از خودمان اختیار نداریم، شما برای ما بیان نکردید! چون تنها روایتی که مربوط به نوروز است روایت معلّیٰ است که در زمان امام صادق علیهالسّلام [بود]. پس حضرت صادق برای چه معلّیٰ را توبیخ میکنند که «حفظهُ الفُرس و ضَیَّعتموه»؟! آیا از زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تا زمان امام صادق روایتی بوده است که پیغمبر گفتند و مردم عمل نکردند؟! خب [دراینصورت] جا دارد که امام بگوید که شما تضییع کردید. مثلاً اینکه اینهمه ما مربوط به حقوق داریم: «ضَیَّعتُم حُقوقَنا» یا «ضَیَّعتم حَق آل محمدٍ»4 «ضَیَّعتم کَذا» یا مثلاً «ما رعیتُم حقَّ رِعایَتها کذا» راجع به این مسائل زیاد داریم، خب اینها همه ادلّه و برهانشان إلیٰماشاءالله موجود بوده است مثل واقعۀ غدیر و سایر مسائل و روایاتی که از پیغمبر و اینها رسیده است و جای شبهه را باقی نمیگذارد و اگر مردم کوتاهی کردند خب بهخاطر مسامحه باید توبیخ هم بشوند. اما اینکه حضرت میفرماید: «ضَیَّعتُموه؛ این را شما تضییع کردید»، خب این اشکال متوجه خود حضرت است چون خود اینها بیان نکردند و اگر بیان میکردند شاید مسلمانها تضییع نمیکردند و شاید شیعه تضییع نمیکرد، این اشکال اول بود که اشکال بسیار مهمی بر این روایت است.
اشکال دومی که بر این روایت بهواسطۀ این عبارت وارد میشود این است که اگر ما از امام صادق علیهالسّلام بپرسیم که این روایت به این مهمی که شما بیان میکنید که [نوروز] روزی است که به نهروان غلبه کرد و روزی که عید غدیر بود و روزی که عاشورا بوده است ـ که دروغ مسلّم است، عاشورا قطعاً روز عید نوروز نبوده است ـ آنقدر مهم است که میگویید که هوَ من أیام الله و إنَّ هذهِ سرٌّ، أفَسِّر لَک و کذا و کذا، آیا درست است که یک همچنین مسئلۀ به این مهمی صد و پنجاه سال از اسلام بگذرد و بعد امام صادق این مسئله را بیان کند؟! اصلاً یک همچنین چیزی معقول است؟! راجع به غسل شب عید فطر [کلام] امام رضا و امام حسن عسکری علیهماالسّلام هست، راجع به یک امر مستحبی همۀ ائمه علیهمالسّلام بیان میکنند آنوقت یک همچنین روایتی به این مهمی [بیان نشده است]! درحالتیکه در زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بین فُرس و عرب روابط و علایق برقرار بود و میرفتند و میآمدند. اصلاً ایران در زمان عمر فتح شد، در زمان بنیمروان و اینها بین ایران و افراد در حکومتهای بنیامیه [ارتباط برقرار بود] و ایرانیان وجود داشتند. این از این مسئله [که بیان شد]. آنوقت چطور ممکن است صد و پنجاه سال یک کلمه از ائمه علیهمالسّلام راجع به یک همچنین مسئلهای به این مهمی ـ حالا امشب خودتان بروید روایتش را مطالعه کنید و نکاتش را علامت بزنید ـ نیامده است؟! اصلاً معقول نیست. آنوقت امام صادق بعد صد و پنجاه سال بگوید: «ضَیَّعتُموه»! کجا «ضَیَّعتُموه»؟! کسی خبر ندارد که «ضَیَّعتُموه»!
تلمیذ: حتی از ائمه و پیغمبر علیهمالسّلام هم سیره نقل نشده است.
