/9
پی دی اف پی دی اف موبایل ورد صوت

جلسه ۳۳۴

1
  • درس سیصد و هجدهم: صوت 334

  • کلام مرحوم خوئی و همدانی در باب استصحاب عدم تذکیه و عدم میته (1)

جلسه ۳۳۴

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • 1

  • بحث در شبهات موضوعیه بود و عرض شد که استصحاب عدم تذکیه و نحوۀ نِتاج این استصحاب و اثبات عدم تذکیه، بنا بر آنچه که مطرح نظر آقایان و اعلام بود محلّ اشکال و محلّ نظر است و درصورت شبهات موضوعیه چنانچه شک در تحقق شرایط و افعالی باشد که به ذابح برمی‌گردد در آنجا استصحاب عدم تذکیه جاری است. اما اگر برگشت مسئله به قابلیت محل و قابلیت موضوع باشد، در آنجا استصحاب عدم تذکیه جاری نیست، این بحث تمام شد.

  • مطلب دیگری که به‌دنبال این قضیه مرحوم آقای خوئی نقل و مطرح می‌کنند و من فکر می‌کنم براساس این قضیه فتوای فقهی خودشان را قرار داده‌اند که جلود و البسۀ جلودیه‌ای که از بلاد خارج به مملکت اسلام آورده می‌شوند و قرائنی دلالت بر تذکیۀ آن جلود ندارند ایشان حکم به عدمِ جواز صلاة با این جلود و از طرف دیگر حکم به طهارت این جلود دارند که مسئله یک‌قدری غریب می‌آید. اما با توجه به نحوۀ بیان و استدلالی که براساس استدلال مرحوم آقا رضا همدانی در مورد استصحاب عدم تذکیه در اینجا شده و فرق بین غیر مذکّیٰ و میته [بیان شده]، این مسئله می‌تواند وجه استدلالی به خود بگیرد.

  • بیان مسئله به این شرح است که ما در اینجا در مورد شکّ در تذکیه که حیوانی که الآن مطروح است یا جلد حیوانی که مشکوک التذکیه است ولی از اقسام حیواناتی است که شارع حکم به نجاست بر میتۀ آنها نکرده است ـ چون حیواناتی که مانند حیوانات بحریه باشند میتۀ اینها نجس نیست یا حیواناتی که خون آنها خون جهنده نباشد یا حشار، میتۀ آنها نجس نیست بلکه حیوانی که خون جهنده داشته باشند طبعاً میتۀ آنها هم نجس خواهد بود ـ در اینجا استصحاب عدم تذکیه چه مسئله‌ای را ایجاب می‌کند؟ بنا بر یک نظر نجاست مترتب بر استصحاب عدم تذکیه خواهد شد. چنانچه در مبنای مرحوم شیخ انصاری هست که ایشان میته را عبارت أخریٰ از غیر مذکّیٰ می‌داند در آنجا نجاست طبعاً بر عدم تذکیه مترتب می‌شود. اما بنا بر فرمایش مرحوم آقا رضا همدانی که مسئله تفاوت می‌کند در اینجا حکم به نجاست بر استصحاب عدم تذکیه جاری نیست.

