/12
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۳۰

1
  • درس سیصد و پانزدهم (صوت 330):

  • مفاد اخبار «مَن بَلَغ» و ادلّۀ تسامح در ادلّۀ سنن (8)

جلسه ۳۳۰

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • از جملۀ روایات نوروز که قابل استناد بود، فقط روایت معلّیٰ بود که البته عرض شد فعلاً در سند روایت معلّیٰ صحبت نمی‌کنیم که سندش محل اشکال است ولی دو اشکال نسبت به خود متن و مفاد این روایت عرض شد و فعلاً بحث راجع به روایت معلّیٰ و کیفیت تطبیق آن با سایر روایات را به بحث بعد موکول می‌کنیم. فعلاً بحث معروف تسامح در ادلّۀ سنن را که متعارف و مشهور بین فقها و اصولیین هست مطرح می‌کنیم. خیال می‌کنم که بعد از فراغ از بحث تفسیر و توجیه قاعدۀ تسامح در ادلّۀ سنن، دیگر خیلی برای بحث در روایات نیاز به بیان و تفسیر دیگری نباشد.

  • مرحوم شیخ در رسائل این مسئله را مطرح کردند1 و همین‌طور مرحوم آخوند هم نسبت به این مسئله بحث کرده‌اند.2 و بحث مفصّل آن از مرحوم مجلسی در مرآت العقول است3 که رفقا اگر خواستند به همان بحث مرحوم مجلسی مراجعه کنند. مستند ادلّۀ تسامح در ادلّۀ سنن روایاتی است که مرحوم شیخ حُر در اول مقدمات عبادات نُه روایت را ذکر می‌کند و این نُه روایت که تقریباً همه به یک مضمون هستند دلالت بر ترتّب ثواب بر بلوغ خبری می‌کنند که شخص مکلف مبادرت به اتیان آن فعل کند4 و إن لَم یَکُن الحَدیث یا الأمر عَلی ما بَلَغه.

  • ذکر و بررسی روایات «مَن بَلَغ»

  • روایت اول: روایتی از مرحوم صدوق است در کتاب ثواب الأعمال، [صاحب وسائل] نقل می‌کند و روایت، روایت صحیح و موثّقی است:

  • محمد بن علی بن بابویه فی كتاب ثواب الأعمال عن أبیه، عن علی بن موسى، عن أحمد بن محمد، عن علی بن الحكم، عن هشام، عن صفوان، عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام قالمَن بَلَغَهُ شَی‌ءٌ مِنَ الثَّوابِ على شَی‌ءٍ مِنَ الخیرِ فَعَمِلَهُ كانَ لَهُ أجرُ ذَلِكَ وَ إن كان رَسولُ اللهِ صلّی الله و علیه و آله و سلّم لَم یَقُله‌.

    1. فرائد الأصول، ج ‌2، ص 153 ـ 158.
    2. كفاية الأصول، ص 352.
    3. مرآة العقول، ج ‌8، ص 112 ـ 119.
    4. وسائل الشیعه، ج 1، أبواب مقدمة العبادات، باب 18 ـ بابُ استِحبابِ الإتیانِ بِكُلِّ عَمَلٍ مَشروعٍ رویَ لهُ ثَوابٌ عَنهُم علیهم‌السّلام، ص 80.

جلسه ۳۳۰

3
  • یا در نسخه بدل هست:

  • «و إن لم یکن علی ما بَلَغَه.»1

  • این یک روایت است که اگر در این روایت دقت کنید این عمل را به‌واسطۀ ثوابی که مترتب بر آن است، انجام می‌دهد. به‌واسطۀ این جهت من این مطلب را عرض می‌کنم که بعضی‌ها این روایات «مَن بَلَغ» را منحصر در روایاتی کردند که در آن روایات ذکر ثواب شده است2 مثلاً «مَن صَلّیٰ بِالبَیت کانَ لَهُ عَشرَ حَسَنات»؛3 مقدار ثواب بر این مترتب شده است. یا فرض کنید که دارد کسی که در روز جمعه انفاق کند یا ناخن در روز جمعه بگیرد کُتِبَ لَهُ مئة حَسنة و محی عَنهُ مئة سیئة.4

