پدیدآورآیتاللَه سید محمدمحسن حسینی طهرانی
گروهاصول
مجموعهمفاد اخبار «من بلغ» و ادلة قاعدة التسامح في أدلة السنن
توضیحات
مفاد اخبار «من بلغ» و ادله تسامح در ادلۀ سنن
درس سیصد و هجدهم: صوت 334
کلام مرحوم خوئی و همدانی در باب استصحاب عدم تذکیه و عدم میته (1)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
1
بحث در شبهات موضوعیه بود و عرض شد که استصحاب عدم تذکیه و نحوۀ نِتاج این استصحاب و اثبات عدم تذکیه، بنا بر آنچه که مطرح نظر آقایان و اعلام بود محلّ اشکال و محلّ نظر است و درصورت شبهات موضوعیه چنانچه شک در تحقق شرایط و افعالی باشد که به ذابح برمیگردد در آنجا استصحاب عدم تذکیه جاری است. اما اگر برگشت مسئله به قابلیت محل و قابلیت موضوع باشد، در آنجا استصحاب عدم تذکیه جاری نیست، این بحث تمام شد.
مطلب دیگری که بهدنبال این قضیه مرحوم آقای خوئی نقل و مطرح میکنند و من فکر میکنم براساس این قضیه فتوای فقهی خودشان را قرار دادهاند که جلود و البسۀ جلودیهای که از بلاد خارج به مملکت اسلام آورده میشوند و قرائنی دلالت بر تذکیۀ آن جلود ندارند ایشان حکم به عدمِ جواز صلاة با این جلود و از طرف دیگر حکم به طهارت این جلود دارند که مسئله یکقدری غریب میآید. اما با توجه به نحوۀ بیان و استدلالی که براساس استدلال مرحوم آقا رضا همدانی در مورد استصحاب عدم تذکیه در اینجا شده و فرق بین غیر مذکّیٰ و میته [بیان شده]، این مسئله میتواند وجه استدلالی به خود بگیرد.
بیان مسئله به این شرح است که ما در اینجا در مورد شکّ در تذکیه که حیوانی که الآن مطروح است یا جلد حیوانی که مشکوک التذکیه است ولی از اقسام حیواناتی است که شارع حکم به نجاست بر میتۀ آنها نکرده است ـ چون حیواناتی که مانند حیوانات بحریه باشند میتۀ اینها نجس نیست یا حیواناتی که خون آنها خون جهنده نباشد یا حشار، میتۀ آنها نجس نیست بلکه حیوانی که خون جهنده داشته باشند طبعاً میتۀ آنها هم نجس خواهد بود ـ در اینجا استصحاب عدم تذکیه چه مسئلهای را ایجاب میکند؟ بنا بر یک نظر نجاست مترتب بر استصحاب عدم تذکیه خواهد شد. چنانچه در مبنای مرحوم شیخ انصاری هست که ایشان میته را عبارت أخریٰ از غیر مذکّیٰ میداند در آنجا نجاست طبعاً بر عدم تذکیه مترتب میشود. اما بنا بر فرمایش مرحوم آقا رضا همدانی که مسئله تفاوت میکند در اینجا حکم به نجاست بر استصحاب عدم تذکیه جاری نیست.