    1. . ... و ادیان فقط در محدودۀ انجام تکالیف و حیات می‌توانند در قلمرو حکومت اسلامی زیست بکنند و حیات داشته باشند و توسعۀ بر دین آنها و آزاد گذاردن آنها مخالف ﴿عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُون﴾1 است که مربوط به جزیه است. ﴿حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُون﴾ دلالت بر این می‌کند که مسیحیت در قلمرو حکومت اسلام فقط بتوانند زندگی کنند اما نه‌اینکه به آنها روی خوش نشان داده بشود و دست آنها برای هر چیزی باز باشد.وقتی که شارع دیۀ یک مسیحی را کمتر از دیۀ یک مسلمان قرار داد، این مسئله به‌عنوان یک مسئلۀ تملیکی در اینجا مطرح است. نه به‌عنوان یک مسئلۀ ساختگی که آن دیه‌اش این‌قدر است. شارع می‌خواهد اقلیتها را با این ابزارهای تنبیهی به‌سوی حق و دین حق سوق بدهد که خلاصه اگر کسی زد مثلاً یک مسیحی را کشت مثلاً دیه‌اش این‌قدر است و محدودۀ کمی دارد و اینکه به آنها در حکومت اسلامی طوری اختیار عمل داده بشود که آنها احساس فراغ و احساس ابراز هرگونه اختیاری نداشته باشند قضیه این‌طور نیست و این خلاف است لذا پرداختن دیه از بیت‌المال مساوی با ردّ صریح این مسئله است.قضیه فرقی نمی‌کند چه انسان بگوید که دیه برابر با دیۀ مسلمان است یا بگوید که یک‌دهم دیۀ مسلمان مربوط به اوست نُه دهم از جای دیگر. خب هر دو که یکی شد چه تفاوتی دارد؟! مثل این است که من به شما بگویم که این ظرف غذا مختصّ به شماست اما اگر شما گرسنه شدید این ظرف دیگر را هم می‌توانید بخورید، این یعنی چه؟! یعنی این دوتا برای شماست نه‌اینکه فقط این برای شماست. یک وقتی می‌گوییم که این برای شماست و آن نیست خب حالا چه گرسنه ماندید چه سیر شدید حق همین است یک وقتی می‌گوییم که نه این برای شماست ولی اگر سیر نشدید این را هم می‌توانید استفاده بکنید؛ یعنی هر دوتا برای شماست.شخصی یک معامله‌ای انجام داده بود پولش را نداشت که بدهد لذا گفته بود که من پول را تا یک ماه دیگر می‌دهم اما اگر تا یک ماه دیگر پول جور نشد چهار ماه بعد می‌دهم! اینکه دیگر معامله یک‌ماهه نیست بلکه معامله روی چهار ماه رفته است! می‌گفت که نه، معامله روی یک ماه رفته ولی اگر نشد سه ماه دیگر هم اضافه می‌کنیم! این‌هم قضیه‌اش همین است اینها به‌خاطر خوش‌آمدن همین کشورها و افراد جدیداً درآورده‌اند که ... خب یعنی چه؟! بگویید که اسلام همین است و غیر از این‌هم نیست خب نمی‌خواهید قبول کنید نکنید به جهنم!اسلام دین حقّ است ـ باید توضیح داد ـ و در جایی که حق هست دیگر در آنجا شارع اجازه نمی‌دهد بر اینکه دیگری بیاید و به حقوق مساوی با افرادی که در یک ملیت حق زندگی می‌کنند آنها هم از همۀ مواهب برخوردار بشوند. حالا به آنها خوش نمی‌آید نیاید! این قضیه از اول همین‌طور بوده است؛ از اول مبنای حکومت اسلام و مبنای شارع بر خوش‌نیامدن کفار و مشرکین و اینها بود. مگر به رسول خدا نمی‌گفتند که به الهۀ ما و به بت‌ها و اصنام ما اعتنا نکن، ما کاری با تو نداریم هرچه می‌خواهی بگویی بگو ما آن خدایت را عبادت می‌کنیم! مگر نمی‌گفتند؟! گفت:اگر شمس را در ید یُمنیٰ و قمر را در ید یسریٰ من قرار بدهید یک طرفة‌العینی از آنچه که مبعوث به رسالت شدم دست برنمی‌دارم.2از اول همین بود؛ مبنای دین بر این نیست که انسان در مواجهۀ با مسائل عقب‌نشینی کند و زمینه را به حریف بسپرد، مبنا این نیست. خب آقایان بدشان می‌آید بدشان بیاید!تلمیذ: مبنایشان هم مشکل دارد الآن چیزی را که مطرح می‌کنند می‌گویند که همۀ ادیان حق هستند!استاد: این دیگر خیلی عالی شد!تلمیذ: لذا طبق این مبنا می‌آیند این‌طور احکام هم وضع می‌کنند.