  • مقصود از روایاتی که تعداد ثواب بر عملی را بیان می‌کنند

  • نظیر یک هم‌چنین روایاتی خیلی زیاد است که ثواب بر این عمل ذکر شده است و تعداد ثواب و اجر بر این مسئله ذکر شده است ولی آنچه که روشن است و خیلی واضح به نظر می‌رسد این است که مقصود خودِ ذکر ثواب نیست که مثلاً حتماً لفظ ثواب در این لسان روایت آورده بشود، نه! فرض کنید که اگر در روایتی باشد: «یُستحبُ الصلاة صَبیحَة کلّ یوم» یا «یُستَحبُّ الدُّعا فی یَومِ العَرَفة» یا «یُستَحبُّ الدُّعا فی یَوم الأحَد» و امثال‌ذلک که ثواب در آن نیامده است و فقط استحباب آمده است یا مثلاً امر به اتیان فعلی می‌کند، تمام اینها مشمول همین روایات خواهد بود و اختصاص ندارد چون ظاهراً در یک جا اگر اشتباه نکنم خواندم که مرحوم آقای خوئی این را منحصر کرده‌اند5 حالا عرض می‌کنم. بعضی‌ها مثل ایشان مطلب را منحصر کرده‌اند در آن روایاتی که ذکر ثواب در آن بشود.6 می‌گوییم که نه، هیچ دلالتی در اینجا نیست، چطور اینکه شاید بر روایات و ادلّۀ دالّه بر واجبات ثواب هم مترتب نباشد و نفس امر به فعل عَلی نَحوِ الوُجوب، طبعاً یَترتَّب عَلیه الثَّواب یا نفس امر به فعل استحباب یَتَرتَّب عَلیه الثَّواب، این ثواب و مثوبه از لسان دلیل استکشاف می‌شود و نیاز به ذکر اینها نیست. این یک روایت که روایت صدوق است و صحیح السند است و در کتاب ثواب الأعمال است.

    1. همان.
    2. مصباح الأصول، ج ‌1، ص 368 ـ 369.
    3. من لا يحضره الفقيه، ج ‌2، کتاب الحج، باب فضائل الحج، ص 202، ح 2138، با قدری اختلاف.
    4. بحار الأنوار، ج ‌86، أبواب فضل یوم الجمعة و فضل لیلتها و صلواتهما و آدابهما و أعمال سائر أیام الأسبوع‌، باب 4 ـ أعمال یوم الجمعة و آدابه و وظائفه‌، ص 356.
    5. مصباح الأصول، ج ‌1، ص 368 ـ 369.
    6. . مصدر در حال بررسی.

جلسه ۳۳۰

4
  • روایت دوم: روایتی در عیون الأخبار است که تقریباً موثق است:

  • قالَ سألتُ أباالحسن علی بن موسی الرضا علیهماالسّلام عن قول الله عزّوجلّ: ﴿فَمَن يُرِدِ ٱللَهُ أَن يَهۡدِيَهُۥ يَشۡرَحۡ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰم﴾،1 قالُ: «مَن یُردِ الله أن یهدیَهُ بإیمانِه فی الدُّنیا إلی جَنَّته وَ دار کَرامَته فی الآخِرة یَشرَح صَدرهُ للتَّسلیمِ لله و الثِّقةِ بِه وَ السُّکون إلی ما وَعَدَهُ مِن ثَوابِه حَتی یَطمَئنَّ إلیه الحدیث.»2

  • البته این روایت خیلی دخلی به مانحن‌فیه ندارد ولی علیٰ‌کلّ‌حال مرحوم شیخ حر این را ذکر کردند و به نظر من علاقه‌ای به مانحن‌فیه ندارد.

  • روایت سوم: روایت برقی در محاسن است که روایت، روایت صحیح السندی است:

  • عن علی بن حَکم عن هشام بن سالم عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام: «مَن بَلَغَهُ عن النَّبی صلی الله علیه و آله و سلّم شیءٌ مِن الثَّواب، فَعَمِلَهُ کان أجرُ ذلک لَه و إن کان رسول الله لَم یَقُلهُ».3

  • تقریباً می‌شود گفت که عین روایت ثواب الأعمال بود.