| نفست اژدرهاست او کی مرده است | *** | از غم بی آلتی افسرده است4 |
در باب استصحاب عدم تذکیه این معناست که این حیوان که الآن مطروح هست یا جلد این حیوان که انسان نمیداند این طبق ضوابط و طبق شرایط شرعی ذبح شده یااینکه فاقد شرایط ذبح هست، در اینجا نه بهعنوان همان قابلیت محل ـ چون در بحث قابلیت محل قضیه گذشت که در قابلیت محل در آنجا محل اشکال است که ما بتوانیم استصحاب عدم تذکیه جاری کنیم یا نکنیم و آیا این قابلیت از صفات وجود است یا قابلیت از صفات ماهیت است؟ آیا تبدّل موضوع بهواسطۀ زهاق روح شده است یا نشده است، این بحثها گذشت ـ بلکه بهعنوان اصالت عدم تذکیه براساس عدم تحقق شرایط ذبح است مثلاً ذابح اگر مسلمان نباشد بسم الله و تسمیه در مورد ذبح بهکار نرفته باشد، استقبال وجود نداشته باشد، ذبح بالحَدید نباشد یا بهخاطر ضیق و بهواسطۀ خناق یا بهواسطۀ شوکهای برقی که الآن در خارج مرسوم است ممکن است حیوان را ازبین ببرند و بکشند. در مورد حیوانات بزرگ که همینطور است مثلاً در مورد اسب، بقر، خنزیر و امثالذلک در خیلی از کشورهای خارجی با همین شوکهای برقی حیوان را میکشند و دیگر ذبح و این کارها نمیکنند. اگر انسان شک داشته باشد که آیا این حیوان و این جلد از حیوانی است که شرایط تذکیه را دارد یا ندارد، در اینجا اصالت عدم تذکیه موجب نجاست نخواهد بود و نیست.
دلیل بر این مسئله که مرحوم آقا رضا بیان میکنند این است که شارع یک مذکّیٰ در شرع وضع کرده که عبارت است از ذبح حیوان یعنی فری اوداج اربعه یا غیر فری اوداج اربعه که مربوط به اِبل و یا مربوط به اسماک بحریه است یعنی زهاق روح بهواسطۀ شرائط مجعوله انجام میشود. یا فرض کنید که در مورد جراد داریم که «أخذُهُ حیاً»،1«أخذُ الجَراد» به معنای گرفتن نیست بلکه به معنای حصر است لذا اگر جراد خودش بهواسطۀ آتش بسوزد و کباب بشود انسان میتواند استفاده بکند. فقط عدمُ رُؤیَتِه عن میتة کفایت میکند برای اینکه در مورد جراد انسان قائل به تذکیه بشود. یا در مورد اِبل نحر است با شرایط یا در مورد غیر اِبل همان فری اوداج اربعه با شرایط خاص است.
تعریف مذکّیٰ و میتۀ شرعی
تقابل سلب و ایجاب بودنِ میته و مذکّیٰ
بناءًعلیٰهذا یک مذکّیٰ در شرع داریم که این مذکّیٰ عبارت از زهاق روح با شرائط مجعولۀ شرعی است. یک میته در شرع داریم و آن عبارت از سلب است؛ عدمُ زهاق روح بهذه الشرائط المجعولة، بنابراین تقابل بین میته و مذکّیٰ تقابل سلب و ایجاب است نه تقابل عدم و ملکه. این را خوب دقت کنید چون یک مورد نقض در اینجا هست که بعداً نسبت به این مسئله واقع میشود. برایناساس پس میته در وضعیت شارع و در عرف شرع به معنای ما زُهقَ روحُهُ بِغیر شرائط المجعولة است.
حالا در مورد حلیت و در مورد حرمت، شارع حرمت را بر عنوان میته مترتب کرده است و همینطور بر عنوان غیر مذکّیٰ؛ ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحۡمُ ٱلۡخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيۡرِ ٱللَهِ بِهِۦ وَٱلۡمُنۡخَنِقَةُ وَٱلۡمَوۡقُوذَةُ وَٱلۡمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾1 که حرمت أکل مترتب بر عنوان میته و بر عنوان عدم است که آن عنوان عدم، عدم المذکّیٰ است که از مستثنیٰ استفاده میشود؛ ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾. پس نقیض این ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾ إلاّ ما غیرُ مُذکّیٰ، إلاّ ما لَم تُذَکّوُا است که نقیض برای تذکیه هست این در اینجا منشأ و علت برای حرمت خواهد بود. پس حرمت در اینجا روشن میشود.