استاد: نه ادیان حق نیستند؛ ادیان حق بودند الآن ﴿إِنَّ ٱلدِّينَ عِندَ ٱللَهِ ٱلۡإِسۡلَٰمُ﴾3 چه کسی گفته که ادیان حق هستند؟! نه‌خیر، ما به حضرت عیسی احترام می‌گذاریم، جناب آقایی که می‌گویی حق است الآن اگر حضرت عیسی بیاید شما به حضرت عیسی ایمان می‌آوری؟! دین حضرت عیسی را قبول می‌کنی؟! الآن دین حضرت عیسی باطل است. خود حضرت عیسی هم الآن بیاید شریعت رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم را می‌پذیرد. اینها به‌خاطر همین مسئلۀ خوش‌آمد گویی دیگران است. همۀ اینها به‌خاطر این است که از اصول فاصله گرفتیم و حالا دست ما خالی شده دیگر مجبوریم مدام زمینه را واگذار کنیم و دائماً عقب‌نشینی کنیم. قضیۀ زن پیش می‌آید یک قدم عقب می‌آییم و می‌گوییم که بله، بالأخره باید کاری کرد این مسئله مربوط به آن زمان است و الآن فرق کرده است و اوضاع عوض شده است و ...!چند شب پیش بود با یک عده‌ای صحبت می‌کردیم ـ البته از راه دور ـ آنها این مسئله را مطرح کردند که الآن با زمان گذشته خیلی تفاوت کرده، فهم‌ها بالاتر رفته، عقل‌ها بالاتر رفته، من در آنجا مطرح کردم که کجا بالا رفته است؟! اتفاقاً خیلی هم پایین آمده است! کدام عقل بالا رفته است؟! ما الآن این وضعیتی را که داریم می‌بینیم مربوط به تکنولوژی جدیدی است که این تکنولوژی جدید براساس زحمات گذشتگان تازه به اینجا رسیده است. گفتم که از کجا می‌گویید که عقل‌ها بالا رفته است؟! آیا نوابغی که در این زمان هستند از نوابغی که در زمان هزار سال پیش بوده‌اند بیشتر هستند؟! در یک کشور شما حساب کنید. آیا افرادی که الآن هستند از نقطه‌نظر قوّت فکری در حل کردن مسائل ریاضی قوی‌تر از آنها هستند؟! نه‌خیر یک هم‌چنین چیزی نیست. الآن در عرب ادبیاتی که شعراء و ادبیاتی که زمان هزار سال پیش بود قوی‌تر بودند یااینکه آنهایی که الآن هستند؟! آیا قوۀ حافظۀ افرادی که در این زمان هستند بیشتر از زمان گذشته است؟! مطلب به‌عکس است. آن چیزهایی که از زمان گذشته تعریف می‌کند از افراد و قوۀ ذاکره و اینها خیلی بیشتر از الآن است! کدام جهت فهمی و فکری و استعدادی بشر امروز بیشتر از آن موقع است؟! کدام؟!حالا ممکن است بگوییم که بالأخره به‌واسطۀ گسترش علم و اینها یک عدۀ خاصی بیشتر می‌توانند بهره ببرند. اما از نقطه‌نظر غلبۀ احساسات از نقطه‌نظر انتاج قضایا از نقطه‌نظر قیاسات از نقطه‌نظر ادراک و مشاعر آیا این مردم کوچه و خیابان از مردم زمان سابق [فهمشان] بیشتر است؟! نه همین هستند همان احساساتی که در زمان سابق بود الآن هست همان کیفیت تفکری که بود الآن هست منتها الآن وسائل و ابزار ارتباطی انسان بیشتر شد. آن موقع خر سوار می‌شدند حالا ماشین سوار می‌شوند پس چون ماشین سوار می‌شوند فکرشان بالاتر است؟! نه، اگر شیخ انصاری آن موقع سوار خر می‌شد، همین الآن شیخ انصاری سوار بنز می‌شد تفاوتی نکرد! شاید آن موقع فکرش بهتر هم کار می‌کرد! همان سوار خر شدن بهتر بود!اینکه [ملاک] رشد انسان نیست. بله، شکی در رشد تکنولوژی رشد تکنیک رشد وسائل نیست و مشخص است. ولی آیا قوای انسان، استعداد، فکر، احساسات و حافظۀ او مثلاً زیرکی و تیزفهمی و هوش او هم بیشتر در این زمان رشد کرد؟! چه کسی هم‌چنین مطلبی را می‌گوید؟! لذا با توجه به این قضیه الآن هم همان مسائل هست. در همان زمان سابق بود الآن هم هست در زمان سابق علم و قدرت در تحت حکومت قوای بهیمیه و شیطان و نفس امّاره بود الآن هم هست! سابق مگر دولت‌ها براساس زور روابطشان را با کشورها برقرار نمی‌کردند؟! هر کشوری که زور داشت این کار را می‌کرد! صبح پادشاه از خواب بیدار می‌شد ـ حمام رفته نرفته ـ حکم اعلان جنگ با کشور همسایه را می‌داد! خب کاری با تو نکرده! نه، می‌خواهیم برویم فتح کنیم! چرا؟! چون نگاه به لشگر می‌کند می‌گوید: الآن جاسوسان خبر آوردند گفتند که لشگر تو قوی‌تر از لشگر همسایه است پس برویم بگیریم! مگر این‌طور نبود؟! زمان امیر ارسلان و حسین کرد شبستری و فلان و این حرف‌ها همین بود. زمان رستم و اسفندیار و فلان هرکدام زورشان بیشتر می‌شد می‌رفت او را می‌گرفت؛ توران می‌آمد به ایران، ایران می‌رفت به توران. اینها همیشه در حال کشمکش بودند. زور ایران قوی‌تر می‌شد رُم را می‌گرفت و شکست می‌داد روم قوی می‌شد ایران را می‌گرفت هر روز برنامه همین بود! مگر الآن این‌طور نیست؟!