  • روایت چهارم:

  • أحمد بن أبی‌عبدالله البرقی عن أبیه عن أحمد بن النضر عن محمد بن مروان4 عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام قال«مَن بَلغهُ عَن النَّبی صلی الله علیه و آله و سلّم شیءٌ مِن الثَواب، فَفَعَلَ ذلک طَلَب قَول النَّبی کان لَهُ ذلک الثَّواب و إن کان النَّبیُ صلی الله علیه و آله و سلّم لم یَقُلهُ».5

  • این روایت یک اضافه «طَلب قَول النَّبی» بر آن «مَن بَلَغهُ عَن النَّبی شیءٌ مِن الثواب» دارد. یعنی این شخص برای رسیدن به قول نبی و وصول به قول نبی این ثواب و این عمل را انجام می‌دهد.

  • روایت پنجم: روایت علی بن محمد قاسانی است از «عَمنّ ذکره» که مرسل است:

  • عن عبدالله بن القاسم الجعفری عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام قال: قالَ رسول الله: «مَن وعَدَه الله عَلی عَملٍ ثواباً فَهوَ مُنجِزهُ لَه و مَن أوعَدَهُ عَلی عَملٍ عقاباً فَهوَ فیه بِالخیار».6

  • که طبعاً این دلالت بر تشویق و حثِّ بر فعل و بر آن عمل می‌کند. همین روایت را صدوق با سند دیگر در توحید ذکر کرده است.

    1. . سوره انعام (6) آیه 125. نور ملكوت قرآن، ج ‌1، ص 270:
      «كسى را كه خدا بخواهد وى را هدايت كند، سينه و قلب او را براى قبول اسلام باز مي‌كند».
    2. وسائل الشیعه، ج 1، أبواب مقدمة العبادات، باب 18 ـ بابُ استِحبابِ الإتیانِ بِكُلِّ عَمَلٍ مَشروعٍ رویَ لهُ ثَوابٌ عَنهُم علیهم‌السّلام، ص 81.
      ترجمه: «حمدان نيشابورى گويد: از امام رضا عليه‌السّلام دربارۀ فرمودۀ خدا: ﴿فَمَن يُرِدِ ٱللَهُ أَن يَهۡدِيَهُۥ يَشۡرَحۡ صَدۡرَهُۥ لِلۡإِسۡلَٰم﴾ پرسيدم، فرمود: شخصى را كه خدا بخواهد، به سبب ايمانش در دنيا، به بهشت و خانۀ كرامت خود در آخرت راهنمائي‌اش نمايد، وسعت ديد و تحملى به او مى‌دهد كه تسليم محض امر خدا باشد، و به او اتّكا داشته باشد، و به نويدهاى خدا آرامش يابد، به‌گونه‌اى كه آسوده خاطر گردد.» (محقق)
    3. همان.
    4. . محمد بن مروان شخص ضعیفی است و خیلی تعریفی از او نشده است.
    5. وسائل الشیعه، ج 1، أبواب مقدمة العبادات، باب 18 ـ بابُ استِحبابِ الإتیانِ بِكُلِّ عَمَلٍ مَشروعٍ رویَ لهُ ثَوابٌ عَنهُم علیهم‌السّلام، ص 81.
    6. همان.

جلسه ۳۳۰

5
  • روایت ششم: روایت کلینی است که روایت صحیحی است:

  • عن علی بن إبراهیم عن أبیه عن ابن أبی‌عمیر عن هشام بن سالم عن أبی‌عبدالله علیه‌السّلام قال: «مَن سَمِعَ شیئاً مِن الثَّواب عَلی شیءٍ فَصَنَعَهُ کانَ لَه و إن لم یَکُن علی ما بَلَغَهُ.»1

  • این هم روایت محمد بن یعقوب است. می‌فرمایند که مرحوم ابن طاووس هم در کتاب الإقبال این روایت را ذکر کرده است.2

  • روایت هفتم: روایت محمد بن یحیی است:

  • محمد بن الحسین عن محمد بن سنان عن عمران الزعفرانی عن محمد بن مروان قال: سَمعتُ أباجعفر علیه‌السّلام یَقول«مَن بَلَغَهُ ثوابٌ مِن الله علی عملٍ فَعَمِلَ ذلک العَمل التماسَ ذلک الثَّواب اوتیَه و إن لَم یَكُنِ الحدیثُ كَما بَلَغَه».3

  • عمران زعفرانی فرد مجهولی است و محمد بن مروان هم فرد ضعیفی است که این دو نقص در این روایت هفتم موجود است. این روایت شبیه همان روایت بالاست که «فَفَعَلَ ذلک طَلب قولُ النبّی». این دو روایت مثل همدیگر هستند و از نظر مفاد «اوتیَه و إن لم یَکُن الحَدیث کَما بَلَغَه».