بنابراین با استصحاب عدم تذکیه آنچه که مترتب بر استصحاب عدم تذکیه است که آثار شرعی است آن اثر شرعی عبارت از حرمت است. مسئلۀ حرمت بهواسطۀ استصحاب عدم تذکیه در اینجا مشخص میشود. گرچه در اینجا مسئلۀ میته عبارت از عنوان خاص است ولی در اینجا این عنوان و این اعتبار برای ما احراز نشد. اگر در یک مورد احراز میته بشود در آنجا مسئلۀ حرمت مترتب خواهد شد ولی آن چه که برای ما در اینجا بهواسطۀ استصحاب عدم تذکیه احراز هست عبارت از عنوان غیر مذکّیٰ است و عنوان غیر مذکّیٰ هم حکم شرعی بر آن مترتب است. ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ﴾ یعنی حُرّمَت علیٰ غیر مُذکّیٰ. پس حرام در اینجا ثابت میشود. حکم به حرمت لحوم در اینجا برای لحومی است که از خارج وارد میشود و در اینجا ثابت است.
اما میماند مسئلۀ حرمت و جواز دخول در صَلاة؛ طبق روایتی که از امام صادق علیهالسلام راجع به فِراء هست حضرت میفرمایند که «لا تُصَلِّ فیها إلّا فیما كان مِنهُ ذكیّاً»1 از حضرت سؤال میکند که آیا در هر فراء یا در هر جلدی میشود نماز اقامه کرد؟ حضرت در آنجا میفرمایند که «لا تُصَلّ» نماز خوانده نمیشود «إلّا فیما كان مِنهُ ذكیّاً». اینهم در اینجا عدم جواز صلاة با فراء در صورت غیر تذکیه ثابت میشود و با استصحاب عدم تذکیه ما در اینجا عدم جواز دخول در صلاة را میتوانیم استفاده کنیم.
قضیۀ نجاست میماند که در مسئلۀ نجاست شارع حکم عدم نجاست را مترتب بر تذکیه نکرد. در کدام آیۀ قرآن داریم که نجاست مترتب بر عدم تذکیه است؟! آنچه که ما در اینجا داریم نجاست مترتب بر میته است؛ در مورد میته شارع حکم نجاست را مترتب بر میته کرد. ما که در آیات قرآن نداریم که این الآن میته هست یا نه. اینکه الآن شک در تذکیه و عدم تذکیه است عنوان غیر مذکّیٰ بر آن بار است نه عنوان میته. اگر شما در اینجا بگویید که با استصحاب عدم تذکیه حکم به میته میکنیم، این اصل مثبت میشود؛ یعنی وقتی که شما استصحاب عدم تذکیه کردید هذا غیر مذکّیٰ، آیا این عنوان غیر مذکّیٰ مساوی با عنوان میته است؟ نهخیر اینطور نیست. بله، فرد غیر مذکّیٰ، میته است؛ به عبارت دیگر لازمۀ غیر مذکّیٰ میته بودن است و أنّیٰ لَنا بإثباته، این اصل مثبت میشود. حکم به میته کردن بهواسطۀ استصحاب عدم تذکیه، چیزی نیست جز قبول به مثبتیّت و پذیرفتن اصل مثبت وَ هوَ لا یُقبَل.
بنابراین از اینجا میشود استفاده کرد که در مورد فراء و جلودی که شک در تذکیه هست استصحاب عدم تذکیه، موجب حرمت أکل و موجب عدم جواز دخول در صلاة خواهد شد و اما در مورد نجاست، حکم به طهارت باید کرد. این طبق همان فتوای آقای خوئی است که من شنیدهام ـ البته خودم ندیدهام ولی شنیدهام ـ ایشان فتوا به این مسئله میدهند. منشأ و ریشۀ برای این فتوا اینطور است.