      روابط دولت‌ها در دنیا براساس زور و قلدری در طول تاریخ (ت)مگر الآن روابط دولت‌ها در دنیا براساس زور و قلدری نیست؟! شما یک حکومت در دنیا پیدا کنید که بیاید براساس عقل با افراد و با کشورهای هم‌جوار خودش بخواهد روابط بچیند! شما کدام کشور را در دنیا سراغ دارید؟! همه براساس زور است. منتها آن موقع وقتی زور دستش می‌آمد با گرز و شمشیر و دیلم حمله می‌کرد الآن با بمب اتم و هیدروژن حمله می‌کند! حالا معنای قوی‌تر شدن و رشد کردن این است؟! آن موقع در یک جنگ هزار نفر دو هزار نفر را می‌کشتند، حالا در یک جنگ دویست هزار نفر را می‌کشند معنای رشد این است؟! این معنای رشد است؟! نفس امّاره، نفس امّاره است.
      نفست اژدرهاست او کی مرده است***از غم بی آلتی افسرده است4
      نفس امّاره در زمان سابق با آن ابزار و ادوات خودش را به مقام بروز و ظهور درمی‌آورد الآن هم با این ابزار و ادوات جدید دارد درمی‌آورد. الآن هم همین است.آن‌وقت اینها به‌جای اینکه بیایند و به مسائل برسند و ... آمدند به قضایای همین نفس و هوا و همۀ اینها پرداختند و مطلب ازدست درآمده و وقتی که مطلب ازدست درآمده، برای تثبیت خود نه برای تثبیت دین ـ و «لِلبَیت ربٌ»5 ـ برای تثبیت خود مجبورند که از دین مایه بگذارند. دائم شاخه‌اش را ببرند وقتی آن شاخه‌اش را ببرند چه می‌ماند؟! کجای شرع این است که وقتی مسیحی از دنیا می‌رود ... می‌گویند: دین اسلام دین ظلم و خلاف است، ظلم و خلاف باشد همین که هست! می‌گویند:‌ دین اسلام دین تساوی نیست! قربان شما بروم که دین شما دین تساوی است! این حرف‌ها نداریم!خودشان تمام روابط خودشان را با کشورهای دنیا براساس تبعیض طبقاتی قرار داده‌اند ولی هیچ‌کس صدایش درنمی‌آید اما حالا اگر [مسلمان] مسیحی و فلان و این حرف‌ها را بزند بکشد [سروصدا می‌کنند] البته ما داریم که اگر مثلاً به‌طور تعمّد مسلمانی متعرّض دیگری بشود [مجازات دارد] این‌طور نیست که حکومت اسلام رها بکند و بگوید که حالا که او مسیحی است [پس رهایش کن] نه‌خیر، هزارتا پدرش را هم درمی‌آورد اما از این نقطه‌نظر که حالا فرض کنید بر حسب اتفاق قتل غیر عمدی انجام شد ...یااینکه فرض کنید اگر [کارهای خلافش] تکرار شد، اصلاً در حکومت اسلام به‌عنوان مفسد فی الأرض او را می‌گیرند و اعدام می‌کنند ولو مسلمان است. ما عناوین متفاوتی برای احقاق حقوق و دفع ظلم در حکومت اسلام داریم که به‌جای خودش محفوظ است اما نه‌اینکه دیگر دیۀ یک قتل غیر عمد انجام شده را بگوییم که [برابر است] چرا ما از آن اصول دست برداریم؟! به‌خاطر چه؟! به‌خاطر مسائلی که آقایان را خوش آید؟! خوش نیاید!تلمیذ: تازگی‌ها تصویب کردند که جنین را از یک زنی به زن دیگر قبل از دمیدن روح منتقل کنند، اجازه دادند که جنین را دربیاورند از یک زنی به زن دیگر که حامله نمی‌شود منتقل کنند.استاد: خب آن‌وقت چه اثری مترتب است؟! صبر کند وقتی به‌دنیا آمد بگیرد چرا منتقل کند؟!تلمیذ: برای اینکه این احساس کند این بچۀ خودش است. مثلاً در رحم این پرورش پیدا کرده و قاعدتاً هم باید آثار محرمیت و این چیزها را بَر آن بار کنند.استاد: نه، محرم نیست.تلمیذ: استدلالشان این است که قبل از دمیدن روح است.استاد: البته اصل قضیه‌اش که حرام است بالأخره بچه متعلّق به مادر است و بدون عذر نمی‌شود آن را از رحم خارج کرد، مگر درصورتی‌که خطری تهدید بکند و حیات بچه در خطر باشد، آن موقع بایست انسان این کار را انجام بدهد. حالا بعد از دمیدن روح هم قضیه همین است. چه فرقی می‌کند؟!تلمیذ: اینها می‌خواهند بگویند که خود این مادری که بچه‌دار نمی‌شود این با پرورش خودش باعث رشد این شده تا به یک حدی رسیده که روح هم دمیده شده است.استاد: عجب چیزهایی قاطی شده است!تلمیذ: بچه‌های ناقص‌الخلقه را هم تصویب کردند که سقط کنند یعنی در مراحل تصویب است که اگر پزشک تشخیص داد ـ با کمیسیون پزشکی ـ در همان اوائل سقط کنند!استاد: اینکه حرام بَیّن است. می‌گویند: این بچه ناقص‌الخلقه لابد خرج روی اجتماع می‌گذارد!تلمیذ: دردسری که ندارند.استاد: اتفاقاً چند روز پیش من در مسافرت لبنان بودم که یکی از رفقا نامه‌ای داده بود که آن جنینی که در رحم هست به یک ویروسی مبتلا شده و این ویروس موجب می‌شود که مغز رشد طبیعی‌اش را نکند و آزمایش هم داده بودند و همۀ جواب‌ها مثبت بود. اطرافیان گفتند که این حتماً باید سقط شود والاّ دو ماه دیگر یا حتماً بعد از ولادت فوت می‌کند و اگر نکند ناقص‌الخلقه می‌شود. من نوشتم که حرام است و اصلاً جایز نیست بچه سقط شود حتی ناقص‌الخلقه هم باشد نمی‌شود سقط کند. هرچه اطرافیان اصرار کردند این شخص قبول نکرد. همین‌طور می‌گذشت و بچه هم حالت حرکت و اینها را داشت و طبیعی بود ولی سه مرتبه آزمایش دادند همۀ آزمایشها مثبت بود! عجیب بود بعد از یک مدت یک آزمایش آب کیسه دادند دیدند که این ویروس منتقل نشده است! خیلی عجیب بود که این ویروس در خون بود [ولی منتقل نشد] اگر سقط می‌کردند این بچه ازبین می‌رفت! خیلی عجیب است که چطور آزمایش این‌طور است! آزمایش چهارم را از خودِ آبِ کیسه که گرفتند نشان داد که این ویروس به آب منتقل نشده است و بچه هیچ طوری نیست! یعنی حالا یا معجزه‌ای انجام شده یا...تلمیذ: درحالی‌که تغذیۀ بچه از راه خون است.استاد: اگر این را سقط می‌کردند یک بچۀ سالم را سقط کرده بودند! سونوگرافی و این چیزها هم که کردند گفتند که طبیعی است و مغزش طبیعی است. واقعاً افراد چطور یک هم‌چنین جرئتی دارند؟! خیلی عجیب است!تلمیذ: مسیحیت مخالف هستند.استاد: بله.حالا بحث را طرح می‌کنیم تا إن‌شاءالله وارد بحث بشویم.1) سوره توبه (9) آیه 29. رساله بديعه، ص 107:﴿قَٰتِلُواْ ٱلَّذِينَ لَا يُؤۡمِنُونَ بِٱللَهِ وَلَا بِٱلۡيَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ وَلَا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ ٱللَهُ وَرَسُولُهُۥ وَلَا يَدِينُونَ دِينَ ٱلۡحَقِّ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُواْ ٱلۡكِتَٰبَ حَتَّىٰ يُعۡطُواْ ٱلۡجِزۡيَةَ عَن يَدٖ وَهُمۡ صَٰغِرُونَ﴾.ترجمه: «با كسانى كه از اهل كتاب (يهود و نصارى) به خدا و قيامت ايمان ندارند و حرام‌هاى خدا و رسول را حرام نمي‌دانند، و به دينِ حقّ گردن نمى‌نهند قتال كنيد تا با دست‌هاى خود به‌حال خوارى و فروتنى جزيه بپردازند.»2) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام، ج ‌1، ص 58:«... فقال: یا عَمّاه لَو وُضِعَتِ الشَّمسُ فی یمینی و القَمَرُ فی شِمالی ما تَرَكتُ هذا القَول حَتَّى أُنفِذَهُ أو أُقتَلَ ...»3) سوره آل عمران (3) آیه 19. معاد شناسى، ج ‌10، ص 130:«به‌درستى‌كه حقّاً دين در نزد خداوند فقط دين اسلام است.»‌4) مثنوی معنوی، دفتر سوم، بخش ۳۷ ـ حکایت مارگیر کی اژدهای فسرده را مرده پنداشت در ریسمانهاش پیچید و آورد به بغداد.5) «أنا رَبُّ الإبِلِ وَ لِهَذا البَیتِ رَبٌّ یَمنَعُهُ؛ من صاحب شتر هستم و خانه صاحبى دارد كه آن را نگه مي‌دارد» قسمتی از کلام جناب عبدالمطلب در خطاب به ابرهه است؛ الکافي، ج ۱، أبوابُ التّاریخِ، بابُ مَولِدِ النَّبیِّ صَلَّى اللهُ عَلیهِ وَ آلِهِ وَ وَفاتِهِ أنا رَبُّ الإبِلِ وَ لِهَذا البَیتِ رَبٌّ، ص 44۷، ح 25.