  • روایت هشتم: روایتی است که از مرحوم ابن فهد در عُدة الداعی نقل می‌کند، می‌فرماید:

  • روی الصَدوق عن محمد بن یعقوب بِطُرقه إلی الأئمه علیهم‌السّلام«أنَّ مَن بَلَغَهُ شَی‌ءٌ مِنَ الخَیرِ فَعَمِلَ به كان له مِنَ الثَّوابِ ما بَلَغَهُ و إن لَم یَكُنِ الأمرُ كما نُقِلَ إلَیه‌.»4

  • روایت نهم: بالأخیر، روایت علی بن موسی بن جعفر بن طاووس است که ابن طاووس در کتاب اقبال از امام صادق نقل می‌کند:

  • مَن بلَغَهُ شیءٌ مِن الخَیرِ فَعمِلَ بِه کانَ لَهُ ذلک و إن لَم یکُن الأمرُ کما بَلَغَه.5

  • این نه‌تا روایتی است که استدلال اصولیون بر تسامح در ادلّۀ سنن به این نُه روایت برمی‌گردد. آنچه در این روایات به نظر ـ یک نظر بدوی ـ می‌رسد این است که همۀ این روایات می‌خواهند یک مفاد را برسانند گرچه از نقطه‌نظر عبارات متفاوت هستند.

  • معنای فقرۀ «و إن لم یکن الحدیثُ کما بَلَغَه» در روایات «مَن بَلَغ»

    1. وسائل الشیعه، ج 1، أبواب مقدمة العبادات، باب 18 ـ بابُ استِحبابِ الإتیانِ بِكُلِّ عَمَلٍ مَشروعٍ رویَ لهُ ثَوابٌ عَنهُم علیهم‌السلام، ص 82.
    2. همان.
    3. همان.
    4. همان.
    5. همان.

جلسه ۳۳۰

6
  • نکته‌‌ای که در اینجا هست این است که در بعضی از اینها دارد: «و إن لم یکن الحدیثُ کما بَلَغَه» که ممکن است در اینجا استفاده بشود که حدیثی که از امام آمده است اشتباه به گوش او رسیده است یا کاتب در کتابش اشتباه آن حدیث را نقل کرده است؛ فرض کنید که حدیث مربوط به یک امر مکروه است و در یک امر مستحب حدیث را نقل کرده است. آن حدیث یعنی آن خبر، خبر کما بَلَغه نیست و آن خبر به یک نحو دیگری است. خیلی از موارد اتفاق می‌افتد که فرض کنید می‌گویند که انجام نده و این شخص آن انجام نده را انجام بده تصور می‌کند.

  • من خودم به یاد دارم که در زمان مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ایشان به یک شخص فرموده بودند که شما در جلسه جلوی جمع بگو که فلان شخص بدون اجازۀ ما این کار را انجام داده است. آن شخص گفته بود که مرحوم آقا گفته بودند که این شخص با اجازۀ ما این کار را انجام داده است! یعنی همین‌طور دقیقاً عکس آن مسئله [را گفته بود]! این «بدون اجازه» را «با اجازه» فهمیده بود! گوش او سنگین بوده یا هرچه که بوده است اشتباه فهمیده بوده است. خب ممکن است که نظایر یک هم‌چنین مسائلی اتفاق بیفتد که حدیث به یک نحو دیگری است و راوی آن حدیث را به قسم دیگر که یک امر استحبابی است بیان می‌کند، این یک احتمالی است که راجع به این حدیث می‌شود داد.