اضافۀ بر این شما میتوانید با استصحاب عدم میته هم عدم نجاست را ثابت بکنید. آیا این حیوان در زمانی که زنده بود میته بود؟! نه میته نبود بلکه روح داشت، الآن زهاق روح شد آیا در اینجا میتوانیم استصحاب عدم میته بودن را بکنیم یا نه؟! بله، میتوانیم. یعنی همان عدم زهاق روح با آن شرایط مجعوله الآن در زمان حیات جاری بود؛ وقتی که گوسفندی در زمان حیات راه میرفت ما عدم میته بودن را همراه با حیات این غنم استمرار میدادیم بهعنوان مصاحبت؛ این غنم در زمان حیات به عدمُ المیته بودن مصاحب و قرین بود الآن هم بعد از زهاق روح ما همان عدم زهاق روح را از غیر شرایط مخصوصه استصحاب میکنیم، گرچه در اینجا زهاق روح شد ولی نمیدانیم این زهاق روح از روی شرایط است یا از روی غیر شرایط است لذا آن عدم زهاق زمان حیات را استصحاب میکنیم.
تلمیذ: این با استصحاب عدم تذکیه در زمان حیات تعارض دارد.
استاد: در استصحاب عدم تذکیه حالا عرض میکنیم که در اینجا مخالفت التزامی لازم دارد. صرفنظر از استصحاب عدم تذکیه، در اینجا استصحاب عدم المیته را داریم ثابت میکنیم. عدم المیته در زمان حیات را ما الآن در اینجا استصحاب کردیم. الآن آیا میتوانیم به این حیوان میته بگوییم یا نه؟! نمیتوانیم، چرا؟! چون میته آن حیوانی است که زهاق روح او با شرایط خاص باشد، مذکّیٰ چیست؟ به آن حیوان میگویند که زهاق روح او با شرایط خاص باشد یعنی هرکدام از این دو یک شرایطی دارند؛ زهاق روح با این شرایط مذکّیٰ میشود و زهاق روح او با غیر این شرایط غیر مذکّیٰ و میته میشود. حالا ما شک داریم که آیا این حیوانی که الآن در اینجا هست با این شرایط زهاق روح شد یا نه؟ آن حالت عدم زهاق با این شرایط را که اگر با این شرایط باشد میته میشود در اینجا استصحاب میکنیم و اثبات غیر میته بودن میکنیم. حالا غیر مذکّیٰ هست یا نه، آن به ما مربوط نیست. آن مقداری که ما در اینجا داریم استصحاب میکنیم این است که هذا غیر میتة. خب چه اشکالی دارد؟! با استصحاب غیر مذکّیٰ اثبات میکنیم که غیر مذکّیٰ است ولی دیگر اثبات نمیکنیم میته است. در اینجا اثبات میکنیم که این غیر میته است.
پس غیر میته بودن با غیر مذکّیٰ بودن منافات ندارد. این در اینجا بهجای خودش هست و آن هم در آنجا بهجای خودش هست. در آن با غیر مذکّیٰ بودن حرمت و عدم جواز دخول در صلاة را مترتب میکنیم و با غیر میته بودن در اینجا طهارت را مترتب میکنیم و این دو باهم مانع الجمع نیستند.
بنابراین مبنای این قضیه در اینجا روشن شد. حالا سه مسئله در اینجا داریم:
مسئلۀ اول این اصل مثبتی است که ادّعا کردند بهواسطۀ اصالت عدم تذکیه نمیشود اثبات میته کرد یعنی عنوان میته را نمیتوان بهواسطۀ اصالت عدم تذکیه احراز کرد، این یک مسئله است که باید نسبت به این مسئله فکر کنیم و ببینیم که آیا مسئله همینطور است یا مسئله از اصل مثبت خارج است؟
مسئلۀ دوم این است که آیا استصحاب عدم میته مفید طهارت این حیوان مطروح و جلد مُستَورد1 مِن خارج درصورت شک در تذکیه در اینجا هست یا نه؟
مسئلۀ سوم که خود مرحوم آقای خوئی به تقریر مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ مطرح میکنند تعارض بَینَ الاستصحابین است که این تعارض بینَ الاستصحابین موجب مخالفت التزامیۀ در مسئله خواهد شد. چرا؟ چون در آیۀ قرآن از یک طرف میفرمایند: ﴿حُرِّمَتۡ عَلَيۡكُمُ ٱلۡمَيۡتَة﴾ میته را جزو عناوین متعلّقۀ حکم قرار داد، از طرف دیگر میفرماید: ﴿إِلَّا مَا ذَكَّيۡتُمۡ﴾. لذا من گفتم که روی این نکته دقت کنید تا بعد ما به یک تناقضی میرسیم ـ البته در بحث جلسۀ بعد به یک تناقض میرسیم ـ برای این بود که طبق تقریری که کردند شارع میته را مقابل با مذکّیٰ قرار داد یعنی به تقابل سلب و ایجاب مذکّیٰ ما زُهقَ روحُهُ عن شرائط المخصوصة و میته ما زهِقَ روحُهُ عَن غیر شرائط المخصوصة که در اینجا تقابل سلب و ایجاب میشود.