جلسه ۳۳۴

3
  • در باب استصحاب عدم تذکیه این معناست که این حیوان که الآن مطروح هست یا جلد این حیوان که انسان نمی‌داند این طبق ضوابط و طبق شرایط شرعی ذبح شده یااینکه فاقد شرایط ذبح هست، در اینجا نه به‌عنوان همان قابلیت محل ـ چون در بحث قابلیت محل قضیه گذشت که در قابلیت محل در آنجا محل اشکال است که ما بتوانیم استصحاب عدم تذکیه جاری کنیم یا نکنیم و آیا این قابلیت از صفات وجود است یا قابلیت از صفات ماهیت است؟ آیا تبدّل موضوع به‌واسطۀ زهاق روح شده است یا نشده است، این بحثها گذشت ـ بلکه به‌عنوان اصالت عدم تذکیه براساس عدم تحقق شرایط ذبح است مثلاً ذابح اگر مسلمان نباشد بسم الله و تسمیه در مورد ذبح به‌کار نرفته باشد، استقبال وجود نداشته باشد، ذبح بالحَدید نباشد یا به‌خاطر ضیق و به‌واسطۀ خناق یا به‌واسطۀ شوکهای برقی که الآن در خارج مرسوم است ممکن است حیوان را ازبین ببرند و بکشند. در مورد حیوانات بزرگ که همین‌طور است مثلاً در مورد اسب، بقر، خنزیر و امثال‌ذلک در خیلی از کشورهای خارجی با همین شوکهای برقی حیوان را می‌کشند و دیگر ذبح و این کارها نمی‌کنند. اگر انسان شک داشته باشد که آیا این حیوان و این جلد از حیوانی است که شرایط تذکیه را دارد یا ندارد، در اینجا اصالت عدم تذکیه موجب نجاست نخواهد بود و نیست.

  • دلیل بر این مسئله که مرحوم آقا رضا بیان می‌کنند این است که شارع یک مذکّیٰ در شرع وضع کرده که عبارت است از ذبح حیوان یعنی فری اوداج اربعه یا غیر فری اوداج اربعه که مربوط به اِبل و یا مربوط به اسماک بحریه است یعنی زهاق روح به‌واسطۀ شرائط مجعوله انجام می‌شود. یا فرض کنید که در مورد جراد داریم که «أخذُهُ حیاً»،1«أخذُ الجَراد» به معنای گرفتن نیست بلکه به معنای حصر است لذا اگر جراد خودش به‌واسطۀ آتش بسوزد و کباب بشود انسان می‌تواند استفاده بکند. فقط عدمُ رُؤیَتِه عن میتة کفایت می‌کند برای اینکه در مورد جراد انسان قائل به تذکیه بشود. یا در مورد اِبل نحر است با شرایط یا در مورد غیر اِبل همان فری اوداج اربعه با شرایط خاص است.