  • معنای «خبر» و «حدیث» در روایات

  • می‌شود مقصود از حدیث در «و إن لَم یَکُن الحَدیث کَما بَلغَه» این خبری نیست که از امام آمده است، حدیث یعنی خبر حدیث یعنی واقع. مثلاً می‌گویند که در اینجا چه خبر است؟ یعنی خبر این‌طور نبوده است که به این رسیده است، مقصود از حدیث این است که خبر یعنی آنچه را که واقعیت دارد و آنچه که حکایت از واقع می‌کند اگرچه فرض کنید که اصلاً اشتباهی هم نبوده است و اصلاً نه بر فعلش بر آن مورد و نه بر ترک آن هیچ خبری نداریم نه اینکه در اینجا اشتباه شده است. فرض کنید که اصلاً یک خبری مجهول است یا اشتباه در اینجا آمده است نه‌اینکه حدیثی باشد و خبری در واقع باشد که اشتباه شده است. آن‌وقت حدیث در اینجا به معنای واقع است.

جلسه ۳۳۰

7
  • «و إن لَم یَکن الحَدیثُ کَما بلَغَه» یعنی و إن لَم یَکُن الواقع وَ إن لَم یکُن المَحکی کما بلَغَه. محکی یعنی آنچه حکایت شده است و آنکه از واقع حکایت می‌کند با اینکه رسیده است تفاوت دارد. آن‌وقت این معنا با آن روایت اخیر که ابن طاووس از امام صادق نقل می‌کند: «مَن بَلَغهُ شَیءٌ مِن الفِعل فَعَمِلَ به کانَ لَهُ ذلک و إن لم یکُن الأمرُ کَما بَلَغهُ» تطبیق می‌کند. «وَ إن لَم یکُن الأمرُ» یعنی واقع، واقع همان‌طوری‌که رسیده است نیست. فرض کنید که دارد که دعا‌ یوم الأحد مستحب است درحالتی‌که در واقع یک هم‌چنین دعایی نیست. یا فرض کنید که رکعَتین بِالصَلاة فی محّلٍ کذا مُستَحب یُکتبُ لَهُ عَشرَ حسنات، درحالتی‌که در واقع نیست و اصلاً یک هم‌چنین صلواتی در اینجا جعل نشده است. امر در اینجا به معنای واقع است خب این یک مسئله‌ای است که خیلی مطلب راجع به این قضیه قابل بحث نیست.

  • مسئلۀ دیگر اینکه مرحوم آخوند دو روایت را از جملۀ این روایات استثناء کرده‌اند؛1 یکی روایت چهارم است که أحمد بن أبی‌عبدالله البرقی عن أبیه عن أحمد بن النضر عن محمد بن مروان عن أبی‌عبدالله [نقل می‌کند] و دیگری روایت هفتم است که روایت محمد بن یحیی عن محمد بن الحسین عن عمران الزعفرانی عن محمد بن مروان [نقل کرده است] و هردو تقریباً مضمون واحدی دارند. در این روایت هست: «مَن بلَغَهُ عَن النَّبی شَیءٌ مِن الثَواب فَفَعَلَ ذلک طَلَبَ قَولِ النَّبی» یعنی به‌واسطۀ طلب ثواب این عمل را انجام می‌دهد، چون این ثواب در اینجا هست انجام می‌دهد یعنی داعی بر اتیان «طَلَب قَول النَّبی» و رسیدن به خواست رسول‌الله است.

  • یا در روایت اخیر که روایت محمد بن مروان باشد، [نقل می‌کند]: سمِعتُ اباجعفر قال«مَن بَلَغه شَیءٌ ثَواب عَلی عَملٍ فَعِمل ذلک التماس ذلک الثواب» برای رسیدن به این ثواب این عمل را انجام می‌دهد. این «التماس ذلکَ الثَّواب» یا «بَلَغهُ الثواب طَلبَ قَول النَّبی»، این دوتا روایتی هستند که خواست مکلف و خواست فاعل را در ابتدای عمل توضیح می‌دهند. یعنی مکلّف و فاعل قَبلَ الشُروع بالعَمَل یَفعَلُ ذلکَ الخَیر لِطَلَب قَولِ النَّبی وَ لِلوُصول التماسِ ذلکَ الثَّواب مِن الله پس قبل از شروع در عمل، نیّت فاعل التماس ثواب یا طَلبَ قَولِ النَّبی است ولی در هفت روایت دیگر یک هم‌چنین مطلبی نیست.

    1. كفاية الأصول، ص 352 ـ353.