استاد: اصلاً نه سیرهای نقل شده است و نه روایتی از پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهماالسّلام بیان شده است. مختفیّاً و کنایتاً و اشارتاً نداریم که امام حسن و امام حسین علیهماالسّلام به کسی گفته باشند درحالتیکه اینهمه ارتباطات، قرائن، شواهد، قضیۀ فتح ایران و آوردن دختران ساسانی و کسریٰ و ازدواج شهربانو مادر حضرت سجاد با امام حسین علیهالسّلام و دیگری با محمد بن ابیبکر،1 این ارتباطات، علائق، مسائل و اینها به این کیفیت بوده است آنوقت چطور یک همچنین قضیهای نبوده است؟! و این دو اشکالی است که نسبت به [این قسمت از روایت هست]. یعنی هرچه از نقطهنظر فقهی اهمیت یک مسئله بالا میرود، به همان مقدار آن موجب تضعیف میشود.
یکی از مسائل و جهاتی که مجتهد باید نسبت به روایات نظر بیندازد و یکی از مواردی که محل شک و شبهه است ـ نه حالا اینجا حتی در جاهای دیگر ـ [این است که] باید نگاه کند و ببیند این مسئلۀ مهم فقهی در چه مرتبهای از اهمیت فقهی قرار دارد. بعد تاریخ این مسئله را بداند که این قضیه از نقطهنظر سیر تاریخی در کدام مرحلهای از تاریخ برای مردم بیان شده است. خب وقتی که ما نگاه کنیم، اگر ببینیم یک مسئلهای خیلی برای شیعه مهم است اما در زمان امام حسن عسکری علیهالسّلام نقل شده است، خب این محل اشکال است که چرا کسی نباید این قضیۀ به این مهمی را تا زمان امام حسن عسکری نداند و یک نفر بیان نکند؟!
یک وقتی حالا قضیه حکم فرعی است فرض کنید عرق جنب از حرام نجس است یا نه؟ خب این یک مسئلۀ فقهی است و خیلی هم مسئلۀ مهمی هم نیست و خیلی اهمیت ندارد. داریم که این روایت از امام حسن عسکری است و حضرت فرمودند که نه نجس نیست ولیکن نمیشود در آن نماز خواند.1 لذا فقهاء به همین روایت فتوای به عدم تنجیس عرق جنب از حرام میدهند.
اما فرض کنید که یک روایت از نقطهنظر فقهی امر خیلی مهمی در حج است که اگر کسی که در منیٰ است مثلاً فلان کار را انجام ندهد حجش باطل است یا در عرفه، آن وقت این روایت فقط از امام هادی علیهالسّلام نقل بشود؟! اینطور نمیشود! فرض کنید که دویست سال از اسلام گذشته است و همۀ مردم حجشان باطل است؟! خب این مسئله مگر همچنین چیزی میشود؟! فقط امام هادی این قضیه را نقل کرده است؟! این نمیشود.
اگر شما به روایت نوروز نگاه کنید با این اهمیتی که در این روایت برای آن ذکر میکند که این اسرار خدا است، این ایام الله است، این فلان است و چیست و ...، خب این یک همچنین مسئلهای که آنقدر امام صادق دارد روی این مسئله تأکید میکند، صدو پنجاه سال هیچ خبری از آن نبوده است؟! این مسئله اصلاً نمیشود و امکانش نیست. جای تعجب است! نمیدانم چطور اینها غافل از این نکته هستند!