    1. دعائم الإسلام، ج ‌2، ص 124:
      «عَنهُ [امیرالمؤمنین] عَلَیهِ السَّلامُ أنَّهُ قالَ: ... الجَرادُ ذَكیٌّ وَ أخذُهُ حَیّاً ذَكاة.»
      ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمودند: ... ملخ پاک است و اگر زنده صید شود حلال است.» (محقق)

جلسه ۳۳۴

4
  • تعریف مذکّیٰ و میتۀ شرعی

  • تقابل سلب و ایجاب بودنِ میته و مذکّیٰ

  • بناءًعلیٰ‌هذا یک مذکّیٰ در شرع داریم که این مذکّیٰ عبارت از زهاق روح با شرائط مجعولۀ شرعی است. یک میته در شرع داریم و آن عبارت از سلب است؛ عدمُ زهاق روح بهذه الشرائط المجعولة، بنابراین تقابل بین میته و مذکّیٰ تقابل سلب و ایجاب است نه تقابل عدم و ملکه. این را خوب دقت کنید چون یک مورد نقض در اینجا هست که بعداً نسبت به این مسئله واقع می‌شود. براین‌اساس پس میته در وضعیت شارع و در عرف شرع به معنای ما زُهقَ روحُهُ بِغیر شرائط المجعولة است.

  • حالا در مورد حلیت و در مورد حرمت، شارع حرمت را بر عنوان میته مترتب کرده است و همین‌طور بر عنوان غیر مذکّیٰ؛ ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحۡمُ ٱلۡخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَهِ بِهِۦ وَٱلۡمُنۡخَنِقَةُ وَٱلۡمَوۡقُوذَةُ وَٱلۡمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾1 که حرمت أکل مترتب بر عنوان میته و بر عنوان عدم است که آن عنوان عدم، عدم المذکّیٰ است که از مستثنیٰ استفاده می‌شود؛ ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾. پس نقیض این ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾ إلاّ ما غیرُ مُذکّیٰ، إلاّ ما لَم تُذَکّوُا است که نقیض برای تذکیه هست این در اینجا منشأ و علت برای حرمت خواهد بود. پس حرمت در اینجا روشن می‌شود.

  • بنابراین با استصحاب عدم تذکیه آنچه که مترتب بر استصحاب عدم تذکیه است که آثار شرعی است آن اثر شرعی عبارت از حرمت است. مسئلۀ حرمت به‌واسطۀ استصحاب عدم تذکیه در اینجا مشخص می‌شود. گرچه در اینجا مسئلۀ میته عبارت از عنوان خاص است ولی در اینجا این عنوان و این اعتبار برای ما احراز نشد. اگر در یک مورد احراز میته بشود در آنجا مسئلۀ حرمت مترتب خواهد شد ولی آن چه که برای ما در اینجا به‌واسطۀ استصحاب عدم تذکیه احراز هست عبارت از عنوان غیر مذکّیٰ است و عنوان غیر مذکّیٰ هم حکم شرعی بر آن مترتب است. ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ﴾ یعنی حُرّمَت علیٰ غیر مُذکّیٰ. پس حرام در اینجا ثابت می‌شود. حکم به حرمت لحوم در اینجا برای لحومی است که از خارج وارد می‌شود و در اینجا ثابت است.

    1. . سوره مائده (5) آیه 3. مهر تابان، ص 415:
      «بر شما حرام شد مردار و خون و گوشت خوك و آن ذبيحه‌اى را كه بنام غير خدا بكشند. و هم‌چنين حرام شد هر حيوانى كه به سبب خفه كردن و يا چوب زدن و يا از بلندى انداختن و يا به‌واسطۀ شاخ زدن با يكديگر بميرد. و هم‌چنين بازماندۀ خوراك درندگان حرام شد مگر آنكه قبل از مردن، شما آن بازمانده را تذكيه كنيد و ذبح نمایيد.»

جلسه ۳۳۴

5
  • اما می‌ماند مسئلۀ حرمت و جواز دخول در صَلاة؛ طبق روایتی که از امام صادق علیه‌السلام راجع به فِراء هست حضرت می‌فرمایند که «لا تُصَلِّ فیها إلّا فیما كان مِنهُ ذكیّاً»1 از حضرت سؤال می‌کند که آیا در هر فراء یا در هر جلدی می‌شود نماز اقامه کرد؟ حضرت در آنجا می‌فرمایند که «لا تُصَلّ» نماز خوانده نمی‌شود «إلّا فیما كان مِنهُ ذكیّاً». این‌هم در اینجا عدم جواز صلاة با فراء در صورت غیر تذکیه ثابت می‌شود و با استصحاب عدم تذکیه ما در اینجا عدم جواز دخول در صلاة را می‌توانیم استفاده کنیم.