جلسه ۳۳۰

8
  • هفت روایت دیگر این است که کسی که یک عمل خیری را که بر آن ثواب است انجام بدهد و بعد از انجام دادن یک‌مرتبه متوجه می‌شود یا شک در او پیدا می‌شود و احتمال می‌دهد که این خبر، خبر ضعیفی است و لَم یَکُن الأمرُ کما بَلَغ، در اینجا خدا به او ثواب می‌دهد.

  • پس در واقع در ابتدای امر به‌جهت ثواب انجام نمی‌دهد، یعنی التماسِ ذَلک الثَّواب. در ابتدای امر می‌بیند یک امری آمده است و فرض کنید که یک روایتی مثل سایر روایات آمده است و به او عمل می‌کند یعنی بیان و کیفیت این روایات در مقامِ تشویق بر عمل نیست، در مقام اتیان عبد است آن فعل را بر این ترتّب ثواب بعد العمل. مانند شخص محسن در مقام احسان بعد از انجام فعلی که درعقل و تخیل و تصورش این بود که عمل، عمل صحیحی است و بعد متوجه می‌شود که عمل، عمل خلاف بوده است. چطور می‌گوییم که ترتب ثواب است؟! در اینجا حُسن فاعلی مطرح است نه حسن فعلی، درمقابلش هم شخص متجری است که بر تجری بر عمل خلاف و بعد انکشاف عمل صحیح است که ما هم در اینجا به قبح فاعلی قائل بودیم و مسئله هم در اینجا همین‌طور است. یعنی این هفت حدیث می‌خواهند مقام عبد را بعد از اتیان عمل توضیح بدهند نه‌اینکه در این هفت حدیث ترغیب و حث و تشویق بر فعل است به استثنای این دو حدیث که در این دو حدیث تشویق است؛ «التماسِ ذَلک الثَّواب» یا «فَفَعل ذلک طَلبَ قَول النَّبی».

  • اطلاق روایت «مَن بَلَغهُ عَن النَّبی شَیءٌ مِن الثَّواب فَعَمِلهُ»

  • مرحوم آخوند این دو روایت را جدا کرده‌‌اند و آنچه که به نظر می‌رسد این تفصیل، تفصیل در غیر محل است و تفصیل صحیح نیست به‌جهت اینکه در «مَن بَلَغَهُ عَن النَّبی شَیءٌ مِن الثَّواب فَعَمِلهُ» اطلاق دارد و هم به جنبۀ قبل العمل این فاعل نظارت دارد و ناظر است و هم به جنبۀ بعد العمل نظارت دارد. «مَن بَلَغَهُ عَن النَّبی شَیءٌ مِن الثَّواب فَعَمِلهُ» این فاء، فاء تفریع است یعنی این عمل پس از بلوغ مترتّب شده است چطور مرحوم آخوند می‌گویند که این روایات ناظر به بعد العمل است و تشویق و ترغیب و حث در این روایات نیست و فقط در این دو روایت هست؟!1 خلاف ظهور بلکه خلاف نصّ است الاّ اینکه در این دو روایت توضیح بیشتر هست و از این نقطه‌نظر اشکالی ندارد.

    1. همان.

جلسه ۳۳۰

9
  • بنابراین تفصیل مرحوم آخوند فی غیر محلّه است البته مرحوم آقای خوئی در اینجا به این اشکال حقیر توجه نداشتند و مطلب را از جای دیگر رد کردند و گفتند که در این دو روایت که یکی روایت محمد بن مروان است ضعیف است و دوم عمران زعفرانی است که مجهول است لذا این دو روایت حجّیت ندارد.1 از باب حجّیت این دو روایت را کنار گذاشتند و در واقع تفصیل مرحوم آخوند را از این باب ابطال کردند.

  • جوابی که به این اشکال داده می‌شود، این جواب این است که گرچه روایت محمد بن مروان ضعیف و عمران زعفرانی مجهول است ولی چون سایر روایاتی که در اینجا هست صحیح السند و موثق هستند، این صحت سند آنها انجبار ضعف این دو روایت را می‌کند و این دو روایت از نقطه‌نظر متن با سایر روایات در یک سیاق هستند و دیگر نمی‌توانیم بین اینها قائل به تفرقه بشویم و مسئله همان‌طوری است که ما عرض کردیم که هیچ تفاوتی از نقطه‌نظر سیاق بین این دو روایت و سایر روایات نیست الاّ اینکه توضیح بیشتر است.