بنا بر این تفسیری که شما از میته کردید، دراینصورت در آیۀ قرآن از یک طرف میته علت برای حکم است و از یک طرف تذکیه. به تقابل تذکیه و عدم تذکیه، عدم تذکیه علت برای ترتّب حکم خواهد بود. بنابراین استصحاب عدم میته با استصحاب عدم تذکیه در خود آیه باهم تعارض پیدا میکند. یعنی در یک مورد واحد، استصحاب عدم میته حکم به طهارت میکند و استصحاب عدم تذکیه در آنجا حکم به غیر طهارت میکند. به این مخالفت التزامیه در اینجا چه جوابی باید بدهیم؟!
جوابی که آقای خوئی در اینجا میدهند و خودشان را از این راحت میکنند، میگویند که مخالفت التزامیه در اصول اشکال ندارد اما در فروع اشکال دارد که انسان یا باید ملتزم به این باشد یا ملتزم به آن، الآن بحث ما بحث اصولی است و منافات ندارد که دو استصحاب داشته باشیم و هر دو استصحاب با همدیگر تعارض داشته باشند و موجب مخالفت التزامیه باشد که ما از یک طرف، نه حکم بکنیم بر اینکه این حیوان میته است و نه حکم بکنیم بر اینکه حیوان مذکّیٰ است. درحالیکه ما خودمان در بالا گفتیم که شقّ ثالث ندارد. یعنی شارع حیوان را یا به میته یا به مذکّیٰ تقسیم کرده است و شما در اینجا باید بهواسطۀ تعارض دو استصحاب قائل بشوید که شقّ ثالث دارد و آن اینکه راجع به این، نه حکم به میته بکنیم چون اصالت عدم میته جاری است، نه حکم به مذکّیٰ بکنیم چون اصالت عدم تذکیه جاری است. پس این یک حیوانی است که نه میته است و نه مذکّیٰ، پس این چیست؟! این مخالفت التزامیه است. ایشان میگویند که اشکال ندارد حالا شما یک حیوان را نه میته و نه مذکّیٰ فرض بکن، حالا کجای آسمان خراب میشود؟! خیلی خراب هم میشود! اینطور هم نیست و قضیه به این راحتی نیست. إنشاءالله بقیه برای جلسۀ بعد باشد.
تلمیذ: آیا تقابل دو امر ایجابی است؟
استاد: نه، سلب و ایجاب است. البته اینها را من از همان تقریر مرحوم آقا نقل میکنم.
تلمیذ: پس تقابل عدم و ملکه است.
استاد: آنوقت هردو امر وجودی هستند؛ عدم و ملکه دو امر وجودی میشوند یا ضدان میشوند ولی خب در اینجا ایشان اول تقریر را بر همین اساس قرار دادند. اتفاقاً در بحثِ نظارتِ بر مبنای شیخ، به تعارض و تناقض با گفتۀ خود مرحوم آقای خوئی میرسیم که طبق تفسیری که خود ایشان میته را کردند با آن کیفیت تقریر مرحوم شیخ انصاری منافات پیدا میکند. حالا عرض میکنیم، درصورتیکه موجب مخالفت عملیه نشود، چه اشکالی دارد؟!
اللهم صل علی محمد وآل محمد