  • قضیۀ نجاست می‌ماند که در مسئلۀ نجاست شارع حکم عدم نجاست را مترتب بر تذکیه نکرد. در کدام آیۀ قرآن داریم که نجاست مترتب بر عدم تذکیه است؟! آنچه که ما در اینجا داریم نجاست مترتب بر میته است؛ در مورد میته شارع حکم نجاست را مترتب بر میته کرد. ما که در آیات قرآن نداریم که این الآن میته هست یا نه. اینکه الآن شک در تذکیه و عدم تذکیه است عنوان غیر مذکّیٰ بر آن بار است نه عنوان میته. اگر شما در اینجا بگویید که با استصحاب عدم تذکیه حکم به میته می‌کنیم، این اصل مثبت می‌شود؛ یعنی وقتی که شما استصحاب عدم تذکیه کردید هذا غیر مذکّیٰ، آیا این عنوان غیر مذکّیٰ مساوی با عنوان میته است؟ نه‌خیر این‌طور نیست. بله، فرد غیر مذکّیٰ، میته است؛ به عبارت دیگر لازمۀ غیر مذکّیٰ میته بودن است و أنّیٰ لَنا بإثباته، این اصل مثبت می‌شود. حکم به میته کردن به‌واسطۀ استصحاب عدم تذکیه، چیزی نیست جز قبول به مثبتیّت و پذیرفتن اصل مثبت وَ هوَ لا یُقبَل.

  • بنابراین از اینجا می‌شود استفاده کرد که در مورد فراء و جلودی که شک در تذکیه هست استصحاب عدم تذکیه، موجب حرمت أکل و موجب عدم جواز دخول در صلاة خواهد شد و اما در مورد نجاست، حکم به طهارت باید کرد. این طبق همان فتوای آقای خوئی است که من شنیده‌ام ـ البته خودم ندیده‌ام ولی شنیده‌ام ـ ایشان فتوا به این مسئله می‌دهند. منشأ و ریشۀ برای این فتوا این‌طور است.

    1. الكافي، ج ‌3، کتاب الصلاة، بابُ اللباسِ الَّذی تُكرَهُ الصَّلاةُ فیه و ما لا تُكرَه، ص 397، ح 3‌.

جلسه ۳۳۴

6
  • اضافۀ بر این شما می‌توانید با استصحاب عدم میته هم عدم نجاست را ثابت بکنید. آیا این حیوان در زمانی که زنده بود میته بود؟! نه میته نبود بلکه روح داشت، الآن زهاق روح شد آیا در اینجا می‌توانیم استصحاب عدم میته بودن را بکنیم یا نه؟! بله، می‌توانیم. یعنی همان عدم زهاق روح با آن شرایط مجعوله الآن در زمان حیات جاری بود؛ وقتی که گوسفندی در زمان حیات راه می‌رفت ما عدم میته بودن را همراه با حیات این غنم استمرار می‌دادیم به‌عنوان مصاحبت؛ این غنم در زمان حیات به عدمُ المیته بودن مصاحب و قرین بود الآن هم بعد از زهاق روح ما همان عدم زهاق روح را از غیر شرایط مخصوصه استصحاب می‌کنیم، گرچه در اینجا زهاق روح شد ولی نمی‌دانیم این زهاق روح از روی شرایط است یا از روی غیر شرایط است لذا آن عدم زهاق زمان حیات را استصحاب می‌کنیم.

  • تلمیذ: این با استصحاب عدم تذکیه در زمان حیات تعارض دارد.

  • استاد: در استصحاب عدم تذکیه حالا عرض می‌کنیم که در اینجا مخالفت التزامی لازم دارد. صرف‌نظر از استصحاب عدم تذکیه، در اینجا استصحاب عدم المیته را داریم ثابت می‌کنیم. عدم المیته در زمان حیات را ما الآن در اینجا استصحاب کردیم. الآن آیا می‌توانیم به این حیوان میته بگوییم یا نه؟! نمی‌توانیم، چرا؟! چون میته آن حیوانی است که زهاق روح او با شرایط خاص باشد، مذکّیٰ چیست؟ به آن حیوان می‌گویند که زهاق روح او با شرایط خاص باشد یعنی هرکدام از این دو یک شرایطی دارند؛ زهاق روح با این شرایط مذکّیٰ می‌شود و زهاق روح او با غیر این شرایط غیر مذکّیٰ و میته می‌شود. حالا ما شک داریم که آیا این حیوانی که الآن در اینجا هست با این شرایط زهاق روح شد یا نه؟ آن حالت عدم زهاق با این شرایط را که اگر با این شرایط باشد میته می‌شود در اینجا استصحاب می‌کنیم و اثبات غیر میته بودن می‌کنیم. حالا غیر مذکّیٰ هست یا نه، آن به ما مربوط نیست. آن مقداری که ما در اینجا داریم استصحاب می‌کنیم این است که هذا غیر میتة. خب چه اشکالی دارد؟! با استصحاب غیر مذکّیٰ اثبات می‌کنیم که غیر مذکّیٰ است ولی دیگر اثبات نمی‌کنیم میته است. در اینجا اثبات می‌کنیم که این غیر میته است.

جلسه ۳۳۴

7
  • پس غیر میته بودن با غیر مذکّیٰ بودن منافات ندارد. این در اینجا به‌جای خودش هست و آن هم در آنجا به‌جای خودش هست. در آن با غیر مذکّیٰ بودن حرمت و عدم جواز دخول در صلاة را مترتب می‌کنیم و با غیر میته بودن در اینجا طهارت را مترتب می‌کنیم و این دو باهم مانع الجمع نیستند.