  • حالا در یک جا داریم: «مَن بَلَغهُ شیءٌ» یا «مَن بَلَغَهُ فعلٌ مِن الخَیر»، هردو یکی است و تفاوت ندارد. یا مثلاً «اوتیَه» یا «یعطیٰ»، حالا چون این «اوتیَه» است و آن «یعطیٰ» است باهم تفاوت دارند؟! یا مِنَ الثَّوابِ أو مِن الجَّنة، اینها هیچ‌کدام دلیل بر افتراق و تفصیل بین روایات نیست. این روایات راجع به این مطالبی بود که عرض شد.

  • احتمالات کیفیت استدلال بر روایات «مَن بَلَغ»

  • حالا بحث ما فعلاً راجع به کیفیت استدلال بر این روایات است. در اینجا سه احتمال داده‌‌‌اند:

  • احتمال اول: اینکه این روایات ناظر به توسعۀ در حجّیت است یعنی چطور اینکه حجّیت قول راوی باید مشروط به شرائط حجّیت از عدالت و وثاقت باشد، این روایات با تخصیص ادلّۀ حجّیت قول راوی به تخصیصی که این تخصیص موجب محدودیت ادلّۀ حجّیت نمی‌شود بلکه موجب توسعۀ در محدودۀ ادلّۀ حجّیت راوی می‌شود که حجّیت در همۀ موارد هست الاّ در موردی که بَلغَ ثوابٌ. در اینجا دیگر شرایط حجّیت اسقاط می‌شود و همان آثار و تبعات مترتبۀ بر روایات موثّقه بر روایت غیر ضعیف به نفس الشیء مترتب می‌شود؛ یعنی هم ثواب اخروی و هم آثار دنیوی مترتب می‌شود.

    1. مصباح الأصول، ج ‌1، ص 368.

جلسه ۳۳۰

10
  • فرض کنید کسی نذر کند که در یوم الأحد عمل استحبابی انجام بدهد و در روز أحد هم روایت است که مَن قَرأ هذا الدُّعا یَوم الأحد، أجِرَ علی ذلک ولو عَشرَ حَسَنات، خب در اینجا به نذر خودش وفا کرده است و همین‌طور در سایر آثار بر آنچه را که بر حجّیت روایت و ادلّۀ ثابت است، بر این ثابت می‌شود. این توسعۀ در ادلّۀ حجّیت می‌شود. این یک احتمال روی این روایات بود. روایات «مَن بَلَغ» می‌خواهند این را بگویند که در همۀ موارد وجوب و موارد حرمت و موارد اباحه و سایر موارد، در آنها مکلف باید طبق ادلّۀ حجّیت اعمال کند الاّ در موارد استحباب، که در این مورد احتیاجی به احراز عدالت و وثاقت نیست کما علیه المشهور، این احتمال اول بود.

  • احتمال ثانی: این است که روایات «مَن بَلَغ» در مقام توسعۀ ادلّۀ حجّیت نیستند بلکه این روایات در مقام اثبات ثواب بر یک عنوان هستند یعنی مسئله، مسئلۀ فقهی است و مسئلۀ اصولی نیست. در احتمال اول بحث ما مسئلۀ اصولی بود و در اینجا مسئلۀ فقهی است یعنی همان‌طور که بر صلات ثواب تعلق می‌گیرد و وجوب بر صلات تعلق می‌گیرد و وجوب بر صوم تعلق می‌گیرد و حرمت بر سرقت تعلق می‌گیرد، این بلوغ ثواب هم أحدٌ مِن العناوین است. یکی از عناوین و موضوعات صلات است و یکی از موضوعات صوم است و یکی از موضوعات حج است، خب بر همۀ آنها ثواب و ابراء ذمه و اینها تعلق می‌گیرد و یکی از آن موضوعات هم بلوغ ثواب است یعنی این روایات در مقام جعل عنوان هستند. این عنوان بلوغ ثواب در هرجا باشد، برای این است که استحباب بر این تعلق می‌گیرد، بر عناوین احکام مختلف تعلق می‌گیرد، این‌هم می‌شود مثل سایر موضوعات فقه. این احتمال ثانی بود.