این دو اشکال از نقطهنظر محتوا به این روایت میشود؛ اشکال اول متوجه خود امام صادق علیهالسّلام است نعوذ بالله که این خطاب «ضَیَّعتُموه» به خود حضرت برمیگردد! بهخاطر اینکه شیعه میگوید که من دلیل نداشتم! شما میگویید که ما تضییع کردیم! خب ما که چیزی از شما و پدرانتان نشنیدیم، شما تازه دفعۀ اول گفتید! پس این اشکال متوجۀ خود شما است! ثانیاً ممکن است شخصی بگوید که منظور از «ضَیَّعتُموه» این است که شما زمینه را بهوجود نیاوردید تااینکه ما بیان کنیم، میگوییم که زمینه نمیخواهد! در طول صد و پنجاه سال، همانطوریکه الآن امام صادق پنهانی در گوش تو میگوید که این ایام الله است [دیگران] هم این را بگویند! بالأخره حتماً نباید که پنهانی در گوش تو بگویند! منبابمثال شیعیان خاص امیرالمؤمنین علیهالسّلام و حضرت سجاد علیهالسّلام قضیه را بدانند و برای هم نقل میکنند. همانطور که خیلی از مسائل اینطور است. حداقل این قضیه را بگویند! اگر آنقدر روزه در آن مستحب است و نماز و غسل دارد و امثالذلک و اینقدر انجام مسائل در آن مهم است چطور صد و پنجاه سال هیچکس نباید از آن خبر داشته باشد؟! درحالیکه مستحبات ما مثل اغسال مستحبۀ ما در همان زمان امیرالمؤمنین روشن بود، این دیگر مسئلۀ خاصی نبود. این مسئله موجب میشود که اصل این قضیه و روایت مورد سؤال و وهن قرار بگیرد، حالا کیفَ به اینکه روایت معارضی نسبت به این قضیه موجود است.
تلمیذ: بعد از زمان حضرت هم باز همچنین اتفاقی نیفتاد که مثلاً ائمۀ بعدی یا اصحاب همچنین سیرهای را ادامه بدهند، این قضیه بعد از صد و پنجاه سال بعد از هجرت اتفاق افتاده است، بعد از آن دوباره یک همچنین چیزی نبوده است یعنی ائمۀ بعدی باز یک همچنین سیرهای را نداشتند.
استاد: بله، بلکه خلاف آن بوده است اصلاً روایت موسی بن جعفر علیهماالسّلام خلاف آن است.
تلمیذ: این مطلب را که مطلب خوبی هم هست شخصی میگفت که در این کتاب حاج شیخ عباس قمّی مثل اینکه دربارۀ ایام روزها نوشته است گفت: در مورد خود صاحب مناقب گفته است که مناقب در اوّل کتابش سندهای کل روایت را در آنجا آورده است که من از کجاها نقل کردهام و همۀ روایات هم درست است. یعنی ما میتوانیم از ارسال هم شاید بتوانیم تقریباً روایت را [مستند بدانیم].
استاد: بله، بله در مناقب این روایات هست.
تلمیذ: زمانی که نوروز با محرم برخورد کرده بوده است پسر حاج شیخ عباس قمی نقل کرده است که خواب دیده که حرم امام حسین علیهالسّلام رفته است و کفشداری کفشش را قبول نکرده است و گفته است که امسال تمام ایرانیان را قبول نمیکنیم چون محرم بوده است و جشن روز عید نوروز را گرفتند و میگویند که از آن سال به بعد هم دیگر راه عتبات عالیات بسته شده است و نتوانستند بروند، داخل اطلاعیه گفته بودند که امسال حواستان جمع باشد.
تلمیذ: مقالهای هم در رابطه با نوروز و عید نوشتند که حدود شش هفت صفحه میشود و در این روایات تشکیک کرده است و آخرش هم احتیاط کرده بوده که بهتر است که بزرگداشت مراسم نوروز ترک شود. از این موضوع اطلاعی ندارید؟
استاد: نه، ندارم.
تلمیذ: بحث تاریخی هم کرده است و بعد آن روایت را آورده است.
استاد: روایت معلّیٰ؟!
تلمیذ: من چون این را حدود پنج یا شش سال قبل مطالعه کردم؛ اینطور یادم میآید که در آخر با احتیاط جلو آمده است و نتوانسته است که در برود.
اللهم صل علی محمد وآل محمد