  • بنابراین مبنای این قضیه در اینجا روشن شد. حالا سه مسئله در اینجا داریم:

  • مسئلۀ اول این اصل مثبتی است که ادّعا کردند به‌واسطۀ اصالت عدم تذکیه نمی‌شود اثبات میته کرد یعنی عنوان میته را نمی‌توان به‌واسطۀ اصالت عدم تذکیه احراز کرد، این یک مسئله است که باید نسبت به این مسئله فکر کنیم و ببینیم که آیا مسئله همین‌طور است یا مسئله از اصل مثبت خارج است؟

  • مسئلۀ دوم این است که آیا استصحاب عدم میته مفید طهارت این حیوان مطروح و جلد مُستَورد1 مِن خارج درصورت شک در تذکیه در اینجا هست یا نه؟

  • مسئلۀ سوم که خود مرحوم آقای خوئی به تقریر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مطرح می‌کنند تعارض بَینَ الاستصحابین است که این تعارض بینَ الاستصحابین موجب مخالفت التزامیۀ در مسئله خواهد شد. چرا؟ چون در آیۀ قرآن از یک طرف می‌فرمایند: ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَة﴾ میته را جزو عناوین متعلّقۀ حکم قرار داد، از طرف دیگر می‌فرماید: ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾. لذا من گفتم که روی این نکته دقت کنید تا بعد ما به یک تناقضی می‌رسیم ـ البته در بحث جلسۀ بعد به یک تناقض می‌رسیم ـ برای این بود که طبق تقریری که کردند شارع میته را مقابل با مذکّیٰ قرار داد یعنی به تقابل سلب و ایجاب مذکّیٰ ما زُهقَ روحُهُ عن شرائط المخصوصة و میته ما زهِقَ روحُهُ عَن غیر شرائط المخصوصة که در اینجا تقابل سلب و ایجاب می‌شود.

  • بنا بر این تفسیری که شما از میته کردید، دراین‌صورت در آیۀ قرآن از یک طرف میته علت برای حکم است و از یک طرف تذکیه. به تقابل تذکیه و عدم تذکیه، عدم تذکیه علت برای ترتّب حکم خواهد بود. بنابراین استصحاب عدم میته با استصحاب عدم تذکیه در خود آیه باهم تعارض پیدا می‌کند. یعنی در یک مورد واحد، استصحاب عدم میته حکم به طهارت می‌کند و استصحاب عدم تذکیه در آنجا حکم به غیر طهارت می‌کند. به این مخالفت التزامیه در اینجا چه جوابی باید بدهیم؟!

    1. لغت‌نامه دهخدا: مستورد: واردشونده.

جلسه ۳۳۴

8
  • جوابی که آقای خوئی در اینجا می‌دهند و خودشان را از این راحت می‌کنند، می‌گویند که مخالفت التزامیه در اصول اشکال ندارد اما در فروع اشکال دارد که انسان یا باید ملتزم به این باشد یا ملتزم به آن، الآن بحث ما بحث اصولی است و منافات ندارد که دو استصحاب داشته باشیم و هر دو استصحاب با همدیگر تعارض داشته باشند و موجب مخالفت التزامیه باشد که ما از یک طرف، نه حکم بکنیم بر اینکه این حیوان میته است و نه حکم بکنیم بر اینکه حیوان مذکّیٰ است. درحالی‌که ما خودمان در بالا گفتیم که شقّ ثالث ندارد. یعنی شارع حیوان را یا به میته یا به مذکّیٰ تقسیم کرده است و شما در اینجا باید به‌واسطۀ تعارض دو استصحاب قائل بشوید که شقّ ثالث دارد و آن اینکه راجع به این، نه حکم به میته بکنیم چون اصالت عدم میته جاری است، نه حکم به مذکّیٰ بکنیم چون اصالت عدم تذکیه جاری است. پس این یک حیوانی است که نه میته است و نه مذکّیٰ، پس این چیست؟! این مخالفت التزامیه است. ایشان می‌گویند که اشکال ندارد حالا شما یک حیوان را نه میته و نه مذکّیٰ فرض بکن، حالا کجای آسمان خراب می‌شود؟! خیلی خراب هم می‌شود! این‌طور هم نیست و قضیه به این راحتی نیست. إن‌شاء‌الله بقیه برای جلسۀ بعد باشد.

  • تلمیذ: آیا تقابل دو امر ایجابی است؟

  • استاد: نه، سلب و ایجاب است. البته اینها را من از همان تقریر مرحوم آقا نقل می‌کنم.

  • تلمیذ: پس تقابل عدم و ملکه است.

  • استاد: آن‌وقت هردو امر وجودی هستند؛ عدم و ملکه دو امر وجودی می‌شوند یا ضدان می‌شوند ولی خب در اینجا ایشان اول تقریر را بر همین اساس قرار دادند. اتفاقاً در بحثِ نظارتِ بر مبنای شیخ، به تعارض و تناقض با گفتۀ خود مرحوم آقای خوئی می‌رسیم که طبق تفسیری که خود ایشان میته را کردند با آن کیفیت تقریر مرحوم شیخ انصاری منافات پیدا می‌کند. حالا عرض می‌کنیم، درصورتی‌که موجب مخالفت عملیه نشود، چه اشکالی دارد؟!

جلسه ۳۳۴

9
  •  

  • اللهم صل علی محمد وآل محمد