  • احتمال ثالث: این است که اینها ارشاد به حکم عقل هستند یعنی یکی از مستقلات عقلیه حُسن فاعلی است یا به عبارت دیگر مدح عبد توسط مولا است درصورتی‌که عبد در مقام امتثال و اتیان بِما هو فیه رِضیٰ المولیٰ باشد، این از مستقلات عقلیه است. اگر مولا ببیند که عبدش در مقام امتثال است او را مدح می‌کند. بنابراین چون مسئله داخل در مستقلات عقلیه می‌رود باید بلوغ، بلوغی باشد که عَلیه سیرةُ العُقلاء؛ عقلا بر این بلوغ صحه بگذارند یعنی اگر واقعاً شخصی عملی را طبق [سیرۀ عقلا] انجام داده است ... .

جلسه ۳۳۰

11
  • پس در واقع این جنبۀ استقلالی عقلی ناظر به بعد از عمل است نه قبل از عمل، اصلاً به ماقبل عمل کاری ندارد. بحث داخل در حسن قبح فاعلی یا حسن و قبح فعلی می‌شود و اصلاً از دایرۀ تشویق و ترغیب بر فعل خارج می‌شود و وارد در بحث تجری و حسن و قبح فاعلی می‌شود. عقلا کسی را که عملی را به داعی خیر انجام بدهد مدح می‌کنند اگر چه آن عمل، عمل خلاف باشد! عقلا عبدی را که عملی را به داعی شر انجام بدهد، قدح می‌کنند اگرچه آن فعل، فعل حلال باشد. فرض کنید کسی که لیوان آب را به داعی خمر بخورد و واقعاً خیال کند خمر است، عقلا او را قدح می‌کنند و اگر شخصی یک ظرف ماء خمر را به داعی دوا و استشفاء بخورد، عقلا او را مدح می‌کنند. این‌هم یک مسئله است.

  • ناظر بودن روایات «مَن بَلَغ» به جنبۀ عقلایی عمل

  • روایات «مَن بَلَغ» ناظر به آن جنبۀ عقلایی عمل است یعنی کسی که عملی را انجام بدهد و بعداً انکشاف برای او پیدا بشود که این عمل، عمل خلاف بوده است، ناراحت نباشد خدا به او ثواب می‌دهد اگرچه آن عملی که انجام داده است خلاف قول النَّبی باشد و اگرچه آن عملی را که انجام داده است خلاف ما جاءَ به النَّبی باشد و خلاف ما أنزل الله باشد، باز خدا ثواب می‌دهد.

  • پس سیرۀ عقلائیه در استقلال عقلی حث بر فعل نیست، در استقلال عقلی و جنبۀ عقلی ترتب ثواب است بر آن عمل مأتی که این عمل طبق قوانین سیرۀ عقلائیه انجام شده و فاعل اتیان و اقدام به این عمل کرده است. پس در اینجا تشویق نمی‌کند و عقل در مقام تشویق به اتیان عمل نیست بلکه در مقام این است که کسی که عملی را انجام داده است و خیال می‌کرده خوب است؛ چه اینکه این عمل موافق با واقع باشد یا مخالف با واقع باشد، عقلا این را مدح می‌کنند. این احتمال ثالث می‌شود.

جلسه ۳۳۰

12
  • اینجا مرحوم آخوند در بیانشان در ادلّۀ تسامح آن تفسیری را که من زودتر نقل کردم، آن تفسیر را به این دو جنبه زدند یعنی گفته‌اند که روایت محمد بن مروان ـ روایت چهارم ـ که «طَلبِ قَول النَّبی» باشد و روایت هفتم که روایت عمران زعفرانی باشد، این دو روایت موجوب تخصیص و توسعۀ ادلّۀ حجّیت هستند و آن هفت‌تا روایت دیگر ناظر به استقلال عقلی هستند. این دو روایت ناظر به عمل فاعل قبل الفعل هستند حالا یا تخصیص در ادلّۀ حجّیت هست یا حکم فقهی. همان‌طوری که عرض کردیم بر این عنوان از نظر فقهی ثواب مترتب است یعنی فرع فقهی است نه‌اینکه قاعدۀ اصولی است و آن هفت‌تای دیگر [ناظر بر عمل فاعل بعد الفعل هستند].

  • آن‌وقت در اینجا آن اشکال مرحوم آقای خوئی وارد می‌شود که ما عرض کردیم مسئله به این کیفیت نیست. این سه احتمال راجع به این مسئله بود.

  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد